اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for August, 2013

Aug 02 2013

معاون ستاد کل نیروهای مسلح اعلام کرد: دست بشار اسد در دست ولایت فقیه است

نوشته: خُسن آقا در بخش: خاورمیانه,سیاسی

دیگربان: جعفر اسدی٬ معاون ستاد کل نیروهای مسلح اعلام کرد دست بشار اسد در وقایع سه سال گذشته سوریه در دست ولایت فقیه {علی خامنه‌ای} بوده است.

به گزارش سایت «دفاع پرس» آقای اسدی این مطلب را شامگاه پنجشنبه (۱۰ امرداد) طی سخنانی در جمع گروهی مردم شهرک «مسعودیه» تهران بیان کرده است.

وی گفته که «نزدیک به سه سال است که تمام استکبار جهانی دست به دست هم داده‌اند تا یک جوان به نام بشار اسد را در سوریه حذف کنند.»

این فرمانده سپاه علت «ناتوانی» غرب در برکناری اسد در سوریه را هماهنگی وی با علی خامنه‌ای و «ولایت فقیه» عنوان کرده است.

اسدی در عین حال ادعا کرده که «فقدان ولایت فقیه سبب شکست ملت مصر شده است.»

از زمان آغاز جنگ داخلی در سوریه بیش از ۱۰۰ هزار نفر جان خود را از دست داده‌اند.

از سپاه پاسداران٬ حزب‌الله و گروه مسلح «صدر» به عنوان سه نیروی حامی بشار اسد در سوریه نام برده می‌شود که مقابل مخالفان وی در حال جنگ هستند.

No responses yet

Aug 02 2013

پیام فرمانده گردان‌ عاشورای قم به مهاجمان ۲۲ بهمن: خدا قوت برادر، امروز ترکاندید٬ اجرکم عند‌الله

نوشته: خُسن آقا در بخش: بدون دسته بندی,درگیری جناحی,سیاسی

دیگربان: فرمانده گردان‌های عاشورای قم پس از حمله گروهی از اعضای این گردان به سخنرانی علی لاریجانی٬ پیامکی با این عنوان «خدا قوت برادر، امروز ترکاندید٬ اجرکم عند‌الله» برای آن‌ها ارسال کرده است.

این مطلب در گزارش محرمانه کمیته تحقیق مجلس از «غائله ۲۲ بهمن قم» که بخش‌هایی از آن در هفته‌نامه «۹ دی» منتشر شده٬ آمده است.

حمید رسایی نماینده مخالف قرائت این گزارش در مجلس که همانند سایر نمایندگان خلاصه‌ای از گزارش را در اختیار داشته٬ بخش‌هایی از آن را در نشریه تحت مدیریتش منتشر کرده است.

در پی انتشار بخش‌هایی از این گزارش٬ کمیته تحقیق مجلس نیز اعلام کرده از مدیر مسئول آن به خاطر افشای اسناد محرمانه شکایت خواهد کرد.

در این اسناد از سپاه٬ بسیج٬ استانداری قم و حامیان مصباح یزدی به عنوان آمران و عاملان حمله به سخنرانی علی لاریجانی٬ رئیس مجلس نام برده شده است.

اطلاعات سپاه قم از دیگر سازمان‌هایی است که کمیته تحقیق مجلس به نقش آن در سازماندهی این حمله پی برده است.

این گزارش یکی از معدود گزارش‌هایی است که نقش سپاه و بسیج در سازماندهی و حمایت از نیرو‌های لباس شخصی را فاش می‌کند.

این گزارش قرار بود هفته جاری در صحن علنی مجلس قرائت شود که علت اصلی قرائت نشدن آن همچنان مبهم مانده است.

در این گزارش به چند پیامک ارسالی فرماندهان بسیج به مهاجمان به سخنرانی لاریجانی اشاره شده که نشان از دست داشتن آن‌ها در این حمله دارد.

این در حالی است که حمید رسایی در یادداشت انتقادی خود ادعا کرده که این پیامک‌ها در ارتباط با راهپیمایی روز ۲۲ بهمن بوده و ارتباطی با حمله به سخنرانی لاریجانی ندارد.
.

No responses yet

Aug 02 2013

اطلاع‌رسانی قطره‌چکانی در مورد شریک مهدی هاشمی

نوشته: خُسن آقا در بخش: دزدی‌های رژیم,سیاسی

خودنویس: با وجود طرح نام «عباس یزدی» از سوی وزیر امور خارجه انگلیس، بی‌بی‌سی فارسی از اطلاع‌رسانی بیشتر در باره شریک مهدی هاشمی خودداری کرد.

بخش تحلیل خودنویس: دیروز بعد از تماس تلفنی میان وزرای خارجه جمهوری اسلامی و انگلیس، شبکه دولتی بی‌بی‌سی فارسی بخش‌هایی از بیانیه [2] وزارت خارجه بریتانیا را منتشر کرد.

در بخش پایانی اعلام آنچه میان وزرای انگلیسی و ایرانی گذشته، اشاره‌ای هم شهروند ایرانی-بریتانیایی‌ای شده که اخیرا ناپدید شده است: «وزیر خارجه بریتانیا همچنین گفته این کشور نگران سرنوشت “عباس یزدی”، یک ایرانی-بریتانیایی است که ماه گذشته میلادی در دوبی مفقود شد.»

حتی «اکسپرس» نیز توضیحی کامل‌تر از بی‌سی‌سی فارسی منتشر کرده است:

[3]

این در حالی است که از زمان انتشار خبر ناپدید شدن عباس [یزدان‌پناه] یزدی، رسانه‌های متفاوتی به این مساله حساسیت نشان داده‌اند، اما بی‌بی‌سی فارسی پس از بیانیه وزارت خارجه اسم او را بدون اشاره به جزئیاتی برای فهم بهتر مخاطبان خود عرضه کرد.

چندی پیش نیز، بی‌بی‌سی فارسی در خبری [4] مرتبط با جریمه بزرگ شرکت توتال فرانسه، اشاره‌ای به ریشه‌های ماجرا نکرد و اسمی از متهم بزرگ دریافت رشوه از شرکت توتال نبرد.

همچنین، رسانه‌های انگلستان از جمله روزنامه گاردین [5] به نقش آقای یزدان‌پناه یزدی در قرارداد «کرسنت» اشاره کرده‌اند و بی‌بی‌سی فارسی باز در این مورد سکوت کرده است.

باز هم سکوتی مرتبط با …

اگر در ماجرای «کرسنت» احتمال بروز سو‌استفاده‌هایی مرتبط با تیم مهدی هاشمی بهرمانی بوده باشد، امکان دارد که بخش‌هایی از دستگاه قضایی برای تکمیل پرونده فرزند هاشمی رفسنجانی و اقدام به ربودن نزدیک‌ترین فرد به او از دوران دبیرستان تا کنون کرده باشند. یک فعال سیاسی به خودنویس گفت که یکی از مقام‌های قضایی به او گفته بود که شریک مهدی هاشمی، خارج از کشور دستگیر و به زندانی در تهران منتقل شده است.

با توجه به اینکه جمهوری اسلامی، شهروندی مضاعف را نمی‌پذیرد و شهروندی بریتانیایی «عباس یزدی» از نظر مقام‌های نظام، مانع پیگرد قانونی او نمی‌شود، اما اگر این شهروند بریتانیا و ساکن امارات عربی متحده در کشوری ربوده شده و به ایران منتقل شده باشد، آدم‌ربایان مرتکب جرایم متعددی شده‌اند.

با این حال، برخی مدعی هستند که آقای عباس یزدانپناه دستگیر نشده [6] و در منطقه‌ای در سوییس به دور از انظار زندگی می‌کند. خودنویس هنوز شاهدی بر این ادعا نیافته است.

با توجه به گفته‌های نزدیکان آقای یزدان‌پناه یزدی مبنی بر تماس افرادی با ایشان و ابراز نگرانی از اینکه اتفاقی برای او بیافتد، نمی‌توان از نقش کسانی که با ایشان در تماس بوده و در روز ناپدید شدن با او قرار ملاقات گذاشته بودند، به راحتی گذشت.

از سوی دیگر، گفته می‌شود که شوهر خواهر آقای یزدی، از مدیران ارشد وزارت نفت بوده است، اما تلاش خودنویس برای تماس با ایشان و راستی‌آزمایی چند موضوع مرتبط با ایشان و آقای یزدی، تا این لحظه به نتیجه نرسیده‌ است.

اینکه بی‌بی‌سی فارسی در مواردی انگیزه لازم را برای بررسی مواردی ویژه نداشته، می‌تواند به سیاست‌های سردبیری آن مرتبط باشد، اما پرهیزاز کار بیشتر روی پرونده‌ای که ممکن است حساسیت در باره خانواده هاشمی رفسنجانی را بالاتر ببرد می‌تواند محل سوال باشد. به ویژه اینکه بی‌بی‌سی فارسی، موارد مختلف مرتبط با مهدی هاشمی به جز بازگشت ایشان به تهران را با تاخیر مخابره کرده است.

—-
یک سایت، مدعی است که آقای یزدی بازداشت نشده و در منطقه‌ای در سوییس [6] پنهان شده است.

No responses yet

Aug 02 2013

دانشجو: غرب نسبت به من شناخت دارد: کسی که بدون دکترا “فتنه” را مدیریت کرد

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی

روز: کامران دانشجو این روزها حضور رسانه‌ای پررنگی دارد و محور همه اظهارنظرهایش، دفاع از کارنامه چهار ساله حضورش در وزارت علوم، تحقیقات و فناوری است. درست در روزهایی که دولت حسن روحانی برای انتخاب وزیر علوم، دردسر انتساب وزیر پیشنهادی به “فتنه” را پیش رو دارد، دانشجو هم مفصل از فتنه و دانشگاه سخن می‌گوید. از جمله اینکه می‌دانسته “فتنه” برای دانشگاه چه برنامه‌ای دارد و او با “بینش سیاسی” خود، پادزهری برای این برنامه فراهم و دانشگاه‌ها را “مدیریت” کرده است. او در وزارت کشور، مسوول برگزاری انتخاباتی بود که بر سر اعتراض به نتایج و چگونگی برگزاری آن، جنبش سبز متولد شد و بر فضای سیاسی، اجتماعی ایران تاثیر گذاشت. وزیر علوم کابینه دهم اما می‌گوید که یک چهره علمی و دانشگاهی است و برای مدیریت دانشگاه‌ها در زمان اعتراضات به این سمت منصوب نشده بود.

پادزهر فتنه را به دانشگاه زدم

خبرگزاری مهر که به شهردار تهران نزدیک است و بخصوص در ایام انتخابات، منتقد جدی دولت و احمدی‌نژاد بود، در ده روز گذشته دو مصاحبه مفصل با کامران دانشجو منتشر کرده است. او در اولی اسلامی کردن دانشگاه‌ها را “فرمایش مقام رهبری” دانست و از دستاوردهای بی‌نظیر علمی دانشگاه‌ها در دوران مدیریت خود گفت و بار دوم نیز با تکرار برخی از همان مباحث، به موضوع “فتنه” پرداخته است.

“فتنه” و سایر ترکیبات این کلمه اصطلاحاتی است که حامیان حکومت برای نام بردن از معترضان به نتایج انتخابات و حامیان و اطرافیان میرحسین موسوی و مهدی کروبی به کار می‌برند.

دانشجو در مصاحبه اخیر خود گفته است: “اگر من نمی‌دانستم در فتنه چه می گذرد و فقط یک چهره علمی محض بودم، نمی توانستم نقشه دشمن را در ارتباط با دانشگاه پیش‌بینی کنم. من نقشه دشمن را در دانشگاه‌ها می‌خواندم؛ ۱۸ تیر را با پوست و گوشت و استخوانم لمس کردم. یک عده قلیلی داشتند دانشگاه را به چالش می کشاندند و می دانستم ۱۸ تیر از کجا آب می خورد و چطور هدایت می‌شود. من می‌دانستم فتنه برای دانشگاه چه برنامه‌ای دارد و باید پادزهر آن را هم می زدم. اگر این بینش سیاسی را نداشتم نمی توانستم برای آن پادزهری هم تهیه کنم. البته این را هم بگویم که این موارد همه فضل خدا بوده است. یک بار از من پرسیدند چگونه دانشگاه‌ها را در فتنه مدیریت کردی، گفتم نمی‌دانم و تنها می‌دانم خدا کمک کرد.”

او با اشاره به اینکه “وقتی من به وزارت علوم آمدم استاد تمام بودم ولی داد نزدم، هر چه هم گفتند هیچ نگفتم” مدعی است: “من ۱۸ پروژه اساسی از جمله ساخت ماهواره برای مملکت انجام دادم.”

دانشجو می‌گوید که تنها ۴ سال سابقه سیاسی اجرایی دارد و از سال ۶۸ با درجه استادیاری و از سال ۸۵ به عنوان استاد تمام در دانشگاه‌ها حضور داشته است: “من معاون سازمان پژوهشهای علمی صنعتی ایران برای چهار سال و نیم بودم… آنها که خیلی دم از آزادی و دموکراسی می زدند وقتی در گروه خودم ۱۱ نفر به من رای دادند، زمان تایید لیست، رئیس دانشگاه آن زمان نه تنها حکم من را صادر نکرد بلکه گفت ما گروه هوافضا اصلاً نمی خواهیم. بروید از دانشکده های دیگر بپرسید، من دو سال تمام بدون اینکه حکم داشته باشم کار گروه را جلو بردم. من چندین کتاب و مقاله دارم به هر حال عطر آن است که خودش ببوید نه آن که عطر فروش بگوید.”

او با این حال در توصیف علاقه زیادش به فعالیت سیاسی عنوان کرده است: “همسر من شاهرودی و خودم دامغانی هستم، یک بار به همسرم گفتم خسته شده‌ام برگردیم برویم شاهرود، همسرم گفت: خب اگر برویم شاهرود که تو آرام نمی گیری، آنجا هم می روی برای خودت یک گروه سیاسی تشکیل می دهی”

اشاره به دیدار خصوصی با حسن روحانی و تمجید از “عمق دیدش نسبت به مسائل و مشکلات دانشگاهی” از دیگر موارد طرح شده در این مصاحبه است.

دانشجو عنوان کرده که نمی‌داند حقوقش به عنوان وزیر علوم چقدر است و همسرش در جریان است اما حقوق دریافتی از سازمان پژوهش‌ها را چهار میلیون تومان عنوان می‌کند که سه و نیم میلیون “دستش را می گیرد”. او می‌گوید: از سال ۶۱ یا ۶۲ که ازدواج کردیم تاکنون اینطوری بوده که وقتی از خانه بیرون می آیم همسرم به من ۷ هزار تومان می دهد و می گوید هزار تومانش را هم در صندوق صدقات بینداز. حتی الان اگر جیب من را بگردید پولی همراهم نیست.”

وزیر علوم کابینه دهم بار دیگر تکرار می‌کند که دانشگاه‌ها تا اسلامی شدن هنوز خیلی فاصله دارد و در توصیف انتخابات سال ۸۸ می‌گوید: “شادی مردم که ظالمانه از آنان گرفته شد.”

در “تاپ”‌ترین دانشگاه اروپا بودم

رشد تولید علمی دانشگاه‌ها یکی از مهم‌ترین مواردی است که دانشجو در تعریف و دفاع از خود عنوان می‌کند. حتی مدعی شده که “۶۵ درصد تولیدات علمی بعد از انقلاب در این ۴ سال تولید شده است”. اما استناد او به رشد انتشار مقالات علمی در ایران است که نمی‌تواند لزوما به معنای رشد علمی ایران باشد. جدا از رواج خرید و فروش مقالات ISI در ایران، یکی دیگر از موارد رد ادعای وزیر علوم این است که در سال‌های اخیر برخلاف تعداد مقالات، ارجاع به مقالات ایرانیان کاهش یافته؛ کاهشی که بیانگر کاهش کیفیت محتوایی مقالات است.

او این بار علاوه بر تکرار ادعای رشد علمی دانشگاه‌ها بر مراتب علمی خود هم تاکید ویژه‌ای داشته و خود را فردی معرفی کرده که در غرب شناخته شده است: “غرب کاملاً نسبت به من شناخت دارد، به هر حال من چند پروژه دارم، من ۱۷ تا ۱۸ بار برای فعالیتهای سیاسی زمان تحصیلم در لندن دستگیر شدم و به زندان رفتم. MI۵ و MI۶ چندین بار من را تهدید کردند، گرفتند و بردند و آوردند.”

او اضافه می‌کند: “من در بهترین و تاپ‌ترین دانشگاه اروپا یعنی امپریال کالج تحصیل کردم که اگر در اروپا اول نباشد دوم است، حتی در کوئین مری که یکی از اصلی ترین کالج های لندن به شمار می‌آید، تحصیل کردم. وقتی من اخراج شدم برگه ای دستم دادند و به من ۹ روز مهلت دادند، سپس اخراجم کردند و گفتند: تو به خاطر فعالیتهایی که اینجا در طرفداری از ـ– امام که نمی گفتند-ـ خمینی انجام دادی، دستگیر شدی. هنوز هم برگه اخراجم مهر و موم شده در اختیارم است.”

سپس اشاره می‌کند که “عوامل فتنه” به دنبال تکذیب ادعای تحصیل او در این دانشگاه بوده‌اند.

اما روایت کامران دانشجو، همه ماجرا نیست. در شهریور ۱۳۸۸ که دانشجو به عنوان وزیر پیشنهادی علوم به مجلس معرفی شد، رسانه‌ها متوجه تناقضی بزرگ در کارنامه او شدند. در سایت دانشگاه علم و صنعت کامران آمده بود که دانشجو دارای مدرک دکترای هوافضا از دانشگاه منچستر است و طبق اطلاعات وبگاه شخصی‌ انگلیسی‌اش، دانشجوی دارای دکترا از انستیتو سلطنتی علم و تکنولوژی منچستر بود(عکسی از تناقض موجود)، پس از رسانه‌ای شدن موضوع، صفحه مربوط به کامران دانشجو در وبگاه دانشگاه علم و صنعت ویرایش شده و نام محل تحصیل کارشناسی ارشد و دکترای وی از منچستر به امپریال کالج لندن تعییر پیدا کرد و مقابل مدرک دکترای وی قید شد که دفاع از پایان نامه در ایران صورت گرفته است.

کار آن قدر بالا گرفت که نمایندگان مجلس هم به موضوع ورود کردند و رئیس کمیسیون آموزش مجلس در اظهارنظری عجیب ضمن تاکید بر اینکه “دانشجو ازهیچ دانشگاهی مدرک دکتری ندارد” با استناد به گواهی وزارت علوم، مدرک دکترای او را تایید کرد.

علی عباسپور تهرانی‌فرد توضیح داده بود که “دانشجو دکتری خود را در امپریال کالج لندن به اتمام رسانده و تاریخ دفاع نیز برای وی تعیین شده بود که به دلیل حمایت از حکم حضرت امام (ره) در مورد مرتد دانستن سلمان رشدی و شرکت در تظاهرات علیه سلمان رشدی از انگلستان اخراج می شود اما هیئت داوران و استاد راهنمای وی در دانشگاه امپریال کالج لندن موافقت کردند که وی می تواند دفاع خود را در دانشگاه ثالث و از طریق تله تلویزیون انجام دهد. در این زمان وزارت علوم تصمیم می گیرد دفاع در یکی از دانشگاههای داخل کشور برگزار شود. از این رو دفاع دانشجو با حضور اساتید دانشگاه صنعتی امیرکبیر انجام شد و مورد تأیید قرار گرفت. با در نظر گرفتن این موضوع که دانشجو امتحان نهایی را گذرانده و تز را نیز به پایان برده است وزارت علوم درباره تحصیلات کامران دانشجو گواهی صادر کرده است.”

او اما در عین حال اعتراف کرده بود که “وی مدرک دکتری را نه از دانشگاه امیرکبیر و نه از دانشگاه امپریال کالج لندن گرفته است اما وزارت علوم با توجه به سوابق تحصیلی و دفاع در دانشگاه امیرکبیر و سطح تحقیقاتی که انجام داده تشخیص داده است که این سوابق برابر با مدرک دکتری از دانشگاه امپریال کالج لندن است.”

با این توجیهات شبهه مدرک دانشجو برای مجلسیان برطرف شد و به او رای اعتماد دادند اما یک ماه بعد

نشریه معتبر علمی نیچر از سرقت علمی وزیر علوم پرده برداشت. به نوشته این نشریه، کامران دانشجو، از روی مقاله‌ علمی محققان کره‌ی جنوبی کپی‌برداری کرده و آن را ۷ سال بعد به نام خود و یک نویسنده‌ی دیگر منتشر ساخته است. این موضوع هم در سال پرجنجال ۸۸ چندان راه به جایی نبرد و پس از آن هم کامران دانشچو آن قدر در اسلامی‌کردن دانشگاه‌ها و تلاش برای تصفیه اهالی فتنه و استادان سکولار فعال بود که نقص مدرک دانشگاهی‌اش چندان به چشم نیاید.

No responses yet

Aug 01 2013

روایت یک نوجوان افغان از هشت ماه تجاوز گروهی طالبان

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,سیاسی,مذهب

رادیوزمانه: «وقتی شانزده سال داشتم به خاطر این که یک هزاره بودم ۴٢نفر از اعضای طالبان در مرز پاکستان هشت ماه به من و بیست جوان دیگر تجاوز کردند. آن‌ها پیش رویم سر پدرم را بریدند.»

آنچه خواندید بخشی از روایت محمد، نوجوان هفده‌ساله اهل کابل، پایتخت افغانستان است که پس از گریختن از مهلکه تجاوز گروهی و شکنجه‌های زجرآور اعضای طالبان در مرز پاکستان نخست به ایران و از آن جا به ترکیه می‌گریزد.

او اکنون نزدیک به پنج ماه است که در یکی از شهرهای ترکیه با ترس و افسردگی و بحران روانی زندگی می‌کند. تعدادی از ایرانیان ساکن ترکیه به او کمک می‌کنند تا دوران پناهجویی را سپری کند.

تجاوزهای روزانه و پی‌درپی اعضای طالبان به وی از سوی پزشکان سازمان ملل در آنکارا تائید شده است. محمد اکنون تنها با مصرف داروهای آرامبخش است که می‌تواند اندکی خاطرات آن‌همه شکنجه و زجر و تجاوز را از ذهن خود دور کند. با وجود تحمل همه این شرایط سخت و دردناک، این نوجوان زجرکشیده افغانستانی اکنون مجبور به انجام سخت‌ترین کارهای ساختمانی در ترکیه است. او هر هفته ١۵٠ لیر از تمام دستمزد خود را به خواهرش می‌دهد که اکنون در شهر سیواس ترکیه همراه با فرزند و برادرشوهر بیمارش زندگی می‌کنند.

تعداد ۴٢ تن از اعضای طالبان به مدت هشت ماه، هر روز به محمد و نزدیک به بیست جوان دیگر با خشونت و شدیدترین وضع، تجاوز می‌کنند. این وضعیت ادامه پیدا می‌کند تا اینکه نیروهای آمریکایی به منطقه اقامت آنها حمله می‌کنند. در این شرایط، محمد و دیگر جوانان زندانی در آن کانتینر، از فرصت بمباران هوایی آمریکایی استفاده و از منطقه فرار می‌کنند.

در بهار سال ١٣٩١ خورشیدی، محمد، هنگامی که شانزده سال سن داشت همراه با پدرش در منطقه سالار ولایت وردک، شهری نزدیک کابل توسط نیروهای طالبان بازداشت می‌شوند؛ تنها به این دلیل که پدر راننده یک کامیون آمریکایی‌ بوده است. محمد می‌گوید: «ما در کابل یک خانه اجاره کرده بودیم که اجاره‌اش هر ماه ده هزار افغانی بود. هرماه هم نزدیک به همین مبلغ خرج خورد و خوراک ما بود. من همراه با پدرم که یک راننده تریلی بود کار می‌کردم. او برای آمریکایی‌ها کار می‌کرد.»

هنگامی که نیروهای طالبان به محمد و پدرش یورش بردند اعضای پلیس افغانستان در صدمتری آن‌ها قرار داشتند. با این وجود آن‌ها بدون هیچ واکنشی آن محل را ترک کردند: «هر دو ما را یک جا گرفتند و با ماشین‌های پلیس دولتی به شهری نزدیک مرز پاکستان انتقال دادند. اول، ازبک‌ها را کشتند.»

ما هم می‌خواهیم گردن‌شان را بزنیم

در همان روزها بود که در مقابل دیدگان محمد یکی از اعضای طالبان، سر پدرش را با کارد از بدنش جدا می‌کند: «خون پدرم را حلال کردند».

در آن لحظه، محمد شانزده ساله، به خاطر شوک ناشی از مشاهده صحنه قتل پدرش بیهوش می‌شود. پس از ساعتی که دوباره به هوش می‌آید یکی از اعضای طالبان، سر پدرش را از ناحیه گردن در دیگ روغن داغ فرو می‌کند تا ریزش خون از گردن او قطع شود. اعضای طالبان در آن لحظه به محمد می‌گویند: «رقص مرده را ببین.»

در سال‌های ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۶ میلادی، حزب وحدت اسلامی یکی از حزب‌های سیاسی قوم هزاره در افغانستان نیز همانند شماری دیگر از احزاب جهادی حاکم بر کابل، در جنگ‌های داخلی افغانستان شرکت می‌کند و جنایت‌های زیادی را مرتکب می‌شود. دیدبان حقوق بشر، برخی از عوامل حزب وحدت را در نقض حقوق بشر در افغانستان دخیل می‌داند.

یک روزنامه‌نگار ساکن افغانستان که خود را عبداللطیف معرفی می‌کند در این زمینه می‌گوید: «من از پدربزرگم شنیده‌ام در آن زمان که شهر کابل به دست سه گروه حزب وحدت اسلامی مربوط به هزاره‌ها، حزب اسلامی به رهبری گلبدالدین حکمت یار و حزب جمعیت اسلامی به رهبری برهان‌الدین ربانی بود، نیروهای یکی از این احزاب ازجمله حزب وحدت به رهبری عبدالعلی مزاری سر تعدادی از مردان را قطع و در روغن فرو ‌می‌کنند. آنها به این شیوه رقص مرده می‌گفتند. همچنین در قسمت دیگری از کابل، مردان مسلح، سینه‌های زنان را قطع می‌کردند و به عنوان تحفه برای گروه مقابل می‌‌فرستادند.»

محمد اکنون تنها با مصرف داروهای آرامبخش است که می‌تواند اندکی خاطرات آن‌همه شکنجه و زجر و تجاوز را از ذهن خود دور کند. با وجود تحمل همه این شرایط سخت و دردناک، این نوجوان زجرکشیده افغانستانی اکنون مجبور به انجام سخت‌ترین کارهای ساختمانی در ترکیه است.

نیروهای طالبان به تلافی کشتارهای سه گروه یاد شده به ویژه حزب وحدت اسلامی، حزب سیاسی هزاره‌ها، به شهادت ناظران بین‌المللی و گزارش سازمان دیده‌بان حقوق بشر در هشتم آگوست ۱۹۹۸ وارد شهر مزارشریف شدند که جمعیت بسیاری از مردم هزاره را در خود داشت. یک هفته پس از این تاریخ، نظامیان طالبان دست کم دو هزار تن از مردم مزار شریف را به قتل رساندند که بیشتر آن‌ها غیر نظامی بودند.

محمد در ادامه سخنان خود اضافه می‌کند: «پس از کشتن پدرم آن‌ها خون هشت نفر دیگر را مثل پدرم حلال کردند که همگی از اهالی مزار شریف و بدخشان بودند. آنها می‌گفتند چون مردم هزاره در سر ما میخ هجده اینچ کوبیده‌اند ما هم می‌خواهیم گردنشان را بزنیم.

بعد چهل نفر از ازبک‌ها را کشتند. من و بیست جوان بیست تا ساله بیست و پنج ساله را با چشم‌های بسته در چاهی گود انداختند که بر اثر افتادن در آن چاه، دست راست من شکست. درآنجا، هشت روز به جز آب هیچ چیزی به ما ندادند.»

چه دختر خوبی! عروس داریم…

هزاره‌ها در افغانستان، سومین گروه قومی به شمار می‌روند که بیشتر شیعه دوازده امامی و برخی اسماعیلی هستند؛ اما این‌که هزاره‌ها در چه زمانی به تشیع روی آوردند به درستی مشخص نیست. در این مورد بسیاری معتقدند که هزاره‌ها در زمان صفوی به مذهب شیعه گرایش پیدا کردند. برخی معتقدند در زمان غازان خان مغول به تشیع گرویدند. برخی محققان نیز بر این باورند که این اتفاق در زمان خلافت علی بن ابیطالب، امام اول مسلمانان اهل تشیع رخ داده است.

عبداللطیف، روزنامه‌نگار اهل افغانستان با بیان اینکه «طالبان در بیشتر شهرهایی که بودند به هر بهانه‌ای هزاره‌ها را بازداشت می‌کردند و آن‌ها را از بین می‌بردند»، می‌گوید: «طالبان با هزاره‌ها به دلیل این‌که شیعه هستند خصومت دارند، اما با ازبک‌ها از زمانی مشکل پیدا کردند که “دوستم” بیش از سه هزار طالب را در دشت لیلی در طی بیست چهار ساعت کشت. “جنرال عبدالرشید دوستم” رهبر جنبش ملی اسلامی در شمال افغانستان است و در حال حاضر رئیس ارکان کاخ ریاست جمهوری کرزای است و بیشتر در شمال افغانستان به سر می‌برد. اکنون یک پست تشریفاتی به او داده‌اند. او از کسانی که است که بیشترین تعداد طالبان را کشته است.»

عبدالرشید دوستم در فروپاشی رژیم طالبان در سال ۲۰۰۱ با نیروهای آمریکایی همکاری کرد. نیروهای تحت فرمان ژنرال دوستم، همراه با سایر شبه نظامیان مربوط به گروه‌های جهادی، نقش مهمی را در پیروزی حملات آمریکا با هدف سرنگونی رژیم طالبان در افغانستان بازی کردند.

به گفته محمد، پس از گذشت هشت روز آن‌ها را به اعضای طالبان پاکستان تحویل دادند. او به یاد می‌آورد که یکی از اعضای طالبان پاکستانی او را به همه نشان می‌دهد و می‌گوید: «چه دختر خوبی آورده‌اید. عروس داریم.»

نرخ مرگ و میر مادران در زمان زایمان در این کشور همچنان بالاست. به طوری که در هر صد هزار زایمان، ۳٢٧ مادر جان خود را از دست می‌دهند.

شکنجه های جسمی و روحی محمد شانزده ساله از همان روزهای نخست زندانی شدن‌اش آغاز می‌شود: «اول ناخن‌های مرا کشیدند، بعد با یک میله آهنی بر بدنم می‌زدند و به من و پدرم می‌گفتند: شما مسلمان نیستید، کافرید.»

هشت ماه تجاوز و شکنجه گروهی

در ماه سوم اسارت، نیروهای طالبان، محمد و دیگر جوانان زندانی را به یک کانتینر جاسازی شده در زیر زمین منتقل می‌کنند و روی آن را با خاک می پوشانند. او می‌گوید: «در آنجا ناخن‌های من و دیگر جوانان زندانی را کشیدند، پوست کمرهایمان را هم بریدند. مدام روی آن‌ها نمک می‌پاشیدند. پوست شانه‌های مرا می‌کندند و روی آن نمک می‌زدند. در شکنجه‌ها مرا وادار می‌کردند که از آمریکا بد بگویم و از مذهبم روی برگردانم. من به آن‌ها التماس می‌کردم که به من تجاوز نکنید. حتی می‌گفتم آماده هستم که مرا بکشید، ولی دست از مذهبم نمی‌کشم.»

در داخل آن کانتینر، تعداد ۴٢ تن از اعضای طالبان به مدت هشت ماه، هر روز به محمد و نزدیک به بیست جوان دیگر با خشونت و شدیدترین وضع، تجاوز می‌کنند. این وضعیت ادامه پیدا می‌کند تا اینکه نیروهای آمریکایی به منطقه اقامت آنها حمله می‌کنند. در این شرایط، محمد و دیگر جوانان زندانی در آن کانتینر، از فرصت بمباران هوایی آمریکایی استفاده و از منطقه فرار می‌کنند.

محمد در مورد چگونگی فرار خود می‌گوید: «نیروهای آمریکایی مرا به افغانستان و از آنجا مستقیم به شفاخانه بکران کابل منتقل کرد. در آنجا سراغ مادرم را می‌گرفتم، اما بعد متوجه شدم که مادرم از غصه من و پدرم سکته کرده و مرده است.»

در شفاخانه بکران کابل، یک سرباز زن آمریکایی ماجرای مادر محمد را به وی می‌گوید. او وقتی از شرایط روحی و جسمی وخیم محمد آگاه می‌شود بسیار به او مهربانی می‌کند. محمدد می‌گوید: «آن سرباز زن بسیار بر من مهربان بود. وقتی موضوع مادرم را فهمید گریه کرد و مرا بغل کرد و گفت: “لعنت به این زندگی که شما دارید.”»

محمد پس از مرخصی از شفاخانه کابل مدتی در خانه خاله‌اش می‌ماند. او از آن روزها خاطرات خوبی به یاد دارد: «خاله‌ام زن مهربانی بود. او با کمک مردم به من مقداری پول داد تا خود را به ایران برسانم. »

سرانجام، محمد خود را به مرز ایران می‌رساند، اما این نوجوان افغانستانی پس از ورود به ایران نیز با برخورد شدید نیروهای انتظامی جمهوری اسلامی مواجه می‌شود.

عبداللطیف، روزنامه‌نگار افغانستانی می گوید:« من خودم یادم است سال ۱۳٧٨ در هرات پس از کشته شدن مولوی موسی، خطیب مسجد شیخ فیض که درهرات زندگی می کرد طی یک روز طالبان بیشتر از صد نفر از هزاره‌ها را به اتهام آشوب گرفتند و تاکنون کسی از آنها خبردار نشده است.»

وی شرایط ورود به ایران را اینگونه توصیف می‌کند:« در مرز بلوچستان، پلیس‌های ایران مرا خیلی لت کردند (کتک زدند). آن‌ها مرا به مرز افغانستان منتقل کردند. در افغانستان مجبور شدم به یک قاچاقچی میلیون تومان بدهم تا من و خواهر، خواهرزاده و برادر شوهرخواهرم را از مرز رازی به مرز وان ببرد. ما این مسیر هجده ساعته را پیاده طی کردیم.»

به گفته محمد، اعضای طالبان، هشت سال پیش، برادر و شوهرخواهرش را با خود برده بودند. از آن‌ها تا امروز هیچ خبری به خانواده محمد نرسیده است.

عبداللطیف، روزنامه‌نگار افغانستانی در ادامه می گوید:« من خودم یادم است سال ۱۳٧٨ در هرات پس از کشته شدن مولوی موسی، خطیب مسجد شیخ فیض که درهرات زندگی می کرد طی یک روز طالبان بیشتر از صد نفر از هزاره‌ها را به اتهام آشوب گرفتند و تاکنون کسی از آنها خبردار نشده است.»

در سال ۲۰۰۷ قبایل کوچی، با حمله به روستاهای هزارگی باعث آوره شدن هزاران تن از هزاره و کشته شدن ده‌ها تن شدند. سازمان‌های غیر دولتی با انتشار گزارشی بر بدتر شدن وضعیت حقوق شهروندی‌ها هزاره و حملات نژادپرستانه علیه آن‌ها هشدار داده‌اند.

دخترکان دوشیزه، عروس ملاهای پیر و پولدار

در زمان حاکمیت گروه طالبان، دختران اجازه نداشتند به مکتب بروند. با این وجود، دسترسی دختران به آموزش در مناطق روستایی به دلیل مشکلات فرهنگی و کمبود امکانات آموزشی، محدود است.

محمد در مورد شرایط تحصیل در بین هزاره‌های افغانستان می‌گوید: «مسلمانان ما خیلی سخت‌گیری می‌کنند. آنها به دختران اجازه می‌دهند تا کلاس اول یا دوم درس بخوانند و بیشتر نمی‌شود. می‌گویند درس خواندن برای دخترها خوب نیست. من که خودم بی‌سوادم. همه پسرها مجبور هستند به جای درس خواندن کار کنند و خرجی خانواده را تامین کنند. پدرم آنقدر درامد نداشت که بتواند خرج درس و مدرسه مرا بدهد.»

او در مورد شرایط ازدواج در بین هزاره‌ها می‌گوید: «در بین هزاره‌ها دخترها و پسرها معمولاً در ۱۳ یا ١۴سالگی عروسی می‌کنند. تنها اگر کسی پولدار باشد حق دارد با یک دوشیزه عروسی کند، اما افراد فقیر، توان ازدواج با یک دختر دوشیزه را ندارند. آن‌ها مجبور هستند با زنان بیوه ازدواج کنند.»

به گفته محمد، ملاهای هزاره و افراد مسن پولدار برای ازدواج با دختران زیر ١۵ سال مبلغی نزدیک به ده لک معادل بیست هزار دلار به خانواده دختر پرداخت می‌کنند.

محمد در مورد ازدواج خواهر با شوهرخواهرش می‌گوید: «پدرم مثل بقیه دخترش را به یک پیرمرد نداد. شوهرخواهر من نه مادر داشت و نه پدر، وضع مالی خوبی هم نداشت. خواهر محمد هنگام ازدواج بیست ساله بود و زندگی خوبی با همسرش تجربه کرده بود.»

محمد در بخشی از روایت خود به ماجرای دختری ۱۳ ساله اشاره می‌کند که از خانه شوهر پیرش فرار کرده و به پدر محمد پناه آورده بود. آن دختر از پدر محمد خواسته بود که به او امان بدهند و برای نجات از مرگ، وی را به خانواده‌اش تحویل ندهند. آن زمان مادر محمد، طلاهای خود را می‌فروشد و به آن دختر می‌دهد. آن دختر نیز پس از مدتی به وسیله یک قاچاقچی به مرز پاکستان فرار می‌کند.

این نوجوان هفده ساله افغانستانی به ازدواج دخترانی اشاره کرد که در ۱۳سالگی شوهر می‌کنند: «خیلی از آنها قبل و بعضی بعد از زایمان می‌میرند. دختر خاله من در ١۵سالگی موقع زایمان مرد.»

سازمان ملل متحد در اکتبر سال ٢٠١٢ خواستار تلاش‌ بیشتر جامعه جهانی در زمینه حفاظت از دختران خردسال در افغانستان شده بود. در هر شش ازدواج، یکی از دختران در زیر سن پانزده سالگی قرار دارد. با وجود پیشرفت‌هایی که در ده سال گذشته در افغانستان صورت گرفته است، بنا براعلام نمایندگی ملل متحد درافغانستان، نرخ مرگ و میر مادران در زمان زایمان در این کشور همچنان بالاست. به طوری که در هر صد هزار زایمان، ۳٢٧ مادر جان خود را از دست می‌دهند.

No responses yet

Aug 01 2013

ساحل گردی کروبی و دروغ پردازان ناشی جمهوری اسلامی

نوشته: خُسن آقا در بخش: درگیری جناحی,سیاسی


مجتبی واحدی: پس از آنکه خانواده مهدی کروبی اعلام کردند او در شرایط نامساعد جسمی به سر می برد ودر طی یک هفته ، دوبار به بیمارستان منتقل شده ، یکی از سایت های حکومتی عکسی را منتشر کرد تا ثابت کند مهدی کروبی نه در مراکز درمانی بلکه در سفر تفریحی در کنار دریا به سر می برد. من در زمینه فتوشاپ و سایر حقه های تصویری ، تخصصی ندارم اما در این عکس نکاتی وجود دارد که نشان می دهد سران جمهوری اسلامی ، پول های مردم را در اختیار دروغ پردازان ناشی می گذارند که نتیجه آن بر رسوایی های جمهوری اسلامی می افزاید. به عکس نگاه کنید و به نکاتی که در زیر می آید بیندیشید:
۱- این عکس در مرداد ماه منتشر شده است اما کروبی بر روی پیراهن خود ، ژیله زمستانی به تن دارد
۲- به سایه های موجود در عکس نگاه کنید . سایه کروبی از سمت چپ به سمت راست تصویر رفته است در حالی که تصویر سرنشینان قایق ازبالا به پایین تصویر است
۳- کروبی از عینک طبی با شماره بالا استفاده می کند اما در تصویر او در حال قدم زدن در کنار دریا بدون عینک است.

No responses yet

Aug 01 2013

هرانا – آیا فریاد رسی هست؟! / میترا پورشجری: برای کدامین گوش، چشم و دست

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

خبرگزاری هرانا: میترا پورشجری دختر وبلاگ نویس زندانی محمدرضا پورشجری طی نامه که یک نسخه از آن در اختیار خبرگزاری هرانا قرار گرفته می‌گوید: “نظامی که بی‌اعتنا به تمام موازین انسانی، این بار در غالب سیاستی جدید و عملی، دست به حذف فیزیکی و خود به خودی زندانیان سیاسی در درون سیاهچاله‌های خود زده است.”

متن کامل این نامه را در زیر می‌خوانید:

اکنون که دست به قلم برده‌ام، نمی‌دانم ابتدا و انت‌ها و امتداد درد‌ها را چطور در این دل نوشته جای دهم! درد‌ها و فریادهایی که وجه مشترک خیلی از ماست؛ مایی که عزیزان و هم میهنانمان در سرزمین دربند ایران در فجیع‌ترین شرایط بی‌فریادرسی کارگشا، کالبد و روانشان تکه تکه می‌شود و فریاد عزیزانشان از مرزهایِ محصور تا تبعیدِ نفس گیر به جایی نمی‌رسد! آیا باید از کار و کنش خویش گله‌مند باشیم؟ چه راهکاری برای حفظ جان جگرگوشه‌هایمان در زندان‌های ایرانی داریم که به جزیره متروک آدم خوار‌ها بدل شده است؟!…

* * *

از سویی اندک اخبار درز بیرون یافته از زندان بزرگ ایران و تک تک زندان‌های ریز و درشت دیگر –که حکم یک از هزاران فاجعه‌ای است که از فضای سراسر سانسور آن سامان به بیرون می‌آید- حاکی از روز به روز بد‌تر شدن اوضاع انسانی دارد.

از داخل زندان‌های ایران: وضعیت حسین رونقی نگران کننده است، آرش صادقی با اعتصاب غذایش معلوم نسیت جه حالی دارد، احمد عسگری با اتهامات دروغ جانش در خطر است، رضا شهابی در شرایط نامساعدی است، رگهای قلب محمدرضا پورشجری تا گرفتگی کامل و قطع شریان حیات پیش می‌رود و… مشکلات زندانیان سیاسی از قبیل بیماری و وخامت وضع جسمی و روحی از مرز نگران کننده یودن هم گذشته است…

از دیگر سو از زندان بزرگی بنام ایران: تنگناهای اقتصادی و اجتماعی مردم هر روز بیشتر و گسترده‌تر از تمام تاریخ ایران شده است و به آخرین و مدرن‌ترین ورژن!! خود رسیده است. ظلم و جنایت و بی‌عدالتی سر به فلک کشیده و برای بحث در کوچک‌ترین مورد آن سال‌ها باید نشست و نوشت و افسوس خورد که چطور این تنها گوهر هر آدمی -که جانش هست- اینگونه لگدمال و سلاخی و تباهِ رژیم دیکتاتوری جمهوری اسلامی شده است.

نظامی که بی‌اعتنا به تمام موازین انسانی، این بار در غالب سیاستی جدید و عملی، دست به حذف فیزیکی و خود به خودی زندانیان سیاسی در درون سیاهچاله‌های خود زده است. از این نظر می‌گویم جدید و عملی که با توجه به تمام تلاش‌ها و فشارهای مراکز بین المللی حقوق بشر، برای بهبود شرایط غیر قابل تحمل و کشنده زندانیان سیاسی، حاکمان ایران در ‌‌نهایت خونسردی و خودسری و بی‌اعتنایی، نه تنها اقدامی در جهت بهبود وضعیت موجود انجام نداده‌اند، بلکه هر روز شاهد افزوده شدن افرادی جدید به لیست بلند بالای مبارزانی هستیم که شاید همین لحظه از دستشان بدهیم؛ ستار بهشتی‌ها و زهرا کاظمی‌ها و افشین اسانلوهای دیگری که در سرزمین دربند ایران به دست این رژیم انسان سوز ِ انسانیت کش پَرپَر می‌شوند.

انسانهایی که به واسطه اتهامات واهی و ساختگی -که‌زاده روح استبدادی سردمداران حکومت اسلامی است و تنها برای بقای ایدئولوژی مخرب و پیگری سیاست ارعابشان تنظیم شده است- ماه‌ها و سال‌ها زندانی و بعضا «به مرگ محکوم شده‌اند. شرایط و محل نگهداری آن‌ها هم به حیوانی‌ترین و توهین آمیز‌ترین درجه خود رسیده است.

برای نمونه، پدرم –محمدرضا پورشجری- زندانی سیاسی دربند در زندان ندامتگاه مرکزی کرج را مثال می‌زنم که خود شاهد آن هستم؛ کسی که به جرم وبلاگ نویسی و تنها برای درج عقاید شخصی خود به زندان افتاده است، البته اگر بشود واژه» زندان «را در مورد آن مکان بکار برد؛ چون در ذهن همه زندان مکانی است بسته با امکاناتی حداقلی و اولیه برای گذراندن دوران محکومیت! و این زندان در داخل ایران تبدیل به» فاضلابی «برای نگه داری عزیزانمان شده است.

پدرم و دیگر زندانیان این زندان باید ماهانه ٧۵ هزار تومان برای تخت و ٣۵ هزار تومان بابت شستشو و وسایل شوینده خود بپردازند وگرنه باید در سالن و در میان فاضلابی که به دلیل خرابی لوله‌ها به بیرون سرازیر شده، شب‌های طاقت فرسا را به صبح برسانند و تمام تعمیرات و سرمایش و گرمایش اتاق‌ها به عهده خود زندانیان و با هزینه شخصی آنهاست.

نیز به تازگی و به بهانه پیدا کردن گوشی موبایل و در واقع برای برهم زدن اندک آرامش آن‌ها هفته‌ای دو مرتبه به اتاق‌ها حمله ور می‌شوند و تمام اندک وسایل آن‌ها را زیر پا له می‌کنند و با این کار علاوه بر ایجاد تنش روانی، خسارت مالی فراوانی به آن‌ها می‌زنند.

١٠ ماه است که پدرم نیاز اورژانسی به عمل قلب دارد و به تازگی مشکل ورم پروستات او هم مزید بر علت شده و با توجه به تایید پزشکان، پرونده او تا رسیدن به دادستان پیگیری می‌شود اما پس از آن به طور عمدی و اتوماتیک از آن مرحله به بعد قطع شده و کاملا نادیده گرفته و بی‌جواب گذاشته می‌شود و این درحالی است که این روز‌ها شاهد موارد بسیار نگران کننده و متعددی از بی‌توجهی به معالجه و درمان زندانیان سیاسی هستیم…

این چند مورد کوچک را که کنار هم بگذاریم به این نتیجه خواهیم رسید که این‌ها همه به معنی از بین بردن عمدی و آرام زندانیان سیاسی با توجیه پزشکی “مرگ طبیعی” است!…

* * *

حتم دارم که ستم و بیداد نمی‌ماند و داد و حق پیروز خواهد شد؛ کما اینکه دیکتاتورهای دیگر تاریخ هم نتوانستند ظلم خود را پابرجا نگه دارند و چه به جبر تاریخ و چه حرکت‌های آزادی خواهانه و دادگسترانه، ریشه آن‌ها خشکیده شد. در مورد جمهوری جنایت پیشه اسلامی هم چنان که پدرم در دادگاهش خطاب به قاضی گفت:» پس از قذافی و بقیه دیکتاتورهای خاورمیانه نوبت آنان است «تاریخ تکرار خواهد شد. اما روی سخنم با کنشگران دلسوزی است که آرمانی جز انسانیت ندارند، اینکه تاریخ ستمکاری ستمگران ایران زود‌تر به پایان رسد و جان‌های کمتری مثله و سلاخی شود، کاملا دست مبارزان آزادی و مدافعان انسانیت است؛ بایستی برای نجات زندگی همه زندانیان باور و اندیشه، فارغ از هر تفکر و بینش شخصی، کم کاری‌ها را کنار گذاشت و کاری عملی کرد.

میترا پورشجری
۳ مرداد ۱۳۹۲

No responses yet

« Prev

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .