اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for the 'طنز' Category

Sep 04 2024

انتشار عکس‌های کودکی در واکنش به ادعای عادی بودن سفر خارجی ایرانیان؛ رکورد ۴۰ میلیونی بازدید از یک توییت

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اعتراضات,سیاسی,طنز,کامپیوتر و اینترنت

کودکان کار ایران

صدای آمریکا: انتشار هزاران تصویر از کودکی کاربران ایرانی به همراه شرح عکس طنزآمیز در پلتفرم ایکس در واکنش به اظهار نظر یک کاربر در زمینه عادی‌انگاری سفر به اروپا، با نزدیک به ۴۰ میلیون بازدید، رکورد توجه به یک نوشته فارسی به ظاهر معمولی را در این رسانه اجتماعی شکست.

در روزهای گذشته یک کاربر تقریبا کم مخاطب با نام کاربری مستعار در رسانه اجتماعی ایکس در متنی کوتاه در نکوهش ایرانیانی که تصویری از مسافرت خود به خارج از کشور را در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌کنند، گفت که «یک مسافرت چیز خاصی نیست» و مدعی شد که «همه در بچگی‌شان حداقل یک بار به اروپا رفته‌اند.»

در واکنش به این اظهارنظر حدود ۱۵ هزار کاربر این متن را «کوت» کردند و عکس‌هایی از کودکی خود در ایران با شرح خیالی و طنزآلود یک سفر خارجی، منتشر کردند.

برخی از تصاویر منتشر شده کاربران در واکنش به این اظهارنظر، که اغلب عکس‌های کودکی آنها در دهه ۶۰ و ۷۰ خورشیدی است، کمبود امکانات تفریحی و پررنگ بودن مشکلات جاری جامعه – از جمله محدودیت آزادی‌های فردی و اجتماعی مانند حجاب اجباری و فقر – را بازتاب می‌دهد.

ایرانی بس کن واقعا یه مسافرت چیز خاصی نیست همه تو بچگیشون حداقل یه اروپا رو رفتن

— جاردینو (@jardiino) August 28, 2024

برخی کاربران نیز به اظهارات پیشین متناقض همین کاربر اشاره کرده‌اند که گفته بود: «حتی زورمان به خورد و خوراک نمی‌رسد، خانه و ماشین و تفریح و مسافرت که کلا خیلی وقت است فکرش را نمی‌کنیم.»

ایرانی بس کن واقعا یه مسافرت چیز خاصی نیست همه تو بچگیشون حداقل یه اروپا رو رفتن

— جاردینو (@jardiino) August 28, 2024

تصاویر منتشر شده در این زمینه، بیشتر مربوط به دوره‌ای از زندگی مردم در ایران است که بر اثر کمبود ارزاق عمومی، اجناس جیره‌بندی شده بود و شهروندان برای تهیه ملزومات اولیه زندگی با سهمیه کوپنی، گاه تا ساعت‌ها در صف‌های طویل منتظر می‌ماندند.

نمونه‌ای از کوپن‌های دهه شصت در ایران

اقدام هزاران مخاطب در واکنش به این نوشته به ظاهر معمولی، موجب بالا رفتن شمار دنبال‌کنندگان این کاربر با نام مستعار شد و متن کوتاه او را به قابل توجه‌ترین نوشته به زبان فارسی در ایکس، با حدود ۴۰ میلیون بازدید تبدیل کرد.

هرچند برخی ناظران می‌گویند «روزمره‌نویسی» یکی از شیوه‌های مورد استفاده نیروهای سایبری جمهوری اسلامی برای جذب مخاطب و سپس هدایت جریان افکار عمومی در مواقع مورد لزوم است، اما برای برخی دیگر از مخاطبان، انتقاد از یک نوشته، بدون توهین و دشنام و صرفا با انتشار تصویرهای کودکی کاربران به همراه شرح طنزآلود را یکی از موارد مورد توجه درباره این رویداد آنلاین عمومی دانسته‌اند.

تبدیل نوشته یک کاربر به پربیننده‌ترین نوشته فارسی در ایکس که ادعا کرده هر ایرانی حداقل در کودکی یک بار به اروپا سفر کرده، در حالی است که مشکلات روزافزون معیشتی در ایران اعتراضات عمومی هرروزه را در پی دارد و با گسترش فقر و تنگدستی شهروندان، شمار کودکان کار در حال افزایش است.

همچنین، بررسی‌ها نشان می‌دهد که بر اثر فقر، جا ماندن کودکان از تحصیل به کلاس اولی‌ها رسیده است و هنوز بسیاری از دانش‌آموزان در آستانه سال تحصیلی ثبت‌نام نکرده‌اند.

No responses yet

Feb 29 2024

آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,طنز

وزن سیاسی بالا

No responses yet

Oct 23 2023

وقاحت بی حیایی، بی شرمی، پررویی و دریدگی اگر وزیر بود

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,امنیتی,تروریزم,جنایات رژیم,جنگ,خاورمیانه,سیاسی,طنز

بی‌بی‌سی: خبرنگار: ما آماده هستیم ان‌شالله بریم #غزه، امکانش هست؟

وزیر ارشاد: بله حتما. خداوند ان‌شالله نصیب کنه، اون دنیا هم شفاعت ما یادتون نره
یعنی خود وزیر ارشاد هم داره میگه، رفتن همان، مردن همان!

خبری هم در همین زمینه در بی بی سی فارسی هست در این آدرس

خبرنگار: ما آماده هستیم ان‌شالله بریم #غزه، امکانش هست؟

وزیر ارشاد: بله حتما. خداوند ان‌شالله نصیب کنه، اون دنیا هم شفاعت ما یادتون نره 😂 pic.twitter.com/S2JgCLJoot

— • (@0Noghteh0) October 21, 2023

No responses yet

Mar 20 2023

تهدید یک بلاگر و کمدین «قمی» توسط رسانه‌های امنیتی؛ رجانیوز: باید «برخورد جدی» شود

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,امنیتی,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,طنز

صدای آمریکا: یک رسانه نزدیک به نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی، زینب موسوی که از بلاگرهای ایرانی بود که در جریان اعتراضات سراسری بازداشت و چندی بعد آزاد شد، به علت آنچه «ادامه رویکرد وقیحانه» او نامیده شده، تهدید به «برخورد» دوباره کرده است.

وب‌سایت «رجانیوز» در گزارشی با عنوان «لزوم برخورد با لُمپنی که تفاوت طنز و توهین را نمی‌داند»، نسبت به آنچه «ادامه رویکرد وقیحانه زینب موسوی پس از آزادی‌اش در جریان عفو رهبری» خوانده، خواستار برخورد امنیتی با این بلاگر ساکن شهر قم شده است.

این رسانه حامی دولت ابراهیم رئیسی در ادامه مطلب خود، زینب موسوی را متهم به «نفرت‌پراکنی و توهین» علیه «شخصیت‌های سیاسی نظام»، «انتشار محتوای شیطنت‌آمیز» و «به سخره گرفتن جمهوری اسلامی» کرده و خواستار «ورود مراجع قضایی» و همچنین «برخورد جدی» با او شده است.

زینب موسوی که پیش از این با نام «امپراطور کوزکو» در فضای مجازی فعالیت می‌کرد، در جریان اعتراضات سراسری ۱۴۰۱ و همزمان با بازداشت گسترده هزاران معترض و بسیاری از فعالان، زندانی و محکوم به گذراندن دو سال حبس شد.

هر چند اندکی بعد این استندآپ کمدین پس از آزادی از زندان، ویدئویی از خود منتشر کرد و با اشاره به ادعای غلامحسین محسنی اژه‌ای، رئیس قوه قضائیه جمهوری اسلامی مبنی بر «گفتگو با معترضان»، گفت: من هم رفتم با دوستانشان گفتگو کردم؛ گفتم «گ..» خوردم، آنها هم آزادم کردند!

وب‌سایت رجانیوز در ادامه مطلب خود با اعلام اینکه «زمان زیادی از آزادی او نمی‌گذرد» و ادعای اینکه زینب موسوی، «عامدانه» مسیر «توهین و تمسخر به جمهوری اسلامی و ارکان آن» را در پیش گرفته، نوشته است: تنها با نگاه به محتوای چند پست اخیرش در اینستاگرام، «توهین‌های بی‌شرمانه‌ای» به «شخص رئیس‌جمهور» مشاهده می‌شود.

این رسانه نزدیک به نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی افزوده است: افرادی همچون زینب موسوی «وقیحانه و پس از فرصت دوباره‌ای که به آنان داده شد»، همچنان بر «مسیر غلط خود» پافشاری می‌کنند.

زینب موسوی چندی پیش نیز در یکی از پست‌های صفحه جدید اینستاگرام خود و پس از آزادی، دریافت «دکترای افتخاری» ابراهیم رئیسی از دانشگاهی چینی را سوژه قرار داد و گفته بود این موضوع، ارزش «مدرک دبستان ایران» را نشان می‌دهد.

No responses yet

Jan 18 2023

از «زندگی جنسی آیت‌الله» تا کاریکاتور خامنه‌ای؛ همه چیز درباره شارلی ابدو

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,اجتماعی,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,طنز


رادیوفردا: مصطفی خلجی: هفته‌نامه طنز شارلی ابدو که این روزها به یکی از کانون‌های تنش دیپلماتیک میان جمهوری اسلامی و فرانسه تبدیل شده، اکنون معروف‌ترین و از اصلی‌ترین نمونه‌های آزادی بیان در فرانسه است.

شارلی ابدو که بیش از پنج دهه از آغاز انتشارش می‌گذرد، این جایگاه مهم در عرصه مطبوعات و به طور کلی صحنه سیاسی و اجتماعی کشور را آسان و بدون هزینه به دست نیاورده است.

این جایگاه در وهله اول، مدیون ایمان عمیق بنیانگذاران شارلی ابدو به آزادی بیان و شکستن هر گونه تابو و پیش‌فرض است که به نسل‌های بعدی مدیران و روزنامه‌نگاران نشریه نیز منقل شده است.

همچنین شجاعت و تلاش بی‌وقفه روزنامه‌نگاران و کاریکاتوریست‌های شارلی ابدو برای تحقق آرمان‌های نشریه بوده که موجب شده پرچم آزادی‌خواهی و مبارزه با سانسور از دست نشریه بر زمین نیفتد.

مسلماً اگر این ایمان عمیق، شجاعت و تلاش‌ها نبود، نه تنها حملات تروریستی و تهدیدهای جانی علیه روزنامه‌نگاران شارلی ابدو این نشریه را متوقف می‌کرد، بلکه خیلی زودتر، یعنی از همان سال اول انتشار نشریه، ممکن بود حجم بالای شکایت‌های سازمان‌ها و افراد مختلف علیه شارلی ابدو، آن را از پا بیاندازد.
دام گفتارهای دشمنان شارلی ابدو

با این حال، در خارج از مرزهای فرانسه، برخی حکومت‌ها تلاش می‌کنند با وارد کردن اتهام‌هایی، ماهیت و موجودیت شارلی ابدو را آن طور که مایلند، مشخص و معرفی کنند.

مهم‌ترین اتهام در مورد این نشریه، که به ویژه در سال‌های اخیر از سوی گروه‌ها و دولت‌های اسلامگرا از جمله جمهوری اسلامی مطرح شده، این است که پشت‌ انتشار یا سیاست‌های شارلی ابدو، دولت فرانسه یا به طور کلی سیاستگذاران غربی قرار دارند.

در واقع، اسلامگرایان کاریکاتورهای شارلی ابدو را بخشی از سیاست غرب در مورد خود می‌دانند، در صورتی که اساساً ماجرا به گونه دیگری است.

علی خامنه‌ای دو سال پیش در پیامی به مناسبت انتشار کاریکاتورهای محمد پیامبر اسلام در هفته‌نامه طنز شارلی ابدو مدعی شده بود این کاریکاتورها نشان‌دهنده «عناد و کینه‌ شرارت‌بار دستگاه‌های سیاسی و فرهنگی دنیای غرب با اسلام» است.

یا در نمونه‌ای دیگر، حمیدرضا آصفی سفیر پیشین جمهوری اسلامی در فرانسه مدعی شده بود که کاریکاتورهای شارلی ابدو «در موضع ضعف و دفاع قراردادن کشورهای اسلامی، غفلت آن‌ها از تشکیل دولت فلسطین و همچنین ایجاد نفاق، دودستگی و آشوب در میان کشورهای اسلامی» است.

این گونه اظهارات و اتهام‌ها که بر پایه غرض‌ورزی‌های سیاسی و ایدئولوژی اسلامی است، تنها در صورتی قابل باور خواهد شد که مخاطب هیچ گونه شناخت و درکی از شارلی ابدو نداشته باشد.

دانستن چگونگی شکل‌گیری شارلی ابدو کمک می‌کند جایگاه این نشریه در فرانسه بهتر شناخته شود و حتی رابطه و موضع‌اش با دولت فرانسه یا دیگر دولت‌ها، نهادهای مذهبی و بقیه نشریات بهتر سنجیده شود.

همچنین آگاهی هر چند کلی از سرگذشت شارلی ابدو، موجب می‌شود مخاطب در دام گفتارهای مغرضانه، سوءتفاهم‌ها و اتهام‌هایی که به ویژه از سوی دشمنان این نشریه مطرح می‌شود، نیفتد.
شارلی ابدو؛ وارث انقلاب فرانسه، برآمده از مه ۶۸

کاریکاتور نه تنها یکی از بهترین نشانه‌های آزادی بیان، بلکه از مؤثرترین ابزارها برای آشکار کردن تنش‌های اجتماعی و سیاسی و همچنین بیان مطالبات مردم است.

کاریکاتور در فرانسه با همین کارکرد سابقه‌ای کهن دارد، اما کاریکاتور مطبوعاتی در این کشور به طور جدی پس از انقلاب فرانسه شکل گرفت و به نوعی میراث دموکراسی‌خواهی محسوب می‌شود.

همچنین از انقلاب فرانسه تاکنون، این کشور نشریات طنز متعدد و با گرایش‌های‌های گوناگونی داشته، که می‌توان سیر تحولات سیاسی فرانسه را با مرور نشریات طنز آن به خوبی دنبال کرد.

مورخان، شارلی ابدو و سلفش، هاراکیری ابدو را زاده جنبش آزادی‌خواهانه مه ۱۹۶۸ می‌دانند. در واقع، هم نشریات به ویژه نشریات طنز بر این جنبش تأثیرگذار بودند و هم این جنبش بر ادامه کار مطبوعات از جمله مطبوعات طنز.

یکی از بانیان اصلی ماهنامه هاراکیری گفته است که «مه ۶۸ بدون هاراکیری اتفاق نمی‌افتاد». همچنین در جریان این جنبش، طنزپردازان شعار می‌دادند: «ممنوعیت ممنوع است».

بنابراین اگر انقلاب فرانسه، طنز را از پستو خارج کرد و موجب شکوفایی آن در مطبوعات شد، مه ۶۸ نیز به نسلی دیگر امکان داد تا طبقات حاکم را در همه عرصه‌ها زیر سؤال ببرند.


فرانسه، مه ۱۹۶۸

شارلی ابدو (ابدو Hebdo در زبان فرانسه به معنی هفتگی است) در ابتدا زیرمجموعه‌ای از نشریه ماهانه «شارلی» بود، اما پس از توقف انتشار این ماهنامه نیز به انتشار خود ادامه داد.

نشریه ماهانه شارلی که در فاصله سال‌های ۱۹۶۹ تا ۱۹۸۶ منتشر می‌شد یک نشریه طنز بود که عنوان فرعی «نشریه‌ای پر از طنز و کمیک استریپ» را برای خود انتخاب کرده بود.

در واقع، ماهنامه شارلی با الهام از ماهنامه طنز ایتالیایی «لینوس» کار خود را آغاز کرد که چهار سال قبل از آن (۱۹۶۵) راه‌اندازی شده بود و امبرتو اکو در دهه ۱۹۷۰ مدتی یکی از مدیران آن بود.

ماهنامه شارلی هم مثل ماهنامه لینوس، عنوان خود را از نام یکی از شخصیت‌های داستان کمیک استریپ «بادام زمینی‌ها» به اسم «چارلی (که در فرانسه شارلی خوانده می‌شود) بروان» گرفت.

اما چه شد که ماهنامه شارلی، یک نشریه هفتگی یعنی شارلی ابدو را به راه انداخت؟ به قول خود بانیان شارلی ابدو، این نشریه زاده یک مورد «سانسور» در مطبوعات فرانسه بود.

انتشارات اسکوار فرانسه که ناشر آثار کمیک استریپ و مجلات طنز مثل ماهنامه شارلی بود، هفته‌نامه دیگری را نیز با نام «هاراکیری ابدو» منتشر می‌کرد که در واقع ضمیمه و زیرمجموعه ماهنامه «هاراکیری» (۱۹۶۰ تا ۱۹۸۹) بود.

هاراکیری ابدو در صفحه اول خود برای اعلام خبر درگذشت شارل دوگل، تیتر زده بود: «مجلس رقص تراژیک در کلمبه (محل درگذشت شارل دوگل) – یک کشته». این تیتر خشم دولت فرانسه را برانگیخت، زیرا به یک خبر و ماجرای جنجالی دیگری اشاره داشت که کمی قبل از آن اتفاق افتاده بود.

چند روز قبل از آن، آتش‌سوزی در یک سالن رقص در فرانسه ۱۴۶ کشته برجای گذاشته بود، اما مطبوعات آن زمان فرانسه به جای نکوهش مقامات، به دلیل سهل‌انگاری فاحش و رعایت نشدن شرایط امنیتی، از این آتش‌سوزی صرفاً با عنوان «مجلس رقص تراژیک» نام می‌بردند.

در واقع تیتر هاراکیری ابدو برای خبر درگذشت شارل دوگل، یک نیش گزنده و محکومیت دولت فرانسه در ماجرای آن آتش‌سوزی بود که جان بسیاری از مردم را گرفته بود.

شوخی با شارل دوگل، رئیس‌جمهور پیشین فرانسه که به دلیل نقش برجسته‌اش طی جنگ جهانی دوم قهرمان ملی فرانسوی‌هاست، بهانه‌ خوبی برای دولت فرانسه بود تا هاراکیری ابدو را توقیف کند.

با این حال، قانونی که دولت فرانسه برای اعمال ممنوعیت علیه هاراکیری ابدو به آن استناد کرده بود یک قانون حمایت از کودکان بود، تا به نوعی عمل مشخص سانسور مطبوعات پنهان شود.

بر اساس این قانون، هاراکیری ابدو می‌توانست منتشر شود اما از آنجا که برای افراد زیر ۱۸ سال ممنوع شده بود، توزیع‌کنندگان اجازه نداشتند آن را منتشر کنند، و عملا نشریه توقیف شده بود.

اما پس از اقدام دولت فرانسه علیه هاراکیری ابدو و توقف انتشار این هفته‌نامه، انتشارات اسکوار این ممنوعیت را دور زد و تصمیم گرفت با انتشار یک هفته‌نامه دیگر به نام شارلی ابدو، نبود هاراکیری ابدو را جبران کند.


شماره اول هفته‌نامه شارلی ابدو

به این ترتیب، اولین شماره شماره شارلی ابدو در روز دوشنبه ۲۳ نوامبر۱۹۷۰ منتشر شد و با قیمت دو فرانک روی پیشخوان روزنامه‌فروشی‌ها قرار گرفت.

شارلی ابدو روی جلد همان شماره اول خود، تیتر زد: «سانسور در فرانسه وجود ندارد». همچنین کاریکاتور مردی نابینا در شب کشیده شد که با خود می‌گفت: «آزادی مطبوعات؟ شنیدنش از ناشنوا بودن بهتر است.»

در آن زمان، انتخاب اسم شارلی ابدو هم معنادار شده بود و به نوعی تمسخر دولت بود.

درست است که این هفته‌نامه نام خود را از نشریه مادر خود، یعنی ماهنامه شارلی گرفته بود، اما وجود کلمه «شارلی» در این هفته‌نامه نوعی اشاره به اسم کوچک «شارل دوگل» تلقی شد که موجب شده بود هاراکیری ابدو سانسور شود.

بنابراین شارلی ابدو از همان آغاز انتشارش، برای دولت فرانسه شمشیر را از رو بسته بود.
انبوه شکایات قضایی و نقطه عطف انتشار کاریکاتورهای محمد

شارلی ابدو ‌صرف‌نظر از بستر رسانه‌ای فرانسه در دهه ۱۹۷۰، روابط پیچیده‌ای را با نخبگان زمان خود ایجاد کرد؛ این پیچیدگی ناشی از موضع به شدت انتقادی شارلی ابدو نسبت به طبقات مسلط جامعه بود؛ چه رهبران سیاسی، چه رهبران مذهبی و چه کارفرمایان.

به دلیل دیدگاه چپگرایانه روزنامه‌نگاران و کاریکاتوریست‌های شارلی ابدو، وجود اصل لائیسیته در فرانسه و جرم نبودن آنچه «توهین به مقدسات» یا «کفرگویی» خوانده می‌شود (برخلاف کشورهای اسلامی)، راست افراطی و مذهبیون (مسیحی) بیشترین هدف این نشریه بوده‌اند.

مثلاً حتی در همین ویژه‌نامه اخیر شارلی ابدو درباره ایران و خامنه‌ای، شارلی ابدو واتیکان را از کاریکاتورهای خود بی‌نصیب نگذاشت و پاپ بندیکت شانزدهم که به تازگی درگذشت، در یکی از کاریکاتورهای خامنه‌ای هم حضور دارد.

شارلی ابدو حتی به مطبوعات فرانسه و طبقه هنری این کشور هم نگاهی انتقادی دارد؛ مثلاً بارها روزنامه لوموند، معتبرترین روزنامه چاپ پاریس را تمسخر کرده است.

اما با وجود چپگرا بودن شارلی ابدو، دولت‌های سوسیالیست فرانسه هم از مواضع این نشریه آسوده نبوده‌اند.

در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۹۸۱ فرانسه که در نهایت فرانسوا میتران سوسیالیست به پیروزی رسید، شارلی ابدو از کلوش، طنزپرداز فرانسوی حمایت کرده بود و در حالی که این طنزپرداز از رادیو و تلویزیون محروم شده بود، تقریبا به رسانه او تبدیل شد.

همچنین شارلی ابدو میانه خوبی با شرکت‌های تجاری نداشته است. در سال ۱۹۹۴، مدیران این نشریه اعلام کردند که شارلی ابدو یک نشریه بدون آگهی است و فقط به درآمد حاصل از فروش خود تکیه می‌کند: «تبلیغات ما را به احمق‌ها می‌دهد، ما را احمق می‌کند.»

این منش شارلی ابدو موجب شد که از همان سال اول انتشارش، آماج شکایات قضایی از سوی گروه‌ها و سازمان‌های مختلف شود؛ از مقام‌های دولتی، وزارت کشور، پلیس و ارتش فرانسه گرفته تا سیاستمداران و احزاب راست افراطی، انجمن‌های مسیحی و مسلمانان فرانسه.

شارلی ابدو در سال ۱۹۹۷ به مدت چند ماه فقط شکایاتی را که طی پنج سال گذشته‌اش از این نشریه شده بود، منتشر کرد.

چند سال پیش، در گزارش روزنامه لوموند درباره میزان شکایات علیه شارلی ابدو آمده بود که به طور متوسط این نشریه هر شش ماه یک بار مورد محاکمه قرار گرفته است.

با این حال، به دلیل وجود قانون مطبوعات فرانسه که ضامن آزادی مطبوعات این کشور است، شارلی ابدو در اغلب دادگاه‌های خود تبرئه شده است.

اما بازنشر کاریکاتورهای محمد پیامبر اسلام در سال ۲۰۰۶، واکنش شدید و خشن انجمن‌های اسلامی و مسلمانان را به دنبال داشت که با وجود شکایت این انجمن‌ها، دیگر حل و فصل اعتراض‌ها و شکایت‌ها علیه شارلی ابدو در توان دادگاه‌ها نبود.

در نوامبر سال ۲۰۱۱، دفتر مرکزی شارلی ابدو هدف یک آتش‌سوزی قرار گرفت و در هفتم ژانویه ۲۰۱۵ نیز حمله تروریستی به دفتر این نشریه، جان تعدادی از روزنامه‌نگاران و کاریکاتوریست‌های آن را گرفت.


تعدادی از اعضای شارلی ابدو از جمله کاریکاتوریست‌هایی که هنگام حمله تروریستی به دفتر این نشریه کشته شدند. مارس ۲۰۰۶

شارلی ابدو که معتقد به «حق توهین به مقدسات» است، از مواضع خود هرگز کوتاه نیامد و در سال ۲۰۲۰ نیز در آستانه محاکمه‌ای که برای حمله به این نشریه برگزار شد، بار دیگر کاریکاتورهایی از پیامبر اسلام را به چاپ رساند.

اما در پی حملات اسلامگرایان تندرو علیه شارلی ابدو، هر چند که تعدادی از اعضای این نشریه از دست رفتند و بازماندگان نیز مجبور شدند تحت تدابیر امنیتی قرار بگیرند، اما موجی از همبستگی ملی و جهانی با شارلی ابدو را برانگیخت؛ از تظاهرات میلیون در پاریس در حمایت از شارلی ابدو تا افزایش تعداد مشترکان این نشریه و فروش آن.

این همبستگی ملی و جهانی گرچه به قیمت بسیار سنگینی برای نشریه تمام شده بود، اما جایگاه شارلی ابدو را در عرصه رسانه‌ای فرانسه بیشتر تثبت کرد. مسئله شارلی ابدو دیگر فقط مسئله خود این نشریه نبود، بلکه اصل اساسی آزادی بیان در میان بود.
شارلی ابدو، فراتر از کاریکاتور

شارلی ابدو نیز در این سال‌ها تلاش کرده، در شماره‌ها و ویژه‌نامه‌ها خود، به موضوعات فراتر از کاریکاتورهایش بپردازد و با انتشار گزارش‌ها و مصاحبه‌ها درباره مسائل مطرح شده در کاریکاتورها، به این مسائل نگاهی تحقیقی و تحلیلی هم داشته باشد.


تصویر خمینی روی جلد ماهنامه فرانسوی هاراکیری، در زمان حضور خمینی در نوفل لوشاتو

به عنوان نمونه، در همین شماره‌ای که کاریکاتورهای خامنه‌ای منتشر شد، مطالب و گزارش‌های متنوعی نیز درباره وضعیت نویسندگان، زنان، اینترنت و دستگاه تبلیغاتی در ایران به چاپ رسید.

آن چه شارلی ابدو درباره مسئله اصلی اعتراضات سراسری ایران مطرح کرده، از نظر این نشریه، یک موضوع قدیمی است که از ابتدای انقلاب در این کشور مسئله بوده است؛ این که حکومت اسلامی برای مهار جامعه، پیش از هر چیز به مهار رفتار جنسی مردم اقدام کرد.

این نگاه جنسی حکومت اسلامی ایران به مردم این کشور را شارلی ابدو و سلفش هاراکیری، در همان بحبوحه روزهای انقلاب که بسیاری حتی روشنفکران در فرانسه مسحور انقلاب ایران شده بودند، درک کرده بودند.

همین شم قوی و نگاه تیزبینانه بود که موجب شد ماهنامه هاراکیری در ژانویه سال ۱۹۷۹، یعنی زمانی که هنوز خمینی در نوفل لوشاتو بود، تصویر او را در حال نوازش سینه یک عروسک بادی روی جلد خود با این تیتر منتشر کند: «زندگی جنسی آیت‌الله».

No responses yet

Sep 30 2021

حاشیه‌های پر کردن سرنگ علیرضا زاکانی

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,طنز


مهرنیوز: گروه مجله: دکتر علیرضا زاکانی در اقدامی نمادین شخصاً به تزریق واکسن پرداخته است که ویدئوی این اقدام در شبکه‌های اجتماعی دست به دست می‌شود. نکته‌ای که در زمان پخش این ویدئو سر و صدای کسانی که سری در پرستاری و پزشکی دارند را درآورد این بود که: «چرا زاکانی سرنگ را این‌طوری پر می‌کند؟» و بسیاری از کاربران از سر ندانستن واقعیت ماجرا یا جهت‌گیری‌های سیاسی، این شکل از پر کردن سرنگ را به نابلدی زاکانی نسبت دادند و همین‌طور به سمت شهرداری وی نیز انتقاد کردند.

حقیقت اما کمی متفاوت است. دست راست علیرضا زاکانی در دوران دفاع مقدس مجروح شده است. او جانباز جنگ است و نمی‌تواند دست راستش را حرکت بدهد. از این رو برای پر کردن سرنگ مجبور است از یک دست استفاده کند که طبیعتاً سر و شکلی متفاوت دارد.

برخی کاربران فضای مجازی با اشاره به جانباز بودن علیرضا زاکانی یادآور شده‌اند که فارغ از جهت‌گیری‌های سیاسی، حمله‌های انتقادی به دستی که برای دفاع از ناموس و سرزمین‌مان فدا شده، کار درستی نیست.

حاشیه‌های پر کردن سرنگ

No responses yet

Apr 03 2021

عمر کوتاه ‘روز جهانی خر’ در سیزده‌ بدر

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,ادبیات,تاریخی,سیاسی,طنز


بی‌بی‌سی: شاید امروز برای بسیاری از ما باور این پدیده دشوار باشد که چند دهه پیش شماری از ایرانی‌ها می‌خواستند با سند و مدرک ثابت کنند که خر هستند و بطور نمادین جو می خوردند تا سرسپردگی خود را به “حزب خران” نشان دهند. اما چنین پدیده‌ای در دهه چهل شمسی وجود داشته و حتی هر هفته یک نشریه یک یا دو صفحه‌ای به نام “خرنامه؛ ارگان رسمی حزب خران” در مجله فکاهی توفیق منتشر می‌شده است.
از سنت‌های “خران” آن دوره (بخصوص در تهران) این بود که روز سیزده‌بدر به دشت و باغ می‌زدند تا کنار هم سرود حزبی بخوانند و “روز جهانی خر” را همراه با “دانکیز باند” جشن بگیرند.
پس از گذشت نیم قرن تا امروز شماری از این “خرنمایان” همچنان به آرمان‌های آن زمان خود باور دارند و به آن افتخار می‌کنند. داستان‌ها و خاطرات جمعی از آنها در فیلمی به همین نام “حزب خران” برای بی‌بی‌سی فارسی گرد‌آوری شده که جمعه شب پخش و بازتکرار خواهد شد.

داستان حزب خران از “هفته‌نامه فکاهی توفیق” شروع شد که سابقه‌ای نزدیک به صد ساله در مطبوعات ایران دارد و بعد از توقف‌های متعدد در دهه چهل ادامه پیدا کرد اما بعد از توقیف نشریه توفیق در سال ۱۳۵۰ تا امروز خاموش مانده است.


توضیح تصویر، مراسم “تعلیف” عضویت در حزب خران

سه برادر حسن، حسین و عباس توفیق که سبک فکاهی روزنامه‌نگاری را در”مکتب توفیق” نسل پیشین خود آموخته بودند، در سال ۱۳۴۶ به همراه دیگر همکاران توفیق تصمیم گرفتند صفحه‌ای جدید به نام “خرنامه” در مجله فکاهی خود منتشر کنند که به گفته خودشان نوعی عکس‌العمل به رواج فعالیت‌های حزبی، به خصوص دو حزب ایران نوین و مردم در آن دوره بود. این دو حزب در چشم فعالان و روشنفکران آن زمان بیشتر جنبه احزاب حکومتی و فرمایشی داشتند.

عباس توفیق” از سردبیران مجله توفیق و از بنیانگذاران حزب خران می‌گوید “ما وقتی حزب خران را اعلام کردیم اصلا فکر نمی‌کردیم که مردم (آنرا) جدی بگیرند و از نظر ما طنز و شوخی و فکاهیات بود و انتقاد از اخلاق ناشایست بشر و انسان ایرانی. ولی بعد دیدیم که خیلی‌ها اومدند دنبالش که ما می‌خواهیم عضو شویم. و مردم این را جدی گرفتند؛ مردم که جدی گرفتند ما هم جدی شروع کردیم که کارت عضویت تهیه کنیم، مقرراتی براش باشه و کمیته خر بگیری درست کنیم”.

اما سنت حزب خران از دهه بیست شمسی و ظاهرا در کرمانشاه شروع و بعدا به مجله توفیق آن زمان راه یافت. هوشنگ معمارزاده از دیگر دبیران توفیق، که سیزدهمین “خر” در تشکیلات آن حزب بوده تفاوتی بنیانی میان حزب دهه بیست و دهه چهل می‌بیند:

(در) حزب خران دهه بیست خر به کسی می‌گفتند که نفهمه، خر به کسی گفته می‌شد که کارهایی می‌کنه که آدم معمولی نمی‌کنه. در حالی که حزب خران ۱۳۴۶ نگاه مثبت به خر داشت…. یعنی در حزب خران برای اینکه عضو بشی باید ثابت کنی که رشوه می‌تونستی بگیری ولی نگرفتی، دزدی می‌تونستی بکنی ولی نکردی تا تقاضای عضویت بررسی بشه و اگر ثابت شد که تو دارای اون خصوصیات هستی به عضویت حزب پذیرفته می‌شدی”.

آنطور که راویان فیلم “حزب خران” می‌گویند و در نوشته‌های آن روزها دیده می‌شود دلایل خریتی که متقاضیان ارائه می کردند بیانگر تحمل فشار اقتصادی-اجتماعی، به خاطر صداقت و پاکی در منش آنها، یا حمایت از افراد ضعیف جامعه بود. دست‌اندرکاران توفیق در دلایل مفصلی که کاکاتوفیق، شخصیت اصلی و کلیدی طنز توفیق ارائه می‌کند این قصد خود را آشکار و به‌ویژه مشکلات صاحبان اندیشه را در شعر بلندی که کاکا بعنوان سند خریت خود ارائه می‌کند، برجسته می‌کنند:
بله کاکا شده نویسنده
کله‌اش مثل کوه الونده
اسم در کرده، حرف حق گفته
به فلان دزده تق و لق گفته
و بعد از پافشاری بر رویه خود با وجود تهدید و فشار می‌گوید:
لیک عقلم عوض نشد که نشد
ترک کِرم و مرض نشد که نشد
عوض مدح صاحبان نفوذ
هی شدم حامی تقی پینه‌دوز
برخلاف زرنگ‌ها من ِ خر
هی کردم سینه بر خلق سپر


ابراهیم هرندی، عضو دیگر حزب خران که در شانزده سالگی به حزب پیوسته و به گفته خودش جوان‌ترین عضو حزب در آن زمان بوده می‌گوید برای دو سال و تا رسیدن به سن بلوغ به جای لقب مرسوم “نره‌خر” برای مردان (و ماچه‌خر برای زنان) عنوان «کره‌خر» را بر کارت حزبی خود داشت. امروز انگیزه پیوستن‌اش در دوران نوجوانی و دبیرستانی به این حزب را این‌گونه بیان می‌کند:
اساسنامه حزب خران برای من کشش داشت برای اینکه در سراسر این اساسنامه سخن از پاره کردن پوزه‌بند و افسار و برابری همه خرهای جهان بود”.
از شمار اعضای حزب خران آمار دقیقی در دست نیست ولی بین چند هزار تا چند صدهزار روایت می‌شود. سوال اساسی این است که چرا فعالیت حزب خران با این همه محبوبیت تنها به عرصه کار مطبوعاتی و گردهمایی‌های نمادین محدود ماند و نتوانست مُهر خود را بر حوادث سیاسی-اجتماعی بعد از زمان خود بزند. چرا بعد از توقیف توفیق در سال ۱۳۵۰ حتی دیگر خبری از برگزاری سیزده‌بدر اعضای آن نیز در دست نیست.
با این همه این حرکت نمادین طنزآمیز که در تاریخ فعالیت‌های مطبوعاتی ایران برجسته و فراموش‌ نشدنی می‌نماید گاه در اینجا و آنجا، مثلا در کردستان عراق- توسط طنزپردازان احیا می‌شود. شاید شخصیت مثبتی که “خران دهه چهل” از این حیوان ارائه می‌کنند در آینده مورد توجه طرفداران حقوق حیوانات هم قرار گیرد و به اهمیت این فعالیت مطبوعاتی-اجتماعی بیفزاید.

No responses yet

Dec 04 2020

چرا فخری‌زاده از اتومبیل پیاده شد؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,طنز


ایندیپندنت(هادی خرسندی): گزارشی با تغییرات لحظه‌به‌لحظه از ترور دانشمندی که هسته‌ای نبود!

آن خانمه توی ماشین فخری‌زاده، همسرش بود یا پرستویش؟
من یک کارشناس تلویزیونی هستم

این‌جانب (امضا محفوظ) یکی از کارشناسانی هستم که تلویزیون‌های فارسی عکس بزرگم را روی دیوار می‌اندازند و از من سؤال می‌کنند. خود را آماده کرده بودم که اگر در مورد ترور سردار فخری‌زاده خواستند با من مصاحبه کنند، کم و کسر اطلاعاتی نداشته باشم. لذا همه خبرها را خواندم و گزارش خویش را روی کاغذ آوردم و با هر خبر جدیدی که می‌رسید، نوشته خود را تازه می‌کردم.

این است گزارش این‌جانب با تغییرات آخرین لحظه:

با سلام به تماشاگران شما، قبل از هر چیز باید این مصیبت را به ملت ایران تسلیت بگویم. (این را نوشتم تا بی.بی.سی باز هم دعوتم کند.) باید بگویم که مرحوم فخری‌زاده جعبه سیاه هسته‌ای رژیم بود. (بعد معلوم شد که شرکت‌های مختلف به نامش بوده و مافیای اقتصادی داشته، این‌طوری عوض کردم:) او جعبه سیاه سوراخ شده رژیم بود که مقداری شرکت بیزینسی از سوراخش ریخته بود بیرون. این دانشمند هسته‌ای‌… (بعد گفتند دانشمند بوده ولی هسته‌ای نبوده. اصلاح کردم:) این دانشمند بی‌هسته رژیم، جعبه سیاه سوراخ شده‌ای بود که در مجموع که حساب کردم ۶۷ نفر در عملیات ترور او شرکت داشته‌اند. (در این محاسبه، خودِ مرحوم فخری‌زاده و همسرش و محافظش به حساب نیامده‌اند.)

(بعد گفتند هیچ عامل انسانی در محل ترور نبوده، نوشتم:) از این ۶۷ نفر هیچ‌کدام در محل حادثه حضور نداشته‌اند، در عوض یک وانت نیسان آبی خودکار در مسیر اتومبیل مقتول قرار گرفته که از ۱۲۰ کیلومتری به‌طور خودکار عمل کرده.

(وقتی گفتند فخری‌زاده با صدای تیر از اتومبیل بیرون آمده، با توجه به پیشرفت حیرت‌آور تکنولوژی، تجسم صحنه را این‌طور نوشتم:)

تیربار پیشرفته و تمام اتوماتیک که روی وانت نیسان سوار بوده، با صدای بلند اعلام می‌کند:

-«فخری‌زاده کیه؟ بیاد بیرون!» در این موقع محافظ مخصوص اسلحه به دست به‌سرعت از اتومبیل بیرون می‌پرد که نیسان هوشمند می‌گوید «خودتو لوس نکن، بگو خودش بیاد بیرون!»

(این اطلاعات من تا موقعی بود که سردار شمخانی نگفته بود «ما از قبل می‌دانستیم قرار است ایشان در آن نقطه ترور شود.» متوجه شدم که برنامه‌ریزی دقیق بوده. بنابراین این‌طوری تغییر دادم:)

محافظ مخصوص، اسلحه به دست به‌سرعت از اتومبیل بیرون می‌پرد که نیسان می‌گوید «اکبر می‌زنم مختو داغون می‌کنم‌ها، نفله. خودشو بنداز بیرون!»

در این موقع محافظ به سوژه می‌گوید «من یک نیش ترمز می‌زنم شما بپّر بیرون ببین چی شده.»

(فرض من تا اینجا چنین بود که محافظ ایشان رانندگی می‌کرده ولی وقتی همسر آقای داریوش رضائی‌نژاد از قول همسر شهید فخری‌زاده گفت که «آن مرحوم خودش رانندگی می‌کرده»، این‌طوری صحنه را روی کاغذ آوردم:)

«محافظ به فخری‌زاده گفت لطفاً ترمز دستی را بکش برو بیرون ببین چی شده.»

در اینجا بی‌گمان همسر آن مرحوم که بیش از محافظ، مواظب جان شوهرش هست می‌گوید: «وا! پس شما چه محافظی هستی؟ تو را می‌خواهند ترور کنند یا ایشان را؟ خودت پیاده شو ببین چی شده. پس برای چی حقوق می‌گیری؟»

محافظ در جواب می‌گوید «خواهر، ما طبق پروتکل امنیتی رفتار می‌کنیم. ایشان که پیاده شد، اگر تیراندازی کنند، من خودم را روی ایشان می‌اندازم که تیر بخورد به کتفم.» همسر شهید با گفتن «وا» سکوت می‌کند و مرحوم فخری‌زاده هم با اشاره دست به او می‌گوید «خانم سر به سرش نذار، خودم پیاده میشم.»

(بعد خبر سستی آمد که عملیات توسط دو پهپاد که از شمال آمده بودند انجام شده، من احتیاطاً نوشتم:)

محافظ با نگرانی و مهربانی به شهید گفت «بیرون تشریف می‌برین، مواظب پهپادها باشین. کلاهتان را بگذارید سرتان.»

(تا اینجا را دقیق نوشته بودم که بعد خبر رسید یک عابر هم در این ماجرا کشته شده. بنابراین صحنه را به دقت مجسم کردم:)

در این موقع سردار فخری‌زاده در حالیکه رانندگی می‌کرد، با کمال تعجب متوجه یک عابر شد. با خود فکر کرد «عجیبه. مگر قرار نبود هیچ عامل انسانی در صحنه نباشد؟». بنابراین وجود عابر را به فال نیک می‌گیرد و به جای اینکه پیاده شود، ترمز کرده، شیشه را پائین کشیده و با احتیاط به عابر می‌گوید:

-«برادر من یک آدم معمولی هستم، نه دانشمند هستم، نه هسته‌ای، نه جعبه سیاه. بی‌زحمت ببین لطفاً گوله‌ای چیزی به ماشین ما خورده.»

(بعد که مصاحبه فرزند فخری‌زاده را شنیدم که گفت من هم در فاصله کمی از آن‌ها بودم، منطقاً نوشتم:)

فرزند سردار وقتی می‌بیند کسی به اتومبیل پدرش نزدیک شده، نمی‌داند که او عابر است. به گمان اینکه تروریست است، از فاصله کمی که داشته می‌زند عابر را می‌کشد.

(بعد که نوشتند هشت موتورسوار شروع به تیراندازی کردند، اولش ترسیدم. بعد که خواندم یکی از آن‌ها تیرخورده، یک کم خیالم راحت شد. ولی هنوز در شوک بودم که این‌ها از کجا آمدند؟ مگر قرار نبود همه چیز اتوماتیک باشد؟ گزارش را منطقاً این‌طور ادامه دادم:)

مرحوم فخری‌زاده ضمن دلخوری از اینکه یک احمقی زده بود عابر را کشته بود (نمی‌دانست پسر خودش بوده.) مشغول شمردن هشت مهاجم مسلح شد که ناگهان متوجه شد وانت نیسان راه افتاده و به طرف آن‌ها می‌آید. (با هوشمندی خاصی که از آن مرحوم سراغ داشتم و با اطلاعات وسیعی که او داشت نوشتم:)

مرحوم فخری‌زاده با دیدن وانت نیسان به محافظش گفت «این یکی از دو تا نیسانی است که ۵۰۰ کیلو اسناد اتمی ما را از قورآباد بار زدند و به اسرائیل بردند.»

محافظ که کارد می‌زدی خونش درنمی‌آمد گفت: «حالا شما چکار به این کارها داری؟ دنده عقب بگیر از نیسان دور شویم، چون‌که ممکن است منفجر شود.» مرحوم فخری‌زاده گفت «اگر از اینجا حرکت کنیم از نقطه‌ای که سردار شمخانی گفته، دور می‌شویم. ایشان حادثه را در همین نقطه پیش‌بینی کرده.»

از شما چه پنهان خودم هم از این جواب و استدلال آن مرحوم راضی نبودم ولی باور کنید از وفور اطلاعاتی که از در و دیوار می‌ریخت گیج شده بودم و می‌خواستم زودتر سر و ته گزارش را به هم بیاورم، چون‌که ممکن بود آن خانمه‌ی توی استودیو هرلحظه الان زنگ بزند.

در این موقع روی کنجکاوی، نگاهی به سایت گویانیوز انداختم و ویدیوی آقای مجتبی واحدی را که گوش کردم، متأسفانه از این همه زحمتی که شنیده بودم، پشیمان شدم.

ایشان می‌گفت اینکه همسر سردار در اتومبیل با ایشان همراه بوده، دروغ است، چون‌که این خانم روز اول خبر به این مهمی را نگفت و اگر می‌گویند آن مرحوم در آغوش همسرش کشته شده، فیک است. (یعنی قلابی) ایشان نه وحشت‌زده بود نه زخمی.

این آقای واحدی گفت آن مرحوم با یک خانمی توی ماشین دوتائی داشتند می‌رفتند در یک جای «دنجی» خلوت کنند. حتی سکسی‌ترش کرد و گفت «دخمه». بعد هم گفت حالا یا همسر دومش بوده، یا پرستو بوده، فعلاً همسر آن مرحوم را جایگزین کرده‌اند که اگر بعداً عکسی از ماجرا منتشر شد، گندش درنیاید. بعد هم دلایلی آورده که اقلاً کمتر از خبرهای دیگر تناقضی و وصله پینه ایست.

حالا من نمی‌دانم اگر از تلویزیون زنگ زدند، چه بگویم. از طرفی هم هرجور حساب می‌کنم می‌بینم این سه تا تیری که به آن شهید غیرهسته‌ای خورده، در ذهن من شبیه آن سه تا گلوله ایست که محمدعلی نجفی به میترا استاد زده بود. آیا این بار، پرستو از فرصت استفاده کرده و برعکس، سه تا تیر به آن مرحوم زده؟ آیا دستور قتل فخری‌زاده را بابک زنجانی از توی سلول صادر کرده؟ می‌دانم که هیچ ربطی ندارد ولی در جمهوری اسلامی مسائل پول‌شوئی و آدم‌شوئی و سردارشوئی زیاد اتفاق می‌افتد.

آیا سردار شمخانی شخصاً وانت نیسان را به همان نقطه معهود برده بوده؟ آیا این‌همه برنامه‌ریزی دقیق و پردنگ و فنگ به این علت بوده که مرحوم فخری‌زاده حاضر نبوده در استخر فرح شنا کند؟… من جواب خانمه توی استودیو را چه بدهم اگر سؤال کرد؟

No responses yet

May 01 2020

بازداشت دو روزنامه‌نگار برای انتشار یک کاریکاتور که درمان‌ها طب سنتی را ریشخند کرده بود

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,امنیتی,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,طنز


گزارشگران بدون مرز: در حالی که اطلاعات موثق و با کیفیت در باره همه‌گیری کوید-۱۹ به شکل نظام‌مند در ایران سانسور می‌شوند، دو روزنامه‌نگار خبرگزاری ایلنا پس از انتشار ندانسته کاریکاتوری که توصیه به داروهای آسیب‌رسان برای درمان کووید-۱۹ را ریشخند می‌کرد، به بهانه « توهین به مقدسات اسلامی » و رهبر بازداشت شدند.

این کاریکاتور تنها برای لحظاتی شاید به شکل ندانسته در کانال تلگرامی خبرگزاری ایلنا منتشر شده بود، تصویرگر دو مدافع طب اسلامی است که در دو سوی یک بیمار مبتلا به کرونا هستند، یکی روغن بنفشه به او استعمال می‌کند و دیگری ادرار شتر به او می‌نوشاند. در بالای سر آن دو قاب عکسی از یک روحانی با لباس پزشکی قرار دارد که شبیه علی خامنه‌ای است و با گذاشتن انگشت بر لب به سکوت دعوت می‌‌‌کند. این کاریکاتور ریشخند کردن برخی روحانیون است که به تازه‌گی داروهای ستنی «طب اسلامی» و از این میان مایه‌ای ناشناس به نام « عطر پیامبر» و یا روغن بنفشه را برای استعمال به بیماران توصیه می‌کنند.

خبرگزاری ایلنا با انتشار اطلاعیه‌ای در ۵ اردیبهشت انتشار این کاریکاتور را تکذیب کرده است. دو خبرنگار خبرگزاری کار ایران – ایلنا حمید حق‌جو ادمین کانال تلگرامی و مسعود حیدری مسوول خبرگزاری در همان شب برای توهین به رهبری بازداشت شدند. مسعود حیدری ساعاتی پس از بازداشت آزاد شد. اما حمید حق‌جپ همجنان در بازداشت بسر می برد.

رضا معینی مسوول دفتر ایران RSF در این باره می‌گوید :« ازتاریخ ۲۹ بهمن ۱۳۹۸ که نخستین موارد مرگ بر اثر کووید -۱۹ رسانه‌ای شد تا امروز دست‌کم ۱۸ روزنامه‌نگار و شهروندخبرنگار در سراسر کشور بازداشت شده‌اند. در نظامی که هر کاری برای پنهان کردن حقایق در باره همه‌گیری کووید-۱۹ از این میان آمار واقعی در باره دچارشدگان به ویروس و کشتگان،انجام می‌دهد، ریشخند تجویز درمان‌های خیالی و یا حتا آسیب‌رسان به سلامت انسان نیز به مانند آشکار کردن اطلاعات مستقل در باره بحران بهداشتی، کاری خطرناک است.

جمهوری اسلامی ایران با ازدست دادن سه رتبه دررده‌بندی جهانی آزادی مطبوعات ۲۰۲۰ گزارش‌گران بدون مرز از میان ١٨٠ کشور جهان در رده ۱۷۳ قرار دارد.

No responses yet

Aug 11 2019

هادی خرسندی: رساله تحقیقی از راه شلوار، در باره اکبر گنجی و «زنبارگی شاه….» که نوشته است

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,طنز

ملیون: ای اکبر گَن، اکبر گَن، اکبر گنجی
یک حرف بگویم چه برنجی، چه نرنجی
*
خوب است به تاریخ نظر کردن و دیدن
با پند ز دیروز به امروز رسیدن
*
خوب است بگیریم ز بگذشته سراغی
سازیم از آن در ره آینده چراغی
*
اما نه بگوئیم ز احوال خصوصی
این که چه کسی با چه کسی کرده عروسی!
*
این که چه کسی با چه کسی رفته به بستر
اینکه سرشب تا به سحر کرده مکرر!
*
هستی تو اگر در پی تحقیق و پژوهش
از چه بدهی مبحث پائین تنه را کش؟
*
از چه سر اِحلیل فلانکس بکنی زوم؟
اینگونه کنی عقده خود ظاهر و معلوم
*
«ف.‌ م. سخن» اینجا نظری داد ازین پیش
من نیز همانطور بگویم نظر خویش
*
در باره شخصی که بود رأس حکومت
لازم بود البته شناسائی و دقت
*
اما نه که خاله زَنَکی بیخ بگیریم
بیمار صفت، بیضه تاریخ بگیریم!
*
(من طنز در اینباره نوشتم که سزا بود
البته به تأئید مؤلف، که رضا بود) *
*
اما تو که تاریخنویسی و مؤلف…
هستم ز برای تو مؤلف، متاسف
*
از شاه سخن گفتی و زنبارگی او
اما نه ز اهمال و خطاکارگی او
*
اهمال ز سرکوبی شیخان دغلباز
سلطان خرافاتی و زَوّار و حرم ساز
*
حرفی نزدی بابت زندان مصدق
اما تو نویسندهِ انگار محقق:
*
در باره کاپوت زدی طعنه بر آن شاه؟
اصلاً تو چگونه شدی از مسئله آگاه؟
*
دیدی تو که کاپوت ندارد به فلانش؟
یا اینکه علمدار به تو داد نشانش!
*
اینها همه را شخص عَلَم گفت، مگر نه؟
تحقیق تو بی زحمت و یامفت، مگر نه؟
*
آقای علم نوکری شاه، مرامش
بود از دل و جان جاکش و همراز و غلامش
*
حالا تو که میراث خور نوکر شاهی
آیا بجز این هست ترا هیچ گواهی؟
*
به به، به پژوهشگر فعال کپی کار
تازه چه خبر؟‌ای شده از کهنه خبردار
*
یعنی که نویسنده و اهل قلمی تو؟
یا منشی مخصوص جناب علمی تو
*
یا گشت خیابانی ناموس و حجابی؟
بیرونی از آن باغ ولی ریشه در آبی
*
خواهی که ز دیکتاتوری شاه بگوئی
باید بزنی جلق و ازین راه بگوئی؟
*
قصد تو اگر بررسی کار طرف بود؟
فکر تو چرا داخل شلوار طرف بود؟
*
‌ای اکبر گَن، اکبر گَن، اکبر گنجی
خوب است خودت ارزش این کار بسنجی
*
——————————
* «یادداشت‌های مشکوک علم» – نشر باران – استکهلم

از: گویا

No responses yet

Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .