اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'محمد خاتمی'

Jul 04 2013

سید محمد چاخان: همین دولت فعلی حصر و حبس‌ها را رفع کند

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,درگیری جناحی,سیاسی,ملای حیله‌گر

خُسن آقا: گویا سید محمد چاخان یادش رفته که گفته بود رئیس جمهور و بطور کلی دولت آبدارچی است! مارمورک شیاد!
بی‌بی‌سی: محمد خاتمی، رئیس جمهور پیشین ایران از دولت محمود احمدی نژاد خواست که برای پایان دادن به حبس و حصر منتقدانی که در سال‌های اخیر به بند افتاده‌اند تلاش کند و به این ترتیب “ذکر خیر بزرگی از خود به جا بگذارد.”

آقای خاتمی امروز چهارشنبه ۱۲ تیر (۳ ژوئیه) در دیدار با گروهی از دانشجویان گفت: “اینها در این دولت شده، ولو خودش می خواست یا نمی خواست. می تواند به عنوان باقیات صالحات تلاش سازنده ای بکند تا این مشکل حل شود، چون این توقع را از آقای روحانی داشتن آسان نیست.”

حسن روحانی، رئیس جمهور منتخب ایران در جریان مبارزات انتخاباتی و پس از آن مکررا با درخواست رفع حصر از رهبران جنبش اعتراضی ایران و آزادی زندانیان سیاسی روبرو بوده است.

آقای خاتمی گفته است: “ما نماینده مطالبات مردم و طرفدار شعارهای انتخاباتی رئیس جمهور منتخب هستیم و کمک می کنیم که انشاءالله عملی شوند. باید رویکردها عوض شود. از خدا می خواهم فردا هیچ کس در حبس و حصر نباشد. باید ببینیم کدام رویکرد منجر به حصر و حبس می شود، اگر آن رویکرد اصلاح شود، دیگر حبس و حصر نخواهد بود”.

میرحسین موسوی، مهدی کروبی و زهرا رهنورد، رهبران جنبش اعتراضی پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ از بهمن ماه سال ۸۹ و در پی فراخوان برای برپایی تظاهراتی در حمایت از جنبش های ضد دیکتاتوری در جهان عرب در حصر خانگی به سر می برند.

تعداد زیادی از فعالان سیاسی و روزنامه نگاران منتقد ایرانی هم در جریان اعتراضات انتخاباتی سال ۱۳۸۸ دستگیر و به مجازات های مختلف از جمله حبس های طولانی محکوم شده اند.

گفته می شود که محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور ایران یک بار برای پایان دادن به حصر رهبران معترضان تلاشی ناموفق کرده است.
‘کسانی که با رویکرد تغییر مخالف بودند، نباشند’

رئیس جمهور پیشین ایران در بخش دیگری از سخنان خود، تأکید کرد که “تغییر رویکردها در درون نظام” و “اصلاح در درون نظام” در انتخابات ریاست جمهوری اخیر ایران پیروز شده و از حسن روحانی، رئیس جمهور منتخب خواست که همکاران خود را، از هر جناحی، اما از میان کسانی انتخاب کند که به برنامه های مطرح شده توسط او عقیده دارند.

آقای خاتمی گفت: “دغدغه این است که کسانی نیایند که با تغییر رویکردها مخالف بودند و تلاش کردند که جناب روحانی موفق نشود.”

او روش بعضی جریانات سیاسی را که به گفته او به دروغ پردازی، تحریف انقلاب، انحصار طلبی، خشونت طلبی و حذف همه جریان های رقیب از صحنه می‌پرداختند “فاشیستی” توصیف کرد و گفت: “حالا می بینیم که همان جریانات در حال صدور رهنمود برای رئیس جمهور منتخب هستند.”

آقای خاتمی با اشاره به وضعیت موجود ایران افزود: “کسانی که باعث این وضع هستند و نمی خواهند پیام شکست معنادار خود را بشنوند، فرصت طلبانه ادعا می کنند که آنچه پیش آمده به نفع آنها بوده است.”

No responses yet

Jun 20 2013

جنجال درباره سکوت خاتمی نسبت به پیروزی روحانی

نوشته: خُسن آقا در بخش: انتخاباتی,درگیری جناحی,سیاسی,ملای حیله‌گر

رادیوفرانسه: در حالی که چند روز از انتخاب حسن روحانی به عنوان رییس جمهور جدید ایران می‌گذرد، رسانه‌های خبری ایران درباره سکوت محمد خاتمی نسبت به این انتخاب سخن می‌گویند.

روزنامه کیهان، نزدیک به آیت‌الله خامنه‌ای- رهبر جمهوری اسلامی، در شماره امروز خود، درباره سکوت موسوی خوئینی‌ها و خاتمی نسبت به پیروزی روحانی نوشت: «با سپری شدن 5 روز از اعلام نتیجه نهایی انتخابات ریاست‌جمهوری و پیروزی حجت‌الاسلام والمسلمین حسن روحانی، دبیرکل و رئیس‌شورای مرکزی مجمع روحانیون دراین‌باره سکوت کرده و حاضر نیستند پیام تبریک خطاب به رئیس‌جمهور منتخب صادر کنند.»

این روزنامه اضافه کرده: «موسوی خوئینی‌ها پیش از انتخابات علناً خواستار تحریم این جشن‌ ملی شد و سکوت او طبیعی است اما خاتمی که از عارف حمایت می‌کرد، سرانجام مجبور شده بود به اعتبار آرای پایین نامزد اصلاح‌طلبان در نظرسنجی‌ها و با توصیه مشاوران خود از روحانی اعلام حمایت کند. با این حال اکنون که 5 روز از اعلام نتیجه انتخابات می‌گذرد، محمد خاتمی حاضر نشده پیروزی حسن روحانی را به وی تبریک بگوید. این در حالی است که همه رقبای انتخاباتی روحانی، پیروزی وی در انتخابات و جلب اعتماد اکثریت مردم را تبریک گفتند.»

این مطلب روزنامه کیهان در حالی است که سایت “انتخاب”- نزدیک به هاشمی رفسنجانی، نوشته است که «پس از پیروزی دکتر حسن روحانی در انتخابات ریاست جمهوری اخیر، سید محمد خاتمی یکی از اولین افرادی بوده که به صورت تلفنی به روحانی تبریک گفته است.»

با این حال، سایت “مشرق”- نزدیک به نیروهای امنیتی، مثل کیهان مدعی شده که تاکنون با گذشت چند روز از انتخاب روحانی محمد خاتمی هنوز به رئیس جمهور منتخب تبریک نگفته است.

سایت “جهان نیوز”- نزدیک به اصولگرایان، نیز نوشته است: این عدم تبریک در نوع خود جای تأمل دارد، چرا که محمدرضا عارف با نظر محمد خاتمی به نفع روحانی کنار کشید و موجبات بالا رفتن رأی روحانی را به وجود آورد و انتظار می رفت که وی به عنوان اولین نفر به رئیس جمهور منتخب تبریک بگوید.

این سایت اضافه کرده: ریشه این عدم تبریک‌ها را می‌توان در مواردی مختلفی جستجو کرد؛ مواردی نظیر عدم اعلام صریح موضع اصلاح طلبی از سوی رئیس جمهور منتخب و اعتراض گروهی از اصلاح طلبان به این مسأله. البته در همین راستا اخباری نیز وجود داشت که تعدادی از اصلاح طلبان در جلسه نهایی برای معرفی کاندیدا با انتخاب دکتر روحانی شدیداً مخالف بودند.

جهان نیوز نوشته: خاتمی اکنون انگار به این نتیجه رسیده است که این کار قبل از اینکه به سود اصلاح طلبان تمام شود به سود هاشمی رفسنجانی تمام شده است. زیرا تاکنون حسن روحانی هیچ جا اعلام نکرده است که یک اصلاح طلب است. وی خود را میانه رو و اعتدال گرا می نامند.

سایت رسمی محمد خاتمی نیز تا کنون پیغامی مبنی بر تبریک رییس جمهور پیشین ایران به رییس جمهور منتخب منتشر نکرده است.

این سایت، اطلاعیه شماره پنج شورای مشورتی اصلاح طلبان درباره پیروزی حسن روحانی را منتشر کرده که در آن به نقش مؤثر خاتمی در پیروزی روحانی در انتخابات اشاره شده است.

این در حالی است که حسن روحانی در پیام خود پس از انتخابات که از تلویزیونی پخش شد، از هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی تشکر کرد.

No responses yet

Jun 20 2013

هشدار خاتمی درباره “توقعات بی‌جا” از دولت جدید

نوشته: خُسن آقا در بخش: انتخاباتی,درگیری جناحی,سیاسی,ملای حیله‌گر

بی‌بی‌سی: محمد خاتمی، رئیس جمهوری پیشین ایران، می‌گوید حسن روحانی در صورتی موفق خواهد بود که “با رهبری هماهنگ باشد و رهبری هم به او کمک کند”.

آقای خاتمی روز چهارشنبه، ۲۹ خرداد – ۱۹ ژوئن، در دیدار با اعضای هیات رئیسه انجمن اسلامی دانشگاه‌های تهران و علوم پزشکی تهران، درباره “شتاب‌زدگی” و “ایجاد توقعات بی‌جا” از دولت آینده به ریاست آقای روحانی هشدار داد.

او همچنین خواهان به رسمیت شناخته شدن “حق سخن‌گفتن مخالفان” شد.

آقای خاتمی گفت: “دولت نمی‌تواند معجزه کند. فردا تورم و بیکاری ویران کننده از بین نخواهد رفت و روابط خارجی اصلاح نخواهد شد. نباید این توقعات را داشته باشیم.”

او در عین حال خواستار آن شد که “رویکردها تغییر کند و اندک‌اندک پیش برویم.”

حسن روحانی در انتخابات ۲۴ خرداد در ایران با کسب بیش از ۱۸ میلیون رای به عنوان هفتمین رئیس جمهوری اسلامی ایران انتخاب شد.

او که در این انتخابات از حمایت اصلاح‌طلبان از جمله محمد خاتمی برخوردار بود، در نخستین نشست خبری خود پس از انتخابات گفت به وعده‌هایش در زمینه بهبود وضعیت اقتصادی و روابط با کشورهای جهان پایبند است.

محمد خاتمی در جلسه چهارشنبه با تمجید از شعارها و وعده‌های حسن روحانی در دوران مبارزات انتخاباتی، آنها را “بسیار خوب”، “پخته” و “تامین‌کننده خواسته‌های اصلاح‌طلبان” خواند.

او همچنین از تداوم حصر خانگی میرحسین موسوی، زهرا رهنورد، مهدی کروبی و زندانی‌شدن مخالفان انتقاد کرد.

محمد خاتمی گفت: “باید پاسخ مطالبات اعتدال‌گرایانه مردم مانند رفع حصر موسوی، رهنورد و کروبی داده شود. اگر به این مطالبات پاسخ مناسب داده نشود جامعه دچار یأس می شود.”

این سه نفر از رهبران اعتراض‌های سال ۱۳۸۸ در ایران، از ۲۸ ماه پیش در حصر خانگی بوده‌اند.

در روزهای گذشته گروه های از شهروندانی که برای شادی پس از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری و همچنین راهیابی تیم ملی فوتبال ایران به جام جهانی ۲۰۱۴ برزیل به خیابان ها آمده بودند، شعارهایی در حمایت از میرحسین موسوی و مهدی کروبی سر دادند و خواستار آزادی آنان از حضر خانگی شدند.

در فضای مجازی نیز گروهی از کاربران ایرانی چنین خواسته‌ای را مطرح کرده‌اند.

رئیس جمهوری سابق ایران از حسن روحانی خواست روی اجرای قانون اساسی در ایران ایستادگی کند.

حسن روحانی در میانه مردادماه دولت ایران را از محمود احمدی‌نژاد تحویل می‌گیرد و پس از آن باید با معرفی وزرای پیشنهادی‌اش به مجلس شورای اسلامی، برای آنان رای اعتماد بگیرد.

منتقدان دولت آقای احمدی‌نژاد، از جمله اصلاح‌طلبان، می‌گویند آقای روحانی باید برای رفع مشکلات پدیدآمده در هشت سال مدیریت او در حوزه‌های مختلف سیاسی، اقتصادی و فرهنگی تلاش کند.

محمد خاتمی گفته است: “آقای روحانی باید تلاش کند این قطار را روی ریل خودش برگرداند و جبران ۸ سال را کند و سرعت بیشتری هم بدهد”.

No responses yet

Jun 18 2013

نگاهی به اقتصاد ایران 1380-1387

نوشته: خُسن آقا در بخش: اقتصادی,سیاسی,ملای حیله‌گر

احمد صیف: به راستی مملکت حالبی داریم! جالب از این نظر که انگار هیچ چیز در این مملکت عزیز از هیچ رسم و قاعده ای تبعیت نمی کند. برخلاف ادعاهائی که می کنیم ظاهرا همه مان از هفتاد دولت و ملت آزادیم که هرچه دلمان می خواهد بگوئیم و کسی هم نباشد بگوید بالای چشمتان ابروست. برای مثال بنگرید به اقتصاد ایران، به غیر از دولت و حامیان اش انگار یک توافق همگانی وجود دارد که مدیریت اقتصاد ما کارآمد و موثر نیست. یک جا از افزایش تورم و بیکاری صحبت می شود و جای دیگر از قانون شکنی دولت- یک جا از گم شدن بیش از یک میلیارد دلار سخن می رود و جای دیگر، از وجود حساب تا دینار آخر- و هیچ کدام از این مدعیان نیز از گروه های متعدد « اپوزسیون» نیستند بلکه به یک معنا، جزئی از همین حاکمیت اند. رئیس جمهور مرکز پژوهشها و سازمان بازرسی را به خلاف کاری متهم می کند و آنها هم رسما رئیس جمهور را بدون این که سخن شان ابهامی داشته باشد دروغگو و لاف زن خطاب می کنند. اگرچه خیلی ها را هر روزه می گیرند و به بند می کشند ولی در میان این جماعت، اتفاق خاصی نمی افتد. پس از چندروز وقتی داغی یک خبر و یا ادعا فروکش می کند باز همان آش می شود و همان کاسه.
این روزها هم که تنور انتخابات ریاست جمهوری دارد گرم می شود و تاکنون هم چند نفری خود را نامزد کرده اند که احتمالا از همه بحث بر انگیزتر نامزدی آقای خاتمی است که در یک دوره 8 ساله در این مقام بود. هنوز هیچی نشده، کارخانه های پردازش توطئه به کار افتاده است. البته کارگاههای تولید تهدید هم بیکار ننشسته اند. کیهان، خاتمی را از سرنوشت بینظر بوتو می ترساند ووقتی که با اعتراض روبرو می شود، دست را پیش می گیرد که عقب نماند و توطئه امریکا برای ترور او را کشف کرده و بعد معترضین را به همراهی با امریکا متهم می کند. به نظر من « خوبی» کار درایران عزیز این است که تقریبا همگان، از مذهبی و غیر مذهبی باور به روز جزا را از دست داده اند. و الی چگونه می شود کسی به روزجزائی باور داشته باشد و آن گاه این گونه روشن و آشکار دروغ بگوید و برای دیگران پرونده سازی بکند! بگذریم.
درعین حال کم نیستند کسانی که بی صبرانه منتظر روزانتخابات هستند تا با رای دادن به آقای خاتمی به آقای احمدی نژاد نه بگویند. البته بگویم و بگذرم وقتی که نویسنده ای مطلبی در این خصوص نوشت، از خواندن کامنت هائی که نوشته اند، خیلی ترسیده ام، خیلی. و هم چنان برای من این پرسش پیش آمده است که به واقع ما در کجای این زمانه ایم! و اصلا حرف حسابمان چیست! به نظر نویسنده کار ندارم، از هفتاد دولت و ملت آزاد است در این باره و یا در باره هرچیزی هر نظری داشته باشد، ولی به واقع کامنت ها، ترس آورند. خوف دارم که اگر نویسنده « جرئت» کند و زبان به نقد بگشاید، لابد برای عبرت دیگران هم باشد، چنان پهن و درازش بکنند که دیگر از این « آش ها» نخورد! و این رفتار در 2009 میلادی سرشکستگی دارد. همین.
واما، اگرچه با دوری دراز مدت از ایران، برای خودم این حق را قائل نیستم که درباره انتخابات ایران نظری بدهم ولی حرف حسابم، اگر حرف حسابی داشته باشم این است که مشکلات ما درایران به واقع ساختاری اند و مادام که به این ساختار ها پرداخته نشود، انتخاب عمرو به جای زید، تغییر شگرفی در قضایا ایجاد نخواهد کرد. به خاطر دو تا کلمه اقتصادی که خوانده ام- اگرچه دوستانی به جد باور دارند که نخوانده ام که داشتن چنین نظری حق شان است و شکوه ای ندارم-می خواهم در این وجیزه چند کلمه ای در باره اقتصاد ایران بنویسم.
دوسه سالی پیشتر نویسنده محترمی در باره دوران آقای خاتمی نوشته بود که «« به يمن توسعه سياسي ملت ايران آگاه تر شد و دانست كه راه نجات كشور در مردمسالاري و ادامهء اصلاحات است و شناخت كه موانع اصلاحات كيست و چيست.»
اجازه بدهید از همین ابتدا بگویم، که با همه ادعاهای نویسنده، جامعه ایرانی ما چه درآن دوران و چه پس از آن، هم چنان جامعه ای مانده است کاملا بسته و به همین خاطر، مختصات خاص خویش را دارد. یکی از«ویژگی های» این نوع جوامع این است که معیارهایش مغشوش ودرهم اند. به نظر می آید که در این چنین جامعه ای، هیچ چیزحساب و کتاب ندارد. نه معیار خوبی روشن است و نه معیار بدی تعریف پذیرفته شده ای دارد.
می گویم و ازعهده می آیمش بیرون که برخلاف ظاهر، این عبارتی است کاملا بی معنا. هم توسعه سیاسی معنا دارد و هم اصلاحات، «مردم» سالاری البته واژه ای است که روستائیان روستای زرنگ آباد که نام دیگرش ایران است ازخود و برای دلخوشی خویش در آورده اند آنهم در مملکتی که مردمش نه آزاداند بدون مداخلات استصوابی شورای نگهبان آزادانه انتخاب کنند. نه می توانند بدون مزاحمت های وزارت « ارشاد» کتاب و مجله بخوانند. یا بدون مزاحمت های دائمی اهل بیت حراست و ناجا و هزار کوفت و زهر مار دیگر لباس بپوشند، یا به میهمانی بروند، یا روزنامه بخوانند! آن وقت در این شرایط، چه « سالاری»؟ پدرآمرزیده، آیا « مردم» را دست انداخته اید وقتی با این زمینه ها از « مردم سالاری» و یا حتی دموکراسی حرف می زنید! ولی هیچ کدام از این واژه ها در این عبارت بیانگر آن معنای پذیرفته شده ی خود نیستند. به واقع در این مملکت روزی نیست که کس یا کسانی را فقط به خاطر ابزار عقیده به زندان نیاندازند و احتمالا شکنجه نکنند و آن وقت این دوست محترم، برای ما، اندار فواید توسعه سیاسی در همین مملکت شعارمی دهد! این جا لابد، « توسعه» به این خاطر مطرح می شود که مثلا ده سال پیش، بیشتر می گرفتند و یا بدتر شکنجه می کردند! و چون دردوره مورد نظر کمتر شکنجه می کردند، پس این می شود، «پیشرفت»!! خوب، جامعه انسانی این گونه نیست و یا این گونه نباید باشد. یا مجسم کنید مقوله حجاب اجباری را که باعث شده است که بیرون انداختن چند تار مو، در این آباد شده حرکتی سیاسی بشود! حالا گیرم که زنها در دوره آقای خاتمی توانسته بودند، 5 تار موی اضافی خود را بیرون بیاندازند و دردوره آقای احمدی نژاد نتوانسته باشند. باری من که نمی دانم منظور نویسنده از « توسعه سیاسی» در این دوره با این مختصاتی که بر شمردم، به واقع چیست؟ از سوی دیگر، جز این است آیا که مجلس ششم، با مجلس هفتم وبعد با مجلس هشتم جایگزین شده است؟ بیش از 120 روزنامه و نشریه را درآن دوره و به همین تعداد – احتمالا بیشتر را در دوره آقای احمدی نژاد بسته اند. از نظر روزنامه نگاران زندانی در جهان به مقام قهرمانی رسیده و مدال « طلا» گرفته بودیم. و حتی در انتخابای ریاست جمهوری قبلی نیز 1008 نامزد از 1014 نفری که برای این مقام نامزد شده بودند « رد صلاحیت» شدند. با پمپاژ رهبری، دو تن دیگر به جمع 6 نفره اضافه شدند ولی کماکان 1006 نفر رد شده بودند. جالب و دردآور این که با همه ادعاها، در حالی که 50 درصد جمعیت کشور را زنان تشکیل می دهند و با این که بیش از 50 درصد دانشجویان دانشگاههای کشور، دختران هستند ولی شورای نگهبان هم چنان معتقد است که زنان « صلاحیت» ندارند تا برای این مقام نامزد بشوند و آقای خاتمی، هم مثل آقای مصباح یزدی، و همانند آقای احمدی نژاد با این دیدگاه مسئله ای ندارد. یا وقتی از « اصلاحات» سخن گفته می شود و هنوز هم، آیا نباید روشن شود که درچه حوزه هائی قرار است این اصلاحات صورت بگیرد یا صورت گرفته است؟ قوانین که هم چنان همانی بودند و هستند که در گذشته بود. هنوز دیه یک زن، از دیه بیضه چپ مرد کمتر است ( به قرار تازگی ها حرکت هائی دراین حوزه انجام گرفته است). هنوز شهادت دو زن با شهادت یک مرد برابر است. و هنوز….. من نمی دانم وقتی ادعای اصلاحات می کنید، این اصلاحات در چه حوزه های انجام گرفته یا قرار است انجام بگیرد؟ ساختار سیاسی که هم چنان قائم به همان، ساختار بدوی و غیر کارآمد گذشته است که قدرت نه از درون صندوق رای که از حاشیه زد وبندهای بیرون از صندوق منشاء می گیرد. راه نجات کشور در دموکراسی است، این حرف صددرصد درست است. ولی این به آقای خاتمی و یا دولت جمهوری اسلامی و یا آقای احمدی نژاد چه ربطی دارد؟ خلاصه کنم، توسعه سیاسی:
– در مملکتی که چند تن روحانی کهن سال، صلاحیت نامزدهای انتخاباتی را برای هر نوع انتخابی، ریاست جمهوری، مجلس و حتی شورای نظام پزشکی بررسی می کنند.
– قوانین همان مجلس دست چین شده را از فیلتر می گذرانند.
– و رهبر نخبگان برگزیده اش به صورت « حکم حکومتی» کار مجلسی که تازه از هفت خوان شورای نگهبان گذشته را به دست انداز می اندازد.
– ودر همان انتخابات پیشین، با همان حکم حکومتی، به یک معنا، کار « شورای نگهبان» را هم مختل می کند.
درچنین وضعیتی، سخن گفتن از « توسعه سیاسی» به و اقع لطیفه ایست که هیچ خنده هم ندارد. و باز هم کم نیستند نویسندگان محترمی که درباره احزاب در ایران سخن می گویند، و حتی از « تقویت احزاب» حرف می زنند. وقتی صحبت از « تقویت احزاب» می کنیم، از کدام حزب داریم حرف می زنیم؟
و اما از دست آوردهای اقتصادی، درهمان نوشته پیش گفته که متاسفانه لینکش را گم کرده ام، نویسنده از خودکفائی گندم سخن می گوید، ولی به خواننده نمی گوید درآخرین سال ریاست جمهوری آقای خاتمی که طبیعت یاری کرده و محصول گندم بد نبود، ولی دولت برای خرید گندم مازاد روستائیان پول نداشت ( همشهری اول خرداد 1384). در خصوص خودکفائی در مصرف شکر، وقتی قرارشد که کارخانه شکر سلمان فارسی تا آخر اردبیهشت 84 افتتاح شود، وزیر بازرگانی ادعا کرد که « در آستانه خود کفائی در تولید شکر قرار گرفته ایم» ولی این را نگفت که حتی پس از افتتاح این کارخانه، فقط می توانیم 85تا90 درصد نیاز داخلی را برآورد کنیم. یعنی عملا از هر ده کیلو شکری که در مملکت مصرف می شود با این همه موفقیت هنوز یک کیلویش وارداتی است ( همشهری 20 اردیبهشت 1384). البته می دانیم که در دوره آقای احمدی نژاد واردات شکر به ایران به صورت مقوله ای نمی دانم گریه آور یا خنده دار درآمد و چندین برابر نیاز شکر وارد کرده بودند که به آن در جای دیگری پرداختم.
در خصوص تاسیس « صندوق ذخیره ارزی»، که بعضی ها آن را از دست آوردهای دوره آقای خاتمی می دانند، گفتن دارد که براساس گزارش های پراکنده ای که از ایران داریم، با وجود افزایش بسیار زیاد قیمت نفت تا چند ماه پیش- که از جمله موجب شده بود تا آقای کروبی وعده های خنده دار بدهد- ارزی در ته دیگ آن نمانده است. البته آقای رئیس جمهور بدون این که آماری بدهد، هم چنان ادعا می کند که صندوق پر است و جای هیچ نگرانی نیست و حتی در سخن رانی تلویزیونی تازه اش ادعا کرده است که حداقل برای 4 سال آینده و احتمالا 6 سال آینده جای نگرانی نیست. از صمیم قلب دعامی کنم راست بگوید. یکی دیگر از دست آوردهای دوره آقای خاتمی را تک نرخی کردن ارز می دانند که موجب « جلوگيري از رانت خواري شد و كار بزرگي براي كشور بود» که هیچ کدام نبود. از این نکته بگذریم حتی اگر این چنین شده باشد، تازه این شاهکار آقای عادلی به دوره ریاست آقای رفسنجانی بود که اگرچه این دست آوردها را نداشته است ولی باعث شد که حتی به گفته بانک مرکزی قدرت خرید ریال در طول برنامه سوم، بیش از 80% کاهش بیابد( همشهری 15 اردیبهشت 1384). هر آن کسی که اندکی اقتصاد بداند می داند در مملکتی که از جان آدم تا شیر مرغ را وارد می کند، این شیوه مسئولیت گریزانه کاستن از ارزش پول ملی، برای اکثریت مردم چه بلای عظیمی خواهد بود. پرداخت بدهی های دولت به سازمان تامین اجتماعی و صندوق بازنشستگی و بانک مرکزی دردوره آقای خاتمی صحت ندارد. کاری که دولت آقای خاتمی کرد این که شماری از موسسات دولتی را به ازای این بدهی ها به بعضی موسسات واگذار کرد . کاری که حتی مورد انتقاد بانک جهانی هم قرار گرفت. درخصوص « پرداخت میلیاردها دلار بدهی کشور» توجه مدعیان را به این قطعه از روزنامه همشهری ( 15 اردیبهشت 1384). جلب می کنم:
« بانك تسويه حسابهاي بين المللي اعلام كرد: بدهيهاي خارجي ايران در پايان سال ۲۰۰۴ ميلادي به حدود ۲۲ ميليارد و ۳۰۰ ميليون دلار افزايش يافته است. البته خبر داریم که با وجود همه ادعاهای آقای احمدی نژاد، در ماه گذشته هم 600 میلیون دلار به این بدهی ها افزوده شد.
در اين گزارش كه در اوایل سال 84 منتشر شد، ذكر شده است: در حالي كه بدهيهاي خارجي ايران در سه ماهه اول سال ۲۰۰۴ ميلادي حدود ۱۷ ميليارد و ۴۰۰ ميليون دلار بود، اين ميزان با افزايشي در حدود ۵ ميليارد دلار به 22.3 ميليارد دلار در پايان سال رسيد.
بدهيهاي خارجي كشور در سه ماهه دوم و سوم سال ۲۰۰۴ ميلادي به ترتيب 18.1 و 19.6 ميليارد دلار گزارش شده بود.
اين گزارش همچنين حاكي است كه كل بدهي خارجي كشورهاي خاورميانه و شمال آفريقا در پايان سال ۲۰۰۴ ميلادي به ۲۳۰ ميليارد دلار افزايش يافت و اين در حالي است كه بدهي اين كشورها در ابتداي سال ۲۱۱ ميليارد دلار بوده است.
گزارش خبرنگار مهر حاكي است كه در بين كشورهاي خاورميانه امارات با بدهي 32.4 ميليارد دلار رتبه اول را دارد و بعد از آن ايران قرار گرفته است.»
خبر ناخوش دیگر این که، در طول 1384 هم 6.6 میلیارد دلار از این بدهی ها باید پرداخت شود ( همشهری، 31اردیبهشت 1384) که روشن نیست اگر بازار نفت کمرش بشکند، از چه منبعی باید تامین شود؟ همانند آقای احمدی نژاد و حامیان اش، مدافعان آقای خاتمی هم ادعا کرده بودند که « اقدامات اساسي در زمينهء صادرات كالا و خدمات فني و مهندسي شده است و طي 3 سال اخير نيز كشورمان رشد قابل توجهي در زمينهء صادرات كالا و خدمات داشته است». من نمی دانم به واقع شاهد این مدعیان چیست؟ این قدر می دانیم که اگر دوره 1380-83 را با سه سال آخر ریاست جمهوری آفای رفسنجانی مقایسه کنیم متوجه می شویم که در این سه سال به زمان رفسنجانی ایران در کل 53 میلیارد دلار واردات و درازایش هم 14 میلیارد دلار صادرات غیر نفتی داشت. یعنی بدون محاسبه دلارهای نفتی، کشور با 39 میلیارد دلار کسری روبرو بوده است. در سه ساله دوم، یعنی به زمان آقای خاتمی با ادعائی که می شود، کل واردات 106 میلیارد دلار و صادرات غیر نفتی ما نیز 23 میلیارد دلار بود . یعنی کسری تراز کشور با 113% افزایش به 83 میلیارد دلار رسید( منبع سایت بازتاب) در سال 83 به نسبت سال 1382، واردات به ایران 30 درصد افزایش یافت و از 30 میلیارد به 35 میلیارد دلار رسید در حالی که صادرات غیر نفتی ما، کمتر از 7 میلیارد دلار بود که به یک حساب سرانگشتی، کسری تراز غیر نفتی ما می شود 28 میلیارد دلار و اگر دلار را معادل 900 تومان بگیرید، یعنی برای 25.200.000.000.000 تومان کالا و خدماتی که در اقتصاد ایران به مصرف رسید، شغلی در کشور ایجاد نشد. در خصوص موفقیت های دیگر، بهتر است سر خواننده را به درد نیاوردم ولی به اشاره با چندنکته دیگر زحمت را کم بکنم. و من یکی تردید ندارم که اگرواردات و صادرات غیر نفتی چند سال گذشته را با یک دیگر جمع و تفریق کنیم، میزان کسری تراز پرداختهای ما بدون محاسبه دلارهای بادآورده نفتی، به دوره آقای احمدی نژاد هم رشد چشمگیری داشته است.
عملکرد بخش صادرات را به اختصار دیدیم و جالب است اگر بدانیم که تنها در سال 1383 به گفته وزیر بازرگانی، از همان صندوق ذخیره ارزی کذائی 8 میلیارد دلار در بخش صادرات سرمایه گذاری شده بود( همشهری 17 فروردین 1384) و این در حالی است که کل صادرات غیر نفتی ایران در آن سال، تنها 7 میلیارددلار بود! یعنی حتی سرمایه گذاری دولت هم نه فقط « ارز آوری» نداشت بلکه مثل مرحوم ملا نصرالدین برای هر دلار درآمد صادراتی، یک دلار و 15 سنت هزینه کرده بودند!!
در طول برنامه سوم، 1379-1383 براساس محاسبات دولت، برای ثابت نگاه داشتن میزان بیکاری لازم بود سالی 865000 فرصت شغلی در کشور ایجاد شود ولی میزان واقعی مشاغل ایجاد شده، سالی 580000 بود یعنی شما همین 4 سال را که در نظر بگیرید، 1140.000 نفر به بیکاران اضافه شد ( همشهری 15 اردیبهشت 1384). و این تازه، با صرف 20 هزار میلیارد ریال صورت گرفته است.دکتر سپهری- رئیس موسسه کار وتامین اجتماعی، گفت که اگر چه در بهترین حالت سالی فقط 700000 شغل ایجاد می شود ولی حداقل سالی 800000 نفر به بازار کار وارد می شوند- یعنی سالی 100000 نفر به بیکاران اضافه می شود. تنها در سال 1383، برای ثابت ماندن میزان بیکاری، می بایست 904000 شغل ایجاد شود ولی در عمل، تنها 680000 فرصت شغلی تازه ایجاد شد یعنی میزان افزایش بیکاری در همین یک سال براساس آمارهای رسمی، 224000 نفر بود و تازه، در وضعیتی این اتفاق افتاد که از صندوق ذخیره ارزی 8 میلیارد دلار به بخش خصوصی امکانات داده شد ( همشهری 15 اردیبهشت 1384). با اخباری که از اینجا و آنجا می خوانیم، وضعیت کار وبیکاری در ایران در این سالها یعنی به دوره احمدی نژاد اگر بدتر نشده باشد، بهتر نشده است.
دیگر از وابستگی کشوری که بر اقیانوسی از نفت خوابیده ولی هم چنان به واردات بنزین وابسته است دیگر چیزی نمی گویم. نگاهی به دعواهای تازه درباره استفاده غیر قانونی از ارز برای واردات بنزین بیندازید تا عمق این مسئله برای شما روشن شود.
در مطبوعات داخلی كه در سایت های انترنتی در دسترس است می خوانیم كه سیاست پردازان بالاخره پرده ها را كنار زده و رسما اعلام كرده اند كه می خواهند با تفسیر اصل 44 قانون اساسی، یعنی با توسل به برنامة تعدیل ساختاری [خصوصی سازی واحدهای دولتی، كنترل زدائی، حذف یارانه ها و جلب و جذب سرمامه گذاری خارجی ورفرمهای دیگر] مشكلات و مصائب اقتصادی ایران حل نمایند. اگرچه این داستان تازه ای نیست و همان گونه که درموارد مکرر به آن پرداخته ام، به واقع دو باره آزمودن سیاست هائی است که پیشتر به دوره آقای رفسنجانی آن را آزموده بودیم، و بعد به دوره آقای خاتمی دنبال کردیم و حالا هم آمده ایم و لباس این سیاست اقتصادی را عوض کردیم و قرار است با آن شق القمر بکنیم. ولی، همان گونه که در جای دیگر نوشته ام به گمان من، اجرای این سیاست ها در کشوری چون ایران چیزی به غیر از زمینه سازی برای قتل عام اقتصادی نیست[1] با این همه، شماری از مدافعان این برنامة قتل عام اقتصادی در این روزنامه ها این مژده را می دهند كه بالاخره سر از مشكلات اقتصادی ایران در آورده و راه برون رفت را نیزیافته اند. گذشت زمان نشان خواهد داد که چرا این سیاست ها به جای حل مشکلات اقتصادی ایران بر آنها خواهد افزود. ولی برای قابل قبول کردن این مجموعه سیاست ها، زمینه سازی لازم است که به شماری از آنها اشاره می کنم.
حسین بیات در همشهری (82.2.25) ادعا می كند كه «اقتصاد دولتی سرچشمة مافیای قدرت است». اكبر تركان ( همشهری 82.2.24) هم بدون این كه منبعی به دست بدهد مدعی می شود كه «نتایج مطالعات علمی و كارشناسانه اقتصاددانان معتبر جهان نشان می دهد اقتصاد دولتی یكی از عوامل و زمینه های فساد اقتصادی است» و از آن گذشته « نمی توان در یك جامعه ثروت را بطورمساوی بین تمامی اقشار تقسیم كرد» و دلیل اش هم این است كه نه در قانون اساسی چنین چیزی آمده است و « نه در خط مشی های رهبری جامعه دیده می شود». از سوی دیگر می دانیم كه 36 شركت تحت پوشش وزارت نیرو آماده واگذاری به بخش خصوصی است ( همشهری 82.2.23) علاوه بر بانكها كه قرار است واگذار شوند ( همشهری 82.3.26) شركت پتروشیمی هم قرار است 51 درصد سهام خود را به شركت های ایرانی واگذار نماید(همان). در راستای اجرای این سیاست، هم چنین با خبر می شویم كه واردات همه كالاها به جز چای، برنج و شكر وخود رو قرار است آزاد شود (همشهری 82.3.18) البته روشن می شود كه اگرچه واردات خودرو بطور کامل آزاد نخواهد بود ولی فهرستی از خودروهائی كه ورود آنها آزاد خواهد شد بزودی اعلام خواهد شد. از قول وزیر صنایع و معادن می خوانیم كه «بدون حضور شركت های بین المللی بهره برداری از معادن ممكن نیست» (همشهری82.3.3.) یعنی علاوه بر پتروشیمی، معادن هم باید واگذار شوند. و این نکته را هم در یکی از شماره های همشهری خوانده بودیم كه كیش پایگاه مطمئنی برای بیمه های خصوصی است. این را نیز می دانیم كه برنامه خصوصی سازی سازمان آب هم تدوین شده است ( حیات نو اقتصادی، 20 آبان 82). این که در 6 سال گذشته، چه میزان خصوصی سازی کرده اند، خبر دقیق ندارم. ولی حداقل اینها مواردی بود که در روزنامه ها به آنها اشاره شده بود. به غیر از دولت کنونی و حامیانش هم، دیگران تصویر مطلوبی از وضعیت اقتصادی مابه دست نمی دهند.
اگر ادعاهای مدافعان این برنامه كه به عنوان تعدیل ساختاری در كشورهای پیرامونی پیاده می شود درست می بود، دیگر غمی نباید باشد. چون در ایران، هم خصوصی كردن گسترده را در پیش گرفته اند و هم كنترل زدائی از واردات و هم آن گونه كه در روزنامه ها خوانده ایم در كنار حذف بسیاری از یارانه ها، می خواهند بنزین و خیلی اقلام دیگر را نیز به قیمت تمام شده در اختیار مصرف كنندگان قرار بدهند. دروغ چرا، فکر می کردم تا حدودی می دانم که سیاست دولت چیست ولی وقتی خلاصه گفتار تازه آقای رئیس جمهور را در سایت ها خواندم، نمی دانم برنامه چیست؟ آیا قرار است یارانه ها حذف شوند و تا تنها شکل پرداخت اش فرق بکند. به داستان های جذابی كه در این سالها در مطبوعات درج شده دیگر نمی پردازم ولی با اندكی دقت، دامنه خرابكاری اقتصادی كه در پوشش این سیاست ها در حال شكل گیری است روشن می شود. در همشهری ( 82.3.12) می خوانیم كه « واردات گوشت 10 میلیون روستائی را آواره می كند». البته محس ایلچی در انتخاب(82.2.28) اخطار می کند كه اجرای برنامه تعدیل را به خاطر بالارفتن تورم یا بیكاری نباید متوقف كرد چون به قول او این « تب یا گفتمان حاكم بر اقتصاد جهانی» است وبعلاوه، با اجرای این سیاست ها، ایران می خواهد به سازمان تجارت جهانی بپیوندد. حالا در این میان، زندگی مردمی كه همه زندگی شان به مخاطره خواهد افتاد چه می شود مسئله ای نیست كه مورد توجه نویسندگان محترم ما قرار بگیرد.
بدون این که بخواهم به جزئیات بپردازم باید بگویم که در عین حال، بر همگان روشن است كه دو مشكل اساسی اقتصاد ایران، یكی گسترش نابرابری اقتصادی و فقر و دیگری، رشد بیكاری در جامعه است. و آن وقت، پرسش اساسی این است که اجرای این سیاست ها برای تخفیف این دو مشکل اساسی چه پی آمدهائی خواهد داشت.
و اما در باره مولفه های اصلی این دیدگاه چه می توان گفت؟
– خصوصی كردن گسترده
– كنترل زدائی گسترده بار آماده شدن یا آماده كردن شرایط برای پیوستن به سازمان تجارت جهانی
– تشویق سرمایه گذاری مستقیم خارجی
– حذف سوبسید و یا به قول نئولیبرال ها « شفاف كردن» قیمت ها
به دلایل گوناگون براین عقیده ام كه اجرای دوباره این سیاست ها درایران فاجعه آمیز خواهد بود و درآن چه كه می آید می كوشم به گوشه هائی از این مصائب بپردازم.
در برنامه خصوصی كردن بانكها ( شرق 11 آذر 82) قرار بر این شده است كه شعب زیان ده بانك ها تعطیل شوند ( همشهری 11 آذر 82).
خصوصی كردن و واگذاری موسسات دولتی به بخش خصوصی بر خلاف تبلیغاتی كه می شود عمدتا به صورت تقسیم غنایم بین خودی ها انجام می گیرد. آش به قدری شور شده است كه حتی بانك جهانی نیز به دولت ایران هشدار داده است كه ارزان فروشی این واحدها مسئله آفرین خواهد بود ( حیات نو 11 آذر 82). بعلاوه، عبرت آموز این كه به جای واگذاری این موسسات به اشخاص حقیقی و حقوقی، شركت های وابسته به دولت، نهادها و بنیاد ها عمده ترین خریداران این سهام هستند ( حیات نو 10 آذر 82).
از سوی دیگر دولت كه در گذر سالیان به سازمان تامین اجتماعی و صندوق بازنشستگی بدهی بسیار زیادی پیدا كرده است به جای این بدهی ها، شركت های دولتی را به آنها واگذار می كند و این نكته ای است كه مورد انتقاد بانك جهانی هم قرار گرفته است (همان). برای نمونه، اگر چه بر طبل خصوصی سازی می كوبند ول سهام دولت در بیش از 150 شركت بابت تسویه دیون دولت با سازمان تامین اجتماعی، سازمان بازنشستگی كشوری و صندوق ذخیره فرهنگیان واگذار شده نه این كه به اشخاص حقیقی یا حقوقی فروخته شده باشد ( شرق 19 آبان 82)
پی آمد برنامه خصوصی كردن در ایران بر خلاف ادعاها دامن زدن به « فعالیت های غیر رقابتی انحصارهای شبه دولتی» ایران شده است و جالب این كه اگرچه به سرعت واگذاری شدت بخشیده اند ولی لایحة ضد تراست كه از سوی كمیسیون اقتصادی برای رقابت آمیز كردن فعالیت ها تدوین شده هم چنان در بایگانی دولت خاك می خورد و نه فقط برنامه ای برای اجرایش اعلام نشد بلكه لایحه را بدون پذیرش عودت داده اند ( حیات نو 11 آذر 82).
از سوی دیگر، قیمت گذاری این واحدها هم بسیار خودسرانه و فاقد منطق اقتصادی است. سیمان خاش با ظرفیت تولیدی 2000 تن را 129 میلیارد تومان قیمت گذاشته بودند ولی برای سیمان خوزستان كه ظرفیت تولیدی اش 3000 تن است تنها 127 میلیارد تومان قیمت گزارش شده است( همان).
از سوی دیگر اقدامات زیادی در راستای جلب سرمایه گذاری مستقیم خارجی در پیش گرفته اند كه با همة تبلیغات و ادعاها نه فقط موفق نبوده است بلكه دلیلی ندارد موفق شود. حتی تصویب كرده اند كه برای جلب سرمایه خارجی « اعتبارات خاص» نیز اعطاء نمایند ( حیات نو 10 آذر 82). ولی تا به همین جا بر سر پروژه ای برای واگذاری موسسات وابسته به وزارت نیرو بین آن وزارت خانه و وزارت خانه اقتصاد اختلاف افتاده است ( شرق 9 آذر 82). وزارت نیرو خواستار پذیرش شركت های خارجی به هر قیمت است ولی وزارت اقتصاد كل برنامه را با منافع ایران هم خوان نمی داند. البته در عین حال می دانیم كه با همة امتیازات در ده سال گذشته ایران توانسته است در كل 3.7 میلیارد دلار سرمایه خارجی جذب كند ( آفتاب یزد 10 آبان 82) و این در حالی است كه بطور متوسط سالی 2.5 میلیارد دلار سرمایه از ایران فرار می كند ( آفتاب یزد 7 آبان 82). جالب توجه این كه به گفتة وزیر اقتصاد برای رسیدن به اهداف برنامة چهارم سالانه باید بین 12 تا 20 میلیارد دلار سرمایه خارجی وارد ایران شود ( شرق 19 آبان 82).
البته مدافعان این سیاست اقتصادی هم چنان بر این گمان اند كه خصوصی كردن باعث كاهش نرخ تورم در ایران خواهد شد ( آفتاب یزد 15 آبان 82) و اگر چه بر آورد می شود كه تا 4 سال آینده بین 6 تا 8 میلیون بیكار خواهیم داشت ( آفتاب یزد 4 آذر 82) ولی راه تخفیف بیكاری هم به ادعای مدافعان این سیاست ها خصوصی كردن و سرمایه گذاری خارجی است. البته اگر خصوصی سازی برای منافع گروهی و قبیله ای انجام نگیرد و « با نیت خیر باشد». در عین حال این را هم می دانیم كه به گفتة رئیس سازمان بازرسی كل كشور « بیشترین مفاسد اقتصادی در كشور هنگام واگذاری امكانات دولتی به بخش خصوصی روی داده است» ( آفتاب یزد 5 آبان 82). و باز بد نیست توجه داشته باشیم كه حتی بانك جهانی هم عقیده دارد كه واژة خصوصی سازی در ایران بد تعریف شده است ( آفتاب یزد 6 آذر 82). البته این روایت بد تعریف شدن واژة خصوصی سازی منحصر به ایران نیست در دیگر کشورهای پیرامونی هم با همین پدیده روبرو بوده ایم.
و اما در خصوص بیكاری، در طول برنامه سوم برای این كه میزان بیكاری در ایران ثابت بماند باید هر سال حداقل 760 هزار فرصت شغلی ایجاد می شد و این میزان برای سالهای 1382 و 1383 به 904 هزار فرصت شغلی افزایش می یابد. یكی از نمایندگان محلس می گوید كه «در سال (حتی) بین 300 تا 500 هزار فرصت شغلی هم ایجاد نمی شود» (آفتاب یزد 4 آذر 1382) و از منبع دیگری می دانیم كه در طول سه سال اول برنامه سوم بطور متوسط سالی 497 هزار فرصت شغلی ایجاد شده است. به عبارت دیگر اگر سه سال را ملاك قرار بدهیم در طول همین مدت نزدیك به 790 هزار نفر به تعداد بیكاران افزوده شده است. و اما این روایت میزان بیكاری نیز به نوبه بسیار خواندنی است. اگر چه رسما اعلام شد كه میزان بیكاری در 1381 معادل 14.3 درصد بوده است ( آ‏فتاب یزد 8 آبان 1382) ولی ده روز بعد رئیس بانك مركزی میزان بیكاری را 11 درصد اعلام نمودو معاون رئیس جمهور هم عقیده دارد كه میزان بیكاری در واقع 12.6 درص می باشد ( شرق 18 آبان 1382).
و اما از مشكلات اقتصادی دولت، از سوئی درآمدهای دولت تحقق نمی یابد و برای نمونه در 1382 كسری بودجه دولت معادل 40 هزار میلیارد ریال است (آفتاب یزد 6 آبان 1382) كه قرار شد نه با استقراض از بانك مركزی – چاپ پول- بلكه با كاستن از هزینه ها صرفه جوئی شود. قبل از آن به مقوله كسری بودجه بپردازم همین جا بگویم كه كسری هزینه ها حداقل دو پی آمد به دنبال خواهد داشت:
– افزودن بر میزان بیكاری. حتی در پیش نویس برنامه چهارم آمده بود كه قرار است تعداد كارمندان دولت به نصف تقلیل یابد و نزدیك به2 میلیون نفر از كارمندان دولت بیكار شوند ( شرق 8 آذر 82)
– افزودن بر قیمت فرآورده ها و خدمات دولتی كه بدون تردید باعث تشدید مارپیچ تورمی خواهد شد.
ناگفته روشن است كه تورم داخلی با بخش دیگری از برنامه اقتصادی دولت، رونق صادرات،‌در تناقض قرار خواهد گرفت.
و اما در باره كسری بودجه دولت، می دانیم كه 70 درصد بودجه دولت به طور مستقیم به درآمد نفت وابسته است ( شرق 4 آذر 1 382) و تازمانی كه این وابستگی ادامه پیدا كند و دولت در ایران وابستگی خود واقتصاد ایران را به دلارهای نفتی قطع نكند و برای خویش منبع درآمدهای غیر نفتی – مالیاتی پیدا نكند مخاطرات سیاسی و اقتصادی بسیار اجتناب ناپذیر خواهد بود.
درباره وابستگی کنونی بودجه به نفت اطلاعات یک دست نداریم، اگر ادعای آقای رئیس جمهور حجت باشد، این میزان کاهش یافته است ولی اگر ادعای دیگران درست باشد که در این چند سال گذشته، این وابستگی بیشتر شده است. و اما، یکی از سیاست های مخربی که به همت مرحوم نوربخش درایران مد شد فروش دلارهای نفتی برای رسیدن به درآمدهای ریالی بود. فقط برای اطلاع می گویم که میزان این درآمدها در 1376 اندکی بیش از 10428 میلیاردریال بود ولی 4 سال بعد در 1380، دولت ازطریق فروش دلار بیش از 52445 میلیاردریال درآمد ریالی کسب کرد[2].
وقتی چنین سیاست مخربی مورد پذیرش قرار می گیرد، از دو حال خارج نیست، یا باید دلارهای نفتی بیشتری در این بازار فروخت و یا باید ریال بی زبان را بی ارزش تر کرد و به نظر می رسد که سیاست پردازان ایرانی سیاست دومی را در پیش گرفته بودند و قرار شد برای سال 84، 16 میلیارد دلار به قیمت دلاری 8400 ریال به فروش برسد تا 134400 میلیارد ریال درآمد به دست آید.
– زیان سیاسی وابستگی دولت به دلارهای نفتی به جای تكیه بر درآمدهای مالیاتی، این است كه عدم پاسخگوئی دولت به مردم ادامه می یابد. به عبارت دیگر، دولتی كه از مردم مالیات نمی گیرد در مقابل همان مردم مسئولیتی هم نمی پذیرد و به خصوص خود را ملزم به پاسخگوئی نمی بنید. مردم هم وقتی مالیات نپردازند در باره شیوة عملكرد دولت به آن حدی كه باید سخت گیر نخواهند بود. این بلیه ایست كه در زمان شاه هم وجود داشت.
– خسران اقتصادی. از جمله این است كه دولت هر چند گاه یك بار برای افزایش درآمدهای ریالی خود- كه عمدتا با فروش دلارهای نفتی در بازار آزاد به دست می آید- موجبات كاهش بیشتر ارزش ریال را فراهم خواهد كردو این البته كاری است كه از اواسط دهه 60 به دفعات از سوی دولت – به ویژه درطول ریاست كلی نوربخش رئیس پیشین و متوفی بانك مركزی صورت گرفته است. ناگفته روشن است كه تورم ناشی از اجرای چنین سیاستی فشار بیشتری بر اقشار آسیب پذیر جامعه وارد می سازد. از آن گذشته، میزان ریالی تعهدات روزافزون خارجی را بیشتر خواهد كرد.
البته در حال حاضر، وضع ارز و بهای ریالی آن به جائی رسیده است كه احتمالا افزایش بیشتر بر آن بسیار مخاطره آمیز خواهد شد و احتمالا به همین خاطر است كه مدافعان این سیاست ها با كلی تبلیغ و بازاریابی حذف سوبسید انرژی را در دستور كار خویش قرار داده اند. و آن گونه كه از قرائن بر می آید قرار است قیمت بنزین 300 درصد افزایش یابد ( آفتاب یزد 8 آبان 1382) و اگر مجلس موافقت نماید قیمت بنزین لیتری 200 تومان خواهد شد ( آفتاب یزد 5 آبان 1382). البته خبر داریم که دولت آقای احمدی نژاد از قرار برروی بنزین لیتری 400 تومان توافق کرده است! علاوه بر كسری روزافزون بودجه دولت، تعهدات خارجی به مرز 30 میلیارد دلار رسید ( آفتاب یزد 6 آذر 1382) و به یقین رقم واقعی از این میزان بسیار بیشتر است.
شمه ای هم در بارة كنترل زدائی ها بگویم و این روایت دردآلود را تمام كنم..
معاون وزیر اقتصاد ادعا می كند كه « با پیوستن به بازار تجارت جهانی اقتصاد ایران به شكوفائی اعلا خواهد رسید» ( آفتاب یزد سوم آبان 82) ولی یك استاد اقتصاد دانشگاه معتقد است كه تشویق های صادراتی بدون افزایش توان تولید بی فایده است و ادامه داد « وقتی بیشتر حجم كالاها و محصولات مورد نیاز خود را وارد می كنیم وعملا چیزی در كشور تولید نمی شود چگونه توقع افزایش صادرات غیر نفتی داریم» ( همان).
ازاین مقوله كمبود و پائین بودن توان تولید كه بگذریم این را هم می دانیم كه براساس ارزیابی مجمع جهانی اقتصاد، ایران در بین 102 كشور جهان از نظر رقابت پذیری جائی ندارد یعنی از این دیدگاه وضعیت ایران از موزامبیك، هندوراس، مادگاسگار، زیمبابوه، بنگلادش، مالی، آنگولا، چاد، هائیتی هم نامطلوب تر است ( آفتاب یزد 10 آبان 82). یعنی با این توان رقابتی، پی آمد بازكردن در های اقتصادی مملكت به روی واردات انهدام تتمه بینه اقتصادی و صنعتی مملكت است. البته این را نیز می دانیم كه ایران در پائین ترین سطح بهره وری نیروی انسانی در آسیا قرار دارد (شرق 11 آذر 82). در همین راستا، برای نمونه می دانیم كه در 7 ماه اول 1382 اگرچه 15 میلیارد و 206 میلیون دلار واردات داشتیم كه نسبت به 7 ماه مشابه در سال قبل 31 درصد افزایش نشان می دهد ولی صادرات كشاورزی ایران با 50.5 درصد افزایش در همین مدت فقط 666 میلیون دلار بوده است ( آفتاب یزد 15 آبان 82). به عبارت دیگر، مشكل اساسی اقتصاد ایران این است كه در برابر نزدیك به 30 میلیارد دلار واردات سالانه تنها 4 یا حداكثر 5 میلیارد دلار صادرات غیر نفتی دارد یعنی 25 میلیارد دلار از هزینه های مردم در اقتصاد ایران اشتغال آفرینی ندارد. البته به غیر از اندك شمار دلالان و تجار بازاری كه در این دست معاملات شركت دارند. از سوی دیگر خبر داریم كه برآورد می شود كه در پایان برنامة چهارم میزان واردات 42.1 میلیارد دلار می شود و دربرابر آن با همة برآوردهای غیر واقع بینانه، میزان صادرات غیر نفتی تنها 13 میلیارددلار خواهد بود. یا به عبارت دیگر كسری واقعی تراز پرداخت های ایران سالی نزدیك به 30 میلیارد دلار می شود كه از كل واردات در ابتدای برنامة چهارم بیشتر است ( شرق 11 آبان 82). جالب توجه این كه در 8 ماه اول سال 82 واردات بیشتر از 17 میلیارد دلار و میزان صادرات غیر نفتی كمتر از 4 میلیارد دلار بوده است ( دنیای اقتصاد 12 آذر 82). یعنی در همین 8 ماه، برای 13 میلیارد دلار از مصرف در اقتصاد ایران در داخل شغلی ایجاد نشده است. البته خبر داریم که دردوره آقای احمدی نژاد میزان واردات به ایران رشد چشمگیری داشته است.
و اما از سیاست پردازی تجاری، از سوئی اعلام می شود كه « به منظور حمایت از صنایع داخلی تعرفه واردات پارچه و لوازم خانگی كاهش می یابد» ( آفتاب یزد 3 آذر 82). در حالی كه در همه جای دنیا وقتی می خواهند از صنایع داخلی حمایت كنند- نمونه سیاست دولت امریكا در افزودن بر تعرفه وارداتی فولاد- میزان تعرفه را افزایش می دهند. از سوی دیگر ورود پنبه به ایران را ممنوع كرده اند. و این سیاست پردازی در حالی است كه می دانیم پنبه مورد نیاز صنایع نساجی داخلی سالی 200 هزار تن است و میزان تولید داخلی نیز تنها 85 هزار تن است. در نتیجه، بهای پنبه خام از كیلوئی 8000 ریال به 12000 ریال افزایش یافت ( آفتاب یزد 26 آبان 82). اگر چه مدت زمان زیادی از اجرای این سیاست های « آزاد» سازی نمی گذرد ولی باخبرشده ایم كه در نتیجه كاهش تعرفه، از 15 واحد تولید تلویزیون در ایران 5 واحد تعطیل و 5 واحد دیگر نیمه فعال شده و تنها 5 واحد فعالیت دارند ( شرق 11 آذر 82). البته این برنامه های خرابکاری اقتصادی بسیار گسترده تر است.
برای « ایجاد بازار» در صنعت برق، نیروگاه زرگان به بنیاد مستضعفان واگذار شد ( آفتاب یزد 3 آذر 82). علاوه بر خصوصی كردن صنعت بیمه، شورای تشخیص مصلحت نظام سرگرم بررسی برنامة خصوصی سازی فولاد مباركه است چون براساس قانون اساسی صنایع فولاد را نمی توان به بخش خصوصی واگذار كرد ( آفتاب یزد 27 آبان 82).
با همة امتیازاتی كه به شركت های خارجی داده می شود شركت بریتیش پترولیوم حاضر به سرمایه گذاری در ایران نشد و سخنگوی دولت كه در باره جذابیت فوق العاده ایران برای شركت ها سخن می گفت در پاسخ خبرنگاران گفت علت را از خود شركت بپرسید. براساس گزارش دیگری می دانیم كه شركت های ایتالیائی هم از ایران رفته اند (آفتاب یزد، 8 آبان 82 ).
البته با آن چه از تحولات سیاسی ایران می دانیم، عکس العمل شرکت های خارجی جز این نمی توانست باشد. حتی اگر دولت های اروپای غربی بخواهند با نادیده گرفتن تحولات سیاسی، در اقتصاد ایران فعال بشوند، بعید است که بتوانند شرکت های فراملیتی را به سرمایه گذاری در جامعه ای که از دید آنان ناامن است و ریسک سیاسی بالائی دارد وادار سازند. یعنی می خواهم براین نکته تاکید دوباره ای کرده باشم که مشکل ما، همان گونه که پیشتر گفته ام انتخاب عمرو به جای زید نیست. ساختار سیاست پردازی و ساختار تصمیم گیری های عمده و اساسی باید متحول شود و اگر این ادعای من راست باشد، به واقع تفاوتی نمی کند که در انتخابات بعدی، به آقای خاتمی رای می دهیم یا به همین آقای احمدی نژاد و یا به آقای کروبی و یا به دیگری…. این البته ادعائی است که درستی/نادرستی اش تنها با گذشت زمان روشن خواهد شد.

[1] بنگرید به مقدمه ای که بر کتاب جهانی کردن فقر وفلاکت و استعمار پسامدرن نوشته ام.
[2] Central Bank of the Islamic Republic of Iran, Annual Review, 1380, table 47, p. 58

No responses yet

Jun 06 2013

کیهان: ستاره‌دار کردن دانشجویان کار دولت اصلاحات بود و امضای آقای خاتمی پای آن است

نوشته: خُسن آقا در بخش: انتخاباتی,دانشجویی,سیاسی,ملای حیله‌گر

خبرآنلاین: روزنامه کیهان در ستون گفت و شنود خود نوشت:

گفت: نامزد اصلاح‌طلبان در مناظره تلویزیونی دیروز اعتراض کرد که چرا دانشجویان را ستاره‌دار کرده بودند؟

گفتم: ولی ستاره‌دار کردن دانشجویان کار دولت اصلاحات بود و سند آن هم موجود است که امضای آقای خاتمی پای آن است.

گفت: چه عرض کنم؟!

گفتم: دولت اصلاحات تصویب کرده بود که دانشجویان متخلف ستاره‌دار شوند و تاکید شده بود که دانشجویان ستاره‌دار حق شکایت و اعتراض هم ندارند!

گفت: پس این نامزد اصلاح‌طلبان چرا به جای آن که از اقدام خود شرمنده باشد آن را به حساب دولت نهم می‌نویسد؟!

گفتم: فقط این یک مورد نیست، اصلاح‌طلبان خیلی کارهای دیگرشان را هم عمدا فراموش کرده‌اند. یارو از رفیقش گله کرد و گفت چرا به فلانی گفته‌ای که من آدم فراموشکاری هستم؟ رفیقش پرسید؛ به چه کسی گفته‌ام؟ و یارو گفت؛ چی را به چه کسی گفته‌ای؟!

No responses yet

May 20 2013

رابط آمريکاييِ “محمد خاتمي” با “ريچارد فراي” کيست؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,درگیری جناحی,سیاسی

باشگاه خبرنگاران جوان: رابطه ريچارد فراي با دولت نهم بد نبود و پس از رياست‌جمهوري خاتمي رفت‌وآمدهايش به تهران و شيراز و اصفهان ادامه يافت. او خرداد 1384 در اوج رقابت‌هاي انتخابات رياست‌جمهوري به ايران آمد31 و 6 ماه پس از آغاز به کار «دولت نهم» در نوزدهمين جشنواره خوارزمي از فراي تجليل گشت(32). در همين سفر ديدار مفصل ديگري با محمد خاتمي و غلامرضا اعواني (رئيس پيشين انجمن حکمت و فلسفه) داشت(33)، ولي علي رغم کهولت سنش آمادة حضور فعال‌تر در پشت‌صحنه سياسي ايران مي‌شد؛ چه اينکه فراي مانند هوشنگ امير احمدي عضو بلندپاية «گروه تماس نيوجرسي» معروف به نام شوراي آمريکا- ايران بود(34) و به واسطة اسفنديار رحيم‌ مشايي کانال ارتباطي مطمئني را نيز در دفتر رئيس‌جمهور جديد ايجاد کرد،(35) گرچه در مقايسه با روابط گرم اين «گروه تماس» با اصلاح‌طلبان، هنوز سطح تعامل‌شان با محمود احمدي‌نژاد چندان جدي به نظر نمي‌رسيد.
به گزارش باشگاه خبرنگاران، روزنامه کيهان در پاورقي صبح امروز خود (يکشنبه 29 ارديبهشت‌ماه) گزارشي را تحت عنوان “رابط آمريکاييِ محمد خاتمي با ريچارد فراي کيست؟” منتشر کرده است که متن کامل اين گزارش در دامه خبر آمده است:

مهر 1386 که “محمود احمدي‌نژاد” در خبرسازترين سفرش نيويورک را منفجر کرد، نشانه‌هاي يک معاملة کثيف ميان آمريکايي‌ها و اصلاح‌طلبان براي سقوط «دولت نهم» به چشم مي‌آمد.

يک سال قبل “محمد خاتمي” با ويزاي ويژه رئيس‌جمهور آمريکا براي 2 هفته به شرق ايالات متحده رفت(1) و عصر دوشنبه 20 شهريور 1385 پس از ديدار با جورج سوروس از رهبران «کودتاي مخملي» و سيدحسين نصر از رهبران «سنت‌گرايي» راهي تپه‌هاي معروفِ «بيکون هيل» نيويورک شد تا در واپسين نقطه توقف خود شام آخر را در منزل زني به نام دکتر الگا ديويدسن صرف کند(2). ماموران FBI در طول مسير حضور داشتند و مسيرهاي منتهي به خيابان «ريورز 82» شديداً کنترل مي‌شد(3). همه چيز نشان مي‌داد که شخصيت‌هاي سرشناسي عازم «ضيافت بلوط سبز» هستند.

خانم ديويدسن يک شخصيت پيچيده و ناشناخته است. او از پژوهشگران انستيتوي مطالعاتي جوامع و تمدن اسلامي در دانشگاه بوستون(4) و داراي پيوندهاي نزديکي با بنياد اشرف پهلوي بود(5). از طريق احسان يارشاطر بهايي به هيات امناي دانشنامه ايرانيکا در دانشگاه کلمبيا راه يافت(6) و در محافل آمريکايي از مدافعان اصلاح‌طلبان ايراني شناخته مي‌شد(7). ديويدسن همزمان که درباره «شاهنامه فردوسي» و «کوروش» پژوهش‌هاي گسترده‌اي را انجام مي‌داد(8)، طرف مشورت وزارت امور خارجه آمريکا براي ارزيابي «برنامه سلاح‌هاي استراتژيک ايران» نيز قرار مي‌گرفت(9). از سوي ديگر، روابطش با ايرانيان بسيار متنوع و پرشمار بود و با چهره‌هايي مثل داريوش مهرجويي و سيدحسين نصر که در کميسيون‌هاي فرهنگي جشن‌ هنر شيراز پروژه «باستان‌گرايي» را پيش مي‌بردند، تماس داشت(10).

در سينماي ايران از طريق بهمن فرمان‌آرا و بازيگران زن مثل فاطمه م.آ کانال‌هاي ارتباطي قوي‌اي ساخت(11) و هم تعاملات موثري با کانون مدافعان حقوق بشر به رياست شيرين عبادي ايجاد کرد(12). او درباره راهبردهاي «گذار به دموکراسي» در ايران مقالاتي را به همراه محمدجواد محلاتي (دوست نزديک خاتمي) انتشار داد(13) و حتي با ديپلمات‌هاي ايراني به رايزني پيرامون تحولات سياسي ايران مي‌پرداخت. ديويدسن به لطف مساعدت‌هاي صادق خرازي، مشاور ارشد خاتمي (و مشاور يکي از نامزدهاي سرشناس رياست‌جمهوري 1392) توانسته بود روابط نزديکي را با دفتر تازه تاسيس موسسه گفت وگوي تمدن‌ها و فرهنگ‌ها در ژنو برقرار کند(14). خيلي از رازهاي «دفتر ژنو» بعدها توسط محمدعلي ابطحي در «دادگاه کودتاي مخملي» برملا گشت، ولي رئيس‌دفتر سابق خاتمي هيچ صحبتي از ارتباط رئيس جمهور سابق با اين زن آمريکايي نکرد(15).

روابط ديويدسن با خاتمي تحت پوشش بنياد بلوط سبز شکل گرفت(16). اين بنياد آمريکايي براي حمايت از «جامعه مدنيِ ايران» تاسيس شد و ديويدسن رياست هيات مديره آن را برعهده داشت(17)، ولي جنس رابطه‌اش با خاتمي فقط سياسي نبود. طبيعتاً به خوبي بايد «حفظ ظاهر» مي‌شد و يک توجيه خوب با عنوان «همکاري براي مطالعه سنت‌هاي بشري در تمدن‌هاي مديترانه» (پروژه مشترک «دفتر ژنو» با بنياد بلوط سبز) سوءظن‌ها را برنمي‌انگيخت(18).

از راست: ريچارد فراي (بزرگ ترين جاسوس زنده خاورميانه و تئوريسين مکتب ايراني)، محمد خاتمي و الگا ديويدسن؛ 20 شهريور 1385 در ضيافت شام بلوط سبز در بوستون آمريکا.

بدين‌ترتيب، دکتر الگا ديويدسن چيزي بيش از يک استاد دانشگاه بود.

او همزمان دو بعد «نظامي» و «فرهنگي» داشت که چهره آرامش را رازآلودتر مي‌ساخت و عضويتش در انجمن مطالعات يهودي براي خاورميانه بر اين پيچيدگي‌ها مي‌افزود؛(19) زني که متخصص «فرهنگ ايران باستان» است و يک صاحبنظر در زمينه «سلاح‌هاي استراتژيک» نيز به شمار مي‌رود(20)! براي همين هم از مقامات وزارت امور خارجه آمريکا تا رئيس‌جمهور سابق ايران دعوتش را براي حضور در «ضيافت بلوط سبز» پذيرفتند(21). محمدجواد محلاتي، دکتر مهدوي دامغاني و دکتر گريگوري از دوستان مشترک ديويدسن و خاتمي نيز حضور داشتند(22). ساعت 7 شب خبر دادند که موتورهاي اسکورت کاروان خاتمي به خيابان «ريورز 82» رسيده‌اند.

خاتمي همراه صادق خرازي شام آخر را در آمريکا ‌خورد و 70 ميهمان برجسته در «ضيافتِ بلوط سبز» با رئيس‌جمهور اصلاحات سر يک ميز نشستند، اما ديويدسن فقط يک «ميهمان ويژه» داشت: پيرمردي 86 ساله ولي سالم و سرحال که مثل خودش آمريکايي بود؛ يک زن و مرد با شباهت‌هاي شگفت‌انگيز بسيار. خاتمي نيز انتظار اين ملاقات را مي‌کشيد، چون همان طور که انستيتو مطالعات خاورميانه براي واشنگتن در گزارش خود تأييد کرده است، اساساً خاتمي صدور رواديد سفرش به آمريکا را مديون رايزني‌هاي موثر چنين چهره‌هايي با کاخ سفيد بود(23). اين ميهمان ويژه کسي جز پرفسور ريچارد فراي نبود که کمي بعد از محمد خاتمي وارد خانه الگا ديويدسن شد. تا اين زمان، قدمتِ تماس‌هاي فراي با ايران از نيم قرن مي‌گذشت و برخلاف تصور رايج، از سال 1384 رفت‌وآمدِ او به تهران به مانع جدي‌اي برنخورد. البته شاگردان او مانند سيدحسين نصر سال‌ها انتظار صدور «اجازه بازگشت» را مي‌کشيدند و اعضاء حلقه کلمبيا مانند رامين جهانبگلو- که فراي اولين تئوريسين‌ پيشکوت آن محسوب مي‌شد- بهار 1385 در تهران تحت تعقيب وزارت اطلاعات قرار گرفتند(24)، ولي دو هفته پيش از «ضيافت بلوط سبز» جهانبگلو آزاد شد(25) و اين نشانه خوبي براي کمتر شدن نگراني‌هاي حلقه کلمبيا به نظر مي‌رسيد.

ريچارد فراي و محمد خاتمي شناخت خوبي از يکديگر داشتند.

تعامل اين دو از هنگام به قدرت رسيدن اصلاح‌طلبان در دوم خرداد 1376 شتاب بيشتري گرفت(26) و ايده‌هايش درباره «تاريخ و تمدن و فرهنگ ايران باستان» يکي از پارادايم‌هاي غالب در حيطه «ايران‌شناسي» و تحقيقاتِ علوم انساني به شمار مي‌رفت(27)، چنان که سال 1382 رئيس‌جمهور خاتمي در پيامي به مناسبت بزرگداشت ريچارد فراي در دانشگاه کلمبيا بر اين نفوذ صحه گذاشت(28). خاتمي 8 سال پيش در اولين سفرش به نيويورک براي سخنراني در مجمع عمومي سازمان ملل، فراي را در بوستون ديد و سال پايانيِ رياستش بر دولت اصلاحات با همکاري ايرج افشار يزدي جشن مفصلي را براي تجليل از او ترتيب داد(29). از آن ديدار صادق خرازي رابط و هماهنگ‌کننده ملاقات‌هاي رئيس‌جمهور خاتمي با فراي بود و در آخرين سفر و شام آخر «ضيافت بلوط سبز» نيز، خرازي اين‌بار با يک کروات مشکي کنار دستِ ديويدسن و فراي و خاتمي نشست. (30)

الگا ديويدسن، رابط آمريکايي «ريچارد فراي» با « محمد خاتمي»؛
20 شهريور 1385، بوستون. خاتمي درکنار خانم ديويدسن نشسته ودر حال نوشتن يادبود در دفتر شخصي او است.

رابطه ريچارد فراي با دولت نهم بد نبود و پس از رياست‌جمهوري خاتمي رفت‌وآمدهايش به تهران و شيراز و اصفهان ادامه يافت. او خرداد 1384 در اوج رقابت‌هاي انتخابات رياست‌جمهوري به ايران آمد31 و 6 ماه پس از آغاز به کار «دولت نهم» در نوزدهمين جشنواره خوارزمي از فراي تجليل گشت(32). در همين سفر ديدار مفصل ديگري با محمد خاتمي و غلامرضا اعواني (رئيس پيشين انجمن حکمت و فلسفه) داشت(33)، ولي علي رغم کهولت سنش آمادة حضور فعال‌تر در پشت‌صحنه سياسي ايران مي‌شد؛ چه اينکه فراي مانند هوشنگ امير احمدي عضو بلندپاية «گروه تماس نيوجرسي» معروف به نام شوراي آمريکا- ايران بود(34) و به واسطة اسفنديار رحيم‌ مشايي کانال ارتباطي مطمئني را نيز در دفتر رئيس‌جمهور جديد ايجاد کرد،(35) گرچه در مقايسه با روابط گرم اين «گروه تماس» با اصلاح‌طلبان، هنوز سطح تعامل‌شان با محمود احمدي‌نژاد چندان جدي به نظر نمي‌رسيد.

ديدار ريچارد فراي و محمد خاتمي خبر از بازي دوجانبه «دار و دسته‌هاي نيويورکي» در ايرن مي‌داد؛ خصوصاً که همان زمان در سال 1385 دوست و همکار نزديک فراي يعني هنري کسينجر به همراه فرانسيس فوکوياما پژوهش محرمانه‌اي را براي پنتاگون با هدف «تقويت و شناسايي شرکاء بالقوه» ايالات متحده در موسسه تحقيقات امنيتي رند (Rand) سرپرستي مي‌کرد.36 جورج بوش نيز صريحاً به اصلاح‌طلبان پيام داد و گفت «در انتظار شنيدن صدايي تازه از درون ايران براي تغيير رژيم است.(37)» به غير از سران جمهوري‌خواهان، رهبران يهودي دموکرات‌ها‌ مانند جورج سوروس نيز درباره «اهميت اطلاعاتي» سفر خاتمي براي آمريکا مي‌گفتند «اين سفر به آگاهي از وضعيت يک دشمن منزوي مي‌انجامد.»(38) بازبيني سياست‌هاي کلان آمريکا براي مديريت منازعات با ايران به تازگي آغاز شده بود و مرداد 1385 نيز اولين قطعنامه تحريم ايران در سازمان ملل به بهانه فعاليت‌هاي هسته‌اي جمهوري اسلامي از تصويب اعضاء شوراي امنيت گذشت.(39)

همه چيز در آغاز راه بود. بحث بر سر چگونگي شروع يک بازي جديد همة اتاق‌هاي فکر آمريکا را درگير خود ساخت، ولي به نظر مي‌رسيد ايالات متحده باز هم مي‌خواهد با «مهره‌هاي سوخته» بازي کند؛ مهره‌هاي سوخته ولي کارکشته‌اي مثل ريچارد فراي که يک سال قبل از کودتاي 28 مرداد 1332 از سوي کاخ سفيد مامور مذاکرات محرمانه آمريکا با محمدرضا پهلوي و نخست‌وزيرش دکتر محمد مصدق پيرامون «خطر کمونيسم» شد(40) و حالا 55 سال پس از نخستين ماموريتش در تهران، رئيس‌جمهور سابق ايران را سر ميز شام خانه خانم ديويدسن در نيويورک ملاقات مي‌کرد تا تحليل خاتمي را در ساعات پاياني اقامتش در ايالات متحده پيرامون آينده رابطه ايران و غرب بشنود.

دست خط « محمد خاتمي» در تجليل از «ريچارد فراي» و «الگا ديويدسن». خاتمي در اين يادداشت يادبود، ديدار با تئوريسين «مکتب ايراني» در بوستون را «خاطره‌اي فراموش‌نشدني» مي‌نامد و ديويدسن را «انساني دانشمند، شريف و بزرگوار که ايران‌دوستي ايشان بر فضيلت‌هايشان افزوده» خطاب مي‌کند!

شبي که فراي و خاتمي با يکديگر شام آخر را خوردند، حسين شريعتمداري سرمقاله «آقاي خاتمي از کدام کيسه خرج مي‌کند؟» را در روزنامه کيهان نوشت و به مواضع او در آمريکا مبني بر تأييد «دولت اسرائيل» و «هولوکاست» که نفي آن‌ها دو شاخصه برجسته سياست خارجيِ «دولت نهم» محسوب مي‌گشت، شديداً اعتراض کرد و دلايل موافقت آمريکايي‌ها با سفر خاتمي را شرح داد.(41) آن زمان احمدي‌نژاد به شريعتمداري جايزه «منتقد منصف دولت» را داده بود، اما به سبب تاثير مدير مسئول کيهان بر گفتمان انقلابي «سوم تير» و حمايت از رئيس‌جمهور در برابر حمله‌هاي شديد اصلاح‌طلبان، يکي از حاميان سياست‌هاي اصوليِ دولت نهم شناخته مي‌شد. شريعتمداري نخستين کسي بود که هم در برابر موج جنگ رواني اصلاح‌طلبان و هم در مقابل واکنش‌هاي تهديدآميز دولت‌هاي غربي عليه احمدي‌نژاد به سبب «نفي هولوکاست» ايستاد.

او روز سه‌شنبه 22 آذر 1384 اولين سرمقاله را در کيهان براي شرح «ادله علمي رد هولوکاست» نوشت و آراء و سرنوشت منتقدان هولوکاست از جمله پروفسور روبر فوريسون و پروفسور روژه گارودي را شرح داد. بار ديگر شريعتمداري روز 30 ارديبهشت 1385 در برابر انتقادات شديد مهدي کروبي از سياست خارجي دولت نهم پاسخ‌هاي محکمي به او داد و اين‌بار شامگاه 20 شهريور 1385 وقتي محمد خاتمي دو هفته پرکار و فشرده‌ را در «شرق آمريکا» از نيويورک و بوستون تا واشنگتن و شيکاگو پشت سر گذاشته بود، به مقايسه تطبيقي سخنان رئيس‌جمهور سابق در اين سفر با آموزه‌هاي راهبردي امام خميني(ره) پرداخت. مدير مسئول کيهان از يک سو در سرمقاله‌اش صريحاً از تندروي‌هاي احساساتيِ امثال فاطمه رجبي عليه رئيس‌جمهور سابق ايران انتقاد کرد و از سوي ديگر تأييد «موجوديت اسرائيل» و پديدة جعلي «هولوکاست» را يک «رانت‌خواري سياسي» توسط خاتمي دانست:

اهميت شما براي آمريكا به خاطر رياست‌جمهوري هشت ساله جنابعالي در ايران اسلامي است و اگر غير از اين بود، به يقين بوش و دار و دسته اش براي «فريب» حضرتعالي كمترين زحمتي به خود نمي‌دادند. چرا؟ پاسخ روشن است. جناب آقاي خاتمي در اين سفر، شخصيت حقوقي خود را به عنوان رئيس جمهور سابق ايران اسلامي كه متعلق به مردم است، سخاوتمندانه خرج كرده‌اند که بدون كمترين ترديدي يك «رانت خواري سياسي» است و مذموم و ناپسند. (42)

براي مطالعه ارجاعات وپانوشتها به نسخه چاپي کتاب «شاه کليد انگليسي» که در آينده نزديک توسط دفتر پژوهشهاي مؤسسه کيهان منتشر خواهد شد ، مراجعه فرماييد .

No responses yet

May 11 2013

فضای امنیتی در اطراف دفتر محمد خاتمی و هاشمی رفسنجانی

نوشته: خُسن آقا در بخش: انتخاباتی,درگیری جناحی,سیاسی,ملای حیله‌گر

رادیوفرانسه: بر اساس خبرهایی از ایران، فضای امنیتی در اطراف دفتر آیت الله هاشمی رفسنجانی و همچنین دفتر محمد خاتمی رییس جمهور سابق ایران گزارش میشود. این تحولات در حالی رخ میدهد که امروز ،آخرین مهلت ثبت نام کاندیداها برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری ایران است.

برخی از شاهدان عینی و سایت های نزدیک به گروه های اپوزیسیون ایران عنوان میکنند، مسیرهای دسترسی به ساختمان مجمع تشخیص مصلحت نظام که دفتر آیت الله هاشمی رفسنجانی در آن واقع است و همچنین مسیرهای منتهی به دفتر محمد خاتمی رییس جمهور سابق ایران با حضور ماموران نظامی و انتظامی، فضایی امنیتی به خود گرفته است.

براساس اخبار تایید نشده ای، 6 نفر از فعالان سیاسی اصلاح طلب در نزدیکی دفتر محمد خاتمی نیز بازداشت شده اند.
سایت کلمه از منابع خبری نزدیک به جریان اصلاحات در ایران، دقایقی پیش با انتشاری خبری «فوری» در این زمینه نوشت:« در ابتدای ورودی خیابان یاسر در میدان یاسر تهران که منتهی به دفتر وی می شود، نیروهای امنیتی مانع از حضور فعالان سیاسی شده و برخی را نیز با بازداشت به اماکنی همچون پایگاه یکم فرحزادی منتقل کرده اند. همچنین ماشین هایی که قصد تردد در این منطقه را دارند، کارت های ماشینشان گرفته شده و برخی ماشین هایی که قصد پارک کردن خودروی خود را دارند، پلاک های آنها کنده و مصادره شده و یا مجبور به ترک محل می شوند. همچنین چند دستگاه ون نیروی انتظامی در این منطقه مستقر شده اند.
در شعاع مناطق اطراف میدان یاسر، از مسیر میدان تجریش تا قیطریه و نیاوران نیز فضای امنیتی با حضور ون های نیروی انتظامی و گارد، فضای رعب و امنیتی حاکم است.
در حال حاضر سید محمد خاتمی در دفتر خود حاضر است، اما از حضور فعالانی که قصد ترغیب وی به ثبت نام در انتخابات را دارند، ممانعت می شود.»

با این حال محمدرضا تابش نماینده مجلس و از اقوام محمد خاتمی در گفتگویی با خبرگزاری ایلنا مدعی شده است، حضور نیروی انتظامی در اطراف دفتر محمد خاتمی عادی و برای حفظ امنیت است.

وی دراین زمینه گفته است:«اگر پلیس و نیروی انتظامی در آن منطقه حضور دارد برای رعایت نظم و امنیت آن منطقه و محدوده است.دفتر آقای خاتمی روال عادی کار خود را ادامه می‌دهد و ملاقات‌ها صورت می‌گیرد و نیروی انتظامی منعی برای انجام ملاقات‌ها قرار نداده است.

نیروی انتظامی کاری به دفتر آقای خاتمی ندارد و خبر محاصره دفتر ایشان تکذیب می‌شود.»

No responses yet

May 11 2013

فضای امنیتی در اطراف دفتر سیدمحمد خاتمی

نوشته: خُسن آقا در بخش: انتخاباتی,درگیری جناحی,سیاسی,ملای حیله‌گر

کلمه: در ابتدای ورودی خیابان یاسر در میدان یاسر تهران که منتهی به دفتر وی می شود، نیروهای امنیتی مانع از حضور فعالان سیاسی شده و برخی را نیز با بازداشت به اماکنی همچون پایگاه یکم فرحزادی منتقل کرده اند. همچنین ماشین هایی که قصد تردد در این منطقه را دارند، کارت های ماشینشان گرفته شده و بعضا ماشین هایی که قصد پارک کردن خودروی خود را دارند، پلاک های آنها کنده و مصادره می شود. همچنین چند دستگاه ون نیروی انتظامی در این منطقه مستقر شده…

در آخرین روز ثبت نام کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری، اطراف دفتر سیدمحمد خاتمی در میدان یاسر تهران با حضور نیروهای لباس شخصی و نیروی انتظامی، فضای امنیتی و رعب ایجاد شده است و تعدادی از مراجعان به دفتر نیز بازداشت شده اند.

به گزارش خبرنگار کلمه، در ابتدای ورودی خیابان یاسر در میدان یاسر تهران که منتهی به دفتر وی می شود، نیروهای امنیتی مانع از حضور فعالان سیاسی شده و برخی را نیز با بازداشت به اماکنی همچون پایگاه یکم فرحزادی منتقل کرده اند. همچنین ماشین هایی که قصد تردد در این منطقه را دارند، کارت های ماشینشان گرفته شده و برخی ماشین هایی که قصد پارک کردن خودروی خود را دارند، پلاک های آنها کنده و مصادره شده و یا مجبور به ترک محل می شوند. همچنین چند دستگاه ون نیروی انتظامی در این منطقه مستقر شده اند.

در شعاع مناطق اطراف میدان یاسر، از مسیر میدان تجریش تا قیطریه و نیاوران نیز فضای امنیتی با حضور ون های نیروی انتظامی و گارد، فضای رعب و امنیتی حاکم است.

در حال حاضر سید محمد خاتمی در دفتر خود حاضر است، اما از حضور فعالانی که قصد ترغیب وی به ثبت نام در انتخابات را دارند، ممانعت می شود.

در حالی که اصلاح طلبان برای انتخابات ریاست جمهوری به حضور حداکثری با کاندیداتوری خاتمی به اجماع رسیده اند و مقام رهبری نیز در سخنرانی نوروزی مدعی انتخاباتی با حضور همه سلایق شده بود، اما خاتمی همواره در دیدارهای مختلف مردمی ایراز می کرد که فضای امنیتی بر کشور حاکم است و مایل نیست بار دیگر هزینه های سنگین بر مردمی که در پی تغییرات مسالمت آمیز و قانونی هستند، مانند وقایع پس از انتخابات ۸۸ هزینه های سنگین تحمیل شود.

همزمان با این فضای تهدید و رعب، نمایش انتخابات در وزارت کشور با حضور نامزهای انتخاباتی در جریان است.

No responses yet

May 09 2013

خاتمی :خوشحالم که هاشمی می آید . همسر هاشمی :حاج آقا نمی آید،انتخاباتی وجود ندارد ،مگر برای اینها کاری دارد رای ها را عوض کنند

نوشته: خُسن آقا در بخش: انتخاباتی,درگیری جناحی,سیاسی,ملای حیله‌گر

انقلاب اسلامی در هجرت:سید محمد خاتمی در دیدار با جمعی از خبر نگاران و اصحاب رسانه از اعلام آمادگی هاشمی رفسنجانی برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری خرداد ماه استقبال کرد. وی هدف از انتخابات را در دست گرفتن قدرت خواند و گفت:« اول باید مشخص کنیم که هدفمان از انتخابات چیست؟ طبعاً انتخاباتی که همه چیزش طبیعی باشد، راهی است برای به دست گرفتن قدرت و معیارش هم رأی مردم است. اما در موقعیتی هستیم که ساز و کار انتخابات از این جهت مشکل دارد. در مقابل ما کسانی هستند که یک رویه دیگر را می پسندند و اگر کسی هم درباره این رویه انتقاد کند و راه بهتری را برای جامعه و کشور در نظر داشته باشد، اجازه حضور را از او می گیرند. در این صورت یا باید دست از حضور با حفظ حداقل ها یا حد نصاب های معیارها و اصول مورد قبول برداشت که من معتقدم این به معنی بی هویتی و بازی کردن است؛ یا اینکه می گویند که حق شرکت ندارید و اگر حق شرکت بدهند، می توانند امکانات ندهند و جلوگیری کنند از موفقیت.»

اما بنا بر گزارش باشگاه خبر نگاران ،عفت مرعشی ،همسر هاشمی رفسنجانی که برای حضور در اولین جلسه دادگاه پسرش ،مهدی هاشمی به دادگاه آمده بود در جمع خبر نگاران در پاسخ به سئوالی مربوط به حضور هاشمی در انتخابات گفت:« حاج آقا مطمئنا وارد عرصه انتخابات نمي‌شود. وي در پايان خاطرنشان کرد: انتخاباتي وجود ندارد، مگر براي اينها کاري دارد که راي‌ها را عوض کنند.»

در اظهارات سید محمد خاتمی سر سپردگی و تمکین نامزد ها و ” رئیس جمهوری” آینده به ولایت مطلقه و هم چنین قدرت ولی فقیه و نفوذ رای او مشهود است وی هم چنین شرکت در انتخابات را برای حفظ نظام میداند او از دلایل عمده عدم حضور در پای صندوق ها را مخالفت با نظام ویا وضعیت موجود خواند. مشروح سخنان سید محمد خاتمی به نقل از وب سایت او چنین است:

چرا رهبر معظم مخالف باشند؟! به گفته ایشان هیچ کس برایشان هاشمی نمی شود

“خوشحال شدم وقتی دیروز جناب آقای هاشمی گفتند که حاضرند بیایند، البته در صورتی که رهبری مخالف نباشند. درست است اگر رهبری نخواهند هرکس که بخواهد بیاید مشکل ایجاد می شود و من می گویم چرا رهبر معظم مخالف باشند؟! به گفته ایشان هیچ کس برایشان هاشمی نمی شود. ایشان بیش از همه ما جایگاه، نقش،‌ توان و خیرخواهی آقای هاشمی را می شناسند و اگر با هماهنگی بیایند می شود به کشور سر و سامان داد و قطعا رهبری می خواهند وضع بهتر شود؛ امری که با آمدن جناب آقای هاشمی میسر است.”

جمعی از خبرنگاران و اصحاب رسانه امروز میهمان رئیس دولت اصلاحات بودند و با بیان دغدغه های خود و با شور و شعور ضمن بیان دغدغه های خود و تحلیل هایی که از دیدگاه های مختلف ارائه کردند از سید محمد خاتمی خواستند که در صحنه انتخابات حضور داشته باشد.

پس از صحبت های خبرنگاران نوبت به رئیس دولت اصلاحات بود تا به حرف های حاضرین پاسخ دهد.

متن کامل صحبت های سید محمد خاتمی در این نشست را در ادامه بخوانید:

بسم الله الرحمن الرحیم

خوش آمدید و حرف های بسیار خوبی زدید.

خیلی خوب است که همچنان می توانیم راحت حرف بزنیم. باید این فضا را باز کنیم که مردم بتوانند راحت حرف بزنند و راهشان را پیدا کنند. آزادی هم همین است؛ کسی بتواند فکر کند و حرف بزند و هزینه ای برای این فکر و حرف زدن نپردازد. متأسفیم که این روزها در جامعه ما حرف زدن هزینه دارد. بسیاری از نقدهای شما وارد است، باید بتوانیم خودمان و اتفاقاتی که در جامعه رخ می دهد را نقد کنیم. اما اگر این فضا نباشد و نگذارند حرف بزنیم، جامعه ما جامعه ای نیست که به آینده اش امیدوار باشیم.

اول باید مشخص کنیم که هدفمان از انتخابات چیست؟ طبعاً انتخاباتی که همه چیزش طبیعی باشد، راهی است برای به دست گرفتن قدرت و معیارش هم رأی مردم است. اما در موقعیتی هستیم که ساز و کار انتخابات از این جهت مشکل دارد. در مقابل ما کسانی هستند که یک رویه دیگر را می پسندند و اگر کسی هم درباره این رویه انتقاد کند و راه بهتری را برای جامعه و کشور در نظر داشته باشد، اجازه حضور را از او می گیرند. در این صورت یا باید دست از حضور با حفظ حداقل ها یا حد نصاب های معیارها و اصول مورد قبول برداشت که من معتقدم این به معنی بی هویتی و بازی کردن است؛ یا اینکه می گویند که حق شرکت ندارید و اگر حق شرکت بدهند، می توانند امکانات ندهند و جلوگیری کنند از موفقیت. من فکر می کنم خوب است از این انتخابات به عنوان راهی برای برون رفت از فضای سوء تفاهم بهره بگیریم تا به فضای مطلوب سیاسی سالم برسیم. در هر دو طرف سوء تفاهم هست منتهی هزینه ای که شما به عنوان شهروندان آزاد پرداخته اید خیلی سنگین تر است. اگر ما بتوانیم این سوء تفاهم را کم کنیم، کار بزرگی کرده ایم.

انتخابات، برای اصلاح طلبی اصل است چرا که قلب مردم سالاری است و ما معتقدیم که در انتخابات نباید با صندوق قهر کرد. دو دسته قهر می کنند، اول کسانی که اصل نظام را قبول ندارند و دوم کسانی که مأیوس و دلسرد هستند و با غیبت نارضایتی خود را نشان می دهند. ما به هیچ وجه جزء دسته اول نیستیم و براندازی را محکوم می کنیم و آن را میسر هم نمی دانیم. ولی مثل دسته دوم آن قدر نا امید نیستم که نشود کاری کرد. باید جلو رفت تا راهی پیدا کرد. من خیلی از حرف های شما را قبول دارم. برای اینکه افراد بیایند و حضور پیدا کنند، درها بسته شده است. از آن روزها تا امروز زمینه ها و امکانات حضور برای رسیدن به قدرت بسیار کم شده است. البته فرد شایسته برای حضور در انتخابات یکی دو نفر نیست. من می توانم ده ها شخص را نام ببرم که جوان و خوش فکر و تحصیلکرده هستند و شایستگی مسؤولیت های بالا را دارند، ولی حتی امکان عرضه شدنش به جامعه و شناخته شدنشان را گرفته اند. انتخابات شورای شهر را نگاه کنید. فعلاًً همه را تهدید می کنند که رد صلاحیت می شوید تا آن ها را وادار کنند که انصراف بدهند. طبعاً در مورد ریاست جمهوری بدتر. این طور نیست که ما نیرو نداشته باشیم، اما امکان حضور آن ها فراهم نیست. وقتی در دانشگاه برای صحبت در انجمن اسلامی اجازه نمی دهند یا امکانات فعالیت را هم می گیرند، هر چه هم شایستگی باشد جامعه شناخت پیدا نمی کند. نگویید نیرو نبوده و تربیت نشده. این طور نیست. نیروها هستند، اگر دولت مدیر و کارآمد و آزاد اندیش باشد، این نیروها می توانند کار کنند و خود را بهتر بشناسانند. یکی از کارهایی که باید بکنیم، باز کردن فضا است.

من سعی کردم حداقل هایی که می خواستم را بیان کنم تعبیر و تعریف خود را از ریاست جمهوری بیان کردم و معنی اش این که اگر چنین رئیس جمهوری مورد قبول نباشد به هیچ وجه نمی تواند بیاید و نباید بیاید.

دوم اینکه آیا امکان آمدن فردی که با تمام تلاشش همیشه گفته من در درون نظام هستم، حرف هایش را هم مصلحت نظام و مردم می دانسته، اما با دیدگاه ها و رویکردهای حکومت سازگار نبوده و در نتیجه او را بیرون از نظام می دانند و و غیرمنصفانه و غیرعادلانه او را کنار زده اند و به هیچ وجه مایل به آمدن او نیستند، آیا امکان بازگشت او هست؟ در مقابل خواست و مطالبه ای نسبت به فرد یا افرادی در جامعه شکل گرفته است و البته این خواست بوده و آشکارتر شده است. من به هیچ وجه نگرانی از رأی مردم ندارم. از قضاوت های دستگاه هایی که همواره جهت گیرانه اقدام کرده اند نیز نگران نیستم. نه مثبتش سرافرازی می آورد و نه منفی آن موجب سرافکندگی است ولی مهم این است که ببینیم حاصل کار چه می شود و نتیجه اش برای جامعه چیست؟ درست است که کشور بحرانی است اما آمدن باید تهدیدها را کم کند و توان نجات مملکت از اقتصاد ویران و مدیریت آشفته و وضع بد معیشت و امنیت مردم را داشته باشد. فضا برای جریانی خیرخواه که خیر کشور و جامعه و مردم را می خواهد از جمله همین ما که اینجا با هم هستیم باز شود و سوء تفاهم و سوء ظن از بین برود و جلسات اینچنینی را گسترده تر و سازمان یافته تر کنیم و با امنیت بتوانیم درباره سرنوشت خودمان و کشور و مردم بحث کنیم و راه حل ارائه دهیم. باید بکوشیم انتخابات به جای این که موجب بسته تر شدن فضا و تنگ تر شدن عرضه شود به سوی باز شدن برود به گونه ای که حق مردم و حد حکومت هم معلوم باشد و هم بتوان درباره آن بحث کرد. من می گویم براندازی مطرود و محکوم است ممکن هم نیست ولی رویه هایی که به سوی فروپاشی می رود باید عوض شود. آیا انتخابات اگر به گونه ای باشد که بر بحران بیفزاید و به جای ده ها زندانی که داریم صدها زندانی پیدا شود و به جای حصر سه نفر ده ها نفر در حصر قرار بگیرند و جریان مدنی اصلاح طلب و خیرخواه و تحول خواه از این که هست هم محدودتر شود و بدتر از همه به جای کم شدن فشار اقتصادی و تهدید خارجی و تنگنای امنیتی همه این ها روی مردم بیشتر شود. آیا اعلام حضور منطقی است؟

اگر بر فرض علی رغم مخالفت ها فردی به عنوان رئیس جمهور در اثر رأی مردم بر حاکمیت تحمیل شود می تواند کار کند؟ یعنی توقع هست به صورت اپوزسیون درون نظام جمهوری اسلامی باشد یا رئیس جمهوری؟ و اصلا قادر است در صورت کارشکنی یا مخالفت نهادها و دستگاه ها و … کاری برای مردم بکند؟ اکثریت آنان که می گویند بیایید می خواهند وضع زندگیشان و اوضاع نابسامان کشورشان بهبود یابد اگر همه دستگاه ها همراه باشند چندین سال طول می کشد تا برسیم به نقطه ای که از آن بیرون رفتیم و کشور را دادیم دست دیگران. نه یک شبه تورم کم میشود و نه به سرعت روابطمان با دنیا خوب می شود. نهایتاً متهم می شویم به ناتوانی و مردم هم طلبکار می شوند.

البته گفتم اگر احساس می شد که راه نجات کشور و مردم و خدمت این است که به توافقی برسیم که رویکردها باید عوض شود. با حفظ همه مراتب و احترام به جایگاه ها و مسؤولیت ها بنده حاضر بودم آبرو و حتی جان خود را نیز بگذارم، برای این که وضع بهتر و خطرات دفع یا کم شود. ولی کدام نشانه بر این تغییر دلالت دارد و بدون آن چه کار می شود کرد؟

خوشحال شدم وقتی دیروز جناب آقای هاشمی گفتند که حاضرند بیایند، البته در صورتی که رهبری مخالف نباشند. درست است اگر رهبری نخواهند هرکس که بخواهد بیاید مشکل ایجاد می شود و من می گویم چرا رهبر معظم مخالف باشند؟! به گفته ایشان هیچ کس برایشان هاشمی نمی شود. ایشان بیش از همه ما جایگاه، نقش،‌ توان و خیرخواهی آقای هاشمی را می شناسند و اگر با هماهنگی بیایند می شود به کشور سر و سامان داد و قطعا رهبری می خواهند وضع بهتر شود؛ امری که با آمدن جناب آقای هاشمی میسر است.

چند نکته وجود دارد:

1- جناب آقای هاشمی از ارکان انقلاب و نظام هستند و نقش ممتازی قبل و بعد از انقلاب و در شکل گیری و استحکام نظام و جمهوری اسلامی داشته اند و هزینه سنگینی نیز پرداخته اند. علاقه امام به ایشان بر همه روشن است. ایشان برای برون رفت از بحران ها نقش محوری داشته اند در جنگ، در ساختن کشور و بعد از جنگ، آن هم کشوری که ویران شده بود. مردم بزرگواری که سخاوتمندانه جان و مال و عزیزان خود را برای دفاع از انقلاب و میهن در طبق اخلاص گذاشته بودند توقع داشتند بعد از جنگ کشور ساخته شود و زندگی مردم امن و روبراه گردد. آقای هاشمی در چنین وضعیتی پا به میدان گذاشتند. هاشمی یک سرمایه است و بدون تردیدی از جمله افرادی که به حقوق و حرمت مردم ایمان دارد و از آن دفاع می کند و نیز خواستار عدالت در جامعه است و نیز آمدن ایشان یقیناً دیدگاه بین المللی را نسبت به ایران تعدیل می کند و همین باعث گشایش یا کم شدن تنگناها می شود و نیز ایشان طرفدار فضای باز برای همه جریان ها و مدافع تشکل ها و بخش خصوصی است علاوه بر آگاهی تجربه گران قیمت ایشان در مدیریت کشور و آمادگی همه نیروها و حتی جناح ها برای همکاری با ایشان خود مزیت بزرگی برای ایجاد دولتی منطق گرا، کاردان و مفید است.

و مطالبه مردم هم لااقل بسیاری از آنان که به من دسترسی دارند این است که یا من یا جناب آقای هاشمی باید بیایید و مطمئن هستم که اگر همه بخواهیم و همه دستگاه ها کمک کنند آمدن هاشمی به معنی برد همه است و خدا کند چنین شود.

خوشحالم آقای هاشمی میایند.

اگر آقای هاشمی بیاید به یاری خدا از این مرحله دشوار می گذریم. دل ها نزدیک می شوند و سوء ظن ها کم می شود. و بار دیگر حضور مردم و داوری ایشان کار ساز خواهد شد.

No responses yet

May 07 2013

محمد خاتمی: خوشحالم که هاشمی می‌آید

نوشته: خُسن آقا در بخش: انتخاباتی,درگیری جناحی,سیاسی,ملای حیله‌گر

رادیوفردا: محمد خاتمی، رئیس جمهور پیشین ایران، روز سه‌شنبه ۱۷ اردیبهشت، در دیدار با شماری از روزنامه‌نگاران از اینکه اکبر هاشمی رفسنجانی احتمالا نامزد انتخابات ریاست جمهوری خواهد شد، ابراز خرسندی کرد و گفت آمدن هاشمی به معنای برد همه است.

به گزارش وبسایت محمد خاتمی وی تصریح کرد: «خوشحال شدم وقتی دیروز جناب آقای هاشمی گفتند که حاضرند بیایند، البته در صورتی که رهبری مخالف نباشند. درست است اگر رهبری نخواهند هرکس که بخواهد بیاید مشکل ایجاد می‌شود و من می‌گویم چرا رهبر معظم مخالف باشند؟! به گفته ایشان هیچ کس برایشان هاشمی نمی‌شود. ایشان بیش از همه ما جایگاه، نقش،‌ توان و خیرخواهی آقای هاشمی را می‌شناسند و اگر با هماهنگی بیایند می‌شود به کشور سر و سامان داد و قطعا رهبری می‌خواهند وضع بهتر شود؛ امری که با آمدن جناب آقای هاشمی میسر است.»

محمد خاتمی تصریح کرد: «خوشحالم آقای هاشمی می‌آیند. اگر آقای هاشمی بیاید به یاری خدا از این مرحله دشوار می‌گذریم. دل‌ها نزدیک می‌شوند و سوء ظن‌ها کم می‌شود. و بار دیگر حضور مردم و داوری ایشان کار ساز خواهد شد.»

خاتمی با اشاره به دعوت‌های صورت گرفته از وی و هاشمی رفسنجانی برای شرکت در انتخابات ریاست‌جمهوری گفت: «مطالبه مردم هم لااقل بسیاری از آنان که به من دسترسی دارند این است که یا من یا جناب آقای هاشمی باید بیایید و مطمئن هستم که اگر همه بخواهیم و همه دستگاه‌ها کمک کنند آمدن هاشمی به معنی برد همه است و خدا کند چنین شود.»

پیش از این اکبر هاشمی رفسنجانی، در دیدارهای مختلف، گفته بود در حال بررسی شرایط است و اگر آمدن وی باعث تشدید اختلاف‌ها نخواهد شد احتمال دارد کاندیدا شود.

رئیس جمهوری پیشین ایران، در بخش دیگری از سخنان خود تاکید کرد که اگر خود وی نامزد شود، فشار بر مردم بیشتر شده اما هاشمی دارای امتیازاتی است که می‌تواند در این برهه کشور را از وضعیت کنونی بیرون ببرد.

خاتمی گفت: «جناب آقای هاشمی از ارکان انقلاب و نظام هستند و نقش ممتازی قبل و بعد از انقلاب و در شکل‌گیری و استحکام نظام و جمهوری اسلامی داشته‌اند و هزینه سنگینی نیز پرداخته‌اند. علاقه امام به ایشان بر همه روشن است. ایشان برای برون‌رفت از بحران‌ها نقش محوری داشته اند در جنگ، در ساختن کشور و بعد از جنگ، آن هم کشوری که ویران شده بود. مردم بزرگواری که سخاوتمندانه جان و مال و عزیزان خود را برای دفاع از انقلاب و میهن در طبق اخلاص گذاشته بودند توقع داشتند بعد از جنگ کشور ساخته شود و زندگی مردم امن و روبراه گردد. آقای هاشمی در چنین وضعیتی پا به میدان گذاشتند.»

خاتمی افزود: «هاشمی یک سرمایه است و بدون تردیدی از جمله افرادی که به حقوق و حرمت مردم ایمان دارد و از آن دفاع می‌کند و نیز خواستار عدالت در جامعه است و نیز آمدن ایشان یقیناً دیدگاه بین‌المللی را نسبت به ایران تعدیل می‌کند و همین باعث گشایش یا کم شدن تنگناها می‌شود و نیز ایشان طرفدار فضای باز برای همه جریان‌ها و مدافع تشکل‌ها و بخش خصوصی است؛ علاوه بر آگاهی تجربه گران‌قیمت ایشان در مدیریت کشور و آمادگی همه نیروها و حتی جناح‌ها برای همکاری با ایشان خود مزیت بزرگی برای ایجاد دولتی منطق‌گرا، کاردان و مفید است.»

این گزارش تکمیل خواهد شد.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .