اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for the 'جنایات رژیم' Category

Feb 20 2013

یک جنایتکار دیگر بدون مکافات به جهنم رفت: آیت الله خوشوقت یکی از آمران قتل های زنجیره ای به جهنم اعلی پیوست

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,سیاسی,ملای حیله‌گر

فرارو – حضرت آیت الله خوشوقت، از علمای ربانی و زاهد تهران، ساعت 7 صبح امروز دوم اسفند به ملکوت اعلی پیوست.

حضرت آیت الله خوشوقت، که برای انجام حج عمره در سرزمین وحی به سر می برد، پانزدهم بهمن ماه سال جاری، به علت عفونت حاد ریوی و نارسایی کلیوی و قلبی در شهر مکه بستری شد.

روند درمان ایشان طی 17 روز گذشته، فراز و نشیب هایی داشت اما در روز سه شنبه به حدی رسید که امکان انتقال شان به تهران جهت درمان فراهم شده بود. با این حال صبح سه شنبه، با بازگشت عفونت ریوی، حال این عالم ربانی رو به وخامت گذارد.

آيت الله عزيز خوشوقت در ماه رجب سال ١٣٠٥ هجرى شمسى در شهر بادکوبه(باکو) متولد شد.

پدر و مادر ایشان اهل زنجان بودند اما چند سالی را به خاطر نا امنی منطقه، به باکو مهاجرت کرده بودند که عزیز، دومین فرزند خانواده، در آنجا تولد یافت.

ايشان پس از تحصيلات دبیرستان، به علوم حوزوى روى آوردند و پس از پنج سال تحصيل در مسجد لرزاده تهران راهى ديار علم و تقوا، قم شدند.

حضرت آیت الله خوشوقت، دروس خارج فقه و اصول را نزد حضرات آیات عظام سید حسین بروجردی و امام خمینی قدس سرهما سپری کردند و حکمت و فلسفه و تفسیر را نزد علامه طباطبایی (ره) آموختند.

انفاس ملكوتى رادمرد فرزانه، آيت الله العظمی محمد حسین طباطبايى، ايشان را بيش از ديگران با دقايق و رموز اخلاق و مدارج معرفت آشنا ساخت و همين امر ايشان را مورد توجه و محبت ويژه علامه قرار داد.

آیت الله خوشوقت پس از پایان دروس حوزوی، به تهران بازگشتند و در سن 33 سالگی ازدواج کردند.

حاصل ازدواج ایشان، دو فرزند پسر و چهار دختر است.

پس از پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي، طي حكمي از سوي امام خميني(ره) به عنوان نماينده ويژه ايشان در ستاد عالي انقلاب فرهنگي منصوب شدند و نيز اغلب در زمينه هاي فرهنگي، ارشاد و هدايت جوانان و تربيت فضلاي مستعد، نقشی بزرگ ايفا نمودند.

اقامت در تهران، برپايي نماز جماعت در مسجد امام حسن مجتبي(ع)، تربيت طلاب و فضلاي حوزه علميه، درس اخلاق و توجه به خواسته ها و حاجات مردم، انس با جوانان، بسيجيان، رزمندگان و خانواده هاي شهدا در طول بيش از پنجاه سال از ايشان چهره اي دوست داشتني و مردمي ساخت.

آنها كه ايشان را از نزديك مي شناسند و يا وصف حال ايشان را شنيده اند، صبر و حوصله و سعه صدر كم نظيرشان را در برخورد با مردم مي ستايند.

ايشان به جهت فهم عميق و آراي بديعي كه در آيات و روايات و دعاها به ويژه صحيفه سجاديه و نهج البلاغه داشتند، گنجينه اي از تقوا و زهد و معارف در عصر حاضر به شمار مي رفتند.

شيوه سلوك و تقرب به خدا نزد آيت الله خوشوقت تا حد زیادی برگرفته از علامه طباطبايي است و خلاصه آن، اين است كه براي رشد ايمان و سلوك در صراط مستقيم الاهی، دو امر لازم است؛ اول ترك گناه و انجام واجبات و دوم، ذکر قلبی و لسانی خداوند متعال.

آیت الله خوشوقت، به رغم اجتناب از زندگی در شهر قم و تدریس سنتی علوم حوزوی در آن شهر مقدس، طی دو دهه ی اخیر، مرتبا در حوزه علمیه قم حضور می یافتند و طلاب تشنه ی سیر و سلوک حقیقی، از محضر ایشان بهره ها می بردند.

دفاع صریح و غیرتمندانه ایشان از انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری دام ظله العالی، و نیز حضور مکرر ایشان در جبهه های نبرد حق علیه باطل در دوران دفاع مقدس، زبانزد خاص و عام است.

حضرت آیت الله خوشوقت روز پانزدهم بهمن ماه سال جاری، در حالی که اعمال حج عمره را به پایان برده بودند، به علت عفونت حاد ریوی در بیمارستانی در شهر مکه بستری شدند. شدت عفونت ریوی، موجب عفونی شدن خون ایشان و نیز از کار افتادن کلیه هاشان شده بود.

روند درمان ایشان طی بیش از دو هفته به گونه ای پیش رفته بود که امکان انتقال ایشان به تهران را در روز اول اسفند، فراهم ساخته بود اما بازگشت دوباره عفونت ریوی، اختلال عملکرد قلب و ضعف شدید جسمانی، موجب شد حضرت آیت الله خوشوقت، که عمری را خالصانه برای خدا و تبلیغ راه راستین حضرت پروردگار زندگی کرده بود، در کنار خانه خدا، به آغوش خدا باز گردد.

فرارو، با دلی سوخته و چشمانی اشکبار، این ضایعه بزرگ را به بیت شریف ایشان و تمامی هموطنان عزیز و مشتاقان حیات طیبه، تسلیت می گوید و عروج ملکوتی ایشان را بهانه ای قرار می دهد برای یاد آوری این نکته حیاتی که به فرموده خداوند در قرآن کریم” ما همه از خداییم و به قطعا به سوی او باز می گردیم”.باید همواره به یاد داشته باشیم که دنیا مزرعه آخرت است و آن جا از کشته ی خویش در دنیا خواهیم خورد.

ما باید این بزرگان را الگوی خویش قرار دهیم و در دنیا، با رعایت دقیق تقوا، برای کسب سعادت اخروی زندگی کنیم؛ چنان که آیت الله خوشوقت و امثال حضرت ایشان، چنان زندگی کردند و سرافرازانه، جاودانه شدند.

No responses yet

Feb 19 2013

فوری: ۱۲ زندانی در انتظار اعدام – حقوق بشر ایران از جامعه جهانی می خواهد که اعدم‌ها را در ایران متوقف کنند

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

حقوق بشر ایران: حقوق بشر ایران، ۳۰ بهمن ماه ۱۳۹۱ – بر اساس گزارش منابع موثق در داخل ایران، 12 زندانی در شهر شیراز در انتظار اعدام به سر می‌برند.

برپایه همین منابع اتهام آنان جرائم مربوط مواد مخدر اعلام شده و قرار است روز چهارشنبه حکم آنان اجرا شود.

این در حالی است که در روزهای شنبه و یکشنبه چهار زندانی در زندان شیراز اعدام شدند. حقوق بشر ایران، جامعه جهانی را به تلاش برای توقف اعدام‌ها در ایران فرا می‌خواند.

طبق گزارش‌های رسیده به حقوق بشر ایران، بیشتر این زندانیان محکوم به قاچاق مواد مخدر بر اثر شکنجه مجبور به اعتراف اجباری شدند و از روند دادگاهی عادلانه برخوردار نبودند.

بطور مشخص حقوق بشرایران از سازمان ملل متحد و کشورهایی که در پیشگیری از قاچاق مواد مخدر با ایران همکاری می‌کنند، می‌خواهد که اعدام‌ها را در ایران متوقف کنند.

حقوق بشر ایران، به زودی گزارش‌های بیشتری در مورد وضعیت این زندانیان منتشر می‌کند.

No responses yet

Feb 03 2013

رئیس مرکز تحقیقات سازمان پزشکی قانونی خبر داد: مرگ ۴۴۹ نفر بر اثر مصرف برنج آلوده طی ۹ماه

نوشته: خُسن آقا در بخش: اقتصادی,جنایات رژیم,سیاسی

دیگربان: محمود خدادوست، رئیس مرکز تحقیقات سازمان پزشکی قانونی از مرگ ۴۴۹ نفر بر اثر مصرف برنج آلوده در ایران طی ۹ ماه گذشته خبر داد.

آقای خدادوست روز شنبه (۱۴ بهمن) به سایت «تسنیم» گفته علت مرگ ۲۴۵ مرد و ۲۰۴ نفر زن طی این مدت مصرف برنج آلوده به «قرص برنج» بوده است.

وی افزوده از این قرص وارداتی از هند در انبار‌ها برای جلوگیری از «شته‌زدگی» برنج استفاده شده و هر قرص قادر به از بین بردن هزاران شته است.

به گفته رئیس مرکز تحقیقات سازمان پزشکی قانونی این قرص مولد «گاز فسفید» است که استفاده از آن منجر به آلوده شدن برخی انبار‌های برنج شده است.

وی افزوده «در ۹ ماهه امسال بیشترین تعداد مرگ‌های ناشی از مسمومیت با قرص برنج در استان تهران و سپس در گیلان، مازندران و لرستان ثبت شده است.»

در سال‌های ۱۳۸۷ تا ۱۳۹۰ در ایران هزار و ۳۱۱ نفر به علت مسمومیت با قرص برنج جان خود را از دست داده‌اند.

قرص برنج ترکیب خطرناکی از فسفیدهاست که برای جلوگیری از آفت‌زدگی برنج انبارشده یا دفع آفات سایر غلات انبار شده و جلوگیری از کپک‌زدگی آن‌ها استفاده می‌شود.

این قرض بر اثر تماس با رطوبت، گاز خطرناکی تولید می‌کند که علت اصلی سمی‌بودن این ماده است.

در سال‌های اخیر گزارش‌های متعددی از خودکشی با قرص برنج در ایران منتشر شده٬ اما اعلام مرگ ۴۴۹ نفر بر اثر استفاده از برنج‌های آلوده به این قرص آن‌هم طی ۹ ماه در نوع خود کم‌سابقه است.

خبر قربانی شدن این تعداد از افراد بر اثر مصرف برنج آلوده در شرایطی منتشر می‌شود که بازار برنج در ایران ملتهب است و اعتراض‌ها نسبت به کمبود این ماده غذایی روز به روز گسترده‌تر می‌شود.

انتشار چنین خبری از سوی یک سایت وابسته به نهاد‌های امنیتی می‌تواند با هدف کاهش تقاضای این ماده غذایی در ایران هم منتشر شده باشد.

اقتصاد جمهوری اسلامی بر اثر گسترش تحریم‌ها در وضعیت وخیمی به‌ سر می‌برد و مقام‌های جمهوری اسلامی تلاش‌ها برای کاهش مصرف روزانه مردم را به روش‌های گوناگون از ماه‌ها پیش آغاز کرده‌اند.

در ماه‌های اخیر گزارش‌های متعددی از سرطان‌زا بدون برخی مواد غذایی وارداتی یا تولیدی همچون گوشت٬ برنج٬ سبزیجات و مواد لبنی در رسانه‌های ایران منتشر شده که در نوع خود کم‌سابقه بوده است.

No responses yet

Feb 01 2013

ناگفته‌هایی درباره سکوت حسن حبیبی نسبت به اعدام‌های ۶۷

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

رادیوفرانسه: پس از انتشار خبر درگذشت حسن حبیبی، عضو سابق نهضت آزادی ایران، یکی از اعضای این نهضت درباره سکوت حبیبی نسبت به بازداشت فعالان سیاسی و اعدام‌های سال ۶۷ سخن گفت.

دکتر حسن ابراهیم حبیبی ،عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام امروز دوازده بهمن در ۷۶ سالگی درگذشت. در زندگی‌نامه او آمده که حبیبی رییس بنیاد ایران شناسی بوده است. وی هم‌چنین وزیر ارشاد دولت بازرگان، وزیر علوم و آموزش عالی و پس از آن وزیر دادگستری دولت میرحسین موسوی و معاون اول دو دولت اکبر هاشمی رفسنجانی و دولت اولِ سیدمحمد خاتمی در ایران بود.

حبیبی از جمله حقوق‌دانانی بود که پس از انقلاب ایران، پیش‌نویس متن قانون اساسی را با استفاده از قوانین اساسی سایرکشورها تهیه کرد

رضا حاجی ،عضو نهضت آزادی ایران در گفت وگو با بخش فارسی رادیو بین المللی فرانسه در مورد واکنش او نسبت به بازداشت اعضای نهضت آزادی و فعالان ملی-مذهبی در دهه شصت می گوید: “وقتی در حدود سال های 63 مهندس غلامعباس توسلی و دو تن دیگر از اعضای نهضت آزادی دستگیر شدند، حسن حبیبی با آنکه در آن زمان عهده دار مسوولیت بود هیچ حمایتی از این افراد و اعتراضی نسبت به بازداشت آنها نکرد. حتی در آن زمان که معاون اول دولت هاشمی بود ؛وقتی حکومت، نود نفر از ملی مذهبی ها مثل مرحوم سحابی و بقیه را دستگیر کرد، دکتر حبیبی هیچ واکنشی نشان نداد.”

وی با بیان سابقه ارتباط حسن حبیبی با نهضت آزادی و جدایی از آن توضیح می دهد: ” مرحوم حبیبی بعد از بازگشت به ایران بیشتر به جناح چپ نهضت نزدیک شد و با آنها همکاری می کرد و در دولت بازرگان هم او در شورای انقلاب مشاور بود و بیشتر در کارهای فکری نهضت با مرحوم سحابی و بقیه فعالیت می کرد.”

وی ادامه می دهد: “در آن زمان طیف چپ نهضت آزادی نقدهایی به آن و به ویژه به مرحوم بازرگان داشتند و این سبب شد که از نهضت جدا بشوند. تقریبا بعد از مجلس اول بود که حسن حبیبی به طور کامل به جناح حاکم پیوست.”

به گفته این عضو نهضت آزادی در سال 67 بعد از وقوع اعدام ها در آن زمان با آنکه حسن حبیبی وزیر دادگستری بود در مورد این ماجرا سکوت کرد و با آنکه همان زمان نهضت آزادی بیانیه ای اعتراضی منتشر کرد و در آن نسبت به بی تفاوتی دادگستری و برخورد حکومت به زندانیان سیاسی انتقاد کرد، اما مرحوم حبیبی در این زمینه حرفی نزد.

رضا حاجی تاکید می کند”: در آن مقطع تاریخی هیچ کس جرات صحبت و اظهار نظردر این زمینه نداشت و فقط مرحوم منتظری این مساله را بازگو کرد. بعد از انتشار خاطرات حسینعلی منتظری این مساله در خارج از کشور هم مطرح شد ؛اما در داخل ایران حرفی از آن زده نمی شد. فقط نهضت آزادی بیانیه ای منتشر کرد و مرحوم حبیبی هم به آن پاسخ نداد.”

گفت وگو با رضا حاجی ،عضو نهضت آزادی ایران

No responses yet

Jan 25 2013

با ادای احترام به مرحوم «امیل زولا»، من ساکنان «خانه‌ی هنرمندان» را متهم می‌کنم!

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

سه‌راهِ جمهوری: یکم این‌بار وقتی‌که کارگزاران دست‌گاه قضای اسلامی در کمرگاه خیابان ایران‌شهر، پشت‌به‌پشت «اتاق بارزگانی و صنایع و معادن ایران»، (همان‌جا که لنگه‌های اسداله عسگراولادی خیمه و خرگاه‌ی دارند و در اتاق‌های مشترک اقتصادی دهان چینی‌ها و کانادایی‌ها و غیر و غیره را از سودهای باورنکردنی و نامتعارف و حمایت‌شده در اقتصاد ایران اسلامی آب می‌اندازند و امتیازهای ویژه می‌گیرند)؛ کمی‌ بالاتر سمت راست، دقیقن در مرکز باغ مصفای «خانه‌ی هنرمندان» بساط دار و طناب صنعتی خود را به پا کردند و صدا از کسی در نیامد، دیگر باید دانسته باشیم که ملامت تماشاگران صحنه‌های اعدام، در همه‌ی این سال‌ها، چه بی‌راه و چه بی‌‌جا بوده است.

دوم ملامت‌ی اگر هست، نه در حضور مردم‌ی است که با انگیزه‌هایی متفاوت و قابل درک‌ به تماشای خشونت‌ عریان‌ی پَر می‌کشند، که خود، جلوه‌های گوناگون‌ و پوشیده‌ترش را همه‌‌ی عمر تحمل کرده‌اند. بل‌که در غیبت هنرمندان‌ی است که در سراپرده‌‌‌‌شان، و در جایی‌که به نام هر صنف از ایشان اتاق‌ی هست و دفتری و دستک‌ی؛ چوبه‌‌های‌ دار به پا کردند و آن‌ها سر از پیله‌ی تنگ خود بیرون نکردند. بی‌گمان، بی‌رحمی و خشونت‌‌ی اگر بر تماشای مراسم مرگ از سوی مردم عادی متصور باشد، بیش از خشونت‌ی نیست که ساکنان «خانه‌ی هنرمندان»، با چشم‌پوشی بر وقوع این نمایش هول‌انگیز در قدم‌گاه فرهنگ وهنر، روا داشته‌اند.

سوم این‌جا سر بزنگاه بود. چرا که معمول صاحبان قدرت، همیشه و همه جا چنین بوده که تا جایی که مقدور باشد، انگشت در لانه‌ی این گروه اجتماعی نکنند؛ تا اگر در گوشه‌ای آرام‌ گرفته‌اند، آشفته نگردند. و اگر به خواب خوش فرو رفته‌ باشند، هیاهویی درکارشان نکرده باشند. اما به ناگاه در تاریخ یکم بهمن یک‌هزار و سیصد و نود و یک خورشیدی، حکومت‌ی اراده می‌کند تا برای نخستین بار در قرون جدید، (که اگر نخستین نباشد، چندمین‌ بار هم نبوده است)، نه در هم‌سایگی، که در مرکز آمد و شد و اجتماع اهل هنر، چوبه‌‌های دار خود را، (نه بی‌خبر و غافل، که با سلام و صلوات)، به پا کند.

چهارم خبر که درآمد، برخلاف موارد پیشین در همه جا پیچید و بازتابید و انتظارها به بار آورد: انتظاری خُرد، در اندازه‌ی قامت‌ی متوسط؛ نه به قامت بلند «امیل زولا». در اندازه‌ی چنگ زدن به دامن «شهردار محبوب و سخاوت‌مند ِ هنردوست». نه در مخالفت با اصل حکم اعدام و یا روند شتاب‌زده‌ی یک دادرسی صحرایی و یا حتا ممانعت از اجرای حکم‌ی قضایی؛ نه در اعتراض به دست‌گاه کور قضای شرعی و یا بستر اقتصادی‌اجتماعی جُرم‌خیزی که دست‌آورد بی‌عدالت‌ی ذات‌ی نظام حاکم بر آن‌ست. بل‌که در مخالفت با نمایش عمومی صحنه‌ی خشونت‌بار اعدام، به بهانه‌ی دفاع از حریم خشونت‌ستیز آیندگان و روندگان ِ «خانه‌ی هنرمندان»!

پنجم دیری‌ست که سطح نازل فرهنگ عمومی جامعه، بهانه‌ی سایه‌نشینی و آسان‌طلبی بخش‌هایی از جامعه در میان طبقه‌ی متوسط و نسبتن مرفه، از جمله در میان اهل فرهنگ و هنر، و قشرهایی که در راسته‌‌بازار عبارت گَل و گُشادِ «روشن‌فکر»ی پایین و بالا می‌کنند شده است. تا جایی که از این زاویه، این فروماندگی فرهنگی، مایه‌ی اصلی ‌همه‌ی درماندگی‌ها و پس‌ماندگی‌ها، و سرنوشت رقت‌بار مردم عادی به‌شمار می‌رود. و حکم می‌شود که تا رفع این نقیصه، آب از آب تکان نخواهد خورد. با این‌حال، کسی خود را صاحب این معنی نمی‌داند که ارتقای سطح فرهنگ عمومی، چه‌گونه و به دست چه کسانی باید صورت بگیرد. اصولن آیا چنین قراری در کار هست؟ و اگر هست، متولی اِعمال این «کار فرهنگی» بر ملت کیست؟ آیا در این مورد، مسوولیت‌ی متوجه جامعه‌ی هنرمندان و یا چهره‌های شاخص آن نیست؟ آیا ساکنان «خانه‌ی هنرمندان» ایران، این وظیفه را نیز از خود ساقط، و با حق توکیل، به «غیر» سپرده‌اند؟

ششم مهیاتر از این فرصت، کجا نصیب هنرمندان ایران می‌شد، که با حضور بازدارنده‌ی خود در حیاط «خانه‌ی هنرمندان»، درگاه هزاران پرسش کلیدی را به روی اذهان تماشاگران حاضر، و هزارتوی پیچیده‌ی جامعه باز کنند؟ این کوتاهی غیرقابل درک فراموش‌ ناشدنی را باید به چه حساب‌ی نوشت؟ این‌که دیگر حمایت آشکار از اعتراضات مردم نبود که خوف و خطرش را ملاحظه کنند. حمایت صنفی از جعفر پناهی هم نبود که به عواقب‌ش نیرزد. این‌که معضل‌ی به نام ِ نازنین دیهیمی نیز نبود. بهانه‌ی چک و سفته‌ی حامیان مالی را که در ظَهر خود نداشت. یا دغدغه‌ی قول و قرار با تهیه‌کننده‌ی خارجی. این، به هزار و یک چیز دیگر، از جمله شهامت سیاسی نیز نیاز نداشت؛ مایه‌اش تنها، اندک‌ی مسوولیت اجتماعی و کمی بیش‌تر، شهامت اخلاق‌ی بود.

هفتم اگر قرار باشد که در هر بزنگاهی، تنها به کلاه و باد و گلیم و آب بیندیشیم، این برهوت را پایان‌ی نخواهد بود. چه کسی می‌تواند با قاطعیت بگوید که در تداوم وضعیت دشواری که در آن فروشده‌ایم، از میان فرودستان فرهنگی و فرهنگ‌مداران، سهم کدام‌یک بیش‌تر است؟ جامعه‌ی هنر و فرهنگ ایران، سهم خود را در تحولات زیرپوستی جامعه، به تمام و کمال پرداخت نکرده است. در صحنه‌ی خراشنده‌ی سحرگاه نخستین روز بهمن‌ماه، جای «کس‌ی» خالی بود! این داغ بر پیشانی هنرمندان ایران خواهد ماند. کاش باشند از میان ایشان کسان‌ی، که به جبران این کوتاهی، تندیس‌ نمادین‌ی از این خشونت عریان، در باغ خانه‌ی هنرمندان برپا کنند، تا آیندگان و روندگان حیاط این خانه، هرگز فراموش نکنند و عبرت‌ی باشد. کاش در نخستین روز هر ماه، کارگاه‌ی برپا کنند و در جای‌گاه اعدام، طراحان جوان گرد هم آیند، تا مردم‌ی که گاه زیر سایه‌ی درختان این باغ آرام می‌گیرند، شاهد باشند.

… کاش بهرام بیضایی این‌جا بود، و همه‌ی بازی‌گران و نابازی‌گران نمایش آن روز را، در صحنه‌‌ای به محاکمه می‌کشید.

No responses yet

Jan 23 2013

صادق لاریجانی٬ رئیس قوه قضائیه: متاسفیم؛ اعدام زورگیر‌ها به مصلحت جامعه بود

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

دیگربان: صادق لاریجانی٬ رئیس قوه قضائیه با دفاع از اجرای حکم اعدام دو جوان «زورگیر» در تهران گفت این حکم با هدف «بازدارندگی» صادر و اجرای آن به «مصلحت» جامعه اسلامی بود.

این دو جوان سحرگاه یکشنبه (اول بهمن) در پارک هنرمندان تهران به دار آویخته شدند. انتشار تصاویری از صحنه اعدام آن‌ها با واکنش‌ها و انتقاد‌های فراوانی همراه شده است.

گروهی از فعالان حقوق بشر و حقوقدانان اعلام کرده‌اند که حکم اعدام متناسب با جرم آن‌ها نبوده است.

آقای لاریجانی نیز روز چهارشنبه (چهارم بهمن) با تائید تلویحی متناسب نبودن مجازات اعدام برای این دو جوان٬ گفته صدور این حکم به «مصلحت» جامعه اسلامی بوده است.

وی افزوده است:‌«مسأله امنیت از اصلی‌ترین نیازهای جامعه مدنی است و به هیچ روی نباید دستخوش احساسات شود. روشن است که دستگاه قضایی نیز از بابت اعدام انسان‌ها متأسف است.»

لاریجانی خطاب به منتقدان این حکم گفته که «مطمئن باشید در صورت عدم برخورد قاطع با چنین جرایمی {زورگیری} اوضاع به مراتب بد‌تر خواهد شد.»

وی همچنین با رد این نظر که این افراد به دلیل «فقر» مرتکب چنین جرمی شده بودند٬ اظهار کرده است: «مگر عقلانی است هر فردی که دچار فقر شود باید دست به چنین جرایم وحشت‌انگیزی بزند.»

قوه قضائیه در ماه‌های اخیر با افزایش جرایم اجتماعی ناشی از گسترش فقر در جامعه٬ احکام سنگینی برای گروهی از مجرمان صادر می‌کند که در نوع خود کم‌سابقه است.

در ماه‌های اخیر آمار اعدام علنی کسانی که اقدام به سرقت٬ ناامنی و قتل کرده‌اند به طور قابل ملاحظه‌ای افزایش یافته است.

No responses yet

Jan 23 2013

ایران؛ «جامعه‌ای با مسائل پیچیده که زندگی در آن دشوار است»

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

رادیوفردا: حسين ساجدی نيا، فرمانده انتظامی تهران بزرگ، روز دوشنبه، دوم بهمن ماه، از درگيری مسلحانه ماموران انتظامی با کسانی که وی آنها را اراذل و اوباش خواند خبر داد و گفت که ۵۸ تن از اين افراد در شهر ری دستگير شدند.

آقای ساجدی‌نيا عمليات روز دوشنبه را نتیجه همکاری مشترک بین پليس آگاهی تهران بزرگ و پليس امنيت در منطقه شهر ری خواند که به دستگيری ۵۸ «اوباشگر زورگير» انجاميد.

او از درگيری های مسلحانه در شب منتهی به دوشنبه نيز خبر داد و افزود که هيچ يک از ماموران پليس در اين درگيری ها مجروح نشدند.

فرمانده انتظامی تهران بزرگ افزود تعدادی از دستگيرشدگان که دارای سابقه شرارت، زورگيری از شهروندان و ايجاد رعب و وحشت هستند در بيمارستان بستری هستند.

همزمان غلامحسين محسنی اژه ای، دادستان کل کشور و سخنگوی قوه قضائيه از مصمم بودن قوه قضائيه در برخورد قاطع با کسانی که امنيت جامعه را به خطر می اندازند سخن به میان آورد.

صدای گزارش
حسين قاضيان ، جامعه شناس در آمريکا در واکنش به اين خبر می گويد:

«تاسف می خورم از اين که در جامعه ای زندگی می کنيم که اين همه مسائلش در هم پيچيده است، جامعه ای است کاملا نابسامان. زندگی در آن وحشتناک است و دشوار و همه چيز ممکن است برای آدمی پيش بياييد در يک روز و لحظه ای که اصلا فکرش را هم نمی کرده ايد، و همه چيز را هم به هم بريزد.

يک روز زورگيری است، يک روز اعدام دو نفر است، يک روز ممکن است در جاده به قتل برسی و روز ديگر ممکن است از آلودگی هوا جان بدهی و يک روز ممکن است در خانواده شما را بزنند و همه اين اتفاقات دارد در اين جامعه رخ می دهد و ما داريم در يک چنين جامعه وحشتناکی زندگی می کنيم. و يک مقدار هم متاسفانه با اين اتفاقات خو گرفته ايم و حس مان در برابر اين همه نابسامانی که روی دوش عواطف و احساساتمان دارد سنگينی می کند، کرخت شده است.»

به گزارش خبرگزاری ايسنا، اراذل و اوباش معروفی موسوم به «محسن گربه»، «ناصرسياه» ، «محسن ريزه» و «سعيد گدا» که سوابق دستگيری متعددی به اتهام قدرت نمايی، عربده کشی و اخلال در نظم عمومی را داشته اند، به عنوان تعدادی از دستگير شدگان معرفی شده اند.

حسين قاضيان، جامعه شناس: در جامعه ما راه های درست رسيدن به هدف های مشروع اندک است و به صورت نامتعادل توزيع شده و پشت خيلی از اين راه ها هم رانت وجود دارد.
در يک چنين جامعه ناعادلانه ای حتما راه های نامشروع کثرت پيدا می کند و آدم هايی هم که می خواهند به اين راه ها دست پيدا کنند، بيشتر می شود.

اسم عده ای از آنها زورگير است و عده ديگری هم می شوند مقامات دولتی. آن کسی که سه هزار ميليارد می دزدد و آن کسی که در خيابان خفت مردم را می گيرد و کيفش را می دزدد، هر دوشان دارند از راه های نادرست برای رسيدن به هدف شان استفاده می کنند.»

فرمانده نيروی انتظامی تهران بزرگ گفته است که اجرای طرح های امنيت در تهران بزرگ ادامه دار است و از چشمگير بودن همکاری پليس و قوه قضائيه گفته است، چرا که بلافاصله به صدور حکم برای دستگير شدگان منتهی شده است.

بامداد روز يکشنبه، دو پسر جوان به نام های عليرضا مافيها و محمد علی سروری در تهران در ملاء عام به دار آويخته شدند.

دو جوان اعدام شده در آذرماه امسال با همکاری دو نفر ديگر و با استفاده از سلاح سرد، يک شهروند تهرانی را مورد ضرب و جرح قرار داده بودند و فيلمی به وسيله دوربينی مدار بسته از زورگيری اين چهار نفر در شبکه يوتيوب قرار گرفت.

اما آيا مجازات اعدام در پيشگيری از چنين جرايمی کارساز است؟

حسين قاضيان: مطالعات زيادی در اين باره انجام شده و نشان داده شده است که جرم يک پديده بسيار چند بعدی و بسيار پيچيده است و تاثير مجازات در آن فقط يکی از جنبه های تاثيرگذار است. به علاوه، در مواردی نشان داده است که اگر مجازات به سمت شدت برود و هزينه جرم افزايش يابد، آن وقت مجرمان و تبهکاران هم به فکر تغيير روش می افتند.
مثلا در مواردی بوده که برای تجاوز مجازات اعدام تعيين شده است و بعد افراد تبهکار دست به کشتن قربانی زده اند تا تجاوزشان فاش نشود. بنابر اين ممکن است به اين شکل ما با پديده انتقال جرم مواجه شويم. يعنی اعدام يا شديدترين مجازات پديده جرم را از يک جرم به يک جرم ديگری منتقل کند. مثلا از جرم زورگيری به سمت جرم قتل برود. بنابر اين نمی شود گفت که لزوما اعدام باعث کاهش اين قبيل جرايم می شود.»

خبرگزاری مهر از قول غلامحسين محسنی اژه ای درباره طرح پليس برای مقابله با اراذل و اوباش در جلسه پرسش و پاسخ با خبرنگاران نوشته است.

او گفته است قوه قضائيه و نيروی انتظامی مصمم هستند با افرادی که در کشور شرارت می کنند برخورد کند و اين قضيه ادامه خواهد داشت.

محسنی اژه ای گفت همان طور که قبلا اعلام کرديم برای برخورد با کسانی که امنيت جامعه را بر هم می زنند، قوه قضائيه مصمم است.

افرادی که با ايجاد فساد در جامعه از مصاديق مفسد فی الارض هستند، تا آخر، پرونده شان پيگيری و به سزای عملشان می رسند.

No responses yet

Jan 22 2013

بی‌نوایان!

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

مجمع دیوانگان: «ژان وال‌ژان» در حق «اسقف موریل» بی‌انصافی بزرگی کرد. یک شب پس از آنکه میهمان او شد و مورد لطف و پذیرایی او قرار گرفت، شمع‌دانی‌هایش را دزدید و فرار کرد. خیانت به لطف و اعتماد آن پیرمرد، بی‌شباهت به جنایتی علیه «روح انسانیت» نبود، اما «اسقف موریل» کار ناتمام خود را تکمیل کرد. به «ژان» نشان داد که انسانیت چیزی فراتر از صدقه دادن به جسم انسان‌ها است، «روح انسانیت» این توانایی را دارد که به جای شکم، به روح انسان‌ها کمک کند. پس وقتی نیروهای پلیس ژان را دستگیر کرده و به کلیسا برگرداندند، موریل پیر مدعی شد که ژان دزد نیست و شمع‌دانی‌ها را خودش به او داده است. دست‌کم «ویکتور هوگو» مدعی است فرصتی که اسقف موریل به ژان داد کاملا نتیجه‌بخش بود.

* * *

بحث در مورد مجازات اعدام را از جنبه‌های گوناگون می‌توان مورد بررسی قرار داد. از جنبه عمل‌گرایانه تاثیر آن بر افزایش یا کاهش جرایم را بررسی می‌کنند. در جنبه اخلاقی-فلسفی می‌توان بر روی «حق حیات» تمرکز کرد. با نگاهی شکاک و نگران می‌توان به احتمال بروز خطا در داوری و غیرممکن بودن اصلاح اشتباه در مجازات اعدام پرداخت و از نگاه مذهبی می‌توان به مباحث درون‌دینی و نظر فقها پرداخت. من فقط می‌خواهم اشاره کنم که یک مرحله پیش از اعدام، اساس نگرش به «مجازات» دست‌کم به دو نگاه کاملا متفاوت تقسیم می‌شود. نگرشی نخست مجازات را نوعی «انتقام‌جویی» قلمداد می‌کند و دیگری مجازات را صرفا یکی از راه‌کارهای کاهش جرم می‌داند.

در نگرش نخست بحث بر سر این است که «آیا مجازات با جرم تناسب دارد یا نه»! در واقع اینجا دستگاه قضایی نمونه‌ای شبیه‌سازی شده از دستگاه «عدل الاهی» است که در ابعاد زمینی خود تلاش می‌کند «هرکس را به سزای اعمال خود برساند». پس «چشم در برابر چشم» شعار این دستگاه قضایی می‌شود. بسیاری از شهروندان گاه در برخورد با برخی جنایت‌های زنجیره‌ای (مثلا مجرمی که به چندین کودک تجاوز کرده و آنان را به قتل رسانده) افسوس می‌خورند که «یک بار اعدام برای این جانوران کم است»! این اظهار نظر محصول طبیعی همان نگرش نخست به مسئله اعدام است که حالا افسوس می‌خورد که صرفا با یک بار اعدام کردن قاتل «دل آدم خنک نمی‌شود»! اینجا پیش‌زمینه‌های اجتماعی یا روانی منجر به جرم یا ابدا مورد توجه نیستند و یا جنبه‌ای فرعی دارند. مجرم صرفا در لحظه وقوع جرم مورد توجه قرار می‌گیرد و مثلا اگر در آن لحظه سلامت عقلی مجرم احراز شود، متناسب با جرمش «تقاص» پس می‌دهد و البته در چنین دستگاهی، منطقی است که تصمیم‌گیری و حتی اجرای نهایی «انتقام» هم بر عهده «اولیای دم» قرار گیرد!

اما نگرش دوم خودش را در جایگاهی زمینی قرار می‌دهد. ابدا ادعا ندارد که دستگاه قضایی توانایی اجرای «عدالت» را دارد. حتی از این  هم فراتر، ادعا می‌کند که: «عدالت آنچنان مفهوم پیچیده‌ای است که ما حتی در ارایه یک تعریف مورد توافق از آن نیز عاجز هستیم، تا چه رسد به اجرای آن»! پس اساسا لقمه را به اندازه دهان خودش بر می‌دارد و صرفا به تلاش برای کاهش جرایم روی می‌آورد. این دستگاه قضایی از هیچ مجرمی انتقام نمی‌گیرد، بلکه صرفا می‌خواهد خطر تکرار جرم را به حداقل کاهش ‌دهد. (شاید هم در برخی موارد به این نتیجه برسد که هیچ راهی برای جلوگیری از تکرار جرم وجود ندارد مگر اینکه مجرم را با حبس ابد و یا حتی اعدام از صحنه جامعه حذف کنیم. اینجا بحث بر سر حکم نهایی دادگاه نیست)

برای این نگرش دوم، پیش‌زمینه وقوع جرم حتی از خود آن نیز مهم‌تر است. وقتی هدف جلوی از تکرار جرم باشد باید مدام سوال کنیم «چه شرایطی باعث شده که چنین جرمی روی دهد؟» و وقتی چنین سوالی مطرح می‌شود، بلافاصله سوال دیگری به ذهن می‌رسد: «آیا هر انسان دیگری در چنین شرایطی عملی مشابه این فرد مجرم انجام نمی‌داد؟»

* * *

متهم ردیف اول در پرونده زورگیری اخیر به دار مجازات آویخته شد، در دادگاه گفته بود: «من مادرم مریض بود، قبول دارم که جرمی را انجام دادم ولی برای عمل مادرم احتیاج به 4 میلیون تومان پول داشتم. زندگی سختی داشتیم، پدر من مرده و مادرم در خانه‌های مردم کار می‌کرد و تحت پوشش کمیته امداد بودیم … مادرم نمی‌توانست سر کار برود، من به او گفتم، تو نگران نباش برای عملت من این پول را جور می‌کنم». (+)

وکیل مدافع وی ادعاهایش را با یک سری اسناد و گواهی پزشکی تایید می‌کند و توضیح دیگری می‌دهد که تن هر خواننده‌ای را باید بلرزاند: «پدر متهم به واسطه‌ آسیبی که در سربازی و در زمان جنگ دیده فوت کرده است، متهم 12 ساله بوده و مادر او مجبور بود که در شرکت‌های مختلف کار کند». (+) متوجه شدید؟ وکیل مدافع احتمالا در پرهیز از جنجال‌های رسانه‌ای و در هراس از برخوردهای دستگاه تبلیغاتی حکومت از بردن نام «شهید» خودداری می‌کند، اما کسی که «به واسطه آسیبی که در سربازی و در زمان جنگ دیده» فوت می‌کند در کشور ما نامش می‌شود «شهید»! حالا جوانی را تصور کنید که پدرش برای دفاع از همین کشور به جنگ می‌رود و شهید می‌شود، بعد می‌بیند جامعه هیچ حمایتی از او نکرده و حتی مادرش را که از فرط کار کردن مریض شده درمان نمی‌کند. چه جای تعجب است اگر چنین جوانی تصمیمی عجیب بگیرد و بخواهد نیاز خودش را به زور تامین کند؟

قطعا مقصود من تئوریزه کردن جرم و جنایت نیست؛ حرف درستی است که دفاع از حقوق مجرم نباید به دفاع از خود جرم منجر شود، اما مصرانه تاکید دارم گاهی باید از اساس به صورت مسئله‌ای که بدیهی فرض کرده‌ایم تردید کنیم. سال‌ها پیش علی شریعتی به نقل از «ابوذر» می‌گفت: «در شگفتم از کسی که در خانه‌اش نانی نمی‌یابد و با شمشیر آخته‌اش بر مردم نمی‌شورد». احتمالا این نقل قول هم به مانند بسیاری دیگر از ارجاعات شریعتی پایه و اساسی ندارد و زاییده ذهن خودش بوده، اما من را به شدت تحت تاثیر قرار می‌دهد. چطور می‌شود در مملکتی که همه می‌دانیم تولید در آن معنایی ندارد و همه مردم صرفا سر سفره نفت جمع شده‌اند یک عده ماشین‌های میلیاردی سوار شوند و یک عده دیگر حتی برای درمان بیماری خودشان هم نتوانند پولی پرداخت کنند؟ آیا جرم اصلی همین تبعیض آشکار نیست؟ و آیا نباید همه ما بسیج شویم و بر چنین جنایت آشکاری بشوریم؟

* * *

شنیده‌ام که در فرانسه قانونی وجود دارد که بر اساس آن هیچ کس را نمی‌توان به دلیل سرقت یک قرص نان مجازات کرد. ملت فرانسه به مدد نبوغ «ویکتور هوگو» دریافت که اگر در کشوری یک نفر کارش به جایی برسد که بخواهد یک قرص نان بدزدد، تنها قربانی قطعی همان یک نفر است و در برابر کل جامعه مسوول و مجرم هستند. چه جای تعجب است اگر همان انسانی که امروز به خاطر یک قرص نان دزدی می‌کند، با کسب یک فرصت دوباره از جامعه به فردی مفید برای اجتماع‌اش بدل شود؟ وای به حال آن مملکتی که بخواهد به همین سادگی فرصت را از شهروندانش بگیرد و وای به حال آن مملکتی که بخواهد کسی را به خاطر دزدیدن یک قرص نان مجازات کند در حالی که هزینه ریخت و پاش‌های تجملاتی و تبلیغاتی حکومتش شکم کرور کرور آدم را سیر خواهد کرد و نماینده مجلس‌ش هشدار می‌دهد که فقط در یک فقره بالا و پایین کردن نرخ ارز 15 هزار میلیارد تومان رانت به کیسه رانت‌خوار جماعت واریز شده است!

اینجا حتی نمی‌توان گفت «ای کاش قانونی داشتیم» و یا «باید قانونی وضع کنیم»! 30 سال پیش پدرانمان انقلاب کردند تا در اصل 29 قانون اساسی بنویسند: «… نیاز به خدمات بهداشتی‌درمانی و مراقبت‌های پزشکی به صورت بیمه و غیره، حقی است همگانی. دولت موظف است طبق قوانین از محل درآمدهای عمومی و درآمدهای حاصل از مشارکت مردم، خدمات و حمایت‌های مالی فوق را برای یک یک افراد کشور تأمین کند». پس اگر من بخواهم کسی را متهم کنم، دولت و تمامی شرکت‌های بیمه را متهم می‌کنم که با گذشت این همه سال می‌بینیم هزینه‌های درمان را به بزرگترین کابوس بیماران کشور بدل کرده‌اند و رویایی را که زمانی یک ملت برایش انقلاب کرده بود بر باد داده‌اند: «رویای روزی که هیچ انسانی به دلیل فقر از درمان شایسته محروم نشود».

No responses yet

Jan 22 2013

هم زادِ «بالا» نشینیِ خامنه ای بر «بالا»یِ دار، مجتبی واحدی

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

گویانیوز: مجتبی واحدی
سی ودو سال پیش که «همتای خامنه ای در عراق» به ایران حمله کرد جوانان سلحشوری در برابر دشمن ایستادند که همگی آنها در دوره رژیم گذشته تربیت شده بودند. همان جوانان، در هنگامه جنگ، در حالی که خود تشنه بودند «قمقمه آب» خود را در اختیار اسرای عراقی می گذاشتند و جوانان گرسنه ایرانی که اوباشگری را از مزدوران خامنه ای آموخته اند روز روشن در خیابان بر روی هموطن خویش «قمه» می کشند

وقتی شرح حال یکی از اعدام شدگان روز شنبه را از زبان خود او خواندم بار دیگر بر خود لرزیدم نه فقط به خاطر ازدست رفتن یک جوان با هزاران آرزو بلکه به خاطر به خواب زدگی عمدی کسانی که با بزرگ نمایی یک دروغ به نام «احتمال حمله خارجی به ایران» همچنان مدارا با رژیم فساد ساز خامنه ای را توصیه می کنند و برای تقویت آن می کوشند. بر اساس اظهارات یکی از دو اعدام شده اخیر، او برای تأمین هزینه معالجه مادر خویش دست به دزدی زده است. البته این جوان و مادر رنج دیده او، تنها کسانی نیستند که با مشکلات روزافزون مالی دست و پنجه نرم می کنند. امروزه بر خلاف معدود مزدوران ولی فقیه که به رانت های میلیاردی رسیده اند، میلیونها ایرانی، زندگی پر عذاب را سپری می نمایند اما حاضر نیستند دست به آزار سایر هموطنان خویش بزنند. لذا همه ما از یک سو موظفیم حق ضایع شده جوان اعدام شده را فریاد بزنیم و به اعمال مجازات بسیار سنگین و ناعادلانه علیه او اعتراض کنیم و از سوی دیگر باید به یاد داشته باشیم اگر به بهانه تأمین مالی خود و خانواده، اوباش گری وحشیانه علیه سایر شهروندان به امری رایج تبدیل شود آنگاه شاهد توسعه روز باج گیری و سلب امنیت ایرانیان خواهیم بود . پس بهتر است ضمن محکوم کردن اعمال مجازات غیر انسانی علیه دو جوان ایرانی ، اقدامات آنها را نیز تفبیح کنیم و هم زمان به ریشه یابی «ترویج خشونت » در ایران عزیزمان نیز بپردازیم . بر همین اساس در این یادداشت کوتاه به نکته ای خاص می پردازم.

متهم ردیف اول پرونده که روز شنبه درعنفوان جوانی اعدام شد متولد سال ۱۳۶۸ بود؛ همان سالی که سید علی خامنه ای با همدستی احمد خمینی و اکبر هاشمی رفسنجانی تاج ولایت فقیه بر سر نهاد. به عبارت دیگر این جوان، تمام بیست و سه سال عمر خود را درفضایی تنفس کرده که خامنه ای و مزدوران فاسد او بر ایران عزیز ما تحمیل کرده اند . او هنوز به مدرسه نمی رفت که چماقداران خامنه ای «به دستور»، حملات به جلسات سخنرانی دگر اندیشان را آغاز کردند و بی رحم ترین ایشان، داریوش و پروانه فروهر را « کارد آجین » نمودند. این جوان در آستانه ده سالگی خویش، صحنه های حمله اراذل و اوباش حکومتی به کوی دانشگاه را شاهد بود که به بهانه اهانت به تصویر ناپاک خامنه ای، جوانان بی گناه مردم را از طبقه سوم به پایین پرتاب می کردند. بیست سالگی این جوان هم مصادف با اعتراضات انتخاباتی سال ۸۸ و حملات عقده گشایانه اراذل و اوباش رهبر به دختران و پسرانی بود که تنها جرم ایشان، پرسش در خصوص سرنوشت رأی خویش بود . او در همین سن، اخبار مربوط به تجاوز « فداییان رهبر » به جوانان زندانی در کهریزک را شنید و اندکی بعد، از ارتقای مقام فرماندهان آن تجاوزات ـ سعید مرتضوی و احمد رادان ـ مطلع شد. این جوان، در چنین فضایی رشد کردو تربیت شد. البته ممکن است کسی بگوید در هر رژیم حکومتی، عده ای قانون گریز، امنیت مردم رامختل می کنند و نمی توان رفتار اینچنینی را به سیستم حکومتی و سران کشور نسبت داد. اما برخورد قوه قضائیه با حادثه اخیر، ثابت می کند رفتار این دو جوان، نه یک استثنا بلکه در حال تبدیل به جریان غالب در میان گروههایی از جوانان ایرانی است . لذا سران جمهوری اسلامی که در هیچ زمینه ای مایل به خردورزی وریشه یابی واقعی پدیده ها نیستند برای کنترل نسبی این روند، راهی ندارند جز ارعاب سایر جوانان از طریق اجرای غیر انسانی ترین مجازات یعنی اعدام.

البته من معتقدم هنوز اکثریت قاطع جوانان ایرانی، اگر در فضای مناسب قرار گیرند مانند هم سن و سالان خویش در سایر کشورها،افتخار آفرینی های فراوان خواهند کرد اما دستور رئیس قوه قضائیه برای اعدام این دو جوان که قبل از تشکیل دادگاه صادر شد در واقع اعتراف به این واقعیت بود که تعداد قابل توجهی از جوانان تربیت شده در زمان حاکمیت خامنه ای، اگر از مجازات اعدام نترسند به صورت بالقوه مجرمان خطرناکی هستند و بر روی هموطنان خویش، تیغ می کشند. در حالی که سی ودو سال پیش که «همتای خامنه ای در عراق» به ایران حمله کرد جوانان سلحشوری در برابر دشمن ایستادند که همگی آنها در دوره رژیم گذشته تربیت شده بودند. همان جوانان، در هنگامه جنگ، در حالی که خود تشنه بودند «قمقمه آب» خود را در اختیار اسرای عراقی می گذاشتند و جوانان گرسنه ایرانی که اوباشگری را از مزدوران خامنه ای آموخته اند روز روشن در خیابان بر روی هموطن خویش «قمه» می کشند.

یه باد بیاوریم یکی از دو جوانی که روز شنبه اعدام شد متولد همان سالی بود که خامنه ای به ناحق، بالانشینی را آغاز کرد و ثمره بیست و سه سال حاکمیت او، وجود مادرانی است که قدرت تأمین هزینه درمانی خویش را ندارند و پسرانی که رذالت را از مکتب « اوباش پرور رهبر » آموخته اند. این وضعیت، هشدار برای کسانی است که به بهانه های واهی، به تداوم حاکمیت فساد ساز خامنه ای کمک می کنند.

No responses yet

Jan 22 2013

برو کنار!

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

مانا:

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .