اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'هاشمی رفسنجانی'

Jan 27 2014

هاشمی رفسنجانی: کارهای دیپلمات‌ها قبل و بعد از مذاکرات به تایید رهبر رسید

نوشته: خُسن آقا در بخش: بحران هسته‌ای,سیاسی

بی‌بی‌سی: اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در ایران با رد انتقاداتی که از مذاکره‌کنندگان هسته‌ای ایران می‌شود، گفته است: “رهبری نظام هم قبل و هم بعد از مذاکرات، تیم دیپلماسی و کارهایشان را تایید کردند.”

آقای هاشمی رفسنجانی امروز یکشنبه ۶ بهمن (۲۶ ژانویه) گفت به رغم این که آیت‌الله خامنه‌ای مذاکرات را تایید کرده است، “گروهی که اتفاقا ادعای پیروی از ولایت دارند، هر روز برای مایوس کردن مردم تلاش می‌کنند.”

در روزهای اخیر و به دنبال پلمب برخی تجهیزات هسته‌ای ایران برای اجرای توافق ژنو، انتقادات بعضی چهره‌ها و رسانه‌های محافظه‌کار از سیاست خارجی و هسته‌ای حسن روحانی بالا گرفته است. برخی از آنان می‌گویند که رهبر ایران از توافق ژنو ناراضی است.

از جمله محمود نبویان و جواد کریمی قدوسی، نمایندگان مجلس، گفته‌اند که آیت‌الله خامنه‌ای در جلسه ای خصوصی گفته است که از توافق ژنو “تثبیت حق غنی‌سازی هسته‌ای به دست نمی‌آید.”

دفتر رهبر ایران تاکنون این گفته‌ها را تایید یا تکذیب نکرده است.

آقای هاشمی رفسنجانی این گونه اظهارات را “اصرار بر القای شکست تیم دیپلماسی” و “مصداق نگاه سیاسی و جناحی به منافع ملی” خوانده است.

امروز حمید بعیدی‌نژاد، از مذاکره‌کنندگان ایرانی نیز با اشاره به توافق ژنو گفت: “واقعا جای تاسف دارد که بخواهیم به خاطر مقاصد سیاسی این امتیاز مهم برای کشور را نادیده بگیریم.”

او البته گفته بود که دیپلمات‌ها از اعتبار رهبر “خرج” نمی‌کنند و نمی‌گویند که همه جزئیات مذاکرات با نظر آیت‌الله خامنه‌ای بوده است.

آیت‌الله علی خامنه‌ای پیش از این دیپلمات‌های ایرانی را “بچه‌های انقلاب” خوانده و کلیک هشدار داده بود که هیچکس نباید مذاکره‌کنندگان ایران را تضعیف کند، اما در عین حال نسبت به نتیجه مذاکره با غرب کلیک اظهار بدبینی کرده بود.

آقای خامنه‌ای به تازگی کلیک گفته است: “یکی از برکات مذاکرات این بود که دشمنی آمریکا با ایران و ایرانی و اسلام برای همه روشن شد.”

No responses yet

Jan 22 2014

هاشمی: بسیاری از فسادها «سری» است و هنوز رو نشده

نوشته: خُسن آقا در بخش: اقتصادی,درگیری جناحی,دزدی‌های رژیم,سیاسی,ملای حیله‌گر

خودنویس: رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام با بیان اینکه در دور زدن تحریم‌ها، فساد زیادی رخ داد گفت بسیاری از فسادها هنوز علنی نشده است.

اکبر هاشمی رفسنجانی، رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام در گفتگو با وب‌سایت «انتخاب [2]» می‌گوید که از وضع اقتصادی کشور راضی نیست.

وی اما در عین حال تاکید می‌کند که «نمی‌توان توقع زیادی از دولت داشت» چراکه به گفته‌ی او «الان منابع دولت خیلی محدود است و دست دولت هم خالی است.»

رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام با انتقاد از «فسادهای هشت سال» دولت احمدی‌نژاد گفت: طی این چند سال فسادهای بسیار زیادی اتفاق افتاد که هنوز بعضی‌هایش رو نشده است.

وی گفت: «می‌بینیم فسادهای زیادی در سال‌های اخیر در خیلی از زمینه‌ها؛ در بانک‌ها، در وام‌ها، در خریدها ؛ در دور زدن تحریم‌ها و بسیاری از مسایلی که کم و بیش داریم؛ اتفاق افتاد. بعضی جاهایش را می‌بینید که علنی می‌شود و چیزهایی هم هست که هنوز حالت سرّی دارد و رو نمی‌شود.»

عضو مجلس خبرگان همچنین از «برخی سوءمدیریت‌ها در دور زدن تحریم‌ها» انتقاد کرد و گفت دور زدن تحریم‌ها اگر درست مدیریت می‌شد، این اتفاقات نمی‌افتاد.

گفتنی است به‌دنبال تحریم‌های غرب علیه جمهوری اسلامی علی خامنه‌ای رهبر ایران دستور «دور زدن تحریم‌ها» را صادر کرد که به‌دنبال آن رسانه‌ها خبر از فسادهای نجومی دادند.

فعالیت اقتصادی نظامی‌ها در دوران من خوب بود، الان بد است

هاشمی رفسنجانی در بخش دیگری از سخنان خود هم به دفاع از فعالیت اقتصادی نظامیان پرداخت.

وی گفت: در آن زمان «من هنوز جانشین فرمانده کل قوا بودم و همان موقع از نیروهای نظامی و انتظامی و همه خواستم که از امکانات مهندسی فراوانی که در اختیار دارند که در جنگ برای آنها سرمایه‌گذاری شده و خیلی هم زیاد بود؛ مثل جهاد که عمده ماشین‌های کشور در اختیار اینها بود خواستم در طرح‌ها وارد شوند که خیلی هم موثر بود.»

آقای رفسنجانی در پایان هم گفته است که فعالیت اقتصادی نظامی‌ها در دوره‌ی «سازندگی» خوب بوده اما اکنون «سبک فعلی را قبول ندارم که اینها تبدیل به رقیبی آن‌گونه در مالکیت شوند.»

No responses yet

Dec 22 2013

ماجراجویی شخصی و معمای ناپدید شدن لوینسون

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,تحریم,سیاسی,ملای حیله‌گر


خودنویس: لوینسون ماموریت یافته بود نقل و انتقال‌های بزرگ مالی مقام‌ها ایرانی را بررسی کند. اموال ادعایی هاشمی رفسنجانی در خارج از کشور اهمیت زیادی در این قبال داشت.
انتشار گزارش‌هایی مبنی بر ارتباط کاری باب لوینسون با سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، سیا، ماجرای وی را در نزدیکی هفتمین سال ربوده شدنش وارد مرحله جدیدی کرده است. این مامور سابق اف‌بی‌آی که سر پر شوری برای ماموریت‌های عجیب داشت، در مارس ۲۰۰۷ در کیش مفقود شد.
آسوشتید پرس و واشینگتن پست برای نخستین بار رابطه کاری وی را با سیا فاش ساختند. بعد از آن، نیویورک تایمز با انتشار مقاله‌ای آشکار ساخت که از سال ۲۰۰۷ از طریق وکیل لوینسون اطلاعات وی و همکاری‌هایش با سیا را داشته است اما به خواست دولت آمریکا و خانواده اوینسون آن‌ها را منتشر نکرده بود. اما پس از افشاگری آسوشیتد پرس خانواده لوینسون اعلام کردند هیچ مخالفتی با انتشار مقاله نیویورک تایمز ندارند.
اطلاعات تازه مشخص ساختند لوینسون یک قرارداد مشاوره با سیا داشته است. لوینسون تا سال ۱۹۹۸ در اف‌بی‌آی کار می‌کرده است. او از کارشناسان برجسته این سازمان در بخش جرائم سازمان یافته بوده است. او خود در یک مصاحبه در فیلمی مستند می‌گوید تخصص او باند‌های مافیایی بوده که از ایتالیایی- آمریکایی شروع شده و سپس به سیسیلی و کلمبیا گسترش یافته و نهایتا به مافیای سرخ روسیه رسیده است. لوینسون در دستگیری نوریه‌گا، دیکتاتور پاناما نیز نقش عمده‌ای ایفا کرده است.
وی به شهادت همکارانش نیروی امنیتی و اطلاعاتی خاصی بود و رفتار‌های غیرمتعارفی داشته است. علاقه شدیدی به حضور در پروژه‌های پر خطر از خود نشان می‌داده و دوست داشته در موضوعات مختلفی حضور یابد. او در عین حال در جذب منابع اطلاعاتی و خبرچین‌ها و نفوذ در باند‌های تبهکار مهارت بالایی داشته است. رفتار او در قالب یک پلیس امنیتی بگونه‌ای بوده که از طرف متهمان عمدتا جزو دسته خوب‌ها توصیف می‌شده است.
او در سال ۱۹۸۸ زودتر از موعد مرسوم خود را بازنشسته کرد. حقوق وی کفاف تامین هزینه‌های خانواده ۸ نفره و بخصوص مخارج تحصیلات دانشگاهی فرزندانش را نمی‌داد. ابتدا برای شرکت‌های حقوقی و بازپرسی کار کرد و سپس شرکت خود به عنوان بازرسی خصوصی را راه‌انداخت. او عمدتا در پروژه‌هایی که نیاز به کارآگاه خصوصی داشت حضور می‌یافت و یا به عنوان کارشناس در دادگاه‌های مربوط به موضوعات مافیایی و جرائم سازمان یافته بخصوص مربوط به روسیه شرکت می‌کرد.
اما وی از مقطعی به بعد می‌کوشد تا از طریق دوستان و همکاران سابقش برای سیا کار کند. سرانجام در سال ۲۰۰۶ دوستش «آن جابلونسکی» به او در این راه کمک کرد. این دو در زمینه جرایم سازمان یافته روسیه تخصص داشتند و دوستان نزدیک هم بودند.
جابلونسکی در بخش مبالات مالی قاچاق سیا کار می‌کرد که در زمینه کشف راه‌های پول‌شویی و فساد اقتصادی در دنیا کار می‌نماید. سیا بعد از حادثه ۱۱ سپتامبر با پیمان‌کاران و شرکت‌های متعددی در بخش خصوصی کار می‌کند. سیا علاقمند بوده بفهمد که حکومت ایران در هنگام مواجهه با تحریم‌های تجاری چه اقداماتی را برای انجام مبادلات مالی در نظر می‌گیرد. اما پروژه شامل مبادلات اقتصاد زیرزمینی در چندین کشور از جمله ونزوئلا بوده است.
بنابراین لوینسون ماموریت می‌یابد در این زمینه و هم‌چنین کشف اطلاعاتی که باعث رسوایی مقامات مسوول ایران می‌شود تحقیق نماید. در این میان سیا علاقمند به بررسی اموال ادعایی هاشمی رفسنجانی در خارج از ایران بوده است.
این موضوع برای شرکت‌های حقوقی در دنیا نیز جالب است چون با توجه به اتهاماتی که در سطح بین‌المللی برای رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام وجود دارد، دستیابی به اموال احتمالی مزایای هنگفتی برای شرکت‌های حقوقی و برخی از افراد حقیقی و حقوقی دارد.
لوینسون با توجه به ویژگی‌های شخصیتی‌اش با علاقه و شور زیاد پیگیر این پرونده می‌شود. او در طول مدت نه ماه از آغاز پروژه گزارش‌های زیادی را می‌فرستد. بعد‌ها مامورین ارشد سیا اعلام کردند گزارش‌های وی ارزش اطلاعاتی نداشته است. اما رابط وی در سیا از وی حمایت می‌کرده و مدعی بوده مسوولین بخشش خیلی نسبت به گزارش‌های وی مشتاق بوده‌اند. بر مبنای برخی از گزارش‌ها، نبود قوانین روشن در سیا و رقابت بین بخش‌های تحلیلی و عملیات مخفی باعث شده تا لوینسون با فراغت خاطر حوزه فعالیت‌هایش را گسترش دهد.
لوینسون تقریبا چیزی در مورد ایران نمی‌دانست از این‌رو از کمک یک دوست روزنامه‌نگار قدیمی استفاده می‌کند. ایرا سیلورمن تهیه کننده سابق برنامه‌های جنایی در شبکه ان‌بی‌سی است. او زمانی که در ان‌بی‌سی کار می‌کرد و برنامه داشت از اطلاعات و مشاوره لوینسون استفاده می‌کرد. او چندین سفر به ایران کرده بود و با داوود صلاح‌الدین (آمریکایی پناهنده به ایران بعد از ترور وابسته مطبوعاتی سابق سفارت ایران در واشنگتن دی‌سی) آشنا شده بود. وی لوینسون و صلاح‌الدین را از طریق تماس تلفنی به هم مرتبط می‌سازد. لوینسون تصمیم می‌گیرد ارتباطش با صلاح‌الدین را از تماس‌های تلفنی ارتقا دهد.
لوینسون با هدف تحقیق در مورد اموال ادعایی رفسنجانی در کانادا درسال ۲۰۰۷ به تورنتو سفر می‌کند. او از طریق یک تاجر متولد لیتوانی به نام بوریس بریشتن [وهم‌چنین معرفی از سوی نهادهایی دیگر] با چند ایرانی ملاقات می‌کند. دو نفر از افراد ایرانی مقیم کانادا که تمایل به افشای نام‌شان ندارند پذیرفتند که با لوینسون دیدار داشته‌اند و او به دنبال رد پای سرمایه‌های احتمالی رفسنجانی در کانادا بوده است. یکی از این دیدارها در محل یک وکیل در تورنتو انجام گرفته است.
بریشتن از دید دستگاه امنیتی آمریکا مرتبط با باند‌های تبه‌کاری سازمان یافته بوده و مجوز ورود به خاک آمریکا را نداشته است. او متهم به میزبانی یک نشست مهم مافیای روس در دهه هشتاد میلادی است. اما وی اتهامات را رد می‌کند. لوینسون به وی پیشنهاد می‌کند در ازای تلاش وی برای حل مشکل سفر به آمریکا، دسترسی به اطلاعات محرمانه در ایران را برای وی میسر گرداند. او ترتیب ملاقات وی با دو ایرانی در استانبول را می‌دهد. آن‌ها خواستار خرید اقلام حساس بودند که ممکن است مورد تحریم واقع شوند و در عوض پیشنهاد فروش نفت با تخفیف را می‌دهند.
لوینسون راضی ملاقات را ترک می‌کند و طی نامه الکترونیکی به دوستش در سیا خبر از یک معامله بزرگ می‌دهد. اما بودجه‌اش تمام شده بود. جابلونسکی ضمن ابراز خوشحالی از کانال ارتباطی که وی با ایران پیدا کرده، می‌گوید موقتا بودجه‌ای در کار نیست و لویسنون باید صبر کند. اما تاکید می‌کند که مسوولین مربوطه در سیا نسبت به کار وی هیجان‌زده هستند.

بخش دوم:

ماموران ایرانی لوینسون را دستگیر کردند، اما…
پرس تی وی همزمان با مفقود شدن لوینسون اعلام کرد که او در اولین ساعات ۹ مارس ۲۰۰۷ در اختیار نیرو های امنیتی ایران بوده است اما این خبر به سرعت برداشته شد. این موضوع سرنخی برای چگونگی بازداشت لوینسون است.

لوینسون علی رغم وقفه در دریافت منابع مالی ارسال گزارش برای سیا را ادامه می‌دهد. در فوریه ۲۰۰۷ او طی نامه الکترونیکی به جابلونسکی اطلاع می‌دهد که برای چند کار غیر مرتبط و از جمله پیگیری قاچاق سیگار در دوبی است. اما احتمالا دیداری به زودی در جزایر اطراف با فردی در خصوص پول شویی در ایران خواهد داشت. این ایمیل مستند ادعایی است که معتقد است سیا خبر داشته وی به جزیره کیش سفر می‌کند وبا عدم مخالفت تلویحا با این سفر همراهی کرده است. اما جابلونسکی این ادعا را رد می‌نماید و می‌گوید در خصوص سفر به کیش وی اطلاعی نداشته و از ناحیه سیا نیز چنین قراری نبوده است. سیلورمن هماهنگی ملاقات بین وی و صلاح‌الدین را انجام می‌دهد و به لوینسون اطلاع می‌دهد که بر اساس ارزیابی صلاح الدین خطری آنها را تهدید نمی‌کند و قرار می‌شود همدیگر را در لابی هتل مریم کیش ملاقات نمایند. لوینسون با اطمینان خاطر از دوست روزنامه گارش راهی کیش می‌شود.او قبل از سفر در نامه الکترونیکی که به دوستش می‌زند ابراز تعجب می‌کند از تصمیم خودش که بعد از انجام کار های عجیب و غریب در زندگی اش دیگر در آستانه ۵۹ سالگی با ۷ فرزند و یک زن بی همتا دیگر انجام این کار ها منطقی نیست. ولی لوینسون علی رغم تردیدش تصمیم می‌گیرد قماری دیگر انجام دهد. او هتلش در دوبی را تحویل نمی‌دهد و برای یک سفر کوتاه یک روزه برنامه ریزی کرده بود. از آنجاییکه کیش منطقه آزاد است نیازی به ویزا ندارد. بر مبنای گزارش صلاح الدین مامورین پلیس ملاقات آنها را به هم زده و هر دو را دستگیر می‌کنند. سیلورمن وقتی می‌بیند از لوینسون خبری نشده است با صلاح الدین تماس می‌گیرد ابتدا وی می‌گوید مامورین لوینسون را به فرودگاه برده‌اند . سپس بعدا می‌گوید که لوینسون برای تحقیقات به تهران اعزام شده است و توصیه می‌کند تا آرام باشد و مسئله بدینترتیب بزودی حل می‌شود. سیلور من ناراحت است که ارزیابی درستی از داوود صلاح الدین نداشته است و همچنین هرگز باور نمی‌کرده لوینسون بدون موافقت سیا به ایران سفر کند و برنامه‌ای نیز برای نجات وی در صورت دستگیری وجود نداشته است. صلاح الدین در مصاحبه با نشریه فایننشیال تایمز اظهار داشته است: « ماموران امنيتی رژيم اسلامی به اتاق محل ملاقات ما ریخته و من را بازجویی کردند و درباره گذرنامه ایرانی من پرسیدند و مرا با خود بردند.اما وقتی من پس از بازجویی به هتل باز گشتم، اثری از لوینسون نبود….، آقای رابرت لوینسون که پیشتر مامور FBI بوده، پس از بازنشستگی برای یک شرکت توليد سیگار کار می‌کرده و برای تحقیق درباره قاچاق سیگار به ایران سفر کرده بود. یکی از ماموران امنيتی به من گفته که آقای لوینسون ایران را ترک کرده است. در حالی که رابرت لوینسون به دعوت من به ایران آمده بود.اما بهرحال به نظر من لوینسون گم و یا ناپدید نشده است». وی در ادامه با احتياط گفت:«از من نخواهید که انگشت اتهام را به سوی کسی دراز کنم اما در ايران کسانی هستند که می‌دانند که بر سر او چه آمده و در شرايط فعلی دقیقا در کجاست».صلاح‌الدین در مصاحبه با کریستین مانیتور حرف های متفاوتی زد. او گفت : «وی در جریان ملاقاتی با رابرت لوینسون مامور بازنشسته اف.بی.‌آی در هتل مریم کیش به تاریخ نهم مارس سال ۲۰۰۷ به همراه لوینسون توسط شش مامور لباس شخصی دستگیر و از لوینسون جدا شده و پس از یک شب بازداشت، زمانی که از مدیر هندی هتل درباره آمریکایی مفقودشده سوال کرد، پاسخ شنید که او رفته است».داوود صلاح‌الدین ادامه داد: «مدیر هتل چنین گفت و بدون این‌که کلمه‌ای بگوید، به من فهماند که آن مرد به دل‌خواه خودش نرفته و تحت بازداشت است».صلاح‌الدین هم‌چنین گفت که معتقد است قرار و مداری پشت پرده میان ایران و آمریکا برای بازگرداندن لوینسون صورت گرفته و تا زمانی که آمریکا بر جاسوس نبودن لوینسون اصرار می‌کرد، برای ایران سخت بود که اقرار کند او در بازداشت است اما با انتشار اخبار جدید مبنی بر ارتباط آمریکایی مفقود شده با سی.آی.ای، این امر به ایرانیان اجازه می‌دهد تا دروغ‌های خود را در سال‌های اخیر توجیه کنند چرا که آن‌ها یک جاسوس واقعی را بازداشت کرده‌اند.محمد حسین آقاسی وکیل مدافع خانواده لوینسون در این باره اظهار می‌دارد: «من با اين آمريکايی (داوود صلاح‌الدین) ملاقات کردم، او را به جايی در تهران دعوت کردم. چون خود اين فرد در نزديکی تهران زندگی می‌کند. طی اين ملاقات من متوجه شدم که اين شخص مطالبی را بر خلاف واقعيت مطرح می‌کند. بعد، من درباره صحبت‌های ايشان هم در جزيره کيش و هم در تهران تحقيق کردم و به اين نتيجه رسيدم که او دروغ می‌گويد. البته اين شخص من را نيز به طور غيرمستقيم تهديد می ‌کرد.»صلاح الدین در سال ۲۰۱۰ نیز با فاکس نیوز مصاحبه کرد و چنین گفت : «لوینسون از بیماری‌های گوناگون رنج می‌برد و بعید است فردی در وضعیت او که در ۵۹ سالگی ناگهان به زندان می‌افتد زنده بماند»پرس تی وی در درست همزمان با مفقود شدن لوینسون خبری کار کرد که او در اولین ساعات ۹ مارس ۲۰۰۷ در اختیار نیرو های امنیتی ایران بوده است اما این خبر به سرعت برداشته شد. با توجه به رابطه نزدیک پرس تی وی با حکومت، این موضوع سرنخی برای چگونگی بازداشت لوینسون است. مسوولین سیا تصمیم می‌گیرند موضوع را علنی نکنند. اما افراد مربوط به لوینسون به خاطر سوء عملکرد مواخذه می‌شوند و به آنها گفته می‌شود بین دو راه اخراج واستعفا یکی را انتخاب کنند. دو نفر می‌پذیرند استعفا دهند. اما جابلونسکی نمی‌پذیرد و مجبور به ترک کارش می‌شود. وی مدعی است بازجویان سیا وی را به همدستی در ربایش لوینسون متهم کردند. او البته از سیا شکایت کرده است. سیا رسما از خانواده لوینسون معذرت خواهی می‌کند و همچنین می‌گوید حضار است مبلغ دو نیم میلیون دلار به انها غرامت بپردازد. اما سیا توجه زیادی به این پرونده نشان نمی‌دهد و تا کنون حاضر به معامله نشده است. اف بی آی چند سال پیش جایزه یک میلیون دلاری برای پیدا کردن لوینسون گذاشت. وزارت خارجه آمریکا نیز فعال بوده است. خانواده لوینسون رفتار محتاطانه‌ای داشته‌اند. آنها به ایران هم سفر کردند. در این مدت فقط عکس ها و یک فیلم از لوینسون برای آنها ارسال شده است. وی در فیلم که آشکارا با چهره قبل از مفقود شدن وی متفاوت است ، لباسی شبیه اسیران گوانتانامو پوشیده است و نوشته هایی بر روی سینه اش نصب است که خواهان پیگیری دولت آمریکا است . فیلم از پاکستان ارسال شده بود. گفته می‌شود تماس هایی بین مقام‌های امنیتی ایرانی و آمریکایی برقرار شده است. مقامات ایران گفته بودند یک گروه تند رو لوینسون را بازداشت کرده و علی رغم درگیری مامورین انتظامی ایران با آنها، او را به خاک افغانستان برده‌اند. ادعایی که مسئولین سیا نپذیرفتند و حتی اظهار نگرانی کردند که مبادا این حرف مقدمه کشتن لوینسون باشد. مسوولین وزارت خارجه آمریکا مدعی هستند که منابعی در دست دارند که لوینسون در جنوب غربی آسیا است. اما به نظر می‌رسد این حرف درست نیست و بیشتر بهانه‌ای بوده تا گروگان گیرها، لوینسون را بدون مشکل رها کنند.دولت ایران تا کنون نپذیرفته است که اطلاعی از لوینسون دارد. اما در عین حا آمادگی خود ر ابرای حل مساله اعلام کرده است. خانواده لوینسون به ایران سفر کردند. احمدی‌نژاد و روحانی در پاسخ به خبرنگاران آمریکایی از سرنوشت و وضعیت لوینسون ابراز بی اطلاعی کردند. ایرج مصداقی مدعی است مسعود شیخ الاسلام از چهره های انتظامی و امنیتی که در آن دوران رئیس سازمان دخانیات بود ،طرح دستگیری لوینسون در واکنش به گم شدن علیرضا عسگری معاونت اسبق ورازت دفاع را اجرا کرده است. وی نتیجه گیری می‌کند که لوینسون به احتمال زیاد مرده است. اما از آنجاییکه مصداقی منابعش را مطرح نکرده است لذا راست آزمایی ادعای فوق ممکن نیست. خانواده لوینسون امیدوار هستند که رئیس جمهور شدن روحانی و توافق موقت هسته‌ای بین ایران و آمریکا مشکل را حل نماید. اوباما در تماس تلفنی با روحانی ، موضوع آزادی لوینسون را مطرح کرده بود. در عین حال خانواده لوینسون با صدور بیانیه‌ای از بخشی از دولت آمریکا تشکر کرده و بخش دیگری را به دلیل بی توجهی و کم کاری مورد انتقاد قرار داده‌اند. می‌توان نتیجه گرفت موضوع انتقاد آنها نهادهای امنیتی هستند.

بخش سوم

کیش وصلاح‌الدین: تله و طعمه برای لوینسون؟

بلندپروازی لوینسون و آمادگی وی برای خطر پذیری کار دستش داد. از سوی دیگر، داوود صلاح‌الدین یکی از متغیر‌های مهم معادله گم شدن لوینسون است. او فرد قابل اعتمادی نیست.

آیا راز سر به مهر لوینسون در آستانه هفت سالگی مفقود شدنش باز می‌شود؟ بر اساس اطلاعات منتشر شده موضوع هنوز پیچیده است. اما ممکن است در پشت پرده اتفاقاتی در جریان است و یا مذاکراتی انجام می‌شود که منجر به نتایج غیر منتظره شود. اما این مساله فقط یک ادعا است.

در ادامه نکاتی که در روشن شدن وضعیت لوینسون مهم هستند تشریح می‌شود.

بلندپروازی، بی‌احتیاطی و انگیزه‌های شخصی لوینسون

همان‌گونه که در قسمت‌های قبلی توضیح داده شد بلندپروازی لوینسون و آمادگی وی برای خطر پذیری کار دستش داد. انگیزه‌های فردی وی، هم انجام کار‌های خارق‌العاده در فعالیت‌های امنیتی و تجسسی بود و هم کسب در آمد و ایجاد فرصت‌های ویژه مالی را نیز تعقیب می‌نمود. لوینسون اگر به سلامت از دیدار با صلاح‌الدین بر می‌گشت آنگاه احتمال اینکه بتواند قرار داد‌های تازه و هنگفتی با سیا و شرکت‌های خصوصی منعقد نماید محتمل بود.

اما لوینسون بی احتیاطی خرج داد و ریسک قمار وی بالا بود. وی آنچنان از بازگشت بی خطر خود مطمئن بود که از سیا تقاضای پشتیبانی و در نظر گرفتن راهکار‌های بازدارنده در صورت گرفتاری نکرد. البته شاید او روی اطمینان سیلورمن به صلاح‌الدین دست به چنین خطری زد. اگر چه با توجه به تجربه وی باور چنین امری راحت نیست. در عین حال ممکن است حضور وی در کیش با ملاقاتی که با دو ایرانی در استانبول انجام داده بود ارتباط داشته باشد. مساله تحقیق پیرامون قاچاق سیگار هدف اصلی وی از سفر به ایران نبوده است.

اما برخی از گزارش‌ها حاکی است برخی از افراد منسوب به رفسنجانی در حوزه قاچاق سیگار در ایران فعال هستند. ایران یکی از بزرگ‌ترین بازار‌های سیگار قاچاق را دارد و در حدود سی درصد سیگار مصرفی از طریق غیر قانونی وارد کشور می‌شود. در سطح اطلاعاتی که فعلا موجود است امکان راست آزمایی در خصوص دست داشتن خواهر زاده‌های رفسنجانی [مرتبط با بنیاد تعاون سپاه در کنار فعالیت‌های محسن رضایی] در بازار سیاه سیگار وجود ندارد و این مساله فعلا در حد یک اتهام است.

ارزش اطلاعاتی پایین لوینسون

رصد شناسی رفتار سیا از هنگام مفقود شدن لوینسون نشان می‌دهد از دید مشهور ترین سازمان اطلاعاتی امریکا،لوینسون ارزش اطلاعاتی خاصی ندارد که برای آزادی وی دست به عملیات‌های خاص بزند. حتی حاضر نیست در این خصوص مبادله اطلاعاتی انجام دهد. لوینسون سابقه کار در سیا ندارد. او در قالب شرکت خصوصی اش با سیا قرار داد داشته است. حتی قرار داد وی آن قدر اهمیت نداشته است تا موقتا بودجه‌ای در اختیار وی داده شود تا کار‌های اطلاعاتی اش دچار وقفه نگردد.

نوع پروژه‌هایی که برای سیا انجام می‌داده است از جنس جمع آوری اخبار و تجزیه و تحلیل اطلاعات بوده است. او قرار نبوده در بخش عملیات‌های مخفی اطلاعاتی کرای انجام دهد. در صورتی که سفرش به کیش از این جنس است. لوینسون به لحاظ فنی نمی‌توانسته است وارد فعالیت‌های محرمانه اطلاعاتنی شود. وی در فیلم مستندی در خصوص مافیای روسیه حضور داشته و این فیلم قبل از سفر وی به کیش به صورت عمومی پخش شده است. در بخشی از فیلم از وی به عنوان مامور سابق اف بی آی یاد می‌شود. همچنین او با دو نفر ایرانی در استانبول پیشتر ملاقات کرده بود. علی القاعده آنها به دنبال شناسایی چهره اصلی وی می‌رفتند. از انجاییکه آنان وعده فروش نفت با تخفیف داده بودند لذا یا مستقیما و یا غیر مستقیم با محافل قدرت در ایران در ارتباط بودند. بر اساس شنیده‌های قابل اعتنا سپاه در فروش قاچاقی و غیر قانونی نفت در ایران دست دارد و در مقطعی نیز در فروش غیر قانونی نفت عراق فعال بود. از این‌رو می‌توان حدس زد که آن دو نفر به نوعی با نیرو‌های سپاه در ارتباط بوده اند. بنابراین با توجه به این مسائل احراز هویت لوینسون راحت بوده و در عین حال طعمه‌ای دلچسب برای سیستم امنیتی ایران به نظر می‌رسیده است. اما ماجرای لوینسون رسوایی در سیا بوجود آورده و پرده از مشکلا ت تصمیم گیری در سطوح میانی و پایینی آن کنار زد.

نقش احتمالی حکومت ایران

حکومت ایران از ابتدا منکر هر گونه اطلاعی از لوینسون بوده است. در عین حال برای کمک ابراز آمادگی کرده است. همچنین مرتب از دولت آمریکا خواسته است تا ماموریت لوینسون را افشا نماید. اما قرائنی وجود دارد که انگشت اتهام را به طرف حکومت ایران دراز می‌نماید. اگر چه هنوز این ادعا قطعیت ندارد.

گروه‌های شبه نظامی و اسلام‌گرای منطقه برای افرادی مانند لوینسون تمایل ندارند تا موضوع گروگانگیری به درازا بکشد. معمولا در کوتاه مدت و یا حداکثر میان مدت موضوع را چه از طریق معامله وبده و بستان و یا قتل سوژه فیصله می‌بخشند.

از سوی دیگر در سفر لوینسون به کیش تشکیکی وجود ندارد. در جزیره کیش غیر از نیرو‌های اطلاعاتی و انتظامی ایران وبخصوص سپاه، هیچ نیروی دیگری نمی‌تواند فعالیت کند. تا الان سابقه نداشته است در آن مناطق گروه‌های خارجی بتوانند دست به گروگان‌گیری بزنند. همچنین نوع ارسال فیلم و عکس‌ها به گونه‌ای بوده است که با استفاده از پیچیده ترین روش‌های رد گیری نیز قابل تعقیب نبوده است. این امر نشان از حرفه‌ای بودن کار گروگانگیر‌ها دارد. اما در صورتی که این کار توسط حکومت ایران انجام شده باشد انگیزه چیست؟

معمولا دولت‌هایی که در رویارویی با آمریکا هستند همیشه از مامورین وابسته به نهادهای اطلاعاتی آمریکا به عنوان طعمه استفاده می‌کنند. درآن مقطع چیزی از گم شدن علیرضا عسگری معاون سابق وزارت دفاع نمی‌گذشت. بازگرداندن عسگری برای حکومت خیلی مهم بود. بنباراین می‌توان فرض کرد دستگاه امینتی ایران با گروگان گرفتن لوینسون تقاضاهای امنیتی و اطلاعاتی از آمریکا داشته است که تا کنون اجابت نشده و موضوع معطل مانده است. آنها گمان کرده‌اند او مامور عالی رتبه‌ای است و لذا می‌توانند معامله بزرگی را سامان بدهند. جهت‌گیری پلاکاردهایی که بر روی سینه لوینسون نصب شده بود همه متمرکز بر سرزنش بی اعتنایی دولت آمریکا است. در یکی از آنها به دولت آمریکا گفته شده بود آیا شما نمی‌توانید کاری کنید یا نمی‌خواهید کاری بکنید؟ مخاطب خاص پلاکارد‌ها دستگاه اطلاعاتی آمریکا است تا متوجه پیام شود. قرائن محکم تری وجود دارد که نشان می‌دهد لوینسون زنده است اما بعید است او در داخل خاک ایران باشد. نیرو‌های نظامی و اطلاعاتی ایران توانایی مخفی نگاه داشتن افراد در مطنقه و بخصوص در افغانستان و پاکستان را دارند. برخی از گزارش‌ها مدعی هستند وی پیش گروه گلبدین حکمتیار است. اما اگر این ادعا درست باشد وی امانت حکومت در دست او است.

نقش داوود صلاح‌الدین

داوود صلاح‌الدین یکی از متغیر‌های مهم معادله گم شدن لوینسون است. او فرد قابل اعتمادی نیست. حرف‌هایی که تا کنون پیرامون ملاقاتش با لوینسون زده است، ناسازگار است. ممکن است او در جریان دستگیری لوینسون بوده است اما در عین حال بررسی مواضع وی نشان می‌دهد احتمال اینکه وی در جریان پروژه گروگانگیری نبوده باشد، بیشتر است. علی القاعده دستگاه امنیتی ایران وی را تحت مراقبت دارد و تماس‌های تلفنی و رفت و آمد وی تحت کنترل است. قرار گذاشتن با صلاح‌الدین در داخل خاک ایران بدون اطلاع نیرو‌های اطلاعاتی کار پر خطر و ساده لوحانه‌ای بوده است. اما صلاح‌الدین از آغاز تا به امروز می‌گوید لوینسون توسط حکومت ایران بازداشت شده است. این سخنان با مواضع حکومت تعارض دارد. سیا و نیرو‌های اطلاعاتی آمریکا در مقطعی به دنبال دزدیدن وی از ایران بودند. از این‌رو وی با صلاح‌دید حکومت تصمیم گرفت تا نسبت به تردد‌های خارجی‌اش مراقب باشد. ولی از دهه ۹۰ به این طرف وی اهمیتش را برای آمریکایی‌ها از دست داده است. برخی از منابع نیز مدعی هستند وی تماس هایی برای بازگشت به خاک آمریکا داشته است. امکان تایید این ادعا وجود ندارد. سخنان تند صلاح‌الدین در خصوص فساد در مقامات عالی رتبه ایران و به‌خصوص رفسنجانی نیز موضوع مهمی است. حرف‌های وی در مورد رفسنجانی سنخیتی با مواضع بخش تند روی حکومت دارد. بنابراین اگر وی با دستگاه امنیتی ایران که در زمان فوق کاملا با بخش‌های تند رو همسو بود، هماهنگ بود آنها مشکلی بر روی افشاگری نسبت به اموال احتمالی رفسنجانی در کانادا نداشتند. صلاح‌الدین همچنین مدعی است صحبت‌های وی و لوینسون صرفا بر روی موضوع سیگار‌های قاچاق بوده است.

جایزه یک میلیون دلاری

معمولا وقتی نیرو‌های اطلاعاتی و انتظاماتی جایزه‌ای برای کشف موضوعی اختصاص می‌دهند که تا حدودی مطمئن باشند که نزدیک به دستیابی به سوژه مورد نظر هستند. بنابراین اعلام این جایزه و تبلیغ گسترده آن در افغانستان سویه مبهم فعالیت و یا ناکامی احتمالی نهاد‌های اطلاعاتی آمریکا را نشان می‌دهد.

در یکی از تلاش‌های ناموفق، اف‌بی‌آی متوسل به یک تاجر ثروتمند روسی به نام الگ درپیسک می‌شوند. وی با ایران فعالیت اقتصادی دارد. او مدعی می‌شود که با فردی از خانواده خامنه‌ای مذاکره کرده و او در ازاء دریافت مبلغ هنگفتی قول آزادی لوینسون را داده است. اف‌بی‌آی آنقدر مطمئن شده بودند که به همسر لوینسون می‌گویند منتظر تماس تلفنی شوهرش باشد. اما چنین وعده‌ای هرگز رخ نمی‌دهد. این اتفاق می‌تواند با اعلام جایزه فوق در ارتباط باشد.

بدین‌ترتیب سرنوشت لوینسون زمانی معلوم می‌شود که فعل و انفعال‌های اطلاعاتی پشت پرده به جایی برسد. اگر سیا به رویه کنونی خود ادامه دهد، عملا راهی برای گروگان‌گیر‌ها نمی‌ماند. بعید به نظر می‌ررسد وضعیت کشدار کنونی ادامه پیدا کند.

انتشار اخبار همکاری وی با سیا و فعالیت‌های جاسوسی وضعیت وی را تا حدی بغرنج تر می‌سازد. از یک طرف گروگانگیر‌ها بهای بیشتری برای آزادی وی طلب می‌کنند. اگر این کار توسط حکومت ایران انجام شده باشد اعلام جاسوسی وی تا زمانی که سیا رسما مسوولیت کار‌های وی را نپذیرد تغییری در وضعیت ایجاد نمی‌کند. همچنین افشای جاسوسی دلیل نمی‌شود تا حکومت موضعش را تغییر داده و رسما بپذیرد لوینسون را بازداشت کرده است. پذیرش مسئولیت جاسوسی از سوی سیا نیز تبعات منفی برای دولت آمریک دارد. ضمن اینکه سیا مدعی است لوینسون مامور و نیروی رسمی آنها نبوده است.

نا امیدی از امکان انجام معامله اطلاعاتی دیگر فاکتور تعیین کننده است. کاهش تنش بین ایران و آمریکا نیز فضا ر ابرای پیدا شدن لوینسون مساعد کرده است. اما ممکن است بن بست کنونی برای مدت دیگری نیز ادامه پیدا کند. او فرد بیماری است و همچنین باید مرتب انسولین بزند. این فاکتور به ضرر گروگانگیر‌ها عمل می‌کند و ریسک نگهداری وی بیش از مدت طولانی کنونی را پر خطر می‌سازد. اما لوینسون همانطور که ناگهانی گم شد و اسمش در دنیا پخش شد، رهایی‌اش نیز وضعیت مشابهی خواهد داشت.

No responses yet

Dec 16 2013

در جلسه هفتگی انصار حزب‌الله صورت گرفت: اگر امام بود دهان هاشمی را خرد می‌کرد

نوشته: خُسن آقا در بخش: درگیری جناحی,سیاسی

دیگربان: جعفر شجونی٬ عضو جامعه روحانیت مبارز همزمان با حمله به اکبر هاشمی رفسنجانی٬ دولت حسن روحانی را «دروغگو» خوانده و گفته که «زنان» ابزار کار شیطان برای فریب انسان‌ها هستند.

آقای شجونی در جلسه هفتگی انصار حزب‌الله در تهران بی‌آنکه نامی از هاشمی رفسنجانی ببرد٬ حملات تندی علیه وی به خاطر مواضعش درباره رابطه با آمریکا کرده است.

وی مواضع هاشمی در این زمینه را «احمقانه» خوانده و گفته «لابد فردا هم می‌گویی شب خواب امام را دیدم که ایشان به من فرمود غنی‌سازی متوقف شود.»

شجونی افزوده «تو {هاشمی} مرگ بر آمریکا نگو٬ چرا فضولی ما را می‌کنی؟ ما از تو که تقلید نمی‌کنیم. تو که امام و رهبر ما نیستی.»

این عضو جامعه روحانیت مبارز اظهار کرده «امام که اگر بود دهنت را خرد می‌کرد. مگر حضرت امام نفرمود که رابطه ما با آمریکا رابطه گرگ و میش است؟»

اکبر هاشمی رفسنجانی در دو ماه گذشته بار‌ها از آغاز مذاکرات محدود ایران با آمریکا حمایت کرده و خواستار حذف شعار «مرگ بر آمریکا» شده است.

محافظه کاران تندرو نیز که دولت روحانی را هماهنگ با هاشمی می‌دانند٬ طی این مدت حملات خود علیه دولت یازدهم٬ هاشمی و روحانی را افزایش داده‌اند.

شجونی نیز در همین رابطه از برخی انتصاب‌ها در دولت روحانی انتقاد کرده و این دولت را «دروغگو» خوانده است.

وی اضافه کرده «اگر کسی طرفدار امام خامنه‌ای باشد٬ این طور افراد را سر کار نمی‌آورد؛ یکی را به خاطر دل آقای هاشمی و یکی را به خاطر دل آقای خاتمی بیاورد. کجای این اعتدال است؟»

شجونی در بخش دیگری از سخنان خود گفته که «شیطان نه می‌میرد و نه بازخرید و نه بازنشست می‌شود و لذا دائم فریب می‌دهد، آن هم از طریق دو چیز که جاذبه دارد: یکی پول و دیگری زن.»

این روحانی محافظه‌کار به نقل از پیامبر اسلام افزوده که پول و زن «جهنم» را پر خواهند کرد.

No responses yet

Dec 15 2013

لوینسون در باره اموال رفسنجانی هم تحقیق می‌کرد

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,سیاسی

خودنویس: بر اساس گزارش نیویورک تایمز، یکی از موارد تحقیق باب لوینسون بعد از بازنشستگی‌اش از اف‌بی‌آی، دارایی هاشمی رفسنجانی در کانادا بود. یکی از کسانی که لوینسون را در تورنتو ملاقات کرده بود، نوشته نیویورک تایمز را تایید می‌کند.

در ۴۸ ساعت گذشته، حجم خبرهای مربوطه به باب(رابرت) لوینسون وارتباطش به گروهی در سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، بحث‌های زیادی را در رسانه‌ها و نیز شبکه‌های اجتماعی برانگیخته است. با این حال، بخشی از اخبار مربوط به لویسنون که کمتر مورد توجه رسانه‌های فارسی‌زبان قرار گرفته، مربوط به تحقیق لوینسون درباره اموال خانواده هاشمی رفسنجانی در کانادا است.

به نوشته [2] نیویورک تایمز، باب لوینسون با ایران آشنا نبوده است، اما نهایتا در جزیره کیش دستگیر شد. بعد از ملاقاتش با یک فراری آمریکایی به نام داود صلاح‌الدین.

کسی که باب لوینسون را به ایران علاقه‌مند کرد و می‌توان او را رابط اصلی دانست، یک تهیه کننده سابق تلویزیونی به نام آیرا سیلورمن بود.

در سال ۲۰۰۲ زمانی که سیلورمن به ایران رفته بود تا با داود صلاح‌الدین [3]* که در فیلم سفر قندهار مخملباف ظاهر شده بود گفتگو کند، از این «فراری» مسلمان شده درباره فساد مالی سران رژیم از جمله هاشمی رفسنجانی شنید. بر اساس ادعای صلاح‌الدین، هاشمی رفسنجانی بخشی از پول‌های مربوط به فروش نفت را در کانادا سرمایه‌گذاری کرده بود.

سیلورمن توانست از طریق ارتباط تلفنی صلاح‌الدین و لوینسون را با هم آشنا کند.

باب لوینسون برای تحقیق درباره دارایی‌هایی ادعا شده به تورنتو رفت و با یک تاجر لیتوانیایی نیز آشنا شد تا از طریق او به گروهی از ایرانیان نزدیک شود.

یکی از کسانی که با آقای لوینسون در تورنتو ملاقات کرده بود، در گفتگو با خودنویس، این مساله را تایید می‌کند. به گفته این فرد ایرانی-کانادایی(نام محفوظ) آقای لوینسون پیش از سفر آخرش، از او خواسته بود که هم‌راه او به دوبی برود. این فرد مطلع ساکن تورنتو به آقای لوینسون گفته بود که دوبی جای امنی نیست.

باب لوینسون بعدا از دوبی به جزیره کیش سفر کرد و پس از ملاقاتی کوتاه با داود صلاح‌الدین، ناپدید شد.

آن زمان گفته می‌شد آقای لوینسون به عنوان محقق در حال بررسی نحوه قاچاق سیگار به ایران است. این عنوان می‌توانسته پوششی برای کار تحقیقی باب لوینسون در ایران باشد.

روزنامه نیویورک تایمز می‌نویسد که از سال ۲۰۰۷، از ارتباط لوینسون با ماموران سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا مطلع بوده اما به خاطر امنیت جانی او، از انتشار این مساله خودداری کرده بود.

به نوشته نیویورک تایمز، ناپدید شدن آقای لوینسون، برای سازمان سیا بحران‌ساز بود و سه مسوول این سازمان، شغل‌های خود را از دست دادند، چرا که از آقای لوینسون برای عملیاتی تایید نشده استفاده شده بود. لوینسون، عضو سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا نبود.

_________

* داود صلاح‌الدین [3]، یک آمریکایی مسلمان است که در سال ۱۹۸۰، دکتر علی طباطبایی، از منتقدین آیت‌الله خمینی در آمریکا را ترور کرد و به ایران گریخت. پیش از مسلمان شدن، نام او دیویود بلفیلد بود. این آمریکایی ساکن ایران در فیلم سفر قندهار مخملباف بازی کرد.

No responses yet

Nov 27 2013

اسماعیل کوثری: به رفسنجانی گفتم اگر سپاه نبود مردم فائزه را کشته بودند

نوشته: خُسن آقا در بخش: درگیری جناحی,سیاسی

بی‌بی‌سی: به گفته اسماعیل کوثری، اکبر هاشمی رفسنجانی بازداشت دخترش را اقدامی برای “تحت فشار” قرار دادن خود دانسته بود

اسماعیل کوثری از فرماندهان سابق سپاه و نماینده مجلس ایران می‌گوید که در جریان اعترضات پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸، به اکبر هاشمی رفسنجانی گفته است که “مردم” می‌خواستند فائزه هاشمی را در هنگام حضورش در محل یکی از اعتراضات خیابانی بکشند.

آقای کوثری اظهار داشته که در جریان دیداری با آقای رفسنجانی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، به او گفته که “اگر بچه‌های سپاه نبودند مردم فائزه را در خیابان آزادی می‌کشتند”.

این نماینده مجلس ایران در کلیک مصاحبه ای تفصیلی با خبرگزاری فارس که امروز سه شنبه ۵ آذر (۲۶ نوامبر) منتشر شد، به نقل دیدگاه های خود و جزئیاتی از گفتگوهای مسئولان حکومتی ایران در دوران بعد از انتخابات ریاست جمهوری دهم پرداخته که برخی از آنها، برای اولین بار بیان شده است.

وی در ادامه نقل قول خود از جریانات دیدار با اکبر هاشمی رفسنجانی در سال ۱۳۸۸ گفته که رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، بازداشت دخترش را اقدامی برای “تحت فشار” قرار دادن خود دانسته بود.

فائزه هاشمی در دوره بعد از انتخابات ریاست جمهوری چهار سال پیش، از حامیان معترضان به نتایج انتخابات بود و در معرض برخوردهایی از جمله بازداشت کوتاه مدت، محاکمه و زندان شش ماهه قرار گرفت.

‘رهبر از احمدی نژاد پرسید: مجتهد هستید؟’

اسماعیل کوثری در بخشی دیگر از مصاحبه خود با فارس به نقل خبری راجع به دیدار محمود احمدی نژاد و آیت الله خامنه ای در فروردین ماه ۱۳۹۰ پرداخته که پس از برکناری حیدر مصلحی وزیر سابق اطلاعات صورت گرفته است.

به گفته آقای کوثری در جریان آن دیدار، آقای احمدی نژاد دلیل برکناری آقای مصلحی را اجرا نکردن خواست های رئیس جمهور دانسته و در پاسخ، رهبر ایران گفته: “اشکالی ندارد و این از اختیارات‌ شماست، اما یک نفر را به جای ایشان معرفی می‌کردید و بعد هم مشکل حل می‌شد”.

این نماینده مجلس افزوده است: “آقای احمدی‌نژاد در پاسخ گفته بود من خودم سه ماه هستم، مقام معظم رهبری هم به ایشان گفته بود، شما مجتهد هستید؟… رهبری فرمودند حالا که مجتهد نیستید و کسی را هم معرفی نکردید، آقای مصلحی باید بماند.”

طبق قوانین ایران، وزیر اطلاعات باید حتما دارای درجه “اجتهاد” باشد که مرحله ای بالا از تحصیلات دینی در مذهب شیعه است.

در پی تلاش ناموفق محمود احمدی نژاد برای برکناری وزیر اطلاعات خود در اواخر فروردین ۱۳۹۰، وی به مدت ۱۱ روز از حضور بر سر کار خودداری کرد که به ماجرای “قهر ۱۱ روزه” مشهور شد.

اسماعیل کوثری در اشاره ای دیگر به وقایع آن زمان گفته که شب روز یازدهم خانه نشینی محمود احمدی نژاد، ۱۰ نماینده مجلس به دیدن او رفته و صحبت هایی کرده اند که به حضور روز بعد رئیس جمهور وقت بر سر کار انجامیده است.

آقای کوثری توضیح بیشتری راجع به صحبت های ردوبدل شده میان نمایندگان و آقای احمدی نژاد نداده است.

روز ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۰، همزمان با پایان خانه نشینی رئیس دولت دهم، موسی غضنفر‌آبادی یکی از نمایندگان مجلس خبر داده بود که شب قبل از آن، در دیدار عده ای نمایندگان با آقای احمدی نژاد راجع به “احتمال طرح عدم کفایت رئیس جمهوری در مجلس” صحبت شده است.

‘اسناد فرماندهان سپاه در مورد تقلب’

در ادامه مصاحبه اسماعیل کوثری، خبرگزاری فارس نظر او را در باره این گفته علی مطهری نماینده تهران پرسیده که “فرمانده‌هان سپاه اسنادی دارند مبنی بر اینکه در انتخابات تقلب شده است”.

آقای کوثری وجود چنین اسنادی را تکذیب کرده و گفته اگر چنین اظهاراتی بیان شده و مسئولان سپاه پاسداران از آن مطلع می شدند، نسبت به آن واکنش نشان می دادند.

ظاهرا اشاره خبرنگار فارس، به مصاحبه سه هفته پیش علی مطهری با این خبرگزاری بوده که در جریان آن گفته بود: “ما الان افرادی داریم که می‌گویند حاضر هستیم حرف بزنیم و اسناد کافی هم در اختیار داریم. از جمله حرفهای برخی فرماندهان سپاه که برنامه این بود که قطعاً آقای احمدی‌نژاد انتخاب شود و می‌گویند در هر دادگاهی ثابت می‌کنیم که تقلب شده است.”

در کلیک متن منتشر شده در خبرگزاری فارس از اظهارات سه هفته پیش علی مطهری، این جمله که “فرمانده‌هان سپاه اسنادی دارند مبنی بر اینکه در انتخابات تقلب شده است” به چشم نمی خورد.

No responses yet

Nov 25 2013

رفسنجانی : از یک مخمصه نجات پیدا کردیم

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,بحران هسته‌ای,سیاسی,ملای حیله‌گر

رادیوفرانسه: علی اکبر هاشمی رفسنجانی، رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام، با اشاره به توافق صورت گرفته میان ایران و شش قدرت جهانی در ژنو گفته است که حمایت رهبر جمهوری اسلامی از مذاکره کنندگان ایرانی باعث شد که آنان در چانه زنی هایشان در ژنو دچار “لکنت زبان نشوند” و جای اما و اگر نیز در مورد توافق صورت گرفته باقی نماند.

رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام سپس از این توافق به عنوان یک پیروزی یاد کرده که، به گفتۀ او، پیش از هرچیز مرهون تدبیر رهبر جمهوری اسلامی است و نظام اسلامی ایران را به گفتۀ هاشمی رفسنجانی از یک مخمصه نجات داده است.
رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام با مقایسه توافق ژنو و پذیرش قطعنامۀ 598 شورای امنیت از سوی ایران که به پایان جنگ هشت ساله با عراق منجر شد، افزوده است که در آن زمان قطعنامۀ 598 مورد پذیرش دولت ایران قرار گرفت، زیرا این کشور، برغم اصرار برخی فرماندهان سپاه پاسداران، دیگر قادر به ادامۀ جنگ و مقاومت علیه آمریکا نبود.
تاکنون سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از هر گونه اظهار نظر در مورد توافق صورت گرفته میان ایران و شش قدرت جهانی خودداری کرده است، هر چند کلیه فعالیت های هسته ای ایران مستقیم و غیرمستقیم تحت اداره و نظارت سپاه پاسداران صورت می گیرد. با این حال، بعید نیست که توافق ژنو که علی اکبر هاشمی رفسنجانی تلویحاً از آن به عنوان عقب نشینی نظام اسلامی در مقابل آمریکا یاد کرده اختلاف میان سپاه پاسداران و روحانیان در قدرت را تشدید کند.

No responses yet

Nov 18 2013

دیدار خانواده موسوی و کروبی با هاشمی رفسنجانی، حسین کروبی: آقای هاشمی گفت خیر و صلاح نظام این است که هر چه زودتر رفع حصر شود

نوشته: خُسن آقا در بخش: درگیری جناحی,سیاسی,ملای حیله‌گر

خُسن آقا: دارند زمینه آزادی این دو را آماده می کنند!
کلمه : آیت الله هاشمی هم ضمن ابراز تاسف از عدم تغییر شرایط برای آقایان کروبی و موسوی و خانم رهنورد گفته است که این حصر نیست بلکه یک زندان انفرادی است. چندی پیش هم در ملاقاتی به مقام رهبری گفتم اگر اتفاقی برای این محصورین رخ دهد ننگش برای همیشه بر دامن این نظام خواهد ماند. صلاح و خیر نظام در این است که هرچه زودتر از آنها رفع حصر شود. درشرایط فعلی رفع حصراز جمله مطالبات جدی مردم است و در ملاقات‌هایی که با اشخاص و گروه‌ها دارم، هرجا که نام کروبی و موسوی برده می‌شود با ابراز احساسات جمع مواجه می‌شوم….

هفته ی گذشته دختران میرحسین و رهنورد و خانواده مهدی کروبی، به دیدار آیت الله هاشمی رفسنجانی رفته و در این دیدار گزارشی از آخرین وضعیت همراهان در حصر جنبش سبز و آنچه در این سال ها رخ داده را به رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام دادند.

به گزارش کلمه، دختران موسوی و رهنورد در این دیدار که با حضور همسر و فرزندان آیت الله هاشمی انجام شده، با توصیفی از وضعیت پدر و مادرشان در حصر خانگی، به شرح جزییاتی از آنچه در روز ملاقات عید غدیر با پدر و مادر گذشت پرداختند.

محمدحسین کروبی در صفحه فیس بوک خود با شرح این دیدار نوشته است: هفته پیش فرصتی فراهم شد که همراه با فرزندان آقای موسوی، برای دیدار با آقای هاشمی رفسنجانی به منزل ایشان برویم.

در این ملاقات که همسر و فرزندان آقای هاشمی هم حضور داشتند، فرزندان میرحسین و رهنورد شرحی از اخرین وضعیت پدر و مادرشان و اتفاقاتی که در روز عید غدیرخم برای آنها پیش آمد را به آقای هاشمی گزارش دادند.

محمدحسین کروبی در ادامه نوشته است: من هم گزارشی از محل اقامت نامناسب پدرم و آخرین وضعیت سلامتی ایشان دادم و اشاره کردم که: «آرتروز زانو و پوکی استخوان آقای کروبی را رنج می‌دهد بطوری که نزدیک به دوماه است که قادربه پیاده روی در آپارتمان محل حصرشان نیستند.» همچنین گفتم که با تغییر دولت نه تنها اتفاق مثبتی در برخورد با ایشان صورت نگرفته که از برخی جهات اوضاع بدتر هم شده است. برای آقای هاشمی توضیح دادم که این رفتار ریشه در صحبت وزیر اطلاعات در مجلس دارد که بیان نمودند من با دوچرخه وارد این وزارتخانه خواهم شد و نه با اتوبوس. درحالی که همه می‌دانیم وزیر قبلی با ترن وارد این وزارتخانه شده بود.

فرزند مهدی کروبی در ادامه ی گزارش خود آورده است: به آقای هاشمی گفتم با دوچرخه نمی‌توان به وزارتخانه‌ای رفت که وزیر قبلی‌اش با ترن به آنجا رفته است و عدم تغییر شرایط پدرمان هم به همین دلیل است. به ایشان عرض کردم که پس از هزار روز حبس و حصر اینجا اولین جایی است که ما برای تظلم‌خواهی مراجعه کرده‌ایم چون شما با اعضای این دولت که براساس رای مردم انتخاب شده است نزدیک می باشید. همچنین به آقای هاشمی گفتم که:«حداقل انتظار ما این است که آقای کروبی برای ادامه حصر غیرقانونی به منزل شخصی خود منتقل شود تا شرایط سلامت ایشان تحت نظر خودمان باشد.»

بنا به گزارش کروبی، آیت الله هاشمی هم ضمن ابراز تاسف از عدم تغییر شرایط برای آقایان کروبی و موسوی و خانم رهنورد گفته است که این حصر نیست بلکه یک زندان انفرادی است. چندی پیش هم در ملاقاتی به مقام رهبری گفتم اگر اتفاقی برای این محصورین رخ دهد ننگش برای همیشه بر دامن این نظام خواهد ماند. صلاح و خیر نظام در این است که هرچه زودتر از آنها رفع حصر شود. درشرایط فعلی رفع حصراز جمله مطالبات جدی مردم است و در ملاقات‌هایی که با اشخاص و گروه‌ها دارم، هرجا که نام کروبی و موسوی برده می‌شود با ابراز احساسات جمع مواجه می‌شوم.

محمدحسین کروبی در پایان گزارش خود نوشته که آقای هاشمی از خانواده ی همراهان در حصر جنبش سبز خواسته که سلام مخصوص‌شان را به آقایان موسوی و کروبی و خانم رهنورد برسانند، وی همچنین ابراز امیدواری کرده که این نگرانی را علاوه‌ بر آیت الله هاشمی، سران دولت که منتخب مردم هستند نیز داشته باشند تا بلکه تغییری در شرایط فعلی حاصل آید.

No responses yet

Nov 05 2013

ناگفته‌هایی از چگونگی پایان جنگ و پذیرش قطعنامه 598 ، روحانی: نمی‌دانستم هاشمی برای انقلاب همه چیزش را فدا می‌کند

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,ملای حیله‌گر

خُسن آقا: نگند مقام مزخرف رهبری مرده که این مردک دستما برداشته مال اکبر شاه رو میماله!
آفتاب: حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر حسن روحانی، رئیس مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام، در گفتگویی که در ایام گرامیداشت سالروز رحلت امام خمینی (ره) انجام شد، به تبیین اهمیت وحدت از دیدگاه امام و نیز بیان برخی ناگفته‌ها از چگونگی پذیرش قطعنامه 598 از طرف ایران و پایان جنگ پرداخت.

به گزارش آفتاب، متن کامل این گفتگو به شرح زیر است:

آقای روحانی! لطفاً در ابتدا با توجه به مسئولیت‌هایی که از ابتدای انقلاب بر عهده داشته‌اید، بفرمایید که وحدت مردم و مسئولان از منظر امام خمینی(ره) از چه اهمیتی برخوردار بود؟
در آغاز پیروزی انقلاب که امام(ره)، رهبری انقلاب و نظام را بر عهده داشتند مشکلات و معضلات فراوانی در جامعه دیده می‌شد؛ از یک طرف مسائل نژادی و قومی مطرح بود، مانند مسائل کردستان، سیستان و بلوچستان و ترکمن‌صحرا. که البته دشمنان خارجی هم پشت پرده اقوام را تحریک می‌کردند.

از طرفی اختلافات شیعه و سنی را دشمن دامن می‌زد و همچنین اختلافات میان جناح‌ها، گروه‌ها و دسته‌بندی‌های سیاسی نیز وجود داشت و گاهی تشدید می‌شد و به درگیری منجر می‌گردید.

امام(ره)، از یک طرف می‌خواست وحدتی را میان کل جامعه ایجاد کند و جلوی اختلافات را بگیرد، از طرف دیگر، میان خود مسئولان اتحاد به وجود آورد و از منظر سوم می‌خواستند که میان مردم و مسئولان اتحاد برقرار باشد.

برای کشوری که تکیه‌گاه اصلی حکومت آن مردم و عنایت خداوند است در صورتی توان برخورد با توطئه‌های خارجی و اختلافات داخلی را دارد که اتحاد داشته باشند زیرا هیچ قدرت خارجی و ارتش مجهزی در کنار انقلاب نبود.

بنابراین اگر میان آن ملت مشاجره و تنازع باشد، قدرت برخورد با تهدیدها را نخواهد داشت. همچنین عنایت خداوند زمانی شامل حال مردم می‌شود که متحد باشند، که «یدالله‌مع‌الجماعة».

بنابراین به جز وحدت راهی برای بقای نظام و انقلاب وجود نداشت. به علاوه این یک توصیه الهی است: “واعتصموا بحبل‌الله جمعیاً ولاتفرقوا” یا “انمّا‌المؤمنون اخوه”. لذا امام تاکید زیادی بر این موضوع داشتند.

البته در آن زمان مشکلات زیادی وجود داشت؛ مثلاً شرایطی که دولت موقت در سال 58 داشت و اختلافی که با نهادهای انقلابی داشت که هر دوی آنها به نحوی برآمده از انقلاب بودند؛ دولت موقت منصوب امام بود، نهادهای انقلاب هم با دستور یا موافقت حضرت امام تاسیس شده بودند و رؤسای آنها معمولاً توسط ایشان تعیین شده بودند. اعضای شورای انقلاب هم با حکم امام منصوب شده بودند.

همواره در هر سه بخش (یعنی جامعه، مسئولین و رابطه جامعه و مسئولین) اختلافاتی وجود داشت، امام همواره بر اتحاد مسئولین و ضرورت عدم اختلاف تأکید می‌کردند.

گاهی ایشان اعضای شورای انقلاب و دولت موقت را برای برگزاری جلسه مشترک به قم دعوت می‌کردند تا مشکلات و معضلات حل شوند. تلاش امام بر این بود که تمام ارگان‌ها و مسئولین متحد و کشور را اداره کنند. البته در مقطعی، دولت موقت اصرار بر کناره‌گیری داشت مخصوصاً بعد از تسخیر لانه جاسوسی که امام پذیرفتند و مسئولیت اداره کشور به شورای انقلاب داده شد.

به اختلافات میان دولت موقت و نهادی انقلابی اشاره کردید. آیا می‌توانید نمونه عینی از این موضوع را بیان کنید؟
مثلاً میان دولت موقت و کمیته‌های انقلاب همیشه اختلاف بود. این کمیته‌ها برخوردهایی می‌کردند و افرادی که احتمال می‌رفت جزو ضدانقلاب باشند را دستگیر می‌کردند، اما دولت وقت می‌گفت که این کمیته‌ها می‌بایست در چارچوب سیاست‌های دولت فعالیت کنند، یا دادگاه‌های انقلاب افراد رژیم سابق را محاکمه می‌کردند که گاهی دولت موقت نظر خاصی داشت. در کل، نهادهای انقلاب با لیبرال‌ها در تضاد بودند و دولت موقت تمایلی به آنها داشت.

بین شورای انقلاب و دولت موقت هم اختلافاتی بود. مثلاً یک بار دولت موقت تصمیم گرفته بود که هواپیماهای F14 را به امریکا برگرداند و استدلال می‌کرد که این هواپیما به دلیل پیچیدگی توان نگهداری و تعمیرات آن را نداریم. پس به آمریکایی‌ها برگردانیم. اما شورای انقلاب به شدت مخالفت کرد و در جلسه‌ای، آیت‌الله شهید بهشتی، آیت‌الله خامنه‌ای، آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی نظر مخالف خود را اعلام کردند.

آن زمان بنده نماینده امام در ارتش بودم و لذا جزو اولین کسانی بودم که از این قصه مطلع شدم و آن را به شهیدبهشتی منتقل کردم و ایشان موضوع را در جلسه شورای انقلاب مطرح کردند.

مقاطع مختلف انقلاب را مرور می‌کردید…
مقطع بعدی که اختلاف اوج گرفت در دوره ریاست‌جمهوری بنی‌صدر بود. در آن زمان میان وی به عنوان رئیس‌جمهور و حزب جمهوری‌اسلامی که اکثریت نمایندگان مجلس عضو حزب بودند و یا با حمایت حزب به مجلس راه پیدا کرده بودند، اختلافات زیادی وجود داشت.

البته در مجلس اول افکار مختلفی وجود داشت، از جمله تعدادی از اعضای دولت موقت هم حضور داشتند. به هر حال میان رئیس جمهور و مجلس اختلافات زیادی بود که در زمان انتخاب نخست‌وزیر به اوج خود رسید.

بنی‌صدر گفته بود نخست‌وزیر ایده‌آل من آقای سلامتیان است. اما با توجه به نظر مجلس، ناچار شد که در نهایت آقای رجایی را معرفی کند. اما همواره میان دولت و مجلس از یک طرف و دستگاه ریاست‌جمهوری از طرف دیگر، اختلاف وجود داشت.

امام (رض) همواره تلاش می‌کردند اینها را به هم نزدیک کنند. در اولین جلسه‌ای که نمایندگان مجلس خدمت ایشان رسیدیم روی دو نکته تأکید کردند: اسلامیت قوانین و وحدت مسئولین. اما در نهایت این هدف دست‌نایافتنی شد؛ یعنی اختلافات به حدّی رسید که امام هم می‌دیدند این هدف دست یافتنی نیست.

یادم هست در بهمن 1359 که به عنوان عضو شورای سرپرستی صداوسیما وقتی خدمت امام شرفیاب شدم، من گفتم که بنی‌صدر مرتباً در روزنامه «انقلاب اسلامی» علیه شورای سرپرستی سخن‌پراکنی می‌کند و مقاله می‌نویسد؛ دست ما هم در صداوسیما برای جواب دادن باز است، اما فعلاً سکوت کرده‌ایم، از شما اجازه می‌خواهیم برای پاسخ، امام فرمودند که «شما به سکوت خود ادامه دهید و من اختلاف را به مصلحت نمی‌دانم» سپس مطالبی را گفتند، از جمله اینکه این فرد رأی آورده، اگر بخواهد کنار گذاشته شود دنیا و مردم چه می‌گویند.

ولی در مقطع بعدی که در خدمت ایشان رسیدم – فکر می‌کنم اواخر اسفندماه و بعد از حادثه 14 اسفند بود ـ نظر امام کاملاً تغییر کرده بود. وقتی گزارشی از اقدامات او خدمت ایشان دادم،‌ فرمود «این آدم احساس مسئولیت نمی‌کند» پیدا بود که دیگر از اصطلاح او مأیوس شده بود. در حالی که تلاش می‌کرد تا بنی‌صدر را به مسیر انقلاب برگرداند و از گروهک‌هایی که او را محاصره کرده بودند جدا کند. اما با توجه به جنگ و شرایط خاص کشور، هم امام به این نتیجه رسید که بنی‌صدر نمی‌تواند باقی بماند و هم مجلس او را دارای کفایت سیاسی نمی‌دانست.

می‌خواهم بگویم، امام تا جایی که می‌توانستند تلاش می‌کردند بین مسئولین وحدت را ایجاد ‌کنند، مگر اینکه می‌دیدند اتحاد دیگر امکان‌پذیر نیست و فرد یا گروهی از وظایفش تخلف می‌کند و در آن موقع تصمیم‌گیری می‌کردند.

امام در چنین مقاطعی چگونه رفتار می‌کردند که هم کشور لطمه نبیند و هم تصمیم قاطع را اتخاذ کرده باشند؟
مثلاً ایشان نسبت به دولت موقت تا جای ممکن حمایت کرد و توصیه به عدم استعفای آنها می‌کرد، اما وقتی چندبار استعفا دادند و بعد از حادثه اشغال سفارت آمریکا دیگر نمی‌خواهند ادامه کار دهند، مجبور به پذیرش استعفای انها شد. البته دولت موقت برای امام دولت ایده‌آل نبود ـ همان‌طور که بعدها فرمودند- ولی امام در آن مقطع چاره‌ای جز آن نداشتند که از آن دولت حمایت کنند تا کشور اداره شود.

در مورد بنی‌صدر هم گفتند که من به او رأی ندادم، اما وقتی با رأی اکثریت مردم انتخاب شد، تلاش امام ماندن وی بود و در عین حال به وی توصیه می‌کرد که منافقین، چپ‌ها و گروه دفتر هماهنگی و همکاری مردم و رئیس‌جمهور را از اطراف خودش دور کند و با مردم و مجلس باشد. لذا امام در کل سال 58 و 59 و اوائل سال 60 را تحمل کردند، اما در خرداد 60 دیدند که دیگر امکان‌پذیر نیست و این فرد آنقدر ایجاد مشکل می‌کند که با وجود او بقاء نظام و انقلاب هم در خطر است، لذا در چارچوب قانونی اساس مجبور به عزل وی شدند.

امام درمورد وحدت مردم و مسئولان چه نظری داشتند؟
ایشان به مسئولان تأکید می‌کردند و می‌فرمودند که همین زاغه‌نشین‌ها شما را به اینجا رساندند، همین افراد مستضعف شما را از زندان بیرون آوردند. شما در گوشه مدرسه و دانشگاه بودید، مردم شما را به اینجا رساندند.

امام همواره به مسئولان توجه می‌دادند که قدرت اصلی متعلق به مردم است و بخشی از مشروعیت شما به دلیل رأی آنان است و اساساً اداره کشور در همه شرایط ـ وقتی که کشور می‌خواهد مستقل باشد ـ در صورتی امکان‌پذیر است که میان مردم، مسئولان اتحاد و هماهنگی باشد.

وقتی اتحاد نباشد، اعتماد هم نیست و وقتی اعتماد نباشد نمی‌توان شاهد انسجام ملی بود و بدون انسجام قدرت ملی هم نخواهد بود. لذا امام همواره بر موضوع وحدت تأکید می‌کردند..

بعد از مقاطعی که اشاره کردید، جنگ تحمیلی را داشتیم که طی آن، هم در قوه مجریه و هم میان نیروهای نظامی اختلاف نظری وجود داشت، با توجه به شرایط خاص کشور (جنگ و حضور گروهک‌های ضدانقلاب) امام چه رفتاری برای برطرف کردن این مشکلات از خود نشان دادند؟
در 9-8 ماه اول جنگ که بنی‌صدر فرماندهی کل قوا را بر عهده داشت، امام تلاش می‌کردند که میان بنی‌صدر و بقیه مسئولان اختلافات شدت نگیرد و میان آنها هماهنگی باشد. لذا تأکید می‌کردند که جنگ از طریق شورای‌عالی دفاع اداره شود.

در این شورا هم آیت‌الله خامنه‌ای به عنوان نماینده امام (امام جمعه تهران و نماینده مجلس)، هم آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی به عنوان رئیس مجلس و عضو شورا و هم بنی‌صدر به عنوان رئیس‌جمهور حضور داشتند. البته افراد دیگری هم مانند دکتر چمران، نخست‌وزیر آقای رجایی، رئیس ستاد مشترک، وزیر دفاع، فرمانده سپاه نیز اعضای این شورا بودند.

امام تأکید داشتند که تصمیمات جنگ از همین جمع بیرون بیاید، زیرا نوعی وحدت نظر میان شخصیت‌هایی مانند آیت‌الله خامنه‌ای و آقای هاشمی‌رفسنجانی و آقای رجایی با بنی‌صدر شکل گیرد. یعنی اختلافات را اینگونه مهار می‌کردند. حتی یک بار درمورد تبلیغات جنگ اختلافاتی پیش آمد که امام دستور دادند، تبلیغات هم زیر نظر شورای عالی دفاع باشد.

اما در مقطعی که بنی‌صدر عزل شد و شهیدرجایی رئیس‌جمهور شد که مدت زیادی نبود، میان نمایندگان امام، مجلس و دولت و رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر وحدت نظر بود. لذا کار در آن مقطع آسان بود.

در مقطع بعد از شهادت آقایان رجایی و باهنر که آیت‌الله‌خامنه‌ای رئیس‌جمهور شدند و مهندس موسوی نخست‌وزیر وحدت میان مسئولان در حدّ بالا وجود داشت. البته گاهی اختلاف سلیقه‌هایی میان ارتش و سپاه (نهادهای مسئول جنگ) به وجود می‌آمد که امام تلاش زیادی برای ایجاد اتحاد داخلی آنها داشت.

البته سپاه روز به روز گسترده می‌شد و به همان نسبت هماهنگی هم سخت‌تر می‌شد. عملیات‌های بسیار مهمی در سال‌های 60 و 61 انجام شد که اولین آن در مهرماه سال 60 شکستن حصر آبادان بود، سپس فتح بستان در آذرماه، عملیات فتح‌المبین در فررودین 61 و عملیات، بیت‌المقدس در اردیبهشت و خرداد 61 بود که منجر به فتح خرمشهر شد و طی آن عملیات‌ها ارتش و سپاه در کنار یکدیگر می‌جنگیدند.

بعد از داستان فتح خرمشهر که بحث چگونگی ادامه جنگ پیش آمد و عملیات رمضان در تیرماه آن سال بود که چندان موفق نبود، اختلافات میان سپاه و ارتش در نیمه دوم سال بیشتر شد. لذا امام ناچار شد در سال 1362 آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی را به عنوان فرمانده جنگ منصوب کنند تا ارتش و سپاه زیر نظر ایشان فعالیت‌ کنند. آیت‌الله خامنه‌ای هم به عنوان رئیس‌جمهور و رئیس شورای عالی دفاع بودند و تمثشیت ارتش را هم بر عهده داشتند. در آن مقطع همواره بین شورای عالی دفاع و آقای هاشمی‌رفسنجانی که فرماندهی جنگ را برعهده داشتند هماهنگی خوبی وجود داشت.

در مقطعی بین دولت و فرماندهان نظامی در تأمین نیازمندی‌های جبهه، بحثی پیش آمد که نیاز به تشکیلات جدیدی داشت تا تصمیمات آن برای همه لازم الاتباع باشد. لذا امام «شورای عالی پشتیبانی جنگ» را تأسیس کردند که آیت‌الله خامنه‌ای رئیس آن بودند و من هم عضو آن شورا بودم. این شورای عالی در سال 1365 تشکیل شد و ستاد پشتیبانی جنگ هم از طرف آن شورا ایجاد شد که من ریاست آن را برعهده داشتم. یعنی امام با تعیین فرمانده و ایجاد این تشکیلات اختلافاتی را که احتمالاً به وجود می‌آمد، حل و فصل کردند. پس امام هم با دستور، هم با نصیحت و هم ایجاد نهادهای لازم، جلوی اختلافات را می‌گرفتند.

به یاد دارم قبل از انجام عملیات فاو (در سال 64) در جلسه‌ای که فرماندهان در ارتش و سپاه خدمت امام رفتند ـ و من هم حضور داشتم ـ وقتی عملیات آینده توضیح داده شد، ایشان به اهمیت هماهنگی و وحدت سپاه و ارتش تأکید زیادی کردند. یعنی هم به عنوان فرمانده دستور می‌دادند و هم به عنوان مرجع تقلید نصیحت می‌کردند و هم نهادهای لازم را به وجود می‌آوردند.

با این حساب فکر می‌کنم امام از ابتدای انقلاب مسائل را عمدتاً از طریق خرد جمعی حل می‌کردند.
ایشان معمولاً در مسائلی که فاصله‌ای در میان مسئولان بود،‌ با برگزاری جلسات سعی می‌کردند موضوع را حل کنند.

آن زمان جلسات سران قوا مرتب برگزار می‌شد که رئیس‌جمهور، نخست‌وزیر، رئیس مجلس، رئیس دیوانعالی کشور و حاج‌احمد‌آقا تشکیل می‌شد. امام معمولاً امور را به آنها واگذار می‌کردند.

یادم هست در اوایل جنگ که خدمت امام می‌رسیدم و گزارش از مشکلات و ضعف‌ها ارائه می‌دادم. ایشان وقتی به حرف‌های من گوش می‌دادند، می‌فرمودند: شما اینها را به آقای خامنه‌ای و آقای هاشمی گفته‌اید یا نه؟» من وقتی پاسخ منفی می‌دادم، ایشان توصیه می‌کردند که به آنها بگویید. وقتی پاسخ من مثبت بود، ایشان می‌فرمودند از طریق آنها پیگیری کنید.

بنابراین امام معمولاً کار ما را به مسئولان رده‌بالا یا نهادهای مسئول واگذار می‌کردند و جز در موارد ضروری که لازم بود خودشان وارد عمل نمی‌شدند.

این مسئله در همه مسائل جاری وجود داشت یا فقط در امور مهم به چشم می‌خورد؟
در واقع یک تقسیم‌بندی در قانون اساسی به وجود آمده بود، اما به دلیل شرایط جنگ، ساز و کارهای موقت هم به وجود آمده بود که وقتی جنگ تمام شد، آنها هم به کار خود پایان دادند.

یعنی با وجود شرایط ویژه کشور و شخصیت کاریزماتیک تلاش داشتند کارها به روال عادی جلو برود؟
بله، تلاش امام این بود که از طریق روال قانونی، مسئولین مربوطه و از طریق نهادی مربوطه و یا نهادهای موقت کارها اداره شود.

آقای روحانی! شما عضو شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز هستید. در همان سال‌های جنگ (1366) انقسامی در این تشکل رخ داد که امام با آن موافقت کردند و بعدها در منشور برادری بر کثرت در عین وحدت، میان نبردهای انقلاب تأکید کردند. این رویکرد امام خمینی را با توجه به شرایط خاص کشور چگونه ارزیابی می‌کنید؟
جامعه روحانیت مبارز که در اوایل سال 56 تأسیس شده بود که بنده هم بعد از جلسات اولیه عضو آن بودم ـ یعنی هم عضو مؤسس هستم و هم عضو شورای مرکزی ـ از ابتدا تمام روحانیون مبارز و فعال عضو آن بودند و چیزی به نام مجمع روحانیون وجود نداشت.

در سال 60 هم بعد از داستان انفجار حزب جمهوری اسلامی، همه اعضای روحانیت مبارز که قبل از انقلاب مبارزه می‌کردند، دعوت شدند و 21 نفر به عنوان شورای مرکزی انتخاب شدند. که البته بعداً تعدادی از آنها شهید یا مرحوم شدند که افراد جدید بعداً جایگزین آنها شدند.

اختلافات از اواسط مجلس دوم شروع شد و در اواخر آن دوره، هنگام تصمیم‌گیری جامعه روحانیت برای لیست انتخاباتی مجلس سوم، اختلافات تشدید شد.

این مسئله منجر به چند دستور از طرف امام شد؛ اول اینکه جامعه مدرسین حوزه علمیه قم فقط برای قم و جامعه روحانیت مبارز فقط برای تهران لیست بدهند و دوم اینکه با درخواست عده‌ای از اعضای جامعه‌ روحانیت برای انشعاب موافقت کردند.

من فکر می‌کنم امام در آن مقطع احساس کردند که این جمع نمی‌توانند با آن صورت ادامه کار دهد؛ یا اختلاف و درگیری پیش خواهد ‌آمد یا اینکه عد‌ه‌ای کنار می‌روند و منزوی می‌شوند. لذا ایجاد تشکیلاتی در کنار جامعه روحانیت مبارز را مناسب تشخیص دادند. اما بعد از انتخابات مجلس سوم، وقتی اولین جلسه مشترک جامعه روحانیت و مجمع روحانیون در دفتر ریاست‌جمهوری تشکیل شد، امام آنقدر خوشحال شدند که از طریق حاج‌احمدآقا پیغام دادند که از تشکیل این جلسه مشترک بسیار خوشحال هستند. آن جلسه در ابتدا خیلی خوب پیش رفت، اما آخر جلسه یکی از اعضا مطالبی را مطرح کردند که موجب دلخوری شد و دیگر ادامه پیدا نکرد.

البته معنای وحدت این نیست که همه عضو یک حزب یا یک تشکیلات باشند، بلکه معنای آن این است که همه نسبت به اصول بنیادین انقلاب و منافع کشور وحدت نظر داشته باشند، به خاطر مسائل حزبی و جناحی پا روی حق نگذارند. در جایی که لازم است گذشت کنند. وحدت این نیست که همه علما یا مردم در یک تشکیلات باشند.

درمورد همین اختلاف نظرات و نظر امام درمورد آن، خاطره‌ای دارید؟
زمانی که انتخاب مجلس سوم در اواخر سال 66 انجام شد، بعد از آن امام فقط در سال 67 و اوایل سال 68 در قید حیات بودند و در خرداد سال 68 رحلت کردند.

در سال 67 مسائل مهمی اتفاق افتاد، که باعث شد مسئله روحانیت و روحانیون فراموش شود. یکی از آنها مسئله جنگ بود که از فروردین 67 تا تیرماه شرایط خاصی پیدا کرد، زیرا آمریکایی‌ها وارد جنگ شدند، به عراق سلاح شیمایی جدید دادند، کمک کشورها به عراق بیشتر شد، جنگ نفتکش‌ها در خلیج‌فارس اوج گرفت و… در نهایت هم با بیانیه معروف امام به پذیرش قطعنامه (27 تیر) منجر شد.

عراق آتش بس را نپذیرفت و جنگ ادامه یافت. عملیات مرصاد پیش آمد، حمله عراق به سمت اهواز پیش آمد و از این طرف هم حضور گسترده مردم به جبهه‌ها آغاز و آیت‌الله خامنه‌ای هم به جنوب و آقای هاشمی به غرب رفتند. این حرکت مهم منجر به شکست عراق و منافقین شد و لذا عراق در 29 مرداد آتش بس را پذیرفت.

هیأت ناظر سازمان ملل هم حضور یافت، مذاکرات ایران و عراق هم در شهریور سال 67 آغاز شد. مسأله سلمان رشدی و فتوای معروف امام هم در همین سال است. همچنین تصمیمات امام در مورد آیت‌الله منتظری هم در اسفندماه اتخاذ شد، که در فروردین 68 علنی شد. بنابراین سال 67 سال بسیار پرفراز و نشیبی بود.

در آن سال ابعاد شهامت و شجاعت امام نمایان شد. مردم عموماً شجاعت را در شجاعت حُسینی می‌دیدند، یعنی آن رفتار زمان جنگ که امام می‌فرمود تا آخر می‌ایستم، اما صلح حسنی هم شهامت زیادی می‌خواهد که گاهی شهامت جنگ بالاتر است. زیرا انسان در جنگ، جان می‌دهد، اما در صلح، آبرو می‌دهد. آبرو دادن از جان دادن سخت‌تر است.

امام شجاعت هر دو را داشتند، یعنی هم در جنگ ایستادند و هم آن زمان که احساس کردند جنگ باید متوقف شود، گفتند من جام زهر را نوشیدم و قطعنامه را پذیرفتم.

شهامت دیگر امام درمورد آیت‌الله منتظری بود که اتفاق عجیبی بود. کسی که همه مردم او را به عنوان قائم‌مقام رهبری می‌شناختند و عکس او در ادارات و خیابانها در کنار امام می‌دیدند و سال‌ها به عنوان قائم‌مقام برای او تبلیغ می‌کردند و برایش شعار می‌دادند و امام هم از او حمایت می‌کرد و می‌فرمود که ایشان حاصل عمر من است، برای حفظ اسلام و نظام او را کنار گذاشتند که این نیاز به جرأت و گذشت و شهامت زیادی داشت.

فتوای مربوط به سلمان رشدی هم کار آسانی نبود، زیرا به معنای تقابل با غرب بود. امام به خاطر اتکا به خداوند و ایمان قوی آنجا که احساس وظیفه می‌کردند، ملاحظه هیچ‌کس را نمی‌کردند.

آقای روحانی! قبل از پذیرش قطعنامه 598 امام خمینی تعدادی از مسئولین و شخصیت‌های سیاسی را برای توجیه ‌آنها در این خصوص و اخذ نظرات، در جلسه‌ای جمع کرده بودند که نقش عمده‌ای از آنها ناگفته باقی مانده است. می‌توانید بخش‌هایی از این ناگفته‌ها را بیان کنید؟
شرایط ما به گونه‌ای بود که در اواسط تیر ماه سال 1367 به مرحله خاصی رسیدیم. جلسات متعددی با فرماندهان نظامی در جبهه گذاشته شد که یک جلسه بسیار مهم هم در اهواز بود.

آقای هاشمی در آن جلسه به عنوان فرمانده جنگ و من به عنوان رئیس ستاد قرارگاه خاتم‌الانبیاء و رئیس پدافند هوایی حضور داشتم. تا دیروقت شب آن جلسه ادامه یافت، آقای هاشمی‌ از فرماندهان در مورد نیازهایشان و اینکه آیا می‌خواهند جنگ را ادامه دهند یا خیر، صحبت کردند.

آنها گفتند که ما می‌خواهیم جنگ را ادامه دهیم ولی امکانات می‌خواهیم. آقای هاشمی گفتند که چرا نیازهای خودتان و نظرتان را صریح را برای امام نمی‌نویسید؟ من نامه شما را خدمت ایشان می‌برم.

نباید در امور مهم کشور تعارف کرد. آنها این نامه را نوشتند که همان نامه معروف با امضای محسن رضایی است که پخش شده و امکانات مورد نیاز را اعلام کردند. البته آن نامه تا مدت‌ها منتشر نشده بود و اخیراً منتشر شد.

بعد از آن جلسه من و آقای هاشمی به تهران برگشتیم. تصمیم آقای هاشمی این بود که اگر امام قصد پایان جنگ را داشته باشند، خودش به عنوان جانشین فرمانده کل قوا، آتش‌بس یا پذیرش قطعنامه را اعلام کند، زیرا امام همیشه به حضور در جبهه‌ها و ادامه جنگ تشویق‌ می‌کردند. آقای هاشمی می‌گفت که بعد از پذیرش آتش‌بس از طرف من، امام می‌تواند مرا کنار بگذارد و بگوید آقای هاشمی تخلف کرده است.

من به افکار آقای هاشمی نزدیک بودم، اما نمی‌دانستم برای انقلاب حاضر است همه چیزش را فدا کند. یعنی آبرو، حیثیت و همه سوابقش را فدا کند. من با وجود اینکه پذیرش این موضوع برایم سخت بود، به او گفتم، اگر امام این پیشنهاد را بپذیرند شما کار بسیار مهمی کرده‌اید.

روز بعد از رسیدن به تهران، آقای هاشمی این مطالب را با امام در میان گذاشتند و ظاهراً ابتدا ایشان سکوت کرده بودند و چیزی نفرموده بودند. امام ظاهراً در روز جمعه آقای هاشمی را می‌خواهند و می‌گویند پایان جنگ را خودم اعلام می‌کنم. زیرا اولاً پیشنهاد فداکارانه آقای هاشمی، با مردانگی، شجاعت و مروت امام سازگار نبود و در ثانی اگر کسی غیر از امام این پایان جنگ را اعلام می‌کرد، کسی آن را نمی‌پذیرفت.

بعد امام دستور داده بودند که تعدادی از مسئولین و نخبگان مثل فرماندهان جنگ، برخی وزرا و برخی نمایندگان مجلس، مقامات قضایی، ائمه جمعه و … را دعوت کنید نزد رئیس جمهور تا بنشینند و مشورت کنید که چه کاری باید انجام شود، روز شنبه آقای هاشمی موضوع را با من در میان گذاشت و دستور امام را بیان کرد. لیستی هم از مسئولان را تهیه کرده بود، آنها را خواند و من هم نام چند نفر را به آن اضافه کردم. حدود 40 نفر بودند که برای روز یکشنبه خدمت آیت الله خامنه‌ای دعوت شدند.

آیا در آن جمع، از گروههای سیاسی و احزاب هم کسی حاضر بود یا حداقل در خلال آن تصمیم گیری از آنها مشورت گرفته شد؟
عمدتاً مسئولین و ائمه جمعه بودند.

این مجموعه صبح روز یکشنبه 26 تیرماه در دفتر آیت‌الله خامنه‌ای جمع‌شدند. آقای هاشمی گزارشی دادند. سپس نظامی‌ها و سایر مسئولین مطالبی را بیان کردند. حدود ساعت 10:30 صبح بود که آقای محتشمی پور وزیر وقت کشور داشتند صحبت می‌کردند و تأکید می‌کردند که باید جنگ ادامه یابد و تا آخرین نفر همه باید کشته شویم، که حاج احمدآقا وارد جلسه شد. چند دقیقه‌ای صبر کرد بعد گفت، بگذارید نامه امام را بخوانم. آن نامه، همان نامه‌ای است که اخیراً منتشر شد و در آن نامه به آقای رضایی و دولت اشاره می‌کنند.

از اسفندماه سال 1366 برخی وزرا هم در جنگ مسئولیت داشتند. مثلاً‌ آقای مهندس موسوی به عنوان رئیس ستاد، آقای بهزاد نبوی به عنوان مسئول تدارکات جنگ، آقای خاتمی به عنوان مسئول تبلیغات جنگ انتخاب شده بودند. نامه اقتصادی به امام را هم ظاهراً رئیس سازمان برنامه و برخی دیگر نوشته بودند.

وقتی حاج‌احمدآقا آن نامه را خواندند، جلسه آرام شد و به اعتقاد من اگر آن نامه نبود، شاید تا شب بحث ادامه می‌یافت. دلیل هم متفاوت بودن اطلاعات آن جمع بود. برخی از افراد در متن جنگ بودند و از همه چیز اطلاع داشتند، عده‌ای هم بیرون گود بودند و نمی‌دانستند چه خبر است. صحبت برخی ائمه جمعه و نمایندگان مجلس و حتی آقای محتشمی پور معلوم بود که از جبهه‌ها کاملاً بی‌خبرند. اما بعد از قرائت نامه بحث‌ها منطقی شد و داد و فریادها از بین رفت.

این جلسه تا شب ادامه یافت و در نهایت جمع پذیرفت که قطعنامه 598 را کشور بپذیرد. و سپس بنا شد مصوبه جلسه توسط آیت‌الله خامنه‌ای تنظیم شود و طی نامه‌ای به آقای دکتر ولایتی که آن زمان در نیویورک بودند، فرستاده شود تا به دبیر کل وقت سازمان ملل نامه داده شود که این کار صورت گرفت. و در ساعت 2 بعدازظهر روز 27 تیرماه پذیرش قطعنامه و نامه معروف امام اعلام شد.

یعنی امام بعد از آن جلسه تصمیم را گرفتند؟
نه، امام تصمیم پایان یافتن جنگ را گرفته بودند، اما در مورد شکل کار به آن جلسه واگذار کرده بودند. مثلاً من یادم هست در آن جلسه یکی از وزرا اصرار داشت که با دولت الجزایر تماس بگیریم که او واسطه شود. در نهایت تصمیم گرفته شد که قطعنامه 598 را بپذیریم و از طریق سازمان ملل اقدام کنیم.

در واقع امام شکل کار را هم که توسط اعضای آن جلسه تعیین شده بود، پذیرفتند. بیانیه امام که در روز دوشنبه 27 تیر از رادیو و تلویزیون خوانده شد مردم را بسیار متأثر و تحریک کرد. من فکر می‌کنم همه پای رادیو گریه‌ کردند. زیرا لحن امام بسیار تکان‌دهنده بود که آن بیانیه باعث هجوم مردم به جبهه‌ها شد.

من فکر می‌کنم این هم اراده خداوند بود که صدام در آن مقطع قطعنامه را قبول نکرد، زیرا بعدها می‌گفتند ایران در زمان ضعف قطعنامه را پذیرفت. عراق فوری به جای پذیرش قطعنامه از جنوب و غرب به ایران حمله کرد و عملیات مرصاد هم در اوایل مرداد با حمله منافقین شروع شد، زیرا عراق فکر می‌کرد که ایران ضعیف شده است و همزمان هجوم به جنوب و غرب به پیروزی بزرگ دست پیدا می‌کند ولی هجوم جوانان به جبهه‌ها به قدری گسترده بود که وقتی هجوم عراق را دفع کردند و آنها را از سرزمین ایران بیرون کردند، از امام اجازه می‌خواستند که به خاک عراق وارد شوند که امام گفتند همانطور که در جنگ جدی بودیم در صلح هم جدی هستیم.

عراق وقتی دید که ایران آمادگی فوق‌العاده دارد و می‌تواند فتوحات بزرگی داشته باشد، در پایان مردادماه آتش‌بس را پذیرفت. لطف خداوند بود که جنگ با پیروزی رزمندگان اسلام تمام شود.

آن روزهای‌ آخر، از نظر امام نسبت به حضور گسترده جوانان در جبهه‌ها هم بعد از پذیرش قطعنامه اطلاعی داشتید؟
امام احساس کرد که پیامش با روح مردم چه کرده است و آنها را در سراسر کشور به حرکت درآورده است. یعنی علی‌رغم اینکه ایشان گفتند جام زهر را نوشیدم و مردم هم به جبهه‌ها رفتند و شرایط جبهه‌ها را عوض کردند اما ایشان ادامه جنگ را به مصلحت نمی‌دانستند و لذا گفتند همانطور که در جنگ جدی بودیم، در صلح هم جدی هستیم.

No responses yet

Oct 21 2013

همسر یزدان‌پناه یزدی: عباس زنده است

نوشته: خُسن آقا در بخش: درگیری جناحی,دزدی‌های رژیم,سیاسی

خودنویس: آتنا یزدی، در فیس‌بوک خود نوشته است: «خوشبختانه ایشان زنده هستند و آن اخبارها شایعاتی بیش نبود در جهت منفعت برخی دولتها. لطفآ برای سلامتی و بازگشت‌شان دعا کنید.»

آتنا یزدی در سال‌گرد تولد همسرش، از زنده بودن او خبر داد.

بر اساس آن‌چه خانم یزدی نوشته، مرگ شریک مهدی هاشمی تنها یک شایعه بوده است.

عباس یزدان‌پناه یزدی در روز ۲۵ ژوئن امسال پس از حضور در جلسه شهادت ویدیویی به عنوان شاهد شرکت نفتی کرسنت دوبی، ناپدید شده بود. بعد از نزدیک به ۴۰ روز، خبر [2] کشف جسد او در ساحل امارات عربی متحده منتشر شد، اما یکی از سازمان‌های امنیتی امارات این ادعا را رد کرد.

خانم یزدان‌پناه در پاسخ به پیامک روح‌الله زم در فیس‌بوک خود می‌نویسد: «خوشبختانه ایشان زنده هستند و آن اخبارها شایعاتی بیش نبود در جهت منفعت برخی دولتها. لطفآ برای سلامتی و بازگشتشان دعا کنید…این موضوع بسیار پیچیده است و از توضیح ان در این‌جا معذورم. ولی ایشان زنده هستند و امیدوارم سلامت هم باشند».

عباس یزدان‌پناه یزدی با تعداد زیادی از مقام‌های نفتی و سیاسی ایران در ارتباط بوده است. وکیل مهدی هاشمی چندی پیش، برخلاف ادعاهای موکلش تایید کرد که عباس، دوست نزدیک و «رازدار» او بوده است.

نام عباس یزدان‌پناه یزدی، نخستین بار پس از انتشار خبر رشوه‌خواری مرتبط با قرارداد استات‌اویل نروژ بر سر زبان‌ها افتاد [4]. دادستانی فرانسه [5] هم‌چنین از او به عنوان یکی از کسانی که از شرکت توتال مبالغی دریافت و به یک مقام ایرانی منتقل کرده، یاد می‌کند.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .