اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for February, 2013

Feb 21 2013

سردار علایی کاندیدای انتخابات می شود، وی پیشتر رئیس جمهور مصلی تهران هم بوده!!

نوشته: خُسن آقا در بخش: انتخاباتی,سیاسی

پارسینه: وی که در کارنامه کاری خود موسس نیروی دریایی سپاه سپاسداران و همچنین ریاست مصلی تهران و فرماندهی ستاد مشترک سپاه را داراست، هم اکنون در دانشگاه مشغول تدریس می باشد.
سردار حسین علایی از فرماندهان دوران دفاع مقدس قصد کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری 92 ایران را دارد.

حسین علایی کرهرودی از همرزمان شهیدان باکری و همت و از فرماندهان جنگ تحمیلی بناست تا برای ریاست جمهوری خردادماه 92 به عنوان کاندیدا مطرح شود.

وی که در کارنامه کاری خود موسس نیروی دریایی سپاه سپاسداران و همچنین ریاست مصلی تهران و فرماندهی ستاد مشترک سپاه را داراست، هم اکنون در دانشگاه مشغول تدریس می باشد.

بنابراین گزارش، علایی چندی پیش با نوشتن مقاله ای در روزنامه اطلاعات سبب انتقادات و واکنش های زیادی در کشور شد.

این خبر توسط سردار حسین علایی تایید نشده است.

No responses yet

Feb 21 2013

رسماً اعلام شد: متکی، باهنر و آل اسحاق کاندیداهای نهایی جبهه پیروان

نوشته: خُسن آقا در بخش: انتخاباتی,درگیری جناحی,سیاسی

عصرایران: سخنگوی جبهه پیروان ضمن امیدواری برای رسیدن به یک کاندیدای واحد گفت: ما این سه نفر را به جامه اصولگرایان معرفی می‌کنیم و اصولگرایان باید فرایندی را طی کنند که مورد اجماع همه آنها باشد.
سخنگوی جبهه پیروان خط امام و رهبری گفت: با اکثریت آراء منوچهر متکی، باهنر و یحیی آل اسحاق امروز به عنوان کاندیداهای مطرح جبهه پیروان معرفی شدند.

سید کمال‌الدین سجادی سخنگوی جبهه پیروان خط امام و رهبری در گفت‌وگو با فارس، با اشاره به برگزاری جلسه امروز شورای مرکزی این جبهه، اظهار داشت: جبهه پیروان در یک فرایند طولانی از احزاب 15گانه خود خواسته بود که اسامی مورد نظرشان برای کاندیداتوری را اعلام کند، لذا این فرایند طی شد و امروز صبح در جلسه شورای مرکزی جبهه که متشکل از دبیران کل احزاب 15 گانه بود، بر اساس آراء سه نفر با اکثریت آراء انتخاب شدند.

سجادی تصریح کرد: جبهه پیروان آقایان منوچهر متکی، محمدرضا باهنر و یحیی آل اسحاق را به عنوان کاندیدای مطرح جبهه پیروان در انتخابات معرفی کرد.

سخنگوی جبهه پیروان با تاکید بر اینکه همه اصولگرایان باید به سمت وحدت پیش بروند و فرایند آنها اجماع اصولگرایان را در برداشته باشد، افزود: آن فرایند رسیدن به کاندیدای واحد است. از این رو جبهه پیروان و این سه نفر از اجماع در جامعه اصولگرایی تبعیت می‌کنند.

وی ضمن امیدواری برای رسیدن به یک کاندیدای واحد گفت: ما این سه نفر را به جامه اصولگرایان معرفی می‌کنیم و اصولگرایان باید فرایندی را طی کنند که مورد اجماع همه آنها باشد.

No responses yet

Feb 21 2013

تحلیل لوپوئن از: جنگ جمهوری اسلامی علیه پسته

نوشته: خُسن آقا در بخش: اقتصادی,تحریم,سیاسی

روز: حکومت تهران تصمیم گرفته صادرات پسته را ممنوع اعلام کند تا بتواند از افزایش شدید قیمت آن در داخل کشور جلوگیری نماید.

کیست که تاکنون پسته های خوشمزه ایرانی را نچشیده باشد؟ زمانی که این “مخدر سبز” را دهان می گذارید، هزار و یک طعم را از منطقه ای هزاران ساله احساس می کنید. ولی پسته به ویژه یکی از مهم ترین درآمدهای جمهوری اسلامی محسوب می شود. حکومت تهران سالانه در حدود ۲۰۰ هزار تن از آن را، که پس از نفت و فرش سومین محصول ارزآور کشور به حساب می آید، تولید می کند و درقبال آن مبلغ یک میلیارد و ۱۲۰ میلیون یورو دریافت می دارد.

مشکل اینجاست که این ماده غذایی پرمنفعت از بحران بی سابقه اقتصادی در امان نمانده. نتیجه مدیریت بدون برنامه دولت احمدی نژاد که تحریم های بین المللی نیز بر آن دامن زده، باعث شده طی یک سال اخیر بیش از ۷۵ درصد از ارزش ریال کاسته شود. این درحالی است که امروز نرخ تورم به ۲۹ درصد رسیده [نرخ رسمی تورم همچنان روی عدد ۲۳ ممیز ۵ درصد متوقف شده]. پس تعجبی ندارد اگر قیمت یک کیلوگرم پسته در بازار تهران طی یک ماه دو برابر شده باشد [افزایشی در حدود ۵ یورو].

تصمیم گیری “ناپخته”

با اینکه افزایش قیمت پسته نگرانی کمتری نسبت به افزایش قیمت محصولات اولیه مانند برنج، مرغ یا دارو ایجاد کرده، ولی رسیدن نوروز باعث شده تا مصرف این میوه جادویی در کشور بالا رود و برای تصمیم گیرندگان در تهران دردسرساز شود. دولت تهران برای جلوگیری از وقوع دردسر جدید یک تصمیم اساسی گرفته است.

محمدرضا رحیمی، معاون رییس جمهور، روز جمعه در تلویزیون دولتی، که خبر آن نیز توسط آسوشیتد پرس منتشر شد، اعلام کرد که صادرات پسته ایرانی در شش ماه آینده به طور موقت ممنوع خواهد بود. این تصمیم که به مانند دیگر تصمیم های دولت ناگهانی بود، موجی از اعتراضات را در سراسر کشور به راه انداخت. به نوشته خبرگزاری بلومبرگ، همان روز محسن جلال پور، رییس اتحادیه و انجمن پسته ایران، این تصمیم را “ناپخته و غیرحرفه ای” خواند.

پسته های ایرانی در اسراییل

ازطرف دیگر، اسدالله عسگراولادی، رییس اتاق توسعه صادرات ایران، در مصاحبه ای با خبرگزاری نیمه رسمی فارس، خاطرنشان کرد که چنین قرار ممنوعیتی بر روی قیمت ها تأثیر کمی خواهد گذاشت، ولی در عوض ۵۰۰ میلیون دلار به ایران ضرر خواهد زد. درحقیقت همانند خاویار، اکثریت پسته تولید شده در ایران [۷۰ درصد] به کشورهای خارجی فروخته می شود. درهمین راستا، اسدالله عسگراولادی هشدار داد که این اقدام به نفع بزرگ ترین دشمن ایران، ایالات متحده، خواهد بود.

آمریکا که از زمان قطع روابط با تهران در سال ۱۹۷۹ از واردات پسته این کشور محروم شده، از آن زمان به ایجاد صنعت خود در زمینه تولید پسته، به ویژه در کالیفرنیا، روی آورده که تولید پسته در آن از تولید ایران در سال ۲۰۱۲ بیشتر است. ولی این حالت در مورد اسراییل صدق نمی کند. همان طور که فردریک لوینو در اوت ۲۰۱۰ در لوپوئن نوشته، دولت یهود به عنوان اولین مصرف کننده پسته در جهان [به نسبت جمعیت اش] مدت ها پسته مصرفی خود را، علی رغم دشمنی اش با ایران، از این کشور تأمین می کرده، تا اینکه واشنگتن با این داد و ستد به مخالفت برخاست.

نبرد پسته

در دسامبر ۲۰۰۷، مارک کینوم، معاون وزیر کشاورزی آمریکا، به اسراییل اخطار داد که کل واردات پسته اش ازسوی ایران را به خاطر رعایت تحریم های اعمال شده سازمان ملل علیه تهران قطع کند. ازطرف دیگر، فرانسه داد و ستد پسته را از مدت ها پیش با آمریکا آغاز کرده بود و تقریباً تمامی پسته مصرفی خود را از کالیفرنیا وارد می کند. پس آیا منفعت “شیطان بزرگ” باعث شده تا مقامات جمهوری اسلامی بلافاصله واکنش نشان دهند؟

با این حال، به نوشته روزنامه اقتصادی “دنیای اقتصاد”، حمید صافدل، معاون وزیر بازرگانی، روز شنبه اعلام کرد که قرار ممنوعیت صادرات پسته لغو خواهد شد، به شرطی که پسته “به قیمت مناسب” به مصرف کنندگان داخلی فروخته شود. مهدی غضنفری، مافوق او نیز به نوبه خود اطمینان داد که هر کاری انجام خواهد شد تا مردم ایران قبل از تعطیلات نوروزی کمبودی در تأمین پسته شان نداشته باشند.

منبع: لوپوئنhttp://www.lavie.fr/actualite/monde/israel-se-prepare-t-il-a-une-guerre-contre-l-iran-28-08-2012-30161_5.phphttp://www.slate.fr/story/47317/toxicomanie-came-drogue-iran-teheran، ۱۸ فوریه

No responses yet

Feb 21 2013

وجود دانشجویان «ستاره‌دار» رسما تایید شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,دانشجویی,سیاسی

رادیوفرانسه: یک مقام مسوول در جمهوری اسلامی برای اولین در این کشور، وجود «دانشجویان ستاره‌دار» را تایید کرد.
دانشجویان ستاره‌دار به دانشجویانی اطلاق میشود که علی‌رغم داشتن صلاحیت علمی و موفقیت در آزمون های درسی، به دلایل سیاسی از ادامه تحصیل در آموزش عالی جمهوری اسلامی منع میشوند.

امروز رییس سازمان سنجش با رد «این مباحث که دانشجوی ستاره‌دار زیاد شده است»، اظهارکرد: «با توجه به آمار سازمان سنجش تعداد دانشجویان ستاره‌دار تغییر نکرده است.»

اظهارات این مقام مسوول ارشد در حالی است که پیش از این تمامی مقامات جمهوری اسلامی وجود چنین طرح و «ستاره دار» شدن دانشجویان را تکذیب میکردند.
دکتر ابراهیم خدایی امروزاما، با تایید وجود دانشجوی ستاره‌دار گفت: از بعد از انقلاب اسلامی در کلیه دوران استعلام برای پذیرفته‌شدگان دوره‌های تحصیلات تکمیلی وجود داشته است.
وی با بیان اینکه استعلام از وضعیت پذیرفته‌شدگان دوره‌های تحصیلات تکمیلی از نهادهای اطلاعاتی،‌ کمیته انضباطی دانشگاه‌ها و نیروی انتظامی انجام می‌شود، اظهارکرد: بر اساس نتایج این استعلام‌ها پذیرفته‌شدگان می‌توانند با تعهد یا بدون آن ادامه تحصیل دهند.
خدایی در ادامه این نکته که «در برخی دولت‌ها دانشجوی ستاره‌دار وجود نداشته» را رد کرد و این اظهارنظرها را غیرمنصفانه خواند.

این ادعا در حالی است که در میانه مناظره های انتخاباتی محمود احمدی نژاد مدعی شد این طرح در زمان محمد خاتمی رییس جمهور سابق ایران به اجرا گذاشته شده و او بوده که این طرح را متوقف کرده است.
رییس سازمان سنجش جمهوری اسلامی افزود: استعلام از وضعیت دانشجویان قانون مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی است و ربطی به دولت‌ها ندارد.
رییس سازمان سنجش ادامه‌داد: به عنوان مثال از تعداد 11 هزار پذیرفته شده دوره دکتری 91 حدود 32 تن به عنوان دانشجوی ستاره‌دار معرفی شدند که آنان نیز درخواست تجدیدنظر کرده‌اند بنابراین روند تعداد دانشجویان ستاره‌دار افزایشی نداشته است.

No responses yet

Feb 21 2013

تاجزاده: سخنان عسگراولادی در ادبیات حاکمیت رخنه ایجاد کرد

نوشته: خُسن آقا در بخش: درگیری جناحی,سیاسی

رادیوفردا: مصطفی تاجزاده، عضو زندانی سازمان مجاهدین انقلاب، در نامه‌ای سرگشاده به حبیب‌الله عسگراولادی ضمن استقبال از سخنان اخیر او درباره میرحسین موسوی و مهدی کروبی، نوشته است که او در ادبیات حاکمیت «رخنه» ایجاد کرده است.

مصطفی تاجزاده در این نامه از اقدامات حکومت در انتخابات ریاست جمهوری خرداد ۸۸ به عنوان «کودتا» یاد می‌کند و می‌گوید گاه‌شماری حبیب‌الله عسگراولادی از این انتخابات، با گاه‌شماری کسانی همچون حسین شریعتمداری متفاوت است.

این نامه امضای اول اسفندماه را ذیل خود دارد و روز دوم اسفند در وبسایت‌ کلمه منتشر شده است.

معاون سیاسی وزیر کشور در دولت محمد خاتمی از «دوگانگی میان ساعت مهندسی انتخابات و ساعت انتخابات مهندسی‌شده» نوشته و با انتقاد از واکنش جمهوری اسلامی به اعتراض‌های پس از انتخابات پرسیده است: «چرا حاکمیت نمی‌تواند پاسخ جنبش “رای من کو” را با زبان انتخاباتی دهد و به جای آن زبان زور و زبان مهندسی انتخابات را انتخاب کرده؟ کدام زبان هزینه بیشتری دارد؟ انتخاب راه پرهزینه به سود چه کسانی است؟»

تاجزاده از حبیب‌الله عسگراولادی پرسیده است: «از‌‌ همان لحظه‌ای که در واپسین ساعات راهپیمایی میلیونی ۲۵ خرداد ۸۸ سکوت اعتراض بدون کلام و صامت ملت با شلیک گلوله‌های مقر بسیج میدان آزادی شکسته شد تا زمان حاضر و بازداشت اخیر روزنامه‌نگاران، حجم و درصد عملیات مربوط به مهندسی انتخابات بیشتر بوده یا درصد زبان انتخاباتی؟»

وی در نامه خود با اشاره به بخشی از سخنان حبیب‌الله عسگراولادی که گفته «در فتنه ۸۸ بیگانگان فتنه‌سازی کردند اما در داخل نیز زمینه فتنه فراهم شد اما کمتر در این مورد بحث شده است»، نوشته است: «مقام رهبری در سخنانی که بنا بر عللی معین هرگز عملیاتی نشد بیانی به مراتب روشن‌تر درباره زمینه‌های کاملا داخلی و جامعه‌شناختی جنبش سبز داشت و صراحتا گفت “زمینه‌ها را به خیال خودشان آماده کرده بودند. مردم وفادار به نظام هم مطالباتی داشتند. آن قضایا به وجود آمد”».

به نوشته مصطفی تاجزاده، «این سخن اگر قرار بود پیگیری شود … می‌توانست رخنه‌ای در ادبیات حاکم و از جمله در ادبیات شخص گوینده به وجود آورد و زمینه‌ساز یک تحول اساسی در رفتار حاکمان باشد. زیرا جنبشی اصالتا انتخاباتی و مطالباتی که بازیگر آن مردم وفادار به نظام بوده و “مطالباتی داشتند” نمی‌تواند فتنه باشد، بالعکس این عدم توجه به آن مطالبات و بلکه سرکوب آن است که باید به معنای دقیق کلمه فتنه محسوب شود.»

حبیب‌الله عسگراولادی در صحبت‌های اخیر خود میرحسین موسوی و مهدی کروبی، دو نامزد معترض انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ را «برادر» خود نامیده بود و بر خلاف دیگر چهره‌های نزدیک به حکومت ایران گفته بود که آنها را مجرم نمی‌داند.

یادآوری مدیریت علی لاریجانی بر صدا و سیما

مصطفی تاجزاده همچنین در یادداشتی وبسایت نوروز آن را اول اسفند ماه منتشر کرد، آنچه یکشنبه دو هفته پیش در جلسه استیضاح وزیر کار و رفاه در مجلس گذشت را «روز سرشکستگی اخلاقی و سیاسی جناح اقتدارگرای حاکم» خوانده است.

تاجزاده برخی از اقدامات صدا و سیما در دوره مدیریت علی لاریجانی را یادآوری کرده است و از جمله به برنامه تلویزیونی هویت و «جسارت به بزرگانی چون دکتر زرین‌کوب»، پخش بخش‌هایی از کنفرانس برلین، و برنامه چراغ که «در آن جای شاکی و متهم در قتل‌های زنجیره‌ای عوض شد» اشاره کرده و نوشته است: «او (لاریجانی) هرگز فکر نمی‌کرد که دوربین‌ها زمانی علیه خودش و خاندانش به کار گرفته شود.»

انتقاد اصلاح‌طلبان از سیاست علی لاریجانی در صدا و سیما در زمان دولت محمد خاتمی تا جایی پیش رفت که از حضور او در جلسات هیات دولت ممانعت شد.

تاجزاده همچنین نوشته است بعید نیست حمله محمود احمدی‌نژاد در مجلس برای جلوگیری از رسیدگی به پرونده سوء استفاده‌های مالی نزدیکانش صورت گرفته باشد.

وی از این که در جریان استیضاح وزیر هیچ یک از نمایندگان اشاره‌ای به نقش سعید مرتضوی در «قتل مظلومانه» زهرا کاظمی و تلاش او برای «لاپوشانی» این قتل نداشته‌اند، انتقاد کرده و نوشته است: «همه مردم باید می‌فهمیدند که چه عنصر بی‌اخلاق و فاسدی بیش از یک دهه مسئولیت قضایی حساسی را به عهده داشته و مطبوعات آزاد را به مسلخ برده و در پای امیال یک نفر قربانی کرده است.»

No responses yet

Feb 21 2013

ضرب‌الاجل ۴۸ ساعته شورشیان سوریه به حزب‌الله‌ لبنان

نوشته: خُسن آقا در بخش: خاورمیانه,سیاسی

رادیوفردا: ارتش آزاد سوریه چهارشنبه ۲ اسفند در بیانیه‌ای برای حزب الله لبنان ضرب الاجلی ۴۸ ساعته تعیین کرد تا از «مبارزه در کنار نیروهای دولتی سوریه» دست بکشد.

به گزارش خبرگزاری راشا تودی، ارتش آزاد سوریه، در این بیانیه تهدید کرده است که در صورت پایان این ضرب‌الاجل و تغییر نکردن وضعیت، مناطقی در داخل لبنان که از آنها روستاهای سوریه گلوله‌باران می‌شوند، هدف قرار خواهند گرفت.

در این بیانیه آمده است: «در صورتی که حزب‌الله از گلوله‌باران روستا‌ها و غیر نظامیان لبنانی ظرف ۴۸ ساعت از زمان صدور بیانیه دست نکشد، خود برای پاسخگویی اقدام خواهیم کرد و مناطقی در داخل لبنان را که از آنها آتش شلیک می‌شود، هدف قرار خواهیم داد.»

این بیانیه از ساکنان منطقه هرمل لبنان خواسته است تا «از سکوهای پرتاب موشک یا پایگاه‌های نظامی وابسته به حزب الله» دور شوند.

منطقه هرمل در انتهای دره بقاع است که در مرز سوریه قرار گرفته است. این منطقه که یکی از پایگاه‌های حزب الله به شمار می‌آید و محل سکونت طوایفی است که مسلح هستند. به همین دلیل بیم آن وجود دارد که حمله احتمالی ارتش آزاد سوریه به این منطقه، دامنه جنگ و درگیری را به لبنان بکشاند.

سلیم ادریس رئیس ستاد مشترک ارتش آزاد سوریه هم در مصاحبه با شبکه خبری العربیه، از میشل سلیمان رئیس جمهور لبنان و دیگر شخصیت‌ها و احزاب سیاسی این کشور خواست، برای متوقف کردن حملات حزب‌الله اقدامی بکنند.

او گفت در صورتی که حزب‌الله عملیات خود را متوقف نکند، ارتش آزاد پایگاه‌های خود را با اسلحه‌ای که در اختیار دارد، هدف حمله قرار خواهد داد.

مخالفان بشار اسد همواره حزب‌الله لبنان را به کمک نظامی به نیروهای دولتی سوریه در نبرد با مخالفان متهم کرده‌اند. حزب‌الله لبنان از زبان دبیرکلش حسن نصرالله بار‌ها این اتهام را رد کرده است.

در هفته‌های اخیر مخالفان در سوریه حزب‌الله را به گلوله‌باران توپخانه‌ای مناطقی در استان حمص و همچنین انجام عملیاتی در این استان متهم کرده‌اند. این استان در مجاورت مرزهای لبنان قرار دارد که بخش‌هایی از آن به تصرف مخالفان بشار اسد درآمده است.

پس از صدور بیانیه ارتش آزاد سوریه، شخصیت‌هایی از حزب‌الله و نزدیکان به آن در مصاحبه با رسانه‌های مختلف تاکید کرده‌اند که این حزب دخالتی در جنگ‌های داخلی سوریه ندارند و تنها ساکنان روستاهای سوری شیعه‌نشین هم مرز با لبنان از خود در مقابل «تجاوزهای مخالفان» دفاع می‌کنند.

No responses yet

Feb 21 2013

نیجریه: عوامل جاسوسی ایران دستگیر شدند

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی

بی‌بی‌سی: روز چهارشنبه مقام‌های نیجریه عبدالله مصطفی برند و دو نفر دیگر متهم به همکاری با ایران را جلوی دوربین‌های خبرنگاران قرار دادند

در نیجریه سه نفر به اتهام جاسوسی برای ایران و تلاش برای قتل دو رهبر نظامی و مذهبی سابق این کشور بازداشت شده اند.

مقام‌های امنیتی نیجریه می‌گویند عبدالله مصطفی برند، رهبر این گروه، در سال ۲۰۰۶ میلادی، (هفت سال پیش) به ایران سفر و در یک دانشگاه اسلامی تحصیل کرده بود.

بنا بر گزارش‌ها، عبدالله مصطفی برند ۵۰ سال سن دارد و رهبر یک گروه شیعه در شهر لیروین در جنوب غربی نیجریه است.

ماریلین اوگار، سخنگوی سازمان امنیت داخلی نیجریه روز چهارشنبه (۲۰ فوریه، دوم اسفند) در ابوجا به خبرنگاران گفت: “او شخصا از مرکز فرهنگی اسرائیل در ایکوی، لاگوس، عکس برداری کرده و به مدیر اطلاعاتی‌اش فرستاده بود.”

اعضای این گروه همچنین متهم‌اند که اهداف آمریکایی، از جمله ساختمان‌های سپاه صلح و نهاد امدادی وزارت خارجه آمریکا در نیجریه را زیر نظر گرفته بودند.

دولت ایران هنوز به این اتهام که عواملش در نیجریه دستگیر شده‌اند، واکنش نشان نداده است.

مقام‌های نیجریه می‌گویند که ترور ابراهیم بابانگیدا، رهبر نظامی نیجریه بین سال‌های ۱۹۸۵ تا ۱۹۹۳ و نیز قتل ابراهیم داسوکی از رهبران سابق مسلمانان در شمال نیجریه، در دستور کار این افراد بوده است.

به گفته مقام‌های نیجریه، سه متهم قبل از آنکه موفق به انجام عملیاتی شوند دستگیر شده‌اند.
یمن

پیشتر محموله‌هایی از سلاح در آب‌های یمن نیز کشف شده بود

پیشتر هیات سازمان ملل متحد برای نظارت بر تحریم تسلیحاتی اریتره و سومالی، در گزارشی، نسبت به ورود تسلیحات ساخت ایران به این کشورها هشدار داده بود.

در این گزارش آمده بود که تسلیحات ایرانی از طریق یمن به سومالی قاچاق می‌شوند.

این در حالی است که در بیست و سوم ژانویه، گشت‌های ساحلی یمن با همکاری نیروهای آمریکا، یک کشتی حامل تسلیحات را در آبهای یمن شناسایی و توقیف کردند.

برخی از گزارش‌ها ایران را مبداء این محموله دانسته بودند.

ایران همواره این اتهام‌ها را رد کرده است.

No responses yet

Feb 21 2013

متهم شدن یک سردار سپاه به قاچاق هروئین از سوی آمریکا

نوشته: خُسن آقا در بخش: اقتصادی,دزدی‌های رژیم,سیاسی

رادیوفرانسه: دولت آمریکا سردار غلامرضا باغبانی، یکی از فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران، را به همکاری با قاچاقچیان افغان متهم کرده و اعلام کرد این فرد به ازاء دادن اجازۀ عبور مواد مخدر از مرز به قاچاقچیان افغان، از طریق آنان برای طالبان جنگ افزار می فرستاده است.

آمریکا یکی از ژنرال های سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران را به دست داشتن در قاچاق هروئین متهم کرده و نام او را در فهرست افراد حقیقی و حقوقی قرار داده است که به خاطر قاچاق مواد مخدر مشمول تحریم های دولت آمریکا هستند.
به گزارش خبرگزاری فرانسه از واشنگتن، وزارت خزانه داری آمریکا اعلام کرده است سردار غلامرضا باغبانی از اعضای سپاه قدس، گروه ویژۀ سپاه پاسداران، بوده و فرماندهی سپاه قدس در زاهدان را بر عهده دارد.
آمریکا سردار باغبانی را متهم کرده است که به ازاء دریافت کمک هائی از قاچاقچیان افغان، به آنان اجازه می دهد مواد مخدر را از افغانستان به ایران ببرند.
سردار باغبانی همچنین متهم است که با همکاری قاچاقچیان افغان به طالبان افغانستان جنگ افزار رسانده است.
به این ترتیب چنان چه سردار باغبانی دارای دارائی هائی در آمریکا باشد این دارائی ها مسدود خواهد شد.
به گفتۀ مقامات آمریکا، سردار باغبانی نخستین مسئول ایرانی است که نامش به اتهام قاچاق مواد مخدر در فهرست سیاه آمریکا قرار می گیرد.
سردار باغبانی از نامزدهای انتخابات اخیر مجلس شورای اسلامی است اما به مجلس راه نیافت.

No responses yet

Feb 21 2013

پنجاه سال حق رای زنان در ایران: “به دلیل مخالفت با شاه، با تجددستیزها هم‌صدا شدیم”

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,سیاسی

دویچه‌وله: ویدا حاجبی هم همانند اکثر اعضای گروه‌‏های چپ و روشنفکر در سال ۱۳۴۱ معتقد بود زمانی که مردان هم از آزادی انتخاب برخوردار نیستند، دادن حق رای به زنان تنها جنبه تزئینی دارد. او امروز رویکرد آن دوره را به شدت نقد می‏‌کند.

زمانی که ویدا حاجبی با یک هواپیمای ملخی به ونزوئلا سفر کرد تا در مبارزات انتخاباتی حزب کمونیست آنجا مشارکت کند؛ خودش هنوز حق رای نداشت. ۱۹۵۹ میلادی، ۱۳۳۸ شمسی. مبارزه مسلحانه را هم اولین بار در همانجا و با عضویت در سازمان جوانان حزب کمونیست ونزوئلا آغاز کرد.

وقتی به ایران بازگشت، زنان حق رای را به دست آورده بودند اما برای “ویدا”ی کمونیست، رسیدن به “سوسیالیسم واقعا موجود” هدف اصلی بود؛ هدفی که از قبَل آن زنان به تمامی حقوق خود می‏‌رسیدند. ویدا حاجبی همچنان معتقد است باید با شاه مبارزه می‏‌شد اما نباید در این مبارزه با متحجران و تجددستیزان همصدایی می‏‏‌کرد.

بشنوید: گفت‌وگو با ویدا حاجبی

دویچه وله: خانم حاجبی شما در کتاب‌‌تان «یادها» که در حقیقت به‌‌نوعی سرگذشت خودتان و اتوبیوگرافی‌‌تان است، در بخشی که مربوط به زمان حق رأی زنان در سال ۱۳۴۱ می‌‌شود، گفته‏اید: «در آنروزها هیچ جریان سیاسی به افکار عقب‌‌مانده‌‌ نهفته در پس اعلامیه‌‌های خمینی در ضدیت با اصلاحات و حق رأی زنان توجهی نکرد.» خاطره‌‌ای هم تعریف کرده‌‌اید که در یک تظاهرات بودید و چون بی‌‌حجاب بودید، با خشم و عتاب تظاهرکنندگان خشمگین و مسلمان روبرو شدید. آیا شما با توجه به اینکه خودتان هم افکار چپ داشتید به افکار عقب‌‌مانده‌‌ای که پس آن اعلامیه‌‌ها بود پی بردید؟
کتاب یادها به قلم ویدا حاجبی کتاب یادها به قلم ویدا حاجبی

ویدا حاجبی: نخیر. اگر بخواهم صمیمانه صحبت کنم باید بگویم علت اینکه این کتاب را درآوردم و همین طور کتاب «داد بیداد» را این بود که مسئله‌‌ من این شده بود که ما برای گذار درست از این وضعیتی که پیش آمده، باید یک بازنگری نقادانه یا بازاندیشی سنجیده‌‌ای به تاریخ‌‌مان بکنیم. چرا این به ذهنم رسید؟ چون در این بازنگری و بازاندیشی این پرسش برایم پیش آمد که چه شد یک رژیم این چنینی که از دید من از نظر استبداد و خشونت ده‌‌ها برابر بدتر از رژیمی بود که ما با آن مخالفت داشتیم، سر کار آمد؟ این رژیم با تأیید و پشتیبانی اکثریت جامعه‌‌ ایران و جریان‌‌های سیاسی ایران سر کار آمد. بنابراین در این پروسه برایم روشن شد که خودم هم به این مسئله توجه نداشتم. یعنی اگر بخواهم به پرسش شما پاسخ دهم باید بگویم که نه توجه نداشتم.

شما از مخالفان سیاسی شاه بودید. هرچند که عضو گروه سیاسی نبودید، اما جریان فکری‌‌تان کاملاً چپ بود و زن مستقلی بودید که روی پای خودتان ایستاده بودید، مسئله‌‌ تحصیل خیلی برایتان مهم ‌‌بود و تمام نشانه‌‌های یک زن مستقل و برابری‌‌خواه را داشتید. با توجه به این مجموعه آن موقع نظرتان راجع به حق رأیی که گفته می‏شد شاه به زنان داد چه بود؟

گفتم که اصلاً توجه نداشتم. یعنی من هم در رده‌‌ بقیه هم مسلکان آن دوران اهمیتی به این نمی‌‌دادم. من در این بازنگری یک چیزی را متوجه شدم که بارها هم به آن اشاره کردم. مجله‏ «توفیق» بعد از حق رای زنان کاریکاتوری را منتشر کرده بود و آن این بود که یک عده مرد جلوی مجلس جمع شده بودند و یک پلاکاردی دست‌‌شان بود و در آن وشته شده بود: «حالا که حق زنان را کف دست‌‌شان گذاشتید، حق ما مردان را هم بدهید». نمی‌‌دانم چرا این کاریکاتور این چنان در ذهن من ثبت شده که هر وقت مسئله حق رأی زنان پیش می‌‌آید، یاد آن میفتم. از دید من این کاریکاتور به گویاترین و ساده‌‌ترین شکل، واقعیت آن دوران را نشان می‌‌داد.

یعنی همان چیزی که خیلی‌‌ها هم می‌‌گویند که چون مردها هم در آن موقع حق مشارکت سیاسی نداشتند، دادن این حق به زنان بی‌‌فایده بوده. منظورتان این است؟

بله. ولی یک چیز در این کاریکاتور اضافه بر این تعبیر بود و آن این که با وجود نداشتن حق برای مردان، مخالفتی هم با حق زنان نداشت. این تنها چیزی‌‌ است که در ذهن من مانده و خیلی هم اهمیت دارد، چون یک فکر جدید و مدرن بود و خود توفیق هم می‌‌دانید که دچار همان خفقان و نبود آزادی شد و توقیف شد. با این وجود مخالفتی با حق رای زنان نداشت، فقط می‌‌گفت به ما هم آزادی دهید. آن موقع من اصلاً به این نکته توجه نداشتم و فکر می‌‌کنم اکثر جریان‌‌های سیاسی به آن توجه نداشتند، ولی این کاریکاتور در ذهنم ثبت شده و همواره یادم می‌‌آید. به خاطر این بازنگری متوجه شدم که ما باید چه برخوردی در آن دوره می‌‌کردیم. چون واقعیت امر آن دوران این بود که هیچ گونه آزادی وجود نداشت و حق رأی داده شد، ولی انتخابات آزاد وجود نداشت که بشود با آزادی انتخاب کرد.

شما الان وقتی نگاه می‌‌کنید، خودتان هم دیدتان به آن دوره انتقادی است…

بله، می‌‌خواهم همین را بگویم. می‌‌خواهم بگویم چه موضعی آن دوره درست می‌‌بود.

خب پاسخ‌‌تان الان چیست؟ فکر می‌‌کنید چه موضعی درست می‌‌بود؟

همین موضع توفیق! به همین خاطر هم در ذهنم ثبت شده. همین موضع که می‌‌شد با نبود انتخابات آزاد و نبود آزادی در کشور مبارزه کرد ولی نمی‌‌شد اهمیتی به حق رأی زنان نداد و یا با آن مخالفت کرد. من می‌‌گویم باید علیه نبود آزادی‌‌ها مبارزه می‌‌شد ولی نکته‌‌ من یک چیز دیگر است، اینکه من نوعی به آن موضوع اهمیت نمی‌‌دادم، اشکال داشت. باید اهمیت می‌‌دادم و نباید با عقب‌‌افتاده‌‌ترین لایه‌‌های اجتماعی‌‌، مذهبی و بنیادگرای جامعه ایران همصدا می‌‌شدم. یعنی می‌‌شد با شاه مخالفت کرد و باید هم مخالفت می‌‌شد ولی هم‌‌صدایی با تجددستیزی خطرناک‌‌ترین چیزی بود که منجر به انقلابی شد که همه رفتند دنبالش.

تظاهرات ۱۵خرداد ۱۳۴۲ از دید من نقطه‌‌ عطفی‌‌ است در تاریخ ۵۰ ساله‌‌ ما که به انقلاب اسلامی منجر شد؛ انقلابی که جمهوری اسلامی را مستقر کرد. این از دید من به این دلیل بود که هیچ کدام به خطر تجددستیزی توجه نداشتیم. دوم اینکه خود جریان‌‌های چپی که من در آن بودم، تا جایی که اطلاع دارم و می‌‌شناسم، اصلاً به فمینیسم و حق برابری زنان اهمیت نمی‌‌دادند. همه را بورژوازی می‌‌دانستیم.

شما خودتان به‌‌عنوان یک زن مستقل و یک زنی که بیشتر زندگی‌‌تان را تنها و بدون کمک کسی زندگی کردید، اصلاً هیچ وقت به این فکر نمی‌‌کردید که از حق دادن رأی محرومید و این آزارتان نمی‌‌داد؟

چرا می‌‌داد. من اتفاقاً در همان کتاب‌‌”یادها” به این اشاره کردم که برای اولین بار مسئله‌‌ حق رأی در ونزوئلا برایم مطرح شد. منتها مسئله این بود که در آن زمان نه فقط چپ‏های ایران که تمام چپ‌‌های جهان فکر می‌‌کردند سوسیالیسم که بیاید همه‌‌ مسائل حل می‌‌شود. این الگوبرداری از جوامع سوسیالیستی بود که این الگو در ذهن من جوان آن دوران آنچنان جا افتاده بود که همواره با این الگو حرکت می‌‌کردم که سوسیالیسم است که می‌‌تواند برابری زنان را پیش آورد. این الگو باعث می‌‌شد که از واقعیت جامعه‌‌ خودم آنچنان که باید شناخت نداشته باشم و تاریخم را نشناسم و همواره در ایده‌‌آل‌‌هایی که اصلاً ربطی به جامعه‌‌ ما نداشت و بعد هم دیدیم ربطی به آن سوسیالیسم واقعاً موجود هم نداشت و یک چیز بسیار مزخرفی از آب درآمد، غرق شویم و ذهنمان را با آن تنظیم می‌‌کردیم.

در ونزوئلا که این قضیه برایتان مهم شد و به آن فکر کردید زمانی بود که دیگر حق رأی به زنان داده شده بود. در همان موقع آیا فکر نکردید که موضع‌‌گیری‌‌تان اشتباه بوده و اعتراضی در این مورد مثلاً به همفکرهایتان نکردید؟

واقعیت این است که نه. همین حالا جریان‌‌های بسیاری هستند که موضع آن موقع را تأیید می‌‌کنند. در این مصاحبه‌‌هایی که شما کرده‌‌اید و من به دقت شنیده‌‌ام، جریان‌‌هایی که خودشان را ملی می‌‌دانند، از جبهه‌‌ ملی یا از جریان‌‌های چپ، نقد جدی به آن دوره نکردند. خب من هم جزیی از این‌‌ها بودم. من امروز با بازنگری ا‌‌ست که می‌‌گویم باید یکجور دیگر برخورد می‌‌کردیم. یعنی من خودم را زیر سئوال بردم تا بتوانم به این نتیجه برسم. ولی من آن موقع واقعاً به این نکته اهمیت نمی‌‌دادم.

خیلی‌‌ها هم مثل شما همین دید را دارند، یعنی به گذشته‌‌شان نقد دارند ولی می‌‌گویند هر چیزی را باید در ظرف زمانی خودش سنجید. در آن موقع بیشتر از این انتظار نمی‌‌رفت. شما در جای جای کتاب‌‌تان به این اشاره کرده‌‌اید که روشنفکران ما، گروه‌‌های چپ ما پشت آدم متحجری مثل خمینی رفتند. واقعاً این را می‌‌شود با این استدلال توجیه کرد که ظرف زمانی آن موقع این طوری ایجاب می‌‌کرد؟ همان طور که شما گفتید مسئله‌‌ فمینیسم اصلاً مطرح نبوده، مسئله‌‌ برابری زنان اصلاً مطرح نبود و خمینی به‌‌عنوان چهره‌‌ای که مخالف شاه بود و شما هنوزهم می‌‌گویید که باید با شاه مخالفت می‌‌شده، گروه‌‌ها رفتند پشت سرش ایستادند، حتی در چنین مسئله‌‌ای مثل حق رأی. واقعاً با این استدلال می‌‌‌‌شود آن رویکرد را توجیه کرد؟
ویدا حاجبی ویدا حاجبی

این استدلال به دیده من معنایش سلب مسئولیت از خود است. چون هر چیزی را می‌‌شود با شرایط زمانی توجیه کرد. با کمال تأسف باید بگویم از دیده‌‌ من این فکر بسیار عقب‌‌افتاده‌‌ای است. چون در هر دوره‏ای یک نوع طرز تفکر که وجود ندارد. در همان زمان دوره‌‌ شاه فکرهای پیشرفته‌‌ای وجود داشت. در همان زمانی که تظاهرات خمینی برپا شد، آقایی بود به اسم مصطفی رحیمی که یک نامه‌‌ سرگشاده به خمینی نوشت و گفت ما جمهوری اسلامی نمی‌‌خواهیم، خب او هم در همان دوره بود. این سلب مسئولیت از آدم‌‌ها نمی‌‌کند. به‌‌خصوص که به دیده‌‌ من روشنفکران و جریان‌‌های سیاسی فرهنگ‌‌سازند. از مردم که انتظاری نباید داشت. از کسانی که مسئولیت و ادعا دارند و فرهنگ‌‌ساز باید باشند. من بحث هانا آرنت را در این مورد خیلی قبول دارم، هر انسانی در هر موقعیتی که هست مسئول است. در دوران فاشیسم در آلمان تمام مردم رفتند پشت هیتلر ولی این توجیه نمی‌‌کند که چون شرایط این طوری بود، بروند آدمکشی هیتلر را قبول کنند.

ما بعد از دادن حق رای به زنان، دو وزیر زن در زمان شاه داشتیم، دو سناتور زن داشتیم، چندین نماینده مجلس زن بودند. آیا به نظر شما اعطای حق رأی به زنان توانست تغییری در وضعیت زنان ایجاد کند؟

ببینید اصلاً به نظر من این فکر که انگار فقط شاه این کار را کرد، این فکر غلطی ا‌‌ست. زنان بسیاری برای حق رأی تلاش کردند. بسیاری از دوستان خود من با شورایعالی زنان که اشرف پهلوی مسئولش بود کار می‌‌کردند. شاه از این تلاش‌‌ها استفاده می‌‌کرد و همه را به اسم خودش می‌‌گذاشت. خودش به این فکر نرسیده بود. شاه از دیده‌‌ من آدم عقب‌‌افتاده‌‌ای بود. مصاحبه‌‌اش با اوریانا فالاچی وجود دارد که در آن گفت زنان بالکل عقب‌‌افتاده‌‌اند. اتفاقا بعد از انقلاب سفید هم بود که این مصاحبه را کرد. می‌‌گفت بهترین آشپزها هم مردها هستند، در حالی که کار زنان آشپزی ا‌‌ست. بهترین خیاط‌‌ها هم مردها هستند. از این استدلال‌‌های این جوری می‌‌کرد.

ولی یک واقعیتی وجود دارد که بسیاری از زنان در آن دوره رشد کرده بودند چون ما یک پروسه‌‌ تاریخی بزرگی را داشتیم از سر می‌‌گذراندیم. خود زنان در سال‌‌های ۱۳۳۰ حضور داشتند و حتی حضور سیاسی زنان در جامعه بسیار پررنگ بود. همین طوری همه چیزها را شاه به زنان نداده بود. این‌‌ها که می‌‌رفتند دانشگاه که شاه نیفتاده بود دنبال‌‌شان که بگوید شما بروید دانشگاه. علاوه براینکه بعضی از قوانین آن دوران ازجمله مثلاً سپاه دانش و چیزهایی مثل این‌‌ها چیزهای خوبی‌‌ است. ما نمی‌‌توانیم همه چیز را یکدست رد کنیم.

پس معتقدید که مؤثر بود.

بله. ببینید، خودکامگی شاه و اینکه هیچ گونه آزادی وجود نداشت، من امروز هم آن را قبول دارم و اصلاً فکر می‌‌کنم اگر فضا کمی بازتر بود، اصلاً دچار چنین انقلاب دهشتناکی نمی‌‌شدیم. ولی این معنایش این نیست که من با سپاه دانش هم مخالفت بکنم یا با رأی زنان هم مخالفت کنم. من اتفاقاً بحثم از اول که مثال توفیق را آوردم، این بود که می‌‌شود با یک چیزی مخالفت و مبارزه کرد، در عین اینکه اگر یک چیز درستی انجام گرفته، با آن مقابله نکرد. به خاطر اینکه ما با شاه مخالف بودیم نباید با تجددستیزها و با عقب‌‌افتاده‌‌ترین بخش‌‌های اجتماعی‌‌مان هم‌‌صدا می‏‌شدیم.

No responses yet

Feb 21 2013

«هاملت با سالاد فصل» به افتخار استاد!

نوشته: خُسن آقا در بخش: هنر

سیمرغ: شخصیت «دماغ» در نمایشنامه «هاملت با سالاد فصل» از منظر فرهنگی به طبقه بالای فرهنگی تعلق دارد که در تضاد با طبقه بالای سرمایه‌داری قرار گرفته است. «دماغ» زمانی که در بستر اجتماعی…

وقتی از رادی می‌گوییم از که حرف می‌زنیم
آثار اکبر رادی در نگاه نخست برای اجرا بسیار ساده جلوه می‌کنند و در عمل کار بسیار دشوار و پیچیده‌تر از آن چیزی است که ممکن است به نظر برسد.
رویه نمایشنامه‌های رادی به روابط میان آدم‌ها می‌پردازد و آن‌ها را در بستر زمانی خود به بحث می‌نشیند و این درحالی است که در عمل زمانی که به زیر ساخت‌های متن و لایه‌های چندگانه معنایی آن‌ها رجوع می‌کنیم با شبکه‌ای از نشانه‌ها و روابط رو‌به‌رو می‌شویم که کار را برای تحلیل دشوار‌تر می‌سازد.

“هاملت با سالاد فصل” که این روز‌ها ‌هادی مرزبان آن را در تماشاخانه سنگلج روی صحنه برده نیز چنین خصوصیاتی دارد با این توجه که روابط نشانه‌ای و رمز‌پردازانه و نماد‌گرا در این اثر مرحوم رادی بیش از سایر نوشته‌های او خود را می‌نمایاند.
“هاملت باسالاد فصل” را در دو مقوله نوشتار و اجرا به طور کاملا مجزا می‌توان مورد بحث و تاویل قرار داد.

‌متن
اکبر رادی در بیشتر نمایشنامه‌هایی که نوشته به مسئله اختلاف طبقاتی پرداخته و این نگاه را در لایه‌های زیرین داستان خود جای داده است. از نظر او همواره طبقه فرودست و فرادست اقتصادی با یکدیگر در تقابل بوده‌اند و نه تنها درام در این راستا کاملا آشکار شکل می‌گیرد و راه خود را به پیش باز می‌کند، بلکه ریشه‌های فرهنگی این نگرش نیز در آثار این نمایشنامه‌نویسی بسیار خود را می‌نمایاند.
رادی البته طبقه‌های فرهنگی اجتماعی را نیز فراموش نمی‌کند و به طور مثال در همین نمایشنامه “هاملت با سالاد فصل” دو طبقه مختلف اجتماعی و فرهنگی را رو در روی هم قرار می‌دهد.
شخصیت “دماغ” در نمایشنامه “هاملت با سالاد فصل” از منظر فرهنگی به طبقه بالای فرهنگی تعلق دارد که در تضاد با طبقه بالای سرمایه‌داری قرار گرفته است. “دماغ” زمانی که در بستر اجتماعی طبقه آریستوکرات قرار می‌گیرد مورد تحقیر واقع می‌شود. اما چرا باید این اتفاق بیفتد و رادی در تمام مدت داستان خود طبقه حاکم را به سخره می‌گیرد و قصد دارد به اثبات این نکته برسد که یک متفکر در دام طبقه سرمایه‌دار محکوم به فناست.
رادی در این راه دلایل متفاوتی را بیان می کند و از همان فصل نخست نمایشنامه رودررویی این آدم‌ها را به تصویر می‌کشد. “دماغ” در مقابل افراد خانواده ماه سیما بسیار آسیب‌پذیر است. تفاوتی که رادی در عمل کمی هم با اغراق آن را به ما نشان می‌دهد. اغراقی که در صورت یک معنی دارد و در عمل زمانی که داستان به پیش می‌رود در باطن شکلی دوگانه به خود می‌گیرد و در عمل نویسنده از صورت آنچه نشان داده برای خواننده‌اش آشنایی‌زدایی می‌کند.

رفتارهای “دماغ” اگرچه در بخش نخست نمایشنامه نوعی تسلیم خودخواسته را در برابر خانواده ماه سیما به نمایش می‌گذارد اما همین عمل نیز ناشی از خواست درونی اوست که این خواست درونی نیز منبعی از شناخت دارد. او در پرده اول اگرچه دنبال ماه سیما راه می‌افتد و للگی او را می‌کند، اما در عمل این کار را در پی عشقی انجام می‌دهد که به آن سر سپرده است. اما خانواده ماه سیما که بر کل خانه سیطره دارند آدم‌های بیماری هستند که تعادل روانی و اخلاقی نداشته و فاضل نماهایی را تصویر می‌کنند که در پس عمل به کودکان می‌مانند.
“دماغ” پس از مدتی می‌فهمد که به دامی افتاده که هیچ راه رهایی از آن را ندارد و حال که می‌تواند بخشی از وجود آنان را به خودشان نشان دهد محکوم به مرگ می‌شود.
نکته جالب از منظر رادی اینجاست که در بخش دوم داستان بخشی از جنگ و دعواهای خانواده ماه سیما زمانی رخ می دهد که او در بین آن‌ها نیست و همین فرد به ظاهر آسیب‌پذیر تا آنجا میان این افراد تاثیر داشته که حتی فکر و نگاهش نیز مورد ایجاد چالش میان آن‌ها می‌شود.
اما جدا از این نگاه مضمونی نمی‌توان اثر اکبر رادی را تنها به این نکته محدود کرد. بخشی از فخر‌فروشی خاندان ماه سیما از شکل زبان آن‌ها و شیوه گفت‌و‌گو میان آ‌ن‌ها خود را به رخ می‌کشد. شیوه دیالوگ‌نویسی رادی در این زمینه کاملا آگاهانه و از روی عمد است. خانواده ماه سیما به شیوه‌ای تکلم می‌کنند که خود هیچ شناختی از بن آن ندارند. آن‌ها به ظاهر با تبختر سخن می‌گویند و از لغاتی استفاده می‌کنند که کلام را زینت می بخشد اما در عمل هیچ تصوری از کارکرد آن ندارند. بخصوص دختر کوچک قمپز میرزا، خواهر کوچک ماه سیما که در هنگام ورود به صحنه با مونولوگی طولانی چنان کلماتی را پشت سر هم ردیف می‌کند که در عمل بسیار مبتذل تر از آن چیزی به نظر می رسد که بتواند به جان مایه کلام خود پی ببرد. به این صورت رادی انزجار خود را از این آریستوکراسی کهنه و بو گرفته بیان می کند. چیزی که تنها ظاهر دارد و در باطن تهی است. بخشی دیگر از شکل کلام نویسی در این اثر به ریتم باز می‌گردد که در بخش اجرا بیشتر درباره‌اش سخن می‌گویم.

‌اجرا
هادی مرزبان سال‌هاست که متن‌های مختلف اکبر رادی را اجرا می کند. بنابراین نمی‌توان او را متهم کرد که بن‌مایه اندیشه رادی را نمی‌شناسد. اما آنچه همواره در اجرای کارهای رادی از مرزبان شاهد بوده‌ایم توجه به وجه مخاطب‌پسند آثار این نمایشنامه‌نویس است.
مرزبان همیشه کوشیده تماشاگر بیشتری را به سالن بکشاند و طبقه عامه را نیز در برخورد با آثار این نویسنده روی صندلی نگاه دارد. این نگاه از یک سو هیچ بد نیست و می‌تواند مفید هم باشد‌. اما تکرار و تاکید یک سویه بر آن سبب می‌شود ما لایه‌های دیگر متن رادی را از دست بدهیم.
به طور اخص در نمایش “هاملت با سالاد فصل” آن قدر نماد‌پردازی وجود دارد که باز کردن هریک از آن‌ها می‌تواند به تجربه‌های تازه تئاتری منجر شود.

نمایش “هاملت با سالاد فصل” با موسیقی شادی آور آغاز می‌شود و ما با صحنه‌ای سفید رو‌به‌رو می‌شویم که نشان از عروسی و شادی دارد. فضایی که بعد‌تر می‌فهمیم تا چه اندازه مصنوعی است. دکوری که برای این صحنه طراحی شده تا حدودی بر این تصنع صحه می‌گذارد. اما این تصنع نوعی زیبایی شناختی در خود نهفته دارد. این تصنع از دل زندگی خانواده قمپز میرزا و دیگران نشات می‌گیرد. این تصنع زمانی که به اجرا رسیده تمام زیبا شناختی خود را از دست داده است. فضای سفید روی صحنه اگرچه بعد‌تر به مدد حضور بازیگران گرافیکی متنوع پیدا می‌کند، اما به شدت یکسان است و چشم را مورد آزار قرار می‌دهد. فضای داستان اگرچه مابین مالیخولیا و واقعیت در نوسان است، اما می‌توانست به گونه‌ای باشد که تا حدی از فضای آبستره خارج شود.
همان طور که در بخش قبل اشاره‌ای کوتاه به آن شد، کلام رادی در این نمایش دارای ریتم و ضرباهنگی پرشتاب است. حتی اگر زبانی جز واژگان امروز را می‌شنویم، آن‌ها با چنان مهارتی کنار هم چیده شده‌اند که نه تنها در حرکت و کلام سکته ایجاد نمی کنند که آن‌ها را به پیش هم می‌برند. طبیعی است که چنین شتابی در متن از هرگونه ایستایی جلوگیری می‌کند. مرزبان تا حد زیادی به این تحلیل وفادار می‌ماند و بازیگران و میزانسن‌ها بر مبنای کوبش و حرکت همین دیالوگ‌ها تنظیم می‌شوند‌. اما در بسیاری از لحظات تنها فضای نمایشی به بیان همین دیالوگ‌ها می‌گذرد. برخی بازیگران همانند فردوس کاویانی و رضا فیاضی چیزی به آن می‌افزایند و برخی دیگر هم نه. به طور مثال بخصوص در فصل دوم اثر و صحنه دادگاه خانوادگی بسیاری از بازیگران روی صحنه بلاتکلیف هستند. آن‌ها تنها به دیالوگ نفر مقابل گوش می‌سپارند و به همین ترتیب گرانیگاه صحنه نیز به سمت همان بازیگر سوق پیدا می‌کند‌. یا بازیگران تا اندازه‌ای رفتارهای تکراری انجام می‌دهند که مخاطب به آن عادت می‌کند و دیگر رفتار بازیگران برای آن‌ها جذابیتی پیدا نمی‌کند و کار کسالت‌بار می‌شود. نمونه‌اش تعارف تکه پاره کردن قمپز میرزا و قنبل خاقان در صحنه دادگاه است که در تکرار آن تماشاگر موضوع را حدس می‌زند. یا تکرار کردن کلمات توسط دختر کوچکتر قمپز میرزا که خیلی زود تکراری می‌شود. یا استفاده از میزانسن‌هایی که به قصد خروج از این تکرار‌ها طراحی شده و کارکرد مناسبی ندارد. در قسمت اول داستان دماغ و ماه سیما از میان تماشاگران به صحنه می‌روند که تا حدی میان فضای بیرونی و درونی خانه خط کشی انجام می‌دهد و بد هم نیست. اما نورهای فالو روی دماغ زمانی که از او درباره ماهیت‌اش می‌پرسند و یا زمانی که دکتر موش هنگام نطق در دادگاه از صحنه پایین می‌آید و دوباره از سویی دیگر روی صحنه می‌روند کارکرد اجرایی چندانی ندارند.
البته همان گونه که ذکر شد مرزبان می‌تواند تعامل خوبی میان متن رادی و مخاطب عام ایجاد کند. به طور حتم سانتی مانتالیزم کار و استفاده از موسیقی ضربی در میانه دادگاه بهانه خوبی برای تماشاگری است که این فضا را در عالم نمایش دوست می‌دارد.

گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
www.seemorgh.com/culture
منبع: theater.ir

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .