اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'زندانی'

Apr 25 2014

چهار زندانی کرد در یک‌ قدمی چوبه دار

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

دویچه‌وله: چهار زندانی سیاسی کرد در آستانه مرگ قرار دارند. حکم اعدام آن‌ها از سوی دیوان‌عالی کشور تایید و روز دوم اردیبهشت از سوی دایره اجرای احکام زندان ارومیه به آن‌ها ابلاغ شده است.

تایید و ابلاغ حکم چهار زندانی سیاسی کرد به اسامی محمد عبداللهی، مصطفی سلیمی، علی و حبیب افشاری در دیوانعالی کشور، نگرانی سازمان‌ها و نهادهای مدافع حقوق‌ بشر را برانگیخته است.

“سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان” خبر داده که حکم اعدام علی و حبیب (زرگار) افشاری روز سه‌شنبه دوم اردیبهشت به صورت رسمی به این دو ابلاغ شده است. حکم محاربه این دو که قبلا از سوی دادگاه مهاباد صادر شده بود، پس از اعتراض و تجدیدنظر خواهی، دوباره از سوی شعبه ۳۱ دیوانعالی کشور تایید شده است.

بیشتر بخوانید: اعتراض ۷۴۰ فعال سیاسی به اعدام‌ها در کردستان ایران

سازمان یاد شده در هفته گذشته هم از قطعی شدن حکم اعدام دو زندانی سیاسی کرد خبر داده بود که مصطفی سلیمی (ایلوبی) و محمد عبداللهی نام دارند.

این چهار نفر متهم به ارتباط و همکاری با احزاب کرد شده‌اند. سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان می‌گوید مصطفی سلیمی (ایلوبی) از ۱۸ فروردین ۱۳۹۳ به مدت ده روز در اعتراض به تایید حکم اعدام خود، اعتصاب غذا کرده بود که پس از پایان آن از سلول انفرادی به بندعمومی زندان ارومیه منتقل شده است. به گفته این سازمان، حکم این زندانی چند روز قبل به مسئول زندان سقز اعلام شده و احتمال اجرای آن افزایش یافته است.

مصطفی سلیمی اهل روستای ایلو از توابع سقز است. او از سال ۸۰ تا ۸۳ با یکی از احزاب کردی همکاری داشته، اما سپس به نهاوند رفته و فعالیت دیگری نکرده است.

افراد نزدیک به این زندانی گفته‌اند که او از عفونت شدید هر دو کلیه، کمردرد، پادرد و مشکلات بینایی رنج می‌برد. او پدر یک فرزند است و مدتی نیز در زندان رجایی‌شهر کرج به سر برده است.

محمد عبداللهی ۳۵ ساله نیز به اتهام همکاری با یکی از احزاب کرد در شهرستان مهاباد دستگیر شده است.

بیشتر بخوانید: یک فعال سیاسی کرد در زندان ارومیه اعدام شد

علی و حبیب افشاری (زرگار) دو برادر مهابادی به اتهام عضویت در یک حزب اپوزیسیون در آبان‌ماه ۸۹ دستگیر شده‌اند. آن‌ها به ترتیب ۳۴ ساله و ۲۶ ساله هستند.
شیرکو معارفی

شیرکو معارفی

این چهار زندانی سیاسی در حالی احکام تایید شده اعدام دریافت کرده‌اند که تنها یک هفته از اعدام سمکو خورشیدی، دیگر زندانی کرد می‌گذرد. او روز پنجشنبه ۲۸ فروردین درزندان دیزل‌آباد کرمانشاه اعدام شد.

پیش از او، شیرکو معارفی در ۱۳ آبان ۱۳۹۲ به اتهام عضویت در حزب کومله، محاربه و اقدام علیه امنیت ملی اعدام شد.

کمی قبل از شیرکو معارفی، حبیب‌الله گلپری‌پور و رضا اسماعیلی مامدی در چهارم آبان ۱۳۹۲ در زندان‌های سلماس و ارومیه اعدام شده بودند. اتهام آن‌ها همکاری با “پژاک” بود.

سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان، فهرستی از زندانیان سیاسی کرد ارائه کرده که شامل ۱۶ زندانی کرد اعدام شده و ۲۰ زندانی در آستانه اعدام است.

این سازمان همچنین لیستی شامل نام ۳۹ زندانی اهل سنت کرد ارائه کرده که به دلایل عقیدتی محکوم به اعدام شده‌اند.

No responses yet

Apr 24 2014

تجمع دانشگاه علم و صنعت در اعتراض به ضرب و شتم زندانیان بند

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,حقوق بشر,دانشجویی,سیاسی

سلام: پس از حرکت نمادین بستن دستبند مشکی در اعتراض به ضرب و شتم زندانیان سیاسی بند 350 زندان اوین در دانشگاه علم و صنعت ایران دانشجویان این دانشگاه سه شنبه 2 اردیبشت ماه با تجمع در پارک شهید کیانوش آسا بار دیگر اعتراض خود را نسبت به این حرکت غیر انسانی و غیر قانونی نشان دادند.

دانشجویان در این مراسم ضمن در دست داشتن شمع وعکس زندانیان آسیب دیده از مسئولین مربوطه از جمله وزارت دادگستری،قوه قضاییه،وزارت اطلاعات،مجلس شورای اسلامی و دکتر روحانی تقاضای رسیدگی به این فاجعه برای مشخص شدن آمران و عاملان و مجازات آن ها را کردند.

در ادامه دانشجویان توضیحاتی در مورد فاجعه روز پنجشنبه 28 فروردین ماه و وضیعت زندانیان آسیب دیده دادند سپس نامه ای خطاب به رئیس جمهور آقای دکتر روحانی برای پیگیری این مسئله خوانده شد که به امضای دانشجویان رسید.

در انتهای این مراسم دانشجویان ضمن اعلام همبستگی با زندادنیان سیاسی اعلام کردند تا پایان یافتن اعتصاب غذای زندانیان دستنبند های مشکی خود را در دست خواهند داشت و از دانشجویان دیگر دانشگاه های کشور خواستند که به این حرکت بپیوندند.

ساعاتی پس از این تجمع دانشجویان با شرکت در همایش بزرگ داشت و رونمایی از کتاب خاطرات شهید بزرگوارمحمد سعید یزدان پرست پلاکاردهایی با مضمون “ای شهیدان دفاع مقدس کجایید؟ اینجا برادر برادر می¬زند اسیر دربند میزند”،”هم وطنان در بندمان را آزاد کنید”و”چه کسی مسئول این فاجعه است؟” در سکوت و در حضور سردار قاسمی بار دیگر سکوت اعتراضی خود را به گوش مسئولین رساندند.این حرکت با کشیدن ناگهانی پلاکاردها توسط یکی از حاضران در جلسه صورت گرفت.

No responses yet

Apr 22 2014

روایت تکان‌دهنده خانواده‌های زندانیان بند ۳۵۰ از ملاقات با آنها

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,سیاسی

بی‌بی‌سی: خانواده‌های زندانیان در روزهای گذشته مقابل دادسرای اوین و مجلس تجمع کردند

برخی خانواده‌های زندانیان بند ۳۵۰ اوین امروز با این زندانیان ملاقات کرده‌اند. از هر خانواده یک نفر و برای زمان محدودی حدود ۵ دقیقه فرصت ملاقات داشته‌ است.
از زبان خانواده‌های زندانیان

زندانیان در این ملاقات اخبار مربوط به کلیک حمله روز پنج‌شنبه را تایید کرده‌اند. برخی از آنان اعلام کرده‌اند که در اعتصاب غذا به سر می‌برند. اعضای خانواده آنها مشاهده کرده‌اند که برخی از این زندانیان دچار کبودی و تورم بوده‌اند.

این در حالی است که غلامحسین اسماعیلی، رئیس سازمان زندان‌ها در ایران، امروز ضمن تکذیب مجدد درگیری گفت: “ایراد ضربی حتی در حد تلنگر رخ نداده است.” آقای اسماعیلی گفت: “خانواده زندانیان پس از دیدار با زندانی خود متوجه خلاف واقع بودن این اخبار شبکه های مخالف نظام شدند.” کلیک بیشتر بخوانید.
‘اسیر جنگی’

رئیس سازمان زندان‌ها درباره حضور دیروز خود در کمیسیون امنیت ملی مجلس گفت: برای کار نکرده توضیحاتی ارائه دادیم

از وضعیت برخی از زندانیان، که گفته می‌شود حالشان وخیم بوده اطلاعی در دست نیست و آنها تماس تلفنی یا ملاقاتی نداشته‌اند اما شماری از خانواده‌های زندانیان سیاسی که امروز با آنها ملاقات داشتند در گفتگو با بی‌بی‌سی فارسی جزئیاتی از ملاقات خود را شرح دادند.

خواهر محمد شجاعی درباره وضعیت برادرش به بی‌بی‌سی فارسی گفت: “تمام سر و صورتش باد کرده بود.” به گفته او دست و پایش را با زنجیر بسته، به او چشم‌بند زده و در همان حال او را با باتوم کتک زده بودند.

به گفته خانواده برخی زندانیان مادر اکبر امینی، زندانی سیاسی که در ۲۵ بهمن ٨٩ با پرچمی سبز بالای جرثقیل رفت، پس از ملاقات فرزندش غش کرده و با آمبولانس به اورژانس منتقل شده بود.

مادر یاشار دارالشفا نیز گفت که پس از “درگیری شدید” در بند ۳۵۰، بیش از ٣٠ نفر از زندانیان را به بند انفرادی ۲۴۰ منتقل کرده‌اند. او درباره فرزندش گفت: “این قدر او را زده بودند که نمی‌توانست روی پایش بایستد. اعتصاب غذا هم هستند و قدرت نداشت که حرف بزند.”

فاطمه بابادی، همسر سهیل بابادی به بی‌بی‌سی فارسی گفت: “همه چیزهایی را که در سایت‌ها خوانده بودیم تایید کردند. با دست بسته کتکشان زده بودند. بدن‌هایشان کبود بود و یک سری شکستگی داشتند.”

خانم بابادی گفت: “با اسیر جنگی هم این طور رفتار نمی‌کنند.”

مادر داور حسینی نیز به بی‌‌بی‌سی فارسی گفت پسرش اعتصاب غذا کرده و پشتش کبود بوده است. او گفت مسئولان امنیتی از خانواده‌ها خواسته‌اند که مصاحبه نکنند.

پس از درگیری روز پنج‌شنبه ماموران زندان موهای برخی زندانیان را تراشیدند. به گفته خانواده‌ها شماری از دیگر زندانیان نیز برای اعتراض به این مساله موی خود را تراشیده‌اند.

خبرگزاری فارس از قول منصور حقیقت‌پور، نائب رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس، می‌گوید: “در جریان بازرسی از بند ۳۵۰ زندان اوین تعدادی تبلت و گوشی تلفن همراه کشف شده که زندانیان از این طریق اخباری غیرواقعی و نادرست را از فضای زندان به رسانه‌های بیگانه و ضدانقلاب مخابره می‌کردند.”

روزنامه شرق، چاپ تهران، امروز از قول محمدرضا تابش، نماینده مجلس نوشته است که مدیرکل زندان اوین با بازبینی فیلم دوربین‌های مداربسته موافقت کرده است.

آقای تابش از احتمال طرح سوال از وزرای دادگستری و اطلاعات خبر داده است.

دیروز مصطفی پورمحمدی، وزیر دادگستری ایران، گفت که در حادثه روز پنج‌شنبه “یکی دو نفر از زندانیان دچار جراحت مختصری شدند.”

No responses yet

Apr 18 2014

«ضرب و شتم شدید» زندانیان بند ۳۵۰ زندان اوین توسط ماموران و زندانبان

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,سیاسی

رادیوفردا: مخالفان در ایران روز پنجشنبه، ۲۸ فروردین، خبر دادند که ماموران و زندانبانان اوین اقدام به ضرب و شتم زندانیان بند ۳۵۰ کرده‌اند که در پی آن، شماری از آنها دچار جراحت شده و به مراکز درمانی بیرون از زندان منتقل شده‌اند. دختر یکی از زندانیان این بند در گفت‌وگو با رادیو فردا این خبر را تایید کرده است.

سایت کلمه، نزدیک به میرحسین موسوی از رهبران مخالفان در ایران، در گزارشی از این درگیری، خشونت زندانبانان را «بی‌سابقه» توصیف کرده است.

این سایت، ماموران مهاجم به بند ۳۵۰ زندان اوین را «عوامل اطلاعات سپاه، وزارت اطلاعات و بیش از یکصدنفر از سربازان گارد سازمان زندان‌ها» معرفی کرده و نوشته است که «تهاجم امروز در پی اعتراض و مقاومت زندانیان در برابر برنامه خشن بازرسی به وقوع پیوست و بیش از پنج ساعت به طول انجامید. ماموران از کلیه عملیات خود فیلم و عکس تهیه کرده‌اند».

به نوشته کلمه، «شدت برخورد و خونریزی در بند ۳۵۰ به حدی بود که در هنگام انتقال زندانیان مجروح به انفرادی و بهداری زندان، مینی بوس حامل آن‌ها خونین شد. همچنین محوطه هواخوری این بند نیز به خون زندانیان آغشته شد».

بستگان شماری از زندانیان این بند که عمدتا از زندانیان سیاسی و عقیدتی هستند به رادیو فردا گفته‌اند، هنوز خبری از داخل زندان دریافت نکرده‌اند.

ساعاتی بعد، مائده سلطانی، دختر عبدالفتاح سلطانی وکیل زندانی، در گفت‌وگو با رادیو فردا تایید کرد که این درگیری رخ داده است.

وی اظهار داشت: «متاسفانه این خبر صحت دارد و امروز حدود ۱۰۰ نفر از مامورین ضدشورش به بهانه بازرسی بند ۳۵۰ وارد زندان شدند و خیلی وحشیانه به زندانیان حمله ور شدند، آن‌ها را ضرب و شتم کردند و تا جایی که من خبر دارم سر آقای امینی را شکستند و سه تا از دنده‌های دکتر اسماعیل برزگری را خرد کردند».

خانم سلطانی افزود: «آقای عماد بهاور و غلامرضا خسروی نیز مورد تهاجم قرار گرفتند و زخمی شدند، و حدود ۳۰ نفر از زندانیان از جمله پدرم را به انفرادی زندان اوین انتقال داده‌اند».

وی در این زمینه به نام افراد دیگری چون «مهدی خدایی، یاشار دارالشفاء، مهرداد آهنخواه، غلامرضا خسروی، اسدالله هادی، رضا منفرد، سیمکوه، خلقتی، سهیل بابادی، علی عسگری، سروش ثابت و اسدالله اسدی» اشاره کرد که جزء ۳۰ نفر انتقال یافته به زندان انفرادی هستند.

خانم سلطانی در پاسخ به این پرسش که با توجه به «قطع تماس تلفنی زندانیان بند ۳۵۰ زندان اوین چطور می‌توان به صحت این خبر اعتماد کرد»، گفت: «با توجه به اینکه امروز پنجشنبه است، فردا هم جمعه است و ملاقاتی وجود نداشته، قطعا این اطلاع رسانی نمی‌توانسته صورت گیرد اما خانواده‌ها از طریق ماموران زندان و افرادی که آنجا به زندانیان کمک می‌کنند و در این مدت اطلاع رسانی کرده‌اند با زندانیان در تماس هستند».

وی افزود: «مثلا در مورد اعتصاب غذای پدرم، مدام اخبار از زندان اوین بیرون می‌آمد، ما هم نمی‌دانستیم از چه طریقی و چه کسانی، ولی اخبار به صورت موثق می‌آمد بیرون و من هم از راه‌های موثق خبردار شدم که ۳۰ نفر را امروز به زندان انفرادی انتقال داده‌اند».

زندانیان بند ۳۵۰ زندان اوین سال‌هاست که از داشتن حق تماس تلفنی محروم هستند.

در همین حال، غلامحسین اسماعیلی رییس سازمان زندان‌ها و اقدامات تامینی، در گفت‌وگو با خبرگزاری ایلنا، هر گونه درگیری و ضرب و شتم زندانیان بند ۳۵۰ زندان اوین توسط ماموران و زندانبانان را تکذیب کرده است.

No responses yet

Apr 15 2014

یک دانشجو به اتهام «فروش فیلترشکن» بازداشت شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,کامپیوتر و اینترنت

رادیوزمانه: کامبیز اسماعیلی، رئیس پلیس فضای تولید و تبادل اطلاعات (فتا) فرماندهی انتظامی استان کرمان از بازداشت «عامل فروش نرم‌افزار فیلترشکن» خبر داد.

به گزارش خبرگزاری پلیس، اسماعیلی افزود: «در پایش و رصد فضای مجازی توسط پلیس فتا، کارشناسان این پلیس به وبلاگی برخورد کردند که عامل آن اقدام به فروش نرم‌افزار عبور از فیلترینگ در کرمان می‌کرد.»

وی گفت: «پس از هماهنگی با مرجع قضایی، کارشناسان این پلیس، مدیر این وبلاگ را شناسایی و در عملیاتی در کمتر از ۲۴ ساعت او را دستگیر کردند.»

به‌گفته این مقام پلیس، «فرد دستگیر شده دانشجوی رشته کامپیوتر بوده و علت کار خود را سرگرمی و بالابردن تعداد بازدیدکنندگان از سایت‌اش عنوان کرده است.»

در ایران افزون بر سایت‌های پورنوگرافی، بسیاری از سایت‌های خبری و شبکه‌های اجتماعی نیز فیلتر است که باعث شده کاربران برای دسترسی به این سایت‌ها از فیلترشکن استفاده کنند.

No responses yet

Apr 03 2014

‘شهروند بریتانیایی – ایرانی به اتهام اهانت به اسلام در اوین زندانی است’

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,سیاسی

بی‌بی‌سی: رویا صابری در شیراز بازداشت شد و در زندان اوین در تهران زندانی است

بنا به گزارش چند روزنامه بریتانیایی، یک شهروند این کشور به اتهام “اهانت به اسلام” در ایران بازداشت و زندانی شده است.

منابع خبری بریتانیا گزارش کرده‌اند که رویا صابری نژاد نوبخت، تبعه ایرانی تبار بریتانیا که به منظور دیدار با خانواده خود به ایران سفر کرده بود توسط تشکیلات امنیتی جمهوری اسلامی بازداشت شده و در زندان اوین تهران زندانی است.

این منابع به نقل از داریوش تقی پور، همسر خانم صابری نژاد گفته‌اند که همسر چهل و هفت ساله او در مهرماه سال گذشته به ایران سفر کرد اما در شیراز بازداشت شد و به زندان اوین در تهران انتقال یافت.

براساس این گزارش‌ها، آقای تقی پور، که در حال حاضر در تهران است، در تماس با یکی از دوستان خود در بریتانیا گفته است که همسرش با اتهام توطئه علیه امنیت جمهوری اسلامی و اهانت به اسلام مواجه است و در شرایط خطرناکی قرار دارد.

روزنامه بریتانیایی ایندپندنت، که خبر مربوط به بازداشت خانم صابری نژاد را در صفحه اول شماره روز پنجشنبه، ٣ آوریل (١٤ فروردین) خود منتشر کرده، به نقل از وزارت خارجه بریتانیا نوشته است که این وزارتخانه از این موضوع آگاه است و آن را در دست رسیدگی دارد اما به دلیل بسته بودن سفارتخانه بریتانیا در تهران، مذاکرات در این زمینه با دشواری مواجه است.

ایندیپندنت نوشته است که رویا صابری هنگام سفر به شیراز در ماه اکتبر بازداشت شد و براساس نسخه‌ای از شرح اتهامات او که در اختیار این روزنامه قرار گرفته، به “گردآوری اطلاعات به منظور اقدام علیه امنیت ملی” و همچنین “توهین به مقدسات اسلام” متهم شده است.

روزنامه هافینگتون پست نیز در گزارشی در این مورد نوشته است که اتهامات علیه خانم صابری مبتنی بر نوشته‌هایی در فیس بوک اوست که از نظر دستگاه‌های امنیتی جمهوری اسلامی، توهین به نظام محسوب شده است.

رویا صابری و همسرش از شش سال پیش در استاکپورت واقع در حومه شهر منچستر زندگی کرده‌اند و دارای تابعیت دوگانه بریتانیایی و ایرانی هستند. ظاهرا خانم صابری در کالج استاکپورت تحصیل می‌کند.

به نوشته روزنامه منچستر ایونینگ نیوز، آقای تقی پور گفته است که همسرش در شرایط جسمی و روحی خوبی نیست، وزن کم کرده و نگران آن است که دولت ایران در صدد قتل او باشد.

اگرچه رویا صابری از ماه مهر سال گذشته در بازداشت بوده، اما این خبر زمانی رسانه‌ای شد که همسرش موضوع را با یکی از دوستان و همچنین کارفرمای خود در استاکپورت مطرح کرد و آنان نیز این موضوع را برای پیگیری به آگاهی نماینده مجلس از این حوزه انتخاباتی رساندند.

آندرو استانول، نماینده هیزل گروو در مجلس عوام بریتانیا که این مساله را پیگیری می‌کند، نسبت به بازداشت خانم صابری ابراز نگرانی عمیق کرده و گفته است که از وزارت خارجه خواسته این موضوع را به طور جدی دنبال کند. وی گفته است که بنا به شواهدی، مطمئن است که اظهارات آقای تقی پور صحت دارد.

برخی رسانه‌های بریتانیایی با یادآوری سرنوشت برخی از ایرانیان مقیم خارج که در سفر به کشورشان، توسط مقامات امنیتی بازداشت و به زندان اوین مننقل شدند، نسبت به وضعیت رویا صابری نژاد نوبخت ابراز نگرانی کرده‌اند.

جمهوری اسلامی تابعیت دوگانه را به رسمیت نمی‌شناسد و با ایرانیانی که با گذرنامه ایرانی به کشورشان سفر می‌کنند، برخوردی همانند شهروندان جمهوری اسلامی دارد.

خبر در رسانه های بریتانیایی

No responses yet

Mar 10 2014

ابوالفضل عابدینی پس از ۴ سال زندان به مرخصی اعزام شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,سیاسی

خبرگزاری هرانا: ابوالفضل عابدینی زندانی سیاسی زندان کارون اهواز پس از ۴ سال زندان به مرخصی اعزام شد.

بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، ابوالفضل عابدینی نصر روزنامه نگار خوزستانی طی روز یک‌شنبه ۱۸ اسفند ماه پس از چهار سال زندان برای اولین بار به مرخصی اعزام شد.

ابوالفضل عابدینی نصر آخرین بار نیمه شب ۱۱ اسفند ماه ۱۳۸۸، در پی سناریو سازی دستگاه امنیتی بر علیه فعالین حقوق بشر، در منزل مسکونی خود در رامهرمز با محاصره منزل و ضرب و شتم شدید دستگیر و به انفرادی بند۲ الف زندان اوین منتقل شد.

وی در حالی که در بند ۲ الف تحت بازجویی قرارداشت، شعبه یکم دادگاه انقلاب اهواز وی را به اتهام عضویت در جمعیت غیر قانونی و ارتباط با دول متخاصم به ۱۱ سال حبس محکوم کرد، شعبه ۱۳ دادگاه تجدید نظر استان خوزستان نیز حکم را تائید کرد.

نامبرده هم چنین از سوی دادگاهی در تهران نیز به یک سال حبس تعزیری محکوم شد و مجموعا می‌بایست ۱۲ سال زندان تعزیری را تحمل کند.

No responses yet

Mar 07 2014

هشدار خانواده‌های چندین زندانی سیاسی به رئیس قوه قضائیه

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,سیاسی

رادیوفردا: تعدادی از خانواده‌های زندانيان سياسی با نوشتن نامه‌ای به رئيس قوه قضائيه در مورد حفظ سلامتی و جان زندانيان نيازمند به مراقبت‌های پزشکی هشدار دادند.

در اين نامه که روز پنج‌شنبه، ۱۵ اسفند، در وب‌سايت کلمه منتشر شده، تاکيد شده است که بر «محدوديت‌ها و سختگيری‌ها» درباره زندانيان سياسی و خانواده‌های آنها افزوده شده است.

خانواده‌های زندانيان سياسی با ابراز اطمينان از اين که «اخبار وقايع اخير زندان اوين و زندانيان سياسی بند ۳۵۰» به گوش رئيس قوه قضائيه رسيده، از ایجاد «موانع جديد و بی‌سابقه مسئولان زندان اوين و به‌خصوص يکی از معاونان آن زندان بر سر درمان زندانيان سياسی که برخی از آنها در شرايط حاد جسمی قرار دارند» ابراز تاسف شده است.

«بازگرداندن افراد بستری در بيمارستان‌ها قبل از انجام اقدامات ضروری درمانی علي‌رغم نظر پزشک معالج بر ضرورت تداوم درمان و عدم اجازه ترخيص بيماران» از جمله مواردی است که خانواده زندانيان سياسی به آنها اشاره کرده‌اند.

در اين نامه تصريح می‌شود که «برخی از اين افراد در آستانه عمل جراحی بوده‌اند، ولی به زندان بازگردانده شده‌اند» و «وضع بحرانی برخی از اين زندانيان بيمار به نحوی است که اگر معالجه آنها سريعا انجام نشود با خطرات جانی و در مواردی با خطر قطع عضو مواجه هستند».

تعداد دقيق زندانيان سياسی و عقيدتی در ايران مشخص نيست، اما گزارش‌های متعدد گزارشگر ويژه سازمان ملل متحد در امور حقوق بشر ايران، نهادهای داخلی و بين‌المللی مدافع حقوق بشر و خانواده‌های آنها، از شکنجه‌های جسمی و روانی و سختگيری عليه زندانيان سياسی و عقيدتی و ممانعت مقام‌های قوه قضائيه و زندان‌ها از مرخصی درمانی آنها حکايت دارند.

اين در حالی است که بر اساس قوانين جمهوری اسلامی، تمام زندانيان حق دارند از درمان لازم در داخل زندان و در ضورت لزوم خارج از زندان برخوردار باشند.

خانواده‌های زندانيان سياسی امضاکننده نامه به رئيس قوه قضائيه تاکيد کرده‌اند که «به دليل همين کوتاهی‌ها در گذشته برخی از زندانيان کليه خود و در مواردی بينايی يک چشم خود را به طور کامل از دست داده‌اند»، اما «مسئولان زندان و معاون دادستان تهران مانع تمامی اعزام‌های درمانی شده و حتی زندانيان بيماری را که پزشکی قاتونی نظر به اعزام آنها به بيمارستان را داشته ديگر به مراکز درمانی اعزام نمی‌کنند».

در برابر تمام گزارش‌های مشابه در سال‌های اخير، مسئولان قوه قضائيه از رعايت کامل حقوق زندانيان در ايران خبر داده‌اند و گفته‌اند که گزارش نهادهای بين‌المللی و سازمان ملل متحد درباره نقض حقوق بشر در ايران ساخته و پرداخته گروه‌های مخالف جمهوری اسلامی است.

خانواده‌های زندانيان سياسی در پايان نامه خود به آملی لاريجانی نوشته‌اند: «از شما که رئيس قوه قضاييه هستيد و شعارتان و شعار دستگاه متبوع‌تان عدالت علوی و اسلام رحمانی است می‌خواهيم برای چند لحظه کوتاه هم که شده خود را به جای ما خانواده زندانيان سياسی بگذاريد و نزد وجدان خود قضاوت کنيد، اگر اعضای خانواده خودتان در چنين شرايطی بودند چه انتظاری داشتيد و چه می‌کرديد، همان را در مورد اعضای خانواده ما که در زندان‌ها هستند انجام دهيد.»

No responses yet

Jan 01 2014

مرگ ۵۳ نفر در کمپ ترک اعتیاد شفق

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

هرانا: فاطمه جمال‌پور در روزنامه شرق نوشت: «۵۳ نفر از معتادانی که به شفق آورده شدند اسهال خونی گرفتند و مردند»، «انترن به بچه‌ها می‌گفت اگر برایم برقصید داروی سرماخوردگی می‌گیرید»، «پایم را از خط زرد آن‌طرف‌تر گذاشتم و تا سرحد مرگ با لوله سبز کتک خوردم» و… اینها همه روایت‌های معتادانی است که تجربه رفتن به اردوگاه ترک اعتیاد اجباری «شفق» را از سر گذرانده‌اند. روبه‌رویم می‌نشینند و می‌گویند و می‌گویند. شاید برای ساعت‌ها حرف دارند؛ روایت‌های تکان‌دهنده‌ای از شفق، از نگاه و سیستمی که معتاد را شهروند نمی‌داند یا حتی انسان؛ روایت‌هایی آنقدر تکان‌دهنده که گاه مجبورت می‌کند مصاحبه را قطع کنی و بروی قدم بزنی یا چند نفس عمیق بکشی.

اردوگاه اجباری درمان اعتیاد «شفق» یا به قول مسوولان «کمپ شفق» اردوگاهی است که بر اساس اصلاحیه قانون درمان اعتیاد مصوب مجمع‌تشخیص‌مصلحت‌نظام در سال ۸۹ برای درمان معتادان متجاهر یعنی معتادانی که از ظاهرشان می‌توان پی به اعتیادشان برد ایجاد شد. قرار بود این اردوگاه زیرنظر شورای هماهنگی مبارزه با موادمخدر ایجاد شود و وزارت بهداشت، ستاد مبارزه با موادمخدر، شهرداری تهران و… در ایجاد و تجهیز و ساماندهی معتادان در این مراکز مشارکت داشته باشند اما هیچ‌کدام از این اتفاق‌ها نیفتاد و در عمل شفق به جایی برای نگهداری معتادان برای مدتی کوتاه بدون رعایت کمترین حقوق انسانی‌شان بدل شد. آنچه در ادامه می‌خوانید گفت‌وگو‌های ما با معتادانی است که از «شفق» بازگشته‌اند با روایت‌هایی از مرگ، گرسنگی، ضرب‌وشتم و…

سیدمحمد ۳۳‌ساله است. با موهای جوگندمی، صورتی بسیار لاغر و استخوان‌های بیرون زده. می‌گوید: «۱۰سال مصرف موادمخدر را داشتم. دوسال است که با مصرف متادون پیشگیری می‌کنم. من با اینکه کارت «متادون» داشتم، توسط گشت شهرداری من را گرفتند. حتی از ما تست گرفته نشد درحالی که قرار بود تست گرفته شود و تحویل «شفق» شدم.»
‌چه زمانی شما را گرفتند؟

دوماه پیش، ۴۷ روز آنجا بودم. در میدان شوش داشتم می‌آمدم به همین مرکز گذری درمان اعتیاد که پناهگاه ماست. نیروی انتظامی من را دستگیر کرد، کارت «متادون» خود را نشان دادم، مامور گفت بیا برویم آزادت می‌کنیم، مشکلی ندارد. گفتم تست بگیرید من مشکلی ندارم، اما شب تا صبح ما را نگه داشتند و بعد ما را به شفق بردند. من حتی گفتم پول کیت تست اعتیاد را از جیب خودم می‌دهم تا از ما تست بگیرند و اگر موردی نداشتیم ما را آزاد کنند، اما این کار را نکردند. من به کمپ رفتم، وقتی برگشتم وزنم چندین‌کیلو اضافه شده بود یا حتی وقتی مواد را مصرف می‌کردم وزنم و ظاهرم خیلی بهتر از زمانی بود که از شفق آزاد شدم. من هر سری که ترک می‌کردم سیستم بدنی‌ام برمی‌گشت وزن و ظاهرم درست می‌شد، اما الان این ظاهر آدمی است که تازه از شفق آزاد شده است. بچه‌ها تعجب می‌کنند به من می‌گویند مصرفت را خیلی بالا بردی؟ من می‌گویم من تازه از «شفق» آمده‌ام دیگر خودتان متوجه شوید چه وضعیت غذایی افتضاحی در آنجا حاکم بود.
‌تعدادتان در «شفق» چقدر بود؟ آیا کف‌خواب هم داشتید؟
سه، چهار روز در هفته، هر اتاق ۲۰، ۳۰ نفر کف‌خواب داشت. در هفته تنها دوروز بچه‌ها روی تخت می‌خوابیدند.
‌
«شفق» سوله است؟

یک سوله یک‌تیکه است با ۱۴ اتاق روبه‌روی هم. هر اتاق ۵۰ تخت دارد. کف هر اتاق هم ۲۰، ۳۰ نفر کف‌خواب هستند. هر سه‌نفر دوتا پتو، یکی زیر و یکی رو با وجود سرمای آنجا.
‌وسایل گرمایشی ندارد؟

نه سیستم گرمایشی ندارد، اصلا موتورخانه کار نمی‌کند. من بیرون که آمدم ۲۰، ۳۰هزارتومان هزینه دوا و دکترم شد. بابت سرماخوردگی و آب سرد. اعتراض که می‌کردیم به ما می‌گفتند همینی که هست.
‌یعنی برای استحمام آب گرم نداشتید؟

نه نداشتیم می‌گفتند همینی که هست با آب سرد.
‌آنجا فقط سه وعده غذایی می‌دادند؟ میان‌وعده یا میوه چطور؟

نه اصلا میوه را که باید در خواب می‌دیدیم. تازه بعضی مواقع نان همراه غذا را قطع می‌کردند می‌گفتند نیامده، بعضی مواقع صبحانه چایی تلخ بود و می‌گفتند قند و شکر نیست. وضعیت نظافت هم افتضاح بود. اصلا چیزی به‌نام مایع دستشویی، تاید و شامپو نداشتیم. یادمان رفته بود.
‌آنجا آیا مورد ضرب‌وشتم و تنبیه بدنی هم قرار می‌گرفتید؟

بله.
‌چرا شما را مورد ضرب‌وشتم قرار دادند؟

این کار را می‌کردند که وحشت ایجاد کنند.

پیرمردی برای رفتن به دستشویی مشکل داشت، نمی‌توانست خودش را نگه دارد، سه‌بار تکرار کرد و به‌همین خاطر پیرمرد ۷۰ساله را به‌شدت کتک زدند.
‌وضعیت استحمام و استفاده از سرویس بهداشتی چطور بود؟ آیا تعداد حمام و سرویس بهداشتی کافی بود؟

استحمام و استفاده از سرویس بهداشتی آنجا ساعت داشت؛ مثلا پشت بلندگو اعلام می‌کردند برای ۲۰دقیقه تردد باز است. برای ۸۰۰نفر پنج تا سرویس بهداشتی و اگر تردد طول می‌کشید با لوله سبز کتک می‌زدند، هرکسی که جا می‌ماند را کتک می‌زدند.
‌چندبار در روز زنگ سرویس بهداشتی را می‌زدند؟

سه‌بار؛ یک‌بار قبل از صبحانه، قبل از ناهار و بعد از شام.
‌آنجا چه تعداد نیرو مستقر بود؟ نیروی انتظامی یا… ؟

آنجا نیروی انتظامی نیست، دست‌اندرکاران خودشان بودند. بعضی‌هایشان خودشان مصرف می‌کردند. خود من دیدم آقای «آ» که مسوول آنجا بود مصرف می‌کرد. من انفرادی بودم، پایپ خودش را نشان داد و چنین آزاری را در دوره ترک به ما می‌دادند.
‌به چه دلیلی شما را به انفرادی بردند؟

برای همون تنبیهی که شده بودم.
‌بازرس‌هایی که می‌آمدند از کدام ارگان‌ها بودند؟

از قوه‌قضاییه و وزارت بهداشت اما بچه‌ها را می‌ترساندند تا حرفی نزنند.
‌آیا آنجا مددکار و پزشک مستقر بود؟

مددکار آقای… بود، که الان چندین‌سال است آنجا مستقر است و پولش را از پیمانکار می‌گرفت و هیچ کاری نمی‌کرد.
‌یعنی خدمات مددکاری به شما ارایه نمی‌شد؟

اصلا، به‌هیچ‌عنوان، من زندان رفتم و تجربه خدمات مددکاری را دارم، اما آنجا چیزی به‌نام مددکاری وجود نداشت.
‌معتادانی که آنجا بودند خانواده‌هایشان در جریان قرار می‌گرفتند؟ ملاقاتی داشتند؟

مسوولان آنجا می‌آمدند و شماره‌ها را جمع‌آوری می‌کردند و می‌گفتند تماس می‌گیریم، اما این کار را نکردند.
‌آنهایی که «اچ‌آی‌وی» مثبت بودند یا هپاتیت‌دار شدند آیا خدمات درمانی دریافت می‌کردند؟

اصلا توجهی نمی‌شد. مثلا کسی بود که مدارک پزشکی داشت و زیرنظر دانشگاه علوم پزشکی بود و دارو می‌گرفت؛ «اچ‌آی‌وی» مثبت و هپاتیتی بود. وقتی گفت مدارکش را پاره کردند. اهمیتی نمی‌دادند.
‌اسهال خونی چطور؟ آیا در مدتی که آنجا بودی کسی مبتلا شده بود؟

آن سالی که اسهال خونی شایع شد، من شفق بودم. ۴۸نفر مردند. اول پنج‌نفر در «شفق» مردند و بعد مابقی را به کمرد انتقال دادند و آنجا مردند. زمان طرح اجلاس سران بود که همه را می‌گرفتند.
‌پس زمان طرح اجلاس هم جمع‌آوری شدی؟

بله.
‌آن‌موقع ظرفیت‌ها چطور بود؟

افتضاح بود، آمار کل تخت «شفق» ۴۵۰نفر است. هزارو۳۰۰نفر آمارمان در آن زمان بود یعنی داخل راهرو و دستشویی هم معتادان می‌خوابیدند. هر اتاقی ۶۰ نفر کف‌خواب داشت و همین باعث شد این بیماری شایع شود و یک‌نفر که اسهال خونی داشت باعث شد ۵۳ نفر بمیرند.
‌چرا آنها را به کمرد انتقال دادند؟

چون بازرس می‌آمد و می‌خواستند سروته قضیه را هم بیاورند.
‌تعداد فوت‌شدگان در «شفق» چطور بود؟ آیا زمانی که شفق بودی کسی فوت شد جز ماجرای اسهال خونی؟

بله پیرمردی بود که به‌خاطر آب سرد حمام و اینها، بیمار شد و اهمیتی ندادند و فوت شد و یکی هم بود که سیستم گوارشش مشکل داشت.
‌اینهایی که فوت می‌کنند جنازه‌شان را تحویل خانواده می‌دهند؟

خیر، در ابتدا می‌فرستند پزشکی‌قانونی و برگه فوت صادر می‌کنند. علت فوت را نرسیدن موادمخدر عنوان می‌کنند، در حالی که اصلا ربطی ندارد، چون معتاد پس از سه، چهارروز پاک می‌شود و بعد از ۳۷روز دلیلی ندارد به‌خاطر نرسیدن مواد مخدر بمیرد.

مسوول مرکز گذری می‌گوید ماموران چشم سیروس را ترکانده‌اند. «شفق» هم رفته است. سیروس وارد می‌شود با چشمی به رنگ خون، اطراف چشمش کبود و ورم کرده و زخم است. هول می‌کنم به‌محض دیدنش.
‌می‌پرسم چشمت چه شده است؟

ماموران زدند.
‌نیروی انتظامی؟

آره.
‌برای اینکه می‌خواستند به شفق بروی؟

آره، اجباری است دیگر. می‌گیرند و می‌برند و نگه می‌دارند. ما معتادان مریضیم، عوض اینکه از ما حمایت کنند با ما بدرفتاری می‌کنند.
‌پس چرا نرفتی و اینجایی؟

من را از هشت صبح بردند تا هشت شب. بدون نان و آب و غذا… بعد من را رها کردند، نمی‌دانم چرا. پیرمرد صدایش در نمی‌آید. نگاهم را از زخم هول‌انگیز چشم‌اش می‌دزدم. می‌گوید: همه معتادان را در شفق عقده‌ای کردند.
‌چندبار شفق رفتی؟

دو، سه‌بار.
‌آخرین باری که رفتی کی بود؟

پارسال بود.
‌چه موقع؟

۲۲شهریور. یک‌بار خودم را از ماشین پرت کردم تا به آنجا نروم.
‌آقا سیروس! درباره شفق تعریف می‌کنید؟

شفق جای خوبی است؛ اگر تعداد جمعیتش کم باشد. ظرفیتش ۶۰۰ نفر است؛ اگر ۶۰۰ نفر باشیم خوب است اما هزارو۸۰۰نفر بودیم. شفق در مقابل این تعداد خیلی ضعیف است. نه غذای خوبی می‌دهند و رفتارشان هم با بچه‌ها خوب نیست.
‌‌برای چی؟

چون پا رو خطی می‌کردند.
‌پا رو خطی یعنی اشتباه؟

آره.
‌پا رو خطی‌هایتان چی بود؟

مثلا می‌گفتند چرا صدایت کردم، نگاه نکردی. بعد قسم می‌خوردیم می‌گفتیم نشنیدم، ببخشید. اما کتک می‌زدند.

شهروز را صدا می‌زنند. شبیه معتادها نیست. چهره سرحالی دارد و درشت‌اندام است و سیه‌چرده با ته‌ریش و جای چندزخم بر صورتش. کاپشن چریکی به تن دارد. می‌نشیند روی صندلی و شروع می‌کند: «من دو دفعه «شفق» رفتم. ۳۰ اردیبهشت یک‌بار من را گرفتند تا اواسط خرداد و فردای عیدفطر گرفتند و اول برج هشت آزاد شدم.»
‌کجا گرفتند؟

تو خیابان «شوش» می‌آمدم «دی‌ای سی»، در حال راه‌رفتن با دست‌خالی بدون مواد. دومدل دستگیر می‌کنند، یک مدل زیر نظر «ناجا»ست و یک مدل زیرنظر شهرداری است. به دسته اول می‌گویند انفرادی ناجا، چون تک‌تک می‌گیرند و مدل دوم را طرحی شهرداری می‌گویند.
‌درباره وضعیت شفق تعریف می‌کنید؟

آنجا وقتی وارد می‌شوی دکتر «ح نامی» است که او امضا می‌کند باید وارد شوید یا خیر. آقایی هست معروف به رضا موتوری. او گوشی و پول می‌گیرد و خیلی راحت جواب آزمایش اعتیاد را منفی می‌کند.

وقتی مثبت می‌آوری و می‌روید داخل سالنی که تقریبا ۲۰۰، ۳۰۰متر است. دو سری که من را گرفتند یکسری ۴۰۰ نفر بودیم که می‌گفتند طرح توفان یک، یکسری هم ۶۰۰ نفر بودیم که می‌گفتند طرح توفان ۲٫ همه را می‌ریزند داخل آن سالن. آن سالن دو دستشویی بیشتر ندارد. آب شیرین که به هیچ عنوان وجود ندارد. با دبه ۲۰لیتری آب می‌آورند، با دست باید آب بخوری. ۵۰۰، ۶۰۰نفر در آن حالت خماری و درد و ترک فیزیکی، نه آبی هست برای دوش گرفتن و نه آبی برای خوردن. عین گوسفند ۶۰۰نفر را می‌فرستند وسط و لوله سبز دست گرفته‌اند و کتک می‌زنند. یکسری ستون وسط سالن است که می‌گویند ستون سخنگو اگر صدایت در بیاید به ستون بسته می‌شوی و اگر درگیر شوی کتک بدی می‌خوری. اگر بگویی که به خانواده‌ام اطلاع بدهید، می‌گویند من زنگ می‌زنم اما باید به خانواده‌ات بگویی که یک شارژ ۱۰هزارتومانی بفرستند. اگر نفرستی دمارت را درمی‌آورند. درباره بچه‌های شهرستان هم به خانواده‌شان می‌گویند به این حساب پول بریزید و ما هوای بچه‌تان را داریم. وقتی طرح فیزیکی تمام شد و خماری را پس دادیم، وارد سالن اصلی شدیم. ۱۵تا دوش حمام است با جمعیت ۶۰نفری هر اتاق. زن و بچه‌دار، پیروجوان فرقی نمی‌کند، همه لخت مادرزاد باید بروند زیر دوش. سه دقیقه مهلت حمام است اما خبری از صابون و شامپو و اینها هم نیست. به هیچ عنوان هم آب گرم نمی‌بینی. تابستان و زمستان آب سرد است. هفته‌ای یک‌بار سهمیه حمام داریم، آن هم همان سه دقیقه است. شپش غوغا می‌کند؛ از سروکول مردم بالا می‌رود. مریضی بیداد می‌کند و با هر عنوانی هم که مریض شوید دکتر می‌روید یک قرص سفیدرنگ می‌دهند. برایشان فرقی ندارد. معتادان خیلی راحت می‌میرند جلوی چشم همه. من دوباری که آنجا بودم شاهد مرگ پنج، شش‌نفر بودم.
‌به چه خاطر؟

وقتی شما اعتیاد‌داری بدنت ضعیف است و وضعیت غذایی هم که نزدیک صفر است. صبح یک تکه نان و لواش یک نخود پنیر می‌دهند. ظهر اینقدر برنج است (کف دستش را نشان می‌دهد). خدا سرشاهده من کسی را آنجا دیدم که مقوا خرد کرد داخل سوپش که ته دلش را بگیرد. شب هم اندازه ظرف بستنی کوچک سوپ جو می‌دهند و هر شب هم شام سوپ جو است. بدن معتاد ضعیف است و بیشتر گرسنگی عذاب می‌دهد و آب شیرین هم نیست. روزی یک ۲۰ لیتری آب شیرین می‌آورند و از امروز تا فردا آب نیست. وقتی آب شیرین نیست آب شور می‌خورند و خیلی معذرت می‌خواهم اسهال خونی می‌گیرند و بدن ضعیف است و کسی به داد اینها نمی‌رسد و جان می‌دهند.
‌آنجا پزشک دارد؟

نه، دوتا انترن شیفتی هستند. وقتی مریض می‌شوید ۱۰ تا ۲۰نفر را با هم می‌برند. خداشاهده من به چشم خودم دیدم انترن شربت گلو را داخل نوشابه خانواده قاطی می‌کرد و می‌گفت هرکی برقصد شربت می‌دهم بخورد. بچه‌ها را به رقص واداشت تا تفریح کند. می‌گفت می‌رقصی یا نه؟ بعد بیمار می‌گفت من نمی‌توانم برقصم، مریضم. انترن می‌گفت شربت نمی‌دهم، برو نفر بعد. وقتی هم اعتراض می‌کردیم، می‌گفتند اینجا اردوگاه ترک اجباری است. اما جای دیگر که راجع به «شفق» صحبت می‌شود، می‌گویند نگویید اردوگاه اجباری، بگویید کمپ شفق. یک‌روز آقایی را کتک زدند، گفت خدایا چرا به داد ما نمی‌رسی. مسوول آنجا آمد، و گفت ببین شفق خدا ندارد. اصطلاحشان معروف است؛ می‌گفتند آسمان شفق خدا ندارد که شما خدا را صدا می‌کنید. هیچ‌کس به داد ما نمی‌رسید. من خودم دو دفعه رفتم و عین دو دفعه تا بیرون آمدم مصرف کردم چون برایم عقده و کینه شده بود زیرا با میل خودم نرفتم و زوری رفتم با آن بلاهایی که آنجا سر ما آوردند. از در که بیرون آمدم، بیرون، کشیدم.. بدترین کارها را از معتادان می‌کشیدند؛ از بنایی و نقاشی برای یک نخ سیگار. چون آنجا سهمیه هر نفر یک نخ سیگار بیشتر نیست. آنجا قانونش سه‌ماه و یک‌روز است؛ پول سه ماه و یک روزش را می‌گیرند و بعد ما را زودتر آزاد می‌کردند. یک روز هم بازرسی آمده بود و به کیفیت غذا معترض بود. در جواب گفتند بودجه نداریم، بازرس گفت برای ۴۰۰نفر برای سه ماه و یک‌روز شهرداری ۹۰۰میلیون بودجه داده است. چطور این غذا را می‌دهید.
مسلم پیرمرد است، با چشمانی روشن. شوخ است و پرحرارت حرف می‌زند. می‌گوید: در گرمخانه دستگیر شده است.
‌ می‌گویم درباره وضعیت شفق توضیح دهید؟

می‌گوید: «آنجا از لحاظ آمار و غذا افتضاح است. معتادان از زور گرسنگی زدوبند می‌کردن، سیگار می‌دادند و وعده غذایی هم را می‌گرفتند. ظهر برنج می‌دهند که سیر نمی‌کند و واقعا باید گشنگی کشید. هیچ‌گونه امکاناتی ندارد. امکانات را نمی‌دانم شهرداری باید بدهد یا جای دیگری. آنجا ظرفیتش ۶۰۰تا تخت است اما بالای هزارو۸۰۰نفر آنجا ساکن بودیم. شپش بیداد می‌کرد و حمام خوب نداشت. خود من را یک مدت بردند «شفق»، بعد برای طرح پیرمردها بردند کمرد که بهتر بود. پیرمردها را می‌بردند کمپ علی صابر که بعد از مدتی هم رها می‌کردند. در «شفق» احترام نمی‌گذارند مثلا خود من آمدم این‌طرف خط زرد و در حد مرگ کتک خوردم.
‌ خط زرد یعنی چه؟

فرض کن اینجا راهرو است، خط زرد می‌کشیدند وسطش و ما حق نداشتیم آن‌طرفش راه برویم اگر می‌رفتیم کتکمان می‌زدند.
برای چی؟

برای چی ندارد قانونش است.
‌
چند روز شفق بودی؟

دوره من ۲۸روزه بود که ۲۱روزش را شفق بودم و بعد من را برای طرح پیرمردها بردند کمپ علی صابر که فردایش به دستور سردار روزبهانی آزادم کردند.
‌ راجع به «شفق» بیشتر صحبت می‌کنی؟

«شفق» را درکل بگویم ببندی بهتر است.
‌ در مدتی که آنجا بودی شاهد مرگ کسی هم بودی؟

چرا یک‌نفر بود که سکته کرد. یک پیرمردی هم بود که ماند زیرپا، یکدفعه در را باز می‌کردند- آقایان خیلی معذرت می‌خواهم- همه بروند دستشویی همه فرار می‌کردند و روی هم می‌افتادند، دمپایی هم نبود هیچ‌چی نبود که پیرمرد ماند زیر دست‌وپا.

معاون ستاد مبارزه با موادمخدر:قبول داریم «شفق» استاندارد نیست

فارس: معاون ستاد مبارزه با موادمخدر گفت: مرکز «شفق» در تهران نیز باید فقط مرکز غربالگری می‌شد اما اکنون مرکز نگهداری شده است. اینکه چرا ما در تهران این مشکلات را داریم به‌دلیل پیچیدگی ماهیت خود استان است. ما امسال سه‌میلیاردتومان هزینه کردیم، این بیانگر آن است که استان ویژه‌ای داریم. او با اشاره به ناتوانی شورای هماهنگی مبارزه با موادمخدر در انجام مهم‌ترین وظیفه قانونی خود یعنی ایجاد هماهنگی بین دستگاه‌ها گفت: انتظار ما از استاندار تهران این است که بر عملکرد دستگاه‌ها نظارت و آیین‌نامه ماده۱۶ را اجرایی کند. این اتفاق در سایر استان‌ها در حال انجام است اما هجمه اعتیاد در تهران باعث بروز مشکلاتی می‌شود در حالی که با کمی مداخله جدی می‌توانیم این بحران‌ها را حل کنیم.

وی اذعان کرد: شورای هماهنگی مبارزه با موادمخدر تهران نتوانسته از ظرفیت قانونی برای سرخط‌کردن دستگاه‌ها استفاده کند اما علت دیگر موضع انفعالی دانشگاه‌های علوم‌پزشکی استان تهران است. دین‌پرست گفت: من از دانشگاه‌های علوم‌پزشکی ایران، تهران و شهیدبهشتی گلایه‌مند هستم که چرا به وظایف قانونی خود عمل نمی‌کنند اما زمانی که از آنها علت را جویا می‌شویم می‌گویند نامه‌نگاری‌های زیادی کرده‌اند و باید مرکز شفق بسته شود. انتظار من از دانشگاه‌ها این نیست بلکه باید طبق مفاد آیین‌نامه ابلاغی ستاد هرگونه اقدام خارج از چارچوب را به‌منزله مداخله غیرمجاز در امور پزشکی بدانند و نسبت به هرکسی که به این قانون تخطی می‌کند اعلام جرم کنند. این آقایان به مراکز ماده۱۶ نیامدند و این اتفاق افتاد.

وی گفت: بخشی از مواردی را که گفته‌اند قبول داریم اما بارها با مسوولان دانشگاه علوم‌پزشکی و معاونان درمان وزارت بهداشت جلسه داشتیم و حتی در حضور وزیر کشور و استاندار اعلام کرده‌ایم که حاضریم همه هزینه‌های مورد نیاز برای استانداردکردن مرکز «شفق» را بدهیم اما آنقدر رفتارهای کودکانه در سطح این مسوولان وجود دارد چه در شورا و چه در دانشگاه‌ها که حاضر نیستند از این فرصت طلایی استفاده کنند و آنها فقط از دور نشسته و می‌گویند این مرکز استاندارد نیست.

معاون ستاد مبارزه با موادمخدر ادامه داد: ما هم قبول داریم که این مرکز ایراداتی دارد اما به‌عنوان ستاد آمادگی تخصیص اعتبار را داده‌ایم چرا این حرف‌ها را می‌زنند آیا شفق واقعا قابلیت استانداردسازی را ندارد، اگر ندارد اعلام کنند تا آن را ببندیم. بنابراین ناتوانی شورای هماهنگی و سکوت غیرمسوولانه دانشگاه‌های علوم‌پزشکی در تهران نتیجه‌اش وضعیت اکنون شفق شد. وی افزود: نگهداری معتادان را تحت هر شرایطی انجام می‌دهم اما همه اینها برخلاف قانون و سیاست‌های موردنظر ستاد است. همیشه نگرانی ما این بوده که وجه انتظامی بر درمان پیشی بگیرد اما در تهران این اتفاق افتاد و در این آشفته‌بازار، دانشگاه‌های علوم‌پزشکی وارد عمل نشدند و اوضاع را اصلاح نکردند.

معاون درمان ستاد مبارزه با موادمخدر در ادامه تاکید کرد: دلیل دیگر مشکلات «شفق» ناهماهنگی در شهرداری است. متاسفانه شهرداری تهران کم‌کم نقش کمرنگ خود را در حوزه اعتیاد بیرنگ‌ کرده است. ما در حال حاضر ماهانه ۴۰۰‌میلیون‌تومان فقط هزینه نگهداری معتادان در تهران را می‌دهیم.

No responses yet

Dec 19 2013

درسانحه تصادف «درگذشت همسر و مادر پیمان عارفی زندانی تبعیدی»

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,سیاسی

رادیو کوچه: همسر و مادر پیمان (امیر رضا) عارفی زندانی تبعید شده به مسجد سلیمان، در راه بازگشت از ملاقات این زندانی سیاسی در یک تصادف رانندگی درگذشتند.

بنابه گزارش رسیده به «رادیو کوچه» روز چهارشنبه بیست و هفتم آذر ماه خانم «زینب صادق‌زاده» همسر «پیمان عارفی» به همراه مادر این زندانی در جاده اهواز به تهران در راه بازگشت از ملاقات وی در یک تصادف رانندگی درگذشتند.

«پیمان عارفی» که دو ماه پیش از انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ در سن ۲۱ سالگی و به همراه همسر خود به اتهام هواداری از انجمن پادشاهی بازداشت شد و در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی صلواتی به اعدام محکوم شد که حکم وی در دادگاه تجدید نظر به ۱۵ سال حبس در تبعید تقلیل یافت.

درحالی که وی دو ماه قبل از انتخابات بازداشت شده بود، اما در دادگاه‌، به عنوان یکی از بازداشت شدگان حوادث انتخابات ٨٨ مورد محاکمه قرار گرفت.

خانم زینب (زیبا) صادق‌زاده دو سال پیش و در آستانه نوروز ۱۳۹۰ در مصاحبه‌ای گفته بود: «اگر بخواهم به او جمله ای بگویم این است که دوستش دارم و اگر همه پانزده سال دوره زندانش هم در زندان بماند باز هم من منتظرش خواهم ماند و می خواهم دوباره با او زندگی کنم و روزهای کوتاه خوب زندگی مشترک‌مان را دوباره تکرار کنم و همان آرامش به زندگی ما برگردد».

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .