اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for the 'سانسور' Category

May 12 2013

اعتراض اقتصاددانان به انحلال دانشکده اقتصاد دانشگاه شریف

نوشته: خُسن آقا در بخش: دانشجویی,سانسور,سیاسی

دویچه‌وله: ۵۵ اقتصاددان ایرانی، در نامه‌ای سرگشاده به انحلال احتمالی دانشکده مدیریت و اقتصاد دانشگاه صنعتی شریف به بهانه ورود یک دانشگاه فنی به حوزه علوم انسانی، اعتراض کرده و خواستار اقدامی همگانی برای توقف این تصمیم شده‌اند.

۵۵ نفر از اقتصاددانان ایران، در نامه‌ای به رضا روستاآزاد، رییس دانشگاه صنعتی شریف، ابراز نگرانی کرده‌اند که دانشکده اقتصاد این دانشگاه در معرض انحلال قرار گرفته است.

در بخشی از این نامه که روزنامه “شرق” آن را منتشر کرده، تاکید شده است: «چنین تصمیم‌های شتاب‌زده و فاقد پشتوانه اندیشگی و سیاست‌گذاری منطقی، بسیار خسارت‌بار و پرهزینه است. بدون شکل‌گیری حلقه‌ها و مکاتب فکری متعدد، انتظار هیچ پویایی در هیچ دانشی را نمی‌توان داشت.»

زمزمه انحلال دانشکده اقتصاد دانشگاه شریف از سال ۸۹ به گوش رسید. از جمله دلایلی که وزارت علوم طرح می‌کرد، این بود که شریف، دانشگاه علوم ریاضی و فنی است و دانشکده‌ای بر پایه تدریس علوم انسانی برای یک دانشگاه فنی تعریف نشده است.

رضا روستاآزاد، رییس این دانشگاه خبر انحلال آن را در خرداد سال ۱۳۹۰ تکذیب کرده و قول “حفاظت از یادگار دکتر مشایخی و ایجاد شرایط بالندگی” آن را داده بود.

دکتر علی‌نقی مشایخی بنیان‌گذار این دانشگاه آن را در سال ۱۳۷۸ تاسیس کرد‌‌‌‌‌. او در گفتگو با روزنامه “آرمان”، بر نقش این دانشکده در جلوگیری از مهاجرت نخبگان و جذب افراد موفق تاکید کرده و افزوده است: «دانشگاه‌های فنی حتما باید دانشکده اقتصاد داشته باشند. برای این موضوع دیر هم کرده‌ایم.»

در نامه سرگشاده ۵۵ اقتصاددان ایرانی نیز آمده است که تجربه روشن جهانی حاکی از وجود رشته‌های اقتصاد و مدیریت در غالب دانشگاه‌های صنعتی معتبر در کشورهای مختلف است. امضاکنندگان این نامه پرسیده‌اند: «وزارت علوم که همه دانشگاه‌ها را برای برگزاری کرسی‌های نظریه‌پردازی بسیج کرده و چه هزینه‌ها که در این راه نکرده است، چگونه است که یک دانشکده ‌با بیش از یک‌دهه سابقه را که سرمایه ارزشمند علمی و فرهنگی جامعه محسوب می‌شود، بدون دلایل متقن تعطیل می‌کند.»

سعید سهراب‌پور، رییس قبلی دانشگاه صنعتی شریف نیز پیش از این به خبرگزاری مهر گفته بود: «امروزه پیوندی ناگسستنی میان رشته‌های مهندسی و علم اقتصاد به وجود آمده و تجربه راه‌اندازی دانشکده مدیریت و اقتصاد دانشگاه شریف هم موید این نکته است.»

نامه سرگشاده ۵۵ اقتصاددان ایرانی در مورد انحلال احتمالی دانشکده اقتصاد شریف پس از بالا گرفتن زمزمه‌ها پیرامون منع این دانشکده از پذیرش دانشجو نوشته می‌شود. امضاکنندگان این نامه، چنین تصمیمی را “غلط، نهادسوز و اندیشه‌ستیز” خوانده‌ و از کلیه کسانی که نقشی و تلاشی برای توقف فعالیت این دانشکده داشته‌یا در صدد جلوگیری از این اقدام هستند، خواسته‌اند که برای ممانعت از این تصمیم، واکنشی جدی نشان دهند.

No responses yet

May 07 2013

محاکمه وبلاگ نویس زندانی با دستبند و پابند و رفتاری وحشیانه

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران: بنابه گزارشات رسیده به «فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران » وبلاگ نویس زندانی با دستبند و پابند در صحنه دادگاه ،توسط ساداتی قاضی وزارت اطلاعات مورد محاکمه قرار گرفت.

روز سه شنبه ۱۰ اردیبهشت ماه وبلاگ نویس زندانی کاوه طاهری از بند سبز زندان عادل آباد شیراز به شعبه ۱ دادگاه انقلاب برده شد و توسط فردی به نام ساداتی مورد محاکمه قرار گرفت.وبلاگ نویس زندانی با دست بند و پابند به صحن دادگاه ولی فقیه برده شد و علیرغم اینکه وکیل وبلاگ نویس زندانی از ساداتی خواست که در دادگاه دستبند و پابند او را باز کنند اما ساداتی از این کار ممانعت کرد.

ساداتی رئیس شعبه ۱ دادگاه انقلاب شیراز در ابتدای محاکمه خطاب به کاوه طاهری وبلاگ نویس زندانی گفت :« تو حرمت شکنی کردی و طبق قانون حرمتت را می شکنم» و محاکمه به جلسه بعدی دادگاه کشیده شد.

وبلاگ نویس زندانی همراه همبندش که ازهموطنان بهایی است از ساعت ۰۹:۳۰ تا ساعت ۱۳:۲۰ با دست بند و پابند بدون امکان نوشیدن آب، استفاده از سرویس بهداشتی و امکان خوردن غذا منتظر شروع دادگاه بودند.

از طرفی دیگر بازجوی وبلاگ نویس زندانی در دادگاه حضور داشت و یک جنگ روانی علیه وی بکار می برد.

وبلاگ نویس زندانی پس از این دادگاه، قرار است در شعبه دیگری در دادگاه اطلسی شیراز به اتهامات دروغین توهین به مقدسات ، نشر اکاذیب و مداخله در سیستم کامپیوتر محاکمه شود.

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، رفتارهای وحشیانه علیه وبلاگ نویس زندانی و سایر زندانیان سیاسی و عقیدتی در زندان عادل آباد شیراز و سایر زندانها را محکوم می کند و خواستار آزادی بدون قید و شرط تمامی زندانیان سیاسی در زندانهای ولی فقیه آخوند علی خامنه ای است.

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران

۱۳ اردیبهشت ۹۲ برابر با ۰۳ می ۲۰۱۳

گزارش فوق به سازمانهای زیر ارسال گردید

کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد

گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد

سازمان عفو بین الملل

info@hrdai.net

www.hrdai.net

http://hrdai.blogspot.com

pejvakzendanyan@gmail.com

Tel.:0031620720193

No responses yet

May 07 2013

مدير سايت «بازتاب» پس از انتشار خبر «نوار ۸ ميليونی» بازداشت شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,سانسور,سیاسی

رادیوفردا: گزارش‌های رسيده از ايران حاکی است که علی غزالی، مدير سايت «بازتاب»، به دليل درج خبری مبنی بر انتشار «نوار ۸ ميليونی» محمود احمدی‌نژاد درباره تقلب در انتخابات سال ۱۳۸۸ بازداشت شده است.

اين سايت که گفته می‌شود افراد جدا شده از سايت «تابناک» نزديک به محسن رضايی، دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام، آن را اداره می‌کردند از هفته پيش از دسترس خارج شده است.

دسترسی به اين سايت پس از آن قطع شد که «بازتاب» مطلبی را با عنوان «نوار ۸ ميليونی، بگم بگم احمدی‌نژاد پس از رد صلاحيت مشايی است؟» منتشر کرد و در آن نوشت: «محمود احمدی‌نژاد نواری در اختيار دارد که ثابت می‌کند رای واقعی وی در انتخابات سال ۸۸ حدود ۱۶ ميليون نفر بوده و نظام ۸ ميليون رای به نفع وی تقلب کرده است.»

اشاره اين سايت به رای ۲۴ ميليونی محمود احمدی نژاد است که توسط وزارت کشور اعلام شد. نتيجه انتخابات ۸۸ با اعتراض‌های گسترده ای در ايران روبرو شد که سرکوب شديد نيروهای امنيتی و انتظامی را به دنبال داشت و در جريان آن دهها نفر کشته شدند.

بازتاب پس از چند ساعت خبر «نوار هشت ميليونی» را از روی خروجی خود برداشت ولی يک روز بعد دوباره آن را منتشر کرد.

سايت کلمه، نزديک به مخالفان دولت، خبر داده است که پس از انتشار این خبر، علی غزالی، مدير مسوول بازتاب، توسط نيروهای امنيتی بازداشت شده و هيچ اطلاعی از وی در دست نيست.

بر اساس اين گزارش، يکی از اعضای تحريريه اين سايت نيز دستگير شده است ولی منابع امنيتی و اطلاعاتی هنوز اين خبر را تاييد نکرده‌اند.

خبر «نوار ۸ ميليونی» با واکنش دفتر رياست جمهوری ايران روبرو شد و اين دفتر پس از دو روز از انتشار خبر اعلام کرد: «در پی انتشار مطلبی غيرواقعی و دروغين با موضوع “نوار ۸ ميليونی رييس‌جمهوری…” توسط يکی از سايت‌های خبری که گرايشات خاص سياسی آن بر همگان آشکار است صراحتا تاکيد می‌شود که اصل موضوع مطرح شده در آن و آنچه به رييس‌ محترم جمهوری نسبت داده شده است کاملا بی اساس و کذب محض است».

دفتر محمود احمدی نژاد و سايت‌های نزديک به دولت خواستار آن شده بودند که «دستگاه‌های مسئول» به اين موضوع رسيدگی کنند.

فواد صادقی، سردبير «بازتاب» در گفت و گو با روزنامه «قانون» گفته است که با انتشار اين خبر «سناريوی دولت» را افشا کرديم.

وی افزوده است: «ما گفتيم که يا نوار وجود خارجی دارد و اين‌کار برای فشار به نهادهای ذيربط صورت می‌گيرد. يا نوار ساختگی است و برای عمليات جنگ روانی مطرح می‌شود يا اينکه اين نوار بخشی از واقعيت است و کل واقعيت نيست».

آقای صادقی تاکيد کرده است: «بر اساس تحليل ما صحت چنين نواری بعيد بود و حال که نهاد رياست جمهوری بعد از ۴۸ ساعت سکوت واکنش نشان داده است نشان می‌دهد که اينها غافلگير شده و سناريو ايشان سوخته است».

سايت بازتاب در يک سال فعاليت خود بارها فيلتر و از دسترس خارج شده بود. اين سايت پس از آن راه اندازی شد که وبسايت «آينده» متعلق به این گروه، فعاليت خود را متوقف کرد.

No responses yet

May 06 2013

نامه ای به پدر محسن روح الامینی؛ حتما می دانید چرا بازجو دهان و دندان های محسن را خُرد کرد

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,جنایات رژیم,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

مسیح علی‌نژآد: آقای روح الامینی دیده ام دوباره با رسانه های داخل ایران گفتگو کرده اید و گفته اید که این خبرنگار ضد انقلاب صدها بار به من زنگ زده و بعد هم گفته اید البته این خبرنگار اصلا ارزش حرف زدن ندارد.

آنها هم تیتر زده اند به سبکِ سیاقِ خودشان که آقای روح الامینی جوجه اردک زشت را ضایع کرد!

اولا خوب است شما که به رسانه های داخل ایران با آزادی و امنیتِ کامل دسترسی دارید و مرتب با آنها گفتگو می کنید بگویید من جوجه اردک زشت نیستم، یکی هستم شبیه به محسن پسرِ شما. معترض هستم. اما متاسفانه تا ما تبدیل به جنازه نشویم گاهی وقت ها برای پدرانی چون شما هم زشت به نظر می آییم….

دوم اینکه گفتید این خبرنگارِ ضد انقلاب ارزش حرف زدن ندارد. جناب روح الامینی! اگر زمانی که محسن ها زنده هستند، خویشاوندانِ فکری شما در حاکمیت برای شان «ارزش» قایل شوند و آنها را با همین القابِ معروفی که شما نیز به کار می برید روانه زندان و تبعید نکنند، انسانی تر است تا آنکه وقتی بی زبان و بی جان شدند، تازه تبدیل بشوند به پرونده های ارشمندی زیر بغل تان.

می دانم بسیاری از همفکران و دوستانم به من خرده خواهند گرفت که چرا برای تان می نویسم. اما شما از دیدگاه من پدری هستید که بی شک گوشه ای از دل و درون تان زخمی شده است. من مثل شما نمی اندیشم و مثل شما نمی گویم که آقای روح الامینی ارزش حرف زدن ندارد. چون هر چه می کشیم از همین ارزشگذاری های عبث است، از همین بی تفاوت از کنار هم گذشتن هاست. از همین نگاهِ بی رحمانه ای است که سایه افکنده میانِ دو نسل.

هم سنِ پدرم هستید. شما پست و مقام دارید او اما از همه اینها محروم است ولی اگر با دختری که مثل شما نمی اندیشد هم عقیده نیستید به نظرم خوب نیست بگویید اصلا ارزش حرف زدن ندارد. غریبه نیستم، یکی هستم درست مثل محسنِ شما. خودتان در یکی از مصاحبه های تان گفته اید که چند بار مادر محسن به شما گفته است که اگر محسن رفت به فکرِ محسن های مردم باشید. خب من هم یکی از همان مردم ام که مثل شما و حتی شبیه پدرِ خودم هم فکر نمی کنم اما شاید مادران تاب و شکیبایی شان بیشتر از پدران است که ما را تا وقتی که زنده ایم می بینند ولی پدران گاهی وقت ها فرزندان شان را قربانیِ غرورشان می کنند.

اگر می بینید من نیز حالا فرسنگ ها دور از ایران هستم به این دلیل است که در همان خانه مشترک مان ایران جایی جز کهریزک و اوین ندارم. ورنه من هم از اینکه برای رسانه های فارسی زبانِ غیر ایرانی کار کنم از درون خوشحال نیستم. آرزوی قلبی ام این است که در کشور خودم و در رسانه ای که در خاک و خانه خودم باشد کار خبری کنم. من هم دلم نمی خواهد در رسانه هایی که سایه دولت های غیر ایرانی روی آن است کار کنم. به نظرم خیلی ها دوست دارند وقتی از ایران می نویسند در رسانه ای مستقل کار کنند. همین یک اعترافِ ساده هم نمی دانم چه فرجامی را برای آینده شغلی ام رقم خواهد زد. چون به هر حال مدیرانِ رسانه های معتبر فارسی زبانِ بیرون ایران نیز دوست دارند خبرنگارانی را مشغول به کار کنند که بگویند با افتخار با آن رسانه ها کار می کنند. نه آنکه از کار کردن در اینجا شرمگین باشم، نه، اما افتخار می کردم اگر شما و امثال شما تحمل تان بالا بود و ما می توانستیم بدون ترس از زخمِ زبانِ شما و زخمِ تازیانه ی مرتضوی ها در خانه خودمان می ماندیم و پرسشگری می کردیم.

حکومتی که پرسشگرانِ دلسوزی مثل ژیلا بنی یعقوب را سی سال از کار خبری محروم می کند و یکی مثل سیامک قادری خبرنگار سابق ایرنا را با شکایت علی اکبر جوانفکر یار غارِ آقای احمدی نژاد روانه اوین می کند و یکی مثل محمد داوری که تنها از شکنجه شدگان کهریزک فیلم تهیه کرده بود را در زندان پیر می کند، مقصر است نه من و ما که چاره ای جز خبرنگار بودن در رسانه های بیرونِ ایران نداریم!

من این همکارانم را دست بسته در حبس دیده ام و انتخاب کردم در تبعید بمانم تا بتوانم صداهای خقه شده در داخل ایران را صدایی باشم. چون می بینم که خانم پروین فهیمی مادر سهرابِ اعرابی جوانی که مثلِ جوانِ شما بی رحمانه کشته شد، هرگز مثل شما رسانه ای در داخل ایران پیدا نکرد. هیچ یک از خبرنگارانِ صدا و سیما برای مصاحبه با او صف نمی کشند. چون می بینم مادر حمید حسین بیک عراقی را فارس بسیجی معرفی می کند اما او هرگز مثل شما به صدا و سیما دعوت نمی شود تا واقعیت را بگوید.

چون می دانم سایت پنجره و چه و چه هرگز سراغ همسر علی حسن پور و مادر مصطفی کریم بیگی و مادر ستار بهشتی و دیگران و دیگران نمی روند تا آنها هم مثل شما از رنجی که می کشند با مردم و مسولانی که پنبه در گوش کرده اند سخن بگویند تا کمی از اندوه شان کم شود. شما خوب می دانید که همدردی از غم و داغِ آدم کم می کند اما کسی در سایت های تابناک و بولتن نیوزی که با شما مصاحبه می کنند اساسا نامی از علی فتحعلیان و محرم چگینی و حسین اخترزند و شبنم سهرابی و شهرام فرج زاده و محمد مختاری نشنیده است…اگر کسی جرات نکرد بگوید محسنِ شما بسیجی است اما صانع ژاله را در صدا و سیما بسیجی و جاسوس معرفی کردند ولی هیچ خبرنگاری در داخل ایران آنگونه که برای مصاحبه با شما سر و دست می شکند جرات نیافت تا سراغ این خانواده برود. در خلوت تان به اینها فکر کنید. اگر بیرون ایران بودن را لکه ننگ برای من می دانید آیا در داخل می ماندم و هیچ کاری از من برای خبررسانی در مورد این خانواده ها بر نمی آمد شما آن را افتخار می نامیدید؟

همان رامین آقازاده قهرمانی که شما خودتان به عنوان چهارمین قربانی کهریزک از او نام بردید، کجا نامش در رسانه های داخل ایران فرصت ظهور یافت؟ او هم یکی بود مثل محسن اما خانواده اش دو سال سکوت کردند و هیچ خبرنگاری در داخل ایران فرصت این را نیافت که گزارش تهیه شده از این خانواده را در رسانه های داخلی منتشر کند. می بینید چقدر راحت است برای شما و چه سخت می گذرد بر دیگرانی که دست شان به بالایی ها و حتی به شما هم نمی رسد؟ فرسنگ ها فاصله است میان این خانواده ها و مسولان نظام. این خلا میان مردم و مسولان را در تمامِ دنیا معمولان خبرنگاران پر می کنند. اما در ایران خبرنگار بودن زمانی مورد ستایش مسولان است که آنها فقط سراغ پرونده های رسمی بروند.

می دانید اولین بار وقتی روزنامه شرق و بهار بعد از گذشتِ سه سال تازه توانستند گزارشی از وضعیت خانواده های کشته شدگان کهریزک منتشر کنند ما چقدر خوشحال شدیم که این درد فرصتِ قسمت شدن با خبرنگاران داخلی را یافت؟ سه سال گذشت و هیچ یک از روزنامه ها و رسانه های رسمی کشور پرونده کشته شدگان انتخابات را مثل پرونده محسن و محمد کامرانی و امیر جوادی فر پوشش خبری ندادند. شما هم فرزند از دست داده اید چطور چشم بر این مسئله ساده می بندید و راحت به کسانی که بیرون ایران مانده اند زخم زبان می زنید که ضد انقلاب هستند و ارزش حرف زدن هم ندارند؟ اگر پرسشگری به معنی زشت بودن است شاید باور نکنید که چقدر از درونم خوشحالم وقتی می بینم سایت های هوادار شما مرا «زشت» می خوانند و شما را زیبا.

می دانم این نوشته را دوستانم دوست ندارند چون آنها هم گاهی وقت ها مثل شما خشمگین می شوند و می گویند که شما ارزش پاسخ دادن ندارید. اما برای من دارید چون علی رغم تمامی اختلافِ فکری مان از اینکه به اندازه توانایی تان پای پرونده محسن ایستادید و باعث شدید که خانواده های کشته شدگان گمنامِ زندان های ایران دیگر به راحتی انکار نشوند از شما تشکر می کنم….راه درازی پیشِ روی ماست چه خوش تان بیاید چه نه ایران خانه من هم هست. حالا چند صباحی دیوار و سنگ و خاک و درخت و زمین اش مالِ شما، عشق و امید و آرزوی دوباره بازگشتن کنار پدرانِ بی رحمی مثل شما هم از آنِ ما…

با این همه پر از امید می شوم وقتی که می بینم هیچ نفرتی از شما نمی توانم به دل بگیرم چون همین نفرت داشتن هاست که کهریزک را می سازد. مهمتر از همه هیچ کس نداند من و شما در خلوت مان خوب می دانیم که من «صدها» بار به شما زنگ نزدم. از اینکه شما دو تماس تلفنی ام را اغراق می کنید راستش توی دلم احساس غرور می کنم چون می دانم برای تان همان دو تماس ساده ام به اندازه صدها تماس «ارزش» داشت که تا کنون یک بار در صدا و سیمای جمهوری اسلامی و یک بار هم در یک وب سایت داخلی در موردش حرف زدید. می دانم بعد از این نامه دیگر حرف نخواهید زد تا ارزش نداشتن را در عمل ثابت کنید اما پیش خودم می گویم، لابد احساسِ گناهی در درون شماست و خوب می دانید که من هم یکی هستم مثل محسن که دوست داشتم در خانه خودم و نه در کهریزک و اوین، منتقد باقی بمانم. می دانید که شما هم تقصیر دارید و برای همین هر بار به زبان می آورید که فلانی بی ارزش است و فلانی صدها تماس گرفت تا از بار گناه و عذابِ وجدان تان کم کنید. شاید هم در دل تان می دانید که ارزشِ یک کشور به قدردانی از جوانانِ پرسشگر و منتقدِ آن سرزمین است. یادتان هست که در یکی از مصاحبه های تان گفته بودید محسن پسرم همیشه صادق بود و می دانم که بازجو ها صداقتش را تحمل نکردند و دهانش را خرد کردند؟ دهان شکسته ی محسن هیچ وقت از خاطرم نمی رود و همیشه با خودم می گویم اگر بازجو می فهمید که محسن ارزش حرف زدن دارد، آنوقت صبوری می کرد او را می شنید و در عوض دهان و دندان هایش را خرد نمی کرد…

به امید روزهای روشن

No responses yet

May 04 2013

روز جهانی آزادی مطبوعات و مطبوعاتی که در ایران آزاد نیستند

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

دویچه‌وله: جمهوری اسلامی ایران در ردیف بزرگترین دشمنان آزادی مطبوعات قراردارد. با نزدیک شدن به انتخابات ریاست جمهوی در خرداد ماه، بر خلاف دوره‌های گذشته فشارها بر روزنامه‌نگاران و رسانه‌‏های مستقل هر روز بیشتر می‏‌شود.

سوم ماه مه، ۱۳ اردیبهشت، روز جهانی آزادی مطبوعات در حالی فرا می‏‌رسد که به گزارش سازمان گزارشگران بدون مرز، ۵۲ روزنامه‏‌نگار و وب‏‌نگار در ایران زندانی هستند.

این روز مقارن شده با ایام نزدیک به انتخابات ریاست جمهوری. تنها ۴۰ روز به انتخابات ریاست جمهوری در ایران باقی مانده است اما بر عکس تمامی ۳۰ سال گذشته که با نزدیک شدن به انتخابات، فضای سیاسی و مطبوعاتی اندکی باز می‏‌شد، امسال حکومت جمهوری اسلامی رویه‏‌ای کاملا خلاف در پیش گرفته است.

سایت کلمه گزارش داده که در آستانه انتخابات ریاست جمهوری در ایران، مدیران مطبوعات به وزارت اطلاعات احضار شده‏‌اند و شخصی که خود را معاون وزیر و مسئول مطبوعات این وزارتخانه معرفی کرده به آنان گفته “با هرگونه سیاه نمایی در دوران تبلیغات انتخاباتی برخورد خواهد شد”.

مدیر مذکور همچنین تاکید کرده که انتخابات ریاست جمهوری را در حقیقت سپاه پاسداران برگزار می‏‌کند و هیچ تخطئی در این زمینه پذیرفته نخواهد شد.
ممانعت از دسترسی شهروندان به رسانه‌های آزاد نیز بخش دیگری از سیاست‌های محدود‌کننده جمهوری اسلامی تلقی می‌شود

تعیین تکلیف برای مطبوعات در این مورد که درباره انتخابات چه چیزهایی را بنویسند و چه چیز را ننویسند تنها محدود به تهدیدات مستقیم نیست.

روز نهم اردیبهشت(۲۹ آوریل) معاون مطبوعاتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی اعلام کرد: «در عرصه رسانه باید مراقب بود تا با انعکاس و برجسته‏‌سازی اخبار منفی و مایوس‏‌کننده اقتصادی، امنیت روانی مردم سلب نشود و زمینه‌های امید و نشاط اجتماعی از آنها گرفته نشود».

روز چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت، سایت خبری بولتن نیوز نزدیک به سپاه پاسداران خبر از دستگیری یکی از افراد حوزه رسانه داد. به نوشته این سایت، فرد مذکور مسئول تهیه بولتن و بررسی رسانه‏‌های مجمع تشخیص مصلحت نظام است.
بولتن نیوز این فرد را مرتبط با شبکه تلویزیونی صدای آمریکا معرفی کرده است.

سایت بازتاب نیز از روز۹ اردیبهشت (۲۹ آوریل) از دسترس کاربران خارج شده است. دسترسی به این سایت بعد از انتشار خبر نواری از صدای احمدی‏‌نژاد بر روی این سایت صورت گرفت.

در این نوار که گفته می‌شود مربوط به انتخابات ۱۳۸۸ بوده، احمدی‏نژاد اصرار می‏‌کند که همان ۱۶ میلیون رای او اعلام شود اما مسئولان دیگر تاکید دارند برای اینکه شائبه تقلب پیش نیاید باید آرای احمدی نژاد ۲۴ میلیون اعلام شود.
سایت بازتاب سپس احتمال داده بود که این نوار همان مدارکی است که احمدی نژاد تهدید به افشای آنها می‏کند.

خسرو و مسعود کردپور دو برادر روزنامه نگاری که از ۱۷ اسفند ماه در بازداشت به سر می‏‌برند بنا به اعلامی که در تنها ملاقاتشان به خانواده خود کرده‏‌اند در اعتراض به بلاتکلیفی و ادامه بازداشتشان دست به اعتصاب غذا زده‌‏اند.
محدودیت بیشتر برای دسترسی به شبکه جهانی اینترنت از دیگر سیاست‌های حکومت ایران در نقض آزادی رسانه‌ها به شمار می‌آید

اهمه این اخبار در حالی می‏‌رسد که بنا به گزارش سالانه سازمان گزارشگران بدون مرز که ژانویه امسال انتشار یافت، ایران در رده بندی آزادی مطبوعات در سال ۲۰۱۲ در میان ۱۹۷ کشور در رده ۱۷۴ قرار گرفته است. در تازه‌ترین گزارش موسسه موسوم به خانه آزادی (Freedom House) که اول ماه مه عرضه شد وضع ایران به لحاظ وخامت اوضاع مطبوعات باز هم نامساعدتر اعلام شده است. در این گزارش ایران در میان ۱۹۷ کشور جهان به قعر جدول رفته و در رده ۱۹۱ جا گرفته است.

دولت یکی از منابع فشار بر روزنامه نگاران

حسان مهرابی روزنامه نگاری که به تازگی از ایران خارج شده، در گفت و گویی که هفته گذشته با دویچه وله داشت دو دولت احمدی نژاد را بدترین دوران روزنامه نگاری ایران خواند.

به نظر وی تفاوت عمده‏ای که این دولت با دولت‏‌های قبلی دارد در این است که در کنار نهادهای انتظامی و امنیتی خود دولت در بسیاری موارد مصدر فشار بر روزنامه نگاران است.

تعیین تکلیف برای اینکه روزنامه نگاران در کنار نبایدها چه چیزهایی را نیز باید بنویسند از موارد دیگری است که وضع روزنامه نگاری در ایران را بدتر از قبل کرده است.

نبود انجمن صنفی روزنامه نگاران

شاید ایران در میان کشورهایی که نزدیکی سیاسی و اجتماعی بیشتری با آن دارند، تنها کشوری باشد که روزنامه نگارانش از داشتن یک نهاد صنفی و سندیکایی محرومند.

در روز جهانی آزادی مطبوعات باید این عامل را نیز در کنار سایر عواملی که ایران را در رده دشمنان آزادی مطبوعات قرار می‌دهد در نظر گرفت.

احسان مهرابی انجمن صنفی روزنامه نگاران را که از سال ۱۳۸۸ به دستور دولت احمدی نژاد تعطیل شده، یکی از حامیان صنفی و اقتصادی روزنامه نگاران می‏‌داند که به خصوص در شرایط بد اقتصادی کنونی می‌توانست به آنها کمک کند: «انجمن صنفی می‏‌توانست حمایتی باشد برای روزنامه نگاران نه تنها در مسائل سیاسی و مربوط به بازداشت آنها بلکه در مواردی صنفی چون صدور کارت خبرنگاری یا صدور کارت خبرنگاری بین المللی یا آموزش تعاونی مسکن که همه اینها با تعطیلی این انجمن متوقف شده است».

اطلاع رسانی ادامه دارد

احسان مهرابی تاکید می‌کند که علیرغم تمامی مشکلات موجود هنوز هستند روزنامه نگارانی که معتقدند در همان فضا باید ماند و کار کرد و به اطلاع رسانی ادامه داد.

وجود نشریاتی که بعد از هر توقیف و دستگیری نویسندگانشان‌‌، دوباره پا می گیرند خود شاهدی است بر این مدعا که سیر اطلاع رسانی را شاید بتوان کند کرد اما متوقف نمی‌توان کرد.

No responses yet

Apr 28 2013

محمد خاتمی: آيا می‌گذارند فردی که محدودش کرده‌اند، ‌رييس‌جمهور شود

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,انتخاباتی,درگیری جناحی,سانسور,سیاسی

رادیوفردا: محمد خاتمی، رييس جمهوری سابق ايران، در تازه ترين اظهار نظر خود در واکنش به دعوت از او برای شرکت در انتخابات رياست جمهوری پرسيده است که وقتی فردی به عنوان يک شهروند عادی از سوی نظام «محدوديت های زيادی» دارد،‌ آيا به او اجازه خواهند داد تا رييس جمهور شود.

به گزارش روز شنبه هفتم اردیبشهت وبسایت «بنياد باران» وابسته به محمد خاتمی،‌ وی در ديدار با در جمعی معلمان و فرهنگيان گفته است:« آيا فردی که به عنوان يک شهروند عادی هم محدوديت زيادی برای صحبت کردن و اظهار نظر و سفر کردن دارد و در معرض انواع تهمت ها است، به سادگی اجازه می دهند اوضاع به دست او سپرده شود؟»

به نظر می رسد اين برای نخستين بار است که محمد خاتمی به «محدوديت» ها برای سفر خود اشاره می کند. پيشتر گزارش هايی در خصوص جلوگيری از خروج وی از کشور مطرح شده بود.

محمد خاتمی در ادامه پرسيده است: «وقتی می گويند و تهديد می کنند که کسانی بايد توبه کنند مرادشان چيست؟ توبه از اصلاح طلبی؟ يا از حقی که هست و از آن دفاع می کنيم؟ چه جرمی رخ داده است که بايد از آن توبه کرد؟»

پس از اعتراضات به نتيجه انتخابات رياست جمهوری در سال ۱۳۸۸، شمار زيادی از مقام های جمهوری اسلامی از ميرحسين موسوی و مهدی کروبی، دو نامزد معترض به نتيجه انتخابات رياست جمهوری، خواسته اند تا «توبه» کنند. مهدی کروبی، ميرحسين موسوی و زهرا رهنورد از بهمن سال ۱۳۸۹ در حبس خانگی به سر می برند.

رييس جمهور سابق ايران در ادامه از احتمال «مهندسی انتخابات» ابراز نگرانی کرده و گفته است:«اگر نگذارند فرد مورد نظر شما بيايد چه پيش خواهد آمد؟ حاصل کار چه خواهد بود؟ کسانی که اميد بسته اند دوباره مأيوس نمی شوند؟ کينه ها بيشتر نمی شود؟ و آيا در اين صورت اوضاع بدتر نمی شود و درها مسدودتر نمی گردد؟»

محمد خاتمی همچنین از رويکرد حکومت در قبال اصلاح طلبان انتقاد کرده و گفته است:«بيان اشتباه و جبران آن فضای باز و گفت و گو می خواهد. اگر اين فضا باز شود مسلماً اولين کس من و شما خواهيم بود که اشتباهات را می گوييم و آسيب شناسی می کنيم. اما يک طرفه اين طرف متهم می شود هرکاری کرده خيانت و جاسوسی و براندازی بوده و حتی حق دفاع هم ندارد. دادگاه ها را ديديم چطور است.»

محمد خاتمی با اشاره به اين که هدف اصلاح طلبان « نجات ايران، بهبود اوضاع و تغيير فضا»‌ است، اضافه کرده است: «برای انتخابات شرط گذاشته نمی شود، ولی آيا نبايد انتظار داشت که نتيجه انتخابات تأمين آزادی ها، باز شدن فضا، تغيير فضای امنيتی به سياسی و … باشد؟ اما نتيجه انتخابات بايد اين باشد و تغيير فضای امنيتی را به دنبال داشته باشد. ولی اگر کاری کنيم که محصوران و زندانيان آزاد نشوند، بلکه به تعداد زندانی ها اضافه شود و فضای امنيتی بيشتر شود به هدفمان نرسيده ايم.»

به گفته مقامات قضايی و انتظامی ايران در جريان اعتراضات به انتخابات سال ۱۳۸۸ هزاران نفر بازداشت شدند. در اين اعتراضات دهها نفر نيز کشته شدند.

محمد خاتمی در ادامه گفته است:«هويت ما درگيری و براندازی نيست. هويت ما اصلاح امور است. نظام هم بايد بپذيرد که اصلاح پذير باشد تا شکاف بين ملت و دولت پر شود.»

انتخابات رياست جمهوری آينده ايران ۲۴ خرداد سال جاری برگزار خواهد شد و تاکنون اصلاح طلبان نامزد نهایی خود برای این انتخابات معرفی نکرده اند.

طی ماههای اخير شمار زيادی از اصلاح طلبان از محمد خاتمی خواسته اند تا برای انتخابات رياست جمهوری نامزد شود . اين در حالی است که اصولگرايان مخالف حضور محمد خاتمی در اين انتخابات هستند.

حيدر مصلحی، وزير اطلاعات ايران،‌۱۷ اسفندماه سال گذشته در اشاره غيرمستقيم به در خواست های اصلاح طلبان از محمد خاتمی برای نامزدشدن او در انتخابات آينده، اين پيشنهاد را «پررويی» خواند و آن را به کشورهای غربی مرتبط کرد.

حيدر مصلحی در يک سخنرانی بدون ذکر مستقيم نام محمد خاتمی به پيشنهادهای مطرح‌شده برای نامزدی او در انتخابات رياست جمهوری آينده اشاره کرد و گفت «همه ضد انقلاب در داخل و خارج ايران» در پی نامزدی او هستند.

No responses yet

Apr 27 2013

شبکه ملی اطلاعات: ‘کلید قطع اینترنت’ در دست دولت ایران

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,سانسور,سیاسی,کامپیوتر و اینترنت

بی‌بی‌سی: دولت ایران می‌گوید ایمنی در برابر حمله‌های سایبری، کاهش هزینه‌های ارزی و رونق کسب و کار اینترنتی جزو مزایای پروژه “شبکه ملی اطلاعات” معروف به “اینترنت ملی” است.

بررسی‌های بی‌بی‌سی نشان می‌دهد این شبکه به گونه‌ای طراحی شده که مستقل از شبکه جهانی اینترنت است و می‌تواند خدماتی مشابه اینترنت برای سایت‌های داخلی و شبکه‌های شرکت‌ها و سازمان‌ها فراهم کند.

همین عامل باعث شده ناظران هشدار بدهند که دولت ممکن است در مواقع حساس، مانند روزهای ناآرامی پس از انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۸۸، تصمیم بگیرد اینترنت را قطع کند؛ بدون آن‌که نگران صدمه خوردن کار بانک‌ها، ارگان‌های دولتی و شرکت‌های خصوصی باشد.

در این صورت، کاربران تنها به سایت‌هایی دسترسی خواهند داشت که به شبکه داخلی متصل باشند و دیگر ابزارهای عبور از فیلترینگ هم نمی‌توانند امکان دسترسی به محتوا و سرویس‌های بین‌المللی را فراهم کنند.
شبکه نامرئی
اینترانت چیست؟

اینترانت، شبکه‌ای است داخلی که دانشگاه‌ها، شرکت‌ها و سازمان‌ها ایجاد می‌کنند تا سرویس‌های مشخصی را در اختیار کاربرانشان بگذارند. برای نمونه خبرنامه داخلی یک سازمان یا سیستم انتخاب واحد یک دانشگاه می‌تواند به صورت یک سایت روی اینترانت آن سازمان و دانشگاه قرار گرفته باشد؛ سایتی که خارج از آن سازمان یا دانشگاه قابل دسترسی نیست.

شبکه ملی اطلاعات ایران به دلیل استفاده از آدرس‌های آی‌پی مختص شبکه‌های داخلی، عملاً نه بخشی از اینترنت، بلکه یک اینترانت است.

کالین اندرسون پژوهشگری آمریکایی است که پس از تحقیقاتش روی این شبکه، نقشه‌ای از آن تهیه کرده است. او نتایج پژوهش‌هایش را در گزارشی با عنوان “اینترنت پنهان ایران” منتشر کرده است.

آقای اندرسون می‌گوید طراحی اینترنت ملی ایران “خلاف استانداردها و روش‌های معمول” است و همین باعث می‌شود که دستگاه‌هایی که به این شبکه متصلند، از خارج از کشور قابل دسترسی نباشند. چیزی که این شبکه را از خارج کشور غیر قابل دسترسی و نامرئی می‌کند.

اینترانت، شبکه‌ای است داخلی که دانشگاه‌ها، شرکت‌ها و سازمان‌ها ایجاد می‌کنند تا سرویس‌های مشخصی را در اختیار کاربرانشان بگذارند. برای نمونه خبرنامه داخلی یک سازمان یا سیستم انتخاب واحد یک دانشگاه می‌تواند به صورت یک سایت روی اینترانت آن سازمان و دانشگاه قرار گرفته باشد؛ سایتی که خارج از آن سازمان یا دانشگاه قابل دسترسی نیست.

به گفته آقای اندرسون “مثلاً سال ۲۰۱۰ دولت ایران سایت مرکز ملی آمار را روی این شبکه خصوصی قرار داد که باعث می‌شد فقط ایرانی‌ها بتوانند وارد آن شوند و کسانی که خارج از کشور بودند یا از فیلترشکن استفاده می‌کردند، به آن دسترسی نداشتند.”
وعده ‘توخالی’ امنیت

گفته می‌شود بعضی ویروس‌هایی که شبکه‌های ایران را آلوده کردند، نه از طریق اینترنت، که با حافظه‌های فلش و لپ‌تاپ‌ها وارد سیستم‌ها شدند

ایران در سال‌های اخیر هدف حمله‌های سایبری متعددی مانند ویروس‌های استاکس‌نت، دوکو و فلیم قرار گرفته که برای جاسوسی و خرابکاری در تأسیسات هسته‌ای و زیربنایی ایران طراحی شده‌اند.

همین است که دولت می‌گوید با ایجاد شبکه‌ای مستقل از اینترنت، امنیت ملی کشور بالا می‌رود.

اما کالین اندرسون می‌گوید: “این‌که جدا کردن شبکه خانگی و مردم عادی از اینترنت، امنیت ملی ایران را بالا می‌برد، وعده‌ای توخالی است.”

او با اشاره به این‌که توانسته برای تحقیقاتش با کامپیوترهای روی این شبکه ارتباط برقرار کند، می‌گوید همین نشان می‌دهد هر کس دیگری در خارج از ایران هم می‌تواند به این شبکه متصل شود و “فقط پنج دقیقه کار را اضافه می‌کند.”

به گفته این پژوهشگر آمریکایی، تأسیسات زیربنایی از جمله نیروگاه‌های ایران به شبکه‌ای کاملاً مستقل و نامرتبط با اینترنت ملی متصل هستند.

عزیز آشفته، یکی از بنیان‌گذاران سایت بالاترین هم به این نکته اشاره می‌کند که بعضی ویروس‌هایی که شبکه‌های ایران را آلوده کردند، نه از طریق اینترنت، که با حافظه‌های فلش و لپ‌تاپ‌ها وارد سیستم‌ها شدند.
نمونه ‘درخشان’ کره شمالی

شاید تنها کشوری که شبکه اینترانت داخلی سراسری داشته باشد کره شمالی است

شاید تنها مشابه اینترانت کشوری ایران را بتوان در کره شمالی پیدا کرد؛ در همان کشوری که سرتیپ محمدحسن نامی، وزیر جدید ارتباطات ایران در آن دکترا گرفته است.

شبکه‌ای به نام “کوانگ‌میونگ” یا “درخشان” که حدود ۱۰ سال پیش راه افتاده و به کاربرانش در نهادهای دولتی، دانشگاه‌ها و بعضاً خانه خودشان، امکان دسترسی به تعدادی سایت، سرویس‌های ایمیل و موتور جستجوی شبکه را می‌دهد.

ولی تحلیلگری که به کشورها درباره زیرساخت‌های شبکه اینترنت مشاوره می‌دهد، معتقد است ایران و کره شمالی قابل مقایسه نیستند و نمی‌توان یک شبکه داخلی را برای ایرانیان جایگزین اینترنت کرد.

جان راکوفسکی از مؤسسه تحقیقاتی فارستر می‌گوید: “مردم کره هیچ وقت طعم دسترسی به اینترنت رو نچشیده بودند.”

آقای راکوفسکی با اشاره به سابقه مردم ایران در کار با وبلاگ‌ها و شبکه‌های اجتماعی نظیر توئیتر، می‌گوید: “قطع دسترسی به اینترنت برای ایرانی‌ها مثل قطع آب و غذاست.”
‘کلید قطع اینترنت’

بحث “اینترنت ملی” در ایران از اواسط دهه ۸۰ خورشیدی، پس از روی کار آمدن محمود احمدی‌نژاد آغاز شد. سال ۱۳۸۷ وزارت ارتباطات طرحی را درباره این پروژه به نام کلیک “شبکه ملی اینترنت” تهیه کرد و کار روی این شبکه آغاز شد.

هر چند دولت بعداً تصمیم گرفت نام طرح را از اینترنت ملی به شبکه ملی اطلاعات تغییر بدهد، اما بسیاری آن را به نام قدیمش می‌شناسند.

ناآرامی‌های پس از دهمین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری قابلیت‌‌های اینترنت را نشان داد

عزیز آشفته، یکی از بنیان‌گذاران سایت بالاترین می‌گوید ایجاد شبکه ملی اطلاعات به ترتیبی که مستقل از شبکه جهانی باشد، بعد از انتخابات سال ۸۸ مطرح شد.

او می‌گوید مقام‌های ایران: “بعد از انتخابات به این نتیجه رسیدند که جداسازی ترافیک داخلی از ترافیک خارجی، ‘کلید قطع اینترنت’ را در اختیار حکومت می‌گذارد.”
‘زمینه‌سازان آشوب’

ناآرامی‌های پس از دهمین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری، برای نخستین بار قابلیت‌‌های اینترنت و فضای مجازی برای تأثیرگذاری در ایران را به نمایش گذاشت.

از یک سو معترضان به نتیجه انتخابات، از اینترنت و شبکه‌های اجتماعی به عنوان یکی از ابزارهای اصلی‌شان برای کسب خبر و نیز سازماندهی استفاده کردند.

از سوی دیگر در حالی که محدودیت‌های شدید دولتی، امکان اطلاع‌رسانی را از رسانه‌های مستقل داخلی و خبرنگاران خارجی گرفته بود، شهروند-خبرنگاران از اینترنت برای خبررسانی و انتشار تصاویر تجمع‌ها و برخوردهای خشن نیروهای امنیتی با معترضان استفاده کردند.

همین بود که دادستانی در کیفرخواست متهمان این حوادث، سایت‌هایی مانند توئیتر و فیس‌بوک را به زمینه‌سازی برای ناآرامی‌ها متهم کرد.

محمود عنایت، پژوهشگر اینترنت معتقد است جمهوری اسلامی با آزادی سازمان‌دهی و تجمع میانه خوبی ندارد و شبکه‌های اجتماعی آنلاین “بهترین و مؤثرترین” راه برای سازمان‌دهی هستند.

او با اشاره به فیلتر بودن اکثر سایت‌های معروف وب ۲.۰ مانند فیسبوک، توئیتر و یوتیوب، می‌گوید به خاطر همین قابلیت سازمان‌دهی، دولت ایران “همه این سایت‌هایی را که نمی‌تواند کنترل کند، فیلتر می‌کند.”
بازی موش و گربه

سیستم فیلترینگ دولت ایران مدام پیشرفت می‌کند

بیش از یک دهه از شروع فیلترینگ سایت‌ها و کلیدواژه‌ها در ایران می‌گذرد و چند سالی است که سیستمی یک‌پارچه برای جلوگیری از دسترسی کاربران به آن‌چه حاکمیت آن را “محتوای مجرمانه” می‌داند، ایجاد شده است. سیستمی پیشرفته که روز به روز در بی‌اثر کردن ابزارهای عبور از فیلترینگ قدرتمندتر می‌شود.

اما در همین مدت کاربران ایرانی هم روش‌های پیچیده‌تر و پیشرفته‌تری را برای عبور از فیلترینگ به کار گرفته‌اند که عملاً جلوی تأثیرگذاری کامل سامانه فیلترینگ را گرفته است.

محمود عنایت فیلتر شدن سایت بی‌بی‌سی فارسی را “نقطه عطفی” در موضوع فیلترینگ در ایران می‌داند.

به نظر این پژوهشگر اینترنت، فیلترینگ در ابتدا به سایت‌های “غیر اخلاقی” و گروه‌های اپوزیسیون محدود بود، اما بعداً به “ابزاری سیاسی برای حکومت” تبدیل شد؛ ابزاری برای کنترل که به جز مخالفان خارجی، در مقابل منتقدان داخلی از جمله محمد خاتمی رئیس‌جمهوری پیشین، هواداران محمود احمدی‌نژاد و نیز رسانه‌های مستقل هم از آن استفاده می‌شود.
نسل ‘خوره تکنولوژی’

جان راکوفسکی معتقد است که جوانی جمعیت ایران باعث می‌شود فیلترینگ هیچ‌گاه مؤثر نباشد.

“نیمی از جمعیت ایران زیر ۳۵ سال سن دارند. ما به این‌ها ‘نسل هزاره’ می‌گوییم. نسلی که با فناوری بزرگ شده و دورانی را که کامپیوتری وجود نداشت، به خاطر ندارد.”

به نظر این تحلیلگر، “این نسل ‘خوره تکنولوژی’ همیشه راهی برای دسترسی به آن‌چه می‌خواهند، پیدا می‌کنند و این برای ایران مایه نگرانی است.”
کپی چینی

چین هم مانند ایران سیستم فیلترینگ مرکزی پرقدرتی به نام “دیوار آتش بزرگ چین” دارد.

اما در کنار فیلترینگ، برای اکثر سایت‌های محبوب غربی از جمله یاهو، جستجوگر گوگل، شبکه اجتماعی فیس‌بوک و سرویس میکروبلاگینگ توئیتر، نسخه‌ای چینی وجود دارد که بسیار هم در این کشور محبوب است.

محمود عنایت می‌گوید: “برای همه این سایت‌ها، نسخه ایرانی هم وجود دارد؛ ولی کارشان نگرفته است.”

او از نبود راه مطمئن کسب درآمد و نیز نداشتن تجربه راه‌اندازی سایت‌هایی با کاربران میلیونی، به عنوان دلایل بی‌اقبالی به نمونه‌های ایرانی اشاره می‌کند.
پیکان به جای مرسدس‌بنز

حکیم‌جوادی، معاون وزیر ارتباطات با تشبیه جی‌میل به مرسدس بنز به کاربران ایرانی پیشنهاد کرده بود از پیکان استفاده کنند

دولت ایران تلاش‌های زیادی کرده که کاربران را به استفاده از سرویس‌های ایمیل داخلی ترغیب کند؛ چرا که سرویس‌های خارجی را “یکی از ابزارهای خروج اطلاعات از کشور” می‌داند.

محمود عنایت معتقد است دلیل این تلاش ویژه این است که ایمیل، شریان حیاتی اینترنت است و تنها سرویسی است که دولت نمی‌تواند محتوای آن را فیلتر کند.

به نظر این پژوهشگر اینترنت، تنها راه رونق دادن به سرویس‌های ایمیل داخلی “بستن سایت‌های جی‌میل، یاهو میل و … است.”

برای تشویق کاربران به استفاده از سرویس‌دهنده‌های داخلی، وزارت ارتباطات اردیبهشت سال ۹۱ از بانک مرکزی خواست بانک‌ها را موظف کند از مشتریانشان کلیک فقط آدرس‌های ایمیل سرویس‌دهندگان داخلی را قبول کنند.

در کنار این، مهرماه سال ۹۱ جی‌میل، سرویس ایمیل محبوب شرکت گوگل برای چند روزی فیلتر شد.

اگرچه دلیل این اتفاق، پاسخ به انتشار ویدئویی اهانت‌آمیز روی یوتیوب، سایت اشتراک ویدئوی متعلق به شرکت گوگل اعلام شده بود، اما یکی از معاونان وزیر ارتباطات جی‌میل را از نظر کیفیت به خودروهای مرسدس‌بنز تشبیه کرد و گفت: “مگر قرار است همه مرسدس‌بنز سوار شوند؟”

کالین اندرسون، نویسنده “اینترنت پنهان ایران” معتقد است هدف از فیلترینگ جی‌میل، فرستادن پیامی به کاربران ایرانی بوده است.

به گفته او دولت می‌خواسته بگوید: “الان سرویس‌های ایمیل داخلی هستند که قرار است با جی‌میل رقابت کنند. اگه شما بخواهید همچنان از جی‌میل استفاده کنید که دولت به [اطلاعات] آن دسترسی ندارد و نمی‌تواند آن را کنترل کند، ممکن است بعضی وقت‌ها نتوانید از حساب ایمیلتان استفاده کنید.”
کوزه‌گر و کوزه شکسته سرعت

کاربران ایرانی گاه و بیگاه از کند بودن سرعت اینترنت گلایه می‌کنند و معمولاً جوابی بهتر از “برخورد لنگر کشتی به کابل” نمی‌شنوند.

یکی از جدیدترین شاکیان، محمد سلیمانی، وزیر پیشین ارتباطات است که همین چند روز پیش به خبرنگاران گفت نتوانسته وارد حساب جی‌میلش بشود و از مسئولان فعلی وزارت ارتباطات خواست از زیر بار مسئولیت در نروند.

آقای سلیمانی که حالا نماینده مجلس است، سال ۱۳۸۵ دستور داد ارائه اینترنت با سرعتی بیشتر از ۱۲۸ کیلوبیت بر ثانیه به کاربران عادی ممنوع شود، چرا که به گفته او “نیازی بیشتر از این ندارند.”

پس از هفت سال، هنوز آن مصوبه پابرجاست و سرعت برای دسترسی به اینترنت روی موبایل هم به همین رقم محدود است.

محمود عنایت می‌گوید این محدودیت سرعت باعث شده تجربه کاربران ایرانی از اینترنت با کاربران در کشورهای دیگر متفاوت باشد؛ چرا که سرعت پایین باعث می‌شود استفاده اکثر ایرانیان به “عکس و متن” محدود باشد و تماشای همزمان ویدئو روی اینترنت را غیرممکن می‌کند.

او می‌گوید: “کنترل سرعت برای کنترل تجربه است. زیرا دولت نمی‌خواهد تجربه مردم از اینترنت، تجربه‌ای غنی و متفاوت باشد.”
‘آپارتاید دیجیتال’

مقام‌های ایرانی از مهر ماه هشتاد و پنج محدودیت‌هایی بر سرعت اینترنت کاربران خانگی اعمال کرده‌اند

اما محدودیت‌های سرعت اینترنت در مورد شبکه ملی اطلاعات اعمال نخواهد شد و سرعت دسترسی کاربران به این شبکه “تا هشت مگابیت بر ثانیه” یعنی ۶۴ برابر سقف سرعت اینترنت خواهد بود.

سازمان گزارشگران بدون مرز این تفاوت سرعت را نوعی “آپارتاید دیجیتال” می‌داند.

رضا معینی مسئول بخش ایران این سازمان می‌پرسد: “کاربران قرار است از این سرعت بالا چه استفاده‌ای بکنند؟ آیا قرار است با آن فقط سایت آیت‌الله خامنه‌ای و مسجد جمکران را ببینند!؟”

در کنار این، به گفته نویسنده “اینترنت پنهان ایران” دولت عمداً سرعت دسترسی به سایت‌های خارجی را هم پایین آورده و در دریافت و ارسال اطلاعات تأخیر ایجاد می‌کند.

کالین اندرسون می‌گوید ایران از اینترنت ملی به عنوان راهی برای تشویق کاربران به استفاده از سرویس‌های داخلی استفاده می‌کند.

“اتفاقی که می‌افتد این است که شما می‌توانید از سایت یوتیوب استفاده کنید که حتی با استفاده از فیلترشکن هم عمداً کند شده است. می‌توانید هم از [مشابه داخلی آن] استفاده کنید که سریع است و پر از ویدئوهای ناقض حق مؤلف.”

او می‌گوید به این شیوه، دولت کاربران را تشویق می‌کند که از سرویس‌های داخلی استفاده کنند که کنترل محتوایشان در دست دولت است.
کاهش ارزبری

بخش مهمی از پروژه اینترنت ملی، انتقال سایت‌های ایرانی از روی سرورهای خارج از کشور به داخل است.

اما بسیاری از تجهیزات مورد نیاز برای ساخت مراکز داده (دیتاسنتر) و نیز توسعه ظرفیت شبکه نظیر سوئیچ‌ها و روترها، ساخت شرکت‌های خارجی است.

در طرحی که دولت در سال ۸۷ تهیه کرده بود، از شرکت‌هایی آمریکایی نظیر سیسکو، جونیپر و تل‌لبز به عنوان تأمین‌کنندگان احتمالی قطعات نام برده شده بود. شرکت‌هایی که محصولاتشان مشمول تحریم است.

استیو استکلو خبرنگار اقتصادی ارشد خبرگزاری رویترز که روی تلاش‌های ایران برای دور زدن تحریم‌ها تحقیق می‌کند، می‌گوید ایران علاوه بر واسطه‌هایی در امارات متحده عربی، از چند شرکت بزرگ چینی هم برای واردات تجهیزات آمریکایی مورد نیازش استفاده کرده است.

شرکت ZTE که دومین شرکت چینی بزرگ سازنده تجهیزات مخابراتی است، چند روز پیش اعلام کرد فروش تجهیزات به ایران را متوقف کرده است.

آقای استکلو می‌گوید این شرکت قبلاً “محصولات بعضی از بزرگ‌ترین شرکت‌های آمریکایی مثل سیسکو، آی‌بی‌ام، اچ‌پی، مایکروسافت و … را برای ایران تأمین کرده است.”

او می‌گوید با خروج شرکت‌های اروپایی مانند نوکیا زیمنس و اریکسون از بازار ایران، شرکت‌های چینی از جمله هواوی و زد.تی.ای. جایشان را پر کرده‌اند و قراردادهایی با ایران بسته‌اند که ارزششان روی هم “به صدها میلیون دلار می‌رسد.”

اما تجارت با ایران برای زد.تی.ای. دردسرساز شده و وزارت بازرگانی و دادستانی آمریکا مشغول تحقیق درباره اتهام کمک این شرکت به نقض تحریم‌های آمریکا و تلاش برای از بین بردن مدارک آن هستند.

اگر شرکت‌های چینی هم تصمیم به کاهش یا قطع رابطه تجاری‌شان با ایران بگیرند، کار ایران برای توسعه ظرفیت شبکه اینترنت و نیز تکمیل پروژه اینترنت ملی سخت‌تر می‌شود.
قطع کردن یا قطع نکردن، مسأله این است

مقام‌های ایران بارها گفته‌اند که هدف از اجرای پروژه اینترنت ملی، قطع اینترنت نیست.

با قطع اینترنت هم سایت‌های داخلی از طریق ‘شبکه ملی اطلاعات’ همچنان در دسترس خواهند بود

اما محمود عنایت معتقد است اینترنت ملی این امکان را به دولت می‌دهد که “اگر فضا به سمت آشوب و ریسک سیاسی برود، خیلی راحت ‘کلید اینترنت جهانی’ را خاموش کند و به مردم بگوید می‌توانید از همین سایت‌های داخلی استفاده کنید.”

عزیز آشفته هم می‌گوید این پروژه “شبکه قوی‌تری برای کنترل افراد در اختیار حکومت می‌گذارد.”

اما رضا معینی بدبین‌تر است و می‌گوید: “به سمتی می‌رویم که مثل کوبا و کره شمالی، ایمیل هم بازار سیاه داشته باشد.”

No responses yet

Apr 26 2013

میترا پورشجری: دارند پدرم را ذره ذره زجرکُش می‌کنند

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,سانسور,سیاسی

خبرگزاری هرانا: گزارشی از وضعیت وخیم پدرم محمدرضا پورشجری (سیامک مهر) در سیاه چال “ندامتگاه مرکزی کرج”

محمدرضا پورشجری نویسندهٔ وبلاگ گزارش به خاک ایران با نام مستعار سیامک مهر، بیش از دو سال و نیم است بدون حتا یک روز مرخصی، به جرم بیان اندیشه‌ها و باور‌هایش و تلاش در راه روشنگری، در سخت‌ترین شرایط ممکن در سیاه چال‌های جمهوری اسلامی زندانی است. در حالی که از بیماری شدید قلبی و گرفتگی رگ‌های حیاتی قلب و نیز دیگر بیماری‌ها رنج می‌برد؛ حتا پزشکان بند تأیید و تأکید کرده‌اند که در صورت عدم درمان از راه عمل جراحی قلب باز، هر لحظه احتمال ایست قلبی و مرگ حتمی، پدرم را تهدید می‌کند. محمدرضا پورشجری تحت شرایطی بسیار مخوف، وخیم و غیر انسانی در یکی از بدنام‌ترین زندان‌های ایران در میان زندانیان جرایم دیگر و افراد شرور و خطرناک به سر می‌برد.

دادستان با مرخصی درمانی یا حکم عدم کیفر ایشان موافقت نمی‌کند تا نشان دهد نه تنها هیج ارزشی برای جان انسان‌ها ندارد و در کارش کاملا سیاسی زده و نامستقل عمل می‌کند، بلکه احتمالا خودش هم بویی از انسانیت نبرده است!

تمامی این فشار‌ها حتا در حال افزایش است؛ وقتی اخیرا «مطلع شدم گارد بی‌رحم زندان ندامتگاه مرکزی کرج، در فاصلهٔ زمانی ده روز، سه بار زندانیان بی‌دفاع و بی‌پناه و اموال ناچیزشان را مورد یورش، ضرب و شتم و تخریب قرار دادند و حتا به اندک مایحتاج غذایی آنان نیز رحم نکردند و آن را زیر پا له کردند! حملات مشابه از این دست نیز به برخی دیگر از زندان‌ها از جمله زندان رجایی شهر کرج از سوی ماموران مسلح زندان علیه زندانیان سیاسی بی‌دفاع و بی‌گناه صورت گرفته است؛ این در حالی است که با وجود شرایط جسمی بحرانی پدرم هر نوع استرس و فشار روحی و محیط کثیف داخل زندان، وضعیت او را به مراتب بد‌تر می‌کند.

آخر به چه جرم؟! حتا به فرض ارتکاب جرم هم در کجای دنیای انسانی و حتا حیوانی، چنین ستم وحشیانه‌ای در حق انسان‌های بی‌دفاع انجام می‌شود؟ در حق امثال پدر من که هیچ سلاحی نداشتند جز قلمشان برای بیان اندیشه‌ها و باور‌ها در محیطی که سانسور و بی‌عدالتی، بیداد می‌کند؟! آیا به راستی حق گویی و قلم زنی در این سرزمین تا این اندازه برای حکومت جمهوری اسلامی خطرناک است؟! حکومتی که ادعا می‌کند» سربازان گمنام امام زمانش «برای هر ماموریتی آماده‌اند؟! آیا پدر من سلاح داشته، آدم کشته، اختلاس کرده، به چه جرمی؟ به کدامین قانون نانوشته‌ای این همه زجر در حق پدرم و مانند او انجام می‌شود؟

جمهوری اسلامی حتا قوانین نیم بند خودش را هم نقض می‌کند. از نظر سرکوبگران این حکومت کسانی مانند پدر من صرف نظر از ارتکاب یا اثبات جرم ناکرده یشان، مجرم و محکوم هستند، مگر ابن که خلافش ثابت شود! و این قانون بیدادگرانه‌ای در هیچ جای دیگر کرهٔ زمین وجود ندارد!

دارند عزیزانمان را در زندان‌های مخوفشان ذره ذره زجرکُش می‌کنند و بی‌خبری از وضعیت آنان را در میان بحث‌های پوشالی سیاسی مانند انتخابات رژیم پوشش می‌دهند، تا صدای افرادی چون پدرم به هیچ جا نرسد.

مسبب اصلی هر اتفاقی که برای پدرم و مانند او بیافتد بدون شک بر عهدهٔ ولی فقیه و رهبر این نظام است که با سکوت و فرمان خود، مجوز این جنایت‌ها را صادر می‌کند.

به عنوان تنها فرزند محمدرضا پورشجری، دادخواهی خودم را از تمام مجامع حقوق بشری و سازمان‌های بین المللی برای نجات جان پدرم و رسیدگی به وضعیت دیگر زندانیان سیاسی-عقیدتی خواستارم؛ هرچه بیشتر دست روی دست گذاشته شود و پروندهٔ پدرم مشمول گذر زمان گردد، بیش از پیش جان او در خطر است.

میترا پورشجری
۵ اردیبهشت ۱۳۹۲
۲۵ اپریل ۲۰۱۳

No responses yet

Apr 17 2013

نامه حسین درخشان از اوین به فرناز قاضی‌زاده مجری بی بی سی

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

بیچاره حسین درخشان! روزهایی بود که به اسرائیل سفر می‌کرد و به خیال خودش می‌خواست پل رابطی باشد بین این دو ملت! امروز ببین به چه فلاکتی گرفتار شده!
فالس نیوز: حسین درخشان ضد انقلاب مقیم کانادا بود که سال 87 پس از بازگشت به ایران، بازداشت و به جرم‌ همکاری با دولت‌های متخاصم، تبلیغ علیه نظام اسلامی، تبلیغ به نفع گروهک‌های ضد انقلاب، توهین به مقدسات و راه اندازی و مدیریت سایت‌های مبتذل و مستهجن به 19 سال زندان محکوم شد.
خبرگزاری فارس: نامه حسین درخشان از اوین به فرناز قاضی‌زاده مجری بی بی سی

به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، حسین درخشان که 5 سال است برای گذراندن دوره محکومیت 19 ساله اش در زندان اوین به سر می برد، در نامه ای خطاب به فرناز قاضی زاده مجری بی بی سی فارسی مطالبی را مطرح کرده است که شرح کامل این نامه از نظرتان می گذرد :

به نام حق

خانم فرناز قاضی زاده‌، دوست و همکار قدیمی،

سلام بر تو و خانواده‌ی گرامی‌ات. کاش بجای زندان اوین، این نامه را از روی نیمکت‌های مورد علاقه‌ام کنار بی.اف.آی (موسسه فیلم بریتانیا) در کرانه‌ی جنوبی رودخانه‌ی تِیمز می‌نوشتم تا تو و خوانندگانِ دیگر فکر نکنید حبس پنج ساله‌ی من تاثیری در محتوای این نوشته دارد. اتفاقا خوب است نگاهی به یکی از آخرین نوشته‌های وبلاگم، پیش از اینکه در آبان 1387 بازداشت شوم، بیندازی که دقیقا همین مضمون را داشت؛ به بهانه‌ی اخراج رفیقمان مهدی جامی از رادیو زمانه و با تیتر: «نان‌خورهای دولت‌های متخاصم، بیدار شوید». 1

یازده آبان هشتاد و هفت نوشته بودم: «دوستان روزنامه‌نگار رفرمیستی که سرشان را توی برف کرده‌اند و فکر می‌کنند رسانه‌ای که تمام پولش را یک دولت بدهد می‌تواند مستقل باشد، بهتر است بیشتر از این خودشان را گول نزنند. همین تلویزیون بی.بی.سی فارسی هم که قرار است راه بیفتد و آب از لب و لوچه‌ی خیلی از شماها راه انداخته است هم تمام خرجش از دولتی می‌آید که می‌خواهد با تحریم اقتصادی خانواده‌ و مردم و کشور شما را نابود کند. شرف و آبروی خودتان را نفروشید و وقتی کار یادگرفتید به ایران برگردید. فضای رسانه‌ای در ایران هرگز از این بازتر نبوده است و برای همه‌ی شما کار و موقعیت در ایران هست. هرچند کمی سخت‌تر از بی.بی.سی، ولی در عوض عذاب وجدان نخواهید داشت. وقتی در ناباوری محض، صدا و تصویر عبدالمالک ریگی یا رهبران پژاک یا امثال آن را از بی.بی.سی فارسی دیدید، می‌فهمید چه می‌گویم. شما فعلا مست و سرخوش از معاشرت با موبورها و چشم‌آبی‌ها، یادتان رفته است که تاریخِ چیزی به نام استعمار هرگز پایان نیافته است. امیدوارم وقتی این مستی از سرتان می‌پرد،‌ با خودتان روراست باشید.»

حتما یادت هست که پس از سالها همکاری و دوستی در رسانه‌های اصلاح‌طلبان در ایران و رفت و آمد خانوادگی در فرنگ، آخرین بار تو را در آمفی‌تئاتر خلیلی در زیرزمین دانشگاه سواز لندن دیدم. آنجا، وسط آن جمعیت، با سماجت با تو رودرو شدم و پرسیدم که چرا تو و حتی سینا مُطلبی، که این همه رفیق بودیم و برای آزاد شدنش از بازداشت بیست‌روزه‌اش دنیا را به هم ریختم، حالا این‌قدر آشکارا از من فرار می‌کنید و جواب دادی: «ما از تو می‌ترسیم.» منظورت واضح بود. مرا مثل خیلی‌های دیگر مامور جمهوری اسلامی می‌دانستید، چون چهارتا مطلب در نقد اصلاح‌طلبان و در حمایت از امام خمینی و انقلاب اسلامی نوشته بودم. حالا سرنوشت‌هایمان را ببین.

خیلی چیزها در این پنج سال عوض شده است. از همه مهم‌تر این‌که پسر دوست‌داشتنی‌ات، مانی، دارد بزرگ می‌شود و کم‌کم می‌فهمد دنیا چه خبر است. کم‌کم در اثر معاشرت با جوان‌های فراوان مهاجر لندن می‌فهمد که استعمار یعنی چه، سرمایه‌داری چیست، مسلمان یعنی چه، قدرت و هژمونی چیست، و صهیونیزم و اسراییل یعنی چه. دور نیست روزی که او را با چفیه‌ای فلسطینی دور گردن در بازگشت از یکی از راهپیمایی‌های بزرگ ضداسراییلی لندن ببینی و تمام بدنت یخ کند. چون فکر نمی‌کردی پسرت در قلب بریتانیا -و نه ایران- به شکل بسیجی‌ها از آب درآید. آیا این بقول انگلیسی‌ها آیرانیک (Ironic) نیست؟

واقعیتی است که بخش مهمی از ساکنان لندن، بخاطر مهاجران انبوه و محیط آکادمیک نسبتا آزاد و سابقه‌ی طولانی سندیکاهای کارگری و گروه‌های بانفوذ ضدسرمایه‌داری‌اش، تمایلات ظلم‌ستیزانه‌ی قابل توجهی دارند. و لابد شنیده و دیده ای که بخاطر همین ویژگی‌ها، بیشترین جمعیت (به نسبت اروپا) در راهپیمایی‌های گوناگون لندن بر ضد حمله به عراق، ضد حمله به لبنان، ضد سرمایه‌داری، ضد بی‌عدالتی، ضد حمله به غزه -و حتی ضد پوشش جانبدارانه‌ی بی.بی.سی از اسراییل- شرکت می‌کند.

خب، اگر پسرت فردا، پس فردا، غمزده و گرفته از دبیرستان برگردد و معلوم شود دوستانش، بخاطر اینکه تو و سینا برای وزارت خارجه بریتانیا کار می‌کنید، او را اذیت و مسخره کرده‌اند، چه می‌کنی؟ اگر بپرسد «مگر ما ایرانی نیستیم، پس چرا شما برای دولتی که با ایران دشمنی می‌کند کار می‌کنید» چطور اقناعش می‌کنی؟ 2

مطمئنم که خوب این واقعیت‌ها را می‌دانی و به هر دلیل این انتخاب فعلی توست. ولی نکته اینجاست که هنوز بسیاری از جوان‌های روزنامه‌نگارِ خسته از فضای سیاسی و پرتلاطم ایران، هر شب در آرزوی بیرون آمدن از ایستگاه متروی هالبورن، و قدم زدن در پیاده‌روهای کینگزوِی به سمت ساختمان بوش هاوس و کارت زدن در آن درهای چرخان و وارد شدن و کار کردن در آن ساختمان قدیمی می‌خوابند. (فقط امیدوارم در خیالاتشان موقع رد شدن از خیابان‌های لندن با ماشین‌هایی که بر عکسِ ایران از سمت راست می‌آیند، تصادف نکنند. و البته بدانند که مدتی است دیگر در بوش هاوس خبری نیست و همه را تخلیه کرده‌اند و کل بی.بی.سی رفته به برودکاستینگ هاوس در پورتلند پلیِس!)

همین بچه‌ها که این‌قدر در ایران استقلال حرفه‌ای برایشان مهم است و مثلا حاضر نیستند حتی یک روز برای صدا و سیمای جمهوری اسلامی یا روزنامه‌‌های وابسته به حاکمیت کار کنند (مگر اینکه پولش خوب باشد و کسی هم نفهمد!)، حاضرند بیایند برای سرویس جهانی بی.بی.سی که حتی در وب‌سایت دولت بریتانیا، در کنار سرویس مخفی اطلاعاتی (اس.آی.اس) زیر مجموعه‌ی وزارت خارجه تعریف شده است و همه‌ی خرج دویست و چهل، پنجاه میلیون پوندی سالانه‌اش را هم وزارت خارجه (اف.سی.او) می‌دهد(3) ، کار کنند. (در همان پورتال دولت بریتانیا خواهی دید که بخش داخلی بی.بی.سی زیر نظر وزارت فرهنگ تعریف شده است.)4

من شرمنده‌ام که بخشی از رسانه‌های حکومتی، بجای اینکه با ابزار تاریخ و استدلال منطقی درباره‌ی بی.بی.سی و کارکرد استعماری‌اش روشن‌گری کنند، وارد بازی‌های غیراخلاقی و زشت و تهمت‌های اثبات‌نشدنی شده‌اند. من از آنها و از بحث‌هایشان تبری می‌جویم.

اما سوالم این است که اگر خدای نکرده و به فرض محال (چون فعلا نه جراتش را دارند و نه توانش را) یک روز آمریکا و انگلیس و اسراییل بخواهند به بهانه‌های دروغین به ایران حمله کنند و متوجه شوی بی.بی.سی هم، درست مانند دوران پیش از جنگ عراق (و دوران ملی شدن نفت در دهه‌ی 1330)، دارد به این جوسازی‌ها دامن می‌زند و برای حمله‌ی نظامی به وطن‌مان زمینه می‌سازد، چه خواهی کرد؟ می‌مانی و بر اساس سیاست‌هایی که از وزیر خارجه –طبق روش اروپایی بطور نامحسوس- ابلاغ می‌شود، جلوی دوربین با صورتی آهنین از تعداد کشته‌ها و زخمی‌های هم‌وطنانت و تلاش نیروهای «اتحاد» برای کمک به زخمی‌ها و آسیب‌دیدگان حرف می‌زنی؟ شک ندارم که جوابت منفی است. تو و تقریبا تمام بچه‌هایی که من می‌شناسم و الان در بی.بی.سی کار می‌کنید، مثل ابوالقاسم طاهری در زمان ملی شدن نفت، آن‌قدر عزت و شرف و انسانیت و وطن‌دوستی دارید که استعفا دهید یا حداقل اعتصاب کنید.

ولی مگر الان جنگ اقتصادی‌ای که علیه موجودیت ایران راه انداخته‌اند، کمتر از حمله‌ی نظامی است؟ خودت که بارها از زبانشان شنیده‌ای که جنگ نظامی را، بخاطر همبستگی‌ای که در داخل ایران تولید می‌کند، مردود می‌دانند. ولی آیا به نظرت اینکه خانواده‌‌‌ی عزیز در ایران، بخاطر دسترسی نداشتن به ساده‌ترین امکانات پزشکی، در اثر جنگ اقتصادی‌ای که بی‌رحم‌ترین شیک‌پوشان عالم با چهار تا امضا و لبخند علیه مردم ما راه انداخته‌اند، سلامتی‌شان را از دست بدهند قابل توجیه است؟ تو که هر روز سرت توی خبرهاست بهتر می‌دانی که در تاریخ سابقه نداشته است که بانک مرکزی کشوری تحریم شده باشد و عملا تمام راه‌های انتقال پول و ارز را به آن ببندند. مگر ایران چه گناهی کرده است، جز اینکه مثل سال 1330 که سعی کرد حق مردمش را از سرمایه‌های خدادادی زیرزمینی‌اش از بریتانیا بازپس گیرد، حالا هم می‌خواهد همان نفت گران‌قیمت را بجای اینکه برای تولید برق مفت بسوزاند، صرف سرمایه‌گذاری‌های زیربنایی و تولید محصولات شیمیایی پرارزش کند و در عوض برقش را از راه ارزان و پاک اتمی بدست بیاورد؟ اگر برق اتمی اشکال دارد، پس چرا فرانسه 77 درصد و آمریکا 19 درصد و بلژیک 50 درصد و سویس 40 درصد و کانادا 15 درصد و آلمان 18 درصد و انگلیس 16 درصد و ارمنستان 33 درصد و اسلونی 41 درصد و مجارستان 43 درصد و تایوان 20 درصد و سوئد 40 درصد برق خود را از رآکتورهای روزبه‌روز پیشرفته‌تر خود می‌گیرند؟ 5

این وحشیانه‌ترین جنگ غیرنظامی‌‌ای است که در تاریخ بشر علیه کشوری راه افتاده و اگر هر کشوری جز ایران بود، تاحالا شکست خورده بود. مردم ایران واقعا صبور و نجیب و مقاوم‌اند و جمهوری اسلامی هم، با وجود همه‌ی ندانم‌کاری‌هایش، با خلاقیت‌های استثنایی و پوست‌کلفتی خیلی خوب مقاومت کرده و اجازه نداده که مردم شرایط جنگی را خیلی حس کنند.

این جنگ خونریزی ندارد. بی‌صدا تضعیف می‌کُند و آرام می‌کُشد. ولی نباید موجب شود اصل جنگ را فراموش کنیم و فکر کنیم چون چهارتا راهنمای تنظیم خبر و قواعد سردبیری داریم، از منافع دولتی که این جنگ اقتصادی را علیه مردم‌مان راه انداخته است، مستقل‌ایم. خودمان را گول نزنیم که کارمان بر اساس معیارهای حرفه‌ای است. بی.بی.سی بریتانیایی همان‌قدر در راستای منافع دولت گرداننده‌اش عمل می‌کند که پرس تی.وی جمهوری اسلامی. فقط اروپایی‌ها بخاطر سابقه‌ی استعماری‌شان بهتر بلدند روند تامین منافعشان را در پوشش‌های موجه مخفی کنند.

سوال باز هم اینجاست: طرف ظالم بایستیم یا مظلوم. برای مسلمان شیعه‌ای که حداقل یک‌بار در زندگی‌اش جمله‌ی «انی سلمٌ لمن سالمکم و حربٌ لمن حاربکم» را شنیده باشد، همین دو طرف بیشتر نیست. ولی اگر برای کسی هر روز عاشورا و همه‌جا کربلا نیست، می‌تواند انتخاب کند که، اگر توان دفاع از مظلوم را ندارد، حداقل طرف مهاجمِ ظالم نایستد.

و کاش جمهوری اسلامی آن‌قدر درایت داشت که فضای رسانه‌ای سومی برای همین بچه‌های روزنامه‌نگارِ خسته و بریده در بیرون از ایران -چیزی شبیه به تلویزیون «المیادین»- درست کند که اگر کسی به هر دلیلی تاب ایستادن در این طرف را ندارد، مجبور نشود بخاطر یک لقمه‌ نان و یک نفس آسایش، با هزار توجیه و عذاب وجدان، دست با دامن مهاجمان به سرزمین و مردم خود شود.

خانم قاضی زاده‌، تهیه‌کننده و مجری گرامی بی.بی.سی فارسی،

به من که پنج سال از بهترین سالهای جوانی‌ام را تا حالا در مشهورترین زندان جمهوری اسلامی گذرانده‌ام و هنوز هم چهارده سال دیگر از حکم حبسم باقی است، اجازه بده تا به سبک ابوالقاسم طاهری، همکار قدیمی‌ات در بی.بی.سی (که در جریان ملی شدن صنعت نفت در دهه‌ی1330 از ملی‌شدن نفت دفاع کرد و از سیاست‌های بریتانیا تبری جست 6) به تو و دیگر همکارانت بگویم: این مردم، این کشور، و این انقلاب ارزشش را دارد که آدم با وجود همه‌ی سختی‌ها و دلخوری‌ها پای ان بایستد -یا حداقل دست در دست مهاجمان بی‌رحم به آن نگذارد.

حالا شاید اثر این نامه از داخل زندان اوین بیشتر باشد تا از روی آن نیمکت‌های بزرگ چوبی محبوبم در ساوث بنک در کنار بریتیش فیلم اینستیتوت.

با دوستی و آرزوهای خوب،

حسین درخشان

تهران، زندان اوین

26 فروردین 1392

15 آوریل 2013

پی نوشت:

1 http://web.archive.org/web/20081121081835/http://hoderiniran.com/

2 می‌دانم که از سال 2014 وزارت خارجه دیگر به سرویس جهانی و مانیتورینگ پول نمی‌دهد و هزینه‌های آن مثل بخش داخلی بی.بی.سی باید از حق اشتراک مردمی پرداخت شود. ولی این را هم می‌دانم که مدیریت سرویس جهانی و مانیتورینگ کماکان توسط وزارت خارجه و مشارکت تراست بی.بی.سی (هیات مدیریتی کلان بی.بی.سی که به پیشنهاد کابینه توسط ملکه منصوب می‌شوند) اداره خواهد شد. بطوری که ویلیام هیگ، وزیر خارجه‌ی کنونی، در گزارشی به پارلمان تاکید می‌کند: «بی.بی.سی، مانند حالا، همراه با وزیر خارجه، به تعیین اهداف، اولویت‌ها و مقاصد سرویس جهانی بی.بی.سی ادامه خواهد داد و برای ایجاد یا تعطیل کردن هر سرویسی به زبان‌های مختلف باید ک.افقت کتبی وزیر خارجه را اخد کند.» http://www.publications.parliament.uk/pa/cm201012/cmselect/cmfaff/1058/1058.pdf 3

4 https://www.gov.uk/government/news/foreign-office-will-provide-additional-funding-for-the-bbc-world-service

5 https://www.gov.uk/government/organisations

http://www.iaea.org/pris/

6 در مرداد 1330 و اوج درگیری ایران با بریتانیا برای ملی کردن صنعت نفت، ابولفاسم طاهری، از کارمندان واقت بخش فارسی سرویس جهانی در واکنش به رادیو ایران که او و دیگر کارکنان بی.بی.سی را خاین خوانده بودند، نامه‌ای به روزنامه‌ی «باختر امروز » که مهمترین مدافع ملی شدن نفت بود نوشت. در این نامه آورده بود «از طرف دو، سه نفر از همکارانم… به صراحت اعلام می‌کنم که ما از دولت‌مان تبعیت می‌کنیم، هر چه که باشد. مهم نیست که وطنمان چقدر در مقایسه با کشورهای دیگر عقب‌مانده است، ما باز هم عاشق حتی خرابه‌ها و گورستان‌هایش هستیم.»

منبع: http://www.cira-jira.com/Vol%20%2017.1%202%20Shahidi%20April%202001.pdf

انتهای پیام/

No responses yet

Apr 16 2013

مصاحبه روز با دختر محمدرضا پورشجری: وبلاگ نویس را به قزل حصار فرستادند تا بمیرد

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

روز: خانواده محمدرضا پورشجری، وبلاگ نویس زندانی در زندان قزل حصار کرج، در مصاحبه با “روز” اعلام کردند که جان این وبلاگ نویس در خطر است.

میترا پورشجری، دختر محمدرضا پورشجری از حمله قلبی پدرش درزندان و جلوگیری از درمان او هم خبر داده و افزوده قاضی اجرای احکام صراحتا گفته است “او را به زندان قزل حصار بردیم تا آنجا بمیرد”.

نویسنده وبلاگ “گزارش به خاک ایران” ۵۴ سال دارد و از شهریور ۸۹ در زندان به سر می برد. او ابتدا در رجایی شهر زندانی بود اما در حال حاضر در زندان قزلحصار به سر می برد. دخترش میگوید پدرش به خاطر مطالب وبلاگش، متهم به “توهین به رهبری، اقدام علیه امنیت ملی و توهین به مقدسات” و به ۴ سال حبس تعزیری محکوم شده است.

میترا پورشجری درباره آخرین وضعیت پدرش میگوید: “۲۰ فروردین ماه پدرم دچار حمله قلبی می شود و او را به بیمارستان شهید مدنی کرج منتقل میکنند اما به ساعاتی نکشیده او را به زندان بازمیگردانند بدون اینکه درمان و معالجه ای روی او صورت بگیرد. با توجه به حمله قلبی و سکته پدرم در مهرماه که بعد از آن این دومین بار است دچار ناراحتی می شود ما به شدت نگران وضعیت سلامتی اش هستیم. جان او در خطر است و هیچ کسی هم پاسخگو نیست”.

وی در ادامه می گوید: “مهرماه گذشته پدرم دچار سکته قلبی شد. او را به بیمارستان منتقل و آنژیوگرافی کردند. پزشک متخصص قلب در بیمارستان تشخیص داده بود که باید عمل قلب باز انجام شود چون دو رگ مسدود شده بود. از نظر تنفسی هم مشکل شدید داشت. اما اجازه ندادند در بیمارستان بماند و عمل شود او را به قزل حصار بازگرداندند. طی این مدت دو بار باز به پدرم حمله قلبی دست داده و وضعیت خوبی ندارد”.

به گفته او، پزشکان زندان قزل حصار و همچنین پزشک متخصص قلب در بیمارستان تاکید کرده اند که آقای پورشجری نیاز به عمل جراحی قلب باز دارد و تحمل کیفر هم ندارد و باید به دلیل عدم تحمل کیفری آزاد شود تا تحت درمان قرار بگیرد: “رئیس زندان هم بر این مساله صحه گذاشته و تایید کرده بود اما متاسفانه دادستان کل کرج توجهی نکرد. او تاکنون نه با درمان، نه با مرخصی استعلاجی جهت درمان و نه با عدم تحمل کیفری موافقت نکرده است”.

او می افزاید: “از داخل زندان ابتدا گفتند که هزینه این عمل بالاست و زندان نمی تواند کاری بکند. ما درخواست مرخصی استعلاجی کردیم که اجازه دهند بیاید خود ما درمان کنیم و هر چه سریع تر تحت عمل جراحی قرار بگیرد. اما موافقت نشد. گفتیم خودتان او را از زندان ببرید بیمارستان و هزینه هر چه باشد خود ما می پردازیم باز هم قبول نکردند.”

سئوال میکنم چرا پدرتان در زندان قزل حصار نگهداری می شود؟ میگوید: “پدرم ابتدا در زندان رجایی شهر و در بند زندانیان سیاسی بود.بعد او را به قزل حصار تبعید کردند. قبل از حمله قلبی ، پدرم مشکل پروستات و سنگ کلیه داشت اما او را به بهانه اینکه میخواهند به بیمارستان رسول اکرم تهران منتقل کنند بدون اطلاع خودش وما به زندان قزل حصار بردند. من به دادستان ، قاضی ناظر و قاضی اجرای احکام مراجعه و نسبت به این امر اعتراض کردم. دادستان کرج و قاضی ناظر که هیچ جوابی ندادند اما قاضی اجرای احکام گفت پدرت انسان نیست. آدم نیست و کلی توهین کرد. گفتم پدر من با این وضعیت جسمی در قزل حصار دوام نمی آورد. گفت ما او را به قزل حصار بردیم که بمیرد. یعنی رسما و مستقیما همین جواب را به من داد. بعد از آن هم پیگیری هایمان هیچ پاسخی نگرفت. هیچ وقت هم که اجازه گرفتن وکیل ندادند و پدرم وکیلی هم ندارد”.

خانم پورشجری می افزاید: “از زمانی که پدرم بازداشت شد تاکنون هیچ وقت اجازه ملاقات حضوری ندادند. دو هفته یکبار ملاقات کابینی داریم”.

او سپس می گوید: “الان هم بیش از هرچیز وضعیت سلامتی پدرم برای ما مهم است. او باید به بیمارستان منتقل و تحت عمل جراحی قرار بگیرد. وضعیت زندان قزلحصار هم برای او واقعا خطرناک است. این گرانی ها و وضعیت اقتصادی ایران بر وضعیت داخل زندان و زندانیان هم خیلی تاثیر گذاشته به طوریکه ۵ – ۶ ماه گذشته وسایل بهداشتی برای شستشو نمی توانند تهیه کنند. زندان به شدت کثیف است. برای تخت باید پول بپردازند وگرنه تختی به آنها برای خواب داده نمی شود. همیشه هم دعوا و سر و صدای دعوا و استرس ناشی از آن است. تا جایی که پدرم در یکی از نامه هایش وضعیت زندان قزلحصار را به یک باغ وحش تشبیه کرده بود.”

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .