اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'جنایات رژیم'

May 18 2016

یادآوری سوابق ضدانقلابی رئیس دستگاه قضای جمهوری اسلامی: آیا در این کشور آزاده‌ای نیست که این داد بستاند؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی,ملای حیله‌گر

کلمه: چکیده :راستی چه کسانی مدعی راه حسین شده اند؟ این مظلومیت را چگونه می توان سوگواری کرد؟ اکنون مادر دکتر سلطانی نمرده است؛ حیثیت اسلام مرده است. ناجوانمردی ای بزرگتر از این، برای یک نظام قضایی، که وکیل زندانیان سیاسی کشورش را تنها و تنها به خاطر وکیل بودن به یکی از طولانی ترین حبس های سیاسی متهم کند و ناجوانمردانه حتی مانع از دیدار او با مادرش در دم مرگ شود؟…

کلمه – مسلم ایرانمهر:

صادق لاریجانی برنده شد! صدای قهقهه مستانه رییس دستگاه قضای «ناجمهوری نااسلامی ایران» بر صحنه مرگ مادری که قبل از مرگ، از دیدار با فرزند زندانی اش محروم ماند، در گوش تمام تاریخ خواهد پیچید.

زندانی اما به جرم وکالت به زندان افکنده شده بود! دکتر عبدالفتاح سلطانی ورژن جدید گروگان گیری است که در آن وکیل گروگان گرفته می شود، تا زندانی سیاسی حق دفاع از خود را از دست بدهد.

قلعه حیوانات را می توان از روی سرنوشت صادق لاریجانی نوشت. نام صادق لاریجانی و نام خدایاری با هم در ذهن من نشسته اند. دلم می خواست یک بار دیگر آن یادداشت مهندس خدایاری در ارگان جبهه مشارکت را درباره سوابق ضد انقلابی صادق لاریجانی می خواندم.

اندکی قبل از انقلاب، خدایاری، دانش آموز مبارز قم و صادق لاریجانی، در نقش یک دانش آموز ضد انقلاب و همکار رییس مدرسه ای ساواکی بر ضد دانش آموز و معلم مبارزش.

و اندکی پس از رحلت امام خمینی، خدایاری عضو رد صلاحیت شده جبهه مشارکت و صادق لاریجانی عضو رد صلاحیت کننده انتخابات.

و اکنون در زندان صادق لاریجانی: یکی، از دردِ سرطان چون احمد قابل جان می سپارد و دیگری چون دکتر عبدالفتاح سلطانی در دم مرگ نیز موفق به دیدار مادرش نمی شود.

شکنجه انواعی دارد، صادق لاریجانی اما مبدع یک نوع شکنجه کثیف است. این که زندانی را از درمان بازداری تا از درد بمیرد. این که مادری را در دم مرگ از دیدار با فرزند زندانی اش محروم کنی، تا او و فرزندش قبل از مرگ یکدیگر را نبینند؛ این که ….

راستی آقای لاریجانی چقدر لذت بردید؟ احتمالا به همان اندازه که خبر سرطان عالم بزرگی چون احمد قابل را شنیدید و از نگه داشتن او در زندان و پیشرفت سرطانش لذت بردید و بعداز شهادتش از خنده دل درد گرفته بودید.

راستی ناجوانمردی ای بزرگتر از این، برای یک نظام قضایی، که وکیل زندانیان سیاسی کشورش را تنها و تنها به خاطر وکیل بودن به یکی از طولانی ترین حبس های سیاسی متهم کند و ناجوانمردانه حتی مانع از دیدار او با مادرش در دم مرگ شود؟

در روایت های مذهبی شنیده بودم که مسلم در خانه ای پناه گرفته بود که ابن زیاد بر بالین صاحب خانه حاضر شد و مسلم هرگز راضی به ترور آن جرثومه فساد نشد. اکنون ۱۴ قرن بعد، در ادامه داستان اما باید نوشت که مدعیان دروغین نام حسین، وکیل را به گروگان می گیرند و حتی در دم مرگ مادرش، مانع از دیدار مادر و فرزند می شوند.

در موضع قدرت، ترور کردن و گروگان گرفتن کار هر دیکتاتوری نیست. راستی که چه کسانی مدعی راه حسین شده اند؟ این مظلومیت او را چگونه می توان سوگواری کرد؟ اکنون مادر دکتر سلطانی نمرده است، اکنون حیثیت اسلام مرده است.

نمی دانم این ورژن از ناجوانمردی را از کدام دیکتاتوری الگو گرفته اند، اما می دانم که فردا باید در تششیع جنازه مادر دکتر سلطانی شرکت کنم. با همان احساسی شرکت می کنم که در تشییع جنازه مادر شهدا شرکت می کنم. جایگاه صادق لاریجانی کجاست؟ زیارت عاشورا را می خوانم، و یاد سخن امام خمینی می افتم که می گفت اگر در زندان ها و دادگاه ها ظلم کنید از یزید بدتر هستید. چون، نه حسین، که حیثیت اسلام را به شهادت می رسانید. صادق لاریجانی قاتل تمام حیثیت دستگاه قضای اسلامی است.

چند روز پیش در قطعه ۲۹ شهدا، یک به یک ردیف ها را دوره می کردم، و می دیدم که جوان ترین فرزندان عصر خمینی، وارسته ترین انسان های عصر خود شدند. شاید قضاوت بسیاری بر مبنایی باشد که جوان ها را احساسی ترین ها می یابند، اما قطعا این تفسیر نیز نادرست نیست که رابطه ای میان بالا رفتن سن و سنگینی بار دلبستگی ها وجود دارد.

از آن ایام بیش از سی سال می گذرد و بر ما که مانده ایم هیچ چیز افزوده نشده است. به قبر شهید آوینی رسیدم، یاد سخنان پاکش افتادم. چقدر آرزو داشتم یک بار دیگر زنده شود و از او بپرسم اگر الان بخواهی سرنوشت انقلاب را روایت کنی، درباره این جنایت ها چه می نویسی؟

دلم می خواهد با تمام وجود در برابر دکتر سلطانی تعظیم کنم، و به او بگویم تو، شهید زنده میانسال عصر پسا خمینی هستی، که در کهنسالی از زندان آزاد می شوی، اگر برای تو جانی باقی گذاشته باشند!

دلم می خواهد آنچنان فریاد بزنم که همه مردمان ایران بشنوند، من شهادت می دهم دکتر سلطانی، مردی است که نخستین بار نام او را در جلسات تفسیر قرآن خصوصی شهید زنده، مهندس میثمی شنیدم. او جانباز عصر انقلاب اسلامی است که با زبان قرآن خو گرفته است و اگر خمینی زنده بود مدال های افتخارش را بر سینه او می آویخت و در پیشگاه او صدها بار از درد و شرم جان می داد.

سال ۸۸ وقتی دکتر را ملاقات کردم و تقاضا کردم که برای نجات خودش از ایران خارج شود، فقط خنده ای را از او دیدم از جنس پوزخندی که شهدای دهه ۶۰ به تمام زندگی و دنیا می زدند.
بی شک نامسلمانانی که انقلاب را منحرف ساخته و این ناجمهوری را برقرار کرده اند چون رییس امروز دستگاه قضا، اگر اندکی به روز جزا اعتقاد داشتند،حداقل با زندانیانشان به رسم شرافت و آزادگی برخورد می کردند!

آیا در این کشور انسان آزاده ای نیست که این داد بستاند؟

برای او دعا کنیم؛ شاید آزاده ای در حلقه قدرت قضایی نمانده باشد!

No responses yet

May 13 2016

قاضی به شوهرم گفت اگر بی‌گناهی بعد از اعدام به بهشت میروی / مجموعه اسناد از یک اعدام

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

خبرگزاری هرانا: رضا حسینی ۳۴ ساله اهل کوهدشت لرستان، یکی از چهار زندانی است که روز سه شنبه ۱۴ اردیبهشت ماه در زندان قزلحصار با اتهامات مربوط به مواد مخدر اعدام شد. مادر و همسر وی بعد از طی مسافت ۸۴۰ کیلومتری علاوه بر این‌که اجازه ملاقات نیافتند، مورد توهین نیز قرار گرفتند. به گفته همسر وی، قاضی طیرانی در جواب این‌که آقای حسینی گفته‌بود بی گناه است به او گفته‌ «عیبی ندارد اگر بی گناهی بعد از اعدام به بهشت می روی!» گزارش پیش‌رو در کنار تصاویر، ویدیو و اسناد متعدد، روایتی است از چگونگی دستگیری و روند محاکمه و اعدام آقای حسینی که هرانا در گفتگو با همسر وی خانم آزاده گراوند تدوین کرده است.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، سحرگاه روز سه‌شنبه ۱۴ اردیبهشت ۹۵ دست‌کم چهار زندانی محکوم به اعدام از زندان‌های قزلحصار و فشافویه با اتهامات مربوط به مواد مخدر در واحد یک زندان قزلحصار کرج به دار آویخته شدند.

هویت احراز شده این زندانیان توسط هرانا «احمد الطافی، عبدالحمید باقری، مجید ایمانی و رضا حسینی» بود.

رضا حسینی ۳۴ ساله اهل کوهدشت لرستان، یکی از این چهار زندانی بود که از زندان تهران بزرگ (فشافویه) جهت اجرای حکم به زندان قزلحصار منتقل شد.

روز دوشنبه ۱۳ اردیبهشت، مسئولین زندان به آقای حسینی اعلام می‌کنند ملاقاتی دارد و وی را به زندان قزلحصار منتقل می کنند. در بین راه این زندانی محکوم به اعدام متوجه می شود که برای اجرای حکم درحال انتقال است و موفق می شود از طریق تلفن همراه یکی از ماموران با همسرش صحبت کند و موضوع را اطلاع دهد.

خانم آزاده گراوند، همسر این زندانی اعدام شده در گفتگو با هرانا ضمن اعلام بی گناهی شوهرش گفت: “مواد مخدری که در پرونده ثبت شد از خانه همسایه ما بود که ما اصلا آنها را نمی‌شناختیم و دلیل دستگیری رضا تنها درگیری فیزیکی در پارکینگ خانه‌مان با ماموران بود.”

خانم گراوند در ادامه خاطرنشان کرد: “۷۰ روز اول وی تحت شکنجه و بازجویی بود و ما نتوانستیم او را ببینیمِ سپس به زندان قزلحصار منتقل شد که در آن‌جا هم به مدت ۱۱ ماه به ما اجازه ملاقات نمی دادند.”

وی در ادامه تاکید کرد: “بازپرس پرونده آقای عموزاد بارها گفت تبرئه می شود چون بی گناه است. اما قاضی طیرانی در روز دادگاه در یک جلسه دو دقیقه ای و با حضور نمادین یک وکیل، به او می‌گوید «گردن بگیر» کمکت می کنم، اما همسرم می گوید بی گناهم چرا باید گردن بگیرم. قاضی در پاسخ می گوید ایرادی ندارد اگر بی گناهی، بعد از اعدام به بهشت می روی.”

همسر این زندانی در پایان گفت: “وقتی متوجه شدیم برای اجرای حکم در حال انتقال است نفهمیدم چگونه خودمان را به تهران رساندیم اما بعد از طی مسافت ۸۴۰ کیلومتر به من و مادرش اجازه ملاقات ندادند و با توهین با ما برخورد شد.”

لینک به یوتوب» https://youtu.be/jzjLk7m1kiw

No responses yet

Apr 29 2016

سیامک پورزند؛ گام آخر، اعتراض به زندگی تحمیلی

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

بی‌بی‌سی: پنج سال پیش در نیمروز ۹ اردیبهشت ۱۳۹۰، سیامک پورزند روزنامه‌نگار با سابقه به زندگی خود خاتمه داد.

پورزند در سن ۸۰ سالگی پس از قریب ده سال زندان و حبس در خانه خود از طبقه ششم خود را بیرون انداخت.

این روزنامه‌نگار قدیمی در سال ۷۹ بازداشت و به قول خودش به «همه چیز غیر از قتل» متهم شده بود.

او در شرایط زندان به اعترافاتی تن داد که از تلویزیون جمهوری اسلامی پخش شد.
دستگیری پس از کنفرانس برلین

در فروردین ۷۹ کنفرانسی در برلین برگزار شد که بعدها به کنفرانس برلین معروف شد.

حزب سبزهای آلمان با همکاری بنیاد هاینریش بل از برخی روشنفکران و فعالان سیاسی ایران دعوت کرده بود تا درباره مسائل سیاسی و فرهنگی ایران در دوره اصلاحات نقطه نظرات خود را بازگو کنند.

شرکت کنندگان پس از بازگشت به ایران به اتهام “تهدید امنیت ملی” دستگیر و بازجویی شدند. مهرانگیز کار، وکیل دادگستری و همسر آقای پورزند در میان دستگیرشدگان بود.

خانم کار معتقد است که در بازجویی‌هایش متوجه شد پورزند “زیر ذره‌بین” قرار گرفته است. نماینده دادستانی در روز دادگاه غیرعلنی به خانم کار گفته بود که “به زودی با همسر شما برخورد سنگینی خواهیم کرد”.

اما به گفته خانم کار، همسرش به این موضوع باور نداشت. در زمان برگزاری کنفرانس برلین، پورزند از حضور همسرش در آن بی‌خبر بود و اطلاعی از آن نداشت.

خانم کار در این باره می‌گوید که در بازجویی از او خواستند توضیح دهد که “چه طور سیامک پورزند کنفرانس برلین را راه‌اندازی و سازمان‌دهی کرده است”.

یکی از اتهامات آقای پورزند برگزاری کنفرانس برلین بود.

بعد از دادگاه، خانم کار از آقای پورزند که در آن زمان در سوئد بود، خواست که به ایران برنگردد: “التماس کردم که برنگردد، او به حمایت اصلاح‌طلبان خیلی دل بست و به ایران برگشت” و دستگیر شد.

به نظر خانم کار دلیل دستگیری پورزند، حمایتش از اصلاح‌طلبان بود. او “نه شرکت‌کننده در کنفرانس برلین بود و نه روحش از کنفرانس برلین خبر داشت… به او تهمت بستند که میلیون‌ها دلار از دولت آمریکا گرفته و بین مطبوعات اصلاح‌طلب پخش کرده”.

به گفته خانم کار هیچ سندی در این ارتباط در پرونده پورزند موجود نبود و “آن چه دارند به خط سیامک است که همه را زیر فشار و شکنجه از سیامک گرفتند.”

برخی تحلیل‌گران معتقدند که جناح اقتدارگرای جمهوری اسلامی، برای آقای پورزند پرونده‌سازی کرد تا از آن به عنوان ابزاری برای برخورد با روند اصلاحات و “ترویج فرهنگ غربی” استفاده کنند.
دو سیامک

سیامک پورزند روزنامه‌نگار سینمایی و فرهنگی بود و جز شروع کارش در روزنامه سیاسی «باختر امروز» به سردبیری حسین فاطمی، وزیر خارجه اعدام شده محمد مصدق، مابقی کار حرفه‌ای خود را در حوزه فرهنگ گذرانده بود.

اما فرد دیگری به نام سیامک زند به عنوان خبرنگار دربار در این حرفه مشغول به کار بود. او پیش از انقلاب ۵۷ به افشاگری‌هایی درباره دربار پرداخت.

به نظر خانم کار، «سیستم امنیتی ایران» سابقه فرهنگی و سیاسی این دو «سیامک» را با هم خلط کردند. به این ترتیب مواردی به پرونده سیامک پورزند وارد شد که مربوط به زندگی سیاسی سیامک زند بود.
اتهام رابطه نامشروع

یکی از اتهامات آقای پورزند داشتن رابطه نامشروع بود.

خانم کار در این باره توضیح داده است که مدیر داخلی مجتمع فرهنگی که آقای پورزند در آن کار می‌کرد، به عنوان خانمی که با او رابطه نامشروع داشته از او شکایت کرده بود.

این خانم بعدها به خواهر پورزند گفته بود که دو بار ربوده و تهدید شده بود که باید از آقای پورزند به دلیل درخواست رابطه نامشروع شکایت کند.

به گفته این خانم، “گفته بودند که اگر تو این شکایت کتبی را ننویسی، ما تو را سنگسار می‌کنیم”.
فشارهای روحی و جسمی

پس از خودکشی آقای پورزند، خانواده او مواردی را پیرامون نوع فشارها و شکنجه‌های او مطرح کردند.

لیلی پورزند، دختر سیامک پورزند به تعدادی نوار صوتی اشاره کرد که در آنها پورزند نکاتی را درباره زندان، بازجویی و اعترافات اجباری خود بیان کرده است.

آقای پورزند در زمان دستگیری هفتاد ساله بود.
سگنسار نمایشی

یکی از مواردی که خانواده آقای پورزند مطرح کردند، تهدید آقای پورزند به سنگسار بود.

خانم کار در این باره گفت که بعدها پورزند پیغامی داده بود و «روایت گودال» را بازگو کرده بود. گفته بود که او را کنار گودالی برده بودند تا سنگسارش کنند. “ولی ناگهان مثل اعدام‌های ساختگی گفتند که دست نگه دارید، دست نگه دارید. حاج آقا [جعفر صابر ظفرقندی، قاضی پرونده] گفته که یک هفته دیگر به او وقت بدهید، شاید درست حرف بزند و نیازی به سنگسار نباشد”.
خوردن اجباری خیار و میوه

خانم کار همچنین خاطره دیگری را از نحوه رفتار با آقای پورزند بازگو می‌کند. در زمانی که آقای پورزند را در «سیاهچالی در یک پادگان نظامی» حبس کرده بودند، هیچ راه قانونی برای تماس با او ممکن نبود. همسر و دختران پورزند در خارج از ایران زندگی می‌کردند.

به گفته خانم کار از طریق رشوه، “فردی که به هر سیاهچالی رفت و شد داشت، ماهی یک بار موبایل امنی می‌برد” تا خانواده پورزند بتوانند با او تماس بگیرند.

گاهی شرایط بر پورزند آنقدر سخت می‌شد که او به صراحت حرف می‌زد و شکوه می‌کرد.

خانم کار تعریف می‌کند که یکبار او فریاد کشید که چرا به عفو بین‌الملل گفته‌اید که در حبس به من میوه نمی‌دهند.

«از آن وقت که شما این‌ها را گفته‌اید، روزی یک سینی خیار و میوه می‌گذارند توی سلول و مجبورم می‌کنند بخورم.» این موضوع موجب مشکلات گوارشی برای پورزند شده بود.

به او گفته بودند “خانواده‌ات نگران کمبود ویتامین تو هستند. مهم نیست اسهال داشته باشی. مهم این است که میوه و سبزی بخوری”.
استحمام با داروی نظافتی

بار دیگر بعد از ماه‌ها به او اجازه استحمام دادند و وادارش کردند از داروی نظافتی استفاده کند، اما همین که او دارو را مصرف می‌کند، به زور او را از زیر دوش بیرون می‌برند و فرصت شست‌وشو نمی‌دهند و این موضوع باعث زخم پوستی در او شده بود.
تزریق آمپول

آقای پورزند بعدها به خانواده گفته بود که چند روز قبل از اعترافات اجباری تلویزیونی به او قرص‌ها و غذاهایی دادند و آمپول‌هایی تزریق کرده بودند که نمی‌دانست چیستند.

بالاخره خانم کار در یک مکالمه تلفنی از همسرش پرسیده بود اتهامش چیست و پورزند در جواب گفته بود: “همه چیز غیر از قتل و در عجبم که چرا این یک فقره را به کیفرخواست اضافه نکرده‌اند”.
اعتراض به زندگی تحمیلی

به این ترتیب سیامک پورزند بعد از ده سال تحمل زندان و حبس خانگی و فشارهای روحی و جسمانی تصمیم گرفت به زندگی خود خاتمه دهد، لی‌لی پورزند معتقد است پدرش عاشق زندگی بود، اما خودکشی او اعتراض به زندگی تحمیل شده بر او بود.

No responses yet

Apr 27 2016

۱۶ هزار فعال سیاسی و مدنی به بان کی‌مون: از «همه ابزارهای ممکن» برای آزادی امید کوکبی استفاده کنید

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

سحام: شانزده هزار نفر از امضاء کنندگان نامه به دبیرکل سازمان ملل متحد، طی نامه‌ای از بان کی‌مون خواستند به‌خاطر «پاس‌داشت انسانیت» و به‌عنوان «بالاترین مقام رسمی سازمان ملل متحد»، نسبت به «بی‌عدالتی» حکومت ایران نسبت به امید کوکبی فیزیک‌دان نخبه ایرانی، واکنش مناسب را نشان دهد.

امضاءکنندگان این نامه، هدف از این درخواست را، «برانگیختن توجه دبیرکل سازمان ملل متحد به پرونده امید کوکبی» برشمرده و خواستار آن شدند تا از «همه ابزارهای ممکن» برای «آزادی امید از زندان» بهره گرفته شود.

متن این نامه که نسخه فارسی و انگلیسی آن برای انتشار در اختیار «سحام» قرار گرفته، به شرح زیر است:

خطاب به:
عالیجناب بان‌کی مون، دبیر کل سازمان ملل متحد

از طرف:
قریب به شانزده هزار امضاکننده از سراسر جهان
(رجوع به پیوست)

عطف به: کارزار بین‌المللی برای آزادی فوری امید کوکبی از زندان

عالی‌جناب،

ما امضاکنندگان زیر از سراسر جهان، شما را به‌خاطر پاس‌داشت انسانیت و نیز از جهت مسئولیت‌تان به‌عنوان بالاترین مقام رسمی سازمان ملل متحد خطاب قرار می‌دهیم تا در برابر بی‌عدالتی واکنش نشان دهید. امید کوکبی، متولد ۱۹۸۲، فیزیک‌دان ایرانی و دانشجوی دوره فوق دکترای فیزیک اتمی با تمرکز بر پژوهش‌های لیزری در دانشگاه تگزاس است. در سال ۲۰۱۱ او به قصد دیدار خانواده‌اش به ایران بازگشت، اما در یازدهم ژانویه همان سال هنگام خروج از ایران در فرودگاه بازداشت شد. او به ده سال زندان محکوم شد و هم‌اکنون دوران محکومیت خود را از سر می‌گذراند.

سبب اصلی حبس امید کوکبی، امتناع او از همکاری با پروژه‌های نظامی جمهوری اسلامی ایران است. او بر پایه اتهاماتی واهی همچون رابطه با دانشگاه‌ها و مراکز علمی خارج از کشور محکوم شده است. او به‌جای زیر پا گذاشتن اصول اخلاقی خود مبنی بر عدم بهره‌گیری از دانش علمی‌اش در راه مقاصد ویران‌گر و با مقاومت در برابر فشارها و حتی تحمل زندان، موضعی قدرتمند و قهرمانانه اتخاذ کرد. بسیاری از نهادها با اعطای جوایز حقوق بشری به امید کوکبی، احترام خود را به او نشان داده‌اند. او یک دانشجوی برجسته فیزیک است، بدون هیچ‌گونه سابقه‌ای از فعالیت سیاسی و اکنون با صدمات روانی و بدنی مخاطره‌آمیزی دست و پنجه نرم می‌کند. امید کوکبی به مدت دو سال به بیماری حاد کلیوی مبتلا شده بود، در حالی که مقامات رسمی زندان از دسترسی او به درمان پیشرفته پزشکی جلوگیری به‌عمل آوردند. ما با خبری بُهت‌آور طی چند روز گذشته مواجه شده‌ایم: وکیل امید اعلام کرد که متاسفانه در بدن او نوعی از سرطان کلیه (کارسینوم سلول کلیوی) تشخیص داده شده که ناشی از غده بدخیمی در کلیه راست اوست. امید به‌نحو اضطراری تحت عمل جراحی نفرکتومی قرار گرفت و کلیه راست او برداشته شد. جمهوری اسلامی ایران مسئول سلامتی امید است و باید پاسخگوی هر اتفاق ناگواری برای او باشد. با توجه به موقعیت علمی امید به‌عنوان یک ایرانی با تخصص ویژه و حساس، و آنچنانکه او خودش در نامه‌ای به رئیس دستگاه قضایی اظهار داشته، این نگرانی جدی وجود دارد که اراده‌ای پنهان در پیکره قدرت سیاسی نخواهد که او در بیرون از زندان زنده باشد.

وضعیت جسمی امید کوکبی به‌گونه‌ای است که نمی‌بایست دیگر در زندان باقی بماند و تعویق آزادی او می‌تواند صدمات جبران‌ناپذیری برای سلامتی‌اش در پی داشته باشد. جمهوری اسلامی ایران باید وادار به آزادی امید شود و خانواده او باید خودشان تصمیم بگیرند که در کجا معالجات فرزندشان را ادامه دهند. هدف ما به‌عنوان نویسندگان این نامه برانگیختن توجه شما به پرونده امید کوکبی است. ما خواستار آن هستیم که از همه ابزارهای ممکن برای آزادی امید از زندان بهره گرفته شود.

لینک کارزار برای پشتیبانی از امید کوکبی با نزدیک شانزده هزار امضا به این نامه ضمیمه شده است. این جنبش بزرگ برای حمایت از امید (با بیش از سیصد هزار هشتگ #freeomid در مدت تنها چند روز)، اثبات می‌کند که توقع بزرگی از شما در سطح افکار عمومی وجود دارد تا در این مورد اقدام فوری به‌عمل آورید.

ما منتظر اقدام مطلوب شما برای نجات زندگی امید هستیم.
با بهترین درودها

پیوست – امضاکنندگان نامه:

شیرین عبادی، حقوقدان و فعال حقوق بشر، بنیانگذار مرکز مدافعان حقوق بشر و برنده جایزه نوبل صلح در سال ۲۰۰۳
نسرین ستوده، حقوقدان و فعال حقوق بشر
محمد ملکی، رئیس سابق دانشگاه تهران و کنشگر اجتماعی
جعفر پناهی، کارگردان
خاویر ال-خاقه، مدیر ارشد حقوقی، بنیاد حقوق بشر
سونیا پابان، دانشیار فیزیک در دانشگاه تگزاس
جان کلیچ، استادیار فیزیک در دانشگاه تگزاس
محمد مصطفایی، وکیل حقوق بشری و مدیر در سازمان رواداری جهانی
محمود امیری مقدم،‌ استاد علوم اعصاب مولکولی در دانشگاه اسلو و فعال حقوق بشر
عمار ملکی، دانشیار علوم سیاسی در دانشگاه تیلبورگ
مهدی مرعشی، نویسنده و استاد بازنشسته زبان فارسی و زبان‌شناسی
آرام حسامی، استاد علوم سیاسی در دانشگاه مونتگمری
رضا فرخ‌فال، هماهنگ‌کننده و آموزگار زبان فارسی در دانشگاه کلورادو
محمد یعقوبی، نمایشنامه‌نویس و کارگردان تئاتر
رودی بختیار، تهیه‌کننده تلویزیون و روزنامه‌نگار
مهناز پراکند، حقوقدان و فعال حقوق بشر
افروز مغزی، وکیل حقوق بشری
منصوره شجاعی، نویسنده و فعال حقوق بشر
پرستو فروهر، هنرمند و نویسنده و فعال حقوق بشر
رضا علامه‌زاده، کارگردان
الهه امانی، صاحب کرسی در انجمن‌های جهانی شبکه بین فرهنگی زنان و مدیر فناوری در دانشگاه ایالتی کالیفرنیا
سهند طهماسبی، نوروسایکولوژیست در دانشگاه بریتیش کلمبیا و دستیار تحقیقات بالینی در مرکز بیماری‌های عفونی ونکوور
بیژن میرعمادی، استاد بازنشسته فیزیک و پژوهشگر علمی در دانشگاه سایمون فریزر، بنیانگذار و رئیس سابق مدرسه مهندسی در دانشگاه اهواز
نیره توحیدی، استاد و رئیس سابق دپارتمان جنسیت و مطالعات زنان در دانشگاه ایالتی کالیفرنیا
تامار عیلام گیندین، ایران‌شناس
مسیح علی‌نژاد، روزنامه‌نگار
رضا خندان، فعال حقوقی
مرتضی نگاهی، نویسنده و روزنامه‌نگار
شیرین فامیلی، روزنامه‌نگار
احمد رافت، روزنامه‌نگار
دریا صفایی، فعال حقوق زنان
حمیدرضا ظریفی‌نیا، روزنامه‌نگار
ناهید غنی، دانشیار پژوهشی در تاریخ، دانشگاه سایمون فریزر
مهران براتی، سیاستمدار و پژوهشگر در دانشگاه آزاد برلین
شهرزاد سپانلو، هنرمند
شاهرخ مشکین‌قلم، هنرمند
فرشته مولوی، نویسنده
ساناز فتوحی، نویسنده
مژده شمسایی، هنرمند
سهیل پارسا، کارگردان، نویسنده و بازیگر
مائده سلطانی، فعال حقوق بشر
مریم حسین‌خواه، فعال حقوق بشر
لیدا حسینی‌نژاد، روزنامه‌نگار
حسن نایب‌هاشم، فعال حقوق بشر
علی خردپیر، روزنامه‌نگار
جمیله ندایی، فیلمساز آزاد و کارگردان تئاتر
فاطی محمدی، بازیگر
حمید احیا، کارگردان تئاتر، بازیگر و مترجم
حسین شرنگ، نویسنده و شاعر
سهیل عزیزی، بازیگر تئاتر
مهرداد آرین‌نژاد، مدیر جشنواره تیرگان
شاهرخ حیدری، کاریکاتوریست
اسکات آماندولا، نوازنده جاز
فاطمه اختصاری، شاعر
مهدی موسوی، شاعر
شادی یوسفیان، هنرمند
پتکین آذرمهر، وبلاگ‌نویس و تهیه‌کننده تلویزیون
افشین نریمان، مجری و تهیه‌کننده تلویزیون
سام قندچی، روزنامه‌نگار
پویا جهاندار، فعال حقوق بشر
پژمان اکبرزاده، نوازنده و روزنامه‌نگار و تهیه‌کننده رادیو
محمدتقی کروبی
مریم فقیه ایمانی، رئیس مرکز دیپلماسی فرهنگی و توسعه
دامون گلریز، مدرس علوم کاربردی در دانشگاه لاهه و عضو گروه پژوهشی امنیت، صلح و عدالت بین‌الملل.
احمد پوری، بنیانگذار و مدیر پرایم، مشارکت‌جوی امور پناهندگان در اروپای چندفرهنگی
پوریا علیمرادی، دانشجوی دکترای مطالعات ایرانی در دانشگاه تورنتو
آویده مطمئن‌فر، روزنامه‌نگار و هنرمند
شیما کلباسی، شاعر و فیلم‌ساز و فعال حقوقی
نظام میثاقی، پزشک و فعال حقوق مدنی
سپیده شکری‌پور، کاندیدای دکتری در دانشکده هنر و علوم انسانی، دانشگاه لاوال
روح‌الله زم
مسعود مسجودی
اشکان منفرد
دانیال جعفری
سعید حسین‌پور
امیر یحیی آیت‌اللهی
بهزاد مهرانی
لیلی نیکونظر
نسرین افضلی
اشکان صفایی
مهدی جلالی تهرانی
سعید قاسمی‌نژاد
علی اشتری
سلمان سیما
محمد ایزدی
امیر حسین اعتمادی
آرش سبحانی
برزومهر طلوعی
یوحنا نجدی
عماد مولائی‌نژاد
نینا وباب
امین ریاحی

و قریب به شانزده هزار امضاکننده از سراسر جهان در پیوند زیر:

http://www.thepetitionsite.com/991/769/243/petition-in-support-of-immediate-release-of-iranian-geniusphysicist-omid-kokabee/

هم‌چنین نسخه انگلیسی این نامه که برای دبیرکل سازمان ملل متحد ارسال گردیده، به شرح زیر است:

To:
His Excellency Ban-Ki Moon 
Secretary General of United Nations
The United Nations
New York, NY 10017‎

From:
About 16,000 signatories from all around the world (refer to attachment)

Re: International Campaign for the Immediate Release of Omid Kokabee from Prison in Iran

Your Excellency,

We, the undersigned from all around the world, are addressing you and calling on your sense of humanity and your responsibility as the United Nations’ highest official to take action against an iniquity. Omid Kokabee, born in 1982, is an Iranian physicist and a postdoctoral student in atomic physics with a focus on laser research at the University of Texas at Austin. In 2011, he traveled back to Iran to visit his family, but was arrested on January 11, 2011 upon leaving Iran in the airport. He was sentenced to 10 years in prison and is currently serving time.

The main reason for his incarceration is his refusal to cooperate with the Iranian regime in its military projects. He was condemned based on absurd charges such as relations with the Academia and scientific circles and institutions abroad. He has taken a strong and heroic position by resisting pressures and even withstanding prison instead of treading underfoot his moral principles as not to use his scientific knowledge for destructive purposes. He has been saluted so far by multiple human rights awards. He is a brilliant physics student with no record of political activity who has undergone serious physical and psychological harms in prison. He has been suffering from an acute kidney disease for two years, yet the prison officials have been denying him access to advanced medical treatment. A few days ago, we were struck by the most dismal news: Omid’s lawyer announced that unfortunately, he had been diagnosed with a type of kidney cancer (Renal Cell Carcinoma) due to a malignant tumor in his right kidney. Omid has undergone an urgent nephrectomy surgery and his right kidney has been removed. The Iranian regime is responsible for Omid’s health and should account for anything unfortunate happening to him. With respect to Omid’s particular situation as an Iranian with a sensitive scientific specialization, and as he himself expressed in a letter to the public prosecutor, there is serious concern that some invisible will in the corridors of power does not want him to come alive out of prison.

Omid’s health condition is such that he shouldn’t stay any longer in prison and deferral of his release would cause him irreversible harms. The Iranian regime should be urged to release Omid and his family should decide where he is to receive further treatment. We are writing this letter to call your attention to Omid’s case, and ask you to use all available means to have Omid released from prison.

Attached you will find the web link in demonstration of the support of more than 15,000 signatories to this letter. This massive mobilization in favor of Omid (proved also by more than 300,000 #FreeOmid hashtags over the past few days), demonstrates that there is a high expectation of you in the public opinion in terms of quick action in this matter.

Waiting for your favorable action to save Omid’s life, we remain.
Best regards.

Attachment- signatories to the letter:
Shirin Ebadi, Human Rights Lawyer & Activist, Founder of Defenders of Human Rights Center, Nobel Peace Prize laureate (۲۰۰۳)
Nasrin Sotoudeh, Human Rights Lawyer & Activist; Sakharov Prize winner
Mohammad Maleki, Former President of the University of Tehran, Activist
Jafar Panahi, Film Director, Sakharov Prize winner
Javier El-Hage, Chief Legal Officer, Human Rights Foundation
Sonia Paban, Associate Professor in Physics at the University of Texas at Austin
Can Kilic, Assistant Professor in Physics at the University of Texas at Austin
Mohammad Mostafaei, Human Rights lawyer & Director at Universal Tolerance Organization
Mahmood Amiry-Moghaddam, Professor in Molecular Neuroscience at University of Oslo & Human Rights Activist
Ammar Maleki, Assistant Professor in Political Science at Tilburg University
Mehdi Marashi, Author, Professor Emeritus in Persian language and linguistics
Aram Hesami, Professor in Political Science at Montgomery College
Reza Farokhfal, Instructor in Farsi, Farsi Language Coordinator at the University of Colorado at Boulder
Mohammad Yaghoubi, Playwright and Theater Director
Rudi Bakhtiar, TV Producer and Journalist
Mahnaz Parakand, Human Rights Lawyer & Activist
Afrooz Maghzi, Human Rights Lawyer
Mansoureh Shojaee, Human Rights Activist & Writer
Parastou Forouhar, Artist, Writer, and Human Rights Activist
Reza Allamehzadeh, Filmmaker, Film critic and Writer
Elahe Amani, Alternative Dispute Resolution Mediator at Mediators Beyond Borders International
Sahand Tahmasebi, Neuropsychologist at UBC & Clinical Research Assistant at Vancouver Infectious Diseases Centre
Bijan Miremadi, Retired Professor in Physics and Research Scientist at Simon Fraser University, Former Dean and Founder of Engineeing School at Ahvaz University, Iran
Nayereh Tohidi, Professor and Former Chair of the Department of Gender & Women Studies at the California State University
Tamar Eilam Gindin, Iranologist
Masih Alinejad, Journalist
Reza Khandan, Rights Activist
Morteza Negahi, Author and Journalist
Shirin Famili, Journalist
Ahmad Rafat, Journalist
Darya Safai, Women’s rights activist
HamidReza ZarifiNia, Journalist
Nahid Ghani, Research Associate in History, Simon Fraser University
Mehran Barati, Politician and Researcher at Free University of Berlin
Shahrzad Sepanlou, Artist
Shahrokh Moshkin Ghalam, Artist
Fereshteh Molavi, Writer
Sanaz Fotouhi, Writer
Mojdeh Shamsaee, Artist
Soheil Parsa, Film Director, Writer, Actor
Reza Allamehzadeh, Film Director
Maede Soltani, Human Rights Activist
Maryam Hosseinkhah, Human Rights Activist
Lida HosseiniNejad, Journalist
Hassan Nayeb Hashem, Human Rights Activist
Ali Kheradpir, Journalist
Jamileh Nedai, Freelance Filmmaker and Theater Director
Fati Mohammadi, Actress
Hamid Ehya, Theater Director, Actor, and Translator
Hossein Sharang, Writer & Poet
Soheil Azizi, Theater Actor
Mehrdad ArianNejad, Director at Tirgan Festival
Shahrokh Heidari, Cartoonist
Scott Amandola, Jaaz Musician
Fatemeh Ekhtesari, Poet
Mehdi Mousavi, Poet
Shadi Yousefian, Artist
Potkin Azarmehr, Blogger and TV Producer
Afshin Nariman, TV Host and Producer
Sam Ghandchi, Journalist
Pooya Jahandar, Human Rights Activist
Pejman Akbarzadeh, Musician, Journalist and Radio Producer
Mohammad Taghi Karoubi, Legal Adviser to Avicenna Research Center and Member of Bioethics and Law Committee
Maryam Faghihimani, President at the Center for Cultural Diplomacy & Development
Damon Golriz, Lecturer at The Hague University of applied sciences and a fellow of the research group International Peace, Justice and Security
Ahmed Pouri, Founder and Director of PRIME, Participating Refugees in Multicultural Europe
Pouria Alimoradi, Ph.D Student of Iranian Studies at Toronto University
Avideh MotmaenFar, Journalist and Artist
Sheema Kalbasi, poet, Filmmaker, and Rights Activist
Nizam Missaghi, Physician and Civil Rights Activist
Sepideh Shokri Poori, PhD Candidate, Faculté des lettres et des sciences humaines – Université Laval
Roohollah Zam
Masood Masjoody
Ashkan Monfared
Daniel Jafari
Saeid Hosseinpour
Amir Yahya Ayatollahi
Behzad Mehrani
Leily Nikounazar
Nasrin Afzali
Ashkan Safaei
Mehdi Jalali Tehrani
Saeed Ghasseminejad
Ali Ashtari
Salman Sima
Mohammad Izadi
AmirHossein Etemadi
Arash Sobhani
Borzumehr Toloui
Youhan Najdi
Emad Molaeinejad
Nina Vabab
Amin Riahi

And about 16,000 signatories from all around the world, to be found at the following link:

http://www.thepetitionsite.com/991/769/243/petition-in-support-of-immediate-release-of-iranian-genius-physicist-omid-kokabee/?taf_id=24401945&cid

No responses yet

Apr 23 2016

‘عقیم‌سازی زنان کارتن خواب’؛ طرحی برای کاهش آسیب یا نقض حقوق زنان؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اقتصادی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

بی‌بی‌سی: اخیرا در شبکه‌های اجتماعی، خبری منسوب به شهیندخت مولاوردی، معاون رئیس‌جمهوری ایران در مورد عقیم کردن زنان کارتن خواب در ایران منتشر شد که واکنش‌های فراوانی را برانگیخت.

به دنبال انتشار گسترده این خبر، معاونت امور زنان و خانواده ریاست جمهوری در اطلاعیه‌ای اعلام کرد موضوع این بحث مربوط به یک سال پیش است و خانم مولاوردی نیز در توییتر خود اعلام کرد که دولت هنوز هیچ برنامه‌ای در این زمینه ندارد.

اما این موضوع همچنان در شبکه های مجازی داغ است.

براساس آماری که شهرداری تهران دو سال پیش اعلام کرد بیش از ۱۵ هزار کارتن خواب در پایتخت وجود دارد که ۱۵ درصد از آنها یعنی نزدیک به سه هزار نفر از این افراد زنان هستند که به طور تقریبی حدود سه درصد از این زنان یعنی حدود ۹۰ نفر عموما باردار هستند.

عالیه شکربیگی، دبیر کارگروه خانواده سالم معاونت امور زنان و خانواده نهاد ریاست جمهوری با تاکید بر اینکه خانم مولاوردی موافق عقیم سازی زنان کارتن خواب نیست، به ایسنا گفت: “زمانی که زن کارتن خواب بدون هیچ امکاناتی بچه‌ای را به دنیا بیاورد و فرزند او در خیابان بزرگ شود، آسیب‌های اجتماعی از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود اما جهت‌گیری‌های سیاسی متاسفانه مانع توجه به واقعیت‌های اجتماعی شده و این واقعیت‌ها پشت چنین جهت‌گیری‌هایی پنهان شده است ولی اگر خواهان کمک به مردم هستیم باید از سیاست‌زدگی دوری کنیم و از برچسب‌زنی و انگ‌زنی بپرهیزیم.”

معاون خدمات اجتماعی سازمان رفاه و مشارکت‌های اجتماعی شهرداری تهران سال گذشته علت اصلی افزایش تعداد کارتن‌خواب‌های زن در شهر تهران را اعتیاد دانست و عنوان کرد که زن ها زود‌تر از مردها در برابر اعتیاد ضربه می‌خورند و از خانواده‌ طرد می‌شوند از این رو در هر سن و سالی به بی‌خانمان می‌شوند.

شبنم رحمتی، روزنامه نگار، در واکنش به سخنان شهیندخت مولاوردی در توییتر خود نوشت: “عقیم سازی زنان کارتن خواب، خدمتی به بچه های اونها است که ناخواسته وارد همین چرخه اعتیاد و کارتن خوابی می شوند.”

بهرام رحیمی، فعال حقوق کودک، در واکنش به احتمال وجود چنین طرحی به بی‌بی‌سی فارسی گفت: “این طرح به شکلی که مطرح شده صحیح نیست، اما اگر ذیل یک مجموعه برنامه تحت نظر سازمان های غیر دولتی انجام شود، می تواند به عنوان راه حلی برای کاهش آسیب در نظر گرفته شود.”

آقای رحیمی با تاکید بر اینکه این برنامه ها به هیچ عنوان نمی تواند برطرف کننده مشکل باشد، گفت که عنوان این طرح می توانست، “طرح کاهش آسیب در زنان کارتن خواب” باشد، در قالب آن به زنان آموزش داده شود و پیشنهاد شود که اگر علاقمند هستند، “می توانند عقیم سازی” کنند.

این فعال حقوق کودک با اشاره به اینکه نباید این تصور ایجاد شود که این دستورالعمل حکومتی و اجباری است، گفت: “اگر وزارت بهداشت و نهادهای مدنی در این بحث مداخله کنند، واکنش ها به مراتب متفاوت خواهد بود. اما نکته دیگر این است که چرا این موضوع سویه جنسیتی دارد، اگر قرار است برای افراد کارتن خواب فکری شود، زن و مرد ندارد. باید راهی برای کاهش آسیب میان کارتن خوابها ارائه کرد.”

مریم حسین خواه فعال حقوق زنان نیز مهمترین ایراد این طرح را از بین بردن کنترل زنان کارتن خواب بر بدنشان می داند. او به بی‌بی‌سی گفت: “اعتیاد و کارتن خوابی ممکن است دایم نباشد، اما عقیم کردن، همیشگی است. راهکار بهتر می تواند آموزش برنامه های پیشگیری از بارداری و روابط جنسی سالم باشد که متاسفانه در سالهای اخیر به بهانه افزایش جمعیت کمرنگ شده است.”

در ادامه واکنشها به این موضوع، امیرحسین قاضی‌زاده هاشمی،عضو کمیسیون اجتماعی مجلس شورای اسلامی نیز به باشگاه خبرنگاران گفت: “مراجع و علما باید در مورد موضوع عقیم سازی زنان کارتن خواب اظهار نظر کنند زیرا براساس مبانی فقهی باید این موضوع مورد بررسی و ارزیابی قرار گیرد.”

حسین قاضیان، جامعه شناس که از منتقدان این طرح است، به بی‌بی‌سی گفت: “در این طرح، این دستگاه دولتی است که اولا قرار است برای زنان تصمیم به عقیم شدن بگیرد٬ ثانیا دولت از بالا و بدون درنظر گرفتن حرکت‌‌هایی که می‌تواند و گاه باید از پایین شکل بگیرد٬ وارد عمل می‌شود و در نهایت اجبار و زور درکار خواهد آمد٬ گویی که نه خود زنان‌٬ که دولت باید در مورد بدن‌شان و به جایشان تصمیم بگیرد. اگر از این موضوع صرف‌نظر کنیم که این گونه طرح‌ها در عمل چقدر اجرایی می‌شود و چقدر استمرار می‌یابد و به موفقیت می‌رسد٬ ولی باز هم نمی‌توان از فقر ابتکار عمل در حل مشکلاتی از این دست٬ گذشت.”

این جامعه شناس با تاکید بر اینکه اقدامات دولتی – حکومتی سبب تضعیف جامعه مدنی برای آموزش می شود، گفت: “معمولا به این فکر نمی‌شود که چطور می‌شود به این زنان آموزش داد تا داوطلبانه برای پیشگیری اقدام کنند٬ چطور می‌شود آنها را تشویق به این اقدام کرد٬ چه کسانی و به چه شیوه می‌توانند آنان را آموزش بدهند یا تشویق کنند٬ چه امکانات یا مشوق‌هایی ممکن است در اختیار آنان گذاشته شود که از بچه دار شدنشان جلوگیری کنند٬ و در نهایت چطور می‌شود سرچشمه‌ کارتن خواب شدن زن و مرد را به ‘بیل’ گرفت تا آن قدر زنان و مردان کارتن خوابی نداشته باشیم که جلوی بچه دار شدنشان را به ‘پیل’ هم نتوان گرفت.”

سوده راد، فعال حقوق زنان و از مخالفان این طرح به بی‌بی‌سی گفت: “عقیم‌سازی زنان تنها راه پیشگیری از بارداری نیست. غیر از روش‌های پیشگیری طبیعی، استفاده از کاندوم‌های زنانه و مردانه و یا قرص‌های هورمونی که نیازمند نظم و مدیریت دایمی هستند که البته مسوولیت آن بطور سنتی همواره بر دوش زنان است، روش‌های دیگر پیشگیری از بارداری مثل آی‌یو‌دی یا ایمپلنت‌های زیرپوستی سالهاست که با صرف هزینه‌ای ثابت و بدون نیاز به مراقبت‌های ویژه، ابزاری با اثر بلندمدت در پیشگیری از بارداری زنان تلقی می‌شوند.”

او با اشاره به بحث رضایت زنان کارتن خواب گفت: ” بی‌تردید آنچه زنان نیاز دارند سیاست‌هایی برای کارتن‌خواب نشدن و دسترسی به خدماتی برای خروج از وضعیت اضطراری است و نه عقیم‌سازی که “رضایت” را یدک می‌کشد تا وجدان ما آسوده باشد و هیچ مسوولیت حقوقی هم متوجه مجریان نباشد.”

بحث موافقان و مخالفان در حالی ادامه دارد که هنوز بحث ساماندهی زنان کارتن خواب مشخص نیست. شماری از زنان کارتن خواب معتاد در کمپ‌های ترک اعتیاد نگه‌داری می‌شوند اما مجددا با بازگشت به خیابان، به شرایط قبلی باز می‌گردند.

بحث در مورد زنان کارتن خواب و چنین طرحی اگرچه در مقطع فعلی دولت آن را تائید نکرده، نیازمند بررسی‌های دقیق و برنامه‌ریزی طولانی مدت با همکاری دولت و نهادهای مردمی و غیر دولتی است و بحث‌های احساسی نمی‌تواند راهکار یا مشکل‌گشای چنین معضلی باشد.

No responses yet

Apr 21 2016

خارج کردن کلیه امید کوکبی به علت ابتلا به سرطان در زندان

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

بی‌بی‌سی: پزشکان کلیه راست امید کوکبی فیزیکدان زندانی ایرانی را، به علت عارضه تومور بدخیم سرطانی، به طور کامل از بدنش خارج کردند.

به گزارش یک منبع آگاه، آقای کوکبی امروز چهارشنبه اول اردیبهشت در بیمارستان سینای تهران مورد عمل جراحی قرار گرفته است. این منبع از قول پزشک معالج امیدکوکبی گفت که با توجه به وضعیت بیماری وی، در صورت ادامه حبس، جان این زندانی در خطر خواهد بود.

آقای کوکبی، دانشجوی دکترای فیزیک با تخصص لیزر در دانشگاه آستین تگزاس، بهمن ماه سال ۱۳۸۹ هنگام خروج از ایران در فرودگاه بازداشت و بعد از چند ماه به اتهام “ارتباط با دولت متخاصم” و “کسب مال نامشروع” به ۱۰ سال زندان محکوم شد.

امید کوکبی به ۱۰ سال زندان محکوم شده است. او از ۵ سال و ۳ ماه پیش بدون مرخصی در زندان به سر می برد و در این مدت، چندین بار با دفع سنگ کلیه و خونریزی داخلی ناشی از آن دست و پنجه نرم کرده است

حکم ۱۰ سال حبس امید کوکبی در دی ماه ۱۳۹۳ مجددا تایید شد. به گفته آقای کوکبی حکم دادگاه بر اساس اعترافات اجباری خلاف واقع صادر شده است.

او از ۵ سال و ۳ ماه پیش بدون مرخصی در زندان به سر می برد. امید کوکبی در این مدت، چندین بار با دفع سنگ کلیه و خونریزی داخلی ناشی از آن دست و پنجه نرم کرده است.

پیشتر، سعید خلیلی وکیل این زندانی به ایلنا گفته بود: “اگرچه دیوان عالی کشور در رای صادره خود در تاریخ ۱۹/۷/۱۳۹۳ جرم انتسابی را فاقد مستندات کافی دانسته بود، اما در هر صورت این حکم در شعبه هم‌عرض (شعبه ۵۴) بدون التفات به مفاد رای دیوان، ابرام شد.”

۱۸ برنده جایزه نوبل فیزیک اواخر سال ۲۰۱۴ در نامه‌ای به رهبر ایران خواهان آزادی او شدند. آنها در نامه خود نوشتند آقای کوکبی “تنها به خاطر امتناع از همکاری با مراکز تحقیقات نظامی جمهوری اسلامی ایران” زندانی شده است.

سعید خلیلی به ایلنا گفته است:‌ “صرف‌نظر از کفایت ادله و مستندات ارائه شده در لوایح دفاعیه و نیز رای دیوان در اثبات بی‌گناهی او، اکنون علاوه بر اینکه طبق قانون بیش از دو سال است که شرایط و استحقاق برخورداری از آزادی مشروط را دارد و آقای جواد لاریجانی هم در اسفند۱۳۹۳ در گفتگویی با شبکه دوم تلویزیون جمهوری اسلامی وعده عفو و آزادی وی را داده بود، با کمال تعجب نمی‌دانیم چه دست‌هایی تاکنون مانع تحقق این همه راه‌ها برای آزادی ایشان شده‌اند.”

هرگاه محکوم علیه به بیماری جسمی یا روانی مبتلا باشد و اجرای مجازات موجب تشدید بیماری یا تأخیر در بهبودی وی شود، قاضی اجرای احکام کیفری با کسب نظر پزشکی قانونی تا زمان بهبودی، اجرای مجازات را به تعویق می‌اندازد
ماده ۵۰۲ آیین دادرسی کیفری ایران

این وکیل افزوده است که براساس قوانین کشور امکان تعویق مجازات آقای کوکبی به دلیل بیماری وجود دارد. به گفته او: “در عین حال هم علاوه بر آزادی مشروط اکنون ایشان بر اساس ماده ۵۰۲ آیین دادرسی کیفری شرایط توقف اجرای حکم و آزادی را دارد.”

این ماده قانونی تصریح دارد: “هرگاه محکوم علیه به بیماری جسمی یا روانی مبتلا باشد و اجرای مجازات موجب تشدید بیماری یا تأخیر در بهبودی وی شود، قاضی اجرای احکام کیفری با کسب نظر پزشکی قانونی تا زمان بهبودی، اجرای مجازات را به تعویق می‌اندازد.”

آقای کوکبی سال پیش در نامه ای از زندان نوشت که دانشمندان نباید در فعالیت هایی که ممکن است خطراتی برای بشر داشته باشد شرکت کنند.

No responses yet

Apr 11 2016

پنج زندانی صبح امروز در زندان رشت اعدام شدند

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

حقوق بشر: صبح امروز پنج زندانی محکوم به اعدام به اتهام مواد مخدر در زندان لاکان رشت اعدام شدند.

این پنج زندانی که روز پنج شنبه از بندهای عمومی زندان لاکان رشت برای اجرای حکم اعدام از بندهای عمومی به سلول انفرادی منتثل شدند صبح روز جاری در محوطه زندان رشت اعدام شدند.

به گزارش سازمان حقوق بشر ایران رشید کوهی، سید جواد میرزاده و حسین فرهادی هویت سه تن از این زندانیان است که هر سه به اتهام مواد مخدر به اعدام محکوم شده بودند.

به گزارش سازمان عفو بین الملل رشید کوهی 36 ساله از شهریور سال 1390 به اتهام حمل و نگهداری 800 گرم «شیشه» بازداشت و به از سوی دادگاه انقلاب اسلامی شهرستان روبار به اعدام محکوم شد. خانواده رشید کوهی روز پنج شنبه در پی تماسی از طرف مسئولان زندان متوجه شدند که روز جاری حکم وی اجرا خواهد شد. مسئولان زندان از آنها خواسته بودند که برای آخرین ملاقات روز جمعه به زندان رشت مراجعه کنند. این سازمان خواستار توقف فوری اجرای حکم رشید کوهی شده بود.

مجازات اعدام برای قاچاقچیان مواد مخدر بیش‌ترین دلیل اجرای حکم اعدام در ایران است. این حکم در حالی انجام می‌شود که در سال گذشته بر اساس گزارش سازمان حقوق بشر ایران و دیگر نهادهای حقوق بشری ایران نزدیک به 1000 نفر را در ایران اعدام کرد که اتهام اکثریت آنها به جرایم مواد مخدر مرتبط بود.

بر اساس گزارش سالانه سازمان عفو بین الملل 82 درصد اعدام‌های خاورمیانه در ایران و 89 درصد ااعدام‌های صورت گرفته در سال 2015 در سه کشور ایران، پاکستان و عربستانانجام شده است.

همچنین بر اساس گزارش سال سازمان حقوق بشر ایران در سال گذشته میلادی 638 نفر به اتهام قاچاق مواد مخدر در ایران اعدام شدند.

No responses yet

Apr 06 2016

‘نود درصد اعدام‌های جهان در ایران و عربستان و پاکستان’

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

بی‌بی‌سی: عفو بین‌الملل در جدیدترین گزارش خود از افزایش چشمگیر تعداد اعدام‌ها در سال گذشته میلادی اظهار تاسف کرده و آن را در ۲۵ سال گذشته بی‌سابقه دانسته است.

روز سه‌شنبه (پنجم آوریل – ۱۷ فروردین) نهاد غیردولتی عفو بین‌الملل در گزارشی تعداد اعدام‌های سال گذشته را ۱۶۳۴ مورد اعلام کرد و تعداد اعدام‌ها را ۵۰ درصد بیشتر از اعدام‌های یک سال پیش از آن، یعنی سال ۲۰۱۴ دانست.

بنا بر این گزارش، ایران، پاکستان و عربستان سعودی ۸۹ درصد اعدام‌های سال گذشته را انجام داده‌اند.

این آمار بدون احتساب اعدام‌ها در کشور چین است که به عقیده عفو بین‌الملل صدها اعدام در آن صورت می‌گیرد اما آمار آن محرمانه نگه داشته می‌شود.

در همین حال، عفو بین‌الملل گزارش کرده در سال گذشته، برای نخستین بار در تاریخ، تعداد کشورهایی که حکم اعدام را کاملا برچیده‌اند به اکثریت در جهان رسیده است.

بر اساس گزارش عفو بین‌الملل، سال گذشته فیجی، ماداگاسکار، سورینام و کنگو-برازاویل قوانین اعدام خود را تغییر دادند و مغولستان هم قوانین تعریف جرم خود را تغییر داد که در سال جاری (۲۰۱۶) اجرایی خواهد شد.

به گفته عفو بین‌الملل، چین همچنان رتبه اول جهان از نظر تعداد اعدام‌ها را دارد و برآورد می‌شود تعداد اعدام‌ها در این کشور از یک هزار مورد در سال فراتر باشد.

ایران در سال گذشته میلادی، ۹۷۷ نفر را اعدام کرده که نسبت به سال پیش از آن (۷۴۳) افزایشی چشمگیر داشته است. بیشتر اعدام‌ها در ایران به مجرمان قاچاق موادمخدر اختصاص داشته است.

اما به گزارش عفو بین‌الملل، در میان اعدام‌شدگان چهار نفر زیر ۱۸ سال بوده‌اند که بنا بر تعاریف بین‌المللی کودک محسوب می‌شوند و اعدام آنها نقض پیمان‌های بین‌المللی است.

مطابق این گزارش، سال گذشته تعداد اعدام‌ها در عربستان سعودی ۷۶ درصد نسبت به سال ۲۰۱۴ افزایش داشته است.

این کشور پارسال ۱۵۸ نفر را اعدام کرده که بیشتر آنها گردن زده شده‌اند اما همچنین در مواردی از جوخه اعدام هم استفاده شده است.

عربستان همچنین جسد اعدام شده‌ها را در معرض دید عموم قرار داده است.

پاکستان که دو سال پیش، امید بسیاری به توقف اجرای حکم اعدام در آن می‌رفت، سال گذشته، ۳۲۶ نفر را اعدام کرده است؛ این بیشترین آمار اعدام در پاکستان است که عفو بین‌الملل تاکنون ثبت کرده است.

آمریکا هم در سال گذشته ۲۸ نفر را اعدام کرده است.

در نمودار ارایه شده در گزارش سازمان عفو بین‌الملل که بر اساس آمار حداقلی اعدام‌ها شکل گرفته، آمریکا رتبه پنجم را دارد.

با وجود این، آمار اعدام‌ها در این کشور پارسال پایین‌ترین حد خود از سال ۱۹۹۱ را به ثبت رساند.

عفو بین‌الملل همچنین از اجرای حکم اعدام در شش کشور دیگر خبر داده که اعدامی در آنها در سال ۲۰۱۴ صورت نگرفته بود؛ چاد یکی از این شش کشور بوده است.

سلیل شیتی، دبیرکل عفو بین‌الملل، افزایش چشمگیر تعداد اعدام‌ها در سال گذشته را “عمیقا ناراحت کننده” توصیف کرده و گفته “هیچ‌گاه در ۲۵ سال گذشته جهان این تعداد اعدام به خود ندیده بود.”

“سال گذشته هم دولت‌ها بدون وقفه به کشتن افراد از طریق اعدام ادامه دادند با این فرض غلط که اعدام جوامع آنها را ایمن‌تر خواهد کرد.”

دبیرکل عفو بین‌الملل همچنین از دولت‌های جهان خواسته تا به آنچه او “قتل عام” خوانده پایان دهند.

No responses yet

Apr 01 2016

کاظم جلالی: بردن بچه‌های مردم به کهریزک غلط بود/ در آن دوره از این نوع اتفاقات زیاد افتاد / من شعار اعدام برای سران فتنه ندادم

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,جنبش سبز,حقوق بشر,درگیری جناحی,سیاسی

خُسن اقا: جانوری که برای رسیدن به قدرت دست به هر کاری می زند. یک روز اصولگراست حالا هم اسهال طلب شده
عصرایران: بحثمان این بود که نیاییم خیلی از افرادی که در این ماجرا وارد شده‌اند را لشگر علیه نظام جمهوری اسلامی درست کنیم.
کاظم جلالی گفت: در سال 88 بردن بچه‌های مردم به کهریزک غلط بود و در آن دوره از این نوع اتفاقات زیاد افتاد

به گزارش عصرایران، مهمترین بخش های مصاحبه جلالی فعال سیاسی اصولگرا و نماینده مجلس با خبرآنلاین به این شرح است:

– من شعار «اشد مجازات برای سران فتنه» را ندادم

– کاسب‌کاران و روزنامه‌های سیاسی برای رای نیاوردن من در انتخابات مجلس دهم، شعار «اشد مجازات برای سران فتنه» را به دروغ به او نسبت دادند.

– همیشه شعار من و امثال آقای مطهری و دیگران این بود که باید دادگاهی تشکیل شود و مسائل مورد رسیدگی قرار بگیرد، طبعا من قاضی نیستم که بخواهم حکم صادر کنم که اشد مجازات یا اقل مجازات باشد. این را باید دادگاه تعیین کند که چه کسانی باید چگونه مجازات بشوند.

– بحث «کاسب فتنه» را بنده مطرح کردم. در جریان دفاع از کابینه که بعد مشاجره‌ای هم بین من و یکی از نمایندگان ایجاد شد، اتفاقا بر سرهمین موضوع بود که چرا بعضی‌ها از فتنه برای تسویه حساب سیاسی استفاده می‌کنند؟ چرا دایره فتنه را آنقدر گسترده می‌کنند که خیلی از آدم‌ها را می‌خواهند در آن آتش بسوزانند؟

– سال 88 روشن است که ما با چه رویکردی تلاش کردیم که بر روی آن آتش، بنزین نریزیم. من همیشه حرفم این بود که آتش را باید خاموش کرد نه آنکه روی آن بنزین بریزید اما برخلاف ما، دوستانی تلاش کردند که مرتب روی آن بنزین بریزند.

– ما در سال 88 آمدیم و گفتیم که هر نظام سیاسی باید درون خودش خودترمیمی داشته باشد، اینکه اگر در درون نظام زخم‌هایی ایجاد می‌شود را بگذاریم تا کهنه شود به ضرر نظام است یا اگر بگذاریم بیگانگان در خارج از مرزها، سخنگویی درباره این زخم‌ها را به دست بگیرند، این هم اشتباه است.

– با همت آقای دکتر لاریجانی ما دو کمیته تشکیل دادیم، کمیته مربوط به حوادث کوی دانشگاه بود که ما اولین نفراتی بودیم که در کوی مستقر شدیم، دانشجویان به سراغ ما آمدند و گفتند که چه مصیبتی بر سر آنها آمد که بعدها رهبر معظم انقلاب از آن به عنوان جنایت یاد کردند و بعد رفتم خدمت آقای دکتر لاریجانی گزارش دادم که وضعیت، وضعیت بسیار بدی است که اتفاقا ایشان هم بلافاصله آن گزارش را به مراجع ذی‌صلاح منتقل کردند.

– کمیسیون مشترکی هم بین کمیسیون‌های امنیت ملی و حقوقی – قضایی تشکیل شد که خانواده بازداشت‌شدگان با ما دیدار می‌کردند که در آن کمیته ما تلاش کردیم که خیلی فعال باشیم.

– مثلا یکی از اتفاقاتی که افتاد این بود که می‌گفتند بچه‌هایمان مفقود شده‌اند. این برای ما پدیده بود که مفقودشدن چه معنایی دارد؟ بالاخره یا دستگیر شده‌اند یا آزاد هستند. ما وقتی به زندان اوین رفتیم با این پدیده مواجه شدیم که بچه‌هایی که دستگیر شده بودند هویت حقیقی خودشان را نمی‌گفتند و تصور می‌کردند که سریع آزاد خواهند شد و دلیلی ندارد که برای آنها پرونده‌ای تشکیل شود، به همین دلیل اسمشان را به صورت جعلی می‌گفتند.

وقتی ما آنجا رفتیم، با آنها صحبت کردیم که خانواده‌هایتان نگران هستند و بالاخره اسم‌های واقعی‌تان را بگویید تا لااقل خانواده‌ها از نگرانی درآیند که همین اتفاق هم افتاد.

– موضوع کهریزک را ما به صورت جدی پیگیری کردیم، با آقای بروجردی ملاقات مفصلی با زندانیان کهریزک داشتیم، همچنین با اعضای کمیته بازدیدی از زندان اوین داشتیم که در همان جا مصاحبه‌ای کردم و بحثمان این بود که نیاییم خیلی از افرادی که در این ماجرا وارد شده‌اند را لشگر علیه نظام جمهوری اسلامی درست کنیم.

بعضی از اینها ذهنیتشان این بود که تقلبی صورت گرفته که باید ذهنشان اصلاح شود. به بعضی از آنها هیجاناتی وارد شده بود و مبتنی‌ بر هیجانات وارد شده بودند. لذا برخورد خشونت‌آمیز با اینها جواب نمی‌دهد. به همین دلیل گزارش کهریزک را ما تهیه کردیم که در صحن مجلس هم با حمایت رئیس مجلس قرائت شد و در آنجا بیان شد که چه اشتباهاتی صورت گرفته است.

– نفس بردن بچه‌های مردم به کهریزک غلط و تصمیم کاملا اشتباهی بود. آن موقع به ما گفتند که زندان اوین جا نداشت ولی ما همان موقع که به زندان اوین رفتیم، دیدیم که اتفاقا اوین جا دارد و ما این موضوع را در گزارش خود آورده‌ایم. در آن دوره از این نوع اتفاقات زیاد افتاد.

No responses yet

Mar 18 2016

یادی از علی اصغر امیرانی و ‘خواندنی‌ها’

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,جنایات رژیم,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

بی‌بی‌سی: علی اصغر امیرانی روزنامه‌نگار و بینانگذار مجله خواندنی‌ها از نخستین روزنامه نگارانی بود که در سال هایی که به باور مطبوعاتی ها نسیم آزادی در ایران وزیدن گرفته بود به جوخه اعدام سپرده شد.

امسال صدمین سال تولد او بود که با هفتاد و پنجمین سال بنیانگذاری مجله خواندنی‌ها مصادف شد.

امیرانی معتقد بود که هر انسانی با کار و کوشش می تواند به همه جا برسد. زندگی پر فراز و نشیب امیرانی خود گواهی است بر این ادعای او.

در گروس کردستان زاده شده و از زمانی که چشم باز کرده بود زن پدر سختگیر و پدر گوش بفرمان زن را دیده بود. مدرسه‌ای در کار نبود که هیچ، به مکتب هم نمی‌گذاشتند برود.

یازده ساله بود که به دنبال پسر عموها دور از چشم پدر و زن پدر راهی مکتب شد. مکتبدار همه فن حریف بود. از دعانویسی گرفته تا مرده شوئی همه را فوت آب بود. همین مکتبدار همه فن حریف نیز به هوش و استعداد او پی برده بود. هوش و ابتکاری که همه همکاران سال های بعد او نیز بر آن صحه گذاشتند.

از گروس راهی تهران شد تا بخت خود را در پایتخت بیازماید. تن به هر کاری می‌داد تا بتواند درس بخواند. در خانه ای کار می‌کرد و در بیرون از خانه فریاد “برف پارو می کنیم” سر می‌داد.

در مدرسه بابت همین هوش و استعداد مزدکی از بچه ها می گرفت تا درسشان را تقویت کند یا برایشان بنویسد و حتی به جایشان کتک بخورد. سرانجام هفده ساله بود که به دبیرستان رفت. دبیرستان خرجش بیشتر بود و باید راهی می‌یافت. راهی بازار مرکز اقتصاد آن زمان شد. نخستین کارش اما با ماشین بُرِش بود، به شرطی که تکانی به آن بدهد می توانست کار را بگیرد.

زندگی پر از نشیب کم‌کم می‌رفت که راه فراز را بیابد. رساندن روزنامه به در خانه‌ها با دوچرخه کرایه ای، و کم کم خبرنگاری در روزنامه اطلاعات و فروش بلیت‌های اسب دوانی در میدان جلالیه و ابتکار قرعه کشی آن‌ها یکی پس از دیگری طی شد. حالا او دیگر مجله‌ای می‌خواست از آنِ خود.
خواندنی‌ها؛ برگزیده مطالب

مجله “خواندنی‌ها” زمانی در ایران منتشر شد که انواع و اقسام روزنامه‌ها و مجلات و رنگین نامه ها با هدف در بر گرفتن طیف خاصی از مخاطبان وجود داشتند و میدانی برای جولان دیگر نشریات باقی نگذاشته بودند.

امیرانی به دنبال مجله‌ای بود که “آن‌چه خوبان همه دارند” آن نشریه تنها داشته باشد. همین جمله را نیز بر پیشانی مجله هر بار می‌نوشت. نسخه بدلی از ریدرز دایجست.

خواندنی‌ها توانست مقالات خوب و خواندنی نشریات دیگر را در یک‌جا گرد آورد بدون آن‌که دردسری برای سانسور و اجازه طبع آن ها داشته باشد.

خواندنی‌ها اما از دل دو سازمان مطبوعاتی پر سابقه کیهان و اطلاعات بیرون نیامده بود. مجله ای بود مستقل که احتمالا می توانست رقیب دیگر نشریات هم باشد.

واکنش رسانه‌های نوشتاری به این مجله نو پا چگونه بود؟
حق نشر عکس
Image caption از راست: محمد مسعودی، مدیر روزنامه اطلاعات، دکتر ریاضی رئیس مجلس شورای ملی، مصطفی مصباح زاده مؤسس و مدیر روزنامه کیهان، و علی اصغر امیرانی

سیروس آموزگار، نویسنده و روزنامه نگار که نخستین کار روزنامه‌نگاری موظف خود را با امیرانی شروع کرده می‌گوید:

“در آغاز خواندنی ها ماهیانه و در چاپخانه روزنامه اطلاعات و با کمک عباس مسعودی که امیرانی نیز مدت ها در آن قلم می‌زد به چاپ می‌رسید. مجله ماهانه اما چندان مورد استقبال قرار نگرفت. امیرانی تصمیم گرفت که خواندنی‌ها را هفتگی کند. مجله ای که بیشتر سیاسی، اجتماعی بود.”

او اما هنوز به دنبال خواسته‌های دیگر بود.

صدرالدین الهی، نویسنده و روزنامه نگار و از بنیانگذاران “کیهان ورزشی”، بزرگ‌ترین مزیت امیرانی را در حسن انتخاب او از مطالب می داند:

“این آدم چیزی داشت که باید مورد تحسین همه قرار بگیرد و آن هم حسن انتخاب، تشخیص و بریدن مطالب خوب برای مجله‏ اش بود. این مجله، در حقیقت مرجع خیلی خوبی بود برای کسانی که می‏ خواستند گزیده‏ ای از همه‏ مطالب را بخوانند.

“در عین حال، بعدها از آدم‏ های حرفه‏ ای هم در کار استفاده کرد. فرضاً از مرحوم ذبیح‏ الله منصوری، برای ترجمه‏ پاورقی‏‌های تاریخی و از مرحوم خسرو شاهانی برای طنزنویسی استفاده می‏ کرد که مطلبی با عنوان “کارگاه نمدمالی” می‏ نوشت و در آن حساب همه را می‏ رسید.”
حق نشر عکس

اما آیا به کار گرفتن نویسندگان حرفه‌ای تاثیری هم در جلب مخاطبان بیشتر داشت؟

سیروس آموزگار مطالب ذبیح‌الله منصوری را در یافتن مخاطبان بیشتر موثر می‌داند:

“مطالب شاهانی خیلی برایش مشتری می آورد. تمام توفیق مجله اما همان مطالب ترجمه ذبیح‌الله منصوری بود. منصوری واقعا سرقفلی خواندنی‌ها بود. کتاب‌های قطور از جزوه‌های کوچک!

“ذبیح‌الله منصوری مترجمی بود با نثری شیرین که هواخواهان بسیار داشت. دست اندرکاران ترجمه اما می دانستند که او اغلب الهامی از داستان می گیرد و با هر حجم و شکلی که دلش بخواهد آن را پرورش می دهد. دکتر آموزگار از رمانی چهل صفحه ای می گوید که بعدها به کتابی هفتصد صفحه‌ای بدل می‌شود:

“روزی علی اصغر امیرانی جزوه‌ای چهل صفحه ای را به دست منصوری می دهد که برای مجله ترجمه کند. منصوری می پرسد که چه جوری ترجمه کنم. امیرانی می‌پرسد یعنی چه؟ منصوری در پاسخ می گوید یعنی برای یک هفته، یک ماه، دو ماه احتمالا شش ماه یا یک سال.

“همان جزوه چهل صفحه‌ای که من به چشم خودم دیدم تبدیل شد به کتاب هفتصد صفحه‌ای “خواجه تاجدار” که درباره آغامحمد خان قاجار نوشته شده بود.”
حق نشر عکس
Image caption امیرعباس هویدا و اصغر امیرانی

کتاب خواجه تاجدار اما تنها شیرین‌کاری منصوری نبود. سیروس آموزگار از کتاب معروف “قلعه الموت” نیز یاد می‌کند:

مورد دیگر کتاب “خداوند الموت” بود در باره حسن صباح و جدالش با خواجه نظام‌الملک که بسیار کتاب جذابی بود. به فرانسه که آمدم با آقای امیر معزی در کافه‌ای که نشسته بودیم صحبت همین کتاب که پل آمر آن را نوشته بود به میان آمد. گفتم حالا که به فرانسه آمدم دلم می‌خواهد خود کتاب را بخوانم. کجا می توانم آن را تهیه کنم. آقای امیر معزی شروع کرد به غش غش خندیدن که کتاب به آن کلفتی که تو از آن حرف می زنی در واقع یک مقاله است. آن را با کش دادن تبدیل به کتاب کرده بود. منصوری در بعضی از ترجمه‌ها می نوشت که ترجمه و اقتباس ذبیح‌الله منصوری. یعنی قسمت اعظمش را خودم نوشتم. ولی گاهی هم می نوشت ترجمه. قلم خیلی شیرینی داشت و خیلی هم خوب می توانست آن را گسترش بدهد.
حق نشر عکس

مجله خواندنی‌ها هم مانند دیگر نشریات مدت زمانی به خاطر کمبود کاغذ و ماجراهای دیگر اقتصادی گرفتار تنگناهای مالی شد. امیرانیِ معروف به خوش حساب هم حتی نتوانسته بود حقوق کارمندان را بپردازد. آقای آموزگار از ترفند منصوری برای دریافت پول می‌گوید:

منصوری تنها کسی بود که قرارداد داشت و دو هزار تومان حقوق می گرفت. مطالبش ارزش داشت. اگر منصوری نمی‌نوشت فورا همه شکایت می کردند. او خیلی آرام بود و دور از خشونت و هیچ اعتراضی هم نمی‌کرد. یک روز خیلی مودبانه در اتاق امیرانی را زده بود و به او گفته بود می خواستم ببینم شما چهار قِران دارید که به بنده قرض بدهید. گفت یعنی چه؟ گفت فقط چهار قران لازم دارم. امیرانی گفت با چهار قران می‌خواهی چکار کنی؟ با دو قران به خانه بروم و ناهارکی بخورم و با دو قران آن‌هم برگردم سر کار. آقای امیرانی خندیده بود و بلافاصله پول به تعویق افتاده را برایش فراهم کرده بود.
سانسور سردبیر

امیرانی که در آغاز راه ساده‌تر مطالب برگزیده دیگر نشریات را انتخاب کرده بود، حالا نویسندگانی موظف داشت که احتمالا باید مطالبشان از زیر تیغ سانسور هم می‌گذشت.

سیروس آموزگار از سانسور مطالب خود بنیانگذار مجله می گوید:

“البته سانسورهای کوچک دائم می‌شد. یادم می آید که اصلا یکی دو صفحه را پاره کرده بودند و مجله با دو صفحه کم‌تر به بازار آمد. اولا سرمقاله‌های خودش خیلی تند بود. یک نیش و نوش‌هائی هم آقای شاهانی می زد که خیلی تند نبود. برای مطالب طنز چندان سخت‌گیری نمی‌شد. زمانی آقای هویدا، نخست وزیر، آقای لوشانی را برای آن‌که از شر مقالات تند امیرانی راحت بشود به خواندنی‌ها فرستاد. ولی لوشانی نه زور بازوی امیرانی را داشت و نه ذوق او را. به هر حال امیرانی بعد از این‌که خیلی این طرف و آن طرف زد، موفق شد که او را از آن‌جا بکند. ولی در تمام مدت هیچ گاه کاری را که وزارت اطلاعات با او کرده بود فراموش نکرد و مرتب این‌جا و آن جا هم برای لوشانی می‌زد.”

همکاران مطبوعاتی علی اصغر امیرانی را چندان آدم خوش خلق و خویی نمی دانند. سیروس آموزگار که چند سالی همکار او بوده است از رفتار نه چندان خوش او به ویژه با جوانان می گوید:

“دکتر باهری یکی از سردبیران خواندنی ها که روابط خوبی هم با من داشت اغلب پیشنهادات مرا می‌پذیرفت. روزی او حرف مرا قبول کرد و پیشهاد امیرانی را رد کرد. امیرانی با عصبانیت گفت: چطور حرفی را که تیمسار می زند قبول نمی کنید حرفی که گروهبان می زند را قبول می کنید؟!”

تب و تاب انقلاب می رفت که همه جامعه، از جمله روزنامه نگاران را در بر بگیرد. امیرانی هم با همه موفقیت‌هایی که داشت در پی پیوستن به این تب انقلابی بود. با همه این حرف‌ها اما پایان کار چیز دیگری شد.
اعدام
حق نشر عکس khaandaniha.com
Image caption بخشی از خاطرات امیرانی در زندان، درباره شلاق خوردن

سیروس آموزگار از دستگیری و اعدام او می گوید:

“ماه های آخر رژیم گذشته، مقالات چند پهلوئی می‌نوشت و در خلالش دفاع‌هائی هم از آقای خمینی می‌کرد. بعد از این که انقلاب به وقوع پیوست ایشان را دستگیر کردند.

“طبیعتا به علت آشنائی‌هائی که با سران رژیم پیشین داشت. او با این استدلال که در آن رژیم نمی‌شد غیر از آن رفتار کرد با قید وثیقه کلان از زندان آزاد شد.

“بعد از بیرون آمدن مراجعه کرده بود به دادگاه انقلاب که شما مرا آزاد کردید ولی تمام اموال مرا هم گرفته اید. آدم محتشمی بود. یک خانه بزرگ در شمیران، آپارتمانی در ساختمان سامان، و… داشت.

“آن‌ها هم چهار صد متر زمینی را در شمال به او دادند. او هم البته تندخوئی کرده بود که من با چهار صد متر چکار بکنم. من اهل کشاورزی نیستم. من روزنامه‌نگارم. او را دوباره گرفتند و به زندان انداختند. ولی این بار او را اعدام کردند. اصلا امیرانی جرمی که حتی در لغت نامه خود جمهوری اسلامی وجود داشته باشد انجام نداده بود.”

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .