Mar 13 2013
Archive for the 'طنز' Category
Mar 09 2013
هفتهای که چاوز، سیدالشهدا شد

کاریکاتور: مانا نیستانی/روزآنلاین
خودنویس: همین الان خانم والده یک شعله زردی درست کرده بود با دارچین اسم مبارک حضرت سید الشهدا چاوز را با یک ظرافتی نوشته بود که آدم میخواهد قمه را بردارد سه بار بکوبد فرق سرش از این ماتم عظما…ای هر چه خاک توست تو سر ما که فکر میکردیم تو کمونیست بودی غافل از اینکه تمام انبیا و اولیای الهی باید بیایند جلوی تو لنگ بیاندازند.
چاوز مصباح الهدی، چاوز سفینه النجاه
باور کنید نه که نمیخواهم، اصلا نمیتوانم بنویسم، یعنی گریه امان نمیدهد، همین طوری گله گله اشک است که میریزد روی کیبورد و آن طرف هم منزل جان نوحه زینب زینب سلیم موذنزاده اردبیلی را گذاشته و اصلا یک وضعی..
فقط هم وضعیت ما این طوری نیست… همین الان خانم والده یک شعله زردی درست کرده بود با دارچین اسم مبارک حضرت سید الشهدا چاوز را با یک ظرافتی نوشته بود که آدم میخواهد قمه را بردارد سه بار بکوبد فرق سرش از این ماتم عظما..
ای نور به قبرت ببارد! شانس ما هم باید بگذاری همین دم عیدی این طوری ملت را عزادار کنی و آتش بزنی به دل ما…
ای هر چه خاک توست تو سر ما که فکر میکردیم تو کمونیست بودی غافل از اینکه تمام انبیا و اولیای الهی باید بیایند جلوی تو لنگ بیاندازند.
هی.. گلچین روزگار عجب خوش سلیقه است درست مثل خودت که چه قدر خوش سلیقه بودی و هم شیطون بلا…
ای هوگو… هوگو… هوگو… این جمله آخر در لحظات آخر که گفتی «من نمیخواهم بمیرم، لطفا نگذارید من بمیرم» وای آتیش زدی لامصب… باور کن اگر مموتی وعده نداده بود که به زودی باز میگردی همین الان سرم را میکوبیدم به کمد دیواری (جهیزیه منزل جان) و پای همه چیاش هم میایستادم.
انسانِ مدل رحیم مشایی
بابا صد رحمت به این مموتی خودمان، دست کم از ممه و لولو و مادر عروس و آبریزگاه و این مناطق صحبت میکند و ادم هم با این مفاهیم آشناست، اما این یارو رحیم مشایی بابا خیلی با کلاس حرف میزند و به نظرم در سطح ما نیست که رییس جمهور ما شود و باید همزمان با فرستادن احمدینژاد به فضا ایشان را هم برای ارائه نظریههای انیشتنگی بفرستیم برود ناسا…
هفت-هشت سالی بود که صدای این مهندس را نشنیده بودیم و این هفته توفیقی دست داد تا ویدیویی از سخنرانی عورت احمدینژاد را گوش بدهیم و جان شما ۲ دقیقه گوش دادیم رفتیم سه دور دور حیاط چرخیدیم آب زدیم صورتمان و برگشتیم تا بفهمیم این بابا از چی صحبت میکند و الان با کی کار دارد دقیقا!
شما این بخشش را دقت کنید، خدا وکیلی اگر فهمیدید این یارو با کی مشکل دارد به ما هم بگویید.
«شاید در کمتر از ۱۰۰ سال آینده با انسانهایی زندگی خواهیم کرد که خودمان آنها را خلق میکنیم و میسازیم. انسانهایی که ظاهرشان نیز پوست است و بسیار شبیه خودمان هستند و حتی اگر دست در دستش بگذاریم همین گرمای ۳۷ درجه را دارد. ما با آنها انس میگیریم و زندگی میکنیم و بسیاری از کارهایی که ما انجام میدهیم، آنها فردا انجام میدهند!»
عنایت فرمودید؟ یعنی رویتان گلاب ما امروز میخواهیم برویم مستراح، آنها فردا میروند مستراح! ما امشب میخواهیم بخوابیم انها فردا شب میخوابند! جل الخالق!
حالا این انسانهایی که ساخته خواهند شد چی هستند؟
رحیم مشایی در پاسخ میفرماید: «به نظرم سادهترین انسانی که انسانها خواهند ساخت «مهندس» است. من خودم هم مهندس هستم، اما آن انسانی که آخر همه ساخته میشود هنرمند و شاعر است. این مطلب را عرض کردم تا عرض ادبی کرده باشم به خدمت اهالی ادب، ذوق، فن، قریحه، استعداد و خلاصه اهل عشق!»
البته بهتر بود میگفت: اهل رأی! اما به هر حال ایشان خیلی باید مراقب خودشان باشند، ما هم باید مراقب ایشان باشیم که یک وقت فرار جمجمهها (مغز که ندیدیم) رخ ندهد بیچاره شویم.
باقالی پلوی هندی با گوشت خر جوان
اگر توزیع برنج هندی همراه با شن و ماسه یک نموره معده را اذیت کرد و چند تا از هموطنان سوسولمان را که نتوانستند شن و ماسهها را به راحتی هضم کنند روانه بیمارستان کرد اما خدا رو شکر مسئولان قضایی استان کرمان اعلام کردند که توزیع گوشت خر در کرمان هیچ مریضی خاصی را در کسانی که مصرف کردهاند به وجود نیاورده است.
هفته گذشته در خبرها آمده بود که در کره شمالی مردم به خوردن همدیگر روی آوردهاند و اظهارت مقامات قضایی کرمان نشان میدهد که به حول و قوه الهی ملت شهید پرور ایران هم کم کم آماده خوردن یکدیگر میشوند.
بعد این مسئولین هم به جای دستگیری عوامل توزیع گوشت الاغ، بهتر است ضمن تقدیر از این برادران زحمت کش خر پرور، به طور رسمی گوشت خر را وارد سبد غذایی هم میهنان عزیز کنند و حالا که نتوانستیم در گندم خودکفا شویم دست کم در این بازار خر تو خر، یک روز را به عنوان «روز ملی خودکفایی خر» نام گذاری کنیم و در استانهای مختلف با «برنج هندی ماسه نشان» و گوشت خر، یک «باقالی پلو با خر» حسابی در میان آحاد ملت توزیع کنیم و کیک زرد هم بزنیم تنگش به عنوان دسر!
بهار خانوم دل من یه جای قصه انگار منتظر شما بود…
یعنی این آستینهای محمود تو حلق من یکی که همیشه قبلا از انتخابات به طور اتوماتیک میرود بالا.
حالا الان هم دو سه ماه مانده به انتخابات ریاست جمهوری و بعد از هشت سال که تقریبا هیچ تپه را بیصلوات نگذاشته است و به حول و قوه الهی بربری هم جزو اقلام لوکس به حساب میآید و پراید کیلویی ۱۹ هزار و ۸۰۰ تومان شده است، ایشان فرمودند که «برای کنترل بازار باید آستینها را بالا بزنیم.»
یعنی سرعت عمل در حد لیونل مسیها…
دیگه ما اینفدر هم راضی نبودیم به زحمت بیفتند، همان میگذاشتند بعد از زنده شدن «بهار» و این صحبتها عجله برای چه؟
البته گفتیم «بهار» بد نیست اشارهای هم بکنیم به گل واژه حمیدرضا بتو٬ معاون سازمان رفاه شهرداری تهران که گفته علت ممنوعیت واژه «بهار» در تبلیغات شهرداری تهران نه به خاطر گیس و گیس کشی دکتر خلبان شهردار سردار قالیباف با سید دکتر حاجی انسان کامل احمدینژاد است بلکه پای ناموس وسط است و علتش «زنانه» بودن این نام است.
حالا دستور العملهای جدید شهرداری برای خورشید و ستاره و مهتاب و باران هم به زودی اعلام خواهد شد.
کار درستی هم هست به نظر من.
الان انتخابات داریم، یک چالش امنیتی۱ چرا حالیتان نیست… آقا گفته که حواس همه جمع باشد بعد دولت دنبال این بیناموسگری هاست.
معنی ندارد که… بهار یعنی چی؟ آن هم قبل انتخابات که یک چالش امنیتی زده بیرون این هوا! شما برو ببین تمام بدبختی علما از همین بهار و نوروز و کورش و داریوش و جمشید و این مسائل بوده… جمعش کنید آقا جان…
احساس تکلیف ناشتا
نزدیک بود این هفته بیاید و برود و زبانم لال هیچ کدام از اصولگرایان احساس تکلیف نکنند، اما خوشبختانه حسن ابوترابی فرد نایب رییس مجلس همین طوری ناشتا یک دفعه احساس تکلیفش زد بیرون و اعلام کرد که «اگر احساس تکلیف شود حتما کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری میشوم»
از آن طرف آقا محسن (گیر ندید خودش دوست داره این طوری صداش بکنیم) در مسیر دیواندره به سنندج در یک استراحتگاه بین راهی که برای فریضه «شام شاش نماز» نگه داشته بودند، یک استخارهای کرد و زرت هم خوب در آمد و اعلام کاندیداتوری کرد.
آقا محسن [رضایی] که در چهار انتخابات مجلس پنجم و ریاست جمهوری هشتم، نهم و دهم روی هم ۶۰۰ هزار رای آورده است هدفش از شرکت در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم را رسیدن به حد نصاب ۱ میلیون رای در پنج انتخابات است و گفته که به دنبال برنده شدن و قهرمانی نیست بلکه به قصد سلامتی و تندرستی در انتخابات شرکت میکند و تنها دغدغهاش هم حفظ ناموس است، چون دفعه قبل گفت که تقلب شده و از ناموسش بگذرد از آرای جابه جا شده نمیگذرد، اما همچین که یک تلفن زده شد، خیلی ملو! کلا ناموس را برداشت برد بیت رهبری تقدیم کرد و آمد.
Mar 08 2013
حیواناتی که بر ما حکومت کردهاند(۸): جنتیزوروس لادان

خودنویس: آن امام جمعه نیم وجبی، ضد بهاییتر از شیخ محمود حلبی، آن فسیل بازمانده از دوره ژوراسیک، نواده سوسکهای سرگین غلتان عهد تریاسیک، آن جاودانهتر از خضر نبی، پر ضررتر از دشمنان اجنبی، آن باطل کننده سحر و دموکراسی، دبیر شورای نگهبان و امور تئوکراسی، آن اسطوره تنفر و نادانی، آیتالله احمد جنتی لادانی از بقایای دوران دوم زمینشناسی بود و بهشدت وسواسی بود و دائم به کار خناسی بود و قیمتش یک عباسی بود!
نقل است که چون از تخم بیرون آمد، قد نکشید و عقده خود کم برانتوسوروس بینی داشت. گویند همقد و اندازه فضولات دیگر دایناسورها بود و از آن جهت او را شیخ احمد فضول هم نامیدهاند.
ابن تریسراتوپس لادانی در وصف او گفته که چون همه اعضای خانوادهاش جسیمتر بودند، شکار شدند و چون او هم قد فضله دایناسور شکارچی بود، جان سالم بهدر برد و از آن وقت در میان فضلا مقامی ویژه یافت!
از دوران کودکیاش جز فضولات برجای مانده او بر روی تلاشهای دیگران هیچ اثری برجای نیست، اما خود در خاطراتش نوشته که آن فضولات، اولین آثار رد صلاحیت بقیه بوده است. در خبر است که چون علاقه زیادی به غلتاندن سرگین داشت، نخستین سرگین غلتان تاریخ بود و به او شیخ جعل هم گفته میشد!
در اواخر دوره کرتاسه، چون فهمید گروهی از یاران قدیم در حال اصلاحات و دگردیسی هستند و در زیر آب جلسه تشکیل دادهاند، به زیر آب رفت و زیرابشان زد
چون همه دایناسورها از زیر آب بیرون انداخت و رد صلاحیت کرد، به زیرآبی رفتن عادت کرد و مدتی آنجا ماند، و همان وقت بود که شهابسنگها بر کره زمین باریدن گرفت و الباقی دایناسورها را کشت. پس، تنها دایناسور باقی مانده از ژوراسیک بود.
در دوران پس از مرگ الباقی دایناسورها، بلند قدترین جاندار بود تا وقتی که میمونها آدم شدند و روی دوپا راه میرفتند!
البته در کتب نسبتا دینی نوشته شده «روزی که آدم و هوا در بهشت شیطنت کردند، خداوندگار برای انتقام نزد جنتی فرستادشان تا واقعا آدم شوند!»
گویند راه زیرآب زدن را جنتی به قابیل آموخت اما قابیل ماجرا را جدی گرفت و هابیل را آنقدر رد صلاحیت کرد تا مرد!
اولین خطوط را او کشید و به فرزندان آدم خط کشیدن بر کار دیگران آموخت و نوادگان آدم، نوشتن و هفتخط شدن را از او به ارث بردهاند!
حضرت نوح چون جفتی برای جنتی نیافت، او را کنار یک تمساح مجرد از اهالی یزد سوار بر کشتی کرد. این دو بعد از سالها تنهایی همدیگر را حسابی بغل کردند و تمساح پس از آن تخم گذاشت…نخستین گروههای فشار، فرزندان همین تمساح بودند. آن تمساح از اجداد استاد تمساح امروزی است!
نقل است که حضرت ابراهیم مجسمهاش را با بت اشتباه گرفت و با تبر به جانش افتاد.
در یکی از تصاویر باز مانده از فرزندان یعقوب که یوسف را در چاه انداختند، عکس جنتی در حال پاره کردن طناب حضرت یوسف ترسیم شده است.
او بعدها به استخدام فرعون در آمد و وزارت سوسکهای سرگین غلتان مقدس به او سپرده شد که او سرور فضلا بود.
در دوران نرون، امپراتور رم باستان، مسوول بررسی و فضولی و تشخیص صلاحیت نمایندگان سنا بود.
در صدر اسلام، به خوارج علاقهمند شد اما چون فضولی میکرد، از گروه خوارج اخراج شد و به لشگر یزید پیوست…بعدها که سکه امویان از ارزش افتاد، خودش را به عباسیان چسباند و صلاحیت برمکیان را رد کرد تا هارونالرشید جانشان بستاند.
نقل است که راههای حفظ قدرت را به نیکولو ماکیاولی آموخت، به زبان عربی!
وقتی شاه عباس صفوی قدرت یافت، در امور رقبای سلطان فضولی فرمود و فضولات بسیار خورد و سوگلی سلطان گردید…گویند قزلباش را او تاسیس کرد که پدر جد انصار حزبالله بودند.
رابطه مرید و مرادی با ناصرالدین شاه داشت و سر و سری با مهد علیا، پس برای دل مادر پادشاه، در امور امیرکبیر فضولی کرد و حرفهای امیرکبیر را به گوش سلطان صاحبقران رساند و اسباب مرگ امیر گشت.
در دوراه رضا شاه به لبنان تبعیدش کردند اما معلم آیتالله کاشانی شد و رساله شاهزاده ماکیاولی را حالی او کرد…آیتالله کاشانی خوب آموخت و به مصدق خیانت فرمود!
در روایت است که زیر پای آیتالله خمینی نشست که از اعاظم لاشخورها بود و گفت از عهد دایناسورها تا کنون، هیچ لاشخوری برتر از او نبوده و باید به ولایت برسد!
چون کوتوله بود، «امام» عبا و عمامه بر سر و روی او کرد و از آن وقت حجتالاسلام شد و از آن روز لگدپرانی آغاز کرد که شاعر میفرماید:
حجت الاسلام لگد میزند
گاه به نعلین و چسک میزند
خلوت اگر رفت دیم دددک دیم دددک میزند
گاه هنک را به هتک میزند
چون شاه سقوط کرد، لاشخور خمین او را به اهواز فرستاد تا جان جانداران بستاند…شیخ در امور مردمان فضولی کرد با حکم امام…
به وقت انقلاب فرهنگی، به جان دانشجویان دانشگاه جندی شاهپور افتاد و گویند جان چند نفر را ستاند.
از سنه ۵۹ عضو شورای نگهبان شد و همان کاری میکرد که موسوی خوئینیها در سنه ۵۸ کرده بود! رد صلاحیت آدم حسابیها!
در سنه ۶۰، پسرش حسین که آدم بود، علیه نظام سلاح برداشت، اما در سنه ۶۱ کشته شد. فرزند دیگر، علی جنتی که آدم نبود، در همه امور مملکتی دخالت کرد و مدتی هم همدم خوک رفسنجان شد.
شیخ احمد در دوران خوک رفسنجان فضولی را افزون کرد به خواست شیخ اکبر و رقبای یاران خوک اکبر را در انتخابات مجلس چهارم حسابی رد صلاحیت فرمود و مایه خوشحالی و شادمانی سردار سازندگی گردید.
مقام معظم رهبری هم شادمان از وجود نگهبانی از سگ، سگتر، مقام دبیری شورای نگهبان او را مستدام کرد!
او گاه بهگاه امام جمعه بود و اهل چماق به او اقتدا کردندی!
اهل چماق را مدتی به بوسنی و هرزگوین برد تا صربها را از اراضی مسلمین اخراج کنند، اما چون کارشان تمام شد، به ایران بازگشتند و انصار حزبالله شدند و دهان جوان مردم میبوییدند…
سالها رئیس سازمان تبلیغات اسلامی بود و در همان دوران، بسیاری از مسلمانان مسیحی و زرتشتی شدند. و این از کرامات جنتی بود!
چون موش ترسوی اردکان نامزد ریاست جمهوری شد، تحویلش نگرفت و رد صلاحیتش نکرد، اما بعد از دوم خرداد تا روز قیامت، پشت دست گاز گرفت و بر هستههایش چکش زد از کوتاهی در انجام فرایض حذفی!
عاشق نفت و گاز و آب و فاضلاب بود و گروهش پر از طلاب بود و ابزارشان برای زدن، سنگ و قلاب بود.
به پتروپارس و بهزاد نبوی علاقهای ویژه داشت و در نماز جمعه سهمخواهی فرمود…ساکت نشد تا وقتی که شرکت نفتی یارانش از پارس جنوبی سهمی در گاز گرفتند و او نیز گازی از سهم بهزاد نبوی و یارانش گرفت!
در سنه ۸۴، تا شنید دکتر معین علیه حکم حکومتی بیاناتی فرموده، رد صلاحیتش فرمود تا حکیم باشی سابق حکومت به التماس بیافتد…و این از معجزات او بود!
جنتی چون دید کوتولهای دیگر رقیب درازها شده، به یاریاش شتافت و این گونه بود که با میمون آرادان متحد شد. گویند احمدینژاد از نژاد جنتی است و به کار غلتاندن سرگین مشغول!
هر وقت یاران در قدرت شیخ فضول شک بکردند، در نماز جمعه بیاناتی فرمود که ثابت کرد با وجود کبر سن، هنوز حواسش بر سر جایش است…امر فرمود به مقام معظم که موسوی و کروبی را خانه نشین کنند و اینترنتشان را قطع فرمایند…معظم چنین کرد و جنبش سبز را به زیر خاکستر برد…که او از اعاظم عالیجنابان خاکستری بود.
از کرامات او، عمر طولانیتر از خضر نبی است…خضر روزی او را در کنار اهرام دید و ۵۰۰۰ سال بعد در کنار برج پیزا…پس فریاد زد و از خود بشد و دیگر خبری از خضر شنیده نشد که نشد!
در کتب آوردهاند که استیون اسپیلبرگ DNA او را بدزدید تا توانست پارک ژوراسیک علم کند.
گویند رابطه او با شیخ تمساح، از نوادگان تمساح یزدی کشتی نوح بسیار نیکو است و شدیدا ماتحت تاثیر یکدیگر هستند!
شیخ احمد جنتی، معروف به نمیرالمومنین تا روز قیامت زندگی کرد و هیچگاه بازنشسته نشد…
Mar 07 2013
فالس نیوز: شرکت کیسون برنده مناقصه ساخت امامزاده «هوگو چاوز» شد
خودنویس: شرکت کیسون که پروژههای ساختمانی متعددی در ونزوئلا دارد، امروز برنده مناقصه ساخت امامزاده «هوگو چاوز» در کاراکاس شد. قرار است نقشه این امامزاده بر اساس «مرقد مطهر» طراحی شود. بر اساس گفته منابع غیر رسمی، این بار طهماسب مظاهری چک ۱۰۰ میلیون دلاری را همراه هواپیمای احمدینژاد به ونزوئلا ارسال کرده است. فرخ نگهدار نیز هرگونه ارتباط با عوامل کیسون را رد نکرد.
به گزارش خبرگزاری غیر رسمی فالس نیوز*، وابسته به پایگاه عماریون، فرهاد نگهدار به منابع این خبرگزاری گفته است که بنا به پیشنهاد رایزن نظامی جمهوری اسلامی در کاراکاس به کفیل ریاست جمهوری ونزوئلا، شرکت کیسون برنده مناقصه بدون رقابت برای طراحی و ساخت امامزاده «هوگو» در نزدیکی یکی از پروژههای خانهسازی این شرکت در ونزوئلا شده است.
بنا به گزارشهای تایید نشده، از این به بعد حمل کننده چکهای ۱۰۰ میلیوندلاری شرکت کیسون به جای آقای طهماسب مظاهری، هواپیمای ریاست جمهوری خواهد بود. گفته میشود محمدرضا انصاری مدیر عامل کیسون و یکی از فامیلهای فرهاد نگهدار که احتمالا فامیل فرخ نگهدار است، پس از موفقیت اخیر خوشحال و به یکی از فامیلها در لندن تماس نگرفته است.
مدیر عامل کیسون همچنین از عقبماندگی شرکتش برای تحویل واحدهای مسکونی مهر خبر داد و گفت که به امید خدا، بعد از پایان ساخت مرقد مطهر «هوگو چاوز» واحدهای عقب افتاده پایان خواهند یافت. مدیر عامل کیسون که بنا به گزارشهای رسانهها، متری ۱۵۰ هزار تومان بیشتر بابت هر متر مسکن مهر از شهروندان پول میگیرد، قرار است از برادران ونزوئلایی متری ۱۵۰ هزار تومان کمتر بگیرد. گرچه هزینه احداث این امامزاده را دولت جمهوری اسلامی خواهد پرداخت.
همچنین، گزارش میرسد که فرخ نگهدار در لندن، هرگونه ارتباط را با دستاندرکاران شرکت کیسون در ایران و کاراکاس را تکذیب…نکرد.
—-
*اخبار فالسنیوز جعلی است!
Mar 01 2013
حیواناتی که بر ما حکومت کردهاند(۷): خرس اشغالگر لانه جاسوسی
خودنویس: آن یار هفت خط امام خمین، خرس زادهی روستای خوئین، آن رهبر معنوی دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، آن دارندهی زمام، آن دشمن دکتر ابراهیم یزدی، سواری گیرنده از میردامادی و عباس عبدی، آن فرمانده اشغال لانه جاسوسی، معتمد ک.گ.ب. و کمونیستهای روسی، آن آخوند سرخ وابسته به شوروی، کوپنیستتر از بهزاد نبوی، آن تحقیر کننده لاریجانیها، شیخنا و مولانا سید محمد خوئینیها، ناشر روزنامه سلام بود و سانسور کننده کلام بود و اولئک کالانعام بود.
از نحوه تولید و تولد خرس خوئین اطلاع دقیقی در دست نیست، اما علما بر این باورند که در زایشگاه جای بچه، توله خرس روسی تحویل یک زن و شوهر جوان دادند.
در طفولیت تنها با سرودهای کمونیستی خوابش میبرد و عاشق عکسهای لنین و کارل مارکس بود.
نخستین کلام که گفت Меня зовут Мухаммед بود که پدر و مادرش هم چیزی نفهمیدند و گفتند خرس* است، نمیفهمد چه میگوید!
چون به مکتبخانه قزوین وارد شد، همه فرار کردند و تنها طلبه مکتبخانه بود…پس شاگرد اول شد و از حوزه علمیه قم سهمیه گرفت!
در جوانی به حوزه علمیه قم رفت و همه اساتید از دوستیاش میترسیدند که بدتر از دوستی خاله خرسه بود، جز یک استاد که نامش آیت الله منتظری بود، اما بعدها دوستی خاله خرسه او را به عینه لمس کرد!
پس از سنه ۴۲ و تبعید لاشخور خمین، به سید احمد کولی داد و موانستی میان آنها پدید آمد. به عراق رفت اما همه عسلهای حوزه نجف را دزدید و از عراق اخراجش کردند.
در بازگشت به ایران، منبری شد و ۱۰ تومانش میدادند تا بالای منبر مسجد جوزستان برود، اما ۵۰۰ تومان میگرفت تا از منبر پایین آید!
از معجزات خرس خوئین این بود که جوانان مردم را محو سحر کلامش میساخت، چون هیچ نمیفهمیدند!
از جمله جوانان نافهم، «گودرزی» نامی بود از اهالی فرقان که بعدها شیخ مطهری که از منتقدین خرس بود را ترور فرمود، اما خرس گفت منکر رابطه شد و گفت: «گودرز را چه ربط به شقایق؟»
در کتب آوردهاند که مرتضی مطهری همه را از تفاسیر مارکسیستی خرس میترساند. نقل است به جای ترجمه آیات، کتاب «کاپیتل» مارکس میخواند عوام را!
از روزنامه پراودا نقل است که خرس چند سالی غیب شد و سر از دانشگاه پاتریس لومومبای شوروی در آورد، اما خودش کتمان میفرمود و البته اصل بر برائت است! او را روحانی سرخ هم خواندهاند.
به مال مفت علاقهای وافر داشت و پیش از انقلاب، ملکی که محمد ملکی خریده بود را ملاخور کرد و بعد از انقلاب، باغ و خانه مصادرهای یک از فراریها را.
از سرمایهداری بدش میامد اما از سرمایه دیگران بهشدت خوشش میآمد!
پس از انقلاب، گروهی دانشجوی گوشدراز را دور خود جمع کرد و «دانشجویان مسلمان پیرو خط امام» نامشان نهاد… با دم مسیحایی خود خرشان کرد تا سفارت آمریکا را اشغال کنند…تنها دانشجویی که خر نشد، محمود احمدینژاد بود(میمون که خر نمیشود!)
به دانشجویان فرمود تا ۴۸ ساعت سفارت را بگیرید و بعد بیایند بیرون، اما دید دم غنیمت است و اشغال سفارت مایه اخراج بازرگان و یارانش از دولت است. به لاشخور خمین هم ندا داد که برای زدن زیراب امپریالیسم، بهتر است از گروگانهای آمریکایی تا پایان انتخابات سال ۱۹۸۰ نگه دارند…و هیچ کس از این اشغال خوشحالتر نشد مگر برژنف!
پس با توطئه خرس خوئین و خریت دانشجویان پیرو پیر خمین، دولت موقت ساقط شد ومنتقدان آیتالله خمینی ساکت.
بعدها هم که کارتر در انتخابات آمریکا رای نیاورد، ریگان هر شب بعد از اذان مغرب و عشا دعایش میکرد!
در انتخابات ریاست جمهوری اول انقلاب، یک تنه شورای نگهبان بود به کار رد صلاحیت مشغول. آن زمان، رد صلاحیت حلال بود اما چون به دست شیخ احمد ژوراسیک افتاد، خرس خوئین نعره زد و گفت که چیزی حرامتر از رد صلاحیت نیست!
از برکات اشغال لانه جاسوسی و هدایتهای خرس خوئین، حمله عراق به ایران بود مملکتی آباد را ویران ساخت…هزاران هزار جوان رفتند تا حضرتش بماند…و این از معجزات و کرامات او بود!
در مجلس اول نایب رئیس بود. بعدا، کرسی نایپ رئیسی مجلس اشغال کرد و از فعالان زیرآب زدن ملی مذهبیها و طرفداران مجاهدین و بنیصدریها از مجلس بود…
بعد که در انتخابات مجلس دوم رای نیاورد، امام راحل که صدای تیر از اوین نمیشنید، او را دادستان کل کشور ساخت تا دوباره از اوین نوای دلنشین ژ-۳ شنیده شود.
نقل است که در دوران شاه، به اتهام ارتباط با مجاهدین خلق به زندان رفت و در دوران خمینی، بچه مردم را به اتهام ارتباط با مجاهدین به زندان میانداخت…که گفتهاند، چیزی که عوض دارد، گله ندارد!
آنقدر چپ بود که زندانیهای تودهای را عامل آمریکا میخواند…
در دوران طلایی امام راحل، برای رفع نگرانی مسلمین، سلاح و مهمات به مکه برد و اسباب شر شد.
بعدها، نوچهاش میردامادی، امنیتیهای عربستان را در حج انگولک فرمود و آنها هم در جواب، گروهی از حجاج ایرانی را کشتند…و نهایتا کی بود، کی بود، ما نبودیم!
از امپریالیسم و اقتصاد بازار متنفر بود و از این رو، جماعت راست جامعه روحانیت را دشمن خواند از انشعاب کرد و با خلخالی و محتشمیپور و چند جانور دیگر، مجمع روحانیون مبارز بنا کرد و با سید احمد خمینی، توطئه کرد تا استاد سابق، آیتالله منتظری را از سر راه بردارد تا به وقت ارتحال، احمد خمینی رهبر شود، اما خوک رفسنجان رو دست زد و هشتپای بی دست و پای خامنه را جای امام راحل غالب کرد.
چون خامنهای رهبر شد، امر فرمود تا خرس خوئین را خصیتین کشیدند تا خطر او رفع شود…پس از حذف خیرالامور، مشاور رهبری شد. البته هرچه دست رهبری میبوسید، رهبری به او میگفت …خودتی!
در آن زمان روزنامه سلام راه انداخت تا از قافله عقب نماند، و چند تا از دانشجویان ۷ خط امام را به دبیری و سردبیری گماشت از جمله میردامادی و عبدی و اصغرزاده… تا در انتخابات مجلس چهارم از شر جماعت روحانیت مجلس را پاک کند، اما شیخ ژوراسیک معروف به جنتی، چپها را از دم تیغ گذراند و خوئینیها رد صلاحیت را مخالف اسلام و انقلاب خواند!
وقتی مجلس چهارم از دست چپها خارج شد، اصغرزاده را گرفتند و او هم در بازجویی از معجزات خرس خوئین گفت… اصغرزاده چون آزاد شد، خواست به سرکار برگردد اما خوئینیها راهش نداد و گفت باید میمردی اما دهان باز نمیکردی، حتی به زور شیشه نوشابه خانواده! اصغرزاده هرچه جای شیشه نوشابه نشان داد و نالید، اما کلامش اثر نکرد و سانسور شد!
بعدها هم در سلام، مقالاتی در نقد خوک رفسنجان منتشر کرد که خوک، زورش به خرس نرسید، عباس عبدی را دستگیر فرمود!
در آن سالها در مرکز تحقیقات استراتژیک مستقر بود و با حجاریان و دیگر اهالی روشنفکر دینی که فیلشان یاد هندستان کرده بود طرحی نو در انداخت تا باز به قدرت بازگردند…پس سادهتر و زودباورتر از موش اردکان، سید محمد خاتمی نیافت و او را کاندیدا کرد…
بعد از دوم خرداد، مالک واقعی ریاست جمهوری بود و او را عالیجناب در سایه میخواندند، پس جماعت سلام را به همه جا حاکم کرد و نوچههایش، حزب مشارکت علم کردند.
چون قدرتش بیشتر شد مقام معظم ترسید و منتظر فرصتی ماند تا زیرابش بزند. پس وقتی یکی از طرفداران «ویس و رامین» الموسوم به مراد ویسی نامه محرمانه سعید امامی به وزیر اطلاعات را در روزنامه منتشر کرد، همگان با سلام، خداحافظی کردند.
در اعتراض به خاموشی سلام، دانشجویان در ۱۸ تیر مورد مهرورزی قرار گرفتند، ولی سلام زنده نشد که نشد.
در دادگاه ویژه روحانیت محاکمهاش کردند با شکایت شاکیان خصوصی از جمله محمود احمدینژاد…چون دیگر سلامی نبود، یاران سلام را چپانید و تپانید به روزنامههای دیگر اما معظم فهمید و گفت که مطبوعات لانه دشمن است و سلامیون را پی در پی از کار میانداخت…
در سنه ۸۴ که شیخ مهدی کروبی دبیرکل مجمع نامزد شد، با دیگر اهالی مجمع از دکتر معین حمایت کرد و این از معرفت او بود.
وقتی در سنه ۲۰۱۳، فیلم آرگو اسکار گرفت، عقلا بر خرس خوئین و دانشجویان خر شده پیرو خط امام لعنت فرستادند…که اگر خوئینیها و آن گوشدرازها نبودند، بن افلک مثل بچه آدم یک فیلم دیگر درست کرده بود!
———————————–
*خرس سمبل روسیه است.
Mar 01 2013
احمدی نژاد: «در ایران همجنس باز نداریم»
منبع عکس دویچهوله:

فقط عدهای لواط کار داریم که اونها را هم جمع کردهایم در یک جایی بنام مجلس
Feb 24 2013
هفته عظمای هالیوودی
خودنویس: این هفته معظمله اجازه دادند چند تا از برادران چماقدار و سربازان سابقاً گمنام امام زمان مثل ده نمکی و طالبی که یکی یک دوربین دستشان گرفتهاند و ضمن اینکه کارگردان (البته از نوع جیم ساز) شدهاند، از گمنامی هم درآمدهاند، شرفیاب شوند. معظمله که برای خودش یک پا باقر العلوم است و در همه زمینهها صاحب نظر، یک افاضاتی درباره سینما کردند که غلط نکنم روح تارکوفسکی در قبر دچار لرزشهای شدیدی همچون سه بار لرزش دیروز کرمان شد.
مثلا این جمله را نگاه کنید: معظم له فرمودند که «سینما واقعاً یک اوج و قله است. یک چیز آمیختۀ حرف جوش عجیب است.»
حرف جوش عجیب است یعنی چی اون وقت؟
حضرت آقا یک سری توصیههای کاملا فرهنگی و هنری به هنرمندان کرده است مثلا اینکه «شماها یک لباس ضد گلوله بپوشید. بروید؛ با زره بروید.»
بعد توضیح داده که «زره شما اقبال فراوان به ارتباط با خدا، نماز شب، و نوافل است.»
جالب اینجاست که معظمله به هنرمندان توصیه میکند نماز شب بخوانند بعد خودش میرود دنبال شیطونی! و خواندن کتابهای هالیوودی و تماشای عکسهای مرحومه جنت مکان مرلین مونرو!
ایشان فرمودند که «من کتابهای پیرامون هالیوود را خواندهام. وقتی یک هنرپیشه برجسته، ستاره، سوپراستار وقتی رفت معلومه حل شدست.»
باقرالعلوم در فرازی دیگر از صحبتهایش چند تا نکته دیالوگ نویسی هم به چماق داران دوربین به دست یاد داده و گفته که «چند سال قبل گفتم شماها دیالوگهای فیلمها را چه اصراری دارید که عین عبارات فرنگی بیاورید؟ بجای هی بگویید آهای. به جای هی حسن! هی جو! بگو آهای حسن! آهای جو!»
طلبههای کُپیکار
این شامورتی بازی آخوندها صدای آخوندها را هم درآورده است چه برسد به ما.
این هفته رضا استادی٬ امام جمعه قم از کُپ زدن طلبهها (به سبک کپ زدن پایان نامه توسط برخی از دوستان دانشجو!) شاکی شده و گفته که باید با «کتابسازی» در حوزه علمیه مبارزه کرد.
حاجی استادی گفته «متأسفانه برخی با جمعآوری چند کتاب، کتابی را به نام حود منتشر میکنند که باید به آنها تذکر داد.»
البته به این حاجی استادی باید گفت اگر قرار بر تذکر و برخورد با آخوندهای کپی کار باشد باید اول از همه با بزرگ کپی کار نظام، یعنی مقام ضخیم رهبری برخورد کرد که شب خوابید و صبح بیدار شد و با اعلام مرجعیت از لُپ لُپ خارج شد و به گفته آیت الله منتظری وقتی از ایشان سوال شد که رسالهات کو؟ معظم له فرمودند که رساله من همان رساله امام راحل است!
بعد از چند سال هم رساله داد بیرون این هوا که نصفش را از روی رساله امام راحل کپ زده و بقیهاش را هم محمود هاشمی شاهرودی (معلم عربی حضرت آقا) برایش از این ور آن ور جمع کرده است.
دفعات ورود معظم له به مستراح سر راهی
بعد از احداث «نشیمنگاه» و «قدمگاه» و «ترورگاه» معظم له در سنندج و کرمان و مسجد ابوذر تهران این بار خبر آمد که شورای فرهنگ عمومی کشور مصوب کرده به خاطر بازدید معظم له از شلمچه در روز ۲۷ اسفند٬ این روز به عنوان «راهیان نور» در تقویم ملی ثبت شود.
تا چند وقت دیگر هم احتمال دفعات ورود معظم له به مستراحهای بین راهی در شهرستانها در تقویم میراث فرهنگی کشور گنجانده میشود.
البته دوستی میگفت تقریبا تمامی کوچه پس کوچههای کشور مرهون گل کاریهای معظم له است و هر نقطهای از کشور را بنگری رد و بویی از این گل کاریها میبینی فلذا بهتر ان است که در هر کوچه یک زیارتگاه برای عاشقان ان حضرت احداث شود؛ تازه میتوانیم در زیرزمین هر کدام از این زیارتگاههای چند تا سانتریفیوژ هم راه بیاندازیم و کیک زرد بگیریم میان علاقه مندان توضیح کنیم و این طوری دهان آژانس بین المللی انرژی اتمی را هم صاف کردهایم!
کشف علت ازدواجهای ناموفق توسط کاشف اشکنه
بعد از ماجرای اشکنه چند وفتی بود علمالهدی٬ امام جمعه مشهد صحبت نکرده بود و حسابی حالمان گرفته بود.
علم الهدی بعد از حل مشکل مرغ جوانان این هفته مشکل ازدواج جوانان را هم حل کرده است.
ایشان علت اصلی ازدواجهای ناموفق در جامعه را «مشخص نبودن وظایف زن و مرد در خانواده» اعلام کرده و گفته که «اسلام مخالف انجام کارهای مردانه توسط زنان است.»
بعد این سردار نقدی رییس بسیج هم در تایید حرفهای حاجی علم الهدی، پاز فاطمه زهرا مایه گذاشته و گفته که دختر پیامبر فرمودند «بهترین حالت برای زن آن است که مردها او را ندیده و او نیز با مردان ملاقاتی نداشته باشد»
حالا چرا احمدینژاد منزل جانش را بر میدارد میبرد ینگه دنیا و تازه از مغازه بغل هتلش سیسمونی برای نوهاش (بازار مشترک مشایی و احمدینژاد) میخرد الله اعلم!
بعد اگر بخواهیم وارد این مقولات شویم که با این تفاسیر پس زینب وسط صحرای کربلا که بکش بکش مردانه بوده چه کار میکرده و بعدش هم در بارگاه یزید و آن ماجراها… عن قریب است که سنگ شویم پس بیخیال میشویم.
لابی احمدینژاد برای فینال جام جهانی
میگم این احمدینژاد که بلد است لابی بکند و فیلم فرهادی را بفرستد گلدن کلوب و اسکار و برلیناله و همه جوایز را درو کند بیاید چرا یک لابی نمیکند این تیم ملی فوتبال ما لبنان و قطر را ببرد و برود جام جهانی و ان جا هم نیمه نهایی آرژانتین را بزند و در فینال اسپانیا را در ضربات پنالتی شکست دهد و جام جهانی را به ایران بیاوریم.
شمقدری (این هم شد فامیلی) گفته که احمدینژاد به وی دستور داده بود تا سینمای ایران را «بینالمللی» کند که با گرفتن جایزه اسکار٬ این اتفاق رخ داد.
آخر ما نفهمیدیم این اسکار چیز خوبی است و باید برایش لابی کرد یا نه توطئه استکبار جهانی است که سال قبل میخواست با اهدای جایزه به اصغر فرهادی، ارزشهای انقلاب را زیر سوال ببرد و سیاه نمایی از جمهوری اسلامی را برجسته کند و بدنی ترتیب خون به دل ملت شهید پرور کند و ملت شهید پرور هم که حساس کلیهها سنگ ساز!
کلاههایی که بر سر احمدینژاد رفت
ای بابا یعنی یک روده راست در شکم این مموتی نیست و در این دو سه ماه پایان عمر دولت هم سنگر خالی بندی را حفظ کرده است دو دستی!
از جمله اخرین تولیدات صنایع خالی بندی دولت این بود که مموتی در بوشهر گفته «در دنیا لباس های زیادی برایم هدیه دادهاند، که دارای کلاه هم بود. اما هیچکس نتوانست سر احمدی نژاد کلاه بگذارد؛ اما امروز با افتخار نمونه کلاه رئیسعلی دلواری را بر سر گذاشتم تا بگویم در کنار ملت ایران هستم.»»
حالا این طرف سایت الف وابسته به احمد توکلی طی یک آرسن لوپن بازی گزارشی به نقل از یک منبع اطلاعاتی که نخواست نامش فاش شود ثابت کرد که هم در دنیا و هم در ایران کلاههای بسیاری سر این ننه مرده گذاشتهاند.
این منبع آگاه که خیلی آدم حساسی بوده و برخلاف دیگر منابع آگاه که فقط میخواهند نامشان فاش نشود، دوست نداشته صدایش هم شنیده شود و به گفته سایت توکلی «برای اینکه شناسایی نشود لحن صدایش را عوض کرده بود و به شکل عجیبی سخن میگفت» گفته که آمادگی دارد فیلم، عکس و صوت کامل اسناد خود از کلاه گذاری احمدینژاد را از طریق مانیتور مجلس شورای اسلامی به سمع و نظر همگان برساند.»
البته همین که منبع آگاه گفته حاضر است فیلم احمدینژاد را در مجلس پخش کنند نشان میدهد که پشت قضیه یکی از برادران دالتونها (لاریجانیها) حضور دارد و چه بسا خود علی آقا یا آقا صادق بوده که صدایش را عوض کرده تا توکلی به جا نیاورد و ضایع بازی نشود.
Feb 22 2013
حیواناتی که بر ما حکومت کردهاند(۶): سگ زرد مازندرانی

خودنویس: آن سگ زرد مازندرانی، آن متنفر از میمون آرادانی، آن خواننده اشعار «مولانا»، آن چون «شمس تبریز» خاویر سولانا، آن نماد برتر ذلیلی، رئیس سابق سعید جلیلی، آن برادر شیخ صادق لاریِ«جانی»، شیخنا و مولانا کلبعلی لاریجانی، متولد عتبات بود و در کودکی گندهلات بود و شبها در خرابات بود و در کار عذرخواهی و لیس زدن کفش مقامات بود…از روز نمایش فیلم فاضل لاریجانی در شهر فرنگ مجلس، کلبعلی از فاضلاب بیرون نیامده و در دسترس نمیباشد!
سگ زرد که برادر شغال خاندان لاریجانی، شیخ صادق بود، ۹ ماه پس از زحمات بیدریغ آیتالله و حاج خانم والده در نجف بهدنیا آمد، اما اولین سگبیاری میرزا هاشم آملی بود! همکلاسیها «کلبعلی» نامش نهاده بودند.
دوران تحصیل را در تهران، کامپیوتر خواند و در قم، «قمپیوتر»!
علی لاریجانی در جوانی چنان که افتد و ندانی! شاگرد اول دانشگاه شریف بود وتمامی دانشجویان را حریف بود.
چون علاقه شنیعی به علی مطهری داشت، داماد خانواده شد و همان نسبتی را با علی مطهری پیدا کرد که مهاجرانی با محسن کدیور داشت و دائم به علی مطهری یک فحش ویژه خواهر میداد(که از ذکر آن معذوریم!)
وصلت اخیر منتهی به چرخش لاریجانی به علوم «فل-سفیه» شد و قلادهاش را مدتی به دست رضا داوری دادند تا «هایدگر»ی شود. از آن زمان بود که خشونت هایدگری در وجودش رخنه کرد و پاچه گرفتن آغاز نمود…
مدتی رئیس سیما شد و آفتابه نایاب!
گویند همان روزها، پدر دست او و جواد و صادق را گرفت و گفت نام نیکی از من به یادگار بگذارید…پس سه برادر ائتلاف کردند و هر جا میرفتند، مصر آفتابه فزونی یافت و شعر «ما سه تا داداشیم، مثل مداد تراشیم، هر جا میریم می…*» در ممالک راقیه همهگیر شد!
پس از آنکه تپه سالم در خانههای مردم بر جای نگذاشت، برای گسترش صنعت آفتابه به طور مرتب معاون وزارتخانههای مختلف شد تا آنکه جانشین ستاد کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شد ولی وقتی سپاهیان اسلام زیراب خاتمی را از وزارت ارشاد زدند، برای رفع خطر تهاجم فرهنگی، به همراه یاران سپاهی به وزارت ارشاد حمله کرد و آنجا را اشغال نمود. بعدش برای پایان دادن به تهاجم فرهنگی، به دستور اختاپوس معظم رهبری، مجددا صدا و سیما را اشغال کرد و مجددا مصرف آفتابه در خانههای تلوزیوندار مملکت افزایش چشمگیری یافت!
در دوران سیما، امنیتیها را بر جام جم سوار کرد و با کمک سعید امامی، پرده از «هویت» افراد برداشت و چون برادر سعید، قتلهای زنجیرهای آغاز نمود، «چراغ» به دست حسینیان داد که مقتولین زنجیرهای را «مهدورالدم» خوانده بود…
سید محمد خاتمی به این سبب از کابینه بیرونش انداخت و کلبعلی بر بام جام جم، ۴۰ شبانه روز زوزه کشید تا اینکه سید علی وساطت کرد تا به کابینه بازگردد و سید محمد هم که دل رنجاندن معظم را نداشت، حرف آخر را زد و گفت «چشم»!
گویند سگ مازندرانی کینهای نیست، اما این یکی کینه سید محمد خاتمی به دل گرفت و در سنه ۷۹ بخش میانی موش اردکان را محکم گاز گرفت! از آن زمان جنبش دوم خرداد بیخاصیت شد!
با سردار ذوالقدر و حسین شریعتمداری و چند مقام اطلاعاتی که کارشناس آویزان کردن زندانیان از نقطهای حساس بودند، گروهی راه انداخت که اصلاحات را فلج کردند و جنبش دوم خرداد را «مرداد» کرد.
از معجزات حضرت لاریجانی در صدا و سیما، ساختن فیلمهای مستند بر اساس آرزوهایش بود. مثلا فیلم کنفرانس برلین را جوری ساخت که اکبر گنجی و مهرانگیز کار و یوسفی اشکوری به جای خانهنشین شدن، زندان نشین شدند.
در دوران ریاستش بر سیما، نزدیک به یک میلیارد دلار غیب شد و کمیسیون فرهنگی مجلس ششم هم تحقیق و تفحص را کش داد تا وقتی که مقام معظم رهبری که از کش دادن بدش میآمد، کش را پاره نمود. گویند امور مالیاش را مرحوم «دکتر» کردان انجام میداد که البته نمیشود پشت سر مرده حرف زد!
در سنوات خدمت در سیما، به امنیت روانی مردم اعتقاد زیادی داشت و از آن پس، تعداد بیماران روانی مملکت شدیدا زیاد شد!
تا سنه ۸۳، رئیس رسانه میلی بود و چون به شورای امنیت ملی رفت، نماینده رهبری در شورا شد و همان علاقه ویژهای که به علی مطهری داشت، به شیخ حسن روحانی پیدا کرد، اما شیخ حسن که طاقتش را نداشت، یک سال بعد فرار کرد و به خوک رفسنجان پناه برد و کلبعلی جانشینش شد، تا روزی که میمون آرادان، دم کلبعلی را قیچی کرد و استخوان سگ مازندران را به سعید جلیلی بخشید.
در دوران اداره شورا، رابطهای نسبتا مشروع با خاویر سولانا پیدا کرد و هر گاه سولانا برای سگ مازندران چوب پرتاب میکرد، فوری میدوید و چوب را برایش میبرد، گویی سولانا صاحبش بود.
از عشق به سولانا، زبان انگلیسی از جواد بیاموخت و یکسره با خاویر انگلیسی حرف میزد.
سولانا، عاشق مولانا علی لاریجانی شد و از ان پس «شمس تبریزی اتحادیه اروپا» نام گرفت!
گویند وقتی میمون آرادان، احمدینژاد، او را از دبیری شورای امنیت ملی برکنار کرد تا دیگر نتواند عشقش سولانا را ببیند، ۴۰ شب بر بام رهبری زوزه کشید …تا اینکه رهبری استخوانی برایش به قم پرتاب کرد و کلبعلی یکنفس تا قم رفت و علما او را کاندیدای مجلس کردند…
چون به مجلس وارد شد، علی مطهری از ترس بیآبرویی، کمکش کرد تا زیراب پدر زن آقا مجتبی را بزند…
در دوران ریاستش بر مجلس، همان بلایی که بر سر علی مطهری آورده بود بر سر میمون آرادان آورد و پاچه دولت احمدینژاد را هی میگرفت…البته معظم گاه تشرش میزد و هم نعلین معظم را میلیسید…اما نمیتوانست چشم از پاچه میمون آرادان بردارد و گاه به گاه حملهای میکرد
رابطه خرابتر شد تا استیضاح وزیر کار که احمدینژاد نوار دلالی فاضل لاریجانی را نمایش داد و خاندان لاریجانی را در فاضلاب کرد…از روز نمایش فیلم فاضل لاریجانی در شهر فرنگ مجلس، کلبعلی از فاضلاب بیرون نیامده که نیامده!
———
* م-ی-ش-ا-ش-ی-م
Feb 21 2013
رضا ساکی در مطلب طنزی در ایسنا نوشت:پسته نخورید، خطرناک است!
تابناک: این روزها همه از قیمت پسته میگویند و دربهدر دنبال قیمت پسته ارزانتر میگردند. قیمت پسته حتا دولتمردان را که باید به فکر مسائل مهمتر باشند، به تکاپو واداشته است. اما در این بین کسی از مضرات پسته برای جامعه چیزی نمیگوید و به مردم هشدار نمیدهد که خریدن و خوردن پسته به چه مقدار میتواند بر سلامتی آنان تأثیر بگذارد! اما من در این فرصت به برخی از مضرات پسته اشاره میکنم. امیدوارم که مردم با خواندن این متن دست از خرید پسته بردارند و این مادهی سمی را از خود و خانوادهی خود دور کنند.
عرض به حضورتان که مغز پسته از نظر طب قدیم ایران گرم و خشک است و برای افراد گرممزاج مناسب نیست. پس شما اگر گرممزاج هستید، پسته برایتان سم است و نباید بخورید!
پسته حاوی مواد مغذی مناسب به همراه ویتامینها بوده و کالری بالایی دارد و برای زندگی مدرن اصلا غذای مناسبی نیست و خوردن آن باعث چاقی مفرط میشود!
خوردن پسته برای افزایش حافظه و تقویت ذهن نیز مفید است و ذهن شما را فعال نگه میدارد و دائم به شما استرس وارد میکند. پس اگر میخواهید دشواریهای زندگی را فراموش کنید و از روز اول ماه به فکر روز آخر ماه و بدهی و قسط و اجاره خانه نباشید، پسته را فراموش کنید.
علاوه بر اینها برخی معتقدند که مصرف زیاد پسته، باعث کثیف شدن خون می شود که این به دلیل بالا رفتن ازت در خون است و اشخاصی که دچار ضعف و نارسایی کبد هستند و مبتلایان به بیماریهای نقرس و دیابت و ناراحتی کلیه، باید از خوردن پسته خودداری کنند. این هم که میگویند ورزشکاران، دانشآموزان، نوجوانان به خصوص در سنین رشد و زنان باردار و شیرده باید از پسته استفاده کنند، دروغی بیش نیست و از نظر علمی ثابت نشده است. یا اگر تبلیغ میکنند پسته املاح مغذی شامل آهن، پتاسیم، فسفر و کلسیم دارد، میخواهند محصولشان را بفروشند! اصلا پسته املاح ندارد، شما بگو یک ذره! همچنین مصرف پسته به افرادی که میزان تریگلیسرید خون بالایی دارند، توصیه نمیشود. از سویی، پسته به دلیل هضم دشوار برای معده مناسب نیست.
امیدوارم با خواندن این متن کاملا علمی دریافته باشید که خوردن پسته چه خطراتی دارد، من خودم یک بار پسته خوردم و یک هفته بستری شدم. شما هم نخورید خطرناک است!
