اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for the 'حقوق بشر' Category

Feb 17 2017

نگرانی مقامات ایران از “فقری که به کفر می‌انجامد”

نوشته: خُسن آقا در بخش: اقتصادی,حقوق بشر,دزدی‌های رژیم,سیاسی,ملای حیله‌گر

دویچه وله: رئیس موقت مجمع تشخیص مصلحت نظام گفته است که عده‌ای به دلیل نیازهای شدید اقتصادی از مذهب خود دست برداشته‌اند. یک صاحب‌نظر هم با استناد به آمار رسمی از رفتن سی درصد مردم به زیر خط فقر سخن می‌گوید.

آیت‌الله محمدعلی موحدی کرمانی، رئیس موقت مجمع تشخیص مصلحت، گفته است که کشور در جنگ با “مسائل اقتصادی” درگیر شده است. به گفته او “دشمن دل بسته است که ما را در بُعد اقتصادی تضعیف کند و زیر فشار قرار دهد تا مردم از انقلاب ببرند”.

به گزارش خبرگزاری دانشجویی ایران، ایسنا، دبیرکل “جامعه روحانیت مبارز” شامگاه چهارشنبه (۲۷ بهمن‌ماه) در نخستین‌همایش مشترک “ستاد جهاد توانمندسازی محرومین کشور” گفته است: «اگر مردم نیازمند باشند، نان شب نداشته باشند، نتوانند بچه‌هایشان را به مدرسه بفرستند و خانه‌ای برای زندگی نداشته باشند، معنایش همان حدیث امام علی است که فرمود: نزدیک است که فقر به کفر بیانجامد. همان طور که الان هم می‌شنویم که عده‌ای به دلیل نیازهای شدید اقتصادی‌شان دست از مذهب برداشته‌اند.»

واقعیت “خطرناک فقر”

عباس عبدی، تحلیلگر مسائل سیاسی، می‌نویسد: «گزارش‌هایی که حتی از طرف نهادهای رسمی در این باره منتشر شده است، از وضعیت خطرناک فقر حکایت دارد.»

آقای عبدی در تحلیلی که در سایت خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا) منتشر شده، دو عامل اصلی را برای شدت گرفتن فقر متذکر می‌شود: افزایش تورم و کاهش ذخایر مالی کشور.

او درباره تورم می‌نویسد: «شاخص تورم از زمان پرداخت یارانه‌ها تاکنون حداقل سه برابر شده، یعنی ۲۰۰ درصد تورم داشته‌ایم. به عبارت دیگر ۴۵ هزار تومان یارانه امروز، حدود ۱۵ هزار تومان قدرت خرید آن زمان را دارد. پس قدرت خرید یارانه‌ها یک سوم شده است.»

او با ارائه آمار و ارقام نشان می‌دهد که گروه بزرگی از مردم ایران در شهر و روستا، تا بیش از ۳۰ درصد از مردم، زیر خط فقر قرار گرفته‌اند.

بیشتر بخوانید: معاون وزارت رفاه اجتماعی: فقر در شهرهای ایران در حال گسترش است

او یادآور می‌شود: «علت مهم‌تر توقف رشد اقتصادی و اشتغال است که موجب دامن زدن به فقر می‌شود» و سپس تصریح می کند: «برای رفع فقر، باید برای افزایش قابلیت‌های فقرا، سرمایه‌گذاری جدی شود. این سرمایه‌گذاری‌ها بیشترین بازده اقتصادی و اجتماعی را دارند. تأمین زیرساخت‌های لازم برای آموزش، ‌ارتباطات و حمل‌ونقل برای مناطق محروم، بسیار سودآور هستند هم برای فقرا و هم برای جامعه.»

بیشتر بخوانید: حداقل دستمزد کارگران در سال ۹۵، کمتر از خط فقر

آدرس عوضی حضرت آیت‌الله

از آیت‌اللهی که بر کرسی ریاست “تشخیص مصلحت نظام” نشسته است البته نمی‌توان انتظار داشت که برای مسائل پیچیده اقتصادی راه حلی ارائه دهد. وی بی‌تردید در مسائل فقهی و امور شرعی صاحب نظر است، اما در برابر “وضعیت خطرناک فقر” و ابعاد هولناک شکاف طبقاتی که به عقیده کارشناسان به سیستم معیوب اقتصادی ایران، فساد گسترده سیستمی و نیز پیامدهای تحریم‌ها برمی‌گردد، چیزی جز حرف‌های تکراری و نصایح اخلاقی نمی‌گوید.

موحدی کرمانی مسئله را به “حقوق‌های نجومی” ربط می‌دهد که تا حدودی یادآور مناقشات جناحی در ایران است: «آنهایی که حقوقشان غیرمتعارف است و پول‌های زیادی را انباشته کرده‌اند، در واقع آن مبالغی را برای خود برداشته‌اند که دیگران به آن نیاز داشته‌اند. پس باید این مبالغ را از حلقومشان بیرون کشید.»

این در حالی است که بحث‌های مختلفی درباره ابعاد و ریشه‌های فقر و فساد در ایران در سال‌های گذشته مطرح بوده که مسئله حقوق‌های نجومی از نظر کارشناسان رقمی را در آن تشکیل نمی‌دهد، بلکه دزدی‌ها و اختلاس‌های چند هزار میلیاردی، از اختلاس‌های بانکی و دزدی دکل‌های عظیم تا نفت‌کش‌های غول‌آسایی که یکباره ناپدید شدند، نشانه‌های عمده‌تری از نابسامانی‌های اقتصادی ایران تلقی می‌شوند.

No responses yet

Feb 16 2017

معنی درخواست آمریکا برای رفع حصر رهبران جنبش سبز

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,جنبش سبز,حقوق بشر,سیاسی

بی بی سی: موضع وزارت امور خارجه آمریکا، بی تردید مورد استناد نهادهایی قدرتمند در ایران قرار خواهد گرفت که مدافعان رفع حصر را، به خاطر “همسویی با خواست ایالات متحده” زیر فشار قرار خواهند داد
در ششمین سالگرد حصر خانگی رهبران معترضان به انتخابات ۱۳۸۸ در ایران، سخنگوی وزارت خارجه آمریکا خواستار آزادی آنها و همه زندانیانی شده که “غیرعادلانه” در بند هستند. مارک تونر گفته ادامه حصر میرحسین موسوی، زهرا رهنورد و مهدی کروبی، مخالف تعهدات بین‌المللی ایران در زمینه حقوق بشر و حقوق سیاسی افراد است.
بعید است افراد زیادی در داخل و خارج آمریکا این تصور را داشته باشند که وزارت امور خارجه این کشور، “یکی از” بازیگرانی تلقی شود که، ولو در کنار مجموعه ای از بازیگران دیگر، در رفع حصر احتمالی میرحسین موسوی، مهدی کروبی و زهرا رهنورد تاثیرگذار باشد.
موضع گیری امروز دولت آمریکا اما، پیش از هرچیز یادآور تجربیاتی متعدد و مشابه در گذشته است. به عنوان نمونه، مقطع انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸، زمانی که مقام های ارشد دولتی ایالات متحده، از جمله شخص باراک اوباما، به بیان مواضع “حمایت”‌گونه از جنبش سبز پرداختند؛ و سپس این مواضع، مکررا علیه معترضان به انتخابات مورد استناد آیت الله خامنه ای و متحدان او قرار گرفت.
موضع گیری امروز دولت آمریکا، یادآور مقطع انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ است. زمانی که مقام های ارشد دولتی ایالات متحده، از جمله شخص باراک اوباما، به بیان مواضع ‘حمایت’گونه از جنبش سبز پرداختند؛ و سپس این مواضع، مکررا علیه معترضان به انتخابات مورد استناد آیت الله خامنه ای و متحدان او قرار گرفت. تنها اندکی بعد معلوم شد رئیس جمهور وقت آمریکا، یک ماه مانده به همان انتخابات و در شرایطی که تردیدها در مورد شرایط برگزاری انتخابات در حال اوج گیری بود، به آیت الله خامنه ای نامه ای محرمانه نوشته است. مدتی بعد، این هم فاش شد که رئیس دولت ایالات متحده، دومین نامه محرمانه به رهبر جمهوری اسلامی برای پیشنهاد همکاری دوجانبه را، در شهریور ۱۳۸۸ نوشته است. یعنی، درست در میانه اعتراضات خیابانی جمعیتی که نتایج انتخابات خرداد ماه را غیرمعتبر می‌دانستند
تنها اندکی بعد معلوم شد رئیس جمهور وقت آمریکا، یک ماه مانده به همان انتخابات و در شرایطی که تردیدها در مورد شرایط برگزاری انتخابات در حال اوج گیری بوده، به آیت الله خامنه ای نامه ای محرمانه نوشته است. مدتی بعد، این هم فاش شد که رئیس دولت ایالات متحده، دومین نامه محرمانه به رهبر جمهوری اسلامی برای پیشنهاد همکاری دوجانبه را، در شهریور ۱۳۸۸ نوشته است. یعنی، درست در میانه اعتراضات خیابانی جمعیتی که نتایج انتخابات خرداد ماه را غیرمعتبر می دانستند.
دولت دونالد ترامپ، البته تاکید دارد که به‌کلی با دولت قبلی آمریکا متفاوت است. با وجود این، به سختی می توان تصور کرد که مشکل این دولت با حکومت ایران نیز، اساسا از “جنس” موضوعاتی در حد وضعیت زندانیان و محصوران باشد. به عنوان نمونه قاعدتا دولت آقای ترامپ، با وجود فشار قابل تصور این دولت بر ایران بر سر موضوعاتی چون رفتار جمهوری اسلامی با متحدان منطقه ای واشنگتن، هرگز وضعیت محصوران و زندانیان ایرانی را به عنوان یکی از چندین انتظار جدی خود از تهران هم روی میز نخواهد گذاشت.
از سوی دیگر اعلام موضع اخیر وزارت امور خارجه آمریکا، به طور طبیعی موقعیت حامیان رفع حصر در ایران را تضعیف خواهد کرد. اظهارات سخنگوی این وزارتخانه، بی تردید مورد استناد نهادهایی قدرتمند قرار می گیرد که مدافعان رفع حصر را، به خاطر “همسویی با خواست آمریکا” زیر فشار قرار خواهند داد.
مشکل بتوان فرض کرد که دولت ایالات متحده، نسبت به چنین تاثیراتی به کلی بی اطلاع باشد و در عین حال، بعید است که این نوع تاثیرات، اساسا جایی در محاسبات دستگاه سیاست خارجی آقای ترامپ در مورد ایران داشته باشند.
تمام اینها در شرایطی است که در مدت کوتاهی که از روی کار آمدن دولت جدید آمریکا گذشته، این دولت بیش از هر چیز بر سر اتهام بی اعتنایی به حقوق بشر خبرساز شده است. اغلب مدافعان این دولت در ایالات متحده نیز، دونالد ترامپ را قهرمان دفاع از “منافع ملی” خود و اولویت دادن به این منافع در مقایسه با ملاحظات دیگر می دانند و نه منادی دفاع از حقوق کسانی که – به ویژه در کشورهای دیگر- در معرض خطر یا فشارهای امنیتی هستند.
حتی جنجالی ترین سیاست دولت آقای ترامپ در مورد ایران تا این لحظه – سختگیری های مهاجرتی و مسافرتی- عمدتا حقوق فردی “شهروندان” این کشور را هدف گرفته و از قضا برای دارندگان پاسپورت‌های دیپلماتیک، یعنی مسئولان جمهوری اسلامی، استثنا قائل شده ست.
نهایت آنکه حتی اگر این تلقی وجود داشته باشد که وزارت امور خارجه آمریکا، نه لزوما از جهت تاثیرگذاری عملی، که برای تاکید بر “پرنسیپ‌های حقوق بشری” در مورد موضوع حصر موضع گیری کرده، بعید است که دولت آقای ترامپ، بتواند به راحتی این موضع گیری را به افکار عمومی ایران و آمریکا “بفروشد”.
مهم‌ترین خریداران موضع اخیر واشنگتن، به لحاظ منطقی همان کسانی خواهند بود که، به دلایل گوناگون، مصمم به ادامه حصر رهبران جنبش سبز در ایران هستند.

No responses yet

Feb 14 2017

کشته شدن یک نفر در شادگان؛ وضعیت شهر ‘امنیتی است’

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

بی‌بی‌سی: گزارشها از ایران حاکی است که در پی کشته شدن یک مرد جوان در شهر شادگان به دست نیروی انتظامی، وضعیت شهر امنیتی شده است.

براساس گزارش فعالان عرب، جمعه شب گذشته نیروی انتظامی پس از تعقیب و گریز دو موتور سوار در محدود بازار خرمای شادگان اقدام به تیراندازی می‌کند و حسن ابوغبیش که “در حال خرید در بازار بوده” در جریان تیراندازی کشته و دو راکب موتورسوار مجروح می‌شوند. کشته شدن این مرد موجب اعتراض شهروندان شادگان می‌شود.

افضل میرزایی فر، رئیس دادگستری شادگان در این باره گفت: “در پی گزارشات مردمی به پلیس مبنی برخرید و فروش مواد مخدر در کوی مذکور، بر اثر درگیری ماموران با عوامل خرید و فروش موادمخدر، شخص ثالثی کشته شد.”

به گزارش ایلنا، رئیس دادگستری شادگان گفته دستگاه قضایی پیگیری لازم را تا “احقاق حق فرد بیگناه با سرعت و قاطعیت ادامه ‌می‌دهد” و در عین حال گفته با اخلالگران امنیت عمومی و افرادی که در فضای مجازی اخبار خلاف واقع منتشر می‌کنند، برخورد می‌کند.

این در حالی است که کریم دحیمی، فعال حقوق بشر به بی‌بی‌سی فارسی گفت: “اعتراضات مردم به قتل این جوان به جایی رسید که معترضان کلانتری شادگان را آتش زدند.”

به گفته این فعال حقوق بشر ماموران امنیتی به خانواده فرد مقتول گفته‌اند که “اجازه برگزاری مراسم ندارند و تنها درشرایطی جنازه را تحویل می‌دهند که او را در قم دفن کنند.”

آقای دحیمی همچنین گفت: “شب گذشته درگیری‌های پراکنده ادامه داشته است و وضعیت شهر امنیتی شده و نیروهای یگان ویژه در سطح شهر تردد می‌کنند.”

شادگان در فاصله ۹۷ کیلومتری اهواز واقع است و بیش از ۵۰ هزار نفر جمعیت دارد.

No responses yet

Feb 14 2017

هزاران بلوچ ایرانی از داشتن شناسنامه هم محروم‌اند

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,حقوق بشر,سیاسی

دویچه‌وله: نماینده ایرانشهر و سرباز در مجلس از وجود هزاران شهروند بدون شناسنامه در سیستان و بلوچستان خبر داد. او می‌گوید اغلب این افراد پدر غیرایرانی دارند و حاشیه‌نشین شهرهای بزرگ هستند.

نماینده ایرانشهر و سرباز در مجلس شورای اسلامی می‌گوید، محرومیت هزاران شهروند بلوچ از داشتن شناسنامه و برگه شناسایی رسمی را باید به فهرست کمبودهایی که مردم این استان با آن دست بگریبان هستند افزود.

استان سیستان و بلوچستان در شرق و جنوب شرقی ایران قرار دارد و حدود ۱۱ درصد از مساحت کل کشور را در بر می‌گیرد. این منطقه که حدود ۱۱۰۰ کیلومتر مرز مشترک با افغانستان و پاکستان دارد از محروم‌ترین استان‌های ایران محسوب می‌شود.

محمدنعیم امینی‌فرد در یادداشتی که دوشنبه، ۲۵ بهمن در روزنامه “وقایع اتفاقیه” منتشر شد می‌نویسد، بسیاری از بلوچ‌های ایرانی به طایفه‌ها و قبیله‌هایی تعلق دارند که در سالیان دور در دو طرف مرز رفت‌و آمد می‌کردند و تا زمانی که مانعی برای این تردد وجود نداشت نیازی به داشتن برگه‌های شناسایی احساس نمی‌کردند.

او در ادامه نوشته است: «این مسئله، به همین شکل ادامه پیدا کرد و از طرفی، [مطابق] قوانین ما هم تا سال ۱۳۶۳، عملا امکان اینکه بتوانیم اسناد سجلی را بر‌اساس مستندات محلی به آنها ارائه دهیم، وجود داشت اما از سال ۶۳، قوانین در این‌باره سخت‌تر شد.»

حاشیه‌نشینان بی‌شناسنامه

به گفته‌ی این نماینده مجلس سخت‌تر شدن قوانین، منجر به آن شد که حدود صد هزار نفر در سیستان و بلوچستان موفق به گرفتن شناسنامه نشدند و مسئله دیگری که در این سال‌ها اتفاق افتاد، ازدواج زنان ایرانی با مردان غیرایرانی است.

بر اساس قوانین کنونی ایران فرزندان زنان ایرانی که با شهروندان خارجی (در این مورد شهروندان پاکستان و افغانستان) ازدواج کرده‌اند تا رسیدن به سن ۱۸ سالگی از داشتن شناسنامه محروم هستند.

بیشتر بخوانید: حذف نام بلوچستان از کتاب‌های درسی و سربرگ ادارات

نماینده ایرانشهر و سرباز نوشته است: «تا زمانی که این افراد در روستاهای سیستان‌و ‌بلوچستان حضور داشتند، عملا مشکلات تا این حد نمود نداشت اما الان با گسترده‌شدن حاشیه‌نشینی که در شهرهای زاهدان، ایرانشهر و چابهار شیوع پیدا کرده، این افراد نیاز به اسناد هویتی دارند که بتوانند از خدمات درمانی و رفاهی برخوردار شده و این مسئله بر مشکلات افرادی که شناسنامه ندارند، می‌افزاید.»

عبدالرضا رحمانی فضلی، وزیر کشور، روز ۴ مهرماه در یک برنامه تلویزیونی اعلام کرد، در حال حاضر دست‌کم ۱۱ میلیون حاشیه‌نشین در سراسر ایران وجود دارد که بیش از یک میلیون نفر آنها در استان خراسان رضوی (شمال سیستان و بلوچستان) به سر می‌برند.

به گفته‌ی وزیر کشور حدود ۱۱ میلیون نفر در حاشیه‌ شهرهای بزرگ ایران سکونت دارند

بیکاری، فقر و کمبود امکانات رفاهی، بهداشتی و آموزشی از علت‌های اصلی مهاجرت از روستاها به حاشیه شهرهای بزرگ محسوب می‌شود. در مناطقی مانند سیستان و بلوچستان مشکلات زیست محیطی و کمبود آب نیز به انگیزه‌های مهاجرت اضافه شده‌اند.

یک میلیون کودک بلاتکلیف

امینی‌فرد می‌گوید: «حدود چهار ماه پیش، یک فوریت طرحی در مجلس تهیه و تأیید شد که بتوانیم حداقل برای افراد زنانی که فرزندانشان از پدر غیرایرانی هستند، شرایط کسب جواز هویتی را تسهیل کنیم.»

او خاطرنشان می‌کند که یکی دیگر از معضلات افراد بی‌شناسنامه هزینه آزمایش‌های ژنتیک (دی‌ان‌ای) برای احراز هویت است که بسیاری از خانواده‌ها امکان تامین آن را ندارند.

بیشتر بخوانید: تائید و تکذیب خشکیدگی کامل تالاب هامون

طرح یک فوریتی “اعطای تابعیت به فرزندان مادر ایرانی” چهارم شهریور ماه امسال در مجلس شورای اسلامی به تصویب رسید.

رضا شیران خراسانی، نماینده مشهد و کلات و طراح این طرح همان زمان به خبرگزاری تسنیم گفته بود که جمعیت فرزندان حاصل از ازدواج بانوان ایرانی با مردان غیرایرانی بین ۸۰۰ هزار تا یک میلیون نفر برآورد شده و با وجود سکونت این جمعیت در ایران، “حقوق و تکالیف آنها” تعریف نشده است.

No responses yet

Feb 14 2017

پشت پرده حصر اتفاقاتی دارد می افتد؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: انتخاباتی,حقوق بشر,درگیری جناحی,سیاسی

بی‌بی‌سی: حسین باستانی

ششمین سالگرد حصر خانگی میرحسین موسوی، مهدی کروبی و زهرا رهنورد در حالی فرا رسیده که در فضای رسانه ای ایران، گمانه زنی هایی در مورد آینده محصوران منتشر شده است.

طیفی از این گمانه زنی ها، در قالب انتشار اخبار رسمی و غیررسمی بوده است. به عنوان نمونه، خانواده آقای کروبی تایید کرده اند که علی مطهری نایب رئیس مجلس در حال رایزنی برای حل موضع حصر است و توانسته “مسئولان را برای دیداری با محصوران راضی کند”.

اما گذشته از خبرهای تایید شده، اظهاراتی هم در مورد دورنمای پایان حصر مطرح شده که در سطح افکار عمومی بازتاب گسترده داشته است. به عنوان نمونه محمدرضا عارف رئیس فراکسیون امید از امیدواری خود به پایان زندان خانگی رهبران معترضان به انتخابات ۱۳۸۸ خبر داده و غلامعلی جعفرزاده نایب رئیس فراکسیون اعتدال، حتی از امکان رفع حصر “بعد از انتخابات” سخن گفته است.

شاید این اظهارات خوش بینانه، متکی به اطلاعاتی پشت پرده باشند که هنوز رسانه ای نشده اند. اما این امکان هم وجود دارد که چنین اطلاعاتی وجود نداشته باشند و طرح آنها، ناشی از نزدیک شدن به زمان انتخابات باشد. انتخاباتی که در آستانه آن، دولت یازدهم و مدافعان آن در مورد تلاش های خود برای رفع حصر مورد پرسش افکار عمومی قرار خواهند گرفت.

بیشتر بخوانید: اگر حصر موسوی و کروبی تبعات جانی داشته باشد

دومین حکومت همسایه ایران در شرایطی ساقط شد که کشور، آماده برگزاری انتخابات مجلس هفتم می شد. آن هم در شرایطی که در هر دو بخش اصلاح طلب و محافظه کار حکومت، این تردید وجود داشت که شاید ایران، که از سوی دولت دولت جورج بوش عضوی از ‘محور شرارت’ لقب گرفته بود، سومین هدف حمله ایالات متحده در دوره بعد از ۱۱ سپتامبر باشد. در چنین فضایی، این تحلیل در میان طیفی از اصلاح طلبان شکل گرفت که آیت الله خامنه ای، برای بالابردن انسجام داخلی و بالابردن مشارکت انتخاباتی، به اقداماتی از قبیل کنار گذاشتن اصلاح طلبان از قوه مقننه تمایل نخواهد داشت. اما آنچه در عمل اتفاق افتاد، درست برعکس بود

از سوی دیگر، طیفی دیگر از گمانه زنی های اخیر، در پی طرح پیشنهاد “آشتی ملی” از سوی محمد خاتمی بوده که در آن، رفع حصر به عنوان یکی از پیش‌نیازهای افزایش انسجام داخلی در مقابل تهدیدهای دولت جدید ایالات متحده مورد تاکید قرار گرفته است. مدافعان ایده آشتی ملی بر این باورند که با توجه به افزایش تهدیدهای خارجی، آقای خامنه ای ممکن است برای مقابله با اقدامات احتمالی دولت آمریکا تمایل بیشتری به افزایش انسجام داخلی -و تعیین تکلیف موضعات اختلاف برانگیزی همچون حصر – داشته باشد.

این احتمال، البته به لحاظ منطقی منتفی نیست، با وجود این، بازخوانی تصمیم گیری های آیت الله خامنه ای در موقعیت های مشابه نشان می دهد که حتی در زمان اوج تهدیدهای خارجی نیز ممکن است راه حل های مدنظر او، گزینه هایی غیر از کاهش سخت گیری داخلی باشند.

یکی از تامل برانگیزترین نمونه های این رویکرد، نوع تصمیم گیری های رهبر در یکی از تهدیدآمیزترین شرایط امنیتی جمهوری اسلامی، یعنی برهه زمانی بعد از سرنگونی حکومت های طالبان و صدام حسین در شرق و غرب ایران بوده است.

دومین حکومت همسایه ایران در شرایطی ساقط شد که کشور، آماده برگزاری انتخابات مجلس هفتم می شد. آن هم در شرایطی که در هر دو بخش اصلاح طلب و محافظه کار حکومت، این تردید وجود داشت که شاید ایران، که از سوی دولت دولت جورج بوش عضوی از “محور شرارت” لقب گرفته بود، سومین هدف حمله ایالات متحده در دوره بعد از ۱۱ سپتامبر باشد.

در چنین فضایی، این تحلیل در میان طیفی از اصلاح طلبان شکل گرفت که آیت الله خامنه ای، برای بالابردن انسجام داخلی و بالابردن مشارکت انتخاباتی، به اقداماتی از قبیل کنار گذاشتن اصلاح طلبان از قوه مقننه تمایل نخواهد داشت.

اما آنچه در عمل اتفاق افتاد، درست برعکس بود: شورای نگهبان، به ردصلاحیت بی سابقه نمایندگان وقت مجلس پرداخت و تحصن گسترده این نمایندگان و اعلام مخالفت شدید دولت اصلاحات نیز، نتوانست تاثیری در رویکرد این شورا ایجاد کند. در آن زمان، متعاقب رایزنی های گسترده دولت هشتم با رهبر بر سر موضوع انتخابات، آقای خامنه ای حاضر به انعطاف در موضع صلاحیت ها نشد و حتی در مقابل اصرار دولت به تعویق رای گیری تاکید کرد تا وقتی زنده باشد اجازه عقب افتادن انتخابات را نخواهد داد.

شاید با توجه به تجربیاتی از این دست باشد که روزنامه جوان، وابسته به سپاه پاسداران، اخیرا نوشته کسانی که به دنبال طرح “آشتی ملی” هستند می خواهند با وارد کردن فشار بر “راس نظام”، رفع حصر را پیش شرط “مشارکت حداکثری” در انتخابات معرفی کنند و نظام نباید در چنین شرایطی کوتاه بیاید.

بیشتر بخوانید: ‘طوفان توییتری’ در ششمین سالگرد حصر رهبران جنبش سبز

تجربه انتخابات مجلس هفتم، نمونه قابل تاملی است که نشان می دهد اولویت اصلی آیت الله خامنه ای در شرایط اوج گیری تهدیدهای خارجی، احتمال دارد نه افزایش همکاری داخلی، که مهار سختگیرانه تر نیروهایی باشد که نسبت به مواضع سیاسی آنها نگران است. بازخوانی مواضع آیت الله خامنه ای و منصوبان او در سال های اخیر، نشان می دهد که آنان محصوران و نفوذ اجتماعی آنها را بسیار جدی می گیرند و بر همین مبنا، نگران جنس موضع گیری های آنها در صورت خروج از حصر هستند

آیا الگوی رفتاری آیت الله خامنه ای در مقطع انتخابات مجلس هفتم، در مواقع دیگر و از جمله در ارتباط با محصوران نیز تکرار خواهد شد؟ نه لزوما. آقای خامنه ای نشان داده که در مقاطع مختلف، ممکن است بر مبنای ملاحظات جدید به شیوه هایی جدید رفتار کند. روش متفاوت برگزاری دو انتخابات ۱۳۸۸ و ۱۳۹۲ در ایران، نمونه ای متاخر از ثابت نبودن الگوی رفتار سیاسی – امنیتی رهبر جمهوری اسلامی با توجه به مقتضیات زمان است.

در عین حال، تجربه انتخابات مجلس هفتم، نمونه قابل تاملی است که نشان می دهد اولویت اصلی آیت الله خامنه ای در شرایط اوج گیری تهدیدهای خارجی، احتمال دارد نه افزایش همکاری داخلی، که مهار سختگیرانه تر نیروهایی باشد که نسبت به مواضع سیاسی آنها نگران است.

بازخوانی مواضع آیت الله خامنه ای و منصوبان او در سال های اخیر، نشان می دهد که آنان محصوران و نفوذ اجتماعی آنها را بسیار جدی می گیرند و بر همین مبنا، نگران جنس موضع گیری های آنها در صورت خروج از حصر هستند.

تا زمانی که این نگرانی به نحوی مرتفع نشود، بعید است که به دلایل دیگر – مثلا فضای بین المللی – تحول معنی داری در وضعیت حصر رهبران معترضان به انتخابات ۱۳۸۸ ایجاد شود.

No responses yet

Feb 14 2017

انتقاد از حجاب گذاشتن وزرای زن سوئدی در تهران

نوشته: خُسن آقا در بخش: اقتصادی,حقوق بشر,سیاسی

عصرایران: بزخی از نمایندگان پارلمان سوئد از احزاب راست و چپ میانه نیز به حجاب وزرای زن سوئدی در ایران انتقاد کرده اند. آنها گفته اند وزرای زن نباید به قانون حجاب اجباری در ایران تمکین می کردند.
یک نهاد حقوق بشری در سوییس با صدور بیانیه ای از حجاب به سر کردن وزرای زن سوئدی در هیات همراه نخست وزیر سوئد در تهران، انتقاد کرده است.

به گزارش عصر ایران سازمان غیر دولتی ” دیده بان ملل متحد ” که خود را گروهی غیر انتفاعی در امر ترویج حقوق بشر می داند ومقر آن در شهر ژنو سوییس است، با صدور بیانیه ای به حجاب گذاشتن وزرای زن کابینه کشوری که خود را نخستین کابینه “فمنیست ” جهان معرفی کرده، اعتراض کرده است.

در این بیانیه تاکید شده نخستین کابینه فمنیست جهان با گذاشتن حجاب اجباری در تهران ، بر سر ارزش های بنیادی خود معامله کرده و نیز به حقوق بشر زنان ایرانی خیانت کرده است!

در این بیانیه با ظالمانه و ناعادلانه خواندن قانون حجاب اجباری در ایران، تمکین وزرای زن سوئدی به این قانون را مغایر با تعهد نخستین کابینه فمنیست جهان در ترویج حقوق زنان دانسته است.

“دیده بان ملل متحد” تمکین وزرای زن سوئدی به قانون حجاب اجباری را مغایر با ” سیاست خارجی فمنیستی ” و کسب برابری حقوقی بین زنان و مردان که هدف دولت سوئد اعلام شده، دانسته است.

همچنین در روزهای گذشته نمایندگان احزاب راست و چپ میانه در پارلمان سوئد به حجاب گذاشتن وزرای زن سوئدی در جریان سفر به ایران انتقاد کرده و این کار آنها را گردن نهادن به یک “آپارتاید جنسیتی” دانسته اند.

این نخستین بار نیست که حجاب میهمانان سیاسی خارجی در ایران سوژه و مایه انتقاد از آنها در داخل کشورهایشان می شود. پیشتر انتقادهای مشابهی از حجاب جولی بیشاپ وزیر امور خارجه استرالیا در جریان سفر سال گذشته او به ایران ، شده بود.

گفتنی است در هیات همراه نخست سوئد در سفر به ایران، هفت وزیر زن او را همراهی می کردند. حضور پرتعداد وزرای زن سوئدی در سفر به ایران حتی توجه رسانه ها و شبکه های اجتماعی در ایران را نیز به خود جلب کرده است.

No responses yet

Feb 12 2017

پرونده عجیب احمدرضا جلالی؛ دادگاه نرفته ولی گفته اند حکمش اعدام است

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

ایران وایر: سه روز مانده به بازگشت همسرش به خانه، کابوس شروع می شود. او در سوئد منتظر بود همسرش از راه برسد، برایش از تحقیقات و سفرش به ایران و دیدار خانواده‌ها تعریف کند و حسرت بخورد که چرا نتوانسته است مثل همیشه همراه او باشد اما ناگهان حسرت دیگری شروع می شود. «ویدا مهران نیا»، همسر «احمدرضا جلالی» آن روزها را این طور روایت می‌کند: «10 ماه پیش بود که احمدرضا به ایران رفت. هر شش، هفت ماه یک بار برای برگزاری دوره‌های کوتاه مدت به دعوت مراکز دانشگاهی و… می رفت و اغلب من هم او را همراهی می‌کردم اما این بار نتوانستم.»

احمدرضا جلالی، متخصص پزشکی بحران است. در دانشگاهی در بروکسل تدریس می‌کند و برای دانشگاه «پیر منتو» ایتالیا و دانشگاهی در سوئد کارهای پژوهشی انجام می‌دهد. پروژه او در دانشگاه پیر منتو، درباره بهبود عملکرد مراکز درمانی در سوانح طبیعی مثل زلزله و سیل و… در کشورهای توسعه نیافته است. او در آخرین سفرش به ایران، پنجم اردیبهشت ماه سال گذشته، درست سه روز پیش از بازگشت به سوئد ناپدید می‌شود. یک هفته بعد با خانواده‌اش تماس می‌گیرد و به آن‌ها اطلاع می‌دهد بازداشت شده است: «در حین رانندگی و در خیابان بازداشت می‌شود. بعد سوییچ ماشین را تحویل خانواده‌اش داده بودند.»

خانواده احمدرضا ابتدا از اطلاع رسانی خودداری می‌کنند: «به خانواده‌اش گفته بودند اگر موضوع را رسانه‌ای کنید، به ضرر احمدرضا است. ما هم می‌ترسیدیم. از آن طرف، به خاطر کارهای دانشگاهی‌ خود، با دانشگاه‌های زیادی در تماس بود و مرتب مکاتبه داشت اما در این مدت نمی‌توانست به ایمیل‌ها جواب بدهد. آن ها با من تماس و سراغش را می‌گرفتند. تنها راهی که به ذهنم رسید، این بود که دروغ بگویم و بگویم احمدرضا در ایران تصاف شدیدی کرده است و در کما به سر می‌برد.»

اما یک ماه پیش تصمیم می‌گیرد موضوع دستگیری همسرش را رسانه‌ای ‌کند اگرچه هنوز ماجرا را از پسر پنج ساله‌اش پنهان کرده است: «یک دختر 14 ساله داریم که موضوع را می‌داند اما پسر پنج ساله‌ام نمی‌داند چه شده و فقط به خاطر دلتنگی برای پدرش بی تابی می‌کند.»

احمدرضا جلالی هفت ماه را در بند 209 زندان «اوین» گذرانده و از این مدت، سه ماه را در سلول انفرادی بوده است: «بعد از هفت ماه که به بند هفت منتقل شد، مرتب تماس می‌گرفت و صحبت می‌کرد. گفته بودند پرونده‌ات مشکلی ندارد، می‌فرستیم دادگاه و حل می‌شود اما روز ششم دی ماه تماس گرفت و گفت بازپرس پرونده گفته به اشد مجازات متهم شده‌ای و قرار است تو را به زندان کرج بفرستیم تا با اعدامی‌های آن جا بروی بالای دار.»

این اولین بار نبوده که احمدرضا جلالی به اعدام تهدید شده است: «بازجوها و بازپرس ها مدام این تهدید را می‌کردند اما آن روز بازپرس پرونده روی این موضوع چند بار تاکید کرده بود. در حالی که احمدرضا فقط کار علمی انجام می‌دهد. او و همکارانش روی پروژه‌ای درباره برخورد با حوادث غیرمترقبه در سطح دانشگاه‌های اروپا کار می‌کردند اما به او اتهام “همکاری با دول متخاصم” زده‌اند.»

احمدرضا از همان روز، یعنی ششم دی ماه اعتصاب غذایش را آغاز کرده است: «هنوز هم در اعتصاب غذا است اما در طول اعتصاب هم چند باری به او سر زده‌ و گفته‌اند حکم تو همان اعدام است و تغییر نمی‌کند.»

روز دوازدهم بهمن او را به شعبه 15 دادگاه انقلاب برده‌اند: «به خانواده‌اش گفته است که او را پیش قاضی “صلواتی” برده‌اند. قاضی صلواتی کیفرخواستش را خوانده و گفته حکم تو اعدام است و همین کیفر خواست هم در دادگاه خوانده می‌شود.»

در حال حاضر توصیه نامه‌های زیادی از سازمان‌های حقوق بشری مثل «سازمان عفو بین الملل» و دانشگاه‌های مختلف برای حمایت از احمدرضا منتشر شده است؛ از دانشگاه بروکسل تا دانشگاه های سوئد و ایتالیا از او حمایت کرده‌اند. همکاران او نیز در نامه‌ای به «فدریکوموگرینی»، مسوول سیاست خارجی اتحادیه اروپا خواسته‌اند در تماس با مقامات جمهوری اسلامی، خواستار آزادی این پزشک و پژوهش گر ایرانی شود. گفته می‌شود در پروژه‌ای که جلالی درباره مدیریت بحران مراکز درمانی کار می‌کرده، یک همکار اسراییلی داشته و ممکن است این موضوع یکی از دلایل اتهام همکاری او با دولت متخاصم باشد اما ویدا مهران نیا می‌گوید: «من خبر ندارم؛ یعنی احمدرضا هیچ‌وقت حتی به ما نگفته بود که همکار اسراییلی دارد. ما هیچ چیز از پرونده او نمی‌دانیم؛ مثلا ما می‌خواهیم بدانیم چرا به او گفته‌‌اند اعدام می‌شوی؟ چرا کیفرخواست و حکم را قبل از برگزاری دادگاه برای احمدرضا خوانده‌اند؟»

آن‌ها نتونسته‌اند جواب سوال هایشان را بگیرند. «محمود علیزاده طباطبایی» را به عنوان وکیل انتخاب کرده‌اند اما همسرش می‌گوید: «روی پرونده‌اش عدم دسترسی زده‌اند و وکیل‌ هم نتوانسته است پرونده را بخواند. او اجازه صحبت کردن با من را هم ندارد.»

علیزاده طباطبایی در گفت‌وگو با «ایران‌وایر» تایید می‌کند هنوز نتوانسته وکالتش را روی پرونده احمدرضا بگذارد: «خانواده احمدرضا به من مراجعه کردند و ما به دادسرا رفتیم اما دادگاه وکالت من را نپذیرفت.»

او این اتفاق را در گرفتن وکالت پرونده های «محمدباقر نمازی» و«سیامک نمازی»، پدر و پسر ایرانی – امریکایی که به اتهام «همکاری با دولت متخاصم امریکا»، هر کدام به 10 سال زندان محکوم شده اند هم تجربه کرده بود: «می‌گویند طبق تبصره ماده 48 قانون آیین دادرسی کیفری، در مرحله بازپرسی فقط وکلایی را می پذیریم که مورد تایید رییس قوه قضاییه باشند و من جزو آن وکلا نبودم. در نتیجه، وکالت من را در تحقیقات مقدماتی نپذیرفتند.»

قوه قضاییه هنوز لیست وکلای مورد تاییدش را ارایه نکرده است: «اغلب وکلایی که من می‌شناسم، وقتی مراجعه می‌کنند، می‌گویند شما در لیست نیستید. معدود وکلایی را در مرحله دادسرا و بازپرسی می‌پذیرند و وقتی پرونده را هم به دادگاه می‌فرستند، می‌گویند همان وکیلی که در دادسرا بوده، می‌تواند وکالت کند و معمولا وکیل دیگری نمی‌پذیرند.»

علیزاده طباطبایی معتقد است قوه قضاییه بالاخره باید این تبصره را ابطال کند چون خودش را دچار مشکل کرده است.
او در مورد صدور حکم اعدام برای احمدرضا جلالی از سوی قاضی صلواتی می گوید: «خانواده ایشان به من مراجعه کرده اند و من به آن‌ها مشورت می دهم اما هیچ کس در جریان پرونده نیست. تحقیقات مقدماتی تازه تمام شده است و پرونده را فرستاده اند دادگاه اما کسی پرونده را کامل نخوانده است که در جریان باشد. چیزهایی هم که گفته می‌شود، حتما خودش در صحبت تلفنی با خانواده‌اش گفته است و من در جریان نیستم.»

No responses yet

Feb 09 2017

انقلاب فرهنگی با گروه زهرا خانم و چاقوکش هایش

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,جنایات رژیم,حقوق بشر,دانشجویی,سیاسی

ایران وایر: ماهرخ غلامحسین پور: «تونیا ولی اوغلی»، دانشجوی نخبه دانشکده تربیت بدنی و علوم ورزشی که در جریان انقلاب فرهنگی از این دانشگاه اخراج شد، تمام جزییات روزهای قبل از انقلاب فرهنگی را به خاطر دارد. او همه نامه ها و مدارک آن روزها را حفظ کرده و از همه مهم تر اینکه حافظه غریبی برای بیادآوری جزییات دارد. او می گوید آنچه آنها «انقلاب فرهنگی » یا « مکتبی کردن دانشگاه ها» نامیدند، نوعی پاکسازی عقیدتی بود که یک باره از خردادماه سال 1359 شروع نشد بلکه از قبل سبغه تاریخی داشت. آنها عملا قبل از آن که انقلاب فرهنگی را استارت بزنند، دانشگاه ها را نیمه ویرانه کرده بودند. تونیا از آسیب دیدگان ماجرای انقلاب فرهنگی است. هر دو نامه ای که به عنوان سند اخراجش محسوب می شوند را نشانم می دهد، نخستین نامه را فرستاده اند خانه پدرش، با اینکه در متن این نامه مهلت اعتراض تعیین کرده بودند، بدون اینکه عملا فرصت چنین اعتراضی بدهند، نامه دوم و اعلام اخراج را هم می فرستند و عملا تونیا و هزاران دانشجوی دیگر را صرفا به علت روحیه پرسشگرشان، از ادامه تحصیل بازمی دارند.

هیچ دلیلی برای اخراج شما و سایر دانشجویان درمتن نامه ذکر نشده؟

بنا به گفته خودشان به شهود مورد وثوق شورای پذیرش و اظهار نظر مراجع قضایی و انتظامی استناد کرده اند. در حالی که اساسا شاهدی وجود نداشت . تصور کنید در آن آشفته بازاری که گروه گروه جوانان را اعدام می کردند، چه کسی می رفت بپرسد من را چرا از تحصیل محروم کردید؟ همین که زنده بودیم، کافی بود. عده بسیاری نه تنها اخراج شدند بلکه دستگیر، بازجویی و حتی اعدام شدند.

جامعه هدفشان شامل چه طیف هایی می شد؟

بر اساس ادعای آنها دانشجویانی که وابستگی تشکیلاتی به احزاب یا گروهک های الحادی داشتند. آنهایی که به نفع گروه های سیاسی، تبلیغات موثر می کردند.

شما هم عضو گروه سیاسی خاصی بودید؟

خیر،‌ جز اینکه بارها برای ایران در حوزه ورزش بین المللی، مدال آورده بودم، تمامی واحدهایم را هم با نمرات عالی گذارنده بودم، عضو هیچ گروه و حزب سیاسی نبودم.

وضعیت دانشگاه تان در زمان انقلاب فرهنگی چطور بود؟

مدرسه عالی ورزش در دهه پنجاه توسط شاه ساخته شد و بعدها به نام دانشکده تربیت بدنی و علوم ورزشی معرفی شد. غالب دانشجویان این دانشکده از قهرمانان رشته های مختلف ورزشی بودند و دانشجوهای نخبه اش را به عنوان بورسیه برای ادامه تحصیل به آمریکا می فرستاند. دانشجویان آنجا به طور تنگاتنگی با هم در ارتباط بودند، ورزش می کردند، درس می خواندند و رفتار صمیمانه تر و نزدیک تری داشتند. چون به جز ساعت کلاس های تئوریک، تمرینات عملی ورزشی را هم با هم طی می کردند. هنوز انقلاب فرهنگی و لت و کوب کردن دانشجوهای سراسر کشور شروع نشده بود که یک گروه زیرزمینی به نام «گروه عقرب» در دانشکده سربرآورد که هویت نامعلومی داشت. آنها فروردین سال 1359 ماشین اسپورت پنج دختر دانشجوی ترم های پنج و شش را که ورزشکار ملی هم بودند، جلوی ساختمان خوابگاه آتش زدند.

این گروه وابسته به اسلام گرایان بودند؟

بعدها در شبنامه های منتشر شده خودشان را وابسته به گروه فرقان معرفی کردند. آنها کارهای عجیبی می کردند. یک شب دوست هم اتاقی من به علت افت فشارخون سر و کارش به بیمارستان کشید. او را به بیمارستان بردیم صبح که برگشتیم، دیدیم لاستیک هرچهارچرخ ماشینش را با چاقو پاره کرده­اند. به خوبی می شد سایه فشارها را بر دانشجویان این دانشکده از همان زمان حس کرد.

دانشجویان احساس خطر نمی کردند؟

چرا دقیقا. آنها هم متوجه شده بودند اتفاقاتی در حال رخ دادن است که بوی خوبی نمی دهد. بعد از آتش زدن ماشین ها، روزنامه جمهوری اسلامی مطلبی از قول یک گروه ناشناس در مورد «دکتر سرخه دون یلدایی » که رئیس دانشکده تربیت بدنی و منتخب استادان و دانشجویان بود، منتشر کرد مبنی بر اینکه این استاد دانشگاه که از قضا از جامعه اقلیت زرتشتی و بسیار باسواد و محجوب بود، با دانشجویان دختر دانشکده ورزش روابط جنسی دارد و کلا دخترهای این دانشکده خودشان را برای یک دست گرمکن آدیداس می فروشند. تمام این مقاله بوی توهین های جنسیتی می داد. فردای انتشار این نامه همه ما سوار اتوبوس های دانشگاه شدیم و مقابل روزنامه جمهوری اسلامی تجمع کردیم. تقاضا کردیم نویسندگان نامه را معرفی کرده و جوابیه ما را هم منتشر کنند.

دقیقا چه تاریخی بود؟

اوایل اردیبهشت ماه سال 59 و چند روز قبل از شلوغی دانشگاه تبریز که نیروهای تندرو به دفاتر فعال دانشجویی آنجا حمله کرده و دست به ضرب و شتم و کشتار دانشجویان زدند. همزمان کتابخانه اصلی دانشگاه تربیت معلم را آتش زدند. عده زیادی دانشجو زخمی شدند و به خاطرم می آید که بیمارستان هزارتختخوابی انتهای بلوار الیزابت آن روزها پر شده بود از دانشجویان زخمی و خوب هم می دانستیم که عده ای در این درگیری ها کشته شده اند. همزمان با این تحرکات، دانشجویان دفاتر دانشجویی ،هواداران حزبی فعال در دانشگاهها و حتی دبیرستان­ها و کسانی که مخالف برخورد قهری با دانشجویان بودند در زمین چمن دانشگاه تهران تحصن کردند. درخواست حاکمیت بسته شدن دفاتر دانشجویی مستقر در دانشگاهها بود. حتی بنی صدر گفته بود اگر تا فردا ساعت نه صبح دفاتر را تحویل ندهید با تانک می آییم سراغتان.

خانواده تان در جریان بودند، نیامدند کمک؟

پدر و مادرها کنار بچه هایشان بودند، اوضاع آشفته ای بود. اگر کسی از جمع جدا می شد کتک می خورد. آن زمان گروه «زهراخانم و چاقوکش هایش» هم بودند. جالب است بدانید غالب حمله کنندگان سکسیست بودند، بدن بچه ها را لمس می کردند. توهین اخلاقی می کردند. بعد از چند روز تحصن نتیجه نشست نمایندگان دانشجویی این شد که به خاطر اینکه خونریزی نشود، دفاتر دانشجویی را تحویل بدهند. آنها کشتار دانشجویان اهواز و تبریز و سایر دانشگاه ها را دیده بودند. نمی خواستند آن وضعیت تکرار بشود.

برای همین هم ساعت چهار صبح دانشجویان مجبور به تحویل دفاتر شدند.

دانشکده ما هم طبعا درگیر ماجرا شده بود. یادم می آید جمعه روزی بود که غذای سلف سرویسمان چلوکباب کوبیده بود. معمولا روزی که چلوکباب می دادند، سلف سرویس دانشگاه شلوغ تر از همیشه بود اما آن روز هیچ کس دل و دماغ غذا خوردن نداشت. دانشجوها به طور پراكنده روی پله های اطراف نشسته بودند. دانشجویي از بچه هاي ترم بالا كه تصور مَي كنم اسمش نكويي و پدرش امام جماعت ده كن بود با كمك پدرش يك عده روستايي را براي سركوب بچه هاي دانشكده تربيت بدني فرستاده بود آنجا، يك باره داد و هوار بلند شد و یک عده با چوب و چماق هجوم آوردند. خوابگاه یک در دو دهنه بزرگ داشت که اگر آنجا را می بستند دیگر عملا راه فراری به جز پنجره های اتاق باقی نمی ماند. پنجره هایی که از سطح زمین فاصله بسیار داشت. وقتی حمله کنندگان، قفل در خوابگاه دختران را شکستند. وحشت مستولی شد چون شعارشان این بود که هر بلایی دلتان خواست بر سر دخترهای فعال چپ بیاورید. وضع آنقدر هراسناک بود که طرفداران انجمن اسلامی و بچه های مذهبی، مجبور شدند با زنجیر انسانی مانع حمله وحشیانه روستائیان بشوند. ما برای دفاع از خودمان میله های آهنی کمدها را در آورده و منتظر بودیم که وارد اتاق ها بشوند كه البته خوشبختانه موفق به اين كار نشدند. تمام جزییاتش را به خاطر دارم.

شما چطور متوجه اخراج تان شدید؟

من و سه هم اتاقی دیگرم ورزشکار تیم های ملی و جوانان بودیم، پاییز سال 1362 بود که به هر چهار نفرمان نامه دادند و عملا ما را برای بازگشایی مجدد دانشگاه دعوت نکردند.

سرنوشت دانشگاه تربیت بدنی و علوم ورزشی چه شد؟

عملا منحل شد و آنچه باقی ماند با دانشگاه تربیت معلم خیابان مفتح و سایر دانشگاه ها ادغام شد. بعد از بازگشایی دانشگاه، دروس اصلی ما مثل تعلیم و تربیت، جامعه شناسی و روانشناسی که از متون بزرگان این رشته ها در عرصه بین المللی بهره می بردیم را حذف کردند و به جایش کتاب های مفتح، باهنر و تئوریسین های مذهبی را جایگزین کردند.

شما جایی از«تعلیقی­ها» گفتید؟ آنها چه کسانی بودند؟

به جز دانشجویان سیاسی که حکم اخراج داشتتند، عده دیگری هم بودند که فعالیت سیاسی نداشته اما مذهبی نبودند، یا خوش برورو و خوش لباس بودند. خودشان به این بچه ها می­گفتند «طاغوتی» در مورد حجاب و پوشش آنها سخت گیری می شد و حکمشان «تعلیق» بود. آنها به هر دانشجویی که برورویی داشت یا متفاوت می­پوشید و متفاوت فکر می کرد گیر می­دادند. دختر زیبایی توی دانشگاه ما درس می­خواند که دوست دختر «کوروش یغمایی»خواننده بود. بعد از ظهرها می­ایستاد دم در خوابگاه و یغمایی با ماشین میآمد دنبالش. بعد از انقلاب فرهنگی معلقش کردند. به آنها نامه می نوشتند و درخواست می­کردند تا توبه نامه بنویسند و تعهد بدهند با حجاب اجباری و هیبت تازه سر کلاس­ها حاضر خواهند شد و البته دقت کنید که این فشارها فقط شامل دانشجویان نمی­شد، اکثریت قریب به اتفاق استادان دانشگاه هم بعدها پاکسازی شدند.

چه شد که تصمیم گرفتی از ایران بروی؟

آنها لیست سیاه مطولی داشتند. بعد از انقلاب فرهنگی اسامی لیست سیاه را حتی توی اتاق های ثبت نام نمی پذیرفتند. مثلا می گفتند بروید اتاق 220 آنجا یک سپاهی نشسته بود و یک نامه می داد دستمان. عده ای اصلا مراجعه نکردند چون می دانستند به محض مراجعه بازداشت می شوند و خطر اعدام هست. عده دیگری مخفی شدند. من هم چند ماه بعد از این اتفاقات مجبور شدم از کشور خارج شوم.

No responses yet

Feb 06 2017

نامه چهار زن زندانی در اوین: شهناز اکملی را آزاد کنید!

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

رادیوزمانه: نرگس محمدی، آتنا دائمی، مریم اکبری منفرد و گلرخ ابراهیمی ایرایی، چهار زن زندانی در بند زنان زندان اوین در نامه‌ای خواهان آزادی فوری و بی‌قید و شرط شهناز اکملی، مادر مصطفی کریم‌بیگی، از جان‌باختگان عاشورای ۸۸ شدند.

شهناز اکملی در حال حاضر در یکی از سلول‌های انفرادی بند ۲۰۹ زندان اوین نگهداری می‌شود

خانم اکملی، روز چهارشنبه ششم بهمن در خانه شخصی خود بازداشت شده است:‌ بازداشت شهناز اکملی (کریم‌بیگی) و انتقال او به مکانی نامعلوم

در متن کوتاه منتشر شده از سوی این زنان فعال سیاسی و مدنی آمده است که در‌خواست شهناز اکملی در طول این سال‌ها، شناسایی آمران و عاملان قتل فرزندش بوده و به دلیل پافشاری برای عدالت، همواره رنج‌های فراوانی را متحمل شده است: «ما امضاکنندگان این نامه، ضمن ابراز نگرانی از شرایط این مادر رنج کشیده، نسبت به تداوم بازداشت ایشان معترض بوده و خواستار آزادی فوری و بی‌قید و شرط این مادر عزیز هستیم.»

نرگس محمدی، آتنا دائمی، مریم اکبری منفرد و گلرخ ابراهیمی ایرایی، از شهناز اکملی با عنوان «مادری دلسوز» یاد کرده‌اند که «همواره یار و همراه خانواده‌های جان‌باختگان و زندانیان سیاسی بوده‌ است.»

بر اساس آن‌چه که در این متن آمده است، خانم اکملی در حال حاضر در سلول‌های انفرادی بند ۲۰۹ زندان اوین نگهداری می‌شود.

متن کامل نامه چهار زن زندانی در زندان اوین برای درخواست آزادی شهناز اکملی

با خبر شدیم یکی از ماردان شریف ایران، شهناز اکملی، مادر شهید مصطفی کریم‌بیگی که در جریان اعتراضات عاشورای ۸۸ به ضرب مستقیم گلوله کشته شد، بازداشت و در سلول‌های انفرادی بند ۲۰۹ به سر می‌برند.

طی این سال‌ها، درخواست این مادر، شناسایی آمران و عاملان قتل فرزندش بوده و به دلیل پافشاری برای عدالت، همواره رنج‌های فراوانی را متحمل شده‌اند.

مادری دلسوز که همواره یار و همراه خانواده‌های جان‌باختگان و زندانیان سیاسی بوده‌اند.

ما امضا‌کنندگان این نامه، ضمن ابراز نگرانی از شرایط این مادر رنج کشیده، نسبت به تداوم بازداشت ایشان معترض بوده و خواستار آزادی فوری و بی‌قید و شرط این مادر عزیز هستیم.

بر اساس آخرین خبرهای منتشر شده درباره وضعیت شهناز اکملی، قرار بوده است که برای آزادی او که وثیقه گذاشته شود و این موضوع تلفنی به اطلاع خانواده رسیده است و آن‌ها هم با سند به دادسرا مراجعه کرده‌اند، اما مسئولان قضایی گفته‌اند که قرار وثیقه‌ای در کار نیست و خانم اکملی کماکان با قرار بازداشت در زندان خواهد ماند. او از دسترسی به وکیل محروم است و تا به حال هیچ ملاقاتی با خانواده خود نداشته است.

خبرهایی هم درباره تهدید تلفنی مریم کریم‌بیگی، دختر شهناز اکملی منتشر شده است.

تارنگار حقوق بشر در ایران، گزارش کرده است که مأموران وزارت اطلاعات در تماسی تلفنی با مریم کریم‌بیگی، او را تهدید کرده‌اند و گفته‌اند که خانه‌تان را آتش خواهیم زد.

No responses yet

Feb 06 2017

پدر بزرگ من، حبيب القانيان

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

ایران وایر: مازیار بهاری و رولاند الیوت بران

صبح ۱۹ ژانویه، «شهرزاد القانیان» روی موبایلش ایمیلی از سردبیر «سی ان ان» دریافت می کند. سردبیر از او خواسته است مطلبی درباره ریزش ساختمان ۱۷ طبقه ای «پلاسکو» در تهران بنویسد.

القانیان می گوید: «من هم مثل بقیه، شوکه شده بودم. بلافاصله رفتم پای کامپیوترم و ویدیوها را دیدم. وقتی ساختمان داشت فرو می ریخت، به مردمی فکر می کردم که داخل ساختمان بودند.»

سردبیر از روی یادداشت هایی که القانیان درباره پدربزرگ خود در روزنامه ها منتشر کرده بود، می دانست که ساختمان پلاسکو توسط خانواده او بنا شده بود.

پلاسکو را سال ۱۹۶۲، «حبیب القانیان»، پدربزرگ شهرزاد القانیان، سرمایه دار یهودی ساخت. او ۹ می ۱۹۷۹، در همان نخستین ماه های استقرار حکومت جمهوری اسلامیِ روح الله خمینی اعدام شد. اعدام او جامعه یهودیان ایران را در بهت و حیرت فرو برد و در واقع، یکی از دلایلی بود که ده ها هزار یهودی در سال های بعد ایران را ترک کردند.

شهرزاد القانیان هیچ خاطره ای از ساختمان پلاسکو ندارد؛ خانواده او ایران را در سال ۱۹۷۹، یعنی وقتی شهرزاد پنج ساله بود ترک کردند. با این حال، تأکید می کند که ساختمان برای خانواده او از اهمیت و جایگاه خاصی برخوردار بود: «همین که این ساختمان آن جا بود، یعنی میراثی از ما مانده بود؛ نمادی که هنوز آن جا حاضر بود.»

تجارت خانواگی

حبیب القانیان یکی از مشهورترین صاحبان صنایع در ایران بود. او از خانواده ای یهودی می آمد که قدمت شان به سال ۵۸۶ قبل از میلاد می رسید. تا چند سال پیش از انقلاب اسلامی، جمعیت یهودیان ایران بین ۸۰ تا ۱۰۰ هزار نفر بود.

القانیان در سال ۱۹۱۲ [۱۲۹۱شمسی] در خانواده ای با هشت فرزند، شامل هفت برادر و یک خواهر متولد شد. او به همراهی برادران خود، در سال ۱۹۳۶ «شرکت سهامی الگا» را تأسیس کردند؛ شرکتی که از امریکا و سوییس کالا به ایران وارد می کرد.

در سال ۱۹۴۸، برادران القانیان سرمایه خود را در صنعت پلاستیک سازی به کار بردند و شرکت «پلاسکوکار» را تأسیس کردند. بعدها نام ساختمان پلاسکو را از روی نام این شرکت گذاشتند.

با این که نوه القانیان تاکنون موفق نشده است مدارک و اسناد چندانی درباره ساختمان پلاسکو پیدا کند ولی این را به یقین می داند کسی که اولین بار ایده ساخت برجی در تهران را مطرح کرده بود، «نورالله القانیان» بود؛ یکی از برادران حبیب که همیشه مقیمِ نیویورک بوده و همان جا هم درگذشته است.

به گفته شهرزاد القانیان، نورالله در نیویورک روی پروژه های عمرانی و سازندگی کار می کرد و می خواست ساختمانی مرتفع شامل یک مرکز خرید و دفاتر اداری در ایران بسازد.

از میان هفت برادر، حبیب بیش از همه به ایران دلبستگی داشت و ترجیح می داد بیش تر اوقاتش را در ایران بگذراند. از میان برادرها، حبیب در ایران از همه شناخته شده تر نیز بود. او را رهبر جامعه یهودیان ایران می دانستند.

حبیب به میراث یهودی ایران دلبستگی عمیقی داشت. شهرزاد می گوید: «می گفت یهودیان سال های سال در ایران به حیات خود ادامه داده اند و بنابراین، برایش مهم بود که سنت ها را حفظ کند. ولی در عین حال، خیلی خیلی زیاد ایرانی بود. می توانست هر جا دلش می خواست، برود ولی تصمیم گرفت در ایران بماند.»

خانواده نیز برایش اهمیت داشت. بااین که پدر شهرزاد، «کارمل» در امریکا بزرگ شده بود، شهرزاد به یاد می آورد که پدرش همیشه از کار با حبیب و اوقاتی را که پس از اتمام دانشگاه با هم در تهران گذراندند، حرف می زد.

القانیان با اشاره به مغازه های وابسته به شرکت پلاسکو در شهر، می گوید: «پدرم می گفت پدرش درس های زیادی درباره تجارت به او یاد داده است. پدربزرگم بعضی وقت ها می آمد دنبالش و می رفتند با هم نهار می خوردند. خیلی آن لحظات را دوست داشت و برایش مهم بودند.»

ساختمان پلاسکو به یکی از ساختمان های متفاوت و خاص تهران و نیز به نمادی از رشد و توسعه شهر بدل شد. شهرزاد القانیان می گوید: «همه می خواستند بروند آن جا؛ به ویژه برای یهودیان اهمیت خاصی داشت. خیلی به آن افتخار می کردند.»

حسادت تلخ

ولی این طور هم نبود که همه با ساختمان پلاسکو رابطه خوبی داشته باشند. وقتی پلاسکو ساخته شد، القانیان از جانب پرنفوذترین روحانیون ایران آماج حملات قرار گرفت. در سال ۱۹۶۲، به فاصله کمی پس از ساخت پلاسکو، آیت الله «محمود طالقانی» اظهار داشت که پلاسکو را نه مسلمان ها که یهودیان ساخته اند.

در آن سال ها، ایران با اسراییل هم روابط دیپلماتیک داشت و هم همکاری ها اقتصادی و نظامی کرد. القانیان خود هم در پروژه های تجاری فعالیت داشت و هم در کارهای خیریه شرکت می کرد. برج «شیمشون» که بخشی از ساختمان بورس اسراییل در شهر «رمت گن» است، توسط القانیان ساخته شده است. پروژه ساخت این برج در سال ۱۹۶۸ به پایان رسید. او در تأسیس یک مهدکودک و بیمارستان نیز مشارکت کرد و خانه «احمد قوام»، نخست وزیر سابق ایران را در تهران خرید و برای فعالیت های دیپلماتیک اسراییل در اختیار این کشور گذاشت.

«آریه لوین»، ایران شناس و دیپلمات اسراییلی که در سال ۱۹۳۰ در تهران متولد شد و در اوایل سال های دهه ۱۹۷۰ از دیپلمات های اسراییل در ایران بود، القانیان را از سال های دهه ۱۹۶۰ می شناخت. می گوید: «بیزینس‎من مقتدر و پرنفوذی بود که در واقع یک امپراتوری درست کرد. به نظر من، واقعاً نماینده جامعه یهودیانی بود که در دوران پهلوی داشت از دل فضایی تنگ و محصور و زیر فشارها و آزارهای مختلف، شکل می گرفت و رشد می کرد.»

لوین می گوید: «در آن سال ها، روابط میان ایران و اسراییل روابط خوب و مثبتی بود. حبیب و برادرهاش بیش تر می خواستند به ساخت و توسعه بیمارستان ها و دیگر نهادهای رفاه عمومی کمک کنند. هدف اصلی آن ها این نبود که در بیزینس های کلان فعالیت کنند.»

اما لوین به این نکته اشاره می کند که گرچه ایران و اسراییل با هم روابط تجاری داشتند اما مقامات می دانستند که رابطه دو کشور موضوعی حساسیت برانگیز است: «شاه نمی خواست این رابطه را علنی کند با این که با هم روابط نزدیکی در امور نظامی و استراتژیک داشتند. بخش عمده ای از آن علیه مصر و بعضی از دیگر کشورهای عربی بود.»

روابط میان اسراییل و مصر پس از جنگ سال ۱۹۷۳ تا حدی رو به تیرگی گذاشت.
لوین می گوید: «انور سادات، رییس جمهوری مصر، شاه را خیلی دوست داشت و در عین حال، منتقد اسراییل بود. تنش ها و آشوب هایی هم در خیابان ها علیه اسراییل دیده می شد. البته حکومت به ما اطمینان داد که اجازه هیچ زاویه و اختلافی را با اسراییل نخواهد داد. روابط با اسراییل تا رفتن شاه و آمدن خمینی به قوت خود ادامه داشت.»

اتهام دشمنی با دوستان خدا

در سال ۱۹۷۷، خانواده شهرزاد القانیان دوباره به امریکا بازگشتند. در نوامبر سال ۱۹۷۸، حبیب القانیان برای دیدار خانواده اش، سفری به نیویورک کرد و این آخری باری بود که نوه اش را دید.

در آن روزها، ایران در فضایی انقلابی بود و راهپیمایی ها و اعتراضاتی پس از کشتار معترضان در ماجرای ۱۷ شهریور توسط نیروهای شاه در جریان بود. آن طور که القانیان می گوید، خانواده از حبیب می خواهد که فعلاً در این اوضاع خطرناک به ایران برنگردد: «همه از او خواهش کردند برنگردد. گفتند بهتر است فعلاً صبر کنی تا اوضاع کمی بهتر شود چون هیچ کس نمی داند قرار است چه اتفاقی بیفتد. ولی هیچ کدام از این حرف ها در او تأثیری نداشتند. می خواست برگردد سر خانه و زندگی و کارش.»

هم پسر بزرگش هنوز در تهران بود و هم نسبت به جامعه یهودی احساس مسوولیت می کرد. می گفت: «اگر کسی در خطر باشد، من که نباید خودم را جایی پنهان کنم و اجازه دهم هر بلایی سر آن ها بیاید. اگر شرایط خطرناک است، من هم می روم تا در این شرایط در کنار مردمم باشم.»

در ۱۵ مارس ۱۹۷۹، تنها دو ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، القانیان در یکی از ساختمان های تجاریِ خانواده، یعنی ساختمان «آلومینیوم»، در تهران بازداشت شد.

او را به زندان «قصر» می برند و اجازه دیدار خانواده و حق داشتن وکیل را به او نمی دهند. اعضای خانواده تنها می توانستند از طریق کارکنان زندان، یادداشت هایی را به حبیب برسانند. به جز این، هیچ راهی برای خبر گرفتن از حال او نداشتند.

روز ۸ ماه می، حبیب القانیان را به اتهام های مختلفی، از جمله «همکاری با رژیم طاغوت»، «جاسوسی به نفع دولت غاصب صهیونستی اسراییل» و «دوستی با دشمنان خدا و دشمنی با دوستان خدا»، در دادگاهی که بیش از ۲۰ دقیقه طول نکشید، محاکمه کردند. در دادگاه، القانیان تقاضای عفو و بخشش می کند و موضعی منفی علیه شاه و اسراییل می گیرد. در آن سال ها، شکنجه های فیزیکی در زندان های ایران امر شایعی بود و صدها زندانی را به ضربِ شکنجه، مجبور به اعتراف علیه خود می کردند.

شهرزاد القانیان می گوید هیچ اطلاعاتی درباره آن چه بر پدربزرگش در زندان گذشته، در اختیار ندارد ولی تصدیق می کند که احتملاً برای این که طلب عفو کند، او را شکنجه کرده باشند.

روز بعد او را تیرباران کردند. تصویری از پیکر خونین او در روزنامه های ایران چاپ شد. اعدام القانیان در مهاجرتِ گسترده یهودیان ایران تأثیر بسیار زیادی داشت. پسر ارشد القانیان، «فریدون» و خانواده اش نیز در میان این مهاجرین بودند.

اعدام القانیان به صدر اخبار اسراییل نیز درآمد. لوین می گوید: «ظاهراً خمینی می خواست ضرب شست خود را به مردم نشان بدهد و آن ها را تحت تأثیر خود قرار دهد. القانیان نمادی بود از موفقیت یهودی ها و الگویی شده بود برای پیشرفت اقتصادی.»

به گفته لوین، با این که در دوران انقلاب، تاجرها و سرمایه داران غیریهودی نیز مورد حملات و آزار و اذیت های انقلابیون قرار گرفتند، اعدام القانیان به دلیل پیش زمینه نژادی او، تأثیر خاصی از خود به جای گذاشت: «در اسراییل، واکنش ها [به اعدام القانیان] قوی بود هر چند دوام چندانی نداشت. تلاش های زیادی برای حفظ جان او انجام شد. بعضی حتی به خودِ خمینی متوسل شدند ولی تأثیری روی او نگذاشت.»

زمانی نگذشت که تنها چیزی که از خانواده القانیان در ایران باقی ماند، ساختمان هایشان بود. گویی ساختمان ها یادگارهایی از دورانی بودند که با اقلیت های مذهبی با تساهل و رواداریِ بیش تری برخورد می شد.

شهرزاد القانیان در مطلبی که برای «سی ان ان» نوشت، از این گفت که نیروهای انقلابی که ساختمان پلاسکو را مالک شدند، توجهی به آن نشان ندادند و اجازه دادند روز به روز ناامن تر و شکننده تر شود. او نوشت: «مقامات جمهوری اسلامی همیشه از این ساختمان که به دست خانواده من بنا شده بود، بی‏زار بودند.»

ریزش ساختمان پلاسکو آخرین صحنه از تاریخچه دردآور یک ملت است و نیز آخرین صفحه از داستان دردآور یک خانواده:«آن ساختمان، بخشی از داستان خانواده ما بود. از میان رفت چون مراقبتی از آن نکردند.»

شهرزاد القانیان در حال حاضر مشغول نوشتن زندگی نامه پدربزرگ خود است.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .