اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'قتل'

Oct 25 2017

شیراز- ایرنا- فردی شامگاه سه شنبه در حوالی باغ دلگشا شیراز در اثر اصابت گلوله به قتل رسید.

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,سیاسی,ملای حیله‌گر

ایرنا: معاون اجتماعی فرمانده انتظامی استان فارس شامگاه سه شنبه در گفت و گو با ایرنا با تایید این خبر گفت: قاتل از بستگان نزدیک مقتول و همسایه وی بوده است.
سرهنگ کاووس محمدی افزود: قاتل پس از تیراندازی متواری شد و ماموران پلیس در حال تلاش برای دستگیری وی هستند.
به گفته وی، مقتول در زمان فوت، در حال ایزوگام کردن پشت بام منزل خود بود.
در همین حال، یک منبع مطلع دیگر در استان فارس، تایید کرد که فرد مقتول یک روحانی بوده است و با توجه به نسبت فامیلی با قاتل، به نظر می رسد که اختلافات خانوادگی در این قتل تاثیرگذار بوده است؛ با این وجود انگیزه قتل پس از دستگیری قاتل و شنیدن اظهارات وی به صورت دقیق مشخص می شود.
6122/ 2027
خبرنگار: سارنگ عبدالهی ** انتشاردهنده: سیداحمد نجفی

No responses yet

May 29 2017

گفت‌وگو با یک قاتل؛ همین روزها آزاد می شوم

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,حقوق بشر,سیاسی

ایران وایر: «کسانی این جا هستند به اسم “آدم‎خوار”. پرونده آن ها رنگارنگ است. هر کاری که فکرش را بکنی، کرده اند. همین الان که داخل‎ زندان هستند هم از هیچ کاری واهمه ندارند؛ از قتل بگیر تا هر کاری که ذهن آدم بتواند تصورش را بکند. خط قرمز ندارند. خود مرا می بینی؟ روی بازویم خال‏کوبی کرده ام “نو کیدز، نو وومن”(نه بچه ها نه زن‎ها). توی قاموس من ضعیف کشی نیست ولی آن ها به امثال من می خندند.»

از او خواسته بودیم با یک نفر که مرتکب قتل شده ولی ذاتا شرور نیست حرف بزنیم که قصه زندگی خودش را گفت در همین چند سطری که اول گزارش خواندید. از آدم های بی رحم هم گفت؛ آدم های بی رحمی که کنار او زندگی می کنند: «یک نفر این جا هست به اسم “کامی کامیون” که خیلی منفور بقیه زندانی ها است. نه کسی با او معامله می کند، نه کسی هم‎خرجش می شود. راننده کامیون بوده اما بعد از این که یک مهاجر به خواهرش تجاوز کرده، کینه به دل می گیرد و چند کارگر غیرایرانی را به یک بهانه می کشاند داخل کامیون گوشت. در را بسته، یخچال کامیون را روشن کرده و وسط بیابان رهایشان کرده است.»

شروع می کنیم به جست وجو در اینترنت درباره کامی کامیون. هیچ اطلاعاتی در مورد او نیست. می گوید قاتل خودش گفته هیچ کس از جریان کارش خبر ندارد. آن ها عمدا نگذاشته اند رسانه ای بشود چون نمی خواهند جو دشمنی با کشور همسایه را دامن بزنند.

قرار می گذاریم ساعت سه نیمه شب به وقت ایران زنگ بزنیم. اندرزگاه 2 زندان «قزل حصار» روزها ساکت است. زندانی ها تمام روز را می خوابند و شب که می شود، تا صبح بیدار می مانند. با این روش، بدون نظارت زندان‎بان روزگارشان بهتر می گذرد. دور هم جمع می شوند و دمی به دود می دهند. همه چیز هم یافت می شود؛ حتی «جرم» و «کراتم» و «مسکالین» که بیرونی ها هم به آن ها دسترسی ندارند.

زنگ که می زنیم، صدای ولوله می آید. آدم های آن سوی خط با هم حرف می زنند. تق تق قاشق و صدای شستن ظرف و ظروف به گوشم می رسد و یک نفر وسط آن هیاهو داد می زند: «حسن تشت لباس شویی زیر تختم را برگردان تا چپ و راستت نکرده ام!»

با وجود آن همه هیاهو، آقا مرتضی اما راحت و آسوده حرف می زند. هیچ احساس غمی لابه لای کلماتش نیست. مابین حرف هایش، با بی خیالی و لاابالی گری شروع می کند با این و آن حرف زدن و سوال و جواب کردن. می گوید همیشه این طور نبودم. روزهایی بود که از احساس گناه و ترس داشتم به جنون می رسیدم. هر جا می رفتم، خیال آن مرحوم با من بود.

یک زن مسیر زندگی او را تغییر داده بود. آن ها ساکن «مهدی آباد» کرج بودند؛ خودش و هفت خواهر و برادرش. جایی که همه جور خلاف کاری توی کوچه هایش وول می خورد؛ آدم هایی که روزهای ملاقات زندان قزل حصار، روز شادمانی آن ها است. وسط کوچه دور هم جمع می شوند و با ملاقات پدر و برادر و فرزندشان، یک کارناوال شادی راه می اندازند: «جزو اولین ساکنان مهدی آباد بودیم. محله لرها می نشستیم چون پدرم خرم آبادی بود. آن موقع جمعیت این جا هزار نفر هم نمی شد. حالا برای خودش شهری شده. خانواده زندانی های اعدامی و ابدی این جا زندگی می کنند تا به زندان نزدیک باشند.»

پدرش خرید و فروش مواد می کرده است: «معتاد به شیره و تریاک بود و هر روز بساط منقل و وافور راه می انداخت جلوی من و پنج برادر کوچک تر و یک دانه خواهرم. 12 سال پیش به جرم حمل مقدار قابل توجهی مواد مخدر دستگیرش کردند. تا مدت ها سایه اعدام بالای سرش بود اما مادرم می رفت خانه های مردم توی «کیان‎مهر» کلفتی. با پول کلفتی برای پدرم وکیل گرفت و با تلاش وکیل، اعدام پدرم شد حبس ابد. او هم همین جا است؛ سالن شش اندرزگاه افغان هایی که بیش ترشان مرتکب قتل شده اند و منتظر حکم اعدام هستند.»

«مرتضی» می گوید می خواست درس بخواند و به سرنوشت پدرش دچار نشود. صبح ها می رفته کارگری و عصرها مدرسه شبانه. او تنها فرزند پدرش بود که گاهی به ملاقاتش می رفت. یک بار حین همین رفت و آمدها، پدرش یک پاکت نامه می دهد و می گوید آقا «رسول»، هم‎بندی اش التماس دعا دارد که این نامه را برسانند دست خانواده. آدرس هم لای جوف نامه بوده. پرسان پرسان می رود تا خانه آقا رسول را پیدا کند: «همان جا بود که با “مرضیه” آشنا شدم؛ دختر آقا رسول. زیبا بود و کاری. این جا توی مهدی آباد رسم است که زندان باعث و بانی وصلت خیلی ها شده. این جا همه آدم هایش یک نقطه مشترک دارند و آن هم زندان است. من عاشقش شدم. هم پدرم به این وصلت راضی بود چون آقا رسول قلدر سالن شش بود و می توانست هوای پدرم را داشته باشد، هم خودم دل‎باخته شده بودم.»

مرضیه همه زندگی اش بوده. بعد از پا گذاشتن این دختر به زندگی او، همه چیز برایش معنا پیدا کرده است. می گوید همه کاری می کرده است برای رضایت خاطر آن زن ولی ناگهان فکر می کند مرضیه به او خیانت می کند: «شبانه روز نشسته بود به مردک پارچه فروش پیام می داد. ما وضع مالی خوبی نداشتیم. تازه یک مغازه کوچک خریده بودم؛ همان جا توی مهدی آباد. دم‎پایی پلاستیکی می فروختم. چه طورمی شود با ماهی 500 هزار تومان هی بروی طاقه طاقه پارچه ابرایشم بگیری و بیاوری؟ از این جا بود که فهمیدم این ها یک سر و سری با هم دارند. عاشق چشم و ابرویش نبود که پارچه گران قیمتش را در راه خدا بدهد به آن زن.»

مرتضی اشتباه می کرده. دادگاه بعد از تحقیقات مفصل متوجه شده که اصلا خیانتی در کار نبوده. حتی یک پیام کوتاه بین مرضیه و مقتول رد و بدل نشده بوده. مرضیه ماه به ماه و قسطی پول پارچه ها را می داده. مرتضی اما ول کن نبوده. پارچه فروش بی گناه را با 18 ضربه چاقو کشته بوده و بعد خواسته مرضیه را بکشد. زن چابک بوده و از دستش فرار کرده. شبانه بین خرابه های مهدی آباد دنبالش کرده. مرضیه کفش نداشته. تمام پاهایش خونی بوده و آخرش توی قبرستان همان حوالی، پلیس سر می رسد و نجاتش می دهد.

مرتضی دوست ندارد این بخش از داستان را بشنود. قبول ندارد این روایت را. می گوید دادگاه اشتباه می کند، مرضیه به من خیانت کرد: «از یک سال قبل که ماجرا را فهمیدم، شروع کردم به نزدیک شدن به پارچه فروش. اولش از سلام و علیک شروع شد ولی کم کم اعتمادش به من جلب شده بود. به بهانه این که برادرم چند قواره پارچه کشمیری از بندرعباس وارد کرده، او را کشاندم خانه. قبلش مرضیه را بسته بودم به یک صندلی توی زیر زمین. می خواستم شاهد مرگ عشقش باشد. بعدش هم می خواستم کار او را یک سره کنم. مردک التماس می کرد. می گفت اشتباه می کنم. جلوی چشم های مرضیه کاردآجینش کردم. وقتی رفتم سراغ مرضیه، او فرار کرده بود. مردک پارچه فروش نیمه جان بود که ولش کردم و دویدم دنبال مرضیه اما من را وسط قبرستان دستگیر کردند.»

حکم مرتضی قصاص است. می گوید بعد از قتل، زندگی او برای همیشه نابود شد. حتی یک شب نیست که سر راحت زمین بگذارد. مدام کابوس می بیند. همیشه قیافه مقتول جلوی نظرش است؛ وقت خواب، زمانی که حمام می کند، وقتی که تلویزیون می بیند: «زنم رفته دنبال رضایت خانواده شاکی. گفته هر جور شده رضایت شان را می گیرم. بعد از این ماجرا پشت سرم ماند. وکیل گرفت؛ درست مثل مادرم. حاضر نشد طلاق بگیرد. گفت طلاقم هم بدهی، من منتظرت می مانم تا برگردی. همین امروز و فردا است که بیایم بیرون. من که 10 سال عمرم سوخت اما شما برای خواننده هایتان بنویسید قتل جرمی است که برگشت ندارد. به هیچ قیمتی جان کسی را نگیرید. انگار که جان خودتان را گرفته اید. برای همیشه خودتان را می کشید. راه نجات هم ندارید. گیرم که مرضیه هم مرا از این دیوارها نجات بدهد، هیچ کس من را از کابوس آن مرد مرده نجات نمی دهد.»

رویای مرتضی برای آزادی شاید درست نباشد. یکی از زندانیان که واسطه تماس «ایران‎وایر» و مرتضی بود، می گوید: «آزادی کجا بود؟ زنش گفت دنبال رضایت شاکی ام و نیاز به پول دارم. مرتضی سند مغازه اش را کرد به نام مرضیه که برود و بفروشد و مثلا بدهد برای رضایت اما مرضیه همه چیز را فروخته و قاچاقی از مسیر کردستان از ایران خارج شده. نامه اجرای احکامش هم آمده. سه بار هم او را برده اند قرنطینه پیش از اعدام و برگردانده اند شاید رضایت بگیرد. همین روزها است که حکم آقا مرتضی را اجرا کنند.»

نخواستیم این بخش ماجرا را از آقامرتضی بپرسیم. نتوانستیم هم پی گیری کنیم از بس که پر از درد و زخم بود.

No responses yet

Apr 12 2014

«نقش کلیدی» ابوطالبی در قتل یکی از مخالفان در رم

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

خودنویس: در حالی که مجلس نمایندگان آمریکا طرح مخالفت با ورود حمید ابوطالبی به خاک آمریکا را به اتفاق آرا تصویب کرد، نشریه بریتانیایی «تلگراف» هم فاش کرد که ابوطالبی سال ۱۹۹۳ که به عنوان سفیر ایران در ایتالیا مشغول به فعالیت بود در ماجرای قتل یکی از مخالفان ایران «نقشی کلیدی» داشته است.

نشریه بریتانیایی «تلگراف [2]» نوشته است، آقای ابوطالبی سال ۱۹۹۳ که به عنوان سفیر ایران در ایتالیا مشغول به فعالیت بود در ماجرای قتل یکی از مخالفان جمهوری اسلامی به نام محمدحسین نقدی «نقشی کلیدی» داشته است.

«تلگراف» در ادامه نوشته است: اسناد دادگاه از جمله رونوشت گفتگوهایی که پلیس ایتالیا در خلال تحقیقات خود درباره مرگ آقای نقدی انجام داده است، چنین اتهامی را اثبات می‌کند.

محمدحسین نقدی دیپلمات ایران در ایتالیا بود که دهه ۱۳۶۰ به عضویت سازمان مجاهدین خلق درمی‌آید و در نهایت نیز در شهر رم ترور می‌شود.

تلگراف می‌نویسد: «ابوالقاسم مصباحی، یکی از ماموران امنیتی سابق ایران، در جریان تحقیقات پلیس ادعا کرده که او به عنوان مامور قتل آقای نقدی از تهران عازم ایتالیا شده و در آنجا تحت نظارت حمید ابوطالبی بوده است.»

به نوشته‌ی این نشریه، آقای مصباحی همچنین مدعی شده است که سفیر وقت ایران در ایتالیا سابقه آشنایی با محمدحسین نقدی داشته و در ماموریت ترور او دخیل بوده است.

تلگراف در نهایت می‌نویسد که پلیس ایتالیا آن زمان نتوانست ثابت کند که مظنونین پرونده به منظور این اقدام تروریستی وارد ایتالیا شده‌اند و به همین خاطر پرونده را مفتوح باقی

رای قاطع مجلس نمایندگان آمریکا

در همین راستا مجلس نمایندگان آمریکا طرح مخالفت با ورود حمید ابوطالبی به خاک آمریکا به عنوان سفیر ایران در سازمان ملل را با یک رای قاطع تصویب کرد.

این مصوبه روز ۲۱ فروردین‌ماه به اتفاق آراء در مجلس نمایندگان به تصویب رسید.

این طرح که چهار روز پیشتر از سوی سنای آمریکا نیز تصویب شده بود٬ اکنون از سوی کنگره برای تصویب نهایی تحویل دفتر ریاست جمهوری شده است.

براساس این مصوبه، افرادی که در کارهای تروریستی و گروگان‌گیری، جاسوسی یا تهدید امنیت ملی آمریکا دست داشته‌اند ورودشان به آمریکا ممنوع می‌شود.

گفتنی است تصویب این طرح در شرایطی است که روز گذشته محمدجواد ظریف٬ وزیر خارجه ایران با تاکید بر «مناسب بودن» انتخاب آقای ابوطالبی به عنوان سفیر ایران در سازمان ملل گفته بود که تهران اجازه نمی‌دهد «تندروها» دستور کار ایران در سازمان ملل را تعیین کنند.

آقای ظریف حمید ابوطالبی را «یکی از مجرب‌ترین و منطقی‌ترین دیپلمات‌های ایران» و گزینه‌ای «مناسب» برای این منصب نامیده و گفته بود: «سازوکارهای بین‌المللی برای پی‌گیری چنین موردی مشخص است و ما حسب مورد تصمیم می‌گیریم از چه روشی در این زمینه استفاده کنیم.»

در همین حال سازمان ملل در این خصوص سکوت کرده است. استفان دوجاریک روز چهارشنبه در نشستی خبری با پرسشی درباره مخالفت آمریکا با تصمیم ایران برای انتخاب حمید ابوطالبی به عنوان سفیر سازمان ملل مواجه شده و در پاسخ گفته است: «این سازمان ترجیح می‌دهد حل این موضوع را به مسئولان دو کشور واگذار کند.»

گفتنی است حمید ابوطالبی متهم به دست داشتن در گروگان‌گیری کارکنان سفارت آمریکا در تهران است که آبان ۱۳۵۸ رخ داد و منجر به قطع روابط سیاسی دو کشور شد.

No responses yet

Nov 12 2013

اطلاعات تازه نوری زاد در باره دلایل قتل معاون وزیر صنعت و شرکت های سپاه پاسداران

نوشته: خُسن آقا در بخش: درگیری جناحی,دزدی‌های رژیم,سیاسی

منبع: اطلاعات تازه نوری زاد در باره دلایل قتل معاون وزیر صنعت و شرکت های سپاه پاسداران
مرکز دموکراسی برای ایران: محمد نوری زاد اطلاعات تازه ای منتشر کرده که احتمال پیوند میان ترور دو روز پیش در تهران و شرکت های وابسته به سپاه پاسداران را مطرح می کند.

سه شنبه ، 21 آبان 1392

مرکز دموکراسی برای ایران: محمد نوری زاد اطلاعات تازه ای منتشر کرده که احتمال پیوند میان ترور دو روز پیش در تهران و شرکت های وابسته به سپاه پاسداران را مطرح می کند.

آقای نوری زاد روز دوشنبه در وبسایت خود نوشته است که به نظر او میان قتل صفدر رحمت‌آبادی معاون وزیر صنعت و معدن ایران که دو روز پیش ترور شد و اختلاف میان این وزارت خانه با شرکت های وابسته به سپاه پاسداران ارتباط وجود دارد.

این ادعا در حالی مطرح شده است که بلافاصله پس از قتل معاون امنیتی وزارت کشور ایران احتمال سیاسی بودن این قتل را رد کرد. محمود علوی وزیر اطلاعات ایران هم گفته است که با بازدید از محل حادثه و دیدن بررسی های اولیه به این نتیجه رسیده است که این قتل جنبه سیاسی نداشته است.

آقای نوری زاد به نقل از محمد خاتمی رییس جمهوری پیشین ایران و حسن آخوندی وزیر مسکن ایران نوشته است: « میان کشتی های بزرگ و بین المللی ازیک طرف، واسکله ها وبنادر و دوایرگمرکی ازطرف دیگر، یک ” اپراتور”هایی بعنوان واسط فعالیت می کنند که همه ی اینها متعلق به سپاه اند. حضور سپاه در مدیریت این شرکت های اپراتوری باعث شده کشتی های باربری راه آمده را بازگردند و خسارت نیز طلب کنند. دراین مدت (دردولت جدید) هرچه به سپاه گفته شده که ای برادران، اسم سپاه و شرکت ها وتأسیسات آن درلیست تحریم شدگان بین المللی است. اسکله ای که باید با صد درصد ظرفیتش کارکند، اکنون با سیزده درصد ظرفیتش کارمی کند. شما بیایید واجازه بدهید شرکت های دیگری بجای شما بنشینند تا کارهای متوقف وکم رمق رونق بگیرد. که برادران سخت مقاومت کرده اند و سربالا انداخته اند که: نه! آقای خاتمی ادامه داد: وزارتخانه های ذیربط به دستگاه قضا شکایت می برند و شخص رییس قوه به جانبداری ازسپاه پای پیش می گذارد ورأی به تداوم حضور سپاه می دهد.

ب: همین دوسه روزپیش – شاید چندساعت قبل از تروز آقای معاون – بطوراتفاقی ازیکی از شبکه های رادیویی خودمان شنیدم که: وزارت صنعت معدن وتجارت پروانه ی فعالیت دو شرکت را لغو کرده و به همه ی دفاترگمرکی بخشنامه کرده که ازاین پس این دوشرکت اجازه ی هیچ گونه فعالیتی ندارند. گوینده ی خبرادامه داد: چند تن ازنمایندگان مجلس به این تصمیم اعتراض کرده وخواستار فعالیت مجدد این دوشرکت شده اند. من – نوری زاد – شصتم خبردارشد که این دوشرکت حتماً متعلق به سپاه اند و نمایندگان سپاهی درمجلس به اشاره ی سپاه قیام وقعود کرده اند و یک نعره ای برآورده اند که: هی؟ وگرنه صدها شرکت دراین جهنمی که سرداران برای ما آراسته اند، هم ازهستی ساقط شده اند وهم ازمدارکاری بیرونشان انداخته اند وهم هست ونیستشان را بالا کشیده ومصادره کرده اند وکسی جرأت پرسیدن یک “چرا” نداشته وندارد. اکنون چه شده که صدای این بخشنامه درنیامده بدان اعتراض می شود و خبرآن نیزازرادیوی سردارضرغامی پخش می شود؟

نتیجه: ترورآقای معاون نمی تواند به این قضایا بی ارتباط باشد. احتمالاً آقای نعمت زاده درجلسات داخلی خودشان محکم برانحلال شرکت های مزاحم سپاه اصرار ورزیده و برادران نیزاحتمالاً خواسته اند هم به اوهم به جناب روحانی بفهمانند که: بیرون کشیدن لقمه از دهان سرداران چه عواقبی می تواند داشته باشد. راستی آقای خاتمی هم یک اشاره ای کرده بود به شروع ترورها»

اقای نوری زاد در این نوشته خود همچنین از قول علی تهرانی روحانی مخالف دولت ایران گفته است که آتش سوزی سینما رکس در آبادان در ماه های آخر پیش از پیروزی انقلاب در ایران به دست نیروهای مذهبی انجام شده است.

متن یادداشت آقای نوری زاد به شرح زیر است:

یک: شیخ علی تهرانی

هفته ی پیش رفتم به دیدن شیخ علی تهرانی. گمان من براین بود که وی سالها پیش از دنیا رفته. ویا آنجا که دخترانش گفتند: نخیر، زنده است، تصورم بدین سوی رفت که احتمالاً او را رنجورو ازپای افتاده خواهم دید. اما وقتی وی را دیدم، جانانه جا خوردم. شما شیخ علی تهرانی را جوانی چالاک وترو فرزبدانید که صورتش با عبورشتابناک زمان به کهنسالی فروشده. وگرنه اوهیچ ازیک جوان تند وتیز وپرتحرک کم ندارد. جثه ای لاغرو قدی کوتاه و عمری رفته و خاطراتی بهم پیوسته.

ازآن دیدار، تنها به یک سخن بسنده می کنم. اوگفت: قبل ازپیروزی انقلاب، روزی که خبررسید سینما رکس آبادان را به آتش کشیده اند ودهها نفریکجا سوخته وذغال شده اند، من و نوری همدانی وجمعی دیگردرمحفلی نشسته بودیم. زهراین خبرکه به جان مجلس نشست، نوری همدانی سرش را به من نزدیک کرد و دم گوشم گفت: این کارِ ما بوده. پرسیدم: چرا؟ گفت: چون بما خبررسیده بود که خوزستان ساکت است و با انقلاب همراه نیست وکارکنان صنعت نفت نیزبه اعتصابیون نپیوسته اند. ما باید هم مردم را وهم کارکنان شرکت نفت را تحریک می کردیم. شیخ علی تهرانی ادامه داد: بعد ازانقلاب من دادستان بودم. برای آشکارشدن فاجعه ی سینمارکس به آبادان رفتم. آنجا بود که دانستم چندنفری را سرضرب گرفته واعدام کرده اند و پرونده ی آن فاجعه را بسته اند.

دو: ترور

داستان ترورِمعاون پارلمانی وزیرصنعت معدن وتجارت اکنون به یک رازیا یک کلاف سردرگم می ماند که من دراین نوشته ازچند زاویه بدان می نگرم تا ای بسا به رمزگشایی داستان ترورآقای معاون مدد برساند:

الف: چندی پیش به دیدن آقای سید محمد خاتمی رفتم. آن روز، سخنی گفتم و سخنی شنیدم. اما آنچه که مورد نظرمن است این است: آقای خاتمی ازقول آقای آخوندی – وزیرمسکن و شهرسازی – برای من نقل کرد: میان کشتی های بزرگ و بین المللی ازیک طرف، واسکله ها وبنادر و دوایرگمرکی ازطرف دیگر، یک ” اپراتور”هایی بعنوان واسط فعالیت می کنند که همه ی اینها متعلق به سپاه اند. حضور سپاه در مدیریت این شرکت های اپراتوری باعث شده کشتی های باربری راه آمده را بازگردند و خسارت نیز طلب کنند. دراین مدت (دردولت جدید) هرچه به سپاه گفته شده که ای برادران، اسم سپاه و شرکت ها وتأسیسات آن درلیست تحریم شدگان بین المللی است. اسکله ای که باید با صد درصد ظرفیتش کارکند، اکنون با سیزده درصد ظرفیتش کارمی کند. شما بیایید واجازه بدهید شرکت های دیگری بجای شما بنشینند تا کارهای متوقف وکم رمق رونق بگیرد. که برادران سخت مقاومت کرده اند و سربالا انداخته اند که: نه! آقای خاتمی ادامه داد: وزارتخانه های ذیربط به دستگاه قضا شکایت می برند و شخص رییس قوه به جانبداری ازسپاه پای پیش می گذارد ورأی به تداوم حضور سپاه می دهد.

ب: همین دوسه روزپیش – شاید چندساعت قبل از تروز آقای معاون – بطوراتفاقی ازیکی از شبکه های رادیویی خودمان شنیدم که: وزارت صنعت معدن وتجارت پروانه ی فعالیت دو شرکت را لغو کرده و به همه ی دفاترگمرکی بخشنامه کرده که ازاین پس این دوشرکت اجازه ی هیچ گونه فعالیتی ندارند. گوینده ی خبرادامه داد: چند تن ازنمایندگان مجلس به این تصمیم اعتراض کرده وخواستار فعالیت مجدد این دوشرکت شده اند. من – نوری زاد – شصتم خبردارشد که این دوشرکت حتماً متعلق به سپاه اند و نمایندگان سپاهی درمجلس به اشاره ی سپاه قیام وقعود کرده اند و یک نعره ای برآورده اند که: هی؟ وگرنه صدها شرکت دراین جهنمی که سرداران برای ما آراسته اند، هم ازهستی ساقط شده اند وهم ازمدارکاری بیرونشان انداخته اند وهم هست ونیستشان را بالا کشیده ومصادره کرده اند وکسی جرأت پرسیدن یک “چرا” نداشته وندارد. اکنون چه شده که صدای این بخشنامه درنیامده بدان اعتراض می شود و خبرآن نیزازرادیوی سردارضرغامی پخش می شود؟

نتیجه: ترورآقای معاون نمی تواند به این قضایا بی ارتباط باشد. احتمالاً آقای نعمت زاده درجلسات داخلی خودشان محکم برانحلال شرکت های مزاحم سپاه اصرار ورزیده و برادران نیزاحتمالاً خواسته اند هم به اوهم به جناب روحانی بفهمانند که: بیرون کشیدن لقمه از دهان سرداران چه عواقبی می تواند داشته باشد. راستی آقای خاتمی هم یک اشاره ای کرده بود به شروع ترورها!

سه: دختران موسوی

دوشب پیش به دیدن دختران میرحسین عزیزوبانو رهنورد رفتم. داستان کتک خوردنشان را مفصل برایم شرح دادند. درد این که به هنگام ضرب وشتم، بانو رهنورد شاهد ماجرا بوده و مأموران، جناب میرحسین را به داخل می برند اما بدا که پدرصدای این هیاهوی وحشیانه وصدای ضربه ها و ناله های فرزندانش را می شنیده. تا این که بانو رهنورد خودش را روی دخترانش می اندازد که: اگرمی زنید مرا هم بزنید. به دختران گفتم بنا دارم سفرهایی را به استانها و شهرها و روستاهای کشورشروع کنم با عنوان “صلح ودوستی”. وبا نیت آزادی عزیزان دربندمان. ابراز نگرانی کردند. که می زنند و می کشندت. گفتم: فرض کنید درآن حال که شماها کتک می خوردید، من نیزبخاطرجانبداری ازشما وبخاطرمطرح کردن حقوق بالا کشیده شده ی مردم عزیزمان درگوشه ای ازاین مملکت داشتم کتک می خوردم. یا مثل این آقای معاون با دوتا تیرپونصد تومنی ناقابل ترتیبم داده می شد. چه باک؟ مهم آواری است که شما سه دختربرسرحاکمیت فرود آورده اید ومیزان آبروی نداشته اش را بر ترازوی افکارعمومی نهاده اید. با این تفاوت که سفرمن یک نفره وبا پرچم صلح ودوستی است. دارنده ی کدام نیمچه عقلِ سلیم با پیرمردی تنها که کوله ای ازخیرخواهی بدوش دارد درمی آویزد؟

محمد نوری زاد

بیست ودوم آبان نود و دو – تهران
Center for a democratic Iran
منبع اصلی مطلب سایت نوری زاد

No responses yet

Nov 12 2013

برادر معاون پارلمانی وزارت صنعت، معدن و تجارت مطرح کرد: منشاء سوء‌قصد به رحمت‌آبادی خصومت شخصی نیست(حتما سهم عمام داده نشده یکی از جان برکفان عمام جان طرف را گرفته)

نوشته: خُسن آقا در بخش: درگیری جناحی,سیاسی

دیگربان: برادر صفدر رحمت آبادی٬ معاون پارلمانی وزارت صنعت، معدن و تجارت اظهارات مقام‌های انتظامی٬ امنیتی و اطلاعاتی درباره «شخصی» بودن علت قتل برادرش را رد کرد.

صفدر رحمت آبادی شامگاه یک‌شنبه (۱۹ آبان) در میدان «سبلان» شهر تهران بر اثر شلیک دو گلوله به سینه و سر جان خود را از دست داد.

مقام‌های امنیتی و انتظامی ساعتی پس از مرگ این مقام وزارت صنعت اعلام کرده‌اند که مرگ وی منشاء سیاسی نداشته و به احتمال قوی ناشی از خصومت شخصی بوده است.

این در حالی است که مظفر رحمت‌آبادی برادر آقای رحمت‌آبادی که مدیرکل غله و بازرگانی استان کرمانشاه است٬ روز دوشنبه (۲۰ آبان) گفته علت سوء‌قصد به برادرش «شخصی» نبوده است.

وی افزوده که «بیان خصومت شخصی برای دلیل ترور مرحوم رحمت آبادی به هیچ وجه پذیرفته نیست و این مسئله برای ما به شدت ناراحت کننده و غیر قابل قبول است.»

مظفر رحمت‌آبادی اضافه کرده «نه خانواده ما و نه شخص ایشان هیچ مشکلی با هیچ شخص یا گروهی نداشته و نداریم و این موضوع قابل قبول نیست که {برادرم} در یک درگیری شخصی کشته شده» باشد.

وی افزوده «هم اکنون هم برای پیگیری این موضوع در تهران هستیم و جلساتی را با مسئولان مربوطه خواهیم داشت.»

No responses yet

Oct 04 2013

محبت محمودی؛ جانی که بر سر قیمت‌اش چانه می‌زنند

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

دویچه‌وله: زنی که از ۱۲ سال پیش به جرم قتل در زندان است برای رهایی از اعدام نیازمند بخشش خانواده مقتول است. اولیای دم برای این بخشش ابتدا ۱۲۰ میلیون تومان و حالا ۲۰۰ میلیون تومان پول طلب کرده‌اند.

محبت محمودی صبح روز اول اردیبهشت سال ۱۳۸۰ در خانه خود در ارومیه مرتکب قتل مردی می‌شود که به گفته محبت قصد تعرض به او را داشته است.

در خانه غیر از محبت و مقتول، عروس محبت نیز بوده است. به گفته وکیل خانم محمودی وی به دلیل ترس از “آبروریزی” جلوی عروس‌اش، به اتاق می‌رود و اسلحه‌ای را که از سال‌ها قبل در خانه داشته برمی‌دارد، هنگام بیرون آمدن از اتاق با مقتول روبرو می‌شود و به سوی او شلیک می‌کند.

قضات دادگاه بدوی و تجدید نظر دفاعیات وکیل محبت که قتل را “دفاع مشروع” دانسته بود نپذیرفتند چرا که به نظر آنان خانم محمودی امکان فرار داشته و مجبور به قتل نبوده است.

دادگاه بدوی حکم اعدام محبت را صادر می‌کند و این حکم در دادگاه تجدیدنظر تایید می‌شود. حکم از سال ۱۳۸۹ به دایره اجرای احکام رفته و سه سال است که محبت محمودی منتظر اجرای حکم اعدام یا بخشش اولیای دم مقتول است.

از سال ۱۳۸۸ خانواده محبت محمودی تلاش خود را برای گرفتن رضایت از خانواده مقتول آغاز کردند. خانواده مقتول اظهار داشتند که تنها در ازای گرفتن دیه حاضر به رضایت هستند؛ مبلغی که پرداخت آن به هیچ عنوان در توان خانواده خانم محمودی نبود.

سال ۱۳۸۹ ژیلا گلعنبر روزنامه نگار کرد برای صحبت با خانواده مقتول راهی ارومیه می‌شود. وی در آنجا می‌فهمد که ساختار زندگی خانواده‌های کرد در آن شهر کاملا عشیره‌ای است و تنها رئیس عشیره است که می‌تواند در این مورد رضایت خانواده مقتول را بگیرد.

صحبت کردن مستقیم با رئیس عشیره امکان‌پذیر نبوده و به یک واسطه نیاز داشته و واسطه نیز برای این کار از خانواده محبت تقاضای ۱۰ میلیون تومان پول کرده بود. البته به گفته خانم گلعنبر این رسم در آن منطقه کاملا جا افتاده است.

خانم گلعنبر پس از این تلاش ناکام به تهران بازمی‌گردد و با کمک گروهی دیگر از روزنامه‌نگاران، کمپینی برای کمک به محبت محمودی راه‌اندازی می‌کند.
سوسن محمدخوانی غیاثوند روزنامه‌نگار کرد دیگری که از اعضای این کمپین است می‌گوید برای کمک گرفتن از چهره‌های خوشنام سینما سراغ عزت‌الله انتظامی هم رفته‌اند اما او گفته که از سوی قوه قضائیه اخطار گرفته تا به چنین پرونده‌هایی وارد نشود.

زمستان سال ۱۳۸۹ فرزندان محبت محمودی شماره حسابی را برای جمع آوری دیه مقتول اعلام کردند اما به گفته خانم غیاثوند تا کنون تنها یک نفر در این حساب پول ریخته است.

حیدر جلیلی فرزند مجبت محمودی در گفت‌و‌گو با دویچه وله می‌گوید مجبور شده منزل مسکونی‌شان را به جای دیه به خانواده مقتول پیشنهاد کند و آنان هم پذیرفته‌اند اما خواهان ۵۰ میلیون تومان پول نقد هم شده‌اند.

خانم غیاثوند به نقل از پسر دیگر محبت می‌گوید خانواده مقتول سال گذشته تقاضای ۱۲۰ میلیون تومان وجه نقد کرده بودند که مقداری از این مبلغ با کمک مردم و مسجد محل تامین شده اما حالا تقاضای ۲۰۰ میلیون تومان کرده‌اند.

از تابستان سال ۸۹ که حکم اعدام محبت محمودی به دایره اجرای احکام ابلاغ شده سه سال می‌گذرد. عدم اجرای این حکم امیدهایی را در دل فعالان حقوق بشر روشن نگاه داشته مبنی بر اینکه قوه قضائیه خود مایل به اجرای این حکم نیست و منتظر است تا خانواده مقتول رضایت دهند.

No responses yet

May 03 2013

شرقی غمگین سلاخی شد و دم برنیاورد: فریدون و قاتلش اکبر

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی,هنر

روز: چهارده سال پیش روزنامه نیویورک تایمزدر گزارشی پیرامون قتل‌های زنجیره‌ای نوشته بود: “دومین خودکشی بین متهمین به قتلهای زنجیره ای در زندان اوین اتفاق افتاد. شخصی که خودکشی کرده، اکبر خوش کوش یکی از ۲۷ بازداشتی است که بعد از اینکه وزارت اطلاعات قبول کرد که کارمندانش در قتل‌ها دست داشته‌اند، آن‌ها را بازداشت کرد. مقامات رسمی می‌گویند که مغز متفکر این جنایات در زندان خودکشی کرده است”.

اکبر خوش‌کوش‌‌ همان فردی است که در جریان دادگاه معروف به اختلاس ۱۲۳میلیارد تومانی، نامش در دادگاه توسط فاضل خداداد مطرح شد. بعدها روزنامه‌نگاران اطلاعات بیشتری از او منتشر کردند. خوش کوش از جمله اعضای وزارت اطلاعات بود که در قتل مخالفان جمهوری اسلانی در خارج از کشور مشارکت داشت و به همین دلیل او را “فرنگی کر” می‌نامیند.

سایت بازتاب در مطلبی به افشاگری علیه اکبر خوش کوشک رییس گروه ضربت وزارت اطلاعات در دوران علی فلاحیان دست زد. در این افشاگری سایت بازتاب با ذکر لقب خوش کوشک و تخصصش در ترورهای برون مرزی جمهوری اسلامی با نام “اکبر فرنگی کار”، او را عامل قتل فریدون فرخزاد در سلسله قتل های زنجیره ای پیش از دولت خاتمی شروع و در دوران خاتمی به اوجش رسید ذکر کرد.

به نوشته بازتاب “خوش کوشک رئیس گروه ضربت وزارت اطلاعات دوران علی فلاحیان، که بدلیل نقشش در تیم ترورهای خارج از کشور به “اکبر فرنگی کار” معروف است، پس از خود کشی شدن “سعید امامی” معاون سیاسی وزارت اطلاعات و عامل قتل درمانی، برای مدتی بازداشت شد و به همکاری با اسرائیل اعتراف کرد؛ اعترافاتی که هرگز پخش نشد، اما فیلم شکنجه های همسر سعید امامی، در ادامه پروژه اسرائیلی معرفی کردن قتل ها در سطح وسیعی منتشر شد.او پس از آزادی، به فعالیت های اقصادی ادامه داد و بنبانگذار موسسه مالی اعتباری توسعه شد.”اکبر خوش‌کوشک هنگامی که در جوخه‌‌های ترور نظام در اروپا سازماندهی شد با اشاره به سابقه‌اش در کشتی فرنگی، گفت که “فرنگی‌کار” است! می‌گویند وی در ترور “فریدون فرخزاد”، احتمالاً دکتر “کاظم رجوی” و بمب‌گذاری در حرم امام رضا و… شرکت داشته‌‌ است. اشتهار او به دست داشتن در تروریسم بین‌المللی تا آن‌جا بود که در دهه ۹۰ دولت کانادا یکی از دلایلی را که براساس آن به تقاضای پناهندگی منصور آهنی مأمور وزارت اطلاعات در ونکوور کانادا جواب منفی داد داشتن عکس مشترک با اکبر خوش‌کوشک در شهر رم بود. او به پاس بیرحمی‌اش در مقابله با مخالفان نظام علاوه بر مسئولیت در تیم ترورهای خارج از کشور به سمت مشاور عملیاتی وزیر اطلاعات در دوران فلاحیان رسید.در دهه هفتاد و در اوج فعالیت‌های اقتصادی وزارت اطلاعات او و “جواد خجسته باقرزاده” برادر زن خامنه‌ای همراه با برادران “افراشته” بطور غیرقانونی موبایل از دوبی وارد کرده و در بازار آزاد می‌فروختند. خوش‌کوشک سپس زمینی را با حمایت دستگاه اطلاعاتی و به زور در بالای خیابان پاسداران تصاحب کرد و با کلاهبرداری از این و آن به ساخت و ساز در آن مشغول شد و برای آنکه کسی جرأت نکند به او چپ نگاه کند دو طبقه از ساختمان مزبور را به سعید امامی و “مصطفی‌ کاظمی” که از مسئولان اصلی دستگاه امنیتی و سرکوب دوران فلاحیان بودند اجاره داد و در طبقه‌ی دیگرش خودش زندگی می‌کرد. به این ترتیب سه نفر از مهره‌های اصلی قتل‌های زنجیره‌ای همسایه هم بودند و در یک مجتمع زندگی می‌کردند.”

فرخ زاد که در محل سکونتش شهر بن در کشور آلمان با ضربات چاقو به قتل رسید یکی از چهره های برجسته علیه حکومت جمهوری اسلامی بود. او که در زمینه های مختلف هنری تلاش هایی انجام داده بود بیشتر به عنوان شومن مطرح است اما در رزومه ی کاریش می توان به دریافت جایزه شعر در آلمان اشاره کرد و فعالیت های موسیقایی اش. اون در زمینه های شاعر، برنامه‌ساز رادیو و تلویزیون، خواننده، مجری تلویزیونی و رادیویی، ترانه‌سرا، آهنگساز، بازیگر نیز فعالیت داشته است. فریدون فرخزاد در برنامه هایی که برگزار می کرد با خطاب قرار دادن شخص روح الله خمینی بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی او را به تمسخر و نقد می کشید و نظام روی کار آمده را صراحتا دیکتاتوری آخوندی خطاب می کرد.

چرا فرخ‌زاد کشته شد؟

بسیاری از منتقدان و مخالفین حکومت دلیل اصلی کشته شدن فرخ زاد را سخنرانی معروفش در کنسرت آلبرت هال لندن می دانند. در این سخنرانی فرخ زاد از نقد حکومت فراتر رفته و در جاهایی به تمسخر دین اسلام پرداخته بود. در بخشی از این سخنرانی فریدون فرخ زاد با زبان برهنه اش می گوید: “يه ملت رو ملتی که حافظ و سعدی خونده يک انگشت به دهنش يک انگشت به ماتحتش راه بره تو خيابونها!؟ اين دينه؟ اين دستور دينیِ؟ اينو آوردن تو ايران گذاشتن بجای فرهنگ سعدی،مولوی و حافظ.(بعضی از جماعت به عنوان اعتراض سوت می زنند) سوت نزنيد گريه بايد بکنيم بر احوال خودمون. شما در لندن در تئاتر آلبرت هال نيازی به انگشتهای منهم نداريد. خودتون ماشاالله بهمه انگشت می رسونيد از طريق روزنامه و اعلاميه و فلان،ولی اونائی که تو ايران هستند اون چهل ميليون، بايد ديگه دين گفت شرع دين، اين مال بالا اون مال پايئن. حالا با اين چکار ميشه کرد!؟ من نمی دونم ولی خوب حتماً برای اون چيزی پيدا ميکنند. اما بماند راجع به اين کتاب من امشب با شما صحبت ميکنم.درضمن اين کتاب هست توی لندن. بخرين، بخونينن تا ببينن که برسر ملت ايران اين نيامده که باغ مونه گرفتن آخه بعضی وقتها می شينن همچی ميگن که آقا تمام اين صندق قباله خونه اس گرفتن،چکار کنم؟! خوب کردن گرفتن! کسی که يک صندق قباله خونه داره، اما هيچ کس نميگه سعدی رو گرفتن،حافظ رو گرفتن،مولوی روگرفتن،فروغ فرخزاد،پروين اعتصامی اينها رو کسی نميگه! ميگه ماشين بنزم رو گرفتن. آقا دوست آخوند نداری پس بگيرم.بماند اينا بعداً اشاره به اين کتاب جالب ميکنم براتون.ميخواهم يک آواز بخونم براتون ما ها با هر طرز تفکر سياسی، يک چيز مشترک داريم، وطن مشترک،آب وخاک مشترک وفرهنگ مشترک،وطن ما ايرانه………من بچه که بودم بابام افسربود. بعد ميوه می آورد خونه ظهرها مردم مياوردند ديگه که زن و بچه شون بخورن بعد ما فوری می دويدم ميوها رو می خورديم بعد مادرم ميزد رو دست ما می گفت: نخور!، بچه که نتونه شکمشُ نگهداره بزرگ بشه اونجاشم نگه نمی داره.همين جوری هم شد، جدی ميگم واقعاً همين جوری شد. ولی خوب فکر می کنم باباهای شما هم همين چيزها رو به شما گفته بودند هم چين چيز خنده داری نيست حالا اين بماند. تو آلمان يک بوريس بکر بود تنيس بازی کرد تمام مردم آلمان ايستادند که بوريس بکر قهرمان،رئيس جمهوررفت خم شد جلوی پسر هفده ساله و فلان. حالا ما که الحمدالله رئيس جمهور نديديم که جلوی ما خم بشه اگه َم ميشُد اتفاقاً بد نبود.ولی خوب نه واقعاً حيف انگشت اونا که الحمدالله يکی شون آبدار بوده، روسای جمهورشون يکی ديوانه بوده، يکی شون نمی دونم خمير گير بوده، يکی شون بنا بوده، رئيس مجلس نانوا بوده تو نجف، اون يکی ها بماند با قصاب و عطار وبقال خوب بشيد اينها ممکنه فردا رئيس جمهور ايران بشن اينقدر بد نباشيد باها شون بماند”

این رویکر تند فروخ زاد را بسیاری سبب این می دانند که بر اساس حکم ارتداد وزارت اطلاعات دست به حذف این چهره زده است. در کنار این موضع گیری منتقدان اما نقل دیگری نیز وجود دارد که فریدون فرخ زاد پیش از کشته شدن به قصد بازگشت به ایران به سفارت مراجعه می کند و یکی از دلایلی که هیچ اثر درگیری ای در منزلش مبنی بر ورود عاملان قتل دیده نمی شود همین آشنایی ضاربین و فرخ زاد از یکدیگر بوده است. نقل است که دلیل این تصمیم خستگی اش از غربت و بیماری فرخ زاد بوده که قصد داشته به خانه و کاشانه اش برگردد و تاوان گفته هایش را هرچه باشد بپردازد اما شاید اگر می دانست تاوان گفته هاش مرگ است، از این موضوع صرفه نظر می کرد.

سوابق فریدون فرخ‌زاد

فریدون فرخ زاد پیش از انقلاب نیز حواشی ای خاص خود داشت که پس از انقلاب نیز ادامه دار بود. یکی از این شایعات هموسکچوآل بودن و همجنسگرا بودن اوست که نه رد کرده بود و نه تایید و جایی به تاکید و با سند بر گرایش جنسی این شومن مخالف نظام جمهوری اسلامی مطرح نشده است.

فریدون فرخ زاد که برادر فروغ فرخ زاد نیز هست را می توان در میان نامه نگاری هایش با خواهر شاعر و مطرحش بیشتر شناخت. در این نامه ها چهره ی عاطفی فریدون فرخ زاد در نگرانی ها، روابط، زندگی و دغدغه هایش که برای خواهر شاعرش می نوشت ملموس به چشم می خورد. فروغ که فریدون را پایگاه عاطفی خود می دید نیز از مشکلات زندگی اش چه در زمان زندگی با پرویز شاپور چه مصائب پس از جدایی اش از شاپور بسیار نوشته. نامه نگاری های این دو چهره ی فرهنگی هنری که بر اساس سبب فامیلی خواهر و برادر نیز بودند بسیار جذاب و جالب است. نکته ی جالب دیگر سرنوشت هر دوست، یکی با ضربات چاقو به مسخ مرگ رفت و دیگری در یک بعد از ظهر دلگیر پس از تصادفی مشکوک ضربه مغزی شد.

فریدون فرخ‌زاد پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران مدت کوتاهی را در بازداشت به سر برد و سپس به شهر لس آنجلس در امریکا مهاجرت کرد. او کتاب در نهایت جمله آغاز است عشق، را در این شهر منتشر کرد و در ۱۶ مرداد ۱۳۷۱(۶ اوت سال ۱۹۹۲) کشته شد. هفتصد مارک قرض بانکی، چند ماه اجاره عقب مانده” و خاک سپاری جسد سلاخی شده فرخزاد در “گوری رایگان در شهر بن” نسیب زندگی اش بود. س از قتل فریدون فرخزاد، پیکر وی در بخشی از گورستان شهر بُن در گور مجانی[۳۲]به خاک سپرده شد که متعلق به شهرداری آن شهر بود. با گذشت پانزده سال از زمان قتل شهرداری بن برای تخریب آرامگاه فرخزاد و شماری دیگر از قبرهای نزدیک وارد عمل شد. در مقابل با تلاش جمعی از دوستداران فریدون فرخزاد به سرپرستی علیرضا قلی پور و هماهنگی با شهرداری شهر بن، قبر جدیدی برای نگهداری از بقایای پیکر فریدون فرخزاد خریداری و طی مراسمی فریدون فرخزاد در مکانی تازه و دائمی مجدد به خاک سپرده شد. علیرضا قلی پور – که وکالت رسمی خانواده فرخزادها را در خارج از کشور بر عهده دارد، – می‌گوید قصد دارد در نهایت پیکر فریدون فرخزاد را به ایران بازگرداند که پس از گذشت این همه سال این امر موضوعی بعید به نظر می رد.

از مجموعه اشعار او می توان به “من از مردن خسته‌ام”، “در نهایت جمله آغاز است عشق”، “فصلی دیگر(به آلمانی)” اشاره کرد و پنج برنامه ی تلوزیونی و دوازده آلبوم که او به عنوان خواننده ای ماندگار ترانه هایش را اجرا کرده است.

چگونگی قتل فرخ‌زاد

عباس رحمتی از دوستان فریدون فرخ زاد درباره ی حواشی کشته شدن او در مطلبی تحت عنوان “فریدون فرخزاد چگونه به قتل رسید” نوشته است: “چند سال بود که فریدون تلاش می کرد، مادرش را که بسیار دوستش می داشت به آلمان بیاورد، تا بتواند، درمان بیماری اش را در اروپا پیگیری کند. از آنجائی که رژیم می دانست، فریدون مادرش را خیلی دوست دارد، از این در وارد شد و از آن بعنوان پاشنه آشیل، استفاده کرد و وارد مذاکره با فریدون فرخزاد شد!

در واقع چون رژیم ترور فریدون را در سر می پروراند، وزارت اطلاعات خود را پشت این موضوع گذاشته بود و نفرات امنیتی خود را طوری تربیت کرده بود که با فرخزاد از درهای مختلف وارد شود تا بتواند در یکی از این فرصت ها، وی را ترور کنند، از یک طرف قول ویزا دادن به مادرش را مطرح کرده بودند، و از طرفی گفته بودند این که راحت است، آقای رفسنجانی رفروم کرده و می توان گفت شما روزی در ایران شو اجرا خواهید کرد(مثلا میخک نقره ای) و طوری نشان داده بودند که شادروان فرخزاد باورش شده بود.

از طرفی فرخزاد در کنسرت ها و شوهایی که برگزار می کرد، بیشتر از رساله و احکام خمینی که جمع آوری کرده بود صحبت می کرد و فتوی ها و مزخرفات خمینی و آخوند ها را به مسخره می گرفت، مثلا در کنسرتی که در نوروز ۱۳۶۷ در لندن برگزار شد، خمینی را بخاطر فتوی هایش سکه یک پول کرده بود و وقتی مردم به آن گفته ها می خندیدند، می گفت این بدبختی یک ملت است، ملتی که حافظ و سعدی را داشته حال، آنها را ازش گرفته اند و باید به این مزخرفات عمل کند.

آخرین کنسرتهای فرخزاد در کانادا برگزار می شود، در یکی از کنسرت هایش در شهر تورنتو خمینی و آخوند ها را شدید به باد انتقاد میگیرد و پرده از قتل برادرش(دکتر فرخزاد) بر می دارد، بطوریکه همان شب زمانی که فریدون برای استراحت درخانه یکی از دوستانش بسر می برد، ناگهان تلفن زنگ می زند و بعد صاحب خانه فرخزاد را صدا می کند که “فری با تو کار دارد” بعد از تمام شدن صحبت های تلفنی، دوستش میپرسد« فری چرا اینقدر عرق کرده ای و رنگ و رویت عوض شده است؟» فرخزاد در جوابش می گوید: اینها همیشه مرا تهدید میکردند و من هم جدی نمی گرفتم، ولی این بار تهدیدهایشان جدی تر بود،طرف به من می گفت یا درهمین کانادا ترا می کشیم و یا در اروپا ترا خواهیم کشت! وقتی که در کانادا، موفق به کشتن او نمی شوند، ترور ش را به بعد موکول می کنند.

بعد از مدتی که آبها از آسیاب می افتد و فریدون هم کمی از آن تهدید فاصله می گیرد و یا تقریبا از یاد می برد، ماموران و آدم کشان به فرخزاد زنگ می زنند و به آن می گویند، همانطوریکه آقای رفسنجانی قول داده بود نوارهای ویدئویی میخک نقره ای شما را پیدا کردیم و حالا این نوارها حاضر است و قصد داریم خودمان حضورآُ آنها را تحویل تان دهیم، فریدون که مثبت فکر می کرد و دلش می خواست هر چه زودتر به نوارهایش برسد در جواب به آنها، می گوید: چه بهتر از این!

فراموش نکنیم، در آن زمان سفارت رژیم در بن بود و فرخزاد هم در حومه بن زندگی می کرد، خلاصه یک جایی را برای ملاقات معین می کنند.

بعد از ملاقات اولیه فریدون که سر از پا نمی شناخت برای پذیرایی آنها را به خانه دعوت می کند و شاید هم خود آدم کشان طوری تنظیم کرده بودند که وی را در خانه اش ملاقات کنند ولی چیزی که کاملا مشخص است این بوده که فریدون از توطئه خائنانه آنها بی خبر بود ه است. فریدون خوشحال، بخاطر گرفتن آلبوم های میخک نقره ای اش آنها را به خانه می برد و حتا از سر کوچه برایشان یک هندوانه هم میخرد(طبق تحقیق پلیس) و به خانه بردن قاتلان همان و جدا کردن سر فرخزاد همان! درست همان طوری که سر شاپور بختیار را در فرانسه جدا کردند(هر دو نفر را تقریبا شبیه بهم با چاقو آشپز خانه سر بردند)

در خانه مشخص نیست که قاتلان در ابتدا با او چه رفتاری داشته اند ولی گزارشات پلیس نشان از بریدن سر و دستان وی را دارد، البته همه اینها گفتند و نوشتن اش ساده است، دوستی که این ماجرا را تعریف می کرد، می گفت بنا بود که با فریدون کنسرت و شوی بعدی را تدارک ببینیم، به همین خاطر چند روزی قبل از برگزاری کنسرت با او تماس گرفتیم(اولین کنسرت بعد از کانادا بود که قصد داشتیم در اروپا برگزار کنیم) تلفن خانه اش مرتب زنگ اشغال می زد و هرگز قطع نشد. به خانه اش مراجعه کردیم، زنگ زدیم کسی درب را باز نکرد. سگی که در آپارتمان فریدون بود مرتب پارس می کرد و درب خانه هرگز باز نشد! به همسایه هایش مراجعه کردیم همه ابراز بی اطلاعی می کردند به اداره پلیس مراجعه کردیم و موضوع را با آنها در میان گذاشتیم، به پلیس گفتیم: که این روزها، ما یک کنسرت در دست اجرا داریم ولی نمی دانیم چرا تلفنش مرتب بوق اشغال می زند و این غیر طبیعی است و درب خانه را هم کسی باز نمی کند و سگش هم مرتب پارس می کند و باز این هم غیر طبیعی است. پس از مراجعه پلیس، با اینکه وضعیت را کاملا غی طبیعی می دانست و می دید که، بوی خون می آید و سگ مرتب پارس می کند، باز با کمال خونسردی می گفت چیزی نیست و ما نمی توانیم کاری کنیم شما بروید ما تحقیق می کنیم و نتیجه را به اطلاع تان می رسانیم، ما هم که کاری نمی توانستیم بکنیم با نگرانی و ناراحتی بر گشتیم و باز مرتب زنگ زدیم و زنگ ولی فقط بوق اشغال شنیدیم. و نگران کننده تر اینکه از طرف فریدون هم هیچگونه تماس تلفنی گرفته نشد.

فردای روز بعد باز به خانه فری رفتیم بوی خون همه جا را گرفته بود. مجددا سراغ پلیس رفتیم، پلیس که اوضاع را وخیم می دید، خلاصه درب آپارتمان را باز کردند و وارد خانه شدند، ولی با جنازه تکه تکه شده ی فریدون مواجه شدند. فریدون غرق در خون بود و سر و دستش را از تنش جدا کرده بودند و از آنجائیکه خود می دانستند از طرف چه کسانی این گونه قتل ها، صورت می گیرد زیاد هم تعجب نکردند. در واقع این قتل هم در ادامه قتل های زنجیره ای در داخل و خارج کشور مثل آلمان و فرانسه و اطریش و سوئیس بود که هیچ کدام از قاتلین هم دستگیر نمی شدند و در صورت دستگیر شدن هم تحویل رژیم داده می شد” و شاید این تنها روایت نزدیک به واقعیت در مرگ فرخ زاد باشد.

No responses yet

Jan 14 2013

گفتگو با پدر، برادر و خواهر کرامت الله زارعیان دانشجویی که جسدش در حمام پیدا شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,دانشجویی,سیاسی

مسیح علینژاد: پدر، برادر و خواهر کرامت الله زارعیان دانشجویی که جسد او در حمام خانه اش پیدا شده است در گفتگو با مسیح علی نژاد روزنامه نگار گفته اند که بر اساس نظریه پزشکی قانونی کرامت الله زارعیان خودکشی نکرده و علت و مکان مرگ نا معلوم اعلام شده است. به همین دلیل آنها به دستگاه قضایی و کمیسیون اصل نود مجلس ایران شکایت کرده و همچنین شکایت نامه ای تقدیم مجمع تشخیص مصلحت نظام کرده اند اما چون پاسخی به آنها داده نشده اقدام به اطلاع رسانی کرده اند.

کرامت الله زارعیان دانشجوی ورودی سال ۸۱ دانشگاه هنر که به گفته ی خواهرش در لیست بازداشتی های همان روزهای پس از انتخابات به دلیل شرکت در تظاهرات های اعتراضی مردم است پس از نگهداری در کهریزک و اوین آزاد شده و بار دیگر در بهمن سال ۸۹ بازداشت می شود و پس از آزادی نیز به گفته خانواده اش با تهدیدهایی از سوی ماموران مواجه شد.

به گفته خانواده کرامت الله در این مصاحبه، جنازه کرامت الله چند روز پس از عاشورای سال جاری در منزل اجاره ایش در خیابان نظام آباد تهران در وان حمام پر از آب جوش پیدا شده است. بعد از ۴ روز از چکه کردن آب و بوی تعفن، همسایگان به آتش نشانی و پلیس اطلاع می دهند و پلیس نیز در تماسی از خانواده ی این دانشجوی ۲۷ ساله برای تشخیص هویت می خواهد که به آنجا مراجعه کنند.

پدر خانواده زارعیان که دو نوجوان خود را به نام های کرامت لله و علی زارعیان در جنگ از دست داده است این بار می گوید “آتش گرفته ام.”

حکیمه زارعیان خواهر کرامت الله زارعیان هم از این اتفاق به عنوان یک جنایت یاد می کند و می گوید برادرم اعتقاداتی داشت، هدف داشت و کسی که هدف دارد خودکشی نمی کند. پزشکی قانونی هم این را تایید کرد که علت مرگ خودکشی نیست.

عبدالرسول زارعیان کرامت الله زارعیان که خودش بالای سر جسد رسیده و از نزدیک شاهد ماجرا بود می گوید: من روز اولی که رفتم آنجا چهار ساعتی بود که جسد پیدا شده بود، اولا قاضی کشیک از ساعت دو که به آنها اطلاع داده بودند تا ساعت هشت و بیست دقیقه نیامدند سر صحنه. گروه تشخیص هویت آمدند سر محل اما وقتی آمدند سر صحنه از انگشت نگاری محل سر باز زدند و فقط به فیلمبرداری و عکسبرداری اکتفا کردند. هر چه ما گفتیم انگشت نگاری کنید که ببینیم چه کسی آمده داخل ساختمان و جریان چه بوده گوش نکردند یعنی شما حساب کنید یک جنازه پیدا شود در تهران مرکز ایران اما قاضی کشیک سر صحنه نیاید.

وی در مورد مشاهدات خود می گوید: برادر من را به حالت دست باز کف حمام خوابانده بودند دست چپ او را گذاشته بودن زیر دوش حمام، و یک بریدگی سطحی روی دست او بود اما هیچ خونی از محل آن بریدگی سطحی نیامده بود و ما به گروه تشخیص هویت هم گفتیم اصلا خونی اینجا ریخته نشده. آنها گفتند نه ممکن است به خاطر آب رفته باشد. اما هیچ گونه قطره خونی به اطراف هم پاشیده نبود مشخص بود که جنازه از بیرون به داخل حمام خانه برادرم. و در خانه برادرم چفت بود قفل نبود از پشت، یعنی هر کسی می خواست می توانست بیاید جنازه را بیاندازد داخل خانه، یا بیاید داخل خانه برادرم را بکشد و خارج شود.

برادر کرامت الله زارعیان می گوید: من در داخل پاسگاه سه صفحه پر کردم و در مورد مظلومیت او و کتک هایی که در اوین خورده و شکنجه هایی که شده بود همه را نوشته بودم. برادرم تازه چهار روز به این خانه اش رفته بود.

وی در پاسخ به این پرسش که‌ آیا آثار زخم یا کبودی بر بدن برادرش بوده می گوید: پشت سر برادرم یک مقدار حالت له شدگی بود. مقداری از مغز او کف حمام بود. با دکترش در پزشکی فانونی که صحبت کردم گفت که این بر اثر مرور زمان و ۹۶ ساعت زیر بخار آب بود این اتفاق افتاد. این بریدگی سطحی روی دست او هم موجب مرگش نشده.

وی در پاسخ به این پرسش که اولین بار چه کسی اعلام کرد که برادرتان خودکشی کرده است گفت: گروه تشخیص هویت چهار نفر آمدند به خانه برادرم که فقط یک نفر رفت سر صحنه و همان لحظه که آمدند تمام مسئله را لوث کردند، زنگ زدند به قاضی کشیک گفتند خودکشی است، در پاسگاه صورت جلسه کرد گفت خودکشی است. ولی بعدا که رفیتم داخل دادگاه تمام اینها را از پرونده برادرم برداشتند. ولی پزشکی قانونی اعلام کرد که این خودکشی نیست و مکان و علت مرگ نامعلوم است این بریدگی دست باعث مرگ نشده. حتی پزشکی نوشته که مکان مرگ نا معلوم است.

او در مورد سکوت خانواده خود در مورد این حادثه می گوید: ما سکوت نکردیم، من به دفتر سازمان ملل رفتم، به دفتر مجمع تشخیص مسلحت نظام رفتم، به کمیسیون اصل نود مجلس شکایت کردم، حتی رونوشت مجمع تشخیص مصلحت در خانه ماست که به ما نامه زده اند.

وی در مورد سکوت خبری در این زمینه می گوید: خانواده ما یک خانواده مذهبی هستند، به هیچ وجه قبول نمی کردند، پدرم راضی نبود، در شهرستان ما جهرم اگر یک نفر حرفی بر ضد ولایت بزند می گویند منافق است. فقط حساسیت خانواده ما روی این مسئله است چون من مادر دو تا برادرش شهید شده، دو تا پسرش شهید شده و اینگونه نیست که به یک رسانه ای زنگ بزنند و خبر بدهند.

برادر کرامت الله زارعیان افزود: پدر من به آقای شهریاریی قاضی پرونده گفت: ما چهارده تا شهید در فامیل مان داده ایم، کسانی که شهید شده اند دشمن رو به روی شان بود، پدرم گفت آن چهاره شهیدی که از دست دادم چیزی نشد اما این بچه را که از دست دادیم پدرم را صد سال پیر کرده است. زندگی ما داغون شده است….

گفتگو با خانواده (پدر، برادر و خواهر) کرامت الله زارعیان را می توانید در لینک زیر بشنوید:
https://soundcloud.com/frl-journalist/masih-alinejad-keramatollah-zareian

No responses yet

Jan 14 2013

صحبت خواهر كرامت زارعيان

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

برای عدالت: صحبت با خانواده كرامت زارعيان. دانشجويي كه بعد از عاشوراي 91 مفقود شده و بعد از سه روز به خانواده اش اطلاع داده اند كه براي وي حادثه پيش آمده و در واقع بعد از شكنجه و قتل او، وي را داخل وان حمام خانه اش انداخته و بعد از سه روز به خانواده اش اطلاع داده اند كه خودكشي كرده است.
كلانتري از خانواده بالاجبار برگه گرفته و گفته است كه بنويسيد كه خودكشي كرده است كه بتوانيم جسد او را براي دفن به شما بدهيم و الا نميتوانيد جسد را تحويل بگيريد كه خانواده هم بالاجبار نوشته است كه فرزندشان خودكشي كرده و بعد جسد كرامت الله زارعيان را تحويل گرفته اند.
متن زير خلاصه اي از صحبت با خواهر اين شهيد است.
برادر من در 82 كنكور رتبه بالا آؤرد دانشگاه تهران طراحي صنعتي قبول قبول شد.
تا 16 آذر 88 هم او را گرفتند و جزء صد نفر از دستگير شدگان كهريزك بود. شكنجه جسمي، روحي و… هرچه كه توانستند، كه بخاطر اينكه برادر دو شهيد بود، بابام رفت دنبال او نهايتا او را آزاد كردند.
بعد اخراج شد ومجبور شد رفت دانشكده صدا و سيما رشته كارگرداني قبول شد.
سال 88 مجدد دستگير شد. بعد از آزادي از 88 تا 91 تحت تعقيب بوده. دستگير شد از پاييز پارسال تا چهل روز پيش كه به شهادت رسيده، با من كه خواهرش هم هستم، اصلا تماسي نميگرفت و ميگفت كه نميخواهم براي شما مشكلي پيش بيايد.مرتب شكنجه مي شد. سال 89 زندان بود كه توي تهران او را گرفته بودند. كه تا بهمن ماه زندان بود
فقط با پدر ومادرم فقط تماس ميگرفت و… زير نظر بود مرتب شكنجه ميشد، تحت تعقيب بود.
يكبار هم كه دستگير شده بود، بعد از مدتي شب آورده بودند در سرماي جهرم شبانه ول كرده بودند.
بعد از اينكه سال 91دستگير شده بود و درسش هم تمام داشته ميشده، گفته بودند كه تو بايستي از تهران خارج شوي.
تا اينكه تا روز عاشورا ي اخيريعني عاشوراي 91ديگر از وي خبري نداشتيم هرچه با وي تماس ميگرفتيم گوشي را برنميداشت تا 9 آذر به ما خبر دادند و گفتند كه يك حادثه اي پيش آمده . پدرم و برادرم كه به سراغش رفتند، با صحنه هولناكي مواجه شده بودند. او را در وان انداخته بودند و آب جوش رويش باز كرده بودند كه بطوري كه همه جرائم جرم روي بدنش از بين بره، فقط بازويش يك جايي شكافته شده بود كه پزشكي قانوني گفت كه هيچ خوني هم از اين شكاف خارج نشده و اين نميتواند باعث مرگ وي بشه ….

كانون حمايت از خانواده هاي جانباختگان وبازداشتي هاي ايران

No responses yet

Jan 10 2013

سه زن کرد، از جمله یکی از بنیانگذاران حزب «پ ک ک» ، به ضرب گلوله در پاریس کشته شدند

نوشته: خُسن آقا در بخش: خاورمیانه,سیاسی

رادیوفردا: اجساد سه زن کرد، که با شلیک گلوله کشته شده اند، بامداد امروز در ساختمان « مرکز اطلاع رسانی کردستان» در یک محله پرازدحام پاریس کشف شد.

خبرگزاری های کرد،‌ یکی از کشته شدگان را «سکینه جان سیز» از بنیانگذاران حزب کارگران کرد ترکیه یا «پ ک ک » معرفی کرده اند.

وزیر کشور فرانسه، هویت یکی دیگر از کشته شدگان را « فیدان دوغان» رئیس مرکز اطلاع رسانی ترکیه اعلام کرد اما در مورد هویت دونفر دیگر توضیحی نداد.

حزب کرد « ب. د. پ » در ترکیه، از مقامات فرانسوی خواستار رسیدگی جدی به این جنایت شد.

از سوی دیگر، به گزارش آسوشیتد پرس، حسین چلیک، از مقامات ارشد حزب حاکم ترکیه، احتمال داد که این جنایت ناشی از اختلافات داخلی در حزب « پ ک ک » باشد.

No responses yet

« Prev

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .