اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for the 'جنایات رژیم' Category

Sep 15 2015

دادستان البرز «شکنجه معلولان» در یک مرکز نگهداری را تأیید کرد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

رادیوفردا: هشت روز پس از انتشار گزارشی درباره «شکنجه» معلولان با «غل و زنجیر و سگ» در یک مرکز نگهداری معلولان جسمی و ذهنی، دادستان استان البرز «ضرب و جرح ۲۰ معلول» و همچنین نگهداری معلولان با «استفاده از طناب و زنجیر» در این مرکز را تأیید کرد.

به گزارش خبرگزاری ایسنا، حاجی رضا شاکرمی، روز دوشنبه ۲۳ شهریور، در عین حال گفت که «هیچگونه شواهدی مبنی بر استفاده از سگ برای شکنجه معلولان به دست نیامده است».

وی همچنین خبر داد که پرونده این مرکز به دادستانی فردیس ارسال شده است.

گفته‌های آقای شاکرمی در حالی بیان شده که مرتضی مکاری، مدیرکل بهزیستی استان البرز، اعلام کرده که «هیچ سگ و زنجیری» در این مرکز نگهداری معلولان «پیدا نشده است».

خبرگزاری مهر، روز ۱۶ شهریور بدون ذکر نام خبر داده بود که یکی از مراکز نگهداری معلولان در استان البرز، چند ماه قبل به دلیل «اثبات شکنجه و اذیت و آزارِ» معلولان و همچنین گزارش بازرسان درباره مواردی چون «ضرب و شتم»، «سگ درمانی» و «زنجیر درمانی» پلمب شده است.

در همین حال حاجی رضا شاکرمی، دادستان عمومی و انقلاب استان البرز، گفت که «استفاده از طناب و زنجیر» برای نگهداری معلولان جسمی و ذهنی در این مرکز «محرز شده» است.

به گفته آقای شاکرمی، این مرکز برای اینکه «پول کمتری هزینه کند» به جای استخدام پرستار «از طناب و زنجیر» برای نگهداری معلولان استفاده کرده است.

به گزارش خبرگزاری مهر، وی اضافه کرد: «در بازرسی‌ها آثار ضرب و جرح در ۲۰ معلول این مرکز مشاهده شده و ۲ نفر از معلولان آسیب جدی دیده‌اند».

به گفته آقای شاکرمی در این مرکز همچنین «خدمه و آشپز با پوشیدن لباس پرستاری» اقدام به نگهداری از معلولان کرده‌اند.

همچنین به گزارش خبرگزاری ایسنا، دادستان البرز تأکید کرد که بستن معلولان «به وسیله طناب و زنجیر» به آنان «آسیب‌هایی جدی» وارد کرده است و این اقدام «جرم» محسوب می‌شود.

خبرگزاری مهر در گزارش خود به نقل از خانم صفایی، مادرخوانده یکی از معلولان به نام علی، اعلام کرده بود که پرسنل این مرکز یک شب یک سگ «به جان» پسر خوانده‌اش «انداخته بودند» و «او از ترس فرار کرده و بعد کتفش در رفته است».

با این حال دادستان البرز در مصاحبه با خبرگزاری ایسنا، گفته است که «اگرچه ممکن است در این آسایشگاه سگ نگهداری شده باشد ولی تا کنون هیچگونه شواهدی مبنی بر استفاده از سگ برای شکنجه معلولان به دست نیامده است».

خبرگزاری مهر در گزارش خود همچنین خبر داده بود که این مرکز نگهداری از معلولان از سال ۷۹ با مجوز اداره بهزیستی استان البرز کار خود را آغاز کرده و سپس «با کمک خیرین و هزینه‌های دریافت شده از والدین» کار خود را توسعه داده و ۱۳۹ معلول را نگهداری می‌‌‌کرد.

آقای فرزین، از مدیران سابق این مرکز نیز گفته بود که این مرکز به صورت «غیر قانونی» به جای ۳۷۰ هزار تومان، ماهیانه ۵۰۰ هزار تومان بابت نگهداری هر معلول دریافت می‌کرده است.

در همین حال به گفته دادستان البرز، این مرکز مطابق قانون بهزیستی برای نگهداری هر معلول باید ماهیانه ۴۰۰ هزار تومان دریافت می‌کرد اما در برخی از موارد این مبلغ به «یک میلیون تومان» هم رسیده و «یارانه معلولانی که از این مرکز رفته‌اند هم مجدداً از سازمان بهزیستی گرفته شده است».

مراکز خصوصی نگهداری معلولان با مجوز سازمان بهزیستی فعالیت می‌کنند.

درهمین حال انوشیروان محسنی بند پی، رئیس سازمان بهزیستی، گفت که این سازمان در حال بررسی این حادثه «از نظر حقوقی» است.

وی اضافه کرد که «باید بیشتر دقت کنیم چون فردی که مرکزی را راه‌اندازی می‌کند، اولین نیت او خیرخواهانه است و شاید یک پرسنل و فردی در آن مرکز کار اشتباهی انجام دهد، اما نیت بانی و خیّر مرکز نیست».

به گزارش سایت سازمان بهزیستی کل کشور، در استان تهران و با مجوز سازمان بهزیستی، ۱۱ مرکز برای نگهداری معلولان ذهنی زیر ۱۴ سال و ۲۵ مرکز برای نگهداری معلولان ذهنی بالای ۱۴ سال فعالیت می‌کنند.

برخی از مراکز نگهداری معلولان در ایران نیز به صورت خیریه اداره می‌‌شوند و وبسایت خیریه‌های ایران نام بیش از ۱۴۰ مؤسسه خیریه نگهداری از معلولان را منتشر کرده است.

No responses yet

Sep 13 2015

قصاص حق اولیای دم براساس نص صریح قرآن

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی,ملای حیله‌گر

پارس: آیت الله آملی لاریجانی از آمادگی دستگاه قضایی جمهوری اسلامی ایران برای انجام گفت‌وگوهای حقوق بشری و مباحث مربوط به کرامت انسانی با کشورهای دیگر خبر داد و گفت: هیچ کشوری حق تحمیل پیش فرض‌های حقوق بشری خود به دیگر کشورها را ندارد.

به گزارش پارس به نقل از اداره کل روابط عمومی قوه قضائیه، آیت‌الله آملی لاریجانی در دیدار شریف بسیونی رئیس موسسه بین‌المللی مطالعات عالی علوم جنایی ایتالیا با ابراز خرسندی از سفر هیئت ایتالیایی به ایران و اعلام آمادگی به منظور انجام گفتگوهای دو جانبه میان ایران و ایتالیا درباره مبانی حقوق بشری و مبادله تجربیات عملی دو کشور در زمینه قضایی، گسترش این مناسبات را موجب نزدیکی دو کشور توصیف کرد و گفت: امیدواریم با نگاهی عالمانه و منطقی به مباحث حقوق بشری و عدالت کیفری راه برای گفتگوهای بیشتر بین کشورها باز شود.

رئیس قوه قضاییه با اشاره به اینکه رسیدن به فهم مشترک از مقوله حقوق بشر نیازمند آشنایی با پیش فرضهای موجود در این زمینه است و در این مسیر هیچ کشوری حق تحمیل باورها و پیش فرضهای خود را ندارد گفت: مکاتب و تمدن های مختلف بشری نیازمند گفتگوهای بیشتر برای درک و فهم مفاهیم مربوط به کرامت انسانی و حقوق بشر هستند.

آیت الله آملی لاریجانی با تاکید بر اینکه بر خلاف برخی تبلیغات رسانه ای غرب، دستگاه قضایی جمهوری اسلامی ایران کمال یافته و مستقل است افزود: دستگاه قضایی ایران، ساختاری مستقل در چارچوب نظام اسلامی و به دنبال ترویج حق و عدالت و استیفای حقوق عامه است و نگاهش به مفهوم کرامت انسانی مبتنی بر نگاه عقلانی شیعه است که تفاوت بنیادین تفکرات افراطی همچون داعش دارد.

رئیس دستگاه قضا با تاکید بر اینکه در مباحث حقوق بشری باید در مقام اجرا و عمل نیز همگام با بحث­های نظری و تئوری تلاش کرد و در این راه فاصله ای معنادار و تناقض آمیز در رفتار و گفتار غرب درباره حقوق بشر وجود دارد تصریح کرد: متاسفانه غربی ها تلاش دارند نگاه خود به حقوق بشر را که مبتنی بر پیش فرض های خودشان است به همه کشورهای تحمیل کنند که قطعاً چنین رویکردی صحیح نیست.

آیت الله آملی لاریجانی به بحث اعدام و قصاص و تفاوت این دو مجازات و فشار غرب درباره چرایی اجرای حکم قصاص اشاره و تاکید کرد: قصاص حق اولیای دم بر اساس نص صریح قرآن است که

می توانند از آن استفاده کنند و یا از آن بگذرند.

رئیس دستگاه قضا افزود: فشار غربی ها درباره حقوق بشر به کشورهای دیگر از جمله ایران دو گانه است؛ آنها در حالی که در جمهوری اسلامی ایران انتخابات متعددی برگزار شده و می شود. ما را محکوم می کنند و به ما فشار می آورند اما با برخی کشورهای همین منطقه که تا به حال انتخاباتی در آن برگزار نشده کاملاً دوست هستند و این کشورها تحت حمایت کامل غربی ها قرار دارد.

رئیس قوه قضاییه به مسئله مبارزه ایران با قاچاق موادمخدر اشاره کرد و گفت: متاسفانه با حضور کشورهای غربی در افغانستان کشت و تولید موادمخدر در این کشور ده برابر شد و جمهوری اسلامی ایران به مقابله با قاچاق و ترانزیت موادمخدر که عمده آن به مقصد اروپا و غرب است برخاسته و در این راه بسیاری از جوانان خود را از دست داده است؛ در حالیکه غرب نه تنها در این زمینه به ایران کمک نمی کند بلکه برخی برخوردهای ایران در مقابله با قاچاق موادمخدر را محکوم می کند.

در این دیدار شریف بسیونی رئیس موسسه بین المللی مطالعات عالی علوم جنایی ایتالیا نیز با ابراز خرسندی از سفر به ایران از انجام گفتگوهای مشترک حقوق بشری میان ایران و ایتالیا استقبال کرد و با اشاره به اینکه در سفر آتی هیئت حقوقی قضایی ایران به ایتالیا این گفتگوها ادامه خواهد یافت گفت: مفاهیمی همچون احترام به انسان و کرامت او مفاهیمی عام و مورد پذیرش تمام انسانهاست و چنین مفاهیمی را نمی توان صرفاً در قالب امور سیاسی تعریف کرد.

وی توجه به حقوق بشر و احترام به کرامت انسانی را اصلی پذیرفته شده در میان ادیان الهی و تکامل یافته در دین اسلام برشمرد و گفت: از انجام گفتگوهای بیشتر درباره مفاهیم حقوق بشر و تلاش برای نزدیکی بیشتر کشورها و ملتها استقبال می کنیم./میزان

No responses yet

Sep 09 2015

محمود براتی معلم زندانی «به اتهام مرتبط با مواد مخدر اعدام شد»

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

رادیوفردا: سایت سازمان حقوق بشر ایران از اعدام محمود براتی، معلم زندانی و ۱۰ زندانی دیگر در زندان قزل حصار در صبح روز دوشنبه ۱۶ شهریور خبر داده است.

گزارش‌های رسیده به رادیو فردا نیز اعدام آقای براتی را تایید می‌کنند.

سازمان عفو بین‌الملل، صبح روز دوشنبه در بیانیه‌ای، خواستار توقف اجرای حکم اعدام محمود براتی شده بود.

سایت سازمان حقوق بشر ایران و عفو بین‌الملل، آقای براتی را معلمی معرفی کرده‌اند که بر اثر «شکنجه» و در «دادگاهی ناعادلانه» مجبور به اعتراف علیه خود شده بود.

این گزارش‌ها حاکی از آن هستند که آقای براتی و محکومان دیگر در روزهای اخیر برای اجرای حکم اعدام به سلول انفرادی منتقل شده بودند.

جرایم تمام این متهمان مرتبط با مواد مخدر بوده است.

سازمان حقوق بشر ایران نوشته که محمود براتی، معلم اهل تایباد بود که «به گفته نزدیکانش بی‌گناه» بوده است.

«او از ۹ سال پیش در زندان به سر برده و هیچ گونه ماده مخدری از وی کشف نشده بود. محمود براتی با اعتراف یک فروشنده مواد مخدر به اعدام محکوم شد که این فرد قبل از اعدام دو بار به صورت کتبی اعلام کرد که اعترافش دروغ بوده و تنها به این دلیل بود که فکر می‌کرد این معلم وی را لو داده است».

No responses yet

Sep 02 2015

پورمحمدی درباره قتل‌عام ۶۷: جدیت نیروهای انقلابی بود

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

خودنویس: وزیر دادگستری روحانی و یکی از اعضای هیات مرگ: اگر جدیت نیروهای انقلابی در آن زمان نبود نمی‌توانستیم مقابل ضدانقلاب گروهک‌ها و منافقین بایستیم.

مصطفی پورمحمدی، وزیر دادگستری دولت روحانی که یکی از اعضای «هیات مرگ» در زمان کشتار زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ بود، در پاسخ به سوالی مرتبط، گفت: «ما از ابتدای انقلاب و در طول سال های جنگ تحمیلی با ضدانقلاب و نیروهایی روبرو بودیم که قصد سرنگونی انقلاب با هدف جدایی‌طلبی داشتند و از هیچ جنایتی هم فروگذاری نمی‌کردند. به هر حال اگر جدیت نیروهای انقلابی در آن زمان نبود نمی‌توانستیم مقابل ضدانقلاب گروهک‌ها و منافقین بایستیم».

پورمحمدی اظهار کرد: «حوادث جنگ را باید با توجه به شرایط و موقعیت آن دوران مورد بازخوانی و تحلیل قرار داد. تا وقتی انسان در شرایط جنگ قرار نگیرد نمی‌تواند در خصوص حوادث آن سال ها به درستی قضاوت کند. حوادث سال ۶۷ هم از بحث جنگ تحمیلی جدا نیست».

وی ادامه داد: «تا وقتی انسان در شرایط جنگ قرار نگیرد نمی‌تواند در خصوص حوادث آن سال‌ها به درستی قضاوت کند. باید واقعیت‌های جنگ را درک کنیم در جنگ اگر بخواهید در کشیدن ماشه علیه دشمن تامل کنید و حرکتی انجام ندهید مسلما کشته خواهید شد».

او با گفتن این که «برای توضیح بیشتر، نیاز به فرصت کافی» دارد، از شرح واقعه سر باز زد.

گفتنی است که در تابستان سال ۱۳۶۷ و پس از پایان جنگ ایران و عراق با قبول قطع‌نامه ۵۹۸ شورای امنیت از سوی ایران، چند هزار زندانی سیاسی که عمدتا اعضای سازمان مجاهدین خلق و گروه‌های چپ‌گرا بودند، با فرمان روح‌الله خمینی و به دست اعضای گروهی موسوم به هیات مرگ، اعدام شدند.

بیشتر بخوانید:

زندانی قطع‌نخاعی را با برانکارد بردند و اعدام کردند [2]

مصداقی: جنایتکاران دهه ۶۰ امروز در کابینه‌اند [4]


No responses yet

Aug 21 2015

زندانی قطع‌نخاعی را با برانکارد بردند و اعدام کردند

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

خودنویس: یک دهه، از سال ۱۳۶۰ تا سال ۱۳۷۰ را در زندان‌های جمهوری اسلامی به سر برد. ماند تا یکی از کسانی باشد که بر آن‌چه طی این ده سال در زندان‌های قزل‌حصار، گوهردشت و اوین گذشت، شهادت دهد.

متن پیاده‌شده‌ی بخش نخست از مصاحبه کامبیز غفوری، روزنامه‌نگار همکار برنامه روبه‌رو را با ایرج مصداقی، ذیل این سطور می‌خوانید.

برای دیدن و شنیدن مصاحبه، روی تصویر زیر که شما را به سایت یوتیوب هدایت خواهد کرد، یا این لینک در صفحه فیس‌بوک روبه‌رو کلیک کنید.

*چه سالی بازداشت شدید و چند سال زندان بودید؟

من سال ۶۰ دستگیر شدم… تا سال ۷۰ زندان بودم.

*کدام زندان‌ها بودید؟

اوین، قزل حصار و گوهردشت. مدتی هم در کمیته پل رومی بودم. آن‌جا دادسرای مبارزه با مواد مخدر بود و شعبه ۸ اوین به علت کمبود جا در آن مکان مستقر بود. در پاییز ۶۹ آن‌جا بودم.

*اتهام شما چه بود؟

من در رابطه با مجاهدین دستگیر شدم. فعالیت هم داشتم. هم قبل و هم بعد از ۳۰ خرداد. به همین دلیل بازداشت شدم.

*در تابستان ۶۷ شاهد بسیاری از اعدام‌ها بودید. کدام زندان بودید و چه دیدید؟

در سال ۶۷ زندان گوهردشت بودم. قتل عام در تهران در همین زندان گوهردشت و اوین اجرا شد. هیات هم یکسان بود. یعنی روزهایی که در اوین مشغول کشتار بودند، در گوهردشت نبودند و برعکس… در گوهردشت بر خلاف اوین احکام همان لحظه بلافاصله بعد از دادگاه اجرا می‌شد و حتی برای تصحیح اشتباهات فرصتی نبود. ولی در هر صورت روزهایی که هیات در گوهردشت نبود، در اوین بود. به همین دلیل اعدام‌ها در گوهردشت روزهای ۸، ۹، ۱۲، ۱۵، ۱۸، ۲۱، ۲۲ و ۲۵ مرداد ماه بود، البته در ارتباط با مجاهدین. از روزهای ششم و هفتم و روزهای میانی تاریخ‌های یادشده، اعدام‌ها در اوین صورت می‌گرفت.

بعد یک وقفه ۱۱ روزه بود به خاطر ماه محرم یا احیاناً به دلیل این که کشتار تمام شده بود. زیرا کشتار ابتدا برای مجاهدین بود و مطلقاً فرمان خمینی زندانیان غیر مجاهد اعم از چپ یا مذهبی غیر مجاهد را شامل نمی‌شد. در خود حکم هم مشخص است. به مجرد اینکه متوجه می‌شدند حتی زندانی وابسته به فرقان، آرمان مستضعفین، شریعتی، بنی‌صدر است، یا هر یک از گروه‌های مذهبی که ممکن است آن روزها زندانی باشند، او را از پروسه بررسی وضعیتش نزد هیات خارج می‌کردند.

منتها ظاهراً در این فاصله رایزنی‌هایی شده بود و این‌ها حکم جدیدی را از خمینی گرفتند برای کشتار زندانیان چپ. به همین دلیل بود که پنجم شهریور ماه این‌ها دوباره برای کشتار به زندان گوهردشت آمدند. این بار برای زندانیان چپ آمدند و چند زندانی مجاهد را نیز همراه با زندانیان چپ اعدام کردند.

در اوین همین پروسه بود ولی ظاهراً تعداد زیادتری از زندانیان مجاهد در همان شهریورماه همراه با زندانیان چپ اعدام شدند. بنابراین دو فتواست. فتوای اول صرفاَ برای مجاهدین و فتوای دوم برای زندانیان چپ. زندانیان مذهبی غیر مجاهد مشمول هیچ‌کدام از این فتواها نشدند، هیچ‌کدام‌شان. زنان چپ نیز زنان‌شان اعدام نشدند زیرا در آن فرمان خمینی تاکید کرده بود روی اعدام بر اساس ارتداد و چون زن مرتده اعدام نمی‌شود، آن‌ها اعدام نشدند بلکه پاره‌ای از آن‌ها تحت فشارهای بعدی قرار گرفتند برای این‌که بپذیرند نماز بخوانند. البته همه آن‌ها را شامل نشد. تعدادی بود و آن‌هم بعد از فشارهای زیادی که آوردند، بعداَ قطع شد.

به هر صورت، همان‌طور که خمینی تاکید کرده بود در جریان کشتار ۶۷ و در حکمش هم مشهود است، در پروسه قتل عام بی‌رحمی را از حد گذراندند. برای این‌که خمینی تاکید کرده بود «اشداء علی الکفار باشید». وسوسه به خرج ندهید، قاطع باشید. قاطعیت از اصول اسلامی است. این‌ها تاکیدات خمینی در حکمش بود و من در راهروی مرگ روزهای متوالی که در آن‌جا حاضر بودم می‌دیدم. حتی کسی را که قطع نخاعی بود، ناصر منصوری، روی برانکارد آوردند و بعد اعدام کردند. یا کسی که دچار بیماری صرع پیشرفته بود و یک پایش به دلیل بیماری سیاتیک فلج بود، او را یکی از بچه‌ها کول کرد و بردند دار زدند.

*در قسمتی از صحبت‌هایتان درباره «هیات» گفتید. افراد دیگری هم در مصاحبه‌هایشان گفتند که ما می‌شنیدیم «هیات»ی می‌آید، نمی‌گفتند «دادگاه»، می‌گفتند: «هیات». اما هنوز نمی‌دانستیم چیست. این هیات که بعد به هیات مرگ موسوم شد، چطور افرادش را شناختید و چه کسانی در آن هیات بودند؟

موضوع هیات چیزی بود که خود مسوولین رژیم روی آن تاکید می‌کردند. چیزی نبود که برداشت زندانی‌ها باشد.

*به آن دادگاه نمی‌گفتند؟

نه! نه! چون دادگاه هم نبود. حکم را قبلا خمینی صادر کرده بود. این هیات وظیفه‌اش فقط تعیین مصادیق بود. بنابراین این‌ها فقط کافی بود تشخیص بدهند که این فرد محارب است. حکمش را خمینی صادر کرده بود.

*یعنی فقط می‌خواستند ببینند مشمول می‌شود یا نمی‌شود. یا اعدام یا غیر اعدام؟

بله. وگرنه در دادگاه که شما شرکت می‌کنید، حکم می‌تواند از تبرئه و آزادی تا اعدام باشد. خودشان این‌جا به درستی از دادگاه نام نمی‌بردند. حتی دادگاه با آن تعاریف جمهوری اسلامی! در ارتباط با زندانیان چپ هم وظیفه آن‌ها این بود که تعیین بکنند این فرد مرتد هست یا نیست. حکمش را باز خمینی قبلا صادر کرده بود.

البته این چیزی از مسوولیت کسانی که در آن هیات شرکت داشتند یا کسانی که مجری این احکام بودند،‌ کم نمی‌کند. همان‌طور که فرمودید، اعضای هیات که در نامه آیت‌الله منتظری هم به درستی آمده، مرکب بود از حسین‌علی نیری رییس هیات و [مصطفی] پورمحمدی که یکی از اعضای هیات بود یا نماینده وزارت اطلاعات بود. همچنین [مرتضی] اشراقی دادستان انقلاب اسلامی مرکز و معاون گروهکی او؛ یعنی آقای ابراهیم رییسی. (با تعاریفی که خودشان داشتند او سه تا معاون داشت. اقتصادی، مواد مخدر و گروهکی. این‌ها در هیات صاحب رای بودند.

کسان دیگری هم در هیات‌ها شرکت می‌کردند. آن‌ها بیشتر آتش بیار معرکه بودند. مثلاً اسماعیل شوشتری شرکت می‌کرد. آن موقع رییس سازمان زندان‌ها بود و به تازگی منصوب شده بود. بعدها هم در دولت‌های رفسنجانی و خاتمی ۱۶ سال وزیر دادگستری بود.

کسانی مثل مقیسه‌ای که آن موقع به او ناصریان می‌گفتند. چون اسمش محمد ناصر مقیسه‌ای است، به او می‌گفتند محمد ناصریان که هم دادیار بود و هم سرپرست زندان. داوود لشکری که مسوول امنیتی و انتظامی زندان گوهردشت بود. دادیارهایی مثل حمید عباسی هم بودند که در هیات‌ها می‌آمدند، شهادت می‌دادند. آتش‌بیار معرکه بودند و سعی می‌کردند هیات را به اجماع برای حکم اعدام برسانند.

در اوین، همین هیات بودند. باز کسانی مثل مجتبی حلوایی مسوول امنیتی زندان بود. قاضی حداد، معاونش به اسم سید مجید ضیایی، این‌ّها به عنوان دادیار شرکت می‌کردند. حسین زاده مسوول زندان و سیدحسین مرتضوی رییس زندان. بازجوهای اطلاعات و مسوولان اطلاعاتی هم می‌توانستند شرکت کنند و کمک کنند به روند تصمیم‌گیری.

آقای مصداقی!‌ این چهار نفر اعضای اصلی هیات الان کجا هستند و چه مقامی دارند در جمهوری اسلامی؟

ببینید!‌ در این هیات، مرتضی اشراقی تا حدودی ترمز هیات بود. مواردی بود که دخالت می‌کرد یا مواردی را شاهد بودیم که سوالاتی می‌کرد و تاکیداتی می‌کرد که به نوعی ترمز هیات بود، البته نه در همه موارد. این که عرض می‌کنم، در مقایسه بین افراد است و نه در رد کردن مسوولیت آن‌ها در این جنایت بزرگ. به این دلیل گفتم که مطلب دیگری را خدمتتان عرض کنم: به همین دلیل تنها کسی است که ارتقای مقام نگرفت! با این که دادستان انقلاب اسلامی مرکز بود، بعدها نه تنها با ترفیع روبرو نشد، مقامش پایین‌تر هم آمد. رییس یکی از شعب دیوان‌عالی شد، بعدها بازنشسته شد و الان وکیل دادگستری است. البته وکالت پروژه‌های بزرگی صنعتی را که نان و آب حسابی دارد، بر عهده می‌گیرد.

نیری بعدها شد معاون قضایی دیوان عالی کشور در دوران ریاست گیلانی، مدتی هم گیلانی بیمار بود و گرداننده اصلی ایشان بود. در دوره بعد هم که باز ایشان معاونت قضایی را برای بیش از یک ربع قرن داشت. سال گذشته شد رییس دادگاه انتظامی قضات.

رییسی هم که معاون دادستان بود، شد دادستان تهران، بعد رییس سازمان بازرسی کل کشور، معاون قوه قضاییه و الان هم دادستان کل کشور.

همین‌طور پورمحمدی که معاون وزارت اطلاعات بود، بعدها شد قائم مقام وزارت کشور، و بعدها شد وزیر کشور و رییس سازمان بازرسی کل کشور و الان هم که وزیر دادگستری است.

حتی اگر مقیسه را هم مقایسه کنید، الان یکی از قضات اصلی جمهوری اسلامی برای صدور احکام اعدام و زندان‌های طویل المدت برای افراد سیاسی است.

ملاحظه می‌کنید که اکثرا ترفیع مقام گرفتند.

یکی از این چهره‌ها که نام بردید، شاید بیش از بقیه شناخته شده باشد: مصطفی پورمحمدی. الان هم عضو کابینه دولت آقای روحانی، دولت اعتدال است. یک سری چهره‌های دیگری هم داریم. چهره‌هایی که آن زمان مدافع اعدام‌ها بودند و بعدها اصلاح‌طلب شدند. برای مثال آقای انصاری که گفته بود عده «بسیار قلیلی» در زندان بودند. این‌ها تشکیلات در زندان داشتند و می‌خواستند شورش کنند، به همین خاطر اعدام شدند.

یک مطلب دیگر را هم از ایسنا برایتان می‌خوانم. ۱۱ دی ۹۳، محمدرضا عارف، کاندیدای اصلاح‌طلبان در انتخابات اخیر می‌گوید: «ما اعتقاد داریم که انقلاب ما فرهنگی‌ترین انقلاب دنیا بود. شما رفتار و کردار امام راحل از روزهای اول خرداد ۴۲ تا بعد از پیروزی انقلاب را بررسی کنید، متوجه می‌شوید که انقلاب ما هیچگاه متوسل به خشونت نشده است».

این‌گونه اظهار نظرها، مخصوصل از سوی جناح موسوم به اصلاح طلب که مدعی تلاش برای بهبود وضعیت کشور است، به چه دلیل صورت می‌گیرد؟ این‌ّها چه افرادی هستند و خودشان چه کارنامه‌ای دارند و چه سهمی در خشونت‌ها داشتند؟

در این که اظهار نظر عارف و دیگران در این زمینه تحریف تاریخ است، تردیدی نیست. می‌بینید که همین مسوولیت را اتفاقا موسوی بجنوردی در ماه‌های اخیر بر عهده داشت و این‌ها را مطرح کرد و تلاش بسیاری کرد تا آیت‌الله منتظری را از عوامل اصلی سرکوب‌ها و اعدام‌ها در دهه ۶۰ جلوه دهد. خب امروز ایشان از گردانندگان سایت جماران، به اصطلاح جناح اصلاح‌طلب درون رژیم و پدر زن سید حسن خمینی است. به این شکل دروغ می‌گوید. چرا؟ چون خود ایشان مسوولیت داشته در کشتار ۶۷. عضو شورای قضایی بوده! باید توجه داشته باشید که این‌ها هر کدام‌شان به نوعی تلاش می‌کنند تا آن دهه اول انقلاب را که این‌ها درش مسوولیت مستقیم در جنایات و همه خشونت‌ها داشتند، به نوعی پاک و منزه جلوه دهد.

می‌بینید که قبلش [میرحسین] موسوی هم از آن دوران با عنوان دوران طلایی امام نام می‌برد و در آرزوی بازگشت به همان دوران است. بنابراین موضوع فقط در آقای عارف خلاصه نمی‌شود. اتفاقا کتابی دارم که کار تحقیقی است به نام «دوزخیان روی زمین». در آن توضیح می‌دهم که اساسا ایدئولوژی خمینی مبتنی بر ایدئولوژی خشونت است و آن را تئوریزه می‌کند… خمینی یوم الله را روزی اعلام می‌کند که …احکام خدا را اجرا کنند، دستی بریده شود، حدی جاری شود. بعد می‌گوید یوم الله روزی است که علی ابن ابیطالب ۷۰۰ نفر از یهود بنی قریضه را سربرید. این‌ها چیزی است که مطرح کرده.

خمینی جهنم را که توصیف می‌کند،‌ می‌گوید «شفاخانه الهی» است. وقتی شما چنین توصیفی از جهنم دارید، قطعاً به دنبال ایجاد جهنم الهی روی زمین خواهید رفت. هیچ‌کدام از این‌ افراد تا کنون به دنبال ایجاد بهشت الهی روی زمین نرفتند. ببینید مجازات‌ها را… می‌خواهند همین‌جا جهنم درست کنند تا مردم را بفرستند بهشت. ما جهنم را برایتان ایجاد می‌کنیم تا دچار گناه و خطا نشوید، از این‌جا یکسر بروید به بهشت الهی.

عارف و دیگران در واقع هر کدام، نوازندگان یک ارکستر هستند که سعی می‌کند تاریخ ایران را تحریف کند، آن‌چه گذشته بپوشاند و تلاش کند تا چهره‌ای موجه به خمینی -به عنوان یکی از بزرگ‌ترین جنایتکاران علیه بشریت- بدهند.

خمینی در ماه‌های اول انقلاب، تصویر و صوتش هست، می‌گوید من اشتباه کردم، می‌گوید توبه می‌کنم! اولین باری که خمینی گفت اشتباه کردم کجا بود؟ می‌گوید اشتباه کردم که چوبه‌های دار در میادین برپا نکردیم! نه این که نکرد. در ماه‌ها و روزهای اول انقلاب نمی‌توانست!

ما از انقلاب در آمده بودیم، وقتی خمینی می‌خواست وابستگان نظام شاهنشاهی را به جرم شکنجه و کشتار اعدام کند، نمی‌توانست مخالفان شاه و فعالان سیاسی را وسط میدان دار بزند. اگر خمینی بعضی کارها را در روزهای اول نکرد، موج اولیه انقلاب بود که دست خمینی را می‌بست. مردم داشتند می‌گفتند «در بهار آزادی…»؛ در بهار آزادی که نمی‌توانست این کارها را بکند! به همین دلیل خمینی درست شش ماه بعد در ۲۸ مرداد ماه این سخنرانی را کرد یا در اردیبهشت ماه فرمان داد برای روزنامه آیندگان و می‌بینید که آهسته آهسته هر آنچه مطرح می‌کرد، اجرا کرد.

جنایاتی که در کردستان و ترکمن‌صحرا مرتکب شدند، قتل مردم در وسط خیابان‌ها و بیابان‌ها که آن روزها صورت گرفت، تاریخ به خوبی به یاد دارد. در دهه ۶۰ بی‌رحمی را از حد گذراندند. در کل تاریخ معاصر جایی بوده که عکس عده‌ای دختر نوجوان را در روزنامه و تلویزیون منتشر کنند که «این‌ها اعدام شدند، ‌خانواده‌ها بیایند برای شناسایی این‌ها»؟

در کجای تاریخ معاصر سابقه دارد که یک مقام بالای قضایی، حاکم شرع، بیاید در تلویزیون و روزنامه به صراحت صحبت کند که «تعزیر آن است که پوست را پاره کند، گوشت را بدرد، به استخوان برسد…». در کجای دنیا مسوول قضایی چنین حرفی زده؟ در خیلی از سیستم‌ها شکنجه می‌کنند اما دیگر نمی‌آیند رسما در رسانه‌ها این حرف را بزنند…

یا بالاترین مقام‌های قضایی رژیم می‌آیند در تلویزیون به صراحت اعلام می‌کنند که کسانی که در تظاهرات دستگیر شوند، نیازی به دادگاه نیست. کافی است دو تا پاسدار شهادت دهند، همان‌جا حکم را اجرا کنند. این را موسوی تبریزی گفت، علی مشکینی گفت… یا بگویند لازم نیست مجروح این‌ها را به بیمارستان بیاورید، همان‌جا تمام‌کش‌شان کنید! خب این چیزی است که باز موسوی تبریزی گفته و مسوولان قضایی رژیم که امروز داعیه اصلاح‌طلبی و عدم خشونت دارند.

در ایران کتابی را درباره لاجوردی منتشر کردند، در آن‌جا نوشته‌اند که لاجوردی یکی از سمبل‌های ضدخشونت بود. در کشوری که قصاب تهران بشود سمبل ضدخشونت، طبیعی است که بایستی به این شکل از خمینی هم اعاده حیثیت کنند.

ادامه دارد…

No responses yet

Aug 19 2015

سعید مرتضوی از اتهام معاونت در قتل در پرونده کهریزک « تبرئه شد»‌

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

رادیوفردا: وکیل مدافع خانواده یکی از کشته شدگان بازداشتگاه کهریزک می گوید سعید مرتضوی در زمینه اتهام معاونت در قتل تبرئه شده است.

میرمجید طاهری،‌وکیل خانواده روح الامینی به خبرنگاران گفته است که رای پرونده موکلش صبح چهارشنبه به او ابلاغ شده است . به گزارش خبرگزاری ایسنا این وکیل دادگستری با اعلام نارضایتی از رای صادر شده، گفته است که به آن اعتراض خواهد کرد.

محسن روح‌ الامینی به همراه محمد کامرانی و امیر جوادی ‌فر سه جوانی بودند که به دلیل حضور در راهپیمایی‌های اعتراضی پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ بازداشت و بر اثر آنچه که «شکنجه و فشار عصبی» خوانده شد، جان خود را در بازداشتگاه کهریزک از دست دادند.

دادگاه پرونده کهریزک پیش از این سعید مرتضوی، علی‌اکبر حیدری‌فر و حسن زارع دهنوی (معروف به قاضی حداد) را به انفصال دائم از خدمات قضایی و پنج سال انفصال از خدمات دولتی محکوم کرده بود

No responses yet

Aug 16 2015

حکم سعید مرتضوی صادر شده است

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

رادیوفردا: سرپرست دادگاه کیفری یک استان تهران روز یکشنبه از صدور حکم سعید مرتضوی،‌ دادستان سابق تهران، و اعلام آن تا پایان هفته جاری خبر داد.

به گزارش خبرگزاری ایسنا،‌ محسن افتخاری از بیان جزئیات بیشتر در ارتباط با حکم سعید مرتضوی خودداری کرد و گفت: طبق قانون نمی‌تواند جزئیات حکم مربوط را بیان کند.

آخرین جلسه دادگاه سعید مرتضوی روز ۱۱ مرداد ماه و در ارتباط با کشته شدن تعدادی از معترضان به نتایج انتخابات سال ۸۸ در بازداشتگاه کهریزک برگزار شده بود.

No responses yet

Aug 10 2015

خریدوفروش اعضای بدن در مشهد؛ از کلیه تا قرنیه چشم

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اقتصادی,جنایات رژیم,سیاسی

دویچه‌وله: یک روزنامه محلی در مشهد در گزارشی از بازار پررونق خرید و فروش اعضای بدن انسان، از جمله “قرنیه چشم” خبر داده؛ بازاری که به دلیل تقاضا و افزایش نیاز، همواره رشد صعودی دارد.

روزنامه محلی “شهرآرا” چاپ مشهد در آخرین شماره خود از بازار پررونق خرید و فروش اعضای بدن انسان در این شهر خبر داده است. این گزارش را خبرگزاری “آنا”، وابسته به “دانشگاه آزاد اسلامی” نیز روز یکشنبه (۱۸ مرداد/ ۹ اوت) در اختیار خوانندگان خود قرار داده است.

نویسنده گزارش، “کوچه‌ پس‌کوچه‌های محله شهید فرامرز عباسی” مشهد را به عنوان یکی از مراکز خرید و فروش اعضای بدن انسان معرفی کرده؛ محله‌ای که به نوشته گزارشگر، «گاه در دل سکوت و آرامش همیشگی‌اش آن‌هم در اواسط ظهر یک روز تابستانی، درودیوارهای بلند آپارتمان‌نشینش، فریادی بلند را سر می‌دهند؛ فریادی از جنس بازاری جدید از یک خریدوفروش؛ خریدوفروشی از جنس اندام‌های بدن انسان که این روزها کاروبارش از فروش کلیه با گروه‌های خونی کمیاب گذشته و به دیگر اندام‌های حیاتی بدن مانند چشم رسیده است.»

این گزارش می‌گوید، خریدوفروش اندام‌های حیاتی انسان‌ها که روزگاری در خفا و به طور پنهانی بر روی تکه‌کاغذی کوچک در دل محلات منطقه اعلام می‌شد، حالا دیگر تکنولوژی مدرن و علم تبلیغات هم به کمکش آمده است، تا آنجا که بازاریابان و دلالان حرفه‌ای، اندام‌های بدن متقاضیان خود را به شکل زیبا و مطابق میل مشتری به تبلیغ می‌گذارند. گاه هم برای اینکه دامنه مشتریان افزایش پیدا کند، آگهی اینترنتی می‌دهند تا اندام بدن مدنظر را با قیمت بیشتری بفروشند.

بازاریابی برای فروش اعضای بدن راه خود را به فضای مجازی پیدا کرده، تا آنجا که چندین وب‌سایت به همین نام و در این زمینه به فعالیت می‌پردازند و از متقاضیان و فروشندگان می‌خواهند تا درخواست خود را در این صفحه مطرح کنند. “مرجع خریدوفروش کلیه انسان در ایران” و “قیمت روز کلیه همراه با جدول قیمت”، تنها عنوان چندی از وبلاگ‌ها و سایت‌های فعال در این بازار است.

نویسنده گزارش روزنامه شهرآرا نوشته است، اگر زمانی با تماشای یک کاغذ افتاده در گوشه‌ خیابان با عنوان “فروش فوری کلیه”، دلمان ریش می‌شد، اکنون فقط کافی است با دقت، به خیابان‌ها و کوچه‌های اطراف خود نگاه کنیم تا دریابیم که همچون قسمت نیازمندی‌ روزنامه‌ها، بخش درخورتوجهی از تبلیغات خیابانی، غیرمحسوس به همین بازار اختصاص یافته است.

خریدوفروش چشم

نویسنده در ادامه گزارش خود آورده است: «دو، سه روز قبل بود که برای تهیه گزارش به خیابان مهدی در محله شهیدفرامرز عباسی رفتم. گشت‌وگذار در دل محله و دقت در مشکلات اهالی، باعث شد تا این‌بار سوژه جدیدی نظرم را به خود جلب کند. عبارت‌هایی مانند “فروش کلیه”، “کلیه‌فروشی”، “فروش کلیه زیر قیمت” و… تاکنون زیاد به چشم‌ام خورده بود اما این عبارت با بقیه فرق داشت. روی دیوار با ماژیک پررنگ نوشته شده بود: “چشم ‌فروشی”.

او افزوده است: «تصور می‌کنم آفتاب طاقت‌فرسای ظهر تابستان سوی چشمانم را کم‌قوا کرده است. جلوتر می‌روم تا شاید بتوانم دقیق‌تر بخوانم. نه، عبارت درست است. روی دیوار زیر شماره تلفن خط ایرانسل‌اش نوشته شده است: “چشم ‌فروشی”.»

تهیه‌کننده گزارش برای اطمینان از آنچه که دیده با شماره تلفن فروشنده چشم تماس می‌گیرد. از نخستین تماس‌های نتیجه‌ای نمی‌گیرد. او می‌نویسد: «بالاخره بعد از کلی تلاش، تلفنم پاسخ داده می‌شود. با شنیدن صدای مرد جوان گمان نمی‌کنم سن‌وسالش بیشتر از ۴۰ باشد. پیشنهاد خرید چشم را مطرح می‌کنم و بعد از انجام رایزنی و صحبت تلفنی، قرار ملاقات محقق می‌شود و این‌بار به‌عنوان خریدار پای معامله می‌روم.»

محل قرار، ایستگاه اتوبوس چهارراه “میدان بار” است. فروشنده سر ساعت مقرر از راه می‌رسد. خودش را “م” معرفی می‌کند و ۳۴ ساله. بلافاصله و بدون مقدمه وارد صحبت می‌شود و از خریدار که گزارشگر روزنامه است می‌خواهد رک و پوست‌کنده بگوید چقدر حاضر است پول بپردازد.

فروشنده “چشم” به گزارشگر روزنامه شهرآرا گفته است، شش ماه پیش در تهران یک کلیه‌ام را شش میلیون فروختم. الان هم به‌شدت فشار مالی دارم. حاضرم با همان شش میلیون چشمم را بفروشم… سه‌بچه دارم و صاحب‌خانه جوابم کرده است. بی‌سواد و بیکار هستم و باید خرجی فرزندان و همسرم را بدهم. چشم من مال شما، هرکار دوست دارید، با آن انجام دهید… چه اهمیت دارد که من یک دست داشته باشم یا نداشته باشم؟ یک پا داشته باشم یا نداشته باشم؟ لازم باشد، حتی پوستم را هم می‌فروشم…

No responses yet

Jul 31 2015

هشدار دوباره عفو بين‌الملل درباره خطر فوری اعدام سالار شادی‌زادی

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

رادیوفردا: عفو بين‌الملل روز چهارشنبه هفتم مرداد بار دیگر نسبت به خطر فوری اعدام سالار شادی‌زاده که متهم است در ۱۵ سالگی مرتکب قتل شده است هشدار داد.

اين سازمان حقوق بشری در بيانيه‌ای گفته است که تاريخ اعدام اين نوجوان روز شنبه ۱۰ مرداد تعيين شده است. عفو بین‌الملل روز ششم مرداد نیز در این زمینه هشدار داده بود.

سالار شادی‌زادی هم اکنون ۲۴ ساله است و متهم است که در سال ۱۳۸۵ دوست خود را به قتل رسانده است.

آقای شادی‌زادی در بهمن‌ماه ۸۵ (فوريه ۲۰۰۷) دستگير شد و اين دستگيری پس از آن انجام شد که جسد يکی از دوستان وی در حياط خانه آنها پيدا شد و مقام‌های انتظامی او را به ضربه زدن به گردن فرد مقتول متهم کردند.

عفو بين‌الملل پیشتر گفته بود که شرايط قتل و جزئيات  اتهام وارده برای اين سازمان روشن نيست.

سعيد بومدوها، معاون بخش خاورميانه و شمال آفريقا عفو بين الملل، روز چهارشنبه در اين زمينه گفت: «اعدام سالار شادی‌زاده که در زمان دستگيری نوجوان بوده، يورش به حقوق بين‌الملل است. مقام‌های ايرانی بايستی فورا برنامه‌ اعدام وی را متوقف کنند و اطمينان دهند که حکم مرگ وی بی‌درنگ ملغی خواهد شد».

وی افزود: «مقام‌های ايرانی متعهد به احترام به حقوق کودکان که برای اعدام يک نوجوان برنامه‌ريزی می‌کنند به بی‌اعتمادی دامن می‌زنند آن هم چند ماه پيش از برگزاری نشست بررسی عملکرد ايران در کميته حقوق کودکان سازمان ملل».

کميته حقوق کودکان سازمان ملل قرار است در ژانويه ۲۰۱۶ پرونده ايران را مورد بررسی قرار دهد.

به گزارش سازمان عفو بين‌الملل برآورد می‌شود که دستکم ۷۲ نوجوان بين سال‌های ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۴ در ايران اعدام شده‌اند و حداقل ۱۶۰ نفر ديگر در نوبت اعدام قرار دارند.

اين سازمان می‌گويد که قوانين بين‌المللی اکيدا استفاده از مجازات مرگ برای جرايمی که افراد زير ۱۸ سال مرتکب می‌شوند را ممنوع کرده است.

عفو بين‌الملل روز اول مرداد از آمار هولناک اعدام در ايران در سال ۲۰۱۵ خبر داد. به گفته اين سازمان، دليل افزايش اعدام‌ها در سال جاری ميلادی نامعلوم است ولی عمده کسانی که اعدام شده‌اند به خاطر جرايم مربوط به مواد مخدر بوده است.

No responses yet

Jul 30 2015

از گور بلند شدن ساواک! ف. م. سخن

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

گویانیوز: اين که ساواک مجری قانون بوده است٬ اين که ساواک سرکوب نمی کرده بلکه مبارزه می کرده٬ اين که شلاق زدن در اتاق های «تمشيت» و آپولو و سوزن زير ناخن کردن و دستبند قپانی شکنجه نبوده بلکه ابزار مرسوم اعتراف گيری بوده٬ اين که وظيفه ساواک «طبق قانون» مبارزه با کمونيسم ممنوعه و کتب «ضاله» بوده٬ و… امروزه در فضای دهشتزای جمهوری اسلامی٬ بسيار خوش آهنگ و گوش‌نواز به نظر می رسد

می گويند مرده را چوب زدن کار خوبی نيست ولی وقتی مرده ای٬ آن هم مرده ای سی و شش ساله از گور بر می خيزد و چوب به دست می گيرد و خيزی مهاجمانه بر می دارد٬ بايد با يک ضربه او را ناکار کرد و به همان گوری که از آن برخاسته بر گرداند!

حالا حکايت ساواک است و نمايندگان عالی رتبه ی آن که با حساب و کتاب و نگاه دقيق به اوضاع کنونی٬ وقت را برای کفن دريدن و از گور بيرون آمدن و نقش طلبکار بازی کردن مناسب ديده اند و هر يک بعد از سال ها انديشه (!) و تفکر (!) مثلا با دست پر٬ وارد عرصه ی رسانه ها شده اند و اگر کمی به آن ها فرصت بيشتری داده شود٬ خود را به عنوان قهرمان ملی و شهيد راه مردم معرفی خواهند کرد!

اما چهار نکته ی اصلی که «ساواک» و «ساواکی ها» روی آن حساب می کنند تا چنين جسارتی بيابند و در نقش طلبکار ظاهر شوند چيست

۱- گذشت سی و شش سال از انقلاب و حدود پنجاه و هفت هشت سال از تاسيس اين سازمان جهنمی و سرکوب گر٬ و فراموشی طبيعی «برخی» از اشخاص ميان سال و سالخورده و بی اطلاعی جوانانی که آن سال های تلخ -از نظر سياسی- را تجربه نکرده اند…

۲- افتضاح حکومت اسلامی و جنايت های وحشتناک آن که ابعادی بسيار وسيع تر و مخوف تر از جنايت های دستگاه های سرکوب -و از جمله ساواک- در دوران پيش از انقلاب دارد که خلاصه ی آن٬ اين نوشته ی آيت الله منتظری خطاب به خمينی است:
اطلاعات شما٬ روی ساواک شاه را سفيد کرد!

۳- اوضاع در هم ريخته ی اپوزيسيون چپ که عمدتا مبارزان جدّی و از جان گذشته با رژيم شاهنشاهی و دستگاه های سرکوب گر آن از جمله ساواک بودند و امروز «عمدتا» تبديل به گروهی افراد سالخورده و پشت کامپيوتر نشين شده اند٬ که از مبارزه٬ چيزی جز حرف زدن و تئوری بافتن و ذکر خاطرات مبارزاتی گذشته نمی دانند٬ و هر يک در گوشه ای از دنيا مشغول به کار و زندگی خود هستند. اين را هم بايد اضافه کرد٬ که اپوزيسيون زمان شاه٬ به نوعی٬ احساس شرمساری و خجالت زدگی می کند و فضاحت حکومت کنونی٬ جرات و جسارت بيان دلايل مبارزه با رژيم شاهنشاهی را از آن ها گرفته است و همين علتی شده برای از لانه بيرون آمدن افعی هايی که در زمان خود٬ جنايات فجيع انجام می دادند.

۴- اکنون ساواک خود را قهرمان انديشمند و از جان گذشته ای معرفی می کند که می دانسته که بعد از سقوط شاه چه بلايی بر سر مردم ايران خواهد آمد٬ و می خواسته با زندانی کردن عده ای «تروريست» و کشتن و نابود کردن آن ها٬ مانع وقوع فاجعه ای که ما امروز شاهد آن هستيم شود!
…

دلايل ديگری هم هست که در اين مطلب کوتاه فرصت پرداختن به آن ها نيست.

اين که پرويز ثابتی٬ با کتاب خاطرات٬ و احمد فراستی -از رهبران عملياتی اداره ی سوم ساواک- با حضور در برنامه ی «پرگار» بی بی سی٬ خود را آفتابی می کنند٬ دليلی جز دلايل ذکر شده در بالا ندارد.

اين که ساواک مجری قانون بوده است٬ اين که ساواک سرکوب نمی کرده بلکه مبارزه می کرده٬ اين که شلاق زدن در اتاق های «تمشيت» و آپولو و سوزن زير ناخن کردن و دستبند قپانی شکنجه نبوده بلکه ابزار مرسوم اعتراف گيری بوده٬ اين که وظيفه ساواک «طبق قانون» مبارزه با کمونيسم ممنوعه و کتب «ضاله» بوده٬ و خلاصه اين که ساواک می خواست مانع افتادن بختک جمهوری اسلامی و حکومت آيت الله ها و کمونيست ها بر سر مردم ايران شود٬ امروزه در فضای دهشتزای جمهوری اسلامی٬ بسيار خوش آهنگ و گوش‌نواز به نظر می رسد.

اما جواب ساواک و ساواکی های از خواب زمستانی برخاسته را می توان با چند جمله به طور خلاصه داد

-يکی از دلايلی که مردم٬ بخصوص جوانان و دانشجويان را به گرايش ضد شاهنشاهی و طرفداری از اپوزيسيون مذهبی يا کمونيستی يا ملی سوق داد٬ همين ساواک و آوازه ی وحشت آفرين و جنايت های آن در زندان های مخوف بود. به عبارتی ساواک نه تنها مانع از گرايش جوانان به طرف اپوزيسيون شاه نمی شد بلکه آن ها را با وحشتی که از طريق افواهی ايجاد کرده بود به طرف آن ها سوق می داد

– «هيچ کس»٬ در سال های قبل از انقلاب٬ امکان نداشت تصور کند٬ که وضعيت حکومت و مردم در سال ۹۴ به اين شکل خواهد شد. بودند افرادی جهان ديده مثل پدر خودِ من که می گفتند حکومت آخوندها باعث بدبختی می شود٬ اما ابعاد فاجعه را -در حد کشتارهای خلخالی و کشتارها و شکنجه های دهه ی شصت و کشتار زندانيان در سال ۶۷ و ديگر جنايت های نظام اسلامی در سال های بعد از آن- هيچ کس نمی توانست حدس و تخمين بزند. اين که ساواک می دانست و می خواست جلوی بدبختی مردم را بگيرد٬ ياوه ای بيش نيست.

– ساواک در آن سال ها به آينده ی مردم فکر نمی کرد. به «تنها» چيزی که فکر می کرد٬ «حفظ رژيم شاهنشاهی» بود. ساواک برای مردم دل نمی سوزاند؛ برای رژيم شاهنشاهی دل می سوزاند. در روند شکنجه و آدم کشی٬ مردان ساواک٬ کلا از انسانيت تهی شده بودند و به لذت شکنجه دادن انسان و خون ريختن خو گرفته بودند. اين که ساواکی های عالی رتبه امروز خود را در نقش تاريخ دانان و آينده نگران تاريخی جا می زنند٬ لااقل برای کسانی که دوران آن ها را تجربه کرده اند٬ جز جوکی مبتذل نيست.

در اين زمينه بايد بيش از اين ها بنويسم٬ که اگر لازم باشد اين کار را هم خواهيم کرد و با استدلال و مدرک نشان خواهيم داد که ساواک تنها يک دستگاه سرکوب گر جهنمی بود٬ که فقط به فکر حفظ نظام وقت بود٬ و کوچک ترين انديشه ای نسبت به آينده ی ايران و مردم ايران بعد از تغيير حکومت نداشت٬ و خود او٬ با ايجاد فضای وحشت٬ هم به صورت ذهنی و هم در عالم واقع٬ يکی از دلايل گرايش جوانان دانشجو و روشنفکر و بعدها مردم عادی به طرف اپوزيسيون رژيم شاهنشاهی بود.

جوانان امروز ما٬ ممکن است فضای خوف انگيز سياسی در زمان شاه را تجربه نکرده باشند٬ اما آن قدر بلوغ فکری دارند٬ که فريب سخنان به ظاهر متين و «قانون گرا»ی امثال ثابتی ها و فراستی هايی که دست شان مستقيما به خون جوانان دوران گذشته آلوده است نخورند و بدبختی های امروز٬ باعث پذيرش ياوه گويی های امروز آن ها نشود.

دو برنامه پرگار بی بی سی درباره ساواک:

http://www.bbc.com/persian/tv/2011/04/000001_ptv_pargar

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .