اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for the 'جنایات رژیم' Category

Jan 16 2017

هادی مقدم؛ زندانی که در یک روند ناتمام و مخدوش محکوم و اعدام شد / صدا

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

خبرگزاری هرانا: هادی مقدم زندانی متهم به حمل و نگهداری مواد مخدر در زندان ندامتگاه مرکزی کرج در روند قضایی مبهم و پیش از پایان دادرسی اعدام شده است. به گفته همسر این زندانی، میزان مواد بسیار کمتر از آن مقداری بوده است که بعد از اعدام در دبیرخانه دیوان ثبت شده است. از سوی دیگر، این پرونده در دیوانعالی کشور در دست بررسی بوده و هنوز تایید حکم اعدام به این زندانی ابلاغ نشده بوده.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، هادی مقدم ۳۱ ساله، متاهل و دارای یک فرزند که از ۵ سال پیش در زندان ندامتگاه مرکزی کرج نگهداری می شد، مورخ ۱۴ دی‌ماه سال جاری در این زندان با اتهام حمل و نگهداری ۱ کیلوگرم مخدر صنعتی به دار آویخته شد.

همسر این زندانی در گفتگوی اختصاصی با گزارشگر هرانا در مورد ابهامات این پرونده توضیح داد: “میزان مواد مکشوفه در پرونده شوهر من ۴۱۶ گرم ثبت شده بود. از طرفی تایید حکم اعدام نیز به او اعلام نشده بود. دیوان گفته بود زیر نیم کیلوگرم به هیچ وجه اعدام ندارد. الان مانده ام که چطور با این میزان مواد همسر مرا اعدام کرده اند. به من جواب بدهند چطور او را اعدام کردند؟”
وی در ادامه در مورد نهادهایی که برای نقض حکم اعدام مراجعه کرده بود نیز گفت: “از بیت رهبری نامه گرفتم، از آقای لاریجانی نامه گرفتم، چون خانواده شهید هستم، از بنیاد شهید هم نامه گرفتم و برای یک درجه تخفیف روی پرونده گذاشتم. حتی این نامه ها را دادستان همه را تایید کرده بود که پرونده برگردد، که هنوز پرونده بازنگشته بود حکم تنفیذ به همسر من دادند.”

خانم مقدم درپایان تاکید کرد: “همسر من از ۵ سال پپیش در ندامتگاه بوده و من و او، هر دوی مان می دانیم که میزان مواد زیر نیم کیلو بوده، مطمئنیم که زیر نیم کیلو بوده است. اما گویا در بازجویی ها و به اجبار به دست خط کس دیگر نوشته بودند ۵ کیلوگرم است و هادی را مجبور کرده بودند امضا کند. هنوز پرونده در حال بررسی بود ناگهان هادی را به سوئیت [سلول انفرادی] منتقل کردند، در عرض یک روز ملاقات دادند و حکم اجرا شد. هنوز در این شوک هستم که چرا پرونده برنگشته حکم را اجرا کردند. بایستی دست دادستان می رفت. دو مرتبه هم به کمسیون عفو و بخشودگی باید فرستاده شود. بعد از اجرای حکم نیز به دیوان مراجعه کردم و اصلا اجازه ندادند ما به داخل برویم و اسامی رو زده بودند. رفتم بپرسم چرا همسر مرا با این میزان مواد اعدام کردید؟ بایستی حداکثر به او ابد می دادند. حالا باید بچه ام بی پدر بزرگ شود. از شما خواستارم صدای ما را به جایی برسانید که حداقل بقیه زندانیان این اتفاق برایشان نیافتد، آنها هم زن و بچه دارند.”

لازم به یادآوری است در روزهای اخیر هرانا از پرونده مشابه دیگری گزارش داده بود. نصرت الله خزائی زندانی محکوم به اعدام زندان قزوین هفته گذشته درحالی اعدام شد که خانواده وی می گویند پرونده وی در دادستانی درحال بررسی بود و هنوز حکم اعدام وی قطعی نشده بود.

صحبتهای همسر هادی مقدم را بشنوید

لینک مستقیم به یوتوب: https://www.youtube.com/watch?v=WFKckE_uWis

No responses yet

Jan 14 2017

درخواست سازمان‌های بین‌المللی برای توقف اعدام ۱۲ نفر در ایران

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

بی‌بی‌سی: دو سازمان حقوق بشری عفو بین‌الملل و دیدبان حقوق بشر، از ایران خواسته‌اند که فورا اجرای حکم اعدام ۱۲ نفر را در زندان کرج متوقف کند.

به گفته این دو سازمان، این ۱۲ نفر در ارتباط با جرایم مواد مخدر به اعدام محکوم شده و حکم آنان قرار است شنبه ۱۵ دی (۱۴ ژانویه) اجرا شود.

این دوازده زندانی هشتم ژانویه با هدف اجرای حکم اعدام به سلول‌های انفرادی منتقل شدند.

به گفته سازمان عفو بین الملل، مستقر در لندن، اعدام آنان به دلیل مرگ اکبر هاشمی رفسنجانی، رییس سابق مجمع تشخیص مصلحت نظام، به تعویق افتاد.

این سازمان می‌گوید دست‌کم چهار نفر از محکومان به نام‌های علی‌محمد لرستانی، محمد سلیمانی، علی عبادی و مجید بردلو، در دوران محاکمه به وکیل دسترسی نداشتند و حکمشان فقط بر اساس اعتراف‌های آنان نوشته شده است.

به گزارش سازمان عفو بین‌الملل، آقای سلیمانی که سه فرزند دارد، فروردین ۱۳۹۴ دستگیر شد.

یک منبع مطلع از پرونده گفته است اتهام نگهداری ۷۰۰ تا ۸۰۰ گرم هروئین درباره او درست نیست. به گفته این منبع آگاه، او در زمان دستگیری مواد مخدر همراه نداشته است، اما دو نفر دیگر که همراه با مواد مخدر دستگیر شده بودند، درباره او “شهادت دروغ” داده‌اند.

به گفته یک منبع دیگر، تقاضای تجدید نظر آقای سلیمانی پذیرفته شده بود اما او دوباره تابستان امسال در یک دادگاه به اعدام محکوم شد.

درباره علی محمد لرستانی هم، یکی از نزدیکان او به سازمان‌های حقوق بشری گفته است که او زمان بازداشت در سال ۲۰۱۲ مدت ۱۸ روز در بازداشتگاه بود و به وکیل دسترسی نداشت؛ ضمن آن‌که خانواده‌اش از مکان او آگاه نبودند. بر اساس این گزارش هنگام انتقال به زندان یکی از انگشتان او شکسته شده بود.

سازمان دیدبان حقوق بشر، مستقر در نیویورک، خواستار لغو تمام اعدام‌های مرتبط با مواد مخدر شده که به گفته این سازمان”با قواعد بین المللی مغایرت دارد.”

به گفته حسن نوروزی، یکی از نمایندگان مجلس، حدود ۵ هزار نفر در ایران به اتهام جرایم مرتبط با مواد مخدر، از جمله حمل مواد به اندازه ۳۰ گرم، در صف اجرای حکم اعدام هستند.

نمایندگان مجلس ایران با تصویب یک فوریت خواستار جایگزینی مجازات‌های دیگر به جای اعدام مجرمان مواد مخدر شده‌اند. اما قوه قضاییه به طور کامل موافق این اقدام نیست.

No responses yet

Jan 13 2017

در رفتن هاشمی رفسنجانی

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر

ایران امروز: امیر مُمبینی

در آغاز،
به بانو فائزه‌ رفسنجانی، که از زاویه‌ی ترقی‌خواهی مورد احترام است، در گذشت پدرشان را تسلیت می‌گویم. باشد که آرامش برای ایشان پدید آید و بر اندوه رفتن پدر فائق آید.

مهر و پیوند میان همسران و والدین و فرزندان سنگ‌پایه‌ی مناسبات فرازمند اجتماعی است و پاسداشت این مهر و مسئولیت، خاستگاهی برای مهر به انسان و مسئولیت در قبال جامعه است. دریغا که حُکام ایران این مهر و مسئولیت را پاس نداشتند و دریغا که بدرود گفته‌ی خانواده‌ی هاشمی، علی‌اکبر رفسنجانی، در آن‌سوی افق افسانه‌های بود و نبود، طنین صدای مادری را در گوش دارد پای چوبه‌ی دار فرزندش در زندان اوین، به هنگامی که فرزند اشکریزان از مادر می‌خواهد پیش از مرگ شیر خود را بر او حلال کند و مادر، آن بقچه‌ی باستانی خرافات، مسحور امر امام و حلقه‌ی نزدیکانش، کلامی جز به خشونت و نفرت نثار فرزند بیگناه خود نمی‌کند.

مرگ هر انسانی، جز در موارد استثنایی، غم‌انگیز است. یا به بیان دیگر، باعث دلسوزی می‌شود، اگر چه واکنش‌ها همه یکسان نیست. شاید علت این دلسوزی فهم سوگ هستی آدمی است. شاید ترس انسان از مرگ خویش باعث آن می‌شود، چون، همدردی برای هر انسانی از نخواستن آن درد برای خود سرچشمه می‌گیرد. در این میان، مرگ کسانی که مرگ دیگران برایشان مهم نیست، یا بدتر از آن، ناظر خونسرد یا عامل مرگ دیگر انسانها می‌شوند، از گونه‌ای دیگر است. و مرگ هاشمی رفسنجانی از نوع دیگریست.

میلیونها نفر به خیابانها ریختند. همه جا از جمعیت پر شده بود در مراسم او. اما، اگر کسی جانب واقعیت را داشته باشد آنگاه ناچار از بسیاری می‌پرسد و قانع می‌شود که:

– انبوهی براستی سوگوار شخص او بودند.
– انبوهی از او بیزار، لیکن از حریفان او بیزارتر بودند.
– انبوهی خوشه‌چینی می‌کردند.
– برخی سلطنت می‌خواستند و مراسم او را برای لق کردن دندان ولایت استقبال کردند.
– برخی سرنگونی می‌خواستند و مراسم او را برای تقویت مخالفت گسترش می‌دادند.

اما در مجموع، آنها که برای حفظ وضعیت موجود و دفاع از رهبر و میراث مشترک رهبران جمهوری اسلامی به خیابانها سرازیر شدند کمترین کمترین‌ها بودند. آنها، حداقل اکثریت آنها، این همایش را دوست نداشتند و اگر ممکن می‌شد به دستور رهبر در خانه می‌ماندند. خیابانها باردیگر شاهد حضور همان جنبشی بودند که رگه‌ی اصلی‌اش را سبز نامیدند و چهره‌هایش در حصر قرار دادند.

هاشمی پس از خمینی و منتظری مهمترین فرد در طراحی و بنای جمهوری اسلامی بود. آن سه برای جامعه‌ی مدرن ایران و برای مجموع مردمی که در قالب عقیدتی آنها نمی‌‌گنجیدند، یک زندان به پهنای ایران ساختند. زندانی که نامش نظام ولایت فقیه شد.

خمینی در حالی درگذشت که همچنان مشغول سخت‌تر کردن شرایط این زندان برای زندانیان نظام بود.

منتظری در حالی در گذشت که از مشارکت خود در طراحی و بنای این زندان پشیمان شده بود، جبهه‌ی سیاسی خود را تغییر داده بود و کوشید با قیمتی که برای او سنگین بود تبهکاری‌های ناشی از زندان هولناک ولایت فقیه را کاهش دهد.

رفسنجانی اما در حالی در گذشت که می‌خواست آن زندان را از طریق بازسازی شرایط زیست در آن و ایجاد تعدیل‌هایی که تحمل زندان را برای اسیران ممکن می‌کند حفظ و استوار کند و عمر هزار ساله بدهد. او می‌دانست به هر بهانه‌ای این بساط تغییر کند، حتی اگر او همراه این تغییر باشد، باز به عنوان یکی از معماران آن متهم خواهد بود. پس، بود خود را در بود آن زندان می‌دید و بود آن زندان را در بهبود وضعیت آن زندان. پس، او معمار زندان، پاسدار نظام و مهمترین کس در تلاش برای بهبود وضعیت زندان یا نظام ولایت بود. همه‌ی آنها که به زندان عادت کرده‌اند، یا در زندان کسب و کاری براه انداخته‌اند، یا امیدی به نجات از آن زندان ندارند، او را سخت دوست می‌داشتند. هیچ کس به اندازه‌ی یک زندانبان خوب مورد علاقه‌ی عادت کردگان به زندان و بازرگانان فکری و مادی زندان نیست.

از سه معمار عمده‌ی نظام گفتم. از این سه، او گرسیوز نظام بود، در رکاب افراسیاب نظام که خمینی بود، و به موازات پیران نظام که منتظری بود. در سه‌چهر قدرت در اسطوره‌ی ایرانی، آنگونه که در شاهنامه آمده است، افراسیاب حاکم و قدرت عریان است، پیران ویسه حضور خیر در جبهه‌ی شر و گرسیوز عامل تدبیر و نیرنگ است. منتظری نمادی از پیران ویسه شد. مهربان و محبوب و قربانی خوبی خود. اما حکایت گرسیوز دیگرگونه است. او بسیار پیچیده عمل می‌کند. خونسرد و ساکت است و مبهم سخن می‌گوید و در مه عمل می‌کند. او از تدبیر تیغی بُراتر از شمشیر می‌سازد. می‌بُرد، اما نه با شمشیری بر دست. تدبیر او را آهنگر سیاست به شمشیر بدل می‌کند. آدمی از دست او کلافه می‌شود و وی را گُجسته می‌خواند. افراسیاب برجسته، پیران خُجسته و گرسیوز گُجسته.

آیا به راستی او گرسیوز گُجسته بود؟ در تمام طول تاریخ ایران نداریم کسی را که، هم معمار یک نظام باشد هم ایرادگیر آن. هم در قله‌ی حاکمیت نشسته باشد و هم در اپوزیسون آن. هم رهبر مصلحت نظام باشد و هم رهبر مصلحت اپوزیسیون آن نظام. هم خفه‌کننده‌ی یک جنبش باشد و هم در رأس آن. هم حضور پهناورش تمام ارکان و ارگانهای نظام را آکنده کند، هم حضورش در تمام ارکان جنبش اعتراضی رخنه کند. هیچکس دیگری در تاریخ معاصر ایران نتوانسته است مثل او در حالی که در بالاترین رده‌ی حکومت استوار است تمام اپوزیسیون خودی را نیز در چنگ بگیرد.

اما چگونه می‌توان همزمان هم روی قله‌ی حکومت بر صندلی نشست بود و هم پای پیاده با اپوزیسیون در دامنه‌ی کوه راهپیمایی کرد؟ حکمتی در این کار است بسی آموزنده. به ایوان می‌رویم و دست را سایبان چشم می‌کنیم و می‌نگریم.

کسی را می‌بینیم که همراه خمینی مشغول بالا بردن برج و باروی قلعه‌ی نظام فقاهتی است. خمینی می‌گوید، سیم خاردار برای بالای باروها یادت نرود! اطاعت می‌کند و با یک لبخند خفیف، در حالی که گوشه‌ی نگاهش را با یک زاویه‌ی نود درجه به تماشاگران می‌تاباند می‌گوید، چند کبوتر سفید هم برای تزئین این دیوارهای متبرک در لانه‌های بالای باروها بگذاریم تا آسمان را بی‌پرواز نگذارند.

رنگ سپید کبوترهای صلح چشم تماشائیان را خیره می‌کند و کمتر متوجه بنایی او می‌شوند. می‌گویند، چه رحمتی دارد آقا!

کسی را می‌بینیم در حال خواندن یک گزارش. هویدا و جمعیتی از پیرمردهای رژیم پیشین را با چوب و چماق له و لورده کرده‌اند و فردا می‌خواهند آنها را اعدام کنند. سرش را می‌خاراند و رو به امام می‌گوید، نمی‌دانم آنها توی کدام زندان هستند بدبخت‌های گول‌خورده. امام سرش را می‌چرخاند و می‌گوید، بهتر است همین حالا راحت بشوند. او لبخندش را نگه می‌دارد و گزارش بعدی را برمی‌دارد.

تماشائیان کلمه‌ی بدبخت‌ها را از او می‌گیرند و گوششان تیز می‌شود که شاید رحمتی در این حرف باشد، و حواس‌شان از کار بنایی او پرت می‌شود.

کسی را می‌بینیم در زندان شاه شعرهای سعید سلطانپور را می‌خواند، با گاگیک آوانسیان والیبال بازی می‌کند، با زندانی دیگری سوپ برای همه درست می‌کند، با بقیه‌ی زندانیان سر سفره می‌نشیند، ورزش می‌کند، بحث می‌کند، می‌خندد و شادی می‌کند، و گاهی هم می‌گوید، بهترین گوشه‌ی بهشت خدا مال چپ‌هاست. کمرش که درد گرفت سهراب نامی از چپ‌ها مالشش داد و ویکس بر آن مالید و کیسه‌ی گرم نهاد و قرص به او داد و غذایش را برایش برد، تا راحت بخوابد و فردا سالم از خواب برخیزد و نماز خود را بخواند. آنگاه، سالی چند پس از آن روزگار، او را می‌بینیم در رأس نظام و در حضور امام گزارشی را می‌خواند. قرار است همه‌ی زندانیان سیاسی، همه‌ی آن انسانها را بدون محاکمه اعدام کنند. شکنجه و اعدام. می‌بیند، گاگیک سالخورده روده‌هایش از شکم بیرون زده و فریاد درد می‌کشد. سعید با لباس عروسی توی خون غلط می‌زند، سایرین زیر ضربات شلاق و شکنجه‌های روانی مثل جسم بدون خون خشک و رنگ پریده منتظر مرگ هستند. می‌بیند که فرزندان خردسال قروانیان مثل بیت امام حسین در صحرای کربلا پشت در زندانها اشک می‌ریزند. می‌بیند گروه گروه انسان‌های اسیر را اعدام می‌کنند. نفسی عمیق می‌کشد و رو به امام می‌گوید، هر چه می‌کشیم از دست این منافقین پلید است. این زندانیان بدبخت چه کفاره‌ای پس می‌دهند. خدا به دادشان برسد. امام رو به او می‌گوید، کار را باید سرعت بدهند و آن کفار را به درک واصل کنند. او لبخندش را کم می‌کند، دیگر صدای سعید را نمی‌شنود و روده‌های گاگیک را نمی‌بیند. گزارش بعدی را می‌خواند و وانمود می‌کند که در جریان جزئیات کار نیست.

جماعت کلمه‌ی زندانیان بدبخت را می‌گیرند و یادشان می‌رود که او دارد ساختمان را بالا می‌برد و گزارش بعدی را می‌خواند.

گزارش بعدی روی زانوان اوست:

زن بدون اجازه شوهر حق سفر ندارد!
سکوت.

تعدد زوجات مجاز است!
سکوت.

صیغه و متعه نامحدود است!
سکوت.

ازدواج با دختران خردسال مجاز است!
سکوت.

میراث‌بری زن نصف مرد است!
سکوت.

دیه زن نصف مرد است!
سکوت.

مردان در حضانت فرزندان مقدم هستند!
سکوت.

سنگسار اسلامی است
سکوت.

به صلیب کردن شرعی است.
سکوت.

و …

بعد به همسر و دختر خود فکر می‌کند و اینگونه می‌شنویم: به امید خدا مسایل حاد سیاسی را پشت سر می‌گذاریم و به برخی کمبودها از جمله در مورد حقوق نسوان که در برخی عرصه‌ها توسط برخی بی‌تجربگی‌ها بعضی مواقع و در بعضی شرایط ممکن است صورت گرفته باشد رسیدگی می‌کنیم.

جماعت رسیدگی به حقوق نسوان را در ذهن ثبت می‌کنند و نمی‌خواهند ببینند که او دارد ساختمان را بالا می‌برد.

او مدام یا دیوار نظام را بالا می‌برد یا دیوار را مرمت می‌کرد و یا می‌کوشید به گونه‌ی برخی تعمیرات را مطرح کند. وقتی که امام درگذشت، او قاطع‌ترین کس برای تداوم ولایت فقیه شد. نه به این خاطر که فکر می‌کرد ولایت فقیه بهترین شکل حکومت است. نه! او احتمالا فکر می‌کرد بهترین شکل مناسب برای دور کردن رقیب اصلی خود، آقای خامنه‌ای، از عرصه‌ی رقابت برای رهبری دولت و سیاست کشور این است که او را در پست ولایت فقیه اسیر کند و از دستش خلاص شود. اگر او فکر می‌کرد که سپردن این مقام به خامنه‌ای منجر به سلب قدرت از خود او می‌شود حتی یک در میلیارد هم چنین پیشنهادی نمی‌کرد. اما، او خامنه‌ای را هم به بیراهه کشاند. خامنه‌ای می‌توانست برای شورایی شدن ولایت قانع شود. او انتظار این مقام را برای خود نداشت. اما هاشمی او را به رأس ولایت کشاند و قربانی ولایت فقیه‌اش کرد. خامنه‌ای کمتر از همه‌ی «بزرگان» نظام ممکن بود پشت تداوم ولایت مطلقه قرار بگیرد. اما، این کار شد، و ولی فقیه، به جای این که از کیخسرو اوستا درس بگیرد و شیطان نهفته در قدرت را بازشناسد، مثل دکتر فاستوس گوته مسحور مفیستوفلس شد و پا به میدانی عجیب گذارد که رستگاری در آن کمتر بود. همه‌ی قدرت کم کم زیر فرمان ولی فقیه قرار گرفت و دولت در حد نهاد مدیریت تدارکات تنزل مقام داد.

پس، کلمات اشاره و اعتراضات هاشمی افزایش می‌یابد. بازی را تا حدی باخته بود و باید راهی پیدا می‌شد. رقابت دو رهبر هر دو را بیش از پیش به تقابل کشاند. بعد می‌بینیم که این تقابل برای تماشائیان تداوم همان کبوترهای سفید تلقی می‌شود. آقا ناگهان با بال‌های سبز بر فراز تهران به پرواز در می‌آید. روی صفحه شطرنج او مهره‌های سبز شروع به حرکت می‌کنند. اما کاری چندان پیش نمی‌رود. زمانی که انتخابات خبرگان بود، حسن نوه خمینی رد صلاحیت می‌شود. حال، این بهترین جا بود که با یک تیر دو نشان اصلی زده شود. پشت میکروفن می‌رود. آی هوار! هوار هوار! و اعتراض می‌کند:

صلاحیت شخصیتی که اشبه به جدش امام خمینی است را قبول نمی‌‌کنید؛ شما صلاحیت خود را از کجا آورده‌اید؟ چه کسی به شما اجازه داده است که قضاوت کنید؟ چه کسی به شما اجازه داد که یکجا بنشینید و داوری کنید؟ برای مجلس و دولت و جاهای دیگر و اختیارات را در دست بگیرید؟ چه کسی اجازه داد که اسلحه برای شما باشد و تریبون‌ها برای شما باشد؟ چه کسی اجازه داد که تربیون‌های نماز برای شما باشد و صداوسیما برای شما باشد؟ چه کسی به شما این‌ها را داد؟ اگر امام خمینی و نهضت ایشان و اراده عمومی مردم نبود هیچ‌کدام از این‌ها نبودند. زمانی که باید همه به هم تبریک بگوییم هدیه بدی به بیت امام دادید.

بدینگونه، او بدون تعرض به رهبر، به عنوان حامی بزرگ خاندان خمینی و مدافع اشبه امام، یعنی همانند و جانشین امام، زیر مجموعه را مورد انتقاد قرار می‌دهد. به آنها گوش زد می‌کند که نان و آبتان از آنجا آمده است. و تمام می‌کند جمله را با تقاضای سهم خود:

زمانی که باید همه به هم تبریک بگوییم هدیه بدی به بیت امام دادید.

جمله آخوندی را غیرآخوندی بخوانید:

زمانی که همه ما در قدرت نشستگان بابت این همه نعمات که از آسمان خمین روی سفره‌مان ریخته است باید به هم تبریک بگوییم، شما اینقدر حواستان پرت است که از هدیه‌ی لازم به اشبه امام و مهمتر از آن وکیل مدافع او پرهیز می‌کنید؟

این خطابه‌ی گرسیوزی توسط عادت‌کردگان به زندان تعبیر شد به خیزش شکوهمند هاشمی در سمت مدافعه از مردم و اصلاحات و جنبش سبز.

حرکت دادن مهره‌ی آ سید حسن نوه‌ی خمینی بسیار زیرکانه بود. بدینوسیله می‌توانست هم حق به جانب باشد، هم مدافع خانواده بی‌سرپرست امام باشد که در کربلای جماران گیر کردند، هم این مهره را وسیله مناسب تعرض به جبهه‌ی مخالف کند. چه بسا این آقا مناسب جانشینی ولی فقیه باشد، و چه بسا این مهره این بار بتواند روی صفحه‌ی شطرنج طبق اصول به حرکت درآید. اگر مهره‌ی قبلی ایشان، یعنی آقای خامنه‌ای نتوانست ایشان را تامین کند شاید این یکی بتواند. نوه‌ی خمینی، که تنها یک ماه قبل از آن با یک جبروت طاغوتی، وقتی روحانی به گونه‌ای نیشدار از امام تجلیل کرده بود با خشم و تحقیر در او نگریست، حالا باید به دلیل اشبه امام بودن پا در رکاب قدرت بگذارد.

تماشائیان، جمله‌ی «شما صلاحیت خود را از کجا آوردید» را که شنیدند دیگر چیزی نمانده بود از برق مواضع آقا غش کنند. آخر، اگر این تماشائیان مجهول حاج حسن را در معادله‌ی بغرنج هاشمی رفسنجانی باز می‌شناختند که ایران به این روز نمی‌ افتاد. حالا هم، این نوه‌ی معصوم و مظلوم که نور از سیمای قشنگش می‌بارد روی صفحه‌ی شطرنجی که هاشمی پهن کرد خودش خودش را به حرکت درخواهد آورد و برای مات کردن حریفان تلاشها خواهد کرد. خوب شرط اولش را دارد و آن جنبش سبز است، جنبشی که به جای تولید هدف و فکر پشت سر هم قهرمان تولید می‌کند. کشور پر شده است از قهرمان‌هایی که اغلب معلوم نیست حرف حسابشان چیست و با قافیه‌ی تکراری امام ره کدام راه را می‌خواهند طی کنند.

گرسیوز البته گام‌های دیگری هم برداشت که زندانیان قلعه‌ی ولایت دلشان نمی‌خواهد آنها را مورد توجه قرار دهند. او روز ششم شهریور در جلسه مجمع تشخیص مصلت گفت:

«یکی از اهداف شوم دشمنان از طرح مسائل اخیر، (انتشار نوار صحبت آقای منتظری راجع به اعدام‌ها) خدشه وارد کردن به جایگاه مرحوم حاج احمد آقا و بیت معزز امام در جامعه است که نباید اجازه داد به اهداف خود برسند.»

دقت کنید! نباید اجازه داد به اهداف خود برسند! یعنی نباید اجازه داد از اعدام‌ها حرف بزنند. باید فرزند منتظری که از دشمنان است و احتمالا اشبه پدر خود است ساکت و منسی شود و به کسی نگوید که پدرش چه گفت و بیت امام چگونه پشت آن اعدام‌ها ایستاده بود. اگر این حرفها زده شود همه می‌فهمند که خود ایشان چقدر پشت اعدام‌ها ایستاده بودند و چگونه عبای خود را بر پیکرهای خونین زندانیان مظلوم کشیدند.

آخر گرسیوز روزگار! چرا باید فرزند منتظری به خاطر فرزند خمینی و شخص شما ساکت شود و نگوید که پدرش راجع به اعدام‌ها چه گفت و در عوض باید هدیه‌های خاص به بیت امام داده شود و راه رفتن شیخ حسن به سوی مقام ولایت فقیه آب و جارو شود تا بیت هاشمی مهره‌ی دیگری را در آن بالا تعبیه کند؟ آیا غیر از این است که آقای خامنه‌ای رقیب شما همان زمان رفت قم و با منتظری در باره این اعدام‌ها هم‌نظری کرد و این برای شما تولید کننده‌ی یک ضعف در آن ستیز قدرت بود؟

ایشان گویا یادشان نبود که خود در دی ماه ۱۳۶۷ در خطبه‌‌ی نماز جمعه در دانشگاه تهران با اذعان به اعدام زندانیان سیاسی، منکر گستردگی این کشتار شد و گفت:

«تعداد زندانیان اعدام شده به هزار هم نمی‌‌رسد»
به هزار هم نمی‌ رسید!
به هزار هم نمی‌ رسید!
به هزار هم نمی‌‌رسید!
آخر:
مگر ما نان مفت داشتیم که به آنها بدهیم!

No responses yet

Jan 12 2017

فوتبال ایران درخطر تعلیق؛ اعدام در ورزشگاه ممنوع است

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

ایران وایر: احتمال دارد که فدراسیون جهانی فوتبال به دلیل آنچه «اعدام در ورزشگاه‌های فوتبال» خواند، فوتبال ایران را به مدتی نامعلوم تعلیق کند.

امروز خبرگزاری ایسنا، پایگاه فرانسوی Sofoot فرانسه نوشت: «یک سازمان فرانسوی، تحریم کلی فوتبال ایران را خواستار شده است. درخواستی که با تکیه‌بر برگزاری اعدام در ورزشگاه‌ها به فیفا ارجاع شده و دبیر کل فدراسیون جهانی فوتبال نیز از آن حمایت کرده است.»

فیفا، از زمان روی قدرت گرفتن سپ بلاتر، همکاری‌های نزدیک خود با نهادهای حقوق بشری را گسترش داد. اما با حضور «جیانی اینفانتینو» رئیس سوئیسی و تازه‌وارد فیفا، قوانین تازه‌ای درزمینهٔ مسائل حقوق بشر در اساسنامه فدراسیون جهانی فوتبال به ثبت رسید.

بارزترین نمونه را می‌توان مخالفت جدی فیفا با اعدام در ورزشگاه‌ها دانست. سال گذشته میلادی، کنگره سالیانه فیفا قانونی را به تصویب رساند که بر اساس آن، کشورهایی که محکومین به اعدام را در ورزشگاه‌ها اعدام می‌کنند، از تمامی فعالیت‌های فوتبالی محروم شوند.

این قانون، به ادعای فیفا در جهت حفاظت و حراست از روح سالم در ورزشگاه‌ها و دفاع از حقوق بشر در سراسر جهان به تصویب رسیده است.

حالا سازمان خصوصی حقوق بشری ECPM در فرانسه، به اعدام در ورزشگاه‌های ایران معترض شده و قانون فدراسیون جهانی را به آنها یادآوری کرده است. این سازمان در گزارش خود علیه دولت و فوتبال ایران، خطاب به رئیس فیفا نوشته: «نام ایران به‌عنوان کشوری که اقدام به این کار (اعدام در ورزشگاه‌ها) کرده، در گزارش فیفا آمده است. در ۲۲ سپتامبر ۲۰۱۶ در نیریز در استان فارس یک اعدام در ورزشگاه فوتبال به فیفا گزارش شده است.

پس از ارائه این گزارش، رافائل چنول هازان Raphaël Chenuil-Hazan مدیر این سازمان حقوق بشری، درباره نامه به رئیس فیفا گفته است:‌ «فیفا نمی‌تواند بگوید که به این رفتار بی‌توجه است. اگر من یک بازیکن بودم درجایی که یک انسان اعدام‌شده، بازی نمی‌کردم.» مدیر این سازمان حقوق بشری در حقیقت از بازیکنان فوتبال ایران نیز خواسته دیگر در ورزشگاهی که یک انسان به دار آویخته شده مسابقه ندهند.

فدراسیون جهانی فوتبال به‌عنوان یکی از مهم‌ترین متولیان حراست از منشور حقوق بشر میان فدراسیون‌های ورزشی جهان، بلافاصله به اعتراض نهاد فرانسوی واکنش نشان داد. فاطما سامورا دبیرکل فیفا در پاسخ به این نامه نوشته است: «فیفا این اقدامات را محکوم می‌کند. من قصد دارم در آینده با فدراسیون فوتبال ایران درباره این موضوع مذاکره کنم و از طریق برنامه‌های خود جلوی این اقدام را خواهیم گرفت. ماده ۳ اساسنامه به فیفا این قدرت را می‌دهد که برخلاف این اقدامات عمل کنیم.»

فدراسیون فوتبال ایران هم سعی کرده خیلی سریع به نامه دبیرکل فیفا واکنش نشان دهد. «مهدی محمودی» وکیل بین‌المللی فدراسیون فوتبال ایران امروز به خبرگزاری آنا گفته است: «ما می‌دانیم که این بند اخیراً به اساسنامه فیفا اضافه شده‌است. البته اعدام افراد در ورزشگاه‌های فوتبال امری متداول در کشورهایی همچون افغانستان است و در ایران تنها یک بار این اتفاق افتاده است.»

وکیل فدراسیون فوتبال با پیش کشیدن بحث کشورهایی مانند افغانستان تلاش کرده به‌نوعی بار اتهام را از روی دوشت ایران بردارد. او ادعا کرده که فیفا حق نخواهد داشت فوتبال ایران را ابتدابه‌ساکن تحریم کند و ابتدا باید تذکرات شفاهی و کتبی‌اش را به فدراسیون ایران ابلاغ کند. وکیل فدراسیون ایران گفته است: «به نظرم این موضوع کمی سیاسی شده و مغرضانه به این موضوع نگاه می‌کنند.»

طی دو دهه اخیر، براساس گزارش‌های غیررسمی نهادهای حقوق بشر در ایران، بیش از ده مورد اعدام در ورزشگاه‌های فوتبال اتفاق افتاده که سه مورد آن رسانه‌ای شده است. مورد اول در سال ۸۱ و ورزشگاه عضدی رشت بود. نهادهای امنیتی با رسانه‌هایی که خبر اعدام سه متهم در ورزشگاه رشت را رسانه‌ای کردند برخوردی جدی داشت. مورد دوم اردیبهشت‌ماه سال ۹۲ در ورزشگاه سبزوار به ثبت رسیده و آخرین مورد نیز به آذرماه سال ۹۴ در ورزشگاه نیریز سمنان مربوط است.

اما مهدی محمودی وکیل فدراسیون به آنا گفته است که تاکنون فقط یک مورد اعدام در ورزشگاه‌های ایران به ثبت رسیده. او درعین‌حال تأکید کرده که هرگونه خبری پیرامون اعدام در ورزشگاه‌ها، به‌دست معاندان کشور منتشر می‌شود. محمدی گفته است: «این موضوع سیاسی است و طبیعی است که با آمدن ترامپ رئیس‌جمهور آمریکا فشار بر روی ایران بیشتر شود و فکر می‌کنم طرح این موضوع هم مقدمه‌ای برای این فشارهاست. اما فدراسیون فوتبال دستش برای پاسخگویی باز است و به‌راحتی می‌تواند این مسئله را حل‌وفصل کند.»

آنچه وکیل فدراسیون مهدی تاج در مورد دفاعیات فوتبال ایران به زبان آورده هم در نوع خود جالب‌توجه به نظر می‌رسد. او گفته است که فدراسیون متولی اعدام‌ها نیست و این مسئله را باید از طریق دولت‌ها پیگیری کرد.

پیش‌ازاین فدراسیون جهانی فوتبال موکدانه اعلام کرده بود هرگونه دخالت دولت‌ها در فوتبال ممنوع است و کشورهای متخلف، از فعالیت محروم می‌شوند. به نظر می‌رسد وکیل بین‌المللی فدراسیون، به‌نوعی بار مسئولیت فدراسیون را هم بیشتر کرده باشد.

No responses yet

Jan 12 2017

آرش صادقی «ظرف یک روز سه بار به بهداری زندان اوین منتقل شده است»

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

رادیوفردا:
عکس منتشره از آرش صادقی در بیمارستان دی.

همزمان با انتشار گزارش‌ها درباره وضعیت جسمی نامناسب علی شریعتی در هفتاد و دومین روز اعتصاب غذا، وب سایت هرانا خبر داد که آرش صادقی دیگر زندانی سیاسی به دلیل «وخامت حالش» در ۲۴ ساعت گذشته «سه بار» به بهداری زندان اوین منتقل شده است.

ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران هرانا، روز چهارشنبه ۲۲ دی خبر داد که آرش صادقی عصر روز سه شنبه به دلیل «التهاب ریه و سرفه مداوم» به بهداری زندان اوین منتقل و به او دستگاه اکسیژن وصل شده است.

براساس این گزارش، آقای صادقی ساعت یک و نیم شب نیز به دلیل «تنگی نفس شدید» به مدت یک ساعت در بهداری زندان اوین بوده و صبح روز چهارشنبه برای بارسوم به دلیل «معده درد، فشار خون ۸ روی ۶ و بالا آوردن خون آبه» به بهداری منتقل و سپس به بند بازگردانده شده است.

آرش صادقی شامگاه شنبه ۱۸ دی به بیمارستان منتقل شده بود اما ساعتی بعد وب سایت‌ها خبر دادند که او با وجود نظر پزشکان مبنی بر نیاز به بستری شدن در بیمارستان، پس از معاینه به زندان بازگردانده شده است.

آقای صادقی در اعتراض به بازداشت همسرش بیش از ۷۰ روز اعتصاب غذا کرده بود که روز ۱۴ دی، گلرخ ابراهیمی به مرخصی آمد و آقای صادقی نیز به اعتصاب غذای خود پایان داد.

تعدادی از دیگر زندانیان سیاسی همچنان در اعتصاب غذا به سر می‌برند. درهمین حال مطهره پارسی همسر علی شریعتی، خبر داد که حال همسرش در هفتاد و دومین روز اعتصاب غذا بد شده اما او به کارکنان بهداری زندان اوین اجازه تزریق سرم را نداده است.

وی اعلام کرد که پزشک بهداری زندان اوین درباره از بین رفتن کبد آقای شریعتی هشدار داده است.

علی شریعتی به دلیل شرکت در تجمعی در مقابل مجلس در اعتراض به موضوع اسیدپاشی‌ها در اصفهان به «اقدام علیه امنیت ملی» محکوم شد و پس از بازداشت در روز دهم آبان اعلام کرد که تا حذف این اتهام از پرونده‌اش به اعتصاب غذا ادامه خواهد داد.

خانواده آقای شریعتی اعلام کرده‌اند که تقاضای آنان مرخصی استعلاجی او «تا زمان رسیدگی مجدد و دادرسی عادلانه از طریق مجاریِ قانونیِ پیش‌بینی شده» است و اگر با این تقاضا موافقت شود، این زندانی سیاسی به اعتصاب غذای خود پایان خواهد داد.

سعید شیرزاد، فعال مدنی، از روز ۱۷ آذر در اعتراض به «مرگ خاموش زندانیان» و با اشاره به موارد متعددی از نقض حقوق زندانیان، با دوختن لب‌هایش اعلام اعتصاب غذا کرده است.

وی پیش از این در پاسخ به درخواست‌ها برای پایان اعتصاب غذای خود اعلام کرده بود که اعتصاب غذا را تا ۳۰ روز ادامه خواهد داد و پس از آن، بسته به شنیده ‌شدن «صدای بی‌صدایان»، آن را قطع یا تبدیل به اعتصاب غذای خشک خواهد کرد.

در هفته‌های گذشته نیز گزارش‌هایی از آغاز اعتصاب غذای تعداد دیگری از زندانیان از جمله نزار زکا، محمدرضا نکونام و مهدی کوخیان منتشر شده اما درباره ادامه و یا توقف اعتصاب آنان خبری منتشر نشده است.

احمدرضا جلالی نیز که پزشک و دارای اقامت سوئد است، از ۱۲ روز پیش اعتصاب غذا کرده است.

ویدا مهران‌نیا، همسر آقای جلالی، در مصاحبه با رادیوفردا خبر داده که همسرش روز پنجم اردیبهشت به اتهام «همکاری با دشمن» در تهران بازداشت شده است.

درهمین حال عاصمه جهانگیر گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل در امور ایران، روز دوشنبه ۲۰‌ دی ماه نسبت به وضعیت زندانیانی که در اعتصاب غذا به سر می‌برند هشدار داده و خواستار آزادی بی‌قید و شرط آنان شده بود.

او بازداشت بسیاری از زندانیان سیاسی و عقیدتی را «خودسرانه» و اتهام‌های آنان را اتهام‌هایی «مبهم» دانسته بود.

مایکل فرست، گزارشگر ویژه امور فعالین حقوق بشر و آقای رونالد آجوی، مسئول میز گروه کاری سازمان ملل متحد در بازداشت‌های خودسرانه از درخواست عاصمه جهانگیر حمایت کرده‌اند.

با این حال غلامحسین محسنی اژه‌ای سخنگوی قوه قضائیه، روز ۱۵ دی در واکنش به اعتصاب غذای زندانیان سیاسی گفته بود که «اگر قصد دارند با فشار داخل و خارج، قوه قضاییه، کاری را تمکین کند به شدت در اشتباهند و قوه قضاییه تسلیم نمی‌شود».

در سال‌های گذشته تعداد زیادی از زندانیان سیاسی در ایران دست به اعتصاب غذا زده‌اند و تعدادی از آنان از جمله هدی صابر و اکبر محمدی به دلیل عدم رسیدگی پزشکی در زمان اعتصاب غذا جان باخته‌اند.

بازداشت معصومه ضیا، از مدرسان «عرفان حلقه» در فرودگاه تهران

وب سایت کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران خبر داد که معصومه (پگاه) ضیاء از مدرسان گروه «عرفان حلقه» صبح روز ۱۷ دی، پس از بازگشت از سفر خارج در فرودگاه امام خمینی تهران، با حکم شعبه دوم بازپرسی دادسرای فرهنگ و رسانه بازداشت شده است.

براساس این گزارش، معصومه ضیاء، متولد ۱۳۵۶، کار‌شناس زمین‌شناسی و مادر یک دختر ۱۶ ساله است که اوایل دی ماه برای دیدن بستگانش به ترکیه سفر کرده بود.

مریم ضیاء، خواهر خانم ضیاء اعلام کرد که دلیل بازداشت وی به خانواده‌اش اعلام نشده اما خواهرش «به جز فعالیت کاملا مسالمت آمیز در مجموعه عرفان حلقه فعالیت دیگری نداشته و دلیل بازداشتش هم به احتمال زیاد همین باشد».

وی همچنین در فیس بوک خود نوشت که خواهرش درتماس تلفنی اعلام کرده که در بند ۲۰۹ زندان اوین در سلول انفرادی است.

به گفته مریم ضیاء، خواهرش پیش از این نیز به دلیل فعالیت در گروه «عرفان حلقه» توسط سپاه پاسداران بازداشت و به یک سال زندان و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شده بود اما مأموران امنیتی گفته‌اند که این بازداشت ارتباطی با پرونده قبلی او ندارد.

پیش از این نیز تعدادی از شاگردان محمدعلی طاهری از جمله زیبا حبیب‌پور، سارا ساعی، زهرا سادات ابراهیمی و وحید‌پور طهماسب در تجمعات مختلف بازداشت و برخی از آنان به زندان محکوم شده‌اند.

محمدعلی طاهری در سال ۱۳۸۰ موسسه‌ای به نام «عرفان حلقه» راه انداخت که به فعالیت‌هایی مربوط به «طب مکمل ایرانی، فرادرمانی و سیمنتولوژی» مشغول بود. او در سال ۱۳۹۰ بازداشت شد و حکم اولیه‌ای که برایش صادر شد نیز «اعدام» بود. سال پیش حکم اعدام او نقض و پرونده برای رسیدگی مجدد به دادگاه انقلاب ارجاع شد.

No responses yet

Jan 09 2017

بازگشت گلرخ ابراهیمی به زندان، و انتقال آرش صادقی به بهداری اوین

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

رادیوفردا: گلرخ ابراهیمی، همسر آرش صادقی زندانی سیاسی، پس از چهار روز مرخصی به زندان بازگشته و آقای صادقی نیز پس از یک معاینه در بیمارستان به زندان بازگردانده شده اما روز یکشنبه به دلیل «بالا آوردن خون» به بهداری زندان اوین منتقل شده است.

امیر رئیسیان، وکیل‌ مدافع گلرخ ابراهیمی ایرایی، روز شنبه ۱۸ دی، در مصاحبه با خبرگزاری ایسنا خبر داده بود که مرخصی موکلش تمدید نشده و او به زندان بازگشته است.

او اعلام کرده بود که آرش صادقی نیز در بیمارستان بستری شده است.

ساعاتی پس از انتشار این مصاحبه اما برخی از وب‌سایت‌ها از جمله هرانا خبر دادند که با وجود نظر پزشکان مبنی بر نیاز آقای صادقی به بستری شدن در بیمارستان، او به زندان بازگردانده شده است.

این وب‌سایت روز یکشنبه هم اعلام کرد که آقای صادقی پس از اینکه دچار«حالت تهوع شدید شده و خون بالا آورده»، به بهداری زندان اوین منتقل شده است.

براساس این گزارش، این زندانی سیاسی «حالت تنگی نفس شدید» داشته و در بهداری زندان به او دستگاه اکسیژن وصل شده است.

آرش صادقی در اعتراض به بازداشت همسرش بیش از ۷۰ روز اعتصاب غذا کرده بود که روز ۱۴ دی، گلرخ ابراهیمی به مرخصی آمد و آقای صادقی نیز به اعتصاب غذای خود پایان داد.

تعدادی از دیگر زندانیان سیاسی همچنان در اعتصاب غذا به سر می‌برند. اعتصاب غذای علی شریعتی در حالی وارد روز شصت و نهم شده که همسر این زندانی سیاسی روز جمعه ۱۷ دی، خبر داده بود که او دچار «خونریزی روده» شده است.

علی شریعتی به دلیل شرکت در تجمعی در مقابل مجلس در اعتراض به موضوع اسیدپاشی‌ها در اصفهان به «اقدام علیه امنیت ملی» محکوم شد و پس از بازداشت در روز دهم آبان اعلام کرد که تا حذف این اتهام از پرونده‌اش به اعتصاب غذا ادامه خواهد داد.

خانواده آقای شریعتی اعلام کرده اند که تقاضای آنان مرخصی استعلاجی او «تا زمان رسیدگی مجدد و دادرسی عادلانه از طریق مجاریِ قانونیِ پیش‌بینی شده» است و اگر با این تقاضا موافقت شود، این زندانی سیاسی به اعتصاب غذای خود پایان خواهد داد.

سعید شیرزاد، فعال مدنی، از روز ۱۷ آذر در اعتراض به «مرگ خاموش زندانیان» و با اشاره به موارد متعددی از نقض حقوق زندانیان، با دوختن لب‌هایش اعلام اعتصاب غذا کرده است.

وی پیش از این در پاسخ به درخواست‌ها برای پایان اعتصاب غذای خود اعلام کرده بود که اعتصاب غذا را تا ۳۰ روز ادامه خواهد داد و پس از آن، بسته به شنیده ‌شدن «صدای بی‌صدایان»، آن را قطع یا تبدیل به اعتصاب غذای خشک خواهد کرد.

در هفته‌های گذشته نیز گزارش‌هایی از آغاز اعتصاب غذا تعداد دیگری از زندانیان از جمله نزار زکا، محمدرضا نکونام و مهدی کوخیان منتشر شده است.

احمدرضا جلالی نیز که پزشک و دارای اقامت سوئد است، از ۱۲ روز پیش اعتصاب غذا کرده است.

ویدا مهران‌نیا، همسر آقای جلالی، در مصاحبه با رادیوفردا خبر داده که همسرش روز پنجم اردیبهشت به اتهام «همکاری با دشمن» در تهران بازداشت شده است.

غلامحسن محسنی اژه‌ای سخنگوی قوه قضائیه، روز ۱۵ دی در واکنش به اعتصاب غذای زندانیان سیاسی گفته بود که «اگر قصد دارند با فشار داخل و خارج، قوه قضاییه، کاری را تمکین کند به شدت در اشتباهند و قوه قضاییه تسلیم نمی‌شود».

در سال‌های گذشته تعداد زیادی از زندانیان سیاسی در ایران دست به اعتصاب غذا زده‌اند و تعدادی از آنان از جمله هدی صابر و اکبر محمدی به دلیل عدم رسیدگی پزشکی در زمان اعتصاب غذا جان باخته‌اند.

No responses yet

Jan 04 2017

پدر قربانی اسیدپاشی: امیدوارم علی شریعتی اعتصابش را بشکند

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,تروریزم,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی,مذهب

ایران‌وایر: دو سال و نیم است که زندگی‌شان جور دیگری شده است، از نهم مهرماه سال 1393 وقتی یکدانه دخترشان سهیلا مورد حمله اسیدپاشان قرار گرفته است. بارها پشت در اتاق عمل ایستاده‌اند؛ با هر ناتوانی و مشکل جدیدی که اسید برای جسم و روح دخترک جوانشان ایجاد کرده متلاشی شده‌اند و با هر بهبودی کوچک، امیدوار شده‌اند و دوباره جان گرفته‌اند: «ما از زندگی ساقط شدیم از حالت طبیعی در آمدیم .هم از کار افتادیم و هم از زندگی ساقط شدیم خود من قند شدید عصبی گرفت. خانم‌ام شب روز نصفه شب باید از خواب بیدار شود قطره به چشمش بریزد. کارهای شخصی و بهداشتی ،حمام‌اش را انجام دهد، سهیلا احتیاج به مراقبت ویژه دارد.»

سهیلا جورکش بیست و شش ساله بود و وقتی برای آخرین بار از استخر بر می‌گشت و داخل ماشین‌اش نشسته بود و با مادرش تلفنی حرف می‌زد، یکباره سوزش شدید را روی بدنش احساس می‌کند. سوزشی که تا هنوز ادامه دارد: «ضارب موتوری از پشت خودرو به او نزدیک شده و ناگهان مقدار زیادی اسید را به صورتش پاشیده است. اسید به حدی زیاد و قوی بود که از روی صورت پائین امده بود و گردن، دست ها، شانه ها و پاها را سوزانده است.» او هنور هم نتوانسته آن روز را از یاد ببرد: « نباید تنها بماند، وقتی تنهاست کوچک ترین سر و صدایی حالت ترس و عصبی به او دست می‌دهد و خیلی باید مراقبش باشیم.»

سهیلا یکی از قربانیان اسیدپاشی در اصفهان بود. اسیدپاشی‌های زنجیره‌ای که پس از مطرح شدن قانون حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر صورت گرفت. قربانیان دختران جوان بودند که چادر به سر نداشتند و سوار برخودروی شخصی بودند. همان وقت گمانه‌هایی مبنی بر این که اسیدپاشی‌ها از سوی تندروها و در جهت فشار برای رعایت حجاب کامل، صورت گرفته مطرح شد اما با وجود رسانه‌ای شدن این موضوع و واکنش‌های فراوان به آن تاکنون اسیدپاشان شناسایی نشده‌اند. خانواده سهیلا هم مثل خانواده دیگر قربانیان اسید پاشی اصفهان هنوز نتوانسته‌اند بفهمند چه کسانی این بلا را سر عزیزان شان آورده و جوانی‌اش و زندگی آن‌ها را خراب کرده است. ناصر جورکش پدر سهیلا می‌گوید: «هیچ اطلاعی به ما نداده‌اند، هر بار می‌گویند تحقیقات ادامه دارد و هنو زتحقیقات تکمیل نشده است.»

او دوست ندارد درباره این موضوع زیاد صحبت کند چون در حال حاضر بهبودی وضعیت چشم دخترش اولین الویت زندگی آن‌هاست: «دو سال و نیم است که در حال دوندگی برای چشم و سوختگی این بچه هستیم.» سوختگی‌های او در حال بهبودی است اما وضعیت چشمانش هنوز نیازمند مراقبت‌های جدی و جراحی‌های دیگر است. او همین چند روز پیش از بیمارستان مرخض شده و پزشکان استراحت مطلق در خانه را به او تجویز کرده‌اند: «درباره چشم راستش پزشکان موفق نشدند کاری کنند، اما قسمتی از عصب چشم چپ سالم است، روی چشم چپ‌اش بارها عمل جراحی انجام شده، یک بینایی مختصری توسط یک دوربینی که در چشم چپ گذاشتن به وجود امد ولی بعد از هشت ماه بافت‌های چشم شل شد و نتوانست دوربین را نگه دارد و دوربین از چشمش خارج شد و همین موضوع به شبکیه آسیب رساند. شبکیه الان تحت فشار است و پزشکان استراحت مطلق را برایش تجویز کردند تا شرایطی فراهم شود که بتوانند شبکیه جراحی شود.»

پس از اسید پاشی اصفهان تجمع‌هایی در اعتراض به اسید پاشی شکل گرفت. یکی از این تجمع مقابل مجلس شورای اسلامی بود، ماموران امنیتی با آن تجمع برخورد کردند و چند نفر از فعالان اجتماعی در آن تجمع دستگیر شدند. یکی از شرکت‌کنندگان این تجمع اما با اتهام «اجتماع و تبانی» به خاطر شرکت در این تجمع به پنج سال حبس محکوم شد. او علی شریعتی نام دارد پسر جوانی است که در شصت و ششمین روز اعتصاب غذای خود به سر می‌برد. او در اعتراض به این اتهام و حکمی که برایش در نظر گرفته شده، دست به اعتصاب غذا زده است. پدر سهیلا جورکش از طریق اخبار وضعیت علی را شنیده است: «من البته ایشان را نمی‌شناسم و از طریق اخبار از وضعیت شان مطلع شدم آدم بسیار متاسف می‌شود. به نظرم ایشان باید به اعتصاب غذا پایان بدهد.» او در کنار نگرانی برای علی به خانواده او هم فکر می‌کند: «ما خودمان اینقدر اذیت شده‌ایم که حالت طبیعی نداریم، بهت زده هستیم. خانواده ایشان هم حتما خیلی نگران است. امیدوارم ایشان از اعتصاب غذا را پایان بدهد و کمی تحمل کند تا انشالله اتفاقی بیفتد و از این وضعیت دربیاید ولی واقعا نمی‌دانم باید چه بگویم …» چند لحظه سکوت می‌کند و بعد از چند ثانیه می‌گوید: «کاش در این مرزو بوم در این آب و خاک از این اتفاق‌ها نداشتیم.»

No responses yet

Jan 03 2017

صادق لاریجانی٬ رئیس قوه قضائیه: تنها برای حفظ حرمت برخی٬ ماجرای کمک میلیاردی زنجانی به انتخابات ریاست جمهوری را پیگیری نکردیم

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,درگیری جناحی,دزدی‌های رژیم,سیاسی,ملای حیله‌گر

دیگربان: صادق لاریجانی٬ رئیس قوه قضائیه با انتقاد صریح از اظهارات حسن روحانی درباره پرونده بابک زنجانی٬ دولت را به کوتاهی در این پرونده و سیاسی‌کاری متهم کرده و افزوده دستگاه قضا تنها برای حفظ «حرمت برخی»٬ به ادعاهای زنجانی مبنی بر کمک چند میلیاردی به آخرین انتخابات ریاست جمهوری توجهی نکرده است.

وی در اظهاراتی کم‌سابقه٬ افزوده که این قوه از عمکرد دولت در پرونده بابک زنجانی شکایت دارد و سخنان روحانی مبنی بر اینکه قوه قضائیه در این زمینه با وزارت اطلاعات همکاری نکرده٬ «نادرست» است.

مهم‌ترین اظهارات لاریجانی:

● بابک زنجانی گفته است که میلیاردها تومان به انتخابات رئیس جمهور کمک کرده است؛ ما سخنان او را عین واقع نمی‌دانیم و ایشان حرف زیاد می‌زند و ادعا زیاد می‌کند والا اگر می‌خواستیم رسیدگی کنیم باید همه کسانی که مرتبط بودند احضار می‌کردیم.

● حرمت برخی‌ها را حفظ کردیم چراکه آقای بابک زنجانی خیلی مطالب گفته است که ما برای آبروی عده‌ای تحفظ کرده‌ایم٬ چون تهمت‌هایی هم زده شده است.

● {در پرونده زنجانی} نمی‌خواستیم حاشیه‌های فوق متن را باز کنیم و اولین کار بازگرداندن پول مردم بود؛ حالا می‌فرمایید پشت پرده‌ها را دنبال کنیم؛ حرفی نداریم؛ تمام کسانی‌که ایشان در همین رابطه گفته است احضار می‌کنیم و اگر لازم شد بازداشت می‌کنیم تا معلوم شود قضیه چه بوده است.

● درباره بازگرداندن اموال طوری القا می‌شود که قوه قضائیه راه خود را می‌رود و با وزارت اطلاعات همکاری نکرده است که این حرف نادرستی است.

● در پرونده بابک زنجانی جای شاکی و مشتکی عنه عوض شده است٬ ما شاکی هستیم و دولت و وزارت امور خارجه باید پاسخگو باشند.

● چطور می‌گویند قوه قضائیه با وزارت اطلاعات همکاری نکرده است؟ بله آن چیزی که بخواهد در اختیار ما قرار گیرد دو سال بعد به ما گفتند و در آن زمان مطالبی پیش آمد که در وقت مقتضی، سخنگوی قوه قضائیه اعلام خواهد کرد.

● ظاهراً آقایان، دیپلماسی را به مسئله برجام محصور کرده‌اند آن هم برجامی که نتیجه اش این طور شده است…ظاهراً کارهای دیگری هم وجود دارد و این کار، کار دیپلماسی کشور بود.

● می‌فرمایند که قوه قضائیه حکم اعدام {زنجانی را} داده است٬ پس پول‌ها چه می شود؟ اتفاقاً این نکته اصلی ماست و ما ابتدایی‌ترین هدفمان این است که اموال مردم به بیت‌المال برگردد منتهی سؤال ما این است که دولت چه نقشی ایفا کرده است؟

● کاری که دولت باید کند قوه قضائیه نمی‌تواند انجام دهد؛ ردیابی اموال در خارج از کشور با دولت است نه قوه قضائیه؛ چرا انجام نمی‌دهید؟ این پول‌ها در داخل کشور نبوده است و باید ببینید این ارزها را شرکت نیکو که تابعه شرکت نفت است به کجا فرستاده و به چه کشوری تحویل داده است؟ اینها در داخل کشور تحویل نشده است بروید سراغ آن کشورها.

● ما الان سه سال است به دولت اینها را می‌گوئیم٬ اما گوش نمی‌کنند. اینها را مردم باید بدانند و البته بعداً بیشتر از این هم خواهیم گفت.

● ما اتفاقاً دنبال شفافیت هستیم و می‌فرمایند مردم باید بدانند پول‌ها کجا هزینه شده است؟ اتفاقاً ما هم دنبال همین هستیم که معلوم شود که پول‌ها کجا خرج شده است؟ پول‌های نهاد ریاست جمهوری کجا خرج می‌شود؟

● ما حرفی نداریم که هم در قوه قضائیه و هم در نهاد ریاست جمهوری معلوم شود که این تجهیزات بسیار فنی مربوط به امنیتی را بدون اطلاع نیروهای امنیتی به داخل ریاست جمهوری بردند، با اجازه که بوده است؟ به چه وجهی بوده است؟ پولش از کجا آمده است؟ عین همین حرف‌ها را در قوه قضائیه هم قبول داریم و هر آنچه که در اینجا رخ می‌دهد در جای دیگر هم آشکار شود. منتها حرف‌های تبلیغاتی نزنیم.

● متأسفانه مد شده است به هر کسی که از گوشه قوه قضائیه رد می‌شود لگدی می‌زنند و به جای اینکه از این همه خدمت قوه قضائیه تقدیر کنند٬ حرف‌های تبلیغاتی می‌زنند که درست نیست.

● مثلاً می‌گویند قوه قضائیه چه کرده است؟ آیا این قوه در پرونده بابک زنجانی خوابیده بوده است؟ اگر اطلاع ندارید سخن نگویید و اگر اطلاع دارید که واویلا.

● نمی‌خواهیم رسیدگی‌هایمان {به پرونده‌های فساد} را با برخی تبلیغات نادرست آلوده کنیم و اینکه برخی با اطلاع و یا با مقاصد سوء و یا بدون اطلاع به قوه قضائیه تعرض می‌کنند کار درستی نیست.

● قوه‌ قضائیه براساس اطلاعات روزنامه‌ها درباره اشخاص قضاوت نمی‌کند٬ چراکه برخی اوقات رسانه‌ها جریانی را بزرگ و یا کوچک می‌کنند اما قوه قضائیه براساس اسناد کار می‌کند.

● به دست آوردن اسناد در این پرونده کار {در پرونده‌های فساد} بسیار دشواری بود٬ چرا که خیلی اوقات مفسدان اقتصادی راه‌شان را بلدند و خیلی از اموال‌شان به نام دیگران است و قوه قضائیه با صرف ساعت‌ها وقت از طریق کارشناسان باید مسیر را ردیابی کند تا بتواند مستند درباره اموال نظر دهد.

● نباید طوری تعبیر شود که گویی قوه قضائیه کار کوچکی در این موضوع {پرونده‌های کلان فساد از جمله پرونده بابک زنجانی} انجام داده است.

● نه پرونده‌های پشت پرده بابک زنجانی بسته شده است و نه قصد عدم رسیدگی را داریم٬ اما نخستین هدف بازگرداندن پول مردم است.

● ما هیچ چیز مخفی نداریم٬ اما طوری القا می‌شود که گویی قوه قضائیه پرده‌پوشی می‌کند.

No responses yet

Jan 03 2017

نامه آقای هاشم خواستار به خامنه ای در رابطه با اعتصاب آرش صادقی

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

جوانه ها: آقای هاشم خواستار نماینده معلمان ایران با نوشتن نامه ای ٬خامنه ای را خطاب قرار داده و شخص مستقیم خامنه ای را مسول جان آرش صادقی دانسته است.

متن کامل نامه به شرح زیر می باشد:
آقای خامنه ای
اعتصاب غذای آرش صادقی به مدت هفتاد روز لکه ی ننگی است بر دامن جمهوری اسلامی همچون دیگر ننگها که تا ابد پاک نخواهد شد چرا آزادش نمیکنید؟
آقای خامنه ای مردم انقلاب کردند که وضعیتشان بهتر شود نه اینکه از همه نظر بدتر شود!!شما دنیای مردم ایران و خاورمیانه را جهنم کرده اید که میخواهید آنها را به بهشت ببرید.
در رژیم شاه حلبی آباد داشتیم ، حالا آنها تبدیل به گور خواب شده اند افتخار است؟مردم کشورهاییکه حاکمانشان را به معنای واقعی ، خودشان انتخاب میکنند سال به سال از طبقه ی پایینشان که در ایران طبقه ی فقیر است کاسته و به طبقه ی متوسط افزوده میشود، اما در کشور ما از همان ابتدای انقلاب مرتب از طبقه ی متوسط کاسته و به طبقه ی فقیر افزوده میشود.تنها در حاکمیت شما طبقه ای نو ظهور و کوچک اما چپاولگر به نام اختلاس گر بوجود امده است.
آقای خامنه ای اگر نمیدانید با لباس مبدل داخل مردم بروید که ناله و فغان مردم از ظلم حکومت شما به عرش رسیده است . آقای خامنه ای آدرس غلط ندهید که من به مسئولان گفتم، همه میدانندبزرگترین مسئول و رهبر مسئولان شما هستید.مردم خوب میدانند که شرایط بوجود امده محصول مدیریت شماست.از زمان خاتمی فهمیدند که رئیس جمهور تدارکات چی بیش نیست. اعتصاب غذای زندانیان سیاسی وارد مرحله ای شده که همچون گورخوابها به ملت شوک وارد کرده است:که در این مملکت چه خبر است؟؟!!
آقای خامنه ای به خدا قسم ملت همان هاییکه دستچین میکنند و نزد شما می اورند که شما برای انها سخنرانی میکنید نیستند.اقای خامنه ای فریب القاب بزرگ همچون رهبر معظم و ولی امر مسلمین جهان را نخورید،کدام کشور با ۳ملیون کودک کار و ۱۳ملیون فقیر مطلق ۶ میلیارد دلار هزینه ی یک قبر میکند؟؟!!
امثال آرش صادقی و اسماعیل عبدی و بهشتی لنگرودی و علی اکبر باغانی و… چه خطری دارند که باید زندان و یا تبعید باشند؟؟!!اسماعیل عبدی و بهشتی و باغانی معلم ، امنیت را به هم میزنند یا دزدانی که در راس حاکمیت هستند؟آقای خامنه ای دارید طیفی که بخاطر یک لقمه نان وارد حکومت شما شده اند،انها را در مقابل ملت قرار میدهید.فراموش کردید بعد از انقلاب حتی سربازانیکه بسوی مردم تیر اندازی کرده بودند محاکمه و اعدام شدند؟دنیا خیلی کوچک شده ، هیچکس نمی تواند از عدالت فرار کند، بالاخره روزی باید پاسخگوی اعمال خود باشد.
پس آقای خامنه ای بدانید و اگاه باشیدکه این شرایط نمی تواند دوام داشته باشد و از خشم مردم بترسید. آقای خامنه ای دلخوش به ان سیصد هزار نفر که با اتوبوس و تعطیلی کارخانه و مدرسه و … به تهران اوردند که از امنیت کامل برخوردار بودند تا نمایش حمایت از ولایت اجرا کنند نباشید.در بیست و پنجم خرداد ۸۸سه ملیون در تهران به خیابان ها امدند که می دانستند ممکن است دیگر هیچ وقت به خانه بر نگردند.
آقای خامنه ای به بالای رشته کوه های البرز رفته و با خودتان فکر کنید که اگر تنها یک درصد این جمعیت به حق خواهی برخاست با کدام نیروی نظامی میتوانید جلودارش باشید؟فراموش نکنید که بدنه ی سپاه و بسیج که شما متکی به ان هستید از همین مردم هستند .آنها حاضر نخواهند شد که به روی خواهر و برادر خود تیر اندازی کنندهمچنانکه در رژیم شاه در زمان تظاهرات مردم ،ارتشیان و سربازان از پادگانها فرار میکردند.
زندانیان سیاسی از جمله آنهاییکه اعتصاب غذا کرده اند همچون:
آرش صادقی ،زرتشت احمدی راغب ،علی شریعتی ،حسن رستگاری مجد،سعید شیرزاد،مهدی کوخیان ، محمد علی طاهری،محمدرضا نکونام ،لاوین کریمی از زندان همدان وصابر ملک رئیسی هموطن بلوچ در زندان اردبیل ….را ازاد کنید.

سید هاشم خواستار نماینده ی معلمان ایران
خبرها را از کانال جوانه ها در تلگرام دنبال کنید
https://telegram.me/javanea

No responses yet

Jan 02 2017

خبری که وزیر بهداشت را خوشحال کرد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,جنایات رژیم,سیاسی

پایش: سید حسن قاضی زاده هاشمی با انتشار پستی در صفحه اینستاگرام خود از اقدام پسندیده مردم روانسر ابراز خوشحالی کرد.
باشگاه خبرنگاران نوشت: سید حسن قاضی زاده هاشمی وزیر بهداشت و درمان با انتشار پستی در صفحه اینستاگرام خود با اشاره به خبری در خصوص اقدام پسندیده مردم روانسر که با تجمع خود برای بخشش محکوم به اعدام سبب رضایت دادن و نجات متهم از اعدام شدند ابراز خرسندی کرد.

وی نوشت:

“روانسر رئوف؛شنیدن برخی خبرها حس خوب و لذت‌بخشی در جان آدمی می‌ریزد و گاهی با خواندن بعضی خبرها در هیاهوی پر ازدحام اخبار ناخوشایند، لبریز از عشق می‌شویم و سرشار از احساس خوب مهرورزی و امید.امروز برای من این‌گونه بود، خبری خواندم که نه تنها در آن از دلهره و خشونت و دروغ و حسادت و… خبری نبود، که آدمی با خواندنش سر شوق می‌آمد و حس لذتبخش مهرورزی را تجربه می‌کرد. ‏در روانسر، شهری از توابع استان کرمانشاه، مردم به جای تماشای صحنه اعدام، جلوی منزل مقتول گرد هم آمدند و از پدر و مادرش رضایت گرفتند.خبر کوتاه بود اما به اندازه همه دوستی‌ها و عاشقی‌های عالم بلند.خبر از شهری کوچک به گوش می‌رسید که مردمانش چندان اسیر تجمل و رفاه‌ زدگی و زندگی‌های آن‌چنانی نیستند، اما قلبی دارند مهربان و فراخ به وسعت همه این کره خاکی.ای کاش همه ما از روانسری‌های رئوف درس بگیریم و چه خوب که رسانه‌ها به این خبرها بیشتر بپردازند. خبرهایی که به جای ترس و خشونت و بی‌مرامی، حس دلنشین مهربانی و دوست داشتن و احترام به همنوعان را به جان شنونده می‌ریزد.همه باید تمرین کنیم از خبرهای مثبت، از خلق خوش، روی باز، مردمداری، مهربانی و حقوق شهروندی بیشتر بگوییم.انسان امروز به شنیدن این خبرها بیش از همیشه نیاز دارد.منتظر دیگران هم نباشیم؛ برای آن چه می‌پسندیم، از خودمان شروع کنیم.”

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .