اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for the 'جنایات رژیم' Category

Aug 05 2013

کابینه روحانی: جایی برای همکار سعید امامی: نقض‌کننده حقوق بشر، نامزد وزارت دادگستری کابینه روحانی است

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

خودنویس: تحمیل وزرایی از سوی برادران لاریجانی به روحانی، بسیاری را نسبت به استقلال رئیس جمهوری دچار تردید کرده است. اما حضور یک ناقض حقوق بشردرکابینه، مسوولیت حامیان روحانی را سنگین‌تر می‌کند.
بیشتر بخوانید

بخش تحلیل خودنویس: ممکن است از امروز، گروهی از روزنامه‌نگاران حامی روحانی و رهبران سیاسی اصلاح‌طلب تلاش خود را برای کاهش سطح انتظار و مطالبات از حسن روحانی افزایش دهند.

با این حال، حسن روحانی امروز گزینه‌ای را برای وزارت دادگستری به مجلس معرفی کرد که یکی از نماد‌های نقض سیستماتیک حقوق بشر است.

انتشار نام پورمحمدی به عنوان وزیر دادگستری، باعث تعجب و ناراحتی بسیاری از حامیان روحانی در فضای مجازی شد. با وجود آنکه نقش وزیر دادگستری در کابینه چندان کلیدی نیست و بایستی نقش هماهنگ کننده دولت و قوه قضاییه را بازی کند، اما حضور یکی از عاملان قتل عام ۱۳۶۷ در کابینه روحانی، خود بحث برانگیز است.

وقتی پس از انتخاب حسن روحانی به مقام ریاست جمهوری، علی فلاحیان در جمع مدعوین نشسته بود، طرفداران روحانی تلاش کردند حضور وزیر اطلاعات بدنام کابینه هاشمی رفسنجانی را «خودسرانه» جلوه دهند، اما با اعلام دریافت دعوت‌نامه رسمی از سوی فرزند فلاحیان و سکوت تیم روحانی، سوتفاهم و شوک اولیه بر سر جای خود ماند.

اما حضور معاون فلاحیان و یکی از عوامل عملیات برون مرزی جمهوری اسلامی در دوران هاشمی رفسنجانی در دولت روحانی، نمی‌تواند برای فعالان حقوق بشر و نهادهای معترض به نقض حقوق بشر در ایران امیدوار کننده باشد.

باید دید که نهادهایی مثل «کمپین بین‌االمللی حقوق بشر در ایران» در مقابل این انتخاب چه موضعی اتخاذ می‌کنند؟

پورمحمدی کیست؟

مصطفی پورمحمدی، نخستین وزیر کشور کابینه نهم، در بیست سالگی دادستان انقلاب در استان‌های خوزستان ، هرمزگان و خراسان شد و احکام اعدام برای از زندانیان در زندان شهرک بندرعباس صادر کرد.

پورمحمدی، یکی از سه عضو «هیات مرگ» به نمایندگی از وزارت اطلاعات بود. هیات مرگ، مسوول بررسی وضعیت زندانیان در سال ۱۳۶۷ بود که مرگ هزاران نفر از زندانیان سیاسی را رقم زد.

پورمحمدی، از سال ۱۳۶۶، کلیدی‌ترین مقام‌های وزارت اطلاعات را در اختیار داشته است، از جمله معاون و جانشین وزیر و رئیس اطلاعات خارجی.

پورمحمدی، مدتی نیز وزیر کشور نخستین کابینه احمدی‌نژاد بود، اما رابطه‌ این دو به سردی گرایید و عضو هیات سه نفره مرگ، از دولت بیرون رانده شد.

محمود احمدی‌نژاد بعد از افشاگری وزیر سابقش علیه او و نزدیکانش در سال ۱۳۹۲، پورمحمدی را متهم به اختلاسی میلیاردی کرد. این پس از اعلام نامزدی پورمحمدی در انتخابات ریاست جمهوری امسال بود.

اما اسم پورمحمدی به پرونده معروف به اختلاس ۳ هزار میلیارد تومانی هم متصل شده است. دو روز بعد از اعلام نام یکی از مشاوران پورمحمدی از سوی مه‌آفرید امیرخسروی متهم پرونده به خاطر دخالت در ماجرای اختلاس برده شد، دستیار پورمحمدی ناگهان درگذشت و شک وشبهه زیادی در این باره ایجاد شد.

No responses yet

Aug 03 2013

یحیی رحیم‌صفوی٬ مشاور نظامی علی خامنه‌ای: سپاه با تصمیم روحانی وارد حوادث سال ۷۸ شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,دانشجویی,سیاسی

دیگربان: یحیی رحیم‌صفوی٬ مشاور نظامی علی خامنه‌ای با این ادعا که سپاه و بسیج در هیچ انتخاباتی «دخالت» نداشته‌اند٬ گفته سپاه در سال ۱۳۷۸ با «تصمیم» حسن روحانی وارد ناآرامی‌ها شد.

آقای رحیم‌صفوی این مطالب را در برنامه «شناسنامه» که شامگاه جمعه (۱۱ امرداد) از تلویزیون دولتی ایران پخش می‌شد٬ بیان کرده است.

وی با بیان این مطلب که سپاه پاسداران در انتخابات و سیاست «دخالتی» ندارد٬ اظهار کرده نیرو‌های این دو نهاد نظامی در انتخابات سال ۹۲ نیز «دخالتی» نداشتند.

رحیم‌صفوی در عین حال افزوده است: «اینکه گفته می‌شود سپاه به دلیل ابلاغیه رهبری در انتخابات دخالتی نداشت و در نتیجه شاهد چنین حضور پرشوری بودیم حرف درستی نیست.»

در انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۲ آن‌طور که برخی فرماندهان بسیج و سپاه گفته‌اند آقای خامنه‌ای به آن‌ها دستور داده بود در این دوره از انتخابات دخالتی نداشته باشند.

برخی تحلیل‌گران سیاسی معتقدند در این دوره از انتخابات به خاطر «مدیریت» انتخابات از ماه‌ها پیش٬ نظام نیازی به دخالت نیرو‌های مسلح و تقلب در انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۲ نداشت.

رحیم‌صفوی در بخش دیگری از این برنامه ادعا کرده که «نظام جمهوری اسلامی آنقدر آزادی عمل به مردم می‌دهد که کسی تا دقیقه آخر نمی‌داند نتیجه کار چه خواهد شد.»

وی افزوده است: «آقای روحانی خودشان هم تصور نمی‌کردند که {در این انتخابات} انتخاب شوند یا حداقل فکر می‌کردند به مرحله دوم راه پیدا می‌کنند.»

فرمانده پیشین سپاه در بخش دیگری از این برنامه به ناآرامی‌های سال ۱۳۷۸ در دانشگاه تهران و سطح شهر تهران اشاره کرده و گفته سپاه با «تصمیم» روحانی وارد این ناآرامی‌ها شد.

رحیم صفوی افزوده روحانی به عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی در شرایطی این تصمیم را اتخاذ کرد که «برخی از عناصر دولت {محمد خاتمی} مانع ورود سپاه به این موضوع بودند.»

وی افزوده پس از آن بود که سپاه «بدون هیچگونه خون‌ریزی و ظرف کمتر از پنج ساعت مسئله را تمام کرد.»

رحیم صفوی افزوده که «من خودم به همه پاسدار‌ها و حتی نیروی انتظامی دستور دادم که از هیچ گونه سلاحی استفاده نکنند و در ‌‌نهایت با کمترین خسارت از نظر جانی مسئله جمع شد.»

No responses yet

Jul 28 2013

هرانا؛ خودسوزی منجر به مرگ یکی دیگر از پیروان یارسان در مقابل مجلس

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

خبرگزاری هرانا: یکی دیگر از پیروان یارسان (اهل حق) اینبار در مقابل مجلس شورای اسلامی دست به خودسوزی زد و جان‌سپرد.

بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، درادامه خودسوزی دو نفر از پیروان یارسان در برابر فرمانداری همدان در تاریخ ۱۱ و ۱۵ خردادماه، صبح روز جاری مورخ ۵ مردادماه یک جوان ۲۲ ساله به نام “محمد قنبری” از پیروان یارسان (اهل حق) اهل قزوین، در ادامه اعتراض به بی‌توجهی حکومت به مشکلات پیروان این دین، در برابر مجلس شورای اسلامی خود را به آتش کشید.

نامبرده توسط نیروهای امنیتی مجلس شورای اسلامی علی رغم درصد سوختگی بالا به بیمارستان مطهری تهران انتقال و تحت تدابیر شدید امنیتی و جلوگیری از هرگونه ملاقات و اطلاع رسانی بستری شد.

محمد قنبری که اهل قزوین بود، دقایقی پیش در این بیمارستان جان خود را از دست داد.

در مراسم خاکسپاری دونفر دیگر عدهٔ زیادی از پیروان این اقلیت دینی تهدید کرده بودند که در صورت عدم توجه به خواسته‌هایشان به خودسوزی ادامه خواهند داد.

هم اکنون عده زیادی از هم کیشان محمد قنبری در برابر بیمارستان مطهری تهران تجمع کرده‌اند. و لحظه به لحظه بر تعدادشان افزوده می‌شود.

No responses yet

Jul 27 2013

احمدی‌مقدم: رهبر با استعفایم به خاطر کهریزک مخالف بود

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,درگیری جناحی

بی‌بی‌سی: اسماعیل احمدی‌مقدم، فرمانده پلیس ایران، گفته که آیت‌الله علی‌ خامنه‌ای، رهبر ایران، با کناره‌گیری او از فرماندهی پلیس به دلیل کشته شدن بازداشت‌شدگان کهریزک مخالفت کرده بود.

آقای احمدی‌مقدم، که عصر امروز در برنامه شناسنامه، در شبکه ۳ تلویزیون دولتی ایران، حاضر بود، گفت در تابستان ۸۸ در نامه‌ای خطاب به رهبر ایران “نوشتم که مطمئن باشید بنده هرگز از جنابعالی دلگیر نخواهم شد. من که نباید می‌گفتم، من گفتم مرا برکنار کنید و ایشان نپذیرفتند.”

فرمانده پلیس ایران گفته این نامه از جمله اسنادی بوده که به احمد توکلی، نماینده مجلس، نشان داده تا او را در جریان امور مرتبط با بازداشتگاه کهریزک بگذارد.

آقای احمدی‌مقدم در نامه خود به رهبر ایران نوشته بوده: “دوستان ما طوری از موضوع کهریزک متاثر شده‌اند که اصلا دارند اصل داستان را فراموش می‌کنند. یعنی کسانی که فتنه را به راه انداخته‌اند تبدیل به مطالبه‌گر شده‌اند و ما بدهکار شده‌ایم.”

پس از تظاهرات معترضان در ۱۸ تیر ۸۸ شماری از بازداشت‌شدگان به بازداشتگاه کهریزک منتقل شدند و دست کم ۳ نفر در این بازداشتگاه کشته شدند. انتشار خبر کشته شدن بازداشت‌شدگان در کهریزک جنجال‌برانگیز شد و حتی رهبر ایران را به واکنش واداشت.

کمی بعدتر هم رامین پوراندرجانی، پزشک این بازداشتگاه به شکل مشکوکی درگذشت.

آقای احمدی‌مقدم گفت در همان مقطع با خانواده قربانیان کهریزک دیدار کرده است. او گفته رهبر ایران در این باره اظهارنظر کرده که “کار خوبی کردی، اما ای کاش زودتر این کار را انجام می‌دادی.”

او گفت در اعتراضات ۸۸ سعی می‌کرده به ترتیبی عمل کند که “فراجناحی” باشد. آقای احمدی‌مقدم گفت: “در روزهایی که در خیابان ها تظاهرات بود، وقتی جلسه‌ای داشتیم هیچ وقت نمی‌رفتم مسیر را دور بزنم و راه را دور کنم بلکه از میان جمعیت مسیرمان را طی می کردیم و همه هم دست تکان می‌دانند.”

No responses yet

Jul 24 2013

افشاگری روزنامه نزدیک به قالیباف درباره یونسی: او از عوامل اعدام‌های ۶۲ بود

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,درگیری جناحی,سیاسی

خودنویس: روزنامه‌ی «تهران امروز» وابسته به محمد باقر قالیباف، شهردار تهران فاش کرد که علی یونسی، وزیر اطلاعات دولت خاتمی یکی از عوامل اعدام‌های سال ۱۳۶۲ در ایران بوده است.

به نوشته‌ی این روزنامه [2]یونسی که یکی از کاندیداهای احتمالی کابینه‌ی حسن روحانی است در سال ۱۳۶۲ رییس یکی از شعب دادگاه نظامی بوده و طی آن ده‌ها حکم اعدام صادر کرده است.

آن‌طور که «تهران امروز» نوشته است٬ علی یونسی در این سال بیش از ۱۰۰ عضو حزب توده و ۳۰ نفر از اعضای سازمان فدائیان را محاکمه و به اعدام محکوم کرده بود.

«تهران امروز» در ادامه یونسی را وابسته به اردوگاه محافظه‌کاران معرفی کرده که پس از دوم خرداد سال ۱۳۷۶ به اصلاح‌طلبان نزدیک‌تر شده است.

این روزنامه همچنین اضافه کرده که نمایندگان مجلس به شدت مخالف بازگشت دوباره وی به وزارت اطلاعات و تصدی وزارت کشور هستند.

گفتنی است هنوز علی یونسی درباره‌ی این گزارش واکنشی نشان نداده است، اما به نظر می‌رسد این افشاگری‌ها در راستای انتخاب وزرا برای کابینه باشد. آن‌طور که چندی قبل وب‌سایت «ملی مذهبی» نوشته بود آیت‌الله خامنه‌ای با پیشنهاد روحانی برای انتخاب علی یونسی برای وزارت اطلاعات مخالفت کرده و شفیعی را پیشنهاد داده است. از سوی دیگر تیم قالیباف درصدد است که مصطفی پورمحمدی، عضو هیات مرگ در سال ۶۷ را به‌عنوان وزیر اطلاعات به کابینه یازدهم تحمیل کند.

شایان ذکر است که علی یونسی، رییس پیشین سازمان قضایی نیروهای مسلح بود که با استعفای دری نجف آبادی، وزیر اطلاعات دولت خاتمی به‌دلیل قتل‌های زنجیره‌ای، وی به سمت وزیر اطلاعات منصوب شد.

No responses yet

Jul 21 2013

پدری دخترش را به خاطر «شماره‌ی ناشناس» موبایل کشت

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی,مذهب

خودنویس: روز دوشنبه کارگر بسیجی و دارای ۴ فرزند به نام حسینعلی رئیسی، به خاطر آنکه دخترش شماره‌ای ناشناس در گوشی موبایلش داشت، آن‌قدر او را کتک زد تا دختر ۱۸ ساله تسلیم مرگ شد.

بر اساس ماده ۲۲۰ قانون مجازات اسلامی، «پدر یا جد پدری که فرزند خود را بکشد، قصاص نمی‌شود و به پرداخت دیه قتل به ورثه مقتول و تعزیر، محکوم خواهد شد.» پدر زهرا هم باید دیه را ورثه، از جمله خودش پرداخت کند…

گزارشی از سوی یک هم‌استانی در شهر «نافچ» در استان چهارمحال و بختیاری به دستم رسیده است؛ روایتی از قتل فجیع و دردناک دختر به دست پدر، برخاسته از یک داوری نادرست و شتابزده و به دنبال آن، اقدامی جنون‌آمیز و به دور از فکر و اندیشه؛ من، با توجه به اینکه زادگاهم در استان چهارمحال و بختیاری است، شهر کوچک «نافچ» و وضعیت فرهنگی و مذهبی آن را به‌خوبی می‌شناسم و بارها به آنجا رفته‌ام؛ مردمانی پاک و ساده‌دل، بی‌ریا و…؛ اما به ناگاه، فردی ناآگاه، با نگاهی برخاسته از تعصب کور و ایدئولوژیک و نشأت‌گرفته از باورها و تلقین‌های سراسر نادرست، به نام غیرت، با دختر، خانواده، خود و احساسات پاک شهر خود چنین می‌کند؛ ای کاش جمهوری اسلامی این‌چنین مفاهیم را تهی از محتوا و دارای معنای منفی نمی‌کرد! ای کاش…!

بر اساس این گزارش، روز دوشنبه ۲۴ تیرماه سال ۹۲ شهر کوچک «نافچ» واقع در ۲۰ کیلومتری شهرکرد، مردی ۴۹ ساله، کارگر بسیجی و دارای ۴ فرزند به نام حسینعلی رئیسی، به خاطر آنکه دخترش شماره‌ای ناشناس در گوشی موبایلش داشت، آن‌قدر او را کتک زد تا دختر ۱۸ ساله تسلیم مرگ شد.

به گواهی یکی از همسایگان، ساعت ۲ بعدازظهر حسینعلی وارد خانه می‌شود و می‌بیند دخترش در حیاط خانه مشغول صحبت با مویایل است؛ او اصلاً برای فرزندانش موبایل نمی‌خرید، فقط این گوشی را در خانه گذاشته بود تا همه از آن استفاده کنند. او از دختر می‌پرسد:«با کی صحبت می‌کنی؟! دخترک جواب می‌دهد: فریبا یکی از همکلاسی‌هایم.»

بعد از آن، حسینعلی، گوشی را برداشته و با اندک سواد خود شماره آخر را می‌گیرد؛ پسری پشت خط جواب می‌دهد؛ مرد بدون لحظه‌ای تأمل، گوشی را به دیوار می‌زند و با چوب، به جان زهرا، دختر ۱۸ ساله خود، می‌افتد، به گفته پزشکی قانونی، ۵ ضربه محکم به صورت و سر زهرا وارد شده که باعث خونریزی مغزی و مرگ او بوده است. مادر زهرا و برادران کوچکش وقتی عصبانیت پدر و ضربات چوب را می‌بینند که به سر زهرا می‌خورد، شروع به فریاد و کمک‌خواهی از همسایگان می‌کنند؛ دقایقی نگذشته که همسایه وارد خانه شده و حسینعلی را از پیکر بیجان دختر دور می‌کند.

گوشی موبایل کمی آن‌طرف‌تر افتاده است، به خاطر اینکه به دار قالی برخورد کرده بود صدمه‌ای ندیده و مرتب زنگ می‌خورد. همه دور زهرا جمع شده‌اند و می‌بینند خون همه صورتش را گرفته؛ او را به بهداری شهر می‌رسانند، به محض رسیدن، به اتاق احیا برده می‌شود و پزشکان مرگ را ثبت می‌کنند.

او نمی‌دانست آخرین شماره گرفته شده مربوط به خانه برادرزنش بوده و نیم ساعت قبل از زهرا، همسر حسینعلی با برادرش تلفنی صحبت کرده بود. او نمی‌دانست این زهرا نبوده که به فریبا زنگ زده، بلکه فریبا بوده که به موبایل زنگ زده بود و با زهرا صحبت می‌کرد. در لحظه مرگ زهرا، دایی او مرتب به موبایل زنگ می‌زد تا بپرسد چه کسی شماره او را گرفته و سریعاً قطع کرده.

…

زهرا امشب در کنار خانواده‌اش نیست، مادر او هنوز بی‌هوش است و در بیمارستان با داروهای آرام‌بخش به خواب رفته است. پدر در بازداشت است و نمی‌دانم با خود چه می‌گوید.

No responses yet

Jul 16 2013

امیر یوسف‌زاده؛ دانشجویی که «ناشناس برای آزادی هزینه داد»

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

رادیوفردا: قربانیان ۸۸ حکایت کسانی است که در جریان اعتراض به نتیجه یک انتخابات جان‌شان را از دست داده‌اند. حکایت انسان‌هایی که پس از دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران، در خرداد ۱۳۸۸ زندگی‌شان تمام شد.

داستان شهروندانی که با شلیک مستقیم گلوله در راهپیمایی‌های اعتراضی، ضرب و شتم در خیابان یا زندان، استنشاق گاز اشک‌آور، رد شدن خودروی نیروی انتظامی از روی بدن‌شان، پرتاب شدن از بالای پل عابر پیاده و شیوه‌های خشونت‌آمیز دیگری کشته شدند، و با مرگ هر یک نفر، زندگی یک یا چند خانواده دچار ناامنی و بحران شد.

پسر جوان چند بار با اضطراب سر به اطراف می‌چرخاند. خیالش راحت می‌شود که کسی نگاهش نمی‌کند، دست به جیب می‌برد و طوری که انگار هیچ شتابی ندارد، گوشی موبایل را از جیبش بیرون می‌کشد. چند عکس از سنگ قبر می‌گیرد و این بار گوشی موبایل را در جیب بغل کتش جا می‌دهد. سپس با عجله از جایش بلند می‌شود و قطعه ۲۵۷ بهشت زهرا را به مقصد خانه‌اش ترک می‌کند.

او می‌داند که حالا دیگر دو سال از مرگِ هم‌کلاسی‌اش امیر یوسف‌زاده می‌گذرد. با این همه از شب ۲۴ خرداد ۸۸ که مأموران نیروی انتظامی و لباس شخصی‌ها وارد کوی دانشگاه شده و امیر و دیگر هم‌کلاسی‌هایش را کتک زده‌اند تا خود امروز هراسی همیشه با این جوان همراه است. بعد از رفتنِ امیر دلهره رهایش نمی‌کند. با این همه تمام راه بازگشت به خانه احساس می‌کند که امیر جایی کنار قلبش با اوست. با خیال راحت‌تری قدم می‌زند تا عکس سنگ قبر امیر را سالم به خانه‌اش برساند.

هم‌کلاسی امیر حالا به مقصد رسیده. روی کامپیوترش خم می‌شود. دست‌هایش روی صفحه کلید کامپیوتر ضرب می‌گیرد. او تصمیمش را گرفته تا سکوتِ سنگینی را که بعد از کشته شدن هم‌کلاسی‌اش بر فضای دانشگاه و نیز خانواده آنها و نیز خانواده امیر حاکم شده بشکند. برای اثبات سخنش مبنی بر کشته شدن هم‌کلاسی‌اش، عکسی از سنگ قبر او ارسال می‌کند.

روی سنگ قبر با خطی درشت نوشته شده امیر یوسف‌زاده و به همراه شعری به زبان ترکی. امیر یکی از دوستان نزدیک من است. دانشجوی الکترونیک دانشگاه تهران. بعد از شب ۲۴ خرداد که نیروهای لباس شخصی و انتظامی به کوی دانشگاه رفتند، بعد دیگر کسی از امیر خبر نداشت تا آنکه ششم تیر ماه جنازه‌اش را تحویل خانواده‌اش دادند و خانواده‌اش او را در قطعه ۲۵۷ بهشت زهرا دفن کرده‌اند.

دو سال از اعتراض‌های خرداد ۸۸ می‌گذرد. نامی از امیر یوسف‌زاده تا کنون به گوش رسانه‌ها نخورده است. آیا او واقعاً در حوادث پس از انتخابات کشته شده و آنچنان که این عکس نشان می‌دهد پیکرش در قطعه ۲۵۷ بهشت زهرا دفن شده است؟ آیا خانواده‌های آن دسته از کشته‌شدگانی که قطعه ۲۵۷ بهشت زهرا دفن شده‌اند و نام‌شان برای رسانه‌ها ناآشنا نیست تا کنون نام امیر یوسف‌زاده را شنیده‌اند؟ آیا خانواده امیر یوسف‌زاده را تاکنون کسی از نزدیک دیده است؟

«بله بله، قطعه ۲۵۷، اتفاقاً خیلی نزدیک است به ما. آنجا من دیدم‌شان، خیلی دیدم‌شان اما چون ترکی حرف می‌زنند من خیلی متوجه نمی‌شوم. اما فقط می‌دانم که بعد از مرگ تمام اعضای بدنش را بخشیده است.»

این گفته‌های پروین فهیمی مادر سهراب اعرابی است. سهراب اعرابی در ۲۵ خرداد ۸۸ با اصابت گلوله‌ای کشته شد و پیکر او نیز در قطعه ۲۵۷ بهشت زهرا به حاک سپرده شد. خانم فهیمی در دومین سالگرد کشته شدن فرزندش می‌گوید که علاوه بر خانواده امیر یوسف‌زاده، خانواده‌های ناشناس زیادی را در قطعه ۲۵۷ بهشت زهرا دیده که در جریان حوادث پس از انتخابات کشته شده‌اند اما اسامی آنها هرگز اعلام نشده است:

«ما که هر بار به بهشت زهرا می‌رویم متوجه می‌شویم که [تعداد کشته‌شدگان بعد از انتخابات] بیشتر از این حدی بوده که اینها اعلام می‌کنند، البته اعلام هم نمی‌کنند همانطور که آقای لاریجانی فرمودند که ما فقط یک کشته دادیم.»

بعد از اعلام نتایج دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، کوی دانشگاه تهران نیز مورد حمله نیروی انتظامی و لباس شخصی‌ها قرار گرفت. مردم معترضی که خودشان را برای راهپیمایی روز ۲۵ خرداد آماده می‌کردند دهان به دهان از یکدیگر شنیده بودند که شب گذشته در کوی دانشگاه غوغایی به پا بود.

پدر امیر یوسف‌زاده اما در گفت‌وگویی که پیشتر با او داشته‌ام می‌گوید که امیر فقط ۱۹ سال داشت، رفته بود تظاهرات اما نمی‌داند دقیقاً چه اتفاقی برای او افتاده است:

«امیر رفت تظاهرات نیامد، من چی بگم، امیر، چیزی نگفته بود که، امیر رفته بود دانشگاه، امیر رفته بود سر کلاس‌اش ولی نیامد دیگر…»

اما در شب ۲۴ خرداد در خوابگاه دانشگاه تهران چه گذشت؟ این پرسشی بود که بعد از دو سال پاسخ روشن‌تری یافت. تصاویری از ورود لباس شخصی‌ها و نیروی انتظامی به محوطه خوابگاه دانشگاه تهران ابتدا در تلویزیون بی بی سی و سپس در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد. فیلمی که نه با دوربین‌های غیرحرفه‌ای و هراس‌خورده دانشجویان بلکه با دوربین حمله‌کنندگان تهیه شده و نشان می‌داد که دانشجویان آن روز مورد ضرب و شتم شدید قرار گرفته بودند.

دانشجویان معترض به نتایج انتخابات حوالی ساعت ۹ شب ۲۴ خرداد تجمع اعتراضی‌شان را آغاز کرده بودند که از پنجره‌های خوابگاه می‌بینند گارد ویژه آرام آرام خوابگاه را محاصره می‌کند. ساعت نزدیک به ۱۱ شب است که این محاصره تنگ‌تر می‌شود و هر آن احتمال می‌رود که آنها وارد خوابگاه شوند.

هراس به دل دانشجویان چنگ می‌اندازد. به سمت نیروی انتظامی و لباس‌شخصی‌ها سنگ پرتاب می‌کنند اما پاسخ‌شان را با گاز اشک‌آور می‌گیرند.

آنها می‌دانند که نیروهای انتظامی برای ورود به دانشگاه نیاز به اجازه رئیس دانشگاه دارد. اگرچه بعدها فرهاد رهبر، رئیس وقت دانشگاه تهران هرگونه اجازه ورود به دانشگاه را تکذیب کرد اما وقتی ساعت از نیمه شب گذشته این ورود با مجوز رسمی دیگری محقق شد.

عزیزالله رجب‌زاده، فرمانده وقت نیروی انتظامی تهران بزرگ، دستور این عملیات را صادر کرده. خیابان‌های کوی دانشگاه زیر پای مأموران است، جمعی از دانشجویان نیز زیر پای مأموران نیروی انتظامی همچنان ناله می‌کنند و جمعی دیگر به صورت گروهی روانه بازداشتگاه شده‌اند.

چند روز می‌گذرد، امیر یوسف‌زاده به خانه‌اش برنمی‌گردد. خانواده‌اش نگران است. کسی به تلفن خانه‌شان زنگ می‌زند خبر می‌دهد که فرزندشان راهی بیمارستان شده است. پدرش اما می‌گوید که امیر را مستقیماً به سردخانه برده بودند:

«ساعت ۹ شب بود به من گفتند بیاید بیمارستان ما رفتیم دیدیم سردخانه است، به من گفتند کماست گفتیم از بیرون ببینیم، گفتند نمی‌شود، بعداً دیدیدم فوت کرده…»

ششم تیر ماه ۸۸ جسد به خانواده امیر تحویل داده می‌شود. تشکل دانشجویی دفتر تحکیم وحدت نیز همان زمان طی بیانیه‌ای از کشته شدن پنج نفر در حوادث کوی دانشگاه خبر می‌دهد اما حکومت ایران اعلام کرد که تنها ۱۰۰ تا ۱۲۰ نفر در این حادثه زخمی شده‌اند.

روزها از پی هم می‌گذرند و حالا دیگر چهره پدر و مادر امیر یوسف‌زاده برای خیلی‌ها در قطعه ۲۵۷ بهشت زهرا آشناست. مادر امیر روی زمین می‌نشیند و باز زبان ترکی آرام مویه می‌کند. پدر امیر می‌گوید هیچ کسی از مقامات جمهوری اسلامی تا کنون سراغی از این خانواده نگرفته است. نه برای دلجویی و نه برای پاسخگویی.

«من خودم رفتم شکایت کردم که شکایتم را قبول نکردند، اگر خودم زنده ماندم که حق خودم را می‌گیرم اگر زنده نماندم که هیچی دیگر…. خدا انشاءالله آن داغی که به دل مادر امیر گذاشتند را به دل خودشان بگذارد. به حق حسین خدا داغی که به دل من و مادرش گذاشتند را به دل خودشان بگذارد. امیر همه چیز من بود، همه چیز من، امیر گفتم همه چیز من بود، همه چیز خانواده ما بود…»

چهار سال از کشته شدن امیر می‌گذرد. هم‌کلاسی‌اش می‌گوید هنوز هم خیلی‌ها نام امیر را نشنیده‌اند. اما برای من امیر هنوز همان دوست همیشگی است که دلش برای مردمش و کشورش می‌تپید و اهل سکوت نبود. او عکس دیگری از سنگ قبر امیر می‌اندازد و دوباره عکس را برایم ارسال می‌کند و این‌بار در شرح عکس می‌نویسد:

«به امیر حسودی‌ام می‌شود که با عزت رفت و ما ماندیم… بعضی‌ها چه ناشناس برای آزادی هزینه می‌دهند…»

No responses yet

Jul 14 2013

مادر ستار بهشتی می‌گوید هم بندی‌های فرزندش حاضرند در دادگاه شهادت دهند

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

رادیوفردا: گوهر عشقی، مادر ستار بهشتی، می‌گوید ۴۱ تن از زندانیان سیاسی‌ای که شب قبل از کشته شدن پسرش با او در یک بند زندانی بوده‌اند حاضرند در دادگاه شهادت بدهند.
خانم عشقی در گفت و گو با کمپین بین المللی حقوق بشر ابراز امیدواری کرده تا پیش از تقاضای نبش قبر فرزندش، به پرونده او در دادگاهی عادلانه رسیدگی شود.
در آخرین گزارش پزشکی قانونی آمده است: «ضربات وارد شده به ستار بهشتی کشنده نبوده و نمی‌توانسته منجر به مرگ شده باشد.» پس از آن گوهر عشقی درخواست نبش قبر فرزندش را برای آنچه «روشن شدن حقیقت» می‌نامید، مطرح کرد.
ستار بهشتی، وبلاگ‌نویس منتقد جمهوری اسلامی بود که پلیس سایبری ایران او را آبان‌ماه سال گذشته بازداشت کرد و پس از گذشت چند روز در زندان درگذشت.

No responses yet

Jul 13 2013

مشاور سیاسی هاشمی رفسنجانی: بنیان سپاه پاسداران با بازجویی گذاشته شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

دیگربان: علی‌محمد بشارتی با تمجید از آقای هاشمی و نحوه بازجویی‌ها در زندان‌های ایران به محمد خاتمی و گروهی از اصلاح‌طلبان حمله کرده و گفته که بنیان سپاه با «بازجویی» گذاشته شده است.

آقای بشارتی این مطالب را شامگاه جمعه (۲۱ تیر) در برنامه تلویزیونی «شناسنامه» بیان کرده است.

وی در این برنامه خود را یکی از بازجو‌های نظام جمهوری اسلامی در اوایل انقلاب معرفی و گفته که بازجو‌ها و بازجویی‌های آن دوران٬ مقدمه تشکیل سپاه پاسداران را فراهم آوردند.

بشارتی ادعا کرده که بازجو‌ها در آن زمان با مقام‌های حکومت پهلوی با «محبت» برخورد می‌کردند چرا که آن‌ها «اسلام را از زبان امام و مراجع شناخته» و می‌خواستند با این برخورد‌ها «مبانی انقلاب و اسلام را نشان» دهند.

این ادعای وزیر کشور دولت اکبر هاشمی رفسنجانی در شرایطی مطرح می‌شود که پس از پیروزی انقلاب ایران در سال ۵۷ بسیاری از مقام‌های حکومت پهلوی پس از بازداشت اعدام شدند.

بشارتی در بخش دیگری از سخنان خود با تمجید از عملکرد دولت هاشمی رفسنجانی گفته است: «بی‌انصافی است که انسان بگوید در دوره آقای هاشمی زبان‌ها و روزنامه‌ها بسته شد.»

مشاور سیاسی هاشمی رفسنجانی همچنین در این برنامه ادعا کرده که طرح موضوع ریاست جمهوری مادام العمر آقای هاشمی «دروغ محض» بوده است.

وی همچنین با انتقاد از عملکرد دولت محمد خاتمی و اصلاح‌طلبان٬ از عطا‌ء‌الله مهاجرانی وزیر ارشاد دور اول دولت خاتمی با عنوان فردی «حسود» و «افراطی» نام برده است.

بشارتی ادعا کرده که مهاجرانی «نویسنده خوبی بود و مقدارکی هم ادبیات می‌دانست اما مثل کسی بود که آس و پاس بود و مدام چک می‌کشید و ولخرجی می‌کرد.»

توضیحات ضروری علی‌محمد بشارتی: (از رهبران اصلی گروه قنات جهرم در دهه ی ۶۰ بوده‌است)

No responses yet

Jul 12 2013

ادر ستار بهشتی تقاضای نبش قبر فرزندش را اعلام کرد

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

سحام نیوز: در واکنش به گزارش نهایی پزشکی قانونی مبنی بر عدم کشته شدن ستار بهشتی بر اثر ضربات وارده از سوی بازجو؛ مادر این وبلاگ نویس شهید در مصاحبه با سحام، تقاضای نبش قبر فرزندش را اعلام کرد.

مادر ستار بهشتی در بخشی از این مصاحبه خطاب به دادگاه و مسئولین عالی رتبه قضایی، نبش قبر و معاینه جسد فرزندش زیر نظر پزشکان مورد اعتماد مردم و پزشکان سازمان ملل را خواستار شده است.

با گذشت چندین ماه از کشته شدن ستار بهشتی در زندان، دکتر احمد شجاعی، رئیس سازمان پزشکی قانونی؛ مدعی شده که در جریان معاینات تخصصی پزشکی قانونی دو نظریه مطرح شده است. احتمال مرگ بر اثر فشارهای روحی و یا ضربه های وارد شده مطرح شد. اما پس از بررسی این احتمال، پزشکان اعلام کردند ضربات وارد شده به ستار بهشتی نوعا کشنده نبوده و نمی تواند منجر به مرگ شده باشد.

وی ادعا کرده است که این ضربه ها به نقاط حساس بدن نیز وارد نشده بوده و از سوی دیگر در آزمایشات سم شناسی نیز هیچ موردی مشاهده نشد که مرگ او را غیر طبیعی نشان دهد.

مادر ستار بهشتی ضمن ابراز نگرانی از اظهارات مسئولان رسیدگی به پرونده ستار، به سحام می گوید: “تا این لحظه هنوز از پرونده ستار خبری نداریم و اجازه دیدن پرونده را نه به ما و نه به وکیل، نداده اند و هر وقت از {روند} پرونده پرسیدیم ما را به وقت دیگری موکول کردند.”

گوهر عشقی در پاسخ به این سوال که آیا روند پرونده طبیعی طی می شود یا خیر می گوید: “اگر قرار بود این پرونده مسیر طبیعی خودش را طی کند ما چند وقت پیش قبل از مراسم چهلم ستار به دعوت بازپرس رفتیم اداره بازپرسی. آقای بازپرس چهار نفر را بعنوان متهم آوردند در اتاق بازپرسی که من و دخترم و نیز وکیلمان آنجا بودیم و گفتند سه نفر از اینها قصور در خدمت داشتند و یک نفر متهم اصلی است و او بازجوی اصلی ستار بوده. همان پیراهن صورتی که همیشه من در موردش صحبت می کنم که آمد ستار را از خانه برد و او را معرفی کردند که بازجوی ستار بوده و من تنها سوالی که ازش کردم که ستار چکار می کرد زیر شکنجه؟ زیر شکنجه های تو چه می گفت؟ متهم گفت من ستار را می زدم و ستار می خندید آنقدر عصبی شدم که بیش از حد کتکش زدم و کشته شد! وقتی یک متهم اینطوری در حضور بازپرس اعتراف می کند دیگر چه چیزی برای آقای بازپرس هنوز مشخص نشده؟ آیا آقای بازپرس در صدد تبرئه کردن متهم هستند که در حال زمان خریدن هستند؟”

مادر ستار بهشتی از بی توجهی دادستانی به این پرونده می گوید: “اصلا حاضر به جوابگویی به ما نیستند. قبلا هر از گاهی دیدن ما می آمدند و سری می زدند. اما الان یا خودشان به این نتیجه رسیده اند که باید بی تفاوت باشند یا بهشان دستور داده شده که نسبت به ما بی تفاوت باشند.”
خانم گوهر عشقی در پاسخ به اظهارات مختلف دادستانی و پزشکی قانونی و کمیسیون مجلس و نیز در جهت شفاف شدن واقعیت آنچه بر ستار گذشته می گوید: “جای تعجب و تاسف است وقتی متهمی در برابر من و وکیل ادعا به قتل و شکنجه بیش از حد ستار می کند، چطور دادستان کل کشور به جای اینکه باید مجری قانون باشد و قانون را اجرا کند از بی قانونی حمایت می کند؟ من به عنوان مادر ستار، برای اینکه به این دوگانه گویی ها و این حرف هایی که گفته می شود، پایان دهم، همین جا خطاب به دادگاه و مسئولین عالی رتبه قضایی اعلام می کنم که نبش قبر و معاینه جسد ستار زیر نظر پزشکان مورد اعتماد مردم و پزشکان سازمان ملل را خواستارم.”
وی با ابراز ناامیدی در رسیدگی به پرونده فرزندش و احتمال فرجامی شبیه ماجرای کهریزک، می افزاید: “نگرانم وقتی می بینم پرونده کهریزک به چه سر نوشتی دچار شده و دادستان وقت فقط به ۲۰۰ هزار تومان جزای نقدی محکوم شده است!”
گوهر عشقی در بخش دیگری از صحبت خود خطاب به بازپرس پرونده می گوید: “این صندلی همیشه برای شما نیست همانطور که برای آقای مرتضوی نماند. به شما توصیه ای مادرانه می کنم که آخرت خود را فدای منافع دیگران نکنید؛ اگر در این دنیا از تهدیدات و فشارهای شما و دیگران، دست من مادر به جایی نرسد، یقین بدانید در محضر خدا از شما شکایت خواهم کرد.”
مادر ستار بهشتی ضمن تکذیب وجود هرگونه صفحه شخصی منتسب به حود در فیس بوک می گوید: “عده ای با ترفندهای مختلف به ما نزدیک شدند و البته هستند کسانی بین ما که به خیال خام خودشان برای کنترل به منزلمان رفت و آمد می کنند اما چیزی برای پنهان کردن نداریم. شفاف گفته ایم و باز میگوییم ستار ما را زیر شکنجه ظرف چهار روز کشته اند، ابایی از بیان این اتفاق هم نداریم؛ تنها آن کسی که باید بترسد شکنجه گری است که در پناه برخی مامورین امنیتی هستند که به ما و مردم و نظام جفا کرده اند. اکنون شنیده ایم که افرادی با راه اندازی صفحه فیس بوکی ادعا کرده اند که این پیج مربوط به ماست. تاکید می کنم چنین چیزی صحت ندارد و ما از راه اندازی این صفحه بی خبریم. شنیده ایم که افرادی به عنوان کمک به خانواده ستار پول جمع آوری می کنند! به شدت هشدار می دهیم که ما تاکنون نه از کسی چیزی طلب کرده ایم و نه دریافت نموده ایم.”
مادر ستار بهشتی در پایان این مصاحبه می گوید: “اگر آقایان ادعا می کنند که ستار در اثر شکنجه کشته نشده، درخواست نبش قبر فرزندم را حتما انجام بدهند، چرا که اگر ستار زیر شکنجه کشته نشده چرا کفنش خونی بود؟ چرا سر و صورت او کبود بود؟ چرا جنازه را تحویل خود ما ندادند؟ چرا آنهمه فشار روی ما آوردند؟ چرا ما را این همه تهدید می کردند؟ چرا از من به زور رضایت گرفتند؟ کاش پرونده پسرم را به دادگاه بفرستند، بعد از من تقاضای رضایت داشته باشند. بخاطر یک مامور خاطی نظام دارد هزینه میدهد. این رفتار مسولین با ما درست نیست.”
ستار بهشتی کارگر وبلاگ نویس اهل رباط‌کریم بود که به دلیل انتشار مطالب انتقادی علیه حکومت توسط پلیس فتا دستگیر شد. وی نهم آبان ۱۳۹۱ دستگیر و به زندان اوین تهران منتقل گردید، لیکن چهار روز بعد در حالی که به بازداشتگاه پلیس منتقل شده بود، در آنجا درگذشت.

خانواده ستار، هنگام دفن جسد وی آثار کبودی را در بخش هایی از بدن او مشاهده کرده بودند و محسنی اژه ای در اولین اظهار نظر خود وجود ضربه و کبودی بر بدن ستار بهشتی را تایید کرد و پس از آن بود که خبر از مرگ ستار بهشتی در اثر ایست قلبی داده شد.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .