اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for January, 2017

Jan 26 2017

جعفر عظیم زاده: به زندان بازنخواهم گشت ودر صورت بازداشت مجدد قطعا ساکت نخواهم ماند

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,سیاسی


جعفر عظیم زاده، دبیر هیئت مدیره اتحادیه آزاد کارگران ایران در مصاحبه اختصاصی با شبکه جهانی «دُر تی وی» چگونگی مراجعه ماموران دادستانی به منزل برای بازداشت او در روز سه شنبه ۵ بهمن ۹۵ را مورد بررسی قرار داد و گفت وقتی ماموران مرا در خانه نیافتند فرزندم را مورد تهدید قرار دادند.
جعفر عظیم زاده فعال کارگری که بدنبال یک اعتصاب غذای ۶۳ روزه از روز دهم تیر ماه در بیرون از زندان بسر می برد در این مصاحبه به وضعیت کنونی کارگران و بیانیه ای که در آواخر فروردین ماه سال جاری به همراه اسماعیل عبدی به منظور برداشته شدن اتهامات امنیتی از پرونده های فعالین صنفی و مدنی منتشر کرده بود پرداخت.

No responses yet

Jan 26 2017

سپرده‌گذاری قوه قضاییه در بانک‌ها و استفاده از سود آن ممنوع شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اقتصادی,دزدی‌های رژیم,سیاسی,ملای حیله‌گر

ایسنا: رییس کمیسیون تلفیق لایحه بودجه ۹۶ از مصوبه این کمیسیون خبر داد که به موجب آن قوه قضاییه مکلف است وجوه دریافتی‌اش را به خزانه واریز کند و نمی‌تواند در بانک‌ها سپرده‌گذاری کند و از سود آن استفاده کند.

غلامرضا تاجگردون در گفت‌وگو با ایسنا، اظهار کرد: طبق مصوبه کمیسیون تلفیق، کلیه دستگاه‌های اجرایی مشمول قانون مناقصات یعنی کلیه قوا (به استثنای بانک‌ها، بیمه‌ها و نهادهای عمومی غیردولتی) و قوه قضاییه مکلفند تمام وجوه دریافتی‌شان را به خزانه واریز کنند.

وی افزود: البته پیش از این قانونی در این زمینه داشتیم اما شاید برداشت یا نقض قانون در قوانین بعدی اتفاق افتاد که با این مصوبه کمیسیون تلفیق همه مکلفند وجوه دریافتی شان را به خزانه بریزند.

نماینده مردم گچساران در مجلس یادآور شد: همچنین سپرده‌گذاری در حساب‌های بانکی و استفاده از سود آن هم در بودجه ۹۶ ممنوع شد به این معنی که دستگاه‌های اجرایی دیگر نمی‌توانند در بانک‌ها سپرده‌گذاری کنند و از سود آن ولو برای کارهای قانونی خودشان استفاده کنند که این در واقع از محدودیت‌هایی است که کمیسیون تلفیق تصویب کرده و شامل قوه قضاییه نیز می‌شود.

رییس کمیسیون تلفیق بودجه ۹۶ خاطرنشان کرد: ما این رویه را در برخی دستگاه‌ها و همچنین دانشگاه‌ها شاهد بودیم که منابع‌شان را در بانک‌ها سپرده گذاری می‌کردند و از سود آن، ادارات‌شان را اداره می‌کردند. این اتفاق در دستگاه‌های دولتی هم افتاده بود که حکم اخیر کمیسیون تلفیق شامل همه چه دستگاه‌های ذیل قوه مجریه و چه قوه قضاییه خواهد شد.

به گزارش ایسنا، به موجب مصوبه کمیسیون تلفیق بودجه ۹۶ در بند الف تبصره ۲۱ این لایحه، در سال ۹۶ دولت موظف است با همکاری سایر قوا اقدامات زیر را انجام دهد:

الف:

۱ـ در اجرای اصل ۵۳ قانون اساسی، تمامی دستگاه‌های اجرایی موضوع بند ب قانون برگزاری مناقصات و نیروهای مسلح، دانشگاه‌های تابعه وزارتخانه‌های علوم و بهداشت به استثنای نهادهای عمومی غیردولتی، بنیادها و نهادهای انقلاب اسلامی، بانک‌ها و بیمه‌ها موظفند کلیه دریافت‌های خود را در حساب‌های خزانه‌داری کل کشور متمرکز کنند و تمام مجوزهایی که بر اساس آن برخی دستگاه‌ها از واریز تمام یا بخشی از درآمدها و دریافت‌ها به حساب‌های خزانه مستثنی شده‌اند، از زمان لازم الاجرا شدن این قانون لغو می‌شود.

۲ـ بانک‌های دولتی و غیردولتی مجاز به پرداخت سود سپرده و تشکیل حساب پشتیبان برای وجوه موضوع جزء یک نیستند و دستگاه‌هایی که دارای اجازه قانونی برای دریافت سود سپرده هستند، درآمد حاصل از سود سپرده آنها به عنوان درآمد اختصاصی محسوب می‌شود و مکلفند درآمد حاصل از این محل را به حساب درآمد اختصاصی خود نزد خزانه‌داری کل واریز کنند و تا سقف مبلغ پیش‌بینی شده در این قانون دریافت کنند. همچنین تخلف از حکم اجزای یک و دو این بند تصرف در وجوه و اموال دولتی محسوب می‌شود.

No responses yet

Jan 26 2017

شهناز اکملی در منزلش بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

خبرگزاری هرانا: صبح روز جاری، شهناز اکملی مادر مصطفی کریم بیگی، از جان باختگان اعتراضات سال ۸۸، در منزل شخصی خود توسط ماموران امنیتی بازداشت شد. نیروهای امنیتی پس از تفتیش منزل، کلیه وسائل مربوط به خانم اکملی را توقیف کرده اند.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، در ساعات اولیه صبح امروز ششم بهمن ماه، شهناز اکملی توسط نیروهای لباس شخصی بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد.

یک منبع نزدیک به خانواده کریم بیگی در این باره به گزارشگر هرانا گفت: “۵ الی ۶ مامور لباس شخصی با مراجعه به منزل خانم اکملی کلیه خانه را تفتیش کردند و تمامی وسایل مربوط به وی از جمله وسایل الکترونیکی-ارتباطی او را ضبط و با خود بردند.”
شهناز اکملی مادر مصطفی کریم بیگی یکی از کشته شدگان در اعتراضات وقایع ششم دی ماه ۱۳۸۸ است.

مصطفی کریم بیگی در حوالی خیابان نوفل لوشاتو مورد اصابت گلوله از ناحیه سر قرار گرفت. با وجود سکونت وی در تهران، ماموران امنیتی اجازه دفن او را در شهر تهران ندادند، ازاین‌رو خانواده کریم بیگی مجبور شدند او را هنگام غروب آقتاب در شهریار کرج دفن کنند.

خانم اکملی هرسال پیش از برگزاری مراسم یادبود فرزندش، توسط نهادهای امنیتی احضار و در مورد محدودیت برگزاری این مراسم به وی تذکر داده شده است.

No responses yet

Jan 26 2017

دُمِ بهنودی مهاجرانی، رازِ قتل غفار حسینی، سعید امامی و ۶۵ هزار پوند ناقابل عربی

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

اخبار روز: فرج سرکوهی

• آقای مهاجرانی با انکار دخالت های خود در امور امنیتی می کوشد تا افسانه ای را تبلیغ کند که بر مبنای آن وزارت اطلاعات روشنفکران را، مستقل از رئیس جمهور و معاون او و بدون اطلاع آن ها، شکنجه می داد و به قتل می رساند …

در بستر واکنش حکومتیان به انتقادهای من از رفسنجانی، آقای مهاجرانی، از اعضای دولت رفسنجانی نیز اعلام کرد که «در باره داوری و نقد سرکوهی از هاشمی» خواهد نوشت. نوشتن را در این باره در بلاگ خود به نام «مکتوب» با تحریف تاریخ و حمله به من آغاز کرده است و نه به تنهائی که با کمک مسعود بهنود. (لینک 1 )
به متن های آقایان عطاالله مهاجرانی و مسعود بهنود، به دلیل فقر محتوائی اشاره نمی کردم اگر در همان محدوده حمله شخصی می ماند و کار به تحریف آشکار تاریخ و تلاش برای بی اعتبار کردن خاطرات شکنجه شدگان به سود ِدولتمردانِ دولتِ روشنفکرکُش، نمی رسید.

مداحی مبتذلِ «ادیبِ» لفظ قلم
در روزهای درگذشت آقای رفسنجانی، بی. بی. سی فارسی دو بار نیز با من گفت و گو کرد. دولتمردان جمهوری اسلامی طرح نظریات گوناگون را تاب نیاوردند. آقای کرباسچی در مصاحبه با بی . بی. سی با اشاره به مصاحبه من در باره کارنامه فقیر فرهنگی دولت رفسنجانی، با زبان قزاقان قاجاری، خواهان حذف نگاه های انتقادی شد اما دستکم در پاسخ من بر دو اقدام رفسنجانی انگشت نهاد که از منظر او دستاوردهای فرهنگی رفسنجانی بودند. سخنان آقای کرباسچی، گرچه نادرست بود، اما ارزش پاسخگوئی داشت البته در حد همان یادداشت کوتاهی که در صفحه فیس بوکی خود نوشتم.
آقای مهاجرانی نیز در مصاحبه با بی. بی. سی تلاش کرد تا رفسنجانی را با گفتن جمله های مضحکی چون «هیچ وقت اشتباه محاسبه در زندگی نکرد»، در مبتذل ترین شکل های مداحی، به مرتبت معصومی ارتقاء دهند که هیچ وقت اشتباه و خطا نکرده است. نه رفسنجانی ادعای «هیچ وقت اشتباه محاسبه نکردن» داشت و نه متملق ترین مداحان او.
گفته های آقای مهاجرانی ارزش پاسخ گوئی نداشت. چه می توان گفت به کسی که در اشاره به پروژه مترو تهران چنان سخن گفت که انگار نمی دانست که این پروژه در دوران پهلوی دوم طراحی و بخش هائی از آن در همان دوران اجرا شده بود؟ یا به کسی که جمله معروف داستایوفسکی «ما همه از زیر شنل گوگول بیرون آمدیم» را تکرار می کند و می گوید «ما هم از زیر شنل رفسنجانی بیرون آمدیم» و متوجه نیست که داستایوفسکی در باره تاثیر داستان «شنل» گوگول بر ادبیات روسیه می گوید و نه شنل به عنوان لباس. رفسنجانی نیز «عبا» داشت نه شنل و از این قبیل …)
من به کرباسچی پاسخ دادم و به مداحی متملقانه مهاجرانی، به دلیل فقر محتوا، بی اعتنا ماندم. تا آن جا که دیده ام دیگران نیز، از موافق و مخالف، به گفته های او اعتنا نکردند. شاید به این دلیل که از بی اعتنائی ها به مداحی خود رنجیده است یا شاید به این دلیل که سفارش دهندگان از فقر مداحی او ناراضی اند ، دست به قلم برده تا برای دفاع از رفسنجانی، فرج سرکوهی را با حمله های شخصی بکوبد.
نوشته های آقای مهاجرانی، که اغلب با غلط های صرفی و نحوی و محتوائی همراه است (چند نمونه را در پایان همین مقاله می خوانید) و گفته های او، که با لفظ قلم حرف زدن تصنعی می کوشد خود را «ادیب » جلوه دهد، برای من درخور اعتنا نبوده است. حتا آن زمان که در اوج سرکوب در ایران و در غوغای فتوای قتل سلمان رشدی، به شیوه بادنجان دور قاب چین ها، به اصطلاح «کتابی» منتشر کرد، بیش از چند صفحه نوشته او را نخواندم که خواندنی نیست.

«دو مطلب قابل تامل در باره اینجانب»
مهاجرانی در بلاگ خود می نویسد: «وقتی صحبت های مکرر و عصبی این ایّام فرج سرکوهی در باره شخصیت آیه الله هاشمی را می شنیدم و یا می خواندم. با خود گفتم، پیش از داوری و سنجش عیار سخنان او در باره آیهالله هاشمی خوب است مروری بر نوشته هایش داشته باشم»
با اشاره به یکی از کتاب های من به نام «یاس و داس» ادامه می دهد: «دو مطلب قابل تامل در باره اینجانب در این نوشته آمده است. دیدم اگر توضیح ندهم ممکن است، دیر شود، آش سرد و سار از درخت بپرد و برای آیندگان نوشته بی اعتبار او اعتباری داشته باشد.»
فرمان حذف صداهای منتقد در سخنان کرباسچی و پایان بندی پاراگراف مهاجرانی، نشانه ای است از هراس دولتمردان جمهوری اسلامی از ثبت چند صدائی تاریخ. اینان که از بی اعتبار شدن سد روایت تک صدائی حکومتی تاریخ و از آشنائی نسل جوان و آیندگان با روایت های مستقل و متنوع می ترسند، کمر به کوبیدن من بستند.
یاس و داس حدود 15 سال پیش در اروپا منتشر و همان زمان تجدید چاپ شد. آقای مهاجرانی، پس از این همه سال، به دست و پا افتاده است که داده های کتاب را نزد «آیندگان» بی اعتبار کند.

اول: نقل مسعود بهنود
اتوبوس حامل حدود 22 نویسنده و روزنامه نگار در سفر به ارمنستان بر اساس طرح وزارت اطلاعات دولت رفسنجانی، که مهاجرانی هم عضو آن بود، قرار بود به دره پرتاب شود. در یاس و داس نوشته ام که علاوه بر مسافران اتوبوس دیگرانی نیز به سفر دعوت شدند. برخی گفتند که بدین سفر نمی روند از جمله غفار حسینی، دوست شاعر و مترجم ما، که در جلسه جمع مشورتی کانون نویسدگان هشدار داد که بدین سفر نروید که شما را به دره می اندازند. من و دیگران به خطا سخن او باور نکردیم. عده ای نیز اعلام آمادگی کردند اما نیامدند.
بعد از سفر، که توطئه قتل دسته جمعی بر ما آشکار شد، پرس و جو کردیم و دانستیم که گروه دوم را به ترفندهای گوناگون از سفر منصرف کرده اند. به مثل به دکتر قندی، استاد دانشگاه، گفته بودند سفر با کسانی که فلان پرونده ها را دارند برای ارتقاء دانشگاهی تو مناسب نیست. شاهرخ تویسرکانی، سردبیر مجله دنیای سخن، چند دقیقه پیش از سوار شدن به اتوبوس به ناگهان اعلام کرد که همسرش تصادف کرده و او باید به بیمارستان برود. محمد بهارلو هم با او رفت.
منصور کوشان، که این سفر را مدیریت می کرد، چند روزنامه نویس از جمله مسعود بهنود را نیز دعوت کرده بود. در یاس و داس به نقل از مسعود بهنود نوشته ام که او برای تمدید پاسپورت خود به اداره گذرنامه می رود که هم به واقع و هم به گفته مهاجرانی با «وزارت اطلاعات و دادستانی» هماهنگی می کرد، به بهنود گفته بودند که ممنوع الخروج است. پاسپورت او را نداده بودند. بهنود اما به سفر آمد و در پاسخ پرسش های ما «گفت که با آقای مهاجرانی مشاور رئیس جمهور که با او در ارتباط بود تماس گرفته است و او گفته مانعی نیست و کار گذرنامه را درست می کند و تمام راه آقای بهنود در انتظار راننده اش بود تا پاسپورت او را بیاورد.»
آقای مهاجرانی با نقل این بخش از یاس و داس، که در گیومه آمده است، می نویسد:
«الف: آقای بهنود مطلقا به من تلفن نکردند و سخنی در باره گذرنامه ایشان، هیچ گاه نه در ایران و نه لندن! بین ما پیش نیامده است». «معاون رئیس جمهور بودم و نه مشاور»
آمرانه خطاب به بهنود می نویسد:«مسعود بهنود می تواند قولی را که به او نسبت داده شده است، تکذیب یا تفسیر کند!»
در دستور مهاجرانی فقط اجازه «تکذیب یا تفسیر» به بهنود داده شده است و او اجازه ندارد تا حرف سرکوهی را تائید کند. بهنود نیز همان کرده است که مهاجرانی خواسته است.
اگر لازم شد در متنی مستقل به پیشینه و نوشته های بهنود در باب تاریخ و روایت ها و خاطرات او خواهم پرداخت، این جا اما دو بحث تحریف تاریخ و تصویر گوشه ای از کارنامه دولتمردِ دولتِ شکنجه مهم تر است.

شاهدِ روباه
در توضیح تیتر اصلی این مقاله و میان تیتر بالا کافی است پاسخ روباه را به سوال «شاهدت کیه؟» در آن ضرب المثل معروف قدیمی به یاد آوریم.
بهنود چون شاهد مهاجرانی وارد می شود و نخست بخشی از یادادشت خود را که حدود 15 سال پیش منتشر شد، نقل می کند. در یاس و داس جمله هائی در باره او نوشته ام و آن یادداشت واکنش آن زمانی او است به آن جمله ها که ربطی به بحث کنونی ندارد. چکیده این بخش از یادداشت بهنود این است که آن چه سرکوهی در باره من نوشته حاصل بودن او در خارج است.
در آن زمان نخواستم به او پاسخ گویم ورنه جمله هایی را از مقاله «روایت آغاز» نقل می کردم که به تقریب و در محدوده سانسور داخل ایران، محتوائی مشابه دارد با نوشته های یاس و داس جز البته در دو مورد که در کتاب «حال اهل درد» خواهد آمد. این مقاله در زمانی که در ایران بودم در ویژه نامه شماره صد آدینه منتشر شد و در کتاب «شب دردمند آرزومندی» من نیز آمده است.
این بخش از نوشته بهنود با بحث کنونی بی ارتباط است. از آن می گذرم. بهنود در مکتوب مهاجرانی می نویسد:
«به تجربه پنجاه سال کار دریافته ام که نقل قول ها هیچ گاه – حتی در نقل های خودم – نمی تواند دقیق باشد. چه رسد به نقل کسی که مانند فرج یک سال زیر سخت ترین فشارها و شکنجه روحی و جسمی بودند و وقتی می خواستند ماجرایی را نقل کنند که هشت سالی گویا از آن گذشته بود.»
پاراگراف بالا بدین معنا است که نقل های من (بهنود) دقیق نیست. چون نقل من (بهنود) دقیق نیست، پس نقل های دیگران هم دقیق نیست به ویژه نقل های سرکوهی که «یک سال زیر سخت ترین فشارها و شکنجه روحی و جسمی بوده است و 8 سال پس از ماجرا» نوشته شده است.
در باره دقیق نبودن یا نادرست بودن داده های کتاب های تاریخی و نقل های کتبی و شفاهی بهنود نوشته اند و اگر مقاله دیگری لازم شد من نیز خواهم نوشت.

خاطرات شکنجه شدگان، سند یا قول های بی اعتبار؟
تاریخ از منظر حال و خاطرات هر کس از منظر او روایت می شود. خطا و اشتباه در نقل و روایت و خاطرات نیز بسیار است، اما نه به دلیل شکنجه شدن. در باره تحلیل خاطرات و روایت، در شناخت شناسی، تحلیل متن و نقد و نظریه ادبی مباحث مهمی مطرح است، اما بهنود خاطرات شکنجه شدگان را به دلیل شکنجه شدن نفی می کند و نه به دلایل معرفت شناختی یا تحلیل متن. خاطره شکنجه شده دقیق نیست، پس شهادت او بی اعتبار است. بهنود در همان متن خاطرات مهاجرانی را بی اما و اگر تائید می کند و چنین است که در متن او، خواسته یا ناخواسته، خاطرات دولتمردِ دولتِ شکنجه دقیق است و خاطرات قربانیان شکنجه، به دلیل شکنجه شدن، نادقیق.
ده ها کتاب خاطرات شکنجه شدگان جمهوری اسلامی نه فقط روایت صداهای سرکوب شده که سندهای تاریخ ما است. این خاطرات، از جمله نوشته های مرا، می توان با شیوه های تحلیل متن و دستاوردهای شناخت شناسی نقد کرد و تاثیر حال را بر گذشته در آن ها نشان داد. اما نادقیق خواندن خاطرات شکنجه شدگان، به دلیل شکنجه شدن، و همزمان، تائید روایت دولتمردِ دولتِ شکنجه، نوبر است. بهنود در مکتوب مهاجرانی می کوشد تا صدای سرکوب شدگان را به سود سرکوب گران حذف کند.
بهنود ادامه می دهد:«مامور وزارت اطلاعات با نام مستعار حاج محسن با لهجه اصفهانی غلیظ که تا جایی که می دانم برای بیشتر اهل قلم، به عنوان مسوول امور مطبوعات دگراندیش در وزارت اطلاعات شناخته شده بود، در آن روز به من تلفن کرد و پرسید که چرا عازم نشده ام برای سفر همراه دوستان به ارمنستان. .. به او گفتم گذرنامه ندارم. و در اداره گذرنامه به من گفته اند که باز ممنوع الخروج شده ام، … ساعتی بعد تلفن کرد و گفت خطا شده و من مامورم از جانب آقای مهاجرانی (در آن زمان معاون حقوقی و پارلمانی رییس جمهور هاشمی) و دکتر حسن حبیبی (در آن زمان معاون اول رییس جمهور) هم از شما خواهش کنم که حتما بروید به این سفر … فردا صبح علی الطلوع پاسپورت شما در مرز آماده است» و «آقای دکتر مهاجرانی (نه آن زمان و نه تا جایی که یادم هست هنوز هم) درباره سفر ارمنستان و رفتن و نرفتن با من سخنی نگفته است».

روایت های متضاد از یک حادثه واحد
نه فقط در خاطرات، که حتا در کتاب های تاریخی بهنود نیز روایت های متضاد از یک حادثه واحد کم نیست. این جا نیز با دو روایت رو به رو هستیم. یکی روایت اول که من به نقل از بهنود در یاس و داس نوشته ام و صحبت فقط از مهاجرانی است و یکی روایت دوم که بهنود در تائید ادعای کنونی مهاجرانی و به خواست او، در مکتوب او نوشته است. در روایت دوم مامور وزارت اطلاعات است که از قول مهاجرانی (و حبیبی) به بهنود می گوید به سفر برود نه خود مهاجرانی.
بهنود مدعی است نقل سرکوهی از حرف های او دقیق نیست اما فراموش کرده است که آن حرف ها را نه فقط به من که به دیگران هم گفته است و آن ها نیز به نقل از او همان نوشته اند که من.
محمد محمدعلی، از فعال ترین اعضای کانون نویسندگان و از خلاق ترین داستان نویسان ایران، که با ما همسفر بود، در خاطرات خود در باره سفر ارمنستان، به نقل از همین آقای بهنود، نوشته است:
«علت دیر آمدن مسعود بهنود را می پرسم. می گوید ” هفته پیش تلفنی داشتم از اداره گذرنامه، که شما ممنوع الخروجی و…” که بهنود پاسخ داده او تازه از سفر خارج آمده و ممنوع الخروج نیست و… بعد با آقای مهاجرانی، مشاور رئیس جمهور تماس می گیرد و او می گوید ” مانعی نیست شما برو من کار گذرنامه ات را درست می کنم…” وحالا مسعود بهنود، منتظر بود هر آن و لحظه دوستش سربرسد یا پیکی در بین راه پاسپورتش را بیاورد… یا نهایت در مرز جلفا تحویلش بدهد. ”
خاطرات سفر محمد محمدعلی در سال 2005 در مجله شهروند کانادا منتشر شد. محمد علی خوشبختانه زنده است و گرچه چند بار بازداشت و بازجوئی و تهدید شد، اما باز هم خوشبختانه در آن حد شکنجه نشده است که بهنود بنویسد خاطرات او نیز به دلیل شکنجه شدن دقیق نیست.
دو نفر، در دو تاریخ متفاوت، در دو کشور مختلف، بی ارتباط با هم، گفته های بهنود را در باره نقش آقای مهاجرانی به یکسان نقل کرده اند. پس تا این جا یک موضوع روشن است. نقل من از بهنود همان است که بهنود در آن زمان به ما، و نه فقط به من، گفت. دقیق و دور از تاثیر مفروض شکنجه.
من و محمد محمدعلی گفته های بهنود را نقل کرده ایم اما ضامن درستی یا نادرستی گفته های او نیستیم. آقای مهاجرانی که نقش خود را در آن ماجرا انکار و از «تکذیب و تفسیر» بهنود «سپاسگزاری» می کند، اکنون چاره ای ندارد جز آن که از دوست خود بپرسد که چرا دروغ گفته است و البته تا این جا یک عذرخواهی مکتوب نیز به من بدهکار است.

و اما اگر روایت دوم درست می بود؟
اما برای یک لحظه فرض کنیم که روایت دوم بهنود درست است و او در آن زمان به دلایلی نقش مامور اطلاعات را در داستان خود حذف کرده است.
اگر چنین باشد چند پرسش جدی مطرح می شود:
چرا بهنود در آن زمان از تماس مستقیم خود با مهاجرانی گفت و ارتباط خود را با مامور وزارت اطلاعات مخفی کرد؟
اگر وزارت اطلاعات می خواست که بهنود به سفر برود چرا اداره گذرنامه، که در این موارد تحت امر وزارت اطلاعات بود، پاسپورت او را ضبط کرد؟
و مهم تر این که در آن زمان برخی از ما، و از جمله من، به خطا، می پنداشتیم که در بستر رقابت های جناحی آن روزگار، وزارت اطلاعات با این سفر مخالف است و کسانی در دولت رفسنجانی موافق یا بی تفاوت. اگر بهنود در آن زمان روایت دوم خود را به ما می گفت من یکی به سفری نمی رفتم که وزارت اطلاعات بر آن مصر بود. نه فقط من که بسیاری از ماها. چنان که پیش از این نوشتم غفار حسینی به ما هشدار داده بود.
بهنود می نویسد:«نادرستی روایت آن مامور هم مانند بقیه سناریوهایی که وزارتی ها بافته بودند از همان زمان که بر فراز گردنه حیران از مرگ رستیم، بر همه مان روشن شد.»
این نیز نادرست است. به شهادت خاطرات مکتوب من، محمد محمدعلی، منصور کوشان و… تنها نکته ای که ما در آن زمان فهمیدیم این بود که سفر دامی بوده است برای کشتن ما.

حاشیه ای بر متن
درستی روایت اول یا دوم بهنود موضوع بحث من نیست، اما از سر کنجکاوی از خود پرسیدم امکان دارد که روایت دوم بهنود درست و او در آن زمان به دلایلی رابطه خود را با مامور اطلاعات از ما پوشانده باشد؟
بهنود در روایت دوم می نویسد:«حاج محسن با لهجه اصفهانی غلیظ که تا جایی که می دانم برای بیشتر اهل قلم، به عنوان مسوول امور مطبوعات دگراندیش در وزارت اطلاعات شناخته شده بود»
من که یکی از آن « بیشتر اهل قلم» بودم و بیش از اغلب «اهل قلم» احضار، بازجوئی، تهدید، زندانی و شکنجه شدم، اول بار است که در باره «حاج محسن با لهجه اصفهانی» می شنوم. تا آن جا که خاطرات دوستان آن دوره را خوانده ام هیچ کس به ماموری با نام مستعار «حاج محسن با لهجه غلیط اصفهانی» اشاره نکرده است. پس تکلیف «شناخته شده بودن» این مامور برای «بیش تر اهل قلم»، که بهنود نوشته است، روشن است.
بهنود در باره اداره یا بخشی به نام «امور مطبوعات دگراندیش» در وزارت اطلاعات نوشته است. من نخستین بار است که چنین چیزی می شنوم. یا من «مطبوعاتی دگراندیش» نبودم یا این اداره یا بخش برای مطبوعاتی های دگراندیشی چون بهنود تاسیس شده بود.
بهنود در ساختن روایت های خود معمولا امری واقعی را می گیرد و قصه خود را بر گرد آن بنا می کند. از خود پرسیدم بهنود شخصیت «حاج محسن با لهجه غلیظ اصفهانی» را با الهام از چه ساخته است؟ پاسخ من بدین پرسش فقط یک حدس است و درستی یا نادرستی این حدس بر بحث اصلی ما تاثیری ندارد.
نام واقعی اطلاعاتی هائی را که ما را بازجوئی، تهدید و شکنجه می کردند نمی دانستیم. در احضارها و بازداشت ها یا چشم بسته بودیم یا رو به دیوار. یکی از ماموران وزارت اطلاعات با نام مستعار هاشمی من و دیگران را بدون چشم بند بازجوئی و تهدید و گاهی شکنجه می کرد. در آن 45 روزی که مرا به قصد کشتن ربودند، ماموری به نظرم دون رتبه با یک چشم شیشه ای با نام مستعار «حاج اصغر» را هم به چشم دیدم. درد مشت های او بر پیکر، مدت ها خواب از چشم می ربود. هم در آن 45 روز کسی با نام مستعار «حاج آقا حسینی»، بدون چشم بند با من حرف زد. هاشمی او را مقامی مهم معرفی کرد. حرف های او را به تفصیل در یاس و داس نوشته ام.
وقتی به خارج آمدم در مصاحبه ها و نوشته های خود، و در کتاب یاس و داس، گفتم و نوشتم که یکی از بلندمرتبه ترین آن ها کسی بود با نام مستعار «حاج آقا حسینی» که «به لهجه شیرازی یا آباده ای» سخن می گفت. بعد از افشای بخشی از پرونده قتل های زنجیره ای، عکس آقای سعید امامی در روزنامه ها منتشر شد. دیدم که این همان حاج آقا حسینی است. در فیلم سخنرانی سعید امامی در دانشگاه همدان لهجه شیرازی با آکسان آخوندی او بارز است. رسانه ها محل تولد او را شیراز نوشتند. منصور کوشان نیز در کتاب خود به نام «حدیث تشنه و آب» از «حاج آقا حسینی» نام می برد.
آیا بهنود شخصیت قصه خود، «حاج محسنی با لهجه غلیط اصفهانی» را از «حاج آقا حسینی با لهجه شیرازی» گرته برداری کرده است؟
پیش از این نوشتم که من و محمد محمدعلی تنها گفته های بهنود را نقل کرده ایم و ضامن درستی یا نادرستی آن نیستیم اما بر مبنای تناقض ها و خطاهایی که در روایت دوم او هست می توان حدس زد که همان روایت اول، که به ما گفت، روایتی که مهاجرانی انکار می کند، به واقعیت نزدیک تر است و روایت دوم را در اجابت خواست مهاجرانی نوشته شده است. اما این فقط یک حدس است.

مورد دوم
کی دروغ می گوید؟ سیمین دانشور یا مهاجرانی؟
دومین موردی که آقای مهاجرانی در بلاگ خود بر آن انگشت نهاده است پاراگرافی است باز هم از یاس و داس.
یک بار که مرا بازداشت کردند هوشنگ گلشیری به هر دری زده بود و از جمله از خانم سیمین دانشور خواسته بود تا برای آزادی من پادرمیانی کند . می دانستیم که برخی حکومتیان او را محترم می دارند و می دانستیم که با مهاجرانی رفت و آمد دارد. رضا براهنی نیز نوشته است که از خانم دانشورهمین خواسته بود. آن بار یک شب بیش تر در بند نماندم. بعد از آزادی هم هوشنگ و هم خانم سیمین دانشور روایتی را برایم گفتند که در یاس داس آورده ام:
«خانم دانشور زنگ زده بود به مشاور رئیس جمهور وقت آقای عطاالله مهاجرانی که بعد ها وزیر شد. خانم دانشور به اصرار از اعتبار خود مایه گذاشته بود و قول آزادی مرا از آقای مهاجرانی گرفته بود. به او گفته بودند که پنج شنبه آزادش می کنیم. ۳ بعد از ظهر ۵ شنبه آزاد شدم.»
آقای مهاجرانی این پاراگراف را نقل کرده و نوشته است:
«این مورد دوم هم … خیالی و دروغ است. نه خانم دانشور با من صحبت کردند و نه من چنان قولی دادم!»
برخی در خاطرات خود از مردگان نقل می کنند، اما من ماجرای پادرمیانی خانم سیمین دانشور را زمانی نوشتم و منتشر کردم که هم خانم دانشور زنده بود و هم هوشنگ گلشیری. هر دو کتاب را خوانده بودند. حتا اندک شناختی از این دو کافی است تا دریابیم که اگر روایت من درست نبود ساکت نمی ماندند. من هیچ وقت و در هیچ موردی از خانم دانشور دروغ نشنیدم. هوشنگ نیز کسی نبود که در این موارد دروغ بگوید. اما نه فقط من، که ایرانیان، دروغ هائی را از زبان و قلم آقای مهاجرانی شنیده و خوانده اند.
آقای مهاجرانی در متن خود از موقعیت سود می جوید تا ماجرائی مشابه با ماجرای مرا نیز تکذیب کند. من از این ماجرای سوم که او نوشته هیچ نمی دانم، اما بر اساس نوشته مهاجرانی خانم هما ناطق برای کسی نقل کرده است که مهاجرانی مشکل گذرنامه دکتر فریدون آدمیت را حل کرده است. مهاجرانی این را نیز تکذیب می کند.

انکار چرا؟ در باب افسانه بی خبری دولت
چرا آقای مهاجرانی حل مشکل گذرنامه آقای آدمیت و کمک به آزادی مرا، که می تواند نکته هائی مثبت در کارنامه او باشند، انکار می کند و می نویسد «کسانی که با شیوه کار و نظام حکومت در ایران آشنا هستند، می دانند که معاون رئیس جمهور نمی تواند» چنین دخالت هائی بکند.
سخن آقای مهاجرانی در باره محدویت اختیارات معاونان رئیس جمهور درست است. همه معاون ها نمی توانند در امور وزارت اطلاعات دخالت کنند اما آن معاونی که دفتر رئیس جمهور را در مورد پرونده روشنفکران دگراندیش با وزارت اطلاعات هماهنگ می کند چطور؟
آقای مهاجرانی با انکار دخالت های خود در امور امنیتی می کوشد تا خود را معاونی جلوه دهد که با وزارت اطلاعات همکاری نمی کرده است و مهم تر می کوشد تا افسانه ای را تبلیغ کند که بر مبنای آن وزارت اطلاعات روشنفکران را، مستقل از رئیس جمهور و معاون او و بدون اطلاع آن ها، شکنجه می کرد و به قتل می رساند آن هم به دورانی که رئیس جمهور در برخی موارد از رهبر نیز قدرتمندتر بود.

راز قتل غفار حسینی
من چندین مورد از دخالت های آقای مهاجرانی را در پرونده های امنیتی می دانم، اما بهتر است بخشی از نوشته منصور کوشان را از کتاب «حدیث تشنه و آب» او نقل کنم. این چند سطر هم دخالت های آقای مهاجرانی را در امور امنیتی نشان می دهد و هم بدین پرسش مهم پاسخ می دهد که چرا وزارت اطلاعات دولت رفسنجانی ، غفار حسینی شاعر، مترجم و عضو فعال جمع مشورتی کانون نویسندگان را کشت.
کوشان می نویسد:«انتشار دومین میزگرد تکاپو، « آزادی بیان و اندیشه، بدون هیچ حصر و استثناء» آن چنان بازتاب تندی داشت و امنیتی های نظام و کارگزاران فرهنگی آن را چنان برانگیخت که نه تنها باز به دادستانی انقلاب برده شدم و بیش از ده ساعت بازجویی کشنده را پشت سر گذاشتم که آقای عطاالله مهاجرانی، مشاور رییس جمهور در امور فرهنگی، پارلمانی و حقوقی در یک مکالمه تلفنی من را از عواقب وخیم چاپ و انتشار میزگردها برحذر داشت و گفت:« هیچ نظامی نمی تواند حرف های غفار حسینی را تحمل کند.»
غفار حسینی در میزگرد مجله تکاپو با سانسور مخالفت، از آزادی بیان حمایت و بر استقلال کانون نویسندگان از قدرت تاکید کرده بود. برخلاف گفته آقای مهاجرانی بسیاری از نظام ها چنین سخنانی را تحمل می کنند و فقط برخی، از جمله جمهوری اسلامی ، تاب تحمل طرح چنین خواست هائی را ندارند.
آقای مهاجرانی به سردبیر تکاپو تلفن می کند، سردبیر مجله را « از عواقب وخیم چاپ و انتشار میزگردها برحذر» می دارد و می گوید که «هیچ نظامی نمی تواند حرف های غفار حسینی را تحمل کند.»
…. و دیدیم که تحمل نکردند. وزارت اطلاعات دولتی که آقای مهاجرانی عضو آن بود، غفار حسینی را کشت.
تلفن آقای مهاجرانی به منصور پرتوئی می افکند بر روند و مکانیزم های انتخاب قربانیان پروژه حذف و قتل روشنفکران بدان دوران. گفته های او پاسخی است به این پرسش ها که چه کسانی قربانیان قتل ها را انتخاب می کردند؟ با چه معیارهائی؟ آدم ها کی و چه وقت «غیر قابل تحمل» و کشته می شدند؟ و… آقای مهاجرانی! روزی روزگاری پرونده ها باز خواهد شد حتا اگر من و شما نباشیم.

دولت روشنفکرکش چرا؟
برخی دولت رفسنجانی را «دولت سازندگی» می خوانند. بحران اقتصادی، عمیق تر شدن شکاف فقر و غنا و… نشان داد که خصوصی سازی رانتی ـ نئولیبرالی در کشوری نفتی و با حکومتی مستنبد و گرفتار در چنبره فساد نهادینه شده اقتصادی، سازندگی نیست.
شکنجه کسانی چون عزت الله سحابی و یاران او، که از برنامه های اقتصادی رفسنجانی انتقاد کرده بودند، قتل روشنفکرانی چون سعیدی سیرجانی، احمد میرعلائی، غفار حسینی، طرح پرت کردن اتوبوس حامل حدود 22 نویسنده به دره، ربودن من به قصد کشتن، پرونده قتل های میکونوس و…. به ما حق نمی دهد که دولت رفسنجانی را «دولت روشنفکرکش» و «دولت شکنجه» بنامیم؟

به خاطر یک مشت پوند ناقابل
آقای مهاجرانی در بلاگ خود می نویسد «سخنان دیگری .. در باره هاشمی گفته شده است، به آن ها هم خواهم پرداخت. مثل سخنان جناب آقای دکتر سروش و آقای فرج سرکوهی، که نمی توان از آن سخنان به آسانی گذشت و یا نادیده گرفت.»
امید که چنین کند اما پیشنهاد من این است که پیش یا بعد یا همراه با پرداختن به سخنان من و دکتر سروش، به وعده خود و همسرش خانم جمیله کدیور وفا کند.
آقای مهاجرانی منتقدان و مخالفان جمهوری اسلامی را «وطن فروش» و خود را مدافع «منافع ملی ایران» می داند. تضادهای ایران و عربستان سعودی در خلیج فارس، چه به دوران شاه، چه اکنون و چه در هر حکومتی در آینده، روشن است.
بر اساس یکی از سندهائی که ویکی لیکس منتشر کرد، آقای مهاجرانی، معاون اسبق رئیس جمهور و وزیر اسبق، از شاه عربستان سعودی درخواست کرده است که هزینه تحصیل یا شهریه فرزند او را در انگلستان، به اضافه اجاره بهای خانه او، بپردازد. شاه عربستان سعودی، نیز، لابد مجانی و بدون چشم داشت و محض رضای خدا، دستور داده است که «مجموعاً ۶۵ هزار پوند (حدود صد هزار دلار) برای 4 سال تحصیلی» به فرزند آقای مهاجرانی پرداخت شود . (لینک 2)
آقای مهاجرانی و خانم جمیله کدیور سند را انکار نکردند. خانم کدیور در تیرماه 94 قول داد که «پس از ماه رمضان» در این باره توضیح خواهد داد. آقای مهاجرانی نیز به بی. بی. سی گفت «در موقع مقتضی» یا «موقع مناسب» توضیح می دهد.
کسی باید به خانم کدیور بگوید که «ماه رمضان» مدت ها است سپری شده. وعده سرخرمن «موقع مقتضی یا مناسب» نیز معمولا بدین امید داده می شود که پس از مدتی آب ها از آسیاب بیفتد و با مرور زمان و بر بستر غیبت حافظه تاریخی نزد ایرانیان، موضوع فراموش شود.
اگر آقای مهاجرانی این امید را دارد بر خطا است. بر اساس یک ضرب المثل غیرفارسی «هر وقت گوساله حرکت کند زنگوله به صدا در می آید.»
پیشنهاد می کنم که آقای مهاجرانی پیش یا بعد یا همراه با پرداختن به سخنان من و دکتر سروش، در باره خبر دستمزد سخنرانی خود و نحوه و مکان اقامتش در «انستیتو واشنگتن برای مطالعات خاورمیانه» نیز توضیح دهد. (لینک 3 ) این انستیتو همان است که به هواداری از نئوکان های آمریکائی، طرفداری از دولت اسرائیل و حمله نظامی به ایران شهره است.
و چون قرار بر شفافیت و راست گوئی است خوب است که آقای مهاجرانی در باره موسسه ای شهره به «مرکز ملک عبدالله بن عبدالعزیز برای گفتگوی میان ادیان و فرهنگ ها»، که عضو هیئت مدیره آن است نیز توضیح دهد تا همگان بدانند که برخلاف برخی شایعات، نانی که او به خانه می برد هم حلال است و هم منطبق بر «منافع ملی» که مهاجرانی خود را مدافع آن می داند.( لینک 4 )
لازم است که کمی هم به عقب برگردد. پس پیشنهاد می کنم پیش یا بعد یا همراه با پرداختن به سخنان من و دکتر سروش، در باره چگونگی راه یافتن خود به مجلس نیز بنویسد. در باره دورانی که به اتکاء حلقه آقای دستغیب در شیراز، حلقه ای که داغ مسئولیت کشتار بهائیان قریه سعدی را در روزهای نخستین انقلاب بر پیشانی دارد، و با باطل شدن آرای بالای رقیب خود خانم فاطمه زارعی و بازداشت او، یعنی با حذف رقیب، به مجلس راه یافت. (خانم زارعی در زندان شکنجه و سرانجام در کشتار زندانیان سیاسی در سال 67 ، اعدام شد.) (لینک 5 )
نسل های نو رسیده مقاله آقای مهاجرانی را در شماره 29 نشریه «الفجر» در سال پراعدام 1361 نخوانده اند، اما پیرترها به یاد دارند و تاریخ از یاد نخواهد برد که مهاجرانی در نشریه ای که صفحه اول آن با تیتر «مرگ بر بازرگان و قطب زاده» تزئین شده بود، به دوران سرکوب سهمگین که سنگ ستم حکومت بر سر مردمان می بارید، اعدام قطب زاده را کافی ندانست و با جمله هائی چون « آیا تنها قطب زاده است که قطب کودتا را می گرداند یا این که اساسا قطب زاده، زاده تفکری است که قطب کودتا بر پایه آن قرار می گیرد» و با نقل برخی جمله های مهندس مهدی بازرگان و دیگر اعضای نهضت آزادی، در کوره اعدام های بیش تر می دمید. آقای مهاجرانی ، برای تاریخ هم که شده بد نیست شرحی کوتاه بر آن مقاله بنویسید. (لینک 6 )
مرا با پرونده های شخصی و خانوادگی او کاری نیست. همه آن چه ک از او خواسته ام در حوزه عمومی است با اسناد منتشر شده و در دسترس همگان.

در باب 9 کرسی آسمان
آقای مهاجرانی به هنگام تلاش برای مادام العمر کردن ریاست جمهوری رفسنجانی بر آن بود که « آقای هاشمی رفسنجانی دو ویژگی امیرکبیر و مدرس را باهم دارند» امیرکبیر در «سازندگی» و مدرس در «آزادیخواهی ». هرکس که کم ترین آشنائی با تاریخ معاصر ایران داشته باشد می داند که مدرس هر چه بود آزادیخواه نبود. مخالفت با جمهوری به سود سلطنت، طرفداری از دوام سلطنت قاجار و اجرای احکام شریعت اسلامی، چه نسبتی دارد با آزادیخواهی؟
آفای رفسنجانی بر اساس گزارش های رسمی در استخر سکته کرد. آقای مهاجرانی مرگ او را چنین توصیف می کند « درگذشت هاشمی رفسنجانی به پرواز بیشتر شبیه بود تا مرگ! فاصله در گذشتش تا آخرین جلسه مجمع چند ساعتی بیشتر نبود. پرواز تمام»
وقتی مرگ در استخر بر اثر سکته «پرواز تمام» است یاد سعدی زنده نمی شود که گفت:
«چه حاجت که نه کرسی آسمان
نهی زیر پای قزل ارسلان»؟

کمی هم دستور زبان فارسی
آقای مهاجرانی که ادعای نویسندگی و «ادیب» بودن را یدک می کشد می تواند معنای دقیق تیتر یادداشت خود را توضیح دهد؟ «نقشی از سراب خیال فرج سرکوهی» یعنی چه؟ «سراب» تصور و خیال آب است و واقعی نیست. «خیال» نیز واقعی نیست. جدا از حشو قبیح در این عبارت ، ترکیب منفی در منفی «سراب خیال» یعنی چه؟ منفی در منفی به نشانه دو قبضه سفارشی؟
به همین نوشته کوتاه آقای مهاجرانی نگاه کنیم.
در فارسی می نویسیم:«کتاب الف را نشر ب منتشر کرده است ». اما آقای مهاجرانی نوشته است:«کتاب یاس و داس توسط نشر باران منتشر شده است». در باره غلط بودن «توسط» در این بافت می توان به نوشته های دکتر خانلری و یا ابوالحسن نجفی رجوع کرد. البته نگاهی به کتاب های قدیمی دستور زبان دبیرستان هم کافی است.
نوشته است:«و برای آیندگان نوشته بی اعتبار او اعتباری داشته باشد». در فارسی می نویسیم «و نوشته بی اعتبار او برای آیندگان معتبر شود یا بشود» یا چیزی شبیه بدین.
نوشته است:«سخنی بین من و الف پیش نیامده». در فارسی سخن بین دو نفر «پیش نمی آید»، عقب هم نمی رود.
نوشته است «گفتم اولین بار است که چنین تصویر قدرقدرتی از خودم را می شنوم» . در زبان فارسی تصویر را نمی شوند . می بینند. به همین دلیل کسی که با فعل های ترکیبی در زبان فارسی آشنا باشد در این گونه موارد، که پای شنیدن هم در کار است، به مثل می نویسد «اولین بار است که در باره وجود چنین تصویر قدرتمندی از خود می شنوم» یا جمله ای شبیه به این. برای آشنائی با فعل های ترکیبی در حد پرهیز از خطای آقای مهاجرانی، خواندن شمار اندکی کتاب اما به شرط دقت در زبان کافی است..
نوشته است:«اداره گذرنامه»« بدیهی است که در هماهنگی با وزارت اطلاعات و دادستانی می باشد». در فارسی می نویسیم:«اداره گذرنامه با هماهنگی وزارت اطلاعات عمل می کند» یا «می کرد» و یا «اداره گذرنامه با وزارت اطلاعات و دادستانی هماهنگ بود» یا «هست». «می باشد» به جای «است» و «هست» در دوره نوجوانی من نیز از غلط های دوره اول دبیرستان بود.
کسی که در متنی به کوتاهی چند پاراگراف چندین غلط نحوی و صرفی دارد بهتر نیست پیش از پاسخ دادن به گفته های من و دکتر سروش در باره رفسنجانی، دستور زبان فارسی را در حد دیپلم بخواند؟ «ادیب» بودن پیشکش.
هر کسی در هر سنی می تواند دستور زبان را فرا گیرد و فارسی را درست بنویسد اما هیچ کس نمی تواند عضویت خود را در دولت روشنفکرکش از کارنامه خود و از ذهن تاریخ پاک کند. چنان که برخی می گویند کارنامه هرکس به گردن او آویزان است و پیش از این هم، این ضرب المثل غیرفارسی را نوشتم که «هر وقت که گوساله حرکت کند، زنگوله به صدا در می آید» و گفته اند بارها که «جنایت مشمول مرور زمان نمی شود».

* بخش نظرات این مقاله به درخواست نویسنده غیرفعال است

1 – mohajerani.maktuob.net

2 – www.bbc.com

wikileaks.org

iranwire.com

3 – www.washingtoninstitute.org

4 – www.kaiciid.org

www.kaiciid.org

5 – www.iranrights.org

6- passionofanna.files.wordpress.com
–
passionofanna.files.wordpress.com

passionofanna.files.wordpress.com

No responses yet

Jan 25 2017

طرح تشدید تحریم‌های غیرهسته‌ای ایران در سنای آمریکا مطرح می‌شود

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,تحریم,تروریزم,حقوق بشر,سیاسی

بی‌بی‌سی: سه سناتور آمریکایی مجدا طرحی را برای وضع تحریم های جدید علیه جمهوری اسلامی ایران به سنای آن کشور تسلیم کرده اند.

این طرح توسط مارکو روبیو، تاد یانگ و جان کورنین، اعضای سنای آمریکا از حزب جمهوریخواه تهیه شده و در صورت تصویب، تحت عنوان “قانون تحریم‌های غیر هسته‌ای ایران” باعث خواهد شد آمریکا تحریم‌های سنگین اقتصادی و مالی را علیه برخی نهادها و اشخاص ایرانی به اجرا بگذارد.

تدوین‌کنندگان طرح دلیل ارائه آن را “مقابله با تحریکات غیر هسته‌ای” جمهوری اسلامی از جمله “تخطی از محدودیت مرتبط با برنامه موشکی بالستیکی، نقض حقوق بشر شهروندان ایرانی و حمایت از تروریسم بین‌المللی” عنوان کرده‌اند. ظاهرا منظور از “تخطی از محدودیت مرتبط با برنامه موشکی” به دیدگاه مقامات آمریکایی اشاره دارد که معتقدند قطعنامه شماره ٢٢٣١ شورای امنیت در تایید و تنفیذ برجام ایران را به توقف برنامه‌ موشکی یا بخشی از این برنامه ملزم کرده است. مقامات جمهوری اسلامی این برداشت از قطعنامه فوق را مردود دانسته‌اند.

طبق گزارشی که در وبسایت سناتور روبیو منتشر شده، وی در توجیه این طرح، سیاست دولت باراک اوباما در مورد ایران را مورد انتقاد قرار داده و گفته است: “پس از سال‌ها امتیازدهی یکجانبه توسط دولت قبلی آمریکا، زمان آن فرا رسیده است تا ایالات متحده در صدد مقابله با حمایت ایران از تروریسم، فعالیت های تهدیدآمیز موشکی رژیم و اقدامات تکان دهنده آن در نقض حقوق بشر برآید.” مارکو روبیو ضمن استقبال از آغاز به کار دولت دونالد ترامپ، افزوده است: “من شخصا به همکاری با دولت جدید آمریکا در راستای مطالبه پاسخگویی کامل از ایران در قبال تهدیدات هسته‌ای و غیرهسته‌ای چشم دوخته‌ام.”

آقای ترامپ در جریان مبارزات انتخاباتی از آنچه که نرمش دولت قبلی ایالات متحده در مورد ایران می‌خواند انتقاد می‌کرد.
حق نشر عکس EPA
Image caption سناتورهای ارائه دهنده طرح از آغاز به کار دولت ترامپ استقبال کرده و خواستار سختگیری او نسبت به حکومت ایران شده‌اند

سناتور یانگ نیز گفته است که “ایران به خاطر ادامه حمایت از تروریسم و فعالیت تهاجمی در زمینه توسعه برنامه موشکی بالستیکی که به منزله تهدید متحدان، نیروهای نظامی و در نهایت سرزمین ماست، همچنان خطری عمده محسوب می‌شود.” وی افزوده است که طرح پیشنهادی “تبعات واقعی این اقدامات را بر ایران تحمیل می‌کند و مشخص می‌سازد که به سر آمده است آن روزهایی که فعالیت‌های تروریستی و موشکی تهران فقط یک بیانیه شدیداللحن و یک پشت دستی ناچیز را در پی می‌آورد.”

سناتور کورنین نیز در توجیه حمایت از این طرح، گفته است که “با وجود توافق معوجی که دولت قبلی آمریکا به دست آورد، حکومت ایران همچنان عمده‌ترین حامی ترور و بزرگترین نیروی بی‌ثبات ساز در خاورمیانه است و زمان آن فرا رسیده تا کنگره و رئیس جمهوری جدید ما در برابر این اقدامات ایرانی، واکنش اقتصادی واقعی نشان دهند تا مشخص شود که ایالات متحده با قوت با اقدامات آنان در نقض حقوق بشر، فعالیت تروریستی در سراسر جهان و تلاش برای کسب ظرفیت موشکی مخالف است.”

این طرح برای اولین بار در ماه دسامبر سال گذشته به مجلس سنا تسلیم شد.
حق نشر عکس Social Media
Image caption سعید عابدینی، جیسون رضائیان، امیر حکمتی – سناتورهای آمریکایی خواستار توضیح در مورد وضعیت “آمریکائیان بازداشت و ربوده شده توسط ایران” هستند

براساس این طرح، تحریم‌های جدیدی علیه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و هواپیمایی ماهان وضع خواهد شد. به گفته تدوین کنندگان طرح، ماهان “یک شرکت هواپیمایی ایرانی است که به سپاه پاسداران در گسترش تروریسم و افراطگرایی کمک کرده است.” همچنین، دولت آمریکا ملزم خواهد شد تا فهرستی از موسسات و شرکت‌هایی تهیه کند که سپاه پاسداران مالکیت بیش ار ٢٥درصد سهام آنها را در اختیار دارد و آنها را مشمول تحریم قرار دهد.

در این طرح، خواسته شده است تا به دلیل “نقض نفرت آور حقوق بشر” در ایران، تحریم‌های حقوق بشری کنونی تشدید و تحریم‌های جدیدی به اجرا گذاشته شود. علاوه بر این، دولت آمریکا موظف خواهد شد تا در مورد “شهروندان آمریکایی که توسط ایران بازداشت یا ربوده شده‌اند و اقدامات دولت برای آزادی آنان به طور شفاف به کنگره توضیح دهد.”

تحریم‌های جدیدی نیز علیه “افرادی که آگاهانه به برنامه موشکی ایران کمک می‌کنند” و علیه موسسات و شرکت‌هایی وضع خواهد شد که بیش از ٢٥ درصد از مالکیت آنها به سازمان‌های ایرانی دارای “نقشی کلیدی در برنامه موشکی” تعلق دارد. سازمان صنایع هوا فضا، گروه صنعتی شهید همت و گروه صنعتی شهید باکری از جمله این موسسات هستند.

این طرح از رئیس جمهوری آمریکا می‌خواهد تا مشخص کند که افرادی که اسامی آنها در فهرست تحریم‌های شورای امنیت سازمان ملل وجود داشته قطعا ارتباطی با برنامه موشکی ایران ندارند و در صورتی که تایید عدم ارتباط آنها امکانپذیر نباشد، این افراد را هم مشمول تحریم قرار دهد. همچنین، افرادی که در بخش‌هایی از اقتصاد ایران دخیل هستند که به طور مستقیم یا غیرمستقیم با برنامه موشکی ارتباط دارد نیز تحریم شوند.

طرح پیشنهادی این سه سناتور از رئیس جمهوری می‌خواهد تا وضعیت دسترسی مستقیم یا غیرمستقیم ایران به نظام مالی آمریکا را دقیقا مشخص سازد و همچنین چگونگی تصمیم‌گیری رئیسان جمهوری در حذف نام ایران یا هر کشور دیگری از فهرست کشورهای حامی تروریسم را “به سامان کند.”

No responses yet

Jan 25 2017

همه‌ برادران روسای جمهور

نوشته: خُسن آقا در بخش: دزدی‌های رژیم,سیاسی

رادیوفردا: با نزدیک شدن به انتخابات ریاست جمهوری ۹۶ در ایران، اخبار سوء استفاده از قدرت و فساد حسین فریدون برادر حسن روحانی در ماه‌های اخیر به مطالب روزمره‌ی منتقدان دولت تبدیل شده است. برخی از این خبرها موثق هستند (مثل سوء استفاده از قدرت در ثبت نام برای مدرک دکترا در دانشگاه ملی با انتقال وی از دانشگاه گیلان بدون حضور وی در مصاحبه) و برخی دیگر قابل راستی آزمایی نیستند یا در دادگاه برای آنها حکمی صادر نشده است (مثل اتهام زد و بند در فروش ارز و رشوه‌های گرفته شده توسط وی و اعضای خانواده‌اش در داخل و خارج کشور و ذکر نام وی در پرونده‌های مختلف فساد بانکی از سوی مقامات قضایی مثل سخنگوی قوه‌ی قضاییه و رئیس دادگاه انقلاب تهران). مخالفان دولت روحانی از سوابق و اعمال برادرحسن روحانی در کنار موضوعاتی مثل مسکن مهر، حقوق‌های نجومی و برجام برای نشانه روی دولت استفاده می کنند.

معتمدان روسای جمهور

گرچه حسین فریدون قبلا فرماندار کرج و نیشابور و سفیر جمهوری اسلامی در مالزی و عضو نمایندگی جمهوری اسلامی در سازمان ملل بود اما افکار عمومی هنگامی با حسین فریدون آشنا شد که وی در کنار برادرش در کارزارهای انتخاباتی ۹۲ حاضر می شد یا در عکس‌ها با بادبزن برادر را خنک می کرد. بعدا از وی در جریان مذاکرات هسته‌ای به عنوان فرد حاضر به عنوان عضو تیم مذاکره کننده و معتمد رئیس دولت مکررا یاد شد. حتی وی در جلسات هیئت دولت نیز دیده شده است بدون این که منصب خاصی در کابینه داشته باشد. عکس‌های پسر وی در خارج کشور در حالی که مثل دیگر جوانان در کشورهای غربی با دختران عکس‌های صمیمی می گیرد منتشر شده است. حسن روحانی وی را به عنوان نماینده‌ خود به دیدار و عیادت افراد مختلف (از روحانیون نزدیک به خامنه‌ای تا مصطفی تاجزاده و مهدی کروبی) و بازدید از مراکز دولتی می فرستند.

روسای دولت در جمهوری اسلامی معمولا با این توجیه که به برادرانشان اعتماد دارند آنها را به مقامات عالی رتبه می گمارند. این توجیه از مبانی خویشاوند سالاری در ایران است. با این توجیه است که قشر حاکم بر ایران مجموعه‌ای از روابط خویشاوندی و محفلی را در خود گرد آورده است.

روسای دولت در جمهوری اسلامی معمولا با این توجیه که به برادرانشان اعتماد دارند آنها را به مقامات عالی رتبه می گمارند. این توجیه از مبانی خویشاوند سالاری در ایران است. با این توجیه است که قشر حاکم بر ایران مجموعه‌ای از روابط خویشاوندی و محفلی را در خود گرد آورده است.

سنت برادر- سالاری

از سنت‌هایی که هاشمی رفسنجانی پایه گذار آن در مقام ریاست جمهوری (پس از حذف نخست وزیری) بود این بود که خویشاوندان نزدیک رئیس دولت بالاخص برادران به مقامات عالی دست یابند. در دوره‌ وی برادر (محمد هاشمی، رئیس سازمان صدا و سیما)، نزدیکان همسر (حسین مرعشی، معاون رئیس جمهور)، پسر (مهدی، رئیس سازمان بهینه سازی مصرف سوخت )، دختران (فائزه، عضو مجلس و رئیس فدراسیون ورزش زنان و فاطمه رئیس بنیاد امور بیماری‌های خاص) و دهها عضو دورتر خانواده‌ وی در مقامات دولتی و عمومی حضور داشتند. پس از ریاست جمهوری و در دوران ریاست بر مجمع تشخیص مصلحت پسر دیگر وی محسن هاشمی به مدت ۱۳ سال مدیر عامل شرکت متروی تهران بود. غیر از مقامات عالی، اعضای خانواده‌ رفسنجانی از هر فرصتی برای از آنِ خود سازی امکانات عمومی استفاده می کردند. در سفری تحقیقاتی به سواحل استان سیستان و بلوچستان (با حمایت سازمان شیلات) با یکی از عموزاده‌های رفسنجانی برخوردم که برای خرید تاسیسات شیلات به این استان آمده بود.

محمود هاشمی رفسنجانی، برادر کوچک اکبر هاشمی پیش از تاسیس جمهوری اسلامی بخشدار کهک قم بوده و در ۲۹ اسفند۱۳۵۷ به سمت فرماندار منصوب می شود. او پس از یک سال فعالیت به عنوان فرماندار قم درخواست انتقال می دهد و در مقطع کوتاهی مسئولیت اداره اسناد محرمانه وزارت امور خارجه به او محول می شود. در ادامه مسئولیت بخش خاورمیانه وزارت امور خارجه به او داده می شود. با آمدن دولت احمدی نژاد نیز بازنشسته می شود. از شغل رسمی احمد هاشمی رفسنجانی برادر دیگر اکبر هاشمی اطلاعی در دست نیست اما وی از موسسات مختلف دولتی و عمومی بازدید کرده و خبر بازدید وی در رسانه‌ها منتشر می شده است. از فعالیت‌های برادر دیگر اکبر هاشمی یعنی قاسم خبری در دست نیست.

خاتمی برادرش علی را به مقام ریاست دفتری منصوب کرد. برادر دیگر و خواهر زاده‌اش (محمد رضا تابش)عضو مجلس بودند. قبل از انتخاب محمد خاتمی به ریاست جمهوری و انتخابات مجلس ششم حتی فعالان اصلاح طلب اسم برادر وی محمدرضا را نشنیده بودند و وی یکباره نامزد انتخابات و نائب رئیس مجلس شد.

این برادران چهره‌ سیاسی یا حرفه‌ای مستقلی نداشته‌اند و تنها در سایه‌ برادرانشان شناخته شده بودند. به همین دلیل با کنار رفتن برادران، آنها هم به حاشیه رفته‌اند.

احمدی نژاد تنها برادرش داوود (اطلاعاتی سابق) را به مقام ریاست بازرسی نهاد ریاست جمهوری و دامادش مهدی خورشیدی را به مقام دبیری شورای مشاورین رئیس‌جمهور و ریاست سازمان ملی استاندارد رساند (اعضای دیگر خانواده نیز بی‌نصیب نماندند). روحانی نیز برادرش (حسین فریدون) را به عنوان دستیار ویژه‌ی رئیس جمهور منصوب کرد.

این شبکه‌ی روابط خانوادگی حتی بدون آن که در دادگاهی ثابت شود که اینها منابع عمومی را تاراج و از قدرت سوء استفاد کرده‌اند فسادبرانگیز است. هیچ یک از این افراد بر اساس شایستگی به مقامات مربوطه دست نیافتند و و معاملات و رابطه‌ آنها با مراکز قدرت و بخش شبه دولتی و خصوصی نیز شفاف نبوده است.

با آن که از علی خامنه‌ای به عنوان چهره‌ای متفاوت از جهت فساد و خویشاند سالاری و سوء استفاده از قدرت در ایران یاد می شود (یا برخی اصولا از وی در این زمینه‌ها یادی نمی کنند) برادران وی نیز مقامات مختلف حکومتی و شبه دولتی را اشغال کرده‌اند: حسن از مدیران ارشد وزارت نفت در انواع دولت‌ها بوده است؛ محمد رئیس بنیاد ملا صدراست که سالانه میلیاردها تومان بودجه دولتی دریافت می کند. او هشت سال نیز عضو مجلس بود. برادر دیگر وی هادی ۱۶ سال عضو مجلس بوده است. برادران لاریجانی نمونه‌ای دیگر از این سنت برادر سالاری است.

سه وجه اشتراک و تفاوت

اگر به سوابق چهار برادر چهار رئیس جمهور در مقامات بالای کشور نگاه کنیم سه وجه اشتراک و تفاوت را میان آنها در ۲۸ سال گذشته می توان مشاهده کرد:

۱. این برادران چهره‌ سیاسی یا حرفه‌ای مستقلی نداشته‌اند و تنها در سایه‌ برادرانشان شناخته شده بودند. به همین دلیل با کنار رفتن برادران، آنها هم به حاشیه رفته‌اند. در سال‌های اخیر نامی از علی خاتمی، محمد هاشمی، و داوود احمدی نژاد شنیده نشده است (غیر از سکته‌ی آخری در دیماه ۹۵). حتی محمد رضا خاتمی که زمانی دبیر کل جبهه مشارکت بود با فشارهایی که بر برادرش (به عنوان یکی از سران فتنه) وجود دارد کاملا در غیبت به سر می برد. همین سرنوشت در انتظار حسین فریدون پس از پایان دوره‌ حسن روحانی است.

۲. محمد هاشمی و علی و محمدرضا خاتمی چهره‌های امنیتی نبودند (در حدی که می دانیم) اما داوود احمدی نژاد یکی از نیروهای امنیتی سپاه بود. حسین فریدون نیز رابطه‌ بسیار نزدیکی با نیروهای امنیتی دارد و قبل از سال ۹۲ در وزارت اطلاعات مشغول به کار بوده است. علت این تحول آن است که اکبر هاشمی و محمد خاتمی خود چهره‌های امنیتی نبودند اما محمود احمدی نژاد و حسن روحانی پیش از زیاست دولت بیشتر چهره‌های نظامی و امنیتی بودند تا چهره‌های سیاسی. به نظر می آید امنیتی و نظامی تر شدن ساختار حکومت به نهاد ریاست جمهوری نیز بسط یافته است.

۳. افزایش بی‌سابقه‌ فسادهای مالی و بانکی در یک دهه‌ اخیر گریبان انتخابات ریاست جمهوری (در تهیه منابع برای تبلیغات) و نهاد ریاست جمهوری را نیز گرفته است. محمد هاشمی، علی خاتمی و داوود احمدی نژاد کمتر مورد اتهام‌های مرتبط با امور اقتصادی و مالی قرار گرفتند (سوء استفاده از قدرت ویژگی همه‌ مدیران جمهوری اسلامی بدون استثناست) اما حسین فریدون به گونه‌ای رفتار می کند که این اتهامات به سادگی گریبانش را می گیرد و او هراس چندانی از این موضوع ندارد.

———————————————————-

یادداشت‌ها و مقالات، آرای نویسندگان خود را بازتاب می‌دهند و بیانگر دیدگاهی از سوی رادیو فردا نیستند.

No responses yet

Jan 24 2017

عذرخواهی مدیر بنیاد مستضعفان(شما بخوانید بنیاد چپاولگران) در مورد حادثه پلاسکو تکذیب شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,دزدی‌های رژیم,سیاسی

رادیوفردا: بنیاد مستضعفان، مالک ساختمان پلاسکو، روز سه‌شنبه، پنجم بهمن، در نامه‌ای رسمی «اظهارات منتسب به ریاست این بنیاد مبنی بر عذرخواهی و قبول مسئولیت در حادثه ساختمان پلاسکو» را تکذیب کرد.

به گزارش خبرگزاری خانه ملت، روابط عمومی بنیاد مستضعفان در این نامه نوشت: «آن چه همواره مورد تاکید ریاست بنیاد بوده مسئولیت دستگاه‌های مختلف و مسئولیت بنیاد در راستای کمک و مساعدت به خسارت‌دیدگان، ساخت مجدد و منطبق با استاندارد ساختمان پلاسکو و واگذاری منطبق بر ضوابط خاص است.»

پیش از این، به گزارش خبرگزاری فارس، رضایی کوچی، رئیس کمیسیون عمران مجلس، روز دوشنبه گفته بود: «رئیس بنیاد مستضعفان، به سهم خود در خصوص حادثه ساختمان پلاسکو ضمن عذرخواهی و قبول کردن مسئولیت، قول داد در اولین فرصت ساختمان جدیدی احداث شود و به کسبه پلاسکو واگذار شود.»

به گفته او، محمد سعیدی کیا این موضوع را در نشست کمیسیون عمران مجلس در روز دوشنبه ابراز داشته بود.

همچنین به گزارش خبرگزاری دولتی ایرنا، صدیف بدری، سخنگوی کمیسیون عمران مجلس، روز دوشنبه گفت که «رئیس بنیاد مستضعفان به سهم خود درباره حادثه ساختمان پلاسکو ضمن عذرخواهی و قبول کردن مسئولیت، قول داد به زودی ساختمان جدیدی ساخته و به کسبه پلاسکو داده شود».

پیش از این برخی از رسانه ها و اعضای شورای شهر تهران با اشاره به این که ساختمان پلاسکو در مالکیت بنیاد مستضعفان قرار داشته است، از بی‌توجهی این بنیاد به اصول ایمنی و نیز اخطارهای داده شده انتقاد کرده بودند.

از جمله روزنامه شرق روز دوشنبه به نقل از کسبه پلاسکو نوشت: «آتش‌نشانی تا همین چند ماه قبل یک مانور در ساختمان و طبقات پلاسکو داشت و در آخرین بازدید هم اعلام کرد این مجموعه نیاز به پله فرار دارد. مسئله این است که نصب پله فرار هر چقدر هم که لازم باشد، نیاز به تأیید و پرداخت پول از سوی مالک دارد و مالک هم موافق نبود و در نهایت اجرایی نشد.»

ساختمان پلاسکو پس از آتش‌سوزی در روز سی‌ام دی‌ماه فرو ریخت و بر اساس گزارش‌های رسمی تاکنون هفت تن در این حادثه جان خود را از دست داده و حدود ۲۰۰ تن نیز مصدوم شده اند.

در این میان، آمارهای متفاوتی در مورد مفقودشدگان وجود دارد اما اکثر این آمار بین ۲۰ تا ۳۰ تن است.

به نوشته ایرنا، ۱۲۰۰ واحد در پلاسکو وجود داشت که بر اساس آمارها ۵۶۰ واحد از آن فعال بودند.

بر اساس این گزارش، ۱۵ هزار میلیارد ریال خسارت به این واحدها وارد شده است و سه هزار کارگر نیز بیکار شده اند.

به گفته خبرگزاری ایسنا به نقل از تقی نوربخش، رئیس سازمان تامین اجتماعی، تنها نیمی از این کارگران بیمه هستند.

پیشتر علی ربیعی، وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی، گفته بود که تنها کارگران بیمه شده می توانند از بیمه بیکاری برخوردار شوند.

درگیری لفظی در شورای شهر تهران

در همین حال، به گزارش خبرگزاری کار ایران، ایلنا، نشست روز سه شنبه شورای شهر تهران شاهد درگیری لفظی شدید بین اعضای این شورا بود.

از جمله در پی تذکری از سوی محسن پیرهادی در مورد رعایت نوبت برای سخنرانی، عباس جدیدی به او گفت: «حواست باشد چه جوری با من حرف می‌زنی. مگر تو کی هستی که این طور با من حرف می‌زنی؟ دور برت داشته است؟ نمی‌دانم این صندلی داغ چه حکایتی دارد که هرکس رویش می‌نشیند جوگیر می‌شود؟»

به نوشته ایلنا، عباس جدیدی در سخنرانی خود با اشاره به ناامن بودن شهر تهران گفت: «در میدان مین زندگی می‌کنیم.»

این عضو شورای شهر تهران در بخش دیگری از سخنانش در واکنش به توئیت یکی از بازیگران سینما که از اعضای ورزشکار شورا انتقاد کرده بود گفت:‌ «شما که ادعا می کنید هنرمند هستی و حتی نمی توانی در سناریوهایت دو تا شاخ بز را از هم جدا کنی! چرا در مورد مدیریت شهری نظر می دهی و دخالت می کنی؟»

رحمت الله حافظی هم با اعلام این که «روز پنج‌شنبه در تشییع شهدای آتش‌نشان، محاکمه مسببان را خواهیم خواست» گفت: «قوه قضائیه باید بدون ملاحظات سیاسی وارد بررسی حادثه پلاسکو شود.»

وی ضمن درخواست برای شکسته شدن انحصار خبررسانی پلاسکو افزود: «بر چه اساسی خبرنگاران و عکاسان را از محوطه خارج می‌کنند؟ امکان دارد عکاسان برای برخی ملاحظات، بهتر باشد که حضور نداشته باشند. این قابل قبول است، اما برای چه خبرنگاران را بیرون می‌برید؟»

این عضو شورای شهر تهران در ادامه با انتقاد از عملکرد شهرداری تهران گفت: «چرا شهرداری بودجه ۳۱ میلیاردی را به آتش‌نشانی نداد؟ از ردیف بودجه آتش‌نشانی ۶۶ میلیارد محقق شد اما فقط ۳۲ میلیارد آن داده شد.»

وی در این ارتباط برخی اظهارنظرها در مورد اختصاص یافتن ۴۵ میلیارد تومان به آتش‌نشانی تهران را «دروغ» توصیف کرد.

به گزارش ایرنا، احمد مسجدجامعی نیز گفت: «بر اساس اظهارات هیئت امنای ساختمان پلاسکو، کارشناسان آتش‌نشانی در بازدیدهای خود از این ساختمان، تنها یک بار به هیئت امنا در خصوص ضرورت ایجاد پله فرار اخطاریه داده بودند که همان زمان نیز به نماینده مالک (بنیاد مستضعفان) تحویل شده است.»

همچنین محسن سرخو، رئیس کمیته حمل و نقل شورای شهر تهران، روز سه‌شنبه خواستار استعفای محمدباقر قالیباف، شهردار تهران، از سمت خود در پی حادثه پلاسکو شد.

به گزارش ایسنا، آقای سرخو در تذکر پیش از دستور خود اشاره کرد که در جلسه غیرعلنی روز یک‌شنبه شورای شهر، فیلمی منتشر شد که در رسانه‌های مختلف نیز انعکاس یافت و افزود: «فیلم طوری منتشر شده که انگار شهردار به شورای شهر در مورد ایمنی پلاسکو هشدار داده و شورای شهر نیز اقدامی نکرده است.»

رئیس کمیته حمل و نقل شورای شهر تهران با اعلام این که شهرداری اخطاریه‌های ایمنی خود را به مستاجران و نه به بنیاد مستضعفان داده است، گفت: «اخطاریه‌ها نباید برای مستاجران و مالکان سرقفلی ارسال شود، بلکه باید برای مالک اصلی ساختمان پلاسکو که همان بنیاد مستضعفان است ارسال می‌شد.»

انتقادها از شهردار تهران در حالی مطرح می شود که برخی از چهره ها و رسانه‌های اصول گرا از محمدباقر قالیباف حمایت کرده و در مقابل، وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی را در حادثه پلاسکو مسئول می دانند.

No responses yet

Jan 24 2017

حکایت زنانی که صورتشان با قلم خشم خط خطی می‌شود

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اقتصادی,حقوق بشر,سیاسی

پویش: چشمانی کبود، با لب‌هایی مهرشده، لبخند سرد و بی‌روحی روی لبانش نقش بسته است، زنی که خانه‌ی پدری را برای ساختن قصر آرزوهایش ترک کرد، هرگز تصور این را هم نمی‌کرد که این چنین زیر آوار آرزوهای دور و درازش و در چنگال خشم همسرش گرفتار شود.

“فقط فریاد می‌زدم و دستانم را سرپناه صورت و جسم بی‌دفاعم قرار داده بودم” این را نوعروس 26 ساله‎ی تبریزی می‌گوید که همسرش به هر بهانه‌ای او را به باد کتک گرفته و به قول خودش انتقام سرسختی روزگار را از او می‌گیرد.

او می‌گوید: چرخ زندگی‌مان نمی‌چرخد، معیشت و روزگذرانی با پول یارانه سخت است و هرگاه بی‌پولی کمر مرد زندگی‌ام را خم می‌کند، خشم و عصبانیتش سر زندگی‌مان و جسم نحیف من آوار می‌شود و گویی فقر و خشم همزاد هم هستند. چیز زیادی برای گفتن ندارم، حرف‌هایم از کبودی صورتم پیداست…

فاطمه زن 30 ساله‌ای که هشت سال از زندگی مشترکش می‌گذرد و صاحب دو فرزند است، او نیز از خشونت همسرش جان سالم به در نبرده و بر اثر کتک‌های همسرش دچار شکستگی و انحراف بینی شده است.

صورتم تاوان نامهربانی‎های شوهرم را می‌دهد

او می‌گوید: در این زندگی به قدری بی چاره هستم که اکثر مواقع نمی‌گذارم بچه‌ها به مدرسه بروند تا پدرشان به خاطر آن‌ها هم که شده کتکم نزند. سر یکی از همین مشاجرات، زبانم از ترس بند آمد و دهانم برای همیشه کج شد، گویی صورتم به دفتر نقاشی شوهرم تبدیل شده که با قلم خشم، نامهربانی روزگار را در آن به تصویر می‌کشد، انگار کبود هم رنگ مورد علاقه‌ی او است و اکثر اوقات زیر چشمانم را کبود می‌کشد؛ در واقع صورتم تاوان نامهربانی‎های شوهرم را می‌دهد.

فاطمه ادامه می‌‎دهد: به خاطر ترس از دست دادن بچه‌هایم، هرگز لب به سخن وا نکرده‌ام و حتی خانواده‌ام نیز از این موضوع خبر ندارند و تنها یک بار که برادرهایم از این موضوع آگاه شدند، شوهرم را کتک زدند و او هم مرا از دیدن بچه‌هایم منع کرد و اینگونه بود که تصمیم گرفتم مهر خاموشی بر لبانم بزنم.

به گزارش ایسنا، خشونت علیه زنان نه تنها از جانب همسر بلکه از جانب برادر، پدر، افراد غریبه و فرزندان نیز بر زنان اعمال می‌شود و در این میان اما پس از سال‌ها، 17 اکتبر 1999 از طرف شورای عمومی سازمان ملل متحد به عنوان روز مبارزه با خشونت علیه زنان تعیین شد.

در سال 2008 نیز 16 روز نارنجی برای پایان دادن به این خشونت انتخاب شد و این تاریخ در کشور ما بازه‌ی زمانی 4 تا 19 آذر ماه را شامل می‌شود و در این روز افراد و سازمان‌های مختلف با پوشیدن لباس نارنجی و فعالیت در سطح شهر، اقداماتی را در راستای مهندسی فرهنگی و بالا بردن سطح آگاهی اعضای جامعه انجام می‌دهند.

طبق مطالعات و آمارهای منتشر شده، از هر سه زن در جهان حداقل یکی از آن‌ها خشونت فیزیکی را تجربه کرده است و در این میان خشونت نیز دلایل متنوعی دارد که ورود جدی مددکاران اجتماعی و مشاوران را می‌طلبد.

این میزان آمار در کشور ما نیز دست کمی از آمارهای منتشر شده در سطح جهانی ندارد و گاهی نیز میزان رشد خشونت علیه زنان در سطح جهانی، از نرخ رشد و پیشرفت بیماری‌های واگیردار پیشی گرفته است.

خشونت علیه زنان بر چهار نوع تقسیم می‌شود که خشونت فیزیکی، روحی و روانی، اقتصادی و جنسی را شامل می‌شود.

نوع اول که همان آزار جسمی نامیده می‌شود، شامل کتک‌کاری و تنبیه‌های بدنی می‌شود که قتل نیز از تلخ‌ترین نتایج ایجاد شده توسط آن است.

در خشونت روحی و روانی، فرد با کلام‌های نیش‌دار و خلاءهای عاطفی به آزار و اذیت زن می‌پردازد و حتی خشونت روحی روانی می‎تواند در نتیجه‌ی خشونت جسمی و فیزیکی نیز ایجاد شود.

در خشونت اقتصادی فرد همسر خود را در مضیقه‌ی شدید مالی قرار می‌دهد و محروم کردن از آب و نان نیز در زمره‌ی این نوع خشونت قرار می‌گیرد.

انواع خشونت علیه زنان، آنان را به سمت ناامیدی و نوعی احساس پوچی سوق می‌دهد که در علم روانشناسی به نام “درماندگی آموخته شده” شناخته شده است که در این حالت فرد توانایی برای ادامه و مقابله و صبوری را در شرایط سخت از دست می‌دهد.

مدیرکل بهزیستی آذربایجان‌شرقی، محسن ارشدزاده در گفت‌وگو با خبرنگار ایسنا، منطقه آذربایجان‌شرقی، با بیان اینکه استان ما از نظر آمار خشونت علیه زنان از وضعیت مطلوبی برخوردار نیست، گفت: در 9 ماهه‌ی اول سال جاری شاهد افزایش 57 درصدی خشونت علیه زنان بوده‌ایم و بهزیستی در این مدت 402 مورد مدافعه داشته است.

وی افزود: خشونت علیه زنان در اکثر مواقع به نام همسرآزاری شناخته شده و به چهار نوع تقسیم می‌شود که از آن جمله می‌توان به خشونت جسمی، جنسی، محرومیت و محدودیت اقتصادی و عاطفی و روانی اشاره کرد.

وی با اشاره به نحوه‌ی مداخله و تدابیر اندیشیده شده توسط سازمان بهزیستی در این امر، گفت: افراد مراجعه‌کننده به دو دسته‌ی خودمعرف و ارجاعی تقسیم می‌شوند که در نوع اول فرد آسیب دیده خود به بهزیستی مراجعه کرده و جویای کمک می‌شود و در نوع دوم سایر مراجع همچون مردم و یا مراجع قضایی آنان را معرفی می‌کنند.

ارشدزاده عنوان کرد: همچنین اورژانس اجتماعی 123 آماده‌ی پذیرش شکایت‌ها و اخبار مربوط به خشونت علیه زنان است و در برخی موارد نیز اورژانس مجبور به مداخله‌ی مستقیم در این امر شده و در محل حادثه حضور پیدا می‌کند.

وی بیان کرد: مددکارن و مشاوران این سازمان در قالب پایگاه‌های خدمات اجتماعی نیز ارائه‌ی خدمات می‌کنند و در مجموع ارائه‌ی خدمات به صورت سرپایی انجام می‌شود و اگر فردی نیاز به اقامت داشته باشد، با همکاری مراجع قضایی و انتظامی به بهزستی معرفی می‎شوند.

وی با اشاره به خانه‌های امن برای افراد خشونت دیده، گفت: در سال جاری 44 نفر در این خانه‌ها، اسکان داده شده‌اند که 80 درصد آن ناشی از خشونت‌های فیزیکی بود.

خانه‌ی امن بهزیستی، پذیرای زنان و دختران خشونت دیده

مدیرکل بهزستی استان اظهار کرد: خانه‌ی امن مکانی جهت اسکان زنان و دختران خشونت دیده است که آنان را از خدمات بهداشتی، فرهنگی و اجتماعی برخوردار می‌کند و مدت اقامت در آن 120 روز است که با توجه به صلاح‌دید مراجع قضایی سه الی پنج ماه قابل تمدید است.

وی خاطرنشان کرد: خدمات پیگری بعد از ترخیص نیز انجام می‌شود و مجموعه‌ی خدمات مددکاری و بهداشتی، روان‌شناسی و حقوقی انجام می‌شود و مددکاران نیز در راستای حل مشکلات اقدام می‎کنند.

No responses yet

Jan 24 2017

دست خیر مردم زیر سر پلاسکو

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,حوادث,سیاسی

ایران وایر: حاج ابراهیم از قدیمی های بازار کویتی هاست. خودش پشت دخل نیست اما به امور مغازه سرکشی می کند. او وارد کننده کتانی و کفش های ورزشی است. حاج ابراهیم اخیرا در یکی از روزنامه های کثیرالانتشار آگهی استخدام داده و نوشته نیازمند دو بازاریاب و یک آبدارچی است، آنهم فقط از بیکارشدگان پلاسکو.

او می گوید خدا کند توجه مردم و دولت به کسبه بیچاره پلاسکو که شب سال نو کمرشان شکسته، برنگردد و محدود به همین روزهای بحران نباشد: «از روزی که این فاجعه به بار آمده، بعد از آتش نشان ها که جانشان را دادند، من هم مثل هر انسان دیگری نگران کسبه آنجا هستم که کمرشان شکسته.»

حاج ابراهیم تاکید می کند من و شما نمی توانیم درک کنیم میزان فاجعه چقدر بوده. به شماره نمی آید. خیال کنید ششصد واحد تولیدی، چندهزار انسان بیکار شده آنهم شب عید، میلیون میلیون چک برگشتی، زندان، خانواده هایی که منتظر نانند، دخترهایی که شب عید می خواسته اند بروند خانه بخت، جنس هایی که انبار شده اند با هزار امید و حالا خاکستر شده اند و از همه مهم تر عزیزانی که از دست رفته اند و جای خالیشان قابل جبران نیست: «فقط خدا می تواند کمر شکسته پلاسکویی ها را راست کند.»

او قصد استخدام آبدارچی نداشته و تمام این سال ها خودش یا فروشنده مغازه اش، کار آبدارچی را انجام می داده اند: «برو بیای زیادی نداشتیم. مشتری هم که چای خور نیست. خودم یا فروشنده مغازه، رتق و فتق می کردیم اما با بروز این پیشامد می خواهم حداقل به اندازه وسعم زیر دست و بال یک کارگر آسیب دیده را بگیرم.»

کسبه بازار کویتی ها می گویند رقمی بالاتر از چهار هزار کارگر در ساختمان مجاور کار می کرده اند، حالا غم همه چهار راه استانبول را گرفته. صبح که آیند آن حوالی ، غم عجیبی به جانشان می افتد: « به دوستانم گفتم شاید باید یک صندوق راه بیاندازیم و تلاش کنیم برای کارگران بیکار شده مقداری وجه مالی جمع کنیم. انتظار می رود کسبه در این امر خیر همراهی کنند.»

اما فقط کسبه بازار کویتی ها نگران نیستند. در طول چند روزی که گذشته آگهی استخدام و دعوت به همکاری زیادی در رسانه های مجازی و بخش نیازمندی های روزنامه های پایتخت منتشر می شود که بر صدر آگهی نوشته شده: « استخدام فقط جهت کارکنان محترم ساختمان پلاسکو»

آگهی دهندگان، صاحبان تولیدی پوشاک یا مزون های فعال در تهرانند و متقاضی همکاری با کارگر تولیدی، آشپز، پیک موتوری، دوزنده، بازاریاب، حسابدار، نگهبان و کارمند اداری هستند.

خبرگزاری تسنیم بدون اشاره به نام بزرگترین فروشگاه اینترنتی کشور، از قول مسوولان این فروشگاه نوشت: « ما مرکز فروش گسترده و توان مناسبی برای عرضه و فروش کالا داریم، اعلام آمادگی کرده ایم اقلام تولید شده توسط آسیب دیدگان ساختمان پلاسکو را بدون دریافت هرگونه سودی، به فروش برسانیم» بر اساس همین خبر، عوامل این فروشگاه در روزهای نخست فاجعه، مابین نیروهای امدادی و عملیاتی حاضر شده در منطقه به توزیع ماسک پرداخته بودند.

کسبه محل همچنین از حضور دانش آموزان مدارس می گویند. دانش آموزانی که شاخه گل به دست و با پلاکارهایی با عناوین «خدا قوت قهرمان» یا «خدا قوت ناجی آسیب دیدگان» حوالی چهار راه استانبول حاضر شده و از راه دور شاهد فعالیت امدادگران و تیم نجاتند.

در مورد حضور دانش آموزان از حاج ابراهیم می پرسم: « مردم ما نقره نیستند. طلا هستند. آنها مردم با جنمی هستند که مصیبت دیدگان را تنها نمی گذارند. آنها همان روز اولی که محل فاجعه بسته نشده بود آمدند با آب میوه و شیرینی و گل از امدادگرها پذیرایی کردند. زنی آمده بود که یک پایش می لنگید. می گفت ساکن خیابان میرهادی هستم. توی کیفش نان و پنیر و خرما بسته بندی کرده بود و می داد به بچه های آتشنشانی.»

علاوه بر این، به نوشته رسانه ها، افراد داوطلب ساکن تهران یا حاشیه شهر که صاحب امکانات سنگینی همچون جرثقیل مگنتی یا دستگاه برشکاری بودند یا در این مورد تخصص داشتند، با وسایل شان در محل حاضر شده و داوطلبانه اعلام همکاری کردند. صحنه خون دادن مردم در همان لحظات اولیه وقوع حادثه پلاسکو را هم خیلی از رسانه ها ضبط کردند، مانند تصویر شمع روشن کردن و ادای احترام شان در سراسر ایران.

No responses yet

Jan 24 2017

سیاست آمریکا در قبال حکومت ایران از اساس تغییر می‌کند

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,سیاسی

رادیوفرانسه: *ژوزف لیبرمن، سناتور پیشین حزب دموکرات آمریکا و رییس کمیتۀ “آمریکا علیه برنامۀ اتمی ایران” در گفتگو با نشریۀ فرانسوی “له زه اِکو” که دوشنبه ۲۳ ژانویه به چاپ رسید، پیش بینی کرده است که با قدرت گیری دونالد ترامپ “سیاست آمریکا در قبال جمهوری اسلامی ایران به طرز محسوسی تغییر خواهد کرد”، هر چند وی تصریح نموده است که هنوز نمی توان در مورد “نحوۀ این تغییر” اظهار نظر قطعی نمود.

ژوزف لیبرمن تصریح کرده است که حتا مخالفان سرسخت توافق اتمی با ایران به رییس جمهوری آمریکا پیشنهاد نمی کنند که این توافق را فوراً زیر سئوال ببرد. اما، سناتور پیشین آمریکایی تأکید کرده است که “دونالد ترامپ باید در قبال کوچکترین اقدام حکومت ایران علیه قوانین و تعهدات بین المللی اش در زمینه های اتمی، موشک های بالستیکی، حمایت از تروریسم، بی ثبات کردن کشورهای همسایه و حقوق بشر سیاست بسیار تهاجمی اتخاذ کند.”

روزنامۀ فرانسوی “له زه اِکو” تأکید می کند که بسیاری از مقامات آمریکایی که هیچ نزدیکی سیاسی با دونالد ترامپ ندارند، معتقدند که توافق اتمی با ایران به هدف خود نایل نشده است. یعنی : دولت ایران را به اتخاذ رفتاری مساعدتر در خاورمیانه و در داخل کشور مجبور نساخته است.

۳۵ تن از سفرا، سناتورها، نظامیان، مذاکره کنندگان و کارشناسان اطلاعاتی آمریکا در نامه ای به ترامپ با استناد به افزایش بی سابقۀ اعدام ها در جمهوری اسلامی ایران و اقدام های این کشور در سوریه و عراق گفته اند که حکومت تهران نه فقط منافع آمریکا و متحدانش را همچنان هدف حمله قرار می دهد، بلکه حامی پنهان گروه “داعش” نیز به شمار می رود. امضاکنندگان این نامه از دولت ترامپ می خواهند که از سازمان مجاهدین خلق ایران علیه جمهوری اسلامی ایران پشتیبانی کند.

اگر چه لغو برجام از سوی دولت آمریکا به گشایش بحرانی جدی در مناسبات واشنگتن و تهران، و حتا متحدان اروپایی آمریکا منجر خواهد شد، اما، “مارک فیتزپاتریک”، عضو “مؤسسۀ بین المللی مطالعات استراتژیک” در آمریکا بعید ندانسته که دونالد ترامپ با خودداری از امضا تعلیق چهارماهۀ تحریم های آمریکا علیه ایران، وضعیت را به حال گذشته بازگرداند.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .