اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for the 'طنز' Category

Aug 26 2015

فالس‌نیوز: کرباسچی بعد از زلزله «زرگنده» شد، کرباسچی: اگر موقع زلزله بعدی در حمام باشم، چه خاکی سرم کنم؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,طنز

خودنویس: غلامحسین کرباسچی، که به ساخته‌های دوران مدیریت خود افتخار می‌کرد، شب گذشته بعد از وقوع زلزله زرگنده زد و رنگ ملحفه‌اش زرد شد. ناظران اعلام کردند که او نماز آیات را قضا خوانده است.
بیشتر بخوانید

به گزارش فالس‌نیوز از جمشیدیه، شب گذشته غلامحسین کرباسچی به هنگام تکان‌های نسبت شدید پایه‌های تخت‌خواب، اول فکر کرد جوان شده و […] اما بعد متوجه شد زلزله است و خانمش بعدا مجبور شد ملحفه را توی سطل رخت چرک بیاندازد. شهردار پیشین تهران، جرات نکرد تا صبح در داخل خانه بخوابد و گفت من به مهندسان مورد اعتماد شهرداری هم اعتماد ندارم!

شهردار تهران که همیشه از مقاومت ساختمان‌های ساخته شده در دوران مدیریتش حرف می‌زد، در حیاط خانه چادر زد و تا صبح پایش را در حمام هم نگذاشت و نماز آیاتش هم قضا شد. معاونین فنی شهرداران مناطق مختلف تهران و ناظران شهرداری در حال فرار از تهران بزرگ مشاهده شده‌اند.

به گزارش خبرنگار فالس نیوز، یکی از مهمانان تابستانی کرباسچی از او پرسید که هنگام زمین‌لرزه، با کدام پا باید وارد دستشویی شد، و کرباسچی در پاسخ گفت: «من که با سر میرم!»

این گزارش می‌افزاید محمد عطریانفر شب گذشته میان سیم‌کشی‌های امنیتی خانه‌اش گیر کرد و تا سحر مانند گربه گیر کرده در کاموا، مشغول باز کردن سیم‌ها بود. عطریان‌فر بامداد امروز در چیذر تهران به همراه آفتابه اهدایی محمد قوچانی مشاهده شده است و گویا در باغ بالاتر از میدان ندا با بیل مشغول کاری بوده است. عطریانفر ده‌ها مقاله در باره زمین‌لرزه تهران و خطراتش برای سازه‌های بلند شهری را در دوران کرباسچی، در همشهری سانسور کرده بود.

اکبر هاشمی رفسنجانی و فاطمه هاشمی نیز، زندان رفتن مهدی را عامل این زلزله خواندند و گفتند اگر مهدی آزاد نشود و عفو رهبری گیرش نیاید، حتما باز هم زلزله خواهد آمد! هاشمی به نوه‌ها سفارش کرد که ویلاهای لواسانات نروند. یاسر هاشمی نیز که شب‌ها با اسب می‌خوابد، به خاطر رم کردن اسب‌ها که زلزله را پیشبینی می‌کنند، دچار آسیب روحی و مغزی شد (کارشناسان وجود مغز را تایید نکرده‌اند).

ستاد اقامه نماز جمعه کشور نیز از همه بانوان خواست شب‌ها با چادر بخوابند تا مبادا کم لباس بودن آنها بر قدرت و شدت زلزله بیافزاید.

آیت‌الله صافی گلپایگانی هم از خانم‌ها درخواست کرد برای جلوگیری از پس‌لرزه، در همه حالات حجاب خود را سفت نگه دارند!

همسر آقای روحانی نیز پس از استحمام، زیرپوش خود را روی چادر پوشید.

یک مدیر مرکز وقایع غیر مترقبه، بعد از زمین‌لرزه از شهروندان تهرانی نیز درخواست کرد که شب‌ها حتما با لباس بخوابند بانوان محترمه نیز از پوشیدن «نخ در بهشت» حتما خودداری کنند. گفته می‌شود «نخ در بهشت» نوعی زیرپوش زنانه است که در «ویکتوریا سیکرت» به نمایش عمومی در آمده است!

No responses yet

Aug 21 2015

پالان جبهه مشارکت عوض شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,طنز

خودنویس:فارت نیوز: خبرگزاری قلعه حیوانات: شورای مرکزی«حزب اتحادملت ایران» با حضور اعضای شورای مرکزی جبهه مشارکت تشکیل شد و اعلام کردند ما هیچ ربطی به حزب منحله نداریم! شکوری راد نیز دبیر کل این حزب نیز اعلام کرد، «همینطوره»!

به گزارش واحد مرکزی «خر» خبرگزاری قلعه حیوانات، کامپیوترهای اداره بررسی سو پیشینه پلیس، سوخت. بعد از تشکیل جلسه شورای مرکزی حزب اتحادملت ایران، تشابه اسمی افراد این شورا با افراد شورای مرکزی جبهه مشارکت باعث قاط زدن کامپیوتر نیروی انتظامی و آتش‌سوزی این مرکز شد.

یک منبع مطلع اعلام کرد، شکوری راد دبیر کل حزب اتحادملت ایران، هیچ ربطی به شکوری راد عضو حزب مشارکت ندارد و تشابه اسمی کاملا تصادفی است. یکی از شرکت کنندگان در این جلسه نیز اعلام کرد، بوی جوراب حاضران با بوی جوراب اعضای جبهه مشارکت کاملا متفاوت بوده و در ضمن، جوراب دبیر کل سوراخ نبوده است. این منبع همچنین اعلام کرد که در جلسات جبهه مشارکت همیشه بوی گلاب می‌آمد اما اینجا چند نفر عطر شاه‌عبدالعظیمی زده بودند.

به گفته روابط عمومی حزب اتحادملت ایران، در حزب جدید از رجبعلی مزروعی خبری نمی‌باشد و این نشانه تفاوت دو حزب است. گفته می‌شود رجبعلی مزروعی تا حدی بسته به ژتون ناهار مجانی کنفرانس‌های اروپایی، به اتحاد جمهوری خواهان و نیز چریک‌های فدایی خلق و گاهی هم حزب توده نزدیک شده است. او با شندین تشکیل جلسه شورای مرکزی حزب اتحادملت ایران، به تهران زنگ زد و گفت آیا این حزب، دفتر نمایندگی در روستاهای جنوب بروکسل نمی‌خواهد؟

خانم ابتکار نیز که رسما عضو حزب اتحادملت ایران نیست، گفت اعضای این حزب جزو گونه‌های در حال انقراض هستند و سازمان حفاظت محیط زیست به دنبال باطل کردن پروانه شکار شورای نگهبان است.

یک منبع دیگر گزارش داده است که قرار است موسوی خوئینی‌ها، چوپان مخفی این گروه باشد.

عباس عبدی که با حزب جدید هم خرده حساب دارد گفت: «خر همون خره، پالونش عوض شده»! عباس عبدی که در سو سال گذشته یک جورایی شده و هر جایی می‌خوابد، حاضر به گفتگو در باره‌ی این حزب جدید نشد و در حال خروج از خود می‌باشد.

No responses yet

Aug 05 2015

فالس‌نیوز: بی‌بی‌سی یک هفته با جواز شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,سانسور,سیاسی,طنز

خودنویس: بی‌بی‌سی به مدت یک هفته مجوز ساخت گزارش در تایید توافق هسته‌ای گرفت. مدیر بی‌بی‌سی جهانی از بی‌بی‌سی فارسی خواست در طی آن هفته علاوه بر بنفش‌پوشی، نسبتا مثل بعضی وقت‌ها از نقض حقوق بشر چشم پوشی شود.

به گزارش فالس نیوز، با اعطای یک هفته جواز به بی‌بی‌سی برای ساخت گزارش نسبتا مستند بر اساس مصوبات شورای عالی امنیت ملی موافقت شد. به این ترتیب از تعداد بی‌جوازها یکی کاسته شد.

بنا به همین گزارش، مسوولان شورای امنیت ملی گفته‌اند اگر نحوه کار بی‌بی‌سی «رضایت‌بخش» باشد، جوازش یحتمل تمدید خواهد شد.

یک منبع مشکوک به فالس‌نیوز گفت که فعلا سر جواز و مدتش دعوا است، اما اگر همکاران بی‌بی‌سی در روزهای ویژه بنفش این شبکه را یک کمی زیادش کنند، لا اقل دولت حال بیشتری پخش خواهد کرد. از سوی دیگر، یکی از خبرنگاران جهان‌نیوز اعلام کرد که خود وزیر ارشاد در گوش مدیر مسوول جهان نیوز گفته که خدا نکند به بی‌بی‌سی مجوز داده شود، وگرنه بابام شاکی می‌شه!

به گفته وزارت ارشاد و غیره، قرار است در فرودگاه امام خمینی از تیم خبری شبکه‌ی جهانی بی‌بی‌سی، تک تک از روی مصوبات شورای عالی امنیت ملی امتحان گرفته شود و حسابی به آنها فهمانده شود که کاملا در تعریف از توافق هسته‌ای و ذکر نکات مثبت آن آزادند!

بعد از اعلام این خبر، روزنامه غاردین که در تعریف از دولت روحانی و توافق هسته‌ای و غیره، دست بی‌بی‌سی را از پشت بسته، گفت پس ما چی؟

سابق سبا، یک مقام ویژه‌ی بی‌بی‌سی هم از همکاران این شبکه خواست هر هفته در یک برنامه ویژه، پرچم مزین به نشان جمهوری اسلامی را همینطور هوا ببرند و هورا بکشند، درست عین موقع جام جهانی.

No responses yet

Aug 04 2015

فالس‌نیوز: کشف نوار آموزش زبان فارسی مهاجرانی

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,طنز

خودنویس: به گزارش فالس‌نیوز، نوار کلاس درس مهاجرانی برای فرزندش محمد محسن در آرشیو مجلس کشف شد. در این نوار، معلوم می‌شود که مهاجرانی پیش از فرستادن پسرش به مدرسه، به او خواندن و نوشتن آموخته است.

پس از انتقال آرشیو نوارهای مجلس اول به ساختمان بهارستان، یک نوار سونی ۶۰ دقیقه‌ای با صدای عطا مهاجرانی، نماینده شیراز در مجلس اول کشف شد. به گزارش روابط حمومی مجلس شورای اسلامی، بخشی از این نوار به خاطر تاب خوردن قابل شنیدن نیست اما ۱۰ دقیقه اول آن پیاده شده است.

به گفته مدیر مرکز آرشیو مجلس، آقای مهاجرانی به پسرش فارسی درس می‌داده و به او املا می‌گفته است. فالس‌نیوز موفق شد بخشی از متن این نوار را به‌دست آورد:

مهاجرانی:
– مصدق سر کار بود. عزیز بابا، مصدق رو با “ص” می‌نویسند نه با “س”.
– مصدق سر کار بود…چون نفت و دکل نفتی را به جیب نزد.
– محمد محسن، دست توی دماغت نکن…به من گوش بده که شیر خر خوردم…
– محمد محسن جان بابا، بنویس… بابا نان داد. نان توی نفت است. کار کردن زیادی، خیلی سخت است…(عزیز بابا، سخت با سین است نه با ص…آفرین.
– از اول بنویس، نان توی نفت است. کار کردن زیادی خیلی سخت است، هر سوال دلالی داری از مهدی بپرس…مهدی دکل دارد. مهدی پسر اکبر آقا است. محمد حسن دکل ندارد. محمد حسن پسر عطا است. (محمد حسن جان من، عطا را با “ع”‌ می‌نویسند نه با “خ”! خطا درست نیست!)
– بنویس…بچه حلال‌زاده به دایی‌اش می‌رود…خدا نکنه تو مثل دایی محسن بشی…نه! اینو ننویس بابا جان!!
– به “شب جمعه” نگو دعای کمیل دارم! به دعای کمیل بگو شب جمعه دارم!

در اینجای نوار، محمد محسن مهاجرانی، ۵ ساله متولد شیراز شروع به حرف زدن می‌کند:

– بابایی، من تساهل دارم! هندونه خوردم، تساهلم گرفته! مامانی می‌گه آلو زرد هم تساهل میاره!
– بابایی، من دکل می‌خوام! اگر به مهدی‌ِ اکبر آقا اینا نگی واسه من دکل بیاره، به مامان عفت مهدی می‌گم قورتت بده!
– بابا من اگه پولدار شم و دکل بزنم، واسه پسر پادشاه عربستان بولسیه (بورسیه) جور می‌کنم!
…

متاسفانه بقیه‌ی ای مکالمه به دلیل پیچ خوردن نوار خراب شده است.

No responses yet

Jul 27 2015

اشتباه استراتژیک «مرشد کامبیز حسینی»

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,طنز

خودنویس: نکن کامبیز! عروس تعریفی نباش! کار خودت را خراب نکن و شخصیت خودت را برای جلب توجه آخوندها به چیز نکش! می‌خواهی مبلغ جمهوری اسلامی بشوی؟ تکنیک مرشد و بچه‌مرشد را کنار بگذار و به شیوه همین بچه‌پررویی [علی علیزاده] که تازگی در بی‌بی‌سی پیدایش شده اقتفا کن!

این کامبیز حسینی یک اشتباه استراتژیک [2] کرده است. ظاهرا او تا امروز نفهمیده که استیل و تکنیکِ الدرم بلدرمِ نمایشی مربوط به مرشد و بچه‌مرشدِ قهوه‌خانه‌ای که برای سبک کارش برگزیده و تا حالا خیلی جاها موفق بوده استیلی و تکنیکی نیست که بازیگرِ نقشِ مرشد بتواند منافع حقیرِ شخصی خودش را از آن طریق پی‌گیری کند و منفعت‌طلبی‌های نازلِ فردی‌اش را (که در فرهنگ رایج آخوندی «زرنگی» نامیده می‌شود) پشت آن پنهان کند.

این تیپی که کامبیز ساخته بود برای بیان برخی حقایق به زبان طنز مناسب بود. قالب نمایشی او محتوای خودش را داشت، و آن محتوا چیزی جز بیان طنزآمیز برخی انتقادهای اجتماعی و سیاسی یا در حقیقت افشای نمکینِ برخی حقارت‌های دستگاه حاکم نبود.

او باید می‌دانست که این شیوه که با استفاده از تکنیکِ هارت و پورتِ مرشدِ معرکه‌گردان و پرده‌خوان‌های سنتی به بیان برخی حقایقِ گفته یا ناگفته در یک رسانه تصویری می‌پرداخت، خاصِ تحریکِ تخیلِ شنونده بود، و ایجادِ فضایی که در آن می‌شد بعضی پیام‌های اجتماعی و سیاسی را به مردم انتقال داد، و برخی سِرِّ دلبران از زبان دیگران را به شیرینی بازگو کرد.

این شیوه همان‌طور که برنامه‌های کامبیز نشان داده راحت می‌تواند با مخاطب ارتباط برقرار کند؛ و ضمن آن که لحظه‌های شادی برای او می آورد، برخی نکات جدی را هم با وی در میان می‌نهد. و این مستلزم آن است که مرشدِ معرکه، یعنی مجری (کامبیز)، در کارش صمیمی بماند.

او متأسفانه نفهمیده است که این شیوه و تکنیک نمایشی برای پنهان کردن یا سُراندن و تعبیه کردن برخی اغراض شخصی و حقیرِ شخصِ مرشد (که صمیمیت در بیان و فکر می باید پایه‌ی اصلی کار او باشد) شیوه درستی نیست و با آن تناسبی ندارد؛ زیرا به محض آن که مجری چنین تکنیکی را وسیله غرض خصوصی یا بیان نکاتِ فرمایشی و مشحون از بی‌صداقتی کند، دست او رو می‌شود؛ چرا که فرمِ کارش همواره مخصوص و منطبق بر محتوایی بوده است که به آن می‌پرداخته.

در کاربرد چنین شیوه‌ها و ترفندهای نمایشی، صداقت در محتوا و در افکارِ مرشد (مجری) اصلِ قضیه و ضامنِ پذیرش از سوی مخاطب و رد شدنِ پیام به اوست. اگر مجری بخواهد مضمون و محتوایی را که هدفِ پنهان یا آشکارشان پیگیری طمعِ فردی و خصوصی اوست به طور زیرآبی و «یواشکی» به مخاطب قالب کند؛ یعنی اگر بخواهد خودش مرشدِ منافعِ شخصی خودش بشود، دست او پیش مخاطب رو می‌شود و آبرویی برای مرشد باقی نمی‌ماند.

در چنین وضعی، مضحکه‌ی او نه تنها خنده‌دار نخواهد بود، که رقت‌بار هم خواهد شد؛ و کسانی که پیش از این از ذوق‌ورزی یا طنز او خوششان می‌آمد، او را حقیر و کوچک خواهند شمرد، و کوشش او نزد آنها بر باد خواهد رفت؛ و در واقع الدرم بلدرم و طاق و طربِ او زورکی و ابلهانه و منفعت‌طلبانه به نظرها جلوه خواهد کرد؛ و طمطراقِ نقادانه‌ی روزنامه‌نگاریِ او به هبا و هدر خواهد پیوست!

نکن کامبیز! عروس تعریفی نباش! کار خودت را خراب نکن و شخصیت خودت را برای جلب توجه آخوندها به چیز نکش! می‌خواهی مبلغ جمهوری اسلامی بشوی؟ تکنیک مرشد و بچه‌مرشد را کنار بگذار و به شیوه همین بچه‌پررویی [علی علیزاده] که تازگی در بی‌بی‌سی پیدایش شده اقتفا کن! اسمش چی بود؟ قلی‌زاده؟ ولی‌زاده؟ یا هر کوفت و زهر مار دیگری! آره داداش، استعدادت خوب است اگر با صداقت همراهش کنی. به محض این که زرنگیِ کاسبکارانه‌ات را بخواهی در شیوه‌ات دخالت بدهی همه چیز فرو می‌ریزد. از ما گفتن بود.

No responses yet

Jun 12 2015

شرق، غبغب مهدی هاشمی را کوچک کرد

نوشته: خُسن آقا در بخش: سانسور,سیاسی,طنز


میدان: روزنامه شرق در کاریکاتوری که شهاب جعفرنژاد از مهدی
هاشمی کشیده، دست برد و لب او را غنچه و غبغبش را کوچک کرد.
این شکل از روتوش/سانسور بدون هماهنگی با کاریکاتوریست، اعتراض او را برانگیخته است.
شیفتگی به هاشمی رفسنجانی، سبب تبدیل بعضی از روزنامه‌های اصلاح طلب به بازوی روابط عمومی او و خانواده‌اش شده است.

No responses yet

Jun 04 2015

ای محمدعلی معلم دامغانی! ای دیوانه!

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,طنز

خودنویس: الهی بمیرد کیومرث صابری فومنی با آن مثلا طنزش! (چی؟… کیومرث صابری مًرده؟… آهان راست می‌گویی! این از اثرات شوک وارده است!) الهی بمیرد خروس لاری با آن شعر طنز سرودن‌اش! (این یکی هم مُرده؟! عجب!) اصلا همه بمیرند و فقط تو باشی که برای یک ملت٬ بل‌که هم برای تمام ملل جهان با این نثر بی‌نظیر و بی‌همانند بَسی! الهی درد و بلای «شیرین‌زبانی»ات بخورَد مستقیم توو سر من! (ببین! این جمله را من تا حالا به هیچ‌کس حتی بابام اینا نگفته بودم! ببین که تو چی هستی که برای اولین بار همچی چیزی می‌گم!)…

ای محمدعلی معلم دامغانی! ای رییس فرهنگستان هنر جمهوری اسلامی!

طنز بسیار با مزه و لطیف و پر از نکته‌ [2]های رنگ به رنگ تو را که خطاب به بهرام مشیری نوشته بودی خواندم٬ و آن‌چنان دچار تعجب شدم و موهایم سیخ ایستاد که گویی دست‌ام را خیس کرده‌ام و تووی پریز برق چپانده‌ام. یعنی طنز تو تووی این مایه‌ها بود و حالا کو تا تعجب بزرگان علم و ادب و موهای سیخ شده‌ی آن‌ها را ببینی! فردا صبح که این‌ها از خواب بیدار می‌شوند و این نوشته‌ی تو را تووی سایت‌ها می خوانند قیافه‌شان دیدن دارد! این همه زبان‌آوری در تو سراغ نداشتم و از این همه ترکیبات بدیع و کلمات فاخر و بیان محتشم به شدت جا خوردم طوری که کار به آب قند خوردن و مالاندن پشت و زدن چَک توو گوش کشید و عن‌قریب بود که ماشین اورژانس و شاید هم ماشین مرده‌کش بیاید و منِ قبضِ روح شده را با خود ببرد! تو این همه زبان داشتی و من نمی‌دانستم؟! گفتار تو چنین بلیغ بود و منِ گردن شکسته از آن بی‌اطلاع بودم! حق است که تو را عبید زمان یا دهخدای ثانی بنامند هر چند می‌دانم به هیچ‌کدام از این‌ها اعتنایی نداری و آن‌ها را آدم به حساب نمی آوری!

الهی بمیرد کیومرث صابری فومنی با آن مثلا طنزش! (چی؟… کیومرث صابری مًرده؟… آهان راست می‌گویی! این از اثرات شوک وارده است!) الهی بمیرد خروس لاری با آن شعر طنز سرودن‌اش! (این یکی هم مُرده؟! عجب!) اصلا همه بمیرند و فقط تو باشی که برای یک ملت٬ بل‌که هم برای تمام ملل جهان با این نثر بی‌نظیر و بی‌همانند بَسی! الهی درد و بلای «شیرین‌زبانی»ات بخورَد مستقیم توو سر من! (ببین! این جمله را من تا حالا به هیچ‌کس حتی بابام اینا نگفته بودم! ببین که تو چی هستی که برای اولین بار همچی چیزی می‌گم!)

تو چرا می‌گویی «مرگ بر وی.او.ای٬ شبکه دَری وَری صدا و سیمای امریکا»؟! اگر این ناکس نبود ما از کجا می‌فهمیدیم تو چنین بیان بی‌همانندی داری؟! واقعا عدو شود سبب خیر گر رییس بخش فارسی صدا و سیمای امریکا خواهد!
واقعا چرا؟ (حالا نگی «محض اِرا» آن‌گونه که در نوشته‌ی پر جلال و جبروت‌ات به بهرام مشیری گردن شکسته گفتی! واقعا این پاسخ‌ات معرکه بود و من که داشتم از خنده پس می‌افتادم که ببین رییس فرهنگستان هنر ما٬ همان‌که بر صندلی مهندس موسوی فتنه‌گر تکیه زده٬ چه اصطلاحات با حالی می‌داند و چگونه از آن٬ به جا و به موقع استفاده می‌کند! خلاصه دم ات گرم!)
این جمله‌ی «نبودن درایت در بیان و روایت اعنی نقص در محاکات» هم که مرا کًشت و خلاص! یعنی غلط کرد نویسنده‌ی «دره‌ی نادره»٬ آمیز مهدی استرآبادی!

یعنی می‌گویی من با این نثر مسجع چه کنم و آن را بالای کدام تاقچه‌ی منزلم قرار دهم و به کدام خطاط که در حد میرعماد یا همین استاد میرخانی خودمان باشد کار نوشتن این جمله را بسپارم؟! آب طلایش چند عیار باشد که شایسته‌ی این نثر دلکش و دلپذیر باشد؟!:

«باری ای رم خورده بی وطن که اگر گرین کارت داری دوزیستی و اگر نه به حقیقت نیستی…»

من چه کار کنم و کدام خاک عالم به سر کنم از شدت ذوق و جذبه٬ وقتی این عبارت بی‌نظیر را می‌خوانم که:
«باهاس عر عر بخونی!»

وای مامان! بگیر منو!

قاه قاه قاه خندیدم وقتی این جمله‌ات را دیدم: «آخر مرد شلخته٬ چقدر شلنگ و تخته!» واقعا طنز از این زیباتر و بدیع تر! بخصوص که حرمت ادب فارسی را هم پاس داشتی و به‌جای «آخه» نوشتی «آخر»! آخر این ریزه‌کاری‌های ادبی را کدام خری ببیند٬ هوار کشان و به قول خودت «عرعر کنان» در جا سکته نمی‌کند؟! من که صیهه کشیدم٬ چیزی شبیه به صیهه‌ی دراویش قدیم در مقابل مرادشان و چه مرادی از تو بهتر و از تو قشنگ‌تر و نازتر (بخصوص اون عرق‌چینی که روی سرت می‌گذاری منو کشته!)

من جای بهرام مشیری بودم٬ اگر این جمله را از تو می‌شنیدم که فرمودی:
«مشیری (موشیری) مثل موشه میگه یک سر دو گوشه ولی بی‌عقل و هوشه چرا اینقدر میجوشه بپرس ازش چی توشه»٬ بدون تردید می‌رفتم خودم را از بلندمرتبه‌ترین ساختمان دم دست‌ام به پایین پرتاب می‌کردم و این همه خفت و خواری را به جان نمی‌خریدم!

واقعا باید از استاد شفیعی کدکنی بخواهیم در باره ی موسیقی این جمله‌ی شعرگونه برای ما بنویسد -هر چند کار یک جلد و دو جلد کتاب نیست و باید مجموعه‌ای برای آن تدارک دیده شود- و بگوید که محور عمودی یا افقی خیال شما در هنگام بیان این جملات چگونه بوده و چی‌کار باید کرد که به توانایی‌های شما رسید٬ اگر چه می‌دانم این سخنی گزاف است و هیچ ادیب فاضلی به گرد پای شما هم نمی‌رسد و در آینده هم نخواهد رسید. آهان! داشت یادم می‌رفت این جمله‌ی مطبوع را بنویسم:
«موشیری یا موشیرم موسلمانم تو موشی رم و شاهد می‌گیرم خمش کن تخم یارو به فردوسیت چه کارو؟!»

دیگر توانایی نوشتن بیش از این ندارم! مرا دارند می‌برند! (کجا می‌برین منو؟!) دارند به من مرفین و والیوم تزریق می‌کنند! یه چیزی تنم کرده‌اند که آستین ندارد! بابا به خدا من دیوونه نیستم! این یارو دیوونه است که منو دیوونه کرده! کی؟! خودتون برید توو سایتِ٬ ببخشید تارنمای فرهنگستان هنر [2] بخونید! آی محمدعلی معلم‌دامغانی! ای دیوانه! دارند مرا به اسم این‌که دیوانه‌ام می‌برند! مگه مرض داری مزخرف می‌نویسی مَرد؟!…

No responses yet

May 18 2015

اگر عمر امام کفاف می‌داد برای تبیین نواندیشی دینی، چند هزار نفر دیگر اعدام می‌شدند؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,سیاسی,طنز

خودنویس: یادگار یادگار امام با تأکید بر اینکه نواندیشی را باید در چارچوب دینی دنبال کنیم، گفت:«یکی از دلایل بارورنشدن بحث نواندیشی دینی این بود که عمر امام کفاف نداد و فقط توانستند احکام اعدام سال ۶۷ را با پدرم کامل کنند.»

حجت‌الاسلام والمسلمین (آیت‌الله موقع انتخابات خبرگان) حسن خمینی با اظهار تاسف از کوتاهی عمر حضرت امام خمینی گفتند که اگر ایشان بیست سال دیگر هم زنده مانده بود، مشکل روشن‌فکران دینی را هم حل می‌کرد. بر اساس همین گزارش، بنیاد نشر آثار حضرت امام نیز برآورد کرد که اگر آن مرحوم زنده می‌ماند، تا بیست سال بعد سال ۶۸ حداقل باعث روشن ماندن دائمی چراغ حضرت ملک‌الموت می‌شدند و یحتمل روزنامه‌نگاران را در سال ۷۱، تعدادی از رای دهندگان سال ۷۶، معترضان خیابانی سال ۷۸ و نهایتا اعضای جنبش سبز را هم اعدام می‌کردند و به قبرستان «دوران طلایی»(خاوران سابق) می‌فرستادند.

حجت‌الاسلام حسن خمینی بعد از بررسی فیس‌بوک پسر خود و استفاده از روش‌های فتوشاپی نعیمه اشراقی گفت: «حضرت امام مشکل همه نواندیشان دینی را در مورد بهائیت هم حل می‌کردند و اگر تا همین چند سال پیش زنده بودند، دیگر در ایران یک بهایی نداشتیم که پدر زنم، حاج آقا موسوی بجنوردی گاف بدهد و بقیه گیر بدهند به گاف ایشان.»

حس خمینی سپس فرمودند: «حضرت امام خیلی به مرحوم هایدگر علاقه داشتند و می‌گفتند “ولکن فیلسوف باید در خدمت ولایت فقیه باشد و هایدگر، در خدمت ولی فقیه زمان خود، حضرت آیت‌الله هیتلر بوده است” و بعدش گفتند: “ولکن من نمی‌فهمم چرا این پوپری‌ها این‌طور می‌گویند. اینطور نباشد که این‌طور بگویند، ولکن اگر در آن‌طورشان این‌طور بگویند، باید بخشی از ولایت آویزان شوند.”»

به دنبال این سخنان، دکتر سروش که دچار قبض و بسط شده بودند طی سخنانی گفتند: «دیدید گفتم نباید در مورد آقای خمینی تا ۱۰۰ سال قضاوت کرد؟» سعید حجاریان هم که بعد از خوردن آب‌گوشت و نخود بسیار دچار فشار از پایین بود گفت: «اگر حضرت امام زنده بود، با نواندیشی چنان کوره‌هایی درست می‌کردم که مرحوم هایدگر به خواب هم نمی‌دید.» اکبر گنجی هم گفت: «من مانیفستم درد می‌کند و الان توی اعتدالم و در حال تدبیریدن.» گنجی افزود که اعدام‌های سال ۶۷ را زمانی محکوم می‌کند که ابتدا همه ترورهای سازمان مجاهدین را محکوم کنند، وگرنه برادران در دهه ۶۰ کارشان درست بوده. (تایپ کننده بقیه خط اکبر گنجی را نتوانست بخواند!)

گفته می‌شود حضرت آیت‌الله دکتر کدیور هم هنوز درگیر نواندیشی کردن بخش‌های مربوط به «استمنا» و غیره در سایت خود هستند و امیدوارند حسن آقا عمرشان کفاف بدهد تا مشکل فقهی و نواندیشی «استمنا» را حل کند!

لازم به ذکر است که بعد از قرارگرفتن پای آقای هاشمی روی لوله اکسیژن حضرت امام، عمر ایشان کفاف نداد و دهان مبارک آن مرحوم کف کرد.

No responses yet

Apr 19 2015

هفته رابطه زن امام با اکبر آقا هاشمی!

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,طنز

خودنویس: گویا قبل از انتخابات سال ۸۴ اکبر آقا اصلا راضی به حضور در انتخابات نبود. زن امام با اکبر رابطه داشت و چیزی گفت… خلاصه این‌طوری شده که اکبر آقا گفته: «از حرف خانم تکان خوردم و حاضر شدم که در انتخابات شرکت کنم.»

تحریم‌ها رفع شد؛ موشک‌ها آماده!

ما که از سر و قسمت‌های انتهایی این سیاست سر در نیاوردیم!

۱۵ سال است که امریکا و روسیه و بقیه شرکا گیر داده‌اند به ایران که این وروجک می‌خواهد یواشکی بمب اتم بسازد و باید جلوی آن را بگیریم! و به جای این‌که جلوی آن‌ها را بگیرند، عقب ملت را گرفته‌اند و صاف کرده‌اند و بدون رنگ درآورده‌اند!

بعد از آن‌طرف ملت همین‌طور گیج و ویج مانده‌اند که این‌ها دسته بیل و سنجاق قفلی را هم از خارج وارد می‌کنند و در زمینه تولید دسته بیل هم به خودکفایی نرسیده‌اند، بعد چه طوری با این همه تحریم‌ها در شعب ابی طالب به صورت خودکفا هر روز اورانیوم می‌زنند به بدن سانتریفیوژها و دارند بمب درست می‌کنند!

حالا قشنگی ماجرا آن‌جاست که بعد از ۱۵ سال که دهان ملت را مورد عنایت قرار دادند و جیب بابک زنجانی‌ها و برادران زحمت‌کش قاچاقچی را پر کرده‌اند، درست فردای توافق هسته‌ای که مثلا قرار است ایران مثل بچه آدم دنبال درس و مشق خود باشد و امکان ساخت بمب و سلاح هسته‌ای را از ایران گرفته‌اند، روسیه یعنی یکی از همان ۵+۱ در روز روشن موشک‌های اس ۳۰۰ به ایران داده یکی این هوا به این گندگی!

گفته شده که با داشتن این موشک‌ها از سوی ایران، تمام هواپیماهای کشورهای دشمن ایران از جمله اسرائیل باید بزنند به گاراژ و همان در گاراژ بمانند، چون از قرار معلوم این موشک‌ها توانایی این را دارد که اگر یک جفت کفتر چاهی نر و ماده در آسمان عمل منافی عفت عمومی انجام دهند، در جا ره‌گیری و با شلیک این موشک‌ها تبدیل به جوجه‌کباب شود!

خلاصه که از این تحریم‌هایی که قرار است برداشته شود و ما به خاطر آن کلی قر دادیم و رقصیدیم، گفتیم: ممد جواد قهرمان/ ظریف کبیر ایران! ظاهرا تحریم واردات موشک و بمب و خمپاره توسط جمهوری اسلامی است و سهم ملت هم که طبق معمول یکی از اعضای بدن باقر است!

رییس‌جمهور مردمی به این می‌گویند!

مشکل بنده‌ی هفته‌زاده فقط نفهمیدن سیاست خارجی نیست، در سیاست داخلی هم با اجازه شما انگار هم‌چنان قاق تشریف دارم!

شما نگاه کن این دکتر حسن معلوم نیست هنوز در عوالم قبل از انتخابات ۹۲ و ایام تبلیغات سر می‌کند یا این‌که از بس مردمی است و از جنس مردم و در میان مردم است که کلا آمده این طرف، در بین مردم و شده منتقد دولت!

یک روز از وزارت ورزش انتقاد می‌کند که چرا نباید زن‌های ما در ورزشگاه‌ها حضور پیدا کنند، یک روز از وزارت ارتباطات و فن‌آوری اطلاعات انتقاد می‌کند که این چه وضع اینترنت است، یک روز از وزارت اطلاعات انتقاد می‌کند که چرا باید فضای امنیتی در کشور وجود داشته باشد، یک روز از وزارت علوم انتقاد می‌کند که چرا باید دانشجوها از بیان دغدغه‌های خود واهمه داشته باشند و گزینش شوند و این هفته هم گیر داده به تبعیض جنسیتی در استخدام‌های دولتی!

آخه حسن جان! آخه لامصب! این کارها را باید خودت انجام بدهی دیگر قربانت بشوم!

این‌ها وزارت‌خانه‌های خودت هستند!

این‌ها جزو وظایف دولت است که تو ناسلامتی رییسش هستی!

اصلا نیاز نیست صدایت را بیندازی توی گلو و در سخن‌رانی‌ها این چیزها را بگویی، فقط کافی است در جلسه هیات دولت به جای روضه‌خوانی، همین چیزها را از وزرا بخواهی و جلسه بعد گزارش کار بگیری و اگر مانعی وجود دارد بیایی آن موانع را به ملت بگویی! همین! آفرین! قربان آن انگلیسی حرف زدنت بروم! آ بارک‌الله!

اکبر شهید؛ گزارشگر ویژه خاطرات امام!

باز این اکبر آقا هاشمی رفسنجانی یک خاطره‌ای از امام که نه البته، از زن امام تعریف کرد باز این دشمنان هاشمی که برای اکبر آقا دست گرفتند که این چه خاطره‌ای بود از خودت در کردی و هزار تهمت افترا به اکبرآقا بستند!

این وسط یک نماینده زن مجلس گفته که «با بودن هاشمی نیازی به احمد شهید نیست»

ما که هر چه فکر کردیم چه ارتباطی بین اکبر شهید ببخشید احمد شهید گزارشگر ویژه حقوق بشر در امور ایران و اکبر آقا هاشمی رفسنجانی وجود دارد مغزمان قد نداد.

خاطره اکبر آقا از زن امام هم این بوده که گویا قبل از انتخابات سال ۸۴ اکبر آقا اصلا راضی به حضور در انتخابات نبوده و خدمت زن امام رسیده و زن امام گفته: «امام این انقلاب را به شما سپرده است شما می‌خواهید آن‌را به چه کسی بسپارید؟ این‌ها که می‌خواهند بیایند را می‌شناسید؟»
خلاصه این‌طوری شده که اکبر آقا گفته «از حرف خانم تکان خوردم و حاضر شدم که در انتخابات شرکت کنم.»

حالا نکته‌ای که این‌جا می‌ماند این که زن امام از کجا می‌دانسته که از بین هاشمی و کروبی و معین و لاریجانی و قالیباف و غیره… فرتی احمدی‌نژاد این‌ها می‌خواهند رای بیاورند و بیایند و کسی نمی‌شناسدشان و باید مراقب بود؟!

چون در حالت عادی کسی فکر نمی‌کرد احمدی‌نژاد (شهردار تهران) بشود رییس‌جمهور ایران! مگر این‌که زن امام از اقدامات پشت پرده با خبر بوده و می‌دانسته که برنامه‌ریزی‌هایی شده برای این که مملکت را دست احمدی‌نژاد بسپارند! و در این صورت اگر می‌دانسته، پس چرا این اکبر آقای بدبخت را زور کرده که کاندیدا بشود و بیاید و ببازد و ضایع بشود؟!

دردسرهای کابینه برای شیر فهم کردن علما

همین‌طوری وزرای کابینه دکتر حسن، یک پای‌شان در مجلس بود و پای دیگرشان هم باز در مجلس بود و هفته‌ای هفت روز را جهت پاسخ به سوالات نمایندگان و شیرفهم کردن‌شان درباره طرح‌ها و لوایح دولت در بهارستان پلاس بودند، حالا جامعه مدرسین حوزه علمیه قم هم اضافه شد!

تقریبا هر ماه چند تا از وزیران دکتر حسن باید بلند شوند بکوبند بروند قم تا یک‌سری از آخوندهای به جا مانده از دوران مزوزوئیک را درباره تصمیمات دولت شیر فهم کنند!

حالا هفته قبل اول جواد ظریف به قم احضار شد اما پیچاند و نرفت و به جای خود علی‌اکبر صالحی رییس انرژی اتمی را به قم فرستاد تا برود برای جامعه مدرسین درباره بیانیه «لوزان» توضیح دهد و سر راه چند تا سوهان پسته‌ای هم از «حاج حسین و پسران» بخرد و برای ظریف و روحانی بیاورد!

بدبختی این‌جاست که این صالحی بنده خدا هر چه توضیح داده اما جامعه مدرسین قانع نشده و دوباره سه پیچ شده که باید خود ظریف بلند شود یک تک پا بیاید این‌جا برای ما توضیح بدهد ببینیم این «فکت شیت» اصلا چی‌چی هست؟! یک‌وقت حرف بی‌تربیتی به حضرت آقا نباشد!

آشتیانی سخن‌گوی جامعه مدرسین گفته که بیانیه «لوزان» ابهامات فراوانی دارد که ظریف باید درباره آن‌ها برای جامعه مدرسین توضیح دهد!

حالا باید ببینیم ظریف که هنوز نتوانسته دلواپس‌های مجلس را شیرفهم کند، بالاخره به قم می‌رود یا این‌بار عباس عراقچی را می‌فرستد تا سر راه برایش سوهان بخرد!

خط تولید شهید و زخمی!

اگر همین روزها دیدید که این بسیجی‌ها یکی یکی ریش و پشم را تراشیدند و آب شنگولی را جایگزین ساندیس کردند و از بسیج و انصار حزب‌الله آمدند بیرون تعجب نکنید!

بابا آخه این بدبخت‌ها رو دارند شیر می‌کنند که دستی‌دستی خودشان را به کشتن بدهند!

آن از احمد خاتمی که گفت: «برای مبارزه با بی‌حجابی باید مقادیری خون ریخته شود!» و این‌هم از حسن رحیم‌پور ازغدی که گفته «ایجاد تحول در علوم انسانی حدود ۱۰-۲۰ تا شهید می‌خواهد!»

احتمالا برای جمع کردن بساط کنسرت‌های موسیقی هم ۴۰-۵۰ تا شهید می‌خواهیم و برای بهبود اوضاع سینما هم شماری زخمی و کشته لازم داریم!

همین‌طوری هم که هر چند وقت یک‌بار یک بسیجی یا آخوندی برای اجرای فریضه امر به معروف و نهی از منکر اقدام می‌کند و توسط اهالی محل یا شوهر و برادر خانمی که تذکر گرفته است، شل و پل می‌شود و دراز به دراز یا عمرش را می‌‌دهد به ما یا چپ و چول می‌افتد گوشه خانه!

لامصب این حسن ازغدی‌ها و علم‌الهدی‌ها و احمد خاتمی‌ها، برای حفظ ظاهر هم نمی‌گویند مثلا «به ۱۹ تا شهید احتیاج داریم و خودم هم هستم و با هم می‌شویم ۲۰ تا»
کلا تقسیم کار می‌کنند، سخنرانی از ازغدی، شهید شدن از امت حزب‌الله!

خب شما با این وضعیت به عضویت در بسیج ادامه می‌دهی؟! درست است که شغل‌شان جمع کردن کف خیابان است اما جان‌شان را که از کف خیابان نیاورده‌اند؟!

No responses yet

Apr 12 2015

هفته سوهان فردو و پسران!

نوشته: خُسن آقا در بخش: بحران هسته‌ای,سیاسی,طنز

خودنویس: فکر کن از فردای اجرای توافق حضرت آقا برای بازدید از خط تولید سوهان عسلی فردو و پسران به سایت فردو بروند و اندر مزایا و مضرات سوهان برای سلامت آحاد ملت بیاناتی را بفرمایند!…

آدم را سگ بگیرد جو نگیرد!

یعنی ما یک غلطی کردیم شبی که جواد ظریف و خانم لامبورگینی متن بیانیه لوزان را خواندند، یک لحظه جو گیر شدیم رفتیم در خیابان و از آن‌جا که از زمان صعود به جام جهانی تا الان یک قری در کمر ما گیر کرده بود همین‌طوری، وسط جمعیت یک چرخی زدیم، یک قری دادیم یک سینه‌ای لرزوندیم… و آمدیم خانه!

هیچی دیگه از فردای آن روز هر کدام از در و «همساده» که ما را در خیابان گیر می‌آورد داد می‌زند: آقا هفته‌زاده! بفرما میوه هم گران شد حالا برو برقص!»

دیروز منزل جان رفته بود نان بخرد در صف نانوایی، آقا یعقوب گفته: خانم هفته‌زاده! می‌بینی نان ۳۰ درصد گران شده! برو به هفته‌زاده بگو بیاد این‌جا برای ما بلرزونه!»

یعنی آسایش نداریم، هر کس در خیابان ما را می‌بیند می‌پرسد: چی شد پس؟! گفتی جای «فلافل دولپی» از فردا مک‌دونالد میز‌نیم تو رگ!
آقا جان به من چه اصلا….
من چه می‌دانستم چه خبره؟ من چه می‌دانستم این‌ها یک توافقی می‌کنند بعد هر کدام می‌روند خانه خودشان و برای خودشان یک «فاک‌شیت» از خودشان در می‌آوردند!

من چه می‌دانستم این گروهبان گارسیا سرپاس فیروزآبادی و عزیزآقا جعفری فرمانده برادران قاچاقچی به رهبر تبریک می‌گویند بعد رهبر نه می‌گذارد و نه بر می‌دارد یک سیفون اساسی می‌کشد به هر دو تای‌شان!

من چه می‌دانستم فرق توافق و تفاهم و بیانیه مطبوعاتی و این‌ها اصلا چی هست؟

من دیدم مردم خر کیف شده‌اند منم خواستم کمری از عزا در بیاورم و حالا دو تا قر هم آن وسط دادم، نمی‌دانستم از فردا من مسوول معضلات اقتصادی و اعتیاد و افزایش آمار طلاق در محله می‌شوم!

بعدش هم یک نفر نیامد بگوید مرغ ۲۰۰ تومان ارزان شد و از ۵۶۰۰ رسید به ۵۴۰۰ تومان! خب چی می‌خواهید دیگه!؟

حادثه فرودگاه جده و باجناق فرصت‌طلب بنده!

بدبختی این‌جا است که در هر حادثه‌ای که پیش می‌آید، چه حوادث شیرین چه مثلا همین حادثه تلخ تعرض به دو نوجوان زائر خانه خدا در فرودگاه جده عربستان، یک عده در این بین دنبال سوء استفاده خودشان هستند.

شما فکر کن ما دیشب نشستیم در منزل و با منزل جان سرمان به کار خودمان گرم بود، بعد یک‌دفعه این باجناق فلان‌فلان شده ما زنگ زده که «فلان قدر از قبل به من بدهکار بودی، یا میاری می‌دی یا میام پارچه‌نویسی «بازگشت از مکه» جلوی درب منزلت نصب می‌کنم و آبرو حیثیتت را می‌برم!»

هیچی دیگه در این هاگیر واگیر باید ببریم پولش را بدیم چون این آدم دیوانه است میاد پارچه می‌زنه و جلوی در و «همساده» داستان می‌شه!

فضیلت زنان از دیدگاه حاجی نقدی!

حاجی نقدی٬ سال جدید را با گل‌واژه جدید شروع کرد و گفت: «حضور زنان در ورزشگاه‌ها فضیلتی برای آن‌ها نیست!»

بعد جالب این که حاجی این گل‌واژه را در جمع صد‌ها زن حاضر در ورزشگاه ۱۲ هزار نفری آزادی تهران گفته است.

احتمالا حاجی بعد از این اظهارات، یک نگاهی به زن‌ها در ورزشگاه آزادی کرده و گفته: شما که هنوز این‌جایید؟! مگه نگفتم حضورتون در ورزشگاه فضیلت نیست؟! بعد حاجی دسته بیل را بر می‌دارد و می‌افتد دنبال زن‌ها که «بی‌ناموس‌ها شما این‌جا چی می‌خوایید؟ اومدید این‌جا چی کار؟ برید بیرون… یک بار دیگه در ورزشگاه ببینمتون می‌دم بچه‌ها بریزن این‌جا را پاک‌سازی کنند!»

گفته شده که بعد از این درگیری بین حاجی و زن‌ها که شماری زخمی بر جای گذاشت، یکی از خبرنگاران از حاجی پرسیدند: حاجی جان! حضور زن‌ها در کجا فضیلت است؟ مثلا زندان قرچک ورامین؟ بازداشتگاه وزرا؟ داخل آشپزخانه؟ تو زایشگاه؟
حاجی یک کم کله‌اش را خارانده و بعد دسته بیل را برداشته افتاده دنبال خبرنگار بدبخت…. متاسفانه از سرنوشت خبرنگار بینوا اطلاعی در دست نیست!

حال‌گیری عظما و ظرف لیلی!

خدا شاهد است این مقام مرفه رهبری کلا تریپ برداشته که این سید ممد آقای خاتمی را یک‌جوری ضایع کند و از سید خندان به سید گریان تبدیل کند!

آخه لامصب! خواهر سید ممد فوت شد به مادرش تسلیت گفتی! مادرش به رحمت خدا رفت، همه گفتند: وای الان دیگه نوبت به سید ممد شد و آقا آچمز شده، اما آقا با یک نرمش قهرمانانه از زیر پیام تسلیت در رفت و به جای سید ممد به مردم اردکان تسلیت گفت…. بابا دو خط بنویس به این بنده خدا یک تسلیت بگو!

بعد از آن طرف برای این‌که لج سید ممد را در بیاورد به جنتی تسلیت دوبله گفته!

همسر نمیرالمومنین احمد جنتی به دیار حق شتافت، رهبری یک‌بار به خود احمد جنتی پیام تسلیت صادر کرد، بعد که ده روز گذشت و نمیرالمومنین احتمالا به فکر تجدید فراش هستند و مقدمات کار را فراهم می‌کنند، حضرت آقا یک‌دفعه یادشان افتاد که یک پیام تسلیت هم به علی جنتی وزیر ارشاد دولت دکتر حسن بفرستد!

البته یک منبع آگاه خجالتی که نخواست نامش فاش بشود، به ما گفت که سید محمد خاتمی از این بازی‌هایی که رهبر در می‌آورد، یک‌جورهایی حال می‌کند و دائم تکرار می‌کند: « اگر با دیگرانش بود میلی/ چرا ظرف مرا بشکست لیلی؟»

سوهان عسلی فردو و پسران!

همه موضع‌گیری‌ها و پاچه‌گیری‌ها و پاچه‌مالی‌ها درباره بیانیه جواد ظریف و خانم لامبورگینی یک طرف این موضع محمد سلیمانی٬ نماینده مجلس شدم هم همان طرف!

سلیمانی گفته با این توافق باید نام تاسیسات اتمی «فردو» در قم را به «سوهان فردو و پسران» تغییر دهیم!

فکر کن از فردای اجرای توافق حضرت آقا برای بازدید از خط تولید سوهان عسلی فردو و پسران به سایت فردو بروند و اندر مزایا و مضرات سوهان برای سلامت آحاد ملت بیاناتی را بفرمایند!

بعد با این وضعیت احتمالا نیروگاه آب سنگین اراک هم در اختیار فدراسیون شنا شیرجه و واترپلو قرار خواهد گرفت و تغییر کاربری خواهد داد و در سایت نطنز هم بسته‌بندی تحفه نطنز یعنی گلابی‌های آبدار انجام می‌گیرد و تحریم‌ها که برداشته شود و سرمایه‌گذاران خارجی به ایران بیایند احتمالا سازمان انرژی اتمی هم نمایندگی پوشاک «انرژی» را می‌گیرد و از دست جنس چینی خلاص می‌شویم!

نیروگاه بوشهر هم به کار صید و پرورش ماهی و میگو خواهد پرداخت و خلاصه تولید داخل رونق می‌گیرد!

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .