اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for the 'حقوق بشر' Category

Dec 29 2020

گزارش تازه حقوق بشر در ایران: بیش از ۷۰ درصد اعدام‌ها مخفیانه انجام می‌شود

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

بی‌بی‌سی: اجرای حکم اعدام نوید افکاری کشتی‌گیر ایرانی با انتقاد گسترده و محکومیت بین‌المللی روبرو شد

مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران گزارش داده است که در سال ۲۰۲۰ تاکنون دست کم ۲۳۶ نفر در ایران اعدام شده‌اند.

به گزارش هرانا، سایت خبری این مجموعه، بیش از ۷۰ درصد از این اعدام‌ها به صورت مخفیانه اجرا شده است.

بخشی از گزارش تازه این گروه درباره وضعیت حقوق بشر در ایران که امروز منتشر شده، به “حق حیات” اختصاص دارد که در آن آمار و ارقام مربوط به مجازات اعدام منتشر شده است.

بر اساس این گزارش در سال ۲۰۲۰ یک نفر در ایران در ملا عام اعدام شده و صدور این حکم در ۸۰ درصد موارد به اتهام قتل مربوط بوده است.

جرایم مربوط به مواد مخدر، جرایم جنسی، محاربه، سرقت مسلحانه و شرب خمر از موارد دیگری بوده که حکم اعدام برای آن صادر شده است.

بنا بر این گزارش بیشترین اعدام‌ها در دو زندان رجایی‌شهر کرج و وکیل آباد شیراز اجرا شده است.

مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران می‌گوید: “دو فرد که در زمان ارتکاب جرم انتسابی کمتر از ۱۸ سال سن داشته‌اند و در اصطلاح حقوقی آنها را کودک-مجرم می‌خوانند نیز در میان اعدام شدگان امسال قرار داشتند.”

روز دوشنبه هشت دی سازمان حقوق بشر ایران، یکی دیگر از گروه‌های فعال در این زمینه گفته بود که بر اساس آمار این سازمان در سال ۲۰۲۰ تاکنون ۲۵۳ نفر در ایران اعدام شده‌اند.

این سازمان در توییتی خبر داد که از میان این تعداد “دستکم ۲ کودک-مجرم، ۸ زن و ۶ زندانی سیاسی نیز دیده می‌شود.”

در ماه‌های گذشته اجرای چندین حکم اعدام در ایران خبرساز شد و کارزارهای مجازی زیادی با درخواست توقف صدور حکم و اجرای اعدام به ویژه برای متهمان امنیتی و سیاسی در ایران به راه افتاد.

اعدام روح‌الله زم، روزنامه‌نگار و مدیر کانال تلگرامی آمد نیوز و همین طور نوید افکاری کشتی‌گیر ایرانی از جمله مواردی بود که بازتاب بین‌المللی داشت و از سوی گروه‌ها و کشورهای مختلف محکوم شد.

مجموعه فعالان حقوق بشر در گزارش تازه‌اش می‌گوید ۷۲ درصد از اعدام‌ها “به صورت مخفیانه یا بدون اعلام در رسانه‌های رسمی یا داخلی” صورت گرفته است.

این گروه می‌گوید حدود یک‌پنجم اعدام‌ها در استان البرز با دو زندان پرجمعیت انجام شده و ۱۲ درصد اعدام‌ها هم در استان خراسان رضوی بوده است.

بنا بر این گزارش از میان اعدام‌شدگانی که هویت آنها مشخص شده ۲۰۵ نفر مرد و هشت نفر زن بوده‌اند.

به گفته سازمان‌های بین‌المللی حقوق بشر ایران در میان سه کشوری است که بیشترین تعداد حکم اعدام را در جهان اجرا می‌کند.

No responses yet

Dec 29 2020

سخنگوی دولت ایران: اختلال در شبکه جی‌پی‌اس در شورای عالی امنیت ملی بررسی می‌شود

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

رادیوفردا: سخنگوی دولت گفته است که رئيس‌‌جمهوری اسلامی « از مدت‌ها قبل» دستور داده است که موضوع اختلال جی‌پی‌اس در شورای عالی امنیت ملی بررسی شود.

علی ربیعی که روز سه‌شنبه ۹ دی در یک نشست خبری سخن می‌گفت، درباره علت دستور حسن روحانی و جزئیات اختلال در شبکه جی‌پی‌اس توضیح بیشتری نداد ولی گفت اختلال در جی‌پی‌اس «ارتباطی» با مرگ ۱۲ کوهنوردی که روز جمعه در ارتفاعات تهران جان باختند، ندارد.

آقای ربیعی می‌گوید در این زمینه با رئیس فدارسیون کوهنوردی و وزیر ارتباطات صحبت کرده و «روز جمعه سیستم جی‌پی‌اس اختلال نداشته است».

روز پنجم دی‌ حوالی ساعت ۱۳ همزمان با وقوع برف و کولاک و سقوط بهمن، سه حادثه در ارتفاعات کلکچال، دارآباد و و منطقه آهار تهران رخ داد.

در جریان این حوادث که منجر به گرفتار شدن صدها کوهنورد شد، ۱۲ نفر از کوهنوردان جان خود را از دست دادند.

در روزهای گذشته، گزارش‌هایی درباره اختلال شبکه جی‌پی‌اس در روز جمعه در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده بود.

بر اساس گزارش خبرگزاری ایسنا و سایت رادیو فردا / ر.ح/ک.ر

No responses yet

Dec 29 2020

چرا و چه کسی بر جی‌پی‌اس تهران پارازیت انداخت؟ و سوال‌های دیگر

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,حقوق بشر,سیاسی

بی‌بی‌سی: شمار زیادی از کاربران ایرانی در شبکه‌های اجتماعی گزارش داده‌اند که سیستم جی‌پی‌اس یا سامانه موقعیت‌یابی جهانی در شهر تهران به درستی کار نمی‌کند و موقعیت افراد در نقاط مختلف را اشتباه نشان می‌دهد.

این موضوع از چند روز گذشته مطرح بوده اما مرگ کوهنوردان در کوه‌های شمال تهران سوال‌های تازه‌ای را مطرح کرده هر چند هنوز شواهدی در مورد ارتباط آنها در دست نیست.

جی پی اس چیست؟

ماهواره جی‌پی‌اس سال ۱۹۷۸ راه افتاد اما تا اوایل دهه نود میلادی و جنگ اول خلیج فارس اهمیتش برای همه روشن نشد.

در جریان عملیات طوفان صحرا شن‌های معلق در هوا قدرت دید را تا ۵ متر کاهش داد. آنجا جی‌پی‌اس به سربازها کمک کرد بدون قرار گرفتن بر سر راه هم، مکان مین‌ها را شناسایی کنند و راه بازگشت به منابع آب را بیابند.

سیستم موقعیت‌یابی جهانی یا جی‌پی‎‌اس متشکل از ۲۴ ماهواره مجهز متعلق به وزارت دفاع دولت آمریکا است که اطراف زمین می‌چرخند و با استفاده از اطلاعات و داده‌های ریاضی به گیرنده‌های جی‌پی‌اس برای مکان‌یابی و حتی تشخیص زمان کمک می‌کنند.

گوشی هوشمند شما یا هر دستگاهی که گیرنده جی‌پی‌اس دارد، برای پیداکردن مکانتان از ماهواره سیگنال می‌گیرد و محاسباتش را بر اساس زمان فرستاده شدن این سیگنال‌ها و مکان قرارگیری ماهواره‌ها انجام می‌دهد.

در ایران چه اشکالی پیش آمده؟

بسیاری از کاربران شبکه‌های اجتماعی در تهران گزارش داده‌اند جی‌پی‌اس موقعیت آنها را در منطقه‌ای پرت از جایی که هستند، و بیشتر در اطراف فرودگاه مهرآباد در جنوب غربی تهران نشان می‌دهد.

گزارش‌هایی هم وجود دارد که این اختلال جی‌پی‌اس مختص تهران نیست و در شهرهای دیگر هم دیده شده است.

اختلال جی‌پی‌اس از ماه‌ها قبل در برخی نقاط تهران از جمله بعضی بزرگراه‌ها و اطراف پادگان‌ها وجود داشته اما اخیرا شدت گرفته است.

آیا این اولین بار است؟

خیر. اختلال‌ها از دو سال پیش شروع شد. بیش از آنکه مردم درباره منبع پارازیت حدس و گمان بزنند، این وزارت ارتباطات ایران بود که از اختلال در جی‌پی‌اس شکایت کرد.

تیرماه ۱۳۹۸ حسین فلاح جوشقانی، رئیس سازمان تنظیم مقررات خبر داد که شهروندان و کسب و کارهای اینترنتی به اختلال جی‌پی‌اس اعتراض دارند. او گفته بود که این اختلال “عمدی” بوده و در سامانه‌های ناوبری هواپیمایی ایران هم مشکل ایجاد کرده است.

روابط عمومی وزارت ارتباطات حتی گفته بود که پارازیت روی جی‌پی‌اس نزدیک بوده که “فاجعه” درست کند و باعث “سقوط” یک هواپیما در یکی از فرودگاه‌ها شود.

آن زمان وزارت ارتباطات ایران اعلام کرد که قصد دارد از یک نهاد امنیتی به قوه قضاییه شکایت کند. به گفته رئیس سازمان تنظیم مقررات، شورای عالی امنیت ملی انداختن پارازیت روی جی‌پی‌اس را “غیرقانونی” اعلام کرده و “دستور توقف” داده بوده است.

تصویری که گزارشگر سایت جی‌پی‌اس ورلد اول فروردین امسال از اختلال جی‌‎پی‌سی در اطراف پادگان حر در تهران منتشر کرد

تصویری که گزارشگر سایت جی‌پی‌اس ورلد اول فروردین امسال از اختلال جی‌‎پی‌سی در اطراف پادگان حر در تهران منتشر کرد

کدام نهاد امنیتی؟

وزارت ارتباطات ایران نامی از نهاد پارازیت‌انداز نبرد و تا امروز هم مشخص نشده که آیا به صورت رسمی از آن نهاد شکایت کرد یا نه.

اما فقط وزارت ارتباطات ایران شاکی نبود. ۱۶ مرداد ۱۳۹۸ آمریکا هم به ایران هشدار داد که از ارسال پارازیت روی کشتی‌های تجاری که از تنگه هرمز می‌گذرند، خودداری کند.

آن زمان در اطلاعیه‌ای ایران متهم شد که قصد دارد “با ارسال پارازیت جی‌پی‌اس و پیام‌های جعلی کشتی‌های تجاری را منحرف کند.”

پارازیت به چه منظوری؟

مهدی خراسانی، کارشناس ارتباطات و مخابرات می‌گوید “هر فرد یا نهادی می‌تواند از یک نقطه و محدوده کوچک گرفته تا وسعت زیاد بر روی امواج جی‌پی‌اس پارازیت بیاندازد.”

اما وقتی وسعت پارازیت در محدوده وسیع باشد، مخصوصا که وزارت ارتباطات هم به عنوان یک دستگاه مطلع، یک نهاد امنیتی را متهم کرده، انگیزه را باید نهادهای نظامی امنیتی توضیح بدهند که معمولا در این زمینه پنهان‌کاری می‌کنند.

آقای خراسانی می‌گوید دلیل مطمئنی برای این موضوع وجود ندارد، اما می‌توان حدس زد که با توجه به تهدیدهای اخیر برنامه هسته‌ای ایران و ترور محسن فخری‌زاده، دستگاه‌های امنیتی “نگران رصد کردن ماهواره‌ای” فعالیت‌هایشان باشند.

این پارازیت با توجه به نیت امنیتی پشت آن می‌تواند برای دوره‌ای کوتاه یا بلند در یک محدوده برای رصد مانع و “حفره سیاه” ایجاد کند.

چقدر خطرناک است؟

سیستم جی‌پی‌اس متعلق به دولت آمریکا ارسال پارازیت را “خطری جدی” برای سلامت و ایمنی شهروندان عنوان می‌کند. اختلال در جی‌پی‌سی می‌تواند تماس‌های اضطراری با شماره‌های اورژانس را متوقف کند.

دولت آمریکا در این کشور مجازات سختی برای ارسال پارازیت جی‌پی‌اس در نظر گرفته و اخیرا یک شرکت چینی را به خاطر تبلیغ و فروش تجهیزات پارازیت جریمه کرده است. در اتحادیه اروپا هم ارسال پارازیت در بیشتر کشورها جرم تلقی می‌شود.

ماهیگیران، دریانوردان، کوهنوردان و طبیعیت‌گردان و بسیاری دیگر حرفه و گاهی جانشان به این سیستم وابسته است.

تاد هامفریز، استاد مهندسی هوافضا ثابت کرده با ایجاد اختلال در سیگنال‌ها می‌توان پهپادها را سرنگون و قایق‌های تفریحی بزرگ را منحرف کرد.

آیا مرگ کوهنوردان در کوه‌های شمال تهران به اختلال جی‌پی‌اس ارتباط داشت؟

هیچ مقام رسمی یا گروه کوهنوردی درباره احتمال تاثیر اختلال جی‌پی‌اس بر حادثه مرگ کوهنوردان سخن نگفته است. اما سایت تابناک در روزی که خبر جان باختن کوهنوردان در چند گروه مختلف و موقعیت‌های متفاوت در کوه‌های تهران اعلام شد، در مطلبی این موضوع را مطرح کرد که اگر پارازیت برای حفظ امنیت ضروری است، برای حفظ جان شهروندان باید به آنها اطلاع داده شود.

یک کوهنورد که نمی‌خواهد نامش برده شود، به بی‌بی‌سی فارسی گفت که روز جمعه پنجم دی ماه در همان روز حادثه، جی‌پی‌اس او در کلکچال شمال تهران، موقعیت فرودگاه را نشان می‌داده‌ است. اما او این نکته را یادآور شد که از کار افتادن جی‌پی‌اس از نظر او “نمی‌توانسته تاثیری در حادثه داشته باشد چون کوهنوردان در مسیرهای شمال تهران از جی‌پی‌اس استفاده نمی‌کنند و بر فرض استفاده هم شرایط کوه آنقدر خطرناک و بورانی بوده که در صورت زمین‌گیر شدن کاری از دست کسی ساخته نبوده است.”

یک مربی کوهنوردی هم با نام محفوظ توضیح داد که قله‌های خط الراس توچال که تعداد بیشتری در آنجا جان باخته‌اند، بسیار بادگیر است؛ و باد برف نکوبیده و تازه را به بورانی تبدیل می‌کند که نمی‌شود مقابل آن ایستادگی کرد. او بعید می‌داند که کار نکردن جی‌پی‌اس در آن روز خاص به خطراتی که در کوه وجود داشته، افزوده باشد.

نبود سیگنال دقیق جی‌پی‌اس می‌تواند جان کوهنوردان را به خطر بیاندازد اما هنوز شواهدی وجود ندارد که نشان بدهد این دو موضوع در حادثه اخیر مرتبط بوده است؛ مگر آنکه در روزهای آینده توضیحات بازماندگان گروه‌های کوهنوردی حقایق تازه‌ای را آشکار کند.

No responses yet

Dec 26 2020

جمهوری اسلامی و شیوه حکومت بر قبرستان‌ها

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,تروریزم,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی


رادیوفردا: قطعه ۴۱ بهشت زهرا؛ جایی که رسم ۴۱ سالهٔ شکستن سنگ‌قبرها تنها چند ماه بعد از پیروزی انقلاب ۵۷، از آن آغاز شد.
قبرستان به قبرستان، بر سر هر قبر بی‌نام و نشانی می‌نشینند با این امیدواری که شاید فرزندشان زیر آن خاک خوابیده باشد. با بوته‌ای گل یا تکه‌ای سنگ نشانی می‌گذارند و با تخریب هر نشان، نشان دیگری می‌نشانند. با شکستن هر سنگ قبر، سنگ دیگری می‌سازند تا جایی که خودِ سنگ‌های شکسته می‌شود «نام و نشان».

این حکایت پدران و مادرانی است که فرزندان‌شان توسط جمهوری اسلامی اعدام و کشته شده‌اند و حق سوگواری هم از آنان سلب شده است.

چهل سال بعد از تخریب مقبره رضاشاه توسط صادق خلخالی که اولین حاکم شرع دادگاه‌های انقلاب در جمهوری اسلامی بود، تخریب و شکستن سنگ قبر مخالفان و منتقدان حکومت، هنرمندان، نویسندگان و روشنفکران و بهائیان به یک رویه تبدیل شده است. جنازه‌ها را مصادره می‌کنند و محل دفن‌ها را بی‌نام و نشان. سنگ قبرها را می‌شکنند و خانواده‌ها را با ارعاب و تهدید از سوگواری محروم می‌کنند.

اردیبهشت ۱۳۵۹ صادق خلخالی ابتدا با پتک وسپس با بولدوزر و جرثقیل و نهایتاً با دینامیت، مقبره رضاشاه را تخریب کرد تا به‌گفته خود، طرفداران شاه را «مأیوس» کند. چهل سال بعد قبر نوید افکاری آذرماه ۱۳۹۹ توسط مأموران امنیتی در حالی تخریب شد که پدر و برادرش در حال آماده‌سازی سنگ قبر او بودند و ساعاتی هم بازداشت شدند. نوید افکاری ۲۲ شهریور ۱۳۹۹اعدام و شبانه دفن شد.

خلخالی در حال تخریب مقبره رضا شاه
خلخالی در حال تخریب مقبره رضا شاه
منصوره بهکیش، از اعضای مادران و خانواده‌های خاوران که شش عضو خانواده‌‌اش در دهه ۶۰ اعدام شدند، در مصاحبه با رادیو فردا می‌گوید: این نشانه ترس حکومت است. تصور می‌کند که با تخریب گور هم خانواده‌ها را می‌ترساند و می‌خواهد صدایشان را خفه کند، ولی چنین چیزی نیست و تمام فشارهایی که آوردند جز این‌که مردم روزبه‌روز از این حکومت متنفر شده‌‌اند و صدایشان را بلند می‌کنند نتیجه دیگری ندارد.

سرآغاز این رسم ۴۱ ساله اما، شکستن سنگ‌قبرهای قطعه‌های ۳۳ و ۴۱ بهشت زهرا تنها چند ماه بعد از پیروزی انقلاب ۵۷ بود. قطعه ۳۳ متعلق به اعضای اعدام‌شده سازمان مجاهدین خلق و فداییان خلق در دوران پهلوی همچون بیژن جزنی و محمد حنیف‌نژاد بود و در قطعه ۴۱ تعدادی از اعدام‌شده‌های پس از انقلاب ۵۷ دفن شده‌اند. این قطعه در سال‌های بعد هم بارها مورد تعرض قرار گرفت و کمتر قبری دارد که نام و نشان درست داشته باشد. هرچند بازماندگان و خانواده‌های اعدام‌شدگان با تکه‌سنگی یا آهن و سیمانی نام و نشان گذاشته‌اند.

خبرگزاری مهر در سال ۱۳۹۵ در گزارشی از قطعه ۴۱ بهشت زهرا با عنوان قطعه‌‌ای «متروک» نام برده که «اکثر سنگ‌قبرها کاملاً خرد شده‌اند و به‌سختی می‌شود نوشته‌های رویشان را خواند. بعضی به‌جای سنگ، روی مزار، یک درِ کوچک آهنی گذاشته‌اند. قبر دیگر هیچ نشانه‌ای ندارد، جز سنگ‌های کوچکی که دورتادور سنگ‌قبر فرضی چیده شده. بعضی دیگر هم مزار سیمانی درست کرده‌اند. بین قطعه‌سنگ‌های هیچ قبر شکسته‌ای، تصویری از متوفی نیست و فقط اسم و فامیل نوشته‌ شده که آن‌ هم با سنگ‌ها درهم‌شکسته. در فضای سنگین این قطعه، همه محتاطانه سعی کرده‌اند کمترین کلمات را روی سنگ‌قبر بنویسند».

اکثر کسانی که در این قطعه به خاک سپرده شده‌‌اند در سال‌های ۵۸، ۵۹ و ۶۰ توسط جمهوری اسلامی اعدام یا کشته شده‌اند. باربد گلشیری، گورنگار و هنرمند و فرزند هوشنگ گلشیری، در مصاحبه با رادیو فردا از این قطعه با عنوان «شعبه‌‌ای از خاوران» یاد می‌کند و از حذف تاریخ می‌گوید: «گورستان‌ها نه فقط در ایران که در همه‌جای جهان به موزه و کتابخانه عظیمی می‌مانند که تاریخ را در آن نگه می‌دارند و اگر جلدهایی از این‌ها را حذف کنید، بخش‌هایی از تاریخ را حذف می‌کنید و این اتفاق به طور سیستماتیک در سرتاسر مملکت‌مان دارد می‌افتد.»

خاوران
خاوران در شرق تهران نماد عریان و بی‌پرده‌ٔ مصادرهٔ جنازه‌ها و تخریب قبرهاست؛ قبرهای دسته‌جمعی و قبرستانی که به عنوان نمادی از اعدام‌شدگان دهه ۶۰ شناخته می‌شود و تعدادی از بهائیان هم در آن‌جا دفن شده‌اند. مسئولان امنیتی جمهوری اسلامی همچنان از حضور خانواده‌های قربانیان در گورستان جلوگیری می‌کنند و محدودیت‌های بسیاری در این زمینه ایجاد می‌کنند.

منصوره بهکیش که از میان شش اعدام‌شده خانواده‌‌اش در دهه ۶۰ جنازه پنج خواهر و برادرش به خانواده او هرگز تحویل داده نشد می‌گوید: «تصور ما این است که زهرا و محمود و علی در خاوران هستند. برای محسن که سال ۶۴ اعدام کردند یک شماره به ما در بهشت زهرا دادند منتها پیکرش را تحویل ندادند و ما هیچ اطلاعی نداریم. نه سنگ قبری داشتیم نه نشانه‌ای. اوایل به صورت فردی یک شماره می‌دادند و روی دیوار خاوران با دست با ماژیک می‌نوشتند. به خانواده‌ها می‌گفتند که مثلا چهار قدم جلو برو و این‌قدر با فاصله محل دفن عزیزت است. بعضی خانواده‌ها به صورت شبانه یا مخفیانه آن محل را می‌کاویدند و پیکر عزیزان‌شان را پیدا کردند، خیلی‌ها هم پیدا نکردند.»

او همچنین از «تخریب نشانه‌ها» می‌گوید: «پیکرها را تحویل نمی‌دادند یا اگر می‌دادند، (قبرها را) می‌شکستند. این چیزی است که از همان ابتدای به قدرت رسیدن‌شان بود. نشانه ندادند. نام خیلی از بچه‌ها در سامانه فوت‌شدگان بهشت زهرا یا شهرستان‌ها نیست. حداقل من خودم می‌دانم تنها کسی که اسمش در سامانه بهشت زهراست برادرم محسن است که آن هم اوایل بود، بعد حذف شد. مادرم که سال ۹۴ فوت کرد، ما توانستیم مادرم را در همان قبر بگذاریم و اسم برادر من دو مرتبه ثبت شد. ولی اسم هیچ کدام دیگرشان نیست.»

گورستان خاوران

گورستان خاوران
خاوران طی سال‌های گذشته بارها تخریب شده و منصوره بهکیش می‌گوید: «در تمام این سال‌ها خاوران را بارها تخریب کردند. تک‌تک گل‌ها را له می‌کردند، خانواده‌ها را بازداشت می‌کردند، می‌زدند و شکنجه می‌کردند. انواع و اقسام بلاها را بر سر خانواده‌ها آوردند، ولی خانواده‌های خاوران با مقاومتی ستودنی در طی این سال‌ها ایستادند و همچنان ایستاده‌اند. دی ماه ۸۷ دو مرتبه خاوران را بولدوزر انداختند و تمام نشانه‌هایی را که خانواده‌ها با تکه‌سنگی با یک گلی، یک اثری، یک چیزی، می‌گذاشتند بارها و بارها و بارها تخریب کردند و به‌شدت خانواده‌ها را آزار دادند با این تصور که با سر به نیست کردن آثار و نشانه‌های این بچه‌ها می‌توانند وجود این بچه‌ها را در جامعه و خواسته‌های این فعالین را که سالها برای برابری، آزادی، عدالت و زندگی بهتر برای مردم مبارزه کردند از بین ببرند، ولی می‌بینیم که روزبه‌روز دارد این مسئله بیشتر و بیشتر شناسانده می‌شود.»

سرنوشت نامعلوم جنازه‌ها

رسم حکومتی مصادره جنازه‌ها و شکستن سنگ‌قبرها در خاوران و دهه ۶۰ باقی نماند. بسیاری از خانواده‌هایی که فرزندان‌شان توسط جمهوری اسلامی اعدام یا در اعتراضات خیابانی کشته شدند تحت فشارهای امنیتی مجبور شدند آن‌ها را شبانه و بدون مراسم‌های معمول به خاک بسپارند. بسیاری از خانواده‌ها هم همچنان چشم‌به‌راه نشانه‌‌ای از محل دفن فرزندان‌شان هستند.

رامین حسین پناهی و زانیار و لقمان مرادی شهریور ۱۳۹۷ در زندان رجایی‌شهر اعدام شدند و امجد حسین پناهی، برادر رامین، در مصاحبه با رادیو فردا می‌گوید: «دو سال و چند ماه می‌گذرد اما ما هیچ اطلاعی از این‌که کجا دفن‌شان کردند نداریم و جنازه‌ها را تحویل ندادند. این زجری است که ما می‌کشیم. دو سال است که مادرم مثل مرغ پرکنده است و در این دو سال به تمام گورستان‌های ایران سر زده. هر کسی گفته بهشت زهرا یا بی‌بی سکینه و هر گورستان دیگری در مرکز و کرج و جاهای دیگر، سرزده، هر گور ناشناسی را یاد کرده که نکند در این گور پسرش خوابیده باشد. این زجری است که این رژیم بعد از اعدام رامین به پدر و مادر و اطرافیان داده است.»

به‌گفته او «اطلاعات سپاه و وزارت اطلاعات مشترکاً جنازه‌های رامین، زانیار و لقمان را دفن کرده‌‌اند و به قول مسئولین استانی، به درخواست نهادهای امنیتی یعنی وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه، محل دفن این عزیزان تاکنون نامعلوم مانده. هرچند در این دو سال مادرم به خیلی جاها مراجعه کرد، از مسئولین قضایی حکومتی و حتی استانی، اما جواب درستی دریافت نکرد.»

فرزاد کمانگر، شیرین علم هولی، حبیب گلپری‌پور، زانیار و لقمان مرادی از جمله زندانیان سیاسی کرد هستند که طی سال‌های گذشته اعدام شدند و جنازه‌هایشان به خانواده‌هایشان تحویل داده نشد. امجد حسین پناهی می‌گوید: «در این سال‌ها خیلی‌ها را دیدم مثل رامین و فرزاد که جنازه‌هایشان معلوم نیست کجا دفن شده. یا چند مورد بوده که خودشان شبانه دفن کرده‌‌اند، مثل احسان فتاحیان که ۲۰ آبان ۸۸ اعدام شد و بعد از ۲۴ ساعت از اعدام به خانواده‌‌اش اعلام کردند که در فلان قبرستان در کرمانشاه دفن کردیم ولی اجازه هیچ گونه مراسم ختم ندارید. به سالگردش نرسید که سنگ قبرش را که توسط خانواده‌‌اش درست شده بود، شکستند.»

به‌گفته آقای حسین پناهی «ندادن جنازه‌ها در درجه اول یک نوع شکنجه روحی و روانی برای خانواده‌هاست و در درجه دوم به قول خودشان نمی‌خواهند محلی را درست کنند که مرکز مراجعه خانواده‌ها، فعالان و تجمع شود.»

محمدتقی فاضل میبدی، عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم، در مصاحبه با رادیو فردا می‌گوید: «نباید باعث زجر بازماندگان شوند؛ آن‌ها که نباید مجازات شوند. شما جنازه را تحویل ندهید یا کار یک میّتی را خراب کنید، این یک نوع شکنجه روحی برای بازماندگانش است. این بازماندگان چه گناهی کرده‌‌اند. هیچ وقت هم در اسلام چنین اجازه‌‌ای نیست که شما بر بازماندگان فرد متوفی، شکنجه روحی و مجازاتی وارد کنید. این کار شرعاً درست نیست.»

قبرهای شکسته

سنگ قبر بسیاری از کشته‌شدگان اعتراضات مردمی که در خیابان‌های شهرهای مختلف ایران بر اثر شلیک مستقیم گلوله نیروهای نظامی و امنیتی کشته شدند هم از تعرض مصون نمانده است.

سنگ قبر پویا بختیاری، از کشته‌شدگان اعتراضات آبان ۹۸، را شکستند و روی سنگ قبر کیانوش آسا، از کشته‌شدگان اعتراضات سال ۸۸، اسید پاشیدند و نهال کاشته‌شده بر مزار او را کندند. به سنگ قبر ندا آقاسلطان، دیگر کشته شده اعتراضات ۸۸، هم شلیک کردند و آن را شکستند و مادر او اعلام کرد که سنگ قبر را عوض نمی‌کند تا «در تاریخ بماند به یادگار که ضحاک از قبر و یاد ندا هم وحشت داشت.»

خانواده مصطفی کریم‌بیگی، از کشته‌شدگان عاشورای ۱۳۸۸، هم سنگ قبر شکسته او را عوض نکردند. مریم کریم‌بیگی، خواهر او، در توئیتر نوشت که «عزیزان ما سنگ قبر نیازی ندارند، من گور شکسته برادرم را به هزاران هزار آرامگاه با گنبد طلایی‌اش ترجیح می‌دهم. آن‌جا یک کوه شرافت و شجاعت خوابیده، چیزی که در زنده‌های آن‌ها هم پیدا نمی‌شود چه برسد به مُرده‌هایشان.»

تنها مخالفان و منتقدان حکومت و معترضان نیستند که به سنگ‌قبرهایشان تعرض می‌شود. به سنگ قبر جان‌باختگان هواپیمای اوکراینیهم که بر اثر شلیک موشک سپاه سقوط کرد رحم نکردند. بابک غفوری‌آذر، از نزدیکان سیاوش غفوری ‌آذر و سارا ممانی، اعلام کرد که سنگ مزار سیاوش و سارا را شکسته‌اند و تصویر آن‌ها را از روی سنگ‌مزارشان کنده و برده‌اند.

محمد تقی فاضل میبدی، عضو مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم که دیدگاه‌های عمدتاً متفاوت با فقه سنتی دارد، این رفتار را از نظر اسلام که حکومت ایران مدعی آن است «حرام» توصیف کرده و می‌گوید: «من نمی‌دانم از کجا این جریان سرچشمه می‌گیرد. قبر کسی که فوت کرده یا اعدام شده یا هر اتفاقی که افتاده، محترم است. باید برای جنازه‌‌اش نماز بخوانند و طبق رسومات دفنش کنند. همان‌طور که نماز واجب است، کفن و دفنش و احترام به قبرش هم واجب است. یعنی هر نوع توهینی به یک انسان چه قبل از مرگ و چه بعد از مرگ، در اسلام قبیح است و حرام است.»

اما هیچ‌یک از مسئولان جمهوری اسلامی مسئولیت این تخریب‌ها را برعهده نمی‌گیرد و کسانی که به سنگ قبرها آسیب می‌زنند همواره پشت عنوان ناشناس پنهان می‌مانند. باربد گلشیری می‌گوید: «من می‌توانم شهادت بدهم که وقتی قبر پدر من را شکستند و بردند، من مسئول امامزاده طاهر را پیدا کردم و با هم سر قبر رفتیم. گفتم مگر شما مسئول نیستید؟ گفت دزدیده‌‌اند و اگر می‌خواستند بشکنند قبر شاملو را می‌شکستند. گفتم قبر شاملو را که بارها شکستند. گفت آن را طرفداران خودش کرده‌‌اند که شلوغ کنند. یعنی هر صدایی که در حمایت از تاریخ و نگه داشتن یاد بلند می‌شود، نامش شلوغ کردن می‌شود.»

فرزند هوشنگ گلشیری همچنین می‌گوید: «سنگ قبر از دو تکه سنگ شبق و مفرغ بود که مفرغ را برده بودند و این کار ساده‌‌ای نیست؛ دیلم می‌خواست و باید وقت می‌گذاشتند. من گمان نمی‌کنم که آدم عادی بتواند چنین حاشیه امنی داشته باشد که جدا کند و ببرد.»

سنگ قبر بسیاری از نویسندگان، شاعران و روشنفکران بارها شکسته شده است، از هوشنگ گلشیری و احمد شاملو تا سهراب سپهری، عباس کیارستمی و محمدعلی سپانلو. فرزندان احمد شاملو در اعتراض به این تخریب‌ها اعلام کردند که «بگذارید مردم ما شاعری داشته باشند که قبرش سنگ ندارد».

باربد گلشیری سنگ قبر پدرش را به صورت شکسته بازسازی کرده است: «شکسته ساختم تا آن شکستگی در تاریخ سنگ هم حک شده باشد. یعنی تاریخ شکستن، تاریخ حذف، باید بخشی از این‌ها هم باشد. گورستان مثل موزه فضایی عمومی است و به‌غایت قانونمند که هم قوانین نانوشته دارد و هم قوانین نوشته و یک چیزی در گورستان است که در جاهای دیگر کمتر است. یک دیگر جایی است که به یاد و به خاطره جسمیت می‌دهد و این جسمیت نشانی درست می‌کند. شما می‌توانید نشانی بدهید بگویید که مثلاً سی تیر بالای سر مزار شهدای سی تیر می‌روم یا در جمعه بین دو قتل محمد مختاری و محمدجعفر پوینده امامزاده طاهر می‌روم. آن مکان و آن نشانی، هم جسم است هم جغرافیای دادخواهی است و نشانی؛ نشانی‌‌ای است به جنایت و بی‌عدالتی.»

قبرستان‌های ممنوعه

شهروندان بهائی دیگر گروهی هستند که قبرستان‌هایشان در شهرها و روستاهای ایران به صورت سازمان‌یافته تخریب می‌شود و در مواردی حتی قبرها هم نبش و جنازه‌ها هم بیرون کشیده شده است. برای نمونه، آبان ۱۳۹۷ جنازه شمسی اقدسی، شهروند بهائی، در منطقه گیلاوند دماوند به خاک سپرده شد اما چهار روز بعد به خانواده‌اش خبر دادند که جنازه او در بیابان‌های اطراف جابان در توابع دماوند پیدا شده است.

پیشتر نیروهای امنیتی به بهائیان گیلاوند هشدار داده بودند که دیگر حق دفن اموات‌شان را در این شهر ندارند. این ممنوعیت در دیگر شهرهای ایران هم بارها اعمال شده و از دفن بهائیان در شهرهایی همچون تبریز، کرمان و اهواز جلوگیری شده است. در سال ۹۳ جامعه جهانی بهائیان خبر داد که مقام‌های محلی قبرستان بهائیان در شهر اهواز را بسته‌اند و جلوی آن دیوار کشیده‌اند.

تاریخ ۴۱ ساله جمهوری اسلامی با قبرستان‌هایی عجین شده است که حکومت آن‌ها را «لعنت‌آباد» خوانده، متروکه‌شان کرده و بی‌حرمتی پیوسته را بر آن‌ها روا داشته است، شاید به این شیوه می‌خواهد بر قبرستان‌ها هم حکومت کند.

No responses yet

Dec 17 2020

مطرح شدن موضوع اعدام روح‌الله زم در جلسه ایران با طرف‌های خارجی برجام

نوشته: خُسن آقا در بخش: اقتصادی,امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر

استان‌وایر: موضوع اعدام «روح‌الله زم»، روزنامه نگار زندانی در ایران در جلسه کمیسیون مشترک توافق هسته‌ای از سوی سه کشور اروپایی حاضر در این جلسه مطرح و با واکنش عباس عراقچی، نماینده جمهوری اسلامی روبرو شد.

این نشست روز چهارشنبه ۲۶ آذر در سطح معاونان سیاسی وزارت خارجه آلمان، فرانسه، چین، بریتانیا و روسیه به همراه ایران و به صورت ویدئویی برگزار شد.

عباس عراقچی، نماینده جمهوری اسلامی در این جلسه با اعتراض به مواضع سه کشور اروپایی در محکومیت اعدام روح‌الله زم گفت: «سه دولت اروپایی به جای محکومیت ترور ددمنشانه دانشمند برجسته هسته ای ایران، مجازات قانونی یک شخص مجرم را محکوم کردند.»

اشاره عراقچی در این بیانات به محسن فخری زاده، یکی از عناصر اصلی برنامه هسته‌ای و موشکی ایران است که در پروپاگاندای رسمی جمهوری اسلامی از او به عنوان «دانشمند» یاد می‌شود.

اعدام روح‌الله زم پیش از این با محکومیت گسترده بین المللی روبرو شده بود.

«جک سالیوان»، گزینه «جو بایدن» برای سمت مشاور امنیت ملی آمریکا، اعدام روح‌الله زم را محکوم کرده و تأکید کرده بود که آمریکا همراه با هم‌پیمانان خود در مقابل نقض حقوق بشر در ایران خواهد ایستاد.

نشست اقتصادی اروپا و ایران نیز که قرار بود از روز یکشنبه ۲۳ آذر در تهران برگزار شود، در پی اعدام روح‌الله زم لغو شد.

وزارت خارجه فرانسه اعلام کرد، سفیر این کشور به همراه سفرای آلمان، اتریش و ایتالیا در این نشست حضور نخواهند داشت.

یکی از سردبیران روزنامه «گاردین» نیز که قرار بود مجری یکی از جلسات این نشست باشد، اعدام زم را نفرت‌انگیز خوانده و گفته بود از شرکت در نشست اقتصادی اروپا و ایران خودداری می‌کند.

دولت حسن روحانی و وزارت خارجه این دولت با ادعای «استقلال قوه قضاییه» از اعدام روح‌الله زم دفاع کرده‌اند.

No responses yet

Dec 12 2020

روح‌الله زم اعدام شد؛ اعتراف، طناب، گردن، تکرار یک سناریوی چهل‌ودو ساله

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

ایران وایر: خبرگزاری‌های حکومتی ساعتی پیش از اجرای حکم اعدام «روح‌الله زم»، موسس و گرداننده کانال «آمدنیوز»، خبر دادند. این در حالی است که در روزهای اخیر حکم اعدام روح‌الله زم با واکنش فعالان حقوق بشر و شهروندان در فضای مجازی روبه‌رو شده بود.
بیست‌ودوم مهر ماه ۱۳۹۸ سپاه پاسداران با در دست گرفتن کانال آمدنیوز و انتشار یک بیانیه اعلام کرد روح‌الله زم که ساکن فرانسه بود، در یک عملیات پیچیده امنیتی بازداشت شده است، اما درباره چه‌گونگی دستگیری او توضیحی نداد.
چند روز بعد همسر روح‌الله زم در گفت‌وگو با «ایران‌وایر» اعلام کرد که زم از فرانسه به عراق سفر کرده بود و آن‌جا ربوده شده است.
بلافاصله پس از انتشار خبر بازداشت روح‌الله زم، یک مصاحبه تصویری از او پخش شد که در آن از این که به دولت فرانسه اعتماد کرده است، ابراز پشیمانی کرد. جمهوری اسلامی در پخش اعترافات اجباری مخالفانش سابقه‌ای به اندازه قدمتش دارد، تا جایی که «علی مطهری»، نماینده «مجلس شورای اسلامی»، درباره شیوه اعتراف‌گیری از او هشدار داد. با این حال چندی بعد مصاحبه روح‌الله زم با «علی رضوانی» که خبرنگار پرونده‌های سیاسی برنامه‌های حکومتی است و مصاحبه‌هایش شبیه بازجویی است، خبرساز شد. روح‌الله زم در مقابل سوال این خبرنگار که اعتراضات دی ماه ۱۳۹۶ را اغتشاش خواند، قرار گرفت: «گفت شما می‌گویید اغتشاش، اما ما به آن اعتراض می‌گوییم.»
اعتراضات دی ماه ۱۳۹۶ در شهرهای مختلف ایران در اعتراض به گرانی و مشکلات معیشتی آغاز شد، اما در طول چند روز با شعارهای سرنگونی حکومت ادامه پیدا کرد. نام کانال آمدنیوز در دوران این اعتراضات بیش از گذشته مطرح شد.
کانال تلگرامی آمدنیوز تابستان سال ۱۳۹۶ تاسیس شد. این کانال تلگرامی به علت انتشار خبرهایی از پشت‌ پرده فساد مدیران جمهوری اسلامی خیلی زود مشهور شد. روح‌الله زم مدعی بود از طریق منابعی به اسرار نظام و جزئیات خبرهای سری دسترسی دارد. برخی اخبار جنجالی مثل فساد «محمد صادق لاریجانی» در قوه قضاییه اولین بار از طریق این کانال تلگرامی منتشر شدند. کانال تلگرام آمدنیوز با بیش از یک ۱.۴ میلیون عضو، در تاریخ ۱۰ دی توسط مدیران شبکه تلگرام مسدود شد. اتهام این کانال، تشویق به خشونت توسط معترضانی بود که در دی ۱۳۹۶ در شهرهای مختلف ایران علیه سیاست‌های حکومت ایران شعار دادند. پس از مسدود شدن آمدنیوز، مدیران این کانال تلگرامی چند کانال دیگر راه‌اندازی کردند که به دلیل شباهت اسمی به آمدنیوز توسط تلگرام مسدود شدند؛ اما بالاخره کانال تلگرامی «صدای مردم» جانشین آمدنیوز شد. این کانال تلگرامی همان کانالی است که بیانیه سپاه در مورد بازداشت روح‌الله زم به عنوان آخرین پست روی آن قرار گرفت. در آن زمان صدای مردم بیش از یک‌میلیون دنبال‌کننده داشت.
دادگاه روح‌الله زم به ریاست قاضی «صلواتی» که به صدور احکام سنگین برای منتقدان و مخالفان نظام جمهوری اسلامی مشهور است، در شش جلسه برگزار شد و با وجود ابهامات فراوان در پرونده، او با سیزده مورد اتهامی به اعدام محکوم شد. «غلامحسین اسماعیلی»، سخن‌گوی قوه قضاییه، روز دهم تیر ماه ۱۳۹۹ این خبر را اعلام کرد و گفت: «برای روح‌الله زم به لحاظ موارد اتهامی متعدد نهایتا به مصداق افساد فی الارض حکم اعدام صادر شده است.» اسماعیلی گفت این حکم غیرقطعی و قابل فرجام‌خواهی در دیوان عالی کشور است. با این حال روز ۱۸ تیر خبر تایید حکم از سوی دیوان عالی کشور منتشر شد. این حکم در شرایطی تایید شد که روح‌الله زم بسیاری از اتهامات خود را نپذیرفته بود. او بارها در جلسات دادگاه تاکید کرده بود که خبرنگار بوده و کار رسانه‌ای کرده است.
تنها یک روز بعد از انتشار خبر تایید حکم اعدام در دیوان عالی، بار دیگر گزارشی از اعترافات زم از صداوسیمای جمهوری اسلامی پخش شد. این بار «یوسف سلامی»، دیگر خبرنگار حکومتی، راوی این گزارش بود که بر اساس اعترافات روح‌الله زم ساخته شده بود. در این گزارش او روح‌الله زم را «سلطان لابی دشمنان قسم‌خورده نظام» معرفی کرد. در این گزارش بریده‌هایی از اعترافات روح‌الله زم وجود داشت که درباره دور زدن تحریم‌ها، اطلاعات دادن درباره مسیرهای رفت‌وآمد «قاسم سلیمانی» و همچنین ساخت موشک و… حرف زده بود. یوسف سلامی در بخشی از این گزارش می‌گوید: «آیا این اقدامات و آشوب‌ها از وظایف خبرنگاری است؟»
یک منبع مطلع به ایران‌وایر می‌گوید: «روح‌الله زم را فریب داده بودند که اگر به این موارد اعتراف کند حکمش را در دیوان عالی می‌شکنند.»
روح‌الله زم، موسس و مدیر این کانال تلگرامی، فرزند «محمدعلی زم»، رئیس پیشین حوزه هنری و معاون سازمان مناطق آزاد، است. محمدعلی زم در ابتدای فعالیت آمدنیوز نامه‌ای سرگشاده خطاب به فرزندش نوشت و به او توصیه کرد از اطلاع‌رسانی «مبارزه‌گونه با نظام» بپرهیزد: «کار تو و دوستانت در رسانه‌های شبیه آمدنیوز، دور از احساس و عواطف ما نسبت به رهبری است… و ممکن است در پی برخی خبرهای بی‌بته و بی‌ریشه، آشوب و ناهنجاری‌هایی بیافریند که نهایتا منجر به حاکمیت بیگانگان به بهانه اصلاحات درون انقلاب شود و این‌ همه رنج و شکست و گناه سبب و اسبابش تو و دوستانی باشید که بر این قبیل رسانه‌ها مدیریت می‌کنند.»
با این حال پس از صدور حکم اعدام برای روح‌الله زم پدرش صدور حکم اعدام را غیرقانونی و دادگاه پسرش را ناعادلانه خواند و اعلام کرد آقای زم از حقوق قانونی یک زندانی برخوردار نبوده است.
این تنها واکنش خانواده زم نسبت به بازداشت و صدور حکم اعدام برای او بود. یک منبع مطلع می‌گوید: «خانواده زم به شدت تحت فشار نهادهای امنیتی قرار داشتند و نمی‌توانستند با رسانه‌ها گفت‌وگو کنند.» این منبع تاکید می‌کند که محل نگهداری روح‌الله زم در تمام این ‌ماه‌ها نامعلوم بوده است.
روح‌الله زم پیش از دستگیری به فشار نهادهای امنیتی روی خانواده‌اش اشاره کرده بود.
اسفند ۱۳۹۷ تلویزیون ایران با پخش مستندی با عنوان «ایستگاه پایانی دروغ» از پهن‌ شدن دام اطلاعاتی برای روح‌الله زم خبر داد. این مستند که با آیه «وَمَکَروا وَمَکَرَاللَّهُ وَاللَّهُ خَیرُالماکِرینَ» آغاز می‌شد، از نفوذ نهادهای اطلاعاتی جمهوری اسلامی در میان منابع اطلاع‌رسانی سایت آمدنیوز خبر می‌داد. گفت‌وگوهای اسکایپی روح‌الله زم با فرد وابسته به نهادهای اطلاعاتی ایران فیلم‌برداری شده بودند و جمهوری اسلامی مدعی شده بود، خبرهای جعلی که این منبع اطلاعاتی به روح‌الله زم می‌رسانده، در کانال تلگرامی آمدنیوز منتشر شده است.
گفت‌وگوی تلفنی روح‌الله زم با پدرش، یکی دیگر از جنجال‌های این مستند بود. محمدعلی زم در بخشی از گفت‌وگوی تلفنی با پسرش از ریزش مخاطبان کانال تلگرامی ابراز نگرانی می‌کرد؛ موضوعی که توسط رسانه‌های تندرو مورد توجه قرار گرفت. روح‌الله زم همان وقت به ایران‌وایر گفت خانواده‌اش تحت‌ فشارهای شدید امنیتی قرار دارند: «پدرم در این چند وقت اخیر فشار زیادی تحمل کرده است. پنج تا از خواهر و برادرهای من پرونده باز دارند و هر کدام هفت هشت ماه در بند حفاظت اطلاعات قوه قضاییه زندانی بوده‌اند؛ فقط به خاطر این که به من فشار بیاورند تا آمدنیوز را تعطیل کنم. پدرم در این مدت چند بار سکته کرده است. نمی‌دانم بعد از پخش این مستند چه شود، چون دیدم افسران جنگ نرم و کانال سپاه دارند فشار می‎آورند که به خاطر این که در فیلم نگران ریزش مخاطبان آمدنیوز بوده است، باید بازداشت شود.»

No responses yet

Dec 11 2020

گزارش حضوری در باره نقض حقوق بشر در ایران به مقامات آلمان

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,امنیتی,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

دویچه‌وله: در روز جهانی حقوق بشر چهار تن از ایرانیان سرشناس آلمان با رئیس‌جمهوری و نمایندگان صدراعظم و وزارت خارجه آلمان ملاقات کردند. یک روز پیش نیز یک ایرانی در معرفی گزارش حقوق بشر دولت آلمان در باره اوضاع ایران سخت گفت.

مریم زارع (بازیگر و کارگردان سینما)، پرستو فروهر (هنرمند)، نوید کرمانی (نویسنده و پژوهشگر) و بهمن نیرومند (روزنامه‌نگار و نویسنده) بامداد دهم دسامبر به ملاقات فرانک والتر اشتاین‌مایر، رئیس جمهوری آلمان و نماینده آنگلا مرکل، صدراعظم آلمان رفتند و جداگانه با آنها در باره اوضاع حقوق بشر در ایران گفت‌وگو کردند.

آنها چند روز پیش در بیانیه مشترکی اطلاعات کلی در باره موضوع گفت‌وگوی خود با مقامات آلمانی را در اختیار رسانه‌ها گذاشته بودند: اوضاع حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران بسیار وخیم است، آزادی فردی وجود ندارد، هر گونه تلاشی برای آزادی عقیده، آزادی انتخاب دین یا دفاع از حقوق اقلیت‌ها به شدیدترین وجه ممکن سرکوب می‌شود، و پاسخ هر گونه اقدامی علیه حکم اعدام یا حجاب اجباری مجازات‌های سنگین است.

علاوه بر این، فساد اداری، تضعیف روزافزون اقتصاد، پیامدهای تحریم‌های فلج‌کننده و ترس از درگیری نظامی با آمریکا و پاندمی کرونا شهروندان ایران را به شدت زیر فشار گذاشته‌‌اند.

چهار فعال ایرانی‌‌تبار پس از ملاقات با رئیس جمهوری و نماینده صدراعظم یک نشست مطبوعاتی در “ساختمان کنفرانس مطبوعاتی فدرال” در برلین برگزار کردند پس از آن به دیدار نماینده وزارت خارجه آلمان رفتند.

در سالن کنفرانس مطبوعاتی علاوه بر خبرنگاران، میشائیل براند، نماینده حزب دموکرات مسیحی، فرانک شوابه، نماینده حزب سوسیال دموکرات و امید نوری‌پور، نماینده حزب سبزهای آلمان نیز شرکت داشتند.

نوید کرمانی: به اندازه کافی نیروهای دموکراسی‌خواه و پیشرفته وجود دارد

نخستین سخنران نشست رسانه‌ای نوید کرمانی بود. این داستان‌نویس، پژوهشگر و روزنامه‌نگار در آغاز سخنرانی خود گفت: «میتوان ما چهار شهروند آلمانی ایرانی‌تبار از سه نسل را به عنوان نمایندگان شهروندان ایران یا به عنوان سفیر آنها تلقی کرد.»

او در ادامه سخنانش اظهار داشت که هر چهار نفر همواره با افراد گوناگون در ایران در تماس هستند و به اوضاع حقوق بشر در جمهوری اسلامی آگاه.

کرمانی معتقد است، در ایران به اندازه کافی نیروهای دموکراسی‌خواه و پیشرفته وجود دارد که می‌توانند آینده سیاسی بهتری برای کشورشان رقم بزنند، اما هیچ امکانی برای بهبود اوضاع ندارند و در بهترین حالت، هنگامی که لب به انتقاد از اوضاع نابسامان اقتصادی و سیاسی بگشایند، با زندان و شکنجه روبرو می‌شوند.

او در این راستا نسرین ستوده، جعفر پناهی و محمد رسول‌اف را مثال زد که به خاطر نگاه انتقادی‌شان به اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران محاکمه شده و تحت فشار قرار دارند.

شرطی اساسی برای معامله با جمهوری اسلامی

کرمانی همچنین یادآور شد که بهائیان ایران با وجود ۴۰ سال فشار حکومتی و نداشتن حداقل حقوق شهروندی، در ایران مانده‌اند و معتقدند که ایران به آنان نیز تعلق دارد.

این نویسنده سرشناس در طول نشست برلین چند بار در سخنان خود تاکید کرد که آلمان و دیگر کشورهای صنعتی غرب می‌بایست روابط بازرگانی خود را با بهبود وضعیت حقوق بشر در ایران گره بزنند و احترام به حقوق شهروندی برای تمامی ایرانیان از هر قوم و گروهی و با هر دین و جهان‌بینی را به شرطی اساسی برای معامله با جمهوری اسلامی تبدیل کنند.

سخنرانان دیگر هم بر این نکته تاکید کردند، نکته‌ای که خواست بسیاری از ایرانیان داخل و خارج کشور است.

روز هفتم دسامبر (۱۷ آذر) یک شاعر ایرانی در نامه‌ سرگشاده‌ای به شورای اتحادیه اروپا که در یک وبسایت خبری آلمانی‌زبان منتشر شد نیز خواستار گره‌زدن قراردادهای اقتصادی با احترام به حقوق بشر در ایران شده است.

این ادیب جوان که نامه خود را با نام مستعار “مازیار روزبه” امضا کرده، نوشته است، آنچه را که بیان می‌کند حاصل مشاهدات خودش، همکاران و دوستانش است. او ضمن تاکید بر این که “ایرانیان از تغییرات اساسی از طریق انتخابات ناامید شده‌اند” به اروپائیان توصیه کرده است، آنها هم دیگر “به اصلاح‌طلبان حکومتی دل خوش نکنند، زیرا جمهوری اسلامی ثابت کرده است که اصلاح‌پذیر نیست”.

شرکت‌کنندگان در نشست برلین نیز در بخش پرسش و پاسخ با خبرنگاران، چندین بار به اهمیت این نکته را خاطر نشان کردند.

مریم زارع، پرستو فروهر، امید نوری‌پور، نماینده حزب سبزها، میشائیل براند، نماینده حزب دموکرات مسیحی، فرانک شوابه، نماینده حزب سوسیال دموکرات، نوید کرمانی و بهمن نیرومند

پرستو فروهر: ایران یک تله است

وضعیت نسرین ستوده و مقاومت صلح‌آمیز و مدنی این چهره شناخته‌شده حقوق‌بشری یکی از موضوع‌های محوری نشست برلین بود.

پرستو فروهر سخنرانی خود را با گزارش کوتاهی از فعالیت برنده جایزه نوبل آلترناتیو آغاز کرد. او ستوده را به عنوان فعال حقوق زنان و یکی از کسانی که برای شفاف‌سازی در زمینه قتل‌های سیاسی ۱۳۷۷ (۱۹۹۸) موسوم به «قتل‌های زنجیره‌ای» فعالیت چشمگیری داشته است، معرفی کرد و گفت: «نسرین ستوده منبع امیدواری و اطمینان من به آینده‌ای بهتر برای ایران است.»

فروهر در ادامه اظهار داشت که آخرین گفت‌وگوی تلفنی او با ستوده روزی بوده که این مدافع حقوق بشر باید پس از یک مرخصی کوتاه به زندان بازمی‌گشته است.

ستوده به جای خواست مشخصی برای خودش تاکید کرده است که طرفداران حقوق بشر باید تمامی توانشان را برای جلوگیری از اعدام احمدرضا جلالی، پزشک ایرانی‌تبار سوئدی در اوین به‌کار ببندند، زیرا او زیر شکنجه وادار به اعتراف علیه خودش شده است.

پرستو فروهر به نامه ۳۶ زندانی سیاسی در بند هشت اوین نیز اشاره کرد که نسبت به “سونامی مرگ” در زندان‌ها هشدار داده‌اند.

این هنرمند برجسته در ادامه گفت، دستگیری فعالان سیاسی و اجتماعی در ایران ادامه دارد و در این راستا به پنج نفر، از جمله کیوان صمیمی، سردبیر نشریه “ایران فردا” اشاره کرد.

کیوان صمیمی، روزنامه‌نگار باسابقه ۷۲ ساله در روز جهانی کارگر در مقابل مجلس شورای اسلامی دستگیر و به اتهام “اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت کشور” به سه سال زندان محکوم شد.

پرستو فروهر اظهار داشت، اغلب اوقات این احساس را دارد که ایران یک “تله” است، تله‌ای که در آن «عزیزان ما به سبب شهامت مدنی و صداقتشان قربانی جنایت‌های یک رژیم مستبد شده‌اند.»

او در پایان تاکید کرد که بهبود اوضاع در ایران نیازمند همبستگی جهانی با فعالان مدنی و سیاسی داخل کشور است.

بهمن نیرومند: ایدئولوژی پنهان در زیر عبا و عمامه

بهمن نیرومند، نویسنده و روزنامه‌نگار آلمانی ایرانی‌تبار در آغاز سخنرانی خود به افزایش خشونت حکومتی در ایران علیه دگراندیشان، کارگران معترض، آموزگاران، دانشجویان، هنرمندان، روزنامه‌نگاران و اقلیت‌های قومی و مذهبی پرداخت و گفت، دلیل این امر ناتوانی حکومتگران در برآورده‌کردن نیازهای بنیادین شهروندان و از دست‌دادن پایه‌های مردمی حکومت است.
او در ادامه تصریح کرد که مقامات جمهوری اسلامی خود و حکومتشان را از جانب “داخل و خارج” در خطر می‌بییند و نگران از دست‌دادن قدرت هستند، قدرتی که تاکنون بر پایه یک “ایدئولوژی پنهان در زیر عبا و عمامه” کارساز بوده اما “اکنون دیگر کششی ندارد”.

نیرومند در این راستا به اعتراضات قشرهای گوناگون و سرکوب خونین آنها از جانب نیروهای دولتی اشاره کرد. او همچنین بر ناتوانی اصلاح‌طلبان حکومتی و اعتدال‌گرایانی مانند حسن روحانی تاکید ورزید و گفت، تحت شرایط فعلی هیچ امکانی برای تغییرات اساسی در ایران وجود ندارد.

به گفته او، بسیاری از ایرانیان بر این باورند که در انتخابات ریاست جمهوری آینده یک فرد نظامی “برنده” خواهد شد و به این ترتیب اصول‌گرایان در کنار پارلمان و قوه قضائیه، سکان قوه مجریه را نیز به‌دست می‌گیرند.

این نویسنده و روزنامه‌نگار سرشناس گفت، بسیاری از شهروندان ایران با هزینه‌های میلیاردی حکومت در سوریه و دیگر کشورهای منطقه مخالفند، زیرا میلیون‌ها نفر در داخل ایران زیر خط فقر زندگی می‌کنند.

نیرومند پیش‌بینی کرد که جمهوری اسلامی در نهایت به مذاکره با ایالات متحده تن خواهد داد. به همین دلیل از کشورهای صنعتی غرب، به‌‌ویژه آلمان و اتحادیه اروپا خواست، در مذاکرات احتمالی پیش‌رو با ایران، بر پایبندی حکومت به حقوق بشر تاکید ورزند و برای حفظ منافع اقتصادی خود بر نقض حقوق شهروندان ایرانی توسط نهادهای حکومتی چشم نبندند.

کیوان صمیمی، سردبیر نشریه «ایران فردا»

مریم زارع: نامه‌ای از زندان اوین

سخنرانی مریم زارع با نام نسرین ستوده آغاز شد. این بازیگر و کارگردان فیلم‌های آلمانی گفت، ستوده و دیگر فعالان حقوق بشر در ایران از سلامتی و زندگی خود برای عدالت و آزادی تمامی ایرانیان مایه می‌گذارند.

زارع با اشاره به این که فعالان سیاسی و حقوق‌بشری اعضای خانواده خود را هم به‌خطر می‌اندازند بخشی از نامه‌ای را خواند که نسرین ستوده در سال ۲۰۱۱ از زندان برای دخترش مهرآوه نوشته است.

در این نامه می‌توان دریافت، ستوده از این که به دلیل فعالیت حقوق بشری خود از فرزندانش جدا شده و امکان رسیدگی به آنان را ندارد، رنج می‌برد.

کارگردان فیلم “متولد اوین” در ادامه اظهار داشت که او در سال ۱۹۸۳ (۱۳۶۲) در زندان اوین به‌دنیا آمده و بعدها پدرش از زندان برای او نامه‌های مشابهی نوشته است.

زارع گفت، او و سه همراه ایرانی‌-آلمانی‌اش در دیدار با رئیس جمهوری آلمان یادآور شده‌اند که رژیم ایران در چهار دهه گذشته منتقدان و مخالفان خود را زندانی و شکنجه کرده و شمار زیادی از آنها را کشته است.

آنها به فرانک والتر اشتاین مایر در باره کشتار دگراندیشان سیاسی در دهه ۱۳۶۰ و دستگیری‌های سال‌های اخیر گزارش داده‌اند.

زارع از دولت آلمان خواست، با توجه به “وظیفه تاریخی” خود از دگراندیشان سیاسی و دگرباشان جنسی و اقلیت‌های قومی و مذهبی حمایت کند. استفاده از عبارت “وظیفه تاریخی” با اشاره‌ به رژیم ناسیونال سوسیالیسم در آلمان است؛ رژیمی که دگراندیشان و دگرباشان را به مسلخ می‌برد.

او نیز تاکید کرد که مذاکره با جمهوری اسلامی باید بر اساس احترام و پایبندی به حقوق بشر صورت بگیرد، در غیر این صورت مذاکره با دولت ایران به مثابه “سیلی به صورت” افرادی است که زندگی خود را برای احترام به حقوق بنیادین بشر به خطر می‌اندازند.

زارع سخنان خود را با جمله‌ای از نسرین ستوده به پایان برد که در آن ابراز امیدواری می‌شود، روزی زندان‌ها به پارک و موزه تبدیل شوند.

پرسش و پاسخ

در بخش پرسش و پاسخ، خبرنگاران مایل بودند از جزئیات ملاقات و گفت‌وگو با رئیس جمهوری و دفتر نخست‌وزیری مطلع شوند، اما سخنرانان در این باره اطلاعات زیادی را در اختیار آنان نگذاشتند.

نوید کرمانی گفت، با اشتاین مایر در باره اهمیت ایران در منطقه و حتی امنیت اروپا صحبت کرده‌اند و نشان داده‌اند که با هر گونه حمله نظامی یا دخالت خشونت‌آمیز در ایران مخالفند. او خاطر نشان کرد: «به همین دلیل باید در مذاکره و ارتباطات دو یا چندجانبه با جمهوری اسلامی، این کشور برای احترام به حقوق بشر تحت فشار قرار گیرد.»

این نشست به طور عمده به دلیل تاثیر آن بر حاضران، به‌ویژه سیاستمداران اهمیت داشت. امید نوری‌پور، نماینده پارلمان آلمان در گفت‌وگو با دویچه وله از نشست مطبوعاتی ابراز رضایت کرد و گفت، خوشحال است از این که شماری از ایرانی‌تباران مطرح آلمان اقدام به چنین کاری کرده‌اند، زیرا “اوضاع حقوق بشر در ایران اسفناک است” و فعالان حقوق بشری و محیط‌زیستی ایران نیازمند همبستگی جهانی هستند.

نماینده ایرانی‌تبار حزب سبزهای آلمان همچنین گفت، اقدام این چهار شخصیت ایرانی‌تبار انگیزه‌ای خواهد شد تا حزب او در پارلمان آلمان و پارلمان اروپا برای حمایت از فعالان اجتماعی و حقوق‌بشری در ایران تلاش بیشتری به‌خرج دهد.

روز نهم دسامبر ندا سلطانی در این نشست مطبوعاتی معرفی گزارش سالانه حقوق بشر دولت آلمان ندا سلطانی (نفر اول از چپ) هم حضور داشت

اظهارات ندا سلطانی در نشست حقوق بشری دیگر

روز نهم دسامبر نیز در “ساختمان کنفرانس مطبوعاتی فدرال” یک کنفرانس خبری در رابطه با حقوق بشر برگزار شد. در این نشست، گزارش سالانه حقوق بشر دولت آلمان معرفی شد.

برای نخستین بار یک ایرانی هم در نشست دولتی آلمان حضور داشت. ندا سلطانی به عنوان نماینده برنامه “فیلیپ شوارتس” که از جانب بنیاد “الکساندر فون هومبولت” و وزارت خارجه برای حمایت از دانشمندان و پژوهشگران تحت خطر ایجاد شده است شرکت کرده بود اما پیش از معرفی این برنامه، به نقض گسترده حقوق بشر در جمهوری اسلامی پرداخت.

او درایران استاد دانشگاه در رشته زبان انگلیسی بود و از تابستان ۲۰۰۹ در آلمان زندگی می‌کند.

سلطانی در آغاز سخنرانی‌اش به این نکته اشاره کرد که در حال حاضر در ایران شمار قابل‌توجهی پژوهشگر و کارشناس و فارغ‌اتحصیلان دانشگاه در زندان هستند. اودر این راستا به شهروند دوتابعیتی ایرانی-فرانسوی فربیا عادلخواه، شهروند ایرانی-سوئدی ‌احمدرضا جلالی نام برد و گفت، جمهوری اسلامی سالهاست به “گروگان‌گیری سیستماتیک” می‌پردازد.

سلطانی از فعالان محیط‌زیستی دربند، نیلوفر بیانی، سپیده کاشانی، سام رجبی، طاهر قدیریان هومن جوکار، امیرحسین خالقی، عبدالرضا کوهپایه و مراد طاهباز هستند یاد کرد که یک هزار و ۴۹ روز در حبس هستند.

او همچنین به جلوگیری اقلیت بهایی برای تحصیلات عالی اشاره کرد و گفت، “جمهوری اسلامی در ۴۰ سال گذشته همواره از راه‌های گوناگون حقوق شهروندی بهائیان را نقض کرده است و به سرکوب آنها می‌پردازد”.

سلطانی همچنین در باره فشار بر دانشجویان منتقد، تبعیض قانونی علیه زنان و اقلیت‌های جنسی سخن گفت.

No responses yet

Dec 11 2020

صداوسیما برای اعدام خبرنگاران طناب دار می‌بافد

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

ایران وایر: یک روز پس از آن که خبر تایید حکم اعدام «روح‌الله زم»، مدیر کانال تلگرامی «آمدنیوز» در دیوان عالی کشور اعلام شد، صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران دست به پخش گزارشی جدید علیه این خبرنگار زد.
«یوسف سلامی»، خبرنگار صداوسیما گزارشی ویدیویی را به نام «زمین پست»، از اعترافات و صحبت‌های روح‌الله زم در دوران بازجویی و دادگاه ساخته است که تا پیش از این منتشر نشده بود.
محتوای گزارش و نوع چینش تصاویر به نحوی هستند که ظاهرا هدفی جز آماده کردن ذهن مخاطب برای اعدام قریب‌الوقوع این خبرنگار و «جاسوس» جلوه دادنش ندارند.
از اعترافات زم درباره تلاش وی برای شناسایی عوامل دور زدن تحریم‌ها در نظام جمهوری اسلامی ایران تا لو دادن مسیرهای رفت‌وآمد «قاسم سلیمانی»، فرمانده کشته شده نیروی «قدس»، شاخه برون مرزی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و هم‌چنین تلاش برای ساخت موشک جهت حمله به تاسیسات نظامی ایران، همه و همه در این گزارش ویدیویی دیده می‌شوند؛ اعترافاتی که مشخص نیست تحت چه شرایطی از روح‌الله زم در دوران زندانش گرفته شده‌اند.
روح‌الله زم که در دادگاه به اتهام «افساد فی‌الارض» به اعدام محکوم شده است، در گزارش ویدیویی یوسف سلامی، به عنوان «شا‌ه‌‌مهره ضد انقلاب» معرفی می‌شود و این که جاسوس دستگاه‌های امنیتی کشورهای اسرائیل و فرانسه بوده است؛ ادعاهایی که تا این لحظه هیچ مدرک و سندی برای آن منتشر نشده است و مشخص نیست که اعترافات زم نیز تحت چه شرایط و شکنجه‌هایی بیان شده‌اند.
خبرنگاران صداوسیمای ایران در دریافت اجباری اعترافات از روزنامه‌نگاران و فعالان سیاسی سابقه زیاد و تاریکی دارند. آخرین نمونه از همین ‌دست اعترافات اجباری، به افشاگری «اسماعیل بخشی» و «سپیده قلیان»، فعالان مدنی و کارگری بازمی‌گردد که پس از انتشار ویدیوهایی از اعترافات‌شان در صداوسیما، در شبکه‌های اجتماعی اعلام کردند آن صحبت‌ها تحت شکنجه و ضرب‌وشتم بیان شده و خبرنگاران صداوسیما نقش پررنگی را در بازجویی‌ها ایفا کرده‌اند.
در گزارش ویدیویی جدید صداوسیما علیه روح‌الله زم، پس از این که یوسف سلامی، زم را «سلطان لابی با دشمنان قسم خورده جمهوری اسلامی» معرفی می‌کند که به دنبال براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران بوده است، از مخاطبان می‌پرسد: «آیا این اقدامات و آشوب‌ها از وظایف خبرنگاری است؟»
چنین کاری به نام خبرنگاری از سوی یوسف سلامی و همکارانش در صداوسیما این سوال را مطرح می‌کند که چه‌گونه وقتی خود را خبرنگار می‌دانند، درحال پرونده‌سازی بیشتر برای خبرنگاری دیگر و مهیا کردن شرایط اعدامش هستند؟
در ادامه مستند امنیتی «زمین پست»، تحریم دارو به ایران نیز به گردن روح‌الله زم انداخته می‌شود و یوسف سلامی در جایی از این مستند می‌گوید: «وقتی من و تو به دنبال دارو‌های حیاتی بودیم، حیات روح‌الله زم به حیات تو گره می‌خورد.» 
اما باز هم اشاره‌ای نمی‌شود که دقیقا چه طور فردی مانند روح‌الله زم می‌تواند مانع انتقال دارو به ایران شود.
 در ادامه این مستند، خبرنگار صداوسیما مدعی می‌شود: «روح‌الله زم پیشنهاد میلیون‌ها دلار را برای حمله موشکی به مهم‌ترین بخش‌های نظامی و امنیتی ایران می‌دهد.»

درحالی که هیچ جوابی به طرح این ادعای بزرگ داده نمی‌شود و سوالات ساده مخاطب از خبرنگار صداوسیما بی‌جواب می‌ماند که اصلا چرا کشورهای دیگر باید بودجه‌ای میلیون‌دلاری برای حمله موشکی را در اختیار یک خبرنگار قرار دهند؟ اسناد و مدارک چنین اتهاماتی کجا است و اگر روح‌الله زم چنین مبالغ میلیون دلاری را دریافت کرده، پس چرا آن طور که همسرش گفته، با وعده دریافت یک میلیون دلار پول نقد از آیت‌الله «سید علی حسینی سیستانی»، از بانفوذترین مراجعه تقلید شیعیان، سراسیمه به کشور عراق سفر کرده و در دام سپاه پاسداران افتاده است؟
در پایان این گزارش ویدیویی، روح‌الله زم با لباس زندان و در مقابل یک تخته سفید، نام بسیاری از خبرنگاران و فعالان سیاسی در خارج از کشور را می‌نویسد و مدعی می‌شود که او بوده که از تمام این ‌چهره‌ها پشتیبانی اطلاعاتی و مالی کرده است.
پیش از این اعتراف اجباری دیگری از روح‌الله زم در صداوسیما پخش شده بود. کمی پس از پایان دادگاه‌هایش درتاریخ ۲۰ تیر ۱۳۹۹، از او مصاحبه ۳۰ دقیقه‌ای در برنامه‌ای با عنوان «بدون تعارف» از شبکه دوم صداوسیما پخش شد. در مقابل او، «علی رضوانی»، بازجو خبرنگار دیگر صداوسیما نشسته بود که در حرف‌هایش او را دوباره محکوم به تمام اتهاماتش کرد. حالا دو روز پس از تایید حکم اعدام او در دیوان عالی کشور، یک اعتراف اجباری دیگر از زم پخش شده است تا تایید این حکم عجیب را قانونی جلوه دهد در حالی که هنوز ده‌ها سوال بی‌جواب در این پرونده باقی مانده‌اند.
روح‌الله زم در تاریخ ۲۲ مهر ۱۳۹۸، وقتی از فرانسه، محل اقامتش به عراق سفر کرد، از سوی ماموران سپاه پاسداران بازداشت و به ایران منتقل شد.
او در شش جلسه دادگاه به ریاست قاضی «ابوالقاسم صلواتی» محاکمه شد در حالی که در اولین جلسه دادگاه از داشتن وکیل محروم بود. زم متهم به ۱۷ مورد اتهامی، از جمله اتهام «فساد فی ‌الارض» بود.
زم در دادگاه‌های خود بیشتر اتهاماتش، از جمله «توهین به مقدسات»، «اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی» و «جاسوسی» را نپذیرفت و گفت کارش خبرنگاری بوده و جرمی مرتکب نشده است.
او در متن دفاعیه خود در آخرین جلسه دادگاهش گفت برخی رویه‌های ‌آمدنیوز اشتباه بوده‌اند و پشیمانم اما دیکته نانوشته خطا ندارد.
روح‌الله زم در گردابی عجیب و تلخ گرفتار شده است. تنها باید امیدوار بود تا در روزهای آینده اتفاقی جدید و غیرمنتظره رقم بخورد تا اعدام او از دستور کار مقامات امنیتی و قضایی ایران خارج شود و به زنده ماندنش نیازمند شوند.
برای دیدن اخبار و گزارش‌های بیش‌تر درباره رسانه و خبرنگاری به سایت خبرنگاری جرم نیست مراجعه کنید.

No responses yet

Dec 10 2020

قتل‌های زنجیره‌ای وزارت اطلاعات؛ فرزندان حمید حاجی‌زاده سکوت ۲۲ ساله خود را شکستند

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,امنیتی,تروریزم,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی


رادیوفردا:حمید حاجی‌زاده (چپ) و فرزندانش اروند، کارون، و ارس/ کارون در ۹ سالگی به اتفاق پدرش در جریان قتل‌های زنجیره‌ای ۷۷ به قتل رسید.
«بابا دیگر پذیرفته بود که دارد می‌میرد. چشم‌هایش را بسته بوده و با انگشت خونی داشته یک چیزی می‌نوشته. اما چشم‌های کارون از حدقه زده بود بیرون و داشت بابا را نگاه می‌کرد. می‌شد ترس را در صورتش دید. دهانش پر از خون بود.»

این صحنه‌ای است که ارس حاجی‌زاده از شب قتل پدرش و برادرش به یاد دارد؛ برادر ۹ساله‌‌اش، کارون، که «هر کجای اتاق را نگاه می‌کردید، جای دست کارون بود؛ انگار [خواسته بوده] فرار ‌کند.»

حمید حاجی‌زاده، شاعر و نویسنده، نیمه‌شب ۳۱ شهریور ۱۳۷۷ در کنار پسرک ۹ساله‌اش با ضربات چاقو در خانه‌اش در کرمان به قتل رسید. نصیب پدر از تیزی چاقوها ۲۷ ضربه بود و نصیب پسرکش ۱۰ ضربه. وزارت اطلاعات در پاسخ به پی‌گیری‌های خانواده، نهایتاً قتل حمید و کارون حاجی‌زاده را «یک اشتباه ساده» خواند، اما مسئولیت قتل آن‌ها را که در پروژه معروف به قتل‌های زنجیره‌ای انجام شد، به‌صورت رسمی نپذیرفت.

ارس حاجی‌زاده

ارس حاجی‌زاده

ارس حاجی‌زاده هنگام قتل پدر و برادرش ۱۴ ساله بود. او و برادرش اروند که دو سال از ارس بزرگ‌تر است، اولین کسانی بودند که به صحنه قتل رسیدند. اکنون ارس پس از ۲۲ سال سکوتش را شکسته است و در مصاحبه با رادیو فردا برای اولین بار از جزئیات شبی گفته است که زندگی‌‌اش را برای همیشه دگرگون کرد:

«روزی بود که به قول داداشم ۲۵ ساعت بود، روزی که ساعت رسمی یک ساعت به عقب برمی‌گشت. ما عروسی بودیم. با اروند برگشتیم خانه. دیدیم چراغ‌ها خاموش است و هرچه در می‌زنیم بابا در را باز نمی‌کند. تعجب کردیم. اروند از دیوار رفت بالا و در را باز کرد. کارون و با مامان همان روز از سفر آمده بودند. [چشمم که افتاد به کارون] خیلی خوشحال شدم. کارون را خیلی دوست داشتیم. گفتم به‌به، آقا کارون آمده. اروند شروع کرد به جیغ زدن. برگشتم دیدم بابا کشته شده. به کارون نگاه کردم. از دهان و گوشش کف آمده بود. خیلی وحشتناک بود. صورت بابا کبود بود. یک زیرپوش تنش بود که کلاً سوراخ‌سوراخ شده بود، پر از خون.»

اروند حاجی‌زاده هنگام قتل پدر و برادرش ۱۶ سال داشت. او، در سال ۹۲، در دل‌نوشته‌ای کوتاه در بی‌بی‌سی درباره قتل پدر و برادرش نوشته بود و حالا، ۲۲ سال بعد از آن قتل فجیع، در مصاحبه با رادیو فردا برای اولین بار جزئیات این ماجرا را شرح می‌دهد:

اروند حاجی‌زاده

اروند حاجی‌زاده

«چراغ را روشن کردم. بابا یک تشک داشت گوشه اتاق که رویش می‌نشست و پاکت سیگار و نوشته‌ها و کتاب‌هایش کنارش بود. دیدم بابا سرش روی تشک و پاهایش اینور جلوی در است. حالت افقی در امتداد اتاق خوابیده بود و یک پتو رویش بود. تعجب کردم. هرچی صدا زدم بابا بابا، جواب نداد. رفتم جلوتر. ساعد دست بابا از زیر پتو بیرون بود. دیدم خونی است. نشستم کنار بابا لحاف را که کنار زدم، مستقیم نگاهم به سینه‌‌اش خورد و دیدم غرق در خون است. بچه بودم. شروع کردم به جیغ زدن و پریدم توی کوچه و با آجر در خانه‌های همسایه‌ها را می‌زدم.»

اروند تا این لحظه متوجه کشته شدن برادرش کارون نمی‌شود:

«در کوچه نشسته بودیم گریه می‌کردیم. پزشکی قانونی آمد. گفتم آقای دکتر، بابام زنده است؟ گفت نه، هر دو فوت شدند. گفتم هر دو یعنی کی؟ گفت برو خودت ببین. رفتم از پنجره داخل را نگاه کردم. چشم‌های کارون را دیدم که خیره مانده بود.»

اما ارس، برادر کوچک‌تر اروند، پیکر خونین برادر ۹ساله‌‌اش را دیده بود و به یاد می‌آورد:

«چیزی که مشخص بود، بابا بر اثر خون‌ریزی مرده بود و کارون قشنگ داشت بابا را نگاه می‌کرد. همیشه برای ما سؤال بود که اول بابا مرده یا کارون. مشخص بود کارون توی اتاق دست و پا می‌زده. هر جای اتاق را نگاه می‌کردید، جای دست کارون بود. انگار که فرار کرده بود و خیلی ترسیده بود. چشم‌های کارون از حدقه زده بود بیرون و می‌شد ترس را در صورتش دید. دهانش پر از خون بود. لباس‌هایش خونی. یک صحنه خیلی خیلی بد بود که داشت بابام رو نگاه می‌کرد. کاملاً شوکه بودم و حتی تا چند سال می‌ترسیدم توی آینه توی چشم‌های خودم نگاه کنم؛ این‌قدر ترس داشتم. بابا قاعدتاً خیلی راحت بود. احساس می‌کنم دیگر پذیرفته بود که دارد می‌میرد. چشم‌ها را بسته بود. با انگشت خونی داشته یک چیزی می‌نوشته که مشخص نیست. آخر هم مشخص نشد.»

هنگام وقوع قتل، مادر ارس و اروند و کارون در اتاقی دیگر خواب است یا آن‌طور که اروند می‌گوید، بیهوش:

«توی خواب مامان را بیهوش کرده بودند. پنبه‌‌ای که روی دهان مامان گذاشته بودند، در اسناد و مدارک آثار صحنه قتل هست. نمی‌دانم چه ماده بیهوش‌کننده‌‌ای استفاده کرده بودند که کم‌اثر بود، چون ما که رسیدیم، ارس رفته بود داخل اتاق روبه‌رو با این فکر که مامان را هم کشته‌‌اند. با پا زده بود به مامان و مامان بیدار شده بود. گیج و منگ رفته بود بالای سر بابا. اول فکر کرده بود بابا سکته کرده، متوجه زخم‌ها نشده بود.»

ارس روایت اروند را این‌گونه کامل می‌کند: «مامان فکر کرد بابا سکته کرده. پای بابا را گرفت و به من گفت هنوز گرم است، زنگ بزنیم اورژانس بیاید. گفتم نه مامان، بابا و کارون را کشتند.»

ارس در گوشه‌وکنار خانه دنبال چاقو می‌گردد و یک در میان نگاهی به پدر و نگاهی به برادر، تا پلیس از راه می‌رسد و بیرون‌شان می‌کند برای بررسی صحنه جرم. ارس به این‌ تکه از خاطراتش که می‌رسد، نمی‌تواند از کارون نگوید:

«با کارون بازی می‌کردیم. بچه بود دیگر. آدم دلش می‌خواهد ببوسدش، بغلش کند. یک جایی که می‌بوسیدم، سینه کارون بود. همان‌جا چاقو خورده بود. ۷/۷/۷۷ یک برنامه [ویژه در برنامه کودک تلویزیون] بود به اسم فف. من و کارون می‌خواستیم در این برنامه شرکت کنیم، ولی همان روز شد هفتم کارون.»

حمید حاجی‌زاده

حمید حاجی‌زاده

ادامه ماجرا را اروند می‌گوید، از وقتی که افسر آگاهی سراسیمه خود را به صحنه قتل می‌رسد:

«سرهنگ پوررضاقلی سر صحنه قتل نشسته بود، گریه می‌کرد. نصفه‌شب با کت‌وشلوار [بدون لباس فرم] آمده بود. مامان فکر کرده بود او را [به‌عنوان قاتل] گرفته‌اند. رفت سراغش که چرا شوهر مرا کشتی. بنده‌خدا در حال گریه گفته بود که من پلیس هستم، من نکشتم.»

سرهنگ پوررضاقلی چنان متأثر می‌شود از این قتل هولناک که کل پلیس آگاهی را برای کار روی این پرونده بسیج می‌کند. اما این پیگیری سه روز بیشتر دوام نمی‌آورد تا وقتی اصطلاح «قتل سیاسی» برای اولین بار به گوش اروند نوجوان می‌خورد:

«سرهنگ پوررضاقلی کلِ شعبه‌های آگاهی را گذاشته بود روی این قتل و کل پلیس آگاهی داشتند روی این قتل کار می‌کردند. اما از روز سوم دیدیم جواب سربالا می‌دهند. عمو و عمه [فرخنده حاجی‌زاده، نویسنده] که مقاوم‌تر بودند، بیشتر پیگیر بودند. مامان هم هر روز آگاهی می‌رفت. سرهنگ پوررضاقلی به عمویم گفته بود که بعید می‌دانم کار دزد و این‌ها باشد، این قتل انگیزه‌‌ای به اندازه چنار می‌خواهد. بازپرس ویژه قتل هم گفته بود اگر دست من بود، دور تا دور کشور را سیم خاردار می‌کشیدم و قاتل را ۴۸ ساعته تحویل شما می‌دادم، اما نیست، نمی‌توانم. باز هم ما متوجه نبودیم که چی می‌گوید. من ۱۶ سال داشتم، سن و سالی نداشتم. عمویم گفت این‌طور که این‌ها می‌گویند، به نظر می‌آید قتل پدرت سیاسی باشد. من گفتم یعنی چی؟ قتل سیاسی یعنی چی؟ قاتلی نیست؟ تا گذشت و قتل آقای مختاری و پوینده و جناب آقای فروهر و خانم فروهر رخ داد و یک لیستی هم از آلمان فرستادند که در آن لیست اسم بابا و کارون بود. آن‌جا بود که ما دیگر متوجه سیاسی بودن قتل شدیم.»

وزارت اطلاعات ایران با انتشار بیانیه‌ای مسئولیت قتل پروانه و داریوش فروهر، محمد مختاری و محمدجعفر پوینده را بر عهده گرفت و ادعا کرد گروهی از کارکنان «خودسر» این وزارتخانه در قتل آن‌ها دست داشته‌اند. این وزارتخانه اما هرگز مسئولیت قتل حمید و کارون حاجی‌زاده را برعهده نگرفت، هم‌چنان‌که قتل ده‌ها دگراندیش و منتقد و نویسنده و مترجم دیگر را بر عهده نگرفت که در آن دوره زمانی هریک به‌گونه‌ای مشکوک اما معنادار به قتل رسیدند.

شانه خالی کردن وزارت اطلاعات از مسئولیت قتل حمید حاجی‌زاده و پسر ۹‌ساله‌اش کارون موضوعی است که همیشه اروند و ارس را آزار داده و آزارش پس از ۲۲ سال هنوز تمامی ندارد.

اروند می‌گوید: «این چیزی است که ما دائم با آن دست‌به‌گریبان بودیم و همیشه ما را آزار می‌داد و هنوز هم آزار می‌دهد. زیر بار نرفتند. آقای مختاری در مراسم ختم بابا شرکت کرد و سخنرانی کرد و چند روز بعد خودشان را به قتل رساندند. [مختاری و پوینده] با بابای ما انگار جزو یک خانواده بودند. بعد می‌رویم جلو می‌بینیم که دولت قبول نمی‌کند، زیر بار نمی‌رود. از آن طرف، مردم هم همین حرف را تکرار می‌کنند. می‌گویند اگر بود، چرا دولت قبول نکرد. خب این خیلی ما را آزار می‌دهد، ولی دست ما از چاره کوتاه است و حرفی نمی‌زنیم.»

ارس که آن زمان ۱۴ ساله بوده و حالا ۳۶ ساله است، پاسخ این درگیری آزارنده ذهنی را این‌طور می‌دهد: «طبیعی است که هیچ زمانی نمی‌آیند بگویند ما یک بچه ۹ ساله را کشتیم، چون واقعاً زیر سؤال می‌روند. آن چهار قتل را مجبور شدند قبول کنند [چون قتل‌ها در] تهران بود. شهرستان نبود. آن موقع هم هنوز رسانه‌ها نبودند که همه‌جا گفته شود. یک‌جورهایی از زیرش در می‌رفتند. حالا یک جاهایی شاید قاضی یا آقای فلانی بیاید همدردی کند، ولی فایده‌‌ای برای ما ندارد. مهم این است که آن‌ها بپذیرند این کار را کرده‌‌اند.»

با این‌همه، اروند و ارس هیچ‌گاه از پیگیری پرونده دست نکشیده‌اند و بیش از بیست سال از عمرشان را بر سر این پی‌جویی گذرانده‌اند. این پیگیری‌ها هرچند به التیام زخم عمیق زندگی‌شان نینجامیده، اما به آشکار شدن جزئیاتی منجر می‌شود که زخم روی زخم می‌گذارد.

اروند می‌گوید: «هر شش ماه و یک سال می‌رویم دادگاه می‌پرسیم ما چه باید بکنیم؟ سرشان را پایین می‌اندازند. آن‌ها هم به هر حال انسان‌اند. می‌گویند شما که می‌دانید چیست؟ چرا می‌آیید دنبالش؟ می‌گوییم خب اگر ما می‌دانیم، چرا پیگیری نمی‌کنید؟ سرشان را تکان می‌دهند و می‌گویند ما چه‌کار می‌توانیم بکنیم؟ این حرفی است که می‌زنند. به‌طور غیررسمی قبول کرده‌‌اند، ولی به طور رسمی قبول نمی‌کنند. آزاردهنده است و کاری نمی‌شود کرد.»

این‌که ندانی قاتلان پدر و برادرت چه کسانی بوده‌اند یک درد است و این‌که بدانی اما قاتلان در پناه حمایت نظام از پیگیری مصون باشند، درد بزرگ‌تری است. قاتل یا قاتلانی که فرزندان مقتول حتی آنان را «جناب آقای» خطاب می‌کنند. اروند از دو نفر از مأموران وزارت اطلاعات که در پرونده قتل فروهرها، مختاری و پوینده بازداشت شدند نام می‌برد:

«دو سال پیش من رفتم برای پی‌گیری پرونده. گفتند اگر کسی را می‌شناسیدٰ بگویید ما احضار کنیم. آن موقع وکیل پرونده آقای زرافشان بودند. یک جوری جسته‌گریخته به ما گفته بودند گویا عناصری که از تهران آمده بودند، جناب آقای جعفرزاده (حالا ما حسب ادب خودمان می‌گوییم)، جعفرزاده و فلاح بودند که آمده بودند کرمان برای انجام این کار و تیم پشتیبانی هم احتمالاً داشتند. ما گفتیم ما به این افراد مشکوک هستیم. خیلی راحت به من گفتند آدرس‌شان را بدهید تا ما دعوت‌شان کنیم ببینیم قبول می‌کنند کشته‌اند یا نه. خب من خندیدم گفتم آقا، حرفی می‌زنید از آن حرف‌ها. گفت پی‌گیری نکنید، به جایی نمی‌رسید.»

البته دادگاه به‌قصد این‌که پرونده به‌طور رسمی هم مختومه شود، نهایتاً به اروند و ارس پیشنهاد می‌دهد که درخواست دیه کنند تا از محل بیت‌المال پرداخت شود و پرونده برای همیشه بسته شود. اروند و برادرش زیر بار درخواست دیه نمی‌روند هرچند به این هم اطمینان دارند که «تا روال، روال کنونی است، این پرونده قطعاً به نتیجه نخواهد رسید و همان جوری که برای آن چهار قتلی که پذیرفتند دادگاه نمایشی تشکیل دادند و به جایی نرسید، مسلماً پرونده بابا و کارون را قبول نمی‌کنند علی‌الخصوص به خاطر کارون، چون حساسیت ماجرا را بیشتر می‌کند و آبروی این‌ها را بیشتر می‌برد و خیلی زشت‌ترشان می‌کند.»

اروند ناامید است از پی‌گیری پرونده در نظام جمهوری اسلامی و تأکید می‌کند که «بعید می‌دانم تا روال فعلی باشد، این پرونده به نتیجه برسد» اما امیدش را در دستان مردم ایران می‌جوید وقتی می‌گوید «حالا دیگر دست مردم را می‌بوسیم».

حمید حاجی‌زاده نویسنده و شاعر بود. دو شعری که اروند از پدرش خوب به‌خاطر دارد، دو غزلی است که او گویا کشته شدن خود را در آن‌ها پیش‌بینی کرده بود:

«بابا در دو غزل مستقیماً اشاره کرده بود. در یکی می‌گوید: بر پیکر من نقش شود نقشه ایران/ پرخون چون نمایند به خنجر بدنم را. و یک غزل دیگر هست به نام گوهرشکنان که آخر آن می‌گوید: آخر ‌‌ای خنجر مردم‌کش بیگانه‌پرست، خوش نشستی به تنم در شب خنجرشکنان/ پاس ما مردم آزاده بدارید که ما تاج برداشته‌‌ایم از سر افسرشکنان.»

۲۲ سال از قتل فجیع حمید حاجی‌زاده و پسرک ۹ساله‌اش می‌گذرد، اما این داغ هنوز که هنوز است در جان بازماندگان او سرد نشده و سرِ سرد شدن هم ندارد. اروند می‌گوید «خود من هروقت یاد آن صحنه آخر چشم‌های کارون می‌افتم، تا چند روز اصلاً سرم را نمی‌توانم بالا بگیرم» و باز تأکید می‌کند که دادخواهی «با روال کنونی امکان‌پذیر نیست. فکر نکنم دادخواهی صورت بگیرد. البته امیدوارم صورت بگیرد و یک روزی به یک جایی برسد. دادخواهی عادلانه.»

ارس، برادر کوچک‌تر اروند، قتل پدر و برادر ۹ساله‌اش کارون را فاجعه‌ای توصیف می‌کند که زندگی او را به دو بخشِ قبل از چهارده سالگی و بعد از چهارده سالگی تقسیم کرد:

«قبل از چهارده سالگی واقعاً لذت‌بخش بود. همیشه همه‌چیز بود. ولی بعد از چهارده سالگی همه‌چیز عوض شد. خیلی رابطه‌ها قطع شد. خیلی رفت‌وآمدها قطع شد. خیلی‌ها حتی می‌ترسند سر مزار بابای من بیایند. توی درس من، زندگی من، خیلی تأثیر گذاشت. مامانم آسیب دید، خودم آسیب دیدم، داداشم آسیب دید. در این شرایط، در این مملکتی که همه‌چیز مشکل دارد، شما فکر کنید ما با چه سختی‌ای بزرگ شدیم، درس خواندیم و خدا را شکر سالم ماندیم. تبعاتش هنوز هم هست. هنوز هم ما شب‌ها اذیت می‌شویم. هنوز که هنوز است، شهریور که می‌شود، از یکی دو ماه قبل، استرس را در خانواده ما می‌توانید ببینید. یعنی کلاً رفته توی ضمیر ناخودآگاه ما. یعنی ما باید این سه ماه سال حتماً حال‌مان بد باشد.»

ارس به سخن که می‌آید، کلمات و جملات، از سرِ زخم و دردی انگار تازهٔ تازه، بی‌محابا بر زبانش جاری می‌شود:

«سه نفر هستیم، هنوز به یاد بابا و کارون هستیم. روز پدر یک جور اذیت می‌شویم، روز تولدشان یک جور. این تا آخر عمر است و کاری نمی‌شود کرد. تبعاتی است که زمانی که قاتل می‌کشد، به آن‌ها فکر نمی‌کند. فقط دوست دارد بکشد. ولی زندگی من یک‌جورهایی نابود شده، زندگی داداشم هم نابود شده. زندگی مامانم که کلاً دیگر نابود شده.»

اروند هم از این دردهای بی‌پایان و زخم‌های التیام‌ناپذیر می‌گوید و در آخر امیدواری‌اش به دادخواهی عادلانه را پیوند می‌زند به آزادیخواهی پدرش برای وطنش، برای مردمش:

«من فقط امیدوارم روال به گونه‌‌ای بشود که نه تنها قتل بابا و کارون و قتل‌های زنجیره‌‌ای که همه قتل‌هایی که این سال‌ها، ۴۲ سال، رخ داده به نتیجه برسد و حداقل حداقل حداقل نتیجه‌‌ای که داشته باشد آن چیزی باشد که مردم از جان و دل می‌خواهند و آن آزادی کشورشان است. بابا اگر اشعارش را بخوانید، شدیداً ملی بودند، وطن‌پرست بودند و آزادی کشورشان برایشان اولویت بود و امیدوارم این کشتار و این خون‌هایی که ریخته‌شده نتیجه بدهد و یک روزی کشور ما هم آزاد شود.»

No responses yet

Dec 09 2020

عفو بین‌الملل: نامه سازمان ملل به ایران درباره اعدام‌های ۶۷ یک نقطه عطف است

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

رادیوفردا: عفو بین الملل چهارشنبه ۱۹ آذرماه در بیانیه‌ای هشدار گروهی از کارشناسان حقوق بشر سازمان ملل به حکومت ایران در مورد تخلفات حقوق بشری پیشین و ادامه دار این کشور در مورد پرونده کشتار زندانیان در تابستان ۱۳۶۷ را «اقدامی بی‌سابقه » و «نقطه عطفی» در سه دهه مبارزه برای پایان دادن به «این جنایات» خوانده است.

در تابستان سال ۱۳۶۷، هزاران مخالف و دگراندیش سیاسی زندانی در سراسر ایران «مورد ناپدیدسازی قهری» قرار گرفته و سپس به نحو فراقضایی و مخفیانه اعدام شدند.

سازمان عفو بین الملل در بیانیه خود تصریح کرده است: «گروهی از کارشناسان حقوق بشر سازمان ملل در اقدامی بی‌سابقه به دولت ایران هشدار داده‌ا‌‌ند که تخلفات حقوق بشری پیشین و ادامه دار این کشور در مورد پرونده کشتار زندانیان در تابستان ۱۳۶۷ می‌تواند جنایت علیه بشریت محسوب شود و اگر این تخلفات ادامه یابد، تقاضای تحقیقات بین المللی خواهند کرد.»

عفو بین الملل می‌گوید که آستانه روز جهانی حقوق بشر از این اقدام مهم کارشناسان حقوق بشر سازمان ملل در راستای دادخواهی استقبال می‌کند.

دیانا الطحاوی، معاون دفتر خاورمیانه و شمال آفریقا در سازمان عفو بین‌الملل، در این زمینه گفته است: «نامه کارشناسان حقوق بشری سازمان ملل متحد به مقام‌های ایرانی در مورد کشتار ۶۷، تحولی بزرگ و نقطه عطفی در سه دهه مبارزه برای پایان دادن به این جنایات و دستیابی به حقیقت، عدالت و اقدامات جبرانی به شمار می‌آید.»

«نامه کارشناسان حقوق بشری سازمان ملل متحد به مقام‌های ایرانی در مورد کشتار ۶۷، تحولی بزرگ و نقطه عطفی در سه دهه مبارزه برای پایان دادن به این جنایات و دستیابی به حقیقت، عدالت و اقدامات جبرانی به شمار می‌آید.» دیانا الطحاوی

این مقام عفو بین الملل اضافه کرده است: «کارشناسان ارشد حقوق بشر سازمان ملل متحد، هرچند دیر، اما اکنون پیامی صریح به مقام‌های ایرانی و جامعه جهانی ارسال کرده‌اند: ناپدیدساز‌ی‌های قهری مجرمانه‌ای که از زمان اعدام‌های مخفیانه و فراقضایی تابستان سال ۶۷ تا به امروز ادامه داشته است بیش از این نباید بدون رسیدگی و مجازات باقی بمانند.»

براساس برخی از برآوردها، در فاصله اوایل مرداد تا اواسط شهریورسال ۱۳۶۷ حدود پنج هزار نفر از زندانیان سیاسی هوادار سازمان مجاهدین خلق و گروه‌های چپگرا مانند فداییان خلق، حزب توده و دیگر گروه‌های مخالف در زندان‌های ایران به دستور روح الله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی و با تشکیل هیئتی مشهور به «هیئت مرگ» اعدام شدند.

مقام‌های جمهوری اسلامی به ندرت درباره اعدام دسته جمعی زندانیان در تابستان سال ۶۷ سخن گفته‌اند و همچنین محل دفن این زندانیان نیز هیچگاه به صورت رسمی اعلام نشده است.

در همین حال برخی از نهادهای مدافع حقوق بشر مکان‌هایی را در ایران شناسایی کرده که احتمال دارد این قربانیان درآن‌ها دفن شده باشند.

عفو بین الملل در این زمینه می‌گوید، مقا‌م‌های ایرانی در بیش از ۳۰ سال گذشته، چگونگی این اعدام‌ها و محل دفن کشته شدگان را به نحوی نظام مند و برنامه ریزی شده پنهان ساخته و در نتیجه مرتکب جرم ناپدیدسازی قهری علیه قربانیان که شامل کشته شدگان و خانواده آنان می‌شود، شد‌ه‌اند.»

نامه کارشناسان سازمان ملل

عفو بین الملل می‌گوید کارشناسان سازمان ملل متحد نامه ۱۸ صفحه‌ای خود درباره کشتار سال ۱۳۶۷ را در وهله اول، در ۳ سپتامبر سال جاری (۱۳ شهریور) به صورت خصوصی برای دولت ایران فرستادند.

طبق این گزارش، کارشناسان سازمان ملل متحد در نامه خود نوشته‌اند، «به جد نگران شکایات مطرح شده در مورد تداوم خودداری {مقامهای ایرانی} از افشای سرنوشت قربانیان و مکان{دفن بقایای آنها} هستند.»

در این نامه همچنین آمده است که «خودداری مقام‌های ایرانی از ارائه گواهی‌های مرگ دقیق و جامع به خانواده‌ها، تخریب گورهای دسته‌جمعی، تهدیدها و آزار و اذیت‌های مداوم خانواده‌ها، عدم اجرای تحقیقات و محاکمه‌های کیفری در مورد کشتارهای صورت گرفته و اظهارات رسمی در انکار یا بی‌اهمیت جلوه دادن این پرونده‌ها و برابر انگاشتن انتقاد از کشتارهای مذکور با حمایت از تروریسم، آنها را بیشتر نگران و مضطرب می‌کند.»

کارشناسان سازمان ملل متحد تأکید کرده‌اند که ناپدیدسازی‌های قهری قربانیان «تا زمان روشن شدن سرنوشت و محل دفن» آنها عملا همچنان ادامه دارند.

عفو بین‌الملل می‌گوید، شواهدی مبنی بر دست داشتن شماری از صاحبان کنونی مناصب بالای قدرت در ناپدیدسازی‌های قهری و اعدامهای فراقضایی تابستان۶۷ جمعآوری کرده است، از جمله: ابراهیم رئیسی، رئیس فعلی قوه قضائیه؛ علیرضا آوایی، وزیر دادگستری فعلی؛ مصطفی پورمحمدی، وزیر پیشین دادگستری و مشاور فعلی رئیس قوه قضاییه؛ حسینعلی نیری، رئیس دادگاه عالی انتظامی قضات؛ و محمد حسین احمدی، ار اعضای مجلس خبرگان.

در ارتباط با اعدام‌های دسته‌جمعی سال ۱۳۶۷، سال ۹۵ یک فایل صوتی از دیدار و گفت‌وگوی آیت‌الله حسینعلی منتظری، جانشین برکنارشده آیت‌الله خمینی، با حسینعلی نیری، حاکم شرع در آن زمان، مرتضی اشراقی، دادستان وقت تهران و مصطفی پورمحمدی، نماینده وقت وزارت اطلاعات در زندان اوین، منتشر شد.

این سه نفر به ‌همراه ابراهیم رئیسی، رئیس کنونی قوه قضائیه جمهوری اسلامی، که در آن زمان دست‌اندرکاران اصلی اجرای فرمان خمینی بودند، به «هیئت مرگ» معروف شده‌اند.

در این فایل صوتی آیت‌الله منتظری از کشتار دسته‌جمعی زندانیان سیاسی با عنوان جنایت یاد می‌کند و با سرزنش شدید مجریان فرمان آیت‌الله خمینی، خواهان توقف اعدام‌ها می‌شود.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .