اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for the 'امنیتی' Category

Sep 04 2018

يك نام در دادگاه مشايى: “ليلا زند كيست؟”

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,حقوق بشر,درگیری جناحی,سیاسی


نواندیش: اعتماد: ليلا زند اسمي بود كه قاضي دادگاه در جلسه رسيدگي به اتهامات مشايي و در كنار آزيتا شفازند مطرح شد اما موضوع ليلا زند پيچيدگي‌هاي بيشتري نسبت به شفازند دارد.

شايد اسم «ناياك» يا همان شوراي ملي امريكاييان ايراني را شنيده باشيد اما توضيح مختصري درباره اين سازمان خالي از لطف نيست. ناياك يك سازمان غير‌انتفاعي در جهت حمايت از حقوق سياسي ايرانيان امريكا در چارچوب قوانين امريكاست.

مديريت اين شورا را تريتا پارسي برعهده داشته و مقر آن در شهر واشنگتن‌دي‌سي است؛ همان شهري كه شفازند فعاليت‌هاي خود در حوزه زنان را در آن انجام مي‌داد.

هرچند سند معتبري دال بر همكاري شفازند با ناياك در دسترس نيست اما اين موضوع درباره ليلا زند صدق نمي‌كند زيرا در سال ٩٠ عكسي از يكي از جلسات ناياك منتشر شد كه «زند» در آن حضور دارد.

يكي از نكات جالب توجه اين تصوير حضور آلن اير (سخنگوي وقت وزارت امور خارجه امريكا) در كنار زند است. ليلا زند عضو سازمان ناياك و مسوول بخش خاورميانه در سازمان امريكايي رهپويان صلح است. ليلا زند نخستين‌بار در سال ١٣٨٥ به دعوت محمود احمدي‌نژاد رييس‌جمهور وقت در قالب جمعيت رهپويان صلح به ايران سفر كرد و با تني چند از مقامات كشورمان نيز ديدار و گفت‌وگو كرد. اما اين تنها سفر او به ايران نبود.

او در سال ١٣٨٩ براي شركت در همايش ايرانيان خارج از كشور «همان همايشي كه شفازند نيز در آن حضور داشت» وارد ايران شد و جلسه‌اي سه‌روزه برگزار كردند. اما عضويت ناياك تنها حاشيه پيرامون ليلا زند نيست؛ اقامت يك ساله زند و همسرش محمود كريمي‌حكاك در اسراييل. به گزارش روزنامه اسراييلي «جروزالم پست»، محمود كريمي حكاك، كارگردان تئاتر و تهيه‌كننده و شاعر، در سال ۲۰۱۰ به مدت يك سال به همراه همسرش و دختران دوقلوي خود در شهر حيفا در سرزمين‌هاي اشغالي زندگي كرده و او در اين يك سال در دانشگاه تل آويو درسي به نام «ايران امروز» به دانشجويان اسراييلي تدريس مي‌كرد

No responses yet

Sep 02 2018

صـادرات مهـاجـر، صف‌های مهاجرت ایرانیان در مقابل سفارتخانه‌ها

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اقتصادی,امنیتی,سیاسی

آفتاب: گروهي از ایرانی‌ها می‌خواهند ایران را ترک کنند. این را می‌شود درصف‌های طولانی مقابل سفارتخانه‌هایی که در خیابان فردوسی و چهارراه استانبول و… جمع شده‌اند دید.
آفتاب‌‌نیوز :
یکسو صرافی‌ها و سوی دیگر سفارتخانه‌ها. قیمت دلاری که بالا می‌رود و ریالی که هر لحظه ارزان تر می‌شود. زندگی در ایران گران‌تر از هر روز می‌شود. آدم‌هایی که از ساعت پنج صبح در ماشین‌های‌شان نشسته‌اند و خواب آلود و خسته به درهای سفارت خیره شده‌اند تا باز شود و برای گرفتن ویزا اقدام کننداما همه شان ناامیدند. اندك امیدی به بهتر شدن وضعیت‌شان در كشور ندارند. اين گروه از ایرانی‌ها هر روز از مقابل مجسمه فردوسی عبور می‌کنند تا هر چه زودتر به سفارتخانه مورد نظرشان برسند و حتی شده یک قدم به خروج از ایران امیدوار شوند.

به گزارش آفتاب‎نیوز؛ این قصه رنج آدم هاست که فردوسی از بالای مجسمه اش هر روز آن را تماشا می‌کند و شاهد صامت رنجی است که بر ایران می‌رود. «محمد» یکی از جوانانی است که پوشه مدارکش را در دست گرفته و از ساعت 6 صبح در صف ایستاده است. کنکورش را هم نداده و قصد خروج از ایران و رفتن به یکی از دانشگاه‌های مالزی را دارد. او می گوید:« تجربه زندگی در کشوری به جز ایران و فرصت‌های شغلی که این تحصیلات در کشورهای دیگر برایش ایجاد می‌کند، بسیار بهتر از درس خواندن در ایران است. باید با هزار زحمت پول بی زبان را برای دانشگاه بریزیم و در نهایت هم در خیابان‌ها مسافرکشی کنیم آیا پولی گیرمان بیاید یا نه!». «سامان» 27 ساله هم قصد دارد برای تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد به هند برود. او نیز گلایه‌های زیادی از مسئولان دارد. می‌گوید:«مدرک تحصیلی من مهندسی صنایع از دانشگاه امیرکبیر است اما چهار سال است که کار پیدا نمی‌کنم و فکر مهاجرت ذره ذره در ذهنم قوت گرفته است. از طرفی امروز اعلام کرده‌اند قیمت پراید 40 ميليون تومان شده این یعنی دیگر چیزی به نام اقتصاد در کشورمان وجود ندارد». او از بیماری روحی اش می‌گوید که مدت‌ها گریبانش را گرفته و آزارش می‌دهد. بیماری‌ای که نامش ترس از آینده است و در بیشتر ایرانی‌ها دیده می‌شود. او ادامه می‌دهد: «با اینكه مدرک من از یک دانشگاه خوب با معدل خوب است اما کسی حاضر نیست به یک جوان بدون سابقه کار اعتماد کند و شغل‌هایی به من پیشنهاد می‌شود که مرتبط با تحصیلاتم نیست. این در حالی است که با بند (پ)، همان پارتی‌بازی خودمان خیلی بی‌سوادتر از من‌ها شغل‌های خوب می‌گیرند.« سینا» یکی یکی مدارکش را دوباره در پوشه‌اش تماشا می کند و برای رفتن به داخل سفارت هند عجله دارد اما صف عریض و طویل روبه‌رویش تمام نمی‌شود. می‌گوید:« با رفتنم به هند هم زبان انگلیسی‌ام پیشرفت می‌کند، هم دانشگاه قول شغل دانشجویی به من داده است که تا حدی هزینه‌های تحصیلم را می‌دهد. از سوی دیگر اگر خوب درس بخوانم امکان پذیرش در دانشگاه‌های انگلستان در مقطع دکترا را خواهم داشت و از انگلیس هم به ایران باز نمی‌گردم!».با این تفاسیر می‌توان گفت بیشترین دغدغه جوانان مهاجر برای تحصیل، بیکاری و نداشتن شغل مناسب است. بیکاریی که آنقدر به جوانان فشار می‌آورد که مجبور می‌شوند قید خانه و خانواده و وطن را بزنند و آواره دیار غربت شوند.

ویزا معضلی برای مهاجرت

سفارتخانه رفتن و تقاضای ویزا در ایران از کشورهای خارجی چیزی کم از هفت خان رستم ندارد. برای آن‌هایی که برای نخستین‌بار به یک سفر خارجی دعوت شده‌‌اند یا قرار است با تور به سیاحتی چند روزه بروند، مواجهه با شرایط خاص و سخت‌گیرانه سفارتخانه‌ها، نگاه‌های سرد و بی‌تفاوت کارکنان و پرسنلش عجیب‎تر است. ساعت هفت و نیم صبح اگر کسی حواسش به تابلوی کوچک سفارت و پرچمی که باد در هوا ‌می‌رقصاند نباشد، نمی‌فهمد چرا مردم در صفی طولانی در میانه خیابان کامرانیه ایستاده‌اند. بعضی‌ها نشسته و بعضی‌ها کیف سنگین مدارک و کاغذهای‌شان را سخت به سینه چسبانده‌اند. چند نفر آن‌سوی خیابان روی صندلی ماشینی با بخاری روشن چرت می‌زنند. بعضی‌ها مجهزتر آمده‌اند: یک چهارپایه کوچک برای نشستن و یک فلاسک چای برای گرم ‌شدن نفس‌های‌شان.این ماجرای یک خیابان و یک سفارتخانه نیست، حال و احوال مشابه همه سفارتخانه‌های خارجی به‌ویژه کشورهای اروپایی است. هر چند سفارتخانه کشورهای دیگری مثل چین و هند هم این روزها دست‌کمی از کشورهای اروپایی ندارد و مقابل آن‌ها هم انبوه مسافران با یک شماره در دست، در انتظار نوبت و عبور از درهای کوچکی‌اند که گاهی باز می‌شوند. ماموران سفارت بدون هیچ توضیحی، تنها شماره‌ها را می‌خوانند، مردم پشت ماموران شماره‌ها را با صدای بلند تکرار می‌کنند که صاحب شماره هر کجای صف که ایستاده خودش را به همان در کوچک برساند. هربار پنج شماره اعلام می‌شود و پنج نفر با امید به اینکه سفارت به آن‌ها چراغ سبز نشان دهد، از همان دری که تنها به اندازه عبور یک نفر باز است، رد می‌شوند و می‌روند پشت دیوارها. بعضی‌ها در رفت‌وآمدهای چند روزه پشت سر هم با هم دوست شده‌اند و بعضی‌ها هم سخت و عبوس ابروها را در هم کشیده و به دیوار تکیه داده و ایستاده‌اند. تعدادی از آن‌ها هر چند دقیقه یک بار طول صف را نگاه می‌کنند و سرشان را تکان می‌دهند؛ شاید به نشانه افسوس یا حسرتی. «مینا» پیرزنی است که در سال‌های اخیر چند بار برای دیدار اعضای خانواده‌اش از ایران خارج شده است. ساعت ٩ صبح با نامه‌ای از بانک خودش را به سفارتخانه می‌رساند و داخل صف می‌ایستد. می‌گوید:« بعد از چند بار سفر آدم چم و خم ویزا گرفتن دستش می‌آید اما آن چیزی که اغلب برای همه مردم غیرقابل تحمل است، رفتارهای از بالا به پایین و حتی بعضا می‌توانم بگویم با رنگ و بویی نادرست با ایرانیان در بعضی سفارتخانه‌هاست». به گفته او، از آن‌جا که فرآیند صدور ویزا در هر سفارتخانه‌ای متفاوت است و در این زمینه اطلاعات دقیق و کاربری وجود ندارد، عده‌ای هم از این فضا سوءاستفاده می‌کنند و فرآیند ویزا گرفتن را برای مردم سخت‌تر کرده‌اند.

در سفارتخانه‌ها به ما بی احترامی می‌کنند!

«محمد» درحالی‌که روزهای فراوانی را برای ترجمه مدرکش در انتظار مانده، می‌گوید: «من تجربه مراجعه به بسیاری از سفارتخانه‌های خارجی را داشته‌ام. در هیچ ‌کدام از آن‌ها رفتار محترمانه‌ای با من نشد، فقط بعضی کشورهای اروپای شرقی برخورد خوبی داشتند. خاطرم هست آن زمان که سفارت انگلیس در تهران فعال بود، یک روز که برای دریافت جواب رفته بودم، خانمی که پشت باجه نشسته بود، کاغذها را به سمت من پرت کرد، طوری که چند دقیقه واقعا نمی‌توانستم از روی صندلی که نشسته بودم بلند شوم. این برخوردهای تحقیرآمیز هرگز برای من عادی نشده و هر بار به اندازه بار اول آزارم می‌دهد». به ‌گفته محمد،مردم در فضای سفارتخانه‌ها از ترس برخوردهای بد مدام ناراحتند. اومی گوید: «من مجبورم یک‌بار برای دیدار فرزندانم خارج از ایران سفر کنم و هر‌سال تجربه مراجعه به سفارت برای من سخت‌ترین تجربه‌هاست. البته الان راحت‌تر ویزا می‌گیرم اما حساب و کتاب ندارد. چند بار به دلیل برخوردها سعی کردم به سرکنسول‌ها شکایت کنم اما فایده‌ای نداشته». او ادامه می‌دهد: «تجربه بدترین برخوردها را در سفارتخانه‌های کانادا و آلمان در تهران داشته و الان دیگر برای درخواست ویزا به این دو سفارتخانه مراجعه نمی‌کند. او تداوم رفتارهای نادرست و تحقیرکننده با ایرانیان پشت در سفارتخانه‌ها و در فرآیند صدور ویزا را متوجه مردم نمی‌داند، بلکه به اعتقاد او این مسئولیت دولت و وزارت امور خارجه است که به این نابسامانی و وضع تاسف‌بار رسیدگی به تقاضای ایرانیان برای ویزا در کشور خودشان پایان دهد». کامل دلپسند، جامعه شناس در گفت و گو با« قانون» درباره دلایل مهاجرت ایرانی‌ها می‌گوید: «مهاجرت ایرانی ها به کشورهای خارجی دلایل زیادی دارد. قاعده مهاجرت به دو علت بستگی دارد؛ یکی دافعه مبدا و دیگری جاذبه مقصد است. دلایل متعددی در ایران برای دفع از کشور وجود دارد. مهاجرت نخبگان را در سال های گذشته داشتیم که امیدشان رفتن به دانشگاه های بهتر بود. اما الان طبقه متوسط هم برای رفتن به کشورهای دیگر استفاده می‌کند. مردم به گرجستان می روند وخانه می‌خرند به امید اینکه اقامت اروپا را بگیرند و از ایران بروند». او با بیان اینکه مردم اطمینان خاطری برای آینده ندارند، ادامه می‌دهد: «دولتمردان می‌گویند وضعیت بهتر می‌شود اما نبود شفافیت این ماجرا را در هاله‌ای از ابهام قرار داده است. میزان اعتماد مردم به حکومت رو به کاهش است و این را نمی شود کتمان کرد. در دو سال اخیر ما 40 درصد شاخص امید به آینده را داشته ایم. تا زمانی که عدم اطمینان از آینده داریم هر شخصی تلاش می کند به خاطر خانواده اش هم که شده ایران را ترک کند.

منبع: روزنامه قانون

No responses yet

Sep 01 2018

ترامپ می گوید رژیم ایران ممکن است در نتیجه سیاست های او سقوط کند

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,امنیتی,سیاسی

صدای آمریکا: گزارشی از جان میکلِت وِیت، جنیفر جیکوب و مارگارت تالِو در بلومبرگ

پرزیدنت دونالد ترامپ می گوید رژیم ایران ممکن است در اثر سیاست های دولت او از جمله ترک توافق هسته ای دولت اوباما با تهران، سقوط کند.

دونالد ترامپ روز پنج شنبه در مصاحبه ای با «بلومبرگ نیوز»، در اتاق کار ریاست جمهوری در کاخ سفید، گفت: «وقتی وارد این جا شدم، پرسش این بود که ایران چه موقع خاورمیانه را در دست خواهد گرفت، الان پرسش این است که آیا آن ها دوام خواهند آورد؟این تفاوتی بزرگی در یک و سال و نیم است.»

پرزیدنت ترامپ توضیح بیشتری در این باره نداد.

رئیس جمهوری آمریکا، به تشویق دشمنان منطقه ای ایران، در ماه مه خروج ایالات متحده از توافق هسته ای بین المللی سال ۲۰۱۵ را اعلام کرد. دونالد ترامپ، جمهوری اسلامی را که در حال توسعه نفوذ منطقه ای خود است تهدیدی علیه امنیت خاورمیانه می داند. ترامپ این ماه تحریم هایی را دوباره علیه ایران اعمال کرد. تحریم های آمریکا بر صنعت حیاتی نفت ایران در آبان ماه آغاز می شود.

بالا رفتن نرخ تورم و تضعیف ریال، حسن روحانی را که می کوشد از این بحران عبور کند زیر فشار مضاعفی گذاشته است.

ترامپ گفته است آماده ملاقات با رهبران ایران برای مذاکره بر سر توافق هسته ای سخت تری است تا از مشکلات تحریم ها پرهیز شود. اما این پیشنهاد در تهران از سوی آیت الله علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی، رد شد. این وضع جای چندانی برای پرهیز از مجازات های شدیدتر که ۱۳ آبان آغاز می شود، نمی گذارد. ایالات متحده در صدد است صادرات نفت ایران را تا جایی که ممکن است به صفر برساند.

No responses yet

Aug 31 2018

انتقال موشک‌های بالیستیک ایران به عراق؛ تولید توسط گروه‌های شیعه

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,خاورمیانه,سیاسی

رادیوفردا: خبرگزاری رویترز در گزارشی اختصاصی که روز جمعه، نهم شهریورماه، منتشر شد از انتقال موشک‌های بالیستیک جمهوری اسلامی به عراق و تلاش برای تولید این نوع موشک در خاک این کشور خبر داد.

رویترز به نقل از منابع غربی گفت که «به نظر می‌رسد ایران در حال تبدیل عراق به پایگاه موشکی خود است».

این منابع همچنین گفته‌اند که انتقال این موشک‌ها که «شمار آنها به ده‌ها موشک می‌رسد» پیامی به آمریکا و اسرائیل، به ویژه پس از حملات هوایی علیه نیروهای ایرانی در سوریه ارزیابی می‌شود.

این خبرگزاری همچنین به نقل از منابعی ایرانی و عراقی گزارش داده که مقام‌های جمهوری اسلامی از حدود یک سال و نیم پیش به این تصمیم رسیدند که موشک‌های خود را در عراق استفاده کنند، اما فعالیت عملی آنها و «ارسال لانچرها به خاک عراق» در چند ماه اخیر صورت گرفته است.

گزارش رویترز محل تأسیسات موشکی را که ایران قرار است در عراق احداث کند یا گسترش دهد، در زعفرانیه واقع در شرق بغداد، جرف‌ صخر واقع در شمال کربلا، و محلی در اقلیم کردستان ذکر کرده است.

هر سه محل یادشده در کنترل شبه‌نظامیان شیعی قرار دارد و به نوشته رویترز، نیروهای عراقی آموزش‌های موشکی لازم را در ایران دیده‌اند.

خبرگزاری رویترز به نقل از منابعی در «ایران و غرب و عراق»، موشک‌های ایرانی زلزال، فاتح ۱۱۰ و ذوالفقار را از جمله موشک‌هایی معرفی کرد که به عراق منتقل شده‌اند.

این خبرگزاری با اشاره به برد این موشک‌ها، که بین ۲۰۰ تا ۷۰۰ کیلومتر است، گفته است که در صورت شلیک این موشک‌ها از جنوب یا غرب عراق، پایتخت‌های اسرائیل و عربستان سعودی در تیررس سپاه قدس خواهند بود.

آمریکا سپاه قدس، شاخه برون‌مرزی سپاه پاسداران، را در فهرست گروه‌های حامی تروریسم قرار داده و قاسم سلیمانی، فرمانده این نیرو، نیز مشمول تحریم‌های وزارت خزانه‌داری ایالات متحده است.

در گزارش رویترز اشاره می‌شود که قاسم سلیمانی شخصا نظارت بر برنامه انتقال این موشک‌ها را بر عهده داشته است.

هیچ یک از مقام‌های رسمی آمریکا، ایران و عراق حاضر به مصاحبه با رویترز و اظهار نظر در این باره نشده‌اند. با این حال یک مقام آمریکایی که خواست نامش فاش نشود به رویترز گفت که ایران در ماه‌های اخیر مقادیری موشک به عراق منتقل کرده اما او نمی‌تواند تایید کند که این موشک‌ها در وضعیت شلیک قرار گرفته باشند.

اسرائیل و عربستان سعودی نیز هنوز به این گزارش واکنشی نشان نداده‌اند.

دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا، ۱۸ اردیبهشت با تأکید بر اینکه توافق هسته‌ای با ایران به بهبود صلح جهانی منجر نشد و جمهوری اسلامی پس از آن نیز به «فعالیت‌های موشکی و اقدامات بی‌ثبات‌کننده‌اش در منطقه» ادامه داد، خروج واشینگتن از برجام را اعلام کرد.

کشورهای اروپایی نیز گفته‌اند با اینکه به تداوم برجام پایبند می‌مانند اما درباره دو موضوع فعالیت‌های موشکی ایران و اقداماتش در منطقه «نگرانی‌های مشترکی با آمریکا دارند».

گزارش اختصاصی رویترز یک روز پس از آن منتشر می‌شود که وزیر خارجه فرانسه روز پنج‌شنبه اظهار داشت ایران نمی‌تواند از مذاکره بر سر نگرانی‌هایی مانند آینده توافق هسته‌ای، برنامه موشکی بالیستیک خود و همچنین نقشش در ثبات خاورمیانه اجتناب کند.

منابع: خبرگزاری رویترز، رادیوفردا/ ج/ ف. دو.

No responses yet

Aug 31 2018

متن گفت‌وگوی روحانی با مقام اسرائیلی در سال ۱۳۶۵؛ بازخوانی یک ملاقات محرمانه

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,امنیتی,سیاسی


تریبون زمانه:
مقدمه:
پس از نشر مطلبی به قلم من در وب‌سایت ایران‌اینترنشنال با عنوان «نظامِ عزیزتر از فرزند و انتظار عبث افشاگری روحانی»، با پرسش‌های متعددی از سوی خوانندگان در فضای مجازی درباره جزئیات دیدار حسن روحانی با امیرام نیر اسرائیلی در سال ۱۳۶۵ مواجه شدم.

همان‌طور که در مطلب پیشین اشاره شد، اواخر اوت ۱۹۸۶ (۱۳۶۵ خورشیدی) حسن روحانی در چارچوب ملاقات‌های محرمانه‌ای که بعدتر به رسوایی ایران-کنترا (در ایران موسوم به رسوایی مک‌فارلین) انجامید، سفری به پاریس داشت و در آن‌جا با یک افسر اطلاعاتی اسرائیل به نام امیرام نیر ملاقات کرد. البته او به دلایلی که جزئیاتش را در این مقاله خواهید خواند، فکر می‌کرد که نیر یک مقام کاخ سفید است.

متن گفت‌وگوهای انجام‌شده در این دیدار از روی نواری که امیرام نیر ضبط کرد و پس از مرگ او، در اختیار همسرش قرار داشت، به‌دست آمده است. امیرام نیر، مشاور نخست‌وزیر وقت اسرائیل، سابقه روزنامه‌نگاری داشت و اغلب به ضبط گفت‌وگوهایش می‌پرداخت تا روزی آن‌ها را به کتاب تبدیل کند.

همسر امیرام نیر، با نام جودی شالوم نیر-موزس، دختر بنیان‌گذار روزنامه یدیعوت آخرونوت و یک روزنامه‌نگار است. او این نوار را در اختیار یکی از روزنامه‌نگاران این رسانه به نام ران بنی‌یشای گذاشت. بنی‌یشای متن آن را روز ۱۵ مه ۱۹۹۴ در روزنامه یدیعوت آخرونوت منتشر کرد. بالطبع در آن زمان کسی در فضای سیاسی عمومی اسرائیل، روحانی را نمی‌شناخت و این مطلب که به زبان عبری بود، توجه چندانی جلب نکرد.

امیرام نیر و همسرش جودی در سال ۱۹۸۵ – عکس: موشه شای

سال ۱۳۹۴در جریان تحقیقاتم در مورد پرونده ایران-کنترا، با دیدن اشاره‌هایی در یک مطلب انگلیسی، به دنبال این شماره عبری روزنامه رفتم. در همان زمان و در حاشیه تحقیقاتم که می‌دانستم مدت‌ها طول می‌کشد، با توجه به اهمیت موضوع، برای انتشار فوری این سند و شرح آن، یک تیم تحقیقاتی روزنامه‌نگاری تشکیل دادم. این تیم مکالمات روحانی-نیر را از عبری ترجمه کرد و طی سلسله مقالاتی تحت یک نام مستعار مشترک، در اختیار وب‌سایت خودنویس قرار داد که حاضر شده بود بی‌کم و کاست منتشرش کند. توضیحات پیرامون این مکالمه، از یادداشت‌های من بودند اما با احترام به نظر همکارانم، حاضر شدم با نام مستعار، به‌عنوان کار جمعی منتشر شوند.

محسن کنگرلو، مشاور امنیتی میرحسین موسوی، با یک «آشنای قدیمی» به نام منوچهر قربانی‌فر در پاریس دیدار کرد تا با واسطه‌گری او سلاح تهیه کند.

به‌منظور درک دلیل حساسیت همکارانم برای استفاده از اسم مستعار، اشاره می‌کنم که امیرام نیر، اندکی پس از آن‌که در مصاحبه با واشنگتن‌پست گفت قصد دارد خاطراتش را به یک رسانه بفروشد، در یک حادثه مشکوک کشته شد. جوزف دنیل کاسولارو، روزنامه‌نگاری آمریکایی بود که به دنبال تحقیق در مورد سلسله مسائلی از جمله ایران-کنترا، جسدش را روز دهم اوت ١٩٩١ در حمام یک متل در ویرجینیای غربی یافتند، در حالی که رگ دستانش بریده شده بود. در ٢۲ ژوئن ١٩٩٣ جسد پل ویلچر که بر روی این موضوع تحقیق می‌کرد، در حمام آپارتمانش در واشنگتن دی‌سی یافت شد. «مرگ‌های حمامی» تنها مربوط به روزنامه‌نگاران محقق نبود. یک سال قبل از مرگ نیر، در ١١ اکتبر ١٩٨٧، جسد اووه بارشل، نخست‌وزیر اسبق ایالت شلسویگ-هلشتاین در آلمان غربی که یکی از دلالان اسلحه در ماجرای ایران-کنترا بود، در حمام اتاق شماره ٣١٧ هتل بو-ریواژ ژنو یافت شده بود.

تمام این‌ها باعث شد تا همکارانی که به ترجمه متن و پیدا کردن آن در کتابخانه کنگره کمک کرده بودند، حاضر نباشند نامشان بر روی این تحقیقات قرار گیرد. طبیعی بود! هیچ‌کس در این شرایط، از حمام و استخر خوشش نمی‌آید.

به هر روی، با توجه به نیاز جامعه به دانستن و نظر به اینکه سایت منتشرکننده از دسترس خارج شده است، تا پیش از آنکه نتیجه تحقیقات شخصی‌ام درباره ایران-کنترا به‌صورت یک کتاب منتشر شود، این بخش از ملاقات ضبط‌شده‌ روحانی با امیرام نیر را بازنشر می‌کنم. اما پیش از آن، توضیحاتی را درباره روند منجر به شکل‌گیری این ملاقات و رویدادهای پس از آن بخوانید:

همکاری محرمانه ایران، اسرائیل و آمریکا

در روزهای جنگ با عراق، ایران که تحت تحریم تسلیحاتی آمریکا قرار گرفته بود، نیاز مبرمی به خرید سلاح داشت. در این مقطع محسن کنگرلو، مشاور امنیتی میرحسین موسوی، با یک «آشنای قدیمی» به نام منوچهر قربانی‌فر در پاریس دیدار کرد تا با واسطه‌گری او سلاح تهیه کند.

قربانی‌فر، که هم با مقام‌های اسرائیلی و هم با مقام‌های آمریکایی در ارتباط بود، یک پیشنهاد چرب و نرم به طرف‌ها داد: «ارتباط جمهوری اسلامی، اسرائیل و ایالات متحده آمریکا در یک برنامه خرید سلاح و همکاری‌های پایدار؛ به‌طوری که منافع همگی حفظ شود!»

محسن کنگرلومحسن کنگرلو

طی این برنامه، مقام‌های دولت ریگان که خود ایران را تحریم کرده بودند، به‌طور مخفیانه از طریق اسرائیل، سلاح‌های آمریکایی را به ایران فروختند. به‌جای این «محبت»، قرار بود تا با کمک جمهوری اسلامی، گروگان‌های آمریکایی در لبنان آزاد شوند. پول این معامله که از نظر کنگره غیرقانونی بود، با دور زدن نهاد قانون‌گذاری آمریکا طی یک عملیات مخفیانه، صرف حمایت از شورشیان کنترا در نیکاراگوئه می‌شد که آن هم با دستور صریح کنگره، منع شده بود. ایران متعهد می‌شد تا گروگان‌های آمریکایی در لبنان را که به دست متحدان شیعه‌اش اسیر شده بودند، آزاد کند و از سویی، نگرانی آمریکا از غلتیدن ایران به دامان شورویِ آن زمان برای خرید اسلحه، کاهش می‌یافت. همچنین تحلیل اسرائیلی‌ها در آن زمان این بود که ایران، متحد استراتژیک طبیعی آن‌هاست و پس از فروکش کردن موج‌های اولیه انقلاب، به‌سوی آنان بازخواهد گشت.

اما رابطه با آمریکا چیزی نبود که دو جناح رقیب چپ و راست جمهوری اسلامی بخواهند دیگری آن را برقرار کند.

وقتی اختلاف‌های جناحی به افتضاح بین‌المللی ختم شد

محسن کنگرلو که نخستین رابطه را با دلال معاملات، یعنی قربانی‌فر ایجاد کرده بود، به‌طور همزمان به میرحسین موسوی و اکبر هاشمی رفسنجانی گزارش می‌داد.

پس از چندی، هاشمی رفسنجانی به این فکر افتاد که کنگرلو و جناح چپ جمهوری اسلامی را از گردونه خارج کند و خود زمام تمامی امور را به دست گیرد. یکی از اهداف تماس مستقیم، برقراری رابطه درازمدت با ایالات متحده بود. از این رو، هاشمی رفسنجانی، همزمان برادرزاده‌اش، علی هاشمی، و فرد معتمد خود، حسن روحانی، را مأمور کرد تا با آمریکایی‌ها تماس بگیرند و به آن‌ها توصیه کنند تا دیگر با کنگرلو و کانال نخست‌وزیری تماسی نداشته باشند.

به این ترتیب، روحانی مأمور شد تا جناح «میانه‌رو» به رهبری هاشمی رفسنجانی را برای آمریکایی‌ها در پاریس «پرزنت» کند و علی هاشمی، برادرزاده ٢۵ ساله رفسنجانی، به بروکسل رفت تا به «آمریکایی‌ها» بگوید که ایران می‌خواهد اسرائیل را دور بزند و مستقیماً با آمریکایی‌ها رابطه داشته باشد.

طرفه این‌جاست که علی هاشمی هم مانند حسن روحانی فریب می‌خورد و مستقیماً در دیدار با امیرام نیر اسرائیلی، به او می‌گوید که ما می‌خواهیم اسرائیل در میانه این رابطه نباشد! علی هاشمی نیز فکر می‌کرد نیر آمریکایی است.

گفت‌وگوی روحانی و نیر در چنین فضایی صورت گرفت. بعد خواهیم دید که قربانی‌فر، مترجم دیدار نیر و روحانی، پس از پرداخت نشدن سهمش از سوی کانال هاشمی رفسنجانی (موسوم به کانال دوم)، شکایت به بیت منتظری می‌برد؛ سیدمهدی هاشمی، برادر داماد قائم‌مقام وقت رهبری، مسأله را به روزنامه الشراع لبنان درز می‌دهد و کل معامله با یک رسوایی بزرگ روبه‌رو می‌شود.

منوچهر قربانی‌فر که بود؟

دستگاه امنیتی جمهوری اسلامیِ تازه‌تأسیس، قربانی‌فر را خوب می‌شناخت. این همکار پیشین ساواک، در آستانه انقلاب از ایران خارج شد؛ اما اندکی بعد، چندین‌بار به ایران سفر کرد و از طریق کنگرلو با علی یونسی، از مسؤولان وقت دادگاه‌های نظامی ارتش و وزیر اطلاعات بعدی در دولت خاتمی، همکاری داشت.

یکی از اتهام‌هایی که برخی مخالفان جمهوری اسلامی به قربانی‌فر وارد می‌کنند، مشارکت او در لو دادن عملیات نقاب (کودتای نوژه) است. قربانی‌فر با طراحان عملیات مذکور در پاریس همکاری می‌کرد و آنان نمی‌دانستند که با دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی نیز همکاری دارد.

منوچهر قربانی‌فرمنوچهر قربانی‌فر

آن‌چنان که محمد ری‌شهری روایت کرده است، پیش از آن که کسی چیزی درباره کودتای نوژه بداند، سعید حجاریان با حالتی هیجان‌زده پیش او می‌رود و خبر از کودتا می‌دهد. با توجه به همکاری تنگاتنگ سعید حجاریان با کنگرلو در امور امنیتی، احتمال صدق چنین اتهامی کم نیست.

جرج بوش (پدر) بعد از رسوایی ایران-کنترا، در برابر کمیسیون تاور که برای تحقیق در این باره در آمریکا تشکیل شده بود، اظهار تأسف کرد که چرا نمی‌دانسته قربانی‌فر بعد از انقلاب ١٣٠ تن را به نیروهای امنیتی لو داده است. (صفحه ٧٩ این سند) [در سند به اشتباه نام «ساواک» به عنوان سیستم امنیتی جمهوری اسلامی قید شده است.]

یک «دروغ‌گوی حرفه‌ای» که روحانی را قربانی کرد

منوچهر قربانی‌فر که ترتیب‌دهنده ملاقات و مترجم روحانی در دیدار با امیرام نیر بود، بنابر روایت‌ها، یک دروغ‌گوی حرفه‌ای بود که می‌توانست با خونسردی، سازمان‌های اطلاعاتی معتبر دنیا را بازی دهد. از همین رو بود که وقتی منافع قربانی‌فر به خطر افتاد، به راحتی امثال روحانی و علی هاشمی تازه‌کار را دور زد و آن‌ها را تبدیل به طعمه‌ای سیاسی کرد.

قربانی‌فر مورد آزمایش دستگاه‌ دروغ‌سنج سی‌آی‌ای قرار گرفت و ۱۳ مورد از ۱۵ مورد سوال را دروغ گفت. دو موردی که راست گفته بود، نام و ملیت ایرانی‌اش بودند.

مایکل لدین، مشاور پیشین شورای امنیت ملی آمریکا، از قول مقام‌های سی‌آی‌ای، او را «تقریباً به‌طور تمام‌عیار، یک دروغ‌گوی بیمارگونه» توصیف می‌کند. در صفحه ۲۰۵ کتاب «گزارش از کمیته‌های کنگره در بررسی رسوایی ایران کنترا» به قلم لی همیلتون و دنیل اینوی (۱۹۹۵/ انتشارات دایان) آمده است که او مورد آزمایش دستگاه دروغ‌سنج سی‌آی‌ای قرار گرفت و ۱۳ مورد از ۱۵ مورد سوال را دروغ گفت. دو موری که راست گفته بود، نام و ملیت ایرانی‌اش بودند.

دروغِ این بارِ قربانی‌فر اما به خواست اسرائیلی‌ها بود. او امیرام نیر اسرائیلی را به عنوان مقام کاخ سفید جا زد و روحانی را بازی داد. در متن زیر که به تاریخ ۱۵ مه ۱۹۹۴ در روزنامه یدیعوت آخرونوت منتشر شده، قربانی‌فر مترجم است.

آغاز نقل قول از گزارش ران بنی‌یشای در یدیعوت آخرونوت

[توضیحات داخل کروشه از من است]

ران بنی‌یشای

روحانی گاه و بی‌گاه از صحبت به فارسی باز می‌ایستد تا قربانی‌فر ترجمه کند.

روحانی: «من انگلیسی را می‌فهمم، منتها متأسفانه برای صحبت به این زبان تسلط کافی ندارم. بنابراین قربانی‌فر صحبت‌های مرا ترجمه خواهد کرد. خواهش می‌کنم این ملاقات را فقط موردی خصوصی بدانید. خیلی خصوصی! من از سوی دولتم صحبت نمی‌کنم. [میرحسین موسوی، نخست‌وزیر وقت و دولت او در جریان این ملاقات نبودند و حسن روحانی از سوی هاشمی رفسنجانی به این ماموریت فرستاده شده بود] این ملاقات خلاف منطق است. اما فقط به این دلیل که من به قربانی‌فر اعتماد دارم، موافقت کردم تا در این ملاقات شرکت کنم و امیدوارم که مثمر ثمر باشد.»

روحانی به نیر: با خمینی نرم برخورد کرده‌اید. اگر کمی خشن‌تر عمل می‌کردید، حالا دست بالاتر می‌داشتید. از خودتان قدرت نشان ندادید.

روحانی ادامه می‌دهد: «من به هیچ عنوان از آنچه که خمینی روز اخیر در سخنان افراطی خود بیان داشت، راضی نیستم و احساس ناراحتی می‌کنم. فکر می‌کنم سخنان این بار او، از سخت‌ترین نطق‌های او از زمان به قدرت رسیدنش تا به حال به شمار می‌رود. خمینی خواهان خرد کردن تمام آن‌هایی شد که در چارچوب افراط‌گرایی او قرار نمی‌گیرند. اما شما آمریکایی‌ها خودتان در این مورد مقصرید. در گوشه‌ای نشسته‌اید و می‌بینید چه بین ما و عراق می‌گذرد و حتی انگشتی برای کمک به ما بلند نمی‌کنید. تا زمانی که حرکتی از سوی شما صورت نگیرد و آنچه ما نیاز داریم را به ما نرسانید [اسلحه و لوازم یدکی هواپیماهای جنگی]، از ما نیز هیچ کمکی دریافت نخواهید کرد.»

قربانی‌فر همچنان ترجمه می‌کند و روحانی نیز ادامه می‌دهد، اما موضوع تازه‌ای را پیش می‌کشد و این‌چنین ادامه می‌دهد: «بدانید آنچه که تا حالا گفتم، همان است که رفسنجانی از من خواسته است تا بگویم. اگر این کار را نکنم، تحت فشار قرار خواهم گرفت. این ایام افراطی‌هایی مانند آیت‌الله خمینی و پسرش احمد خمینی در ایران ما را رهبری می‌کنند. من تحت محاصره مخالفان هستم. شخصا چیزی برای خودم نمی‌خواهم؛ پول هم نمی‌خواهم. برای آنکه شخصی در رتبه من نمی‌تواند پولی به مصرف برساند. این باعث شک و تردید خواهد شد. آنچه من می‌خواهم، منافع کشورم است شما باید بفهمید که با چه کسی طرف هستید. اگر شخصیت خمینی را تحلیل کنیم، می‌بینیم که اگر شخصی قوی جلویش بایستد، او صد قدم به عقب می‌رود. اگر او قوی باشد و شخص مقابلش ضعیف بایستد، او صد قدم جلو می‌آید. بدبختانه شماها قدم‌های غلط برداشته‌اید. با او نرم برخورد کرده‌اید. اگر کمی خشن‌تر عمل می‌کردید، حالا دست بالاتر می‌داشتید. از خودتان قدرت نشان ندادید. تمامی میانه‌روها در کشورم بر روی طنابی باریک قدم برمی‌دارند. ما نمی‌توانیم هر هفته به دیدار شما بیاییم. حتی نه هر ماه. ما حاضر به همکاری حقیقی با شما هستیم. اما قبل از هر چیز، شما باید به ما کمک کنید تا اسلام واقعی را در کشورمان پرورش دهیم و برای همین، ما نیاز به پول و کمک شما داریم تا به این جنگ (با عراق) پایان دهیم.»

نیر در پاسخ می گوید: «ممنون از این صداقت بیانتان. هیچ‌کس از این مکالمه ما باخبر نخواهد شد. در کشور من فقط دو نفر از این ملاقات خبر دارند. اما…»

روحانی: در درجه اول باید با خمینی سخت برخورد کنید و مقابل او بایستید.

نیر: لبنان، برای نمونه، جبهه‌ای است که سعی می‌کنیم جلوی خمینی را بگیریم. آن‌جا این سیاست را کاملاً به اجرا می‌گذاریم.

روحانی: بسیار خب! آن‌ها سه میلیون دلار به لبنان فرستاده‌اند و ما در ایران به اندازه کافی پول برای گذران زندگی و تأمین امنیت نداریم. آن‌ها تمامی ملاهای لبنان را در بعلبک جمع کرده‌اند و به آن‌ها وعده و وعید داده‌اند که لبنان را به جمهوری اسلامی تبدیل خواهند ساخت. جفنگ! [پس از اتمام نقل قول‌ها، به دلیل مخالفت روحانی با فعالیت‌های وقت جمهوری اسلامی در لبنان خواهم پرداخت.] سعی کردم جلوی این عمل را بگیرم، اما نشد. اگر دندان‌های تیز به خمینی نشان ندهید، آن‌وقت در تمام دنیا با دردسر مواجه خواهید شد. اگر با نیروی نظامی‌تان او را تهدید کنید، دست شما را خواهد بوسید و فرار خواهد کرد. اگر قدرت از خود نشان ندهید، او علیه شما اقدام خواهد کرد.

نیر: کجا باید مقابل او بایستیم؟

روحانی: مثلاً به او بگویید تو باید ظرف پنج روز تمامی گروگان‌ها را آزاد کنی، وگرنه نیروهای نظامی را بر سرت فرود خواهیم آورد و تو خودت بانی و مسؤول آن خواهی بود. نشان دهید که قوی هستید و نتیجه را هم خودتان خواهید دید.

نیر: ما ابرقدرت هستیم و گاهی کند عمل می‌کنیم. اما خودتان دیدید که چطور علیه لیبی وارد عمل شدیم. [در آوریل سال ١٩٨۶ آمریکا به تلافی یک بمب‌گذاری در برلین غربی که جان شهروندان ایالات متحده را گرفت، لیبی را بمباران کرد] اما ما معتقدیم اگر به استفاده از نیروهای نظامی متوسل شویم، این ایران را بدتر به آغوش روسیه خواهد انداخت.

روحانی به نیر: اگر دندان‌های تیز به خمینی نشان ندهید، آن‌وقت در تمام دنیا با دردسر مواجه خواهید شد.

در این هنگام نیر می‌گوید که باید به دستشویی برود. او در دستشویی کاست را عوض می‌کند و به همان اتاق که قربانی‌فر و روحانی نشسته‌اند بازمی‌گردد.

مکالمه یک ساعت دیگر نیز ادامه می‌یابد و در این بین نیز بر سر ارزیابی‌های استراتژیکی در مورد وضع خاورمیانه و ایران به‌طور خاص، سخنانی ردو بدل می‌شود. [این بخش‌ها در گزارش بنی‌یشای به عبری موجود نیست]. مهم‌تر از همه آن بود که روحانی و نیر زبان مشترکی یافتند.

هنگام خداحافظی نیر پرسید: چطور می‌شود به آنهایی که در ایران معتقدند آینده ایران با غرب یکی است، کمک کرد؟

روحانی: در این مورد می‌شود کتاب نوشت. اما بهترین راه آن است که بعد از بازگشتم به تهران با اطرافیان منتظری در این مورد صحبت کنم و برنامه‌ای در این مورد تنظیم کنیم و بعد با پیامی، باز به‌سوی شما خواهم آمد. اما من اول باید بدانم که شما در این مورد جدی هستید. من واقعاً باور ندارم که شما می‌خواهید به ما کمک کنید. تا آن موقع که احمد خمینی و گروهش در قدرت باشند، هیچ نزدیکی با غرب صورت نخواهد گرفت.

[پایان نقل قول از گزارش ران بنی‌یشای]

حسن روحانی از چه کسانی در لبنان شاکی بود؟

از اوایل انقلاب، شکافی میان دو دسته از روحانیون [و سیاست‌مداران غیر روحانی] در جمهوری اسلامی پدیدار شد. یک طیف به جناح چپ شهرت داشتند و کسانی مانند سیدمحمد خاتمی، شیخ صادق خلخالی، مهدی کروبی، علی‌اکبر محتشمی‌پور، محمد موسوی خوئینی‌ها و محمود دعایی در میان آنان بودند که بعدها در سال١٣۶٧ با کسب اجازه از خمینی، دست به انشعاب در جامعه روحانیت مبارز زدند و مجمع روحانیون مبارز را تشکیل دادند.

این‌ افراد به دولت میرحسین موسوی نزدیک بودند و در مقابل، جامعه روحانیت مبارز از علی خامنه‌ای پشتیبانی می‌کرد که در مقام ریاست‌ جمهوری طبق قانون اساسی پیشین، بیشتر مقامی تشریفاتی داشت. حسن روحانی یکی از کسانی بود که مخالفت شدید با دولت موسوی داشت و در ماجرای ۹٩ نفر، نارضایتی خود را از معرفی میرحسین موسوی به مجلس برای رأی اعتماد، اعلام کرده بود.

در آن زمان، روحانیون نزدیک به جناح چپ جمهوری اسلامی در کنار اعضای سپاه پاسداران، تحرکات مربوط به سوریه و لبنان را هدایت می‌کردند. علی‌اکبر محتشمی‌پور که از سال ١٣۶٠ تا ١٣۶۴ سفیر ایران در دمشق بود، در بنیان‌نهادن گروه حزب‌الله لبنان، نقش کلیدی داشت. او حتی زمانی که به تهران بازگشت و وزارت کشور دولت موسوی را برعهده گرفت، کماکان گروه حزب‌الله را کنترل می‌کرد.

علی‌اکبر محتشمی‌پور

علی‌اکبر محتشمی‌پور یکی از مخالفان نزدیکی با آمریکا بود و هم‌او بود که باعث لغو مأموریت دیپلماتیک محمدجعفر محلاتی شد. محلاتی در جریان مذاکرات آتش‌بس با عراق، در ارتباط با اکبر هاشمی رفسنجانی بود و به او گزارش مستقیم می‌داد. بعد از فراخواندن محلاتی به ایران در جریان مذاکرات مربوط به پذیرش قطع‌نامه ۵٩٨، علی‌اکبر ولایتی، وزیر امور خارجه وقت، تصمیم گرفت تا محمدجواد ظریف را به‌عنوان سرپرست نمایندگی نیویورک بفرستد. محتشمی‌پور با این کار مخالف کرد و به روایت خود ظریف در کتاب «آقای سفیر»،‌ در هیأت دولت گفت: «این فرد آمریکایی است و نمی‌تواند برود».

حسن روحانی در آن زمان قصد داشت تا دست جناح چپ جمهوری اسلامی را از کنترل سوریه و لبنان کوتاه کند. امری که در سال‌های بعد از مرگ خمینی، با کنار زدن محمدحسین فضل‌الله، پدر معنوی حزب‌الله و از منتقدان سرسخت علی خامنه‌ای، محقق شد و حزب‌الله لبنان به‌سرعت پیوندهای خود با جناح چپ جمهوری اسلامی را از دست داد.

کانال اول و دوم جمهوری اسلامی؛ رقابت برای ارتباط با آمریکایی‌ها

اشاره شد که ابتدا کنگرلو و جناح چپ جمهوری اسلامی وارد معاملات اسلحه شدند. این‌ها در گزارش‌های کمیسیون تاور، به کانال یک شهرت پیدا کردند، زیرا هاشمی رفسنجانی با فرستادن حسن روحانی و علی هاشمی، کانال دومی را ایجاد کرد.

علی هاشمی در اسناد کمیسیون تاور به «برادرزاده» و «خویشاوند» موسوم است. آمریکایی‌ها در مدارک خود، از قربانی‌فر و طرف‌هایش در ایران با عنوان کانال اول و از هاشمی رفسنجانی و نزدیکانش با عنوان کانال دوم یا Channel Second یاد می‌کنند.

در شرایطی که کشور نیاز شدیدی به سلاح داشت، جناح هاشمی رفسنجانی برای وارد آوردن ضربه‌ای کاری به کانال اول، پول کمیسیون معاملات سلاح را به قربانی‌فر نمی‌دهد تا این کانال به اصطلاح «بسوزد». امری که البته کل سیستم را در نهایت سوزاند.

چند روز بعد از اینکه آن فرد مرموز با آمریکایی‌ها در بروکسل دیدار می‌کند، امیرام نیر هم با کسی در پاریس ملاقات می‌کند که نامش تا سال‌ها بعد ذکر نشده بود. آن فرد همان‌طور که در ابتدای گزارش گفتیم، کسی نبود جز حسن روحانی، رئیس کنونی دولت جمهوری اسلامی.

٢۶ اوت ١٩٨۶ ژنرال ریچارد سکورد، یکی از افراد دخیل در جریان ایران-کنترا، در نامه‌ای به سرهنگ الیور نورث، از چهره‌های کلیدی در ایران-کنترا و مشاور رونالد ریگان، می‌نویسد که در یک نشست امنیتی با نمایندگان طرف ایرانی در بروکسل، به کانال جدیدی دست یافته‌اند. در اسناد منتشرشده، اطلاعات مربوط به هویت یکی از افراد نزدیک به رئیس مجلس ایران کاملاً سیاه شده است. گفتنی است با اینکه نام علی هاشمی، برادرزاده اکبر هاشمی رفسنجانی، به‌راحتی در گزارش‌های مختلف از جمله گزارش کمیسیون تاور آمده، اما «آن فرد» نزدیک به هاشمی، نامش در هیچ سندی افشا نمی‌شود.

چند روز بعد از اینکه آن فرد مرموز با آمریکایی‌ها در بروکسل دیدار می‌کند، امیرام نیر هم با کسی در پاریس ملاقات می‌کند که نامش تا سال‌ها بعد ذکر نشده بود. آن فرد همان‌طور که در ابتدای گزارش گفتیم، کسی نبود جز حسن روحانی، رئیس کنونی دولت جمهوری اسلامی. به نظر می‌رسد که روحانی پس از ملاقات‌هایش در بروکسل، به پاریس سفر کرده بود.

لازم به ذکر است که بلژیک از سال‌های نخست بعد از انقلاب، به واسطه حضور افرادی چون محسن هاشمی و داریوش باریکانی (مباشر محسن هاشمی)، یکی از کانون‌های جناح رفسنجانی بود.

برادرزاده رفسنجانی به امیرام نیر: بیایید اسرائیلی‌ها را دور نگه داریم

در فصل شانزدهم گزارش نهایی لارنس ولش، یکی از مسؤولان قضایی رسیدگی به ماجرای ایران-کنترا در آمریکا، شهادت چارلز آلن، یکی از افسران اطلاعات ملی آمریکا که در قضیه دخیل بود را این‌گونه می‌خوانیم: «پس از ١۵ اوت ١٩٨۶، وقتی که پشتیبانی کاخ سفید [از این مذاکرات] مشخص شد، ژنرال [ریچارد] سکورد و آقای [آلبرت] حکیم، یک لینک یا کانال جدید به درون دولت ایران یافتند. واضح بود که آنان در حال معامله با علی هاشمی رفسنجانی هستند که فکر می‌کنم برادرزاده رئیس جمهوری کنونی باشد [هنگام شهادت چارلز آلن، خمینی دیگر زنده نبود و اکبر هاشمی رفسنجانی رئیس جمهوری اسلامی بود]».

در فصل پانزدهم گزارش ولش آمده است: «در هفدهم سپتامبر، [ویلیام] کیسی با [چارلز] آلن، [جورج] کیو و یک وکیل سی‌آی‌ای با نام برنارد ماکووکا ملاقات کرد تا درباره اطلاعات جمع‌آوری‌شده از دیدار خود با برادرزاده رفسنجانی، رئیس مجلس، بحث کند. کیسی با [الیور] نورث و [جان] پویندکستر درباره ترتیب کارها صحبت کرد. آن‌ها از کیسی خواستند تا اطمینان یابد که برادرزاده درباره آمدن به ایالات متحده توجیه شده است. در پی ملاقات با برادرزاده در ١٩ و ٢٠ سپتامبر، جورج کیو به کیسی و کلر جورج در ٢٢ سپتامبر گزارش داد».

در جای دیگر، الیور نورث به پویندکستر می‌گوید که «خویشاوند [علی هاشمی] از ما خواسته است تا به‌دلیل برخی مسائل داخلی، اسرائیلی‌ها را از جریان دور نگه داریم». طرفه این‌جاست که علی هاشمی این حرف را در حضور امیرام نیر به زبان می‌آورد. او نمی‌داند که امیرام نیر خود اسرائیلی است و همان اشتباه حسن روحانی را تکرار می‌کند. علی هاشمی همچنین قربانی‌فر را که در این ملاقات غایب بود، متهم به جاسوسی برای کا.گ.ب کرد و گفت که آمریکایی‌ها باید او را کنار بگذارند. البته اسرائیلی‌ها این ملاقات را به همتایان آمریکایی خود اطلاع دادند. مقام‌های آمریکایی این خواسته را اجابت کردند و از قربانی‌فر و امیرام نیر خواستند که تا اطلاع ثانوی تماس‌های خود را با «دبلیو» در دفتر نخست‌وزیری (اسم رمز کنگرلو) قطع کنند.

الیور نورث متهم شد که اسناد مرتبط با این پرونده را معدوم کرده است. نورث گفت این کار برای حفظ جان رابطانش در تهران و واشنگتن بوده است.

در ماه سپتامبر، پویندکستر به امیرام نیر گفت که آمریکا قصد دارد کانال دوم را با محوریت هاشمی رفسنجانی پی‌گیری کند و برای این کار، تأیید پرزیدنت ریگان را هم گرفته است. در صفحه ٢۵١ کتاب «گزارش از کمیته‌های کنگره در بررسی رسوایی ایران کنترا»، آمده است: «نیر در ١۵ سپتامبر [١٩٨۶] ایالات متحده را ترک کرد. پیش از خروج، دوباره با نورث و پویندکستر ملاقات کرد. یادداشت‌های نورث نشان می‌دهند که نیر بر تلاش‌های قربانی‌فر برای سرمایه‌گذاری بر معامله تا آن‌جا که ایرانی‌ها به آزاد کردن هم‌زمان تمامی گروگان‌ها متقاعد شوند، تأکید می‌کند». با این حال، کارشکنی جناح رفسنجانی برای قطع کانال قربانی‌فر با جناح چپ حکومتی ایران، در عمل او را از صحنه خارج کرد.

جناح راست ریش گرو می‌گذارد؛ جناح چپ گروگان آزاد می‌کند

برمبنای موارد مندرج در کتاب فوق، کانال دوم یا جناح هاشمی به آمریکایی‌ها تأکید می‌کند که قصد آنان یک رابطه طولانی‌مدت است و نمی‌خواهند این رابطه موقت و تنها محدود به خرید اسلحه باشد.

تا اینجا، یکی از مشکلات این بود که ایران می‌بایست در قبال دریافت اسلحه، گروگان‌های آمریکایی را که در دست گروه‌های شیعه لبنانی قرار داشتند، آزاد می‌کرد. در آن زمان، رابط حکومت ایران با حزب‌الله لبنان، جناح چپ جمهوری اسلامی و به‌ویژه علی‌اکبر محتشمی‌پور، سفیر سابق جمهوری اسلامی در سوریه بود و باند هاشمی می‌بایست از کانال آن ها وارد می‌شد.

هاشمی رفسنجانی درحال سفری به تونس بود که با علی‌اکبر محتشمی‌پور تماس گرفت و خواستار آزادی گروگان‌ها شد. اسرائیلی‌ها این پیام را شنود کردند

در ١۴ ژوئن ١٩٨۵، پرواز شماره ٨۴٧ ترنس ورلد ایرلاینز TWA میان آتن و رم، به‌دست نیروهای حزب‌الله ربوده شده بود. ربایندگان در قبال آزادی گروگان‌ها که شهروندان آمریکایی هم در میان آن‌ها حضور داشتند، خواستار آزادی زندانیان شیعه در کویت و اسرائیل شده بودند. جناح هاشمی تلاش کرد تا برای رساندن پیام حسن‌نیت به آمریکایی‌ها، گروگان‌ها را آزاد کند.

در آن هنگام، هاشمی رفسنجانی درحال سفری به تونس بود که با علی‌اکبر محتشمی‌پور تماس گرفت و خواستار آزادی گروگان‌ها شد. اسرائیلی‌ها این پیام را شنود کردند (کتاب اتحاد خائنانه، نوشته تریتا پارسی، ص ١١۵). علی اکبر ولایتی، وزیر امور خارجه وقت جمهوری اسلامی نیز تماس مشابهی گرفت و سرانجام گروگان‌ها آزاد شدند.

نزدیکان منتظری هزینه افشاگری را می‌پردازند

با این حال، تا یک سال بعد از این جریان، جناح هاشمی موفق به ایجاد لینک مستقیم نشده بود و کماکان اسرائیلی‌ها در میان بودند. از اوت و سپتامبر سال ١٩٨۶ به بعد، کانال دوم به میان آمد، اما ناگهان در نوامبر١٩٨۶، مقاله‌ای در روزنامه الشراع لبنان که داستان این معاملات و مذاکره‌ها را فاش می‌کرد، تمامی مناسبات را به‌هم ریخت. این داستان به یکی از رسوایی‌های سیاسی در تاریخ ایالات متحده بدل گشت و «ایران گیت» نامیده شد. گفته می‌شود که اسرائیلی‌های «دور خورده» و قربانی‌فرِ «پول نگرفته»، از طریق منابع خود، اطلاعاتی را به جناح حسینعلی منتظری، قائم مقام ولایت فقیه در آن زمان رساندند و سیدمهدی هاشمی، برادر داماد منتظری نیز این اطلاعات را به روزنامه الشراع لبنان درز داد.

سیدمهدی هاشمی، برادر داماد حسینعلی منتظری

در آمریکا این امر به یک رسوایی سیاسی بدل شد و مقام‌های دولت ریگان یکایک به کمیسیون تحقیق با ریاست سناتور جان تاور احضار شدند. در ایران اما همه چیز با تشر آیت‌الله خمینی و حمایت او از هاشمی و وزیر خارجه‌اش، علی‌اکبر ولایتی، پایان یافت و معترضان در مجلس سر جای خود نشستند.

نمایندگان سوال‌کننده از ولایتی، پس از سخنرانی عتاب‌آلود آیت‌الله خمینی، نوشتند: «پیرو فرمایشات اخیر حضرت امام امت… و اظهار پیروی کامل از رهنمودهای حکیمانه مقام رهبری، چون طرح سوال از وزیر امور خارجه به تصور این بود که طرح مسأله در مجلس به مصلحت انقلاب و در سطح رضای امام امت است، پس از اطلاع از نظر امام امت و مصلحت ملت، نیازی به سوال مزبور نمی‌بینم.»

در ایران اما همه چیز با تشر آیت‌الله خمینی و حمایت او از هاشمی و وزیر خارجه‌اش، علی‌اکبر ولایتی، پایان یافت و معترضان در مجلس سر جای خود نشستند.

سیدمهدی هاشمی اندکی بعد بازداشت شد، تحت فشار برای اعتراف‌های تلویزیونی قرار گرفت، به دلایلی غیر از ماجرای ایران-کنترا محاکمه و در نهایت اعدام شد. نه تنها او، بلکه فتح‌الله امید نجف‌آبادی، نماینده مجلس نزدیک به آیت‌الله منتظری که واسطه نامه‌ای میان قربانی‌فر و حسینعلی منتظری بود، نیز به چوبه دار سپرده شد. آمریکایی‌ها نیز پس از آخرین دیدارشان با ایرانی‌ها در ١۴ دسامبر ١٩٨۶ در فرانکفورت، به‌دلیل گستردگی ابعاد رسوایی، مجبور به ترک مذاکرات شدند. به گفته علی فلاحیان، وزیر اطلاعات سابق جمهوری اسلامی در مصاحبه‌ای با رضا گلپور، نویسنده کتاب شنود اشباح (ص ٩٢٨)، این داستان «برای آقای هاشمی خیلی بد تمام شد».

کنگرلو در مصاحبه‌ای، به یک سوال، جوابی می‌دهد که در آن خیلی موارد مستتر است:

«س- شما موافق، آقای رفسنجانی موافق، امام خمینی موافق، سران سه قوه موافق، آقای سیداحمد خمینی موافق، آن کس یا کسانی که مذاکرات را به بن‌بست کشاندند، کی بودند؟ چه قدرتی داشتند که توانستند ورای این شخصیت‌ها، مذاکرات را به بن‌بست بکشانند و جنگ را طولانی‌تر و خسارت‌بارتر بکنند؟
ج – این سوال را از آقای رفسنجانی بپرسید.»

وقتی تمام مسؤولان در ایران دروغ می‌گویند

پس از افشای رابطه میان دولت‌های آمریکا، اسرائیل و ایران، اکبر هاشمی رفسنجانی در اظهار نظری عمومی، تمام ماجرا را انکار کرد و حتی گفت خبر نداشته است که مک فارلین و هیأت همراهش قرار بوده به ایران سفر کنند.

میرحسین موسوی در نامه‌ای گلایه کرد که چرا در جریان ماوقع نبوده؛ ولایتی به نمایندگان مجلس نیز در این باره اطلاعات ضد و نقیضی ارائه کرد و همان‌گونه که اشاره شد، اعتراض نمایندگان مجلس با یک تشر روح‌‌الله خمینی مسکوت ماند.

اظهارات بعدی مقام‌های جمهوری اسلامی نشان داد که تمامی این ادعاها دروغی بیش نبود و تنها مردم ایران بودند که نمی‌بایست از ماجرا باخبر شوند. شاید بی‌مناسبت نباشد اگر به کتاب خاطرات شخص هاشمی رفسنجانی، فردی که از اساس اطلاع از آمدن مک فارلین و هیأت همراه را انکار می‌کرد، نگاهی بیندازیم: «عصر آقای کنگرلو، مشاور نخست وزیر، آمد و راجع به آوردن موشک تاو توسط قربانی‌فر و آوردن پیام از بوش و معاون رئیس جمهور آمریکا گزارش داد… عصر آقای کنگرلو آمد و گزارش مذاکره با آمریکایی‌ها را داد. [آمریکایی‌ها] اطلاعات چندان مهمی نداده‌اند و خواستار آمدن به ایران به‌طور سری برای بررسی نیازهای جنگی ما بودند… کنگرلو اطلاع داد واسطه آمریکایی‌ها فردا به تهران می‌آید…»

هاشمی رفسنجانی در یک کنفرانس خبری در سال ۱۳۶۶، انجیل اهدایی ریگان را در ماجرای ایران-کنترا نشان می‌دهد، اما می‌گوید که از ماجرای آمدن‌ هیأت مک‌فارلین به ایران پیش‌آگاهی نداشته است. او بعدها در خاطراتش این ادعا را نقض کرد.

وقتی که رادیو صدای آمریکا مأمور ارسال پیام به حکومت می‌شود

در بحبوحه مذاکرات میان نمایندگان اکبر هاشمی رفسنجانی و نمایندگان دولت آمریکا، رفسنجانی از برادرزاده‌اش می‌خواهد تا از این موضوع که در حال مذاکره با نمایندگان واقعی دولت ریگان است و کاخ سفید در جریان ماجراست، اطمینان یابد. البته این پس از گاف بزرگ اشتباه‌گرفتن امیرام نیر به‌جای مأموران کاخ سفید بود. شاید رفسنجانی از این گاف مطلع شده بود و می‌خواست دوباره رودست نخورد.

برای این کار، علی هاشمی درخواست کرد تا یک پیام سری از صدای آمریکا پخش شود. الیور نورث مأمور آن شد تا این کار را به نتیجه برساند. بنابر نوشته کتاب The Known World of Broadcast New، اثر استنلی باران و راجر والیس (روتلج، ص ١٣٢)، رادیو صدای آمریکا از راه پخش چند پیام، این کار را انجام داد.

نورث نیز در گزارش‌های خود به پویندکستر نوشت: «در جریان گفت‌وگوها، خویشاوند [علی هاشمی] خواستار دریافت علامت رمزی شد که بتواند از آن در گزارش خود در تهران استفاده کند. ما به این نتیجه رسیدیم که پخش گفتار از سرویس فارسی صدای آمریکا که در آن به انکار دولت ایران از اطلاع درباره هواپیمای ربوده شده [پرواز شماره ٧٣] پان‌امریکن اشاره شود، کفایت خواهد کرد… شکی نیست که خویشاوند در مقایسه با سایر طرف‌های مذاکرات ما، کارآمدتر بوده و در موقعیت بهتری قرار دارد.» (گلپور، شنود اشباح، صص ٩١٣ و ٩١۴)

بیژن فرهودی ماجرا را که زمانی در سپتامبر ١٩٨۶ رخ داده است، چنین نقل می‌کند: «اینها برای اینکه به ایران پیام بدهند که هیأتی که به آن کشور می‌رود، واقعاً نماینده رسمی دولت آمریکاست و می‌توان با آن مذاکره کرد، در یکی از همین گفتارها از ایران ستایش کردند که به آزادی سرنشینان هواپیمای پان‌امریکن که ربوده و به پاکستان برده شده بود، کمک کرده است. به ما گفتند که این را باید به جای یک روز، سه روز پشت سر هم پخش کنیم».

مرگ بر آمریکا؛ مرگ بر اسرائیل – یک خاطره شخصی

زمانی که اطلاعات را جمع‌آوری می‌کردم و سطرهای بالا را می‌نوشتم، خاطراتی برایم مرور شد که به احتمال قوی با بسیاری از خوانندگان هم‌سن و سال، در آن اشتراک داریم:

در همان هنگام که این معاملات انجام می‌شد، من حدوداً ۱۰ ساله بودم. در آن زمان ما را در مدارس ایران وادار می‌کردند تا سر صف‌، شعار مرگ بر آمریکا و اسرائیل سر دهیم. هرگاه که ناظم مدرسه حس می‌کرد صدای شعارها ضعیف است، می‌گفت: «بلندتر شعار بدهید تا به گوش آمریکا و اسرائیل برسد.» بیچاره ناظم ما! نمی‌دانست که به جای شعارهای ما، زمزمه‌‌های شیرین مقام‌های جمهوری اسلامی است که در گوش مقام‌های آمریکایی و اسرائیلی نجوا می‌شود.

مطلب را به بالاترین بفرستید

این مطلب خلاف آیین نامه تریبون است؟ آن را به ایمیل tribune@radiozamaneh.com گزارش کنید

No responses yet

Aug 25 2018

حصارنیوز : وکیل دادگستری میگوید، اتهام جاسوسی نسرین ستوده، از جنس اتهام جاسوسی حسین سبزی‌فروش است

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,حقوق بشر,سیاسی

حصار: به گزارش حصار،کانون حمایت از فعالان سیاسی و عقیدتی ، «محمد نجفی» ،وکیل دادگستری و فعال مدنی نسبت به اتهام جاسوسی نسرین ستوده واکنش نشان داده و با انتشار نامه ای که در آن از مشاهدات خود در زندان از این گونه اتهام زنی های بی پایه و اساس دستگاه قضا به فعالان سیاسی و مدنی تا مردم عادی میگوید؛

در زندان اراک، همبندی داشتم به نام حسین علیدادی. پُرسیدم؛ شغل؟ گفت: سبزی‌فروشی! گفتم اتهام ؟ گفت: جاسوسی!
باورم نشد، تا رای برائت از جاسوسی، در زندان به اوابلاغ شد!
سبزی‌فروشی‌اش را هم رفتم شهرک معلم اراک گشتم تا او را با چرخِ طوافی دیدم و به همراهِ شاهی و جعفری و ریحان به اتهام او خندیدیم تا صورتمان از خنده سرخ شد مثلِ تربچه! سال‌های طولانی در آن محل کار می‌کرد و شهره بود به حسین سبزی‌فروش!
اتهامِ جاسوسیِ خانم نسرین ستوده هم اینچنین واهی و دروغ است و نسرینِ سرزمین! در پیشگاه ملت روسپید بوده و هست. در ظلمات درخشیدن، جرمِ اوست!
این اتهامِ نخ نما را بیش از هر کس آقای عباس امیر انتظام با پوست و خون خود تجربه کرد و بسیاری از بهتان‌سازان، شرمسار رنجِ عظیم او شدند و به ظلمی که به آقای انتظام رفت اعتراف کردند به وفور؛ اگرچه دیر و لب گور!
این اتهامات را بگذارید کنار انگِ؛ فتنه گر و عاملِ برادرزن صدام و عامل خسوره بن سلمان و عامل باجناق نتانیاهو ببینید چه شلم شوربایی می‌شود!!

راستی قضیه سبزی‌فروشیِ دخترِ محترمه مکرمه آقای لاریجانی چی شد؟

قلم اگر ننویسد از بیداد، قلم باد!

اتهاماتی که به زندانیان، اعم از فعالان شناخته‌شده و شهروندان زده می‌شود بدین شکل بی‌اساس و واهی است. حکومتی که کوچک‌ترین اعتراض‌ها را با سنگین‌ترین اتهامات پاسخ می‌دهد چه سرنوشتی خواهد داشت؟

محمد نجفی وکیل دادگستری
شازند

۲۵/مرداد/۱۳۹۷

No responses yet

Aug 21 2018

بازداشت دو ایرانی در آمریکا به اتهام “جاسوسی”

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,امنیتی,سیاسی

دویچه‌وله: دو ایرانی در آمریکا به ظن جاسوسی برای دولت ایران بازداشت شدند. این دو نفر متهم‌ شده‌اند که به مأموریت از سوی ایران اطلاعاتی در مورد سازمان مجاهدین خلق و مراکز یهودی‌ جمع‌‌آوری کرده‌اند.

دو ایرانی روز دوشنبه ۲۰ اوت (۲۹ مرداد) در آمریکا به “جاسوسی” برای دوایر اطلاعاتی جمهوری اسلامی متهم شدند.

به گزارش خبرگزاری فرانسه، وزارت دادگستری آمریکا احمدرضا محمدی دوستدار، شهروند ایرانی ـ آمریکایی و مجید قربانی از ایالت کالیفرنیا را به همکاری با یکدیگر برای زیر نظر گرفتن مراکز یهودی و رخنه در سازمان مجاهدین خلق به مأموریت از سوی جمهوری اسلامی ایران متهم کرده است.

این دو نفر روز ۹ اوت بازداشت شدند، اما دادگاه واشنگتن اتهام آن‌ها را تا پیش از دوشنبه اعلام نکرده بود.

وزارت دادگستری آمریکا می‌گوید، دوستدار ۳۸ ساله که ساکن ایران است در ژوئیه ۲۰۱۷ به شیکاگو سفر کرد و مأموران او را دیده‌اند که از “مرکز هیلل” و “خانه خباد” متعلق به یهودیان در نزدیکی دانشگاه شیکاگو عکس می‌گیرد.

در کیفرخواست وزارت دادگستری توضیح داده نشده که او از عکس‌برداری چه هدفی داشته است.

او سپس به کالیفرنیا سفر و در آن‌جا با قربانی ملاقات کرد که طبق دادخواست، این ملاقات ظاهرا اولین ملاقات آن‌ها بوده است.

دو ماه بعد قربانی ۵۹ ساله برای یک روز به نیویورک پرواز می‌کند و در آن جا با شرکت در گردهمایی سازمان مجاهدین خلق، از حاضران در مراسم عکس می‌گیرد.

دوستدار در ماه دسامبر به کالیفرنیا بازمی‌گردد تا اطلاعات جمع‌آوری شده در مورد مجاهدین خلق را دریافت کند.

در مکالمات این دو که توسط پلیس فدرال آمریکا (اف‌بی‌آی) ضبط شده شنیده می‌شود که قربانی می‌گوید، تلاش میکند در سازمان مزبور “رخنه” کند. دوستدار نیز در مورد این که به او دستور داده شده اطلاعاتی جمع‌آوری کند توضیح می‌دهد.

او در این مکالمه می‌گوید: «من این عکس‌ها را به بچه‌ها می‌دهم تا تحقیق کنند.»

در دادخواست آمده که دوستدار به قربانی ۲۰۰۰ دلار پول پرداخت کرده است.

طبق دادخواست، در مارس و آوریل سال جاری قربانی به ایران رفت و اطلاعات جمع‌آوری شده از مجاهدین خلق را در اختیار مقام‌های جمهوری اسلامی قرار داده و فهرستی از “وظایف” خود برای نفوذ در سازمان یادشده دریافت کرده است.

در ماه مه قربانی در گردهمایی وابسته به سازمان مجاهدین خلق در واشنگتن با عنوان “آزادی برای حقوق بشر” شرکت کرد و در آن‌جا از سخنرانان و شرکت‌کنندگان عکس گرفت.

دوستدار و قربانی متهم شده‌اند که به عنوان مأموران ثبت‌نشده جمهوری اسلامی در آمریکا فعالیت کرده‌ و با این همکاری با دولت ایران، تحریم‌ها و قوانین آمریکا را نقض کرده‌اند.

No responses yet

Aug 20 2018

نماینده مجلس ایران: یک مقام بسیار مهم و تراز بالا تابعیت بریتانیا دارد

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,سیاسی

رادیوفردا: همزمان با قرائت گزارش کمیته تحقیق و تفحص مجلس از مدیران دو تابعیتی، یک عضو این کمیته اعلام کرد که یک مقام «بسیار مهم و تراز بالا» در جمهوری اسلامی تابعیت بریتانیایی دارد.

در جلسه علنی روز یکشنبه، ۲۸ مرداد، مجلس ایران گزارش کمیته تحقیق و تفحص از مدیران دو تابعیتی قرائت شد.

در همین حال ابوالفضل ترابی، عضو این کمیته، در مصاحبه با خبرگزاری مجلس، خانه ملت، اعلام کرد که یکی از مقامات «بسیار مهم و تراز بالا» در دوران تحصیل در اسکاتلند تابعیت بریتانیا را کسب کرده و هنوز این تابعیت را دارد.

آقای ترابی از این مقام نام نبرده اما اشاره او می‌تواند به حسن روحانی، رئیس‌جمهوری ایران، باشد که گفته می‌شود در اسکاتلند تحصیل کرده است.

پیش از این مجتبی ذوالنور، نماینده قم درمجلس، گفته بود که پسر آقای روحانی تابعیت بریتانیا و کانادا را دارد اما حسام‌الدین آشنا، مشاور رئیس جمهور این ادعا را تکذیب کرده بود.

برخی سایت‌ها اعلام کرده‌اند که مجید روحانی پسر آقای روحانی است. همچنین بر اساس گزارش برخی سایت‌ها، یکی از دختران آقای روحانی ساکن اتریش است.

دفتر آقای روحانی این گزارش‌ها را نه تایید کرده و نه تکذیب.

ابوترابی،عضو کمیته تفحص از #دوتابعیتی ها در اظهارنظری عجیب #روحانی را به داشتن تابعیت دوگانه متهم کرد. او گفته یکی از مسئولان طراز بسیار مهم مملکت به اسم تحصیل در اسکاتلند تابعیت #انگلیس دریافت کرده. در سطح عالی نظام تنها مسئولی که در اسکاتلند تحصیل کرده، حسن روحانی است. pic.twitter.com/f29868WUD5

— احسان بداغی (@EhsanBodaghi) August 19, 2018


تابعیت دوگانه فرزندان چند وزیر

در گزارش مجلس همچنین اعلام شده که «بسیاری از فرزندان» مسئولانی که به دلیل تولد و یا اقامت در کشورهای خارجی تابعیت آن کشورها را داشته‌اند، «بدون ترک تابعیت مشغول فعالیت‌های اقتصادی و یا کارمندی در آن کشورها هستند».

در این گزارش، از فرزندان وزیر خارجه، وزیر نفت و برخی از مشاوران و دستیاران رئیس‌جمهوری ایران به عنوان افرادی نام برده شده که دو تابعیتی هستند.

پیش از این بیژن زنگنه، وزیر نفت، گفته بود که دو فرزندش درخارج از ایران زندگی می‌کنند.

دختر و پسر محمدجواد ظریف، وزیر خارجه ایران، نیز در آمریکا متولد شده‌اند.

همچنین بر اساس گزارش‌هایی که پیش از این در رسانه‌های ایران منتشر شده، عیسی هاشمی، فرزند معصومه ابتکار، معاون رئیس‌جمهوری، ساکن آمریکاست.

رسانه‌های ایران همچنین خبر داده بودند که محمد نهاوندیان، رئیس دفتر سابق حسن روحانی، گرین کارت دارد.

تعدادی از فرزندان مقامات جمهوری اسلامی نیز در کشورهای خارجی اقامت دارند که وضعیت تابعیت‌شان مشخص نیست.

محمد باقر نوبخت، سخنگوی پیشین دولت ایران، پیشتر به طور تلویحی دلیل دو تابعیتی بودن برخی از فرزندان مسئولان را دور زدن تحریم‌ها دانسته بود.

وی گفته بود: «من سربسته بگویم بخشی از ابزارها را که در دوران تحریم کمک می‌کردند، سوزاندیم. وقتی تحریم باشیم که مسیر رسمی جواب نمی‌دهد».

مقامات «قسم بخورند که دو تابعیتی نیستند»

در گزارش مجلس با اشاره به پاسخ وزارتخانه‌های مختلف به استعلام این کمیته اعلام شده که در وزارت راه‌وشهرسازی چهار نفر، در جمعیت هلال احمر سه نفر، در سازمان بهزیستی دو نفر و در بنیاد مسکن چهار نفر با تابعیت دوگانه مشغول به فعالیت هستند.

بر اساس این گزارش، در وزارت ارشاد نیز شش نفر «مشکوک» به داشتن تابعیت دوگانه هستند.

تعدادی از وزارتخانه ها نیز اعلام کرده‌اند که امکان شناسایی افراد دو تابعیتی در این وزارتخانه وجود ندارد.

در همین حال در گزارش مجلس نیز اعلام شده که امکان شناسایی کامل افراد دو تابعیتی وجود ندارد و از آنچه فقدان بانک اطلاعات افراد دوتابعیتی، «مسامحه» وزارت اطلاعات و «ضعف» وزارت خارجه در این زمینه خوانده شده، انتقاد شده است.

در گزارش کمیته تحقیق و تفحص مجلس به تعداد مدیران دو تابعیتی اشاره نشده است.

با این حال جواد کریمی قدوسی، رئیس این کمیته، اعلام کرد که ۳۰۰ مدیر دوتابعیتی شناسایی شده‌اند.

وی در عین حال گفت که شناسایی مدیران دو تابعیتی مشکل است چرا که برخی از این افراد با پاسپورت ایرانی به دوبی سفر و از آن جا با پاسپورت دوم خود به کشوری که تابعیت آن را دارند سفر می‌کنند.

در همین حال ابوالفضل ترابی، دیگر عضو این کمیته، درباره روش شناسایی مدیران دو تابعیتی اعلام کرد که این افراد براساس «شواهد و قرائن» شناسایی شده‌اند.

وی همچنین گفت که این کمیته برای روشن شدن این اتهام خواستار آن است که این مقامات «قسم بخورند که دو تابعیتی نیستند».

روح‌الله رحمانی، داماد غلامعلی حداد عادل، دیگر فرد دو تابعیتی نزدیک به مقامات جمهوری اسلامی است.

آقای حداد عادل گفته بود که دامادش از یک «خانواده شهیدپرور» در آمریکا است که این سخنان در فضای مجازی بازتاب گسترده‌ای داشت.

روح‌الله رحمانی در سال ۹۵ به سمت مدیرکل دفتر امور نوآوری و حمایت از سرمایه‌گذاری وزارت ارتباطات منصوب شده بود اما پس از مطرح شدن موضوع مدیران دو تابعیتی استعفا داد.

محمود علوی، وزیر اطلاعات، پیش از این اعلام کرده بود که «مدیر دو تابعیتی نداریم» و موضوع دو تابعیتی‌ها از جمله «سناریوهایی» است که مخالفان علیه دولت تدارک دیده‌اند.

با این حال محمد جعفر منتظری، دادستان کل کشور، اعلام کرده بود که قوه قضائیه چندین بار از وزارت اطلاعات درخواست کرده که مدیران دوتابعیتی را معرفی کند اما پاسخ این وزارت‌خانه «قانع‌کننده» نبوده است.

بر اساس گزارش خبرگزاری‌تسنیم، وب سایت های خانه ملت، زیتون و رادیو فردا/ ا.م/ ک.ر

No responses yet

Aug 19 2018

تهدید روحانی در قم به “سرنوشتی مانند رفسنجانی در استخر”

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,درگیری جناحی,سیاسی

دویچه‌وله: در تظاهرات اعتراضی طلاب حوزه علمیه قم علیه دولت پلاکاردی به چشم می‌خورد که تهدید صریح حسن روحانی تعبیر شده است. در این پلاکارد نوشته شده “استخر فرح” در انتظار حامیان مذاکره است و ظاهرا کنایه به مرگ مشکوک رفسنجانی دارد.
Iran - Proteste gegen den iranischen Präsidenten Hassan Rohani (shafaqna)

دو روز پیش (پنج‌شنبه ۲۵ مرداد) تجمعی اعتراضی در مدرسه فیضیه قم برگزار شد که شرکت‌کنندگان در آن “علما، اساتید و طلاب” و موضوع آن “مطالبه عدالت اقتصادی” اعلام شده بود.

این تجمع، به خصوص شعارها و پلاکارهای آن با حاشیه‌های زیادی همراه بود که واکنش به آن در فضای مجازی و رسانه‌ها همچنان ادامه دارد. بخشی از شعارهای حاضران در این تجمع به مخالفت با دولت حسن روحانی و پشتیبانی او از حل معضلات کشور از طریق مذاکرات مربوط می‌شد.

بر یکی از پلاکارها با کنایه به دوران تحصیل روحانی در انگلیس و استفاده نمادین او از کلید در مبارزات انتخاباتی سال ۹۲ نوشته شده: «محصل انگلیس، مذاکره کلید نیس.»

بر پلاکارد دیگری که بحث و جنجال بر سر آن پس از دو روز همچنان فروکش نکرده چنین نوشته شده است: «ای آنکه مذاکره شعارت، استخر فرح در انتظارت.»

مطابق ارزیابی برخی روزنامه‌ها نظیر اعتماد و جمهوری اسلامی و شماری از فعالان سیاسی مانند عیسی سحرخیز منظور از “استخر فرح” همان استخر در مجموعه سعدآباد است که اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس پیشین مجمع تشخیص مصلحت نظام ۱۹ دی ماه ۹۵ در آن غرق شد.

مجموعه سعدآباد به لیلا امامی، همسر امیر عباس هویدا تعلق داشته و رفسنجانی از بخشی از فضای آن به عنوان یکی از دفترهای کارش استفاده می‌کرد. ظاهرا کسانی که پلاکارد را تهیه کرده و در دست گرفته‌اند، به اشتباه استخر این مجموعه را که پس از انقلاب ساخته شده “استخر فرح” دانسته‌اد.

عیسی سحرخیز با اشاره به شایعاتی که درباره کشته شدن احتمالی رفسنجانی وجود دارد نوشته است: «متاسفانه این تابلو عملا تمامی شک و شبهه‌هایی که رسانه‌های خارجی بعد از فوت هاشمی ایجاد کرده بودند را زنده و تشدید می‌کند.»

حمام فین، امیرکبیر، رفسنجانی و روحانی

این فعال رسانه‌ای و سیاسی نوشته است: «این پیام و این دست نوشته را نباید شوخی گرفت، باید با عاملان آن برخورد حقوقی شود چون از یک سو نوشته‌ای بسیار خطرناک و تهدید‌آمیز است و از طرفی دقیقا به افکار عمومی این نکته را القا می‌کند که  این استخر یک حمام فین است.»

حمام فین در باغی به همین نام در کاشان قرار دارد و محل قتل میرزا تقی‌خان امیرکبیر، صدراعظم ناصرالدین شاه قاجار است. رفسنجانی به این شخصیت علاقه زیادی داشت و برخی حامیانش او را “امیرکبیر زمان” می‌خوانند.

روزنامه جمهوری اسلامی با اشاره به واکنش‌ها به پلاکارد یاد شده در فضای مجازی می‌نویسد: «کاربران، با دیدن این شعار گفتند این، علاوه بر آنکه تهدیدی علیه رئیس‌جمهور است، نوعی اعتراف به فعال‌بودن دست‌هایی در ماجرای جان باختن آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در استخر است.»

به طور معمول تجمع‌هایی شبیه گردهمایی پنج‌شنبه در مدرسه فیضیه قم “خودجوش” خوانده می‌شود و اگر شعار و اقدامی در آن جنجال به پا کند به پای گروه‌های “خودسر” نوشته می‌شود.

شعار برنامه‌ریزی شده، حامیان خامنه‌ای

روزنامه جمهوری اسلامی با توجه به عبارت “بعد از مراسم تابلوها را برگردانید” که بر دسته چوبی این تابلوها به چشم می‌خورد می‌نویسد این عبارت “برنامه‌ریزی‌شده بودن این تجمع توسط یک جریان خاص” را برملا می‌کند.

روزنامه اعتماد نیز با طرح این پرسش که “سردادن چنین شعار‌هایی چه پیامی دارد؟” نوشته است: «بیش از یک سال از درگذشت مرحوم هاشمی‌رفسنجانی گذشته و همچنان رسانه‌های بیگانه تلاش دارند تا مرگ او را مشكوک جلوه دهند، آیا تهدید رئیس‌جمهور به وقوع اتفاقی در استخر صحه گذاشتن بر این ادعای كذب نیست؟»

گرچه مضمون پلاکارد یادشده الزاما به معنای تائید به قتل رسیدن رفسنجانی نیست، می‌تواند بیانگر این واقعیت باشد که نویسندگان آن چنین فرض می‌کنند و از تهدید آشکار رئیس جمهور و دیگر حامیان مذاکره ابایی ندارند.

تظاهرکنندگان ضد دولت در مدرسه فیضیه قم، خیلی صریح سیاست مذاکره برای حل مناقشه هسته‌ای و توافق بر سر برجام را نقطه مقابل خواسته و رویکرد رهبر جمهوری اسلامی، علی خامنه‌ای عنوان کرده و از جمله شعار می‌دادند: «برجامیان برگردید، مطیع رهبر گردید.»

No responses yet

Aug 16 2018

حمله نیرو‌های سپاه به جلسه جریان‌ شناسی طبقه اشراف سیاسی و اقتصادی در تهران

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,دانشجویی,درگیری جناحی,دزدی‌های رژیم,سپاه,سیاسی

استا‌وایر: نیرو‌های سپاه با حمله به برنامه دانشجویی «عدالت‌‌خواهان» با عنوان «طرح دانشجویی ابوذر» مانع از ادامه برگزاری آن شده و دانشجویان شرکت کننده در آن را از محل اخراج کردند.

حساب‌های کاربری این طرح در شبکه‌های اجتماعی خبر ناتمام ماندن برنامه‌های پیش‌بینی شده در این برنامه دانشجویی را منتشر کرده‌اند.

آن‌طور که اعلام شده «این طرح در روز چهارم با ورود غیرقانونی نیروهای نظامی سپاه به محل اسکان طرح و اخراج دانشجویان» متوقف شده است.

این طرح متشکل از دانشجویان «آزادی‌خواهِ سراسر کشور» و با هدف «احیاء جریان مستقل مردمی در نظام اسلامی پایه گذاری» شده است.

گزارش شده که پس از سخنرانی سعید زیباکلام مبنی بر ضرورت «برخورد جریانی که به آزادی فکر و اندیشه و بیان اعتقاد ندارند»٬ این طرح نیمه‌تمام مانده است.

این طرح از ۲۰ مرداد ماه در تهران آغاز و قرار بود تا ۲۷ مرداد ماه ادامه داشته باشد.

هدف اصلی این طرح «جریان‌ شناسی اشراف سیاسی و اقتصادی» در جمهوری اسلامی اعلام شده بود.

نوشته های مرتبط با این خبر
abuzar_ghafari57‍. طرح مستقل دانشجویی #ابوذر متشکل از جمعی از جوانان و اساتید انقلابی که با هزینه ی شخصی در حال برگزاری بود در روز چهارم با مداخله غیرقانونی #نیروهای_نظامی_سپاه و ورود به محل اسکان طرح و اخراج دانشجویان، متوقف شد. این طرح متشکل از دانشجویان آزادی خواهِ سراسر کشور با هدف احیاء #جریان_مستقل_مردمی در نظام اسلامی پایه گذاری شده بود اما پس از سخنرانی دکتر #سعید_زیباکلام با برخورد جریانی که به آزادی فکر و اندیشه و بیان به عنوان بیّنات گفتمان امام و رهبری اعتقاد ندارد در نیمه راه ناتمام ماند. گفتنی است در شرایطی که بدنه ی جنبش دانشجویی با #تصفیه و دعوت به سکون و سکوت رو به اضمحلال می رود، خاموش کردن طرح دانشجویی ابوذر قطعا #خیانت به مردم و قانون اساسی است. @abuzar_ghafari57

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .