اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'جنایات رژیم'

Mar 07 2017

مخالفت احمد منتظری به تحویل دادن فایلهای صوتی آیت الله منتظری به وزارت اطلاعات

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

دانشجو آنلاین: «حامد منتظری، پسر احمد منتظری، در پی تعلیق حکم پدرش، اعلام کرد که وزارت اطلاعات از او خواسته فایل‌های صوتی مربوط به آیت الله منتظری را تحویل این وزارتخانه بدهد اما این درخواست با مخالفت احمد منتظری مواجه شده است. حامد منتظری با تأکید بر اینکه آزادی پدرش احمد منتظری بدون تعهد بوده به کمپین بین المللی گفته است: وزارت اطلاعات اصرار داشته فایل‌های دیگر را بیاورید تحویل بدهید و منتشر نکنید، ایشان هم گفته همانطور که به آقای شبیری زنجانی هم گفته‌ام فایل‌های دیگر را تا زمانی که لازم نباشد منتشر نمی‌کنیم و فایل‌ها پیش خانواده محفوظ است و تحویل کسی نمی‌دهیم.”»

خبرهای ما را میتوانید در کانال تلگرام نیز دنبال کنید

https://telegram.me/DaneshjoOnline95

No responses yet

Mar 06 2017

تیغ کشهای حُسین همدانی در استخدام باقر قالیباف؟. منصور امان,

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,درگیری جناحی,دزدی‌های رژیم,سیاسی

فراسوی خبر… یکشنبه ۱۵ اسفند تیغ کشهای حُسین همدانی در استخدام باقر قالیباف؟ منصور امان آیا اراذل و اوباش “تیغ کش و قمه زن”ی که آقای خامنه ای علیه مردُم مُعترض در سالهای ۸۸ و ۸۹ بسیج کرد و به خیابان فرستاد، پاداش خود را از طریق استخدام در شهرداری تهران گرفته اند؟ اطلاعات فاش شده در جریان یک نزاع باندی در دستگاه قُدرت رژیم ولایت فقیه، این گمانه را تقویت می کند. درگیری “نُجومی” دو باند اصلی حُکومت که ابتدا با افشای “حُقوقهای نجومی” پایوران و مُدیران دستگاه بوروکراسی آغاز گردید و سپس با پرده دری مُتقابل از غارت نُجومی “املاک” در شهرداری تهران پاسُخ گرفت، اینک به ابعاد تازه ای گُسترش یافته است. اُرگان دولتی “بازرسی کل کشور” از استخدام انبوه هزاران نفر توسُط شهرداری در فاصله سالهای ۹۱ و ۹۲ خبر داده و پرداخت ۱۵ میلیارد تومان به آنان زیر عُنوان “حُقوق” فقط در سال ۹۲ را تایید کرده است. این اُرگان در مورد تعداد افراد استخدام شده، رقم شگفت آور ۴۲۰۰ نفر را ذکر کرده و می افزاید که سطح تحصیلات بسیاری از آنان زیر دیپلم می باشد. منابع استناد کننده به گُزارش یاد شده، از انتشار متن کامل آن خودداری کرده و تنها به گونه محدود و پراکنده، پاره ای از اطلاعات مُندرج را فاش ساخته اند. با این حال، حُفره ای که با انتشار این خبر ایجاد گردیده، با گذشت هر روز فراخ تر شده و زوایای بیشتری از این رُسوایی آشکار می گردد. در همین طبقه بندی می توان افشاگری آقای رحمت الله حافظی، یک عُضو “اصلاح طلب” شورای شهر تهران، را جای داد که پیرامون هُویت استخدام شدگان، در کنار “اقوام افراد لشکری و کشوری”، از “مداحان” و وابستگان آنها نام برده است. از آنجا که بدیهی است پُستهای اهدایی به آقازاده ها و نورچشمیها در جایگاه های مُدیرتی قرار دارد که به دلیل همین ویژگی، گُنجایش استخدامی آن محدود است، بنابراین می توان نتیجه گرفت که اینان درصد ناچیزی از مجموع ۴۲۰۰ نفر مورد اشاره را تشکیل می دهند. از این رو، باقیماندگان که اکثریت غالب نیز هستند، بی گمان به طیفی تعلُق دارند که “مداحان” مورد اشاره آقای حافظی نیز در زُمره آن به حساب می آیند. آنچه که این ارزیابی را تایید می کند، وجود انبوه اراذلی است که در لباس ماموران رسمی شهرداری در سطح شهر تهران مشغول باجگیری از کسبه، دستفروشها، حاشیه نشینها، کارتن خوابها، کودکان کار و زُباله جمع کنها هستند؛ کسانی که باجگیری و انجام ماموریتهای کثیف در ردیف مزایای شُغلی شان قرار دارد، با چُماق و شوکر به مغازه ها حمله می برند، دستفروشها را با پنجه بوکس به قتل می رسانند، با خودرو دولتی کارتُن خوابها را زیر می گیرند، سقف را بر سر زاغه نشینها خراب می کنند و جُز آن. تخصُص ویژه این افراد و حوزه ای که در آن به کار گرفته می شوند، شباهتهای حیرت انگیزی با هُویت اجتماعی و نوع ماموریت کسانی دارد که پاسدار حُسین همدانی، سرکرده نیروی ضد شورش سپاه پاسداران، در یک گُفتُگو که تنها پس از مرگش مُنتشر گردید، افشا کرده است. حتی رقمی که آقای همدانی از تعداد لُمپنهای اجیر شده داده، بسیار نزدیک به شُمار افرادی است که به گفته سازمان بازرسی، شهرداری تهران به استخدام درآورده. آقای همدانی اعتراف کرده بود که حُکومت برای سرکوب خیزشهای ۸۸، “پنج هزار نفر از اشرار و اراذل” را استخدام و به گُفته وی، “پای کار” آورده است. وی فخر فروخته بود “افرادی که با تیغ و قمه سروکار دارند” را به این منظور در “سه گُردان” سازماندهی کرده است. از دیگر شاهکارهایی که این سر- اوباش بدان اشاره کرده بود، بسیج “۳۰ هیات” و “بچه های لباس مشکی” برای یورش به مُعترضان در عاشورای ۸۸ (ششم دی) است. اراذل و اوباش، نیروی ذخیره همه حُکومتهایی هستند که نه فقط بازی را در برابر جامعه خود باخته اند، بلکه در تقلا برای بقا به انحطاط رسیده اند. استعداد رژیم جمهوری اسلامی در تولید انبوه این طیف انگل، فقط با شهوت اش برای انداختن آن به جان جامعه مُقایسه پذیر است. از این زاویه، اگر بسیج اوباش در دوران پاسدار همدانی یک ضرورت میدانی بود، در دوران پاسدار باقر قالیباف می تواند اقدامی عاقبت اندیشانه باشد.

No responses yet

Mar 05 2017

میراث فرهنگی دفن «شهدای گمنام» در محدوده باستانی پاسارگاد را تایید کرد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,جنایات رژیم,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر

رادیوفردا: مقام‌های سازمان میراث فرهنگی ایران می‌گویند که جنازه «دو شهید گمنام» در «حریم درجه دو» پاسارگاد و در فاصله حدود دو کیلومتری مقبره کوروش، بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی، دفن شده است.

این خبر تازه پس از آن منتشر می‌شود که یک بار این اقدام تکذیب شده است.

روابط عمومی میراث فرهنگی روز شنبه، ۱۴ اسفند، گزارش داد که این جنازه‌ها دو روز پیش در «ابتدای ورودی روستای مادر سلیمان و در حریم درجه دو پاسارگاد» دفن شده است.

محمدحسن طالبیان، معاون میراث فرهنگی کشور، با اشاره به این مسئله گفت که «با توجه به اهمیت و رعایت حریم منظری مجموعه‌های تاریخی و جهانی و همچنین حفظ قداست مکان تدفین شهدا لازم است که ساخت هر گونه یادمانی برای مکان تدفین شهدا با هماهنگی سازمان میراث فرهنگی کشور و بر اساس ضوابط و معیارهای قانونی صورت گیرد».

مصیب امیری، مدیرکل میراث فرهنگی استان فارس، هم گفت که «پیش از این درخواست‌هایی مبنی بر تدفین شهدای گمنام در محوطه تاریخی پاسارگاد وجود داشت، اما با رایزنی‌های انجام‌شده از سوی سازمان در تهران و ارائه توضیحات و توجیهات پیرامون محدودیت‌های موجود، مکانی جدیدی در محدوده حریم درجه دو محوطه در نظر گرفته شد».

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران، ایسنا، آقای امیری افزود: «سه شهید دوران دفاع مقدس برای تشییع و خاکسپاری به شهرستان پاسارگاد منتقل شده بودند که پیکرهای مطهر دو شهید برای تدفین به روستای پاسارگاد انتقال یافت.»

این مقام میراث فرهنگی گفت: «محل تعیین شده برای تدفین و ایجاد المان شهدای گمنام در محدوده حریم درجه ۲ محوطه تاریخی است و بر اساس قوانین میراث جهانی، ساخت المان یا ساختمان به ارتفاع حداکثر ۴.۵ متر ممنوعیت و محدودیت قانونی نداشته و ندارد.»

تایید خبر دفن چند قربانی جنگ ایران و عراق در حریم درجه دو پاسارگاد در حالی است که یک روز پیش گزارش شد که به دنبال پیگیری مقامات سازمان میراث فرهنگی، این اقدام منتفی شده است.

وب‌سایت «آبان‌پرس» نیز خبر داد که به دنبال پیگیری‌های مقامات سازمان میراث فرهنگی جنازه این دو نفر در تپه «نورالشهدا» که «بوستان شهدای گمنام» نیز نامیده می‌شود، دفن شده است.

اما اکنون اعلام شده که این مسئله در حریم درجه دو پاسارگاد رخ داده است.

پاسارگاد محل دفن و مقبره کوروش، نخستین پادشاه هخامنشی است که در سال‌های اخیر و در برخی مناسبت‌های ملی ایرانیان، به محلی برای تجمع مردم بدل شده است.

No responses yet

Mar 02 2017

کلیه‌ام را فروختم و خانه اجاره کردم اما پشیمانم

نوشته: خُسن آقا در بخش: اقتصادی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

ایران وایر: فروشندگان کلیه دیگر فقط آگهی‌هایشان را روی دیوارهای خیایان گیلان و جلوی درمانگاه حمایت از بیماران کلیوی نمی‌نویسند. در صفحات مجازی آگهی می‌کنند
حسینعلی شهریاری نماینده زاهدان از قانونی شدن خرید و فروش کلیه دفاع کرده

دوست ندارد با رسانه‌های خارج از ایران گفت‌وگو کند. سریع سوال می‌کند سایت در کجا است؟ وقتی می‌گویم خارج از ایران، بدون گفتن کلمه‌ای، تلفن را قطع می‌کند و تماس‌های بعدی را هم بی‌جواب می‌گذارد.
«حسینعلی شهریاری»، نماینده زاهدان و یکی از اعضای کمیسیون بهداشت و درمان مجلس شورای اسلامی، جراح و متخصص چشم است. پزشکی‌ را در سال 65 تمام کرده و عضو هیات علمی دانشگاه زاهدان است. دلیل تماس «ایران‌وایر» با او، صحبت‌های اخیرش درگفت‌وگو با سایت «شفا آنلاین» است که از قانونی شدن خرید و فروش کلیه دفاع کرده و گفته است: «چه اشکالی دارد وقتی که فرد در فقر است و با دریافت 20 تا30 میلیون زندگی اش متحول می شود، این کار را انجام دهد؟»

شهریاری از آن‌هایی حرف می‌زند که عضوی از بدن‌شان را برای به دست آوردن یک لقمه نان در معرض فروش گذاشته‌اند؛ مثل «فاطمه» 22 ساله که نوشته از هر نظر سالم است و به خاطر مشکلات مالی و در ازای دریافت 75 میلیون تومان کلیه‌اش را اهدا می‌کند یا «علی» 20 ساله که گفته کلیه‌اش را به دلیل بی‌کاری می‌فروشد و «پوریا» 29ساله که نوشته است:«حکم جلبم را گرفته‌اند و نیاز شدید به پول دارم. تو رو خدا کمک کنید کلیه ام را زودتر بفروشم.»

این‌ها نمونه‌ای از آگهی‌هایی هستند که در چند روز اخیر منتشر شده است. فروشندگان کلیه دیگر فقط آگهی‌هایشان را روی دیوارهای خیابان «گیلان» و جلوی درمانگاه انجمن حمایت از بیماران کلیوی نمی‌نویسند، در صفحات مجازی آگهی می‌کنند و کانال تلگرامی راه‌ انداخته‌اند!
ادمین یکی از کانال‌های تلگرامی خرید و فروش کلیه می‌گوید: «هرکس که می‌‌خواهد آگهی بدهد، هزار تومان به کارتم می‌ریزد و من آگهی‌اش را در کانال و سایت درج می‌کنم.»

او هم درکانال و هم در سایت توصیه کرده است که آگهی‌دهندگان به دلال‌ها جواب ندهند اما کار خودش بی‌شباهت به دلال‌ها نیست: «خانواده‌هایی که چند وقت است در لیست پیوند منتظر هستند، از طریق کانال تلگرام و سایت ما، کسانی را که می‌خواهند کلیه‌شان را به قیمت بالاتری اهدا کنند، پیدا می‌کنند. ابتدا با هم توافق می‌کنند و بعد اهداکننده آزمایش‌های لازم را انجام می‌دهد. اگر همه چیز منطبق و درست بود، خانواده شخصی که در انتظار پیوند است،اهدا کننده را به عنوان یکی از آشناها که تمایل به اهدا دارد، معرفی می‌کند تا از انجمن بیماران کلیوی نامه پیوند را بگیرد.»

هیچ مرکز درمانی و بیمارستانی اجازه ندارد بدون نامه پیوند از سوی انجمن حمایت از بیماران کلیوی، این پیوند را انجام دهد. دریافت‌کننده پیوند به طور قانونی باید مبلغ 14 میلیون تومان برای انجام هزینه‌های مختلف بپردازد. یک میلیون تومان هم دولت به عنوان «هدیه ایثار» به اهداکننده پرداخت می‌کند.

اما قیمت اصلی خرید و فروش کلیه همین 15 میلیون تومان نیست؛ توافق‌های پنهانی بین خریدار و فروشنده قیمت اصلی را تعیین می‌کنند که گاهی بیش تر از سه برابر قیمت تعیین شده، هستند.

حسینعلی شهریاری در بخشی از مصاحبه خود گفته است فروش اعضا برایم پیوند مجوز شرعی دارد، علاوه بر این که عوارض و مشکلات خاصی هم ندارد: «انسان های زیادی با یک کلیه زندگی می کنند و از آن طرف هم عده زیادی نیازمند کلیه هستند که اگر کلیه به آن ها نرسد، دچار عوارض می شوند و جان خود را از دست می دهند.»

«محسن» را از طریق یکی از دوستان مستندسازم پیدا می‌کنم. او 28ساله است و سال پیش یکی از کلیه‌هایش را با قیمت 40 میلیون تومان فروخته، پول آن را پای رهن خانه داده و بالاخره توانسته است مراسم ازدواج خود را برگزار کند. اما جز همسرش، کسی خبر ندارد او چه کرده است. می‌گوید: «زندگی با یک کلیه خیلی سخت است، مدام وحشت دارم که نکند به کلیه‌ام آسیب برسد. نکند خودم -زبانم لال- درگیر پیوند و این چیزها شوم و استرسی می‌شوم.»

دوره نقاهت او چند ماهی طول کشیده است: «توان بدنی‌ام خیلی کم شده بود و سریع خسته می‌شدم. سه چهار ماهی طول کشید تا وضعیتم عادی شد اما هنوز گاهی احساس می‌کنم جای کلیه‌ام درد می‌کند.»

او وقتی چشمش به زخم جراحی می‌افتد، ناراحت می‌شود: «خیلی غصه می‌خورم اما می‌دانم چاره‌ای نبود. پدرم ورشکست شد و نمی‌توانست کمکم کند. پدر زنم هم منتظر بود که برویم سر خانه خودمان. وضعیت بدی بود اما امیدوارم اتفاق بدتری نیفتد.»

او کارگر یک کارگاه مبل‌سازی است و بعد از جراحی، یک ماهی سر کار نرفته است: «دکتر گفته بود چیزهای سنگین بلند نکنم و کارهای سنگین انجام ندهم.»

موقع خداحافظی می‌گوید می خواهم یک پیام هم به آن‌هایی که قصد فروش کلیه دارند، بدهم: «بگویید تا جایی که می‌شود، هر کاری بکنید که کلیه‌تان را نفروشید. حس بعدش خیلی بد است، خیلی.»

محسن تنها کسی نیست که از فروش کلیه‌اش پشیمان است؛ خبرگزاری «مهر» سال 90 گزارش داده که در یک پژوهش میدانی روی 324 نفر از کسانی که کلیه‌ خود را فروخته‌اند، مشخص شده که 87 درصد از فروشندگان کلیه بعد از حداقل یک سال دچار افسردگی ناشی از پشیمانی شده و نوعی وسواس در تغذیه و مراقبت از سلامتی خود پیدا می کنند.

یکی از پزشکانی که در مرکز حمایت از بیماران کلیوی کار می‌کند، به «ایران‎وایر» می‌گوید: «مرکز برای صدور نامه پیوند حتما اهداکننده را به روان شناس معرفی می‌کند و در صورت تایید روان‌شناس، نامه پیوند داده می‌شود. با این حال، احتمال پشیمانی همیشه وجود دارد.»

او اضافه می کند: «خودم هم نمونه‌هایی را دیده ام. معمولا بعد از جراحی گریه می‌کنند و ناراحت می‌شوند.»

حرف‌های شهریاری را خوانده است اما می‌گوید: «به نظر من بهترین روش پیوند کلیه، پیوند از بیماران مرگ مغزی است. قبلا خانواده‌های کمی با اهدای عضو عزیزانشان که مرگ مغزی می‌شدند، موافقت می‌کردند اما در سال‌های اخیر وضعیت بهتر شده و تعداد پیوندها از این افراد بیش تر شده است. امیدوارم در این زمینه فرهنگ‌سازی شود و بیش تر روی این روش متمرکز باشیم که شخص اهداکننده هم از لحاظ روحی و جسمی دچار آسیب نشود.»

No responses yet

Mar 01 2017

از حادثه خيابان مولوي و كشته و مجروح شدن كارتن خواب ها گزارش مي دهد، بي تفاوتي فلا كت بار

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اقتصادی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

قانون: نجمه جمشيدي، مينا مهري

همه چيز از انتشار يك فيلم در فضاي مجازي آغاز شد.تا همين چند روز پيش و قبل از انتشار فيلم،پيدا كردنشان كار سختي نبود،اما حالا بايد بيش‌تر بگرديد

كل فيلم 50ثانيه است،حتي به يك دقيقه هم نمي‌رسد اما آنچنان درد اين 50ثانيه مي‌رود درروح و اعصاب تان كه تا ساعت‌ها رهايتان نمي‌كند

راننده ناواردي سعي كرده ماشين را روشن و حركت كند، كارت خواب ها كنار خيابان نشسته و منتظر ثبت نام بوده اند و فاجعه شكل گرفته است

در صف ثبت‌نام منتظر بوديم كه صداي چرخ‌هاي ماشين را شنيديم.يك خودروي مزدا كه متعلق به پيمانكار شهرداري بود به‌سرعت به سمت صف انتظار ما آمد كارتن خواب ها كنار خيابان نشسته و منتظر ثبت نام در مددسرا بوده اند كه فاجعه شكل گرفته است و در آن دو انسان جان خود را از دست داده و 10 نفر زخمي شده اند

یکی از مجروحین می گوید:دراين دو روز به‌گونه‌اي با ما برخورد مي‌كنند كه انگار ما انسان نيستيم. باور كنيدما معتاد نيستیم ولي مكاني براي ماندن نداريم به همين دليل به مددسرا مراجعه مي‌كنيم

فيلم با تصوير بسته روي مردي بي جان افتاده كف خيابان شروع مي‌شود:«اينجا مولويه،اين كارتن خواب‌هايي هستند كه ماشين ار روشون رد شده…».فردي فرياد مي‌كشد و دوربين در امتداد خيابان حركت مي كند.

حركت مي كند و فيلم مي‌گيرداز بي خانمان‌هايي كه افتاده‌اند كف خيابان،يكي يكي ،دوتا دوتا غرق خون و ناله. مردم جمع شده‌اند،يكي باموبايلش فيلم مي‌گيرد ،ديگري قصد كمك دارد و آن يكي زل زده به جمعيت غرق خون افتاده كف خيابان:«آخ.. آي.. كمكم كنين». صداي فرياد و ناله مي‌پيچد در همهمه‌ جمعيت حاضر و بعد تمام.

كل فيلم 50ثانيه است،حتي به يك دقيقه هم نمي‌رسد اما آنچنان درد اين 50ثانيه مي‌رود درروح و اعصاب تان كه تا ساعت‌ها رهايتان نمي‌كند؛دردي كه آن قدر فرياد زده شد و چاره‌اي برايش پيدا نشد حالا ديگر به چشمان‌مان «بي‌درمان» مي‌آيد.درد له شدن و جان دادن عده‌اي درزيرآفتاب خيابان مولوي وقتي غم سرپناه داشتند و فكر نان شبي كه اگر خوش‌شانس باشند شايد قسمت‌شان شود.

درد بي درمان كشته و زخمي شدن عده‌اي بي‌سرپناه كنار خيابان كه حتي با اينكه كارت سلامت گرفته‌اند و تلاش مي‌كنند تا ميان كثافت‌هاي زير پوست شهر،نجات بدهند تن بيمارشان را،باز هم متداول‌ترين كپشني كه روي عكس و فيلم‌شان مي خورد:«كارتن خواب معتاد» است.

«خانم ،ما معتاد نيستيم. قبلا بوديم. متادون مي‌گيريم ترك كنيم ،ما معتاد نيستيم خانم»اين حرف‌هاي رضاست،يكي از همان 6كارتن خوابي كه ظهر يك روز زمستان،ماشين از روي‌شان رد و فيلم‌شان در شبكه‌هاي اجتماعي پخش شد.

ماجراي يك فيلم

همه چيز از انتشار يك فيلم در فضاي مجازي آغاز شد.تا همين چند روز پيش و قبل از انتشار فيلم،پيدا كردنشان كار سختي نبود،اما حالا بايد بيش‌تر بگرديدتا بلكه بتوانيد پيدايشان كنيد:«جاشون عوض نشده اما از وقتي ماشين زيرشون كرده پخش و پلا شدن ولي بازم همونجان،يه كم بالاتر،دست راست».آدرسي كه مغازه دارمي دهد خيلي دور نيست،چندمتر بالاتر خيابان اصلي مولوي،فرعي انبارگندم،رو‌به روي مددسراي يونس.

تلاش براي حضور در مددسرا

نشسته‌اند و زل زده‌اند به درب مددسرايي كه نه روز حادثه جايشان داده بود و نه حالا كه حتي بيمارستان هم تن زخمي‌شان را قبول نكرده است. علي يكي از همان 6 نفر است.حرف كه مي زند مي نالد از درد و به خود مي‌پيچد اما قبل از آنكه از دردش حرف بزند ،مي گويد كه معتادنيست و از ناچاري آواره خيابان شده:«چند ماه است كه در مددسراي يونس اقامت دارم.معتاد نيستم وشغلم جوشكاري است اما به‌دليل اينكه جايي براي خوابيدن ندارم،ساعت 5به مددسرا مراجعه مي‌كنم و پس از ثبت‌نام، شب در مددسرا مي‌مانم.» روز حادثه چه اتفاقي رخ داد؟

علي روز حادثه به خيابان رو‌به روي پارك رفته و منتظر بوده است تا بتواند شب را در مددسرا بگذراند:«ظرفيت اين مددسرا 100 نفر است وبراي اينكه ازدحامي در جلوي مددسرا نشود؛ساعت 3 ثبت‌نام مي‌كنند؛ اين كار 5 دقيقه بيشتر طول نمي‌كشد.در صف ثبت‌نام منتظر بوديم كه صداي چرخ‌هاي ماشين را شنيديم.يك خودروي مزدا كه متعلق به پيمانكار شهرداري بود به‌سرعت به سمت صف انتظار ما آمد.تا به‌خودمان بياييم با 11 نفر برخورد كرد.چند دقيقه بي هوش بودم هنگامي كه به‌هوش آمدم با چشم خود ديدم ماشين چپ شده و 4 نفر زير ماشين بودند. يك نفردرجا كشته شد و يك نفر نيز در اورژانس بيمارستان فوت كرد.يكي ديگر ازبچه‌ها نيز قطع نخاع شده است.مابقي نيز، دست و پا به‌شدت زخمي شده‌اند». بعد از آنكه ماشين از رويشان رد شده است مردم ريخته‌اند براي كمك. با اور‍ژانس تماس گرفته اند و با هر زور و ضربي كه شده رساند نشان به بيمارستان «سينا».بيمارستان چه كرده؟ علي مي‌گويد نوبت عمل برايشان زده و بعد حتي حاضر نشده كه بيشتر نگهشان دارد تا وضعيت‌شان مشخص شود:«من به‌شدت صدمه ديدم، پنج‌شنبه نوبت عمل دارم اما مسئولان بيمارستان سينا اعلام كردند كه تخت خالي ندارند و باوجود درد بسيار من را ترخيص كردند». مي‌گويد كه پليس، راننده ماشين را دستگير كرده است،راننده كم سن و سالي كه نهايت 16 سال داشته نه بيش تر.

ماجرا اين بوده است كه اساسا نه قضيه مربوط به شهرداري بوده و نه قصدي براي زيرگرفتن آدم ها وجود داشته است. راننده ناواردي سعي كرده ماشين را روشن و حركت كند، كارتن خواب ها كنار خيابان نشسته و منتظر ثبت نام بوده اند و فاجعه شكل گرفته است. فاجعه اي كه در آن دو انسان جان خود را از دست داده و حدود 10 نفر ديگر زخمي شده اند. اما فاجعه بزرگ تري نيز در اين شهر در حال زايش است.كارتن خواب هايي كه ساعت ها پيش از غروب در انتظار ثبت‌نام در يكي از شلوغ ترين خيابان هاي اين شهر كنار خيابان مي‌نشينند. ماشين در نهايت واژگون شده و راننده كم سن آن ، حال خود شايد قرباني ديگري است كه در بازداشت است. اما فاجعه بزرگ تر رفتاري است كه در بيمارستان سينا با كارتن خواب ها شده است.به آنان بي توجهي شده و در نهايت بدون درمان مناسب دوباره آنان را به خيابان فرستاده اند. فاجعه بزرگ تر در حال شكل گيري اين است كه براي كادر درماني بيمارستان، پيش از آنكه نام انسان بودن مجروح ها داراي اهميت باشد اين مساله مهم بوده است كه آنان كارتن خواب هستند.

قصه تلخ ادامه دارد

قصه تلخ كارتن خواب‌هاي خيابان مولوي با ريختن خون كف خيابان تمام نشده است .آن‌ها تاوان بي‌خانماني‌شان را با مرگ دادند،مرگ رفقايي كه هرروز کنار هم بودند در يكي از خيابان‌هاي شلوغ اين شهر؛خانه‌اي با فرش آسفالت داغ ظهر وسقف آسمان سرد شب. «علي» دستش را بسته و آويزان كرده به گردنش.درد امانش را بريده. رنج آنقدر چنگ مي‌زند به صدايش كه ميان حرف‌هايش نفس‌هايش مي‌برد و با زور ادامه مي دهد:«يكي از آن‌هايي كه فوت كرده دوست صميمي من بود. اسمش امير بود و45سال داشت. به‌كمك خواهرش مي خواست خانه‌اي اجاره كند و دوباره خانواده‌اش را سامان دهد كه فوت كرد. فرد ديگري كه فوت كرده است هم مي‌شناختم؛نجار بود».

هيچ كس در دو روز گذشته به آنان توجه نكرده است

كسي به ديدن تان نيامد؟رها شديد كنار خيابان؟جواب مي دهد:«تنها مسئولي كه به ما سر زد سرگرد حسيني از كلانتري محل بود كه به بيمارستان آمد و نكاتي را درباره پيگيري‌هاي پرونده‌مان توضيح داد. هيچ ارگان، پيمانكار شهرداري يا خود شهرداري حال ما را نپرسيده است.»اين‌ها را مي‌گويد و سرش را از درد فرو مي‌كند در اوركتش. «مجيد»كمي آن طرف‌تر ايستاده،با سروصورت زخمي وباندپيچي شده.لوازمش را روي آخرين نيكمت شرقي پارك(لوازمش يعني ناخن گير و پاكت سيگار و روزنامه در دستش).حالا نشسته در پارك کنار خيابان، جايي كه تا همين روز حادثه اجازه نداشته است كه به آن وارد شود چون «كارتن» خواب است و حق ورود ندارد.نگاه بي‌رمقش را از روي لوازمش مي اندازد روي سنگفرش هاي پارك و مي‌گويد: « طبق عادت هر روز درصف انتظار ثبت‌نام بوديم، متاسفانه به ما اجازه نمي‌دهند در پارك روبرو صف ثبت‌نام تشكيل دهيم به همين دليل در آن سمت خيابان صف می کشیم . درحال روزنامه خواندن بودم كه ديدم يك خودرو به‌سرعت به سمت ما مي‌آيد زماني به خودم آمدم كه زير چرخ ماشين بودم. چند نقطه سرم شكسته پايم آسيب ديده و جراحات زيادي ديده‌ام . 45 دقيقه طول كشيد تا به بيمارستان منتقل شويم. در اين مدت زماني مدديارها به ما كمك كردند. يك نفر درجا فوت كرد؛ 10 نفري كه مصدوم شده‌ بوديم را به بيمارستان‌هاي سينا، هفت تير و لقمان الدوله انتقال دادند. يكي از مصدومين بعد از انتقال به بيمارستان فوت كرد. من را به بيمارستان هفت‌تير انتقال دادند رسيدگي خوبي نداشتند حتي غذا هم به من نداند».

شكايت نكرديد؟

بي آنكه تغييري در لحنش ايجاد شوددر ادامه مي‌گويد:«تنها از كلانتري آمدند و يك صورت جلسه تهيه كردند. باوجود اينكه به دكتر گفتم كه درد دارم من را مرخص كردند.براي شكايت ازپيمانكار شهرداري به كلانتري مراجعه كرده‌ايم؛كلانتري محل يك نامه به ما داده است». نامه را چه كار كرديد؟

فندكش را روشن ودوباره خاموش مي كند:« براي رفتن به پزشكي قانوني و گرفتن نامه از آن، 45 هزار تومان نياز داريم كه هيچ كدام از ما اين پول را نداردبه همين دليل حتي توان شكايت را هم نداريم. براي پانسمان و درمان به پزشكان بدون مرز مراجعه كرديم اما اين مداوا كافي نيست و بايد درمان اساسي صورت گيرد. هيچ كس را نداريم كه از حقوق ما دفاع كند و پيگير حق ما باشد ».فندك،روزنامه و ناخن‌گيرش را بر‌مي‌دارد،جمع مي كند در بغلش و زل مي‌زند به دربسته‌ مددسرا. بي خانمان يا كارتن خواب ؟

نشسته روي نيمكت،كمي دورتر از آن دونفر.كت و شلوار پوشيده و شمرده حرف مي‌زند:« من بي‌خانمانم،كارتن خواب نيستم».نامش رضاست.روز حادثه او هم مانند علي،مجيد و آن 4نفر ديگر منتظر بوده تا درب هاي مددسرا باز شود و او را مانند سايرين پذيرش كند:«مانند ديگر بچه‌ها در صف انتظار نشسته بودم كه خودروي شهرداري آمد و از روي بچه‌ها ردشد. خودرو در پياده‌راه بود و يك نوجوان افغان سوار آن شد و به‌دليل عدم آشنايي با رانندگي توان كنترل خودرو را نداشت و به سمت ما آمد. از ناحيه كتف دچار آسيب شدم. من را به بيمارستان انتقال دادند؛ در آنجا حتي يك سرم يا آمپول به من نزدند. ابتدا پزشك گفت كه بايد عمل شوم اما نمي‌دانم چرا پشيمان شدند و من را عمل نكردند و ترخيص شدم.هنگامي كه ترخيص شدم شب بود و مكاني براي ماندن نداشتم تا صبح با آن درددرخيابان با آن سرما ماندم.» اعتيادي در كار نيست ، فقط فقر است و بي خانماني صدايش بالاتر مي‌رود:«نمي‌دانيم چه كسي بايد پاسخگوي ما باشد؛دراين دو روز به‌گونه‌اي با ما برخورد مي‌كنند كه انگار ما انسان نيستيم.ما معتاد نيستیم ولي مكاني براي ماندن نداريم به همين دليل به مددسرا مراجعه مي‌كنيم. اين خودرو متعلق به پيمانكار شهرداري است. بارها ديده‌ام كه خودروهايي با آرم شهرداري مي‌آيند و مصالح را در انبار آن تخليه مي‌‌كنند. آن روز هم مصالح آورده بودند». درد امانش را بريده. درد بزرگ‌تر برايش اما انگ«معتاد بودن» است:«شنيدم كه بعضي از مسئولان گفته‌اند كه آن ها كارتن‌خواب‌هايي بودند كه درحال مصرف مواد بوده‌اند. اين درحالي است كه بسياري از ما معتاد نيستند بلكه بي‌خانمان هستند. شرايط خيابان انبار گندم به گونه‌اي است كه شما نمي‌توانيد بنشينید و مواد مصرف كنيدو حتي اگر مواد هم مصرف مي‌كرديم دليلي براي اين فاجعه و كشته شدن نيست و مصرف مواد جرم و گناه مسببان آن را كم نمي‌كند». ساعت چهار و چهل وپنج دقيقه است .رضا نگاه مي اندازد به ساعتش و بلند آن طور كه آن دو نفر ديگر هم بشنوند مي‌گويد:«يك ربع ديگه مونده».يك ربع ديگر مانده تا در‌هاي مددسرا باز و آن ها پذيرش شوند،مثل روز قبل حادثه با درد بي‌خانماني،مثل روز بعد از حادثه با درد بي‌خانمي و زخم‌هاي تن.عقربه‌ها اين ثانيه‌هاي آخر را تندتر دويده‌اند و حالا رسيده‌اند به ساعت:«5عصر». بلند مي‌شوند كه بروند سمت خروجي پارك و از آنجا هم روانه اتاق‌هاي مددسرا.مددسرايي كه چندسالي است مثل مسكن شده براي دردهايشان.دردهايي كه كسي براي آن راه‌حل و درماني ندارد و هرچه كه در اين سال ها تجويز شده- از مددسرا گرفته تا گرمخانه- تماما مسكن بوده‌اند و بس.«كارتن خوابي»،«بي‌خانماني» يا هر نام ديگري كه بنشانند روي اين زخم،اندكي از درد آن كم نمي‌كند. چه فرقي مي‌كند كه ماشين كدام نهاد وارگان بوده و خون‌شان روي آسفالت‌هاي كدام خيابان اين شهر ريخته؟ وقتي تن هر خيابان اين شهر با اين درد آشناست.فريادهايشان به گوش كسي نمي‌رسد و انگار كه شده‌اند جزيي انكار ناپذير ازين شهر.نپذيرفتن‌شان درد است واين‌گونه پذيرفتن‌شان هم درد.وقت آن رسيده كه همه از مسئول و شهروند«بي‌خانمان‌ها» را ببينند و بالاخره چاره‌اي براي حل مشكلات‌شان پيدا شود.گام اول شايد اين باشد كه همه به يادبياوريم زير سقف و بدون سقف،همه انسانيم و «زندگي» حق همه‌ ‌ماست؛چه آنكه لوستر ميلياردي به سقف خانه‌اش آويخته و چه آنكه شب تا سحر به نور كم‌فروغ ستاره‌اي در آسمان دودگرفته تهران چشم دوخته.

No responses yet

Feb 27 2017

چراغ سبز یکی از نمایندگان مجلس برای یک اقدام غیرقانونی؛ ترغیب نیازمندان به کلیه فروشی برای فرار از فقر!

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

تابناک: اگر از آن دست افرادی که با نیت ایثار کلیه خود را به فرد دیگری می بخشند، بگذریم، افرادی نیز هستند که تنها با امید کسب سرمایه و غیر قانونی به فروش کلیه روی می آورند. با اینکه این عمل خسارات سنگین اجتماعی و اقتصادی برای جامعه و فرد فروشنده دارد، حالا صداهایی از سوی برخی مقام های مسئول شنیده می شود که معنایی جز تلاش برای قانونی کردن آن ندارد.

اگر از آن دست افرادی که با نیت ایثار کلیه خود را به فرد دیگری می بخشند، بگذریم، افرادی نیز هستند که تنها با امید کسب سرمایه و غیر قانونی به فروش کلیه روی می آورند. با اینکه این عمل خسارات سنگین اجتماعی و اقتصادی برای جامعه و فرد فروشنده دارد، حالا صداهایی از سوی برخی مقام های مسئول شنیده می شود که معنایی جز تلاش برای قانونی کردن آن ندارد.

به گزارش «تابناک»؛ چند سالی هست که بازار فروش کلیه در ایران داغ و برای دلالانی که نقش رابط میان فروشنده و بیمار نیازمند به کلیه را ایفا می کنند، سکه است؛ هرچند هم اکنون خرید و فروش کلیه در برخی کلانشهرهای ایران مخفیانه انجام می شود و کسی هم آن را انکار نمی کند، حالا یکی از نمایندگان مجلس با اشاره به اقدام، از بی اشکال و منطقی بودن آن سخن گفته است.

دکتر حسینعلی شهریاری، عضو کمیسیون بهداشت و درمان مجلس شورای اسلامی، به تازگی در گفت و گو با «شفاآنلاین» گفت: با جلوگیری از پیوند زنده به زنده و وقتی که فرد دهنده رضایت دارد باعث می شویم خیلی از افراد دچار عوارض جبران ناپذیر شوند. زمانی که ما در مورد اقتصاد مقاومتی صحبت می کنیم، بهترین کار همان پیوند کلیه است، چون هزینه ها نیز کاهش می یابد و دیالیز هزینه های بسیار بالایی دارد و تعداد زیادی دستگاه باید خریداری شود.

وی افزود: به نظر می آید عواملی هستند که می خواهند پیوند کلیه را از افراد داوطلب ممنوع کنند. ضمن اینکه در این فرآیند همیشه هم خرید و فروش صورت نمی گیرد، بلکه در خیلی از موارد اهدای عضو صورت می گیرد، ولی عده ای دوست دارند که پیوند زنده به زنده را متوقف کنند چون در این کار منفعت دارند و دستگاه وتجهیزات دیالیز را خریداری و وارد می کنند.

شهریاری در مورد فروش کلیه توسط افرادی که در فقر مفرط هستند نیز در اظهار نظری عجیب، گفت: چه اشکالی دارد وقتی که فرد در فقر است و با دریافت 20 تا30 میلیون زندگی اش متحول می شود، این کار را انجام دهد؟

او در مورد عوارض و مشکلات احتمالی اهدای کلیه تصریح کرد: این موضوع عوارض و مشکلات خاصی ندارد و انسان های زیادی هم با یک کلیه زندگی می کنند و از آن طرف هم عده زیادی نیازمند کلیه هستند که اگر کلیه به آنها نرسد دچار عوارض می شوند و جان خود را از دست می دهند. پیوند اعضا از نظر شرعی هم مشکل ندارد و مجوز دارد و حضرت امام (ره) هم مجوز داده و مراجع هم مخالفت ندارند. پس به نظر من هر کسی باید به دنبال کار و تخصص خود باشد.

گفته های این نماینده مجلس در مورد موضوع فروش کلیه در ایران و اجتناب ناپذیر بودن آن از چند منظر قابل بررسی است و می توان با توجه به آن چند آسیب حوزه سلامت کشور را بازنمایی کرد؛ نخست اینکه در ایران افرادی هستند که با گرم شدن بازار فروش کلیه به منافع مالی می رسند؛ افرادی که در این فرایند نقش رابط میان فروشنده و بیمار نیازمند را ایفا می کنند و با انجام عمل دلالی منافع قابل توجهی را به دست می آورند.

جدا از دلالان، به شرکت های خصوصی و نهادهایی می توان اشاره کرد که در بخش واردات تجهیزات و دستگاه های دیالیز فعال هستند و با افزایش جمعیت بیماران دیالیزی در کشور به سود سرشاری دست پیدا می کنند؛ افرادی که این نماینده مجلس نیز به آنها اشاره کرده و مدعی است علاقه ندارند با افزایش عمل های پیوند عضو، از تعداد بیماران دیالیزی کشور کاسته شود.

اما نکته مهم و نگران کننده ای که در میان صحبت های نماینده مردم استان سیستان و بلوچستان وجود دارد، پرسشی است که انکاری مطرح کرده است. شهریاری پرسیده است: چه اشکالی دارد وقتی که فرد در فقر به سر می برد و با دریافت 20 تا 30 میلیون زندگی اش متحول می شود، این کار را انجام دهد؟

این پرسش جدا از اینکه از سوی چه کسی مطرح شده باشد، اعتراف دردناکی است که اثبات می کند در کشور ما عده ای برای فرار از فقر و فشار اقتصادی ناگزیرند به فروش اعضای بدن خود، روی بیاورند. دردناک تر اینکه مقامی مثل نماینده مردم در مجلس شورای اسلامی بدون در نظر گرفتن خسارت های اجتماعی و اقتصادی این نوع تن فروشی آن را بی اشکال می خواند و با تمسک بر اجتهاد شرعی مراجع تقلید سعی بر بی اشکال نشان دادن این آسیب اجتماعی دارد.

گویی ایشان که در جایگاه عضو کمیسیون بهداشت و درمان مجلس در این خصوص اظهارنظر کرده، توجه نداشته که فروش کلیه آن هم از سوی افرادی که با مشکل اقتصادی رو به رو هستند، نه تنها نمی تواند تحولی در زندگی آنها ایجاد کند، بلکه به دلیل محدودیت های اقتصادی و اجتماعی در آینده برایشان مشکلات عدیده ای را ایجاد خواهد کرد.

نمی توان منکر این شد فردی که با یک کلیه زندگی می کند در ادامه زندگی باید بیشتر مراقب سلامت خود باشد، نکات بهداشتی و سلامتی بیشتری را رعایت کند و از بسیاری از فعالیت های سنگین اجتماعی بپرهیزد. حالا تصور کنید فردی که با مشکل اقتصادی تن به چنین کاری می دهد آیا در آینده می تواند چنین محدودیت هایی را رعایت کند؟

تلخ تر آنجاست که می بینیم ایشان به جای تلاش در جهت ترویج فرهنگ ایثار و اهدای عضو، بر بی اشکال خواندن فروش کلیه، ضمن توجه به خسارات اجتماعی و اقتصادی آن، اصرار می ورزد و به نوعی نیازمندان را به این کار ترغیب می کند، در حالی که انتظار می رود درصدد معرفی و ارائه راهی برای مشکل اقتصادی افراد نیازمند برآمده و به دنبال راهی برای مقابله با آن دسته از افراد سودجو و منفعت طلب باشند که به بیماران دیالیزی به چشم منفعت می نگرند.

No responses yet

Feb 23 2017

احمد منتظری در دادگاه ویژه روحانیت بازداشت شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

رادیوفردا: احمد منتظری، فرزند آیت‌الله حسینعلی منتظری، روز چهارشنبه چهارم اسفند، در پی احضار به دادگاه ویژه روحانیت بازداشت شد.

براساس اطلاعیه ای که از سوی بیت آیت الله منتظری در وب‌سایت رسمی او انتشار یافت، احمد منتظری که بدون دریافت احضاریه رسمی، روز چهارشنبه به دادگاه ویژه روحانیت فراخوانده شده بود، پس از ساعتی از بازداشت خود خبر داد.

وی در پی انتشار فایل صوتی آیت الله منتظری درباره اعدام‌های سال ۶۷ در آذرماه گذشته، به اتهام «اقدام علیه امنیت ملی از طریق انتشار فایل صوتی محرمانه» و «تبلیغ علیه نظام» جمعا به ۲۱ سال زندان محکوم شده بود.

بر اساس حکم دادگاه ویژه روحانیت، به دلیل «ارزش و حرمت خون برادر شهيد» احمد منتظری، یعنی محمد منتظری، و با توجه به «سن و سال و وضعيت خاص وى و فقد سابقه محكوميت كيفرى، با احصای ميانگين حداقل و حداكثر مجازات‌ها در مقام اجراء» فقط ٦ سال از این حکم اجرا می‌شود.

دادگاه ویژه روحانیت همچنین احمد منتظری را به خلع لباس روحانیت محکوم کرده که اجرای این حکم به مدت ٣ سال تعليق شده بود.

آیت الله منتظری در فایل صوتی منتشر شده در آذر گذشته، اعدام دسته‌جمعی زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷ را «بزرگترین جنایت» در تاریخ جمهوری اسلامی خوانده بود.

مقام‌های قضایی حاضر در این جلسه، حسین‌علی نیری حاکم شرع وقت، مرتضی اشراقی دادستان وقت تهران، ابراهیم رییسی معاون وقت دادستان و مصطفی پورمحمدی نماینده وزارت اطلاعات در زندان اوین در آن زمان معرفی شده‌اند.

آیت‌الله منتظری در این فایل صوتی خطاب به مقام‌های قضایی حاضر، اعدام‌های تابستان سال ۱۳۶۷ گفته است که تاریخ ما را به دلیل این جنایت محکوم می‌کند.

او مقام‌های قضایی حاضر در جلسه را مسئول این اعدام‌ها و «جنایتکار» می‌خواند.

شمار زیادی از زندانیان سیاسی- عقیدتی طی ماه‌های مرداد و شهریور سال ۱۳۶۷ در زندان‌های ایران اعدام شدند.

بر سر شمار اعدام‌شدگان تابستان سال ۶۷ مناقشه جدی وجود دارد و تاکنون رقم مشخصی از قربانیان تابستان این سال اعلام نشده است.

آیت‌الله منتظری در خاطرات خود، شمار این اعدام‌ها را ۲۸۰۰ تا ۳۸۰۰ نفر برآورد کرده است. مدافعان حقوق بشری این رقم را نزدیک به پنج هزار نفر اعلام کرده‌اند.

دست‌خطی که اولین بار در خاطرات آیت‌الله منتظری بازتاب یافت، نشان می‌دهد که دستور اعدام‌ها را آیت‌الله خمینی صادر کرده بود.

بیت آیت الله منتظری در اطلاعیه خود دادگاه احمد منتظری را «دادگاه فراقانونی»‌ توصیف کرد که «به ابزاری در دست مقامات برای انجام خواسته های آنها بدل شده است.»

در این اطلاعیه، اساس تاسیس دادگاه ویژه روحانیت «برای مطامع سياسی باب طبع قدرتمداران بوده است و به هيچ وجه صلاحيت قضاوت و دخالت در اموری را كه خود متصديان آن از متهمان اين قضايا می باشند ندارد.»

No responses yet

Feb 21 2017

اظهار نگرانی مولانا عبدالحمید از شایعه دستور «تسریع اعدام زندانیان اهل سنت»

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

مولوی عبدالحمید: شیخ‌الاسلام مولانا عبدالحمید ضمن اظهار نگرانی در خصوص شایعه‌ منتشرشده در برخی رسانه‌ها مبنی بر “دستور محرمانه” رئیس قوه قضائیه جهت “تسریع” اعدام محکومین اهل ‌سنت در پرونده‌های مواد مخدر، به رهبر معظم انقلاب نامه نوشتند.
به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر امام‌جمعه اهل سنت زاهدان، مولانا عبدالحمید در این نامه با اشاره به انتشار این شایعه‌ در بعضی رسانه‌ها، خواستار «تدبیر حکیمانه و پدرانه» رهبر معظم انقلاب در این خصوص شدند.
امام‌جمعه اهل سنت زاهدان در نامه‌‌ی مذکور، به «دغدغه و نگرانی اهل سنت» در این مورد اشاره کردند. ایشان اعدام‌های اخیر چند شهروند اهل سنت در شهرهای مختلف کشور در خصوص پرونده مواد مخدر را از دلایل «تقویت احتمال صحت» دستور محرمانه رئیس قوه قضائیه دانستند.
مولانا عبدالحمید در عین‌حال به رهبر معظم انقلاب نوشتند: «رهبر فرزانه انقلاب! قطع نظر از صحت و سقم این نامه، شایعه مذکور در میان اهل سنت دغدغه و نگرانی ایجاد کرده است. لذا رسیدگی به این قضیه نیاز به تدبیر حکیمانه و پدرانه حضرتعالی دارد.»

No responses yet

Feb 14 2017

کشته شدن یک نفر در شادگان؛ وضعیت شهر ‘امنیتی است’

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

بی‌بی‌سی: گزارشها از ایران حاکی است که در پی کشته شدن یک مرد جوان در شهر شادگان به دست نیروی انتظامی، وضعیت شهر امنیتی شده است.

براساس گزارش فعالان عرب، جمعه شب گذشته نیروی انتظامی پس از تعقیب و گریز دو موتور سوار در محدود بازار خرمای شادگان اقدام به تیراندازی می‌کند و حسن ابوغبیش که “در حال خرید در بازار بوده” در جریان تیراندازی کشته و دو راکب موتورسوار مجروح می‌شوند. کشته شدن این مرد موجب اعتراض شهروندان شادگان می‌شود.

افضل میرزایی فر، رئیس دادگستری شادگان در این باره گفت: “در پی گزارشات مردمی به پلیس مبنی برخرید و فروش مواد مخدر در کوی مذکور، بر اثر درگیری ماموران با عوامل خرید و فروش موادمخدر، شخص ثالثی کشته شد.”

به گزارش ایلنا، رئیس دادگستری شادگان گفته دستگاه قضایی پیگیری لازم را تا “احقاق حق فرد بیگناه با سرعت و قاطعیت ادامه ‌می‌دهد” و در عین حال گفته با اخلالگران امنیت عمومی و افرادی که در فضای مجازی اخبار خلاف واقع منتشر می‌کنند، برخورد می‌کند.

این در حالی است که کریم دحیمی، فعال حقوق بشر به بی‌بی‌سی فارسی گفت: “اعتراضات مردم به قتل این جوان به جایی رسید که معترضان کلانتری شادگان را آتش زدند.”

به گفته این فعال حقوق بشر ماموران امنیتی به خانواده فرد مقتول گفته‌اند که “اجازه برگزاری مراسم ندارند و تنها درشرایطی جنازه را تحویل می‌دهند که او را در قم دفن کنند.”

آقای دحیمی همچنین گفت: “شب گذشته درگیری‌های پراکنده ادامه داشته است و وضعیت شهر امنیتی شده و نیروهای یگان ویژه در سطح شهر تردد می‌کنند.”

شادگان در فاصله ۹۷ کیلومتری اهواز واقع است و بیش از ۵۰ هزار نفر جمعیت دارد.

No responses yet

Feb 12 2017

پرونده عجیب احمدرضا جلالی؛ دادگاه نرفته ولی گفته اند حکمش اعدام است

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

ایران وایر: سه روز مانده به بازگشت همسرش به خانه، کابوس شروع می شود. او در سوئد منتظر بود همسرش از راه برسد، برایش از تحقیقات و سفرش به ایران و دیدار خانواده‌ها تعریف کند و حسرت بخورد که چرا نتوانسته است مثل همیشه همراه او باشد اما ناگهان حسرت دیگری شروع می شود. «ویدا مهران نیا»، همسر «احمدرضا جلالی» آن روزها را این طور روایت می‌کند: «10 ماه پیش بود که احمدرضا به ایران رفت. هر شش، هفت ماه یک بار برای برگزاری دوره‌های کوتاه مدت به دعوت مراکز دانشگاهی و… می رفت و اغلب من هم او را همراهی می‌کردم اما این بار نتوانستم.»

احمدرضا جلالی، متخصص پزشکی بحران است. در دانشگاهی در بروکسل تدریس می‌کند و برای دانشگاه «پیر منتو» ایتالیا و دانشگاهی در سوئد کارهای پژوهشی انجام می‌دهد. پروژه او در دانشگاه پیر منتو، درباره بهبود عملکرد مراکز درمانی در سوانح طبیعی مثل زلزله و سیل و… در کشورهای توسعه نیافته است. او در آخرین سفرش به ایران، پنجم اردیبهشت ماه سال گذشته، درست سه روز پیش از بازگشت به سوئد ناپدید می‌شود. یک هفته بعد با خانواده‌اش تماس می‌گیرد و به آن‌ها اطلاع می‌دهد بازداشت شده است: «در حین رانندگی و در خیابان بازداشت می‌شود. بعد سوییچ ماشین را تحویل خانواده‌اش داده بودند.»

خانواده احمدرضا ابتدا از اطلاع رسانی خودداری می‌کنند: «به خانواده‌اش گفته بودند اگر موضوع را رسانه‌ای کنید، به ضرر احمدرضا است. ما هم می‌ترسیدیم. از آن طرف، به خاطر کارهای دانشگاهی‌ خود، با دانشگاه‌های زیادی در تماس بود و مرتب مکاتبه داشت اما در این مدت نمی‌توانست به ایمیل‌ها جواب بدهد. آن ها با من تماس و سراغش را می‌گرفتند. تنها راهی که به ذهنم رسید، این بود که دروغ بگویم و بگویم احمدرضا در ایران تصاف شدیدی کرده است و در کما به سر می‌برد.»

اما یک ماه پیش تصمیم می‌گیرد موضوع دستگیری همسرش را رسانه‌ای ‌کند اگرچه هنوز ماجرا را از پسر پنج ساله‌اش پنهان کرده است: «یک دختر 14 ساله داریم که موضوع را می‌داند اما پسر پنج ساله‌ام نمی‌داند چه شده و فقط به خاطر دلتنگی برای پدرش بی تابی می‌کند.»

احمدرضا جلالی هفت ماه را در بند 209 زندان «اوین» گذرانده و از این مدت، سه ماه را در سلول انفرادی بوده است: «بعد از هفت ماه که به بند هفت منتقل شد، مرتب تماس می‌گرفت و صحبت می‌کرد. گفته بودند پرونده‌ات مشکلی ندارد، می‌فرستیم دادگاه و حل می‌شود اما روز ششم دی ماه تماس گرفت و گفت بازپرس پرونده گفته به اشد مجازات متهم شده‌ای و قرار است تو را به زندان کرج بفرستیم تا با اعدامی‌های آن جا بروی بالای دار.»

این اولین بار نبوده که احمدرضا جلالی به اعدام تهدید شده است: «بازجوها و بازپرس ها مدام این تهدید را می‌کردند اما آن روز بازپرس پرونده روی این موضوع چند بار تاکید کرده بود. در حالی که احمدرضا فقط کار علمی انجام می‌دهد. او و همکارانش روی پروژه‌ای درباره برخورد با حوادث غیرمترقبه در سطح دانشگاه‌های اروپا کار می‌کردند اما به او اتهام “همکاری با دول متخاصم” زده‌اند.»

احمدرضا از همان روز، یعنی ششم دی ماه اعتصاب غذایش را آغاز کرده است: «هنوز هم در اعتصاب غذا است اما در طول اعتصاب هم چند باری به او سر زده‌ و گفته‌اند حکم تو همان اعدام است و تغییر نمی‌کند.»

روز دوازدهم بهمن او را به شعبه 15 دادگاه انقلاب برده‌اند: «به خانواده‌اش گفته است که او را پیش قاضی “صلواتی” برده‌اند. قاضی صلواتی کیفرخواستش را خوانده و گفته حکم تو اعدام است و همین کیفر خواست هم در دادگاه خوانده می‌شود.»

در حال حاضر توصیه نامه‌های زیادی از سازمان‌های حقوق بشری مثل «سازمان عفو بین الملل» و دانشگاه‌های مختلف برای حمایت از احمدرضا منتشر شده است؛ از دانشگاه بروکسل تا دانشگاه های سوئد و ایتالیا از او حمایت کرده‌اند. همکاران او نیز در نامه‌ای به «فدریکوموگرینی»، مسوول سیاست خارجی اتحادیه اروپا خواسته‌اند در تماس با مقامات جمهوری اسلامی، خواستار آزادی این پزشک و پژوهش گر ایرانی شود. گفته می‌شود در پروژه‌ای که جلالی درباره مدیریت بحران مراکز درمانی کار می‌کرده، یک همکار اسراییلی داشته و ممکن است این موضوع یکی از دلایل اتهام همکاری او با دولت متخاصم باشد اما ویدا مهران نیا می‌گوید: «من خبر ندارم؛ یعنی احمدرضا هیچ‌وقت حتی به ما نگفته بود که همکار اسراییلی دارد. ما هیچ چیز از پرونده او نمی‌دانیم؛ مثلا ما می‌خواهیم بدانیم چرا به او گفته‌‌اند اعدام می‌شوی؟ چرا کیفرخواست و حکم را قبل از برگزاری دادگاه برای احمدرضا خوانده‌اند؟»

آن‌ها نتونسته‌اند جواب سوال هایشان را بگیرند. «محمود علیزاده طباطبایی» را به عنوان وکیل انتخاب کرده‌اند اما همسرش می‌گوید: «روی پرونده‌اش عدم دسترسی زده‌اند و وکیل‌ هم نتوانسته است پرونده را بخواند. او اجازه صحبت کردن با من را هم ندارد.»

علیزاده طباطبایی در گفت‌وگو با «ایران‌وایر» تایید می‌کند هنوز نتوانسته وکالتش را روی پرونده احمدرضا بگذارد: «خانواده احمدرضا به من مراجعه کردند و ما به دادسرا رفتیم اما دادگاه وکالت من را نپذیرفت.»

او این اتفاق را در گرفتن وکالت پرونده های «محمدباقر نمازی» و«سیامک نمازی»، پدر و پسر ایرانی – امریکایی که به اتهام «همکاری با دولت متخاصم امریکا»، هر کدام به 10 سال زندان محکوم شده اند هم تجربه کرده بود: «می‌گویند طبق تبصره ماده 48 قانون آیین دادرسی کیفری، در مرحله بازپرسی فقط وکلایی را می پذیریم که مورد تایید رییس قوه قضاییه باشند و من جزو آن وکلا نبودم. در نتیجه، وکالت من را در تحقیقات مقدماتی نپذیرفتند.»

قوه قضاییه هنوز لیست وکلای مورد تاییدش را ارایه نکرده است: «اغلب وکلایی که من می‌شناسم، وقتی مراجعه می‌کنند، می‌گویند شما در لیست نیستید. معدود وکلایی را در مرحله دادسرا و بازپرسی می‌پذیرند و وقتی پرونده را هم به دادگاه می‌فرستند، می‌گویند همان وکیلی که در دادسرا بوده، می‌تواند وکالت کند و معمولا وکیل دیگری نمی‌پذیرند.»

علیزاده طباطبایی معتقد است قوه قضاییه بالاخره باید این تبصره را ابطال کند چون خودش را دچار مشکل کرده است.
او در مورد صدور حکم اعدام برای احمدرضا جلالی از سوی قاضی صلواتی می گوید: «خانواده ایشان به من مراجعه کرده اند و من به آن‌ها مشورت می دهم اما هیچ کس در جریان پرونده نیست. تحقیقات مقدماتی تازه تمام شده است و پرونده را فرستاده اند دادگاه اما کسی پرونده را کامل نخوانده است که در جریان باشد. چیزهایی هم که گفته می‌شود، حتما خودش در صحبت تلفنی با خانواده‌اش گفته است و من در جریان نیستم.»

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .