Dec 31 2017

معاون استانداری لرستان:‌ شلیک نکردیم؛ یک نماینده مجلس: پلیس راهی جز تیراندازی در «دورود» نداشت

نوشته: در بخش: اعتراضات,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی,شورش

رادیوفردا: در حالی که معاون استاندار لرستان شلیک نیروی انتظامی و امنیتی به سوی تجمع کنندگان در دورود را تکذیب کرده و این اقدام را به «گروه‌های تکفیری و معاند» نسبت داده، حمیدرضا کاظمی، عضو مجمع نمایندگان استان لرستان، در مجلس اعلام کرد که «پلیس، راهی جز شلیک به هنجارشکنان نداشت».

وی در مصاحبه با وب‌سایت «اعتماد آنلاین» درباره کشته شدن دو تن از تجمع کنندگان در دورود گفت که نیروی انتظامی در برابر معترضان «خویشتنداری می کند» اما «زمانی‌که هنجار شکنی می‌کنند و به حریم عمومی جامعه تعرض می‌کنند طبیعی است که باید برخورد کند».

وی درپاسخ به این سئوال که آیا شلیک گلوله از سوی نیروی انتظامی به تجمع کنندگان اقدامی طبیعی بود، گفت:«بله، اگر الان کسی در خیابان بیاید و هنجار شکنی کند، شما چه کارش می‌کنید؟».

این نماینده اصولگرای مجلس در دفاع از اقدام نیروی انتظامی گفت: «کسانی که علیه همه مقدسات و جایگاه‌های قانونی نظام تخریب می‌کنند و شعار می‌دهند، چطور باید آرام‌شان کرد. نیروی انتظامی هدایت‌شان می‌کند که شعار دادید، متفرق شوید و آنها متفرق نمی‌شوند و شروع می‌کنند به آتش زدن، باید با آنها چه کار کرد. چهار تا آدم لاابالی که به اموال عمومی تعرض می‌کنند را که نمی‌توانیم بگوییم آرام‌شان کنید».

پیشتر نیز شمار زیادی از کاربران شبکه های اجتماعی دراستان لرستان اعلام کرده بودند که تیراندازی‌های در شهر درود که منجر به کشته شدن دو نفر از تجمع کنندگان شده بود، از سوی نیروهای ضد شورش جمهوری اسلامی ایران انجام شده است.

با این حال، حبیب الله خجسته پور، معاون سیاسی – امنیتی استانداری لرستان، روز یکشنبه ضمن تایید اخبار مربوط به کشته شدن دو تن در «درگیری‌های دورود»، از «ردپای گروه‌های تکفیری و معاند» در این درگیری‌ها خبر داد.

او بدون ارائه مدرک یا سندی گفت که «در بررسی‌های به‌عمل‌آمده، رد پای سرویس‌های خارجی کاملاً نمایان شده است» و عنوان کرد: «هیچ تیری از ناحیه نیروهای نظامی، انتظامی و امنیتی به سمت مردم شلیک نشده است».

No responses yet

Dec 31 2017

خبر رویترز از تیراندازی به معترضان در شهر دورود لرستان

نوشته: در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی,شورش

دویچه‌وله: رویترز شامگاه شنبه (۹ دی) برپایه خبرها و ویدیوهای منتشرشده در شبکه‌های اجتماعی، از تیراندازی ماموران امنیتی ایران به تظاهرکنندگان در شهر دورود لرستان خبر داد. در این گزارش آمده که دو تن هدف گلوله‌ قرار گرفته‌اند.

خبرگزاری “رویترز” به استناد ویدئوهایی که در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده، از اصابت گلوله نیروهای امنیتی ایران به حداقل دو معترض در جریان تظاهرات در شهر دورود در لرستان خبر می‌دهد.

این خبرگزاری نوشته است که برپایه‌ی ویدئوهای موجود نمی‌توان میزان جراحت این افراد را تعیین کرد.

در ویدئوهای منتشر شده، معترضان در شهر دورود دو نفری را حمل می‌کنند که گلوله خورده‌اند. معترضان شعار می‌دهند “می‌کشم، می‌کشم، آن‌که برادرم کشت”.

همچنین در شبکه‌های اجتماعی تصاویری از حداقل دو کشته منتشر شده که صورت و بدنشان مورد اصابت گلوله قرار گرفته است.

مقامات رسمی حکومت جمهوری اسلامی تا کنون درباره این خبر اظهارنظر نکرده‌اند.

ناآرامی‌های اخیر در ایران روز پنج‌شنبه ۷ دی ۱۳۹۶ ابتدا در مشهد آغاز شد. روز دوم و سوم کرمانشاه و بسیاری از دیگر شهرهای شاهد تظاهرات در اعتراض به حکومت ایران بودند.

No responses yet

Dec 20 2017

بیماری‌های متعدد وضعیت محمدرضا حدادی را به خطر انداخته است

نوشته: در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی


دویچه‌وله: وکیل محمدرضا حدادی می‌گوید حال موکلش از نظر روحی و جسمی خوب نیست و او برای انجام عمل جراحی به بیمارستان منتقل شده است.
حسین احمدی‌نیاز به دویچه‌وله گفت: «محمدرضا حدادی هم از نظر روانی و هم از حیث جسمانی در وضعیت ناگواری قرار دارد. تا کنون چندین عمل جراحی داشته و بیماری‌های عدیده وضعیت جسمانی او را به خطر انداخته، وزنش به شدت کاهش پیدا کرده و سلامتی او در معرض خطرهای جدی قرار دارد.»

این وکیل دادگستری تاکید می‌کند که حدادی زمانی که دستگیر می‌شود یک “کودک سالم” بوده و بیماری‌های روحی و روانی او پس از آن که حکم اعدام برایش صادر شد، آغاز شده‌اند.

وکیل حدادی می‌گوید: «او در اثر جهل و نادانی و به خاطر تهیدست بودن فریب همدستانش را خورد و به ناحق اقرار به قتل کرد… . در حال حاضر همدستان او که مرتکبین اصلی این قتل محسوب می‌شوند در آستانه آزادی هستند یا از مرخصی برخوردارند و یا اصلا آزاد شده‌اند اما محمدرضا حدادی مانده با یک حکم اعدام و یک دنیا مشکلات پیش رو.»
حسین احمدی‌نیاز، وکیل محمدرضا حدادی

حسین احمدی‌نیاز، وکیل محمدرضا حدادی

محمدرضا حدادی متولد ۲۷ اسفند ۱۳۶۶ است. او متهم است به اینکه در ۱۵ سالگی مرتکب سرقت و قتل شده است. او در تحقیقات اولیه و در دادگاهی که در ۸ آبان ۱۳۸۲ برگزار شد به قتل و سرقت اعتراف کرده بود، اما سپس در ۱۶ آبان همان سال در نامه‌ای به دادگاه نوشت که یکی از متهمان با وعده پرداخت پول از او خواسته که با توجه به صغر سن، ارتکاب قتل را بر عهده گیرد. حدادی همچنین نوشته بود که فریب متهم دیگر را خورده و در ارتکاب جرم نقشی نداشته است.

رد درخواست اعاده دادرسی از سوی قاضی پرونده

پس از تصویب قانون جدید مجازات اسلامی، وکیل محمدرضا حدادی بر اساس ماده ۹۱ این قانون تقاضا کرد که پرونده موکلش به پزشکی قانونی برود تا در آنجا بررسی شود که آیا او هنگام ارتکاب و اقرار به جرم در شرایط روحی و روانی عادی بوده یا نه. قاضی رسیدگی‌کننده در دادگاه بدوی شهر کازرون اما با این درخواست مخالفت کرده است.

به گفته احمدی‌نیاز، قاضی تنها به علم خود در این مورد استناد کرده و گفته برای من محرز است که محمدرضا در زمان ارتکاب جرم و اقرار سالم بوده است. در حالی که به گفته وکیل چون مسئله جان یک انسان در میان است قاضی نباید تنها به علم خود استناد می‌کرد و باید این موضوع را به پزشکی قانونی ارجاع می‌داد.

بیشتر بخوانید: اجرای حکم اعدام محمدرضا حدادی متوقف شد

این در حالی است که به گفته وکیل، دادستانی شیراز و کازرون هردو با اعاده دادرسی و فرستادن پرونده به پزشکی قانونی موافق بوده‌اند.
احمدی‌نیاز پس از این مرحله در نامه‌ای به رئیس‌قوه قضائيه از او می‌خواهد تا با استناد به ماده ۴۷۷ قانون آیین دادرسی کیفری یا خود شخصا و یا از طریق دادستانی محل وقوع جرم درخواست اعاده دادرسی بدهد.

احمدی‌نیاز می‌گوید به عنوان وکیل محمدرضا حدادی همچنان در پی اعاده دادرسی و نجات موکلش خواهد بود.

No responses yet

Dec 12 2017

نامه اعتراضی اتحادیه اروپا به حکم اعدام جلالی تحویل ایران داده شده‌است

نوشته: در بخش: امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

رادیوزمانه: اتحادیه اروپا نامه مشترک اعضایش در اعتراض به حکم اعدام احمدرضا جلالی، پزشک ایرانی مقیم سوئد را تحویل ایران داده است.

به گزارش روزنامه آلمانی «فرانکفورتر آلگماینه»، نامه اعتراضی اعضای اتحادیه اروپا اواخر اکتبر به تهران داده شده است. این روزنامه که احمدرضا جلالی را پزشک متخصصی با شهرت بین‌المللی معرفی می‌کند، توضیحی درباره پاسخ احتمالی دولت ایران به این نامه یا شرایط تحویل آن منتشر نکرده است.

احمدرضا جلالی با موسسه کارولینسکا در استکهلم سوئد و دانشگاه پیمونت شرقی در نوارای ایتالیا همکاری داشته. او اردیبهشت سال ۹۵ به دنبال سفر به ایران بازداشت شد. او که به دعوت دانشگاه تهران و دانشگاه شیراز برای شرکت در کارگاه مدیریت بحران به ایران سفر کرده بود، برای هفت ماه در انفرادی نگهداری شد.

حکم اعدام این زندانی سیاسی به اتهام «جاسوسی» و «افساد فی‌الارض» ۳۰ مهر ماه امسال به وکیلش ابلاغ شد.

به گزارش این روزنامه، گروهی از دانشمندان موسوم به «کمیته دانشمندان نگران» نیز نامه‌ای اعتراضی به حکم اعدام جلالی نوشته‌اند و برای جلب حمایت نسخه‌ای از این نامه را به دفتر انگلا مرکل، صدراعظم آلمان تحویل داده‌اند. دفتر مرکل دریافت این نامه را تأیید کرده و گفته به دقت وضعیت این پرونده را تحت نظر دارد.

کمیته دانشمندان نگران سازمانی مستقل از دانشمندان است که از حقوق بشر و آزادی‌های علمی در سرتاسر جهان حمایت می‌کنند.

نامه دانشمندان نگران به دفتر رئیس‌جمهوران فرانسه و ایتالیا، دفتر نخست‌وزیری بریتانیا و کمیسیون اروپا نیز ارسال شده است.

پیش از این نیز ۷۵ برنده‌ جایزه نوبل در رشته‌های مختلف از جمهوری اسلامی خواسته‌اند جلالی را آزاد کند.

No responses yet

Dec 11 2017

مادر احمدرضا جلالی: حکم اعدام پسرم تایید شده، من را هم اعدام کنید

نوشته: در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

ایران وایر: دیوان عالی کشور حکم اعدام «احمدرضا جلالی» را تایید کرده است. مادر احمدرضا جلالی به «ایران وایر می‌گوید: «دو روز پیش شنیدم که دیوان عالی حکم اعدام را تایید کرده است. حال خودم را نمی‌فهمیدم. زنگ زدم به وکیل احمدرضا اما وکیل او گفت نه، این شایعه است که راه انداخته‌اند. فعلا حکم به دیوان رفته است ولی هنوز جواب نداده‌اند. امروز اما وکیل تایید حکم دیوان را گرفته است.»

«دبیر دریا بیگی»، وکیل فعلی احمدرضا جلالی است. او امروز برگه تایید حکم اعدام از سوی دیوان علی کشور را به مادر موکلش نشان داده است.
مادر احمدرضا می گوید: «حال خودمان را نمی‌فهمیم. می‌خواهند پسر دسته گلم را پر پر کنند اما من نمی‌گذارم. باید من را هم همراه احمدرضا اعدام کنند.»

احمدرضا جلالی، پزشک و متخصص پزشکی بحران است. او در دانشگاهی در بروکسل تدریس می‌کرد و برای دانشگاه «پیر منتو» ایتالیا و دانشگاهی در سوئد کارهای پژوهشی انجام می‌داد. پروژه اش در دانشگاه پیرمنتو، درباره بهبود عملکرد مراکز درمانی در سوانح طبیعی مثل زلزله، سیل و… در کشورهای توسعه نیافته بود.

احمدرضا در آخرین سفرش به ایران، پنجم اردیبهشت ماه سال گذشته، درست سه روز پیش از بازگشت به سوئد ناپدید می شود. یک هفته بعد با خانواده‌اش تماس می گیرد و به آن‌ها اطلاع می‌دهد بازداشت شده است. او حالا به اعدام محکوم شده است. اول آبان ماه امسال، «عباس جعفری دولت‌‌آبادی» احمدرضا جلالی را عامل «موساد» معرفی کرد که در ازای گرفتن پول و اقامت سوئد، در زمینه ترور برخی از دانشمندان هسته‌ای نقش داشته است: «یکی از اقدامات این فرد، اعلام نشانی و برخی مشخصات 30 نفر از افراد شاخص پروژه‌های تحقیقاتی، نظامی و هسته‌ای، از جمله شهیدان “شهریاری” و “علی‌محمدی” به افسران اطلاعاتی موساد بوده که به ترور و شهادت آنان منتهی شده است.»

این اتهام را احمدرضا جلالی و خانواده‌اش رد کرده اند. مادرش می‌گوید: «احمدرضا قسم می‌خورد که اصلا این شهیدان هسته‌ای عزیز را نمی‌شناخته و چیزی درباره این موضوع نمی‌داند. او روی قرآن دست زده و قسم خورده اما آن‌ها قبول نکرده‌اند. برای من هم قسم خورد؛ جان بچه‌هایش را قسم خورد.»
این مادر نگران آه بلندی می‌کشد و می‌گوید: «مگر یک نفر را به خاطر شهید شدن دانشمندان هسته‌ای عزیز اعدام نکردند؟ حالا می‌گویند پسر من هم باید اعدام شود. اگر آن فردی را که به همین اتهام اعدام کردند، مجرم نبوده، زنده اش کنند و تحویل خانواده‌اش بدهند، بعد به پسرمن تهمت بزنند و او را بفرستند پای چوبه دار.»

اشاره مادر احمدرضا به اعدام «مجید جمالی فشی» است. او سال 91 به عنوان عامل موساد و قاتل شهید علی‎محمدی معرفی و اعدام شد. اعترافات مجید جمالی فشی در بسیاری از سایت‌های خبری و روزنامه‌ها منتشر شد. او گفته بود که با وعده پول و شهرت اسراسیلی‌ها دست به این کار زده است.

احمدرضا جلالی اما بارها اعلام کرده تحت شکنجه‌های جسمی و روحی اعتراف کرده و در دادگاهی از بازپرس‌هایش هم شکایت کرده ولی بی فایده بوده است. مادرش می‌گوید: «از پسرم با شکنجه و چشمان بسته اعتراف گرفته‌اند. همین برای این که دق کنم، کافی است.»

او 73 سال دارد و از یک سال و هفت ماه پیش آسوده زندگی نکرده است. یک هفته در میان از تبریز به تهران می‌آید تا بتواند پسرش را پشت کابین‌های ملاقات زندان اوین ببیند؛ پسری را که با خون دل بزرگ کرده، دکتر شدنش را دیده و هربار به ایران می‌آمده، به وجودش افتخار می‌کرده است: «فکر می‌کردم جایزه گرفتن و تقدیر شدنش را می ببینم اما حکم اعدامش را نه.»

او امروز پس از این که مطلع شده حکم اعدام فرزندش تایید شده، دوباره حالش بد شده است: «ناراحتی قلبی و فشار خون بالا دارم و تا مرز سکته پیش رفتم. اما من تا وقتی جان دارم، از حق پسرم دفاع می‌کنم. پسر من دانشمند است. خودشان دعوتش کردند، حالا می‌گویند جاسوس است.»

به گفته مادر احمدرضا، دانشگا‌ه های مختلف ایران از پسرش بارها برای انجام پروژه‌های علمی دعوت کرده بودند:«آخرین بار به دعوت دانشگاه تهران به ایران آمده بود.»

او برای پی گیری وضعیت پسرش به خیلی جاها مراجعه کرده است: «آقای “پزشکیان” و آقای “قناعت‌کار” را دیده‌ام، به خیلی جاها هم نامه نوشته‌ام؛ از ریاست جمهوری تا قوه قضاییه. اما هیچ کس جواب درست نمی‌دهد. هیچ‌جا یک حرف مثبت به من نزده‌اند. همه می‌گویند به ما مربوط نیست. پس به چه کسی مربوط است؟»

مادر احمدرضا بارها در مراجعاتش با توهین و تحقیر هم رو به رو شده است: «سرباز دم دادسرای اوین به من توهین کرد. می‌گفتم می‌خواهم بروم بازپرس را ببینم، می‌گفت نمی‌شود، برو؛ پسرت اعدامی است. تازه دو ماه است حکم احمدرضا آمده، آن وقت آن سرباز چه طور می‌دانست حکم پسر من چیست؟»

آخرین بار که احمدرضا را دیده، پسرش در وضعیت روحی بدی بوده است: «نگران بچه‌ها و خانمش است. می‌گفت بگذار اعدامم کنند. من گناهی ندارم. این‌ها زور می‌گویند. بگذار اعدامم کنند تا راحت شوند. امروز هم تلفنی حرف زدیم. وقتی فهمید حکم تایید شده، بیش تر به هم ریخت. از نظر روحی وضع خرابی دارد.»

این جا که می رسد،صدای مادر احمدرضا می‌لرزد: «نمی‌دانم برای این ظلمی که در حق بچه من کردند، جواب خدا را چه طور می‌دهند.»

او اوایل دستگیری پسرش چندبار با رسانه‌ها گفت و گو کرده اما بعد از مدتی پسرش گفته است دیگر مصاحبه نکند: «یک دفعه آقای قاضی به پسرم گفته بود به مادرت بگو دیگر حرف نزند، کار تو درست می‌شود. پسرم هم به من گفت مصاحبه نکن. من گفتم باشد، دیگر سکوت می‌کنم تا شاید این‌‌ها هم به پسرم رحم کنند. اما بعدا دیدم وقتی من سکوت کردم، این‌ها به پسرم حکم اعدام دادند.»

مادر احمدرضا تنها یک خواسته دارد: «صدای ما را به گوش مجامع بین‌المللی برسانید و بگویید احمدرضا تنها یک خواسته دارد؛ می‌خواهد در دادگاه علنی محاکمه شود. بیایند و روشن بگویند گناه پسرم چیست و مردم قضاوت کنند. این خواسته ما است.»

مطالب مرتبط:

همسر احمدرضا جلالی: اگر شوهرم از موساد پول گرفته چرا ما یک خانه نداریم؟

پرونده احمدرضا جلالی؛ برگزاری دادگاه پس از 17 ماه بازداشت

پرونده عجیب احمدرضا جلالی؛ دادگاه نرفته ولی گفته اند حکمش اعدام است

No responses yet

Dec 02 2017

یک وجب از خاک کشور را ندادیم حالا سیاسیون به وظیفه خود عمل کنند

نوشته: در بخش: تاریخی,جنایات رژیم,سیاسی

قانون: گفت و گو با ناخدا هوشنگ صمدی، به مناسبت هفتم آذر، روز نیروی دریایی ارتش

متاسفانه مسئولان سياسي، گزارش‌هاي جنگي ما را قبول نداشتند . آن‌ها مي‌گفتند كه ما با كسي جنگ نداريم و عراق جرات جنگيدن ندارد

ما وظيفه خود را به عنوان ارتشي انجام داديم و يك وجب از خاك را در دست دشمن باقي نگذاشتيم، حال آقايان سياسي نيز به وظيفه خودشان عمل كنند

مسئولان در دوره‌هاي انتخاباتي قول مي‌دهند ولي عمل نمي‌كنند و بعد از انتخابات همه مسائل را فراموش مي‌كنند، اقداماتي از اين دست صحيح نيست

در ابتدا اين موضوع را اعلام كنم كه نوژه يا نقاب، كودتا نبود و آن كودتا يك اقدام ساختگي بود

من و 700 تكاوري كه زنده مانده‌ايم نفرين و لعنت بر تهيه‌كنندگان سريال كيميا مي‌فرستيم

بعضي‌ها مي‌گفتند كه سپاه و ارتش با هم مشكل دارند در صورتي كه اين‌گونه نبود. وقتي من عصباني مي‌شدم شهيد جهان‌آرا من را آرام مي‌كرد

هواپيماي‌جهان‌‌آرا و فرماندهان جنگ را با موشك پدافند زدند و باعث سقوط آن شدند

به نظر من جنگ بايد سال 61 تمام مي شد زيرا در وضعيت مناسبي بوديم و مي‌توانستيم خسارت جنگ را بگيريم

اگر آن زمان وارد خاك عراق نمي‌شديم و قرارداد را مي‌پذيرفتيم وضعيت به نفع ما تمام مي‌شد

هرگاه ياد دوران جنگ مي‌افتم تا يك هفته ديگر آدم گذشته نيستم. شب‌ها كابوس مي‌بينم و تنم مي‌لرزد و تصور مي‌كنم كه با دشمن درگير هستم

ارتش خادم ملت است و هر اتفاقي براي كشور رخ دهد ارتش اولين مدافع خواهدبود

بنا به دعوتي كه از جانب ما صورت گرفته بود، با قدم‌هايي استوار، قامتي‌ رعنا و چهره‌اي سرشار از تجربه به دفتر تحريريه آمد.

با تمام صلابتي كه داشت با همه بچه‌ها احوالپرسي كرد و در ادامه به اتاق گفت‌وگو رفت. ابتداي كار از جزييات روزنامه پرسيد و با روي خوش جوياي پيشينه يكي از دوستاني شد كه خود را همكار او معرفي كرده بود. ناخدا، يكي از همكاران سابقش را در دفتر روزنامه ما يافته بود و همين رويداد سبب شد كه با حس نزديكي بيشتري صحبت را ادامه دهد. گفت‌وگو را آغاز كرديم، دل‌پري داشت ولي خود را همچنان سرباز مي‌دانست.

او هر زماني كه از ياران شهيدش يا همرزمان ايثارگرش سخن مي‌گفت، بغض مردانگي در گلويش مي‌پيچيد؛ آن لحظه توانايي‌اش را نداشتيم كه در چشمان مردي نگاه كنيم كه روزگاري دشمن از نامش واهمه داشت ولي امروز غم‌ياران، دلش را به درد آورده بود. ناخدا هوشنگ‌صمدي، از تكاوران نيروي دريايي ارتش جمهوري اسلامي ايران، فرمانده‌اي است كه همچنان خود را سرباز و رزمنده مي‌داند و مي‌گويد دوست دارم كفنم پرچم ايران باشد. او به برخي مسائل انتقادهاي فراواني داشت كه البته ناشي از علاقه شديد او به كشور و مردم است.

فرارسيدن هفتم آذر، روز نيروي دريايي و سالگرد عمليات حماسي مرواريد سبب شد تا به سراغ اين يادگار دريادلان نداجا برويم و گفت‌وگو كنيم كه از ايثارگري رزمنده‌هاي اين نيرو براي ما بگويد و ما نيز بنا به وظيفه‌اي كه داريم، يادي كنيم از شهدايي كه در اين راه، جان خود را تقديم انقلاب و كشور كرده‌اند. در ادامه، مشروح گفت‌وگوي«قانون» با ناخدا هوشنگ‌صمدي را مي‌خوانيد.

در عمليات مرواريد چه مولفه‌هايي دست به دست يكديگر داد تا اين حماسه رقم بخورد؟

نيروي دريايي در 23 شهريور 1359 يعني يك هفته مانده به آغاز رسمي جنگ، قرارگاه مقدم جنگ را در بوشهر تشكيل داد. جانشين نيرو در بوشهر اين ستاد را تشكيل داد و نام آن را قرارگاه مقدم 421 گذاشت و ماموريت‌ها و جنگ از اينجا اداره مي‌شد. تمام امكانات نيروي دريايي در اختيار اين ستاد بود. ما جنگ دريايي را بسيار پيش از 31 شهريور يعني خرداد 59 آغاز كرده‌بوديم و تكاورهاي نيروي دريايي از اواخر سه‌ماهه سوم 58 در خوزستان حضور پيدا كردند. واحدهاي ما در خوزستان هر روز گزارش مي‌دادند و ما مطمئن بوديم جنگي در پيش است. حتي در اسفند 58 نيروي دريايي عراق مانور دريايي انجام داد و به ما گفته بودند كه مانور را بررسي كنيم و ما نيز خبر داديم كه جنگ در پيش داريم و ستاد مشترك قبول كرد كه جنگي پيش رو است.

ستاد مشترك به هر سه نيرو دستور داد طرح‌هاي عملياتي قديمي را بررسي مجدد كرده و طرح جديدي را تدوين كنند. نيروي دريايي طرح ذوالفقار، نيروي هوايي طرح البرز و نيروي زميني طرح ابوذر را تصويب كرد و براي احتمال جنگ به واحدها ابلاغ كردند. از خرداد 59 آماده باش‌هاي پي‌در پي داشتيم كه معايب و محاسن را دريابيم و بررسي كنيم.

بايد اشاره كنم كه از انقلاب تا آن زمان تعمير و نگهداري در نيروها انجام نشده بود و فعاليتي صورت نمي‌گرفت و حتي سرباز جديدي نيز گرفته نمي‌شد و وضعيت پرسنلي در سطح پاييني قرارداشت و خارج از حد استفاده در جنگ بود. خوب است اين نكته را بدانيم وقتي توان رزمي زير 50 درصد باشد قابل جنگيدن نيست و بايد بگويم لشكر 92 كه عظيم‌ترين لشكر ما بود، توانش به 38 درصد رسيده بود ولي با اين وضعيت ما آماده جنگ شديم. از خرداد 59 همه آماده جنگ بوديم و با اقدامات مقدماتي خود را آماده نگاه داشتيم. 26 مرداد فرمانده ناوتيپ هشتم كه در خرمشهر ساكن بود همه نيروها را از رودخانه بيرون آورد و در خليج‌فارس بنا به طرحي كه فراهم شده بود آن‌ها را براي جنگ آماده باش داد.

2 شهريور، ناونقدي در شمال خليج‌فارس 2 سوخوي عراق را ديد و بدون كمترين درنگ، فرمان آتش داد و هردو را ساقط كرد. با همين وضعيت تا 31 شهريور درگيري داشتيم.

نيروي دريايي جنگ را آغاز كرده بود و يك اعلاميه جنگي بين‌المللي نيز صادر كرد و منطقه‌اي را در شمال خليج فارس و در آب‌هاي سرزميني ايران منطقه جنگي اعلام كرده‌بود و براي تردد يگان‌هاي شناور، محدوديت ايجاد كرد. هر ناو و كشتي تجاري كه به سمت عراق مي‌رفت يا به سمت ما مي‌آمد كه پرچم عراق داشت، مورد حمله قرار مي‌گرفت. البته اگر با پرچم كشورهاي ديگر بود، اخطار داده مي‌شد و اگر شك‌مي‌كرديم كه كالا براي عراق مي‌برد، هشدار مي‌داديم و اگر توجه نمي‌كرد، هدف قرار مي‌گرفت. اگر مي‌ايستاد بارزسي يا مصادره مي‌شد. هيچ كالايي مجوز رفتن به بنادرعراق را نداشت و نيروي دريايي اين‌گونه آن بخش را بست.

عراق دو سكوي صادرات نفت به نام البکر و الامیه در شمال خليج فارس داشت كه هر روز دو ميليون و هشتصدهزار بشكه از اين مكان و از بندر فاو نيز هر روز هفتصد هزار بشكه نفت صادر مي‌شد ولي نيروي دريايي، صادرات سه ميليون و نيم بشكه نفت را قطع كرد. كشورهاي حاشيه خليج‌فارس نيز به عراق كمك مي‌كردند. براي مثال اردن بندرعقبه را در اختيار اين كشور گذاشت و شيخ نشين‌ها نيز به اين كشور كمك پولي كردند. بعد از اندكي نيز رژيم‌بعث مناطق تجاري ما مانند انبارهاي نفت و پالايشگاه آبادان را موشك باران كردند ولي چون نتوانستند خارك را بزنند، حتي يك روز نيز صادرات نفت ما از كار نيفتاد.

اين روند سبب شد تا ما آن دو سكوي البکر و الامیه را به طور كلي از كار بيندازيم. زماني اين سكوها اقتصادي محسوب مي‌شد ولي دشمن بعد از تخريب، موشك‌ها، سيستم‌هاي استراق سمع، رادارهاي هوايي و ساير تجهيزات را در اين مكان‌ها مستقر كرده بود و كشتي‌ها و هواپيما‌هاي مارا تحت نظر قرار دادند.

تصميم بر اين شد تا اين دو سكوي عظيم كه 11 كيلومتر با يكديگر فاصله دارند، از بين برود. در اولين عمليات به نام اشكان، ناوچه‌ها را به گونه‌اي اطراف اين سكوها قرار داديم كه بتوانند اين دو سكو را بمباران كنند و چهار ساعت بمباران نيز ادامه داشت. اين سكوها، پنج طبقه ساختمان داشت و داراي تاسيسات مجهز بود. تاسيسات نفتي سكو پس از بمباران كامل از بين رفت.تصميم براين بود كه به طوركامل اين سكوها نابود شود وبراي همين عملياتي به نام شهيد صفري( از تكاورهاي برجسته نيروي دريايي) طراحي شد.

در ستاد، طراحي به اين ترتيب بود كه سه ناوچه براي پشتيباني ويك كشتي ماهيگيري براي رد گم‌كردن و براي حمل تجهيزات و پرسنل در نظر گرفته شد. همچنين يك اكيپ كامل شامل 27 نفر از تكاورهاي ورزيده و(sbs)تهيه شدند كه به فرماندهي مرحوم رحمان الفتي به پيش رفتند. در اين كشتي ماهيگري 2500 پند مواد منفجره و تجهيزات انفجار بسيار وسيع نيز وجود داشت. اين نيروها از سكوي نوروز سوار شدند و قرار بود در هر سكو 13 نفر پياده شوند. وقتي به سكوي اول رسيدند، هوا طوفاني شد و با توجه به عظمت سكو، موج كشتي را به زير سكو برد و كشتي در آنجا گير كرد و مجبور شدند دكل كشتي را ببرند تا كشتي را بيرون بكشند. وقتي اطلاعات به ستاد رسيد، عمليات را متوقف كردند و يكي از سه ناوچه‌اي كه پشتيبان بودند، ناوچه پيكان بود. فرمانده ناوچه گفت كه اگر كشتي نمي‌تواند كار را انجام دهد من اين مسئوليت را گردن مي‌گيرم. فرمانده ستاد نيز گفت با توجه به خطر عمليات، آيا پرسنل شما راضي هستند، كه فرمانده گفت پرسنل ناوچه با من هستند. كار انجام شد و نيروها را روي سكو پياده كرديم و با نيروهاي عراقي درگير شديم و تلفات نيز در اين بين داشتيم ولي سكوها در نهايت به تصرف ما درآمد. بعد از تصرف قرار بود نيروهاي(sbs) مواد را جاگذاري كنند و قرار شد كه همه غير از يك نفر روي هر سكو بروند و وظيفه روشن كردن فتيله مواد انفجاري را برعهده بگيرند. برنامه آغاز شد و شعله آتش به آسمان كشيده‌شد به‌ گونه‌اي كه تا بوشهر همه شعله‌هاي آتش را مي‌ديدند.

اين دو سكو از بين رفت و ديگر قابل استفاده نبود اما بعد از اين خسارت سنگين، دشمن در ام‌القصر پنهان شد و بيرون نيامد ولي ستاد تصميم گرفت عملياتي به نام مرواريد برنامه‌ريزي كند. در اين عمليات قرار شد تا نيروها نزديك ام‌القصر بروند و ناوچه‌هاي عراقي را از لانه بيرون بكشند و نابود كنند و همين‌گونه بود كه بيشتر نيروي‌ دريايي عراق از بين رفت و اندكي بعد نيز نيروهاي آن‌ها فرار كردند و در داخل ام‌القصر پنهان شدند و حتي برخي از آن‌ها كه صدمه ديده‌بودند در بنادر كشورهاي همسايه پناهنده شدند. عمليات با اين شكست سنگين بعثي‌ها به پايان رسيد. اما به دليل ارتفاع بلند سكوهاي نفتي، رادارهاي ما نيروهاي دشمن را نديدند و بعد از آنكه ناوچه پيكان از اسكله جدا شد و به سمت بوشهر آمد، يكي از ناوچه‌هاي عراق از پشت سكو به سمت ناوچه ايراني شليك موشك مي‌كند و پس از نبرد گسترده و شجاعانه، فرمانده فرمان پرش به دريا را به نيروها صادر مي‌كند ولي كاپيتان همتي ناوچه را ترك نمي‌كند، شهيد مي‌شود و همراه نيروهايش در زير آب‌هاي خليج فارس آرام مي‌گيرند كه هرسال هفتم آذر، آن محل گلباران مي شود.

شما اشاره‌كرديد كه قبل از 31 شهريور مي‌دانستيد دشمن به دنبال جنگ است. آيا مسئولان سياسي اين گفتار شما را قبول مي‌كردند؟

متاسفانه قبول نداشتند. آن‌ها مي‌گفتند كه ما با كسي جنگ نداريم و عراق جرات جنگيدن ندارد. يكي ديگر از نشانه‌هاي بي‌توجهي به آمادگي جنگي دشمن اين بود كه ما مهمات و تجهيزاتي كه زمان رژيم پهلوي خريده بوديم را تحويل نگرفتند كه در اين بين مي‌توان به موشك هارپون اشاره كرد.موشك‌هايي كه روي همين ناوچه‌ها سوار مي‌شد. در سال 58 اين محموله از آمريكا به ايران وارد شد ولي مسئولان آن را تحويل نگرفتند.

هزينه‌ آن‌ها را پرداخت كرده بوديم؟

بله در رژيم پهلوي پرداخت شده بود.

سرنوشت اين موشك‌ها چه شد؟

اين 200 موشك به عربستان رفت و يكي از دلايلي كه اين روزها آل‌سعود براي ما رجز مي‌خواند، آن موشك‌هاست.

به اين اقدام اعتراض نكرديد؟

همواره مي‌گويم كه چرا دولت موقت اين اقدام را انجام داد؛ اگر به ارتش اعتماد نداشتيد به آينده فكر مي‌كرديد. شما كه مي‌دانستيد اين كشور در آينده ارتش مي‌خواهد، موشك‌ها را در انبار نگه مي‌داشتيد و در آينده استفاده مي‌كرديد. من معتقدم اگر اين موشك‌ها اول جنگ در اختيار ما بود، جنگ يك هفته بيشتر طول نمي‌كشيد و 7 مهر بصره، ام‌القصر و بغداد در اختيار ارتش ايران بود.

آن دوره از اين نوع موشك در اختيار ما بود؟

ما در گذشته 12 فروند از اين نوع موشك داشتيم كه به همراه ناوچه‌ها به ايران آمده بود. يكي از آن‌ها را در آزمايش استفاده كرديم و يكي ديگر نيز اشكال فني داشت. ما آغاز جنگ 10 موشك داشتيم كه نيروي دريايي عراق را به واسطه آن‌ها از بين برديم. شما تصور كنيد اگر 210 فروند داشتيم چه حماسه‌اي ايجاد مي‌شد.

دليل اين اقدامات چه بود؟ به ارتش شك داشتند يا به خاطر مشكلات با آمريكا اين‌گونه برخورد مي‌كردند؟

هر كدام يك بهانه داشتند و همه اين درد در دل من اين است كه برخي افراد دانسته و نادانسته اين خطاها را انجام مي‌دادند. برخي از آن‌ها اهدافي داشتند و خودفروخته بودند. ما دشمنان بسياري داشتيم. همان كساني كه به دنبال انحلال ارتش بودند به دنبال اهداف خاصي مي رفتند.به خاطر داريم كه كيسينجر در ابتداي جنگ گفت صدام 10 روزه ايران را تصرف مي‌كند ولي چرا نتوانست؟ چرا روز 7 مهر پيشنهاد مذاكره كرد؟ بي‌شك ارتش جلويش را گرفت. در اول جنگ كه سپاه و بسيج آمادگي لازم را نداشتند و ما به پشتيباني مردم جلو رفتيم و غيرت فرزندان ارتش سبب اين حماسه شد. باقي ماندگان ارتش از دوران پهلوي، آن غيرت را ماندگار كرد زيرا ارتش زينت كشور و خار چشم دشمنان است.

وضعيت ارتش امروز چگونه است؟

امروز نيز ارتش همين‌گونه است. در زلزله اخير مشاهده كنيد كه سرتيپ ارتش وسايل مردم را روي دوش خود گرفته و جابه‌جا مي‌كند كه اين يعني ارتش فداي ملت است. اين‌گونه مي‌شود كه وقتي يكي از گردان‌هاي ارتش مي‌خواهد جابه‌جايي در مناطق زلزله زده انجام دهد مردم آن گونه به استقبال مي‌آيند؛ ارتش ما ارتش ملي و فدايي ملت است. ما وظيفه خود را به عنوان ارتشي انجام داديم و يك وجب از خاك را در دست دشمن باقي نگذاشتيم، حال آقايان سياسي نيز به وظيفه خودشان عمل كنند.

چه وظيفه‌اي دارند كه انجام نداده‌اند؟

من نبايد وظيفه آن‌ها را به اين عزيزان بازگو كنم. آن‌ها بايد به خوبي به مردم خدمت كرده و به گونه‌اي عمل كنند كه مشكلات كشور حل شود. چرا اين بيكاري، گراني و … در كشور وجود دارد. مسئولان بايد به فكر جوانان و اقشار ضعيف باشند. مردم در اين كشور با حقوق‌هاي اندك زندگي مي‌كنند و بايد از آقايان پرسيد كه آيا شما نيز همين مقدار حقوق مي‌گيريد؟ آن‌ بي‌انصاف‌هايي كه حقوق‌هاي چندين ميليوني مي‌گيرند به فكر مردم باشند. پرسنل ارتش با ماهي 800 هزار تومان چگونه زندگي كنند؟ من به حال جوانان اين كشور مي‌گريم.

به مشكلات معيشتي پرسنل ارتش اشاره كرديد. آيا مسئولان ارتش به دنبال ارتقاي سطح زندگي اين عزيزان نيستند يا آنكه دولت توجه به اين امر مهم ندارد؟

مسئولان دولتي و مجلس بايد كمك كنند تا اين مشكلات حل شود ولي كمك نمي‌كنند. قانوني در سال 68 به نام قانون همسان‌سازي تصويب شده ولي تا كنون حق ما را نداده‌اندآيا از ما نمي‌پرسند كه ما در اين سال‌ها چگونه زندگي مي‌كنيم؟ مسئولان بايد حق ما را بدهند. مسئولان در دوره‌هاي انتخاباتي قول مي‌دهند ولي عمل نمي‌كنند و بعد از انتخابات، همه مسائل را فراموش مي‌كنند، اقداماتي از اين دست صحيح نيست.

شما در گفت‌وگويي اعلام كرده بوديد كه در زمان مسئوليت محمدغرضي به عنوان استاندار، 19 نفر از ارتشيان را در ميدان صبحگاه اعدام كردند ولي تكذيب شد. در اين‌باره توضيحي داريد؟

در ابتدا اين موضوع را اعلام كنم كه نوژه يا نقاب، كودتا نبود و آن كودتا يك اقدام ساختگي بود. زيرا كودتا بايد در پايتخت انجام مي‌شد ولي چرا از خوزستان بايد به تهران مي‌آمدند و چه كارآمدي داشت؟ دشمن اين كار را كرد تا لشكر 92 زرهي اهواز و پايگاه شكاري دزفول را از كار بيندازد. چند نفرخود فروخته اين اقدام را انجام دادند و در نهايت نيز ديديد كه توسط نيروهاي ارتشي اين اقدام افشا شد. در همان زمان سه فرمانده نظامي خوزستان عوض شد. شهيد جهان آرا كه دوست عزيز من بود، فرمانده منطقه سوم دريايي خرمشهر، شمخاني فرمانده لشكر 92 زرهي اهواز و يك فرد ديگري كه 16 سال و نيم داشت به سمت فرماندهي پايگاه چهارم دزفول انتخاب شدند. آيا اين افراد توانايي اداره اين واحدها را داشتند و آيا واحد ها از اين افراد تبعيت مي‌كردند؟ گذشته از اين موضوع، شما به عنوان استاندار خوزستان، چه جايگاهي داشتي كه اين افراد را عوض كرديد؟ بايد از ستاد ارتش در مركز تقاضا مي‌شد ولي اين اتفاق صورت نگرفت. اين فرد اطلاعاتش ضعيف‌بود و از جنگ هيچي نمي‌دانست و دشمن نيز از اين اقدامات سوءاستفاده كرد. اين اتفاقات كه رخ داد باعث تضعيف دو چندان ارتش به ويژه لشكر 92 زرهي شد. اين لشكر با عظمت را آن‌قدر ضعيف كردند كه در بولتن عراقي‌ها نوشته بود در ابتدا ي جنگ ،هشت تانك فعال داشت. من 1مهر 59 به ستاد عمليات اروند رفتم و به من گفتند كه به گردان تانك بروم و تانك تحويل بگيرم. در آن‌جا مشاهده كردم كه يك سروان مخابرات گردان تانك چيفتن را اداره مي‌كند! اين گردان بايد توسط يك سرهنگ با تجربه مديريت مي‌شد. برخي فكر مي‌كردند در ارتش تخصص ارزش ندارد ولي اين‌گونه نبود.

پاسخي به اظهارات آقاي غرضي نداريد؟

در آن زمان همان‌گونه كه در گذشته گفتم، 19 نفر در ميدان صبحگاه اعدام شدند ولي آقاي غرضي مي‌گويد من اعدام نكردم و اگر صمدي سند دارد ارائه دهد! من قوه‌قضاييه نيستم كه مدرك ارائه دهم. من رزمنده بودم كه به چشم اعدام را ديدم و مسئوليت آن زمان با استاندار بود.

نظامي‌ها اعدام كردند؟

خير؛ قوه‌قضاييه، دادگستري و يك دادگاه حكم را صادر كردند و اعدام نيز اجرا شد.

چه زماني اين اتفاق رخ داد؟

45 روز به جنگ باقي مانده‌بود كه اين اقدام رخ داد.

به خاطر اين روند و تصمیماتی که گرفته می شد، شما اعتراضي به مسئولان در پايتخت نكرديد؟

خود مسئولان اين موضوعات را مي‌دانستند. ما بارها مشكلات را مي‌گفتيم. در بحث مبارزه نيز ما بارها اعلام وضعيت كرديم ولي مشكلات پيش مي‌آمد.

يكي از هم دوره‌اي‌هاي من در لشكر 21 حمزه ماموريت گرفت كه گرداني را از راه‌آهن به سوي اهواز به حركت دربياورد ولي در تهران جلوي آن را به بهانه كودتا گرفتند و تيراندازي كردند.

در ادامه، ارتش اطلاعيه مي‌دهد و مي‌گويد به پايگاه بازگرديد.اين اتفاق‌ها افتاده و متاسفانه برخي مي‌گويند ارتش درست عمل نكرده‌است. اگر اين ادعا صحت دارد صدام چگونه در روز 7 مهر تقاضاي مذاكره كرد؟ آن‌ها مي‌خواستند روز هفتم جنگ، در ميدان آزادي مصاحبه داشته باشند ولي در جبهه‌هاي شمالي، مياني وجنوبي زمين‌گير شدند و نيروي زميني آن‌ها را نابود كرديم؛ كجاي اين اقدامات، غافلگيري است؟

به نظر شما چرا برخي اين ادعاها را درباره ارتش بيان مي‌كنند؟

تعدادي از افراد، اطلاعاتي درباره جنگ ندارند و برخي با هدف به اين اقدامات متوسل مي‌شوند. در منطقه جنگ، قبل از انقلاب دو مانور زمستاني وتابستاني داشتيم و گردان تكاوران به عنوان متخصص عمليات آبي‌خاكي در اين عمليات‌ها شركت مي‌كرد.

نيروهاي زميني با ما در آنجا تمرين عبور از رودخانه داشتند. لشكر 6عراق كه در كارون وسلمانيه پل زد، همان‌جايي بود كه ما در تدارك احداث پل بوديم كه اين برگرفته از آمادگي ارتش‌بود.

دشمن آن زمان به كمك ستون پنجم پل زدند ولي برخي مي‌گفتند ارتش ما در آن زمان جنگ را بلد نبود! ما در بخشي از كشور خاكريزهاي قبل از انقلاب را داريم ولي اين افراد با دروغ گفتن هر حرفي را مطرح مي‌كنند ولي كسي از‌ آن‌ها بابت اظهارات‌شان سوال هم نمي‌كند.

براي مثال يكي از افراد گفته بود كه من اگر دو تا آرپي‌جي7 داشتم خرمشهر سقوط نمي‌كرد! من212 آرپي‌جي داشتم و 212 اكيپ شكار تانك تشكيل دادم ولي اين اتفاق افتاد.

اظهاراتي بيان مي‌شود كه جاي تامل دارد. براي مثال مي‌گفتند به ما اسلحه نمي‌دهند و از قذافي پنج‌تا آرپي‌جي گرفتيم و با اين سلاح‌ها تانك‌ها را در سوسنگرد زمين‌گير كرديم و انحصار سوسنگرد از بين رفت! اين ادعاها حرف‌هاي بي‌مبنايي است.

شما به سريال كيميا نيز انتقاد داشتيد؟

بنده چندين بار تماس گرفتم تا با مسئولان تهيه اين فيلم صحبت كنم ولي حاضر به صحبت نشدند. به آن‌ها گفتم آيا شما 700 تكاور را در خرمشهر نديده‌ايد و دوربين كور بود؟! در اين فيلم فردي را نشان مي‌دهيد كه پشت ديوار پنهان شده و مي‌لرزد؟ اين سريال است؟ حق تمام شهدا را پايمال كردند و خدا از اين افراد نگذرد. من و 700 تكاوري كه زنده مانده‌ايم نفرين و لعنت بر تهيه‌كنندگان اين سريال مي‌فرستيم.

با خانواده‌هاي شهدا و تكاورهاي آن دوران ارتباط داريد؟

با همه آن‌ها ارتباط دارم و در همين اواخر آبان، همايشي در رامسر برگزار كرديم. تكاوران بازنشسته يعني حدود 170 نفر از همه كشور جمع شدند.

در اين يادمان‌ها به افتخار شهدا مي‌ايستيم و به ياد همه شهداي عزيز، نام تك تك آن‌ها را صدا مي زنيم. ما همواره اين مراسم را برگزار مي‌كنيم و يادشهدا را زنده نگه مي‌داريم.

وضعيت معيشتي و زندگي اين عزيزان مناسب است؟

بايد از خود اين عزيزان بپرسيد و من فقط به دنبال حل مشكلات احتمالي اين عزيزان در نيروي دريايي هستم ولي تعدادي از مجروحان كه قدرت كاركردن ندارند، ناراضي هستند.

در دوران دفاع از خرمشهر چرا پشتيباني نمي‌كردند؟

تجهيزات نداشتند كه پشتيباني كنند. ما درخواست آتش مي‌كرديم و چشم مي‌گفتند ولي دست‌شان خالي بود. دشمن از دور ما را مي‌زد ولي ما تجهيزات‌مان كامل نبود و براي همين با مشكل روبه رو مي‌شديم.

4مهر 59، شلمچه را از دست دشمن گرفتيم بخشي از عراق را نيز گرفتيم و شب در آنجا خوابيديم ولي براي ما پشتيباني نشد و تا صبح بمباران كردند وصبح زود گردان‌هاي تازه نفس عراقي به ما حمله كردند. اگر توپخانه از پشت سر به من كمك مي‌كرد، موفقيت‌هاي زيادي به دست مي‌آورديم. كل عمليات در مسجد جامع خرمشهر بود و اين مسجد به ستادي براي مبارزه تبديل شده بود. زماني كه ارتباط ما در 28 مهر قطع شد، بالاي مسجد نان وخرما وجود داشت كه با درايت شهيد جهان‌آرا در آنجا انبار شده‌بود.

بعضي‌ها مي‌گفتند كه سپاه و ارتش با هم مشكل دارند در صورتي كه اين‌گونه نبود. وقتي من عصباني مي‌شدم شهيد جهان‌آرا من را آرام مي‌كرد.

سوالي پيش مي‌آيد كه چگونه اين نخبگاني كه در جنگ تاثيرگذار بودند با يك هواپيمايي كه به آن‌شكل بود به تهران فرستاده‌شدند و سقوط كرد؟

هواپيما را با موشك پدافند زدند و باعث سقوط آن شدند. در آن زمان من و يكي ديگر از فرماندهان ارشد نيز قرار بود با اين هواپيما به تهران بياييم. افضلي فرمانده نيروي دريايي در بندر امام حضور داشت.

در آن زمان افضلي آجودان خود را به فرودگاه فرستاد و گفت به رييس فرودگاه جناب سرهنگ بصيري بگوييد دو جا براي من و صمدي نگهدارند چرا كه قصد داريم به تهران برويم.

آجودان برگشت و گفت كه تعداد شهدا بسيار بوده و تنها چندجا مانده است كه آن صندلي‌ها نيز به فرماندهان ارشد كه قصد دارند به تهران بروند، تعلق مي‌گيرد. اندكي بعد خبر رسيد كه C130 سقوط كرده‌است و اين سبب شد تا ما شهيد نشويم.

گفتني است ظهيرنژاد، از فرماندهان ارشد نيز قرار بود با آن هواپيما به تهران بيايد ولي مقصد خود را به سمت اهواز عوض كرد و شهيد نشد.

اين را كه گفته مي‌شود جنگ بايد بعد از سال 61 تمام مي‌شد ، قبول داريد؟

به نظر من جنگ بايد آن سال تمام مي شد زيرا در وضعيت مناسبي بوديم و مي‌توانستيم خسارت جنگ را بگيريم. اگر آن زمان وارد خاك عراق نمي‌شديم و قرارداد را مي‌پذيرفتيم وضعيت به نفع ما تمام مي‌شد.

چه مسائلي سبب شد اين اتفاق بيفتد؟

ارشدهاي نظامي اين تصميم‌ را گرفتند. فرماندهان ارتش و سپاه در اين اقدام تصميم‌گير بودند و ما تنها سرباز بوديم.

نيروي دريايي را اين سال‌ها چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

وضع نيروي دريايي امروز خوب است. امير سياري زحمات فراواني كشيد و اين فرمانده باهوش،ولايي، مقتدر و دور انديش نامش در نيروي دريايي باقي خواهد ماند.

نظر شما درباره امير خانزادی، فرمانده جدید نیروی دریایی ارتش که توسط رهبر معظم انقلاب انتخاب شدند، چيست؟

به ايشان نيز ايمان دارم و اميدوارم مسير را محكم ادامه دهد. در روز اول نيز به ايشان گفتم به عنوان سرباز درخدمتت هستم.

ما به واحد، نيرو و كشورمان علاقه داريم و در حال حاضر نيز بازنشسته شده‌ايم ولي اگر احتياجي باشد براي خدمت كردن همواره حاضر هستيم.

امروز چه بايد كرد كه جوانان مانند رزمندهاي آن دوران ازخودگذشتگي را در دستور كار قرار دهند؟

ما اميدواريم همه جوانان ما پا جاي پاي پيشكسوتان بگذارند. ما در ارتش، همه ايراني بوديم ولي برخي انقلابي بودند و برخي متفاوت فكر مي‌كردند ولي همه در يك موضوع مشترك بوديم و آن وطن‌دوستي بود. ما مسلمانيم و به وطن علاقه‌مند هستيم.

در آن زمان ارتش وظيفه اصلي خود را به خوبي مي‌دانست و به اين موضوع قايل بود كه موظف به حفاظت از كشور است.

دفاع از اين مرز و بوم وظيفه ارتش است و بايد تمام تلاش خود را در جهت پاسداري از آن به خدمت بگيرد.

من همواره ‌گفته‌ام تكاور نبايد اسير بماند ويك گلوله را هميشه براي خودتان نگهداريد. پرسنل تكاور به همرزمان مي‌گفتندكه اگر من زخمي يا شهيد شدم، اجازه ندهيد جسم من به دست دشمن برسد.

در يك ماجرايي براي آنكه ما بتوانيم جسد شهيدمان را از دست دشمن بيرون بياوريم سه نفر روي مين رفتند. ارتش و ملت ما با غيرت و اقتدار است.

دل شما براي آن دوران و آدم‌هايش تنگ نمي شود؟

هرگاه ياد آن دوران مي‌افتادم تا يك هفته، ديگر آدم گذشته نيستم. شب‌ها كابوس مي‌بينم و تنم مي‌لرزد و تصور مي‌كنم كه با دشمن درگير هستم.

به نظر شما چرا مردم به ارتش علاقه‌مند هستند؟

ارتش خادم ملت است و هر اتفاقي براي كشور رخ دهد، ارتش اولين مدافع خواهدبود. در همين زلزله مشاهده كرديم كه ارتشيان چه كردند. ارتش خود را از ملت مي‌داند.

عملكرد دولت را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

به عملكرد دولت انتقاد دارم و معتقدم كه نبايد فقط در زمان انتخابات وعده بدهد.

كشور ما ثروتمند است و جوانان ما نبايد به دليل نبود شغل و امكانات، در تشكيل زندگي بمانند. دولت بايد به فكر ملت باشد زيرا مردم ما بسيار وفادار و وطن‌دوست هستند و بايد به مشكلات اين مردم رسيدگي شود.

اگر به آن دوران بازگرديد دوباره نيروي دريايي را انتخاب مي‌كنيد؟

بله. همين امروز نيز تمام لباس‌هاي من آماده رزم است و تمام بازنشسته‌هاي ارتش نيز همين‌گونه مي‌باشند وآماده خدمت به كشور هستند.

ما زنده‌ايم و تا زنده هستيم رزمنده باقي مي‌مانيم. خدا به اين كشوربقاي هميشگي ، به مردم موفقيت و به سربازان و خادمان توفيق دهد.

سخن پاياني با مخاطبان داريد؟

به روح شهدا درود مي‌فرستم واعلام مي‌كنم كه دوست دارم پس از مرگم، كفنم پرچم ايران باشد.

No responses yet

« Prev - Next »