اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for the 'هنر' Category

Feb 19 2013

اسناد پشت پرده دستور احمدی نژادو لابی شمقدری برای اسکار فرهادی/ کثیریان

نوشته: خُسن آقا در بخش: درگیری جناحی,سیاسی,هنر

هاشمی نامه: سه چهارماه پیش جواد شمقدری شکایتی به مراجع قضایی کرد از یک منتقد سینما که با تحریم اسکار مخالف بود و در یادداشتی این تحریم را به سود سازندگان فیلم موهن علیه پیامبر اعظم دانسته بود. شمقدری در این شکایت خطاب به قاضی نوشته بود: ‘همانطور که مطلعید، اسکار و نوبل دو جایزه متعلق به لابی های صهیونیستی هستند که استکبار جهانی برای زیر سلطه کشاندن ملت های مظلوم………’
کیوان کثیریان در خبر نوشت:

مصاحبه جواد شمقدری با ایلنا گفت و گوی مهمی است. بخش های کلیدی دارد که در آینده نزدیک به تفصیل به آن خواهم پرداخت.(متن کامل)
اما جذاب ترین بخش این گفت و گو پاسخ به سوالی درباره اسکار سال گذشته فیلم ‘جدایی نادر از سیمین’ است. نکات جالبی دارد که برای نخستین بار مطرح می شود. بخش هایی از آن را عیناً بخوانید:

‘در رابطه با اسکار هم چندبار گفته‌ام زمانی که قرار بود مسئولیت سینمایی آن زمان را برعهده بگیرم از آقای احمدی‌نژاد پرسیدم اگر بخواهید در یک جمله من را نصیحت کنید چه می‌گویید ایشان گفتند برو سینمای ایران را بین‌المللی کن و من گفتم اولین گام این است که اسکار بگیریم و او گفت خوب اینکار را انجام بده و این اتفاق افتاد. خیلی‌ها در این سی سال تلاش کردند اسکار بگیرند اما موفق نشدند اما الان شد. آن سال که جدایی نادر از سیمین جایزه اسکار را گرفت می‌شد فیلم دیگری به جشنواره جهانی برود و اسکار نگیرد و جدایی نادر از سیمین می‌توانست در فجر انتخاب نشود و اگر انتخاب می‌شد می‌توانست جایزه نگیرد. این‌ها یک برنامه‌ریزی بوده است. … در فرآیندی فیلمی انتخاب شد رفت و حمایت شد. برنامه‌ریزی شد اما بعضی‌ها منکر هستند و می‌گویند برنامه‌ریزی شده نبود، تصادفی بود. آن‌ها ممکن است خلقت و هستی را هم تصادف بدانند البته آن‌ها در خیالات خودشان سیر می‌کنند. … و ما طراحی کردیم و حتی لابی‌گری کردیم تا این اتفاق بیفتد و برای همه ایرانیان مهم بود که یک فیلم ایرانی اسکار بگیرد. فیلمساز برای ما مهم نبود بلکه مهم این بود که فیلم از سینمای ایران جایزه بگیرد.’

ادعاهای جالب توجهی است. قصد تحلیل و رد این حرف ها را ندارم. بعضی چیزها بدیهی است. فقط به نظرم یادآوری چند رویداد و خبر به همراه چند نکته کفایت می کند.

اول: اصغر فرهادی در چهاردهمین جشن خانه سینما وقتی جایزه ‘درباره الی’ را گرفت، حرف های جنجالی و پرحاشیه ای زد. او همان وقت ها روزهای اول فیلمبرداری ‘جدایی نادر از سیمین’ را می گذراند. پس از این حرف ها بهانه ای که معاونت سینمایی منتظرش بود از خانه سینمایی ها گرفت و معاون سینماییِ آن موقع، یعنی همین آقای شمقدری بیانیه تند و تیزی منتشر کرد که به بیانیه ‘انالله واناالیه راجعون’ معروف شد. درآن بیانیه درباره اصغر فرهادی گفته شد: ‘ بی‌خبران و غافلان، پایان نظام جمهوری اسلامی ایران را آرزو می‌کنند. چه باید کرد!؟ کسی که از روی غرور جاهلانه و شاید هم غفلت چنین سخنانی بر زبان می‌راند، چه پاسخی دارد؟!… من در درگاه الهی و در پیشگاه امام حاضر مهدی موعود طلب عفو و بخشش می‌نمایم.’ (متن کامل)
{دقت بفرمایید هنوز خبری از حمایت و برنامه ریزی نیست. ضمن اینکه اگر قدرت لابی گری دوستان اینقدر زیاد است، چرا روی یک فیلمساز که بی خبر و غافل نباشد برنامه ریزی نشد؟ چرا روی یک فیلمساز متعهد که مغرور و جاهل نبود سرمایه گذاری نشد؟ و یا روی یک فیلم ارزشی؟}

دوم: پس از یکی دو روز ناگهان سجادپور، مدیرکل نظارت وقت پروانه ساخت فیلم اصغر فرهادی را لغو کرد و درحالیکه 20 درصد از فیلمبرداری انجام شده بود، پروژه متوقف شد (اینجا). بعد از آن با برخی وساطت ها فیلمبرداری این فیلم از سر گرفته شد.
{دقت بفرمایید؛ حمایت؟}

سوم: بعد که فیلم به جشنواره بیست و نهم فجر آمد و با استقبال اکثریت مطلق منتقدان مواجه شد، در اختتامیه جشنواره، داوران جایزه بهترین فیلم را به ‘جرم’ دادند! تا یکی از بزرگترین گاف های داوری در جشنواره فیلم فجر رقم بخورد. ‘جدایی نادر از سیمین’ سیمرغ های کارگردانی، فیلمنامه ، فیلمبرداری، بازیگری مکمل مرد و صدا را از داوران گرفت و سیمرغ انتخاب مردم و بهترین فیلم منتقدان را هم مال خود کرد. (اینجا)
{دقت بفرمایید از راهیابی ‘جدایی…’ به عنوان حمایت یاد شده چون می توانست در بخش مسابقه پذیرفته نشود! از سیمرغ ها به عنوان برنامه ریزی یاد شده چون می توانست به این فیلم داده نشود. البته جشنواره ما و داوران ما آنقدر کلاس شان بالا بود که فیلم بهتری نسبت به ‘جدایی…’ در آستین داشتند.}

چهارم: هیات انتخاب فیلم برای اسکار که تشکیل شد، زمزمه هایی مبنی بر تمایل برای ارسال فیلمی دیگر به راه افتاد. مثل جهانگیر الماسی که فیلم هایی چون آلزایمر و آسمان محبوب را مناسب اسکار می دانست(اینجا) و مخالفان فیلم هم بر آتش این زمزمه دمیدند. سجادپور هم این فیلم را فیلم خوبی نمی دانست و گفته بود: ‘در فیلم جدایی نادر از سیمین وقتی با 50 کارشناس صحبت کردم، تنها حدود سه نفر متوجه لایه‌های دوم و سوم فیلم شده بودند. در حالی‌که‌ بیشتر کارشناس‌ها همان لایه اول را دیدند که در آن حلال و حرام، دروغ و راست بود، بنابراین وقتی سازنده آن‌قدر محافظه کاری کرده، نتوانسته پیامش را خوب منتقل کند.’ (اینجا)
بالاخره با انتخاب درست ‘جدایی نادر از سیمین’ برای معرفی به اسکار، همه نفس راحتی کشیدند. (اینجا)
{دقت بفرمایید از این انتخاب به عنوان حمایت و برنامه ریزی یاد شده. آقای سجادپور هم دارد حمایت می کند}

پنجم: ‘جدایی…’ جایزه های برلین را برد و کم کم جشنواره های مختلف را فتح کرد، بیشتر دیده شد، جدی تر گرفته شد و روز به روز شانس اش برای اسکار افزایش یافت. جواد شمقدری در اظهارات مشهورش در گچساران به نیت تحقیر اسکار گفت: ‘اسکار هم مثل جشن سینمای گچساران است’ (اینجا)
{دقت بفرمایید که چرا باید رییس جمهور برای چنین جایزه بی اهمیتی دستور بدهد و چرا معاون سینمایی باید برای چنین جایزه بی ارزشی برنامه ریزی و لابی کند؟ و چرا بعدش باید تبریک بگوید؟}

ششم: بازار نظر دادن و پیش بینی داغ شد. همه احساس کردند برای این فیلم ممکن است اتفاقات خوبی بیفتد. جواد شمقدری هم وارد این بازار اظهارنظر شد و جمله مهمی گفت: ‘انتخاب یا انتخاب نشدن این فیلم، نشانه سیاست‌های نظام حاکم آمریکا به ایران است که می‌خواهند چه سیگنال‌هایی را بدهند. فکر می‌کنم اگر بخواهند دشمنی‌هایشان را ادامه دهند یا تشدید کنند‌، جدایی نادر از سیمین را انتخاب نمی‌کنند.’ (اینجا)
نظر سجادپور هم جالب است: ‘شخصا به دلیل سیاسی کاری و نگاه غرب زده اسکار، مسولان این مراسم ترجیح می‌دهند به نماینده سینمای ایران جایزه ندهند اما اگر این جایزه داده شود اسکار ناچار به انجام این کار شده است.’ (اینجا)
{دقت بفرمایید هیچ صحبتی از ‘لابی’ نیست. با لابی که سیگنال نمی دهند! همه چیز به ‘سیاست‌های نظام حاکم آمریکا به ایران’ موکول شده است. هنوز دوستان باورشان نمی شد که فتح اسکار اتفاق بیفتد و داشتند زمینه چینی می کردند که درصورت شکست احتمالی بگویند؛ دیدید؟ ما که گفتیم!}

هفتم: فتح جایزه گلدن گلوب که اتفاق افتاد، همه چیز خیلی جدی شد. سجادپور سریع وارد عمل شد تا ثابت کند موفقیت تا دلتان بخواهد پدر و مادر دارد. او گفت: ‘وظیفه ما حمایت از این فیلم بود که انجام دادیم چون مطمئن باشید اگر حمایت های معاونت سینمایی نبود فرهادی و فیلمش این همه جایزه خارجی و در حال حاضر گلدن کلوب را کسب نمی کردند’ (متن کامل اینجا)
{کلاً دقت بفرمایید!}

هشتم: اتفاق بسیار بزرگ فتح جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی رخ داد و فیلم اصغر فرهادی اسکار گرفت. تبریک های مسوولان دولتی سینما از سه جهت رسید. جواد شمقدری، سجادپور و میرعلایی (اینجا، و اینجا).
{دقت بفرمایید لابی گری ها به نتیجه رسیده، دستور رییس جمهور اجرا شده ولی هیچکس حاضر نیست پزش را بدهد! عجیب نیست؟ نه وزیر ارشاد پیام تبریک می دهد و نه رییس جمهور! تلویزیون هم که انگار نه انگار. مگرمهم نبود؟ مگر تنها نصیحت رییس جمهور نبود؟ مگر اولین گام بین المللی شدن سینما نبود؟ مگر برنامه ریزی شده نبود؟ مگر برای همه ایرانیان مهم نبود؟}

نهم: اظهارنظرهای مخالف مثل همیشه سرجایش بود. ‘سلحشور: جدایی نادر از سیمین یک فیلم در ضدیت اعتقادات مردم وتوهین به فرهنگ وخانواده در ایران است و برای همین نمی توان گفت این فیلم برای ایران وما افتخار آورده است. مثلا اگر کسی دزد خوبی باشد وبانکی را بزند وبعد به او جایزه بهترین دزد را بدهند ویا اگر دکتری متخصص تولید قرص های روانگردان باشد وجایزه بگیرد آیا واقعا باید به آنها افتخار کرد؟ جدایی نادر از سیمین هم چنین نقشی را در گلدن کلوب ایفا کرد وبرای ما پیرو رهبری ها کسب این جایزه هیچ افتخاری ندارد.’ (اینجا)
{دقت بفرمایید؛ دزد! این اظهارات هرگز با واکنشی از طرف مسوولان سینمایی مواجه نشد. انگار نه انگار که برنامه ریزی و لابی و… از سوی مسوولان رسمی دولت در کار بوده!}

دهم: بعد از کسب اسکار، اصغر فرهادی به ایران آمد. از میان مسوولان رسمی جز مدیرعامل فارابی کسی در فرودگاه دیده نشد. (گزارش کامل اینجا)
{دقت بفرمایید نه نصیحت کننده، نه برنامه ریز این جایزه، نه لابی گر، نه حمایت کننده، هیچکس به فرودگاه نیامد تا ثمره تلاش ها و حمایت هایش را ببیند و افتخار این جایزه را مال خود کند. تواضع تا کجا؟!}

یازدهم: سه چهارماه پیش جواد شمقدری شکایتی به مراجع قضایی کرد از یک منتقد سینما که با تحریم اسکار مخالف بود و در یادداشتی این تحریم را به سود سازندگان فیلم موهن علیه پیامبر اعظم دانسته بود. شمقدری در این شکایت خطاب به قاضی نوشته بود: ‘همانطور که مطلعید، اسکار و نوبل دو جایزه متعلق به لابی های صهیونیستی هستند که استکبار جهانی برای زیر سلطه کشاندن ملت های مظلوم………’
این بحث تعلق اسکار به لابی های صهیونیستی بارها و بارها از سوی دوستان و متعلقینشان تکرار شده است از جمله در همین یادداشت تبریک شمقدری به فرهادی: ‘قضاوت آمریکایی در مقابل فرهنگ ایرانی سر تعظیم فرود آورد و رای دهندگان آکادمی اسکار در مقابل لابی اسرائیل که بر طبل جنگ می‌کوبد واکنش متفاوتی نشان دادند و این ترک آغاز فروپاشی استیلای لابی اسرائیلی بر جامعه و همه نهادهای آمریکایی است.’
{دقت بفرمایید به تکرار کلمه لابی!و اینکه آقای شمقدری با چه کسانی لابی کرده؟ با صهیونیست ها؟}

وحالا بعد از یک سال جواد شمقدری خبر از لابی می دهد، از دستور و نصیحت رییس جمهور، از حمایت های بی دریغ، از برنامه ریزی، از اولین گام بین المللی شدن. معلوم نیست این جایزه اسکار چرا در یکسال گذشته اینقدر بی صاحب بوده؟ بگذریم. راستی وعده ما سه ماه و اندی دیگر پای صندوق های رای!

No responses yet

Feb 12 2013

فرج‌اله سلحشور: «قبل از انقلاب سینما آتش می‌زدم»

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,هنر

رادیو کوچه: «فرج‌اله سلحشور» کارگردان نزدیک به حاکمیت جمهوری اسلامی که پیش‌تر هنرمندان عرصه سینما را به فساد متهم کرده و سینمای ایران را فاحشه‌خانه نامیده بود، روز دوشنبه ٢٣ بهمن در مراسم اختتامیه جشنواره شعر و سرود «فرهنگسرای انقلاب اسلامی» مشهد، گفت قبل از انقلاب جزو کسانی بوده که سینماها را آتش می‌زدند.
سلحشور: تنها کسی که خوب می‌داند این سینما چیست، مقام معظم رهبری هستند

«فرج‌اله سلحشور» که دو سال پیش به دلیل «سرقت ادبی» فیلم‌نامه «یوسف پیامبر» از روی اثری به نام «یوسف صدیق» نوشته «شهاب‌الدین طاهری»، از سوی دادگاه محکوم شد، گفت: «تنها کسی که خوب می‌داند این سینما چیست، مقام معظم رهبری هستند و ایشان بر این عقیده‌اند که باید ماهیت سینمای ما تغییر کند و بر اساس اصول دینی و اخلاقی خودمان باشد نه فرهنگ غرب، که به همه ما اثبات شده آنها دشمن ما هستند».

به گزارش «خبرگزاری فارس»، آقای سلحشور ورود هنرمندان قبل از انقلاب به سینمای بعد انقلاب را نکوهش کرد و افزود: «من جزو کسانی بودم که قبل از انقلاب سینما آتش زدم و متاسفانه بعد از انقلاب برای همان سینماها موزه درست شد و هنوز هم از آنها حمایت می‌شود».

No responses yet

Feb 12 2013

ممنوعه

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,هنر

No responses yet

Jan 18 2013

همایون خرم جاودانه شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: هنر

ویکی پدیا: از آنجا که مادرش از شیفتگان موسیقی اصیل ایرانی بود و از بین مقام‌های موسیقی ایرانی، به دستگاه همایون علاقه‌ای وافر داشت، نام «همایون» را برای فرزند خود انتخاب کرد.[۳]

خرم در سن ۱۰-۱۱ سالگی به مکتب استاد صبا راه یافت و چند سال بعد به عنوان نوازندهٔ ۱۴ ساله، در رادیو به تنهایی به اجرا پرداخت. بعدها در بسیاری از برنامه‌های موسیقی رادیو، خصوصاً در برنامه گلها، به عنوان آهنگ‌ساز، سولیست ویولن و رهبر ارکستر آثاری ارزشمند ارائه داد.[۳]

وی همچنین تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته مهندسی برق ادامه داد. در جلد سوم کتاب «موسیقی‌دان ایرانی» نوشته پژمان اکبرزاده آمده است: «پس از وقوع انقلاب اسلامی در ایران، فعالیت‌های اجرایی همایون خرم دچار وقفه‌ای چندین ساله شد. اوقات او از آن پس، بیشتر صرف تدریس خصوصی ویلن و فعالیت‌های پژوهشی درباره موسیقی ایرانی شد.»[۴]

خرم دارای درجه ۱ هنری (معادل مدرک دکترا) از شورای ارزشیابی هنرمندان ایران بود.[۳] او که در اواخر عمر به بیماری سرطان روده مبتلا شده بود و تحت شیمی درمانی قرار داشت، در شامگاه بیست و هشتم دیماه سال ۱۳۹۱ در بیمارستان دی تهران درگذشت.

No responses yet

Jan 14 2013

دستگیری ۵ نفر که با خوانندگان لس آنجلسی کار می کردند

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,هنر

خبرآنلاین: معاون اجتماعی پلیس امنیت اخلاقی نیروی انتظامی از دستگیری پنج نفر که در زمینه تهیه و تولید موسیقی غیرمجاز و زیرزمینی برای خوانندگان لس‌آنجلسی و شبکه‌های ماهواره‌ای فعالیت می‌کردند؛ خبر داد.
سرهنگ صادق رضا دوست در تشریح انهدام باند تهیه و تولید موسیقی غیرمجاز و زیرزمینی گفت: روز گذشته (19 دی ماه سال جاری) ماموران پلیس امنیت اخلاقی ناجا با هماهنگی مقام قضایی، اعضای باند تهیه و تولید موسیقی غیرمجاز را دستگیر کردند.
وی با بیان اینکه این پنج نفر به اتهام فعالیت زیرزمینی و تهیه و تولید موسیقی غیرمجاز برای خوانندگان لس‌آنجلسی و مرتبط با شبکه‌های ماهواره‌ای معاند نظام دستگیر شدند، گفت: این افراد به همراه آلات و ادوات جرم، پس از دستگیری به مراجع قضایی معرفی شدند.
معاون اجتماعی پلیس امنیت اخلاقی ناجا افزود: شناسایی سایر مرتبطین این باند در دستور کار قرار دارد.

No responses yet

Jan 14 2013

«با ترانه‌سرایی خداحافظی می‌کنم» (یادداشتی از یغما گلرویی در واکنش به بازداشتِ کارورزان ترانه و موسیقی)

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,سانسور,سیاسی,هنر

یغما گلرویی: این یادداشت، حرفِ آخر یا به قول معروف غزلِ خداحافظی‌ست. چیزی شبیه وصیت‌نامه. شاید وصیت‌نامه‌ی ادبی، البته اگر آن‌چه در این نزدیک به پانزده سال نوشته‌ام را بشود ادبیات به حساب آورد. هنوز نمی‌دانم مخاطب این یادداشت کیست و برای چه کسی دارم می‌نویسمش. برای مخاطبین ترانه‌ها و شعرهایم؟ برای کسانی که در این سال‌ها سطری از ترانه‌ی من در صدای آوازخوانی حسی خوش را در دلشان بیدار کرده؟ برای متولیان فرهنگی و نهادهای‌ قانونی ناظر بر موسیقی و ترانه که گوششان بدهکار نبوده هرگز و پنداری خوابشان درربوده، یا شاید برای تمام کسانی که تا امروز نه نامی از من شنیده‌اند و نه شعر و ترانه‌ای…در هر حال خلاصه‌ی ماجرا و لُبِ مطلب از این قرار است که من می‌خواهم دیگر از رینگِ ترانه بیرون بیایم و دستکش‌هایم را آویزان کنم. کلافه‌ام و خسته‌ و بیمار. دیگر دل و دماغی نمانده برای بودن در این آشفته بازار و گودی که درآن مُدام باید توهین و تحقیر ببینی و خودت را آن‌قدر کوچک کنی تا در چهارچوب‌های تعریف شده از طرف نهادهای ناظر جا بگیری. با خود بجنگی و خود را زخم بزنی و در هربار زمین زدن خود هورای هواداران گوش‌هایت را پُر کند و گمان کنی کاری کرده‌ای از نوع کارستان اما در عمق وجودت آگاه باشی که آب به هاون کوبیده‌ای و عمر هدر داده‌ای. آگاه باشی که مخاطب و هوادار هم نه باید و نه می‌تواند جوابِ نداری و تکه تکه شدن‌هایت را در تنهایی بدهد. در آن خلوتِ بی‌مرز که تنها تویی و خودت که باید زیر شانه‌هایت را بگیرد و در بالا رفتن از سربالایی میان‌سالگی یاری‌ات کند. من بُریده‌ام دیگر از این خودجنگیِ مدوام و خودشکست دادن‌های دمادم. می‌خواهم از همین خودِ برنده-بازنده که هر صبح در آینه چشم در چشمش می‌شوم مرخصی بگیرم و اگر بیماری مجالم بدهد بروم کمی زندگی کنم. این مرگِ مداومِ موسفید کُن که یک دهه و نیم، نفس به نفسم آمده، اگر نجنبم و قالش نگذارم نفسم را می‌گیرد… و گرفته از همین ‌اکنون. با این ریه‌های لت و پار و پروانه‌ی سیاهی که در سینه‌‌ام بال بال می‌زند و می‌سوزد و به ضرب و زور ماسکِ اکسیژن باید زنده نگهش داشت. باید با دستِ خودم کِرکِره‌ام را پایین بکشم تا این همه ناراستی و بی‌حساب کتابی در اوضاع هنرو فرهنگ فتیله‌ام را پایین نکشیده‌. پس مِن‌بعد من نه شاعرم، نه ترانه‌سرا، نه نویسنده و مترجم و نه صاحبِ هیچ عنوانی که ربط و دخلی به ادبیات و هنر داشته باشد. باید از این خودِ بی‌خود مانده، از این منِ دهان‌بند زده شده استعفا دهم. شاید به ثبتِ احوال بروم و نامم را هم که از بدِ روزگار نام هنری نیست و شناس‌نامه‌ای‌ست عوض کنم. باید دنبال شغل آبرومندی بگردم. دیگر نای امید دادن به دیگران را ندارم و خود را شبیه دلقکی می‌بینم هنگام بشارت دنیایی زیباتر، آزادتر و عاشقانه‌تر دادن. چرا که دنیا شبیه آرزوهای من نیست و گویی تا اطلاع ثانوی هم نخواهد شد. باید کاری برای خود دست و پاکنم. در دوران جوانی چند سالی کتاب‌فروشی کرده‌ام و این کار را بلدم. از تِی کشیدن و شیشه‌ی ویترین برق انداختن تا کتاب فروختن و کتاب معرفی کردن. شاید بتوانم کاری مثلن در یک کتاب‌فروشی پیدا کنم. شاید مراوده با مخاطبین اندکِ کتاب که در این گرانی سرسام‌آور کاغذ و اوضاع وحشت‌ناکِ نشر هنوز از نانِ شبشان می‌زنند تا روحشان را با کتاب سیر کنند ثمری بهتر از نوشتن برای من داشته باشد اما اول باید از این عناوینی که مرا با آن صدا می‌زنند خلاص شوم. عناوینی مانند «شاعر»، «نویسنده»، «ترانه‌سُرا»، «مترجم»… عناوینی که در این سرزمین بیشتر اسبابِ سرشکستگی‌اند تا افتخار. بیست و هفت، هشت کتاب منتشر شده از من و دَه دوازده‌تای منتشر نشده‌ی در راه و پشتِ درِوزارتِ ارشاد مانده، سرِ جمع حدود چهل عنوان کتابند که برای نوشتن تک تکشان از خودم و مخاطبینم عذرخواهی می‌کنم. هر دومان وقت خود را تلف کرده‌ایم. از انگشتان دست‌هایم به خاطر این همه بر دکمه‌های تایپ و کامپیوتر زدن و از گردن آرتروز گرفته‌ام به خاطر ساعت‌ها پشت کامپیوتر نشستن و از ریه‌های آبکش شده‌ام به دلیل تحرک نداشتن و سیگار، به سیگار سوزاندنشان شرمنده‌ام. نه قصد دارم نقش «طفلکی» را بازی کنم، نه برای خود نوحه می‌خوانم به قصد سینه زن جمع کردن و نه این یادداشت شگردی‌ست برای بازارگرمی و مدتی غیب شدن و دوباره بازگشتن به رسم بعضی آوازخوان‌ها سن و سال‌دار که هرچند سال یکبار حرف از آلبوم آخر و خداحافظی و بازنشستگی می‌زنند و تا پای گور هم‌چنان می‌خوانند. خسته‌تر و بیمارتر از آنم که به فکر چنین نمایش‌هایی بیفتم. کتاب‌هایی منتشر نشده دارم که شاید روزی منتشر شوند و ترانه‌هایی هم برای اجرا به آوازخوان‌ها سپرده‌ام که به مرور شنیده خواهند شد اما از این دَم دیگر کاری به کار این آسیابِ استخوان خوردکن ندارم و آردنریخته، اَلُکم را می‌آویزم.
این همه هم از ضعف و نماندن بر سرعقاید و حرف‌هایم ناشی نمی‌شود. هنوز و هم‌چنان پای تمام ترانه‌های اجرا شده و نشده‌ام ایستاده‌ام. نه ترسی دارم از همچنان راندن در این خلنگ‌زارِ خون‌گرفته و نه چیزی برای از دست دادن. حکایت،حکایتِ کاردی‌ست که به استخوان رسیده و ادامه اگر پیدا کند خودم کاری دستِ این منِ‌ بی‌خود و زبان‌بُریده می‌دهم. پس بعد از این همه سال مشت به دیوار ارشاد و مرکز موسیقی کوبیدن دست‌های آماس کرده‌ام را – همچنان مُشت شده – در جیبم فرو می‌کنم و مشت‌هایم را در جیب نگه می‌دارم برای روز مبادا. روزی که کار نوشتن در این دیار اجر و قربی پیدا کند. روزی که دَم به دَم و به بهانه‌های مختلف ممنوع نشوی و توهین نبینی و محترم شمرده شوی از طرف متولیان فرهنگی که مثلن قرار است پالایشگر فرهنگ مردم باشند و ای دریغ… روزی که ترانه نوشتن، کاری بزه از قبیل قاچاق و زورگیری شناخته نشود. مجبور نباشی کارهایت را برای اجرا، یا منتشر شدن به کسانی بسپاری که سواد و درکی از آن ندارند و مانند اصحاب کهف از درون غارِ بو‌یناک و نم‌گرفته‌ی خود جهانِ مدرن و آثارِ مدرن را داوری می‌کنند. روزی که خبری این چنین روی تلکس خبرگزاری‌ها نبینی که:
«معاون اجتماعی پلیس امنیت اخلاقی نیروی انتظامی از دستگیری پنج نفر که در زمینه تهیه و تولید موسیقی غیرمجاز و زیرزمینی برای خوانندگان لس‌آنجلسی و شبکه‌های ماهواره‌ای فعالیت می‌کردند؛ خبر داد.سرهنگ صادق رضا دوست در تشریح انهدام باند تهیه و تولید موسیقی غیرمجاز و زیرزمینی گفت: روز گذشته (19 دی ماه سال جاری) ماموران پلیس امنیت اخلاقی ناجا با هماهنگی مقام قضایی، اعضای باند تهیه و تولید موسیقی غیرمجاز را دستگیر کردند.وی با بیان اینکه این پنج نفر به اتهام فعالیت زیرزمینی و تهیه و تولید موسیقی غیرمجاز برای خوانندگان لس‌آنجلسی و مرتبط با شبکه‌های ماهواره‌ای معاند نظام دستگیر شدند، گفت: این افراد به همراه آلات و ادوات جرم، پس از دستگیری به مراجع قضایی معرفی شدند.معاون اجتماعی پلیس امنیت اخلاقی ناجا افزود: شناسایی سایر مرتبطین این باند در دستور کار قرار دارد.» (سایتِ موسیقی ما – به نقل از ایسنا)
در این خبر طوری در بابِ انهدام باندِ تهیه‌ی موسیقیِ غیرمجاز دادِ سخن‌ رفته که پنداری اوباش و باج‌گیران، یا فلان باندِ توضیح شیشه و کِراک – که به‌حمدالله مانند نقل و نبات در همه جا هست – را شناسایی کرده‌اند و به گونه‌ای از آلات و ادبات جرم یاد شده که گویی قمه و قداره یا احیانن بافور و پایپ از این متهمان که تنها ترانه‌سرا و خواننده و آهنگ‌سازند به دست آمده و آلات و ادوات یاد شده احیانن کاغذ و قلم بوده و سازی‌هایی از قبیل گیتار و کیبورد. جُرم هم که از خودِ خبر جالب‌تر است. کار با خوانندگان لس‌آنجلسی و تولید موسیقیِ غیرمجاز و زیرزمینی و هم‌کاری با شبکه‌های ماهواره‌ای معاند! انگار خوانندگان فعال در خارج از ایران موجوداتی عجیب‌الخلقه و فضایی‌اند و در این سرزمین به دنیا نیامده و نبالیده‌اند و به همین زبان سخن نمی‌گویند. خواننده فقط مجریِ یک قطعه‌ی موسیقیایی‌ست. یعنی هر ترانه، به صرفِ در آمدن از دهان خواننده‌ای که در ایران زندگی نمی‌کند و هر آهنگ، به صرفِ زیر صدای چنین خواننده‌ای قرار گرفتن برای سازندگانش جُرم به حساب می‌آید؟ چنین استدلالی منطقی‌ست؟ یا مثلن شبکه‌ای مثل «پی.ام.سی» که مختص موسیقی‌ست و کار اغلبِ متهمان از آن پخش شده را شاید بشود- به زعمِ مرکز موسیقی و نهادهای دولتی – «مبتذل» نامید، اما «معاند» تعریفی غیر از تصاویر دختران مینی‌ژوپ‌پوش کلیپ‌های کوجی زادوری دارد. این بازی با کلمات است. خود به خود عباراتی خطرناک‌تر را در تیترِ جُرم به کار برده‌اند تا، ماجرا را بزرگتر جلوه دهند و دهن‌پرکن‌تر و لابد حکمِ مجرمین را سنگین‌تر. کل موضوع این است که این چند نفر آهنگ‌هایی و ترانه‌هایی ساخته‌اند که – خوب یا بد – خوانندگان فارسی زبان خارج از کشور آن‌ها را خوانده‌اند. همین! نفسِ این کار هم اگر جُرم است (که تا به حال نبوده) باید اول آن را اعلام کرد و بعد از اعلام اگر کسی هم‌چنان به این کار ادامه داد، متهمش کرد. این که کلیپ خواننده‌ای از کدام شبکه‌ی ماهواره‌ای پخش خواهد شد که دستِ ترانه‌سرا و آهنگ‌ساز نیست و نمی‌شود بهانه‌ی ارتباط این چند نفر با شبکه‌های مثلن معاند دانستش و آیا اصولن مسئولین از خود نمی‌پرسند چرا در کل چنین اتفاقی می‌افتد و به چه دلیلی کارورزان موسیقی و ترانه به اجرای آثارشان از طرفِ خوانندگان خارج از کشور تمایل دارند؟ وقتی ممیزی و نظارتِ بدون آگاهی در دفتر موسیقی، راه هرجور نوآوری را بر کارورزان موسیقی و ترانه بسته، وقتی حتا یک شبکه‌ی داخلی مختص موسیقی و یا لااقل یک برنامه‌ی مرتبط با موسیقی مردمی در کلِ تشکیلات صدا و سیما که خوشبختانه مُدام مشغول زایمان شبکه‌های جدید و کانال هفت و هشت و نُه است وجود ندارد، وقتی کار با خوانندگان داخل کشور هفتاد خوانِ مجوز را به همراه خود دارد و هزار باید، نباید و حاصل کار هم شیر بی‌یال و دُم و اشکمی‌ست و به یک سی‌.دی ممهور به مُهر ارشاد که غالبن در بقالی و کنار دستمال توالت و تخمه ژاپنی به دستِ مخاطب می‌رسد ختم می‌شود و سالی یکی دو کنسرت توسری‌خورده‌ی ریش در گروی اماکن و ارشاد و مسئول سالن و هزار و یک نفر دیگر که تا پای اجرا و دَمِ استیج هم امکان لغو مجوزش به هزار بهانه هست، وقتی هیچ ویترین درستی برای موسیقی در این سرزمین وجود ندارد دیگر چه انتظاری از کارورزانِ ترانه و موسیقی باید داشت؟ معلوم است که برای دیده و شنیده شدن جذبِ شبکه‌ها و خوانندگان فعال در فرنگ می‌شوند و تازه چنین اتفاقی – حتا اگرجرم به حساب بیاورندش- هم باید از طرفِ مرکز موسیقی پیگیری شود، نه پلیس و مراجع قضایی و اگر نفسِ کار با خوانندگان خارج از کشور و کسانی که کلیپشان از شبکه‌های خارج از ایران پخش شده و می‌شود جُرم باشد، باید به قول معروف در شهر هر آن‌که هست گیرند. چون دست کم دو سوم کارورزان موسیقی و ترانه‌ی ما پیشینه‌ی چنین همکاری‌هایی را داشته‌اند و باندِ یاد شده در این خبر دستِ کم دویست، سیصد عضو دارد که با دستگیر کردنشان موسیقی مردمی ما بدون تعارف از صدا و نفس خواهد افتاد. یعنی تا وقتی برای چنین جُرمی تعریف قانونی نشده، همه‌ی اهالی موسیقی نه تنها متهم، که مجرم شمرده می‌شوند. سه تن از اعضای بازداشت شده‌ی باندِ مخوفِ این خبرعبارتند از «روزبه بمانی» (ترانه‌سرا)، «افشین مقدم» (ترانه‌سرا)، «علی‌رضاافکاری»(آهنگساز و تنظیم‌کننده) که بخشی از آثار موفق – لااقل موفق در بازار- تولید شده با مجوز مرکز موسیقی این چند ساله از آثارِ آن‌هاست. یعنی بخشی از بارِ تولیدات فرهنگِ شنیداری جامعه در این مدت حاصل کار آن‌ها بوده و این هم از دست‌مریزاد مسئولان! مگر آبروی هنرمند را می‌شود یک شبه با برچسبِ «عضوِ باند بودن» به بادش داد و تازه تهدید هم کرد که بازداشتِ سایر مرتبطین هم در دستور کار قرار دارد تا باقی هنرمندان هم حساب کار خود را بدانند و ماست‌هاشان را کیسه کنند؟ من که خوش‌بختانه دو سالی‌ست که ماست کیسه نکرده، کلن درِ لبنیاتی خود را هم بسته‌ام اما سوالم این است که دفترِ موسیقی وزارت ارشاد برای چه فعال است؟ متولیان موسیقی درارشاد کارشان چیست؟ کف زدن برای دستگیری هنرمندان مثلن باندهایی از این دست؟ آیا اصولن چنین جُرمی پیشاپیش برای کسانی که در فضای مُجاز فعالیت می‌کردند تعریف شده بوده؟ آیا می‌شود یک شبه نوعی از مراوده در کاری هنری را جُرم به حساب و پُشت‌بندش کارورزان آن هنر را به حبس بُرد؟ پیش از انقلاب هم با کارورزان ترانه و موسیقی برخوردی از این دست شده بود تا مجبورشان کنند در مدحِ شاه و سلطنت، ترانه تولید کنند اما نه مگر انقلاب شده تا آش و کاسه همان نباشد؟ نه مگر موسیقی مردمی متولی و دفتر و دستک و حتا حراستی برای خود دارد؟ کدام مرجع قضایی آگاه، پلیس امنیتِ اخلاقی را رو در روی هنرمند می‌گذارد؟ ما داریم به کجا می‌رویم؟
به شخصه با همین یادداشت استعفای خود را از کارورزیِ ترانه اعلام می‌کنم اما غرضم از نوشتن این حرف‌ها اصلن شخصی نیست. چون چهار سالی هست که ممنوع‌الفعالیتم و همان‌طور که نوشتم دیگر میل و عطشی هم برای کار کردن در این حیطه ندارم و فهمیده‌ام آن‌چه در این‌جا محترم شمرده نمی‌شود «هنر» است. پس با اعتراف به دُم نداشتن خرمان از کُره‌گی و این که دیگر کسی حق ندارد مرا «ترانه‌سُرا» خطاب کند این یادداشت را می‌نویسم تا تنها از هم‌صنفان سابق خود دفاع کرده باشم. هم‌صنفانی که دور و نزدیک می‌شناسمشان و با آثاری که از آنان شنیده‌ام، می‌دانم که هر چه باشد کارشان را بلدند و در رشته‌ی خود خلاقند. سال‌ها با دو ترانه‌سرای این جمع آشنایی داشته‌ام حتا اگر چند سالی باشد برای بعضی اظهارنظرهایم از من رنجیده باشند و رشته‌ی ارتباطمان گسسته باشد. در خیلی موارد با این دواختلاف نظر و سلیقه – و حتا با روزبه جدل‌های قلمی – داشته‌ام و هم‌چنان هم روی مواضعم هستم اما دفاع از هر دوی آن‌ها را به عنوان یک همصنف وظیفه ‌خود می‌دانم چون امروز دفاع از امثال «روزبه بمانی» و «افشین مقدم»و هر کارورز ترانه‌ی گرفتار دیگری، دفاع از ترانه‌ی این مملکت است. اختلافِ مشرب‌ها به جای خود اما نمی‌شود انکار کرد که هر دوی آنان از ترانه‌سرایان مستعدِ این سرزمینند و عباراتی مانندِ «عضو باند بودن» نه تنها توهین به آن‌ها، بلکه توهین به صنفِ ترانه‌سرایان است. همچنین به‌شخصه پیگیری وضعیتِ آهنگ‌سازی مانند «علی‌رضاافکاری»را -به عنوان یک هم‌صنف – وظیفه‌ی خود می‌دانم چرا که معتقدم موسیقی از والاترین هنرهاست و نباید با کارورزانش این‌چنین تا کرد. پس پشتِ هر سه‌ نفرشان می‌ایستم و دیگران را هم به حمایت از آن‌ها فرا می‌خوانم. مسئولین باید پیگیر و پاسخگوی این برخورد غیراصولی با اهالی هنر باشند و همچنین اگر کار با هر خواننده‌ای که ساکن خارج از ایران است، یا ویدئو کلیپش از شبکه‌های خارجی پخش می‌شود قانونن جُرم است و پیگردِ قضایی با خود دارد، باید مرکز موسیقی پیشاپیش آن را به شکل قانونی مدون و با چهار چوب‌های مشخص اعلام و بعد با خاطیان احتمالی برخورد می‌کرد، چون تا امروز این کار جُرم قضایی شمرده نمی‌شده و فقط ممنوع‌الکاری درآلبوم‌های مجاز را به دنبال داشته و حالا برخورد غیرمنصفانه‌ و توهین‌آمیز این‌چنینی خارج از عرف و حتا قانون است و سکوت در مقابلش برای هیچ کارورز و مخاطب و دوستدار ترانه و موسیقی جایز نیست. به شخصه در اعتراض به این اتفاق و با نوشتن همین یادداشت با «ترانه‌سُرایی» خداحافظی می‌کنم. چرا که بعید نمی‌دانم فرداروزی من هم به دلیل پیشینه‌ و کارهای قدیمی‌ام، در این باندِ خطرناک بُر بخورم و با کله‌ی تراشیده در شهر گردانده شوم با این جرم که فلان ترانه‌ام را خواننده‌ای در خارج از کشور اجرا کرده باشد. پس نمی‌گذارم بیش از این به شعورم توهین شود و عطای نداشته‌ی «ترانه‌سُرایی در سرزمین گُل و بلبل» را به لقایش می‎بخشم اما به عنوان کسی که دستِ کم هفتاد آلبوم از ترانه‌هایش در داخل کشور منتشر شده و برای بیش از سی فیلم سینمایی و سریال تلویزیونی ترانه نوشته و سال‌ها در مطبوعات پیرامونِ موسیقی و ترانه قلم زده و پانزده سال از عمرش را صرف ارتقاء سطح فرهنگِ شنیداری این جامعه کرده و کم‌تر کسی در این مملکت هست که دست کم یک کارِ او را – اگر نه ازبر -لااقل یک بار نشنیده باشد، به دفتر موسیقی وزارت ارشاد و خانه‌ی موسیقی گوشزد می‌کنم پیگیر مراحل قانونی رهایی این چند نفر و تدوین قانونی با چهارچوب مشخص برای فعالیتِ مجاز موسیقی باشند و یادآور می‌شوم هنرمندان، وجدانِ بیدارِ جامعه‌اند و برخورد با آنان و بازتاب دادن این موضوع نباید هم‌شکل و لحن برخورد با فلان کیف‌قاپ و قاچاقچی موادمخدر باشد. همچنین از اعضای خانه‌ی ترانه و انجمن‌های فعال در زمینه‌ی ترانه و موسیقی و سایر مراکز مرتبط و تمام کارورزان این شاخه‌های هنری نیز می‌خواهمبه شکلی صنفی و گروهی (نه با قهرمان‌سازی و شعار و فحاشی) به این اتفاق واکنش نشان دهند تا از باب شدنِ چنین برخوردهایی با سایر اهالی هنر جلوگیری شود. مردم این سرزمین همواره به شاعران و موسیقی‌دانان و هنرمندان به دیدِ احترام نگاه می‌کرده‌اند و چنین برخوردی از یک نهادِ اجرایی دولتی با سرشت و مرامِکلِجامعه منافات دارد. موسیقی و ترانه در این سرزمین همیشه از طرفِ حکومت‌ها محکوم بوده و همواره هنری مکروه به حساب می‌آمده. این هنر شنیداری را نمی‌شود محدود کرد. آواز خواندن از پسِ دهان‌بند میسر نیست. ما در عصرِ ارتباطات به سر می‌بریم. نمی‌توان گفت موسیقی پاپ در این خانه آزاد است، اما باید مثلن صدای پخشِ صوت را آن‌قدر پایین‌ آورد که به گوش کسی نرسد. این دیگر فرقی با سکوت نخواهد داشت.
به امیدِ روزی که هنر در سرزمین ما اسبابِ شرمساری نباشد. //

یغما گلرویی (ترانه‌سرای سابق)
بیست و چهارم دی ماهِ نود و یک

No responses yet

Jan 13 2013

گوش کنید چگونه زبان فارسی کمر ملای حیله گر را بدون تبر می کشند!

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,هنر

No responses yet

Jan 01 2013

ایران به ثبت تار توسط جمهوری آذربایجان در یونسکو اعتراض می‌کند

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,خاورمیانه,هنر

بی‌بی‌سی: سخنگوی خانه موسیقی ایران از پی گیری خانه موسیقی و سازمان میراث فرهنگی در مورد ثبت تار توسط جمهوری آذربایجان خبر داد.

داریوش پیرنیاکان، سخنگوی خانه موسیقی ایران روز دوشنبه یازدهم دیماه در گفتگو با خبرگزاری مهر گفت: “قرار شده است که نماینده سازمان میراث فرهنگی اعتراض جامعه ایرانی را به یونسکو اعلام و ثابت کند که خاستگاه اصلی ساز تار کشور ایران است و آنها را قانع کنند.”

در هفتمین اجلاس کمیته میراث معنوی یونسکو که اواسط آذرماه سالجاری برگزار شد، ساز “تار” به نام جمهوری آذربایجان ثبت شد. این اتفاق انعکاس گسترده ای در میان علاقه مندان موسیقی در ایران داشت.

در این اجلاس که نمایندگان سازمان میراث فرهنگی ایران هم حضور داشتند، ۳۶ اثر از نقاط مختلف جهان از جمله مراسم قالیشویان مشهد اردهال ثبت شد.

آقای پیرنیاکان گفته است: “پس از ثبت تار ایرانی به نام کشور آذربایجان، چهارشنبه ۶ دی‌ماه اعضای خانه موسیقی جلسه‌ای را با مسئولین سازمان میراث فرهنگی برگزار کردند که در این جلسه مدارک مستدلی از اینکه چگونه ساز تار به کشور آذربایجان رفته است، تحویل آن ها دادیم.”

به گفته آقای پیرنیاکان اهمال کاری مسئولان میراث فرهنگی که در آن زمان مدارک لازم را ارائه نکرده‌اند، باعث شده است که تار به نام کشور آذربایجان ثبت بشود.
مسئولین ایرانی دغدغه مسائل فرهنگی ندارند
حسین علیزاده

آقای علیزاده می گوید اگر عنوان تار ایرانی و تار آذری از یکدیگر تفکیک شود مشکل حل می شود

پیش از این حسین علیزاده، نوازنده تار و آهنگساز موسیقی ایرانی با تاکید بر اینکه مسئولان ایرانی اقدامی شایسته برای ثبت جهانی تار به نام این کشور انجام نداده اند، گفت که بهتر است اقدام کشور آذربایجان برای ثبت این ساز به نام خودشان را با دیده تعصب ننگریم.

آقای علیزاده در گفتگو با خبرگزاری مهر گفته بود: “اگر ردیف موسیقی سنتی در یونسکو به نام ایران ثبت شده به دلیل دغدغه مسئولان نبوده است، بلکه رپرتواری که از قدیم در ایران وجود دارد مفصل‌تر از رپرتوار موسیقی آذربایجان، تاجیکستان و کشورهای اطراف است و این پیشینه آنقدر محکم بوده است که کسی نمی‌توانسته منکر آن شود. در غیر این صورت ردیف‌های موسیقی هم به نام کشور دیگری ثبت می‌شد.”

به گفته آقای علیزاده “یونسکو نگاه می‌کند که کدام کشور به هنر سرزمینش اهمیت می دهد و احترام می‌گذارد. تار در آذربایجان یک ساز ملی به شمار می رود و با فرهنگ و تاریخ این جامعه عجین شده است و حال اینکه اگر عنوان تار ایرانی و تار آذری در یونسکو از یکدیگر تفکیک شود، مشکل حل خواهد شد.”

او در ادامه افزود: “تار به هرحال در یونسکو ثبت شده و مهم هم همین است که جریان‌های فرهنگی و هنری در جهان حفظ شود.”

در سال های گذشته، از ایران سنت ها و مراسمی از جمله مراسم آیینی نوروز و نیز ردیف های موسیقی دستگاهی ایران در فهرست میراث ناملموس یونسکو به ثبت رسیده است.

No responses yet

« Prev

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .