اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for the 'حقوق بشر' Category

Mar 01 2017

سپیده قلیان در اهواز بازداشت شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,سیاسی

خبرگزاری هرانا: شامگاه جمعه، سپیده قلیان (قولیان) دانشجوی اهل اهواز در منزل پدری اش در این شهر توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به مکانی نامعلوم منتقل شد.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، شامگاه جمعه ششم اسفندماه، ماموران امنیتی، سپیده قلیان (قولیان) متولد ۱۳۷۴، دانشجوی ترم چهارم رشته‌ی دامپزشکی در اهواز و ساکن این شهر را در منزل پدری اش بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل کردند.
یک منبع نزدیک به خانواده سپیده قلیان (قولیان) با اعلام این خبر به گزارشگر هرانا گفت: “مامورانی که احتمالا از اطلاعات سپاه پاسداران بودند بعد از بازداشت سپیده به خانواده اش همراه تهدید گفته اند شما لازم نیست اقدامی کنید ما خودمان با شما تماس خواهیم گرفت.”

این منبع مطلع در مورد دلایل احتمالی بازداشت خانم قولیان نیز افزود: “علت بازداشت احتمالا به خاطر فعالیت وی در اینستاگرام و فعالیت های مدنی اش بوده است. اما به خانواده اش چیزی نگفته اند و هنوز خانواده اش از محل نگهداری و وضعیت او خبری نداشته و در نگرانی به سر می برند.”

No responses yet

Mar 01 2017

از حادثه خيابان مولوي و كشته و مجروح شدن كارتن خواب ها گزارش مي دهد، بي تفاوتي فلا كت بار

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اقتصادی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

قانون: نجمه جمشيدي، مينا مهري

همه چيز از انتشار يك فيلم در فضاي مجازي آغاز شد.تا همين چند روز پيش و قبل از انتشار فيلم،پيدا كردنشان كار سختي نبود،اما حالا بايد بيش‌تر بگرديد

كل فيلم 50ثانيه است،حتي به يك دقيقه هم نمي‌رسد اما آنچنان درد اين 50ثانيه مي‌رود درروح و اعصاب تان كه تا ساعت‌ها رهايتان نمي‌كند

راننده ناواردي سعي كرده ماشين را روشن و حركت كند، كارت خواب ها كنار خيابان نشسته و منتظر ثبت نام بوده اند و فاجعه شكل گرفته است

در صف ثبت‌نام منتظر بوديم كه صداي چرخ‌هاي ماشين را شنيديم.يك خودروي مزدا كه متعلق به پيمانكار شهرداري بود به‌سرعت به سمت صف انتظار ما آمد كارتن خواب ها كنار خيابان نشسته و منتظر ثبت نام در مددسرا بوده اند كه فاجعه شكل گرفته است و در آن دو انسان جان خود را از دست داده و 10 نفر زخمي شده اند

یکی از مجروحین می گوید:دراين دو روز به‌گونه‌اي با ما برخورد مي‌كنند كه انگار ما انسان نيستيم. باور كنيدما معتاد نيستیم ولي مكاني براي ماندن نداريم به همين دليل به مددسرا مراجعه مي‌كنيم

فيلم با تصوير بسته روي مردي بي جان افتاده كف خيابان شروع مي‌شود:«اينجا مولويه،اين كارتن خواب‌هايي هستند كه ماشين ار روشون رد شده…».فردي فرياد مي‌كشد و دوربين در امتداد خيابان حركت مي كند.

حركت مي كند و فيلم مي‌گيرداز بي خانمان‌هايي كه افتاده‌اند كف خيابان،يكي يكي ،دوتا دوتا غرق خون و ناله. مردم جمع شده‌اند،يكي باموبايلش فيلم مي‌گيرد ،ديگري قصد كمك دارد و آن يكي زل زده به جمعيت غرق خون افتاده كف خيابان:«آخ.. آي.. كمكم كنين». صداي فرياد و ناله مي‌پيچد در همهمه‌ جمعيت حاضر و بعد تمام.

كل فيلم 50ثانيه است،حتي به يك دقيقه هم نمي‌رسد اما آنچنان درد اين 50ثانيه مي‌رود درروح و اعصاب تان كه تا ساعت‌ها رهايتان نمي‌كند؛دردي كه آن قدر فرياد زده شد و چاره‌اي برايش پيدا نشد حالا ديگر به چشمان‌مان «بي‌درمان» مي‌آيد.درد له شدن و جان دادن عده‌اي درزيرآفتاب خيابان مولوي وقتي غم سرپناه داشتند و فكر نان شبي كه اگر خوش‌شانس باشند شايد قسمت‌شان شود.

درد بي درمان كشته و زخمي شدن عده‌اي بي‌سرپناه كنار خيابان كه حتي با اينكه كارت سلامت گرفته‌اند و تلاش مي‌كنند تا ميان كثافت‌هاي زير پوست شهر،نجات بدهند تن بيمارشان را،باز هم متداول‌ترين كپشني كه روي عكس و فيلم‌شان مي خورد:«كارتن خواب معتاد» است.

«خانم ،ما معتاد نيستيم. قبلا بوديم. متادون مي‌گيريم ترك كنيم ،ما معتاد نيستيم خانم»اين حرف‌هاي رضاست،يكي از همان 6كارتن خوابي كه ظهر يك روز زمستان،ماشين از روي‌شان رد و فيلم‌شان در شبكه‌هاي اجتماعي پخش شد.

ماجراي يك فيلم

همه چيز از انتشار يك فيلم در فضاي مجازي آغاز شد.تا همين چند روز پيش و قبل از انتشار فيلم،پيدا كردنشان كار سختي نبود،اما حالا بايد بيش‌تر بگرديدتا بلكه بتوانيد پيدايشان كنيد:«جاشون عوض نشده اما از وقتي ماشين زيرشون كرده پخش و پلا شدن ولي بازم همونجان،يه كم بالاتر،دست راست».آدرسي كه مغازه دارمي دهد خيلي دور نيست،چندمتر بالاتر خيابان اصلي مولوي،فرعي انبارگندم،رو‌به روي مددسراي يونس.

تلاش براي حضور در مددسرا

نشسته‌اند و زل زده‌اند به درب مددسرايي كه نه روز حادثه جايشان داده بود و نه حالا كه حتي بيمارستان هم تن زخمي‌شان را قبول نكرده است. علي يكي از همان 6 نفر است.حرف كه مي زند مي نالد از درد و به خود مي‌پيچد اما قبل از آنكه از دردش حرف بزند ،مي گويد كه معتادنيست و از ناچاري آواره خيابان شده:«چند ماه است كه در مددسراي يونس اقامت دارم.معتاد نيستم وشغلم جوشكاري است اما به‌دليل اينكه جايي براي خوابيدن ندارم،ساعت 5به مددسرا مراجعه مي‌كنم و پس از ثبت‌نام، شب در مددسرا مي‌مانم.» روز حادثه چه اتفاقي رخ داد؟

علي روز حادثه به خيابان رو‌به روي پارك رفته و منتظر بوده است تا بتواند شب را در مددسرا بگذراند:«ظرفيت اين مددسرا 100 نفر است وبراي اينكه ازدحامي در جلوي مددسرا نشود؛ساعت 3 ثبت‌نام مي‌كنند؛ اين كار 5 دقيقه بيشتر طول نمي‌كشد.در صف ثبت‌نام منتظر بوديم كه صداي چرخ‌هاي ماشين را شنيديم.يك خودروي مزدا كه متعلق به پيمانكار شهرداري بود به‌سرعت به سمت صف انتظار ما آمد.تا به‌خودمان بياييم با 11 نفر برخورد كرد.چند دقيقه بي هوش بودم هنگامي كه به‌هوش آمدم با چشم خود ديدم ماشين چپ شده و 4 نفر زير ماشين بودند. يك نفردرجا كشته شد و يك نفر نيز در اورژانس بيمارستان فوت كرد.يكي ديگر ازبچه‌ها نيز قطع نخاع شده است.مابقي نيز، دست و پا به‌شدت زخمي شده‌اند». بعد از آنكه ماشين از رويشان رد شده است مردم ريخته‌اند براي كمك. با اور‍ژانس تماس گرفته اند و با هر زور و ضربي كه شده رساند نشان به بيمارستان «سينا».بيمارستان چه كرده؟ علي مي‌گويد نوبت عمل برايشان زده و بعد حتي حاضر نشده كه بيشتر نگهشان دارد تا وضعيت‌شان مشخص شود:«من به‌شدت صدمه ديدم، پنج‌شنبه نوبت عمل دارم اما مسئولان بيمارستان سينا اعلام كردند كه تخت خالي ندارند و باوجود درد بسيار من را ترخيص كردند». مي‌گويد كه پليس، راننده ماشين را دستگير كرده است،راننده كم سن و سالي كه نهايت 16 سال داشته نه بيش تر.

ماجرا اين بوده است كه اساسا نه قضيه مربوط به شهرداري بوده و نه قصدي براي زيرگرفتن آدم ها وجود داشته است. راننده ناواردي سعي كرده ماشين را روشن و حركت كند، كارتن خواب ها كنار خيابان نشسته و منتظر ثبت نام بوده اند و فاجعه شكل گرفته است. فاجعه اي كه در آن دو انسان جان خود را از دست داده و حدود 10 نفر ديگر زخمي شده اند. اما فاجعه بزرگ تري نيز در اين شهر در حال زايش است.كارتن خواب هايي كه ساعت ها پيش از غروب در انتظار ثبت‌نام در يكي از شلوغ ترين خيابان هاي اين شهر كنار خيابان مي‌نشينند. ماشين در نهايت واژگون شده و راننده كم سن آن ، حال خود شايد قرباني ديگري است كه در بازداشت است. اما فاجعه بزرگ تر رفتاري است كه در بيمارستان سينا با كارتن خواب ها شده است.به آنان بي توجهي شده و در نهايت بدون درمان مناسب دوباره آنان را به خيابان فرستاده اند. فاجعه بزرگ تر در حال شكل گيري اين است كه براي كادر درماني بيمارستان، پيش از آنكه نام انسان بودن مجروح ها داراي اهميت باشد اين مساله مهم بوده است كه آنان كارتن خواب هستند.

قصه تلخ ادامه دارد

قصه تلخ كارتن خواب‌هاي خيابان مولوي با ريختن خون كف خيابان تمام نشده است .آن‌ها تاوان بي‌خانماني‌شان را با مرگ دادند،مرگ رفقايي كه هرروز کنار هم بودند در يكي از خيابان‌هاي شلوغ اين شهر؛خانه‌اي با فرش آسفالت داغ ظهر وسقف آسمان سرد شب. «علي» دستش را بسته و آويزان كرده به گردنش.درد امانش را بريده. رنج آنقدر چنگ مي‌زند به صدايش كه ميان حرف‌هايش نفس‌هايش مي‌برد و با زور ادامه مي دهد:«يكي از آن‌هايي كه فوت كرده دوست صميمي من بود. اسمش امير بود و45سال داشت. به‌كمك خواهرش مي خواست خانه‌اي اجاره كند و دوباره خانواده‌اش را سامان دهد كه فوت كرد. فرد ديگري كه فوت كرده است هم مي‌شناختم؛نجار بود».

هيچ كس در دو روز گذشته به آنان توجه نكرده است

كسي به ديدن تان نيامد؟رها شديد كنار خيابان؟جواب مي دهد:«تنها مسئولي كه به ما سر زد سرگرد حسيني از كلانتري محل بود كه به بيمارستان آمد و نكاتي را درباره پيگيري‌هاي پرونده‌مان توضيح داد. هيچ ارگان، پيمانكار شهرداري يا خود شهرداري حال ما را نپرسيده است.»اين‌ها را مي‌گويد و سرش را از درد فرو مي‌كند در اوركتش. «مجيد»كمي آن طرف‌تر ايستاده،با سروصورت زخمي وباندپيچي شده.لوازمش را روي آخرين نيكمت شرقي پارك(لوازمش يعني ناخن گير و پاكت سيگار و روزنامه در دستش).حالا نشسته در پارك کنار خيابان، جايي كه تا همين روز حادثه اجازه نداشته است كه به آن وارد شود چون «كارتن» خواب است و حق ورود ندارد.نگاه بي‌رمقش را از روي لوازمش مي اندازد روي سنگفرش هاي پارك و مي‌گويد: « طبق عادت هر روز درصف انتظار ثبت‌نام بوديم، متاسفانه به ما اجازه نمي‌دهند در پارك روبرو صف ثبت‌نام تشكيل دهيم به همين دليل در آن سمت خيابان صف می کشیم . درحال روزنامه خواندن بودم كه ديدم يك خودرو به‌سرعت به سمت ما مي‌آيد زماني به خودم آمدم كه زير چرخ ماشين بودم. چند نقطه سرم شكسته پايم آسيب ديده و جراحات زيادي ديده‌ام . 45 دقيقه طول كشيد تا به بيمارستان منتقل شويم. در اين مدت زماني مدديارها به ما كمك كردند. يك نفر درجا فوت كرد؛ 10 نفري كه مصدوم شده‌ بوديم را به بيمارستان‌هاي سينا، هفت تير و لقمان الدوله انتقال دادند. يكي از مصدومين بعد از انتقال به بيمارستان فوت كرد. من را به بيمارستان هفت‌تير انتقال دادند رسيدگي خوبي نداشتند حتي غذا هم به من نداند».

شكايت نكرديد؟

بي آنكه تغييري در لحنش ايجاد شوددر ادامه مي‌گويد:«تنها از كلانتري آمدند و يك صورت جلسه تهيه كردند. باوجود اينكه به دكتر گفتم كه درد دارم من را مرخص كردند.براي شكايت ازپيمانكار شهرداري به كلانتري مراجعه كرده‌ايم؛كلانتري محل يك نامه به ما داده است». نامه را چه كار كرديد؟

فندكش را روشن ودوباره خاموش مي كند:« براي رفتن به پزشكي قانوني و گرفتن نامه از آن، 45 هزار تومان نياز داريم كه هيچ كدام از ما اين پول را نداردبه همين دليل حتي توان شكايت را هم نداريم. براي پانسمان و درمان به پزشكان بدون مرز مراجعه كرديم اما اين مداوا كافي نيست و بايد درمان اساسي صورت گيرد. هيچ كس را نداريم كه از حقوق ما دفاع كند و پيگير حق ما باشد ».فندك،روزنامه و ناخن‌گيرش را بر‌مي‌دارد،جمع مي كند در بغلش و زل مي‌زند به دربسته‌ مددسرا. بي خانمان يا كارتن خواب ؟

نشسته روي نيمكت،كمي دورتر از آن دونفر.كت و شلوار پوشيده و شمرده حرف مي‌زند:« من بي‌خانمانم،كارتن خواب نيستم».نامش رضاست.روز حادثه او هم مانند علي،مجيد و آن 4نفر ديگر منتظر بوده تا درب هاي مددسرا باز شود و او را مانند سايرين پذيرش كند:«مانند ديگر بچه‌ها در صف انتظار نشسته بودم كه خودروي شهرداري آمد و از روي بچه‌ها ردشد. خودرو در پياده‌راه بود و يك نوجوان افغان سوار آن شد و به‌دليل عدم آشنايي با رانندگي توان كنترل خودرو را نداشت و به سمت ما آمد. از ناحيه كتف دچار آسيب شدم. من را به بيمارستان انتقال دادند؛ در آنجا حتي يك سرم يا آمپول به من نزدند. ابتدا پزشك گفت كه بايد عمل شوم اما نمي‌دانم چرا پشيمان شدند و من را عمل نكردند و ترخيص شدم.هنگامي كه ترخيص شدم شب بود و مكاني براي ماندن نداشتم تا صبح با آن درددرخيابان با آن سرما ماندم.» اعتيادي در كار نيست ، فقط فقر است و بي خانماني صدايش بالاتر مي‌رود:«نمي‌دانيم چه كسي بايد پاسخگوي ما باشد؛دراين دو روز به‌گونه‌اي با ما برخورد مي‌كنند كه انگار ما انسان نيستيم.ما معتاد نيستیم ولي مكاني براي ماندن نداريم به همين دليل به مددسرا مراجعه مي‌كنيم. اين خودرو متعلق به پيمانكار شهرداري است. بارها ديده‌ام كه خودروهايي با آرم شهرداري مي‌آيند و مصالح را در انبار آن تخليه مي‌‌كنند. آن روز هم مصالح آورده بودند». درد امانش را بريده. درد بزرگ‌تر برايش اما انگ«معتاد بودن» است:«شنيدم كه بعضي از مسئولان گفته‌اند كه آن ها كارتن‌خواب‌هايي بودند كه درحال مصرف مواد بوده‌اند. اين درحالي است كه بسياري از ما معتاد نيستند بلكه بي‌خانمان هستند. شرايط خيابان انبار گندم به گونه‌اي است كه شما نمي‌توانيد بنشينید و مواد مصرف كنيدو حتي اگر مواد هم مصرف مي‌كرديم دليلي براي اين فاجعه و كشته شدن نيست و مصرف مواد جرم و گناه مسببان آن را كم نمي‌كند». ساعت چهار و چهل وپنج دقيقه است .رضا نگاه مي اندازد به ساعتش و بلند آن طور كه آن دو نفر ديگر هم بشنوند مي‌گويد:«يك ربع ديگه مونده».يك ربع ديگر مانده تا در‌هاي مددسرا باز و آن ها پذيرش شوند،مثل روز قبل حادثه با درد بي‌خانماني،مثل روز بعد از حادثه با درد بي‌خانمي و زخم‌هاي تن.عقربه‌ها اين ثانيه‌هاي آخر را تندتر دويده‌اند و حالا رسيده‌اند به ساعت:«5عصر». بلند مي‌شوند كه بروند سمت خروجي پارك و از آنجا هم روانه اتاق‌هاي مددسرا.مددسرايي كه چندسالي است مثل مسكن شده براي دردهايشان.دردهايي كه كسي براي آن راه‌حل و درماني ندارد و هرچه كه در اين سال ها تجويز شده- از مددسرا گرفته تا گرمخانه- تماما مسكن بوده‌اند و بس.«كارتن خوابي»،«بي‌خانماني» يا هر نام ديگري كه بنشانند روي اين زخم،اندكي از درد آن كم نمي‌كند. چه فرقي مي‌كند كه ماشين كدام نهاد وارگان بوده و خون‌شان روي آسفالت‌هاي كدام خيابان اين شهر ريخته؟ وقتي تن هر خيابان اين شهر با اين درد آشناست.فريادهايشان به گوش كسي نمي‌رسد و انگار كه شده‌اند جزيي انكار ناپذير ازين شهر.نپذيرفتن‌شان درد است واين‌گونه پذيرفتن‌شان هم درد.وقت آن رسيده كه همه از مسئول و شهروند«بي‌خانمان‌ها» را ببينند و بالاخره چاره‌اي براي حل مشكلات‌شان پيدا شود.گام اول شايد اين باشد كه همه به يادبياوريم زير سقف و بدون سقف،همه انسانيم و «زندگي» حق همه‌ ‌ماست؛چه آنكه لوستر ميلياردي به سقف خانه‌اش آويخته و چه آنكه شب تا سحر به نور كم‌فروغ ستاره‌اي در آسمان دودگرفته تهران چشم دوخته.

No responses yet

Feb 27 2017

چراغ سبز یکی از نمایندگان مجلس برای یک اقدام غیرقانونی؛ ترغیب نیازمندان به کلیه فروشی برای فرار از فقر!

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

تابناک: اگر از آن دست افرادی که با نیت ایثار کلیه خود را به فرد دیگری می بخشند، بگذریم، افرادی نیز هستند که تنها با امید کسب سرمایه و غیر قانونی به فروش کلیه روی می آورند. با اینکه این عمل خسارات سنگین اجتماعی و اقتصادی برای جامعه و فرد فروشنده دارد، حالا صداهایی از سوی برخی مقام های مسئول شنیده می شود که معنایی جز تلاش برای قانونی کردن آن ندارد.

اگر از آن دست افرادی که با نیت ایثار کلیه خود را به فرد دیگری می بخشند، بگذریم، افرادی نیز هستند که تنها با امید کسب سرمایه و غیر قانونی به فروش کلیه روی می آورند. با اینکه این عمل خسارات سنگین اجتماعی و اقتصادی برای جامعه و فرد فروشنده دارد، حالا صداهایی از سوی برخی مقام های مسئول شنیده می شود که معنایی جز تلاش برای قانونی کردن آن ندارد.

به گزارش «تابناک»؛ چند سالی هست که بازار فروش کلیه در ایران داغ و برای دلالانی که نقش رابط میان فروشنده و بیمار نیازمند به کلیه را ایفا می کنند، سکه است؛ هرچند هم اکنون خرید و فروش کلیه در برخی کلانشهرهای ایران مخفیانه انجام می شود و کسی هم آن را انکار نمی کند، حالا یکی از نمایندگان مجلس با اشاره به اقدام، از بی اشکال و منطقی بودن آن سخن گفته است.

دکتر حسینعلی شهریاری، عضو کمیسیون بهداشت و درمان مجلس شورای اسلامی، به تازگی در گفت و گو با «شفاآنلاین» گفت: با جلوگیری از پیوند زنده به زنده و وقتی که فرد دهنده رضایت دارد باعث می شویم خیلی از افراد دچار عوارض جبران ناپذیر شوند. زمانی که ما در مورد اقتصاد مقاومتی صحبت می کنیم، بهترین کار همان پیوند کلیه است، چون هزینه ها نیز کاهش می یابد و دیالیز هزینه های بسیار بالایی دارد و تعداد زیادی دستگاه باید خریداری شود.

وی افزود: به نظر می آید عواملی هستند که می خواهند پیوند کلیه را از افراد داوطلب ممنوع کنند. ضمن اینکه در این فرآیند همیشه هم خرید و فروش صورت نمی گیرد، بلکه در خیلی از موارد اهدای عضو صورت می گیرد، ولی عده ای دوست دارند که پیوند زنده به زنده را متوقف کنند چون در این کار منفعت دارند و دستگاه وتجهیزات دیالیز را خریداری و وارد می کنند.

شهریاری در مورد فروش کلیه توسط افرادی که در فقر مفرط هستند نیز در اظهار نظری عجیب، گفت: چه اشکالی دارد وقتی که فرد در فقر است و با دریافت 20 تا30 میلیون زندگی اش متحول می شود، این کار را انجام دهد؟

او در مورد عوارض و مشکلات احتمالی اهدای کلیه تصریح کرد: این موضوع عوارض و مشکلات خاصی ندارد و انسان های زیادی هم با یک کلیه زندگی می کنند و از آن طرف هم عده زیادی نیازمند کلیه هستند که اگر کلیه به آنها نرسد دچار عوارض می شوند و جان خود را از دست می دهند. پیوند اعضا از نظر شرعی هم مشکل ندارد و مجوز دارد و حضرت امام (ره) هم مجوز داده و مراجع هم مخالفت ندارند. پس به نظر من هر کسی باید به دنبال کار و تخصص خود باشد.

گفته های این نماینده مجلس در مورد موضوع فروش کلیه در ایران و اجتناب ناپذیر بودن آن از چند منظر قابل بررسی است و می توان با توجه به آن چند آسیب حوزه سلامت کشور را بازنمایی کرد؛ نخست اینکه در ایران افرادی هستند که با گرم شدن بازار فروش کلیه به منافع مالی می رسند؛ افرادی که در این فرایند نقش رابط میان فروشنده و بیمار نیازمند را ایفا می کنند و با انجام عمل دلالی منافع قابل توجهی را به دست می آورند.

جدا از دلالان، به شرکت های خصوصی و نهادهایی می توان اشاره کرد که در بخش واردات تجهیزات و دستگاه های دیالیز فعال هستند و با افزایش جمعیت بیماران دیالیزی در کشور به سود سرشاری دست پیدا می کنند؛ افرادی که این نماینده مجلس نیز به آنها اشاره کرده و مدعی است علاقه ندارند با افزایش عمل های پیوند عضو، از تعداد بیماران دیالیزی کشور کاسته شود.

اما نکته مهم و نگران کننده ای که در میان صحبت های نماینده مردم استان سیستان و بلوچستان وجود دارد، پرسشی است که انکاری مطرح کرده است. شهریاری پرسیده است: چه اشکالی دارد وقتی که فرد در فقر به سر می برد و با دریافت 20 تا 30 میلیون زندگی اش متحول می شود، این کار را انجام دهد؟

این پرسش جدا از اینکه از سوی چه کسی مطرح شده باشد، اعتراف دردناکی است که اثبات می کند در کشور ما عده ای برای فرار از فقر و فشار اقتصادی ناگزیرند به فروش اعضای بدن خود، روی بیاورند. دردناک تر اینکه مقامی مثل نماینده مردم در مجلس شورای اسلامی بدون در نظر گرفتن خسارت های اجتماعی و اقتصادی این نوع تن فروشی آن را بی اشکال می خواند و با تمسک بر اجتهاد شرعی مراجع تقلید سعی بر بی اشکال نشان دادن این آسیب اجتماعی دارد.

گویی ایشان که در جایگاه عضو کمیسیون بهداشت و درمان مجلس در این خصوص اظهارنظر کرده، توجه نداشته که فروش کلیه آن هم از سوی افرادی که با مشکل اقتصادی رو به رو هستند، نه تنها نمی تواند تحولی در زندگی آنها ایجاد کند، بلکه به دلیل محدودیت های اقتصادی و اجتماعی در آینده برایشان مشکلات عدیده ای را ایجاد خواهد کرد.

نمی توان منکر این شد فردی که با یک کلیه زندگی می کند در ادامه زندگی باید بیشتر مراقب سلامت خود باشد، نکات بهداشتی و سلامتی بیشتری را رعایت کند و از بسیاری از فعالیت های سنگین اجتماعی بپرهیزد. حالا تصور کنید فردی که با مشکل اقتصادی تن به چنین کاری می دهد آیا در آینده می تواند چنین محدودیت هایی را رعایت کند؟

تلخ تر آنجاست که می بینیم ایشان به جای تلاش در جهت ترویج فرهنگ ایثار و اهدای عضو، بر بی اشکال خواندن فروش کلیه، ضمن توجه به خسارات اجتماعی و اقتصادی آن، اصرار می ورزد و به نوعی نیازمندان را به این کار ترغیب می کند، در حالی که انتظار می رود درصدد معرفی و ارائه راهی برای مشکل اقتصادی افراد نیازمند برآمده و به دنبال راهی برای مقابله با آن دسته از افراد سودجو و منفعت طلب باشند که به بیماران دیالیزی به چشم منفعت می نگرند.

No responses yet

Feb 26 2017

بی‌خبری از مکان بازداشت فرزانه جلالی، فعال مدنی

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,سیاسی


دویچه وله: فرزانه جلالی فعال مدنی و حقوق زنان چند روز است که بازداشت شده است اما خبری از نهاد بازداشت کننده و محل نگهداری او در دست نیست.

سایت “بیدارزنی” گزارش داده که “فرزانه جلالی” از فعالان مدنی و حقوق زنان، بویژه زنان کردستان، روز پنج‌شنبه گذشته (۲۳ فوریه/۵ اسفند) بدون دریافت احضاریه قبلی از سوی نهادهای امنیتی، در اداره ثبت اسناد استان کرمانشاه دستگیر شده است.

سایت “بیدارزنی” که فعالیت کنشگران حقوق زنان را پوشش می‌دهد در ادامه گزارش خود نوشته است، پس از دستگیری خانم جلالی، ماموران منزل وی را نیز تفتیش کرده‌اند. تا این لحظه معلوم نیست بازداشت او توسط کدام یک از نهادهای مربوطه و به چه علتی صورت گرفته است.

این گزارش می‌گوید فرزانه جلالی پس از دریافت یک تماس تلفنی از اداره ثبت جهت تکمیل مدارکش به این اداره مراجعه کرده و در محل مذکور توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده است. هم‌چنین گفته شده است که مقام های امنیتی و قضایی هیچ اظهارنظری در خصوص دلایل بازداشت او نکرده‌اند.

فرزانه جلالی از جمله دانشجویان ستاره‌دار دانشگاه تهران در رشته مردم‌شناسی است که با وجود کسب رتبه بالا در آزمون کارشناسی ارشد، از ادامه تحصیل محروم شده است. او در دوران تحصیل خود از فعالان دانشجویی دانشگاه تهران و عضو انجمن اسلامی دانشجویان و یک ماه نیز مدیر مسئول روزنامه صبح دانشگاه تهران بوده است.

فرزانه جلالی در سال‌های گذشته از جمله در جریان حمله به کوی دانشگاه و وقایع پس از انتخابات ۸۸ به دادگاه انقلاب و دفتر پیگیری وزارت اطلاعات احضار شد. با این حال او هیچ گونه سابقه احضار به کمیته انضباطی و حکم انضباطی در پرونده خود ندارد.

پیگیری‌های او برای ادامه تحصیل بی‌نتیجه مانده و پاسخ مسئولان واحد گزینش در سازمان سنجش، این بوده که “نتیجه استعلام از وزارت اطلاعات برای صلاحیت عمومی او منفی بوده” است و حق ادامه تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد را ندارد.

فرزانه جلالی مطالب مختلفی درباره وضع زنان کردستان منتشر کرده است و درباره بسیاری محدودیت‌ها و مشکلات آن‌ها نوشته است، از جمله درباره ورزش زنان در استان کردستان، حمایت “فرهنگ ناموس پرستی” از قتل‌های ناموسی و ناقص سازی آلت تناسلی زنان (ختنه زنان) در جنوب و غرب ایران.

No responses yet

Feb 23 2017

دادستان کل کشور: فهرست دو تابعیتی‌ها را به وزارت اطلاعات فرستاده‌ایم

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,درگیری جناحی,سیاسی

رادیوفردا: در ادامه بحث و جدل بر سر حضور افراد دوتابعیتی در مقام‌های مدیریتی و پس از آن که وزیر اطلاعات ایران روز چهارشنبه بار دیگر وجود مدیران دوتابعیتی را رد کرد، محمدجعفر منتظری، دادستان کل ایران، گفته که فهرست مدیران دوتابعیتی به وزارت اطلاعات ارسال شده است.

به گزارش خبرگزاری ایسنا، محمدجعفر منتظری با اعلام این خبر گفته است: صبح دوشنبه همین هفته فهرست اسامی افراد دو تابعیتی را به وزارت اطلاعات فرستادیم.

دادستان کل کشور تعداد این افراد را بیش از ۱۰ نفر اعلام کرد و اظهار داشت: «یکی از منابع معتبر، فهرستی از اسامی دو تابعیتی را در اختیار ما قرار داده و افرادی را معرفی کرده بود که من در سخنانی از دولت خواستم با اینها برخورد کند».

محمدجعفر منتظری نام این «منبع معتبر» که فهرست را در اختیار قوه قضاییه قرار داده است را بیان نکرده است.

موضوع اشتغال افراد دو تابعیتی در «مراکز اجرایی و دولتی»در ماه‌های اخیر به یکی از مسائل مورد انتقاد رسانه‌ها و شخصیت‌های اصولگرایان از دولت حسن روحانی تبدیل شده است.

در همین راستا دو هفته پیش محمدجعفر منتظری به دولت حسن روحانی تاخت که چرا به گفته او، مسئولان دو تابعیتی را از کار برکنار نکرده است.

در واکنش محمود علوی، وزیر اطلاعات ایران از دادستان کل خواسته بود تا «چنانچه مصادیقی برای وجود این مدیران دو تابعیتی دارند محبت کرده آن را به ما اعلام کنند تا دولت با آنها برخورد نماید».

«خودم اسناد را ندیده‌ام»

دادستان کل کشور همچنین روز چهارشنبه گفته است: وزیراطلاعات اعلام کرده بودند فهرستی به ما نرسیده است که به دنبال آن، فهرست را دوشنبه صبح برای وزارت اطلاعات در قالب نامه طبقه‌بندی شده فرستادیم و امیدواریم بررسی دقیق کنند و اگر مستنداتی هم می‌خواهند اعلام کنند تا در اختیارشان بگذاریم که به صورت قانونی با آنها برخورد شود.

منتظری با این حال تصریح کرده است: «آن منبع معتبر تاکید کرده که اسامی مستند و معتبر است، لکن خودم اسناد را ندیده‌ام».

جمشید انصاری، رییس سازمان امور اداری و استخدامی کشور، نیز روز ۲۹ بهمن گفته بود که بر اساس قانون استخدامی کشور به طور طبیعی دو‌ تابعیتی‌ها نمی‌توانند در دستگاه دولتی استخدام شوند.

مجلس ایران آبان امسال به طرحی رأی داد که بر اساس آن قرار است، از «مدیران ارشد دوتابعیتی و دارای گرین کارت» تحقیق و تفحص صورت گیرد.

No responses yet

Feb 23 2017

گزارش خبرنگار اعزامی ایلنا به مناطق مرزی غرب کشور؛پول بدهید، در تهران ابزار شنود، اسلحه و شوکر تحویل بگیرید

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اقتصادی,حقوق بشر,سیاسی


ایلنا: مرد سرش را جلو می آورد و به آرامی می‌پرسد:” چیز خاصی مدنظر داری؟ ببین راحت باش، مشکل فرودگاه نداری، خودم هرچی بخوای تهران تحویلت می‌دم، شوکر می‌خوای؟”

ایلنا،یاسمن خالقیان: دما منفی پنج درجه و سرما به اندازه ای است که اعضای صورت را بی حس می کند؛ اما به نظر می رسد که آب و هوا برای ساکنین عادی است، مردها تنها با یک پیراهن و کاپشن هایی نازک در محوطه بازار قدم می زنند و زن ها هم لباسی شبیه به لباس مردها دارند؛ این تشابه حتی در شلوارها هم به وضوح دیده می‌شود؛ کردی، گل آلود و برفی. فروشنده‌های خیابان بساط کالاهای برقی را با کیسه هایی سفید پوشانده‌اند تا برف آسیبی به آنها نرساند، بازار پر از میوه‌های تازه است، رفت و آمد نسبتا روان و سکوت فضا را فریاد فروشنده‌ها می شکند:” ظرف زیر قیمت، پاسور، پاسور.”

21

“درخواست های مکرر ساکنین برای کولبری”

طبق قانون، افرادی که به عنوان انتقال دهنده کالا شناخته می شوند مشروط بر داشتن کارت تردد، می توانند اقدام به انتقال کالا از محورهای مرزی کنند؛ اما مساله اصلی این است که صدور کارت های تردد تا به امروز نتوانسته از بار بیکاری در مرزهای غربی کشور بکاهد، طبق گفته کارشناسان این تلاش به دو دلیل با ضعف مواجه بوده است. نخست به دلیل جغرافیای حساس مناطق مرزی و دوم بنا بر شرایط اقتصادی منطقه.

22

با نگاهی به وضعیت حاکم بر مناطق مرزی بخصوص در غرب کشور درخواست های مکرر ساکنین برای کولبری وجود دارد، کاری که چه رسمی و چه غیر رسمی مشکلات متعددی را برای کولبران به وجود می آورد. به خصوص در بخش غیر رسمی که موجب شده اغلب کولبرها یا به دلیل برودت هوا و یا مانع شدن مرزبانی با خطرات جانی دست و پنجه نرم کنند، شاید به همین خاطر است که در مسیرهای غیرقانونی هر نوع باری توسط واسطه‌ها به آنها تحویل داده می‌شود و کولبران فقط و فقط به دلیل مشکلات سخت معیشتی بدون هیچ پرسشی بار را به داخل مرزها حمل می کنند؛ تنها با دریافت ۵۰ تا ۷۰ هزار تومان که همین مساله موجب ورود برخی کالاها به کشور شده است که غیرقانونی و از نظر امنیتی با مشکلاتی همراه است.

20

“پاسور داری؟”  “آره.” “چیز دیگه ای به کارت میاد؟” “چی مثلا؟” “بیا دنبالم.” از بین بساطی‌ها عبور می کند، گاه سلامی می‌دهد و گاه با اشاره سر از کنار فروشنده‌ها رد می‌شود، از محیط بازار بیرون می‌رود و به سمت یک کوچه قدم بر می‌دارد. خانه درست در وسط کوچه قرار دارد، یک مرد مقابل در منتظر است و به محض باز شدن آن زودتر از همه به داخل حیاط کوچک خانه می‌رود. حیاط ۲ ورودی دارد و فضای آن را صدای خنده چند بچه پر کرده است. اتاق کوچکی در کنار حیاط است. مرد به سمت آن قدم بر می‌دارد:” بفرمایید اینجا.” فضای اتاق باموکت پوشیده شده و در گوشه اتاق یک کمد به چشم می خورد, مرد سریع بخاری را روشن می کند، فضا را بوی غذا و نفت پر کرده است.

19

“ببین به من بگو چی به کارت میاد.” مکث می کند. ” راحت باش، اینجا خونه خودمه، زن و بچه‌ام همینجا تو همین خونه زندگی می کنن.” بلند می شود و در اتاق را باز می کند, دو مرد وارد می شوند. حدود ۳۰ سال سن دارند. چند لحظه بعد دو عینک و چند شی مربع شکل و دو سوئیچ روی موکت می گذارند:” این عینک رو هرجایی میخوای بزن به چشات، از همه چی فیلم می گیره، صاف، شفاف.” خودکاری از جیب بیرون می آورد و می گذارد کنار دیگر اجناس. ” اینم هست، شاید برای فیلم گرفتن بیشتر به کارت بیاد، گرون هم نیست تو تعداد بده من بین ۱۰۰ تا ۱۵۰ هزار تومن برات قیمت میزنم.” چند شئی مربع شکل درست کنار عینک جا خوش کرده اند، مرد یکی را بر می‌دارد:” این با سیم کارت به گوشی وصل میشه, هرجا باشه واضح همه صداهارو رو گوشی برات می فرسته، یه جورایی پخش مستقیم داره برات.” می خندد؛ اما با اشاره صاحبخانه خودش را جمع و جور می کند و یکی از سوئیچ ها را برمیدارد و می گوید:” اینم کارش همینه یه سیم کارت بهش می خوره و بعدم صدای جمعی که توش نیستی رو همون لحظه داری. این خوبیش به اینه که کمتر کسی بهش شک می کنه چون بالاخره تو هر جمعی چند تا سوئیچ باید باشه، اینو اگه بخوای ۲۵۰ هزار تومن برات قیمت می زنم.”

“سفارش بده,تهران تحویل بگیر”

جمعیت بیکار در اطراف مرز به خاطر شرایط جغرافیایی نه توان کشاورزی و نه توان دامداری دارند، برخی در مراکز صنعتی ایران فعالیت داشتند و موج فراگیر بیکاری موجب شد این افراد به مناطق خود بازگردند و در نهایت باز هم اقدام به کولبری کنند که تا به امروز ساماندهی نشده است.

صاحبخانه سرش را جلو می آورد و به آرامی می پرسد:” چیز خاصی مدنظر داری که چشات اینا رو نمی گیره؟ ببین راحت باش, مشکل فرودگاه نداری, خودم هرچی بخوای تهران تحویلت می دم, شوکر می خوای؟ از اون بی صداهاش, اسپری فلفل و گاز اشک آور هم هست, از اون سه کاره‌ها.” پارچه را از روی کمد کنار می زند و از پشت آن دو اسپری فلفل و دو مدل شوکر می آورد و برای اینکه مطمئن شوم کار شوکرها درست است با شوخی یکی را روی یکی از مردها امتحان می کند؛ البته با فاصله؛ اما به گفته مرد اسپری فلفل جایی برای امتحان ندارد؛ چراکه خطرناک است و اگر در جمع کسی آسم یا حساسیت خاصی داشته باشد با خطر مرگ مواجه می شود. شوکرها از ۸۰ هزار تومان تا ۳۰۰ هزار تومان قیمت دارند و اسپری فلفل دو مدل دارد که یکی ۳۰ هزار تومان و دیگری ۷۰ هزار تومان است؛ درحالی که قیمت آنها در تهران دو تا سه برابر این قیمت است.

کولبرها از نوع جنسی که حمل می کنند اطلاع ندارند

“خود شما بار حمل می کنید؟” “نه.” از اصرار به پاسخی بیشتر از این کلمه خوشش نمی آید. برای همین است که دوباره به معامله برمی‌گردد:” یه سری میان برای جنس بالاتر از شوکر, می‌فهمی که؟سفارش میدن, تهران تحویل میگرن اما خب هزینه باربری بالایی داره مثه این آت و آشغالا نیست, همچین حسابیه.”  “قیمت؟” “از هفتصد,هشتصد تا چند میلیون, خیلی‌ها میان تا کلکسیون کامل کنن, نه اینکه فک کنی میرن باهاش آدم بکشن, عشقشون اینه.” منظورش اسلحه است.

24

با توجه به اینکه وضعیت اقتصادی و سرمایه گذاری در این منطقه مطلوب نیست جمعیت  عظیم ساکن در مرز با مسئله بسیار مهمی به نام معیشت روبرو است. معیشت و امرار معاش از طریق کولبری در مرز و حمل محموله های تجارت مرزی نیاز به سرمایه آنچنانی ندارد و از سوی دیگر بسیار زود بازده به نظر می رسد، در نتیجه جمعیت عظیم ساماندهی نشده اقدام به نقل و انتقالات مرزی می کنند و بنا به گفته بسیاری از فروشندگان بازارهای مرزی حتی از ماهیت جنسی که حمل می کنند بی اطلاع هستند؛ یعنی اجناس بسته بندی شده توسط واسطه ها در آن طرف مرز به آنها تحویل داده می شود و در خاک ایران به واسطه های ایرانی تحویل داده می شوند و کولبرها تنها نقش حمل کننده را ایفا می کنند.

No responses yet

Feb 23 2017

احمد منتظری در دادگاه ویژه روحانیت بازداشت شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

رادیوفردا: احمد منتظری، فرزند آیت‌الله حسینعلی منتظری، روز چهارشنبه چهارم اسفند، در پی احضار به دادگاه ویژه روحانیت بازداشت شد.

براساس اطلاعیه ای که از سوی بیت آیت الله منتظری در وب‌سایت رسمی او انتشار یافت، احمد منتظری که بدون دریافت احضاریه رسمی، روز چهارشنبه به دادگاه ویژه روحانیت فراخوانده شده بود، پس از ساعتی از بازداشت خود خبر داد.

وی در پی انتشار فایل صوتی آیت الله منتظری درباره اعدام‌های سال ۶۷ در آذرماه گذشته، به اتهام «اقدام علیه امنیت ملی از طریق انتشار فایل صوتی محرمانه» و «تبلیغ علیه نظام» جمعا به ۲۱ سال زندان محکوم شده بود.

بر اساس حکم دادگاه ویژه روحانیت، به دلیل «ارزش و حرمت خون برادر شهيد» احمد منتظری، یعنی محمد منتظری، و با توجه به «سن و سال و وضعيت خاص وى و فقد سابقه محكوميت كيفرى، با احصای ميانگين حداقل و حداكثر مجازات‌ها در مقام اجراء» فقط ٦ سال از این حکم اجرا می‌شود.

دادگاه ویژه روحانیت همچنین احمد منتظری را به خلع لباس روحانیت محکوم کرده که اجرای این حکم به مدت ٣ سال تعليق شده بود.

آیت الله منتظری در فایل صوتی منتشر شده در آذر گذشته، اعدام دسته‌جمعی زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷ را «بزرگترین جنایت» در تاریخ جمهوری اسلامی خوانده بود.

مقام‌های قضایی حاضر در این جلسه، حسین‌علی نیری حاکم شرع وقت، مرتضی اشراقی دادستان وقت تهران، ابراهیم رییسی معاون وقت دادستان و مصطفی پورمحمدی نماینده وزارت اطلاعات در زندان اوین در آن زمان معرفی شده‌اند.

آیت‌الله منتظری در این فایل صوتی خطاب به مقام‌های قضایی حاضر، اعدام‌های تابستان سال ۱۳۶۷ گفته است که تاریخ ما را به دلیل این جنایت محکوم می‌کند.

او مقام‌های قضایی حاضر در جلسه را مسئول این اعدام‌ها و «جنایتکار» می‌خواند.

شمار زیادی از زندانیان سیاسی- عقیدتی طی ماه‌های مرداد و شهریور سال ۱۳۶۷ در زندان‌های ایران اعدام شدند.

بر سر شمار اعدام‌شدگان تابستان سال ۶۷ مناقشه جدی وجود دارد و تاکنون رقم مشخصی از قربانیان تابستان این سال اعلام نشده است.

آیت‌الله منتظری در خاطرات خود، شمار این اعدام‌ها را ۲۸۰۰ تا ۳۸۰۰ نفر برآورد کرده است. مدافعان حقوق بشری این رقم را نزدیک به پنج هزار نفر اعلام کرده‌اند.

دست‌خطی که اولین بار در خاطرات آیت‌الله منتظری بازتاب یافت، نشان می‌دهد که دستور اعدام‌ها را آیت‌الله خمینی صادر کرده بود.

بیت آیت الله منتظری در اطلاعیه خود دادگاه احمد منتظری را «دادگاه فراقانونی»‌ توصیف کرد که «به ابزاری در دست مقامات برای انجام خواسته های آنها بدل شده است.»

در این اطلاعیه، اساس تاسیس دادگاه ویژه روحانیت «برای مطامع سياسی باب طبع قدرتمداران بوده است و به هيچ وجه صلاحيت قضاوت و دخالت در اموری را كه خود متصديان آن از متهمان اين قضايا می باشند ندارد.»

No responses yet

Feb 21 2017

اظهار نگرانی مولانا عبدالحمید از شایعه دستور «تسریع اعدام زندانیان اهل سنت»

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

مولوی عبدالحمید: شیخ‌الاسلام مولانا عبدالحمید ضمن اظهار نگرانی در خصوص شایعه‌ منتشرشده در برخی رسانه‌ها مبنی بر “دستور محرمانه” رئیس قوه قضائیه جهت “تسریع” اعدام محکومین اهل ‌سنت در پرونده‌های مواد مخدر، به رهبر معظم انقلاب نامه نوشتند.
به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر امام‌جمعه اهل سنت زاهدان، مولانا عبدالحمید در این نامه با اشاره به انتشار این شایعه‌ در بعضی رسانه‌ها، خواستار «تدبیر حکیمانه و پدرانه» رهبر معظم انقلاب در این خصوص شدند.
امام‌جمعه اهل سنت زاهدان در نامه‌‌ی مذکور، به «دغدغه و نگرانی اهل سنت» در این مورد اشاره کردند. ایشان اعدام‌های اخیر چند شهروند اهل سنت در شهرهای مختلف کشور در خصوص پرونده مواد مخدر را از دلایل «تقویت احتمال صحت» دستور محرمانه رئیس قوه قضائیه دانستند.
مولانا عبدالحمید در عین‌حال به رهبر معظم انقلاب نوشتند: «رهبر فرزانه انقلاب! قطع نظر از صحت و سقم این نامه، شایعه مذکور در میان اهل سنت دغدغه و نگرانی ایجاد کرده است. لذا رسیدگی به این قضیه نیاز به تدبیر حکیمانه و پدرانه حضرتعالی دارد.»

No responses yet

Feb 20 2017

طرح تأمین امنیت؛ برخورد با خودسرها یا نقض آزادی بیان؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

بی‌بی‌سی: نرگس توسلیان دکترای حقوق

روز سه‌شنبه ۲۶ بهمن بیش از سی نماینده مجلس ایران از جمله علی مطهری، نایب رئیس مجلس و محمدرضا عارف، رئیس‌ فراکسیون امید طرح دوفوریتی “تأمین امنیت برگزاری مراسم رسمی، عرفی و معمولی” را امضا کردند. علاوه بر محمدرضا عارف، بسیاری از امضا‌‌ کنندگان طرح از اعضا فراکسیون امید و اصلاح‌طلب هستند. طرح مذکور با ارجاع به سخنان رهبر ایران در مذمت افرادی که با سخنان خود مجلسی را بر هم می‌زنند، در سه ماده تنظیم شده است.

ماده یک طرح که پرمناقشه‌ترین ماده طرح مذکور است، عنوان می‌کند “هر کسی با هر اقدامی اعم از طرح سوال و یا غیر آن در مراسم سخنرانی اعم از مراسم رسمی که عرفا بدون مجوز تشکیل می‌شود، موجبات توقف یا جلب توجه به خود و یا تشنج شود، به حبس از ۶ ماه تا دو سال محکوم می‌‌گردد. نیروی انتظامی موظف است فوری فرد یا افراد را بازداشت و تا تحویل به مقامات قضایی نگهداری کنند.” به عبارتی، مطابق این ماده اگر فردی در یک مراسم سخنرانی یا جلسه پرسش و پاسخ، سؤالی بپرسد که به نوعی موجب جلب توجه شود، به شش ماه تا دو سال حبس محکوم می‌شود.

ماده دو طرح، مسئولان را در هر مقامی موظف به تامین امنیت جلسات و جلوگیری از هر اقدامی کرده که موجب اخلال یا توقیف و تعطیلی جلسات شود، با ضمانت اجرای انفصال موقت یا دایم از خدمات دولتی. این ماده قوه قضائیه را به رسیدگی بدون تشریفات در ظرف مدت کمتر از یک ماه موظف می‌کند.

ماده سه طرح، شش ماه تا دو سال حبس برای هر مقام و مسئولی در نظر گرفته که مانع برگزاری مراسم شود.

عارف: به دنبال برخورد با ‘افراد خودسر’ در مراسم رسمی هستیم
انتقاد رئیس شورای هماهنگی اصلاح‌طلبان از برهم خوردن پی‌درپی سخنرانی‌ها
رهبر ایران: با به هم زدن جلسات سخنرانی موافق نیستم

دفاع موافقان؛ برخورد با خودسرها

ارایه‌کنندگان طرح، هدف از پیشنهاد خود را تامین امنیت سخنرانی‌ها و برخورد با عوامل خودسر عنوان کرده‌اند به ویژه هنگامی که هیچ نهادی قبول مسئولیت نمی‌کند. به عنوان مثال، الیاس حضرتی، از نمایندگان عضو فراکسیون امید گفته “هرچند قوانین لازم و وافی برای برخورد با خودسرها وجود دارد، اما اغلب با خودسرها برخورد نمی‌شود و خودسرها از رو نمی‌روند و همه‌جا از جمله کنسرت، تئاتر و سخنرانی مقام‌های مسئول هستند.” او می‌گوید “مجلسی‌ها با علم به اینکه براساس برخی قوانین موجود هم می‌توان خودسرها را تنبیه کرد، طرح دوفوریتی آورده‌اند تا مجازات برهم‌زنندگان مراسم‌های رسمی بیش‌ از‌ پیش واضح و آشکار شود.”

عبدالکریم حسین‌زاده، نایب‌رئیس فراکسیون امید مجلس نیز که از امضاکنندگان طرح مذکور است، در توجیه این طرح می‌گوید “طرح دوفوریتی برخورد با برهم‌زنندگان مراسم می‌تواند قیدی تاکیدی و پایانی بر آشوب‌‌هایی باشد که اقلیتی در کشور مرتکب شده و بسیاری افراد و نهادها را دلخور می‌کند.” وی در این خصوص به برهم‌زدن سخنرانی علی لاریجانی در قم، حمله به علی مطهری در شیراز، جلوگیری از سخنرانی او در مشهد، بازگرداندن الهه کولایی از فرودگاه شیراز و جلوگیری از سخنرانی حجت‌الاسلام مازنی، در استان گلستان اشاره می‌کند.
انتقاد مخالفان؛ نقض آزادی بیان

ارائه طرح – به ویژه از سوی نمایندگان اصلاح‌طلب مجلس- مورد انتقادات فراوانی قرار گرفته است. عمده انتقادها درباره نقض آزادی بیان و آزادی‌های شخصی افراد است و نکته جالب این‌‍که طرح مذکور مورد انتقاد بسیاری از رسانه‌های اصول‌گرا نیز قرار گرفته است. به عنوان مثال، روزنامه کیهان با انتقاد از طرح مذکور برداشت از سخنان رهبری برای توجیه طرح را اشتباه دانسته و هدف طرح را فرار از پاسخ‌گویی اصلاح‌طلبان با نزدیک شدن به انتخابات ریاست‌جمهوری عنوان کرده است. سید حسین نقوی حسینی، سخنگوی کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی نیز در مصاحبه با خبرگزاری تسنیم طرح مذکور را تعجب‌آور و امضا و انتشار آن را دون شان نمایندگان مجلس عنوان کرده است.

سایت مشرق نیز طرح مذکور را باعث خودسانسوری و عدم پویایی جلسات و سخنرانی‌ها دانسته تا حدی که حتی ممکن است باعث مجرم شناختن کسی به طور ناخواسته شود: “ممکن است فردی با یک عطسه و خنده جلسه‌ای را مخدوش کند که این موضوع نیز با توجه به تعریف این طرح، جرم محسوب شده و ممکن است فرد خاطی را با مشکل روبرو کند که بیشتر به یک طنز شبیه است.”

طرح مذکور در حالت فعلی می‌تواند در تعارض با بعضی از اصول قانون اساسی ایران باشد. از جمله اصل ۹ قانون اساسی که می‌گوید هیچ‏ مقامی‏ حق‏ ندارد به‏ نام‏ حفظ استقلال‏ و تمامیت‏ ارضی‏ کشور، آزادی‌های مشروع را هر چند با وضع قوانین‏ و مقررات‏ سلب‏ کند. اصل ۲۳ قانون اساسی نیز به صراحت عنوان کرده است که هیچ‌کس‏ را نمی‌توان‏ به‏ صرف‏ داشتن‏ عقیده‏ ای‏ مورد تعرض‏ و مؤاخذه‏ قرار داد.

علاوه بر آن دولت ایران به میثاق بین‌المللی حقوق مدنی – سیاسی پیوسته و ملزم به اجرای مفاد آن است. از جمله ماده ۹ میثاق که عنوان می‌کند هر کس‌ حق‌ آزادی‌ و امنیت‌ شخصی‌ دارد و یا ماده ۱۹ میثاق که می‌گوید “هیچ‌ کس‌ را نمی‌توان‌ به‌ مناسبت‌ عقایدش‌ مورد مزاحمت‌ و اخافه‌ قرار داد و هر کس‌ حق‌ آزادی‌ بیان‌ دارد.”

عثمان مزین، حقوقدان ساکن تهران معتقد است برای تامین امنیت اجتماعات نیازی به تادیب سوال‌کننده نیست بلکه با قرار دادن نیروهای امنیتی و حفظ امنیت تجمعات می توان هم حق سوال پرسیدن را – که جزو حقوق اساسی ملت است – حفظ کرد و هم نظم و امنیت اجتماعات را.

او می‌گوید «علاوه بر آن هیچ تضمینی وجود ندارد که با تصویب لایحه مذکور، نیروهای خودسر مجامع را بر هم نزنند. با جرم‌انگاری مذکور نه تنها امنیت اجتماعات تامین نمی شود بلکه حتی اصل پرسش‌گری و حقوق ملت هم مورد سوال قرار می‌گیرد.»

محمد سیف‌زاده، حقوقدان ساکن تهران نیز استدلال ارایه‌کنندگان طرح را قبول نداشته و می‌گوید اگر کسی در یک جلسه ایجاد هیاهو یا اخلال کند، مطابق قانون مجازات اسلامی قابل تعقیب و مجازات است. “در این خصوص باید نحوه محافظت از تجمعات را قانونمند کرد.”

آقای سیف‌زاده با اشاره به نقش دادستان و وظیفه‌اش در حفظ حقوق ملت، می‌گوید “اگر کسی در صدد تضییع حقوق مردم برآید، دادستان مسئول پیگیری آن است. نمایندگان برای مقابله با عناصر خودسر به جای تصویب لایحه باید قوه قضائیه را مکلف به پاسخگویی کنند.”

No responses yet

Feb 17 2017

بازداشت ۸ دختر در دربی پایتخت

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,حقوق بشر,سیاسی

پایش: یک روزنامه از بازداشت 8 دختر در دربی روز یکشنبه پایتخت خبر داد.
روزنامه «تماشاگران امروز» نوشت: بعد از دربی روز یکشنبه، عکس‌ها و تصاویری از دو دختر در شبکه‌های مجازی منتشر شد که می‌گفتند به استادیوم رفته‌اند. یکی از این دخترها در توییتر به نظر می‌آید متولد ۶۸ باشد. خودش را عاشق فوتبال و طرفدار پرسپولیس و منچستریونایتد انگلیس معرفی کرده است.
طبق توییت‌های پی‌درپی‌اش معلوم است که از ۹ صبح یکشنبه به همراه پدرش در استادیوم بوده و از لحظات پرشدن سکو‌ها عکس گرفته است. از خوشحالی گذشتن از گیت نوشته و اینکه چقدر استرس دارد. در این میان تلاشش را هم کرده که مسائل امنیتی را رعایت کند و در جواب کسانی که باور نکرده‌اند او به استادیوم رفته باشد و از او تقاضای عکس در آنجا کرده‌اند، گفته که تا اتمام بازی نمی‌خواهد این کار را بکند. پروفایل توییترش عمومی است و هر کسی می‌تواند نوشته‌ها و عکس‌هایش را ببیند. البته بعد از بازی هم عکسی منتشر نکرد و بیشتر از کاربرانی گله داشت که او را به منابع قانونی نشان داده‌اند یا با جا زدن خودشان به عنوان خبرنگار، از تصاویرش سوءاستفاده کرده‌اند.
بازی دربی موجی از ورود دختران به ورزشگاه را به همراه داشته‌ است؛ آنها که طبق قوانین فعلی حق ورود به ورزشگاه را ندارند. غیر از چند نفری که مدعی شدند به استادیوم رفته بودند، گروهی در روز دربی قصد ورود به استادیوم را داشته‌اند، که در زمان بازرسی‌های قبل از گیت، بازداشت شدند.
هشت دختر روز یکشنبه، در جریان بازی، بازداشت‌ و به مسئولان مربوطه تحویل داده شده‌اند.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .