اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for the 'حقوق بشر' Category

Nov 19 2013

کمپین توییتری “کلید کو” برای آزادی “رهبران در حصر”

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,درگیری جناحی,سیاسی

دویچه‌وله: در هزار روزگی حصر٬ تعدادی از کاربران توییتر با استفاده از هشتگ “کلید کو” به حسن روحانی یادآوری می‌کنند که هنوز پیگیر خواسته خود، مبنی بر آزادی موسوی٬ کروبی و رهنورد هستند. روحانی گفته بود “کلید” حل مشکلات در دست اوست.

کمپین‌های انتخاباتی ریاست‌جمهوری ۱۳۹۲ ایران جایی برای طرح شعارهای انتخاباتی بود. اما در میان همه نامزدها این نامزد “میانه‌رو”٬ حسن روحانی بود که به علت طرفدارانی که از میان قشرهای مختلف یافت، بیش از همه از ابتدا درباره شعارهایش به زیر ذره‌بین رفت.

دوستداران “آقای امید و اعتدال” تقریبا به اندازه منتقدان‌اش از همان ابتدا هر وعده‌ی او را ضبط کردند تا درباره هر یک و به جای خود این سوال را طرح کنند که “پس چه شد؟”

سایت “روحانی‌سنج” که از همان اوایل تاسیس شد٬ جایی برای حفظ هر وعده و ارزیابی پیشرفت یا عدم پیشرفت و تحقق آن شد. این سایت با شعار ارزیابی عملکرد روحانی بعد از ۱۰۰ روز پا به عرصه گذاشت. و وقتی هفته گذشته حسن روحانی صدمین روز ریاست‌جمهوری خود را پشت سر گذاشت، اولین گزارش این سایت نیز منتشر شد.

این سایت ۴۶ وعده‌ی روحانی را در نظر گرفت و در گزارش صد روز اول خود نوشت که ۴ وعده محقق شده و ۲ وعده محقق نشده٬ ۱۵ وعده در حال پیگیری و ۲۵ وعده پیگیری نشده است.

یک نگاه تفکیکی به وعده‌های داده‌شده و از آن میان وعده‌های پیگیری/محقق شده یا نشده همان‌طور که مشاهدات می‌گوید، نشان از آن دارد که دولت روحانی بیش‌تر در عرصه سیاست خارجی به وعده‌های خود وفادار مانده است.

با این‌همه اگرچه آزادی میرحسین موسوی٬ زهرا رهنورد٬ مهدی کروبی٬ دو شخصیت اصلی “جنبش سبز”٬ در میان وعده‌های برشمرده محققان دانشگاه تورنتو (مبدع و مجری طرح “روحانی‌سنج”) به چشم نمی‌خورد، اما هزار روزگی حبس خانگی این افراد به شکل‌گیری کمپینی توییتری انجامیده است که هدف از آن پاسخگو کردن روحانی در قبال طرح وعده‌های انتخاباتی خود است.

کاربران فارسی‌زبان توییتر با استفاده از هشتگ “کلیدکو” از آقای روحانی که می‌گفت با کلیدی برای حل مسایل به میان آمده، سراغ آزادی رهبران حصرشده را می‌گیرند.

“کلید ماییم!”

در اولین روزهای اعتراضات شکل‌گرفته پس از انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۳۸۸ شعار “رای من کو؟”، و دیرتر “دوست من کو؟” بر سر زبان‌ها افتاد٬ و اکنون در ۱۰۰۰ روزگی حصر رهبران جنبش اعتراضی موسوم به “جنبش سبز” شعار “کلیدکو” تکرار می‌شود.

بر اساس همین شعار صفحه‌ای در فیس‌بوک هم درست شده است که عنوانش “روحانی منتظریم” است. اگرچه این صفحه هنوز اقبال چندانی نیافته اما هشتگ “کلیدکو” در توییتر داغ شده است.

نگاهی به توییت‌هایی که با این هشتگ نوشته شده‌اند نمایش‌گر بحث‌هایی‌ست که درباره حصر رهبران جنبش سبز٬ مطالبه آن یا مخالفت با آن در میان کاربران در جریان است.

در حالی که یکی از کابران توییت می‌کند “آنقدر مه زیاد است که #کلیدکو جواب نمی‌دهد؟ #چراغ‌کو”٬ یکی دیگر می‌نویسد “کلید منم٬ کلید تویی٬ کلید ماییم”.

هشتگی برای تمام مطالبات

برخی از اعضای کابینه دولت روحانی و خود وی از ابتدای شروع کار دولت در شبکه‌های اجتماعی توییتر و فیس‌بوک حاضر شده‌اند. شاید یکی از معدود افرادی که به صورت علنی اعلام می‌کند که صفحه ساخته شده در فیس‌بوک متعلق به اوست٬ وزیر امور خارجه دولت٬ محمد جواد ظریف٬ باشد.

با این‌همه صفحه حسن روحانی٬ رئیس‌دولت٬ در توییتر نیز یکی از امید کاربرانی‌ست که با هشتگ “کلیدکو” می‌خواهند صدای ‌خود را به رئیس‌جمهور برسانند.

یکی از کابران توییتر با نوشتن این‌که “پرسیدن گناه نیست” از حضور آقای روحانی در توییتر ابراز خوشحالی کرده و آن را امکانی برای طرح خواسته‌ها دانسته است.

با این همه آقای روحانی باید آنقدر صبور باشد که این‌ همه توییت را که گاه لحن نویسنده به تندی می‌کشد بخواند. یکی از کاربران می‌نویسد که “من بهت راى ندادم روحانى… وعده‌هاتو باور نداشتم… حالا كه حصر رو دارى به حسرت مى‌كشونى بيش‌تر ناباورت شدم”.

یا کاربر دیگری توییت می‌کند: “همين ميرحسين موسوى بود كه گفت بهت راى بدن، حواست هست؟”

اما استفاده از هشتگ “کلیدکو” به خواست آزادی موسوی و کروبی و رهنورد محدود نشده و هستند کاربرانی که با این هشتگ درباره آزادی رسانه‌ها٬ میزان اعدام‌ها٬ و گرانی سرسام‌آور توییت ‌کرده‌اند.

میرحسین موسوی، مهدی کروبی و زهرا رهنورد از رهبران جنبش اعتراضی ۱۳۸۸ در ایران بیش از هزار روز است که بدون محاکمه در حصر خانگی به سر می‌برند.

No responses yet

Nov 19 2013

فرمانده پلیس، قاضی پیشین سعید مرتضوی را به فرستادن معترضان به کهریزک متهم کرد

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

رادیوفردا: سرتیپ پاسدار اسماعیل احمدی‌مقدم، فرمانده نیروی انتظامی ایران، دوشنبه ۲۷ آبان گفت معترضان بازداشت‌شده در جریان اعتراض‌های پس از انتخابات ۱۳۸۸ «با اصرار سعید مرتضوی» به میان «اراذل و اوباش» فرستاده شده‌اند.

فرمانده پلیس در گفت‌وگویی که با خبرگزاری دانشجویان ایران٬ ایسنا داشته، گفته است نیروی انتظامی بر «خطرناک بودن» بازداشتگاه کهریزک تاکید کرده، اما دادستان وقت تهران با اصرار بر اینکه بازداشت‌شدگان «چاقو، قمه و زنجیر» داشته‌اند، آنها را روانه کهریزک کرده است.

سرتیپ احمدی‌مقدم می‌گوید در جلسه‌ای که با قاضی مرتضوی داشته است، مخالفت خود را بیان کرده و به گفته او موضوع مخالفت پلیس با فرستادن معترضان بازداشت‌شده به کهریزک «ثبت شده است».

این مقام ارشد پلیس ایران در عین حال می‌گوید در کهریزک در هر بند جا برای پنجاه نفر بوده که ۱۷۰ نفر را در آنها جای داده‌اند.

احمدی‌مقدم به ایسنا گفته است: «قبول کنید در گرمای تابستان کهریزک آن هم در یک مکانی که استاندارد نیست، اگر کاری هم صورت نگیرد، این تراکم آدم در این محل کم امکانات دارای مسئله است.»

او در عین حال گفته است کمی پایین‌تر از بازداشت‌گاه کهریزک، مقر یگان ویژه بود و مسئول بازداشتگاه کهریزک، می‌توانست دستگیرشدگان را به آنجا بفرستد که این کار نیز انجام نشده است.

بازداشتگاه کهریزک و رخداد‌ها در آن پس از فرستادن بازداشت‌شدگان اعتراضات به نتیجه انتخابات سال ۸۸، از جمله خبرسازترین موضوعات این سلسله اعتراضات است.

پس از کشته شدن گروهی از معترضان، در مورد مرگ سه نفر از آنها؛ محسن روح‌الامینی، امیر جوادی‌فر و محمد کامرانی پرونده‌ای برای رسیدگی تشکیل شد. این هر سه در بازداشتگاه کهریزک کشته شده‌اند.

دادگاه رسیدگی به اتهام‌های سعید مرتضوی، حسن زارع دهنوی (معروف به قاضی حداد) و علی‌اکبر حیدری‌فر، سه مقام پیشین قضایی ایران را در این رابطه آغاز کرد.

در نهایت تیرماه امسال قضات متهم در پرونده به «انفصال دائم از خدمات قضایی و پنج سال انفصال از خدمات دولتی محکوم شده‌اند».

سعید مرتضوی، متهم ردیف اول این پرونده، به اتهام «گزارش خلاف واقع» به ۲۰۰ هزار تومان جریمه نقدی نیز محکوم شد.

این حکم با واکنش‌های مختلفی روبه‌رو شد، و هر دو طرف گفتند که به آن اعتراض می‌کنند.

مرداد ماه سال جاری وکیل خانواده محسن روح‌الامینی از اعتراض رسمی موکلان خود به حکم دادگاه رسیدگی خبر داد.

همان زمان سعید مرتضوی نیز لایحه اعتراضی به حکم خود در پرونده کهریزک را به دادگاه کیفری تهران ارائه کرد.

طی این مدت که دادگاه در حال رسیدگی به پرونده کهریزک بوده و پس از آن نیز، خبرگزاری‌ها و رسانه‌های داخل ایران خبرهایی را تحت عنوان «ناگفته‌ها» از این موضوع منتشر کرده‌اند.

در برخی از این «ناگفته‌ها» مقام‌های مختلف -از جمله در تازه‌ترین واکنش رئیس پلیس- از یک سو و سعید مرتضوی از سوی دیگر اتهام‌هایی را به یکدیگر نسبت داده‌اند.

برای نمونه خرداد ماه گذشته سعید مرتضوی به خبرگزاری فارس گفته بود پلیس، محسن روح‌الامینی را پیش از آنکه به بازداشتگاه برود، در پارکینگ خود کتک زده و بازجویی کرده بود.

دادستان پیشین تهران «ماموران لباس شخصی» را نیز عامل ضرب و جرح شدید محمد کامرانی پیش از فرستاده شدن به بازداشتگاه کهریزک، معرفی کرده بود.

دادگاه کهریزک به‌طور غیرعلنی برگزار شده و متهمان، شاهدان و شاکیان اجازه درز اطلاعات از آن را نداشتند. با این‌حال بخشی از گفته‌های مقام‌های قضائی متهم در جریان پرونده با وجود غیرعلنی بودن دادگاه در برخی رسانه‌ها منتشر شد.

No responses yet

Nov 18 2013

گزارشی از چگونگی به اعتیاد کشاندن جوانان در زندان و در آمدهای میلیاردی از آن

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

فعالين حقوق بشر و دمکراسی در ایران: گزارش یکی از زندانیان سیاسی زندان مرکزی بندرعباس از چگونگی به اعتیاد کشاندن جوانان زندانی در زندانهای مختلف و در آمدهای میلیاردی از آن توسط کسانی که خود را پزشک و کارشناس بهداشت می نامند جهت انتشار و اطلاع عموم در اختیار «فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران» قرار داده شده است. متن گزارش به قرار زیر می باشد

بنام خدا،

هیچ حیوانی به حیوانی دیگر نمی دارد روا

آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند

در سازمان زندانهای رژیم جمهوری اسلامی چه می گذرد

تحصیل در آمد نامشروع میلیاردها تومان

در سال ۸۱ سه نفر به نام های محمد نصیری پور ، دکتر ایوبی و عبدالهی به علت ارتکاب تخلفات عدیده از تهران به بندر عباس تبعید شدند.محمد نصیری پورکه با عنوان جعلی دکتر نصیری خود را معرفی می کند مثل عبدالهی کارشناس بهداشت است ولی دکتر ایوبی که نسبتا علیل است سابقا بازجوی اطلاعات در مشهد بوده و از طریق سهمیه وزارت اطلاعات بدون کنکور و با دیپلم قلابی به دانشگاه فرستاده شد تا به عنوان پزشک معتمد ،گوش به فرمان نیروهای امنیتی و اطلاعاتی باشد.

این باند ۳ نفره بعد از ورود به بندر عباس در اداره کل امور زندانها مشغول به کار شدند.در بدو ورود دکتر ایوبی بعنوان رئیس بهداری اداره کل زندانهای استان هرمزگان، نصیری پور مسئول متادون تراپی زندانها و عبدالهی معاون امور اداری دکتر ایوبی شد و در اولین گام با همکاری دکتر سالفی بزرگترین کلینک ترک اعتیاد در استان را راه اندازی و متادون ، قرص و سایر داروهای مورد نیاز این مرکز نیز با ترفندهای رذیلانه توسط همین شرکای سه گانه هنوز که هنوز است از محل سهمیه زندانها بطور مجانی تامین می شود .

علاوه بر این ،سه عطاری در فلکه ودکای بندرعباس وجود دارد که به فروش متادون و قرصهای غیر مجاز روانگردان مبادرت می ورزند.که از طریق همین باند به نمایندگی شخص نصیری پور تامین می شود.متذکر می گردد که هر قرص ۴۰ میلی متادون در بازار آزاد ۱۵ هزارتومان به فروش می رسد و هر شیشه ۲۵۰ میلی لیتری حداقل یک میلیون تومان خرید و فروش می گردد و هر عدد قرص روانگردان که بسیار کمیاب است ۳ هزارتومان قیمت دارد. که این باند ۳ نفره علیرغم فروش آنها در بازار آزاد دیناری بابت آنها نمی پردازند بلکه از سهمیه ای از آنچه از سوی سازمان زندانها برای زندانیان معتاد تهیه می شود طی یک سری ترفندهای رذیلانه دزدیده یعنی بطور مجانی تصاحب می کنند و بخش زیادی از آن به دوبی و امارات قاچاق می شود که سود هنگفت تری عاید آنها می شود.

البته مسئول تدارکات اداره کل سازمان زندانها به نام ترابی نیزشریک آنها است و تمام مسئولان زندان از طریق رشوه های دریافتی از همین باند نحس و نجس صاحب مال و منال شدند و برای اکثر پاسداربندها نیز حداقل یک اتومبیل خریداری شده است . دکتر ایوبی که از سال ۹۰ تاکنون در زندان رجایی شهر کرج به کار مشغول است.مهر نظام پزشکی خود را در اختیار محمد نصیری پور قرار داد که وی مسئولان زندانها را داخل زندان و خانواده هایشان را در محل خانه یا تلفنی معاینه کرد و برایشان نسخه می نویسد و امضا می کند ولی مهر نظام پزشکی ایوبی را پای نسخه می کوبد و تمام داروهای نسخه شده را از داروخانه زندان تامین می کند یعنی مجانی از کیسه خلیفه می بخشد. طوری که پرسنل زندان نسخه هایشان که همگی ازتسهیلات ویژه بیمه برخوردارند طمعکارانه از این موضوع استقبال می کنند . زیرا در هنگام استفاده از بیمه علاوه بر پرداخت حق ویزیت پزشک مجبور به پرداخت بخشی از وجه داروها نیز هستند . چنین است که دارو برای زندانیان وجود ندارد مگر برای تعداد معدودی از نورچشمی ها که در جنایات و حق کشی ها با مسئولین زندان همدست و بعضا با آنها نسبت فامیلی دارند.

بعضی از ترفندهای رذیلانه ای که در این تجارت میلیارتومانی بکار گرفته می شود بشرح زیر است :

۱ـ لیست میزان مصرف تایید شده قرص یا متادون زندانیان را دستکاری می کنند. بدین طریق که برای مثال در زندان مرکزی بندرعباس مسئول مربوطه یعنی محمد نصیری پور لیست مزبور را هنگام تحویل به زندانیان با مداد می نویسد ولی هنگام تحویل به امور مالی و تدارکات به میزان دلخواه و با خودکار ثبت می نماید.

۲ـ اسامی زندانیان آزاد شده و انتقال یافته تا ۲ ماه حذف نمی شود سهمیه کسانی که به مرخصی می روند یا به بیمارستان اعزام و یا برای بازجویی به شهرستانهای دیگر بدرقه می شوند نیز کسر نمی گردد. برای نمونه میزان مصرف تایید شده برای آقایان قادر انصاری و پیمان امینی هر کدام ۱۴۰ پمپ متادون حساب سازی می شود ولی عملا به هریک از آنها ۷ پمپ داده می شود. علاوه بر این مسئول توزیع متادون به نام مصطفی چناری نیز طوری پمپ می زند که حداکثر به تعداد ۶ پمپ تحویل داده شود مازاد متادونها وقرصها توسط او و یکی از زندانیان نور چشمی به نام حمید اسکتدری که همراه او پمپ را در دست می گیرد به جیب زده می شود.

۳ـ پزشک بیمارستان حق ندارد بیشتر از سه قلم دارو برای زندانی بیمار تجویز کند . داروخانه هم خود سرانه یک قلم را به صلاح دید خود حذف می کند ۲ قلم دیگر را نصفه و نیمه و حتی به یک سوم کاهش می دهد.

۴ـ انبار اصلی دارو و متادون در خارج از محوطه زندان است و کلید آن فقط در دست نصیری پور است.

۵ ـ چون از این طریق در آمد نامشروع چندین میلیاردی کسب می کنند همیشه بیش از یک سال مصرف متادون و قرصهای روان گردان ذخیره می شود ولی برای تامین داروهای اساسی همیشه با کمبود بودجه مواجه هستند .

۶ ـ با وجود این درآمد هنگفت به شیر و کنسرو ماهی بیماران ایدزی هم رحم نمی کنند و آن را بالا می کشند که بنابه محاسبات سر انگشتی ماهیانه حداقل ۱۵ میلیون تومان و سالیانه به ۲۰۰ میلیون تومان میرسد. طبق قانون به کسانی که به ایدز مبتلا هستند یک شیر و یک تن ماهی باید بدهند. بیش از یکسال است که در این زندان داده نمی شود .

طرحی در دست اجرا دارند که همچون زندانهای استان فارس و کرمان متادون و قرص را به زندانیان بفروشند البته مدیر کل زندانهای فارس به نام موسی برادران احمدی قبل از انقلاب که ظاهرا شاگرد نجاری …. مدیر کل استان البرز بوده ولی در حقیقت هر ۲ به انواع فسق و فجور آلوده بودند و دکان نجاری بهانه ای برای رد گم کردن آنان بوده است .و بعد از انقلاب با ۴ کلاس سواد توانسته در ازای کشتن مخالفان رژیم فرصت طلبانه مدارج ترقی را با باند بازی طی کند. بردیا مدیر کل زندانهای استان کرمان که از بد بخترین افراد روستای اختیار آباد کرمان دست کمی از او ندارد

این افراد حریص و جنایتکار نه تنها کسی را ترک اعتیاد نمی دهند بلکه برای آلوده کردن بسیاری دیگر از جوانان ایرانی طرح و برنامه دارند تا بتوانند هرچه بیشتر حیف و میل کنند یعنی که متولیان مبارزه با اعتیاد عامدانه یک ملت را به اعتیاد کشانده اند تا به زعم خودشان سرشان پایین باشد تا بر علیه رژیم جمهوری اسلامی سر بلند نکنند . به قول نصیری پور با فروش متادون بخش زیادی از حقوق پرسنل سازمان زندانها تامین خواهد شد.

بطوریکه سازمان بهداشت جهانی نیز ناخواسته و نادانسته در این مصیبت غم انگیز شریک است زیرا که به بهانه تحریم ها رژیم توانسته سهمیه ی متادون دریافتی از WHO.تا ۱۰ برابر افزایش دهد.

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران

۲۶ آبانماه ۱۳۹۲برابر ۱۷ نوامبر ۲۰۱۳

گزارش فوق به سازمانهای زیر ارسال گردید

کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد

گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد

سازمان عفو بین الملل

No responses yet

Nov 15 2013

این مقایسه بیش از هرچیز انحطاط نسل فردای ایران را نشان می دهد !

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,حقوق بشر,سیاسی

وبلاگ دموکراسی واجب تر از نان شب :

بر روی تصویر کلیک کنید

تفاوت کتب درسی و آموزشی در دو دوره . یکی پیش از روی کار آمدن حکومت اسلامی ، و ان یکی پس از روی کار آمدن حکومت اسلامی

No responses yet

Nov 15 2013

اعلام آمادگی برای ادای شهادت در دادگاه صالح شهادتنامه‌ای درباره عاشورای ۸۸: خودروی یگان ویژه با «دستور» به مردم حمله کرد

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

کلمه: چکیده :مابین خیابان کریمخان و ولیعصر جنوبی یعنی جایی که من ایستاده بودم٬ تقریبا خالی از جمعت بود که ناگهان صدای بلندی شنیدم. تصور کردم صدای شلیک تیر است، یکی از وانت های نیروی انتظامی با سرعت به سمت ما حرکت کرد، با سرعت خیلی زیاد، و من متوجه شدم که آن گارد فلزی در واقع به جلوی سپر وانت نسب شده است، وانت با سرعت سطل زباله فلزی را کنار زد و به ما نزدیک تر می شد، وانت دوم با سرعتی کمتر به دنبال وانت اول حرکت کرد. من وسط میدان و روی لبه میدان ایستاده بودم، درست روبروی من سه پسر جوان در کنار هم و پشت به ماشین ها راه می رفتند. دختری که با سنگ به حصار فلزی میزد و کنار من ایستاده بود با خشم به سمت وانت دوید…

کلمه – گروه خبر: زیر گرفتن مردم عزادار عاشورای سال ۸۸ از سوی خودروی نیروی انتظامی که بر اساس اطلاعاتی که تا امروز کسب شده حداقل منجر به شهادت شهرام (عباس) فرج زاده طارانی، شبنم سهرابی و شاهرخ رحمانی شده است، تا کنون بارها فرمانده های نیروی انتظامی را وادار به تناقض گویی کرده است، از انکار اولیه این اتفاق تا پذیرش آن پس از ۴ سال.

در عاشورای سال ۸۸ که خشونت نیروهای امنیتی در برخورد با عزاداران معترض به اوج رسید، چند خود رو نیروی انتظامی با معترضان برخورد کرده و از روی آن ها رد شدند. فیلم این حادثه بارها در شبکه های اجتماعی منتشر شد . لیلا توسلی که یکی از شاهدان عینی حادثه بود آن را روایت کرد و به همین دلیل به دو سال زندان محکوم شد.

اسماعیل احمدی مقدم فرمانده نیروی انتظامی ابتدا کل ماجرا را انکار کرد پس از آن که فیلم این حادثه پخش شد گفت که ماشین مربوط به نیروی انتظامی نبوده است. وقتی در فیلم به وضوح نشان داده شد که ماشین نیروی انتظامی از روی مردم رد شده است گفت که ماشین نیروی انتظامی دزدیده شده بود.

احمدی مقدم اما در آخرین اظهار نظر پس از چهار سال رد شدن ماشین نیروی انتظامی از روی معترضان عزادار را پذیرفت. او گفت: « ماجرا این بود که ماشین دست‌ یک سرباز بود، وقتی به شلوغی بر‌می‌خورد دنده عقب می‌گیرد که در این هنگام یک نفر زیر چرخ ماشین می‌رود.»

هر چند که پذیرش رد شدن ماشین نیروی انتظامی از روی مردم پس از چهار سال خود گام مثبتی است، اما حتی این روایت احمدی مقدم هم مطابق با واقعیت نیست.

یک شاهد عینی که نام‌اش نزد کلمه امانت است و اعلام کرده است که حاضر است در دادگاه در مورد این حادثه شهادت دهد، در روایتی که در اختیارما قرار داده نوشته است: « مدتی پیش دیدم آقای احمدی مقدم بالاخره بعد از نزدیک به چهار سال وقوع چنین اتفاقی را پذیرفتند و البته گفتند بر اثر سهل انگاری یک سرباز و شلوغی این اتفاق افتاده است. من اما حاضرم هر جا که دادگاه عادلی وجود داشته باشد شهادت بدهم که نه یک اتفاق که به طور مشخص یک دستور بود. وانت نیروی انتظامی با کنار زدن سطل ها ی زباله به سمت جمعیتی که در میدان بود و فاصله زیادی داشت با سرعت بسیار زیاد حرکت کرد و جوان را زیر گرفت.»

وی ادامه می دهد: « یکی از وانت های نیروی انتظامی با سرعت به سمت ما حرکت کرد، با سرعت خیلی زیاد، با سپر سطل زباله فلزی را کنار زد و به ما نزدیک تر می شد، وانت دوم با سرعتی کمتر به دنبال وانت اول حرکت کرد. من وسط میدان و روی لبه میدان ایستاده بودم، درست روبروی من سه پسر جوان در کنار هم و پشت به ماشین ها راه می رفتند. دختری که با سنگ به حصار فلزی میزد و کنار من ایستاده بود با خشم به سمت وانت دوید تا سنگی که دستش بود را به سمت ماشین پرتاب کند، من دستش را کشیدم و با فریاد گفتم مگر می خواهی خودت رو بکشی! در همین لحظه و در برابر چشمان بهت زده ما وانت با سرعت به سه جوان برخورد کرد. دو نفر به دو طرف پرتاب شدند و نفر میانی زیر ماشین ماند. ماشین بالا و پایین شد و از روی آن جوان رد شد و به سمت خیابان کشاورز و جمعیتی که درآن سمت میدان بود به مسیرش ادامه داد. وانت دوم هم از کنار بدن جوان به دنبال وانت اول رفت. من در نزدیک ترین فاصله با جوانی بودم که توسط وانت زیرگرفته شده بود. بی اختیار و پشت سر هم فریاد میزدم: کشتنش٬ کشتنش…»

متن کامل این شهادتنامه در پی می آید:

به نام خدای رحمن

«شهادت و گواهی دادن را بخاطر خدا جدی بگیرید، اگر چیزی می دانید بگویید و بخاطر منافع خودتان نترسید…»

در حالی که در مسیر بودم، تفسیری از سوره الرحمن را گوش می کردم ….”سوره الرحمن عروس سوره های قرآن هست و البته بیشتر در مراسم ختم خوانده می شود! شاید بخاطر اینکه در این سوره گفته می شه همه چیز فانی هست بجز آنچه رنگ خدایی دارد”…

یک دفعه بخشی از تفسیر تلنگر محکمی به من زد و تمرکزم را از بقیه تفسیر پرت کرد.

“شهادت و گواهی دادن را بخاطر خدا جدی بگیرید، اگر چیزی می دانید بگویید و بخاطر منافع خودتان نترسید…”

این جمله به یکباره ذهن من را با خودش به ۴ سال قبل برد. به میدان ولی عصر، و یادم به شهادتی افتاد که با خود عهد کرده بودم روزی در یک دادگاه عادل بدهم و حالا با این کلام احساس می کردم که شهادت دادن فراتر از یک وظیفه معمولی بر دوش من سنگینی می کند.

این جملات من را برد به عاشورای سال۸۸ ، که گویی دوباره عاشورایی به پا شده بود.

چهار راه ولیعصر از اتوبوس بی آر تی پیاده شدم. اتوبوسی شلوغ که شعارهای بی وقفه سرنشینان سبزش خبر از عاشورایی متفاوت میداد. کمی بالاتر٬ روبروی درب ولیعصر دانشگاه پلی تکنیک تجمع بزرگی شکل گرفته بود. جمعیت حلقه تشکیل داده بودند٬ سینه می زدند و شعار می دادند” ما جنبش سبزیم و علمدار حسینیم، همه با میرحسینیم، همه با میرحسینیم، یا حسین”.

از چهارراه ولی عصر به سمت میدان ولی عصر حرکت می کردیم، خیابان پر از جمعیت بود.

نیروهای گارد مکرر پیاده یا با موتور٬ با باتوم و اشک آور به سمت جمعیت هجوم می آوردند. به یاد دارم در مسیر میدان ولیعصر دو بار وقتی حمله گاردی های موتورسوار شدید شد و راهی برای فرار نبود٬ به دعوت رانندگان سبز ماشین ها سوار ماشین شدم و کمی بالاتر پیاده شدم ودوباره به سمت جمعیت برگشتم.

فضا به شدت ملتهب بود و من که از مدتی قبل کمی ترس به سراغم آمده و با بهت باقی مانده از خرداد ترکیب شده بود، در آن وضعیت تنها تبدیل به ناظری شده بودم که نمی خواستم به هیچ وجه به رغم ترسم آن فضا و مکان را ترک کنم.

در یکی ازحملات شدید گاردی ها٬ درگوشه پیاده رو خیابان فلسطین گیر افتادم و درد ناشی از ضربه سخت باتوم به بازوی چپم در تمام بدنم پیچید و محل ضربه به سرعت متورم و کبود شد! با این ضربه باتوم و توهین سرباز٬ خشم و درد جایگزین ترسم شد.

اولین مقاومت‌ها هم پس از همان حمله گاردی ها صورت گرفت و آن ها را در خیابان فلسطین کمی به عقب راند.

حرکت به سمت میدان ولی عصر ادامه داشت و در واقع جمعیت در خیابان ولی عصر بین چهار راه و میدان محصور بودند. تمام خیابان های منتهی به این بخش از خیابان ولیعصر بسته بود، و مکرر اشک آور می زدند. بسته بودن همه راه ها دوباره ترس را به من برگردانده بود. دربرابر حمله های نیروهای گارد٬ جمعیت راهی برای دفاع یافته بود. من اما ایستاده بودم و با حیرت و ترس به فلسطین در دل تهران نگاه می کردم.

به میدان ولی عصر نزدیک شده بودیم اما نیروهای گاردی که حالا با مقاومت و پیشروی جمعیت روبه رو بودند راه رسیدن به میدان را سد کرده بودند. جمعیت هم انگار راه نجات از محاصره را در عقب زدن نیروها و رسیدن به میدان می جست. نیروهای گاردی به صورت ردیفی کنار هم ایستاده بودند و همه سپرهایشان را جلویشان گرفته بودند و به صورت یک دیواره دفاعی در آورده و در پشتش کمین کرده بودند، مکرر اشک آور می زدند و گاهی جوانی اشک آور را برمی داشت و به سمتشان پرت می کرد و این باعث می شد که بخشی از دود اشک آور به خودشان برگردد.

کنار ایستگاه اتوبوس ایستاده بودم و با حیرت و ترس به جمعیت نگاه می کردم. نیروهای گاردی با باتوم به سپرهایشان ضربه می زدند، صدای بلندی تولید شده بود و این کار برای ایجاد رعب و وحشت بیشتر بود، در همین حین بخشی از جمعیت بدون هماهنگی شروع به ضربه زدن با سنگ هایی که در دستشان بود به میله های وسط خیابان کردند، این کار برای این بود تا رعبی که نیروهای گاردی می خواستند با صدای باطوم و سپر ایجاد کنند از بین برود و به خودشان برگردد،(چیزی که بعدها در صدا و سیما برای پنهان کردن واقعیت رخ داده در اذهان عمومی تعبیر به شادی و پایکوبی شد! و هرگز به این فکر نکردند که در وضعیت وحشت و رعب و باتوم و اشک آور و شلیک گلوله پایکوبی معنایی ندارد!) با همه ترس و رعبی که بود همه به هم روحیه می دادند و گاهی لبخند می زدند. شاید بخاطر «ما»ی ناخودآگاهی که تشکیل شده بود و شاید برای اینکه به هم بگوییم نترسین نترسین ما همه با هم هستیم! شعاری که بارها و بارها فریاد زده شد.

کم کم صدای تولید شده توسط جمعیت حالت ریتم محرم می گرفت و من درحالی که کنار ایستگاه اتوبوس ایستاده بودم ترسی متفاوت به سراغم آمده بود، اینبار نه از بازداشت و باتوم و اشک آور، که حسی به من می گفت خطر مرگ جدی است! احساس می کردم نیروهای گاردی کم آورده بودند و برای همین جلوتر نمی آمدند و گارد بسته بودند و از طرفی ما محاصره بودیم و می توانستند دست به هر کاری بزنند.

یک لحظه ایستادم و به دخترهای دیگری که با شهامت شعار می دادند و حرکت می کردند نگاه کردم، با خودم گفتم آنها هم حتما می ترسند! و به رغم ترس ایستادگی می کنند، بعد سعی کردم با تمام درکم باور کنم که مرگ حق است و هر لحظه و در هر مکانی ممکنه به سراغم بیاد و اگر الان لحظه مرگ من باشه پس فراری از آن نیست! این فکر به من جرات و جسارت داد و ترس را دوباره در من کم رنگ کرد…

زودتر از آنچه تصور می کردم جمعیت پیروز شد! نیروهای گاردی میدان را در سمتی که ما بودیم خالی کردند و به ابتدای خیابان کریم خان رفتند. بچه ها خوشحال از پیروزی و شکستن محاصره به سمت میدان دویدند. دختری که نمی شناختمش از خوشحالی باز شدن راه مرا در آغوش گرفت و تبریک گفت.

در ابتدای خیابان کریم خان دو ماشین یگان ویژه در کنار هم ایستاده بودند. تصور من در نگاه اول این بود که ماشین ها پشت یک گارد فلزی ایستاده اند، حالا نوبت جمعیت بود که برای نیروهای گاردی خیابان کریم خان مانع ایجاد کند. با فاصله ای زیاد از ماشین ها و مابین خیابان کریم خان و ولی عصر جنوبی حدود ۴ سطل زباله فلزی به عنوان مانع گذاشته شده بود. البته مردم به مرور از همین مانع هم فاصله گرفتند و حالا هر دو سمت سطل ها خالی از جمعیت شده بود، بعضی ها همچنان با سنگ به حصار فلزی که برای ساخت مترو دور میدان ولی عصر کشیده شده بود ضربه میزدند و صدا تولید می کردند، من وسط میدان و درکنار حصار فلزی ایستاده بودم و نگاهم بیشتر نگران نیروهای گاردی و دو وانت نیروی انتظامی بود.

مابین خیابان کریمخان و ولیعصر جنوبی یعنی جایی که من ایستاده بودم٬ تقریبا خالی از جمعت بود که ناگهان صدای بلندی شنیدم. تصور کردم صدای شلیک تیر است، یکی از وانت های نیروی انتظامی با سرعت به سمت ما حرکت کرد، با سرعت خیلی زیاد، و من متوجه شدم که آن گارد فلزی در واقع به جلوی سپر وانت نسب شده است، وانت با سرعت سطل زباله فلزی را کنار زد و به ما نزدیک تر می شد، وانت دوم با سرعتی کمتر به دنبال وانت اول حرکت کرد. من وسط میدان و روی لبه میدان ایستاده بودم، درست روبروی من سه پسر جوان در کنار هم و پشت به ماشین ها راه می رفتند. دختری که با سنگ به حصار فلزی میزد و کنار من ایستاده بود با خشم به سمت وانت دوید تا سنگی که دستش بود را به سمت ماشین پرتاب کند، من دستش را کشیدم و با فریاد گفتم مگر می خواهی خودت رو بکشی! در همین لحظه و در برابر چشمان بهت زده ما وانت با سرعت به سه جوان برخورد کرد. دو نفر به دو طرف پرتاب شدند و نفر میانی زیر ماشین ماند. ماشین بالا و پایین شد و از روی آن جوان رد شد و به سمت خیابان کشاورز و جمعیتی که درآن سمت میدان بود به مسیرش ادامه داد. وانت دوم هم از کنار بدن جوان به دنبال وانت اول رفت. من در نزدیک ترین فاصله با جوانی بودم که توسط وانت زیرگرفته شده بود. بی اختیار و پشت سر هم فریاد میزدم: کشتنش٬ کشتنش و به سمتش دویدم، من دقیقا روبروش بودم، با فاصله خیلی کم، چشمانش را می دیدم که مستقیم به سمت من بود، ظرف چند ثانیه بی روح شدن چشمانش را دیدم، این اولین بار بود که رفتن روح از چشمان کسی را می دیدم، چشمان بازش ثابت ماند، تصور آن لحظه من این بود که گردنش شکسته است، چون به شکل بدی روی شانه هایش قرار گرفته بود، من داد می زدم و می گفتم کشتنش و اشک می ریختم، کاملا مستاصل بودم و جرات نمی کردم نزدیک تر برم و بلندش کنم، چند پسر جوان هراسان بالای سرش آمدند، یک نفر دست مرا که هنوز داد می زدم و اشک می ریختم کشید ودر حالیکه می دوید، فریاد زد: برو، نایست. من گیج بودم و نمی دانستم باید چکار کنم! نایستادم و رفتم….

مطمئن بودم هیچ کس از آن لحظه فیلمی ندارد، چون همه چیز خیلی سریع و غیرمنتظره رخ داده بود. شب درکمال تعجب شنیدم که فیلمی از حادثه منتشر شده. دیدن فیلم دردم را دوچندان کرد چون فیلم با حادثه ای که من شاهدش بودم متفاوت بود و طبق اخبار فهمیدم درظهرعاشورا در میدان ولیعصردو جوان توسط وانت نیروی انتظامی زیرگرفته شده اند. یکی جوانی که من دیدم و در ابتدای خیابان ولی عصر جنوبی زیر گرفته شد و نفر دوم که در فیلم منتشر شده در ضلع دیگری از میدان و توسط همان وانت اول زیر گرفته می شود، وانت دوم با دنده عقب گرفتن از صحنه میگریزد و وانت اول دو بار دیگر از روی قربانی دومش رد میشود.

مدتی پیش دیدم آقای احمدی مقدم بالاخره بعد از نزدیک به چهار سال وقوع چنین اتفاقی را پذیرفتند و البته گفتند بر اثر سهل انگاری یک سرباز و شلوغی این اتفاق افتاده است. من اما حاضرم هر جا که دادگاه عادلی وجود داشته باشد شهادت بدهم که نه یک اتفاق که به طور مشخص یک دستور بود. وانت نیروی انتظامی در حالی که با جمعیت فاصله بسیار زیادی داشت با کنار زدن سطل ها ی زباله ای که در مسیرش قرار داده شده بود، به سمت جمعیتی که در میدان بود با سرعت بسیار زیاد حرکت کرد و جوان را زیر گرفت. شاید آقای احمدی مقدم بعد از حصول اطمینان از اینکه عکس و فیلمی از صحنه زیر گرفتن جوان نیست در حد ویدیوی منتشر شده مسئولیت را به گردن سربازی انداخته باشند اما من شهادت می دهم که حداقل جوان اول درضلعی از میدان که تقریبا خالی از جمعیت و در فاصله ای بسیار زیاد از ماشین های نیروی انتظامی بود زیر گرفته شد جایی که نه خبری از شلوغی جمعیت ونه هیچ دلیلی برای ترس، با توجه به فاصله زیاد مردم از یگان ویژه، وجود داشت.

بعضی زخم ها هست که هرگز التیام پیدا نمی کنند. شاید ما امیدوار باشیم که به امید و لطف خدا به زودی تمام زندانی ها آزاد شوند و شاید آبادی تدریجی ایران التیامی بر سختی این سال هایشان باشد، اما درد رفتن ظالمانه یک عزیز هرگز التیام پیدا نخواهد کرد. همان طور که درد گرفتن ظالمانه سلامت عزیزی مثل حجاریان هرگز التیام پیدا نکرده و نخواهد کرد.

تنها می توانم از خدای رحمان بخواهم که همه رحمتی که در سوره الرحمن “عروس سوره های قرآن که در مراسم ختم خوانده می شود!” وعده داده است را به شهیدان و جانبازان و خانواده هایشان ارزانی کند و امید دارم که خدا توفیق دوستی و نزدیکی و دلجویی و همدردی و همدلی با این خانواده های بزرگ و انتخاب شده را به همه ما ارزانی کند.

محرم ۱۳۹۲

***

با توجه به تبلیغات سوء حاکمیت نزد افکار عمومی درباره عاشورای ۸۸ تهران و وارونه نمایی حقایق با کمک تردستی های رسانه ای، کلمه از همه حاضران وشاهدان درخواست می‌کند مشاهدات و خاطرات خود را جهت نشر و یا ثبت یا نگهداری تا زمان مناسب به نشانی info@kaleme.com ارسال کنند.

No responses yet

Nov 14 2013

نیاز مبرم کیوان صمیمی به مرخصی درمانی به دلیل بیماری قلب و آرتروز ناشی از شرایط نامناسب زندان

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,سیاسی

کمپین حقوق بشر: این منبع آگاه با اظهار اینکه حسن روحانی، رییس جمهور هنوز به وعده خود در مورد آزادی زندانیان سیاسی عمل نکرده است، گفت: « به ما امید داده شد که زندانیان سیاسی آزاد می شوند. ما انتظارمان از رییس جمهور این است که پروسه آزادی آنها را تسریع کند. ما حتی مرخصی درمانی آقای صمیمی هم مشکل داشتیم. این اواخر دادستانی گفت او با مرخصی موافق است اما مشکل جای دیگری است و بعضی ها موافقت نمی کنند. ما نمی دانیم این بعضی ها چه کسانی هستند.»

یک منبع آگاه به وضعیت کیوان صمیمی، روزنامه نگار زندانی که از روز سه شنبه ۱۴ آبان ماه به مرکز قلب تهران منتقل شده است به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت که این زندانی دچار گرفتگی رگ قلب، آرتروز کمر، گردن و زانو است و به تشخیص پزشکان معالجه نیاز به درمان طولانی مدت و مرخصی دارد اما در مدت سه سالی که در زندان است با مرخصی درمانی او موافقت نشده است و دادستان تهران اجازه مرخصی او را منوط به «بعضی های» دیگر دانسته است. همچنین این منبع گفت وضعیت هوا و تغذیه زندان رجایی شهر باعث تشدید آرتروز کمر و زانوی این زندانی شده است.

کیوان صمیمی، مدیر مسئول روزنامه توقیف شده ی نامه، عضو انجمن دفاع از آزادی مطبوعات، عضو کمیته پیگیری بازداشت های خودسرانه و دفاع از حق تحصیل تنها یک روز پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ در منزل شخصی اش بازداشت شد. و در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب اسلامی به دلیل زیر سوال بردن قانونی بودن انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ و شرکت در تظاهرات اعتراضی و نوشتن مطالب انتقادی به شش سال حبس تعزیری محکوم شد. او آذرماه سال ۸۹ به همراه تعدادی دیگری از زندانیان سیاسی زندان اوین به زندان رجایی شهر کرج منتقل شد. این زندانی بارها به دلیل وضعیت نامناسب زندان دست به اعتصاب غذا زده است

این منبع آگاه گفت: « مسوولان زندان روز سه شنبه کیوان را فقط برای معاینه قلب به بیمارستان آورده بودند اما پزشکش گفت که نیاز به بستری دارد. در طول این دو روز خانواده اش از مسوولان تقاضا کرده اند تا با درمان کامل کیوان در بیمارستان موافقت کنند اما تاکنون آنها پاسخی نداده اند و ما نگرانیم که هر لحظه وسط درمان نیمه کاره او به را زندان برگردانند.»

این منبع با اشاره به بیماری های دیگر این روزنامه نگار که در محیط زندان تشدید شده است به کمپین گفت: «هوا و تغذیه نامناسب و کمبود زمان هوا خوری برای زندانیان در طول شبانه روز باعث تشدید وضعیت آرتوروز کمر و زانوی او شده است. من او را دیدم که حتی نمی توانست از پله های بیمارستان به راحتی بالا و پایین برود و وضعیتش دارد روز به روز وخیم تر می شود و با توجه به سنش نیاز به درمان طولانی مدت دارد.»

این منبع آگاه با اظهار اینکه حسن روحانی، رییس جمهور هنوز به وعده خود در مورد آزادی زندانیان سیاسی عمل نکرده است، گفت: « به ما امید داده شد که زندانیان سیاسی آزاد می شوند ما حالا انتظارمان از رییس جمهور این است که به وعده اش عمل کند و پروسه آزادی آنها را تسریع کند. ما حتی با مرخصی درمانی آقای صمیمی هم مشکل داریم. این اواخر دادستانی گفت که آنها با مرخصی موافق هستند اما مشکل جای دیگری است و بعضی ها موافقت نمی کنند. ما نمی دانیم این بعضی ها چه کسانی هستند اما واقعا درخواست مان مرخصی درمانی این زندانی و همین طور آزادی سریع اوست.»

No responses yet

Nov 13 2013

واگذاری گشت ارشاد به وزارت کشور؛ قدمی مثبت برای زنان؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,حقوق بشر,سیاسی

دویچه‌وله: با تشکیل شورای اجتماعی در وزارت کشور از این پس مسئولیت طرح حجاب و عفاف به این وزارتخانه واگذار می‌شود. هنوز مشخص نیست که آیا “ناجا” همچنان بخش انتظامی این طرح را بر عهده خواهد داشت یا خیر.

اسماعیل احمدی مقدم فرمانده نیروی انتظامی ایران، روز دوشنبه ۲۰ آبان (۱۱ نوامبر) اعلام کرد که مسئولیت طرح “حجاب و عفاف” به وزارت کشور واگذار شده است. احمدی مقدم در گفت‌وگو با خبرگزاری تسنیم گفته که وزارت کشور با تشکیل شورای اجتماعی در وزارت کشور، طرح‌های حجاب و عفاف و امنیت اخلاقی را خود به عهده گرفته است.

احمدی مقدم به جزئیات این انتقال مسئولیت اشاره‌ای نکرده و نگفته که کدام بخش از وظایف ناجا در این طرح به وزارت کشور منتقل شده است. وی تنها تصریح کرده که ناجا دیگر نمی‌توانست به تنهایی این مسئولیت را بر عهده داشته باشد.

فرمانده ناجا درباره تغییر و تحولاتی که ممکن است در اجرای این طرح روی دهد، گفته است: «شورای اجتماعی وزارت کشور در ابتدای کار خود بوده و در حال ساماندهی نیروهای خود هستند. البته نیروی انتظامی نیز در این زمینه با وزارت کشور که سرپرستی شورای اجتماعی کشور را بر عهده دارد همکاری‌های لازم را داشته و خواه داشت».

اجرای طرح حجاب و عفاف؛ یادگار دوران احمدی‌نژاد

“طرح عفاف و حجاب” اولین بار در سال ۱۳۸۲ از سوی “شورای عالی انقلاب فرهنگی” تصویب شد و براساس آن ۲۶ وزارتخانه، سازمان و دستگاه اجرایی موظف به اجرای اصولی برای گسترش فرهنگ حجاب و عفاف شدند.

اجرای این طرح اما عملا در زمان احمدی‌نژاد آغاز شد. “طرح امنیت اخلاقی” نام جدیدی بود که در سال ۱۳۸۴، اولین سال ریاست جمهوری محمود احمدی‌نژاد بر این طرح گذاشته و راهکارهای عملیاتی آن مشخص شد. بر اساس نقشه راه جدید، نیروی انتظامی با بر عهده داشتن ۲۳ وظیفه، عملا اصلی‌ترین نهاد اجرایی این طرح بود.

در تمامی هشت سال گذشته اجرای این طرح از سوی نیروی انتظامی با جدیت پیگیری می‌شد و در مقابل هر روز اخبار بیشتری از اعتراضات و انتقادات مردم نسبت به آن منتشر می‌شد.

انتقال مسئولیت طرح حجاب و عفاف که در میان مردم به “گشت ارشاد” مشهور است، به وزارت کشور، آیا می‌تواند به تغییر محسوسی در نحوه اجرای آن منجر شود؟ گرفتن این مسئولیت از یک نهاد نظامی و سپردن آن به یک وزارتخانه آیا نشان‌دهنده‌ی تغییر نگاه حکومت به مسئله حجاب است؟

مریم حسین‌خواه تلاشگر حقوق زنان معتقد است که صرف گرفتن مسئولیت گشت ارشاد از نیروی انتظامی و سپردن آن به وزارت کشور می‌تواند یک اتفاق خوب قلمداد شود. او به دویچه‌وله می‌گوید: «نیروی انتظامی زیر نظر رهبر است و بازخواست و ارزیابی کار آن و نظارت بر آن، هم برای مجلس و هم برای دولت کمی سخت است. دادن این مسئولیت به دولت و وزارت کشور هم می‌تواند ما را به نظام‌مندتر و قانون‌مندترشدنش امیدوار کند و هم اینکه شاید تغییراتی در آن ایجاد شود. از طرف دیگر وقتی که این مسئولیت را به وزارت کشور بدهند می‌توان امید داشت که بازداشت زنان در خیابان که نیروی انتظامی و پلیس آن را برعهده داشت، حداقل کمی ‌کمرنگ‌تر بشود».
مریم حسین‌خواه مریم حسین‌خواه

این فعال حقوق زنان تاکید می‌کند که اجرای طرح حجاب تنها محدود به خیابان‌ها نیست و در دانشگاه‌ها و ادارات و فضاهای عمومی همچنان قوانین سخت‌گیرانه حجاب وجود دارند و کترل آنها هم بر عهده “گشت ارشاد” یا نیروی انتظامی نیست. بنابراین به نظر خانم حسین‌خواه باید منتظر ماند تا جزئیات وظایف وزارت کشور در این باره منتشر شود و بعد از آن قضاوت کرد که آیا نگاه وزارت کشور به این پدیده با رویکردی که نیروی انتظامی داشت تفاوت فاحشی دارد یا خیر.

نگاه حکومت به حجاب تغییر نکرده است

قانون حجاب اجباری یکی از اولین قوانینی بود که پس از پیروزی انقلاب اسلامی مورد بحث قرار گرفت و حتی قبل از تبدیل شدن به قانون رسمی، به اجرا گذاشته شد. در تمام ۳۵ سال گذشته نیز، قوانین مربوط به آن نه تنها سهل‌تر نشده بلکه می‌توان گفت که از نظر سختگیری‌های خیابانی و نیز در ادارات و دانشگاه‌ها دامنه آن وسیع‌تر هم شده است.

حسن روحانی رئیس جمهوری ایران، چند بار در نطق‌های انتخاباتی خود به مسئله حجاب اشاره کرد. از جمله در گفت‌وگو با نشریه “چلچراغ” نظرش را درباره برخوردهای گشت ارشاد با جوانان این‌گونه ابراز کرد: «من قطعا با این برخوردها مخالفم. اینها حاصل همان قرائت و برداشت خاص از اسلام و قانون اساسی است. خیلی از این برخوردها ناشی از دیدگاهی است که چنین شادی و نشاط‌هایی را گام‌های اولیه به سوی تضعیف عفت عمومی می‌بیند در حالی که به نظر من عفیف بودن چیزی فراتر از داشتن حجاب است».

حالا وزارت کشوری که زیر نظر این رئیس جمهور است قصد دارد که مسئولیت گشت‌های ارشاد را به عهده بگیرد. آیا این امر می‌تواند نشان‌دهنده‌ی تغییر رویکرد دولت کنونی به مسئله حجاب باشد؟

مریم حسین‌خواه می‌گوید: «من خیلی خوشبین نیستم که با این تغییر مسئولیت‌ها آن نگاه کلی فعلاً تغییر پیدا کند. ممکن است که یک مقدار این فضای بسیار سخت‌گیرانه‌ای که دیگر حتی براساس قانون هم نبود و خیلی سلیقه‌ای شده بود، تغییر پیدا کند و حداقل مثلاً در خیابان فضا برای زنان بازتر شود. ولی اینکه سیاست‌های کلی بخواهد تغییر پیدا کند، من الان با چیزهایی که شنیده‌ام خیلی خوشبین نیستم».

روزنامه شرق در پایان گزارشی که درباره این موضوع منتشر کرده، اظهار داشته که اگر رویکرد وزارت کشور به مسئله حجاب از حالت امنیتی خارج شده و رنگ اجتماعی به خود بگیرد، می‌توان گفت: “روحانی به یکی از بزرگترین و مهم‌ترین وعده‌های انتخاباتی خود برای زنان جامه عمل پوشانده است”.

اما آیا تنها تغییر احتمالی عملکرد گشت‌های ارشاد را می‌توان به عنوان “بزرگترین و مهمترین” اقدام برای زنان تلقی کرد؟

مریم حسین‌خواه تصریح می‌کند که این مسئله را نمی‌توان یکی از بزرگترین وعده‌هایی دانست که حسن روحانی به زنان داده بود بلکه حداکثر می‌توان آن را “چشمگیرترین وعده” نامید.

او می‌گوید: « مشارکت سیاسی زنان یکی از وعده‌های آقای روحانی بود که خیلی مهم است و تا الان ما هیچ چیز قابل‌توجهی ندیده‌ایم. و همین طور یکی از خواسته‌هایی که وجود دارد، تغییر قوانین نابرابر است. یعنی در عین حال که حجاب مهم است، ولی چیزی که الان دارد اتفاق می‌افتد این نیست که حجاب اجباری برداشته شود. بله، اگر یک چنین چیزی برداشته شود، می‌شود گفت که یکی از مهم‌ترین چیزهاست. ولی الان چیزی که احتمالاً تغییر بکند، این است که این نگاه سخت‌گیرانه‌ای که در چند سال گذشته دیگر افراطی شده و سلیقه‌ای هم بود، مقداری شاید ملایم‌تر شود. این مسئله ممکن است بیشتر به چشم بیآید ولی نمی‌شود گفت که مهم‌ترین وعده است یا مهم‌ترین تأثیر را در زندگی زنان دارد».

فعالان زنان خوش‌بین هستند که انتقال مسئولیت گشت‌های ارشاد از نیروی انتظامی به وزارت کشور بتواند اندکی از بی‌قانونی‌های رایج در سال‌های اخیر و نیز برخوردهای سلیقه‌ای در این مورد بکاهد. فرمانده نیروی انتظامی ایران اما امیدواری دیگری دارد. او به خبرگزاری تسنیم گفته است: «به روندی که دولت در این زمینه در پیش گرفته خوش‌بین هستیم و امیدوارم طرح امنیت اخلاقی و عفاف و حجاب با انسجام بهتری نسبت به گذشته ادامه داشته باشد».
بشنوید: گفت‌وگو با مریم حسین‌خواه

No responses yet

Nov 13 2013

مادر سعيد زينالی : من كه ول نمي كنم تا زنده ام سعيد م را مي خواهم

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,سیاسی

برای عدالت: مادر سعيد زينالی دانشجويی که در تير ماه سال 78توسط مأموران بازداشت شد و تا کنون از سرنوشت وی اطلاعی در دست نيست در ويدئويی که بر روی اينترنت گذاشته شده به دادخواهی فرزندش برخاسته است:
افکت :
اکرم نقابی هستم، مادر سعيد زينالی: 23تير 78توسط وزارت اطلاعات از خانه مون سه نفر بودند آمدند خونه مون سعيد منو با خودشون بردند، تنها چيزی که از سعيد دارم، لباس راحتی است.14ساله من اينها را نشستم… اينها مدالهايش است. با عليرضا دبيرکشتی گير بود، بهترين کشتی گير بود. عليرضا دبير بچه منو می شناسه، … نمی دونم به کجا بايد بروم به کدام عدالت بايد شکايت کنم. 14ساله هيچ مسئولی جوابگوی من نيست. منو توپ فوتبال کردند از اين ارگان به اون ارگان، هر روز می گويند برو فردا بيا تاحالا جوابی نگرفتم… 88 يک بار بازداشت شدم، بابت سعيد که به خاطر اين که نبايد پيگيری کنم. آزاد شدم دوباره 89شب ريختند خونه ده نفر اطلاعاتی دخترم و خودم را، خونه مون را بازرسی کردند. يک سری مدارک را برداشتند با ما بردند اوين، من دو ماه بند 209 بودم. دخترم17روز بود، تو بازجوييها می گفتند نبايد پيگير سعيد باشی بعد از 12سال دنبال استخوان آمدی، اگر بچه های ديگه ات می خواهند زندگی کنند حرف سعيد را نبايد بزنی. … . … تا زنده ام من که ول نمی کنم. مگر اين که من بميرم تمام شه بره. تا زنده ام سعيدم رو می خواهم.

No responses yet

Nov 13 2013

عبدالفتاح سلطانى پس از پايان اعتصاب غذا: مسوولان زندانها مكلف به رسيدگى به وضعيت زندانيان بيمار هستند

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,سیاسی

مركز حاميان حقوق بشر: عبدالفتاح سلطانى وكيل مدافع حقوق بشر به دنبال پايان دادن به اعتصاب غذاى ده روزه اش به همراه سه تن ديگر از مدافعان حقوق بشر يعنى سعيد مدنى، مهدى خدايى و اميرخسرو دليرثانى با ارسال پيامى ضمن تشكر از همه كسانى كه با ابراز نگرانى از اعتصاب غذاكنندگان درخواست پايان دادن به اعتصاب را داده بودند، گفته است كه مسوولان امور زندانها و زندانیان، فاعل مختار نبوده و مکلف به مراقبت و محافظت از زندانیان و در موارد بیماری موظف به رسیدگی به وضعیت آنان هستند.

متن نامه عبدالفتاح سلطانى به شرح زير است:

بنام خداوند جان آفرین
محرومیت از آزادی برای زندانیان سیاسی و عقیدتی محبوس در زندانهای ایران تنها یکى از جنبه هاى اسارت و زندانی بودن است. وجه دیگر آن را می توان اسارت و زندانی بودن در چنگال دردها و رنجهایی قلمداد کرد که بسیاری با آن دست و پنجه نرم می کنند و اسفناک اینکه به خاطر رویه غلط نادیده انگاری قوانین ومقررات حاکم، رهایی از قفس این دردها و رنجها مبتنی بر اراده و خواست مسئولان زندانها، قضات دادگاههای صادر کننده احكام و نفوذ نهادهای امنیتی و حتی بسته به سلیقه مأمور بندی است که زندانی در آن دوران حبسش را تحمل مى كند. در حالی که مسوولان امور زندانها و زندانیان، فاعل مختار نبوده و مکلف به مراقبت و محافظت از زندانیان و در موارد بیماری موظف به رسیدگی به وضعیت آنان هستند.

دیدن رنج و عذاب این اسیران در چنگال بیماری آنهم در شرایط محرومیت از آزادی که حتی برای معالجه و مداوای خود از آن محرومند، رنجی است دردناک که در لحظه لحظه زندگی سوهان جان و روح انسان است.

هر گونه روش اعتراضی به این رفتارهای غیر قانونی را آزمودم و به انتظار پاسخ نشستم شاید ثمری داده و به یاری زندانیان سیاسی و عقیدتی بیمار بشتابند و امکانات معالجه و درمان را برای آنان در بیمارستانی خارج از زندان فراهم كنند. اما پاسخی در خور نگرفتم به ناچار از تنها سرمایه زندگی خود؛ جانم، استفاده کردم تا دست کم بتوانم صدای این مظلومان در بند را به گوش آزادیخواهان ایران و جهان برسانم، باشد که مؤثر شود.

اینک قدمهای ناچیزی از طرف مسئولان زندانها در این راه برداشته شده است که می توان آن را شروعی برای تمکین به قوانین و مقررات دانست. هرچند گامهای برداشته شده معدود و ناچیز است و لازم است اساسآ روند رسیدگی به وضعیت زندانیان بیمار اصلاح شده و رسیدگی پزشکی به وضعیت زندانیان بیمار بدون مشكلات ادارى يا سليقه اى صورت پذيرد.

دوستان، یاران، همراهان و آزادگان عزیز!
پیامها و درخواستهای شما را برای شکستن اعتصاب غذایم دریافت کردم و مطمئن شدم که صدای ما و فریاد اعتراضمان که پژواک فریاد زندانیان بیمار است به گوش شما آزادگان رسیده است.اطمینان دارم که در پیگیری وضعیت پزشکی زندانیان بیمار با ما همراه خواهید بود.

با احترام به نظر شما بزرگان و آزادگان و با توجه به نگرانیهای شما عزیزان نسبت به سلامتی ام از آخرین ساعات شامگاه یکشنبه نوزدهم آبان اعتصاب غذای خود را می شکنم اما همچنان بر خواسته های خود هستم و چنانچه مسئولان زندان روند رسیدگی به وضعیت بیماران را اصلاح نكنند، به شیوه های مدنی دیگر اعتراض خود را ادامه خواهم داد و از شما آزادگان انتظار حمایت، همراهی و پیگیری این خواسته ها تا رفع هرگونه رفتارهای فراقانونی دارم. جسم و جان من وقف هموطنان عزیز،هم نوعان و همه آزادیخواهان جهان است پس حفظ این امانت برای خدمت به بشر است.

لازم می دانم ضمن قدردانی ازهمسر فداکار و صبورم معصومه دهقان و دخترم مائده که در تمام سختیها در کنار و همراه من بوده اند، از کلیه اشخاص حقیقی و حقوقی، گروهها و نهادهای سیاسی، مدنی و حقوق بشرى از جمله سرکار خانم شیرین عبادی برنده صلح نوبل، جناب آقای محمد خاتمی رئيس جمهورى سابق ایران، جناب آقای عباس امیر انتظام قدیمی ترین زندانی سیاسی ایران، خانواده های محترم مرحوم سحابی، مهدی کروبی و زندانیان سیاسی و نیز خواهر محترم مرحوم هدی صابر، مادرقهرمان شهيد سهراب اعرابی، یازده نفر از زندانیان سیاسی و عقیدتی سالن 12زندان رجائی شهر، وکلای مرکز حامیان حقوق بشر، همكارانم در کانون مدافعان حقوق بشر، دوستان و فعالان ملی مذهبی در داخل و خارج از کشور، فدراسیون بین المللی جوامع حقوق بشر، گزارشگران بدون مرز، فعالان سازمانهای جبهه ملی خارج از کشور، هم بندیان محترم در بند ٣٥٠ اوین، ریاست و اعضای محترم هیأت مدیره کانون وکلای دادگستری مرکز و همكاران گرامى ام خانمها مهناز پراکند، فریده غیرت، گیتی پورفاضل ، شیما قوشه، زهره ارزنى، مينا جعفرى و آقایان سید محمد هاشمی، سید محمد سیف زاده، مجید پور استاد، آرش کیخسروی، حسن کیا و یکایک ٤٨ نفر همکار گرانقدرم که نگران وضعیت اینجانب بوده اند تشکر كرده و دستهایتان را به گرمی می فشارم.

عبدالفتاح سلطانی
بند ٣٥٠ زندان اوین

No responses yet

Nov 12 2013

یک کودک در فیشور در بازسازی صحنه اعدام کشته شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی


خبرگزاری هرانا: محمد (مروان) آشوبی فرزند عبدالله کودک هفت ساله اهل فیشور از توابع استان فارس در بازی متاثر از اجرای حکم اعدام، اقدام به اعدام خود نموده و جانباخت.

به گزارش تارنمای فیشور، روز جمعه ۱۷ آبانماه ۱۳۹۲ ، از فیشور گزارش شده است که کودکی ۷ ساله بنام محمد ( مروان ) آشوبی فرزند عبدالله آشوبی در حادثه ای اتفاقی و تلخ به کام مرگ کشیده شد.

این گزارش می افزاید ، در پی اعدام های اخیر دو فیشوری در زندان عادل آباد شیراز حس کنجکاوی این طفل معصوم در این مورد و بازی های کودکانه او را بر آن داشت تا آن را به صورت بازی کودکانه برای خود انجام دهد ولی متاسفانه باعث از دست دادن جانش شد.

این کودک معصوم با استفاده از طنابی که در گوشه حیاط خانه شان برای خشکاندن رخت، آویزان بود با قرار دادن ماشین اسباب بازی در زیر پایش از طناب آویزان شد و در پی حرکت کردن ماشین اسباب بازی در زیر پایش، باعث خفگی و از دست دادن جانش شد.

تاکنون منابع رسمی در خصوص این حادثه و علل و عوامل آن اطلاع رسانی نکرده اند.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .