اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for the 'اجتماعی' Category

Mar 06 2017

بازداشت ده‌ها نفر در جریان حمله پلیس به مهمانی‌های خصوصی

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,حقوق بشر,سیاسی

دویچه وله: حمله پلیس به مهمانی‌های خصوصی و پارتی‌های شبانه ابعاد گسترده‌ای یافته است. تازه‌ترین موارد بازداشت ۳۴ دختر و پسر در یک پارتی شبانه در خوزستان و دستگیری برگزارگنندکان یک مهمانی “خاص” زنانه در تهران بود.

دادستان عمومی و انقلاب مرکز استان خوزستان روز یکشنبه (۱۵ اسفند/ ۵ مارس) از دستگیری ۱۴ دختر و ۲۰ پسر در یک پارتی شبانه در این استان خبر داد. او گفت، از این افراد ۴۸ بطری مشروبات الکلی کشف و ضبط شده و محل برگزاری مهمانی هم پلمب شده است.

این مقام قضایی گفته است، با ورود پلیس به محل برگزاری مهمانی، دختران و پسران حاضر در آنجا “به صورت نیمه‌عریان و با پوشش زننده که همگی در حال پایکوبی و شرب خمر بودند” مشاهده شده‌اند. پس از دستگیری همه‌ی شرکت‌کنندگان، ۱۳ دختر و ۱۶ پسر با صدور قرار وثیقه به زندان معرفی شده و بقیه با قید وثیقه آزاد شده‌اند.

حمله به “مهمانی خاص زنانه” در تهران

یک روز قبل از حمله به پارتی شبانه در خوزستان، فرمانده انتظامی غرب استان تهران نیز از حمله پلیس به یک جشن “خاص” زنانه خبر داد. محسن خانچرلی گفت، عده‌ای ضمن تبلیغ در فضای مجازی و دعوت از “زنان معلوم‌الحال” اقدام به برپایی جشنی در یکی از باغ‌تالارهای غرب تهران زیر عنوان “دورهمی” کرده و از هر یک از حاضران هم مبالغ زیادی به عنوان ورودیه دریافت کرده بوده‌اند.

فرمانده انتظامی غرب تهران البته منظور خود از جشن “خاص” و زنان “معلوم‌الحال” را توضیح نداد، اما معمولا این واژه‌ها در ادبیات مقام‌های رسمی ایران در رابطه با گرایشات جنسی اشخاص به کار می‌رود.

برگزارکنندگان مهمانی یاد شده در حمله پلیس دستگیر شده‌اند، برای آنها پرونده قضایی تشکیل شده و پس از تأیید “غیرقانونی” بودن مجلس توسط مأموران پلیس زن، محل برگزاری مهمانی نیز پلمب شده است.

محسن خانچرلی در این رابطه گفته است: «متاسفانه توجیه برگزارکنندگان این مهمانی این بود که چون مجلس زنانه است مجازند هر کاری را در آن انجام دهند، در حالی که بر اساس شرع و قانون، برگزاری مهمانی‌ها و مجالسی که به عفاف جامعه خدشه وارد کنند غیرقانونی است.»

“مهمانی غیرمعمول” چند بازیگر

فرمانده انتظامی غرب تهران ضمن تأکید بر برخورد شدید پلیس با مجالس “ترویج فساد”، همچنین از دخالت چندی پیش پلیس در “مهمانی غیرمعمول” چند بازیگر که اقدام به برگزاری مراسمی “غیرمتعارف” کرده بودند خبر داد.

سردار خانچرلی روز ۴ مرداد ماه سال جاری از بازداشت “۱۵۰ دختر و پسر جوان” در یک مهمانی در باغی در محدوده اسلام‌شهر خبر داده بود. او هم‌زمان، با اشاره به اینکه این تعداد به بهانه شرکت در “جشن تولد” در “یک مهمانی مختلط و خارج از شئون” شرکت کرده بوده‌اند، گفته بود که آنها قصد داشته‌اند کلیپی در این مهمانی بسازند و برای شبکه‌های ماهواره‌ای بفرستند.

فرمانده انتظامی غرب تهران مدعی شده بود، باغی که مهمانی در آن برگزار شده بوده، در مجاورت یک استودیوی ساخت و ضبط آهنگ‌های غیرمجاز بوده و افراد حاضر در مهمانی قرار بوده با کمک این استودیو کلیپ بسازند. این مقام انتظامی گفته بود که این استودیو نیز پلمب شده و با عوامل آن “برخورد” شده است. این فرمانده نیروی انتظامی در عین حال تأکید کرده بود که پلیس نظارت کاملی بر باغ‌ها و باغ‌تالارهای غرب تهران دارد.

موج گسترده

حمله پلیس به مجالس و مهمانی‌های خصوصی در سال جاری ابعادی گسترده یافته و در برخی موارد حتی به اجرای حکم شلاق انجامیده است. در یکی از تازه‌ترین حمله‌های “پلیس امنیت اخلاقی” به یک “پارتی” که خبر آن روز ۱۳ اسفند منتشر شد، ۳۰ نفر در اهواز بازداشت شده بودند.

روز ۱۲ اسفند نیز مقام‌های “امر به معروف” استان فارس از بازداشت ۱۴ دختر و پسر در شهرستان سپیدان خبر داده بودند. اعلام شده بود که در این مهمانی شبانه ۱۲ تا ۱۳ لیتر مشروب الکلی کشف و ضبط شده است.
در همین زمینه:
بازداشت ۴۰ دختر و پسر در یک مهمانی “غیرمجاز” در ارومیه
دستگیری ۴۰ نفر در دو مهمانی و ۶ نفر به اتهام مدلینگ در ایران
دستگیری ۴۰ جوان در یک پارتی شبانه در استان گلستان
بازداشت ۱۵۰ دختر و پسر در یک میهمانی شبانه در تهران

روز ۷ اسفند نیز خبر بازداشت ۴۴ مرد و زن در یک مهمانی در مشهد منتشر شد. حسن حیدری، سرپرست دادسرای عمومی و انقلاب مشهد، برگزارکننده‌ی این مهمانی را “سرکرده یکی از گروه‌های اراذل و اوباش” خوانده بود که “به بهانه تولد خود” گروهی زن و مرد را در مجلسی جمع کرده بوده است. پلیس در اینجا نیز از مصرف مشروبات الکلی توسط حاضران در مهمانی و توقیف ۱۹ خودرو خبر داده بود.

ارومیه موردی دیگر است. فرمانده انتظامی ارومیه روز ۴ دی ماه اعلام کرده بود که ۴۰ دختر و پسر در یک مهمانی شبانه در این شهر بازداشت شده‌اند. حسین صمدپور گفته بود: «ماموران انتظامی مبارزه با مفاسد اجتماعی این شهرستان با هماهنگی مقام قضایی و دریافت مجوز، وارد منزل مورد نظر شده و ۴۰ نفر پسر و دختر مجرد را به دلیل برگزاری میهمانی مختلط غیر مجاز دستگیر کردند.» به گفته‌ی فرمانده نیروی انتظامی ارومیه، دستگیرشدگان پس از تکمیل پرونده به مقام قضایی معرفی شده‌اند.

اواخر آذرماه نیز رسانه‌های ایران از دستگیری ۱۸ نفر (۱۱ دختر و ۷ پسر) در یک مهمانی مختلط در استان خراسان رضوی خبر داده بودند. جواد محمودی، رئیس حوزه قضایی بخش گلبهار در این استان، گفته بود که در این مهمانی مقادیری مشروبات الکلی و “نوشیدنی مشکوک” کشف شده است.

در همین زمان ۵۴ دختر و پسر جوان در یک مهمانی شبانه در آبادان دستگیر شدند.

عباس جعفری دولت‌آبادی، دادستان تهران، نیز روز ۲۴ آذرماه، ضمن اعلام خبر بازداشت ۱۲۰ زن و مرد “در وضعیت نامناسب” در یک کافی شاپ در مرکز پایتخت، بازداشت‌شدگان را به “فساد” متهم کرده بود. او گفته بود که بازداشت‌شدگان “با صدور قرار تأمین به زندان معرفی شده‌اند”.

در آبان ماه هم ۲۳ دختر و پسر در یک مهمانی مختلط در یکی از باغ‌های دزفول بازداشت شده بودند.

مجازات شلاق

روز ۶ خرداد نیز پایگاه اینترنتی قوه قضاییه ایران از بازداشت ۳۵ دختر و پسر “نیمه‌برهنه” در یک پارتی شبانه در باغی در اطراف قزوین خبر داده بود. وبسایت “میزان” به نقل از اسماعیل صادقی نیارکی، دادستان عمومی و انقلاب قزوین، نوشته بود که این افراد “بدون داشتن هیچ‌گونه رابطه‌ای به بهانه شرکت در جشن فارغ‌التحصیلی در حال رقص و پایکوبی بودند” که دستگیر و مجازات شدند.

“بازجویی، تحقیقات، تشکیل جلسه دادگاه، صدور رأی و اجرای حکم” در مدت کمتر از ۲۴ ساعت به پایان رسیده و هر یک از بازداشت‌شدگان فردای روز دستگیری ۹۹ ضربه شلاق خورده بودند.

به فاصله‌ی کوتاهی پس از شلاق خوردن این دانشجویان، مسئول امور حقوق بشر در دولت آلمان، بربل کوفلر روز ۳۰ مه ۲۰۱۶/ ۱۰ خرداد ۱۳۹۵) رفتار مقام‌های قضایی ایران با جوانان ایران را “غیرانسانی و ظالمانه” خواند و از آن انتقاد کرد.

خانم کوفلر گفته بود، به دلیل شتاب قوه قضاییه در محاکمه و مجازات این ۳۵ جوان، تردید جدی وجود دارد که قانون و حقوق اساسی این جوانان در این محاکمه رعایت شده باشد.

حریم خصوصی یا آسیب اجتماعی؟

دخالت پلیس ایران تنها محدود به “پارتی‌های شبانه” نیست، بلکه اخیرا به مراسم عروسی، جشن‌های تولد و مجالس خانوادگی هم کشیده شده است.

حسن روحانی، رئیس جمهوری اسلامی ایران، روز اول اردبیهشت ماه سال جاری ضمن تأکید بر اینکه «حق نداریم در زندگی خصوصی و عمومی مردم دخالت کنیم» گفته بود: «آزادی مردم با آیین‌نامه و سلیقه افراد و برخی دستگاه‌ها نمی‌تواند محدود شود و آزادی مردم به غیر از قانون با هیچ چیز دیگری محدود نمی‌شود و حتی دولت و قوه قضاییه هم نمی‌توانند مردم را محدود کنند و فقط قانون می‌تواند چارچوب‌هایی در این زمینه داشته باشد.»

اما به نظر می‌رسد که برای نهادهای انتظامی و امنیتی ایران بیشتر تأکید علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، بر مبارزه با “آسیب‌های اجتماعی” راهنمای حمله به مجالس خصوصی باشد تا توصیه رئیس جمهور بر رعایت حریم خصوصی اشخاص.

رفتار نیروی انتظامی ایران بارها با انتقاد سازمان‌های حقوق بشری روبه‌رو بوده است. از جمله سازمان عفو بین‌الملل هفته‌ی گذشته از بازداشت شهروندان ایرانی به دلیل شرکت در مهمانی و صدور حکم شلاق برای برخی از آنان انتقاد کرده بود.

No responses yet

Mar 05 2017

خانواده مرحوم گلبارنژاد، پاداش روحانی را پس دادند

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,سیاسی

ایران وایر: دیروز، مراسم تقدیر «رئیس‌جمهور» از ورزشکاران مدال‌آور المپیک و پارالمپیک ریو، از خانواده مرحوم گلبارنژاد هم تقدیر شده بود.

«بهمن گلبارنژاد» جانباز جنگ ایران و عراق بود. در عملیات تجسس، پای چپش را روی مین از دست داد و البته بخشی از شنوایی‌اش هم از بین رفت. بعد از جنگ، به شیراز برگشت و تدریس را آغاز کرد. از سال ۱۳۷۰ سراغ والیبال نشسته، وزنه‌برداری معلولین و دوچرخه‌سواری رفت. در تمامی رشته‌ها هم به رده ملی رسید و کسب مدال کرد. تا این که در مسابقات المپیک ریو، به دلیل شیب و پیچ غیراستاندارد جاده مسابقات، از مسیر منحرف شد و جان خود را از دست داد.

تصور عمومی این بود که از خانواده «بهمن گلبارنژاد» مانند یک قهرمان ملی تقدیر خواهد شد. چیزی متناسب با همان چه کمیته جهانی المپیک برای «بهمن» در نظر گرفتند. مثلاً «فیلیپ کریون»، رییس کمیته بین‌المللی پارالمپیک در پیامی چنین گفت: «به‌راستی که این خبر واقعاً ناراحت‌کننده بود. جنبش پارالمپیک با خانواده بهمن، هم‌تیمی‌ها و نیز با کمیته ملی پارالمپیک ایران ابراز هم‌دردی می‌کند. خانواده پارالمپیک همگی اندوهگین هستند برای این تراژدی هولناکی که روی بازی‌های پارالمپیک بزرگ در ریو سایه انداخته است.»

«برایان کوکسن»، رییس انجمن بین‌المللی دوچرخه‌سواری نیز در توییتی، این حادثه را بدترین اتفاق ریو دانسته است. «کارلوس نازمن»، مسئول بازی‌های ریو هم با خانواده دوچرخه‌سوار ایرانی ابراز هم دردی کرده است.

پس از فوت بهمن، پرچم ایران و همین‌طور پرچم کمیته بین‌المللی پارالمپیک در دهکده بازی‌ها به حالت نیمه برافراشته درآمد. این نشانه‌ای از عزای یک تیم یا کاروان ورزشی در رقابت‌های بین‌المللی است. مقرر شده است در روز برگزاری مراسم اختتامیه، به نشانه احترام برای بهمن گلبارنژاد، یک دقیقه سکوت برقرار شد.

اما پس از مراسم تقدیر «حسن روحانی» از خانواده گلبارنژاد با واکنشی غیرمنتظره از سوی خانواده این قهرمان ایران روبرو شدیم. «بانک ورزش» نوشته است که خانواده رکابزن فقید پارالمپیکی کشورمان با انتشار نامه‌ای پاداش ۸۰ سکه‌ای اهداشده توسط رئیس‌جمهور در مراسم تقدیر از قهرمانان و مدال‌آوران المپیکی و پارالمپیکی را پس دادند.

دیروز مدال‌آوران طلا در المپیک ریو ۳۰۰ سکه به‌عنوان پاداش دریافت کردند و به مدال‌آوران نقره و برنز هم به ترتیب ۲۰۰ و ۱۲۰ سکه پرداخت شد. اما سهم گلبارنژاد و خانواده‌اش تعداد تعریف‌نشده ۸۰ سکه بود.

خانواده بهمن گلبارنژاد با انتشار بیانیه‌ای، از پس دادن این پاداش خبر دادند. این بیانیه را پایگاه خبری «بانک ورزش» منتشر کرده است.

«بهمن جان، به پاس زحمات بیست و چند ساله‌ات که در ورزش جانبازان و معلولین کشور کشیدی، به پاس افتخار آفرینی هایت، به پاس 16 مدال خوشرنگ جهانی‌ات که در دو رشته وزنه‌برداری و دوچرخه‌سواری کسب کردی و به پاس جانفشانی‌ات در مسابقات پاراالمپیک ریو 2016 و به پاس نیمه برافراشته کردن پرچم کشورمان ایران در اختتامیه پاراالمپیک که تنها پرچم کشور ما بود که به احترام تو در این مراسم نیمه برافراشته شد و به پاس جانبازی و رشادتت در میدان جنگ حق علیه باطل، هدیه‌ای به میزان 80 سکه بهار آزادی از نهاد ریاست جمهوری نصیب خانواده‌ات شد که متاسفانه ما حاضر به قبول این هدیه نشدیم، چرا که جایگاهی که برایت در نظر گرفتند به اندازه جایگاه نفر سوم المپیک و پاراالمپیک هم نبود.

جایگاهت حتی در حد قهرمانان ملت‌مان که در المپیک در حقشان ناداوری شد ولی در جایگاه‌های افتخاری اول و سوم قرار گرفتند هم نبود. ما افتخارآفرینی همه ورزشکاران المپیکی و پاراالمپیکی در مسابقات ریو 2016 که مایه مباهات ایران و ایرانیان شدند را گرامی می‌داریم، اما اعتقاد داریم که جایگاه تو هم هم ردیف این قهرمانان پر افتخار است، نه پایین‌تر از آنها. عزیزم، آسوده باش که جایگاهت در نزد پروردگارت، در نزد همرزمانت، در نزدجهان ورزش و IPC، در نزد خانواده‌ات و در نزد ملتت جایگاهی بس اعلاست.

همسر و فرزندانت».

No responses yet

Mar 05 2017

میراث فرهنگی دفن «شهدای گمنام» در محدوده باستانی پاسارگاد را تایید کرد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,جنایات رژیم,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر

رادیوفردا: مقام‌های سازمان میراث فرهنگی ایران می‌گویند که جنازه «دو شهید گمنام» در «حریم درجه دو» پاسارگاد و در فاصله حدود دو کیلومتری مقبره کوروش، بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی، دفن شده است.

این خبر تازه پس از آن منتشر می‌شود که یک بار این اقدام تکذیب شده است.

روابط عمومی میراث فرهنگی روز شنبه، ۱۴ اسفند، گزارش داد که این جنازه‌ها دو روز پیش در «ابتدای ورودی روستای مادر سلیمان و در حریم درجه دو پاسارگاد» دفن شده است.

محمدحسن طالبیان، معاون میراث فرهنگی کشور، با اشاره به این مسئله گفت که «با توجه به اهمیت و رعایت حریم منظری مجموعه‌های تاریخی و جهانی و همچنین حفظ قداست مکان تدفین شهدا لازم است که ساخت هر گونه یادمانی برای مکان تدفین شهدا با هماهنگی سازمان میراث فرهنگی کشور و بر اساس ضوابط و معیارهای قانونی صورت گیرد».

مصیب امیری، مدیرکل میراث فرهنگی استان فارس، هم گفت که «پیش از این درخواست‌هایی مبنی بر تدفین شهدای گمنام در محوطه تاریخی پاسارگاد وجود داشت، اما با رایزنی‌های انجام‌شده از سوی سازمان در تهران و ارائه توضیحات و توجیهات پیرامون محدودیت‌های موجود، مکانی جدیدی در محدوده حریم درجه دو محوطه در نظر گرفته شد».

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران، ایسنا، آقای امیری افزود: «سه شهید دوران دفاع مقدس برای تشییع و خاکسپاری به شهرستان پاسارگاد منتقل شده بودند که پیکرهای مطهر دو شهید برای تدفین به روستای پاسارگاد انتقال یافت.»

این مقام میراث فرهنگی گفت: «محل تعیین شده برای تدفین و ایجاد المان شهدای گمنام در محدوده حریم درجه ۲ محوطه تاریخی است و بر اساس قوانین میراث جهانی، ساخت المان یا ساختمان به ارتفاع حداکثر ۴.۵ متر ممنوعیت و محدودیت قانونی نداشته و ندارد.»

تایید خبر دفن چند قربانی جنگ ایران و عراق در حریم درجه دو پاسارگاد در حالی است که یک روز پیش گزارش شد که به دنبال پیگیری مقامات سازمان میراث فرهنگی، این اقدام منتفی شده است.

وب‌سایت «آبان‌پرس» نیز خبر داد که به دنبال پیگیری‌های مقامات سازمان میراث فرهنگی جنازه این دو نفر در تپه «نورالشهدا» که «بوستان شهدای گمنام» نیز نامیده می‌شود، دفن شده است.

اما اکنون اعلام شده که این مسئله در حریم درجه دو پاسارگاد رخ داده است.

پاسارگاد محل دفن و مقبره کوروش، نخستین پادشاه هخامنشی است که در سال‌های اخیر و در برخی مناسبت‌های ملی ایرانیان، به محلی برای تجمع مردم بدل شده است.

No responses yet

Mar 04 2017

سعید مدنی: گورخوابی روش هوشیارانه‌ای برای بقا است

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اقتصادی,حقوق بشر,سیاسی

خط صلح: سعید مدنی قهفرخی پژوهشگر ارشد مسائل اجتماعی و روزنامه نگار، صاحب تالیفات متعدد و ارزشمندی در حوزه‌های آسیب‌های اجتماعی به‌ ویژه اعتیاد، فقر، و روسپی‌گری است. کتاب‌های “جامعه شناسی روسپیگری”، “اعتیاد در ایران”، “ضرورت مبارزه با پدیده‌ی فقر و نابرابری در ایران” و “خشونت علیه کودکان در ایران” تنها بخش کوچکی از آثار این جامعه شناس ایرانی است.

آقای مدنی که از اسفند ماه سال گذشته و پس از آزادی از زندان اوین، به بندرعباس تبعید شده است، در گفتگو با خط صلح ضمن تاکید بر این‌که “تقلیل جمعیت بی خانمان‌ها، به معتادان یا اسکیزوفرنی‌ها خطای تحلیلی و نظری بزرگی است”، می‌گوید: “این روند روبه افزایش است؛ به این معنی که سیاست‌های نادرست در زمینه‌ی مسکن از یک سو و عمیق‌تر شدن شکاف نابرابری از سوی دیگر، نسل جدیدی از سکونت را فراهم کرده که به صورت بی خانمانی و امثال آن نمود پیدا کرده است”.

وی هم‌چنین معتقد است “تا زمانی که بنیادگرایی بازار پشت سیاست‌های اقتصادی است، باید هر روز منتظر بروز و نمود فجایع اجتماعی بیش‌تری از جمله کارتن خوابی باشیم”.

جناب دکتر مدنی، اساساً پدیده‌ی کارتن خوابی در کشور ما، از چه زمانی به طور عمده بروز پیدا کرده است و شیوع روزمره‌ی آن بیش از هر چیز نشانه‌ی چیست؟

آن‌چه امروز از آن با عناوینی مثل حاشیه نشینی، بی خانمانی، کارتن خوابی یا گور خوابی گفت و گو می‌کنیم، متعلق است به شروع شبه مدرنیسم پهلوی دوم در ایران و آغاز موج‌های مهاجرت از روستا به شهر. منظورم این نیست که تا قبل از این دوره افرادی وجود نداشته‌اند که شب سرپناه نداشته باشند یا حتی وجود افرادی که در خرابه‌ها یا گورستان‌ها شب را به صبح می‌آورده‌اند، رد نمی‌کنم؛ بلکه می‌خواهم تاکید کنم ماهیت آن‌چه از قبل وجود داشته و نشانه‌هایی از فقر در جامعه‌ی ایران بوده با آن‌چه در عصر مدرن ایران می‌بینیم، متفاوت‌اند. اسکان غیر رسمی یکی از چهره‌های بارز فقر شهری است که در درون یا مجاور شهرها (به ویژه شهرهای بزرگ) به شکلی خودرو، فاقد مجوز ساختمان و برنامه ریزی رسمی شهرسازی، با تجمعی از اقشار کم درآمد و سطح نازلی از کمیت و کیفیت زندگی شکل می‌گیرد و با عناوینی هم‌چون حاشیه نشینی، اسکان غیر رسمی، سکونت‌گاه‌های خودرو و نابسامان نامیده می‌شود. با توجه به نارسا بودن اصطلاح حاشیه نشینی و آلونک نشینی برای کلیه‌ی اشکال این پدیده، اصطلاح اسکان غیر رسمی، با تعبیری گسترده‌تر به جای حاشیه نشینی و آلونک نشینی بکار می‌رود. از این رو اصطلاح اسکان غیر رسمی شامل حاشیه نشینی و اشکال متعدد است.

در سال‌های دهه‌ی پایانی محمدرضا پهلوی، به دلیل شتاب گرفتن رشد نامتوازن و در نتیجه‌ی افزایش شکاف نابرابری شاهد گسترش حلبی آباد‌ها، حاشیه نشین‌ها و مناطق اسکان غیر رسمی هستیم. در سال ۱۳۵۱ پژوهشی در موسسه‌ی مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران صورت گرفت و مشخص شد که ۹۱ درصد از سرپرستان خانواده‌های حاشیه‌ نشین در تهران روستایی بوده‌اند، ۷۲ درصد آنان قبلاً دهقان محسوب می‌شدند و ۵۹ درصد خرده مالک بوده‌‌اند. یافته‌های پژوهشی مشابه در سال ۱۳۴۵ نشان داد که ۶۲ درصد از حاشیه ‌نشینان تهران کارگر ساده، ۱۲ درصد کارگر نیمه ماهر ۱۴ درصد کارگر ماهر بوده‌‌‌اند. این موارد تا حدودی نشانگر ابعاد حاشیه ‌نشینی در ایران پیش از انقلاب بود، در آن سال‌ها به دلیل اصلاحات ارضی و هم‌چنین عدم کارایی اقتصاد کشاورزی روستاها، موج مهاجرت‌های گسترده‌ای به شهرهای بزرگ رخ داد که به نمود یافتن زیست حاشیه‌ای منجر شد.

اما این روند در ایران پس از انقلاب نیز با گستردگی بیش‌تری ادامه یافت. موج مهاجرت و در کنار آن رشد بی‌وقفه‌ی جمعیت نیز به مثابه علتی ثانویه که باعث رقابت شدید برای تسلط بر امکانات شهری گردید، موجب شد تا حاشیه ‌نشینی، در قامت یک معضل ملی رخ بنمایاند. افراد ساکن در این مناطق عمدتاً مهاجرین بی چیز روستایی بودند که به دنبال اسکان خود و خانواده‌هایشان با حداقل هزینه بودند و به این ترتیب مسئله‌ی مکان‌های مسکونی غیر متعارف، گسترده و گسترده‌تر شد. رژیم پهلوی برای مقابله با این وضعیت برخورد فیزیکی با عاملیت شهرداری‌ها را در دستور کار قرار داد که نتیجه‌ی آن تنش‌ها و درگیری‌های مداوم در حاشیه‌ی شهرها بود. در دهه‌ی ۱۳۵۰، این درگیری‌ها امری معمول شده بود. همین وضعیت موجب شد تا پس از انقلاب مطالبه‌ی مسکن و حل بحران یکی از جدی‌ترین مطالبات مردم به ویژه در شهرهای بزرگ باشد. تسخیر هتل‌ها و مصادره‌ی گروهی برخی مکان‌های عمومی پس از انقلاب نمودی از پیگیری این مطالبه بود. اصل سی و یکم قانون اساسی هم پاسخ نظام پس از انقلاب به بحران بود که مطابق آن “داشتن مسکن متناسب با نیاز، حق هر فرد و خانواده‌ی ایرانی است. دولت موظف است با رعایت اولویت برای آن‌ها که نیازمندترند -به خصوص روستانشینان و کارگران-، زمینه‌ی اجرای این اصل را فراهم کند”. خوب چنین نشد، و این اصل -مثل بسیاری از اصول قانون اساسی که از حقوق ملت شمرده می‌شد-، زیر آوار درگیری‌های سیاسی و جنگ و ناکارآمدی و فساد خفه شد. در جریان جنگ یک بار دیگر خیزش مهاجرین جنگی برای تصاحب سرپناه در شهرهایی نظیر تهران، اصفهان، شیراز و بندر عباس، این زخم کهنه را باز کرد که تقریباً تا حد ممکن مدیریت شد. از اوایل دهه‌ی ۱۳۷۰ و با اجرای سیاست تعدیل، اگرچه رونقی در ساخت و ساز مسکن ایجاد شد و رشد بخش مسکن قابل توجه بود، اما دستاوردی جز گران‌تر شدن مسکن برای طبقات فرودست و متوسط نداشت. در عین حال رشد بالای جمعیت نوید آغاز موج جدید جمعیتی طالب مسکن را می‌داد. به این ترتیب و در چنین شرایطی مناطق اسکان غیر رسمی که سکونت ارزان را برای فقرا ممکن می‌ساخت، محور سیاست فقرا برای داشتن سرپناه شد. بنا بر برخی برآوردها تعداد ساکنان این مناطق دست کم ۱۳ تا ۱۵ میلیون نفر بوده است. بی خانمان‌ها، کارتن خواب‌ها و گورخواب‌ها، اغلب آن دسته از فقرای شهری هستند که حتی امکان اسکان در مناطق غیر رسمی را هم ندارند؛ زیرا متناسب با افزایش قیمت‌ها در بازار رسمی مسکن، قیمت‌ها در مناطق غیر رسمی نیز افزایش پیدا می‌کند و گروهی توانایی مالی اسکان در این مناطق را هم ندارند. این روند روبه افزایش است؛ به این معنی که سیاست‌های نادرست در زمینه‌ی مسکن از یک سو و عمیق‌تر شدن شکاف نابرابری از سوی دیگر، نسل جدیدی از سکونت را فراهم کرده که به صورت بی خانمانی و امثال آن نمود پیدا کرده است.

اشاره دارم به نسل جدید برای آن‌که تاکید کنم، این مشکل دامنه‌ای روبه گسترش دارد و در محدوده‌ی یک شهر یا یک محله نخواهد ماند و به علاوه علل و عوامل پدیدآیی و ترکیب جمعیتی آن هم متفاوت و خاص خودش است.

استاندار تهران مدعی شده ما در تهران بی ‌خانمان نداریم و این‌ها معتاد متجاهر هستند. نظر شما در این رابطه چیست؟ آیا شما هم از آن دسته صاحب نظرانی هستید که معتقدند مسئله‌ی کارتن خوابی صرفاً از مواد مخدر و اعتیاد ریشه می‌گیرد و در واقع این افراد تماماً قربانیان اعتیاد هستند یا دلایل دیگری برای رجوع افراد به این شیوه زندگی غیر از اعتیاد و نتایج آن قائلید؟

همان طور که اشاره کردم، تقلیل جمعیت بی خانمان‌ها، به معتادان یا اسکیزوفرنی‌ها خطای تحلیلی و نظری بزرگی است که بارها در مورد انواع آسیب‌های اجتماعی تکرار شده است. نفی وجود بی خانمان‌ها نیز سنت غلط گذشته در برخورد با آسیب‌ها است؛ انگار فرق نمی‌کند کدام دولت باشد که مسئولان وظیفه‌ی خودشان را نفی وجود پدیده می‌دانند تا صورت مسئله را پاک کنند. اگر جای استاندار بودم از پزشک قانونی می‌خواستم تا آمار روزانه‌ی بی خانمان‌هایی که در شب‌های سرد زمستان در خیابان‌های تهران یخ می‌زنند و می‌میرند را برایم بفرستند تا بفهمم در زیر پوست شهر چه خبر است.

آیا اساساً می‌توان آماری درباره‌ی بی ‌خانمان‌ها در کشور ارائه داد؟

در تهران و طبق آمار اداره‌ی کل آسیب‌های اجتماعی شهرداری، از سال ۱۳۸۳ تا سال ۱۳۸۶، تعداد ۴۵۱۶ نفر بی خانمان و ۳۴۸۰ نفر متکدی ساماندهی و شناسایی شده‌اند که این تعداد هم شامل افراد بی خانمان و متکدی و هم شامل افراد معتاد خیابانی می‌شود(اداره‌ی کل آسیب‌های اجتماعی، ۱۳۸۶). هم‌چنین در طول ۱۲ ماه سال ۱۳۸۷، تعداد ۴۸۱۱ نفر به عنوان بی خانمان در مرکز اسلامشهر پذیرش شده‌اند که ۸۱ درصد آنان مرد، ۱۶٫۸ درصد زن، ۰٫۹ درصد دختر بچه و ۱٫۱ درصد پسربچه‌ی زیر ۱۰ سال بوده‌اند. با بررسی‌های به عمل آمده مشخص شد که ۲۱٫۵ درصد پذیرش شدگان متکدی و ۷۸٫۵ درصد بی خانمان بوده‌اند. مقایسه‌ی تعداد افراد بازداشت شده در دو دوره‌ی مورد اشاره و هم‌چنین آمار جمع آوری بی خانمان‌ها و متکدیان در سال‌های بعد نشان می‌دهد بی خانمانی به سرعت رو به افزایش است. متاسفانه در سطح کشور آمار رسمی یا حتی غیر رسمی وجود ندارد. برخی برآوردها اشاره دارند که ۲۰ تا ۳۰ درصد جمعیت کلان شهرها در مناطق اسکان غیر رسمی زندگی می‌کنند. به همین نسبت می‌توان جمعیت بی خانمان‌ها را بالا و روبه افزایش برآورد کرد.

با توجه به گسترش و روند رو به رشد کارتن خوابی در کلان شهرها آیا می‌توان گفت این پدیده در حال تبدیل به نوعی سبک زندگی است؟ در این رابطه مثلاً در کشور هندوستان افراد پرشماری هستند که اساساً کنار خیابان به دنیا می‌آیند، آن‌جا بزرگ می‌شوند، ازدواج می‌کنند و نهایتاً همان کنار خیابان هم می‌میرند.

همان طور که توضیح دادم باید این پدیده را نسل جدیدی از اسکان قلمداد کرد. جمعیت بی خانمان‌ها در قعر نابرابری و فقر به سر می‌برند و حتی امکان سکونت در مناطق غیر رسمی را ندارند. بر این اساس در هر گوشه‌ی شهر، زیر هر پل یا در هر ساختمان نیمه مخروبه یا هر پارکی که تا مدتی از هجوم ماموران شهرداری در امان باشد می‌توان آن‌ها را یافت. بنابراین سبک زندگی و ترکیب جمعیتی خاص خودشان را دارند. تفاوت ما با هندی‌ها در این است که آن‌ها سال‌هاست روند کاهش بی خانمان‌ها را آغاز کرده‌اند و ما سال‌هاست روند افزایش بی خانمانی را دنبال کرده‌ایم.

نظر شما در مورد پدیده‌ی گورخوابی که اخیراً هم در رسانه‌ها طرح شده، چیست؟ آیا گورخوابی را یک مرحله فراتر از کارتن خوابی و نشانه‌ای از بی تفاوتی اجتماعی یا بی مسئولیتی نهادهای مربوطه می‌دانید؟

گور خوابی روش هوشیارانه‌ای برای بقا است و فقط نمود متفاوتی از بحران مسکن است. در گذشته هم موارد گور خوابی گزارش شده است، اما در جامعه‌ای که دولت و نظام‌اش تمایل دارند درون خانه‌های شهروندان را نیز مدیریت کنند و با مهندسی اجتماعی به دنبال ساختن انسان‌های تراز نوین هستند، در جامعه‌ای که ده‌ها نهاد و سازمان رسمی با استفاده از بودجه و منابع عمومی مدعی‌اند مسائل و مشکلات مردم را حل می‌کنند، در جامعه‌ای که نهاد قدرتمندی مثل مذهب نوید رستگاری دنیوی و اخروی می‌دهد، بدیهی است که وجود گور خوابی چنین وجدان عمومی را برآشفته می‌کند و اعصاب همه را خط خطی.

کدام نهادها در ایران متولی رسیدگی به وضعیت این قبیل افراد و سازماندهی یا رسیدگی به افراد بی خانمان هستند؟

فهرست سازمان‌ها و دستگاه‌های متولی طولانی است. بنیاد مسکن، کمیته امداد، سازمان بهزیستی، وزارت مسکن و شهر سازی، شهرداری، وزارت تعاون وغیره. اما یکی از مشکلات همین نهادها هستند. آن‌ها بودجه‌ی قابل توجهی را به بهانه‌ی حل مسائل و مشکلات می‌بلعند و در هر بزنگاه مسئولیت را متوجه دیگری می‌کنند. شاید فوری‌ترین گام برای حل بخشی از مشکل همین تعیین تکلیف مدیریت مشکلاتی شبیه این است.

مطلعین از وضعیت گورخواب‌ها دو روش را عمدتاً اتخاذ کردند؛ دسته‌ای که آن‌ها را راندند و معتقد بودند ریشه‌ی مشکل در خود این افراد است و باید به آنان سخت گرفت، دسته‌ی دوم اما با بردن غذا و کمک‌های مالی و غیره سعی کردند به این افراد کمک کنند. به نظر شما بهترین شیوه برای یاری رساندن مردم به این قبیل افراد آسیب دیده جامعه چیست؟ آیا مشی خیریه‌وار می‌تواند راه حل مناسبی باشد؟

گروه اول اساساً با بی خانمانی و هر مشکل اجتماعی دیگری برخورد سیاسی می‌کنند؛ یعنی به طریقی در پی رفع اتهام و مسئولیت از دولت و دیگر نهادهای مستقر هستند و البته از نظر ایدئولوژیک هم مدافع بنیادگرایی بازار اند. در پاسخ به آن‌ها می‌گوییم حتی اگر پیش فرض‌شان درست باشد -یعنی افراد بی خانمان و گورخواب‌ها بیمار هستند-، باز هم مسئولیت نظام و دولت درمان آن‌ها و تحت حمایت قرار دادنشان است؛ نه این‌که به امید خدا رها کردنشان.

اما کار گروه دوم، یعنی کسانی را که سعی می‌کنند گاهی با دادن غذا یا لباس، کمی از مشکلات و رنج‌های بی خانمان‌ها یا دیگر افراد آسیب دیده بکاهند، من نفی نمی‌کنم، آن‌ها به خوبی می‌دانند که مشکل با این روش حل نمی‌شود و تنها برای کاهش رنج بی خانمان‌ها و خودشان مداخله‌ی فوری و کوتاه مدت می‌کنند؛ به این امید که دولت و نهادهای مسئول رگی بجنبانند و کاری کنند. من چندان امیدی به اصلاح سیاست‌های دولت ندارم. آقایان دائم بنا دارند سیاست‌های رشد محور و اقتصاد محور را ادامه دهند و برایشان اجتماع و مسائل اجتماعی، فقط رسوبات اقتصاد بازار است که اگر شرایط به آن‌ها اجازه دهد، مدعی می‌شوند بی خانمانی و فقر و نابرابری و فساد و اعتیاد و خودکشی و تن فروشی و طلاق و غیره، همه هزینه‌های توسعه هستند و اجتناب ناپذیر. من نمی‌دانم چرا جامعه‌ی ایران پر شده از هزینه‌های توسعه بدون آن‌که از خود توسعه خبری باشد. آقایان مدعی‌اند اقتصاد علم محض است و آن‌ها هم مسلح به این علم‌اند و هیچ ایدئولوژی یا دیدگاهی پشت برنامه‌های اقتصادی‌شان نیست. می‌گویند “اصلاً ما در ایران ایدئولوژی اقتصادی نمی‌توانیم داشته باشیم. تقسیم‌بندی‌ که ما این‌جا -در ایران- داریم، در دنیا وجود ندارد. موقعیت ما هنوز خیلی مقدماتی‌تر از این حرف‌هاست. اگر در ایران یک اقتصاددانی بگوید دولت مسئول قیمت‌گذاری ترشی و مربا و آب‌لیمو و این‌ها نیست، می‌شود لیبرال و نئولیبرال. اصلاً چنین چیزی در دنیا نداریم. به این معنی، همه‌ی اقتصاددانان جهان، لیبرال‌ و نئولیبرال‌اند”. آیا این‌که سیاست‌های اقتصادی باید در کنار سیاست‌های اجتماعی تنظیم شود و ما در پی توسعه‌ی متوازن باشیم، ربطی به مربا و آبلیمو و امثال آن دارد؟ چرا آدرس غلط می‌دهند؟ آیا اتاق بازرگانی موضع بی طرفی نسبت به سیاست‌های عرضه و تقاضا و توزیع دارد؟ آیا انتقاد از اصرار بر رشد بی کیفیت حاصل از سرمایه گذاری در بخش نفت و گاز و بی توجهی به عدم اشتغال‌زایی آن در سایر بخش‌ها به دلیل مقدماتی بودن موقعیت اقتصاد ایران است؟ تا زمانی که بنیادگرایی بازار پشت سیاست‌های اقتصادی است، باید هر روز منتظر بروز و نمود فجایع اجتماعی بیش‌تری از جمله کارتن خوابی باشیم.

با تشکر از فرصتی که در اختیار ماهنامه‌ی خط صلح قرار دادید.

No responses yet

Mar 01 2017

از حادثه خيابان مولوي و كشته و مجروح شدن كارتن خواب ها گزارش مي دهد، بي تفاوتي فلا كت بار

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اقتصادی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

قانون: نجمه جمشيدي، مينا مهري

همه چيز از انتشار يك فيلم در فضاي مجازي آغاز شد.تا همين چند روز پيش و قبل از انتشار فيلم،پيدا كردنشان كار سختي نبود،اما حالا بايد بيش‌تر بگرديد

كل فيلم 50ثانيه است،حتي به يك دقيقه هم نمي‌رسد اما آنچنان درد اين 50ثانيه مي‌رود درروح و اعصاب تان كه تا ساعت‌ها رهايتان نمي‌كند

راننده ناواردي سعي كرده ماشين را روشن و حركت كند، كارت خواب ها كنار خيابان نشسته و منتظر ثبت نام بوده اند و فاجعه شكل گرفته است

در صف ثبت‌نام منتظر بوديم كه صداي چرخ‌هاي ماشين را شنيديم.يك خودروي مزدا كه متعلق به پيمانكار شهرداري بود به‌سرعت به سمت صف انتظار ما آمد كارتن خواب ها كنار خيابان نشسته و منتظر ثبت نام در مددسرا بوده اند كه فاجعه شكل گرفته است و در آن دو انسان جان خود را از دست داده و 10 نفر زخمي شده اند

یکی از مجروحین می گوید:دراين دو روز به‌گونه‌اي با ما برخورد مي‌كنند كه انگار ما انسان نيستيم. باور كنيدما معتاد نيستیم ولي مكاني براي ماندن نداريم به همين دليل به مددسرا مراجعه مي‌كنيم

فيلم با تصوير بسته روي مردي بي جان افتاده كف خيابان شروع مي‌شود:«اينجا مولويه،اين كارتن خواب‌هايي هستند كه ماشين ار روشون رد شده…».فردي فرياد مي‌كشد و دوربين در امتداد خيابان حركت مي كند.

حركت مي كند و فيلم مي‌گيرداز بي خانمان‌هايي كه افتاده‌اند كف خيابان،يكي يكي ،دوتا دوتا غرق خون و ناله. مردم جمع شده‌اند،يكي باموبايلش فيلم مي‌گيرد ،ديگري قصد كمك دارد و آن يكي زل زده به جمعيت غرق خون افتاده كف خيابان:«آخ.. آي.. كمكم كنين». صداي فرياد و ناله مي‌پيچد در همهمه‌ جمعيت حاضر و بعد تمام.

كل فيلم 50ثانيه است،حتي به يك دقيقه هم نمي‌رسد اما آنچنان درد اين 50ثانيه مي‌رود درروح و اعصاب تان كه تا ساعت‌ها رهايتان نمي‌كند؛دردي كه آن قدر فرياد زده شد و چاره‌اي برايش پيدا نشد حالا ديگر به چشمان‌مان «بي‌درمان» مي‌آيد.درد له شدن و جان دادن عده‌اي درزيرآفتاب خيابان مولوي وقتي غم سرپناه داشتند و فكر نان شبي كه اگر خوش‌شانس باشند شايد قسمت‌شان شود.

درد بي درمان كشته و زخمي شدن عده‌اي بي‌سرپناه كنار خيابان كه حتي با اينكه كارت سلامت گرفته‌اند و تلاش مي‌كنند تا ميان كثافت‌هاي زير پوست شهر،نجات بدهند تن بيمارشان را،باز هم متداول‌ترين كپشني كه روي عكس و فيلم‌شان مي خورد:«كارتن خواب معتاد» است.

«خانم ،ما معتاد نيستيم. قبلا بوديم. متادون مي‌گيريم ترك كنيم ،ما معتاد نيستيم خانم»اين حرف‌هاي رضاست،يكي از همان 6كارتن خوابي كه ظهر يك روز زمستان،ماشين از روي‌شان رد و فيلم‌شان در شبكه‌هاي اجتماعي پخش شد.

ماجراي يك فيلم

همه چيز از انتشار يك فيلم در فضاي مجازي آغاز شد.تا همين چند روز پيش و قبل از انتشار فيلم،پيدا كردنشان كار سختي نبود،اما حالا بايد بيش‌تر بگرديدتا بلكه بتوانيد پيدايشان كنيد:«جاشون عوض نشده اما از وقتي ماشين زيرشون كرده پخش و پلا شدن ولي بازم همونجان،يه كم بالاتر،دست راست».آدرسي كه مغازه دارمي دهد خيلي دور نيست،چندمتر بالاتر خيابان اصلي مولوي،فرعي انبارگندم،رو‌به روي مددسراي يونس.

تلاش براي حضور در مددسرا

نشسته‌اند و زل زده‌اند به درب مددسرايي كه نه روز حادثه جايشان داده بود و نه حالا كه حتي بيمارستان هم تن زخمي‌شان را قبول نكرده است. علي يكي از همان 6 نفر است.حرف كه مي زند مي نالد از درد و به خود مي‌پيچد اما قبل از آنكه از دردش حرف بزند ،مي گويد كه معتادنيست و از ناچاري آواره خيابان شده:«چند ماه است كه در مددسراي يونس اقامت دارم.معتاد نيستم وشغلم جوشكاري است اما به‌دليل اينكه جايي براي خوابيدن ندارم،ساعت 5به مددسرا مراجعه مي‌كنم و پس از ثبت‌نام، شب در مددسرا مي‌مانم.» روز حادثه چه اتفاقي رخ داد؟

علي روز حادثه به خيابان رو‌به روي پارك رفته و منتظر بوده است تا بتواند شب را در مددسرا بگذراند:«ظرفيت اين مددسرا 100 نفر است وبراي اينكه ازدحامي در جلوي مددسرا نشود؛ساعت 3 ثبت‌نام مي‌كنند؛ اين كار 5 دقيقه بيشتر طول نمي‌كشد.در صف ثبت‌نام منتظر بوديم كه صداي چرخ‌هاي ماشين را شنيديم.يك خودروي مزدا كه متعلق به پيمانكار شهرداري بود به‌سرعت به سمت صف انتظار ما آمد.تا به‌خودمان بياييم با 11 نفر برخورد كرد.چند دقيقه بي هوش بودم هنگامي كه به‌هوش آمدم با چشم خود ديدم ماشين چپ شده و 4 نفر زير ماشين بودند. يك نفردرجا كشته شد و يك نفر نيز در اورژانس بيمارستان فوت كرد.يكي ديگر ازبچه‌ها نيز قطع نخاع شده است.مابقي نيز، دست و پا به‌شدت زخمي شده‌اند». بعد از آنكه ماشين از رويشان رد شده است مردم ريخته‌اند براي كمك. با اور‍ژانس تماس گرفته اند و با هر زور و ضربي كه شده رساند نشان به بيمارستان «سينا».بيمارستان چه كرده؟ علي مي‌گويد نوبت عمل برايشان زده و بعد حتي حاضر نشده كه بيشتر نگهشان دارد تا وضعيت‌شان مشخص شود:«من به‌شدت صدمه ديدم، پنج‌شنبه نوبت عمل دارم اما مسئولان بيمارستان سينا اعلام كردند كه تخت خالي ندارند و باوجود درد بسيار من را ترخيص كردند». مي‌گويد كه پليس، راننده ماشين را دستگير كرده است،راننده كم سن و سالي كه نهايت 16 سال داشته نه بيش تر.

ماجرا اين بوده است كه اساسا نه قضيه مربوط به شهرداري بوده و نه قصدي براي زيرگرفتن آدم ها وجود داشته است. راننده ناواردي سعي كرده ماشين را روشن و حركت كند، كارتن خواب ها كنار خيابان نشسته و منتظر ثبت نام بوده اند و فاجعه شكل گرفته است. فاجعه اي كه در آن دو انسان جان خود را از دست داده و حدود 10 نفر ديگر زخمي شده اند. اما فاجعه بزرگ تري نيز در اين شهر در حال زايش است.كارتن خواب هايي كه ساعت ها پيش از غروب در انتظار ثبت‌نام در يكي از شلوغ ترين خيابان هاي اين شهر كنار خيابان مي‌نشينند. ماشين در نهايت واژگون شده و راننده كم سن آن ، حال خود شايد قرباني ديگري است كه در بازداشت است. اما فاجعه بزرگ تر رفتاري است كه در بيمارستان سينا با كارتن خواب ها شده است.به آنان بي توجهي شده و در نهايت بدون درمان مناسب دوباره آنان را به خيابان فرستاده اند. فاجعه بزرگ تر در حال شكل گيري اين است كه براي كادر درماني بيمارستان، پيش از آنكه نام انسان بودن مجروح ها داراي اهميت باشد اين مساله مهم بوده است كه آنان كارتن خواب هستند.

قصه تلخ ادامه دارد

قصه تلخ كارتن خواب‌هاي خيابان مولوي با ريختن خون كف خيابان تمام نشده است .آن‌ها تاوان بي‌خانماني‌شان را با مرگ دادند،مرگ رفقايي كه هرروز کنار هم بودند در يكي از خيابان‌هاي شلوغ اين شهر؛خانه‌اي با فرش آسفالت داغ ظهر وسقف آسمان سرد شب. «علي» دستش را بسته و آويزان كرده به گردنش.درد امانش را بريده. رنج آنقدر چنگ مي‌زند به صدايش كه ميان حرف‌هايش نفس‌هايش مي‌برد و با زور ادامه مي دهد:«يكي از آن‌هايي كه فوت كرده دوست صميمي من بود. اسمش امير بود و45سال داشت. به‌كمك خواهرش مي خواست خانه‌اي اجاره كند و دوباره خانواده‌اش را سامان دهد كه فوت كرد. فرد ديگري كه فوت كرده است هم مي‌شناختم؛نجار بود».

هيچ كس در دو روز گذشته به آنان توجه نكرده است

كسي به ديدن تان نيامد؟رها شديد كنار خيابان؟جواب مي دهد:«تنها مسئولي كه به ما سر زد سرگرد حسيني از كلانتري محل بود كه به بيمارستان آمد و نكاتي را درباره پيگيري‌هاي پرونده‌مان توضيح داد. هيچ ارگان، پيمانكار شهرداري يا خود شهرداري حال ما را نپرسيده است.»اين‌ها را مي‌گويد و سرش را از درد فرو مي‌كند در اوركتش. «مجيد»كمي آن طرف‌تر ايستاده،با سروصورت زخمي وباندپيچي شده.لوازمش را روي آخرين نيكمت شرقي پارك(لوازمش يعني ناخن گير و پاكت سيگار و روزنامه در دستش).حالا نشسته در پارك کنار خيابان، جايي كه تا همين روز حادثه اجازه نداشته است كه به آن وارد شود چون «كارتن» خواب است و حق ورود ندارد.نگاه بي‌رمقش را از روي لوازمش مي اندازد روي سنگفرش هاي پارك و مي‌گويد: « طبق عادت هر روز درصف انتظار ثبت‌نام بوديم، متاسفانه به ما اجازه نمي‌دهند در پارك روبرو صف ثبت‌نام تشكيل دهيم به همين دليل در آن سمت خيابان صف می کشیم . درحال روزنامه خواندن بودم كه ديدم يك خودرو به‌سرعت به سمت ما مي‌آيد زماني به خودم آمدم كه زير چرخ ماشين بودم. چند نقطه سرم شكسته پايم آسيب ديده و جراحات زيادي ديده‌ام . 45 دقيقه طول كشيد تا به بيمارستان منتقل شويم. در اين مدت زماني مدديارها به ما كمك كردند. يك نفر درجا فوت كرد؛ 10 نفري كه مصدوم شده‌ بوديم را به بيمارستان‌هاي سينا، هفت تير و لقمان الدوله انتقال دادند. يكي از مصدومين بعد از انتقال به بيمارستان فوت كرد. من را به بيمارستان هفت‌تير انتقال دادند رسيدگي خوبي نداشتند حتي غذا هم به من نداند».

شكايت نكرديد؟

بي آنكه تغييري در لحنش ايجاد شوددر ادامه مي‌گويد:«تنها از كلانتري آمدند و يك صورت جلسه تهيه كردند. باوجود اينكه به دكتر گفتم كه درد دارم من را مرخص كردند.براي شكايت ازپيمانكار شهرداري به كلانتري مراجعه كرده‌ايم؛كلانتري محل يك نامه به ما داده است». نامه را چه كار كرديد؟

فندكش را روشن ودوباره خاموش مي كند:« براي رفتن به پزشكي قانوني و گرفتن نامه از آن، 45 هزار تومان نياز داريم كه هيچ كدام از ما اين پول را نداردبه همين دليل حتي توان شكايت را هم نداريم. براي پانسمان و درمان به پزشكان بدون مرز مراجعه كرديم اما اين مداوا كافي نيست و بايد درمان اساسي صورت گيرد. هيچ كس را نداريم كه از حقوق ما دفاع كند و پيگير حق ما باشد ».فندك،روزنامه و ناخن‌گيرش را بر‌مي‌دارد،جمع مي كند در بغلش و زل مي‌زند به دربسته‌ مددسرا. بي خانمان يا كارتن خواب ؟

نشسته روي نيمكت،كمي دورتر از آن دونفر.كت و شلوار پوشيده و شمرده حرف مي‌زند:« من بي‌خانمانم،كارتن خواب نيستم».نامش رضاست.روز حادثه او هم مانند علي،مجيد و آن 4نفر ديگر منتظر بوده تا درب هاي مددسرا باز شود و او را مانند سايرين پذيرش كند:«مانند ديگر بچه‌ها در صف انتظار نشسته بودم كه خودروي شهرداري آمد و از روي بچه‌ها ردشد. خودرو در پياده‌راه بود و يك نوجوان افغان سوار آن شد و به‌دليل عدم آشنايي با رانندگي توان كنترل خودرو را نداشت و به سمت ما آمد. از ناحيه كتف دچار آسيب شدم. من را به بيمارستان انتقال دادند؛ در آنجا حتي يك سرم يا آمپول به من نزدند. ابتدا پزشك گفت كه بايد عمل شوم اما نمي‌دانم چرا پشيمان شدند و من را عمل نكردند و ترخيص شدم.هنگامي كه ترخيص شدم شب بود و مكاني براي ماندن نداشتم تا صبح با آن درددرخيابان با آن سرما ماندم.» اعتيادي در كار نيست ، فقط فقر است و بي خانماني صدايش بالاتر مي‌رود:«نمي‌دانيم چه كسي بايد پاسخگوي ما باشد؛دراين دو روز به‌گونه‌اي با ما برخورد مي‌كنند كه انگار ما انسان نيستيم.ما معتاد نيستیم ولي مكاني براي ماندن نداريم به همين دليل به مددسرا مراجعه مي‌كنيم. اين خودرو متعلق به پيمانكار شهرداري است. بارها ديده‌ام كه خودروهايي با آرم شهرداري مي‌آيند و مصالح را در انبار آن تخليه مي‌‌كنند. آن روز هم مصالح آورده بودند». درد امانش را بريده. درد بزرگ‌تر برايش اما انگ«معتاد بودن» است:«شنيدم كه بعضي از مسئولان گفته‌اند كه آن ها كارتن‌خواب‌هايي بودند كه درحال مصرف مواد بوده‌اند. اين درحالي است كه بسياري از ما معتاد نيستند بلكه بي‌خانمان هستند. شرايط خيابان انبار گندم به گونه‌اي است كه شما نمي‌توانيد بنشينید و مواد مصرف كنيدو حتي اگر مواد هم مصرف مي‌كرديم دليلي براي اين فاجعه و كشته شدن نيست و مصرف مواد جرم و گناه مسببان آن را كم نمي‌كند». ساعت چهار و چهل وپنج دقيقه است .رضا نگاه مي اندازد به ساعتش و بلند آن طور كه آن دو نفر ديگر هم بشنوند مي‌گويد:«يك ربع ديگه مونده».يك ربع ديگر مانده تا در‌هاي مددسرا باز و آن ها پذيرش شوند،مثل روز قبل حادثه با درد بي‌خانماني،مثل روز بعد از حادثه با درد بي‌خانمي و زخم‌هاي تن.عقربه‌ها اين ثانيه‌هاي آخر را تندتر دويده‌اند و حالا رسيده‌اند به ساعت:«5عصر». بلند مي‌شوند كه بروند سمت خروجي پارك و از آنجا هم روانه اتاق‌هاي مددسرا.مددسرايي كه چندسالي است مثل مسكن شده براي دردهايشان.دردهايي كه كسي براي آن راه‌حل و درماني ندارد و هرچه كه در اين سال ها تجويز شده- از مددسرا گرفته تا گرمخانه- تماما مسكن بوده‌اند و بس.«كارتن خوابي»،«بي‌خانماني» يا هر نام ديگري كه بنشانند روي اين زخم،اندكي از درد آن كم نمي‌كند. چه فرقي مي‌كند كه ماشين كدام نهاد وارگان بوده و خون‌شان روي آسفالت‌هاي كدام خيابان اين شهر ريخته؟ وقتي تن هر خيابان اين شهر با اين درد آشناست.فريادهايشان به گوش كسي نمي‌رسد و انگار كه شده‌اند جزيي انكار ناپذير ازين شهر.نپذيرفتن‌شان درد است واين‌گونه پذيرفتن‌شان هم درد.وقت آن رسيده كه همه از مسئول و شهروند«بي‌خانمان‌ها» را ببينند و بالاخره چاره‌اي براي حل مشكلات‌شان پيدا شود.گام اول شايد اين باشد كه همه به يادبياوريم زير سقف و بدون سقف،همه انسانيم و «زندگي» حق همه‌ ‌ماست؛چه آنكه لوستر ميلياردي به سقف خانه‌اش آويخته و چه آنكه شب تا سحر به نور كم‌فروغ ستاره‌اي در آسمان دودگرفته تهران چشم دوخته.

No responses yet

Mar 01 2017

نماینده فائو: ایران در مرحله تنش آبی قرار دارد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,سیاسی,محیط زیست

دویچه‌وله: به گفته‌ی نماینده سازمان خواربار و کشاورزی ملل متحد، میزان منابع آب تجدیدپذیر ایران در ۱۵ سال گذشته به یک سوم متوسط جهانی نزول پیدا کرده است. او می‌گوید مدیریت منابع آب مستلزم همکاری منطقه‌ای است.
بسیاری از کشاورزان استان سیستان و بلوچستان، به عنوان یکی از محروم‌ترین مناطق ایران به دلیل کم‌آبی با مشکلات جدی روبرو هستند

یکی از برنامه‌های سازمان خواربار و کشاورزی ملل متحد (فائو)، به ویژه در برخی کشورهای آسیایی و آفریقایی، طراحی و یاری رساندن به پیشبرد پروژه‌هایی است که هدف آنها تعدیل مشکلات ناشی از خشک‌سالی و کم آبی تعریف می‌شود.

سرج ناکوزی، نماینده فائو در ایران، می‌گوید این سازمان و جمهوری اسلامی از دهه‌ها پیش با هدف مدیریت پایدار منابع طبیعی با یکدیگر همکاری داشته‌اند.

او سه‌شنبه (۱۰ اسفند/ ۲۸ فوریه) در گفت‌وگو با خبرگزاری مهر به تشریح جنبه‌هایی از بحران کم‌آبی در ایران و برخی دیگر از کشورهای آسیایی پرداخت و گفت: «افزایش جمعیت، عوامل محرک افزایش خودکفایی غذایی، شهری شدن، توسعه اقتصادی – اجتماعی، در ترکیب با اثرات منفی تغییر اقلیم و کاهش قابل توجه کیفیت منابع آب، مهم‌ترین عوامل تشدید کننده کمیابی آب در منطقه خاورمیانه هستند.»

تنش شدید آبی در نیمی از منطقه

به گفته‌ی ناکوزی براساس پیش بینی‌های موسسه منابع آب، نیمی از کشورهای منطقه تا سال ۲۰۴۰ میلادی، تنش‌های آبی بسیار شدیدی را تجربه خواهند کرد.

مطابق بررسی‌های سازمان ملل متحد مناطقی که بیش از ۴۰ درصد آب‌های تجدیدشونده آنها مصرف شود دچار تنش آبی هستند و اگر این میزان به ۶۰ درصد برسد وضعیت بحرانی تلقی می‌شود.

بیشتر بخوانید: بحران کم‌آبی؛ چالش بزرگ ایران و نگرانی‌های جهانی

نماینده‌ی فائو در تهران می‌گوید ایران در شمار کشورهایی است که با تنش آبی روبرو هستند و میزان منابع آب تجدید‌پذیر ایران در ۱۵ سال گذشته به یک سوم متوسط جهانی نزول پیدا کرده است.

به گزارش خبرگزاری ایرنا، وزیر نیرو، حمید چیت‌چیان، پنجم مرداد ماه در نخستین همایش ملی اقتصاد آب، میزان مصرف آب‌های تجدیدشونده در ایران را ۸۶ درصد اعلام کرد.

خطر بروز تنش و جنگ بر سر آب

بر این اساس ایران مدت‌هاست مرز بحران را پشت سر گذاشته و چنان که رحیم میدانی، معاون آب و آبفای وزارت نیرو، به تازگی گفته این معضل می‌تواند به بروز “مناقشه و منازعات و حتی جنگ” بر سر آب و “تعارضات اجتماعی” منجر شود.

سرج ناکوزی خاطرنشان کرده که فائو، به عنوان یک نهاد تخصصی برای رسیدگی به این گونه چالش‌ها، در سال ۲۰۱۳ میلادی اجرای برنامه‌ای را آغاز کرده که اولین خروجی آن، راهبردهای مشارکتی منطقه‌ای برای مدیریت پایدار آب در بخش کشاورزی در منطقه غرب آسیا و شمال آفریقا بوده است.

بیشتر بخوانید: هشدار معاون سازمان محیط‌زیست درباره سومالی شدن ایران

یکی از معضلات کشورهای کمتر توسعه یافته نظیر ایران مصرف بیش از حد و غیر بهینه آب در فعالیت‌های کشاورزی است. چنان که ناکوزی گفته در کشورهایی مانند ایران ۹۵ درصد آب مصرفی به حوزه کشاورزی اختصاص دارد در حالی که این میزان در کشورهای صنعتی کمتر از ۷۰ درصد است.

ضرورت همکاری‌های منطقه‌ای

نماینده فائو در ایران افزایش وقوع خشک‌سالی‌ها و افزایش شدت آنها در یک دهه گذشته را هشداری برای منطقه غرب آسیا و شمال آفریقا خوانده و به خبرگزاری مهر گفته است: «به خطر افتادن بهره‌وری سامانه‌های کشاورزی با کاهش کیفیت منابع خاک، بیابان‌زایی، افزایش شدت طوفان‌های گرد و غبار و افت معیشتی همراه شده است.»

او با بیان این که بحران کم‌آبی مسئله‌ای فراملی و “کاملا منطقه‌ای” است ابراز امیدواری کرد که با همکاری ایران و چند کشور دیگری که در وضعیت بحرانی قرار دارند بتوان راهکارهای مدیریت این بحران را با موفقیت پیگیری کرد.

بیشتر بخوانید: خشک‌سالی و آلودگی هوا؛ دو دشمن اصلی سلامت مردم ایران

به گزارش خبرگزاری مهر ناکوزی در این باره گفته است: «راهبرد مشارکت منطقه‌ای، برای کمک به کشورهای منطقه در جهت شناسایی و تنظیم سیاست‌ها، ساختار حکمرانی، سرمایه‌گذاری‌ها و اقداماتی که به صورت پایدار منجر به بهبود بهره‌وری می‌شوند، چهارچوبی را فراهم می‌کند.»

به باور کارشناسان، بحران کم‌آبی و وضعیت نگران‌کننده تنش‌های آبی، گذشته از درگیری‌های محلی و مهاجرت‌هایی که در بخش‌هایی از ایران از جمله در استان سیستان و بلوچستان رخ داده، ممکن است به تنش میان کشورهای همسایه که رودخانه‌های مشترکی دارند نیز منجر شود.

No responses yet

Feb 27 2017

چراغ سبز یکی از نمایندگان مجلس برای یک اقدام غیرقانونی؛ ترغیب نیازمندان به کلیه فروشی برای فرار از فقر!

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

تابناک: اگر از آن دست افرادی که با نیت ایثار کلیه خود را به فرد دیگری می بخشند، بگذریم، افرادی نیز هستند که تنها با امید کسب سرمایه و غیر قانونی به فروش کلیه روی می آورند. با اینکه این عمل خسارات سنگین اجتماعی و اقتصادی برای جامعه و فرد فروشنده دارد، حالا صداهایی از سوی برخی مقام های مسئول شنیده می شود که معنایی جز تلاش برای قانونی کردن آن ندارد.

اگر از آن دست افرادی که با نیت ایثار کلیه خود را به فرد دیگری می بخشند، بگذریم، افرادی نیز هستند که تنها با امید کسب سرمایه و غیر قانونی به فروش کلیه روی می آورند. با اینکه این عمل خسارات سنگین اجتماعی و اقتصادی برای جامعه و فرد فروشنده دارد، حالا صداهایی از سوی برخی مقام های مسئول شنیده می شود که معنایی جز تلاش برای قانونی کردن آن ندارد.

به گزارش «تابناک»؛ چند سالی هست که بازار فروش کلیه در ایران داغ و برای دلالانی که نقش رابط میان فروشنده و بیمار نیازمند به کلیه را ایفا می کنند، سکه است؛ هرچند هم اکنون خرید و فروش کلیه در برخی کلانشهرهای ایران مخفیانه انجام می شود و کسی هم آن را انکار نمی کند، حالا یکی از نمایندگان مجلس با اشاره به اقدام، از بی اشکال و منطقی بودن آن سخن گفته است.

دکتر حسینعلی شهریاری، عضو کمیسیون بهداشت و درمان مجلس شورای اسلامی، به تازگی در گفت و گو با «شفاآنلاین» گفت: با جلوگیری از پیوند زنده به زنده و وقتی که فرد دهنده رضایت دارد باعث می شویم خیلی از افراد دچار عوارض جبران ناپذیر شوند. زمانی که ما در مورد اقتصاد مقاومتی صحبت می کنیم، بهترین کار همان پیوند کلیه است، چون هزینه ها نیز کاهش می یابد و دیالیز هزینه های بسیار بالایی دارد و تعداد زیادی دستگاه باید خریداری شود.

وی افزود: به نظر می آید عواملی هستند که می خواهند پیوند کلیه را از افراد داوطلب ممنوع کنند. ضمن اینکه در این فرآیند همیشه هم خرید و فروش صورت نمی گیرد، بلکه در خیلی از موارد اهدای عضو صورت می گیرد، ولی عده ای دوست دارند که پیوند زنده به زنده را متوقف کنند چون در این کار منفعت دارند و دستگاه وتجهیزات دیالیز را خریداری و وارد می کنند.

شهریاری در مورد فروش کلیه توسط افرادی که در فقر مفرط هستند نیز در اظهار نظری عجیب، گفت: چه اشکالی دارد وقتی که فرد در فقر است و با دریافت 20 تا30 میلیون زندگی اش متحول می شود، این کار را انجام دهد؟

او در مورد عوارض و مشکلات احتمالی اهدای کلیه تصریح کرد: این موضوع عوارض و مشکلات خاصی ندارد و انسان های زیادی هم با یک کلیه زندگی می کنند و از آن طرف هم عده زیادی نیازمند کلیه هستند که اگر کلیه به آنها نرسد دچار عوارض می شوند و جان خود را از دست می دهند. پیوند اعضا از نظر شرعی هم مشکل ندارد و مجوز دارد و حضرت امام (ره) هم مجوز داده و مراجع هم مخالفت ندارند. پس به نظر من هر کسی باید به دنبال کار و تخصص خود باشد.

گفته های این نماینده مجلس در مورد موضوع فروش کلیه در ایران و اجتناب ناپذیر بودن آن از چند منظر قابل بررسی است و می توان با توجه به آن چند آسیب حوزه سلامت کشور را بازنمایی کرد؛ نخست اینکه در ایران افرادی هستند که با گرم شدن بازار فروش کلیه به منافع مالی می رسند؛ افرادی که در این فرایند نقش رابط میان فروشنده و بیمار نیازمند را ایفا می کنند و با انجام عمل دلالی منافع قابل توجهی را به دست می آورند.

جدا از دلالان، به شرکت های خصوصی و نهادهایی می توان اشاره کرد که در بخش واردات تجهیزات و دستگاه های دیالیز فعال هستند و با افزایش جمعیت بیماران دیالیزی در کشور به سود سرشاری دست پیدا می کنند؛ افرادی که این نماینده مجلس نیز به آنها اشاره کرده و مدعی است علاقه ندارند با افزایش عمل های پیوند عضو، از تعداد بیماران دیالیزی کشور کاسته شود.

اما نکته مهم و نگران کننده ای که در میان صحبت های نماینده مردم استان سیستان و بلوچستان وجود دارد، پرسشی است که انکاری مطرح کرده است. شهریاری پرسیده است: چه اشکالی دارد وقتی که فرد در فقر به سر می برد و با دریافت 20 تا 30 میلیون زندگی اش متحول می شود، این کار را انجام دهد؟

این پرسش جدا از اینکه از سوی چه کسی مطرح شده باشد، اعتراف دردناکی است که اثبات می کند در کشور ما عده ای برای فرار از فقر و فشار اقتصادی ناگزیرند به فروش اعضای بدن خود، روی بیاورند. دردناک تر اینکه مقامی مثل نماینده مردم در مجلس شورای اسلامی بدون در نظر گرفتن خسارت های اجتماعی و اقتصادی این نوع تن فروشی آن را بی اشکال می خواند و با تمسک بر اجتهاد شرعی مراجع تقلید سعی بر بی اشکال نشان دادن این آسیب اجتماعی دارد.

گویی ایشان که در جایگاه عضو کمیسیون بهداشت و درمان مجلس در این خصوص اظهارنظر کرده، توجه نداشته که فروش کلیه آن هم از سوی افرادی که با مشکل اقتصادی رو به رو هستند، نه تنها نمی تواند تحولی در زندگی آنها ایجاد کند، بلکه به دلیل محدودیت های اقتصادی و اجتماعی در آینده برایشان مشکلات عدیده ای را ایجاد خواهد کرد.

نمی توان منکر این شد فردی که با یک کلیه زندگی می کند در ادامه زندگی باید بیشتر مراقب سلامت خود باشد، نکات بهداشتی و سلامتی بیشتری را رعایت کند و از بسیاری از فعالیت های سنگین اجتماعی بپرهیزد. حالا تصور کنید فردی که با مشکل اقتصادی تن به چنین کاری می دهد آیا در آینده می تواند چنین محدودیت هایی را رعایت کند؟

تلخ تر آنجاست که می بینیم ایشان به جای تلاش در جهت ترویج فرهنگ ایثار و اهدای عضو، بر بی اشکال خواندن فروش کلیه، ضمن توجه به خسارات اجتماعی و اقتصادی آن، اصرار می ورزد و به نوعی نیازمندان را به این کار ترغیب می کند، در حالی که انتظار می رود درصدد معرفی و ارائه راهی برای مشکل اقتصادی افراد نیازمند برآمده و به دنبال راهی برای مقابله با آن دسته از افراد سودجو و منفعت طلب باشند که به بیماران دیالیزی به چشم منفعت می نگرند.

No responses yet

Feb 23 2017

گزارش خبرنگار اعزامی ایلنا به مناطق مرزی غرب کشور؛پول بدهید، در تهران ابزار شنود، اسلحه و شوکر تحویل بگیرید

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اقتصادی,حقوق بشر,سیاسی


ایلنا: مرد سرش را جلو می آورد و به آرامی می‌پرسد:” چیز خاصی مدنظر داری؟ ببین راحت باش، مشکل فرودگاه نداری، خودم هرچی بخوای تهران تحویلت می‌دم، شوکر می‌خوای؟”

ایلنا،یاسمن خالقیان: دما منفی پنج درجه و سرما به اندازه ای است که اعضای صورت را بی حس می کند؛ اما به نظر می رسد که آب و هوا برای ساکنین عادی است، مردها تنها با یک پیراهن و کاپشن هایی نازک در محوطه بازار قدم می زنند و زن ها هم لباسی شبیه به لباس مردها دارند؛ این تشابه حتی در شلوارها هم به وضوح دیده می‌شود؛ کردی، گل آلود و برفی. فروشنده‌های خیابان بساط کالاهای برقی را با کیسه هایی سفید پوشانده‌اند تا برف آسیبی به آنها نرساند، بازار پر از میوه‌های تازه است، رفت و آمد نسبتا روان و سکوت فضا را فریاد فروشنده‌ها می شکند:” ظرف زیر قیمت، پاسور، پاسور.”

21

“درخواست های مکرر ساکنین برای کولبری”

طبق قانون، افرادی که به عنوان انتقال دهنده کالا شناخته می شوند مشروط بر داشتن کارت تردد، می توانند اقدام به انتقال کالا از محورهای مرزی کنند؛ اما مساله اصلی این است که صدور کارت های تردد تا به امروز نتوانسته از بار بیکاری در مرزهای غربی کشور بکاهد، طبق گفته کارشناسان این تلاش به دو دلیل با ضعف مواجه بوده است. نخست به دلیل جغرافیای حساس مناطق مرزی و دوم بنا بر شرایط اقتصادی منطقه.

22

با نگاهی به وضعیت حاکم بر مناطق مرزی بخصوص در غرب کشور درخواست های مکرر ساکنین برای کولبری وجود دارد، کاری که چه رسمی و چه غیر رسمی مشکلات متعددی را برای کولبران به وجود می آورد. به خصوص در بخش غیر رسمی که موجب شده اغلب کولبرها یا به دلیل برودت هوا و یا مانع شدن مرزبانی با خطرات جانی دست و پنجه نرم کنند، شاید به همین خاطر است که در مسیرهای غیرقانونی هر نوع باری توسط واسطه‌ها به آنها تحویل داده می‌شود و کولبران فقط و فقط به دلیل مشکلات سخت معیشتی بدون هیچ پرسشی بار را به داخل مرزها حمل می کنند؛ تنها با دریافت ۵۰ تا ۷۰ هزار تومان که همین مساله موجب ورود برخی کالاها به کشور شده است که غیرقانونی و از نظر امنیتی با مشکلاتی همراه است.

20

“پاسور داری؟”  “آره.” “چیز دیگه ای به کارت میاد؟” “چی مثلا؟” “بیا دنبالم.” از بین بساطی‌ها عبور می کند، گاه سلامی می‌دهد و گاه با اشاره سر از کنار فروشنده‌ها رد می‌شود، از محیط بازار بیرون می‌رود و به سمت یک کوچه قدم بر می‌دارد. خانه درست در وسط کوچه قرار دارد، یک مرد مقابل در منتظر است و به محض باز شدن آن زودتر از همه به داخل حیاط کوچک خانه می‌رود. حیاط ۲ ورودی دارد و فضای آن را صدای خنده چند بچه پر کرده است. اتاق کوچکی در کنار حیاط است. مرد به سمت آن قدم بر می‌دارد:” بفرمایید اینجا.” فضای اتاق باموکت پوشیده شده و در گوشه اتاق یک کمد به چشم می خورد, مرد سریع بخاری را روشن می کند، فضا را بوی غذا و نفت پر کرده است.

19

“ببین به من بگو چی به کارت میاد.” مکث می کند. ” راحت باش، اینجا خونه خودمه، زن و بچه‌ام همینجا تو همین خونه زندگی می کنن.” بلند می شود و در اتاق را باز می کند, دو مرد وارد می شوند. حدود ۳۰ سال سن دارند. چند لحظه بعد دو عینک و چند شی مربع شکل و دو سوئیچ روی موکت می گذارند:” این عینک رو هرجایی میخوای بزن به چشات، از همه چی فیلم می گیره، صاف، شفاف.” خودکاری از جیب بیرون می آورد و می گذارد کنار دیگر اجناس. ” اینم هست، شاید برای فیلم گرفتن بیشتر به کارت بیاد، گرون هم نیست تو تعداد بده من بین ۱۰۰ تا ۱۵۰ هزار تومن برات قیمت میزنم.” چند شئی مربع شکل درست کنار عینک جا خوش کرده اند، مرد یکی را بر می‌دارد:” این با سیم کارت به گوشی وصل میشه, هرجا باشه واضح همه صداهارو رو گوشی برات می فرسته، یه جورایی پخش مستقیم داره برات.” می خندد؛ اما با اشاره صاحبخانه خودش را جمع و جور می کند و یکی از سوئیچ ها را برمیدارد و می گوید:” اینم کارش همینه یه سیم کارت بهش می خوره و بعدم صدای جمعی که توش نیستی رو همون لحظه داری. این خوبیش به اینه که کمتر کسی بهش شک می کنه چون بالاخره تو هر جمعی چند تا سوئیچ باید باشه، اینو اگه بخوای ۲۵۰ هزار تومن برات قیمت می زنم.”

“سفارش بده,تهران تحویل بگیر”

جمعیت بیکار در اطراف مرز به خاطر شرایط جغرافیایی نه توان کشاورزی و نه توان دامداری دارند، برخی در مراکز صنعتی ایران فعالیت داشتند و موج فراگیر بیکاری موجب شد این افراد به مناطق خود بازگردند و در نهایت باز هم اقدام به کولبری کنند که تا به امروز ساماندهی نشده است.

صاحبخانه سرش را جلو می آورد و به آرامی می پرسد:” چیز خاصی مدنظر داری که چشات اینا رو نمی گیره؟ ببین راحت باش, مشکل فرودگاه نداری, خودم هرچی بخوای تهران تحویلت می دم, شوکر می خوای؟ از اون بی صداهاش, اسپری فلفل و گاز اشک آور هم هست, از اون سه کاره‌ها.” پارچه را از روی کمد کنار می زند و از پشت آن دو اسپری فلفل و دو مدل شوکر می آورد و برای اینکه مطمئن شوم کار شوکرها درست است با شوخی یکی را روی یکی از مردها امتحان می کند؛ البته با فاصله؛ اما به گفته مرد اسپری فلفل جایی برای امتحان ندارد؛ چراکه خطرناک است و اگر در جمع کسی آسم یا حساسیت خاصی داشته باشد با خطر مرگ مواجه می شود. شوکرها از ۸۰ هزار تومان تا ۳۰۰ هزار تومان قیمت دارند و اسپری فلفل دو مدل دارد که یکی ۳۰ هزار تومان و دیگری ۷۰ هزار تومان است؛ درحالی که قیمت آنها در تهران دو تا سه برابر این قیمت است.

کولبرها از نوع جنسی که حمل می کنند اطلاع ندارند

“خود شما بار حمل می کنید؟” “نه.” از اصرار به پاسخی بیشتر از این کلمه خوشش نمی آید. برای همین است که دوباره به معامله برمی‌گردد:” یه سری میان برای جنس بالاتر از شوکر, می‌فهمی که؟سفارش میدن, تهران تحویل میگرن اما خب هزینه باربری بالایی داره مثه این آت و آشغالا نیست, همچین حسابیه.”  “قیمت؟” “از هفتصد,هشتصد تا چند میلیون, خیلی‌ها میان تا کلکسیون کامل کنن, نه اینکه فک کنی میرن باهاش آدم بکشن, عشقشون اینه.” منظورش اسلحه است.

24

با توجه به اینکه وضعیت اقتصادی و سرمایه گذاری در این منطقه مطلوب نیست جمعیت  عظیم ساکن در مرز با مسئله بسیار مهمی به نام معیشت روبرو است. معیشت و امرار معاش از طریق کولبری در مرز و حمل محموله های تجارت مرزی نیاز به سرمایه آنچنانی ندارد و از سوی دیگر بسیار زود بازده به نظر می رسد، در نتیجه جمعیت عظیم ساماندهی نشده اقدام به نقل و انتقالات مرزی می کنند و بنا به گفته بسیاری از فروشندگان بازارهای مرزی حتی از ماهیت جنسی که حمل می کنند بی اطلاع هستند؛ یعنی اجناس بسته بندی شده توسط واسطه ها در آن طرف مرز به آنها تحویل داده می شود و در خاک ایران به واسطه های ایرانی تحویل داده می شوند و کولبرها تنها نقش حمل کننده را ایفا می کنند.

No responses yet

Feb 17 2017

مستی ٤٠٠‌ هزار‌ تومانی

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,سیاسی

ایسنا: درباره جریمه رانندگی در شرایط مصرف نوشیدنی‌های الکلی

«جریمه رانندگی در حالت مستی با مبلغ ٤٠٠‌هزار تومانی بیشترین مبلغ برای یک تخلف رانندگی در ایران است. این میزان جریمه از ابتدای امسال قانونی و اجرا شد. با‌ وجود‌ این هنوز رانندگانی هستند که در شرایط مستی پشت فرمان می‌نشینند و خیابان‌ها و بزرگراه‌ها را با سرعت دیوانه‌وار ویراژ می‌دهند.»

به گزارش ایسنا، روزنامه شرق نوشت: «زنگ زده بود و پشت تلفن گریه می‌کرد، می‌گفت دوستش در بزرگراه تصادف کرده و از او خواسته برای کمک سراغش برود. به صحنه تصادف که رسیده بود، فهمید دوستش مست لایعقل بوده و با سرعت زیاد چپ کرده و هم به خودش و هم به چند نفر دیگر آسیب زده بود. از این شاکی نبود که چرا دوست درس‌خوان دانشگاه‌ رفته امروزی‌اش چنین خطایی کرده، از این شاکی بود که بقیه دوستان دیگرش رانندگی در مستی را کار با حالی می‌دانند که اگر آدم مواظب باشد و کمی احتیاط کند، مشکلی پیش نمی‌آید. این را که گفت، ادامه داد برخی از خودروهای این جماعت، شب‌ها میخانه سیار است، خیابان‌ها و بزرگراه‌ها را می‌چرخند و می‌نوشند و هر شب یک یا چند نفرشان تصادف می‌کنند… .

این در شرایطی است که جریمه رانندگی در حالت مستی با مبلغ ٤٠٠‌هزارتومانی بیشترین مبلغ برای یک تخلف رانندگی در ایران است. این میزان جریمه از ابتدای امسال قانونی و اجرا شد. با‌ وجود‌ این هنوز رانندگانی هستند که در شرایط مستی پشت فرمان می‌نشینند و خیابان‌ها و بزرگراه‌ها را با سرعت دیوانه‌وار ویراژ می‌دهند.

بسیاری این میزان جریمه سنگین برای رانندگی در مستی را ناشی از ممنوعیت‌ها و محدودیت‌های شرعی برای مصرف نوشیدنی الکلی می‌دانند و تصور می‌کنند که این کار یکی از محدودیت‌های اجتماعی اعمال‌ شده در کشور ماست و فقط مختص اینجاست.

با این‌ حال نگاهی به قوانین دیگر کشورها نشان می‌دهد تقریبا در همه جای دنیا سختگیرانه‌ترین جریمه‌ها در قوانین راهنمایی برای رانندگی در شرایط مستی است.

این بخشی از قوانین در کشورهای مختلف چهار گوشه دنیاست:

در کانادا در کم‌ترین حالت بار اول ‌هزار دلار جریمه و یک سال ضبط گواهینامه، بار دوم ٣٠ روز حبس و دو سال ضبط گواهینامه؛ بار سوم به بعد چهار ماه حبس، سه سال ضبط گواهینامه شامل حال راننده می‌شود.

در آلمان ‌هزار یورو جریمه به‌ علاوه باطل‌ شدن گواهینامه و حضور در کلاس اجباری مضرات الکل و رفتار احمقانه و در صورت تکرار، حبس.

در اسپانیا ۵۰۰ یورو جریمه و اگر فرد سابقه‌دار باشد، هزار یورو. در‌ صورتی‌ که درصد الکل در خون راننده خاطی از حدی بیشتر باشد، زندان و محکومیت به خدمات اجتماعی و ابطال گواهینامه در انتظار اوست.

در هلند بستگی به مقدار الکل و مدت‌ زمان دریافت گواهینامه فرد دارد و مجازات جریمه نقدی تا هزار یورو و ابطال گواهینامه به‌ علاوه کار اجباری و زندان هم شامل آن می‌شود. به‌ غیر از این فرد خاطی به یک دوره آموزشی اجباری نیز فرستاده می‌شود که هزینه آن ٨٥٠ یورو است.

در استرالیا بسته به میزان الکل خون و سابقه افراد نوع جریمه متفاوت است اما متوسط مبلغ جریمه در ایالت استرالیای غربی ۵۰۰ دلار است.

در بلژیک هم جریمه رانندگی در مستی بسیار سنگین است و از هزار و ٢٠٠ یورو شروع می‌شود و تا سه ‌هزار یورو هم خواهد رسید. به ‌غیر از ‌این ابطال گواهینامه هم بخشی از جریمه فرد خاطی است.

در شهر دوبی در امارات متحده عربی حدود ٢٠ هزار درهم و تعلیق گواهینامه به سه ماه و گاهی حبس شامل حال راننده می‌شود.

در ترکیه ٨٠٠ لیر و شش ماه ضبط گواهینامه جریمه رانندگی در مستی است.

در نروژ حداقل مصرف الکل و رانندگی در این وضعیت تعلیق شش ماه تا یک سال گواهینامه فرد و همچنین جریمه نقدی به میزان نصف حقوق فرد خاطی را به همراه خواهد داشت.

در ایتالیا جریمه رانندگی در مستی بین ٤٠٠ تا هزار یورو جریمه و ضبط گواهینامه تا سه ماه برای بار اول است، در صورت تکرار گواهینامه‌ رانندگی فرد باطل می‌شود و او باید دوباره برای دریافت گواهینامه اقدام کند که هزینه‌ای در حدود دو ‌هزار یورو دارد.

در فنلاند جریمه بر اساس درآمد و حقوق ماهانه فرد تعیین می‌شود و همچنین تا شش ماه زندان، به‌ علاوه، محرومیت از رانندگی به مدت یک تا پنج سال در انتظار راننده است.

در آمریکا قوانین ایالت به ایالت فرق می‌کند؛ به‌ عنوان مثال در واشنگتن جریمه میانگین سه ماه تعلیق گواهینامه، توقف خودرو و درج در سوابق برای هفت سال به‌ علاوه جریمه بین ٩٤٥ تا پنج هزار دلار در انتظار فرد است.

قانون و آمارها چه می‌گویند

روز چهارشنبه رئیس پلیس راهور ناجا در حاشیه گردهمایی بین‌المللی ایمنی راه در سخنانی با اشاره به مهم‌ترین موضوعات در بروز حوادث ترافیکی گفت: بستن کمربند ایمنی برای رانندگان، کنترل سرعت خودروها در جاده‌ها، استفاده از تلفن همراه در حین رانندگی، سوءمصرف الکل و مواد روان‌گردان، جزء مهم‌ترین موضوعات و تخلفات حادثه‌ساز در حوادث ترافیکی کشور تلقی می‌شود که پلیس آنها را مورد توجه قرار داده است؛ به‌ طوری‌ که بیشترین جریمه مربوط به استفاده از الکل در رانندگی است که رقم آن ۴۰۰ ‌هزار تومان است.

به ‌غیر از این چندی پیش «عباس جعفری‌دولت‌آبادی»، دادستان تهران، نیز در نخستین جلسه شورای معاونان دادسرای عمومی و انقلاب تهران با موضوع «سیاست‌ها و برنامه‌های دادسرای تهران» در سال ١٣٩٥ اعلام کرد: «در بازدیدهایی که از دو دادسرای ارشاد و راهور انجام شد، با آمار در خور‌ توجه رانندگی حین مستی و شرب خمر مواجه بودیم که نیازمند تحلیل، بررسی و اتخاذ تدابیر مناسب است.» وی در توضیح، آمار پرونده‌های رانندگی در حال مستی شهر تهران در سال ١٣٩٤ را دوهزار و ٩٠٠ فقره اعلام کرد و از سرپرستان نواحی خواست برای مقابله با این‌ گونه جرائم اقدام‌های لازم را انجام دهند. هنوز آمار سال ٩٥ در این‌ زمینه اعلام نشده است اما با توجه به اشاره رئیس پلیس راهور به این موضوع در میان مهم‌ترین موضوعات در بروز حوادث ترافیکی به نظر می‌رسد این آمار در سال ٩٥ هم همچنان چشمگير است. مصرف مشروبات الکلی و رانندگی در این شرایط در حالی است که به جز ممنوعیت‌های قانونی و جریمه‌های سنگین، به‌ لحاظ شرعی و قانونی نیز ممنوعیت‌هایی دراین‌باره وجود دارد.

با این‌ حال بر اساس قوانین جاری، به گفته حقوق‌دانان رانندگی در حالت مستی متضمن دو نوع مجازات است: نخست مجازات شرب خمر و دیگری تشدید در مجازات رانندگی. به این معنا، فردی که در حالت مستی رانندگی می‌کند، علاوه بر جریمه چهارمیلیون‌ ریالی، گواهینامه‌اش شش ماه ضبط می‌شود و این متخلفان به مراجع قضائی معرفی می‌شوند. راننده مست اگر هنگام رانندگی مرتکب جرم شود اما این جرم با تصادف همراه نباشد، به مجازات در تخلف رانندگی و مجازات شرب خمر محکوم خواهد شد اما اگر راننده مست در حالت مستی مرتکب تصادف شود به مجازات در تخلف رانندگی، مجازات شرب ‌خمر و مجازات صدمه‌های غیر عمدی محکوم خواهد شد.»

No responses yet

Feb 17 2017

«برکناری» دو مدیر دولتی در پی تجمع دوباره مردم اهواز در اعتراض به آلودگی هوا

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,سیاسی,محیط زیست

رادیوفردا: ساعاتی پس از برگزاری چهارمین تجمعِ مردم اهواز در مقابل استانداری خوزستان، دفتر نماینده رهبر جمهوری اسلامی در این استان، دعوت منتشر شده در کانال تلگرامی این نهاد برای برگزاری تجمع بعد از نماز جمعه را تکذیب کرد.

در همین حال خبرگزاری دولتی ایرنا روز جمعه، ۲۹ بهمن، خبر داد که در پی اتفاقات روزهای گذشته، هاشم بالدی، مدیرکل مدیریت بحران استانداری، و شهریار بذرکار، مدیرکل منابع طبیعی خوزستان، برکنار شده‌اند.

کانال تلگرامی محمدعلی موسوی جزایری، امام جمعه اهواز و نماینده رهبر جمهوری اسلامی در استان خوزستان، پیش از این از شرکت‌کنندگان در نماز جمعه روز ۲۹ بهمن خواسته بود که بعد از برگزاری نماز در اعتراض به وضعیت قطع برق و بحران ریزگردها تجمع کنند.

اما دفتر امام جمعه اهواز اعلام کرد که انتشار این پست مورد تائید آقای جزایری «نبوده» و در پی «سهل‌انگاری متصدی» این صفحه مجازی رخ داده است.

در همین حال عصر روز پنج‌شنبه و پس از قطعی دوباره آب و برق در برخی نقاط استان خوزستان، گروهی از مردم اهواز برای چهارمین بار در روزهای گذشته در مقابل استانداری خوزستان تجمع کردند.
به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران، ایسنا، «کارون با اصالت، تسلیت تسلیت»، «اهواز شهر ماست، هوای پاک حق ماست»، «اهواز بی‌قراره، کارون آب نداره»، «نفت و آب اهواز رو بردن، جاش گرد و خاک آوردن» از جمله شعارهای شرکت‌کنندگان در این تجمع بود.

بر اساس این گزارش، این تجمع در نهایت حدود ساعت ۱۹ پایان یافت و هیچ یک از مسئولان در جمع تجمع‌کنندگان حضور نیافتند.

در روزهای دوشنبه، سه‌شنبه و چهارشنبه نیز گروهی از شهروندان اهوازی در اعتراض به قطعی آب و برق در روزهای گذشته، بحران ريزگردها و طرح‌های انتقال آب کارون، در مقابل استانداری خوزستان تجمع کرده بودند.

از روز ۲۳ بهمن بحران ریزگردها چندین بار باعث قطعی آب و در شهرهای استان خوزستان شده است.

روز جمعه هشتم بهمن نیز پس از وقوع توفان گرد و غبار در ده شهر استان خوزستان، برق و آب و اینترنت اهواز در قطع شده و ادارت و مدارس این شهر تعطیل شدند.

در روزهای گذشته تعدادی از نمایندگان مجلس و رسانه‌های اصولگرا از «بی‌توجهی» دولت حسن روحانی به مشکلات استان خوزستان انتقاد کرده اند.

مقام‌های سازمان محیط زیست اما اعلام کرده‌اند که حل مشکل ریزگرد در کوتاه‌مدت ممکن نیست.

در همین زمینه معصومه ابتکار، رئیس سازمان حفاظت محیط زیست، روز چهارشنبه، ۲۷ بهمن، با اشاره به سفر وزیر جهاد کشاورزی به این استان اعلام کرد که دولت طرحی در دست اجرا دارد تا کانون های ریزگردها را تثبیت کند.

در همین حال محمود حجتی، وزیر جهاد کشاورزی، روز پنج‌شنبه در سفر به خوزستان اعلام کرد که حدود شش هزار هکتار از منطقه جنوب شرق اهواز که در یک طرف آن آزادراه اهواز به ماهشهر و در طرف دیگر هور شادگان قرار دارد، تا پایان سال نهال‌کاری خواهد شد.

به گفته آقای حجتی، در مرحله اول ۳۰ تا ۴۰ هزار هکتار از اراضی «بیشترین مشکلات را برای مردم اهواز ایجاد کرده» و در طرح جامع حدود ۸۰۰ هزار از اراضی این استان نهال‌کاری خواهد شد.

آقای حجتی به زمان اجرای این طرح ها اشاره نکرد.

در کنار بحران ریزگردها موضوع انتقال آب از خوزستان به استان‌های همجوار نیز در سال‌های گذشته اعتراض‌هایی را به دنبال داشته است.

در این زمینه محسن حیدری، امام جمعه موقت اهواز، به تازگی گفت که شورای عالی آب کشور «به منظور تامین آب آشامیدنی»، اجازه انتقال آب استان خوزستان را به شش استان مجاور داده، و حجم سالانه آب انتقالی از استان خوزستان یک میلیارد و ۲۶۰ میلیون متر مکعب است.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .