اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'محمدرضا پورشجری'

Sep 08 2015

پورشجری: قصد جان مرا کرده‌اند؛ مرا یاری کنید

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

خودنویس: «حاکمان جمهوری اسلامی و دستگاه قضایی این رژیم با تبعید من به شهرستان طبس…، در حقیقت قصد جان مرا کرده‌اند. آنها به خوبی آگاهند که من سکته‌زده هستم و از نارسایی‌های قلبی به‌طورجدی رنج می‌برم و بیماری دیابت حاد و بیماری‌های مجاری ادرار و سنگ کلیه و ورم غده پروستات، مجموعا جان مرا هر لحظه در معرض خطر مرگ قرار داده است»

محمدرضا پورشجری (سیامک مهر) [2]، زندانی سیاسی و نویسنده وبلاگ «گزارش به خاک ایران» [3]، با نوشتن نامه‌ای از زندان کرج، نسبت به شرایط خود ابراز نگرانی شدید کرده است.

پورشجری در این نامه، نوشته است: «از فعالان حقوق مدنی، از مدافعان حقوق بشر، از حقوقدانان و سایر تلاش‌گران حوزه‌های اجتماعی و سیاسی تقاضا دارم که با هشدار نسبت به مخاطراتی که جان مرا تهدید می‌کند و با دفاع از حقوق من به عنوان یک وبلاگ‌نویس و مدافع آزادی بیان و با استمداد از افکار عمومی، اجازه ندهند تا حاکمان رژیم اسلامی به‌طور خودسرانه و با بی‌اعتنایی به پرنسیپ‌های جامعه جهانی، یکی از منتقدان خود و یکی از معترضان به شرایط اسف‌بار حاکم بر جامعه ایران را در بی‌خبری همگان و در سکوت، از میان برداشته و حذف کنند.»

متن کامل این نامه، که نسخه‌ای از آن توسط دختر وی، میتراپورشجری، برای انتشار در اختیار خودنویس قرار گرفته است، به شرح زیر است:

مرا یاری کنید!

در تاریخ اول مهرماه سال جاری، یعنی کم‌تر از یک ماه دیگر، دوران حبس من به اتهام فعالیت تبلیغی علیه رژیم جمهوری اسلامی به پایان می‌رسد که بلافاصله مرا محبوس در غل و زنجیر به شهرستان طبس برده و دوره تبعید من آغاز می‌شود.

حاکمان جمهوری اسلامی و دستگاه قضایی این رژیم با تبعید من به شهرستان طبس، که ده‌کوره دورافتاده‌ای است که در دل داغ کویر مرکزی کشور واقع شده، آن هم برای مدت دو سال، در حقیقت قصد جان مرا کرده‌اند. آنها به خوبی آگاهند که من سکته‌زده هستم و از نارسایی‌های قلبی به‌طورجدی رنج می‌برم و بیماری دیابت حاد و بیماری‌های مجاری ادرار و سنگ کلیه و ورم غده پروستات، مجموعا جان مرا هر لحظه در معرض خطر مرگ قرار داده است و نیز به دلیل اینکه برای رهبران رژیم اسلامی ممکن نیست تا مرا اعدام کنند و یا با ترور به قتل برسانند وهمچنین بسیار پرهزینه خواهد بود اگرمن در زندان بمیرم (به دلایلی که همگان کم و بیش به آن آگاهیم)؛

از این قرار تصمیم گرفته‌اند به این وسیله و با تبعید به دورافتاده‌ترین و بدآب و هواترین نقطه کشور سبت به کرج که از هرگونه امکانات شهری و پزشکی و بیمارستانی بی‌بهره است، موجبات مرگ مرا به‌طور ظاهرا طبیعی فراهم آورند.

می‌بینیم که رهبران کینه‌توز جمهوری اسلامی در عوض اینکه به درمان واقعی بیماری‌های من اقدام کنند، در صددند که شرایط زندگی مرا هرچه بیش‌تر نامناسب و فاجعه‌بار کرده و با تبعید و فشار و تضییع حقوق و آزادی‌ها، عرصه را بر من تنگ نموده و رفته‌رفته مرا از پای درآورده و نابود کنند.

از این رو، از هم‌میهنانم و از فعالان حقوق مدنی، از مدافعان حقوق بشر، از حقوقدانان و سایر تلاش‌گران حوزه‌های اجتماعی و سیاسی تقاضا دارم که با هشدار نسبت به مخاطراتی که جان مرا تهدید می‌کند و با دفاع از حقوق من به عنوان یک وبلاگ‌نویس و مدافع آزادی بیان و با استمداد از افکار عمومی، اجازه ندهند تا حاکمان رژیم اسلامی به‌طور خودسرانه و با بی‌اعتنایی به پرنسیپ‌های جامعه جهانی، یکی از منتقدان خود و یکی از معترضان به شرایط اسف‌بار حاکم بر جامعه ایران را در بی‌خبری همگان و در سکوت، از میان برداشته و حذف کنند.

سیامک مهر (پورشجری)، نویسنده وبلاگ «گزارش به خاک ایران»

شهریور ۱۳۹۴

زندان کرج (ندامتگاه)

No responses yet

Oct 10 2014

بی‌خبری مطلق از زندانی سیاسی سابق، محمدرضا پورشجری (سیامک مهر)

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

فیس بوک: دختر این زندانی سیاسی، خانم میترا پورشجری می‌نویسد:

” مرگ جمهوري اسلامي نزديك است ”
هيچ خبري از پدرم نيست…. ١٠ روز شد كه از دستگيري مجددش مي گذرد ولي هيچ اطلاعي از وضعيت و علت دستگيري و حتي سلامتيش نيامده است… اين چنين بي صدا و خفه به چه جرمي بازداشت شده است؟؟؟
اينگونه بازداشتها همچون دستگيري پدرم و آرش صادقي و غنچه قوامي و همچنين افزايش اعدامها و طويل شدن صفهاي اعدام چون شهرام احمدي، ارژنگ داوودي و آقاي بروجردي كه همگي با طرز فكرها و انديشه هاي متفاوت هستند، تنها گوياي يك اصل است:
” مرگ جمهوري اسلامي نزديك شده است”
اين رفتارهاي تند و برخوردهاي مغرضانه و سراسر خشم و نفرت گوياي حس دروني ترس و واهمه اي است كه دولت ايران را اينچنين وادار ميكند براي عرض اندام قدرت و ايستادگي خود از كوچكترين مخالفتي برضد خود چشم پوشي كه هيچ، به خودي و غير خودي هم رحم نكنند و تنها هدفشان گسترش جو اختناق و استبداد باشد، شايد كه چند صباحي به عمر ننگينشان افزوده شود و زير فشارهاي داخلي و خارجي نشكنند.
تند مينويسم و نفرتم را از كليت نظام جمهوري اسلامي فرياد ميزنم با وجود آنكه پدرم، عزيزترين و تنها گوهر زندگيم هم اكنون در چنگالشان اسير است،
زيراكه ايمان دارم سكوت من چاره كار نيست،
ميدانم پدرم و امثال وي جانشان را روزي كه در راه مبارزه قدم نهادند، قرباني آزادي كردند،
آنها شروع كردند، ما همراه و حامي آنها ادامه ميدهيم تا آزادي……

No responses yet

Aug 24 2014

محمدرضا پورشجری با پایان دوران محکومیت از زندان آزاد شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,سیاسی

خبرگزاری هرانا: محمدرضا پورشجری (سیامک مهر) وبلاگ نویس زندانی در زندان ندامتگاه مرکزی کرج ساعاتی پیش با پایان دوران محکومیت از زندان آزاد شد.

بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، محمدرضا پورشجری وبلاگ نویس زندانی ۵۲ ساله که ۲۱ شهریور ماه ۱۳۸۹ در منزل مسکونی خود در شهر کرج بازداشت شده با پایان دوران محکومیت ۴ ساله خود از زندان ندامتگاه مرکزی کرج آزاد شد.

وی نویسنده وبلاگ «گزارش به خاک ایران» بود و به همین دلیل بازداشت و در دادگاه انقلاب به زندان محکوم شد.

No responses yet

Mar 26 2014

امید به تغییر

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

خودنویس: من از همان ابتدا که توسط ماموران وزارت اطلاعات با هجوم به آپارتمان محل سکونتم دستگیر شدم مورد بازجویی و کتک و ضرب و شتم و شکنجه قرار گرفتم … من پیوسته به مرگ و اعدام تهدید می‌شدم و حتی در بازداشتگاه وزارت اطلاعات مرا با چشمان بسته به روی چهارپایه برده و ادعا کردند که تصمیم گرفته‌ایم تو را به دار بیاویزیم…همه این رنج‌ها و ناملایمات که بر من هموار گشته تنها به این خاطر است که من از حقوق و آزادی‌هایی که مواد ۱۸ و ۱۹ اعلامیه جهانی حقوق بشر انسان را از آن برخوردار ساخته و بدان تصریح کرده استفاده نموده و کوشیده‌ بودم هم‌میهنانم را در اندیشه‌ها و باورهای خود شریک سازم.

با درود فراوان، من یکی از قربانیان استبداد و سرکوبگری رژیم اسلامی حاکم بر ایران هستم که به دلیل درج و انتشار نظرات و انتقادهای خود پیرامون بی‌عدالتی‌ها و نقض حقوق و آزادی‌های هم‌میهنانم در صفحه شخصی خود در اینترنت از سوی دستگاه قضایی این رژیم به چهار سال حبس محکوم گردیده‌ام. من تا امروز نزدیک به همه این سالها را در شرایط غیرانسانی و فاجعه‌بار زندانهای جمهوری اسلامی محبوس بوده‌ام. هم‌اکنون که این مطالب را یادداشت می‌کنم در اتاقی به مساحت کمتر از ۲۱ متر مربع و در میان ۴۰ تن از جانیان و قاتلان و قاچاقچیان و سارقین و متجاوزین به عنف و زورگیرها و چاقوکش‌ها و کودک‌آزارها و بیماران روان‌پریش و معتادان به مواد مخدر و ولگردها و مجرمین و از این قماش گرفتار و اسیر هستم، و با وجود نارسایی‌ها وعوارض قلبی و ابتلا به دیابت و بیماری ورم غده پروستات و سنگ کلیه در واقع لحظه لحظه این روزها را با مرگ مبارزه می‌کنم.

من از همان ابتدا که توسط ماموران وزارت اطلاعات با هجوم به آپارتمان محل سکونتم دستگیر شدم مورد بازجویی و کتک و ضرب و شتم و شکنجه قرار گرفتم و به مدت ۸ ماه در سلول انفرادی و بدون هیچ‌گونه تماس با بستگانم تحت فشارها و بازپرسی‌های طاقت‌فرسا قرار داشته و از تمامی حقوق یک متهم محروم بوده‌ام. من پیوسته به مرگ و اعدام تهدید می‌شدم و حتی در بازداشتگاه وزارت اطلاعات مرا با چشمان بسته به روی چهارپایه برده و ادعا کردند که تصمیم گرفته‌ایم تو را به دار بیاویزیم.

همه این رنج‌ها و ناملایمات که بر من هموار گشته تنها به این خاطر است که من از حقوق و آزادی‌هایی که مواد ۱۸ و ۱۹ اعلامیه جهانی حقوق بشر انسان را از آن برخوردار ساخته و بدان تصریح کرده استفاده نموده و کوشیده‌ بودم هم‌میهنانم را در اندیشه‌ها و باورهای خود شریک سازم. سرگذشت من به عنوان وبلاگ‌نویس و زندانی سیاسی تنها یک نمونه و مثال از سرنوشت دردناک هزاران قربانی تبعیض و نقض حقوق بشر تحت جمهوری اسلامی است.

بدبختانه امروز ملت ایران در دام رژیمی مذهبی و قرون وسطایی و به شدت عقب‌مانده گرفتار و اسیر گشته که برای ارزشها و پرنسیب‌های جهانی که بشر متمدن حداقل ۴۰۰ سال در راه کسب و ایجاد و بقای آن جان‌فشانی کرده است کمترین احترامی قائل نیست. این رژیم، ارتشی تا دندان مسلح و خونریز و تروریستی بنام «سپاه پاسداران» انقلاب اسلامی تشکیل داده است تا خواسته‌ها و مطالبات اجتماعی و سیاسی مردم ایران را با خشونت سرکوب کند و با آزادی و دموکراسی و حقوق بشر، هم در ایران و هم در سطح جهان، مقابله کند و بجنگد.

رژیم توتالیتر حاکم بر ایران خفقان نفس‌گیری بر جامعه اعمال می‌کند، به طوری که محض نمونه حتی یک فرد مخالف و منتقد در هیچ روزنامه و رسانه‌ای در داخل کشور حق اظهار نظر و بیان آزادانه آرا و افکار خود را ندارد. جمهوری اسلامی مجموعه قوانینی شرم‌آور و ضدانسانی تحت عنوان «قانون مجازات اسلامی» وضع کرده و اجرا می‌کند، که شامل مجازاتهایی چون قتل، قصاص، اعدام، سنگسار، دست و پا بریدن، چشم درآوردن، از کوه پرت کردن، در آتش انداختن و تازیانه زدن می‌شود که یکایک آن توحش مسلم است و مصداق جنایت علیه بشریت می‌باشد.

جمهوری اسلامی به گونه‌ای برنامه‌ریزی‌شده و هدفمند و منظم به سرکوب حقوق بنیادی مدنی می‌پردازد، از جمله محروم کردن مردم از ابتدایی‌ترین حقوق خود یعنی آزادی بیان، ممنوع کردن استفاده از برنامه‌های ماهواره و فیلترینگ وسیع اینترنت، ممنوع ساختن تجمعات و حتی جشن‌ها و میهمانی دوستانه جوانان، تحقیر زنان با حجاب اجباری، تفکیک جنسیتی و سرکوب آزادی‌های جنسی به منظور سلطه روانی بر جامعه، تبلیغات گسترده مذهبی با صرف هزینه‌های هنگفت و با هدف رواج خرافات و تشویق مردم به نادانی و سفاهت، و از همه جنایت‌بارتر قتل و قصاص و اعدام در ملا عام و ایجاد ترس و وحشت در جامعه و بی‌اعتنا ساختن مردم نسبت به سرنوشت خود.

موارد یاد شده تنها بخش کوچکی از اقدامات زمامداران جمهوری اسلامی جهت حفظ قدرت و سلطه هرچه فراگیرتر بر جامعه امروز ایران است. بدون شک توجه به این حقیقت راه‌گشاست که مقابله و مبارزه جمهوری اسلامی با دنیای مدرن و دستاوردهای درخشان آن در زمینه آزادی و دموکراسی و حقوق بشر امری ذاتی و جوهری است و در مبانی و بنیادهای اسلامی و ایدئولوژیک این نظام به صورت اصول تغییرناپذیر تبیین و تثبیت گردیده است. تجربه شکست‌خورده گفتگوهای انتقادی با جمهوری اسلامی از سوی برخی دولتها در گذشته و با امید تغییر رفتارهای این رژیم موید همین واقعیت است؛ همچنین نشان می‌دهد که تلاشهای جهانی و روشهایی که نهادهای بین‌المللی به جهت ملزم ساختن دولت اسلامی به محترم شمردن حقوق بشر و رعایت حقوق اساسی ملت ایران تاکنون به کار برده‌اند مفید و موثر واقع نشده، و در نتیجه رویکردها و راه‌کارهای متفاوتی لازم است.

روی هم رفته هرگونه تغییری در شرایط بسته و اختناق‌آمیز امروز جامعه ایران مستلزم دگرگونی اساسی ساختارهای سیاسی و حقوقی موجود است. به همین منظور ضروری است تا از پراکندگی کوشش‌ها و سرمایه‌گذاری‌های مجامع بین‌المللی بر روی نظام موجود ممانعت به عمل آمده و نیروهای جهانی و دولتهایی که دغدغه و دلمشغولی حقوق بشری دارند و همچنین حفظ امنیت منطقه و جهان جزو سیاست‌های تعریف‌شده آنهاست، به صورت متمرکز و سازمان‌یافته در مجموعه «دوستان ایران» گرد هم آیند و ملت ایران را در راه اکتساب حقوق و آزادی‌های خود و کسب حق تعیین سرنوشت یاری رسانند.

سپاسگزار شما، محمدرضا پورشجری

دارای نام مستعار سیامک مهر، نویسنده وبلاگ «گزارش به خاک ایران»
۱۸ اسفند ۱۳۹۲
۶ مارس ۲۰۱۴
کرج زندان ندامتگاه مرکزی کرج

No responses yet

Feb 04 2014

نقد اسلام؛ عامل تبعیض در وضعیت زندانی سیاسی

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

خودنویس: میترا پورشجری: برای زندانیان سیاسی اصلاح‌طلب در زندان رجایی‌شهر، هیچ‌کدام از مشکلات پدرم وجود نداشت…؛ به طرز شگفت‌انگیزی، حتی بسیاری از فعالان سیاسی هم مدام مرا به «سکوت» دعوت می‌کنند.

محمدرضا پورشجری نویسنده‌ای است که با نام مستعار «سیامک مهر» در وبلاگ خود به نام «گزارش به خاک ایران» به نقد اسلام می‌پرداخت. وی در شهریورماه ۱۳۸۹ در پی حمله‌ای به خانه‌اش در کرج به دست عوامل وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی بازداشت شد و بیش از هفت ماه مورد شکنجه شدید قرار گرفت و در نهایت در دادگاه، به جرم «توهین به رهبری»، «سب‌النبی» و «اخلال در امنیت ملی» به تحمل چهار سال زندان محکوم شد. میترا پورشجری، دختر این زندانی سیاسی، اینک ساکن سوئد، برای اولین بار از برخی جزئیات رنج‌هایی که بر خود و بر پدرش در ایران رفته است می‌گوید و معتقد است که برخی رسانه‌ها، سیاسیون، فعالان و نهادهای حقوق بشری در رسیدگی به پرونده پدرش تبعیض روا داشته‌اند.

– خانم پورشجری! دستگاه امنیتی/قضایی جمهوری اسلامی چگونه پدرتان را دستگیر کرد؟ نحوه برخوردشان با پدرتان و شما چگونه بود؟

من همیشه روزی چند بار با پدرم تماس می‌گرفتم؛ و آخرین بار ساعت حدود ۱۱-۱۲ صبح روز ۲۱ شهریور ۱۳۸۹ بود که پدرم به من گفت که دیشب خوب نخوابیده و نیاز به استراحت دارد، و چند ساعتی تلفن را از پریز می‌کشد تا استراحت کند. چند ساعتی گذشت و پدرم زنگ نزد، و این عجیب بود برای من. خودم شروع کردم به زنگ زدن، ولی تماس‌هایم بی‌جواب ماند. به همسایه‌ها و عمه‌ام که در کرج زندگی می‌کرد ابراز نگرانی کردم. همه گفتند اتفاقی نیفتاده، و منتظر باش تا خودش تماس بگیرد. دو روز که گذشت و خبری نشد، خانواده‌‌ام پلیس ۱۱۰ را خبر کرد، و آنها قفل درب را شکستند و وارد خانه شدند. تمام خانه به هم ریخته بود و هیچ خبری هم از پدرم نبود.

من فردای آن روز به کرج رسیدم؛ و هنگامی که با پلیس داخل خانه شدم، تایید کردم که دزدی اتفاق نیفتاده، و بنابراین باید خبر دیگری باشد؛ چون تنها کتاب‌ها و کامپیوتر و آلبوم‌های شخصی و دست‌نوشته‌ها و رِسیوِر ماهواره را برده بودند. چنان وحشیانه حمله کرده بودند که رد پاهایشان روی تمام وسایل خانه مانده بود. با این وجود، این اتفاق چنان بی سر و صدا افتاده بود که حتی یک نفر از همسایه‌ها هم ندیده و نشنیده بود. شاید هم دیده و شنیده بودند، ولی هراس داشتند از بازگفتن. مفقود شدن پدرم را به پلیس گزارش دادیم و راه افتادیم به تمام زندانها و بیمارستان‌ها سر زدن و البته هیچ جوابی نگرفتن.

یک هفته بعد شخصی تماس گرفت و گفت پدرم در بند سپاه زندان رجایی‌شهر است و هر روز ساعت‌ها شکنجه می‌شود. هیچ وقت نفهمیدیم آن شخصی که این اطلاعات را به ما داد که بود. از وزارت اطلاعات مرا خواستند و گفتند که باید خودم را معرفی کنم؛ و چون چند ماهی بود که ساکن مشهد شده بودم، گفتند که به شعبه وزارت اطلاعات در آنجا مراجعه کنم. چند روزی به تماس‌هایشان اعتنایی نکردم، و بعد از آنها خواستم کتبا مرا احضار کنند؛ اما آنها در تماس آخر تهدیدم کردند که اگر نیایم هیچ‌وقت پدرم را نخواهم دید؛ و من به اجبار و از روی ترس رفتم. بعد از آن، تا هفته‌ای دو مرتبه به اطلاعات احضار و بازجویی می‌شدم. در طول تمام بازجویی‌ها، حرف کلی و هدف آنها تنها یک چیز بود: اینکه درباره بازداشت پدرم سکوت کنم و آن را رسانه‌ای نکنم.

بارها مرا تهدید کردند و به من گفتند که گره‌ای که با دست باز می‌شود را نباید با دندان باز کرد؛ و اینکه رسانه‌ها و افراد خارج از کشور چطور می‌توانند به شما کمک کنند وقتی که همه زندگی شما اینجاست؟ در این مدت، از آنجا که من تنها فرزند پدرم هستم و آنها هم نزدیکی ما را درک کرده بودند، بارها به من پیشنهاد کردند در تماسی که خودشان ترتیب‌اش را می‌دهند از پدرم بخواهم که از رهبر، طلب عفو و بخشش کند تا بتواند به زندگی در کنار من بازگردد، که من هم زیر بار نرفتم. در نهایت، بعد از نه ماه پدرم را با دستبند و پابند جلوی درب شعبه ۱۰۹ دادگاه انقلاب کرج در حالی دیدم که به سختی می‌توانستم او را بشناسم. سپس دادگاهی برگزار شد کاملا ناعادلانه و بدون وکیل و هیات منصفه؛ و بعد از ۴-۵ ساعت جلسه دادگاه به تعویق افتاد برای شش ماه بعد، که آن هم به همان ترتیب قبل برگزار شد، و در نهایت، پدرم جمعا به چهار سال زندان محکوم شد.

– با توجه به اینکه شما برای دیدار پدرتان و رسیدگی به امور ایشان مدام در اماکن امنیتی/قضایی و زندان‌های مختلف حضور می‌یافتید، برخورد مسوولان و وضعیت داخل زندان‌ها چگونه بود؟

در مدتی که برای رسیدگی به کارهای پدرم و برای استخدام وکیل و گرفتن مرخصی و ملاقات حضوری به دادگستری و دادستانی و دیگر ادارات مراجعه می‌کردم، اول که مرا نمی‌شناختند عادی برخورد می‌کردند؛ ولی زمانی که پرونده پدرم را می‌خواندند طوری برخورد می‌کردند که گویا پدرم چه جرم بزرگی مرتکب شده، و مرا از اتاق بیرون می‌کردند. چند بار ما را نجس خطاب کردند، و گفتند من و پدرم مایه ننگ هستیم، و گفتند با چه رویی می‌خواهی همان حقوقی را برای پدرت قائل باشیم که برای زندانیان دیگر هستیم؟

بعد از اینکه پدرم را از زندان رجائی‌شهر به زندان قزل‌حصار تبعید کردند، من برای اجرای احکام نزد قاضی رفتم و از او خواستم علت این کار را توضیح دهد و به من بگوید که چرا بر اساس آیین‌نامه زندان‌ها – که مطابق آن زندانیان باید بر اساس جرمشان تفکیک صنفی شوند – با پدرم رفتار نشده؛ و او را که زندانی سیاسی است در سالن ۷ زندان ندامتگاه مرکزی کرج که مخصوص جرایم خاص و شروران و زندانیان خطرناک است زندانی کرده‌اند؟

قاضی در جواب من گفت: «آنها باید ناراحت باشند که پدر تو به آنجا رفته، نه تو و پدرت! آنها انسان هستند و بنا به فقر و شرایط بد و نادانی دست به این کارها زده‌اند؛ ولی پدر تو با علم و آگاهی نوشته و توهین کرده!»؛ در ادامه، برای اینکه مرا ساکت کند، تهدید کرد که «برو خدا را شکر کن که تو و پدرت دست من نبودید، وگرنه تا الان مرده بودید!» و وقتی علتش را جویا شدم جواب داد «چون تو بهایی هستی!» و من در جواب گفتم بهایی نیستم، چون بهائیت هم ریشه در اسلام دارد، و من با اسلام مخالفم. در این موقع، او بدون هیچ واهمه‌ای جلوی چشم چندین نفر ما را به مرگ محکوم کرد.

بدرفتاری با پدرم در درون زندان هم ادامه داشت، به طوری که هیچ وقت به پدرم اجازه استخدام وکیل را ندادند؛ و همچنین همیشه در دادن اجازه ملاقات با ایشان و برای درمان بیماری‌های متعدد ایشان قصور می‌کردند. بدرفتاری‌ها تا جایی پیش رفت که حتی لباس‌هایی که برای پدرم می‌بردم را هم قبول نمی‌کردند. البته به گفته پدرم برای زندانیان سیاسی اصلاح‌طلب در زندان رجایی‌شهر هیچ‌کدام این مشکلات وجود نداشت؛ و حتی مسوولیت بندهای زندان به عهده آنها گذاشته شده بود؛ که باعث می‌‌شد زندانیان اصلاح‌طلب در تخصیص امکانات، همچون برخورداری از اوقات ملاقات بیشتر، برخورداری از امکانات رفاهی/بهداشتی، و بسیاری مسائل دیگر نسبت به زندانیان غیروابسته موقعیت خیلی بهتری داشته باشند.

متاسفانه، این تبعیض و کم‌توجهی فقط به مراکز دولتی و درون زندان محدود نشد. من همیشه و از همان ابتدا تمام اخبار پدرم را به بیرون منتقل می‌کردم، اما تعداد افرادی که روی آن کار می‌کردند و بازتابش می‌دادند به قدری کم بود که در بین خبرهای دیگر گم می‌شد. تمام فضای داخل کشور همیشه پر بود از خبرهای جزئی و روزمره درباره زندانیان اصلاح‌طلب؛ و در نتیجه امثال پدرم که به حزب و نهاد و سازمانی وابستگی ندارند و تعدادشان هم کم نیست کاملا کمرنگ و بعضا محو می‌شدند.

در نهایت، آن‌قدر تهدید شدم و آن‌قدر فشار بر من وارد شد که تصمیم گرفتم از ایران خارج شوم، هم برای جلوگیری از دستگیری احتمالی خودم و هم برای اینکه به دنیای آزاد برسم تا بتوانم از آن جو خفقان و تبعیض‌آمیزی که کسی در آن حتی نمی‌خواست صدایم را بشنود رها شوم، و بتوانم برای نجات پدرم و دیگرانی مثل پدرم مفید باشم، و صدای تمام آنهایی باشم که این‌طور ظالمانه درد مضاعف می‌کشند و با این وجود، یک‌دهم بعضی‌ها هم اسمشان آورده نمی‌شود، چون آنها اهل مماشات با این حکومت نیستند و با ظلم و بی‌عدالتی‌هایش قاطعانه برخورد می‌کنند.

– آیا پس از خروج‌تان از ایران، برای رسیدگی به وضعیت پدرتان به نهادهای حقوق بشریِ خارج از کشور مراجعه کردید؟ چه نتیجه‌ای گرفتید؟

بله. از وقتی به اروپا آمده‌ام، تمام تلاشم را بر این گذاشته‌ام تا از همه رسانه‌ها و مراکز حقوق بشری و افراد مربوط به آنها برای اطلاع‌رسانی درباره پدرم و ظلمی که تنها برای نوشتن عقاید شخصی‌اش بر او روا داشته‌اند کمک بخواهم. خیلی از عزیزان در این راه به من کمک کرده‌اند و همواره صدای من و پدرم بوده‌اند؛ ولی در این میان هم بوده‌اند افراد و سازمان‌ها و رسانه‌هایی که هیچ علاقه‌ای به گفتگو با من و سراغ گرفتن از حال پدرم نشان نداده‌اند.

برای مثال، از میان رسانه‌ها بی‌بی‌سی حتی یک بار هم نخواسته با من درباره پدرم صحبت کند؛ و افرادی همچون خانم شیرین عبادی و آقای عبدالکریم لاهیجی، با وجود تلاش شبانه‌روزی دوستانم برای ارتباط گرفتن با آنها، هیچ وقت حاضر نشدند برای آزادی پدرم با من همکاری کنند. متاسفانه اینها که مدام دم از حقوق بشر می‌زنند، چنان رفتار می‌کنند که انگار مساله پدرم و افرادی مثل او به آنها مربوط نمی‌شود؛ و لیست معینی را برداشته‌اند و پیراهن عثمان کرده‌اند و به همان بسنده می‌کنند.

همین آقای لاهیجی که رئیس «فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر» است روزی در ایمیلی به من گفت که «برای پدرت ضرر دارد که ما علنی برخورد کنیم، ولی من غیرعلنی برایشان اقدام می‌کنم»*. برای من جالب بود که من خودم را آواره دیار غربت کرده‌ام تا ظلمی که بر پدرم می‌رود را فریاد کنم، و بعد آقای لاهیجی با من حرف از «اقدام غیرعلنی» می‌زند. در جایی که پدرم به دلیل بیماری های متعدد و عدم هیچ‌گونه اقدامی برای درمان ایشان در زندان روز به روز تحلیل می رود، آیا اقدام علنی درباره ایشان ضرر بیشتری دارد یا خاموش ماندن؟! در آخرین تماسی که با پدرم داشتم، از این شکایت داشت که اینها گه‌گداری مرا از زندان خارج می کنند تا این‌طور وانمود کنند که مرا برای درمان برده‌اند، اما در عمل مرا درمان نمی‌کنند، و فقط درد و زخمِ غُل و زنجیری که بر دست و پایم زده‌اند برایم می‌ماند.

به طرز شگفت‌انگیزی، حتی بسیاری از فعالان سیاسی هم مدام مرا به «سکوت» دعوت می‌کنند. برای مثال، اخیرا آقای محمد نوری‌زاد این‌طور گفته که پدرم دست روی مساله خطرناکی گذاشته که به صلاح نیست رسانه‌ای شود، و از من خواسته که درباره پدرم سکوت کنم. متاسفانه بعد از تمام ناملایماتی که در این مسیر بر من و پدرم رفته به این نتیجه رسیده‌ام که چه در داخل و چه در خارج از ایران بسیاری از افراد، نهادها و رسانه‌هایی که مدعی دفاع از حقوق بشر هستند، و وظیفه آنها باید کمک به همه مظلومان و گرفتاران فارغ از هر عقیده و مسلکی باشد، به شیوه‌ای کاملا خط و ربطی عمل می‌کنند و در رسیدگی به وضع کسانی که با آنها هم‌عقیده نیستند تبعیض قائل می‌شوند. ظاهرا حقوق بشر برای اینها تنها حکم حقوق خود و هم‌عقیده‌های خود را دارد.

ـــــــــــــــــــــــــــ

خودنویس: آقای دکتر لاهیجی در این باره به خودنویس چنین توضیح داده‌اند که از ایشان متشکریم.

خانم پورشجری

همان طور که برای خانم فرحناز هم نوشتم، اقداماتی برای پدر شما انجام شده است. قصد از این اقدامات هم بهبود وضع ایشان یا نجات ایشان بوده است. تشخیص من این است که ضرورتی برای علنی شدن این اقدامات نیست چون به وضع ایشان صدمه می‌زند. قصد ما انجام کاری مفید است و نه جنجال و تبلیغات.

از طرف پدرتان نمی‌شود در دادگاه امریکا شکایت کرد، برای این که ایشان تبعه امریکا نیستند. اگر هم تبعه امریکا بودند چون در زندان هستند، نمی‌توانستند به کسی وکالت بدهند. اگر تبعه امریکا بودند می‌توانستند پس از بازگشت به آنجا در دادگاه‌ها شکایت کنند. تصمیم در مورد پخش نامه ایشان در اینترنت هم به عهده خودتان است.

No responses yet

Jan 12 2014

هشدار عفو بین‌الملل در مورد وخامت حال وبلاگ‌نویس در زندان کرج

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,سیاسی

رادیوفردا: سازمان عفو بین‌الملل از وخامت وضعیت سلامت محمدرضا پورشجری، وبلاگ‌نویس ۵۳ ساله زندانی در زندان قزل‌حصار کرج، خبر داده و می‌نویسد که اجازه دسترسی کافی به خدمات پزشکی به او داده نمی‌شود.

بنا بر گزارش تازه عفو بین‌الملل که روز شنبه، ۲۱ دی، منتشر شد، محمدرضا پورشجری که پیش از این دو بار سکته قلبی کرده‌ روز چهاردهم دی با توقف تنفس مواجه شده‌ است.

به نوشته عفو بین‌الملل، در پی این توقف تنفسی، کارمندان پزشکی زندان ماده‌ای را به او تزریق کرده‌اند اما با وجود درخواست‌های وی، پاسخی در مورد محتویات این تزریقات به او داده نمی‌شود.

محمدرضا پورشجری که با نام مستعار «سیامک مهر» مطالبی انتقادی در یک وبلاگ به نام «گزارش به خاک ایران» می‌نوشت روز ۲۱ شهریور ۸۹ در خانه‌اش در کرج دستگیر و روانه زندان شد.

وی به اتهاماتی نظیر «توهین به مقدسات اسلام» و «توهین به رهبری» به چهار سال زندان محکوم شده و هشت ماه اول حبس خود را در سلول انفرادی گذرانده‌ است.

او از زمان بازداشت، دسترسی به وکیل نداشته‌ است و به گفته میترا پورشجری، دختر آقای پورشجری، مسئولان زندان او را در سلول انفرادی «مورد شکنجه و بدرفتاری» قرار داده‌اند که «اجرای نمایشی اعدام برای گرفتن اعتراف» ازجمله آنها بوده‌ است.

عفو بین‌الملل می‌نویسد که در پی درخواست دادستان عمومی استان البرز از مقامات زندان، این مقامات روز چهارم دی اجازه یک ساعت معاینه از محمدرضا پورشجری در بیمارستان امام خمینی تهران را دادند، اما پرستار این بیمارستان در این یک ساعت موفق به معاینه قلب او نشده‌ است.

عفو بین‌الملل در پایان گزارش تازه خود از همگان خواسته تا به مقامات جمهوری اسلامی گوشزد کنند که محمدرضا پورشجری تنها به خاطر استفاده مسالمت‌آمیز از حق آزادی بیان خود به زندان افتاده‌ است.

این سازمان بین‌المللی همچنین از همگان خواسته تا از مقامات جمهوری اسلامی بخواهند تا امکانات درمانی لازم و دسترسی به وکیل را برای محمدرضا پورشجری فراهم کرده و او را «بلادرنگ» آزاد کنند.

سازمان گزارشگران بدون مرز ۲۹ آبان‌ماه در بیانیه‌ای با یادآوری وعده‌های حسن روحانی، رئیس جمهوری ایران، در دوره مبارزات انتخاباتی، به وضعیت «غیر قابل تحمل» برخی روزنامه‌نگاران و وب‌نگاران زندانی پرداخته و در این زمینه از محمدرضا پورشجری، محمدصدیق کبودوند، آرش هنرور شجاعی، ابولفضل عابدینی نصر، حسین رونقی ملکی، سعید مدنی، سعید متین‌پور، کیوان صمیمی بهبهانی، افسین کرم‌پور، و حمیدرضا مرادی نام برده بود که نیاز به درمان در خارج از زندان دارند.

No responses yet

Dec 25 2013

انتقال محمدرضا پورشجری به بیمارستان

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,سیاسی

خبرگزاری هرانا: محمدرضا پورشجری وبلاگ نویس زندانی در زندان ندامتگاه مرکزی کرج به بیمارستان خمینی تهران منتقل و بستری گردید.

بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، محمدرضا پورشجری معروف به سیامک مهر، وبلاگ نویس زندانی در ندامتگاه مرکزی کرج که به بیماری قلبی شدید مبتلاست صبح روز جاری چهارشنبه ۴ دی ماه به بیمارستان خمینی تهران منتقل و بستری گردید.

وی که از بیماری های دیسک کمر، قند بالای خون و پروستات نیز رنج میبرد مدتها از امکانات درمانی در زندان مزبور محروم بوده و از شرایط جسمی بدی برخوردار است.

محمدرضا پورشجری (سیامک مهر) وبلاگ نویس زندانی ۵۱ ساله، ۲۱ شهریور ماه ۱۳۸۹ در منزل مسکونی خود در شهر کرج بازداشت شد. او پس از بازداشت به سلول‌های انفرادی زندان رجایی‌شهر منتقل و مدت هفت ماه مورد شکنجه و آزار و اذیت قرار گرفت که این فشار‌ها موجب آسیب‌های جسمی بر روی وی گردید.

No responses yet

Oct 24 2013

هرانا؛ وضعیت نگران کننده محمدرضا پورشجری و نبود دارو در زندان

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,سیاسی

خبرگزاری هرانا: محمدرضا پورشجری معروف به سیامک مهر بدلیل بالارفتن قند خون با مشکلات زیادی روبروست و داروهای مورد نیاز خود را نیز باید از بازار سیاه تهیه نماید.

میترا پورشجری دختر این وبلاگ نویس زندانی به گزارشگر هرانا گفت: “وضعیت جسمی پدرم خیلی بد است. پاهای وی بدلیل قند خون بالا بی‌حس شده و شب‌ها نمی‌تواند بخوابد. ابتدا تنها انگشتان پای وی بی‌حس شده بود و این بی‌حسی به بالا سرایط کرده است.”

وی در ادامه گفت: “همچنین فشار چشم چپ وی نیز بدلیل بیماری قند زیاد شده و اگر به بیماری وی رسیدگی نشود پزشکان مجبور به تخلیه چشم وی خواهند شد. پدرم می‌گوید بهداری دیگر حتی جواب هم نمی‌دهد. قرار بود هر دوهفته یکبار برای قند خون از من آزمایش خون و ادرار بگیرند که این مهم صورت نگرفت.”

دختر این زندانی سیاسی همچنین تصریح کرد: “این شرایط برای کشتن پدرم تدارک دیده شده. دیگر داروهای قلبی و قندش را بهداری زندان نمی‌دهد و وی در بازار سیاه مجبور به تهیه داروهای حیاطی خود است. این شرایط تمام زندانیان بیمار در زندان ندامتگاه مرکزی کرج است. یک عدد قرص استامینوفن در بازار سیاه زندان به قیمت دو هزار تومان خرید و فروش می‌شود و زندانیان بیمار داروهای مورد نیاز خود را باید از این بازار تهیه کنند.”

وی همچنین گفت: “پدرم قرص متفورمین و گلیبن گلامین مصرف می‌کند و بهداری موضف است داروهای مورد نیاز وی را برایش تدارک ببیند.”

وی در پایان گفت: “پیش‌تر به زندانیان بیمار در ندامتگاه مرکزی کرج جیره خشک داده می‌شد تا برای خود غذای رژیمی درست کنند ولی این جیره غذایی نیز مدت دوماه است که قطع شده است.”

محمدرضا پورشجری (سیامک مهر) وبلاگ نویس زندانی ۵۱ ساله، ۲۱ شهریور ماه ۱۳۸۹ در منزل مسکونی خود در شهر کرج بازداشت شد. او پس از بازداشت به سلول‌های انفرادی زندان رجایی‌شهر منتقل و مدت هفت ماه مورد شکنجه و آزار و اذیت قرار گرفت که این فشار‌ها موجب آسیب‌های جسمی بر روی وی گردید.

No responses yet

Aug 01 2013

هرانا – آیا فریاد رسی هست؟! / میترا پورشجری: برای کدامین گوش، چشم و دست

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

خبرگزاری هرانا: میترا پورشجری دختر وبلاگ نویس زندانی محمدرضا پورشجری طی نامه که یک نسخه از آن در اختیار خبرگزاری هرانا قرار گرفته می‌گوید: “نظامی که بی‌اعتنا به تمام موازین انسانی، این بار در غالب سیاستی جدید و عملی، دست به حذف فیزیکی و خود به خودی زندانیان سیاسی در درون سیاهچاله‌های خود زده است.”

متن کامل این نامه را در زیر می‌خوانید:

اکنون که دست به قلم برده‌ام، نمی‌دانم ابتدا و انت‌ها و امتداد درد‌ها را چطور در این دل نوشته جای دهم! درد‌ها و فریادهایی که وجه مشترک خیلی از ماست؛ مایی که عزیزان و هم میهنانمان در سرزمین دربند ایران در فجیع‌ترین شرایط بی‌فریادرسی کارگشا، کالبد و روانشان تکه تکه می‌شود و فریاد عزیزانشان از مرزهایِ محصور تا تبعیدِ نفس گیر به جایی نمی‌رسد! آیا باید از کار و کنش خویش گله‌مند باشیم؟ چه راهکاری برای حفظ جان جگرگوشه‌هایمان در زندان‌های ایرانی داریم که به جزیره متروک آدم خوار‌ها بدل شده است؟!…

* * *

از سویی اندک اخبار درز بیرون یافته از زندان بزرگ ایران و تک تک زندان‌های ریز و درشت دیگر –که حکم یک از هزاران فاجعه‌ای است که از فضای سراسر سانسور آن سامان به بیرون می‌آید- حاکی از روز به روز بد‌تر شدن اوضاع انسانی دارد.

از داخل زندان‌های ایران: وضعیت حسین رونقی نگران کننده است، آرش صادقی با اعتصاب غذایش معلوم نسیت جه حالی دارد، احمد عسگری با اتهامات دروغ جانش در خطر است، رضا شهابی در شرایط نامساعدی است، رگهای قلب محمدرضا پورشجری تا گرفتگی کامل و قطع شریان حیات پیش می‌رود و… مشکلات زندانیان سیاسی از قبیل بیماری و وخامت وضع جسمی و روحی از مرز نگران کننده یودن هم گذشته است…

از دیگر سو از زندان بزرگی بنام ایران: تنگناهای اقتصادی و اجتماعی مردم هر روز بیشتر و گسترده‌تر از تمام تاریخ ایران شده است و به آخرین و مدرن‌ترین ورژن!! خود رسیده است. ظلم و جنایت و بی‌عدالتی سر به فلک کشیده و برای بحث در کوچک‌ترین مورد آن سال‌ها باید نشست و نوشت و افسوس خورد که چطور این تنها گوهر هر آدمی -که جانش هست- اینگونه لگدمال و سلاخی و تباهِ رژیم دیکتاتوری جمهوری اسلامی شده است.

نظامی که بی‌اعتنا به تمام موازین انسانی، این بار در غالب سیاستی جدید و عملی، دست به حذف فیزیکی و خود به خودی زندانیان سیاسی در درون سیاهچاله‌های خود زده است. از این نظر می‌گویم جدید و عملی که با توجه به تمام تلاش‌ها و فشارهای مراکز بین المللی حقوق بشر، برای بهبود شرایط غیر قابل تحمل و کشنده زندانیان سیاسی، حاکمان ایران در ‌‌نهایت خونسردی و خودسری و بی‌اعتنایی، نه تنها اقدامی در جهت بهبود وضعیت موجود انجام نداده‌اند، بلکه هر روز شاهد افزوده شدن افرادی جدید به لیست بلند بالای مبارزانی هستیم که شاید همین لحظه از دستشان بدهیم؛ ستار بهشتی‌ها و زهرا کاظمی‌ها و افشین اسانلوهای دیگری که در سرزمین دربند ایران به دست این رژیم انسان سوز ِ انسانیت کش پَرپَر می‌شوند.

انسانهایی که به واسطه اتهامات واهی و ساختگی -که‌زاده روح استبدادی سردمداران حکومت اسلامی است و تنها برای بقای ایدئولوژی مخرب و پیگری سیاست ارعابشان تنظیم شده است- ماه‌ها و سال‌ها زندانی و بعضا «به مرگ محکوم شده‌اند. شرایط و محل نگهداری آن‌ها هم به حیوانی‌ترین و توهین آمیز‌ترین درجه خود رسیده است.

برای نمونه، پدرم –محمدرضا پورشجری- زندانی سیاسی دربند در زندان ندامتگاه مرکزی کرج را مثال می‌زنم که خود شاهد آن هستم؛ کسی که به جرم وبلاگ نویسی و تنها برای درج عقاید شخصی خود به زندان افتاده است، البته اگر بشود واژه» زندان «را در مورد آن مکان بکار برد؛ چون در ذهن همه زندان مکانی است بسته با امکاناتی حداقلی و اولیه برای گذراندن دوران محکومیت! و این زندان در داخل ایران تبدیل به» فاضلابی «برای نگه داری عزیزانمان شده است.

پدرم و دیگر زندانیان این زندان باید ماهانه ٧۵ هزار تومان برای تخت و ٣۵ هزار تومان بابت شستشو و وسایل شوینده خود بپردازند وگرنه باید در سالن و در میان فاضلابی که به دلیل خرابی لوله‌ها به بیرون سرازیر شده، شب‌های طاقت فرسا را به صبح برسانند و تمام تعمیرات و سرمایش و گرمایش اتاق‌ها به عهده خود زندانیان و با هزینه شخصی آنهاست.

نیز به تازگی و به بهانه پیدا کردن گوشی موبایل و در واقع برای برهم زدن اندک آرامش آن‌ها هفته‌ای دو مرتبه به اتاق‌ها حمله ور می‌شوند و تمام اندک وسایل آن‌ها را زیر پا له می‌کنند و با این کار علاوه بر ایجاد تنش روانی، خسارت مالی فراوانی به آن‌ها می‌زنند.

١٠ ماه است که پدرم نیاز اورژانسی به عمل قلب دارد و به تازگی مشکل ورم پروستات او هم مزید بر علت شده و با توجه به تایید پزشکان، پرونده او تا رسیدن به دادستان پیگیری می‌شود اما پس از آن به طور عمدی و اتوماتیک از آن مرحله به بعد قطع شده و کاملا نادیده گرفته و بی‌جواب گذاشته می‌شود و این درحالی است که این روز‌ها شاهد موارد بسیار نگران کننده و متعددی از بی‌توجهی به معالجه و درمان زندانیان سیاسی هستیم…

این چند مورد کوچک را که کنار هم بگذاریم به این نتیجه خواهیم رسید که این‌ها همه به معنی از بین بردن عمدی و آرام زندانیان سیاسی با توجیه پزشکی “مرگ طبیعی” است!…

* * *

حتم دارم که ستم و بیداد نمی‌ماند و داد و حق پیروز خواهد شد؛ کما اینکه دیکتاتورهای دیگر تاریخ هم نتوانستند ظلم خود را پابرجا نگه دارند و چه به جبر تاریخ و چه حرکت‌های آزادی خواهانه و دادگسترانه، ریشه آن‌ها خشکیده شد. در مورد جمهوری جنایت پیشه اسلامی هم چنان که پدرم در دادگاهش خطاب به قاضی گفت:» پس از قذافی و بقیه دیکتاتورهای خاورمیانه نوبت آنان است «تاریخ تکرار خواهد شد. اما روی سخنم با کنشگران دلسوزی است که آرمانی جز انسانیت ندارند، اینکه تاریخ ستمکاری ستمگران ایران زود‌تر به پایان رسد و جان‌های کمتری مثله و سلاخی شود، کاملا دست مبارزان آزادی و مدافعان انسانیت است؛ بایستی برای نجات زندگی همه زندانیان باور و اندیشه، فارغ از هر تفکر و بینش شخصی، کم کاری‌ها را کنار گذاشت و کاری عملی کرد.

میترا پورشجری
۳ مرداد ۱۳۹۲

No responses yet

Jun 24 2013

هرانا؛ وخامت وضع جسمی محمدرضا پورشجری طی شب گذشته

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,سیاسی

خبرگزاری هرانا: محمدرضا پورشجری (سیامک مهر) وبلاگ نویس زندانی در زندان ندامتگاه مرکزی کرج، در پی وخامت وضع جسمی به بهداری زندان منتقل گردید.

بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، شب گذشته شنبه ۱ تیر ماه محمدرضا پورشجری با افت فشار خون و سرگیجه شدید روبرو شد و توسط سایر زندانیان به بهداری زندان ندامتگاه مرکزی کرج منتقل گردید.

پزشکان زندان برای بهبود وضع جسمی این زندانی سیاسی تنها اقدام به تزریق داروهایی کردند که ماهیت آن برای خود وی نیز ناشناخته بوده است.

دختر این زندانی سیاسی میترا پورشجری به گزارشگر هرانا گفت: “پدرم طی تماسی تلفنی اعلام کرد، اگر من مُردم باید من را کالبد شکافی کنند، زیرا پزشکان زندان حتی نام آمپول‌هایی که به من تزریق می‌کنند را نمی‌گویند و من اطلاع ندارم چه داروهایی وارد بدن من می‌شود.”

وی که در مهر ماه سال گذشته نیز بر اثر حمله‌ی قلبی در زندان تحت عمل آنژوگرافی قرار گرفت، تاکنون بارها تقاضای مرخصی درمانی و یا بستری شدن در یک بیمارستان مجهز در خارج زندان را از مسئولین کرده که تاکنون با مخالفت ایشان روبرو شده است.

محمدرضا پورشجری (سیامک مهر) وبلاگ نویس زندانی ۵۱ ساله، ۲۱ شهریور ماه ۱۳۸۹ در منزل مسکونی خود در شهر کرج بازداشت شد. او پس از بازداشت به سلول‌های انفرادی زندان رجایی‌شهر منتقل و مدت هفت ماه مورد شکنجه و آزار و اذیت قرار گرفت که این فشار‌ها موجب آسیب‌های جسمی بر روی وی گردید.

گفتنی‌ است که این وبلاگ نویس زندانی، از بیماری‌های متعددی هم‌چون ناراحتی قلبی، ضعف بینای، دیسک کمر، نارسایی کلیوی، درد معده و همچنین سوء تغذیه رنج می‌برد.

روز گذشته نیز مجموعه فعالان حقوق بشر ضمن طی یک بیانیه مطبوعاتی نسبت به وضعیت وخیم جسمی محمدرضا پورشجری اعلام نگرانی کرده بود.

No responses yet

Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .