اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'جنایات رژیم'

Dec 04 2013

پرونده قتل عمد ستار بهشتی بسته شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

ایرنا: وکیل مدافع اولیای دم ستار بهشتی گفت:دادگاه کیفری کارکنان دولت اتهام قتل عمد مامور پلیس فتا را در مرگ ستار بهشتی نپذیرفت و آن را شبه عمد تشخیص داد.
[پرونده قتل عمد ستار بهشتی بسته شد]

«گیتی پورفاضل» عصر سه شنبه در گفت و گو با خبرنگار اجتماعی ایرنا افزود: دادگاه درباره اختلاف نظر من و بازپرس مبنی بر قتل عمد یا شبه عمد بودن مرگ ستار بهشتی تصمیم گرفته و پرونده را به شعبه اول دادسرای جنایی تهران ارجاع کرده است.

وکیل مدافع اولیای دم ستار بهشتی گفت: طبق احضار قبلی دادسرا، امروز به شعبه اول بازپرسی دادسرای جنایی مراجعه کردم که اعلام کردند چون دادگاه قتل عمد را نپذیرفته و پرونده اتهام قتل عمد بسته شده، برای رسیدگی به اتهام شبه عمد باید مجددا طرح دعوا کنیم.

پور فاضل اضافه کرد: طرح دعوای مجدد با اتهام شبه عمد را فعلا قبول نکرده ام و در این باره باید با موکلم مشورت کنم.

وکیل مدافع اولیای دم ستار بهشتی گفت: ما مرگ ستار بهشتی را همچنان قتل عمد می دانیم و شبه عمد را قبول نداریم.

وی اظهار داشت: در اتهام شبه عمد از متهم تا زمان برگزاری دادگاه کفالت یا ضمانت می گیرند و بیشترین مجازاتی که در صورت محکومیت متهم در نظر گرفته می شود، پرداخت دیه است.

شعبه اول بازپرسی دادسرای جنایی تهران، مرگ ستار بهشتی را شبه عمد تشخیص داده بود که وکیل مدافع اولیای دم ستار بهشتی به این مساله اعتراض کرد و پرونده برای رفع اختلاف به شعبه 1057 دادگاه کیفری کارکنان دولت ارجاع شد که پس از چند مرتبه رفت و آمد پرونده بین دادسرا و دادگاه، دادگاه مرگ ستار بهشتی را شبه عمد تشخیص داد.

قاضی اگر مرگ ستار بهشتی را شبه عمد تشخیص دهد، با همین عنوان در دادگاه کیفری کارکنان دولت رسیدگی می شود؛ اما اگر مرگ ستار بهشتی قتل عمد تشخیص داده شود، رسیدگی آن در صلاحیت دادگاه های کیفری استان خواهد بود.

پیشتر قرار بود شعبه 1057 دادگاه کیفری کارکنان دولت درباره قتل عمد یا شبه عمد بودن مرگ ستار بهشتی تصمیم بگیرد.

No responses yet

Nov 29 2013

تحت عنوان «مدافعان حرم حضرت زینب» ۱۰ افغان مقیم ایران در سوریه کشته شدند

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,خاورمیانه,سیاسی

دیگربان: خبرگزاری «تسنیم» از تشییع و خاکسپاری ۱۰ افغان مقیم ایران که درگیری‌های دمشق کشته شده‌‌اند٬ خبر داد.

این خبرگزاری گزارش کرده این اتباع افغان در قالب گروه «مدافعان حرم حضرت زینب» از ایران به دمشق اعزام شده بودند.

ابراهیم رضایی و نجیب‌الله میرزایی دو افغان کشته شده در درگیری‌های دمشق هستند که پیکر آن‌ها روز سه‌شنبه (پنجم آذر) با حضور مهدی مهدوی‌نژاد٬ فرمانده سپاه قم تشییع شد.

براساس این گزارش این دو نفر از سه ماه پیش برای «دفاع» از «حرم زینب» راهی دمشق شده بودند.

«تسنیم» همچنین گزارش کرده که پیکر هفت افغان کشته شده دیگر در تهران٬ مشهد و اصفهان تشییع و به خاک سپرده شده است.

این خبرگزاری افزوده پیکر یک افغان دیگر به نام علی حسینی نیز قرار است امروز در تهران به خاک سپرده شود.

سپاه پاسداران با آغاز درگیری‌ها در سوریه٬ بسیاری از نیرو‌های خود را در قالب «مدافعان حرم حضرت زینب» برای جنگ علیه مخالفان بشار اسد به دمشق اعرام می‌کند.

اعضای کشته شده سپاه و بسیج در درگیری‌های سوریه تحت عنوان «مدافع حرم زینب» تشییع و به خاک سپرده می‌شود.

این در حالی است که مقام‌های جمهوری اسلامی بار‌ها ادعا کرده‌اند در درگیری‌های سوریه دخالت نظامی ندارند.
لینک اصلی

No responses yet

Nov 28 2013

تجمع کفن‌پوشان مقابل مجلس

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

ایسنا: جمعی از خانواده‌های محکومان به اعدام در دادگاه انقلاب، ظهر سه‌شنبه در مقابل مجلس تجمعی آرام برگزار کردند و در نهایت با دخالت ریش‌سفیدان، محل را ترک کردند.

به گزارش ایسنا، بولتن‌نیوز با انتشار این خبر نوشت: «پس از پراکنده شدن معترضان کفن‌پوش، برخورد ناشایست یکی از افسران و نگهبانان درب شمالی مجلس با عکاس یک سایت خبری، باعث بازگشت حمایت‌آمیز این معترضان شد؛ اتفاقی که به هر حال بدون درگیری خاصی خاتمه یافت.

معترضان کفن‌پوش، در تمام مدت تجمع، در آرامش و بدون کوچک‌ترین تنش و با رعایت قوانین و نیز رعایت شئون اخلاقی و اسلامی، اعتراضشان را به گوش مسئولان رساندند و هیچ مشکل خاصی نیز به وجود نیامد.»

برای مشاهده تصاویر به سایت ایسنا مراجعه کنید

No responses yet

Nov 27 2013

هرانا؛ اعدام ۱۱ متهم مواد مخدر در قزل حصار / واحد دو زندان دست به اعتصاب زد

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

خبرگزاری هرانا: در پی اعدام ۱۰ مرد و یک زن در زندان قزل حصار، ۱۸۰۰ زندانی در واحد ۲ این زندان دست به اعتصاب غذا زدند.

بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، روز گذشته ۱۱ زندانی مرد از زندان قزل حصار و یک زندانی زن از زندان قرچک ورامین جهت اجرای حکم اعدام به سلول‌های انفرادی زندان قزل‌حصار منتقل شدند.

یکی از زندانیان زندان قزل حصار به گزارشگر هرانا گفت: «تمام زندانیانی که به سلول انفرادی منتقل شده بودند از واحد ۲ زندان که مختص زندانیان محکوم به اعدام است بوده و در پی انتقال همبندیانشان به سلول انفرادی، کلیه زندانیان این واحد دست به اعتصاب غذا زدند.»

وی در خصوص نحوه اعتصاب غذا گفت: «ما جیره غذای دولتی را دریافت نکردیم و غذایی که از فروشگاه تهیه کرده بودیم را به نگهبانی زندان تحویل دادیم.»

وی در خصوص خواست زندانیان اعتصاب کننده تصریح کرد: «در این واحد ۳ هزار زندانی زیر حکم اعدام بسر می‌برند. ما خواهان رسیدگی مجدد به اتهاماتمان و لغو حکم اعداممان هستیم.»

گفتنی است، سحرگاه روز جاری حکم اعدام ۱۰ تن از متهمین مرد و یک زن در این زندان به اجرا در آمد و یک نفر از زندانیانی که به سلول انفرادی منتقل شده بود به داخل بند خود بازگشت.

گزارشاتی نیز از پیوستن واحد‌های ۱ و ۴ به اعتصاب غذا بدست ما رسیده که تا لحظه تنظیم این خبر موفق به تایید آن نشده‌ایم.

No responses yet

Nov 26 2013

توافق هسته‌ای با ایران و ‘نیمه عمر’ حقوق بشر

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

بی‌بی‌سی: جایی در یک سالن مذاکره در ژنو، جواد ظریف وزیر امور خارجه ایران در مقابل همتایان غربی خود در حال فشردن دست‌ها و جشن گرفتن برای توافق شش ماهه بر سر مسائل هسته‌ای است.

در میدانی در تهران بدن بیجان مردی جوان بالای یک جرثقیل تاب می خورد و در بین مردم ایران که از بالاترین نرخ آمار سرانه اعدام در جهان رنج می برند وحشت می پراکند.

چگونه می توان تضاد خشن بین این دو تصویر را با پیش رفتن رهبران جهان به سوی مرحله بعدی از این توافق تاریخی با ایران تطبیق داد؟

دیپلماسی بی شک بر جنگ یا تحریم هایی که مردم عادی در ایران را –که از فساد و سو مدیریت در اقتصاد در رنج اند- فقیرتر از پیش می کند ترجیح دارد.

اما زیر سایه مذاکرات، وضعیت هراس آور حقوق بشر در ایران تغییر چندانی نکرده است. میزان اعدام ها در ایران که پیش از این نیز در وضعیت هشدار قرار داشت د نسبت به قبل افزایش یافته است.

تعداد محدودی از زندانیان سیاسی در اقدامی نمادین آزاد شده اند، اما تعداد بسیاری از آنها هنوز تحت شرایطی وخیم رنج می کشند. بازداشت و شکنجه مخالفان و سانسور رسانه ها همچنان ادامه دارد.

به نظر می رسد تضییقات بر علیه اقلیت های مذهبی مانند بهاییان و مسیحیان یا جوامع قومیتی مانند اعراب خوزستان، بلوچ ها و کردها شدیدتر از قبل شده است.

رهبران تندرو ایران می خواهند به ایرانیان بفهمانند که عقب نشینی استراتژیک در مذاکرات هسته ای برای رفع تحریم ها، به معنی انجام اصلاحات داخلی نیست.

آیا قدرت های جهانی در ماه های آینده بر مسئله حقوق بشر چشم خواهند بست تا به یک توافق کامل هسته ای دست پیدا کنند؟

برخی بر این باورند که یک پیمان نامه موفقیت آمیز به قدرت بیشتر اصلاح طلبان در کشور منجر خواهد شد. اما برخی مخالفان معتقدند چنین توافقی موقعیت تندروها را استحکام می بخشد. گروه دیگری نیز بر این باورند که مسائل امنیتی مهم تر از مسئله حقوق بشر است.

هیچ یک از موضع گیری های بالا توجیه کننده سکوت در مقابل سو رفتارها نیست. در صورتی که اصلاح طلبان واقعا به دنبال ایجاد تغییر باشند، باید از درخواست ها برای توقف اعدام، شکنجه و محاکمه به دلایل مذهبی استقبال کنند و اگر تندروها تحت لوای مشروعیت بین المللی سعی در افزایش اختناق داخلی داشته باشند، باید رسوا شوند.

اگر صاحب نظران معتقدند راضی کردن تندروهای حامی ایدئولوژی ، امنیت دراز مدت بین المللی را تضمین می کند، باید این را بدانند که بین «واقع گرایی» سیاسی و افکار رویایی تفاوت وجود دارد.

یک رژیم اقتدارگرای نامشروع، به ناچار از طریق نظامی گری حکومت خواهد کرد اما معنای امنیت در یک فضای دموکراتیک متفاوت است.

در نظر بگیرید که چگونه آرژانتین و برزیل در دهه هشتاد میلادی و آفریقای جنوبی بعد از آپارتاید در دهه ۹۰ میلادی پس از دست یابی به حکومتی دموکراتیک برنامه های نظامی هسته ای خود را رها کردند. دولتی که به شهروندان خود پاسخگوست، اولویت های متفاوتی دارد.

رهبران فعلی ایران با تاکید بر “انرژی هسته ای ملی” {تبدیل مسئله هسته ای به مسئله ای مرتبط با ملی گرایی} به پیش می روند.

این حکومت منافع ملی را به جای حقوق برابر برای همه شهروندان،با قدرت مطلقه و خودسرانه اقلیتی از رهبران مذهبی و سیاسی معادل در نظر می گیرد.

حتی «منشور حقوق شهروندی» پیشنهادی توسط رئیس جمهور اصلاح طلبی مانند حسن روحانی نیز محدود به پیروان «ادیان آسمانی» است.

در ایدئولوژی تئوکراتیک جمهوری اسلامی، حقوق انسانها محدود و منوط به مورد تایید بودن یا نبودن اعتقادات آنها توسط حکومت است.

این رویکرد چیزی کم از یک آپارتاید مذهبی ندارد و منجر به تعصب و خشونت می شود. اگر پیشرفتی معنادار در وضعیت حقوق بشر اتفاق نیافتد، چگونه می توان به جمهوری اسلامی اعتماد کرد؟

تنها امکان پایدار{برای تغییر} از طریق آزادی مردم ایران حاصل می شود.

سی و پنج سال تمامیت گرایی، نسلی جوان و فرا-اتوپیایی به بار نشانده است که جویای آینده ای بهتر است.

جامعه مدنی ایران یکی از زنده ترین جوامع در منطقه خاورمیانه است. جنبش های دانشجویان و زنان، اتحادیه های کارگری و سازمان های خیریه مردم نهاد، مدافعان حقوق بشر و فعالان محیط زیست، روزنامه نگاران شجاع و هنرمندان روشن اندیش، نیروهای پیشرو و پرقدرتی اند که یک انتقال دموکراتیک ماندگار را تضمین می کنند.

تصویب بیانیه مجمع عمومی سازمان ملل متحد در محکومیت وضعیت حقوق بشر در ایران که طی ده سال گذشته توسط نمایندگان تکرار شده است، به جامعه مدنی ایران این اطمینان را داد که خواسته های آنها از یاد نرفته است.

در همین راستا، ضروری است که در جلسه آینده شورای حقوق بشر سازمان ملل در سال ۲۰۱۴ نیز ماموریت احمد شهید، گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل در مورد ایران تمدید شود.

عدم انجام این کار به امید راضی کردن ایران، درست در زمانی که حکومت ایران در حال محاسبه سود و زیان برای تصیم گیری در مورد لزوم پذیرش تعییر یا حفظ موضع است نتایجی مصیبت بار به بار خواهد آورد.

شاید باید از مذاکرات ژنو به عنوان مسئله ای با دو نیمه مکمل سخن گفت: مذاکره بر سر تاسیسات هسته ای به عنوان یک نیمه از داستان و مذاکره بر سر حقوق بشر به عنوان نیمه دیگر.

برای دست یابی به راه حلی کامل، پرداختن به هر دو این بخش ها ضروری است.

حال که از نیمه ها حرف زدیم، شاید بتوان اصطلاح «نیمه عمر» را -که به زمان لازم برای از میان رفتن یک اتم رادیو اکتیو اشاره دارد- از فیزیک هسته ای وام گرفت و به عنوان استعاره استفاده کرد.

ایران در تقاطعی بحرانی قرار گرفته است. مردم این کشور بین دو مسیر که به جهت هایی متضاد می روند گرفتار شده اند.

از یک طرف، نوید ورود به جامعه جهانی موازی با تغییری تاریخی از حکومت اقتدارگرا به موکراتیک به چشم می خورد.

از سوی دیگر نیز این هراس وجود دارد که در زمان توافق های خلاف میل باطنی و نزول اقبال سیاسی، تندروهای خشمگین با لجاجت و از طریق اعمال خشونت هایی شدیدتر بر شهروندانی که «دشمن»، «مرتد» و «جاسوس خارجی» می نامند به حکومت خود ادامه دهند.

با الهام از این مفهوم فیزیک اتمی به عنوان استعاره- سوال این است که آیا «نیمه عمر» باقی مانده تا دست یابی به توافقی همه جانبه، زمانی است برای قدرت یافتن اقتدارگرایی یا پاگرفتن دموکراسی.

توافق موقتی فعلی و مذاکرات دیپلماتیک با ایران فرصت مغتنمی برای تغییر است. اما جامعه جهانی باید اطمینان حاصل کند که توافقات سیاسی تبدیل به «نیمه عمر» حقوق بشر در ایران نخواهد شد.

No responses yet

Nov 22 2013

هوشنگ عثمانی: خبر غیرعمد کشته شدن خواهرم در BBC را تکذیب می‌کنم

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

آژانس کُردپا: برادر دختر ١٨ ساله‌ی کُرد، اوین عثمانی که اواخر هفته‌ی گذشته با شلیک عمدی مأموران حفاظت نیروی انتظامی به قتل رسید، خبر غیر عمد کشته شدن خواهرش در بی‌بی‌سی را تکذیب کرد.

هوشنگ عثمانی برادر دختر کشته شده به خبرنگار کُردپا گفت: “واقعاً نمی‌دانم شبکه‌ی خبری بی‌بی‌سی چگونه اظهارات من را استنباط کرده‌اند، من به آنها گفتم که ٤ نفر با یک خودروی شخصی بدون پلاک در مقابل ما توقف کردند و مجبور به برگشت شدیم که ناگهان هدف گلوله قرار گرفتیم و معلوم بود که عمداً درحال شلیک هستند و مأموران می‌دانستند که ما ٣ نفر شهروند مدنی هستیم”.
برادر اوین از قرار ازدواج خواهر ١٨ ساله‌اش با یک جوان دیگر کُرد به نام مسعود مدرسی طی هفته‌ی آینده خبر داد.

وی در ادامه افزود: “ما با یک خودروی سواری تنها ٥٠٠ متر از منزلمان که بر جاده‌ی مریوان – بانه مشرف است فاصله داشتیم که نیروهای حفاظت ناجا به ما شلیک کردند”.

همچنین رزگار عثمانی از نزدیکان خانواده‌ اوین به خبرنگار آژانس کُردپا گفت: “برای ما جای سوال است که بی‌بی‌سی چنین خبری را منتشر نموده و مشخص است که این دختر ١٨ ساله از سوی افراد مسلح وابسته به حکومت اسلامی ایران کشته شده است”.

نامبرده در پاسخ به این پرسش آژانس کُردپا که چه اقدامات قانونی نسبت به مأموران انتظامی در مراجع مرتبط صورت گرفته، اظهار داشت: نیروهای حکومتی چندین بار از ما خواسته‌اند که برای رسیدگی قضایی به پرونده‌ی قتل اوین اقدام کنیم که ما نیز اعلام کردیم تا پایان مراسم ختم و تعیین وکیل هیچ اقدامی نخواهیم کرد.

No responses yet

Nov 21 2013

مناظره سه روشن‌فکر درباره اعدام‌های دهه 60

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

ایران‌وایر: در روزهای گذشته، انتشار متن کامل سخنرانی «محمدرضا نیکفر»، پژوهش‌گر برجسته فلسفه سیاسی که 20 مهرماه امسال در جلسه بزرگداشت اعدام‌شدگان در شهر «کلن» آلمان ایراد شده بود، واکنش‌های دامنه‌داری را برانگیخت. در مهم‌ترین این واکنش‌ها، «اکبر گنجی»، روزنامه‌نگار و فعال برجسته حقوق بشر نقدی مفصل بر سخنرانی نیکفر نوشت که با پاسخ وی روبه‌رو شد.

در ادامه «محمد سهیمی»، استاد دانشگاه کالیفرنیای جنوبی نقدی مفصل در دو بخش، بر نوشته نیکفر نگاشت. به جهت اهمیت این مناظره‌های مکتوب که در سایت‌های «رادیو زمانه» و «گویا» منتشر شده‌اند، «ایران وایر» کوشیده است چکیده‌ای از آن‌ها را تنظیم و بازنشر دهد.

نظام کشتار به روایت نیکفر

محمدرضا نيکفر در سخنرانی که با عنوان «حقيقت و مرگ؛ به ياد اعدام‌شدگان دهه ۱۳۶۰» در رادیو زمانه بازنشر یافت، به تفسیر حقوق بشری «کشتار ۶۷ به مثابه نمودی از کشتارهای دهه ۶۰ و پس از آن» پرداخت.

وی تاکید کرده است که در این ماجراها، «حقيقت کشته‌شدگان، آن حقيقت معيار و پايدار، دگرانديشی آنان بوده است. اين دگرانديشی به شکل‌های مختلفی به بيان آمده؛ در مواضع سياسی مختلفی که در تغيير و در مسير پخته‌تر شدن بوده‌ است. حاکمان جديد جزمی‌‌انديش‌ترين و به لحاظ قدر تاريخی آگاهی، ناآگاه‌ترين بخش جامعه ايران بودند در حالی که دگرانديشان، پويايی، آگاهی و فرهنگ بحث و نقد را نمايندگی می‌کردند. داوری تاريخی در مورد آنان بايستی با اين قدر و مقام و قابليت آنان انجام شود. نه اين که در سياست‌ورزی خام و ناشی بودند، خام‌طبعی‌شان به استبداد برمی‌گشت و اين که فرصت تجربه و دانش‌‌اندوزی نداشتند، که اگر داشتند، از همه پيش‌تر بودند.»

به باور نیکفر، «رژيم تازه در صدد آن بود که انقلاب را به تمامی، به نام خود ثبت کند»، «ولايت مطلقه، تحمل کسی را نمی‌کند که سرسپرده مطلق نباشد» و در چنین وضعیتی، «اعدام‌شدگان طاغی بودند. نفس طغيان‌شان درست بود چون عليه ناراستی بود.»

وی با تاکید بر این که «اين قربانيان به ترحم نياز ندارند»، به موقعیت برخی چهره‌ها توجه و یادآوری کرده که آیت‌الله منتظری که به عنوان چهره‌ای موجه و حتی قهرمان آزادی در این ارتباط شناخته شده،در نهایت «انسان دلرحمی بود، از قماش خمينی و گيلانی و لاجوردی نبود. او دلش به رحم آمده بود ولی فکر او بسی دور بود از اين که به رسميت بشناسد حق مخالفت را، حق دگرانديشی را و حقی که قربانيان بر بنياد آن به مقابله با رژيم برخاسته بودند. هستند کسانی از عوامل رژيم از دهه نخست پاگيری آن که اينک درباره کشتار تابستان ۶۷ ابراز تأسف می‌کنند. اين تأسف آنان به چه برمی‌گردد؟ فقط به اين برمی‌گردد که دوباره محاکمه کردند کسانی را که پيش‌تر محاکمه کرده بودند و دوباره محاکمه کردند تا اين بار آنان را بکشند؟ فقط همين؟ اشکالی فنی در کار بوده است؟ سانحه‌ای رخ داده در کارخانه نظام؟ کسانی را شتاب‌زده انداخته‌اند در چرخ گوشت؟ پيدا کنيد کارگزار بی‌احتياط را! کشته‌شدگان از آن روز اول گرفته تا روزهای خونين کهريزک و پس از آن، همه با احتياط کشته شده‌اند؛ احتياط نظام برای آن که هيچ دگرانديشی ابراز وجود نکند. نظام، نظام کشتار است؛ کشتار عارضه آن نيست، نقص فنی آن نيست.»

نیکفر در بخش پایانی نوشته خود تاکید کرده که «اگر حقيقت مرگ در دهه‌ سياه ۱۳۶۰ حق دگرانديشی و مخالفت بوده است، پس يک سنجه‌ آزادی‌خواهی حقيقی اذعان به اين حقيقت است.»

نظام کشتار از دیدگاه گنجی

در واکنش به این سخنرانی، اکبر گنجی در نوشته‌ای با عنوان «جمهوری اسلامی: رژیم کشتار؟» به برررسی خشونت‌های دهه 60 پرداخت.

گنجی در مقدمه بحث خود با اشاره به سه درگیری داخلی ابتدای انقلاب در کردستان، گنبد و آمل، ورود سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی به فاز نظامی و همکاری این سازمان با دولت عراق در جریان جنگ با ایران، نوشته است که این سازمان تا پیش از اعدام‌های سال 67 «فقط و فقط 69 هزار تن از نظامیان ایرانی را در جبهه‌های جنگ کشته‌اند».

وی با اشاره به اعدام 3700 نفر در سال 67، نوشته که برخی از این زندانیان از حمله مجاهدین به ایران باخبر بوده و قصد مشارکت داشته‌اند.

گنجی در ادامه به دوران خامنه‌ای پرداخته و افزوده است: «تعداد مخالفانی که در طی دوران بلند رهبری او کشته شده‌اند(از جمله کشته شدگان جنبش سبز)، احتمالاً نباید از 600- 500 تن تجاوز کند.» که به تعبیر گنجی، از خیلی حکومت‌های دیگر کم‌تر بوده است.

وی با این مقدمه به تفاوت‌ها و شباهت‌های دوران خامنه‌ای و خمینی پرداخته و تاکید کرده که «نحوه مجازات مخالفان عضو سازمان‌های تروریستی با کسانی که مبارزه مسالمت آمیز می‌کنند، غالبا متفاوت است».

گنجی هم‌چنین با اشاره به استدلال‌هایی چون «قرار داشتن کشور در شرایط جنگ- آن هم جنگی 8 ساله- یا عدم جنگ، در افزایش و کاهش خشونت بسیار موثر است»، «جاسوسی در تمامی کشورهای دموکراتیک و غیر دموکراتیک جرم است» و «جمهوری اسلامی تا سال‌های پس از 62- 61 هنوز به عنوان یک رژیم سیاسی تثبیت نشده بود و پس از سرکوب مخالفان، توانست استقرار یابد»، تاکید کرده که «در خصوص تراژدی خشونت‌های دهه 60، روشن است که طرفین دروغ‌های بسیار گفته و می‌گویند».

وی بر همین مبنا نیکفر را سرزنش کرده و از او خواسته که به کشته شدن نظامیان و غیرنظامیان توسط سازمان مجاهدین هم واکنش منفی نشان دهد و از بازسازی یک طرفه تاریخ خودداری کند.

گنجی هم‌چنین تاکید کرده که «همه اعدام‌شدگان صرفا به جرم دگراندیشی اعدام نشده‌اند. بعضی از آن‌ها علاوه بر دگراندیشی، در عملیات مسلحانه و ترور هم شرکت کرده بودند. می‌توان احتمال داد که همه مخالفانی که خشونت در مورد آن‌ها اعمال شد “پویایی، آگاهی و فرهنگ بحث و نقد” را نمایندگی نمی‌کردند. رژیم با آن نوع دگر اندیشی که تصور کند موجودیتش را تهدید نمی‌کند لزوما برخورد خشونت‌آمیز نمی‌کند. رژیم موجود، انتخابات رقابتی با مشارکت محدود بخشی از طیف نیروهای سیاسی ایران و با تحمیل نظارت استصوابی هم برگزار می‌کند. نتایج این انتخابات لزوما و همیشه از پیش مشخص نیست، سطحی از مخالفت و صداهای متعدد در آن تحمل می‌شود، رسانه‌ها و عرصه فرهنگی تا حدی چند صدایی و متنوع است و … . رژیم فقط ماشین کشتار دگراندیشان نیست.»

وی در توصیف وضعیت کنونی ایران تاکید کرده که در حال حاضر «صدها روشن‌فکر دگراندیش در داخل ایران در حال ابراز وجودند» و به معرفی یکی از مصداق‌ها هم پرداخته است: «روشن‌فکر برجسته و سکولار، «خشایار دیهیمی»، یکی از زندانیان سیاسی دهه 60، حدود 150 کتاب به فارسی برگردانده و منتشر کرده است. تمامی آثار او، بدیل جمهوری اسلامی و ولایت فقیه هستند. چرا “منطق رژیم کشتار” در مورد او به کار نمی‌افتد و هم‌چنان زنده است؟»

وی از اجازه انتشار آثار و ترجمه‌های نیکفر، «حسین بشیریه»، «آرش نراقی» که با حمایت‌هایی چون کاغذ و زینک دولتی همراه بوده و ساخت فیلم توسط «اصغر فرهادی» به عنوان شواهدی دیگری برای ماشین کشتار نبودن حکومت ایران یاد کرده است.

پاسخ به اکبر گنجی

در واکنش به نوشته گنجی، نیکفر در یادداشتی با عنوان «مشکلِ گرفتاری در جبرِ گُسلِ زندگی‌نامه‌ای» به نقد دیدگاه گنجی پرداخت و یادداشت او را شوک‌آور خواند.

وی با اشاره به این که گنجی سرکوب شدن مخالفان را نتيجه کار خودشان دانسته، تاکید کرده که مخالفان عمده رژيم «همه در اين امر مشترک بودند که ولايت خمينی را برنمی‌تافتند». ولی گنجی بدون توجه به این مسایل، «در بيان هويت مخالفان، فقط سياه‌نمايی کرده و در برابر، تا توانسته به رژيم امتياز داده است و آن را موجودی تلقی کرده که در تنگنا قرار داشته و بدون اراده و آگاهی، و فقط به صورت واکنشی، به ميزانی محدود خشونت ورزيده است.»

وی در نقدی صریح‌تر نوشته است: « منتقدان اصلاح‌طلب حکومت که به تدريج پس از مرگ خمينی سربرآوردند، عادت کرده‌اند که در زمين خالی بازی کنند. آن گاه که پشت کرسی خطابه قرار گرفتند، پنداشتند سخن گفتن با آنان آغاز شده است. اين بينش و انصاف را نداشتند که ببينند صدايشان اگر شنيده می‌شود، در درجه نخست به اين دليل است که صداهای ديگر در گلو خفه شده است. نسلی قلع و قمع شد، عده‌ای را کشتند، عده‌ای را در زندان درهم‌شکستند، به عده‌ کثيری بي‌کاری، فقر و بی‌سروسامانی تحميل کردند و جمع بزرگی را از کشور فراری دادند. آن‌گاه فرزندان امام آمدند و برخی از آنان باسواد، نويسنده و روشن‌فکر شدند. جای خوشحالی است که به انتقاد از ولی نعمت خود پرداختند. به اين خاطر بايد تحسين و تشويق شوند اما خوب است در نظر گيرند همان کرسی‌ که بر آن نشسته‌اند، پايه‌هايی در خون دارد.»

نیکفر در تبیین مختصات رژیم ایران، تاکید کرده است: « الهيات سياسی‌ که دستگاه نظری حکومت اسلامی را می‌سازد، یک ايدئولوژی مرگ‌آور است. سرمايه‌داری جمهوری اسلامی سرمايه‌داری نظامی-مافيايی است و کادرهای رژيم، هم‌قَسمان يک باند تبه‌کار و يک فرقه متعصب‌اند.»

وی افزوده است: «رژيم، تلاش عظيمی برای پاک کردن حافظه مردم و پر کردن آن با محتوايی تحريف‌آميز، سانسور، فشارهای بازجويان و اعتراف‌های تلويزيونی کرده است.»

او از نوشته اکبر گنجی به عنوان نمونه‌ای یاده کرده تا نشان دهد «رژيم تا چه حد در تحريف رخدادهای پس از انقلاب موفق بوده است» به گونه‌ای که «کسی چون او هم که خوش‌بينانه انتظار می‌رود که بداند، گرفتار جبرِ گسلِ زندگی‌نامه‌ای است.»

وی نوشته خویش را با این کنایه به اکبر گنجی به پایان برده است: «تاریخ خمینیست‌ها مثل تاریخ فرانکیست‌ها به بقای خود ادامه خواهد داد، حتّی زمانی که قدرت از دست این جماعت خارج شود.»

ضلع سوم گفت‌وگو

این مناظره مکتوب اما ضلع سومی هم پیدا کرد و «محمد سهیمی» در نوشته‌ای با عنوان «آقای نیکفر، چه کسی خشونت را شروع کرد و چرا؟» وارد بحث شد.

وی با انتاد از این که نیکفر در نوشته خویش پیرامون ماشین کشتار، عملا چهره‌هایی چون خمینی، «سعید امامی»، «سعید مرتضوی» و «اسدالله لاجوردی» را در کنار «منتظری»، «بازرگان»، «خاتمی»، «کروبی»، «موسوی»، «سروش» و … می‌نشاند، نوشته است: «این یک‌دست سازی به درد روضه‌خوان‌ها می‌خورد، ولی‌ نه‌ یک مورخ و جامعه‌شناس.»

سهیمی هم مانند اکبر گنجی به کشتن نظامیان ایرانی توسط سازمان مجاهدین خلق اشاره کرده و با روایت بخش‌هایی از فعالیت‌های حزب دموکرات کردستان در زمان فعالیت دولت بازرگان و همکاری با دولت عراق، مخالفان جمهوری اسلامی را آغازگر خشونت‌ها در دهه 60 دانسته است.

وی تاکید کرده که «این گونه اقدامات در آمریکا هم جرم بوده و به شدت مجازات می‌شوند. کدام کشور دموکراتیک یا دیکتاتوری به نیروهای مزدور دشمن متجاوز، دسته گل تقدیم می‌کند؟ همه چیز به فرهنگ سیاسی و اخلاقی منتشر شده یا نشده آقای نیکفر باز می‌گردد که مطابق آن، مزدوری و جاسوسی و به فرمان صدام حسین جنگ داخلی راه انداختن، دگراندیشی درست‌کار و گسترش روشن‌گری معنا می‌شود.»

سهیمی در بخش دوم نوشته خویش هم به طور عمده به دفاع از نوشته و سوابق فعالیت‌های اکبر گنجی پرداخته است.

No responses yet

Nov 19 2013

فرمانده پلیس، قاضی پیشین سعید مرتضوی را به فرستادن معترضان به کهریزک متهم کرد

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

رادیوفردا: سرتیپ پاسدار اسماعیل احمدی‌مقدم، فرمانده نیروی انتظامی ایران، دوشنبه ۲۷ آبان گفت معترضان بازداشت‌شده در جریان اعتراض‌های پس از انتخابات ۱۳۸۸ «با اصرار سعید مرتضوی» به میان «اراذل و اوباش» فرستاده شده‌اند.

فرمانده پلیس در گفت‌وگویی که با خبرگزاری دانشجویان ایران٬ ایسنا داشته، گفته است نیروی انتظامی بر «خطرناک بودن» بازداشتگاه کهریزک تاکید کرده، اما دادستان وقت تهران با اصرار بر اینکه بازداشت‌شدگان «چاقو، قمه و زنجیر» داشته‌اند، آنها را روانه کهریزک کرده است.

سرتیپ احمدی‌مقدم می‌گوید در جلسه‌ای که با قاضی مرتضوی داشته است، مخالفت خود را بیان کرده و به گفته او موضوع مخالفت پلیس با فرستادن معترضان بازداشت‌شده به کهریزک «ثبت شده است».

این مقام ارشد پلیس ایران در عین حال می‌گوید در کهریزک در هر بند جا برای پنجاه نفر بوده که ۱۷۰ نفر را در آنها جای داده‌اند.

احمدی‌مقدم به ایسنا گفته است: «قبول کنید در گرمای تابستان کهریزک آن هم در یک مکانی که استاندارد نیست، اگر کاری هم صورت نگیرد، این تراکم آدم در این محل کم امکانات دارای مسئله است.»

او در عین حال گفته است کمی پایین‌تر از بازداشت‌گاه کهریزک، مقر یگان ویژه بود و مسئول بازداشتگاه کهریزک، می‌توانست دستگیرشدگان را به آنجا بفرستد که این کار نیز انجام نشده است.

بازداشتگاه کهریزک و رخداد‌ها در آن پس از فرستادن بازداشت‌شدگان اعتراضات به نتیجه انتخابات سال ۸۸، از جمله خبرسازترین موضوعات این سلسله اعتراضات است.

پس از کشته شدن گروهی از معترضان، در مورد مرگ سه نفر از آنها؛ محسن روح‌الامینی، امیر جوادی‌فر و محمد کامرانی پرونده‌ای برای رسیدگی تشکیل شد. این هر سه در بازداشتگاه کهریزک کشته شده‌اند.

دادگاه رسیدگی به اتهام‌های سعید مرتضوی، حسن زارع دهنوی (معروف به قاضی حداد) و علی‌اکبر حیدری‌فر، سه مقام پیشین قضایی ایران را در این رابطه آغاز کرد.

در نهایت تیرماه امسال قضات متهم در پرونده به «انفصال دائم از خدمات قضایی و پنج سال انفصال از خدمات دولتی محکوم شده‌اند».

سعید مرتضوی، متهم ردیف اول این پرونده، به اتهام «گزارش خلاف واقع» به ۲۰۰ هزار تومان جریمه نقدی نیز محکوم شد.

این حکم با واکنش‌های مختلفی روبه‌رو شد، و هر دو طرف گفتند که به آن اعتراض می‌کنند.

مرداد ماه سال جاری وکیل خانواده محسن روح‌الامینی از اعتراض رسمی موکلان خود به حکم دادگاه رسیدگی خبر داد.

همان زمان سعید مرتضوی نیز لایحه اعتراضی به حکم خود در پرونده کهریزک را به دادگاه کیفری تهران ارائه کرد.

طی این مدت که دادگاه در حال رسیدگی به پرونده کهریزک بوده و پس از آن نیز، خبرگزاری‌ها و رسانه‌های داخل ایران خبرهایی را تحت عنوان «ناگفته‌ها» از این موضوع منتشر کرده‌اند.

در برخی از این «ناگفته‌ها» مقام‌های مختلف -از جمله در تازه‌ترین واکنش رئیس پلیس- از یک سو و سعید مرتضوی از سوی دیگر اتهام‌هایی را به یکدیگر نسبت داده‌اند.

برای نمونه خرداد ماه گذشته سعید مرتضوی به خبرگزاری فارس گفته بود پلیس، محسن روح‌الامینی را پیش از آنکه به بازداشتگاه برود، در پارکینگ خود کتک زده و بازجویی کرده بود.

دادستان پیشین تهران «ماموران لباس شخصی» را نیز عامل ضرب و جرح شدید محمد کامرانی پیش از فرستاده شدن به بازداشتگاه کهریزک، معرفی کرده بود.

دادگاه کهریزک به‌طور غیرعلنی برگزار شده و متهمان، شاهدان و شاکیان اجازه درز اطلاعات از آن را نداشتند. با این‌حال بخشی از گفته‌های مقام‌های قضائی متهم در جریان پرونده با وجود غیرعلنی بودن دادگاه در برخی رسانه‌ها منتشر شد.

No responses yet

Nov 18 2013

گزارشی از چگونگی به اعتیاد کشاندن جوانان در زندان و در آمدهای میلیاردی از آن

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

فعالين حقوق بشر و دمکراسی در ایران: گزارش یکی از زندانیان سیاسی زندان مرکزی بندرعباس از چگونگی به اعتیاد کشاندن جوانان زندانی در زندانهای مختلف و در آمدهای میلیاردی از آن توسط کسانی که خود را پزشک و کارشناس بهداشت می نامند جهت انتشار و اطلاع عموم در اختیار «فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران» قرار داده شده است. متن گزارش به قرار زیر می باشد

بنام خدا،

هیچ حیوانی به حیوانی دیگر نمی دارد روا

آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند

در سازمان زندانهای رژیم جمهوری اسلامی چه می گذرد

تحصیل در آمد نامشروع میلیاردها تومان

در سال ۸۱ سه نفر به نام های محمد نصیری پور ، دکتر ایوبی و عبدالهی به علت ارتکاب تخلفات عدیده از تهران به بندر عباس تبعید شدند.محمد نصیری پورکه با عنوان جعلی دکتر نصیری خود را معرفی می کند مثل عبدالهی کارشناس بهداشت است ولی دکتر ایوبی که نسبتا علیل است سابقا بازجوی اطلاعات در مشهد بوده و از طریق سهمیه وزارت اطلاعات بدون کنکور و با دیپلم قلابی به دانشگاه فرستاده شد تا به عنوان پزشک معتمد ،گوش به فرمان نیروهای امنیتی و اطلاعاتی باشد.

این باند ۳ نفره بعد از ورود به بندر عباس در اداره کل امور زندانها مشغول به کار شدند.در بدو ورود دکتر ایوبی بعنوان رئیس بهداری اداره کل زندانهای استان هرمزگان، نصیری پور مسئول متادون تراپی زندانها و عبدالهی معاون امور اداری دکتر ایوبی شد و در اولین گام با همکاری دکتر سالفی بزرگترین کلینک ترک اعتیاد در استان را راه اندازی و متادون ، قرص و سایر داروهای مورد نیاز این مرکز نیز با ترفندهای رذیلانه توسط همین شرکای سه گانه هنوز که هنوز است از محل سهمیه زندانها بطور مجانی تامین می شود .

علاوه بر این ،سه عطاری در فلکه ودکای بندرعباس وجود دارد که به فروش متادون و قرصهای غیر مجاز روانگردان مبادرت می ورزند.که از طریق همین باند به نمایندگی شخص نصیری پور تامین می شود.متذکر می گردد که هر قرص ۴۰ میلی متادون در بازار آزاد ۱۵ هزارتومان به فروش می رسد و هر شیشه ۲۵۰ میلی لیتری حداقل یک میلیون تومان خرید و فروش می گردد و هر عدد قرص روانگردان که بسیار کمیاب است ۳ هزارتومان قیمت دارد. که این باند ۳ نفره علیرغم فروش آنها در بازار آزاد دیناری بابت آنها نمی پردازند بلکه از سهمیه ای از آنچه از سوی سازمان زندانها برای زندانیان معتاد تهیه می شود طی یک سری ترفندهای رذیلانه دزدیده یعنی بطور مجانی تصاحب می کنند و بخش زیادی از آن به دوبی و امارات قاچاق می شود که سود هنگفت تری عاید آنها می شود.

البته مسئول تدارکات اداره کل سازمان زندانها به نام ترابی نیزشریک آنها است و تمام مسئولان زندان از طریق رشوه های دریافتی از همین باند نحس و نجس صاحب مال و منال شدند و برای اکثر پاسداربندها نیز حداقل یک اتومبیل خریداری شده است . دکتر ایوبی که از سال ۹۰ تاکنون در زندان رجایی شهر کرج به کار مشغول است.مهر نظام پزشکی خود را در اختیار محمد نصیری پور قرار داد که وی مسئولان زندانها را داخل زندان و خانواده هایشان را در محل خانه یا تلفنی معاینه کرد و برایشان نسخه می نویسد و امضا می کند ولی مهر نظام پزشکی ایوبی را پای نسخه می کوبد و تمام داروهای نسخه شده را از داروخانه زندان تامین می کند یعنی مجانی از کیسه خلیفه می بخشد. طوری که پرسنل زندان نسخه هایشان که همگی ازتسهیلات ویژه بیمه برخوردارند طمعکارانه از این موضوع استقبال می کنند . زیرا در هنگام استفاده از بیمه علاوه بر پرداخت حق ویزیت پزشک مجبور به پرداخت بخشی از وجه داروها نیز هستند . چنین است که دارو برای زندانیان وجود ندارد مگر برای تعداد معدودی از نورچشمی ها که در جنایات و حق کشی ها با مسئولین زندان همدست و بعضا با آنها نسبت فامیلی دارند.

بعضی از ترفندهای رذیلانه ای که در این تجارت میلیارتومانی بکار گرفته می شود بشرح زیر است :

۱ـ لیست میزان مصرف تایید شده قرص یا متادون زندانیان را دستکاری می کنند. بدین طریق که برای مثال در زندان مرکزی بندرعباس مسئول مربوطه یعنی محمد نصیری پور لیست مزبور را هنگام تحویل به زندانیان با مداد می نویسد ولی هنگام تحویل به امور مالی و تدارکات به میزان دلخواه و با خودکار ثبت می نماید.

۲ـ اسامی زندانیان آزاد شده و انتقال یافته تا ۲ ماه حذف نمی شود سهمیه کسانی که به مرخصی می روند یا به بیمارستان اعزام و یا برای بازجویی به شهرستانهای دیگر بدرقه می شوند نیز کسر نمی گردد. برای نمونه میزان مصرف تایید شده برای آقایان قادر انصاری و پیمان امینی هر کدام ۱۴۰ پمپ متادون حساب سازی می شود ولی عملا به هریک از آنها ۷ پمپ داده می شود. علاوه بر این مسئول توزیع متادون به نام مصطفی چناری نیز طوری پمپ می زند که حداکثر به تعداد ۶ پمپ تحویل داده شود مازاد متادونها وقرصها توسط او و یکی از زندانیان نور چشمی به نام حمید اسکتدری که همراه او پمپ را در دست می گیرد به جیب زده می شود.

۳ـ پزشک بیمارستان حق ندارد بیشتر از سه قلم دارو برای زندانی بیمار تجویز کند . داروخانه هم خود سرانه یک قلم را به صلاح دید خود حذف می کند ۲ قلم دیگر را نصفه و نیمه و حتی به یک سوم کاهش می دهد.

۴ـ انبار اصلی دارو و متادون در خارج از محوطه زندان است و کلید آن فقط در دست نصیری پور است.

۵ ـ چون از این طریق در آمد نامشروع چندین میلیاردی کسب می کنند همیشه بیش از یک سال مصرف متادون و قرصهای روان گردان ذخیره می شود ولی برای تامین داروهای اساسی همیشه با کمبود بودجه مواجه هستند .

۶ ـ با وجود این درآمد هنگفت به شیر و کنسرو ماهی بیماران ایدزی هم رحم نمی کنند و آن را بالا می کشند که بنابه محاسبات سر انگشتی ماهیانه حداقل ۱۵ میلیون تومان و سالیانه به ۲۰۰ میلیون تومان میرسد. طبق قانون به کسانی که به ایدز مبتلا هستند یک شیر و یک تن ماهی باید بدهند. بیش از یکسال است که در این زندان داده نمی شود .

طرحی در دست اجرا دارند که همچون زندانهای استان فارس و کرمان متادون و قرص را به زندانیان بفروشند البته مدیر کل زندانهای فارس به نام موسی برادران احمدی قبل از انقلاب که ظاهرا شاگرد نجاری …. مدیر کل استان البرز بوده ولی در حقیقت هر ۲ به انواع فسق و فجور آلوده بودند و دکان نجاری بهانه ای برای رد گم کردن آنان بوده است .و بعد از انقلاب با ۴ کلاس سواد توانسته در ازای کشتن مخالفان رژیم فرصت طلبانه مدارج ترقی را با باند بازی طی کند. بردیا مدیر کل زندانهای استان کرمان که از بد بخترین افراد روستای اختیار آباد کرمان دست کمی از او ندارد

این افراد حریص و جنایتکار نه تنها کسی را ترک اعتیاد نمی دهند بلکه برای آلوده کردن بسیاری دیگر از جوانان ایرانی طرح و برنامه دارند تا بتوانند هرچه بیشتر حیف و میل کنند یعنی که متولیان مبارزه با اعتیاد عامدانه یک ملت را به اعتیاد کشانده اند تا به زعم خودشان سرشان پایین باشد تا بر علیه رژیم جمهوری اسلامی سر بلند نکنند . به قول نصیری پور با فروش متادون بخش زیادی از حقوق پرسنل سازمان زندانها تامین خواهد شد.

بطوریکه سازمان بهداشت جهانی نیز ناخواسته و نادانسته در این مصیبت غم انگیز شریک است زیرا که به بهانه تحریم ها رژیم توانسته سهمیه ی متادون دریافتی از WHO.تا ۱۰ برابر افزایش دهد.

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران

۲۶ آبانماه ۱۳۹۲برابر ۱۷ نوامبر ۲۰۱۳

گزارش فوق به سازمانهای زیر ارسال گردید

کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد

گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد

سازمان عفو بین الملل

No responses yet

Nov 15 2013

اعلام آمادگی برای ادای شهادت در دادگاه صالح شهادتنامه‌ای درباره عاشورای ۸۸: خودروی یگان ویژه با «دستور» به مردم حمله کرد

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

کلمه: چکیده :مابین خیابان کریمخان و ولیعصر جنوبی یعنی جایی که من ایستاده بودم٬ تقریبا خالی از جمعت بود که ناگهان صدای بلندی شنیدم. تصور کردم صدای شلیک تیر است، یکی از وانت های نیروی انتظامی با سرعت به سمت ما حرکت کرد، با سرعت خیلی زیاد، و من متوجه شدم که آن گارد فلزی در واقع به جلوی سپر وانت نسب شده است، وانت با سرعت سطل زباله فلزی را کنار زد و به ما نزدیک تر می شد، وانت دوم با سرعتی کمتر به دنبال وانت اول حرکت کرد. من وسط میدان و روی لبه میدان ایستاده بودم، درست روبروی من سه پسر جوان در کنار هم و پشت به ماشین ها راه می رفتند. دختری که با سنگ به حصار فلزی میزد و کنار من ایستاده بود با خشم به سمت وانت دوید…

کلمه – گروه خبر: زیر گرفتن مردم عزادار عاشورای سال ۸۸ از سوی خودروی نیروی انتظامی که بر اساس اطلاعاتی که تا امروز کسب شده حداقل منجر به شهادت شهرام (عباس) فرج زاده طارانی، شبنم سهرابی و شاهرخ رحمانی شده است، تا کنون بارها فرمانده های نیروی انتظامی را وادار به تناقض گویی کرده است، از انکار اولیه این اتفاق تا پذیرش آن پس از ۴ سال.

در عاشورای سال ۸۸ که خشونت نیروهای امنیتی در برخورد با عزاداران معترض به اوج رسید، چند خود رو نیروی انتظامی با معترضان برخورد کرده و از روی آن ها رد شدند. فیلم این حادثه بارها در شبکه های اجتماعی منتشر شد . لیلا توسلی که یکی از شاهدان عینی حادثه بود آن را روایت کرد و به همین دلیل به دو سال زندان محکوم شد.

اسماعیل احمدی مقدم فرمانده نیروی انتظامی ابتدا کل ماجرا را انکار کرد پس از آن که فیلم این حادثه پخش شد گفت که ماشین مربوط به نیروی انتظامی نبوده است. وقتی در فیلم به وضوح نشان داده شد که ماشین نیروی انتظامی از روی مردم رد شده است گفت که ماشین نیروی انتظامی دزدیده شده بود.

احمدی مقدم اما در آخرین اظهار نظر پس از چهار سال رد شدن ماشین نیروی انتظامی از روی معترضان عزادار را پذیرفت. او گفت: « ماجرا این بود که ماشین دست‌ یک سرباز بود، وقتی به شلوغی بر‌می‌خورد دنده عقب می‌گیرد که در این هنگام یک نفر زیر چرخ ماشین می‌رود.»

هر چند که پذیرش رد شدن ماشین نیروی انتظامی از روی مردم پس از چهار سال خود گام مثبتی است، اما حتی این روایت احمدی مقدم هم مطابق با واقعیت نیست.

یک شاهد عینی که نام‌اش نزد کلمه امانت است و اعلام کرده است که حاضر است در دادگاه در مورد این حادثه شهادت دهد، در روایتی که در اختیارما قرار داده نوشته است: « مدتی پیش دیدم آقای احمدی مقدم بالاخره بعد از نزدیک به چهار سال وقوع چنین اتفاقی را پذیرفتند و البته گفتند بر اثر سهل انگاری یک سرباز و شلوغی این اتفاق افتاده است. من اما حاضرم هر جا که دادگاه عادلی وجود داشته باشد شهادت بدهم که نه یک اتفاق که به طور مشخص یک دستور بود. وانت نیروی انتظامی با کنار زدن سطل ها ی زباله به سمت جمعیتی که در میدان بود و فاصله زیادی داشت با سرعت بسیار زیاد حرکت کرد و جوان را زیر گرفت.»

وی ادامه می دهد: « یکی از وانت های نیروی انتظامی با سرعت به سمت ما حرکت کرد، با سرعت خیلی زیاد، با سپر سطل زباله فلزی را کنار زد و به ما نزدیک تر می شد، وانت دوم با سرعتی کمتر به دنبال وانت اول حرکت کرد. من وسط میدان و روی لبه میدان ایستاده بودم، درست روبروی من سه پسر جوان در کنار هم و پشت به ماشین ها راه می رفتند. دختری که با سنگ به حصار فلزی میزد و کنار من ایستاده بود با خشم به سمت وانت دوید تا سنگی که دستش بود را به سمت ماشین پرتاب کند، من دستش را کشیدم و با فریاد گفتم مگر می خواهی خودت رو بکشی! در همین لحظه و در برابر چشمان بهت زده ما وانت با سرعت به سه جوان برخورد کرد. دو نفر به دو طرف پرتاب شدند و نفر میانی زیر ماشین ماند. ماشین بالا و پایین شد و از روی آن جوان رد شد و به سمت خیابان کشاورز و جمعیتی که درآن سمت میدان بود به مسیرش ادامه داد. وانت دوم هم از کنار بدن جوان به دنبال وانت اول رفت. من در نزدیک ترین فاصله با جوانی بودم که توسط وانت زیرگرفته شده بود. بی اختیار و پشت سر هم فریاد میزدم: کشتنش٬ کشتنش…»

متن کامل این شهادتنامه در پی می آید:

به نام خدای رحمن

«شهادت و گواهی دادن را بخاطر خدا جدی بگیرید، اگر چیزی می دانید بگویید و بخاطر منافع خودتان نترسید…»

در حالی که در مسیر بودم، تفسیری از سوره الرحمن را گوش می کردم ….”سوره الرحمن عروس سوره های قرآن هست و البته بیشتر در مراسم ختم خوانده می شود! شاید بخاطر اینکه در این سوره گفته می شه همه چیز فانی هست بجز آنچه رنگ خدایی دارد”…

یک دفعه بخشی از تفسیر تلنگر محکمی به من زد و تمرکزم را از بقیه تفسیر پرت کرد.

“شهادت و گواهی دادن را بخاطر خدا جدی بگیرید، اگر چیزی می دانید بگویید و بخاطر منافع خودتان نترسید…”

این جمله به یکباره ذهن من را با خودش به ۴ سال قبل برد. به میدان ولی عصر، و یادم به شهادتی افتاد که با خود عهد کرده بودم روزی در یک دادگاه عادل بدهم و حالا با این کلام احساس می کردم که شهادت دادن فراتر از یک وظیفه معمولی بر دوش من سنگینی می کند.

این جملات من را برد به عاشورای سال۸۸ ، که گویی دوباره عاشورایی به پا شده بود.

چهار راه ولیعصر از اتوبوس بی آر تی پیاده شدم. اتوبوسی شلوغ که شعارهای بی وقفه سرنشینان سبزش خبر از عاشورایی متفاوت میداد. کمی بالاتر٬ روبروی درب ولیعصر دانشگاه پلی تکنیک تجمع بزرگی شکل گرفته بود. جمعیت حلقه تشکیل داده بودند٬ سینه می زدند و شعار می دادند” ما جنبش سبزیم و علمدار حسینیم، همه با میرحسینیم، همه با میرحسینیم، یا حسین”.

از چهارراه ولی عصر به سمت میدان ولی عصر حرکت می کردیم، خیابان پر از جمعیت بود.

نیروهای گارد مکرر پیاده یا با موتور٬ با باتوم و اشک آور به سمت جمعیت هجوم می آوردند. به یاد دارم در مسیر میدان ولیعصر دو بار وقتی حمله گاردی های موتورسوار شدید شد و راهی برای فرار نبود٬ به دعوت رانندگان سبز ماشین ها سوار ماشین شدم و کمی بالاتر پیاده شدم ودوباره به سمت جمعیت برگشتم.

فضا به شدت ملتهب بود و من که از مدتی قبل کمی ترس به سراغم آمده و با بهت باقی مانده از خرداد ترکیب شده بود، در آن وضعیت تنها تبدیل به ناظری شده بودم که نمی خواستم به هیچ وجه به رغم ترسم آن فضا و مکان را ترک کنم.

در یکی ازحملات شدید گاردی ها٬ درگوشه پیاده رو خیابان فلسطین گیر افتادم و درد ناشی از ضربه سخت باتوم به بازوی چپم در تمام بدنم پیچید و محل ضربه به سرعت متورم و کبود شد! با این ضربه باتوم و توهین سرباز٬ خشم و درد جایگزین ترسم شد.

اولین مقاومت‌ها هم پس از همان حمله گاردی ها صورت گرفت و آن ها را در خیابان فلسطین کمی به عقب راند.

حرکت به سمت میدان ولی عصر ادامه داشت و در واقع جمعیت در خیابان ولی عصر بین چهار راه و میدان محصور بودند. تمام خیابان های منتهی به این بخش از خیابان ولیعصر بسته بود، و مکرر اشک آور می زدند. بسته بودن همه راه ها دوباره ترس را به من برگردانده بود. دربرابر حمله های نیروهای گارد٬ جمعیت راهی برای دفاع یافته بود. من اما ایستاده بودم و با حیرت و ترس به فلسطین در دل تهران نگاه می کردم.

به میدان ولی عصر نزدیک شده بودیم اما نیروهای گاردی که حالا با مقاومت و پیشروی جمعیت روبه رو بودند راه رسیدن به میدان را سد کرده بودند. جمعیت هم انگار راه نجات از محاصره را در عقب زدن نیروها و رسیدن به میدان می جست. نیروهای گاردی به صورت ردیفی کنار هم ایستاده بودند و همه سپرهایشان را جلویشان گرفته بودند و به صورت یک دیواره دفاعی در آورده و در پشتش کمین کرده بودند، مکرر اشک آور می زدند و گاهی جوانی اشک آور را برمی داشت و به سمتشان پرت می کرد و این باعث می شد که بخشی از دود اشک آور به خودشان برگردد.

کنار ایستگاه اتوبوس ایستاده بودم و با حیرت و ترس به جمعیت نگاه می کردم. نیروهای گاردی با باتوم به سپرهایشان ضربه می زدند، صدای بلندی تولید شده بود و این کار برای ایجاد رعب و وحشت بیشتر بود، در همین حین بخشی از جمعیت بدون هماهنگی شروع به ضربه زدن با سنگ هایی که در دستشان بود به میله های وسط خیابان کردند، این کار برای این بود تا رعبی که نیروهای گاردی می خواستند با صدای باطوم و سپر ایجاد کنند از بین برود و به خودشان برگردد،(چیزی که بعدها در صدا و سیما برای پنهان کردن واقعیت رخ داده در اذهان عمومی تعبیر به شادی و پایکوبی شد! و هرگز به این فکر نکردند که در وضعیت وحشت و رعب و باتوم و اشک آور و شلیک گلوله پایکوبی معنایی ندارد!) با همه ترس و رعبی که بود همه به هم روحیه می دادند و گاهی لبخند می زدند. شاید بخاطر «ما»ی ناخودآگاهی که تشکیل شده بود و شاید برای اینکه به هم بگوییم نترسین نترسین ما همه با هم هستیم! شعاری که بارها و بارها فریاد زده شد.

کم کم صدای تولید شده توسط جمعیت حالت ریتم محرم می گرفت و من درحالی که کنار ایستگاه اتوبوس ایستاده بودم ترسی متفاوت به سراغم آمده بود، اینبار نه از بازداشت و باتوم و اشک آور، که حسی به من می گفت خطر مرگ جدی است! احساس می کردم نیروهای گاردی کم آورده بودند و برای همین جلوتر نمی آمدند و گارد بسته بودند و از طرفی ما محاصره بودیم و می توانستند دست به هر کاری بزنند.

یک لحظه ایستادم و به دخترهای دیگری که با شهامت شعار می دادند و حرکت می کردند نگاه کردم، با خودم گفتم آنها هم حتما می ترسند! و به رغم ترس ایستادگی می کنند، بعد سعی کردم با تمام درکم باور کنم که مرگ حق است و هر لحظه و در هر مکانی ممکنه به سراغم بیاد و اگر الان لحظه مرگ من باشه پس فراری از آن نیست! این فکر به من جرات و جسارت داد و ترس را دوباره در من کم رنگ کرد…

زودتر از آنچه تصور می کردم جمعیت پیروز شد! نیروهای گاردی میدان را در سمتی که ما بودیم خالی کردند و به ابتدای خیابان کریم خان رفتند. بچه ها خوشحال از پیروزی و شکستن محاصره به سمت میدان دویدند. دختری که نمی شناختمش از خوشحالی باز شدن راه مرا در آغوش گرفت و تبریک گفت.

در ابتدای خیابان کریم خان دو ماشین یگان ویژه در کنار هم ایستاده بودند. تصور من در نگاه اول این بود که ماشین ها پشت یک گارد فلزی ایستاده اند، حالا نوبت جمعیت بود که برای نیروهای گاردی خیابان کریم خان مانع ایجاد کند. با فاصله ای زیاد از ماشین ها و مابین خیابان کریم خان و ولی عصر جنوبی حدود ۴ سطل زباله فلزی به عنوان مانع گذاشته شده بود. البته مردم به مرور از همین مانع هم فاصله گرفتند و حالا هر دو سمت سطل ها خالی از جمعیت شده بود، بعضی ها همچنان با سنگ به حصار فلزی که برای ساخت مترو دور میدان ولی عصر کشیده شده بود ضربه میزدند و صدا تولید می کردند، من وسط میدان و درکنار حصار فلزی ایستاده بودم و نگاهم بیشتر نگران نیروهای گاردی و دو وانت نیروی انتظامی بود.

مابین خیابان کریمخان و ولیعصر جنوبی یعنی جایی که من ایستاده بودم٬ تقریبا خالی از جمعت بود که ناگهان صدای بلندی شنیدم. تصور کردم صدای شلیک تیر است، یکی از وانت های نیروی انتظامی با سرعت به سمت ما حرکت کرد، با سرعت خیلی زیاد، و من متوجه شدم که آن گارد فلزی در واقع به جلوی سپر وانت نسب شده است، وانت با سرعت سطل زباله فلزی را کنار زد و به ما نزدیک تر می شد، وانت دوم با سرعتی کمتر به دنبال وانت اول حرکت کرد. من وسط میدان و روی لبه میدان ایستاده بودم، درست روبروی من سه پسر جوان در کنار هم و پشت به ماشین ها راه می رفتند. دختری که با سنگ به حصار فلزی میزد و کنار من ایستاده بود با خشم به سمت وانت دوید تا سنگی که دستش بود را به سمت ماشین پرتاب کند، من دستش را کشیدم و با فریاد گفتم مگر می خواهی خودت رو بکشی! در همین لحظه و در برابر چشمان بهت زده ما وانت با سرعت به سه جوان برخورد کرد. دو نفر به دو طرف پرتاب شدند و نفر میانی زیر ماشین ماند. ماشین بالا و پایین شد و از روی آن جوان رد شد و به سمت خیابان کشاورز و جمعیتی که درآن سمت میدان بود به مسیرش ادامه داد. وانت دوم هم از کنار بدن جوان به دنبال وانت اول رفت. من در نزدیک ترین فاصله با جوانی بودم که توسط وانت زیرگرفته شده بود. بی اختیار و پشت سر هم فریاد میزدم: کشتنش٬ کشتنش و به سمتش دویدم، من دقیقا روبروش بودم، با فاصله خیلی کم، چشمانش را می دیدم که مستقیم به سمت من بود، ظرف چند ثانیه بی روح شدن چشمانش را دیدم، این اولین بار بود که رفتن روح از چشمان کسی را می دیدم، چشمان بازش ثابت ماند، تصور آن لحظه من این بود که گردنش شکسته است، چون به شکل بدی روی شانه هایش قرار گرفته بود، من داد می زدم و می گفتم کشتنش و اشک می ریختم، کاملا مستاصل بودم و جرات نمی کردم نزدیک تر برم و بلندش کنم، چند پسر جوان هراسان بالای سرش آمدند، یک نفر دست مرا که هنوز داد می زدم و اشک می ریختم کشید ودر حالیکه می دوید، فریاد زد: برو، نایست. من گیج بودم و نمی دانستم باید چکار کنم! نایستادم و رفتم….

مطمئن بودم هیچ کس از آن لحظه فیلمی ندارد، چون همه چیز خیلی سریع و غیرمنتظره رخ داده بود. شب درکمال تعجب شنیدم که فیلمی از حادثه منتشر شده. دیدن فیلم دردم را دوچندان کرد چون فیلم با حادثه ای که من شاهدش بودم متفاوت بود و طبق اخبار فهمیدم درظهرعاشورا در میدان ولیعصردو جوان توسط وانت نیروی انتظامی زیرگرفته شده اند. یکی جوانی که من دیدم و در ابتدای خیابان ولی عصر جنوبی زیر گرفته شد و نفر دوم که در فیلم منتشر شده در ضلع دیگری از میدان و توسط همان وانت اول زیر گرفته می شود، وانت دوم با دنده عقب گرفتن از صحنه میگریزد و وانت اول دو بار دیگر از روی قربانی دومش رد میشود.

مدتی پیش دیدم آقای احمدی مقدم بالاخره بعد از نزدیک به چهار سال وقوع چنین اتفاقی را پذیرفتند و البته گفتند بر اثر سهل انگاری یک سرباز و شلوغی این اتفاق افتاده است. من اما حاضرم هر جا که دادگاه عادلی وجود داشته باشد شهادت بدهم که نه یک اتفاق که به طور مشخص یک دستور بود. وانت نیروی انتظامی در حالی که با جمعیت فاصله بسیار زیادی داشت با کنار زدن سطل ها ی زباله ای که در مسیرش قرار داده شده بود، به سمت جمعیتی که در میدان بود با سرعت بسیار زیاد حرکت کرد و جوان را زیر گرفت. شاید آقای احمدی مقدم بعد از حصول اطمینان از اینکه عکس و فیلمی از صحنه زیر گرفتن جوان نیست در حد ویدیوی منتشر شده مسئولیت را به گردن سربازی انداخته باشند اما من شهادت می دهم که حداقل جوان اول درضلعی از میدان که تقریبا خالی از جمعیت و در فاصله ای بسیار زیاد از ماشین های نیروی انتظامی بود زیر گرفته شد جایی که نه خبری از شلوغی جمعیت ونه هیچ دلیلی برای ترس، با توجه به فاصله زیاد مردم از یگان ویژه، وجود داشت.

بعضی زخم ها هست که هرگز التیام پیدا نمی کنند. شاید ما امیدوار باشیم که به امید و لطف خدا به زودی تمام زندانی ها آزاد شوند و شاید آبادی تدریجی ایران التیامی بر سختی این سال هایشان باشد، اما درد رفتن ظالمانه یک عزیز هرگز التیام پیدا نخواهد کرد. همان طور که درد گرفتن ظالمانه سلامت عزیزی مثل حجاریان هرگز التیام پیدا نکرده و نخواهد کرد.

تنها می توانم از خدای رحمان بخواهم که همه رحمتی که در سوره الرحمن “عروس سوره های قرآن که در مراسم ختم خوانده می شود!” وعده داده است را به شهیدان و جانبازان و خانواده هایشان ارزانی کند و امید دارم که خدا توفیق دوستی و نزدیکی و دلجویی و همدردی و همدلی با این خانواده های بزرگ و انتخاب شده را به همه ما ارزانی کند.

محرم ۱۳۹۲

***

با توجه به تبلیغات سوء حاکمیت نزد افکار عمومی درباره عاشورای ۸۸ تهران و وارونه نمایی حقایق با کمک تردستی های رسانه ای، کلمه از همه حاضران وشاهدان درخواست می‌کند مشاهدات و خاطرات خود را جهت نشر و یا ثبت یا نگهداری تا زمان مناسب به نشانی info@kaleme.com ارسال کنند.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .