اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for the 'اجتماعی' Category

Jan 14 2014

درس های طلایی از ماجرای مداح تیرانداز

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر

عصرایران: آقایان مدعی که عاشورا و محرم و ارزش ها و اسلام و انقلاب و نظام ، برایشان تبدیل به منبع درآمد شده ، بدانند که مردم – از جمله منتقدین کارهای نادرست شان – بیش از آنها به مقدسات باور دارند. اگر آنها برای عزاداری محرم پول می گیرند ، مردم پول هم خرج می کنند ؛ این نکته مهم و معنا داری است.
عصرایران – ماجرای مداح تیرانداز با اعلام رضایت شاکی پرونده ، از منظر حقوقی به پایان رسید و این که آیا از جنبه عمومی جرم نیز می توان بدان رسیدگی کرد یا خیر ، موضوعی است کاملاً قضایی که این نوشتار ، منصرف از آن است.

این ماجرا در دل خود روشنگری هایی دارد که از اصل قضیه و ابعاد حقوقی و کیفری اش ، بسیار مهم تر است.
در کنار رسانه هایی که با صداقت به این موضوع پرداختند – اعم از اصولگرا و اصلاح طلب و مستقل – “جریان افراطی” که خود را بیش از همه مقید به حفظ ارزش ها و مقدسات می داند و چنین القاء می کند که سند نظام و انقلاب و دین و ارزش ها و اصولگرایی به نامش هست ، بار دیگر ذات خود را نشان داد.

امروز که شاکی رضایت داده و با رسانه ها هم گفت و گو کرده و بر اساس پرونده ، همه چیز مشخص شده است، می دانیم که کسانی که آن مداح به سمت شان تیراندازی کرده بود ، یک زوج جوان بودند که با سرعت از خودروی جناب مداح سبقت گرفته بودند و ایشان هم از پشت به سمت شان شلیک کرده بود. جزئیات را شاکی پرونده بعد از اعلام رضایت در یک گفت و گو تشریح کرده است (اینجا) .

اما در آن زمان ، چهره های شاخص و رسانه های اصلی جریان مدعی ارزشگرایی، طبق عادت دیرین ، شروع کردند به دروغ بافی های مشمئز کننده و این زوج جوان را ، گروهی از اراذل و اوباش نامیدند که قصد تعرض به مداح داشتند!

اولین خبر این جریان بعد از افشا شدن ماجرا را بخوانید: «یک منبع نزدیک به محمود کریمی در خصوص جزئیات این اتفاق گفت: در این جریان سرنشینان این خودروها با ویراژ دادن اطراف خودرو حاج محمود کریمی وی را مجبور به توقف در حاشیه اتوبان می کنند.
وی ادامه داد: پس از توقف خودرو کریمی در حاشیه اتوبان، سرنشینان خودروهای مزاحم پیاده شده و به سمت خودرو کریمی می روند و این مداح که به همراه خانواده خود بوده برای دفاع از خانواده خود و دور کردن اراذل و اوباش اقدام به شلیک هوایی می کند که این کار هم نتیجه نمی دهد و نهایتا کریمی یک گلوله به سمت لاستیک ماشین یکی از این افراد مزاحم شلیک می کند که این گلوله به گلگیر خودرو اصابت می کند و نهایتا اراذل و اوباش از اطراف ماشین کریمی فاصله می گیرند.»

جالب تر این که یکی از همین جنابان مداحان جناحی، برای این که از مداح تیرانداز دفاع کند داستان اکشن تری را ساخت و در رسانه ها منتشر کرد: «مهاجمان سه خودرو بودند: یکی از پشت ، یکی از جلو و دیگری از سمت چپ ، خودروی مداح را محاصره کردند و می خواستند او را از بالای پل صدر به پایین بیندازند و بکُشند. ایشان هم برای حفظ جانش مجبور به تیراندازی شد.»

تیراندازی به خودروی یک زوج جوان از پشت کجا و درگیر شدن با اراذل و اوباش متعرض و آدمکش کجا؟
بخش غم انگیز ماجرا اینجاست که شاکی پرونده بعد از اعلام رضایت ، گفته است که هنوز همسرش استرس دارد و از هر صدای بلندی می ترسد!

نکته این که بعد از اعلام رضایت شاکی ، اعلام شد که وی ، تحت فشار ، رضایت نداده بلکه به دلیل آن که از محبان اهل بیت علیهم السلام بوده ، مداح اهل بیت را بخشوده است. (به یاد آورید روزهای قبل که اتهام اراذل و اوباش به او می زدند.)
البته هیچ کدام از اعوان و انصار جریان دروغ و ریا ، نگفتند که اگر اراذل و اوباش به مداح حمله کرده بودند چرا مداح شکایت نکرده و آنها شکایت کرده اند و نهایتاً هم مشخص شد که زن و شوهر جوانی بودند که فقط سبقت گرفته اند!

برای اینان که چنین به دروغگویی عادت کرده اند ، نیازی به آوردن روایات و نکات اخلاقی و انسانی در مذمت دروغ نیست چون خود بهتر می دانند ولی نان و نامشان در دروغ است هر چند که بسیار ظاهر الصلاح باشند و دم به دم ، دم از مقدسات بزنند!

اما بدتر از دروغ های مشمئز کننده شان ، تهمت هایی بود که به منتقدان این ماجرا می زدند و خود را چنان بالا و والا معرفی می کردند که العیاذ بالله ، گویا اگر کسی به آنها بگوید بالای چشم تان ابروست ، به حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام اهانت کرده است!

یک مداح ، یک خطایی به نام تیراندازی به سمت مردم انجام داده و عده ای هم از این کار زشت ابراز انزجار کرده و خواستار محاکمه متهم شده اند ؛ این کل ماجراست! اما ببینید آقایان مدعی چگونه به خود قداست داده و مدعی شده اند کسانی که این ماجرا را نقل و دنبال می کنند با امام حسین علیه السلام دشمنی دارند و می خواهند اصل فلسفه عاشورا را از بین ببرند!

نمونه هایی از ادعاهای عجیب و غریب شان را بخوانید:

– این هجمه ها به اصل دستگاه سیدالشهداست.

– شک نیست که برخی از مسئله پیش آمده برای انتقام‌ گرفتن از دستگاه سیدالشهدا (ع) و دستاوردهای آن سوءاستفاده می‌کنند.

– آن چه در پس پرده ماجرای رخ داده می گذرد ، نشانه گرفتن هیئت های عزاداری و اصل و فلسفه قیام عاشوراست . ارزش هایی که سال هاست در تار و پود ایرانیان ریشه دوانده و حالا هیزم شایعه و افترا است که از گوشه و کنار به خیال آتش افروزی بر بغض و کینه از دستگاه عزاداری سیدالشهدا جمع می شود.

واقعاً این ها که دم از امام حسین علیه السلام می زنند ، چگونه می توانند به خود اجازه دهند که این گونه خطا کاری ها و زشتی های خود را در ورای محرم و عاشورا و اباعبدالله علیه السلام پنهان کنند و اگر هم کسی به یکی از کارهای ناپسندشان اعتراض کند ، سخنرانی کنند و بیانیه دهند که وای! قیام عاشور را نشانه رفته اند!

کجای یک مداح که برای هر مراسم اش ، کلی پول نقد می گیرد و شبانه به سمت خانواده ها تیر شلیک می کند ، “اصل عاشورا”ست؟ شرم و حیا نعمت ارزشمندی است که خداوند به هر کسی نداده است!

آقایان مدعی که عاشورا و محرم و ارزش ها و اسلام و انقلاب و نظام ، برایشان تبدیل به منبع درآمد شده ، بدانند که مردم – از جمله منتقدین کارهای نادرست شان – بیش از آنها به مقدسات باور دارند. اگر آنها برای عزاداری محرم پول می گیرند ، مردم پول هم خرج می کنند ؛ این نکته مهم و معنا داری است.

———
مطلب مربوط

شاکی پرونده تیراندازی مداح معروف: محمود کریمی در حال حرکت به ما شلیک کرد/ همسرم هنوز می ترسد
من ابتدا متوجه شلیک نشدم؛ کمی که از صدای عجیبی که شنیده شد گذشت و ما مسافتی را همچنان ادامه می‌دادیم که ایشان چراغ زدند و ما هم به کنار اتوبان آمدیم و توقف کردیم. تازه آنجا متوجه شدیم که به خودروی‌مان شلیک شده است.
متولد دهه ۶۰ که لیسانسه است و شب اربعین خودرویش مورد اصابت گلوله رها شده از اسلحه محمود کریمی قرار گرفت. خودش می‌گوید شانس آورد که ماشین سرنشین عقب نداشته و به خیر گذشته است. می‌گوید که اصلا نمی‌خواست در این باره حرف بزند اما برای اینکه مخاطبان بدانند که در آن شب و روزها و شب‌های پس از آن چه گذشته، روایت اتفاق را می‌کند.

می‌گفت نه می‌خواهد حامیان محمود کریمی تصور کنند که او فرد بی‌دین و غیرمذهبی است و نه برعکس مردم عادی تصور کنند که ترسیده و رضایت داده؛ می‌گوید هم مذهبی است و هم هیاتی و از قضا شب حادثه در خودرویش نوار مداحی روشن بوده؛ اگر هم حالا رضایت داده فقط به حرمت امام حسین(ع) و خواسته مادرش بوده و بس؛ می‌گوید هنوز همسرش احساس ترس می‌کند.

متن مصاحبه روزنامه اعتماد با شاکی پرونده را بخوانید:

حادثه شلیک به ماشین شما چطور رخ داد؟ آیا شما متعرض خودروی آقای کریمی شدید و قصد آزار داشتید؟

در تاریخ ۵ دی ماه ساعت 12.5 شب در اتوبان شهید بابایی به همراه همسرم در خودروی ۲۰۶ مان به همراه دو خودروی دیگر در مسیر، در حال تردد بودیم.

اتفاق چطور رخ داد؟

من با خودرو‌ام یک لحظه سبقت گرفتم و بعد دوباره کنار آمدم. نمی‌دانم در ذهن آقای کریمی چه گذشت و چرا احساس خطر کردند که به ما شلیک کردند. البته من ابتدا متوجه شلیک نشدم؛ کمی که از صدای عجیبی که شنیده شد گذشت و ما مسافتی را همچنان ادامه می‌دادیم که ایشان چراغ زدند و ما هم به کنار اتوبان آمدیم و توقف کردیم. تازه آنجا متوجه شدیم که به خودروی‌مان شلیک شده است.

یعنی در حین حرکت به شما شلیک شده بود؟ به کجای خودرو؟

بله، ما درحال حرکت بودیم که به در عقب ماشین سمت پایین شلیک شد. گلوله به نحوی به در خورده بود که از در عبور و به ستون ماشین برخورد کرده بود. چون من اصلا نمی‌دانستم صدای گلوله چطور است، اصلا متوجه نشدم که به سمت خودرو گلوله شلیک شده و صدایی شبیه صدای ترقه را در حین حرکت شنیدم.

چند بار شلیک شد؟

به ماشین من یک گلوله اصابت کرده بود. آن دو خودروی دیگر هم رفته بودند و من با چراغ زدن آقای کریمی کنار زدم. از خودرو که پایین آمدم، با دیدن چهره‌شان حدس زدم که محمود کریمی هستند. اما فکرش را هم نمی‌کردم که طرفم مداح اهل بیت باشد.

خودروی ایشان چه بود و با چه سرنشین‌هایی؟

ایشان سوار یک ماشین شاسی بلند بودند که سمت جلو پسرشان نشسته بودند و صندلی عقب هم دو خانم نشسته بودند. من از ایشان پرسیدم شما محمود کریمی هستید و ایشان هم تایید کردند اما باز هم باور نکردم و فکر کردم فردی شبیه ایشان است و دارد از هویت ایشان سوءاستفاده می‌کند.

خب بعد پیاده شدن چه بین شما گذشت؟ دلیل شلیک را چه مطرح کردند؟

اصلا در این حد صحبت نشد. ایشان اعتراض کردند که چرا سرعت داشتید و چرا اینطور رانندگی کردید و بحث‌های اینچنینی شد و اصلا مجالی نشد که ما حرف بزنیم. آنقدر ترس و واهمه از اتفاق داشتیم که اصلا در این باره هیچ حرفی نزدیم. شما هم جای ما باشید و ببینید در آن موقع شب در اتوبان به خودروی‌تان شلیک کردند، اصلا حرفی نمی‌زنید. خب هراس داشتیم. البته همین که ایشان دید من و همسرم افراد عادی هستیم و به یک خودروی شهروند عادی شلیک کرده، سوار خودروی‌شان شدند و رفتند و من و همسرم در آن موقع شب تنها کاری که توانستیم بکنیم این بود که به پلیس زنگ زدیم و آنها مامور فرستادند. و ما هم به کلانتری رفتیم و شکایت را تنظیم کردیم.

و چطور ثابت کردید که هویت ضارب محمود کریمی است؟

اصلا ما چیزی نگفتیم. ما فقط شرح ماوقع را دادیم. انگار آنها خودشان پی بردند که هویت واقعی ضارب همان آقای کریمی است. چون موضوع شلیک هم بود، خودشان پیگیری سریع کردند و انگار با ایشان تماس گرفتند.

بعد فردای حادثه خبرش منتشر شد و شما شکایت کردید؟

ما همان شب شکایت کردیم. چند روز بعد هم موضوع خبری شد. فردای حادثه به همراه پرونده به دادسرای پل رومی رفتیم و پرونده در دستگاه قضایی تشکیل شد.

۱۱۰ درباره سرعت خودروی شما چه اظهارنظری کرد. آیا شما مقصر بودید؟

اصلا این حرف‌ها مطرح نبود. موضوع شلیک به خودرو بود و پرونده سر همین موضوع تشکیل شد. چون پرونده هم امنیتی شده بود. همین که دیدند ضارب، آقای کریمی است، خودشان پرونده را سریعا به دادسرا فرستادند.

شما در دادسرا ایشان را دیدید؟

فقط یک بار در مراحل بازپرسی، متن اظهارات مکتوب ایشان را دیدم که نشان می‌داد ایشان هم به دادسرا تشریف آوردند. چون می‌گفتند مساله امنیتی است، درباره جزییات زیاد به من چیزی نمی‌گفتند.

شما کی ایشان را در دادسرا دیدید؟

بعد رسانه‌یی شدن اتفاق هم ایشان را در دادسرا ندیدم. من مستقیم با ایشان اصلا حرف نزدم؛ هر حرفی هم داشتم مستقیم فقط به بازپرس می‌گفتم.

بعد از گرفتن اظهارات ایشان، بازپرس دلیل شلیک را به نقل از ایشان چه عنوان کردند؟ آیا به شما گفته شد که ایشان عنوان کرده برای حفظ جان خانواده‌اش و با این تصور که شما قصد مزاحمت دارید، شلیک کرده است؟

هیچ توضیحی به ما ارائه نشد. فقط صحبت‌های ما شنیده می‌شد. من در سایت‌ها به نقل از نزدیکان ایشان دیدم که تهمت‌هایی زده شده که خب با توجه به اینکه من به همراه خانمم تنها سرنشینان خودرو بودیم، کاملا بی‌دلیل بود.

یکی از نزدیکان آقای کریمی، مدعی شدند که شما اراذل و اوباش هستید.

پدر من بازنشسته نظامی هستند. درست است که من یک شهروند عادی هستم با تحصیلات لیسانس اما یک خانواده مذهبی و محترم داریم که از قضا از مریدان امام حسین(ع) هستیم و از قضا در شب حادثه هم نوار مداحی در ماشین من روشن بود. خود من و خانواده‌ام پای همین مداحی‌ها می‌نشینیم و از مخاطبان همین مداح‌ها هستیم. این‌طور نیست که یک فرد اوباش باشیم.

اینکه اعتقادات مذهبی شما چه باشد، مسلما ربطی به نفس اتفاق ندارد.

همین‌طور است اما می‌خواهم حامیان آقای کریمی هم این را بدانند که من هم از حامیان آقای کریمی بوده‌ام و هستم و حتی اولش باورم نشد که ضارب خودرویم آقای کریمی هستند. فرد معتقدی هستم و تنها به خاطر ارادت به امام حسین(ع) و حرمت امام حسین(ع) وخواست مادرم، از شکایت در این پرونده رضایت دادم. چون ایشان هم به حرمت امام حسین(ع) به اینجا رسیدند.

مردم چه تصویری از شما داشته باشند. جوان چند ساله‌یی هستید. تحصیلات و شغل‌تان؟

من متولد اوایل دهه ۶۰ هستم. لیسانس با شغل آزاد.

خودروی شما چقدر هزینه برداشت؟

به خاطر این مسائل و شکایت هنوز به خودرو دست نزده‌ام و در پارکینگ گذاشته‌ام.

آسیبی که ندیدید؟

گلوله در عین حرکت به پایین در خورده بود. اگر کمی بالاتر بود حتی ممکن بود به خود ما هم اصابت کند. همین الان هم با وجود گذشت دو هفته از حادثه خانم من به‌شدت هراس دارد و هنوز می‌ترسد و با هر صدا یا اتفاقی دچار استرس می‌شود.

به عنوان یک شهروند حتی اگر شکایت نمی‌کردید، آیا انتظار داشتید که مسوولان انتظامی خودشان از حق شما دفاع کنند و پرونده از سوی شاکی عمومی به دلیل ارعاب یک شهروند مورد پیگیرد قرار بگیرد؟

من صریح می‌گویم. واقعا از مقام‌های امنیتی و قضایی سپاسگزارم که صادقانه در تمام این مدت کار خود را انجام دادند. به ما اطمینان دادند که تا انتهای ماجرا در چارچوب قانون، در کنارمان هستند.

یعنی احساس نکردید که شکایت‌تان بی‌فایده است؟

اصلا؛ حتی تا لحظه آخری هم که به دلیل اعتقادات مذهبی‌مان و به حرمت امام حسین، شکایت را پس گرفتیم به ما می‌گفتند که آیا فردی و گروهی به شما فشار آوردند؟ که من جواب منفی دادم.

شما به عنوان یک شهروند، چنین اتفاقی را تجربه کردید در حالی که طبق عرف فقط مقام‌های امنیتی باید اسلحه داشته باشند آن هم برای حفظ جان و امنیت مردم. از اینکه الان می‌شنوید که به دنبال شکایت و پیگیری شما و حمایت مردم و رسانه‌ها، دستور جمع‌آوری اسلحه مداح‌ها صادر شده، چه نظری دارید؟

شکر خدا این اتفاق به خیر گذشت هر چند می‌توانست به خیر نگذرد و دور از جان اتفاقی بیفتد. اما من امیدوارم مسوولان امنیتی و انتظامی در این‌باره تدبیر کنند که با خبرهایی که شنیدم امیدوار شدم.

No responses yet

Jan 12 2014

« سلاح‌‌های مداحان کشور(بخوانید اراذل و اوباش کشور) جمع‌آوری خواهد شد»

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر

دویچه‌وله: در پی هفت‌تیرکشی محمود کریمی، سایت‌های خبری از دستور ابطال مجوز سلاح بسیاری از مداحان خبر دادند. این دستور با مخالفت مداحان روبرو شده است. از سوی دیگر شاکی پرونده هفت‌تیرکشی از شکایت خود صرف‌نظر کرد.

پس از صدور دستور رسیدگی دقیق به پرونده‌ی هفت‌تیرکشی یک مداح معروف در اتوبان، سایت “آینده آنلاین” از ابطال مجوز و جمع‌آوری سلاح‌های مداحان به دستور دفتر”یکی از مقام‌های عالی‌رتبه‌کشور” خبر داد.

بیشتر بخوانید: واکنش‌ها به تیراندازی مداح اهل بیت به خودرویی در اتوبان

مشخص نیست که این دستور از سوی چه نهادی صادر شده است. با این‌حال به نظر می‌رسد دستور از بیت رهبر جمهوری اسلامی صادر شده باشد. بسیاری از مداحان از جمله محمود کریمی، مداحی که هفت‌تیرکشی او در اتوبان “شهید بابایی” خبرساز شد رابطه‌ی نزدیکی با دفتر رهبر جمهوری اسلامی دارند.

بنا به گزارش این سایت خبری دفتر این مقام عالی‌رتبه‌ی کشور خواستار بررسی جدی این پرونده و برخورد “بدون اغماض” با محمود کریمی شده است.

این در حالی است که بنا به گزارش همین وب‌سایت، برخی مداحان کشور که بسیاری از آن‌ها از اعضای “خانه مداحان” هم هستند، جلسه‌ای تشکیل داده و به دنبال رایزنی با مقامات برای تبرئه محمود کریمی‌اند.

اقدامات هماهنگ مداحان در دفاع از مداح هفت‌تیرکش

برخی مداحان اقدامات هماهنگی را برای دفاع از کریمی و ایجاد جو تهدید و تشنج علیه مخالفان این هفت‌تیرکشی آغاز کردند.

منصور ارضی، مداح معروفی که کریمی خود می‌گوید با او رابطه “پدر-فرزندی” دارد، در مراسم دعای کمیل خود در هفته‌ی جاری مدعی شد هرکس درباره‌ی هفت‌تیرکشی کریمی صحبت کند، اجر دعا و عبادات ماه محرم و صفر خود را از دست داده است.
محمود کریمی در حضور آیت‌الله خامنه‌ای نیز مداحی کرده است

محمود کریمی در حضور آیت‌الله خامنه‌ای نیز مداحی کرده است

سعید حدادیان، مداح دیگری که مخاطبان تلویزیونی قابل توجهی دارد نیز هفت‌تیرکشی کریمی را به “عصای حضرت موسی” تشبیه کرد و محمدرضا طاهری، مداح دیگر نیز بعد از تحویل سلاح خود در سخنان تندی از کریمی دفاع همه‌جانبه‌ای کرد.

برخی رسانه‌های داخل کشور نیز می‌گویند بعد از پوشش اخبار هفت‌تیرکشی و انتقاد از این اقدام، برخی مداحان با دفاتر این رسانه‌ها تماس تلفنی برقرار و به شکایت تهدید کردند.

دستور به جمع‌آوری سلاح مداحان با مخالفت بسیاری از آن‌ها و “خانه مداحان ایران” روبرو شده است. “خانه مداحان ایران” نشست‌هایی با برخی مقامات و هیئت‌های مذهبی پرنفوذ برگزار کرده است تا جلوی اجرایی شدن این دستور را بگیرد.

“خانه مداحان ایران” با انتشار بیانیه‌ای از محمود کریمی دفاع کرده است. در این بیانیه آمده است:« کریمی که از خانواده‌ای برآمده که عطر شهادت در آن پیچیده است حالا هدف تیرهای شایعه و تهمت و طعنه است و این اهانت‌ها روز به روز، خط به خط و سایت به سایت به سوی او شلیک می‌شود.»

این بیانیه منتقدان و پیگیران این پرونده را “نشانه گرفتن هیئت‌های عزاداری” و “اصل فلسفه قیام عاشورا” دانسته است و مخالفان را به “آتش‌افروزی” به دین اسلام متهم کرده است.

رضایت شاکی پرونده‌ی هفت‌تیرکشی

وب‌‌سایت “تابناک” و “پارسینه” گزارش دادند که شاکی پرونده‌ی هفت‌تیرکشی که خودرویش هدف گلوله‌ی کریمی قرار گرفت، روز شنبه(۲۱ دی) با حضور در دادسرا از شکایت خود صرف‌نظر کرده است.

شاکی پرونده که نامش ذکر نشده است به “پارسینه” گفت که به دلیل تعلق به اهل بیت بعد از دیدار با کریمی در دادسرا از شکایت خود صرف‌نظر کرده است. او کل ماجرا را “سوء تفاهم” توصیف کرده است.

No responses yet

Jan 08 2014

کودکان کار و زنگ خطر ایدز

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

دویچه‌وله: رییس مرکز تحقیقات ایدز در ایران، آمار کودکان کار مبتلا به هپاتیت و ایدز را “وحشتناک” دانسته است. مینو محرز می‌گوید، آن چه وزارت بهداشت از ابتلا به ایدز در سطح کشور اعلام می‌کند با آنچه ما می‌بینیم تفاوت دارد.

دکتر مینو محرز، رییس مرکز تحقیقات ایدز ایران در گفت‌وگو با خبرگزاری فارس، به آمار ابتلا به ایدز نزد کودکان کار و خیابان و پنهان‌کاری وزارت بهداشت در مورد واقعیت این بیماری پرداخته است.

به گفته دکتر محرز، وضعیت کودکان کار و ابتلای آنها به بیماری‌های عفونی شدید مانند ایدز و هپاتیت “بسیار تکان‌ دهنده” است. او تحقیقی را مثال زده که روی هزار کودک کار و برای شناسایی میزان ابتلا به “اچ آی وی” انجام شده است.

بررسی بر روی کودکان ۱۰ تا ۱۸ ساله نشان داده که ۵ درصد آنها به ایدز مبتلا بوده و اغلب‌شان نیز بیماری هپاتیت داشته‌اند. مینو محرز این آمار را “وحشتناک” خوانده است.

دکتر محرز تاکید کرده که آزمایش انجام شده مربوط به ۵ سال پیش است و دوباره باید تحقیق جدیدی انجام گیرد: «مسلما آمار ابتلای این کودکان بسیار فراتر رفته است.»

مبتلا بودن کودکان کار به بیماری‌های عفونی و ایدز، خبر جدیدی نیست. دکتر علی‌اکبر سیاری، معاون وزیر بهداشت ایران پیش از این و به مناسبت روز جهانی ایدز گفته بود: «کودکان کار و خیابان، معتادان تزریقی و روابط جنسی ناسالم، سه زنگ خطر مهم برای انفجار مین اچ آی وی در ایران هستند.»

سیاری از رشد سه برابری انتقال جنسی ایدز از سال ۸۰ تاکنون خبر داده و گفته بود شیوع ایدز نزد کودکان کار و خیابان ۴۵ برابر جمعیت عادی است.

مینو محرز در گفت‌وگو با خبرنگار حوزه سلامت خبرگزاری فارس، تصریح کرده که برخی از کودکان مورد مطالعه در تحقیق یاد شده، اعتیاد هم داشته‌اند.

دکتر محرز ادامه داده که پاک کردن صورت مسئله ایدز در سال‌های گذشته، موجب شرایط کنونی شده است: «ما می‌توانستیم به راحتی پیشگیری را انجام دهیم و این آمار رو به افزایش را شاهد نباشیم.»

رئیس مرکز تحقیقات ایدز ایران تاکید کرده که آمار اعلام شده مبتلایان ایدز در سراسر کشور واقعی نیست و آن چیزی که وزارت بهداشت می‌گوید “با آن چه ما می‌بینیم بسیار متفاوت است.”

تابوی ایدز و کودکان کار

آمار دقیقی از میزان بچه‌های کار و خیابان در ایران در دست نیست و برخی منابع از وجود ۲ میلیون وپانصد هزار کودک کار یاد کرده‌اند.

ساماندهی این کودکان از نظر قانونی به سازمان بهزیستی، نیروی انتظامی، دادگستری، شهرداری، وزارت کار، وزارت بهداشت، کمیته امداد، سازمان بیمه، تامین اجتماعی، صدا و سیما، هلال احمر و آموزش و پرورش محول شده است.

طبق پژوهش‌های انجام شده از سوی فعالان حقوق کودک در ایران، ۳۲ درصد کودکان کار مورد آزار جسمی، روحی و جنسی قرار می‌گیرند.

مطالعه‌ای در سال ۱۳۸۹ روی کودکان خیابانی در جنوب تهران، نشان می‌داد که ۶۶ درصد آنها به بیماری‌های عفونت انگلی روده، ۱۰ درصد به عفونت‌های ادراری، ۹۶ درصد به پوسیدگی دندان‌‌ها و بیماری‌های لثه و ۲۴ درصد به عفونت پوستی مبتلا بودند.

بیش از دو سوم این کودکان از افسردگی پنهان و آشکار رنج می‌بردند و در معرض سوءاستفاده جنسی قرار گرفته بودند. بیشتر آنها نیز سابقه مصرف سیگار و مواد مخدر را داشتند.

اعلام پر سر و صدای نتیجه تحقیقی که پنج سال پیش روی هزار کودک کار و خیابان انجام شده، می‌تواند زمینه‌سازی برای شکستن تابوی ایدز در جمهوری ‌اسلامی نیز تلقی شود.

معاون وزیر بهداشت ایران به مناسبت روز جهانی ایدز از جمله گفت: «آمار ابتلا به ایدز در هیچ کجای دنیا از سال ۲۰۰۰ تاکنون دو برابر نشده در حالی‌که این میزان در ایران ظرف این مدت ۹ برابر شده است.»

No responses yet

Jan 07 2014

ماجرای «بازجویی» مرضیه اکبرآبادی از بانوی قایقران ایران در المپیک

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,حقوق بشر,سیاسی

رادیوفردا: سولماز عباسی در مسابقات گزینشی المپیک لندن به میزبانی کره جنوبی، در فینال ماده تک نفره سنگین وزن موفق به کسب سهمیه شد تا در لندن، تنها نماینده بانوان ایران در رشته روئینگ باشد. او یکی از اعضای تیم دختران ایران بود که توانست مدال برنز بازی‌های آسیایی ۲۰۱۰ را به گردن بیاویزد.

تعلیق فدراسیون قایقرانی ایران، تعطیلی اردوی تیم ملی و حتی نامشخص بودن حضور ایران در لندن باعث شد او به اتفاق محسن شادی، احمدرضا طالبیان و آرزو حکیمی در لندن از دستیابی به مدال باز بمانند. حتی چند روز قبل از المپیک، اعزام او به پرتغال برای برگزاری اردوی مشترک هم لغو شد تا سولماز روزهای پایانی تمریناتش را در شهرستان میانه پیگیری کند.

تبعیض در توزیع امکانات مالی و سخت‌افزاری بین ورزشکاران مرد و زن، تصمیمات سلیقه‌ای مدیران در حوزه ورزش بانوان و نامشخص بودن استانداردهای پوشش ورزشکاران زن از جمله مباحثی است که سولماز عباسی قایقران المپیکی ایران در مصاحبه با ایسنا به آن اشاره کرده است.

او با اشاره به اینکه ورزشکاران مرد «تافته جدا بافته» هستند و این موضوع باعث آزار بانوان ورزشکار می‌شود، چنین تبعیضی را صرفاً معطوف به عملکرد مدیران مدیران مرد ندانسته و گفته است: «شخصاً به ندرت پیش آمده از یک مسئول زن انرژی مثبتی دریافت کنم.»

​​سولماز عباسی برای نخستین بار ماجرای جلسه با مرضیه اکبرآبادی معاون پیشین ورزش بانوان در وزارت ورزش را شرح داده است. توضیحات عباسی، گویای بازجویی و تخطئه او توسط معاون وزیر ورزش است که در نهایت نیز به گریستن او در دفتر خانم اکبرآبادی منجر شده است.

این نشست بعد از المپیک لندن انجام شد و به گفته سولماز، بانوان ورزشکار خوشحال بودند از اینکه می‌توانند مشکلاتشان را مطرح کنند. اما در دفتر خانم اکبرآبادی متوجه می‌شوند که باید منتظر مانده و تک تک به اتاق او بروند.

​​وقتی نوبت به سولماز می‌رسد، مرضیه اکبرآبادی ابتدا او را محکوم می‌کند که چرا هنگام اعزام به لندن، مربی و سرپرست تیم زن و شوهر بودند؟ عباسی هم که بهت زده شده، نمی‌داند این موضوع چه ارتباطی به او دارد. اکبرآبادی سپس می‌پرسد: «چرا کاورت در قایق، داخل شلوارت بود؟»

بانوی قایقران المپیکی پاسخ می‌دهد: «خانم اکبرآبادی، کاش می‌آمدید قایق ما را می‌دیدید. صندلی ما در قایق روی ریل حرکت می‌کند و اگر من کاورم را داخل شلوار نگذارم، کاورم زیر صندلی می‌رود و باید در طول مسیر بایستم و دوباره کاور را از زیر صندلی بیرون بکشم.»

مرضیه اکبرآبادی قانع نشده و می‌گوید: «شما نباید این موضوع را تشخیص دهید.»

سولماز عباسی: «کاش خودتان می‌آمدید و می‌گفتید ما چه بپوشیم.»

مرضیه اکبرآبادی: «اصلاً چرا روز مسابقه کاورت را از وسط پایت ندوختی؟»

سولماز عباسی: «ورزشکاری که برای اولین بار به المپیک رسیده، توی قایق بنشیند و کاورش را از وسط پایش بدوزد؟»

مرضیه اکبرآبادی در پاسخ می‌گوید: «می‌آمدی و لباست را از من می‌گرفتی.»

سولماز عباسی: «اما خانم، این لباس را فدراسیون در اختیارم گذاشته؛ من که از کمد شخصی‌ام لباس برنداشتم. لباس رسمی مسابقه است و سالهاست ملی‌پوشان با آن مسابقه می‌دهند.»

به این ترتیب، جلسه تک نفره به پایان رسیده و ورزشکار المپیکی از اتاق بیرون می‌آید. سولماز می‌گوید: «وقتی از اتاق بیرون آمدم گریه کردم. دیدم نمی‌توانم با فردی که چنین مسئولیت بزرگی دارد درباره موضوعات بدیهی صحبت کنم. حتی مسائلی را که مطرح می‌کردم نمی‌پذیرفت. مقابل بسیاری از حرف‌های خانم اکبرآبادی سکوت کردم چون فنی نبود و اصلاً نپرسید که در المپیک چکار کرده‌ایم، تمریناتمان چگونه بود؟ مشکلی داشتیم یا نه؟»

وقتی از اتاق اکبرآبادی بیرون آمدم گریه کردم. دیدم نمی‌توانم با فردی که چنین مسئولیت بزرگی دارد درباره موضوعات بدیهی صحبت کنم.
سولماز عباسی
​​سولماز عباسی که پیش از المپیک در تورنمنت سوئیس هم توانست در فینال C حضور یابد، درباره منبع خبری اکبرآبادی هم توضیحاتی داده: «وزارت ورزش یک کارشناس را همراه ما فرستاده بود المپیک. این خانم، کاملاً شخصی راجع به برخی مسائل به اکبرآبادی گزارش می‌داد. زمانی که مقابل اکبرآبادی نشسته بودم، از رفتن به المپیک پشیمان بودم و می‌گفتم من اینجا چه کار می‌کنم؟ و این تنها نشستی بود که من با خانم اکبرآبادی داشتم. زخمی که توسط اکبرآبادی به من زده شد تا پایان عمر باقی می‌ماند.»

سولماز عباسی تاکید می‌کند که اگر مسئول ورزش بانوان یک مرد بود اما نگاهی فنی به موضوعات داشت، چنین احساسی به او دست نمی‌داد. اما به باور او وقتی بحث کمبود بودجه و امکانات وجود دارد، اولین گزینه‌ای که حذف می‌شوند، خانم‌ها هستند و اولویت همیشه با ورزشکاران مرد است.

او یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های بانوان را بحث مربی، امکانات، حقوق و پاداش می‌داند که باعث بی‌انگیزگی زنان ورزشکار شده است.

ستاره قایقرانی زنان ایران به مسئله حجاب هم اشاره کرده و می‌گوید: «نمی‌دانم تا چه حد می‌توانم روی صحبتم پیش بروم اما برخی مسائل را دوست دارم صریح عنوان کنم. شرایطی در کشور وجود دارد که به آن احترام می‌گذاریم اما بعضی از کارشناسان می‌آیند و شرایط را عجیب و غریب می‌کنند. یعنی قانون مشخصی را برای پوشش تعیین نمی‌کنند. مثلاً امروز می‌گویند باید کاور یک ورزشکار چهار انگشت بالای زانو باشد و دو روز بعد کارشناس دیگری می‌آید و می‌گوید که باید کاور به شکل دیگری باشد.»

خانم عباسی می‌افزاید: «حرف من این است که مسئولان بحث پوشش را شفاف سازی کنند. ورزشکار با موضوع پوشش مشکلی ندارد و عقایدش را دوست دارد اما قانون مشخصی را تعیین کنند که ماندگار باشد. به طور مثال با لباس فرم قایقرانی در وزارتخانه عکس انداخته‌ام و این لباس تایید شده اما فردای آن روز در مسابقه، به همان لباس ایراد گرفته‌اند.»

No responses yet

Jan 06 2014

نوری‌زاد از خامنه‌ای خواست تصور کند ۲۴ روز به پسرش تجاوز شده

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اقتصادی,دزدی‌های رژیم,سیاسی


خودنویس: یک چند روزی است حال خوبی ندارم. نمی‌دانم چرا بیش از آن زن، بیشتر به آن دانش‌آموز فکر می‌کنم و دست لرزانش که این دو جمله کوتاه را برای مادرش یا زن همسایه‌اش نوشته؛ کاش یکی از سرداران فربه سپاه را می‌دیدم و بر قبّه‌های روی شانه‌اش برق می‌انداختم…

محمد نوری‌زاد که چندی است در چهارچوب «سفر صلح و دوستی» به استان‌های مختلف کشور سفر می‌کند و از نزدیک با درد و رنج مردم آشنا می‌شود و گزارش این سفرها را در وب‌سایت شخصی و صفحه فیس‌بوک خود منتشر می‌سازد، اخیرا پس از سفر به استان‌های کردستان و کرمانشاه، به استان خوزستان سفر کرده است. وی در برخی گزارش‌های خود، به عمق فجایع اجتماعی و اخلاقی نیز می‌پردازد؛ از جمله در نوشتاری با عنوان «زندان کارون اهواز و داستان نه جنگ و نه صلح» ، ضمن ارائه گزارشی از این «وحشت‌سرا» و «نکبت‌سرا»، از قول یک وکیل در مورد استان خوزستان، می‌نویسد:

«مسوولان امنیتی این استان را در حالت “نه جنگ و نه صلح” معلق نگاه داشته‌اند. و این تعلیق ناجوان‌مردانه، اگر برای مردمان استان هزار آسیب در پی داشته است، برای دستگاه‌های امنیتی به ظاهر هزار فایده دارد. این وضعیت معلقِ نه جنگ و نه صلح به دستگاه‌های امنیتی اجازه می‌دهد بر هر حرکت غیرسیاسی لباسی از سیاست بپوشانند و به تسویه و تصفیه‌سازی مدام خود در هر وضعیت و با هر شخص و شخصیت ادامه دهند». من از همه سخنان آن وکیل به یک نمونه اشاره می‌کنم و از واگشاییِ مابقی مفاسد این زندان در می‌گذرم.

وی می‌گفت: «در زندان کارون اهواز یک بند هست به اسم بند نظام؛ که در این بند، زندانیان سیاسی و نظامی و کارکنان دولت را جای می‌دهند. سربازان غیبت‌کرده یا خاطی را نیز یک چند وقتی به همین بند روانه می‌کنند تا مثلا ادب شوند.»

می‌گفت: «چند وقت پیش، سرباز هجده ساله‌ای را که بر و رویی نیز داشته، به دلیل غیبت به این زندان می‌فرستند. جمال زیبای سرباز بی‌نوا کار دستش می‌دهد؛ جوری که مافیای داخل زندان همدیگر را خبر می‌کنند و این سرباز را هم شب‌ها و هم روزها به هم کرایه می‌دهند. می‌گفت: یک روز که پدر و مادرش برای یافتن او به این‌جا آمده بودند من با آن‌ها روبرو شدم و داوطلب پی‌گیری وضعیت فرزندشان شدم.»

می‌گفت: «طبق آمار زندان، آن سرباز یکی از زندانیان این‌جا بود، اما کسی از حضور او و محل حضور او خبر نداشت، یا صلاح بر این بود که کسی خبر نداشته باشد که او کجاست.»

می‌گفت: «من با پی‌گیری‌های فراوان، بیست و چهار روز بعد توانستم نشانی از آن سرباز بگیرم. سر آخر وقتی او را از زندان تحویل من و پدر و مادرش دادند، آن سرباز، یک مرده مبهوت بود. او به خدمت سربازی رفته بود تا مثلا به کشورش خدمت کند، اما این‌جوری به خدمتش رسیده بودند.

این وکیل می‌گفت: «در زندان کارون اهواز، توسط پزشکان خود زندان، روزانه سیصد عدد کاندوم بین زندانیان توزیع می‌شود. آمار ایدزی‌های این‌جا تن را به لرزه در می‌آورد.»

محمد نوری‌زاد در ادامه نوشته است: «وکیل، این‌ها را که با من در میان نهاد، کارت ویزیتش را نیز به من داد و از من خواست که در فرصتی مناسب سخنان دیگر او را نیز بشنوم. من اما این روزها درگیر آن سربازم. دیشب سرم را به دیواری می‌کوفتم. یکی پرسید: چه می‌کنید آقای نوری‌زاد؟ گفتم: من دوست ندارم بلایی سر فرزندان رهبر بیاید، اما ای کاش رهبر این نوشته مرا بخواند و تجسم کند که مافیای یک زندان در دوردست‌های بی‌خبری، بیست و چهار روز با پسرش آن کرده‌اند که گفته آمد؛ و بعد که پسرش را تحویلش دادند از او بپرسد: خب پسرم خدمت سربازی چطور بود؟ بگو ببینم آیا خوب خدمت کردی به وطنت؟»

محمد نوری‌زاد در گزارشی دیگر با عنوان «زن جوان هستم، شوهر ندارم، تلفن…»، به فاجعه اجتماعی و اخلاقی دیگری اشاره می‌کند:

«چندی پیش که به سربندر (ماهشهر) رفته بودم، در آن‌جا با معلمی هم‌قدم شدم، معلم راهنمایی بود، کلی صحبت کردیم، از هر در، بویژه از غارت‌گری خاتم‌الانبیا، و این که سرداران سپاه بدون مناقصه قرارداد می‌بندند و پیمان‌ها را برای خود بلوکه می‌کنند و پول‌ها را می‌برند و هیچ در این شهر اتفاقی نمی‌افتد؛ یعنی رشدی به لحاظ عمرانی و رفاهی و فرهنگی و معیشتی صورت نمی‌پذیرد. احساس کردم دل‌دل می‌کند و می‌خواهد چیز متفاوتی را با من در میان بگذارد؛ مردد بود، سر آخر اما گفت؛ دست به جیبش برد و تعداد بیست تکه کاغذ کوچک مچاله شده را بیرون کشید و نشانم داد. روی هر بیست تکه کاغذ با خطی شتابزده و ابتدایی نوشته شده بود: زن جوان هستم، شوهر ندارم.

زیر این دو جمله کوتاه نیز، تلفن همان زن جوان بی‌شوهر نوشته شده بود. معلم گفت: «احتمال می‌دهم این زن، یا مادر دانش‌آموز من است یا زن همسایه‌اش. و اطمینان دارم این دانش‌آموز کارش همین است، یعنی با این کار، خرج تحصیل خودش را درمی‌آورد. امروز هم قرار بوده این برگه‌ها را بین راننده‌های تانکرهای عراقی یا کامیون‌های ایرانی توزیع کند.»

یک چند روزی است حال خوبی ندارم. نمی‌دانم چرا بیش از آن زن، بیشتر به آن دانش‌آموز فکر می‌کنم و دست لرزانش که این دو جمله کوتاه را برای مادرش یا زن همسایه‌اش نوشته؛ کاش یکی از سرداران فربه سپاه را می‌دیدم و بر قبّه‌های روی شانه‌اش برق می‌انداختم.

No responses yet

Jan 05 2014

کوتاه‌سازی دوران تحصیل دختران برای ازدواج زودتر

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,حقوق بشر,سیاسی,مذهب

خودنویس: یکی از مسوولان ارشد فرهنگی-آموزشی جمهوری اسلامی می‌گوید که با توجه به بلوغ زودرس دختران، بهتر است آموزش مدرسه برای آنان دو سال کمتر شود تا فرصت تشکیل زندگی مشترک را داشته باشند.

علیرضا علی‌احمدی رییس کمیسیون تدوین الگوی سبک زندگی اسلامی‌ـ‌ایرانی دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی در مصاحبه‌ای [2]، با حمله به مدرنیته و زندگی شهری، گفت که فرهنگ غربی و تجملات «ما را به اسراف و تبذیر دعوت می‌کند. وقتی چنین ارزش‌هایی وجود دارد طبیعی است که اعضای خانواده اعم از زن و مرد همگی باید کار کنند تا هزینه‌های این زندگی تجملی بدون آرامش شهری را تامین و به ناچار عمده وقت خود را درگیر ظواهر و مادیات زندگی ‌کنند».

وی که سابقه تصدی مقام وزارت آموزش و پرورش جمهوری اسلامی را در کارنامه دارد، نظر خود را برای تغییر سیستم آموزشی کشور این‌گونه مطرح کرد: «یکی از پیشنهادات بنده این است که نظام آموزشی‌ ما به جای این‌که از نظر ساختاری به صورت ۳-۳-۳-۳ که اکنون مطرح می‌شود، باید مبتنی بر چرخه عمر دختران و پسران‌مان تعریف کنیم، از دید من با توجه به بلوغ زودرس دختران نسبت به پسران، با توجه به قدرت فهم و تجزیه و تحلیل زودتری که برای دختران ما در مقایسه با پسران حاصل می‌شود، این ۱۲ سال تعلیمات عمومی که در آموزش و پرورش مطرح است برای دختران می‌تواند در ۱۰ سال ارائه شود».

علیرضا علی‌احمدی ادامه داد: «پس اگر ما دوره دبیرستان و یا دوره آموزش و پرورش عمومی برای دختران‌مان در تعداد سال‌های کمتری تعریف کنیم، اختلاف سنی هم میان دختران و پسران ایجاد می‌شود که آمادگی آن‌ها را برای تشکیل زندگی مشترک تناسب می‌بخشد و دختران ما قبل از این‌که وارد چرخه زندگی شغلی شوند، می‌توانند تشکیل خانواده داده و کار اصلی آن‌ها خانواده، فرزند و پرداختن به آن مسائلی باشد که روز قیامت باید به آن پاسخ‌گو باشند».

این عضو شورای انقلاب فرهنگی، فرهنگستان هنر جمهوری اسلامی و سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، داشتن شغل را برای زنان بدون مانع دانست اما گفت که شغل جزو اولویت‌های زندگی ما برای خانم‌ها نیست «بلکه بانوان ما باید بتوانند کانون گرم خانواده را شکل دهند و فرزندی تربیت کنند که اعمالش برای پدر و مادرش باقیات الصالحات باشد و موجبات رضای الهی را فراهم کند».

علی‌احمدی که از داوطلبان برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری اخیر نیز بود، ادامه داد: «از این‌رو وقتی خانم شاغل باشد، خانه‌دار و بچه‌دار هم است، مرد خانواده نیز اگر چه دو شغل داشته باشد، باز هم فشار زندگی بر خانم خانواده بیشتر است، پس این شائبه برای بانوان پیش می‌آید که چرا یک خانم باید مسوولیت فرزنددار شدن را متحمل شود، اصلا چرا باید بپذیرد که بچه‌دار شود؟! این‌ها واقعیت‌های زندگی امروزی ما است که اگر مورد توجه قرار گیرند، باعث می‌شوند که ازدواج‌ها به موقع شکل بگیرند و فرزندان از مهر مادری و کانون گرم خانواده به اندازه برخوردار شوند».

عضو گروه اقتصادی معاونت بررسی‌های بیت رهبری، به مساله کاهش جمعیت اشاره کرد و گفت که نیاز به بازتعریف انتظارها از افراد مومن و «شهروند تراز جمهوری اسلامی» بر مبنای آموزه‌های اسلامی وجود دارد.

لازم به ذکر است که مساله مقابله با کاهش جمعیت، در سال‌های اخیر با فرمان رهبر جمهوری اسلامی [3] در دستور کار مسوولین نظام قرار گرفته است. حسینعلی شهریاری رییس کمیسیون بهداشت و درمان مجلس شورای اسلامی در مصاحبه‌ای [4] که روز شنبه هفتم دی‌ماه منتشر شد، گفت: رهبر جمهوری اسلامی در جلسه‌ای که اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز در آن حضور داشتند، «دستور جدی» برای عدم ارائه کمک مالی به روش‌های جلوگیری از کاهش جمعیت داده است.

به گفته‌ی این نماینده مجلس، علی خامنه‌ای در جلسه مذکور گفته است: «مساله عقیم‌سازی و جلوگیری باید جدا جلویش گرفته شود، دستگاه‌های دولتی مطلقا به خود اجازه ندهند که پول بیت‌المال صرف شود برای این‌که نسل متوقف شود».

سال ۱۳۸۹ محمود احمدی‌نژاد رییس دولت وقت جمهوری اسلامی در گفت‌وگویی [5] با شبکه یک تلویزیون دولتی ایران، گفت ایران قابلیت جمعیتی معادل ۱۵۰ میلیون نفر را دارد و افزود که داشتن یک یا دو فرزند سیاستی غربی است. آبان‌ماه ۱۳۹۲ نیز علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی در پیامی که به همایش «تغییرات جمعیتی و نقش آن در تحولات مختلف جامعه» در شهر قم فرستاد، اظهار کرد: «ما دست کم را گرفتیم که گفتیم ۱۵۰ میلیون، بیشتر هم می‌شود» [6].

علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی سال گذشته موضع‌گیری سابق خود را مبنی بر تایید سیاست کاهش جمعیت اشتباه خوانده و گفته بود [7]: «یکی از خطاهایی که خود ما کردیم این بوده که تحدید نسل از اواسط دهه ۷۰ به این طرف باید متوقف می‌شد. مسوولان کشور در این باره اشتباه کردند و خود بنده هم سهیم هستم. این را خدای متعال و تاریخ بر ما ببخشد».

در پی طرح سیاست‌های جدید برای تشویق به افزایش جمعیت، جراحی‌های پیش‌گیری از بارداری از چرخه عمومی ارائه خدمات حذف شد [8]، واحد درسی «تنظیم خانواده» در دانشگاه‌ها که پیشنهاد شده بود [9] با «شکوه همسرداری» جابه‌جا شود، جای خود را به واحد «دانش خانواده» [10] داد و اخیرا نیز شهروندهای پایتخت شاهد بیل‌بوردهای بحث‌برانگیز «فرزند بیشتر، زندگی شادتر» [11] به جای «پسر یا دختر، دو بچه کافی‌ست» بودند.

No responses yet

Jan 01 2014

مرگ ۵۳ نفر در کمپ ترک اعتیاد شفق

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

هرانا: فاطمه جمال‌پور در روزنامه شرق نوشت: «۵۳ نفر از معتادانی که به شفق آورده شدند اسهال خونی گرفتند و مردند»، «انترن به بچه‌ها می‌گفت اگر برایم برقصید داروی سرماخوردگی می‌گیرید»، «پایم را از خط زرد آن‌طرف‌تر گذاشتم و تا سرحد مرگ با لوله سبز کتک خوردم» و… اینها همه روایت‌های معتادانی است که تجربه رفتن به اردوگاه ترک اعتیاد اجباری «شفق» را از سر گذرانده‌اند. روبه‌رویم می‌نشینند و می‌گویند و می‌گویند. شاید برای ساعت‌ها حرف دارند؛ روایت‌های تکان‌دهنده‌ای از شفق، از نگاه و سیستمی که معتاد را شهروند نمی‌داند یا حتی انسان؛ روایت‌هایی آنقدر تکان‌دهنده که گاه مجبورت می‌کند مصاحبه را قطع کنی و بروی قدم بزنی یا چند نفس عمیق بکشی.

اردوگاه اجباری درمان اعتیاد «شفق» یا به قول مسوولان «کمپ شفق» اردوگاهی است که بر اساس اصلاحیه قانون درمان اعتیاد مصوب مجمع‌تشخیص‌مصلحت‌نظام در سال ۸۹ برای درمان معتادان متجاهر یعنی معتادانی که از ظاهرشان می‌توان پی به اعتیادشان برد ایجاد شد. قرار بود این اردوگاه زیرنظر شورای هماهنگی مبارزه با موادمخدر ایجاد شود و وزارت بهداشت، ستاد مبارزه با موادمخدر، شهرداری تهران و… در ایجاد و تجهیز و ساماندهی معتادان در این مراکز مشارکت داشته باشند اما هیچ‌کدام از این اتفاق‌ها نیفتاد و در عمل شفق به جایی برای نگهداری معتادان برای مدتی کوتاه بدون رعایت کمترین حقوق انسانی‌شان بدل شد. آنچه در ادامه می‌خوانید گفت‌وگو‌های ما با معتادانی است که از «شفق» بازگشته‌اند با روایت‌هایی از مرگ، گرسنگی، ضرب‌وشتم و…

سیدمحمد ۳۳‌ساله است. با موهای جوگندمی، صورتی بسیار لاغر و استخوان‌های بیرون زده. می‌گوید: «۱۰سال مصرف موادمخدر را داشتم. دوسال است که با مصرف متادون پیشگیری می‌کنم. من با اینکه کارت «متادون» داشتم، توسط گشت شهرداری من را گرفتند. حتی از ما تست گرفته نشد درحالی که قرار بود تست گرفته شود و تحویل «شفق» شدم.»
‌چه زمانی شما را گرفتند؟

دوماه پیش، ۴۷ روز آنجا بودم. در میدان شوش داشتم می‌آمدم به همین مرکز گذری درمان اعتیاد که پناهگاه ماست. نیروی انتظامی من را دستگیر کرد، کارت «متادون» خود را نشان دادم، مامور گفت بیا برویم آزادت می‌کنیم، مشکلی ندارد. گفتم تست بگیرید من مشکلی ندارم، اما شب تا صبح ما را نگه داشتند و بعد ما را به شفق بردند. من حتی گفتم پول کیت تست اعتیاد را از جیب خودم می‌دهم تا از ما تست بگیرند و اگر موردی نداشتیم ما را آزاد کنند، اما این کار را نکردند. من به کمپ رفتم، وقتی برگشتم وزنم چندین‌کیلو اضافه شده بود یا حتی وقتی مواد را مصرف می‌کردم وزنم و ظاهرم خیلی بهتر از زمانی بود که از شفق آزاد شدم. من هر سری که ترک می‌کردم سیستم بدنی‌ام برمی‌گشت وزن و ظاهرم درست می‌شد، اما الان این ظاهر آدمی است که تازه از شفق آزاد شده است. بچه‌ها تعجب می‌کنند به من می‌گویند مصرفت را خیلی بالا بردی؟ من می‌گویم من تازه از «شفق» آمده‌ام دیگر خودتان متوجه شوید چه وضعیت غذایی افتضاحی در آنجا حاکم بود.
‌تعدادتان در «شفق» چقدر بود؟ آیا کف‌خواب هم داشتید؟
سه، چهار روز در هفته، هر اتاق ۲۰، ۳۰ نفر کف‌خواب داشت. در هفته تنها دوروز بچه‌ها روی تخت می‌خوابیدند.
‌
«شفق» سوله است؟

یک سوله یک‌تیکه است با ۱۴ اتاق روبه‌روی هم. هر اتاق ۵۰ تخت دارد. کف هر اتاق هم ۲۰، ۳۰ نفر کف‌خواب هستند. هر سه‌نفر دوتا پتو، یکی زیر و یکی رو با وجود سرمای آنجا.
‌وسایل گرمایشی ندارد؟

نه سیستم گرمایشی ندارد، اصلا موتورخانه کار نمی‌کند. من بیرون که آمدم ۲۰، ۳۰هزارتومان هزینه دوا و دکترم شد. بابت سرماخوردگی و آب سرد. اعتراض که می‌کردیم به ما می‌گفتند همینی که هست.
‌یعنی برای استحمام آب گرم نداشتید؟

نه نداشتیم می‌گفتند همینی که هست با آب سرد.
‌آنجا فقط سه وعده غذایی می‌دادند؟ میان‌وعده یا میوه چطور؟

نه اصلا میوه را که باید در خواب می‌دیدیم. تازه بعضی مواقع نان همراه غذا را قطع می‌کردند می‌گفتند نیامده، بعضی مواقع صبحانه چایی تلخ بود و می‌گفتند قند و شکر نیست. وضعیت نظافت هم افتضاح بود. اصلا چیزی به‌نام مایع دستشویی، تاید و شامپو نداشتیم. یادمان رفته بود.
‌آنجا آیا مورد ضرب‌وشتم و تنبیه بدنی هم قرار می‌گرفتید؟

بله.
‌چرا شما را مورد ضرب‌وشتم قرار دادند؟

این کار را می‌کردند که وحشت ایجاد کنند.

پیرمردی برای رفتن به دستشویی مشکل داشت، نمی‌توانست خودش را نگه دارد، سه‌بار تکرار کرد و به‌همین خاطر پیرمرد ۷۰ساله را به‌شدت کتک زدند.
‌وضعیت استحمام و استفاده از سرویس بهداشتی چطور بود؟ آیا تعداد حمام و سرویس بهداشتی کافی بود؟

استحمام و استفاده از سرویس بهداشتی آنجا ساعت داشت؛ مثلا پشت بلندگو اعلام می‌کردند برای ۲۰دقیقه تردد باز است. برای ۸۰۰نفر پنج تا سرویس بهداشتی و اگر تردد طول می‌کشید با لوله سبز کتک می‌زدند، هرکسی که جا می‌ماند را کتک می‌زدند.
‌چندبار در روز زنگ سرویس بهداشتی را می‌زدند؟

سه‌بار؛ یک‌بار قبل از صبحانه، قبل از ناهار و بعد از شام.
‌آنجا چه تعداد نیرو مستقر بود؟ نیروی انتظامی یا… ؟

آنجا نیروی انتظامی نیست، دست‌اندرکاران خودشان بودند. بعضی‌هایشان خودشان مصرف می‌کردند. خود من دیدم آقای «آ» که مسوول آنجا بود مصرف می‌کرد. من انفرادی بودم، پایپ خودش را نشان داد و چنین آزاری را در دوره ترک به ما می‌دادند.
‌به چه دلیلی شما را به انفرادی بردند؟

برای همون تنبیهی که شده بودم.
‌بازرس‌هایی که می‌آمدند از کدام ارگان‌ها بودند؟

از قوه‌قضاییه و وزارت بهداشت اما بچه‌ها را می‌ترساندند تا حرفی نزنند.
‌آیا آنجا مددکار و پزشک مستقر بود؟

مددکار آقای… بود، که الان چندین‌سال است آنجا مستقر است و پولش را از پیمانکار می‌گرفت و هیچ کاری نمی‌کرد.
‌یعنی خدمات مددکاری به شما ارایه نمی‌شد؟

اصلا، به‌هیچ‌عنوان، من زندان رفتم و تجربه خدمات مددکاری را دارم، اما آنجا چیزی به‌نام مددکاری وجود نداشت.
‌معتادانی که آنجا بودند خانواده‌هایشان در جریان قرار می‌گرفتند؟ ملاقاتی داشتند؟

مسوولان آنجا می‌آمدند و شماره‌ها را جمع‌آوری می‌کردند و می‌گفتند تماس می‌گیریم، اما این کار را نکردند.
‌آنهایی که «اچ‌آی‌وی» مثبت بودند یا هپاتیت‌دار شدند آیا خدمات درمانی دریافت می‌کردند؟

اصلا توجهی نمی‌شد. مثلا کسی بود که مدارک پزشکی داشت و زیرنظر دانشگاه علوم پزشکی بود و دارو می‌گرفت؛ «اچ‌آی‌وی» مثبت و هپاتیتی بود. وقتی گفت مدارکش را پاره کردند. اهمیتی نمی‌دادند.
‌اسهال خونی چطور؟ آیا در مدتی که آنجا بودی کسی مبتلا شده بود؟

آن سالی که اسهال خونی شایع شد، من شفق بودم. ۴۸نفر مردند. اول پنج‌نفر در «شفق» مردند و بعد مابقی را به کمرد انتقال دادند و آنجا مردند. زمان طرح اجلاس سران بود که همه را می‌گرفتند.
‌پس زمان طرح اجلاس هم جمع‌آوری شدی؟

بله.
‌آن‌موقع ظرفیت‌ها چطور بود؟

افتضاح بود، آمار کل تخت «شفق» ۴۵۰نفر است. هزارو۳۰۰نفر آمارمان در آن زمان بود یعنی داخل راهرو و دستشویی هم معتادان می‌خوابیدند. هر اتاقی ۶۰ نفر کف‌خواب داشت و همین باعث شد این بیماری شایع شود و یک‌نفر که اسهال خونی داشت باعث شد ۵۳ نفر بمیرند.
‌چرا آنها را به کمرد انتقال دادند؟

چون بازرس می‌آمد و می‌خواستند سروته قضیه را هم بیاورند.
‌تعداد فوت‌شدگان در «شفق» چطور بود؟ آیا زمانی که شفق بودی کسی فوت شد جز ماجرای اسهال خونی؟

بله پیرمردی بود که به‌خاطر آب سرد حمام و اینها، بیمار شد و اهمیتی ندادند و فوت شد و یکی هم بود که سیستم گوارشش مشکل داشت.
‌اینهایی که فوت می‌کنند جنازه‌شان را تحویل خانواده می‌دهند؟

خیر، در ابتدا می‌فرستند پزشکی‌قانونی و برگه فوت صادر می‌کنند. علت فوت را نرسیدن موادمخدر عنوان می‌کنند، در حالی که اصلا ربطی ندارد، چون معتاد پس از سه، چهارروز پاک می‌شود و بعد از ۳۷روز دلیلی ندارد به‌خاطر نرسیدن مواد مخدر بمیرد.

مسوول مرکز گذری می‌گوید ماموران چشم سیروس را ترکانده‌اند. «شفق» هم رفته است. سیروس وارد می‌شود با چشمی به رنگ خون، اطراف چشمش کبود و ورم کرده و زخم است. هول می‌کنم به‌محض دیدنش.
‌می‌پرسم چشمت چه شده است؟

ماموران زدند.
‌نیروی انتظامی؟

آره.
‌برای اینکه می‌خواستند به شفق بروی؟

آره، اجباری است دیگر. می‌گیرند و می‌برند و نگه می‌دارند. ما معتادان مریضیم، عوض اینکه از ما حمایت کنند با ما بدرفتاری می‌کنند.
‌پس چرا نرفتی و اینجایی؟

من را از هشت صبح بردند تا هشت شب. بدون نان و آب و غذا… بعد من را رها کردند، نمی‌دانم چرا. پیرمرد صدایش در نمی‌آید. نگاهم را از زخم هول‌انگیز چشم‌اش می‌دزدم. می‌گوید: همه معتادان را در شفق عقده‌ای کردند.
‌چندبار شفق رفتی؟

دو، سه‌بار.
‌آخرین باری که رفتی کی بود؟

پارسال بود.
‌چه موقع؟

۲۲شهریور. یک‌بار خودم را از ماشین پرت کردم تا به آنجا نروم.
‌آقا سیروس! درباره شفق تعریف می‌کنید؟

شفق جای خوبی است؛ اگر تعداد جمعیتش کم باشد. ظرفیتش ۶۰۰ نفر است؛ اگر ۶۰۰ نفر باشیم خوب است اما هزارو۸۰۰نفر بودیم. شفق در مقابل این تعداد خیلی ضعیف است. نه غذای خوبی می‌دهند و رفتارشان هم با بچه‌ها خوب نیست.
‌‌برای چی؟

چون پا رو خطی می‌کردند.
‌پا رو خطی یعنی اشتباه؟

آره.
‌پا رو خطی‌هایتان چی بود؟

مثلا می‌گفتند چرا صدایت کردم، نگاه نکردی. بعد قسم می‌خوردیم می‌گفتیم نشنیدم، ببخشید. اما کتک می‌زدند.

شهروز را صدا می‌زنند. شبیه معتادها نیست. چهره سرحالی دارد و درشت‌اندام است و سیه‌چرده با ته‌ریش و جای چندزخم بر صورتش. کاپشن چریکی به تن دارد. می‌نشیند روی صندلی و شروع می‌کند: «من دو دفعه «شفق» رفتم. ۳۰ اردیبهشت یک‌بار من را گرفتند تا اواسط خرداد و فردای عیدفطر گرفتند و اول برج هشت آزاد شدم.»
‌کجا گرفتند؟

تو خیابان «شوش» می‌آمدم «دی‌ای سی»، در حال راه‌رفتن با دست‌خالی بدون مواد. دومدل دستگیر می‌کنند، یک مدل زیر نظر «ناجا»ست و یک مدل زیرنظر شهرداری است. به دسته اول می‌گویند انفرادی ناجا، چون تک‌تک می‌گیرند و مدل دوم را طرحی شهرداری می‌گویند.
‌درباره وضعیت شفق تعریف می‌کنید؟

آنجا وقتی وارد می‌شوی دکتر «ح نامی» است که او امضا می‌کند باید وارد شوید یا خیر. آقایی هست معروف به رضا موتوری. او گوشی و پول می‌گیرد و خیلی راحت جواب آزمایش اعتیاد را منفی می‌کند.

وقتی مثبت می‌آوری و می‌روید داخل سالنی که تقریبا ۲۰۰، ۳۰۰متر است. دو سری که من را گرفتند یکسری ۴۰۰ نفر بودیم که می‌گفتند طرح توفان یک، یکسری هم ۶۰۰ نفر بودیم که می‌گفتند طرح توفان ۲٫ همه را می‌ریزند داخل آن سالن. آن سالن دو دستشویی بیشتر ندارد. آب شیرین که به هیچ عنوان وجود ندارد. با دبه ۲۰لیتری آب می‌آورند، با دست باید آب بخوری. ۵۰۰، ۶۰۰نفر در آن حالت خماری و درد و ترک فیزیکی، نه آبی هست برای دوش گرفتن و نه آبی برای خوردن. عین گوسفند ۶۰۰نفر را می‌فرستند وسط و لوله سبز دست گرفته‌اند و کتک می‌زنند. یکسری ستون وسط سالن است که می‌گویند ستون سخنگو اگر صدایت در بیاید به ستون بسته می‌شوی و اگر درگیر شوی کتک بدی می‌خوری. اگر بگویی که به خانواده‌ام اطلاع بدهید، می‌گویند من زنگ می‌زنم اما باید به خانواده‌ات بگویی که یک شارژ ۱۰هزارتومانی بفرستند. اگر نفرستی دمارت را درمی‌آورند. درباره بچه‌های شهرستان هم به خانواده‌شان می‌گویند به این حساب پول بریزید و ما هوای بچه‌تان را داریم. وقتی طرح فیزیکی تمام شد و خماری را پس دادیم، وارد سالن اصلی شدیم. ۱۵تا دوش حمام است با جمعیت ۶۰نفری هر اتاق. زن و بچه‌دار، پیروجوان فرقی نمی‌کند، همه لخت مادرزاد باید بروند زیر دوش. سه دقیقه مهلت حمام است اما خبری از صابون و شامپو و اینها هم نیست. به هیچ عنوان هم آب گرم نمی‌بینی. تابستان و زمستان آب سرد است. هفته‌ای یک‌بار سهمیه حمام داریم، آن هم همان سه دقیقه است. شپش غوغا می‌کند؛ از سروکول مردم بالا می‌رود. مریضی بیداد می‌کند و با هر عنوانی هم که مریض شوید دکتر می‌روید یک قرص سفیدرنگ می‌دهند. برایشان فرقی ندارد. معتادان خیلی راحت می‌میرند جلوی چشم همه. من دوباری که آنجا بودم شاهد مرگ پنج، شش‌نفر بودم.
‌به چه خاطر؟

وقتی شما اعتیاد‌داری بدنت ضعیف است و وضعیت غذایی هم که نزدیک صفر است. صبح یک تکه نان و لواش یک نخود پنیر می‌دهند. ظهر اینقدر برنج است (کف دستش را نشان می‌دهد). خدا سرشاهده من کسی را آنجا دیدم که مقوا خرد کرد داخل سوپش که ته دلش را بگیرد. شب هم اندازه ظرف بستنی کوچک سوپ جو می‌دهند و هر شب هم شام سوپ جو است. بدن معتاد ضعیف است و بیشتر گرسنگی عذاب می‌دهد و آب شیرین هم نیست. روزی یک ۲۰ لیتری آب شیرین می‌آورند و از امروز تا فردا آب نیست. وقتی آب شیرین نیست آب شور می‌خورند و خیلی معذرت می‌خواهم اسهال خونی می‌گیرند و بدن ضعیف است و کسی به داد اینها نمی‌رسد و جان می‌دهند.
‌آنجا پزشک دارد؟

نه، دوتا انترن شیفتی هستند. وقتی مریض می‌شوید ۱۰ تا ۲۰نفر را با هم می‌برند. خداشاهده من به چشم خودم دیدم انترن شربت گلو را داخل نوشابه خانواده قاطی می‌کرد و می‌گفت هرکی برقصد شربت می‌دهم بخورد. بچه‌ها را به رقص واداشت تا تفریح کند. می‌گفت می‌رقصی یا نه؟ بعد بیمار می‌گفت من نمی‌توانم برقصم، مریضم. انترن می‌گفت شربت نمی‌دهم، برو نفر بعد. وقتی هم اعتراض می‌کردیم، می‌گفتند اینجا اردوگاه ترک اجباری است. اما جای دیگر که راجع به «شفق» صحبت می‌شود، می‌گویند نگویید اردوگاه اجباری، بگویید کمپ شفق. یک‌روز آقایی را کتک زدند، گفت خدایا چرا به داد ما نمی‌رسی. مسوول آنجا آمد، و گفت ببین شفق خدا ندارد. اصطلاحشان معروف است؛ می‌گفتند آسمان شفق خدا ندارد که شما خدا را صدا می‌کنید. هیچ‌کس به داد ما نمی‌رسید. من خودم دو دفعه رفتم و عین دو دفعه تا بیرون آمدم مصرف کردم چون برایم عقده و کینه شده بود زیرا با میل خودم نرفتم و زوری رفتم با آن بلاهایی که آنجا سر ما آوردند. از در که بیرون آمدم، بیرون، کشیدم.. بدترین کارها را از معتادان می‌کشیدند؛ از بنایی و نقاشی برای یک نخ سیگار. چون آنجا سهمیه هر نفر یک نخ سیگار بیشتر نیست. آنجا قانونش سه‌ماه و یک‌روز است؛ پول سه ماه و یک روزش را می‌گیرند و بعد ما را زودتر آزاد می‌کردند. یک روز هم بازرسی آمده بود و به کیفیت غذا معترض بود. در جواب گفتند بودجه نداریم، بازرس گفت برای ۴۰۰نفر برای سه ماه و یک‌روز شهرداری ۹۰۰میلیون بودجه داده است. چطور این غذا را می‌دهید.
مسلم پیرمرد است، با چشمانی روشن. شوخ است و پرحرارت حرف می‌زند. می‌گوید: در گرمخانه دستگیر شده است.
‌ می‌گویم درباره وضعیت شفق توضیح دهید؟

می‌گوید: «آنجا از لحاظ آمار و غذا افتضاح است. معتادان از زور گرسنگی زدوبند می‌کردن، سیگار می‌دادند و وعده غذایی هم را می‌گرفتند. ظهر برنج می‌دهند که سیر نمی‌کند و واقعا باید گشنگی کشید. هیچ‌گونه امکاناتی ندارد. امکانات را نمی‌دانم شهرداری باید بدهد یا جای دیگری. آنجا ظرفیتش ۶۰۰تا تخت است اما بالای هزارو۸۰۰نفر آنجا ساکن بودیم. شپش بیداد می‌کرد و حمام خوب نداشت. خود من را یک مدت بردند «شفق»، بعد برای طرح پیرمردها بردند کمرد که بهتر بود. پیرمردها را می‌بردند کمپ علی صابر که بعد از مدتی هم رها می‌کردند. در «شفق» احترام نمی‌گذارند مثلا خود من آمدم این‌طرف خط زرد و در حد مرگ کتک خوردم.
‌ خط زرد یعنی چه؟

فرض کن اینجا راهرو است، خط زرد می‌کشیدند وسطش و ما حق نداشتیم آن‌طرفش راه برویم اگر می‌رفتیم کتکمان می‌زدند.
برای چی؟

برای چی ندارد قانونش است.
‌
چند روز شفق بودی؟

دوره من ۲۸روزه بود که ۲۱روزش را شفق بودم و بعد من را برای طرح پیرمردها بردند کمپ علی صابر که فردایش به دستور سردار روزبهانی آزادم کردند.
‌ راجع به «شفق» بیشتر صحبت می‌کنی؟

«شفق» را درکل بگویم ببندی بهتر است.
‌ در مدتی که آنجا بودی شاهد مرگ کسی هم بودی؟

چرا یک‌نفر بود که سکته کرد. یک پیرمردی هم بود که ماند زیرپا، یکدفعه در را باز می‌کردند- آقایان خیلی معذرت می‌خواهم- همه بروند دستشویی همه فرار می‌کردند و روی هم می‌افتادند، دمپایی هم نبود هیچ‌چی نبود که پیرمرد ماند زیر دست‌وپا.

معاون ستاد مبارزه با موادمخدر:قبول داریم «شفق» استاندارد نیست

فارس: معاون ستاد مبارزه با موادمخدر گفت: مرکز «شفق» در تهران نیز باید فقط مرکز غربالگری می‌شد اما اکنون مرکز نگهداری شده است. اینکه چرا ما در تهران این مشکلات را داریم به‌دلیل پیچیدگی ماهیت خود استان است. ما امسال سه‌میلیاردتومان هزینه کردیم، این بیانگر آن است که استان ویژه‌ای داریم. او با اشاره به ناتوانی شورای هماهنگی مبارزه با موادمخدر در انجام مهم‌ترین وظیفه قانونی خود یعنی ایجاد هماهنگی بین دستگاه‌ها گفت: انتظار ما از استاندار تهران این است که بر عملکرد دستگاه‌ها نظارت و آیین‌نامه ماده۱۶ را اجرایی کند. این اتفاق در سایر استان‌ها در حال انجام است اما هجمه اعتیاد در تهران باعث بروز مشکلاتی می‌شود در حالی که با کمی مداخله جدی می‌توانیم این بحران‌ها را حل کنیم.

وی اذعان کرد: شورای هماهنگی مبارزه با موادمخدر تهران نتوانسته از ظرفیت قانونی برای سرخط‌کردن دستگاه‌ها استفاده کند اما علت دیگر موضع انفعالی دانشگاه‌های علوم‌پزشکی استان تهران است. دین‌پرست گفت: من از دانشگاه‌های علوم‌پزشکی ایران، تهران و شهیدبهشتی گلایه‌مند هستم که چرا به وظایف قانونی خود عمل نمی‌کنند اما زمانی که از آنها علت را جویا می‌شویم می‌گویند نامه‌نگاری‌های زیادی کرده‌اند و باید مرکز شفق بسته شود. انتظار من از دانشگاه‌ها این نیست بلکه باید طبق مفاد آیین‌نامه ابلاغی ستاد هرگونه اقدام خارج از چارچوب را به‌منزله مداخله غیرمجاز در امور پزشکی بدانند و نسبت به هرکسی که به این قانون تخطی می‌کند اعلام جرم کنند. این آقایان به مراکز ماده۱۶ نیامدند و این اتفاق افتاد.

وی گفت: بخشی از مواردی را که گفته‌اند قبول داریم اما بارها با مسوولان دانشگاه علوم‌پزشکی و معاونان درمان وزارت بهداشت جلسه داشتیم و حتی در حضور وزیر کشور و استاندار اعلام کرده‌ایم که حاضریم همه هزینه‌های مورد نیاز برای استانداردکردن مرکز «شفق» را بدهیم اما آنقدر رفتارهای کودکانه در سطح این مسوولان وجود دارد چه در شورا و چه در دانشگاه‌ها که حاضر نیستند از این فرصت طلایی استفاده کنند و آنها فقط از دور نشسته و می‌گویند این مرکز استاندارد نیست.

معاون ستاد مبارزه با موادمخدر ادامه داد: ما هم قبول داریم که این مرکز ایراداتی دارد اما به‌عنوان ستاد آمادگی تخصیص اعتبار را داده‌ایم چرا این حرف‌ها را می‌زنند آیا شفق واقعا قابلیت استانداردسازی را ندارد، اگر ندارد اعلام کنند تا آن را ببندیم. بنابراین ناتوانی شورای هماهنگی و سکوت غیرمسوولانه دانشگاه‌های علوم‌پزشکی در تهران نتیجه‌اش وضعیت اکنون شفق شد. وی افزود: نگهداری معتادان را تحت هر شرایطی انجام می‌دهم اما همه اینها برخلاف قانون و سیاست‌های موردنظر ستاد است. همیشه نگرانی ما این بوده که وجه انتظامی بر درمان پیشی بگیرد اما در تهران این اتفاق افتاد و در این آشفته‌بازار، دانشگاه‌های علوم‌پزشکی وارد عمل نشدند و اوضاع را اصلاح نکردند.

معاون درمان ستاد مبارزه با موادمخدر در ادامه تاکید کرد: دلیل دیگر مشکلات «شفق» ناهماهنگی در شهرداری است. متاسفانه شهرداری تهران کم‌کم نقش کمرنگ خود را در حوزه اعتیاد بیرنگ‌ کرده است. ما در حال حاضر ماهانه ۴۰۰‌میلیون‌تومان فقط هزینه نگهداری معتادان در تهران را می‌دهیم.

No responses yet

Dec 27 2013

سازمان تامین اجتماعی «پنج هزار میلیارد تومان» کسری بودجه دارد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اقتصادی,دزدی‌های رژیم,سیاسی

رادیوفردا: تقی نوربخش، مدیرعامل سازمان تامین اجتماعی ایران، می‌گوید این سازمان با کسری بودجه‌ای پنج هزار میلیارد تومانی روبه‌روست که این ناشی از «نگاه حمایتی» و «تبدیل شدن دولت به کارفرمایی بزرگ» است.

به گزارش خبرگزاری رسمی ایران، ایرنا، آقای نوربخش پنجم دی ماه در مرودشت گفته است «بر اساس قانون، رویه‌های اجرایی سازمان باید هرسه سال یک‌ بار بازنگری شود اما این موضوع طی ۳۸ سال گذشته انجام نشده است».

او در عین حال از نامتعادل بودن منابع و مصرف‌های سازمان تحت مدیریت خود انتقاد کرده و تاکید کرده است که «بی‌توجهی به این تکلیف قانونی» طی هشت سال گذشته -در دوران ریاست جمهوری محمود احمدی‌نژاد- «رشد تصاعدی» داشته است.

او اضافه کرده است که در سال ۱۳۸۰ منابع نقدی این سازمان ۱۱ برابر تعهدهای آن بود اما در حال حاضر «۲۳ هزار میلیارد» به «۱۵ هزار میلیارد» تومان است که عملا کم‌تر از دو برابر می‌شود.

خبرگزاری فارس نیز از قول مدیر سازمان تامین اجتماعی نوشته است که ۳۸ میلیون نفر از شهروندان ایران زیر پوشش این سازمان هستند.

تقی نوربخش در سخنان خود به تدوین قانونی مستقل در مورد هدف‌مندسازی یارانه‌های نیز اشاره کرده و گفته است در قانون جدید «پوشش کامل بازنشستگی و درمانی در نظرگرفته شده، زمینه‌ساز تحول در سازمان تامین اجتماعی است».

سازمان تامین اجتماعی ایران این روزها موضوع جنجال‌ها و انتقادهای گوناگونی‌ست که به مدیریت آن در زمان ریاست‌جمهوری محمود احمدی‌نژاد باز می‌گردد.

روز گذشته رئیس دیوان عدالت اداری نیز تلویحا به سازمان تامین اجتماعی اشاره کرده و با انتقاد از محمود احمدی‌نژاد در «زیر پا گذاشتن قانون» و «دروغ‌گویی»، گفته است دولت او از «آدم فاسدی» حمایت کرد و او را بر مسند امور گذاشت در حالی که دیوان عدالت اداری آن زمان می‌گفت که «این فرد محکوم است و پرونده دارد».

اشاره او به سعید مرتضوی، رئیس پیشین این سازمان است که در مورد پرونده قتل‌ها در بازداشتگاه کهریزک در ایران محکوم شده است.

در نیمه آذر ماه نیز نمایندگان مجلس شورای اسلامی گزارشی از تحقیق و تفحص در مورد سازمان تامین اجتماعی ایران منتشر کرده و سعید مرتضوی، مدیر پیشین آن را به فساد و تخلفات گسترده مالی که بالغ بر ده‌ها هزار میلیارد تومان می‌شود، متهم کردند.

چند روز پس از این گزارش مجلس ایران قرارداد فروش ۱۷ شرکت زیرمجموعه سازمان تامین اجتماعی به بابک زنجانی، سرمایه‌دار حامی دولت آقای احمدی‌نژاد را نیز فسخ کرد.

بنا بر گزارش تحقیق و تفحص مجلس بابک زنجانی متهم است که با حمایت دولت پیشین، بخشی از کارخانه‌های شرکت سرمایه‌گذاری تامین اجتماعی، را به یک‌سوم قیمت خریداری کرده است.

سعید مرتضوی، کسی که انتقادها به او در داخل حکومت ایران طی ماه‌های گذشته فزونی گرفته است، گزارش مجلس ایران در مورد واگذاری شرکت‌های آن سازمان به آقای زنجانی را رد کرده است.

او هنوز به انتقادهای رئیس جدید سازمان تامین اجتماعی واکنشی نشان نداده است.

سازمان تامین اجتماعی ایران که ساز و کاری بیمه‌گر است وظیفه دارد تا کارگران مزدگیر و حقوق‌بگیر را به طور اجباری بیمه کند. از تعهدات و خدمات این سازمان از جمله پرداخت مستمری بازنشستگان، از کارافتادگان، کمک‌هزینه ازدواج یا مقرری بیمه بیکاری است.

No responses yet

Dec 24 2013

مجلس ایران کلیات طرح انتقال پایتخت را تصویب کرد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,سیاسی

رادیوفردا: با وجود مخالفت دولت حسن روحانی با طرح انتقال پایتخت ایران و تاکید بر لزوم تصمیم‌گیری رهبر جمهوری اسلامی در این خصوص، مجلس شورای اسلامی روز سه‌شنبه، سوم دی، کلیات طرح انتقال پایتخت سیاسی و اداری ایران از تهران به مکانی دیگر را تصویب کرد.

«خانه ملت»، خبرگزاری مجلس شورای اسلامی، گزارش داده است، روز سه‌شنبه با وجود این‌که علی لاریجانی، رییس مجلس، اخطار برخی نمایندگان درخصوص این‌که انتقال پایتخت «بار مالی بالایی» دارد را وارد دانست اما کلیات این طرح با ۱۱۰ رای موافق، ۶۷ رأی مخالف و ۱۰ رأی ممتنع از مجموع ۲۱۴ نماینده حاضر در صحن به تصویب رسید.

بنا بر این گزارش، مقرر شده‌است که برای «ارائه راهکارهای برون‌رفت از وضع موجود، جانمایی مکان مناسب برای انتقال پایتخت، تراکم‌زدایی و ساماندهی شهر تهران»، و مواردی دیگر، شورایی به نام «شورای ساماندهی پایتخت» در قوه مجریه تشکیل شود.

این شورا موظف شده‌است حداکثر ظرف دو سال از تاریخ لازم‌الاجرا شدن این قانون، طرح جامع خود برای انتقال پایتخت سیاسی–اداری را تهیه و به دولت ارائه کند و دولت نیز موظف است آیین‌نامه اجرایی این قانون را ظرف شش ماه از تاریخ لازم‌الاجرا شدن تهیه کند و به تصویب هیات وزیران برساند.

نظرات مخالفان و موافقان در مجلس

به گزارش خبرگزاری تسنیم، در جلسه علنی بامداد سه‌شنبه مجلس، جواد جهانگیرزاده، نماینده ارومیه، این طرح را مغایر اصل ۷۵ قانون اساسی دانست و گفت: «این طرح به اعتبارات زیادی نیاز دارد و با توجه به اینکه از سوی دولت ارائه نشده بار مالی دارد لذا با این اصل قانون مغایر است.»

بنا بر این گزارش، علی لاریجانی، رییس مجلس شورای اسلامی پس از این اخطار، آن را وارد دانست و گفت: «درست است این طرح بار مالی دارد و بار مالی آن نیز یک قران و دوزار نیست و شورایی باید تشکیل شود تا این موضوع را بررسی کند.»

به نوشته تنسیم، کمال علی‌پور، نماینده قائمشهر نیز در این جلسه خاطرنشان کرد: «در حال حاضر برای سه هزار پروژه نیمه‌تمام کشور دولت بودجه ندارد که اختصاص دهد و تعدادی از آنها را انتخاب کرده است پس در این اوضاع چگونه می‌خواهیم اعتبارات این طرح را تامین کنیم؟»

خبرگزاری فارس نیز گزارش داد که حامد قادرمرزی نماینده قروه و دهگلان در مجلس شورای اسلامی در جلسه علنی مجلس به عنوان یکی از موافقان این طرح اظهار داشت: «شهر تهران به تنهایی در برابر ۳۳۰ شهر کشور، ۱۶ درصد جمعیت را در خود جای داده‌است، روزانه ۱۲ میلیون جمعیت شناور درون و برون‌شهری در تهران رفت و آمد می‌کنند، شهر تهران تسلط خود را بر تمام مکان‌های سکونتی کشور گسترانده‌است.»

وی با بیان این‌که «انتقال پایتخت امری ضروری است»، گفت: «معضلات زیست‌محیطی فراوانی در تهران وجود دارد، شاهد مصرف فزاینده انواع منابع در تهران هستیم، روزانه بین ۱۳ تا ۱۴ میلیون لیتر بنزین در تهران مصرف می‌شود که آثار سوء آلودگی هوا بر ساکنان شهر مشخص است، هم‌اکنون معابر شهر تهران به پارکینگ خودروها تبدیل شده‌است، آیا اتلاف وقت شهروندان در ترافیک گسترده تهران، جزو هزینه‌هایی نیست که پرداخت می‌کنیم؟»

مخالفت دولت با طرح انتقال پایتخت؛ مسئله هزینه‌ها، آب، و زلزله

به گزارش خبرگزاری ایسنا، مجید انصاری، معاون پارلمانی رییس‌جمهور، روز سه‌شنبه با اعلام مخالفت دولت با این طرح تاکید کرد که «نمی‌توان بدون اذن رهبری درباره پایتخت سیاسی و اداری یک کشور تصمیم‌گیری کرد.»

وی که در جلسه علنی صبح سه‌شنبه مجلس سخن می‌گفت، اظهار داشت: «این مسئله از جنس تقنین نیست بلکه انتقال پایتخت موضوع مهم و بزرگی از جنس سیاست‌های کلی نظام است و بدون استیذان و گرفتن نظر رهبری و وضع سیاست‌های کلی در این رابطه امکان‌پذیر نیست.»

مجید انصاری با طرح این سوال که «آیا هزینه‌های انتقال پایتخت محاسبه مالی شده یا خیر؟» گفت: «غیرممکن است که حتی در افق بیست ساله با محدودیت منابع مالی بتوان حداقل‌های مورد نیاز را تامین کرد. نمایندگان مستحضر هستند که طرح‌ها و پروژه‌های نیمه‌تمامی در کشور وجود دارد که با اعتبار کنونی بیش از بیست سال وقت برای تامین منابع آنها نیاز است.»

معاون پارلمانی رییس‌جمهور ایران با بیان این‌که «مگر می‌شود زیرساخت‌ها را به سادگی در جاهای دیگر ایجاد کرد»، گفت: «آیا همه قوا، قوه قضاییه، صداوسیما، نیروهای مسلح، دستگاه‌های گوناگون و نهاد مقدس رهبری امکان انتقال به نقطه مورد نظر شما را دارند؟»

وی اضافه کرد: «چطور می‌شود مکان مورد نظر را از نظر زیرساخت‌هایی مثل فرودگاه، راه‌آهن، بازار و مراکز اداری سامان داد. اگر صرفاً انتقال ستاد وزارتخانه‌ها به جای دیگر مطرح است این مشکلی را حل نمی‌کند و نمی‌توان کارکنان دولت و وزارتخانه‌ها را به اجبار به نقطه دیگری منتقل کرد.»

مجید انصاری با اشاره به «تجربه ناموفق کشورهای دیگر در انتقال پایتخت»، تاکید کرد: «هیچ یک از نقاط دیگر کشور ظرفیت استقرار چنین جمعیتی را ندارند و از رهگذر انتقال پایتخت، انتقال امکانات به صورت عادلانه به کل کشور میسر نخواهد شد.»

معاون پارلمانی رییس‌جمهور هم‌چنین تصریح کرد: «کشور ما روی کمربند زلزله است. کدام استان از زلزله مصونیت دارد. در دنیا و در کشوری مثل ژاپن که تماما روی گسل‌های فعال قرار دارد برای زلزله فکری اساسی کرده‌اند. حالا اگر پایتخت منتقل شود آیا جان مردمی که در تهران باقی می‌مانند در حد برنامه‌ریزی برای مصونیت از زلزله نیست.»

انصاری هم‌چنین افزود: «به لحاظ موقعیت جغرافیایی مناسب‌ترین منطقه برای تامین آب تهران است. ما امسال در پاییز برای تامین آب شرب اصفهان، مشهد و اراک مشکل داشتیم. پیش از این گاهی بحث می‌شد که سمنان می‌تواند گزینه انتخاب پایتخت باشد در حالیکه این شهر همین الان برای جمعیت محدود خود مشکل آب دارد. بنابراین هر نقطه‌ای را که به عنوان جایگزین پایتخت انتخاب کنیم اولین نیاز آن آب است.»

بیش از ۲۰۰ سال از پایتختی شهر تهران می‌گذرد. صحبت از انتقال پایتختی تهران به محلی دیگر از اوایل دهه ۱۳۶۰ آغاز شد و این بحث پیش از این بارها در مجلس و دولت مطرح شده‌است و باعث راه‌اندازی طرح‌هایی نظیر «دورکاری» نیز شده‌است.

عمده دلایل صاحبنظران برای انتقال پایتخت، افزایش جمعیت، آلودگی هوا، ترافیک و احتمال وقوع زمین‌لرزه است.

No responses yet

Dec 24 2013

حمله مردان مسلح به خودروي حمل متهم در شيراز

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی

اعتماد: پليس فارس اعلام كرد: عاملان حمله مسلحانه شيراز را تا آخر هفته دستگير مي‌كنيم
پليس استان فارس اعلام كرده است كه در هفته جاري سه نفري را كه ظهر شنبه با حمله مسلحانه به پژوي ماموران آگاهي در بلوار فرهنگ‌شهر شيراز، يك زن را كشته و زن ديگري را مجروح كرده‌اند دستگير مي‌كند. مسوولان انتظامي فارس همچنين گفته‌اند كه علاوه بر شناسايي اين سه مرد مسلح، همدستان آنها را كه در برنامه‌ريزي اين حمله مسلحانه به آنها كمك كرده‌اند نيز شناسايي كرده و تا پايان هفته دستگير مي‌كنند.

مرگ يك زن و مجروحيت زني ديگر

شنبه گذشته عقربه‌هاي ساعت هنوز 12 ظهر را نشان نداده بود كه شهروندان شيرازي در بلوار فرهنگ‌شهر شاهد حمله سرنشينان يك پژو به پژوي ديگري بودند. مردان مسلح از پژوي نقره‌يي رنگ به سوي خودروي پژو كه ماموران آگاهي سوار بر آن بودند، با اسلحه كلاش شليك كردند اما وقتي با مقاومت ماموران پليس و شليك گلوله از سوي آنان مواجه شدند به لاين مقابل رفته و از آنجا به تيراندازي خود ادامه دادند. اما اتوبوس شركت واحد اتوبوسراني شيراز در حالي كه راننده‌اش متوجه تيراندازي نشده بود، ناگهان در مسير تيراندازي قرار گرفت و اين امر سبب شد تا تعدادي گلوله به بدنه اتوبوس اصابت كند. يكي از گلوله‌ها به سر زني 33‌ساله اصابت كرد و پيش از رسيدن او به بيمارستان سبب كشته شدنش شد. زن 36‌ساله‌يي نيز در جريان اين درگيري مجروح شد كه سردار سيروس سجاديان، فرمانده انتظامي استان فارس از بهبود حال او خبر داده است.

ماجرا از آغاز

بيست و ششم خرداد ماه امسال يك شيرازي به كمك دو برادر بلوچ، كودك هشت‌‌ساله‌يي را ربودند و در ازاي آزادي او از خانواده‌اش درخواست پول كردند. اما تحقيقات ماموران پليس آگاهي شيراز، نقشه آنها را بي‌نتيجه كرد. بيست و چهارم تيرماه امسال حدود يك ماه پس از آدم‌ربايي، ماموران پليس پس از دستگيري متهم شيرازي، محل اختفاي كودك را در نيك‌شهر استان سيستان و بلوچستان شناسايي كرده و طي عملياتي او را آزاد كردند. در جريان اين عمليات دو برادر بلوچ آدم‌ربا نيز در استان سيستان و بلوچستان دستگير شدند. تحقيقات از اين سه متهم ادامه داشت تا آخرين روز از آذرماه امسال كه موعد برگزاري دادگاه آنها بوده است. يك منبع آگاه از درگيري مسلحانه در اين باره به «اعتماد» گفت: «ماموران آگاهي، متهمان را با دو خودروي پژو به سمت دادسرا مي‌بردند. هر سه متهم در خودروي ديگري بودند اما همدستان‌شان خودروي اسكورت را با خودروي حامل متهمان اشتباه گرفته بودند.»

سردار سيروس سجاديان، فرمانده انتظامي استان فارس نيز در اين باره گفت: «مجرماني كه قصد فراري دادن آدم‌ربايان در شيراز را داشتند پس از درگيري با پليس ناكام ماندند. در حالي كه ماموران قصد انتقال اين زندانيان براي حضور در دادگاه را داشتند، يك دستگاه خودروي پژو به خودروي ماموران نزديك شده و سرنشينان خودروي پژو براي فراري دادن آدم‌ربايان دستگير شده، مبادرت به تيراندازي كردند.»

او ادامه داد: «در اين راستا ماموران نيز اقدام به تيراندازي به سمت متهماني كه قصد فراري دادن آدم‌ربايان را داشته كردند كه در نهايت متهمان با به جا گذاشتن خودروي خود و با دو اسلحه كلاش، چهار تير خشاب و 120 فشنگ از محل متواري شدند اما متهمان كه در اجرايي كردن نيت خود ناكام مانده‌اند هم‌اكنون شناسايي شده و تحقيقات براي دستگيري اين افراد ادامه دارد. ماموران پليس آگاهي استان تعدادي ديگر را كه با اين افراد در ارتباط بوده شناسايي كرده‌اند.»

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .