اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'عوامفریبی'

Aug 03 2014

از سوی نماینده علی خامنه‌ای در هرمزگان صورت گرفت: انتقاد از داعش برای دخالت در امور اعتقادی مردم

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر

دیگربان: غلامعلی نعیم‌آبادی٬ نماینده علی خامنه‌ای در هرمزگان گفته «دخالت داعش در امور اعتقادی مردم به شدت منطقه را تهدید می‌کند.»

آقای نعیم‌آبادی افزوده «دنیا باید با گروه تکفیری داعش به شدت برخورد کند و نگذارد که این گروه هرطور که دلش خواست رفتار کند.»

وی اضافه کرده «امروز منطقه خاورمیانه اسیر خباثت‌های عده‌ای است که از روی نادانی کمر به کشتن مسلمانان بسته‌ است که دلسوزان اسلام باید با اتحاد خود در برابر این لکه‌های ننگ متحد شوند.»

خبرگزاری فارس هم ۹ ماه پیش از داعش به خاطر اجباری کردن حجاب به شدت انتقاد کرده بود.

این خبرگزاری نوشته بود مردم سوریه از این اقدام «داعش» خشمگین هستند و آن را تلاشی برای بازگرداندن سوریه به دوران «قرون وسطی» می‌دانند.

خبرگزاری فارس هفته گذشته این خبر را بدون ارائه هیچ توضیحی حذف کرد.

این انتقادها از داعش به خاطر دخالت در امور اعتقادی مردم در شرایطی صورت می‌گیرد که جمهوری اسلامی سال‌هاست در امور شخصی و اعتقادی مردم دخالت می‌کند.

No responses yet

Aug 02 2014

مرجعیت بدون ‘آیت‌الله’

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,سیاسی,ملای حیله‌گر

بی‌بی‌سی: اقدام آیت الله سیستانی در حذف داوطلبانه عنوان خود نیز می تواند آغازی باشد بر پایان دوره ای تاریخی از کاربرد این عنوان و نشانه ای بر اینکه عنوان آیت الله هم دیگر مفهوم اصلی خود را از دست داده است

سایت اینترنتی آیت الله سید علی سیستانی عنوان ‘آیت الله’ را از کنار نام این مرجع بزرگ شیعه حذف کرده و به جای آن او را در صفحه نخست فارسی این سایت، ‘حضرت آقای سید علی حسینی سیستانی’ معرفی کرده است. این نخستین بار است که یکی از مراجع بلندپایه شیعه داوطلبانه عنوان خود را حذف می کند.

در روحانیت شیعه هیچ نظام و ضابطه مدون و مشخصی در وضع القاب و عناوین وجود ندارد اما در حدود یک قرن اخیر عرف حوزه های علمیه این بوده است که معمولا به کسانی که تحصیلات در حد سطوح و پایین‌تر دارند ثقة الاسلام، به کسانی که در حد خارج فقه و اصول تحصیلکرده یا مجتهدان با سابقه کمتری نسبت به دیگرانند حجت الاسلام، به مجتهدان بلندپایه آیت الله و به مراجع تقلید یا کسانی که در حد مرجعیتند، آیت الله العظمی گفته می شود. هرچند همین عرف هم پیوسته نادیده گرفته شده و کم نیستند روحانیونی که عنوان آیت الله به آنان خارج از عرف روحانیت شیعه اطلاق شده است. گرچه سایت آیت الله سیستانی توضیحی در مورد حذف عنوان وی ارائه نداده اما به نظر می رسد این تصمیم واکنشی باشد به نقض سلسله مراتب عرفی عناوین روحانیت شیعه و چه بسا ابتکاری برای تصفیه روحانیت از انبوه القاب و عناوینی که در بسیاری موارد مبالغه آمیز و مورد انتقادند.

عناوینی که بر شمرده شد در روحانیت شیعه سابقه ای طولانی ندارند و عمدتاً در کمتر از یکصد سال اخیر باب شده اند. پیش‌تر برای روحانیون صرف نظر از هر رتبه ای که داشتند با عناوینی مانند شیخ، سید، میرزا، ملا و آقا یاد می شد و عناوینی مانند حجت الاسلام و آیت الله و علامه تنها به نشانه احترام در نامه نگاری‌ها و یاد کردن از روحانیون یا تعریف و تمجید از آنها در کتابها به کار می رفت نه اینکه همچون عنوانی که حاکی از شغل و رتبه داشته باشد همیشه در کنار نام آنها بنشیند.
این القاب از کجا آمدند

لقب ثقة الاسلام نخستین بار برای محمد بن یعقوب کلینی، از نخستین فقهای شیعه به کار رفت که معروفترین اثرش، اصول کافی از کتابهای چهارگانه ای است که حاوی مورد اعتمادترین مجموعه نقل قولها از امامان شیعه برای فقهای این مذهبند و اساس فقه شیعه به شمار می روند (کتب اربعه شیعه). در متون تاریخی آمده که این لقب هنگامی که شیخ کلینی به عراق رفته بود و از آنجا به او اطلاق شد که مورد اعتماد پیروان هر دو مذهب شیعه و سنی قرار گرفته بود. در مصطلحات علوم اسلامی، روایت کنندگان حدیث که مورد اعتماد و استناد باشند با صفت ثقه توصیف می شوند.

حجت الاسلام هم نخستین بار لقب امام محمد غزالی شد که در عصر خویش (قرن پنجم هجری)، امام و بزرگترین فقیه مذهب سنی شافعی بود و این لقب را پیروانش به دلیل جدلها و مخالفتهایش با فلاسفه به او دادند. بعدها نیز همین حجت بودن و برتری نظری بر دیگران، انگیزه اطلاق این لقب بر دیگر روحانیون شد. در روحانیت شیعه به نظر می رسد لقب حجت الاسلام نخستین بار در دوره قاجار باب شد و از سید باقر شفتی و میرزا اسدالله بروجردی به عنوان نخستین روحانیانی یاد می شود که این لقب برایشان به کار رفت. هر دوی آنها بزرگترین مجتهدان دو کانون اصلی علوم دینی در آن زمان،‌ اصفهان و بروجرد بودند. سید شفتی به این شهرت دارد که به عنوان مجتهد بزرگ و با نفوذ اصفهان در جایگاه حاکم شرع نیز قرار گرفت و اجرای حدود و قصاص را که پیشتر متروک شده بود دوباره باب کرد. میرزا اسدالله بروجردی نیز گویا از این جهت که خود را عالم‌تر از دیگر مجتهدان و شایسته مرجعیت می دانست به حجت الاسلام مشهور شد و خاندانش در بروجرد نیز پس از او به حجتی مشهور شدند. در زمانی که میرزا حسن شیرازی، مرجع بزرگ شیعه نیز فتوای تحریم استعمال تنباکو را صادر کرد نیز اعلامیه هایی بر دیوارهای کوچه و بازار زده شد با این عبارت: “بر حسب حکم جناب حجت الاسلام و المسلمین آقای میرزای شیرازی اگز تا ۴۸ ساعت دیگر امتیاز دخانیات لغو نشود، یوم دوشنبه آتیه جهاد است. مردم مهیا شوید”. گویی لقب حجت الاسلام و المسلمین از آن رو در مورد میرزای شیرازی با تاکید به کار می رفت که کلام او را حجتی برای مسلمانان بدانند و بر پیروی از آن پای بفشارند.

نخستین کسی که آیت الله لقب گرفت، علامه حلی، فقیه و متکلم بزرگ شیعه در قرن هفتم و هشتم هجری بود. درباره اش نوشته اند که در سنین کودکی از نبوغ فوق العاده ای برخوردار بود و با سنی کم معلومات و توان استدلالی بی نظیر داشت و بسرعت به جایگاه علمی برجسته ای رسید. لقب آیت الله (نشانه خدا) هم به نظر می رسد به همین دلیل به او داده شد. از اواخر قاجار باب شد که گاه در نام بردن از مراجع، این لقب به کار رود و بعدها در دوران پهلوی، لقب آیت الله عنوانی ثابت برای مجتهدان بلندپایه شد و برای مراجع تقلید هم عنوان آیت الله العظمی مرسوم گشت.
القاب روحانیون و دوران تجدد

القابی که پیشتر تنها برای ستایش و احترام به کار می رفت از همان زمانی تبدیل به عنوان شدند که روحانیت شیعه در قالب صنفی در شمایل کنونی اش درآمد، یعنی آغاز جدی روند تجدد در ایران در عصر پهلوی.

از دوران رضا شاه پهلوی با ممنوعیت لباس سنتی ایرانی بود که پوشش همه اهل علم و تحصیلکردگان سنتی، از طبیبان و ادیبان گرفته تا عالمان و طلاب دینی، خاص کسانی شد که به مشاغل دینی می پرداختند. حوزه های علمیه که پیش‌تر محل تحصیل همه علوم رایج، از ریاضیات و طب تا فقه و فلسفه بود، تنها محل تحصیل علوم دینی شد و روحانیت به شکل صنفی با لباس و مراکز خاص خود و مستقل از دولت درآمد. فن آوری ارتباطات باعث شکل‌گیری نهاد مرجعیت متمرکز در قم و نجف در شکل امروزی‌اش و از میان رفتن مراجع محلی شد، برای نخستین بار رساله های علمیه برای عامه مردم در شمایل یکسان از مراجع تقلید مختلف انتشار یافت که نام همگی آنها روی جلد با عنوان آیت الله العظمی همراه بود

همزمان با عناوین دکتر و مهندس که تجدد غربی به همراه خود آورد، القاب حجت الاسلام و آیت الله و آیت الله العظمی هم به شکل فراگیری برای همه ملبسان به لباس روحانیت باب شد تا سلسله مراتب علمی حوزوی را یادآور شود، با این تفاوت که مورد مصرف این عناوین، بیشتر در خارج از محافل روحانی و حوزوی بود. درون حوزه های علمیه این عناوین کاربردی نداشت و روحانیون یکدیگر را با همان عناوین قدیمی شیخ و میرزا و سید و ملا و حاجی و آقا خطاب می کردند که ارتباطی با سلسله مراتب حوزوی نداشت، اگر هم به کار می رفت به این شکل بود که مثلًا دو مرجع تقلید که بین مردم با عنوان آیت الله العظمی معرفی می شدند در نامه نگاری، یکدیگر را حجت الاسلام خطاب می کردند، شاید برای اینکه یادآور شوند که خود را در جایگاه علمی فراتری می دانند و از این روست که بر مسند مرجعیت که لازمه اش “اعلمیت” است تکیه زده اند.

پس از انقلاب دست کم تا زمانی که آیت الله خمینی زنده بود، عرف عناوین حوزوی کمتر دستخوش تغییر شد اما با انتخاب جانشین او که یک‌شبه و ناگهانی عنوان آیت الله در کنار نامش گذاشته شد، دوری و نزدیکی به قدرت و حب و بغض نسبت به آنها در تعیین و تغییر عناوین روحانیون دخیل شد و رسانه ها هم در جا انداختن این عناوین نقش آفرین شدند.

صدا و سیما که در دوران رهبری آیت الله خامنه ای سیاستهای خبری اش همواره متمایل به مواضع جناح محافظه کار بوده، در کاربرد عناوین برای روحانیون نیز این دیدگاه سیاسی را اعمال کرده است. در اخبار تلویزیون ممکن است از یک روحانی بر اساس موقعیت جناحی اش با عنوان جناب حجت الاسلام و المسلمین نام برده شود یا صرفاً به حجت الاسلام بسنده شود که خود به نوعی حاکی از موضعگیری سیاست‌گذاران صدا و سیما نسبت به آن فرد روحانی است. ظهور رسانه های اصلاح طلب در دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی رویه دیگری را رقم زد. این رسانه ها کاربرد القاب و عناوین حوزوی را بسیار محدودتر کردند. در روزنامه جامعه که پرچم‌دار این رسانه ها بود،‌ تصمیم سردبیری این بود که عنوان حجت الاسلام برای هیچ‌ یک از روحانیون حتی محمد خاتمی به کار نرود و عنوان آیت الله صرفا برای رهبری و روحانیون بلندپایه ای که با این عنوان شناخته شده اند و زمانی که خبر از جایگاه دینی آنها حکایت می کند و نه جایگاه سیاسی، به کار رود. مثلا هنگامی که سخن از احمد جنتی به عنوان دبیر شورای نگهبان است هیچ عنوانی برایش استفاده نشود و زمانی که خبری از او به عنوان خطیب جمعه نقل می شود عنوان آیت الله در کنار نامش بنشیند.

در روزنامه خرداد که چند ماه پس از تعطیلی جامعه منتشر شد هم رویه بر این بود که هیچ عنوانی برای روحانیون به کار نرود و صرفاً برای رهبر و مراجع تقلید از عنوان آیت الله استفاده شود. عبدالله نوری مدیرمسئول روزنامه فهرستی از ده مرجع تقلید شناخته شده (از جمله آیت الله خامنه ای) به تحریریه ابلاغ کرد که مشخص شود چه کسانی در روزنامه باید آیت الله خطاب شوند.

با این حال بخشی از اصلاح طلبان هوادار اکبر هاشمی رفسنجانی هم بودند که با اینکه او همواره پس از انقلاب با عنوان حجت الاسلام معرفی شده بود، کوشیده اند در رسانه های نزدیک به خود عنوان آیت الله را برای او جا بیندازند.

در خارج از عرصه سیاست هم نادیده گرفتن عرف روحانیت شیعه در کاربرد عناوین، فراوان نقض شده و کسانی بوده اند که بی آنکه در حد اجتهاد باشند یا حتی در مواردی از حداقل تحصیلات حوزوی برخوردار باشند عنوان آیت الله بر خود گذاشته اند. این روند البته خاص ایران نیست و در عراق هم به ویژه پس از سقوط صدام حسین و ظهور گروههای سیاسی شیعی، افرادی که سابقه چندانی در جایگاه روحانیت نداشته اند خود را مرجع معرفی کرده و پیروان و مقلدانی برای خود دست و پا کرده اند که عمدتا با انگیزه های سیاسی گردشان جمع شده اند.

در طول تاریخ روحانیت، این پدیده همواره تداوم داشته که عناوینی برای عالمان دینی وضع شوند و سپس رفته رفته کاربردشان به مراتب پایین‌تر روحانی سرایت کند و در نهایت کاملا مفهوم اولیه خود را از دست بدهد و بعد، عناوین تازه ای باب شود و بتدریج آنها هم همین سرنوشت را بیابند.

اقدام آیت الله سیستانی در حذف داوطلبانه عنوان خود نیز می تواند آغازی باشد بر پایان دوره ای تاریخی از کاربرد این عنوان و نشانه ای بر اینکه عنوان آیت الله هم دیگر مفهوم اصلی خود را از دست داده است.

No responses yet

Aug 02 2014

شهرداری تهران نامه اخیر وزارت کار در مورد لغو تفکیک جنسیتی را “همنوایی با رسانه‌های بیگانه” خواند

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,حقوق بشر,سیاسی

رادیوفردا: شهرداری تهران ضمن انتقاد شدید از نامه قائم مقام وزارت کار، تأکید کرد که بخشنامه‌ای در مورد تفکیک جنسیتی صادر نکرده است.

محمدتقی حسینی، قائم مقام وزارت کار، تعاون و رفاه اجتماعی، پیش از این خواستار لغو بخشنامه شهرداری تهران در مورد جدا کردن محل کار زنان و مردان شده و آن را مخالف کنوانسیون‌های بین‌المللی خوانده بود.

در پاسخ به این نامه، شهرداری تهران در جوابیه‌ای که روز جمعه منتشر شد نوشته است: «یک مسئول ارشد در وزارت کار با نامه‌نگاری ،درخواست ارسال بخشنامه‌ای که وجود خارجی هم ندارد را می‌کند و این‌گونه به عامل رسانه‌های بیگانه تبدیل می‌شود».

شهرداری تهران همچنین لزوم هماهنگی میان تکریم مقام زن و کنوانسیون‌های جهانی را «بی‌غیرتی دینی» خوانده و در عین حال تأکید کرده است: «به کارگیری مردان در برخی محدود مشاغل سخت و زمان‌بر نه تنها محروم کردن بانوان نیست، بلکه تکریم منزلت و مقام آنها ست».

No responses yet

Jul 30 2014

“جنگ” و”صلح”: تفاوت بین آیت‌الله خامنه‌ای و حسن روحانی

نوشته: خُسن آقا در بخش: خاورمیانه,درگیری جناحی,سیاسی,ملای حیله‌گر

رادیوفرانسه: جنگ اسرائیل و غزه و نحوه برخورد با آن، گفتمان اصلی سخنان آیت الله خامنه‌ای- رهبر جمهوری اسلامی و حسن روحانی- رئیس جمهوری اسلامی، در مراسم بزرگداشت عید فطر بود. در حالی که هر دوی آنان، اسرائیل را رژیمی متجاوز و به تعبیری «گرگ خونریز صهیونیست» و «غده ای چرکین» توصیف کرده و حمله به غزه را شدیداً محکوم کردند، اما در گفتمان آنان درباره نحوه برخورد با این پدیده، تفاوت‌های آشکاری مشهود بود.

در حالی که آیت الله خامنه ای جهان اسلام را به تأمین نیازهای « رژِم آدمکش صهیونیست» و حامیانش ( آمریکا و انگلیس) دعوت کرد، حسن روحانی در سخنان امروز خود، راهبرد جمهوری اسلامی در جهان و منطقه را به گونه دیگری ترسیم کرد.

روحانی، راهبرد جمهوری اسلامی ایران در سطح جهان را صلح و عدالت و در دنیای اسلام برادری و اتحاد و ایجاد امت واحده اسلامی خواند و تأکید کرد: «جمهوری اسلامی ایران با همه توان و امکاناتش برای ایجاد ثبات و امنیت، جلوگیری از کشتار و خونریزی و ایجاد صلح عادلانه در منطقه، تلاش می‌کند.»

به رغم آیت الله خامنه ای که در سخنان خود از واژه های «مقابله»، «معارضه»، «تسلیحات» و … سخن راند؛ گفتار روحانی در بطن خود، با واژه‌های «مجامع و سازمان‌های بین‌المللی»، «محاکم و داوری‌های بین‌المللی»، «صلح وعدالت»، «ثبات و امنیت»، «جلوگیری از کشتار و خونریزی» و «ایجاد صلح عادلانه در منطقه» و… همراه بود.

هرچند که هر دوی آنان خواستار «وحدت جهان اسلام» شدند، اما در نگاه آیت الله خامنه ای، این وحدت برای مقابله و رویارویی مستقیم با اسرائیل و با بکارگیری تسلیحات به معنا میرسد؛ در حالی که در نگرش حسن روحانی «وحدت جهان اسلام» ابزار بسیار پر قدرت حقوقی است که میتواند بر اسرائیل و حامیانش فشار آورد که از کشتار و خونریزی فاصله گرفته وبه ایجاد یک صلح عادلانه در فلسطین گردن نهند.

***

در باره این موضوع گفتگویی انجام داده‌ایم با محسن سازگارا، مدیر بنیاد مطالعات ایران معاصر در واشنگتن.

برای شنیدن این گفتگو به فایل صوتی رجوع کنید.

No responses yet

Jul 30 2014

مشاور خامنه‌ای: رفسنجانی در صدد قبضه قدرت پس از خمینی بود

نوشته: خُسن آقا در بخش: درگیری جناحی,سیاسی,ملای حیله‌گر

رادیوفردا: سرلشکر یحیی رحیم صفوی، مشاور عالی و دستیار نظامی رهبر ایران، با اشاره به نقش اکبر هاشمی رفسنجانی در پذیرش قطعنامه ۵۹۸ سازمان ملل، وی را متهم کرد که می‌خواسته بعد از آیت الله خمینی قدرت را در دست داشته باشد و کشور را داره کند.

این فرمانده پیشین سپاه پاسداران در گفت‌وگو با نشریه «رمز عبور» که سایت‌های نزدیک به اصولگرایان تندرو آن را بازنشر کرده‌اند، گفته است: «آقای هاشمی به فکر قدرت بعد از امام بود و می‌خواست بعد از امام کشور را اداره کند. لذا می‌خواست قدرت را در دست داشته باشد و شاید پیش خود فکر می‌کرد در این جنگ نباید همه چیز از بین برود».

وی با اشاره به نقش اکبر هاشمی رفسنجانی در پایان دادن به جنگ ایران و عراق افزود: «برای حفظ قدرت خود و ادامه حکومت خودش بود که نمی‌خواست همه منابع کشور از بین برود».

آقای صفوی همچنین تایید کرد بین اکبر هاشمی رفسنجانی که از سوی آیت‌الله خمینی به عنوان فرمانده جنگ منصوب شده بوده و فرماندهان نظامی در رابطه با تداوم جنگ اختلاف نظر وجود داشته است.

برخی دیگر از فرماندهان سپاه در سال‌های گذشته بار‌ها از نقش هاشمی رفسنجانی در پایان دادن به جنگ ایران و عراق انتقاد کرده بودند.

در هفتم مهر سال ۱۳۸۵ و در پی سخنان محسن رضایی، فرمانده سپاه در دوران جنگ، آقای رفسنجانی متن کامل نامه آیت‌الله خمینی درباره پایان جنگ را منتشر کرد.

بر اساس نامه رهبر وقت جمهوری اسلامی ایران، محسن رضایی در نامه‌ای که به وی نوشته بود، پیروزی در جنگ به مدت پنج سال را غیرممکن دانسته بود. وی همچنین خواستار دسترسی به سلاح‌های پیشرفته از جمله تسلیحات اتمی برای مقابله با عراق شده بود.

آقای رحیم صفوی با بیان اینکه مخالف نوشتن این نامه بوده است اظهار داشت: «آقای رضایی و شمخانی در بیمارستان امام حسین در کرمانشاه، نامه‌ای را به اسم آقای هاشمی رفسنجانی تنظیم کردند که این نامه را ایشــان به امام بدهند. در این نامه، نیازمندی‌های عملیاتی را ذکر کرده‌اند».

وی با اشاره به یکی از اظهارات هاشمی رفسنجانی در سال‌های ۱۳۶۲ گفت: «ایشان می‌گفت، شما این عملیات را با موفقیت انجام دهید و دیگر به خانه‌هایتان بروید؛ ما جنگ را به روش سیاسی تمام می‌کنیم».

این فرمانده پیشین سپاه با بیان اینکه ارتش هیچ عملیات بزرگی در جنگ ایران و عراق را نتوانست به پیروزی برساند، فرماندهان نظامی ارتش را متهم کرد که هیچ استراتژی و دیدگاهی نداشتند.

یحیی رحیم صفوی گفت که در سال ۱۳۶۵ کل درآمد ارزی ایران هفت میلیارد دلار بود و در آن سال، ایران نمی‌توانسته که روزانه بیشتر از یک میلیون بشکه نفت صادر کند.

وی اضافه کرد: «از سال ۱۳۶۵ به بعد، فشار اقتصادی روی ایران شروع شد. در آن سال عراقی‌ها کشتی‌های ما را در خارک هدف قرار می‌دادند. یکی از مسئولان می‌گفت که مردم دیگر استقبالی از شرکت در جنگ نمی‌کنند و اعزام نیرو به جبهه‌های جنگ کم شده بود».

وی ضمن انتقاد از «ضعف دیپلماسی ایران در دوران جنگ» افزود: «بر عکس عراقی‌ها که خیلی در دیپلماسی‌شان فعال بودند، ما تجربه سیاسی نداشتیم».

به نظر می‌رسد که حمله وی به علی اکبر ولایتی، مشاور بین‌الملل آیت‌الله علی خامنه‌ای، باشد که در بخش عمده‌ای از دوران جنگ هشت ساله ایران و عراق، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی بود.

این فرمانده سابق سپاه همچنین از تغییر استراتژی جنگی ایران در سال‌های پایانی جنگ و جایگزین کردن عملیات‌های نظامی در غرب کشور به جای جنوب انتقاد کرد.

وی گفت: «حتی به سلیمانیه هم نرسیدیم. هر چند که اگر به سلیمانیه هم می‌رسیدیم، ارزش نداشت. یعنی اگر ما یک کیلومتر در شلمچه پیشروی می‌کردیم، ارزش آن برابر بود با پیشروی۱۰ یا ۲۰ کیلومتری در شمال عراق».

پیش از این نیز برخی از فرماندهان سپاه در مصاحبه‌های خود اعلام کرده بودند که پس از به نتیجه نرسیدن عملیات‌ها در جنوب، ایران جنگ را در شمال‌غرب دنبال کرد.

این بخش از سخنان آقای رحیم صفوی می‌تواند انتقادی از عملکرد و سیاست‌های جنگی محسن رضایی، فرمانده وقت سپاه، باشد. آقای رضایی در حال حاضر دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام است.

No responses yet

Jul 29 2014

پشت صحنه دولت حسن روحانی

نوشته: خُسن آقا در بخش: درگیری جناحی,سیاسی,ملای حیله‌گر

محمد نوری‌زاد: یک: دیروز به دیدن آقای جعفر پناهی رفتم. هنرمندی که به ضربِ طنز ترین حکم قضاییِ کشور، باید عمر باقی مانده اش را به تماشا بنشیند و فیلمی نسازد و فیلمنامه ای ننویسد. چندی پیش تولدش بود. به همین بهانه رفتم دیدنش. می گفت: وقتی در مسابقات جهانی فوتبال، سرود برزیل یا آرژانتین پخش می شد، می دیدم این بازیکنان با چه ولع و غروری کلمه به کلمه ی سرود ملی شان را می بلعیدند و با آن همراهی می کردند. وحال آنکه کلمه به کلمه ی سرود ملیِ ما ربطی به ملت ما ندارد و کاملاً اسلامی و شیعی است و بدیهی است بازیکنان ما یکی بخواند و یکی نخواند و آن که می خواند، احساس چندانی نسبت به آن نداشته باشد.

به وی گفتم: بله، این یک واقعیت بسیار آزاردهنده است که یک بلوچ یک عرب یک کرد یک ترکِ آذری یک ترکمن کمترین قرابتی با سرود ملی ما در خود احساس نمی کند. چرا؟ چون در این سرود سخن از یک نظام و یک باوری است که امروزه به ضرب دگنگ بر سرِ پاست. گفتم: شما حالا بیا به سرودی که مرحوم بنان می خواند توجه کن: ای ایران ای مرز پر گهر، ای خاکت سرچشمه ی هنر…. در این سرود هیچ دکانی برای هیچ احدی وا نشده است. کلمه به کلمه ی این سرود از ایران است و به ایران باز می گردد. آقای پناهی گفت: با این استعدادی که کشور ما برای تفرقه و تجزیه دارد و آقایان در این سالها با رفتارشان خوب بر تنور همین تفرقه و تجزیه هیزم انداخته اند، ترمیم سرود ملیِ کشورمان بشدت ضروری می نماید.

دو: دیشب در جایی بودم شلوغ. در کنار دوستی نشستم که سالم و خردمند و منصف است و از اصلاح طلبان. از وی پرسیدم: با این فرصتی که پدید آمده آیا برای شخص شما کاری موقعیتی مسئولیتی فراهم آمده یا نه؟ گفت: چرا آمده بود. قرار شد در یک وزارتخانه با توجه به تخصصی که دارم مسئولیتی بپذیرم. رییس جمهور حکم هم زد. اما جماعتی از اصول گرایانِ مدعیِ آن وزارتخانه قشقرقی بپا کردند که اگر فلانی پایش به این وزارتخانه برسد ما فلان می کینم و بهمان. گفت: آنچنان سمبه هایشان پر بود که آقای روحانی پای پس کشید و به اسم کسی دیگر حکم زد آن وزارتخانه را.

این دوست اصلاح طلب، از فضای آشفته ی وزارت علوم نیز گفت. این که: وزیر علوم این روزها اختیارات چندانی ندارد. جناب بیت رهبری آمده و اغلب اختیارات حساس و محوریِ وزارت علوم را گرفته و داده به شورای عالی انقلاب فرهنگی. مثلاً جذب و حذف استادان و اعضای هیأت علمی دانشگاهها نه در اختیار وزارت علوم که در اختیار شورای عالی انقلاب فرهنگی است. یعنی وزیر باید برود آنجا بنشیند و خبردار شود که چه کسانی می آیند و چه کسانی باید بروند. بی آنکه در این رفت و آمدها اصلی به اسم توان علمی و شایستگی های دانشگاهی دیده شود.

دوست ما از امام جمعه ی اهواز گفت. این که: این امام جمعه رفته از همین شورای عالی انقلاب فرهنگی، مجوز تأسیس دانشگاه گرفته با یازده شعبه. دانشگاهی که مرکزیتش در اهواز است و در یازده شهر دیگر شعبه دارد. به وی گفتم: من این امام جمعه ی کریه المنظر و کریه الفکر را نیک می شناسم و در سفر به خوزستان با گوشه هایی از کراماتش آشنا شدم. این امام جمعه یک بخور بخورهایی راه انداخته و یک عبدِ ذلیل هایی در اطراف خود آراسته که جمعی از مردم خوزستان از وی با عنوان ” شاه خوزستان” اسم می برند. این امام جمعه در کنار امام جمعه ی تبریز و آدمهایی چون علم الهدی و سید احمد خاتمی و دیگرانی چون حائری شیرازی و نعیم آبادیِ بندرعباس، یک ارکستر سمفونیکِ ولایتمدارانه ای بپا کرده اند که تنها مخاطبش شاید خود جناب رهبر باشد. بی آنکه رهبر بدان این جماعت چه پوستی از تنِ اعتبار وی کنده اند و می کنند. فصل مشترک همه ی اینان، جهالت و قلچماقیِ ولایی است. دولت روحانی با همه ی هیاهویش، اجازه ی این ندارد که هیچ استانداری و هیچ فرمانداری و هیچ مدیرکل و هیچ مسئولی را بی اجازه ی این قلچماقانِ بی بُنیه بکار گیرد.

دوست ما که به سران اصلاح طلب نزدیک است، از آقای سید محمد خاتمی گفت. که خیال داشت دانشگاهی راه بیندازد. گفت: همه ی ما را جمع کرد و در این خصوص از ما مشورت خواست. متفقاً به وی گفتیم اوضاع بلبشوی کشور نه به گونه ای است که شما را فرصتی برای این فکر خوب پدید آورد. به آقای خاتمی گفتیم: حتی اگر آقای روحانی با همه ی قدرتش پای پیش بگذارد، برادران اجازه نخواهند داد شما صاحب دانشگاه شوید. به دوست اصلاح طلب خود گفتم: آقای خاتمی یک چیزکِ مختصری اگر با خود داشت اکنون نه صاحب دانشگاه که جانشین بلافصل خود رهبر بود. چه؟ مختصری ولایتمداری. از همان ملاتی که عربده کشانِ پوک مغزی چون سید احمد خاتمی را از هرکجای گمگشتگی بر می کشد و بر مسند اختیار و نعره های فقیهانه می نشاند.

سه: چون سخن از اصلاح طلبی و اصلاح طلبان شد، می گویم: من – محمد نوری زاد – گرچه به اصلاح امور در هر مقطع از حیات فردی و اجتماعی باور دارم، اما نه اصولگرا هستم و نه اصلاح طلب و نه عضو و هوادار هیچ دار و دسته ی حکومتی. من باوری یافته ام که با همان به آسمان شخصیِ خود صعود می کنم. و آن: انسانیت طلبی است. بله، من انسان طلب یا انسانیت طلبم. در این باور، شما هرگز در محدوده ی تشکیلاتِ محدود خود در جا نمی زنید. یک اصلاح طلب، با همه ی تفاوت هایی که با اصولگرایان منجمد دارد، مثلاً هرگز نمی تواند به خانه ی یک بهایی برود و از خوردنی های آنان بخورد و با آنان غمگساری کند بخاطر جفاهایی که بر سرشان فرو ریخته در این سالهای اسلامی.

یک اصلاح طلب هرگز نمی تواند بگوید: یک سنیِ فهیم کردستانی چرا نباید وزیر شود؟ و یا نمی تواند برای سنیان در تهران یک مسجد بخواهد. یک اصلاح طلب نمی تواند در محفل شاد جوانانی شرکت کند که مستانه پایکوبی می کنند و خوش اند و البته نگران از فرو باریدنِ برادران از درو دیوار. چرا؟ چون تلقی های اسلامی و شیعی و حکومتی، زنجیری اند که شما را از رفتن و رهایی باز می دارند. به این رسیده ام که: انسان طلب اگر باشی، همه ی خوبی ها را از هر تیره و طایفه و از هرکجا که باشد از خود می دانی و تأییدش می کنی، و همه ی بدی ها را از هر تیره و طایفه و از هرکجا که باشد از خود و از جامعه ی اطراف خود دوری می کنی. و این همان اکسیری است که در آینده ای حتمی، تمامی عرصه های بشری را در اختیار خواهد گرفت بی تردید.

محمد نوری زاد
پنجم مرداد نود و سه – تهران

No responses yet

Jul 29 2014

وقتی که بیماران روانی بجای تیمارستان بر راس قدرت تکیه می زنند

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,سیاسی,مذهب

No responses yet

Jul 24 2014

قدردانی حسن کلید ساز از محسن خشت مال: قدردانی روحانی از کسانی که علیه شعار «نه غزه٬ نه لبنان» موضع‌گیری کردند

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنبش سبز,سیاسی,ملای حیله‌گر

دیگربان: حسن روحانی از کسانی که علیه شعار «نه غزه٬ نه لبنان» موضع‌گیری کرده و به آن پاسخ داده‌اند٬ قدردانی کرد.

پیام قدردانی آقای روحانی را حسام‌الدین آشنا٬ مشاور فرهنگی وی شامگاه چهارشنبه (اول امرداد) در جریان یک سخنرانی در سالن «مهر» حوزه هنری ابلاغ کرده است.

آشنا در این جلسه گفته «من در اینجا پیام قدردانی و تشکر رئیس جمهور از تمام کسانی که علیه شعار نه غزه نه لبنان پاسخ دادند را اعلام می‌کنم.»

شعار «نه غزه٬ نه لبنان٬ جانم فدای ایران» برای نخستین بار از سوی گروهی از معترضان به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ در خیابان‌ها سر داده شد.

با آغاز دوره تازه بحران در غزه٬ محافظه‌کاران تندرو حملات به اصلاح‌طلبان و معترضان به نتیجه انتخابات سال ۸۸ به خاطر سر دادن چنین شعاری را از سر گرفته‌اند.

هادی خامنه‌ای٬ عضو جامعه روحانیون مبارز هم گفته اصلاح‌طلبان هرگز چنین شعاری سر نداده بودند.

این شعار در آن زمان به منظور اعتراض به هزینه‌های جمهوری اسلامی در سایر کشورها و نیز تشبیه وضعیت ایران به غزه و سرکوب اعتراض‌های خیابانی سر داده شده بود.

سال ۱۳۸۸ نیرو‌های نظامی و امنیتی معترضان به نتیجه انتخابات را به شدت سرکوب کردند که منجر به مرگ ده‌ها نفر شد.

No responses yet

Jul 18 2014

در سخنرانی پیش از خطبه‌های نماز جمعه صورت گرفت: دفاع قالیباف از تفکیک جنسیتی در شهرداری

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,سیاسی,مذهب

دیگربان: محمدباقر قالیباف٬ شهردار تهران با دفاع از تفکیک جنسیتی در مجموعه تحت مدیریتش گفته ما «غیرت دینی» داریم و نباید اجازه دهیم زنان در ادارات بیش از همسر خود با «نامحرمان» معاشرت و تماس داشته باشند.

آقای قالیباف این اظهارات را در سخنان پیش از خطبه نماز جمعه ۲۷ تیرماه شهر تهران بیان کرده است.

شورای معاونان شهرداری تهران ۲۷ اردیبهشت‌ با صدور صورتجلسه‌ای به کار گیری زنان در پست‌های مسئول‌ دفتر، منشی و تایپیست را در شهرداری ممنوع کرده است.

جداسازی اتاق‌های زنان و مردان در ادارات شهرداری نیز از جمله برنامه‌های در دست اجرای شهرداری تهران اعلام شده است.

قالیباف با دفاع از این اقدام گفته معاشرت بیشتر زنان با نامحرمان نسبت به همسر و فرزندان «کانون خانواده را تحت تاثیر منفی قرار می‌دهد.»

وی ادامه داده «غیرت ما کجا رفته است؟ حالا بی‌بی‌سی هرچقدر می‌خواهد حرف بزند.»

قالیباف افزوده زمانی که شهرداری تهران می‌خواست «پارک بانوان» راه‌اندازی کند نیز عده‌ای از همین دست «حرف‌های احمقانه» می‌زدند.

به گفته شهردار تهران بعد از «استقبال» زنان از این پارک‌ها «رسانه‌های خارجی و ایادی داخلی آن‌ها خفه خون گرفتند و دیگر حرف نزدند.»

این اظهارات محمدباقر قالیباف از زمان کناره‌گیری وی از فرماندهی پلیس کم‌سابقه بوده است.

قالیباف که از سال ۱۳۸۴ تلاش‌ها برای ریاست بر قوه مجریه را آغاز کرده در برنامه‌های تبلیغاتی‌اش سعی می‌کرد به طور مستقیم درباره محدودیت‌های اعمال شده علیه زنان موضع‌‌گیری مستقیمی نکند.

No responses yet

Jul 14 2014

یار روحانی و پاسخ دو خطی به مقاله صد سطری خود

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,ملای حیله‌گر

مجتبی واحدی: معمولا ً تلاش می کنم مقالاتی که “به دستور” مقامات جمهوری اسلامی یا ” به منظور” چهره سازی غیرواقعی از آنان نوشته می شود را بخوانم. یادداشت اخیر محمد قوچانی با عنوان ” یک کارت دعوت برای دو جناح ” حداقل یکی از این دو ویژگی ها را داراست. قوچانی قطعا” یکی از یاران نزدیک روحانی در یک سال و چند ماه گذشته بوده و سلسله مقالات او در این مدت ، با هدف قهرمان سازی از روحانی نگاشته شده است. علاقه قوچانی به روحانی در حدی است که حتی وزیر خارجه دولت یازدهم را در جایگاهی بالاتر از مصدق قرار می دهد . در مورد مأموریت قوچانی ، سخن بسیار است که مجالی دیگر می طلبد. اما آخرین مقاله او در متن خود با تناقضی مواجه است که نمی توان نسبت به آن بی تفاوت بود.

قوچانی در مقاله ” یک کارت دعوت برای دو جناح ” ادعا می کند که دیدارهای روحانی با اعضای دوجناح سیاسی کشور ناشی از تلاش او برای نهادینه کردن نظام حزبی در کشور و جایگزینی اشخاص با برنامه ها وگفتمان هاست. اینکه اصولاً در ساختار قدرت جمهوری اسلامی ، رئیس جمهور تا چه حد اختیار وتوان دارد تا بتواند بر خلاف نظر رهبر ، نظام حزبی را نهادینه کند نیازمند بحث زیادی نیست .از سوی دیگر به نظر می رسد قوچانی علیرغم اطلاع از واقعیت دیدارهای روحانی ، گزارشی غیر واقعی از ضیافت های اخیر ارائه می نماید. او با آب و تاب فراوان از ضیافت رئیس دولت برای دو جناح کشور سخن گفته و این دیدار را نشانه عزم روحانی برای نهادینه کردن تحزب در کشوردانسته است . گویی ادامه فعالیت این دو جناح ،جای خالی هزاران نخبه ممنوع الفعالیت و دهها گفتمان مورد کینه حاکمیت در کشور را پر می کند . البته غفلت بزرگتری نیز در مقاله قوچانی وجود دارد که قطعاً به مذاق حاکمیت خوش خواهد آمد. این نویسنده نزدیک به روحانی ، با چشم بستن عمدی بر غیاب اصلی ترین چهره های اصلاح طلب در ضیافت رئیس دولت ، پاستوریزه سازی فضای سیاسی کشور به نفع امیال رهبر را به رسمیت شناخته است تا نشان دهد برای نسل جدید اصلاح طلبان ، سهم داشتن از قدرت مهم تر است تا حفظ گفتمان اصلی اصلاح طلبی وبهره گیری از توان و تجربه اصلاح طلبان واقعی . این ترجیح در حالی است که مدعای اصلی در مقاله ” یک کارت دعوت برای دوجناح ” تلاش روحانی برای الگو برداری از تجربه موفق در عرصه جهانی و جلوگیری از حذف عناصر مجرب و کار آزموده است.

غفلت دیگر در مقاله قوچانی ، نادیده انگاشتن واقعیت ها در جناح محافظه کار است. میهمانان محافظه کار روحانی ، عمدتاً کسانی بوده اند که نقش آنان در حاکمیت روز به روز در حال کاهش است . در مقابل ، کسانی که یاران جدید رهبر و اهرم فشار او بر هر منتقد یا دولتمرد نا هماهنگ به حساب می آیند در ضیافت روحانی حضور نداشته اند در حالی که سهم اصلی قدرت در جناح محافظه کار در اختیار آنهاست . اگر چه از حق نباید گذشت که پایبندی میهمانان محافظه کار روحانی به مبانی سیاسی و عقیدتی خود بسیار قوی تر از اغلب افرادی است که به نمایندگی از اصلاح طلبان به دیدار روحانی رفتنه بودند.

اصلی ترین مدعای قوچانی در مقاله اخیر آنست که روحانی با نهادینه کردن تحزب به دنبال بهره برداری از تجربیات همه عناصری است که نظم موجود در کشور را قبول دارند. البته در شرایطی که حتی بسیاری از اصلاح طلبان حکومتی اجازه حضور در ضیافت روحانی را نمی یابند و درخواست ها برای ممنوع البیان کردن خاتمی ، در حال افزایش است این سخن قوچانی اگر تمسخر تحزب نباشد یک طنز است که” شاید سال آینده هر دوجناح کشور به جای کارت دعوت برای حضور در دو ضیافت جداگانه ، یک کارت آن هم برای حضور در جشن تکوین نظام حزبی تثبیت شده ای دریافت کنند که رقابت سیاسی را برای همیشه تثبیت می کند “.

اما در مقاله یک صد خطی قوچانی ، دو سطر وجود دارد که همه ادعای او را رد می کند. قوچانی تلاش می کند اقدامات روحانی را در راستای بهره برداری از تجربه دموکراسی های جا افتاده جهان وجدی بودن او برای رسیدن به این هدف جلوه دهد. او همچنین به دنبال القای توانمندی روحانی برای رسیدن به این هدف است . قوچانی در این زمینه می نویسد :” هیچ دموکراسی به رهبران سابق خود توهین نمی کند و خود را ازتجربه آنان محروم نمی کند.” او سپس برای آنکه روحانی را تابع این اصل و مقید به رعایت آن نشان دهد می نویسد : ” روحانی از توهین به شخصیت های ملی مانند هاشمی رفسنجانی ، خاتمی و ناطق، ابراز تأسف کرد وآنان را سرمایه اجتماعی ملت و انقلاب خواند که استوانه های ثبات جامعه اند” . نکته جالب در این میان اظهار تأسف قوچانی از عدم انتشار این بخش از سخنان روحانی در رسانه هاست. قوچانی به خوبی می داند اظهارات رئیس دولت توسط دفتر او تنظیم و در اختیار رسانه ها قرار می گیرد. سانسور این بخش از سخنان روحانی توسط دفتر رئیس جمهور یا به دلیل عدم اعتقاد واقعی روحانی به این حرف هاست و نشان می دهد دعوت از جناح های سیاسی ، به تعبیر قوچانی تنها برای دلبری از آنها و کسب حمایت است یا آنکه نشان می دهد روحانی تاب ایستادگی در برابر اراذل واوباش حکومتی و گماشتگان رهبر را ندارد و حاضر نیست هزینه ابراز تأسف از اهانت به مقامات سابق کشور را بپردازد.

در یک کلام ، محمد قوچانی مقاله یک صد خطی نوشته تا اراده روحانی برای نهادینه کردن دموکراسی از طریق نهادینه سازی تحزب و قدرت او برای رسیدن به این هدف را ثابت کند اما اظهار تأسف قوچانی از سانسور سخنان روحانی – که توسط دفتر رئیس جمهور انجام شده – بخشی از دم خروس در برابر این قسم حضرت عباس را به نمایش می گذارد.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .