اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for the 'اجتماعی' Category

Feb 03 2013

گرایش روشنفکران به گذشته، در اوج دوران تجدد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,تاریخی,سیاسی

رادیوفرانسه: چرا دراوج مدرنیزاسیون ایران در دوران پهلوی، روشنفکران به گذشته گرایش داشتند؟ به مناسبت بهمن‌ماه، سالگرد تولد بزرگ علوی، روشنفکر و داستان‌نویس ایرانی و یکی از اعضای گروه «ربعه»، به گرایش او و دیگر روشنفکران هم‌نسلش به عرب‌ستیزی، ناسیونالیسم ایرانی و همچنین شناخت و گرامیداشت ایران شاهنشاهی پیش از اسلام می‌پردازیم.

بزرگ علوی، چهره مطرح داستان‌نویسی فارسی که بیشتر از نیم قرن در حوزه پژوهش ادبی و داستان‌نویسی کار کرده، از مشهورترین نویسندگان تاریخ ادبیات ایران است و به قولی از معدود نویسندگان ایرانی که در دوران زندگی‌اش، در تاریخ ادبیات معاصر ایران تاریخی شده است.
علوی از نویسندگان دوره بعد از مشروطه است که توجه به نثر فارسی و تکنیک روایت در آثار آنها قابل توجه است. یک ویژگی بارز که در آثار این نویسنده به چشم می‌خورد، بازگشت به گذشته طلائی ایران است، همچنان که در آثاری چون “بادسام” و “دیو”او دیده می‌شود.
نه تنها بسیاری از روشنفکران بعد از مشروطه چنین گرایش‌هایی داشتند بلکه یک نسل پیش از آنان، تقی زاده و کاظم‌زاده ایرانشهرکه به اعضای “حلقه برلن” مشهور بودند، نیز در پی شناخت و گرامیداشت ایران شاهنشاهی پیش از اسلام بودند و حتی قبل از آنان جرقه‌ این تمایل و تلاش در آثار میرزا فتحعلی آخوندزاده، نمایشنامه‌نویس ایرانی و از پیشگامان جنبش ناسیونالیسم ایرانی در دوره قاجار دیده می‌شود.
آخوندزاده در برابر سیطره فرهنگ بعد از ورود اسلام به ایران، که آن را عربی می‌دانست، ایده ناسیونالیسم از طریق بازگشت به دوران طلایی ایران باستان را مطرح کرد و حتی از طرفداران تغییر رسم‌الخط فارسی به لاتین بود.

احساس حقارت در برابر غرب

واقعیت این است که جامعه ایرانی از دوران پیش از مشروطه که با حمایت عباس میرزا، ولیعهد فتحعلی شاه عده‌ای از جوانان برای تحصیل به اروپا فرستاده شدند، صاحب طبقه روشنفکر درس خوانده اروپا رفته‌ای شد که در جریان آشنایی با غرب، ایران عقب‌مانده آن زمان و اروپا را مقایسه می‌کردند و پس از حیرت، دچار سرخوردگی و حس حقارت می‌شدند و به همین دلیل هویت بخشیدن به جامعه‌ای که در مقابل پیشرفت‌های ملت‌های دیگر احساس فقر و حقارت می‌کند، از ویژگی‌های روشنفکران آن دوره شد.
بزرگ علوی هم از نوجوانی برای تحصیل به آلمان می‌رود و او هم آنچنان که در کتاب خاطراتش گفته با چنین پدیده و در واقع چالشی روبرو می‌شود:”آنها (آلمانی‌ها) سرکوفت می‌زدند و می‌گفتند که:آنوقت اینجوری بودید و حالا چطوره وضع‌تان؟ به خاطر دارم، یک‌بار با معلم‌مان به گردش رفته بودیم و از یک سد عظیمی گذشتیم. زن این معلم از من پرسید: در ایران هم شما از اینها (سدها) دارید؟ قبل از اینکه من جواب بدهم، معلم به همسرش گفت که ایران هنوز به این پایه نرسیده است…این سرکوفت‌های بچه‌ها من را وادار کرد که ببینم ادبیات خود ایران چه جوریه؟”
این احساس و این تلاش برای اثبات وجوه مثبت ایران به خود و به غربی‌ها، در زمانی که کشور در جهل و فقر و عقب ماندگی به سر می‌برد،‌ باعث شد که به دنبال هویت واقعی خود در گذشته خیلی دور باشند، در روزگار پیش از حمله اعراب و دوران شاهنشاهی ساسانیان و تنها دلیل شکست و عقب‌ماندگی ایران را حمله عرب و از دست رفتن جلال و قدرت شاهان ساسانی بدانند. برخی هم جز همین تمایل بازگشت به گذشته، راه موفقیت را در نزدیکی و تقلید از غرب می‌دانستند.
آنچنان که تقی‌زاده یکی از چند ایرانی انگشت‌شمار که در سال‌های ابتدایی بعد از جنگ جهانی در آلمان تحصیل می‌کردند، با چنین نگرشی در نشریه “کاوه” در مقاله‌ای نوشته بود: “ایران باید روحا، جسما و معنا فرنگی مآب شود.” هرچند تقی‌زاده چهل سال بعد از این ماجرا در یک سخنرانی در باشگاه مهرگان تهران گفته بود که در این مورد غلو کرده است، اما توجه روشنفکران و آزادی‌خواهان آن دوره به ایران پیش از اسلام به دلیل احساس حقارت آنان در برابر غرب را نمی‌توان نادیده گرفت.

عرب‌ستیزی و بیزاری از فرهنگ اسلامی

بزرگ علوی از جمله همین افراد بود که از سویی به محفل دکتر تقی ارانی و از دیگر سو به جمع هدایت و همفکرانش کشیده می‌شد. در محفل ارانی به گفته خودش هم صحبت در مورد ایران و لغات فارسی بود و هم میل به اصلاح روزگار و در کنار هدایت نیز ادبیات فارسی. همین عشق به ادبیات و ستایش ایران پیش از اسلام، این دو نویسنده را به هم مرتبط می‌کند.
بزرگ علوی در مورد آشنایی خود با هدایت چنین می‌گوید: “وقتی اولین بار در خیابان ناصریه تهران از نزدیک او را دیدم، جوانی بود بلند قد، خوش لباس، شوخ و بی‌افاده. گمان می‌کنم در سال 1309 یا سال 1310 بود و او تازه در بانک ملی کار گرفته بود. وقتی دید که من برخورد او را در مدح ایران قبل از اسلام و دشمنی با بیگانگان سلطه‌جو و فرهنگ ایران می‌پسندم و با آن موافقم، رشته‌ای ما را به هم وصل کرد که تا مرگ او پاره نشد… فرهنگ ایرانی را می‌ستود. عرب‌ها همیشه در نظرش چاقوکش‌هایی بودند که در قهوه‌‌خانه‌های الجزیره‌ای در پاریس دیده بود. در جنگ‌های ایران و عرب آنها را در شکل شمشیر به دست‌هایی تصور می‌کرد که به جان دخترهای ایرانی می‌افتادند و آنها را به کنیزی می‌بردند.”
عرب‌ستیزی هدایت آنچنان بود که بزرگ درباره‌اش می‌گوید: “دوبار او را در حال خشم و تنفر دیدم که از مراتب ادب که اوصاف خانوادگی او بود، فراتر رفت و در حضور زن‌ها، فحش‌های رکیکی داد. چشم‌هایش درشت می‌شد، سرخ می‌شد و عرق می‌ریخت وهرچه دلش می‌خواست، می‌گفت. معلوم بود که دیگر نمی‌تواند بیزاری خود راپنهان کند. (یک‌بار آن) مربوط به مجتبی مینوی بودکه در بعضی نطق‌هایش در رادیو بی.بی.سی مدح اسلام را گفته بود.”
هرچند صادق هدایت، داستان‌نویس هم‌روزگار بزرگ علوی بیش از او به عرب‌ستیزی و تحسین ایران پیش از اسلام شناخته شده، اما جز هدایت، علوی و بقیه اعضای گروهی که “‌ربعه” نام گرفته بود، نویسندگان دیگری هم در آن دوره به این موضوع در آثارشان می‌پرداختند.
وقتی که گروه “‌ربعه” ‌با حضور این دو نفر و پیوستن مجتبی مینوی و مسعود فرزاد به جمع آنان تشکیل می‌شود، نوشتن داستان‌هایی با همین رویکرد ناسیونالیستی را به طور جدی‌تر ادامه می‌دهند. همان زمان هم به این فکر می‌افتند تا درباره هجومی که به ایران شده و صدمه‌هایی که به فرهنگ ایران وارد شده، آثاری منتشر کنند.
مجتبی مینوی طرز فکر گروه ربعه را اینگونه توصیف می‌کند: “ما با تعصب جنگ می‌کردیم و برای تحصیل آزادی کوشش می‌کردیم و مرکز دایره ما صادق هدایت بود.”
با پیوستن “شین پرتو” به آنان، کتاب “انیران”‌را در سال 1310 نوشتند که شامل سه داستان بود. هدایت “سایه مغول” را نوشت، علوی “دیو” را که درباره هجوم اعراب به ایران بود و شین پرتو داستان حمله اسکندر به ایران را نوشت.
بزرگ علوی در همان ایام، داستان “باد سام” را هم نوشت و با کمک صادق هدایت آن را به ناشر داد و چاپ کرد. در “باد سام” نویسنده به شکلی ستایش‌آمیز از نظر تاریخی چشم به گذشته دارد که گویا در تاریخ آغازین ایران، همه پدیده‌ها ستایش‌انگیز، نیکو و زیبا بودند. صادق هدایت هم “پروین دختر ساسان” را نوشت و مجتبی مینوی “شاهنشاهی ساسانیان” را ترجمه کرد و “ویس و رامین” را نوشت.
میل این افراد به قرار دادن ایران باستان در مقابل ایران زمان خود باعث می‌شد تا دوره ساسانی را عصر طلایی تاریخ ایران در آثارشان نشان دهند و بعد از آن “نوروزنامه” را هم که منسوب به خیام است و سرشار از عبارات زبان پهلوی است، با چنین نگاهی منتشر کردند.
بزرگ علوی، خود در خاطراتش رویکرد باستان‌گرایانه این دوره را به احساس حقارت ایرانی در مواجهه با غرب مربوط می‌داند: “این نوع تفکر در آن دوران در مجموع جامعه روشنفکری ایرانی وجود داشت. یکی از این نمونه‌ها خود کاظم‌زاده ایرانشهر است. تمام مدت به ایران باستان تکیه می‌کند و در واقع تحقیری که از جانب جامعه اروپایی احساس می‌شد در تقابل با آن به نوعی گذشته‌گرایی کشیده می‌شوند و تمجید از ایران به شکلی از آن بود.”‌

اختلاف با حکومت بر سر گذشتۀ ایران

به جز روشنفکران، حکومت نیز در دورۀ پهلوی به شکل دیگری در پی گذشته طلایی ایران بود.
رضاشاه هم بر توجه و بازگشت به روزگار طلائی گذشته ایران تاکید داشت و هم اقداماتی مثل تاسیس موزه ایران باستان و فرهنگستان زبان و ادب برای تبدیل واژه‌های عربی به فارسی انجام داده بود.
همچنین فضای ایران پس از مشروطه، یعنی روزهای بعد از جنگ جهانی اول که روس‌ها و انگلیس‌ها در کشور جولان می‌دادند، یک نوع تمایل به گذشته ایران مستقل، که حرف شنوایی از خارجی‌ها نداشته باشد، چه در میان روشنفکران و چه در میان سیاستمداران ایرانی، به وجود آورده بود و در رجوع به تاریخ، نزدیکترین و روشن‌ترین چیزی که به عنوان دستاویز دیده می‌شد همان دوران پادشاهی ساسانیان بود که با حمله عرب پایان یافت.
اما آنچه باعث اختلاف روشنفکران و نویسندگان با حکومت می‌شد این بود که رضا خان در پی زنده کردن تاریخ شاهنشاهی و دورانی بود که شاه به منزله خدا محسوب می‌شد، اما روشنفکران در حالی که معتقد بودند راه پیشرفت و ترقی، زنده کردن فرهنگ و زبان و آداب و رسوم ایران پیش از اسلام از یک‌سو و عرب‌ستیزی و زدودن نشانه‌های تسلط عرب بر ایرانی از سوی دیگر است، دیکتاتوری و استبداد حکومتی مورد توجه شاه را برنمی‌تابیدند و حاضر به پذیرش این بخش از گذشته نبودند.

No responses yet

Jan 23 2013

ایران؛ «جامعه‌ای با مسائل پیچیده که زندگی در آن دشوار است»

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

رادیوفردا: حسين ساجدی نيا، فرمانده انتظامی تهران بزرگ، روز دوشنبه، دوم بهمن ماه، از درگيری مسلحانه ماموران انتظامی با کسانی که وی آنها را اراذل و اوباش خواند خبر داد و گفت که ۵۸ تن از اين افراد در شهر ری دستگير شدند.

آقای ساجدی‌نيا عمليات روز دوشنبه را نتیجه همکاری مشترک بین پليس آگاهی تهران بزرگ و پليس امنيت در منطقه شهر ری خواند که به دستگيری ۵۸ «اوباشگر زورگير» انجاميد.

او از درگيری های مسلحانه در شب منتهی به دوشنبه نيز خبر داد و افزود که هيچ يک از ماموران پليس در اين درگيری ها مجروح نشدند.

فرمانده انتظامی تهران بزرگ افزود تعدادی از دستگيرشدگان که دارای سابقه شرارت، زورگيری از شهروندان و ايجاد رعب و وحشت هستند در بيمارستان بستری هستند.

همزمان غلامحسين محسنی اژه ای، دادستان کل کشور و سخنگوی قوه قضائيه از مصمم بودن قوه قضائيه در برخورد قاطع با کسانی که امنيت جامعه را به خطر می اندازند سخن به میان آورد.

صدای گزارش
حسين قاضيان ، جامعه شناس در آمريکا در واکنش به اين خبر می گويد:

«تاسف می خورم از اين که در جامعه ای زندگی می کنيم که اين همه مسائلش در هم پيچيده است، جامعه ای است کاملا نابسامان. زندگی در آن وحشتناک است و دشوار و همه چيز ممکن است برای آدمی پيش بياييد در يک روز و لحظه ای که اصلا فکرش را هم نمی کرده ايد، و همه چيز را هم به هم بريزد.

يک روز زورگيری است، يک روز اعدام دو نفر است، يک روز ممکن است در جاده به قتل برسی و روز ديگر ممکن است از آلودگی هوا جان بدهی و يک روز ممکن است در خانواده شما را بزنند و همه اين اتفاقات دارد در اين جامعه رخ می دهد و ما داريم در يک چنين جامعه وحشتناکی زندگی می کنيم. و يک مقدار هم متاسفانه با اين اتفاقات خو گرفته ايم و حس مان در برابر اين همه نابسامانی که روی دوش عواطف و احساساتمان دارد سنگينی می کند، کرخت شده است.»

به گزارش خبرگزاری ايسنا، اراذل و اوباش معروفی موسوم به «محسن گربه»، «ناصرسياه» ، «محسن ريزه» و «سعيد گدا» که سوابق دستگيری متعددی به اتهام قدرت نمايی، عربده کشی و اخلال در نظم عمومی را داشته اند، به عنوان تعدادی از دستگير شدگان معرفی شده اند.

حسين قاضيان، جامعه شناس: در جامعه ما راه های درست رسيدن به هدف های مشروع اندک است و به صورت نامتعادل توزيع شده و پشت خيلی از اين راه ها هم رانت وجود دارد.
در يک چنين جامعه ناعادلانه ای حتما راه های نامشروع کثرت پيدا می کند و آدم هايی هم که می خواهند به اين راه ها دست پيدا کنند، بيشتر می شود.

اسم عده ای از آنها زورگير است و عده ديگری هم می شوند مقامات دولتی. آن کسی که سه هزار ميليارد می دزدد و آن کسی که در خيابان خفت مردم را می گيرد و کيفش را می دزدد، هر دوشان دارند از راه های نادرست برای رسيدن به هدف شان استفاده می کنند.»

فرمانده نيروی انتظامی تهران بزرگ گفته است که اجرای طرح های امنيت در تهران بزرگ ادامه دار است و از چشمگير بودن همکاری پليس و قوه قضائيه گفته است، چرا که بلافاصله به صدور حکم برای دستگير شدگان منتهی شده است.

بامداد روز يکشنبه، دو پسر جوان به نام های عليرضا مافيها و محمد علی سروری در تهران در ملاء عام به دار آويخته شدند.

دو جوان اعدام شده در آذرماه امسال با همکاری دو نفر ديگر و با استفاده از سلاح سرد، يک شهروند تهرانی را مورد ضرب و جرح قرار داده بودند و فيلمی به وسيله دوربينی مدار بسته از زورگيری اين چهار نفر در شبکه يوتيوب قرار گرفت.

اما آيا مجازات اعدام در پيشگيری از چنين جرايمی کارساز است؟

حسين قاضيان: مطالعات زيادی در اين باره انجام شده و نشان داده شده است که جرم يک پديده بسيار چند بعدی و بسيار پيچيده است و تاثير مجازات در آن فقط يکی از جنبه های تاثيرگذار است. به علاوه، در مواردی نشان داده است که اگر مجازات به سمت شدت برود و هزينه جرم افزايش يابد، آن وقت مجرمان و تبهکاران هم به فکر تغيير روش می افتند.
مثلا در مواردی بوده که برای تجاوز مجازات اعدام تعيين شده است و بعد افراد تبهکار دست به کشتن قربانی زده اند تا تجاوزشان فاش نشود. بنابر اين ممکن است به اين شکل ما با پديده انتقال جرم مواجه شويم. يعنی اعدام يا شديدترين مجازات پديده جرم را از يک جرم به يک جرم ديگری منتقل کند. مثلا از جرم زورگيری به سمت جرم قتل برود. بنابر اين نمی شود گفت که لزوما اعدام باعث کاهش اين قبيل جرايم می شود.»

خبرگزاری مهر از قول غلامحسين محسنی اژه ای درباره طرح پليس برای مقابله با اراذل و اوباش در جلسه پرسش و پاسخ با خبرنگاران نوشته است.

او گفته است قوه قضائيه و نيروی انتظامی مصمم هستند با افرادی که در کشور شرارت می کنند برخورد کند و اين قضيه ادامه خواهد داشت.

محسنی اژه ای گفت همان طور که قبلا اعلام کرديم برای برخورد با کسانی که امنيت جامعه را بر هم می زنند، قوه قضائيه مصمم است.

افرادی که با ايجاد فساد در جامعه از مصاديق مفسد فی الارض هستند، تا آخر، پرونده شان پيگيری و به سزای عملشان می رسند.

No responses yet

Jan 22 2013

بی‌نوایان!

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

مجمع دیوانگان: «ژان وال‌ژان» در حق «اسقف موریل» بی‌انصافی بزرگی کرد. یک شب پس از آنکه میهمان او شد و مورد لطف و پذیرایی او قرار گرفت، شمع‌دانی‌هایش را دزدید و فرار کرد. خیانت به لطف و اعتماد آن پیرمرد، بی‌شباهت به جنایتی علیه «روح انسانیت» نبود، اما «اسقف موریل» کار ناتمام خود را تکمیل کرد. به «ژان» نشان داد که انسانیت چیزی فراتر از صدقه دادن به جسم انسان‌ها است، «روح انسانیت» این توانایی را دارد که به جای شکم، به روح انسان‌ها کمک کند. پس وقتی نیروهای پلیس ژان را دستگیر کرده و به کلیسا برگرداندند، موریل پیر مدعی شد که ژان دزد نیست و شمع‌دانی‌ها را خودش به او داده است. دست‌کم «ویکتور هوگو» مدعی است فرصتی که اسقف موریل به ژان داد کاملا نتیجه‌بخش بود.

* * *

بحث در مورد مجازات اعدام را از جنبه‌های گوناگون می‌توان مورد بررسی قرار داد. از جنبه عمل‌گرایانه تاثیر آن بر افزایش یا کاهش جرایم را بررسی می‌کنند. در جنبه اخلاقی-فلسفی می‌توان بر روی «حق حیات» تمرکز کرد. با نگاهی شکاک و نگران می‌توان به احتمال بروز خطا در داوری و غیرممکن بودن اصلاح اشتباه در مجازات اعدام پرداخت و از نگاه مذهبی می‌توان به مباحث درون‌دینی و نظر فقها پرداخت. من فقط می‌خواهم اشاره کنم که یک مرحله پیش از اعدام، اساس نگرش به «مجازات» دست‌کم به دو نگاه کاملا متفاوت تقسیم می‌شود. نگرشی نخست مجازات را نوعی «انتقام‌جویی» قلمداد می‌کند و دیگری مجازات را صرفا یکی از راه‌کارهای کاهش جرم می‌داند.

در نگرش نخست بحث بر سر این است که «آیا مجازات با جرم تناسب دارد یا نه»! در واقع اینجا دستگاه قضایی نمونه‌ای شبیه‌سازی شده از دستگاه «عدل الاهی» است که در ابعاد زمینی خود تلاش می‌کند «هرکس را به سزای اعمال خود برساند». پس «چشم در برابر چشم» شعار این دستگاه قضایی می‌شود. بسیاری از شهروندان گاه در برخورد با برخی جنایت‌های زنجیره‌ای (مثلا مجرمی که به چندین کودک تجاوز کرده و آنان را به قتل رسانده) افسوس می‌خورند که «یک بار اعدام برای این جانوران کم است»! این اظهار نظر محصول طبیعی همان نگرش نخست به مسئله اعدام است که حالا افسوس می‌خورد که صرفا با یک بار اعدام کردن قاتل «دل آدم خنک نمی‌شود»! اینجا پیش‌زمینه‌های اجتماعی یا روانی منجر به جرم یا ابدا مورد توجه نیستند و یا جنبه‌ای فرعی دارند. مجرم صرفا در لحظه وقوع جرم مورد توجه قرار می‌گیرد و مثلا اگر در آن لحظه سلامت عقلی مجرم احراز شود، متناسب با جرمش «تقاص» پس می‌دهد و البته در چنین دستگاهی، منطقی است که تصمیم‌گیری و حتی اجرای نهایی «انتقام» هم بر عهده «اولیای دم» قرار گیرد!

اما نگرش دوم خودش را در جایگاهی زمینی قرار می‌دهد. ابدا ادعا ندارد که دستگاه قضایی توانایی اجرای «عدالت» را دارد. حتی از این  هم فراتر، ادعا می‌کند که: «عدالت آنچنان مفهوم پیچیده‌ای است که ما حتی در ارایه یک تعریف مورد توافق از آن نیز عاجز هستیم، تا چه رسد به اجرای آن»! پس اساسا لقمه را به اندازه دهان خودش بر می‌دارد و صرفا به تلاش برای کاهش جرایم روی می‌آورد. این دستگاه قضایی از هیچ مجرمی انتقام نمی‌گیرد، بلکه صرفا می‌خواهد خطر تکرار جرم را به حداقل کاهش ‌دهد. (شاید هم در برخی موارد به این نتیجه برسد که هیچ راهی برای جلوگیری از تکرار جرم وجود ندارد مگر اینکه مجرم را با حبس ابد و یا حتی اعدام از صحنه جامعه حذف کنیم. اینجا بحث بر سر حکم نهایی دادگاه نیست)

برای این نگرش دوم، پیش‌زمینه وقوع جرم حتی از خود آن نیز مهم‌تر است. وقتی هدف جلوی از تکرار جرم باشد باید مدام سوال کنیم «چه شرایطی باعث شده که چنین جرمی روی دهد؟» و وقتی چنین سوالی مطرح می‌شود، بلافاصله سوال دیگری به ذهن می‌رسد: «آیا هر انسان دیگری در چنین شرایطی عملی مشابه این فرد مجرم انجام نمی‌داد؟»

* * *

متهم ردیف اول در پرونده زورگیری اخیر به دار مجازات آویخته شد، در دادگاه گفته بود: «من مادرم مریض بود، قبول دارم که جرمی را انجام دادم ولی برای عمل مادرم احتیاج به 4 میلیون تومان پول داشتم. زندگی سختی داشتیم، پدر من مرده و مادرم در خانه‌های مردم کار می‌کرد و تحت پوشش کمیته امداد بودیم … مادرم نمی‌توانست سر کار برود، من به او گفتم، تو نگران نباش برای عملت من این پول را جور می‌کنم». (+)

وکیل مدافع وی ادعاهایش را با یک سری اسناد و گواهی پزشکی تایید می‌کند و توضیح دیگری می‌دهد که تن هر خواننده‌ای را باید بلرزاند: «پدر متهم به واسطه‌ آسیبی که در سربازی و در زمان جنگ دیده فوت کرده است، متهم 12 ساله بوده و مادر او مجبور بود که در شرکت‌های مختلف کار کند». (+) متوجه شدید؟ وکیل مدافع احتمالا در پرهیز از جنجال‌های رسانه‌ای و در هراس از برخوردهای دستگاه تبلیغاتی حکومت از بردن نام «شهید» خودداری می‌کند، اما کسی که «به واسطه آسیبی که در سربازی و در زمان جنگ دیده» فوت می‌کند در کشور ما نامش می‌شود «شهید»! حالا جوانی را تصور کنید که پدرش برای دفاع از همین کشور به جنگ می‌رود و شهید می‌شود، بعد می‌بیند جامعه هیچ حمایتی از او نکرده و حتی مادرش را که از فرط کار کردن مریض شده درمان نمی‌کند. چه جای تعجب است اگر چنین جوانی تصمیمی عجیب بگیرد و بخواهد نیاز خودش را به زور تامین کند؟

قطعا مقصود من تئوریزه کردن جرم و جنایت نیست؛ حرف درستی است که دفاع از حقوق مجرم نباید به دفاع از خود جرم منجر شود، اما مصرانه تاکید دارم گاهی باید از اساس به صورت مسئله‌ای که بدیهی فرض کرده‌ایم تردید کنیم. سال‌ها پیش علی شریعتی به نقل از «ابوذر» می‌گفت: «در شگفتم از کسی که در خانه‌اش نانی نمی‌یابد و با شمشیر آخته‌اش بر مردم نمی‌شورد». احتمالا این نقل قول هم به مانند بسیاری دیگر از ارجاعات شریعتی پایه و اساسی ندارد و زاییده ذهن خودش بوده، اما من را به شدت تحت تاثیر قرار می‌دهد. چطور می‌شود در مملکتی که همه می‌دانیم تولید در آن معنایی ندارد و همه مردم صرفا سر سفره نفت جمع شده‌اند یک عده ماشین‌های میلیاردی سوار شوند و یک عده دیگر حتی برای درمان بیماری خودشان هم نتوانند پولی پرداخت کنند؟ آیا جرم اصلی همین تبعیض آشکار نیست؟ و آیا نباید همه ما بسیج شویم و بر چنین جنایت آشکاری بشوریم؟

* * *

شنیده‌ام که در فرانسه قانونی وجود دارد که بر اساس آن هیچ کس را نمی‌توان به دلیل سرقت یک قرص نان مجازات کرد. ملت فرانسه به مدد نبوغ «ویکتور هوگو» دریافت که اگر در کشوری یک نفر کارش به جایی برسد که بخواهد یک قرص نان بدزدد، تنها قربانی قطعی همان یک نفر است و در برابر کل جامعه مسوول و مجرم هستند. چه جای تعجب است اگر همان انسانی که امروز به خاطر یک قرص نان دزدی می‌کند، با کسب یک فرصت دوباره از جامعه به فردی مفید برای اجتماع‌اش بدل شود؟ وای به حال آن مملکتی که بخواهد به همین سادگی فرصت را از شهروندانش بگیرد و وای به حال آن مملکتی که بخواهد کسی را به خاطر دزدیدن یک قرص نان مجازات کند در حالی که هزینه ریخت و پاش‌های تجملاتی و تبلیغاتی حکومتش شکم کرور کرور آدم را سیر خواهد کرد و نماینده مجلس‌ش هشدار می‌دهد که فقط در یک فقره بالا و پایین کردن نرخ ارز 15 هزار میلیارد تومان رانت به کیسه رانت‌خوار جماعت واریز شده است!

اینجا حتی نمی‌توان گفت «ای کاش قانونی داشتیم» و یا «باید قانونی وضع کنیم»! 30 سال پیش پدرانمان انقلاب کردند تا در اصل 29 قانون اساسی بنویسند: «… نیاز به خدمات بهداشتی‌درمانی و مراقبت‌های پزشکی به صورت بیمه و غیره، حقی است همگانی. دولت موظف است طبق قوانین از محل درآمدهای عمومی و درآمدهای حاصل از مشارکت مردم، خدمات و حمایت‌های مالی فوق را برای یک یک افراد کشور تأمین کند». پس اگر من بخواهم کسی را متهم کنم، دولت و تمامی شرکت‌های بیمه را متهم می‌کنم که با گذشت این همه سال می‌بینیم هزینه‌های درمان را به بزرگترین کابوس بیماران کشور بدل کرده‌اند و رویایی را که زمانی یک ملت برایش انقلاب کرده بود بر باد داده‌اند: «رویای روزی که هیچ انسانی به دلیل فقر از درمان شایسته محروم نشود».

No responses yet

Jan 21 2013

گزارش‌ ایسنا‌ از روند محاکمه و اعدام ‌علنی دو محارب: زورگیرانی که زود گیر افتادند!

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

ایسنا: دو پسر جوان که چندی پیش فیلم مربوط به زورگیر‌ی‌ و مورد ضرب و شتم قرار دادن یک شهروند تهرانی توسط آنها در تلویزیون پخش شد، پس از محکوم شدن به مجازات محاربه و افساد فی‌الارض در شعبه 15 دادگاه انقلاب و تایید این حکم در دیوان عالی کشور در ملاء عام به دار مجازات آویخته شدند.

به گزارش خبرنگار حقوقی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، دادگاه رسیدگی به پرونده 4 متهم به زورگیری که بر اساس اظهارات نماینده دادستان تهران همگی آنها زیر 24 سال سن داشتند، صبح روز شنبه، 9 دی‌ در شعبه 15 دادگاه انقلاب به ریاست قاضی ابوالقاسم صلواتی برگزار شد و طی آن هر چهار متهم محاکمه شدند.

شعبه 15 دادگاه انقلاب نیز حکم به اعدام متهمان ردیف اول و دوم با اتهام محاربه و حبس 10 سال و تبعید تا 5 سال برای متهمان ردیف سوم و چهارم این پرونده داد. این حکم در دیوان عالی کشور نیز تایید شد و پس از استیذان از رییس قوه قضاییه بامداد روز یک‌شنبه یکم بهمن در خیابان بهشهر واقع در ضلع شمالی پارک هنرمندان و با حضور تعدادی از مردم تهران به اجرا درآمد.

حاشیه‌های مراسم اعدام

حضور ماموران پلیس و تعدادی از مردم که تقریبا صد نفر و غالبا جوان بودند در سحرگاه اول بهمن ماه، سکوت پارک هنرمندان را شکسته بود.

خیابان بهشهر حد فاصل ایرانشهر تا خیابان خردمند جنوبی به عنوان محوطه اجرای حکم دو زورگیر محکوم به مجازات محاربه انتخاب و با داربست محصور شده بود.

رفته رفته به تعداد جمعیت افزوده شد و شمار آنها به حدود سیصد نفر رسید. این بار و در بین نظاره‌گران یک مراسم علنی اعدام، زن جوان و کودک دیده نمی‌شد. لامپی از آپارتمان‌های مشرف بر محوطه اجرای حکم نیز روشن نبود و کسی برای مشاهده این صحنه از پنجره به بیرون سرک نکشیده بود.

ساعت پنج و چهل و هشت دقیقه آمبولانس پزشکی قانونی وارد محوطه اجرای حکم شدند.

دو دقیقه بعد خودروی حمل محکومان به این محوطه وارد شد و مسئولین داسرا برای اجرای حکم در محل حاضر شدند.

راس ساعت 6 دو محکوم به مجازات محاربه با چهره‌هایی بهت زده از خودرو پایین آمدند و بلافاصله خود را در مقابل نور فلاش عکاسان و سوالات پی در پی خبرنگاران دیدند. یکی از محکومین به خبرنگاران گفت “من بیگناهم” و دیگری گفت “من تنها خانواده‌ام را دوست دارم”.

کمی بعد محکومین به سکوهای دو جرثقیل مستقر در محل اجرای حکم هدایت شدند و ضابطین اجرای حکم طناب دار را به گردن آنها آویختند.

پس از قرائت آیاتی از کلام الله مجید و حکم دادستانی در ساعت شش و سیزده دقیقه اهرم های دو جرثقیل بالا رفت و سکوتی بر فضا حکم فرما شد تا تنها صدای گریه دو دختر که ظاهرا خواهران محکومین بودند به گوش برسد.

محکومین حدود بیست دقیقه بر بالای دار بودند که در ساعت شش و سی دقیقه اهرم های دو جرثقیل پایین آمدند و پس از تایید مرگ محکومین توسط پزشکی قانونی، آنها را در کاور قرار دادند و به داخل آمبولانس انتقال دادند.

به گزارش ایسنا؛ نوشتار ذیل نیز بازخوانی روند برگزاری دادگاه و صدور رای این پرونده زورگیری است که در کمتر از یک ماه به سرانجام رسید و دو متهم اصلی آن مجازات شدند.

آغاز محاکمه متهمان

رییس شعبه 15 دادگاه انقلاب در ابتدای دادگاه با اعلام آغاز دادگاه با حضور وکلای مدافع متهمان و نماینده دادستان تهران گفت که وکلای مدافع چهار متهم به زورگیری وکلای تسخیری هستند و هیچ کدام از آنها حاضر به دفاع از متهمان نبودند، بلکه با دستور دادگاه به جلسه محاکمه فرا خوانده شده‌اند.

در هنگام تلاوت آیات قرآن مجید نیز صدای گریه‌های این چهار متهم که همگی تقریبا کمتر از 25 سال دارند به گوش می‌رسید.

صلواتی در ادامه با اشاره به اینکه دادگاه فقط به جرایم مندرج در کیفرخواست رسیدگی می‌کند از نماینده دادستان تهران خواست تا کیفرخواست صادره علیه این چهار متهم را قرائت کند.

امیراسماعیل رضوان‌فر نماینده دادستان نیز با حضور در جایگاه با بیان اینکه دو مطلب را باید در ارتباط با این پرونده طرح کند، گفت: مطلب اول در رابطه با افرادی است که هنوز از سلاح سرد استفاده می‌کنند. این افراد باید بدانند که قانون در رابطه با نگهداری از سلاح سرد و گرم مواردی را متذکر شده و نگهداری این سلاح‌ها جرم محسوب می‌شود و زمانی که افرادی سلاح بر روی مردم می‌کشند تحت عنوان محاربه تحت تعقیب قرار می‌گیرند.

وی ادامه داد: مطلب دوم، با توجه به شرایط سنی متهمان این پرونده که اکثرا جوان هستند از صاحبان امور کیفری و حقوقی تقاضا دارم که با رعایت شرایط سنی آنها به این پرونده ورود پیدا کنند و با بررسی زوایای پنهان این پرونده، ابعاد جدیدی از آن را روشن کنند.

رضوان‌فر در قرائت کیفرخواست صادره از سوی دادستانی تهران نسبت به متهمان این پرونده ادامه داد: متهم ردیف اول این پرونده متولد 1368 و سابقه‌دار است. بر حسب مندرجات کیفرخواست اتهام وی محاربه و افساد فی‌الارض از طرق سرقت مسلحانه با سلاح سرد و ایجاد رعب، وحشت، هراس و نیز ایراد ضرب و جرح عمدی به شاکی پرونده است.

وی ادامه داد: متهم ردیف دوم این پرونده نیز متولد 1371 و فاقد سابقه است. اتهام وی محاربه افساد فی‌الارض از طریق سرقت مسلحانه با سلاح سرد و ایجاد رعب و هراس است.

نماینده‌ی دادستان تهران ادامه داد: متهم ردیف سوم این پرونده هم متولد 1370 و سابقه دار است. متهم ردیف 4 این پرونده نیز متولد 1368 و سابقه دار است که اتهامات متهمان ردیف سوم و چهارم، سرقت مسلحانه با سلاح سرد است.

رضوان‌فر در تشریح چگونگی وقوع ماجرای این پرونده گفت: در تاریخ 12 آذرماه سال جاری زمانی که شاکی پرونده برای رفع مایحتاج خود برای دریافت پول به بانک سامان مراجعه می‌کند در زمان برگشت از بانک توسط متهمان با دوموتور سیکلت که مسلح به سلاح سرد بودند روبرو می‌شود. این متهمان مبادرت به سرقت اموال شاکی می‌کنند و حتی آنها می‌خواستند حلقه ازدواج شاکی این پرونده را نیز به اجبار و زور از دستش خارج کنند، ولی نهایتا با سرقت لوازم و حتی کاپشن شاکی باضربه قمه‌ای که به وی می‌زنند از محل متواری می‌شوند.

رضوان‌فر تصریح کرد: با توجه به دلایلی که در صحنه جرم باقی‌مانده بود، متهمان دستگیر شدند و در تحقیقات اولیه به اتهامات خود اعتراف کردند و با توجه به این که صحنه سرقت در رسانه‌ها پخش شده بود، در بازسازی صحنه متهمان حضور پیدا کردند و انجام جرم ارتکابی خود را تایید کردند.

وی ادامه داد: برای بررسی وضعیت روحی و روانی متهمان، آنها به پزشکی قانونی ارجاع داده شدند و در پزشک قانونی صحت سلامت روحی و روانی آنها و عدم جنون‌شان تایید شد.

نماینده دادستان تهران گفت: با توجه به شاکی این پرونده و حضور متهمان و نیز افرادی که در صحنه سرقت حضور داشتند همگی نشان دهنده‌ی این است که ایجاد رعب و وحشت را این متهمان به تصویر کشیده‌اند و با توجه به شرایط پرونده و انطباق آن با مواد قانونی درخواست مجازات این متهمان را دارم.

رضوان‌فر در پایان از ریاست دادگاه خواست که فیلم وقوع این ماجرا را در دادگاه به نمایش بگذارد تا شاید نشان دادن صحنه وقوع جرم در روند رسیدگی به این پرونده تاثیری داشته باشد.

دفاعیات متهم ردیف اول

در ادامه دادگاه، قاضی‌صلواتی از متهم ردیف اول این پرونده خواست تا در جایگاه قرار گیرد. متهم نیز در جایگاه قرار گرفت و قاضی از او پرسید که متولد چه سالی هستی؟

متهم گفت: متولد 1368

قاضی پرسید: چند سال سابقه داری؟

متهم پاسخ داد: 3 یا 4 سال

قاضی پرسید: چه شغلی داری؟

متهم پاسخ داد: موتور فروش هستم.

قاضی صلواتی در ادامه خطاب به متهم ردیف اول گفت: بر اساس کیفرخواست صادره شما متهم به محاربه و افساد فی‌الارض از طریق سرقت مسلحانه و ایجاد رعب و وحشت با سلاح سرد و ایراد جرح عمدی نسبت به شاکی هستید از خود دفاع کنید.

متهم در دفاع از خود گفت: من مادرم مریض بود، قبول دارم که جرمی را انجام دادم ولی برای عمل مادرم احتیاج به 4 میلیون تومان پول داشتم. زندگی سختی داشتیم، پدر من مرده و مادرم در خانه‌های مردم کار می‌کرد و تحت پوشش کمیته امداد بودیم، کمیته امداد به ما وام داد که ما از طریق آن وام، خانه‌ای را برای خودمان، یعنی من و خواهر و مادربزرگم و مادرم بخریم. مادرم نمی‌توانست سر کار برود، من به او گفتم، تو نگران نباش برای عملت من این پول را جور می‌کنم. در واقع من مجبور شدم به خاطر فقر این کار را انجام دهم.

قاضی از متهم ردیف اول، خواست که حادثه را تعریف کند.

متهم پاسخ داد: من قهوه خانه نشسته بودم که یکی از دوستانم (متهم ردیف دوم) پیش من آمد و ماجرا را به او گفتم. او به من پیشنهاد داد که بیا با هم برویم و دور بزنیم. گفت من شاکی دارم و می‌توانم رضایت شاکی‌ام را بگیرم تا از این طریق پولی برای تو به دست آوریم. من هم پول نیاز داشتم وسوسه شدم و با هم رفتیم.

این متهم ادامه داد: دوستم به دوستان دیگرمان (متهم ردیف سوم و چهارم) زنگ زد. ما یک چاقو داشتیم، یک چاقوی دیگر نیز از شوش تهیه کردیم و همگی با هم مشغول دور زدن بودیم که این آقا (با اشاره به شاکی پرونده) را دیدیم. زمانی که از کوچه رد می‌شدیم، دیدیم کوچه هم خلوت است، همین که آقا جلو خانه رسید، پیاده شدیم و یک چاقو من به او زدم، که قصدم ضربه زدن نبود و اموال او را گرفتیم. در واقع زمانی که درخانه باز شد و می‌خواست به خانه برود کاپشنش به اشتباه دست دوستم ماند، چرا که او کیفش را نمی‌داد.

قاضی خطاب به متهم گفت: مدارک او چه شد؟

متهم پاسخ داد: از همان کوچه که می‌خواستیم بیرون برویم در کیف را باز کردیم و پول را برداشتیم و مدارک را در کوچه‌ای انداختیم.

قاضی به متهم گفت: چرا حلقه‌ی او را می‌خواستید درآورید؟

متهم پاسخ داد: ما نمی‌خواستیم حلقه‌اش را درآوریم، ما می‌گفتیم دستش را باز کند ولی او امتناع می‌کرد، مبلغی هم که ما از کیف او برداشتیم 70 هزار تومان بود.

قاضی خطاب به متهم گفت: مدارکی که اینجاست نشان می‌دهد که سوابق شما خیلی زیاد است.

متهم گفت: نه، یکی دو تا بیشتر نبوده یکی اتهام دعوا و دیگری به اتهام مزاحمت بوده است.

قاضی خطاب به متهم گفت: پس کیف قاپی چی؟

متهم پاسخ داد:‌ از آن اتهام تبرئه شدم.

قاضی خطاب به متهم گفت: در فیلم نشان می‌دهد که سلاح شما چاقو نبوده، بلکه قمه بوده است.

متهم پاسخ داد: نه آقا! چاقو بوده است.

قاضی از متهم پرسید: چند فقره به این شکل انجام دادید؟

متهم گفت: من متوجه انجام این جرایم نشده‌ام و تازه (این کار را) شروع کرده‌ام. ولی یک هفته بعد از آن ماجرا دوباره به صورت چهار نفری اقدام به سرقت کردیم که مبلغ دریافتی از آن سرقت 40 هزار تومان بود که در آن ماجرا من گاز اشک آور داشتم و دوستم چاقویی داشت.

قاضی خطاب به متهم گفت: مورد دیگری هم در شریعتی و تجریش از شما گزارش شده است.

متهم پاسخ داد: من نبوده‌ام.

قاضی با تاکید خطاب به متهم گفت: شاکی این پرونده الان در دادگاه حضور دارد، چرا امتناع می‌کنید؟

متهم پاسخ داد: آن روز هم شاکی این پرونده در آگاهی آمد و گفت که من نبوده‌ام.

قاضی گفت: ولی شاکی آن پرونده هم همین الان در دادگاه است.

قاضی صلواتی در ادامه از متهم پرسید که انگیزه تو از ارتکاب چنین اقداماتی چه بود؟ که متهم پاسخ داد: فقر!

قاضی گفت: هر کسی فقر داشت باید قمه بگیرد و مردم را سرکیسه کند؟

متهم پاسخ داد: پول حرام از گلوی کسی پایین نمی‌رود.

قاضی گفت: پس چرا این کار را کردی؟

متهم گفت: می‌خواستم کمک حال مادرم شوم، بی‌پولی مرا مجبور به چنین کاری کرد.

قاضی صلواتی از متهم پرسید: پس امنیت جامعه چه می‌شود؟

متهم گفت: اشتباه کردم.

قاضی از او پرسید: پدرت زنده است.

متهم گفت: نه پدرم به علت ناراحتی قلبی فوت کرده است.

قاضی پرسید: اگر کسی با خودت چنین کاری کند، انتظارات از دستگاه قضایی چیست؟

متهم پاسخ داد: نمی‌دانم! شاید من هم از او شکایت می‌کردم.

قاضی خطاب به متهم گفت: انتظار چه مجازاتی دارید؟

متهم گفت: نمی‌دانم من را عفو کنید و به من تخفیف بدهید تا اشتباهاتی که کردم را جبران کنم.

اظهارات شاکی ردیف اول

در ادامه جلسه، شاکی ردیف اول پرونده با دستور قاضی در جایگاه حاضر شد تا درباره‌ی جزییات وقوع حادثه توضیحاتی ارائه کند.

وی گفت: حدود ساعت 11 ظهر بود که می‌خواستم وارد شرکت شوم که این افراد با قمه دور من را گرفتند و خواستند حلقه‌ی من را از دستم بیرون بیاورند که من دستم را مشت کردم و نگذاشتم این کار را انجام دهند.

وی افزود: یکی از متهمین با قمه به صورت من زد و حتی منشی شرکت هم بیرون آمده بود و داد و فریاد می‌کرد و وقتی متهمین احساس خطر کردند خیلی راحت سوار موتور شدند و گریختند.

قاضی صلواتی از شاکی پرسید، چرا وقتی چند روز پیش به شعبه مراجعه کردید انگشتر در دست شما نبود؟

شاکی پاسخ داد: من می‌ترسم. الان نه حلقه و نه ساعت دستم نمی‌کنم. پول هم به اندازه‌ی کرایه تاکسی در جیبم می‌گذارم و اگر با اعضای خانواده بخواهیم به بانک برویم حتما باید چند نفر باشیم. ما حتی دیگر از صدای موتور هم می‌ترسیم.

قاضی صلواتی از شاکی پرسید که چه خواسته‌ای از دادگاه دارید؟

شاکی پاسخ داد: هر تصمیمی که دادگاه بگیرد برای من مورد احترام است.

اظهارات شاکی ردیف دوم

در ادامه، شاکی ردیف دوم نیز به جایگاه آمد و در بیان جزییات روز حادثه گفت: یک روز جمعه در آبان ماه بود که با ماشین به سمت تجریش در حرکت بودم، در بلوار کاوه دیدم دو موتور سوار خلاف جهت حرکت می‌کنند.

وی افزود: پشت چراغ قرمز و 30 – 40 متر مانده به تجریش یک موتوری کنار ماشین من حرکت کرد و موتور به گلگیر ماشین اصابت کرد. من احساس کردم تصادف شده است، شیشه سمت همسرم بالا بود ولی شیشه سمت من پایین بود که یک دفعه دو دست داخل ماشین آمد و شروع به کشیدن زنجیر دور گردن من کرد.

شاکی پرونده ادامه داد: من فقط توانستم در ماشین را قفل کنم و شروع به حرکت کردم. من نمی‌دانستم دارم چه کار می‌کنم، زنجیر هم از گردنم جدا نمی‌شد ولی آنها آن‌قدر زنجیر را کشیدند که لباس و زنجیر من را با هم درآوردند.

وی افزود: پس از آن من پیاده شدم و دنبال آنها دویدم و کمی پایین‌تر دیدم که یکی از موتوری‌ها در ترافیک گیر کرده. او چاقو کشید ولی من دنبال او دویدم و 10 قدم مانده بود به او برسم که یک موتوری دیگر آمد او را سوار کرد.

شاکی ردیف دوم این پرونده اظهار کرد:‌ در اینجا چند مساله وجود دارد، دزدی از قبل وجود داشته است. ولی من می‌گویم اینها دزد نیستند، نامردند. زن و بچه‌ی من ترسیده‌اند، و سه روز است که بچه‌ام را به مدرسه نفرستاده‌ام. آنها چون گردن من را گرفته بودند نمی‌دانستم برای همسر و فرزندم دارد چه اتفاقی می‌افتاد.

قاضی صلواتی از این شاکی خواست که تقاضای خود از دادگاه را مطرح کند که وی در پاسخ گفت: اولا دوست دارم بر اساس قانون تصمیم‌گیری شود. من فکر نمی‌کنم یعنی نظر من بر روی مساله محاربه و اینطور چیزها نیست. چون حتی بدترین آدم هم جا دارد درست شود، ولی کاری که آنها کردند من به عمرم ندیدم.

شاکی ردیف دوم پرونده اظهار داشت: زنجیری که اینها از من بردند حدودا نه میلیون تومان قیمت داشت و این سوال پیش می‌آید که آیا این زنجیر نتوانست خرج عمل مادر متهم را بدهد که 40 روز بعد از آن، همین کار را تکرار کردند.

اظهارات وکیل متهم ردیف اول

در ادامه جلسه وکیل‌مدافع متهم ردیف اول در جایگاه قرار گرفت و گفت: قبل از دفاع اعلام می‌کنم که موکل من از شاکی ردیف اول عذرخواهی زیادی انجام داده است. او همچنین وقتی پی برد که چه عمل زشتی را مرتکب شده از همه امت شهید پرور ایران عذرخواهی می‌کند.

وی با بیان اینکه یک لایحه 9 صفحه‌ای به همراه 25 برگ ضمیمه در دفاع از موکل به دادگاه ارائه می‌کند، گفت: اتهاماتی که برای موکل من در نظر گرفته شده محاربه، افساد فی‌الارض و ایجاد رعب و وحشت با سلاح سرد یعنی چاقو است.

وی ادامه داد: من به محض اعلام وکالت تسخیری پرونده را مطالعه کردم. اولین خواسته‌ی من این است که چون در مسائل کیفری نظر علمای حقوق و همکاران ما بر این است که به شخصیت متهم توجه شود، مطالبی را در این رابطه بیان می‌کنم.

وی اظهار کرد:‌ پدر متهم به واسطه‌ی آسیبی که در سربازی و در زمان جنگ دیده فوت کرده است، متهم 12 ساله بوده و مادر او مجبور بود که در شرکت‌های مختلف کار کند تا این که ازدواج کرد. این ازدواج ناموفق بود و پدر ناتنی با پسری که در زمان بلوغ بوده و سخت‌ترین زمان تربیتی است، سر ناسازگاری داشته است.

وکیل‌مدافع متهم ردیف اول اظهار کرد: وقتی که بچه‌ای 12 سال دارد و پدرناتنی با او رفتار خشونت‌آمیزی دارد یک عقده روانی در او به وجود می‌آید. مادر برای تمام کردن این ماجرا از شوهر جدا می‌شود و حاصل این ازدواج هم یک دختر است که در حال حاضر کلاس دوم ابتدایی است.

وی ادامه داد: در این وضعیت مادر پیر که 2 فرزند دارد دیگر نمی‌تواند سر کار برود، به نحوی که کار را برای او به منزل می‌آورند و او کارهایش را در منزل انجام می‌داده است.

وکیل مدافع متهم ردیف اول در ادامه جلسه، عکس مادر متهم را که در حال انجام کار در منزل است به قاضی و حاضرین در جلسه نشان داد و گفت: مطالبی که گفته می‌شود به هیچ وجه مجوزی برای ارتکاب جرم موکل و دیگر متهمان نیست اما ذکر این موارد صرفا به خاطر تخفیف مجازات است.

وی گفت: این مادر که در منزل کار می‌کرده، نیازمند یک عمل جراحی دومی بوده است که متاسفانه مبلغ 4 میلیون تومان از ایشان می‌خواهند و گواهی آن هم در پرونده وجود دارد. این مبلغ شاید برای کسانی که ماشین‌های آنچنانی سوار می‌شوند مبلغ ناچیزی باشد ولی برای چنین خانواده‌ای مبلغ زیادی است.

وکیل ‌مدافع متهم ردیف اول اظهار کرد: موکل، قبلا خودش هم یکبار قربانی چنین حادثه‌ای شده است، به نحوی که یک بار خواستند موبایل او را بگیرند و با آجر به سر او زده‌اند و بر روی سر او عمل جراحی انجام شده است.

وی با اشاره به اینکه پزشکی قانونی متهم را در حین ارتکاب جرم مجنون تشخیص نداده است، گفت: وقتی که یک فرد جوان در هنگام شکل‌گیری شخصیت در چنین خانواده‌ای بوده و یک بار هم قربانی چنین حادثه‌ای شده، طبیعی است که او مانند دیگر افراد عادی نیست.

وی تصریح کرد: با توجه به رشد کردن متهم در چنین خانواده‌ای، انگیزه متهم ترساندن مردم و افساد فی‌الارض نیست، بلکه کسب مال از طریق نامشروع است و اگر با دقت نگاه کنیم به نظر من انگیزه متهم رفع نیاز مالی از راه غلط بوده است.

وکیل مدافع متهم ردیف اول اظهار کرد: در جلد 4 تحریرالوسیله‌ی امام خمینی (ره) سه شرط برای محارب تلقی کردن وجود دارد و این شروط عبارتند از این که کسی سلاح را برهنه یا آماده کند برای این که مردم را بترساند- خواه چیزی بگیرد یا نه – و شرط سوم این است که قصد افساد در زمین داشته باشد.

وی ادامه داد:‌ این جوان با آن پیشینه تنها و تنها قصد تهیه مال داشته که از نظر ما عمل او عمل مجرمانه است. ولی به نظر من عمل متهم محاربه نیست.

وکیل متهم ردیف اول پرونده تصریح کرد: البته من برای دادگاه متهم، تعیین تکلیف نمی‌کنم، ولی عمل متهم به نظر من منطبق با ماده 652 قانون مجازات اسلامی است.

وی افزود: نظریات قضات محترم، علما و اساتید حقوق نیز این است که عمل این افراد محاربه نیست منتهی در دادگاه تصمیم‌گیری با ریاست محترم دادگاه است که بی‌طرف و فارغ از هیاهوی رسانه‌ها تصمیم می‌گیرد و احساسات بر او غلبه نمی‌کند.

وی افزود: شاکی دوم پرونده مطلب قشنگی را گفت و با این که مال باخته بود، گفت نظرش این نیست که برای متهم اتهام محاربه در نظر گرفته شود.

وکیل مدافع متهم ردیف اول اظهار کرد: من نمی‌خواهم بگویم که شاکی گذشت کند و به گردن متهم دست گل بیندازد اما متهم یک جوان ورزشکار است و حدود 40 نفر از اعضای باشگاهی که او در آن ورزش می‌کرده رفتار متهم را تایید می‌کنند و می‌گویند که او آدم شروری نبوده است.

وی در پایان دفاعیات خود از متهم ردیف اول، از دادگاه تقاضا کرد که برای تصمیم‌گیری به انگیزه متهم توجه کند.

در ادامه نخستین جلسه دادگاه رسیدگی به پرونده چهار متهم به زورگیری،‌ با دستور قاضی صلواتی فیلم حادثه پخش شد.

اظهارات متهم ردیف دوم

قاضی صلواتی پس از پخش فیلم از متهم ردیف دوم خواست تا در جایگاه قرار بگیرد و از او پرسید، متولد چه سالی هستید؟

متهم ردیف دوم با حضور در جایگاه پاسخ داد: متولد سال 1371 و اولین بار است این کار را انجام داده‌ام، بیکار هستم و مدرک سیکل دارم.

قاضی صلواتی اتهام محاربه و افساد فی‌الارض از طریق سرقت مسلحانه و ایجاد رعب و هراس با استفاده از سلاح سرد (چاقو) را به متهم تفهیم کرد و از او خواست از خود دفاع کند.

متهم در دفاع از خود گفت: گول رفیق را خوردم، چرا که او برای عمل مادرش نیاز به پول داشت. من نیازی به پول نداشتم چرا که مادرم از من حمایت می‌کرد، من را عفو کنید.

قاضی صلواتی از متهم خواست تا ماجرا را تعریف کند.

متهم گفت: من در قهوه خانه نشسته بودم و بعد دوستم آمد و ماجرا را به من گفت. ما نمی‌دانستیم که شاکی در بانک است، بلکه او را در کوچه خلوت دیدیم و بعد پیاده شدیم و چاقو دستم بود، ولی او را تهدید به چاقو زدن نکردم، ولی دوستم او را گرفت و نهایتا کیفش را گرفتیم.

صلواتی چاقویی را خطاب به متهم نشان داد و گفت: آیا این همان چاقو بود؟

متهم پاسخ داد: بله. کاپشن شاکی نیز در اثر اینکه او را به پشت گرفتیم، درآمد.

قاضی گفت: تو می‌گویی اولین بارم است ولی متهم ردیف اول گفته که 10 روز بعد دوباره چنین اقدامی را مرتکب شدیم، بار دوم کی بود؟

متهم پاسخ داد: تاریخ آن را نمی‌دانم، ولی کوچه‌ای پایین‌تر از اتفاقی بود که دفعه اول اتفاق افتاده بود. در آن ماجرا هم همگی با هم رفتیم و از موتور پیاده شدیم و پول را گرفتیم.

قاضی از متهم پرسید: مبلغ پول برای اتفاق دوم چقدر بود؟

متهم پاسخ داد: در حدود 15 هزار تومان.

قاضی خطاب به متهم گفت: چاقویی به این شکل به چه دردت می‌خورد که در جیب خود نگه می‌داری؟

متهم پاسخ داد: چاقو مال خودم نبود، مال دوستم (متهم ردیف چهارم) بود و او به من گفت که با این چاقو می‌توانیم مردم را بترسانیم.

قاضی گفت: تا کسانی که از آنها پول می‌گیرید، بترسند؟ به سن و سالت این کارها می‌خورد؟

متهم گفت: اولین بارم بود این کار را کردم! من را ببخشید.

قاضی گفت: آیا پدرت زنده‌ است؟

متهم پاسخ داد:‌ نه او را کشته‌اند، در اثر درگیری پدرم به بیمارستان منتقل شد و چشمش تخلیه شد، 7 الی 8 ماه زنده بود و نهایتا مرد.

قاضی خطاب به متهم گفت: او را با چه چیزی کشتند؟

متهم گفت:‌ با قمه!

قاضی گفت: خودت زخم خورده‌ای، چرا مرتکب چنین کاری شدی؟

متهم پاسخ داد: نمی‌دانم!

قاضی صلواتی افزود: اظهارات شاکی را دیدیم، چه چیزی داری که در پاسخ بگویی؟

متهم گفت:‌ مرا اعدام نکنید، لطفا!

قاضی از متهم پرسید: پس امنیت جامعه چه می‌شود؟ برای کسانی که مانند تو دست به چنین کارهایی می‌زنند چه چیزی داری بگویی؟

متهم پاسخ داد: این کارها به درد نمی‌خورد، من گول رفیقم (متهم ردیف چهارم) را خوردم (درحالی که گریه می‌کرد) من را ببخشید، من محارب نیستم!

دفاعیات وکیل مدافع متهم ردیف دوم

در ادامه قاضی صلواتی از وکیل مدافع ردیف دوم خواست تا در جایگاه قرار بگیرد و از موکل خود دفاع کند.

وکیل مدافع متهم ردیف دوم نیز با حضور در جایگاه گفت: با اینکه موکل من باعث رنجش شاکی و جامعه و نیز تشویش اذهان عمومی شده است، ولی متهم جوان و فاقد سابقه است و عنوان مجرمانه‌ای محاربه و افساد فی الارضی که نسبت به موکلم مطرح است علیه او مصداق ندارد و با همه ارزشی که برای دستگاه قضایی قائل هستم و با توجه به اینکه کیفر باید متناسب با فعل مجرمانه باشد، باید بگویم که فعل مجرمانه موکلم، مصداق محاربه و افساد فی‌الارض نیست.

وی ادامه داد:‌ براساس مستندات پرونده در ابتدا عنوان سرقت مقرون به آزار طبق ماده 652 قانون مجازات اسلامی به موکلم تفهیم شده بود که در نهایت این عنوان اتهامی به محاربه و افساد فی‌الارض تغییر کرد.

وکیل مدافع متهم ردیف دوم اظهار کرد: از ریاست دادگاه تقاضا دارم که مجازات متناسب به موکلم بدهد. با توجه به اینکه افرادی که اقدام به پخش این فیلم در فضای مجازی کرده‌اند آیا آنها گنهکار نیستند؟ همانطور که آقای احمدی مقدم از پخش گسترده فیلم در فضای مجازی انتقاد کرده بود، آیا اتهام محاربه به چنین افرادی که نظم جامعه را بر هم می‌زند نمی‌خورد؟

وی در پایان دفاعیاتش گفت: متهم جوان و فاقد سابقه است و قصد و نیتی علیه نظام اسلامی نداشته است، لذا اصلاح اتهام مجرمانه موکلم را خواستارم.

اخذ آخرین دفاع متهم ردیف اول

در ادامه، قاضی صلواتی اتهام محاربه و افساد فی‌الارض از طریق سرقت مسلحانه و ایجاد رعب و وحشت با سلح سرد (چاقو) را به متهم ردیف اول تفهیم و از او خواست آخرین دفاعیات خود از ارائه کند.

متهم ردیف اول نیز گفت: من نمی‌خواستم این کار را بکنم، از شاکی‌ام معذرت‌خواهی می‌کنم، از کاری که کردم پشیمان هستم.

قاضی به او گفت: چه پیامی برای افرادی که می‌خواهند این کار انجام دهند دارید؟

متهم پاسخ داد:‌ ای جوانان مال حرام ارزش ندارد و آه مردم آدم را می‌گیرد. اگر خانواده‌هایتان را دوست دارید این کار را نکنید.

آخرین دفاع متهم ردیف دوم

در ادامه قاضی صلواتی اتهام محاربه و افساد فی‌الارض و سرقت مسلحانه و ایجاد رعب و وحشت از طریق سلاح سرد را به متهم ردیف دوم تفهیم کرد و از او خواست آخرین دفاعیات خود را بیان کند.

متهم ردیف دوم نیز با حضور در جایگاه در آخرین دفاعیات خود گفت: پشیمانم،‌ من گول رفقیم را خوردم و اشتباه کردم.

اظهارات متهم ردیف سوم

در ادامه نخستین جلسه دادگاه رسیدگی به پرونده چهار متهم به زورگیری، قاضی صلواتی از متهم ردیف سوم خواست تا در جایگاه قرار گیرد.

قاضی به متهم گفت، اتهامات شما در دادگاه محرز است، متولد چه سالی هستی؟

متهم ردیف سوم در پاسخ به قاضی گفت: متولد سال 1370 هستم، شغلم آزاد و فقط یک فقره سرقت مسلحانه داشته‌ام.

قاضی خطاب به متهم گفت: اتهام شما براساس کیفرخواست صادر شده مشارکت در سرقت مسلحانه با سلاح سرد، نسبت به شاکی است از خود دفاع کنید.

متهم گفت:‌ اشتباه کردم.

قاضی از اوخواست از خوددفاع کند.

متهم ردیف سوم گفت: در قهوه‌خانه نشسته بودم که دوستم آمد و گفت مادرش مریض است و پول نیاز دارد. طی تماسی دو نفر دیگر از دوستان‌مان آمدند و زمانی که در حال دور زدن در خیابان‌ها بودیم دیدیم این شاکی! (اشاره به فرد مالباخته حاضر در دادگاه) در کوچه خلوت ایستاده که ما هم ایستادیم.

قاضی دراین هنگام خطاب به متهم گفت: محل سکونت شما در جنوب شهر است، درکریمخان چه می‌کردید؟

متهم پاسخ داد: با دوستان گفتیم به بالای شهر برویم!

قاضی گفت: پس با نیت و قصد قبلی این کار را کردید؟

متهم پاسخ داد: بله! در این هنگام روبروی شاکی قرار گرفتیم و وسایل او را از دستش گرفتیم و کیفش را بردیم.

قاضی به متهم گفت: آیا شما بزرگتر هستی یا برادرت متهم ردیف چهارم؟

متهم پاسخ داد:‌ برادرم!

متهم در ادامه گفت: من یک‌بار محکوم به زندان شده‌ام، در حدود چهار ماه زندانی شدم.

قاضی گفت: پس چرا این‌کار را دوباره کردید در صورتی که یک‌بار هم به زندان رفته‌ بودی؟

متهم پاسخ داد: انگیزه‌ای نداشتم، سرباز فراری بودم در واقع سربازی نمی‌رفتم زیرا بعد از محکومیت وقتی که مجددا به سربازی رفتم، دیدم که همه یکجور نگاهم می‌کنند لذا قید سربازی را زدم.

قاضی از متهم پرسید: چقدر پول گیرت آمد؟

متهم پاسخ داد: حدود 30 هزار تومان!

قاضی از متهم پرسید:‌ آیا ارزشش را داشت؟ اگر کسی هم با تو چنین کاری می‌کرد چه کار می‌کردی؟

متهم ردیف سوم پاسخ داد:‌ شکایت می‌کردم.

قاضی پرسید: شما اظهارات شاکی ردیف دوم را شنیدید در این رابطه توضیح دهید؟

متهم گفت: من او را تا به حال ندیده‌ام.

در این هنگام قاضی صلواتی به متهم گفت: ولی در مواجهه حضوری اظهارات وی را پذیرفته بودید.

متهم پاسخ داد: نه. من نمی‌پذیرم. من پشت فرمان موتور نشسته بود. به چه صورت می‌توانم زمانی که رانندگی موتور را می‌کردم با او درگیر شوم.

اظهارات وکیل متهم ردیف سوم

در ادامه، قاضی صلواتی از وکیل تسخیری متهم ردیف سوم خواست تا در جایگاه قرار گیرد تا از موکلش دفاع کند.

وکیل مدافع ردیف سوم نیز با حضور در جایگاه و نیز با گرامیداشت یوم‌الله روز 9 دی ماه در دفاعیات خود از موکلش گفت:‌ به عنوان وکیل تسخیری با صراحت کامل نظرات خودم را بیان می‌کنم و نظر دادستان حکومت اسلامی را نسبت به کیفرخواست صادره علیه موکلم رد می‌کنم. برای اینکه در انعکاس این جلسات تصور نشود که دادگاه فرمایشی است این موضوع را مطرح می‌کنم. از ریاست دادگاه نیز به دلیل ارتکاب چنین جرایمی که موجب خدشه امینت مردم می‌شود عذرخواهی می‌کنم.

وی گفت: از رسانه‌ها می‌خواهم برای کاهش چنین صدماتی به مردم و نیز پشیمانی متهمان قبل از صدور رای و نیز اجرای عدالت، اخبار آن را به صورت منظم و با دقت منعکس کنند تا برای دیگران درس عبرت شود، اگرچه ارتکاب چنین جرایمی در کشورهای دیگر مانند آمریکا عادی است اما درنظام ما که معطر به خون شهیدان است، ارتکاب به چنین جرایم هرچند که کوچک باشد، ولی باز هم زشت و ناپسند است.

وی با بیان اینکه عذرخواهی و ندامت موکلم را از ارتکاب به عمل انجام شده‌اش، اعلام می‌کنم، گفت:‌ ان‌شاءالله این توبه و ندامت قلبی باشد تا خداوند از رحمت خود به موکلم دریغ نکند.

وی در پایان دفاعیات خود گفت: از حسن اعتماد ریاست دادگاه نسبت به وکلای تسخیری و نیز از خدمات نیروهای انتظامی و از صبر وحوصله رسانه‌ها تشکر می‌کنم و از دادگاه می‌خواهم همه جهات را در رای صادره لحاظ کند و نیز با توجه به امنیت موکل من، او را مورد رافت اسلامی قرار دهد.

آخرین آخرین دفاع متهم ردیف سوم

در ادامه، قاضی صلواتی اتهام مشارکت در سرقت مسلحانه با سلاح سرد را به متهم ردیف سوم تفهیم کرد و از او خواست آخرین دفاعیات خود را بیان کند.

متهم ردیف سوم نیز در آخرین دفاعیاتش گفت: من اشتباه کردم. من را عفو کنید.

اظهارات متهم ردیف چهارم

در ادامه جلسه رسیدگی به اتهامات 4 متهم به زورگیری، متهم ردیف 4 به دستور قاضی در جایگاه قرار گرفت.

این متهم گفت: سابقه‌ی کیفری ندارم و به عنوان پیک نمایشگاه مشغول به کار بودم که برادر بزرگترم با من تماس گرفت و گفت که مادر یکی از دوستانم مریض است و نیاز به پول دارد و پیشنهاد زورگیری داد. من گفتم این کارها از من بر نمی‌آید که او به من گفت تو فقط پشت موتور بنشین و کاردیگری نیاز نیست انجام بدهی.

قاضی صلواتی از متهم پرسید: انگیزه تو از انجام این کار چه بود؟

متهم پاسخ داد: من انگیزه‌ای نداشتم.

قاضی صلواتی از متهم سوال کرد که اگر با خودت این کار را انجام می‌دادند چه احساسی داشتی؟‌

متهم پاسخ داد: با من هم این کار را انجام دادند.

رییس شعبه 15 دادگاه انقلاب اسلامی از متهم پرسید چه زمانی این کار را با تو انجام دادند؟

متهم پاسخ داد: 3 ماه پیش وقتی که با موتور در حال حرکت بودم یک موتوری دیگری به من نزدیک شد و با لگد من را به زمین انداختند و بعد از آن با چاقو مجروحم کردند و پولم را هم بردند.

قاضی صلواتی از متهم پرسید: در آن لحظه چه احساسی داشتی؟

متهم پاسخ داد:‌ دوست داشتم پیگیری کنم و پولم را بگیرم.

رییس دادگاه سوال کرد: اگر آنها شناسایی شوند دوست داری با آنها چه کار کنند؟

متهم گفت: آنها شناسایی نمی‌شوند چون صورت خود را پوشانده بودند.

اظهارات وکیل متهم ردیف چهارم

در ادامه وکیل مدافع متهم ردیف چهارم در جایگاه قرار گرفت و گفت: نکته‌ای که باعث شده عمل این افراد این‌ قدر حساس شود، پخش تصاویر عمل انجام شده توسط آنها از تلویزیون است.

وی با بیان این که جرم در هر کشوری ممکن است رخ بدهد، گفت: برخلاف نظر کسانی که می‌گویند فقر باعث انجام چنین حرکاتی است، من می‌گویم زیاده خواهی باعث ارتکاب چنین اعمالی است. وقتی ماشین میلیاردی وارد می‌کنند و در بعضی جاها چلوکباب 150 هزار تومانی وجود دارد این اعمال هم رخ می‌دهد.

وی اظهار کرد: در بحث سرقت مساله حرز وجود دارد ولی در اینجا اصلا حرزی وجود ندارد. اینها مستلب هستند. یعنی آشکارا مالی را از کسی برده‌اند و گریخته‌اند.

وی با تاکید بر این که باید به اوضاع اجتماعی و خانوادگی متهمان توجه شود، گفت: محاربه با خدا برای بشر جز خواری و ذلت به همراه ندارد. این که می‌گویند محاربه منظور این است که از اجرای دستورات خدا و پیامبر (ص) و ائمه اطهار (ع) جلوگیری شود.

وکیل مدافع متهم ردیف چهارم با اشاره به عنوان محاربه از طریق سرقت مسلحانه گفت: محارب باید بداند عملش محاربه است. اگر دو نفر با هم دعوا کنند خیلی‌ها می‌ترسند. شاکی اول می‌گوید ترسیده است، ولی شاکی دوم حتی دنبال متهمان هم دویده است. لذا این ترس به عنوان مفهوم موجود در محاربه مد نظر قانون‌گذار نیست.

وی اظهار کرد: موکل من سوار موتور سیکلت بوده و چاقو هم در دست نداشته بلکه تنها یک بار یاور بوده است. سهمش هم فقط 17 هزار تومان بوده است و به تعبیری او مانند چرخ پنجم یک گاری است. لذا با توجه به این که او چاقو نداشته و از صحنه دور بوده است، نمی‌شود گفت که او در سرقت مسلحانه مشارکت داشته است.

وی افزود: حسن دادگاه علنی این است که مردم می‌دانند به دادشان رسیدگی می‌شود و این طور نیست که بنگاه‌های لجن پراکنی می‌گویند. سایر بدهکاران هم بفهمند وقتی اینجا بیایند دیگر گریه و توبه فایده ندارد زیرا جامعه حقی دارد، اما اعتدال و تناسب مجازات هم باید در نظر گرفته شود.

وکیل‌مدافع متهم ردیف 4 اظهار کرد: نهایتا از محضر شریف دادگاه و معاونت محترم دادستان استدعا دارم که با رافت و عطوفت اسلامی نسبت به صدور رای اقدام کنند.

وی با بیان این که اصل مجازات در اسلام تنبه است، گفت: اگر بفهیم متهم واقعا از گذشته خود عدول کرده است و مسوولان زندان نیز رفتار او را تایید کنند، متهم به طور مشروط آزاد می‌شود.

اخذ آخرین دفاع متهم ردیف چهارم

در ادامه این جلسه، متهم ردیف 4 به دستور قاضی در جایگاه قرار گرفت تا در برابر اتهام مشارکت در سرقت مسلحانه آخرین دفاعیات خود را ارائه کند.

وی نیز ضمن اظهار پشیمانی از ارتکاب عمل انجام شده، گفت: کسانی که این کار را انجام می‌دهند باید بدانند که عاقبت خوبی در انتظار آنها نیست.

تاکید قاضی دادگاه بر محاربه بودن عمل متهمان

در ادامه قاضی صلواتی گفت: در خاتمه لازم می‌دانم که با توجه به رهنمودهای ریاست محترم قوه قضاییه عرض کنم که کشیدن سلاح اعم از سرد و گرم به قصد اخافه‌ الناس و ترساندن مردم و ایجاد رعب و وحشت در جامعه از مصادیق محاربه است و اگر پرونده‌ای به دادگاه انقلاب اسلامی تهران ارجاع شد، دادگاه انقلاب اسلامی تهران به شدت و با قاطعیت با آن برخورد خواهد کرد و من این را به عنوان یک هشدار یادآوری می‌کنم.

وی هم‌چنین ضمن تشکر از مسوولان نیروی انتظامی مستقر در جلسه وکلا و اصحاب رسانه‌ تاکید کرد که انشاء الله در مهلت قانونی حکم پرونده صادر خواهد شد.

صدور رای و اعدام در ملاء عام

سرانجام این حکم بامداد روز یک‌شنبه یکم بهمن پس از استیذان رییس قوه قضاییه در خیابان بهشهر در ضلع شمالی پارک هنرمندان و با حضور جمعی از مردم تهران به اجرا درآمد تا بر این اساس زورگیرانی که این بار و زود‌تر از همیشه گیر قانون افتاده بودند در کمتر از یک ماه پس از محاکمه و 40 روز پس از دستگیری مجازات شده باشند.

No responses yet

Jan 20 2013

هشدار نسبت به “رشد خداناباوری و بی‌دینی” در ایران

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,سیاسی,مذهب

دویچه‌وله: حکومت جمهوری اسلامی ایران در عمر بیش از سه دهه‌ای خود تلاش کرده است اقتصاد، فرهنگ، سیاست و حتی علم و دانش را “اسلامی” کند. در این شرایط گزارش‌هایی از افزایش “خداناباوری و بی‌دینی” در میان ایرانیان منتشر شده است.

وب‌سایت خبری ‪”‬بازتاب امروز” در گزارشی که روز شنبه (۱۹ ژانویه/ ۳۰ دی) منتشر کرد از گسترش روزافزون تظاهر به خداناباوری در شبکه‌های اجتماعی توسط نسل جوان ایرانی خبر داد. این گزارش تصریح می‌کند که در سال‌های اخیر ‪”‬ترویج خرافات از سوی برخی مسئولان و رسانه‌ها به طور رسمی‪” انجام می‌شود و این موضوع موجب شده که مردم و جوانان از دین زده شوند.

به نوشته سایت بازتاب امروز، حوادث سال ۱۳۸۸ خورشیدی و ‪”‬استفاده حداکثری از دین و باورهای مذهبی برای مقابله با معترضان‪”‬ موجب شد تا بی‌دینی به صورت یک ‪”‬سونامی” در میان جوانان افزایش یابد، به نحوی که تعداد زیادی از افراد عدم باور خود به دین و یا حتی خدا را به شکلی علنی در شبکه‌های اجتماعی ابراز می‌کنند.

نتایج دهمین انتخابات ریاست جمهوری ایران در خردادماه سال ۱۳۸۸ با اعتراضات صدها هزار نفری روبرو شد؛ اعتراضاتی که کشته‌شدن ده‌ها نفر و حکم زندان طویل‌المدت برای برخی از معترضان و فعالان سیاسی منتقد حکومت را در پی داشتند.

سران مذهبی حکومت ایران مخالفان خود را متهم به ضدیت با مبانی دینی و اسلامی می‌کنند. در همین حال محمود احمدی‌نژاد، رئیس جمهوری اسلامی، و برخی از روحانیان نزدیک به رهبر جمهوری اسلامی در سال‌های اخیر از “نزدیک‌بودن ظهور امام دوازدهم شیعیان” خبر داده‌اند؛ امری که با انتقاد برخی از روحانیان سنتی روبرو شده است.

افزایش این‌گونه اظهار نظرها موجب شده است که برخی از ایرانیان در فضای مجازی به نقد جدی یا همراه با طنز اعتقاداتی از این دست بپردازند.

از هاله نور تا رمال مخصوص دولت

محمود احمدی‌نژاد نیز از جمله کسانی است که در هفت سال گذشته بارها به ترویج اعتقادات خرافی متهم شده است. پیش‌تر انتشار فیلم اظهارات وی در دیدار با جوادی آملی، یک روحانی بلندپایه ایرانی، خبرساز شد.

رئیس دولت جمهوری اسلامی ایران پس از بازگشت از اولین سفرش به نیویورک و سخنرانی در مجمع عمومی سازمان ملل مدعی شد که یک ‪”‬هاله نور” در تمام مدت سخنرانی وی را احاطه کرده است. محمود احمدی‌نژاد بعدها بیان چنین اظهاراتی را رد کرد.

در چند سال اخیر و با بالا گرفتن اختلاف میان رئیس دولت و رهبر جمهوری اسلامی، برخی از رسانه‌های “اصولگرا” از حضور و کمک‌گرفتن از رمالان در دولت خبر دادند. به گفته مسئولان قضایی جمهوری اسلامی، چند نفری هم در این رابطه دستگیر شدند. برخی از خبرگزاری‌ها نیز اظهارات فردی را منتشر کردند که متهم بود با کمک رمالی ضمن همکاری با برخی از نزدیکان محمود احمدی‌نژاد، از صدها زن سوء استفاده جنسی کرده است.

پیش‌تر هم میرحسین موسوی، یکی از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری دهم، در تبلیغات انتخاباتی دولت محمود احمدی‌نژاد را ‪”‬دولت رمالی و کف‌بینی” خوانده بود؛ ادعایی که با انتقاد شدید رهبر جمهوری اسلامی نیز روبرو شد.

از دامان مذهب به آغوش “الحاد و ارتداد”

“بازتاب امروز” در بخش دیگری از گزارش یادشده می‌افزاید تعداد زیادی از کسانی که در شبکه‌های اجتماعی در توصیف اعتقادات دینی خود از واژه “غیر معتقد” استفاده می‌کنند، در خانواده‌های مذهبی به دنیا آمده‌اند، این روند با وجود این در حال گسترش است. این گزارش همچنین از افزایش تعداد دختران و زنانی خبر می‌دهد که تصاویر بی‌حجاب خود را در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌کنند.

این وب‌سایت خبری مدعی است: «برخی افراد نیز با بهره‌گیری از زمینه دل‌زدگی جوانان از سوءاستفاده از دین، به صورت متمرکز و سازماندهی‌شده به تئوریزه کردن خداناباوری در میان جوانان پرداخته و با ترجمه و طرح نوشته‌ها و اشکالات وارده از سوی خداناباوران در غرب، سعی در تثبیت این نوع عقیده در میان اعضای ایرانی شبکه‌های اجتماعی دارند».

اما برخی از جامعه‌شناسان می‌گویند این اتفاق واکنش به فضایی است که درون کشور وجود دارد و نسل جوان ایرانی نسبت به آن معترض است. به باور این کارشناسان، ایرانیان در فضای مجازی هویت واقعی و دیدگاه‌ها و سبک زندگی‌ای را به نمایش می‌گذارند که به آن باور دارند، در حالی که در زندگی روزمره باید این ‪”‬من واقعی‪” را به علت فشارهای حکومت انکار یا مخفی کنند.

سایت بازتاب امروز نیز در بخشی از گزارش مزبور به تاثیر عملکرد حکومت جمهوری اسلامی و فضای حاکم بر جامعه ایران به عنوان یکی از دلایل گسترش خداناباوری و بی‌دینی تاکید می‌کند: «زدگی از سوءاستفاده از دین و استفاده ابزاری و حداکثری از نفوذ دین در جامعه ایران برای تامین مقاصد سیاسی و اقتصادی در کنار دامن‌زدن به خرافات از سوی برخی محافل مذهبی و رسمی موجب بروز بستر این گرایش به بی‌دینی و خداناباوری شده است».

“خداناباوران در حکومت الهی”

نشریه آلمانی “دی تسایت” در اکتبر سال گذشته میلادی (۲۰۱۲) در نسخه آنلاین خود در گزارشی زیر عنوان ‪”‬به عنوان یک خداناباور در حکومت الهی” به بررسی افزایش آتئیسم در ایران پرداخت. تهیه‌کننده این گزارش در این باره با برخی از جوانان در ایران گفت‌وگو کرده که گرچه در خانواده‌های مذهبی بزرگ شده‌اند، اما دیگر اعتقادی به وجود خالق ندارند.

این گزارش همچنین نگاهی دارد به زندگی دوگانه یک “بی‌خدا” در کشوری با حکومت اسلامی که در ادبیات قضایی اسلام به عنوان ملحد یا مرتد شناخته می‌شود و می‌تواند با مجازات مرگ روبرو گردد.

در بخش دیگری از این گزارش به حضور و فعالیت خداناباوران ایران در فضای مجازی اشاره شده است؛ فضایی که به آن‌ها اجازه می‌دهد با هویت جعلی و بدون آنکه خطر تعقیب قضایی و مجازات‌های سخت تهدیدشان کند، به بحث در مورد عقاید خود بپردازند. در یک نمونه ذکر شده، صفحه‌ای مختص به ناباوران با عنوان ‪”‬کانون آگنوستیک‌ها و آتئیست‌های ایران” بیش از ۳۸هزار دنبال‌کننده دارد.

No responses yet

Jan 14 2013

معتادان شیشه؛ ساکنان جدید بخش‌های روانی در ایران

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,سیاسی

بی‌بی‌سی: با توجه به تغییر الگوی مصرف تریاک و مواد مخدر به شیشه، حسین رفیعی از اعضای هیات علمی دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی امروز یک‌شنبه ۲۴ دی‌ماه(۱۳ ژانویه) اعلام کرد که “بیش از ۵۰ درصد از تخت‌های بخش روانی بیمارستان‌ها را روان پریشی ناشی از مصرف شیشه به خود اختصاص داده است.”

براساس آخرین آمار رسمی که در سال گذشته منتشر شده بیش از ۲۷ هزار نفر در ایران به شیشه اعتیاد دارند که ۹۰ درصد مصرف کنندگان آن زیر ۲۸ سال دارند.

کارشناسان حوزه اعتیاد معتقدند زنان بیش از مردان به مصرف این ماده مخدر روی آورده‌اند. به گفته پزشکان، این ماده در نگاه اول باعث لاغری می‌شود زیرا اشتها را به شدت کاهش می‌دهد. اما عوارضی مانند جنون، افسردگی و مشکلات روان پریشی به همراه دارد.
شیشه چیست

شیشه از ترکیبات اصلی امفتامین گرفته شده که یک ماده محرک و اعتیادآور است و مغز و سیستم عصبی را به شدت تحریک می کند. این مواد در لابراتوارهای غیر قانونی ساخته می‌شود و به نام‌های کریستال ، یخ، مس و شیشه معروف است. این ماده به شکل‌‎های خوراکی، تزریقی یا استنشاقی و تدخینی قابل استفاده است. شیشه پودر سفید رنگ، بدون بو و تلخ است که به راحتی در نوشابه‌های الکلی و غیر الکلی حل می‌شود.

آقای رفیعی از اعضای هیات علمی دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی در گفت و گو با خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) با اشاره به خطرات مصرف شیشه گفته که “افسردگی ناشی از مصرف شیشه به درمان، خوب جواب نمی‌دهد و نسبت به درمان مقاوم است.”

این در حالی است که پیشتر گلاره مستشاری، کارشناس ارشد دفتر مقابله با جرم و مواد مخدر سازمان ملل نیز نسبت به مصرف شیشه در ایران هشدار داده بود.

گزارشهای رسمی نشان می دهد که همزمان با افزایش مصرف شیشه در ایران، “آشپزخانه‌های تولید شیشه” نیز افزایش یافته است و کشفیات نیروی انتظامی این گزارشها را تائید می کند.

زنان بیش از مردان به مصرف ماده مخدر شیشه روی آورده‌اند

این کارشناس دفتر مقابله با جرم و مواد مخدر سازمان ملل گفته است: در تبلیغاتی که برای مصرف این ماده شده آن را محرک بسیار خوبی برای لاغری و شادی آور معرفی کرده‌اند اما کسی درباره عوارض پس از اعتیاد به این ماده اطلاع رسانی نمی‌کند.

شیشه در دهه هشتاد خورشیدی در ایران شناخته شد، ماده ای بدون بو که به راحتی در خیابان یا هر منطقه دیگری قابل استفاده است، این ماده در همان ماههای اولیه ورود در میان جوانان فراگیر شد. قیمت این ماده مخدر در ابتدا کیلویی۱۷ میلیون تومان بود اما یک سال بعد قیمت آن به ۵ میلیون تومان کاهش یافت.

آمارهای رسمی ستاد مبارزه با مواد مخدر نشان می دهد که یک میلیون و ۸۰۰ هزار نفر در ایران به صورت دائم و تفننی مواد مخدر مصرف می کنند.

بنابر آمارهای این ستاد، در ایران سالانه ۶۰۰ تن مواد مخدر مصرف می‌شود.

حمید صارمی، مدیر کل فرهنگی و پیشگیری ستاد مبارزه با مواد مخدر ریاست جمهوری ایران اعلام کرده که سالیانه ۴ هزار نفر در آن کشور بر اثر سوء مصرف مواد مخدر جان خود را از دست می‌دهند.

طاها طاهری، قائم مقام ستاد مبارزه با مواد مخدر در ایران اعلام کرده که روزانه ۱۰ نفر به دلیل مصرف مواد مخدر در کشور می‌میرند.

تریاک، کراک، شیشه و هروئین به ترتیب بیشترین مواد مخدری هستند که در ایران مصرف می شوند.

No responses yet

Jan 13 2013

مراسم قالی‌شویان در مشهد اردهال

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,سیاسی,مذهب

خُسن آقا: بابا بجای قبرس برید از اردهال خر وارد کنید
بی‌بی‌سی: این عکس‌ها را “مصطفی محمودی” برای”نوبت شما” فرستاده و در توضیح آنها نوشته است: “در آیین سنتی و مذهبی قالی‌شویان که هر سال در دومین جمعه مهرماه در مشهد اردهال در غرب کاشان برگزار می‌شود، اهالی روستا یکی از قالی‌های درون بنای امامزاده را به عنوان قالی‌ای که به هنگام مرگ در تابوت او بوده و پیکر امامزاده را در آن پیچیده بوده‌اند، به سوی چشمه‌ می‌برند و می‌شویند. به دنبال این دسته، گروهی دیگر که هر یک چوبدستی بلندی بر دست دارند، حرکت می‌کنند و با تکان دادن چوبدستی در هوا به نبردی نمادین با قاتل امامزاده می‌پردازند”.

No responses yet

Jan 06 2013

رسوایی اخلاقی یکی از مدیران اقتصادی و پیامدهای رسانه ای و اجتماعی

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,سیاسی

هاشمی نامه: به نظر می رسد هردو سوی این رابطه، هزینه سنگینی برای گذشته خود پرداخته اند و آبرو و جایگاه اجتماعی خود را از دست داده اند، اما شاید این رسوایی عبرتی باشد برای کسانی به ویژه در میان مسئولان و مدیران که صرفا به دلیل برخورداری از موقعیتی اجتماعی یا مالی، اجازه هرگونه ارتباط را به خود می دهند، اما سپس پذیرش مسئولیت و نتایج آن را برنمی تابند

انعکاس تدریجی و تصاعدی رسوایی اخلاقی یکی از مدیران اقتصادی کشور در فضای مجازی، هشدارهای جدی درباره پیامدهای این نوع روابط برای مسئولان و مدیران به همراه دارد.

به گزارش خبرنگار «بازتاب»، حضور کارمند خانم یکی از دستگاه های اقتصادی در جلسه عمومی این دستگاه و در حضور خبرنگاران و طرح موضوع روابط مدیر آن مجموعه با وی، موجب آبروریزی و ایجاد رسوایی اخلاقی در آن دستگاه گردید.

اگرچه با فشار مسئولان ارشد مجموعه مذکور، مدیر مورد اشاره استعفا داده، اما اصرار این خانم بر پیگیری موضوع و علنی کردن آن، حاشیه ها را افزایش داده است.

از یک سو این خانم مدعی است مدیر مذکور با وی چندین سال رابطه داشته است و اکنون به دلیل فشار همسر رسمی خود رابطه را قطع کرده و این اقدام را بازی با احساسات خود می داند، و از سوی دیگر مدیر مذکور با این رسوایی عملا همه آبرو و جایگاه و حیثیت فردی و اجتماعی خود را از دست داده و از نظر شخصیتی نابود شده است.

در این میان دیدگاه های گوناگونی بیان شده است؛ گروهی ارتباط مخفیانه این مدیر با زنی 20 سال کوچکتر از خود را غیراخلاقی می دانند و هتک آبرو و حیثیت وی را مجازات منصفانه ای برایش می دانند و گروهی دیگر، اقدام این زن در علنی کردن موضوع و اشاره به خصوصی ترین مسایل رابطه در میان جمع و گرفتن فیلم از مدیر مذکور را نوعی باجگیری و وقاحت می دانند.

هرچند به نظر می رسد هردو سوی این رابطه، هزینه سنگینی برای گذشته خود پرداخته اند و آبرو و جایگاه اجتماعی خود را از دست داده اند، اما شاید این رسوایی عبرتی باشد برای کسانی به ویژه در میان مسئولان و مدیران که صرفا به دلیل برخورداری از موقعیتی اجتماعی یا مالی، اجازه هرگونه ارتباط را به خود می دهند، اما سپس پذیرش مسئولیت و نتایج آن را برنمی تابند.

همچنین خانواده های ایرانی که براساس منطق نفی مخالف به جای حل مسالمت آمیز مسایل، تا جایی پیش می روند که به نابودی خود و طرف مقابلشان می انجامد.

این رسوایی نوک پیدا شده کوه یخ ناهنجاری های اخلاقی در جامعه است که بخشی به دلیل شرایط ناسالم اقتصادی، بخش دیگر بخاطر مشکلات اجتماعی و قسمتی نیز ناشی از بافت سنتی و فرهنگی جامعه است، که اگر واقع بینانه با آن برخود نشود، جامعه را به شدت ملتهب خواهد کرد.

No responses yet

Jan 04 2013

کاهش ارزش ریال، فقر و شیوع دله‌دزدی

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اقتصادی,سیاسی

رادیوزمانه: عزیز خسروشاهی – «آدم یاد دوران قتل‌های زنجیره‌ای می‌افتد. مقامات ارشد وزارات اطلاعات به صورت محرز اقدام به شکنجه و قتل فعالان سیاسی و نویسندگان ایران کرده بودند. در ابتدا می‌خواستند چند قاچاقچی را اعدام کنند و قتل‌ها را گردن آن‌ها بیاندازند. بعد از کش و قوس فراوان بالاخره وزارت اطلاعات چهار قتل از صد‌ها مورد قتل را پذیرفت. روزنامه‌ها و رادیو‌ها پر شده بود از پیام تبریک مقامات حکومت به هم. رهبر از وزارت اطلاعات تشکر می‌کرد، رئیس‌جمهور از رهبری تشکر می‌کرد. خودشان کشته بودند، خودشان خبر داشتند، خودشان توافق کردند، آخر کار خودشان هم به یکدیگر تبریک می‌گفتند.

این حرف‌ها مرا یاد‌‌ همان دوران انداخت. خودشان نشسته‌اند و تصمیم گرفته‌اند سوبسید‌ها را حذف کنند، ارزش پول ما را کم کنند و به خوبی از فقر و فلاکتی که نتیجه آن است با خبر بوده‌اند. الآن هم مقصران با افتخار در نقش استاد دانشگاه برای مردم سخنرانی می‌کنند.

اگر می‌گفتند «نمی‌دانستیم اینطوری می‌شود»، آدم دلش نمی‌سوخت. می‌گفتیم فرمانده پلیس هم یک بی‌سوادی است مثل همه مدیران دیگر جمهوری اسلامی که کاری غیر از خرابکاری بلد نیستند، اما حرف‌های او نشان می‌دهد حکومت به خوبی از تبعات کاری که کرده با خبر بوده است. یا برایشان وضعیت زندگی مردم مهم نبوده یا زندگی مردم را به پای برنامه‌های خود مثل غنی‌سازی و جنگ با آمریکا و این چیز‌ها قربانی کرده‌اند.»

به گفته فرمانده ناجا «از اوایل مهرماه و با افزایش قیمت‌ها وقوع «سرقت خرد» افزایش یافته است به گونه‌ای که در مهرماه شاهد افزایش ۱۰ درصدی و در آبان ماه شاهد افزایش ۲۰ درصدی جرایم خرد بوده‌ایم.» او سرقت خرد را تا «سرقت با ارزش مالی زیر صدهزار تومان» تعریف کرده است. در ادبیات عامه مردم از این نوع سرقت با عنوان «دله دزدی» یا «آفتابه دزدی» یاد می‌شود.

این گفته‌های یکی از فعالان سیاسی ایران در واکنش به یک مصاحبه است. سردار اسماعیل احمدی‌مقدم، فرمانده پلیس ایران چندی پیش در حاشیه همایش روسای پلیس امنیت اخلاقی در پاسخ به پرسش خبرنگاران گفته است: «افزایش اخیر قیمت‌ها موجب افزایش سرقت خرد شده است.»

وی با بیان اینکه نوسان‌های اقتصادی تاثیر زیادی بر بروز و ظهور جرایم خرد دارد، گفته است: «وقتی فاز اول هدفمندی یارانه‌ها آغاز و یارانه‌ها پرداخت شدند ما شاهد افول این نوع جرایم بودیم، اما این افزایش قیمت‌های اخیر موجب افزایش سرقت در حوزه خرد شده است.»

به گفته فرمانده ناجا «از اوایل مهرماه و با افزایش قیمت‌ها وقوع «سرقت خرد» افزایش یافته است [1] به گونه‌ای که در مهرماه شاهد افزایش ۱۰ درصدی و در آبان ماه شاهد افزایش ۲۰ درصدی جرایم خرد بوده‌ایم.»

البته آقای احمدی‌مقدم به یک نکته مهم نیز اشاره کرده است: «واقعیت در جرایم خرد بیش از اعداد ثبت شده است چرا که مردم به دلایلی از شکایت در بحث سرقت‌های خرد امتناع می‌کنند.»

فرمانده پلیس ایران سرقت خرد را تا «سرقت با ارزش مالی زیر صدهزار تومان» تعریف کرده است. در ادبیات عامه مردم از این نوع سرقت با عنوان «دله دزدی» یا «آفتابه دزدی» یاد می‌شود.

مانی – فروشنده لباس‌های زنانه

پاساژ عصر‌ها خیلی شلوغ می‌شود و من و همکارانم حداقل هفته‌ای یک مورد از این دزدی‌ها داریم. از وقتی دلار گران شده، هم کاسبی ما به هم ریخته و هم تعداد این دزدی‌ها افزایش یافته است. قبل از گرانی دلار، مغازه‌های پاساژ و کل صنف ما پر بود از جنس‌های متنوع در همه سایز‌ها، اما با شرایط جدید از تنوع جنس‌هایمان کم شده است و گاهی مجبور هستیم برای آنکه جنس روی دست ما نماند، سایزهای کم مشتری را نخریم که البته قیمت‌ خرید ما بالا می‌رود.

سردار اسماعیل احمدی‌مقدم، فرمانده پلیس ایران چندی پیش در حاشیه همایش روسای پلیس امنیت اخلاقی در پاسخ به پرسش خبرنگاران گفته است: «افزایش اخیر قیمت‌ها موجب افزایش سرقت خرد شده است.» وی با بیان اینکه نوسان‌های اقتصادی تاثیر زیادی بر بروز و ظهور جرایم خرد دارد، گفته است: «وقتی فاز اول هدفمندی یارانه‌ها آغاز و یارانه‌ها پرداخت شدند ما شاهد افول این نوع جرایم بودیم، اما این افزایش قیمت‌های اخیر موجب افزایش سرقت در حوزه خرد شده است.»

بیشترین دزدی مشتری‌ها از مغازه من، لباس زیر است. خانم‌ها کلاً به لباس زیر علاقه دارند. این را چون کار ماست و اطلاع دارم خدمت شما عرض می‌کنم. این‌ها چیزهایی هستند که بسیاری از آقایان بی‌خبر هستند. قیمت سِت شورت و سوتین زنانه نسبت به لباس‌های مردانه بالاست. بعضی خانم‌ها و دخترهای جوان به خرید لباس زیر متنوع یکجوری اعتیاد دارند. بعضی هم شاید احتیاج دارند و درآمد خودشان یا خانواده اجازه خرید به آن‌ها نمی‌دهد. به نوعی برای زندگی آن‌ها جنس غیر ضروری است و اولویت ندارد. برای همین دزدی لباس زیر زنانه شایع است.

ماه گذشته در شلوغی پاساژ و اوج مراجعه مشتری متوجه شدم دو دختر جوان چند سِت لباس زیر را لای پالتوی خود پنهان کرده‌اند. خیلی آرام درب مغازه را بستم و زنگ زدم ۱۱۰. اول داد و بیداد کردند و سعی کردند موضوع را ناموسی کنند تا من بترسم و آن‌ها را‌‌ رها کنم. خیلی فحاشی کردند و مرا متهم کردند که به آن‌ها نظر سوء دارم. بالاخره بعد از ۴۵ دقیقه پلیس آمد. فیلم دوربین مداربسته را نشان ماموران دادم. وقتی دختر‌ها فیلم را دیدند زدند زیر گریه و شروع کردند به التماس کردن که اگر پدرمان بفهمد ما را می‌کشد، پدر ما خیلی غیرتی است و از این حرف‌ها.

اینقدر گریه و زاری کردند تا واقعاً دل من سوخت. خیلی ناراحت شدم وقتی کارت دانشجویی نشانم دادند. زمانی دانشجو احترام و شخصیت داشت. جوان‌های ما الآن همگی یا دانشجو هستند یا مدرک دانشجویی دارند، اما بیکار هستند. دانشگاه آزاد با شهریه‌های بالایش مرکز فساد و مجرم‌پروری شده است. خیلی از دختر‌ها و پسر‌ها برای اینکه شهریه دانشگاه آزاد را تامین کنند دست به دزدی می‌زنند، خودفروشی می‌کنند، مواد خرید و فروش می‌کنند. چند مورد را خودم می‌دانم و چند مورد را آشنایان برایم تعریف کرده‌اند.

محمد – دندان پزشک

مدتی قبل در کلینیک ما تمام روکش پلاستکی لامپ‌های جعبه‌ای را دزدیده بودند. وزن چندانی ندارند شاید هرکدام ۲۰۰ گرم وزن داشته باشند. در ارتفاع سه متری بدون چهارپایه باید روی دوش هم رفته باشند. روکش پلاستیکی لامپ‌های هر چهار طبقه را دزدیده بودند. نگهبان گفت کار یک نفر معتاد بوده است. پیگیری نکردیم چون ارزشی نداشت.

ناصر – کارمند اداره امور مالیاتی

دزدی، دزدی است. ما عادت داریم با ظاهر کار‌ها، ماهیت آن‌ها را عوض کنیم. وقتی همکارانم را می‌بینم که از اداره خودکار، چسب نواری، کاغد سفید و لوازم التحریر به خانه می‌برند من نمی‌توانم اسمی غیر از دزدی روی کار آن‌ها بگذارم.

دزدی فقط بالا رفتن از دیوار مردم یا اختلاس و برداشتن پول نیست. از ندادن باقی پول مردم، از ۱۰۰ تومان و ۲۰۰ تومان پول خرد باقیمانده مشتری مغازه و بانک و تاکسی است که برای همه دزدی سه هزار میلیارد تومانی عادی می‌شود. در هر مملکتی این اختلاس شده بود کل حکومت به هم می‌ریخت، ولی در ایران برای همه عادی است. با هیجان برای هم تعریف می‌کنند. دله دزدی قسمتی از کار همه شده است. در پمپ بنزین‌ها، در اداره‌ها، در نانوایی‌ها در همه جا به یک نوعی.

عبدالله – نگهبان پارکینگ یک مجموعه ورزشی

از در باک و قالپاق ماشین گرفته تا زین دوچرخه و چراغ راهنما را می‌دزدند. نمی‌دانم واقعاً زین دوچرخه را چه کسی می‌خرد یا چراغ راهنما را چه کسی می‌خرد، ولی می‌دزدند. دست خیلی‌ها کج شده است.

علی – کارگر شهرداری: هفته قبل رفته بودند توالت عمومی ضلع شرقی پارک و مایع دستشویی همه جاصابونی‌ها را خالی کرده بودند. من که شاخ درآوردم. دیده بودم شیر آب یا شلنگ دستشویی را بدزدند، اما مایع دستشویی را ندیده بودم. کار کدام بدبختی بوده که مایع دستشویی را برده است خانه و پول نداشته بخرد خدا می‌داند؟ مایع دستشویی را که نمی‌شود فروخت. کار هرکس بوده از ما بدبخت‌تر بوده.

بچه کوچک دزدی می‌کند. معلوم نیست نیاز دارند یا نیاز ندارند. دله دزدی دیگر قبح گذشته را ندارد. شده است زرنگی و تفریح. یکبار کارم تمام شده بود و داشتم می‌رفتم خانه. جلوی در یک بچه ۱۰-۱۲ساله را دیدم که زین یک دوچرخه را دزدیده بود و با خود می‌برد. می‌دانستم وضع مالی خوبی دارند. تا موقعی که پدرش دنبال او آمد با زین دوچرخه بازی کرد و بعد آن را انداخت داخل جوی آب. معتاد‌ها و ولگرد‌ها هم که برای مواد همه کاری می‌کنند. صبح تا شب دنبال کمی پول برای مواد خریدن هستند. هر چیزی دستشان بیاید می‌دزدند. برخی از بچه‌های خانواده‌های فقیر هم گاهی وسایل کوچک را می‌زدند و آن‌ها را به قیمت پایین می‌فروشند. منظورم البته همه مردم نیست‌ها. سوء تفاهم نشود، اما این دله‌دزدی‌ها در همه طبقات هست.

علی – کارگر شهرداری

هفته قبل رفته بودند توالت عمومی ضلع شرقی پارک و مایع دستشویی همه جاصابونی‌ها را خالی کرده بودند. من که شاخ درآوردم. دیده بودم شیر آب یا شلنگ دستشویی را بدزدند، اما مایع دستشویی را ندیده بودم. کار کدام بدبختی بوده که مایع دستشویی را برده است خانه و پول نداشته بخرد خدا می‌داند؟ مایع دستشویی را که نمی‌شود فروخت. کار هرکس بوده از ما بدبخت‌تر بوده.

اگر شیرآلات را دزدیده بودند می‌گفتیم کار معتادهاست برای جنس (مواد مخدر) خریدن، اما دزدی مایع دشتشویی کار معتاد‌ها نیست. مردم از گرانی دیگر خسته شده‌اند. همینطور پیش برود دیگر بدبخت، بیچاره‌ها اگر مرده داشته باشند آن را تحویل هم نمی‌دهند. قیمت چهار کیلو گوشت می‌شود یک گرم طلا. مردم ندارند که بخورند.

ساسان – دانشجو

پسر عموی مرا فقط به جرم سرقت نبرده‌اند. در پرونده موضوع آدم‌ربایی قید شده. یکی از دوستان پولدار این جمع، بچه‌ای را نشان داده و گفته است اسکیتی که به پا دارد یک میلیون و دویست هزار تومن ارزش دارد و مشتری دست به نقد برای آن وجود دارد.

پسر عموی من و دوستانش شوخی، شوخی سر صحبت را باز کرده‌اند که برویم آن پسر را بزنیم و اسکیت را بدزدیم. ۱۴ نفر بوده‌اند. پسر را در گوشه پارک گرفته‌اند و ترسانده‌اند. اسکیت را گرفته‌اند. ماجرا شوخی بوده. اسکیت را دوباره جلوی خود پسر پرت کرده‌اند، اما آن پسر ترسیده و فرار کرده است. اسکیت دست آن‌ها مانده است. آگاهی همه آن‌ها را گرفته است. اگر قاضی برای آن‌ها اتهام آدم‌ربایی را تائید کند دیگر هیچ کاری نمی‌شود برایشان کرد.

مگر کل این پول چقدر بوده که یک جوان کاری بکند که زندگی، اسم خانواده، آبرو و آینده‌اش تباه شود؟ تازه تقسیم بر ۱۴ که پول تو جیبی یک ماه یک بچه مدرسه‌ای می‌شود. حالا آقای خامنه‌ای فتوا می‌دهد که باید زاد و ولد بیشتر شود. این حال و روز جوان‌هایی مثل من است. من مدرک دانشگاه را بگیرم و سربازی بروم چه آینده‌ای دارم که بچه‌هایی که هنوز به دنیا نیامده‌اند داشته باشند؟

شاید فکر کنید چون پسر عموی من است اینگونه می‌گویم، اما واقعاً وضعیت هم سن و سال‌های من چقدر باید بد باشد که به چنین کاری فکر کنند و آن را انجام بدهند؟ این نشان می‌دهد که فشار زندگی از فشار وجدان و اخلاق و حتی ترس بیشتر است. پسر عموی من و دوستانش اگر کار و امید برای زندگی داشتند حاضر نمی‌شدند ریسک کنند. یعنی یک جوان دانشگاه و سربازی رفته نباید صدهزار تومان پول توی جیبش باید و عار داشته باشد از اینکه دست به این کار‌ها بزند یا حتی به این کار‌ها فکر کند؟

علی – کارمند بانک

دله دزدی که زیاد شده. قبلاً هم بود اما خوب الآن بیشتر شده. ارزش پول ملی که پایین آمد دزدی همه‌چیز توجیه اقتصادی دارد. حساب کنید یک بسته آدامس خارجی از سوپرمارکت بدزدند سه، چهار هزار تومان پول آن است. قبلاً دزدی از سوپر مارکت کار بچه‌ها بود. چیزی بر می‌داشتند و می‌رفتند خودشان می‌خوردند، اما اگر کسی یک جعبه آدامس خارجی بدزدد و در قطار‌های مترو نصفه قیمت بفروشد کلی سود کرده است.

علی کارمند بانک: هفته پیش پدرم از شهرستان زنگ زده بود و اتفاقی صحبت یک باغ خانوادگی در روستا شد. گفت دو پسر کوچک یک خانواده فقیر را به جرم «گردو دزدی» گرفته‌اند. از دیوار باغی بالا رفته بودند و یک کیسه نایلونی را تا نصفه گردو کرده بودند که گیر افتاده‌اند. گردو‌ها را می‌برده‌اند تمیز می‌کرده‌اند و در آب نمک به مسافر‌ها می‌فروخته‌اند. چون قبلاً پرونده این شکلی داشته‌اند حکم زندان گرفته‌اند.

هفته پیش پدرم از شهرستان زنگ زده بود و اتفاقی صحبت یک باغ خانوادگی در روستا شد. گفت دو پسر کوچک یک خانواده فقیر را به جرم «گردو دزدی» گرفته‌اند. از دیوار باغی بالا رفته بودند و یک کیسه نایلونی را تا نصفه گردو کرده بودند که گیر افتاده‌اند. گردو‌ها را می‌برده‌اند تمیز می‌کرده‌اند و در آب نمک به مسافر‌ها می‌فروخته‌اند. چون قبلاً پرونده این شکلی داشته‌اند حکم زندان گرفته‌اند. پدرم و چند نفر دیگر برای ریش سفیدی رفته بودند، اما شاکی رضایت نداده و گفته بود به درختان باغ او صدمه زده‌اند و آن‌ها را شکسته‌اند. باید تنبیه شوند.

این افراد باید تنبیه شوند، اما فرستادن دو پسر بچه به زندان به جز اینکه دزدی بزرگ‌تر یاد بگیرند سودی ندارد. زندان جای اصلاح بچه‌ها نیست.

ایوب – انتظامات یک شرکت بزرگ صنعتی

آن دیوار را می‌بینید آنجا؟ با ماشین بخواهی از سر تا ته آن بروی ده دقیقه طول می‌کشد. برای ما یک پست جدید درست کرده‌اند. بیرون کارخانه و پشت آن دیوار. نوبت هرکس که بیافتد باید در سرما و گرما پیاده این دیوار را چند مرتبه در ساعت شیفت‌اش برود و بیاید.

کارگر‌ها هر چیزی را دستشان بیاید پرت می‌کنند آنطرف دیوار. سنگ فرز، سنباده، پیچ گوشتی (پیچ گشتی)، آچار، الکترود، دستکش، کفش ایمنی، ضایعات و خلاصه از شیر مرغ تا جان آدمیزاد. دوربین گذاشتند، اما فایده نداشت. کلاه می‌کشند روی سرشان یا ماسک می‌زنند، شب می‌آیند سراغ چیزهایی که پرت کرده‌اند. لاشخور هم هست. نان خشکی‌ها و دوره‌گرد‌ها و معتاد‌ها فهمیده‌اند و روز‌ها کنار این دیوار می‌گردند تا چیزی پیدا کنند. بعضی وقت‌ها بین کارگرهایی که این چیز‌ها را پرت کرده‌اند و لاشخور‌ها دعوا می‌شود.

می‌دانی آقا، چیزی هم نمی‌شود گفت. مردم گرسنه‌اند. نصف این نیرو‌ها قراردادی هستند. امروز کار دارند و فردا ندارند. پیمانکار عوض می‌شود و همه این کارگر‌ها عوض می‌شوند. طرف ۴۷-۴۸ سال دارد، دختر بزرگ دارد، پسر سرباز دارد، اما نه خانه دارد و نه حقوق درست و حسابی. با خودشان فکر می‌کنند کارخانه‌ای به این بزرگی به جایی بر نمی‌خورد یک جفت دستکش یا چندتا آچار کم بشود.

ما خیلی جا‌ها می‌بینیم ولی به روی خودمان نمی‌آوریم. پیرمرد موسفید را بگیریم که چه؟ بگوییم صفحه (صفحه سنگ فرز) دزدیده است؟ پرونده می‌کنند و نفرین زن و بچه‌اش دامن ما را می‌گیرد. بعضی وقت‌ها که مسئول بالای سر ماست یا زیر فشار هستیم دیگر چاره‌ای نداریم ولی همه این‌ها درد است. فقر است. نداری است. کسی که کاری می‌کند و نان ندارد بخورد، با کسی که معتاد و تنبل و مفتخور است فرق دارد.

دیوار دزدی

اجرای حد در صورت تعدد جرم سرقت در قوانین اسلامی به این ترتیب است: در سرقت اول؛ قطع چهار انگشت دست راست سارق از انتهای انگشتان. برای بار دوم؛ پای چپ سارق از پایین برآمدگی آن به‌نحوی که نصف قدم و مقداری از محل مسح باقی بماند قطع می‌شود. در مرتبه سوم؛ سارق به حبس ابد محکوم می‌شود. درمرتبه چهارم در زندان اگر سارق مرتکب سرقت شود، اعدام می‌شود.

معمولاً تصوری که از دیوار در ذهن شکل می‌گیرد چیزی شبیه حصار برای تعیین یک محدوده و جداسازی آن محدوده و انباشته‌های آن به منظور حفاظت و ممانعت از ورود افراد غریبه یا مردم عادی است. به طور طبیعی یکی از کارکردهای دیوار، حفاظت ملک و اجناس در برابر دزد‌ها است. شاید برای بسیاری از افراد موضوع جدیدی باشد وقتی بشنود «سرقت دیوار» خود یکی از رشته‌های فعالیت سارقان است.

حاج رضا – فروشنده لوازم ساختمانی

می‌خندی؟ بله باید هم برای شما خنده دار باشد. فکر بدبختی مردم را که نمی‌کنید. ببین مملکت به چه فلاکتی افتاده که مردم از دست این کراکی‌ها و شیشه‌ای‌ها و گشنه‌ها آسایش ندارند. دیوار را می‌آیند می‌دزدند. یک نیسان و پتک، کلنگ، تیشه، قلم و ۲-۳ نفر آدم.

باغ‌ها یا مرز زمین‌های خارج از دید و فاصله‌دار از جاده را نشان می‌کنند و شبانه می‌روند سراغ دیوار‌ها. مخصوصا دیوارهای تازه‌چین (تازه احداث شده) که ملات آن سست است و راحت خراب می‌شود. دیوار را خراب می‌کنند و آن را تکه تکه بار ماشین می‌کنند. می‌برند آجر‌ها را یکی، یکی در می‌آورند و می‌فروشند. آجر دانه‌ای ۱۵۰ بود که دیوار می‌دزدیدند حالا گران‌تر هم شده است. دیگر با این وضع کسی جرئت ندارد برای ملک‌اش حصار و دیوار بکشد. برای اینکه دزد به مال آدم نزند دورش دیوار می‌کشند، وقتی دیوار را می‌دزدند باید چکار کرد؟ برای دیوار پاسبان گذاشت؟ والله می‌ترسیم برای دیوار‌ها پاسبان بگذاریم این‌ها بیایند و پاسبان‌ها را هم بدزدند.

مجازات اسلامی

در کتاب دینی مسلمانان _ یعنی قرآن_ در آیه ۳۸ از سوره مائده مجازات سرقت را چنین آورده است: «وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُواْ أَیْدِیَهُمَا جَزَاء بِمَا کَسَبَا نَکَالًا مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ». دست‌های مرد و زن دزد را قطع کنید که مجازات مذکور کیفر اعمال آنان است. مجازاتی که از جانب خداوند متعال تعیین شده و خداوند توانای بی‌همتا است و همه شئون را از حکمت انجام می‌دهد.

اجرای حد در صورت تعدد جرم سرقت در قوانین اسلامی به ترتیب زیر است:

۱- در سرقت اول؛ قطع چهار انگشت دست راست سارق از انتهای انگشتان.

۲- برای بار دوم؛ پای چپ سارق از پایین برآمدگی آن به‌نحوی که نصف قدم و مقداری از محل مسح باقی بماند قطع می‌شود.

۳- در مرتبه سوم؛ سارق به حبس ابد محکوم می‌شود.

۴- درمرتبه چهارم در زندان اگر سارق مرتکب سرقت شود، اعدام می‌شود.

No responses yet

Jan 03 2013

شراب بنوشید، اما کم !

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,سیاسی,مذهب

خُسن آقا: سرطان و سکته مغزی و اینجوز چیزا رو شما با کدام تحقیق به اثبات رسانده‌اید!؟ تا آنجایی که علم پزشکی اثبات کرده اتفاقا در بین فرانسوی‌ها که شراب زیاد می‌خورند سکته چه مغزی و چه قلبی کمتر از دیگران دیده می‌شود و دلیل آن هم خیلی ساده است! الکل باعث رقیق شدن خون می‌شود.
عصرامروز: به گزارش خبرنگار فرهنگ و جامعه عصر امروز چندی است رسانه های غربی به ویژه رسانه های انگلیس، روی کرد ضدیت با ایران اسلامی را تغییر به ضدیت با اسلام ناب نموده اند و این امر را به اعلاء درجه خود رسانده و بر جنبه های علنی مخالفت خود با دستورات و احکام شرعی اسلام افزوده اند.

در این راستا به عنوان نمونه، از آنجا که شارع اسلام بر نوشیدن شراب و استعمال الکل، به سبب اثرات فوق العاده مخرب آن بر جسم و روح فرد و تاثیرات اجتماعی آن بر خانواده و جامعه اسلامی حرمت قائل می باشد و قرآن کریم نیز بر جنبه های تخریبی شرب این مواد صراحت دارد، این رسانه ها با ارائه تحقیقاتی به برجسته سازی این موضوع پرداخته اند که خطر بيماري قلبي در كساني كه در نوشيدن الكل زياده روي مي كنند كمتر هم مي شود. و بر روی آن مانور تبلیغاتی نموده اند.

البته در این گزارش ها نتوانستد بر جنبه های منفی آن سرپوش گذارند و اعلام کردند: زيادي روي در نوشيدن الكل باعث بالا رفتن فشارخون و در نتيجه سكته مغزي و بروز انواع سرطان و آسيب هاي مغزي و كبدي مي شود.

این رسانه ها در تحقیقات خود، ميزان مجاز مصرف الكل را از روي تاثير كلي آن بر بدن برآورد کرده اند و حکم نموده اند که ميزان مجاز مصرف براي مردان ۳ تا ۴ واحد در روز معادل ۲ تا ۳ گيلاس كوچك شراب ۱۰% و براي زنان ۲ تا ۳ واحد در روز معادل ۵/۱ تا ۲ گيلاس کوچک شراب ۱۰% اعلام شده است.

یعنی این مقدار نه تنها جنبه منفی بر جا نمی گذارد بلکه حیات بخش! نیز هست. این درحالی است که اثرات مخرب الکل و شراب تاحدی بالاست که در دین اسلام که در آن برنامه جامع زندگی بشر ارائه شده، نماز فرد شراب خوار تا ۴۰ روز قبول نبوده و همچنین در روایات معتبر تاکید شده که با فرد شراب خوار وصلت نکنید، زیرا تا هفت نسل بعدش را متاثر از عمل خود، به تباهی کشیده و نابود خواهد کرد.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .