اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'جنایات رژیم'

Jan 01 2014

هفت‌تیرکشی مداح معروف در اتوبان

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی


خودنویس: به دنبال انتشار خبر شلیک گلوله یکی از مداحان معروف به سمت یک خودرو در یکی از اتوبان های تهران، یک سایت خبری توضیحاتی در این باره ارائه کرد.

ماجرا از اینجا آغاز شد که محمود کریمی، از مداحان مشهور تهران، ساعت ۳ بامداد روز پنجم دی ماه در اتوبان بابایی با یک خودروی ۲۰۶ تصادف می کند.

این تصادف به مشاجره و درگیری لفظی می‌کشد. سرنشینان ۲۰۶ زوج جوانی بودند که از شرق به غرب اتوبان حرکت می‌کردند، گزارش مورد نظر حاکی از این است که ادامه این درگیری به نقاط خطرناکی کشیده می‌شود چرا که محمود کریمی و همراهانش که در خوودروی تویوتا بودند کلت کشیده و پنج تیر به جلو و گلگیر ۲۰۶ شلیک می‌کنند.

بعد از تیراندازی جناب مداح و همراهان از محل دور شده و سرنشینان ۲۰۶ به کلانتری شکایت می‌برند و شکایت ثبت و به دادسرا ارسال می‌شود اما جناب مداح تیرانداز در جلسه دادرسی حضور پیدا نمی‌کند.

خبری که سایت ندای انقلاب با تاخیر منتشر کرد

در همین رابطه و پس از اینکه وب‌سایت‌های بسیاری به این موضوع پرداختند، سایت «ندای انقلاب» نزدیک به نهادهای امنیتی نوشت: «محمود کریمی مداح بامداد چند روز پیش در یکی از اتوبان های تهران در حال حرکت بود از سوی سرنشینان چند خودرو مورد تهدید قرار گرفت.»

به نوشته‌ی این سایت: «در این جریان سرنشینان این خودروها با ویراژ دادن اطراف خودرو محمود کریمی وی را مجبور به توقف در حاشیه اتوبان می کنند. پس از توقف خودرو کریمی در حاشیه اتوبان، سرنشینان خودروهای مزاحم پیاده شده و به سمت خودرو کریمی می روند و این مداح که به همراه خانواده خود بوده برای دفاع از خانواده خود و دور کردن آنها اقدام به شلیک هوایی می کند که این کار هم نتیجه نمی دهد و نهایتا کریمی یک گلوله به سمت لاستیک ماشین یکی از این افراد مزاحم شلیک می کند که این گلوله به گلگیر خودرو اصابت می کند و نهایتا آنها از اطراف ماشین کریمی فاصله می گیرند.»

سایت ندای انقلاب سرنشینان خودرویی که کریمی به سمت آن گلوله شلیک کرده بود را «اراذل و اوباش» توصیف کرده است.

گفتنی است چندی قبل نیز در یک ماجرای هفت تیرکشی دیگر هم، هم علی اکبر حیدری فرد، قاضی سابق و معلق شده‌ی کهریزک و متهم قاچاق عتیقه در یک پمپ بنزین حاشیه اصفهان و در جدال با شهروندان بر سر نوبت، دست به سلاح می‌شود و پس از شلیک گلوله سوار خودروی خارجی خود از صحنه می‌گریزد.

حیدری فرد، از قضات تاثیر گذار حوادث سال ۸۸ بود که بسیاری از شهروندان را به حبس محکوم کرد و در ماجرای کهریزک نیز نفر دوم پس از مرتضوی بود.

No responses yet

Jan 01 2014

فرمانده پایگاه بسیج میدان آزادی بعد از ۴ سال: به پاهای معترضان شلیک کردیم

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,جنبش سبز,حقوق بشر,سیاسی

دیگربان: فرمانده وقت حوزه ۱۱۷ «نینوا» ناحیه «قدس» سپاه تهران پس از چهار سال٬ گزارش‌ها درباره تیراندازی مستقیم نیرو‌های بسیج به سمت معترضان به نتیجه انتخابات سال ۸۸ در میدان آزادی تهران را تائید کرد.

این فرمانده بسیج که نامش فاش نشده٬ روز دوشنبه (۹ دی) در گفتگو با سایت رسمی سپاه تهران به تشریح جزئیات درگیری ۲۵ خرداد نیروی‌های بسیج حوزه ۱۱۷ «نینوا» با معترضان پرداخته است.

در این درگیری دست‌کم هفت تن از معترضان به نتیجه انتخابات جان خود را از دست داند٬ اما مقام‌های سپاه و بسیج هیچ‌گاه مسئولیت تیراندازی مستقیم به سوی مردم را نپذیرفته بودند.

پس از گذشت چهار سال از آن زمان٬ فرمانده این پایگاه بسیج گفته «در این درگیری تنها چند اغتشاش‌گر که بدون توجه به هشدار‌ها وارد محوطه حوزه شده بودند از ناحیه پا مورد هدف قرار گرفتند.»

وی با این وجود گفته نیرو‌های بسیج که «مجبور به دفاع از خود شده بودند» هرگز به سمت مردم تیراندازی نکرده و «فتنه‌گران» عامل مرگ هفت نفر در این درگیری‌ها بودند.

مهم‌ترین اظهارات این فرمانده بسیج:

{تجمع کنندگان مقابل پایگاه بسیج} مسلح بودند و به سمت {نیروی‌های بسیج} شلیک می‌کردند و تعدادی از لیدر‌ها مسلح بودند و به صورت نامحسوس از لابه لای جمعیت شلیک می‌کردند.

{معترضان} از دیوار پایگاه بالا می‌آمدند و می‌گفتند که ما می‌دانیم این تیراندازی شما مشقی است ولی از سوی دیگر عده‌ای از مردم تیر می‌خوردند.

ما مجبور به دفاع شدیم و مجبور شدیم چند نفر از آشوبگرانی که داخل حوزه وارد شده بودند را از کمر به پایین هدف قرار بدهیم.

بیش از ۶۰۰ -۷۰۰ کوکتول مولوتف که برخی از آن‌ها آلمانی بود به سمت ما پرتاب شد.

بسیجیان تلاش زیادی کردند تا حوزه سقوط نکند. حفظ آبروی نظام و بسیج برای ما بسیار مهم بود و به همین دلیل همه تلاش خود را کردیم.

{معترضان} تصمیم داشتند به هر قیمتی حوزه را تصرف کنند و با ضبط سلاح‌ها آشوب گران را مسلح کنند که اگر محقق می‌شد شاهد جنگ شهری بودیم.

با عده قلیلی که در حوزه حضور داشتند دفاع کردیم و آن روز امداد غیبی به ما کمک کرد. از خودگذشتگی و نیت پاک سربازان امام زمان باعث شد بتوانند با جان و دل از حوزه دفاع و روحیه خود را حفظ کنند.

ما قریب به یک ساعت و نیم تا دو ساعت از تیرهای مشقی استفاده کردیم و تیر هوایی شلیک می‌کردیم و سلاح‌ها در اختیار چندنفر خاص که توانمند بودند قرار داشت.

در این درگیری تنها چند اغتشاشگر که بدون توجه به هشدار‌ها وارد محوطه حوزه شده بودند از ناحیه پا مورد هدف قرار گرفتند.

آشوب گران با هدف سقوط حوزه و رعب و وحشت بسیجیان حمله کردند و این را می‌دانستند اگر بسیج را از صحنه فتنه حذف کنندعملا می‌توانند بر تهران مسلط شوند.

تصور من این است که اگر آن روز حوزه سقوط می‌کرد و سلاح‌های ما دست آن‌ها می‌افتاد شاید اوضاع مانند سوریه می‌شد.

No responses yet

Jan 01 2014

مرگ ۵۳ نفر در کمپ ترک اعتیاد شفق

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

هرانا: فاطمه جمال‌پور در روزنامه شرق نوشت: «۵۳ نفر از معتادانی که به شفق آورده شدند اسهال خونی گرفتند و مردند»، «انترن به بچه‌ها می‌گفت اگر برایم برقصید داروی سرماخوردگی می‌گیرید»، «پایم را از خط زرد آن‌طرف‌تر گذاشتم و تا سرحد مرگ با لوله سبز کتک خوردم» و… اینها همه روایت‌های معتادانی است که تجربه رفتن به اردوگاه ترک اعتیاد اجباری «شفق» را از سر گذرانده‌اند. روبه‌رویم می‌نشینند و می‌گویند و می‌گویند. شاید برای ساعت‌ها حرف دارند؛ روایت‌های تکان‌دهنده‌ای از شفق، از نگاه و سیستمی که معتاد را شهروند نمی‌داند یا حتی انسان؛ روایت‌هایی آنقدر تکان‌دهنده که گاه مجبورت می‌کند مصاحبه را قطع کنی و بروی قدم بزنی یا چند نفس عمیق بکشی.

اردوگاه اجباری درمان اعتیاد «شفق» یا به قول مسوولان «کمپ شفق» اردوگاهی است که بر اساس اصلاحیه قانون درمان اعتیاد مصوب مجمع‌تشخیص‌مصلحت‌نظام در سال ۸۹ برای درمان معتادان متجاهر یعنی معتادانی که از ظاهرشان می‌توان پی به اعتیادشان برد ایجاد شد. قرار بود این اردوگاه زیرنظر شورای هماهنگی مبارزه با موادمخدر ایجاد شود و وزارت بهداشت، ستاد مبارزه با موادمخدر، شهرداری تهران و… در ایجاد و تجهیز و ساماندهی معتادان در این مراکز مشارکت داشته باشند اما هیچ‌کدام از این اتفاق‌ها نیفتاد و در عمل شفق به جایی برای نگهداری معتادان برای مدتی کوتاه بدون رعایت کمترین حقوق انسانی‌شان بدل شد. آنچه در ادامه می‌خوانید گفت‌وگو‌های ما با معتادانی است که از «شفق» بازگشته‌اند با روایت‌هایی از مرگ، گرسنگی، ضرب‌وشتم و…

سیدمحمد ۳۳‌ساله است. با موهای جوگندمی، صورتی بسیار لاغر و استخوان‌های بیرون زده. می‌گوید: «۱۰سال مصرف موادمخدر را داشتم. دوسال است که با مصرف متادون پیشگیری می‌کنم. من با اینکه کارت «متادون» داشتم، توسط گشت شهرداری من را گرفتند. حتی از ما تست گرفته نشد درحالی که قرار بود تست گرفته شود و تحویل «شفق» شدم.»
‌چه زمانی شما را گرفتند؟

دوماه پیش، ۴۷ روز آنجا بودم. در میدان شوش داشتم می‌آمدم به همین مرکز گذری درمان اعتیاد که پناهگاه ماست. نیروی انتظامی من را دستگیر کرد، کارت «متادون» خود را نشان دادم، مامور گفت بیا برویم آزادت می‌کنیم، مشکلی ندارد. گفتم تست بگیرید من مشکلی ندارم، اما شب تا صبح ما را نگه داشتند و بعد ما را به شفق بردند. من حتی گفتم پول کیت تست اعتیاد را از جیب خودم می‌دهم تا از ما تست بگیرند و اگر موردی نداشتیم ما را آزاد کنند، اما این کار را نکردند. من به کمپ رفتم، وقتی برگشتم وزنم چندین‌کیلو اضافه شده بود یا حتی وقتی مواد را مصرف می‌کردم وزنم و ظاهرم خیلی بهتر از زمانی بود که از شفق آزاد شدم. من هر سری که ترک می‌کردم سیستم بدنی‌ام برمی‌گشت وزن و ظاهرم درست می‌شد، اما الان این ظاهر آدمی است که تازه از شفق آزاد شده است. بچه‌ها تعجب می‌کنند به من می‌گویند مصرفت را خیلی بالا بردی؟ من می‌گویم من تازه از «شفق» آمده‌ام دیگر خودتان متوجه شوید چه وضعیت غذایی افتضاحی در آنجا حاکم بود.
‌تعدادتان در «شفق» چقدر بود؟ آیا کف‌خواب هم داشتید؟
سه، چهار روز در هفته، هر اتاق ۲۰، ۳۰ نفر کف‌خواب داشت. در هفته تنها دوروز بچه‌ها روی تخت می‌خوابیدند.
‌
«شفق» سوله است؟

یک سوله یک‌تیکه است با ۱۴ اتاق روبه‌روی هم. هر اتاق ۵۰ تخت دارد. کف هر اتاق هم ۲۰، ۳۰ نفر کف‌خواب هستند. هر سه‌نفر دوتا پتو، یکی زیر و یکی رو با وجود سرمای آنجا.
‌وسایل گرمایشی ندارد؟

نه سیستم گرمایشی ندارد، اصلا موتورخانه کار نمی‌کند. من بیرون که آمدم ۲۰، ۳۰هزارتومان هزینه دوا و دکترم شد. بابت سرماخوردگی و آب سرد. اعتراض که می‌کردیم به ما می‌گفتند همینی که هست.
‌یعنی برای استحمام آب گرم نداشتید؟

نه نداشتیم می‌گفتند همینی که هست با آب سرد.
‌آنجا فقط سه وعده غذایی می‌دادند؟ میان‌وعده یا میوه چطور؟

نه اصلا میوه را که باید در خواب می‌دیدیم. تازه بعضی مواقع نان همراه غذا را قطع می‌کردند می‌گفتند نیامده، بعضی مواقع صبحانه چایی تلخ بود و می‌گفتند قند و شکر نیست. وضعیت نظافت هم افتضاح بود. اصلا چیزی به‌نام مایع دستشویی، تاید و شامپو نداشتیم. یادمان رفته بود.
‌آنجا آیا مورد ضرب‌وشتم و تنبیه بدنی هم قرار می‌گرفتید؟

بله.
‌چرا شما را مورد ضرب‌وشتم قرار دادند؟

این کار را می‌کردند که وحشت ایجاد کنند.

پیرمردی برای رفتن به دستشویی مشکل داشت، نمی‌توانست خودش را نگه دارد، سه‌بار تکرار کرد و به‌همین خاطر پیرمرد ۷۰ساله را به‌شدت کتک زدند.
‌وضعیت استحمام و استفاده از سرویس بهداشتی چطور بود؟ آیا تعداد حمام و سرویس بهداشتی کافی بود؟

استحمام و استفاده از سرویس بهداشتی آنجا ساعت داشت؛ مثلا پشت بلندگو اعلام می‌کردند برای ۲۰دقیقه تردد باز است. برای ۸۰۰نفر پنج تا سرویس بهداشتی و اگر تردد طول می‌کشید با لوله سبز کتک می‌زدند، هرکسی که جا می‌ماند را کتک می‌زدند.
‌چندبار در روز زنگ سرویس بهداشتی را می‌زدند؟

سه‌بار؛ یک‌بار قبل از صبحانه، قبل از ناهار و بعد از شام.
‌آنجا چه تعداد نیرو مستقر بود؟ نیروی انتظامی یا… ؟

آنجا نیروی انتظامی نیست، دست‌اندرکاران خودشان بودند. بعضی‌هایشان خودشان مصرف می‌کردند. خود من دیدم آقای «آ» که مسوول آنجا بود مصرف می‌کرد. من انفرادی بودم، پایپ خودش را نشان داد و چنین آزاری را در دوره ترک به ما می‌دادند.
‌به چه دلیلی شما را به انفرادی بردند؟

برای همون تنبیهی که شده بودم.
‌بازرس‌هایی که می‌آمدند از کدام ارگان‌ها بودند؟

از قوه‌قضاییه و وزارت بهداشت اما بچه‌ها را می‌ترساندند تا حرفی نزنند.
‌آیا آنجا مددکار و پزشک مستقر بود؟

مددکار آقای… بود، که الان چندین‌سال است آنجا مستقر است و پولش را از پیمانکار می‌گرفت و هیچ کاری نمی‌کرد.
‌یعنی خدمات مددکاری به شما ارایه نمی‌شد؟

اصلا، به‌هیچ‌عنوان، من زندان رفتم و تجربه خدمات مددکاری را دارم، اما آنجا چیزی به‌نام مددکاری وجود نداشت.
‌معتادانی که آنجا بودند خانواده‌هایشان در جریان قرار می‌گرفتند؟ ملاقاتی داشتند؟

مسوولان آنجا می‌آمدند و شماره‌ها را جمع‌آوری می‌کردند و می‌گفتند تماس می‌گیریم، اما این کار را نکردند.
‌آنهایی که «اچ‌آی‌وی» مثبت بودند یا هپاتیت‌دار شدند آیا خدمات درمانی دریافت می‌کردند؟

اصلا توجهی نمی‌شد. مثلا کسی بود که مدارک پزشکی داشت و زیرنظر دانشگاه علوم پزشکی بود و دارو می‌گرفت؛ «اچ‌آی‌وی» مثبت و هپاتیتی بود. وقتی گفت مدارکش را پاره کردند. اهمیتی نمی‌دادند.
‌اسهال خونی چطور؟ آیا در مدتی که آنجا بودی کسی مبتلا شده بود؟

آن سالی که اسهال خونی شایع شد، من شفق بودم. ۴۸نفر مردند. اول پنج‌نفر در «شفق» مردند و بعد مابقی را به کمرد انتقال دادند و آنجا مردند. زمان طرح اجلاس سران بود که همه را می‌گرفتند.
‌پس زمان طرح اجلاس هم جمع‌آوری شدی؟

بله.
‌آن‌موقع ظرفیت‌ها چطور بود؟

افتضاح بود، آمار کل تخت «شفق» ۴۵۰نفر است. هزارو۳۰۰نفر آمارمان در آن زمان بود یعنی داخل راهرو و دستشویی هم معتادان می‌خوابیدند. هر اتاقی ۶۰ نفر کف‌خواب داشت و همین باعث شد این بیماری شایع شود و یک‌نفر که اسهال خونی داشت باعث شد ۵۳ نفر بمیرند.
‌چرا آنها را به کمرد انتقال دادند؟

چون بازرس می‌آمد و می‌خواستند سروته قضیه را هم بیاورند.
‌تعداد فوت‌شدگان در «شفق» چطور بود؟ آیا زمانی که شفق بودی کسی فوت شد جز ماجرای اسهال خونی؟

بله پیرمردی بود که به‌خاطر آب سرد حمام و اینها، بیمار شد و اهمیتی ندادند و فوت شد و یکی هم بود که سیستم گوارشش مشکل داشت.
‌اینهایی که فوت می‌کنند جنازه‌شان را تحویل خانواده می‌دهند؟

خیر، در ابتدا می‌فرستند پزشکی‌قانونی و برگه فوت صادر می‌کنند. علت فوت را نرسیدن موادمخدر عنوان می‌کنند، در حالی که اصلا ربطی ندارد، چون معتاد پس از سه، چهارروز پاک می‌شود و بعد از ۳۷روز دلیلی ندارد به‌خاطر نرسیدن مواد مخدر بمیرد.

مسوول مرکز گذری می‌گوید ماموران چشم سیروس را ترکانده‌اند. «شفق» هم رفته است. سیروس وارد می‌شود با چشمی به رنگ خون، اطراف چشمش کبود و ورم کرده و زخم است. هول می‌کنم به‌محض دیدنش.
‌می‌پرسم چشمت چه شده است؟

ماموران زدند.
‌نیروی انتظامی؟

آره.
‌برای اینکه می‌خواستند به شفق بروی؟

آره، اجباری است دیگر. می‌گیرند و می‌برند و نگه می‌دارند. ما معتادان مریضیم، عوض اینکه از ما حمایت کنند با ما بدرفتاری می‌کنند.
‌پس چرا نرفتی و اینجایی؟

من را از هشت صبح بردند تا هشت شب. بدون نان و آب و غذا… بعد من را رها کردند، نمی‌دانم چرا. پیرمرد صدایش در نمی‌آید. نگاهم را از زخم هول‌انگیز چشم‌اش می‌دزدم. می‌گوید: همه معتادان را در شفق عقده‌ای کردند.
‌چندبار شفق رفتی؟

دو، سه‌بار.
‌آخرین باری که رفتی کی بود؟

پارسال بود.
‌چه موقع؟

۲۲شهریور. یک‌بار خودم را از ماشین پرت کردم تا به آنجا نروم.
‌آقا سیروس! درباره شفق تعریف می‌کنید؟

شفق جای خوبی است؛ اگر تعداد جمعیتش کم باشد. ظرفیتش ۶۰۰ نفر است؛ اگر ۶۰۰ نفر باشیم خوب است اما هزارو۸۰۰نفر بودیم. شفق در مقابل این تعداد خیلی ضعیف است. نه غذای خوبی می‌دهند و رفتارشان هم با بچه‌ها خوب نیست.
‌‌برای چی؟

چون پا رو خطی می‌کردند.
‌پا رو خطی یعنی اشتباه؟

آره.
‌پا رو خطی‌هایتان چی بود؟

مثلا می‌گفتند چرا صدایت کردم، نگاه نکردی. بعد قسم می‌خوردیم می‌گفتیم نشنیدم، ببخشید. اما کتک می‌زدند.

شهروز را صدا می‌زنند. شبیه معتادها نیست. چهره سرحالی دارد و درشت‌اندام است و سیه‌چرده با ته‌ریش و جای چندزخم بر صورتش. کاپشن چریکی به تن دارد. می‌نشیند روی صندلی و شروع می‌کند: «من دو دفعه «شفق» رفتم. ۳۰ اردیبهشت یک‌بار من را گرفتند تا اواسط خرداد و فردای عیدفطر گرفتند و اول برج هشت آزاد شدم.»
‌کجا گرفتند؟

تو خیابان «شوش» می‌آمدم «دی‌ای سی»، در حال راه‌رفتن با دست‌خالی بدون مواد. دومدل دستگیر می‌کنند، یک مدل زیر نظر «ناجا»ست و یک مدل زیرنظر شهرداری است. به دسته اول می‌گویند انفرادی ناجا، چون تک‌تک می‌گیرند و مدل دوم را طرحی شهرداری می‌گویند.
‌درباره وضعیت شفق تعریف می‌کنید؟

آنجا وقتی وارد می‌شوی دکتر «ح نامی» است که او امضا می‌کند باید وارد شوید یا خیر. آقایی هست معروف به رضا موتوری. او گوشی و پول می‌گیرد و خیلی راحت جواب آزمایش اعتیاد را منفی می‌کند.

وقتی مثبت می‌آوری و می‌روید داخل سالنی که تقریبا ۲۰۰، ۳۰۰متر است. دو سری که من را گرفتند یکسری ۴۰۰ نفر بودیم که می‌گفتند طرح توفان یک، یکسری هم ۶۰۰ نفر بودیم که می‌گفتند طرح توفان ۲٫ همه را می‌ریزند داخل آن سالن. آن سالن دو دستشویی بیشتر ندارد. آب شیرین که به هیچ عنوان وجود ندارد. با دبه ۲۰لیتری آب می‌آورند، با دست باید آب بخوری. ۵۰۰، ۶۰۰نفر در آن حالت خماری و درد و ترک فیزیکی، نه آبی هست برای دوش گرفتن و نه آبی برای خوردن. عین گوسفند ۶۰۰نفر را می‌فرستند وسط و لوله سبز دست گرفته‌اند و کتک می‌زنند. یکسری ستون وسط سالن است که می‌گویند ستون سخنگو اگر صدایت در بیاید به ستون بسته می‌شوی و اگر درگیر شوی کتک بدی می‌خوری. اگر بگویی که به خانواده‌ام اطلاع بدهید، می‌گویند من زنگ می‌زنم اما باید به خانواده‌ات بگویی که یک شارژ ۱۰هزارتومانی بفرستند. اگر نفرستی دمارت را درمی‌آورند. درباره بچه‌های شهرستان هم به خانواده‌شان می‌گویند به این حساب پول بریزید و ما هوای بچه‌تان را داریم. وقتی طرح فیزیکی تمام شد و خماری را پس دادیم، وارد سالن اصلی شدیم. ۱۵تا دوش حمام است با جمعیت ۶۰نفری هر اتاق. زن و بچه‌دار، پیروجوان فرقی نمی‌کند، همه لخت مادرزاد باید بروند زیر دوش. سه دقیقه مهلت حمام است اما خبری از صابون و شامپو و اینها هم نیست. به هیچ عنوان هم آب گرم نمی‌بینی. تابستان و زمستان آب سرد است. هفته‌ای یک‌بار سهمیه حمام داریم، آن هم همان سه دقیقه است. شپش غوغا می‌کند؛ از سروکول مردم بالا می‌رود. مریضی بیداد می‌کند و با هر عنوانی هم که مریض شوید دکتر می‌روید یک قرص سفیدرنگ می‌دهند. برایشان فرقی ندارد. معتادان خیلی راحت می‌میرند جلوی چشم همه. من دوباری که آنجا بودم شاهد مرگ پنج، شش‌نفر بودم.
‌به چه خاطر؟

وقتی شما اعتیاد‌داری بدنت ضعیف است و وضعیت غذایی هم که نزدیک صفر است. صبح یک تکه نان و لواش یک نخود پنیر می‌دهند. ظهر اینقدر برنج است (کف دستش را نشان می‌دهد). خدا سرشاهده من کسی را آنجا دیدم که مقوا خرد کرد داخل سوپش که ته دلش را بگیرد. شب هم اندازه ظرف بستنی کوچک سوپ جو می‌دهند و هر شب هم شام سوپ جو است. بدن معتاد ضعیف است و بیشتر گرسنگی عذاب می‌دهد و آب شیرین هم نیست. روزی یک ۲۰ لیتری آب شیرین می‌آورند و از امروز تا فردا آب نیست. وقتی آب شیرین نیست آب شور می‌خورند و خیلی معذرت می‌خواهم اسهال خونی می‌گیرند و بدن ضعیف است و کسی به داد اینها نمی‌رسد و جان می‌دهند.
‌آنجا پزشک دارد؟

نه، دوتا انترن شیفتی هستند. وقتی مریض می‌شوید ۱۰ تا ۲۰نفر را با هم می‌برند. خداشاهده من به چشم خودم دیدم انترن شربت گلو را داخل نوشابه خانواده قاطی می‌کرد و می‌گفت هرکی برقصد شربت می‌دهم بخورد. بچه‌ها را به رقص واداشت تا تفریح کند. می‌گفت می‌رقصی یا نه؟ بعد بیمار می‌گفت من نمی‌توانم برقصم، مریضم. انترن می‌گفت شربت نمی‌دهم، برو نفر بعد. وقتی هم اعتراض می‌کردیم، می‌گفتند اینجا اردوگاه ترک اجباری است. اما جای دیگر که راجع به «شفق» صحبت می‌شود، می‌گویند نگویید اردوگاه اجباری، بگویید کمپ شفق. یک‌روز آقایی را کتک زدند، گفت خدایا چرا به داد ما نمی‌رسی. مسوول آنجا آمد، و گفت ببین شفق خدا ندارد. اصطلاحشان معروف است؛ می‌گفتند آسمان شفق خدا ندارد که شما خدا را صدا می‌کنید. هیچ‌کس به داد ما نمی‌رسید. من خودم دو دفعه رفتم و عین دو دفعه تا بیرون آمدم مصرف کردم چون برایم عقده و کینه شده بود زیرا با میل خودم نرفتم و زوری رفتم با آن بلاهایی که آنجا سر ما آوردند. از در که بیرون آمدم، بیرون، کشیدم.. بدترین کارها را از معتادان می‌کشیدند؛ از بنایی و نقاشی برای یک نخ سیگار. چون آنجا سهمیه هر نفر یک نخ سیگار بیشتر نیست. آنجا قانونش سه‌ماه و یک‌روز است؛ پول سه ماه و یک روزش را می‌گیرند و بعد ما را زودتر آزاد می‌کردند. یک روز هم بازرسی آمده بود و به کیفیت غذا معترض بود. در جواب گفتند بودجه نداریم، بازرس گفت برای ۴۰۰نفر برای سه ماه و یک‌روز شهرداری ۹۰۰میلیون بودجه داده است. چطور این غذا را می‌دهید.
مسلم پیرمرد است، با چشمانی روشن. شوخ است و پرحرارت حرف می‌زند. می‌گوید: در گرمخانه دستگیر شده است.
‌ می‌گویم درباره وضعیت شفق توضیح دهید؟

می‌گوید: «آنجا از لحاظ آمار و غذا افتضاح است. معتادان از زور گرسنگی زدوبند می‌کردن، سیگار می‌دادند و وعده غذایی هم را می‌گرفتند. ظهر برنج می‌دهند که سیر نمی‌کند و واقعا باید گشنگی کشید. هیچ‌گونه امکاناتی ندارد. امکانات را نمی‌دانم شهرداری باید بدهد یا جای دیگری. آنجا ظرفیتش ۶۰۰تا تخت است اما بالای هزارو۸۰۰نفر آنجا ساکن بودیم. شپش بیداد می‌کرد و حمام خوب نداشت. خود من را یک مدت بردند «شفق»، بعد برای طرح پیرمردها بردند کمرد که بهتر بود. پیرمردها را می‌بردند کمپ علی صابر که بعد از مدتی هم رها می‌کردند. در «شفق» احترام نمی‌گذارند مثلا خود من آمدم این‌طرف خط زرد و در حد مرگ کتک خوردم.
‌ خط زرد یعنی چه؟

فرض کن اینجا راهرو است، خط زرد می‌کشیدند وسطش و ما حق نداشتیم آن‌طرفش راه برویم اگر می‌رفتیم کتکمان می‌زدند.
برای چی؟

برای چی ندارد قانونش است.
‌
چند روز شفق بودی؟

دوره من ۲۸روزه بود که ۲۱روزش را شفق بودم و بعد من را برای طرح پیرمردها بردند کمپ علی صابر که فردایش به دستور سردار روزبهانی آزادم کردند.
‌ راجع به «شفق» بیشتر صحبت می‌کنی؟

«شفق» را درکل بگویم ببندی بهتر است.
‌ در مدتی که آنجا بودی شاهد مرگ کسی هم بودی؟

چرا یک‌نفر بود که سکته کرد. یک پیرمردی هم بود که ماند زیرپا، یکدفعه در را باز می‌کردند- آقایان خیلی معذرت می‌خواهم- همه بروند دستشویی همه فرار می‌کردند و روی هم می‌افتادند، دمپایی هم نبود هیچ‌چی نبود که پیرمرد ماند زیر دست‌وپا.

معاون ستاد مبارزه با موادمخدر:قبول داریم «شفق» استاندارد نیست

فارس: معاون ستاد مبارزه با موادمخدر گفت: مرکز «شفق» در تهران نیز باید فقط مرکز غربالگری می‌شد اما اکنون مرکز نگهداری شده است. اینکه چرا ما در تهران این مشکلات را داریم به‌دلیل پیچیدگی ماهیت خود استان است. ما امسال سه‌میلیاردتومان هزینه کردیم، این بیانگر آن است که استان ویژه‌ای داریم. او با اشاره به ناتوانی شورای هماهنگی مبارزه با موادمخدر در انجام مهم‌ترین وظیفه قانونی خود یعنی ایجاد هماهنگی بین دستگاه‌ها گفت: انتظار ما از استاندار تهران این است که بر عملکرد دستگاه‌ها نظارت و آیین‌نامه ماده۱۶ را اجرایی کند. این اتفاق در سایر استان‌ها در حال انجام است اما هجمه اعتیاد در تهران باعث بروز مشکلاتی می‌شود در حالی که با کمی مداخله جدی می‌توانیم این بحران‌ها را حل کنیم.

وی اذعان کرد: شورای هماهنگی مبارزه با موادمخدر تهران نتوانسته از ظرفیت قانونی برای سرخط‌کردن دستگاه‌ها استفاده کند اما علت دیگر موضع انفعالی دانشگاه‌های علوم‌پزشکی استان تهران است. دین‌پرست گفت: من از دانشگاه‌های علوم‌پزشکی ایران، تهران و شهیدبهشتی گلایه‌مند هستم که چرا به وظایف قانونی خود عمل نمی‌کنند اما زمانی که از آنها علت را جویا می‌شویم می‌گویند نامه‌نگاری‌های زیادی کرده‌اند و باید مرکز شفق بسته شود. انتظار من از دانشگاه‌ها این نیست بلکه باید طبق مفاد آیین‌نامه ابلاغی ستاد هرگونه اقدام خارج از چارچوب را به‌منزله مداخله غیرمجاز در امور پزشکی بدانند و نسبت به هرکسی که به این قانون تخطی می‌کند اعلام جرم کنند. این آقایان به مراکز ماده۱۶ نیامدند و این اتفاق افتاد.

وی گفت: بخشی از مواردی را که گفته‌اند قبول داریم اما بارها با مسوولان دانشگاه علوم‌پزشکی و معاونان درمان وزارت بهداشت جلسه داشتیم و حتی در حضور وزیر کشور و استاندار اعلام کرده‌ایم که حاضریم همه هزینه‌های مورد نیاز برای استانداردکردن مرکز «شفق» را بدهیم اما آنقدر رفتارهای کودکانه در سطح این مسوولان وجود دارد چه در شورا و چه در دانشگاه‌ها که حاضر نیستند از این فرصت طلایی استفاده کنند و آنها فقط از دور نشسته و می‌گویند این مرکز استاندارد نیست.

معاون ستاد مبارزه با موادمخدر ادامه داد: ما هم قبول داریم که این مرکز ایراداتی دارد اما به‌عنوان ستاد آمادگی تخصیص اعتبار را داده‌ایم چرا این حرف‌ها را می‌زنند آیا شفق واقعا قابلیت استانداردسازی را ندارد، اگر ندارد اعلام کنند تا آن را ببندیم. بنابراین ناتوانی شورای هماهنگی و سکوت غیرمسوولانه دانشگاه‌های علوم‌پزشکی در تهران نتیجه‌اش وضعیت اکنون شفق شد. وی افزود: نگهداری معتادان را تحت هر شرایطی انجام می‌دهم اما همه اینها برخلاف قانون و سیاست‌های موردنظر ستاد است. همیشه نگرانی ما این بوده که وجه انتظامی بر درمان پیشی بگیرد اما در تهران این اتفاق افتاد و در این آشفته‌بازار، دانشگاه‌های علوم‌پزشکی وارد عمل نشدند و اوضاع را اصلاح نکردند.

معاون درمان ستاد مبارزه با موادمخدر در ادامه تاکید کرد: دلیل دیگر مشکلات «شفق» ناهماهنگی در شهرداری است. متاسفانه شهرداری تهران کم‌کم نقش کمرنگ خود را در حوزه اعتیاد بیرنگ‌ کرده است. ما در حال حاضر ماهانه ۴۰۰‌میلیون‌تومان فقط هزینه نگهداری معتادان در تهران را می‌دهیم.

No responses yet

Dec 31 2013

حسین موسویان به ایران بازگشت

نوشته: خُسن آقا در بخش: درگیری جناحی,سیاسی

بی‌بی‌سی: حسین موسویان، مذاکره‌کننده سابق ایران در پرونده هسته‌ای که در سال‌های اخیر در آمریکا به سر می‌برد، به تهران بازگشته است.

این دیپلمات سابق که پیش‌تر از سوی محمود احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهوری سابق و برخی دیگر از مقامات جمهوری اسلامی به “جاسوسی” متهم شده بود، سال‌های اخیر را در آمریکا به سر برده است.

آقای موسویان روز دوشنبه ۹ دی ماه، ۳۰ دسامبر، در مراسم بزرگداشت مادر تازه‌درگذشته محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه ایران دیده شده است.

به نظر می‌رسد خبر حضور این چهره نزدیک به حسن روحانی در ایران، برای رسانه‌های داخلی غافلگیرکننده بوده است.

به گزارش خبرگزاری ایسنا، او گفته است نه برای “فعالیت سیاسی” بلکه برای عیادت از مادرش که بیمار است، به ایران سفر کرده و بنا دارد که در کشور بماند.

هرچند خبرگزاری فارس از قول او نوشته که دو هفته در ایران می‌ماند.

امیرحسین موسویان در دولت اکبر هاشمی رفسنجانی، سفیر ایران در آلمان بود و نام او در جریان رسیدگی به ترور چند تن از مخالفان جمهوری اسلامی در رستوران میکونوس برلین نیز مطرح شده بود.

آقای موسویان در دولت محمد خاتمی، معاون حسن روحانی، دبیر وقت شورای عالی امنیت ملی بود.

او که از منتقدان سیاست خارجی دولت محمود احمدی‌نژاد بود، حدود شش سال پیش در دادگاه انقلاب تهران به “اخلال در امنیت ملی” کلیک محکوم شد.
از پرونده‌های خبرساز در دولت احمدی‌نژاد

پرونده امیرحسین موسویان، یکی از پرونده‌های خبرساز در دولت محمود احمدی‌نژاد و از نقاط رویارویی رئیس‌جمهوری قبلی ایران با اکبر هاشمی رفسنجانی و دیگر دولت‌های پیش از او کلیک به شمار رفته است.

حسین موسویان از چهره‌های نزدیک به اکبر هاشمی رفسنجانی و مورد حمایت او شناخته می‌شود.

آقای موسویان در بهار سال ۱۳۸۶‌شمسی، ۲۰۰۷ میلادی، بازداشت شد و هشت روز بعد با وثیقه ۲۰۰ میلیون تومانی آزاد شد.

آن‌زمان رسانه‌های نزدیک به اصول‌گرایان و حامی محمود احمدی‌نژاد، خبر از اتهام جاسوسی برای این دیپلمات ارشد ایرانی دادند.

بعدتر سخنگوی قوه قضائیه گفت در کیفرخواستی که علیه حسین موسویان تنظیم شده، حرفی از جاسوسی و ارتباط با بیگانگان نیست و او تنها به تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی متهم شده است.

این اظهارات، اعتراض محمود احمدی‌نژاد را برانگیخت. رئیس‌جمهوری وقت ایران، در یک سخنرانی آقای موسویان را به جاسوسی کلیک متهم کرد و مدعی شد که “عده‌ای قاضی پرونده را تحت فشار سنگین قرار داده‌اند تا جاسوس را تبرئه کنند”.

وزارت اطلاعات هم حسین موسویان را متهم کرد که “اطلاعاتی محرمانه” در مورد برنامه اتمی ایران را “در اختیار سفارت بریتانیا در تهران قرار داده‌ است”.

پس از این سعید مرتضوی، دادستان وقت تهران، تصمیم معاون خود در رفع اتهام جاسوسی از آقای موسویان را کلیک نقض کرد و پرونده را به بازپرس دیگری سپرد.

نهایتا در فروردین ۱۳۸۷ شمسی، ۲۰۰۸ میلادی، دادگاه انقلاب تهران، امیرحسین موسویان را به اتهام “اخلال در امنیت ملی” مجرم شناخت.

او به دو سال حبس تعلیقی و پنج سال محرومیت از مشاغل دولتی محکوم شد.

در ماه‌های بعد از صدور این حکم، علی‌اکبر صالحی، رئیس وقت سازمان انرژی اتمی ایران که بعدتر وزیر امور خارجه شد و این‌روزها باز هم به دفتر ریاست سازمان انرژی اتمی بازگشته، گفت که در هیئت مذاکره‌کننده ایران در پرونده هسته‌ای، جاسوس وجود نداشته و به این ترتیب بر رفع اتهام جاسوسی از حسین موسویان تاکید کرد.

این اظهارات، واکنش وزارت اطلاعات را در پی داشت که بار دیگر بر اتهام جاسوسی آقای موسویان تاکید کرد و گفت که این اتهام در رای دادگاه هم تایید شده است.
پس از پایان دوره محکومیت

آقای موسویان پیش‌تر گفته بود منتظر پایان دوره محکومیتش است و پس از آن به ایران باز می‌گردد. اکنون بیش از پنج سال از حکم دادگاه می‌گذرد که این دیپلمات ارشد سابق را به پنج سال محرومیت از مشاغل دولتی محکوم کرده بود.

حسین موسویان در سال‌های اخیر در دانشگاه پرینستون آمریکا به عنوان پژوهشگر فعالیت می‌کرده است.

در این مدت از او یادداشت‌هایی در نشریات مختلف درباره پرونده هسته‌ای ایران منتشر شده و مصاحبه‌هایی هم در این باره کرده است.

آقای موسویان سال گذشته میلادی کتاب خاطراتی هم درباره تجربه‌اش از مذاکرات هسته‌ای چاپ کرد با عنوان “بحران هسته‌ای ایران”.

No responses yet

Dec 27 2013

سعد حریری حزب‌الله را به دست داشتن در انفجار بیروت متهم کرد

نوشته: خُسن آقا در بخش: تروریزم,خاورمیانه,سیاسی

دویچه‌وله: نخست‌وزیر سابق لبنان در واکنش به کشته‌شدن وزیر سابق اقتصاد این کشور و ۷ تن دیگر در انفجار بیروت، حزب‌الله را متهم کرد که پشت این اقدام تروریستی است. حزب‌الله اما آن را کار “دشمنان لبنان” دانست و محکوم کرد.

سعد حریری، نخست‌وزیر سابق لبنان در واکنش به انفجار روز جمعه (۲۷ دسامبر) بیروت که به کشته‌شدن محمد شطح، وزیر اقتصاد در کابینه‌ی سعد حریری و دست‌کم ۷ تن دیگر منجر شد، حزب‌الله را تلویحا متهم کرد که پشت این اقدام تروریستی بوده است.

گزارش‌ها حاکی است که ده‌ها نفر دیگر در این انفجار مرگ‌بار زخمی شدند. برخی رسانه‌ها از ۷۵ نفر زخمی خبر می‌دهند.

سعد حریری در بیانیه‌ای که بعد از قتل وزیر اقتصاد کابینه‌اش در انفجار روز جمعه منتشر کرد، آن‌هایی را که از “عدالت بین‌الملل گریزان‌اند و از حضور در پیشگاه دادگاه بین‌المللی سرباز می‌زنند” متهم کرد که این اقدام تروریستی را تدارک دیدند.

اشاره‌ی نخست‌وزیر سابق لبنان به حزب‌الله است که ۵ تن از اعضایش متهم به قتل رفیق حریری، پدر سعد حریری شده‌اند که او نیز در سال ۲۰۰۵ در جریان انفجاری مهیب در بیروت کشته شد.

قرار است دادگاه بین‌المللی رسیدگی به اتهام‌های این افراد سه هفته‌ی دیگر شروع شود و علی‌رغم این‌که حکم بین‌المللی بازداشت این ۵ عضو حزب‌الله صادر شده، حزب‌الله از همکاری برای تحویل آن‌ها سرباز زده است.

حریری در بیانیه‌ی خود در اشاره‌ی دیگری به حزب‌الله، گروه‌هایی را که “آتش دعواهای منطقه‌ای” را به لبنان کشیده‌اند، مسئول این کشتار دانست. اشاره‌ی حریری به حضور و نقش حزب‌الله لبنان در جنگ داخلی سوریه است.

با این‌حال حزب‌الله با انتشار بیانیه‌ای این انفجار و مسببین آن را به شدت محکوم کرده و تاکید کرد که این اقدامات فقط در راستای اهداف “دشمنان لبنان” است.

در واکنشی دیگر نجیب میقاتی، نخست‌وزیر فعلی لبنان با محکوم کردن این اقدام تروریستی، شطح را به عنوان سیاستمداری “میانه‌رو و منطقی و معتقد به گفت‌وگو” معرفی کرد که به تفاوت دیدگاه‌ها باور داشت و احترام می‌گذاشت.

محمد شطح که از چهره‌های سنی مذهب اپوزیسیون لبنان محسوب می‌شود، از مخالفان سرسخت حکومت بشار اسد در سوریه نیز هست. او عازم شرکت در جلسه‌ای با حضور سعد حریری بود که این انفجار رخ داد. شطح که اقتصاددان است سال‌ها در صندوق بین‌المللی پول کار کرده و از نزدیک‌ترین متحدان و هم‌فکران رفیق حریری و بعد سعد حریری محسوب می‌شد.

انفجار ساعت ۹:۲۰ صبح به وقت محلی در یکی از خیابان‌های اصلی مرکز شهر که مرکزی برای شرکت‌های تجاری و هتل‌ها است رخ داد. در جریان این انفجار یک رستوران و یک کافه‌ی نزدیک به محل انفجار نیز تخریب شدند. شاهدان عینی می‌گویند تعدادی از اتوموبیل‌های اطراف نیز در آتش سوختند.

در ماه‌های اخیر تعداد اقدامات تروریستی در لبنان افزایش یافته است. روز ۱۷ دسامبر انفجاری در نزدیکی یکی از پایگاه‌های حزب‌الله لبنان چندین مجروح برجا گذاشت. در عملیاتی انتحاری در ماه نوامبر در بیرون در نزدیکی سفارت ایران نیز بیش از ۲۰ نفر کشته و ده‌ها تن دیگر مجروح شدند.

مقامات لبنان نگران‌اند که ادامه‌ی بحران و جنگ سوریه به بی‌ثباتی و گسترش تروریسم در لبنان دامن زند. گروه‌های سنی‌مذهب مخالف بشار اسد تا به‌حال بارها با شیعیان و حزب‌الله لبنان در خاک لبنان درگیر شده‌اند.

No responses yet

Dec 27 2013

حمله خمپاره‌ای به اردوگاه اعضای مجاهدین خلق

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

بی‌بی‌سی: گروه “جیش مختار” که مدعی مسئولیت این حمله شده، سازمان مجاهدین خلق را به ارتباط با القاعده متهم کرده است

چند خمپاره به اردوگاه محل اسکان اعضای سازمان مجاهدین خلق در نزدیکی بغداد اصابت کرده است. این سازمان می‌گوید سه تن در این حمله کشته شده‌اند. مقامات عراقی این حمله را تایید کرده‌اند.

خبرگزاری رویترز می‌گوید “ارتش مختار”، یک گروه شبه‌نظامی شیعی، مسئولیت این حمله را بر عهده گرفته است.

به گزارش خبرگزاری‌ها، مقام‌های عراقی تایید کرده‌اند که روز پنج‌شنبه ۵ دی ماه، ۲۶ دسامبر، چندین خمپاره به اردوگاه لیبرتی (حریه) شلیک شده‌اند.

یک مقام امنیتی در دولت عراق گفته است این خمپاره‌ها، چهار تا بوده‌اند و در اثر آن دو تن زخمی شده‌اند ولی کسی کشته نشده است.

کمی بعدتر پلیس عراق تایید کرد که چهار مجروح ایرانی از این اردوگاه به بیمارستانی در غرب بغداد منتقل شده‌اند.

شورای ملی مقاومت، شاخه سیاسی سازمان مجاهدین خلق، در اطلاعیه‌ای از اصابت “ده‌ها” خمپاره به اردوگاه لیبرتی خبر داده و گفته است در این حمله، “سه نفر” از اعضای آن سازمان کشته شده‌اند و “دست‌کم ۵۰ زخمی” بر جا گذاشته است.

اردوگاه لیبرتی، اقامتگاه شماری از اعضای سازمان مجاهدین خلق در عراق است که پس از تخلیه اردوگاه اشرف، در آن سکونت داده شده‌اند.

دولت عراق که پس از سقوط صدام حسین روابط نزدیکی با ایران داشته است، در این سال‌های گذشته تلاش زیادی کرده بود تا اردوگاه اشرف را تخلیه کند.

اردوگاه‌های اشرف و لیبرتی در سال‌های اخیر بارها هدف حمله قرار گرفته‌اند و شماری از ساکنان آن کشته شده‌اند. سازمان مجاهدین خلق، اغلب ایران را به دست‌داشتن در این حملات متهم کرده است.

از جمله در حمله افراد ناشناس در اول سپتامبر، دهم شهریورماه به اردوگاه اشرف، دست‌کم ۵۰ نفر کشته شدند.

کمتر از سه ماه پیش در ۱۲ سپتامبر، ۲۱ شهریور، منابع خبری از تخلیه اعضای باقی‌مانده سازمان مجاهدین خلق از اردوگاه اشرف خبر دادند.
‘ارتباط با القاعده’

شورای ملی مقاومت می‌گوید این سه نفر در حمله اخیر کشته شده‌اند: محمود برنافر، محمدجواد صالحی تهرانی، عباس نامور

واثق بطاط، فرمانده گروه “ارتش مختار”، به رویترز گفته است که گروه او، با راکت‌های کاتیوشا و خمپاره به اردوگاه لیبرتی حمله کرده‌اند.

رهبر این گروه نسبتا نوظهور گفته است: “ما بارها از دولت عراق خواسته‌ایم آنان [اعضای سازمان مجاهدین خلق] را از کشور اخراج کنند.”

آقای بطاط سازمان مجاهدین خلق را به ارتباط با سیاستمداران سنی و شیعه مرتبط با القاعده متهم کرده است.

این گروه پیش‌تر نیز مسئولیت حملاتی به اردوگاه لیبرتی را بر عهده گرفته بود.

واثق بطاط فرمانده گروه شناخته‌شده‌تر “گردان‌های حزب‌الله” بوده که “ارتش مختار”، شاخه نظامی آن است.

آنان مورد حمایت ایران شناخته می‌شوند اما تهران هیچ‌گاه رسما چنین ارتباطی را تایید نکرده است..
بازمانده از جنگ هشت ساله

براساس توافق بین سازمان ملل و دولت عراق بیش از سه هزار نفر از ساکنان اردوگاه اشرف به اردوگاه لیبرتی منتقل شده‌اند

اردوگاه اشرف در زمان جنگ ایران و عراق در نزدیکی بغداد بر پا شد تا اعضای سازمان مجاهدین خلق که از ایران گریخته بودند، در آن مستقر شوند.

اعضای این سازمان از امکانات تسلیحانی برخوردار بودند و بلافاصله پس از اعلام آتش‌بس در جنگ ایران و عراق در سال ۱۳۶۷ شماری از آنان به داخل خاک ایران اعزام شدند اما نیروهای جمهوری اسلامی ایران توانستند پیشروی آنها را متوقف و آنها را وادار به عقب‌نشینی به داخل خاک عراق کنند.

پس از حمله ائتلاف بین المللی به رهبری آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ میلادی و سقوط حکومت صدام حسین، نظامیان آمریکایی اعضای سازمان مجاهدین خلق را “نفرات مسلح غیرمتخاصم” تعریف کرده و پس از خلع سلاح آنان، حفظ امنیت ساکنان اردوگاه اشرف را برعهده گرفتند.

با خروج نیروهای آمریکایی از عراق، امنیت این اردوگاه به دولت عراق سپرده شد که خواستار خروج آنان از اردوگاه و حتی از عراق شد.

براساس توافق بین سازمان ملل و دولت عراق در دسامبر سال ۲۰۱۱، بیش از سه هزار تن از ساکنان اردوگاه اشرف به محل دیگری موسوم به اردوگاه لیبرتی منتقل شدند و در حال حاضر، کمیساریای آوارگان سازمان ملل به وضعیت پناهندگی آنان رسیدگی می‌کند.

سازمان مجاهدین خلق ایران به عنوان یک گروه اسلام‌گرای مخالف نظام سلطنتی ایران پایه‌گذاری شد و در سال‌های قبل از انقلاب، به عملیات مسلحانه علیه حکومت وقت دست می‌زد و از حامیان مهم انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ بود.

این سازمان تا چندی پیش در فهرست سازمان‌های تروریستی آمریکا و اتحادیه اروپا قرار داشت.

No responses yet

Dec 22 2013

با عدم حضور در مراسم تشییع همسر و مادر «پیمان عارفی مفقود شد»

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

رادیو کوچه: بنا بر گفته منابع مطلع به «رادیو کوچه»، پیمان (امیر رضا) عارفی زندانی سیاسی که برای شرکت در مراسم تشییع جنازه مادر و همسرش با سپردن وثیقه به مرخصی آمده بود، پیش از رسیدن به فرودگاه اهواز مفقود شد و در این مراسم شرکت نکرد.

پس از موافقت مقامات قضایی جمهوری اسلامی با مرخصی «پیمان عارفی» زندانی تبعیدی محبوس در زندان مسجدسلیمان در ازای وثیقه‌ای یک میلیارد تومانی، وی پس از چهار سال و نیم حبس برای اولین بار، روز شنبه سی‌ام آذر ماه از زندان خارج شد.

همسر و مادر این زندانی سیاسی روز چهارشنبه ۲۷ آذر در راه بازگشت از مسجدسلیمان و پس از ملاقات با او در سانحه تصادف خودرو جان خود را از دست داده بودند. «پیمان عارفی» که دو ماه پیش از انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ در سن ۲۱ سالگی و به همراه همسر خود به اتهام هواداری از انجمن پادشاهی بازداشت شده بود، در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی صلواتی به اعدام محکوم شد اما حکم وی در دادگاه تجدید نظر به ۱۵ سال حبس در تبعید تقلیل یافت.

No responses yet

Dec 15 2013

شهادت تكاندهند حسين رونقي از جزييات شکنجه ستار بهشتی

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

نقض حقوق بشر: زندانی سياسی حسين رونقی ملکی بار ديگر تأکيد کرد حاضر است در دادگاه شهادت بدهد که ستار بهشتی در زير شکنجه شهيد شده است. وی طی نامه سرگشاده يی اعلام کرد: در همان شب حضور ستار در بند ٣۵٠ آثار و علايم زير را مشاهده کردم:
-آثار آسيب ديدگی و کبودی بر روی مچ های هر دو دست که نتيجه آويزان کردن از سقف و دستند قپانی بود.
– تورم و کبودی شديد در بالای پيشانی، سمت چپ سر.
– آثار خون ريزی در چشم چپ.
– آثار کبودی روی صورت و جراحت روی لب ها.
– آثار متعدد کبودی در ناحيه قفسه سينه، پهلو و شکم که نتيجه مشت و لگد بازجو بود.
– جراحت روی پا ها و لنگيدن به هنگام راه رفتن.

No responses yet

Dec 15 2013

وکیل خانواده ستار بهشتی: موکلانم از پیگیری پرونده انصراف دادند

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

بی‌بی‌سی: گیتی پورفاضل، وکیل‌مدافع اولیای‌ دم ستار بهشتی (وبلاگ نویس ایرانی که در دوران بازداشت کشته شد) اعلام کرد که موکلانش از پیگیری پرونده مرگ مشکوک فرزندشان در بازداشتگاه پلیس فتا منصرف شده‌اند.

به گزارش خبرگزاری‌های ایران، خانم پورفاضل در خصوص این تصمیم گفت: “پس از این که دادگاه عمومی قتل ستار بهشتی را شبه عمد تشخیص داد به دادسرا مراجعه کردم و در آنجا گفتند که پرونده قتل عمدی بسته شده و برای پیگیری پرونده با اتهام قتل شبه عمد نیاز به شکایت مجدد اولیای دم است.من این موضوع را با اولیای دم ستار بهشتی درمیان گذاشتم و آن‌ها گفتند ما قصد دریافت دیه نداریم که بخواهیم برای آن شکایت کنیم.”

دادگاه کیفری کارکنان دولت، در ۱۲ آذرماه کلیک اتهام قتل عمد عنوان شده علیه یک مامور پلیس ایران را در خصوص پرونده مرگ ستار بهشتی وبلاگ نویس منتقد حکومت نپذیرفت و این قتل را “شبه عمد” تشخیص داد.

اخیرا حسین رونقی زندانی سیاسی بند ۳۵۰ اعلام آمادگی کرده که حاضر است در خصوص آثار “شکنجه” بر بدن ستار بهشتی شهادت دهد. پیش از او ابوالفضل عابدینی زندانی سیاسی دیگر این بند در خصوص “شکنجه” ستار بهشتی شهادت داده بود.

به گزارش سحام نیوز، حسین رونقی در نامه‌ای سر گشاده خطاب به قاضی ایزدی، رئیس شعبه ۱۰۵۷ دادگا کیفری در ۲۱ آذرماه نوشت: “اخیرا در زندان از طریق جراید مطلع شده‌ام که در جریان رسیدگى به پرونده قتل مرحوم ستار بهشتى اتهام ‘قتل عمد’ را از عداد اتهامات منتسب به متهمان خارج کرده و عنوان اتهامى را به ‘قتل شبه عمد’ تغییر داده‌اید. بر این اساس به منظور تشحیذ خاطر آن مرجع محترم قضایى لازم دیدم از آنجا که در زندان محبوسم و امکان حضور در محکمه را ندارم، برخى از آنچه در این پرونده را یا به چشم دیده و یا از زبان آن مرحوم در بند ٣۵٠ زندان اوین -اندکى پیش از وقوع قتل- شنیده‌ام را براى اولین بار بیان دارم، به آن امید که در این مرحله از دادرسى به کشف حقیقت کمک کرده باشم و از این رو همین جا آمادگى خود را جهت حضور در محضر دادگاه و اداى گواهى و توضیح اعلام مى کنم.”

ستار بهشتی، کارگر ۳۲ ساله ای بود که در آبان ماه سال گذشته به خاطر مطالبی که در وبلاگش می‌نوشت توسط پلیس فتا (پلیس پیگیری جرایم سایبری) دستگیر شد و در دوران بازداشت مورد ضرب و شتم قرار گرفت و جان داد.

پلیس فتا مسئول پی‌گیری جرایم اینترنتی است و آقای بهشتی به “اقدام علیه امنیت ملی” متهم شده بود.

در پی درگذشت ستار بهشتی، غلامحسین محسنی اژه ای، دادستان کل ایران، در اظهار نظری وجود آثار کبودی بر بدن آقای بهشتی را تایید کرد.

در همین حال در مهرماه سال گذشته، پزشکی قانونی در گزارشی عنوان کرد که مرگ ستار بهشتی بر اثر “استرس” بوده است.

No responses yet

Dec 05 2013

خبر اعدام چهار فعال سیاسی عرب در جنوب ایران

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

رادیوفرانسه: به گزارش منابع خبری، چهار فعال سیاسی عرب در ایران اعدام شده‌اند.
بنابر این گزارش، محکومیت این چهار تن که از اهالی “شادگان” در جنوب غرب ایران بودند قبلاً صادر شده بود که به اجرا درآمد.

گزارش ها حاکی است که این زندانیان به اتهام تشکیل “کتیبه احرار” (گردان آزادگان)، اقدام علیه امنیت ملی، اقدام مسلحانه، فساد فی‌الارض و محاربه، محاکمه و محکوم شدند.

مقامات انتظامی درایران گفته اند که این گروه فعالیت مسلحانه داشته‌اند.

براساس این گزارش، این چهار تن با انتشار نامه‌ای گفته اند که دادگاه آنها بیشتر از دو ساعت و نیم طول نکشیده و آنها فرصت دفاع از خود را نیافته اند.

آنها در مورد عضویت خود در “کتیبه احرار” نیز گفته‌اند که در مراحل بازجوئی چنین اتهامی وارد نشده و تنها در حکم نهائی، دادگاه به این اتهام استناد شده است.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .