اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'تئاتر'

May 21 2019

قوۀ قضاییه: مأموریت ارس امیری “استحالۀ فرهنگی” از طریق تئاتر بود

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,هنر

رادیوفرانسه: غلامحسین اسماعیلی سخنگوی قوۀ قضاییه بدون اینکه نام ارس امیری را ذکر کند توضیح داد که حوزۀ عمل جاسوس بازداشت‌شده “مسائل فرهنگی و به ویژه هنر و تئاتر” بوده است. ارس امیری، کارمند شورای فرهنگی بریتانیا، سال گذشته به اتهام جاسوسی برای انگلیس بازداشت شد.

روز سه‌شنبه ٣١ اردیبهشت/٢١ مه، غلامحسن اسماعیلی سخنگوی قوه قضائیه در نشست خبری هفتگی خود راجع به چند پروندۀ قضایی توضیحاتی داد و از جمله در پاسخ به پرسشی در بارۀ “جاسوسی که به اتهام اقدام علیه امنیت ملی بازداشت شده” گفت که این پرونده به “نفوذ فرهنگی دولت انگلیس و شورای فرهنگی بریتانیا” مربوط بوده است.

وی بدون اینکه از ارس امیری نام ببرد توضح داد که “این فرد به دنبال استحالۀ فرهنگی” و ارائه آموزش‌ها و “برنامه‌های فرهنگی و هنری مغایر با شئونات دینی و فرهنگ ایرانی” بود. به گفتۀ اسماعیلی “متهم مأموریت پیدا کرده بود که در حوزه فرهنگی و تئاتر اقداماتی را انجام دهد”.

سخنگوی قوه قضاییه اضافه کرد که خانم امیری “علاوه بر وابستگی به شورای فرهنگی انگلیس، تحت تعلیمات سرویس انگلستان (؟) آموزش‌هایی را دیده بود و از حمایت‌های مالی وزارت خارجه انگلستان برخوردار بود”.

وی بدون ارائۀ جزییات به “برخی تئاترها” اشاره کرد که “سر و صدا کرده بود” و بالاخره “همکاران مجبور شدند سالن تئاتر را ببندند”. وی این موارد را با فعالیت‌ها و “تعلیمات” ارس امیری مرتبط دانست.

سخنگوی قوه قضاییه افزود: “علاوه بر این، ما پرونده‌های متعددی در ارتباط با سرویس آمریکا، سرویس انگلستان و سرویس برخی از کشور‌های عربی داریم که در این رابطه متهمانی دستگیر شدند و یکی بعد از دیگری به اتهاماتشان رسیدگی می‌شود”.

No responses yet

Jun 09 2016

لرتا؛ پنجاه سال تئاتر ایران و مرگ در خلوتی خفته در وین

نوشته: خُسن آقا در بخش: هنر

رادیوفردا: توسط محمد عبدی

لرتا هایراپتیان(نوشین)، با تخلص لرتا، برای اهالی تئاتر نام آشنایی است؛ یکی از ستایش شده‌ترین بازیگران تئاتر ایران که چند دهه – تا وقوع انقلاب- بر صحنه تئاتر ایران درخشید.

ایدئولوژی انقلاب اسلامی، سعی داشت خیلی‌ها را از تاریخ ایران محو کند: از بنیانگذاران و اهالی کارگاه نمایش تا نسل تئاتری پیش از آنها،از جمله نوشین و همسرش لرتا؛ هر کدام به دلایلی کاملاً متضاد، یکی به دلیل “کار در دستگاه فرح پهلوی”، دیگری به دلیل علاقه مندی به خلق و توده و چپ.

انقلاب هرچند کار این هنرمندان را تا حد چشمگیری متوقف کرد، اما هیچ گاه نتوانست نام آنها را از صفحه تئاتر ایران محو کند. حالا همه یکصدا دنیای مدرن و پیشروی کارگاه نمایش را تحسین می کنند و همه ستایشگر بازیگر طراز اولی چون لرتا هستند.

در نبود مقالات تحقیقی و تحلیلی درباره لرتا، کتاب زاون قوکاسیان با عنوان “بردی از یادم؛ مروری بر زندگی لرتا هایراپتیان(نوشین)، نگین انگشتر تئاتر ایران” که توسط انتشارات خجسته به چاپ رسیده، اثر جامعی است که دنیا و آثار لرتا را از زبان خود او و همکارانش می کاود و تصویر درخوری از این بازیگر ارائه می دهد؛ کتابی که زاون قوکاسیان برای چاپش سال‌ها با وزارت ارشاد جنگید- برای اخذ مجوز چاپ – و روح و جانش را فرسود. حالا شاید همان مسئولان هم اگر نگاهی به کتاب بیندازند شاید خودشان هم به این نتیجه برسند که دلیلی برای جلوگیری از چاپ این کتاب تحقیقی وجود ندارد!

زاون درمقدمه از شنیدن نام لرتا از زبان مادرش در کودکی می آغازد و این که سرانجام در سال ۱۳۵۱ در کارگاه نمایش او را می بیند و آخرین نمایش‌اش با نام خلوت خفتگان را در سال ۱۳۵۶ می بیند. کار بعدی او با آربی اوانسیان که قرار بود در پائیز سال ۱۳۵۷ اجرا شود، به دلیل وقایع انقلاب و اعتصاب ها، هیچ گاه به روی صحنه نمی رود. لرتا پس از انقلاب به وین می رود؛ جایی که زاون هر ساله برای دیدن خاله‌اش کلارا به آنجا می رفت؛ و همین مقدمه‌ای شد برای دیدار و گفت و گو با لرتا.

اوایل همین قرن شمسی بود که لرتا کار خود را آغاز کرد، زمانی که زنان اجازه بازی بر روی صحنه تئاتر را نداشتند و مردان به مانند زنان گریم می شدند تا نقش آنها را بازی کنند. لرتا از اولین زنان ایرانی بود که بر روی صحنه تئاتر ظاهر شد و راه را برای دیگران هموار کرد.

​در بخشی از کتاب تحت عنوان «چشم اندازهایی بر زندگی لرتا هایراپتیان»، زاون فشرده‌ای از زندگی لرتا را با خواننده قسمت می کند؛ از ورود او به تئاتر و ازدواج با نوشین در سال ۱۳۱۲ تا نکته هایی درباره ویژگی‌های او نظیر حافظه قوی‌اش که باعث می شد تمامی متن هر نقش را در دو سه روز حفظ کند. این بخش با جملاتی این چنین به پایان می رسد:«لرتا پس از پنجاه سال کار مداوم در صحنه و عاقبت بی‌آن که از وی قدردانی شده باشد، کشورش را ترک کرد… به اتریش سفر کرد و دیگر هرگز به ایران بازنگشت… عاقبت مرگ به مهاجرت بیست ساله وی خاتمه داد(نهم فرودین ۱۳۷۷).»

دو سه بخش کوتاهی که گفت و گو با لرتا را شامل می شوند، جامع و کامل نیستند( شاید به دلیل کهولت سن لرتا و فقدان حوصله و حافظه برای حرف زدن از جزئیات)، با این حال اشاره‌های جذاب و خواندنی‌ای دارند از جمله درباره صادق هدایت:«آن موقع که نوشین را گرفتند[بهمن ۱۳۲۷]، کاوه یگانه فرزند من، پنج ساله بود. هدایت به منزل ما رفت و آمد می کرد. دوستی داشتم که به من گفت خانم لرتا! زن رزم آرا، خواهر هدایت است و هدایت می تواند برای نوشین کاری بکند. وقتی هدایت آمد قصه را برای او گفتم… صادق گفت آره خواهر من زن این مرتیکه بی‌شرف است و اصلاً من به خانه آنها نمی روم ولی به خاطر شما می روم. رفته بود خانه رزم آرا و آنها را به فحش کشیده بود.»

فصل‌های بعدی گفت و گوهای خواندنی‌ای است با کسانی که با لرتا کار کرده اند. گفت و گو شوندگان، در ابتدا به شکل موجزی معرفی شده اند و این شرح حال کمک می کند تا خواننده بیشتر با حال و هوای گفت و گوها و اشاره‌های داخل آنها ارتباط برقرار کند. در بین آنها گفت و گو با نصرت کریمی و آربی اوانسیان و ایرن، گفت و گوهای مفصل تر و جذاب تری هستند.

نقدهایی درباره فرشتگان عشق(۱۳۱۰) و ایراندخت به قلم سعید نفیسی(۱۳۱۱) و همین طور نقدی بر خلوت خفتگان نوشته علیرضا رضایی(رستاخیز- ۱۳۵۶) و سرانجام فهرست نمایش ها، فیلم‌ها و سریال‌های لرتا (با جزئیات کامل نظیر تاریخو محل اجرا و چند خطی توضیح درباره متن) کامل کننده این کتاب هستند؛کتابی که قطعاً از بهترین آثار زنده یاد زاون قوکاسیاناست.

تئاتر چهارسو در تئاتر شهر با آخرین بازی لرتا افتتاح شد؛ «خلوت خفتگان» به کارگردانی آربی اوانسیان. جای گفت و گو با سوسن تسلیمی- همبازی او در این نمایش- در این کتاب خالی است، اما سوسن در گفت و گو با نگارنده درباره لرتا و بازی در نمایش خلوت خفتگان می گوید:«[در نمایش] یک دختر دوازده ساله داشتم و یک مادر که نقش‌اش را خانم لرتا بازی کرد. چون خانم لرتا پنجاه سال در تئاتر کار کرده بود، این نمایش را به او تقدیم کردیم… خانم لرتا بازیگر بسیار توانایی بود. مدت‌ها از ایران دور بود و در مسکو زندگی می کرد و بعد به ایران برگشته بود و می خواست دوباره تئاتر کار کند. برایم جالب بود که خانم لرتا پس از پنجاه سال بازی قبول داشت که نقش‌اش نقش اول نمایش نباشد. نمایشنامه در سه پرده بود که ما یکسره اجرا کردیم. در قسمت اول لرتا مریض بود و خیلی کم حرف می زد، در قسمت دوم بیهوش بود و در قسمت سوم اصلا مرده بود و فقط یک جسد بود… آربی با احتیاط به ایشان پیشنهاد کار را داد. خانم لرتا هم متن را خواند، خیلی از نقش خوش‌اش آمد و خیلی هم خوب بازی کرد.»[سوسن تسلیمی در گفت و گویی بلند با محمد عبدی- اچ اند اس مدیا- لندن- ۲۰۱۲]

لرتا هم در گفت و گو با زاون ضمن ستایش از سوسن تسلیمی به عنوان “بازیگر آوانگارد”، درباره این نمایش می گوید:« من با چشم باز مرده بودم….من پلک نمی زدم…. خیلی وقت‌ها در همین روزهای سرد وین، وقتی که از خواب بیدار می شوم خلوت خفتگان شروع می شود و من می میرم.»

No responses yet

Sep 13 2015

علی جنتی: نیروی انتظامی با تئاترهای زیرزمینی برخورد کند

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,هنر

بی‌بی‌سی: علی جنتی،‌ وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، گفته است که گروه های تئاتر موسوم به زیرزمینی مجاز به فعالیت نیستند.

او گفته است: “زیرزمینی یعنی مجاز به فعالیت نیستند و دستگاههای انتظامی باید با آن برخورد کنند.”

در سال های اخیر شماری از گروه های تئاتری حرفه ای و تجربی در اماکن خصوصی از جمله خانه ها برای تماشاچیان محدود تئاتر اجرا می کنند.

علی جنتی گفته است: “وظیفه نیروی انتظامی این است که مقابل این گروهها بیایستد چرا که وظیفه نیروی انتظامی، ارشادی نیز هست.”

روزنامه جوان به تازگی از اجرای تئاتر “داستان‌هایی از بارش مهر و مرگ” به کارگردانی رضا رضایی‌راد و براساس نمایشنامه‌ای به همین عنوان اثر عباس نعلبندیان در خانه ای در تهران خبر داده است که در آن بازیگرانی از جمله باران کوثری بازی می کرده اند.

به گزارش روزنامه جوان، حسین موذن، سرپرست شورای ارزشیابی و نظارت اداره کل هنرهای نمایشی، نیز گفته است:‌ “هرگونه اجرای نمایش در هر قالبی و به هر شکلی نیازمند دریافت مجوز از اداره کل هنرهای نمایشی استان یا مرکز است و قانون تنها سه استثنا را قائل شده که شامل اجراهای دانشگاهی برای دانشجویان، اجرای تئاتر در مدارس برای دانش‌آموزان و اجرای تئاتر در کانون پرورش فکری کودکان و نوجونان است که آن مراکز حکم مخصوص به خودشان را دارند.”

آقای موذن گفته است “کسانی که تلاش دارند از فضای تئاتر کشور سو‌ء استفاده کنند” مورد پیگرد قانونی قرار خواهند گرفت.

شماری از کارگردانان تئاتر در سال های اخیر از روند صدور مجوز برای اجرای تئاتر انتقاد کرده اند و در موارد متعددی، تئاترها پس از روی صحنه رفتن، با حکم قوه قضاییه متوقف شده است.

No responses yet

Mar 14 2015

امیر جعفری: از خودمان لطمه می‌خوریم

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,سانسور,سیاسی,هنر

دویچه‌وله: تئاتر “پاییز” به نوشته و کارگردانی نادر برهانی مرند به دستور مجید سرسنگی مدیر تماشاخانه ایران‌شهرتوقیف شد. امیر جعفری بازیگر این نمایش به استفاده از کلمات “رکیک” از سوی مدیر تالار متهم شده است.

تئاتر “پاییز” به نوشته و کارگردانی نادر برهانی مرند به دستور مجید سرسنگی مدیر تماشاخانه ایران‌شهر توقیف شد. امیر جعفری بازیگر این نمایش به استفاده از کلمات “رکیک” از سوی مدیر تالار متهم شده است. او در گفت و گو با دویچه‌وله در خصوص مشکلات پیش آمده در خصوص این اجرا می‌گوید. جعفری در سال ۱۳۸۱ به خاطر ایفای همین نقش، موفق به دریافت جایزه دوم بازیگری مرد از جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر شده بود.
متن مصاحبه رو در دویچه وله بشنوید

No responses yet

Nov 29 2014

ویدئو: انتقادهای شدید از وضعیت تئاتر و ممیزی در ایران در برنامه زنده تلویزیونی

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,هنر


تقاطع: حمیدرضا نعیمی و حمیدرضا آذرنگ، دو نمایشنامه‌نویس و کارگردان تئاتر ایران در تازه‌ترین برنامه‌ی زنده‌ی “مجله تئاتر” که چهارشنبه‌شب‌ها از شبکه‌ی چهار تلویزیون دولتی ایران پخش می‌شود، انتقادهای شدیدی را نسبت به وضعیت این هنر در ایران و به ویژه سانسور شدید دولتی در حوزه‌ی ادبیات و نمایش ابراز کردند.

در بخشی از این برنامه، آقای آذرنگ با اشاره به ممیزی نمایش‌ها بر اساس سلیقه‌ی افراد ناآشنا به این حوزه می‌گوید: «من برای چه باید هشت‌ماه یا چهارماه وقت بگذارم اثری را بنویسم که یک نفر بیاید با سلیقه‌ی خودش [به آن مجوز ندهد] و بعد انگ‌هایی به آدم می‌زنند که با سه‌تاش می‌توانی زندگی‌ات را از دست بدهی. می‌گویی تسلیم.»

حمیدرضا نعیمی نیز با بیان این‌که بی‌توجهی به هنر و تئاتر از زمان دولت احمدی‌نژاد آغاز شد، از ساخت مسجد در پارکینگ “تئاتر شهر” در زمان شهرداری احمدی‌نژاد به عنوان نقطه‌ی آغاز “عناد” او با تئاتر یاد کرد و گفت زمانی که بلندگوهای این مسجد شروع به کار کند، “تئاتر شهر” تعطیل خواهد شد و هیچ‌کس حاضر نخواهد بود در آن نمایشی را روی صحنه ببرد.

او هم‌چنین با اشاره به ناآشنایی وزرای ارشاد دولت احمدی‌نژاد با تئاتر یادآوری کرد که وزیر دوم او (محمد حسینی) اسم “شکسپیر” نمایشنامه‌نویس مشهور انگلیسی را نیز نمی‌توانست درست تلفظ کند.

به گفته‌ی وی، «احمدی‌نژاد آن‌قدر که نگران بیماری “چاوز” (رییس جمهوری پیشین ونزوئلا) بود نگران وضعیت هنر و فرهنگ کشور خودش نبود».

آقای نعیمی درباره‌ی برنامه‌ی دولت روحانی برای تئاتر نیز با تاکید بر این‌که این دولت هنوز دارد تاوان دوران احمدی‌نژاد را می‌دهد افزود: «درد من این است که آقای جنتی، وزیر ارشاد دولت روحانی نیز هیچ برنامه‌ای برای بهبود این وضعیت ندارد.»

وی اضافه کرد: «آقای روحانی هم‌ یا خدمت‌گذار مملکت است و یا آقای این مملکت. اگر “آقا” هستند که ما هیچ حرفی با وی نداریم ولی اگر خدمت‌گذار هستند، به عنوان شهروندی که مالیات می‌دهد، می‌خواهم ببینم برابری دستمزد ساعتی من به عنوان یک هنرمند و مدرس تئاتر در این مملکت چقدر است؟»

این نمایشنامه‌نویس از اعضای مجلس شورای اسلامی نیز می‌پرسد که آیا می‌دانند که در ایران هنرمندانی هستند که درآمد ماهانه‌شان به ۵۰۰ هزار تومان هم نمی‌رسد و از حداقل درآمد یک کارگر نیز کمتر است.

او می‌گوید ما در مملکتی زندگی می‌کنیم که “درام‌نویس” به “سیاه‌نمایی” و “ریختن آب به آسیاب دشمن” متهم و به این خاطر دادگاهی می‌شود.

No responses yet

Jun 10 2014

تشکیل پرونده قضایی علیه نمایش «تانگوی تخم‌مرغ داغ»

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,سانسور,سیاسی,هنر

رادیوفردا: به دنبال توقف نمایش «تانگوی تخم‌مرغ داغ» در تهران٬ روابط عمومی دادستانی تهران از تشکیل پرونده قضایی علیه این نمایش خبر داد. پیشتر کارگردان و یکی از بازیگران این نمایش‌نامه در دادسرای «فرهنگ و رسانه» حاضر شده بودند.

به گزارش روز دوشنبه ۱۹ خرادماه خبرگزاری دانشجویان ایران٬ ایسنا٬ روابط عمومی دادستانی تهران در بیانیه‌ای آورده است: «در پی اطلاع واصله مبنی بر ارتکاب برخی اقدامات و حرکات خلاف موازین اسلامی در اجرای نمایش‌نامه «تانگوی تخم‌مرغ داغ»٬ در این زمینه پرونده قضایی تشکیل گردید.»

در این بیانیه علت توقف اجرای این نمایش٬ «وجود برخی صحنه‌های نامناسب که به طور عمده توسط بازیگر زن اجرا می‌شود» و همچنین استفاده از «الفاظ رکیک و اظهارات خلاف موازین اسلامی و عفت عمومی» عنوان شده است. ​​

«تانگوی تخم‌مرغ داغ» به کارگردانی هادی مرزبان و بازی بازیگرانی چون علی نصیریان٬ فردوس کاویانی٬ فرزانه کابلی٬ امین زندگانی٬ پریسا مقتدی٬ مهدی عبادتی و لیلا برخورداری ۱۶ خردادماه٬ پس از ۳۳ اجرا در تالار وحدت٬ از اجرا بازماند.

در همین خصوص ۱۸ خردادماه هادی مرزبان و علی نصیریان در دادسرای «فرهنگ و رسانه» حاضر شدند. هادی مرزبان ۱۸ خردادماه در این خصوص به ایسنا گفت: «امروز من و آقای نصیریان در دادگاه فرهنگ و رسانه حاضر شدیم و قرار است فردا (۱۹ خردادماه) هم من به تنهایی در این دادسرا حضور پیدا کنم.

به گفته آقای مرزبان قرار بود ۱۹ خردادماه تکلیف این نمایش مشخص شود٬ اما هنوز مشخص نیست که آیا این نمایش بار دیگر به روی صحنه خواهد رفت یا نه. ​​

«تانگوی تخم‌مرغ داغ» که نوشته اکبر رادی است٬ فروریختن پدرسالاری و نمادهای آن در جامعه ایران را به تصویر می‌کشد. این نمایش جزو نخستین آثار تولیدی مرکز هنرهای نمایشی و شورای ارزشیابی و نظارت این اداره در دوره جدید مدیریت وزارت فرهنگ و ارشاد محسوب می‌شود.

علی جنتی٬ وزیر ارشاد ۱۸ خردادماه از توقیف این نمایش انتقاد کرد و گفت: «این نمایش مجوز داشته و مدتی هم اجرا شده٬ اما اشکالاتی هم داشت که باید مرتفع می‌شد. ما هم به آن‌ها گفته بودیم که این اشکالات را رفع کنند٬ اما در این بین یک دفعه با توقیف نمایش مواجه شدیم.»

دادستانی تهران ۱۹ خردادماه در بیانیه خود آورده است که اشاره آقای جنتی به وجود «اشکالاتی» در این نمایش٬ «خود موید اشکال وارده به اجرای این برنامه است».

این بیانیه همچنین تاکید کرده است که به دست‌اندرکاران نمایش از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تذکر و اخطار لازم داده شده است که «ادامه نمایش به همان ترتیب٬ نشان از عدم توجه به تذکر بوده است».

No responses yet

Feb 21 2013

«هاملت با سالاد فصل» به افتخار استاد!

نوشته: خُسن آقا در بخش: هنر

سیمرغ: شخصیت «دماغ» در نمایشنامه «هاملت با سالاد فصل» از منظر فرهنگی به طبقه بالای فرهنگی تعلق دارد که در تضاد با طبقه بالای سرمایه‌داری قرار گرفته است. «دماغ» زمانی که در بستر اجتماعی…

وقتی از رادی می‌گوییم از که حرف می‌زنیم
آثار اکبر رادی در نگاه نخست برای اجرا بسیار ساده جلوه می‌کنند و در عمل کار بسیار دشوار و پیچیده‌تر از آن چیزی است که ممکن است به نظر برسد.
رویه نمایشنامه‌های رادی به روابط میان آدم‌ها می‌پردازد و آن‌ها را در بستر زمانی خود به بحث می‌نشیند و این درحالی است که در عمل زمانی که به زیر ساخت‌های متن و لایه‌های چندگانه معنایی آن‌ها رجوع می‌کنیم با شبکه‌ای از نشانه‌ها و روابط رو‌به‌رو می‌شویم که کار را برای تحلیل دشوار‌تر می‌سازد.

“هاملت با سالاد فصل” که این روز‌ها ‌هادی مرزبان آن را در تماشاخانه سنگلج روی صحنه برده نیز چنین خصوصیاتی دارد با این توجه که روابط نشانه‌ای و رمز‌پردازانه و نماد‌گرا در این اثر مرحوم رادی بیش از سایر نوشته‌های او خود را می‌نمایاند.
“هاملت باسالاد فصل” را در دو مقوله نوشتار و اجرا به طور کاملا مجزا می‌توان مورد بحث و تاویل قرار داد.

‌متن
اکبر رادی در بیشتر نمایشنامه‌هایی که نوشته به مسئله اختلاف طبقاتی پرداخته و این نگاه را در لایه‌های زیرین داستان خود جای داده است. از نظر او همواره طبقه فرودست و فرادست اقتصادی با یکدیگر در تقابل بوده‌اند و نه تنها درام در این راستا کاملا آشکار شکل می‌گیرد و راه خود را به پیش باز می‌کند، بلکه ریشه‌های فرهنگی این نگرش نیز در آثار این نمایشنامه‌نویسی بسیار خود را می‌نمایاند.
رادی البته طبقه‌های فرهنگی اجتماعی را نیز فراموش نمی‌کند و به طور مثال در همین نمایشنامه “هاملت با سالاد فصل” دو طبقه مختلف اجتماعی و فرهنگی را رو در روی هم قرار می‌دهد.
شخصیت “دماغ” در نمایشنامه “هاملت با سالاد فصل” از منظر فرهنگی به طبقه بالای فرهنگی تعلق دارد که در تضاد با طبقه بالای سرمایه‌داری قرار گرفته است. “دماغ” زمانی که در بستر اجتماعی طبقه آریستوکرات قرار می‌گیرد مورد تحقیر واقع می‌شود. اما چرا باید این اتفاق بیفتد و رادی در تمام مدت داستان خود طبقه حاکم را به سخره می‌گیرد و قصد دارد به اثبات این نکته برسد که یک متفکر در دام طبقه سرمایه‌دار محکوم به فناست.
رادی در این راه دلایل متفاوتی را بیان می کند و از همان فصل نخست نمایشنامه رودررویی این آدم‌ها را به تصویر می‌کشد. “دماغ” در مقابل افراد خانواده ماه سیما بسیار آسیب‌پذیر است. تفاوتی که رادی در عمل کمی هم با اغراق آن را به ما نشان می‌دهد. اغراقی که در صورت یک معنی دارد و در عمل زمانی که داستان به پیش می‌رود در باطن شکلی دوگانه به خود می‌گیرد و در عمل نویسنده از صورت آنچه نشان داده برای خواننده‌اش آشنایی‌زدایی می‌کند.

رفتارهای “دماغ” اگرچه در بخش نخست نمایشنامه نوعی تسلیم خودخواسته را در برابر خانواده ماه سیما به نمایش می‌گذارد اما همین عمل نیز ناشی از خواست درونی اوست که این خواست درونی نیز منبعی از شناخت دارد. او در پرده اول اگرچه دنبال ماه سیما راه می‌افتد و للگی او را می‌کند، اما در عمل این کار را در پی عشقی انجام می‌دهد که به آن سر سپرده است. اما خانواده ماه سیما که بر کل خانه سیطره دارند آدم‌های بیماری هستند که تعادل روانی و اخلاقی نداشته و فاضل نماهایی را تصویر می‌کنند که در پس عمل به کودکان می‌مانند.
“دماغ” پس از مدتی می‌فهمد که به دامی افتاده که هیچ راه رهایی از آن را ندارد و حال که می‌تواند بخشی از وجود آنان را به خودشان نشان دهد محکوم به مرگ می‌شود.
نکته جالب از منظر رادی اینجاست که در بخش دوم داستان بخشی از جنگ و دعواهای خانواده ماه سیما زمانی رخ می دهد که او در بین آن‌ها نیست و همین فرد به ظاهر آسیب‌پذیر تا آنجا میان این افراد تاثیر داشته که حتی فکر و نگاهش نیز مورد ایجاد چالش میان آن‌ها می‌شود.
اما جدا از این نگاه مضمونی نمی‌توان اثر اکبر رادی را تنها به این نکته محدود کرد. بخشی از فخر‌فروشی خاندان ماه سیما از شکل زبان آن‌ها و شیوه گفت‌و‌گو میان آ‌ن‌ها خود را به رخ می‌کشد. شیوه دیالوگ‌نویسی رادی در این زمینه کاملا آگاهانه و از روی عمد است. خانواده ماه سیما به شیوه‌ای تکلم می‌کنند که خود هیچ شناختی از بن آن ندارند. آن‌ها به ظاهر با تبختر سخن می‌گویند و از لغاتی استفاده می‌کنند که کلام را زینت می بخشد اما در عمل هیچ تصوری از کارکرد آن ندارند. بخصوص دختر کوچک قمپز میرزا، خواهر کوچک ماه سیما که در هنگام ورود به صحنه با مونولوگی طولانی چنان کلماتی را پشت سر هم ردیف می‌کند که در عمل بسیار مبتذل تر از آن چیزی به نظر می رسد که بتواند به جان مایه کلام خود پی ببرد. به این صورت رادی انزجار خود را از این آریستوکراسی کهنه و بو گرفته بیان می کند. چیزی که تنها ظاهر دارد و در باطن تهی است. بخشی دیگر از شکل کلام نویسی در این اثر به ریتم باز می‌گردد که در بخش اجرا بیشتر درباره‌اش سخن می‌گویم.

‌اجرا
هادی مرزبان سال‌هاست که متن‌های مختلف اکبر رادی را اجرا می کند. بنابراین نمی‌توان او را متهم کرد که بن‌مایه اندیشه رادی را نمی‌شناسد. اما آنچه همواره در اجرای کارهای رادی از مرزبان شاهد بوده‌ایم توجه به وجه مخاطب‌پسند آثار این نمایشنامه‌نویس است.
مرزبان همیشه کوشیده تماشاگر بیشتری را به سالن بکشاند و طبقه عامه را نیز در برخورد با آثار این نویسنده روی صندلی نگاه دارد. این نگاه از یک سو هیچ بد نیست و می‌تواند مفید هم باشد‌. اما تکرار و تاکید یک سویه بر آن سبب می‌شود ما لایه‌های دیگر متن رادی را از دست بدهیم.
به طور اخص در نمایش “هاملت با سالاد فصل” آن قدر نماد‌پردازی وجود دارد که باز کردن هریک از آن‌ها می‌تواند به تجربه‌های تازه تئاتری منجر شود.

نمایش “هاملت با سالاد فصل” با موسیقی شادی آور آغاز می‌شود و ما با صحنه‌ای سفید رو‌به‌رو می‌شویم که نشان از عروسی و شادی دارد. فضایی که بعد‌تر می‌فهمیم تا چه اندازه مصنوعی است. دکوری که برای این صحنه طراحی شده تا حدودی بر این تصنع صحه می‌گذارد. اما این تصنع نوعی زیبایی شناختی در خود نهفته دارد. این تصنع از دل زندگی خانواده قمپز میرزا و دیگران نشات می‌گیرد. این تصنع زمانی که به اجرا رسیده تمام زیبا شناختی خود را از دست داده است. فضای سفید روی صحنه اگرچه بعد‌تر به مدد حضور بازیگران گرافیکی متنوع پیدا می‌کند، اما به شدت یکسان است و چشم را مورد آزار قرار می‌دهد. فضای داستان اگرچه مابین مالیخولیا و واقعیت در نوسان است، اما می‌توانست به گونه‌ای باشد که تا حدی از فضای آبستره خارج شود.
همان طور که در بخش قبل اشاره‌ای کوتاه به آن شد، کلام رادی در این نمایش دارای ریتم و ضرباهنگی پرشتاب است. حتی اگر زبانی جز واژگان امروز را می‌شنویم، آن‌ها با چنان مهارتی کنار هم چیده شده‌اند که نه تنها در حرکت و کلام سکته ایجاد نمی کنند که آن‌ها را به پیش هم می‌برند. طبیعی است که چنین شتابی در متن از هرگونه ایستایی جلوگیری می‌کند. مرزبان تا حد زیادی به این تحلیل وفادار می‌ماند و بازیگران و میزانسن‌ها بر مبنای کوبش و حرکت همین دیالوگ‌ها تنظیم می‌شوند‌. اما در بسیاری از لحظات تنها فضای نمایشی به بیان همین دیالوگ‌ها می‌گذرد. برخی بازیگران همانند فردوس کاویانی و رضا فیاضی چیزی به آن می‌افزایند و برخی دیگر هم نه. به طور مثال بخصوص در فصل دوم اثر و صحنه دادگاه خانوادگی بسیاری از بازیگران روی صحنه بلاتکلیف هستند. آن‌ها تنها به دیالوگ نفر مقابل گوش می‌سپارند و به همین ترتیب گرانیگاه صحنه نیز به سمت همان بازیگر سوق پیدا می‌کند‌. یا بازیگران تا اندازه‌ای رفتارهای تکراری انجام می‌دهند که مخاطب به آن عادت می‌کند و دیگر رفتار بازیگران برای آن‌ها جذابیتی پیدا نمی‌کند و کار کسالت‌بار می‌شود. نمونه‌اش تعارف تکه پاره کردن قمپز میرزا و قنبل خاقان در صحنه دادگاه است که در تکرار آن تماشاگر موضوع را حدس می‌زند. یا تکرار کردن کلمات توسط دختر کوچکتر قمپز میرزا که خیلی زود تکراری می‌شود. یا استفاده از میزانسن‌هایی که به قصد خروج از این تکرار‌ها طراحی شده و کارکرد مناسبی ندارد. در قسمت اول داستان دماغ و ماه سیما از میان تماشاگران به صحنه می‌روند که تا حدی میان فضای بیرونی و درونی خانه خط کشی انجام می‌دهد و بد هم نیست. اما نورهای فالو روی دماغ زمانی که از او درباره ماهیت‌اش می‌پرسند و یا زمانی که دکتر موش هنگام نطق در دادگاه از صحنه پایین می‌آید و دوباره از سویی دیگر روی صحنه می‌روند کارکرد اجرایی چندانی ندارند.
البته همان گونه که ذکر شد مرزبان می‌تواند تعامل خوبی میان متن رادی و مخاطب عام ایجاد کند. به طور حتم سانتی مانتالیزم کار و استفاده از موسیقی ضربی در میانه دادگاه بهانه خوبی برای تماشاگری است که این فضا را در عالم نمایش دوست می‌دارد.

گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
www.seemorgh.com/culture
منبع: theater.ir

No responses yet

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .