اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'شاه'

Mar 13 2017

«شاه در یک دوره انتقالی تاریخ گرفتار شد»

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,سیاسی

رادیوفردا: تازه‌ترین کتاب تحقیقی و تاریخی در باره محمدرضا شاه پهلوی با عنوان (ترجمه شده) « زوال بهشت»* حاصل پنج سال پژوهش اندرو اسکات کوپر، تاریخ نگار و استادیار دانشگاه کلمبیا که بیش از شش ماه پیش در نیویورک انتشار یافته، همچنان مورد بحث رسانه ها، دانشجویان تاریخ و بویژه آمریکاییان ایرانی تبار است.

در مقدمه ناشر براین این کتاب چنین آمده است: در ارایه تصویر استثنایی محمدرضا شاه پهلوی، یکی از پیچیده‌ترین شخصیت‌های قرن بیستم، اندرو اسکات کوپر، تمامی زوایای زندگی او از دوران کودکی تا رسیدن به پادشاهی در سال ۱۹۴۱ میلادی ونیز دوران پرتلاطم پس از جنگ جهانی دوم را که طی آن شاه از چندین تلاش برای ترورش جان بدر برد، و ساختن یک کشور مدرن هوادار غرب و ورود قدرتمند ایران به صحنه جهانی را با موشکافی بررسی کرده است».

آقای کوپر که تبار نیوزلندی دارد و پیش از این کتاب دیگرش با عنوان «پادشاهان نفت» یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌ها بوده، در گفتگویی اختصاصی با رادیو فردا به پرسش هایی چند، در باره کتاب تازه خود پاسخ داد.

– کتاب نخست شما در باره ایران با نام « پادشاهان نفت» به نقش محمدرضا شاه پهلوی در شطرنج سیاسی – اقتصادی نفت در عرصه جهانی پرداخته بود و این بار برای دومین کتابی که به زندگی این شخصیت خبرساز قرن بسیتم اختصاص دارد، عنوان معناداری برگزیده اید. دلیل و انگیزه انتخاب چنین عنوانی چه بوده؟

برای نویسندگان، انتخاب عنوان کتاب، کار نامتعارفی است، این کار معمولا توسط ناشران و یا دبیران آنها انجام می شود ولی این مهم برعهده من واگذار شد و من باید عنوانی جذاب و گویا بر می گزیدم که مفهوم دوگانه داشته باشد. هم از نظر بازرگانی جلب توجه کند و هم گویای متن کتاب باشد؛ با توجه به نوستالژی بسیاری در باره دوران پیش از ۱۹۷۹ (۱۳۵۷ خورشیدی) این عنوان در همانحال برای برخی از ایرانیان پایان یک دوران طلایی را تداعی می کند و من خود درپی عنوانی بودم که بازگوکننده یک عصر تاریخی باشد؛ سرانجام به این نتیجه رسیدم که پایان زندگی شاه ایران، پایان دوره‌ای تاریخی در تاریخ ایران نیز هست.

– شما پژوهشگر تاریخ و مدرس تاریخ در دانشگاه کلمبیا هستید. چگونه از میان موضوع‌های فراوان تاریخی، به زندگی پادشاه ایران علاقمند شدید؟ چه عامل و یا عواملی موجب اشتیاق و کشش شما به پژوهش و نوشتن زندگی محمدرضا شاه پهلوی شد؟

از دیگاه تاریخی، انقلاب ایران یک رویداد جهانی بود. من در آن هنگام ۹ ساله بودم و با هزاران فرسنگ فاصله در نیوزیلند، انقلاب ایران در زندگی من هم اثرگذارده بود. هنگامی که شاه، ایران را ترک گفت و خمینی وارد صحنه شد،

ما می دانیم که برای از میان برداشتن شاه، [معمر] قذافی رهبر وقت لیبی، منابع مالی را تامین می کرد و [یاسر] عرفات [رهبر وقت سازمان آزادیبخش فلسطین] آموزش چریک‌ها [ی ایران] را در لبنان برعهده داشت. ما می دانیم که سلاح‌های بسیار مدرن، تنها می توانست از زرادخانه‌های بلوک شرق تامین شوند. این اطلاعات اکنون از اسناد محرمانه منتشر شده دولت آمریکا بدست آمده که در دولت [جیمی] کارتر جزو اسناد طبقه بندی قرار گرفتنند.

او بیدرنگ ورود گوشت گاو و گوسفند و سایر فرآورده‌های گوشتی را ممنوع کرد به دلیل آنکه تهیه آنها طبق موازین شرعی نبوده است. در همانحال کشور ما به یک شوک نفتی دچار آمد چرا که صدور نفت از ایران به خاطر اعتصاب‌ها متوقف شده بود؛ اینگونه پیآمدهای انقلاب [اسلامی ایران] دوران کودکی و نوجوانی من را هم تحت تاثیر قرار داد و من همواره به خود می گفتم که روزی، شخصی در مورد انقلاب ایران و چگونگی آغاز و آنجام آن خواهد نوشت و دلایل آن برمن روشن خواهد شد، ولی چنین نشد و کتابی در این مورد انتشار نیافت و آنچه بود، کامل نبود.

سالها بعد در مسیر انتخاب حرفه آینده‌ام در منهتان نیویورک به پژوهش رویدادهای خاورمیانه پرداختم؛ دوره‌ای که با ماجرای ۱۱ سپتامبر [۲۰۰۱ میلادی] آغاز شده بود. نتیجه این پژوهش، گذراندن دوره دکترا در رشته تاریخ و نخستین کتابم، «پادشاهان نفت» بود و نوشتن آن در واقع سکویی برای پرش به سوی کاری بزرگتر شد، ولی هنوز آماده این کار بزرگتر نبودم و اطلاعات کافی و منابع لازم را در اختیار نداشتم، تا اینکه سه سال بعد، پیشنهاد نوشتن کتاب « زوال بهشت» را به ناشرم ارایه دادم که پذیرفته شد و این درست زمانی بود که فیلم سینمایی «آرگو» به بازار آمده و مورد استقبال قرار گفته بود ولی من با آن دشواریهای فراوانی داشتم، چرا که عاری از دقت و صحت تاریخی بود.

– از دیدگاه شما به عنوان یک تاریخ نگار که به گفته خودتان، پژوهش‌های فراوانی در زندگی و دوران پادشاهی محمدرضا شاه پهلوی انجام داده اید، چه بخش یا بخش هایی از زندگی او و بازیگران دوران او در ایران، جالبتر و جذابتر بوده است؟

فکر می کنم ارزش فراوان کتاب این است که یک غیرایرانی آن را نگاشته و برای من نکته شگفت انگیز در این کتاب، این بود که انتظار نداشتم چهره پادشاه ایران این چنین باشد؛ یک میهن پرست قدرتمند که در مسایل گوناگون برای آمریکا مشکل ساز بود. ایرانیانی که کتاب را خوانده اند از آنچه در روابط پنهان [ایران و آمریکا] روی داده، مبهوت و متحیر شده اند.

برای ترسیم چهره شاه ایران، با همسرش فرح پهلوی و بسیاری از کسانی که در دوران او در عرصه سیاسی ایران حضور داشتند، گفتگو کردم و به عنوان یک تاریخ نگار هرگز درپی آن نبودم که به هرطریقی، تفکری ویژه، یک جهان بینی خاص و یا نوعی ایدیولوژی را در هر فرم و چارچوبی به ذهن آنها تزریق کنم. بیشتر صحبت‌ها و قول‌ها برمحور رویدادها بود و من با این رویدادها به عنوان روزنامه نگار حرفه‌ای برخورد کردم. از تفسیر و تحلیل گفته‌ها نیز پرهیز کردم و بخش جداگانه‌ای را به این منظور اختصاص دادم. کتاب در واقع بازتاب رویدادها و دلایل آنهاست. خوشبختانه من فرصت چند ساله‌ای در اختیار داشتم تا واقعیت‌های تاریخی را چندین و چند بار بررسی کنم. و اما تکان دهنده‌ترین بخش کتاب برای من، هنگامی است که شاه شاهد ازدست رفتن کشور است. همچنان که در شاهنامه، شاه به سرنوشت اعتقاد داشت.

داستان او تنها به عصر مدرن حاضر تعلق ندارد و صدها سال دیگر نیز در باره آن بحث و فحص خواهد شد. من برای گفتگو با صدها تن اشخاص مختلف، با زمان در مسابقه بودم. از آغاز این کار تا کنون سه تن از کسانی که با آنها گفتگو کردم، در گدشته اند.

به عنوان یک تاریخ نگار، از دیدگاه شما دلایل سقوط پادشاهی محمدرضا پهلوی در ایران کدامها بودند؟

این پرسش بزرگی است و تنها می توانم به این اکتفا کنم که شاه در یک دوره انتقالی تاریخ گرفتار شد. از دیدگاه ما تاریخ نگاران، این دهه، [دهه ۷۰ میلادی] پُل انتقالی از دوران جنگ سرد به دوره پسا جنگ سرد و تجدید حیات اسلام [سیاسی] بود؛ از هرجهت چه سیاسی و چه اجتماعی، شاه محصول یک پادشاهی پیشرو، لیبرال و مدرن قرن بیستم [ایران] بود.

پادشاهی او ۳۷ سال بطول انجامید که از منظر زمانی، پنجمین پادشاهی طولانی در تاریخ شاهنشاهی ایران بود و این خود، امتیازی است که توانست در یکی از مخاطره آمیزترین دوره‌های تاریخی پایداری کند و دستآوردهای فراوانی بجای بگذارد. فکر می کنم همه توافق دارند که پدر شاه (رضا شاه) پایه‌های یک ایران نوین را استوار کرد و فرزندش محمدرضا شاه برروی این پایه‌ها ایران پیشرو را بنا کرد. روشن نیست که شاه می توانست [در چنان دوره گذرایی] دوام آورد. ایران کشوری بود که در زمانی ناگوار در خط گسل پایان جنگ سرد و تجدید حیات اسلام بنیادگرا قرار داشت و شاه نخستین قربانی این تحول تاریخی بود.

آیا شما در پژوهش‌های خود به عوامل خارجی در انقلاب اسلامی هم پرداختید؟

بخش مهمی از پژوهش‌های من که از آن بسیار راضی هستم، پرداختن به عوامل خارجی انقلاب بود و بویژه نگاه به ورود سلاح‌های بسیار مدرن به ایران و منابع مالی که در اختیار مجاهدین [خلق] و فداییان [خلق] قرار می گرفت، در این زمینه پژوهشگران اولیه غفلت کردند و آن را کم اهمیت دانستند.

ما می دانیم که برای از میان برداشتن شاه، [معمر] قذافی رهبر وقت لیبی، منابع مالی را تامین می کرد و [یاسر] عرفات [رهبر وقت سازمان آزادیبخش فلسطین] آموزش چریک‌ها [ی ایران] را در لبنان برعهده داشت. ما می دانیم که سلاح‌های بسیار مدرن، تنها می توانست از زرادخانه‌های بلوک شرق تامین شوند. این اطلاعات اکنون از اسناد محرمانه منتشر شده دولت آمریکا بدست آمده که در دولت [جیمی] کارتر جزو اسناد طبقه بندی قرار گرفتنند. ما حتی از میزان دلارهایی که قذافی از طریق سفارت لیبی در بیروت در اختیار عوامل انقلاب ایران قرار می داد آگاهیم؛ بنابراین تلاش‌های سازماندهی شده‌ای برای بی‌ثبات کردن ایران و سرنگونی نظام پادشاهی در آن کشور وجود داشت.

بحران اعراب و اسراییل هم بخشی از این امر بود، بدین معنا که شاه با اسراییل روابط بسیار خوبی داشت. عرفات و قذافی از توافق صلح کمپ دیوید [که بین انورالسادات رییس جمهوری وقت مصر و مناخیم بگین نخست وزیر وقت اسراییل] امضا شده بود، بسیار ناخشنود بودند و فکر نمی کنم که در آن زمان پشتیبانی از چریکهای [ایرانی] تصادفی بوده همچنان که در دیدار و گفتگو با یکی از این چریک‌ها در ایران، این امر برای من تایید شد. شاه نفت در اختیار اسراییل قرار می داد و از پرزیدنت سادات پشتیبانی می کرد و از میان برداشتن او معادل بی‌ثبات کردن تمام منطقه [خاورمیانه] بود.

در ادامه این گفتگوی طولانی، نویسنده کتاب «زوال بهشت» به پرسش هایی در باره امام موسی صدر رهبر مقتول شیعیان لبنان و زندگی فرح پهلوی در ایران و غربت پاسخ داد؛ در مرگ امام موسی صدر، احمد خمینی، آیت الله بهشتی و برخی اطرافیان آیت الله خمینی را سهیم و دخیل دانست و زندگی شهبانوی پیشین ایران را یکی از تکان دهنده‌ترین داستان‌های اندوهبار پس از انقلاب اسلامی نامید.

ریک گلداستون منتقد روزنامه نیویورک تایمز، پل پیلار پژوهشگر ارشد دانشگاه جورج تاون و انستیتوی بروکینگز در واشینگتن و منتقدان نامدار دیگری، کتاب تاریخی اندرو اسکات کوپر را با صفاتی چون نافذ، روشن، درون بین و با بصیرت و صمیمی توصیف کرده اند.

———————————————-

*The Fall of Heaven: The Pahlavis and the Final Days of Imperial Iran

No responses yet

Feb 06 2017

صادق زیبا کلام: شاه فرار نکرد

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,سیاسی

ایران مهر: یکی از عمده‌ترین دلایل شاه برای گرفتن انگشت اتهام به سمت انگلستان، نقش رادیو بي‌بي‌سي و اندرو وتيلي در دوران انقلاب بود. آن‌قدر بي‌بي‌سي‌فارسی کارش را درست و دقیق انجام می‌داد که شاید اگر خود انقلابیون در لندن مسئولیت آن را برعهده می‌گرفتند، به زیبایی کارکنان بي‌بي‌سي نمی‌توانستند برنامه‌سازی کنند. واقعا بي‌بي‌سي در دوران انقلاب به صورت نبض اطلاع‌رسانی نهضت و مبارزه درآمده بود.

سال گذشته «روزنامه شرق» به مناسبت ۲۶دی‌ماه؛ روزی که محمدرضا پهلوی در سال ۵۷ کشور را ترک کرد، ویژه‌نامه‌ای منتشر کرد. یکی از یادداشت‌های آن ویژه‌نامه به نگارنده تعلق داشت؛ تحت عنوان «شاه فرار نکرد». نفس این عنوان به‌تنهایی (و البته برخی مطالب آن یادداشت) واکنش‌های زیادی را در فضای مجازی برانگیخت. یکی از حرف‌های آن یادداشت این بود که «شاه فرار نکرد، بلکه کشور را ترک کرد».
این قرائت باعث شد تا دو گروه مخالف و موافق شاه به اظهارنظر بپردازند. مخالفان می‌گفتند که شاه تا آنجا که می‌توانست کشتار کرد، اما زمانی‌که سرانجام دریافت که دیگر با سرکوب، قلع‌وقمع معترضان و کشتار مردم نمی‌تواند به سلطنتش ادامه دهد، لاجرم فرار کرد. درمقابل دیگران معتقد بودند که شاه راضی به کشتار نبود و درنتیجه تسلیم انقلاب شد و تصمیم به ترک کشور گرفت. امسال بنای گفتن مطلبی دراین‌باره را نداشتم، اما بعد از گذشت این روز و تکرار برخی مطالب مشابه در فضای رسمی، ذکر توضیحاتی را مفید می‌دانم.

واقعیت آن است که بايد شرایط و فضا را از منظر شاه نظاره کرد و نه از پشت عینک دلخواه خودمان. روایتگر، نویسنده، تحلیلگر، مورخ یا هر نام دیگری که او را بنامیم، ممکن است با نگاه سوژه‌اش (درمورد ما شاه) و آنچه او تصور می‌کرده و می‌اندیشیده موافق نباشد؛ تصورات شاه از واقعیت را مطلقا برنتابیده و آنها را یک‌سره موهوم و خطا بداند. درعین‌حال مکلف است به آنها پرداخته، آنها را برای مخاطبش تشریح كرده و آن‌گونه که شاه به آنها باور داشته، برای مخاطبی که شاه را اساسا نمی‌شناخته و با افکار و عقاید وی آشنایی نداشته روی کاغذ بیاورد، به‌گونه‌ای که اگر ما از خود شاه بپرسیم که آیا آنچه که مورخ از شما روایت کرده را قبول دارید یانه؟ آیا شما این تصورات و باورها را که مورخ از شما نقل کرده داشتید یا نه؟ او به ما پاسخ دهد که بله کم‌وبیش مورخ روایت درستی از آنچه در ذهن من بوده ارائه داده است؛ بله آنچه مورخ به من نسبت داده کم‌وبیش درست است.

اگر اینها را به‌عنوان اصول ابتدایی و اولیه تاریخ‌نگاری در نظر بگیریم، در آن‌صورت آیا بخش عمده‌ای از روایت رسمی که در ۳۷ سال گذشته درباره شاه در ایران انتشار یافته یا در قالب فیلم و سریال در صداوسیما به تصویر کشیده شده و به شاه نسبت داده شده مورد تأییدش است؟ صدالبته که مراد ما این نیست شاه یا هر سوژه دیگری مطالب روایتگر را تصدیق كند. طبیعی است که چنین اتفاقی کمتر می‌افتد. مراد ما بیشتر آن است که مورخ نبايد روایت خودش را جایگزین آنچه می‌اندیشیده و تصویر و تصوری که از دنیای پیرامونش داشته بکند.

بعد از این مقدمه می‌رسیم به اصل ماجرا: در ۲۶ دی‌ماه سال ۵۷ و هنگامی‌که شاه به اتفاق همسرش فرح پهلوی (دیبا) داشت در پاویون VIP فرودگاه مهرآباد به سمت هواپیمای اختصاصی‌اش می‌رفت، چه فکر می‌کرد؟ اساسا او کل ماجرای اعتراضات، ناآرامی‌ها و نهایتا انقلاب سال ۵۷ را چگونه می‌دید و ارزیابی‌اش از آن وضعیت چه بود؟ طبیعی است که ما در این مختصر نه می‌توانیم و نه بنا داریم تا به همه جنبه‌های پیچیده «محمدرضا پهلوی و انقلاب اسلامی» بپردازیم. یقینا بخشی از چنین تحقیقاتی تاکنون صورت گرفته و بدون‌تردید کارهای بیشتری هم در آینده صورت خواهد گرفت. آنچه در این مقاله آمده، تلاشی در پاسخ به این پرسش است که شاه آن اوضاع و احوال را چگونه می‌دید و چه احساسی در قبال آن ناآرامی‌ها داشت؟

بگذارید داستان را با نام یک انگلیسی به نام «اندرو وتيلي» شروع کنیم. دوستان دهه شصتی و هفتادی، اگر از والدین و بزرگ‌ترهایشان بپرسند که اندرو وتیلی که بوده، شاید بسیاری از آنها همچنان بعد از گذشت قریب به چهار دهه از اواسط دهه ۵۰ که انقلاب داشت به‌تدریج به راه می‌افتاد آن نام را به‌خاطر آورند و به شما پاسخ دهند یادش به‌خیر ٣٨ سال پیش در زمستان سال ٥٧ که بهمن انقلاب سرازیر شده بود، میلیون‌ها ایرانی هر شب ساعت ٧:٤٥ هر کجا که بودند خودشان را پای یک رادیو ترانزیستوری می‌رساندند تا در جریان اخبار بي‌بي‌سي فارسی قرار بگیرند. در دوران انقلاب نام اندرو وتیلی برای همه ایرانیان آشنا بود. او درحقیقت بلندگوی انقلاب بود. بي‌بي‌سي، ایرانیان را در جریان آخرین موضع‌گیری‌های امام در نجف یا پاریس قرار می‌داد؛ موضع‌گیری چهره‌ها و شخصیت‌های اپوزیسیون را به اطلاع مردم می‌رسانید و بیانیه‌ها و اعلامیه‌های رهبران مذهبی و سیاسی به‌علاوه احزاب و تشکل‌های سیاسی مخالفان رژیم را قرائت می‌کرد.

اندرو وتيلي هر شب فهرست بلندبالایی از آخرین تظاهرات، راه‌پیمایی‌ها، اعتصابات، درگیری‌ها، تلفات و سایر رویدادهای مرتبط با نهضت را از سراسر ایران به اطلاع مردم می‌رسانید و بالاخره و شاید مهم‌ترین کارکرد اندرو وتيلي آن بود که آخرین اخبار و تصمیمات، آخرین برنامه‌های مربوط به راه‌پیمایی‌ها و سایر برنامه‌ریزی‌هایی را که رهبران مخالف رژیم شاه تصمیم‌گیری کرده بودند به اطلاع مردم ایران می‌رسانید. حال شاید بهتر بتوان متوجه شد که چرا هرکس هر کاری که دستش بود را آن شب‌ها رها می‌کرد و رأس ساعت ٧:٤٥ خود را به پای رادیو و شنیدن برنامه شبانگاهی بي‌بي‌سي می‌رسانید.

از آنجا که بي‌بي‌سي فارسی فقط در تهران گزارشگر داشت، اندرو وتيلي مجبور بود اخبار و رویدادهای شهرها و مناطق دیگر کشور را از طریق تلفن کسب كند. جمله معروفی بود که از بس گوینده‌های بي‌بي‌سي آن را تکرار کرده بودند، بسیاری از ایرانیان آن را به‌عنوان طنز به یکدیگر می‌گفتند: «به قرار اطلاعات واصله» و سپس اندرو وتیلی مطلب و اخبارش را از اطراف و اکناف ایران به ‌اطلاع میلیون‌ها ایرانی مشتاق می‌رسانید. برای نشان‌دادن وزن و اهمیت بي‌بي‌سي در دوران انقلاب برای دهه شصتی و هفتادی‌ها، بايد گفت که وزن بي‌بي‌سي فارسی و اندرو وتيلي به‌تنهایی به‌اندازه بي‌بي‌سي فارسی امروز، «من و تو» و رادیو فردا روی یکدیگر بود. گرچه شاه و سایر امراي رژیمش که به اهمیت و نقش بي‌بي‌سي در آن دوران پی برده بودند اما اخراج اندرو وتيلي از ایران یک آبروریزی بزرگ محسوب می‌شد. شاه و سایرين در دوران انقلاب بارها گفته بودند ایران چیزی برای پنهان‌کردن ندارد و در نتیجه خبرنگاران و گزارشگران بین‌المللی می‌توانند به ایران بیایند و گزارش تهیه کنند.

اما در خفا این‌گونه نبود. شاه ایران به‌شدت از نقش بي‌بي‌سي آزرده‌خاطر بود و بارها و بارها به مقامات بریتانیا به واسطه عملکرد بي‌بي‌سي و گزارشات اندرو وتيلي اعتراض كرده بود. اما این همه ماجرای بي‌بي‌سي و اندرو وتيلي نبود. شاه ناآرامی‌ها و تحولات ایران را یک توطئه برنامه‌ریزی‌شده از سوی غربی‌ها و مشخصا هم از جانب آمریکا و انگلستان برای سرنگونی رژیمش می‌دانست.

شاه نه‌تنها معتقد بود که مخالفان زیادی ندارد، بلکه یک گام هم جلوتر آمده و به جد معتقد بود که به واسطه اقدامات و برنامه‌های ترقی‌خواهانه‌ای که از اوایل دهه ١٣٤٠ تحت عنوان «انقلاب سفید شاه و ملت» به اجرا درآورده، نه‌تنها چهره کشور تغییر یافته بلکه اقشار و لایه‌های مختلفی که به‌ نظر وی از آن برنامه متنعم شده‌‌اند از وی طرفداری هم می‌کنند. او معتقد بود کشاورزان فقیر و بی‌زمین که در جریان «اصلاحات ارضی» (تقسیم زمین‌های خوانین و ملاکین بزرگ میان رعیت آنها)، صاحب زمین شده‌اند، از وی پشتیبانی می‌کنند. او همچنین تصور می‌کرد کارگران به واسطه شریک‌كردنشان در سود کارخانجات و سهام‌دارکردن‌شان (سهام صنایعی که در آنها کار می‌کردند)، از وی طرفداری می‌کنند. یا معتقد بود به‌واسطه ‌دادن حق رأی و حق طلاق به زنان، بسیاری از خانم‌ها بالاخص شهرنشین و تحصیل‌کرده هم از او پشتیبانی می‌کنند.

در مصاحبه مفصلی که دو، سه سال قبل از انقلاب با خانم «اوریانا فالاچی» خبرنگار برجسته ایتالیایی انجام می‌دهد و کارشان به مجادله و بگومگو می‌رسد، با عصبانیت به فالاچي که به زندانیان سیاسی ایران گیر داده بود، می‌گوید «کدام کار من غلط بوده؟»، «کدام‌یک از اصول انقلاب سفید به نفع مردم ایران نبوده؟» او در آن مصاحبه نظر همیشگی‌اش را درباره مخالفانش تکرار می‌کند. او معتقد بود مخالفانش چند گروه کوچک بیشتر نبودند.

شماری از ملاکین و خوانین که از اصلاحات ارضی متضرر شده بودند. برخی از روحانیون و عناصر مذهبی که با اصلاحات مدرن وی ازجمله با اصلاحات ارضی، دادن حق رأی و طلاق به زنان، ایجاد سپاه دانش (که دیپلم‌وظیفه‌ها را به منظور سوادآموزی به روستاها می‌فرستاد) مخالفت می‌ورزیدند. چپ‌ها (مارکسیست‌ها) که شاه آنها را وابسته به کمونیسم بین‌المللی می‌پنداشت. روشنفکران که به‌ نظر شاه در همه کشورهای دیگر هم از حکومت‌های‌شان ناراضی بودند. تعدادی از دانشجویان که باز در سایر کشورها هم مشابه آنها وجود داشتند و بالاخره تجزیه‌طلب‌ها. او معتقد بود به استثناي این مخالفان که تعداد آنها چند هزار نفر بیشتر نمی‌شد، سایر اقشار و لایه‌های اجتماعی از وی طرفداری می‌کنند.

در یک کلام، شاه خود را رهبری موفق و ترقی‌خواه تصور می‌کرد که توانسته بوده ایران را از یک کشور توسعه‌نیافته با یک اقتصاد کشاورزی ضعیف و همچنین مناسبات اجتماعی عقب‌مانده تبدیل کند به یک کشور توسعه‌یافته با یک اقتصاد بالنده صنعتی. او همچنین معتقد بود در زمینه توسعه اجتماعی هم توانسته بوده گام‌های بلندی برای کشورش بردارد و بالاخره ایران را از هیبت یک کشور محلی و ضعیف که در عرصه بین‌المللی و در سطح منطقه چندان وزنی نداشت، به یک قدرت اگر نگفته باشیم جهانی، دست‌کم به یک ابرقدرت منطقه‌ای تبدیل کند که بسیاری از کشورهای منطقه و قدرت‌های بزرگ مجبور بودند روی آن حساب کنند. خودش نام جایگاهی که ایران به آن دست یافته بود را گذارده بود «تمدن بزرگ» و معتقد بود «ایران در پرتو انقلاب شاه و ملت توانسته به پیشرفت‌های چشمگیر و همه‌جانبه دست‌ یافته و در آستانه ورود به دروازه‌های تمدن بزرگ است».

با این افکار و تصورات بود که شاه وارد تحولات و بحران دوران انقلاب شد. آنچه هرگز به مخیله وی خطور نکرده بود، آن بود که میلیون‌ها نفر اعم از تحصیل‌کرده و عامی، فقیر و غنی، شهرنشین یا روستایی، زن یا مرد، نه‌تنها مخالف وی هستند بلکه اگر شرایط اجازه دهد به خیابان‌ها ریخته و خواهان سرنگونی وی می‌شوند. پریشان، آشفته، متحیر و شگفت‌زده از آن همه نارضایتی و مخالفت که بعد از قریب به ٣٧ سال سلطنتش از سروروی کشورش جاری شده بود، و در‌حالی‌که همچنان معتقد بود به جز تلاش بی‌وقفه به منظور پیشرفت و ترقی مملکتش کار دیگری نکرده، هرگز نتوانست درک کند که آن همه نارضایتی چرا و چگونه در میلیون‌ها ایرانی به وجود آمده بود. آنچه موضوع را برای وی غامض‌تر و پیچیده‌تر می‌کرد، آن بود که آن همه نارضایتی از او و رژیمش در کجای جامعه ایران نهفته شده بود که وی از آن کاملا بی‌خبر بوده. ظاهرا شاه نه در دوران انقلاب و نه در ١٦ماهی که بعد از انقلاب زنده بود، هرگز نتوانست به این پرسش پاسخ دهد که آن همه نارضایتی از وی چرا به وجود آمده بود.

او رفت به دنبال اینکه غربی‌ها برای سقوطش نقشه کشیده‌اند و شخصا هم انگشت اتهام را به سمت آمریکا و انگلستان گرفت و آنها را متهم كرد که آن وضعیت را در کشورش به قصد سرنگونی وی ایجاد می‌کنند. چه در دوران انقلاب و چه در ١٦ماهی که بعد از انقلاب در قید حیات بود، با تمام وجود معتقد بود انقلاب اسلامی ایران یک برنامه طراحی‌شده از سوی آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها بوده. او البته دلایل متفاوتی برای اینکه چرا غربی‌ها خواهان سرنگونی‌اش می‌شوند، داشت و بارها هم پیرامون آنها صحبت کرده بود. یکی از مهم‌ترین دلایلش نفت بود. شاه معتقد بود ایران نقش مهمی در اوپک در سال‌های اوایل دهه ٥٠ که قیمت نفت در چند ماه چهار برابر شده و از بشکه‌ای هشت دلار به بالای ٣٠ دلار می‌رسد، برعهده داشته.

او بارها در مصاحبه‌هایش اظهار می‌دارد که «از زمانی که او دیگر اجازه نداد غربی‌ها نفت ایران را به ثمن ‌بخس ببرند چراغ سبز دوستی غربی‌ها تبدیل به دشمنی آشکار با وی می‌شود». او به‌جد معتقد بود که «اگر در نفت کوتاه می‌آمد و اصراری بر افزایش قیمت آن نمی‌داشت، هیچ‌کدام آن اتفاقات هم نمی‌افتاد». دلیل دیگری که روی آن هم بعضا تأکید می‌کرد، آن بود که چون ایران درحال تبدیل‌شدن به یک قدرت صنعتی است، و چون ایران صنعتی و صادرات صنعتی ایران رقیبی برای کمپانی‌های غربی می‌شود، بنابراین آنها می‌خواهند تا جلوی صنعتی‌شدن‌مان را بگیرند و ایران را همچنان وابسته به غرب و از نظر اقتصادی یک کشور عمدتا کشاورزی و صادرکننده نفت و گاز باقی نگه دارند.

البته شاه این تئوری را هم داشت که ممکن است یک توافقی میان آمریکا و شوروی صورت گرفته باشد. روس‌ها دارند شاخ آفریقا را که چندین رژیم چپ‌گرای ضدغربی‌ در آن به قدرت رسیده‌اند (در سومالی و اتیوپی) به غرب واگذار می‌کنند و متقابلا غربی‌ها دارند از ایران خارج می‌شوند. (دوستانی که علاقه‌مند به تحلیل شاه از انقلاب هستند، می‌توانند به‌منظور اطلاعات بیشتر به کتاب مقدمه‌ای بر انقلاب اسلامی نوشته این‌جانب مراجعه كنند). آنچه مسلم است، او هرگز انقلاب ایران را باور نکرد و تا روزی که فوت كرد همچنان معتقد بود همه آن حوادث و رویدادها در سال ١٣٥٧ یک برنامه طراحی‌شده از سوی غربی‌ها بوده و اینجاست که پای بي‌بي‌سي‌فارسی و جناب اندرو وتيلي به میان می‌آید.

یکی از عمده‌ترین دلایل شاه برای گرفتن انگشت اتهام به سمت انگلستان، نقش رادیو بي‌بي‌سي و اندرو وتيلي در دوران انقلاب بود. آن‌قدر بي‌بي‌سي‌فارسی کارش را درست و دقیق انجام می‌داد که شاید اگر خود انقلابیون در لندن مسئولیت آن را برعهده می‌گرفتند، به زیبایی کارکنان بي‌بي‌سي نمی‌توانستند برنامه‌سازی کنند. واقعا بي‌بي‌سي در دوران انقلاب به صورت نبض اطلاع‌رسانی نهضت و مبارزه درآمده بود.

بنابراین شاه و شمار دیگری از مسئولان ارشد رژیم واقعا معتقد بودند رادیو بي‌بي‌سي بخشی از آن سناریوی کلان به منظور سرنگونی شاه و تغییر رژیم است. شاه بارها و بارها این مسئله را به «سر آنتونی پارسونز» سفیر انگلستان در تهران در دوران انقلاب یادآور شده بود. در‌ واقع شاه در اثبات تئوری توطئه‌اش مبنی‌بر دست‌داشتن غربی‌ها در ناآرامی‌های دوران انقلاب همواره به سروقت بي‌بي‌سي می‌رفت و به مصداق «آفتاب آمد دلیل آفتاب»، آن را دلیل روشن دست‌داشتن انگلیسی‌ها در ناآرامی‌های ایران می‌دانست.

سفرای کشورهای آمریکا و انگلستان که در دوران انقلاب منظما با شاه دیدار داشتند، هر دو در خاطرات‌شان می‌نویسند که «ما دیگر به طعنه‌ها و گلایه‌های شاه که از ما می‌پرسید چرا دولت‌های ما درصدد سرنگونی او هستند، عادت کرده بودیم. در ابتدا با شگفتی و تعجب از وی می‌پرسیدیم این چه فکری هست که او دارد. باورمان نمی‌شد که شاه درباره دولت‌های آمریکا و انگلستان چنین نظری داشته باشد. سعی می‌کردیم استدلال کنیم و به وی توضیح دادیم چنین فکری از اساس نادرست است و نه آمریکا و نه انگلستان مطلقا به دنبال سرنگونی وی نیستند. او باید متوجه شود که مشکلاتش داخلی است و درصدد اصلاح و رفع مشکلات برآید».

هر دو در خاطرات‌شان می‌نویسند که «سعی می‌کردیم از مقامات ارشد دولت‌هایمان به بهانه‌های مختلف (تولد شاه یا مناسب‌های دیگر) پیام‌های تأییدآمیز محکم برای او و رژیمش بگیریم. اما به‌تدریج متوجه می‌شدیم نه آن پیام‌ها اثری می‌داشتند و نه استدلال‌های ما. اگرچه پذیرشش در ابتدا برایمان دشوار می‌بود، اما به‌تدریج پذیرفتیم هیچ استدلال و اقدامی از جانب ما نمی‌تواند این فکر و توهم را که دولت‌های متبوع ما قصد سرنگونی وی را دارند، از وی دور کند. بنابراین به‌تدریج ابتدای دیدارهایمان می‌گذاشتیم او گله‌گذاری‌هایش از ما را تمام کند و سپس به سروقت موضوعات مذاکره می‌رفتیم و همواره هم او پای بي‌بي‌سي را به عنوان دلیلش مبنی بر دست‌داشتن انگلستان در توطئه سرنگونی وی به میان می‌کشید».

سر آنتونی پارسونز، سفیر انگلستان، در خاطراتش اشاره می‌کند که «یک روز دیگر کاسه صبرم از نیش و کنایه‌های اعلی‌حضرت لبریز شد و عرف دیپلماتیک را کنار گذاشتم و به وی رسما توهین کردم». ماجرا به ناآرامی‌ها و اغتشاشات روز ١٣ آبان ٥٧ مربوط می‌شود. می‌دانیم در آن روز و به دنبال کشته‌شدن تعدادی از دانش‌آموزان جلوی دانشگاه تهران، اوضاع شهر برهم می‌ریزد و مردم خشمگین آن روز دیگر فقط تظاهرات نمی‌کردند، بلکه به خیلی از سازمان‌های دولتی هم حمله‌ور شدند. ازجمله با پرتاب سنگ و کوکتل مولوتف به سفارت انگلستان در خیابان فردوسی هم حمله می‌برند. سفارت آتش می‌گیرد و با توجه به نبود آتش‌نشانی و خدمات شهری، کارکنان سفارت با تلاش بسیار موفق می‌شوند آتش را مهار کنند. عصر آن روز پارسونز به دیدار شاه به کاخ نیاوران مي‌رود.

پارسونز که در جریان آتش‌سوزی خیلی هم ترسیده بوده دست‌کم انتظار همدردی و معذرت‌خواهی از شاه داشته. انتظار داشته شاه لااقل از او بپرسد کسی که مجروح نشده بوده و مطالبی از این دست. اما شاه همچنان می‌رود به سروقت دست‌داشتن انگلیسی‌ها در ناآرامی‌های کشورش و با نیش و طعنه به پارسونز می‌گوید «کم مانده بود آتشی که در مملکت من به راه انداخته‌اید دامان خودتان را هم بگیرد». و پارسونز که دست‌کم آن روز دیگر حال و حوصله آن نیش و کنایه‌ها را نداشته عرف دیپلماتیک را کنار گذارده و به شاه می‌گوید «اعلی‌حضرت اگر کسی واقعا فکر می‌کند دست دولت انگلستان با دست مخالفان شما در یک کاسه است، جایش در تیمارستان است».

اما شاه همچنان همان‌طورکه گفتیم، دو قدرت آمریکا و انگلستان را پشت جریانات ناآرامی‌های منجر به انقلاب می‌دانست و کماکان از بسیاری از کسانی که به دیدارش می‌آمدند، در دوران انقلاب می‌پرسید که «آن داستان را چرا به راه انداخته‌اند؟». شاید بتوان گفت که یکی از استادانه‌ترین پاسخ‌هایی که به این پرسش وی داده شد، از جانب مرحوم دکتر غلامحسین صدیقی، استاد دانشگاه تهران و وزیر کشور مرحوم دکتر محمد مصدق، بود. شاه پس از رایزنی با سران بلندپایه رژیمش ازجمله با فرماندهان نظامی و رئیس تشکیلات اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) به این جمع‌بندی می‌رسد که یک «دولت آشتی ملی» تشکیل دهد؛ این همان راهبردی بود که منجر به تشکیل دولت شاهپور بختیار و خروج شاه چند هفته بعد از آن از کشور می‌شود.

البته قبل از بختیار، آن فکر با چند نفر از شخصیت‌های ملی و وجیه‌المله دیگر هم در میان گذاشته می‌شود که به نتیجه نمی‌رسد. ازجمله آن شخصیت‌ها غلامحسین صدیقی، یکی از رهبران جبهه ملی، ‌بود. صدیقی بعد از ٢٥ سال یعنی از زمان کودتای ٢٨ مرداد سال ٣٢ با شاه دیدار می‌کند. شاه پس از تعارفات اولیه می‌رود به سروقت همان پرسشی که از بسیاری دیگر هم داشته: «این داستان خمینی چیه اینها توی این مملکت به راه انداخته‌اند؟». پاسخی که صدیقی می‌دهد، به اندازه چندین کتاب و پژوهش می‌توانست برای شاه روشنگر باشد. او به اعلی‌حضرت می‌گوید که «داستان خمینی نیست. داستان یک پدر و پسر است. به پدر (رضاشاه) کسی جرئت نمی‌کرد دروغ بگوید و به پسر (شاه) کسی نمی‌توانست حقیقت را بگوید».

آنچه احتمالا دکتر صدیقی به شاه نمی‌گوید، آن است که شوربختانه به دیکتاتورها همواره چیزی گفته می‌شود که مایل هستند بشنوند. اطرافیان آموخته‌اند که به اعلی‌حضرت فقط مطالبی را بگویند که مورد طبع ملوکانه قرار مي‌گرفته. احدی جرئت نمی‌کرده سخنی بگوید که به مزاج قبله عالم خوش نیاید. در واقع اگر یکی از مسئولان و نزدیکان جرئت می‌کرد و به اعلی‌حضرت سخنی می‌گفت که مورد پسند «قبله عالم» نمی‌بود یا از «پدر تاجدار» خیلی خیلی ملایم انتقاد می‌کرد، از چشم ملوکانه می‌افتاد و کنار گذاشته می‌شد؛ بنابراین در نظام مدیریتی شاه مسابقه نفس‌گیری میان اطرافیان به‌ وجود آمده بود که هر‌کدام سعی می‌کردند با تملق بیشتری خود را به «آریامهر» نزدیک‌تر كنند و جایگاه مستحکم‌تری در هرم قدرت برای خودشان دست‌و‌پا کنند.

چنین شد که بعد از ٢٥ سال که به طور منظم به او گفته می‌شد درست‌ترین، بهترین، ملی‌ترین، وطن‌پرستانه‌ترین، پخته‌ترین، اصولی‌ترین،‌ هوشمندانه‌ترین و بی‌عیب‌و‌نقص‌ترین سیاست‌ها از آنِ اعلی‌‌حضرت است و سیاست‌های عالمانه، تاریخی و دوران‌ساز «پدر تاجدار» و «آریامهر کبیر» چهره ایران را دگرگون کرده، آن را از یک کشور فقیر و عقب‌مانده تبدیل کرده به یک کشور صنعتی و از قدرتی که هیچ‌کس آن را جدی نمی‌گرفت، به یک ابرقدرت منطقه‌ای و در آستانه ورود به دروازه‌های تمدن بزرگ قرار گرفته است؛ او بارها با امواج گسترده و باورنکردنی از اعتراضات خیابانی و مخالفت مردمش روبه‌رو شد و هرگز نتوانست آن را هضم و فهم کند و تنها واکنشش آن بود که یقه آمریکا، انگلیس و بي‌بي‌سي را بگیرد.

No responses yet

Jun 03 2016

آمریکا چطور از شاه قطع امید کرد

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,تاریخی,سیاسی

بی‌بی‌سی:
کنفرانس گوادلوپ همواره از معماهای بزرگ تاریخ انقلاب اسلامی ایران بوده است. بسیاری فکر می‌کنند در این نشست در جزیره گوادلوپ، در دریای کارائیب بود که جیمی کار‌تر و سایر رهبران غربی در دی‌ماه ۱۳۵۷ به این نتیجه رسیدند که کار شاه تمام است و باید از ایران خارج شود.

“روایت گوادلوپ”، که عمدتا بر اساس خاطرات شفاهی این رهبران و گمانه‌زنی‌های دیگران شکل گرفته است، بر اساس اسناد جدید دولت آمریکا دقیق به نظر نمی‌رسد.

به تازگی سندی محرمانه از گفت‌وگوهای گوادلوپ منتشر شده که نشان می‌دهد بحران ایران در حاشیه‌ این نشست مطرح بوده است. به علاوه، کارتر پیش از دیدار با همتایان اروپایی‌اش، در جلسه غیررسمی شورای امنیت ملی آمریکا در واشنگتن، به این نتیجه رسیده بود که شاه به آخر خط رسیده است.

بنا بر صورت‌جلسه نشست این شورا -در روز سوم ژانویه ۱۹۷۹ (۱۳ دی ۱۳۵۷)- کار‌تر چندان نگران از دست رفتن متحد استراتژیک خود نبوده است. او به مشاورانش می‌گوید که بعد از رفتن شاه مجلس ایران می‌تواند منشا ثبات در کشور باشد و یک ایران “حقیقتا غیرمتعهد” که به هیچ‌یک از بلوک‌های قدرت جهانی وابستگی نداشته باشد “نباید برای آمریکا ناکامی تلقی شود.”
ادامه متن پی دی اف

No responses yet

Mar 14 2016

تغییر تقویم ایران از هجری به شاهنشاهی؛ انگیزه‌ها و پیامدها

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,سیاسی

بی‌بی‌سی: روز ۲۴ اسفند سال ۱۳۵۴ مجلس شورای ملی و مجلس سنای ایران در جلسه مشترکی تصمیم گرفتند که تقویم رسمی کشور را از هجری شمسی به شاهنشاهی تغییر کند.

بنا به اسناد و نامه‌های رسمی، موضوع تغییر تقویم از آذرماه آن سال بین چند نهاد وقت مطرح شده بود.

نیمه اول دهه پنجاه سال هایی بود که درآمد ارزی ایران به دلیل جهش قیمت نفت افزایش ناگهانی یافته بود، مخالفان سیاسی سرکوب شده بودند، و محمدرضا پهلوی به عنوان شاه ایران تلاش می‌کرد موقعیتی برتر در منطقه خاورمیانه پیدا کند.

در همین سالها بود که جشن‌های ۲۵۰۰ ساله تدارک و برگزار شده بود و شاه در سومین کتاب خود به نام «به سوی تمدن بزرگ»، عقاید باستان‌گرایانه و نگاه خود را به پیشرفت ترسیم کرده بود.

در چنین شرایطی اسدالله اعلم، وزیر دربار وقت گفته بود که شاه «مرد تاریخ، خود تاریخ و محول تاریخ است و می‌خواهد که مبدأ تاریخ هم بشود و حق با اوست».

بنابراین چهل سال پیش در چنین روزی تغییر تقویم رسمی کشور که مبنای هجرت پیامبر اسلام داشت، صورت گرفت.

به نظر برخی تحلیل‌گران، چنین تصمیمی از اشتباهات بزرگ شاه وقت بود.
Image copyright
Image caption شجاع الدین شفا و ملکه فرح پهلوی

یرواند آبراهامیان، نویسنده «ایران بین دو انقلاب» معتقد است که «در دوران معاصر کمتر رژیمی در عالم یافت شده که چنان بی‌پروا تقویم مذهبی کشور را مخدوش کند».

تغییر تقویم از شمسی به شاهنشاهی، احساسات دینی گروه بزرگی از مردم را تحریک کرد.

از جمله روحانیانی که به این تصمیم اعتراض کردند آیت الله روح‌الله خمینی بود که این کار را حرام دانست.

او حدود شش ماه بعد از اعلام این تصمیم در مهر ۱۳۵۵ به مناسبت عید فطر پیام تندی علیه تغییر تقویم منتشر کرد: «کارشناسانی… برای تضعیف اسلام و محو اسم آن، نغمهٔ شوم تغییر مبدأ تاریخ را ساز کردند. این تغییر از جنایات بزرگی است که در این عصر به دست این دودمان کثیف واقع شد… استعمال آن بر عموم حرام است».
کارشناسان

با توجه به اسناد، نقش سه تن از کارشناسان در این تصمیم پر رنگ بوده است: شجاع الدین شفا، معاون دربار شاهنشاهی، هادی هدایتی، معاون اجرایی نخست‌وزیر و خسرو بهروز، معاون برنامه سازمان برنامه و رئیس دفتر انفورماتیک.

بر طبق نامه هدایتی به امیرعباس هویدا نخست‌وزیر وقت در ۲۷ آذر ۱۳۵۴، او و شفا و بهروز طی مذاکره‌ای سه ساعته به سه دیدگاه درباره تغییر تقویم رسیده بودند.
Image copyright
Image caption شاه پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران هم عکسی را به تاریخ شاهنشاهی امضاء کرده است

در این نامه و اسناد دیگر دلایل تغییر تقویم ذکر شده است.
دلایل

به نظر این کارشناسان، تقویم شمسی نه ملی است و نه اسلامی زیرا این تقویم مبنای اسلامی ندارد و «تقویم مذهبی ایرانیان هجری قمری» است. تقویم هجری قمری مربوط به کشورهای اسلامی است که ایرانیان نیز بر طبق آن اعیاد و مراسم سوگواری، روزه و حج خود را تعیین می‌کنند.

در حالی که تقویم هجری شمسی در هیچ کشور اسلامی معمول نیست.

از نظر آنان، تقویم شمسی همچنین مبنای ملی ندارد، زیرا در زمان خلافت معتضد بالله، خلیفه عباسی، برای «رفع اشکال اخذ خراج از ایرانیان و ثابت کردن نوروز در فصلی که مناسب جمع خراج است وضع گردیده». به تعبیر آنان این تقویم «یادگار تسلط خارجی» بود پس جنبه ملی نداشت.

دلیل دیگر این بود که چون تاریخ ایرانیان به ۲۵۰۰ سال پیش برمی‌گشت، تقویم شمسی نمی‌توانست همه تاریخ ایرانیان را پوشش دهد «مثلاً برای تعیین تاریخ جلوس کوروش باید رقم سال ۵۵۹ قبل از میلاد» به کار گرفته می‌شد.
سه پیشنهاد
Image copyright

پیشنهاد شفا: سال ۵۳۹ قبل از میلاد یعنی سال فتح بابل به دست کوروش و صدور منشور آزادی و حقوق بشر مبدأ تاریخ شاهنشاهی قرار گیرد. اما این طرح همچنان نمی‌توانست تاریخ قبل از آن را یعنی «جلوس کوروش» را پوشش دهد و برای آن، باید از تاریخ قبل از میلاد استفاده می‌شد. این تاریخ با جنگ و فتح آغاز می‌شد که به عنوان اشکال آن مطرح شد.

حسن پیشنهاد شفا این بود که سال صدور فرمان انقلاب سفید در این فرض، عددی سرراست می شد.

پیشنهاد هدایتی: سال ۵۵۹ قبل از میلاد یعنی سال تاجگذاری کوروش مبداء تاریخ در نظر گرفته شود. به نظر او حسن این پیشنهاد، «جلوس کوروش» آغاز سلطنت ایرانیان و «وحدت ماد و پارس» بود.

به نظر هدایتی حسن دیگر این پیشنهاد این بود که تاریخ به سلطنت رسیدن محمدرضا شاه پهلوی، بر اساس تقویم جدید عدد سرراست ۲۵۰۰ می شد.

همچنین در صورت پذیرفته شدن این پیشنهاد، با اضافه کردن رقم روند ۱۱۸۰ به تقویم شمسی، تاریخ‌ها به آسانی به شاهنشاهی تبدیل می‌شد.

پیشنهاد بهروز: سال تولد کوروش مبداء تقویم تاریخ شاهنشاهی قرار گیرد. اما اشکال این پیشنهاد در این بود که تاریخ تولد کوروش فرضی بود در حالی که تاریخ تاج‌گذاری او در اکثر منابع تأیید شده بود.

در نهایت تصمیم گرفته شد که تاریخ شاهنشاهی با مبداء تاریخ تاجگذاری کوروش به جای تاریخ شمسی استفاده شود. قرار شد تاریخ قمری به عنوان تاریخ مذهبی ایرانیان که مورد استفاده روحانیت بود، در کنار تاریخ شاهنشاهی استفاده شود و تاریخ میلادی برای مراودات خارجی استفاده شود.

اما این تغییر تقویم بیش از دو سال دوام نیاورد و در شهریور ۱۳۵۷ با اوج گیری اعتراضات خیابانی، تقویم دوباره به شمسی بازگردانده شد.

No responses yet

Dec 07 2015

عزت‌الله سحابی: برنامه‌های شاه به نفع ایران بود و ما متوجه نمی‌شدیم

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,سیاسی

خودنویس: عزت‌الله سحابی، فعال سیاسی مخالف رژیم شاه و از نیروهای ملی-مذهبی که مدتی ریاست سازمان برنامه و بودجه را در دولت مهدی بازرگان در دست داشت، در کتاب خاطرات* خود نوشته که بسیاری از برنامه‌های محمدرضا شاه، از نظر اصولی به نفع ایران بوده اما اغلب مخالفان، از جمله خودش، این را متوجه نمی‌شدند.

سحابی می‌نویسد: «بسیاری از کارشناسان صدیق اذعان می‌کنند که تعدادی از برنامه‌های شاه از نظر اصولی به نفع ایران بود. مثلاً وقتی که قرارداد ۱۹۷۵ میان شاه و صدام حسین بسته شد، دو دولت امضاء کردند، در دو مجلس نیز تصویب شد و به سازمان ملل رفت و بسیار در آن محکم‌کاری شد. این قرارداد خیلی به نفع ایران بود و خطی را به عنوان خط مرز تعیین کردند که قسمت پرعمق اروندرود بود. شرق این خط به ایران تعلق گرفت ولی ما این را متوجه نمی‌شدیم».

سحابی درباره خریدها و ساخت‌وسازهای نظامی رژیم سابق ایران نیز با ذکر مثال پایگاه‌های هوایی وحدتی و شاهرخی، نوشته است: «از دهه ۴۰ رژیم شاه در غرب کشور شروع به ایجاد استحکاماتی نمود. پایگاه وحدتی و پایگاه شاهرخی که در حقیقت شهری زیرزمینی است و فرودگاه آن نیز زیر زمین است. من خود در زمان جنگ پایگاه وحدتی دزفول را دیدم. هواپیماهای جت اف-۱۴ از زیر زمین با سرعت تمام بیرون می‌آمد و به هوا می‌رفت یا از بالا می‌آمد،‌ چتری پشت آن باز می‌شد و یک‌راست به زیر زمین می‌رفت؛ تشکیلات عظیمی بود».

مهندس سحابی افزوده است:‌ «در آن روزها یعنی حاکمیت مطلقه شاه، بیشتر دوستان و حتی خود من می‌گفتیم شاه خیانت می‌کند و می‌خواهد جنگ اصلی ما را که باید اسرائیل باشد، به جنگ با اعراب بدل کند! باری انقلاب شد و عراق به ایران حمله کرد، آن روز دانستیم که در اساسنامه حزب بعث «وحدت سرزمین‌های عربی زبان» یک اصل شمرده شده است. سرزمین‌های عربی زبان منظور همین استان‌های عربی زبان بود که در ایران است. یعنی ایلام، گیلان‌غرب و خوزستان. پس عراق به طور ذاتی به ایران نظر داشت و می‌خواست قسمتی از ایران را ضمیمه خاک خود نماید. شاه این را فهمیده بود و در غرب استحکامات می‌ساخت اما ما به او ناسزا می‌گفتیم».

عزت الله سحابی مسأله منابع طبیعی را مثال آورده و نوشته است: «منصور روحانی وزیر کشاورزی وقت، یک زمان اعلام کرد که باید هشت میلیون رأس دام، از مراتع کشور خارج شود والا مرتع از بین می‌رود. خود شاه نیز در سخنرانی خود گفت حیوان شریری به نام بز وجود دارد که ریشه‌های گیاهان را می‌کند. این حیوان باید از بین برود. من در زندان این مطالب را در روزنامه خوانده بودم و پیش خود تحلیل می‌کردم که شاه با این کار می‌خواهد روستاییان را وابسته نماید».

او افزوده: «روستاییان از بز، پشم و شیر به دست می‌آورند و از همه چیز و حتی شاخ و گوشت آن استفاده می‌کنند. این حیوان اساس زندگی روستاییان است و آنان با همین حیوانات و زندگی ساده‌شان از دولت مستقل‌اند. و ما فکر می‌کردیم شاه می‌خواهد به این دسیسه روستاییان را به دولت وابسته کند».

سحابی در ادامه می‌نویسد: «در حالی که پس از انقلاب هنگامی‌ که به عنوان نماینده مردم به مجلس راه یافتیم، در کمیسیون برنامه و بودجه مسوولین وزارت کشاورزی پس از انقلاب به کمیسیون می‌آمدند، برخی از آنان مسوولان سازمان جنگل‌ها بودند و می‌گفتند باید سی میلیون رأس دام از مراتع خارج شود، تا کنون مراتع از بین رفته است و برای احیای باقی‌مانده آن این کار باید انجام بشود، و ما دانستیم که واقعاً در کنار گود بودن و شعارهای بزرگ دادن با مسوولیت اجرایی داشتن تفاوت دارد».

—————-

* جلد دوم خاطرات مهندس سحابی (سال‌های ۱۳۵۷ تا ۱۳۷۹) به نام «نیم قرن خاطره و تجربه» که در ایران اجازه چاپ نیافته، از سوی نشر خاوران پاریس منتشر شده و در کتاب‌فروشی‌های خارج از کشور در دسترس است. متن بالا از صفحات ۲۶ و ۲۷ کتاب مذکور نقل قول شده‌اند.

No responses yet

Jan 27 2014

خمینی گفت آدم باید خودش شاه شود

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,ملای حیله‌گر

خودنویس: محمدعلی گرامی می‌گوید از مصطفی خمینی شنیده: «آقام عقیده‌اش این است که آدم باید خودش شاه شود». وی ادامه داد: خمینی گفت با کسرویون درگیر نشوید اما بازرگان را بکوبید.

محمدعلی گرامی مرجع تقلید شیعه ساکن قم، در مصاحبه‌ای با یکی از خبرگزاری‌های داخلی، با نقل خاطره‌ای از روح‌الله خمینی، گفت: «ما خدمت ایشان در خیابان آذر کوچه حکیم که روضه بود، رفتیم. خدا رحمت کند حاج آقا مصطفی به من می‌گفت که آقام عقیده‌اش این است که آدم باید خودش شاه شود. در خاطرات من هم این هست. منظورش این بود که تا حکومت را نگیریم، کار درست نمی‌شود».

وی هم‌چنین اظهار کرد که خمینی در مقطع پس از درگذشت حسین طباطبایی بروجردی (یکی از روحانیون که به مدت ۱۵ سال تنها مرجع تقلید شیعیان بود) درباره مهدی بازرگان (بعدها نخست وزیر دولت موقت) گفت که وی باید کوبیده شود.

گرامی در این باره با ذکر مقدمه‌ای توضیح داد: «گاهی هم به صورت مکتوب و اینترنتی از طریق سایت ما سوالاتی می‌کنند که شرعی است ولی وقوع خارجی ندارد یا کم است که دشمنان همین سوالات را دست می‌گیرند و می‌گویند این‌ها بی‌کارند و راجع به این مسائل صحبت می‌کنند. مثلا راجع به مساله غریزه جنسی بین زن و شوهر در ماه رمضان سوال غیرمتعارفی بود که ما هم جواب دادیم. به خاطر این‌که ما جواب این مسائل را دادیم، دشمنان هم دست گرفتند که در قم نشسته‌اند و همه حواس‌شان در این مسائل است».

گرامی گفت که مهدی بازرگان هم همین عقاید را درباره روحانیت داشت و ادامه داد: «آن وقت‌ها در همان ایام (یعنی بعد از فوت آقای بروجردی و اوایل شروع مبارزات) ایشان در کوی دانشگاه تهران، در جلسه‌ای که انجمن اسلامی دانشجویان گرفته بودند و از ایشان هم برای سخن‌رانی دعوت کرده بودند، باز از این گوشه‌زدن‌ها و نیش‌زدن‌ها داشت و بعضی روزنامه‌ها هم این مطالب را منتشر کردند. من به امام خمینی دو مطلب را گفتم: یکی این‌که کسرویون خیلی فعالیت می‌کنند و نمونه‌هایی گفتم و یکی هم این که بازرگان اخیرا چنین صحبت‌هایی کرده. ایشان راجع به کسرویون گفتند که فعلا با این‌ها درگیر نشوید ولی درباره آقای بازرگان گفتند بازرگان باید کوبیده شود (با همین تعبیر) ظاهرا ایشان هم گزارشات بسیاری راجع به حمله بازرگان به جامعه روحانیت داشت و بر همین اساس ناگهان تند برخورد کرد و گفت باید کوبیده شود».

وی درباره تندخویی روح‌الله خمینی نیز گفت: «اصلا یکی از علما که آدم‌ بزرگی بودند و همه به عدالت قبول‌شان دارند، به من گله می‌کرد و می‌گفت آقای خمینی خیلی تند است. بسیار متدین و آدم اهل معرفت و اهل عدالت بود، این تعبیر را کرد اما منظورش این بود که با روش ایشان موافق نبودند. مکرر این طیف را داشتیم».

محمدعلی گرامی درباره حسینعلی منتظری قائم مقام مخلوع رهبری در دوران خمینی گفت: «آقای منتظری هم ذاتا انسان بسیار وارسته‌ای بود و هم کارهایی که کرد، برای هواخواهی مردم بود، منتها نمی‌دانم چه جور شد که وسائط کار، کار را خراب کردند».

وی ادامه داد: «مرحوم منتظری به من می‌گفت فلان کس را به خاطر گران‌فروشی، آن‌قدر زده بودند که آثار شلاق‌ها بر بدنش بود. چه کسی این کار را کرده بود؟ رییس کمیته آن زمان. از این شکایات پیش ایشان زیاد می‌آمد و ایشان را تحریک می‌کرد. من خودم یک وقت به ایشان گفتم که آقای منتظری! شما چرا این حرف‌ها را می‌زنی؟ صبر کن، بالاخره شما که قائم‌مقام هستی، یک روزی رهبر می‌شوی، آن موقع افکارت را پیاده کنید. ایشان به من گفتند که یعنی می‌گویی اسم من قائم‌مقام باشد و بنشینم این‌قدر ظلم را ببینم و سکوت کنم؟»

No responses yet

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .