اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for the 'حقوق بشر' Category

Nov 11 2013

انتقال دکتر رضا حیدرپور به بند امنیتی 209: باز هم تهدید شاهدان؛ بازداشت پزشکی که ستار بهشتی را معاینه کرده بود

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

کلمه: چکیده :پزشک بهداری زندان اوین که بدن مجروح ستار بهشتی را معاینه و گزارش کرده بود بازداشت و به بند امنیتی 209 زندان اوین منتقل شد….

پزشک بهداری زندان اوین که بدن مجروح ستار بهشتی را معاینه و گزارش کرده بود، بازداشت و به بند امنیتی ۲۰۹ زندان اوین منتقل شد.

به گزارش خبرنگار کلمه، دکتر رضا حیدرپور پزشک بهداری زندان اوین در روز انتقال ستار بهشتی به عنوان پزشک کشیک در بهداری زندان اوین حضور داشت. طبق مقررات هر زندانی جدید که وارد بندهای عمومی زندان اوین می‌شود در ابتدای ورود به بهداری زندان اعزام و پس از معاینه برای وی پرونده پزشکی تشکیل می‌شود.

ستار بهشتی به هنگام ورود به زندان اوین طبق معمول به بهداری اعزام و بوسیله دکتر حیدرپور مورد معاینه قرار می‌گیرد و گزارش آثار ضرب و شتم و شکنجه هائی که روی بدن وی بوده بوسیله این پزشک در پرونده وی درج می‌گردد.

پس از تهیه این گزارش دیگر به دکتر حیدرپور اجازه داده نشد بیماران بند ۳۵۰ را ویزیت کند و وی را به بند زندانیان مالی منتقل کردند و هفته گذشته نیز بوسیله ماموران وزارت اطلاعات بازداشت شده است. وی اکنون به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شده.

هفته گذشته گزارش شد که یک منبع آگاه به پرونده ستار بهشتی، وبلاگ نویسی که در سال ۱۳۹۱ جان خود را در بازداشتگاه از دست داد گفته که یکسال پس از این واقعه، خانواده وی مطلع شده است که در یک گزارش پزشک قانونی خونریزی ریه، کبد، کلیه و مخچه، در زمان بازداشت ستار بهشتی مطرح شده است. به گفته این منبع این گزارش پزشکی قانونی که در پرونده وجود دارد، جای تردیدی باقی نمی گذارد که مرگ این وب لاگ نویس بر اساس خونریزی داخلی و مغزی بوده است.

مهرماه سال گذشته پزشکی قانونی در گزارشی مدعی شده بود که مرگ ستار بهشتی بر اثر استرس بوده است. حال آنکه همان زمان ابوالفضل عابدینی زندانی سیاسی محبوس در بند ۳۵۰ که ستار را دیده بود و به عنوان شاهد نزد بازپرس ویژه پرونده حاضر شده بود بارها به تبعید تهدید شد و تحت بازجویی قرار گرفت. تهدیدی که نهایتا عملی شد و وی در تابستان سال جاری به زندان اهواز تبعید شد.

برخورد با شاهدان پرونده ها سابقه ی دیرینه تری نیز دارد. یکی از معروف ترین برخوردها با شاهدان رفتارهای غیر قانونی، دکتر رامین پوراندرجانی است، پزشک وظیفه کهریزک که کشته‌شدگان این بازداشتگاه را پیش از مرگ معاینه کرده بود. این پزشک ۲۶ ساله بعد از تعطیلی کهریزک، در ۱۹ آبان ۱۳۸۸ به طرز مشکوکی در محل خدمت خود درگذشت.

مقامات رسمی کشور ابتدا علت مرگ او را سکته قلبی، سپس خودکشی و در ‌‌نهایت هم پزشکی قانونی علت مرگ این پزشک جوان را مسمومیت اعلام کرد. جسد رامین پوراندرجانی بدون اجازه کالبدشکافی به خانواده، توسط نیروی انتظامی دفن شد.

نزدیکان رامین پوراندرجانی می‌گویند که او پیش از مرگ جزئیاتی از نحوه شکنجه بازداشت‌شدگان کهریزک را افشا کرده بود. به گفته آن‌ها این پزشک جوان به عنوان شاهد در جلسه‌ای با حضور برخی از نمایندگان عضو کمیته ویژه رسیدگی به وضعیت آسیب‌دیدگان حوادث پس از انتخابات که از سوی مجلس ایران تشکیل شده بود شرکت کرده بود.

به نظر می رسد تحت فشار قرار دادن پزشکان و شاهدان یکی از راه هایی است که مقام های امنیتی برای فرار از بحران ها دست به دامان آن می شوند. دستگاههای اطلاعاتی و قضایی به جای برخورد با شکنجه کنندگان و مسئولین قتل ستار بهشتی، برخورد با افرادی که آن جنایت را افشا کردند در دستور کار قرار داده‌اند که بازداشت دکتر حیدرپور یکی از آنهاست.

به گزارش کلمه، اینک بازداشت دکتر رضا حیدرپور موجی از نگرانی در سایر پزشکان زندان اوین بوجود آورده است که در صورتی که گزارش واقعی وضعیت زندانیان دیگری که تحت آزار و شکنجه قرار گرفته‌اند را در پرونده پزشکی آن‌ها درج کنند سرنوشت مشابهی در انتظار آنهاست.

به گفته زندانیان سیاسی رضا حیدرپور جز پزشکان حاضر در زندان اوین بوده است که حتی با وجود شرایط امنیتی و سخت در بهداری زندان اوین سوگندنامه خود را فراموش نکرده و با وجود کارشکنی‌ها از طرف برخی از پرسنل بهداری اوین به وضعیت زندانیان بیمار رسیدگی می‌کرد و پیگیر درمان آن‌ها بود.

No responses yet

Nov 10 2013

سی ‌و‌ چهارمین سال ربوده شدن دکتر علی‌مراد داودی: علی‌مراد داودی، یکی از نخستین قربانیان قتل‌های زنجیره‌ای

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی


رادیوزمانه: ۲۰ آبان ۱۳۵۸ مصادف است با سی‌و‌چهارمین سال ربوده شدن دکتر علی‌مراد داودی، استاد فلسفه در دانشگاه تهران و نویسنده اثر پژوهشی «عقل در حکمت مشاء؛ از ارسطو تا ابن‌سینا» و مترجم آثاری مانند «تاریخ فلسفه»‌ امیل بریه، «روح فلسفه قرون وسطی» از اتین ژیلسون، و همچنین «شناسایی و هستی» (تاریخ فلسفه موضوعی) نوشته مینارد.
دکتر علی‌مراد داودی، استاد فلسفه در جمع عده‌ای از دانشجویانش

دکتر علی‌مراد داودی، استاد فلسفه در جمع عده‌ای از دانشجویانش

از سرنوشت دکتر علی‌مراد داودی هیچ اطلاعی در دست نیست و او همچنان مفقودالاثر است. از این آدم‌ربایی به عنوان یکی از نخستین نمونه‌های آدم‌ربایی و قتل دگراندیشان در ایران یاد می‌کنند که بعدها گسترش یافت و دامنه‌اش به خارج از مرزهای ایران هم رسید و در تاریخ پس از انقلاب به عنوان «قتل‌های زنجیره‌ای» ثبت شد.

دکتر بهروز ثابت درباره تلاش استاد علی‌مراد داودی در قلمرو فلسفه می‌گوید: «دکتر داودی در کار فلسفی‌اش معتقد راستین آزادی بود و خطرات دیکتاتوری نوع استالینی را چه در شکل مذهبی و چه در قالب سیاسی گوشزد می‌کرد. دکتر داودی مثل بسیاری از همقطارانش یک استاد فلسفه و متفکر ایرانی بود. اما برخلاف برخی که فلسفه عزیز و گرانبها را به پای سیاست و ارباب قدرت ریختند، او تلاش کرد تا روح متعالی فلسفه را ملاک حقیقت‌جویی و آزادی تفکر و انتخاب قرار دهد.»
آغاز سرکوب‌ها در یک جامعه ملتهب

آبان ۱۳۵۸ است. انقلاب ایران چند ماهی است که پیروز شده، اما کشور همچنان در التهاب است. در تهران و شهرستان‌ها دادگاه‌های انقلاب زیر نظر «شورای انقلاب اسلامی» و دولت برگزار می‌شود و پاسداران در کار مصادره خانه‌ها و اموال کسانی هستند که به گمان آن‌ها با انقلاب ضدیت دارند. کار این غارت‌ها به آنجا کشیده است که دادستان کل انقلاب اسلامی در اطلاعیه‌ای پاسداران را از بازرسی منازل مردم و ضبط اموال و پول‌های شهروندان، بدون اجازه دادستان منع می‌کند.

دکتر بهروز ثابت: «استاد داودی در کار فلسفی‌اش معتقد راستین آزادی بود و خطرات دیکتاتوری نوع استالینی را چه در شکل مذهبی و چه در قالب سیاسی گوشزد می‌کرد.»

زندان‌های شهر پر است از شهروندانی که معلوم نیست به چه جرمی بازداشت شده‌اند. انبوه زندانیان تا آن حد است که دادستان تهران اعلام کرده که زندان قصر فقط از ساعت شش صبح تا شش بعد از ظهر می‌تواند زندانی بپذیرد. در ساعت‌های دیگر روز بازداشت‌شدگان در کمیته‌ها نگهداری می‌شوند.

وضعیت شهرستان‌ها نگران‌کننده‌تر است. پیش می‌آید که جنازه دانشجویی را در بیابان‌های اطراف شهر یافته باشند. دانش‌آموزان و دانشجویانی که با برقراری حکومت اسلامی مخالف‌اند، در بسیاری از شهرها شناسایی شده‌اند. پاکسازی دگراندیشان از وزارتخانه‌ها و دانشگاه‌ها آغاز شده است.

بسیاری از صاحبان صنایع و کارآفرینان در زمان شاه و همچنین اساتید دگراندیش دانشگاه‌ها در بین این بازداشت‌شدگان‌اند. پیروان دیانت بهائی نشان شده‌اند و سختگیری‌ها نسبت به آنان از همان طلیعه انقلاب آغاز شده است.

استاد علی‌مراد داودی یکی از بهائیان شناخته‌شده است. سخنرانی‌های او و تسلطش بر فلسفه و تاریخ ادیان و توانایی‌اش بر سخنوری و نفوذ کلامش، او را به یک چهره برجسته در جامعه بهائیان ایران بدل کرده است.

دکتر بهروز ثابت درباره تعلق استاد علی‌مراد داودی به دیانت بهایی می‌گوید: «استاد داودی تعلقی عمیق و ایمانی محکم به آئین بهائی داشت. بنده حدس می‌زنم در سلسله مراتب ارزش‌ها و باورهای فردی و شخصی ایشان دیانت بهائی در الویت قرار داشت. در عین حال ایشان به‌‌ همان شدت معتقد بود و تعهد داشت که نگذارد آراء شخصی‌اش وارد حوزه پژوهش‌های آکادمیک فلسفی شود و یا کلاس درسش تحت تاثیر باور‌های خصوصی او قرار گیرد.»
پاکسازی اساتید شناخته‌شده از دانشگاه‌ها
دکتر علی‌مراد داودی، استاد فلسفه

دکتر علی‌مراد داودی، استاد فلسفه

شخصی به نام دکتر محمد اسلامی در ۲۰ اسفند ۵۷ در دبیرستان البرز سخنرانی کرده بود و از ضرورت انقلاب فرهنگی در دانشگاه‌ها سخن در میان آورده بود.

علی افشاری، فعال سیاسی و مدنی درباره وضع دانشگاه‌ها در آغاز انقلاب می‌گوید: «در برخی دانشگاه‌ها مانند دانشگاه تهران شورا‌هایی متشکل از اساتید، دانشجویان و کارمندان برای اداره دانشگاه انتخاب شدند؛ از تدریس برخی اساتید هم که متهم به همکاری با ساواک و رژیم گذشته بودند جلوگیری شد. این ممانعت‌ها نظم و شیوه معین نداشت و هرج و مرج ماه‌های اولیه بعد از انقلاب بر آن حاکم بود. برخی از محذوفین انقلاب فرهنگی در آن دوره معتقد به پاکسازی اساتیدی بودند که با دربار و یا نهادهای دولتی همکاری کرده بودند.»

غلامحسین ساعدی، نویسنده نام‌آور ایرانی درباره آن روزها می‌نویسد: «دستجات لومپنی و بیکاره و حاشیه‌نشین‌های کوچ‌کرده که بیشترشان مذهبی بودند و هیچ‌وقت شغل ثابتی نداشتند، با حضور ملایان در صحنه‌ قدرت، شغل ثابتی پیدا کردند، و آن شرکت مدام در مراسم دسته‌جمعی بود، جماعتی که وسایل کارشان عبارت بود از مشت و لگد و چوب و چماق و زنجیر و پنجه بوکس و اسلحه‌ گرم و کار ثابتشان حمل عکس‌ آیت‌الله‌ها و ملا‌ها، حمل عَلَم و کُتَل، سینه‌زدن و بر سر کوبیدن و نعره کشیدن و مهم‌تر از همه نعش‌کشی.»

و می‌گوید: «هر کس پاکیزه و تمیز بود، لباس مرتبی به تن داشت، ضد انقلابی معرفی می‌شد.»
همه راه‌ها به بن‌بست رسیده بود

انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران در چنین شرایطی دکتر علی‌مراد داودی را ضد انقلاب و ضد اسلام خواند و او که نمی‌توانست در چنین محیطی به تدریس ادامه دهد، از دانشگاه تهران استعفا داد و خانه‌نشین شد.

دکتر مرجان داودی: «دکتر داودی همواره از تعصب و واپس‌گرایی مذهبی بخصوص در پاره‌ای از نظریات علمای شیعه انتقاد می‌کرد و در عین حال اساس فلسفه علمی شرق را در مورد مذهب عملاً تصدیق می‌نمود و آن را زیربنای حقایق امر بهائی می‌دانست.»

در دانشگاه تهران دکتر علی‌مراد داودی را به عنوان یک استاد بهایی می‌شناختند. اما آیا او از کرسی دانشگاه برای تبلیغ بهائیت استفاده می‌کرد؟ دکتر بهروز ثابت در این‌باره می‌گوید: « استاد داودی در دانشگاه هر چند به عنوان استاد بهائی شناخته شده بود اما کسی به خاطر ندارد که ایشان ضمن درس سخنی در باب عقائد شخصی‌اش به میان آورده باشد. دکتر داودی مرز میان باور شخصی و کار علمی دانشگاهی را به حد وسواس حفظ می‌کرد. اما فلسفه فقط حرفه دکتر داودی نبود. او با فلسفه زندگی می‌کرد. لذا این را هم می‌توان گفت که تعلق او به آئین بهائی نیز در بستر تفکرات فلسفی او حرکت می‌کرد. او در آئین بهائی پاسخی می‌دید به اضطراب متافیزیک در فلسفه معاصر.»

در آن شرایط که « دستجات لومپنی و بیکاره و حاشیه‌نشین‌های کوچ‌کرده» به تدریج تحت رهبری روحانیت شیعه بر جامعه تسلط پیدا می‌کردند، جایی برای کنکاش‌ها و تفکرات فلسفی باقی نمانده بود.

غلامحسین ساعدی پیرامون اضطراب و وحشتی که بر فضای دانشگاه‌ها سایه انداخته بود می‌نویسد: «دستجات لومپنی با موتورسیکلت‌هایی که حکومت در اختیارشان گذاشته بود، پرچم‌های مذهبی به دوش می‌بستند و با فریاد الله اکبر به خیابان‌ها می‌ریختند و مایه‌ ترس و ارعاب می‌شدند. به محوطه‌ دانشگاه‌ها هجوم می‌کردند و دانشجویان را مضروب می‌ساختند (…)کتابفروشی‌ها و کتابخانه‌ها را غارت می‌کردند و کتاب‌ها را به آتش می‌کشیدند.»

در این میان عده‌ای از وابستگان «جامعه تبلیغات اسلامی» خانه علی‌مراد داودی را محاصره کرده بودند.

۲۰ آبان ۱۳۵۸ هنگامی که دکتر علی‌مراد داودی به پارکی در حوالی منزلش رفته بود، توسط پاسداران انقلاب ربوده شد.
دکتر مرجان داودی می‌نویسد: «در بازگشت به خانه، مادرم را از غیبت بدون دلیل پدرم بی‌‌‌نهایت مضطرب و پریشان یافتم. گرچه برای او دلیل می‌آوردم که این کار چندان هم غیر معمول نیست ولی چیزی از تشویش مادرم کاسته نمی‌شد.»

به‌زودی معلوم شد دکتر داودی به زندان انتقال یافته اما کسی از محل زندانی شدن او اطلاع نداشت و شکایت به مسئولان هم به جایی نمی‌رسید.

مرجان داودی می‌نویسد: «همه راه‌ها به بن بست رسیده بود.»
فلسفه و دیانت در گستره یک زندگی

علی‌مراد داودی در سال ۱۳۰۰ در روستای «شمس‌آباد» در خلخال آذربایجان متولد شد. او در ده‌سالگی برای تحصیل به تبریز رفت و به مدت هشت سال در این شهر اقامت کرد. شاهنامه و قرآن را در این دوره فراگرفت و در همان زمان بود که پدرش، تعلقش به دیانت بهایی را آشکار کرد و با دشواری‌ها و سختی‌هایی روبرو شد. علی‌مراد در پانزده‌سالگی پدرش را از دست داد. در هجده‌سالگی به تهران رفت و در دانشگاه ثبت نام کرد. چهار سال بعد، از دانشکده ادبیات فارغ‌التحصیل شد و به استخدام وزارت آموزش و پرورش درآمد. در همین دوران با «ملکه آفاق» که قبلاً جزو شاگردان وی بود ازدواج کرد. سه دختر و دو پسر حاصل و ثمره این ازدواج است.

دکتر بهروز ثابت: «دکتر داودی به قران و عربی و علوم اسلامی و به اصطلاح علوم قدیمه نقلی و نیز عرفان تسلط داشت. از طرف دیگر آشنائیش با فلسفه کلاسیک و جدید غرب او را به عنوان یک متفکر نواندیش مطرح می‌ساخت. ترکیب این دو نحله در کارگاه فلسفه، کارهای او را جامعیت کم‌نظیری می‌بخشید.»

علی‌مراد داودی اما همچنان به تحصیل ادامه داد، تا اینکه در سال ۱۳۴۳به استادی دانشگاه تهران نائل شد. از این دوره به عنوان یکی از پرثمرترین دوره‌های زندگی او یاد می‌کنند. دکتر داودی بیشتر به فلسفه شرق، ادبیات فرانسه و مطالعه آثار بهائی علاقمند بود.

دکتر بهروز ثابت می‌گوید: «دکتر داودی در خانواده‌ای بهائی به دنیا آمد و بزرگ شد. در اوان تحصیل و سال‌های اولیه جوانی در فعالیت‌های بهائی چندان فعال نبود. می‌توان گفت هر چند تعلق اولیه او به آئین بهائی در اثر تربیت خانوادگی‌اش جوانه زد اما شکوفائی‌اش به عنوان یک اندیشمند پرتوان بهائی نتیجه یک عمر تفکر و مطالعه نقادانه در حوزه‌های فلسفی و علمی و ادبی و دینی بود.»

دکتر مرجان داودی، دختر استاد می‌گوید: «او همواره از تعصب و واپس‌گرایی مذهبی بخصوص در پاره‌ای از نظریات علمای شیعه انتقاد می‌کرد و در عین حال اساس فلسفه علمی شرق را در مورد مذهب عملاً تصدیق می‌نمود و آن را زیربنای حقایق امر بهائی می‌دانست.»

دکتر بهروز ثابت درباره دستاوردهای استاد علی‌مراد داودی در فلسفه به رادیو زمانه می‌گوید: «به نظر بنده کتب و ترجمه‌های ایشان، یعنی: درباره نفس از ارسطو، عقل در حکمت مشاء، تاریخ فلسفه در دوره یونانی و رومی، روح فلسفه قرون وسطی و نیز مقالات فلسفی ایشان در مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران به نحوی برجسته تفکر فلسفی و آموزش فلسفه را در ایران غنی‌تر ساخت. ترجمه‌های او زبان فلسفه را فاخر‌تر و گرانمایه‌تر ساخت. استادی او در ترجمه فقط ناشی از تسلطش به فارسی و عربی و فرانسه و انگلیسی و ترکی نبود. نویسنده و ادیبی توانا نیز بود. و چون فلسفه روح و جانش بود می‌دانست چگونه جامعیت نظرات فلسفی را از زبانی به زبان دیگر منتقل کند. دکتر داودی به قران و عربی و علوم اسلامی و به اصطلاح علوم قدیمه نقلی و نیز عرفان تسلط داشت. از طرف دیگر آشنائیش با فلسفه کلاسیک و جدید غرب او را به عنوان یک متفکر نواندیش مطرح می‌ساخت. ترکیب این دو نحله در کارگاه فلسفه، کارهای او را جامعیت کم‌نظیری می‌بخشید. به نظر بنده از دیگر دستاوردهای ایشان در فلسفه می‌توان به نقد فلسفه ماتریالیسم و مطالعه رابطه فلسفه با معنویتی صلح‌جو و ایثارگر اشاره کرد.»

No responses yet

Nov 08 2013

بیانیه ی کانون نویسندگان ایران: بساط سانسور در هر شکل و اندازه باید برچیده شود!

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

غوزک پلاتینی: با روی کار آمدن دولت جدید در خرداد ۱۳۹۲ بار دیگر موضوع چاپ و انتشار کتاب و به تبع آن سانسور آثار نویسندگان و هنرمندان از قالب وعده­های انتخاباتی به بحث روز تریبون­ها، محافل و رسانه­ها تبدیل شد. و این اتفاقی نو یا رویکردی تازه به پدیده­ی سانسور نبود. زیرا در سه دهه­ی اخیر هر بار که دولتی جایگزین دولت دیگری شده است روند چاپ و انتشار کتاب ، چون بسیاری از تنگناهای فرهنگی و اجتماعی ، مدتی در قالب طرح­ها و پیشنهادهای مختلف موضوع مصاحبه­های دست­اندرکاران وزارت ارشاد و مقالات و اخبار روزنامه­ها شده است، بی­آن­که عملا پی­آمدی جدی در بازداری از سانسور داشته و مشکلی از مشکلات انبوه و دیرینه­ی نویسندگان و هنرمندان را حل کرده باشد. سانسور در این سال­ها البته با افت­و­خیزهایی همراه بوده، اما همواره پابرجا، پی­گیر و روزافزون برای دولت و کسانی­که از وجودش نفع می­برند، نقش خود را ایفا کرده است.

کابینه­ی جدید نیز از این رویکرد مستثنی نیست. در پاسخ به مطالبات نویسندگان و هنرمندان اولین پیشنهاد برای تغییر وضعیت انتشار کتاب از سوی وزیر ارشادِ تازه بر مسند نشسته، ارائه شد. در این پیشنهاد چاپ کتاب آزاد، اما توزیع آن منوط به اجازه­ی وزارت ارشاد شده بود و در عالم عمل معنایش این بود که چنانچه ناشر کتابی نافی معیارهای سانسور چاپ کند، نه تنها اجازه­ی توزیع آن را نخواهد یافت بلکه باید تمام نسخه­های کتاب را خمیر کند. این ایده گر چه ناشران و نویسندگان حکومتی را خوش می­آید اما بیشتر ناشران که در این طرح ناگهان خود را در کسوت سانسورچی یافتند و سرمایه­ی خود را درخطر ، از در مخالفت با آن در آمدند. حتی بعضی از آنها در مقابل طرح وزیر اعلام کردند شرایط دولت قبلی را بر چشم می­نهند و: . . . مرحمت فرموده ما را مس کنید!

طرح پیش­گفته، که نوعی خصوصی­سازی سانسور است، قبلا نیز از سوی دست­اندرکاران دولت­های سابق زمزمه شده اما مقبولیت نیافته بود. اساس این­گونه طرح­ها بر حفظ سانسور و نظارت حکومتی بر آثار نویسندگان و هنرمندان گذارده شده است. سانسوری که حتی بر اصل­های ۲۴ و ۲۵ قانون اساسی پا می­گذارد؛ سانسوری که چارچوب­ها، معیارها و مواردش نیز کاملا روشن نیست و بسته به قدرت­گیری جناحی از حاکمیت و شرایط روز جامعه، سمت وسو و حدودش تغییر می­کند. (توقیف روزنامه­ی بهار نمونه­ی تازه­ی آن است) با این حال اصل آن همواره بر جامعه سیطره داشته و حاکم بوده است. کما این­که وزیر کنونی ارشاد سانسور را حق قانونی حکومت اعلام کرده است. وارد این بحث نمی­شویم که ادعای «حق حکومت» چیست و کدام است و مختص چه جامعه­ای است؟ اما در جوامع مدنی و انسانی امر مسلم آن است که مردم حق دارند آزادانه به ابراز عقیده، نظر و احساس خود، از هر نوع که باشد، بپردازند و آن را از هر طریق که می­پسندند منتشر کنند و وظیفه­ی دولت و دیگر اجزا حکومت است که از این حق پاسداری کند.

به موازات استیلای سانسور در چند دهه­ی اخیر اعتراض به آن نیز در جریان بوده است. از جمله بیانیه­های اعتراضی و روشنگرانه­ی کانون نویسندگان ایران در مورد آزادی بیان و نفی سانسور، به مثابه­ی جزیی از موارد نقض آن، در این سال­ها ناظر بر حقی است که مردم باید از آن برخوردار باشند. جدای از بیانیه­های کانون سال گذشته گروهی از نویسندگان با انتشار متنی تحت عنوان «مجوز چاپ کتاب را لغو کنید» خواهان برچیده شدن هر نوع سانسور پیش و پس از انتشار کتاب شدند. چند هفته پیش نیز جمعی دیگر از نویسندگان در نامه­ی سرگشاده­ای با عنوان » جناب آقای جنتی وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی» با ارائه­ی طرحی خواهان لغو نظارت پیش از چاپ و پذیرش مسئولیت نویسندگان در قبال شکایت­های احتمالی شدند. این طرح با تنظیم روند سانسور، ضمن به رسمیت شناختن آن، نویسنده را در شرایط کاملا نامتعین موجود سپر بلایا می­سازد. با این حال انتشار این نامه خود شاهد دیگری است بر تنگنای ویران­گر سانسور.

کانون نویسندگان ایران نفی کامل و بدون قید و شرط سانسور را متضمن حق اولیه­ی شهروندی، حق آزادی بیان، دانسته و اعتلای فرهنگی جامعه را در گرو آن می­داند. تنها قانونی که می­تواند جلوی سانسور را بگیرد غیر قانونی کردن سانسور است. در عین حال کانون از هر طرح عملی و هر پیشنهادی که بتواند گشایشی مثبت در کار چاپ و انتشار آثار نویسندگان و هنرمندان ایجاد کند و سانسور را گامی به عقب براند استقبال و از آن حمایت می­کند. اما همواره بر این نکته تاکید کرده است که گذاردن هر «اما» ، «اگر» و «مگر» در راه آزادی بیان در حکم تعبیه­ی پلکانی است تا حکومت­ها و صاحبان قدرت از آن بالا روند و بر آزادی بیان جامعه تسلط یابند. پس، تا آنجا که به سانسور مربوط می­شود، می­گوید: بساط سانسور در هر شکل و اندازه باید برچیده شود!

کانون نویسندگان ایران

۱۱/آبان/۱۳۹۲

No responses yet

Nov 07 2013

آشکار شدن حقايق جديد در يک گزارش مطرح نشده پزشک قانونی از مرگ ستار بهشتی

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

گویانیوز: يک منبع موثق به کمپين بين المللی حقوق بشر در ايران گفت که يکسال پس از مرگ ستار بهشتی آنها از وجود يک نظريه پزشکی قانونی مطلع شدند که بر اساس اين نظريه ستار بهشتی به طور قطعی بر اثر خونريزی ريه، کبد، کليه و مخچه فوت کرده است.

کمپين بين المللی حقوق بشر در ايران – يک منبع آگاه به پرونده ستاربهشتی، وب لاگ نويسی که در سال ۱۳۹۱ جان خود را در بازداشتگاه از دست داد به کمپين بين المللی حقوق بشر در ايران گفت که يکسال پس از اين واقعه، خانواده وی مطلع شده است که در يک گزارش پزشک قانونی خونريزی ريه، کبد، کليه و مخچه، در زمان بازداشت آقای بهشتی مطرح شده است. به گفته اين منبع اين گزارش پزشکی قانونی که درپرونده وجود دارد، جای ترديدی باقی نمی گذارد که مرگ اين وب لاگ نويس بر اساس خونريزی داخلی و مغزی بوده است.

اين منبع با اشاره به اينکه پس از ارسال پرونده مرگ ستار بهشتی به دادگاه کيفری آنها از وجود اين گزارش پزشک قانونی در ميان پرونده ۳۰۰۰ هزار صفحه ای اين مرگ مطلع شدند به کمپين گفت: «اين گزارش يکی از پزشکان پزشک قانونی است که برای تالار تشريح پزشک قانونی سال گذشته فرستاده است اما خانواده و وکيل ستار تا زمانيکه پرونده در مهرماه امسال به دادگاه فرستاده نشده بود حق خواندن پرونده را نداشتند و از آن بی اطلاع بودند.»

او همچنين گفت: «اواخر مهرماه امسال وکيل ستار بهشتی توانست اجازه کپی نظر پزشک قانونی را از دادگاه بگيرد. پس از آن چون ما متوجه اصلاحات پزشکی نبوديم آن را به چند دکتر متخصص نشان داديم. پزشکان متخصص توضيح دادند در اين گزارش عنوان شده ستار دچار خونريزی ريه، کبد، کليه و زير مخچه در مغز شده و همه پزشکان متفق القول بودند که ستار در اثر اين خونريزی ها فوت کرده است.»

اين منبع با اشاره به نظريه پزشک قانونی که به صورت رسمی اعلام شده بود، گفت: «پزشک قانونی در گزارشی سال گذشته عنوان کرد که مرگ احتمالا بر اثر استرس بوده است در حاليکه ما پس از يکسال متوجه گزارش يکی از پزشکان پزشک قانونی شديم که در داخل پرونده وجود دارد و بر اساس آن ستار بر اثر خونريزی داخلی فوت کرده است.»

رييس سازمان پزشک قانونی کشور در گفتگوی با خبرگزاری مهر روز سه شنبه ۱۸ تيرماه گفت که بر اساس گزارش نهايی اين سازمان، ضربات وارده بر ستار بهشتی کشنده نبوده و نمی تواند باعث مرگ او شده باشد. دکتر احمد شجاعی همچنين گفته که در آزمايشات سم شناسی نيز هيچ موردی مشاهد نشده که مرگ غير طبيعی او را نشان دهد.

کمپين بين المللی حقوق بشر در ايران در گزارشی که که در ۱۹ آبان ۱۳۹۱ منتشر کرد به نقل از يکی از بستگان بهشتی که جنازهٔ او را ديده بود نوشت: «روی سرش فرورفتگی بزرگی بوده و روی سرش گچ کشيده بودند. صورتش باد کرده بوده‌است. به محض اين که بند کفن را باز کردند از کنار زانوی راستش به کفن خون زده و کفن کاملاً خونی شده‌است. علائمی از کالبد شکافی هم روی بدنش بوده‌است.

ستار بهشتی، متولد سال ۱۳۵۶، کارگر و وبلاگ‌نويس ايرانی بود که در تاريخ ۹ آبان ماه ۱۳۹۱ توسط پليس فتا دستگير شد. او به اتّهام “اقدام عليه امنيت ملی از طريق فعاليت در شبکهٔ اجتماعی و فيس بوک” بازداشت شده بود. در مدت بازجويی به شدت از سوی پليس فتا شکنجه شد و در همين جريان درگذشت و در گورستان رباط کريم نزديک محل زندگيش به خاک سپرده شد. بر اساس گزارش ثبت شده در روابط عمومی بهشت زهرای تهران تاريخ، مرگ ستار بهشتی ۱۳ آبان ماه نوشته شده است.

پس از انتشار خبر مرگ بهشتی، ۴۱ نفر از زندانيان سياسی زندن اوين در نامه‌ای که در سايت کلمه منتشر شد اعلام کردند که ستار بهشتی روزهای ۱۰ و ۱۱ آبان ۱۳۹۱ در بند ۳۵۰ اوين بوده و آثار شکنجه در تمام قسمت‌های مختلف بدنش مشهود بوده‌است.

در مهرماه امسال کيفرخواست «قتل شبه عمد» برای اين پرونده صادر شد و اولين جلسه دادگاه برای رسيدگی به آن پنجم آبان ماه در شعبه ۱۰۵۷ دادگاه کيفری استان تهران منظور شد. پس از صدور کيفرخواست خانواده و وکيل ستار بهشتی به آن اعتراض کرده و خلاف واقع دانستند.

گوهر عشقی، مادر ستار بهشتی در گفتگويی با کمپين در تاريخ ۱۶ مهرماه با اعتراض به کيفرخواست صادره گفت که تمام تلاش دستگاه قضايی اين است که قاتل که يک بازجو است مجازات نشود: « تا لحظه صدور کيفرخواست آقای شهرياری، بازپرس پرونده از عمد بودن قتل ستار صحبت می کرد و هميشه به ما می گفت که شما بايد قاتل ستار را ببخشيد. می گفت که او هم جوان است و خانواده دارد. اما حالا چطور شد که کيفرخواست شبه قتل عمد را صادر کردند من نمی دانم. تمام تلاششان اين است که قاتل که يک بازجو است مجازات نشود.»

پس از اعتراض های مکرر وکيل ستار بهشتی مجددا پرونده برای رفع نقض به بازپرس شهرياری فرستاده شده تا پس از رفع نقض و تشخيص نهايی قتل عمد يا شبه عمد پرونده به دادگاه فرستاده شود.

No responses yet

Nov 07 2013

100 روز با صد و خرده ای اعدام

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی,طنز


منبع: روز

No responses yet

Nov 07 2013

ابراهیم رئیسی٬ معاون اول قوه قضائیه: ترور نوری در پی اجرای احکام قاطعانه رقم خورد

نوشته: خُسن آقا در بخش: تروریزم,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

دیگربان: ابراهیم رئیسی٬ معاون اول قوه قضائیه تائید کرد که دادستان زابل در واکنش به اعدام ۱۶ نفر در استان سیستان و بلوچستان کشته شده است.

موسی نوری٬ دادستان زابل و یکی از کارمندان دادگستری زاهدان به نام مهدی مرعی٬ روز چهارشنبه (۱۵ آبان) از سوی گروه «جیش العدل» در استان سیستان و بلوچستان کشته شدند.

مقام‌های امنیتی و قضایی این استان بلافاصله ادعا کردند که این ترور هیچ ارتباطی با احکام اعدام ۱۶ نفری که قوه قضائیه در انتقام از حمله «جیش العدل» به اجرا گذاشته٬ نداشته است.

این گروه نوپا اوائل آبان ماه امسال با حمله به پاسگاهی در سراوان٬ ۱۴ مرزبان ایران را کشت و دادگستری زاهدان نیز در واکنش به این حمله به طور غیرمنتظره ۱۶ نفر را در این استان اعدام کرد.

دادگستری زاهدان اعلام کرده بود برخی از این ۱۶ نفر از اعضای گروه «جند‌الله» بوده‌اند.

ابراهیم رئیسی نیز در مراسم تشییع پیکر دادستان زابل گفته که «اجرای دقیق احکام و عدالت‌محوری عامل اصلی حمله تروریست‌ها به موسی نوری و راننده وی بوده است.»

موج اعدام‌ها در ایران به خصوص در استان‌های کردستان و سیستان و بلوچستان طی سه ماه گذشته افزایش بی‌سابقه‌ای داشته و باعث امنیتی‌تر شدن فضای این استان‌ها شده است.

No responses yet

Nov 07 2013

هرانا؛ وخامت حال عبدالفتاح سلطانی و انتقال وی به بیمارستان

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,سیاسی

خبرگزاری هرانا: در پنجمین روز اعتصاب غذای چهار تن از زندانیان سیاسی اوین، وضعیت عبدالفتاح سلطانی رو به وخامت گرائید و به بهداری اوین منتقل شد.

بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، در پنجمین روز از اعتصاب غذای چهار نفر از اعتصاب کنندگان بند ۳۵۰ زندان اوین و در پی وخامت حال عبدالفتاح سلطانی، ناشی از ضعف جسمانی در اثر اعتصاب، وی به بهداری زندان اوین منتقل شد.

عبدالفتاح سلطانی، سعید مدنی، امیرخسرو دلیرثانی و مهدی خدایی از روز شنبه و در اعتراض به عدم رسیدگی به وضعیت درمانی زندانیان سیاسی – عقیدتی و امنیتی و همچنین نگرانی نسبت به سلامت آقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی دست به اعتصاب غذا زده‌اند.

No responses yet

Nov 06 2013

هجده میلیون رای به چند اعدام؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

خودنویس: به‌راستی ۱۸ میلیون رای دهنده برای چند اعدام در روز به روحانی رای دادند؟

دولت حسن روحانی با هیاهو و تبلیغات بسیار زیاد گروه‌های اصلاح‌طلب به روی کار‌آمد. درآغاز کار دولت آقای روحانی قرار بر این بود که دولت جدید مسیر «اعتدال و امید» را طی کند ودروضع نابسامان کشور تغییراتی ایجاد شود. بر همین اساس طبق آمار رسمی حدود ۱۸ میلیون نفر درکشور به آقای روحانی رای دادند.

از روزی که روحانی سرکار آمده است، نه تنها هیچ تغییری درساختارهای نابهنجار کشورایجاد نشده و درهنوز روی همان پاشنه می‌چرخد بلکه به صورتی غیرعادی «ماشین اعدام» جمهوری اسلامی هم سرعت بیشتری گرفته است. البته اعدام درجمهوری اسلامی مساله تازه‌ای نیست. ولی درآستانه ۱۰۰ روزه شدن دولت حسن روحانی حقیقتا شگفت‌آور است که اعدام‌ها با سرعتی حیرت‌آور صورت می‌پذیرند. تو گویی نظام فقط منتظر انجام انتخابات و جمع نمودن رای‌ها بود که بلافاصله پس از آن و صد البته افزایش عمر نظام به واسطه انتخابات دوباره اعدام‌ها را از سر گیرد.

پرسشی که پیش می‌آید این است که آیا ۱۸ میلیون رای دهنده که به روحانی رای دادند (اگر این آمار واقعا درست باشد) برای این رای دادند که هرروز شاهد اعدام درکشور باشند یا رای دادند تا تغییرات مثبت درکشور ایجاد شود؟

به‌راستی از روزی که حسن روحانی روی کار آمده کدام تغییر مثبت دراقتصاد نابسامان کشور یا مشکلات دیگر مانند بی‌کاری و آلودگی هوا را شاهد بوده‌ایم؟ اصلا کدام برنامه مدون و دقیق برای مواجهه برای مشکلات کشور را داریم که آقای روحانی مجری آن باشد؟ دولت روحانی در تبلیغات و فضاسازی به نفع خود حقیقتا استاد بود ولی وقتی این تبلیغات فروکش کند و واقعیات دردناک مجددا مطرح شود چه؟ آیا نباید از این ۱۸ میلیون رای دهنده پرسید که شما فقط برای سرعت گرفتن ماشین اعدام به روحانی رای دادید؟

خب این اعدام‌ها که درزمان احمدی‌نژاد هم انجام می‌شد! پس حقیقتا فرق اساسی روحانی با احمدی‌نژاد چیست؟ این ۱۸ میلیون رای دهنده از خود نپرسیدند که آقای روحانی بر اساس کدام پشتوانه عملی و معقول می‌خواهد به جنگ مشکلات برود؟ همه می‌دانیم دردنیای امروز حرف زدن کاری بسیار ساده است و عمل کردن به همان اندازه دشوار! درزمان احمدی‌نژاد کجا بودیم که الان نیستیم؟ موسوی و کروبی که درحبس هستند. دلار هم‌چنان روی ۳۰۰۰ تومان. بی‌کاری و تورم و آلودگی هواهم که جای خود را دارد. روحانی خیلی خوب حرف زد و توانست نظرها را جلب کند و اتفاقا به همان اندازه هم درعمل کردن ناتوان بود. تنها کاری که سریعا انجام داد این بود که توانست سرعت «ماشین اعدام» را زیادتر کند.

به‌راستی ۱۸ میلیون رای دهنده برای چند اعدام در روز به روحانی رای دادند؟

No responses yet

Nov 06 2013

جعل با فتوشاپ، اعدام با طناب دار!

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی


غوزک پلاتینی: عکس شیرکو معارفی را با فتوشاپ، در حد نوه‌ی امام، جعل کردن با اسلحه منتشر کردن تا اعدامش را توجیه کنن. حالا یکی نیست بپرسه اگر عکس با اسلحه جرمش اعدامه که آن‌وقت همه‌ی شما از دم باید اعدام بشید! آخه مملکتی که امام جمعه‌اش سر نماز اسلحه دستشه، بچه مدرسه‌یی‌ها را می‌فرستن آموزش نظامی… آنوقت عکس با اسلحه توسط مخالفین حکومت حکمش اعدامه؟
* خبر جعلی در بولتن نیوز

No responses yet

Nov 05 2013

اعتصاب غذای بیش از ۸۰ زندانی سیاسی ایران

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,حقوق بشر,سیاسی

دویچه‌وله: سه گروه مدافع حقوق بشر با صدور بیانیه‌ای مشترک از اعتصاب غذای ده‌ها زندانی سیاسی ایران خبر داده‌اند. طبق این بیانیه، این اعتصاب در اعتراض به وضعیت ناگوار رسیدگی درمانی در زندان انجام گرفته است.

به گزارش خبرگزاری‌ها، فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر، مرکز مدافعان حقوق بشر و جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران روز دو‌شنبه (۴ نوامبر/ ۱۳ آبان) در بیانیه مشترک خود اعلام کردند که بیش از ۸۰ زندانی سیاسی در اعتراض به وضعیت بد رسیدگی درمانی در زندان‌ها دست به اعتصاب غذا زده‌اند. (بیشتر بخوانید: درخواست برای آزادی ۱۶ زندانی سیاسی بیمار از زندان رجایی‌شهر)

این سه گروه با ابراز نگرانی در این باره اعلام کردند که عبدالفتاح سلطانی، وکیل دادگستری زندانی در ایران نیز یکی از این افراد است که از اول نوامبر در زندان اوین در اعتصاب غذا به سر می‌برد.

مطابق بیانیه این سه گروه، دو روز بعد از شروع اعتصاب غذای سلطانی حدود ۸۰ زندانی دیگر در زندان رجایی‌شهر کرج نیز به این اعتصاب غذا پیوستند. آنها می‌گویند، مسئولان زندان در انتقال زندانیان بیمار به بیمارستان و پرداخت هزینه‌های بالای درمانی تعلل می‌ورزند.

کریم لاهیجی، ‌رئيس فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر، از عدم رسیدگی به وضعیت زندانیان سیاسی بیمار ایران انتقاد کرده و گفته است، مسئولان می‌خواهند به خاطر دفاع زندانیان سیاسی از حقوق خود از آنها انتقام بگیرند.

شیرین عبادی، حقوقدان ایرانی که به دلیل تلاش‌هایش در دفاع از حقوق بشر در ایران در سال ۲۰۰۳ میلادی برنده جایزه صلح نوبل شد، می‌گوید که در سال‌های اخیر تعداد زیادی از زندانیان سیاسی ایران به دلیل تعلل طولانی در درمان بیماری‌هایشان و وضعیت بد زندان‌ها جان خود را از دست داده‌اند.

فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر، مرکز مدافعان حقوق بشر و جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران با انتشار این بیانیه از جامعه بین‌المللی خواسته‌اند، با صدور قطعنامه‌ای نگرانی خود از اوضاع زندانیان سیاسی در ایران را اعلام کنند.

“نشانه‌ای از بهبود در دولت جدید دیده نمی‌شود”

از ‌زمان آغاز کار دولت حسن روحانی تا کنون عده‌ای از زندانیان سیاسی، از جمله نسرین ستوده، وکیل سرشناس دادگستری، آزاد شدند. ستوده در سال ۲۰۱۲ میلادی برنده جایزه ساخاروف (جایزه حقوق بشر اتحادیه اروپا) شد.

با وجود این هنوز نیز تعداد زیادی زندانی سیاسی در بازداشتگاه‌های ایران به سر می‌برند.

احمد شهید، گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد، در آخرین گزارش خود در باره وضعیت حقوق بشر در ایران که در ماه اکتبر به مجمع عمومی این سازمان ارائه شد، اعلام کرد که بر خلاف تعهدات انتخاباتی حسن روحانی “هیچ‌گونه نشانه‌ای از بهبود” وضعیت حقوق بشر در ایران دیده نمی‌شود.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .