Jan 02 2014
Archive for the 'طنز' Category
Dec 25 2013
دکتر علیاصغر غروی به درخواست آیتالله مکارم شیرازی آزاد شد
خودنویس: آیتالله مکارم شیرازی در گفتوگوی کوتاهی با فالسنیوز اظهار داشتند که به شدت تحت تاثیر مقالهی اخیر آقای حسن یوسفی اشکوری در سایت جرس قرار گرفتهاند و دچار چنان دگرگونی شدهاند که نظیرش تنها در عارفان بزرگ مشاهده شده است
به گزارش فالسنیوز دکتر علیاصغر غروی٬ که به خاطر نوشتن مقالهای با عنوان «امام؛ پیشوای سیاسی یا الگوی ایمانی» در روزنامه بهار بازداشت شده بود٬ عصر امروز با پا درمیانی حضرت آیتالله مکارم شیرازی آزاد شد.
آیتالله مکارم شیرازی در گفتوگوی کوتاهی با فالسنیوز اظهار داشتند که به شدت تحت تاثیر مقالهی اخیر آقای حسن یوسفی اشکوری در سایت «جرس» قرار گرفتهاند و دچار چنان دگرگونی شدهاند که نظیرش تنها در عارفان بزرگ مشاهده شده است. ایشان بعد از خواندن مقالهی جناب اشکوری صیحهای بلند کشیدهاند [لطفا با شیهه کشیدن اشتباه نشود حوصلهی دردسر نداریم] و عمامه بر زمین کوبیدهاند و گفتهاند اگر لازم باشد رختخوابم را جلوی دروازهی اوین پهن میکنم تا جناب غروی از زندان بیرون بیاید.
مقالهی آقای اشکوری که در سایت «جرس» منتشر شده است «روزنامهنگاری که مفتی شد» نام دارد. آقای اشکوری در این مقاله به فعالیتهای مطبوعاتی آقای مکارم شیرازی در مجلهی «درسهایی از مکتب اسلام» در دوران پیش از انقلاب اشاره کردهاند و اظهار تعجب فرمودهاند که چطور شد کسی که خودش دست به قلم داشت اینطوری قلم یک دینپژوه را میشکند.
آیتالله مکارم با لبخند اظهار داشتند که در ابتدا تصور کردهاند مقاله مزبور٬ «روزنامه نگاری که مقنی شد» نام دارد و میخواستهاند حکم ارتداد آقای اشکوری را صادر کنند ولی وقتی دیدهاند آن کلمه «مفتی» بوده و نه «مقنی» دچار دگرگونی احوال شدهاند و به خود گفتهاند این چه کاریست میکنی مکارم؟ و بعد از مشورت با منزل تصمیم گرفتهاند به آزادی آقای غروی اقدام نمایند.
پیشبینی میشود در چند روز آینده تغییرات چشمگیری در نحوهی عملکرد آقایان جنتی و خامنهای نیز مشاهده شود. آقای جنتی که اخیرا گفتهاند: «حتی اگر در اقلیت باشیم باید نظام را حفظ کنیم» احتمالا تحت تاثیر مقالهی آقای حسین کبیر با عنوان استراتژی امام حسین در مواجهه با قدرت سیاسی قرار خواهند گرفت و تغییرات اساسی در شیوهی عمل شورای نگهبان خواهند داد.
اخبار بعدی متعاقبا اعلام خواهد شد./
Dec 16 2013
جاسوسِ ایرانی تبارِ انگلیسی و انقلاب نارنجی
خودنویس: انگلیسا بیگدار به آب نمیزنند. دلیل نداشته که چهار افسر اطلاعاتی را یکجا آن هم سراغ یک جاسوس بفرستند دم در حمام گنجعلی خان توی بازار کرمان. دیوانه که نیستند…
رئیس دادگاه انقلاب کرمان از بازداشت یک «جاسوس انگلیسی» خبر داده است.
او گفت: «این جاسوس پس از چندین ماه فعالیت اطلاعاتی پیچیده، به حول و قوه الهی در دام افتاد.»
بعضیها فکر میکنند که اگر این جاسوس به حول و قوه الهی در دام افتاده پس آن چندین ماه فعالیت اطلاعاتی پیچیده، کشک بوده است. در حالی که اینگونه نیست و در واقع همان فعالیتهای اطلاعاتی پیچیده این جاسوس را ابتدا به سمت حول و قوه الهی سوق داده و سپس وقتی او در دام افتاده، مأموران بر سر او ریخته و او را دستگیر نمودهاند. البته مأموران میتوانستند این خائن را بلافاصله و ابتداء به ساکن و بی سوق دادن هم دستگیر کنند اما آنگاه حول و قوه الهی بیمصرف میماند و باعث شادی دشمنان نظام میشد.
رئیس دادگاه انقلاب کرمان گفته است که این انگلیسی، ایرانیتبار است. همین موضوع نشان میدهد که چرا مأموران آگاه ما او را بلافاصله دستگیر نکرده و ابتدا به سمت حول و قوه الهی سوق دادهاند. رئیس دادگاه کرمان که با خبرگزاری صاحبنام فارس، سخن میگفت تأکید کرد که این جاسوس در ۱۱ نوبت در داخل و خارج از کشور به صورت حضوری با افسران اطلاعاتی کشور انگلیس ارتباط برقرار کرده است. ممکن است شما بپرسید که چرا مأموران ما افسران اطلاعاتی کشور انگلیس را دستگیر نکردند. جوابش بسیار ساده و روشن است. خارج، که از حیطۀ ما خارج است. در داخل هم مأموران سرگرمِ فعالیتِ اطلاعاتی پیچیده بودند ولی افسران اطلاعاتی انگلیس به سمت حول و قوه الهی سوق نیافتند (انگلیسیها معمولاً سوق نمییابند) و در نتیجه در دام نیفتادند. ممکن است شما باور نکنید ولی چیزی بهتر از صداقت نیست و واقعاً همین بوده و چیز دیگری نبوده و شما شک نکنید. اگر بود، یا خود رئیس دادگاه میگفت یا خبرنگار خبرگزاری -که شلغم نبوده-، بالاخره میپرسید.
کما اینکه رئیس دادگاه گفته که این جاسوس در هر ملاقات، اطلاعات مورد نظر را تحویل میداده و یکسری راهکارهایی را علیه منافع جمهوری اسلامی از سرویس اطلاعاتی انگلیس اخذ میکرده است. البته این هم کاملاً طبیعی است. چون امروزه که مثل زمانهای قدیم نیست که بشود اطلاعات را با روشهای عدیده و پیچیده رد و بدل کرد. حالا برای حمل و نقل اطلاعات، چند راه بیشتر وجود ندارد. یا آدم باید آنها را در شیشه قرار بدهد و درش را ببندد و بدهد به دست امواج خروشان دریا و یا هم باید آنها را ببندد به پای کبوتر نامهرسان. یک راه سوم باقی میماند که طرف خودش حوصله کند آنها را بار الاغ کند و راه بیفتد برود حضوری تحویل بدهد. دو راه اول خیلی خطرناکند. دریا و اقیانوس حالا پر هستند از قایقهایی که پناهندگان را میبرند که وسط اقیانوس غرقشان بکنند. کبوترها هم امروزه آنقدر امامزاده و گندم مجانی زیاد شده که حاضر نیستند دو متر برای جاسوسی بپرند. راه سوم هم فال است و هم تماشا. از اینطرف اطلاعات میبری از آنطرف یک سری راهکارهایی را دریافت میکنی. ظاهراً این جاسوس انگلیسی ایرانی تبار، خیلی پر رو بوده و برای خوشرقصی، همین گزینۀ آخر را انتخاب کرده است. مخصوصاً که رئیس دادگاه کرمان گفته است که این فرد با «چهار افسر اطلاعاتی» در ارتباط بوده است. که خودِ رقم چهار نشان میدهد که چرا مأموران ما افسران را دستگیر نکردهاند. انگلیسا بیگدار به آب نمیزنند. دلیل نداشته که چهار افسر اطلاعاتی را یکجا آن هم سراغ یک جاسوس بفرستند دم در حمام گنجعلی خان توی بازار کرمان. دیوانه که نیستند. وقتی تیم چهار نفره میفرستند معلوم است که میخواهند قشقرق به راه بیندازند. بهتر است دستگیرشان نکنیم و همان ایرانی تبار خودمان را دستگیر کنیم.
رئیس دادگاه انقلاب کرمان به خبرگزاری فارس گفته است که محاکمه این جاسوس در حال انجام است و متهم به جرائم خود اعتراف کرده است.
شما را نمیدانم؛ من بیصبرانه منتظرم و مرتب به خبرگزاری فارس سر میزنم تا متن اعترافات این جاسوس را بخوانم. احتمالاً آن شانزده نفری که در کرمان در ارتباط با سایت نارنجی دستگیر شدند، با این چهار افسر اطلاعاتی انگلیس ارتباطی دارند. هیچی که نباشد چهار چهار تا میشود شانزده تا و این خودش خیلی بو دار هست. رنگ هم که نارنجی بوده. غلط نکنم انگلیس قصد داشته انقلاب نارنجی را از کرمان راه بیندازد.
Dec 14 2013
هفته بررسی سرنوشت تنبان اکبر آقا در حمام
خودنویس: هاشمی از دوران سربازی خاطرهای دست اول رو کرده و گفته است: «روز اول به ما گفتند لباسهاتون رو در بیارید و دوش بگیرید. ما هم بالاپوشها رو در آوردیم اما شلوارمون رو در نیاوردیم چون در اون زمان علما٬ شورت نمیپوشیدن. بعد…»
ماجرای تنبان اکبر آقا
این خاطرات اکبر هاشمی رفسنجانی آنقدر جذاب شده که برای خودش ژانری به حساب میآید و حتی سینماگران و کمدیسازهای ما را هم وسوسه کرده که در این کسادی گیشه و بیرونقی سینما روی این پروژه خاطرات هاشمی رفسنجانی سرمایهگذاری کنند!
مثلا اخیرا روایت هاشمی رفسنجانی از دوران سربازی که در مستند «ما همه سربازیم» توسط مهدی قربانپور روانه جشنواره سینما حقیقت شده است.
در بخشی از این فیلم٬ هاشمی از دوران سربازی خاطرهای دست اول رو کرده و گفته است:
«روز اول به ما گفتند لباسهاتون رو در بیارید و دوش بگیرید. ما هم بالاپوشها رو در آوردیم اما شلوارمون رو در نیاوردیم چون در اون زمان علما٬ شُرت نمیپوشیدن. بعد سرهنگ گفت: اگه شلوارو در نیاری یعنی تمرد از دستور. اما من گفتم در نیاوردن شلوار یعنی اطاعت از امر خدا!»
البته اکبر آقا آخر سر مشخص نکرده که تنبان را کنده و تسلیم امر سرهنگ شده یا امر خدا و به سبک اصغر فرهادی پایانبندی فیلم را به عهده مخاطب گذاشته است!
اول دوپینگ بعدا پیام!
به دنبال خبر دوپینگ و محرومیت مادامالعمر امیرعلی اکبری قهرمان کشتی فرنگی جهان که همین چند ماه پیش در بوداپست مجارستان تمام حریفان خود را مثل بالش خوشخواب از این طرف بلند میکرد و میکوباند به آن طرف و پس از قهرمانی همه شاد و خوش و نغمهزنان بر طبل شادانه به صورت مردانه میکوبیدیم و مقام منظم رهبری هم پیام تبریک فرستادند.
حالا روز گذشته روابط عمومی دفتر چهل برگ منظمله اطلاعیهای صادر کرد و خطاب به فدراسیونهای ورزشی و ورزشکاران اعلام کرد: «تا اطلاع ثانوی منظمله حتی اگر صحنه را هم دیده باشد از صدور پیام تبریک تا نتیجه تست دوپینگ ورزشکاران معذور است! رهبری عالیقدر نظام آبرویش را از سر راه نیاورده است که!»
حقوق شهروندی و دعوای حسنی–مموتی!
یک چیز جالب در دعوای حسنی-محمودی اینکه٬ هم مموتی٬ هم حسنی٬ هر دو در راستای دفاع از منافع ملی و حقوق شهروندان برای هم شاخ و شانه میکشند.
هم مموتی که همه میدانند زیرش خیس است و تا همین جای کار هم باید میافتاد در هلوفدونی و این که تا الان نیفتاده و تازه زبانش هم دومتر و نیم است یحتمل به خاطر همان نزدیکی که با آقا کردند است(البته نزدیکی در نظر، یکوقت فکر بد نکنید!)، از آنطرف هم که روحانی سوراخ را پیدا کرده و چپ میرود و راست میآید سیفون را میکشد به دولت قبلی و خودش را راحت میکند و ملت هم مچکریم میبندند به درب پشتی دولت!
اما در کل بیچاره ما ملت و شهروندان که آخر خودمان نفهمیدیم که حقوق ما را مموتیها، دکتر حسنها، دالتونها، حضرت آقاها و… بالاخره کدامشان دنبال میکنند و اصلا ما نخواهیم کسی حقوق ما شهروندان را دنبال کند به کجا باید پناه ببریم!
احمدینژاد درون!
کمکم داشتیم نگران میشدیم از این که حالا دکتر محمود نیست پس چه کسی آبروی ما را در جهان ببرد؟
خب خوشبختانه٬ ملت همیشه در صحنه هر کدام یک مموتی درون دارند که به موقع بروز میدهند و آبرو و حیثیت برای ایرانیها باقی نمیگذارند و از این نظر مشکلی وجود ندارد.
نمونه آن هم٬ بالا رفتن از دیوار فیسبوک فابیوس و لیونل مسی و دوست پسر مجری مراسم قرعهکشی و…
بعد جالبتر از این مموتیهای بالقوه که بالفعل شدند، این مالهکشهای بیمزهای هستند که میگویند: این ۴۰ – ۵۰ هزار نفری که رفتند به زبان فارسی٬ خواهر و مادر مسی را به هم پیوند دادند ایرانی نیستند زیرا که باد کورش کبیر در فتق هر ایرانی جاری است و فلان و بهمان…
داشتم فکر میکردم هنوز یه قرعهکشی ساده شده است ما اینقدر ادب و تربیت به خرج دادیم، واویلا به شب مسابقه مثلا سرمربی تیم رقیب از دهانش در برود بگوید ما برای شکست ایران برنامهریزی کردهایم! یا مثلا وسط بازی یک از خدا بیخبری یک تکلی روی پای هاشم بیکزاده بزند چه قیامتی خواهد شد!
سالارخان و نظارت بر رهبری
سردار سالار آبنوش (خداوکیلی اسمش سالار است)٬ فرمانده سپاه قزوین گفته که ۲۳۰ نفر در جمهوری اسلامی بر رفتار خامنهای نظارت دارند و تاکنون گزارشی مبنی بر «خطای رهبر» ارائه نکردهاند.
این ۲۳۰ نفری که عمو سالار گفته شامل ۸۰ عضو مجلس خبرگان رهبری و ۱۵۰ مرجع تقلید رسمی است که به گفته سالارخان «مراقب رفتار و اعمال رهبری هستند و تا این لحظه هیچکدام نتوانستند از رهبری ایرادی بگیرند.»
اولین نکته که اینجا از سر کچل ما شنبلیله در میآورد این است که خدا بده برکت ۱۵۰ مرجع تقلید رسمی!!؟
حالا ببین این تعداد فقط «رسمی» است و احتمالا چندهزار تا هم «ماشینی» داریم و اینها را جمع بزن به عبارتی میشود هر محله یک مرجع تقلید با یک رساله مختلف که یکی گفته احتیاط واجب این است که با پای راست وارد مستراح شود یکی گفته با پای چپ یکی گفته با کله وارد مستراح شوید و خلاصه به قول آن عمام سفر کرده در اینجا ما وَحدَتَ کَلَمَه را در بین آحاد مسلمین مشاهده میکنیم!
سوال بعدی این است که این مافنگیهایی که ما در حال چرت زدن در اجلاس سالمندان رهبری میبینیم بندگان خدا خودشان نیاز دارند که ۵ نفر بر آنها نظارت کنند تا سالم بروند مستراح و برگردند و چهطوری بر عملکرد رهبری نظارت میکنند من ماندهام!
جالب این که خود این خبرگان را جنتی و رفقا انتخاب میکنند و جالبتر تر تر اینکه خود جنتی را خامنهای با حکم ملوکانه انتخاب کرده است!
یعنی نظارتتان جفت پا در حلق من یکی!
Dec 01 2013
هفتهخوانی: هفته رعایت حقوق زنان در بیت رهبری
خودنویس: فاطمه خانم آلیا ( نه آلیاژ!) فرموده که مقام معظم، پرچمدار حقوق زنان هستند. گفته شده بعد از این اظهارنظر مرحومه سیمون دوبووار برای بار دوم جان به جان آفرین تسلیم کرده و رفته در افق برزخ محو بشود و…
حقوق زنان بیت!
فاطمه خانم آلیا (با آلیاژ فرق داردها… این درصد خلوصش خیلی بالاست!) فرموده که مقام مؤدب رهبری پرچمدار حقوق زنان هستند.
گفته شده بعد از این اظهارنظر مرحومه جنت مکان سیمین دوبووار برای بار دوم جان به جان آفرین تسلیم کرده و مدتی است که رفته در افق برزخ محو بشود و برگردد!
اما با دقت در فرمایش آلیاژ خانم متوجه نکته ظریفی میشویم (نکته ظریف هم با جواد ظریف حتی با فرهاد ظریف لیبروی تیم ملی والیبال فرق داردها) و آن اینکه ایشان فرمودند مقام مؤدب پرچمدار حقوق زنان است و نگفته که حقوق همه زنان!
خب «زنان» هم میشود مثلا خجسته خانم و بشری خانم خانم بچه های مصطفی و مسعود و مجتبی و میثم (ماشاءلله یک جنبش زنان در بیت میتوانیم تشکیل بدهیم!) حالا به اینها اضافه کنید نوع نگاه پیشرفته مقام مؤدب که فراملی است و داخل و خارج نمیشناسد و حاج خانم بلوند انگلیسی همسر حاج آقا گلپایگانی (رئیس دفتر مادامالعمر رهبر) را هم از این پرچم دریغ نکرده و به همه زنان بیت به یک چشم نگاه میکند و برابری جنسیتی در بیت جاری و ساری است و حقوق زنان در آنجا خیلی بالاست!
سر کچل مردم!
آقا ما نخواهیم کسی زرت و زرت از ما «مردم» مایه بگذارد و از ما «مردم» تعریف کند و قربان صدقه ما «مردم» برود و به جایش برای ما «مردم» یک کاری انجام بدهد کی را باید ببینیم؟
خب آقای دکتر حسن خان! رفتید توافق کردید بردید باختید مساوی کردید هر کار کردید دمتان گرم! اما سر جدت دست از سر کچل این «مردم» بردار که به خدا آدم یاد «احمدینژاد» میافتد. به جای این که مدل مموتی دائم بگی: «این توافق را ما نکردیم بلکه مردم کردند!» «این مردم بودند که همه قفلها را باز کردند!» «این کلید ما نبود کلید مردم بود!» «ما نوکر مردم هستیم!» اینها را ول کن! ما خودمان میدانیم چی کار کردیم و چی کار نکردیم تو بگو برای این «مردم» چی کار کردی و چی کار میخواهی بکنی؟
امشب اعصاب معصاب ندارمها… پول آب و برق و گاز آمده عنقریب است که انفاختوس رو بزنم و گاز رو بدم و قبض را بگیرم… هوا هم که آلوده است سر درد گرفتیم… پرسپولیس هم که باخت منزل جان شام نپخته… اوضاع خیلی بیریخته…
ژنو ۴- مذاکره با هوا
ظاهرا از دست مسوولان چلمنگ ما که کاری بر نمیآید و خودشان از ترس آلودگی هوا فرار کردند و رفتند در ارتفاعات… اما یک جوری بشود یک ظریفی کلفتی ضخیمی چیزی را با ماسک بفرستیم برود با ذرات ۱+۵ عدد از ذرات معلق هوا مذاکره کند شاید این آلودگی هوا از ما بکشد بیرون… باور کنید چشم چشم را نمیبیند از بس هوا شکوفه زده به هیکل ما… امروز گزارش میخواندم نوشته که روزانه ۶۰ میلیون لیتر مازوت در نیروگاههای شهید رجایی در آزاد راه تهران-قزوین، بعثت در جنوب تهران، شهید منتظر قائم در جاده کرج و نیروگاه طرشت و دهها واحد بزرگ صنعتی در اطراف تهران از قبیل سیمان آبیک و سیمان تهران مصرف میشود که فرآیند سوختن حاصل از آن یکی از بزرگترین عوامل تولیدکننده ذرات معلق در تهران است.
حالا به اینها خودروهای فرسوده، هواپیماها و موارد متعدد دیگر هم اضافه کنید و وجدانا خودتان بگویید الان تحریمها بیشتر ضرر داشت یا این آلودگی که ساعتی ۷ نفر را روانه قبرستان میکند و هیچ مسوولی به لاستیکی پسرش هم حساب نمیکند!
فتحعلی شاه یا مصدقالسطنه!
ما که آخر نفهمیدیم که چهطور میشود یک توافقنامه در عین حال که ترکمنچای خوانده میشود در همان حال به چشم برخی دیگر در حد ۲۹ اسفند و ملی شدن صنعت نفت بیاید!
بالاخره طرف یا فتحعلی شاه است یا مصدق دیگر… نمیشود که هر بند از توافقنامه را بخوانیم یک بند در میان فتحعلی شاه و مصدق بیاید جلوی چشممان!
خلاصه این هم از عجایب این روزهاست دیگر… عقل ما که قد نمیدهد اما خانم والده ما در این زمینه گفته است هستهای سرتان را بخورد پنیر تبریز کیلویی خدات تومان شده!
هتل ۵ ستاره بیژن!
خبرها حاکی از آن است که ساختمان وزارت نفت به سرعت در حال تغییر کاربری است و محل رزپشن و لابی و استخر و سونا و سالن بیلیارد و اتاقهای دو تخته و سه تخته و… تند تند در حال ساخت است و تابلوی وزارتخانه هم برداشته شده و به جای آن قرار است تابلوی «هتل ۵ ستاره بیژن» نصب شود!
خاطرتان باشد زنگنه در روز رأی اعتماد مجلس به وزرای کابینه دکتر حسن خان گفت: اگر به من رای بدهید من را به هتل ۵ ستاره نمیفرستید و برنامه من اداره این وزارتخانه با این تحریمهای نفت و پتروشیمی است که خیلی کار خفنی است!
حالا خب تحریمهای نفت و پتروشیمی را ظاهراً قرار است هوا کنند و زنگنه خیالش راحت شده و هتل ۵ ستاره را راه انداخته است.
حالا البته گفته شده که بیژن خان همین روزها باید برود نمایندگان را خر فهم کند که برنامهاش برای اداره هتل ۵ ستاره چیست و اجاره اتاقها شبی چند است؟
سلطان ابراهیم بیگی!
دوستی نوشته بود حالا که کارلوس کیروش از دورگههایی مثل دنیل داوری و اشکان دژاگه و استیون بیت آشور و رضا گوچی و ویلیام آتشکده و اینها جواب گرفته و ما را برده جام جهانی و با توجه به این که سوئو مادر مرده نتوانست برود به جام جهانی و توسط پرتغال از دور رقابتها حذف شده بد نیست یک تیم تحقیقاتی بروند ته و توی جد و آباد این زلاتان ابراهیمووچ صرب و سوئدی را در بیاورند ببینند بابای این زلاتان یک وقت زن ایرانی یا دوست دختر ایرانی چیزی نداشته و یک بامبولی درست کنند و زلاتان را بیاورند در تیم ملی ایران تا هم یک طوری حال کریس رونالدو و مسی را بگیریم٬ هم اینکه استعداد این زلاتان ابراهیموویچ پای تلویزیون هدر نرود و بتواند در جام جهانی بازی کند هم ما یک حالش را ببریم…
چون دقت کنید یک کم اسم و فامیل این بنده خدا مشکوک میزند و یک روایت گفتهاند که اسم اصلی زلاتان ابراهیموویچ همان سلطان ابراهیم بیگی بوده است که چون از صرب به سوئدی و از سوئدی به انگلیسی و از انگلیسی به فارسی ترجمه شده ما نفهمیده بودیم!
کتابخوانی آقا، ورژن جدید!
ای خدا… هفته پیش خاطرتان است معاون وزیر ارشاد یک دستمال یزدی به دست گرفته بود و گفته بود مقام مرفع رهبری کتابخوان حرفهای است و هزاران رمان خوانده است…
بعد ما گفتیم حاج علی آقا با اینهمه گرفتاری در رسیدگی به امور مسلمانان جهان و حومه اگر ماهی یک رمان هم خوانده باشد الان باید عمر نوح داشته باشد و نتیجه گرفتیم که احتمالا آقا همانطور که از شکم ننهاش با یا علی آمده است بیرون، همانطوری هم توانایی این را دارد که فقط با یک نگاه به جلد هر کتابی تا ته ماجرا را حدس بزند و الی آخر…
حالا این هفته خوابگزار اعظم دربار شاه سید علی یعنی غلامعلی حدادعادل٬ گفته که «رهبر انقلاب قبل از خواندن هر کتابی ابتدا نیت نویسنده آن کتاب و ظاهر کتاب را بررسی و سپس آن را مطالعه میکند»
یعنی من تا هفته بعد بروم در اذان صبح به افق لسآنجلس محو شوم!
Nov 11 2013
تا ما توبه نکنیم، مذاکرات به نتیجه نمیرسد
خودنویس: بعضیها فکر میکنند که احتمالن به آمریکا برخورده که ما سی و خوردهای سال قبل سفارتش را اشغال کردهایم. یا در لبنان دویست سربازش را کشتهایم. حالا که رو در رو با ما نشسته داغش تازه شده است. یاد ادامۀ شعار مرگ بر آمریکا و پرچم خودش افتاده که ما لگد مالش میکردیم و آن را به آتش میکشیدیم. برای تلافی کردن، حالا در این مذاکرات، یواشکی دستش را از آستین فرانسه بیرون آورده و مشت محکمی به دهان ما کوبیده است
مذاکرات آنطور که انتظار میرفت به نتیجه برسند، بهنتیجه نرسیدند. حتی هاشمی رفسنجانی هم فکر میکرد که این مذاکرات به نتیجه برسند. به همین خاطر، بر اساس سنت و روال خودش، در آخرین دقایقِ مذاکرات، با بررسی همۀ جوانب، کلی لیلی خرجِ لالای رهبری کرد. در این سه روزِ مذاکرات، رادیوهایی که در چند سال گذشته، ده رهبر را دفن و صد ماجرای داغ را لحظه به لحظه گزارش کرده بودند، نه خوابیدند و نه گذاشتند ما بخوابیم. هر چه وزیر امور خارجه در دنیا بود بهجا و بیجا عازم ژنو میشدند، اما این مذاکرات کوفتیِ طلسم شده به نتیجه نرسیدند.
خیلی از سیاست ظریفِ ظریف خوشم آمد که گفت: «فاجعه نیست که به توافق نرسیم.» آدم نباید دست خودش را برای دشمن رو کند. دشمن پَهپه است. اگر ما به او چیزی نگوییم از کجا میتواند بفهمد؟ ما باید نشان بدهیم که انگار نه انگار که برای رفع تحریمها له له میزنیم. اما گویا این کفار بو برده بودند. خیلی پر رو بازی در میآوردند. جان به جان این غربیها بکنی پر حوصلهاند. وقتی هم گیر بدهند بد جور شمر میشوند.
بارانی کاترین اشتون را دیدید که چقدر قرمزتر از لباس شمر بود؟ فقط او نبود. خود اوباما وسط مذاکراتی که نفسها را در سینه حبس کرده بود اعلام کرد که در صورت حصول توافق در مذاکرات فقط کمی تحریمها را تخفیف میدهد! «کمی» کفاف کجای کار ما را میکند؟ ما یک عالمه تخفیفِ فوری و فوتی برای طرحهای لبنان و سوریه لازم داریم. خرج خود بشار اسد و کچه و بچهاش هم هست. تمام طرحهایی که در کشورهای همسایه داریم راکد ماندهاند. عربستان همه جا از ما پیشی گرفته است. خرج و خراجات داخل را هم که نگو و نپرس. همانوقت که اوباما کم مانده بود با ناخنهای دو انگشتش نشان بدهد که قدرِ کله پاچۀ یک ارزن تحریمها را تخفیف میدهد من بند دلم پاره شد و میخواستم فوری بنویسم و پیشبینی کنم که مذاکرات با این نوع تخفیفهای کنسانه و سخنرانیهای نماز جمعهای به نتیجه نمیرسند، اما ترسیدم که مبادا یکهو به نتیجه برسند و من سنگ روی یخ بشوم. در طی این سالها آدم دیده است که نه مذاکرات پیر درست و حسابیای دارند و نه طرفین مذاکره. آقا هم همین فکر را کرده بود که آن نطقِ: «بروید مذاکره کنید. اما من میدانم بینتیجه است» را ایراد فرمودند.
بعضیها فکر میکنند که احتمالن به آمریکا برخورده که ما سی و خوردهای سال قبل سفارتش را اشغال کردهایم. یا در لبنان دویست سربازش را کشتهایم. حالا که رو در رو با ما نشسته داغش تازه شده است. یاد ادامۀ شعار مرگ بر آمریکا و پرچم خودش افتاده که ما لگد مالش میکردیم و آن را به آتش میکشیدیم. برای تلافی کردن، حالا در این مذاکرات، یواشکی دستش را از آستین فرانسه بیرون آورده و مشت محکمی به دهان ما کوبیده است. در صورتیکه اینطور نیست. فرانسه حضرت امام(س) را خیلی از نزدیک دیده است و نطقهایش را سانسور نشده و دست اول شنیده است. حتی خودِ حضرتش را او آورده و تحویلمان داده است. متوجه «خدعه» هست و میداند که جمهوری اسلامی «بازیهای فریبکارانه» زیاد دارد. برای همین میترسد.
با خودش که فکر میکند میگوید که نه از آن دوران که اینها وقتکشی میکردند و برای خریدن وقت، مذاکرات را دور جهان میگرداندند و ما را میرقصاندند، نه از حالا که از ژنو جنب نمیخورند و تا سحر هر چه میگوییم موافقت میکنند. برای همین ترجیح داده تا تنور داغ هست هر چقدر نان که میشود بچسباند. لامصب اگر میگفت که غنی کردن بیست درصدی را بکنید ده و هفتاد و پنج صدم درصد باز هم میشد کاریش کرد اما یکهو آن را میخواهد تبدیل کنیم به پنج درصد! این غنیسازی پنج درصدی را بچههای عبدالغدیرخان در پاکستان در حیاط خانهشان با ماشین رختشویی انجام میدهند. ما با نوزده هزار سانتریفیوژ که نتیجه تحریمهاست چه کنیم؟
این حرفها باعث میشود که سرخی رئیسجمهور ما بزند بالا و بدون فوت وقت دوباره خط قرمز تعیین بکند.
حالا تا دور بعدی مذاکرات باید ببینیم آقا چه دوری بر میدارد.



