اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for the 'آمریکا' Category

Oct 11 2014

یک بار دیگر بخش فارسی صدای امریکا٬ مجید محمدی

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,آمریکا,سانسور,سیاسی

گویانیوز: مشکل صدای آمریکا فقط سابقه‌ی سردبیر نیست. مشکل این است که سردبیر این رسانه در دنیای آزاد هم دارد از روی دفترچه‌ی احمد جنتی در سازمان تبلیغات اسلامی عمل می کند. منافع ملی نظام‌های لیبرال دمکراسی با هم پیوند می خورد همچنانکه منافع نظام‌های ضد امریکایی مثل جمهوری اسلامی، روسیه و سوریه.

در آخرین مطلبی که در باب بخش فارسی صدای امریکا نوشتم (سوالاتی که پاسخ می طلبند، و می خواستم با آن بحث مطالبم را در باب این رسانه پایان دهم) تلاش داشتم بحث در این مورد را جمع کنم اما مطلب آقای سهیل روحانی باب طرح نکات تازه‌ای را باز کرده است که برای اعتلای ارزش گفتگو از آن استقبال کرده و به مطلب ایشان پاسخ می دهم. این پاسخ هم مثل مطالب قبلی مبتنی است بر پیگیری سه ارزش بنیادین: 1) ضرورت کاهش هزینه‌های آزادی بیان برای افراد، 2) ضرورت تنوع و تکثر در رسانه‌هایی که بودجه‌ی دولتی دارند، و 3) ضرورت غیر دولتی سازی در حوزه‌هایی که بخش خصوصی و بخش عمومی توان اجرایی آن را دارند.

فهم کلیشه‌ای منافع ملی

فهم رایج از منافع ملی در میان ایرانیان و بالاخص نیروهای چپگرا که می خواهند همچنان در شیپور ضد امریکایی و ضد امپریالیستی خود در چارچوب ملی گرایی بدمند این است که ایالات متحده خیر مردمان دیگر را نمی خواهد و رهبران ایالات متحده (سرمایه داران به بیان چپ‌ها) فقط منافع خود را دنبال می کنند. این تصور کلیشه‌ای از نقشی که ایالات متحده در یک صد سال اخیر در دنیا بازی کرده و جهان را از شر دو نیروی سهمناک یعنی فاشیسم و کمونیسم تا حد زیادی رهایی بخشیده غفلت می کند. بخشی از سرمایه داران امریکایی حتی تا سال 1942 نمی خواستند امریکا وارد جنگ شود چون با نظام فاشیستی در آلمان مراودات تجاری داشتند اما بعد از جاه طلبی‌های فاشیستی آلمان و ژاپن و فشار افکار عمومی رهبران کشور چاره‌ای بجز مقابله با آن نداشتند.

امروز در مقابله با اسلامگرایی شیعه و سنی-هر دو- منافع و امنیت ملی ایالات متحده و ایران (نه جمهوری اسلامی) کاملا بر هم انطباق دارد. از این جهت دمیدن بر شیپور افتراق و منافع اقتصادی ویژه به جای مصالح عمومی به نفع جریان اسلامگرایی است. از سوی دیگر منافع رژیم‌های ضد امریکایی با هم پیوند دارد مثل منافع رژیم‌های خامنه‌ای، پوتین و بشار.

مسئله‌ آزادی بیان

آقای سهیل روحانی و برخی دیگر از چپگرایان منتقد به نوشته‌های من توجه نمی کنند که مسئله حذف من یا دیگری از یک رسانه نیست مسئله رعایت اصول و اخلاق رسانه‌ای در جوامع آزاد است. ایشان تفاوتی میان رفتار صدای امریکا در دوره‌های منتفاوت آن مشاهده نمی کنند به دلیل آن که همانند دیگرانی که دیدگاه غیر تجربی و غیر تحلیلی دارند جایی برای مشاهده در نظرات خویش نمی بینند. صدای آمریکا در سال‌های 2007 تا 2011 تنوع بیشتری در میهمانان خود داشت و تمام کسانی که امروز از مواضع جمهوری اسلامی در برنامه‌های آن حضور پر رنگ تری داشتند (مثل افراسیابی یا صفروف) در آن دوره هم بودند در حالی که اوباما به خامنه‌ای نیز نامه می نوشت. اما نگاهی به فهرست میهمانان در دو سال گذشته نشان می دهد که کسانی که انتقادات ساختار شکنانه به جمهوری اسلامی دارند یک به یک حذف شده‌اند. این رفتار به تصور نادرست مدیر و سردبیر موجود از نقش رسانه راجع است و نه سیاست خارجی ایالات متحده یا منافع ملی این کشور در کاهش تنوع از یک رسانه‌ی دولتی.

چه مشکلی داشت اگر ..؟

چه مشکلی دارد که مخاطبان صدای امریکا در دو دقیقه از یکی از متخصصان مسائل ایران بشنوند که داعش و جمهوری اسلامی ماهیتا یکی هستند، هر سیاست خارجی ای که این کشور داشته باشد؛ مگر بخشی از شهروندان امریکایی در رسانه‌های این کشور نمی گویند که جمهوری اسلامی خطری بزرگ تر از داعش است؟ مگر یک رسانه یا مهمانانش باید عینا سخنان رسمی مقامات را تکرار کنند؟ چه اشکالی دارد مخاطبان سایت رادیو زمانه در کنار چندین مطلب ضد اسرائیلی از یکی از نویسندگان مطلبی ببینند که حماس را همانند اسرائیل در جنگ اخیر مقصر بداند؟ یا مخاطبان بی بی سی از یکی از نویسندکان سایت نقدی علیه هاشمی رفسنجانی ببینند (که در سال‌های قبل از جنبش سبز ولی فقیه بی بی سی به شمار می رفت و کسی نباید از وی انتقاد می کرد؛ خامنه‌ای که خدا بود و حتی کسی نباید نام وی را بدون عنوان آیه الله ذکر می کرد). البته وقتی لشکر خامنه‌ای سفارت انگلیس را به توبره کشیدند آنها متوجه شدند با چه کسانی طرف هستند اما به زودی دارند فراموش می کنند.

چه اشکالی دارد که آقای عرفانی چپگرا و ضد سرمایه داری در میان بقیه همکارانش در تلویزیون اندیشه کسی را داشته باشد که بیهوده گویی‌های علیه ایالات متحده را بیان کند؟ چه اشکالی دارد که سایت بی بی سی هم به نقد رفتارها و سیاست‌های رهبر جمهوری اسلامی و رفسنجانی و احکام خشن شریعت بپردازد؟ اینها را کسانی که در ایران رسانه‌ها را اداره می کنند در نهایت متوجه نشدند چون حکومت استبدادی است. اما از کسانی که در دنیای آزاد در رسانه‌ها فعالیت می کنند انتظار می رود که بتوانند به این پرسش ها پاسخ دهند. تنوع و تکثر همچنان در جهت منافع و امنیت جوامع آزاد است که متاسفانه گروه‌های چپ این منافع را به منافع شرکت‌های بزرگ اقتصادی تقلیل می دهند.

برخورد با اندیشه و نه تک گفتار و شخص

من مطمئن هستم که هیچ یک از برخوردهای ناقض تکثر و تنوع در رسانه‌های فارسی زبان خارج کشور برخورهای منفردی نبوده‌ و نیستند. کوروش عرفانی و محمد رضا نیکفر با نوشته‌های من علیه ادبیات ضد امریکایی و ضد اسرائیلی چپ‌ها و اسلامگرایان و اصولا باورها و نگرشها و بی چشم و رویی جریان چپ ایرانی آگاهی داشته‌اند. محمد منظر پور مطمئنا از مواضع من علیه جمهوری اسلامی (این که این رژیم را اصلاح ناپذیر می دانم و معتقدم اصلاح طلبان حکومتی از جنس اقتدارگرایان هستند) و آتیه بهار آگاه بوده است. یکی از سردبیران سابق بی بی سی هم از مواضع من علیه همه‌ی سران جمهوری اسلامی و سبک نوشته‌های من در داخل و خارج آگاه بوده است. خط زدن نام من از میان تحلیلگران و نویسندگان نه به خاطر برخورد نادرست من با دیگر مهمانان یا مجریان (که هیچگاه چنین اتفاقی نیفتاده و البته صدای امریکا این برخوردها را در افراد ناسزاگویی مثل سهیمی تحمل و وی را به برنامه‌هایش دعوت می کند) یا ذکر اطلاعات نادرست بلکه صرفا به دلیل بیان نظراتم بوده است، نظراتی که در نوشته‌هایم در سایت‌های مختلف تکرار شده و خوانندگان این گونه مطالب از آنها آگاهی دارند.

حذف مجید محمدی به دلیل حذف یک صدا اهمیت دارد و نه حذف یک شخص همچنان که حذف هر یک از کسانی که در فهرست سیاه صدای امریکا قرار گرفته اند یک باخت برای این رسانه است. اگر میلیون‌ها ایرانی که هر روز دهها حق طبیعی شان نقض می شود اعتراض می کردند و صدای خود را بلند می کردند جامعه‌ی ایران امروز در این شرایط اسف بار قرار نداشت.

جمهوری اسلامی این وسط چکاره است؟

نگای به فهرست هشت گانه‌ی عذر خواستن‌ها (در مطلب “مدیران مسئول و سردبیرانی که مرا حذف کردند”) که در طی حدود سه دهه برای من اتفاق افتاده بیندازید تا ببینید چه رابطه‌ای میان نظام جمهوری اسلامی و این برخوردها وجود دارد. این سردبیران و مدیران مسئول فقط مرا حذف نکرده‌اند و کار آنها موجب حذف صدها نفر (صدها صدا) در موضوعات مختلف شده است. اینها شکایت فردی نیست چون در بطن رسانه‌های فراسی زبان جریان دارد.

چهار مورد اول آن فهرست اتفاق افتاد تا مدیران مسئول و صاحبان امتیاز آن نشریات خود را از اتهام همکاری با بیدینان و سکولارها (از سال 1368 همه فعالان سیاسی و رسانه‌ای در ایران می دانستند که من دیگر فردی مذهبی نیستم و با ماهیت جمهوری اسلامی مخالف) مبرا سازند و خود را و قدرت خود را و ارتباطات و رانت‌های خود را حفظ کنند که البته همه چنین توفیقی پیدا نکردند. آنها هرچه برداشتند به همان دوره محدود شد و امروز اثری از آنها در سیاست جمهوری اسلامی دیده نمی شود. همچنین اثری از آنها در دنیای رسانه‌ها به چشم نمی خورد.

اما چهار تای دوم برای این اتفاق افتادند که یک دسته از منتقدان جمهوری اسلامی بگویند راه لیبرال دمکراسی و همکاری راهبردی ایران با ایالات متحده و غرب راه مناسبی برای ایران نیست و ایران باید مسیر دشمنی با ایالات متحده و اسرائیل و دوستی و همپیمانی با روسیه و چپگرایان را بپیماید (نگاه کنید به همه‌ی نوشته‌های روسیه پسندانه‌ی کورش عرفانی و برخی دیگر از نویسندگان سایت رادیو زمانه). دسته دیگر نیز که می توان خط آنها را “خط سنتی برخی کارکنان بی بی سی” نامید به دنبال بر سر عقل آوردن جمهوری اسلامی با حذف انتقادات ساختار شکنانه از این رژیم هستند، رویایی که هرگز محقق نخواهد شد. سردبیر سابق بی بی سی فارسی (و بعد سر دبیر صدای امریکا) داشتند و دارند همان مسیر را که برخی از مدیران بی بی سی 36 سال است طی می کنند (عدم برخورد با ولی فقیه و روحانیت به عنوان طرف قابل معامله و پرهیز از انتقاد از این قشر و مبانی فکری آن) می پیمایند. این دسته دوم کارمندان رسانه‌ای هستند و چند سالی بعد با وزیدن بادهایی دیگر در سیاست جای خود را به دیگر کارمندان رسانه‌ای خواهند داد.

فقط تاسف می خورم

تاسف اینجاست که کارمند سابق تهران تایمز (که تحت نظر سازمان تبلیغات اسلامی اداره می شده و متاسفانه در گذشته‌ی حرفه ای وی ذکر نمی شود چون افراد بی اطلاع گول اسم “تهران تایمز” را می خورند) و همکار موسسه‌ی لابیگری و نفتی آتیه‌ی بهار (زیر پر و بال ناطق نوری) امروز سردبیر صدای امریکا شده و از همان روش‌هایی استفاده می کند که دوستانش در رسانه‌های دولتی و شبه دولتی جمهوری اسلامی. درست کردن لیست سیاه در شان جامعه‌ای آزاد نیست (کار کوتوله‌های رسانه‌ای است) اما اینها هنوز در “جمهوری اسلامی” زندگی می کنند. لیست سیاه درست کردن نه در شان رسانه‌ی دولتی امریکایی دوره‌ی بوش است و نه در شان رسانه‌ی دولتی امریکا در دوران اوباما.

کسانی که با آوردن کارمند سابق سازمان تبلیغات اسلامی می خواهند به جمهوری اسلامی پیام دوستی بدهند نمی دانند که مقامات انگلیسی چند دهه است این کار را در بی بی سی کرده‌اند و نتیجه‌ای نگرفته‌اند. تاسف دیگر اینجاست که گروه دوم در همان چارچوبی عمل می کنند که گروه اول. آنها کوله پشتی نگاه به رسانه‌ را از ایران آورده‌اند و در دنیای آزاد بر همان چارچوب عمل می کنند. آنچه در مورد رفتار حرفه‌ای در فعالیت رسانه‌ای گفته می شود کمتر در کارمندان سابق سازمان تبلیغات اسلامی به چشم می خورد. اما غیر از این می توان به کسانی مثل منظرپور تبریک گفت که هم می توانند در سازمان تبلیغات اسلامی در رده‌ی دبیر بخش و هم در صدای امریکا در رده‌ی سردبیر فعالیت داشته باشند (رئیس پلیس پاریس را که شغلش را هم در دوران ماقبل و هم در دوران مابعد انقلاب فرانسه حفظ کرد به یاد بیاورید). مشکل فقط سابقه‌ی منظر پور نیست. مشکل این است که در دنیای آزاد هم دارد از روی دفترچه‌ی احمد جنتی در سازمان تبلیغات اسلامی عمل می کند. نفس همکاری با سازمان تبلیغات عیب نیست. ادامه‌ دادن روش‌های احمد جنتی در صدای امریکا عیب است.

بیان و تحلیل آزاد

من در هیچ یک از این نشریات یا سایت‌ها یا شبکه‌ها کارمند و استخدام شده نبوده‌ام و در کارهای اداری آنها هیچ مداخله‌ای نداشته‌ام. در طول 29 سال کار نوشتن و تحلیل همیشه از بیرون با رسانه‌ها همکاری داشته‌ام چون وضعیت ناپایدار رسانه‌های فارسی زبان را در داخل کشور می دانستم و در خارج هم به همان منوال ادامه دادم تا وضعیت ناپایدار آنها نیز برایم روشن شد. کار تمام وقت من در ابتدای راه اندازی روزنامه‌ی همشهری نیز به یک ماه نرسید. همه‌ی این عذرخواستن‌ها به خاطر بیان آزاد و تحلیل نظراتم در هر دوره‌ای از فعالیت نوشتاری و تحلیلی من بوده است و هیچگاه با هیچ سردبیر و مدیر مسئولی برخورد و مسئله‌ی شخصی نداشته ام و حتی بسیاری از این سردبیران و مدیران مسول را شخصا ملاقات نکرده‌ام. در ایران نیز پس از اخراج از مرکز تحقیقات استراتژیک در سال 1371 برای 8 سال در خانه کار می کردم. در دوره‌ای که امثال من اخراجی بودند کسانی مثل منظرپور داشتند کارمندی سازمان تبلیغاتی را می کردند.

استقلال حرفه‌ای و کار آزاد

به علت مستقل بودن و کار به عنوان یک نویسنده و تحلیلگر آزاد این عذر مرا خواستن هیچگاه به کار حرفه‌ای من آسیبی نرسانده و نخواهد رساند (حضور من در دوسال اخیر در صدای امریکا به طور متوسط ماهی 3 تا 4 دقیقه بوده است) اما رفتار آن سردبیران حاکی از آن است که چگونه تصوری از کار خود دارند. وقتی سردبیری از مجری برنامه‌ی خبری می خواهد (جناب جوانمردی عزیز) که پس از پایان سخنان من بگوید “دیدگاه صدای امریکا با میهمانانش متفاوت است” (یا چیزی نزدیک به این مضمون که بیانش در حضور من در بخش های خبری کم سابقه است) در واقع دارد مخاطبانش را به سخره می گیرد چون مخاطبان می دانند که تحلیلگری که کارمند صدای آمریکا نیست ممکن است دیدگاهی متفاوت با سردبیر داشته باشد و نیازی به گفتن این جمله‌ی عجیب و غریب نیست.

از این جهت در عین آن که رفتار افراد فوق را در یک دنیای آزاد بالاخص در اروپا و امریکا نمی پسندم با شخص آنها مشکلی ندارم. مشکل در تصوری است که آنها از رسانه دارند و این تصور را با اعمال خود به مخاطبانشان منتقل می کنند. من همیشه معتقد بوده‌ام که دنیا بسیار بسیار بزرگ تر از یک نشریه یا یک شبکه‌ی تلویزیونی یا یک سایت است و همیشه کسانی که سخنی برای گفتن داشته باشند در دنیای آزاد و امروز حتی در دنیای تحت حکومت اقتدارگرایان جایی برای بیان آن پیدا می کنند و البته برای بیان آنها هزینه می پردازند، کم یا زیاد. اما در عین حال کسانی که با اتکا به مدیریت خود می خواهند صداها را محدود کنند در دراز مدت موفقیت چندانی پیدا نمی کنند غیر از به جای نگذاشتن نامی خوش از خود.

خواهش آقای روحانی

آقای سهیل روحانی در پایان مطلب برای سلب مشروعیت از بحث من در باب آزادی بیان و ضرورت خصوصی سازی بخش فارسی صدای امریکا به اتهام بیهوده و نادرست نقض آزادی‌ها و حقوق دیگران توسط من متمسک شده است. اگر قرار بود به روش آقای روحانی و برخی دیگر از اسلامگرایان و چپگراها عمل کنم به سوراخ کردن تاریخ پرداخته و سوابق سهیل روحانی را بیرون می کشیدم و به جای پاسخ به سخنان وی برایش اتهامی بر می ساختم. نمی شود فردی بدون تاریخ بالاخص در سنین پنجاه سالگی به بالا پیدا کرد. اما برای نشان دادن مخالفت با این نحوه‌ی عمل، این کار را نمی کنم. من در سه مطلب پیش از این به موضوع انقلاب فرهنگی و دانشگاه شیراز پرداخته و نقشم را توضیح داده و انتقادهایم را بدان بیان کرده‌ام. خوانندگانی که می خواهند پرسش خود را بیابند کافی است در اینترنت جستجو کنند.
————————-
در باره «خواهشی» که از آقای مجید محمدی کردم

چند روز پیش در مقاله «مجید محمدی و صدای آمریکا» که در نشریه گویا به چاپ رسید ضمن نقد برخی از دیدگاههای آقای مجید محمدی از ایشان خواهش کردم که اطلاعاتی را که در باره انقلاب فرهنگی و بستن دانشگاه شیراز و حذف دانشجویان و استادان دارند منتشر کنند.

برخی از خوانندگان از این خواهش استقبال کردند، برخی خواهان توضیحات بیشتری شدند و برخی هم من را به خاطر مطرح کردن این خواهش در آن مقاله مورد انتقاد قرار دادند.

یکی از خواننده پرسیده بود که آیا منظور من «از گفتن حوادث دانشگاه شیراز … طعنه به آقای محمدی بوده یا این که ایشان در حوادث اون سالها نقشی داشته [است].»

خواننده دیگری هم نوشته بود: «کسی که انتظار روشنگری دارد باید خود روشن صحبت کند. امیدوارم اقای مجید محمدی به این پاراگراف شما هیچگونه واکنشی نشان ندهد.»

اقای محمدی البته واکنش نشان داد اما پیش از آن که به واکنش ایشان بپردازم ضروری است که در مورد خواهشی که از آقای محمدی کردم توضیحی بدهم.

نظر من نسبت به آقای محمدی

من آقای مجید محمدی را هرگز ملاقات نکرده ام و ایشان را صرفاً از طریق مقاله هایشان می شناسم. همینقدر می دانم که ایشان در جوانی، همچون میلیونها جوان دیگر، به جمهوری اسلامی و آیت الله خمینی دل بسته بوده است اما با گذشت زمان، و دیدن عملکرد منفی رژیم، اعتقادش را به نظام دینی از دست داده است و اکنون خود را لیبرال دموکرات می خواند و برای استقرار حکومت غیر دینی در ایران تلاش می کند.

آقای محمدی نویسنده پرکاری است که با قلم، پشتکار و دانش گسترده اش به جنگ نظام ولایت فقیه رفته و استبداد مذهبی را با بی باکی و صراحت به چالش کشیده است. من همواره گفته ام که هواداران مردمسالاری باید خوشحال باشند که آقای مجید محمدی، عبدالکریم سروش، محسن سازگارا، اکبر گنجی و صدها نفر از دیگر کسانی که زمانی به نظام ولایت فقیه دل بسته بودند اکنون در صف کوشندگان دموکراسی قرار دارند. ماندن این شخصیت های پرتوان و پرکار در مواضع قبلی شان جز تقویت استبداد دینی و تضعیف دموکراسی نتیجه ای نمی توانست داشته باشد.

چرا خواهان افشاگری در باره انقلاب فرهنگی شدم؟

ماجرا از این قرار است که من به هنگام انقلاب فرهنگی، در سال 1359، عضو هیأت علمی دانشگاه شیراز بودم و علوم سیاسی درس می دادم. در جریان بسته شدن دانشگاه ها پاکسازی شدم و تلاشهایم برای بازگشت به دانشگاه به جایی نرسید. در سال 1365، پس از حدود شش سال دوندگی و اعتراض به اخراجم از دانشگاه شیراز، برای مصاحبه به شورای عالی انقلاب فرهنگی دعوت شدم و در مصاحبه ای که دو سه دقیقه بیشتر طول نکشید با پرسشهای زیر رو به رو شدم: آیا، به هنگام تحصیل در آمریکا، دوست دختر (معشوقه) داشته ام؟ آیا هرگز مشروب یا گوشت خوک خورده ام؟ از کدام مرجع تقلید پیروی می کنم و در سال گذشته چند بار به رساله اش رجوع کرده ام؟ و نظرم راجع با اشغال لانه جاسوسی توسط دانشجویان پیرو خط امام چیست؟

چند روز بعد از این بازجویی، شورای انقلاب فرهنگی، طی نامه ای، به من اطلاع داد که وقتی که تحقیقاتش در باره من تمام شود با من تماس خواهد گرفت. اما با آن که 28 سال از آن مصاحبه ی کذایی گذشته است ظاهراً تحقیقات شورای انقلاب فرهنگی تمام نشده است چون هنوز کسی با من تماس نگرفته است.

من، به دلیل تأثیر ویرانگری که انقلاب فرهنگی بر زندگی ام و زندگی دانشجویانی که دوستشان داشتم و نیز بر وضعیت علم و فرهنگ در ایران گذاشته است همواره اشتیاق زیادی برای دانستن حقایق مربوط به آن داشته ام. به گمانم تمام کسانی که به نوعی قربانی حادثه شومی می شوند می خواهند بدانند که چطور آن بلا بر سرشان آمده است.

چرا آقای محمدی؟

من به این دلیل از آقای محمدی خواهان اطلاع رسانی در باره انقلاب فرهنگی شدم که گمان می کردم که ایشان دارای اطلاعات دست اولی در این باره است و چون دلبستگی اش را به نظام اسلامی از دست داده است دلیل کمتری برای توجیه یا تحریف این فاجعه ی فرهنگی دارد.

آقای محمدی در مقاله ای درباره انقلاب فرهنگی نوشته بود: «شب انقلاب فرهنگى بوى الرحمن دانشگاه بلند بود. خودمان با دست خودمان داشتيم درِ دانشگاهى را كه درش تازه متولد شده بوديم مى ‏بستيم. قرار شد ما برويم مهندسى شماره 2. قفل و زنجيرهايى تهيه شده و آماده بود. با بچه‏هاى شهر هماهنگ شده بود كه بيرون دانشگاه جمع بشوند و نگذارند ديگر گروهها به دانشگاه حمله كنند. دوستان مى ‏گفتند يك جريان سراسرى است كه هماهنگ عمل مى‏كند. گويى ميان انتخاب دنيا و آخرت گير كرده باشم. ميان دانشگاه رؤيايى يك جوان 20 ساله … از یک سو و انجام وظيفه ايدئولوژيك تعطيل دانشگاهى كه مقرّ گروههاى رقيب شده بود و هيچ جايش اسلامى نبود.» (مجید محمدی، یادهای دانشگاه شیراز، http://www.mghaed.com/lawh/u/shiraz.memoirs.2.htm#3)

اما مقاله اقای محمدی که با نثری فاخر و دلنشین نوشته شده است کلّی و سربسته است و ابعاد این فاجعه ی ملی را روشن نمی کند. آقای محمدی روشن نکرده است که چند نفر در این ماجرا شرکت داشتند و چه کسانی آنها را رهبری می کردند. روشن نیست که «بچه های شهر»، که قرار بود با حضور در بیرون دانشگاه مانع گشودن درهای دانشگاه توسط مخالفان انقلاب فرهنگی بشوند، چه کسانی و چند نفر بودند و چه سلاح هایی در اختیار داشتند. به نقش سپاه پاسداران، کمیته ها و روحانیون شیراز هم اشاره ای نشده است.

چندی بعد در مقاله ای از اکبر گنجی خواندم که «در شیراز، به گفته‌ ی مجید محمدی، جلسات تعطیل کردن دانشگاه در منزل محسن کدیور تشکیل می ‌شد. در آن جلسات محسن کدیور، عطاء الله مهاجرانی، مجید محمدی، ابراهیم نبوی، توفیقی (وزیر فرهنگ و آموزش عالی خاتمی)، کوچک زاده (نماینده‌ی مجلس فعلی)، کریم شورانگیز (استاندار کهکیلویه و بویر احمد در دوران محمد خاتمی) و… شرکت داشتند.» (اکبر گنجی، ارکان انقلاب فرهنگی، اندیشه زمانه. http://zamaaneh.com/idea/2010/06/post_733.html)

ابراهیم نبوی هم که در دانشگاه شیراز با آقای محمدی دوست و همدوره بود در ستایش از او نوشته بود که «مجید محمدی هم از همان بسیار باهوش ها بود، از آن نابغه های ریاضی و مهندسی که با محسن کدیور رفتند قم طلبه بشوند.» ابراهیم نبوی، کوچک زاده و دعواهای جناحی، http://efsha.squarespace.com/blog/2013/11/4/869732927731.html

برداشت من این بود که چنین آدم با استعدادی که به اندازه ای به نظام اسلامی متعهد بوده که حوزه را به دانشگاه و طلبگی را به دانشجویی ترجیح داده است نمی توانسته یک دانشجوی حزب اللهی معمولی باشد. او کسی نبوده است که قفل و زنجیری به دستش بدهند تا دری را ببندد و از آن نگهبانی کند تا مخالفان انقلاب فرهنگی نتوانند از آن در به دانشگاه وارد شوند. برداشت من این بود که ایشان از رهبران دانشجویان حزب اللهی دانشگاه شیراز بوده و در نتیجه باید اطلاعات گسترده ای درباره ی انقلاب فرهنگی و بستن دانشگاه شیراز داشته باشد.

من این مطالب را در ذهن داشتم و امیدوار بودم که روزی از آقای محمدی اطلاعات بیشتری در باره بستن دانشگاه شیراز کسب کنم. هفته پیش، به هنگام نوشتن مقاله «مجید محمدی و صدای آمریکا»، با مقاله ایشان با عنوان «مدیران مسئول و سردبیرانی که مرا حذف کردند» رو به رو شدم و بی اختیار به یاد حذف خود و استادان و دانشجویان دانشگاه شیراز افتادم. از این رو در پایان مقاله ام از ایشان خواستار افشاگری درباره حذف استادان و دانشجویان دانشگاه شیراز شدم.

واکنش آقای محمدی

آقای محمدی در واکنش به خواهش من نوشتند: «آقای سهیل روحانی در پایان مطلب برای سلب مشروعیت از بحث من در باب آزادی بیان و ضرورت خصوصی سازی بخش فارسی صدای امریکا به اتهام بیهوده و نادرست نقض آزادی‌ها و حقوق دیگران توسط من متمسک شده است. اگر قرار بود به روش آقای روحانی و برخی دیگر از اسلامگرایان و چپگراها عمل کنم به سوراخ کردن تاریخ پرداخته و سوابق سهیل روحانی را بیرون می کشیدم و به جای پاسخ به سخنان وی برایش اتهامی بر می ساختم.» (یک بار دیگر بخش فارسی صدای امریکا، مجید محمدی)

پاسخ من به آقای محمدی

آقای محمدی عزیز:

اول این که نقدی که من بر دیدگاه شما در باره خصوصی سازی بخش فارسی صدای آمریکا نوشتم از خواهشی که در پایان مقاله ام از شما کردم مستقل است. شما هم بهتر است که به هر کدام مستقلاً بپردازید.

دوم این که من هم مثل شما طرفدار آزادی بیان هستم و دقیقاً به دلیل پایبندی ام به آزادی بیان در جریان انقلاب فرهنگی پاکسازی شدم.

سوم این که من شما را به «نقض آزادیها و حقوق دیگران» متهم نکردم. این برداشت خود شما از نوشته من است. اما به فرض هم که چنین اتهامی به شما زده شود چرا فکر می کنید که این اتهام «بیهوده و نادرست» است؟ آیا شرکت در توطئه ای به نام انقلاب فرهنگی که به کتک خوردن هزاران دانشجو، تعطیلی دانشگاه، و تصفیه گسترده استادان و دانشجویان دگراندیش انجامید مصداق روشن «نقض آزادیها و حقوق دیگران» نیست؟

چهارم این که هیچ انسان منصفی نمی تواند کاسه و کوزه بسته شدن دانشگاه شیراز را بر سر جوان حزب اللهی 20 ساله ای به نام مجید محمدی بشکند. اما شما در دوره حساسی از تاریخ ایران و تاریخ دانشگاه شیراز عضو برجسته ی انجمن اسلامی دانشگاه شیراز بودید و مسلماً می توانید با انتشار اطلاعاتی که در باره اعضا و عملکرد این انجمن به هنگام انقلاب فرهنگی دارید برخی از زوایای تاریک تاریخ ایران را روشن کنید.

سهیل روحانی

10 اکتبر 2014

———————–
يادهاى دانشگاه شيراز-2

زهرا امان پور

حسام الدين عارف كشفي

مجيد محمدي

ثمينا يزدان دوست

محمد قائد

3

آخر ِ بازى‏

مهندس مجيد محمدى‏

دانشجوى برق و الكترونيك ( 64 ــ 1357)

هنوز نيامده، يك ترم دانشگاهى سرِ زا رفت. يك ماهى بود كلاس مى‏رفتيم كه دانشگاه تعطيل شد. پس از شور و هيجان بهمن 57 بود كه دانشگاه اعلام ثبت نام كرد. با 20 واحد شروع كردم. بچه‏هاى سال‏بالا مى‏گفتند براى ثبت نام بايد جنبيد چون هر درس را چندين استاد عرضه مى‏كنند. و ذهن ما بايد مثل ذهن مسئول ثبت‏نام خوب كار مى‏كرد تا همه ساعات واحدها درست پشت هم قرار بگيرند. همه كلاسهاى دانشجويان مهندسى در سال اول در محل دانشكده ادبيات و علوم برگزار مى‏شد و همه سال اولى‏ها با هم بودند؛ در بعضى درسها مثل شيمى و آزمايشگاه شيمى و ادبيات فارسى بيشتر، و در برخى ديگر مثل رياضيات و فيزيك كمتر. اگر هم ساعتى خالى مى‏ماند چندين گزينه در برابر داشتيم: سالن پينگ‏پنگ كه براى همه ميز داشت؛ كتابخانه ملاصدرا كه آن موقع هزار نشريه انگليسى زبان را مشترك بود؛ بوفه كه در آن انواع و اقسام حشرات‏الارض دور هم جمع مى‏شدند و از هر درى سخن مى‏گفتند و مى‏شد كتابهاى دست دوم بچه‏ها را آن‏جا خريد؛ سرزدن به بچه‏هاى سازمان دانشجويان مسلمان در اتاقكى كه تازه تحويل گرفته بودند؛ يا نشستن كنار فواره حوض فلكه عشاق روبه‏روى بخش زبان.

در ساعتهاى خالى ميان درسها مى‏شد در كلاسهاى ديگر شركت كرد: علم سياست، نظريه‏هاى جامعه‏شناسى، نجوم و خيلى درسهاى ديگر. هنوز آن‏قدر در سياست و سازمان دانشجويان قاطى نشده بودم كه وقت اين كارها را نداشته باشم. اما به فاصله يك ماه آن‏قدر قاطى شديم كه عيد نتوانستم برگردم تهران. ده روز اول رفتيم كوه و كمر منطقه درودزن براى تبليغ رفراندم جمهورى اسلامى و دو سه روزى هم درگير مقدمات انتخاب بوديم؛ روز انتخابات هم سر صندوق. هرچه جلوتر مى‏رفتيم رقابت ميان گروههاى سياسى شديدتر مى‏شد و ما بايد هم وقت بيشترى براى فعاليتهاى سازمان مى‏گذاشتيم و هم وقت بيشترى براى مطالعه تئوريك. كم‏كم كتابهاى ديگر ”دكتر“ (كه در آن روزگار فقط به على شريعتى اطلاق مى‏شد) مثل تاريخ اديان يا اسلام‏شناسى به دستمان مى‏رسيد. انبوهى از مجلات و نشريات و روزنامه‏ها هم منتشر مى‏شد كه نمى‏شد هيچ كدام را واگذاشت. استادها هم راه خودشان را مى‏رفتند؛ برخلاف روزگار اخير و دانشگاههاى دبيرستان‏شده، از جزوه خبرى نبود: فقط تكست. هر جلسه سى چهل صفحه مى‏رفتند جلو؛ هم بايد مى‏خوانديم، هم مسئله حل مى‏كرديم، هم گزارش آزمايشگاه مى‏نوشتيم و هم هميشه آماده مى‏بوديم براى كويز؛ به‏علاوه دو تا امتحان ميدترم و يك فاينال. ديگر دو ماه به دوماه هم وقت نمى‏كردم حتى يك تلفن به خانه بزنم. تازه داشت آثار تئوريك جريانهاى سياسى پشت هم چاپ مى‏شد. بهترين ويترين آثار تئوريك گروههاى چپ بساط كتابفروشى يك دختر هميشه سياه‏پوش فدايى خلق با موهاى طلايى بود كه روزى چند ساعت جلوى دكه روزنامه‏فروشىِ نزديك حافظيه مى‏نشست زمين و سرش را مى‏كرد در دنياى آرمانى ماركسيسم كه فقط در كتابها پيدا مى‏شد.

نمايش قلعه حيوانات را بچه‏هاى كانون فيلم كه سه‏تايشان مذهبى و سه‏تا چپ بودند در سالن دانشكده پزشكى ترتيب دادند و هفته بعد، دكتر ژيواگو. عموم بچه‏هاى چپ اين فيلمها را تحريم كردند.

شب انقلاب فرهنگى بوى الرحمن دانشگاه بلند بود. خودمان با دست خودمان داشتيم درِ دانشگاهى را كه درش تازه متولد شده بوديم مى‏بستيم. قرار شد ما برويم مهندسى شماره 2. قفل و زنجيرهايى تهيه شده و آماده بود. با بچه‏هاى شهر هماهنگ شده بود كه بيرون دانشگاه جمع بشوند و نگذارند ديگر گروهها به دانشگاه حمله كنند. دوستان مى‏گفتند يك جريان سراسرى است كه هماهنگ عمل مى‏كند. گويى ميان انتخاب دنيا و آخرت گير كرده باشم. ميان دانشگاه رؤيايى يك جوان 20 ساله با كتابخانه‏هاى فعال، زمين چمن باغ ارم كه گاه دور آن مى‏دويدم، آزمايشگاههاى فعال بخش شيمى، زمين تنيس دانشكده مهندسى كه تازه يك راكت براى آن خريده بودم، دهها كلاس جنبى كه در آنها شركت مى‏كردم، فلكه عشاق با هزاران گل اطلسى و هميشه بهارش، صندوق پستى‏ام در دانشكده ادبيات، خوابگاه شيروانى‏دار خيابان هدايت و آن جوان فدايى هم‏اتاقم كه برايم آوازهاى كردى مى‏گذاشت و من صبحها برايش نماز مى‏خواندم از يك سو، و انجام وظيفه ايدئولوژيك تعطيل دانشگاهى كه مقرّ گروههاى رقيب شده بود و هيچ جايش اسلامى نبود.

انقلاب فرهنگى پرتم كرد به دنيايى ديگر. در اين پرتاب، همه تعلقات گذشته از كف رفت: راكت تنيس را در خوابگاه هدايت در چند روزى كه ما در دانشگاه بست نشسته بوديم بردند؛ دوچرخه كورسى نازنين، يك شب جلو يك نمايشگاه عكس از كف رفت. دانشگاه در عرض چند روز پت‏پت كرد و خاموش شد و ما، حدود چهار صد پانصد نفر آدم فعال سياسى كه در دو انتخابات به طور فعال شركت كرده بوديم و حالا مثلاً دو تا نماينده در مجلس داشتيم، رجعت كرديم به زندگى صوفيان سده‏هاى ششم و هفتم كه حتى غذايمان هم از خانه‏هاى مردم مى‏آمد و شبها مثل ساردين در يك ساختمان كوچك كنار هم دراز مى‏كشيديم.

در اين دنياى جديد دو كار پيش پاى ما بود: خودسازى و فعاليت سياسى در مقياسى بزرگتر، يعنى جامعه. سخنرانيها و فعاليت در سطح شهر براى بسط معارف و فرهنگ اسلامى آغاز شد. هر يك از ما هفته‏اى چند جلسه يا كلاس در بازار يا مدارس يا ادارات داشت. به موازات اين فعاليتها، درسهاى مذهبى آغاز شد كه در همان حد روحانيون شهر محدود نماند و با چند نفر ديگر سر از قم درآورديم: يك هجرت علمى. آخرين جملات پدر محسن كديور، روزى كه مى‏خواستيم عازم قم بشويم، حكايت از نوعى شور و حال در اطرافيان داشت كه گويى دارند ما را به شهر مبعوثان براى برانگيخته شدن دوباره مى‏فرستند.

تنها تعلق خاطرى كه در شيراز مى‏ماند رابطه ابترى بود با يك دختر دبيرستانى كه هفته‏اى يك بار به كتابخانه سازمان دانشجويان مسلمان سر مى‏زد و من ندانسته و نشناخته از طريق يكى از خواهران از او خواستگارى كردم.

بار اولى كه از جبهه بر مى‏گشتيم، يك راست رفتم كوچه پشت باغ ارم. زنگ را كه به‏صدا درآوردم خودش در را باز كرد. محمدِ سه‏ماهه در بغلش بود. با موى كوتاه و لباس بسيجى خاك‏آلود كه مرا ديد باور نمى‏كرد خودم هستم. وقتى گفته بودم مى‏روم جبهه، باور نكرده بود. فكر مى‏كرد مى‏خواهم از دست او و بچه فرار كنم. پس از زايمان و قبل از رفتن من به جبهه هم حاضر نشده بود بيايد در خوابگاه زندگى كند. با نوعى التماس از او خواستم لباسهايش را بپوشد تا با هم برويم. گفت ”باش اونجا، خوبه.“ يك راست رفتم ترمينال و بليت گرفتم براى تهران. ديگر آن‏جا كارى نداشتم. همه واحدهايم از هستى ساقط شده بودند. مى‏دانستم تهران هم نمى‏توانم دوام بياورم.

پس از دو سال مقاومت، در ساعت 10 و 17 دقيقه سيزدهم اسفند ماه يكهزار و سيصد و شصت و سه در دادگاه خانواده شيراز از من جدا شد و بچه‏مان را بى‏هيچ احساس مشهودى به دستم داد تا با خانواده‏اش به خارج برود.

بازگشتم به زندگى رياضت‏جويانه دانشجويى. كم‏كم از فعاليتهاى سياسى دانشجويى كنار كشيدم، چون فعاليت مستقل مدام دشوارتر مى‏شد و نسل تازه‏اى هم بود كه مى‏شد كارها را به آن واگذاشت. توان و انگيزه بيشترى داشتند براى مقابله با انجمنهاى اسلامى كه هر روز از طرف يكى از روحانيون شهر در دانشگاه منصوب مى‏شدند. هر ترم بيست واحد رسمى به علاوه ده تا پانزده واحد غير رسمى. از دروس جامعه‏شناسى تا زبان آلمانى و فرانسه. در كنارش هم استفاده از نوارهاى درسى قم با دو سه نفر از دوستان درسهاى طلبگى را مباحثه مى‏كرديم. مغنى و مطول را كه نيمه‏كاره در قم رها كرده بودم همين طورى به پايان رساندم.

زندگى دانشجويى در شيرازِ سالهاى 64 ـ 61 خلاصه مى‏شد در چهار ساعت كلاس ميان 8 تا 12، يك ساعت كلاس ميان يك تا دو بعدازظهر، سه ساعت كارگاه يا آزمايشگاه ميان 2 تا 5 بعدازظهر و 5 ساعت مطالعه و حل مسئله و تهيه گزارش آزمايشگاه در كتابخانه از 11ـ6 شب. ساعات مطالعات غير درسى يا جمعهاى دانشجويى، هر ساعت خالى بود ميان اين ساعتها. عموم بچه‏هاى هم دوره جذب نهادهاى انقلابى مثل سپاه، جهاد يا ادارات ديگر شده بودند و با كمك هزينه آن سازمانها زندگى‏شان را مى‏گذراندند. اما من از هر گونه وابستگى رها شده بودم. در ايام تعطيل هم به مطالعات فلسفى مشغول بودم.

مهاجرت استادان پس از يك دوره توقف در اين سالها دوباره آغاز شد. تا سال 63 بخش برق كه در سال 57 بيست و سه نفر عضو هيئت علمى در سطح دكترا داشت، به دو نفر كادر هيئت علمى در اين سطح رسيد. آنها هم دنياى تازه‏اى را كه ما درست كرده بوديم دوست نداشتند و به زندگى به چشم ديگرى نگاه مى‏كردند. تأسف دانشگاهى گلخانه‏اى را مى‏خوردند در كشورى كه ده كيلومتر آن طرف‏تر گروهى از مردم در هزاره سوم تاريخ بشر زندگى مى‏كردند. آنها مهاجرت مى‏كردند به هزاره خودشان، اما ما ميان اين هزاره‏ها معلق بوديم. در هزاره ششم صبحها يكى دو ساعت مى‏رفتم اتاق كامپيوتر. تازه عناصرى از اين هزاره به شكل كامپيوتر شخصى جاى آن كامپيوترهاى عظيم آى.بى.ام را گرفته بودند. اما چند سالى ميان كتابهاى درسى ما و هزاره ششم فاصله افتاده بود.

آزمايشگاهها، كتابخانه‏ها و كارگاههاى وارداتى به هزاره ششم تعلق داشتند با آدميانى از هزاره‏هاى پيش كه ميان آنها گام بر مى‏داشتند.

در هزارۀ چهارم، شبهاى جمعه مى‏رفتيم چشمه على، با يك كترى سوخته، چند پر چاى و كمى خرما. قطره‏قطره از چشمه آب جمع مى‏كرديم توى كترى و بساط چاى راه مى‏انداختيم. چشمه على تا خوابگاه ارم به گامهاى مردانه 45 دقيقه راه بود. گاه دو نفرى و گاه دويست نفرى. هركس مى‏خواست مى‏آمد. حرفهاى آن شبها هم به همان هزاره تعلق داشت.

در هزارۀ پنجم مى‏نشستيم در نمازخانه دانشكده كنار ابراهيم و الفيه‏ى ابن مالك را براى يكديگر تفسير مى‏كرديم. شفاى ابن سينا را زير و رو كرديم، رسالۀ‌ قشريه را صفحه‏به‏صفحه مرور مى‏كرديم و شرح شمسيه را بر تهذيب الاصول ترجيح مى‏داديم.

در هزارۀ سوم به سراغ احساسات كپك‏زده خويش مى‏رفتيم. مى‏ايستاديم كنار رودخانه خشك، روى زمين تنيس سابق دانشكده و پرنده‏هاى مهاجرى را كه روى ديواره كنار رودخانه بالا و پايين مى‏پريدند تماشا مى‏كرديم.

در سال 1359، پس از انقلاب فرهنگى، در يك اقدام انقلابى 94 تن از استادان دانشگاه شيراز را اخراج كردند. اخراجيها همه فارغ‏التحصيلان دانشگاههاى آمريكا بودند و به‏سرعت جذب محيط دانشگاه سابق خود شدند. اين اقدامات انقلابى در مورد دانشجويان سختگيرانه‏تر بود چون خود دانشجوها همين كارها را مى‏كردند. بسيارى از آن تصفيه‏گرانْ خود سالها بعد در مجموعه مديران كشور تصفيه شدند. انقلابْ نخست ضدانقلاب را خورد و سپس انقلاب را.

اولين بار بود كه به اتاق رياست دانشكده وارد مى‏شدم. رئيس انقلابى دانشكده لم‏داده بود توى صندلى چرمى وَك و ولمَش. حرفهايمان را زديم اما مقام رياست سر سازگارى نداشت. كار بالا گرفت و حرفهايى ردوبدل شد كه مى‏تواند هر دانشجويى را به كميته انضباطى و محروميت موقت يا دائم از تحصيل بكشاند. رياست محترم ما را موانع پيشبرد علم تلقى مى‏كرد و ما او را مانع پيشبرد اهداف انسانى؛ او ما را به درس‏خوانى بيشتر فرا مى‏خواند و ما او را به وقت‏گذارى بيشتر در دانشكده؛ او ما را به عدم دخالت در مديريت دعوت مى‏كرد و ما او را به عدم دخالت در امور مربوط به دانشجويان؛ او ما را به درس گرفتن از تاريخ فرا مى‏خواند و ما او را به درس گرفتن از مديران گذشته؛ او ما را به كميته انضباطى تهديد كرد و ما او را به…

اول دفترچه‏هاى پاسخ توزيع شد و بعد سؤالات. امتحان مثل خيلى ديگر از امتحانات با كتاب باز انجام مى‏گرفت. استاد زمان پايان امتحان را اعلام كرد و رفت توى دفتر كارش. به يكى از بچه‏ها هم سپرد كه پاسخها را از زير در اتاقش بفرستند به داخل. اين كار هميشه در دانشگاه معمول بود. چند دقيقه كه گذشت گفتگو ميان دو تن از دانشجويان براى مشورت در باب سؤالات بالا گرفت. بقيه بچه‏ها آن‏قدر به آنها چشم غره رفتند كه دست برداشتند.

تابستان 58 از آن تابستانهاى جهنمى بود. آفتاب شيراز جزغاله مى‏كرد و، برعكس، سايه‏اش تومانى صنار توفير داشت. شش واحد گرفته بودم. بيشترْ كسانى مانده بودند كه مى‏خواستند درس بخوانند. شور و هيجان سياسى بهار افول كرده بود. دخترك فدايى بساطش را جمع كرده بود و اثرى از آثارش نبود. جاى او را دو تا پيكارى گرفته بودند كه ظاهراً اهل درس و كلاس نبودند. از صبح تا عصر پلاس بودند كنار كتابهايشان. هنوز بساط اتاقك‏سازى در دانشكده‏ها راه نيفتاده بود و جماعت آواره بودند.

از در كلاس كه آمدم بيرون ديدم صدها مرد و زن كه بسيارى‏شان دانشگاهى و دانشجو نبودند دستهاى همديگر را گرفته بودند و سرود مى‏خواندند. ظاهراً يكى از كادر مركزى‏شان از تهران آمده بود. شعارها همه هيجان‏انگيز بود و جمعيت محكم پا مى‏كوبيد. خشونت و معصوميت در هم مى‏آميخت. رسول مى‏گفت احتمالاً ميتينگ پيشرس انتخاباتى است. از بلندگو يكى از سرودهايى كه تازه ساخته بودند پخش مى‏شد. موسيقى در خدمت واژه‏هايى بود كه از ما حركت و وفادارى مى‏خواست. اما ”وفادارى به چه” را مبهم مى‏گذاشت.

عصر با دو سه تا از بچه‏هاى كشاورزى قرار گذاشته بوديم برويم باجگاه. يكى‏شان محصول توت فرنگى داشت. دو سه بارى كه با اتوبوس سر راه اصفهان‏شيراز از آن‏جا رد شده بودم در عالم خواب سير مى‏كردم. باورم نمى‏شد يك دانشكده مى‏تواند اين قدر بزرگ باشد. دهها هكتار زمين كشاورزى. تازه آن طرف جاده هم دانشكده دامپزشكى بود. فورى زديم به آب. استخرش از استخر پزشكى بزرگتر بود و به اندازه استخر ارم. اما با آفتابى تندتر و گزنده‏تر. در عرض چند دقيقه ميتينگ و نامزدهاى انتخاباتى مجلس اول و سرودهاى انقلابى تبخير شدند. آب خنك استخر همه را دشارژ كرد. بعد دراز كشيديم زير سايه‏روشن يكى از بيدها. اين همان خورشيدى بود كه ميليونها سال داشت مى‏تابيد و كارى به كار آدمهاى جورواجور نداشت. يكى از ده ستاره در ميان ده كهكشان شناخته شده.

در جشن فارغ‏التحصيلى دوباره برگشته بوديم به روز اول ورود به دانشگاه. اما ديگر اين‏جا عده‏اى از دانشجوهاى سال بالاى سياسى در كمين ما نبودند تا با دادن چند روز جا در خوابگاه آنها بشويم سمپات گروه و دسته‏شان. اينجا سياست در پرانتز قرار داشت و همه صحبتها از مهندسان صفر كيلومتر برق و الكترونيكى بود كه از دانشجوهاى سال صفرى به سال صفر زندگىِ كارى‏شان ارتقا پيدا كرده بودند. همه استادان بخش، معاون آموزشى دانشكده و رئيس سابق‏الذكر دانشكده حضور داشتند. صلح و صفا بر همه گفتارها حاكم بود. تنها دختر پنجاه‏وهفتى‏هاى برق و الكترونيك هم حضور داشت، مثل بقيه دوره‏هاى اين رشته كه هميشه يك دختر بود و چهل تا عزب‏اوقلى. در هيچ دوره‏اى نبايد موقع فارغ‏التحصيلى اين همه متأهل داشته باشند. پنجاه شصت درصدشان زن و بچه داشتند.

گرچه غذاى سلف‏سرويس در طول سه‏چهار سال از چند جور غذا و سالاد و دسر رسيده بود به نان و پنير و خيار يا آش‏ماست خالى، اين يك شب را دانشكده سنگ تمام گذاشته بود. مثل آن سالها. بچه‏ها هم همه لباس پلوخورى داشتند با عطر و ادوكلن و مخلّفات.

زودتر از بقيه زدم بيرون. با يكى از بچه‏هاى بخش فيزيك كه در رصدخانه دانشگاه كار مى‏كرد قرار گذاشته بوديم. مى‏گفت در آن شب مى‏شود يكى از ستاره‏هاى دنباله‏دار را ديد. ستاره ما در دانشگاه دنباله‏دار نبود و خيلى زود خاموش شد. حالا مى‏رفتيم ستاره‏اى در چند ميليون كيلومترى زمين را كه هرگز نمى‏خواست خاموش شود ببينيم.

برگ تصفيه‏حساب پر شده بود از مُهر. مُهر كتابخانه دانشكده خودمان و دانشكده ادبيات و علوم، كه ما بدهى به آنجاها نداريم؛ مُهر اداره خوابگاهها كه اتاق را تحويل داده‏ايم؛ و مُهر چند تا اداره ديگر. همه مُهرهاى ”باطل شد“ براى خواندن فاتحه ما. برگه را همراه كارت دانشجويى دادم به يكى از كارمندهاى اداره خدمات. رفت و پرونده آب‏كشيده ما را آورد. سال گذشته سيل رودخانه خشك همه پرونده‏ها را در زيرزمين خوابگاه قدس خيسانده بود. يك مهر باطل شد ديگر خورد روى همه مُهرها و ما از حيثيت دانشجويى ساقط شديم. دوباره شدم آدم سابق سال 57 اما با كلى غم‏غربت و ذهنى مملو از مايعات ذخيره شده‏اى كه از سرچشمه‏هاى دوردست مى‏آمد. خود سرچشمه‏ها گم شده بود و همه آن هفت سال مثل يك چرت گذرا سر كلاس يك تا دو بعد از ظهر در ترم تابستانى به‏نظر مى‏آمد.

———————–
ابراهیم نبوی – کوچک زاده و دعواهای جناحی

نسل ما نسل جالبی بود. از میان بچه های یک اتاق چهار نفری خوابگاه دانشگاه حالا یکی شان که چپ بود و از دانشگاه اخراج شد، رفته است کانادا و دکتر متخصص است، یکی شان در جنگ کشته شد، یکی شان نویسنده است و بعد از چند بار زندانی شدن حالا در اینجا دارد برای شما می نویسد و یکی هم رفت توی جهاد سازندگی و حالا شده نماینده مجلس. اما در میان بچه های شیراز یک حداقلی از هوش وجود داشت که بعضی از بچه ها به کم داشتن آن مفتخر بودند
نیره اخوان جزو بچه های دانشکده بود که همیشه در هر جمع بچه مسلمان دیده می شد، معروف بود که در یک جلسه سه ساعته حتی یک کلمه هم حرف نمی زند، حرف هم که می زد همه می خندیدند، بعدا شد زن حسن کامران از بچه های دانشگاه تبریز که سربازی را در شیراز می گذراند و بعد از انقلاب سر از سیاسی عقیدتی ارتش درآورد و بعدا حسن کامران و نیره اخوان هر دو نماینده مجلس شدند. نیره در تمام دانشکده به عنوان سمبل هیچ مطرح بود. جالب است که پپه ترین بچه های دانشکده رفتند به بالاترین موقعیت ها در جناح راست.

محسن کدیور جزو باهوش ترین ها بود، دانشجوی مهندسی که با معدل 19.86 از دبیرستان دانشگاه فارغ التحصیل شد و از همان هجده سالگی نویسنده بسیار قابلی بود، بیانیه های بسیاری از مراجع و مجتهدین را در دوره انقلاب در شیراز محسن کدیور می نوشت. مجید محمدی هم از همان بسیار باهوش ها بود، از آن نابغه های ریاضی و مهندسی که با محسن کدیور رفتند قم طلبه بشوند، حالا محسن کدیور یک روحانی بزرگ و سرشناس مبارز است و مجید محمدی یک نویسنده که تا می تواند علیه روحانیت و قم و طلاب می نویسد، لابد در قم به این شناخت رسیده است.

در دانشگاه شیراز بسیاری از بسیار باهوش ها یا شدند چپ های اخراج شده، یا مثل عباس نخعی رفتند با مجاهدین خلق و در درگیری نظامی کشته شدند، یا شدند مثل محسن کدیور و مجید محمدی و عطاء الله مهاجرانی و مصطفی معین و سروکارشان با زندان افتاد و مبارزه کردند برای آزادی، اما تعدادی خنگ عقب مانده هم داشتیم که از قضای روزگار اینها از همه بیشتر به قدرت نزدیک شدند. یکی از این عقب مانده ها موجودی بود به نام مهدی کوچک زاده که ما به او سعید می گفتیم.

مهدی کوچک زاده، بچه پرروی هیز دانشکده ما

من سیدابراهیم نبوی نادان در سال 1356 یکی از کارهایم که حالا مثل سگ از آن پشیمان هستم این بود که بچه سوسول های بی تفاوت به سیاست را نصیحت کنم و بکشانم به فعالیت انقلابی و سیاسی و کتاب های دکتر شریعتی را بدهم بخوانند، دستم بشکند الهی! این مهدی کوچک زاده از آن بچه پولدارهای سوسول دختر باز دانشکده کشاورزی بود که یک روز در حال خراب کشف اش کردم. احساس نجات بشر فاسد به من دست داد و مخش را حسابی زدم. یواش یواش از آن کارهای بد دست ورداشت و گاهی کتاب می خواند و بتدریج انقلابی و نسبت به مسائل سیاسی فعال شد، اما تا بعد از انقلاب هم به سختی می شد از فضای سوسولی دانشکده درش آورد. بعد از انقلاب شجاعتش گل کرد و همراه شد با بقیه بچه های دانشگاه و دست از خوردن زهرماری هم برداشت، بشکند این دست که نمک ندارد. ای داور نبوی! آبت نبود، نانت نبود، چی بود که یک موجودی را که می شد یک معلم دبستان خوب شود کاری کردی که به چنین جانوری تبدیل شد؟

بعد از انقلاب مهدی کوچک زاده که در رشته خاکشناسی دانشکده کشاورزی درس می خواند،مدتی رفت جهاد سازندگی. همیشه تلپ بود در سازمان دانشجویان مسلمان و همیشه هم در هر جلسه ای وقت می گرفت تا حرف بزند، بچه ها هم چون می دانستند چه درفشانی می خواهد بکند، معمولا به او وقت نمی دادند، این اصطلاح جا افتاده بود که باز کوچک زاده می خواد حرف بزنه، و این آغاز فاجعه بود.در همان جهاد سازندگی بود که اینقدر خنگ بازی در آورد که بچه ها برای اینکه از سر بازش کنند فرستادندش برای پشتیبانی جنگ. رفت و در همانجا از بخت بد مجروح شد و برگشت. یک پایش را از دست داد. آن روزها دو فرزند داشت و تازه زندگی را شروع کرده بود.

بالاخره یک روز آمد به خانه ما، بدجور بریده بود. احساس می کرد سرش را در جنگ کلاه گذاشته اند و الکی الکی پایش را از دست داده است، بچه ها تلاش کردند تا از این حال درش بیاورند، بدجور بریده بود. تا بالاخره بورس گرفت و رفت هلند و در همان رشته خاکشناسی درسش را با پول وزارت جهاد به عنوان جانباز جنگ خواند و برگشت. وقتی برگشت زندگی در هلند عقلش را سرجا آورده بود. بچه پرروی دانشکده راه ورود به قدرت را پیدا کرد. رفت به جهاد دانشگاهی و از آنجا وارد فرمول الله کرم و احمدی نژاد شد. مطابق این فرمول شما اگر پررو باشید و یک مدرک دانشگاهی هم داشته باشید و یک چفیه هم روی دوش تان بیندازید می توانید تمام مشکلات زندگی تان را حل کنید.

اوایل دهه هفتاد بود، من مسوول غرفه گل آقا در نمایشگاه بین المللی کتاب بودم که یک باره دیدم این بچه پررو با آن چشم های زاغول هیزش که همیشه خدا در دانشکده باید کنترلش می کردی، دارد به من نگاه می کند. آمد نزدیک و گفت: توی ضدانقلاب هم در گل آقا علیه نظام هنوز فعالیت می کنی؟ من هم مثل امروز کمی عصبانی بودم، گفتم: هر کی گفت نون و پنیر، تو یکی سرتو بذار و بمیر، بشکنه این دست که نمک نداره، خوبه من بالا و پائین تو دیدم. مرتیکه خوبه من عرق خوری و دختر بازی ات رو دیدم( در اینجا از همه عرق خور های عزیز و دختر باز های محترم عذر می خواهم، علت اینکه این حرف ها را به او زدم این بود که خیلی جانماز آب می کشید) او هم رفت و به راهی که داشت ادامه داد.

می گوید: هر که گریزد ز خراجات شهر، جورکش غول بیابان شود. من خیلی آدم احمقی بودم که این بچه پرروی نادان را از یک زندگی معمولی که در آن می توانست حداقل یک معلم ریاضی خوب در دبستان یا مدرسه راهنمایی شود به طرف سیاست کشیدم، من از خبرنگار شرق هم از طرف این بچه پررو عذر می خواهم. واقعا عذر می خواهم.

امروز خواندم که بچه پرروی دانشکده ما یعنی مهدی کوچک زاده با یک خبرنگار روزنامه شرق درگیر شده، من از آن خبرنگار عذر می خواهم، این تازه روز خوبش است، قبلا گاز هم می گرفت.

ابراهیم نبوی

No responses yet

Oct 09 2014

ایران به ‘کارشناس آمریکایی’ آژانس بین‌المللی انرژی اتمی ویزا نداد

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,بحران هسته‌ای,سیاسی

بی‌بی‌سی: خبرگزاری رویترز به نقل از ‘منابع دیپلماتیک’ خود می‌گوید که یکی از کارشناسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، که نتوانسته برای سفر به ایران ویزا بگیرد، آمریکایی بوده است.

نماینده ایران در آژانس می‌گوید این کشور تعهدی ندارد که به همه بازرسان و کارشناسان آژانس ویزا بدهد.

بنا به اعلام آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، در سفر ماه اوت هیاتی از این نهاد به تهران یکی از اعضای هیات ویزا نگرفت.

آژانس هویت و ملیت این فرد را اعلام نکرد، اما گفت این سومین باری بود که درخواست ویزای او از طرف ایران رد می‌شد.

حال رویترز، به نقل از منابعی که خواسته‌اند هویتشان فاش نشود، می‌گوید این فرد آمریکایی و از کارشناسان تسلیحات اتمی بوده است.

یکی از موضوعات مورد ابهام برای آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در برنامه هسته‌ای ایران، تحقیقات ادعایی درباره ساخت سلاح هسته‌ای است.

آژانس مشخصا در باره عدم صدور ویزا برای این فرد موضعی نگرفته اما در گزارش ۵ سپتامبر خود گفته بود هر یک از کارشناسان آژانس که تخصصش برای انجام تحقیقات مورد نیاز باشد باید بتواند در فعالیت‌های آژانس شرکت کند.

رضا نجفی، نماینده ایران در آژانس گفته است: “ایران هیچ تعهدی برای اعطای روادید به کارشناسان آژانس ندارد.”

آقای نجفی درباره کارشناسی که درخواست ویزایش رد شده گفته است که این فرد “با تابعیت خاص، تنها کارمند آژانس است و بازرس انتصابی هم نیست.”

ایران و آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در این هفته مذاکراتی دو روزه داشتند که ایران آنها را مثبت توصیف کرده است. آژانس می‌گوید که گفتگوها با ایران ادامه خواهد داشت

No responses yet

Oct 01 2014

حمله به داعش، مقدمه سرنگونی دمشق است؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,تروریزم,خاورمیانه,سیاسی

عصرایران: پیش بینی می شود حملات نیروهای ائتلاف به مواضع داعش ختم نشود و در ادامه به ارتش و حکومت سوریه نیز برسد. این که چگونه این کار میسر خواهد شد چندان مهم نیست ، مهم این است که حملات به خاک سوریه با مقبول ترین توجیه ممکن عملیاتی شده است. شاید در آینده سرنگونی یک هواپیمای ائتلاف توجیه مناسبی برای حمله به مواضع ارتش سوریه باشد یا حمایت از غیرنظامیان یک منطقه در برابر ارتش سوریه و نظایر این ها.
عصرایران – بحران سوریه با حملات نیروهای موسوم به ائتلاف بین المللی به داعش، وارد مرحله جدیدی شده است. لذا بی مناسبت نیست تصویر کلی از آنچه امروز می گذرد را به همراه “آنچه گذشت” به سرعت مرور کنیم و بکوشیم پنجره ای به سمت آینده باز کنیم:

– حکومت بشار اسد، هر چند قالب جمهوری دارد اما واقعیت این است که او میراث دار ریاست جمهوری پدر شد و در فرایندی غیردموکراتیک ریاست کشور را به دست گرفت.

– اسد در دوران زمامداری خود، آزادی های سیاسی را محدود کرد و به حکومت تک حزبی باقی مانده از پدرش استمرار بخشید. اما او آزادی های اجتماعی را وسعت و از نظر اقتصادی وضعیت سوری ها را ارتقا داد. توریسم را رونق بخشید و روابط بین المللی کشورش را توسعه داد.

– بیش از سه سال قبل، اولین ناآرامی ها در سوریه شکل گرفت و حکومت دمشق، با مشت آهنین با مخالفان مواجه شد. تجمعات ضد حکومت وی ، دو ریشه عمده داشتند:اول، نارضایتی های موجود از فقدان آزادی های سیاسی و دوم، اخوانی هایی که عمدتاً در حلب مستقر بودند و از وجود یک حکومت لائیک در کشورشان ناخرسند.

– در اوایل کار ، آنچه بود ، تقابل مخالفان داخلی و حکومت اسد بود. بدیهی است که در چنان وضعیتی انتطاری که از حکومت می رود، نه سرکوب که گفت و گو و اصلاحات است. اما اسد وقتی تن به اصلاحاتی مانند حذف نظام تک حزبی و برگزاری انتخابات رقابتی (هر چند ضعیف) کرد که دیگر دیر شده بود. این مساله بار دیگر ثابت کرد که تئوری سنگین بودن گوش های حاکمان، درباره بسیاری از آنها صدق می کند.

– در ادامه ماجرا، افراطیونی از کشورهای مختلف ، از چین و چچن گرفته تا عراق و مراکش و از استرالیا گرفته تا اروپا و آمریکا ، راهی سوریه شدند و گروه های تروریستی مانند داعش و جبهه النصره را شکل دادند و تحت عنوان جهاد(!) با حکومت اسد جنگیدند.
با این تحول، عملاً مخالفت های داخلی به حاشیه رفت و حتی بسیاری از مخالفان دیروز اسد، به حمایت از وی پرداختند زیرا می دانستند که در صورت پیروزی تروریست ها ، نه تنها به آزادی سیاسی نمی رسند بلکه آزادی های اجتماعی حکومت اسد نیز از بین خواهد رفت. از این به بعد، آنچه در سوریه می گذشت و می گذرد، تقابل مردم و حکومت نبود ، بلکه تقابل تروریست ها با یک دولت بود و هست.

– آمریکا، ترکیه و برخی کشورهای عربی به طور آشکاری از مخالفان تروریست اسد حمایت کرده اند و از اعلام این حمایت نیز ابایی نداشته اند. اخیراً اوباما گفته که درباره داعش اشتباه کرده است. این سخنان همزمان با حملات هوایی نیروهای ائتلاف علیه داعش مطرح شد.

– آمریکا در دوران اوباما، کوشیده است از حمله نظامی به کشورها خودداری کند. نیروهای امریکایی حتی در ائتلاف علیه لیبی قذافی نیز مستقیماً عمل نکردند و کار را به ناتو و مشخصاً فرانسه سپردند. احتمالاً اوبامایی که برنده جایزه صلح نوبل است، دوست ندارد آشکارا جنگ افروزی کند.
با این حال، ماجرای داعش و جنایت هایش به حدی رسانه ای شد که حمله به داعش ، تجاوز به هیچ کشوری تلقی نمی شود. تأمل انگیز این که حمله به داعش، پس از نمایش سر بریدن چند آمریکایی آغاز شد و این در حالی است که ماهیت، راهبرد و خطر داعش ، قبل و بعد از آن سر بریدن ها یکسان بود.

اینک زمینه چینی مناسبی برای حمله به سوریه شده است. داعش یک گروه منفور بین المللی است که مردان را سر می برد و زنان را به عنوان کنیز می فروشد. اگر تا قبل از ماجرای داعش، هر گونه حمله به خاک سوریه ، تجاوز به یک کشور عضو سازمان ملل تلقی می شد، امروز می توان در قالب حمله به داعش، سوریه را بمباران کرد.

– حتی اگر تحلیل هایی مانند این که آمریکا به داعش آسیب جدی نمی زند یا خبرهایی مانند این که مقرهای داعش قبل از حملات هوایی، تخلیه می شوند را نادیده بگیریم و باور نکنیم، در یک چیز تردیدی وجود ندارد و آن این که آمریکا و متحدانش بهترین فرصت را برای سرنگونی بشار اسد به دست آورده اند (یا برای خود ایجاد کرده اند). پیش بینی می شود حملات نیروهای ائتلاف به مواضع داعش ختم نشود و در ادامه به ارتش و حکومت سوریه نیز برسد. این که چگونه این کار میسر خواهد شد چندان مهم نیست ، مهم این است که حملات به خاک سوریه با مقبول ترین توجیه ممکن عملیاتی شده است. شاید در آینده سرنگونی یک هواپیمای ائتلاف توجیه مناسبی برای حمله به مواضع ارتش سوریه باشد یا حمایت از غیرنظامیان یک منطقه در برابر ارتش سوریه و نظایر این ها.

به نظر می رسد کشورهای غربی و عربی مخالف اسد، به این نتیجه رسیده اند که سرنگونی دمشق کار گروه هایی مانند داعش و النصره و ارتش آزاد و … نیست. بنابراین خود وارد عمل شده اند و به ظریف ترین شکل ممکن هم این کار را کرده اند.

آینده این جنگ می تواند سرنگونی بشار اسد باشد که در این صورت، مهم ترین ابهام ، بحث جایگزینی است که با توجه به هرج و مرج در سوریه، پاسخ مشخصی برای آن وجود ندارد.
احتمال دیگر ، تکرار تجربه عراق دوران صدام است که در آن ، بخشی از سوریه منطقه امن و دور از دسترس حکومت می شود و مقررات پرواز ممنوع در آن به اجرا در می آید. این گزینه می تواند دو حکومت را در سوریه شکل دهد که مخالفان سوریه آن دومی را در قلمروی خاص خود به رسمیت می شناسند. اجرای این سناریو، می تواند مقدمه تجزیه سوریه و متعاقباً عراق باشد.
گزینه دیگر نیز می تواند تشدید فشار بر اسد و حامیانش برای یک معامله سیاسی بزرگ باشد.

هر چند امروز ، هواپیماهای ائتلاف علیه داعش عمل می کنند، اما آنچه مسلم به نظر می رسد این است که دایره هدف ، محدود به داعش نخواهد بود.

No responses yet

Sep 28 2014

گزارش سيامك دهقانپور از ضيافت شام رییس جمهوری ايران در نیویورک

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,سیاسی

No responses yet

Sep 22 2014

روحانی در نیویورک؛ در میانه تهدید و تشویق برای دیدار با اوباما

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,درگیری جناحی,سیاسی

دویچه‌وله: برخی نمایندگان مجلس تهدید کرده‌اند که اگر روحانی در نیویورک با اوباما دیدار کند، طرح عدم کفایتش را خواهند داد. در مقابل گروهی گفته‌اند واهمه‌ای از صلح و تفاهم ندارند و می‌دانند روحانی دنبال ماجراجویی نیست.

حسن روحانی، رئیس جمهوری ایران روز دوشنبه (۲۲ سپتامبر، ۳۱ شهریور) عازم نیویورک شد تا در اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل شرکت کند. وی چند روز پیش از این سفر در مصاحبه با شبکه تلویزیونی ان‌بی‌سی آمریکا در پاسخ به سوالی درباره احتمال ملاقات با اوباما، رئیس جمهوری آمریکا گفته بود: «فعلا در برنامه من چيزی به عنوان ملاقات با رئيس‌جمهور اوباما وجود ندارد اما در دنيای سياست همه‌چيز امكان‌پذير است. اراده دولت من بر اين است كه سطح تخاصم و تنش را پايين بياوريم».

این جملات اما نه تنها آتش نگرانی کسانی را که مخالف هرگونه ارتباط ایران و امریکا هستند، خاموش نکرد بلکه آن را تندتر هم کرد. حساس شدن مذاکرات ایران و گروه پنج به علاوه یک بر سر برنامه اتمی ایران واجماع جهانی برای مبارزه با گروه تروریستی “دولت اسلامی” و امکان مشارکت ایران در این اجماع، “دلواپسان” را بیش از پیش نگران دیدار احتمالی روحانی و اوباما کرده است.

این “دلواپسی” البته سابقه‌ای یک ساله دارد؛ زمانی که سال گذشته در همین روزها حسن روحانی و باراک اوباما در آخرین روز اقامت روحانی در نیویورک به مدت ۱۵ دقیقه با یکدیگر تلفنی صحبت کردند.

در همان روزها، “کمیته صیانت از منافع مردم ایران” ظاهرا در فرودگاه مهرآباد و با پرتاب کردن یک لنگه کفش به طرف رئیس جمهور هنگامی که از نیویورک وارد تهران شده بود، شکل گرفت.

این کمیته هفت ماه بعد بانی برگزاری سمیناری شد با عنوان “ما دلواپسیم”؛ نشستی که بیشتر اعضای آن را هواداران احمدی‌نژاد، اعضای جبهه پایداری و برخی چهره‌های تیم مذاکره‌کننده اتمی ایران در دوران احمدی‌نژاد تشکیل می‌دادند.
کمیته صیانت از منافع ایران، در آستانه سفر امسال رئیس جمهور به آمریکا مجددا فعال شد و به مجلس پیشنهاد کرد که در صورت ملاقات روحانی و اوباما، طرح عدم کفایت ریاست جمهوری را به جریان اندازد.

نمایندگان تندروی مجلس نیز با اشاره‌‌هایی کتبی و شفاهی نشان داده‌اند که نسبت به این پیشنهاد بی‌میل نیستند. از جمله حمید رسایی، چهره شاخص جبهه پایداری در یادداشتی که در سایت رجانیوز نوشته از رئیس جمهور خواسته تا “مواضع خود را در قبال آمریکایی‌ها اصلاح کند”.

وی که از مخالفان تماس تفلنی روحانی و اوباما بود، نسبت به اینکه روحانی اوباما را “مودب و باهوش” خوانده نیز اعتراض کرده و از او خواسته بود تا “این جمله غیرواقعی خود درباره اوباما را اصلاح کند”.

علیرضا زاکانی دیگر نماینده تندروی مجلس نیز که تماس تلفنی سال گذشته روحانی و اوباما را “تحقیر رئیس جمهور، ملت و کشور” دانسته بود در نطق میان دستور خود در مجلس، یک روز پیش از سفر روحانی به نیویورک گفت: «ما ضمن هشدار به رعايت مصالح انقلاب اسلامی و منافع ملی، مجدانه از رياست جمهوری خواستاريم احساسات شخصی خود را دخيل در مراودات دستگاه ديپلماسی كشور به نمايندگی از مردم رشيد و انقلابی كشورمان ننمايند.»

او در پایان نطق خود تصریح کرد: «در پايان به صراحت بيان می‌داريم كه مجلس شورای اسلامی در راستای صيانت از حقوق مردم و دستاوردهای انقلاب اسلامی با هر كژی مخالف مصالح انقلاب اسلامی برخورد خواهد كرد و از ظرفيت‌های قانونی خود در اين راستا بهره خواهد برد».

“ظرفیت قانونی” مجلس برای برخورد با رئیس جمهور چیزی نیست جز همان طرح عدم کفایت که کمیته صیانت از منافع ایران پیشنهادش را به مجلس داده است.

دیدار با خامنه‌ای هم کافی نبوده

ظاهرا دیدار روحانی با آیت‌الله خامنه‌ای یک روز پیش از سفرش به نیویورک نیز، نگرانی‌های “دلواپسان” را برطرف نکرده است. هرچند جزئیاتی از این دیدار منتشر نشده و رسانه‌ها تنها به این بسنده کرده‌اند که خامنه‌ای برای روحانی آرزوی موفقیت کرده است، اما می‌توان حدس زد که این ملاقات به منظور گرفتن چراغ سبزی برای دیدار یا گفت وگوی احتمالی روسای جمهوری ایران و آمریکا صورت گرفته است.

محمدرضا خباز، معاون امور مجلس رياست‌جمهوری گفته است: «اگر نظر رهبر انقلاب برای انجام ديدار آقای روحانی با رئيس‌جمهور امريكا جلب شد طبيعتا اين مذاكرات انجام خواهد شد در غير اين صورت قطعا برگزاری چنين مذاكراتی به صورت رودررو اتفاق نخواهد افتاد چراكه ما تابع مقررات هستيم».

“ما اما دل‌هایمان آرام است”

روزنامه اعتماد در یادداشتی که هم‌زمان با سفر روحانی به نیویورک در روز دوشنبه منتشر شده، از کسانی که به سیاست خارجی روحانی اطمینان دارند با لفظ “دل‌آرام” یاد کرده و نوشته است: «سياست‌های دولت يازدهم همانقدر كه عده‌ای را “دلواپس” كرده، عده ديگری را هم “دلارام” نگه داشته است. روحانی در حالی راهی نيويورك می‌شود كه يك جمله او هواداران و منتقدانش را به تكاپو انداخته “در دنيای سياست هيچ چيز بعيد نيست و قرار نيست تا قيامت دو كشور روابط‌شان در سطح فعلی باشد”. همين جمله كافی است تا وجود هر احتمالی در سفر نيويورك رئيس‌جمهور باقی باشد، مخصوصا احتمال ديدار با باراك اوباما.»

روح‌الله بيگی اينانلو، نماينده مجلس ظاهرا یکی از همین “دل‌آرامان” است. او به خبرگزاری آريا گفته است: «آقای روحانی با حضور در نيويورك اقتدار و پيروزی جمهوری اسلامی را ثابت می‌كند و به رخ دنيا می‌كشد بنابراين ما واهمه‌ای از صلح، مذاكره و تفاهم نداريم به شرط آنكه اين مساله مورد رعايت طرفين باشد.»

تشویق به مذاکره

در میان طیف “دل‌آرامان” کسانی هم هستند که تنها به ذکر درایت رئیس‌جمهور و درستی هر راهی که او برگزیند بسنده نمی‌کنند و مستقیما به او توصیه می‌کنند که یخ روابط ایران و آمریکا را بشکند.

صادق زیباکلام، استاد دانشگاه و تحلیلگر سیاسی یکی از این افراد است. او در نامه‌ی سرگشاده‌ای که خطاب به روحانی نوشته، صریحا از او خواسته تا سیاست‌های آمریکاستیزانه و غرب‌ستیزانه را کنار بگذارد و روابط ایران با آمریکا را به سمت عادی شدن پیش ببرد.

زیباکلام رای ۱۹ میلیونی به حسن روحانی در انتخابات ریاست جمهوری در مقابل چهار میلیون رای به سعید جلیلی رقیب انتخاباتی او را نشانه‌ای از میل مردم ایران به تغییر سیاست خارجی دانسته و نوشته است: «آیا مردم این حق را دارند از مسئولین بپرسند که آمریکاستیزی و اصرار بر پیشبرد آن ظرف ۳۵ سال گذشته چه نفعی برای منافع ملی کشور در برداشته؟ مردم‌سالاری دینی را هر طور که تعریف کنیم آیا مردم در این نظام حق ندارند از مسئولین آن بپرسند که این همه هزینه‌های سنگین که ایران از محل منافع ملی‌اش برای آمریکاستیزی می‌پردازد آنان در کجا و چه زمانی به آن رضایت داده‌اند؟»
صادق زیباکلام در پایان نامه‌اش اطمینان داده که کسر قابل توجهی از مردم ایران “از تداوم سیاست آمریکاستیزی بی‌هدف و ویران‌کننده منافع ملی کشور به ستوه آمده و هیچ همراهی با آن ندارند”.

وی به روحانی این یقین را داده که اکثر ۱۹ میلیون نفری که به او رای داده‌اند خواهان توقف دشمنی با آمریکا هستند و از هرگونه تلاش رئیس‌جمهوری برای تنش‌زدایی با آمریکا و غرب استقبال می‌کنند.

حالا روحانی مانده و این طیف گوناگون که از حامیان استیضاح و عدم کفایت رئیس‌جمهور به دلیل دیدار با اوباما تا مشوقان عادی‌سازی رابطه با آمریکا را در بر می‌گیرد.

مکالمه تلفنی ۱۵ دقیقه‌ای روحانی و اوباما در پایان سفر سال گذشته او به نیویورک، منجر به پرتاب کفش از سوی تندرویان در فرودگاه تهران به سمت رئیس جمهور ایران شد. باید دید اگر امسال دیداری بین روسای جمهور ایران و آمریکا صورت بگیرد، چه چیزی در تهران منتظر روحانی خواهد بود.

No responses yet

Sep 22 2014

مقام دولتی آمریکا: گفت‌وگوی کری و ظریف در مورد «حکومت اسلامی»

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,تروریزم,خاورمیانه,سیاسی

رادیوفردا: خبرگزاری‌ها از قول یک مقام دولتی ایالات متحده می‌گویند که جان کری، وزیر خارجه آن کشور، در دیداری که با محمد جواد ظریف، وزیر خارجه ایران، در نیویورک داشته است، مستقیما موضوع تهدیدهای ناشی از گروه حکومت اسلامی را به میان آورده است.

خبرگزاری فرانسه از قول یک مقام ارشد وزارت خارجه آمریکا نقل کرده است که در این دیدار که بیش از یک ساعت به طول انجامیده آقای کری گفته است که ایران، در حالی که آمریکا در پی ایجاد یک ائتلاف بین‌المللی علیه جهادیون است، در حل بحران عراق نقشی برای ایفا کردن دارد.

خبرگزاری آسوشیتدپرس نیز از قول مقام ارشد وزارت خارجه آمریکا گفته است آنها در کنار مذاکرات اتمی، در مورد تهدیدهای ناشی از «داعش» (حکومت اسلامی) گفت‌وگو کرده‌اند.

به گفته این خبرگزاری، افراطیون سنی‌مذهب برای هر دو کشور «دشمن مشترک» به شمار می‌روند، اما بی‌اعتمادی ریشه‌دار در گذشته، سبب شده که آنها، عیان و عمومی، دوشادوش یکدیگر علیه این گروه مبارزه نکنند.

با این همه هر دو کشور مشخصا از نیروهای دولتی و پیش‌مرگه‌های کرد که در حال انجام نبردهای زمینی علیه «حکومت اسلامی» هستند، حمایت کرده‌اند؛ آمریکا دست به حملاتی هوایی علیه مواضع و ادوات این گروه در عراق زده و ایران نیز، بنا بر گزارش‌ها، در برنامه‌ریزی حملات، به نیروهای هوادار دولت کمک کرده و تسلیحات در اختیار آنها گذاشته است.

هفته گذشته آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر ایران، گفته بود سفیر آمریکا در بغداد از همتای ایرانی خود خواسته بود که دو کشور جلسه‌ای برای گفت‌وگو و هماهنگی علیه «حکومت اسلامی» داشته باشند. اما او افزوده بود «برخی مسئولان هم با این جلسه مخالفتی نداشتند، اما من مخالفت کردم و گفتم که در این قضیه ما با آمریکایی‌ها همراهی نمی‌کنیم زیرا آنها نیت و دست آلوده‌ای دارند».

هر دو کشور پیشتر همکاری با یکدیگر را علیه افراطیونی که بخش‌هایی از سوریه و عراق را در کنترل گرفته‌اند، رد کرده‌اند.

جان کری، وزیر خارجه آمریکا، حضور ایران در نشست ائتلاف علیه گروه حکومت اسلامی در پاریس را نامناسب دانسته بود. ایران در آن نشست حضور نداشت.

اما او روز جمعه در جلسه شورای امنیت سازمان ملل گفت ایران هم می‌تواند در اقدام جهانی علیه «داعش» (حکومت اسلامی) نقش داشته باشد.

خبرگزاری رویترز دو روز پس از آن، از قول مقام‌های ارشد ایرانی گزارش داده بود که تهران برای کمک به ائتلاف تشکیل شده به رهبری آمریکا، خواهان نشان دادن «نرمش» از سوی مذاکره‌کنندگان در گفت‌وگوهای هسته‌ای شده است.

کری و ظریف، روز یک‌شنبه ۳۰ شهریور ماه، با یکدیگر دیدار کردند.

محور اصلی این دیدار اختلافات بر سر مذاکرات و برنامه اتمی تهران عنوان شده است.

تازه‌ترین دور از مذاکرات اتمی میان ایران و کشورهای گروه ۵+۱، در نیویورک و از روز جمعه آغاز شده است.

No responses yet

Sep 21 2014

رویترز: ایران خواستار معامله هسته‌ای بر سر کمک علیه داعش است

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,بحران هسته‌ای,تروریزم,خاورمیانه,سیاسی

رادیوفردا: همزمان با آغاز دور پایانی از مذاکرات هسته‌ای ایران و قدرت‌های جهانی در نیویورک، خبرگزاری رویترز در یک گزارش «اختصاصی» نوشته است، ایران برای کمک به ائتلاف تشکیل شده به رهبری آمریکا در مقابله با پیکارجویان «حکومت اسلامی»، خواهان نشان دادن «نرمش» از سوی مذاکره‌کنندگان با خود در گفت‌وگوهای هسته‌ای شده است.

رویترز گزارش خود را یکشنبه سی‌ام شهریور با استناد به «مصاحبه رویترز با مقامات ارشد ایرانی که نخواسته‌اند نامشان برده شود»، منتشر کرده است.

دور هفتم و نهایی از مذاکرات هسته‌ای ایران و گروه کشورهای ۱+۵ از جمعه گذشته، بیست و هشتم شهریور، در نیویورک آغاز شده است.

رویترز مدعی است که یکی از «مقامات ارشد ایرانی حاضر در مذاکرات نیویورک» به این خبرگزاری گفته است، «کمک، یک جاده دو طرفه است؛ در مقابل چیزی که می‌دهید، باید چیزی بگیرید».

این مقام ایرانی به رویترز یادآور شده است که «داعش تهدیدی برای امنیت همه جهان است… و ایران با نفوذ بسیاری که در منطقه دارد، می‌تواند در مقابله با این تروریست‌ها کمک کند».

جان کری، وزیر امور خارجه آمریکا، جمعه گذشته گفته بود، «ایران می‌تواند در شکست داعش نقش مهمی ایفاء کند»؛ این درحالی است که آقای کری در کنفرانس دو هفته پیش پاریس گفته بود حضور ایران در ائتلاف برای مقابله با گروه «حکومت اسلامی» («داعش» پیشین) «مناسب نیست».

«گزارش اختصاصی» رویترز در خصوص «آمادگی ایران برای همکاری در مقابله با حکومت اسلامی به شرط نرمش غرب در برنامه هسته‌ای ایران» در حالی انتشار یافته است که علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی ایران، دوشنبه گذشته گفت، او دستور داده است که ایران به ائتلاف آمریکا در مبارزه با «داعش» نپیوندد.

آیت الله خامنه‌ای گفته بود، در هفت روزی که در بیمارستان بستری بود، یکی از خبرهایی که «مایه تفریح» او شد، سخنان مقامات وزارت خارجه آمریکا در این خصوص بود که آمریکا حضور ایران در ائتلاف در برابر «داعش» را «مناسب نمی‌داند» در حالی که این او بود که دستور داده بود درخواست‌های آمریکا برای پیوستن ایران به این ائتلاف، رد شود.

حسن روحانی، رئیس جمهوری ایران، نیز در روزهای گذشته در مصاحبه با رسانه‌های آمریکایی احتمال کمک به آمریکا در مقابله با «حکومت اسلامی» را رد کرده بود.

همچنین محمد جواد ظریف، وزیر امور خارجه ایران، که در نیویورک بسر می‌برد، در رشته مصاحبه‌هایی با رسانه‌های آمریکایی، گفته است که ایران به این قطعیت نرسیده است که آمریکا در مبارزه با «داعش» جدی است.

گزارش رویترز در خصوص اعلام آمادگی مشروط ایران در مبارزه با «خلافت اسلامی» در برابر نرمش غرب در باره غنی‌سازی در برنامه اتمی ایران در حالی است که نیویورک تایمز و خبرگزاری آسوشیتدپرس شنبه بیست و نهم شهریور نوشته بودند آمریکا به ایران پیشنهاد تازه‌ای را برای معامله «برد- برد» ارائه کرده است.

وزیر خارجه ایران نیز در مصاحبه‌ای در آمریکا گفته است «اگر باراک اوباما وعده‌ای بدهد، ایران قول او را می‌پذیرد و محترم می‌شمارد».

در این میان، برخی ناظران نیز می‌گویند از آنجا که ۲۱ نفر از سناتورهای آمریکا از هم اکنون علیه طرح ذکر شده در گزارش نیویورک تایمز موضع‌گیری کرده‌اند، احتمال ارائه چنین پیشنهادی از سوی آمریکا به ایران را جدی می‌کند.

براساس گزارش نیویورک تایمز و آسوشیتدپرس، آمریکا پیشنهاد کرده اتصال‌های میان آبشارهای سانتریفیوژهای ایران قطع شود و اورانیوم غنی شده به آنها تزریق نگردد تا هم غرب بتواند بگوید که فاصله زمانی ایران تا دستیابی احتمالی به بمب اتمی ایران را طولانی‌تر کرده و هم ایران بتواند بگوید که ۱۹ هزار سانتریفیوژ خود را حفظ کرده است.

آیت الله خامنه‌ای با کاهش شمار سانتریفیوژهای ایران در مذاکرات هسته‌ای مخالفت کرده و از این‌رو، طرحی که نیویورک تایمز آن را منتشر کرده است، می‌تواند این درخواست را نیز برآورده کند.

ایران و قدرت‌های جهانی تا سوم آذر، ۲۴ نوامبر، برای دستیابی به توافق جامع هسته‌ای مهلت دارند.

مذاکرات هسته‌ای در حالی در نیویورک دنبال می‌شود که حسن روحانی نیز این هفته برای شرکت در مجمع عمومی سازمان ملل متحد به این شهر می‌رسد.

No responses yet

Sep 19 2014

تنفر، انتظارات بیجا و قدرناشناسی جمهوری اسلامی حد و اندازه‌ای ندارد

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,تروریزم,خاورمیانه,سیاسی,ملای حیله‌گر

خودنویس: روحانی در مصاحبه با NBC عینا مواضع جمهوری‌خواهانی را که اسلام‌گرایان شیعه آنان را جنگ طلب می‌خوانند منعکس می‌کند

از ویژگی‌های مقامات جمهوری اسلامی قدرناشناسی آنهاست. آنها بدون ذره‌ای قدرشناسی کسانی را که یک عمر با رژیم پهلوی مبارزه کرده بودند بلافاصله بعد از انقلاب نه تنها از قدرت بلکه از حیات خلع کردند. در برابر مردمی هم که امروز دارند منابع آنها را غارت و تاراج می‌کنند ذره‌ای قدرشناسی ندارند چون منابع عمومی را ملک امام زمان و خود را نائب وی تلقی می‌کنند. در برابر کشورهای دیگر نیز همین ویژگی را از آنها می توان مشاهده کرد. ایالات متحده با ۲/۴ تریلیون هزینه با یک خطای استراتژیک آنها را از شر رژیم‌های طالبان و صدام (دو دشمن اصلی آنها در منطقه) رهایی بخشید اما نه تنها قدرشناسی‌ای از آنها مشاهده نشده بلکه طلب‌کار هم هستند و انتظارات بیجا هم دارند و همانند گروه‌های چپ ژست صلح‌طلبی هم می‌گیرند.

ناسازگاری مسئله‌ای نیست

حسن روحانی در مصاحبه با شبکه‌ی ان بی سی قبل از سفر به نیویورک در سپتامبر ۲۰۱۴ مواضعی را در باره‌ی نحوه‌ی برخورد ایالات متحده با داعش بیان کرده است که نه تنها با مواضع ۳۶ ساله‌ی جمهوری اسلامی و خامنه‌ای بلکه با سخنان خود وی در همین مصاحبه هم‌خوانی ندارد. لبّ سخن روحانی یا انتظار وی از ایالات متحده آن است که این کشور چند صد هزار نیروی زمینی به عراق و سوریه آورده و جمهوری اسلامی و بشار را از شر داعش خلاص کند.

ظاهرا براندازی طالبان و صدام از قدرت، بدون تر شدن پای مقامات جمهوری اسلامی و لشکرهای بسیجی آنان و رفتن یک دلار از کیسه شان به مذاق آنها بسیار خوش آمده است که امروز حسن روحانی حمله‌ی هوایی به داعش توسط ایالات متحده را کافی نمی‌داند.

دعوت ضمنی از ایالات متحده به مداخله‌ی زمینی

روحانی در این مصاحبه به طور ضمنی خواهان حمله‌ی زمینی ایالات متحده به داعش شده است البته با کسب اجازه از رژیم بشار: «اولا چرا اینقدر دیر آمریکا به فکر افتاده است که با گروه‌های تروریستی مبارزه کند. ثانیا چطور فقط بمباران هوایی انجام می‌دهد، آمریکایی‌ها می‌ترسند در عراق کشته بدهند؟ از اینکه سربازان آنها در مبارزه ای که ادعا می‌کنند می‌خواهند با تروریسم انجام دهند، کشته شوند می‌ترسند و به همین علت می‌خواهند هواپیما باشد و حتی الامکان هم هواپیما بی‌خلبان باشد، آنها نمی‌خواهند در این نبرد هیچ فردی از آنها صدمه ببیند. مگر می‌شود بدون زحمت و بدون فداکاری به هدف بزرگی رسید. (واحد مرکزی خبر ۲۷ شهریور ۱۳۹۳) روحانی عینا سخن جمهوری‌خواهان ایالات متحده را تکرار می‌کند: «از ارتفاع ده هزار پایی یا پانزده هزار پایی با هواپیمای با خلبان یا بی خلبان هدف قرار دادن یک هدف یا بمباران آن به درستی یا به اشتباه، نمی‌تواند حل مشکل باشد. در افغانستان و پاکستان و دیگر مناطق ما این مساله را تجربه کرده‌ایم ما دیده‌ایم که این حملات هوایی مشکل را حل نکرده است.» (همانجا)

این یعنی قرار دادن سربازان امریکایی در خدمت جمهوری اسلامی و دولت بشار. البته با رفتارهایی که دولت بوش و اوباما در این سال‌ها داشته‌اند انتظار می‌رود که چنین خواسته‌هایی از سوی مقامات جمهوری اسلامی بیان شود. چرا باید امریکایی‌ها بدون توجه به هزینه‌ی انسانی و مالی نیروهای‌شان را در عراق و سوریه پیاده کنند و رژیم بشار و جمهوری اسلامی را از شر داعش خلاص کنند و جنایت‌کاران بعثی سوریه و هم‌پیمانان‌شان را از مشکلاتی که دارند نجات دهند؟

چهار تناقض

تحلیل روحانی از عدم کفایت حمله‌ی هوایی برای حذف داعش و نیاز به پیاده کردن نیروی زمینی توسط ایالات متحده با چهار موضع جمهوری اسلامی در تناقض است:

۱. مشکلات منطقه‌ای و راه حل‌های بین المللی

مقام‌های جمهوری اسلامی همواره خواهان خروج نیروهای امریکایی از منطقه بوده‌اند و مشکل را نه از تنازعات منطقه‌ای و جاه‌طلبی‌های اسلام‌گرایان بلکه مداخله‌ی دول غربی می‌دانند. به همین دلیل هم به راه حل‌های منطقه‌ای باور دارند: «در منطقه ما اگر مشکلی وجود دارد مردم این منطقه و دولت‌های این منطقه خیلی بیشتر از دیگرانی که هزاران کیلومتر از منطقه ما فاصله دارند، مشکل را حس می‌کنند و ریشه های آن را می‌بینند و تجربه سال‌های اخیر نشان داده است آنها در جنگ علیه تروریسم ناموفق بوده‌اند.»(همانجا) با این تصور چگونه میتوان از ایالات متحده خواست که مشکل داعش را با حمله‌ی زمینی حل کند؟ داعش به عنوان یک ارتش اشغالگر یک مشکل منطقه‌ای است و بنا به مواضع همیشگی جمهوری اسلامی خود مردم منطقه باید این مشکل را حل کنند.

۲. اتهامات بیجا و نتایجش

مقام‌های نظامی و سیاسی جمهوری اسلامی در سه ماه گذشته با صدایی بلند داعش را برساخته‌ی ایالات متحده معرفی کرده‌اند. روحانی چگونه انتظار دارد که کشوری که خود داعش را ساخته (و به زعم مقامات جمهوری اسلامی بدان نیاز دارد) آن را نابود کند؟ مقامات جمهوری اسلامی هنگامی که تنفر خود را نسبت به ایالات متحده ابراز می کنند فراموش می‌کنند که در مواقعی به این کشور ممکن است نیاز پیدا کنند. با همین تنفر است که ائتلاف ضد داعش اول توسط خامنه‌ای و بعد توسط روحانی به تمسخر گرفته می‌شود. ایالات متحده در مجموع در قرن بیستم قدرت خیر بوده است: در سقوط فاشیسم و کمونیسم، در مبارزه با انواع بیماری‌ها و در بسط رفاه و ابزارهای زندگی سعادتمندانه در سرتاسر عالم. همین امروز بدون کمک ایالات متحده مبارزه با ایبولا در آفریقا غیر ممکن است.

۳. جهان وطنی

رئیس دولتی که روزنامه‌ی بیانگر مواضع رهبرش کشته شدن کودکان سه ساله‌ی اسرائیلی به واسطه‌ی بمب گذاری فلسطینی‌ها را «هلاکت صهیونیست‌ها» می‌نامد از امریکایی‌ها می‌خواهد که دیدی جهان وطن داشته و به همه‌ی ابنای بشر به عنوان شهروند خود نگاه کنند: «فقط پس از آنکه اتباع آمریکایی سر بریده شدند، آنها به فکر جنگ با تروریسم افتادند، اگر آنها واقعا می‌خواهند با تروریسم بجنگند راهش این است که برای همه مردم جهان و همه آنهایی که بی گناه هستند و بدون اینکه جرمی مرتکب شوند، هدف حمله قرار می‌گیرند، باید برای آنها نیز همانند اتباع خودمان دلسوزی کنیم. از نظر ما یک تبعه ایرانی یا عراقی یا سوری یا فلسطینی یا لبنانی ، اگر هدف حمله تروریست‌ها قرار گرفت، مثل این است که یک تبعه ایران مورد حمله قرار بگیرد.» (همانجا) لابد با همین منطق است که جمهوری اسلامی ۳۶ سال است به ترور مخالفان خود پرداخته یا شهروندان را با محاکمه‌های سرپایی به بالای دار می‌فرستند. یا با همین منطق است که جمهوری اسلامی از رژیمی که موجب کشتار نزدیک به ۲۰۰ هزار سوری شده حمایت می‌کند.

۴. همصدایی با «جنگ‌طلبان»

پس از اعلام راهبرد اوباما در باب عدم ارسال نیروی زمینی به عراق و سوریه سناتور گراهام و سناتور مک‌کین و برخی دیگر از جمهوری‌خواهان با این راهبرد مخالفت کردند. آنها که در ادبیات اسلام‌گرایان و گروه‌های چپ، جنگ‌طلب خوانده می‌شوند معتقدند که بدون نیروی زمینی نمی‌توان داعش را حذف کرد. روحانی در مصاحبه با NBC عینا همین مواضع جمهوری‌خواهان را در این حوزه منعکس می‌کند.

ــــــــ

کلیه مطالب رسیده از اعضا، معرف دیدگاه شخصی نویسندگان است نه سایت خودنویس

No responses yet

Sep 13 2014

شمخانی: آمریکا به بهانه مبارزه با تروریسم دنبال نقض حاکمیت کشورهاست

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,تروریزم,خاورمیانه,سیاسی

رادیوفردا: یک روز پس از موضع منفی آمريکا در مورد حضور ايران در ائتلاف مبارزه با خلافت اسلامی، علی شمخانی، دبير شورای عالی امنيت ملی جمهوری اسلامی، آمریکا را متهم کرد که «به بهانه مبارزه با تروريسم به دنبال نقض حاکميت کشورها است».

به گزارش خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی، ايرنا، آقای شمخانی، در جلسه شورای عالی جامعه مدرسين حوزه علميه قم گفته است که «اقدام آمريکا [تشکيل ائتلاف بين‌المللی عليه خلافت اسلامی] در مسير منحرف کردن افکار عمومی جهانی نسبت به نقش محوری اين کشور و حاميان آن در ايجاد، تجهيز و توسعه گروه‌های تروريستی به بهانه سرنگونی حکومت قانونی سوريه است».

پيش از آقای شمخانی، مرضيه افخم، سخنگوی وزارت امور خارجه ايران، نيز با سخنان مشابهی، به شکل‌گيری ائتلاف عليه بين‌المللی برای مبارزه با گروه خلافت اسلامی واکنش نشان داده بود.

خانم افخم گفته بود که «برخی کشورهای درون اين ائتلاف در شمار حاميان مالی و امنيتی تروريست‌ها در عراق و سوريه بوده‌اند و برخی ديگر به اميد ايجاد تغييرات سياسی مطلوب خود در عراق و سوريه در عمل به مسئوليت بين‌المللی خود کوتاهی کرده‌اند.»

سخنگوی وزارت امور خارجه ايران افزوده بود که اين ائتلاف دارای «ابهامات جدی» است و «در جديت آن برای مبارزه ريشه‌ای و صادقانه با تروريسم ترديد اساسی وجود دارد».

ايالات متحده آمريکا در هفته گذشته رهبری شکل‌گيری ائتلافی بين‌المللی برای نبرد با گروه حکومت اسلامی در عراق و سوريه را بر عهده گرفته است.

تاکنون دست‌کم ۱۰ کشور عضو سازمان پيمان آتلانتيک شمالی (ناتو) و ۱۰ کشور عربی، آمادگی خود را برای پيوستن به اين ائتلاف برای نابودی خلافت اسلامی اعلام کرده‌اند.

انتقادات مسئولان جمهوری اسلامی از اين ائتلاف در حالی بيان می‌شود که حسن روحانی، رئيس جمهور ايران، خواستار «اتحاد جهان برای مبارزه با تروريسم» شده است.

از سوی ديگر، در حالی که فرانسه ابراز تمايل کرده تا از ايران برای حضور در اجلاس تشکيل ائتلاف عليه خلافت اسلامی که قرار است در پاريس برگزار شود، دعوت به عمل بيايد، جان کری، وزير امور خارجه آمريکا، روز جمعه گفت که مخالف حضور جمهوری اسلامی در اين اجلاس است.

آقای کری ابراز اطمينان کرده است که «ائتلافی عظيم» برای نبرد با خلافت اسلامی شکل می‌گيرد، اما گفته که چون جمهوری اسلامی از حکومت بشار اسد در سوريه حمايت می‌کند، حضورش در اين ائتلاف مناسب نيست.

مسعود جزايری، معاون ستادکل نيروهای مسلح جمهوری اسلامی، نيز ايران را «در مقابل» و آمريکا را «ايجادکننده» گروه خلافت اسلامی توصيف کرده و بر اين اساس گفته است که همکاری دو کشور عليه اين گروه «به هيچ عنوان امکان‌پذير نيست».

No responses yet

Sep 09 2014

تاجزاده: آقای خامنه‌ای! به فکر حقوق ملت باشید، نه دلواپسی‌های کاسبان تحریم

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,بحران هسته‌ای,درگیری جناحی,سیاسی

الف: سید مصطفی تاجزاده در نامه ای سرگشاده به رهبری، از او خواست رضایت عموم مردم را فدای نارضایتی اقلیتی نکند که دلواپس حذف خود از کانون های قدرت و ثروت اند. وی همچنین تصریح کرد: انتظار آن است که رفتار و گفتار رهبری تضعیف گر این جریان و اقدام هایش باشد نه تقویت کننده آن.

به گزارش کلمه، این زندانی سیاسی با اشاره به وضعیت سخت و طاقت فرسای اقتصادی مردم و وضعیت گرانی و تورم و بیکاری و فساد، خاطرنشان کرد: زمانی بنا داشتیم انقلابمان را صادر کنیم و اینک سال هاست که شاهد فرار سرمایه ها و مغزها هستیم. اخیرا کار از فروش کلیه گذشته و به صادرات اعضای بدن هم وطنان من و شما به کشورهای همسایه عرب رسیده است. در این شرایط نباید غیرمسئولانه سخن بگوییم یا نگران آن باشیم که مبادا جنگ طلبان و کاسبان تحریم درباره توافق جامع هسته ای همان تحلیل های منفی را عرضه دارند که در مورد چگونگی خاتمه یافتن جنگ تحمیلی می گویند.

وی خطاب به آیت الله خامنه ای نوشت: اگر قرار بر جدی گرفتن حرف آنان بود، جنگ ایران و عراق هنوز ادامه داشت در حالی که روش سلف شما در پذیرش قطع نامه ۵۹۸ به سود میهن و آیین و مردم بود و مصداق بارز نرمش قهرمانانه در عصر ما به شمار می رفت. شما نیز به مذاکره کنندگان اختیار تام دهید و با پشتیبانی قاطع خود بر اعتماد به نفسشان بیفزایید تا با دلگرمی و روحیه عالی به استیفای حقوق ملت ایران بپردازند و به تحریم های ظالمانه پایان دهند.

تاجزاده از رهبری خواست به عنوان رهبر، فرمان امیرالمؤمنین را سرلوحه اقدام خویش در این زمینه قرار دهد و رضایت عامه را فدای نارضایتی اقلیت نکند. وی تاکید کرد: ما خود حرام خواران سیاسی و اقتصادی تحریم را سر جای خود خواهیم نشاند، به یاری خداوند و با پشتیبانی ملت.

متن این نامه را در ادامه بخوانید:

‌

رهبر محترم جمهوری اسلامی
با سلام و احترام

در دیدار با سفرای کشورمان فرمودید: « عده ای این جور وانمود می کردند که اگر با آمریکایی ها دور میز مذاکره بنشینیم بسیاری از مشکلات حل می شود. البته ما می دانستیم این جور نیست… در گذشته میان مسئولان ما و مسئولان آمریکا هیچ ارتباطی نبود اما در یک سال اخیر به خاطر مسائل حساس هسته ای بنا شد مسئولان تا سطح وزارت خارجه تماس ها، نشست ها و مذاکراتی داشته باشند. اما از این ارتباطات نه تنها فایده ای عاید نشد بلکه لحن آمریکایی ها تندتر و اهانت آمیزتر شد و توقعات طلبکارانه بیشتری در جلسات مذاکرات و در تریبون های عمومی بیان کردند. آمریکایی ها نه تنها دشمنی را کم نکردند بلکه تحریم ها را هم افزایش دادند… کاری که دکتر ظریف و دوستانش شروع کردند و تا امروز هم پیش رفتند دنبال می شود …]مذاکره با آمریکایی ها[ ما را در افکار عمومی ملت ها و دولت ها به تذبذب متهم می کند و غربی ها با تبلیغات عظیم خودشان جمهوری اسلامی را دچار انفعال و دوگانگی جلوه می دهند.» (اطلاعات ۲۳/۵/۱۳۹۳)

در نقد اظهارات فوق موارد زیر را به استحضار می رساند:

یکم)

۱- برخلاف نظر جناب عالی درباره آمریکا شناسی اصلاح طلبان، آنان چون با سازوکار شورای امنیت و نقش منحصر به فرد آمریکا در آن آشنا بودند در زمانی که مسئولیت داشتند، کوشیدند با سه کشور اروپایی به توافق برسند تا پرونده هسته ای ایران به شورای امنیت ارسال نشود و آمریکا نتواند حرف آخرش را در این زمینه بزند.

۲- پس از آن که حکومت در سال ۱۳۸۴ یک دست شد و قطار انقلاب به گفته جنابعالی به ریل خود بازگشت، منسوبان شما با شعار نگاه به شرق و قطع مذاکرات با اروپایی ها فرصتی استثنایی برای واشنگتن فراهم آوردند تا پرونده ما را از شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی به شورای امنیت سازمان ملل بفرستند و قطع نامه های متعددی را البته با آرای مثبت روسیه و چین علیه ایران به تصویب برسانند و سپس به استناد مصوبات آن شورا، تحریم های گسترده ای را به همراهی متحدانش به ما تحمیل کنند.

۳- جناب عالی که می دانستید دور میز نشستن با آمریکایی ها بی فایده است و حتی مذاکرات نیز مانع افزایش تحریم ها نخواهد شد چرا گذاشتید پرونده ما به شورای امنیت برود و جمهوری اسلامی عملا گروگان آمریکا شود؟ آیا نمی دانستید که آمریکا در شورای حکام آژانس فقط یک عضو محسوب می شود و اختیارات قانونی ویژه ای ندارد اما در شورای امنیت از حق وتو برخوردار است و لغو و حتی کاهش تحریم ها الزاما در گرو توافق با آن کشور است؟ آیا نمی دانستید کاخ سفید با اتکاء به قطع نامه های آن شورا می تواند به رغم مخالفت چین و روسیه نه فقط نفت بلکه بانک مرکزی ما را تحریم و پول های ایران را بلوکه کند؟ آیا نمی دانستید قطع نامه های شورای امنیت برای همه کشورهای عضو سازمان ملل الزام آور است و به همین دلیل دفتر لندن بانک ملی ایران پس از تعطیلی اولیه برای آن که بتواند فعالیت های خود را از سر گیرد، ثابت کرد که به تمام قطع نامه های شورای امنیت ملی علیه جمهوری اسلامی ایران پایبند بوده و تمام تحریم های صورت گرفته را علیه ایران به مرحله اجرا درآورده است؟ خفت از این بیشتر می شود؟ به هر رو اگر می دانستید چرا زمانی که فرصت داشتید اقدام خاصی علیه این روند انجام ندادید و اگر نمی دانستید چرا اکنون به جای تصحیح اشتباهات خود و منسوبانتان باز هم به تخفیف و تحقیر منتقدانی می پردازید که این روزها را پیش بینی می کردند و به موقع هشدارهای لازم را به جنابعالی و سایر مقامات وقت دادند؟ آنان سزاوار قدردانی هستند نه زندان! البته از لطف شما که این بار منتقدان را مرعوب (بزدل عربی) یا ناآگاه و ناآشنا با الفبای سیاست نخواندید و به هماهنگی و هم سویی با دشمنان متهمشان نکردید، سپاسگزارم.

۴- آقای خاتمی ۱۱ سال پیش از دستاوردهای دانشمندان ایرانی در دانش و صنایع هسته ای رونمایی کرده برای این که بهتر معلوم شود دیدگاه کدام طرف از دو جناح واقع بینانه بوده است می پرسم که آیا اصلاح طلبان در طول این سال ها هشدار ندادند که با دیپلماسی جدید هسته ای الف) پرونده ایران به شورای امنیت خواهد رفت. ب) آن شورا قطع نامه علیه کشورمان صادر خواهد کرد. پ) صدور قطع نامه را آخرین اقدام شورا علیه ما ارزیابی نکردند؟ ت) فشار و زیان تحریم ها را بر ایران و ایرانی به مراتب بیش از تنگنا و ضرری نخواندند که بر اقتصاد آمریکا و هم پیمانانش وارد خواهد شد؟ ث) تهدیدهای کاخ سفید را درباره تحریم های نفتی و بانکی باید جدی گرفت و مانع تصویب و یا دست کم اجرای آن ها شد؟ چ) با آزاد و رقابتی برگزار کردن انتخابات مجلس پنجم از شروع تحریم های نفتی و بانکی جلوگیری کرد.

۵- در سال ۱۳۹۰ اوباما در فکر تحمیل سهمناک ترین تحریم ها به ملت ما بود و برای آغاز آن برنامه ریزی می کرد. جنابعالی نیز در همان سال شرایط را برای حذف اصلاح طلبان از حکومت و تشکیل مجلس یک دست آماده می کردید. دغدغه ای که مرحوم عسگراولادی آن را چنین فرمول بندی کرد: « مقام معظم رهبری به دنبال یک مجلس اصولگرا با سلایق مختلف هستند» (قدس ۲۱/۱۲/۱۳۹۰) به این ترتیب پرونده جمهوری اسلامی با دو بال پرواز به اتوبوسی با یک راننده استحاله یافت و بر ایران و ایرانی رفت آن چه همگان در دو سال آخر دولت احمدی نژاد دیدند. تک جناحی شدن حکومت با سقوط ۷۰ درصدی ارزش پول ملی، سه برابر شدن بهای دلار، گرانی و تورم ۴۰ درصدی، بیکاری گسترده، فساد بی سابقه حکومتی و رشد منفی اقتصادی مقارن شد.

۶- فرض کنیم هیچ راهی برای جلوگیری از تحریم ها وجود نداشت و شما هم می دانستید که حتی مذاکرات نیز قادر نخواهد بود رهبران کاخ سفید را از خر شیطان پایین آورد و مانع افزایش تحریم ها شود. پس چرا از هدر رفتن ۷۰۰ میلیارد دلار درآمد نفتی کشور در طول سال هایی که قطع نامه های تحریم یکی پس از دیگری علیه ما به تصویب می رسید جلوگیری نکردید و چرا آن سرمایه افسانه ای را در جهت تأمین مایحتاج ضروری مردم، رونق تولید، افزایش اشتغال و کاهش فقر به جریان نینداختید و به ذخیره سازی مناسب ارز و کالای اساسی نپرداختید تا تحریم های جدید، داروهای مورد نیاز مردم را کمیاب یا حتی نایاب نکند؟ آمریکا این جوری نبود شما چرا گذاشتید «ثروت ملی ما آن هم در آن شرایط سخت آن جوری به باد رود؟» سریال یوسف پیامبر را در این سال ها ساختند اما دریغ از اندکی درایت و مدیریت یوسفی در مواجهه با تنگناها و کمبودها!

دوم)

۱- فرمودید که در یک سال اخیر «لحن آمریکایی ها تندتر و اهانت آمیزتر شد و توقعات طلبکارانه بیشتری در جلسات مذاکرات و تریبون های عمومی بیان کردند.» من از توقعات فزاینده کاخ سفید در جلسات بی خبرم اما بعید نمی دانم که هر دو طرف بر مبنای به مرگ گرفتن تا به تب راضی شدن طرف مقابل در آغاز مذاکرات سقف درخواست های خود را مطرح کرده باشند تا در فرجام به کف مطالبات خود دست یابند. احتمالا تیم ایرانی نیز از لزوم داشتن صد هزار سانتریفیوژ شروع کرده است. به هر حال در آینده نزدیک معلوم خواهد شد که کف و سقف مطالبات طرفین چه بوده است. اما آن چه در رسانه ها دیدیم و شنیدیم و خواندیم ادعای دیگرتان را تأیید نمی کند. اظهارات و حتی رفتار آمریکایی ها در قیاس با آن چه در دولت قبل بیان کردند و انجام دادند، تندتر و اهانت آمیزتر نیست. حتما فراموش نکرده اید که رئیس دانشگاه کلمبیا در چه فضا و با چه دکوری از هیأت ایرانی استقبال کرد و در برابر چشم میلیون ها انسان که شاهد پخش زنده مراسم بودند، آقای احمدی نژاد را «دیکتاتور کوتوله» نامید. رئیس انقلابی دولت نهم اما در اعتراض به این اهانت آشکار نه جلسه را ترک کرد و نه پاسخی درخور به آن داد. تنها برای فرار از انتقادهای داخلی آن را فتح الفتوح خواند. از جناب عالی نیز نشنیدم که هرگز درباره آن توهین بی سابقه و آزار دهنده کلامی گفته باشید.

۲- ادبیات جناب عالی و به طور کلی جناح رهبری را علیه آمریکا در این یک سال اگر تندتر از گذشته نخوانیم قطعا نرم تر نبوده است.

۳- تیم ایرانی طبق دستور جنابعالی تنها در موضوع هسته ای مجاز به مذاکره با آمریکاست. با وجود این گله می فرمایید که چرا مواضع مقامات آن کشور در دیگر زمینه ها تغییر نکرده و حرف های سابق خود را تکرار می کنند. مگر مسئولان ایرانی و از جمله جناب عالی جز این در ماه های اخیر عمل کرده اید؟

۴- چنان چه به دولت مجوز یا مأموریت دهید که در تمام موارد اختلافی با دولت آمریکا به مذاکره بپردازد آن گاه می توان انتظار داشت که به موازات پیشرفت مذاکرات طرفین رفتار و گفتار خود را تغییر دهند و مواضع خصمانه خویش را تعدیل کنند.

۵- از بدو پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون مقامات آمریکایی ادعاها، اتهامات و حتی اهانت هایی را متوجه حکومت و گاه ملت ما کرده اند. پاسخ دولت مردان ایرانی نیز ایرادها و حتی اهانت هایی علیه دولت آمریکا و سمبل های ملی آن کشور بوده است. فرق دولت آقایان خاتمی و روحانی با دوره آقای احمدی نژاد در این است که در دوره یک دست شدن حکومت هم چوب را خورده ایم و هم پیاز را. هم تهمت شنیدم و تحریم شدیم و هم کشور به قهقرا رفت. شگفت آن که جناب عالی سیاست خارجی دوره اصلاحات را که اجازه نداد بوش جنگ طلب و سرمست از پیروزی در افغانستان و عراق، ایران را تحریم و پول هایش را توقیف کند و دیپلماسی کشور را در خدمت پیشرفت آن قرار داد، شکست خورده می دانید ولی عصر چوب و پیاز و عقب گرد احمدی نژاد را موفق می نامید!

سوم)

۱- جناب عالی تعامل با همه دولت ها را به استثنای دو کشور تأیید فرمودید. تکلیف جمهوری اسلامی ایران با اسرائیل روشن است و آن رژیم را به رسمیت نمی شناسد اما در مورد آمریکا حتی اگر نظر شما درست باشد و گفتگو با آن دولت تذبذب، انفعال و سردرگمی جمهوری اسلامی را در اذهان جهانیان متبادر سازد اما حتما توجه دارید که این سخن زمانی قابل طرح است که مذاکره ای درکار نباشد نه اکنون که مقامات دو کشور در حد وزرای خارجه گفتگوهای متعدد انجام می دهند. به نظر می رسد که شما خود به این نقیضه التفات داشته اید که علت برگزاری نشست های هسته ای را حساسیت آن خواندید و به این ترتیب مذاکره تنها درباره مسائل غیرحساس ممنوع می شود که فکر نمی کنم خود شما نیز حاضر به دفاع از این گزاره باشید.

۲- جناب عالی ماجراجویی نظامی آمریکا را علیه ایران و از جمله چالش هسته ای مؤکدا نفی کرده اید. بفرمایید حساسیت پرونده هسته ای جز تحریم به چه چیز برمی گردد که مذاکره را موجه ساخته است؟ بویژه آن که شما تأکید دارید باب مذاکرات هسته ای را به علت تحریم باز نفرموده اید. موجب امتنان است توضیح دهید به چه دلیل این مسیر را گشودید و چرا نباید و نمی توان آن را به موضوعات دیگر تعمیم داد؟

۳- در دوره اصلاحات جلوگیری از اجماع کشورهای قدرتمند دنیا علیه جمهوری اسلامی را پیروزی بزرگ نامیدید ولی در دولت آقای احمدی نژاد نظرتان را تغییر داده دیپلماسی هسته ای عصر اصلاحات به مسئولیت دکتر روحانی را عقب نشینی خواندید. بعد از آشکار شدن آثار مخرب و رو به تزاید تحریم ها و توسعه نارضایتی علیه راهبرد هسته ای حتی میان اصول گراها در فرودین ۹۲ اجازه گفتگو با آمریکا را صادر کردید. این بار نیز یک سال از نشست و برخاست طرفین نگذشته مذاکرات را بی فایده بلکه مضر می خوانید و در کمال تعجب ادامه آن را توصیه می فرمایید. فکر نمی کنید آن چه افکار عمومی را در داخل و خارج سردرگم می سازد بیش از تبلیغات غرب، مواضع متناقض جناب عالی باشد؟

۴- هنگامی که هم زمان با صدور مجوز مذاکرات، از نرمش قهرمانانه در سیاست داخلی و خارجی دم زدید به این ذهنیت دامن زدید که روابط دو کشور دیر یا زود تغییر خواهد یافت. نفی مطلق مذاکره در دیدار با سفرا نه با آن اجازه سازگار است و نه با این تعبیر نسبتی دارد.

۵- در همین سخنرانی صلح امام حسن را مصداق بارز نرمش قهرمانانه خواندید که هم درست است و هم زیبا ولی توجه دارید که اگر ایشان مسیر پدر بزرگوارشان را ادامه می دادند و به دلیل تغییر اوضاع و احوال و مقتضیات زمان با معاویه صلح نمی کردند آن تعبیر را در مورد تصمیم امام مجتبی به کار نمی بردید هم چنان که قیام برادر ارجمندشان بزرگ شهیدان تاریخ را نرمش قهرمانانه نمی نامیدید. به هر رو اگر قرار بر پیمودن همان مسیر پیشین است چرا از صلح امام حسن سخن می گویید و چنان چه به هر دلیل تغییر را مصلحت یا لازم می بینید چرا با تذبذب و تزلزل خاطر طی طریق می کنید؟

چهارم)

۱- فرض کنیم جنابعالی قصد حل معضل هسته ای را با مذاکره داشتید. اما مشاهده کردید که آمریکایی ها به موازات مذاکرات به جای آن که از اتهامات، اهانت ها، طلب کاری ها، دشمنی ها و تحریم های خود بکاهند، بر آن هم می افزایند. نتیجه منطقی مدعیات شما علیه مذاکرات به ویژه اگر تعهدات طرف ایرانی را نیز در تعدیل غنی سازی اورانیوم به آن اضافه کنیم، مغبون شدن جمهوری اسلامی از هر دو سوست. پس چرا تفاهم ژنو را موفقیت خواندید؟ چرا با تمدید مذاکرات بی فایده و در حقیقت زیانمند موافقت فرمودید؟ چرا ادامه گفتگوها را به کم کردن اهانت ها، اتهام ها، دشمنی ها و تحریم ها توسط آمریکایی ها مشروط نکردید و چرا اعلام فرمودید کار تیم مذاکره کننده ایرانی تا امروز خوب پیش رفته است؟ روشن نیست این ظریف عزیز پس از این چگونه می تواند از مذاکرات و دستاوردهایش دفاع کند اما به ضدیت با ولایت فقیه متهم نشود و ابتدای سخنش انتهای آن را نقض نکند.

۲- رژیم اسرائیل، ارتجاع عرب و جناح جنگ طلب آمریکا مخالفان بزرگ مذاکرات و تفاهم ژنو هستند در میان ایرانیان نیز هیچ مجموعه ای به اندازه فرقه تروریست رجوی و مارکسیست های استالینیست به مخالفت با گفتگوها برنخاستند. بنابر این یا حکم همیشگی خود را ابطال فرمایید و اعتراف کنید موضع یک سان دو یا چند گروه له یا علیه موضوعی الزاما به معنای یک سانی عقیده یا انگیزه یا هدف یا منافع آنان نیست و بر هماهنگی و همکاری آنان دلالت نمی کند. در غیر این صورت موضع خود را تغییر دهید و قاطعانه و بدون لکنت زبان از مذاکرات پشتیبانی کنید.

۳- ادعای شما در باب خسارت بار بودن مذاکرات با توصیه بعدی آن جناب در مورد تداوم آن چنان متضاد است که رسانه های اصول گرا نیز نتوانستند آن را نادیده انگارند و برای رفع یا پوشاندن این تضاد به تکاپو افتادند اما ناکام بودند. زیرا تعارض مزبور تنها در صورتی حل می شود که بپذیریم قسمت نخست سخن شما مصرف داخلی داشت و بخش دوم آن مربوط به خارج بود.

پنجم)

۱- آمریکا و شرکای اروپایی اش در سال ۹۲ تصمیم داشتند صادرات نفت ایران را که طی دو سال قبل از آن به نصف تقلیل داده بودند به یک چهارم کاهش دهند و سپس آن را به صفر برسانند. عنایت دارید که وقتی صادرات نفت مان به یک دوم رسید، ریال دو سوم ارزش خود را از دست داد و بهای دلار بیش از سه برابر افزایش یافت اکنون بفرمایید اگر مذاکرات آغاز نمی شد و به تفاهم ژنو ختم نمی شد آیا طرح مزبور اجرا نمی گردید؟ آن گاه با کاهش صادرات نفتمان به یک چهارم ارزش پول ملی چقدر سقوط می کرد؟ ارز خارجی چند برابر می شد و صعود جهشی قیمت کالاها چه بر سر مردم به ویژه اقشار کم در آمد و محروم می آورد و در تداوم تحریم اگر صادرات نفت ایران به سمت صفر میل می کرد، بر سر اقتصاد کشور چه می آمد؟ آیا به همین زودی فراموش کردید که دولت جدید تحت چه شرایطی به مذاکره با آمریکا پرداخت و چه مخاطراتی را از سر میهن و مردم دور کرد؟

۲- به گفته سخنگوی هیأت ایرانی، آمریکایی ها معتقدند چنان که شرکتی تحریم های موجود را نقض کند آنان می توانند نامش را به فهرست تحریم شدگان اضافه کنند و آن را تحریم جدید نمی دانند. تیم ایرانی تفسیر مزبور را قبول ندارد و حتی یک بار در اعتراض به تحریم چند شرکت به دلیل فوق، مذاکرات را نیمه کاره رها کرده به ایران بازگشت. البته که خوب و به جا بود اگر تکلیف این مسئله را نیز به صراحت در تفاهم ژنو مشخص می کردند اما آیا از این اختلاف برداشت می توان بی فایده بودن مذاکرات را نتیجه گرفت و از بیشتر شدن تحریم ها به گونه ای سخن گفت که گویی اگر تفاهم ژنو نبود افزایش تحریم ها تفاوت چندانی با وضع کنونی پیدا نمی کرد؟

۳- چنانچه تحریم ها در این یک سال افزایش یافته بود به نظر شما ارزش دلار ۵ هزار ریال کاهش می یافت و قیمت آن تثبیت می شد و ما شاهد آرامش روحی و روانی در اقتصاد کشور می بودیم؟

۴- منظورتان را از بیشتر شدن دشمنی واشنگتن روشن بیان نفرمودید تا نقد دقیق آن ممکن باشد. اما آیا می توان منکر شد که یکی از دستاوردهای دیپلماسی دولت تدبیر و امید از جمله مذاکره با آمریکا افزون بر توقف تحریم ها، ارتقاء جایگاه میهن و کاستن از ایران هراسی در منطقه و جهان بوده است؟ آیا افزایش چشمگیر مراودات نمایندگان تقریبا تمام دولت ها را با مقامات ایرانی ملاحظه نمی فرمایید؟ پس چرا این واقعیات و پیشرفت ها را مسکوت می گذارید؟

ششم)

۱- اصولگرایان افراطی به آن دلیل در آرزوی شکست مذاکرات هستند که دست یابی به توافق جامع را پیروزی دولت جدید و نشانه نادرستی یا ناکارآمدی دیپلماسی دولت نهم و دهم ارزیابی می کنند که می تواند زمینه ساز گشایش اقتصادی میهن و مردم شود و مسئله حقوق بشر را برجسته و استمرار فضای پلیسی و امنیتی را دشوار سازد. هم چنین احتمال موفقیت حامیان دولت را در سال آتی بالا می برد. ناگفته پیداست که توافق جامع کاسبی تحریم را تعطیل و ضربه بزرگی بر بازار سیاه اقتصاد و سیاست کشور وارد خواهد کرد. بنابراین انگیزه و هدف آنان از مخالفت با توافق جامع روشن است. اگرچه برای جلب حمایت شما دلیل اقدام ها و بلکه کارشکنی های خود را نگرانی از افت جایگاه ولایت فقیه جلوه می دهند. به هر حال آنان دلواپس حذف خود از کانون های قدرت و ثروتند. انتظار آن است که رفتار و گفتار رهبری تضعیف گر این جریان و اقدام هایش باشد نه تقویت کننده آن.

۲- در مناظره سوم انتخاباتی همه نامزدها از دیپلماسی جاری هسته ای انتقاد کردند. گذشته از آنان آقای احمدی نژاد که در ۶ سال اول ریاستش بر دولت تهدیدهای غرب را با تحریک دولت ها و افکار عمومی شان پاسخ می داد و با دشمن تراشی بی نظیرش تمام قدرت های صاحب حق وتو را به رغم اختلاف های مهم شان علیه جمهوری اسلامی به اشتراک نظر رساند و بین دیپلماسی و تبلیغات انتخاباتی فرق نمی گذاشت، بالاخره در سال ۹۰ پی به وخامت اوضاع برد و تغییر دیپلماسی هسته ای و مذاکره مستقیم با آمریکا را پیشنهاد داد که مدعی است که با مخالفت شما مواجه شده است. به همین دلیل چند بار اعلام کرد که دیگر در مسئله هسته ای دخالت ندارد تا مسئولیت امر را، در دو سال آخر دولت خویش، و آغاز تحریم های نفتی و بانکی را مستقیما متوجه جناب عالی کند.

۳- نود و دو درصد مردم در رفراندوم هسته ای ۲۴ خرداد ۹۲ (۴۶ میلیون نفر از ۵۰ میلیون ایرانی واجد شرایط) به دیپلماسی جلیلی یعنی بیانیه خوانی واعلام مواضع به جای مذاکرات جدی و صریح رأی منفی دادند. بعید می دانم حتی ۱ درصد از ۲۷ درصد هم وطنی که در انتخابات شرکت نکردند و از ۳۶ درصدی که به دکتر روحانی رأی دادند و و از ۲۸ درصدی که چهار نامزد دیگر را برگزیدند، از نظر خود برگشته باشند اما احتمال زیاد می دهم که درصدی از رأی دهندگان به آقای جلیلی امروز به این نتیجه رسیده باشند که روش کنونی به مراتب بهتر است.

۴- اگر تا آذرماه سال جاری مذاکرات به نتیجه نرسد، دو راه بیشتر متصور نیست. نخست آن که به وضعیت بعدی برگردیم. ایران سانتریفیوژهای بیشتری نصب کند و غرب بر تحریم های نفتی و بانکی ما بیفزاید که معلوم است در آن حالت کدام طرف فشار بیشتری متحمل خواهد شد و گزینه دوم تمدید دوباره مذاکرات و استمرار آتش بس کنونی است که البته از انتخاب اول خیلی بهتر است اما مشکل را حل نمی کند و فرصت را از ما می گیرد.

۵- آقای اوباما نیز به اندازه دولت ما به این توافق نیاز دارد. با توجه به این که اوضاع منطقه پیچیده تر و شکننده تر از آن است که بتوان روند حوادث را دقیقا حدس زد یا پیش بینی کرد. عقل سلیم حکم می کند که حل چالش هسته ای را به تعویق نیاندازیم.

هفتم)

۱- به تجربه دریافته ایم هر زمان که جناب عالی نطق شدیداللحنی علیه آمریکا ایراد می فرمایید باید منتظر توبیخ روزنامه ای، فیلترینگ سایتی، ممانعت از چاپ کتابی، لغو مجوز نشری، جلوگیری از اکران فیلمی، کنسل شدن کنسرتی، توقیف تئاتری، تعطیلی انجمنی، بستن خانه صنفی ای، ممنوعیت کار هنرمندی، جمع آوری ماهواره از محله یا شهری، بازنشستگی اجباری استادی، محدودیت تحصیلی دانشجویی، حذف رشته ای از علوم انسانی، مخالفت با استفاده از فناوری تازه ارتباطی، منع ورود زنان به مکان عمومی ای، گسترش تفکیک جنسیتی در دانشگاهی، برای زنان ممنوعیت جدید استخدامی ای، دستگیری منتقدی، بازداشت خبرنگاری، ابطال پروانه وکیلی، منتفی شدن سخنرانی و برهم خوردن مراسمی، انحلال حزبی و … توسط یکی از نهادهای وابسته به رهبری باشیم.

آرزو به دل مانده ایم که خطابه های آتشین شما علیه دشمن با گشایش سیاسی و فرهنگی و اجتماعی در میهن همراه شود. سخنرانی انقلابی اخیرتان نیز با همت ولایتمداران آزادی ستیز با استیضاح وزیر شایسته و وارسته علوم و تحقیقات مقارن شد. جرائم نابخشودنی دکتر فرجی دانا عبارت بودند از افشای بورسیه افراد فاقد صلاحیت علمی و مخالفت با استخدام آن ها، دفاع از حق ادامه تحصیل دانشجویان ستاره دار و اخراجی و سرانجام نظرخواهی از اعضای هیأت علمی برای ریاست دانشگاه. لابد الان سردار مشفق در جایی مشغول شرح عملیات ستاد مشهور است که چگونه یکی از خطرناک ترین طرح های آمریکا را با عزل قاطع و به موقع یکی از نیروهای دشمن خنثی کرده اند و با وارد آوردن ضربه کاری به ستون پنجم خصم ستاد متخاصمان را از دانشگاه ها برچیدند. به نظر می رسد نام رمز راهبرد ضد حقوق و آزادی های اساسی شهروندان در دوره جدید دل نگرانی از کند شدن حرکت پرشتاب علمی کشور است.

۲- دکتر جلیلی پس از هر نشست با ۵+۱ از مواضع انقلابی و براهین محکم هیأت ایرانی که مدعی بود بهت طرف مقابل را برانگیخته سخن می گفت. صدا و سیما نیز دائم از پیروزی و پیشرفت ایران دم می زد. البته آن چه ملت می دید و با گوشت و پوست خود حس می کرد با اندکی تفاوت با ادعاهای مزبور، افزایش مستمر تحریم ها و تهدیدها و تنگناها بود. با وجود این جناب عالی هرگز آن مذاکرات را حتی زمانی که تحریم ها به بانک و نفت و و طلا و بیمه و کشتیرانی کشید، مضر نخواندید و بر عکس بر جدید نبودن تحریم ها تأکید می نمودید و این که ما از بدو پیروزی انقلاب تاکنون به این تحریم ها عادت کرده ایم اما اکنون که تحریم های نفتی و بانکی متوقف شده و بخشی از ارزهای ایران که توقیف آن ها از دولت قبل شروع شده بود، در حال واریز شدن به حساب بانک مرکزی است، گفتگوها را بی فایده می نامید. آن هم به دلیل تحریم چند شرکت ایرانی در حالی که به اعتراف آقای حدادعادل «تحریم های جدید آن چنان تحریم هایی نبود که در کار ما خلل وارد کند و تأثیری داشته باشد.» (رسالت ۱۲/۶/۱۳۹۳)

۳- اصلاح طلبان پیشگیری را کم هزینه تر، مطمئن تر و کارآمدتر از درمان می دانستند و از عواقب قطع نامه های لازم الاجرای شورای امنیت و سوء استفاده های بعدی آمریکا از آن و نیز مسیر و مراحل دشوار لغو تحریم ها آگاه بودند. به همین دلیل می کوشیدند پرونده به شورای امنیت ارجاع نشود. خشنودیم از این که اصول گرایان نیز یکی پس از دیگری به همین نتیجه رسیده یا می رسند. حتی آقای احمدی نژاد، که ظاهرا از ۱۰۰ دلار شدن بهای نفت در هر بشکه سرمست بود و می گفت هرقدر می خواهید قطع نامه صادر کنید زیرا قطع نامه دان خودتان آسیب می بیند، نیز سرانجام پس از ۶ سال مدافع مذاکره و حصول تفاهم با آمریکا شد تا از شروع تحریم های نفتی و بانکی کشور جلوگیری کند که با مخالفت جناب عالی مواجه شد. چنان چه اجازه داده بودید در همان سال ۹۰ مذاکره با واشنگتن آغاز شود یعنی در شرایطی که نفت ایران به طور کامل صادر می شد، ارزهایمان بلوکه نشده و اوضاع اقتصادی میهن هنوز به هم نریخته بود، ما می توانستیم در جریان گفتگوها امتیازات به مراتب بیشتری از ۵+۱ بگیریم و از موضع بهتر و قوی تری لغو کامل تحریم ها را پیگیری کنیم. ما در آن سال قادر بودیم که در ازای تعلیق غنی سازی ۲۰ درصدی خواهان تعلیق بخش قابل توجهی از تحریم ها شویم نه آن که مثل سال ۹۲ که بزرگترین امتیاز اخذ شده این است که در ازای تعلیق مزبور ماهانه نیم میلیارد دلار از پول های خودمان را به خودمان تحویل دهند. آن هم در حالی که صادرات نفتمان به نصف تقلیل یافته و تازه نمی دانم که آیا در آمد حاصل از فروش همین میزان نفت نیز به طور کامل در اختیار ایران قرار می گیرد یا خیر؟ به هر حال مسئولیت از دست رفتن آن فرصت گرانبها در درجه نخست به عهده شماست. به خصوص که دکتر صالحی وزیر امورخارجه وقت نیز پیش از آغاز تحریم های نفتی و بانکی با ارسال نامه ای پیامدهای آن را برای مقامات عالی تبیین کرده بود. آیا منصفانه است که پیامدهای اجتناب ناپذیر آن فرصت سوزی بزرگ را متوجه دولت جدید می کنید؟

مقام محترم رهبری

وضعیت اقتصادی مردم سخت و طاقت فرسا شده است و گرانی و تورم و بیکاری و فساد بیداد می کند. زمانی بنا داشتیم انقلابمان را صادر کنیم و اینک سال هاست که شاهد فرار سرمایه ها و مغزها هستیم. اخیرا کار از فروش کلیه گذشته و به صادرات اعضای بدن هم وطنان من و شما به کشورهای همسایه عرب رسیده است. در این شرایط نباید غیرمسئولانه سخن بگوییم یا نگران آن باشیم که مبادا جنگ طلبان و کاسبان تحریم درباره توافق جامع هسته ای همان تحلیل های منفی را عرضه دارند که در مورد چگونگی خاتمه یافتن جنگ تحمیلی می گویند. اگر قرار بر جدی گرفتن حرف آنان بود، جنگ ایران و عراق هنوز ادامه داشت در حالی که روش سلف شما در پذیرش قطع نامه ۵۹۸ به سود میهن و آیین و مردم بود و مصداق بارز نرمش قهرمانانه در عصر ما به شمار می رفت. شما نیز به مذاکره کنندگان اختیار تام دهید و با پشتیبانی قاطع خود بر اعتماد به نفسشان بیفزایید تا با دلگرمی و روحیه عالی به استیفای حقوق ملت ایران بپردازند و به تحریم های ظالمانه پایان دهند. جناب عالی به عنوان رهبر فرمان امیرالمؤمنین را سرلوحه اقدام خویش در این زمینه قرار دهید و رضایت عامه را فدای نارضایتی اقلیتی نکنید. ما خود حرام خواران سیاسی و اقتصادی تحریم را سر جای خود خواهیم نشاند، به یاری خداوند و با پشتیبانی ملت.

توفیق شما را از درگاه خداوند متعال خواهانم.

سید مصطفی تاجزاده
شهریورماه ۱۳۹۳

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .