اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for the 'مذهب' Category

Nov 16 2017

سادات ایران (۲)؛ سیدهای دروغین

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر


رادیوفردا: عباس جوادی
​نوشته زیر دومین بخش از چکیده رساله‌ای است به قلم ایرانشناس معروف هلندی-آمریکایی ویلم فلور در باره نقش اجتماعی و سیاسی سید‌ها در ایران دوره قاجار که در سال ۲۰۱۶ در مجله «مطالعات ایرانی» منتشر شده است.

چکیده فارسی این بررسی در چهار بخش به خوانندگان تارنمای «رادیو فردا» ارائه می‌شود:
(۱) یعنی چه «سیّد»؟ راه تشخیص سید‌ها
(۲) سید‌های دروغین، تعداد آنها
(۳) احترام همراه با ترس
(۴) اشتغال سید‌ها و منبع درآمد آنان

سیدهای دروغین

آن نظارت نسبی که دولت‌های ایران می‌خواستند در دوره صفویان و قاجاریان در مورد ادعاهای ساختگی سیادت برقرار شود، در عمل چندان رعایت نشد، تا جایی که خیلی‌ها که هیچ ربطی به تبار پیامبر اسلام نداشتند، مدعی شدند که «سید اولاد پیغمبر» هستند. یک نمونه بارز ادعاهای بی‌دلیل سیادت این بود که گویا پادشاهان سلسله صفویان از تبار پیغمبر هستند.

پیش از بنیانگذار سلسله صفوی یعنی شاه اسماعیل یکم هیچکدام از سران آل صفی که همه صوفیان سنی مذهب بودند و از جمله خود شیخ صفی الدین اردبیلی ادعای سید بودن نکرده بودند. اما پس از آنکه شاه اسماعیل در سال ۱۵۰۱ در تبریز بر تخت سلطنت نشست و نظام جدید صفوی برقرار گردید، خود شاه اسماعیل و جانشینان او، تبار صفویان را به پیغمبر اسلام ربط دادند و مورخین صفوی، به تبعیت از سیاست حاکم، روایت‌های «تاریخی» لازم برای اثبات این ادعا را تهیه کردند.

بی‌شک در این زمینه، دوره صفوی استثنایی تشکیل نمی‌داد. خیلی پیش‌تر و بعدتر از صفویان نیز بسیاری افراد و طایفه‌ها چنین ادعا‌هایی را طرح کرده بودند.

اما مخصوصا از دوره صفویان و قاجار به بعد، تعداد مدعیان سیادت زیادتر از معمول شد و این، در جامعه‌ ایرانی آن دوره رازی پنهانی نبود. به هرحال امتیازات مالی از قبیل پرداخت «مال امام» و خُمس که گاه «مال سید» هم نامیده می‌شد و در عین حال اعتباری که سیدها از سوی مردم و دولت می‌دیدند، مشوق اصلی این قبیل ادعاهای روزافزون سیادت بود. با این ترتیب گروه-گروه افراد دغل کار به مناطقی می‌رفتند که کسی آنها را نمی‌شناخت و خود را به عنوان سادات «راستین» جا می‌زدند. معمولا هم کافی بود عبایی بر تن، کمربند سبزی دور کمر و احتمالا عمامه سبزی بر سر داشته باشند، چرا که به گفته «هانری لایارد» حتی شک و سوال در باره صحت ادعای سیادت یک شخص «کُفر» شمرده می‌شد. (۵)

بسیاری خانواده‌ها هم که ادعای سیادت داشتند، به‌راستی صاحب شجره نامه‌هایی بودند که اجداد آنها را دستکم تا ۲۰۰ سال پیش از خود نشان می‌داد.اما واقعیت این است که همه آن شجره نامه‌های دویست-سیصد ساله تبار آنهمه مدعی سیادت را تا به تبار محمد و یا امامان شیعه که بیش از هزار سال قبل زیسته‌اند، نمی‌رساند.

طبیعتا بسیاری خانواده‌ها هم که ادعای سیادت داشتند، به‌راستی صاحب شجره نامه‌هایی بودند که اجداد آنها را دستکم تا ۲۰۰ سال پیش از خود نشان می‌داد. این شجره نامه‌ها نسل به نسل از پدر به پسر منتقل می‌شد و اگر شجره‌ای به هر دلیلی گم می‌شد و یا ازبین می‌رفت، رییس خانواده کوشش می‌کرد آن را دوباره ثبت و احیاء کند. اما واقعیت این است که همه آن شجره نامه‌های دویست-سیصد ساله تبار آنهمه مدعی سیادت را تا به تبار محمد و یا امامان شیعه که بیش از هزار سال قبل زیسته‌اند، نمی‌رساند. شرقشناس معروف آرمینوس وامبری می‌نویسد که «حد اکثر ده در صد کسانی که با اتکاء به یک شجره‌نامه خود را سید می‌شمردند، دلیل کافی برای این ادعای خود داشتند» (۶) و ژان دیولافوا در سال ۱۸۸۷ علاوه می‌کند که «در ایران همگی چهار خانواده وجود دارند که با دلایل کافی و مدارک قابل قبول، خود را از نوادگان علی بن ابیطالب می‌شمارند.» (۷) مثلا در حالیکه سیدهای طباطبایی شجره‌نامه قابل اعتمادی را دارا بودند، طایفه سادات محلات که همه به عنوان سید مورد قبول و احترام عام بودند، چنین شجره نامه‌ای نداشتند.

خود سید محسن صدرالاشراف محلاتی که چندین بار وزیر عدلیه و نخست وزیر شده بود و یکی از سران طایفه سادات محل هم بود، در خاطراتش می‌نویسد (۸) که او هیچگونه مدرکی در باره تبار طایفه خود ندیده بود و تنها عمویش نام هفت نفر از اجداد خود را می‌دانست، اگر چه خود خانواده ادعا می‌کرد که اجداد آنان در«زمان خلافت عباسیان به محلات آمده اند». پرسی سایکس نیز می‌نویسد که سادات شهر عقدا در نزدیکی یزد «پارسیان زرتشتی را اجداد خویش می‌شمردند و در واقع از دین زرتشتی به اسلام گرویده بودند.» (۹)

بسیاری سید‌های دروغین هم برای خودشان شجره‌نامه تهیه کرده بودند. اکثر این شجره نامه‌ها در شهر سامره (یکی از شهر‌های مقدس شیعیان در عراق کنونی) جعل می‌شد و از این جهت بین مردم به‌این قبیل اشخاص «سید‌های سامره» می‌گفتند.(۱۰)

نکته دیگری که یادآور وجود و فراوانی سیدهای دروغین است، تعداد زیاد و حتی روزافزون امامزاده‌ها در ایران است. ظاهرا همه ‌این امامزاده‌ها عبارت از قبر‌های کسانی است که سید یعنی از نوادگان دوازده امام شیعیان بوده‌اند. به همین دلیل مردم برای نذر، خیرات، دعا و نیاز به زیارت این مقبره‌ها می‌روند و با این ترتیب این امامزاده‌ها تبدیل به مراکز درآمد برای افراد ذینفع شده‌اند.

در سال ۱۸۸۵ دیولافوا به نقل از مدرس مکتب‌خانه‌ای در قزوین می‌نویسد که او خود بیش از بیست امامزاده را در ایران می‌شناسد که گویا سید معینی با همان نام و نشان در همه ‌این امامزاده‌ها مدفون است و با این ترتیب معلوم می‌شود اقلا ۱۹ مورد از آنها و شاید هم همه آنها یا قبر کس دیگری هستند و یا اصولا در آنجا کسی دفن نشده است.

برای نمونه در سال ۱۸۸۵ دیولافوا به نقل از مدرس مکتب‌خانه‌ای در قزوین می‌نویسد که او خود بیش از بیست امامزاده را در ایران می‌شناسد که گویا سید معینی با همان نام و نشان در همه ‌این امامزاده‌ها مدفون است و با این ترتیب معلوم می‌شود اقلا ۱۹ مورد از آنها و شاید هم همه آنها یا قبر کس دیگری هستند و یا اصولا در آنجا کسی دفن نشده است. یعنی به نظر آن مدرس اصلا لازم هم نیست قبری واقعا مدفن امامزاده‌ای باشد تا آن مکان به عنوان «امامزاده» اعلان و قبول شود و به محل زیارت، دعا و نذر و نیاز مردم تبدیل گردد. (۱۱)

تعداد سید‌ها

چارلز ییت (۱۲) در مورد شمار سادات ایران در حوالی سال ۱۹۰۰ چنین گفته است: «ایران پر از سید است که همه جا را فراگرفته‌اند. اینها علی‌الاصول قشری تنبل و بی‌فایده هستند که کار نمی‌کنند، اما انتظار دارند که دیگران زندگی آنان را تامین کنند. خواجه‌های ترکمن هم همین خاصیت‌ها را دارا هستند.»

دیگر سیاحان اروپایی مانند فاولر، ویلسون و بریکتو نیز مشاهدات مشابهی روایت کرده‌اند. به گفته هوگو گروته، در سال ۱۹۰۷ در ایران حدودا ۱۰۰ هزار سید زندگی می‌کردند. یاکوب ادوارد پولاک، پزشک اتریشی که در ایران زندگی کرده و حتی کتاب‌های درسی به فارسی نوشته بود، می‌گوید (۱۳) که در سال‌های ۱۸۵۰ سیدها حدود دو درصد جمعیت ایران را تشکیل می‌دادند. برخی سیاحان دیگر اروپایی قرن نوزدهم تعداد سید‌های ایران را حتی تا ۲۰ در صد جمعیت شهری کشور تخمین زده‌اند که احتمالا مبالغه‌آمیز است، اما به هر حال این گمانه‌زنی نشان می‌دهد که فراوانی سادات در شهر‌ها باعث ایجاد چنین تصوری در میان سیاحان خارجی شده است. این تصور کمی هم به تمرکز تعداد سادات در شهرهایی از قبیل مشهد، قم، شوشترو دزفول مربوط می‌شود که دارای مقبره امام و یا امامزاده‌های مهم و معروف هستند.

فلویر می‌نویسد در بلوچستان تعداد سیدها در مقایسه با مثلا یزد و دیگر شهر‌های ایران زیاد نبود. او ادامه می‌دهد که «در کرمان از هر دو مرد و یا پسر بچه یک نفرشان سید است و من هرگز در عمرم تا این اندازه از دست مدعیان تبار محمد به تنگ نیامده بودم.» (۱۴) به همین ترتیب، به گفته ویلیام کنت لوفتوس در دزفول از هر سه نفر یک نفر یا از اولاد پیغمبر بود و یا جزو اشخاص معتبر مذهبی شهر به شمار می‌آمد. (۱۵) همچنین جمعیت بعضی روستا‌ها از قبیل خابوجان در خراسان صرفا و یا عمدتا عبارت از سید‌ها بود.

عزت و احترام به سید‌ها

اگرچه در آن دوره هم همه مسلمانان قرار بود حقوق برابر داشته باشند، اما سید‌ها به‌خاطر «تبارشان» که می‌گفتند به پیامبر اسلام می‌رسد، «برابرتر» از دیگر مسلمانان بودند. طوری که دیدیم، سیدها در گذشته خود را خارج از محدودیت‌ها و مجبوریت‌های قانونی و حکومتی می‌شمردند و حکومتداران هم در مقایسه با مردم عادی، در برابر سیدها چشم‌پوشی بیشتری نشان می‌دادند. اما مردم هم ظاهرا با این عزت و احترام و یا مقام ویژه سیدها در جامعه مشکل چندانی نداشت.

آدامز (همانجا) می‌نویسد «مردم وقتی نقیب السادات را می‌بینند، به او بیشتر از یک شاهزاده احترام می‌گذارند.» هرگاه سیدی وارد مجلسی شد، همه برخاسته جای خود را به او تعارف می‌کردند.

فون کوتسه بوه می‌نویسد: «سید‌ها خود را در مقامی حساب می‌کنند که هروقت خواستند می‌توانند پیش پادشاه رفته هرآنچه را که درست می‌شمارند، به او بگویند. یک سید می‌تواند وارد هرخانه‌ای که خواست، بشود و صاحب خانه مکلف است که از او به بهترین صورت پذیرایی بکند و حتی پیشکش‌هایی به او تقدیم کند.» (۱۶)

نه تنها ممکن نبود به یک سید خشونت و یا بی احترامی نشان داد، بلکه کسی هم که همراه و تحت محافظت یک سید بود، «در امان» محسوب می‌شد. از این جهت سید‌ها مانند «راهنمای مسافرت» زوار شیعه را به مشهد و یا عتبات عراق کنونی مشایعت می‌کردند تا در راه اگر با حمله راهزنان مواجه شدند، سید راهنما آنان را از مهلکه بیرون آورد. زوار نیز متقابلا به او هدایا و پیشکش‌هایی تقدیم می‌کردند و این کار تبدیل به منبع درآمد دیگری برای سیدها شده بود.

تا اواخر قرن نوزدهم غیر مسلمانانی که در ایران مسافرت می‌کردند و به‌خصوص می‌خواستند از مناطق خطرناک و ناامن بگذرند، سیدی را با خود به همراه داشتند تا خطر حمله و غارت در راه کمتر شود. لایارد زمانی که از لرستان و خوزستان می‌گذشت شخصی را بنام «سید ابوالحسن» به همراه داشت، چرا که به نوشته خود لایارد (همانجا) در این مناطق «قبایلی می‌زیستند که نسبت به هر خارجی و بخصوص اروپایی، هم متعصب و هم مشکوک بودند و در آن شرایط حضور یک سید در کنار من امتیاز مهمی بود». به همین ترتیب زمانی که آرتور کونولی از استرآباد به خیوه و پیش ترکمن‌ها می‌رفت و یا هنگامی که پرسی سایکس به مکران سفر می‌کردند، از همراهی سید‌ها استفاده کردند.

سیدها انسان‌های «مقدسی» شمرده می‌شدند و فرض بر آن بود که آنها مسلمانان خالصی هستند که دین و ایمانشان کامل است. از این جهت، هم احترام به سیدها بسیار زیاد بود و هم آنان را انسان‌هایی «مقدس» و قادر به انجام کار‌های خارق‌العاده مانند معالجه بیماران حساب می‌کردند. به‌خصوص اگر کسی هم ملا و هم سید بود، بعنوان شخصی کاملا معصوم، قابل احترام و صاحب قدرتی غیر عادی شمرده می‌شد. در آن صورت مثلا زنان، آبی را که از وضوی سیدهای ملا می‌ریخت، در ظرفی جمع کرده نگهداری می‌کردند تا در صورت وقوع هر بیماری، آن آب را جهت معالجه بنوشند.

مادران تکه قندی آورده از سید خواهش می‌کردند که سید آن را با آب دهان خود خیس کند، سپس آن را بُرده به کودک بیمار خود می‌دادند. حتی زنانی که حاضر نبودند به هیچ عنوان صورت خود را حتی به حکیم‌ها نشان دهند، رضایت می‌دادند که یک سید روی قسمت‌های محرم بدن آنان دعایی بنویسد تا مثلا باردار شوند و یا محبت و وفاداری شوهرانشان را جلب کند.

آب دهان سید‌ها هم «دوای هر درد» محسوب می‌شد. مادران تکه قندی آورده از سید خواهش می‌کردند که سید آن را با آب دهان خود خیس کند، سپس آن را بُرده به کودک بیمار خود می‌دادند. حتی زنانی که حاضر نبودند به هیچ عنوان صورت خود را حتی به حکیم‌ها نشان دهند، رضایت می‌دادند که یک سید روی قسمت‌های محرم بدن آنان دعایی بنویسد تا مثلا باردار شوند و یا محبت و وفاداری شوهرانشان را جلب کند.

بس آلن دونالدسون، یک زن آمریکایی و میسیونر که در سال ۱۹۱۰ به‌ایران آمده، چندین سال در تهران و مشهد آموزگاری کرده بود، در کتاب معروف خود بنام «جادو و فولکلور اسلامی در ایران» داستان کسی بنام «سید شاه» در مشهد را تعریف می‌کند (۱۷) که مرد متمولی بود و از مردم پول جمع می‌کرد تا میان فقرا تقسیم کند. در روزهای مخصوص دینی، انبوه مردم رو به سوی خانه سید شاه می‌گذاشتند تا سکه پولی از او بگیرند. این سکه‌ها «تبرّک» محسوب می‌شد چرا که دست سید به آن خورده بود و مردم باور داشتند که‌این سکه‌ها خوش‌یُمن هستند. وقتی سید از خانه بیرون می‌رفت، مردم کوشش می‌کردند دست «مبارک» سید را فقط یک بار لمس کنند. سید در ضمن خودش را «معلم اخلاق» جماعت حس می‌کرد و به همین دلیل همیشه چوبدست‌های خُرد و کلانی با خود به همراه داشت. هنگامی که مردی را می‌دید که سرش را از ته نتراشیده و برعکس ریشش را تراشیده، با یک چوبدست کوچک به سر آن مرد می‌زد تا او را تنبیه کند و هرگاه زنی را می‌دید که به نظر سید پوشش‌اش به قدر کافی رعایت اصول اسلامی را نمی‌کند، باز با یک چوبدست محکم بر سر آن زن می‌زد. یکی از همین زنان به نویسنده کتاب، بس دونالدسون، گفته بود که یک بار پس از خوردن ضربه‌های چوبدست سید شاه، سرش ساعت‌ها درد می‌کرد.

در بخش بعدی این نوشته در باره احترام و ترس نسبت به سید‌ها سخن خواهیم گفت.

منابع:

(5) Layard, A. H.: Early Adventures in Persia, Oxford University Press, 1969, p. 349
(6) Vambery, Arminius: Meine Wanderungen und Erlebnisse in Persien, Pesth, 1867, p. 426
(7) Dieulafoy, Jane: La Perse, la Chaladee et la Susiane, Paris, 1887, p. 77
(8) Sadr, Mohsen: Khaterat-e Sadr-ol Ashraf, Tehran 1346sh/1985, pp. 25-26
(9) Sykes, Percy M.: Ten Thousand Miles in Persiaor Eight Years in Iran, New York, 1902, p. 156
(10) Greenfield, J: Die Verfassung des persischen Staates, Berlin, 1904, p. 121
(11) Dieulafoy, ibid, p. 116
(12) Yate, Charles E.: Khurasan and Sistan, London-Edinburgh, 1900
(13) Polak, Jakob Eduard: Persien, das Land und seine Bewohner: 2 vol., Leipzig 1865, Hildesheim-New York, 1976, p. 1865
(14) Floyer, Ernest A.: Unexplored Baluchistan, Quetta, 1979, p. 34 and 352
(15) Loftus, William K.: Travels and Researches in Chaldaea and Susiana, London, 1857, p. 312
(16) Conolly, Arthur: Journey to the North of India overland from England through Russia, Persia and Afghanistan; 2 vol., London, 1834, p. 28; Sykes, Percey M.: «Through the Wilds of Persia, II,» in: The Wild World Magazine, no. 157, 1911, pp. 114-121
(17) Donaldson, Bess Allen: The Wild Rue. A Study of Mohammadan Magic and Folklore in Iran, London, 1938, pp. 57-58

No responses yet

Nov 16 2017

نوشکفته‌ای از باغچه انقلاب اسلامی، مردم ایران را «بی‌همه‌چیز» می‌خواند!

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,سیاسی,مذهب

کیهان لندن: فرید خلیفی – اکنون در اواخر دهه چهارم از یک تحول سیاسی هستیم که در ایران «انقلاب اسلامی» نام گرفت. پیش از آنکه به وضع اکنون جامعه پر از بحران ایران بپردازم که نتایج پربار آن تحول هستند، مهم است مروری کوتاه بر آنچه در آغاز روی داد داشته باشم. آخوندی با اسب سپید از فرانسه آمد تا ایران را عروس کند. سوار بر آن اسب سپید از او پرسیدند حالا که به کشورت می‌روی چگونه احساسی داری؟ با لحنی سرد گفت هیچی! چون خوب می‌دانست عروس نگون‌بخت پیش از اینها عروس بوده و خود نمی‌دانسته.

روح‌الله خمینی به محض پیاده شدن از اسب سفید فرانسوی، پروژه خود را آغاز کرد. پروژه باغچه انقلاب، به وسعت نقشه ایران.

باغچه انقلاب اسلامی که خمینی آن را پایه گذاشت، پیش از هر چیز باید سیراب می‌شد. پس ابتدا با خون خدمتگزاران حقیقی کشور قطره قطره آبیاری شد. اما از آنجا که این باغچه قرار بود بیش از اینها پر از علف‌های هرز شود، آبیاری آن به خون بسیار بیشتری نیاز داشت. اینگونه شد که انقلاب شروع به بلعیدن فرزندان خود کرد و همان افرادی را که زمینه تأسیس باغچه را فراهم کرده بودند بلعید. با هر قطره خونی که خاک می‌مکید، همزمان علف‌های هرز هم شروع به روییدن می‌کردند. ولی باز هم کافی نبود. آخوند راست‌گویی که حقیقت را گفته بود که هیچ احساسی ندارد، همه زیبایی‌های عروس را نادیده گرفت و جنگی خانمانسوز را به مردم ایران تحمیل کرد. آری بازهم حقیقت را گفت، جنگ تحمیلی بود.

باغچه انقلاب اسلامی بار دیگر با سیل خون سیراب شد. این‌بار با خون کشته‌شدگان جنگ و ساکنان مناطق جنگی. آنچنان سیراب شد که علف‌های هرز باغچه انقلاب در جای جای سیاره زمین شروع به روییدن کردند. از کرانه‌های باختری تا حتی آرژانتین، علف‌های هرز یک به یک ظاهر شدند. سیل خونِ دسته دسته و گروه گروه فرزندان ایران که در جنگ تحمیلی پرپر می‌شدند، نه تنها بر تعداد علف‌های هرز می‌افزود، بلکه ریشه‌های آنها را عمیق‌تر و ساقه‌ها را ضخیم‌تر می‌کرد. خمینی اما اگرچه سرمست از آبیاری باغچه‌اش بود ولی عمر فانی بشر، گریبان او را هم گرفت و خاموش شد. علف‌های هرز دیگر بوته‌هایی قوی و خاردار شده بودند. اگرچه هنوز به خون نیاز داشتند زیرا با خون رشد کرده بودند. خمینی پیش از خاموشی خود ترتیبی داده بود تا مردم ایران چند ماه از سال را بطور خودکار بر سر خود خاک بریزند و زمین را با خون خود و احشام سیراب کنند. همین‌گونه هم شد و علاوه بر آن بوته‌های خونخوار، باغچه انقلاب هم هر از گاهی به سبک غرق‌آبی سیراب می‌شود. گاهی ۱۸ تیر گاهی کهریزک یا خیابان‌های ایران و گاهی حتی ایستگاه‌های مترو.

از بوته‌های خاردار باغچه انقلاب حدادعادل‌ها برآمدند تا نه تنها رویش علف‌های هرز در میان نیروهای مدیریتی کشور تسریع پیدا کند، بلکه علاوه بر آن محتوای آموزشی فرزندان سالم ایران نیز تغییر پیدا کند. دیگر آنچه به ذهن‎های پاک کودکان ایران‌زمین آموخته می‌شد، بذر نفرت، کینه، انتقام، مرگ و خونریزی بود. باغچه علف‌های هرز انقلاب اسلامی، گوجه فرنگی و فلفل دلمه‌ای نمی‌خواست. به جایش هرزه‌هایی خونخوار نیاز داشت که هر روز بر تعدادشان افزوده گردد تا ضامن بقای بوته‌های کلفت خونخوار شوند.

آری امروز چهاردهه از تأسیس باغچه انقلاب می‌گذرد و ایران نه دیگر «سرای امید» است و نه بوستانی برای سعدی‌ها. محصولات انقلاب اسلامی در نقطه نقطه خاک ایران نفوذ کرده‌اند. جنگل‌ها ویران شده و باغ‌ها و برکه‌ها بیابان شده‌اند. علف‌های هرز در سوریه و لبنان و یمن، خون بنی‌آدم را می‌ریزند تا باغچه انقلاب همچنان به بقای هرزه‌ی خود ادامه دهد. علف‌های هرز تازه‌ای هم با هر قطره خون از خاک ایران سر برمی‌آورند و به پشتوانه بوته‌های خاردار در روز روشن، مردم ایران را «بی‌همه‌چیز» می‌خوانند.

No responses yet

Nov 12 2017

پدر محسن حججی: پیکرش را ندیدیم

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,سپاه,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر


بی‌بی‌سی: آیت‌الله علی خامنه‌ای پیش از مراسم تشییع جنازه محسن حججی در میان اعضای خانواده وی و در کنار تابوت او حاضر شد

محمدرضا حججی، پدر محسن حججی، از اعضای سپاه پاسداران که در سوریه به دست پیکارجویان داعش کشته شد، اعلام کرده بقایای پیکر فرزندش را که گفته شده بود به ایران انتقال یافته، ندیده است.

خبرگزاری فارس امروز شنبه ۲۰ آبان ویدیویی از مصاحبه با پدر محسن حججی را منتشر کرده که در بخشی از آن گفته: “ما آن شبی که پیکر آمد ایران و ما توی معراج الشهدا رفتیم، کفن فرزندمان را که لمس کردیم، آنی که ما لمس کردیم یک پا بود و قسمتی از بدن. ما چیزی لمس نکردیم. هرچه لمس کردیم فقط پنبه بود و کتان.”

به گفته پدر آقای حججی، وی به کسانی که بقایای جسد را آماده کرده بودند گفته “پس شما چی را شستید؟… من حالا باید باید چی را تحویل بگیرم؟” وی سپس افزوده: “آن بنده خدا دست من را گرفت گذاشت بغل کفن گفت حاج آقا این پایش است و برد بالاتر یک قسمت از دنده های شهید را هم خوب، ما لمس کردیم. آنی که ما لمس کردیم همین بود، هیچ چیز دیگر نبود.”

محسن حججی از اعضای لشکر زرهی ۸ نجف اشرف، از واحدهای سپاه پاسداران، در جریان شبیخون نیروهای گروه داعش به منطقه‌ تنف در مثلث مرزی بین سوریه، عراق و اردن اسیر و در ۱۸ مرداد به دست داعش کشته شد.

رسانه های ایران روز ۷ شهریور از مبادله پیکر او با تعدادی از کشته شدگان داعش خبر دادند ولی در نهایت، جسد محسن حججی در ۳ مهر به ایران بازگشت و این تاخیر چهار هفته ای، شایعاتی را در مورد پیکر تشییع شده ایجاد کرد.

در پی بالاگرفتن این شایعات، سایت خبرگزاری صداوسیما گزارشی تصویری را منتشر کرد که در آن، نظر مردم در باره شایعه خالی بودن تابوت تشییع شده پرسیده می شد. پاسخ دهندگان به این سوال، چنین احتمالی را رد می کردند، هرچند برخی نیز می گفتند پر یا خالی بودن تابوت از اهمیت محسن حججی و کاری که انجام داده نمی‌کاهد.
حق نشر عکس FARS
Image caption پدر محسن حججی اذعان می‌کند که بحث مرتبط شدن تاخیر در انتقال جسد به ایران به خاطر طول کشیدن آزمایش تشخیص هویت دی‌ان‌ای، که در آن زمان مطرح شده بود، صحت نداشته است

در ویدیوی منتشر شده از سوی خبرگزاری فارس نیز، یک خبرنگار از پدر آقای حججی در مورد شایعه خالی بودن تابوت سوال می کند و از او می پرسد آیا شخصا جسد فرزند خود را دیده است؟ پدر محسن حججی می گوید: “ما که ندیدیم، ولی چیزی که برای ما تعریف کردند گفتند که دو تا پا و قسمت لگن بدن است.”

وی که ساکن نجف آباد است توضیح می دهد: “به ما اعلام کردند بیایید تهران برای تحویل گرفتن پیکر … ما را صدا زدند توی ستاد نیروی زمینی سپاه برای برنامه‌ریزی مراسم استقبال از شهید… دیدیم بحث از شنبه است که تشییع بشود و حالا پنجشنبه بود. ما سوال کردیم که حالا این وسط جمعه تکلیفش چه می‌‌شود… گفتند که امشب شهید اصلا نمی‌آید ایران. شهید سوریه است. قرار است سوریه برایش مراسم بگیرند.”

به گفته آقای حججی وی اصرار کرده شخصا برای “مراسم استقبال شهید” به سوریه برود که ابتدا با مقاومت مسئولان سپاه مواجه شده اما در پی پافشاری او، سرانجام قبول کرده‌اند.

پدر محسن حججی می‌افزاید: “ما که رفتیم سوریه، به امید این رفتیم که پیکر را ببینیم ولی آنجا پیکر نبود. یعنی اصلا بحث مراسمی هم نبود. به ما گفتند که پیکر فعلا به یک نوعی ناقص است و ما حدس می‌زنیم که موقع تحویل گرفتن از داعش عجله شده و ممکن است قسمتی از پیکر هنوز زیر خاک باشد. برای همین ترجیح می دهیم که چند وقت صبر کنیم.”

وی سپس در پاسخ به سوال خبرنگار فارس با این مضمون که “یعنی وقفه یک ماهه به خاطر همین بود” جواب می‌دهد: “تا پیکر تکمیل بشود. تا آنجایی که می‌شود تکمیلش کنند. ما هم گفتیم باشد. ما از اول بنایمان بر این بوده که اطاعت امر کنیم، حالا از هر کسی.”

پدر آقای حججی ادامه می دهد: “ما آمدیم ایران و بعد بحث این را پیش گرفتیم که که دی‌ان‌ای شهید مشکل دارد. در صورتی که خوب، حالا این طور نبود و قرار بود که یک مدت زمانی بگذرد تا بشود پیکر را تکمیلش کنیم.”
حق نشر عکس FARS
Image caption پدر محسن حججی: “ما که رفتیم سوریه، به امید این رفتیم که پیکر را ببینیم ولی آنجا پیکر نبود”

او در ادامه اذعان می‌کند که بحث مرتبط شدن تاخیر در انتقال جسد به ایران به خاطر طول کشیدن آزمایش تشخیص هویت دی‌ان‌ای، که در آن زمان مطرح شده بود، صحت نداشته است.

به گفته پدر محسن حججی: “این را ما خودمان مطرح کردیم که بشود حالا یک جوری جواب مردم را بدهیم. چون توی مردم اعلام شده بود که قرار است تشییع بشود. مردم منتظر بودند که پیکر بیاید ایران و تشییع کنند. یک جوابی باید برایش داشتیم که ما خودمان پیشنهاد کردیم.”

در اینجا خبرنگار فارس می‌گوید: “خوب بالاخره پیکر مشخص نبود. یک تکه. صورتی نبود. بدنی نبود” و پدر محسن حججی جواب می دهد: “هیچی نبود. فقط از طریق دی‌ان‌ای و چون پاهای شهید بود، از کفش هایش… البته آن موقع هم هنوز کامل نبود. دی‌ان‌ای کامل نبود. ولی خوب، خیلی شواهد نشان می‌داد که شهید، همان شهید ماست و آقایان هم در سپاه قدس قانع شده بودند که این پیکرِ شهید ماست.”

پدر آقای حججی در پاسخ به سوال خبرنگار فارس در مورد اینکه فکر می‌کند چه بلایی سر پیکر فرزندش آمده می‌گوید: “از همان اول سعی نکردم دنبال کنم. چون نخواستم بدانم… هم تحملش را نداشتم و هم… حالا ممکن است اینجا احساسات یا عاطفه پدری یا مادری باعث بشود که خدای ناکرده حرفی را آدم به زبان بیاورد که خلاف عقیده و راهی است که شهید ما رفته است و این باعث شرمندگی بشود.”

وی در مورد دلیل این نگرانی‌اش توضیح بیشتری نمی‌دهد.

مراسم تشییع جنازه محسن حججی، روز ۵ مهر در تهران برگزار شد. شماری از مقام‌های ارشد جمهوری اسلامی، از جمله علی و صادق لاریجانی، روسای مجلس و قوه قضاییه، در این مراسم حضور داشتند.

آیت‌الله علی خامنه‌ای پیش از مراسم تشییع جنازه محسن حججی در میان اعضای خانواده وی و در کنار تابوت او حاضر شد .

No responses yet

Nov 11 2017

جلایی‌پور: اکثریت زائران اربعین، گرسنه و هواپیما ندیده‌اند/ بدهید ما اربعین را برگزار می‌کنیم!

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر

مشریق: حمیدرضاجلایی‌پور، از جامعه‌شناسان اصلاح‌طلب به تازگی طی اظهاراتی گفته است که زائران اربعین عموما «گرسنه» و «هواپیما ندیده‌»اند…

سرویس سیاست مشرق – حمیدرضا جلایی‌پور، از استادان اصلاح‌طلب و از چهره‌های جریان سیاسی خاص به تازگی در مطلبی در کانال تلگرامی خود که با تیتر «چرا باید به حرکت زائران حسینی احترام گذاشت؟» منتشر شد، نوشته است:

میلیون‌ها علاقمند زیارت مرقد امام حسین این سیاست جمهوری اسلامی را مغتنم می‌شمرند و مشتاقانه در مراسم اربعین شرکت می‌کنند. تا جایی‌که متوجه شدم علاقمندان به زیارت مرقد امام حسین در میان تمام اقشار جامعه (طبقه پایین، طبقه متوسط و طبقه بالا) وجود دارند. به‌طوری‌که می‌توان گفت سه میلیون زائر ایرانی امسال نمونه‌ی معرفی از همه اقشار جامعه ایران هستند. اگرچه به نظر می‌رسد تعداد افراد طبقه متوسط رو به پایین بیشتر از سایر طبقات است.

او همچنین در بخش دیگری از این مطلب اپیزودیک، با طرح این سؤال که «چرا جمهوری اسلامی چنین سیاستی پیش گرفته است؟» می‌نویسد:

«دولت موازی» در جمهوری اسلامی با توجه به ابعاد منفی موجود در جامعه (مثل ضعف پایبندی به ارزش‌های اخلاقی، رشد فزاینده آسیب‌های اجتماعی و خصوصا اعتیاد، ظهور گسترده سبک‌های زندگی غیرحکومتی و…) در پیش چشم مردم با بحران دستاورد روبرو است. اما حضور شورانگیز مذهبی و میلیونی مردم در اربعین و نمایش آن در رسانه‌های عمومی مقداری برای «حاملان دولت موازی» تسکین‌دهنده و روحیه‌بخش است به ایرانیان می‌گوید: ببینید چقدر مردم مذهبی و اخلاقی‌اند!

جلایی‌پور تصریح می‌کند:

جمهوری اسلامی به مناسبت مراسم اربعین این فرصت را پیدا می‌کند که خدمات حمل و نقل و تغذیه‌ای خود را در اختیار اقشار ضعیف جامعه قرار دهد و اقشار ضعیف هم به عشق امام حسین از این امکانات استفاده می‌کنند و چند روز خاطره‌انگیز را در عراق سپری می‌کنند. به‌عنوان مثال اینجانب سه روز قبل از اربعین شاهد بودم هشتاد در صد امکانات فرودگاه امام خمینی در خدمت زائران امام حسین (ع) قرار گرفته بود. در صورتی‌که معمولا امکانات این فرودگاه اصلی ایران در طول سال در اختیار طبقه متوسط )روبه‌بالا) و طبقه بالا است. اقشاری را پیش از پروازشان در فرودگاه دیدم که بهترین امکان مدرنی را که ممکن است در طول زندگی از آن استفاده کنند همان ماشین مدرن بنز حمل جنازه بهشت زهرا است. ولی حالا با بهترین هواپیما یا اتوبوس وی آی پی به کربلا می‌روند.

این فعال اصلاح‌طلب، در پی‌نوشت مطلب خود نیز گفته است:

«هزینه‌های این مناسک از محل بودجه‌ی عمومی ایران سنگین است. جمهوری اسلامی اگر رابطه خود را با جامعه مدنی‌اش مورد بازنگری قرار دهد می‌تواند اجرای «کل پروژه راهپیمایی اربعین» را به جامعه مدنی مذهبی واگذار کند. در اینصورت مراسم اربعین از بودجه‌ی عمومی تغذیه نمی‌کند و جمهوری اسلامی هم می تواند وظائف دولت- ملت و شهروندی را نیز برای همه ایرانیان بهتر انجام دهد»!

اینکه آقای جلایی‌پور بیش از 20 میلیون زائر اربعین اباعبدالله(ع) و بیش از 2 میلیون و نیم زائر ایرانی حاضر در این رخداد بزرگ شیعی را «گرسنه»، «بی‌لیاقت برای استفاده از تکنولوژی» و «بخشی از یک جامعه بی‌مذهب و بی‌اخلاق» می‌داند؛ به هیچ وجه و اصلاً نباید جای تعجب باشد…

چه اینکه این قضیه‌ی مسبوق به سابقه و توهین به مردم و ارزش‌های اسلامی قاتق نان روزانه جریان سیاسی خاص است اما متأسفانه رسانه‌ها و خواص کشور کمتر متوجه این مسئله هستند و یا کمتر به آن می‌پردازند.

نپرداختنی که کار را به اظهارات عجیب و دور از عقلانیت حمیدرضا جلایی‌پور نیز می‌کشاند.

در ادامه فهرستی از توهین‌های معاریف جریان چپ و چهره‌های اصلاح‌طلب طی 5 سال اخیر را ارائه می‌کنیم:

_محمد سروش‌محلاتی (فعال اصلاح‌طلب): خیمه‌های امام حسین(ع) تبدیل شده‌اند به مراکز فحّاشی… ما ایرانی‌ها شاد نیستیم چون فقط امام حسین(ع) را محور قرار داده‌ایم.[1]

_زهرا صدراعظم نوری (عضو اصلاح‌طلب شورای شهر تهران): عوارض شهرداری تهران نباید صرف خرید برنج و روغن برای هیئت‌های مذهبی شود.[2]

_هفته‌نامه اصلاح‌طلب صدا (ارگان حزب کارگزاران): «غذای نذری» شکل‌بندی جدید محرم است و نسل‌های جدید به هوای آن جمع می‌شوند.[3]

_ سعید حجاریان: عملکرد ائمه(س) پس از عاشورا عقلانی‌تر شد![4]

آنچه که اشاره شد تنها بخشی از توهین‌هایی است که جریان خاص بصورت اختصاصی برای ساحت عزاداری حسینی(ع) تدارک دیده است و مابقی اظهارات آنها درباره اینکه «مردم لشکر قابله بدست‌هایی هستند که برای خرید جارو و مرگ موش هم صف می‌کشند»، «مسئله هسته‌ای به لبوفروش‌ها و راننده‌تاکسی‌ها ربطی ندارد»، «می‌شود مردم را فریب داد»، «مردم ایران خشن و حسود و پفیوز هستند» و… در این گزارش فاکتور گرفته شده‌اند.[5]

*آنچه جلایی‌پور نمی‌داند…

از قدیم گفته‌اند: میان عاشق و معشوق رمزیست… چه داند آنکه اُشتر می‌چراند؟!

در واقع نباید از آقای جلایی‌پور و امثال او انتظار داشت که فهمی از جاذبه و تشعشع عشق داشته باشند.

تشعشعی که حتی به خاک پای معشوق نیز اگر تابیدن بگیرد؛ آنرا مقدس می‌کند.

و تشعشعی که لسان‌الغیب درباره‌اش می‌گوید: هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم.

آیا بدیهی نیست که آنها که دل در گرو آستان عشق دارند؛ در این پاکی مطلق، تمام مفاهیم رنگ گرفته از معشوق خود اعم از غذا و خاک و راه و مشقّت زیارت و «گرداب‌های حائل» را به جان بخرند و توتیای چشم کنند؟!

صحبت‌های آقای جلایی‌پور درباره گرسنه بودن و هواپیما ندیده بودن اکثریت زوّار حسینی نیز اصطلاحا «از آن حرف‌هاست»…

زیرا اولا ملاک قضاوت آدم‌ها سطح شعور و عقلانیت و فهمیدگی آنهاست نه سیری و گرسنگی و یا مثلاً مرکبی که سوار می‌شوند.

ثانیاً جلایی‌پور گویی خود را به آن راه زده و نمی‌داند که این جمعیت کثیر فی‌الواقع در حال سفر خارجی به یک کشور همسایه هستند و کسی که عزم سفر خارج از مرز دارد؛ حکماً از دائره سیاه‌نمایی جریان خاص مبنی بر گرسنه و فقیر بودن خارج است.

البته فهم واقعه عظیم اربعین برای جریانی که این حرکت را در هواپیما و غذا و … می‌بیند نیز به حدی نیست که درکی غیرمادی از سخاوت میزبانان و عشق زائران داشته باشند؛ چه اینکه در هر دو سوی ماجرا (میزبان و میهمان)، قشرهای ضعیف جامعه نیز بدون چشم‌داشت مالی با هرآنچه دارند، قدم در راه عاشقی می‌گذارند؛ کاری که بعید است امثال جلایی‌پور و همفکرانشان بتوانند.

و ثالثا جماعت منورالفکر ایرانی اگرچه به اثبات تجربه از درک این مطلب غافل است اما باز هم من‌باب تذکر می‌توان تأکید کرد که چیزهایی مثل کراوات و ادوکلن و احتراز از مردم و توهین به مقدسات و ژست معارضه با نظام؛ نه تنها ملاک فهم بیشتر و برخوردار بودن و مدرنیزگی نیست بلکه به اثبات تجربه تاریخی ما؛ صرفا نشانی از چاکرمآبی برای دشمن، سرنوشتی جز تباهی و اضمحلال در هاضمه ملت بزرگ ایران ندارد.

چه اینکه از دیگر مثال‌های فهمیدگی این جماعت مدعی! همین بس که معتقدند: «اکثر زوّار اربعین برای خوردن به این سفر می‌روند و اگر زمانی اربعین در ماه رمضان باشد دیگر هیچکس عازم نخواهد بود!»

***

1_mshrgh.ir/786986

2_mshrgh.ir/777533

3_http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13940913000606

4_http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930807001263

5_mshrgh.ir/724178

No responses yet

Nov 09 2017

سادات ایران (۱)؛ یعنی چه «سید»؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر


«قربانش بروم شیخ حسین آقای قره باغی از کوچه که می گذرد، چشم‌هایش را می‌بندد تا زنان نامحرم را نبیند…» (مجله «ملانصرالدین» بی‌تاریخ)
رادیوفردا: عباس جوادی
گفتار زیر نخستین بخش از چکیده رساله ای است به قلم ایرانشناس معروف هلندی-آمریکائی ویلم فلور در باره نقش اجتماعی و سیاسی سید‌ها در ایران دوره قاجار طبق منابع اروپائی که در سال ۲۰۱۶ در مجله «مطالعات ایرانی» با این مشخصات منتشر شده است:
Willem Floor: Seyyeds in Qajar Iran According to European Sources; in: Studia Iranica, 45/2, 2016

چکیده فارسی این بررسی در چهار بخش به خوانندگان تارنمای «رادیو فردا» ارائه می‌شود:
(۱) یعنی چه «سیّد»؟ راه تشخیص سید‌ها،
(۲) سید‌های دروغین، تعداد آنها
(۳) احترام همراه با ترس
(۴) اشتغال سید‌ها و منبع درآمد آنان.

این رساله ۱۲۹ زیرنویس دارد که در هر کدام به یک و یا چند منبع اشاره شده است. در این ترجمه ما این همه آن زیرنویس‌ها و منابع را ذکر نکردیم تا از طول کلام و حالت دانشگاهی گرفتن این نوشته پیشگیری کنیم، اگرچه در موارد اندکی که ممکن است سوال برانگیز باشد، منبع اطلاعات مورد استفاده را داده ایم. اگر خوانندگان ترجمه فارسی رساله در موارد بخصوصی خواهان دریافت اطلاعات بیشتری در مورد منابع این بررسی بودند، خواهش می‌کنیم به متن اصلی انگلیسی رساله مراجعه کنند و یا پرسش خود را در بخش دیدگاه‌های این سلسله گفتار‌ها مطرح نمایند تا مترجم، منبع مورد نیاز را به صورت پاسخ در همانجا قید کند.

همه کاریکاتور‌ها از مجله فکاهی-انتقادی «ملا نصرالدین» است که در سال‌های ۱۹۰۶ تا ۱۹۱۳ به زبان ترکی آذری در تفلیس (گرجستان کنونی) چاپ می‌شد. این مجله که ادبیات مشروطه ایران را نیز تحت تاثیر خود قرار داده بود، بعد‌ها مدتی نیز در تبریز و سپس باکو چاپ شد و چند سال پس از تاسیس حکومت شوروی تعطیل گردید.

یعنی چه «سیّد»؟

«سید» یک عنوان موروثی است و به اعضای طبقه‌ای گفته می‌شود که خود را نوادگان و اولاد پیغمبر اسلام می‌شمارند. سید‌ها («سادات») قشری از انسان‌های معمولا متدین و صاحب احترام و نفوذ هستند. مقامی که در زندگی اجتماعی در طول صد‌ها سال گذشته به سید‌ها داده شده، به حدیثی به نام «ثقّلین» (حدیث دو گنج) از احادیث پیامبر اسلام باز می‌گردد که می‌گوید: «من در میان شما دو امانت نفیس و گران‌بها می‌گذارم، یکی کتاب خدا، قرآن، و دیگری عترتم، اهل بیت را. تا وقتی که از این دو تمسک جوئید، هرگز گمراه نخواهید شد و این دو یادگار من هیچ‌گاه از همدیگر جدا نمی‌شوند.»

صرفنظر از اینکه حدیث نامبرده تا چه‌اندازه صحیح و یا موثق است، کلا مسلمانان و به ویژه اهل تشیع نه تنها برای سیدها مقام بخصوصی قائل هستند، بلکه آنها را مورد احترام و تکریم قرار می‌دهند و بسیاری از سید‌ها نیز از این راه درآمد و گذران زندگی خود را تامین می‌کنند.

اینکه شخص مدعی سیادت چه نوع سیدی هست، بسته به نام زنی است که از علی ابن ابیطالب، پسرعموی پیغمبر و خلیفه چهارم، اجداد مادری و یا پدری آن شخص را به دنیا آورده است. پیامبر اسلام دختری به نام فاطمه داشت که همسر علی شد و از او دو پسر به نام حسن و حسین به دنیا آورد. در میان شیعیان، معمولا کسانی که خود را از تبار فاطمه یعنی از فرزندان حسن و یا حسین می‌شمارند، سید‌های «حقیقی» به حساب می‌آیند. نتیجتا برخی از آنها سادات «حسنی» و دیگران «حسینی» نامیده می‌شوند. به هر دوی این گروه‌ها مجموعا «بنی فاطمه» گفته می‌شود. برعکس، کسی که تبار خود را از علی، اما نه از فاطمه بلکه از دیگر زنان علی می‌شمارد، «سید حقیقی» به حساب نمی آید. این اشخاص را گاه «سید علوی» نامیده‌اند.

آنها که نوادگان سیدهای ذکور یعنی مرد هستند «شریف» نامیده می‌شوند. «مقام» آنها بالاتراز کسانی است که از نوادگان «سیده‌ها» یعنی سید‌های زن هستند. آنها هم به نوبه خود «میر» و یا «میرزا» نامیده می‌شوند.

سید‌ها متناسب با نام اجداد و امامانی نامیده می‌شوند که خود را نوادگان آنها می‌شمارند. گروه‌های اصلی سید‌ها به همین صورت نام گذاری می‌شوند، مانند حسنی و یا طباطبائی، حسینی، عابدی، زیدی، باقری، جعفری، موسوی، کاظمی، رضوی و یا رضائی، تقوی، نقوی. هر کدام از اینها هم به شاخه‌ها و طایفه‌های کوچکتر تقسیم می‌شوند. سید‌های هر محل معمولا نام اجداد محلی خود را می‌گیرند که به نوعی خود را منتسب به گروه‌های اصلی سادات می‌شمارند. برای نمونه در اردبیل آنها که خود را «سید صفوی» به حساب می‌آورند، می‌گویند که به شیخ صفی‌الدین اردبیلی منتسب هستند و یا در سبزوار شاخه مهمی از سادات خود را «عربشاهی» می‌نامند.

راه تشخیص سید‌ها

در گذشته تشخیص سید‌ها آسان تر بود. ظاهر و لباس آنها عموما شبیه ملا‌ها بود، اما نشان ظاهری شان عمامه و یا کمربندی سبز و یا یکی دو علامت دیگر سبز رنگ بود که به عبا و عمامه خود می‌بستند و با این کار نشان می‌دادند که «اولاد پیغمبر» هستند، چرا که سبز، همچون رنگ پیامبر اسلام قبول می‌شد. ظاهرا رنگ و نشان‌های سبز چیزی است که در قرن چهاردهم در دولت مملوک‌های مصر و شام میان سادات رایج شده و به نقاط دیگر جهان اسلام گسترش یافته است. در همان دوره، حکمران مملوک، اشرف شعبان بن حسن دستور داد همه سید‌ها نشانه‌ای سبز رنگ به عمامه خود بزنند.

همچنین، در دوره قاجار سید‌ها اسب خاکستری سوار می‌شدند، تا جائی که بنا به نوشته اسحاق آدامز «آنها حتی ادعا می‌کردند همه اسب‌های خاکستری رنگ متعلق به سید‌ها هستند.» (۱)

ولی چگونه می‌شد فهمید که مدعیان سیادت که کمر بند سبز می‌بستند، دغل باز نیستند؟

در اوایل اسلام، دقیق‌ترش حدودا در سال‌های ۸۶۰ م.، این مشکل تشخیص داده شده و برخی تدبیرها اتخاذ گردیده بود. از آن جمله بود تاسیس مقامی بنام «نقیب الاشراف» در دوره خلیفه‌های عباسی که وظیفه‌اش ثبت و نگهداری دفاتر مرگ و تولد و شجره نامه سید‌ها و مراقبت از زندگی مادی و اعتبار «شریف»‌ها و اثبات و یا رد ادعا‌های سیادت بود. این «نقیب الاشراف»‌ها حتی در مورد سیده‌ها یعنی سیدهای زن مواظب بودند که آنها با مردانی ازدواج نکنند که مقام اجتماعی شان از خود آنها پائین‌تر است. در دولت‌هائی که از پی عباسیان در ایران بر سر کار آمدند نیز همین سنت و مقام «نقیب الاشراف» با عناوین گوناگون ادامه یافت.

در دوره صفویان نیز این به‌اصطلاح «سید باشی‌ها» نقیب الاشراف و یا نقیب الممالک نامیده می‌شدند. دولت صفوی برای تامین مالی این اشخاص به آنها این صلاحیت را هم داده بود که همراه با «کلانتر»‌ها به جمع آوری مالیات میان مردم و بویژه اصناف بپردازند. یک نقیب الاشراف سرتاسری برای ایران وجود داشت که رهبری و مدیریت «نقیب»‌های محلی ایالات و ولایات را بر عهده داشت. همین وضع در دوره قاجار نیز برقرار بود. در این دوره نقیب الاشراف را «رئیس سادات» می‌نامیدند. بعد‌ها کار رسیدگی به اصناف از سیدها سلب شد، اما به جای آن رسیدگی به وضع فرقه‌های درویشی به آنها محول گردید. بنظر می‌رسد که ناصرالدین شاه در سال‌های ۱۸۷۰ نام این مقام را به «نقیب السادات» تبدیل کرد. بطور همزمان نظارت بر سادات غیر متمرکز گردید و در هر شهر سیدی به نام «رئیس السادات» تعیین شد که معمولا رئیس طایفه اصلی سادات محل بود.

چگونگی دقیق انتخاب و تعیین رئیس السادات‌های محل‌ها و حدود وظایف و اختیارات آنان معلوم نیست. یکی از وظایف این «رئیس السادات»‌ها هم قضاوت در مورد دعاوی حقوقی و جرایمی مانند قتل بود که به نوعی مربوط به سید‌ها می‌شد، چرا که دولت و حکام دنیوی از مداخله در این موارد پرهیز می‌کردند. مثلا وقتی سیدی فردی عادی را می‌کشت، کسی جرات نمی کرد به او نیز مانند افراد عادی مجازات اعدام بدهد، چونکه باور عمومی بر آن بود که «این کار (یعنی اعدام یک سید) گناهی بزرگ محسوب می‌شود، زیرا مردم عموما بر آن بودند که خداوند انسان‌ها را بخاطر پیامبر اسلام و نوادگان او آفریده است و مجازات یک سید را تنها و تنها رئیس طایفه همان سید می‌تواند صادر کند» (آدامز، همانجا). مثلا در سال‌های ۱۹۰۰ سیدی که در یزد لوطی محل بود یک پارسی زرتشتی را به قتل رسانید. حاکم یزد او را جهت محاکمه به تهران فرستاد. مجتهد یزد نیز به تهران رفت تا آزادی سید قاتل را از شاه خواهش کند و شاه نیز دستور داد سید نام‌برده آزاد شود. یک میسیونر بریتانیائی به نام ناپیرمالکم نوشت: «سید‌ها با مجازات به مراتب سبک تری روبرو می‌شوند و از این جهت خود را حتی تابع آن مقدار مختصر عدالتی که موجود است نیزنمی شمارند.» (۲) بر عکس، هنگامی که در دهم ژوئیه ۱۹۱۳ ژاندارمی در شیراز سیدی را به قتل رسانید، فرد قاتل روز بعد در دادگاهی نمایشی محاکمه و بلافاصله اعدام گردید. (۳)

با اینهمه، کوشش پاسخگو کردن نقیب‌ها به وزارت عدلیه، حتی اگر چه اقدامی نه چندان قاطع بلکه صوری بود، به هر تقدیر نشان دهنده آرزوی دولت مبنی بر تاسیس نوعی نظارت و کنترل بر این شاخه جداگانه و غیرمسئول دستگاه قضائی به شمار می‌رفت. گاه هم ماموران دولتی ابتکار به کار برده راه و رسم خود را برای مجازات سید‌ها می‌یافتند. مثلا‌هانری موسر (۴) می‌نویسد که روزی سیدی به «ژنرال گاستیگر خان» که مهندسی اتریشی بود و به دعوت ناصرالدین شاه به ایران آمده، مسئول راه سازی از تهران به شمال و همچنین خراسان شده بود، ناسزا می‌گوید. گاستیگر دستور می‌دهد آن سید را که به نشانه سید بودنش عمامه سبزی بر سر داشت، با عزت و احترام به چادر او می‌آورند. وقتی سید وارد چادر می‌شود، گاستیگر ناگهان عمامه سبز سید را از سر او می‌گیرد و سپس به نوکرانش دستور می‌دهد که کتک مفصلی به سید بزنند. پس از اجرای این مجازات جدی، گاستیگر عمامه سبز سید را دوباره به سر او گذاشته و او را با همان عزت و احترام از چادر خود به بیرون روانه می‌کند.

در بخش بعدی در باره سید‌های دروغین سخن خواهیم گفت که تبارشان هیچ ارتباطی به پیامبر اسلام و علی بن ابیطالب ندارد و حتی برخی از آنان عرب و مسلمان هم نبودند، اما به‌خاطر استفاده از امتیازات مادی و اجتماعی که سید‌ها از آن برخوردار بوده‌اند، خود و تبار خود را «سید» و «اولاد پیغمبر» نامیده‌اند.

برخی منابع:

(1) Adams, Isaac, Persia by a Persian, 1900, p. 387
(2) Malcolm, Napier: Five Years in a Persian Town, London, 1905, pp. 101-102
(3) Archive: Government of Great Britain, 1914, p. 152, No. 317
(4) Moser, Henri: A Travers L’Asie Centrale, Paris, 1885, p. 420

No responses yet

Oct 31 2017

گفتگوی اقتصاددان بهایی با ظریف

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,حقوق بشر,سیاسی,مذهب

ایران وایر: فرصتی نادر برای دیداری استثنایی: گفتگویی بین عالی‌ترین دیپلمات جمهوری اسلامی ایران و یک شهروند شاخص بهایی، یعنی فردی متعلق به مذهبی که حکومت ایران بی‌رحمانه سرکوب شان کرده است. این اتفاق همین دیشب در مهمانی‌ای افتاد که سفارت ایران در پره‌توریا،‌ پایتخت سیاسی آفریقای جنوبی، سازمان داده بود. جواد ظریف، وزیر خارجه ایران، در آغاز سفر آفریقایی خود به این جنوبی‌ترین کشور قاره سیاه آمده بود تا علاوه بر شرکت در سیزدهمین کمیسیون مشترک دو کشور و مجامعی اقتصادی با رئیس‌جمهور کشور، جاکوب زوما، دیدار کند، اما در مهمانی دیشب سفارت، ظریف با یکی از شاخص‌ترین ایرانی‌های آفریقای جنوبی رو به رو شد: دکتر ایرج عابدیان، مشاور اقتصادی سابق نلسون ماندلا و از اقتصادانان ارشد کشور. این شاید اولین بار در تاریخ جمهوری اسلامی باشد که یکی از مقامات ارشد آن صحبتی دوستانه با فردی دارد که سابقه خدمت در سمت‌های عالی بهایی را داشته است. دکتر عابدیان سال‌‌ها خزانه‌دار «محفل ملی روحانی» بهایی‌های آفریقای جنوبی بوده که عالی‌ترین ارگان این مذهب در سطح کشوری است.

ایرج عابدیان از سال ۲۰۰۰ تا کنون اقتصاددان ارشد «بانک استاندارد» در این کشور است. او در دوران پس از سقوط آپارتاید از مشاورین اقتصادی دولت آفریقای جنوبی بوده و مشخصا از مشاورین نلسون ماندلا و تابو امبکی بود. دکتر عابدیان در پی انقلاب ۵۷ به آفریقای جنوبی آمد و در دانشگاه کیپ‌تاون درس خواند. او دکترای اقتصاد خود را از دانشگاه سیمون فریزر کانادا گرفته و پس از بازگشت به آفریقای جنوبی ۱۸ سال در دانشگاه کیپ تاون درس اقتصاد می‌داد. از دکتر عابدیان، که در سال‌های اول انقلاب به آفریقای جنوبی مهاجرت کرده و از آن پس امکان بازگشت به کشورش را نداشته در مورد این دیدار پرسیدیم.

چه شد که با جواد ظریف دیدار کردید؟‌

همان‌طور که می‌دانید ایشان به قصد افتتاح بیمارستانی عازم اوگاندا هستند و در آفریقای جنوبی هم توقف داشتند که به علت روابط گسترده بین دو دولت است. در حالی که تحریم‌ها علیه ایران لغو می‌شود ایران در ضمن در تلاش است تا نفت و محصولات پتروشیمیایی خودش را این‌جا بفروشد. دکتر ظریف در سفری به چند کشور در منطقه آفریقای سیاه است و هیات نسبتا بزرگی هم همراه ایشان هست. سفارت ایران مهمانی‌ای برای ایشان ترتیب داده بود و حدود ۲۰۰ ایرانی را دعوت کرده بود و برای اولین بار پس از ده‌ها سال از من هم دعوت کردند و من هم رفتم.

در چه موردی صحبت کردید؟

سخنرانی ایشان که تمام شد مهمانان بسیاری بودند که می‌خواستند با او دست بدهند و عکس بگیرند. من صبر کردم تا آخرین نفر برود و فضا خیلی محترم‌تر و آٰرام‌تر شد و بعد خودم را معرفی کردم و بعد با همدیگر دست دادیم. بهشان بخاطر کارهای عالی‌شان در سطح بین‌المللی تبریک گفتم. من واقعا باور دارم ایشان اولین وزیر خارجه از زمان انقلاب تا کنون است که می‌تواند تفکر بین‌المللی و سخن بین‌المللی داشته باشد. فرد بسیار هوشمندی است که من از نزدیک کارشان را دنبال کرده‌ام. در ضمن از این فرصت استفاده کردم تا اشاره کنم که با این‌که به عنوان ایرانی به دستاوردهایشان افتخار می‌کنم، متاسفم که ببینم شرایط پیش روی جامعه بهایی و سایر اقلیت‌ها همگام با منافع ملی نیست و مطابق ارزش‌های اسلامی یا ایرانی-اسلامی هم نیست.من به دکتر ظریف گفتم که دوستانم را زندانی کرده‌اند و بعضی بهایی‌ها را کشته‌اند و بعضی‌ها همین الان در زندانند. تاکید کردم که این مساله مرگ و زندگی است. که مساله فقط اقلیتی کوچک نیست چون به اخلاقیات کل جامعه برمی‌گردد و به آن‌چه ایرانی را ایرانی می‌سازد و اسلامی را اسلامی. اصل من این است که به خشونت نمی‌شود با خشونت جواب داد. من در ضمن متوجه بودم که ایشان در موقعیت بسیار دشواری است. از نظر فکری متوجه مساله هست اما درون کشور با تنظیمات سیاسی مشخصی مواجه است که باید حول آن‌ها حرکت کند. در عین حال اما زندگی ده‌ها هزار نفر از هم‌وطنان ایرانی‌مان مطرح است. البته که زمان خیلی محدود بود و خیلی‌ها حضور داشتند اما ایشان خیلی متمرکز بود و خیلی خوش‌برخورد. گفتند که راه‌حل این مساله می‌تواند از طریق منشور حقوق شهروندی باشد که حقوق بشر و شهروندی را برای همه مستقل از باورهای مذهبی‌شان پوشش می‌دهد. در ضمن گفتند که این مساله را از طریق مذهب نمی‌شود حل کرد. من گفتم هر رویکردی اتخاذ شود، کار را باید شروع کرد و باید محک زده شود تا ببینیم پاسخ می‌دهد یا خیر. در ضمن گفتم که دستاوردهای ایشان در سطح جهانی و هسته‌ای تنها پاسخ بخشی از مشکلات است و تخاصم‌های اجتماعی درون کشور هم هست که همانقدر انفجاری است و می‌تواند به همین میزان به پیشرفت و توسعه کشور لطمه بزند. در طول صحبت‌مان ایشان خیلی خوش‌برخورد و آرام بود با این‌که اطرافیانشان پرتنش بودند.

آیا امیدوار هستید که گفتگو و همکاری ممکن باشد؟

من همیشه امیدوارم و دنبال راه‌حل می‌گردم. وقتی دکتر ظریف گفت خیلی بهایی‌ها اصرار می‌کنند مذهب‌شان را در تمامی فرم‌ها بنویسند و اگر ننویسند مشکلی نخواهد بود من گفتم اگر دولت می‌خواهد این مساله را حل کند باید ستون مذهب را از میان ببرد تا همه، مسلمان و مسیحی و یهودی و بهایی وضعیتی یکسان داشته باشد، زیرا بهایی‌ها اجازه دروغ گفتن ندارند. من در ضمن با کارمندان سفارت صحبت کردم و گفتم خوشحال می‌شوم به آن‌ها در کار تشویق منافع ایران در آفریقای جنوبی کمک کنم، چون این کار را در راستای منفعت ملی می‌بینم.

No responses yet

Oct 26 2017

بیچاره ملت که زندگی اش را داده دست آخوند: هشت ساعت ساحل مجانی به خاطر کمبود ویتامین زنان بوشهری

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,حقوق بشر,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر

بی‌بی‌سی: یکی از اعضای شورای شهر بوشهر در جنوب ایران گفته است که به دلیل کمبود ویتامین دی و شیوع پوکی استخوان در بین زنان این استان٬ آنان دو روز در هفته می‌توانند رایگان از ساحل مخصوص زنان استفاده کنند.

تابش مستقیم نور آفتاب به پوست تاثیر بسیاری بالایی در جذب ویتامین دی دارد.

ندا عبدالله‌زاده به خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی، ایرنا، گفته است که کمیسیون سلامت و بانوان شورای شهر بوشهر تصویب کرده که روزهای پایانی هفته یعنی پنج‌شنبه و جمعه از ساعت یک عصر تا پنج عصر زنان مجانی از پلاژ ویژه ساحلی استفاده کنند.

حضور زنان در ساحل بوشهر حتی با لباس باعث اعتراض بعضی شده بود

زنان ایرانی نمی‌توانند بدون لباس و حجاب در مکان عمومی وارد دریا شوند مگر این‌که از ساحل پوشیده مخصوص زنان استفاده کنند.

ویتامین دی از پشت لباس یا حتی شیشه شفاف جذب نمی‌شود و فقط باید نور خورشید با پوست در تماس مستقیم باشد.

در چند تابستان گذشته با شدت گرفتن گرما در بوشهر زنان و جوانان بسیاری با لباس وارد آب می‌شدند که این موضوع باعث انتقاد رسانه‌های تندرو شده بود.

به همین دلیل مقام‌های شهری بوشهر حضور زنان را در بعضی نقاط ساحلی شهر ممنوع اعلام کردند. این موضوع هم باعث اعتراض شماری از جمله جمعی از سینماگران شد.

No responses yet

Oct 24 2017

آمار ۶ماهه صدقات کمیته امداد منتشر شد: ایرانی‌ها ۱۵۳ میلیارد تومان صدقه دادند

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,اقتصادی,دزدی‌های رژیم,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر

تسنیم: معاون مشارکت‌های مردمی کمیته امداد امام خمینی(ره) با ارائه آمار صدقات جمع‌آوری‌شده در ۶ ماه نخست امسال، استان‌های رکورددار را معرفی و جزئیاتی از نحوه هزینه‌کرد صدقات را تشریح کرد.

علی‌محمد ذوالفقاری در گفت‌وگو با خبرنگار اجتماعی خبرگزاری تسنیم با اشاره به آمار جمع‌آوری صدقات در 6 ماه نخست امسال اظهار کرد: در 6 ماه ابتدایی امسال 153 میلیارد تومان در قالب صدقات مردمی در اختیار کمیته امداد امام خمینی(ره) قرار گرفت.

وی ادامه داد: میان صدقات جمع‌آوری‌شده، 89 میلیارد تومان از طریق صندوق‌های خانگی و کوچک، 52 میلیارد تومان از صندوق‌های بزرگ خیابانی و 12 میلیارد تومان از روش‌های نوین پرداخت صدقات جمع‌آوری شده است.

معاون مشارکت‌های مردمی کمیته امداد با تشریح استان‌های رکورددار صدقات در کشور گفت: استان تهران با پرداخت 20 میلیارد تومان که معادل 13 درصد صدقات کشور است در صدر استان‌های کشور قرار دارد و پس از آن استان‌های اصفهان، خراسان رضوی،‌ فارس و مازندران به‌ترتیب 8 درصد، 7 درصد و 6 درصد پرداخت صدقات کشور را عهده‌دار بودند.

وی در خصوص نحوه هزینه‌کرد صدقات توسط کمیته امداد نیز خاطرنشان کرد: بر اساس دستورالعمل‌های لازم صدقات جمع‌آوری‌شده در کمک‌های موردی خاص، امور درمانی، کمک به دانش‌آموزان نیازمند، هزینه تأمین مسکن، ازدواج، وام قرض الحسنه و اشتغال‌زایی مددجویان هزینه می‌شود.

ذوالفقاری با تأکید بر اینکه صدقات و کمک‌های مردمی بر اساس دستورات شرعی هزینه می‌شود، گفت: 27 درصد صدقات مردمی جمع‌آوری‌شده در نیمه نخست امسال به مصارف کمک‌های موردی مدنظر خیرین رسیده است و پس از آن تأمین هزینه مسکن نیازمندان و محرومان با 20 درصد دومین محل هزینه صدقات مردمی در 6 ماه ابتدایی امسال بود.

معاون مشارکت‌های مردمی کمیته امداد اضافه کرد: علاوه بر این موارد، اختصاص صدقات مردمی به موضوع ازدواج زوج‌های نیازمند و پرداخت وام‌های قرض الحسنه با سهم 13درصدی از صدقات از دیگر محل‌های هزینه‌کرد این وجوه بوده و پس از آن نیز موضوع درمان نیازمندان با سهم 10درصدی، امور فرهنگی، اشتغال و کمک به دانشجویان و نیازمندان به‌ترتیب سهمی معادل 10، 8، 6 و 3 درصد از صدقات مردمی در 6ماهه امسال داشته‌اند.

انتهای پیام/*

No responses yet

Oct 22 2017

ساره امیری بانوی ایرانی‌‌تبار در امارات وزیر علوم شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,حقوق بشر,خاورمیانه,مذهب,ملای حیله‌گر


کیهان لندن: یک دختر بلوچ وزیر علوم امارات متحده عربی شد.
– شمار وزرای زن در کابینه امارات به 9 تن رسید.

در حالی که قانون اساسی جمهوری اسلامی درهای وزارت و ریاست جمهوری را فقط به روی «رجل سیاسی» گشوده است و حکومت ایران اجازه نمی‌دهد زنان به مقامات کلیدی کشور برسند و در حالی که بین وزرای کابینه حسن روحانی برخلاف قول‌هایی که داده بود هیچ زنی حضور ندارد، در امارات متحده عربی با اضافه شدن سه زن به کابینه شمار وزرای زن به ۹ تن رسید.

محمد بن راشد آل مکتوم، نخست‌وزیر امارات و حاکم دبی در توییتر خود از تعیین وزیران جدید و ایجاد وزراتخانه‌‌های تازه در این کشور خبر داد.

عمر بن سلطان، ۲۷ ساله به عنوان وزیر دولت در هوش مصنوعی (این منصب برای اولین بار در امارات اعلام می‌شود)، نوره کعبی به عنوان وزیر فرهنگ و توسعه اجتماعی، ناصر بن تانی الهملی به عنوان وزیر منابع انسانی و اسکان و نهیان بن مبارک به عنوان وزیر تسامح (بخشش و گذشت) معرفی شدند.

همچنین عبدالله محمد بن‎ طوق دبیرکل شورای وزیران، عبدالرحمن العویس وزیر مشاور در امور شورای ملی، سهیل المزروعی وزیر صنعت، حصه بنت عیسی بوحمید وزیر توسعه اجتماعی، ساره امیری وزیر علوم پیشرفته و احمد بالهول به عنوان رییس منابع انسانی معرفی گشتند.

پیش از این هفت زن دیگر در کابینه امارات متحده عربی مشغول به کار بودند. در سال ۲۰۱۶ نیز امل قبیسی اولین زنی است که در امارات متحده عربی به ریاست مجلس این کشور رسید.

ساره امیری، دختر ایرانی‌تبار و بلوچ و اهل سیستان و بلوچستان است. همزمانی این تغییرات در کابینه امارات و اصلاحات در حوزه زنان در کشور عربستان این سوال را در ذهن تداعی می‌کند که جایگاه مطالبات زنان ایران در جمهوری اسلامی ایران که این حقوق را پیش از وقوع انقلاب و برپایی جمهوری اسلامی در ایران داشتند، کجاست؟

No responses yet

Oct 04 2017

رهبران عربستان سعودی راهی را می‌روند که شاه ایران رفت؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,خاورمیانه,سیاسی,مذهب

بی‌بی‌سی: در روز ۴ مهر ماه، خبر رفع ممنوعیت رانندگی زنان در عربستان به سرعت یکی از مهمترین عناوین خبری جهان را به خود اختصاص داد. شبکه‌های اجتماعی از اظهار نظر‌ها در مورد این خبر پر شد و عده‌ای از فعالان حقوق زنان در غرب تمجیدهای خود را به سوی شاهزاده محمد بن سلمان ۳۲ ساله که گفته می‌شود مبتکر طرح بوده روانه کردند.

کمی بعد مجلس عربستان به زنان اجازه فتوا داد و دیشب هم یکی از شبکه‌های تلویزیون دولتی عربستان پس از سی سال آوازی از ام کلثوم، خواننده بسیار سرشناس زن مصری پخش کرد.

چند نکته در ارتباط با فرمان ملک سلمان و تحولات جدید قابل توجه است. اول، آغاز اجرای فرمان، ماه ژوئن سال ۲۰۱۸ یعنی ۹ ماه دیگر است. در این مدت کمیسیونی از مقامات ارشد سعودی موظف شده که موانع احتمالی اجرایی شدن فرمان را بررسی و مرتفع کند (از جمله آموزش پلیس برای برخورد با زنان). اما در عین حال حکومت سعودی می‌خواهد برخورد جامعه به شدت سنتی عربستان را با این قضیه بسنجد.

دوم، در فرمان آمده است که “اکثریت” شورای روحانیون ارشد عربستان با این تصمیم موافق بوده‌اند. لذا مشخص است که هنوز در بالاترین سطوح رسمی دینی عربستان اجماع بوجود نیامده است. سوم، هنوز معلوم نیست که زنان بتوانند بدون حضور “ولی” خود رانندگی کنند. ابهام از اینجاست که در فرمان آمده است که اجازه رانندگی به زنان “طبق قوانین شریعت” به اجرا در خواهد آمد.

در هفته‌های اخیر حکومت عربستان از چند طرف تحت فشار بود.

اول اینکه کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل، به ابتکار کانادا و هلند، مصرا درخواست رسیدگی به جنایات جنگی در یمن توسط یک هیئت مستقل را داشت. این درخواست که با تهدید عربستان مبنی بر قطع روابط تجاری با اعضای کمیسیون روبرو شد، بالاخره هفته گذشته جامه تحقق به خود گرفت با این شرط که خاطیان در جنگ یمن به دیوان کیفری بین المللی ارجاع نشوند.

دوم، گزارش‌ها حاکی است که در یک ماه گذشته دستگیری مخالفان در عربستان شدت گرفته است. این دستگیری‌ها در پی بالا گرفتن شایعات کناره‌گیری ملک سلمان به نفع پسرش آغاز شد. نکته جالب توجه اینجاست که گفته می‌شود بعضی روحانیان برجسته هم در میان دستگیرشدگان هستند.

سوم در همین چند روز اخیر سازمان دیده‌بان حقوق بشر با انتشار یک گزارش ۶۲ صفحه‌ای اعلام کرد که حکومت عربستان سعودی به روحانیون وابسته به حکومت مجوز داده است که از سخنان تحریک‌آمیز و نفرت‌برانگیز و صدور فتوا علیه اقلیت شیعه بهره بگیرند و خشونت را علیه شیعیان ترویج کنند.

زنان هنوز از بسیاری از حقوق اولیه در عربستان محرومند، اما موضوع دادن مجوز رانندگی به آنان یا پخش صدای آواز زنان در تلویزیون دولتی در جامعه به شدت سنتی عربستان، آنچنان چشمگیر و شوک‌آور بود که نه تنها وقایع فوق را تحت الشعاع قرار داد، بلکه محمد بن سلمان را به عنوان معمار مدرنیزه کردن عربستان و قهرمان مقابله با تفکر محافظه کارانه سلفی جایگاهی تازه بخشید.

اما در پشت این حرکت، دلایل راهبردی هم وجود دارد. برنامه بلندپروازانه محمد بن سلمان با عنوان “چشم انداز ٢٠٣٠” که بر اساس گزارش اندیشکده بروکینگز از طرح شرکت مشاوره آمریکایی مک کینزی الهام گرفته شده، برنامه مدرنیزه کردن عربستان تا سال ۲۰۳۰ است. سال گذشته بن سلمان در مصاحبه‌ای با اکونومیست گفت که “مک کینزی در بسیاری از مطالعات همراه ماست”. فایننشال تایمز می‌نویسد که تجار سعودی، با حالت تمسخر، وزارت برنامه ریزی کشور را “وزارت مک کینزی” می‌خوانند.

طبق طرح چشم انداز ۲۰۳۰ وابستگی اقتصاد عربستان به نفت باید تا آن سال از میان برود و جامعه‌ای مدرن در آن کشور شکل بگیرد. در چنان جامعه‌ای نمی‌توان از نیروی کار نیمی از جمعیت کشور یعنی زنان صرف‌نظر کرد. از طرفی در یک جامعه مدرن نمی‌توان ابتدایی‌ترین حقوق را از زنان سلب کرد. دادن مجوز رانندگی به زنان را باید در این چارچوب دید.

شبیه راهی که شاه رفت

تشابه قابل توجهی بین برنامه مدرنیزه کردن ایران توسط شاه و طرحی که وجود دارد.

شاه در آغاز دهه ۱۳۴۰ به توصیه دولت کندی که ادامه اوضاع جاری در آن زمان را خطری برای ثبات ایران می‌دید، یک سلسله اصلاحات از بالا را در کشور آغاز کرد. ابتدا تصویب قانون انتخابات انجمن‌های ایالتی و ولایتی در دوران نخست وزیری اسدالله علم در سال ۱۳۴۱ بود که اعتراض بلافاصله مراجع را به دنبال داشت.

آیت الله خمینی در نامه‌ای به شاه هشدار داد و نوشت: “پس از اهدای تحیت و دعا، به طوری که در روزنامه‏‌ها منتشر است، دولت در انجمنهای ایالتی و ولایتی، «اسلام» را در رأی‏‌دهندگان و منتخبین شرط نکرده و به زنها حق رأی داده است و این امر موجب نگرانی علمای اعلام و سایر طبقات مسلمین است”. وی در نامه دیگری به علم یادآور شد که “ورود زنها به مجلسین و انجمنهای ایالتی و ولایتی و شهرداری مخالف [است با] قوانین محکم اسلام که تشخیص آن، به نص قانون اساسی، محول به علمای اعلام و مراجع فتواست”.

با فرا رسیدن رفراندوم ۶ بهمن ۱۳۴۱ که شاه از آن به عنوان “انقلاب سفید شاه و مردم” یاد می‌کرد، آیت الله خمینی طی سخنانی بار دیگر به طرح مسئله پرداخته و گفت “موضوع حق شرکت دادن زنان در انتخابات مانعی ندارد؛ ولی حق انتخاب شدن آنها فحشا به بار می‌آورد. موضوع حق رأی دادن زنان و غیره در درجۀ آخر اهمیت قرار دارد”.

ادامه کشمکش بین روحانیت به رهبری آیت الله خمینی و شاه منجر به حوادث بعدی از جمله حمله مأمورین دولت به مدرسه فیضیه در قم و تظاهرات ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ شد که به کشته شدن عده‌ای از معترضان انجامید. بسیاری از تحلیلگران واقعه ۱۵ خرداد را سرآغاز انقلابی می‌دانند که ۱۵ سال بعد به حکومت شاه پایان داد. مخالفت آیت الله خمینی با شاه تنها بر سر مسائل مذهبی و موضوع زنان نبود، اما اختلافات دیگر مانند نفوذ آمریکا در ایران و یا نزدیکی شاه به اسرائیل نیز از تفکرات مذهبی ریشه می‌گرفت.

برخی از اظهارنظرهای اوباما نشان می‌داد که آمریکایی‌ها همان نگرانی که کندی نسبت به حکومت شاه داشت را امروز نسبت به حکومت عربستان دارند. در جریان مذاکرات هسته‌ای که عربستان خطر ایران را عمده کرده بود اوباما خطاب به کشور‌های عرب منطقه و به خصوص عربستان گفت که خطر داخلی که شما را تهدید می‌کند به مراتب بزرگتر از خطر ایران است. وی افزود: “مردم … منزوی، و با واقعیت‌ها بیگانه‌اند، جوانان بیکارند و ایدئولوژی رسمی، مخرب و و تهی از معناست… و این اعتقاد وجود دارد که برای ابراز نارضایی‌های سیاسی هیچ راهی وجود ندارد”.

در همان زمان اوباما گفت که ما به دنبال راهی هستیم که بدنه سیاسی این کشورها [حاشیه خلیج فارس] را طوری تقویت کنیم که جوانان سنی دریابند چیزی به غیر از داعش هم برای انتخاب کردن هست.

غیر از این تشابه، اقدامات اصلاحی از بالا و پیش بردن پروژه مدرنیزاسیون توسط محمد بن سلمان، در جامعه سنتی عربستان، بی شباهت به وضعیت شاه و جامعه مذهبی ایران در ابتدای دهه ۴۰ نیست.

اما با آنکه شاه بی محابا برای مدرنیزه کشور در ابعاد اقتصادی و اجتماعی (برنامه‌های ترویج فرهنگ غربی) تلاش می‌کرد، حاضر به اصلاحات سیاسی و باز کردن فضای سیاسی کشور نبود. این وضعیت، عینا در عربستان قابل مشاهده است. همزمان با انجام اصلاحات اجتماعی و اقتصادی، فشار سیاسی نه تنها کاهش نیافته، بلکه چنانکه گفته شد، دستگیری‌ها افزایش هم یافته است.

با این تفاسیر سئوالی که ذهن را به خود مشغول می‌کند این است که آیا محمد بن سلمان در پیاده کردن پروژه مدرنیزاسیون عربستان موفق خواهد شد یا سرنوشتی مانند شاه در انتظار او و خاندان سعودی است؟

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .