اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'زندانی'

Apr 10 2013

هرانا؛ دستور دادستان تهران برای بازگشت جمعی از زندانیان سیاسی به زندان اوین

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,سیاسی

خبرگزاری هرانا: دادستانی تهران برخی از زندانیان سیاسی که در طی ماههای اخیر در مرخصی بسر می‌بردند را به زندان اوین احضار کرد.

بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، محسن محققی زندانی سیاسی ۶۸ ساله، داماد مهندس بازرگان که در حوادث ۶ دی ماه ۸۸ توسط وزارت اطلاعات بازداشت و به دو سال و نیم حبس محکوم شده بود، اخیرا از سوی دادستانی برای تحمل ادامه حبس خود احضار شده است.

هم چنین محمدرضا مقیسه، عضو کمیته پیگیری آسیب دیدگان پس از انتخابات نیز که در طی ماه‌های اخیر در مرخصی بسر می‌برد به زندان اوین احضار شده است.

روز گذشته نیز چند تن از زندانیان سیاسی اوین که در ایام نوروز به مرخصی اعزام شده بودند با اتمام دوران مرخصی به زندان بازگشتند.

سیدشهاب الدین رضوی، مجید صداقت، محمد رضایی، محمود باقری و بهزاد هوشمند با تمدید نشدن مرخصی نوروزی به بند ۳۵۰ زندان اوین بازگشتند.

پیش از آن نیز نسرین ستوده، مصطفی بادکوبه‌ای، حسن اسدی زیدآبادی، کامیار پارسا، سامان حمیدی و عماد بهاور با عدم تمدید مرخصی نوروزیشان به زندان اوین بازگشته بودند.

No responses yet

Apr 08 2013

«درگذشت یک زندانی امنیتی در ایران»

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

رادیوفردا: گزارش ها حاکی است، علیرضا کرمی خیرآبادی که به اتهام های امنیتی از جمله هواپیماربایی در زندان به سر می برد، در پی مشکلات جسمی و بیماری، درگذشته است.

گزارش شده که آقای کرمی خیرآبادی روز شنبه هفدهم فرودین ماه درگذشته است. منابع خبری در تهران در گفت وگو با رادیو فردا خبر مرگ وی را تایید کره اند. هنوز جزییات دقیقی در مورد مکان مرگ او اعلام نشده است.

برخی گزارش ها می گوید علیرضا کرمی خیرآبادی که در زندان رجایی شهر به سر می برد، در هفته های اخیر نیاز به مراقبت پزشکی در بیمارستان داشته که به دلایل مختلف انجام نشده و سپس در حالی که وضع او وخیم بوده به بیمارستان منتقل شده وهمان جا جان سپرده است.

تاکنون مقام قضایی و امنیتی ایران به خبر در گذشت این زندانی واکنشی نشان نداده اند.

عليرضا کرمی خيرآبادی به اتهام هواپيماربايی نزدیک به ۱۶ سال را در زندان گذراند و به حبس ابد محکوم شده بود.

وی کارمند شرکت نفت ایران بود که طبق اعلام اخبار مرتبط به پرونده اش، متهم است که هواپيمای این شرکت را ربوده و به عراق برده است. سپس به اردن رفته و پس از يکسال زندان در اردن، دولت اردن او را به ايران تحويل داد.

علیرضا کرمی خیرآبادی در شهریور ۱٣٨۶ رنج نامه ای از زندان نوشته و به شرایط نامناسب خود اعتراض کرده بود. وی گفته بود در حالی که حکم مصادره اموال نداشته، دارایی او مصادره شده و به خانواده اش پس داده نمی شود.

سایت هرانا، مربوط به شبکه فعالان حقوق بشر ایران روز پنجم فروردین ماه در گزارشی نوشته بود وی به دلیل مشکل مننژیت به طور اورژانسی به بیمارستان منتقل شده و به دلیل مشکلات بیماری قبلی و ویروسی، نیازمند مراقبت جدی پزشکی است.

No responses yet

Mar 01 2013

رئیس سازمان زندان‌های ایران: ده هزار زندانی مواد مخدر به اردوگاه‌های کار اجباری فرستاده شده‌اند

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر

رادیوفردا: غلامحسین اسماعیلی، رئیس سازمان زندان‌های ایران، می‌گوید ده هزار زندانی جرایم مربوط به مواد مخدر به اردوگاه‌های کار اجباری فرستاده شده‌اند.

به گزارش ایرنا، رئیس سازمان‌های زندان‌های ایران روز جمعه در گفت‌وگو با خبرنگاران اظهار داشت که این زندانیان به اردوگاه‌هایی در استان‌های اصفهان و خراسان رضوی منتقل شده‌اند.

رئیس سازمان زندان‌ها همچنین در مورد انتقال زندان اوین از تهران گفت که مذاکرات با شهرداری تهران هنوز به نتیجه نرسیده است.

No responses yet

Jan 29 2013

دروغ‌پراکنی حاکمیت در مورد آزادی روزنامه‌نگاران زندانی

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

خودنویس: بنا به گزارش‌های رسیده از تهران، خبر سایت‌های نزدیک به دولت در مورد آزادی روزنامه‌نگاران زندانی واقعیت نداشته است و صبا آذرپیک، امیلی امرایی، جواد دلیری، پوریا عالمی، نسرین تخیری، پژمان موسوی، نرگس جودکی، ساسان آقایی، اکبر منتجبی، میلاد فدایی‌اصل، سلیمان محمدی، کیوان مهرگان و حسین یاخچی هنوز زندانی هستند.

امروز، خبرگزاری مهر نوشت: «شب گذشته تعدادی از خبرنگاران روزنامه های اصلاح طلب که با حکم دادستانی تهران بازداشت شده بودند، از زندان اوین آزاد شدند. گفتنی است طی چهار روز گذشته تعدادی از خبرنگاران و روزنامه نگاران روزنامه های آرمان، اعتماد، بهار، شرق و هفته نامه آسمان و هم چنین خبرگزاری ایلنا به حکم دستگاه قضایی در محل کارشان بازداشت و برخی نیز احضار و بازداشت شدند. پیگیری ها درباره علت بازداشت این افراد حکایت از اتهام همکاری برخی از این افراد با رسانه های فارسی زبان ضد انقلاب دارد. مسئولین امنیتی و قضائی این اتهام را بررسی می کنند.»

این در حالی است که منابع مستقل و همکاران این روزنامه‌نگاران بازداشتی خبر مهر را تکذیب کرده‌اند.

رضا معینی، مسوول بخش فارسی‌زبان سازمان گزارشگران بدون مرز نیز امروز در گفتگو با رادیو فردا گفت که اخبار آزادی تعدادی از روزنامه‌نگاران ایرانی بازداشت شده واقعیت ندارد.»

دستگیری‌ روزنامه‌نگاران از شنبه گذشته آغاز شد و در طی ۷۲ ساعت گذشته، تنها مطهره شفیعی به خانه برگشته است.

No responses yet

Jan 27 2013

اعتراض فائزه هاشمی به نصب دوربین در حمام بند زنان اوین

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,سیاسی

دویچه‌وله: غلامعلی ریاحی وکیل فائزه هاشمی می‌گوید که بر خلاف سخنان صفر نعیمی ‌زر، یکی از نمایندگان مجلس بازدید کننده از زندان اوین، اعتراض موکل ‌به نصب دوربین در حمام بند زنان بوده نه کیفیت غذای زندان.

روز شنبه هفتم بهمن (۲۶ ژانویه) غلامعلی ریاحی، به نقل از فائزه هاشمی در گفت‌وگو با روزنامه شرق سخنان صفر نعیمی‌ زر نماینده مردم آستارا در مجلس شورای اسلامی را در مورد شرایط زندان اوین و اظهارات زندانیان تکذیب کرد.

پیش‌تر نیز محسن میردامادی، دبیرکل حزب مشارکت ایران که دوران محکومیت خود را در زندان اوین سپری می‌کند بخش‌های از اظهارات این نماینده مجلس را نادرست خوانده بود. صفر نعیمی یکی از سه نماینده مجلس بود که هفته گذشته از زندان اوین بازدید کردند.

به گفته فائزه هاشمی، وی به عنوان نماینده بند زنان در جریان بازدید نمایندگان مجلس از این بند اعتراض و مطلبی در مورد غذای زندان عنوان نکرده است. این زندانی سیاسی تصریح می‌کند که با توجه به اینکه زندانیان با دریافت مواد غذایی اولیه، اقدام به طبخ غذا می‌کنند، این اعتراض موضوعیت ندارد.

بیشتر بخوانید: اتهامات جدید و سه هفته زندان انفرادی برای فائزه هاشمی
فائزه هاشمی با اتهاماتی جدیدی از جمله توهین به رهبر جمهوری اسلامی روبرو است فائزه هاشمی با اتهاماتی جدیدی از جمله توهین به رهبر جمهوری اسلامی روبرو است

بر اساس این گزارش، اعتراض فائزه هاشمی در دیدار با نمایندگان مجلس در زندان اوین به نصب دوربین در محل‌هایی نظیر حمام زنان بوده است. وی همچنین با رد استدلال مسوولان که مدعی هستند این فیلم‌ها توسط زنان مشاهده می‌شود، این موضوع را غیرقابل قبول خوانده بود.

وکیل فائزه هاشمی همچنین به نقل از وی تصریح کرد: «با توجه به نحوه موضع‌گیری آقای نعیمی که بدون شنیدن گفتاری از من درخصوص اعتراض به غذای زندان اعلام کرده که قبل از زندان من از نوع غذای دیگری استفاده می‌کردم و خواسته از این نتیجه بگیرد که قبل از زندان فائزه هاشمی زندگی اشرافی و نوع غذای ویژه‌ای داشته است».

فائزه هاشمی که دومین دختر اکبر هاشمی رفسنجانی رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام است، سابقه‌ی نمایندگی در مجلس پنجم را در کارنامه سیاسی خود دارد. این فعال سیاسی در دهمین انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ از میرحسین موسوی حمایت می‌کرد و در اعتراضات خیابانی نیز حضور داشت.

وی ۱۳ دی ماه ۱۳۹۰ از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب اسلامی تهران به ریاست قاضی صلواتی به اتهام فعالیت تبلیغی علیه جمهوری اسلامی به شش ماه حبس تعزیری و ۵ سال محرومیت از فعالیت‌های سیاسی، فرهنگی و مطبوعاتی محکوم شد. به تازگی نیز برای این زندانی سیاسی به اتهام توهین به رهبر جمهوری اسلامی پرونده‌ جدیدی تشکیل شده است.

اعتراض از زندان به “اظهارات کذب” نماینده مجلس

پیش‌تر محسن میردامادی رئیس کمیسیون سیاست خارجی و امنیت ملی مجلس ششم و دبیرکل جبهه مشارکت اسلامی که در اوین زندانی است، در نامه‌ای خطاب به نمایندگان بازدیدکننده از زندان اوین، اظهارات صفر نعیمی‌زر یکی از اعضای این گروه را “کذب” و از پیش طراحی شده خواند.
محسن میردامادی دبیرکل جبهه مشارکت ایران و نماینده سابق مجلس در جلسات یکی از دادگاه‌های پس از انتخابات ۱۳۸۸ محسن میردامادی دبیرکل جبهه مشارکت ایران و نماینده سابق مجلس در جلسات یکی از دادگاه‌های پس از انتخابات ۱۳۸۸

میردامادی در نامه خود نوشت: «گویا برای برخی از نمایندگان اصولا مصاحبه کردن بیش‌از یافته‌های بازدید اهمیت داشته و احتمالا قبل از بازدید از زندان برای آن‌ها مشخص شده بود که بعد از بازدید چه باید بگویند».

بیشتر بخوانید: اعتراض میردامادی به نمایندگان بازدیدکننده از اوین

این زندانی سیاسی با اشاره به مصاحبه این نماینده مجلس با روزنامه بهار ‌نوشت: «نماینده‌ای که اصولا نمی‌دانم در آن نشست حضور داشته یا نه، در مصاحبه‌ای با روزنامه بهار مورخ سه‌شنبه ۳ بهمن مطالبی مطلقا کذب از قول اینجانب و آقای علیرضا بهشتی، که در آن نشست هیچ صحبت نکرد، بیان کرده است».

دبیرکل جبهه مشارکت اسلامی افزود که در دیدار با اعضای کمیته امنیت تنها مطالبی درباره دستگیری‌های خلاف قانون پس از انتخابات ۱۳۸۸، محروم کردن بازداشت‌شدگان از حقوق قانونی، نقش اصلی بازجویان در احکام صادره، فشارهای جسمی و روحی بر بعضی افراد بند ۳۵۰ و عدم تامین حداقل امکانات معمول و متعارف زندان‌ها برای زندانیان سیاسی بیان کرده است.

میردامادی با انتقاد از این که صفر نعیمی‌زر از زندان اوین به‌عنوان “هتل اوین” نام برده نوشته است: «اگر زندان اوین برای ایشان این‌گونه جذابیت داشته، مناسب است مدتی در این هتل زندگی کنند تا زوایای پنهان آن را بهتر بشناسند».

No responses yet

Jan 11 2013

قتل و شکنجه زندانیان بی دفاع در زندان مرکزی بندر عباس توسط زندانبانان ولی فقیه

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران: بنابه گزارشات رسید به «فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران» عدم درمان یک زندانی بی دفاع در زندان مرکزی بندرعباس منجر به مرگ وی گردید.

زندانی عبدالرحمان دریانورد ۳۰ ساله به دلیل وخیم شدن وضعیت جسمی اش از زندان رودان استان هرمزگان به منظور درمان به زندان مرکزی بندر عباس منتقل شده بود اما رئیس زندان بندرعباس از انتقال این زندانی بی دفاع که در وضعیت وخیم جسمی بسر می برد به بیمارستانهای خارج از زندان ممانعت کرد و او نهایتا روز سه شنبه ۱۲ دی ماه در زندان مرکزی بندر عباس جان باخت.جسد این زندانی ساعتها به حال خود رها شده بود.

در صورتیکه اگر این زندانی به یکی از بیمارستانهای بندر عباس منتقل می شد یقینا جان وی نجات می یافت.اما یکی از شیوهای معمول و ضد بشری که در تمامی زندانهای ولی فقیه رواج دارد ممانعت از درمان زندانیان بی دفاع است و زندانی به شیوه زجر کش شدن به قتل رسانده می شود.

از طرفی دیگر زندانی علی عامری حدودا ۲۸ ساله به خاطر اعتراض به شرایط قرون وسطایی حاکم بر زندان و فشارهای طاقت فرسا و رفتارهای وحشیانه زندانبانان ولی فقیه به سلولهای انفرادی معروف به سلولهای ویژه منتقل گردید.شکنجه گران ولی فقیه این جوان زندانی را به حدی مورد شکنجه قرار دادند که در آستانه مرگ قرار گرفته بود.از جمله شکنجه های که علیه وی بکار برده بودند،آویزان کردن به مدت طولانی، شکنجه با شوکر و باتونهای برقی و جنایتکارانه ترین نوع شکنجه تجاوز جنسی و فرو بردن باتون به مقعد این زندانی بی دفاع بود.شیوه تجاوز جنسی و فرو بردن اشیا به مقعد زندانیان تقریبا در تمامی زندانهای ولی فقیه به صورت سیستماتک رواج دارد.

شدت شکنجه و جراحات این زندانی به حدی بود که او به مدت ۱۶ روز در بیمارستان شهید محمدی بندر عباس بستری بود.او در تاریخ ۱۱ دی ماه به بند ۳ زندان مرکزی بندر عباس بازگردانده شد.این زندانی در شرایط روحی و جسمی بسیار بدی قرار دارد . از طرفی دیگر تمامی وسایل شخصی وی هنگامی که در بیمارستان بستری بود به سرقت رفته اند و او قادر به تأمین مجدد آنها نیست و تأمین مجدد این وسایل مستلزم امکانات مالی است که نه وی و نه خانواده اش قادر به تآمین آن نیستند.

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، عدم درمان و زجر کش کردن زندانیان بیمار و بی دفاع و بکار گیری شکنجه های وحشیانه توسط زندانبانان ولی فقیه در زندانها را به عنوان جنایت علیه بشریت محکوم می کند سکوت و نظارگر بودن کمیسر عالی حقوق بشر و مراجع بین المللی تا به حال منجر به قتل هزاران ایرانی گردیده است. لذا ما از کمیسر عالی و سایر مراجع بین المللی برای متوقف کردن جنایت علیه بشریت که بطور سیستماتیک و سازمان یافته صورت می گیرد می خواهیم تا پرونده جنایت علیه بشریت رژیم ولی فقیه به مراجع بین المللی قضایی ارجاع گردد.

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران

۱۹ دی ۱۳۹۱ برابر با ۰۸ ژانویه ۲۰۱۳

گزارش فوق به سازمانهای زیر ارسال گردید

کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد

گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد

سازمان عفو بین الملل

www.hrdai.net

http://hrdai.blogspot.com

pejvakzendanyan@gmail.com

Tel.:0031620720193

No responses yet

Jan 01 2013

خاطرات علامه‌زاده از یک پرونده “توخالی اما خطرناک”

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,سیاسی

بی‌بی‌سی: علامه‌زاده که یکی از متهمان اصلی دادگاه بود، خاطرات خود را در کتابی به عنوان “دستی در هنر، چشمی بر سیاست” بازگو کرده است

تنها پنج سال پیش از فروپاشی نظام پادشاهی، دادگاهی پرسروصدا جامعه ایران را تکان داد. با گذشت ۳۸ سال از آن رویداد رضا علامه‌زاده، نویسنده و سینماگر مقیم هلند، که یکی از متهمان اصلی آن دادگاه بود، خاطرات خود را در کتابی به عنوان “دستی در هنر، چشمی بر سیاست” بازگو کرده است.

نویسنده، که پیش از این به ندرت از تجربه محاکمه و زندان خود سخن گفته، انگیزه نوشتن این گزارش تازه را چنین توضیح می‌دهد: “اگر نیاز و اشتیاق نسل تازه را به دانستن از پُرجنجال‌ترین پرونده سیاسی حکومت شاه در دهه آخر سلطنتش نمی‌دیدم… اگر روز به روز شاهد انتشار واقعیاتی مخدوش از آن پرونده و بازیگرانش نمی‌بودم، هرگز انگیزه کافی برای بازگشتِ دردناکِ ذهنی‌ام به آن دوران، و گزارش کردن آن به صورت یک کتاب، در خود نمی‌دیدم.” (ص ۲۳۶ کتاب)

رضا علامه‌زاده، جوانی سی ساله که تازه تحصیل در رشته سینما را به پایان برده و به عنوان کارگردان بخش مستندسازی در “تلویزیون ملی ایران” مشغول به کار شده است، روز اول مهر ۱۳۵۲ در خانه خود در تهران بازداشت می‌شود. او که با فرزند ده ماهه خود در خانه تنهاست، با دو مرد مسلح روبرو می‌شود که به زور او را با خود می‌برند، بی آن که حتی اجازه دهند بچه خردسال را به دست آشنایی بسپارد.

بازجویی از متهم به همان روال آشنا و “عادی” در این گونه حکومت‌‌ها شروع می‌شود: “به محض رسیدن به اوین، در زیرزمین معروف آن، دست و پایم را به یک تخت فلزی بستند و سه نفر با کابل‌های باریک و کلفت به کف پایم شلاق زدند. از حدود ظهر که به اوین رسیدیم تا شاید حدود هشت نه شب که زیر بغل مرا گرفتند و با پاهای ورم‌کرده و خون‌آلود به سلول انفرادی معروف به سلول‌های بالا بردند، به تناوب دست به دست شدم.”(۶)

نویسنده و سایر متهمانی که به اتهام “خرابکاری و توطئه علیه امنیت کشور” دستگیر شده‌اند، پنج ماه سخت‌ترین فشارهای جسمی و روحی را تحمل می‌کنند. بازجوها از آنها انتظار دارند که به همکاری با “گروه دوازده نفره متهم به سوءقصد به خاندان سلطنت” اعتراف کنند. اما بیشتر متهمان نه از موجودیت چنین گروهی باخبرند و نه از ماهیت و اهداف “فعالیت” آن چیزی می‌دانند.

خلق یک گروه

با افشاگری‌هایی که پس از انقلاب صورت گرفت روشن شده است که نیروهای امنیتی رژیم شاه در فاصله‌ای چند ماهه، عده‌ای از روشنفکران چپگرا را از جاهای گوناگون و به بهانه‌های رنگارنگ دستگیر کرده بودند.

مأموران سازمان اطلاعات با دستچین کردن این افراد، که برخی حتی سابقه آشنایی با هم را نداشتند، گروهی سرهم کردند که به “گروه گلسرخی و دانشیان” معروف شد و به آن اتهامات سنگینی مانند “گروگان گرفتن شهبانو و کشتن ولیعهد” بسته شد.

علامه‌زاده به نوبه خود تصریح می‌کند که تنها با دو نفر از افراد “گروه” آشنایی داشته است: “عباس سماکار و کرامت دانشیان. او با سایر افراد، از جمله با نامی‌ترین متهم پرونده، یعنی خسرو گلسرخی، تنها پس از دستگیری در زندان آشنا می‌شود.”

علامه‌زاده این وضعیت مضحک و در عین حال تراژیک را چنین توضیح می‌دهد: “گاهی یک زندانی تازه را به سلول ما یا سلول‌های دیگر می‌آوردند و مدتی بعد می‌بردند. همه آنها هم به نوعی با پروندۀ بی دروپیکر ما مربوط بودند… بعدها وقتی به تعداد کسانی که به شکل جنبی در رابطه با این پرونده دستگیر شدند، پی بردم واقعا شگفت‌زده شدم. برخی از آنها فقط چند روز و برخی از آنها سالها در زندان ماندند…”(۵۱)

“فعالیت گروهی”
فرح پهلوی

علامه‌زاده به یاد می‌آورد که روزی در صحبتی دوستانه به عباس سماکار گفته است که می‌توان “شهبانو” را به گروگان گرفت و در برابر آن آزادی زندانیان سیاسی را از رژیم طلب کرد

“گروه خرابکاری” که با چنین ترفندهایی سرهم‌بندی شده، قرار است به “عملیات” مهمی دست بزند که آن را نیز مأموران اطلاعی ساواک طراحی می‌کنند. واقعیت این است که “گروه” نه تنها به هیچ عمل مشخصی دست نزده، حتی در طراحی یا “قصد اقدام” نیز جز حرف‌هایی ناروشن و پراکنده چیزی به زبان افراد نیامده بود.

علامه‌زاده به یاد می‌آورد که روزی جسته و گریخته و در صحبتی دوستانه به عباس سماکار گفته است که می‌توان در مراسم یک جشنواره سینمایی، “شهبانو” را به گروگان گرفت و در برابر آن آزادی زندانیان سیاسی را از رژیم طلب کرد. او تأکید می‌کند: “من و او حتی یک بار صرفا برای طراحی و برنامه‌ریزی و اجرای یک عمل مبارزاتی با هم قرار ملاقات نگذاشتیم و همه حرفها و بحث‌های سیاسی به شکل گفتگوی دو دوست نزدیک که مشغله‌های ذهنیشان را با هم در میان می‌گذارند بوده است”.(۱۵) او از دوست خود گله می‌کند که بی‌جهت گفته‌های خصوصی او را با دیگران در میان گذاشت و “پای مرا بدون اطلاعم به گروهی در باطن توخالی ولی در عمل خطرناک کشید”.(۲۵)

نیروهای امنیتی رژیم در همین “حرف‌های خشک و خالی” دستاویزی برای پرونده‌سازی یافته بودند، زیرا “ساواک به روشنی می‌دانست برای ایجاد یک پرونده پرسروصدا می‌بایست به هر طریق ممکن این افراد را وادار کند دست به کارهای کوچک و حرف‌های بزرگ بزنند.”(۴۳)

نویسنده یادآور می‌شود که برخی از افراد هم‌پرونده با او، با تکرار حرف‌های “توخالی ولی خطرناک” زندگی خود و دیگران را به بازی گرفتند، زیرا همین “دروغ‌گویی یا به زبان سیاسی گنده‌گویی انقلابی… متاسفانه به بنیان یکی از سنگین‌ترین پرونده‌های سیاسی دهه آخر حکومت پهلوی بدل شد. زندگی بسیاری در این میانه نابود یا دستکم دگرگون شد.” (۲۲)

پایانی فاجعه‌بار
خسرو گلسرخی

از میان متهمان گلسرخی و دانشیان که در دادگاه به سخنرانی پرشوری علیه رژیم دست زدند، به اعدام محکوم شدند

هرچند سراسر پرونده به دروغ و دغل آمیخته بود، اما امروز اهداف واقعی آن به تمامی روشن شده است. در شرایطی که هواداری از جنبش چریکی، در میان روشنفکران گسترش یافته بود، دستگاه امنیتی (ساواک) قصد داشت با به دام انداختن عده‌ای از روشنفکران چپ و به پا کردن دادگاهی نمایشی به چند هدف برسد: هم از مخالفان زهرچشم بگیرد و آنها را به وحشت اندازد، و هم با یک پیروزی ارزان، قدرت و حضور سراسری خود را نشان دهد و بر اهمیت دم و دستگاه پرهزینه خود تأکید کند.

تبلیغ پیرامون دادگاه، بازتاب گسترده آن در مطبوعات و پخش آن از تلویزیون در همین راستا صورت گرفت؛ اما برخی رخدادهای غیرمترقبه این محاسبات را به هم ریخت، به ویژه مقاومت دو تن از متهمان، خسرو گلسرخی و کرامت دانشیان که دادگاه را به میدان محاکمه رژیم بدل کردند. امروزه همه بر این نظرند که دادگاه در نهایت به زیان دستگاه تمام شد.

رژیم از متهمان انتظار داشت که در دادگاه جرم خود را بپذیرند، به عقاید خود پشت کنند، و با ابراز پشیمانی از شاه تقاضای عفو کنند. بیشتر متهمان “دفاعیه‌شان را مطابق میل بازجوها تنظیم” کردند.

از میان متهمان گلسرخی و دانشیان که در دادگاه به سخنرانی پرشوری علیه رژیم دست زدند، به اعدام محکوم شدند. نویسنده یکی از سه نفری است که به دفاع حقوقی پرداختند. آنها نخست به اعدام محکوم شدند، اما دادگاه تجدید نظر آنها را با یک درجه عفو به حبس ابد محکوم کرد. متهمان دیگر نیز به درجات گوناگون به حبس محکوم شدند.

گوهر سخنان گلسرخی یا دفاعیه او در دادگاه اهمیت زیادی نداشت. او خود در دادگاه گفت که دادگاه را غیرصالح می‌داند و تأکید کرد: “من تنها از خلقم دفاع می‌کنم”.

به عقیده نویسنده، برخورد “طوفانی و تهاجمی” گلسرخی در دادگاه و “گیرایی چهره بی پروا و مهاجم او” باعث شده است که هنوز با گذشت سال ها، گوهر سخنان او که تلفیقی از تعالیم مارکسیستی و اعتقادات شیعی بود به درستی بررسی نشود.

گذران زندان، پرخفقان اما رنگین

رضا علامه‌زاده پس از پایان گزارش دادگاه و بیان جزئيات دفاع خود در نخستین فصل کتاب “دستی در هنر، چشمی بر سیاست”، در سه فصل بعدی کتاب، خاطرات خود را از بیش از پنج سال گرفتاری بازگو می‌کند و از دیده‌ها و آزمون‌های خود در زندان‌های قصر و اوین و بازداشتگاه کرمان می‌نویسد.

او پس از دادگاه و گرفتن “حکم” به ارزیابی روشنی از زندگی خود می‌رسد: “تکلیفم دیگر با خودم روشن بود. در همین مدت کوتاه مثل یک زندانی جاافتاده راهم را برای خودم روشن کرده بودم؛ عمیقا به این باور رسیده بودم که اگر با یک چنین حبس سنگینی در زندان هستم صرفا به خاطر جو اختناق در جامعه است نه این که من دست به کار خلاف بزرگی زده باشم… با پرسشی جدی روبرو شدم: سینماگری که در آغاز راهش به حبس ابد محکوم شده است چگونه می‌تواند به سینماگر بودن ادامه دهد؟ نه فیلم می‌تواند بسازد و نه حتی می‌تواند فیلم ببیند. من اما عشق دیگری هم در کنار سینما داشتم: هنر به شکل عام و ادبیات به شکل خاص. این بود که تصمیمم را به راحتی گرفتم؛ با وقت نامحدودی که به داشتنش محکوم شده بودم باید به مطالعه در زمینه هنر و ادبیات که با هیچکدام بیگانه نبودم، می‌پرداختم و سینما را می‌بوسیدم و کنار می‌گذاشتم.”(۱۰۰)

از این پس او به ناظر نیرومند وقایع زندان بدل می‌شود و توشه‌ای پربار از مشاهدات خود ذخیره می‌کند. او با چشمی تیزبین و گوشی حساس تصاویر و صداهای بندیان را ثبت می‌کند. با مشاهده دقیق و مطالعه مداوم هم از زندگی و گذران زندان تصاویری جاندار و بدیع فراهم می‌آورد و هم استعداد و شناخت ادبی خود را بارور می‌کند.

گردش علامه‌زاده در باغ خاطرات تنها به فضای زندان سیاسی، که در بسیاری از خاطرات می‌بینیم، محدود نمی‌شود، او به خاطر هم‌نشینی اجباری با زندانیان عادی، تصاویری زنده و تکان‌دهنده از مجرمان و بزهکاران زندانی فرا می‌آورد و نشان می‌دهد که در آنها فضایل پاک و انسانی کم نیست.
شوخی

شوخی کوندرا نمونه درخشانی از افشای خشونت نظام‌های خودکامه است

بخشی از یادداشت‌هایی که در این کتاب به صورت مشاهدات خام نقل شده، پیش از این به برخی از داستان‌های علامه‌زاده راه یافته است. او با ترسیم طیفی از شخصیت‌های جذاب و پرکشش، جا به جا یادآوری می‌کند که در کدام آثر خود چه چهره‌هایی را خلق کرده و پرورش داده است. او تاکنون بر پایه مشاهدات خود در زندان چندین داستان کوتاه نوشته و سه رمان منتشر کرده است، با عناوین: غوک، تابستان تلخ و آلبوم خصوصی.

اما مضمون اصلی کتاب، یعنی سهم او در پرونده‌ای “توخالی اما خطرناک” هنوز به شیوه‌ای درخور، جامه هنری نپوشیده است. این واقعیت سهمگین که در سرکوب و اختناق، تنها حرف و حدیثی پیش پاافتاده می‌تواند عواقبی دهشت‌بار داشته باشد و زندگی‌ها را به باد دهد. رژیم‌های خودکامه که در پایمال کردن حقوق ابتدائی شهروندان هیچ حد و مرزی نمی‌شناسند، خود در برابر سبک‌ترین انتقادات بی‌نهایت وحشیانه و خشن رفتار می‌کنند.

هنر سیاسی قرن بیستم نمونه‌های درخشانی از افشای ددمنشی و خشونت نظام‌های خودکامه ارائه داده است، تنها به دو نمونه اشاره می‌شود: در رمان “شوخی” نوشته میلان کوندرا، قهرمان داستان، که خود عضو حزب حاکم است، تنها به خاطر این که در نامه‌ای خصوصی در عالم بذله و شوخی به دولت طعنه زده است، هم از حزب اخراج می‌شود و هم شغل خود را از دست می‌دهد و سرانجام به عقوبتی سنگین دچار می‌شود. (این رمان به فارسی ترجمه و منتشر شده است).

فیلم سینمایی “حلقه درونی” به کارگردانی آندرئی کونچالوفسکی نیز دستمایه مشابهی دارد. این فیلم تکان‌دهنده که بر پایه رویدادی واقعی ساخته شده، روایت زندگی یکی از پیشکارهای وفادار یوسف استالین است که شبی در مهمانی خصوصی، در عالم مستی و بی‌خبری، لفظی به زبان می‌آورد که می‌تواند توهین به “پدر خلقهای شوروی” تلقی شود. کارمند بی‌نوا، که خود عضو حزب و پیرو نظام است به سرنوشتی تلخ و عذاب‌آلود دچار می‌شود.

“دستی در هنر، چشمی بر سیاست” خاطرات زندان رضا علامه‌زاده را “شرکت کتاب” در آمریکا در ۲۴۵ صفحه منتشر کرده است.

No responses yet

Jan 01 2013

بی‌خبری از وضعیت احمد شجاعی، یکی از افشاگران نوار شکنجه همسر سعید امامی

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,سیاسی

دانشجونیوز: احمد شجاعی از حامیان جنبش سبز و یکی از افشاگران نوار شکنجه همسر سعید امامی، بیش از صد و پنجاه روز است که در بند امنیتی 209 زندان اوین در بازداشت بسر می برد. سعید امامی یکی از متهمان اصلی پرونده قتل های زنجیره ای است که اعلام شد در زندان خودکشی کرده است.

بر اساس اخبار رسیده به جرس، با وجود اتمام بازجویی ها از احمد شجاعی، این زندانی سیاسی و مدافع جنبش سبز همچنان در بند امنیتی 209 زندان اوین نگهداری می شود و مأموران وزارت اطلاعات مانع از آزادی یا انتقال احمد شجاعی به بند عمومی شده اند.

آقای شجاعی که از مقلدان مرحوم آیت الله منتظری است، اوائل ماه رمضان و در پی حوادث پس از انتخابات سال 1388 بازداشت و به سلول های انفرادی بند امنیتی 209 زندان اوین منتقل شد.

احمد شجاعی در سال 1368 و زمانی که از کارمندان وزارت اطلاعات بود، به دنبال برکناری آیت الله منتظری از قائم مقامی رهبری، واکنش هایی از خود نشان داد که در نتیجه آن، با وجود اعتبار و جایگاهی که در این وزارتخانه داشت از آن اخراج شد؛ اخراجی که با آزار او همراه شد. احمد شجاعی بر اساس باورها و آرمان هایی که داشت در قضیه معروف به اعتراف گیری از همسر سعید امامی و شکنجه های وی، نوار مربوط به این شکنجه ها را برای آیت الله منتظری و برخی دیگر از مراجع دیگر فرستاد. در پی ارسال این نوار برای برخی از مراجع، احمد شجاعی، سعید منتظری- فرزند آیت الله منتظری- و تعدادی دیگر به جرم انتشار این نوار دستگیر شدند و مدت ها در انفرادی و تحت فشار بودند.

یکی از نزدیکان احمد شجاعی در خصوص دلیل ارسال نوار شکنجه همسر سعید امامی از سوی احمد شجاعی و دیگران به برخی مراجع به “جرس” گفت: “قصد آقای شجاعی از ارائه این نوار به مراجع این بود تا آنان را از فجایعی که در بازداشتگاه ها می گذرد، آگاه کند و به این ترتیب جلوی چنین رویه های غیر انسانی را که در منحط ترین دستگاه ها امکان وقوع داشت را بگیرد.”

این فرد نزدیک به احمد شجاعی در ادامه با تأکید بر این نکته که آقای شجاعی هیچ جرمی مرتکب نشده است و در همه این سال ها به خدمات خود در زمینه های تولیدی و خدمات اجتماعی مشغول بوده است، گفت: “عاملان این بازداشت ها بدانند که صبر دیگران هم حدی دارد.” او در پایان گفت که راز بگفتیم و سر به مهر گفتیم تا به هوش آیند آنانکه می باید.

No responses yet

« Prev

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .