اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for the 'تاریخی' Category

Aug 19 2016

شعبان بی‌مخ و بیست و هشتم مرداد

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,سیاسی


بی‌بی‌سی: ده سال پیش در روز ۲۸ مرداد ۸۵ شعبان جعفری یکی از بازیگران کودتای ۲۸ مرداد در آمریکا درگذشت.شعبان جعفری که به القابی چون شعبان بی‌مخ و شعبان تاجبخش ملقب شده بود، از جمله افرادی است که در تاریخ سیاسی معاصر بارها نامش برده شده است«والا هیچوقت، به جون شما، به مولای متقیان، زبونم روزه است. با زبون روزه که دروغ نمیگم، هیچوقت دستگاه با من تماس نگرفت که کسی رو برو بزن، کسی رو نزن یا شلوغ کن یا شلوغ نکن. من رو عشق و علاقه خودم که داشتم این کارا رو میکردم.»از خاطرات شعبان جعفری

ده سال پیش در روز ۲۸ مرداد ۸۵ شعبان جعفری یکی از بازیگران کودتای ۲۸ مرداد در آمریکا درگذشت.شعبان جعفری که به القابی چون شعبان بی‌مخ و شعبان تاجبخش ملقب شده بود، از جمله افرادی است که در تاریخ سیاسی معاصر بارها نامش برده شده است.نقش «جاهل‌ها» یا «لوطی‌ها» که در تاریخ ایران پوشیده نیست و همواره از مشروطیت تا امروز از آنها نامی در نزاع های سیاسی ایران برده شده است. گاه در قالب شاه دوستی، گاه در قالب طرفداری از یک روحانی.

برخی مورخان معتقدند شعبان جعفری به عنوان یکی از مخالفان محمد مصدق، نخست وزیر وقت، در کودتای ۲۸ مرداد و سرنگونی دولت او نقش داشت. هر چند او در خاطرات خود گفته است که تا ظهر ۲۸ مرداد در زندان بود. او در این خاطرات بسیاری از حوادثی که به او نسبت داده شده را منکر شده است.

به مناسبت درگذشت شعبان جعفری مروری بر خاطرات او می‌کنیم که طی گفت‌وگوهایی با هما سرشار، روزنامه‌نگار، بازگو کرده است. طبیعی است که اسناد و مدارک مربوط به وقایعی که به ۲۸ مرداد منتهی شد طی چند دهه به اندازه‌ای منتشر شده است که صحت و سقم سخنان جعفری را تایید یا رد کند.


جعفری با افتخار می‌گوید «خونه رضاشاه اونجا بود…محمدرضا شاه هم تو سنگلج به دنیا اومد.» بچه سنگلججعفری به گفته خودش در فروردین ۱۳۰۰ در محله سنگلج تهران به دنیا آمد.سنگلج یکی از محلات قدیمی و مرکزی تهران است که جعفری با افتخار می‌گوید «خونه رضاشاه اونجا بود…محمدرضا شاه هم تو سنگلج به دنیا اومد.»جعفری سراسر زندگی خود مدعی بود که یک آدمی مذهبیِ شاه دوست است. او آخرین فرزند از چهارده فرزند خانواده بود. پدرش مغازه‌دار بود و او از کودکی در مغازه پدر به کار مشغول بود. تحصیلات ابتدایی را تا چهارم دبستان ادامه داد و بعد از آن مشغول کار و ورزش باستانی شد.

از او همواره به عنوان فردی اهل دعوا نام می‌برند که به نفع اشخاص یا گروه‌های سیاسی با جناح‌های مخالف آنها درگیری فیزیکی پیدا می‌کرد.خود او در خاطراتش به ویژه از «زد و خورد» با «توده‌ای‌ها» یاد می‌کند. «همه‌اش زد و خورد با توده‌ای‌ها بود کار دیگه‌ای نبود بکنیم.»به گفته خودش به دفعات زندان افتاد، در زد و خوردها زخمی شد و یکبار گلوله خورد. او خودش را نه فرد سیاسی بلکه «عاشق مولا علی، شاه و مملکت» معرفی می‌کند که از سه چیز پرهیز کرد: «عشق، سیگار و مشروب.»

بعد از کودتای ۲۸ مرداد، در همان محله سنگلج قطعه زمینی گرفت و باشگاه ورزش باستانی خود را دایر کرد. با وقوع انقلاب از ایران گریخت و تا واپسین سال‌ عمر در آمریکا اقامت گزید.


از چهارده سالگی وارد ورزش زورخانه‌ای شد. او به خاطر هیکل درشت خود یواش یواش برخی تمرینات زورخانه مانند چرخ زدن، کباده گرفتن و سنگ گرفتن را «خوب» یاد گرفت
چرا شعبان بی‌مخجعفری در خاطرات خود اینکه چگونه به او لقب بی‌مخ دادند، چنین بازگو می‌کند که در مدرسه هر دانش‌آموزی که از سر کلاس می‌خواست دستشویی برود، انگشت خود را به علامت اجازه بلند می‌کرد.با اجازه معلم او کلاس را ترک می‌کرد اما جعفری این کار را نمی‌کرد. «هر وقت میخواستم راهم و میکشیدم میرفتم بیرون.» معلم با انگشت خود می‌زد به شقیقه‌ خود و می‌گفت: «مخش خرابه، مخ نداره.»از همان وقت لقب شعبان بی‌مخ روی جعفری ماند.

به گفته جعفری چون «شر» بود مدام از این کار به آن کار می‌رفت و از چهارده سالگی وارد ورزش زورخانه‌ای شد. او به خاطر هیکل درشت خود یواش یواش برخی تمرینات زورخانه مانند چرخ زدن، کباده گرفتن و سنگ گرفتن را «خوب» یاد گرفت.افرادی که این تمرینات را خوب انجام می‌دادند، به گفته جعفری، «شیرینکار» می‌شدند.

سپس مدتی زورخانه‌ای را اداره کرد تا این که برای اولین بار به خاطر زد و خورد به زندان افتاد.او در خاطرات خود، بارها از زندان رفتن خود یاد می‌کند. طوریکه همیشه یک پتو در خانه آماده داشت. «تا میگفتیم ننه پتوی ما رو بده….میگفت بازم داری میری زندون، ننه؟»

نمایش مردم، ورود به سیاستجعفری در برابر این پرسش سرشار که چگونه به سیاست وارد شد، خاطره‌ای را تعریف می‌کند که گویی اتفاقی او را وارد سیاست کرد.جعفری می‌گوید شبی با دوستانش مشروب خوردند. دوستانش پیشنهاد رفتن به تماشاخانه را می‌دهند و آنها به تماشاخانه فردوسی واقع در خیابان لاله‌زار رفتند. متصدی اینکار به آنها بلیط نفروخت چون آن شب نمایش افتخاری بود اما آنها با «کله گرم» وارد شدند و کم کم درگیری صورت گرفت.

بعد از دستگیری قرار می‌شود او را بخ خارک بفرستند چون در آن موقع سرباز بود. اما موقع انتقال به رکن دو ستاد ارتش، در حالیکه دو سرباز جلو و دو سرباز عقب همراهش بودند، جعفری می‌بیند دو سرباز جلویی «همینجور دارن میرن» و دو سرباز عقبی هم نبودند.«مام همونجا وایسادیم یه خرده سوت زدیم و غزل خوندیم و رفتیم خونه.» به نظر جعفری، به سربازها گفته بودند، او را ول کنند.

نمایش مربوطه در آن شب، نمایش «مردم» به کارگردانی عبدالحسین نوشین که از اعضای حزب توده بود. «منم اصلا روحم اطلاع نداشت که این نمایش علیه شاهه…اصلا نمیدونستم شاه چیه، مصدق چیه، داستان چیه…»او اضافه می‌کند که سرگردی از آگاهی، به خانه‌اش می‎رود و می‌گوید: «آقای جعفری، کار خوبی کردین…دستگاه خوشش اومده از کارتون.» به او دو هزار تومان می‌دهند که مدتی از تهران غایب شود.


جعفری به یاد می‌آورد که از اختلاف مصدق و کاشانی چیزی نمی‌دانست و تاکید کرد که «با مصدق بودم.»«چون میدیدم که کاراش بد نیست. خوب کار میکرد.»
فدائیان اسلام و کاشانیجعفری همچنین در خاطرات خود را فردی مذهبی معرفی می‌کند و از نزدیکی به گروه فدائیان اسلام به رهبری مجتبی نواب صفوی یاد می‌کند. او ابتدا از طرفداران فدائیان اسلام بود. «آدمای بدی نبودن» اما چون «با آدمکشی‌شون زیاد مخالف» بود، از آنها فاصله گرفت و به کاشانی نزدیک‌ شد. جعفری با حسین مکی آشنا شد. از طریق او با چند تن دیگر از جمله شمس قنات‌آبادی، ابوالحسن حائری‌زاده و مظفر بقایی آشنا می‌شود ضمنا با مکی به خانه کاشانی می‌رفت. گفتنی است این اشخاص در ابتدا همراه مصدق بودند اما بعد از در مخالفت با او برخاستند.

جعفری به مکی در انتخابات مجلس شورای ملی کمک کرد. «میرفتیم مردم رو با اتوبوس جمع میکردیم رای بدن.» او دو مورد را ذکر می‌کند که کاشانی از او خواست کارهایی را انجام دهد. یکی در مورد زد و خورد با توده‌ای‌ها چون کاشانی گفته بود آنها بی‌دین و قرآن و خدا هستند. دیگر اینکه در ماجرای ۹ اسفند کاشانی به او گفت: «اعلیحضرت داره از مملکت میره…نذارین بره بیرون. اگر اعلیحضرت بره عمامه مام رفته!»

جعفری به یاد می‌آورد که از اختلاف مصدق و کاشانی چیزی نمی‌دانست و تاکید کرد که «با مصدق بودم.»«چون میدیدم که کاراش بد نیست. خوب کار میکرد.» او خود را دنباله‌رو کاشانی و مصدق می‌دانست.«اصلا خدا بیامرز مصدق رو من اونروز دم مجلس رو کولم گذاشتم…عکسشم تو روزنامه چاپ کردن.» احتمالا منظور او ۴ مهر ۱۳۳۰ بود. عکسی که در کتاب خاطراتش هست همان عکس معروفی است که مصدق جلوی مجلس در میان مردم در حال نطق است. در عکس چاپ شده در کتاب خاطراتش، دو نفر را شناسایی کرده و در زیرنویس عکس یکی دیگر علامت گذاری شده: «این هم باید من باشم.» فرد در عکس با مصدق فاصله دارد. مشخص نیست در چه لحظه‌ای مصدق را کول کرده است.اما درباره ماجرای ۹ اسفند، جعفری می‌گوید آیت‌الله کاشانی گفت: «برین شاه داره از مملکت میره…نذارین شاه بره!اگه شاه بره عمامه مام رفته!» بعد از این، جعفری می‌رود سمت بازار تا بازاریان را تشویق کند تا به نفع شاه مغازه‌ها را ببندند. «دیدم هیشکی محل نذاشت… آخه بازار با مصدق بود… منم زدم و شکستم و خلاصه بازار و بستن.»سپس جعفری افزود که یک نعش درست کرد. «متکا و فلان و اینا و خون دو سه تا مرغ …و گفتیم آی کشتن آی کشتن»به گفته جعفری «از همون ساعت دیگه با مصدق چیز [مخالف] شدیم.»بعد می‌روند «در خونه شاه.»«من که رفتم از پنجره برم بالا، گاردیا منو با ک… [قنداق] تفنگ انداختن پائین. گفتن: «تو مصدقی هستی!» گفتم:« نه، حالا دیگه مصدقی نیستم! من الان نمیخوام شاه از این مملکت بره!»جعفری می‌گوید پنجره را گرفت رفت بالا اما مشخص نیست چگونه چنین چیزی در کاخ مرمر ممکن بود.به گفته جعفری، گاردی‌ها به او می‌گویند اگر راست می‌گوید برود خانه مصدق و او را بیاورند «نذاره شاه بره.»جعفری مدعی است که به این دلیل رفت سمت خانه مصدق و چون نگذاشتند او را ملاقات کند با جیپ ارتشی به در خانه مصدق زد. تیراندازی شد. تیری به جعفری اصابت کرد و به گفته او خواهرزاده‌اش کشته شد. او اضافه می‌کند که بعد از این ماجرا دستگیر شد و تا ظهر ۲۸ مرداد در زندان بود.

تهدید فاطمی در دادگاهجعفری مدعی است که بعد از ۹ اسفند در دادگاه محکوم به اعدام شد. در حالیکه طبق اسناد، حکم دادگاه برای او یک سال زندان بود.به نظر او، مصدق خودش خوب بود اما همه مخالفت‌ها با شاه زیر سر فاطمی بود. او در دادگاه در حالیکه یک سیب را به هوا انداخت، به خبرنگاران می‌گوید: «به دکتر فاطمی بگین…اگه منو کشتن که کشتن! اگه آزاد شدم هر جا ببینمش میزنمش.» و به او پیغام داد: «اگه از زندان اومدم بیرون خفه‌ت میکنم.» او دلیل این تهدید را این می‌دانست که فاطمی حکم اعدام برایش داده بود. به نظر جعفری، «مصدق کاری به این کارا نداشت…بنده خدا اونجا خوابیده بود….همه این بساطا رو فاطمی سر مصدق درآورد.» جعفری همچنین مدعی است زمانی که فاطمی بعد از کودتا دستگیر شد، و هنگام انتقال او از شهربانی به زندان، تنها او بوده که فاطمی را کتک زد اما دست به خواهرش نزد. او منکر شد که به فاطمی و خواهرش روی پله‌ها چاقو زد.این در حالیست که بنا به اسناد، روی پله‌های چندین ضربه چاقو به فاطمی و خواهرش وارد شد.


زاهدی گفت: «مملکت هنوز آروم نشده.»جعفری از او می‌خواهد تا تعدادی از دوستانش را در زندان آزاد کنند. به گفته افسر نگهبان آنها «چاقوکش» بودند. سپس زاهدی از او می‌خواهد که «برین نذارین مردم شلوغ کنن.» این بود که به حساب راه افتادیم تو خیابونا» و تا صبح فردا در خیابان بودند. ۲۸ مردادجعفری در خاطراتش ادعا می‌کند تا ظهر ۲۸ مرداد در زندان بود و از شلوغی‌ها خبر نداشت.او گفته که در این روز خانمی به نام «پروین آژدان قزیه» که به بدنامی معروف بود، به ملاقاتش در زندان آمد. گفت: «بر و بچه‌ها دارن شروع میکنن. یه پیغومی…بده.»به گفته جعفری، به این زن بی‌اعتنا بود بنابراین به او گفت: «بچه‌ها خودشون میدونن چیکار کنن!»جعفری اضافه می‌کند که پیغام داده تا دوستانش بریزند در خیابان‌ها.سپس او خبردار می‌شود که خانه مصدق را خراب کردند اما وقتی در ساعت یک و بیست دقیقه بعد از ظهر رادیو را در حضور رئیس زندان می‌گیرند «دیدیم خونه مصدق جلسه پنبه ست. درست یادمه،…پس اینا که میگن خونه مصدق رو زدن که؟ دیدم نه هنوز هیچ خبر مبری نیست.»ساعت دو و ربع اما از رادیو صداهای غیر معمول آمد.«دیدم صدای ملکه اعتضادیه… بعد میراشرافی و تیمسار زاهدی…»

بعد به گفته جعفری، «تیمسار خلعتبری [و چند افسر دیگر] اومدن در زندان و گفتن: «زاهدی جعفری رو میخواد.»وقتی او را می‌برند در شهربانی «تا رسیدیم زاهدی بغل واکرد مام رفتیم تو بغل تیمسار. زاهدی گفت: «مملکت هنوز آروم نشده.»جعفری از او می‌خواهد تا تعدادی از دوستانش را در زندان آزاد کنند. به گفته افسر نگهبان آنها «چاقوکش» بودند.سپس زاهدی از او می‌خواهد که «برین نذارین مردم شلوغ کنن. این بود که به حساب راه افتادیم تو خیابونا. تو تهران بودیم اما خونه مصدق نرفتیم.» و تا صبح فردا در خیابان بودند.

جعفری در خاطرات خود منکر دریافت پول و دیدار با کرمیت روزولت طراح آمریکایی کودتای ۲۹ مرداد، بود. به نظر او «حالا که میشنفم میگن پولی رد و بدل شده، فکر میکنم [برادران رشیدیان] گرفتن.» در برخی اسناد از این برادران که با بریتانیا ارتباط داشتند، نام برده شده است. چندی بعد از کودتا بود که، لقب «تاجبخش» سر زبان‌ها افتاد.

No responses yet

Aug 18 2016

در ضرورت تعیین تکلیف با آیت‌الله خمینی

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,تاریخی,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر

بی‌بی‌سی: انتشار صدای ضبط شده سخنان آیت‌الله منتظری در دیدار با اعضای “هیات مرگ” در تابستان سال ۱۳۶۷، انعکاس گسترده‌ای یافت. از یک طرف موجب گفتگویی دوباره درباره حادثه هولناکی شد که به از دست رفتن جان هزاران نفر شد و از سوی دیگر نگرانی‌ها از ادامه همین روند را افزون کرد.

اما این صدا، اهمیت دیگری هم داشت. صدای منتظری که گویی از اعماق تاریخ بر‌می‌خاست، هشدار داده بود که خمینی را در آینده، “خونریز، سفاک و فتاک” لقب خواهند داد. صدا که با کیفیت خوبی هم ضبط نشده و به همین دلیل بخشی از گفتگوها را نامفهوم می‌کند، به اینجا که می‌رسد، کاملا به وضوح شنیده می‌شود: “من می‌خواهم پنجاه سال دیگر برای آقای خمینی قضاوت نکنند و بگویند که آقا یک چهره خونریز و سفاکی و هتاکی بود. من نمی‌خواهم که در تاریخ اینجور باشد.”

این صدای حیرت‌انگیز، بصورتی نمادین، اعلام پایان یک دوران در تاریخ ایران است: “اسلام/تشیع قدرت‌طلب سیاسی”. خمینی که رهبری انقلابی تاریخی علیه استبداد را برعهده گرفته بود، در ادامه خود به سلطانی جائر تبدیل شد. اما چیزی بر حاکمان پیشین افزوده بود: وجه دینی استبداد.

Image copyright Jamaran.ir Image caption نفوذ خمینی به دلیل نفوذ سنتی است که از آن برآمده بود، اما به نظر می‌رسد که اهمیت او به دلیل “چرخش بنیان‌افکنی” است که از همین سنت کرد. رویارویی‌های نمادین شریعتی-خمینی، شریعتمداری-خمینی و منتظری-خمینی هم در همین چارچوب قابل فهم‌تر است اهمیت خمینیآیت‌الله روح‌الله موسوی خمینی، شاید تاثیرگذارترین شخصیت تاریخ معاصر ایران باشد. اهمیت او، نه تنها به دلیل نقشی است که در رهبری انقلاب سال ۱۳۵۷ ایفا کرد و در نهایت به سرنگونی استبداد پیشین انجامید، بلکه از سوی دیگر به‌دلیل راهی است که پس از آن طی کرد و مسیر شکست امیدهای برآمده از انقلاب را هموار کرد و در طی کمتر از یک دهه، حکومت استبدادی دیگر، بنیان گذاشت.

بی‌شک آقای خمینی یک‌تنه این مسیر را طی نکرد، اما نقش رهبری او در این مسیر، آشکارتر از آن است که نادیده گرفته شود. طرفدارانش، او را کسی می‌دانند که راه رستگاری را گشود و مخالفانش فردی که راه خشونت را هموار کرد.

اما اهمیت خمینی فراتر از این موافقت ها و مخالفت ها است. باید تاکید کرد که مخاطب این نوشته، ستایشگران او نیستند، چرا که درک این اهمیت “فعلا” برای آنان ضرورتی عینی ندارد. آنان از منافع این پروژه قدرت‌طلبانه برخوردارند و نیازی به فهم آن چیزی که بر ایران رفته و می‌رود، احساس نمی‌کنند. هرچند که آنان نیز دیر یا زود و “به‌ناچار”، ضرورت فهم این بحران را درخواهند یافت.

مخاطب این نوشته اما مخالفان و منتقدان خمینی هستند. مخالفانش، با نادیده گرفتن اهمیت و جایگاه او، در واقع خود را محروم از فهم بحرانی کردند که امروز همه ما گرفتار آن شده‌ایم. تقلیل نفوذ خمینی به اشتباه اطرافیانش، یا زیر سوال بردن سخن گفتن او و یا حتی تقلیل اقداماتش به نوعی از حکمرانی بد، به کار فهم آنچه اتفاق افتاده، نخواهد آمد.

بی‌شک نفوذ خمینی به دلیل نفوذ سنتی است که از آن برآمده بود، اما به نظر می‌رسد که اهمیت او به دلیل “چرخش بنیان‌افکنی” است که از همین سنت کرد. رویارویی‌های نمادین شریعتی-خمینی، شریعتمداری-خمینی و منتظری-خمینی هم در همین چارچوب قابل فهم‌تر است. ادعای ما این است که خمینی بر سنت “باطنی‌گری” سوار شد، اما از “همه” فرضیات آن عدول کرد و البته اهمیت کار او نیز در همینجا بود.

Image copyright Image caption به تعبیر میرزا محمدحسین نائینی، حکومت مشروطه همچنان حکومت عدل نبود و همچنان روسیاه بود، اما حداقل اینکه دست‌هایش را شسته بود و زمینه ظلم کمتر شده بود. و در زمانه عسرت، در عصر غیبت انسان کامل، بیش از این ممکن نیست و سهم ما از عدل، در همین اندازه است. طرحی از یک طرحبه نظر می‌رسد که باطنی‌گری، الهام‌بخش بسیاری از جریان‌ها و کوشش‌های اعتراضی در قرن گذشته بوده است. از جنبش باب تا جنبش مشروطه و از ظهور شریعتی تا مجاهدین خلق و بالاخره جمهوری اسلامی، همه به نوعی از باطنی‌گری متاثر بوده‌اند. گرچه تفصیل این مدعا در یک گزارش کوتاه ممکن نیست، اما می‌بایست که خلاصه‌ای از آن را ترسیم کرد:

فرض اول ما این است که باطنی‌گری پاسخی بوده است به “تغلب”. تاسیس “حکومت جور” تنها چند دهه پس از مرگ پیامبر اسلام(ص)، که به تعبیر عابد الجابری بر پایه “قبیله و غنیمت” شکل گرفت، بیرون ماندگان از دایره قدرت را که تحت ستم قبایل حاکم قرار گرفته بودند، و همچنین موالیان را به سوی برساختن نظریه‌ای کشاند که می‌توان باطنی‌گری نامید. برای مقابله با حکومت جور، که خود را جانشین برحق محمد(ص) می‌دانست، باطنی‌گری راهی را طی کرد که نتیجه آن بی‌اعتبار کردن مشروعیت حاکم بود.

این نظریه، با گذشت چند قرن به شکل نهایی خود درآمد و حداقل سه فرض اصلی داشت: اول اینکه فهم حقیقت کتاب، تنها برای خداوند و رسول او و همچنین “انسان کامل” ممکن است. دوم اینکه چون برقراری حکومت عدل منوط به فهم کتاب است، پس تاسیس حکومت تنها حق انسان کامل است و سوم و مهمتر از همه اینکه انسان کامل “غایب” شده است.

در طول قرن‌ها کشمکش بر سر حکومت و مبارزه برای عدالت، همه جنبش‌های باطنی با همین فرض، حکومت‌های مستقر را حکومت جور می‌دانستند. و البته در طول این قرن‌ها، هر جنبشی که برمی‌خاست، برای خروج از بن‌بست و پایان دادن به زمانه عسرت، ناچار یکی از فرضیات اصلی باطنی‌گری را کنار می‌گذاشت: کسانی که فهم کتاب را سهم عالمان‌دین هم می‌دانسته‌اند، کسانی دیگر که برقراری حکومت عدل را علی‌رغم غیبت انسان کامل، ممکن می‌خواندند و بالاخره دیگرانی که “انسان کامل” را ظاهر می‌کردند، همه و همه، گرچه بر سنت باطنی‌گری تکیه کرده بودند، اما همزمان با عدول از فرض‌های اساسی باطنی‌گری، از این سنت خروج می‌کردند.

Image copyright Image caption مشروطه ثمره باطنی‌گری با همه فرض‌های سه‌گانه‌اش بود: فهم کامل کتاب ممکن نیست. تاسیس حکومت عدل ممکن نیست. انسان کامل غایب است و ظهور آن هم‌اکنون ممکن نیست. پس: باید به عقل جمعی تن داد.به همین دلیل، هم سنت‌های فقهی اصولی در برابر باطنی‌گرایی قرار می‌گرفت، هم حکومت‌های شیعه از آل‌بویه تا فاطمیان و صفویان، در نهایت عدول از باطنی‌گری بودند و به “جور” منجر می‌شدند، و هم اینکه هرگونه ادعای ظهور (از حروفیه و نقطویه تا بابیه) خروج از پروژه باطنی‌گری محسوب می‌شد. از آنجا که پایبندی به همه فرض‌های باطنی‌گری، نوعی بن‌بست را القا می‌کرد، هر جنبشی با عدول از یک یا چند فرض، می‌کوشید تا راهی جدید باز کند، اما هر بار، شکست از راه می‌رسید.

می‌توان گفت که شکست همه این جنبش‌ها، راه را برای مشروطه باز کرده است. مشروطه ایرانی، طرحی است که در درون نظریه باطنی‌گری پیش رفت و از هیچ فرض باطنی عدول نکرده بود. بعد از اینکه صدها سال، باطنی‌گرایان هر بار یکی از فرض‌های سه‌گانه را کنار می‌گذاشتند تا راه رستگاری گشوده شود و هربار شکست می‌خوردند، در نهایت نتیجه و عصاره چند قرن مبارزه و تجربه، برآمدن جنبش مشروطه شده بود. مشروطه ثمره باطنی‌گری با همه فرض‌های سه‌گانه‌اش بود: فهم کامل کتاب ممکن نیست. تاسیس حکومت عدل ممکن نیست. انسان کامل غایب است و ظهور آن هم‌اکنون ممکن نیست. پس: باید به عقل جمعی تن داد.

هرچند که به تعبیر میرزا محمدحسین نائینی، حکومت مشروطه همچنان حکومت عدل نبود و همچنان روسیاه بود، اما حداقل اینکه دست‌هایش را شسته بود و زمینه ظلم کمتر شده بود. و در زمانه عسرت، در عصر غیبت انسان کامل، بیش از این ممکن نیست و سهم ما از عدل، در همین اندازه است. به این ترتیب بود که حداقل به لحاظ نظری، برای حکومت مردم، آنهم از میان سنت باطنی‌گری، راهی باز شد.

با اینهمه نیروهایی که در برابر مشروطه صف‌آرایی کردند، اجازه سنجش نهایی این راه حل را ندادند. به نظر می‌رسد که برآمدن استبداد مدرن، زمینه راه حل درونی را از بین برد و فرصت برای رشد ضدانقلاب مشروطه را فراهم کرد. همان جریان‌هایی که بعدها در سال ۱۳۵۷ بازگشتند و بحران جدید را برساختند.

آیت‌الله خمینی را باید نماد همین جریان و نماینده ضدانقلاب مشروطه دانست. او در پایان کارش از همه فرض‌های باطنی‌گری عدول کرد. هم فهم کتاب را ممکن دانست، هم تاسیس حکومت را جایز خواند و هم حتی بصورتی “نمادین” خود را “انسان کامل” دانست. خمینی آشکارا خود را صاحب همان “ولایت رسول‌الله و ائمه اطهار” معرفی می‌کرد. حتی اینکه عبارت “امام” را بر ابتدای نامش آورده بودند، نیز با چنین نگاهی است که معنایی کاملا نمادین می‌یابد.

باید توجه کرد که خروج از همه این مفروضات در دستگاه فکری‌ای که خمینی نمایندگی می‌کرد، چه خطراتی می‌توانست به دنبال داشته باشد. اگر بپذیریم که فهم کتاب در زمانه غیبت انسان کامل ممکن نیست، و تاسیس حکومت نیز بدون انسان کامل به جور منجر می‌شود، کوششی برای ساختن دستگاه نظری و عملی “قبضه قدرت” نخواهیم داشت. اما اگر کسانی هم ادعای فهم کتاب را داشته باشند، هم خود را محق به تاسیس حکومت بدانند و هم حتی خود را صاحب “ولایت رسول‌الله” بخوانند، دقیقا همان مسیری را خواهند رفت که بنی‌امیه و بنی‌عباس رفته بودند. و مگر نه اینکه باطنی‌گری پاسخی به همین بحران تغلب بر مبنای دین بود؟ شاید علت خروج خمینی از سنت باطنی‌گری را به دلیل تناقض ذاتی قدرت طلبی آن با این سنت بهتر بتوان درک کرد.

پروژه نظری آیت‌الله خمینی که با نام ولایت فقیه شناخته شد، و بدون پرده‌پوشی همان “ولایت رسول‌الله و ائمه اطهار” را به خود نسبت می‌داد، خروج کامل از پروژه باطنی‌گری بود و نتیجه نهایی آن نیز چیزی جز تغلب و جور نشد. ولایت‌فقیه در عمل، چیزی جز طرحی سیاسی برای قبضه قدرت نبود و از درون آن بار دیگر “حکومت جور” برآمد. هرچند که خمینی بر سنت باطنی‌گری سوار شد، سنتی که با ظهور علی شریعتی، جان دوباره‌ای گرفته و به بازیگر اصلی تبدیل شده بود، اما او همزمان با کسب قدرت، از همه فرض‌های این سنت خروج کرد. در واقع باید گفت که کسب قدرت را نسبتی با باطنی‌گرایی نبود.

Image copyright IRNA Image caption جریان‌های “سیاسی مذهبی” ناچار از تعیین تکلیف نهایی با خمینی‌اند. آنها یا همچنان از باطنی‌گری خروج می‌کنند تا راه برای استبداد مذهبی باز شود و یا با بازگشت به دامن باطنی‌گری، مسیر سیاست را از مسیر مذهب جدا خواهند کرد. تعیین تکلیف با خمینیمنتظری خبر داده است که نام خمینی در تاریخ به عنوان “خونریز، سفاک و فتاک” ثبت خواهد شد. او با تاسیس “حکومت جور” هم به سنت باطنی‌گری پشت کرد و هم ظلم را به دین پیوند داد. در میان ستایشگران خمینی، هنوز جریان‌هایی هستند که از سنت خمینی فاصله دارند، اما جسارت جدایی از این مسیر را نیافته‌اند. طرح خمینی که عدول کامل از باطنی‌گری بود، به نظریه دینی کسب قدرت در معنای اسلامی سیاسی که به دنبال قبضه قدرت برای برقراری شریعت است، تبدیل شد و هنوز جریان‌هایی هستند که تصور می‌کنند از همین مسیر می‌توان به سمت برقراری حکومت عادلانه حرکت کرد. آنها تصور می‌کنند که در این راه، مشکل از “شخص” بوده و اگر دیگری بر جای او می‌بود، راه دیگری طی می‌شد. اما به نظر می‌رسد که هرگونه کوشش برای کسب قدرت از طریق دین، نتیجه ای این جز این نخواهد داشت.

جریان‌های “سیاسی مذهبی” ناچار از تعیین تکلیف نهایی با خمینی‌اند. آنها یا همچنان از باطنی‌گری خروج می‌کنند تا راه برای استبداد مذهبی باز شود و یا با بازگشت به دامن باطنی‌گری، مسیر سیاست را از مسیر مذهب جدا خواهند کرد. نباید فراموش کرد که باطنی‌گری برخلاف تصویر و تصوری که از آن ساخته‌اند، غیرسیاسی نیست، بلکه ضد سیاسی است و همین عین سیاسی‌بودن آن است. در واقع این که اسلام/ تشیع را در زمان غیبت انسان کامل، غیرسیاسی بدانیم، خود انتخابی سیاسی است و راه را برای مشارکت جمعی باز می‌کند.

بازگشت به باطنی‌گری، علاوه بر آنکه بازگشت به سنتی نیرومند و چند صد ساله است، شاید راه نجاتی را باز کند، از سوی دیگر خروج از طرح قدرت‌طلبانه ولایت‌فقیه هم هست. با روح الله خمینی باید تعیین تکلیف کرد. این تعیین تکلیف تنها به شخص او محدود نمی‌شود، بلکه به راهی که او طی کرد و ایده‌ای که او نمایندگی می‌کرد نیز مربوط است.

No responses yet

Aug 16 2016

حمله تند صادق لاریجانی علیه آیت‌الله منتظری: همچنان شاهد “ساده‌لوحی‌ها” هستیم

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی,ملای حیله‌گر

رادیوفرانسه: صادق لاریجانی، رئیس دستگاه قضائی جمهوری اسلامی، در واکنش به انتشار فایل صوتی سخنان آیت‌الله منتظری علیه اعدام‌های سال ۶۷، او را “ساده‌لوح” و این سخنانش را “نغمه های شیطانی” خواند و گفت: برخی “با سخنان و ادعاهای سخیف و ساده‌لوحانه در پی به انحراف کشاندن تاریخ انقلاب هستند.”

صادق آملی لاریجانی که روز دوشنبه ۲۵ مرداد در جلسه مسئولان عالی قضایی، با اشاره به برکناری آیت الله منتظری از قائم مقامی رهبری جمهوری اسلامی، به تعبیر “ساده لوح” که خمینی درباره منتظری به کار برده اشاره کرد و گفت: ” تیزبینی حضرت امام در کنار الهی بودن ایشان موجب شد که برخی، کسانی را که گمان می کردند بعدها ولی فقیه می شوند به سرعت برکنار کنند و اگر نبود آن تیزبینی، امروز جمهوری اسلامی ایران مسیر دیگری داشت اما می‌بینیم که تعابیر حضرت امام امروز هم تازه و قابل اتکا است و ما همچنان شاهد برخی ساده لوحی‌ها و حرف هایی هستیم که رسانه های غربی را تغذیه می‌کند.”

همچنین رئیس قوه قضائیه ایران درباره اعدام اعضای زندانی سازمان مجاهدین خلق، گفت: “آن‌چه از احکام دادگاه‌ها بر حسب موازین شرعی و قوانین انجام شده است قابل خدشه نیست و حکم گروه‌های محارب کاملا آشکار است اما متاسفانه برخی‌ها راه را کج می‌روند و اکنون حرف‌های عجیب و غریبی می‌زنند و ادعای پوزش خواهی از کسانی دارند که فرزندان‌شان در طول سال‌های متمادی انسان‌های شریف این کشور را به خاک و خون کشیدند.”

لاریجانی از خانواده آیت الله خمینی خواست تا علیه این سخنان آیت الله منتظری موضع‌گیری کنند.
وی تأکید کرد: “قوه قضاییه همچنان با اقتدار عمل خواهد کرد و هر گونه تشویش اذهان عمومی در اینگونه امور امنیتی مسلماً پیگرد قضایی خواهد داشت.”

روز یکشنبه حمیدرضا مقدم فر، مشاور رسانه‌ای سپاه پاسداران، در واکنش به نشر فایل صوتی اظهارات آیت الله منتظری علیه اعدام های زندانیان سیاسی سال ۶۷ فرزند وی، حجت الاسلام احمد منتظری، را به وابستگی به سرویس های جاسوسی آمریکا و انگلیس و سازمان مجاهدین خلق ایران متهم کرد.

No responses yet

Aug 15 2016

گفتگو با احمد منتظری پس از احضار به دادگاه؛ هنوز اسناد منتشر‌نشده زیادی وجود دارد

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

زیتون: ارش بهمنی: حدود یک هفته پیش وب‌سایت و کانال تلگرام آیت‌الله منتظری، فایل صوتی جلسه‌ای از قائم‌مقام وقت رهبری با برخی مسئولان قضایی منتشر کرد. در این دیدار آیت‌الله منتظری در ملاقات با مصطفی پورمحمدی، ابراهیم رئیسی، حسین‌علی نیری و مرتضی اشراقی از اعدام‌ زندانیان سیاسی در سال ۶۷ انتقاد و آن‌ را «جنایت» توصیف کرد.

انتشار این فایل صوتی واکنش‌های مختلفی در داخل و خارج کشور برانگیخت. عده‌ای آن را کمک به احیای سازمان مجاهدین خلق توصیف کردند، برخی انتشار این فایل صوتی را سند حقانیت آیت‌الله خمینی مبنی بر «نفوذ منافقین و لیبرال‌ها در بیت» آیت‌الله منتظری توصیف کردند و برخی نیز ضمن استقبال از انتشار این فایل، خواستار عذرخواهی حاکمیت یا محاکمه عاملان این حادثه شدند.

احمد منتظری، فرزند حسین‌علی منتظری، پس از انتشار این فایل با فشار دادگاه ویژه روحانیت و اداره اطلاعات شهر قم مجبور به حذف این فایل صوتی شد و برای پاسخ‌گویی در این زمینه به دادسرای ویژه روحانیت هم احضار شد. زیتون با او درباره احضار به دادسرای ویژه روحانیت، حواشی انتشار این فایل و اسناد دیگر این چنینی گفت‌وگو کرده است.

آقای منتظری، بعد از انتشار فایل صوتی جلسه آیت‌الله منتظری با برخی مسئولان قضایی، شما به دادسرای ویژه روحانیت احضار شدید. چه بحث‌هایی در این جلسه مطرح شد؟
دومساله اصلی را مطرح کردند. اول این‌که گفتند انتشار این فایل، در واقع انتشار اسرار نظام بوده. دلیلی هم که آوردند این بود که آیت‌الله منتظری آن زمان قائم‌مقام امام خمینی بوده و این جلسه هم به همین دلیل برگزار شده است. به آن‌ها گفتم که چیز جدیدی در این فایل صوتی وجود ندارد و همه موارد مربوط به آن پیش از این در کتاب خاطرات آیت‌الله منتظری منتشر شده است، در نتیجه درباره این فایل صوتی بحث «افشای اسرار نظام» وجود ندارد، اما بر این مساله تاکید داشتند.

ادامه گفت‌وگوها به هفتم شهریور موکول شد. قرار گذاشتند ۹ صبح روز هفتم شهریور مجددا به دادگاه ویژه روحانیت بروم، اما نمی‌دانم چه گفت‌وگوهایی قرار است انجام شود.

یکی هم چیزی که همیشه می‌گویند همراهی با – به قول آن‌ها – «منافقین» است؛ زمانی که عربستان سعودی با آن‌‌ها متحد شدند. من در جواب گفتم اولا اتحاد این دو به دلیل حمله بعضی افراد به سفارت عربستان است که متاسفانه هنوز مجازات نشده‌اند و باز هم متاسفانه این حمله به اسم نظام نوشته شد. اگر این‌ها مجازات می‌شدند، نظام می‌توانست حساب خود را جدا کند، اما این کار را نکردند. اتحاد این دو به دلیل آن اتفاق بوده و کاری به ما ندارد. ما در بیست و هشتمین سالگرد آن کشتار خواستیم کاری تاریخی کنیم که برای آیندگان هم بماند و همه از آن درس بگیریم. کسانی که الان هم سر کار هستند بدانند کارهایی که انجام می‌دهند مخفی نمی‌ماند و بالاخره افشا می‌شود.

و نتیجه این جلسه چه شد؟
در نهایت ادامه گفت‌وگوها به هفتم شهریور موکول شد. قرار گذاشتند ۹ صبح روز هفتم شهریور مجددا به دادگاه ویژه روحانیت بروم، اما نمی‌دانم چه گفت‌وگوهایی قرار است انجام شود.

زمانی که تصمیم به انتشار این فایل گرفتید، تصور می‌کردید که با چنین واکنشی از سوی مقام‌های حکومتی مواجه شوید؟
واکنش به این شدت، خیر. حتی انعکاس به این شدت هم فکر نمی‌کردم رخ دهد که همه خبرگزاری‌ها انعکاس دهند و حتی تبدیل به خبر اول برخی شود. مثلا نامه‌ای آیت‌الله منتظری به امام خمینی نوشتند، خب این‌جا از رو خوانده‌ و مستند کرده‌اند. من فکر نمی‌کردم این‌طور بازتاب گسترده داشته باشد و این آقایان ناراحت شوند و چنین واکنش‌هایی نشان بدهند.

مورد یا موارد دیگری از این دست فایل‌های صوتی از جلسه‌های آقای منتظری در اختیار شما هست که امکان انتشار آن‌ها در آینده وجود داشته باشد؟
کلا جلساتی که آیت‌الله منتظری داشتند، شفاف بود. برخی می‌پرسند همین جلسه‌ای که فایل صوتی آن پخش شد، آیا میکروفون مخفی بوده؟ خیر، ضبط بود و همه اعضای حاضر در جلسه هم می‌دانستند که جلسه ضبط می‌شود. عمده جلسه‌های آیت‌الله منتظری – چه جلسه‌های تدریس، چه جلسه‌های سیاسی و چه جلسه‌های تصمیم‌گیری – ضبط می‌شدند. امیدوارم بتوانیم زمانی آن‌ها برای درس‌گیری و عبرت منتشر کنیم. برای این‌که خساراتی که یک نسلی آمدند و متحمل شدند، مجددا تکرار نشود. این مساله بسیار درس‌آموز است اما متاسفانه برخی ناراحت شدند. می‌گویند اگر اتفاقی افتاده، درباره آن حتی حرف هم نباید زد. برای آن‌ها زشتی چنین اعمالی کمتر از زشتی یادآوری است، این‌که بپرسیم چرا این اتفاق رخ داد، چرا پیگیری نشد، چرا خطای چند نفر را به عنوان خطای یک جمع بزرگ و یک نظام و حکومت نشان می‌دهید.

. مثلا نوشته آقای تاج‌زاده را دیدم که نوشته بودند حکومت عذرخواهی کند، خانواده‌های قربانیان می‌بخشند و کینه‌‌ها تمام می‌شود. حاکمیت ایران باید جایزه صلح جمهوری‌اسلامی را به ایشان بدهد که چنین فضایی را پیشنهاد می دهد

الان مواردی هست که برخورد نمی‌شود، برای مثال آقای ستار بهشتی. ایشان به دلیل ضربه‌های فردی کشته شده و آن‌طور که خانواده‌اش می‌گویند به قصد کشتن هم او را زده‌اند. اگر با این فرد مماشات نشود، فرد خاطی، مانند همه دنیا، مجازات می‌شود. ولی وقتی با چنین افرادی مماشات می‌شود، بدان معناست که حکومت آن خطا را به گردن می‌گیرد. موارد از این دست زیاد است.

یعنی اسناد منتشرنشده دیگری مربوط به جلسه‌ها و ملاقات‌های آیت‌الله منتظری در اختیار شما هست؟
بله موارد زیاد است. همان‌طور که در مقدمه خاطرات هم نوشتیم این خاطرات فقط بخشی از اتفاق‌هاست. مواردی بوده که ایشان نمی‌خواستند پخش شوند. مثلا برای حفظ حقوق افراد مایل نبودند در مواردی نام بیاورند. بخشی از خاطرات گفته شده، اما چیزهایی که محفوظ است، علاوه بر خاطرات، زیاد دارند.

با توجه به اتفاق‌های اخیر، قصد انتشار آن‌ها را هم دارید یا خیر؟
بله. حتی خود حاکمیت باید این کار را بکند. بعضی افراد هستند که به عنوان اپوزیسیون و مخالف مطرح می‌شوند اما بهترین نظر را می‌دهند. مثلا نوشته آقای تاج‌زاده را دیدم که نوشته بودند حکومت عذرخواهی کند، خانواده‌های قربانیان می‌بخشند و کینه‌‌ها تمام می‌شود. حاکمیت ایران باید جایزه صلح جمهوری‌اسلامی را به ایشان بدهد که چنین فضایی را پیشنهاد می دهد. پیشنهاد آقای تاج‌زاده بسیار بزرگ و عملی است که اگر رخ دهد به نفع همه مردم ایران است.

از وزارت اطلاعات با من تماس گرفتند و گفتند که باید فایل حذف شود. پاسخ من این بود که چنین کاری منطقی نیست، چون این فایل همه جا پخش شده

شما این آمادگی را در بخش‌های مختلف حاکمیت برای انجام این کار می‌بینید؟
اگر پیگیری و حمایت از طرف دوستان و گروه‌های مختلف وجود داشته باشد، مسلما در داخل حاکمیت هم افرادی هستند که واقعیات را می‌بینند. با افراد متخصص، با جامعه‌شناسان و روان‌شناسان، مشورت کنند و ببینند آیا این کار صلاح هست یا خیر. من بعید نمی‌دانم و امیدوارم.

یکی از نگرانی‌هایی که در این سال‌ها وجود داشته، حفظ این اسناد و جلوگیری از ضبط یا از بین رفتن آن‌هاست. بعد از انتشار فایل صوتی و واکنش‌ها هم در این‌باره صحبت‌هایی شد. شما برای حفظ این فایل‌‌ها، پیش‌بینی و اقدام پیشگیرانه‌ای داشته‌اید؟
هیچ فایلی منحصر به یک مکان نیست. اگر بخواهند جست‌وجو و پیدا کنند نه تنها ایران، بلکه باید همه جهان را بگردند که این کار به نظرم منطقی نیست.

آقای منتظری، زمان انتشار فایل تصور می‌کردید وزارت اطلاعات دولت آقای روحانی هم چنین واکنشی نشان دهد و خواستار حذف فایل شوند؟
از وزارت اطلاعات با من تماس گرفتند و گفتند که باید فایل حذف شود. پاسخ من این بود که چنین کاری منطقی نیست، چون این فایل همه جا پخش شده. اما آقایی که تماس گرفته بودند، گفتند که وزارت اطلاعات تاکید دارد این فایل حذف شود. ما هم به آن‌ها اعتماد کردیم و برای این‌که کار خلاف قانون انجام نداده باشیم، فایل را حذف کردیم. اما متوجه نشدیم که چرا و به چه دلیلی وزارت اطلاعات چنین برخوردی کرد.

در این مدت که از انتشار فایل صوتی می‌گذرد، آیا واکنش هم‌دلانه یا موافقی با انتشار این فایل از سوی افرادی که در حاکمیت هستند، وجود داشت یا خیر؟
خیر، موردی نداشتیم یا حداقل من چیزی در این‌باره نشنیدم.

No responses yet

Aug 14 2016

احمد منتظری: اگر راست می گویید فایل واقعی را منتشر کنید

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

پژواک ایران: فایل صوتی سخنان آیت‌الله «حسینعلی منتظری» با «هیات مرگ» جمهوری اسلامی درباره اعدام‌های سال 67 در حالی که در شبکه‌های مختلف اجتماعی بارها به اشتراک گذاشته شده، از کانال تلگرام و سایت آیت‌الله منتظری حذف شده است.

«احمد منتظری» روز گذشته در کانال تلگرامی آیت‌الله منتظری توضیح داد وزارت اطلاعات قم در تماسی، خواستار برداشته شدن این فایل صوتی شده است. فایل صوتی منتشر شده مربوط به جلسه‌ای است که در آن آیت الله منتظری، قائم مقام روح‌الله خمینی، در جلسه‌ای با «حسینعلی نیری» به عنوان حاکم شرع وقت، «مرتضی اشراقی» دادستان وقت تهران، «مصطفی پورمحمدی» نماینده وقت وزارت اطلاعات در زندان اوین و «ابراهیم رییسی» معاون وقت دادستان کل کشور که بعدها به هیات مرگ معروف شدند، درباره اعدام‌های تابستان سال 67 صحبت می‌کند.

او به صراحت در این جلسه اعدام‌ها را زیر سوال می‌برد و می‌گوید: «این اعدام‌ها بزرگ ترین جنایتی است که در جمهوری اسلامی از اول انقلاب رخ داده و تاریخ شما را جزو جنایت‎کاران می‌نویسد.»

«ایران‎وایر» از احمد منتظری، فرزند آیت‌الله منتظری در مورد حذف این فایل پرسیده است:

چه طور شد که فایل صوتی را از روی سایت و کانال تلگرام برداشتید؟

از اداره اطلاعات قم تماس گرفتند و گفتند نظر وزارت اطلاعات این است که فایل برداشته شود. به آن ها گفتم تاثیری ندارد و منطقی‌ نیست زیرا در همه جای دنیا پخش شده است. گفتند به هرحال وزارت اطلاعات تاکید دارد که این کار انجام شود. گفتار دوستانه‌ای بود و من خواستم از قانون تخلف نکنیم، برای همین هم آن را برداشتیم. بالاخره وزارت اطلاعات مسوول امنیت کشور است و تشخیص دادند برداشته شود من هم قبول کردم. در واقع تهدید نبود، توصیه بود که نظر این است.

در کانال تلگرامی شما، مصاحبه‌های آیت الله منتظری درباره اعدام ‌های 67، نظر و نامه‌های ایشان بارها منتشر شده است. به نظر می آید وزارت اطلاعات درمورد آن‌ها تاکنون به شما توصیه ای نکرده اند چون هم‌چنان روی سایت هستند. فکر می‌کنید این فایل چه چیزی فراتر از مصاحبه‌های تصویری آقای منتظری داشته است؟

آیت‌الله منتظری خیلی از این اعدام‌ها برآشفته شده و یک جوری خواسته است جلوی آن را بگیرد. اصلا در یک جاهایی از فایل انگار التماس می‌کند و می‌گوید لااقل در مُحَرَم نکنید، لااقل خانم‌ها را اعدام نکنید. خیلی به حالت التماس افتاده و کلمات تندی به کار می‌برد. این‌ها به این کلمات تند حساس‌ هستند. مثلا در جایی می‌گوید این کار را ادامه ندهید وگرنه در آینده خواهند گفت رهبر انقلاب خون‎ریز هستند. خب، این جملات و کلمات در مصاحبه‌ها و … نبوده، احتمالا به این قسمت ‌ها و جملات این چنینی حساس هستند که چنین تقاضایی را مطرح کرده‌اند.

واکنش‌های مختلفی به انتشار این فایل نشان داده شده است؛ مثلا آقای «محمد علی انصاری»، قائم مقام دفتر نشر آثار آیت الله خمینی گفته است این نوار تحریف شده. این عکس العمل‌ها و واکنش‌ها را دنبال می‌کنید؟

بله؛ واقعا عکس‌العمل‌ها غیرمنطقی هستند. اگر فایل تحریف شده، پیدا است که ایشان اصل‌ آن را دارد که این فایل را تحریف شده می‌داند. خواهش می‌کنم اصل را منتشر کند تا مردم بدانند ما کجای آن را تحریف کرده‌ایم. اگر واقعا راست می‌گوید، بیاید و اصل آن را منتشر کند تا مردم ببینند. ما هم استقبال می‌کنیم.

«علی خمینی»، پسر «احمد خمینی» چند وقت پیش از اعدام‌های سال 67 دفاع کرده بود. پس از انتشار فایل توسط شما، دوباره سخنان او در سایت‌ها و شبکه‌های اجتماعی بازنشر شده اند.

هر کسی در ابراز عقیده‌اش آزاد است اما واقعا قابل دفاع نیست. دستگاه قضایی خود نظام جمهوری اسلامی افرادی را محاکمه کرده و هر کدام را به چند سال زندان محکوم کرده است. این‌ها در بند بوده‌اند، زندان بوده‌اند، اسیر بوده‌اند و جرم جدیدی مرتکب نشده بودند. اعدام این‌ها اصلا قابل دفاع نیست. صرف این که بگوییم چون به دستور امام خمینی بوده، پس کار درستی بوده، گوینده چنین حرفی زیر سوال می‌رود. امام خمینی معصوم نبوده، او هم یک فرد جایزالخطا بوده است. درست است که رهبر انقلاب یک آدم بزرگی بوده اما انسان جایزالخطا است و با استدلالی که آیت الله منتظری می‌کند، کار خطایی بوده است. حالا اگر انسان از یک شخص جایزالخطا دفاع مطلق بکند و بگوید هرکاری کرد درست است، مسلما خودش زیر سوال می‌رود.

چه طور شد که تصمیم گرفتید سند را بعد از این همه سال منتشر کنید؟

الان سالگرد این اعدام‌ها است و 28 سال از آن تاریخ گذشته است. معمولا اسنادی که محرمانه هستند، بعد از حدود 30 سال دیگر از حالت محرمانه در می آیند و پخش می‌شوند. در همه دنیا چنین رسمی هست که برای درس گرفتن و عبرت گرفتن آیندگان، این اسناد را منتشر می کنند. دلیل دیگر آن هم این است که ما خیلی مورد تهاجم هستیم. تهمت‌ها و دروغ‌هایی که نسبت به آیت‌الله منتظری گفته می‌شود، واقعا زیاد است. طرف مقابل خیلی دستش باز است و از صداوسیما و روزنامه‌ها تا تریبون‌های نمازجمعه را در اختیار دارد. هر چه دل‎شان می خواهد می‌گویند و چهره بدی از ایشان ساخته‌اند. انگار چون از اعدام مجاهدین خلق ابراز ناراحتی کرده بود، لزوما به آن‌ها وابستگی داشته است. آن ها این را جا انداخته‌اند که آیت الله منتظری فرد ساده اندیشی بوده و چون تحت تاثیر مجاهدین خلق بوده، چنین حرفی را زده است. ما برای دفاع از چهره ایشان که الان مظلوم است و نیست که از خودش دفاع کند، این فایل صوتی را منتشر کردیم که در واقع، در آن از خودش دفاع کرده است. از لحن، کلام و جملات کاملا مشهود است که حرف‌های ایشان برای خیر خواهی زده شده است. ما برای این که سم پاشی‌ها و خراب‌کاری‌های طرف مقابل را که به ایشان تهمت زده و دروغ گفته است را جبران کنیم، این فایل صوتی را منتشر کردیم.

تصور می‌کردید انتشار این فایل این همه مورد استقبال قرار بگیرد و این قدر باب بحث و گفت وگو را درباره تابستان 67 باز کند؟

واقعا فکر نمی‌کردم مردم تا این حد نسبت به وقایع تاریخی حساس باشند. فکر می‌کنم بیش تر حالت روحی و روانی آیت‌الله منتظری و لحن و کلام‎شان در فایل صوتی است که تاثیرگذار است. این داستان تاریخی برای خود من خیلی عجیب است که آیت‌الله منتظری می گوید اگر 10 دقیقه به من وقت ملاقات می‌دادند که با امام خمینی صحبت کنم، نظر ایشان را عوض می‌کردم. خیلی برای من باعث تاسف است که قائم مقام رهبری نتوانسته است با رهبر 10 دقیقه صحبت کند.

آیت الله منتظری در مصاحبه و نوشته‌های خود درباره اعدام‌های 67 هیچ وقت از واژه «منافقین» استفاده نکرد و می‌گفت مجاهدین خلق. اما در این فایل صوتی چندبار از کلمه منافقین استفاده می‌کند.

ایشان کلامی را از حضرت علی نقل می‌کردند که یک‌نفر تعبیر منافقین را درباره «خوارج» به کار برد. ایشان هم عکس العمل نشان داد و گفت کسی را متهم به شرک و نفاق نکنید، هم اخواننا بغوا علینا؛ یعنی آن ها برادران دینی ما هستند که علیه ما قیام کرده‌اند. یعنی حتی آن وقتی که این افراد قیام مسلحانه انجام داده بودند، حضرت علی اجازه نمی‌دهد نسبت نفاق به آن ها بدهند. نفاق یعنی کسی که واقعا مسلمان نیست و خودش را مسلمان جلوه می‌دهد. فکر می‌کنم ایشان در حالت عصبانیت دارد به زبان شنونده‌ها صحبت می‌کند و می‌گوید همین‌هایی را که شما می‌گویید منافق… . در واقع، به زبان خود هیات تصمیم‌گیرنده اعدام‌ها صحبت کرده ‌است.

فکر می‌کنید انتشار این فایل تاثیری هم روی افرادی که در این جلسه حضور داشته اند، بگذارد؟

امیدوارم افرادی که در آن جلسه حضور داشته‌اند، بیایند و از کارشان- اگر قابل دفاع است- دفاع کنند و اگر کار اشتباهی کرده‌اند و احساس می‌کنند درست نبوده است و ای کاش این کار را نمی‌کردند، همین را مطرح کنند. الان 28 سال از آن ماجرا گذشته است. بیایند برای نسلی که دارد این را می‌بیند و برای نسل آینده منصفانه نظر بدهند. این که چون این کار را قبلا انجام داده‌اند و باید روی حرف و کارشان اصرار داشته باشند، کنار بگذارند و خودشان را نقد کنند. آیت‌الله منتظری که استاد همه این‌ها بوده، از خود انتقاد کرد و 14 مورد را برشمرد و گفت که اگر این کارها را نمی‌کردیم، بهتر بود. از آیت‌الله منتظری چیزی کم نشد، کاش چهار نفری که در آن جلسه بودند، همان جلسه را نقد کنند و بگویند ای کاش این کار را می‌کردیم. اگر هم کارشان قابل دفاع است، دلایل خود را بیاورند و به دلایل غیر منطقی متوسل نشوند.

حتما قبل از انتشار فایل، به واکنش نهادهای امنیتی هم فکر کرده بودید؟

تا حدودی قابل پیش بینی بود. البته واقعا من این مطلب را جایی تا حالا نگفته ام اما الان می‌گویم که بلکه به گوش آقایان هم برسد. به نظر من، کلا نظام، وزارت اطلاعات و حاکمیت تکلیف خودش را باید روشن کند که بالاخره می‌خواهد دشمنانه برخورد کند یا دوستانه. الان مثلا اتاقی که در منزل ما برای مراجعه مقلدان آیت‌الله منتظری بود که بیایند و مسایل شرعی‌ خود را بپرسند، نزدیک به پنج سال است که پلمپ شده؛ یعنی ما این قدر تحت فشاریم. چند سال است که من بدون جهت ممنوع‌الخروج شده‌ام. قصد یک سفر عادی داشتم که در فرودگاه و در آخرین لحظه اعلام کردند ممنوع‌الخروج هستم. هر چه پی گیری می‌کنم، اصلا جواب نمی‌دهند که چرا ممنوع الخروج هستم. فقط دادگاه ویژه روحانیت می‌گوید وزارت اطلاعات گفته است. یعنی گاهی بی جهت ما را تحت فشار قرار می‌دهند و در مورد فایل صوتی بدون تهدید و دوستانه می‌گویند این را بردارید. امیدوارم تکلیف ما را روشن کنند؛ یا دشمن باشند یا دوست. وقتی من را به دادگاه ویژه احضار کرده بودند، گفتم فرق آیت‌الله منتظری با مقامات فعلی این است که سال 68 وقتی ایشان دید که او را نمی‌خواهند، گفت: «تمام مملکت مال خودتان.»
اما شما یک اتاق در منزل شخصی خود ایشان را نمی‌گذارید استفاده کنند. این چه عدالت و انصافی است

No responses yet

Aug 14 2016

میرزا رضا کرمانی؛ دست انتقام یا آبیاری تخم بیداری؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,سیاسی

بی‌بی‌سی: حمید علوی روزنامه‌نگار

«حالا به خیال خودم یک خدمتی به تمام خلایق کردم… این تخم بیداری را من آبیاری کردم… همه در خواب بودند و بیدار شدند. یک درخت خشک و بی‌ثمر را که زیرش همه قسم حیوانات موذی درنده جمع شده بودند، از بیخ انداختم.» (از اظهارات میرزا رضا کرمانی در موقع استنطاق)

میرزا رضا کرمانی، ضارب ناصرالدین شاه درست ۱۲۰ سال پیش در دهه آخر مرداد سال ۱۲۷۵ شمسی به دار آویخته شد.

پدر میرزا رضا اهل عقدا از توابع یزد بود، اما چون خود او متولد کرمان بود، به میرزا رضا کرمانی شهرت یافت.

بر طبق اسناد، اولین رو در رویی میرزا با حکومت وقت، اختلافی بود که با حاکم وقت کرمان بر سر ملک پیدا کرد.

ملکی به نام «شورو» در اجاره پدرش بود، اما حاکم وقت کرمان آن را از میرزا گرفته به شخص دیگری داده بود.

او از کرمان به یزد و سپس تهران رهسپار شد و به کار دست‌فروشی مشغول شد و از این طریق با دربار ارتباط پیدا کرد.

بر سر فروش «شال و خز» به نایب السطنه کامران میرزا، یکی از فرزندان ناصرالدین شاه، با او اختلاف پیدا کرد زیرا کامران میرزا پول شال‌ها را نمی‌پرداخت.

همچنین در ایامی که در تهران به سر می‌برد با سیدجمال‌الدین اسدآبادی آشنا شد و تحت تاثیر افکار او قرار گرفت.

به نوشته ناظم‌السلام کرمانی در «تاریخ بیداری ایرانیان»، میرزا «مجذوب» سید جمال شد و «در مجالس بد از شاه می‌گفت.»

سپس او به کرمان رفت. در این ایام به نوشته ناظم‌السلام، میرزا «متکلم می‌شد به کلماتی که احدی از کرمان جرئت تکلم به آن کلام نداشت.»

ناصرالدین شاه قاجار
ناصرالدین شاه قاجارمی‌گفت: «چرا قبول ظلم می‌کنید و چرا بدون جهه مال و عرض خود را از دست می‌دهید؟ جمع شوید و نگذارید حاکم شما را سوار شود.» خود میرزا تصرف ملک «شورو» را یادآور می‌شود. این سخنان اولین حبس را برای او ارمغان می‌آورد.

بنابراین، تجربه مستقیم میرزا از حاکمان و تاثیر حرف‌های سید جمال باعث شد که مسیر زندگی میرزا به سمتی برود که یکی از حوادث بزرگ تاریخ ایران به دست او رقم خورد.

بنا به کتاب «تاریخ بیداری ایرانیان»، وقتی میرزا از حبس خلاص شد به تهران رفت تا تظلم خواهی کند، اما «کسی به داد او نرسید.» نه تنها شکایتش رسیدگی نشد بلکه «مدت بیست و دو ماه» به زندان قزوین و چندی هم به «انبار شاهی» فرستاده شد.

پس از آزادی به «اسلامبول» رفت تا به سیدجمال که به عثمانی تبعید شده بود، بپیوندد.

به نوشته ناظم‌الاسلام، میرزا برای سید جمال، ذکر مصائب کرد و او در جوابش گفت: «می‌بایست قبول ظلم نکنی. این کلام در میرزا موثر افتاد و عرض کرد همین قدر رفع کسالت بشود انتقام خود را می‌کشم.»

این بود که «پس از رفع خستگی» به شهر ری رفت تا کار شاه را در آستانه پنجاهمین سالگرد سلطنتش تمام کند. شاهی که «فرومایگان را عزیز می‌خواست و برومندان را ذلیل.»

برگه‌های استنطاق

ناظم‌الاسلام در «تاریخ بیداری ایرانیان» روایتی خواندنی از استنطاق میرزا آورده است که گوشه‌هایی از زندگی میرزا و دلایل قتل شاه را می‌توان از لابه لای آن استنتاج کرد.

نویسنده کتاب، پیش از قتل شاه، یکبار میرزا را دیده بود که البته «از حال او چیزی استنباط» نکرده بود. در روز حادثه، برحسب اتفاق، نویسنده در حرم عبدالعظیم بود. او در راه برگشت به تهران «کالسکه شاهی» و به فاصله پانصد قدم میرزا را در درشکه دیده بود که به تهران می‎بردند.

«میرزا رضا با نهایت قوت قلب و یک اطمینانی که از جبهه بی‌گناهان مشهود می‌شد، به اطراف خود می‌نگریست و نظاره مردم را می‌کرد.»

این قوت قلب مورد اشاره ناظم‌الاسلام در سراسر بازجویی میرزا مشهود است.

خیال قتل شاه

ابوتراب نظم‌الدوله مسئول بازجویی از میرزا شد. میرزا با اعتماد به نفس پاسخ داد.

«س- شما از کجا به خیال قتل شاه شهید افتادید.


میرزا رضا در بندج- از کجا نمی‌خواهد. از کندها و بندها که بناحق کشیدم و چوبها که خوردم و شکم خود را پاره کردم. از مصیبت‌ها که در خانه نایب‌السطنه… در قزوین و انبار… به سرم آمد. چهار سال و چهار ماه در زنجیر و کند بودم.»

در ابتدای برگه استنطاق، نوشته شده که میرزا «بدون صدمه و اذیت با زبان خوش تا این قدر تقریرات کرده است و مسلم است بعد از صدمات لازمه [شکنجه] ممکن است مکنونات ضمیر خود را بروز دهد.»

به نظر نمی‌رسد میرزا مورد شکنجه قرار باشد. او حرف‌های خود را به صراحت در چند نوبت بازجویی بیان کرد.

بازجو به نحوی می‌خواست «دستورالعمل» برای کشتن شاه و دستیاران میرزا را شناسایی کند بنابراین در چند نوبت سوال‌های مختلفی را در این مورد از او می‌پرسد.

میرزا مدعی بود که هیچ همکاری نداشته و درباره قتل شاه به کسی چیزی نگفته بود. او منکر می‌شود که میرزا آقاخان کرمانی، احمد روحی و میرزا حسن خان خبیرالملک در این کار نقش داشتند. [ بیشتر بخوانید]

با این حال، این سه نفر به بهانه دست داشتن در ترور شاه، فجیعانه به قتل رسیدند.

میرزا و شورش تنباکو

میرزا در استنطاق خود به موضوع ماجرای تحریم تنباکو اشاره می‌کند و آن را یکی از دلایل احضار و حبس می‌داند.

حکومت ایران امتیاز تنباکو را به مدت ۵۰ سال به یک بریتانیایی واگذار کرده بود که این موضوع مورد اعتراض تجار ایرانی واقع شد.

طبق اقاریر میرزا رضا، نایب‌السلطنه و برخی دیگر با حیله و تهدید به بهانه اصلاح وضع کشور از او می‌خواهند بنویسد که: «ای مومنین و ای مسلمین، امتیاز تنباکو داده شد. بانک در مقابل مسلمین به راه خواهد افتاد. امتیاز راه اهواز داده شد، معادن داده شد، قندسازی و کبریت‌سازی داده شد، شراب‌سازی داده شد، ما مسلمان‌ها به دست اجنبی افتاد[یم]. رفته رفته دین از میان خواهد رفت. حالا که شاه ما به فکر ما نیست خودتان غیرت کنید…»

نایب‎السطنه قسم خورده بود که این کاغذ برای میرزا خطری ندارد. اما او را از خانه نایب‌السطنه جای دیگری می‌برند و «اسباب داغ و شکنجه به میان آوردند.» از او می‌پرسیدند رفقایت کو؟ مجلستان کجاست؟ در حالیکه میرزا می‌گوید چه مجلس؟ چه رفیق؟ خودتان خواستید این حرفها را بنویسم که با نشان دادن آن به دولت «بهبود در وضع مردم» شود.

پایان کار
پایان کار

میرزا ادامه می‌دهد که به او گفتند حکم شاه است که «مجلس و رفقای» خود را بگوید وگرنه «داغ و درفش حاضر است و تازیانه موجود است.» میرزا چون می‌بیند حرف زدن با آنها بی‌فایده است و چرا بی‌جهت نام افرادی را ببرد که گرفتار شوند «دیدم وقت جانبازی است.»

او می‌افزاید: «دست والی را گرفتم کشیدم به طرف بخاری خودم را به مقراض رساندم و شکم خود را پاره کردم. خون سرازیر شد مابین جریان خون بنای فحاشی را گذاشتم.»

بعد از مداوای او چهارسال و نیم «از این محبس به آن محبس» روانه‌اش کردند و زن و بچه‌اش از او جدا شدند.

چرا میرزا قصد جان شاه کرد

بازجو از میرزا می‌پرسد چرا به جای انتقام از نایب‌السطنه یا دیگران که در وارد کردن مصیبت به او نقش مستقیم داشتند، به شاه تعرض کرد چون آنها به اشتباه به عرض او رسانده بودند. چرا بدون خونریزی و از طرق دیگر از جمله بست نشستن اعتراض خود را به گوش شاه نرساند.

میرزا در پاسخ می‌نویسد که او برای شکایت به تهران آمد اما جای شاکی و مجرم عوض شد و خود او مجازات شد. این بود که دید «پادشاهی که ۵۰ سال سلطنت کرده… هنوز امور را به اشتباه… به عرض او برسانند و تحقیق نکند بعد از چندین سال سلطنت ثمر آن درخت… این اراذل و اوباش بی‌پدر و مادرهایی که ثمره این شجره شده‌اند و بلای جان عموم مسلمین گشته باشند، چنین شجری را باید قطع کرد.»

آیا میرزا برای قتل از کسی دستور گرفته بود

میرزا در پاسخ به این سوال چندین بار گفت که به تنهایی تصمیم گرفت و «از این خیال من و نیت کشتن شاه احدی غیر از خودم و سید [جمال] اطلاع نداشت». او در برگه استنطاق نوشت: «حال سید واضح است که از چه قبیل گفتگو پروائی ندارد. می‌گوید ظالم هستند.»

میرزا در جایی دیگر اضافه می‌کند که وقتی به «اسلامبول» رفته بود، در «مجمع انسانهای عالم» شرح رنج خود را بیان می‌کند و به گفته میرزا آنها او را ملامت کردند که چرا «دنیا را از شر ظالمین خلاص» نکرد.

بنا توجه به این گفته‌های میرزا مشخص نیست که آیا فقط سیدجمال از نیت او آگاه بوده یا افراد دیگری هم خبر داشتند یا شاید این «انسانهای عالم» به طور کلی حرف از انتقام زده بودند.

اما در پاره‌ای دیگر از استنطاق، میرزا می‌گوید ابتداء قصد کشتن شاه را نداشته و طپانچه را «برای مدافعه خریدم به خیال نایب‌السطنه بودم.»

در ادامه وقتی بازجو می‌پرسد که وقتی شرح حال خودش را به سید جمال گفت، واکنش او چه بود. گفت سید جمال به او گفته بود با این ظلم‌ها که بر او وارد شده بود «خوب بود نایب‌السطنه را کشته باشی… به این درجه ظالمی که ظلم کند کشتنی است.»

بنابراین قاعدتا میرزا باید نایب‌السطنه را می‌کشت نه شاه را. این پرسش دیگر بازجو بود. میرزا در جواب گفت که اگر نایب را می‌کشت، ناصرالدین شاه هزاران نفر را می‌کشت «پس باید قطع اصل شجر ظلم را کرد نه شاخ و برگ را.»

میرزا می‌گوید پنجشنبه روزی شنید شاه به حرم عبدالعظیم می‌آید. او در صدد عریضه نامه‌ای برای امنیت خود به صدراعظم بود. زیرا میرزا بعد از بازگشت از «اسلامبول» احساس ناامنی می‌کرد و بنابراین از بزرگان «تحصیل امنیت» می‌خواست.

هر چند در جای دیگری می‌گوید «تحصیل امنیت را برای اجرای خیال خودم می‌خواستم.»

اما میرزا که در آن روز در بازار ری بود از خیال تحویل عریضه منصرف شد «و یک مرتبه به این خیال افتادم و رفتم منزل طپانچه را برداشتم آمدم از درب امامزاده حمزه رفتم توی حرم قبل از آمدن شاه، تا اینکه شاه وارد شد… به طرف امامزاده حمزه خواست بیاید دم در یک قدم مانده بود که داخل… بشود طپانچه را آتش کردم.»

این گفته میرزا خبر از تصمیم ناگهانی او دارد.

نتیجه‌ استنطاق

استنطاق از میرزا چندین بار صورت گرفت و افراد متفاوتی از او پرسش کردند تا به نحوی همدستان او را بیابند.

بازجو برای اینکه از زیر زبان میرزا بکشد که چه کسانی با او همکاری کردند، می‌گوید «فقط می‌خواهیم بشناسیم اشخاصی که با شما هم عقیده هستند که در اصلاح امورات شاید یک وقت به مشاوره آنها محتاج باشیم» میرزا در پاسخ می‌گوید «در جمیع طبقات بسیار هستند.»

ابوتراب در پایان «کتابچه سوال و جواب» نتیجه می‌گیرد که میرزا در «خیال صلاح خیر عامه» نبوده بلکه «این مهملات و مزخرفات» را از سیدجمال شنیده و از روی نادانی شیفته او شده و «محض تلافی» صدماتی که به سید وارد شده بود، به «دستورالعمل سید» شاه را به قتل رساند.

به نظر ابوتراب، میرزا همدستی نداشت مگر اینکه «زیر شکنجه و صدمات دیگر» معلوم شود.

یک دلیل دیگر

ناظم‌الاسلام در کتاب خود طی چند خط نکته‌ای را اضافه می‌کند که قابل تامل است.

او می‌نویسد روزی که میرزا را برای اعدام بردند، «وقتی که نظرش به دار افتاد خواست حرفی بزند که همهمه و صدای موزیک مانع آمد صدایش را بشنوند».

به نوشته ناظم‌الاسلام، میرزا رضا به میرزا علی اصغرخان امین السطان اعتماد داشت و احتمال قصاص به خود نمی‌داد. ناظم نتیجه می‌گیرد که می‌توان گفت امین السلطان «داخل و راضی به قتل شاه بود.»

اما یکی دیگر از دلایل یا انگیزه‌های قتل را هم می‌توان به خلیفه عثمانی نسبت داد.

در همین کتاب، میرزا ضمن استنطاق خود به رابطه سیدجمال و سلطان عثمانی اشاره می‌کند. گویا در مقطعی فتنه‌ای میان برخی شیعیان و اهل سامره پیش می‌آید و «سلطان همه را از تحریکات شاه می‌دانست، به سید گفته بود در حق ناصرالدین‌شاه هر چه از دستت برمی‌آید بکن.»

در اینجا میرزا بار دیگر می‌گوید وقتی شرح مصیبت‌های خود را به سید گفت، سیدجمال به او گفته بود «تو چقدر بی‌غیرت بودی و حب حیات داشتی؟ ظالم را بایست کشت.»

No responses yet

Aug 12 2016

موسوی بجنوردی:سخنان آیت‌الله منتظری ناشی از اطلاعات غلط بود/احمدآقا پاکترین فرد سیاسی دوران خود بود

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی,ملای حیله‌گر

عصرایران: سخنان آیت الله منتظرى ناشى از اطلاعات غلطى بوده که مغرضانه به ایشان منتقل شده بود، همانگونه که بعدا بسیارى از آنها براى ایشان هم معلوم شد.
عضو شوراى عالى قضایى در دوران امام خمینی سخنان منتشر شده آیت الله منتظری را ناشی از اطلاعات غلطی دانست که مغرضانه به ایشان منتقل شده است.

به گزارش جماران، آیت الله سید محمد موسوی بجنوردی مطالب منتشر شده از بی بی سی طی روزهای اخیر را غلط و کاملا مغرضانه دانست و تأکید کرد: شوراى عالى قضایی کاملا مستقل و غیر قابل نفوذ بود و در آن، تصمیمات همیشه به رأى گذاشته مى شد و ملاک اکثریت بود.

وی با ابراز این عقیده که نظام شورایى در امر قضا از شکل فعلى که یک فرد در آن تصمیم مى گیرد به مراتب بهتر است، گفت: آیت الله موسوی اردبیلى هیچگاه مخالف عقیده اش عمل نکرد و همیشه شجاعت ابراز عقیده داشت.

آیت الله موسوی بجنوردی در ادامه گفت: سخنان آیت الله منتظرى ناشى از اطلاعات غلطى بوده که مغرضانه به ایشان منتقل شده بود، همانگونه که بعدا بسیارى از آنها براى ایشان هم معلوم شد.

وی با تأکید بر اینکه مسأله که منافقین رذل ترین و خشن ترین گروه بودند که به محاربه با نظام اقدام کرده بودند و احمقانه به آغوش صدام پناه برده بودند، گفت: من نمى دانم که انتشار سخنان آیت الله منتظرى در روزهایى که منافقین جلاد و آدمکش آلت دست حکام سعودى شده اند و عملا در صدد احیاى جریان نفاق هستند از کدام پشتوانه عقلى، ملى و شرعى برخوردار است.

آیت الله موسوی بجنوردی در پایان، سخنان منتشر شده از آیت الله منتظری را آمیخته و مملو از سخنان غلط و پیش داورى دانست و با اشاره به اتهاماتی که در این سخنان به مرحوم یادگار امام وارد شده بود، تأکید کرد: مرحوم حاج احمد آقا پاک ترین و مهربان ترین شخصیت سیاسى در دوره خود بود و آنچه درباره ایشان مطرح شده با هیچ معیارى سازگار نیست.

No responses yet

Aug 12 2016

گزارش کذب اعضای هیأت کشتار ۶۷ به آیت‌الله منتظری

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

ایرج مصداقی: آیت‌الله منتظری در نوار منتشر شده آن‌چه در زندان‌های کشور در جریان کشتار ۶۷ گذشته را «بزرگ‌ترین جنایت در جمهوری اسلامی از اول انقلاب» خوانده و تأکید می‌کند نام اعضای هیأت «در آینده و در تاریخ جزو جنایتکاران نوشته خواهد شد».

اعضای هیئت در این دیدار به منظور فریب ایت‌الله منتظری به ایشان گزارش می‌کنند:

«مواردی که تا به حال اجرا کرده‌ایم، تماما مواردی بوده که {تصمیم‌گیری} به اتفاق آرا بوده {سه امضا} … و حتی در برخی از موارد جناب حاج آقا اشراقی احتیاط می‌کردند و با برخی از برادران دیگری که در زندان بودند مشورت می‌کردند. الان موارد متعددی داریم که دو امضا دارند و ما اصلا اجرا نکردیم … و از این بالاتر حدود ۴۰ مورد داریم که به اتفاق آرا امضا کرده‌ایم و فقط به لحاظ این‌که این‌ها یا تنها فرزند خانه بودند، یا پسری بوده که خواهرش اعدام شده یا برادرش اعدام شده {اجرا نکرده‌ایم} و حدود ۲۶ نفر هم داریم که این‌ها وقتی آمدند زندان حدود ۱۶، ۱۷ سال‌شان بوده و الان حدود ۲۳، ۲۴ سال‌شان شده »

اسامی خواهران و برادران اعدام شده

این گزارش کذب محض است. تا روز ۲۴ مرداد ۱۳۶۷ خواهران و برادران زیر برخلاف ادعای اعضای هیأت اعدام شده بودند. این‌ها به جز زنان، کسانی هستند که من از نزدیک می‌شناسم و سال‌ها با آن‌ها هم بند و هم سلول بوده‌ام.

حسین و مصطفی میرزایی، (یک‌ خواهرشان در همدان و همسر برادرشان نیز در تهران در جریان قتل‌عام اعدام شد)، جواد و بهرام ناظری، سعید و مجید ملکی انارکی. سعید و ارفع جبرئیلی، احمد و مهشید (حسین) رزاقی، اکبر و مرتضی ملاعبدالحسینی، علیرضا و محمدرضا بوئینی، اصغر و حمید خضری، مسعود و منصور خسروآبادی (یک خواهرشان در سال ۶۰ خواهرشان اعدام شده بود) محسن و محمد سید‌احمدی، جمشید و حسن کیوانفر، اردلان و اردکان دارآفرین ( قبلا برادرشان اعدام شده‌ بود) رضا و مسعود ثابت‌رفتار، مجید و امیر عبداللهی، امیر و محسن رشیدی، رضا و مریم محمدی بهمن‌آبادی، فرنگیس و سهیلا محمد‌رحیمی،(یک برادر و یک خواهرزاده‌شان قبلاً اعدام شده بودند و برادر دیگرشان بعد از آزادی از زندان ربوده شده و به قتل رسید) محمود و محمدعلی بهکیش (قبلا برادران و خواهر آنها اعدام شده بودند) مریم‌گل‌زاده غفوری و همسرش علیرضا حاج‌صمدی (دو برادر مریم فرزندان آیت‌الله گلزاده غفوری قبلا اعدام شده بودند). معصومه ( شورانگیز) و مهری کریمیان، حمید و ناهید تحصیلی(یک برادر و یک خواهرشان قبلا اعدام شده بودند)، منصور و محسن حریری( دو برادرشان قبلا اعدام شده بودند) بهروز عطارزاده (قبلاً ۳ برادرش اعدام شده بودند) علی و شهباز (عباسعلی) شهبازی پدر و پسر از تهران به رشت منتقل و در آن‌جا اعدام شدند. بهروز رضایی جهرمی (سه برادرش قبلاً اعدام شده بودند). عباس فتحی (قبلا دو برادرش اعدام شده بودند). جلال کزازی(قبلا تنها خواهرش اعدام شده بود).

در شهرستان‌ها نیز اعدام خواهران و برادران در دستور کار بود. برای مثال در شیراز عصمت، فاطمه و حسین ادب‌آواز اعدام شدند. فرهاد اتراک در تهران اعدام شد می‌دانم برادرش در اصفهان اعدام شده بود.

غلامحسین مشهدی ابراهیم تنها فرزند مادرش بود که ۹ روز قبل از این گزارش اعدام شده بود. وی از بیماری قلبی شدید هم رنج می‌برد. سعید و ارفع جبرئیلی تنها فرزندان مادرشان بودند. وی از پدرشان جدا شده بود.

اعضای هیأت همچنین تأکید می‌کنند که حدود ۲۶ نفر را که در زمان دستگیری ۱۶، ۱۷ ساله بودند اعدام نکرده‌اند. این هم کذب محض است تا همان تاریخ افراد زیر که من غالب آن‌ها را از نزدیک می‌شناسم و با تعدادی از آن‌ها همسلول بوده‌ام، اعدام کرده بودند. این افراد در هنگام دستگیری بین ۱۵ سال تا ۱۷ سال سن داشتند.

اسامی زندانیان اعدام شده بین ۱۵ تا ۱۷ سال

اصغر ابوتراب، محمدرضا علیرضا نیا، سهیل دانیالی، مرتضی یزدی، افشین معماران، محمدرضا مجیدی، عامل باقری، احمدرضا غلامی، اردلان دارآفرین، بهروز عطار‌زاده، عباس پورساحلی لنگرودی، علی‌رضا فضل‌علی، حمیدرضا معیری، سید حمید خضری، غلامعلی استادحسن، خسرو امین، باقر قندهاری علویجه، محمد حسن لاری لواسانی، روح‌الله هداوند میرزایی، محمدشیرخان بیک، جعفر هوشمند، مهران صمدی، همایون سلیمانی روزبهانی، احمد صالحی، علی طاهری، ناصر ابراهیمی، کورش رشیدی، کمال کلانکی، فرحناز مصلی ، شیرین فیضی شندی، زهرا عسگری شاهی، سهیلا حمیدی، فاطمه رضا سلطانی ، پروین صالحی،

آمار واقعی کسانی که در تهران اعدام شدند، بسیار بیشتر از موارد فوق است.

اعضای هیأت تأکید می‌کنند «ما به این هم اکتفا می‌کردیم که اگر این می‌نوشت که چون سازمان منافقین دارد با این نظام مبارزه می‌کند و اینجانب اگر چه اعتقاد به این نظام ندارم (این را هم به او می‌گفتیم که بنویسد)، ولی چون اعتقاد به مبارزه با نظام هم ندارم، لذا … از سازمان جدا شدم. به این هم ما اکتفا می‌کردیم».

و همچنین اضافه می‌کنند:

«ما تک‌تک این‌ها را آوردیم توی اتاق. مورد داشتیم که چهار بار با او صحبت کردیم. کرارا داشتیم که سه بار با او صحبت کردیم.»

روند کار هیئت کشتار زندانیان سیاسی

ادعای مطرح شده از سوی اعضای هیئت گوشه‌ای از واقعیت است. در ابتدا اگر کسی چنین چیزی یا حتی همچون من تعهد می‌داد که فعالیت سیاسی نمی‌کند، اعدام نمی‌شد.
من جزو کسانی بودم که دیرتر نزد هیأت برده شدم و در جریان جزئیات کشتار قرار گرفته بودم و می‌توانستم تصمیم‌گیری کنم. اما به تعهد و یا حتی بیشتر از آن اکتفا نمی‌کردند. در مرحله بعد زندانی را دوباره به دادگاه برده و از او می‌خواستند انزجارنامه مطلوب خودشان را بنویسد. در مرحله بعد دوباره زندانی را فراخوانده و از او می‌خواستند در مصاحبه تلویزیونی و … شرکت کند.
سر آخر از زندانی می‌خواستند همکاری اطلاعاتی کند. بین ۱۵ تا ۲۰ نفر از زندانیان بند ما (بند ۲ گوهردشت) در مقابل عدم پاسخ به این سؤال که در روز عید قربان و عید غدیر که مصادف با ۳ و ۱۱ مرداد ۱۳۶۷ بود چه کسی در بند شما در جشنی که به مناسبت این روز گرفته بودید، شربت داد، اعدام شدند.

برخلاف ادعای اعضای هیأت، تلاش می‌شد زندانی را فریب داده و حکم اعدام او را صادر کنند. آن‌ها خودشان را اعضای «هیأت عفو امام» معرفی کرده و از زندانی می‌پرسیدند آیا تقاضای عفو می‌کند یا نه؟

از بین ۷۵ زندانی مجاهد «ملی کش» که بین چند روز تا ۷ سال از پایان حکم‌شان گذشته بود و مقامات قضایی از آزاد کردن آن‌ها سرباز می‌زدند، ۷۲ نفر اعدام شدند. از آن‌ها پرسیده شده بود آیا شرایط دادستانی برای آزادی از زندان را می‌پذیرید یا نه؟ این افراد در سال‌های گذشته بارها به این پرسش پاسخ داده بودند و به همین خاطر در زندان باقی مانده بودند. آن‌ها مطلقا نمی‌دانستند پاسخ «نه» با اعدام همراه خواهد بود.

بیش از ۳۰ نفر از زندانیان «بند ۱ کنار جهاد» گوهردشت که تصور می‌کردند قرار است بندشان را عوض کنند و نمی‌خواستند در بند سابق‌شان باقی بمانند، به پرسش‌ هیأت «نه» گفتند و اعدام شدند. آن‌ها هنگامی که به محل اعدام برده می‌شدند تصور می‌کردند به بند جدیدشان منتقل می‌شوند.
اکثریت زندانیانی که بعد از ۱۵ مرداد اعدام شدند انزجارنامه نوشته و یا اعلام «برائت» کرده بودند اما با این حال اعدام شدند.
در روزهای اول هیچ‌یک از زندانیان، مطلقا اطلاعی از ماهیت هیئت و مأموریت آن نداشتند. سؤالات مطرح شده متناوباً در سال‌های قبل از زندانیان پرسیده شده بود.

هربار که می‌خواستند عده‌ای را اعدام کنند با خواندن اسامی آن‌ها به متصدی امر می‌گفتند این افراد را به «بندشان» منتقل کنید. این جمله به مفهوم آن بود که آن‌ها را به محل اعدام منتقل کنید.

گوشه‌هایی از بیرحمی اعضای هیأت کشتار

اعضای هیأت همچنین به آیت‌الله منتظری می‌گویند اگر کسان دیگری به جای آن‌ها بودند و مأمور اجرای فرمان خمینی بودند، اعدام‌های بیشتری صورت می‌گرفت و آن‌ها نهایت احتیاط را در این رابطه کرده‌اند. این ادعا ماهیت جنایتکارانه رژیم خمینی و دست‌اندرکاران آن را می‌رساند که افراد فوق در مقام «فرشته» نجات ظاهر می‌شوند.

اعضای هیأت دو روز قبل از این دیدار، حکم به اعدام کاوه نصاری دادند که در اثر ضربه مغزی حافظه‌اش را از دست داده بود، بیماری صرع پیشرفته داشت و یک پایش در اثر سیاتیک پیشرفته فلج شده بود. او پیش از اعدام دچار حمله صرع شد و برای رفتن به جوخه‌ی اعدام قلمدوش ظفر جعفری افشار شد، من شخصاً‌ شاهد این صحنه در راهروی مرگ بودم.

۹ روز قبل از این جلسه در ۱۵ مردادماه، اعضای هیأت، حکم اعدام ناصر منصوری را دادند که فلج قطع نخاعی بود و بیات مسئول بهداری گوهردشت که او را از بهداری به نزد هیأت برده بود، شخصاً‌ حوالی ساعت ۳ بعد از ظهر با برانکارد به محل اعدام برد. در همان روز ساعت ۵ بعدازظهر محسن محمدباقر که از دو پا فلج بود و با پاهای آهنی و عصا راه می‌رفت به دار آویخته شد.
عباس افغان (روز ۱۲ مرداد در گوهردشت) و مسعود رشتچیان (در اوین) که از بیماری شدید روانی رنج می‌بردند اعدام شدند.
هرکس را که فکر می‌کردند آثار شکنجه‌ روی بندش هست به منظور پاک کردن آثار جرم، اعدام می‌کردند. اولین سؤالی که از «م –ش» کردند این بود که آیا دستت خوب شده است یا نه؟ او با زرنگی بلافاصله دست سالم‌اش را نشان داد و گفت: بله حاج‌آقا. دست او در اثر شکنجه با دستبند قپانی عضلاتش از بین رفته بود.

هر دسته‌ای از زندانیان را که اعدام می‌کردند اعضای هیأت بین خودشان شیرینی و نان خامه‌ای تقسیم می‌کردند و جشن می‌گرفتند. آن‌ها گاه برای فشار بیشتر روی زندانیانی که در راهرو مرگ بودیم نیز نان خامه‌ای و شیرینی تعارف می‌کردند.
ناصریان (شیخ محمد مقیسه) از خوشحالی در راهروی مرگ به شکل بالرین‌ها می‌رقصید. اعدام بلافاصله پس از صدور حکم هیئت اجرا می‌شد و گاه فرصت تصحیح اشتباهشان را نداشتند. مواردی بود که نام فرد اعدام شده را دوباره برای رفتن نزد هیأت می‌خواندند.

در خاطرات رفسنجانی آمده است که حکام شرع اوین برخلاف نظر وزارت اطلاعات در مهرماه ۱۳۶۷ خواستار ادامه اعدام‌ها بودند. این اعدام‌ها در ۱۳ شهریور پایان یافته بود و خمینی برای تعیین تکلیف موضوع را به مجمع تشخیص مصلحت نظام ارجاع داده و آن‌ها نظر «کارشناسی» وزارت اطلاعات را می‌پذیرند.

اکثریت ۲۰۰ نفری که اعضای هیأت مدعی هستند برای رسیدگی مجدد پرونده‌هایشان در سلول‌های انفرادی به سر می‌برند، در اوین و گوهردشت در شهریورماه اعدام شدند. من جزو زندانیانی بودم که زنده ماندم.

برای مثال هادی بیگی برادرزاده‌ی آیت‌الله مفید(پسر وی جان به در برد) رئیس بعدی دیوان عالی کشور، داوود زرگر برادرزاده‌ی احمد زرگر معاون دادستان انقلاب اسلامی تهران، حمید جلالی برادر زاده سرهنگ محمد‌حسین جلالی فرمانده سابق هوانیروز و وزیر دفاع دولت موسوی، جزو همین ۲۰۰ نفر بودند که اعدام شدند.

ادامه‌ی کشتار پس از دیدار با آیت‌الله منتظری

بعد از این دیدار برخلاف توصیه‌ی آیت‌الله منتظری در ماه محرم با حکم جدید خمینی در روز ۵ شهریورماه هیأت برای کشتار زندانیان مارکسیست شروع به کار کرد.
از فحوای گفتگو بر می‌آید که ابتدا قرار بر اعدام زندانیان سیاسی چپ نبوده است چون صحبت از آن است که شوشتری رئیس سازمان‌ زندان‌های وقت و وزیر دادگستری دولت‌های رفسنجانی و خاتمی ترتیب ملاقات زندانیان را بدهد. اما به جای برآورده کردن وعده‌های داده شده در این گفتگو خمینی حکم جدیدی برای قتل‌عام زندانیان چپ می‌دهد و کشتار آن‌ها نیز آغاز می‌شود.

آن‌ها زندانیان مارکسیست را با این حربه که آیا نماز می‌خوانند یا نه، اعدام کردند. اکثریت قریب به اتفاق زندانیان سیاسی چپ اطلاعی نداشتند که در صورت پاسخ منفی به اعدام محکوم خواهند شد و حکم صادره بلافاصله اجرا خواهد شد.

اعضای هیأت اعتراف می‌کنند:
«حتی در برخی از موارد جناب حاج آقا اشراقی احتیاط می‌کردند و با برخی از برادران دیگری که در زندان بودند مشورت می‌کردند»

در خاطرات زندانم تأکید کرده‌‌ام که مرتضی اشراقی ترمز هیأت بود و به همین خاطر پس از کشتار ۶۷ برخلاف دیگر اعضای هیأت کشتار، ترفیع مقام نگرفت. اما همین جنایتکار، در گفتگو با یکی از زنان میهن‌مان که با او تماس گرفته و در مورد کشتارها پرس و جو کرده و از او پرسیده بود بر اساس کدام قانون زندانیان را اعدام کردید؟ گفته بود:

فرمان امام، حکم اولویت فرمان پلیس به چراغ قرمز راهنمایی را دارد و از کشتار زندانیان دفاع کرده بود.

نکته‌ی بعد، نظرخواهی از «برادران دیگر» است. در زندان‌ گوهردشت ناصریان (شیخ محمد مقیسه)، حمید عباسی (نوری)، داوود لشکری (تقی عادلی)، مهدی نادری فرد و فاتح و در زندان اوین مجتبی حلوایی عسگر، قاضی حداد، حسین حسین زاده، زمانی (موسی واعظی)، ناصریان، سیدحسین مرتضوی، اسماعیل شوشتری، مسئولان وزارت اطلاعات و … به اعضای هیئت کمک می‌کردند.

برنامه‌ریزی کشتار از سال ها قبل

نکته‌ی مهم دیگر ادعای غیرواقعی دست‌اندرکاران کشتار ۶۷ است که گویا این قتل‌عام به خاطر عملیات فروغ جاویدان مجاهدین و یا به خاطر واکنش‌های هواداران مجاهدین در زندان صورت گرفته است. آیت‌الله منتظری در این جلسه تأکید می‌کنند که این کشتار از سال‌ها قبل برنامه‌ریزی شده بود:‌

«اطلاعات رویش نظر داشت و سرمایه‌گذاری کرد و شخص احمد آقا هم از سه چهار سال پیش می‌گفت که مجاهدین از روزنامه‌خوان، مجله‌خوان و اعلامیه‌خوان، همه باید اعدام شوند. این‌ها چنین فکری می‌کردند و حالا فرصت را معتنم شمردند. »

امروز که به گذشته نگاه می‌کنیم بایستی اذعان کرد چنانچه آیت‌الله منتظری منافع «اسلام» و «نظام اسلامی» را در نظر نمی‌گرفتند و اعتراض به‌حق‌شان را علنی مطرح می‌کردند، چه بسا می‌توانست مانع خونریزی بیشتر شده و لااقل خمینی از صدور فرمان جدید برای قتل‌عام زندانیان سیاسی مارکسیست اجتناب کند. چه بسا تأکید مؤکد ایشان در این گفتگو که «زن مرتده» اعدام نمی‌شود باعث نجات جان زنان مارکسیست در جریان کشتار ۶۷ مشده و دست جانیان برای به قتل رساندن آن‌ها بسته می‌شود.

با این حال آیت‌الله منتظری با دفاع از ارزش‌هایی که به آن‌ها پای‌بند بود و به ویژه تأکید روی جان مخالفان‌شان علیرغم تمامی توصیه‌هایی که به ایشان می‌شد و فشارهایی که متحمل می‌شدند، درس بزرگی به همه‌ی ما داد. تاریخ از آیت‌الله منتظری با وجود همه‌ی اشتباهاتی که داشت، به نیکی یاد خواهد کرد. او همانطور که به خامنه‌ای گفته بود: «با خمینی تا دم جهنم می‌آیم اما داخل جهنم نمی‌شوم» پای‌بند ماند و به خاطر این جنایت حسابش را از خمینی جدا کرد.

فراموش نمی‌کنم آیت‌الله منتظری نقش بزرگی در برکناری لاجوردی از دادستانی انقلاب اسلامی و بهبود وضعیت زندان‌ها بین سال‌های ۶۴ تا ۶۶ داشت. او در این دیدار نیز با جمله‌ی «گردنش بشکند لاجوردی» از این جنایتکار بعدها که خاتمی او را «سرباز اسلام» خواند یاد می‌کند.

در این‌جا لازم است یادی کنم از «زنده یاد» حجت‌الاسلام حسینعلی انصاری نجف‌آبادی نماینده‌ی ایشان در زندان‌ها.
وی پس از درگذشت آیت‌الله منتظری در یک تصادف رانندگی در اسفندماه ۱۳۸۹ در قم کشته شد.

http://www.rahesabz.net/story/34119

به نظرم مرگ وی در اثر تصادف، می‌تواند توطئه‌‌ی دستگاه امنیتی باشد، چرا که ایشان نقش مهمی در انتقال وضعیت زندان‌ها به آیت‌الله منتظری داشت و به این ترتیب از او انتقام گرفتند. (۱)

ایرج مصداقی ۲۰ مرداد ۱۳۹۵

www.Irajmesdaghi.com
irajmesdaghi@gmail.com

۱- در جریان دیداری که در مهرماه ۱۳۶۳ با آقای انصاری نجف‌آبادی داشتم، به توصیه و اصرار وی یک گزارش ۴۰ صفحه‌ای از آن‌چه بر سر خودم آمده بود و یا در زندان شاهدش بودم برای آیت‌الله منتظری نوشته و توسط وی به دست ایشان رساندم. همین گزارش بعدها باعث شد من را به عنوان کسی که آیت‌الله منتظری را فریب داده معرفی کنند.

http://www.rouzshomar.ir/%D9%81%D9%82%DB%8C%D9%87%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AE%D9%88%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D9%84-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%DA%A9%D8%B1%D8%AF/

منبع:پژواک ایران

No responses yet

Aug 12 2016

متن نوشتاری سخنان آیت‌الله منتظری درباره اعدام‌های ۶۷

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

میلیون: غبارزدایی از آینه‌ها
ayatolah montazeri
همه موبدان سرفگنده نگون
پر از هول دل دیدگان پر ز خون
از آن نامداران بسیار هوش
یکی بود بینادل و تیزگوش
خردمند و بیدار و زیرک بنام
کزان موبدان او زدی پیش گام
دلش تنگتر گشت و ناباک شد
گشاده زبان پیش ضحاک شد
بدو گفت پردخته کن سر ز باد
که جز مرگ را کَس ز مادر نزاد
فردوسی
دوشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۶۷(دوم محرم ۱۴۰۹)؛ آیت‌الله منتظری، رودرروی اعضای هیئت مرگ – حسینعلی نیری(حاکم شرع)، مرتضی اشراقی(دادستان)، ابراهیم رئیسی(معاون دادستان) و مصطفی پورمحمدی(نماینده وقت وزارت اطلاعات)، اعدام زندانیان سیاسی را که با حکم آیت‌الله خمینی، ۵ مرداد[درواقع ۶ مرداد] همان سال آغاز شده بود، شجاعانه زیر سئوال می‌بَرَد بخصوص وقتی از قاضی «شرع» هیئت مرگ می‌شنود «ما تا الان هفتصد و پنجاه نفر را در تهران اعدام کرده‌ایم…»
در فایل صوتی منتشر شده، سخنان حسینعلی نیری که در آغاز جلسه، به تعداد اعدام‌شدگان (تا ۲۴ مرداد ۶۷) اشاره نموده، شنیده نمی‌شود(اصلاً نیست). دو جای دیگر نوار هم صحبت‌ها پیوستگی ندارد.
…
فایل صوتیِ منتشر شده‌ را تا آنجا که کلمات برایم مفهوم بوده، بصورت نوشتار درآورده‌ام. مطالب داخل کروشه افزوده من است.
heate_marg_67.jpg
آیت‌الله منتطری:‌ اگه غیر از شما بود من اصلا کار نداشتم، چون نسبت به شما شناخت دارم و شما می‌دونید که من نه پسر خاله‌ام جزو منافقین زندان باشه، نه پسر عموم و نه قوم و خویشم و نه با اینا رفاقتی داشتم.
بیش از همه من از اونا ضربه خوردم، هم تو زندان هم بعد زندان. پسر منو همینا به شهادت رسوندن، بزرگان ما رو همین‌ها به شهادت رسوندن، اینا همه رو من می‌دونم.
ولی معذالک، من اونی که برام مهمه، آبروی اسلام و انقلاب و آینده کشور و آینده شخص آقای خمینی[است] و اونکه تاریخ چه جور قضاوت می‌کنه. و من یک آدم صریح الهجه هستم. همیشه اونکه[اونچه] توی دلمه، نگه نمی‌دارم. بر خلاف آقایون که بعضیا با سیاست رفتار می‌کنن
به نظر من بزرگترین جنایتی که در جمهوری اسلامی شده از اول انقلاب تا حالا این کاری است که به دست شما که چهره‌های خوبی هستید، یعنی شما چهره‌هایی که در دستگاه قضایی اگر چنانچه به ما می‌گفتند مثلاً معرفی کن مثلا می‌گفتیم آقای نیری، آقای اشراقی نفرات خوب و متدین‌اند.
به نظر من بزرگترین جنایت که در جمهوری اسلامی شده و در تاریخ ما رو محکوم میکنه به دست شما انجام شده و شما را در آینده جزو جنایتکاران توی تاریخ می‌نویسند. این، بی رودربایستی.
حالا شاید از سادگی شما استفاده کرده‌اند و متاسفانه بدبختی ما این است که دستگاه قضایی ما در رأس‌اش شخصی

[عبدالکریم موسوی اردبیلی] قرار گرفته که خودش با این چیزها مخالف است، وی می‌آید آن جور شعار می‌دهد و وقتی هم که می‌خواهد از امام سؤال بکنه، به جای اینکه بروند پیش امام و بگویند آقا به این وسعت مصلحت نیست و ضرر دارد، می‌نویسد حالا توی استان‌ها اعدام کنیم یا توی شهرستان‌ها؛ این سؤال را از امام می‌کنه. این بدبختی ما است که در راس دستگاه قضایی ما، بی‌رودر بایستی، همچین شخصی قرار گرفته‌است.
…
آقای پورمحمدی؛ درست است که الان مسوول است و تو اطلاعات است اما قبل از اینکه مسوول اطلاعات باشه آخونده. جنبه آخوندیش بر اطلاعاتیش می‌افزاید.
به نظر من این یک چیزی است که اطلاعات روش نظرداشت و سرمایه گذاری کرد و شخص احمد آقا پسر آقای خمینی هم از سه چهار سال قبل هی می‌گفت مجاهدین از روزنامه خونش و از مجله خونش و از اعلامیه خونش همه باید اعدام شوند. اینا یه همچین فکری می‌کردند. و حالا فرصت را مغتنم شمردند در این جریانی که منافقین اومدند به ما حمله کردند، این رو جا انداختند پیش امام، حالا هر جوری بالاخره چه جور به امام گفتند چطوری جا انداختند، بالاخره این جور کشک و ماست کردند و از امام نوشته گرفتند، دادند دست افراد و دیگه حالا این به کجا منتهی می‌شه و در آینده چی می‌شه؟
…
هفت نفر از اینا را تو باختران به دار زدین ببینید چه الم شنگه‌ایی دنیا راه انداخته، بعد از این، اینهمه خانواده‌ها حالا شما نمی‌دونید که، جالا دو ماه شما ملاقاتها را قطع کردین تلفن‌ها را رو هم قطع کردین. بالاخره آخرش خانواده‌ها برخورد می‌کنند. وانگهی اصلا دستگاه قضایی کشور رو شما زیر سؤال بردین.
چندین سال شخص آقای نیری، این قاضی اون قاضی، تو این شهر تو اون شهر یکی رو محکوم کرده به ۵ سال یکی رو محکوم کرده به ۶ سال یکی رو محکوم کرده به ۱۰ سال یکی رو محکوم کرده به ۱۵ سال.
خب اینکه حالا ما بیآییم بدون اینکه فعالیت تازه باشه، بگیریم اعدامش کنیم این معنیش این می‌شه که ما همه‌مون گُه خوردیم. همه دستگاه قضایی ما غلط بود. معنی‌اش این نیست؟ حالا خودمونیم آخه ما می‌خودمونیم حساب بکنیم.
بعضی از قضات به ما مراجعه کردند و ناراحت بودند.
…
من یه وقتی یه نامه‌ای خدمت امام نوشتم. این نامه امام. من این نامه را[که می‌بینید] خدمت امام نوشتم.
حسینعلی نیری: همون نامه اول دیگه
– بله،
– [نامه] ۹ بندی. بله؟
– هشت بندی. من نوشتم
بعد یک نامه دوم هم به امام نوشتم. اونا شنیدین؟
– هستش…معطلش نشیم.
– اینها را می‌خوام سریع به شما بگم…
نوشتم که
بسم الله الرحمن الرحیم
محضر مبارک آیت‌الله العظمی امام خمینی مدظله العالی
می خوام بگم ماچقدر بدبختیم…[نامفهوم]
پس از سلام و تحیت، پیرو نامه مورخه ‏۹/۵/۶۷ برای رفع مسئولیت شرعی از خود، به عرض می‎رسانم.
[آیت‌الله منتظری رو به حضار می‌کنه و میگه:] من از اون جریان تا حالا باور کنین شبی نیست که دو سه ساعت فکرم ناراحت داره[ناراحت نباشه]، خوابم نمی‌بره. سه چهار ساعت فکرم را می‌بره. شما جواب خانواده‌ها را چی می‌خواین بدین؟ اینقدر گفتین جمهوری اسلامی و اینا، اینهمه گفتین شاه و رضاخان اعدام کرد. چقدر شاه اعدام کرد؟ بیاییم اعدامای خودمونا با اونا حساب بکنیم.
نوشتم: برای رفع مسئولیت شرعی از خود به عرض می‎رسانم سه روز قبل قاضی شرع یکی از استان‌های کشور که مرد مورد اعتمادی می‎باشد. حالا بعد میگم کی بود – با ناراحتی از نحوه اجرای فرمان اخیر حضرتعالی به قم آمده بود و می‎گفت: مسئول اطلاعات یا دادستان من یادم نبود کدوما را گفت – تردید از من است – از یکی از زندانیان برای تشخیص اینکه سرموضع است یا نه پرسید:
تو حاضری سازمان منافقین را محکوم کنی؟ گفت آری، پرسید حاضری مصاحبه کنی؟ گفت آری، پرسید حاضری برای جنگ با عراق به جبهه بروی؟ گفت آری، پرسید حاضری روی مین بروی؟ گفت مگر همه مردم حاضرند روی مین بروند! وانگهی از من تازه مسلمان نباید تا این حد انتظار داشت، گفت پس معلوم می‎شود تو هنوز سر موضعی و با او معامله سرموضع انجام داد و اعدامش کرد.
این قاضی شرع می‎گفت من هر چه اصرار کردم پس ملاک اتفاق آراء باشد نه اکثریت، پذیرفته نشد و نقش اساسی را همه جا مسوول اطلاعات دارد و دیگران عملا تحت تاثیر می‎باشند. حضرتعالی ملاحظه فرمایید. این نامه‌ای است که به امام نوشتم. بهشم (به او هم] رسیده. ملاحظه فرمایید چه کسانی با چه دیدی مسوول اجرای فرمان مهم حضرتعالی که به دماء هزاران نفر مربوط است می‎باشند.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
…
این شخص آقای…شما حدس هم که زدید. این شخص، آقای احمدی این جریانا به من گفت. من شب تا صبح فکر کردم. دیدم خب بعد از اون نامه[اول] که نوشته بودم اینا به من گفت. آخرش من برداشتم [نامه دیگه‌ای] نوشتم. همه رفقای ما با نامه نوشتن مخالف بودند ولی دیدم من جواب ندارم روز قیامت. من وظیفه ام است…
نشستم نامه را نوشتم بعد از ظهری. اول مشورت کردم گفتند نه فایده ندارد امام است و هیچ فایده ندارد. من نهارم رو خوردم….ناراحت…[و همین] نامه را که دادم خدمتتون[کپی نامه را به نیری و دیگران نشان می‌دهد] نوشتم.
…
[این] نامه را نوشتم فتوکپی کردم. دادم به یه کسی بُرد. بعد به آسید هادی گفتم به دفتر امام تلفن بزن فلانی یه نامه فرستاده، اونجا راش بدند (بدهند)
گفت: اِ، پس بنا نبود شما [نامه را بنویسید]
گفتم خب حالا دیگه بالاخره من نوشتم.
این نامه دومی را هم، همین طور.
این نامه دومی هم… من شب تا صبح [خوابم نبرد و فکر کردم]…گفتم من مسئولیت دارم.[و نوشتم]
این نامه دوم که می‌ره. می‌دند[می دهند] به امام. احمد آقا تلفن می‌زنه به آسید هادی که امام فرمودند که منافقین همین طور که نوشتم اینا بالاخره شرورند و چطور و اینا. اما این که شما نوشتید، مورد تعجبه. این شخص رو بگویید بیاد. این شخص رو بگویید بیاد و مطمئن هم باشد کسی کارش ندارد…
منم چون می‌دونستم که بالاخره نمی‌خواند[نمی خواهند] به امام برسه این جریان. معذلک، گفتم تلفن کردند این آقا را از اهواز آمد. دو روز هم وقت گذاشتند تا پیداش کردند. آمد اینجا بهش گفتم آقا جون تو اینا را به من گفتی درسته؟ بعد گفت [درسته و] قضایای دیگری هم هست.
[از یک زندانی صحبت کرد که] اینا را توی وصیت نامه‌اش نوشته: من رو به عنوان سر موضع گرفتند در حالی که من سر موضع نبودم و به جمهوری اسلامی معتقد بودم و حالا من یه خوده اشتباه رفتم خانواده‌ام را توصیه می‌کنم که شما به انقلاب، به امام وفادار باشید.
بعداً برا من [موضوع دیگه‌ای را] نقل کرد. گفت یک کسی برادرش زندان بود در آخر گفتند که خواهرش هم متهمه. رفتند و خواهرش را آوردند، خودش رو اعدام کردند، خواهرش دو روز بود اصلا آمده بود. ۱۵ سالش بود، به خواهرش گفتند خوب چی می‌گی؟ گفت خوب من به اینا علاقه داشتم، [یکی از اعضای هیئت] گفت چون برادرش اعدام شده این رو هم اعدام کنین و اعدامش کردند. گفتم خوب تو بعداً روز قیامت جواب خدا رو چی می‌دی؟
بهر حال ما اومدیم به این آقا گفتیم آقای احمدی این حرفهایی که نوشتی [و گفتی] درست است گفت آره. گفتم همینا خدمت امام بگو. کاغذا نشونش دادم که احمد آقا…[از قول امام گفته این شخص را بگویید بیاد…]
…
[به آقای احمدی گفتم] من برای آقا نوشتم که این حرفها را زدی و تو به آنجا برو، اگر بهت گفتند مثلاً پیش امام چیزه [نمیشه رفت]، بگو نه، امام مرا احضار کرده[است].
با اینکه من تلفنی پیغام دادم. رفته آنجا. حالا اینجا هی ما تلفن زدیم گفتند احمد آقا نیست. عرض کردیم بابا این قاضی است با عزته، [از اهواز اومده]دو میلیون (نفر)معطل[اونه] حالا امام او را احضار کرده و به احترام امام او را فرستادیم والّا ما داعی نداشتیم.

آقای[محمد علی] انصاری گفته بودند نه. احمد آقا نیست برو یک ربع به هشت بیا. رفته آنجا انصاری بهش گفته با امام هیچی نمی‌شه حرف بزنی، حق نداری با امام حرف بزنی، همین آقای محمد علی انصاری،
فقط دست امام را می‌بوسی. بعد می‌آیی مطالبی که داری بنویس. عصری احمد آقا می‌آید می‌دهی به احمد آقا. من هم رفتم دست امام را بوسیدم و آمدم و منتظر احمد آقا شدم.
[آقای احمدی خیلی اونجا] معطل شده بود. به خونواده‌اش هم گفته بود من [زود]میام. [خلاصه] معطلش کردند که احمد آقا بیاد.
[بعدش هم گفت] من نوشتم دادم احمد آقا. احمد آقا گفت حاجی آقا منتظری؟ گفتم بله. دادم و اومدم.
…
من پیش بینی می‌کردم که نگذارند بروند محضر امام برای اینکه ذهن امام رو بر نگردونند.
حالا مسئله اینه، شما چهره‌های خوب بوده‌اید و از شما سوءاستفاده شد، تا حالا هم، کاراتونو کردین[حدود ۲۰ روز است زندانیان را «تعیین تکلیف» می‌کنید] من می‌دونم اینا رو،
[اما] من روی این اصل، وظیفه[خودم] دونستم به شماها بگم خب حالا همه کاراتونو کردین…
می‌گین ببینیم نظر امام چیه؟ آخه ماه محرمه، ماه خدا و پیغمبره، از امام حسین لااقل شرم بکنید.
ملاقات رو قطع کنیم و همینطور بیایم قصابی کنیم تو اونجا(در زندان)، [زندانیان را از سلولهاشون] بِِکشیم بیرون و… (و همه را از دم بُکشیم؟!)
هیچ جای دنیا همچین کاری هست؟
…
ما آدمایی هستیم که رادیو تلویزیون ما می‌گه، قاتل ایندیریا گاندی دو سال سه سال توی مرتبه دوم است، فرجام خواهی رفته حالا تازه دارن اعدامش می‌کنن.
در صورتیکه اینها[زندانیان] اغلب سر موضع شدنشون واسه برخورد تند امثال لاجوردی و افراد اینها بوده.
یه بچه‌ایی بوده که اطلاعات و اینا سرش نمی‌شده. برخورد تند اینها، [این جور افراد، زندانی را] رو سر موضع کرده من هم بودم سر موضع می‌شدم وقتی می‌دیدم اینجور با من برخورد می‌کنند. من الان فکر کردم به شما چی چی بگم. باز من نشستم نوشتم نظرمو، همینو به شما بگم، من اینجا ده تا چیز یادداشت کردم به شما بگم. من به عنوان اتمام حجت می‌گم شما دیگه خودتون می‌دونین این یه امتحانی است برای شما
۱ – من بیش از همه شما از منافقین ضربه خورده‌ام، چه در زندان و چه در خارج زندان، فرزند مرا آنان به شهادت رساندند، اگر بنا بر انتقام جویی باشد من بیشتر باید دنبال کنم، ولی من مصلحت اسلام و انقلاب و کشور و حیثیت ولایت فقیه و حکومت اسلام را در نظر می‎گیرم، من قضاوت آیندگان و تاریخ را در نظر می‎گیرم.
ده دفعه تا حالا به احمد آقا گفتم والله من بیش از تو دلم برای امام می‌سوزه، من می‌خوام پنجاه سال دیگه برای آقای خمینی قضاوت نکنند بگند(بگویند) آقا یک چهره خونریز سفاک و هتاکی بود. من نمی‌خوام در تاریخ اینجور باشه.
چهره ولایت فقیه رو ما کریه نشان دادیم به حضرت عباس پیش مردم، در ثر تندروی‌ها و بازداشت‌هایی که بوده، با این کارها چی سر اسلام[آوردیم]، این کارها که نبوده…
…
این یک.
۲ – این گونه قتلعام بدون محاکمه، آن هم نسبت به زندانی و اسیر – اسیر شماست دیگه – قطعاً در درازمدت به نفع آنهاست و دنیا ما را محکوم می‎کند و آنان را بیشتر به مبارزه مسلحانه تشویق می‎کند، مبارزه با فکر و ایده از طریق کشتن غلط است.
شخص نیستند اینا، یه فکر و ایده اینها دارند، یه رَوش است، یه منطق ولو منطق غلط، با کشتن حل نمی‌شه و بدتر می‌شه.
۳ – روش پیغمبر را با دشمنان خود در فتح مکه و جنگ هوازن ببینید به چه نحو بوده‌است؛ پیامبر با عفو و گذشت برخورد کرد و از خدا لقب «رحمه للعالمین» گرفت.
روش امیرالمومنین با اهل جَمل را پس از شکست آنان ملاحظه کنید.
درجنگ جمل، طلحه و زبیر و عایشه و اینا اومدند با امیرالمومنین جنگ کردند، بعد هم… جنگ [که] تموم شد عبدالله زبیر، عایشه، اینا یک عده تو بصره توی یه خونه بودند. به امیرالمومینن گفتند آقا یاروها اینجان (اینجا هستند]. گفت ولشون کن.
بعدش موسی ابن طلحه، را گرفته بودند، بردند زندان کردند، پسر طلحه را. امیر‌المومنین گفت موسی پسر طلحه کجاست؟ گفتند در زندان. گفت برین بیاریدش. تا اومدند گفتند که امیرالمومنین موسی را احضار کرده‌است خودش گفت انالله و انا الیه راجعون.
همه می‌گفتند انا لله انا الیه راجعون. یقبن کرد می‌کشنَش[وقتی اومد] امام [به او] گفت خوب موسی پیشیمون نیستی از این کاری که کردی؟ گفت چرا یا علی. گفت سه مرتبه رو به قبله بگو استغفرالله ربی و اتوب الیه. فرمود اموالت هم توی این چادر است بر دار و برو خونه. این برخورد اینجوریه.
پیغمبر وقتی که مکه را فتح کرد اون هم ابوسفیانی که در رأس دشمنان بود خونه‌اش را مأمن قرار داد، بر خورد اینجوری بود. در جنگ هوازن، مالک بن عوف نخری[نصری] رئیس هوازن وقتی که فهمید مکه‌ای‌ها شکست خوردند، گفت مکه‌ای‌ها عُرضه نداشتند. ما به حساب محمد می‌رسیم. سی هزار نفر جمع کرد و با محمد جنگ کرد. [وقتی شکست خورد] فرار کرد و رفت. بعد پیغمبر قوم وخویش‌هایش را اسیر کرد، زن و بچه این هم اسیر شدند، زن و بچه‌اش را فرستاد پیش صفیه عمه‌اش بود گفت اینها را نگه دار و اموالشان را هم نگه دار. به اینها گفت به مالک بگو اگر اظهار ندامت کردی و مسلمون شدی اموالت را بهت می‌دم، زن و بچه‌ات رو بهت می‌دم، صد تا شتر هم اضافه بهت می‌دم، ریاست قومت هم بهت می‌دم.
مالک ابن عوف هم در جا خودش رو به پیغمبر رسوند و پیغمبر اکرم نه این همه خون ریخته شده و این همه چیزها…
فَبِمَا رَحْمَه مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ کنْتَ فَظّاً غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِک…[به (برکت) رحمت الهی، در برابر مردم‌ نرم و مهربان شدی و اگر خشن و سنگدل بودی، از اطراف تو، پراکنده می‌شدند]
و یا
وَمَا أَرْسَلْنَاک إِلَّا رَحْمَه لِلْعَالَمِینَ[و ما تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستاده‌ایم]
اینها درس است برای ما، ما با این برخوردهایی که می‌کنیم غیر از اینکه خانواده‌ها را ناراحت می‌کنیم. همه را ازخودمون دور می‌کنیم[چه نتیجه‌ای دارد؟] همیشه که ما سر قدرت نیستیم و در آینده تاریخ روی ما قضاوت می‌کنه.
بله [در نامه] نوشتم که روش امیر المومنین با اهل جمل را بعد از شکست آنان ملاحظه کنید.
۴ – بسیاری از افراد سرموضع را، رفتار بازجوها و زندانبان‌ها، به سرموضع کشانده و الا قابل انعطاف بودند.
۵ – مجرد اینکه اگر آنان را آزاد کنیم به منافقین ملحق می‎شوند موجب صدق عنوان محارب و باغی بر آنان نمی‌شود، امیرالمومنین نسبت به ابن ملجم هم قصاص قبل از جنایت انجام نداد با اینکه خودش فرمود او قاتل من است. گفتند یاعلی پس قصاص کنیم. نقل کردند که گفت قصاص قبل از جنایت درست نیست.
۶- مجرد اعتقاد، فرد را داخل عنوان محارب و باغی نمی‌کند…
من خودم از آقا[از آیت الله خمینی] پرسیدم، شاید به شما هم گفته‌ام. گفتم آقا اگه یه کسی به شما بگه که من آقای خمینی را قبول ندارم و این جمهوری اسلامی را هم که شما درست کردین قبول ندارم و به مسعود رجوی هم علاقه دارم، به همین عبارت خدا شاهده، ولی می‌دونیم اگه ولش کنیم، می‌گه من چنانچه بروم سلاح نمی‌گرم با شما در بیافتم. می‌رم مشغول کارم می‌شم. این شخص را ما نگهش داریم[در زندان] یا آزادش کنیم؟ آقا گفت برای چی نگهش داریم؟ این تعبیری است که من از خود آقای خمینی شنیدم. گفتم یه مسعود رجوی هم بهش علاقه داره، مجرد اعتقاد [که] فرد را داخل عنوان محاربه و باقی نمی‌کند.
و ارتداد سران صرفاً، سران‌شون میان اینجا می‌گند ما مرتد نیستیم. می‌گند اسلام حقیقی ما داریم. شما اسلام آمریکایی دارین. اسلام رو هم دو قسم کردند دیگه.
[خلاصه] ارتداد سران[هم]، موجب حکم به ارتداد سمپاتها نمی‌شود.
۷ – قضاوت و حکم باید در جو سالم و خالی از احساسات باشد «لایقضی القاضی و هو غضبان» اینهمه روایات ما زیاد داریم. [اما] الان با شعارها و تحریکات جو اجتماعی ما ناسالم است،
این مسئله که آقای موسوی اردبیلی که من می‌دونم خودش از همه لیبرال تره، تو نماز جمعه می‌گه که همه اینها باید اعدام بشن، خودش از همه مخالف تره و بعد تو نماز جمعه میگن منافق زندانی اعدام باید بشه. ما که می‌دونیم اینها جو دارند درست می‌کنند. حتی منم که حرف می‌زنم میگن آی، اینم داره از منافقین حمایت می‌کنه….
بعد نوشتم: الان با شعارها و تحریکات جو اجتماعی ما ناسالم است،
ما از جنایت منافقین در غرب ناراحتیم به جان اسرا و زندانیان سابق افتاده‌ایم، وانگهی اعدام آنان بدون فعالیت جدید، زیر سئوال بردن همه قضات و همه قضاوتهای سابق است، کسی را که به کمتر از اعدام محکوم کرده‌اید به چه ملاک اعدام می‎کنید؟ حالا ملاقات‌ها و تلفن‌ها را قطع کرده‌اید فردا در جواب خانواده‌ها چه خواهید گفت؟
الان یک کم خانواده‌ها که بو برده‌اند چقدر به ما فشار آورده‌اند، به آقای خمینی که دسترسی ندارند، شورای عالی قضایی هم که کسی را راه نمیدند که، همه میان [اینجا] فشار میآرند. این خانواده‌ها که میان، چی جوابشون رو می‌دین؟
۸ – من بیش از همه به فکر حیثیت حضرت امام و چهره ولایت فقیه می‎باشم و نمی‌دانم موضوع را به چه نحوی به ایشان رسانده‌اند، این همه ما در فقه بحث احتیاط در دماء و اموال کردیم همه غلط بود؟ دما و اموال محترم است و باید احتیاط کرد و اینا؟!
۹- من چندین نفر از قضات عاقل و متدین را دیدم که ناراحت بودند و از نحوه اجرا شکایت داشتند و می‎گفتند تندروی می‎شود، و نمونه‌های زیادی را ذکر می‎کردند که بی جهت حکم اعدام اجرا شده‌است.
۱۰ – در خاتمه، مجاهدین خلق اشخاص نیستند. یه وقت یک خان است می‌گن می‌کشیمش خلاص می‌شیم. اما این شخص نیست، این…، یک منطقی است که حنیف نژاد و اینها را القا کردند، منتها اینها از آن، سو استفاده می‌کنند. این منطق رو اینها تو بچه‌ها جا انداختند.
کسی که جونش رو فدا می‌کنه و انتحار می‌کنه یعنی معتقده دیگه باباجون. این فکر را ما باید یک جوری با فکر از بین می‌بردیم حالا نداشتیم کسی رو که با منطق با اینها صحبت کنه حالا بریم اعدام کنیم؟ [با این تصور که] خلاص می‌شیم، قطعا خلاص می‌شیم!
…
به عقیده من این ضربه‌ای است به جمهوری اسلامی و انقلاب. مجاهدین خلق اشخاص نیستند یک سنخ فکر و برداشتند، یک نحو منطق‌اند و منطق غلط را باید با منطق صحیح جواب داد. با کشتن حل نمی‌شود بلکه ترویج می‌شود.
انشالله موفق باشید. این رو من نوشتم دادم خدمت شما.
حالا [من به شما] میگم [ماه] محرم است لااقل محرم این کار را نکنید. در عین حال خودتون می‌دونین.
بله من از باب اینکه شما را چهره‌های خوبی می‌دونستم و میدونم که در آینده…به دست شما اجرا شده…[نامفهوم]
[حکم امام را ]به دست شماها دادند و فردا ضربه‌اش را شما می‌خوردید.
حسینعلی نیری: اجازه بدین…
در رابطه با شیوه کار خودمان. از روز اول که ما این پیام را گرفتیم خدا شاهده که ما با این نیت که روز قیامت باید جواب این را بدیم در خدمت برادرها جلسه تشکیل دادیم و تک تک اینها را آوردیم تو اتاق. مورد داشتیم که چهار بار این را آوردیم باهاش صحبت کردیم. کرارا داشتیم که سه بار باهاش صحبت کردیم. یعنی تا اونجایی که واقعا به مرحله ی صددرصد نرسیدیم که اون عنوانی که امام معین فرموده‌اند درباره‌ی این فرد صدق می‌کند، امضاء نکردیم.
آیت‌الله منتظری: فکر کردین که این چطور سر موضع شده؟
– این شیوه کارمان بوده، مواردی که تا به حال اجرا کردیم تمام مواردی بوده که به اتفاق آراء بوده.
آیت‌الله منتظری: همه جاها که اینطوری نبوده.
– حالا ما خودمونا داریم می‌گیم.
مواردی که تا به حال اجرا کردیم تمام مواردی بوده که به اتفاق آراء بوده. حتی در برخی موارد جناب حاج‌آقای اشراقی احتیاط می‌کردند، باز با بعضی برادران دیگری که در زندان بودند مشورت می‌کردند. الان موارد متعددی داریم که دو امضا دارد و ما اصلاً اجرا نکردیم.
و از این بابت است حدود چهل مورد داریم که به اتفاق آراء امضا کردیم. فقط به لحاظ اینکه اینها یا تنها فرزند خانه بودند یا پسری بوده که خواهرش اعدام شده، یا برادرش اعدام شده، در حدود بیست و چند نفر هم داریم که اینها وقتی آمدند زندان حدود شونزده هفده سالشون بوده و الان بیست و سه چهارسالشونه. حدود چهل‌ و خورده‌ای از اینها که سه تا امضا شده اجرا نکردیم. فقط به این لحاظ که گفتیم تا آخرین روز یک اتمام حجت دیگری با اینها بشه که اگر واقعا راهی برای برگشت نبود آنوقت تصمیم گرفته بشه[حکم اجرا شود].
حالا حدود چهل، چهل و خورده‌ای از اینا داریم که سه امضائیه[نیری و اشراقی و پورمحمدی، هر سه به اتفاق آرآء امضا کرده‌اند] یعنی صد در صد ما بهش معتقدیم، فقط به لحاظ اینکه اینها یا تنها فرزند خانه بودند، یا پسری بوده که خواهرش اعدام شده یا برادرش اعدام شده. یا از اونایی بوده پونزده شونزده سالش بوده اومده تو زندان، از زمانی که آمده تو زندان پخته شده، اینها را ما باز خدا شاهده که احتیاط کردیم و الان همه برگه‌هاش توی یه پاکت جداگانه است.
آیت‌الله منتظری: در فقه ما می‌دانی که مرتد زن اگه باشه اعدام نمی‌شه. من یکبار این را خدمت امام گفتم که «ابن…» ادعای شهرت می‌کند که در محارب هم زن اگه باشه نباید اعدام کرد. بسیاری از فقها همین را گفتن منتهاش آقای خمینی می‌گن نه…
ولی ادعای شهرت می‌کنند که محارب هم مثل مرتد می‌تواند باشد زن اگر باشد نباید اعدام کرد. یک روز من به آقای خمینی سه چهار سال پیش گفتم آقا اگه می‌شه بگید زنها را اعدام نکن مگر قاتل باشند.
نیری: و در مورد دخترها باز خدا شاهده که تا اونجا که می‌تونستیم چونه زدیم. این برادر شاهده من که اعصابم قوی است، واقعاً اعصابم خیلی قوی است. من پریروز که فقط دخترا را می‌دیدیم دیگه فقط داغون شده بودم. یعنی به التماس افتادیم که این فقط دو خط بنویسه و ما بگیم برگرده زندان.
آیت الله منتظری: نگفتید می‌خوایم اعدامت بکنیم؟
عضو هیئت مرگ: نه نه نه اینها را نگفتیم. این نمیشه.
ما به عنوان یک محاکمه سؤال می‌کردیم و کار خودمونا می‌کردیم ما به این هم اکتفا می‌کردیم که فقط اگر می‌نوشت که چون سازمان محارب منافقین با این نظام دارد مبارزه می‌کند و اینجانب -این را می‌گفتیم بنویسه- اگر چه اعتقاد به این نظام ندارم ولی چون اعتقاد به مبارزه با نظام هم ندارم، لذا اعلام می‌کنم از سازمان جدا شدم. [اگر می‌نوشت] این را ما کنار می‌گذاشتیم. حتی به این هم اکتفا کردیم و در تمام این موارد خوب ما طلبه‌ایم و معتقدیم که قیامتی هست و.. من در مواردی که تا بحال اجرا کردیم، یک سر سوزن خدشه نداشت.
آیت‌الله منتظری: من یکی از افرادی هستم که هیچکس نمی‌تونه منکر بشه که از خیلی از افراد در انقلاب سهم بیشتری دارم. سابقه‌ام در انقلاب زیادتره، زندان رفتم، کتک خوردم، با منافقین هم درگیر بودم، پسرم رو هم کشتند، تو زندان هم با ما درگیری داشتند. دلم برا انقلاب می‌سوزه. به عقیده من عرض کردم از چیزایی که یا ضربه به انقلاب ما می‌زنه اینه.
…
من یک روز خدمت آقای خمینی گفتم اموال زیادی از افراد گرفته شده بیجا، این مصادره‌ها همه‌اش درست نیست، پاسدارها تندروی کردند، ما نُنُر کردیم سپاه پاسدارانمون رو، هی گفتیم سپاه سپاه، [و] سپاه هر جا رو خواست از مردم گرفت.
الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم.[یک حکومت با کفر باقی می‌ماند، ولی با ظلم و ستم هرگز]
آقا[آیت‌الله خمینی] خیال می‌کنند و شما خیال می‌کنید با این کارتون انقلاب را تضمین می‌کنید من عقیده‌ام این است که اگر یک نفر مظلوم توش باشه، انقلاب ما شکست می‌خورد.
الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم.
اینقدر که ما داریم می‌کشیم، شاه ده تاشم نکشت. ما مرزهایی[؟] داریم که بگوییم ما عدالت اسلامی زیادی کرده باشیم، ما می‌شد به اینجا نرسونیم.
گردن لاجوردی خرد بشه، حالا می‌گویند کسانی که در عفو شرکت کردند شریک خون یک بسیجی هستند. تندروی‌های اونها، اینها رو سر موضع قرار داد و جاذبه اون نامردا رو زیاد کرد.
…
ما یک زندانی تو زندان هست تا تونستیم بهش فشار آوردیم، آخر کارهم که آمد بیرون نه تو دانشگاه راش دادیم، نه کار بهش دادیم نه برخوردمون باهاش خوب بود، هر روز مزاحمش بودیم، خوب چه خاکی تو سرش بکنه، تو دانشگاه راش نمی‌دیم، کار بهش نمی‌دیم. من نامه داشتم… از این…به من نوشته بود از یکی از استانهای کهگیلویه نوشته [بود یک نفر که] من یک معلم بودم برای یک اعلامیه منو بردند ۱۶ ماه زندان در شیراز، بعد که آزاد شدم دیگه راهم ندادن تو فرهنگ[آموزش و پرورش]. گفتند نباید تو فرهنگ باشی. هر چه گفتم بابا من نیستم با اینها. [فایده نکرد. عاقبت] رفتم ساندویچ فروشی باز کردم و حالا هر چه می‌روم اجازه کسب بگیرم نمی‌دهند و می‌گویند نه، چون ۱۶ ماه زندان بودی.
[به وی] اجازه کسب ساندویچ فروشی هم نمی‌‌دهند خب چه خاکی به سرش بکنه. [در عوض معاندین ما] اونا، درکش می‌کنن می‌گند بیا اینجا برو دانشگاه…
…
ما اینها را سرموضع قراردادیم و اگر یکی توی اینا مظلوم به ناحق کشته بشه یا بیگناه یا کم گناه باشد این به جای اینکه تقویت جمهوری اسلامی باشه، تهدید جمهوری اسلامی می‌شه. و شما الان خودتون فکر کنید بالاخره یک ماه دیگه دو ماه دیگه در زندانها باز می‌شه، بالاخره جواب مردم رو چی میدین؟
مثلا میری تو باختران می‌گویند بچه من حالا هر کوفتی بود (بالاخره) یک عقیده‌ای داشت خوب چرا برای عقیده‌اش اعدامش کردی؟
تو آقای نیری که بچه منو محکوم کردی به ده سال، فعالیتی تازه‌ای کرده بود که اعدامش کردی؟ جواب نداره.
[خلاصه] من اونکه وظیفه شرعی‌ام بود [به شما] گفتم که بتونم یه خرده بخوابم. نه اینکه بخوام بخوابم منظورم این است که من دلم برای انقلاب، خیال نکن من دلم برای انقلاب،…
اینها قوم وخویش من نیستند و به اینا هم هیچ علاقه‌ای ندارم، از مسعود رجوی هم بیشتر بدم میآد. اگه گیرش بیاورم تیکه تیکه‌اش می‌کنم (نوار اینجا قطع میشه)
…
هی تبلیغ کردند یک بچه رو گرفتین. [خب] به خاطر یک اعلامیه بردین زندان، گذاشتین پیش سران اینا و هر چه تونستن روش کار کردن و ما هیچ کاری روی اینا نکردیم…آنوقت…
…
[بهرحال] حالا ماه محرم هست دیگه خودتون می‌دونین.
مرتضی اشراقی: بیشتر از صد تا از این پرونده‌ها دادگاهی هم…[حرف تو حرف میشه و مفهوم نیست]
نیری: اون کسانیکه در رابطه با… بود ابعاد مختلفی داره ولی اون قسمتی که در رابطه با اجرا بود خدا شاهده ما کمال احتیاط را کردیم… الان حدود ۴۰ لیست امضا هم داریم ولی فقط به خاطر احتیاط نگهش داشتیم و اجرا نکردیم.
آیت‌الله منتظری: فردا به شما بگویند آقای نیری این نفری که شما محکومش کردید به ۱۰ سال چرا اعدامش کردی؟ باید بتوانی جوابش را بدهی. باید بگی آقای خمینی گفته، میگی؟
پورمحمدی: باید بگیم آقای خمینی نوشته دیگه، یاید اینکارا بکنیم دیگه.
آیت‌الله منتظری: یا بگی اطلاعات گفته. می‌گی؟
نیری: و شما این را مطمئن باشید اگر گروه دیگری غیر از ما بود. اگر گروه دیگری غیر از ما بود آمار[معدومین] تهران سه برابر بود.
آیت‌الله منتظری: تو شهرهای دیگه همه کاری کردند. تو اهواز میگند خیلی دیگه افتضاح بوده.
نیری: نه، اگر همین مقدار می‌نوشت. فقط بنویسه همین عبارت را که چون سازمان منافقین…(حرف تو حرف میشه و مفهوم نیست)
آیت‌الله منتظری: بالاخره من وظیفه[ای که داشتم گفتم به شما]
مصطفی پورمحمدی: اون مطالبی که اتفاقاً شما در مقدمه گفتید واقعاً حرف در موردش زیاد داریم. …شدن، این یه بحث جدیه…اما…
روز چندم بود من هم حضور نداشتم. قم یه روزی بودم گفتند سریع بیا و من هم کارم چیز دیگه‌ای بود و احساسم همین بود که این دست هر کسی بیافته ممکنه تندروی بشه و امام حکم رو داده، دوباره نامه شما و ما خبر هم نداشتیم. نامه شما رفته. بعد درجواب نامه شما [هم] دیدیم باز به نحوی…[روی اجرای حکم تأکید میشه]
گفتند نه مرجع تقلیده و فقط گفته‌اند نسبت به زنها قرار است یک رعایتی بشه [که انگار شما هم موافق آن حکم بودید]
آیت‌الله منتظری: می‌دونید تو اصفهان یک زن آبستن هم توش بوده، در اصفهان یک زن آبستن ام اعدام کردند.
پورمحمدی: اون روز که مثلا چندم شد ما که عُرضه نداشتیم جلوی حکم رو بگیریم. مهم تلاشمون این بود که جلوی زیاده روی و تندروی رو بگیریم.
آیت‌الله منتظری: آقای مرعشی تلفن می‌کنه اقای منتظری بیاد[با امام حرف بزنه]. من گفتم من نامه نوشتم. اینقدر دیگه شجاعت داشتم که نامه برای شورای عالی قضاییه هم فرستادم. میگن پاشو برو پیش امام. میگم من چرا برم؟ شورای عالی قضاییه هستین[شما، خب] اگه مخالفین شما برین.
مرتضی اشراقی: درسته…متاسفانه…
نه او برخوردا که میشه…، علنی و غیر علنی‌اش خیلی وقتا زیاده رویه، (حرف تو حرف می‌شه…)
آیت‌الله منتظری: من اگه به خاطر شخص امام و انقلاب نبود نامه‌ام را پخش می‌کردم. میدونید چقدر به نفع دشمنان بود.
نیری: آره خیلی تبعاتش…
اما من گفتم به امام اقلاً بنویسم و اگر چنانچه با آقای خمینی می‌شد حرف بزنی، اگر می‌ذاشتند می‌رفتم ده دقیقه با آقای خمینی حرف بزنم عوضشان می‌کردم. من می‌فهمم آخه یک جور دیگه باید با آقا طرح کرد. آقا شرایط اینه. میگم یک احمدی که خودش می‌یاد به من میگه و امام او را احضار کرده نمی‌زارن بره با امام حرف بزنه، می‌گن به امام هیچی نگو.
عضو هیئت مرگ: آخه چه جوری گذاشتند اینجور بشه…
پورمحمدی: من تعجب می‌کنم که آقای نیری، حالا من که از روز اول همه‌اش نبودم ایشون همچنان نظارت شدید داشتند یک دونه حکم رو نمی‌ذاشتند تا خودشون بره ببینه و نظر قطعی بده، نمی‌دونم آقای احمدی این یکی را چرا شُل اومده.
آیت‌الله منتظری: نه شُل نیومده گفت نوشتم که من با این مخالفم ولی گفتن [رأی] اکثریت[است]
یکی از اعضای هیئت: ایشون چند بار تهران…
آیت‌الله منتظری: [احمدی] گفت که چند بار نوشتم….[در مورد تهران هم] که مخالف بودم.
نیری: اما یک مورد [حکم]…همه سه امضایی گرفتیم…
عضو هیئت مرگ: مشکل قضیه را این حل نمی‌کنه. بهر حال ما مجبور بودیم این حکمی را که پشت‌اش هم سفت هستند نذاریم خراب بشه، زیاده روی و تندروی و بی حساب و کتاب نشه و حالا تعداد زیادی بعضاً چیز شدن.[حکم نگرفتند]
آیت‌الله منتظری: حالا اگه اطلاعات می‌دونه تموم شد ولی ماه محرم به احترام امام حسین بسه.
نیری: من چند روز پیش به آقایون عرض کردم که ما در دادگاه ایام محرم رو قطع می‌کردیم من بهشون خواهش کردم که هر چی داریم اینا که ما دیگه نکشونیم به محرم
آیت‌الله منتظری: زود بکشیم [تا محرم نرسیده]…
[خنده بلند قاتلین]
نیری ادامه میده: اصرار من این بود که هر چی داریم تموم بشه. من هیچوقت دیگه اجازه نمی‌دادم که ایام محرم… این دیگه خلاف عرف بود.، …گفتند ما می‌ترسیم که دوباره بخواند همینطور ادامه‌اش بدند، فاصله زمانی را طولانی می‌کنیم، عجله می‌کنیم این چند شب هر چه هست دیگه تموم بشه. این دو سه روزم دیگه نبودم..
مرتضی اشراقی: ما از اول صبح می‌رفتیم حاج آقا تا ساعت ده و ده و نیم[شب] هم آنجا بودیم خدا شاهده.
آیت‌الله منتظری: شما فکر خانواده‌ها را هم کرده‌این که ملاقات می‌یاند؟ چی می‌گین، کی جواب میده به خانواده‌ها؟
برین شورای عالی قضایی معرکه بگیرین. مرده شورشون ببره، به من متوسل می‌شه میگم من نامه نوشتم به امام رضا…
رئیسی: اونها خودشون رو کشیدن کنار
اشراقی: [تکرار می‌کنه] اونها خودشون رو کشیدن کنار
آیت‌الله منتظری: بگین شورای عالی قضایی مگر شما مسئول نیستین؟ خب بیایین جواب بدین.
ابراهیم رئسی: آخه شورایی که همه‌اش میرند دنبال درس و بحث و…
(جرفها تو هم میره و مفهوم نیست)
آیت‌الله منتظری: بدبختی ما اینه. دستگاه قضایی ما، که آقای موسوی اردبیلی هنری که می‌کنه اینه بگه آقا، آیا در مرکز استان اینا رو اعدام کنیم یا همین جا تو همین شهر خودمون؟
عضو هیئت مرگ: حالا اگه شورا که مسئول این کار است بیافته جلو و کنترل کنه… تو همه کارا [این جوریه]
مرتضی اشراقی: حالا قرار شده ظرف چند روز آینده، [اینجور که] جلسه بوده و تصمیم گرفتند، اگه آقای رئیسی جزئیاتش را بگند بهتره..
[قرار شد] تا چند روز دیگه ملاقاتها آزاد بشه، تا اون بخش زیادی که زندانی هستن با ملاقاتی، اون تعداد زیاد از نگرانی در بیاند، جمع زیادی از خانواده‌ها نگرانند. اون تعداد از نگرانی در بیاند. بقیه را هم بنحوی مطرح بشه.
ابراهیم رئیسی: قرار است حاج آقا، پنج شش روز دیگه ملاقاتها کلاً آزاد بشه. یعنی نوبت به نوبت.
آیت‌الله منتظری: مُحرم حالا دو روزش گذشته الآن…احترام محرم…
ابراهیم رئیسی: ملاقاتها.. آقای شوشتری برنامه ریزی کردند که ملاقاتها، همون طور که فرمودید همه خانواده‌ها الان نگرانند. ملاقاتی آزاد بشه. خود این کلی جو شکنی می‌کنه…
یکی از اعضای هیئت: حالا چی جوری بگند با توجه به ارتباطاتی که با خارج بعضی هواداران دارند…[جمله او تموم نمیشه]
عضو دیگر هیئت: آقای موسوی اردبیلی خودشون…خامنه ای…(حرف او قطع میشه و مفهوم نیست]
آیت‌الله منتظری: نه بدتر می‌شه بالاخره ملاقات اونا هم می‌یاد دیگه. نو شهرا میگن بردنشون تهرون، تو تهرون اونوقت جوابشونو چی می‌دین؟
نیری: راجع به این ماه محرم…
آیت‌الله منتظری: من نمی‌دونم این جمهوری اسلامی اینقدر خلاف واقع بگیم چی می‌گیم من نمی‌دونم.
نیری: راجع به این ماه محرم اگه اجازه بدین حاج آقا، ما یک تعدادی از اینها را از اتاقاشون آوردیم برای همین برخورد. یه بار برخورد کردیم و نظر ندادیم، اینها الان در سلولهای
انفرادی هستن، اگر اینها را الان نظر ندیم و برگردند توی بند عمومی، اینا باز مسائلی ایجاد میکنه، اگر اجازه بفرمایید،
آیت‌الله منتظری: من هیچ اجازه‌ای نمی‌دم
حدود دویست نفر هستن که اینا رو…
آیت‌الله منتظری: من هیچ اجازه‌ای نمی‌دم
– حدود ۲۰۰ نفر هستند که اینا را…
من هیچ اجازه‌ای نمی‌دم. من گفتم که با یکی‌اش هم مخالفم. شما خودتون می‌دونین. من نظر خودم را به شما گفتم.
– چشم اطاعت می‌کنیم و بقیه را…
عضو دیگر هیئت مرگ: اگه اجازه بدین. چون اینها[این دویست نفر] وضعیت شون نیمه کارس، نمی‌شه دوباره بخواند برگردند به بندشون، نمی‌شه. چون یکسری بهم خورده اوضاع.
تو سلولها هم نمی‌شه نگهشون داشت…
– حدود ۲۰۰ نفر هستند که اینا را…
آیت‌الله منتظری: خیر، من هیچ اجازه‌ای نمی‌دم…
– آخه اگه جداشون بگذاریم…
آیت‌الله منتظری: [گفتم که هیچ اجازه‌ای نمی‌دم]…با اینکه می‌دونم آقای خمینی نوشتند و فرمان آقای خمینی[است] حالا نمی‌دونم، آقای خمینی رو منقطع کردن از همه من دیگر نمی‌دانم. [اما] من اونی رو که می‌فهمم نمی‌تونم نگم. به انقلاب هم از شما کمتر اعتقاد ندارم. دلم برای انقلاب می‌سوزه. به احمد آقا گفتم دلم برای شخص آقای خمینی می‌سوزه. در تاریخ می‌نویسند آقای خمینی اینطوری بوده. حالا جرات نمی‌کنند بعد‌ها درآینده می‌گند. من دلم نمی‌خواست اینطور بشه، مردم از ولایت فقیه داره چندششون می‌شه، من دلم نمی‌خواست ولایت فقیه به اینجا برسه.
از: همنشین بهار

No responses yet

Aug 11 2016

با مهشید امیرشاهی؛ «حرف‌هایی که خریدار نداشت»

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,سیاسی

رادیوفردا: مهشید امیرشاهی در «یاد و نام»* با رادیو فردا سخن می‌گوید. نویسنده، مترجم، طنزپرداز و روزنامه‌نگاری که در بحبوحه حمایت جمعی روشنفکران حتی غیرمذهبی ایران از انقلاب اسلامی، در مقاله‌ای تاریخی خواستار پشتیبانی از شاپور بختیار شد. مهشید امیرشاهی ۳۷ سال بعد در فرانسه و همزمان با بیست و پنجمین سالگرد قتل شاپور بختیار، از خود و قضاوت تاریخ می‌گوید.
گفتگوی محمدرضا یزدان‌پناه با مهشید امیرشاهی (قسمت اول) (29:57)
29:57
00:00 /29:57
لینک مستقیم

خانم امیرشاهی،‌ شما مقاله بسیار مشهوری دارید در شماره هفدهم بهمن ماه ۱۳۵۷ در روزنامه آیندگان با این تیتر که «کسی نیست از بختیار حمایت کند؟». همانطور که از تیتر مشخص است مقاله شما در دفاع از شاپور بختیار بود و البته در نقد افرادی که شما آنها را «روشنفکران متعهد، مسئول و ساکت» از یک سو و «روشنفکران به تازگی به دین اسلام مشرف شده» از سوی دیگر توصیف کردید. ۳۷ سال می‌گذرد از این مصاحبه خانم امیرشاهی؛ به داوری خودتان آیا شما در جای درست تاریخ ایستاده بودید؟

راستش نوشتن آن مقاله یکی از کارهای بسیار نادری است که در زندگی کردم و از انجامش احساس سربلندی دارم. چون به داوری خودم گذاشتید این را عرض می‌کنم که بله از هر دید و زاویه‌ای که به آن نگاه کنم خیال می‌کنم کاری که انجام دادم مثبت بوده. البته اگر تعبیرم از سوالتان درست باشد.

اگر مقصودتان از “در جای درست تاریخ ایستادن” این باشد که من جریان تاریخی را پیش‌بینی یا پیش‌گویی کردم، جوابم این است که آن مقاله در واقع حکم یک هشدار را داشت. تصورم این است که با تشخیص درست و در راه درست. و امروز همانطور که خودتان اشاره کردید با گذشت ۳۷ سال، هنوز به درستی آن اعتقاد دارم اما اینکه قضاوت خود من چقدر اهمیت دارد، نمی‌دانم. تصورم این است که این داوری پس از این همه سال بر عهده تاریخ است و تاریخ‌نگاران، نه من.

درست است اما شما در آن هنگام در حلقه تعدادی از نامدارترین روشنفکران و نویسندگان معاصر ایران حضور داشتید. اکثر آن افراد موضع متفاوتی با شما داشتند و راه متفاوتی را رفتند. در واقع حاضر نشدند از دولت بختیار حمایت کنند و به جای آن از انقلاب اسلامی دفاع کردند. این تفاوت راه بین شما و آنها از کجا می‌آمد؟

من خودم می‌دانم چرا آن راهی را که رفتم، رفتم. برای اینکه اعتقاد راسخی به لائیسیته داشتم و دارم. همیشه در پی عدالت اجتماعی بودم و هستم. بسیار هم خوب می‌دانستم که آرمان‌ها و خواسته‌هایم برای وطنم، زادگاهم بدون جدایی دین از دولت و بدون عدالت اجتماعی میسر نیست. در مذهبی بودن انقلاب از ابتدا هم که نمی‌شد شک کرد. برای اینکه رهبرش، کارگردان‌هایش،‌ نمادهایش، شعارهایش شکی در این مسئله باقی نمی‌گذاشت که در چه راهی دارد می‌رود. احتمال دارد بسیاری، یا مختصری، نمی‌دانم چگونه فکر می‌کردند که این راه دیگریست و در آن دموکراسی و این جور چیزها هست.

من مطلقا و اصلا چنین چیزی را نمی‌دیدم. مسئله دیگری هم که درباره‌اش شکی نداشتم این است که ذات مذهب زورگو و تام گرا و انحصارطلب است و من این جور چیزها را برای مملکتم نمی‌خواستم. اما چرا دیگران این راه را نرفتند، همانطور که گفتم به دلایل مختلف. من به حدس و گمان می‌توانم بگویم چرا نرفتند و یا به قرینه کارهایی که کردند یا حرف‌هایی که زدند قبل و بعدش. دلیل دقیقش را البته باید از خودشان بپرسید. ولی قبل از اینکه جواب را کامل کنم اجازه بدهید از دوست بسیار نازنین و قدیمم زنده یاد مصطفی رحیمی یاد کنم و از همه بخواهم که فراموش نکنند که او هم یکی از نوادر روشنفکران بود که با شهامت تمام در آن آشفته بازار شعار، عوامفریبی، دنباله‌رویی و همه اینها که شاهدش بودیم و می‌دانیم به صراحت تمام حرفش را زد. با اینکه آن حرف‌ها در آن زمان خریداری نداشت.

برمی‌گردم به پرسش شما. عرض کردم نمی‌دانم چرا دیگران همراه من نماندند. اما یک عامل را در تصمیم‌گیری اکثریت آنها که به انقلاب دل بستند شخصا اساسی می‌دانم و آن فضای بی‌نهایت سنگین و خفقان‌آور و نفس‌بری است که در دوران سلطنت پهلوی بر جامعه ایران تحمیل شده بود. فضایی بود آلوده به فساد مالی فوق‌العاده شدید و آنها که سنشان اجازه می‌دهد یادشان بیاید می‌دانند، یادشان هست و سنگینی آن را حس می‌کنند؛ توام با خودکامگی دست اندرکاران. در آنجا مردم نه فقط اجازه فعالیت سیاسی نداشتند، اجازه فکر کردن سیاسی را نداشتند.

فکر سیاسی اجازه نداشتند داشته باشند. خیلی سنگین بود. بسیاری می‌خواستند خودشان را از شر بختکی که روی سینه‌شان افتاده بود، این دوالپایی که روی شانه شان بود نجات بدهند و به این مرحله رسیده بودند که به هر قیمت و از هر راه. این عامل حتما تعیین کننده بود بدون تردید. البته حق دارید بگویید، خود من هم از آنهایم که این حرف را می‌زنم، که از روشنفکر توقع می‌رفت و می‌رود که قیمتی که گفتم به هر قیمت، از قبل تخمین بزند و فرق راه و چاه را بداند و به مردم نشان بدهد. ولی این یکی از دلایل اصلی بود.

شما اشاره کردید به اینکه از ابتدا درباره ماهیت انقلاب اسلامی شکی نداشتید. شما مقاله‌تان را هفده بهمن منتشر کردید. پنج روز مانده بود به پیروزی انقلاب. از آن طرف در هفته‌ها و ماه‌های قبل از آن آقای خمینی در نوفل لوشاتو فرانسه، جایی که شما الان حضور دارید، حرف‌هایی می‌زد که، نه به طور کامل، اما عمده و تکیه حرف‌هایش این بود که در یک نظام اسلامی که ایشان قرار بود رهبری‌اش را بر عهده داشته باشند، حکومت دینی یک حکومت استبدادی نیست و می‌گفتند ما یک جمهوری می‌خواهیم مثل همین جمهوری فرانسه و رابطه‌مان با دنیا خوب است و زن‌ها حق خودشان را دارند، حتی مارکسیست‌ها در ابراز عقیده آزادند. یعنی یک بسته‌ای ارائه شده بود و اینجوری بیان می‌شد که به ظاهر خیلی هم با آن چیزی که شما می‌گویید هماهنگ نیست. فکر می‌کنید چرا؟ آیا آن وعده‌ها وحرف‌های آقای خمینی و اطرافیان آقای خمینی در نوفل لوشاتو را جدی نگرفته بودید؟

مسئله حتی جدی نگرفتن نبود. از لابه‌لای حرف‌هایشان خیلی چیزهای دیگر را می‌شد خواند. فقط این حرف‌ها را نزدند، به این صورت هم نگفتند و بسیاری حرف‌های دیگر بود که اصلا ترسناک بود. یک چیز را من از آناتول فرانس از زمان‌های قدیم یاد گرفتم و او معتقد است ملا و آخوند و خاخام و کشیش همه از یک آبشخور آب می‌خورند. ذات مذهب است که دیکتاتور است و دیکته می‌کند.

به ما می‌گوید قوانین شما تحت‌الشعاع قوانینی است که از یک جایی می‌آید که شما نمی‌دانید کجاست و کسی وضعش کرده که شما نمی‌دانید کیست ولی باید اطاعت کنید. این برای منی که مختصری خرد در وجودم هست، اصولا غیرقابل قبول است. به علاوه تاریخ مملکتم را یک مقدار می‌شناختم. هروقت آخوندی دخالت کرده و عوامل مذهبی در تصمیم‌گیری‌های سیاسی دخالت کردند، ما گرفتار شدیم. اگر برگردیم نگاه کنیم این گرفتاری‌ها یکی دو تا هم نیست. به همین دلیل نمی‌دانم چطور دیگران این مسائل بارز را ندیدند و با آن آشنا نبودند. احتمالا شاید بودند و احتمالا با سیاست “انشاءالله گربه است”‌ پیش رفتند. ولی به هر صورت برای من روشن بود از لابه‌لای آن حرف‌ها بسیار حرف‌های دیگر هم می‌شد خواند. در هر حال هیچ چیزش با آن چیزی که من می‌خواستم مطابقت نداشت.

در پایان آن مقاله شما نوشته بودید که از تنها ماندن صدایتان نمی‌ترسید و هراسی که دارید از آینده ایران است. آیا این ترس برایتان محقق شد؟

بله حتما حتما. خیلی جالب است. شعر کوتاهی کاملا تصادفی این اواخر به دستم رسید. اثر طبع یکی از شاعران معاصر است. من ایشان را ندیده‌ام و نمی‌شناسم و حتی نمی‌دانم کجاست. ولی وقتی این چند خط را خواندم آن ترسی را که شما الان دارید راجع به آن حرف می‌زنید و آن هراسی را که من در آخر مقاله‌ام به آن اشاره کردم، دوباره با تمام جلوه کامل و با تمام ابعادش حس کردم. اجازه بدهید این شعر را اگر در ذهنم مانده باشد بخوانم.

شعر این است:

زیر پای هر درخت یک تبر گذاشتیم – هرچه بیشتر شدند بیشتر گذاشتیم

تا نیفتد از قلم هیچیک در این میان – روی ساقه‌هایشان ضربدر گذاشتیم

از برای احتیاط، احتیاط بیشتر – بین هر چهار سرو یک نفر گذاشتیم

جابه‌جا گماردیم چشم‌های تیز را – تا تلاش سرو را بی‌ثمر گذاشتیم

کارمان تمام شد، باغ قتل عام شد – صاحبان باغ را پشت در گذاشتیم

سوختیم و ریختیم عاقبت گریختیم – باغ گرگرفته را شعله‌ور گذاشتیم

در بیان شاعری حرف اعتراض بود – هی نگو چرا نگفت، ما مگر گذاشتیم؟

روز اول بهار سفره‌ای گشوده شد – جای هفت سینمان هفت سر گذاشتیم

این سوال دختر کوچکم بنفشه بود – چندمین بهار را پشت سر گذاشتیم؟

شعر فوق‌العاده محکم است، فوق‌العاده زیبا است، فوق‌العاده دردناک و تمام وحشت آن دوره را دومرتبه برای من زنده کرد. اما لازم می‌دانم اگر اجازه بدهید یک مطلب دیگر را اضافه کنم. این روزها این اضطراب من برای محیطم که همیشه همراه من است، ابعاد دیگری پیدا کرده. برای اینکه دارم انگولگ و مقدمه‌چینی و تدارک و تبلیغات گسترده ای را خیلی آشکارا می‌بینم که برای دست درازی و فضولی بیگانگان است در سرنوشت زادگاهم. این ابعاد خیلی جهنمی و نجومی دارد.

من همیشه اعتقاد داشتم و حالا در این سال‌های پایانی عمرم بیش از همیشه بر این اعتقاد پافشاری می‌کنم که مشکلات ما فقط باید به دست ما ایرانی‌ها رفع شود. گره‌های کار ما فقط به سرانگشتان خودمان. هر تغییر و تحولی که برای ملک و ملت می‌خواهیم و لازم می‌دانیم فقط باید به همت خود ما ایرانی‌ها کسب بشود و بس. از دیگران می‌توانیم، و نه فقط می‌توانیم، باید بیاموزیم و در این تردیدی نیست اما در این هم تردیدی نیست که دول بیگانه دلسوز ما نیستند.

در هر لباسی که ظاهر شوند. از ناصح بگیرید تا دایه مهربان‌تر از مادر. معمولا هم در همین لباس‌ها جلو می‌آیند. به نیت شکستن کمر ما کمر بستند. به سود خودشان. این باید یادمان باشد. این اضطرابی است که خیال می‌کنم همه ما ایرانی‌ها باید بهش توجه داشته باشیم و خیلی مواظبش باشیم.

آیا اشاره شما به اسنادی است که به تازگی منتشر شده در رابطه با ارتباطاتی که گفته شده حتی از سال ۱۳۴۲ برقرار شده بود توسط آقای خمینی با دولت آمریکا توسط سفارت ایالات متحده در تهران و اسناد مرتبطی که در حال انتشار است. آیا شما به چنین اسنادی اشاره می‌کنید؟

اشاره به چیز خاصی ندارم. البته همه اینها احتمالا جزوش خواهد بود. ولی دخالت‌های آمریکا چون اسم آوردید… بسیاری کشور‌های دیگر که برای من یک وقتی مدل بودند از نظر دموکراسی و غیره، دارم یک شک و تردیدهایی‌هایی نسبت به آنها پیدا می‌کنم. تا آنجا که مربوط به ما است به هر حال یادمان نرود کشورهایی در گذشته هم به ما ظلم کردند و آمدند و بسیاری از منافع را بردند و بسیاری چیزها را گرفتند. همه شان برای خودشان کشورهای دموکراتیکی بودند. سوای آنها بسیار مدارک و اسناد دیگری موجود است،‌ بسیار بروزات دیگری و اتفاقات دیگری… گفتم آدم این تبلیغات گسترده، مقدمه‌چینی و انگولک‌ها را می‌بیند و اینها یک مقدار چیزهایی است که آدم اگر در دوره جوانی با خوش‌بینی ازشان رد می‌شود با تجربه زیاد و گذر زندگی که به آدم تجربه می‌دهد نشان می‌دهد که باید یک خورده مواظب تر باشد. اشارات من به همه اینها است. که اگر بخواهیم به آنها بپردازیم خیلی طولانی خواهد شد.

خانم امیرشاهی شما چه سالی از ایران خارج شدید و چرا؟ چه تاریخی اگر دقیق یادتان هست؟

من آن موقع هم که حافظه جهنمی داشتم که به کلی از دست دادمش، برای عدد و رقم همیشه کارم می‌لنگید. اما حدود یک سال از انقلاب را در آنجا زندگی کردم. به هرحال قبل از شروع جنگ ایران و عراق بود که از آنجا آمدم بیرون.

و چی دیدید آن موقع؟ چه تفاوتی داشت با قبل از انقلاب؟

انقلاب را یک سال شاهد بودم. تمام مقدمات را که می‌بایست، آدم در همان زمان هم می‌دید. من آمدم بیرون در آن شرایط قصدم هم برگشتن به ایران بود و قصد نداشتم اینجا بمانم. آمدم بیرون به خاطر اینکه خانواده‌ام دور بودند از من. در فرانسه زندگی می‌کردند و از من هم بی‌خبر مانده بودند. آن زمان‌ها دادن و گرفتن خبر به سادگی این روزها نبود. ما تلفنی یا از طریق پست و نامه می‌توانستیم خبر بدهیم یا خبر بگیریم. اما تلفن بسیار کار مشکلی بود. مخصوصا در آغاز انقلاب و شلوغی‌هایی که بود گاهی ساعت‌ها آدم باید منتظر می‌ماند برای اینکه تلفنی خبری بدهد یا بگیرد. نامه هم از آغاز انقلاب و شلوغی‌ها قابل اعتماد نبود. حالا نه اینکه امکانش بود همه را بگیرند باز کنند و بخوانند. اینها فقط نیست، نبود.

احتمالا این جور کارها هم می‌شد. اما مسئله این بود که هرکی هرکی بود. شلوغی‌ها با ابعاد خیلی گسترده در سراسر مملکت بود. به همین دلیل نوع پوزیسیونی هم که من گرفته بودم در ایران سبب شده بود که این افراد خانواده نه فقط بی‌خبر مانده باشند بدتر از بی‌خبری یک مقدار خبرهای نادرست درباره من به آنها رسیده بود که نگرانشان کرده بود. من قصد داشتم بروم و با این دیدار خیالشان را راحت کنم که سر و دست من سرجای خودش هست و هیچ اتفاقی نیفتاده و برگردم ایران. ولی یک سری اتفاقات افتاد در این فاصله که جملگی و کلش خارج از اراده و نظارت من بود و سبب شد که من در فرانسه ماندگار شوم.

چه اتفاقاتی؟

عمده‌ترینش جنگ ایران و عراق بود. که اولا در آغاز امکان بازگشت نداشتم؛ شلوغی‌های جنگی بود و غیر از اینها در تمام مدتی که یک خورده طول کشید و فکر کردم شاید ماه دیگر شاید ماه دیگر فعالیت‌هایم ادامه داشت و اینجا به من گفتند… (من این شوخی ناحق را راجع به خودم کردم و امیدوارم اگر تکراری باشد و شنیده باشید از قول من به من ببخشایید ولی همیشه گفتم) به من گفتند که آن فیل است که زنده و مرده‌اش یک قیمت است و شما فیل نیستید و احتمالا آنجا زنده نمی‌مانید و بنابراین بهتر است نروید! اینجا همه دست به دست هم دادند برای اینکه نگذارند من بروم. عمده‌ترینش اینها بود.

چه فعالیت‌هایی انجام می‌دادید در خارج از ایران و در فرانسه، به طور مشخص؟

برای اینکه موضعم را زود روشن کرده بودم در ایران در اینجا که ماندگار شدم طبعا‌ همکاری‌ام را با شادروان شاپور بختیار شروع کردم. با رادیو و نشریات و فعالیت‌هایی که نهضت مقاومت ملی، گروهی که نزدیک به بختیار بود شروع کردم. آنچه در توان داشتم. در حد نوشتن مقاله، تفسیر سیاسی، یا گفتار رادیویی، سخنرانی، از این دست. اینها فعالیت‌های روزانه من بود در آن دوره. طبعا نوشتن داستان‌هایم ادامه داشت. منتها در حاشیه کارهای روزمره ام بود.

تا وقتی آن زنده یاد بود کارهای من هم بر همین روال و منوال بود. بعد از او البته روال دیگری گرفت. تدریسم در سوربن را که شروع کرده بودم تعداد ساعات بیشتری را قبول کردم. داستان‌هایم را بیشتر نوشتم. البته مصاحبه، سخنرانی و مقاله وغیره کماکان برجا بود. نه به صورت مرتب یا مداوم. هروقت که لازم می‌دیدم یعنی بی‌تاب می‌شدم راجع به موضوعی که فکر می‌کردم باید حرفش را بزنم یا به دعوت نشریات فرانسه زبان یا انگلیسی زبان مقاله‌ای برایشان می‌فرستادم یا به دعوت دانشگاه‌های خارجی و بیشترش هم دانشگاه‌های معتبر بودند که دعوت می‌شدم در میزگردی شرکت کنم و راجع به موضوعی صحبت کنم. یا گروه‌های ایرانی ساکن کشورهای دیگر مایل بودند با من صحبتی داشته باشند… فعالیت‌ها از این قبیل بود.

بعد از انقلاب خیلی‌ها مثل شما از ایران خارج شدند. خیلی از روشنفکرانی که قبل از انقلاب در ایران بودند،‌ نویسنده‌های بزرگ، خیلی‌هایشان و در واقع اکثرشان هم طرفدار انقلاب بودند، ولی بعد از انقلاب به تناوب و به تدریج از ایران خارج شدند. آیا با آنها مثلا غلامحسین ساعدی که خودشان هم در پاریس بودند و با این طیف از افراد در فرانسه رابطه داشتید و با آنها آیا جلسات دوستانه و یا فکری ارتباطی برقرار بود؟ می‌خواهم بدانم آنها چه فکر می‌کردند درباره این اتفاقی که در ایران افتاده بود.

چون غلامحسین ساعدی را به اسم یاد کردید اول در مورد او بگویم. ساعدی مثل خود من اینجا بود به حالت تبعید. منتها متاسفانه عمرش خیلی کوتاه بود و عمر تبعیدش هم بدین ترتیب. و فرصت نشست و برخاست آنچنانی پیدا نکردیم. مخصوصا آن دوران که اینجا بود مصادف بود با بحبوحه کارهای من و اینقدر این فعالیت‌ها وقت مرا گرفته بود که امکانش کم بود که بنشینیم. اما چند باری که نشستیم و صحبت کردیم وضع و احوالاتش خیلی مناسب گفتگوهای جدی دوران انقلاب و پیش از انقلاب نبود. این را باید اضافه کنم اینجا برای اینکه واقعیت را گفته باشم که من خیلی رنجیده خاطر بودم از بسیاری از دوستانم.

لااقل به دلیل واکنش‌هایی که در مقابل انقلاب نشان داده بودند. و این خشم من خیلی طول کشید تا فروکش کند و مواردی هم که نشستیم و با این قبیل‌ آدم‌ها صحبت کردیم مختصری وضع عجیب و غریبی بود. در هر صورت کاری به اینها ندارم. بیشتر داشتم به دوستانی فکر می‌کردم که در ایران مانده بودند. اینها که اینجا بودند خب با هم کلنجارمان را می‌رفتیم و بعضی‌هایشان این انصاف را داشتند که بگویند اشتباه کردند و بعضی‌هایشان بهانه می‌آوردند.

بله البته یک صحبت‌هایی طبعا می‌شد و بهانه‌هایی می‌آوردند که به این دلیل بود یا به آن دلیل و می‌خواستند ثابت کنند که کاسه کوزه را سر کس دیگری بشکنند. از این بحث‌ها بود که الان تکرارش دیگر بی‌فایده است برای اینکه برای همه مسائل روشن شده. آن عده از دوستان و آشنایان هم که در ایران مانده بودند من به دلیل اینکه فعالیت‌های سیاسی ام را زود شروع کرده بودم و در ایران هم روشن کرده بودم، آنها محتاط بودند که با من تماس بگیرند. من هم رعایت وضعشان را می‌کردم. هرگز با هیچکدامشان از طرف من تماسی گرفته نشد. آن عده از میان آشنایان و دوستان که گذارشان این طرف افتاد اگر خودشان سراغ مرا نگرفتند من هرگز به سراغشان نرفتم. حتی در جلسات عمومی برای اینکه بعضی‌هایشان می‌آمدند برای کارهای عمومی. برای اینکه حاضر نبودم که خودم را سانسور بکنم یا جلوی زبانم را بگیرم و مطلقا هم نمی‌خواستم که برای آنها دردسر درست کنم، اصلا.

بیشتر به خاطر می‌آورید که در فرانسه و کلا اروپا با کدامیک از این نویسندگان و روشنفکران در ارتباط بودید؟

از نویسندگان و دوستان خودمان… اجازه بدهید… اینجا خیلی‌ها بودند که من نمی‌دانم… اگر کسی خاص مورد نظرتان هست سوال کنید. همینطوری کسی به نظرم نمی‌آید. کسانی که می‌دیدم الزاما نویسنده و جزو هنرمندان نبودند. جزو روشنفکران بودند. استاد دانشگاه توی آنها بود، محققین بودند و از این قبیل. اگر کس خاصی هست سئوال کنید ولی…

منظورم این بود که بیشتر با کدام یک از هنرمندان و نویسندگان و آن طیف روشنفکر ایرانی که در فرانسه بودند و یا اروپا بودند. آیا جلساتی داشتید شبیه آن جلساتی که قبل از انقلاب در ایران داشتید؟

نه. متوجه سئوالتان شدم. به این شکل نبود. اصلا فضا این طور نبود. الان از خشمم صحبت کردم که واقعا یکی ازچیزهایی بود که به خصوص آن روزهای آخر که در ایران بودم اینقدر شدید بود که حتی به من فرصت نمی‌داد که بترسم. با اینکه می‌دانستم اتفاقاتی که دارد می‌افتد ترسناک است.

یعنی خشم همینطور در من بود و این خیلی طول کشید و هنوز من رسوباتش را در خودم می‌بینم که زیر و زبر کرد اصلا تمام سوخت و ساز بدن مرا. این سبب می‌شد که آن نوع جلساتی که می‌نشستیم دور هم حرف می‌زدیم و هنرمندان بودند، دوستان بودند، روشنفکران بودند و آدم‌هایی بودند که با مسائل روز از هر بابت که فکر می‌کنید آشنایی داشتند و صحبت‌ها همیشه دوستانه بود، حتی اگر اختلاف نظر بود. حتی اختلاف نظر نمک جلسات ما بود.

امکانش خیلی زیاد نبود آن اوایل که من آمدم به خاطر اینکه خود من این را بارها تجربه کردم و اگر دوستان خواستند در جواب گفتم. من حتی یک سفر در اینجا نکردم که احوالات معمولی و متعارف داشته باشم. یعنی آدم فکر کند که یک گشت و گذاری هم هست. خیلی روی من تاثیر حیرت‌آور داشته کل ماجرا. ولی با آن فضا و با آن دید و با آن نوع نزدیکی، نه آن نوع جلسات نبود ولی اینکه بنشینیم صحبت کنیم بحث کنیم… مخصوصا با بعضی‌ها که هم نزدیکتر به من فکر کرده بودند و هم بعد این انصاف را داشتند که لااقل تخفیف بدهند و بپذیرند یک مقدار اشتباهات را و غیره… صحبت و نشست و برخاست و اینها طبعا بود منتها آن خودش یک کتاب است. می‌گذاریم وقت دیگر.

به همکاری خودتان اشاره کردید با آقای بختیار در فرانسه. می‌خواهم ببینم این همکاری تا کی ادامه داشت؟

تا وقتی ایشان حیات داشتند. در قید حیات بودند به اصطلاح معروف. باید بگویم تا یک سال قبلش. به خاطر اینکه از طرف دانشگاه میشیگان یک بورس به من داده شد که بروم آنجا برای تحقیق یک ساله که رفتم. برای اینکه آن زمان بینهایت هم خسته بودم. گفتم فعالیتم زیاد بود و خیلی خسته بودم. رفتم آن یک سال را مهمان آن دانشگاه بودم. به عنوان نویسنده مهمان دعوت شده بودم، تحقیقاتم را بکنم. یک سال دور از فرانسه بودم و وقتی که از آنجا برگشتم آن فاجعه پیش آمد. شاید سه چهار روز بعد از برگشتن من بود که شاپور بختیار به دست چند نفر قاتل ترور شد و از بین رفت، از میان ما رفت.

خانم امیرشاهی، شما اگر بخواهید داوری‌ای داشته باشید درباره کارنامه شاپور بختیار، چون می‌بینیم که هر دو تجربه شاپور بختیار چه قبل از انقلاب به عنوان نخست وزیر شکست می‌خورد و چه بعد از انقلاب. یعنی بعد از انقلاب هم نمی‌تواند به آن هدفی که می‌خواست برسد. فکر می‌کنید دلایل این دو شکستی که در کارنامه آقای بختیار ثبت شده چه بودند؟

اولا اینها شکست‌های شخص بختیار نیست. اینها شکست‌های ماست. شکست ملت ما و مردم ما و تاریخ ما است. بختیار کار خودش را کرد. تا آنجا که امکانش بود. حرفش را هم زد. راه را هم نشان داد.

ولی یک نفره به هر حال به جایی نمی‌شد رسید. این تمام فضایی بود که گفتم در آن زمان وجود داشت، حاضر بود، بر همه چیز ناظر بود. بعد هم بیخود نبود این خشم من نسبت به کسانی که می‌توانستند. برای اینکه من اعتقاد ندارم که جبر تاریخ بود که می‌بایست این راه را می‌رفتیم. ابدا چنین چیزی نبود.

به شما گفتم که فضا چقدر سنگین بود. گفتم که ندادن اختیار و آزادی سیاسی به مردم ایران چقدر تاثیر وحشتناک منفی بر همه گذاشته بود و آن فضا چقدر غیرقابل تنفس بود. همه اینها بود و مردم به تنگ آمده بودند و می‌بایستی کاری می‌کردند. اما این راه را هم می‌توانستند بروند و پیدا کنند. من اعتقاد دارم… شخصا… من دوست ندارم که فیکسیون [داستان] سیاسی بنویسم. تاریخ آنچه که اتفاق افتاده را می‌دانیم چه بوده. ولی تصورم این است که اگر در آغاز کسانی که اعتقاد داشتند به راهی که به هر حال بختیار نشان دهنده‌اش بود، برای اینکه او در مکتب مصدق درس خوانده بود، و آن مکتب بود که می‌خواست نشان دهد و درسش را بدهد. و باز کرد برایمان. بسیاری بودند که اعتقاد داشتند که آن راه را می‌روند. اگر این کار را کرده بودند و از آغاز جلویش را گرفته بودند الان مطلقا کلمه شکست در این گفتگوی ما پیش نمی‌آمد. به هر حال قدر مسلم این است که آنچه که ما از دست دادیم دستجمعی از دست دادیم و بختیار خودش هم شجاعت شخصی‌اش را نشان داد در کاری که کرد و هم شرف اخلاقی‌اش را از نظر سیاسی نشان داد. اینها در هیچ مورد شکست‌های او نیست.

* رادیو فردا از این پس در «یاد و نام» با چهره‌های سرشناس ایرانی در سراسر دنیا گفتگو خواهد کرد. محمدرضا یزدان‌پناه در این برنامه، به سراغ ایرانیان مشهور پراکنده در چهارگوشه جهان و در حوزه‌های مختلف می‌رود و با آنها درباره گذشته، حال و آینده گفتگو می‌کند.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .