اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for the 'اجتماعی' Category

Feb 17 2017

بازداشت ۸ دختر در دربی پایتخت

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,حقوق بشر,سیاسی

پایش: یک روزنامه از بازداشت 8 دختر در دربی روز یکشنبه پایتخت خبر داد.
روزنامه «تماشاگران امروز» نوشت: بعد از دربی روز یکشنبه، عکس‌ها و تصاویری از دو دختر در شبکه‌های مجازی منتشر شد که می‌گفتند به استادیوم رفته‌اند. یکی از این دخترها در توییتر به نظر می‌آید متولد ۶۸ باشد. خودش را عاشق فوتبال و طرفدار پرسپولیس و منچستریونایتد انگلیس معرفی کرده است.
طبق توییت‌های پی‌درپی‌اش معلوم است که از ۹ صبح یکشنبه به همراه پدرش در استادیوم بوده و از لحظات پرشدن سکو‌ها عکس گرفته است. از خوشحالی گذشتن از گیت نوشته و اینکه چقدر استرس دارد. در این میان تلاشش را هم کرده که مسائل امنیتی را رعایت کند و در جواب کسانی که باور نکرده‌اند او به استادیوم رفته باشد و از او تقاضای عکس در آنجا کرده‌اند، گفته که تا اتمام بازی نمی‌خواهد این کار را بکند. پروفایل توییترش عمومی است و هر کسی می‌تواند نوشته‌ها و عکس‌هایش را ببیند. البته بعد از بازی هم عکسی منتشر نکرد و بیشتر از کاربرانی گله داشت که او را به منابع قانونی نشان داده‌اند یا با جا زدن خودشان به عنوان خبرنگار، از تصاویرش سوءاستفاده کرده‌اند.
بازی دربی موجی از ورود دختران به ورزشگاه را به همراه داشته‌ است؛ آنها که طبق قوانین فعلی حق ورود به ورزشگاه را ندارند. غیر از چند نفری که مدعی شدند به استادیوم رفته بودند، گروهی در روز دربی قصد ورود به استادیوم را داشته‌اند، که در زمان بازرسی‌های قبل از گیت، بازداشت شدند.
هشت دختر روز یکشنبه، در جریان بازی، بازداشت‌ و به مسئولان مربوطه تحویل داده شده‌اند.

No responses yet

Feb 14 2017

هزاران بلوچ ایرانی از داشتن شناسنامه هم محروم‌اند

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,حقوق بشر,سیاسی

دویچه‌وله: نماینده ایرانشهر و سرباز در مجلس از وجود هزاران شهروند بدون شناسنامه در سیستان و بلوچستان خبر داد. او می‌گوید اغلب این افراد پدر غیرایرانی دارند و حاشیه‌نشین شهرهای بزرگ هستند.

نماینده ایرانشهر و سرباز در مجلس شورای اسلامی می‌گوید، محرومیت هزاران شهروند بلوچ از داشتن شناسنامه و برگه شناسایی رسمی را باید به فهرست کمبودهایی که مردم این استان با آن دست بگریبان هستند افزود.

استان سیستان و بلوچستان در شرق و جنوب شرقی ایران قرار دارد و حدود ۱۱ درصد از مساحت کل کشور را در بر می‌گیرد. این منطقه که حدود ۱۱۰۰ کیلومتر مرز مشترک با افغانستان و پاکستان دارد از محروم‌ترین استان‌های ایران محسوب می‌شود.

محمدنعیم امینی‌فرد در یادداشتی که دوشنبه، ۲۵ بهمن در روزنامه “وقایع اتفاقیه” منتشر شد می‌نویسد، بسیاری از بلوچ‌های ایرانی به طایفه‌ها و قبیله‌هایی تعلق دارند که در سالیان دور در دو طرف مرز رفت‌و آمد می‌کردند و تا زمانی که مانعی برای این تردد وجود نداشت نیازی به داشتن برگه‌های شناسایی احساس نمی‌کردند.

او در ادامه نوشته است: «این مسئله، به همین شکل ادامه پیدا کرد و از طرفی، [مطابق] قوانین ما هم تا سال ۱۳۶۳، عملا امکان اینکه بتوانیم اسناد سجلی را بر‌اساس مستندات محلی به آنها ارائه دهیم، وجود داشت اما از سال ۶۳، قوانین در این‌باره سخت‌تر شد.»

حاشیه‌نشینان بی‌شناسنامه

به گفته‌ی این نماینده مجلس سخت‌تر شدن قوانین، منجر به آن شد که حدود صد هزار نفر در سیستان و بلوچستان موفق به گرفتن شناسنامه نشدند و مسئله دیگری که در این سال‌ها اتفاق افتاد، ازدواج زنان ایرانی با مردان غیرایرانی است.

بر اساس قوانین کنونی ایران فرزندان زنان ایرانی که با شهروندان خارجی (در این مورد شهروندان پاکستان و افغانستان) ازدواج کرده‌اند تا رسیدن به سن ۱۸ سالگی از داشتن شناسنامه محروم هستند.

بیشتر بخوانید: حذف نام بلوچستان از کتاب‌های درسی و سربرگ ادارات

نماینده ایرانشهر و سرباز نوشته است: «تا زمانی که این افراد در روستاهای سیستان‌و ‌بلوچستان حضور داشتند، عملا مشکلات تا این حد نمود نداشت اما الان با گسترده‌شدن حاشیه‌نشینی که در شهرهای زاهدان، ایرانشهر و چابهار شیوع پیدا کرده، این افراد نیاز به اسناد هویتی دارند که بتوانند از خدمات درمانی و رفاهی برخوردار شده و این مسئله بر مشکلات افرادی که شناسنامه ندارند، می‌افزاید.»

عبدالرضا رحمانی فضلی، وزیر کشور، روز ۴ مهرماه در یک برنامه تلویزیونی اعلام کرد، در حال حاضر دست‌کم ۱۱ میلیون حاشیه‌نشین در سراسر ایران وجود دارد که بیش از یک میلیون نفر آنها در استان خراسان رضوی (شمال سیستان و بلوچستان) به سر می‌برند.

به گفته‌ی وزیر کشور حدود ۱۱ میلیون نفر در حاشیه‌ شهرهای بزرگ ایران سکونت دارند

بیکاری، فقر و کمبود امکانات رفاهی، بهداشتی و آموزشی از علت‌های اصلی مهاجرت از روستاها به حاشیه شهرهای بزرگ محسوب می‌شود. در مناطقی مانند سیستان و بلوچستان مشکلات زیست محیطی و کمبود آب نیز به انگیزه‌های مهاجرت اضافه شده‌اند.

یک میلیون کودک بلاتکلیف

امینی‌فرد می‌گوید: «حدود چهار ماه پیش، یک فوریت طرحی در مجلس تهیه و تأیید شد که بتوانیم حداقل برای افراد زنانی که فرزندانشان از پدر غیرایرانی هستند، شرایط کسب جواز هویتی را تسهیل کنیم.»

او خاطرنشان می‌کند که یکی دیگر از معضلات افراد بی‌شناسنامه هزینه آزمایش‌های ژنتیک (دی‌ان‌ای) برای احراز هویت است که بسیاری از خانواده‌ها امکان تامین آن را ندارند.

بیشتر بخوانید: تائید و تکذیب خشکیدگی کامل تالاب هامون

طرح یک فوریتی “اعطای تابعیت به فرزندان مادر ایرانی” چهارم شهریور ماه امسال در مجلس شورای اسلامی به تصویب رسید.

رضا شیران خراسانی، نماینده مشهد و کلات و طراح این طرح همان زمان به خبرگزاری تسنیم گفته بود که جمعیت فرزندان حاصل از ازدواج بانوان ایرانی با مردان غیرایرانی بین ۸۰۰ هزار تا یک میلیون نفر برآورد شده و با وجود سکونت این جمعیت در ایران، “حقوق و تکالیف آنها” تعریف نشده است.

No responses yet

Feb 05 2017

کودکان آواره، بسی بزرگتر از کلمه‌ی پناهنده

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,حقوق بشر,سیاسی

کیهان لندن: شیما کلباسی – ممکن نیست کسی رسانه‌های خبری را تماشا کند یا بخواند و با کلمه پناهنده مواجه نشود.

با وجود جنگ در سوریه و بحران پناهندگان، رییس جمهوری آمریکا، دونالد ترامپ، خواستار نظارت امنیتی شدید بر کیس پناهجویان شده و ادعا کرده است که هزاران هزار پناهنده وارد خاک آمریکا شده‌اند. این در حالیست که رییس جمهوری پیشین آمریکا، باراک اوباما، تنها متعهد به قبول ده هزار پناهنده سوری شده بود که از آن میان کمتر از ۱۰۰ نفر مسیحی‌اند.

این اولین بار نیست که در آمریکا پناهنده‌هراسی شیوع یافته است‌. یهودیان و ویتنامی‌ها پیش از سوری‌ها قربانی این هراس شده بودند.

با توجه به نیاز اضطراری پناهجویان سوری و فجایعی که هر روزه با آن دست به گریبان هستند (غرق کودکان در دریا، اجساد بی جان پناهجویان بر ساحل، تن‌های بیرون کشیده شده از زیر آوار، خردسالانی که در ویرانه‌هایی که سابقاً نام خانه بر خود داشتند به امید یافتن جان‌پناهی مشغول توییت کردن هستند… تصاویر تکان‌دهنده‌ای که این روزها به رژیم رسانه‌ای ما بدل شده است) ما نمی‌توانیم در مورد مسئله پناهجویان و اسکان مجدد آنها بی تفاوت باشیم و سکوت کنیم. بمب‌ها منفجر می‌شوند. بچه‌های کوچک تنها به این امید می‌خوابند که صبح زنده بیدار شوند. و ما به تماشا ایستاده و به بحث و جدل مشغولیم که آیا باید به آنها اجازه‌ی ورود بدهیم یا نه!

در اواخر دهه هشتاد میلادی من در پاکستان معلم کودکان بهایی پناهنده و پناهجویان کرد عراقی بودم. پس از آن نیز برای کمیساریای عالی پناهندگان و مرکز حمایت از پناهندگان در پاکستان کار می‌کردم. راننده اداره بعد از سوار کردن بیشتر همکاران من حدود ساعت هفت و نیم صبح به دنبالم می‌آمد و ساعت چهار بعد از ظهر مرا به خانه برمی‌گرداند.
شیما کلباسی در میان کودکان پناهجو

در طی آن ساعت‌ها من با دست کم ده تا بیست پناهنده و پناهجو از مناطق بحران زده‌ای مانند عراق، بنگلادش، سومالی، افغانستان، روسیه و ایران کار می‌کردم. بیشتر اینها از ایران و مناطق کردنشین عراق فرار کرده بودند.
بعضی از آنها از شهرها و مناطقی بسیار دورتر از اسلام آباد، پایتخت پاکستان، می‌آمدند و با چادر و بدون چادر در بیرون از کمیساریای عالی پناهندگان و یا مرکز پناهندگان مستقر می‌شدند.

بسیاری ازدواج کرده بودند و بچه داشتند. باقی مجرد بودند. گاهی اوقات پناهنده یا پناهجویی در نتیجه‌ی انتظار زیاد در گرما یا سرما و ناراحتی و فشار دچار آشوب روحی می‌شد و از در بالا می‌رفت. گاهی آنهایی که پرونده‌شان قبول نمی‌شد از خوردن غذا و نوشیدن آب سر باز می‌زدند و حتی لبان‌شان را می‌دوختند تا کسی به کارشان رسیدگی یا رسیدگی مجدد کند.

کار من با آمدن آخر هفته تمام نمی‌شد. آخر هفته‌ها هم کار می‌کردم. بسیاری مواقع موارد اضطراری پیش می‌آمد یا مسائلی که باید به فوریت به آنها رسیدگی می‌شد. به عنوان مثال مسئولیت کاری خانواده‌ای از افغانستان به عهده‌ام بود. پسر هشت ساله آنها به دیالیز کلیه نیاز داشت و من مسئول پرونده آنها در روز‌های شنبه بودم که تعطیل اداری محسوب می‌شد.

با وجود اینکه پیگیری کارشان آسان نبود اما من از هم‌صحبتی با پدر و مادر این پسر و خود او لذت می‌بردم. پسربچه باهوش و حساسی بود. ما در راهروهای بیمارستان صبر می‌کردیم تا نوبت آنها بشود. این خانواده بعد‌ها به آمریکا رفت و ساکن آنجا شد. تماس من با آن خانواده قطع شد و من دیگر خبری از آنها ندارم. اما هنوز وقتی که کلمه پناهنده را می‌شنوم و جملاتی را که بعضی‌ها بعد از این کلمه بر زبان می‌آورند به یاد آن پسربچه می‌افتم. او اکنون باید بیست و چند ساله باشد. واقعاً چه در ذهن‌اش می‌گذرد و چه احساسی به او دست می‌دهد وقتی که می‌شنود «ما با پناهنده‌ها فرق داریم» یا «ما پناهنده‌ها را نمی‌خواهیم»؟ من به کودکان آواره‌ای فکر می‌کنم که همراه پدران و مادران خود باید از نو زندگی را شروع کنند، مکان امنی بیابند و به تحصیل بپردازند، رشد کنند و از کلمه پناهنده بزرگتر شوند؛ کلمه‌ای که امروز با جان‌شان آمیخته است. جرم اینها جه بوده به جز فرار از جنگ و شکنجه و مرگ، به جز تلاش برای زنده ماندن؟

*شیما کلباسی، شاعر، فیلمساز و مدافع حقوق بشر است. اشعار انگلیسی کلباسی تا کنون به بیست و سه زبان مختلف ترجمه شده‌اند. کلباسی در پاکستان و دانمارک برای نهادهایی مانند سازمان ملل و مرکز پناهندگان کار کرده است.

No responses yet

Feb 02 2017

اعتراض نماینده زرتشتیان در مجلس به اظهارات «تفرقه افکنانه» درباره جشن سده

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,حقوق بشر,سیاسی


رادیوفردا: مراسم جشن سده (عکس از ارشیو)

اسفندیار اختیاری، نماینده زرتشتیان در مجلس شورای اسلامی، روز چهارشنبه در نامه‌ای به علی شمخانی، دبیر شورای عالی امنیت نسبت «طرح سخنان ناروا در مورد زرتشتیان پیش و پس از برگزاری جشن سده» اعتراض کرده است.

به گزارش ایسنا، اسفندیار اختیاری در بخشی از این نامه نوشته است:«متاسفانه امسال اتفاقاتی پیرامون جشن بزرگ و ملی سده که نشان دهنده تمدن و فرهنگ ایرانیان بوده و هزاران سال است در ایران زمین برگزار می شود، رخ داد که جای تامل و تاسف بسیار دارد.»

آقای اختیاری همچنین نوشته است:« جشنی که به واسطه قانون مدار بودن زرتشتیان، هر ساله بر پایه قوانین و به دور از مباحث سیاسی برگزار شده ولی امسال توسط برخی از بزرگان که می بایست خود مجری قانون و گسترش دهنده آن باشند، مورد هجمه قرار گرفت. این افراد چنان بر طبل اختلاف دینی و مذهبی کوبیدند که فراتر از صبر و شکیبایی بود که پیشه شد و به نظر می‌­رسد که برای آن پایانی نیز قائل نیستند.»

در نامه منتشر شده در ایسنا اشاره‌ای به این «هجمه ها» نشده است.

مراسم جشن سده زرتشتیان عصر یکشنبه دهم بهمن ماه در مناطق مختلف ایران برگزار شده است. اما در استان یزد بر خلاف سال‌های گذشته اجازه برگزاری این مراسم در «روستای چم » داده نشد و از حضور غیر زرتشتیان به مراسم در راحت آباد شهرستان تفت جلوگیری شد.

اسفندیار اختیاری همچنین در نامه خود نوشته است: «آنچه که امسال رخ داد، همه را به حیرت فرو برد که چگونه مصوبات شورای عالی امنیت ملی که برای همگان لازم الاجرا است، توسط برخی از مسئولین زیر پا گذاشته می شود. این افراد درشت گوی از آن فراتر هم رفته، با توهین و افترا، زرتشتیان قانون مدار را از تربیون‌های رسمی مورد هجوم قرار می دهند.»

وی اضافه کرده است: «البته ایرانیان زرتشتی که در راه پیشرفت و سربلندی “ایران” از جان نیز گذشته اند، بیدی نیستند که با این بادها بلرزند ولی بیان اینگونه سخنان تلخ و ناروا، انسان را به یاد گروه هایی می اندازد که امروزه انسانهای بیگناه را در کشورهای همجوار، با نام دین، به خاک و خون می کشند.»

اسفندیار اختیاری از دبیر شورای عالی امنیت خواسته است تا «جلوی چنین حرکت‌ها و رفتارهای غیراخلاقی و غیر قانونی» را بگیرد.

این در حالی است که دو روز پیش از برگزاری جشن سده امام جمعه تفت یزد به برگزاری جشن سده اعتراض کرده بود.

حجت الاسلام غفوری، امام جمعه تفت روز هشتم بهمن در نمازجمعه گفته بود: «گاهی میراث فرهنگی به بهانه جذب توریست و گسترش گردشگری دست به اقداماتی میزنند که استکبار جهانی و صهیونیزم مورد سواستفاده قرار میدهند و میتینگی میشود برای ضدانقلاب که از مسئولین میخواهیم با بصیرت بیشتر تصمیم بگیرند .»

خبرگزاری مهر می گوید: در این آیین زرتشتیان به نشانه شکرگزاری نعمت‌های خدادادی دور هم جمع می‌شوند و پس از اجرای برنامه‌های شاد و متنوع، به دعا و نیایش می‌پردازند که آتش زدن حجم انبوهی از هیزم‌ها نیز از سنت‌های این آیین است.

به گزارش ایرنا، حدود شش هزار شهروند زرتشتی در شهرستان‌های یزد، اردکان و تفت استان سکونت دارند.

No responses yet

Feb 01 2017

کولبَری، کیلویی 5 هزار تومان

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اقتصادی,حقوق بشر,سیاسی

عصرایران: اگر کاری با درآمد روزی 40-50 هزار تومان باشد، هیچ کس کولبری نمی‌کند. از مردم اینجا شاید 10 درصدشان وضعیت خوبی داشته باشند. هیچ کس دوست ندارد که در این کولاک، برف و بهمن در شب تاریک از خانه‌اش بیرون برود برای کولبری.
روزنامه آفتاب یزد در گزارشی نوشت:برف و کولاک راه رفتن را هم برایشان سخت کرده بود اما باید پیش می‌رفتند. پاهایشان تا زانو در برف فرو می‌رود مجبورند قدم‌هایشان را بلندتر بردارند. سعی می‌کنند آرام حرکت کنند.
کولبری، کیلویی 5 هزار تومانبه گزارش عصر ایران، در این گزارش می خوانیم: زوزه باد در کوه می‌پیچد و سرمایش تن مردان ده را در آغوش می‌کشد و سوزش را به مغز استخوان‌شان فرو می‌کند. آرام در برف‌ها راه می‌روند آنقدر آرام که در صدای هیاهوی باد گم می‌شود. ناگهان بهمن می‌آید و آنها زیر تلی از برف گرفتار می‌شوند.
**خوب شد آن شب نبودید
حمزه از اهالی ده است. او آن شب را به کمک دوستانش رفته بود تا از چنگال برف نجات‌شان دهد. کولبرانی که مجبور شدند برای یک لقمه نان حلال در سیاهی شب و کولاک از مرز بگذرند، حالا زیر خروارها برف گرفتار شده اند. حمزه داستان گیر افتادن کولبرها را برای آفتاب یزد بازگو می‌کند و می‌گوید: «آنها راه افتادند تا از مرز بگذرند اما بعد از مدتی که در برف و کولاک راه می‌روند، متوجه می‌شوند که نمی‌توانند راه را ادامه دهند و همان راهی که رفته بودند را برمی‌گردند.
اما وسط راه بهمن می‌آید و چندتایی زیر بهمن ماندند. یکی از آنها که به روستا تلفن کرده بود اطلاع داد که بهمن آمد و چند نفری در بهمن گیر افتادند ولی ما از سرما و یخ نتوانستیم کاری برایشان کنیم. چند نفر از مردان ده با ماشین‌های بزرگ رفتیم ولی فقط تا نصفه راه توانستیم با ماشین برویم.
بقیه راه را همه با هم پیاده رفتیم. آن شب چند جا بهمن آمده بود و نمی‌دانستیم زیر کدام بهمن گیر افتاده‌اند. وقتی به محل آخرین بهمن رسیدیم هلال‌احمر و کوهنوردها هم رسیدند. اول گفتند که دو نفر زیر بهمن گیر کردند. گشتیم و تا ساعت 11-12 شب دو نفر را پیدا کردیم و به روستا برگشتیم. یکی از آنها زنده بود و کولبر دومی‌یخ زده بود و فوت کرده بود. ولی وقتی رسیدیم روستا متوجه شدیم خیلی بیشتر از 2 نفر بودند. یکی می‌آمد می‌گفت برادرم پیدایش نیست. یکی می‌گفت پدرم نیست. دوباره تعداد زیادی از مردم رفتند تا آنها را پیدا کنند.
ساعت 5 صبح بود دوباره 3 تا کولبر دیگر پیدا کردیم که دوتایشان فوت کرده‌ بودند و یکی‌شان زنده بود. تا فردا صبحش ساعت 9-10 کل‌شان را پیدا کردیم اما متاسفانه 4 نفرشان فوت کرده بود. وقتی آنها را به روستا آوردیم به مسجد روستا رفتیم چندتایشان بعد از چند ساعتی خوب شدند و رفتند خانه‌هایشان. چند نفرشان هم بردیم بیمارستان چون دست، پا و گوششان یخ زده بود. آنها زیر نظر پزشک هستند. یکی از کولبر‌هایی که در بیمارستان‌ است وضع جسمانی خوبی ندارد.»
او در مورد یکی از کولبرانی که جانش را در بهمن از دست داده، می‌گوید: «او اهل مهاباد بود اما آمده بود اینجا برای کولبری. یک خانه گرفته بود و دو تا بچه دارد. شبی که آن کولبر یخ زده بود، شب تولد بچه‌ دوساله‌اش بود. کاش بودید و می‌دیدید که در آن برف و کولاک چطور آنها را پیدا کردیم. آن شب وضعیت خیلی خیلی بد بود. مردم روستا، کوهنوردها و هلال‌احمر همه مواظب هم بودیم و راه را با چراغ‌قوه‌هایمان روشن می‌کردیم و با احتیاط جلو می‌رفتیم. ما که رفته بودیم دوباره بهمن آمد الحمدالله کسی مشکلی پیدا نکرد.»
حمزه با اشاره به کارت‌های کولبری می‌افزاید: «بعضی‌ها این کارت‌ها را دارند و می‌توانند برای کولبر قاطر هم ببرند. اما شرایطش خیلی سخت است. این کارت را به جوان‌ها نمی‌دهند. باید کار پایان خدمت سربازی، زن و هزار شرط و شروط دیگر داشته باشند تا بتوانند این کارت را بگیرند. هر کسی شامل این کارت نمی‌شود. اینجا هم از بیکاری مردم کولبری می‌کنند. در منطقه سردشت هم کارت کولبری نیست. آنهایی که کارت ندارند نوبتی کولبری می‌کنند که هفته‌ای یک‌بار به آنها نوبت می‌رسد. آن هم با 75 هزار تومان. آنهایی که کارت ندارند باید به همین صورت زیر بهمن بمانند، سرما بخورند یا یخ بزنند.»
کولبری، کیلویی 5 هزار تومان
وقتی می‌پرسم کولبرها بیمه‌ هم دارند، خنده‌اش می‌گیرد و می‌گوید: «نه بیمه ندارند. هر کسی نمی‌تواند از سربالایی و سرپایینی‌هایی که آنها بار می‌برند رد شود. باور کنید کولبرها از جاهایی رد می‌شوند که میدان مین است. قبلا کولبرهای زیادی روی رفتند و پایشان قطع شده است. حتی بعضی از چوپان‌هایی که از کوه بالا رفته بودند هم پاهایشان قطع شده است. میدان مین در مرز زیاد است. او می‌گوید: «سمت پیرانشهر کارت کولبری دارند و از بازارچه‌ای که برایشان گذاشته‌اند وسایل برقی هم می‌برند اما سردشتی‌ها نه کارت دارند و نه بازارچه‌ای. ما بیشتر خوراکی (مثلا لیموی خشک) می‌آوریم. آن 75 تومانی که قبلا گفتم مال کسی است که کارت دارد و برای ساعت کارتش به کولبر می‌دهند ولی ما کیلویی کرایه راه را می‌گیریم. کیلویی 4500 تا 5000 تومان. همه در منطقه کولبرها را می‌شناسند.»
همیشه بزرگ‌ترهایمان می‌گویند خدا کسی را شرمنده زن و بچه‌شان نکند. اما انگار حالا باید بگویند خدا به این مردان کوه و گردنه قوت بدهد که شرمنده‌ زن و بچه‌شان نیستند. سفره دل حمزه باز می‌شود و می‌گوید: «خلاصه این کولبری کار نیست، شغل نیست از روی اجبار، بیکاری و بی‌نانی است. مردانی که به آخر خط رسیده‌اند کولبری می‌کنند. اگر کار کوچکی باشد هیچ کس کولبری نمی‌کند چون کار آدم‌ها نیست.
در کتاب‌های اول دبستان می‌نویسند بابا نان داد اما اینجا می‌گویند بابا به خاطر نان جان داد. ما در جنگ دوشادوش نیروهای سپاه، انتظامی‌و نظامی‌جنگیدیم و برای دفاع از میهمان‌مان شهید دادیم. آن روزها دو تا روستا رو می‌زد تا بتواند یک پایگاه نظامی‌را بزند. حالا ما فقط کار می‌خواهیم. اگر کولبری برای یک نفر روزی 150 تا 200 هزار تومان هم درآمد داشته باشد، باز هم حاضر است با 40-50 هزار تومان در روستا کار کنند.
یعنی اگر کاری با درآمد روزی 40-50 هزار تومان باشد، هیچ کس کولبری نمی‌کند. از مردم اینجا شاید 10 درصدشان وضعیت خوبی داشته باشند. 90 درصدشان بیکارند و شغلی ندارند. هیچ کس دوست ندارد که در این کولاک، برف و بهمن در شب تاریک از خانه‌اش بیرون برود برای کولبری. کاش خیلی‌ها بودند و می‌دیدند که بدن کولبرها چطور زیر برف‌ها یخ‌زده بود.»
**مردی از جنس مجلس
از قدیم گفتند که مرد گریه نمی‌کند اما فوت 4کولبر دل همه را آنقدر به درد آورد که چشمان مرد مجلس مردم مهاباد در مجلس پر اشک شده و در حضور طیب‌نیا، وزیر اقتصاد و دارایی می‌گوید: «به خاطر 100 هزار تومان 16 کولبر در بهمن گیر کردند.»
او درخواست می‌کند که به وضعیت کولبران رسیدگی شود و ادامه می‌دهد: «این افراد به خاطر تنها 100 هزار تومان و با شغل سخت کولبری به ناچار در سردترین روزهای سال امرار معاش می‌کنند و 300 کیلو بار را به دوش می‌کشند و زیر برف و بهمن می‌مانند. این در حالی است که افرادی تنها با یک تماس تلفنی و بدون طی مراحل قانونی از مرزها و جلو چشم ماموران هزاران تن محصول وارد می‌کنند.
کولبرها کسانی هستند که برای کسب لقمه حلال به معابر مرزی می‌روند و یک محموله سنگین را برای تنها 100 هزار تومان حمل می‌کنند اما افرادی با روابط خاص و با یک توصیه نامه بدون زحمت و بدون دریافت مجوز،‌ هزاران تن محصولات کشاورزی مثل پرتقال و خشکبار را از مرزهای رسمی‌بدون طی مراحل قانونی وارد می‌کنند. این در حالی است که درآمد مرزها باید برای مرزنشینان و کولبرانی هزینه شود که زیر برف مفقود شده‌اند.»
کولبران نه وام می‌خواهند و نه پول. فقط کار می‌خواهند که غیرت مردانه‌شان را عرق جبین ‌کنند و نانی حلال سر سفره‌شان ببرند.
90 درصدشان بیکارند و شغلی ندارند. هیچ کس دوست ندارد که در این کولاک، برف و بهمن در شب تاریک از خانه‌اش بیرون برود برای کولبری. کاش خیلی‌ها بودند و می‌دیدند که بدن کولبرها چطور زیر برف‌ها یخ‌زده بود.

No responses yet

Jan 27 2017

تنبیه بی رحمانه دانش آموزان در قاین + تصاویر

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,حقوق بشر,سیاسی


به گزارش افکارنیوز، اخباری که هر از گاهی از نوع برخورد برخی معلمان با دانش‌آموزان در گوشه و کنار به گوش می‌رسد و البته واکنش ها و تبعات ناگوار این برخوردها جز برانگیختن حس تأسف در جامعه حاصلی ندارد.

حال آنکه این روزها به لطف گسترش شبکه‌های مجازی و انتشار اخبار و فیلم‌های مستند هر اتفاقی حتی در دورترین نقاط کشور که رخ دهد بلافاصله به طور گسترده انعکاس پیدا می‌کند و دیگر نمی‌توان منکر چنین وقایعی شد.

عصر امروز در فضای مجازی تصاویری از تنبیه دانش آموزان یکی از مدارس قاین توسط معلم این مدرسه منتشر شد که بنا به گفته دانش آموزان به دلیل کم شدن نمره تنبیه می شوند.

خبرنگار نسیم قائن برای صحت این موضوع با تعدادی از والدین دانش آموزان تماس گرفت.

پدر یکی از دانش آموزان با بیان این که دریکی از روستاهای قاین زندگی می کنم وبا هزاران بدبختی هزینه تحصیل فرزندم را تامین میکنم وهرروز مدرسه یک پولی را از ما میخواهد وبه هرصورتی که هست پول را می دهیم تافرزندم درس بخواند.

وی گفت:امروز که شاهد کتک خوردن فرزندم بودم با خود گفته ام اگر ترک تحصیل کند بهتر است از اینکه به این صورت کتک بخوردوآبرویش جلوی دوستانش برود.

پدراین دانش آموزگفت: فرزندم می گوید چون نمره ما کم شده بود معلم مارا تنبیه کرد ومعلم چه حقی داشته است که به این طرز فجیع فرزندان مارا برای یک نمره به باد کتک بگیرد .

پدر این دانش آموز گفت: این تنبیه هاقبلا هم دراین مدرسه اتفاق افتاده است وکسی پیگیری نکرده است.

برادر یکی دیگر از دانش آموزان نیز اظهارداشت: برادرم نمره امتحانی کم گرفته بوده است ومعلم او وتعدادی از همکلاسی هایش را به این طرز فجیع کتک می زند وماهم پیگیر این موضوع خواهیم بود وقطعا شکایت خواهیم کرد.

خبرنگارمابرای بررسی این موضوع با مدیر آموزش وپرورش وحراست این اداره نیز تماس گرفت که پاسخگو نبودندولذا از طریق یکی دیگر از کارمندان آموزش وپرورش نیزپیگیر این موضوع شد که نامبرده هم اعلام داشت که از سوی مدیریت این موضع رد شده است.

خبرنگارما موضوع رااز طریق روابط عمومی اداره پیگیری شد که مسئول روابط عمومی اداره آموزش وپرورش نیز پس از پیگیری توسط خبرنگار نسیم قاین با ارسال پیامکی با این عنوان” موضوع بررسی شد وصحت ندارد “این موضوع را انکارکرد.

کهن ترابی رئیس شورای آموزش وپرورش شهرستان نیز درگفتگو با خبرنگار ما با بیان این که هنوز دراین زمینه گزارشی دریافت نشده است گفت: موضوع پیگیری خواهد شد وقطعا برخورد جدی دراین زمینه خواهیم داشت.

No responses yet

Jan 24 2017

حکایت زنانی که صورتشان با قلم خشم خط خطی می‌شود

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اقتصادی,حقوق بشر,سیاسی

پویش: چشمانی کبود، با لب‌هایی مهرشده، لبخند سرد و بی‌روحی روی لبانش نقش بسته است، زنی که خانه‌ی پدری را برای ساختن قصر آرزوهایش ترک کرد، هرگز تصور این را هم نمی‌کرد که این چنین زیر آوار آرزوهای دور و درازش و در چنگال خشم همسرش گرفتار شود.

“فقط فریاد می‌زدم و دستانم را سرپناه صورت و جسم بی‌دفاعم قرار داده بودم” این را نوعروس 26 ساله‎ی تبریزی می‌گوید که همسرش به هر بهانه‌ای او را به باد کتک گرفته و به قول خودش انتقام سرسختی روزگار را از او می‌گیرد.

او می‌گوید: چرخ زندگی‌مان نمی‌چرخد، معیشت و روزگذرانی با پول یارانه سخت است و هرگاه بی‌پولی کمر مرد زندگی‌ام را خم می‌کند، خشم و عصبانیتش سر زندگی‌مان و جسم نحیف من آوار می‌شود و گویی فقر و خشم همزاد هم هستند. چیز زیادی برای گفتن ندارم، حرف‌هایم از کبودی صورتم پیداست…

فاطمه زن 30 ساله‌ای که هشت سال از زندگی مشترکش می‌گذرد و صاحب دو فرزند است، او نیز از خشونت همسرش جان سالم به در نبرده و بر اثر کتک‌های همسرش دچار شکستگی و انحراف بینی شده است.

صورتم تاوان نامهربانی‎های شوهرم را می‌دهد

او می‌گوید: در این زندگی به قدری بی چاره هستم که اکثر مواقع نمی‌گذارم بچه‌ها به مدرسه بروند تا پدرشان به خاطر آن‌ها هم که شده کتکم نزند. سر یکی از همین مشاجرات، زبانم از ترس بند آمد و دهانم برای همیشه کج شد، گویی صورتم به دفتر نقاشی شوهرم تبدیل شده که با قلم خشم، نامهربانی روزگار را در آن به تصویر می‌کشد، انگار کبود هم رنگ مورد علاقه‌ی او است و اکثر اوقات زیر چشمانم را کبود می‌کشد؛ در واقع صورتم تاوان نامهربانی‎های شوهرم را می‌دهد.

فاطمه ادامه می‌‎دهد: به خاطر ترس از دست دادن بچه‌هایم، هرگز لب به سخن وا نکرده‌ام و حتی خانواده‌ام نیز از این موضوع خبر ندارند و تنها یک بار که برادرهایم از این موضوع آگاه شدند، شوهرم را کتک زدند و او هم مرا از دیدن بچه‌هایم منع کرد و اینگونه بود که تصمیم گرفتم مهر خاموشی بر لبانم بزنم.

به گزارش ایسنا، خشونت علیه زنان نه تنها از جانب همسر بلکه از جانب برادر، پدر، افراد غریبه و فرزندان نیز بر زنان اعمال می‌شود و در این میان اما پس از سال‌ها، 17 اکتبر 1999 از طرف شورای عمومی سازمان ملل متحد به عنوان روز مبارزه با خشونت علیه زنان تعیین شد.

در سال 2008 نیز 16 روز نارنجی برای پایان دادن به این خشونت انتخاب شد و این تاریخ در کشور ما بازه‌ی زمانی 4 تا 19 آذر ماه را شامل می‌شود و در این روز افراد و سازمان‌های مختلف با پوشیدن لباس نارنجی و فعالیت در سطح شهر، اقداماتی را در راستای مهندسی فرهنگی و بالا بردن سطح آگاهی اعضای جامعه انجام می‌دهند.

طبق مطالعات و آمارهای منتشر شده، از هر سه زن در جهان حداقل یکی از آن‌ها خشونت فیزیکی را تجربه کرده است و در این میان خشونت نیز دلایل متنوعی دارد که ورود جدی مددکاران اجتماعی و مشاوران را می‌طلبد.

این میزان آمار در کشور ما نیز دست کمی از آمارهای منتشر شده در سطح جهانی ندارد و گاهی نیز میزان رشد خشونت علیه زنان در سطح جهانی، از نرخ رشد و پیشرفت بیماری‌های واگیردار پیشی گرفته است.

خشونت علیه زنان بر چهار نوع تقسیم می‌شود که خشونت فیزیکی، روحی و روانی، اقتصادی و جنسی را شامل می‌شود.

نوع اول که همان آزار جسمی نامیده می‌شود، شامل کتک‌کاری و تنبیه‌های بدنی می‌شود که قتل نیز از تلخ‌ترین نتایج ایجاد شده توسط آن است.

در خشونت روحی و روانی، فرد با کلام‌های نیش‌دار و خلاءهای عاطفی به آزار و اذیت زن می‌پردازد و حتی خشونت روحی روانی می‎تواند در نتیجه‌ی خشونت جسمی و فیزیکی نیز ایجاد شود.

در خشونت اقتصادی فرد همسر خود را در مضیقه‌ی شدید مالی قرار می‌دهد و محروم کردن از آب و نان نیز در زمره‌ی این نوع خشونت قرار می‌گیرد.

انواع خشونت علیه زنان، آنان را به سمت ناامیدی و نوعی احساس پوچی سوق می‌دهد که در علم روانشناسی به نام “درماندگی آموخته شده” شناخته شده است که در این حالت فرد توانایی برای ادامه و مقابله و صبوری را در شرایط سخت از دست می‌دهد.

مدیرکل بهزیستی آذربایجان‌شرقی، محسن ارشدزاده در گفت‌وگو با خبرنگار ایسنا، منطقه آذربایجان‌شرقی، با بیان اینکه استان ما از نظر آمار خشونت علیه زنان از وضعیت مطلوبی برخوردار نیست، گفت: در 9 ماهه‌ی اول سال جاری شاهد افزایش 57 درصدی خشونت علیه زنان بوده‌ایم و بهزیستی در این مدت 402 مورد مدافعه داشته است.

وی افزود: خشونت علیه زنان در اکثر مواقع به نام همسرآزاری شناخته شده و به چهار نوع تقسیم می‌شود که از آن جمله می‌توان به خشونت جسمی، جنسی، محرومیت و محدودیت اقتصادی و عاطفی و روانی اشاره کرد.

وی با اشاره به نحوه‌ی مداخله و تدابیر اندیشیده شده توسط سازمان بهزیستی در این امر، گفت: افراد مراجعه‌کننده به دو دسته‌ی خودمعرف و ارجاعی تقسیم می‌شوند که در نوع اول فرد آسیب دیده خود به بهزیستی مراجعه کرده و جویای کمک می‌شود و در نوع دوم سایر مراجع همچون مردم و یا مراجع قضایی آنان را معرفی می‌کنند.

ارشدزاده عنوان کرد: همچنین اورژانس اجتماعی 123 آماده‌ی پذیرش شکایت‌ها و اخبار مربوط به خشونت علیه زنان است و در برخی موارد نیز اورژانس مجبور به مداخله‌ی مستقیم در این امر شده و در محل حادثه حضور پیدا می‌کند.

وی بیان کرد: مددکارن و مشاوران این سازمان در قالب پایگاه‌های خدمات اجتماعی نیز ارائه‌ی خدمات می‌کنند و در مجموع ارائه‌ی خدمات به صورت سرپایی انجام می‌شود و اگر فردی نیاز به اقامت داشته باشد، با همکاری مراجع قضایی و انتظامی به بهزستی معرفی می‎شوند.

وی با اشاره به خانه‌های امن برای افراد خشونت دیده، گفت: در سال جاری 44 نفر در این خانه‌ها، اسکان داده شده‌اند که 80 درصد آن ناشی از خشونت‌های فیزیکی بود.

خانه‌ی امن بهزیستی، پذیرای زنان و دختران خشونت دیده

مدیرکل بهزستی استان اظهار کرد: خانه‌ی امن مکانی جهت اسکان زنان و دختران خشونت دیده است که آنان را از خدمات بهداشتی، فرهنگی و اجتماعی برخوردار می‌کند و مدت اقامت در آن 120 روز است که با توجه به صلاح‌دید مراجع قضایی سه الی پنج ماه قابل تمدید است.

وی خاطرنشان کرد: خدمات پیگری بعد از ترخیص نیز انجام می‌شود و مجموعه‌ی خدمات مددکاری و بهداشتی، روان‌شناسی و حقوقی انجام می‌شود و مددکاران نیز در راستای حل مشکلات اقدام می‎کنند.

No responses yet

Jan 24 2017

دست خیر مردم زیر سر پلاسکو

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,حوادث,سیاسی

ایران وایر: حاج ابراهیم از قدیمی های بازار کویتی هاست. خودش پشت دخل نیست اما به امور مغازه سرکشی می کند. او وارد کننده کتانی و کفش های ورزشی است. حاج ابراهیم اخیرا در یکی از روزنامه های کثیرالانتشار آگهی استخدام داده و نوشته نیازمند دو بازاریاب و یک آبدارچی است، آنهم فقط از بیکارشدگان پلاسکو.

او می گوید خدا کند توجه مردم و دولت به کسبه بیچاره پلاسکو که شب سال نو کمرشان شکسته، برنگردد و محدود به همین روزهای بحران نباشد: «از روزی که این فاجعه به بار آمده، بعد از آتش نشان ها که جانشان را دادند، من هم مثل هر انسان دیگری نگران کسبه آنجا هستم که کمرشان شکسته.»

حاج ابراهیم تاکید می کند من و شما نمی توانیم درک کنیم میزان فاجعه چقدر بوده. به شماره نمی آید. خیال کنید ششصد واحد تولیدی، چندهزار انسان بیکار شده آنهم شب عید، میلیون میلیون چک برگشتی، زندان، خانواده هایی که منتظر نانند، دخترهایی که شب عید می خواسته اند بروند خانه بخت، جنس هایی که انبار شده اند با هزار امید و حالا خاکستر شده اند و از همه مهم تر عزیزانی که از دست رفته اند و جای خالیشان قابل جبران نیست: «فقط خدا می تواند کمر شکسته پلاسکویی ها را راست کند.»

او قصد استخدام آبدارچی نداشته و تمام این سال ها خودش یا فروشنده مغازه اش، کار آبدارچی را انجام می داده اند: «برو بیای زیادی نداشتیم. مشتری هم که چای خور نیست. خودم یا فروشنده مغازه، رتق و فتق می کردیم اما با بروز این پیشامد می خواهم حداقل به اندازه وسعم زیر دست و بال یک کارگر آسیب دیده را بگیرم.»

کسبه بازار کویتی ها می گویند رقمی بالاتر از چهار هزار کارگر در ساختمان مجاور کار می کرده اند، حالا غم همه چهار راه استانبول را گرفته. صبح که آیند آن حوالی ، غم عجیبی به جانشان می افتد: « به دوستانم گفتم شاید باید یک صندوق راه بیاندازیم و تلاش کنیم برای کارگران بیکار شده مقداری وجه مالی جمع کنیم. انتظار می رود کسبه در این امر خیر همراهی کنند.»

اما فقط کسبه بازار کویتی ها نگران نیستند. در طول چند روزی که گذشته آگهی استخدام و دعوت به همکاری زیادی در رسانه های مجازی و بخش نیازمندی های روزنامه های پایتخت منتشر می شود که بر صدر آگهی نوشته شده: « استخدام فقط جهت کارکنان محترم ساختمان پلاسکو»

آگهی دهندگان، صاحبان تولیدی پوشاک یا مزون های فعال در تهرانند و متقاضی همکاری با کارگر تولیدی، آشپز، پیک موتوری، دوزنده، بازاریاب، حسابدار، نگهبان و کارمند اداری هستند.

خبرگزاری تسنیم بدون اشاره به نام بزرگترین فروشگاه اینترنتی کشور، از قول مسوولان این فروشگاه نوشت: « ما مرکز فروش گسترده و توان مناسبی برای عرضه و فروش کالا داریم، اعلام آمادگی کرده ایم اقلام تولید شده توسط آسیب دیدگان ساختمان پلاسکو را بدون دریافت هرگونه سودی، به فروش برسانیم» بر اساس همین خبر، عوامل این فروشگاه در روزهای نخست فاجعه، مابین نیروهای امدادی و عملیاتی حاضر شده در منطقه به توزیع ماسک پرداخته بودند.

کسبه محل همچنین از حضور دانش آموزان مدارس می گویند. دانش آموزانی که شاخه گل به دست و با پلاکارهایی با عناوین «خدا قوت قهرمان» یا «خدا قوت ناجی آسیب دیدگان» حوالی چهار راه استانبول حاضر شده و از راه دور شاهد فعالیت امدادگران و تیم نجاتند.

در مورد حضور دانش آموزان از حاج ابراهیم می پرسم: « مردم ما نقره نیستند. طلا هستند. آنها مردم با جنمی هستند که مصیبت دیدگان را تنها نمی گذارند. آنها همان روز اولی که محل فاجعه بسته نشده بود آمدند با آب میوه و شیرینی و گل از امدادگرها پذیرایی کردند. زنی آمده بود که یک پایش می لنگید. می گفت ساکن خیابان میرهادی هستم. توی کیفش نان و پنیر و خرما بسته بندی کرده بود و می داد به بچه های آتشنشانی.»

علاوه بر این، به نوشته رسانه ها، افراد داوطلب ساکن تهران یا حاشیه شهر که صاحب امکانات سنگینی همچون جرثقیل مگنتی یا دستگاه برشکاری بودند یا در این مورد تخصص داشتند، با وسایل شان در محل حاضر شده و داوطلبانه اعلام همکاری کردند. صحنه خون دادن مردم در همان لحظات اولیه وقوع حادثه پلاسکو را هم خیلی از رسانه ها ضبط کردند، مانند تصویر شمع روشن کردن و ادای احترام شان در سراسر ایران.

No responses yet

Jan 20 2017

سه نکته درباره فاجعه “پلاسکو” : بمب غول پیکر بعدی کی و کجا منفجر خواهد شد؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,حوادث,سیاسی

عصرایران:دی ماه 1395 پایان تلخی داشت و دهها نفر که اغلب شان آتش نشانان فداکار بودند، در فاجعه آتش سوزی و فروریختن ساختمان معروف پلاسکو، جان باختند یا مجروح شدند.
در این باره می توان به سه نکته اشاره کرد که فراتر از حادثه کنونی است:

1 – مقامات شهرداری می گویند بارها و بارها به مالکان ساختمان پلاسکو هشدار داده اند که این ساختمان ایمن نیست و اتفاقاً در نامه های مکتوبی که داده اند، درباره وقوع آتش سوزی هم تذکر داده اند ؛ پلاسکوی 54 ساله، آنقدر ناامن بود که شرکت گاز حاضر نشده بود انشعاب گاز به آن بدهد.

سوال اینجاست که آیا به کسانی که در مرکز شهر، بمبی به عظمت پلاسکو را آماده انفجار کرده بودند، فقط باید هشدار و نامه داده می شد یا این که مسؤولان شهر، وظایف دیگری هم داشته اند؟

سه نکته درباره فاجعه

وقتی مسؤولان به این جمع بندی می رسند که فلان ساختمان شهری، ناامن است، آیا باید فقط نامه نگاری کننند یا این که ضرب الاجلی بدهند و بعد حکم تخلیه و تخریب این بمب های غول پیکر را بگیرند و اجرا کنند؟

شاید گفته شود که در این ساختمان ها ، هزاران نفر مشغول کارند و نمی شود آنها را جابجا کرد ولی آیا تعطیلی این ساختمان ها هزینه بیشتری دارد یا فاجعه ای نظیر آنچه در پلاسکو رخ داد و دهها تن کشته و مجروح شدند و صدها میلیارد تومان نیز دود شد و به هوا رفت؟!

مسؤولان می گویند در این ساختمان، انبارهای گازوئیل وجود داشته است و احتراق و انفجار همین انبارها، باعث فرو ریختن ساختمان و قربانی شدن ده ها نفر شده است. چرا مسؤولان در برابر این وضعیت خطرناک کاری نکردند و فقط به نامه نگاری بسنده کردند؟ در کجای دنیا، در برج 17 طبقه، آن هم وسط شهر و یک منطقه پرجمعیت اجازه می دهند انبارهای متعدد گازوئیل درست کنند که نتیجه اش هم بشود این؟!

راستی چند بمب دیگر مانند پلاسکو در تهران و شهرهای دیگر، منتظر یک جرقه اند که منفجر و بر روی مردم بی گناه آوار شوند؟

قطعاً مسؤولان شهری خواهد گفت که تعطیل، الزام به بازسازی یا تخریب این بناها، روندی طولانی دارد؛ حق شاید با آنها باشد ولی با فاجعه ای که رخ داد، باید ساز و کاری فوری اندیشیده شود و به کمک دستگاه قضایی، همه ساختمان های خطرآفرین، در یک برنامه زمان بندی شده، تخلیه و بازسازی شوند.

عصر امروز، خبر رسید که دادستانی تهران مجوزهای لازم را داده است تا در صورت نیاز هرگونه تخریبی در ساختمان های اطراف پلاسکو صورت گیرد تا کمک به مصدومان تسریع شود. این نشان می دهد که فضا برای اقدام مهیاست و شهرداری ها می توانند با بهره گیری صحیح از بستر مهیا شده، اقدامات عملی علیه ساختمان های نا امن را آغاز کنند و به پشتوانه دستگاه قضایی، این بمب ها غول آسا را خنثی کنند. هیچ بهانه ای مسموع نخواهد بود.

2 – تصاویر منتشره از نحوه اطفای حریق، حیرت آور و تأثر انگیز است و یاد آور مثل “آب دادن به فیل با قاشق چایخوری” است.
آتش نشانی ها در ایران، از قافله نوسازی و مدرنیزاسیون بسیار عقب مانده اند و اگر هنوز سرپا هستند، به لطف ایثارگری های آتش نشانانی که با کمترین امکانات کار می کنند.

سه نکته درباره فاجعه

واقعاً چرا در شهری مانند تهران که پر است از برج های بلند، امکانات اطفای حریق اینقدر باید ناچیز و ناکارآمد باشند؟ آیا مسؤولان شهری، از اتفاقات قبلی، مانند آنچه در دی ماه 93 در همین خیابان جمهوری رخ داد و کمبود امکانات خود را نشان داد، درس نگرفته اند؟
واقعاً چه سهمی از درآمدهای شهری برای تجهیز آتش نشانی به امکانات مدرن، مانند هلی کوپترهای اطفای حریق در نظر گرفته شده است؟ چرا باید شهرهای ما در برابر حوادث شناخته شده و پرتکراری مانند آتش سوزی اینقدر بی دفاع باشند؟ مدیریت شهری که فقط فروختن تراکم و جمع کردن زباله ها و گلکاری نیست.

3 – در روز حادثه، در دو جا، ازدحام جمعیت بود، یکی در اطراف ساختمان پلاسکو و دیگری در مراکز انتقال خون.
اولی ها – به جز نیروهای پلیس و امدادی و خبرنگاران – عمدتاً افرادی بودند که آمده بودند تا حس کنجکاوی خود را ارضا کنند و عکس و فیلم بگیرند؛ آنها با تجمع خود مانع از امدادرسانی به موقع شدند. در همان ساعات نخستین حادثه، ویدئوی کوتاهی منتشر شد که آمبولانس گرفتار در جمعیت را نشان می داد و راننده اش از مردم خواهش می کرد که راه را باز کنند. همین فیلم چند ثانیه ای گویای وضعیت فرهنگی بخش مهمی از جامعه بود و چه تأسف آور!

سه نکته درباره فاجعه

اما گروه دوم کسانی بودند که از سر انساندوستی به مراکز انتقال خون رفته بودند تا خون شان را اهدا کنند و زندگی مصدومان حادثه را نجات دهند.

مختصر بگویم: تا زمانی که دسته اول در کشور ما اکثریت دارند، نه فقط کار امدادرسانی در حوادث، که همه امور کشور با اختلال و وقفه مواجه خواهد بود.

No responses yet

Jan 19 2017

به روز می شود: ساختمان پلاسکو فروریخت (+عکس و فیلم ) / 50 آتش نشان کشته شدند / 50 تا 100 نفر زیر آوار ماندند/ اعزام نیروی زمینی به محل حادثه / پیامک محبوس شدگان از زیر آوار

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,حوادث

عصرایران: محدودیت ترافیکی در مسیر غرب به شرق خیابان جمهوری و جنوب به شمال خیابان فردوسی اجرا شده است.
صبح امروز ساختمان پلاسکو تهران دچار آتش سوزی شد.

به گزارش عصر ایران، پلاسکو اولین ساختمان بلند تهران است که قبل از انقلاب ساخته شده بود.

* خبرهای جدید:

14:45 – پیامک محبوس شدگان آوار پلاسکو به نیروهای امدادی

شاکری، رئیس کمیته عمران شورای شهر تهران:
یک یا دو نفر از محبوس شدگان با ارسال پیامک به نیروهای امدادی اعلام کرده‌اند که در موتورخانه ساختمان پلاسکو در جان پناهی محبوس شده‌اند/ قطعا با برش ساختمان و آوار برداری کامل می‌توان به این افراد دسترسی پیدا کرد.
ادامه خبر

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .