اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for February, 2014

Feb 27 2014

علل پیروزی مردم اوکراین از دید یک شاهد عینی

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی

خودنویس، رضا شادپی: آزادی ازآن کسانی است که پرچم مبارزه را برای سه ماه تمام در سرمای زمستان رها نمی‌کنند… برای اعتراض خیابانی، در انتظار تعطیلات تقویم بودن، هنر نیست، نامش را هم نباید جنبش گذاشت، نامش را باید گذاشت تفریح!

این نوشته تماما نظر شخصی نویسنده و تجربه زندگی و مبارزه درکنار آن‌ها است و ممکن است مطابق نظر سایت خودنویس و گردانندگان آن نباشد و صد البته خلاف عقیده توده عظیم خوانندگان آن!

چند روز پیش آقایان مصطفی پورمحمدی و سردار فیروزآبادی نکاتی را درباره تحولات اوکراین اشاره کردند. به‌خصوص که آقای پورمحمدی به صراحت گفته بود که نگران نباشید، ملت ایران مانند ملت اوکراین نیست! در تایید فرمایش ایشان، مقاله زیر را نوشتم که به شما خواننده ایرانی ثابت کنم که چرا آقای پورمحمدی شکر میل نفرموده‌اند و جدا صحبت کاملا درستی کرده‌اند!

هم‌چنین، مقاله‌ای خواندم از آقای علی افشاری در سایت خودنویس با این تیتر «درس‌های اوکراین برای ایرانیان» که پس از خواندن کل مطلب ایشان، متوجه هیچ درس خاصی نشدم! نوشته‌ای در متن ایشان توجه مرا جلب کرد: «این‌که چگونه جنبش اجتماعی نیرومندی مانند اوکراین شکل می‌گیرد و به پیروزی دست پیدا می‌کند، هنوز نامشخص است. دانشمندان علم سیاسی نتوانسته‌اند از این پدیده شورانگیز رمز گشایی کنند.»

علت شکل‌گیری و پیروزی جنبش اوکراینی‌ها آن‌قدر ساده است که علی‌رغم این‌که به‌قول آقای افشاری دانشمندان! علم سیاسی هنوز نتوانسته‌اند از این پدیده رمزگشایی! کنند، منِ نوعیِ فارق از سواد سیاسی و حتی دیپلم متوسطه! فقط با چند سال زندگی در بین این مردم و بودن در کنار آن‌ها در تجمعات‌شان، توانستم کشف رمز کنم!

آقای افشاری! مسلما با نشستن در آن‌سوی دنیا روی مبل گرم و نوشته مقاله‌ای که تیترش «درس‌های اوکراین برای ایرانیان» است ولی در کل مطلب هیچ درسی و روشی ذکر نمی‌شود، باعث درک صحیح از چرایی پیروزی اوکراینی‌ها برای ایرانیان نمی‌شود. هم‌چنین اگر هیچ دانشمند علوم سیاسی‌ای نتوانسته از موفقیت اوکراینی‌ها کشف رمز کند، پس شما چگونه درس‌هایی از جنبش آن‌ها گرفتید و آن درس‌های مکشوفه را برای ایرانیان تشریح می‌کنید؟!

شخص دیگری در سایت خودنویس مقاله‌ای درباره اوکراین نوشته‌اند، در متن به این نوشته برخوردم: «شاید بتوان مردم ایران را پرچم‌دار تحول‌خواهی درمهم‌ترین منطقه جهان دانست». آقایان عزیز! از این توهم خارج شوید. بابت پرچم‌داری به کسی آزادی نمی‌دهند! آزادی ازآن کسانی است که پرچم مبارزه را برای سه ماه تمام در سرمای زمستان رها نمی‌کنند، وگرنه بلند کردن و زمین انداختن پرچم هنر نیست! برای به خیابان آمدن و اعتراض کردن در انتظار تعطیلات تقویم بودن، هنر نیست، نامش را هم نباید جنبش گذاشت، نامش را باید گذاشت تفریح!

در طول اقامت پنج ساله‌ام در اوکراین، این چندمین گزارشی است که برای سایت خودنویس ارسال می‌کنم. اولین گزارش در سال ۲۰۱۱ درست در روزهای بازداشت و دادگاهی یولیا تیموشنکو نخست وزیر سابق بود. تحولات و حرکت‌های مردم اکراین برای من خیلی جالب بود. خبر و عکس تهیه و ارسال می‌کردم به این امید که مردم ما نیز از رفتار و حرکات مردم اوکراین درس بیاموزند.

خوشحالم که با وب‌سایت و شخصی هم‌کاری می‌کنم که نه‌تنها هیچ‌گاه عقاید خودش را بر من تحمیل نکرده و نوشته‌های مرا حذف و یا به آن اضافه نکرده، بلکه همیشه اجازه داده است آن‌طور که مایل هستم بنویسم. امشب هم طبق معمول کسب اجازه کردم از این‌که می‌خواهم نوشته بعدی را (همین نوشته) مطابق برداشت و تجربه خود بنویسم و از نوشتن یک گزارش صرفا خبری دور شوم. و آقای کوثر نیز مثل همیشه استقبال کرد. این درحالی است که دیگر وب‌سایت‌های خبری بزرگ […] مطالب و نوشته‌های مرا مطابق میل خود تحریف می‌کردند.

علی‌رغم داشتن همسر و فرزند خردسال و مشکلات شخصی، همیشه به اتفاق همسر اوکراینی و فرزندم در اکثر تظاهرات شرکت می‌کردیم. در درگیری‌ها اخیر نیز شخصا بارها در خط اول آتش برای عکاسی و تهیه خبر حضور داشتم، چندین شب را هم با آن‌ها به صبح رساندم.

در هرصورت، غرض از این مقدمه چینی‌ها و درکل تهیه عکس و گزارش و خبر و نوشته از انقلاب اکراین، مقایسه روش و منش و فرهنگ دو ملت است. و پاسخ دادن به این سوال که چرا دوبار یک ملت توانستند با موفقیت اراده خود را به حکومت دیکتاتوری‌شان تحمیل کنند و پیروز شوند، ولی در ایران چنین نشد. هم‌چنین خواندن تحلیل‌های دیگرانی که نه با این مردم زندگی کرده‌اند و نه درمیان آنان در اعتراضات بوده‌اند مرا براین داشت تا این مطلب را بنویسم. من نه تحلیل‌گر سیاسی هستم و نه تجربه فعالیت حزبی دارم و نه سواد سیاسی! اما شاید برای شمای مخاطب، خواندن مطلب کسی که این مردم، افکار و رفتارشان را از نزدیک لمس کرده است مفیدتر باشد!

اکثر ایرانیان، مفتخر به فرهنگ و تمدن بیش از سه هزار ساله خود هستند (بعضی‌ها هم مدعی هفت هزار سال تمدن و فرهنگ هستند و بعضی دیگر دوازده هزار سال!)، مفتخر به داشتن کسانی چون فردوسی، کوروش کبیر، کریم خان زند، بابک و غیره و ذالک. متاسفانه به این فخر فروشی بسنده نمی‌کنیم و دیگر ملت‌ها و فرهنگ‌ها و کشورها را تحقیر هم می‌کنیم. یا به‌صرف نوع تغذیه آن‌ها یا رنگ پوست آن‌ها و یا بزرگی و کوچکی مساحت جغرافیایی کشورشان! یا به‌صرف داشتن و یا نداشتن بعضی چیزهای‌شان. اولین، بزرگ‌ترین، زیباترین، … ترین …. ترین …ترین! توهم آقا! توهم «ترین» ما را کشت! لطفا از خواب بیدار شوید و از ملت اوکراین درس بیاموزید، به این ملت احترام بگذارید، جوالدوزی به خود بزنید و سوزنی به دیگران!

رفتار و حرکات اوکراینی‌ها باید در دانشگاه‌ها تدریس شود! کشور و ملتی که فقط ۷۰۰ سال قدمت دارد، نه مدعی فرهنگ غنی است و نه تمدن باستانی و هیچ چیز «ترین»ی هم ندارند. اما چرا آن‌ها به شعوری رسیدند که می‌توانند دوبار سرنوشت خود را خود انتخاب کنند، جای و ارزش تحقیق بسیار دارد. اگر ایران بارها توسط دیگران به خاک و خون کشیده شد و فرهنگ و تمدن‌هایش ویران شد، ملت اکراین نیز بارها توسط عثمانی‌ها، امپراتوری لهستان، و هم‌چنین روسیه و مغول و دیگران دست‌خوش هجوم و غارت و تسلط بوده است. لطفا برای شناخت مردم اوکراین و جنبش آن‌ها، بیایید در بین این مردم زندگی کنید، بعدا مقاله درس‌آموز بنویسید!

آن‌چه که در در این سال‌ها از ملت اوکراین دیدم و این خصلت‌ها را راز موفقیت آن‌ها می‌دانم، برای شما می‌نویسم:

سعه صدر:

پس از بازداشت و زندانی شدن نخست وزیر سابق‌شان در سال ۲۰۱۱، مردم و هواداران تیموشنکو در پیاده رو خیابان اصلی شهر چادرهایی برپا کردند و در سرما و گرما از جای خود تکان نخوردند. (از این تحصن دو مرتبه برای سایت خودنویس گزارش تصویری ارسال کردم). تقریبا سه سال، نزدیک به هزار روز، چند صد متر از پیاده روی خیابان اصلی شهر را قرق کردند. بعضی از فروشگاه‌هایی که چادرهای تحصن کنندگان ویترین آن‌ها را پوشانده بود، یا ورشکست شدند و یا به‌شدت بازار و کسب و کار خود را از دست دادند. اما هیچ‌گاه ندیدم و نشنیدم که صاحب فروشگاهی چادرهای معترضان را آتش بزند، خیس کند، یا به‌هر طریقی موجب آزار و اذیت متعرضین بشود. در حالی که این معترضین بودند که باعث از رونق افتادن کسب و کار خیلی‌ها شده بودند. آیا در ایران ما چنین سعه صدری ممکن است باشد؟ مسلما خیر!

احترام به حق دیگران:

اعتراضات دوم، از اواخر سال گذشته شروع شد که تا به امروز ادامه دارد. در این اعتراضات مردم از همه جای کشور به پایتخت آمدند و این‌بار به‌جای تصرف پیاده‌روها، خیابان عریض و مهم کی‌یف را اشغال کردند، هم‌چنین تصاحب میدان اصلی شهر، میدان استقلال. این حرکت باعث اختلال شدید در ترافیک شهر شده بود. اما بازهم کسی انتقادی نکرد، چون این ملت با سابقه فقط! هفتصد سال، اعتصاب را جزیی از حق خود و دیگران پذیرفته‌اند. حتی اگر احترام به این حق باعث ورشکستگی کسب و کارشان شود.

شجاعت و استقامت:

نزدیک به سه سال نشستن در پیاده روی یک خیابان و هم‌چنین تصرف میدان اصلی شهر به‌مدت سه ماه در سرمای منفی بیست درجه! هر روز، هر شب، بدون توجه به این‌که امروز تعطیل رسمی تقویمی است یا روز کاری. کسی شب هنگام به منزل گرم خود بازنگشت، اگر هم بود، برای تعویض جا و یا تمدید نیرو بود، نه برای رفتن به منزل تا تعطیلی رسمی دیگر! در اوکراین مردم شنبه و یکشنبه خرید را برای بیرون رفتن انتخاب نکردند، هر روزشان شده بود اعتراض و تجمع. هر روز. راه رفتن در پیاده رو یا روشن کردن اطو در ساعت ۹ شب باعث پیروزی مردم اوکراین نشد.

در اوکراین، اعتراضات محله به محله و پراکنده نبود، مردم بر بالای پشت بام با فریاد «عیسی بزرگ است»! حکومت دیکتاتوری خود را تغییر ندادند! همه در مرکز شهر، خیابان اصلی شهر و میدان اصلی شهر را اشغال کردند. ساختمان‌های دولتی را تصرف کردند. گرچه بعضا متوسل به زور هم شدند، اما ساختمانی را آتش نزدند، ویران نکردند. در شهر لووف، مردم وارد ساختمان فرمانداری شدند و فرماندار را مجبور به نوشتن استعفا کردند، او را کتک نزدند و محاکمه صحرایی‌اش نکردند!

مردم پس از دیدن خشونت از طرف پلیس به اعتراضات آرام خود بود که مقابله به مثل خشونت آمیز کردند. در کل، تا آن‌جایی که می‌توانستند از خشونت بر علیه پلیس پرهیز کردند. قصد مردم تنها نشستن در میدان اصلی شهر نبود، درگیری‌ها از روزی شدت گرفت که مردم به سمت مجلس و کاخ ریاست جمهوری یپش‌روی خود را آغاز کردند. گرفتن مجلس و ریاست جمهوری برابر بود با مرگ رژیم، که البته چنین هم شد.

رهبری:

نکته‌ای که شاید باورش برای شما سخت باشد، نداشتن رهبری خاص توسط معترضان بود. در عین حالی که رهبران سه حزب مخالف دولت هر کدام در میدان شهر برای مردم سخن‌رانی می‌کردند، اما اکثریت مردم تمایلی به حرف شنوی مطلق از این رهبران را نداشتند. هرگاه که یکی از رهبران احزاب حرف مخالف خواست مردم و یا تصمیمی مخالف با آن‌ها می‌گرفت، شدیدا با اعتراض مردم مواجه می‌شد. خود رهبران احزاب هم بهتر می‌دانستد که چاره‌ای جز اطاعت از خواست‌های مردم را ندارند. شناخت مردم توسط رهبران، یکی از رازهایی است که باعث شد رهبران اصلی هر دو انقلاب اوکراین، مردم باشند، نه سه یا چهار شخص سیاست‌مدار. رهبران مخالف دولت و حتی شخص تیموشنکو به‌خوبی می‌داند که تخطی از خواست مردم، همان بلایی را برسرشان خواهد آورد که مردم بر سر یانوکوویچ آوردند. فرار از دست این مردم کار ساده‌ای نیست. چون نمی‌شود با وعده آب و برق مجانی و یا اتوبوس مجانی آن‌ها را گول زد. چون درصد گول خوری مردم اوکراین خیلی خیلی پایین است!

درهرصورت، این مردم بودند که جنبش را رهبری می‌کردند، نه رهبران اپوزیسیون.

امروز که این مقاله را می‌نویسم، چند روزی است که از فرار رییس جمهوری و چندین شخصیت سیاسی کشور می‌گذرد، علی‌رغم آزادی نخست وزیر سابق و زندانیان سیاسی، اما مردم دست از تجمع خود نکشیدند. علت؟ تا مشخص شدن دولت جدید، رییس جمهور و اعضا کابینه و این‌که چه تصمیمی و سیاستی برای اداره کشور پیش خواهند گرفت، قصد ترک کردن مرکز شهر را ندارند. تقریبا همه ساختمان‌های حساس در دست مردم است، این‌ها تا نرسیدن به خواست خود، کشور را به حزب یا شخص خاصی تحویل نمی‌دهند! رهبر و تصمیم گیرنده، خواست جمعی مردم است.

در تاریخ ایران، همیشه مردم در انتظار یک رهبر و منجی بوده‌اند. به همین دلیل است که در چنین فرهنگ‌های «انتظار»ی، مردم به ظهور منجی اعتقاد پیدا می‌کنند و برایش نامه هم در چاه می‌ا‌ندازند!

هم‌دلی:

در نیروی های مخالف دولت، عقاید و طرز تفکرهای مختلفی وجود دارد. رهبران این احزاب به‌نوعی رقیب سیاسی یک‌دیگر هم هستند. اما یک موضوع باعث ایجاد هم‌دلی و هم‌بستگی آن‌ها شده بود و آن هم عزل رییس جمهور فعلی. البته بعدها خواسته‌های دیگری را نیز به اتفاق پذیرفتند: آزادی یولیا تیموشنکو نخست وزیر سابق، لغو قانون جدید ممنوعیت تظاهرات و آزادی زندانیان سیاسی. در حالی آزادی تیموشنکو به خواسته جمع اضافه شد که دوگروه دیگر ارتباط و عقیده سیاسی با تیموشنکو نداشتند! اما اتحاد سه حزب را بهتر از تفرقه می‌دانستند.

نکته دوم، پس از آزادی یولیا تیموشنکو از زندان که در شنبه همین هفته اتفاق افتاد، پس از سخنرانی تیموشکنو در میدان شهر، بخشی از مردم حاضر در میدان برای او سوت زدند و سخنرانی او را ترک کردند. یعنی در طول این سه ماه، بخشی از مخالفان دولت و معترضان علی‌رغم عدم تمایل به بازگشت تیموشنکو به قدرت، تا آزادی وی و عزل رییس جمهور فعلی، مخالفت خود را با او ابراز نکرده بودند که دشمن (دولت) نتواند این اختلاف عقیده در مخالفین را ابزاری برای ایجاد تفرقه در آن‌ها کند. هنوز نیز تا استقرار و ثبات دولت جدید، مطمئنا این مردم انتقادها و مخالفت‌های درونی خود را از یک‌دیگر را مطرح نخواهند کرد.

در زمان جنبش سبز ایران، هر تلویزیون و وب‌سایت خارج از کشور و هر حزب و گروه داخلی ساز خودش را می‌زد. نه فقط هرکسی ساز خودش را می‌زد بلکه همه درحال جنگ، افشاگری و کوباندن یک‌دیگر بودند. مخالفان دولت اوکراین، فقط یک تلویزیون داشتند که آن هم وابسته به هیچ یک از احزاب مخالف نبود. دیگر تلویزیون‌ها یکدیگر را نقد و متهم نمی‌کردند که چرا فلان تلویزیون درحال پخش موزیک است و دیگری در حال تبلیغ شامپو! در کل یکی از خصلت‌های اکراینی‌ها این است که کسی کاری به کار دیگری ندارد! فقط کافی است یک هفته در اوکراین زندگی کنید تا متوجه این حرف من بشوید.

پرچم:

اوکراین کشوری است که از نژادها، مذاهب و اعتقادات متنوعی برخوردار است (البته نه به تنوع ایران). هر استان پرچم و سمبل مخصوص به خود را دارد. اما در طول مبارزات، هیچ پرچمی به‌غیر از پرچم کشور اوکراین در دست مخالفان نبود. اگر هم بعضا استان‌های دیگر پرچم خود را بر می‌افراشتند، نه کسی آن را پایین می‌کشید و نه به دیگری انگ تجزیه‌طلبی می‌زدند. کما این‌که در دو روز گذشته مردم استان خودمختار کریمه که اکثر آن‌ها تاتارهای اصالتا روسی اخراج شده از روسیه، به شدت از وحدت اوکراین دفاع می‌کنند و علی‌رغم داشتن اصالت روسی، تمایلی به جدایی از اوکراین و پیوستن به روسیه ندارند.

در تظاهرات اوکراین، دعوای استانی و زبانی و نژادی نبود، دعوای پرچم نبود.

درصورتی که در ایران محله به محله دیگر فخر می‌فروشد، بالا شهری به پایین شهری، شمالی به جنوبی، تهرانی به «شهرستانی» (که استفاده از واژه شهرستانی خودش باعث تفرقه است). آیا اگر اعراب خوزستان می‌خواستند با پرچم الحواز و یا آذری‌ها با پرچم خودشان و کردها و بلوچ‌ها نیز هرکدام با پرچم خودشان، در اعتراضات جنبش سبز شرکت کنند، آیا دولت ایران نیازی به پلیس ضد شورش برای مقابله با جنبش داشت؟! مسلما خیر. بلکه این خود مردم بودند که با یکدیگر حداکثر قوا برخورد می‌کردند[…]. کما این‌که در وب‌سایت‌ها و شبکه‌های اجتماعی این ترور شخصیت‌ها وگروه‌ها بارها انجام شد و کماکان نیز می‌شود. تا خودمان دشمن خودمان هستیم، چه نیازی به پلیس است!

رنگ:

گرچه انقلاب سال ۲۰۰۴ در اوکراین رنگ سمبلیک نارنجی داشت، اما انقلاب اخیر بدون رنگ بود. رنگ نبود، تفرقه‌ای هم ایجاد نشد.

ضربه اقتصادی:

در عرض ۴۸ ساعت (دو روز) اکثر مردم اقدام به بیرون کشیدن پول‌های خود از بانک‌ها کردند. حتی بانک‌های خصوصی و غیر اوکراینی. به‌طوری که خیلی زود بانک‌ها پولی برای پرداخت به مردم نداشتند. توجه کنید که اگر می‌خواستند با روشن کردن اطو و بالا بردن مصرف برق خودشان با دولت مبارزه کنند، بازنده اصلی خود مردم بودند نه دولت!

اینترنت:

گرچه در فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی مردم برعلیه دولت می‌جنگیدند، اما در خیابان هم بودند. دولت اوکراین یا تغییر عکس پروفایل اکراینی‌ها در فیس‌بوک تغییر نکرد، با ایجاد کمپین در فیس‌بوک برای آزادی زندانیان سیاسی، زندانیان سیاسی آزاد نشدند! مردم سه ماه در خیابان بودند نه در فیس‌بوک با پروفایل‌های جعلی! سه ماه در زمستان را در خیابان‌ها خوابیدند.

هدف:

آخرین و مهم‌ترین راز پیروزی جنبش‌های مردم اکراین، درک و انتخاب هدف صحیح بوده است. مخصوصا در جنبش دوم‌شان. گرچه اهداف کلی آن‌ها به این قرار بود:

۱- آزدای یولیا تیموشنکو (نخست وزیر سابق) از زندان و آزادی دستگیر شدگان در تظاهرات
۲- لغو قانون جدید ممنوعیت تجمعات و بازگشت قانون اساسی کشور به سال ۲۰۰۴
۳- استعفای رییس جمهور و برگزاری انتخابات زودرس

رییس جمهور پس از خلع نخست وزیر، پست نخست وزیری و معاونت آن‌را به رهبران مخالف پیشنهاد داد، اما مورد پذیرش واقع نشد. اهداف اول و دوم هم محقق شدند، اما باز هم مردم کوتاه نیامدند. رییس جمهور با برگزاری انتخابات در ماه می هم موافقت کرد، اما مردم خواست‌شان استعفای فوری رییس جمهور بود. آن‌چه جای تامل دارد، ترک نکردن خیابان پس از فرار رییس جمهور است! مردم تا مشخص نشدن دولت بعدی و انجام خواست‌های آن‌ها، این میدان را ترک نخواهند کرد. اگر هم موقتا میدان را ترک کنند، به شما قول می‌دهم درصورتی که دولت بعدی تن به خواسته‌های مردم ندهد، انقلاب سوم اوکراین را شاهد خواهیم بود.

از آن‌جایی که نوشتن درباره علل پیروزی اوکراینی‌ها و علل شکست ایرانیان در جنبش‌های خود، ممکن است تبدیل به کتاب شود، مجبورم در همین‌جا مقاله خود را پایان دهم و به یک جمله کلی اکتفا کنم: تفاوت مردم ایران با مردم اوکراین در «فرهنگ‌شان» است. از آداب معاشرت و حرف زدن و فرهنگ رانندگی و راه رفتن و سینما رفتن گرفته تا هرآن‌چه که دل‌تان می‌خواهد …

به همین دلیل است که آقای پورمحمدی با صراحت می‌گوید: «خیال‌تان راحت، ایران اوکراین نیست!»

بله، ایشان حق دارد. تا رسیدن به فرهنگ اوکراینیان، راه درازی در پیش ایرانیان است. و این یک حقیقت است، متاسفانه!


هروقت رهبران و تلویزیون‌های اپوزیسیون توانستد با هم متحد شوند و این اتحاد را تا آخر حفظ کنند، آن‌وقت اولین قدم را ایرانیان برداشته‌اند.

————-

مطالب بلاگستان و کلیه مطالب رسیده از اعضا، معرف دیدگاه شخصی نویسندگان است نه سایت خودنویس

No responses yet

Feb 27 2014

وئیتر منتسب به تروریست ها خبر داد قصد گروه تروریستی جیش العدل برای قتل یکی از 5 مرزبان ایرانی

نوشته: خُسن آقا در بخش: تروریزم,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

تدبیر: در صفحه توئیتر گروه تروریستی جیش العدل همچنین ادعا شده یکی از اعضای این گروه تروریستی روز سه شنبه اعدام شده و این گروه تروریستی تصمیم گرفته گروهبانی که حدود سه هفته پیش به همراه 4 مرزبان دیگر ربوده شد را اعدام کند.
قصد گروه تروریستی جیش العدل برای قتل یکی از 5 مرزبان ایرانی

گروه سیاسی تدبیر: گروه تروریستی “جیش العدل” در توئیتر خود مدعی شده که قصد دارد یکی از پنج مرزبان ایرانی را که چندین روز پیش ربوده به قتل برساند.

به گزارش تدبیر این گروه ترورریستی در توئیترش نوشته قصد دارد گروهبان ایرانی که در میان پنج مرزبان گروگان گرفته شده است “اعدام” کند.

به گزارش “تدبیر” این گروه تروریستی که سابقه به شهادت رساندن چند مرزبان ایرانی را دارد امروز در توئیتر خود با انتشار مطلبی به زبان عربی، مدعی شده یکی از مرزبانان ربوده شده ایرانی را اعدام می کند.

در صفحه توئیتر این گروه تروریستی همچنین ادعا شده یکی از اعضای این گروه تروریستی روز سه شنبه اعدام شده و این گروه تروریستی تصمیم گرفته گروهبانی که حدود سه هفته پیش به همراه چهار مرزبان دیگر ربوده را برای تلافی اعدام کند.

این در حالی است که در روزهای اخیر و پس از سفر هیات ایرانی به پاکستان امید به آزادی مرزبان ربوده شده بیشتر شده است.

مقام های ایران و پاکستان توافق کرده بودند برای افزایش امنیت مرزهای شرقی ایران تلاش های دوجانبه ای صورت دهند. هر چند پیش از این برخی مسئولان ایرانی گفته بودند ایران مکان نگهداری سربازان ایرانی را شناسایی کرده و در صورتی که پاکستان توان برخورد با این اشرار را ندارد ایران می تواند خود وارد عمل شده و سربازان ربوده شده را آزاد کند.

No responses yet

Feb 27 2014

بازخواست و ممنوع التصویری: نقش داریوش در دعوای دایی و مایلی‌کهن

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,درگیری جناحی,سیاسی,هنر

روز: در سیمای جمهوری اسلامی که حتی نشان دادن ساز به مدت چند ثانیه، یک اتفاق ویژه و جنجالی محسوب می‌شود، سرمربی پیشین تیم ملی در یک برنامه زنده بسیار پرطرفدار، نام “داریوش”، خواننده ساکن آمریکا را بر زبان آورده است. محمد مایلی کهن که در افواه به مربی مطلوب حاکمیت معروف است پس از نام بردن از این خواننده و اعلام دوست داشتن او، در یک مصاحبه دیگر هم این موضوع را تکرار کرد و باعث شد تا رسانه‌های دیگر هم به کرات نام “داریوش” را تکرار کنند. در فضای مجازی هم این موضوع به شوخی و جدی دستمایه بحث قرار گرفته و شنیده می‌شود که این تابوشکنی محمد مایلی‌کهن، حداقل تاوانش ممنوعیت حضور در رادیو و تلویزیون جمهوری اسلامی است.

” داریوش رو دوست داشتم، الان هم دوست دارم”

آنهایی که فوتبال ایران را دنبال می‌کنند از دعواهای سابقه‌دار علی دایی و محمد مایلی‌کهن، بی‌خبر نیستند. دو بازیکن سابق پرسپولیس هر دو بازیکن و سرمربی تیم ملی بوده‌اند و زمانی که مایلی‌کهن سکان تیمی ملی را در اختیار داشت، دایی در تیم او بازی می‌کرد. اما با همه این اشتراکات، آب‌شان در یک جوی نمی‌رود و تاکنون بارها و بارها علیه یکدیگر صحبت کرده‌اند تا جایی که کار به شکایت و دادگاه هم کشیده است. حالا باز چند صباحی است که با بالا گرفتن بحران مالی در باشگاه پرسپولیس، مایلی‌کهن، این بار به عنوان پیشکسوت و دایی به عنوان سرمربی این تیم رودرروی یکدیگر قرار گرفته اند. برنامه بسیار پرطرفدار “نود” به تهیه‌کنندگی و اجرای عادل فردوسی‌پور هم مثل همیشه از چنین موضوعات داغی استقبال می‌کند اما در دقایق نخست بامداد سه‌شنبه، ششم اسفند ماه هیچ کس انتظار نداشت که در میانه دعوای دایی-مایلی‌کهن، پای داریوش اقبالی خواننده وسط بیاید.

قبل از روی آنتن رفتن برنامه نود، علی دایی در ادامه تقابل‌ اخیرش با مایلی‌کهن گفته بود: “برخی آدم‌ها هر لحظه رنگ عوض می‌کنند و قبل و بعد از انقلاب تیپ و قیافه‌شان هم تغییر کرده است. خوب است حالا من هم تی‌شرت مارک USA بپوشم؟” اشاره اوبه عکسی از محمد مایلی‌کهن در سال ۱۳۵۶ است که در کنار سه بازیکن دیگر، شلوار جین به پا دارد و تی شرتی پوشیده که رویش به انگلیسی نوشته شده: دانشگاه کالیفرنیا.

عادل فردوسی‌پور هم گویا با علی دایی موافق بود که این عکس مناسبی نیست و آن را در برنامه پخش نکرد اما مایلی‌کهن وقتی روی خط تلفن آمد، اعلام کرد که به این عکس افتخار می‌کند و اجازه داد تا آن را نشان بدهند. سرمربی سابق تیم ملی که از اوبا عنوان “حاجی مایلی” هم نام می‌برند، توضیح داد: “من هیچ‌وقت جانماز آب نمی‌کشم. من با کفش هم نماز شکر نمی‌خوانم. آن عکس برای ۳۷ سال پیش و قبل از انقلاب بوده؛ روی پیراهن من هم نوشته شده کالج کالیفرنیای آمریکا. آن زمان رژیم شاهنشاهی بود و همه زیر بلیط آمریکا بودند، پوشیدن این پیراهنی چه مشکلی داشت؟ اما بعد در این مملکت انقلاب شد و ایشان[علی دایی] بازی ایران با ازبکستان را تعطیل کرد تا برود تابعیت آمریکا بگیرد.”

وقتی مجری برنامه از او خواست که وارد مسائل شخصی نشود، قسمت داغ برنامه رقم خورد. مایلی‌کهن گفت: “تو اون عکس می‌بینید من ریش دارم؛ من داریوش رو دوست داشتم، الان هم دوست دارم اما یک سری کارهایش را نفی می‌کنم.” خنده فردوسی‌پور و بعد تلاش برای پایان دادن به مکالمه، واکنش به این تابوشکنی غیرمنتظره بود.(لینک فیلم)

به مسخره گرفتن ممنوع‌التصویر شدن

روزنامه فرهیختگان نخستین رسانه‌ای بود که از “ممنوع‌التصویر” شدن مایلی‌کهن خبر داد: از راهروهای صدا و سیما شنیده شد که محمد مایلی‌کهن قرار است دوباره ممنوع‌التصویر شود. ضمن اینکه او قبل از اینکه روی خط برنامه ۹۰ برود، در یک برنامه رادیویی هم حاضر شده و حرف‌های جنجالی بسیاری زده بود. البته ظاهرا فردوسی‌پور پس از اینکه برنامه به پایان می‌رسد، ۴۵ دقیقه‌ای در سازمان می‌ماند تا درباره کلیت ماجرا توضیحاتی ارائه کند. البته آنچه دیروز به گوش رسیده این است که تصمیماتی برای ممنوعیت پخش تصویر و صدای محمد مایلی‌کهن گرفته شده است.

اما گویا مربی اصولگرا و حامی احمدی‌نژاد، خیال کوتاه آمدن ندارد و روز چهارشنبه در مصاحبه‌ای با خبرآنلاین مواضع تندتری را هم عنوان کرد.

خبرنگار از او خواسته تا درباره حرف‌هایش در برنامه نود توضیح بدهد و جواب شنیده که “من روی آنتن زنده اسمش را آوردم. شما حتی می ترسی پشت تلفن اسمش را بیاوری. بعد می خواهی درباره‌اش حرف بزنی؟” و وقتی که خبرنگار می‌گوید می‌خواهد درباره داریوش حرف بزند، مایلی کهن جواب می‌دهد: “حالا که من گفتم ترست ریخت؟ نترس. حق می دهم که بترسی. بالاخره شما جوانی اما من زندگی ام شکل گرفته و دیگر توپ هم تکانش نمی دهد. مگر اینکه یک زلزله یا بلای آسمانی بیاید که همه چیز را خراب کند.”

او ممنوع‌التصویر شدن در صدا و سیما را هم به مسخره گرفته است: “وای خدای من. الان با این حرفی که زدی باید شب بروم خانه و خودکشی کنم. پسرم، من مگر کشته و مرده اینم که تو تلویزیون باشم؟ من یکسری باور دارم که پای اعتقاداتم هستم. حرف هایم را هم زدم. بدون ترس هم زدم. پای عواقبش هم هستم.”

او درباره “پارادوکس” متدین بودن و گوش دادن به موزیک و تماشای شبکه‌های ماهواره‌ای هم توضیح داده است: “بابا خود شما ها به من این نشان را زدید. این را گفتید و بعد هرچه خواستید، به اسم اسلام در سرزمینی اسلامی مرا زدید. من بیچاره در بازی با کره وقتی ۶ گل به این تیم زدیم فقط دستم را به سمت آسمان گرفتم و گفتم خدایا شکرت. هر بار که گفتید رفتی جبهه گفتم هیچ وقت این سعادت را نداشتم. دیگر چه کار باید می کردم؟ شما رسانه‌ها می خواستید از من این چهره را بسازید و بعد هم علیه خودم استفاده کردید. مگر ننوشتید شب مسابقه تا صبح زیارت عاشورا و دعای کمیل می گذارد؟ بروید از بچه های تیم ملی این را بپرسید که آیا این طور بوده است؟ من اگر باور و اعتقادی دارم در زندگی شخصی خودم دارم و می بینید که آدمی نیستم که پنهانش هم بکنم.”

مایلی‌کهن به غیر از اینکه سری به موسیقی زده، از سیاست هم غافل نمانده و از شعار “مرگ بر آمریکا” هم انتقاد کرده است. اوضمن تاکید بر اینکه از “جنایت‌های آمریکایی‌ها” بیزار است، گفت: “اینکه شعار می‌دهیم مرگ بر آمریکا و پرچم این کشور را آتش می زنیم، اگر این تصاویر از یک آمریکایی پخش شود که دارد با پرچم کشور ما انجام می‌دهد، می خواهم از صفحه تلویزیون بروم تو و خفه اش کنم. این حس ممکن است در مردم آن کشور هم ایجاد شود. ولی مثلا ژاپنی ها این همه کشته به خاطر بمب های آمریکایی دادند. قطعا آنها هم کینه عمیقی از آمریکایی ها به دل دارند. اما آنها بهتر از ما مرگ بر آمریکایشان را عملی کردند. وقتی هر آمریکایی برای رفت و آمد باید از ماشین های ژاپنی استفاده کند یعنی مرگ بر آمریکا. وقتی تصاویر تلویزیونیشان باید از تلویزیون‌های ژاپنی پخش شود یعنی مرگ بر آمریکا، وقتی رئیس جمهور آمریکا مجبور است تلفن‌هایش را با تلفن پاناسونیک بزند یعنی مرگ بر آمریکا”

به گزارش فرهیختگان، این دومین‌ بار است که سرمربی سابق تیم ملی پخش صدا و تصویرش از صدا و سیما ممنوع می‌شود. بار اول زمانی پخش گزارشی از تلویزیون بود که در آن اعلام شد مایلی‌کهن در کرج باغ ۸۰۰ میلیون تومانی دارد. مایلی‌کهن هم در جواب گفت: “متاسفم که آقایان این گفته را از رسانه ملی پخش کردند. باغ ۸۰۰ میلیونی من جنب ویلای پنج میلیاردی ضرغامی است!” این جمله باعث شد تا او مدت زیادی صدا و تصویرش از شبکه‌های مختلف رادیویی و تلویزیونی پخش نشود تا بالاخره خودش اعلام کند که صدا و تصویرش از صداوسیما پخش نمی‌شود.

No responses yet

Feb 26 2014

دبیر شورای نظارت بر سازمان صداوسیما خواستار عذرخواهی نماینده روحانی شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,درگیری جناحی,دزدی‌های رژیم,سانسور,سیاسی

بی‌بی‌سی: دبیر شورای نظارت راجع به اظهارات دیروز مشاور رئیس جمهور در این مورد که صدا و سیما “معادل بودجه یک سال” خود از دولت بودجه اضافی خواسته توضیحی نداده است

بیژن نوباوه دبیر شورای نظارت بر سازمان صداوسیما خواستار برکناری حسام الدین آشنا از سمت نمایندگی دولت در شورای نظارت و عذرخواهی او به خاطر اظهاراتش در انتقاد از این نهاد شد.

به گزارش سایت شورای نظارت بر صدا و سیما، آقای نوباوه سه شنبه ۶ اسفند (۲۵ فوریه) افزود که اعضای شورا طی نامه ای به رئیس جمهور اعتراض خود را به اظهارات آقای آشنا اعلام خواهند کرد.

حسام الدین آشنا در واکنش به اظهارات امروز بیژن نوباوه، در مصاحبه با سایت تدبیر گفت منظور او از سخنان روز پیش تاکید بر این نکته بوده که “امکانات نظارتی از شورای نظارت گرفته شده است”.

آقای آشنا، مشاور رئیس جمهور و نماینده دولت در شورای نظارت بر صدا وسیما، دیروز با انتقاد شدید از رادیو – تلویزیون سراسری ایران گفته بود که این شورا به وظایف نظارتی خود عمل نمی کند.

وی افزوده بود وضعیت شورا به گونه ای شده که “گویی این شورای نظارت برصداوسیما نیست، بلکه شورایی از طرف صدا و سیما برای نظارت بر ریاست جمهوری است”.

بیژن نوباوه در واکنش به این انتقادات گفته است: “متأسفانه آقای آشنا از حداقل اطلاعات درخصوص عملکرد صد درصد موفق شورای نظارت در تحلیل محتوا و اجرا در عملکرد سازمان صداوسیما که طی ده ها مجلد کارشناسی منتشر شده بی اطلاع است.”

بحث بر سر ‘مشروح مذاکرات’ شورا

آقای نوباوه با ذکر اینکه “به نظر می رسد اعتراض غیر مسئولانه مشاور رئیس جمهور به دلیل عدم تحقق برخی از مطالبات وی از شورای نظارت صورت گرفته”، تاکید کرده که آقای آشنا “دائما اصرار دارد که مشروح مذکرات شورای نظارت در اختیار وی قرار گیرد تا بتواند از آن در جهت اهداف خود استفاده کند”.

انتقاد از “اصرار دائمی” آقای آشنا برای در اختیار داشتن مشروح مذاکرات شورای نظارت بر صدا و سیما، ظاهرا به آن معنی است که نماینده دولت حسن روحانی، امکان دسترسی به متن مذاکرات این شورا را ندارد.

حسام الدین آشنا و بیژن نوباوه، به ترتیب به نمایندگی از دولت و مجلس ایران در شورای نظارت بر صدا و سیما عضویت دارند.

آقای آشنا در بخشی از انتقادات دیروز خود گفته بود که صدا و سیما “علاوه بر بودجه رسمی این سازمان”، مبلغ سنگینی از دولت بودجه اضافی خواسته و برای تامین آن مهلتی دو ماهه تعیین کرده است.

او افزوده بود که مبلغ درخواستی، “معادل بودجه یک سال صداوسیما” بوده و عزت الله ضرغامی رئیس رادیو – تلویزیون سراسری ایران، در نامه ای به رئیس جمهور خواستار تامین آن شده است.

مشاور رئیس جمهور ایران توضیح بیشتری در مورد ماهیت این بودجه “غیر رسمی” و علت مطالبه آن نداده بود. بیژن نوباوه نیز در سخنان امروز خود، اشاره ای به این قسمت از اظهارات حسام الدین آشنا نکرده است.

شورای نظارت بر صداوسیما، مسئول ارائه گزارش عملکرد رادیو – تلویزیون سراسری ایران به رهبر جمهوری اسلامی است.

در این شورای شش نفره، هر یک از قوای مقننه، مجریه و قضاییه دارای دو عضو هستند و اکثر اعضای فعلی آن را محافظه کاران تشکیل می‌دهند.

No responses yet

Feb 26 2014

ورود داريوش اقبالی به دور جديد درگيری‌های دايی و مايلی کهن

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,درگیری جناحی

رادیوفردا: بامداد سه‌شنبه ششم اسفندماه، بينندگان برنامه تلويزيونی ۹۰ نام داريوش خواننده سرشناس ايرانی مقيم آمريکا را شنيدند. محمد مايلی کهن که روی خط برنامه آمده بود گفت که اهل جانماز آب کشيدن نيست، قبل از انقلاب و پس از آن، داريوش را دوست داشته است.

نام داريوش، در دل دور جديد درگيری‌های لفظی علی دايی و محمد مايلی کهن مطرح شد. علی دايی قبل از بازی با صبا گفته بود: «مايلی کهن قبل و بعد از انقلاب تيپ و قيافه‌اش را تغيير داد، خوب است من هم تی‎شرت باشگاه فوتبال کاليفرنيا که روی آن نوشته USA بر تن کنم؟»

مايلی کهن هم در برنامه ۹۰ گفت: «آن عکس من برای ۳۷ سال پيش است که با مرحوم صفر ايرانپاک، خلعتبری. حاج رحيمی‌پور و جمشيدی هستيم. روی پيراهنم هم نوشته: دانشگاه کاليفرنيای آمريکا. چه اشکالی دارد؟ نظام شاهنشاهی بوده و زير بليت آمريکا بوده‌ايم. اما حالا که انقلاب شده چطور؟ دايی وقتی سرمربی تيم ملی بود، بازی تيم ملی مقابل ازبکستان را لغو کرد تا برود آمريکا و تابعيت آمريکا را بگيرد.»

درگيری اين دو به سال‌ها قبل و دوران سرمربيگری مايلی کهن در تيم ملیبرمی‌گردد . وقتی مایلی کهن برای اولين و آخرين بار، دايی را در يک بازی روی نيمکت نشاند و اتفاقاً در همان بازی نيز به ميدان فرستاد؛ ديدار با سوريه. او در دقيقه ۴۳ با بيرون کشيدن محسن گروسی، دايی را در ترکيب قرار داد. جرقه‌های آغازين اختلاف، از همان مسابقه زده شد.

تنش بين دايی و مايلی کهن، چند مرتبه به دادگاه و صدور رای در مراجع قضايی کشيده شده است. بارها در نشست‌های خبری قبل و بعد از بازی‌ها به هم حمله کرده‌اند و حتی در ديدار رو در روی تيم‌هايشان نيز درگير شده‌اند. مايلی کهن در ابتدای فصل از گزينه‌های سرمربيگری پرسپوليس بود، نيمکت سرخپوشان اما برای دومين بار نصيب دايی شد تا آتش اختلافات که مدتی فرونشسته بود، باردیگر شعله‌ور شود.

دايی در بخشی از اظهاراتش پيرامون مشکلات مالی پرسپوليس گفته بود، برخی که استعداد دارند مثل ليونل مسی می‌شوند و عده‌ای هم کارگر شهرداری. مايلی کهن در واکنش به اين مصاحبه، در بازی ملوان و استقلال با لباس رفتگران وارد ورزشگاه ‌شد.

او در اين باره گفت: «دستمزد اين افراد حتی حقوق يک ثانيه از ما نيست ولی متاسفانه دچار تکبر شده‌ايم که حتی به اين عزيزان بی‌احترامی کرديم. اگر من و امثال من به جايی رسيديم به خاطر پول نخورده اين زحمتکشان است، ولی برای آنها گردن کلفتی می‌کنيم.»

دايی هم پاسخ داد: متاسفانه درباره صحبتم در خصوص کارگران شهرداری حرکت عوام فريبانه صورت گرفته. فاصله طبقاتی عين واقعيت است. يک نفر ۵۰۰ هزار تومان حقوق می‌گيرد و يک نفر هم بالای ۱۰۰ ميليون. من به هيچکس توهين نکردم.

دايی همچنين گفت مايلی کهن برای مربيگری در ماهشهر ۸۰۰ ميليون تومان خواسته بوده است. مايلی کهن هم با تکذيب اين موضوع، خواستار روی خط آمدن مسئولانی شد که قبلاً با آنها کار کرده است. محمد مایلی کهن همچنين گفت: «چطور است من برای پولی که نگرفته‌ام بايد مواخذه شوم اما ايشان که تا همين حالا يک ميليارد و ۴۶۵ ميليون تومان دريافت کرده، می‌گويد پول نگرفته‌ايم؟»

مايلی کهن در ادامه گفت: «آيا اين عادلانه است که مبلغ دريافتی کريم باقری در پرسپوليس با پولی که برادر علی دايی دريافت می‌کند يکسان باشد؟»

عادل فردوسی‌پور هم وعده داد که با توجه به اتمام وقت برنامه، در يک برنامه حضوری شنونده صحبت‌های دو طرف باشد. مايلی کهن هم گفت من نمی‌گويم حق با من است، قضاوت را به مردم می‌سپريم.

علی دايی درباره مايلی کهن گفته بود: «کسی که باعث سقوط پنج تيم پيکان، شهرداری، سايپا، و فولاد شده بايد تنديس‌ پنجه طلايی بگيرد. هر تيم ليگ برتری حدود ۱۷ ميليارد تومان ارزش دارد اما هر تيم ليگ يکی دو و نيم ميليارد. برای برنامه‌ای که مصاحبه ايشان را پخش می‌کند متاسفم؛ زيرا ۹۰ درصد حرف‌هايش کذب است. همه ما در يک قايق هستيم. نمی‌شود يک نفر بگويد سهم خودم را می‌خواهم. اما بعضی‌ها واقعاً می‌خواهند قايق را سوراخ کنند.»

محمد مايلی کهن هم گفته است: «خود شما وقت نمی‌گذاری، هميشه با فرزندت سر تمرين می‌آيی، هرگز در دقايق نخست تمرين کنار تيم نيستی، در حين تمرينات به روزنامه‌خوانی مشغول می‌شوی، از رانت خانوادگی استفاده می‌کنی، کسی را سر کار می‌آوری که قبلاً برای آمدن به باشگاه پرسپوليس بايد پول می‌داد اما امروز پول می‌گيرد و در رزومه‌اش هم می‌نويسد مربی پرسپوليس.»

No responses yet

Feb 26 2014

پناهندگی یک خبرنگار ورزشی در پی اتهام جاسوسی

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

دویچه‌وله: مسیب سروندی روزنامه‌نگار و مفسر ورزشی پس از صدور قرار تامین و آزادی موقت از زندان اوین، از ایران خارج شده و درخواست پناهندگی کرده است.

این خبرنگار ورزشی به عنوان کارشناس با برنامه ورزش از نگاه ۲ و شبکه جام جم همکاری می‌کرد. سروندی همچنین مجری رادیو جوان بود. معاونت سردبیری روزنامه هدف و دبیر سرویس ورزشی سایت موج، در سوابق او دیده می‌شود.
سروندی که همراه تیم‌های ورزشی ایران به عنوان خبرنگار به کشورهای مختلف اعزام شده، طی یک و نیم سال گذشته در شبکه فیزیک TV که از امارات پخش می‌شود، به عنوان تهیه کننده و مجری فعالیت می‌کرد.

او با اشاره به دوران حبس در زندان اوین و سپس خروجش از ایران می‌گوید اجرای برنامه او در یک شبکه ماهواره‌ای، ابعادی کاملاً ورزشی داشت. مسیب سروندی با توجه به قوانین روادید، ناگزیر بوده دو ماه در امارات به سر ببرد و یک ماه در ایران. اما مجریگری در آن شبکه و همچنین رفت و آمد مکرر بین تهران و دبی، باعث ایجاد شائبه جاسوسی شد که به اعتقاد او “کاملا غلط و غیر منطقی است.”

اتهام جاسوسی به خبرنگار ورزشی

سروندی درباره ماجرای بازداشت خود گفت که اواخر آذر ۱۳۹۱ با حضور ماموران وزارت اطلاعات در منزل‌ دستگیر شده و اسناد رسمی پیرامون این ماجرا را تسلیم مقامات کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل کرده است.

سروندی در مصاحبه اختصاصی با دویچه وله افزود: «تا یک هفته حتی به خانواده‌ام نیز خبر ندادند که در کدام زندان یا بازداشتگاه هستم و اصلاً ماجرا از چه قرار است. در انفرادی زندان اوین بودم و توسط افراد مختلف بازجویی شدم. وقتی مرا برای صدور حکم نزد قاضی بردند، خواهر و برادر یک مدیر شبکه تلویزیونی دیگر هم بودند که با وثیقه ۵۰۰ میلیونی آزاد شدند. می‌گفتند پدرشان همچنان زندانی است. متاسفانه این رویه غیر انسانی رایج شده که برای تحت فشار قرار دادن خبرنگاران، خانواده‌هایشان را آزار می‌دهند.»

سروندی تاکید کرد: «در آن روزهای پر عذاب، هربار یک موضوع جدید را به جرم‌های مرتکب نشده‌ام، اضافه می‌کردند که اگر بخواهم به دو مورد اصلی از اتهامات اشاره کنم، اول گفتند فساد اخلاقی را ترویج کرده‌ام و سپس متهم به جاسوسی شدم و اصرار بر اینکه با چه کسانی در ارتباط هستم.»

سروندی در باره واکنش ورزشکاران که با وی سال‌ها در ارتباط بوده‌اند، گفت: «خانواده‌ام که به من دسترسی نداشتند به همین ورزشکاران متوسل شدند. خوشبختانه در آن روزها ورزشکاران بزرگی مانند حمید سوریان، مجید خدایی، حسن رنگرز و چند چهره دیگر در دادسرای شهید مقدس اوین حاضر شدند تا وساطت کنند. حضورشان بسیار موثر بود و قاضی پرونده با وثیقه ۳۰۰ میلیون تومانی دستور آزادی موقت را صادر کرد.»

خروج غیر قانونی از ایران

این گزارشگر ورزشی گفت که ورزشکاران یاد شده به هیچ وجه در جریان مفاد پرونده نبودند. به گفته وی این قهرمانان فارغ از این‌که موضوع و موارد اتهام چیست، برای هر خبرنگار دیگری هم که به مشکل می‌افتاد، پا پیش می‌گذاشتند. وی افزود: «از آنها سپاسگزارم که اگر نبودند، من حالا همچنان در اوین بودم.»

سروندی درباره روزهای پس از آزادی تصریح کرد که دیگر به امارات بازنگشته و ناگزیر فقط منتظر برگزاری دادگاه بوده. با این تصور که به زعم او مراجع قضایی و امنیتی، به اشتباه خود درباره بی‌اساس بودن اتهام جاسوسی پی برده‌اند.
اما در عمل، اتفاق دیگری رخ داد: «دوم اسفند نامه آمد و خواستند به دادسرای اوین مراجعه کنم. به محض حضور، مجدداً بازداشت شدم. گفتند با خانه تماس بگیرم تا گذرنامه‌ام را بیاورند. فردای همان روز آزاد شدم. این ماجرا همزمان بود با دستگیری گروهی از خبرنگاران که در داخل ایران فعالیت می‌کردند و هیچ جرمی هم مرتکب نشده بودند.»

او با اشاره به دریافت احضاریه ۲۵ اسفند برای حضور در دادسرای اوین، درباره چگونگی خروجش از ایران به دویچه وله فارسی گفت: «حکم رسمی ممنوع‌الخروجی را دریافت کرده بودم اما تفاوتی هم نداشت. چون گذرنامه نداشتم که بخواهم از کشور خارج شوم. وقتی دیدم سوابق مشخص من در صداوسیما و رسانه‌های مکتوب باعث خلاصی من نخواهد شد و حتی پادرمیانی مطرح‌ترین چهره‌های ورزشی نیز بی‌فایده است، به صورت غیر قانونی از ایران خارج شدم.»

No responses yet

Feb 26 2014

10 نکته درباره لغو کنسرت احسان خواجه امیری: قدرت نمایی و قانون شکنی “فعالان فرهنگی”(!) همچنان ادامه دارد… آیا دولت همچنان سکوت می کند؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,هنر

عصرایران: جنگ یک استثنا بود نه قاعده و نمی توان همه عمر را با احساس جنگ سر کرد.خاطرات فداکاری ها را البته که باید پاس داشت و امنیت کنونی را قدر دانست اما این کار مستلزم محروم بودن از هنر نیست. درگیر جنگ شدن در سال های 59 تا 67 هم نباید به این معنی باشد که پس از جنگ دیگر به شادی و صلح و زندگی نیندیشند. اصل، صلح است و زندگی نه جنگ. این مردم اتفاقا بیش از دیگران به شادی و نشاط نیاز دارند.
عصر ایران؛ سروش بامداد- « کنسرت احسان خواجه امیری که قرار بود هفتم و هشتم اسفندماه در سالن نمایشگاه منطقه آزاد اروند برگزار شود به دلیل رعایت نکردن روال قانونی در گرفتن مجوز و همچنین بی توجهی به جایگاه رفیع شهرهای شهیدپرور آبادان و خرمشهر در آستانه آغاز حرکت عظیم فرهنگی کاروان های راهیان نور با اعتراض متدینین و فعالان فرهنگی آبادان مواجه و با رایزنی با مدیریت سازمان منطقه آزاد اروند اجرای این کنسرت لغو شد.»

این جملات برگرفته از خبری است که دیروز خبرگزاری فارس منتشر کرد. در ادامه هم به نقل از یک «فعال فرهنگی» اضافه شده است:

«ما مخالف شادی و ایجاد فضای نشاط در منطقه نیستیم ولی اجازه نمی دهیم برخی افراد بخواهند با سوء استفاده از موضوع نشاط در منطقه برای دستیابی به امیال مادی خود قانون را دور زده و باعث جریحه دار کردن خاطر مومنین و متدینین منطقه شوند.»

به این بهانه چند نکته را می توان یادآور شد:

1- متولی صدور مجوز برگزاری کنسرت موسیقی کیست؟ آیا به صرف اعتراض کسانی که از آنان با عنوان «متدینین و فعالان فرهنگی» یاد می شود می توان مجوز صادره از سوی دستگاه های مسوول مانند اداره کل ارشاد، نیروی انتظامی و نهادهای دیگر را نادیده گرفت؟ اگر روال قانونی در گرفتن مجوز طی نشده چرا همان دستگاه های مسوول واکنش نشان ندادند و موضوع به جمعی که به لحاظ حقوقی مبهم هستند نسبت داده می شود؟

2- اگر برگزاری کنسرت موسیقی بی توجهی به «جایگاه رفیع شهرهای شهید پرور» باشد این گزاره به آبادان و خرمشهر منحصر نیست و هر شهر دیگر ایران را نیز دربر می گیرد. مگر تهران و تبریز و اصفهان و دیگر شهرهای ایران چنین نیستند؟
با این حساب در هیچ جای این سرزمین نباید کنسرت موسیقی برگزار شود!

3 – با مهاجرت خوانندگانی چون شادمهر عقیلی و حمید طالب زاده و خیلی های دیگر که از دخالت های مکرر افراد غیرمسوول و انتظار فرساینده برای برگزاری کنسرت و مجوز فروش و عرضه آلبوم خسته شده بودند تصور می شد این رویه ها اصلاح می شود. اما به نظر می رسد کسانی که با تغییر دولت مناصب خود را از دست داده اند با عنوانی دیگر مانع می شوند. آنان قدرت دارند و این قدرت را یک روز از پشت میز و با عنوان مامور دولت احمدی نژاد اعمال می کنند و روز دیگر این طرف میز و با پشت گرمی به برخی دستگاه ها. بی آن که مشخص شود دقیقا که هستند.

4- هدف از تشکیل سازمان های مناطق آزاد این است که در حیطه خود اختیار کامل داشته باشند و از این رو گاه برای جذب مخاطب اقدام به برگزاری برنامه های متنوع می کنند. به عنوان مثال سازمان منطقه آزاد انزلی در شمال کشور از جمله سازمان هایی است که همه ساله به صورت رایگان حتی در ایام پرمسافر نوروز برنامه های متعددی به اجرا می گذارد و شور و تحرکی در منطقه ایجاد کرده است. سازمان منطقه آزاد اروند در جنوب نیز احتمالا چنین انگیزه ای داشته و نه درآمد زایی. آیا می توان یک سازمان اقتصادی در این سطح را از برگزاری برنامه های فرهنگی و هنری منع کرد؟ معلوم است که با «رایزنی»! از نوع با فضاسازی رسانه ای مدیریت سازمان از کرده خود پشیمان می شود و سری را که درد نمی کند دستمال نمی بندد.

5- بر هم زنندگان، احتمالا نگران استقبال فراوان جوانان منطقه از این برنامه بوده اند و آن را در تعارض با برنامه فرهنگی مورد حمایت خودشان – کاروان عظیم فرهنگی راهیان نور- می دانند. اما آیا آنان که از شرکت در کنسرت خواجه امیری محروم شده اند از برنامه مورد نظر «فعالان فرهنگی» استقبال می کنند یا در خانه پای برنامه های شبکه های ماهواره ای می نشینند که به راحتی در شهرهای مرزی قابل دریافت است؟ در این گونه شهرها از پارازیتی که مردم تهران را رها نمی کند هم خبری نیست. اگر آنها را از شنیدن صدای خواننده فارسی زبان ایرانی محروم کنیم به شنیدن صدای کدام خواننده و از کدام کشورها سوق می دهیم؟ ضمن این که مگر نمی توان از هر دو برنامه استفاده کرد؟

6- این خاطره را چند تن از بزرگان انقلاب نقل کرده اند که روزی در خانه امام صدای تلویزیون شنیده می شده که در میان برنامه موسیقی های معمول پخش می کرده است. از امام می پرسند اشکال ندارد؟ امام پاسخ می دهند: در تلویزیون طاغوت شنیدن برنامه های خبری هم اشکال داشت چه رسد به موسیقی های آن اما این تلویزیون جمهوری اسلامی است و شما صدایی را که از تلویزیون جمهوری اسلامی پخش شد می شنیدید. (قریب به مضمون). اکنون هم می توان گفت برخی ظاهرا فراموش کرده اند که این برنامه ها با مجوز وزارت ارشاد جمهوری اسلامی و نیروی انتظامی جمهوری اسلامی برگزار می شود و این موسیقی نسبتی با آنچه در اذهان با این عنوان ثبت شده ندارد.

7- زندگی از عرصه های متعدد تشکیل می شود. وجود یک مقوله الزاما در غیاب عدم دیگری نیست. مگر نمی توان هم کاروان راهیان نور داشت و هم یک برنامه متعارف موسیقی و البته در دو جای مختلف و دو روز متفاوت؟ مگر سیمای جمهوری اسلامی از همین خوانندگان در برنامه های مختلف استفاده نمی کند و در عین حال برنامه های مورد نظر «فعالان فرهنگی آبادان و خرمشهر» را تبلیغ نمی کند؟

8- جنگ یک استثنا بود نه قاعده و نمی توان همه عمر را با احساس جنگ سر کرد. خاطرات فداکاری ها را البته که باید پاس داشت و امنیت کنونی را قدر دانست اما این کار مستلزم محروم بودن از هنر نیست و اتفاقا یکی از راه های یادکرد حماسه ها موسیقی است. از منظر شور و شوق زندگی نیز می دانیم که مردمان خرمشهر و آبادان قرن ها با شادی و مسالمت زندگی کرده اند.

درگیر جنگ شدن در سال های 59 تا 67 هم نباید به این معنی باشد که پس از جنگ دیگر به شادی و صلح و زندگی نیندیشند. اصل، صلح است و زندگی نه جنگ. این مردم اتفاقا بیش از دیگران به شادی و نشاط نیاز دارند. تمام شادی آنها شده تیم های فوتبال شان که یک سال در لیگ برتر هستند و سال دیگر نه و بیشتر دغدغه سقوط شان مطرح است تا لذت تماشای فوتبال.
[با منطق مورد نظر «فعالان» بازی فوتبال هم یک کار لغو است. یک عده پول می گیرند تا دنبال توپ بدوند و یک عده دیگر هم این کار را تماشا می کنند. کجای این کار فرهنگی است؟!]

9- با کپی برداری غیرمجاز و دانلود از اینترنت، چهره های موسیقی نه فقط در ایران که در جاهای دیگر دنیا نیز نمی توانند روی درآمد حاصل از فروش آلبوم حساب کنند چون آوازها و برنامه ها به سرعت تکثیر می شود بی آن که به سرمایه گذار و تهیه کننده اصلی سهمی برسد. بر این اساس مهم ترین منبع درآمد برگزاری کنسرت است. ادامه این روند به این معنی است که به چهره های موسیقی بگوییم کار کنید اما درآمد نداشته باشید.

10- جوانان شهرستانی همواره احساس تبعیض کرده اند و گمان می کنند از برخی برنامه ها که در تهران اجرا می شود محروم اند. ادامه رفتارهایی از این دست برگزاری کنسرت ها را محدود به کلان شهرها می کند و در عمل به تبعیض دامن می زند. احتمالا به این خاطر که «فعالان فرهنگی» در تهران و کلان شهرها دغدغه های مهم تری دارند.

این گفتار نمی خواهد صبغه سیاسی داشته باشد و گرنه باید به رییس جمهور یادآور می شد گاهی اعتراضات سیاسی در قالب های دیگر خود را ابراز می کند. بر هم زدن یک برنامه مصوب رسمی هنری به این معنی است که کسانی بی اعتنا به جابه جایی ها این پیام را انتقال می دهند که همچنان از قدرت برخوردارند. چرا که در تعریف مشهور «ماکس وبر» قدرت، تحمیل اراده به دیگری است و به میزانی قدرت داری که می توانی تحمیل کنی و مردم ناظر نیز قدرت یک شخص یا یک دستگاه را به اندازه ای که می تواند اراده اش را تحمیل کند و تحقق بخشد ارزیابی می کنند.

این موضوع البته به گفتاری دیگر نیاز دارد و در اینجا فارغ از این سخنان پیچیده تنها می خواهیم بگوییم زندگی تنها دغدغه تامین معاش و گرفتار شدن در چنبره مادیات اختراع بشر نیست که گاه به بلای جان او بدل شده است.

روح هم غذا می خواهد و هنر غذای روح است و موسیقی یکی از این غذاها و تشخیص مشروع بودن و قانونی بودن یا نبودن آن نیز با افراد و دستگاه هایی است که در این زمینه حجیت و مسوولیت دارند. همین…

No responses yet

Feb 25 2014

چند نکته پیرامون توقیف آسمان

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

مرثیه‌های خاک: روزنامه آسمان تنها پس از انتشار شش شماره و به بهانه انتشار عبارت “لایحه غیرانسانی قصاص” توقیف شد تا اولین روزنامه دوران اعتدال – آن‌گونه که محمد قوچانی مایل بود این روزنامه را توصیف کند – سرنوشتی مانند تمام نشریاتی داشته باشد که تلاش می‌کنند اندکی خارج از اراده حاکمیت حرکت کنند. درباره توقیف این روزنامه٬ به نظرم توجه به چند نکته٬ شاید بد نباشد. نکاتی که احتمالا و طی سال‌های آینده به کار خواهد آمد:

۱. در چند سال اخیر٬ چندین بار پیش آمده که نشریات٬ مطلبی را منتشر کرده‌اند و بعد از فشارهای اصول‌گرایان٬ بابت انتشار آن٬‌دست به عذرخواهی زده‌اند یا توضیحاتی ارائه کرده‌اند. تقریبا – تقریبا عرض کردم٬ چون الان موردی در خاطر ندارم – در هیچ‌کدام از موارد٬ این عذرخواهی باعث تبرئه نشریه یا لااقل کم شدن جریمه نشده و اکثریت قریب به اتفاق این نشریات٬ توقیف شده‌اند.
مدیران/ مسوولان این نشریات احتمالا متوجه این مساله نیستند که با عذرخواهی بابت – اغلب – مسایلی که در هیچ‌جای دنیا و در میان هیچ گروهی٬ به جز اصول‌گرایان ایرانی٬ اشتباه نیست٬ خود را در موضع ضعف قرار می‌دهند. آن‌ها در واقع با این عذرخواهی در مقام فرودست قرار می‌گیرند٬‌ می‌پذیرند که اشتباهی مرتکب شده‌اند و «قانون» را زیر پا گذاشته‌اند. همین مساله اتفاقا بیشتر اسباب توقیف و تعطیلی آن‌ها را فراهم می‌کند. وقتی فاعل٬ خود اعتراف می‌کند که دست به کار اشتباهی زده٬ دیگر چه نیازی است به استدلال‌های حقوقی؟ اقرار العقلا علی انفسهم جائز!

۲. مساله‌ی دیگری که به نوعی با همین قضیه در ارتباط است٬ واکنش برخی مخاطبان به اتفاق رخ داده است. در واقع بسیاری از ما خودآگاه یا ناخودآگاه تلاش می‌کنیم انگشت اشاره را به سمت طرف ضعیف‌تر برده و او را متهم کنیم. نشریه‌ای اقدام به انتشار خاطره‌ای از واقعه‌ای کرده که سی سال پیش رخ داده٬ می‌گوییم چرا این کار را کرد. روزنامه‌ای مقاله‌ای از یک اندیشمند دینی درباره یک مساله دینی – سیاسی منتشر می‌کند٬ می‌گوییم چرا. روزنامه‌ای با یک شاعر هم‌جنس‌گرا مصاحبه می‌کند٬ می‌پرسیم چرا. این پرسیدن «چرا»٬ این‌که تصور می‌کنیم نشریه «به دلیل مزخرفی» توقیف شده٬ این‌که از عدم دقت سردبیر و بخش فنی و مسوول صفحه سخن می‌گوییم٬ نشان‌دهنده آن است که ما در ناخودآگاه خود به سانسور٬ به سیستمی که سانسور می‌کند و به خط قرمزها تن داده‌ایم و تمام این مسایل در واقع درونی ما شده‌اند.
نفس پرسیدن این سوال که چرا فلان چیز را منتشر کردید که باعث توقیف شده٬ به نظرم اشتباه است. نوک پیکان سوال‌های ما اتفاقا باید به سمت کسانی باشد که دست به توقیف یک نشریه می‌زنند یا خواستار توقیف آن می‌شوند. اساسا کار رسانه چیزی جز اطلاع‌رسانی نیست. لازمه اطلاع‌رسانی صحیح آن است که نظر افراد و گروه‌های گوناگون منعکس شود.
از سوی دیگر٬ چطور می‌توان انتظار داشت یک رسانه اقدام به نقل تاریخ کند – درباره حکم ارتداد جبهه ملی – یا حکمی سیاسی – دینی را که هر روز توسط حکومت بیان می‌شود٬ منتشر کند – درباره روزنامه بهار – و هیچ اشاره‌ای به نظرات مقابل نکند؟ مگر می‌توان تاریخ را یک‌سویه نقل کرد یا بدون مطلع شدن از نقدها و نظرها٬ تئوری سیاسی را پذیرفت؟
ما با سوال پرسیدن از نشریه بابت انتشار یک مطلب٬ خود آن‌ها را دعوت می‌کنیم که اصول اولیه‌ی اطلاع‌رسانی را زیر پا بگذارند و تنها به یک سوی قضیه٬‌ که طرف قوی‌تر داستان است٬ بپردازند.

۳. نکته‌ی دیگر – که در داستان روزنامه آسمان٬ و پیش از این در قضیه روزنامه بهار – به خوبی به چشم آمد٬ ضعف خبرگزاری‌ها٬ نشریات و سایت‌های اصلاح‌طلب و تحول‌خواه در جریان‌سازی است. اصول‌گرایان در سال‌های گذشته برای آن‌که نشریه‌ای را به محاق توقیف ببرند٬ از الگویی ثابت بهره برده‌اند: حمله به نشریه و جوسازی تا مسوولان را به سوی عذرخواهی سوق دهند٬ پس از عذرخواهی مسوولان فضا را به سمتی می‌برند که ثابت کنند این عذرخواهی کافی نیست و باید برخوردی جدی‌تر صورت بگیرد. این الگو در تمام سال‌های گذشته٬ با تغییراتی در جزییات٬ اما ثابت در شکل کلی٬‌تکرار شده است. در این میان رسانه‌های اصلاح‌طلب٬ تحول‌خواه و دموکراسی‌خواه چه کرده‌اند؟ عموما سکوت٬ یا پرداختن به حمله‌ها در حد یک گزارش. بعد از آن خبری دست چندم درباره توقیف.در تمام سال‌های گذشته چند بار در خاطر دارید که توقیف یک نشریه٬ تیتر اول رسانه‌ها شده باشد یا چند روز به این موضوع پرداخته شود؟ در واقع ار مواضع اصول‌گرایان یا اخباری که از قوه‌قضاییه می‌رسد نباشد٬ روزنامه‌ها و نشریات توضیح چند خطی درباره توقیف می‌دهند و خلاص! گویا برای همه عادت شده است که نشریات و روزنامه‌ها منتشر می‌شوند که توقیف شود. و به جای موضع‌گیری علیه نهاد/نهادهایی که مسبب این توقیف بوده‌اند٬ به جای پرداختن هر چه بیشتر به موضوع برای پرهزینه کردن توقیف٬ به جای تهیه گزارش و خبر و … انگشت اتهام ما به سوی قربانی دراز شده که چرا این کار را کردی!

۴. و در نهایت توقیف روزنامه آسمان – که به نوشته قوچانی٬ قرار بود در عصر پایان اپوزیسیون٬ روزنامه دوران اعتدال باشد – و اتفاق‌های چند ماه اخیر در حوزه فرهنگ و سیاست و ازادی‌ها٬ نشان می‌دهد که این حوزه برای دولت روحانی٬ واجد کمترین اهمیت است. به نظرم تمام آنانی که روی حمایت دولت روحانی از نشریه/سایت/ رسانه‌شان حساب باز کرده بودند٬ بهتر است عجالتا این فکر را رها کنند. در قبری که روی آن گریه می‌کنیم٬ مُرده‌ای نیست!

No responses yet

Feb 25 2014

ضرب و شتم محمد نوری زاد توسط ماموران وزارت اطلاعات

نوشته: خُسن آقا در بخش: درگیری جناحی,سیاسی

توانا: محمد نوری زاد ، صبح روز گذشته توسط ماموران وزارت اطلاعات مورد ضرب و جرح قرار گرفت و برای لحظاتی بازداشت شد.

نوری زاد قرار است روز چهار شنبه به شعبه 6 دادگاه انقلاب مراجعه نماید.

وی چندی است در چهارچوب «سفر صلح و دوستی» به استان‌های مختلف کشور از درد و رنج مردم گزارش منتشر می‌کند که این امر خشم وزارت اطلاعات را برانگیخته است.

روایت محمد نوری‌زاد را از این ماجرا بخوانید:

اولین خون

دوشنبه پنج اسفند – روز چهل و دوم

من همیشه برای قدم زدن، لباس راحت می پوشم. اما دیروز تیپ زده بودم چه جور. با کت و شلوار مشکی و کفش چرمی و رخت و لباس مرتب و خلاصه به قول جوانها: توپ. شاید به این دلیل که من چند تا از فیلم های جشنواره را از همانجا و با لباس و کفش راحت رفته و دیده بودم. بعدش که نشستم و اوضاع را ورانداز کردم به خود گفتم: شاید پسندیده نبود. این شد که دیروز کت وشلوار پوشیدم و نو نوار ترین رخت و لباسهایم را به تن کردم.

صورتِ من چسبیده بود به زمین. تعدادی از سنگریزه ها تمایلشان به این بود که از سطح پوست گذرکنند و به قسمت های زیرین داخل شوند. این شدنی نبود مگر این که نازکیِ پوست را بدرند. خوب، دریدند. به همین سادگی. و من با صورتی که یک پرسش کوچک با پوست دریده اش آمیخته بود به اوین برده شدم. پرسشم چه بود؟ این که: من مگر چه می خواهم از شما خوش انصاف ها؟

صبح یکی زنگ زد. همسرم گوشی را برداشت. شما؟ من ” بلند بالا ” هستم. کمی صحبت کرد و به توجیه قضایای دیروزش پرداخت. همسرم کمی که به او گوش کرد گفت: ببیند آقای بلند بالا، من نه وسایلم را می خواهم، ونه می خواهم ممنوع الخروجی ام برطرف شود. اگر راست می گویید که صداقت دارید وسایل مرا و گذرنامه ام را بیاوید دمِ در تحویل دهید. همانگونه که برده اید و می برید.

چهل و پنج دقیقه از قدم زدن های من می گذشت که ” بلند بالا ” آمد و دمِ در ورودی ایستاد و مثل همیشه به من اشاره کرد که به آنجا بروم. با تکانِ دست به او فهماندم که بین ما و شما حرفی نیست. خودش آمد. که بله هیچ دروغی و زد و بندی درکار نبوده و فلان وفلان. گفتم: بنیان اینجا با دروع بالا رفته و اینجور کارها بخشی از طبیعتِ وزارت اطلاعات است. گفت: حکم جلب جدید گرفته اند بیا برویم. گفتم: از رییس قوه ی قضاییه هم حکم گرفته باشند هیچ اعتنایی بدان نخواهم کرد. وگفتم: شماها مگر جنازه ی مرا ازاینجا بردارید و ببرید. برو بگو با گونی بیایند. بگو دوازده نفره بیایند. چون من با پای خودم سوار ماشینشان نخواهم شد.

من، سپید پوش و پرچم به دوش قدم می زدم و اطلاعاتی ها در اطراف من پرسه می زدند و فیلم می گرفتند. آرامش پیش از توفان بود. مراقب اطراف بودم که از پس و پهلو غافلگیرم نکنند. اتومبیل شاسی بلندشان را هم آوردند و خلاصه جنس شان جورشد. بلند بالا پشت در ایستاده بود و از شبکه های ریزِ در، چشم به راه تماشای یک فیلم کوتاهِ پر ازهیجان اما تکراری بود.

رَجَزِ دوازده نفره ی من کارگر نیفتاد. سه نفرآمدند طرف من. که یعنی اندازه ی این پیرمرد همین سه نفر است و نه بیشتر. نخست سرتیمشان که همیشه سربه زیر اما قُدّ است حمله آورد. خود را کشاندم سمت بزرگراه. همانجا مرا زمین زدند و خوابیدند روی سینه ام و دست و پایم را گرفتند. یکی شان رفت تا اتومبیل های بزرگراه را به سمتی دیگر هدایت کند. یکی هم رفت تا دستبند بیاورد. من ماندم و سرتیمِ سربه زیر که روی من افتاده بود و تلاش داشت مرا مهار کنند. تقلایی کردم و دست به گلویش بردم. فریاد کشید و مجتبی را به کمک طلبید. که بیا و پاهایش را بگیر.

سه نفری زور زدند و مرا برگرداند. صورتم برآسفالت بزرگراه نشست. سربه زیر زانویش را بر پسِ کله ام نهاد. سنگ ریزه ها بالای ابرویم را شکافتند و خون بیرون زد. بینی ام نیز با همین مشکل مواجه بود. گرچه تقلای من بیهوده می نمود اما تلاش کردم از ورود سنگریزه ها به آن سوی پوست صورتم جلوگیری کنم. زانویی که سربه زیر برسرم نشانده بود کار را دشوار می کرد. عینکم زیر صورتم مانده بود و هرآن ممکن بود بشکند و صورتم را بشکافد. راننده داد زد: همین را می خواستی روانی؟ با دهانی که به آسفالت خیابان چسبیده بود گفتم: من فردا باز همینجایم.

دستنبد آمد. اتومبیل آمد. جنازه ی سپید پوش را ازجا بلند کردند و به صورت هُل دادند برصندلی عقب. اتومبیل از بزرگراه بیرون رفت و درجایی ایستاد. کمی که هماهنگی کردند، مرا نشاندند. داخل خیابان مجاورِ اطلاعات بودیم. همسایه ها حساس شده بودند. همه را راندند. سربه زیرجلو نشست و فیلمبردار کنار من و آنکه مرا روانی خطاب کرده بود رفت پشت فرمان. اتومبیل به حرکت درآمد و از دمِ درِ شمالی وزارت به بزرگراه پیوست. به سربازنگهبان دمِ در لبخندی زدم و به اطلاعاتی های داخل اتومبیل گفتم: من فردا اینجایم.

سرتیمِ سربه زیرگفت: ما کاری به خواسته های تو نداریم ما طبق قانون عمل می کنیم. گفتم: حرف قانون را نزن که حالم به هم می خورد. مگر خود تو نبودی که با یک حکم جلب، که تنها برای یکبار جلب اعتبار دارد، سه بار مرا به اوین بردی؟ حرفی برای گفتن نداشت. چه بگوید؟ قانونش جریحه دار شده بود.

از بزرگراه حقانی می گذشتیم که تلفنِ سرتیمِ سربه زیر زنگ خورد. به مِنّ و مِنّ افتاد که: چیزی نشده حاجی فقط کمی … و با دست به پیشانی و بالای ابروانش اشاره کرد. بلند گفتم: بله، به ش بگو چیزی نشده چند تا خراش جزیی است. ظاهراً آنکه پشت خط بود صدای مرا شنید. سربه زیر تلفنش را که خاموش کرد به پهلو چرخید و شمرده شمرده اما محکم به من گفت: تو یاد نگرفته ای تا وقتی از تو سئوالی نشده جواب ندهی؟ و تأکید کرد: این تربیت را به تو یاد نداده اند؟ داد زدم: به تو مربوط نیست که من حرف می زنم یا نمی زنم. تو کارت را انجام داده ای جایزه ات هم در راه است. وگفتم: با همه ی هیاهویت آنقدر شهامت نداری که بگویی ابرویش شکافته خون بیرون زده و بینی اش آسیب دیده و چند جای بدنش خراشیده و پارچه ی سفیدش هم خونی است.

سربه زیر ساکت شد و دم نزد و راننده رادیو را روشن کرد. اینها محکوم به این هستند که یا رادیو قرآن را روشن کنند یا رادیو معارف را. جناب حجة الاسلام و المسلمین جناب حاج آقای نقوی دامت افاضاته داشت صحبت می کرد. چه می گفت؟ با سوزی که اینجور مواقع به لحن شان می افزایند می گفت: ای مردم، گاهی می بینید یک نگاه حرام یک لقمه ی شبهه ناک بیست سال بعد آثارش ظهور کرده و دودمان یکی را به باد داده. و با سوزی بیشتر ادامه داد: به همین امام هشتم حضرت ثامن الحجج قسم ای مردم همینطور است که می گویم. مراقب نگاهها و لقمه هایتان باشید. صحبت نقوی که تمام شد گفتم: به دزدی های تریلیاردی آقایان هیچ اشاره نکرد که!

رفتیم اوین. عینکم خش برداشته بود و قابل استفاده نبود. با صورت خاک آلود و خونین و پارچه ی سپیدی که به تن داشتم و چند جایش خونی بود به راهروی طبقه ی بالا داخل شدیم. مرا مقابل درِ شعبه ی شش نشاندند. نگاه حاضرینِ در راهرو به هیبت من بود. هم به نوشته های خاک آلود پارچه ی سفید و هم به صورت خونینم. کمی بعد سربازی آمد و خبرآورد که گفته اند برویم پایین. برافروختم و گفتم: قاضیِ شعبه ی شش حکم جلب مرا داده من ازاینجا تکان نمی خورم. اطلاعاتی ها به احتجاج افتادند. قیل و قالشان برایم مهم نبود. سرباز به التماس درآمد که برای من بد می شود اگر ممکن است برویم پایین. به احترام همو رفتیم پایین. وهمان داستان مسخره ی همیشگی تکرار شد.

اطلاعاتی ها نرم و خزنده رفتند و من ماندم با سربازانی که مقابلم نشسته بودند. سه ربعِ بعد برخاستم و به سربازِ پشت میز گفتم: اینها اجازه ندارند مرا اینجا نگه دارند تا شب شود و آزادم کنند. ظاهراً من نباید از جا برمی خاستم اما برخاسته بودم. دو سرباز برای مهار من پیش دویدند. درهمان حال لگدی به یکی از درها که باز بود زدم و داد زدم این کارشان غیرقانونی است. آن دری که با لگد بازش کردم، اتاق کسی بود که نمی دانم مسئولیتش چه بود اما سربازان با هربار عبور او برایش بپا می خاستند و احترامش می کردند. لگد های بعدی را به درهای دیگر و به میز سربازان کوفتم.

از اتاقِ لگد خورده مردی بیرون آمد و به من گفت: خبردادم الآن می آیند. سربازی که مسئول نگه داری من بود از من قول گرفت که تکان نخورم تا برود و اوضاع را به دفتر شعبه ی شش بگوید. کمی بعد با مسئول دفتر شبعه ی شش که همیشه دمپایی به پا و لخ لخ کنان در رفت و آمد است، پایین آمد. که برویم بالا. رفتیم بالا. به اتاقی که قاضی شمالیِ شعبه ی شش درآن بود. عده ای نیز مهمانش بودند.

قاضیِ شمالی به صورت من نگاه کرد و با تعجب و افسوسی تصنعی گفت: اوه اوه چه کسی شما را به این روز انداخته؟ گفتم: من معمولاَ به پرسش های بی دلیل پاسخ نمی دهم. وگفتم: تقصیر شماست که درجایگاه قانونی نشسته اید و رفتارغیرقانونی انجام می دهید. به کنایه و با همان لهجه ی شیرین شمالی اش گفت: همه تقصیرها با من است شما راست می گویید. گفتم: برای چه دست به دست اطلاعاتی ها داده اید؟ مگرنه این که شما باید مستقل باشید؟ چرا از یک حکم جلبِ مستعمل چند باره استفاده کردید و مرا به اینجا کشاندید؟ این کار شما غیرقانونی هست یا نیست؟ گفت: هست . بله غیرقانونی است.

گفتم: من می توانم از شما شکایت کنم. خیالش از بیهودگیِ شکایت من راحت بود. گفت: برای شکایت باید بروید دادگاه انتظامی قضات. گفتم: آن حکم جلبِ تقلبی را به من بدهید تا از شما شکایت کنم. چهره اش را به تعجب آلود و گفت: من مدرک به شما بدهم علیه خودِ من ازش استفاده کنید؟ گفتم: اگر درکارتان درستی بود حتماً اینکار را می کردید. گفت: کجاست آدم درست؟ گفتم: شما چرا خود را ذلیل این اطلاعاتی ها کرده اید؟ مگر نه این که شما باید مستقل باشید؟ گفت: اگر قاضی مستقل پیدا کردی سلام مرا به او برسان. من قاضیِ دادسرا هستم. یک قاضیِ دادسرا مگر می تواند مستقل باشد؟

حرف زدن با او بیهوده بود. او، مأمور کاری بود که باید انجام می شد. گفت: فردا بیا تا من تکلیف شما را یک سره کنم. گفتم: همین حالا یکسره کنید. گفت: نه، باید با یکی دو نفر مشورت کنم. قرار شد امروز سه شنبه بین ساعت نه و ده پیشش بروم تا تکلیفم را روشن کند.

پارچه ی سفید را از تن درآوردم و زدم بیرون و با یک اتومبیل کرایه رفتم طرفِ قدمگاه. هنوز تا غروب کلی راه بود. در آینه ی راننده به صورت خود نگریستم. عجب مخوف اما خنده دار شده بودم: خاک و خون و زخم و ژولیدگی. مقابل درشمالیِ اطلاعات از اتومبیل پیاده شدم. سفید پوشیدم و پرچم به دوش رفتم به سرنگهبانِ متعجب گفتم: به اینها بگو تلفن و عینک مرا بیاورند. رفت تا خبر بدهد. ومن، شروع کردم به قدم زدن. با صورتی که خونی بود و پارچه ی سفیدی که به خاک و لکه های خون آغشته بود.

یکی از مأموران حفاظت فیزیکی از پژوی 206 پیاده شد و آمد درکنارمسیرمن ایستاد و به صورت من نگاه کرد. اعتنایی به او نکردم. احتمالاً از او خواسته بودند میزان آسیب صورت مرا رصد کند. همو رفت کمی آنسوتر و گزارش داد. که یعنی این بابا صورتش ازاینجاها خونی است و با همین شکل و شمایل دارد قدم می زند. رهگذران حالا علاوه برنوشته های پارچه ی سفید، به صورتم نیز نگاه می کردند. آنچنان با استحکام قدم می زدم که گویا هر قدمم، کلنگی است بر بیخ قلعه یِ بظاهر محکم اما پوک تباهی.

غروب شد. خورشید رفت و نورش را از ما دریغ کرد. تلفن را آوردند اما عینک توی ماشینشان بود قرار شد امروز تحویلم بدهند. پارچه ی سفید را از تن درآوردم و کت وشلوار خاکی ام را تکاندم. اصلاً صلاح نبود با آن شکل و شمایل به افتتاحیه ی تئاتر آقای محمد رحمانیان بروم. از چند روز پیش مرا به حضور در آن افتتاحیه دعوت کرده بود. به ایشان و به همسر خوبشان سرکار خانم مهتاب نصیرپور ارادت ویژه ای دارم. دو زوج خوبِ هنری. بی هیچ حاشیه و قیل و قالی. چه خوب که آن دو مرا با آن شکل و شمایل نمی دیدند. همانجا رو به تالار وحدت ایستادم و دست برسینه نهادم و سلامشان گفتم و پوزش خواستم.

محمد نوری زاد

ششم اسفند نود و دو – تهران

No responses yet

Feb 25 2014

جهانگیری: تعداد یارانه‌بگیران بیش از جمعیت کشور است

نوشته: خُسن آقا در بخش: اقتصادی,سیاسی,یارانه

دویچه‌وله: معاون اول دولت حسن روحانی می‌گوید تعداد افرادی که یارانه دریافت می‌کنند در حدود ۱۷۴ هزار نفر بیشتر از جمعیت کشور است. وی همچنین تصریح کرد که دریافت کنندگان یارانه نقدی مورد بررسی مجدد قرار می‌گیرند.

اسحاق جهانگیری، معاون اول دولت شامگاه یکشنبه چهارم اسفند (۲۳فوریه) به تلویزیون دولتی ایران گفت که در بهمن ماه سال خورشیدی جاری به ۷۷ میلیون و ۳۷۴ هزار نفر یارانه نقدی پرداخت شده ست.

به گفته جهانگیری بر اساس آخرین آمار جمعیت کشور در حدود ۷۷ میلیون و ۲۰۰ هزار نفر برآورد شده است. وی تصریح کرد که با توجه به این تفاوت آمار، باید ثبت نام جدید صورت بگیرد.

معاون اول حسن روحانی همچنین از تعیین حداقل درآمد برای دریافت کنندگان یارانه‌ها خبر داد تا کمک‌های نقدی تنها در اختیار افراد نیازمند قرار بگیرد.

وی با بیان اینکه رقم‌های متفاوتی در زمینه تعیین سطح حقوق ارائه شده، افزود که این مسئله همچنان در حال بررسی است.

جهانگیری با انتقاد از شیوه‌ی اجرای قانون حذف یارانه‌ها در دولت محمود احمدی‌نژاد گفت: «از دی ۸۹ که هدفمندی شروع شد، کل درآمد افزایش حامل‌های انرژی ۹۶ هزار میلیارد تومان بود که برحسب قانون باید مبلغ ۴۸ هزار میلیارد تومان بین خانوار‌ها تقسیم می‌شد.»

به گفته معاون اول دولت حسن روحانی با وجود این، رقمی که تا به حال تقسیم شده ۱۳۷ هزار میلیارد تومان است که مابه التفاوت این مبلغ از محل بودجه کل کشور پرداخت شده است.

رشد اقتصادی منفی و اقتصادی مقاومتی

اسحاق جهانگیری در بخشی دیگر از سخنان خود شرایط اقتصادی را دشوار خواند و گفت: «ما در سال ۹۱ با رکود تورمی، تورم ۴۰ درصدی و رشد اقتصادی منفی ۵ و هشت دهم درصد روبرو بودیم.»

وی افزود: «در کنار این موضوع‌ها، با بیکاری به ویژه در قشرهای جوان تحصیلکرده روبرو هستیم و بهره وری بسیار پایین است.»

معاون اول دولت با بیان اینکه اقتصاد ایران در طی ۳۵ سال گذشته رشد پایداری نداشته افزود: «در وضعیت کنونی ما با رکود در تولید کشور مواجه هستیم به گونه‌ای که بسیاری از بنگاههای صنعتی مشکل دارند و برخی از آن‌ها با ظرفیت‌های بسیار پایین کار می‌کنند، تولید بخش کشاورزی هم نیاز به توجه جدی دارد.»

جهانگیری در بخش دیگری از سخنان‌اش با اشاره به اینکه “اقتصاد مقاومتی” با “اقتصاد ریاضتی” متفاوت است، تصریح کرد: «اقتصاد مقاومتی منجر به اقتصاد پایدار خواهد شد و درون‌زا بودن آن به معنی نگاه ما برای توسعه کشور به ظرفیت‌ها و توانمندی‌های داخل کشور باشد.»

وی همچنین تصریح کرد بهبود اقتصاد ایران نیازمند “تعاملی آگاهانه و مفید” با اقتصاد جهانی است.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .