اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for the 'تاریخی' Category

Nov 09 2015

انتشار نامه محرمانه امام در مورد قطعنامه ۵۹۸ توسط دفتر هاشمی رفسنجانی

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,سیاسی,ملای حیله‌گر

ت نیوز: آذرقلم: دفتر اکبر هاشمی رفسنجانی امروز در یک اقدام بی سابقه متن نامه محرمانه امام خمینی به مسئولان کشور برای پذیرش قطعنامه ۵۹۸ را فاش کرد.، امام در این نامه به دلایل پذیرش آتش بس اشاره کرده و از مسئولان کشور خواسته است این دلایل را برای مردم تشریح کنند.

آذرقلم: دفتر اکبر هاشمی رفسنجانی امروز در یک اقدام بی سابقه متن نامه محرمانه امام خمینی به مسئولان کشور برای پذیرش قطعنامه ۵۹۸ را فاش کرد.
به گزارش آذرقلم به نقل از «نافذ»، امام در این نامه به دلایل پذیرش آتش بس اشاره کرده و از مسئولان کشور خواسته است این دلایل را برای مردم تشریح کنند.
اقدام هاشمی رفسنجانی در افشای این نامه در پی سخنان اخیر محسن رضایی فرمانده وقت سپاه پاسداران صورت پذیرفته است.
متن نامه امام خمینی به مسئولان کشوری و لشکری در سال ۱۳۶۷ به شرح ذیل است.
بسم الله الرحمن الرحیم
با یاری خداوند متعال و با سلام و صلوات به انبیاء بزرگوار الهی و ائمه معصومین صلوات علیهم اجعمین…….
حال که مسئولان نظامی ما اعم از ارتش و سپاه که خبرگان جنگ می‌باشند، صریحاً اعتراف می‌کنند که ارتش اسلام به این زودی‌ها هیچ پیروزی به دست نخواهند آورد و نظر به این که مسئولان دلسوز نظامی و سیاسی نظام جمهوری اسلامی از این پس جنگ را به هیچ وجه به صلاح کشور نمی‌دانند و با قاطعیت می‌گویند که یک دهم سلاحهایی را که استکبار شرق و غرب در اختیار صدام گذارده‌اند به هیچ وجه و با هیچ قیمتی نمی‌شود در جهان تهیه کرد و با توجه به نامه تکان دهنده فرمانده سپاه پاسداران که یکی از ده‌ها گزارش نظامی سیاسی است که بعد از شکست‌های اخیر به اینجانب رسیده و به اعتراف جانشینی فرمانده کل نیروهای مسلح،فرمانده سپاه یکی از معدود فرماندهانی است که در صورت تهیه مایحتاج جنگ معتقد به ادامه جنگ می‌باشد و با توجه به استفاده گسترده دشمن از سلاحهای شیمیایی و نبود وسائل خنثی کننده آن، اینجانب با آتش بس موافقت می‌نمایم و برای روشن شدن در مورد اتخاذ این تصمیم تلخ به نکاتی از نامه فرمانده سپاه که در تاریخ ۲/۴/۶۷ نگاشته است اشاره می‌شود، فرمانده مزبور نوشته است تا پنج سال دیگر ما هیچ پیروزی نداریم، ممکن است در صورت داشتن وسائلی که در طول پنج سال به دست می‌آوریم قدرت عملیات انهدامی و یا مقابله به مثل را داشته‌ باشیم و بعد از پایان سال ۷۱ اگر ما دارای ۳۵۰ تیپ پیاده و ۲۵۰۰ تانک و ۳۰۰۰ توپ و ۳۰۰هواپیمای جنگی و ۳۰۰ هلیکوپتر …که از ضرورتهای جنگ در آن موقع است – داشته باشیم می‌توان گفت به امید خدا بتوانیم عملیات آفندی داشته باشیم. وی می‌گوید قابل ذکر است که باید توسعه نیروی سپاه به هفت برابر و ارتش به دو برابر و نیم افزایش پیدا کند، او آورده است البته آمریکا را هم باید از خلیج فارس بیرون کنیم والا موفق نخواهیم بود. این فرمانده مهمترین قسمت موفقیت طرح خود را تهیه به موقع بودجه و امکانات دانسته است و آورده است که بعید به نظر می‌رسد دولت و ستاد فرماندهی کل قوا بتوانند به تعهد عمل کنند. البته با ذکر این مطالب می‌گوید باید باز هم جنگید که این دیگر شعاری بیش نیست.

آقای نخست وزیر از قول وزرای اقتصاد و بودجه وضع مالی نظام را زیر صفر اعلام کرده‌اند، مسئولان جنگ می‌گویند تنها سلاحهائی را که در شکستهای اخیر از دست داده‌ایم به اندازه تمام بودجه‌ای‌ است که برای سپاه و ارتش در سال جاری در نظر گرفته شده بود. مسئولان سیاسی می‌گویند از آنجا که مردم فهمیده‌اند پیروزی سریعی به دست نمی‌آید شوق رفتن به جبهه در آنها کم شده است. شما عزیزان از هر کس بهتر می‌دانید که این تصمیم برای من چون زهر کشنده است ولی راضی به رضای خداوند متعال هستم و برای صیانت از دین او و حفاظت از جمهوری اسلامی اگر آبروئی داشته باشم خرج می‌کنم، خداوندا ما برای دین تو قیام کردیم و برای دین تو جنگیدیم و برای حفظ دین تو آتش بس را قبول می‌کنیم.
خداوندا تو خود شاهدی که ما لحظه‌ای با آمریکا و شوروی و تمام قدرتهای جهان سرسازش نداریم و سازش با ابرقدرتها و قدرتها را پشت کردن به اصول اسلامی خود می‌دانیم. خداوندا در جهان شرک و کفر و نفاق در جهان پول و قدرت و حیله و دوروئی ما غریبیم، تو خود یاریمان کن. خداوندا در همیشه تاریخ وقتی انبیاء و اولیا و علماء تصمیم گرفته اند مصلح جامعه گردند و علم و عمل را در هم آمیزند و جامعه‌ای دور از فساد و تباهی تشکیل دهند با مخالفتهای ابوجهل‌ها و ابوسفیان‌‌های زمان خود مواجه شده‌اند.
خداوندا، ما فرزندان اسلام و انقلابمان را برای رضای تو قربانی کردیم غیر از تو هیچکس را نداریم ما را برای اجرای فرامین و قوانین خود یاری فرما، خداوند از تو می‌‌خواهم تا هر چه زودتر شهادت را نصیبم فرمائی. گفتم جلسه‌ای تشکیل گردد آتش بس را به مردم تفهیم نمایند. مواظف باشید ممکن است افراد داغ و تند با شعارهای انقلابی شما را از آنچه صلاح اسلام است دور کنند، صریحا می‌گویم باید تمام همتتان در توجیه این کار باشد. قدمی انحرافی حرام است و موجب عکس العمل می‌شود. شما می‌دانید که مسئولان رده بالای نظام با چشمی خونبار و قلبی مالامال از عشق به اسلام و میهن اسلامی‌مان چنین تصمیمی گرفته‌اند خدا را در نظر بگیرید و هر چه اتفاق می‌افتد از دوست بدانید، و السلام علینا و علی عباد الله

No responses yet

Nov 05 2015

پیام محرمانه آیت‌الله خمینی به کارتر

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,تاریخی,سیاسی,ملای حیله‌گر

بی‌بی‌سی: بنا بر اسناد منتشر شده، آمریکا مسئله بازگشت آیت الله‌خمینی به ایران را یک مسئله ‘تاکتیکی’ می‌دانست و با بازگشت آرام و مسالمت‌آمیز وی مخالفتی نداشت

سه روز از به گروگان گرفته شدن دیپلمات‌های آمریکایی در تهران می‌گذشت که آیت الله خمینی عده‌ای دانشجو را در قم دور خود جمع کرد تا به آن‌ها درباره «توطئه‌های آمریکا» بگوید و هشدار بدهد که مراقب باشند که آمریکا برای نابود کردن انقلاب «نظامی نمی‌آورد اینجا. آمریکا نویسنده می‌آورد اینجا، آمریکا گوینده می‌آورد.»

رهبر ایران دو روز پیش از آن، آمریکا را «شیطان بزرگ» خوانده و از اقدام «دانشجویان مسلمان پیرو خط امام» در تسخیر «لانه جاسوسی» حمایت کرده بود. حالا زمان آن فرا رسیده بود که طی نطقی دیگر به ملت اطمینان دهد که «آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند.»

آیت الله خمینی چهارشنبه ۱۶ آبان در نطقش اعلام کرد: «همه ملت ما دشمن شماره یک خودش را امروز آمریکا می‌داند، برای اینکه دشمن شماره یک ما (شاه) را برده آمریکا نگه داشته. آن وقت که او (شاه) بود هم دشمن شماره یک ما آن‌ها (آمریکایی‌ها) بودند.»

مخاطبان جوان آیت الله خمینی و مردم ایران اما خبر نداشتند که حدود یک سال پیش از آن، رهبر انقلاب در پشت صحنه با‌‌ «دشمن شماره یک» تماس گرفته بود تا مستقیما از جیمی کار‌تر بخواهد: «به ارتش توصیه کنید از بختیار اطاعت نکند».

بنا بر اسنادی که به تازگی در آمریکا از حالت طبقه بندی خارج شده است، رهبر انقلاب چند روز پیش از آنکه از نوفل لوشاتو به تهران برگردد – در روز ۲۷ ژانویه ۱۹۷۹ (هفتم بهمن۱۳۵۷) – به دولت کار‌تر پیام شخصی محرمانه‌ای می‌فرستد که در آن از یک طرف به طور تلویحی تهدید به اعلان جهاد می‌کند و از طرف دیگر دست دوستی و همکاری به سوی کار‌تر دراز می‌کند.
وعده مستقیم آیت الله خمینی به دولت کارتر

شما خواهید دید که ما با آمریکایی‌ها هیچ دشمنی خاصی نداریم و شما خواهید دید که جمهوری اسلامی که مبتنی بر فلسفه و قوانین اسلامی است چیزی به غیر از (حکومتی) بشردوست نخواهد بود و به آرمان صلح و آرامش تمام بشریت کمک خواهد کرد

آیت الله خمینی وعده می‌دهد: «شما خواهید دید که ما با آمریکایی‌ها هیچ دشمنی خاصی نداریم و شما خواهید دید که جمهوری اسلامی که مبتنی بر فلسفه و قوانین اسلامی است چیزی به غیر از (حکومتی) بشردوست نخواهد بود و به آرمان صلح و آرامش تمام بشریت کمک خواهد کرد.»

در آن روزهای پرالتهاب، آیت الله خمینی در برابر آمریکا لحن ملایمی اتخاذ کرده بود. او برای بازگشت به ایران، جلوگیری از کودتای احتمالی ارتش (که به روایت هوادارانش به شدت از آن بیم داشت)، ‌کنار زدن دولت شاپور بختیار و سرنگون کردن حکومت شاهنشاهی باید با آمریکا مدارا می‌کرد. در آن مقطع حساس، تعامل و نه تقابل با آمریکا می‌توانست او و یارانش را به مقصد برساند، حتی اگر تعامل به معنای ابراز دوستی نسبت به دولت کار‌تر و تاکید بر اشتراک منافع با آمریکا باشد.

در گذشته در برخی کتاب‌ها و مقالات به این پیام تاریخی اشاره‌ای کلی شده بود، اما متن کامل و رسمی سند به تازگی در آمریکا از حالت محرمانه بیرون آمده است.
کانال یزدی-زیمرمن

آمریکا در روزهای بحرانی انقلاب عمدتا از دو کانال با اردوی آیت الله خمینی در تماس مستقیم بود: در تهران از طریق آقایان محمد بهشتی و مهدی بازرگان و در فرانسه از طریق ابراهیم یزدی، دستیار آیت الله خمینی که سال‌ها در تگزاس زندگی کرده و از طریق دوستانی چون پروفسور ریچارد کاتم با وزارت امور خارجه آمریکا در تماس بود.

در اسناد منتشر شده از ارتباط محرمانه‌ای که واشنگتن با آیت الله خمینی در فرانسه برقرار کرده بود با نام کانال یزدی-زیمرمن یاد شده است. وارن زیمرمن از دیپلمات‌های ارشد سفارت آمریکا در فرانسه بود و دست کم پنج بار در نوفل لوشاتو با ابراهیم یزدی دیدار کرد. این دو نفر، صبح‌ها در یک مهمانخانه کوچک که حدود یک کیلومتر از ویلای آیت الله خمینی فاصله داشت بی‌سر و صدا دیدار و تبادل نظر و پیام می‌کردند.

صفحه اول از گزارش شش صفحه‌ای سفارت آمریکا در پاریس که متن پیام آیت الله خمینی در آن مندرج است

ابراهیم یزدی البته در گذشته هم با مقامات وزارت خارجه آمریکا تماس‌هایی داشت، اما دیدارهای وی با زیمرمن در مقطعی بسیار حساس انجام می‌شد و از آنجا که با اطلاع کامل آیت الله خمینی بود و به عنوان رابط وی با آمریکا عمل می‌کرد، از اهمیت زیادی برخوردار است.

اسناد نشان می‌دهد که کانال یزدی-زیمرمن از روز ۱۵ ژانویه ۱۹۷۹ (۲۵ دی ۱۳۵۷) ‌ رسما فعال بوده است، دقیقا یک روز پیش از آنکه شاه ایران را ترک کند. یکی از اولین درخواست‌های آقای یزدی از طرف آمریکایی برنامه دقیق سفر شاه بوده است که واشنگتن از ارائه آن طفره می‌رود.

پیام مستقیم آیت الله خمینی به دولت کار‌تر در جریان پنجمین دیدار به دیپلمات آمریکایی ابلاغ می‌شود، در شرایطی که شاه ایران را ترک کرده بود و اداره کشور به شاپور بختیار و ارتش سپرده شده بود. نخست وزیر هم با بستن فرودگاه‌ها مانع از بازگشت آیت الله خمینی شده بود.

این پیام حدود ساعت ۱۰ صبح به وقت محلی توسط یزدی به زیمرمن ابلاغ شده است. بنا بر سند مذکور، آیت الله خمینی به طور صریح از دولت کار‌تر می‌خواهد که از نفوذش برای تجدید نظر در موضع ارتش استفاده کند، چرخشی که به گفته رهبر انقلاب، منافع آمریکا را هم تامین خواهد کرد.

آیت الله خمینی در پیام خود می‌گوید: «فعالیت‌ها و اقدامات بختیار و رهبران کنونی ارتش برای مردم ایران زیان بار است اما برای دولت آمریکا زیان بار‌تر است، به خصوص برای آینده آمریکایی‌ها در ایران. این فعالیت‌ها می‌تواند باعث آن شود که دستورات جدیدی در ایران صادر کنم.»

وی می‌افزاید: ‌«توصیه می‌شود که شما به ارتش توصیه کنید که از بختیار اطاعت نکند و این فعالیت‌ها را متوقف کند.»

بنا بر این سند، ابراهیم یزدی پیام را کلمه به کلمه به فارسی نوشته بود و «در حالی که پیام را برای زیمرمن می‌خواند ترجمه می‌کرد.»

آیت الله خمینی گفته بود: «اگر بختیار و و رهبران فعلی ارتش دخالت در امور را متوقف کنند، ‌ما مردم را آرام خواهیم کرد و این باعث خواهد شد که به آمریکایی‌ها (در ایران) آسیبی وارد نشود.»

یکی از مهم‌ترین نگرانی‌های دولت آمریکا امنیت جانی هزاران مستشار نظامی و شهروند عادی‌اش در ایران بوده که بنا بر پیام آیت الله خمینی در صورت همراه شدن واشنگتن با انقلاب جانشان به خطر نمی افتاد.

شاید به خاطر یک چنین تضمین‌هایی بود که در روز پیروزی انقلاب، آقایان محمد بهشتی و ابراهیم یزدی ژنرال فیلیپ گست، بلندپایه‌ترین مقام نظامی آمریکا در ایران (رئیس هیئت مستشاران نظامی) و ۲۶ نفر از پرسنل نظامی آمریکا را از زیرزمین ستاد کل ارتش شاهنشاهی که چریک‌های مسلح به آن حمله کرده بودند بیرون آوردند و صحیح و سالم به سفارت تحویل دادند.
Image copyright BBC World Service
Image caption ابراهیم یزدی، دستیار ارشد آیت الله خمینی در بسیاری از مصاحبه‌ها مترجم او بود. آقای یزدی در پشت صحنه هم یکی از کانال‌های تبادل نظر و پیام رهبر انقلاب با آمریکا بود
رد شباهت با لنین

از قضای روزگار‌‌‌‌ همان روزی که ابراهیم یزدی، پیام شخصی آیت الله خمینی را به واشنگتن ابلاغ کرد، داماد سابقش شهریار روحانی – که به عنوان نماینده و سخنگوی آیت الله خمینی در آمریکا فعال بود – به دیدار مقامات ارشد وزارت خارجه رفته بود.

بنا بر اسناد منتشر شده، آقای روحانی هم از طرف آمریکایی خواسته بود که نگذارد ارتش به ویژه گارد شاهنشاهی مانع از بازگشت رهبر انقلاب به ایران شود که این موضوع توسط سایرس ونس، وزیر خارجه به کاخ سفید اطلاع داده می‌شود.

آقای روحانی در پایان گفتگو‌هایش که حدود یک ساعت و نیم طول کشید سه دلیل می‌آورد که انقلاب ایران دموکراتیک است و به نظامی دیکتاتوری منجر نخواهد شد: «اول، رهبری انقلاب را شخصیتی صاحب کرامت برعهده دارد که قدرت را در دست نخواهد گرفت و مانند لنین و مائو تسه‌تونگ ماهیت دموکراتیک مبارزه را تغییر نخواهد داد.»

«دوم، ‌رهبران دینی به نقش خود به عنوان پل ارتباطی بین دولت و مردم ادامه خواهند داد تا سیاست‌های دولت را برای مردم و خواسته‌های مردم را برای دولت توضیح بدهند تا ارتباط آن‌ها قطع نشود.»

«سوم، ‌ویژگی‌های دموکراتیک انقلاب آنقدر عمیق است و چنان در جامعه ایران تثبیت شده که نیروی نظامی و یا عمل متقابل دیگری نمی‌تواند آن را تحریف کند.»

این انقلابیون جوان در غرب تحصیل کرده که در مقاطع حساس و بحرانی به عنوان پل ارتباطی آیت الله خمینی با آمریکا عمل کردند و در مذاکرات حساس پشت پرده که مانع از خونریزی بیشتر و احتمالا جنگ داخلی در ایران شد، پیش بینی نمی‌کردند که پس از تاسیس جمهوری اسلامی به خاطر‌‌‌‌ همان تماس‌ها با «شیطان بزرگ» به سستی یا حتی خیانت متهم و به سرعت از گردونه قدرت کنار گذاشته شوند.

عمق خصومت آیت الله خمینی با آمریکا و شیوه حکومتش هم بعد از اشغال سفارت و آغاز آنچه انقلاب دوم خواند برای دولت کار‌تر در عمل روشن شد.

یک روز بعد از اشغال «جاسوسخانه»، آیت الله خمینی در قم اعلام کرد: «توطئه‏ هاى زیرزمینى در همین سفارتخانه‏‌ها که هست دارد درست مى ‏شود، که مهمش و عمده ‏اش مالِ شیطان بزرگ است که آمریکا باشد.»

رهبر انقلاب افزود: «نمى‏ شود بنشینید و آن‌ها توطئه‏ شان را بکنند. یک وقت ما بفهمیم که از بین رفت یک مملکتى، و با حرفهاى نامربوطِ دمکراسى و امثال ذلک ما را اغفال کنند که مملکت دمکراسى است، و هر کسى حق دارد در اینجا بماند، هر که حق دارد توطئه بکند. این حرفهاى نامربوط را باید کنار گذاشت.»

No responses yet

Nov 04 2015

داستان یک عکس: ژاندارک خیابان مشتاق

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,تاریخی,حقوق بشر,سیاسی

زمانه: این نوشته درباره یک عکس سیاه و سفید است و زنی که باشکوه و رازآلود، شبیه اسطوره‌ای بی‌زمان و مکان، پس از سی و چند سال، از نو در قاب چند عکس سیاه و سفید پیدا شد.

چند هفته پیش، میان عکس‌های سیاه و سفید در یک نمایشگاه عکس در لندن؛ نمایشگاه عکسی به نام «شاهد ۱۹۷۹»، دو عکس مشابهِ هم در مجموعه این عکس‌ها توجه بسیاری را به خود جلب کرد. هر دو عکس یک موقعیت را در دو لحظه پشت‌ سر هم قاب بسته‌اند. در هر دو قاب، یک روحانی‌ست و زنی موقربا پالتویی به حالت شنل در یک تظاهرات. حالت ایستادن این دو در عکس و نسبت به هم، موقعیت‌های تفسیربرداری ایجاد کرده است.


ملیحه نیکجومند

تظاهراتی که در عکس نقش بسته، مربوط به اعتراضات زنان ایران علیه اجباری شدن و قانونی شدن حجاب اسلامی است. زنانی که در این دو عکس‌ در پس‌زمینه ایستاده‌اند، همان‌ها هستند که در تظاهراتِ علیه قانونی شدن حجاب آخرین فریادها را کشیدند و میان نوسان امید و نامیدی، آخرین تلاش‌ها را نقش زدند. میان این همه زن اما، یک زن در متن هر دو عکس می‌درخشد. شجاعتش و نحوه مقتدرانه ایستادنش، یک سوال را به ذهن متبادر می‌کند: این زن که بود؟ از کجا آمد و به کجا رفت؟

**

در اسفند ماه ۱۳۵۷، با شنیده شدن زمزمه‌های حجاب، جمعیت زنان معترض به اجباری شدن حجاب، در اعتراضی چند روزه به خیابان‌ها آمدند تا علیه تحمیل پوشش و همچنین آزار و اذیت زنان بی‌حجاب در خیابان، علیه تهاجم با پونز و قیچی و تحقیر اعتراض کنند.

در ۸ مارس ۱۳۵۷، روز جهانی زنان، یکی از روزهای اوج تظاهرات، جمعیت زنان مخالف اجباری شدن حجاب به دعوت جمعیت زنان مبارز، در دانشگاه تهران گرد آمدند، علیه اجباری شدن حجاب اسلامی شعار دادند و با پای برهنه به سمت رادیو و تلویزیون به راه افتادند. پیش از آن، آیت‌الله خمینی از خطر معصیت در وزارتخانه‌ها و حضور زنان لخت در آنها گفته بود و اعلام کرده بود زنانی که می‌خواهند کار کنند باید حجاب داشته باشند و حجاب باید شرعی باشد. شعار «یا روسری، یا توسری» و حمله به زنان بی‌حجاب در خیابان‌ها اوج گرفته بود و ستون خوانندگان روزنامه‌ها پر از اعتراض زنان مورد تعرض قرارگرفته‌ای بود که حمله‌کنندگان را «عناصر ضد انقلاب» می‌نامیدند؛ کسانی که به خاطر بی‌اعتبار کردن انقلاب دست به چنین رفتارهایی می‌زدند و از دولت می‌خواستند جلویشان بایستد.


تظاهرات زنان علیه حجاب اجباری

سه روز پس از تظاهرات ۱۷ اسفند، آیت‌الله طالقانی در گفت‌گویی با روزنامه کیهان به اعتراض زنان در روز جهانی زنان واکنش نشان داد و اعلام کرد: «حجاب اجباری نیست اما زن‌ها یک روسری روی سرشان بیندازند هم چیزی نمی‌شود.» آیت‌الله خمینی هم پس از آن اعلام کرد: «نظر آیت‌الله طالقانی درباره حجاب صحیح است.» به فاصله چند روز بعد اما، دوباره روند به نفع اجباری شدن حجاب اسلامی پیش رفت و صادق قطب‌زاده در یک سخنرانی در باب حمایت از حجاب، تیر آخر را شلیک کرد: «از امروز مفاهیم جمهوری اسلامی را روشن می‌کنیم.»

آن روز ۲۵ اسفند ۱۳۵۷ بود.

**

چه‌بسا عکس‌ها در همان هفدهم اسفندماه گرفته شده باشد. هنگامه گلستان، عکاس مجموعه می‌گوید؛ عکس‌ها را در روزی میانه اسفندماه تهران انداخته و روحانی جوان هم کسی‌ست که از سوی دفتر آیت‌الله طالقانی برای آرام کردن زن‌ها فرستاده شده است. شاید روحانی جوان آمده بوده تا حرف آن روزهای طالقانی را تکرار کند: «اجباری حتی برای زن‌های مسلمان هم نیست. چه اجباری؟ حضرت آیت الله خمینی نصیحتی کردند، مانند پدری که به فرزندش نصیحت می‌کند، راهنمایی‌اش می‌کند که شما اینجور باشید، به این سبک باشید.»

آن زن که بود؟ هنگامه گلستان می‌گوید او یکی از بازیگران سریال «خانه قمر خانم» بوده است و نامش را به خاطر ندارد، همین.

تماشای تکه‌هایی از سریال «خانه قمر خانم»، با کیفیت پایین روی یوتیوب کمکی نمی‌کند. تماس با کارگردان سریال، محمدعلی کشاورز، هم همینطور. بهمن فرمان آرا که فیلم سینمایی «خانه قمر خانم» را در سال ۱۳۵۱ به پرده سینما برده می‌گوید هیچ چیز از آن مجموعه و بازیگران آن به خاطر ندارد. در میان نام‌های تیتراژ «خانه قمر خانم» نام هادی خرسندی به عنوان فیلمنامه‌نویس نوشته شده است. عکس را برای هادی خرسندی ایمیل می‌کنم و پای تلفن منتظر پاسخش می‌مانم: «فکر می‌کنم این «شیده» باشد، آره، به احتمال زیاد شیده است. می‌توانی با مهری رحمانی تماس بگیری، دخترخوانده‌ شیده در آمریکا، او می‌تواند تایید کند.» مهری رحمانی، خود بازیگر نقش مهین در سریال «خانه قمر خانم» است و بیش از سی و چند سال است که در آمریکا زندگی می‌کند. او را از طریق فیس‌بوک پیدا می‌کنم. منتظر می‌مانم تا عکس را روی صفحه لپ‌تاپش باز کند. سکوت.

این شیده است.

**

شیده رحمانی، بازیگر نقش معصومه سریال «خانه قمر خانم». خوش‌کیفیت‌ترین عکسی که از او پیدا می‌کنم، خانمی‌ست روی گرفته با چادر، با لبخند موقرانه تلخی بر لب که چشم‌هایش از تماشای مستقیم توی دوربین ابا دارد. احتمالا در نقشی در یکی از فیلم‌ها و سریال‌های پس از انقلابش، در نقش مادر. پیدایش می‌کنم، و صدایش را از تهران می‌شنوم:

«این عکس را قبلا دیده بودم. در یک مجله خارجی هم چاپ شده بود. کسی دیده بود و برایم آورده بود. آن پالتو را به یاد می‌آورم. کرم رنگ بود. آن روز، دقیقا یادم نمی‌آید کی بود اما، می‌دانم که تظاهرات، نزدیک دانشگاه تهران برپا شد. ما در خیابان مشتاق زندگی می‌کردیم و نزدیک دانشگاه تهران بودیم. از چند روز قبلش اراذل و اوباش ریخته بودند در خیابان‌ها و شعار «یا روسری، یا توسری» سر می‌دادند. پونز توی پیشانی دختران جوان می‌کوبیدند. هنوز حجاب قانونی و اجباری نشده بود اما، درگیری بود میان زنان و چماقداران. من حافظه‌ام خوب کار نمی‌کند. مثل پاها و چشم‌هایم از کار افتاده. یادم نمی‌آید روی مینی‌بوس چه می‌گفتم.»

– ازتان یک چند عکس با حجاب دیدم در اینترنت…

آنها عکس‌های فیلم است. حجاب در این مملکت قانون است. قانون را رعایت کردم. مثل همه. مجبور بودم. اگر به خودم بود، مثل همیشه بودم. مثل قبل‌ها. موهام را می‌بستم. ساده. ساده حرکت می‌کردم. من قبل از انقلاب کارمند بودم. همینطور سر کار می‌رفتم.

تمام.

**

زن، در عکسی که چهره او از نزدیک، قاب بسته شده، در حال مجادله با روحانی‌ست و حالت تدافعی دارد. بدنش به عقب متمایل است و با اشاره انگشتش به سمت آسمان، انگار دارد از چیزی مهم و اصولی می‌گوید. حالت دست‌های روحانی اما، او را در وضعیت توجیه نشان می‌دهد؛ دست‌هایش در وضعیت آسوده‌تری‌ست، حالت بدن‌اش هم. شبیه کسی که می‌خواهد بگوید این جنجال‌ها بی‌ثمر است، یا بی‌اساس است، یا لااقل بی‌فایده. شاید زن دارد درباره حکم حجاب حرف می‌زند. حالت بدن و دست‌هایش شبیه کسی‌ست که می‌خواهد به یک بی‌عدالتی اعتراض کند و تلاشش برای قانع‌ کردن روحانی در خطوط صورتش پیداست. روحانی نزدیک‌تر است، حجم بیشتری از قاب را پر کرده و سایه مرد پشت سر روحانی، توازن را به نفع او برهم ریخته است. خطوط، شاخ و برگ درختان در پس زمینه بر تنش و عدم تعادل تصویر افزوده است. از عکس دیگر در لحظه قبل‌تر یا بعدتر می‌دانیم روی سقف مینی‌بوس ایستاده‌اند، آیا زن از روی سقف ماشین پایین می‌افتد؟ آیا این زن است که باید قاب را ترک کند؟

**

زنان آن روزها و آن تظاهرات علیه حجاب، بعدها به اقتضای حکم قانون حجاب و جبر زمان و موقعیت، روی گرفتند و موقرانه لبخند زدند. اما، آن هاله‌های سیاه و سفید در عکس‌ها، آن زنان مشت گره کرده آن روزها، که در خیابان‌های حوالی دانشگاه تهران شعار می‌دادند و «آزادی زنانه»شان را طلب می‌کردند، زنان معمولی روزگار ما بودند. آن زنان موقر شنل‌پوش، هنوز میان ما هستند، قهرمانان خاموشی که هزار هزار قناری در گلویشان خواب است. مثل شیده، که سال‌هاست بازیگر نقش مادران مهربان و آرام است.

مثل آن زنی که هر روز، ساکت و سنگین و صبور، از خیابان مشتاق می‌گذرد.

No responses yet

Oct 29 2015

چنین بود که آخوندها شاه را سرنگون کردند: شرح گفت‌وگوی آیت‌الله مکارم شیرازی با شاه پس از دریافت جایزه سلطنتی

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,سیاسی,ملای حیله‌گر

سحام: آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی از مراجع تقلید در قم، در سال ۱۳۳۵ شمسی به خاطر نگارش «فیلسوف نماها» برنده جایزه سلطنتی شد که آن را از محمد رضا پهلوی شاه سابق ایران دریافت کرد.

در مراسم اهدای این جایزه، مکارم شیرازی و محمد رضا پهلوی گفت‌وگویی انجام دادند که آن را روزنامه اطلاعات در تاریخ سه‌شنبه هفتم فروردین ۱۳۳۵ منعکس کرده بود.

سایت «پارسینه» اقدام به بازنشر این گزارش کرده که بدین شرح است:

جایزه بزرگ سلطنتی طبق معمول به بهترین تصنیفات سال تعلق گرفت و در این رشته آقای ناصر مکارم شیرازی مصنف کتاب فیلسوف‌نماها برنده شناخته شد.

ناصر مکارم شیرازی، از محصلین حوزه علمیه قم می‌باشد که در بین اقران باطلاع و ابتکار و مجاهدت در تحقیق و تتبع معروف است. روز اول فروردین، هنگامیکه برندگان جایزه سلطنتی برای دریافت جوائز خود شرفیاب شدند.
اعلیحضرت از آقای مکارم شیرازی سؤال فرمودند که «شما از کجا به این فکر افتادید؟» آقای مکارم شیرازی توضیح داد که از چندی به این‌طرف در حوزه علمیه قم عده‌ای از طلاب علوم به مطالعه در باب مکاتب فلسفی همت گماشته و به خصوص در اطراف مکتب ماتریالیسم که اساس مکتب کمونیسم می‌باشد به مطالعه و تحقیق پرداخته‌اند.

این نهضت فلسفی بوسیله حجت الاسلام آقای سیدمحمدحسین طباطبائی تدریجا پایه‌گذاری شده که آقای ناصر مکارم شیرازی نیز یکی از شاگردان تربیت‌یافته مکتب معظم له می‌باشد.

کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم که سال گذشته برنده جایزه سلطنتی شد تصنیف حجت الاسلام طباطبائی تبریزی بود که مشتمل بر پنج جلد خواهد بود و دو جلد آن از طبع خارج و جلد سوم آن تحت طبع می‌باشد. کتاب «فیلسوف‌نماها» تألیف آقای ناصر مکارم شیرازی که برنده جایزه اول سلطنتی سال گردید به سبک رمان نگارش یافته و مکتب کمونیسم را از جنبه فلسفی مورد تجزیه و تحلیل و انتقاد قرار داده است.»

No responses yet

Sep 23 2015

سهم هاشمی در ترور حسن‌علی منصور از زبان غرضی

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,سیاسی,ملای حیله‌گر

خودنویس: محمد غرضی می‌گوید پیش از انقلاب همراه با علی جنتی، وزیر ارشاد کنونی به دیدار قذافی رفته و با او برای سرنگونی شاه مشورت کرده‌ است.
محمد غرضی، کاندیدای ریاست‌جمهوری سال ۹۲ و سیاست‌مداری که در نظام جمهوری اسلامی پست‌های بالایی از جمله وزارت نفت را بر عهده داشت، می‌گوید که اگر از سهم هاشمی رفسنجانی با ترور حسن‌علی منصور سخن بگوید، «به انقلاب صدمه وارد می‌شود».

اکبر هاشمی رفسنجانی متهم است که اسلحه استفاده شده در ترور حسن‌علی منصور، نخست وزیر فقید را در سال ۱۳۴۳ تهیه کرده و به همین خاطر بازداشت شده است.

حال غرضی می‌گوید که «در جریان ترور حسن‌علی منصور بود که آقای هاشمی سهمی پیدا می‌کند». او در پاسخ به اینکه آیا هاشمی برای فداییان اسلام اسلحه تهیه کرده یا خیر می‌گوید: «نمی‌خواهم اين ماجرا را باز كنم. اگر بخواهم حرف بزنم خيلی جاها به انقلاب صدمه وارد می‌شود».

او می‌گوید که رفسنجانی از شکنجه‌های ساواک به عنوان ابزار تبلیغاتی برای خودش استفاده کرده است: «بالاخره آقای هاشمی دستگير می‌شود و او را در صندلی آتش می‌نشانند كه دليل آن هم معلوم نيست. هاشمی می‌سوزد، وقتی می‌سوزد يك ابزار تبليغی خيلی خوبی برايش می‌شود. همه جا می‌گفتند آقای هاشمی را سوزاندند اما او به چيزی اقرار و اعتراف نكرد».

در پاریس عبا و عمامه گذاشتم

غرضی درباره داستان اعتصاب غذای او و چند نفر دیگر می‌گوید: «وقتی به پاريس رفتيم و می‌خواستيم اعتصاب غذا كنيم، من و محمد منتظری و علی جنتی و آلادپوش و چند نفر ديگر رفتيم و تعدادی از ما عمامه هم گذاشتيم».

او در پاسخ به این که چرا بدون خواندن درس حوزوی عمامه گذاشته است، گفت: «می‌خواستيم در ماجرای اعتصاب غذا در پاريس جلب‌ توجه كنيم. شكل كار اين‌طور بود و در فرانسه داد و قال می‌كرديم. احمد سلامتی همشهری من است. در ماجرای اعتصاب غذا كنار من نشست و گفت من تو را از صدا شناختم. گفتم حرف نزن و چيزی نگو».

او درباره ماهیت اعتصاب غذا گفت: «سر زندانيان سياسی بود. مي‌خواستيم يك موج رسانه‌ای جهانی راه بيندازيم تا همه بفهمند زندانيان سياسی در ايران وضعيت بدی دارند. با محمد منتظری و علی جنتی تصميم گرفتيم كه به پاريس برويم و اعتصاب غذا كنيم. با تعداد ديگری از طلاب هم مشورت كرديم. با مرحوم فردوسی‌پور و آقای دعايی هم قرار گذاشتيم كه اينها هم تاييد كردند».

ویزا جعل می‌کردیم و پول در می‌آوردیم!

غرضی درباره هزینه آوردن صدها نفر از خاورمیانه برای این اعتصاب گفت: «من از ايران كه رفتم ١٠ هزار تومان در جيبم بود. وقتي برگشتم ميليون‌ها تومان پول با خودم آوردم». وی در تشریح چگونگی کسب این میزان سرمایه گفت: «ساده است برای‌تان می‌گويم. حجاج به مكه می‌آمدند اما به آنها ويزا نمی‌دادند. دستگاه ما چهار هزار تومان می‌گرفت و ويزا می‌داد».

غرضی در پاسه به این سوال که «پس ویزا جعل می‌کردید»، گفت: «عربستان و مكه مال مسلمان‌ها است. بيخود می‌كردند می‌گفتند ما به عنوان دولت سعودی بايد مجوز بدهيم. همين بود كه خودمان ويزا صادر می‌كرديم».

با علی جنتی به دیدار قذافی رفتم

غرضی با ذکر این که او، محمد منتظری و علی جنتی [وزیر کنونی ارشاد] يك گروه بودند و همه جا می‌رفتند، گفت که با جنتی به دیدار قذافی رفت و در این دیدار، درباره سرنگونی شاه با او گفت‌وگو کرد.

او گفت: «حرفي كه بين ما و قذافي رد و بدل شد، اين بود كه انقلاب ايران برخاسته از مردم است و اينكه شاه وابسته به مردم نيست. آنها نيز قبول داشتند. قذافی می‌گفت شما اين وسط چه‌كاره هستيد؟ما هم می‌گفتيم كه جزو مردم هستيم، تاييديه هم داشتيم. يك صبح تا ظهر با قذافی صحبت كرديم».

غرضی افزود: «ذهنيت اين بود كه اگر قرار باشد اتفاقی رخ دهد بايد دوستانی در سطح جهان داشته باشيم. رابطه ما با الجزايري‌ها تا قبل از ١٩٧٥ خيلي خوب بود. مثلا به عنوان نمونه امام مرا نزد حافظ اسد فرستاد كه اگر هواپيما در تهران ننشست، هواپيما بتواند در سوريه بنشيند».

هادی غفاری نیز این هفته در مصاحبه‌ای گفت [4] که پس از انقلاب با رفیق‌دوست به لیبی رفتند. آن‌ها کف می‌زدند و شعار می‌دادند، قذافی می‌رقصید. غفاری تاکید کرد که قذافی از این شعارها خوشش آمد و یک هواپیما پر از موشک اسکاد برای ایران فرستاد.

No responses yet

Sep 19 2015

اتهام‌زنی مقام نیروی دریایی در پاسخ به اعتراض به تخریب قلعه باستانی

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,دزدی‌های رژیم,سیاسی

رادیوفردا: یک هفته پس از هشدار مقامات محلی درباره تخریب قلعه «کوه مبارک» در استان هرمزگان، حبیب‌الله سیاری، فرمانده نیروی دریایی ارتش، چنین پاسخ داد که در این کوه «هیچ قلعه یا آثار باستانی وجود ندارد» و افرادی «با منافع نامشروع» در پی ایجاد مشکل در راه توسعه منطقه‌اند.

روز جمعه، ۲۰ شهریور، مقامات محلی در استان هرمزگان خبر دادند که قلعه «کوه مبارک» در شهرستان جاسک در این استان که قدمت آن به «دوران ساسانیان» برمی‌گردد و همچنین قبرستان اطراف آن با قدمت «سه هزار سال» به دست «یکی از ارگان‌ها» در حال تخریب است.

یک روز پس از انتشار این گزارش‌ها، محسن ضیایی، مدیرکل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری هرمزگان، نیز گفت که «یک نهاد بدون اطلاع از ارزش تاریخی و باستانی» این منطقه اقدام به عملیات خاک‌برداری و تسطیح و جاده‌سازی کرده بود، اما قبل از رسیدن عملیات به «عرصه محدوده تاریخی» کار متوقف شد.

به گفته آقای ضیایی، این اثر هنوز ثبت ملی نشده و پرونده آن «پس از رفع چند مورد ایراد» برای ثبت در فهرست آثار تاریخی ملی به سازمان میراث فرهنگی ارسال شده است.

با این حال فرمانده نیروی دریایی ارتش با رد گفته مدیر میراث فرهنگی روز پنج‌شنبه گفت که در «کوه مبارک» جاسک «قلعه‌ای وجود ندارد و اگر هم قلعه‌ای وجود داشته چرا تاکنون به آن رسیدگی نشده است».

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران، ایسنا، وی اضافه کرد: «چنان چه مکان تاریخی و قلعه‌ای در این منطقه وجود داشته باشد نه تنها آن را تخریب نمی‌کنیم، بلکه آمادگی داریم از آن نیز محافظت کنیم.»

همچنین به گزارش خبرگزاری مهر، آقای سیاری تاکید کرد: «هیچ گونه قلعه یا آثار باستانی در منطقه‌ای که نیروی دریایی ارتش حضور دارد رویت نشده.»

گفته‌های فرمانده نیروی دریایی ارتش در حالی بیان شده است که پیش از این خبرگزاری ایسنا اعلام کرده بود که دو اتاق از «سنگ‌تراشیده» مشهور به «اتاق‌های ساسانی»، در دماغه «کوه مبارک» واقع شده است.

در همین حال، به گفته خبرگزاری ایرنا، بر روی کوه‌های این محوطه، «دستکندهایی» قرار داشته که به مرور زمان در ۸۰۰ سال پیش تخریب شده و هم اکنون «آثار کمی» از آن باقی مانده است.

حیدر حیدری‌نژاد، پژوهشگر تاریخ منطقه جاسک، نیز گفته بود که در کنار «کوه مبارک» قبرستانی هست که کارشناسان قدمتی سه هزار ساله «برای آن قائل هستند».

با این حال فرمانده نیروی دریایی ارتش در واکنش به گزارش‌ها درباره تخریب آثار تاریخی این منطقه گفت: «افرادی که منافع نامشروع دارند سعی در ایجاد مشکل و تاخیر در توسعه سواحل مکران را دارند.»

سواحل مکران در جنوب شرقی ایران و در مجاورت دریای عمان واقع شده‌است.

آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، روز یک‌‌شنبه، ۹ آذر ۹۳، از نیروی دریایی ارتش خواسته بود که با همکاری دولت «آبادسازی» این سواحل را «با سرعت بیشتری» دنبال کند.

در همین حال محمد باقری، از معاونان ستاد کل نیروهای مسلح ایران، روز دوشنبه، ۳۰ بهمن ۹۱، با اشاره به موقعیت سواحل مکران در مجاورت آب‌های آزاد گفته بود: «ما از این سواحل دسترسی مستقیم به آب‌های آزاد و بدون وجود هیچ خشکی در سر راه به قطب جنوب داریم و می‌توانیم طبق قوانین بین‌المللی در بخشی از قطب جنوب ادعای حاکمیت کنیم.»

تقویت حضور نظامی نیروی دریایی ایران در سواحل مکران و اقیانوس هند به دوران پیش از انقلاب بازمی‌گردد و طرح تکمیل مجموعه عظیم نظامی چابهار در سال ۵۲ عملی شد و ناوهای جنگی ایرانی نیز در همان سال از پایگاه چابهار برای عملیات نظامی به ظُفار در عمان رفتند.

No responses yet

Aug 21 2015

زندانی قطع‌نخاعی را با برانکارد بردند و اعدام کردند

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

خودنویس: یک دهه، از سال ۱۳۶۰ تا سال ۱۳۷۰ را در زندان‌های جمهوری اسلامی به سر برد. ماند تا یکی از کسانی باشد که بر آن‌چه طی این ده سال در زندان‌های قزل‌حصار، گوهردشت و اوین گذشت، شهادت دهد.

متن پیاده‌شده‌ی بخش نخست از مصاحبه کامبیز غفوری، روزنامه‌نگار همکار برنامه روبه‌رو را با ایرج مصداقی، ذیل این سطور می‌خوانید.

برای دیدن و شنیدن مصاحبه، روی تصویر زیر که شما را به سایت یوتیوب هدایت خواهد کرد، یا این لینک در صفحه فیس‌بوک روبه‌رو کلیک کنید.

*چه سالی بازداشت شدید و چند سال زندان بودید؟

من سال ۶۰ دستگیر شدم… تا سال ۷۰ زندان بودم.

*کدام زندان‌ها بودید؟

اوین، قزل حصار و گوهردشت. مدتی هم در کمیته پل رومی بودم. آن‌جا دادسرای مبارزه با مواد مخدر بود و شعبه ۸ اوین به علت کمبود جا در آن مکان مستقر بود. در پاییز ۶۹ آن‌جا بودم.

*اتهام شما چه بود؟

من در رابطه با مجاهدین دستگیر شدم. فعالیت هم داشتم. هم قبل و هم بعد از ۳۰ خرداد. به همین دلیل بازداشت شدم.

*در تابستان ۶۷ شاهد بسیاری از اعدام‌ها بودید. کدام زندان بودید و چه دیدید؟

در سال ۶۷ زندان گوهردشت بودم. قتل عام در تهران در همین زندان گوهردشت و اوین اجرا شد. هیات هم یکسان بود. یعنی روزهایی که در اوین مشغول کشتار بودند، در گوهردشت نبودند و برعکس… در گوهردشت بر خلاف اوین احکام همان لحظه بلافاصله بعد از دادگاه اجرا می‌شد و حتی برای تصحیح اشتباهات فرصتی نبود. ولی در هر صورت روزهایی که هیات در گوهردشت نبود، در اوین بود. به همین دلیل اعدام‌ها در گوهردشت روزهای ۸، ۹، ۱۲، ۱۵، ۱۸، ۲۱، ۲۲ و ۲۵ مرداد ماه بود، البته در ارتباط با مجاهدین. از روزهای ششم و هفتم و روزهای میانی تاریخ‌های یادشده، اعدام‌ها در اوین صورت می‌گرفت.

بعد یک وقفه ۱۱ روزه بود به خاطر ماه محرم یا احیاناً به دلیل این که کشتار تمام شده بود. زیرا کشتار ابتدا برای مجاهدین بود و مطلقاً فرمان خمینی زندانیان غیر مجاهد اعم از چپ یا مذهبی غیر مجاهد را شامل نمی‌شد. در خود حکم هم مشخص است. به مجرد اینکه متوجه می‌شدند حتی زندانی وابسته به فرقان، آرمان مستضعفین، شریعتی، بنی‌صدر است، یا هر یک از گروه‌های مذهبی که ممکن است آن روزها زندانی باشند، او را از پروسه بررسی وضعیتش نزد هیات خارج می‌کردند.

منتها ظاهراً در این فاصله رایزنی‌هایی شده بود و این‌ها حکم جدیدی را از خمینی گرفتند برای کشتار زندانیان چپ. به همین دلیل بود که پنجم شهریور ماه این‌ها دوباره برای کشتار به زندان گوهردشت آمدند. این بار برای زندانیان چپ آمدند و چند زندانی مجاهد را نیز همراه با زندانیان چپ اعدام کردند.

در اوین همین پروسه بود ولی ظاهراً تعداد زیادتری از زندانیان مجاهد در همان شهریورماه همراه با زندانیان چپ اعدام شدند. بنابراین دو فتواست. فتوای اول صرفاَ برای مجاهدین و فتوای دوم برای زندانیان چپ. زندانیان مذهبی غیر مجاهد مشمول هیچ‌کدام از این فتواها نشدند، هیچ‌کدام‌شان. زنان چپ نیز زنان‌شان اعدام نشدند زیرا در آن فرمان خمینی تاکید کرده بود روی اعدام بر اساس ارتداد و چون زن مرتده اعدام نمی‌شود، آن‌ها اعدام نشدند بلکه پاره‌ای از آن‌ها تحت فشارهای بعدی قرار گرفتند برای این‌که بپذیرند نماز بخوانند. البته همه آن‌ها را شامل نشد. تعدادی بود و آن‌هم بعد از فشارهای زیادی که آوردند، بعداَ قطع شد.

به هر صورت، همان‌طور که خمینی تاکید کرده بود در جریان کشتار ۶۷ و در حکمش هم مشهود است، در پروسه قتل عام بی‌رحمی را از حد گذراندند. برای این‌که خمینی تاکید کرده بود «اشداء علی الکفار باشید». وسوسه به خرج ندهید، قاطع باشید. قاطعیت از اصول اسلامی است. این‌ها تاکیدات خمینی در حکمش بود و من در راهروی مرگ روزهای متوالی که در آن‌جا حاضر بودم می‌دیدم. حتی کسی را که قطع نخاعی بود، ناصر منصوری، روی برانکارد آوردند و بعد اعدام کردند. یا کسی که دچار بیماری صرع پیشرفته بود و یک پایش به دلیل بیماری سیاتیک فلج بود، او را یکی از بچه‌ها کول کرد و بردند دار زدند.

*در قسمتی از صحبت‌هایتان درباره «هیات» گفتید. افراد دیگری هم در مصاحبه‌هایشان گفتند که ما می‌شنیدیم «هیات»ی می‌آید، نمی‌گفتند «دادگاه»، می‌گفتند: «هیات». اما هنوز نمی‌دانستیم چیست. این هیات که بعد به هیات مرگ موسوم شد، چطور افرادش را شناختید و چه کسانی در آن هیات بودند؟

موضوع هیات چیزی بود که خود مسوولین رژیم روی آن تاکید می‌کردند. چیزی نبود که برداشت زندانی‌ها باشد.

*به آن دادگاه نمی‌گفتند؟

نه! نه! چون دادگاه هم نبود. حکم را قبلا خمینی صادر کرده بود. این هیات وظیفه‌اش فقط تعیین مصادیق بود. بنابراین این‌ها فقط کافی بود تشخیص بدهند که این فرد محارب است. حکمش را خمینی صادر کرده بود.

*یعنی فقط می‌خواستند ببینند مشمول می‌شود یا نمی‌شود. یا اعدام یا غیر اعدام؟

بله. وگرنه در دادگاه که شما شرکت می‌کنید، حکم می‌تواند از تبرئه و آزادی تا اعدام باشد. خودشان این‌جا به درستی از دادگاه نام نمی‌بردند. حتی دادگاه با آن تعاریف جمهوری اسلامی! در ارتباط با زندانیان چپ هم وظیفه آن‌ها این بود که تعیین بکنند این فرد مرتد هست یا نیست. حکمش را باز خمینی قبلا صادر کرده بود.

البته این چیزی از مسوولیت کسانی که در آن هیات شرکت داشتند یا کسانی که مجری این احکام بودند،‌ کم نمی‌کند. همان‌طور که فرمودید، اعضای هیات که در نامه آیت‌الله منتظری هم به درستی آمده، مرکب بود از حسین‌علی نیری رییس هیات و [مصطفی] پورمحمدی که یکی از اعضای هیات بود یا نماینده وزارت اطلاعات بود. همچنین [مرتضی] اشراقی دادستان انقلاب اسلامی مرکز و معاون گروهکی او؛ یعنی آقای ابراهیم رییسی. (با تعاریفی که خودشان داشتند او سه تا معاون داشت. اقتصادی، مواد مخدر و گروهکی. این‌ها در هیات صاحب رای بودند.

کسان دیگری هم در هیات‌ها شرکت می‌کردند. آن‌ها بیشتر آتش بیار معرکه بودند. مثلاً اسماعیل شوشتری شرکت می‌کرد. آن موقع رییس سازمان زندان‌ها بود و به تازگی منصوب شده بود. بعدها هم در دولت‌های رفسنجانی و خاتمی ۱۶ سال وزیر دادگستری بود.

کسانی مثل مقیسه‌ای که آن موقع به او ناصریان می‌گفتند. چون اسمش محمد ناصر مقیسه‌ای است، به او می‌گفتند محمد ناصریان که هم دادیار بود و هم سرپرست زندان. داوود لشکری که مسوول امنیتی و انتظامی زندان گوهردشت بود. دادیارهایی مثل حمید عباسی هم بودند که در هیات‌ها می‌آمدند، شهادت می‌دادند. آتش‌بیار معرکه بودند و سعی می‌کردند هیات را به اجماع برای حکم اعدام برسانند.

در اوین، همین هیات بودند. باز کسانی مثل مجتبی حلوایی مسوول امنیتی زندان بود. قاضی حداد، معاونش به اسم سید مجید ضیایی، این‌ّها به عنوان دادیار شرکت می‌کردند. حسین زاده مسوول زندان و سیدحسین مرتضوی رییس زندان. بازجوهای اطلاعات و مسوولان اطلاعاتی هم می‌توانستند شرکت کنند و کمک کنند به روند تصمیم‌گیری.

آقای مصداقی!‌ این چهار نفر اعضای اصلی هیات الان کجا هستند و چه مقامی دارند در جمهوری اسلامی؟

ببینید!‌ در این هیات، مرتضی اشراقی تا حدودی ترمز هیات بود. مواردی بود که دخالت می‌کرد یا مواردی را شاهد بودیم که سوالاتی می‌کرد و تاکیداتی می‌کرد که به نوعی ترمز هیات بود، البته نه در همه موارد. این که عرض می‌کنم، در مقایسه بین افراد است و نه در رد کردن مسوولیت آن‌ها در این جنایت بزرگ. به این دلیل گفتم که مطلب دیگری را خدمتتان عرض کنم: به همین دلیل تنها کسی است که ارتقای مقام نگرفت! با این که دادستان انقلاب اسلامی مرکز بود، بعدها نه تنها با ترفیع روبرو نشد، مقامش پایین‌تر هم آمد. رییس یکی از شعب دیوان‌عالی شد، بعدها بازنشسته شد و الان وکیل دادگستری است. البته وکالت پروژه‌های بزرگی صنعتی را که نان و آب حسابی دارد، بر عهده می‌گیرد.

نیری بعدها شد معاون قضایی دیوان عالی کشور در دوران ریاست گیلانی، مدتی هم گیلانی بیمار بود و گرداننده اصلی ایشان بود. در دوره بعد هم که باز ایشان معاونت قضایی را برای بیش از یک ربع قرن داشت. سال گذشته شد رییس دادگاه انتظامی قضات.

رییسی هم که معاون دادستان بود، شد دادستان تهران، بعد رییس سازمان بازرسی کل کشور، معاون قوه قضاییه و الان هم دادستان کل کشور.

همین‌طور پورمحمدی که معاون وزارت اطلاعات بود، بعدها شد قائم مقام وزارت کشور، و بعدها شد وزیر کشور و رییس سازمان بازرسی کل کشور و الان هم که وزیر دادگستری است.

حتی اگر مقیسه را هم مقایسه کنید، الان یکی از قضات اصلی جمهوری اسلامی برای صدور احکام اعدام و زندان‌های طویل المدت برای افراد سیاسی است.

ملاحظه می‌کنید که اکثرا ترفیع مقام گرفتند.

یکی از این چهره‌ها که نام بردید، شاید بیش از بقیه شناخته شده باشد: مصطفی پورمحمدی. الان هم عضو کابینه دولت آقای روحانی، دولت اعتدال است. یک سری چهره‌های دیگری هم داریم. چهره‌هایی که آن زمان مدافع اعدام‌ها بودند و بعدها اصلاح‌طلب شدند. برای مثال آقای انصاری که گفته بود عده «بسیار قلیلی» در زندان بودند. این‌ها تشکیلات در زندان داشتند و می‌خواستند شورش کنند، به همین خاطر اعدام شدند.

یک مطلب دیگر را هم از ایسنا برایتان می‌خوانم. ۱۱ دی ۹۳، محمدرضا عارف، کاندیدای اصلاح‌طلبان در انتخابات اخیر می‌گوید: «ما اعتقاد داریم که انقلاب ما فرهنگی‌ترین انقلاب دنیا بود. شما رفتار و کردار امام راحل از روزهای اول خرداد ۴۲ تا بعد از پیروزی انقلاب را بررسی کنید، متوجه می‌شوید که انقلاب ما هیچگاه متوسل به خشونت نشده است».

این‌گونه اظهار نظرها، مخصوصل از سوی جناح موسوم به اصلاح طلب که مدعی تلاش برای بهبود وضعیت کشور است، به چه دلیل صورت می‌گیرد؟ این‌ّها چه افرادی هستند و خودشان چه کارنامه‌ای دارند و چه سهمی در خشونت‌ها داشتند؟

در این که اظهار نظر عارف و دیگران در این زمینه تحریف تاریخ است، تردیدی نیست. می‌بینید که همین مسوولیت را اتفاقا موسوی بجنوردی در ماه‌های اخیر بر عهده داشت و این‌ها را مطرح کرد و تلاش بسیاری کرد تا آیت‌الله منتظری را از عوامل اصلی سرکوب‌ها و اعدام‌ها در دهه ۶۰ جلوه دهد. خب امروز ایشان از گردانندگان سایت جماران، به اصطلاح جناح اصلاح‌طلب درون رژیم و پدر زن سید حسن خمینی است. به این شکل دروغ می‌گوید. چرا؟ چون خود ایشان مسوولیت داشته در کشتار ۶۷. عضو شورای قضایی بوده! باید توجه داشته باشید که این‌ها هر کدام‌شان به نوعی تلاش می‌کنند تا آن دهه اول انقلاب را که این‌ها درش مسوولیت مستقیم در جنایات و همه خشونت‌ها داشتند، به نوعی پاک و منزه جلوه دهد.

می‌بینید که قبلش [میرحسین] موسوی هم از آن دوران با عنوان دوران طلایی امام نام می‌برد و در آرزوی بازگشت به همان دوران است. بنابراین موضوع فقط در آقای عارف خلاصه نمی‌شود. اتفاقا کتابی دارم که کار تحقیقی است به نام «دوزخیان روی زمین». در آن توضیح می‌دهم که اساسا ایدئولوژی خمینی مبتنی بر ایدئولوژی خشونت است و آن را تئوریزه می‌کند… خمینی یوم الله را روزی اعلام می‌کند که …احکام خدا را اجرا کنند، دستی بریده شود، حدی جاری شود. بعد می‌گوید یوم الله روزی است که علی ابن ابیطالب ۷۰۰ نفر از یهود بنی قریضه را سربرید. این‌ها چیزی است که مطرح کرده.

خمینی جهنم را که توصیف می‌کند،‌ می‌گوید «شفاخانه الهی» است. وقتی شما چنین توصیفی از جهنم دارید، قطعاً به دنبال ایجاد جهنم الهی روی زمین خواهید رفت. هیچ‌کدام از این‌ افراد تا کنون به دنبال ایجاد بهشت الهی روی زمین نرفتند. ببینید مجازات‌ها را… می‌خواهند همین‌جا جهنم درست کنند تا مردم را بفرستند بهشت. ما جهنم را برایتان ایجاد می‌کنیم تا دچار گناه و خطا نشوید، از این‌جا یکسر بروید به بهشت الهی.

عارف و دیگران در واقع هر کدام، نوازندگان یک ارکستر هستند که سعی می‌کند تاریخ ایران را تحریف کند، آن‌چه گذشته بپوشاند و تلاش کند تا چهره‌ای موجه به خمینی -به عنوان یکی از بزرگ‌ترین جنایتکاران علیه بشریت- بدهند.

خمینی در ماه‌های اول انقلاب، تصویر و صوتش هست، می‌گوید من اشتباه کردم، می‌گوید توبه می‌کنم! اولین باری که خمینی گفت اشتباه کردم کجا بود؟ می‌گوید اشتباه کردم که چوبه‌های دار در میادین برپا نکردیم! نه این که نکرد. در ماه‌ها و روزهای اول انقلاب نمی‌توانست!

ما از انقلاب در آمده بودیم، وقتی خمینی می‌خواست وابستگان نظام شاهنشاهی را به جرم شکنجه و کشتار اعدام کند، نمی‌توانست مخالفان شاه و فعالان سیاسی را وسط میدان دار بزند. اگر خمینی بعضی کارها را در روزهای اول نکرد، موج اولیه انقلاب بود که دست خمینی را می‌بست. مردم داشتند می‌گفتند «در بهار آزادی…»؛ در بهار آزادی که نمی‌توانست این کارها را بکند! به همین دلیل خمینی درست شش ماه بعد در ۲۸ مرداد ماه این سخنرانی را کرد یا در اردیبهشت ماه فرمان داد برای روزنامه آیندگان و می‌بینید که آهسته آهسته هر آنچه مطرح می‌کرد، اجرا کرد.

جنایاتی که در کردستان و ترکمن‌صحرا مرتکب شدند، قتل مردم در وسط خیابان‌ها و بیابان‌ها که آن روزها صورت گرفت، تاریخ به خوبی به یاد دارد. در دهه ۶۰ بی‌رحمی را از حد گذراندند. در کل تاریخ معاصر جایی بوده که عکس عده‌ای دختر نوجوان را در روزنامه و تلویزیون منتشر کنند که «این‌ها اعدام شدند، ‌خانواده‌ها بیایند برای شناسایی این‌ها»؟

در کجای تاریخ معاصر سابقه دارد که یک مقام بالای قضایی، حاکم شرع، بیاید در تلویزیون و روزنامه به صراحت صحبت کند که «تعزیر آن است که پوست را پاره کند، گوشت را بدرد، به استخوان برسد…». در کجای دنیا مسوول قضایی چنین حرفی زده؟ در خیلی از سیستم‌ها شکنجه می‌کنند اما دیگر نمی‌آیند رسما در رسانه‌ها این حرف را بزنند…

یا بالاترین مقام‌های قضایی رژیم می‌آیند در تلویزیون به صراحت اعلام می‌کنند که کسانی که در تظاهرات دستگیر شوند، نیازی به دادگاه نیست. کافی است دو تا پاسدار شهادت دهند، همان‌جا حکم را اجرا کنند. این را موسوی تبریزی گفت، علی مشکینی گفت… یا بگویند لازم نیست مجروح این‌ها را به بیمارستان بیاورید، همان‌جا تمام‌کش‌شان کنید! خب این چیزی است که باز موسوی تبریزی گفته و مسوولان قضایی رژیم که امروز داعیه اصلاح‌طلبی و عدم خشونت دارند.

در ایران کتابی را درباره لاجوردی منتشر کردند، در آن‌جا نوشته‌اند که لاجوردی یکی از سمبل‌های ضدخشونت بود. در کشوری که قصاب تهران بشود سمبل ضدخشونت، طبیعی است که بایستی به این شکل از خمینی هم اعاده حیثیت کنند.

ادامه دارد…

No responses yet

Aug 20 2015

سنگ‌نبشته ساسانی سمیرم از میان کوه به سرقت رفت

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,دزدی‌های رژیم

رادیوفردا: خبرگزاری‌های ایران گزارش‌ کرده‌اند کتیبه تاریخی «قلعه سنگی» به مساحت «یک متر مربع » روز سه شنبه، ۲۷ مرداد، در نزدیکی شهر سمیرم در استان اصفهان، از میان کوه «بریده» شده و به سرقت رفته است.

رئیس اداره میراث فرهنگی شهرستان سمیرم روز چهارشنبه، ۲۸ مرداد، با تایید این خبرگفت: «سارقان به صورت کاملا حرفه‌ای و با استفاده از تجهیزات و امکانات، این اثر ملی را از کوه برش داده و دزدیده‌اند.»

به گزارش ایرنا، سجاد افشاری اضافه کرد: «پراکندگی آثار و ابنیه تاریخی و وسعت شهرستان سمیرم باعث شده این مناطق دور از چشم ماموران ما قرار گیرد و کمبود نیرو و امکانات حفاظتی، کار را برای دزدان آثار تاریخی راحت کرده است.»

آقای افشاری، همچنین در مصاحبه با وب‌سایت «سمنا» قدمت این کتیبه را سه هزار سال اعلام کرد و گفت که این اثر تاریخی روز سه‌شنبه به سرقت رفته است.

به گزارش خبرگزاری ایرنا پیش از این نیز درسال ۸۵ اطراف این کتیبه تاریخی تخریب شده بود.

بر اساس این گزارش، کتیبه تاریخی «قلعه سنگی» مربوط به دوره ساسانی است و نوشته‌هایی با خطوط پهلوی ساسانی و عربی اوائل اسلام روی آن وجود دارد.

این کتیبه در دژ تاریخی بهمن یا قلعه سنگی سمیرم قرار داشت. این دژ تاریخی بر روی کوهی بلند به نام قلعه سنگی یا دژ بهمن، در ۴۰ کیلومتری جنوب شرقی سمیرم بنا شده است.

ایران سال‌هاست با سرقت اشیا تاریخی از موزه‌ها یا مناطق تاریخی روبروست.

در همین حال محمد کربلایی حریری، فرمانده یگان حفاظت سازمان میراث فرهنگی، خبر داده بودکه این یگان روز ۲۵ شهریور ماه ۹۳ در یک عملیات مشترک با پلیس امنیت تهران توانسته هزار و ۸۹ قلم شی تاریخی را کشف و توقیف کند.

بسیاری از پرونده‌های سرقت از آثار تاریخی ایران پس از سال‌ها هنوز به نتیجه‌ای نرسیده است.

درهمین حال وب‌سایت «معماری نیوز» پیش از این در گزارشی، ناپدید شدن یک کتیبه سنگی از موزه ملی در سال ۸۰، سرقت ۴۰۰ سکه طلا و نقره ،یک گردنبند و شش قلمدان از موزه ملی در سال‌های ۷۰ و ۷۱، سرقت شش قلم شی فرهنگی از کاخ نیاوران در سال ۷۴ و سرقت ۲۱ اثر عتیقه از موزه آبگینه و سفالینه در سال ۷۹ را از جمله پرونده‌هایی ذکر کرده بود که پس از سال‌ها هنوز به نتیجه نرسیده است.

پیش از این مدیران سازمان میراث فرهنگی از نبود نیرو و بودجه لازم برای حفاظت از آثار تاریخی سخن گفته‌اند.

در همین حال تقی مهری، فرمانده پلیس پیشگیری نیروی انتظامی، ۲۴ بهمن ۹۳ گفته بود که بیش از ۳۱ هزار محوطه‌ تاریخی در ایران به نیرو و یگان حفاظت فیزیکی نیاز دارند، اما سازمان میراث فرهنگی هنوز نتوانسته است برای حفاظت از این آثار به میزان لازم نیرو جذب کند.

No responses yet

May 16 2015

«کهربا»: نوشته محمد علی سپانلو

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,سیاسی

رادیوزمانه: در سال ۲۰۰۴ انتشارات آرش در سوئد رمانی منتشر کرد به نام «کهربا». نویسنده این رمان خودش را با نام «ژوزف بابازاده» به خوانندگان معرفی کرده بود. پختگی قلم، و همچنین وصف تهران در سال‌‌های دهه ۱۳۳۰ و نیز تسلط نویسنده بر محافل و کافه‌های روشنفکری و بحث‌هایی که در این رمان بین روشنفکران در سال‌های پیش از انقلاب درمی‌گیرد، و همچنین پاره‌ای از شخصیت‌ها که مابه‌ازای بیرونی دارند و آشنا به نظر می‌رسند، این تصور را به وجود آورد که نویسنده این رمان محمد علی سپانلوست. اما هرگز تا زمانی که سپانلو زنده بود، این موضوع رسماً تأیید یا تکذیب نشد.
شاعر و نویسنده فقید: محمد علی سپانلو، عکس از حمید جانی‌پور

شاعر و نویسنده فقید: محمد علی سپانلو، عکس از حمید جانی‌پور

«ژوزف بابازاده» در مقدمه این کتاب می‌نویسد:

«به جا بود که این داستان با دو امضاء منتشر می‌شد: اول نام واقعی خود من، دوم نام یکی از نویسندگان سرشناس و قدیمی کشورمان که بانی اصلی نگارش این کتاب بوده است. (…) در طی دو سالی که من این رمان را می‌نوشتم فکر می‌کردم که او راضی خواهد شد کتاب با اسم هردویمان به چاپ برسد. متأسفانه به هیچ قیمتی حاضر نشد که این راه حل عادلانه را بپذیرد.»

اکنون پس از درگذشت محمد علی سپانلو، مسعود فیروزآبادی مدیر نشر آرش در سوئد که یکی از باسابقه‌ترین ناشران خارج از ایران به شمار می‌آید، در گفت‌و‌گو با رادیو زمانه از هویت نویسنده سرشناس و قدیمی کشورمان و نویسنده واقعی «کهربا» پرده برمی‌دارد: محمد علی سپانلو.

مسعود فیروزآبادی:

بله. نویسنده رمان «کهربا» محمد علی سپانلوست. ۱۱ سال پیش او به من مراجعه کرد و دست‌نویس این رمان را در اختیار نشر آرش قرار داد. من با وجود آنکه ایرادهایی داشتم به این کتاب، موافقت کردم،اما از آقای سپانلو خواهش کردم در یکی دو مورد، در نشانه‌هایی که از اشخاص واقعی به دست داده بودند، تجدید نظر کنند. اما موافقت نکرد و من هم با سانسور مخالفم، برای همین کتاب را به شکلی که بود منتشر کردم.
«کهربا» نوشته محمد علی سپانلو

«کهربا» نوشته محمد علی سپانلو

در «کهربا» نشانه‌هایی پنهان و گاهی هم کاملاً آشکار از کنش شخصیت‌های نام‌آشنایی مانند غلامحسین ساعدی، فروغ فرخزاد، علی شریعتی، مهدی اخوان ثالث، معصومه سیحون، مینا اسدی و طاهره صفارزاده وجود دارد.

محمد علی سپانلو در مقدمه «کهربا» از قول «ژوزف بابازاده» می‌گوید قصدش این بوده است که دوره‌ای از تاریخ روشنفکری ایران را نشان دهد: دوره‌ای که کم‌کم «میخانه‌‌ها به سوگ‌خانه‌ها» تبدیل می‌شوند، در همه میدان‌های شهر «روز جنگ فرشته با اهریمن» است و بین روشنفکران در محافل ادبی و هنری و در کافه‌ها بحث‌های تندی درباره نهضت چپ درمی‌گیرد.

سپانلو، رمان کهربا:

روز جنگ فرشته و اهریمن بود، در تمام میدان‌ها، در تمام شهر، در تمام تاریخ؛ تبرها، شمشیرها، مشت‌ها، برافراشته و در حالت بهت معلق مانده؛ همه جا اژدها یا عفریت را می‌کشتند، به ویژه در این میدان که جانوارن دیگری هم به یاری آزادی آمده بودند.

یکی از شخصیت‌هایی که سپانلو آشکارا از او نام می‌برد، علی شریعتی است. در این رمان، علی شریعتی پس از یکی از سخنرانی‌های آتشین‌اش در حسینیه ارشاد، در یک روز تابستانی به منزل شخصی به نام «یدالله» می‌رود و کنار حوض خانه او باده‌پیمایی می‌کند و تریاک می‌کشد.

سپانلو، رمان کهربا:

علی تریاکی نبود ولی مثل عرق خوردنش در این جبهه هم مردانه می‌رفت، گمان می‌کنم در یک نشست بیشتر از نیم لول تریاک کشید. بعد خوابش گرفت گفت جای مرا همین بغل حوض بیاندازید من بخوابم. او خوابید و خروپفش بلند شد.(…) نزدیکای صبح، به یدالله گفتم بیدارش کن بگو پاشو نماز بخوان! ‌بگو تو که عصر برای جوان‌ها آن طور نماز را مجسم می‌کردی فلان است، نمی‌دانم بستن عهد در پیشگاه الهی است، بهمان است،(…) پاشو واجب را انجام بده؛ می‌گفت یدالله دستش را دراز کرد پای او را تکان داد و گفت: علی پاشو، دارد سپیده می‌زند، وقت نماز است! ‌علی اعتنا نکرد. گفتم یدالله ولش نکن، خودش را می‌زند به آن راه که خواب است و نشنیده، امر به معروف بکنیم. یدالله دوباره شروع کرد به تکان دادن او. آخر علی سرش را بلند کرد، یک جمله گفت و یک آیه خواند، چرخید، پشتش را به ما کرد و درجا به خواب رفت.

برخی ادعا کرده‌اند که محمد علی سپانلو در این فراز از رمان «کهربا» به یدالله رویایی، شاعر نام‌آشنا اشاره کرده است.

یدالله رویایی:

خانه من حوض داشت، اما هیچوقت حسینیه ارشاد نرفته‌ام. علی شریعتی را ندیده‌ام. من اصلاً این آدم را نمی‌شناسم.

روزنامه «کیهان» چاپ تهران در شماره ۱۹۱۵۵ خود با اشاره به رمان «کهربا» نویسنده آن را محمد علی سپانلو معرفی کرد و گفت سپانلو در این اثر از انحراف‌های سیاسی و اخلاقی روشنفکران پرده برداشته است.

محمد علی سپانلو درگفت‌گو با روزنامه فرهیختگان، بدون آنکه به رمان «کهربا» اشاره کند، نظرش را درباره نهضت چپ و روشنفکرانی که در فاصله بین سال‌های بعد از کودتای ۲۸ مرداد تا انقلاب بهمن ۵۷ زمینه‌ساز سرنگونی حکومت پهلوی را فراهم کردند بیان می‌کند.

محمد علی سپانلو:

تا قبل از ۲۸ مرداد تو یا باید با توده‌ای‌ها می‌بودی یا می‌گفتند پلیس هستی. می‌گفتند آقای سپانلو شما مگر برای مردم شعر نمی‌گویید؟ ‌پس باید جای شعر، تفنگ بگیری دستت، وگرنه شما سوپاپ اطمینان این رژیم فاسد هستید(…) آنجا دو تا برخورد وجود داشت. یکی من که خشن می‌شدم و بد و بیراه می‌گفتم یا اینکه به هوای توالت، کافه را ترک می‌کردم.

مینا اسدی، شاعر از نخستین روشنفکرانی بود که در یادداشتی که در تاریخ ۲۹ ژوئیه ۲۰۱۱ در سایتش درباره رمان «کهربا» نوشت بر تحریف چهره روشنفکران در این رمان خرده گرفت.

مینا اسدی:

کهربا را که دیدم و چند صفحه از آن را که خواندم تردید نکردم که ادامه‌ برنامه‌ «هویت» رژیم است برای خراب کردن چهره‌ روشنفکران دهه‌ ۴۰ و ۵۰ خورشیدی؛ و خط کشیدن بر روی یکی از بهترین دوره‌های تاریخی روشنفکری ایران که نویسنده‌ کتاب هم از آنجا برخاست. و اگر او امروز به خود می‌بالد می‌داند که او نیز محصول‌‌‌ همان دوره‌ای‌ست که اینک به نفی و انکار آن می‌پردازد.

حسن یوسفی اشکوری، نویسنده و محقق ما را به کتاب «مسلمانی در جست‌و‌جوی ناکجاآباد» (نوشته علی رهنما، به انگلیسی و فارسی) ارجاع می‌دهد. نویسنده در این کتاب در گفت‌و‌گو با ده‌ها نفر از دوستان علی شریعتی وجوه گوناگون شخصیت او را بررسیده است.

یوسفی اشکوری:

در این کتاب موافقان و مخالفان [علی شریعتی] حرف‌های متفاوتی گفته‌اند ولی نشانی از این نسبت‌ها نیست. شریعتی یک شخصیت مذهبی شناخته شده بود و خانواده او (به ویژه پدرش محمدتقی شریعتی) هویت غلیظ دینی داشته است؛ چگونه ممکن است فردی چون علی شریعتی چنین ضعف‌هایی داشته باشد و حداقل مخالفان و دشمنان بسیارش (که در پی کمترین بهانه‌ای برای بدنام کردنش بودند) از این بهانه‌های ناب بی‌خبر مانده باشند و یا از آن‌ها بر ضد او استفاده نکرده باشند؟

اگر سند معتبری وجود ندارد که وصف‌های سپانلو از کنش برخی روشنفکران نام‌آشنا مانند غلامحسین ساعدی و مهدی اخوان ثالث در محافل ادبی و در کافه‌های روشنفکری مانند کافه فردوس را نفی یا اثبات کند، متن کامل سخنرانی‌های علی شریعتی در دست است. آیا او در یکی از سخنرانی‌هایش در حسینیه ارشاد، چنانکه سپانلو ادعا می‌کند، درباره نماز سخن گفته است؟

یوسفی اشکوری:

تا آنجا که من در سخنرانی‌های [علی شریعتی] بوده‌ام و مجموعه آثار او را خوانده‌ام به یاد ندارم که او در یک سخنرانی درباره نماز و فلسفه و اوصاف آن سخنی مشخص گفته باشد. فقط نوشته کوتاهی از او در مجموعه آثار ۱درباره نماز منتشر شده است و آن هم پس از مرگ شریعتی منتشر شده. اصولا شریعتی شیوه‌اش این نبود که به سبک عالمان در باب دین و احکام دینی سخن بگوید و مثلا درباره فواید نماز و روزه حرف بزند. البته از آدم عصیانگری چون شریعتی دور از انتظار نیست که نماز صبح‌اش قضا شده باشد و حتی در نماز کاهلی کرده باشد اما او یک مسلمان معتقد بوده و امکان ندارد نماز را به سخره گرفته باشد.»

رمان «کهربا» از چند زاویه مختلف روایت می‌شود. یکی از شخصیت‌های آن که احتمالاً محمد علی سپانلو را نمایندگی می‌کند «بابا» نام دارد. از دریچه چشم او با بخشی از تاریخ تهران و زندگی فرهنگی در این شهر در سال‌های پس از کودتای ۲۸ مرداد آشنا می‌شویم. چگونگی شکل‌گیری اداره هنرهای دراماتیک، رمان «تحصیلکرده‌ها» نوشته مشفق کاشانی که ویترین کتابفروشی‌ها را پر کرده است، نمایش فیلم «مُهر هفتم» ساخته اینگمار برگمن در سینماهای تهران یا سیگار «تیرتاش» که تازه به بازار آمده است.

محمد علی سپانلو شامگاه دوشنبه ۲۱ اردیبهشت‌ماه در سن ۷۵ سالگی در تهران درگذشت. در تشییع جنازه او که پنجشنبه، ۲۴ اردیبهشت برگزار شد، عده اندکی حضور داشتند. لباس‌شخصی‌ها جنازه او را محاصره کرده بودند. «بسیجی دهان‌گشاد» هم در بین این اشخاص دیده می‌شد. در مراسم تشییع او، به روشنفکران اجازه سخنرانی داده نشد.

No responses yet

May 14 2015

روحانی به مشاور نخست وزیر اسرائیل:‌ تا وقتی احمد خمینی در قدرت است، رابطه برقرار نمی‌شود

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,تاریخی,سیاسی

خودنویس: ۳۰ آگست ۱۹۸۶ حسن روحانی با امیرام نیر در پاریس ملاقات می‌کند. واسطه به وی نمی‌گوید که امیرام نیر یک مامور اسراییلی است و این فرد، آمریکایی معرفی می‌شود. درخواست‌هایی که روحانی مطرح می‌کند، توسط ضبط صوت نیز ثبت می‌شود و…

در بخش نخست این سلسله مقاله‌ها، نوشتیم که ۲۱ سال قبل گزارشی توسط رون بنی یشای، ژورنالیست حرفه‌ای، گزارش‌گر جنگ و همکار رادیو اسراییل، شبکه یک تلویزیون اسراییل و مجله تایم، در روزنامه یدیعوت آخرونوت منتشر شد و در آن ذکر شده بود که حسن روحانی در تاریخ ۳۰ اوت ۱۹۸۶ (هشتم شهریور ۱۳۶۵) با یک مامور اسراییلی به نام امیرام نیر در پاریس دیداری محرمانه داشت.

در آن زمان از آن‌جا که رسانه‌ها به گستردگی امروز نبودند و مضاف بر این، اصل گزارش به زبان عبری منتشر شده بود، مساله بازتاب چندانی نیافت. روحانی نیز نه رییس جمهوری اسلامی بود و نه مذاکرات هسته‌ای در کار بود که نامش در صحنه جهانی مطرح باشد.

رسوایی ایران کنترا

اما آن چه به گزارش سال ۱۹۹۴ رون بنی یشای [3] مربوط می‌شود، دیدارهایی بود که میان مقام‌های ایرانی، اسراییلی و آمریکایی در بحبوحه جنگ ایران و عراق برای خرید اسلحه توسط ایران از غرب و باج‌دهی آمریکا به جمهوری اسلامی جهت آزادکردن گروگان‌هایش در لبنان صورت گرفت و به «افتضاح ایران گیت» یا «ایران کنترا» انجامید.

در این دیدارها، جناحی به رهبری اکبر هاشمی رفسنجانی که خود را میانه‌رو می‌نامید، در تماس‌ با آمریکایی‌ها و اسراییلی‌ها از آن‌ها خواست تا با فروش اسلحه به ایران، دست این کشور را در جنگ باز بگذارند و در عوض، وقتی پس از مرگ خمینی میانه‌روها به قدرت رسیدند، نحوه تعامل با آمریکا و کشورهای غربی را عوض کنند.

در این معاملات، مقام‌های دولت رونالد ریگان از سویی گروگان‌های خود را آزاد می‌کردند و از سوی دیگر، با فروش اسلحه به ایران، سود حاصل از آن را به شورشیان کنترا در نیکاراگوئه می‌دادند. هر دو عمل اخیر غیرقانونی محسوب می‌شدند زیرا خود دولت آمریکا فروش اسلحه به ایران را تحریم کرده بود و همچنین، کنگره آمریکا کمک به شورشیان کنترا را به دلیل نقض فاحش حقوق بشر توسط این گروه، ممنوع کرده بود.

افشای این معاملات رسوایی بزرگ ایران گیت را در آمریکا رقم زد اما در ایران اکبر هاشمی رفسنجانی گفت که مقام‌های ایرانی حتی از سفر هیات آمریکایی [و اسراییلی] به تهران خبر نداشتند و این دیدار سرزده انجام شده! نارضایتی مقام‌های دولت میرحسین موسوی که واقعاً از قضیه اطلاع نداشتند نیز با تشر آیت‌الله خمینی مسکوت ماند. از این اختلاف در ادامه‌ی گزارش خواهیم گفت.

گفتنی است که بنی یشای در گزارش خود مدعی شده که نوار ضبط شده توسط امیرام نیر را شنیده و از روی آن یادداشت کرده است. همچنین شایان ذکر است که جودی شالوم نیر-موزس [4] همسر امیرام نیر، دختر نوح موزس [5]، یکی از بنیان‌گذاران روزنامه پرتیراژ یدیعوت آخرونوت و همکار بنی یشای است. امیرام نیر خود در سال ۱۹۸۸ در یک حادثه مشکوک کشته شد. وی اندکی پیش از آن که کشته شود، در مصاحبه با باب وودوارد از واشینگتن پست گفت که قصد دارد روایت خود از رسوایی ایران کنترا را بفروشد*.

و اما بخش‌ دیگری از گزارش رون بنی یشای که در شماره روز ۱۵ مه سال ۱۹۹۴ منتشر شد:

روحانی: در درجه اول باید با خمینی سخت برخورد کنید و مقابل او بایستید.

نیر: لبنان به طور مثال جبهه‌ای است که سعی می‌کنیم جلوی خمینی را بگیریم. آن را کاملا به اجرا می‌گذاریم.

روحانی: بسیار خب! آن‌ها سه میلیون دلار به لبنان فرستاده‌اند و ما در ایران به اندازه کافی پول برای گذران زندگی و امنیت نداریم. آن‌ها تمامی ملاهای لبنان را در بعلبک جمع کرده‌اند و به آن‌ها وعده و وعید داده‌اند که لبنان را به جمهوری اسلامی تبدیل خواهند ساخت. جفنگ !!
سعی کردم جلوی این عمل را بگیرم اما نشد. اگر دندان‌های تیز به خمینی نشان ندهید، آنوقت در تمام دنیا با دردسر مواجه خواهید شد. اگر با نیروی نظامی‌تان او را تهدید کنید دست شما را خواهد بوسید و فرار خواهد کرد. اگر قدرت از خود نشان ندهید او بر علیه شما اقدام خواهد کرد .

نیر: کجا باید مقابل او بایستیم؟

روحانی: مثلا به او بگویید تو باید ظرف پنج روز تمامی گروگان‌ها را آزاد کنی وگرنه نیروهای نظامی را بر سرت فرود خواهیم آورد و تو خودت بانی و مسوول آن خواهی بود. نشان دهید که قوی هستید و نتیجه را هم خودتان خواهید دید .

نیر: ما ابر قدرت هستیم و گاهی کند عمل می‌کنیم. اما خودتان دیدید که چطور برعلیه لیبی وارد عمل شدیم. [در آوریل سال ۱۹۸۶ آمریکا به تلافی یک بمب‌گذاری در برلین غربی که جان شهروندان ایالات متحده را گرفت، لیبی را بمباران کرد [6]] اما ما معتقدیم اگر به استفاده از نیروهای نظامی متوسل شویم این ایران را بدتر به آغوش روسیه خواهد انداخت.

روحانی: باید از تبلیغات اسلامی آن هم از طریق پاکستان و ترکیه برعلیه خمینی استفاده کنید.

در این هنگام نیر می‌گوید  که باید به دستشویی برود. وی در دستشویی کاست را بر می‌گرداند و به همان اتاق که قربانی‌فر و روحانی نشسته‌اند  بازمی‌گردد.

مکالمه یک‌ساعت دیگر نیز ادامه می یابد و در این بین نیز بر سر ارزیابی‌های  استراتژیکی در مورد وضع خاورمیانه و ایران به طور خاص سخنانی ردو بدل می شود. مهم‌تر از همه آن بود که  روحانی و نیر زبان مشترکی یافتند.

هنگام خداحافظی نیر پرسید: چطور می‌شود به آنهایی که در ایران معتقدند آینده ایران با غرب یکی است کمک کرد؟

روحانی: در این مورد می‌شود کتاب نوشت. اما بهترین راه آن است که  بعد از بازگشتم به تهران با اطرافیان منتظری در این مورد صحبت کنم و برنامه‌ای در این مورد تنظیم کنیم و بعد با پیامی باز به سوی شما خواهم آمد. اما من اول باید بدانم که شما در این مورد جدی هستید. من واقعا باور ندارم که شما می‌خواهید به ما کمک کنید. تا آن موقع که احمد خمینی و گروهش در قدرت باشند، هیج نزدیکی با غرب صورت نخواهد گرفت.

[پایان نقل قول از گزارش رون بنی یشای]

حسن روحانی از چه کسانی در لبنان شاکی بود؟

از اوایل انقلاب، شکافی میان دو دسته از روحانیون [و سیاست‌مداران غیر روحانی] در جمهوری اسلامی پدیدار شد. یک طیف به جناح چپ شهرت داشتند و کسانی مانند سید محمد خاتمی، شیخ صادق خلخالی، مهدی کروبی، علی‌اکبر محتشمی‌پور، محمد موسوی خوئینی‌ها، محمود دعایی و دیگران بودند که بعدها در سال ۱۳۶۷ با کسب اجازه از خمینی، دست به انشعاب در جامعه روحانیت مبارز زده، مجمع روحانیون مبارز را تشکیل دادند.

اینان به دولت میرحسین موسوی نزدیک بودند و در عوض، جامعه روحانیت مبارز از علی خامنه‌ای پشتیبانی می‌کرد که در مقام ریاست جمهوری طبق قانون اساسی پیشین، بیشتر مقامی تشریفاتی داشت. حسن روحانی یکی از کسانی بود که مخالفت شدید با دولت موسوی داشت و در نامه معروف به «۹۹ امضایی»، نارضایتی خود را از معرفی میرحسین موسوی به مجلس برای رای اعتماد اعلام کرده بود.

در آن هنگام روحانیون نزدیک به جناح چپ جمهوری اسلامی در کنار اعضای سپاه پاسداران تحرکات مربوط به سوریه و لبنان را هدایت می‌کردند. علی‌اکبر محتشمی‌پور که از سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۴ سفیر ایران در دمشق بود، در بنیان نهادن گروه حزب‌الله لبنان نقش کلیدی داشت.

وی زمانی که به تهران بازگشت و وزارت کشور دولت موسوی را بر عهده گرفت، کماکان گروه حزب‌الله را کنترل می‌کرد.

پیشتر گفته بودیم که علی‌اکبر محتشمی‌پور یکی از مخالفان نزدیکی با آمریکا بود و هم‌او بود که باعث لغو ماموریت دیپلماتیک محمدجعفر محلاتی شد. محلاتی در جریان مذاکرات آتش‌بس با عراق، در ارتباط با اکبر هاشمی رفسنجانی بود، به وی گزارش مستقیم [7] می‌داد.

بعد از فراخواندن محلاتی به ایران در جریان مذاکرات مربوط به پذیرش قطع‌نامه ۵۹۸، علی‌اکبر ولایتی وزیر امور خارجه وقت تصمیم می‌گیرد تا ظریف را به عنوان سرپرست نمایندگی نیویورک بفرستد. محتشمی‌پور با این کار مخالف کرده و در هیات دولت می‌گوید: «این فرد آمریکایی است و نمی‌تواند برود» [8].

بر پایه گزارش ران بنی یشای، حسن روحانی در آن زمان قصد داشته تا دست جناح رقیب را از کنترل سوریه و لبنان کوتاه کند. امری که در سال‌های بعد از مرگ خمینی، با کنار زدن محمدحسین فضل‌الله پدر معنوی حزب‌الله و از منتقدان سرسخت علی خامنه‌ای محقق شد و حزب‌الله لبنان به سرعت پیوندهای خود با جناح چپ جمهوری اسلامی را از دست داد.

در بخش بعدی این سلسله گزارش‌ها به سراغ منابع دیگر می‌رویم و خواهیم دید که چه کسانی در ۱۹۸۶ در شهر بروکسل با طرف‌های آمریکایی دیدار کردند و از آن‌ها چه خواستند؟

نوشته زیر، بخشی از قسمت سوم گزارش را تشکیل خواهد داد:

—

پانوشت:

*امیرام نیر تنها قربانی ایران کنترا نبود. یک سال قبل از مرگ او و در ۱۱ اکتبر ۱۹۸۷، جسد اووه بارشل نخست وزیر اسبق ایالت اشلسویگ-هلشتاین در آلمان غربی که یکی از دلالان اسلحه در ماجرای ایران-کنترا بود، در حمام اتاق شماره ۳۱۷ هتل بو-ریواژ یافت شد. جوزف دنیل کاسولارو روزنامه‌نگاری بود که دهم آگست ۱۹۹۱ جسد وی نیز در حمام یک متل در ویرجینیای غربی و در حالی که رگ دستانش بریده شده بود، پیدا شد. در ۲۳ ژوئن ۱۹۹۳ جسد پل ویلچر که بر روی این موضوع تحقیق می‌کرد، در حمام آپارتمانش در واشینگتن دی‌سی یافت شد.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .