اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for October, 2013

Oct 30 2013

امام؛ پیشوای سیاسی یا الگوی ایمانی؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: درگیری جناحی,سیاسی

بهار: چکیده : پیام غدیر از سوی رسول آزادی و رهایی و عدل، معرفی ولی و امام مردم است تا قیام قیامت، نه تعیین و نصب حاکم سیاسی برای مدتی کوتاه. بارخدایا! در پرتو تعالیم کتابت از ظلمات، کژی‌ها و تباهی‌ها رهایمان ساز و به نور ایمان و آگاهی داخلمان گردان، تا وعده تو را محقق ساخته باشیم و بسان پیشوایمان علی، الگو برای همه مردم باشیم. خداوندا! درود

علی‌اصغر غروی:

برای ما که باور داریم پیامبر اسلام خاتم انبیاء الهی است، رحلت او معنایی می‌یابد، ورای رنج‌ها و تاثرهای عاطفی فقدانش. زیرا بسته شدن لب‌های او یعنی خاموش شدن آخرین نداهای آسمان در هدایت بشر. گرچه خداوند پیوسته بندگانش را به صراط مستقیم رهنمون است اما نزول اینچنین حقایق هستی و تبیین رموز سعادت انسانی پایان یافته است. با این وصف روشن است که آخرین کلمات چنین پیامبری، اهمیتی صد چندان می‌یابند. پس باید آخرین وصایای او در ماجرای غدیر، به عنوان بخشی از آخرین سخنانش، کاوشی جدی و عمیق را در پی‌داشته باشد. و بی‌خود نیست که این‌ها همه بحث و نظر را به‌دنبال کشانده است. این هم نظری است در میان نظرها.

یکی از مهم‌ترین مسائلی که قرآن بر آن تاکید داشته و اقدام برای به انجام رساندنش را از همه انبیاء و پیروانشان طلب کرده، امامت و پیشوایی از یکسو و تشکیل امت است از دیگر سو، به منزله گروهی که از نظر تفکر در زندگی متحدند، و از یک امام و پیشوا تبعیت می‌کنند. در فرهنگ قرآنی ما ابراهیم اولین پیامبری است که به توحید فراخوانده و سپس تشکیل امت داده، یعنی توانسته است گروهی از انسان‌ها را که دارای یک ملت (اندیشه) هستند گرد هم آورد و صاحبان آن اندیشه، به جهت طرز فکر و ملتِ واحدی که دارند، در اخلاق، ‌‌منش وکنش، متمایل، منسجم، متماسک، متحد، متعاون، همراه، هم‌مقصد، هماهنگ و هم‌پیمان هستند.

«وَإِذِ ابْتَلَی إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُک لِلنَّاسِ إِمَاما» (بقره ۱۲۴)

ای پیامبر به‌خاطر داشته باش که خداوند ابراهیم را برگزید و برای او کلمات خودش را به اتمام‌رسانید وگفت‌ ای ابراهیم (اکنون که کلمات بر تو تمام شده است) من تو را پیشوای مردم قرار می‌دهم» از مضون آیه چنین بر می‌آید که با اتمام کلمات بر ابراهیم، هرآنچه را که او در راستای هدایت جامعه به سوی دعوت الهی نیازمندش بوده است، خداوند در اختیارش قرار داده و اکنون می‌تواند نقش امام و پیشوا را ایفا کند. آیا مراد از این امامت، پیشوایی سیاسی جامعه است؟ برای پاسخ به این سوال، آیه فوق را در کنار آیه سوم از سوره مائده می‌نشانیم که از آن موضوع معرفی علی(ع) برای جانشینی سیاسی پیامبر(ص) استخراج شده است:

«الْیوْمَ أَکمَلْتُ لَکمْ دِینَکمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیکمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکمُ الْإِسْلَامَ دِینا» (مائده ۳)

آیا برداشت مذکور از آیه فوق پذیرفتنی است؟ از چشم‌اندازهای گوناگونی می‌توان پاسخ این پرسش را جست‌وجو کرد:

۱- آیات قبل و بعد از آیه فوق موید این معنی است که خداوند پیامبر را موظف می‌کند هر آنچه بر او نازل می‌شود، بی‌کم‌وکاست، ابلاغ کند و در این میان هیچ پیشامد و گزندی وی را از انجام رسالت باز ندارد و بر طغیان و مخالفت و سرکشی کافران اندوهگین نباشد. پس، از سیاق آیات چنین به‌نظر می‌رسد نعمتی که تمام شده است، همان وحی خداوندی (قرآن) و تحقق عینی آن (اسلام) باشد. یعنی اکنون که وحی بدون هیچ نقص و گزندی به مردم ابلاغ شده است، نعمت بر ایشان تمام است.

۲- اگر موضوع«بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیک» معرفی علی(ع) به خلافت می‌بود، باید بلافاصله در همین جا آن را ذکر می‌فرمود، زیرا خداوند حکیم است و تاخیر بیان از وقت حاجت از حکیم، قبیح.

۳- تخصیص آیات کتاب به یک موضوع، باید همراه با دلائل بسیار روشن صورت پذیرد، در غیر این ‌صورت موجب بروز ناهماهنگی در آیات، می‌شود. در اینجا نیز اگر مضمون آیه فوق را همان «نصب سیاسی» بپنداریم، با آیاتی ناسازگار می‌شود که به پیامبر دستور می‌دهد در اداره دنیای مردم (یعنی همان «امر») با آنان مشورت کند: «وَشَاوِرْهُمْ فِی الْأَمْر» و «وَأَمْرُهُمْ شُورَی بَینَهُمْ»

۴- علی (ع) خود در جای‌جای نهج‌البلاغه بر این نکته تاکید می‌نهد که حکومت سیاسی از طریق بیعت و رای در اختیار قرار می‌گیرد. به عنوان نمونه امیرالمومنین در نامه ششم نهج البلاغه خطاب به معاویه می‌نویسد:

«مردمی که با ابوبکر و عمر و عثمان بیعت کردند، هم بدانسان بیعت با مرا پذیرفتند. پس کسی که حاضر است نتواند دیگری را خلیفه گیرد و آن‌که غایب است نتواند کرده حاضران را نپذیرد. شورا از آن مهاجرین و انصار است. پس اگر اینان بر امامت کسی گرد آمدند و او را امام خود نامیدند، خشنودی خدا هم در آن است… .»

کلمات مولی آشکارا بیانگر این حقیقت است که خلافت، امری انتصابی از جانب خداوند نیست و جانشین سیاسی رسول خدا باید توسط مردم انتخاب شود.

۵- علی(ع) هرگز از حقی در امر خلافت و حکومت که از جانب خدا برای او در نظر گرفته شده و توسط پیامبر ابلاغ شده باشد، حرفی به میان نمی‌آورد. حتی آنجا که می‌خواهد از حق خود برای خلافت دفاع کند، بر ارزش‌ها و شایستگی‌های خودش تاکید می‌کند و مردم را بر این نکته «آگاه» می‌سازد که مبادا در «انتخابِ» خود دچار اشتباه شوند. در تمام خطبه‌های نهج‌البلاغه، نسبت بین «آگاهی و انتخاب» چنان آشکار است که جای هیچ تردیدی باقی نمی‌گذارد که نگرش علی(ع) به مقوله حکومت چگونه و چیست! علاوه براین، نگاهی به گفتار،‌منش و کنش وی در طول ۲۵ سال کناره‌گیری و ۵سال حکومت، موید این مطلب است.

۶- رفتار علی (ع) با هر سه خلیفه پیش از خود و به‌ویژه ابوبکر و عمر، که در بسیاری از کتب تاریخی مکتوب شده، به روشنی نشان می‌دهد که وی آن‌ها را کسانی نمی‌پندارد که سخن پیامبر را بر زمین زده و حکومت را غصب کرده باشند! همکاری‌های شگفت‌انگیز علی (ع) با خلفا، که بارها از جانب خودشان مورد تاکید قرار گرفته، آن چنان مشفقانه است که جای هیچ شائبه‌ای باقی نمی‌گذارد. به عنوان نمونه، در کتاب الغارات ثقفی شیعی از قول امیرالمومنین علی(ع) آورده است که: «چون رسول خدا (ص) فرائضی را که بر عهده اوست به انجام رسانید، خداوند عزوجل او را از این جهان فانی به دیار باقی برد، صلوات خدا و رحمت و برکاتش بر او باد، سپس مسلمین دو نفر امیر شایسته را جانشین او کردند و آن دو امیر به کتاب و سنت عمل کرده و سیره خود را نیکو کرده و از سنت و روش رسول خدا(ص) تجاوز نکردند آنگاه خدای عزوجل ایشان را قبض روح کرد. خداوند ایشان را مورد مرحمت قرار دهد.»

۷- اگر امیرالمومنین فرمان خدا را برخلافت خود بعد از رسول اکرم(ص) می‌یافت، آیا شجاعت و شهامت و عدالت او اقتضا نمی‌کرد که یک تنه شمشیر برکشد و فرمان و عدل خدا را جاری سازد؟! و آیا از دروازه حکمت و شهر علم نبوی بعید نبود که بیان این حق را از وقت حاجت به تاخیر اندازد؟!

۸- مروری بر مجموعه دغدغه‌های علی(ع) در باب «حکومت» در آن دوران، که در کتب تاریخی و نیز نهج‌البلاغه مندرج است، نشان می‌دهد که تمام اعتراض وی معطوف به نگرش حذفی بوده است. یعنی این‌که خلیفه یا هرکس دیگری دامنه اختیار مردم را تنگ کند. مثلا این‌که خلیفه، خلیفه بعد از خود را نصب کند، یا به‌گونه‌ای عمل کند که نتیجه برآیند آرا، انتخاب فرد خاصی باشد. اعتراض علی معطوف به چنین فرآیندی است. همان چیزی که ما امروز انتخاب مدیریت شده یا هدایت یافته می‌نامیم. او به عدم انتخاب خود در شورای سقیفه هیچ اعتراضی ندارد، بلکه واکنش وی به محدود شدن عرصه انتخاب بود و نیز این‌که نتوانست خود را در معرض انتخاب مردم قرار دهد. نگرانی علی(ع) تنها محدود شدن وسعت گزینش مردم بود و از کلماتش این امر به آسانی قابل استنباط است. بندهای هشتگانه فوق، هرچند بسیار مجمل و مختصر طرح شد، اما آشکار می‌سازد که مراد از «اتمام نعمت» در آیه مذکور، نه حکومت و پیشوایی دنیوی، بلکه اتمام بعثت نبی، نزول، دریافت و ابلاغ بدون کاستی و نقصان قرآن است. همین قرآن کامل و تمام است که قادر است امام و پیشوای امت واقع شود. این دُرُست همان چیزی است که درباره ابراهیم واقع شد. ابراهیم به مقام امامت نائل شده و اسوه ملت شد، چون نعمت بر او تمام شد. برای مسلمانان نیز به همین سان، از طریق بعثت رسول و با ابلاغ وحی و شکل‌گیری کامل قرآن، نعمت تمام شده است و اکنون باید مسلمانان به کتاب خدا و عمل رسولشان اقتدا کنند تا در اندیشه و عمل، شاهد و الگوی سایر امم باشند.

پس در راستای عمل به همین آیه است که علی(ع) تمام همت خود را مصروف تامل و تدقیق در قرآن و اجرایی کردن آن می‌سازد، تا آنجا که شیخ محمد عبده در بیان اندیشه و رفتار علی، وی را قرآن مجسم می‌نامد. ولی متاسفانه، بنا به فرموده مولی(ع)، شیعیان «به جای آن‌که کتاب را امام خود بدانند خود را امام کتاب می‌دانند» و برخلاف خواست او، بنده جهالت خود شده‌اند و مدام بر حق ضایع شده علی در حکومت چند روزه دنیوی می‌گریند! حکومتی که طبق فرموده مولی، ارزش آن از عطسه بز نزد وی کمتر بود. آیا می‌شود چیزی که از منظر امیر مومنان (ع) قدر و منزلتش از عطسه بز کمتر است، از طرف خدا باشد و تازه از این فراتر، اتمام نعمت و اکمال دین نیز باشد؟! مولی علیه‌السلام چه عالمانه از چنین روزهایی خبر داده می‌فرماید:

«و بعد از من بر شما زمانی خواهد آمد که هیچ چیز در آن زمان پوشیده‌تر از حق و هیچ چیز هم پیداتر از باطل‌ و هیچ چیز هم شایع‌تر از دروغ بر خدا و رسول نیست! در نزد اهل آن زمان هیچ کالایی کسادتر و بی‌مشتری‌تر از کتاب خدا نیست، البته اگر در جایگاه خود باشد! اما بسیار پرمشتری می‌شود، اگر از جایگاه خود تحریف گردد… کتاب و اهل کتاب دو نفر تبعیدی مطرود هستند که در راه حرکت می‌کنند و هیچ صاحب پناهی آن‌ها را پناه نمی‌دهد… مردم درآن زمان اجتماعشان بر تفرقه است، از جماعت گریزانند، گویا که این مردم پیشوایان کتابند و گویا که پیشوای آنان قرآن نیست. آنگاه از قرآن جز نامی نزد آنان باقی نماند و آنان جز خطی از قرآن نشناسند… .»

… در باور چه کسی می‌گنجد که شیعیان این علی، رسم وی و موعظه او را، که چنگ یازیدن به حبل متین الهی (قرآن) و اتحاد مسلمانان است، کنار نهاده‌اند و به جای تدقیق و تفقُّه در آیات قرآن و عمل به آنچه خداوند در کتاب از آنان خواسته، اسم علی را با فهم ناقص و ناصحیح خود از آیات کتاب و روایات مجعوله در هم می‌آمیزند و بر آتش تفرقه و اختلاف مسلمین هیزم می‌ریزند و آتش‌بیار معرکه می‌شوند و در قالب حُبّ و وَلایت امیرالمومنین، بزرگ‌ترین مظالم را در حق اهداف عالیه، الهی و انسانی شریف‌ترین و زبده‌ترین گوهر جهان بشریت مرتکب می‌شوند و بی‌آن که کوچک‌ترین سنخیتی در بینش،‌منش و کنش ایشان با علی (ع) وجود داشته باشد، مفتخرند که شیعه او هستند و منتظر شفاعت و دستگیری وی در آخرت!

البته این امر جدیدی نیست. از همان زمان نیز رسم و سنت علوی را کسی نمی‌پسندید. خطبه‌ها و نامه‌های آن حضرت در روزگار خلافتش، مبین این است که وقتی او، به انتخاب و بیعت مردم، بر مسند حکومت نشست، به‌خوبی می‌دانست که مردم تاب تحمل عدالت او را ندارند. از این رو پیوسته از پیروان و شیعیان خود گله‌مند و آزرده خاطر بود، که اسم علی را می‌خواهند اما رسمش را برنمی‌تابند.

چگونه می‌توان تصور کرد که اندیشه علی (ع) معطوف به کسب و حفظ قدرت بوده است؟! و چگونه می‌شود گزاره معطوف به کسب و حفظ قدرت را با این حقیقت تاریخی وفق داد که او می‌دانست ابن‌ملجم مرادی، به دستور خوارج، که اتفاقا همه خود را شیعه و پیرو علی می‌نامیدند، قصد کشتنش را کرده، ولی محافظی بر خود اختیار نکرد و مجرم را قبل از ارتکاب جرم مجازات نکرد؟! علی امام است و مهم‌ترین نقش او، همین امامت و پیشوایی امت است تا قیام قیامت. او حاکم سیاسی مردم برای چند روز گذرا و ناپایدار دنیا نیست. یعنی علی بیش از آن‌که حاکم مسلمین باشد، امام و الگوی بشریت است. او زعامت کبری دارد. امر خلافت در برابر این نقش یگانه امامت تا قیامت، آن‌قدر ناچیز است که علی آن را به سادگی فرو می‌نهد، تا با ریخته شدن خونش، الگویی بسازد برای رهبران و حاکمان در طول تاریخ. او بیش و پیش از هرکس و هرچیز یک امام است. امام اخلاق و شرف و کرامت و آزادی و آزادگی و عدالت و انسانیت. امامی که یگانه دغدغه‌اش تبیین راهی است که خداوند در کتابش، به وسیله کلام رسولش به او آموخته است، اما ذهنش هرگز مشغول خلافت و حکومت دنیایی نیست. حکومتی که تاکید فرموده است «زمام شترش را بر گردنش می‌افکند و رهایش می‌سازد». او که خود را تجسم کامل پیام وحی می‌دانست، آرزو داشت امام امتی باشد که نعمت هدایت از طریق همین کلام بر آن‌ها تمام شده است.

چنین عملکردی است که علی (ع) را به شخصیتی مبدل ساخته که مسلمان و غیرمسلمان و شیعه و سنی در وصفش قلم‌ها رانده و سخن‌ها گفته‌اند. پس علی نقش امامتش را به تمامی ایفا کرده و به‌راستی امام و الگوی امت‌ها شده است. مرحوم حکیم علامه غروی، در خطبه نماز جمعه ۱۸ آبان ۱۳۵۸، با توجه به عرصه‌های گوناگون حیات امام علی (ع) و نقش انکار‌ناپذیر و بی‌مثال او در تبیین و ابقاء مفاهیم بنیادین اسلام، امیرالمومنین را «جزء اخیر علت تامه دین اسلام» می‌نامد و می‌گوید: «چنان مساوات و برابری را به معنای واقعی و صحیح کلمه میان امت جاری کرد، چنان آزادی افکار و اندیشه را به مردم شناساند و به این‌ها عمل کرد به‌طوری‌که حتی از حق خودش هم صرف‌نظر کرد تا آراء مردم محترم باشد و این قانون اسلام باقی بماند و حکومت مردم بر مردم و سرنوشت مردم به دست مردم بودن، برای همیشه الگو باشد و این از مختصات و امتیازات دین اسلام است. پس همه مطالب و همه احکام را امیرالمومنین اجرا کرد، برنامه‌ها و کارهای امیرالمومنین هم همه نوشته شده است، بیاناتش همه نوشته شده است… این است که مطلب تمام است و امیرالمومنین جزء اخیر علت تامه دین اسلام است.» ‌این انسان کامل، طبیعتا شایسته این وصف نبی می‌شود که:

«مَنْ کنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِی مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَا» (کافی، ج۱، ص۲۹۳، باب الإشاره و النص

علی امیر المومنین) «هر که من دوست اویم علی هم دوست اوست. خداوندا هرکه او را دوست دارد دوستش بدار و با هر که وی را دشمن می‌دارد دشمن باش.»

اکنون اگر به آیه ابتدای بحث درباره امامت ابراهیم بازگردیم، خواهیم دید که ابراهیم(ع) نیز با اتمام کلمات الهی، امام می‌شود. یعنی امامت امت آنگاه میسر است که انسان پیام هدایت الهی را در خود مجسم و تمام سازد و به مقام خلیفه اللهی نائل شود. علی(ع) نیز چون تمامی کلمات خالق را در خود محقق و صفات جمال او را در خود متجلّی ساخته، به امامت امت، نائل شده است، نه فقط در حیاتش و نه تنها برای پنج سال، که تا قیام قیامت و برای همه دوران‌ها و برای همه انسان‌ها؛ و این همان زعامت کبراست. البته هر آن کس که امامش قرآن باشد و به کتاب و کلام الهی دل بسپارد، به‌مثابه الگو و امام برای تمام جهانیان است.

«هُوَ سَمَّاکمُ الْمُسْلِمِینَ مِنْ قَبْلُ وَفِی هَذَا لِیکونَ الرَّسُولُ شَهِیدا عَلَیکمْ وَتَکونُوا شُهَدَاءَ عَلَی النَّاسِ» (حج ۷۸)

آیا معنای «زعامت کبری» که تا قیام قیامت ادامه خواهد داشت، جز این است؟ آیا میان این زعامت و امامت، که علی(ع) مصداق اَتَمّ آن است، با خلافت و زعامت سیاسی، هیچ سنخیت و شباهتی وجود دارد؟ یا تنها اشتراک لفظی ساده‌ای است که انحراف‌های شگفت‌ به‌بار آورده؟! (ر. ک. کتاب چند گفتار/ اثر آیت‌الله سیدمحمدجواد موسوی غروی)

نتیجه آن‌که جزو وظایف رسولان الهی، از جمله پیامبر اسلام، تعیین جانشین یا خلیفه، که اصطلاحا نصب می‌گویند، برای تشکیل حکومت و اداره امور دنیای مردم نبوده است. پیامبران و به‌ویژه پیامبر اعظم برای رهایی بشر از همه قیود و بندهای جهل و بردگی و اسارت مبعوث شده‌اند (اعراف ۱۵۷). نصب یا تعیین، در خود، مفهوم سلب آزادی و نوعی از بندگی و بردگی را دارد. از این‌رو ناقض هدف بعثت رسول اسلام، مذکور در آیه ۱۵۷ اعراف است. بر این پایه حتما رسول اسلام خود ناقض پیامی که آورده است نمی‌شود. بر همین اساس است که شیعه با نصب عمر توسط ابی‌بکر و نصب عثمان توسط عمر شدیدا مخالف است و آن را مغایر با کتاب و سنت و متضاد با اصل آزادی انسان قلمداد کرده است. وقتی خدای تعالی در کتاب مجیدش انسان را در قبول دین، ماندن در آن یا خروج از آن آزاد و مخیر گذاشته است، چگونه اذن داده است حاکمان بر این مردم، منتخب و برگزیده آن‌ها نباشند و در این امر با این اهمیت مسلوب‌الاختیار باشند؟! پس پیام غدیر از سوی رسول آزادی و رهایی و عدل، معرفی ولی و امام مردم است تا قیام قیامت، نه تعیین و نصب حاکم سیاسی برای مدتی کوتاه. بارخدایا! در پرتو تعالیم کتابت از ظلمات، کژی‌ها و تباهی‌ها رهایمان ساز و به نور ایمان و آگاهی داخلمان گردان، تا وعده تو را محقق ساخته باشیم و بسان پیشوایمان علی، الگو برای همه مردم باشیم. خداوندا! درود

همیشگی ات را بر او فرست که چه نیکو امامی است برای ما و چه صالح بنده‌ای است برای تو.

منبع: روزنامه بهار

No responses yet

Oct 30 2013

“نباید بشود”

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی,ملای حیله‌گر

چارسوق: همین کار را می‌کنم. وقتی می‌گوید استفتا کن و کتبی خدمت حاج آقا برسان، صبح همین امروز توسط دوستی نامه را به دفتر آیت الله موسوی اردبیلی می‌فرستم. اما می‌گویند تا 8 آبان جواب را ارسال می‌کنیم. مرد دیشبی این را نگفته بود. 8 آبان خیلی دیر است.

دیشب یعنی همین یکشنبه برای کسب نظر آیت الله موسوی اردبیلی تماس گرفتم دفتر قم. بخش پاسخ‎ها در نماز بود. برای بار سوم که تماس گرفتم نماز را تمام کرده. هنوز موضوع مرد بجنوردی را نگفته، همه را می‌دانست و حرفم را قطع ‌کرد. گفت:” دیروز هم خدمت آقای روحانی بودیم این موضوع مطرح شد، نظر ایشون هم عدم اجرای حکم اعدام بود.”
مرد جوانی بود. گفت:” این موضوع در قانون پیش‌بینی نشده بود، برای همین هیچ حکم جایگزینی برایش نیست. حتی فقها هم نظر مکتوبی ندارند، اصلا پیش بینی نشده بود.”
گفتم:” بلی، برای همین گفته‌اند نیاز به حکم فقها دارد.”
گفت:” والا از هر دو طرف قتل است. حق الناس که نبوده. به عقوبت خودش هم رسیده، اگر برای تنبیه ناظران بوده، آنها هم تنبیه شده‌اند، در شرع هم که در خصوص مواد مخدر حکمی نداریم، پس مصلحت نیست دیگر اعدام شود. از طرفی یک قاعده داریم که اگر شک کردیم برای اجرای حکم، دیگر نمی‌توانیم آن را اجرا کنیم.”
حرفش که تمام می‌شود تاکید می کند که جایی منتشر نکن. این نظر یک طلبه است. استفتا را کتبی کن و صبح به دست حاج آقا برسان. همین کار را کردم، اما وعده 10 روز دیگر را دادند.

امروز باز تماس می‌گیرم. یکی از تلفن چی ها که سنش از دیشبی بیشتر است، می‌گوید:” اووووووووه اون استفتا را که باید صبر کنی، اما بگذار زنگ بزن ببینم خود حاج آقا بر می‌ داره گوشی را؟”
می‌گویم: داستان را می خواهید یک بار بگویم یا می دانید؟
می‌گوید: اون که جهانی شده، همه می‌دونند.
تماس می‌گیرد. می‌گوید گوشی را بدهند دست خود حاج آقا سوال شرعی و مهم است. انگار حاج آقا پشت خط می‌آید.
مرد می‌گوید:” حاج آقا یه خبرنگاری تماس گرفته در مورد اون اعدامی. در جریان هستید که؟ مرده بوده زنده شده؟”
حاج آقا انگار از آن ور خط می‌گوید:” بله بله، در جریانم”
مرد می‌گوید:” حالا نظر شما چیه؟ باید اعدامش کنند باز.”
حاج آقا چیزی می‌گوید و مرد حرفش را تکرار می‌کند:” نباید بشود.”
مرد دوباره تکرار می کند:” پس نظر شما اینه که نباید بشود.”
مرد خداحافظی می‌کند با حاج آقا و می‌گوید:” حاج آقا گفتند نباید اعدام شود.”
می‌گویم:” توضیح اضافه تری ندادند؟”
می‌گوید:” نه دیگه. گفتن نباید اعدام شود.”

دوشنبه 29 مهرماه 1392

No responses yet

Oct 30 2013

جیگر این اعتدال رو بخورم

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,طنز

خودنویس: خداییش اگه چند تا دولت قاطع و معتدل مانند جمهوری اسلامی ما پیدا بشن، چقدر دنیا قشنگ‌تر می‌شه؟ واقعا تا به حال فکر کردین که جمعیت ما انسان‌ها که در حال غارت، چپاول، کشت، کشتار و آلودگی زمین و زمان هستیم رو چه کسی باید کنترل کنه؟ راستی غیر خود ما انسان‌ها چه کسی می‌تونه جلوی روند تخریب محیط زیست رو بگیره؟

پاسخ خیلی روشنه، فقط جمهوری اسلامی مقتدر ما می‌تونه جلوی افزایش تخریب محیط زیست رو بگیره.

شیوه جمهوری اسلامی البته ابتدایی و موثر به نظر می‌رسه، کندن ریشه انسان از زمین و پاک کردن صورت مساله و حل همه مشکلات. بدیهی است که بنده سبز فکر می‌کنم و به آن هم افتخار دارم، اصلا همه کشورهای پیشرفته حزب سبزها یا حزب محیط زیست دارند مانند آلمان.

البته من یک پیشنهاد هم برای دولت اعتدال دارم. نظر بنده اینه که قانون‌های به ظاهر غیر‌انسانی و وحشی نظیر قصاص و سنگ‌سار(که باطن بسیار زیبایی دارند) رو از متن قوانین مجازات عمومی و مدنی خودمون برداریم که هم جلو دهن این سازمان‌های به اصطلاح حقوق بشری رو ببندیم و هم به شیوه موثرترتری ریشه انسان‌ها رو خشک کنیم.

پیشنهاد جایگزین هم اینه که به جای این شامورتی بازی‌ها که اسمشو قانون گذاشتیم و اجراش هم می‌کنیم، قانون مجازات «انسان‌های آلوده کننده محیط زیست» رو تصویب کنه علی آقا دالتون [آقای لاریجانی]. طبق این لایحه که دولت اعتدال می‌بره به مجلس تا قانون بشه، هر انسانی به واسطه مصرف اکسیژن در دم و تولید کربن دی اکسید از بازدم ریه‌ها و تولید گازهای معدوی و رودوی بالفطره مجرم است. حال با تغییر قانون اساسی و دادن اختیارات بیشتر به رهبری عده‌ای محدود از این موجودات متخلف بخشیده شده و بقیه عند‌المطالبه قابل مجازات هستند(دقیقا مطابق قانون مترقی مهریه و صداق که بنیان خانواده در کشور را سر پا نگه داشته است).

یعنی باور کنید که دیگه سازمان ملل و عفو بین الملل هم در مورد اعدام‌ها جیک نمی‌زنند که هیچ شاید جمهوری اسلامی برنده جایزه‌های زیست محیطی متعدد هم بشود.

این‌جاست که باید گفت: «اعتدال مچکریم، روحانی مچکریم و ما ملت شهید پرورتولید‌ کننده گاز از بالا و پایین از شما خواهان اعتدال بیشتر و مجازات‌های هر چه بنفش‌تر هستیم.»

No responses yet

Oct 29 2013

فاطمه آلیا٬ نماینده محافظه‌کار مجلس: اگر زنان ایران نیمی از طلای خود را پای رهبر بریزند٬ می‌توانیم بانک‌های آمریکا را بخریم

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی

دیگربان: فاطمه آلیا٬ یک نماینده محافظه‌کار مجلس با حمله به اصلاح‌طبان٬ اکبر هاشمی رفسنجانی٬ خانواده روح‌الله خمینی و تهدید دولت روحانی گفته که «با طلای نیمی از زنان ایران می‌توانیم بانک‌های آمریکا را بخریم.»

به گزارش خبرگزاری «آریا» خانم آلیا این مطالب را روز سه‌شنبه (هفتم آبان) در نطق میان دستور خود در مجلس بیان کرده و از حسن روحانی خواسته تا واژه «اعتدال» را در همه حوزه‌ها «تبیین» کند.

وی به هیات مذاکره کننده ایران با گروه ۱+۵ نیز توصیه کرده که «موجودی کیف خود را به بیگانه نگویید.»

این عضو کمیسیون امنیت ملی همچنین اضافه کرده «ما با رویکرد برد- برد در مذاکرات موافقیم اما نگرانی آن است که گاهی در اثر فشار برخی غضنفرهای داخلی نتیجه تلاش‌ها به نفع آمریکا شود.»

آلیا همچنین به حسن روحانی و دیگر مقام‌های دولتی گفته «دولت {قبلی} با پول کافی تحویل شما داده شده و ذخایر زیادی نیز در بانک‌ها دارید٬ لذا آرامش خود را حفظ کنید.»

در بخش‌های دیگری از نطق این نماینده مجلس انتقاد‌های تندی متوجه علمکرد هاشمی رفسنجانی٬ اصلاح‌طلبان٬ خانواده روح‌الله خمینی٬ دولت حسن روحانی و گزارش احمد شهید شده است.

در دو ماه گذشته این افراد و جریان‌ها تحت شدید‌ترین حملات محافظه‌کاران تندرو قرار گرفته و دامنه این فشار‌ها و حملات نیز روز به روز بیشتر می‌شود.

با آغاز دولت محافظه‌کاران معتدل در ایران٬ تنش‌های سیاسی در این کشور نسبت به دوره محمود احمدی‌نژاد افزایش قابل ملاحظه‌ای داشته است.

برخی از تحلیل‌گران سیاسی حوادث و وقایع سه ماه نخست دولت روحانی را مشابه دوران هشت ساله دولت محمد خاتمی ارزیابی کرده‌اند.

No responses yet

Oct 29 2013

سفر امام جمعه مریوان به تهران و افزایش نگرانی ها از اعدام قریب الوقوع لقمان و زانیار مرادی

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

حقوق بشر: نگرانی از اعدام دو زندانی کرد، زانیار و لقمان مرادی به اتهامات دروغین یک منبع موثق به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت که امام جمعه مریوان، شاکی پرونده دو زندانی سیاسی کرد زانیار و لقمان مرادی، به تهران سفر کرده است و در دیدار با مقامات قضایی خواستار اجرای هر چه سریعتر حکم زانیار و لمقان مرادی شده است. این دو متهم به قتل پسر امام جمعه مریوان هستند اما این دو زندانی هر گونه دخالتی را در قتل انکار کرده اند. به دنبال اعدام دو زندانی عقیدتی به نام های حبیب الله گلپری پور و رضا اسماعیلی ، در روز جمعه سوم آبان ماه، نگرانی از اعدام قریب الوقوع زانیار و لقمان مرادی افزایش یافته است.

یک منبع موثق به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت که امام جمعه مریوان، شاکی پرونده دو زندانی سیاسی کرد زانیار و لقمان مرادی، به تهران سفر کرده است و در دیدار با مقامات قضایی خواستار اجرای هر چه سریعتر حکم زانیار و لمقان مرادی شده است. این دو متهم به قتل پسر امام جمعه مریوان هستند اما این دو زندانی هر گونه دخالتی را در قتل انکار کرده اند. به دنبال اعدام دو زندانی عقیدتی به نام های حبیب الله گلپری پور و رضا اسماعیلی، در روز جمعه سوم آبان ماه، نگرانی از اعدام قریب الوقوع زانیار و لقمان مرادی افزایش یافته است.

با توجه به اظهارات این دو متهم، نواقص پرونده و همچنین روند دادرسی که در آن متهمان بنا به اظهارات خود برای اعتراف به جرم انتسابی شکنجه شده بودند، کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران بارها از مقامات ایرانی خواستار آن شده که تحقیقات مستقلی را در خصوص این ادعاها انجام دهد. به علاوه اینکه کمپین خواستار این است که حکم صادر برای این دو متهم از اسنانداردهای قضایی لازم برخوردا باشد. قوه قضاییه تا کنون از توجه به نارساییهای شهود و مدارک این پرونده و همچنین اظهارات متهمان خودداری کرده است.

لقمان و زانیاری مرادی به اتهام دست داشتن در قتل فرزند امام جمعه مریوان و محاربه به اعدام محکوم شده اند اما این دو زندانی هیچگاه این اتهام را نپذیرفته بودند و این اتهام را سناریوی وزارت اطلاعات دانسته و با انتشار رنجنامهایی اعلام کردند به سبب شکنجه های شدید روحی و جسمی مجبور به اعترافات ساختگی شدند. زانیار و لقمان مرادی در مورخه ۱۱ مردادماه توسط نیروهای امنیتی در شهر مریوان بازداشت و به مدت ۹ ماه در بازداشتگاه ستاد خبری اداره اطلاعات شهر سنندج برای اخذ اعترافات ساختگی تحت فشار و شکنجه شدید روحمی و جسمی قرار گرفته اند. این دو زندان بعدا نزدیک به ۶ ماه به زندان مرکزی سنندج منتقل میشوند و از آنجا هم به بند ۲۰۹ منتقل میشوند. نهایتا این دو زندانی سیاسی در تاریخ ۱ دیماه سال ۸۹ در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب اسلامی تهران به ریاست قاضی صلواتی و با حضور امام جمعه مریوان جلسه دادگاه برگزار شد و این دو زندانی سیاسی به اتهام محاریه و قتل فرزند امام جمعه مریوان به اعدام در ملاعام محکوم میشوند. در دیماه همان سال این دو زندانی سیاسی از بند ۲۰۹ زندانی اوین به زندان رجایی شهر کرج منتقل شدند.

همچنین یک منبع محلی در شهر مریوان هفته گذشته به کمپین گفت که بعد از مدتی از قتل فرزند امام جمعه و همراهانش تعدادی از اعضای بلندپایه اطلاعاتی سپاه مریوان که در کشتار دهها تن از شهروندان کُرد دست داشتند از سوی حفاظت اطلاعات سپاه بازداشت و بعد از مدتی مشخص شد که این باند در کشتن دهها تن از شهروندان کُرد دست داشته و با پوشاندن لباس نظامی نیروهای پژاک بر جسد این افراد مدنی، صدها میلیون تومان جایزه از سپاه دریافت کرده بودند و حتی در آن برهه نیز کشتن فرزند امام جمعه مریوان نیز به این باند نسبت داده شد. تا اینکه در طی هفتههای گذشته سردسته این گروه به نام هیوا تاب بازداشت و براساس گزارش های مختلف مخفیانه اعدام شد. خبرگزاری تدبیر نیز با انتشار خبر این اعدام از احتمال دست داشتن این باند امنیتی در ترور پسر امام جمعه پرده برداشته است.

سال گذشته زانیار ولقمان مرادی درسومین سالروز زندانی شدن خود در نامهای که نسخه ای از آن در اختیار کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران قرار گرفت از سه سال شکنجه و انتظاربرای روشن شدن حقایق نوشته اند و انتظارت خود را مطرح کرده اند. در این نامه آماده است: « سه سال گذشت، سه سالی که هر روزش منتظر مرگ بودن در ستیز با امید ما بود. وقتی زیر آنهمه شکنجه ها و تهدیدها و شبهای سخت سلول انفرادی و بیخبری منتظر هر اتفاقی بودیم، تنها به انتظار روشن شدن حقایق و آزادی صبر و امید پیش گرفته بودیم. اگر پس از سه سال از دردها و رنجهایمان نگوییم راحتر خواهیم بود اما از انتظاراتمان می توانیم بگوییم. وقتی ناخودگاه و ناگذیر منتظر کینه ها، انتقام ها تسویه حسابها و بیعدالتی ها هستیم بیمحاباتر میتوانیم از انتظاراتمان بگوییم. انتظارانی از این و آن مبارزین و فعالین نداریم. شاید که وضع آنها بهتر از ما نباشد و شاید هم آنچنان از اینجا دور شده اند که دردهای اینجا رو نمیفهمند. اما هنوز انتظارمان از اجرای عدالت و تشریح روند ناسالم پروندمان هستیم. انتظاری که پس از بارها و بارها نامه نگاری و درخواست اعاده دادرسی از مقامات قضایی همچنان بی پاسخ مانده است. انتظار برای محاکمه و برخورد با آنهایی که شکنجه کردهاند و انهمه رفتار غیرانسانی و غیراخلاقی را داشته اند، نداریم. اما هنوز انتظارمان از امام جمعه مریوان است که آنگونه که شایسته جایگاه دینی ایشان بود، صادقانه و شجاعانه به آنچه وعده چندین و چندین بارهاش بوده عمل نکرده است چراکه آنهایی که همیشه دروغ گفته اند و از ما دروغ خواسته اند و همیشه دشنام بر لب داشته اند انتظاری نیست اما امام جمعه میتوانست با اذعانش بر بیگناهی ما و بیادعایش نسبت به اعدام ما گام بلندی برای آزادی ما بردارد.»

درادامه این نامه آمده است: «سه سال گذشت و انتظاری از آنهایی که مانع ملاقات و هر گونه ارتباط با عزیزانمان را شده‌اند، نداریم اما همچنان انتظار آزادیمان را می‌کوشیم که اگر همه چیز درست صورت پذیرد می‌دانیم که با تصریح داوری و تحقق عدالت دور از دسترس نخواهد بود.»

No responses yet

Oct 29 2013

«کاپشن» پروژه‌ای از سوی جوانان ایرانی: دست به دست هم تا کودکان فقیر این زمستان از سرما نلرزند

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,حقوق بشر,سیاسی

رادیوفرانسه: فصل سرما در ایران در حال آغاز شدن است، حتی در برخی نقاط ایران «فصل سرد» آغاز شده. در این میان مثل هر سال بسیاری از کودکان بی‌سرپرست، بدسرپرست، فقیر و یا کودکان کار هستند که به علت نداشتن لباس گرم باز باید در این فصل طولانی، از سرما بلرزند.
عده ای از جوانان ایرانی دور هم جمع شده اند و تصمیم گرفته اند تا با استفاده از شبکه های اجتماعی و کمک مردم، با رساندن لباس گرم به خصوص «کاپشن» به کودکان نیازمند، در حد توان خود، گذر فصل سرما را برای این کودکان راحتتر کنند.
بنیانگذاران این طرح نام «کاپشن» را برای آن انتخاب کرده اند. این گروه از طریق سایت خود و یا فیسبوک برای این پروژه تبلیغ میکنند و از مردم میخواهند تا اگر کاپشنی دارند که کودکانشان دیگر از آنها استفاده نمیکنند، آن را به دست آنها برسانند و یا به اشکال گوناگون و در حد توان خود به آنها کمک مالی کنند تا آنها بتوانند در این زمستان، گرما را به کودکان نیازمند کاپشن برسانند.

عکسی که یکی از داوطلبین کاپشن ارسال کرده و شرایط بد این کودکان را در فصول سرد سال توضیح داده و خواستار ارسال کاپشن برای آنها شده است

آمار کامل و مشخصی از کودکان بی سرپرست، بد سرپرست، فقیر و یا کودکان کار و خیابان در ایران وجود ندارد.
اما طبق برخی آمارها حدود 1 میلیون 700 هزار کودک کار در ایران وجود دارند. طبق برخی از آمارهای غیر رسمی نیز حدود 20 هزار کودک ایرانی شب ها در خیابان ها زندگی میکنند که این تعداد در حال افزایش است.
از این روست که به نظر میرسد در کنار وجود ارگان های دولتی مانند کمیته امداد که مختصات کاری آنها غیر شفاف است، بسیاری از سازمان های مردم نهاد و یا جوانان ایرانی سعی در کمک به این قشر آسیب خورده اجتماعی دارند. بخشی از جامعه کودکان ایرانی که مستعد دریافت آسیب های جدید اجتماعی نیز هست.

شرکت کننده

امید رحمانیان
«اگر به کودکان کار کاپشن بدهیم یک ساعت هم تنشان نمیماند»
آقای امید رحمانیان از اعضای بنیانگذار پروژه «کاپشن» است او عنوان میکند اگر عکس دردناکی از کودکان درحال لرزیدن در فیسبوک منتشر شود کمک ها زیاد میشود اما اگر از این کارها نکنیم کمک ها کم میشود، او ازاین حالت ناراحت است و میگوید چرا فقط مردم وقتی کمک میکنند که حس ترحم در آنها برانگیخته میشود:

این پروژه در واقع زمستان سال گذشته به ذهن ما خطور کرد اما پارسال بسیار دیر بود، در نتیجه تصمیم گرفتیم امسال کار را آغاز کنیم.
ما اوایل شهریور سایت را راه اندازی کردیم و سپس صفحات گوگل‌پلاس، فیسبوک و توییتر پروژه را راه اندازی کردیم. در ادامه هم سعی کردیم از طریق گفتگو با دوستان، حتی با غریبه ها در تاکسی، مترو و اتوبوس مردم را با این پروژه آشنا کنیم که بد هم نبود. در این مدت کوتاهی که ما کار را آغاز کرده ایم عده نسبتا زیادی از مردم در جریان قرار گرفتند و تا حدی موفق بودیم تا کمک هایی جمع آوری کنیم، عده ای نیز حاضر شدند در شهر های مختلف به صورت داوطلبانه، با این پروژه همکاری کنند. افراد میتوانند یا به ما کمک مالی کنند، که این کمک مالی کاملا شفاف است. اسمشان پس از واریز پول در سایت ما با مقدار پول درج خواهد شد و از سوی دیگر نیز فاکتور و ریز تمامی مخارجی که شده نیز در سایت قرار میگیرد. از آنجایی که در این کار اعتماد مردم بسیار مهم است ما از موسسه «نیکوکاران نواندیش» که موسسه ای ثبت شده است خواستیم که روی کار ما نظارت کند. در واقع این موسسه بر روی تمامی روند دریافت تا پخش کاپشن ها نظارت میکند تا مشکلی در این زمینه پیش نیاید.

عکسی از کودکانی قرار است به زودی از «کاپشن» کاپشن دریافت کنند. این کودکان نیز توسط داوطلبین به کاپشن معرفی شده اند

روش دیگری که برای کمک به این پروژه وجود دارد این است که افرادی که کاپشن هایی دارند و از آنها استفاده نمیکنند به دست نماینده های ما در شهرهای مختلف مانند تهران، تبریز، شهرکرد، مشهد و شهرهای شمالی برسانند.
سخت ترین بخش کار میتوان گفت، نحوه انتخاب کودکانی است که ما لباسهای جمع آوری شده را به آنها باید برسانیم. تعداد کودکان نیازمند بسیار بسیار زیاد است و امکانات ما بسیار محدود. ما در هر شهر بر روی موسسه های خیره آن شهر تحقیق کردیم و با انتخاب خوشنامترین و کارآمدترینشان سعی کردیم از طریق آنها به کودکان نیازمند آن شهر دست پیدا کنیم. از سوی دیگر بسیاری از افراد در این زمینه نیز میتوانند به ما کمک کنند، به طور مثال معلمی از کردستان با ما تماس گرفت و با ارسال عکس، مشخصات و حتی سایزهای مورد نیاز، از ما خواست تا برایش تعدادی کاپشن ارسال کنیم. ما تاکنون فقط در سطح شهر تهران موفق به تامین 300 کاپشن شده ایم و از آنجایی که در اول کار هستیم امیدواریم که هر چه زودتر این تعداد افزایش یابد. ما بسیار مشتاقیم که اگر گروهی نیز کاری شبیه به این انجام میدهد، با هم همکاری کنیم.

عکس ارسالی یک معلم برای پروژه کاپشن، شاگردان این معلم که در غرب ایران زندگی میکنند در زمستان لباس گرم ندارند و نیازمند کمک هستند

اما مشکلات زیادی بر سر انتخاب کودکانی که باید کاپشن را به آنها داد وجود دارد. به طور مثال یکی از اولین انتخاب های منطقی برای اهدا این کاپشن ها کودکان کار در تهران بودند. کودکانی که صدها عکس از لرزیدن آنها را در خیابان در زمستان ها با یک سرچ ساده میتواند یافت، اما مشکل کمی پیچیده تر از این است. ما با کمی تحقیق و تجربه متوجه شدیم که این کودکان کاملا سازماندهی شده هستند. اگر ما به این کودکان کاپشن بدهیم، این لباس حتی یک ساعت هم تن آنها نمیماند. کسانی که آنها را مدیریت میکنند، این کاپشن ها را از آنها میگیرند تا آنها در سرمای زمستان بدون لباس در خیابان ها بلرزند و نوعی حس ترحم را در میان عابرین ایجاد کنند و به آنها پول بدهند. در نتیجه این گروه را از اولیت خود خط زدیم و طی طرحی در نظر داریم در خلال زمستان هرچقدر که توانستیم به این بچه ها غذای گرم بدهیم. چون غذا را دیگر کسی از دست آنها نمیتواند بگیرد.
ما تحقیقات خودمان را با استفاده از «ان.جی.او» و اعضای خودمان در مناطق فقیرنشین و مدارس آغاز کردیم تا امکانات محدودمان به دست کسانی برسد که واقعا بتوانند از آنها استفاده کنند.

No responses yet

Oct 28 2013

درگیری خانوادگی خاندا خزعلی: جوابیه خواهرم

نوشته: خُسن آقا در بخش: درگیری جناحی,سیاسی

خزعلی: خواهرم انسیه خزعلی، رئیس دانشگاه الزهرا، امروز جوابیه ای تند ارسال فرمود تا در سایت منتشر نمایم، عین جوابیه و تیتر انتخابی مشارٌالیها حسب دستور خودشان منتشر می شود و توضیحات اینجانب بین دو ستاره قرار دارد.:

ناجوانمردی در قطع رحم به روش سایبری

حدود چهارسال پیش مطلع شدم درسایت برادرم دو نسبت غیرواقعی به بنده داده شده به برادرگرامیم عرض کردم چه خوب بود فقط برای حفظ اعتبار کلام خود نه هیچ چیز دیگر بااقدامی بسیار ساده از صحت و سقم اخبار سعایت گران مطلع می شدید :یک تلفن به خواهرتان ومشخص شدن اینکه ایشان درآن بازه زمانی در مکان مذکورنبوده ویک مراجعه به سایت وزارت علوم جهت اطلاع گیری از منبع دست اول وبه ایشان نصیحت کردم که در این موارد بدون تحقیق،عجولانه وتحت تاثیر خناسان در بند گفتار و نوشتار خویش اسیر نشوید.

*توضیح 1 در پاورقی *

برادرعزیزم ،اکنون نیز مطالبی در سایت شما از بنده نقل شده که فاقد صحت است و حداقل جوانمردی ایجاب می نمود که با یک تماس ساده تلفنی، مطلبی را که به فردی از خویشان نسبت می دهید، از منبع اصلی که زنده و در دسترس است بشنوید. آنهم کسی که اذعان دارید بیشترین تلاش را برای الفت وایجاد محبت و حفظ روابط عاطفی با شما و خانواده تان داشته است . یادآوری می­کنم، همین نقل قول­های کذب، قضاوت­های نسنجیده ، سخنان غیرمستندو بیانیه­های عجولانه است که پدر را از رفتار شما آزرده ­می­کند.

* توضیح2 در پاورقی*

لذا جهت رفع بعضی تهمت­ها، موارد کذب مذکور در چند بند اشاره می گردد:

الف) مطالب مطرح شده بین اینجانب وآقای نوراللهیان:برخی مواردسانسور، برخی تحریف شده، و برخی کذب محض است.

ب) ارسال پیام اینجانب به وزارت علوم: کذب محض است و به جد خواستار اعلام نام نقل قول کننده مذکورهستم.

ج) اخراج خانم دکتر موسوی:برخی موارد کذب محض بوده و برخی تحریف شده است.

د) تأخیر در صدور کارت فرزند تان:زمان وعلت ذکرشده کذب است.

* توضیح3 در پاورقی *

واقعیت مسائل مذکور، نه جهت اطلاع شما، بلکه برای توجه مخاطبانی که دوست دارند به عقل و فهمشان احترام گذاشته شود ذکر می شود:

الف) از آقای نوراللهیان نقل شده که بنده تلفنی هر چه دلم خواسته به ایشان گفته ام؛ازایشان بخواهید همه آنچه گفته ام رابرای درج درسایت شما ارسال نمایند.قطعاً جز تبریک عید وطرح یک سوال در مورد مطلبی که از ایشان نقل شده، به منظور اطلاع از حقیقت وعدم قضاوت پیشاپیش، چیز دیگری نخواهید یافت. ضمن آنکه بنده جائز نمیدانم سخنان تند ودور ازحدود اخلاق ایشان راذکر نمایم که شاید مصداق نسبتی باشد که به بنده داده شده وبه دنبال آن تلفن را قطع نمودند.البته ایشان بعد از دقایقی با ارسال پیامک از این برخوردغیراخلاقی عذرخواهی نمودند .

*توضیح 4 در پاورقی *

همچنین مطلبی از ایشان به عنوان “حکایتی شنیدنی” نقل نموده اید که اگر بدون تحریف و جهت گیری سیاسی و به صورت کامل، نه گزینشی و منفعت طلبانه نقل می نمودید شنیدنی تر می شد. حکایت از این قرار است :

” ایشان به دفتر اینجانب تشریف آورده و فرمودند که دخترآقای موسوی هیچ جرمی در جریانات سیاسی گذشته نداشته و صرفا به دلیل این که فرزند آقای موسوی است از تدریس محروم شده و بنده آمده ام که از این ظلم توسط شما جلوگیری شود. بنده عرض کردم که اگر چنین باشد قطعا بنده با شما موافقم و در این مسیر هر کاری از دستم برآید انجام می دهم و معتقد هستم که باید با افراد، با توجه به عملکردشان، و نه نسبتشان، تصمیم گیری گردد و همانجا به یاد خاطره ای ازعهد جوانی افتادم وبرای ایشان بازگفتم که خالی از لطف نبود برای کامل شدن قصه آن را نقل می کردید. البته شما یا ایشان مصلحت دیده اید که سانسور شود و آن این بود که در دوره اصلاحات و بعد از انتخابات دوم خرداد، رئیس دانشکده­ی ادبیات دانشگاه الزهرا، ماه ها ازامضای حکم اینجانب خودداری می کرد ومی گفت: با توجه به این که پدر ایشان با دولت جدید مخالفت کرده، ایشان باید بیاید و تعهد کتبی بدهد که سر کلاس بحث سیاسی نمی کند. بنده هم عرض کردم این کار شما غیرعلمی و غیرآکادمیک است، زیرا اولاٌ از همه ی اساتید این تعهد را نمی گیرید، ثانیا موضوع تدریس بنده سیاسی نیست وثالثاً شما هیچ اطلاعی از طرز فکر ورویکرد من ندارید و صرفاً بخاطر نسبت، قضاوت می نمایید.

شکی نیست که بنده به اینگونه نگرش،چه در قالب امتیازدهی به منتسبین افراد وچه در شکل محرومیت از حقوقشان ؛ با هر رویکرد سیاسی که مسئولان داشته باشند، مخالفم و صدمات آن را نیز متحمل شده­ام، لذا در بسیاری از مسابقات علمی و فرهنگی دوره دانشجویی، با اسم مستعار شرکت می نمودم . زیرا اولاً خائف بودم که حب و بغض ها، موجب خروج یک حرکت علمی از مسیر صحیحش شود، ثانیا اگرحائز رتبه می شدم این نگاههای غیر منطقی موفقیتم را به انتسابم مرتبط می نمودند واین شائبه را ترویج می کردند که با ارفاق چنین رتبه ای حاصل شده است.

به آقای نوراللهیان عرض کردم که بنده در کار اجرایی همین نگاه آکادمیک را داشته ام و به لطف خدا، نه تنها چنین برخوردهایی نداشته ام بلکه به شدت با آن مقابله نموده ام.

همچنین نکته ای را در انتهای مطلب خوداز ایشان نقل نموده اید که فاقد صحت است و در بند “ج” توضیح داده می شود.

* توضیح 5 در پاورقی *

ب) ارسال پیام از جانب بنده از دو کانال به سرپرست وزارت علوم نسبت داده شده،که این امر قویاٌ تکذیب می شود ونمونه ای از هزاران نقل قول غیر مستند وجعلی سایت جنابعالی است. ضمن اینکه:

1- با اینجانب در دوره جدید ودولت فعلی برخوردی نشده که نیاز به پیام رسانی باشد.بلکه مجموعه­ی وزارت علوم، همکاری بسیار خوبی را در رفع مشکلات دانشگاه الزهراء داشته وشخص آقای دکتر توفیقی، دستور رفع برخی موانع موجود را صادر نموده و از برخی پیشنهادات اینجانب برای توسعه دانشگاه به نیکی استقبال کردند.

2- چه نیازی به پیام رسانی از طریق واسطه است در حالی که بنده در ملاقات مستقیم با سرپرست وزارت علوم ضمن ارایه گزارشی از وضعیت دانشگاه ؛ مشکلات و نیازهای دانشگاه را مطرح و آمادگی کامل همکاری یا واگذاری مسؤولیت را اعلام نموده ام.

3- بسیار کوته بینانه است که کسی که سالها در مسؤولیتهای مختلف اجرائی خدمت نموده از طریق پیام اعلام موضع کند. مواضع و رویکرد افراد از عملکرد، سخنان و منش آنان در طول زمان ترسیم می گردد و کسانی که بخواهند منصفانه قضاوت کنند، می بینند که حرکت اینجانب در دانشگاه رویکرد علمی – عملیاتی صرف داشته و از همه رنگها، سلیقه ها و تفکرات متفاوت و گاه متضاد در مسیر پیشرفت دانشگاه استفاده نموده ام و معتقدم مسؤولان دانشگاه باید نگاه جامع، فراگیر و حمایتگر از همه اقشارداشته باشند و ضمن اجتناب از هرگونه جهت گیری سیاسی ؛ زمینه تضارب آراء وآزاداندیشی در محیط علمی را فراهم آورند. خود نیز، ضمن پای بندی به انقلاب ، نظام و رهبری ، هیچ گاه به حزب و گروه خاصی وابسته نبوده ام چرا که خواسته ام آزادانه حسن و عیب جریانات را ببینم و به دلیل تعلقات گروهی، مجبور به سانسور، تحریف وعدول از حق نگردم.

* توضیح 6 در پاورقی *

ج) از قول بنده در مورد اخراج خانم دکتر زهرا موسوی جمله ای نقل کرده واین بنای کذب را مبنای همه قلم فرسایی ها و نصیحتهایتان قرار داده ایدکه بنده گفته ام:”به من ربطی ندارد و بنده دستور وزیر را اجرا نموده ام!!!”

نقل این سخن از سوی اینجانب کذب محض است. چرا که اصلا مساله تعلیق ایشان در زمان مدیریت اینجانب صورت نگرفته و با وجود این که این امر را بنده به آقای نوراللهیان عرض کرده بودم. ولی ، ظاهرا بنا براین بوده که مطالب مذکور راناشنیده بگیرید تا بتوانید به راحتی به صحرای کربلا بزنید، دیگران را عمرسعد کنید و خودتان حسینی شوید!!!

در مساله مذکورنیز موارد زیر قابل توجه است:

1- ایشان از دانشگاه اخراج نگردیده است.

2- حکم تعلیق تدریس ایشان در سال 90 از سوی هیأت مرکزی انتظامی اعضای هیات علمی مستقر در وزارت علوم با ارسال ابلاغ اتهامی شامل چند بند که مرتبط با جریانات سال 88 به بعد می باشد صادر شده و توسط رئیس سابق دانشگاه اجرا گردیده است ؛ درحالی که بنده در سال 91 ریاست دانشگاه را پذیرفته ام. (البته حق این بود که ایشان درمهلت تعیین شده اتهامات مذکورراتکذیب می کردند که ظاهرا نکرده اند)

3- اینجانب از سال گذشته و پس ازقبول مسؤولیت در سه مرحله، اقداماتی برای جلوگیری از تضییع حقوق ایشان انجام داده­ام که به عرض آقای نوراللهیان رسید .به ایشان نیز اعلام نمودم که اگر چنین ظلمی انجام شده و کسی را صرفا به دلیل نسبت با پدر از تدریس معلق نموده­اند بنده وظیفه خود می دانم که حتی اگر یک روز از مسؤولیتم باقی باشد، آنرا دنبال نمایم و از ایشان خواستم که خانم موسوی نامه ای را تنظیم و برای اینجانب ارسال کنند تابنده حمایت و پی گیری نمایم ومتقابلا آقای نوراللهیان تعهد کردند که مساله لغو حکم تعلیق ازجانب وزارت علوم انجام پذیرد .اینجانب تاکید کردم، نه فقط ایشان، هر حقی از هر فردی در زیرمجموعه اینجانب تضییع شود بنده مسؤول هستم و مطمئن باشید در مسیر احقاق آن از هیچ امری کوتاهی نخواهم کرد.

* توضیح 7 در پاورقی *

د) تأخیر صدور کارت فرزندتان را به علت انتسابش دانسته اید ودرهمان تاریخ نیز درخانواده و سایت ، تبلیغات وشانتاژ به راه انداختید . بنده با وجود آن که در آن زمان مسؤولیت دانشگاه را به عهده نداشتم، پیگیری نمودم و مشخص شد که تعدادی از دانشجویان به دلیل سیستم کند و بیمار اداری دانشگاه، صدور کارتشان به ترم دوم ، نه سال دوم، افتاده است که اگر مایل باشید، لیست دانشجویان دیگری که در آن سالها با این مشکل مواجه بوده اند، برایتان ارسال شود تا با تبحر خود، سابقه ای سیاسی برای پدران آنها نیز فراهم کنید.!! البته بحمدالله از سال گذشته، صدور کارت در دانشگاه به روز گردیده و بلافاصله بعد از ثبت نام ،انجام می شود.

لحظه ای بیندیشیم: اینهمه سفارش در دین که بدون علم و تنها با ظن و گمان نباید مطلبی را مورد قضاوت قرار داد کجا رفته؟ “ان الظن لایغنی من الحق شیئا “. آنان که ادعای حق خواهی و مبارزه با ظلم دارند، آیا حقیقتا نسبتهای ناروا و غیرواقعی چه به شخص و چه به یک دستگاه یا نظام را، ظلم نمی دانند؟

آیا این از انصاف به دور نیست که اکنون، از دوران سیاه پهلوی یاد می کنید که پدر محکوم بوده و فرزندش در دانشگاه درس میخوانده است، حال آنکه فرزندان شما، در کمال آرامش در دانشگاه ها مشغول تحصیل بوده و از خدمات دولت بهره مند هستند، در حالی که پدرشان محکومیت های متعدد قضایی داشته وگاه در زندان بوده است.

آیا فرزندان محکومان یا زندانیان کنونی در دانشگاهها مشغول به تحصیل نیستند؟!

* توضیح 8 در پاورقی *

از زینبی یاد کردید که در شهاذت برادر خطابه حماسی می خواند و… شما می توانید برای شناخت صحیح او، به جای حلقه تنگ اخبارکذب اطرافیان به کارنامه علمی و اجرایی اش مراجعه نمایید. تنها با بررسی عملکرد یک سال گذشته در دانشگاه وگفتگو بااقشار مختلف این مجموعه از جریانات گوناگون ، منصفانه قضاوت کنید وبدون سانسور واقعیت رااعلام نمایید نه آنکه مبنای تحلیل وحکم خودرا یک کلام ازاساس کذب قرار دهید.

در پایان و در پاسخ به پیشنهاد شما برای جبران ظلم و محبت برادرانه شما در ارائه راهکار برای کم شدن از بار گناهانم، به عرض می رسانم:

1- اگرحقیقتا حضرتعالی به دنبال رفع ظلم ازخانم زهرا موسوی بودید،حداقل یک بار در تمام دیدارها و گفتگوهای تلفنی که داشتیم، این مطلب را از بنده می خواستید.همانگونه که در مواردی که احساس ظلم به خویش را داشتید تماس گرفته و استمداد می طلبیدید،نه اینکه از طریق سایت پیشنهاد دهید تا خود را قهرمان دفاع از مظلومان و دیگران را ظالمان یزیدی معرفی نمایید.

2- چه زیبا فرمود امام حسین(ع) که اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید. اگر اعتقاد به حفظ رحم و حرمتهای خویشاوندی نداریم لااقل قدرشناس محبتها باشیم. شما جز مهر ومحبت از این خواهر کمی بزرگتر از خود ندیده ایدو هنوزتشکرچندی پیش شما به خاطر وقت گذاریهای تا نیمه شب و شنیدن درددلها وچاره اندیشی ها درگوشم طنین انداز است. آیا مردانگی حکم نمی کرد به پاس آن ساعتها چند دقیقه ای بایک تماس تلفنی از خواهرتان جویای حقیقت آنچه می نگارید شوید؟

* توضیح 9 در پاورقی *

3- برادر عزیزم، مشکل اینجاست که بعضی اوقات، انسان­ها بر اثر غفلت و صوت و هورای اطرافیان در حجابی قرار می گیرند که ازدیدن خویش و حقیقت اعمالشان نیز غافل می شوند وبه هر ناروایی برای اثبات خود چنگ می زنند تا جایی که حاضر می شوند بسیاری حدود و علقه ­های دیرین و اخلاقیات را فدای نفسانیات خود کنند و زمانی متوجه می شوند که فرسنگ­ها از حقیقتی که در ابتدا به دنبال آن بوده اند ؛فاصله گرفته اند. .. امیدوارم من و شما، مشمول این توصیف نباشیم.

این همان مرزی است که علی(ع) را ازمعاویه و عمروعاصی که هدفش وسیله را توجیه می نمود، جدا می کندوحضرت دردمندانه می فرماید: به خداسوگند معاویه از من سیاستمدارتر نیست …اگر نیرنگ و پیمان شکنی ناپسند و ناشایسته نبود من از سیاستمدارترین مردم بودم.

4- چقدر خوب است ما قبل از آن که به گناه دیگران فکر کنیم راهی نیز برای بخشش گناهان خود یا حتی فکری برای نیفزودن به گناهان خود با نسبتهای ناصحیح بیابیم که علی (ع) می فرماید:

حاسب نفسک لنفسک فان غیرها من الانفس لها حسیب غیرک * توضیح 10 در پاورقی *

به حساب خودت برس که دیگران را حسابرسی دگر است.

انسیه خزعلی

………………………….. پاورقی: ” پاسخ اینجانب ذیل هر پاراگراف ”

* توضیح1:

ای کاش کلام را با لفظ “ناجوانمردی” آغاز نمی کردید و از قطع رحم سخن نمی گفتید، من که سوخته عنایات شمایم و تا پای مرگ رفته ام، در همان خانه گفتند: ای کاش در تظاهرات تیری بخورد و کشته شود، در همان خانه گفتند: اگر در اعتصاب غذا بمیرد به تشییع جنازه اش نمی رویم، در همان خانه بود که شما آن نامه تند و بیرحمانه را علیه برادر زندانی تان به نام مادر تنظیم کردید(پاسخ به عروس آیت الله العظمی منتظری)، در همان خانه بود که بعد از انتخابات پدر را مجبور به اعلام برائت کردید، اما من باز هم آمدم و دست پدر را بوسیدم، همین چند روز پیش (عید غدیر) علی رغم تمام تماس ها که به دیدار پدر نیا ! و این که مهمانی در منزل آقای رضا زاده است و ممکن است غائله پارسال تکرار شود! و علی رغم این که سال گذشته که من در سلول انفرادی نمور شماره 33 بند 240 در اعتصاب خشک بودم و دوستان سرای اهل قلم به دیدار پدر آمدند، همسر شما با فحش و ناسزا و تهمت و ناروا همه را بیرون ریخت و فریاد می زد هر که دوست مهدی است بیرون…!

باز هم آمدم و دست پدر را بوسدم، فکر می کنم آنقدر به صله رحم معتقدم که اگر پدر سرم را ببرد، باز سر بریده دست پدر را می بوسد!

اینکه 4 سال پیش عنوان شما به جای رئیس دانشکده اشتباهاً رئیس دانشگاه درج شده بود و با تذکر شما بلافاصله اصلاح شد، به این می گویند اشتباه تایپی یا اشتباه لپی، اما اصل موضوع که اشاره به پست و سمت بوده است سر جای خود باقی است، منظور ارتباط مواضع بعد از 88 با پست و سمت و ریاست بوده که استدلال با این دفاع پا برجاست ! شما که منطق خوانده اید*

* توضیح 2:

خواهر عزیزم، راستش حضرت حجة الاسلام و المسلمین نوراللهیان از من خواست تا قرار با شما را هماهنگ نمایم، از این کار عذر خواستم، مبادا که کار دکتر زهرا موسوی خرابتر شود و تعلیق از دانشگاه به تکفیر و اخراج از دین بیانجامد! *

* توضیح 3 :

همشیره عزیز؛ مردم ما به تکذیب عادت دارند، حتی گازگرفتگی دست سیده نرگس موسوی را هم تکذیب می کنند و احتمالاً فردا مدعی می شوند که نرگس دست زندانبان را گاز گرفته و این دست زندانبان بوده که همراه نرگس است! *

* توضیح 4 :

ایشان از جوار حرم مطهر امام رضا علیه السلام تماس گرفتند و فرمودند:” خواهر شما چون شاهزاده ها با من تماس گرفته و هر چه خواسته گفته است و شرح ما وقع را برای سایت بیان فرمودند و عیناً بدون کم و کاست نقل شد، العهده علی الراوی… همانگونه که شرح ماوقع از سوی شما بی کم و کاست منتشر شد*

* توضیح 5 :

مطلب موکداً و با تاکید عکس برای من نقل و تکرار هم شد، که ابتدا شما از برخورد با فرزند به خاطر افکار پدر گلایه کرده اید، و ایشان هم از فرصت استفاده کرده و سخن شما را به خودتان برگردانده اند که گیرم که موسوی راس فتنه، سیده دکتر زهرا موسوی چه گناهی داشته است…و الی آخر… *

* توضیح 6 :

اولاً: پیام شما از طریق دوستان به دکتر توفیقی رسیده است و از خودشان بپرسید…!

ثانیاً: دیدار شما با دکتر توفیقی بعد از این خبر بوده است و همان طور که دیدید دکتر توفیقی صرفنظر از دیدگاه سیاسی شما، بسیار با محبت و محترمانه با شما برخورد کردند، امیدوارم این برخورد دولت اعتدال و تدبیر و امید الگوی کار شود…!

ثالثاً: من سانسور نکرده ام و عین روایت آقای نوراللهیان و خانم زهرا موسوی و شما را درج کرده ام و فریاد مظلوم را باید رساند و نیازی به اذن ظالم نیست… *

* توضیح 7 :

من روز جمعه برای عیادت دختران موسوی به منزل خانم زهرا موسوی رفتم، حکایت را از زبان ایشان شنیدم، بله دستور شفاهی وزارت برای تعلیق زهرا موسوی در زمان ریاست خانم مباشری صادر می شود و ایشان مقاومت می کند و در هیأت مرکزی انتظامی هم دفاع می کند و از اجرای این دستور خودداری می کند، سپس یک ابلاغ اتهامات واهی می فرستند که بایستی به ایشان ابلاغ و دفاع نماید تا به بهانه این سیر بوروکراسی دروغین او را اخراج نمایند، باز خانم مباشری از ابلاغ این اتهامات واهی خودداری می نماید،

با ورود شما به دانشگاه، تعلیق شفاهی اجرا و سپس جهت ابلاغ یک کپی – نه اصل – اتهامات واهی تلاش زائد الوصفی می فرمایید، حتی تعبیر زهرا موسوی این بود که روزی 80 تلفن به منزل ایشان می شد مثل مزاحم تلفنی و مکرر از دانشگاه پیک می فرستادید! کاری که ماموران وزارت هم با این شدت انجام نمی دهند!

خواهر عزیزم؛ چرا دروغ؟ بخاطر دارم، قریب 8 سال پیش وقتی گفتم که احمدی نژاد در محضر آیت الله جوادی آملی از هاله نور گفته و در مصاحبه انکار کرده و این دروغ است، گفتی:” این دروغ برای حفظ نظام واجب است!” آیا الان هم برای حفظ نظام دروغ می گویید؟ این هم از واجبات است یا مستحب مؤکد…! نگویید بین خواهر و برادر نباید این حرف ها زده شود، حق و باطل که خواهر و برادر نمی شناسد، اینها که مسائل خانوادگی نیست، حقوق شهروندی یک ایرانی است و تکلیف دفاع داریم ، فراموش نکنیم که علی علیه السلام با برادرش عقیل چگونه رفتار کرد *

* توضیح 8 :

زینب سال 1388 – در بحبوحه اعتراضات مردمی – وارد دانشگاه می شود و سال 1389 پس از اعتراض رسانه ای من و پیگیری شما با هزار درد سر موفق به اخذ کارت دانشجویی می شود و این در حالی است که همکلاسی های او کارت داشتند و برای رفتن به رستوران دانشگاه باید از کارت همکلاسی ها مدد می جست…!

من از این قصه ها به عدد موهای سرم دارم، ماکیاولی می گوید:” شهریار باید تظاهر به پایبندی به پیمان بنماید و صد البته همیشه بهانه ای برای نقض پیمان خواهد جست!” چه بسیار نشریاتی که ابتدا در کامپیوتر ارشادتعلیق می شدند و اعلام وصولشان ثبت نمی شد و سپس به دلیل واهی نامنظم بودن لغو امتیاز می شدند! برای خودم پیش آمد ناچار نشریات را بردم و در اتاق آقای مهدی (مدیر کل مطبوعات) قرار دادم تا اعلام وصول شود و گفت:” دستور از بالاست که اعلام وصول نشود و تعلیق بماند و از ما کاری برنمی آید!” و ماند تا لغو امتیاز دو نشریه پزشکی در نصف کاغذ A4 ابلاغ شد!، یا چه بسیار احزابی که اجازه تشکیل مجمع عمومی ندادند و سپس با عنوان این که شما تشکیل مجمع نداده اید، غیر قانونی اعلام شدند!

خواهرم؛ دردها زیاد است، زخم کهنه ام را باز مکن… *

* توضیح 9 :

باز هم از این که وقت گذاشتید و درد دل های مرا شنیدید و از هتک حرمت و ایراد تهمت و افترا توسط همسرتان (آقای رضا زاده ) در میان جمع میهمانان غدیر و دوستان سرای اهل قلم و از تهمت های خواهر دیگر و برادر دیگر مطلع شدید و حق را به من دادید، سپاسگزارم، اما چه سود؟ چه کردید؟ آیا در جبران مافات کاری شد؟ آیا همسرتان که با مردم چنان رفتار کرد و در شرایطی که برادرتان با مرگ دست و پنجه نرم می کرد، دوستانش را آزرد و با فحاشی و دروغ آنها را از خانه راند، جبران کرد!

شما بارها و بارها مرا راهی زندان کرده اید، در 7 نوبت اعتصاب غذا جمعاً 285 روز و کاهش وزن 25 و 26 و 10 و 39 و… کیلویی برادر را دیده اید، نمی دانم چگونه غذا از گلویتان پایین می رفت! خواهر دیگرم فتوی می داد که بهتر است در زندان بماند، بیرون بیاید دورش را می گیرند و … *

* توضیح 10 و ختم کلام:

خواهرم؛ فقط می خواهم بگویم:” لا تکن عبد غیرک و قد جعلک الله حراً” بنده دیگری نباش که خدایت آزاد آفرید.

تمام گرفتاری شما این است که بتی ساخته و فکر را تعطیل فرموده اید، بگذارید همه مردم فکر کنند و آزاد باشند. به همه اندیشه ها احترام بگذارید…

می دانم که با این نوشته باز لابی خواهید کرد که بر من تنگ بگیرند و در حبسم کنند و رحم نکنند تا بمیرم، اما من شهادت را برگزیده ام و تا رسوایی ظالمان از پای نخواهم نشست…*

برادرت : مهدی

متن نوشته اولیه خزعلی:
فرزند را به خاطر افکار پدر مجازات نکنید!
شنبه 27 مهر 1392 ساعت 20:46
نامه الکترونیک چاپ PDF

امروز حجة الاسلام و المسلمین نوراللهیان از جوار حرم ثامن الحجج تماس گرفت که همشیره شما الان با من تماس گرفت و هر چه خواست گفت…!

ماجرا از آنجا شروع شد که یکی از روحانیون اصلاح طلب از من راجع به اندیشه همشیره ” انسیه خزعلی” رئیس دانشگاه الزهرا سئوال کرد و گفت که مشارٌالیها از دو کانال به سرپرست وزارت علوم پیام داده که به خاطر افکار پدر که با فرزند برخورد نمی کنند و اندیشه من با پدر تفاوت دارد!

خبر به گوش ایشان می رسد و گمان می فرمایند که این سخن توسط آقای نوراللهیان منتشر شده است و وی را مورد عتاب قرار می دهند و موجب می شوند که آن بزرگوار حکایت شنیدنی ملاقاتش با همشیره (رئیس دانشگاه الزهرا) را برایم بگوید، خالی از لطف نیست، شما هم بخوانید، امیدوارم این حکایت درسی باشد برای همه…

آقای نوراللهیان می فرماید که به دیدار سرکار خانم دکتر انسیه خزعلی در دانشگاه الزهرا رفتم، ایشان گفت:” هر کسی مسئول اندیشه و فکر خودش است، و چرا باید بخاطر افکار پدر با من برخورد شود و این درست نیست!” و من پاسخ دادم:” بله فرمایش شما درست است، و نص صریح قرآن هم چنین است که “ولا تزر وازرة وزر اخری” و بار کسی را بر دوش دیگری ننهند و به عبارت دیگر “کسی را در قبر دیگری نگذارند” و آقای نوراللهیان بلافاصله می فرماید:” همین قصه برای فرزند میرحسین موسوی هم صادق است، بر فرض که پدر او را راس فتنه بدانید، چرا سیده زهرا موسوی که دکترای هنر دارد را از دانشگاه اخراج کردید؟! و همشیره گفته بود:” به من ربطی ندارد و من دستور وزیر را اجرا کردم…!”

همشیره عزیز؛ پدر ما زندان و تبعید و فراری بود و برادر ما در دانشگاه درس می خواند و اخراجش نکردند! اگر او را هم به دستور وزیر اخراج کرده بودند، تازه می شد مثل حالا! پس چرا انقلاب کردیم؟ انقلاب کردیم که به جاهلیت بازگردیم؟ به قهقرا برویم؟ چه شد آن زینب بروجردی که در چهلم برادر شهیدش حسین حماسی می خواند، نکند در گیر و دار پست و مقام، تمام آن آرمان ها را وانهاده و سر بر آستان قدرت ساییده باشد؟

یادتان هست که تا سال دوم، زینب فرزند من هم در دانشگاه الزهرا کارت دانشجویی نداشت…!

بگذریم، بیایید تلاش کنیم که کسی را به خاطر دیگری عقوبت نکنند و برای کسی به خاطر بستگانش مزاحمت ایجاد نفرمایند، اگر به خاطر اندیشه بخواهند متعرض بستگان درجه اول شوند، لابد همه شما خواهران و برادران من سبزید و فتنه گر!!! و و الان باید در سلول انفرادی باشید! لابد رهبری هم به خاطر خواهر و برادرش سبز است و بخاطر شوهر خواهرش ضد نظام و امام…

خواهر عزیزم؛ نگویید المامور المعذور، شما مسئولید و عذرتان به درگاه حق تعالی پذیرفته نیست که من دستور وزیر را اجرا کردم، عمر سعد هم دستور ابن زیاد را اجرا کرد و ابن زیاد هم دستور یزید را به اجرا گذاشت، بفرمایید بر آنها حرجی نیست! لابد الان هم با همین عذر در جنات نعیمند و از خوان الهی بهره مند! پیشنهاد می کنم که تا دیر نشده برای بازگشت این سیده مظلومه اقدام و بخشی از ظلم را جبران نمایید، شاید کمی از بار گناهانتان کم شود…

مهدی خزعلی

28/7/92

No responses yet

Oct 28 2013

دوران زندان آرش صادقی، از زبان خودش

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,درگیری جناحی,سیاسی

رادیوزمانه: آرش صادقی، از اعضای ستاد انتخابات میرحسین موسوی در حالی اخیراً با تامین قرار وثیقه پانصد میلیون تومانی از زندان آزاد شد، که در طول سال‌‌های گذشته بارها به وسیله ماموران امنیتی بازداشت شده و در طول دوران بازداشت خود فشارهای بسیاری را نیز متحمل شده است. او مدعی است بیشتر زمان زندان را در سلول‌های انفرادی گذرانده است.

خانواده آرش صادقی نیز به شدت تحت تاثیر فعالیت‌های او قرار گرفته‌اند، به نحوی که مادر آرش در پی هجوم نیروهای امنیتی به منزل او در آبان ماه سال ۸۹ دچار ایست قبلی شده و چند روز پس از آن در بیمارستان فوت کرد. در روزهای گذشته در حالی خبر آزادی این عضو دانشجوی ستاد انتخابات میرحسین موسوی منتشر شد که برای مدت طولانی اطلاعی از سرنوشت او در دست نبود.

آرش که در حال حاضر با وثیقه از زندان آزاد شده، نزدیک به بیست کیلو از وزن خود را نیز در اثر اعتصاب غذا از دست داده است. پیش از این غلامحسین محسنی اژه‌ای، سخنگوی قوه قضائیه ایران حضور آرش در زندان اوین را انکار کرده و برخی از گمانه‌زنی‌ها حاکی از مرگ آرش در زندان بر اثر اعتصاب غذا بود. در گفت‌وگویی که می‌شنوید او از مشکلات سال‌های گذشته و این روزهای خود با زمانه سخن می‌گوید.

فایل صوتی را بشنوید:

No responses yet

Oct 28 2013

آیت‌الله دستغیب: شرط گذاشتن برای آزادی محصورین نادرست است

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,درگیری جناحی,سیاسی

رادیوفرانسه: آیت‌الله دستغیب- از مراجع تقلید مقیم شیراز، اعلام کرد که شرط گذاشتن و تهدیدکردن برای آزادی محصورین صحیح نیست و آنها بی‌جهت سال‌ها زندانی بوده‌اند.

به گزارش تارنمای “کلمه”، آیت الله علی محمد دستغیب، با تأکید براینکه میرحسین موسوی و مهدی کروبى و زهرا رهنورد، بدون محاکمه محصور شده‌اند، اعلام کرد که معتقد است که شرط گذاشتن و تهدید کردن برای آزادی این افراد صحیح نیست.

براساس این گزارش، این مرجع تقلید مقیم شیراز که در باره شرایط پذیرش انفاق سخن می‌گفت، با ذکر این نکته که بذل آبرو براى کسانى که بى‌گناه گرفتار شده‌اند از نفقات واجب است، خاطرنشان کرد: «کسانى مثل آقاى موسوى و همسرشان و حجت الاسلام و المسلمین کروبى و دیگر زندانیان سیاسى که بى‌جهت سال‌هاست زندانى و محصور شده‌اند، مشمول این انفاق مى‌شوند.»

وی افزود: «ظاهراً قول‌هایى داده‌اند که تا عید غدیر آزاد شوند و شرط‌هایى هم گذاشته‌اند از جمله اینکه مردم آشوب نکنند و مملکت را به هم نریزند. بیچاره مردم کارى ندارند. مؤمنین نماز حاجت مى‌خواندند و اکنون خوشحال مى‌شوند که حاجتشان برآورده شده است. جوانان هم به فراخور خود شاید کمى شادى کنند؛ این کار به هم ریختن مملکت نیست.»

هفته گذشته مصطفی پور محمدی- وزیر دادگستری، در گفت‌وگو با روزنامه “ایران” اعلام کرد: «پرونده آقایان موسوی و کروبی در شورای امنیت ملی از سوی دوستان بزرگوارمان تحت بررسی است». این نخستین بار بود که در طی تقریباً سه سالی که از حصر این افراد می‌گذرد، یک مقام قضائی در این باره اظهار نظر کرده است.

پیش از این فقط اسماعیل احمدی مقدم- رئیس پلیس ایران، گفته بود که آیت‌الله علی خامنه‌ای- رهبر جمهوری اسلامی، اجازه بازداشت میرحسین موسوی و مهدی کروبی را نداده و مسئولیت برخورد با آنان را خود به عهده گرفته است؛ وی تأکید کرده بود که نهادهای قضایی و امنیتی علیه رهبران معترضان پرونده تشکیل داده بودند، اما این پرونده‌ها به دلیل «مصلحت بالاتر» پیگیری نشد.

میرحسین موسوی و مهدی کروبی، دو نامزد انتخابات مناقشه برانگیز سال 1388 بودند که پس از اعلام نتایج و اعتراضاتی که نسبت به «تقلب» در این انتخابات صورت گرفت، این دو نفر به همراه زهرا رهنورد- همسر میرحسین موسوی حصر خانگی شدند.

با روی کار آمدن دولت حسن روحانی، امیدها نسبت به آزادی زندانیان سیاسی و همچنین این سه تن پر رنگ شد، اکنون نیز وزیر دادگستری ایران از بررسی پرونده آنان در شورای امنیت ملی خبر داده است.

روز چهارشنبه هم محمد باقر نوبخت- سخنگوی دولت، با تأیید این خبر در پاسخ به سؤالی درباره صحت گزارش ارائه شده از سوی وزیر دادگستری درمورد بررسی موضوع حذف حصر آقایان کروبی و موسوی گفت: «من این گزارش را تأیید می‌کنم و ما هر تصمیمی که در چارچوب منافع ملی و سیاست‌های نظام جمهوری اسلامی ایران گرفته شود را اجرا خواهیم کرد».

آزادی‌ها با اجازه رهبر ایران صورت می‌گیرد

مرتضی کاظمیان- روزنامه‌نگار و فعال سیاسی مقیم پاریس، در گفت‌وگو با بخش فارسی رادیو بین‌المللی فرانسه می‌گوید: «درصورتی که این آزادی‌ها صورت گیرد، نشان‌دهنده کلیدخوردن تغییراتی جدی در نظام است».
گفتگو با مرتضی کاظمیان گوش کنید (08:08)

وی سپس تأکید می‌کند که «مسلماً آزادی این افراد بدون اجازه آیت‌الله خامنه‌ای صورت نخواهد گرفت».

به گفته مرتضی کاظمیان، با مجموعه اتفاقاتی که در داخل ایران و نیز دیپلماسی جمهوری اسلامی صورت گرفته، دیگر ادامه حصر میرحسین موسوی و مهدی کروبی، موضوعیتی ندارد.

No responses yet

Oct 28 2013

در جلسه علنی مجلس شورای اسلامی: وزیر پیشنهادی روحانی به دریافت رشوه٬ صدور دستور شکنجه و نفوذ در ستاد موسوی متهم شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,درگیری جناحی,سیاسی

دیگربان: رضا صالحی امیری٬ وزیر پیشنهادی حسن روحانی برای تصدی وزارت ورزش و جوانان به دریافت «رشوه»، «صدور دستور شکنجه»، دست داشتن در «قاچاق» و «نفوذ» در ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی متهم شد.

پس از طرح این مسائل درباره صالحی امیری از سوی الیاس نادران٬ نمایندگان مجلس روز یک‌شنبه (پنجم آبان) حاضر به دادن رای اعتماد به وی نشدند.

آقای نادران در جلسه امروز مجلس صالحی امیری را یکی از «متهمان» پرونده فساد مالی در شرکت بیمه معرفی کرد که ۳۰۰ میلیون تومان «رشوه» دریافت کرده است.

به گفته وی٬ صالحی امیری زمانی که مدیرکل وزارت اطلاعات در خوزستان بود٬ دستور دستگیری گروهی از «رزمندگان با گرایش چپ» به اتهام دست داشتن در انفجار لوله‌های گاز را صادر کرده بود.

نادران افزوده پس از بازداشت «بی‌ دلیل» این افراد با آن‌ها به‌ اندازه‌ای «بد رفتاری» شد که در ‌‌نهایت یکی از آنها «خودکشی» کرد.

این نماینده در ادامه گفته دفتر بازرسی علی خامنه‌ای پس از ورود به این پرونده٬ دستور توبیخ صالحی امیری و اعاده حیثیت از متهمان را صادر کرد که امیری نیز مجبور به جلب رضایت متهمان شد.

نادران در بخش دیگری از سخنان خود گفت صالحی امیری زمانی که مسئول اداره اطلاعات خوزستان بوده به همراه گروهی از دوستانش در «قاچاق» دست داشت.

این نماینده همچنین اضافه کرد که وزیر پیشنهادی ورزش و جوانان در جریان وقایع سال ۱۳۸۸ دست داشته، اما بعد گفته که «از طرف نظام مأموریت داشتم و گزارش می‌دادم.»

رضا صالحی امیری نیز در دفاع از خود گفت که هیچ فعالیت اقتصادی نداشته و از قاچاق سوخت نیز بی‌خبر بوده و نمی‌تواند بگوید در مورد انفجار لوله‌های گاز «چه اتفاقی افتاده بود.»

وی همچنین اظهارات نادران درباره پرونده فساد بیمه را «ناصحیح، ناصواب و تهمت» خوانده و گفته در این پرونده نیز نقشی نداشته است.

برخی نمایندگان مجلس پیش‌تر به حسن روحانی درباره معرفی رضا صالحی امیری هشدار داده و گفته بودند در صورت معرفی و در جریان رای اعتماد به پرونده وی در زمانی که مدیر کل اطلاعات خوزستان بود٬ اشاره خواهند کرد.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .