اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for March, 2014

Mar 08 2014

اطلاع‌رسانی از که باید آموخت؟ از وزیر خارجه لهستان

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,روابط بین‌المللی,سیاسی

خودنویس: اگر لقمان حکیم امروز زنده می‌بود، به طور قطع در وبلاگش یا در فیس‌بوک، به اقدام صریح و ضدسانسوری وزیر خارجه لهستان اشاره می‌کرد. اقدامی که حتی بعضی از رسانه‌های فارسی زبان خارج از کشور هم چندان مایل به انتشار خبرش هم نبودند. من هرچه گشتم، در بی‌بی‌سی اثری نیافتم. کار وزیر خارجه لهستان از آن جهت قابل تامل است که در خانه میزبان، بسیاری از معاملات و منفعت‌طلبی‌ها را کنار گذاشت و به نقض آزادی بیان و حقوق بشر اعتراض کرد. کار بزرگ‌تر آنکه بعد از سانسور توسط رسانه‌های رسمی جمهوری اسلامی، وزیر خارجه خود اقدام به انتشار ویدئو با زیر نویس کرد.

اما سوال بزرگ‌تر من این است که مگر خبرنگاران رسانه‌های بین‌المللی در جلسه مطبوعاتی حاضر نبودند؟ چرا من نوعی باید خبر چنین اقدامی را در حساب توئیتر وزیر خارجه پیدا کنم؟ مگر خبرنگاران خارجی برای چه به ایران رفته‌اند؟

چندی پیش، مجید محمدی در باره محافظه‌کار شدن خبرنگاران بنگاه‌های خبری خارجی در تهران مطلبی در خودنویس نوشت [1]. بسیاری از خبرنگاران که کارشان انتقال واقعیت‌ها است، طوری خبرها را تنظیم می‌کنند که مجوز فعالیت‌شان در تهران تمدید شود. بزرگ‌ترین بهره را هم دولت و نظام می‌برند که حتی رسانه‌های مستقل از نیروهای سیاسی در ایران، مجبورند تابع قواعد سانسور و خودسانسوری باشند.

وقتی به سابقه بعضی از خبرنگاران سابقا فعال در ایران نگاه می‌کنید، ممکن است به موارد متعدد «نرمش‌های قهرمانانه» برای بقا برخورده باشید. قابل درک است که یک خبرنگار ایرانی دو ملیتی کارکردی بسیار بیشتر در ایران داشته باشد تا در اروپا و یا آمریکای شمالی. رفتن از ایران به معنی از دست دادن دسترسی به بسیاری از منابع است و در رسانه‌های معتبر هم خبرنگاری تلفنی چندان با معنا نیست. دیگر فایده ندارد خبرنگار حوزه ایران در واشینگتن پشت میزش باشد…

جمهوری اسلامی هم این واقعیت را می‌داند. احتمالا تا چند سال دیگر، خواندن و یا شنیدن و تماشای این رسانه‌ها، بی‌نتیجه است، اگر بخواهیم همه خبرها در باره زندانیان بی‌نام و نشان و یا سرکوب اقلیت‌ها و … بخوانیم و بدانیم

اقدام وزیر خارجه لهستان را حتی نمی‌توان از بسیاری از دیپلمات‌های قدرت‌های ۵+۱ انتظار داشت. وقتی همه به مساله هسته‌ای توجه می‌کنند، و دولت ایران نیز این مساله را به خوبی می‌داند، سخنان و گزارش‌های بخش‌های بررسی نقض حقوق بشر در وزارت‌خانه‌های امور خارجه این دولت‌ها کار چندانی از پیش نخواهند برد، چرا که معاونت‌های دیپلماسی، نمی‌خواهند ذره‌بین روی نقض سیستماتیک حقوق بشر متمرکز شود. برای آنها، نتیجه‌گیری احتمالا مهم‌تر از درست بودن یک اقدام است. جمهوری اسلامی هم از این مساله به خوبی آگاه است و بلد است بازی را به کجا بکشاند.

بیش از ۷ ماه از آغاز کار دولت روحانی می‌گذرد، اما وضعیت حقوق بشر به کجا کشیده است؟ ممکن است ماله‌کشان باز حرف بیهوده «تفکیک قوا» را مطرح کنند، اما آیا تا الان، در طی این ۷ ماه و خرده‌ای که از رفتن حسن روحانی به ساختمان سفید ریاست جمهوری می‌گذرد، سخنی از او در محکومیت اعدام‌های پی در پی شنیده‌اید؟ از او در باب نقض حقوق اقلیت‌های دینی و قومی چند خط خوانده‌اید؟ آیا انتظار دارید کسی که نام خانوادگی‌اش طوری تغییر یافته که با بهایی‌های منطقه «اشتباه» گرفته نشود، حواسش به مصادره ناحق اموال بهایی‌های سمنان و دیگر نقاط باشد؟

فکر می‌کنید روحانی نگران برخورد با دراویش است؟ هر وقت آرشیو دستورات شورای‌عالی امنیت ملی در باره نحوه برخورد با دراویش منتشر شد، می‌توان فهمید که روحانی از چه جنسی است.

از همه مهم‌تر، آیا انتظار دارید خبرنگاران ساکن ایران، از او سوالی جدی بپرسند که خوشش نیاید؟ پس مجوز کار در ایران چه می‌شود؟

من یکی که چشمم آب نمی‌خورد! بعید هم نیست پس‌فردا یکی از خبرنگاران ایرانی دو ملیتی برود و فیلمی در باره اپوزیسیون ایرانی خارج از کشور هم بسازد و با چند نفر از توابین هم گفتگویی کند…حداقل تا زمان انتخابات ۱۳۹۶ مجوزش سر جایش است…اما اگر آن زمان خطایی مرتکب شد، دیگر کارش با کرام‌الکاتبین است!

No responses yet

Mar 08 2014

وزیر اطلاعات به صورت تلویحی تائید کرد: استفاده از اطلاعاتی‌ها در تجمعات و راهپیمایی‌ها

نوشته: خُسن آقا در بخش: درگیری جناحی,سیاسی

دیگربان: محمود علوی٬ وزیر اطلاعات گفته اگر می‌دانسته مخالفان مذاکره با آمریکا در فرودگاه هنگام بازگشت حسن روحانی از نیویورک ۱۲۰ نفر بیشتر نیستند ۶۰۰ مامور وزارت اطلاعات را برای سر دادن شعار «مرگ بر آمریکا» به فرودگاه می‌فرستاد.

به گزارش خبرگزاری فارس٬ آقای علوی این مطلب را روز شنبه (۱۷ اسفند) در نشست کمیته‌های پدافند غیرعامل دستگاه‌های اجرایی که در وزارت کشور برگزار شد٬ بیان کرده است.

وی گفته رفتار ۱۲۰ نفری که هنگام بازگشت حسن روحانی از آمریکا در فرودگاه مهرآباد تهران «مودبانه» نبوده است.

ششم مهر ماه امسال گروهی از نیرو‌های بسیچ دانشجویی و حزب‌الله در اعتراض به گفتگوی تلفنی روسای جمهوری ایران و آمریکا هنگام ورود روحانی به تهران علیه وی شعار داده و به خودروی وی حمله‌ور شدند.

این اقدام نیرو‌های حزب‌الله در آن زمان با جنجال گسترده‌ای همراه شد و گروهی از محافظه‌کاران تندرو نیز از این اقدام دفاع کردند.

با گذشت حدود شش ماه از این موضوع٬ وزیر اطلاعات گفته از برگزاری چنین تجمعی مطلع نبوده است٬ در حالی که تجمع کنندگان پیش‌تر اعلام کرده بودند قصد برگزاری چنین برنامه‌ای را دارند.

علوی گفته «من اگر می‌دانستم ۱۲۰ نفر بیشتر نیستند ۵۰۰، ۶۰۰ نفر از وزارت اطلاعات می‌فرستادیم تا مرگ بر آمریکای حسابی بگویند تا بعدا آن را خرج کنیم.»

این اظهارات وزیر اطلاعات٬ تائید گزارش‌ها درباره استفاده مقام‌های جمهوری اسلامی از کارکنان و کارمندان نهاد‌ها٬ سازمان‌ها و وزارت‌خانه‌ها برای برگزاری تجمعات و راهپیمایی‌های حکومتی نیز هست.

No responses yet

Mar 08 2014

خبر فوری: جلوگیری نیروهای امنیتی از گردهمایی خانواده‌های زندانیان سیاسی مقابل دادستانی

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,حقوق بشر,سیاسی

مجذوبان نور: دراویش گنابادینیروهای یگان ویژه و لباس شخصی‌ها با بستن تمام ورودی‌های منتهی به دادستانی تهران، مانع از برگزاری گردهمایی قانونی خانواده‌های دراویش زندانی و زندانیان سیاسی مقابل دادستانی تهران می‌شوند.

به گزارش مجذوبان نور، این نیروهای امنیتی با استقرار ون، اتوبوس و ماموران زن و مرد در خروجی مترو پانزده خرداد و همچنین در ایستگاه‌های نزدیک‌تر، هر کس را که شباهت ظاهری با دراویش داشته باشد، دستگیر کرده و با اتوبوس به سمت زندان اوین می‌برند.
همچنین در ایستگاه‌های پلیس راه اطراف تهران نیز ماموران به دستگیری و بازداشت دراویشی که قصد حضور در این گردهمایی را داشته‌اند پرداخته و یا از ورود آنان به تهران جلوگیری می‌کنند.

آمار دستگیرشدگان هنوز به طور قطعی معلوم نیست اما بنا بر اخبار رسیده به مجذوبان نور بالغ بر ۲۰۰ درویش تا این ساعت دستگیر شده‌اند.
اخبار تکمیلی متعاقبا اعلام خواهد شد.

اسامی چند تن از دستگیرشدگان:

بهنام نظام آبادی
مجید افضلی‌پور
ابوالحسن طاهری
سعید رحمت پناه
محمد نیک بخت
علی شیربانی
مسلم بخشی‌پور
کیوان غیاثی
سعید آخوندی
محمود رومیانی
علی کرمییان
فرامرز مانگری
منصور هوری
پویان براتی
حسین زرافشان
محمد سگوند
نعمت ریاحی
علی یاراحمدی
حميد اسيابان
محسن زنگنه

No responses yet

Mar 08 2014

تن‌فروشی در سه پرده

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,سیاسی

خودنویس: سی و چند سال از عمر نظامی می‌گذرد که دین و آموزه‌های مذهبی در جامعه، مدرسه و اداراتش تزریق می‌شود اما با این حال «فساد» در همه ابعادش چنان ریشه دوانده که می‌رود تا به درخت تنومندی تبدیل شود.

پرده اول، آزادی به انقلاب

عصریک روز پاییزی که سرما از درز در و پیکر ماشین تو می‌خزید و آزار می‌داد و شب می‌رفت تا چتر سیاهش را روی سر شهر باز کند، حوالی میدان آزادی به سمت انقلاب، کنار خیابان و کمی دورتر از ایستگاه اتوبوس زنی ایستاده و دست دختر بچه‌ای شش ـ هفت ساله را در دست گرفته… در ترافیک سنگین عصرگاهی فرصت این هست تا به عابران وسرنشیان دیگرخودروها دقیق‌ترنگاهی داشته باشی، به چهره زن که دقت می‌کنم، بیست وچندساله است و به سی هم نمی‌رسد. به نزدیکی‌اش که می‌رسم توقف می‌کنم تا سوار شود. بدون هیچ حرفی در عقب را باز می‌کند و اول دخترش و بعد خودش وارد ماشین می‌شوند. راه می‌افتم و هم‌چنان خزنده از آزادی دور می‌شویم تا به انقلاب برسیم.

گاه گاهی زن با دخترش حرف می‌زند، منتهی آن‌قدر صدایش آرام است که به زحمت می‌شنوم. با خودم حساب می‌کنم که باید ده چراغ قرمز مسیر را پشت سر بگذارم و اگر برای هر کدام ده دقیقه وقت تلف شود چقدر می‌شود، ضرب و تقسیم تعداد ماشین‌ها و به دست آمدن تعداد آدم‌هایی که وقت‌شان در این مسیر تلف می‌شود کلافه‌ام می‌کند. ترجیح می‌دهم به چیزهای بهتری فکر کنم. به کارهایی که به خودم قول داده بودم انجام دهم، به دوستانی که قرار گذاشته بودم حتما ببینم و به خیلی چیزهای دیگر.

مجری رادیو پیام صدایش در فضای سرد ماشین می‌پیچد که می‌گوید تمام مسیرهای اصلی شهر با ترافیک مواجه هستند. می‌گویم چه زحمتی می‌کشند این مسوولان ترافیک! این که واضحه شب عید همیشه همه جای تهران ترافیک بوده و هست.

زن از پشت سرم روی صندلی جابه‌جا می‌شود و می‌گوید: آقا خراب بشه این تهران که هم شلوغه هم گرونه.

ته لهجه‌اش را با این‌که سعی دارد پنهان کند برایم غریبه است. چیزی در ذهنم وول می‌خورد تا کشف کنم کجایی است. به جایی نمی‌رسم. می‌گویم: بله همین‌طوره، روز به روز هم داره شلوغ‌تر میشه.

– گرونی آقا، گرونی کمر همه رو داره می‌شکنه.

تا آن لحظه در آینه نگاهش نکرده بودم، وقتی در سایه- روشن دیدمش، شک کردم، آیا این همان زنی بود که من به خاطر سرما و دخترک کوچکش سوار کردم؟

با همان ته لهجه‌اش می‌گوید، چرا ماتت برده؟ چیزی شده؟

خودم را جمع و جور می‌کنم و چیزی نمی‌گویم. هشت چراغ قرمز را هم رد کرده‌ام و دیگر تا میدان انقلاب راهی نمانده، باید سر جمالزاده می‌رفتم بالا به سمت بلوار کشاورز و بعد امیرآباد. چراغ قرمز نهم هم که رد شدم، صدای رادیو را کم می‌کنم و می‌گویم، من قبل از رسیدن به میدان انقلاب از جمالزاده می‌رم بالا، شما کجا پیاده می‌شین؟

پاسخ زن تمام حدس و گمانم را به یقین تبدیل می‌کند. با صدایی شبیه فریاد می‌گوید: پیاده شم؟ برای چی سوارم کردی که حالا بخوام پیاده بشم!

از درون سردم می‌شود. مغزم قفل شده. این اولین باری بود که در تمام عمر با چنین چیزی برخورد می‌کردم. نمی‌دانم چه باید بگویم و چکار باید بکنم. آب دهانم را قورت می‌دهم تا خشکی گلو رفع بشود و بتوانم حرفی بزنم، خودم را جمع می‌کنم و می‌گویم، من دیدم هوا سرده بچه همراه‌تون هست سوارتون کردم.

— اگر مسافر کش بودی باید اول می‌پرسیدی که من مسیرم کجاست.

— بله، اما من مسافر کش نیستم خانم.

— حالا باید چکار کنم؟

جرات پیدا می‌کنم و می‌گویم: نمی‌دانم، من به سمت بلوار کشاورز میرم، اگرمسیرتون هست که برم اگر نه تا قبل از میدان انقلاب باید پیاده بشید.

— می‌شه برم گردونی همون‌جا که سوارم کردی؟ اقلا اون‌جا می‌دونم که چکار باید بکنم؟

تراقیک قفل است و هیچ حرکتی نیست. یادم می‌افتد به دخترک. یاد دختر خودم می‌افتم. حس می‌کنم خون در مغزم منجمد شده. هزار جور فکر و خیال در کسر ثانیه به مغزم هجوم می‌آورد.

می‌گویم: از این بچه خجالت نمی‌کشی؟

انتظار داشتم سرو صدا کند. دشنامم بدهد. بد و بی‌راه بگوید. اما سکوتش بر فضا سنگینی کرد. از آینه می‌بینم که دستش را روی سر دخترک گذاشته و دارد نوازشش می‌کند. به نقطه‌ای خیره مانده. سکوتش آزارم می دهد.

— شوهر داری؟

این را من می‌گویم. جراتی مضاعف از سکوت سنگین زن احساس می‌کنم…. جوابم می‌دهد. تلخی در حرفی که از دهانش خارج می‌شود آشکار است. می‌گوید دارم.

— پس چرا….؟

— الان چند هفته‌ای است که توافق کردیم!

نمی‌توانم باور کنم. زن با مردش توافق کرده که خود فروشی کند؟ در هیچ کتاب و فیلم و لغت‌نامه و فرهنگی نمی‌شود این را سراغ گرفت. باورم نمی‌شود و این را زود متوجه می‌شود.

— شوهرم معلم ابتدایی است. همه حقوقی که می‌گیرد می‌شود کرایه خانه.

گوش کردن به قصه این زن برایم مهم‌ترین کار دنیا می‌شود. حاشیه خیابان نزدیکی پارک سوار میدان انقلاب جایی برای توقف پیدا می‌کنم و می‌ایستم. بخاری ماشین را روشن می‌کنم تا شاید کمتر احساس سرما کنم. هر چند که سرما از درونم نشات می‌گیرد.

ادامه می‌دهد…

پول آب و برق و گاز و تلفن را هر ماه از پس اندازی که داشت می‌داد. از شندرغاز ارثی که بهش رسیده بود. ته کشید. درمانده بودیم. قرض از شوهر خواهر و برادر و خاله و عمه هم این‌قدر زیاد شده بود که دیگر کسی نبود که بدهکارش نباشیم. این‌طوری شد که شد.

سرم را روی فرمان ماشین گذاشته‌ام. مزه شور خون را حس می‌کنم که از فشار دندان بر لب، تمام دهانم را شور کرده. گلویم خشک است. از تو سردم است و کرخت شده‌ام.

این بچه……

حرفم را قطع می‌کند:

اگر این بچه نبود خود کشی می‌کردیم.

آدرس خانه‌اش را می‌پرسم. جایی حوالی آزادی، مهرآباد جنوبی است که خوب می‌شناسم. بی‌آن‌که به ساعت نگاهی کنم راه می‌افتم. انگار با خودم لج کرده باشم، دور برگردان سرجمالزده را دور می‌زنم و سر ماشین را به سمت آزادی می‌چرخانم. هوا تاریک شده و من یادم رفته تا چراغ‌های ماشین را روشن کنم! زن سرش را از بین دو صندلی جلو آورده و می‌گوید:

یعنی شما واقعا متوجه نشدی من چرا کنار خیابون وایسادم؟

ــ نه،‌ نشدم، اگر می‌شدم که سوارت نمی‌کردم.

ــ واقعا؟

ــ بله، ‌واقعا!

سکوت دوباره را می‌شکند و می‌گوید: به همه چیز فکر کردیم. آخرش به این نتیجه رسیدیم که ….

حرفش را قطع می‌کنم و می‌گویم: آخرش چی؟

شانه رابالا می اندازد و می‌گوید: دنبال کار هستم.

می گویم: با پولی که در میاری زندگی می‌چرخه؟

ــ ای، حداقلش اینه که دیگه مجبور نیستم زیر نگاه هرزه‌ی شوهر خواهری باشم که ازمون طلب‌کاره. یک‌بار هم پسر دایی شوهرم رسما بهم پیشنهاد داد به جای طلبش باهاش باشم.

چراغ قرمزهای خیابان آزادی را یکی یکی پشت سر می‌گذارم، نزدیکی جایی که سوارش کرده‌ام می‌گوید، همین جاها پیاده‌ام کن. جوابی نمی‌دهم و به سمت محلی که آدرس داده بود می‌رانم.

مهرآباد جنوبی، جایی که زن و شوهر معلم و دخترکشان در یک خانه اجاره‌ای زندگی می‌کردند جزیی از خاطرات فراموش نشدنی‌ام است. چهره‌ی زن نشسته در قاب آیینه محدب نمای ماشین هیچ گاه از خاطرم پاک نمی‌شود. حرف‌های زن مثل میخی فولادی بر مغزم فرو رفت که گفت: با شوهرم توافق کردیم که ….

پرده دوم، قم

به قم، شهر خون و قیلم خوش آمدید

این را می‌شود روی تابلویی دید که ورودی شهر شهید پرور قم نصب کرده‌اند. کنار آن هم تابلوی دیگری است که نشان می‌دهد تا کربلا چقدر راه مانده. کربلا ۹۱۳ کیلومتر.

ورودی قم میدان هفتاد دو تن می‌ایستم. همکارم دو رگه ایرانی آلمانی است. مادری ایرانی و پدری آلمانی داشته که هر دو فوت کرده‌اند. برای بخش آلمانی دویچه وله کار می‌کرد و من برای بخش فارسی. شنیده بودم در قم جایی هست که زنان صیغه‌ای و مردان مشتری که اغلب از طلبه‌ها هستند حضور پر شوری دارند. وقتی به ناتاشا موضوع را گفتم، تهیه یک گزارش از این محل آن‌قدر براش جالب شد که در اولین فرصت مقدمات سفر به شهر خون و قیام را فراهم کرد. تنها اسم یک قبرستان و مسجد را داشتیم و باید مسیر را خودمان پیدا می‌کردیم. قبرستان شیخان. جایی حوالی خیابان نجفی، پشت حرم معصومه. پرسان پرسان آدرس را پیدا می‌کنیم. روز از نیمه گذشته و گرمای هوا کلافه کننده است. به همکارم پیشنهاد می‌دهم اول جایی نهاری بخوریم و بعد به کارمان برسیم. قبول نمی‌کند. احساس مسوولیتی که گویی از خون آلمانی‌اش ناشی می‌شود بر عادات فرهنگی سرزمین مادری‌اش غلبه می‌کند و می‌گوید اول کار.

جایی ماشین را پارک می‌کنم. ناتاشا دوربین را بر می‌دارد. از همراه داشتن دوربین منصرفش می‌کنم و می‌گویم بهتر است عادی باشیم تا خبرنگار. قبول می‌کند. ورودی قبرستان را که پیدا می‌کنیم ساختمان مسجدی قدیمی هم نمایان می‌شود و کنار آن مسیری دالان مانند است، یک سو دیوار قبرستان است و سوی دیگر هم دیوار ساختمان مسجد قدیمی. همین که وارد حیاط مسجد می‌شویم، مردی عتاب می‌کند که خواهر بدون چادر وارد نشو. مانده‌ایم که چادر از کجا بیاوریم. جستجوی من و همکارم برای پیدا کردن چادر هم به جایی نمی‌رسد. پیرمرد خوش رویی نظرم را جلب می کند که از لحظه ورود ما را زیر نظر داشت. به سمتش می‌روم و بعد از احوال پرسی می‌گویم از کجا می‌شود چادری تهیه کنیم که این همکار من سرش کند؟

نگاه معنا داری می‌کند و با لهجه غلیط قمی می‌گوید: «حالا چادر هم سرش کرد، یقین نمی‌خواد بره تو مسجد نماز بوخونه که! پس بهتره بیرون بمونه!»

حرف پیرمرد حرف حساب بود. کنار پیرمرد می‌نشینم و به ناتاشا می‌گویم بهتره بیرون منتظر باشد تا ببینم چه‌کار می‌شود کرد! سیگاری برای پیرمرد روشن می‌کنم. نگاهی به جعبه سیگار و بعد خود سیگار می‌کند و با ولع پک غلیظی می‌زند و طوری از دود لذت می‌برد که انگار بهترین مائده‌ی دنیوی نصیبش شده باشد. پاکت سیگار را روی پایش می‌گذارم و می‌گویم مال تو، من زیاد سیگار نمی‌کشم. ناباورانه پاکت را برمی‌دارد و در جیب جلیقه‌ی رنگ و رفته‌اش می‌گذارد. موقع حرف زدن تنوره دود از دهانش بیرون می‌زند و تک و توک دندان‌های باقی مانده و زرد رنگش هم نمایان می‌شود. لذت غیر قابل وصفش از سیگار که تمام می‌شود می پرسد: «حالا اینجا چکار داری؟ نماز خون که نیستی! مستراح مسجد هم که بیرونه!»

لودگی نهفته در کلامش ذاتی است. شنیده بودم قمی‌ها و می‌دانستم که اصفهانی‌ها بذله گو هستند. با دست اشاره‌ای به سمت راه‌رو دالان طور که به قبرستان منتهی می‌شود می‌کنم و می‌گویم، این ….

نمیدانم چه باید بگویم، می‌ترسم حرفی بزنم و کار خراب بشود. پیرمرد خیره به دهانم مانده. نیش خندی می‌زند و می‌گوید: ها، همین‌جاس!

ــ خب می‌خوایم بریم ببینیم دیگه!

ــ تو می‌خواستی بری ببینی یه حرفی، اون دختر چرا می‌خواس بره دیگه؟

نمی‌گویم که همکارم است و هر دو خبرنگاریم. می‌گویم از سر کنجکاوی و برای کار دانشگاه می‌خواست از نزدیک ببیند.

گرمای سوزان قم طوری است که آدم احساس می‌کند خورشید در دو وجبی از سرش قرار دارد. پیرمرد سیگار دیگری آتش می‌زند. در این فاصله چند جوان و یکی دو طلبه درست از مقابل جایی که ما نشسته بودیم رفتند و در انتهای راه روی دالان طور به سمت قبرستان پیچیدند. آدرس را درست آمده بودم و اذن ورود را پیرمرد باید می‌داد. کمی بعد هم دیدم که جوانی آمد و در مشت پیرمرد اسکناسی گذاشت و نگاه سنگینی به من کرد و رفت. پشت سرش هم زن جوانی پیچیده در چادر مشکی، سخت رو گرفته روان بود.

به پیرمرد می گویم، بیشتر کیا میان این‌جا؟

ــ قبلنا زیاد می‌اومدن، الان کم شدن، همی طلبه‌ها و جوون عزب اوغلی‌ها میان دیگه

ــزن‌ها چی؟

ــ اونا هم مومنه‌هایی هستن که میان دیگه، بی‌اونا که جور در نمیاد اصلا.

ــ می‌شه برم ببینم؟

ــ یه وقت مشتری نشی! زنت دعوات نکنه یه وقت!

اشاره‌اش به جایی است که همکارم ایستاده و پیرمرد فکر کرده که ناتاشا همسر من است. خیالش را راحت می‌کنم. وقتی می‌فهمد که همکارم هست و نسبتی با من ندارد، نگاهش خریدارانه می‌شود و زیر لب هم چیزی می‌گوید. شاید زیبایی به ارث برده از ژن اروپایی ناتاشا را تحسین می‌کرد!

از جا که بلند می‌شوم، پیرمرد هم بر می‌خیزد اما پا به پا می‌کند. می‌فهمم که حقش را می‌خواهد. اسکناس درشتی که می‌دهم چشمانش برق می‌زند و قبراق می‌شود. مسیر را نشانم می‌دهد و در راه می‌گوید، اگرهم خواستی جا هم هست!

محوطه قبرستان قدیمی را تصور کنید با سنگ قبرهایی قدیمی و خاک گرفته. گرمای ظهرگاهی قم و سایه سار تک درخت‌هایی که جا به جای محوطه وجود دارد. زیر درخت‌ها چند مردی جوان پراکنده بی‌آن‌که حرفی با هم بزنند ایستاده‌اند. در یک چشم چرخاندن زنانی پوشیده در چادر سیاه نشسته بر سنگ مزارهایی می‌بینی که بدون هیچ بخل و خستی گردی صورت‌شان را بیرون انداخته‌اند. در این میان دو سه پسر بچه هم هستند سطل آب به دست که نقش واسطه را بازی می‌کنند. کافی است مشتری از یکی از زن‌ها خوشش بیاید، پسر بچه با گرفتن پولی نقش واسطه را بازی می‌کند و پیغام می‌برد و قرار را نهایی می‌کند. گوشه‌ای همراه با پیرمرد می‌ایستم. زن جوانی است که تقریبا دور از دید مردان نشسته وهم نظرم را جلب می‌کند. می گویم: حاج اقا این خانم…

حرفم را قطع می‌کند و می‌گوید: من حاجی نیستم جوون! به من بوگو سید!

ــ سید جان چطوری می‌شه با اون خانم حرف زد؟

برایم توضیح می‌دهد که من حق ندارم تا وقتی با آن خانم محرم نشده‌ام، حرفی بزنم.

چطوری باید محرم بشوم؟

به جای پاسخ دادن، پسرکی را به اسم صدا می‌کند. پسر با سرعت می‌آید. پیرمرد زن مورد نظر را نشانش می‌دهد و پسر بلافاصله می‌شود پیک محبت. کمی بعد زن در چند متری ما ایستاده است. در این فاصله سید برایم توضیح داد که اگر بلدی صیغه بخوانی که فبها، اگر هم بلد نیست که خودش می‌خواند حق الزحمه‌اش را می‌گیرد.

نگاهی به زن می‌کنم. صورت سفیدش از گرما سرخ شده و عرق روی پیشانی‌اش نشسته. لبخندی می‌زند و سری تکان می‌دهد. کمی بعد پیرمرد سید با گرفتن یک اسکناس دیگر کلماتی به عربی گفت و از من پرسید چند ساعت؟ سه ساعت خوبه؟

بی آنکه بدانم از چه حرف می‌زند گفتم خوبه! و بعد تمام و ما، من و زن محرم شدیم!

به سمت ماشین که راه افتادم زن هم پشت سرم آمد. سوار ماشین شدم. هم‌کارم در صندلی جلو نشسته بود و از خنکای کولر ماشین لذت می‌برد. زن تا در عقب را باز کرد و ناتاشا را دید پا پس کشید. از ماشین پیاده شدم تا توضیح بدهم که گفت:

ببین آقا، من از کثافت کاری خوشم نمیاد واهلش نیستم!

لهجه‌ی آذری داشت و فهمیدم که منظورش چیست. گفتم: این خانم فقط و فقط همکار من است. من همین الان مبلغی که باید پرداخت بشه را به شما می‌پردازم. فقط چندتا سوال دارم و بعد شما را بخیر و ما را به سلامت.

بدون معطلی پولی که از قبل به وسیله پسربچه‌های سقای قبرستان طی شد بود را شمردم و دادم. زن هنوز هم باورش نمی‌شد. با اکراه سوار شد و به همکارم سلام کرد. ناتاشا پرسید، این‌جا رستوران خوب جایی می‌شناسی؟

زن آدرس رستوران را داد. در آینه دیدم که مشغول رسیدن به اوضاع خودش هست اما باروم نشد وقتی که از ماشین پیاده شد همان زنی باشد که در قبرستان دیده بودم. زنی به زحمت سی ساله، زیبا، پوشیده در مانتویی سورمه‌ای و روسری آبی گلدار و مقدار ملایمی آرایش ناشیانه. از نگاه حیرت‌زده من خنده‌اش گرفته بود، گفت: هیزی نکن!

ناتاشا پرسید: هیزی یعنی چی؟

توضیح دادم که نگاه منظوردار یا از سر لذت به زن می‌شود هیزی! ناتاشا گفت: آها پس بعضی وقتا هم من باید به تو بگویم که به من هیزی نکن!

هر سه نفر خندیدیم و غذا سفارش دادیم. ناتاشا ترجیح می‌داد تا بیشتر منتظر نباشد و سوالاتش را بپرسد. زن معذب بود و ما زیر نگاه سایر مشتری‌های رستوران حاج حسین!

از همکارم خواستم تا سوالاتش را در ماشین مطرح کند. زن هراس داشت از این‌که مبادا اسم و رسمی از او جایی منتشر شود. دایم می‌گفت من آبرو دارم! عجب غلطی کردم.

خیالش را راحت می‌کنیم تا بدون دلهره غذایش را بخورد. در ماشین ضبط مینی کاست را روشن می‌کنم، قبلش از زن جوان که خودش را نرگس معرفی کرده می‌پرسم برایت راحت‌تر است که خودت ماجرای زندگیت رو تعریف کنی یا این‌که ما سوال بپرسیم و تو جواب بدهی؟

می گوید خودم شروع می کنم و بعد شما هم سوال بپرسید.

هجده ساله بودم که شوهرم دادند. توی شهر ما ساوه، همه هم دیگه رو میشناسن، خواستگار زیاد داشتم اما این که شد شوهرم آشنای فامیل بود وچون مذهبی بودن، پدرم موافقت کرد و من شوهر کردم. بچه‌ی اولم دختر بود و دومی هم دختر و سومی شد پسر که شوهرم فوت کرد…

نرگس ماجرای مرگ شوهرش را این‌طور توضیح داد که برای تعمیر تانکر بزرگی وارد مخزن شده بوده و بعد بر اثر گاز گرفتگی خفه شده و بیست و چهار ساعت بعد متوجه شدن و جسد را از تانکر بیرون آورده‌اند.

شوهرم مغازه داشت و کمی بعد از مرگش مجبور شدم مغازه را بفروشم. یک مدتی هم با پولی که مانده بود سرکردم، اما با تمام شدن پول دیگر دستمان خالی بود و زندگی سخت شده بود. پدرم و برادر کوچک‌ترم هم تا جایی که می‌شد حمایت کردن، پدرم که فوت کرد اما ورق برگشت و اوضاع همه بد شد، طوری که به نان شب هم محتاج شده بودیم. تصمیم گرفته بودم برم تهران برای کار اما نه کسی را داشتم و نه کاری را بلد بود و نه حتی مدرکی داشتم. تا این‌که در یکی از جلسات مذهبی خانمی این راه را نشانم داد.

نرگس تعریف کرد که برای تامین هزینه‌های زندگی‌اش هفته‌ای یک روز به قم می آید و معمولا دو شنبه‌ها. گاهی هم که مشتری بوده شب را در قم مانده و در غیر این صورت به ساوه بر می‌گشته. تمام اعضای خانواده و دوست و آشنا هم فکر می‌کردند که نرگس در حوزه علمیه قم درس می‌خواند و پولی که دارد هم شهریه‌ای است که حوزه به او می‌دهد. نرگس می‌گفت حتا چندتا از دخترهای فامیل پیش من آمدند و خواستند تا آن‌ها هم برای درس خواند در حوزه علمیه و پول گرفتن با من به قم بیایند که با هزار دوز و کلک از سر باز کردم.

نرگس عکس دو دختر و یک پسرش را در کیف داشت و به ما نشان داد. همکار دو رگه‌ی من با دیدن عکس منقلب شد، اما نرگس از این‌که می‌توانست با پولی که به دست می‌آورد نیازهای ابتدایی بچه‌هایش را تامین کند خوشحال بود.

از نرگس در مورد مشتری‌ها و میزان درآمدش پرسیدیم که گفت: دیدید که مشتری‌ها معمولا طلبه‌ها و جوان‌ها هستند که چندان در خرج کردن دست و دلباز نیستند، اما اگر خوششان بیاید از چیزی دریغ نمی‌کنند.

او تعریف کرد که چون اغلب طلبه‌ها در حجره‌های حوزه ساکن هستند و جای مستقلی ندارند، معمولا همان سید به آن‌ها تخت اجاره می‌دهد! تخت‌های مسافرتی که در مقبره‌های خصوصی برپا می‌شود.

نرگس می‌گفت دوسال است که مرتب به قم می‌آید و مشتری‌های خودش را دارد. شناخته شده است و کسی تا به حال مشکلی برایش ایجاد نکرده. یکی دو روحانی با نفوذ هم از مشتری‌های گاه به گاه نرگس بودند که با واسطه‌گری طلبه‌های جوان‌تر به نرگس معرفی شده بودند. نرگس می‌گفت آن‌ها وضع مالی خوبی دارند و دست و دل‌باز هستند.

حرف‌های‌مان که با نرگس تمام شد از ما خواست تا او را به ترمینال ساوه برسانیم، جایی که اتوبوس و مینی‌بوس و سواری‌های کرایه به سمت ساوه می‌رفتند. بعد از مشورت با همکارم تصمیم گرفتیم که خودمان او را به ساوه ببریم. در تمام طول مسیر صد کیلومتری قم به ساوه، نرگس با لهجه شیرین آذری- فارسی حرف زد و ما گوش کردیم. نزدیکی شهر ساوه دوباره نرگس در جلد همان زن محجبه‌ای فرو رفت که از کلاس درس و بحث حوزه علمیه قم باز می‌گشت.

پرده سوم، سر تخت طاووس

وقتی مرحوم ایرج گرگین برایم توضیح داد که دقیقا چه چیزی می‌خواهد، تاکید کرد که این قدیمی‌ترین شغل دنیاست و مبادا کاری کنی که به اصطلاح انگشت در لانه زنبور فرو کردن باشد.

با یک پرس و جوی ساده فهمیدم که نزدیک‌ترین و بهترین محل برای یافتن سوژه مورد نظر تقاطع تخت طاووس با ولیعصر، مقابل هتل تهران است.

این را دوستم پیمان گفته بود که در آن زمان مشتری تعداد زیادی از «زنان خیابانی» بود و خانه‌های زیادی را در گوشه و کنار شهر می‌شناخت که محل تجمع آن‌ها بود. عصر یک روز تصمیم گرفتیم به محلی برویم که پیمان نشانی‌اش را داشت. انتهای خیابان هفدهم امیر آباد و در یکی از ساختمان‌های مسکونی آن‌جا خانمی به همراه دو پسر و یک دختر کوچکش زندگی می‌کرد که کارش جواب دادن به تلفن و فرستادن دختران جوان به منزل مشتری‌ها بود. دوستی خانم…. با پیمان هم دوستی عمیقی بود که باعث شد خیلی زود به من اعتماد کند و اجازه بدهد که از جزییات کار و زندگی خود و یکی دوتا از دخترانی که در خانه بودند سوال کنم.

خودش می‌گفت پسر بزرگش از شوهر اولش است و این یک پسر و دختر از شوهر دومش. شوهر دومش در آن زمان به خاطر معامله طلا ورشکست شده بود و در زندان بود. طه اسم همسرش بود که او تاتا صدایش می‌کرد. می‌گفت وقتی وضع تاتا خوب شد من هم ترجیح دادم کارم را تعطیل کنم و فقط نقش واسطه تلفنی برای مشتری‌ها و دخترها داشته باشم. اما تاتا که افتاد زندان باز مجبور شدم کار را از نو شروع کنم.

خانه‌اش بزرگ بود، سه خوابه، در هر اتاق سرویس خواب مجلل و تلویزیون وجود داشت. چهار خط موبایل داشت که آن زمان هر کدام دو میلیون قیمت داشتند. به عبارتی ارزش تنها چهار خط موبایل خانم… دوبرابر ارزش ماشین من بود. خانه هم دو خط تلفن و فاکس داشت. می‌گفت شماره تلفن خانه را معمولا به کسی نمی‌دهد، مگر مشتری‌های قدیمی و دوستان نزدیکش. ماهی هم یکبار در خانه‌اش سفره می‌انداخت، به گفته خودش چندتا از گردن کلفت‌های بازار و مدیران دولتی می‌آمدند، مشروب و دودی بود و بساط قمار و دلبری دختران.

اعتیادش هم چیزی نبود که بخواهد پنهان کند. همان‌جا که بود به مرفین خونش هم رسیدگی کرد، چای و سیگاری هم پشت بندش و بعد یک‌ریز حرف زد. دختری که ستایش نامش بود را گل سرسبد دخترانش معرفی کرد. دختر سبزه و قد بلند شیرازی که اول حاضر به حرف زدن نبود و می‌گفت شاید دوست پسرم خوشش نیاید، اما وقتی خانم… چند فحش آبدار نثار دوست پسرش کرد با خنده گفت خب حالا چی می‌خواین بدونید؟

ستایش می‌گفت به خاطر مقروض بودن خانواده‌اش به تهران آمده و گفته که در بیمارستان کار می‌کند. می‌گفت اول که آمدم واقعا آمده بودم که کار کنم، ‌اما کو کار؟ دیدم هرجا هم بخوام برم کار کنم همینه، باید همین کار را بدون اجر و مزد انجام بدهم، این‌طوری شد که اومدم تو این کار. دوست پسرم هم گفته هر وقت که بشه با هم می‌ریم اروپا.

خنده تمسخر آمیز خانم … معنایش این بود که گوشش از این حرف‌ها پر است.

از خانم … در مورد بچه‌هایش می‌پرسم. می‌گوید موضوع حل شده است. این بیزینس من است. بچه‌ها هم می‌دونن و معنی بیزینس را می‌فهمن.

– نمی‌ترسید که سروکارتان به پلیس و دادگاه بیافتد؟

این را من می‌پرسم و می‌گوید، یادت باشه کجا داریم زندگی می‌کنیم. همه چیز با پول حل می‌شه. اصلا اگر من حواسم به کارم نباشه و سبیل چرب نکنم که بارم بار نمی‌شه که!

آتوسا دختر دیگری که جوان‌تر از ستایش بود در همین مورد می‌گفت: یک زمانی من پاتوق داشتم. اون موقع‌ها موبایل و این چیزا نبود که. تلفن خونه هم نمی‌خواستم دست کسی باشه، به همین خاطر برای خودم پاتوق داشتم و هر وقت می‌خواستم می‌رفتم سر پاتوق. آقا باورتون نمی‌شه بگم که اگر به مامورا باج نمی‌دادم نه خودم می‌تونستم کار کنم و نه مشتری‌هام می‌تونستن اون دور و بر آفتابی بشن.

آتوسا تعریف کرد که مدتی هم با هم‌دستی چند مامور کارشان تلکه کردن مشتری‌های پول‌دارش بوده. می‌گفت با مشتری قرار می‌گذاشت، قرارش را به ماموران اطلاع می‌داد، وقتی سوار ماشین مشتری می‌شد ماموران سر می‌رسیدند و مشتری هم که معمولا از بین آدم‌های متاهل انتخاب شده بود از ترس آبرو ریزی حاضر به باج دادن و پرداخت رشوه‌های کلان می‌شده.

آتوسا تعریف کرد که چطور شش ماه زندانی شده به خاطر این‌که یکی از مشتری‌های طعمه،‌ مامور بلند پایه‌ای از وزارت اطلاعات بوده و پدر آن دو مامور نیروی انتظامی را درآورده. می‌گفت تازه به من رحم کرد که فقط شش ماه زندانی شدم وگرنه معلوم نبود چه بلایی سرم می‌آمد.

داستان تن‌فروشی و صیغه شدن در ایران داستان تازه‌ای نیست و بدون شک هیچ وقت قدیمی نخواهد شد، داستانی که ریشه در فقر دارد، چه فقر اقتصادی و چه فقر فرهنگی. داستانی که بعد از انقلاب اسلامی مسوولان سعی در انکار و پنهان کردن آن داشتد بی‌آنکه لحظه‌ای اندیشه کنند چه کاری شد که طی سی و چهار سال تزریق اجباری دین و حجاب در جامعه و مدرسه و اداره، فساد در همه ابعادش چنان ریشه‌ای دوانده که می رود تا به درختی تنومند تبدیل شود.

No responses yet

Mar 07 2014

هشدار خانواده‌های چندین زندانی سیاسی به رئیس قوه قضائیه

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,سیاسی

رادیوفردا: تعدادی از خانواده‌های زندانيان سياسی با نوشتن نامه‌ای به رئيس قوه قضائيه در مورد حفظ سلامتی و جان زندانيان نيازمند به مراقبت‌های پزشکی هشدار دادند.

در اين نامه که روز پنج‌شنبه، ۱۵ اسفند، در وب‌سايت کلمه منتشر شده، تاکيد شده است که بر «محدوديت‌ها و سختگيری‌ها» درباره زندانيان سياسی و خانواده‌های آنها افزوده شده است.

خانواده‌های زندانيان سياسی با ابراز اطمينان از اين که «اخبار وقايع اخير زندان اوين و زندانيان سياسی بند ۳۵۰» به گوش رئيس قوه قضائيه رسيده، از ایجاد «موانع جديد و بی‌سابقه مسئولان زندان اوين و به‌خصوص يکی از معاونان آن زندان بر سر درمان زندانيان سياسی که برخی از آنها در شرايط حاد جسمی قرار دارند» ابراز تاسف شده است.

«بازگرداندن افراد بستری در بيمارستان‌ها قبل از انجام اقدامات ضروری درمانی علي‌رغم نظر پزشک معالج بر ضرورت تداوم درمان و عدم اجازه ترخيص بيماران» از جمله مواردی است که خانواده زندانيان سياسی به آنها اشاره کرده‌اند.

در اين نامه تصريح می‌شود که «برخی از اين افراد در آستانه عمل جراحی بوده‌اند، ولی به زندان بازگردانده شده‌اند» و «وضع بحرانی برخی از اين زندانيان بيمار به نحوی است که اگر معالجه آنها سريعا انجام نشود با خطرات جانی و در مواردی با خطر قطع عضو مواجه هستند».

تعداد دقيق زندانيان سياسی و عقيدتی در ايران مشخص نيست، اما گزارش‌های متعدد گزارشگر ويژه سازمان ملل متحد در امور حقوق بشر ايران، نهادهای داخلی و بين‌المللی مدافع حقوق بشر و خانواده‌های آنها، از شکنجه‌های جسمی و روانی و سختگيری عليه زندانيان سياسی و عقيدتی و ممانعت مقام‌های قوه قضائيه و زندان‌ها از مرخصی درمانی آنها حکايت دارند.

اين در حالی است که بر اساس قوانين جمهوری اسلامی، تمام زندانيان حق دارند از درمان لازم در داخل زندان و در ضورت لزوم خارج از زندان برخوردار باشند.

خانواده‌های زندانيان سياسی امضاکننده نامه به رئيس قوه قضائيه تاکيد کرده‌اند که «به دليل همين کوتاهی‌ها در گذشته برخی از زندانيان کليه خود و در مواردی بينايی يک چشم خود را به طور کامل از دست داده‌اند»، اما «مسئولان زندان و معاون دادستان تهران مانع تمامی اعزام‌های درمانی شده و حتی زندانيان بيماری را که پزشکی قاتونی نظر به اعزام آنها به بيمارستان را داشته ديگر به مراکز درمانی اعزام نمی‌کنند».

در برابر تمام گزارش‌های مشابه در سال‌های اخير، مسئولان قوه قضائيه از رعايت کامل حقوق زندانيان در ايران خبر داده‌اند و گفته‌اند که گزارش نهادهای بين‌المللی و سازمان ملل متحد درباره نقض حقوق بشر در ايران ساخته و پرداخته گروه‌های مخالف جمهوری اسلامی است.

خانواده‌های زندانيان سياسی در پايان نامه خود به آملی لاريجانی نوشته‌اند: «از شما که رئيس قوه قضاييه هستيد و شعارتان و شعار دستگاه متبوع‌تان عدالت علوی و اسلام رحمانی است می‌خواهيم برای چند لحظه کوتاه هم که شده خود را به جای ما خانواده زندانيان سياسی بگذاريد و نزد وجدان خود قضاوت کنيد، اگر اعضای خانواده خودتان در چنين شرايطی بودند چه انتظاری داشتيد و چه می‌کرديد، همان را در مورد اعضای خانواده ما که در زندان‌ها هستند انجام دهيد.»

No responses yet

Mar 07 2014

عملیات ‘افشاگری کامل’ اسرائیل علیه ایران و نقش آمریکا

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,خاورمیانه,سیاسی

بی‌بی‌سی: عملیات چند روز پیش کماندوهای نیروی دریایی اسرائیل علیه یک محموله تسلیحاتی عازم غزه که اسرائیل ارسال آن را به نیروی قدس سپاه پاسداران ایران نسبت می‌دهد، بحث برانگیز شده است.

از یک سو، مقام‌های ایرانی از جمله محمد جواد ظریف، وزیر امور خارجه، این خبر را نمونه دیگری از «دروغ پردازی‌های تکراری» اسرائیل توصیف کرده‌اند. از سوی دیگر، اسرائیل می‌گوید توانسته که به جهانیان نشان دهد که رئیس جمهوری “میانه روی” ایران، در سیاست‌های منطقه‌ای جمهوری اسلامی چیزی را عوض نکرده است.

در این میان، بسیاری از طرفداران تعاملات تهران و واشنگتن هم بر این باورند که بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر راستگرای اسرائیل، با به راه انداختن جنجالی جدید، در پی جوسازی و خنثی کردن تلاش‌های دولت حسن روحانی برای حل و فصل مناقشه اتمی و بهبود روابط تهران با غرب است.

در این ماجرا اما آنچه که شاید چندان مورد توجه قرار نگرفته باشد، نقش پشت پرده کاخ سفید و نهادهای نظامی و اطلاعاتی آمریکا در عملیات است که ارتش اسرائیل بر آن نام “افشاگری کامل” نهاده است.

چراغ سبز آمریکا

سوزان رایس، مشاور امنیت ملی اوباما از عملیات رصد و توقیف کشتی عازم سودان کاملا آگاه بوده

جن ساکی، سخنگوی وزارت امور خارجه، تائید کرده است که دولت باراک اوباما از‌‌‌ همان ابتدا، از حرکت کشتی “کلوس-سی” آگاه بوده است، تا حدی که سوزان رایس، مشاور امنیت ملی باراک اوباما، درباره محموله کشتی و عملیات احتمالی با همتای اسرائیلی‌اش گفتگو کرده بود.

ارتش اسرائیل می‌گوید که کشتی مذکور، حامل راکت‌های ام-۳۰۲ (ساخت سوریه)، از بندر عباس عازم بندر سودان، مرکز ایالت دریای سرخ سودان بود که در آب‌های آزاد و به فاصله ۱۶۰ کیلومتری این بندر ره گیری و توقیف شد.

سخنگوی وزارت امور خارجه می‌گوید: “ایالات متحده و اسرائیل از طریق کانال‌های اطلاعاتی و نظامی و نیز مشاوران امنیت ملی درباره این موضوع تماس‌های مستمر داشته‌اند… مدت کوتاهی پس از آگاه شدن از حرکت قریب الوقوع کشتی، کاخ سفید از وزارت دفاع خواست که آن را زیر نظر بگیرد و گزینه‌های عملیاتی مختلفی را آماده کند تا اگر لازم شد اقدام یک جانبه احتمالی انجام شود.”

او می‌افزاید: “ما از نظر اطلاعاتی و نظامی هماهنگی نزدیکی با مقام‌های اسرائیلی داشتیم. اسرائیل در ‌‌‌‌نهایت تصمیم گرفت که در این مورد ابتکار عمل را به دست بگیرد.”

این اظهارات نشان می‌دهد که آمریکا به جای دخالت مستقیم در مرحله ره گیری و توقیف، چراغ سبز این کار را به متحد استراتژیک خود نشان داده است.

یوسی ملمن، روزنامه نگار و کار‌شناس امنیتی اسرائیلی، تبادل اطلاعاتی گسترده با آمریکا در چنین مواردی را امری عادی می‌داند.

او به بی‌بی سی فارسی می‌گوید: “آمریکا در اقیانوس هند، خلیج فارس و دریای سرخ، نسبت به اسرائیل اطلاعاتی بهتری دارد. ناوگان پنجم نیروی دریایی آمریکا و ناوهای هواپیمابرش در خلیج فارس مستقرند. همچنین ماهواره‌های جاسوسی آمریکا از ماهواره‌های ما بیشتر و کارآمد‌تر هستند. بنابراین همکاری با آمریکا در چنین مواردی طبیعی است.”

ملاحظات سیاسی یا امنیتی؟

نتانیاهو از واشنگتن به کالیفرنیا رفته بود که خبر توقیف کشتی اعلام شد

خبر توقیف کشتی “کلوس-سی” این هفته در حالی اعلام شد که بنیامین نتانیاهو نطقش در نشست سالانه بزرگ‌ترین گروه لابی طرفدار اسرائیل – کمیته روابط عمومی آمریکا-اسرائیل (آیپک) – را تمام کرده و از واشنگتن عازم ایالت کالیفرنیا شده بود.

به همین خاطر، برخی گمانه زنی کرده‌اند که اقدام ارتش اسرائیل می‌تواند بخشی از یک کارزار تبلیغاتی گسترده‌تر برای اثبات ادعاهای بنیامین نتانیاهو علیه ایران است.

یوسی ملمن می‌گوید اسرائیل تلاش می‌کند که به دولت آمریکا و افکار عمومی ثابت کند سیاست‌های ایران با وجود تاکید دولت حسن روحانی بر اعتدال و میانه روی، تغییر نکرده است، با این حال او در این مورد خاص بعید می‌داند که ره گیری محموله تسلیحاتی نسبت داده شده به ایران، فقط بر اساس ملاحظات رسانه‌ای یا سیاسی انجام شده باشد.

او می‌گوید: “من مطمئنم که اگر این عملیات ۲۴ ساعت زود‌تر و پیش از نطق نتانیاهو در نشست آیپک تمام شده بود، او بیشتر خوشحال‌ می‌شد چرا که می‌توانست خبر آن را در جلسه آیپک اعلام کند. اما یک چنین عملیاتی بر اساس ملاحظات اطلاعاتی انجام می‌شود.”

این در حالی است که تا لحظه نگارش این مطلب، کشتی توقیف شده هنوز به بندر ایلات در جنوب اسرائیل هم نرسیده است.

تل اشنانیدر، روزنامه نگار و وبلاگ نویس اسرائیلی، می‌گوید این ماجرا در اسرائیل پوشش خبری شگفت انگیزی داشته و هنوز در صدر اخبار است.

خانم اشنایدر به بی‌بی سی فارسی می‌گوید: “مقامات نظامی نشست‌های خبری متعددی برگزار کردند. در اسرائیل، ره گیری کشتی حامل موشک یک عملیات بزرگ ارزیابی می‌شود.”

انتظار می‌رود که اسرائیل تا هفته آینده راکت‌هایی که می‌گوید ساخت سوریه هستند و توسط ایران به مقصد نهایی غزه فرستاده شده بودند را در برابر دوربین‌های رسانه‌های جهانی به نمایش بگذارد، هرچند بعید است که این کار بر خط مشی کاخ سفید در قبال ایران تاثیری بگذارد، به خصوص در این مقطع که توجه افکار عمومی و رسانه ها در آمریکا عمدتا بر بحران اوکراین متمرکز است.

جاناتان شانزر، کار‌شناس سیاسی و از مدیران بنیاد دفاع از دموکراسی در واشنگتن، می‌گوید: “این ماجرا تعاملات جاری با ایران را به چالش نخواهد کشید. دولت باراک اوباما پرونده هسته‌ای ایران را از ابعاد دیگر سیاست خارجی تهران که واشنگتن عمدتا از آن ناخشنود است، جدا کرده است.”

No responses yet

Mar 07 2014

خبرنگار تلویزیون روسیه در برنامه زنده به پوتین اعتراض کرد و استعفا داد + فیلم

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی

عصرایران: من در واقع به عنوان گزارشگر این شبکه تلویزیونی با چالش ها و معذوریت های اخلاقی مواجهم. پدر بزرگ و مادر بزرگ من به دلیل تهاجم ارتش سرخ شوروی از مجارستان به اینجا (آمریکا) پناه آوردند.
خبرنگار آمریکایی بخش انگلیسی شبکه تلویزیونی ” راشا تودی ” (RT) روز چهارشنبه در یک برنامه زنده خبری با انتقاد از سیاست های دولت پوتین در قبال اوکراین گفت که دیگر نمی تواند در تلویزیونی کار کند که بودجه آن از سوی دولت روسیه تامین می شود.

به گزارش عصرایران به نقل از لس آنجلس تایمز” لیز وال” خبرنگار آمریکایی شبکه راشا تودی دیروز در برنامه تلویزیونی زنده خبری به یکباره گفت: من دیگر نمی توانم در تلویزیونی کار کنم که پول آن را دولت روسیه می دهد و کار آن توجیه اقدامات رییس جمهور پوتین است.
شبکه تلویزیونی راشا تودی در هفته های اخیر به مواضع جانبدارانه از روسیه در زمینه پوشش و تحلیل و تفسیر وقایع و تحولات اوکراین متهم شده است.

این استعفا و انتقاد در حالی است که روز سه شنبه نیز “آبی مارتین” روزنامه نگار روسی دربرنامه زنده تلویزیونی شبکه راشا تودی از مواضع روسیه در قبال اوکراین و اقدامات پوتین در شبه جزیره کریمه انتقاد کرد و گفت : این سیاست ها اشتباه است.

لیز وال نیز در برنامه روز چهارشنبه شبکه راشا تودی و هنگامی که می خواست به طور زنده از سیاست های روسیه انتقاد و استعفای خود را از کار در این شبکه اعلام کند با استناد به سخنان روز گذشته ” آبی مارتین” در انتقاد از سیاست های پوتین ، گفت:” من در واقع به عنوان گزارشگر این شبکه تلویزیونی با چالش ها و معذوریت های اخلاقی مواجهم. پدر بزرگ و مادر بزرگ من به دلیل تهاجم ارتش سرخ شوروی از مجارستان به اینجا (آمریکا) پناه آوردند.”

وی سپس گفت که شبکه راشا تودی سیاستی جز تطهیر و توجیه اقدامات و سیاست های پوتین ندارد و افزود:من افتخار می کنم که یک آمریکایی هستم و به انتشار حقیقت باور دارم وبه همین خاطر پس از این بخش خبری استعفا می دهم.

وال در بخش انگلیسی و در دفتر شبکه “ار تی” در شهر واشنگتن کار می کرد.

No responses yet

Mar 07 2014

ایران ارسال کشتی حامل سلاح به نوار غزه را تکذیب کرد

نوشته: خُسن آقا در بخش: خاورمیانه,سیاسی

دویچه‌وله: یکی از معاونان وزارت امور خارجه ایران ارسال سلاح از ایران به غزه را تکذیب کرد. این تکذیبیه در واکنش به اظهارات مقامات دفاع اسرائیل مبنی بر توقیف یک کشتی حامل سلاح از ایران برای حماس صورت گرفته است.

حسین امیرعبداللهیان، معاون غربی و آفریقای وزارت امور خارجه ایران، روز پنج‌شنبه (۶ مارس/ ۱۵ اسفند) وجود کشتی حامل سلاح از ایران به سوی غزه را “ادعایی” خواند که به گفته وی “صحت ندارد.”

او اظهار داشت: «اساسا عبور يا حركت كشتی حامل سلاح از ايران به سوی غزه هيچ گونه واقعيت و وجود خارجی نداشته و صرفا مبتنی بر دروغ پردازی‌های تكراری و بی‌پايه و اساس رسانه‌های صهيونيستی است.»

مقامات جمهوری اسلامی در ادبیات خود از اسرائیل به عنوان “رژیم صهیونیستی” یاد می‌کنند. روز چهارشنبه مقامات دفاع اسرائیل اعلام کردند که نیروی دریایی این کشور یک کشتی با پرچم پاناما را در دریای سرخ ضبط کرده‌ که حاوی ده‌ها موشک پیشرفته بوده است. به گفته آنان مبدأ بارگیری این محموله ایران بوده و قرار بوده است که تسلیحات برای گروه‌ حماس در نوار غزه ارسال شود.

این کشتی به مقصد بندری در سودان در حرکت بوده‌ که در آب‌های بین‌المللی در حد فاصل اریتره و سودان توقیف شده است.

در همین حال وزارت امور خارجه سودان نیز هر گونه ارتباط این کشور با کشتی توقیف شده ‌را رد کرده است. به گزارش خبرگزاری فرانسه سخنگوی این وزارتخانه روز پنج‌شنبه در این رابطه اظهار داشت: «ما هیچ ارتباطی با این قضیه نداریم.»

مقامات اسرائیلی گفته بودند که محموله این کشتی، شامل موشک‌های M302 قرار بوده در بندر بور سودان تخلیه شود و سپس از راه زمینی از طریق صحرای سینا در مصر به سوی غزه ارسال گردد.

روابط خارطوم با ایران پس از انفجار یک کارخانه اسلحه‌سازی در خارطوم در اکتبر ۲۰۱۲ زیر ذره‌بین رفت. مقامات سودان در آن زمان مدعی شدند که جنگنده‌های اسرائیلی این کارخانه را بمباران کرده‌اند. دولت اسرائیل تا کنون از اظهار نظر در مورد اتهامات وارده خودداری کرده است.

بندر بور سودان غالبا محلی برای لنگر انداختن کشتی‌های جنگی ایرانی­ است که آخرین بار در سپتامبر سال گذشته صورت گرفت. سودان لنگر انداختن این کشتی‌ها را “بازدید معمولی” می‌خواند.

No responses yet

Mar 07 2014

وزیر اقتصاد: ترکیب تورم و رشد منفی در تاریخ اقتصاد کشور بی‌سابقه است

نوشته: خُسن آقا در بخش: اقتصادی,تحریم,سیاسی

بی‌بی‌سی: آقای طیب نیا می گوید که ترکیب تورم با رشد اقتصادی منفی پنج و هشت دهم درصد در تاریخ اقتصاد کشور بی سابقه است

علی طیب‌نیا وزیر اقتصاد ایران با تشریح وضعیت اقتصادی، علت بروز رکود و رشد منفی اقتصادی را سوء مدیریت، تحریم‌های خارجی و مشکلات ساختاری اقتصاد ایران دانسته و گفته است که بدون همراهی همگان “امکان فائق آمدن بر مشکلات و چالش‌های جدی پیش رو وجود ندارد.”

آقای طیب‌نیا در جمع اعضای مجلس خبرگان رهبری گفته که در سیاست خارجی دولت در سال‌های اخیر با سیاست‌های اقتصادی “منافات” وجود داشته و دولت “در حوزه سیاست خارجی به جای تعامل سازنده، رویکرد تقابل جویی”در پیش گرفت که به تحریم‌ها منجر شد و در سیاست‌گذاری اقتصادی هم به نوعی رفتار کرد که وابستگی بودجه به منابع نفتی افزایش یافت.”

در سالهای اخیر درآمدهای نفتی ایران به شدت افزایش یافت و بنابر گزارشهای رسمی در هشت سال دوره ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد، عواید دولت از محل فروش نفت به حدود ۷۰۰ میلیارد دلار رسید که بخش عمده آن به مصرف رسیده است.

به گفته وزیر اقتصاد، تقابل‌جویی در سیاست خارجی و سوء مدیریت اقتصادی، نتیجه”خود را به صورت افزایش نامعقول و غیرمنطقی واردات و آسیب‌پذیری بیشتر اقتصاد کشور از تحریم‌های خارجی نشان داد.”

در سال گذشته اقتصاد ایران رشد منفی ۵.۸ درصد داشت و آقای طیب نیا در سخنان خود توضیح داد که تولید کالا و خدمات در سال گذشته نه تنها افزایش نیافت بلکه ۵.۸ درصد کاهش پیدا کرد و اگر رشد جمعیت را حساب کنیم به معنای آن است که “میزان درآمد متوسط شهروندان ایرانی حدود هفت درصد طی یک سال کاهش پیدا کرد که وضعیتی بسیار مخاطره آمیز است.”

در خرداد ماه امسال تورم به ۴۲ درصد رسید و آقای طیب نیا می گوید که ترکیب تورم با رشد اقتصادی منفی پنج درصد “در تاریخ اقتصاد کشور بی سابقه است.”
کاهش شدید سرمایه گذاری

بنا بر گزارش وزیر اقتصاد که متن آن روز پنج شنبه پانزدهم اسفند منتشر شده، در سال گذشته، سرمایه گذاری منفی ۲۲ درصد کاهش داشته است که در حوزه ساختمان این رشد منفی ۳۲ درصد و در بخش ماشین آلات و تجهیزات منفی ۱۴ درصد بوده است و “وضعیت بخش صنعت بحرانی‌تر از بقیه است.”

در سال گذشته بعد از تشدید تحریم خارجی علیه برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی، فروش نفت ایران به نصف کاهش یافت و انتقال پول حاصل ازفروش نفت نیز به دلیل تحریم بانکی به مانع برخورد. برای همین هم بودجه دولت دچار کسری شدید شد.

آقای طیب‌نیا می‌گوید که در بودجه سال جاری منابع دولت ۲۱۰ هزار میلیارد تومان تعیین شده بود اما دولت در یازده ماه اول تنها ۱۱۴ میلیارد تومان درآمد داشته است.

این یعنی تقریبا نیمی از درآمد دولت محقق نشده است.

وزیر اقتصاد هزینه مورد نیاز مجموع طرح‌های عمرانی به جامانده از دولت آقای احمدی نژاد را بیشتر از ۴۰۰ هزار میلیارد تومان اعلام کرده و گفته با وجود مشکلاتی که دولت در هزینه‌های جاری داشت، در یازده ماه اول حدود ده هزار و ۹۰۰ میلیارد تومان به طرح های عمرانی اختصاص داده شده است.

یکی دیگر از مشکلاتی که اقتصاد ایران با آن رو به روست، برنامه حذف یارانه‌ها و پرداخت یارانه نقدی است. دولت هر ماه حدود ۳۵۰۰ میلیارد تومان به شهروندان ایرانی یارانه می‌پردازد که مجموع آن به حدود ۴۲ هزار میلیارد تومان در سال می رسد. در مقابل، درآمد دولت از محل افزایش قیمت کالاها و مواد سوختی ۲۸ هزار میلیارد تومان بیشتر نبوده است و به گفته آقای طیب‌نیا دولت کسری آن را “از محل درامدهای عمومی” پرداخت کرده است.

طرح مسکن مهر که دولت آقای احمدی نژاد برای خانه دار کردن افراد کم درآمد شروع کرد از جمله مشکلاتی است که به گفته آقای طیب نیا “با اهداف خیرخواهانه” آغاز شد ولی برای دو میلیون و ۳۰۰ هزار خانوار “مطالبه” ایجاد کرد.

دولت آقای احمدی نژاد برای تامین هزینه مورد نیاز برای ساخت مسکن مهر از بانک مرکزی پول قرض گرفت و آقای طیب نیا می‌گوید که “پول پرقدرت یعنی پایه پولی ایران حدود ۱۰۰ هزار میلیارد تومان است به این معنا که از ابتدای خلق پول توسط بانک مرکزی تاکنون ۱۰۰ میلیارد تومان پول در کشور چاپ شده است که ۴۲ هزار میلیارد تومان این رقم مربوط به مسکن مهر است.”

آقای طیب نیا می گوید که “با چاپ کردن پول بدون پشتوانه، تورم را به عنوان یک مالیات به عامه مردم تحمیل کردیم و از محل مالیاتی که از عموم مردم گرفته ایم، برای بخشی از جامعه مسکن تهیه کردیم.”

No responses yet

Mar 06 2014

وزیر خارجه لهستان، ظریف را له کرد

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,روابط بین‌المللی,سیاسی

خودنویس: وزیر خارجه لهستان در کنفرانس مطبوعاتی مشترک با ظریف، به فیلترینگ و سانسور اینترنت، نبود آزادی بیان، افزایش اعدام‌ها و سرکوب در ایران اعتراض کرد؛ رسانه‌های داخلی و رسمی ایران، این سخنان را سانسور کردند.

رادسلاو سیکورسکی، وزیر امور خارجه لهستان، که روز جمعه، نهم اسفندماه، به ایران سفر کرده بود، یک روز بعد در کنفرانس مطبوعاتی مشترک با جواد ظریف، در اعتراض به فیلترینگ اینترنت، وضعیت آزادی بیان، اعدام‌ها و حقوق بشر، گفت:

«می‌خواهم این مطلب را اضافه و به وزیر (جواد ظریف) یادآوری کنم که دیروز در اصفهان سعی کردم به وب‌سایت یکی از روزنامه‌های مهم لهستانی دسترسی پیدا کنم که متأسفانه نتوانستم. به من پیغام داده شد که این وب‌سایت به دلیل سانسور مسدود شده است. برای ما که از کشوری می‌آییم كه به خاطر آزادی بیان مبارزه کردیم، این شوکه‌کننده است. من هم‌چنین به وزیر (ظریف) اعلام کردم که ما باید به گفتگو در زمینه حقوق بشر در ایران نیز بپردازیم و جهان متوجه شده است که اخیرا تعداد اعدام‌ها در ایران بسیار افزایش یافته است.»

اما این سخنان با سانسور رسانه‌های داخلی ایران مواجه شد؛ به عنوان مثال، خبرگزاری امنیتی تسنیم در گزارش خود از کنفرانس مطبوعاتی ظریف و سیکورسکی، تنها این سخنان را از قول وزیر خارجه لهستان منتشر ساخت:

«وزیر خارجه لهستان نیز با اشاره به سفر ۱۰ سال گذشته خود به ایران در مقام معاون نخست وزیر لهستان، اظهار داشت: از مهمان‌نوازی کشور ایران متشکرم. وی افزود ایران کشور مهمی در منطقه است و امیداورم روابط ایران و اتحادیه اروپا گسترش یابد. وی افزود در این دیدار در مورد برخی موضوعات توافقات اولیه‌ای بین دو طرف صورت گرفته است. وزیر خارجه لهستان ابراز امیدواری کرد که ایران بتواند جامعه بین‌المللی را در مورد ماهیت صلح‌آمیز هسته‌ای خود متقاعد کند. وی با اشاره به موضوع بحران سوریه تصریح کرد که تمامی طرف‌ها باید در روند صلح این کشور مشارکت کنند.»

اما وزارت خارجه لهستان در وب‌سایت رسمی خود و نیز یوتیوب متن و ویدیوی سخنان سیکورسکی را منتشر ساخت.

لازم به توضیح است که وزیر امور خارجه لهستان، سفر سه روزه‌اش به ایران را به خاطر اتفاقات اخیر در اوکراین ناتمام گذاشت و به کشور خود بازگشت. سیکورسکی به همراه ۲۰ نفر از سرمایه‌گذاران و صاحبان صنایع لهستان به ایران سفر کرده بود. بر اساس گزارش رسانه‌های داخلی ایران، قرار بود سیکورسکی با حسن روحانی نیز ملاقات کند.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .