اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'اقتصادی'

Mar 27 2017

پنج نکته اساسی در خصوص دگرگونی ساختار جمعیت ایران

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اقتصادی,سیاسی

رادیوفردا: در آخرین روزهای سال جاری خورشیدی «گزیده نتایج سرشمار عمومی نفوس و مسکن سال ۱۳۹۵» از سوی مرکز آمار ایران منتشر شد. هر چند هنوز همه آمار نتایج سرشمار عمومی نفوس و مسکن منتشر نشده اما همین گزیده آماری نیز دارای نکات قابل توجهی است و روندهای بلند مدت ساختار جمعیتی ایران -که تاثیر به‌سزائی بر عرصه اقتصادی و سیاسی دارد- را به تصویر می‌کشد. برای مثال دگرگونی‌های جمعیتی دارای پیامدهای مهمی برای بازار کار ایران یا بازار مسکن و بازار آموزش خواهد بود. عرصه فرهنگی و سیاسی نیز طبیعتا از این دگرگونی جمعیتی تاثیر خواهد پذیرفت چه سبک زندگی و خواسته‌های سیاسی با توجه به ساختار جمعیت و متغیرهایی از جمله افزایش نسبت شهرنشینی و گسترش سواد دگرگون خواهد شد.

رشد جمعیتی و دگرگون‌شدن ساختار آن از قابل‌مشاهده‌ترین نمودهای اجتماعی در تاریخ تحول اجتماعی قرن اخیر ایران است. جمعیت ایران كه در سال‌های میانی دهه ۳۰ خورشیدی، حدود ۱۳ میلیون نفر بود، اما ۶۵ سال بعد به حدود ۸۰ میلیون نفر افزایش یافته است. افزایش و تغییر ساختار آن كه خود معلول عوامل گوناگون و بسیاری بود، و همچنین دارای پیامدهای بسیار پر اهمیتی خواهد بود. چه، در جوامعی همچون جامعه ایران ـ كه رشد اقتصادی معمولا كند و برون‌زاست ـ افزایش جمعیت مي‌تواند- در شرایط خاصی- به‌عنوان انگیزه افزایش تولید، كاركرد مثبتی داشته باشد. اما اگر امكانات اجتماعی و اقتصادی همگام با فزونی جمعیت افزایش نیابد، سرانه رفاه عمومی كاهش می‌یابد. به همین دلیل افزایش جمعیت به معنی شرایط و چالش‌های جدیدی است. افزایش جمعیت در شرایط خاص ایران به معنی مشكلات تازه‌ای بود، چرا كه اگر جمعیت جوان نتواند به وسیله آموزش و پرورش و اشتغال به نیروی كار مولد تبدیل شود زمینه‌ساز عدم تعادل‌های اقتصادی همچون كاهش درآمد سرانه، كاهش اشتغال، شكاف طبقاتی و فقر خواهد بود. عوارض چنین مشكلاتی در عرصه روابط اجتماعی بسیار بغرنج و پیچیده است.

نخستین نکته کلیدی این آمار کاهش نرخ افزایش جمعیت است. دومین نکته کلیدی این آمار جمعیت نشان از کاهش اندازه خانوار-کاهش شمار اعضای خانوار- دارد. میزان شهرنشینی سومین نکته کلیدی است که بیان دگرگونی آرام ولی عمیق جامعه ایران است. نرخ باسوادی جمعیت نزدیک ۹۴ درصد است. افزایش میانگین سن جمعیت نیز نکته کلیدی دیگری است که نشان از دگرگونی ساختار جمعیتی ایران دارد.

نخستین نکته کلیدی این آمار کاهش نرخ افزایش جمعیت است. توضیح این که علیرغم کوشش حاکمیت برای افزایش نرخ جمعیت، نرخ جمعیت پنج سال اخیر(۱۳۹۱-۱۳۹۵) نسبت به پنج سال پیش از آن(۱۳۸۵-۱۳۹۰) کاهش یافته است. به زبان دیگر علیرغم سیاست‌های عوامگرایانه حاکمیت در ده سال گذشته، نرخ رشد جمعیت ایران به کمترین میزان آن در ۶۰ سال اخیر رسیده است. چنین روندی محصول عواملی مانند دگرگونی سبک زندگی، دگرگونی مناسبات اقتصادی، شهرنشینی و افزایش سواد و عوامل دیگری است.

دومین نکته کلیدی این آمار جمعیت نشان از کاهش اندازه خانوار-کاهش شمار اعضای خانوار- دارد. به گونه‌ای که میانگین اندازه خانوار در سال جاری خورشیدی به ۳.۳ نفر رسید، حال آنکه میانگین اندازه خانوار در سال ۱۳۵۵ خورشیدی ۵ نفر بود. كاهش حجم خانواده دارای پیامدهای قابل‌توجهی خواهد بود. ازجمله این‌كه فعالیت‌های درون خانه زنان كاهش یافته، کار بیرون از خانه افزایش و اوقات فراغت نیز اعضای خانواده بیشتر میشود. دگرگونی اندازه خانوار-که خود معلول دگرگونی سبک زندگی است- به دگرگونی فرهنگی را دامن خواهد زد.

میزان شهرنشینی سومین نکته کلیدی است که بیان دگرگونی آرام ولی عمیق جامعه ایران است. نسبت شهرنشینی در سال ۱۳۵۵ خورشیدی نزدیک به ۳۱ درصد بود، در سال‌های پایانی حکومت پیشین به ۴۷ درصد و اینک به ۷۴ درصد رسیده است. افزایش تعداد شهرها (از ۲۰۱ شهر در سال ۱۳۳۵ به ۱۲۴۵ شهر در سال ۱۳۹۵) و هم چنین تراكم جمعیت در شهرهای قدیمی، موجب گسترش دامنه شهرنشینی شده است. گسترش شهرنشینی دارای تاثیرات قابل توجهی بر ساختار خانواده و همچنین توزیع نقش‌های اعضای آن خواهد بود. غلبه شهرنشینی بر ساخت جمعیت و خانوار به این معنی است كه خانواده – به عنوان یک واحد اجتماعی- كه در جامعه‌ی سنتی ـ كشاورزی، واحد تولید و مصرف بود، به واحدی مصرف كننده تبدیل می‌شود. بدین ترتیب اعضای خانواده در سازمان‌های تولیدی خارج از خانواده، نقش جدیدی را به عهده می‌گیرند. در نتیجه كار پنهان و غیر دست‌مزدی گذشته زنان در خانه، رفته رفته جای خود را به كار دستمزدی بیرون از خانواده خواهد داد. در چنین شرایطی نیروی کار زنان اگر تا دیروز در چارچوب نظام خانواده نقش آفرین بود، به تدریج بخش رسمی جامعه را که بخش آشکار جامعه است، تحت الشعاع قرار می‌دهد.

دگرگونی اجتماعی در یك نقطه معین جغرافیایی مي‌تواند به دیگر نقاط منتقل شود. تأثیر یكپارچگی جغرافیایی ـ جمعیتی بر اموری همچون زبان، فرهنگ، رسوم و عادات و وجدان و رفتار جمعی انكارناپذیر است.

تا صدسال پیش، نقاط گوناگون جغرافیای ایران اغلب به شكل جوامع و جزایری جدا و تک افتاده از یكدیگر بودند. با افزایش جمعیت و در نتیجه بالا رفتن تراكم جمعیتی و به دنبال آن افزایش و گسترش شهرها، به‌تدریج بر یكپارچگی جغرافیایی افزوده شد. استفاده از وسایل جدید ارتباطی بر این فرایند، تأثیر مثبتی داشت. به‌گونه‌ای‌كه بر یكپارچگی اجتماعی افزوده شد. در چنین شرایطی دگرگونی اجتماعی در یك نقطه معین جغرافیایی مي‌تواند به دیگر نقاط منتقل شود. تأثیر یكپارچگی جغرافیایی ـ جمعیتی بر اموری همچون زبان، فرهنگ، رسوم و عادات و وجدان و رفتار جمعی انكارناپذیر است.

افزایش نرخ باسوادان در سال ۱۳۵۵ نرخ باسوادی جمعیت (شش سال و بیش از آن) کمی بیش از ۶۵ درصد بود که در سال جاری خورشیدی به بیش از ۸۷ درصد رسیده است. نرخ باسوادی جمعیت( ۴۹-۱۰) اما از این هم بیشتر است و نزدیک ۹۴ درصد است.

افزایش میانگین سن جمعیت نیز نکته کلیدی دیگری است که نشان از دگرگونی ساختار جمعیتی ایران دارد. با افزایش سن جمعیت و تغییر هرم سنی جمعیت به سمت میان‌سالی و سالمندی، تغییرات قابل توجهی در بازار کار و همچنین سایر متغیرهای اقتصادی مانند هزینه‌های درمانی جامعه و هزینه بیمه‌های اجتماعی به وقوع خواهد پیوست. کاهش شمار نیروی کار و افزایش وابستگی سالمندان به بیمه‌های اجتماعی از جمله پیامدهای افزایش میانگین سن جمعیت جامعه خواهد بود. همچنین به دنبال سالمند شدن جمعیت برخی از چالش‌های اجتماعی مانند شکاف بین نسلی افزایش خواهد یافت.

نتیجه‌گیری

تازه‌ترین آمار جمعیتی ایران به‌طور میانگین نشان از کاهش نرخ افزایش جمعیت، کوچک شدن اندازه خانواده (کاهش شمار اعضای آن)، افزایش شهرنشینی و تعداد شهرها، و سطح سواد و افزایش میانگین سن جمعیت است. با دگرگونی ساختار جمعیت ایران، دگرگونی در مناسبات فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی اجتنتاب‌ناپذیر خواهد بود. این پیامدها، به اعتبار ساختاری بودن دگرگونی‌هایی که از آن یاد شد، البته خود را در عرصه‌های گوناگون، به تدریج نشان خواهد داد.

—————————————————————

یادداشت‌ها و مقالات، آرای نویسندگان خود را بازتاب می‌دهند و بیانگر دیدگاهی از سوی رادیو فردا نیستند.

No responses yet

Mar 23 2017

داده باز: آمارهای مربوط به ایران در دسترس همه

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اقتصادی,سیاسی

داده باز ایران: ما که هستیم؟

پایگاه داده باز ایران ابتکار مشترک افراد و سازمان‌هایی است که به موضوع داده باز و شفافیت علاقه‌مندند. اسمال مدیا (Small Media Foundation) با همکاری Development Seed این پایگاه را طراحی کرده است. پایگاه داده باز ایران مشتاق گسترش دامنه اعضای خود است، اگر به موضوع داده باز علاقه‌مندید لطفا با ما تماس بگیرید!‌

داده باز چیست؟

به زبان ساده و همانگونه که Open Data Institute تعریف می‌کند، داده باز داده‌ای است که «همه بتوانند به آن دسترسی داشته‌ باشند، از آن استفاده کنند و به اشتراک بگذارند». Open Knowledge International کتاب راهنمایی در مورد داده باز منتشر کرده و در آن توضیح می‌دهد که داده در صورتی باز به حساب می‌آید که از سه اصل اساسی زیر تبعیت کند:

در دسترس باشد، با هزینه‌ای معقول برای باز تولید آن.
استفاده و توزیع مجدد آن امکان‌پذیر باشد، به این معنی که مجوز آن اجازه‌ی استفاده و توزیع مجدد آن را بدهد.
امکان مشارکت همگانی داشته باشد، به این معنی که استفاده، استفاده مجدد و توزیع دوباره داده‌ها محدودیتی نداشته باشد.

چرا پایگاه داده باز ایران؟

سازمان‌های دولتی و غیردولتی در ایران در همه سطوح -شهری، استانی و ملی- داده‌های عمومی فراوانی منتشر می‌کنند. اما در بسیاری از مواقع این داده‌ها به راحتی در دسترس نیستند: یا در فرمت‌های غیرقابل دسترس مانند پی‌دی‌اف یا عکس عرضه شده‌اند،‌ یا در پس لایه‌های مختلف وبسایت‌های رسمی آمده‌اند یا اصلا در قالب دیجیتال عرضه نشده‌اند.

پایگاه داده باز ایران قصد دارد داده‌های دولتی و غیردولتی را در یک جا جمع کرده و آن‌ها را در قالب‌هایی که با ماشین قابل خواندن باشند (مانند CSV یا JSON) در یک کانون مرکزی ارائه دهد. هدف ما این است که به پایگاه آنلاین معتبر داده برای محققان، خبرنگاران و شهروندان ایرانی تبدیل شویم؛ و معتقدیم وجود چنین پایگاهی به افراد کمک می‌کند تا عملکرد و سیاست‌های دولت خود را بهتر درک کنند.

باز و رایگان بودن داده یکی از ویژگی‌های کلیدی دولت پاسخگو و مسئول است. در این مسیر، پایگاه داده باز ایران امیدوار است بتواند حوزه‌هایی را که مسئولان ایرانی می‌توانند شفافیت فعالیت‌های خود را بالا ببرند، برجسته کند. این کار با در اختیار عموم گذاشتن داده و دسترسی راحت به داده‌ها ممکن است.

روش کار ما چیست؟

یک پایگاه داده باز، خود نیز باید باز باشد. یکی از ویژگی‌های برجسته پایگاه داده باز ایران این است که همه‌ی فرآیند تکنولوژی و معماری پلتفرم آن بر روی گیت‌هاب به صورت عمومی قابل دسترس است. کدهای سایت در اینجا در دسترس است، مشخصات داده‌ها و همه اطلاعات در مورد داده‌های موجود را نیز اینجا می‌توان دید.

روش جمع‌آوری و تمیز کردن داده (که به آن اصطلاحا تمیزکاری داده یا data ingest می‌گوییم) به ماهیت مجموعه داده بستگی دارد. در برخی موارد ممکن است که اسکریپت خودکار (Automated Script) طراحی کنیم تا کار را برای ما انجام دهد. کد همه اسکریپت‌هایی که طراحی می‌کنیم اینجا در دسترس خواهند بود.

برای به دست آوردن داده‌هایی که در فرمت‌های ناخوانا و پیچیده در دسترس هستند نیز از ابزارهای مختلف استفاده می‌کنیم. به عنوان مثال، برای داده‌هایی که به صورت پی‌دی‌اف عرضه شده‌اند در حال حاضر از Tabula استفاده می‌کنیم که فرایندی دستی است.

راه‌های مختلفی برای مشارکت در پروژه وجود دارد:

مجموعه داده‌های خود را منتشر کنید: اگر داده‌های تمیز شده دارید و می‌خواهید آن‌ها را منتشر کنید، می‌توانید آن‌را برای ما بفرستید. لطفا به همراه داده‌های خود، روش جمع آوری داده‌ها را نیز که برای تمیز کردن داده‌ها استفاده کرده‌اید، بفرستید.

مجموعه داده پیشنهاد دهید:‌ دنبال مجموعه داده‌ای هستید و این‌جا پیدایش نمی‌کنید؟ اگر مجموعه داده‌ای سراغ دارید که فکر می‌کنید باید در پایگاه داده باز ایران در دسترس باشد، لطفا آن را به ما پیشنهاد دهید. اگر مجموعه داده جالب باشد، آن را در لیست کارهایمان می‌گذاریم.

کد تمیزکاری داده (ingest code) بنویسید: اگر برنامه‌نویس هستید و می‌خواهید در نوشتن کد تمیزکاری داده به ما کمک کنید، لطفا با ما تماس بگیرید!‌

از ما حمایت کنید: در حال حاضر اسمال مدیا حامی پایگاه داده باز ایران است، اما دوست داریم حامیان مالی خود را گسترش دهیم. اگر می‌توانید کمک کنید، لطفا با ما تماس بگیرید!‌
تماس با ماما را در گیت‌هاب پیدا کنید

No responses yet

Mar 22 2017

ایرانی‌‌ها شاد نیستند یا خوشبخت؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اقتصادی,سیاسی

بی‌بی‌سی: حسین قاضیان جامعه شناس
همین اولین روز سال که همه دوست دارند شاد باشند، خبر دادند ما ملت شادی نیستیم. اعلام شد که یک موسسه معتبر زیر نظر سازمان ملل گزارش داده است مردم ایران در میان ۱۵۵ کشور جهان، از نظر شاد بودن در رتبه‌ ۱۰۸ قرار دارند.

احتمالاً بیشتر ما ایرانی‌ها به سرعت این نوع گزارش‌ها را می‌پذیریم. نه فقط به این دلیل که منبعی معتبر در ارتباط با سازمان ملل آن را اعلام کرده است، بلکه شاید به این دلیل که نه خودمان خیلی شاد هستیم نه شادی چندانی در میان مردم و در جریان زندگی عمومی مشاهده می‌کنیم.

اما خیلی هم غمگین نباشید. ما از نظر شادی در رده صد و هشتمین کشور جهان نیستم. خبر خوب این است که این گزارش مربوط به «شادی» نیست. اما زود هم خوشحال نشوید و شادی نکنید. خبر بد این است که بدبختانه این گزارش در باره «خوشبختی» است. درست است که این گزارش نمی‌گوید ما شاد هستیم یا نیستیم، اما می‌گوید کشور ما از نظر سطح خوشبختی و رضایت از زندگی در رده صد و هشتمین کشور جهان قرار دارد. یعنی که در مقیاس جهانی چندان احساس خوشبخت نمی‌کنیم.

شادی و خوشبختی و یک اشتباه

چرا شادی و خوشبختی در این جا اشتباه گرفته شده‌اند؟ این اشتباه از کجا سرچشمه می‌گیرد؟ چرا این اشتباه در سال‌های اخیر در رسانه‌‌های فارسی زبان به تکرار بازگو می‌شود؟

مشکل از یک سوء‌تفاهم زبانی ریشه می‌گیرد. گزارشی‌هایی مانند آن چه چند سالی است تحت عنوان World Happiness Report منتشر می‌شود، در فارسی به شکل گزارش جهانی «شادی» ترجمه شده است. در گام نخست، خیلی هم بیراه نیست. چون اولین معنای happiness در زبان انگلیسی شادی است. اما مشکل از آن‌جا شروع می‌شود که happiness در انگلیسی معنای رایج دیگری هم دارد: خوشبختی یا سعادت.

بیشتر بخوانید:

رتبه‌بندی شادی ملت‌های مختلف؛ نروژ اول، ایران ۱۰۸

نتیجه یک نظرسنجی درباره بهترین کشورهای جهان؛ سوئیس اول، ایران هفتاد و نهم

رتبه‌بندی کیفیت زندگی در شهرهای جهان؛ ‘وین اول، تهران ۱۹۹’

معنای اول happiness بیانگر نوعی احساس است؛ احساس خوشایندی که ما آن را در فارسی با کلماتی مثل خوشی، خوشحالی، شادکامی، سرخوشی، شعف و به صورت ساده با همان تعبیر شادی بیان می‌کنیم. این احساس، واکنشی است هیجانی – عاطفی به اتفاق خوشایندی که در درون خود تجربه می کنیم و اغلب هم آن را با لبخند، خنده یا احساس لذت و هیجان بروز می‌دهیم. در این معنا، شادی در در مقابل غم و ناراحتی قرار می گیرد.

معنای دوم مربوط به یک احساس آنی نیست؛ مربوط به برش کوتاهی از احساسات ما در آن لحظه نیست؛ مربوط است به ارزیابی کلی ما از زندگی خودمان؛ مربوط است به میزان رضایتی که از زندگی خود داریم، و این که خود را در زندگی تا چه اندازه خوشبخت یا سعادت‌مند می دانیم.
Image caption مردم جمهوری آفریقای مرکزی آخرین کشور جهان از نظر سطح خوشبختی‌ بوده‌اند

گزارش خوشبخت‌های جهان

دست بر قضا World Happiness Report هم در باره شادی نیست. بلکه در باره خوشبختی است. این گزارش بر مبنای پیمایش جهانی موسسه گالوپ تنظیم می‌شود. در این پیمایش به مردم گفته می‌شود یک نردبان ۱۰ پله‌ای را در نظر بگیرند و فکر کنند که بهترین وضعیت زندگی در پله ۱۰ این نردبان قرار دارد و بدترین وضعیت زندگی در پایین‌ترین پله آن. سپس از آن‌ها پرسیده می‌شود که خود شما فکر می‌کنید در حال حاضر در کجای این نردبان زندگی قرار دارید.

مردم ایران به طور میانگین گفته‌اند که احساس می‌کنند بین پله ۴ و ۵ (۴/۶۹۲) قرار دارند. نروژی‌ها که این پیمایش نشان می‌دهد خوشبخت‌ترین مردم جهان‌اند گفته‌اند (به طور متوسط) خود را بین پله ۷ ۸ احساس می‌کنند و مردم جمهوری آفریقای مرکزی که آخرین کشور جهان از نظر سطح خوشبختی‌ بوده‌اند خود را بین پله ۲ و۳ احساس می‌کرده‌اند.

همان طور که می‌بنید، در این جا وضعیت کلی زندگی که مخلوطی است از میزان رضایت فرد از آسایش و رفاه و سلامتی خود مورد پرسش قرار گرفته است نه میزان شاد بودن در زندگی.
حق نشر عکس Getty Images
Image caption بر مبنای احساسات مثبت، شاد‌ترین کشورهای جهان همان‌ها نیستند که خوشبخت‌ترین ها به حساب آمده‌اند

آیا خوشبخت‌ها شاد هستند؟

اما آیا همه‌ خوشبخت‌ها شادند و آن‌ها که کمتر خوشبخت‌ هستند، غمگین‌اند؟

در همین نوع از پژوهش‌ها، برای اندازه‌گیری شادی از معیارهایی متفاوت از سنجش خوشبختی استفاده می‌شود. موسسه گالوپ در کنار سنجش خوشبختی، عواطف و احساسات را هم در سطح جهانی می‌سنجد، هم احساسات مثبت هم احساسات منفی.

احساسات مثبت شامل لبخند زدن، خندیدن، کار هیجان انگیزی انجام دادن، کیف کردن، استراحت کردن می‌شود و احساسات منفی شامل عصبانیت، اضطراب، نگرانی، احساس غم و درد.

بر مبنای احساسات مثبت، شاد‌ترین کشورهای جهان همان‌ها نیستند که خوشبخت‌ترین ها به حساب آمده‌اند. گزارش سال ۲۰۱۶ موسسه گالوپ نشان می‌دهد که شادترین مردم در پاراگوئه، گواتمالا، هندوراس و چهار کشور دیگر آمریکای مرکزی و لاتین در کنار ازبکستان، اندونزی و سوئیس زندگی می‌کرده‌اند.

غمگین‌ترین مردم اما در کشورهای متنوع‌تری به سر می‌برده‌اند. در راس این کشورها سوریه قرار داشته است و پس از آن کشورهایی مثل ترکیه، نپال، گرجستان، صربستان و عراق قرار می‌گیرند. اما وقتی به فهرست کشورهای خوشبخت جهان نظری بیاندازیم، ترکیه، نپال و صربستان در یک پنجم بالای جدول خوشبخت‌ها قرار دارند.

به این ترتیب، گویی احساس شادی و غم رابطه مستقیمی با خوشبختی ندارند. پس حالا اگر جزو خوشبخت‌ها نیستیم، شاید هنوز بتوانیم جزو شادها قرار بگیریم.

No responses yet

Mar 22 2017

پرسه در محلات املاک‌نجومی؛ بذل و بخشش محمدباقر قالیباف شهردار تهران

نوشته: خُسن آقا در بخش: اقتصادی,دزدی‌های رژیم,سیاسی

سحام نیوز: ۱۰۸ مورد واگذاری، ۱۱۰ ملک به ۱۲۲ نفر، مساحت ۱۷ هزار و ۱۸ مترمربع، ۸۲ میلیارد و ۵۰۰ میلیون تومان. در نگاه اول تعدادی رقم بود که شاید هر روزه به گوشمان می‌خورد و بی‌تفاوت از کنارش رد می‌شدیم؛ که این رقم‌ها به کار ما نمی‌آید. اما وقتی، گوشمان را تیز کرد که شد «افشای واگذاری چند هزار میلیاردی املاک به بعضی مدیران ارشد شهری و برخی اعضای شورای شهر تهران». ارقامی نجومی که تبدیل به خانه‌هایی با متراژها و قیمت‌های نجومی شد و واگذاری بی‌ضابطه املاک شهرداری به افراد خاص، افکار عمومی را به واکنش واداشت.

به گزارش خبرآنلاین حالا از شهریور ماه ۹۵ مردم بی‌اعتماد شده‌اند و حساس به رقم‌ها؛ ملک‌هایی که با تخفیف‌های ۵۰ درصدی به افرادی واگذار شد که اگر در شهرداری هم کاری نمی‌کردند به هر صورتی ارتباطی با آن داشتند و شهردار بخشیده بود و خیلی راحت تکذیب می‌کرد؛ تکذیب واگذاری غیرقانونی ملک‌هایی در دربند، ولنجک، شهرک غرب، سعادت‌آباد، هروی و اقدسیه که گمان می‌برد سرپوشی باشد برای این افشاگری و جنجال؛ خانه‌هایی در بهترین نقاط شهری که چشم و گوش هر شهروندی را حساس می‌کند، حساس می‌کند و اعتمادی که رفته را برنمی‌گرداند. اعتمادی رفته که دیگر تکذیب نمی‌شود. هرچند که طبق آخرین آمار دادستان تهران تاکنون از ۱۸۴ نفر در پرونده املاک نجومی تحقیق شده است.

سنگینی سایه املاک نجومی بر محله دربند؛ حراج ۸۰۰ مترمربع

«صدای زنگ دوچرخه بچه‌ها که به گوشمون می‌خورد، یعنی نزدیک شدیم و وقت استراحته. صدای قهقهه بچه‌ها اسم رمزمون بود؛ یعنی آخر خطه و باید بساط کوه‌نوردی رو جمع کنیم و بریم تا هفته بعد.» لم داده به مجسمه شاه‌بابا و سرش را بالا گرفته؛ انگار که مخاطب حرف‌هایش شاه‌بابا باشد. پیرمرد ۷۰ ساله‌ای است که از جوانی کوه‌نوردی می‌کرده و آخر هر هفته از پایین شهر به دربند می‌آید و تا شیرپلا می‌رود. «خیلی وقته که بازنشسته شدم و با حقوق بخور نمیر بازنشستگی زندگی می‌کنم. هر جمعه باید کلی پول کرایه تاکسی بدم تا برسم اینجا برای کوه‌نوردی. صرف نمی‌کنه؛ اینهمه پول خرج کنم که سالم بمونم؟ برم تا شیرپلا و برگردم پایین دود و آلودگی بره تو ریه‌هام که چی بشه؟»

پیرمرد خسته است؛ گلایه از وضع زندگی و پایین‌شهری و بالاشهری و هزار مشکل دیگر را سر کرایه تاکسی‌اش از خانه تا دربند خالی کرده و انگار شنونده‌ای بهتر از مجسمه شاه‌بابا پیدا نکرده. «قبلا یک دربند بود و کوه‌نوردیش؛ کی حرف بالاشهر و پایین‌شهر می‌زد؟ حالا سرتاسر شده برج و ساختمون و جوونا و مردم بی‌دردی که بدون زحمت تو خونه‌های میلیاردی می‌شینن و زندگی می‌کنن. از کی اینجوری فاصله افتاد بینمون؟»

حالا خاطره‌هایش گل کرده و از قصه‌های پدر و مادرش می‌گوید. «پدربزرگ خدا بیامرزم هم کوه‌نورد بود؛ تعریف می‌کرد زمان قاجار، شاهزاده ها اینجا زندگی می‌کردن، ویلا و خونه‌های اعیونی می‌ساختن. حالا هم دوره زمونه برگشته؛ اینجا شده محله اعیونی‌ها و از ما بهترون.»

به اینجا که می‌رسد دستش را جلوی دهانش می‌گیرد که یعنی بعضی حرف‌ها را نمی‌شود زد. «فقط همین رو بگم که تو محله ما خیلی‌ها از خواب شبشون می‌زنن برای سیر نگه‌داشتن خونوادشون؛ حالا اینجا سر خونه‌های نجومی دعوا می‌کنن.»

داستان خانه‌ها و املاک نجومی حتی پیرمرد کوه‌نورد ۷۰ ساله را هم به صدا درآورده؛ خانه‌هایی که با متراژ بالا و کمترین قیمت بدون هیچ توجیهی از طرف شهرداری به اعضای شورای شهر، مدیران شهری و … واگذار شد و حاشیه‌های زیادی را به دنبال داشت. تا جایی که مسئول یکی از آژانس‌های املاک دربند در توضیح قیمت و متراژ ملک‌های این محله می‌گوید: «سال ۹۳ که ملک‌های نجومی واگذار شد، افزایش قیمت داشتیم و کمترین قیمت برای ملک‌ها از متری ۷ و نیم برآورد می‌شد؛ آن‌هم نه نوساز، قدیمی و چند سال ساخت و بهترین و لوکس‌ترین ملک‌ها متری ۱۷ تا ۱۸ میلیون تومان بود؛ اما الان که ۲ سال گذشته ملک‌ها از متری ۸ میلیون تومان شروع می‌شود تا بهترین و سوپرلوکس‌ترین ملک که متری ۳۰ میلیون تومان است.»

بیشترین تعداد خانه‌های نجومی در محله دربند واگذار شده است؛ تا جایی که ظاهرا ۶ مدیر شهری با مساحتی بالغ بر ۷۸۳ مترمربع، مالک خانه‌هایی با متراژ بالا و قیمت پایین شده‌اند.

«دیگه نمی‌شه اعتماد کرد؛ دیگه نمی‌دونم دردم رو به کی بگم.» وزنش را می‌اندازد روی عصای کوه‌نوردی و آرام بلند می‌شود و سرپایینی دربند را به مانند جوانی شاداب پایین می‌رود و وجب به وجب برج‌ها و ساختمان‌های مسکونی را برانداز می‌کند. محله دربند اما برخلاف گلایه‌های پیرمرد فقط مختص اقشار با درآمد بالا نیست و قشرهای مختلفی از مردم در این محله سکونت دارند و همین مسئله اختلاف فاحش طبقانی و ناهمگونی‌های بسیاری را به وجود آورده است. اختلافاتی همچون مسائل آموزشی، تحصیلی و فرهنگی که بر بافت اجتماعی منطقه تاثیر گذاشته و فضایی در ظاهر چند قطبی را به وجود آورده است؛ با این حال این منطقه یک مکان تفریحی و توریستی محسوب می‌شود و به همین دلیل دارای موقعیتی خاص است. موقعیتی توریستی که به خاطر بافت قدیمی شهری‌اش، هرهفته میزبان شهروندانی با طبقه‌ها و پایگاه‌های اجتماعی متفاوت است.

با وجود این ناهمگونی‌ها این منطقه از لحاظ دسترسی محلی در شرایط خوبی قرار دارد و همین مسئله باعث شده در سال‌های اخیر این محله تا حدود زیادی از بافت سنتی خود خارج و به بافتی مدرن تبدیل شده است. املاکی دربند از خانه‌های میلیاردی می‌گوید. «خونه‌ای که می‌تونی تو دربند با متری ۳۰ تومن بخری، دیگه خونه نیست، کاخه. معلوم نیست که این قبیل خونه‌ها افتاده دست شهرداری یا نه؛ ولی با این اختلاف زیاد طبقاتی درست نیست آدم تو این خونه‌ها زندگی کنه. آخرش که چی؟ جایی که میریم همه یه اندازه‌اس.»

ولنجک‌نشینی با حراج تنها ۲۲۰ مترمربع

«مگه این شهر چند تا کوچه بن بست با این اهل دلا و منظره قشنگ داره؟ چندتا کوچه شیب‌دار با ویوی جنگل؟ کدوم خیابون این شهر به بام می‌رسه با این عظمت؟ ولنجک یک شهره برای خودش» اینها را جوانی می‌گوید که ۵ سال است در ولنجک زندگی می‌کند و این محله جزئی از هویتش شده است. محله‌ای برای طبقه‌ای خاص که به محله مرفه‌نشین شهر معروف شده است. «دانشگاه شهید بهشتی، سالن اجلاس سران، دانشگاه آزاد، کهف الشهدا، بام تهران، مؤسسه تحقیقات گیاه پزشکی کشور، مجموعه تنوع زیستی و ذخایر ژنتیکی ایران و … بازم بگم؟ کدوم محله‌اس که اینهمه دسترسی محلی و مکان‌های مهم توش باشه؟ تازه مرتفع‌ترین منطقه مسکونی ایران هم هست.»

تاریخ این محله به کشاورزان و دامداران آذری و لری برمی‌گردد که به خاطر آب‌و‌هوای خوب این منطقه برای کشاورزی و دامداری مهاجرت کرده بودند و از نظر مالی افرادی متوسط رو به پایین بودند ولی رفته رفته شرایط مالی‌شان تغییر کرده؛ تا جایی که حالا نوادگان آنها، همان مرفه‌نشینان ولنجک هستند. محله‌ای با خانه‌های ویلایی و مجتمع‌های مسکونی بلندبالا که چشم کمتر کسی را متوجه عظمت و زیباییشان نمی‌کند. خانه‌هایی که به گفته مسئول یکی از آژانس‌های املاک ولنجک، بر اساس ویلایی و چندطبقه بودن، آپارتمان، مشاعات، نوع معماری، دسترسی محلی و … ارزش‌گذاری و قیمت‌گذاری می‌شوند.

«کمترین قیمتی که می‌شه تو ولنجک باهاش خونه خرید از متری ۱۱ تا ۱۲ میلیون شروع می‌شه تا متری ۲۵ میلیون که بهترین خونه رو می‌شه خرید. املاک نجومی سال ۹۳ واگذار شد، تو اون دوره می‌شد با متری ۷، ۸ تومن هم خونه گرفت و بهترین خونه هم متری ۱۱ تومن بود. آقازاده‌هایی که خونه‌های ولنجک بهشون رسید با اونهمه تخفیف تقریبا مفت صاحب‌خونه و زمین شدن.»

محله بعدی واگذاری خانه‌های نجومی، ولنجک بود. محله‌ای در بالاترین نقطه تهران، با بهترین بافت شهری و اجتماعی، بیشترین دسترسی محلی و بهترین امکانات. «کافیه اراده کنی بری خرید؛ صدتا سوپر مارکت و رستوران و بانک و خشکشویی و .. کنارت سبز می‌شه. یکم تو زمستون رفت و آمد سخت می‌شه که خب بالاشهر نشینی این مسائل رو هم داره. با وجود این دسترسی‌ها چیزی که خونه‌های ولنجک رو از بقیه جاها متمایز می‌کنه معماری ساختمون‌هاس. بعضا یجوری راحی می‌شن که کل تهران رو زلزله ببره اینا طوریشون نمی‌شه. یعنی می‌خوام بگم پادشاهی زندگی می‌کنن.» محله‌ای که برخی مدیران تنها به ۲۲۰ متر تملک با ۵۰ درصد تخفیف راضی شدند.

مدیران شهری در محله آمریکایی‌نشین؛ حراج هزار مترمربع

واگذاری خانه‌های نجومی به دربند و ولنجک خلاصه نمی‌شود؛ شهرک غرب و مرزداران هدف بعدی واگذاری املاک شهرداری به خواص بودند. محله امریکایی‌نشین تهران که پیشینه آن به خارجی‌هایی برمی‌گردد که برای اسکان به این محله می‌آمدند. محله‌ای که مثل دو منطقه دیگر به عنوان یک محله لوکس و مرفه‌نشیت شناخته می‌شود و به خاطر وجود تعداد زیادی از مقاصد کاری، تفریحی، خرید و درمانی در آن، تردد و رفت‌و آمد شهرواندان زیاد است. خیابان‌بندی‌ها و بلوارهای عریض و امکان دسترسی سریع به چندین بزرگراه اصلی تهران سامانه ترافیکی مناسبی را در این منطقه از تهران به وجود آورده است.

«خونه‌های ویلایی زیادی تو شهرک غرب و مرزداران هست که معماری خیابون‌های فرعی رو مثل بافت شهری کشورهای اروپایی کرده؛ انقدر که خیلی از توریست‌ها برای دیدن این کوچه‌های فرعی میان و واقعا زیباست.» زن جوانی است که به گفته خودش قدم به قدم شهرک غرب را متر کرده و تمام خیابان‌های فرعی معروف شهرک را از بر است. «تفریح جوونای این منطقه خیابون ایران‌زمینه؛ یکی دیگه از خیابون‌های قشنگ شهرک که پاتوق دختر پسرهاییه که آخر هفته‌ها دور دور می‌کنن.»

تفاوت شهرک غرب با دربند و ولنجک و دیگر خانه‌های نجومی در امنیتی است که برای شهرک تامین شده؛ خیابان‌های بن‌بست بسیاری در این محله وجود دارد که علت اصلی طراحی آنها بالا بردن امنیت است و ابتدای هر بن‌بستی اتاق نگهبانی وجود دارد که کلیه رفت‌وآمدها در صورت توافق اهالی کنترل می‌شود. محله‌ای که سهم املاک واگذار شده شهرداری در آن بیش از هزار مترمربع است و به گفته یکی از مسئولان آژانس املاکی این منطقه قیمت‌ها از متری ۷ میلیون شروع می‌شود تا ۱۸ میلیون تومان. در حالی که قیمت ملک‌های این منطقه در سال ۹۳ از ۵ میلیون شروع و به ۸ میلیون تمام می‌شده است. «اگر میانگین هم حساب کنیم می‌شه متری ۷ میلیون. شما هزار مترمربع رو که در ۷ میلیون ضرب کنی می‌شه چقدر؟» به ضرب و تقسیم که می‌رسد، سوت کشدار بلندی می‌کشد و ماشین حسابش را نشان می‌دهد که به این رقم حساس شده و هشدار می‌دهد.

تکذیب؛ کارکرد مدرن شهرداری

از اینجا به بعد شهرداری کوتاه آمده و بیخیال مناطق آس شهری شده است؛ سراغ پاسداران و هروی و اقدسیه رفته تا شاید تعادل را بین مناطق شهری برقرار کند. «چند ساله که تو پاسداران کاسبی می‌کنم. محله خوبیه؛ بافت مذهبی‌نشین این منطقه به بقیه مسائلش اولویت داره. عموما خانواده‌های مذهبی با سطح درآمد بالا اینجا زندگی می‌کنن. هروی هم دو تا بخش داره؛ یک بخشش بافت قدیمی و محلیه و بخش دیگه‌اش پاسداران و ساقدوش می‌شه که بافت غیرمذهبی هم بینشون دیده می‌شه.»

یکی از مغازه‌داران خیابان پاسداران است که در پاساژی مشغول به کار است. «از لحاظ دسترسی محلی هم خیلی خوبه و هرچی که بخوای دم دستت هست.»

قیمت ملک‌های پاسداران هرچند از دیگر منطقه‌ها پایین‌تر است اما روند واگذاری آن طوری بود که حاشیه‌های زیادی را به همراه داشت و به افرادی واگذار شد که جز تکذیب تملک خانه‌های نجومی حرفی برای گفتن نداشتند.

ملک‌هایی که در سال ۹۳ از متری ۴ میلیون تومان شروع می‌شد و تا ۶ میلیون می‌رسید و در حال حاضر بعد از گذشت دو سال این مقدار به متری ۸ و ده میلیون تومان رسیده است. «شنیده بودم به یکی از مدیرای سابق شهرداری ملک ۴ میلیاردی داده بودن. درست و غلطش پای خودشونه ولی تو این محله مردم نون حلال می‌خورن. سر یک قرون دو قرونشون قسم می‌خورن. حالا حرف ۴ میلیارد پوله. ایشالا که اینم تکذیب بشه.»

No responses yet

Mar 22 2017

سقوط آزاد به زیر خط فقر: دقیق‌تر نگاه کنید؛ کارگران زن بر سر چهارراه‌ها منتظر کار شرافتمندانه

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اقتصادی,حقوق بشر,سیاسی

کلمه: چکیده :خودش را «گل‌بانو» معرفی می‌کند. بر سر گذری در محله حسین‌آباد تهران با فاصله از دیگر کارگران مرد، ایستاده است. چادر رنگ و رو رفته بر سر دارد و منتظر است. می‌گوید: « منتظرم تا کسی کارگر خانه بخواهد. نظافت می‌کنم. در و دیوار تمیز می‌شویم. از همین کارها…

کلمه-نرگس نامدار: اگر دیدن کارگران مرد که صبح‌های زود بر سر چهارراه‌ها یا سر گذرها ایستاده‌اند تا وانتی توقف کند و صدای‌شان کند برای کارگری عادی شده، اما دیدن زنانی که با چند قدم فاصله از آنان به انتظار برای کار ایستاده‌اند کاملا دور از انتظار است.

حتی برای اولین بار که دیده شدند به ذهن هم خطور نکرد که شاید در انتظار کارفرمایی هستند که برای کار روزانه به دنبال کارگر می‌گردد.

کارگرانی که برای معیشت، این روزها در جست‌وجوی کارند و نان را روزانه به دست می‌آورند. برای آنان بیمه و حق بازنشستگی شوخی بیش نیست. مرزهای فلاکت و فقر از همه اینها گذشته است.

خودش را «گل‌بانو» معرفی می‌کند. بر سر گذری در محله حسین‌آباد تهران با فاصله از دیگر کارگران مرد، ایستاده است.

چادر رنگ و رو رفته بر سر دارد و منتظر است. می‌گوید: « منتظرم تا کسی کارگر خانه بخواهد. نظافت می‌کنم. در و دیوار تمیز می‌شویم. از همین کارها دیگر…»

ـ «مردم از کجا بدانند تو کارگری؟ اول به نظر می‌رسید منتظر تاکسی باشی»

می‌گوید: «همانطور که خودت فهمیدی. چند روز که رد شوند و مرا اینجا ببینند می فهمند منتظر کارم. این روزها همه دنبال کارگر خانه می‌گردند. پیدا که نکنند دنبال امثال من می‌آیند.»

ـ «در این چند روز هر روز رفتی سر کار؟»

می‌گوید: « هر روز که نه. ولی چند نفری ازم پرسیدند که کارگر هستم یا نه؟ اینجا محله اعیانی است و معمولا خانه‌ها کارگر می‌خواهند. بسیاری از مردم سر کار می‌روند برای همین روزهای آخر سال مجبور به خانه تکانی هستند.»

می‌پرسم: «چطور جرات می‌کنی به خانه‌ای بروی که نمی‌شناسی؟ به چه اعتباری؟»

خلاصه جواب می‌دهد: «وقتی سه تا بچه گرسنه داشته باشی و شوهری علیل که نمی‌تواند کار کند این حرفها برایت مسخره می‌شود. شب عیدی هیچی ندارم.»

شوهرش سرایدار یک آپارتمان مسکونی بوده اما بر اثر تصادف از ناحیه کمر و لگن دچار شکستگی شدید شده، علاوه بر اینکه بیش از سه هفته هم در کما بوده. بعد از آن دیگر نمی‌تواند کارهای سنگین انجام دهد. از خانه و کار جواب‌شان کردند. الان در یک اتاق استیجاری در باقرآباد تهران زندگی می‌کنند. دختر ۱۳ ساله که اولین بچه است هم درس می‌خواند و هم از پدرش مراقبت می‌کند. مجبور شده‌اند بچه دوم‌شان را به شهرستان نزد اقوام بفرستند تا کمی از خرج‌شان کاسته شود و سومی هم کلاس اول می‌خواند.

این خلاصه زندگی زنی بود که این روزها در گذرگاهی در تهران به انتظار کار ایستاده است.

نگاه‌تان را این روزها دقیق کنید بر سر جاهایی که کارگران به انتظار ایستاده‌اند، در همان حوالی زنان کارگر را هم می‌بینید. پدیده‌ای که روزگار بر دامن پایتخت نشانده است.

نسیم، اما بسیار جوان‌تر از گل‌بانو است. ۳۲ ساله است. او هم بر سر خیابان ایستاده است و به ماشین‌های گذری می‌گوید: «کارگر….»

می‌گوید: «بیکارم. خرج خانه را باید بدهم. کارگری هم عار نیست. مهم این است که با شرافت کار کنی.»

همان سوال‌ها را از او هم می‌پرسم و جواب می‌دهد: «بالاخره ترس که هست ولی یاد گرفتم از خودم چطور مراقبت کنم. به خانه مردم که می‌روم جلوی چشم‌شان به پدرم زنگ می‌زنم و آدرس می‌دهم و مرتب در حین کار به خانه زنگ می‌زنم. این عدم اطمینان برای صاحب خانه هم هست دیگر. آنها هم باید به من اطمینان کنند.»

می‌پرسم چرا به بنگاه‌های کار خدماتی مراجعه نمی‌کند؟ می‌گوید: «آنها استثمار می‌کنند. باید کلی سفته و چک بدهی. آخرش هم تو جان می‌کنی ولی سهم بیشتر را آنان برمی‌دارند.»

دلش نمی‌خواهد از زندگی‌اش حرف بزند. فقط می‌گوید آدم باید کارد به استخوانش برسد که چنین کاری کند.

درد به استخوانش رسیده است. صورتش با آنکه جوان است اما حکایت دستانش، راز دیگری را بر ملا می‌کند.

دست‌های او و گل‌بانو و همه مردان منتظر کار بر سر چهارراه‌ها و گذرها حکایت زندگی حداقلی است. داستان هزاران انسانی که کارگرند اما نام‌شان جایی ثبت نمی‌شود. “حداقل دستمزد”، “بیمه تامین‌اجتماعی”، “بازنشستگی” و… واژه‌های لوکسی هستند در زندگی بی‌رویای اینان.

برای آنان آمدن سال نو تنها فرصت یک کار بیشتر است، وگرنه روزهای آنان با روزهای دیگر فقط یک فرق دارد: زندگی‌شان سخت‌تر از روز قبل، پیش می‌رود. آنان هر روز یک قدم از خط فقر بیشتر پایین‌تر می‌روند.

No responses yet

Mar 21 2017

آل اسحاق: ۴۵ میلیون ایرانی در تنگنای معیشتی قرار دارند

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اقتصادی,سیاسی

رادیوفردا: رئیس اتاق بازرگانی ایران و عراق می‌گوید که درآمد سرانه کنونی در ایران نسبت به سال ۱۳۵۵ حدود ۳۰ درصد کاهش داشته٬ رفاه مردم به نسبت ۴۰ سال پیش دچار «چالش» شده و ۴۵ میلیون شهروند ایران در «تنگنای معیشیتی» قرار دارند.

یحیی آل اسحاق روز سه‌شنبه، اول فروردین، به وب‌سایت «قدس‌ آن‌لاین» گفت که «متاسفانه درآمد سرانه و قیمت‌های ثابت در حال حاضر به حدود ۷۰ درصد درآمدهای سال ۱۳۵۵ کاهش یافته است.»

آل اسحاق این کاهش درآمد سرانه را نشانه به چالش کشیده شدن رفاه مردم ارزیابی کرده و افزود که بیش از ۶۰ درصد مردم ایران «نمی‌توانند هزینه‌هایشان را با درآمد‌هایشان تطبیق دهند.»

به گفته وی، در حال حاضر ۴۵ میلیون نفر از مردم ایران که جزء «طبقه متوسط» هستند٬ در تنگنای معیشتی قرار دارند.

آل‌ اسحاق همچنین گفت که ایران دو تا هشت میلیون نفر بیکار دارد و ساکنان شهر‌های بزرگ «دوسوم حقوق خود را صرف اجاره بهای مسکن می‌کنند.»

این فعال اقتصادی در بخش دیگری از سخنان خود اعلام کرد که در حال حاضر ۹۴ درصد واحد‌های تولیدی در ایران «در بدترین وضعیت موجود قرار دارند.»

به گفته وی، «افزون بر ۷۰ درصد واحدهای تولیدی کوچک و متوسط هم تعطیل است یا با ظرفیت ۳۰ درصدی مشغول فعالیت هستند.»

اقتصاد ایران سال‌هاست دچار تورم٬ نقدینگی بالا٬ بیکاری و رکود بالا است و همین عوامل به گواه کارشناسان به آسیب‌های اجتماعی٬ نارضایتی‌ها و فساد گسترده در کشور دامن زده است.

در سال ۱۹۷۷ میلادی درآمد سرانه ايران ٢,١٤٦ دلار بود که در سال ۲۰۱۲ به ٤,٥٢۵ دلار رسید و نسبت به سایر کشور‌های همسایه کشور از جمله ترکیه بیانگر رشدی ناچیز است.

بر اساس آمار دولتی، حدود ۴۰ ميليون ايرانی زير خط فقر مطلق و نسبی زندگی می‌کنند و ايران در ميان ۱۸ کشوری است که بيشترين بيکار را در جهان دارند.

از لحاظ فضای کسب و کار نیز رتبه ايران در جهان ۱۵۲ است و ارزش پول ملی، که پيش از جمهوری اسلامی از معتبرترين واحدهای پولی جهان بود، به شدت کاهش يافته و پول ايران جزء سه پول بی‌ارزش قلمداد می‌شود.

از حيث فساد دولتی نيز، ايران رتبه ١٤٤ را در جهان دارد و از نظر آزادی اقتصادی، رتبه جهانی ايران ١٧٣ است.

خروج سرمايه از ايران هم روندی رو به رشد داشته و، به گفته محمدرضا خباز در گفت‌وگو با خبرگزاری خانه ملت در سال ۹۲، تنها در هشت سال پیش از آن بيش از ۶۰۰ ميليارد دلار از کشور خارج شده بود.

بسياری از صنايع کشور، از جمله صنايع برق و خودروسازی و چای و گاز و بيمه در آستانه ورشکستگی‌ قرار گرفته‌اند.

در زمينه توان رقابت اقتصادی کشورها و توانايی‌شان در تأمين رفاه برای شهروندانشان نیز ايران در رتبه ٨٨ جهان قرار گرفته است.

No responses yet

Mar 20 2017

زندگی کولبران در سال ٩٥؛ ۹۶ كشته ،٦٤ زخمي

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اقتصادی,حقوق بشر,سیاسی

ایران وایر: کولبران در ماه های پایانی سال ۹۵ سوژه شماره یک رسانه ها بودند، زندگی و مرگ شان. خضر، کولبر ۷۰ساله کرد در این میان مشهورترین چهره بود که با وجود بیماری، تن به کولبری داده بود، با درآمد حداقلی. او سرانجام با کمک های مالی ایرانیان موفق کارهای درمانی اش را انجام دهد.

اما داستان خضر شاید شیرین ترین داستان کولبرها بود. بررسی ها نشان می دهد در طول ۱۲ ماه گذشته، ۹۶ کولبر در جریان رفت و آمدهای پر از مشقت خود کشته و ۶۴ نفرشان زخمی شده اند.

این آمار تازگی ندارد. بر اساس گزارش آژانس خبررسانی کُردپا، از ابتدای به قدرت رسیدن دولت روحانی تاکنون (دوازدهم مردادماه ۹۲ تا پایان اسفند ٩۵)، ٢١٢ کولبر کُرد در استان کُردستان فقط براثر شلیک نیروهای نظامی حکومت اسلامی ایران کشته و زخمی شده‌اند. اما شلیک تنها عامل مرگ مستقیم آنها نیست.

ممکن است در جریان تعقیب و گریز نیروهای انتظامی به دره پرت شوند یا به داخل رودخانه سقوط کنند، گاه انفجار مین از آنها قربانی گرفته است. سرمازدگی و بهمن هم هست، غرق شدن در جریان عبور از رودخانه، تصادف با وسایل نقلیه و در مواردی بوده که کولبر به خاطر از دست دادن کالایش دست به خودکشی زده است.

فهرست طولانی پیش رو اما مرور بخشی از خبرهای مربوط به کولبران است در سال ۹۵، یک گزارش مستند و پر از تلخی و سختی:

۱ فروردین‌، در منطقه‌ی مرزی شهر نودشه، کولبری ۴۴ ساله به نام رستم رستمیان فرزند نصرالدین جان داد.

۷ فروردین، عبدالخالق غفاری فرزند ابوبکر اهل روستای “انجینه” از توابع شهرستان بانه که در مناطق مرزی بانه مشغول کولبری بوده، هنگام عبور از رودخانه “چومان” غرق و جان خود را از دست داد.

۱۱ اردیبهشت‌ در شهرستان دیواندره دو جوان اهل “کول” در کوه‌های اطراف این روستا جان سپردند. هویت این دو جوان، سید رضا حسینی و سید جمیل حسینی اعلام شد.

١٣ اردیبهشت، یک شهروند کرد اهل “اشنویه” به نام “محمود صوفی محمودی” فرزند ابراهیم به علت انفجار مین یکی از پاهای خود را از دست داد.

١٣ اردیبهشت، یک شهروند کرد اهل “اشنویه” به نام “محمود صوفی محمودی” فرزند ابراهیم به علت انفجار مین یکی از پاهای خود را از دست داد.

۱۳ اردیبهشت‌، انفجار یک قبضه مین بجای مانده از دوران جنگ ٨ ساله‌ ایران ـ عراق، مجروحیت شدید هاجر قربانی، ٢۴ ساله‌ای را درپی داشت. در این حادثه پای چپ هاجر قربانی از ناحیه‌ مچ قطع شد.

۲۹ اردیبهشت‌، بر اثر تیراندازی نیروهای نظامی و امنیتی، جوانی ٢٨ ساله به نام عباس آتش‌بریک کشته شد.

۲۲ اردیبهشت‌، گرمان امینی فرزند وحدت ۳۶ ساله، اهل روستای دشوان از توابع شهرستان سلماس به همراه برادرش رحیم امینی ۳۳ ساله، کریم اطمانی ۳۸ ساله، کوهزاد اطمانی ۲۶ ساله و صمد گل محمدی ۲۹ ساله، هدف تیراندازی مستقیم نیروهای سپاه پاسداران قرار گرفتند. در پی این تیراندازی، گرمان امینی در دم جان باخت و چهار شهروند دیگر به شدت زخمی شدند.

۱ خرداد، در تیراندازی ماموران سپاه، کولبری ٣٠ ساله بنام محسن محمدگویژی از ناحیه ران پای راست به شدت زخمی ‌‌شد.

۲۱ خرداد، کولبری به نام رسول درویشانی مشهور به جلال که توسط نیروهای انتظامی زخمی شده بود، به علت جراحات وارده فوت کرد.

۲۲خرداد، جسد یک کولبر کورد در ارتفاعات مرزی شهرستان ارومیه و در محلی موسوم به چهل میر شهیدان کشف شد.این کولبر بیش از ۶ ماه قبل در حین عبور از کوه‌های منطقه مرزی شرق و شمال کوردستان دچار کولاک و ریزش بهمن شده بود.

۵تیر، درپی شلیک مستقیم هنگ مرزی سردشت در نزدیکی روستای “بزیله”، کولبر ۴٠ ساله‌ای به نام عزیز صداقت فرزند یوسف جان خود را از دست داد.

۷ تیر، دو کولبر ۱۷ ساله بە نام‌های لطیف علیخانی و رئوف علیخانی براثر شلیک مستقیم نیروهای نظامی ایران در مرز سردشت جان خود را از دست دادند.

١٩ تیر، کولبر بە نام هیدی اسماعیلی در توابع آلان سردشت با کمین هنگ مرزی این شهر روبرو و از ناحیە کمر بە بالا بە شدت مجروح شد.

٢۴ تیر، بر اثر تیراندازی نیروهای انتظامی بە کولبران، یک کولبر کرد بە نام درویش عادوی در شهر سلماس زخمی شد.

۵ مرداد، در مرز شهرستان سردشت از سوی نیروهای نظامی به سوی گروهی از کاسبکاران کُرد شلیک کردند که در نتیجه‌ آن عبدالله رسولی و رسول رسولی زخمی شدند.

۱۸مرداد، بر اثر برخورد یک دستگاه خودروی مزدا دوکابین با یک دستگاه تویوتا لندکروزر در مسیر روستای دزلی از توابع بخش مرکزی شهرستان سروآباد، چهار کولبر مرزی جان سپردند.

۵ شهریور، در سردشت نیروهای سپاه پاسداران به روی کاروان کولبران کُرد، جوانی ٣٣ ساله با نام سلام حافظی کشته شد.

١٣ شهریور، در نتیجه شلیک نیروهای نظامی مستقر در پایگاه مرزی ارتفاعات “دالانپر” ، دو کولبر کُرد جان باختند و یک کولبر دیگر به شدت زخمی شد.

۲۰شهریور، بر اثر شلیک نیروهای نظامی، کولبر کرد «آوات ابراهیمی» اهل پیرانشهر کشته شد.

۲۶شهریور، نیروهای هنگ مرزی در پایگاه مرزی «سرمیلان» بر روی شماری از کولبران کرد آتش گشوده و در نتیجه دو تن زخمی شدند که در هنگام انتقال به بیمارستان، یک نفرشان جان خود را از دست داد. هویت کولبر کشته شده، «صلاح بورکه» اعلام شد.

۳۰شهریور، یک شهروند کُرد به نام سنار محمدی فرزند سلمان براثر شلیک نیروهای انتظامی در روستای “بلجوک” از توابع منطقه قطور خوی جان خود را از دست داد.

۱ مهر: جمیل عبدالله نژاد، ۲۱ساله در نواحی مرزی بانه از سوی نیروهای انتظامی از ناحیه سینه و ران مورد اصابت شلیک مستقیم گلوله قرار گرفت.

۲۱مهر، براثر تیراندازی نیروهای نظامی، یک کولبر کُرد اهل پیرانشهر به شدت زخمی شد. هویت این کولبر کُرد، ابوبکر فیضه، ٥٠ ساله اهل پیرانشهر اعلام شد.

۲۳مهر، یک کولبر کُرد براثر شلیک مستقیم نیروهای نظامی در مرز “شیخ صله” از توابع ثلاث‌باباجانی جان خود را از دست داد.

٢٥مهر، یک کولبر جوان در شهر نوسود بر اثر شلیک مستقیم نیروهای نظامی بە شدت زخمی شد. هویت این کولبر جوان، اشکان فتاحی اعلام شده است. .

١٨ آذرماە، در توابع شهرستان ماکو در استان آذربایجان غربی، مجید دادخواە، کولبر کرد با شلیک نیروهای هنگ مرزی جان باخت.

١٨آذرماه، نیروهای سپاە پاسداران در مناطق مرزی کُردستان در نزیکی روستای “ازگلە”، علیه کولبران کرد آتش گشودند که بر اثر آن، ایوب سروری، شهروند کُرد به شدت زخمی شد.

٢١ دی، بر اثر شلیک نیروهای نظامی، ۵ کولبر مصدوم شدند.

٢٥ دی، در جریان تعقیب و گریز نیروی انتظامی، آزاد فیضی، کولبر کرد به دره سقوط کرد و کشته شد.

۹بهمن، دیار محمدنژاد، ١٨ ساله، شیرزاد عبداللهی، ٢٧ ساله، محمد حمزەزادە، ٢٢ سالە و هیوا ابراهیمی‌نیا ٢٢ ساله براثر ریزش بهمن جان خود را از دست دادند.

۱۱بهمن، امید خضریان آذر ١٩ساله اهل اشنویه براثر شدت سرما جان خود را از دست داد.

۱۲بهمن‌، شلیک مستقیم نیروهای انتظامی، ثلاث‌باباجانی، کولبر کُرد زخمی شد.

۱۲ بهمن، در مرز میان ارومیه و ترکیه دو کولبر کُرد به علت ریزش بهمن زیر برف مدفون و رزگار ساکانی‌فر ، یکی از کولبران گرفتار شده زیر بهمن جان خود را از دست داد.

۱۳بهمن، عثمان احمدی ٣٥ ساله بر اثر شلیک نیروهای انتظامی زخمی شد.

۲۳بهمن‌ماه، در جریان شلیک نیروی انتظامی به کولبران، خسرو کاظمی ۴۲ ساله و داریوش پاشایی ۳۵ ساله کشته و دو کولبر دیگر زخمی شدند.

۴اسفند، خالد احمدیان، کولبر کُرد براثر تیراندازی نیروهای انتظامی در مرز پیرانشهر از ناحیه چشم نقص عضو شد.

۶ اسفند، درپی تیراندازی نیروهای انتظامی یک کولبر به نام سلیمان عباسی جان خود را از دست داد و دو کولبر دیگر به نام‌های عباس رستمی و صلاح ابراهیم‌زاده زخمی شدند

۸اسفند، در مرز “شیخ‌صله” از توابع ثلاث‌باباجانی یک شهروند کولبر به نام صدیق یارویسی مورد اصابت تیر نظامیان سپاه قرار گرفت

۱۵اسفند، سه کولبر کُرد در کوه‌های “دوپزه” در منطقه “بیوران” سردشت دچار سرمازدگی شده و در نتیجه کاروان رشکه، هفده ساله جان خود را از دست داد.

۱۵اسفندماە، بر اثر تیراندازی نیروهای نظامی به روی کولبران، بهمن توفیقی زخمی شد.

No responses yet

Mar 17 2017

افتتاح ورزشگاه یا شاید موزه امام رضا

نوشته: خُسن آقا در بخش: دزدی‌های رژیم,سیاسی

ایران وایر: ۲۴ اسفند مجهزترین ورزشگاه ایران در مشهد افتتاح شد. «ابراهیم رئیسی»، متولی آستان قدس رضوی هنگام افتتاح ورزشگاه «امام رضا» گفت: «لازم است در چنین شبی به روح مرحوم “واعظ طبسی” (متولی پیشین آستان قدس) درود بفرستیم.»
شاید به این دلیل که دستور ساخت این ورزشگاه را طبسی صادر کرده بود؛ البته در سال 1380 خورشیدی.

عباس واعظ طبسی اول بار ماموریت ساخت مجهزترین ورزشگاه مشهد را به صورت مستقیم به تربیت بدنی آستان قدس رضوی داد. از سال 80 تا 15 اسفندماه سال 1391 همه چیز در بررسی طرح مختومه مانده بود. سال 91 سایت تربیت بدنی آستان قدس در مورد این پروژه نوشت: «از سال 1380 مطالعات بر روی این پروژه آغاز شد و پس از چندین سال طراحی و مطالعه، به طرح نهایی استادیوم رسیدیم. هم چنین با توجه به حساسیت موضوع و محل قرارگیری مجموعه در داخل شهر، قبل از شروع طراحی این استادیوم، مجوز شورای تامین شهر مشهد را پس از چندین مرحله کارشناسی اخذ کردیم و سپس باقی مراحل طی شد.»

اما همه چیز منحصر به طراحی و کسب مجوز نبود. هرچند اشغال مساحت نزدیک به 12 هکتار در شمال شرق مشهد (خیابان خیام) می توانست توام با دخالت هایی از سوی شهرداری باشد اما برای آستان قدس کسب مجوز، آن هم در خیابانی که از ابتدا تا انتهای آن براساس ادعاهای مکتوب آستان، موقوفه امام رضا بوده، چندان دشوار به نظر نمی رسید.

مراحل شروع کار از یک عدم تفاهم نسبی آغاز شد؛ جایی که پای «قرارگاه سازندگی خاتم‌الانبیا» به داستان باز می شود. این قرارگاه که متعلق به سپاه پاسداران است، متخصص یافتن پروژه های کلان بوده و هست. نمونه هایش را می توان همه جای ایران و حتی خاورمیانه و بخش هایی از آفریقا هم دید؛ از پروژه اتوبان «صدر» در تهران گرفته تا فازهای ١٥ و ١٦ «پارس جنوبی»؛ از سد «گتوند» تا اتوبان «حرم تا حرم».

قرار بود ساخت ورزشگاه امام رضا در مشهد برعهده بخش عمران و ساختمان آستان قدس رضوی و زیر نظر تربیت بدنی آستان باشد اما سال 82 قرارگاه خاتم الانبیا به پروژه ورود می کند و از طراحی تا اجرای پروژه را روی میز آستان می گذارد و این می شود یک مناقشه کوچک میان آستان و قرارگاه.

اما داستان با یک دستور ساده ختم شد. «عصر ایران» در گزارشی نوشته است سال ٩٠ به دستور فرمانده کل سپاه قرار بر این می شود تا قرارگاه خاتم خودش را درگیر پروژه‌های کم تر از 100 ‌میلیارد تومان نکند. هزینه ای که برای ساخت ورزشگاه امام رضا در سال 81 پیش بینی شده بود، نزدیک به 40 میلیارد تومان تخمین زده می شد. گذشت 9 سال، این 40 میلیارد تومان را از مرز دستور «محمدعلی جعفری» عبور داد. اما مساله این جا بود که تولیت آستان یک اجرای بدون دخالت و بهانه ای کافی برای ساخت اختصاصی ورزشگاهی را می خواست که پس از بهره برداری، به صورت کامل در ید قدرتش بماند.

طرح اولیه ورزشگاه را «آندرس نوبل» دانمارکی و «نیما شاهرخی» می کشند. سال 1391 کلنگ ورزشگاهی به زمین می خورد که از دیدگاه آستان قدس رضوی باید فقط تبدیل به محلی برای اردوهای ملی ایران می شد. تربیت بدنی آستان قدس سال 91 زمان ساخت ورزشگاه را کم تر از سه سال اعلام کرد؛ یعنی اسفندماه سال قبل باید این ورزشگاه به بهره برداری می رسید. اما یک سال تاخیر در بهره برداری از این ورزشگاه چندان در محاسبات مهندسی ایران عجیب و غیرقابل باور به نظر نمی رسد.

مهم ترین هدف، تغییر پایتخت ورزش ایران بود. ورزشگاه «آزادی» تنها ورزشگاهی در ایران است که پیش از این درجه «A»آسیا را از نظر استاندارد کسب کرده است. هرچند این مجوز در دهه 90 تمدید نشد اما ورزشگاه امام رضا نه تنها درجه A آسیا که بعد به درجه «2A» یوفا دست یافت. آستان قدس در حقیقت تلاش کرد بخش عمده ای از تیم های ورزشی ایران را در زمان برگزاری اردوها و حتی بازی های ملی به مشهد بکشد.

ورزشگاه امام رضا اولین ورزشگاه ایران است که سقف متحرک دارد. 14 سالن بدن سازی، کشتی، بوکس، والیبال، بسکتبال و حتی شطرنج برای مسابقه و تمرین زیر سکوها و اطراف ورزشگاه فوتبال ساخته شده است. سه استخر شنا، دو سالن کنفرانس و همایش، آمفی تآتر، سالن های سمینار، سالن غذاخوری و موزه افتخارات هم در این مجموعه به چشم می خورد. اما این پروژه تا وقتی پای تیم ملی عراق به ایران باز نشد، مسکوت مانده بود.

از سال 93 مقرر می شود تیم ملی عراق دوباره در ایران میزبان حریفان خود باشد. دلیلش هم ناامنی عراق برای میزبانی از تیم های ملی فوتبال بود. ایران طی سه سال اخیر میزبان تیم های ملی افغانستان، عراق و سوریه بوده است. اما عراقی ها خردادماه امسال در بازدید از شهر مشهد، متوجه می شوند که ورزشگاه امام رضا آماده بهره برداری است. برای همین در نامه ای خطاب به کنفدراسیون فوتبال آسیا، خواهان حضور در ورزشگاه امام رضا می شوند.

16 خردادماه امسال «حسین یوسفی»، مدیرعامل تربیت بدنی آستان قدس رضوی به «ایسنا» می گوید: «دوستانی از کشور عراق که یک تیم کاملا فنی بودند، از ورزشگاه امام رضا بازدید کردند و شرایط را از نزدیک دیدند که مورد توجه آن‌ها نیز قرار گرفت و تمایل زیادی برای برگزاری دیدارهای تیم کشورشان در این ورزشگاه داشتند. آن ها تنها درخواست داشتند که مساعدت شود و تولیت آستان قدس رضوی نیز با موضوع مساعدت، موافقت کردند اما بعد نظر تولیت تغییر کرد.»

دلیل چرخش تولیت، تمایل این مجموعه برای میزبانی از یک بازی ملی ایران در روز افتتاحیه بود. ورزشگاهی که به ادعای نزدیکان تربیت بدنی آستان، ساخت آن بیش از 200 میلیارد تومان هزینه در بر داشته است، برای یک بازی ملی ایران نگه داشته شد. این در حالی است که آستان قدس رضوی ریالی بابت خرید زمین هم هزینه نکرده است.

قرار بود هزینه ساخت چنین ورزشگاهی ابتدای دهه 80 خورشیدی، 40میلیارد تومان باشد اما مسوولان تربیت بدنی آستان قدس هزینه صرف شده برای فقط مسقف کردن ورزشگاه با پارچه ضدحریق را بالغ بر 30 میلیارد تومان عنوان کرده اند. «مرتضی بختیاری»، قائم مقام آستان قدس رضوی شهریورماه امسال مدعی شد که پروژه مسقف کردن ورزشگاه امام رضا را یک شرکت فرانسوی متقبل شده بود که پیش از این هم پروژه مسقف کردن المپیک لندن را برعهده داشته است.

آستان قدس، می خواست مهرماه امسال، برای بازی تیم های ایران و کره جنوبی، ورزشگاه امام رضا را افتتاح کند. اما مخالفت گروهی از روحانیون تندرو مانند «آیت الله علم الهدی»، «آیت الله بطحائی گلپایگانی»، «آیت الله یزدی» و … از برگزاری بازی در شب تاسوعا، باعث شد آستان قدس از میزبانی این مسابقه انصراف دهد.

حالا، بدون هیچ مقدمه یا بهانه ای، ابراهیم رئیسی ورزشگاه امام رضا را افتتاح کرده است؛ بدون هیچ میزبانی از بازی ملی یا یک مناسبت ملی و مذهبی. آستان قدس به طور واضح اعلام کرده است که این مجموعه هیچ دلیلی برای تیم‏داری حرفه ای در فوتبال نمی بیند. ورزشگاه را ساخته است تا فقط به فدراسیون ها اجاره دهد. حتی «حسین یوسفی»، مدیرعامل تربیت بدنی آستان قدس هم در گفت و گو با ایسنا، مدعی شده که باشگاه های فوتبال مشهدی چندان امیدوار به برگزاری بازی های خود در این ورزشگاه نباشند.

با این وجود، «علی کفاشیان» به عنوان نایب رییس فدراسیون فوتبال گفته است امید دارد که از سال آینده این ورزشگاه میزبان بازی نهایی جام حذفی شود. «مسعود سلطانی فر»، وزیر ورزش ایران دی ماه امسال به «تسنیم» گفته بود: «ورزشگاه امام رضا باید در روز یک بازی باشکوه ملی افتتاح شود.»

اما پس از افتتاح این ورزشگاه گفت: «اختیار کامل این مجموعه ورزشی با آستان قدس بوده و هست. ما خوشحال می شویم از این مجموعه در رویدادهای بزرگ ملی استفاده کنیم.»

آستان قدس برای ثبت کردن نام خود به عنوان متولی، صاحب و مالک این طرح 200 میلیارد تومانی، نه تنها منتظر یک بازی ملی نماند که حتی روی سکوهای تماشاگران هم نام اختصاری مجموعه اش (A.Q.R) را حک کرده است. پروژه ای که پیش از این قرارگاه سازندگی سپاه تلاش برای مصادره یا بازی کردن در آن داشت، حالا به صورت کامل به موزه ای برای آستان قدس بدل شده است. هنوز مشخص نیست که آیا آستان قدس رضایت می دهد که مثلا بازی ایران مقابل چین در هشتم فروردین ماه در این ورزشگاه برگزار شود یا باز درهایش را بسته نگه می دارد.

No responses yet

Mar 13 2017

تن‌فروشی مردان و زنان در تهران

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اقتصادی,سیاسی

گویانیوز: در سالهای اخیر بازار فحشا شکل جدیدی پیدا کرده است. علاوه بر زنان و دختران در بخش‌هایی از تهران دیده شده است که پسران نیز در ازای دریافت پول، خود را به زنان متمول می‌سپارند. حتی خانه‌های تیمی‌پسران نیز شکل گرفته است. این موضوع متاسفانه روز به روز رو به پیشرفت است و بعضی ازمردان و پسران با این کار امرار معاش می‌کنند.

به گزارش مردم سالاری، به نظر می‌رسد پسران و مردانی که به تن فروشی روی می‌آورند، افسردگی زنان روسپی را تجربه نمی‌کنند. همچنین درآمد بیشتری نیز نسبت به زنان دارند، اما سعی می‌کنند، کارخود را پنهان کنند. ازدواج‌های نامتعارف در بعضی از خانواده‌ها باعث شده است که این شکل از تن فروشی شکل گیرد و ریشه این مسائل را می‌توان در فقر فرهنگی و مالی جستجو کرد.

عقربه‌های ساعت وقتی از ۹ شب می‌گذرد، در خیابان‌های کد دار شهر کنار خرید و فروش لباس و مواد غذایی و دیگر اقلام مصرفی، بازار دیگری نیز شکل می‌گیرد.

بازاری که در آن تن، خرید و فروش می‌شود. در این بازار ماراتن ماشین‌ها و انسان‌هایی را می‌توان دید که برای خرید بهتر به رقابت می‌پردازند و پس از معامله کثیف و غیر‌قانونی، اما علنی، با افتخار از خرید خود از جلوی دیدگان دور می‌شوند. در این میان این بازار به میزان فراوانی پر درآمد و گسترده شده که خانه‌های تیمی‌فراوانی در شهر شکل گرفته است. افراد زیادی به عنوان رابط‌های موتورسوار نیز در این بازار درآمدهای فراوانی کسب می‌کنند. یک بازار پنهان در دل شب، که به صورت غیر قانونی، اما علنی به کار خود ادامه می‌دهد و در نقاط مختلف شهر نفوذ کرده است.

بر همین اساس سعی کردیم از زندگی این قبیل افراد سر در بیاوریم و عمق فاجعه‌ای را که در شب‌های تاریک این شهر رخ می‌دهد به تصویر بکشیم.

پرده اول
از جمعیت زنان خیابانی آمار دقیقی وجود ندارد. اما طبق تحقیقات «مردم‌سالاری» اکثر زنانی که به فساد روی آورده‌اند، این کار را برای امرار معاش انجام می‌دهند. البته بسیاری از آن‌ها بعد از مدتی معتاد به مواد مخدر می‌شوند و همین امر باعث فساد بیشتر در این زنان می‌شود. اما موضوع اصلی که بسیار به آن کم پرداخته می‌شود، چرایی وجود مردانی است که در خیابان‌ها به دنبال کالای مطلوبشان هستند. مشکلات اقتصادی و عوامل فرهنگی و رسانه‌ای در سالهای اخیر باعث شده است که آمار ازدواج کاهش یابد و همینطور به آمار طلاق‌ها افزوده شود. همین امر نیز باعث رشد روز افزون فساد و فحشا در سطح شهر شده است. از سوی دیگر گسترش خانه‌های تیمی در سطح شهر وشکل گیری آن‌ها در کنار منزل‌های افراد آبرومند باعث گول خوردن دختران و زنان بسیاری شده و آن‌ها را وارد این بازار کثیف کرده است.

صحنه نخست: آرزوی مرگ
جلوی در بام تهران ایستاده‌اند. دختر وسطی سیگاری می‌کشد و دودش را با نظم خاصی از دهانش خارج کند. می‌گوید: «پدر و مادرم پزشک هستند. نیازی به پول ندارم. اما از زمانی که یادم می‌آید هیچ کس به من محبتی نکرده است. مادر و پدرم سالهاست که من را نمی‌بینند و حتی نمی‌پرسند که شب‌ها کجا می‌روم. همین موضوع باعث شده به این کار روی بیاورم.» گلارا به شیشه نیز اعتیاد دارد و به جای پول از مشتری‌هایش مواد می‌گیرد. او دو ماه پیش ۲۰ ساله شده است. همانطور که سیگارش را به زمین می‌اندازد و با پاشنه ده سانتی کفشش بی‌معطلی فیلتر سیگار را له می‌کند ادامه می‌دهد: «وقتی آدمی‌آرزوهایش تمام شود، دیگر چیزی برایش مهم نیست.»

همان لحظه تویوتا کمری جلوی پایش می‌ایستد و بعد از کمی‌چانه زدن سوار ماشین می‌شود. ماشین با سرعت زیادی به حرکت در می‌آید و چشمان دو دختر دیگر بر روی ماشین می‌ماند. دختر دیگر که موهای بلند مشکی دارد و از زیر شالش نمایان است، می‌گوید: «سه روز است که کسی سوارم نکرده و کنار خیابان‌ها خوابیده‌ام. من حتی پیشنهاد ۵ هزار تومان هم می‌پذیرم. فقط جای خوابی در این سرما می‌خواهم.» قطره اشکی از میان مژه‌های بلندش خارج می‌شود و ادامه می‌دهد: «از دست نامادریم فرار کردم و مدتی در خانه‌ای تیمی‌زندگی می‌کردم. اما بهم تهمت دزدی زدند واز آنجا بیرونم انداخته‌اند.» او از اینکه سوار ماشینی شود و بعد در خانه با چندین نفر روبرو شود وحشت دارد و با اشکهایی که شدت گرفته است، می‌گوید: «دلم می‌خواهد تمام پول‌هایی را که در می‌آورم آتش بزنم، اما چاره‌ای ندارم.»

سمیه که تمام مدت گوشه‌ای ایستاده است و به حرف‌های دختر با موهای مشکی بلند گوش می‌دهد، زیر لب می‌گوید: «دعا کن زودتر بمیریم.» بدون اینکه چیز دیگری بگوید در تاریکی شب گم می‌شود.

صحنه دوم: فحشای شیک!
نمای برج که از نوع معماری یونانی است، هر چشمی‌را به خود مجذوب می‌کند. این برج در یکی از مناطق شمال شهر تهران قرار دارد. لابی شیک و لاکچری خبر از گران‌قیمت بودن آپارتمان‌های این برج می‌دهد. دختر قد‌بلند و بسیار زیبایی درب آپارتمان را باز می‌کند. با چشم می‌توان حدس زد که متراژ آپارتمان حدود ۲۰۰ متر است.

با اینکه جلوی درب آپارتمان تابلویی مبنی بر آتلیه عکاسی نیست، اما به راحتی با وسایل موجود درآنجا می‌توان فهمید که از این مکان به عنوان آتلیه عکاسی استفاده می‌شود. بعد از چند دقیقه زنی با موهای شرابی و آرایش ملایم وارد می‌شود. خانم هاشمی صاحب این خانه است و شغل رسمی او عکاسی است؛ اما کار این آپارتمان به همین جا ختم نمی‌شود.

خانمی که لیوان شربت خود را می‌نوشد، می‌گوید: «مادر من سال‌ها دختران زیادی را تعلیم داده است و بعد از مرگش من این کار را انجام می‌دهم.» او با بادی که به غبغب می‌اندازد ادامه می‌دهد: «البته من بسیار شیک عمل می‌کنم. اولین بار با خواهرم شروع کردیم. ما مردهای ثروتمندی را در نظر می‌گیریم و فقط با آن‌ها کار می‌کنیم. دختر‌ها پیش ما امنیت دارند و پول خوبی در می‌آورند.»

در همین حین مرد قوی هیکلی وارد می‌شود و او را صدا می‌کند. بعد از خروج او دختر قد بلند که خواهر خانم او نیز است؛ همانطور که سومین سیگارش را روشن می‌کند، می‌گوید: «من از کارهای خواهرم خسته شده‌ام. سه سال است که ناراحتی اعصاب گرفته‌ام. خواهرم حتی از من هم برای پول درآوردن استفاده می‌کند.» ابروهایش را که با مداد قهوه‌ای پهن کرده به هم گره می‌خورد و با بغض ادامه می‌دهد: «دوست دارم ازدواج کنم و از دست این خانه، خواهرم و دخترهایی که به اینجا می‌آیند راحت بشوم. از اینکه مردان پیر و پولدار را تیغ بزنم، خسته شده‌ام.»، اما به اعتقاد خودش راهی برای بیرون آمدن از این باتلاق ندارد.

صحنه سوم: مردان متاهل
«بیشتر، مردان متاهل مشتری من هستند». در قسمت مردانه مترو سوار شده است. در هر ایستگاه به یک مرد نزدیک می‌شود و زیر لبی چیزهایی می‌گوید. همانطور که زیر چادر رژ لبش را پر رنگ می‌کند، می‌گوید: «شوهرم ۵ سال پیش به زندان افتاد و خرج ۴ بچه به عهده من افتاد. سه سال اول را درخانه مردم کار می‌کردم. بیشتر خانه‌هایی که می‌رفتم، مرد خانه بعد از مدتی به من پیشنهاد می‌داد و من مجبور می‌شدم از آنجا بروم. بعد با خانمی که همسایه روبرویم بود آشنا شدم. او به من گفت: تا جوانم از این فرصت استفاده کنم؛ چم و خم کار را مدتی به من یاد داد. من هم بعد از مدتی کارم را در مترو شروع کردم و قیمتم از ۵۰ هزار تومان تا ۲۰۰ هزار تومان است.» مردی با کت و شلوار خاکستری وارد مترو می‌شود.

او به سمت مرد می‌رود و زیر لب چیزهایی به مرد می‌گوید. مرد از جیبش ۵۰ هزار تومان در می‌آورد و کف دست زن می‌گذارد. ایستگاه بعد نیز سریع خارج می‌شود. او سریع پول را در کیفش می‌گذارد و ادامه می‌دهد: «اقدس خانم به بعضی از زن‌های دیگر محله نیز آموزش داده است. آن‌ها وارد این کار می‌شوند، چون پول خوبی می‌توانند از این راه در بیاورند و به شوهرهایشان کمک مالی کنند. البته اقدس خانم هم در این بین درصد خود را می‌گیرد.» بلند می‌خندد و می‌گوید: «شوهر بعضی از آن‌ها می‌دانند زنشان چگونه پول در می‌آورد؛ ولی به خاطر اینکه پول خوبی به دست می‌آورند سکوت می‌کنند.» او سی و چهار سال سن دارد و فرزندانش بزرگ می‌شوند بدون اینکه بدانند مادرشان با چه پولی شکم آن‌ها را سیر می‌کند.

صحنه چهارم: آرزوهای رنگی گلبرگ
دور هم ماهواره نگاه می‌کنند و تخمه می‌شکنند. گلبرگ دختری با چشمان آبی‌رنگ است که فقط ۱۵ سال سن دارد. اومی‌گوید: «ما منتظر می‌مانیم که رابط بیاید و یکی از ما را ببرد یا کسی را با خود بیاورد.» او یک سال می‌شود که از خانه فرار کرده و از همان اول با گروه اکبر آشنا شده است.

گلبرگ از آرزوهای دور و دراز خود می‌گوید: «شنیده‌ام مشتری یکی از دختر‌ها عاشقش می‌شود و با او ازدواج می‌کند. من هم خیلی دعا می‌کنم که این اتفاق برایم بیفتد.» همانطور که هق هق می‌کند به اتاق داخل راهرو پناه می‌برد. سودابه با پوزخندی که کنار لبش است، می‌گوید: «تازه کار است و هنوز رویابافی می‌کند. دخترانی که یک بار پاهایشان به این خانه‌ها برسد از نظر جامعه مرده‌اند. وقتی خانواده‌هایمان نمی‌خواهند ما را ببینند از دیگران چه انتظاری می‌توان داشت.» نرگس بلند می‌خندد و می‌گوید: «اگر یک روز در خیابان بماند وبا ۲۰ هزار تومان مجبور به فحشا شود، قدر این جا را می‌فهمد.» نرگس ده سال است که تن فروشی می‌کند و از اینکه وارد خانه‌های تیمی‌شده است ابراز خوشحالی می‌کند.

او می‌گوید: «تا چند سال پیش کنار خیابان می‌ایستادم و خیلی وقت‌ها پولم را نمی‌دادند و یا با توقع‌های نامتعارف روبرو می‌شدم. اما در این خانه امنیت دارم و قیمتم از ۳۰ هزار تومان به ۱۰۰ الی ۲۰۰ هزار تومان رسیده است.» او از نگاه‌های مردان در لحظه انتخابشان متنفر است. بعد از چند لحظه سکوت ادامه می‌دهد: «تحمل اینکه یک نفر به قصد لذت نگاهم کند بدم می‌آید. اما با عضویت در این گروه کمی احساس امنیت می‌کنم.» او معتاد است و از راه تن فروشی مواد خود را تهیه می‌کند.

در ادامه می‌گوید: «اولین بار شوهرم که معتاد بود، مجبورم به تن فروشی کرد. بعد از مدتی هم خودم معتاد شدم و حالا هم کارم به اینجا کشیده شده است.»، اما سودابه شرایط متفاوتی دارد و حامل ویروس اچ. ای. وی است.

او با لبخندی که انگار بر روی لبانش مهر شده است می‌گوید: «حدود یک سال پیش فهمیدم ایدز دارم. نمی‌دانم از چه زمانی و توسط چه کسی به این ویروس مبتلا شده‌ام و ممکن است افراد زیادی را مبتلا کرده باشم.» مقداری صدای تلویزیون که سریال ترکیه‌ای نشان می‌دهد را کم می‌کند و ادامه می‌دهد: «خیلی وقت‌ها دلم برای همسر بعضی از این مردان که بی‌گناه فقط برای لذت یک ساعته مرد زندگیشان مبتلا به ایدز می‌شوند، می‌سوزد.»

نرگس با کنایه می‌گوید: «دلت برای خودت بسوزد که اگر اکبر از اینجا بیرونت کند دیگر جایی برای زندگی نداری.» او در ادامه می‌گوید: «بیشتر این خانه‌های تیمی‌با هم در ارتباط هستند و رابط‌های مشترکی دارند. به همین دلیل اگر کسی را از یک خانه بیرون کنند ممکن است، دیگر نتواند عضو گروه دیگری شود.» خانه آن‌ها در اطراف یکی از خیابانهای مرکزی تهران قرار دارد و ساختمان خانه بسیار قدیمی‌است.

صحنه پنجم: فحشای مدرن
«دختران و پسرانی که با ما شروع به کار می‌کنند، حدود ۳ الی ۵ ماه تحت آموزش قرار می‌گیرند.» پرویز و آتوسا، زن و شوهری هستند که دختران و پسران را آموزش می‌دهند تا روش‌های نوین فحشا را ارائه دهند. پرویز می‌گوید: «در چند سال اخیر روش‌های گذشته از مد افتاده است و الان روابط افراد با حضور یک زن و شوهر مد شده است.»

این زن و شوهر یک باشگاه ورزشی دارند که در صبح مخصوص بانوان است و شب‌ها مردان در آنجا ورزش می‌کنند. آتوسا در ادامه می‌گوید: «بیشتر مشتریان را در همین باشگاه پیدا می‌کنیم. نصف در آمد دختر و پسر‌ها نیز مال ما است.» پرویز معتقد است که کار آن‌ها بسیار تخصصی و به روز است و آن‌ها از درآمد خود راضی هستند. آتوسا می‌گوید: «ما ممکن است شبی ۲۰ میلیون تومان بدست بیاوریم و این موضوع باعث شده است که ما به فکر گسترش کارمان نیز بیفتیم»!

پرده دوم
در سالهای اخیر بازار فحشا شکل جدیدی پیدا کرده است. علاوه بر زنان و دختران در بخش‌هایی از تهران دیده شده است که پسران نیز در ازای دریافت پول، خود را به زنان متمول می‌سپارند. حتی خانه‌های تیمی‌پسران نیز شکل گرفته است. این موضوع متاسفانه روز به روز رو به پیشرفت است و بعضی ازمردان و پسران با این کار امرار معاش می‌کنند. به نظر می‌رسد پسران و مردانی که به تن فروشی روی می‌آورند، افسردگی زنان روسپی را تجربه نمی‌کنند. همچنین درآمد بیشتری نیز نسبت به زنان دارند، اما سعی می‌کنند، کارخود را پنهان کنند. ازدواج‌های نامتعارف و غرب زدگی در بعضی از خانواده‌ها باعث شده است که این شکل از تن فروشی شکل گیرد و ریشه این مسائل را می‌توان در فقر فرهنگی و مالی جستجو کرد.

صحنه ششم: سکس پک عامل مهم
«زن‌ها به سراغ من می‌آمدند و من به دلیل مشکلات مالی پذیرفتم.» سامان مربی بدنسازی است و لیسانس تربیت بدنی دارد. همانطور که سیب زمینی‌های آب‌پز جلوی رویش را می‌خورد، می‌گوید: «چندین بار در خیابان زنان به من پیشنهاد داده بودند. اما من از این کار بدم می‌آمد. اما با بیمار شدن مادرم و هزینه‌های بالای درمان مجبور به این کار شدم.» اکثر دخترانی که از کنار سامان می‌گذرند او را با دقت نگاه می‌کنند.

او ادامه می‌دهد: «اولین بار را با خانم بسیار زیبایی که همسر مسنی داشت بودم و برای یک هفته ۱۲ میلیون تومان به من پول داد. همین پول بی زحمت باعث شد که به این کار ادامه دهم.» سامان عامل اصلی درآمد بالایش را سیکس پک و صورت زیبایش می‌داند. او می‌گوید: «من تا زمانی که قصد ازدواج نداشته باشم به کارم ادامه می‌دهم.» سامان این کار را برای مردان بد نمی‌داند، با این حال دوست ندارد کسی از کارش با خبر شود.

صحنه هفتم: پول برای ازدواج
سه نفری باهم زندگی می‌کنند. امیر حسابدار یک شرکت است و ۲۸ سال سن دارد. او از همه جذاب‌تر است و سالهاست بدنسازی کار می‌کند. کمی‌از چایی داخل فنجانش را می‌نوشد و می‌گوید: «من از کاری که انجام می‌دهم، پشیمان نیستم. چندین زن متمول را می‌شناسم که پول خوبی به من می‌دهند.»

کامی‌که پسر دیگر است با خنده در ادامه می‌گوید: «امیر کلی کتاب خوانده است که چگونه با زنان رفتار کند.» امیر با لبخند می‌گوید: «من با علاقه این کار را انجام می‌دهم و سعی می‌کنم ظرافت‌های زنانه را بشناسم. در ازای کاری هم که انجام می‌دهم از ۶۰۰ هزار تومان به بالا می‌گیرم.» کامی‌در ادامه با غیظ می‌گوید: «امیر خوب پول می‌گیرد، چون سیکس پک دارد. اما من از سیصد هزار تومان به بالا می‌گیرم. البته من ترجیح می‌دهم بیشتر مشتریانم زنان زیر ۵۰ سال باشند؛ ولی همیشه دنیا بر وفق مراد من نیست.»

بهروز که با نامزدش تلفنی مشغول حرف زدن بود، قطع می‌کند و می‌گوید: «من ۳ سال است که این کار را انجام می‌دهم، تا پول خوبی برای ازدواجم جمع کنم.» سیگاری روشن می‌کند و ادامه می‌دهد: «کار پردرآمدی است، ولی به همان اندازه حال آدم را بد می‌کند. من اولین بار به خاطر چکی مجبور به این کار شدم و بعد دیدم که از این راه می‌توانم پول سنگینی در بیاورم.» امیر و کامی از کار خود راضی هستند. اما بهروز دوست ندارد نامزدش و هیچکس دیگر از تن فروشی‌اش با خبر شود. او شب‌ها با وحشت اینکه نامزدش از کارش اطلاع پیدا کند بار‌ها از خواب می‌پرد.

صحنه هشتم: مردان فاحشه نیستند
دیوارها، سقف و زمین کافی‌شاپ از جنس چوب است. بوی سیگار و توتون از همه جا می‌آید. فرهاد جامعه شناسی می‌خواند و از شهرستان برای تحصیل به تهران آمده است. او می‌گوید: «من برای تحصیل در تهران به پول نیاز داشتم و روزی در خیابان فرشته قدم می‌زدم، که خانم مسنی بهم پیشنهاد داد.

از آن روز در این کار افتاده‌ام.» فرهاد از ۸۰۰ هزار تومان به بالا می‌گیرد. همانطور که قهوه تلخش را می‌نوشد، ادامه می‌دهد: «هزینه‌های زندگی‌ام از زمانی که به این کار مشغول شدم بسیار افزایش یافته است. چون باید به خودم و لباس‌هایم برسم.» او دیگر نمی‌تواند مثل گذشته زندگی کند به همین دلیل به تن فروشی ادامه می‌دهد. در آخر با لبخندی می‌گوید: «من زن نیستم که فاحشه خوانده شوم. از درآمدم و کارم راضی هستم.» او از زنانی که برده می‌خواهند بیزار است و سعی می‌کند مشتریانش از این نوع نباشند.

پرده آخر
با پاک کردن صورت مسئله نمی‌توان وجود مسئله را انکار کرد. مساله‌ای که امروز به شکل فاجعه‌ای در شهر تبلور یافته است. شاید به جای انکار کل موضوع، بهتر است به فکر یک راهکار باشیم؛ قبل از آنکه خیلی دیر شود.

No responses yet

Mar 08 2017

واکنش معاون شهردار تهران به اتهام «فساد بزرگ» در درآمد تبلیغات

نوشته: خُسن آقا در بخش: اقتصادی,دزدی‌های رژیم,سیاسی

رادیوفردا: در حالی که نایب رئیس کمیسیون معماری و شهرسازی شورای شهر تهران از غیرشفاف بودن وضعیت درآمدی تابلوهای سطح شهر تهران سخن گفته و از آن به عنوان «یکی از مفاسد بزرگ شهرداری» یاد می‌کند، معاون برنامه‌ریزی شهرداری تهران می‌گوید از آنجا که قراردادهای این تابلوها حالت تجاری و رقابتی دارند «نمی‌توانیم اطلاعات آنها را در اختیار همه اعضا قرار دهیم».

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران، ایسنا، محمدمهدی تندگویان، نایب رئیس کمیسیون معماری و شهرسازی شورای شهر تهران، روز سه‌شنبه، ۱۷ اسفند، در صحن مجلس گفت: «موضوعی که می‌خواهم به آن اشاره کنم، از تذکر گذشته است و باید آن را به عنوان یکی از مفاسد بزرگ شهرداری، امروز افشا کنیم.»

او با اشاره به وضعیت درآمد تابلوهای تبلیغاتی شهرداری در سطح شهر تهران توضیح داد که «با پیگیری‌های بنده نهایتاً سازمان زیباسازی سامانه‌ای را درخصوص نحوه واگذاری، فروش، قرارداد، اعداد و ارقام واگذاری، مدت زمان و… ایجاد کرده که باید دسترسی آن را در اختیار تمام اعضای شورای شهر قرار می‌داد، اما حالا پنج ماه از راه‌اندازی این سامانه گذشته و از آنها بارها خواسته‌ایم که گذرواژه به ما بدهند که به سامانه دسترسی پیدا کنیم.»

وی خطاب به مهدی چمران، رئیس شورای شهر، گفت: «شما ۱۵ سال است که رئیس شورای شهر تهران هستید، آیا می‌دانید که درآمد تابلوهای تبلیغاتی چه قدر است؟»

نایب رئیس کمیسیون معماری و شهرسازی شورای شهر تهران تأکید کرد: «ما به عنوان اعضای شورای شهر تهران میزان دارایی‌های شهرداری را نمی‌دانیم.»

در همین جلسه مجلس، احمد حکیمی‌پور، عضو شورای شهر تهران، نیز سازمان زیباسازی را به «عدم پاسخگویی» دربارهٔ درآمد تابلوهای تبلیغاتی متهم کرده و گفت: «این عدم پاسخگویی از تبعات سیاسی شدن مدیریت شهری است. وقتی مدیریت شهر به دنبال بستن لیست انتخاباتی و فعالیت انتخابات باشد بی‌تردید شاهد چنین مواردی خواهیم بود.»

آقای حکیمی‌پور تأکید کرد: «در بسیاری از قسمت‌های شهرداری تهران چنین وضعیتی مشاهده می‌شود و درآمدها واقعی نیستند. به طور نمونه مگر درآمدهای برج میلاد به صورت واقعی و دقیق اعلام می‌شود؟»

روز سه‌شنبه در همین جلسه، ناصر امانی، معاون برنامه‌ریزی، توسعه شهری و امور شوراهای شهرداری تهران، به انتقادات محمدمهدی تندگویان پاسخ داده و گفت: «صحبت‌های شما بی‌منطق است.»

به گزارش ایسنا، ناصر امانی در مورد موضوع عدم اطلاع‌رسانی درخصوص قراردادهای تابلوهای تبلیغاتی سازمان زیباسازی گفت: «با توجه به این که قراردادهای این تابلوها حالت تجاری دارند و شرکت‌های طرف قرارداد با یکدیگر رقابت دارند، نمی‌توانیم اطلاعات آنها را در اختیار همه اعضا قرار دهیم، اما اگر هر یک از اعضا درخصوص قراردادی سؤال داشته باشند، بی‌تردید پاسخ خواهیم داد.»

او با اشاره به سامانه اطلاعاتی مورد اشاره آقای تندگویان نیز گفت که «قانوناً نمی‌توانیم و الزامی هم نداریم در مورد سیستم‌های موجود شهرداری به همه اعضای شورای شهر تهران پس‌ورد ورود بدهیم. این موضوع نه عملیاتی و نه امکان‌پذیر است، اما کمیسیون‌ها به صورت تخصصی می‌توانند به سیستم‌های شهرداری تهران دسترسی داشته باشند.»

آقای امانی درخصوص اتهام عدم شفافیت درآمدهای سازمان زیباسازی توضیح داد: «برای سال ۱۳۹۵ بودجه این سازمان بر اساس مصوبه شورای اسلامی شهر تهران ۱۰۱ میلیارد تومان تعیین شده که از این میزان ۴۳ میلیارد تومان بابت هزینه‌های این سازمان صرف خواهد شد و ۵۷ میلیارد تومان نیز درآمدهای مازاد این سازمان پیش‌بینی شده است.»

وی افزود: «از ۵۷ میلیارد تومان درآمدهای مازاد سازمان زیباسازی ۳۰ میلیارد تومان به خزانه واریز می‌شود و ۲۷ میلیارد تومان نیز در مسیر مأموریت‌های این سازمان سرمایه‌گذاری می‌شود.»

اتهام «بستن قراردادهای نجومی با ۷، ۸ نفر در سازمان زیباسازی»

در جلسه روز سه‌شنبه مجلس، محمدمهدی تندگویان، نایب رئیس کمیسیون معماری و شهرسازی شورای شهر تهران، اتهام دیگری را نیز متوجه سازمان زیباسازی کرده و گفت: «متأسفانه قراردادهای نجومی با هفت، هشت نفر در سازمان زیباسازی بسته می‌شود و این پول‌ها تنها به جیب ۳۰ الی ۴۰ شرکت خاص واریز می‌شود.»

وی افزود: «مدیرعامل زیباسازی اعلام کرده که به دلیل امنیت شبکه، نمی‌تواند به اعضای شورای شهر تهران دسترسی بدهد. این در حالی است که ما در قراردادهای نجومی این سازمان اسامی خاصی داریم که اگر مطرح شود، می‌گویید که داریم کار سیاسی می‌کنیم.»

ناصر امانی، معاون برنامه‌ریزی شهرداری تهران، به این بخش از سخنان آقای تندگویان و به این پرسش که «چرا طی سال‌های گذشته تنها چند شرکت مشخص توانسته‌اند در مزایده‌ها موفق به اخذ عوارض شوند؟»، نیز واکنش نشان داد.

او در این باره گفت: «هر شرکتی در مزایده‌ها قیمت بالاتری پیشنهاد کند، می‌تواند موفق به عقد قرارداد شود. طی سال‌های گذشته نیز این شرکت‌ها قیمت‌های بالاتری ارائه کردند و موفق به عقد قرارداد با سازمان زیباسازی شهرداری تهران شده‌اند. بدین ترتیب هر عضوی که در مورد قرارداد خاصی سؤال داشته باشد، به طور روشن پاسخ خواهیم داد.»

موضوع «فساد» در شهرداری تهران پیش از نیز در شورای شهر تهران بحث‌برانگیز بوده، از جمله در پرونده موسوم به پرونده «معماری‌نیوز» در این شورا تنش‌هایی روی داد.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .