اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'اعدام'

Feb 17 2013

حکم اعدام چهار متهم فساد مالی بزرگ تأیید شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,دزدی‌های رژیم,سیاسی

بی‌بی‌سی: دیوان عالی کشور ایران، حکم اعدام چهار متهم اصلی پرونده اختلاس سه هزار میلیارد تومانی را تأیید کرد.

بر اساس حکم دیوان عالی، مه آفرید خسروی، مدیرعامل ‘شرکت توسعه سرمایه‌گذاری امیر منصور آریا’ و متهم ردیف اول پرونده مشهور به “بزرگ‌ترین فساد مالی تاریخ ایران”، به جرم “افساد فی‌الارض” به اعدام و پرداخت جریمه محکوم شده است.

مشاور حقوقی شرکت توسعه سرمایه‌گذاری امیرمنصور آریا، مدیر مالی این شرکت و رئیس سابق بانک صادرات شعبه گروه ملی فولاد، سه متهم دیگر پرونده هستند که علاوه بر پرداخت جریمه به اعدام محکوم شده‌اند.

با تأیید حکم دیوان عالی کشور، احکام صادر شده توسط دادگاه لازم‌ الاجرا می‌شود.

دو حکم حبس ابد هم برای متهمان پنجم و ششم پرونده یعنی رئیس سابق بانک ملی شعبه کیش و معاون سابق بانک صادرات شعبه گروه ملی صنعتی اهواز صادر شده است.

به گفته دیوان عالی کشور ایران، چهار مقام دولتی دیگر از جمله دو معاون وزیر و دو مدیر کل وزارت راه به ۱۰ سال زندان، انفصال از خدمات دولتی و شلاق محکوم شده‌اند.

پرونده‌ای که بزرگ‌ترین فساد مالی تاریخ ایران خوانده شده ۳۹ متهم دارد. مقام‌های قضایی ایران گفته‌اند احکام صادر شده مربوط به بخش اول پرونده اختلاس سه هزار میلیارد تومانی است، چون بعضی از متهمان از ایران خارج شده‌اند.

مه‌آفرید خسروی، متهم اصلی پرونده تهدید کرده بود که اگر مقام‌ها درباره نقش‌شان در پرونده توضیح ندهند افشاگری خواهد کرد

یکی از متهمان اصلی پرونده، کلیک محمودرضا خاوری، مدیرعامل پیشین بانک ملی ایران است که به کانادا رفته است. ایران می‌گوید از اینترپل خواسته آقای خاوری را تحت تعقیب قرار دهد.

‘مقام‌های رده بالا در جریان بودند’

کلیک اولین جلسه رسیدگی به این پرونده بهمن‌ماه پارسال برگزار شد.

اتهام‌های اصلی، صدور غیرقانونی اسناد اعتباری (ال‌سی) به ارزش حدود ۳ هزار میلیارد تومان و تبانی فعالان اقتصادی و مدیران بانکی در سوء استفاده از این اسناد بوده است.

بر اساس گزارش‌های دادگاه، اسناد اعتباری در شعبه بانک صادرات اهواز صادر شده و بیشتر آن‌ها با قیمتی پایین‌تر در شعبه بانک ملی کیش فروخته شده بودند.

مه‌آفرید خسروی، متهم اصلی پرونده در جلسه علنی دادگاه گفته بود که مقام‌های عالی در جریان فعالیت‌های او بوده‌اند. او تهدید کرده بود که اگر مقام‌ها درباره این موضوع توضیح ندهند، علیه آن‌ها افشاگری خواهد کرد.

آقای خسروی گفته بود یکی از مسئولان کشور از او برای مقابله با تحریم‌ها کمک خواسته بود.

جزئیات بیشتر از ۱۵ جلسه دادگاه را در صفحه کلیک مرور بزرگ‌ترین فساد مالی تاریخ ایران بخوانید.

No responses yet

Jan 23 2013

صادق لاریجانی٬ رئیس قوه قضائیه: متاسفیم؛ اعدام زورگیر‌ها به مصلحت جامعه بود

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

دیگربان: صادق لاریجانی٬ رئیس قوه قضائیه با دفاع از اجرای حکم اعدام دو جوان «زورگیر» در تهران گفت این حکم با هدف «بازدارندگی» صادر و اجرای آن به «مصلحت» جامعه اسلامی بود.

این دو جوان سحرگاه یکشنبه (اول بهمن) در پارک هنرمندان تهران به دار آویخته شدند. انتشار تصاویری از صحنه اعدام آن‌ها با واکنش‌ها و انتقاد‌های فراوانی همراه شده است.

گروهی از فعالان حقوق بشر و حقوقدانان اعلام کرده‌اند که حکم اعدام متناسب با جرم آن‌ها نبوده است.

آقای لاریجانی نیز روز چهارشنبه (چهارم بهمن) با تائید تلویحی متناسب نبودن مجازات اعدام برای این دو جوان٬ گفته صدور این حکم به «مصلحت» جامعه اسلامی بوده است.

وی افزوده است:‌«مسأله امنیت از اصلی‌ترین نیازهای جامعه مدنی است و به هیچ روی نباید دستخوش احساسات شود. روشن است که دستگاه قضایی نیز از بابت اعدام انسان‌ها متأسف است.»

لاریجانی خطاب به منتقدان این حکم گفته که «مطمئن باشید در صورت عدم برخورد قاطع با چنین جرایمی {زورگیری} اوضاع به مراتب بد‌تر خواهد شد.»

وی همچنین با رد این نظر که این افراد به دلیل «فقر» مرتکب چنین جرمی شده بودند٬ اظهار کرده است: «مگر عقلانی است هر فردی که دچار فقر شود باید دست به چنین جرایم وحشت‌انگیزی بزند.»

قوه قضائیه در ماه‌های اخیر با افزایش جرایم اجتماعی ناشی از گسترش فقر در جامعه٬ احکام سنگینی برای گروهی از مجرمان صادر می‌کند که در نوع خود کم‌سابقه است.

در ماه‌های اخیر آمار اعدام علنی کسانی که اقدام به سرقت٬ ناامنی و قتل کرده‌اند به طور قابل ملاحظه‌ای افزایش یافته است.

No responses yet

Jan 22 2013

بی‌نوایان!

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

مجمع دیوانگان: «ژان وال‌ژان» در حق «اسقف موریل» بی‌انصافی بزرگی کرد. یک شب پس از آنکه میهمان او شد و مورد لطف و پذیرایی او قرار گرفت، شمع‌دانی‌هایش را دزدید و فرار کرد. خیانت به لطف و اعتماد آن پیرمرد، بی‌شباهت به جنایتی علیه «روح انسانیت» نبود، اما «اسقف موریل» کار ناتمام خود را تکمیل کرد. به «ژان» نشان داد که انسانیت چیزی فراتر از صدقه دادن به جسم انسان‌ها است، «روح انسانیت» این توانایی را دارد که به جای شکم، به روح انسان‌ها کمک کند. پس وقتی نیروهای پلیس ژان را دستگیر کرده و به کلیسا برگرداندند، موریل پیر مدعی شد که ژان دزد نیست و شمع‌دانی‌ها را خودش به او داده است. دست‌کم «ویکتور هوگو» مدعی است فرصتی که اسقف موریل به ژان داد کاملا نتیجه‌بخش بود.

* * *

بحث در مورد مجازات اعدام را از جنبه‌های گوناگون می‌توان مورد بررسی قرار داد. از جنبه عمل‌گرایانه تاثیر آن بر افزایش یا کاهش جرایم را بررسی می‌کنند. در جنبه اخلاقی-فلسفی می‌توان بر روی «حق حیات» تمرکز کرد. با نگاهی شکاک و نگران می‌توان به احتمال بروز خطا در داوری و غیرممکن بودن اصلاح اشتباه در مجازات اعدام پرداخت و از نگاه مذهبی می‌توان به مباحث درون‌دینی و نظر فقها پرداخت. من فقط می‌خواهم اشاره کنم که یک مرحله پیش از اعدام، اساس نگرش به «مجازات» دست‌کم به دو نگاه کاملا متفاوت تقسیم می‌شود. نگرشی نخست مجازات را نوعی «انتقام‌جویی» قلمداد می‌کند و دیگری مجازات را صرفا یکی از راه‌کارهای کاهش جرم می‌داند.

در نگرش نخست بحث بر سر این است که «آیا مجازات با جرم تناسب دارد یا نه»! در واقع اینجا دستگاه قضایی نمونه‌ای شبیه‌سازی شده از دستگاه «عدل الاهی» است که در ابعاد زمینی خود تلاش می‌کند «هرکس را به سزای اعمال خود برساند». پس «چشم در برابر چشم» شعار این دستگاه قضایی می‌شود. بسیاری از شهروندان گاه در برخورد با برخی جنایت‌های زنجیره‌ای (مثلا مجرمی که به چندین کودک تجاوز کرده و آنان را به قتل رسانده) افسوس می‌خورند که «یک بار اعدام برای این جانوران کم است»! این اظهار نظر محصول طبیعی همان نگرش نخست به مسئله اعدام است که حالا افسوس می‌خورد که صرفا با یک بار اعدام کردن قاتل «دل آدم خنک نمی‌شود»! اینجا پیش‌زمینه‌های اجتماعی یا روانی منجر به جرم یا ابدا مورد توجه نیستند و یا جنبه‌ای فرعی دارند. مجرم صرفا در لحظه وقوع جرم مورد توجه قرار می‌گیرد و مثلا اگر در آن لحظه سلامت عقلی مجرم احراز شود، متناسب با جرمش «تقاص» پس می‌دهد و البته در چنین دستگاهی، منطقی است که تصمیم‌گیری و حتی اجرای نهایی «انتقام» هم بر عهده «اولیای دم» قرار گیرد!

اما نگرش دوم خودش را در جایگاهی زمینی قرار می‌دهد. ابدا ادعا ندارد که دستگاه قضایی توانایی اجرای «عدالت» را دارد. حتی از این  هم فراتر، ادعا می‌کند که: «عدالت آنچنان مفهوم پیچیده‌ای است که ما حتی در ارایه یک تعریف مورد توافق از آن نیز عاجز هستیم، تا چه رسد به اجرای آن»! پس اساسا لقمه را به اندازه دهان خودش بر می‌دارد و صرفا به تلاش برای کاهش جرایم روی می‌آورد. این دستگاه قضایی از هیچ مجرمی انتقام نمی‌گیرد، بلکه صرفا می‌خواهد خطر تکرار جرم را به حداقل کاهش ‌دهد. (شاید هم در برخی موارد به این نتیجه برسد که هیچ راهی برای جلوگیری از تکرار جرم وجود ندارد مگر اینکه مجرم را با حبس ابد و یا حتی اعدام از صحنه جامعه حذف کنیم. اینجا بحث بر سر حکم نهایی دادگاه نیست)

برای این نگرش دوم، پیش‌زمینه وقوع جرم حتی از خود آن نیز مهم‌تر است. وقتی هدف جلوی از تکرار جرم باشد باید مدام سوال کنیم «چه شرایطی باعث شده که چنین جرمی روی دهد؟» و وقتی چنین سوالی مطرح می‌شود، بلافاصله سوال دیگری به ذهن می‌رسد: «آیا هر انسان دیگری در چنین شرایطی عملی مشابه این فرد مجرم انجام نمی‌داد؟»

* * *

متهم ردیف اول در پرونده زورگیری اخیر به دار مجازات آویخته شد، در دادگاه گفته بود: «من مادرم مریض بود، قبول دارم که جرمی را انجام دادم ولی برای عمل مادرم احتیاج به 4 میلیون تومان پول داشتم. زندگی سختی داشتیم، پدر من مرده و مادرم در خانه‌های مردم کار می‌کرد و تحت پوشش کمیته امداد بودیم … مادرم نمی‌توانست سر کار برود، من به او گفتم، تو نگران نباش برای عملت من این پول را جور می‌کنم». (+)

وکیل مدافع وی ادعاهایش را با یک سری اسناد و گواهی پزشکی تایید می‌کند و توضیح دیگری می‌دهد که تن هر خواننده‌ای را باید بلرزاند: «پدر متهم به واسطه‌ آسیبی که در سربازی و در زمان جنگ دیده فوت کرده است، متهم 12 ساله بوده و مادر او مجبور بود که در شرکت‌های مختلف کار کند». (+) متوجه شدید؟ وکیل مدافع احتمالا در پرهیز از جنجال‌های رسانه‌ای و در هراس از برخوردهای دستگاه تبلیغاتی حکومت از بردن نام «شهید» خودداری می‌کند، اما کسی که «به واسطه آسیبی که در سربازی و در زمان جنگ دیده» فوت می‌کند در کشور ما نامش می‌شود «شهید»! حالا جوانی را تصور کنید که پدرش برای دفاع از همین کشور به جنگ می‌رود و شهید می‌شود، بعد می‌بیند جامعه هیچ حمایتی از او نکرده و حتی مادرش را که از فرط کار کردن مریض شده درمان نمی‌کند. چه جای تعجب است اگر چنین جوانی تصمیمی عجیب بگیرد و بخواهد نیاز خودش را به زور تامین کند؟

قطعا مقصود من تئوریزه کردن جرم و جنایت نیست؛ حرف درستی است که دفاع از حقوق مجرم نباید به دفاع از خود جرم منجر شود، اما مصرانه تاکید دارم گاهی باید از اساس به صورت مسئله‌ای که بدیهی فرض کرده‌ایم تردید کنیم. سال‌ها پیش علی شریعتی به نقل از «ابوذر» می‌گفت: «در شگفتم از کسی که در خانه‌اش نانی نمی‌یابد و با شمشیر آخته‌اش بر مردم نمی‌شورد». احتمالا این نقل قول هم به مانند بسیاری دیگر از ارجاعات شریعتی پایه و اساسی ندارد و زاییده ذهن خودش بوده، اما من را به شدت تحت تاثیر قرار می‌دهد. چطور می‌شود در مملکتی که همه می‌دانیم تولید در آن معنایی ندارد و همه مردم صرفا سر سفره نفت جمع شده‌اند یک عده ماشین‌های میلیاردی سوار شوند و یک عده دیگر حتی برای درمان بیماری خودشان هم نتوانند پولی پرداخت کنند؟ آیا جرم اصلی همین تبعیض آشکار نیست؟ و آیا نباید همه ما بسیج شویم و بر چنین جنایت آشکاری بشوریم؟

* * *

شنیده‌ام که در فرانسه قانونی وجود دارد که بر اساس آن هیچ کس را نمی‌توان به دلیل سرقت یک قرص نان مجازات کرد. ملت فرانسه به مدد نبوغ «ویکتور هوگو» دریافت که اگر در کشوری یک نفر کارش به جایی برسد که بخواهد یک قرص نان بدزدد، تنها قربانی قطعی همان یک نفر است و در برابر کل جامعه مسوول و مجرم هستند. چه جای تعجب است اگر همان انسانی که امروز به خاطر یک قرص نان دزدی می‌کند، با کسب یک فرصت دوباره از جامعه به فردی مفید برای اجتماع‌اش بدل شود؟ وای به حال آن مملکتی که بخواهد به همین سادگی فرصت را از شهروندانش بگیرد و وای به حال آن مملکتی که بخواهد کسی را به خاطر دزدیدن یک قرص نان مجازات کند در حالی که هزینه ریخت و پاش‌های تجملاتی و تبلیغاتی حکومتش شکم کرور کرور آدم را سیر خواهد کرد و نماینده مجلس‌ش هشدار می‌دهد که فقط در یک فقره بالا و پایین کردن نرخ ارز 15 هزار میلیارد تومان رانت به کیسه رانت‌خوار جماعت واریز شده است!

اینجا حتی نمی‌توان گفت «ای کاش قانونی داشتیم» و یا «باید قانونی وضع کنیم»! 30 سال پیش پدرانمان انقلاب کردند تا در اصل 29 قانون اساسی بنویسند: «… نیاز به خدمات بهداشتی‌درمانی و مراقبت‌های پزشکی به صورت بیمه و غیره، حقی است همگانی. دولت موظف است طبق قوانین از محل درآمدهای عمومی و درآمدهای حاصل از مشارکت مردم، خدمات و حمایت‌های مالی فوق را برای یک یک افراد کشور تأمین کند». پس اگر من بخواهم کسی را متهم کنم، دولت و تمامی شرکت‌های بیمه را متهم می‌کنم که با گذشت این همه سال می‌بینیم هزینه‌های درمان را به بزرگترین کابوس بیماران کشور بدل کرده‌اند و رویایی را که زمانی یک ملت برایش انقلاب کرده بود بر باد داده‌اند: «رویای روزی که هیچ انسانی به دلیل فقر از درمان شایسته محروم نشود».

No responses yet

Jan 22 2013

هم زادِ «بالا» نشینیِ خامنه ای بر «بالا»یِ دار، مجتبی واحدی

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

گویانیوز: مجتبی واحدی
سی ودو سال پیش که «همتای خامنه ای در عراق» به ایران حمله کرد جوانان سلحشوری در برابر دشمن ایستادند که همگی آنها در دوره رژیم گذشته تربیت شده بودند. همان جوانان، در هنگامه جنگ، در حالی که خود تشنه بودند «قمقمه آب» خود را در اختیار اسرای عراقی می گذاشتند و جوانان گرسنه ایرانی که اوباشگری را از مزدوران خامنه ای آموخته اند روز روشن در خیابان بر روی هموطن خویش «قمه» می کشند

وقتی شرح حال یکی از اعدام شدگان روز شنبه را از زبان خود او خواندم بار دیگر بر خود لرزیدم نه فقط به خاطر ازدست رفتن یک جوان با هزاران آرزو بلکه به خاطر به خواب زدگی عمدی کسانی که با بزرگ نمایی یک دروغ به نام «احتمال حمله خارجی به ایران» همچنان مدارا با رژیم فساد ساز خامنه ای را توصیه می کنند و برای تقویت آن می کوشند. بر اساس اظهارات یکی از دو اعدام شده اخیر، او برای تأمین هزینه معالجه مادر خویش دست به دزدی زده است. البته این جوان و مادر رنج دیده او، تنها کسانی نیستند که با مشکلات روزافزون مالی دست و پنجه نرم می کنند. امروزه بر خلاف معدود مزدوران ولی فقیه که به رانت های میلیاردی رسیده اند، میلیونها ایرانی، زندگی پر عذاب را سپری می نمایند اما حاضر نیستند دست به آزار سایر هموطنان خویش بزنند. لذا همه ما از یک سو موظفیم حق ضایع شده جوان اعدام شده را فریاد بزنیم و به اعمال مجازات بسیار سنگین و ناعادلانه علیه او اعتراض کنیم و از سوی دیگر باید به یاد داشته باشیم اگر به بهانه تأمین مالی خود و خانواده، اوباش گری وحشیانه علیه سایر شهروندان به امری رایج تبدیل شود آنگاه شاهد توسعه روز باج گیری و سلب امنیت ایرانیان خواهیم بود . پس بهتر است ضمن محکوم کردن اعمال مجازات غیر انسانی علیه دو جوان ایرانی ، اقدامات آنها را نیز تفبیح کنیم و هم زمان به ریشه یابی «ترویج خشونت » در ایران عزیزمان نیز بپردازیم . بر همین اساس در این یادداشت کوتاه به نکته ای خاص می پردازم.

متهم ردیف اول پرونده که روز شنبه درعنفوان جوانی اعدام شد متولد سال ۱۳۶۸ بود؛ همان سالی که سید علی خامنه ای با همدستی احمد خمینی و اکبر هاشمی رفسنجانی تاج ولایت فقیه بر سر نهاد. به عبارت دیگر این جوان، تمام بیست و سه سال عمر خود را درفضایی تنفس کرده که خامنه ای و مزدوران فاسد او بر ایران عزیز ما تحمیل کرده اند . او هنوز به مدرسه نمی رفت که چماقداران خامنه ای «به دستور»، حملات به جلسات سخنرانی دگر اندیشان را آغاز کردند و بی رحم ترین ایشان، داریوش و پروانه فروهر را « کارد آجین » نمودند. این جوان در آستانه ده سالگی خویش، صحنه های حمله اراذل و اوباش حکومتی به کوی دانشگاه را شاهد بود که به بهانه اهانت به تصویر ناپاک خامنه ای، جوانان بی گناه مردم را از طبقه سوم به پایین پرتاب می کردند. بیست سالگی این جوان هم مصادف با اعتراضات انتخاباتی سال ۸۸ و حملات عقده گشایانه اراذل و اوباش رهبر به دختران و پسرانی بود که تنها جرم ایشان، پرسش در خصوص سرنوشت رأی خویش بود . او در همین سن، اخبار مربوط به تجاوز « فداییان رهبر » به جوانان زندانی در کهریزک را شنید و اندکی بعد، از ارتقای مقام فرماندهان آن تجاوزات ـ سعید مرتضوی و احمد رادان ـ مطلع شد. این جوان، در چنین فضایی رشد کردو تربیت شد. البته ممکن است کسی بگوید در هر رژیم حکومتی، عده ای قانون گریز، امنیت مردم رامختل می کنند و نمی توان رفتار اینچنینی را به سیستم حکومتی و سران کشور نسبت داد. اما برخورد قوه قضائیه با حادثه اخیر، ثابت می کند رفتار این دو جوان، نه یک استثنا بلکه در حال تبدیل به جریان غالب در میان گروههایی از جوانان ایرانی است . لذا سران جمهوری اسلامی که در هیچ زمینه ای مایل به خردورزی وریشه یابی واقعی پدیده ها نیستند برای کنترل نسبی این روند، راهی ندارند جز ارعاب سایر جوانان از طریق اجرای غیر انسانی ترین مجازات یعنی اعدام.

البته من معتقدم هنوز اکثریت قاطع جوانان ایرانی، اگر در فضای مناسب قرار گیرند مانند هم سن و سالان خویش در سایر کشورها،افتخار آفرینی های فراوان خواهند کرد اما دستور رئیس قوه قضائیه برای اعدام این دو جوان که قبل از تشکیل دادگاه صادر شد در واقع اعتراف به این واقعیت بود که تعداد قابل توجهی از جوانان تربیت شده در زمان حاکمیت خامنه ای، اگر از مجازات اعدام نترسند به صورت بالقوه مجرمان خطرناکی هستند و بر روی هموطنان خویش، تیغ می کشند. در حالی که سی ودو سال پیش که «همتای خامنه ای در عراق» به ایران حمله کرد جوانان سلحشوری در برابر دشمن ایستادند که همگی آنها در دوره رژیم گذشته تربیت شده بودند. همان جوانان، در هنگامه جنگ، در حالی که خود تشنه بودند «قمقمه آب» خود را در اختیار اسرای عراقی می گذاشتند و جوانان گرسنه ایرانی که اوباشگری را از مزدوران خامنه ای آموخته اند روز روشن در خیابان بر روی هموطن خویش «قمه» می کشند.

یه باد بیاوریم یکی از دو جوانی که روز شنبه اعدام شد متولد همان سالی بود که خامنه ای به ناحق، بالانشینی را آغاز کرد و ثمره بیست و سه سال حاکمیت او، وجود مادرانی است که قدرت تأمین هزینه درمانی خویش را ندارند و پسرانی که رذالت را از مکتب « اوباش پرور رهبر » آموخته اند. این وضعیت، هشدار برای کسانی است که به بهانه های واهی، به تداوم حاکمیت فساد ساز خامنه ای کمک می کنند.

No responses yet

Jan 22 2013

برو کنار!

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

مانا:

No responses yet

Jan 22 2013

سانس فوق العاده: تماشای ضجه زدن خواهران اعدامیان

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

امیرهادی انواری: اگر از دیدن صحنه اعدام دو پسر ۲۰ و ۲۴ ساله خوب لذت نبردیدو

اگر دیدن این صحنه ها برایتان مهیج و سرگرم کننده نبود

اشکالی ندارد

رسانه های “مرد” محور، “باوجدان” که به حریم شخصی افراد هم وارد نمی شوند، برای شما صحنه های ویژه ای تدارک دیدند

ضجه زدن خواهران دو قربانی پای چوبه دار (اتفاقا پر بازدید هم شده)

قبلا هم نوشته بودم “مردی” و “مردانگی” و “اخلاق” در رسانه های حال حاضر ما فقط توجیهاتی هستند برای رسیدن به هدف. نوعی اسلحه که برای هدف قرار دادن وجدان افراد طراحی شده. (اینجا: http://www.anvarionline.net/?p=2686)

اعدام دو زورگیر هم شد شاهد این مدعا

راست می گویند”قصه خر سواری ملاست” واقعا راست می گویند

دستگاه قضا، همان دستگاه قضاست…

چطور حکم دو زورگیر که “زر” و “زور” ندارند خوب، عادلانه، لازم الجراست… باید صورت دو زورگیر را برای همه نشان داد. شیون خواهران آنها ها را هم به تماشای عموم گذاشت(اینجا: http://baztab.net/fa/news/21478)

حکم دادگاه در مورد مجری مشهور صادر شده، هنوز کسی جرات انتشار نام و چهره اش را ندارد. کسی هم حرف بزند متهم به نامردی می شود(اینجا: http://baztab.net/fa/news/21053/ )

آن وقت چهره دو زورگیر را نشان می دهند، که هیچ…. چهره خواهران دو نفر را در حال شیون و زاری بدون حتی واتر مارک یا فیلتری برای پوشاندن چهره با افتخار منتشر می کنند….

تا آنها که از دیدن این صحنه های مهیج عقب افتادند، برسند… شاید هم زاویه تماشای شیون و ضجه زدن دو دختر نوجوان برایشان خیلی محرک و جذاب بوده که شده پربیننده ترین خبر این سایت خبری

اما کار که به مجری مشهور می رسد، که اتفاقا همین دستگاه قضا محکومش کرده، نوشتن درباره محکومیتش بی اخلاقی و ورود به حریم شخصی او میشود، یا مثلا نگاه کردن به فیلم لب گرفتن دو نفر در اسانسور که به گفته نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران جزو حریم شخصی نیست، گمانه زنی در مورد هویت افراد، می شود بی اخلاقی!؟ (اینجا: http://baztab.net/fa/news/21290)

چطور نشان دادن شیون خواهران این متهمان و اعدام شده اخلاقی است و ورود به حریم شخصی نیست، اما حتی اشاره کردن به نام فلان اتاقک اقتصادی و گلایه و از عملکرد روابط عمومی آن، در شرایطی که فرد شاکی در محیط عمومی شکایت خود را فریاد زده، میشود “ورود به حریم شخصی افراد”

گیریم دو متهم زورگیری حقشان بوده اعدام شوند، خواهر و خانواده اش را چرا به نمایش عموم میگذارید، آنها هم باید به گناه برادرانشان بسوزند، با نشان دادن چهره شان و بازنشر چهره آنها آبرویی هم برایشان می ماند؟

فقط یقه سفید های اقتصادی که با استفاده از زر و زور دوست دختر و همسر دوم و… میگیرند و وعده و وعید می دهند آبرو دارند؟

اینها زندگی شخصی ندارند، احتمالا در آینده قرار نیست شوهر کنند؟

به اندازه کافی تماشاگر برای اعدام جمع نشده بود، نا راحت شدید؟ کف و سوت خوب نزدند، دل چند نفر هم این وسط سوخته… صبح تا غروب در صدا و سیما به جنازه هایشان هم فحش می دهند، در حالی که دزدان میلیاردی “یقه سفید” قهرمانان اقتصاد هستند …. چند نفری هم دل سوزاندند، که این جوانان می توانستند اینده بهتری هم داشته باشند…

یک نفر هم مثل من ننوشته چرا مجازات شدند، نوشته اگر عدالت است، باید برای همه باشند، هنوز حکم متهمان اختلاس ۳ هزار میلیاردی مشخص نشده…

کسی جرات نوشتن درباره انواع فساد اخلاقی فلان مدیر اقتصادی و مجری و… را ندارد(چون متهم به نامردی می شود)

چطور جامعه شناس وسط میکشید که تز بدهد که چگونه دل مردم برای زورگیران اعدامی نسوزد، اما جامعه شناسانتان نبودند که بگویند چرا مجری تلوزیون، مدیران اقتصادی و… فساد اخلاقی دارند؟ (اینجا: http://baztab.net/fa/news/21490)

زر و زورشان زیاد بود؟

چرا جامعه شناسانتان درباره تطمیع و تهدید خبرنگارانی که اخبار را گزینشی منتشر می کنند چیزی نمینویسند؟ کر و کور شدن خبرنگار و روزنامه نگار به بهانه کارت هدیه برنامه خبری، بورسیه دکتری، همکاری و حق التحریر و….فساد نیست؟ بزه نیست؟

فقط دل سوختن برای مرگ انسان ها(گیریم مجرم) ناهنجاری است که جامعه شناسان شما دنبال کشف دلیل آن هستند؟

فقط خواستن عدالت در مجازات ضد ارزش است، که جامعه شناسان باید در مورد دلایل آن بنویسند؟

کلاهتان را بالاتر بگذارید….

یاد اوری میکنم:

مردیت نبود فتاده را پای زدن….

اینها دیگر از فتادگی گذشتند، جنازه هستند…

جنازه شان را بزنید، ولی ذره ای به حرف های خودتان ایمان داشته باشید، حداقل به خانواده شان رحم کنید.

مردیت پای زدن چهره دو دختر که در مراسم اعدام برادران مجرمشان شیون می کنند بدون واتر مارک است؟

جناب آقای نویسنده که داد سخن در خصوص بی اخلاقی رسانه ها در کافه خبر سر می دهد، کجا تشریف دارند؟

به نمایش گذاشتن شیون و زاری دو محکوم به اعدام بی اخلاقی نیست؟

دیگر مطمئن شدم هیچ رسانه ای در ایران بی طرف و اخلاق گرا نیست. می خواهید بگویید خودت؟ من هم نیستم… شما هم باور نکنید

خدا به آخرت ما رحم کند

والسلام

No responses yet

Jan 21 2013

گزارش‌ ایسنا‌ از روند محاکمه و اعدام ‌علنی دو محارب: زورگیرانی که زود گیر افتادند!

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

ایسنا: دو پسر جوان که چندی پیش فیلم مربوط به زورگیر‌ی‌ و مورد ضرب و شتم قرار دادن یک شهروند تهرانی توسط آنها در تلویزیون پخش شد، پس از محکوم شدن به مجازات محاربه و افساد فی‌الارض در شعبه 15 دادگاه انقلاب و تایید این حکم در دیوان عالی کشور در ملاء عام به دار مجازات آویخته شدند.

به گزارش خبرنگار حقوقی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، دادگاه رسیدگی به پرونده 4 متهم به زورگیری که بر اساس اظهارات نماینده دادستان تهران همگی آنها زیر 24 سال سن داشتند، صبح روز شنبه، 9 دی‌ در شعبه 15 دادگاه انقلاب به ریاست قاضی ابوالقاسم صلواتی برگزار شد و طی آن هر چهار متهم محاکمه شدند.

شعبه 15 دادگاه انقلاب نیز حکم به اعدام متهمان ردیف اول و دوم با اتهام محاربه و حبس 10 سال و تبعید تا 5 سال برای متهمان ردیف سوم و چهارم این پرونده داد. این حکم در دیوان عالی کشور نیز تایید شد و پس از استیذان از رییس قوه قضاییه بامداد روز یک‌شنبه یکم بهمن در خیابان بهشهر واقع در ضلع شمالی پارک هنرمندان و با حضور تعدادی از مردم تهران به اجرا درآمد.

حاشیه‌های مراسم اعدام

حضور ماموران پلیس و تعدادی از مردم که تقریبا صد نفر و غالبا جوان بودند در سحرگاه اول بهمن ماه، سکوت پارک هنرمندان را شکسته بود.

خیابان بهشهر حد فاصل ایرانشهر تا خیابان خردمند جنوبی به عنوان محوطه اجرای حکم دو زورگیر محکوم به مجازات محاربه انتخاب و با داربست محصور شده بود.

رفته رفته به تعداد جمعیت افزوده شد و شمار آنها به حدود سیصد نفر رسید. این بار و در بین نظاره‌گران یک مراسم علنی اعدام، زن جوان و کودک دیده نمی‌شد. لامپی از آپارتمان‌های مشرف بر محوطه اجرای حکم نیز روشن نبود و کسی برای مشاهده این صحنه از پنجره به بیرون سرک نکشیده بود.

ساعت پنج و چهل و هشت دقیقه آمبولانس پزشکی قانونی وارد محوطه اجرای حکم شدند.

دو دقیقه بعد خودروی حمل محکومان به این محوطه وارد شد و مسئولین داسرا برای اجرای حکم در محل حاضر شدند.

راس ساعت 6 دو محکوم به مجازات محاربه با چهره‌هایی بهت زده از خودرو پایین آمدند و بلافاصله خود را در مقابل نور فلاش عکاسان و سوالات پی در پی خبرنگاران دیدند. یکی از محکومین به خبرنگاران گفت “من بیگناهم” و دیگری گفت “من تنها خانواده‌ام را دوست دارم”.

کمی بعد محکومین به سکوهای دو جرثقیل مستقر در محل اجرای حکم هدایت شدند و ضابطین اجرای حکم طناب دار را به گردن آنها آویختند.

پس از قرائت آیاتی از کلام الله مجید و حکم دادستانی در ساعت شش و سیزده دقیقه اهرم های دو جرثقیل بالا رفت و سکوتی بر فضا حکم فرما شد تا تنها صدای گریه دو دختر که ظاهرا خواهران محکومین بودند به گوش برسد.

محکومین حدود بیست دقیقه بر بالای دار بودند که در ساعت شش و سی دقیقه اهرم های دو جرثقیل پایین آمدند و پس از تایید مرگ محکومین توسط پزشکی قانونی، آنها را در کاور قرار دادند و به داخل آمبولانس انتقال دادند.

به گزارش ایسنا؛ نوشتار ذیل نیز بازخوانی روند برگزاری دادگاه و صدور رای این پرونده زورگیری است که در کمتر از یک ماه به سرانجام رسید و دو متهم اصلی آن مجازات شدند.

آغاز محاکمه متهمان

رییس شعبه 15 دادگاه انقلاب در ابتدای دادگاه با اعلام آغاز دادگاه با حضور وکلای مدافع متهمان و نماینده دادستان تهران گفت که وکلای مدافع چهار متهم به زورگیری وکلای تسخیری هستند و هیچ کدام از آنها حاضر به دفاع از متهمان نبودند، بلکه با دستور دادگاه به جلسه محاکمه فرا خوانده شده‌اند.

در هنگام تلاوت آیات قرآن مجید نیز صدای گریه‌های این چهار متهم که همگی تقریبا کمتر از 25 سال دارند به گوش می‌رسید.

صلواتی در ادامه با اشاره به اینکه دادگاه فقط به جرایم مندرج در کیفرخواست رسیدگی می‌کند از نماینده دادستان تهران خواست تا کیفرخواست صادره علیه این چهار متهم را قرائت کند.

امیراسماعیل رضوان‌فر نماینده دادستان نیز با حضور در جایگاه با بیان اینکه دو مطلب را باید در ارتباط با این پرونده طرح کند، گفت: مطلب اول در رابطه با افرادی است که هنوز از سلاح سرد استفاده می‌کنند. این افراد باید بدانند که قانون در رابطه با نگهداری از سلاح سرد و گرم مواردی را متذکر شده و نگهداری این سلاح‌ها جرم محسوب می‌شود و زمانی که افرادی سلاح بر روی مردم می‌کشند تحت عنوان محاربه تحت تعقیب قرار می‌گیرند.

وی ادامه داد: مطلب دوم، با توجه به شرایط سنی متهمان این پرونده که اکثرا جوان هستند از صاحبان امور کیفری و حقوقی تقاضا دارم که با رعایت شرایط سنی آنها به این پرونده ورود پیدا کنند و با بررسی زوایای پنهان این پرونده، ابعاد جدیدی از آن را روشن کنند.

رضوان‌فر در قرائت کیفرخواست صادره از سوی دادستانی تهران نسبت به متهمان این پرونده ادامه داد: متهم ردیف اول این پرونده متولد 1368 و سابقه‌دار است. بر حسب مندرجات کیفرخواست اتهام وی محاربه و افساد فی‌الارض از طرق سرقت مسلحانه با سلاح سرد و ایجاد رعب، وحشت، هراس و نیز ایراد ضرب و جرح عمدی به شاکی پرونده است.

وی ادامه داد: متهم ردیف دوم این پرونده نیز متولد 1371 و فاقد سابقه است. اتهام وی محاربه افساد فی‌الارض از طریق سرقت مسلحانه با سلاح سرد و ایجاد رعب و هراس است.

نماینده‌ی دادستان تهران ادامه داد: متهم ردیف سوم این پرونده هم متولد 1370 و سابقه دار است. متهم ردیف 4 این پرونده نیز متولد 1368 و سابقه دار است که اتهامات متهمان ردیف سوم و چهارم، سرقت مسلحانه با سلاح سرد است.

رضوان‌فر در تشریح چگونگی وقوع ماجرای این پرونده گفت: در تاریخ 12 آذرماه سال جاری زمانی که شاکی پرونده برای رفع مایحتاج خود برای دریافت پول به بانک سامان مراجعه می‌کند در زمان برگشت از بانک توسط متهمان با دوموتور سیکلت که مسلح به سلاح سرد بودند روبرو می‌شود. این متهمان مبادرت به سرقت اموال شاکی می‌کنند و حتی آنها می‌خواستند حلقه ازدواج شاکی این پرونده را نیز به اجبار و زور از دستش خارج کنند، ولی نهایتا با سرقت لوازم و حتی کاپشن شاکی باضربه قمه‌ای که به وی می‌زنند از محل متواری می‌شوند.

رضوان‌فر تصریح کرد: با توجه به دلایلی که در صحنه جرم باقی‌مانده بود، متهمان دستگیر شدند و در تحقیقات اولیه به اتهامات خود اعتراف کردند و با توجه به این که صحنه سرقت در رسانه‌ها پخش شده بود، در بازسازی صحنه متهمان حضور پیدا کردند و انجام جرم ارتکابی خود را تایید کردند.

وی ادامه داد: برای بررسی وضعیت روحی و روانی متهمان، آنها به پزشکی قانونی ارجاع داده شدند و در پزشک قانونی صحت سلامت روحی و روانی آنها و عدم جنون‌شان تایید شد.

نماینده دادستان تهران گفت: با توجه به شاکی این پرونده و حضور متهمان و نیز افرادی که در صحنه سرقت حضور داشتند همگی نشان دهنده‌ی این است که ایجاد رعب و وحشت را این متهمان به تصویر کشیده‌اند و با توجه به شرایط پرونده و انطباق آن با مواد قانونی درخواست مجازات این متهمان را دارم.

رضوان‌فر در پایان از ریاست دادگاه خواست که فیلم وقوع این ماجرا را در دادگاه به نمایش بگذارد تا شاید نشان دادن صحنه وقوع جرم در روند رسیدگی به این پرونده تاثیری داشته باشد.

دفاعیات متهم ردیف اول

در ادامه دادگاه، قاضی‌صلواتی از متهم ردیف اول این پرونده خواست تا در جایگاه قرار گیرد. متهم نیز در جایگاه قرار گرفت و قاضی از او پرسید که متولد چه سالی هستی؟

متهم گفت: متولد 1368

قاضی پرسید: چند سال سابقه داری؟

متهم پاسخ داد: 3 یا 4 سال

قاضی پرسید: چه شغلی داری؟

متهم پاسخ داد: موتور فروش هستم.

قاضی صلواتی در ادامه خطاب به متهم ردیف اول گفت: بر اساس کیفرخواست صادره شما متهم به محاربه و افساد فی‌الارض از طریق سرقت مسلحانه و ایجاد رعب و وحشت با سلاح سرد و ایراد جرح عمدی نسبت به شاکی هستید از خود دفاع کنید.

متهم در دفاع از خود گفت: من مادرم مریض بود، قبول دارم که جرمی را انجام دادم ولی برای عمل مادرم احتیاج به 4 میلیون تومان پول داشتم. زندگی سختی داشتیم، پدر من مرده و مادرم در خانه‌های مردم کار می‌کرد و تحت پوشش کمیته امداد بودیم، کمیته امداد به ما وام داد که ما از طریق آن وام، خانه‌ای را برای خودمان، یعنی من و خواهر و مادربزرگم و مادرم بخریم. مادرم نمی‌توانست سر کار برود، من به او گفتم، تو نگران نباش برای عملت من این پول را جور می‌کنم. در واقع من مجبور شدم به خاطر فقر این کار را انجام دهم.

قاضی از متهم ردیف اول، خواست که حادثه را تعریف کند.

متهم پاسخ داد: من قهوه خانه نشسته بودم که یکی از دوستانم (متهم ردیف دوم) پیش من آمد و ماجرا را به او گفتم. او به من پیشنهاد داد که بیا با هم برویم و دور بزنیم. گفت من شاکی دارم و می‌توانم رضایت شاکی‌ام را بگیرم تا از این طریق پولی برای تو به دست آوریم. من هم پول نیاز داشتم وسوسه شدم و با هم رفتیم.

این متهم ادامه داد: دوستم به دوستان دیگرمان (متهم ردیف سوم و چهارم) زنگ زد. ما یک چاقو داشتیم، یک چاقوی دیگر نیز از شوش تهیه کردیم و همگی با هم مشغول دور زدن بودیم که این آقا (با اشاره به شاکی پرونده) را دیدیم. زمانی که از کوچه رد می‌شدیم، دیدیم کوچه هم خلوت است، همین که آقا جلو خانه رسید، پیاده شدیم و یک چاقو من به او زدم، که قصدم ضربه زدن نبود و اموال او را گرفتیم. در واقع زمانی که درخانه باز شد و می‌خواست به خانه برود کاپشنش به اشتباه دست دوستم ماند، چرا که او کیفش را نمی‌داد.

قاضی خطاب به متهم گفت: مدارک او چه شد؟

متهم پاسخ داد: از همان کوچه که می‌خواستیم بیرون برویم در کیف را باز کردیم و پول را برداشتیم و مدارک را در کوچه‌ای انداختیم.

قاضی به متهم گفت: چرا حلقه‌ی او را می‌خواستید درآورید؟

متهم پاسخ داد: ما نمی‌خواستیم حلقه‌اش را درآوریم، ما می‌گفتیم دستش را باز کند ولی او امتناع می‌کرد، مبلغی هم که ما از کیف او برداشتیم 70 هزار تومان بود.

قاضی خطاب به متهم گفت: مدارکی که اینجاست نشان می‌دهد که سوابق شما خیلی زیاد است.

متهم گفت: نه، یکی دو تا بیشتر نبوده یکی اتهام دعوا و دیگری به اتهام مزاحمت بوده است.

قاضی خطاب به متهم گفت: پس کیف قاپی چی؟

متهم پاسخ داد:‌ از آن اتهام تبرئه شدم.

قاضی خطاب به متهم گفت: در فیلم نشان می‌دهد که سلاح شما چاقو نبوده، بلکه قمه بوده است.

متهم پاسخ داد: نه آقا! چاقو بوده است.

قاضی از متهم پرسید: چند فقره به این شکل انجام دادید؟

متهم گفت: من متوجه انجام این جرایم نشده‌ام و تازه (این کار را) شروع کرده‌ام. ولی یک هفته بعد از آن ماجرا دوباره به صورت چهار نفری اقدام به سرقت کردیم که مبلغ دریافتی از آن سرقت 40 هزار تومان بود که در آن ماجرا من گاز اشک آور داشتم و دوستم چاقویی داشت.

قاضی خطاب به متهم گفت: مورد دیگری هم در شریعتی و تجریش از شما گزارش شده است.

متهم پاسخ داد: من نبوده‌ام.

قاضی با تاکید خطاب به متهم گفت: شاکی این پرونده الان در دادگاه حضور دارد، چرا امتناع می‌کنید؟

متهم پاسخ داد: آن روز هم شاکی این پرونده در آگاهی آمد و گفت که من نبوده‌ام.

قاضی گفت: ولی شاکی آن پرونده هم همین الان در دادگاه است.

قاضی صلواتی در ادامه از متهم پرسید که انگیزه تو از ارتکاب چنین اقداماتی چه بود؟ که متهم پاسخ داد: فقر!

قاضی گفت: هر کسی فقر داشت باید قمه بگیرد و مردم را سرکیسه کند؟

متهم پاسخ داد: پول حرام از گلوی کسی پایین نمی‌رود.

قاضی گفت: پس چرا این کار را کردی؟

متهم گفت: می‌خواستم کمک حال مادرم شوم، بی‌پولی مرا مجبور به چنین کاری کرد.

قاضی صلواتی از متهم پرسید: پس امنیت جامعه چه می‌شود؟

متهم گفت: اشتباه کردم.

قاضی از او پرسید: پدرت زنده است.

متهم گفت: نه پدرم به علت ناراحتی قلبی فوت کرده است.

قاضی پرسید: اگر کسی با خودت چنین کاری کند، انتظارات از دستگاه قضایی چیست؟

متهم پاسخ داد: نمی‌دانم! شاید من هم از او شکایت می‌کردم.

قاضی خطاب به متهم گفت: انتظار چه مجازاتی دارید؟

متهم گفت: نمی‌دانم من را عفو کنید و به من تخفیف بدهید تا اشتباهاتی که کردم را جبران کنم.

اظهارات شاکی ردیف اول

در ادامه جلسه، شاکی ردیف اول پرونده با دستور قاضی در جایگاه حاضر شد تا درباره‌ی جزییات وقوع حادثه توضیحاتی ارائه کند.

وی گفت: حدود ساعت 11 ظهر بود که می‌خواستم وارد شرکت شوم که این افراد با قمه دور من را گرفتند و خواستند حلقه‌ی من را از دستم بیرون بیاورند که من دستم را مشت کردم و نگذاشتم این کار را انجام دهند.

وی افزود: یکی از متهمین با قمه به صورت من زد و حتی منشی شرکت هم بیرون آمده بود و داد و فریاد می‌کرد و وقتی متهمین احساس خطر کردند خیلی راحت سوار موتور شدند و گریختند.

قاضی صلواتی از شاکی پرسید، چرا وقتی چند روز پیش به شعبه مراجعه کردید انگشتر در دست شما نبود؟

شاکی پاسخ داد: من می‌ترسم. الان نه حلقه و نه ساعت دستم نمی‌کنم. پول هم به اندازه‌ی کرایه تاکسی در جیبم می‌گذارم و اگر با اعضای خانواده بخواهیم به بانک برویم حتما باید چند نفر باشیم. ما حتی دیگر از صدای موتور هم می‌ترسیم.

قاضی صلواتی از شاکی پرسید که چه خواسته‌ای از دادگاه دارید؟

شاکی پاسخ داد: هر تصمیمی که دادگاه بگیرد برای من مورد احترام است.

اظهارات شاکی ردیف دوم

در ادامه، شاکی ردیف دوم نیز به جایگاه آمد و در بیان جزییات روز حادثه گفت: یک روز جمعه در آبان ماه بود که با ماشین به سمت تجریش در حرکت بودم، در بلوار کاوه دیدم دو موتور سوار خلاف جهت حرکت می‌کنند.

وی افزود: پشت چراغ قرمز و 30 – 40 متر مانده به تجریش یک موتوری کنار ماشین من حرکت کرد و موتور به گلگیر ماشین اصابت کرد. من احساس کردم تصادف شده است، شیشه سمت همسرم بالا بود ولی شیشه سمت من پایین بود که یک دفعه دو دست داخل ماشین آمد و شروع به کشیدن زنجیر دور گردن من کرد.

شاکی پرونده ادامه داد: من فقط توانستم در ماشین را قفل کنم و شروع به حرکت کردم. من نمی‌دانستم دارم چه کار می‌کنم، زنجیر هم از گردنم جدا نمی‌شد ولی آنها آن‌قدر زنجیر را کشیدند که لباس و زنجیر من را با هم درآوردند.

وی افزود: پس از آن من پیاده شدم و دنبال آنها دویدم و کمی پایین‌تر دیدم که یکی از موتوری‌ها در ترافیک گیر کرده. او چاقو کشید ولی من دنبال او دویدم و 10 قدم مانده بود به او برسم که یک موتوری دیگر آمد او را سوار کرد.

شاکی ردیف دوم این پرونده اظهار کرد:‌ در اینجا چند مساله وجود دارد، دزدی از قبل وجود داشته است. ولی من می‌گویم اینها دزد نیستند، نامردند. زن و بچه‌ی من ترسیده‌اند، و سه روز است که بچه‌ام را به مدرسه نفرستاده‌ام. آنها چون گردن من را گرفته بودند نمی‌دانستم برای همسر و فرزندم دارد چه اتفاقی می‌افتاد.

قاضی صلواتی از این شاکی خواست که تقاضای خود از دادگاه را مطرح کند که وی در پاسخ گفت: اولا دوست دارم بر اساس قانون تصمیم‌گیری شود. من فکر نمی‌کنم یعنی نظر من بر روی مساله محاربه و اینطور چیزها نیست. چون حتی بدترین آدم هم جا دارد درست شود، ولی کاری که آنها کردند من به عمرم ندیدم.

شاکی ردیف دوم پرونده اظهار داشت: زنجیری که اینها از من بردند حدودا نه میلیون تومان قیمت داشت و این سوال پیش می‌آید که آیا این زنجیر نتوانست خرج عمل مادر متهم را بدهد که 40 روز بعد از آن، همین کار را تکرار کردند.

اظهارات وکیل متهم ردیف اول

در ادامه جلسه وکیل‌مدافع متهم ردیف اول در جایگاه قرار گرفت و گفت: قبل از دفاع اعلام می‌کنم که موکل من از شاکی ردیف اول عذرخواهی زیادی انجام داده است. او همچنین وقتی پی برد که چه عمل زشتی را مرتکب شده از همه امت شهید پرور ایران عذرخواهی می‌کند.

وی با بیان اینکه یک لایحه 9 صفحه‌ای به همراه 25 برگ ضمیمه در دفاع از موکل به دادگاه ارائه می‌کند، گفت: اتهاماتی که برای موکل من در نظر گرفته شده محاربه، افساد فی‌الارض و ایجاد رعب و وحشت با سلاح سرد یعنی چاقو است.

وی ادامه داد: من به محض اعلام وکالت تسخیری پرونده را مطالعه کردم. اولین خواسته‌ی من این است که چون در مسائل کیفری نظر علمای حقوق و همکاران ما بر این است که به شخصیت متهم توجه شود، مطالبی را در این رابطه بیان می‌کنم.

وی اظهار کرد:‌ پدر متهم به واسطه‌ی آسیبی که در سربازی و در زمان جنگ دیده فوت کرده است، متهم 12 ساله بوده و مادر او مجبور بود که در شرکت‌های مختلف کار کند تا این که ازدواج کرد. این ازدواج ناموفق بود و پدر ناتنی با پسری که در زمان بلوغ بوده و سخت‌ترین زمان تربیتی است، سر ناسازگاری داشته است.

وکیل‌مدافع متهم ردیف اول اظهار کرد: وقتی که بچه‌ای 12 سال دارد و پدرناتنی با او رفتار خشونت‌آمیزی دارد یک عقده روانی در او به وجود می‌آید. مادر برای تمام کردن این ماجرا از شوهر جدا می‌شود و حاصل این ازدواج هم یک دختر است که در حال حاضر کلاس دوم ابتدایی است.

وی ادامه داد: در این وضعیت مادر پیر که 2 فرزند دارد دیگر نمی‌تواند سر کار برود، به نحوی که کار را برای او به منزل می‌آورند و او کارهایش را در منزل انجام می‌داده است.

وکیل مدافع متهم ردیف اول در ادامه جلسه، عکس مادر متهم را که در حال انجام کار در منزل است به قاضی و حاضرین در جلسه نشان داد و گفت: مطالبی که گفته می‌شود به هیچ وجه مجوزی برای ارتکاب جرم موکل و دیگر متهمان نیست اما ذکر این موارد صرفا به خاطر تخفیف مجازات است.

وی گفت: این مادر که در منزل کار می‌کرده، نیازمند یک عمل جراحی دومی بوده است که متاسفانه مبلغ 4 میلیون تومان از ایشان می‌خواهند و گواهی آن هم در پرونده وجود دارد. این مبلغ شاید برای کسانی که ماشین‌های آنچنانی سوار می‌شوند مبلغ ناچیزی باشد ولی برای چنین خانواده‌ای مبلغ زیادی است.

وکیل ‌مدافع متهم ردیف اول اظهار کرد: موکل، قبلا خودش هم یکبار قربانی چنین حادثه‌ای شده است، به نحوی که یک بار خواستند موبایل او را بگیرند و با آجر به سر او زده‌اند و بر روی سر او عمل جراحی انجام شده است.

وی با اشاره به اینکه پزشکی قانونی متهم را در حین ارتکاب جرم مجنون تشخیص نداده است، گفت: وقتی که یک فرد جوان در هنگام شکل‌گیری شخصیت در چنین خانواده‌ای بوده و یک بار هم قربانی چنین حادثه‌ای شده، طبیعی است که او مانند دیگر افراد عادی نیست.

وی تصریح کرد: با توجه به رشد کردن متهم در چنین خانواده‌ای، انگیزه متهم ترساندن مردم و افساد فی‌الارض نیست، بلکه کسب مال از طریق نامشروع است و اگر با دقت نگاه کنیم به نظر من انگیزه متهم رفع نیاز مالی از راه غلط بوده است.

وکیل مدافع متهم ردیف اول اظهار کرد: در جلد 4 تحریرالوسیله‌ی امام خمینی (ره) سه شرط برای محارب تلقی کردن وجود دارد و این شروط عبارتند از این که کسی سلاح را برهنه یا آماده کند برای این که مردم را بترساند- خواه چیزی بگیرد یا نه – و شرط سوم این است که قصد افساد در زمین داشته باشد.

وی ادامه داد:‌ این جوان با آن پیشینه تنها و تنها قصد تهیه مال داشته که از نظر ما عمل او عمل مجرمانه است. ولی به نظر من عمل متهم محاربه نیست.

وکیل متهم ردیف اول پرونده تصریح کرد: البته من برای دادگاه متهم، تعیین تکلیف نمی‌کنم، ولی عمل متهم به نظر من منطبق با ماده 652 قانون مجازات اسلامی است.

وی افزود: نظریات قضات محترم، علما و اساتید حقوق نیز این است که عمل این افراد محاربه نیست منتهی در دادگاه تصمیم‌گیری با ریاست محترم دادگاه است که بی‌طرف و فارغ از هیاهوی رسانه‌ها تصمیم می‌گیرد و احساسات بر او غلبه نمی‌کند.

وی افزود: شاکی دوم پرونده مطلب قشنگی را گفت و با این که مال باخته بود، گفت نظرش این نیست که برای متهم اتهام محاربه در نظر گرفته شود.

وکیل مدافع متهم ردیف اول اظهار کرد: من نمی‌خواهم بگویم که شاکی گذشت کند و به گردن متهم دست گل بیندازد اما متهم یک جوان ورزشکار است و حدود 40 نفر از اعضای باشگاهی که او در آن ورزش می‌کرده رفتار متهم را تایید می‌کنند و می‌گویند که او آدم شروری نبوده است.

وی در پایان دفاعیات خود از متهم ردیف اول، از دادگاه تقاضا کرد که برای تصمیم‌گیری به انگیزه متهم توجه کند.

در ادامه نخستین جلسه دادگاه رسیدگی به پرونده چهار متهم به زورگیری،‌ با دستور قاضی صلواتی فیلم حادثه پخش شد.

اظهارات متهم ردیف دوم

قاضی صلواتی پس از پخش فیلم از متهم ردیف دوم خواست تا در جایگاه قرار بگیرد و از او پرسید، متولد چه سالی هستید؟

متهم ردیف دوم با حضور در جایگاه پاسخ داد: متولد سال 1371 و اولین بار است این کار را انجام داده‌ام، بیکار هستم و مدرک سیکل دارم.

قاضی صلواتی اتهام محاربه و افساد فی‌الارض از طریق سرقت مسلحانه و ایجاد رعب و هراس با استفاده از سلاح سرد (چاقو) را به متهم تفهیم کرد و از او خواست از خود دفاع کند.

متهم در دفاع از خود گفت: گول رفیق را خوردم، چرا که او برای عمل مادرش نیاز به پول داشت. من نیازی به پول نداشتم چرا که مادرم از من حمایت می‌کرد، من را عفو کنید.

قاضی صلواتی از متهم خواست تا ماجرا را تعریف کند.

متهم گفت: من در قهوه خانه نشسته بودم و بعد دوستم آمد و ماجرا را به من گفت. ما نمی‌دانستیم که شاکی در بانک است، بلکه او را در کوچه خلوت دیدیم و بعد پیاده شدیم و چاقو دستم بود، ولی او را تهدید به چاقو زدن نکردم، ولی دوستم او را گرفت و نهایتا کیفش را گرفتیم.

صلواتی چاقویی را خطاب به متهم نشان داد و گفت: آیا این همان چاقو بود؟

متهم پاسخ داد: بله. کاپشن شاکی نیز در اثر اینکه او را به پشت گرفتیم، درآمد.

قاضی گفت: تو می‌گویی اولین بارم است ولی متهم ردیف اول گفته که 10 روز بعد دوباره چنین اقدامی را مرتکب شدیم، بار دوم کی بود؟

متهم پاسخ داد: تاریخ آن را نمی‌دانم، ولی کوچه‌ای پایین‌تر از اتفاقی بود که دفعه اول اتفاق افتاده بود. در آن ماجرا هم همگی با هم رفتیم و از موتور پیاده شدیم و پول را گرفتیم.

قاضی از متهم پرسید: مبلغ پول برای اتفاق دوم چقدر بود؟

متهم پاسخ داد: در حدود 15 هزار تومان.

قاضی خطاب به متهم گفت: چاقویی به این شکل به چه دردت می‌خورد که در جیب خود نگه می‌داری؟

متهم پاسخ داد: چاقو مال خودم نبود، مال دوستم (متهم ردیف چهارم) بود و او به من گفت که با این چاقو می‌توانیم مردم را بترسانیم.

قاضی گفت: تا کسانی که از آنها پول می‌گیرید، بترسند؟ به سن و سالت این کارها می‌خورد؟

متهم گفت: اولین بارم بود این کار را کردم! من را ببخشید.

قاضی گفت: آیا پدرت زنده‌ است؟

متهم پاسخ داد:‌ نه او را کشته‌اند، در اثر درگیری پدرم به بیمارستان منتقل شد و چشمش تخلیه شد، 7 الی 8 ماه زنده بود و نهایتا مرد.

قاضی خطاب به متهم گفت: او را با چه چیزی کشتند؟

متهم گفت:‌ با قمه!

قاضی گفت: خودت زخم خورده‌ای، چرا مرتکب چنین کاری شدی؟

متهم پاسخ داد: نمی‌دانم!

قاضی صلواتی افزود: اظهارات شاکی را دیدیم، چه چیزی داری که در پاسخ بگویی؟

متهم گفت:‌ مرا اعدام نکنید، لطفا!

قاضی از متهم پرسید: پس امنیت جامعه چه می‌شود؟ برای کسانی که مانند تو دست به چنین کارهایی می‌زنند چه چیزی داری بگویی؟

متهم پاسخ داد: این کارها به درد نمی‌خورد، من گول رفیقم (متهم ردیف چهارم) را خوردم (درحالی که گریه می‌کرد) من را ببخشید، من محارب نیستم!

دفاعیات وکیل مدافع متهم ردیف دوم

در ادامه قاضی صلواتی از وکیل مدافع ردیف دوم خواست تا در جایگاه قرار بگیرد و از موکل خود دفاع کند.

وکیل مدافع متهم ردیف دوم نیز با حضور در جایگاه گفت: با اینکه موکل من باعث رنجش شاکی و جامعه و نیز تشویش اذهان عمومی شده است، ولی متهم جوان و فاقد سابقه است و عنوان مجرمانه‌ای محاربه و افساد فی الارضی که نسبت به موکلم مطرح است علیه او مصداق ندارد و با همه ارزشی که برای دستگاه قضایی قائل هستم و با توجه به اینکه کیفر باید متناسب با فعل مجرمانه باشد، باید بگویم که فعل مجرمانه موکلم، مصداق محاربه و افساد فی‌الارض نیست.

وی ادامه داد:‌ براساس مستندات پرونده در ابتدا عنوان سرقت مقرون به آزار طبق ماده 652 قانون مجازات اسلامی به موکلم تفهیم شده بود که در نهایت این عنوان اتهامی به محاربه و افساد فی‌الارض تغییر کرد.

وکیل مدافع متهم ردیف دوم اظهار کرد: از ریاست دادگاه تقاضا دارم که مجازات متناسب به موکلم بدهد. با توجه به اینکه افرادی که اقدام به پخش این فیلم در فضای مجازی کرده‌اند آیا آنها گنهکار نیستند؟ همانطور که آقای احمدی مقدم از پخش گسترده فیلم در فضای مجازی انتقاد کرده بود، آیا اتهام محاربه به چنین افرادی که نظم جامعه را بر هم می‌زند نمی‌خورد؟

وی در پایان دفاعیاتش گفت: متهم جوان و فاقد سابقه است و قصد و نیتی علیه نظام اسلامی نداشته است، لذا اصلاح اتهام مجرمانه موکلم را خواستارم.

اخذ آخرین دفاع متهم ردیف اول

در ادامه، قاضی صلواتی اتهام محاربه و افساد فی‌الارض از طریق سرقت مسلحانه و ایجاد رعب و وحشت با سلح سرد (چاقو) را به متهم ردیف اول تفهیم و از او خواست آخرین دفاعیات خود از ارائه کند.

متهم ردیف اول نیز گفت: من نمی‌خواستم این کار را بکنم، از شاکی‌ام معذرت‌خواهی می‌کنم، از کاری که کردم پشیمان هستم.

قاضی به او گفت: چه پیامی برای افرادی که می‌خواهند این کار انجام دهند دارید؟

متهم پاسخ داد:‌ ای جوانان مال حرام ارزش ندارد و آه مردم آدم را می‌گیرد. اگر خانواده‌هایتان را دوست دارید این کار را نکنید.

آخرین دفاع متهم ردیف دوم

در ادامه قاضی صلواتی اتهام محاربه و افساد فی‌الارض و سرقت مسلحانه و ایجاد رعب و وحشت از طریق سلاح سرد را به متهم ردیف دوم تفهیم کرد و از او خواست آخرین دفاعیات خود را بیان کند.

متهم ردیف دوم نیز با حضور در جایگاه در آخرین دفاعیات خود گفت: پشیمانم،‌ من گول رفقیم را خوردم و اشتباه کردم.

اظهارات متهم ردیف سوم

در ادامه نخستین جلسه دادگاه رسیدگی به پرونده چهار متهم به زورگیری، قاضی صلواتی از متهم ردیف سوم خواست تا در جایگاه قرار گیرد.

قاضی به متهم گفت، اتهامات شما در دادگاه محرز است، متولد چه سالی هستی؟

متهم ردیف سوم در پاسخ به قاضی گفت: متولد سال 1370 هستم، شغلم آزاد و فقط یک فقره سرقت مسلحانه داشته‌ام.

قاضی خطاب به متهم گفت: اتهام شما براساس کیفرخواست صادر شده مشارکت در سرقت مسلحانه با سلاح سرد، نسبت به شاکی است از خود دفاع کنید.

متهم گفت:‌ اشتباه کردم.

قاضی از اوخواست از خوددفاع کند.

متهم ردیف سوم گفت: در قهوه‌خانه نشسته بودم که دوستم آمد و گفت مادرش مریض است و پول نیاز دارد. طی تماسی دو نفر دیگر از دوستان‌مان آمدند و زمانی که در حال دور زدن در خیابان‌ها بودیم دیدیم این شاکی! (اشاره به فرد مالباخته حاضر در دادگاه) در کوچه خلوت ایستاده که ما هم ایستادیم.

قاضی دراین هنگام خطاب به متهم گفت: محل سکونت شما در جنوب شهر است، درکریمخان چه می‌کردید؟

متهم پاسخ داد: با دوستان گفتیم به بالای شهر برویم!

قاضی گفت: پس با نیت و قصد قبلی این کار را کردید؟

متهم پاسخ داد: بله! در این هنگام روبروی شاکی قرار گرفتیم و وسایل او را از دستش گرفتیم و کیفش را بردیم.

قاضی به متهم گفت: آیا شما بزرگتر هستی یا برادرت متهم ردیف چهارم؟

متهم پاسخ داد:‌ برادرم!

متهم در ادامه گفت: من یک‌بار محکوم به زندان شده‌ام، در حدود چهار ماه زندانی شدم.

قاضی گفت: پس چرا این‌کار را دوباره کردید در صورتی که یک‌بار هم به زندان رفته‌ بودی؟

متهم پاسخ داد: انگیزه‌ای نداشتم، سرباز فراری بودم در واقع سربازی نمی‌رفتم زیرا بعد از محکومیت وقتی که مجددا به سربازی رفتم، دیدم که همه یکجور نگاهم می‌کنند لذا قید سربازی را زدم.

قاضی از متهم پرسید: چقدر پول گیرت آمد؟

متهم پاسخ داد: حدود 30 هزار تومان!

قاضی از متهم پرسید:‌ آیا ارزشش را داشت؟ اگر کسی هم با تو چنین کاری می‌کرد چه کار می‌کردی؟

متهم ردیف سوم پاسخ داد:‌ شکایت می‌کردم.

قاضی پرسید: شما اظهارات شاکی ردیف دوم را شنیدید در این رابطه توضیح دهید؟

متهم گفت: من او را تا به حال ندیده‌ام.

در این هنگام قاضی صلواتی به متهم گفت: ولی در مواجهه حضوری اظهارات وی را پذیرفته بودید.

متهم پاسخ داد: نه. من نمی‌پذیرم. من پشت فرمان موتور نشسته بود. به چه صورت می‌توانم زمانی که رانندگی موتور را می‌کردم با او درگیر شوم.

اظهارات وکیل متهم ردیف سوم

در ادامه، قاضی صلواتی از وکیل تسخیری متهم ردیف سوم خواست تا در جایگاه قرار گیرد تا از موکلش دفاع کند.

وکیل مدافع ردیف سوم نیز با حضور در جایگاه و نیز با گرامیداشت یوم‌الله روز 9 دی ماه در دفاعیات خود از موکلش گفت:‌ به عنوان وکیل تسخیری با صراحت کامل نظرات خودم را بیان می‌کنم و نظر دادستان حکومت اسلامی را نسبت به کیفرخواست صادره علیه موکلم رد می‌کنم. برای اینکه در انعکاس این جلسات تصور نشود که دادگاه فرمایشی است این موضوع را مطرح می‌کنم. از ریاست دادگاه نیز به دلیل ارتکاب چنین جرایمی که موجب خدشه امینت مردم می‌شود عذرخواهی می‌کنم.

وی گفت: از رسانه‌ها می‌خواهم برای کاهش چنین صدماتی به مردم و نیز پشیمانی متهمان قبل از صدور رای و نیز اجرای عدالت، اخبار آن را به صورت منظم و با دقت منعکس کنند تا برای دیگران درس عبرت شود، اگرچه ارتکاب چنین جرایمی در کشورهای دیگر مانند آمریکا عادی است اما درنظام ما که معطر به خون شهیدان است، ارتکاب به چنین جرایم هرچند که کوچک باشد، ولی باز هم زشت و ناپسند است.

وی با بیان اینکه عذرخواهی و ندامت موکلم را از ارتکاب به عمل انجام شده‌اش، اعلام می‌کنم، گفت:‌ ان‌شاءالله این توبه و ندامت قلبی باشد تا خداوند از رحمت خود به موکلم دریغ نکند.

وی در پایان دفاعیات خود گفت: از حسن اعتماد ریاست دادگاه نسبت به وکلای تسخیری و نیز از خدمات نیروهای انتظامی و از صبر وحوصله رسانه‌ها تشکر می‌کنم و از دادگاه می‌خواهم همه جهات را در رای صادره لحاظ کند و نیز با توجه به امنیت موکل من، او را مورد رافت اسلامی قرار دهد.

آخرین آخرین دفاع متهم ردیف سوم

در ادامه، قاضی صلواتی اتهام مشارکت در سرقت مسلحانه با سلاح سرد را به متهم ردیف سوم تفهیم کرد و از او خواست آخرین دفاعیات خود را بیان کند.

متهم ردیف سوم نیز در آخرین دفاعیاتش گفت: من اشتباه کردم. من را عفو کنید.

اظهارات متهم ردیف چهارم

در ادامه جلسه رسیدگی به اتهامات 4 متهم به زورگیری، متهم ردیف 4 به دستور قاضی در جایگاه قرار گرفت.

این متهم گفت: سابقه‌ی کیفری ندارم و به عنوان پیک نمایشگاه مشغول به کار بودم که برادر بزرگترم با من تماس گرفت و گفت که مادر یکی از دوستانم مریض است و نیاز به پول دارد و پیشنهاد زورگیری داد. من گفتم این کارها از من بر نمی‌آید که او به من گفت تو فقط پشت موتور بنشین و کاردیگری نیاز نیست انجام بدهی.

قاضی صلواتی از متهم پرسید: انگیزه تو از انجام این کار چه بود؟

متهم پاسخ داد: من انگیزه‌ای نداشتم.

قاضی صلواتی از متهم سوال کرد که اگر با خودت این کار را انجام می‌دادند چه احساسی داشتی؟‌

متهم پاسخ داد: با من هم این کار را انجام دادند.

رییس شعبه 15 دادگاه انقلاب اسلامی از متهم پرسید چه زمانی این کار را با تو انجام دادند؟

متهم پاسخ داد: 3 ماه پیش وقتی که با موتور در حال حرکت بودم یک موتوری دیگری به من نزدیک شد و با لگد من را به زمین انداختند و بعد از آن با چاقو مجروحم کردند و پولم را هم بردند.

قاضی صلواتی از متهم پرسید: در آن لحظه چه احساسی داشتی؟

متهم پاسخ داد:‌ دوست داشتم پیگیری کنم و پولم را بگیرم.

رییس دادگاه سوال کرد: اگر آنها شناسایی شوند دوست داری با آنها چه کار کنند؟

متهم گفت: آنها شناسایی نمی‌شوند چون صورت خود را پوشانده بودند.

اظهارات وکیل متهم ردیف چهارم

در ادامه وکیل مدافع متهم ردیف چهارم در جایگاه قرار گرفت و گفت: نکته‌ای که باعث شده عمل این افراد این‌ قدر حساس شود، پخش تصاویر عمل انجام شده توسط آنها از تلویزیون است.

وی با بیان این که جرم در هر کشوری ممکن است رخ بدهد، گفت: برخلاف نظر کسانی که می‌گویند فقر باعث انجام چنین حرکاتی است، من می‌گویم زیاده خواهی باعث ارتکاب چنین اعمالی است. وقتی ماشین میلیاردی وارد می‌کنند و در بعضی جاها چلوکباب 150 هزار تومانی وجود دارد این اعمال هم رخ می‌دهد.

وی اظهار کرد: در بحث سرقت مساله حرز وجود دارد ولی در اینجا اصلا حرزی وجود ندارد. اینها مستلب هستند. یعنی آشکارا مالی را از کسی برده‌اند و گریخته‌اند.

وی با تاکید بر این که باید به اوضاع اجتماعی و خانوادگی متهمان توجه شود، گفت: محاربه با خدا برای بشر جز خواری و ذلت به همراه ندارد. این که می‌گویند محاربه منظور این است که از اجرای دستورات خدا و پیامبر (ص) و ائمه اطهار (ع) جلوگیری شود.

وکیل مدافع متهم ردیف چهارم با اشاره به عنوان محاربه از طریق سرقت مسلحانه گفت: محارب باید بداند عملش محاربه است. اگر دو نفر با هم دعوا کنند خیلی‌ها می‌ترسند. شاکی اول می‌گوید ترسیده است، ولی شاکی دوم حتی دنبال متهمان هم دویده است. لذا این ترس به عنوان مفهوم موجود در محاربه مد نظر قانون‌گذار نیست.

وی اظهار کرد: موکل من سوار موتور سیکلت بوده و چاقو هم در دست نداشته بلکه تنها یک بار یاور بوده است. سهمش هم فقط 17 هزار تومان بوده است و به تعبیری او مانند چرخ پنجم یک گاری است. لذا با توجه به این که او چاقو نداشته و از صحنه دور بوده است، نمی‌شود گفت که او در سرقت مسلحانه مشارکت داشته است.

وی افزود: حسن دادگاه علنی این است که مردم می‌دانند به دادشان رسیدگی می‌شود و این طور نیست که بنگاه‌های لجن پراکنی می‌گویند. سایر بدهکاران هم بفهمند وقتی اینجا بیایند دیگر گریه و توبه فایده ندارد زیرا جامعه حقی دارد، اما اعتدال و تناسب مجازات هم باید در نظر گرفته شود.

وکیل‌مدافع متهم ردیف 4 اظهار کرد: نهایتا از محضر شریف دادگاه و معاونت محترم دادستان استدعا دارم که با رافت و عطوفت اسلامی نسبت به صدور رای اقدام کنند.

وی با بیان این که اصل مجازات در اسلام تنبه است، گفت: اگر بفهیم متهم واقعا از گذشته خود عدول کرده است و مسوولان زندان نیز رفتار او را تایید کنند، متهم به طور مشروط آزاد می‌شود.

اخذ آخرین دفاع متهم ردیف چهارم

در ادامه این جلسه، متهم ردیف 4 به دستور قاضی در جایگاه قرار گرفت تا در برابر اتهام مشارکت در سرقت مسلحانه آخرین دفاعیات خود را ارائه کند.

وی نیز ضمن اظهار پشیمانی از ارتکاب عمل انجام شده، گفت: کسانی که این کار را انجام می‌دهند باید بدانند که عاقبت خوبی در انتظار آنها نیست.

تاکید قاضی دادگاه بر محاربه بودن عمل متهمان

در ادامه قاضی صلواتی گفت: در خاتمه لازم می‌دانم که با توجه به رهنمودهای ریاست محترم قوه قضاییه عرض کنم که کشیدن سلاح اعم از سرد و گرم به قصد اخافه‌ الناس و ترساندن مردم و ایجاد رعب و وحشت در جامعه از مصادیق محاربه است و اگر پرونده‌ای به دادگاه انقلاب اسلامی تهران ارجاع شد، دادگاه انقلاب اسلامی تهران به شدت و با قاطعیت با آن برخورد خواهد کرد و من این را به عنوان یک هشدار یادآوری می‌کنم.

وی هم‌چنین ضمن تشکر از مسوولان نیروی انتظامی مستقر در جلسه وکلا و اصحاب رسانه‌ تاکید کرد که انشاء الله در مهلت قانونی حکم پرونده صادر خواهد شد.

صدور رای و اعدام در ملاء عام

سرانجام این حکم بامداد روز یک‌شنبه یکم بهمن پس از استیذان رییس قوه قضاییه در خیابان بهشهر در ضلع شمالی پارک هنرمندان و با حضور جمعی از مردم تهران به اجرا درآمد تا بر این اساس زورگیرانی که این بار و زود‌تر از همیشه گیر قانون افتاده بودند در کمتر از یک ماه پس از محاکمه و 40 روز پس از دستگیری مجازات شده باشند.

No responses yet

Jan 20 2013

دو ‘زورگیر’ در ایران اعدام شدند

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

بی‌بی‌سی: براساس اعلام دادستان تهران، این متهمان کمتر از ۲۴ سال سن داشتند

دو فردی که به اتهام زورگیری در ایران مجرم شناخته شده بودند، بامداد امروز (یکشنبه، اول بهمن) در تهران اعدام شده‌اند.

این دو نفر در جریان رسیدگی به پرونده “زورگیری در تهران” بازداشت شده بودند.

به گزارش رسانه‌های ایران، مراسم اعدام این دو نفر صبح امروز در ضلع شمالی پارک هنرمندان تهران و در ملاءعام اجرا شده است.

این دو نفر در ارتباط با فیلمی بازداشت شده بودند که با یک دوربین مداربسته ثبت و در آذرماه امسال در سایت یوتیوب کلیک منتشر شد.

در این فیلم چهار نفر دیده می‌شوند که با حمله به یک عابر در خیابان، کیف او را به زور گرفته و یکی از آنها با قمه به او ضربه می‌زند.

گزارش شده است که تلویزیون دولتی ایران هم این فیلم را پخش کرده است.

انتشار این فیلم واکنش افکار عمومی ایران را به دنبال داشت و در پی این واکنش‌ها، صادق لاریجانی، رئیس قوه قضائیه ایران، مجازات “به کارگیری سلاح سرد یا گرم” را یکسان خواند و کلیک گفت که زورگیری “در حکم محاربه، و مجازات آن اعدام است.”

در جریان رسیدگی به این پرونده، پلیس ایران ۴ نفر را بازداشت کرد.

بر اساس اعلام دادستان تهران، همه این ۴ نفر کمتر از ۲۴ سال سن داشتند.

شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب اسلامی به ریاست قاضی صلواتی دی ماه امسال، دو نفر از این متهمان را به جرم “محاربه و افساد فی‌الارض” به اعدام و دو نفر دیگر را به ۱۰ سال زندان و ۵ سال تبعید کلیک محکوم کرد.

رئیس قوه قضائیه ایران پیش از این گفته بود که “مجازات‌های بدیل دیگری” نیز برای جرم زورگیری وجود دارد، اما این نهاد قضایی ایران، برای “بالا بردن هزینه اعمال شرورانه و برخورد قاطع، مجازات اعدام را انتخاب کرده است.”

خبرگزاری دانشجویان ایران گزارش داده است که جسد این دو فرد، پس از اعدام برای نزدیک به ۲۰ دقیقه “بالای دار” بود.

مراسم اعدام دو ‘زورگیر’ در تهران

اعدام دو ‘زورگیر’ در تهران

No responses yet

Jan 16 2013

سه نهاد حقوق‌بشری خواهان لغو حکم اعدام زندانیان قومی در ایران شدند

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

رادیوفردا: سه نهاد حقوق بشری خارج از ایران با انتشار بیانیه‌هایی جداگانه خواستار لغو فوری اعدام زندانیان عقیدتی اقوام مختلف در ایران شدند و در این رابطه به احکام اعدام پنج تن از فعالان عرب ایرانی و دو زندانی کرد ایرانی اعتراض کرده‌اند.

«فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر» و «جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران» روز دوشنبه، ۲۵ دی، در یک بیانیه عمومی مشترک نوشتند که «دولتمردان ایران زندانیان عقیدتی جوامع قومی ایران و به ویژه کردها و عرب‌ها را با موج تازه‌ای از اعدام تهدید می‌کنند.»

در بخش دیگری از این بیانیه آمده‌است که «علاوه بر این، دیوان عالی کشور گویا حکم اعدام پنج زندانی عقیدتی عرب ایرانی را که در بهمن ۱۳۸۹ دستگیر و به اتهام‌های مبهمی مثل محاربه و فساد روی زمین محکوم شده بودند، تایید کرده‌است.»

این بیانیه نام این پنج زندانی را محمدعلی عموری‌نژاد، هادی راشدی، هاشم شعبانی‌نژاد، جابر آلبوشوکه و مختار آلبوشوکه ذکر کرده است.

نهاد سوم حقوق بشری که روز دوشنبه در این رابطه بیانیه داده است نهاد «عدالت برای ایران» است که پنج فرد یادشده را «از موسسان یا فعالان موسسه علمی- فرهنگی الحِوار (گفت‌وگو)» توصیف می‌کند.

به نوشته بیانیه سایت «عدالت برای ایران»، الحوار به معنای گفت‌وگو است و «نام آن الهام گرفته از سیاست‌های دولت خاتمی در مورد ترویج گفت‌وگوی تمدن‌ها بود. این موسسه، یک گروه ثبت شده در سازمان ملی جوانان بوده که در سال‌های ۱۳۸۲ تا ۱۳۸۴، همایش و شب‌های شعر به زبان عربی و کلاس‌های آموزشی و هنری برای جوانان عرب شهر رامشیر برگزار می‌کرده‌است.»

پیش از این در اواخر خردادماه، چهار ایرانی عرب ساکن خوزستان از جمله سه برادر که همگی فروردین‌ماه سال ۹۰ بازداشت شده بودند، به اتهام «محاربه» در اهواز اعدام شدند. اعدام‌ این افراد، اعتراض‌های جهانی را به همراه داشت.

از آن جمله ویلیام هیگ، وزیر خارجه بریتانیا، به «اعدام مخفیانه» چهار تن در ایران به اتهام «محاربه» و همچنین صدور حکم اعدام برای پنج ایرانی عرب اشاره کرد و در این ارتباط گفت که سابقه حقوق بشری جمهوری اسلامی «شرم‌آور» است.

«۴۰ زندانی عقیدتی محکوم به اعدام»

عبدالکریم لاهیجی، نایب رییس «فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر» و رییس «جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران» تعداد زندانیان عقیدتی که هم‌اینک در ایران به اعدام محکوم شده‌اند را «۴۰ نفر» ذکر کرد.

بنا به گفته آقای لاهیجی که اظهارت او در وب‌سایت «فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر» منتشر شده است، «در میان این عده، چهار عرب دیگر که به اتهام محاربه و اتهام‌های مبهم دیگر محکوم شده‌اند، ۱۵ ـ ۲۰ کُرد و چند بلوچ، چند نفر متهم به ارتباط با گروه‌های مخالف در خارج و چند کارشناس اینترنتی و برنامه‌نویسی وجود دارند.»

عبدالکریم لاهیجی می‌افزاید که «تعداد کُل واقعی ممکن است بسیار بیش از این باشد زیرا دولتمردان ایران از ارائه اطلاعات در باره صدور و اجرای حکم‌های اعدام، به ویژه در باره زندانیان عقیدتی و سیاسی خودداری می‌کنند.»

وی در ادامه به محکوم شدن دو شهروند ایرانی کُرد به نام‌های زانیار مرادی و لقمان مرادی به اعدام اشاره کرده و می‌گوید که «این دو نفر بر پایه اعتراف اجباری به اتهام قتل پسر یک روحانی محلی به اعدام محکوم شده‌اند. با وجود انکار آنها در دادگاه، قاضی دادگاه اعتراف پیش از محاکمه آنها را پذیرفته‌است.»

No responses yet

Jan 13 2013

«رئیس زندان به زانیار گفته تو اعدامی هستی، درمان می‌خواهی چه‌کار؟»

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,سیاسی

دویچه‌وله: پدر زانیار مرادی که به همراه لقمان مرادی به اعدام محکوم شده به دویچه وله می‌گوید در روزهای اخیر مامور آمار زندان با زانیار و لقمان صحبت کرده و به آن‌ها گفته “پس چرا تا حالا حکم اجرا نشده، چرا شما را اعدام نکرده‌اند؟”.

اقبال مرادی پدر زانیار مرادی که به همراه دوست خود لقمان مرادی به اتهام محاربه به اعدام محکوم شده است به دویچه وله می‌گوید پس از آن‌که فرزندش زانیار به دلیل شکنجه در زندان درخواست معالجه کرده است، شخصی به نام “مردانی” رئیس زندان رجایی‌شهر به زانیار مرادی گفته است: «تو که اعدامی هستی، دیگر برای چه دکتر می‌خواهی بروی؟».

پدر زانیار مرادی اتهام قتل فرزند امام‌جمعه مریوان توسط زانیار و اقبال مرادی را سناریویی ساختگی توسط کادرهای اداره اطلاعات عنوان می‌کند.

زانیار و لقمان در مرداد ماه ۱۳۸۸ در مریوان دستگیر شدند. این دو پس از اطلاع از صدور حکم اعدام در نامه‌ای نوشتند که زیر شکنجه مجبور به اعتراف شده و هیچ نقشی در ترور فرزند امام جمعه مریوان نداشته‌اند.

بشنوید: گفت‌وگو با اقبال مرادی پدر زانیارمرادی

دویچه وله: شما کی و چه طور متوجه شدید که احتمال اعدام پسرتان زانیار و دوست او لقمان مرادی وجود دارد؟ چه طور به آن‌ها اعلام کردند که حکم اعدام اجرا خواهد شد؟

پدر زانیار مرادی: متاسفانه حدود ۱۰ روز پیش از مریوان که یکی از شهرهای کردستان ایران است و زادگاه من و زانیار است متوجه شدیم دادستان کردستان و امام‌ جمعه مریوان که شاکی اصلی این پرونده است و خودش هم در این سناریوسازی با کادرهای اطلاعات همراه است، از طرف وزارت اطلاعات به تهران فراخوانده شده‌اند. ما هیچ دلیلی برای احضار آن‌ها به تهران نمی‌بینیم.

بعد از دو روز که ما سکوت کردیم، اجرای احکام، لقمان و زانیار را فرامی‌خواند و یک نفر که خود را مامور آمار زندان معرفی می‌کند، حدود دو ساعت و نیم با زانیار و لقمان حرف می‌زند. ما از محتویات حرف‌هایی که بین آن‌ها رد و بدل شده خبر نداریم ولی از طرف یکی از زندانیان که دوست زانیار و هم‌بند او بوده است به ما اطلاع دادند که به زانیارو لقمان گفته‌اند “پس چرا تا حالا حکم را به اجرا درنیاورده‌اند، چرا شما را اعدام نکرده‌اند؟”

زانیار هم در جواب به او گفته است ما بی‌گناه هستیم و بارها و بارها درخواست تجدیدنظر در پرونده و در خواست محاکمه در انظار عمومی با حضور وکیل به‌دور از هیچ‌نوع خشونتی داشتیم ولی تا به حال از طرف هیچ مسئولی یا دستگاه قضاییه پاسخی به ما داده نشده است.
لقمان مرادی که به همراه دوست خود زانیار مرادی به اتهام محاربه به اعدام محکوم شده است لقمان مرادی که به همراه دوست خود زانیار مرادی به اتهام محاربه به اعدام محکوم شده است

در صحبت‌های‌تان به سناریوسازی وزارت اطلاعات و امام‌جمعه اشاره کردید. مقامات قضایی ایران زانیار و لقمان مرادی را به قتل فرزند امام جمعه مریوان متهم کرد‌ه‌اند، لطفا بفرمایید ماجرا از چه قرار است و چرا به پسرتان و دوست او چنین اتهامی وارد شده است؟

من یک فعال سیاسی هستم و عضو یکی از احزاب کردستان بودم. به دلیل فعالیت‌های سیاسی، نظام با من خصومت‌های زیادی دارد. من خودم سال‌ها زندانی سیاسی بودم. اعضای خانواده‌ام بارها و بارها مورد بی‌احترامی قرار گرفته‌اند و زندانی شده‌اند.

در ایران هر کسی با ایدئولوژی نظام مخالفت کند به او مهر ضدانقلاب می‌زنند. ۱۰، ۱۵ روز قبل از این‌که زانیار را دستگیر کنند، تروریست‌هایی که دست پرونده ایران بودند به عمق خاک عراق آمدند و من را به‌شدت زخمی کردند. به پشت من نه گلوله اصابت کرد. خوشبختانه نتوانستند من را بکشند. بعد از ۱۵ روز زانیار را گرفتند. ابتدا فکر می‌کردم زانیار را گرفته‌اند تا من را وادار به سکوت بکنند. بعد از نه ماه بی‌خبری رسانه اطلاعات یا همان Press TV، اعلام کرد زانیار جاسوس بریتانیا بوده و با یکی از احزاب کردی ارتباط داشته است.

چند روز بعد وقتی نتوانستد این سناریو را به سرانجام برسانند و نتوانستند اتهام جاسوسی زانیار را ثابت کنند، به او اتهام قتل فرزند امام جمعه مریوان را زدند.

تمام اهالی مریوان می‌دانند و خود امام جمعه مریوان هم به خوبی می‌‌داند که چه کسی قاتل فرزندش است. یک سری قتل‌های زنجیره‌ای توسط کادرهای اطلاعات در مریوان صورت گرفته بود. اطلاعات به خاطر ترس از رسوایی کسی را گیر نیاورد غیر از مسئله زانیار و لقمان. لقمان مرادی فقط رفیق زانیار مرادی است و بین آن‌ها یک وجه تشابه فامیلی است.

سایت‌های حقوق بشری در آخرین نامه‌ای که زانیار و لقمان مرادی در زندان رجایی شهر به صورت مشترک نگاشته‌اند، منتشر کرده‌اند. در این نامه به شکنجه اشاره شده است. شما چه اطلاعی از احتمال شکنجه پسرتان در زندان برای گرفتن اعتراف دارید؟

هر کسی رنجنامه اول زانیار یا همین رنجنامه دوم را خوانده باشد، پی می‌برد که چه بی‌عدالتی‌هایی درباره این دو بچه مظلوم صورت گرفته و با ابتدایی‌ترین شیوه‌های غیرانسانی آن‌ها را شکنجه داده‌اند.

زانیار حتی پس از آن‌که این شکنجه‌های طاقت‌فرسا را تحمل کرد، بارها و بارها درخواست پزشک کرده است. چون سه تا چهار مهره پشتش بر اثر شکنجه‌های کادرهای اطلاعات ضربه دیده و شکسته شده است.

زندانیان زندان رجایی‌شهر شاهد بوده‌اند و گواهی می‌دهند که حدودا از چهار سال پیش به دلیل همین شکنجه‌ها زانیار نمی‌تواند روی پای خودش بایستد. زانیار بارها درخواست درمان و پزشک و معالجه کرده است، حتی دادستان هم موافقت کرده است، دکتر بیمارستان موافقت کرده است ولی شخصی به نام “مردانی”، که مسئول آن زندان است به دلایل مبهمی ممانعت کرده و حتی یک‌بار به زانیار گفته است: “بدبخت تو که اعدامی هستی، دیگر برای چه دکتر می‌خواهی بروی؟”.

در رنجنامه آخر نوشته شده است که زانیار و لقمان مرادی از امام‌جمعه مریوان به دلیل “جایگاه دینی” توقع داشته‌اند تا به وعده خود عمل بکند و به بی‌گناهی آن‌ها اذعان کند. آیا امام جمعه مریوان قبلا چنین وعده‌ای داده بوده است؟ شما در جریان هستید؟

بله، من در جریان هستم، در ابتدا این بچه‌ها شکنجه‌های وحشیانه‌ای می‌شوند و حتی به تجاوز جنسی تهدید می‌شوند. به لقمان می‌گویند که پدر و مادر و خواهرت را جلوی چشمت می‌آوریم و بلا سرشان می‌آوریم. در رنجنامه اول لقمان به همین مسئله اشاره کرده است. چون به من دسترسی نداشتند به زانیار گفته‌اند پدرت که دست ما نیست ولی خودت هستی. به او گفته‌اند پدرت که علیه امنیت ملی اقدام می‌کرد فکر نمی‌کرد که تو روزی دست ما بیفتی و بلا سرت بیاوریم. ما از تو به عنوان گروگان استفاده می‌کنیم و بعد تو را می‌کشیم. این مسئله را زانیار در رنجنامه اول اظهار کرده است.

امام جمعه مریوان هم در این سناریوسازی دست داشته. وقتی مردم پیش او می‌روند به دروغ به آن‌ها می‌گوید “من از لقمان و زانیار شکایتی ندارم، قاتلان پسر من عوامل اداره اطلاعات هستند”. ولی دروغ می‌گوید چون امام جمعه مریوان در یک سناریو ساختگی و یک بازی سیاسی که که توسط کادرهای اطلاعات طراحی شده قرار گرفته و نه راه پس دارد و نه راه پیش.

با توجه به نامه‌ای که زانیار و لقمان نوشته‌اند، هنگام قبول اتهام توسط زانیار و لقمان، امام جمعه مریوان هم حضور داشته و به آن‌ها قول شرف داده است که شما بیایید به‌خاطر این‌که حیثیت نظام به‌خطر نیفتد این قتل را بر عهده بگیرید و من قول شرف می‌دهم که نگذارم حتی بیست‌وچهار ساعت در زندان بمانید و آزادتان می‌کنم. این سخنان بین لقمان و زانیار و امام جمعه مریوان و کادرهای اطلاعات صورت گرفته است.

از نهادهای مدنی و مدافعان حقوق بشر و کمپین‌های حقوق‌بشری که در راستای مسئله لقمان و زانیار تشکیل شده، از همه‌شان تک‌تک تشکر می‌کنم و امیدوارم بتوانند اقدام مناسبی برای توقف‌ اعدام همه زندانیان مخصوصا در مورد لقمان و زانیار انجام دهند.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .