اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'جنایات رژیم'

Dec 26 2016

هشدار پزشکان درباره‌ی وضعیت آرش صادقی در شصت و سومین روز از اعتصاب غذا

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

سحبانیوز: آرش صادقی، زندانی سیاسی، شامگاه گذشته، در آستانه شصت و سومین روز از اعتصاب غذا به دلیل تپش قلب شدید به صورت اورژانسی به بهداری زندان اوین منتقل شد.

آرش صادقی، زندانی سیاسی که در اعتراض به نقض مکرر قانون در پرونده خود و همسرش، گلرخ ایرایی، از روز دوشنبه سوم آبان‌ماه سال جاری، اقدام به اعتصاب غذا کرده، شب گذشته چهارم دی ماه، در پی تپش قلبش شدید به بهداری منتقل شده و پزشکان برای درمان وی از داروی “پروپرانولول” استفاده کرده اند؛ پس از تزریق این دارو حال آرش صادقی وخیم تر شده و دچار تهوع شدید و بالا اوردن خون و لخته خون گشته است.

پزشک بهداری دستور بستری شدن در بیمارستان و سرم تراپی صادر کرده اما این زندانی سیاسی با انتقال به بیمارستان و وصل سرم مخالفت نموده و به بند بازگشته است.

پزشکان همچنین درباره ی بالا بودن غلطت خون آرش صادقی هشدار داده و اعلام داشته اند که خطر ایست قلبی وی را تهدید می کند.

گفتنی است، آرش صادقی پس از ۶۳ روز اعتصاب غذا قادر به تکلم نبوده و با توجه به افت شدید فشار (۸ روی ۵)، بیش از نوزده کیلو کاهش وزن، بیهوشی‌های پیاپی، مشکلات کلیوی و معدوی، بالا آوردن لخته های خون، تپش قلب و همچنین تنگی تنفس، خطر مرگ وی را تهدید می کند. این درحالی است که تاکنون مسئولان قضایی هیچ واکنشی به خواسته‌های قانونی این زندانی سیاسی محکوم به نوزده سال حبس نشان نداده‌اند.

No responses yet

Dec 21 2016

نامه ۵۳ فعال مدنی و سیاسی به خامنه ای: پاسخگو باشید

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

رادیوفردا: ۵۳ تن از فعالان مدنی و سیاسی ایرانی در نامه ای به آیت الله علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی، خواستار آزادی زندانیان سیاسی بویژه آن چند تنی شده اند که در اعتصاب غذا به سر می برند.

در این نامه آمده است که آرش صادقی و مرتضی مرادپورنزدیک به ۵۰ روز است که در اعتصاب غذا به سر می برند و نسبت به سلامتی آنان ابراز نگرانی کرده اند.

امضاکنندگان این نامه، خطاب به آقای خامنه ای او را مسئول و پاسخگو دانسته اند. ناصر اعتمادی، ‌نوشابه امیری، حسین باقرزاده، مهران براتی، احمد رافت، حسن شریعتمداری و مهرانگیز کار از امضا کنندگان این نامه اند.

این فعالان خطاب به رهبر ایران نوشته اند «آقای خامنه‌ای، دلیلی که این نامه را خطاب به شما می‌نویسیم، سیر پرونده‌های سیاسی است که با تایید و حمایت شخص شما صورت می‌گیرد، و شما بیش از هر مقام دیگری، مسئول مظالمی هستید که در دادگاه‌ها و زندان‌های کشور به مردم روا داشته می‌شود.»

فرهنگ قویمی در گفت وگو با مهرانگیز کار، حقوقدان و فعال حقوق بشری در آمریکا ابتدا در باره محور اصلی این نامه پرسیده است.

فایل صوتی گفت وگو

No responses yet

Dec 14 2016

ایران با گذاشتن یک شرط از خروج غیرنظامیان از شرق حلب جلوگیری کرد

نوشته: خُسن آقا در بخش: تروریزم,خاورمیانه,سیاسی,ملای حیله‌گر


رادیوفرانسه: شورشیان سوریه روز چهارشنبه ۱۴ دسامبر، اعلام کردند که ایران با ممانعت در اجرای توافق میان شورشیان و رژیم سوریه، برای خروج غیرنظامیان و شورشیان از شرق حلب شرط گذاشته است.

شرط ایران که از سوی شورشیان سوریه اعلام شده و به تأیید یک مقام سازمان ملل متحد نیز رسیده است، این است که خروج غیرنظامیان از حلب همزمان با خروج شیعیان زخمی شده از دو روستای فوعه و کفریا در استان ادلب که در محاصره شورشیان مخالف بشار اسد قرار دارد، صورت بگیرد.

بیشتر بخوانید: فرانسه خواستار نظارت سازمان ملل متحد بر خروج غیرنظامیان از شرق حلب شد

یک مقام ارتش آزاد سوریه متعلق به مخالفان بشار اسد، به خبرگزاری رویترز گفت که این شرط ایران “یک بهانه” است تا این توافق اجرا نشود، زیرا ایران، به گفته این مقام ارتش آزاد سوریه، مخالف اجرای توافق خروج غیرنظامیان و شورشیان از شرق حلب است.

همچنین یک عضو گروه شورشی “جبهه شامیه” از گروه‌های مخالف بشار اسد، که به ترکیه رسیده است، تأیید کرد که ایرانی‌ها این درخواست را مطالبه کرده‌اند.

نورالدین زینکی، سخنگوی یک گروه شورشی دیگر، نیز گفت: “شبه‌نظامیان ایرانی موجب شکست آتش بس برقرار شده در حلب شده اند.”

شبه نظامیان شیعی که از سوی ایران حمایت می شوند، در کنار ارتش بشار اسد علیه شورشیان سوریه می‌جنگند.

No responses yet

Dec 13 2016

هشدار بان درباره ‘وقوع فجایع در ساعات اخیر’ در حلب

نوشته: خُسن آقا در بخش: تروریزم,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

آسیب دیدگان جنگ
مناطق تحت محاصره با فقدان تجهیزات پزشکی روبرو بوده اندبان کی مون دبیرکل سازمان ملل متحد نسبت به “گزارش هایی از وقوع فجایع علیه شمار بزرگی از غیرنظامیان” در شهر حلب سوریه ابراز نگرانی کرده است.

آقای بان همه طرف ها به خصوص دولت سوریه و متحدان آن را ترغیب کرد از غیرنظامیان محافظت کنند.

یان اگلند مشاور حقوق بشر سازمان ملل متحد پیشتر گفت که سوریه و روسیه “جوابگوی” فجایعی هستند که شبه نظامیان وفادار به دولت ممکن است مرتکب آنها شوند.

پیشتر گزارش شد که مخالفان بشار اسد از شش محله دیگر حلب عقب‌نشینی کرده‌اند. به‌ این ترتیب فقط بخش‌های کوچکی از حلب (کمتر از ۱۰ درصد) هنوز در کنترل شورشیان است.

استفان دوجاریک سخنگوی آقای بان در بیانیه ای گفت که “دبیرکل سازمان ملل شدیدا نگران گزارش های فجایع علیه شمار بزرگی از غیرنظامیان از جمله زنان و کودکان در ساعات اخیر در حلب است.”

“ضمن تاکید بر اینکه سازمان ملل مستقلا قادر به تایید این گزارش ها نیست، دبیرکل نگرانی شدید خود را به طرف های مربوطه منتقل می کند.”

در این بیانیه آمده است: “او به فرستاده ویژه خود در امور سوریه دستور داده است مساله را فورا با طرف های مرتبط مطرح کند.”

دولت سوریه یا روسیه هنوز علنا در این مورد اظهار نظر نکرده اند.

گروه دیدبان حقوق بشر سوریه مستقر در بریتانیا می‌گوید نیروهای ارتش سوریه در آستانه تصرف کامل بخش شرقی حلب هستند.

مدیر این سازمان گفت: “جنگ حلب به پایان نزدیک شده و زمان بسیار کمی تا سقوط کامل شهر باقی مانده است.”

“بستان‌ القصر” یکی از شش محله کلیدی بود که امروز از کنترل نیروهای شورشی خارج شد.

پلیس ارتش سوریه
به بعضی از مردانی که از حلب گریخته اند گفته شده وارد خدمت نظامی شوند
A tank belonging to Syrian government forces in west Aleppo's Ithaa district (11 December 2016)
ژنرال زید صالح فرمانده کمیته امنیت محلی وابسته به ارتش سوریه گفت که شورشیان “وقت زیادی ندارند” و باید “تسلیم شوند یا بمیرند”.

تلویزیون دولتی سوریه با اعلام خبر “نزدیک بودن پیروزی” در حلب تصاویری از شادمانی مردم در حلب را پخش کرد.

فعالان حقوق بشر درباره وضعیت غیرنظامیان باقی‌مانده در شرق حلب هشدار داده‌اند. هنوز هزاران غیرنظامی به همراه شورشیان در مناطق کوچک حلب شرقی تحت محاصره هستند.

مدیر دیدبان حقوق بشر سوریه نسبت به “قتل عامی واقعی” در حلب هشدار دارد. رامی عبدالرحمان از جامعه بین المللی خواهت پناهگاه امنی برای غیرنظامیان ایجاد کنند.

حلب، قلب صنعتی سوریه، از سال ۲۰۱۲ به دو پاره تقسیم شده و بخش شرقی آن در کنترل شورشیان بود. تصرف کامل حلب پیروزی کلیدی برای ارتش سوریه و متحدان آن محسوب می‌شود؛ هرچند هنوز بخش‌های بزرگی از سوریه در اختیار مخالفان دولت است.

نقشه حلب


بیشتر بخوانید:

+ حلب٬ شهر زیبای من

+ داستان یک عکس:‌ در حلب چه می‌گذرد؟

+ سازمان ملل:‌ جنگ سوریه ورای حلب ادامه خواهد داشت


خبرگزاری فرانسه به نقل از شاهدان عینی گفته است که در محله “مشهد” حلب که در کنترل شورشیان است٬ شماری از غیرنظامیان از ترس پیشروی ارتش سوریه به محله‌های دیگر فرار می‌کنند اما کوچه‌ها به‌اندازه‌ای شلوغ است که جایی برای رفتن ندارند.

مردم در مناطق تحت کنترل شورشیان

هنوز هزاران نفر در کمبود آب و غذا در مناطق تحت کنترل شورشیان محاصره هستندیک معلم که در این منطقه مانده است درباره شدت درگیری‌ها به بی‌بی‌سی گفت مردم زیر بمباران شدید با یک فاجعه شبیه “آخرالزمان” مواجه هستند.

با شدت گرفتن حملات ارتش سوریه برای پس گرفتن شرق حلب٬ ده‌ها هزار غیرنظامی از این منطقه گریخته‌اند اما شمار زیادی هم از بیم بازجویی و کشته شدن به دست نیروهای امنیتی٬ خانه‌های خود را ترک نکرده‌اند.

‘گاز شیمیایی‘

همزمان گروه های ناظر گزارش می دهند که ده ها نفر در حملات هوایی و یک حمله ظاهرا “با گاز” در نزدیکی پالمیرا کشته شده اند.

ناحیه بمباران شده تحت کنترل گروه دولت اسلامی، داعش، است و هدف بمباران سنگین نیروهای سوری و متحدانش بوده است.

گفته می شود که ده ها نفر در این حملات کشته شده اند.

اعضای داعش روز یکشنبه پالمیرا را گرفتند که چند ساعت پس از عقب نشینی در مقابل حملات هوایی جنگنده های روسیه بود.

به گزارش دیدبان حقوق بشر سوریه منابع آگاه در حما رؤیت اجساد بدون زخم را گزارش داده اند. شمار کشته ها از سوی یک گروه شهروندی در حما حداقل ۴۰ نفر اعلام شد.

سوریه و روسیه قبلا اتهام استفاده از سلاح شیمیایی را رد کرده اند.

No responses yet

Dec 12 2016

نیاز مستمر به دستگاه اکسیژن؛ ابراز نگرانی بهداری زندان اوین از وخامت حال آرش صادقی

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

خبرگزاری هرانا: شب گذشته آرش صادقی کنشگر مدنی در اعتصاب غذا، بار دیگر به دلیل «مشکل تنفسی و تپش قلب شدید» به بهداری زندان اوین منتقل شد و به کمک دستگاه اکسیژن نفس کشید. پزشک بهداری نیاز مستمر این زندانی به دستگاه اکسیژن را نگران کننده توصیف کرد و گزارش پزشکی آن را به مقامات قضایی ارسال نمود. به گفته یک منبع نزدیک به آقای صادقی، به تازگی مسئولین زندان اوین به او گفته اند نظر دادستانی در مورد تحقق مطالبه او مساعد است، اما با مخالفت ضابط پرونده در سپاه پاسداران، تاکنون خواسته وی که رسیدگی به پرونده همسرش گلرخ ایرایی در دادگاه عمومی و آزادی تا زمان پایان دادرسی است محقق نشده است.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، آرش صادقی کنشگر مدنی زندانی در بند هشت زندان اوین در چهل و پنجمین روز از اعتصاب غذای اعتراضی خود با وضعیت جسمی «وخیم» روبروست.

آقای صادقی در هفته های گذشته مکررا به بهداری زندان منتقل شده، چندین بار بی هوش شده و تقریبا هرشب نیازمند استفاده از دستگاه اکسیژن بوده است.

وزن وی از ابتدای اعتصاب ۱۸ کیلو کاهش داشته و فشار خونش به شدت افت کرده است.

وی که تا حدی قدرت تکلم و حرکت را از دست داده، در روزهای گذشته پس از «بالا آوردن لخته خون» به بیمارستان نیز منتقل شد هر چند نهایتا بدون درمان به زندان بازگردانده شد.

گزارش شده است طی روزهای گذشته پوست بدن آقای صادقی درحال «پوسته پوسته» شدن است که نشانه ای از فقر شدید ذخایر غذایی بدن این زندانی است.

شب گذشته هفدهم آذرماه، این زندانی در اعتصاب غذا، بار دیگر به دلیل «مشکل تنفسی و تپش قلب شدید» به بهداری زندان اوین منتقل شد و به او دستگاه اکسیژن وصل شد. علاوه بر این، آقای صادقی دچار مشکلات معدوی و کلیوی، حالت تهوع و بالا آوردن مقطعی لخته خون نیز هست.

پزشک و کادر درمانی بهداری با ابراز نگرانی، نیاز مکرر وی به دستگاه اکسیژن را نشانه وخامت حالش و وضعیت خطرناک او توصیف کرده و گزارش پزشکی آن را ثبت و به مقامات مربوطه ارسال نمودند.

یک منبع نزدیک به آرش صادقی در مورد اینکه آیا مقامات قضایی تاکنون اقدامی در رابطه با تحقق خواسته وی انجام داده اند یا خیر، به گزارشگر هرانا گفت: “آقای چهارمحالی رئیس زندان اوین به تازگی نزد آرش رفته و از او خواسته است حداقل از تزریق سرم خودداری نکند و درمان معده اش را شروع کند.”
این منبع مطلع در ادامه تاکید کرد: “گویا دادستانی برای آزادی خانم ایرایی نظر مساعدی دارد اما تاکنون ضابط سپاه پاسداران در این پرونده، مخالفت کرده است.”

لازم به یادآوری است، آرش صادقی که در سالن ۱۰ بند ۸ زندان اوین مشغول تحمل ۱۹ سال محکومیت حبس خود است، هم‌زمان با بازداشت همسرش گلرخ ابراهیمی ایرایی جهت اجرای شش سال حکم حبس، با نگارش نامه‌ای ضمن غیرقانونی خواندن این اقدام، اعلام اعتصاب غذای اعتراضی کرد.

این زندانی عقیدتی مدتی بعد، در نامه‌ای سرگشاده به ذکر مستند موارد حقوقی نقض شده در فرآیند بازداشت، بازجویی، تشکیل دادگاه و صدور حکم و سپس اجرای آن در پرونده همسرش پرداخت.

گلرخ ابراهیمی ایرایی، صبح روز سوم آبان ماه بدون دریافت احضاریه کتبی توسط ماموران امنیتی جهت اجرای حکم حبس بازداشت و به زندان اوین منتقل شد، وی درحال حاضر در بند زنان (نسوان) این زندان نگهداری می‌شود.

سازمان عفو بین الملل در قالب بیانیه ای با عنوان «بازداشت نویسنده ایرانی با حمله به منزلش جهت اجرای حکم حبس برای نوشتن داستانی در مورد سنگسار» این بازداشت بدون احضاریه و خشونت‌آمیز را محکوم و خواستار آزادی و لغو محکومیت خانم ایرایی شد.

مگدالنا مغرابی، معاون بخش خاورمیانه و شمال افریقا در سازمان عفو بین الملل در این‌باره گفت: “گلرخ ابراهیمی ایرایی جدیدترین نویسنده و فعال جوانی است که در سرکوب بی‌امانِ بیان هنری توسط [حکومت] ایران گرفتار شده است.”

No responses yet

Dec 11 2016

مالنا

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

اعتماد: آرش عباسي نمايشنامه‌نويس
دي‌وي‌دي را مي‌گذارم در دستگاه و مي‌آيم روي كاناپه لم مي‌دهم. منوي فيلم با تصوير مونيكا بلوچي باز مي‌شود كه نشسته و در حالي كه دستش به بند كفشش است به مخاطب خيره شده. مي‌خواهم گزينه پخش را انتخاب كنم اما مثل تمام دفعات قبل باز همان تصاوير هميشگي به ذهنم هجوم مي‌آورند.
هر بار مالنا را مي‌بينم همين ‌آش و همين كاسه است و هر بار مطمئن مي‌شوم كه حتي اگر روزي آنقدر بزرگوار شوم كه از آدم‌هايي كه تصاوير تلخي را در ذهنم ساخته‌اند بگذرم، از ناظم كلاس سوم ابتدايي نمي‌توانم بگذرم.
الان نه اسمش را به ياد مي‌آورم نه قيافه‌اش را اما اگر آن روز قبل از ظهر، زنگ تفريح آخر، پشت آن ميكروفن كله تخم مرغي دفتر مدرسه ابتدايي شريعتي نرفته بود حالا من نه تنها مي‌توانستم فيلم مالنا را به راحتي نگاه كنم بلكه تمام اين سي سال گذشته را با كابوس گاه و بيگاهي سر نمي‌كردم كه با هر تلنگري مثل بختك بر سرم آوار شود. اما ناظم مدرسه ما آن كار را كرد و با شلاق در دستش رفت پشت ميكروفن ايستاد و دوبار در آن فوت كرد و ما بچه‌ها مثل جوجه‌هايي كه براي‌شان يك گوشه‌اي دانه پاشيده باشند با اينكه نيازي به جمع شدن پشت پنجره دفتر نبود و صدايي كه از بلندگو مي‌آمد همه جاي حياط مدرسه را پوشش مي‌داد، رفتيم و خودمان را به پنجره آويزان كرديم تا ببينيم ناظم چه حرف مهمي دارد.
«بچه‌ها؛ اگر آدم باشيد و شلوغ نكنيد زنگ آخر تعطيل مي‌شود و الان همه با هم مي‌رويم ميدان آزادگان تا اعدام ببينيم.»
با شنيدن اين حرف شور و غوغايي به پا شد همه همديگر را بغل كردند و از خوشحالي به سر و كله هم زدند و از اينكه يك ساعت كمتر در مدرسه مي‌مانند تا حد جنون خوشحال شدند.
اعدام چيز كمي نبود. مراسم باشكوهي بود كه آن روزگار هيچ كس نمي‌خواست از دستش بدهد اگر بچه‌ها روز بعد مي‌فهميدند كه در نزديكي‌هاي مدرسه چند نفر را اعدام كرده‌اند و آنها نتوانسته‌اند ببينند خودشان را تا ابد نمي‌بخشيدند كه چنين فرصت بزرگي را از دست داده‌اند. اما انگار ناظم مدرسه آن طورها هم كه ما فكر مي‌كرديم آدم بدي نبود و گاهي به تفريح ما هم فكر مي‌كرد و خدا خيرش دهد كه چنين موقعيتي را براي‌مان فراهم كرد.
من تا آن زمان اعدام نديده بودم. فقط چند باري پاي صحبت همكلاسي هايم كه با هيجان از چند و چون يك مراسم اعدام حرف زده بودند، نشسته بودم.
دسته بزرگي از مدرسه بيرون زد و به طرف ميدان آزادگان حركت كرد.
در پياده‌رو انگار راهپيمايي كودكان به راه افتاده بود. در دو صف طولاني در حالي كه چند معلم سر و ته و وسط صف‌ها را كنترل مي‌كردند در حال حركت بوديم. پمپ بنزين را كه رد كرديم ديگر سيل جمعيتي كه در ميدان جمع شده بود به خوبي ديده مي‌شد. از هر طرف هم زن و مرد بود كه به طرف ميدان مي‌آمد.
با اين جمعيت و با قد كوتاه ما ديدن مراسم غير ممكن بود. دسته ما كه به جمعيت رسيد در عرض چند ثانيه غيب شد. مثل موش‌هايي كه از زير دست و پا رد مي‌شوند به جمعيت نفوذ كرديم و كمي بعد بدون اينكه مزاحمتي براي كسي ايجاد كرده باشيم همه در رديف اول و چسبيده به ميله‌هاي مرز بوديم. داربست عظمي بسته بودند و سه چوبه ‌دار هم برايش درست كرده بودند. تا سال‌ها بعد يكي از دشنام‌هاي رايج مردم شهر «باندي» بود.
«برو باندي». «مرتيكه باندي». «زنيكه باندي». «فلان فلان شده باندي».
باندي انگ بدي بود كه از آن روز و همان مراسم اعدام رايج شد. يك باند زن و مرد را دستگير كرده بودند و قرار بود سر دسته آنها كه زني به نام سرور بود به همراه دو مرد ديگر را اعدام كنند. سرور در يكي از كوچه‌هاي منتهي به همان ميدان آزادگان آرايشگاه داشت و دليل انتخاب آن ميدان براي مراسم هم همين بود. زن بدكاره را بايد در محل خودش اعدام كرد.
در آن ٩ سالي كه از عمرم مي‌گذشت هرگز اين همه آدم را در يك جا نديده بودم. از هر درختي جواني آويزان بود. مردها سيگار به لب و در حال تخمه شكستن از خاطرات‌شان حرف مي‌زدند از اينكه خيلي وقت بود فهميده بودند كه خبرهايي هست. از اينكه چند باري وسوسه شده بودند پا پيش بگذارند و چه خوب كه نرفته بودند.
زن‌ها يك طرف ديگر دايره را مال خود كرده بودند. بيشترشان بچه بغل يا در حال شير دادن بودند يا در حال تكان دادن نوزادشان اما در هر حالي كه بودند لحظه‌اي دست از حرف زدن نمي‌كشيدند.
بالاخره ميني بوس آمد مردم شروع كردند به هو كشيدند جوان‌ها و بچه‌ها با خوشحالي دست مي‌زدند و تشويق مي‌كردند.
جاده‌اي از ميان زن‌ها باز كردند. چند مرد كه از ميني بوس پياده شده بودند با داد و فرياد زن‌ها را به عقب راندند. اول دو مرد را با چشم‌هاي بسته پياده كردند. مردم شروع كردند به فحش دادن. زن‌ها تف مي‌انداختند به صورت دو مرد و مردهايي كه نگهبان بودند فرياد مي‌زدند كه برويد كنار. مردهاي چشم بسته به وسط ميدان رسيدند و بعد دو زن در حالي كه دو بازوي سرور را گرفته بودند از ميني بوس پياده‌اش كردند. سرور گريه مي‌كرد و بدنش مي‌لرزيد. با ديدن او زن‌ها ناگهان شروع كردند به فرياد كشيدن و فحش دادن. نخستين فحش‌هاي ركيك زندگي‌ام را از زبان زن‌ها شنيده‌ام. مردهاي تماشاچي وقتي عكس‌العمل زن‌ها را ديدند قهقهه زدند. انگار يك فيلم كمدي ناب را مي‌ديدند. زن‌هايي كه با تمام وجود جيغ مي‌كشيدند و هر كاري مي‌كردند تا خودشان را به سرور برسانند. خنده‌دار بودن اين تصوير را حتي چارلي چاپلين و باستر كيتون هم نتوانسته بودند براي اين مردها خلق كنند. مردهاي نگهبان عربده مي‌كشيدند و زن‌هاي تماشاچي را به عقب مي‌راندند. دو زن چادري كه دوبازوي سرور را گرفته بودند همزمان هم حواس شان به چادرهاي خودشان بود هم به چادر سرور كه نيفتد هم به اينكه كنترلش را در دست داشته باشند و هم اينكه مواظب باشند كسي ضربه‌اي به او نزند. اما در برابر زن جواني كه كودك يك ساله‌اي در آغوش داشت و چنان فرياد مي‌زد كه صدايش خش‌دار شده بود ناتوان بودند. زن جوانِ بچه بغل خودش را به سرور رساند و با يك دستش تا جايي كه جان داشت به صورت سرور مشت كوبيد.
مردها و زن‌هاي تماشاچي كه چنين چيزي را ديدند فرياد زدند و زن شجاع را تشويق كردند. زن بچه بغل انگار كه به مرادش رسيده باشد، انگار كه بزرگ‌ترين نذر زندگي‌اش ادا شده باشد لبخند پيروزمندانه‌اي بر لبش نشست، عقب رفت و پيرهنش را بالا زد و سينه‌اش را چپاند در دهان كودكش كه از فرط گريه كبود شده بود.
حالا نوبت زن‌هاي ديگر بود. ديگران با حركت زن بچه‌بغل جرات پيدا كرده بودند. اين همان صحنه‌اي بود كه جوزپه تورناتوره به زيبايي در مالنا خلق كرده بود بدون اينكه آن روز در جمعيت باشد و اين لحظه را ببيند. زن‌ها مالنا را غرق مشت و لگد مي‌كنند موهايش را قيچي مي‌كنند و مردها در برابر چنين صحنه‌اي فقط نگاه مي‌كنند و حسرت مي‌خورند كه آن زيبابي بزرگ كه شب و روز را با خيالش سر مي‌كردند حالا خونين و مالين كف خيابان افتاده و از كسي هم كاري ساخته نيست. از مردهاي حاضر در ميدان آزادگان هم مثل مردان حاضر در ميدان شهر مالنا كاري ساخته نبود. زن‌ها ترسناك‌تر از اين حرف‌ها هستند. همه آن شور و احساس زنانه و مادرانه در چنين مواقعي شعري بيش نيست.
زن‌ها اين قدرت را دارند كه در لحظه به موجوداتي تبديل شوند كه هم نوع خود را تكه تكه كنند. اين را همان روز در همان ميدان آزادگان فهميدم وقتي كه به زن بي‌دفاعي حمله مي‌كردند كه از ترس، قدرت سرپا ايستادن را هم نداشت. اما كشته شدن آن زن براي زن‌هاي تماشاچي يعني رسيدن به همه آرزوهاي محال. از آن شب مي‌توانستند با خيال راحت كنار شوهران‌شان بخوابند. از آن شب شهر در امن و امان بود. مطمئن بودند ديگر چيزي وجود ندارد كه شوهران‌شان به آن فكر كنند و وقتي چيزي براي فكر كردن شوهران‌شان وجود نداشته باشد جهان جاي خوبي براي زندگي است. و تا خوب شدن جهان تنها چند دقيقه فاصله است.
بالاخره زن‌هاي نگهبان موفق شدند تن بي‌جان سرور را از زير دست و پا بيرون بكشند و به چوبه ‌دار برسانند.
لحظه‌اي بعد در ميان تشويق‌ها سه جفت پاي معلق در هوا مي‌چرخيد و قطره‌هاي آب از لاي انگشت‌هاي حنا زده سرور به زمين مي‌چكيد و در دمپايي آبي نوك بسته سرور جمع مي‌شد.
نه. من هر كاري بكنم نمي‌توانم از ناظم كلاس سوم ابتدايي‌ام بگذرم.

No responses yet

Dec 09 2016

آرش صادقی در زندان «در آستانه مرگ قرار دارد»

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

رادیوفردا: یکی از نزدیکان آرش صادقی به رادیو فردا گفته که این زندانی سیاسی در چهل و پنجمین روز از اعتصاب غذا در زندان اوین، در «آستانه مرگ» قرار گرفته است.

این فرد نزدیک به آقای صادقی گفته که او همچنان حاضر نیست تا آزادی همسرش، اعتصاب غذای خود را بشکند.

کمپین حمایت از این زندانی سیاسی نیز گزارش داده که او شامگاه چهارشنبه ۱۷ آذر به دلیل «تنگی تنفس و تپش قلب شدید» به بهداری زندان اوین منتقل شد.

این گزارش افزوده که فشار خون این زندانی سیاسی «به شدت پایین بوده و در کنار تپش قلب و تنگی تنفس شدید و سایر مشکلات از جمله مشکلات معدوی و کلیوی، کاهش قدرت تکلم، پوست پوست شدن بدن، حالت تهوع، بالا آوردن مقطعی لخته خون و کاهش وزن ۱۸ کیلویی»، از وضعیت «به شدت خطرناک» او حکایت دارد.

آرش صادقی، زندانی سیاسی است که به اتهاماتی مانند «اجتماع و تبانی علیه نظام، توهین به بنیان‌گذار جمهوری اسلامی، تبلیغ علیه نظام و تشکیل گروه غیرقانونی» توسط قاضی صلواتی در دادگاه انقلاب تهران به ۱۵ سال زندان محکوم شده است.

گلرخ ابراهیمی ایرایی، همسر آقای صادقی نیز به علت نوشتن داستان منتشرنشده‌ای درباره سنگسار در ایران، به «توهین به مقدسات» و «تبلیغ علیه نظام» متهم و به شش سال زندان محکوم شده است.

به دنبال زندانی شدن خانم ایرایی، همسر او، در اعتراض به این مسئله، اعتصاب غذا کرد.

آرش صادقی، دانشجوی اخراجی دانشگاه علامه طباطبایی است که ۱۵ شهریور ۱۳۹۳ توسط قرارگاه ثارالله اطلاعات سپاه بازداشت شد.

این فعال سابق دانشجویی در سال‌های اخیر چندین بار بازداشت شده و بعضا برای چند ماه در سلول انفرادی به سر برده است.

مادر آرش صادقی هم در جریان یورش ماموران امنیتی به خانه آنها برای بازداشت پسرش در سال ۱۳۸۹ دچار حمله قلبی شد و پس از چند روز بستری بودن در بیمارستان درگذشت.

No responses yet

Dec 05 2016

آقای حسن‌خمینی ! این ننگ ها میراث پدربزرگ‌ شماست

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,جنایات رژیم,حقوق بشر,درگیری جناحی,سیاسی,ملای حیله‌گر

مجتبی واحدی: دوشب پیش که اظهارات یکی از مدیحه سرایان رهبر- حسین‌اله کرم‌- را خواندم‌ خیلی سخت خوابیدم .‌ بغض و خشم‌گلویم را گرفته بود اما ترجیح دادم کمی بر خشم‌خود مسلط شوم‌آنگاه چند خطی بنویسم. داستان را نه از سال شصت و هشت و آغاز رهبری علی خامنه ای بلکه از سال هزار و سیصد و شصت و هفت شروع می کنم. در نیمه دوم آن سال ، فتح اله امید نجف آبادی که برای ارضای شهوات سیاسی سران‌ نظام ، دهها نفر را به سنگین ترین‌مجازات ها از جمله اعدام‌ محکوم کرده بود مورد خشم حکومت واقع شد که نتیجه این خشم‌، اعدام‌او به حکم‌علی فلاحیان- از سران دادگاه ویژه روحانیت در آن زمان – بود .‌ چند روز بعد از اعدام امید نجف آبادی ، یکی از نمایندگان مجلس را دیدم که دوست مشترک فلاحیان و امید بود. او با خشم‌فراوان ، به فلاحیان‌فحاشی می کرد . وقتی دلیل عصبانیت او را جویا شدم داستانی را از مجادله خودش با فلاحیان‌ نقل کرد . به گفته آن‌نماینده مجلس ، فلاحیان ادعا کرده بود که امید نجف آبادی پس از اینکه به او اطلاع داده بودند صبح روز بعد اعدام خواهد شد با هم سلولی خود لواط کرده است ! او می گفت به فلاحیان‌گفتم‌ او را اعدام‌کرده اید این حرف ها‌چیست که علیه او می گویید ؟ آیا اصولا در آن شرایط ، کسی توانایی برقراری رابطه جنسی با کسی دارد؟

البته گمان‌نکنید امید نجف آبادی ، تنها کسی بود که فاسدانی مثل فلاحیان آنان را مجازات و برای توجیه احکام‌صادره ، اتهامات سنگین به ایشان نسبت دادند. در دوران دهساله رهبری آیت اله خمینی ، دهها نفر در دادگاههای مخفی به اعدام‌محکوم‌شدند در حالی که رسانه های رسمی کشور یا محافل سیاسی ، بازتاب دهنده اتهاماتی از قبیل جاسوسی یا ارتباط نامشروع جنسی – عمدتا لواط- در خصوص آنان بودند. اگر از افراد ناشناس بگذریم‌ می توان به اعدام شدگانی اشاره کرد که آیت اله خمینی – یا کسانی که ازآغاز نیمه دوم دهه شصت بر او مسلط بودند- از نزدیک آنها را می شناختند .‌اما همان افراد توسط افراد فاسد و بدنام همچون‌علی فلاحیان ، محاکمه و مجازات شدند.‌رئیس صدا و سیما -قطب زاده – و فرمانده نیروی دریایی – ناخدا افضلی – از اعدام‌شدگان‌به اتهام جاسوسی و امید نجف آبادی و علینقی سید خاوری – نماینده مجلس- دو” اعدام‌شده” بودند که در محافل سیاسی و خبری ، اتهام لواط در مورد آنان مطرح می شد.‌ در همان دوره دهساله ، حداقل سه مرجع تقلید سرشناس -آیت اله شریعتمداری و آیت اله سید صادق روحانی در قم و آیت اله سید حسن‌قمی در مشهد – در حصر خانگی قرار گرفتند که اخبار بعدی نشان داد آیت اله خمینی کاملا در جریان امر بوده است. مهندس عباس امیر انتظام و برخی سران گروههای چپ با اتهامات واهی به زندان‌های طویل المدت محکوم‌شدند و از همه بدتر ، صدها نفر در تابستان سال شصت و هفت بدون طی تشریفات حقوقی ، بر اساس احکام‌ظالمانه به قتل رسیدند.

فصل مشترک‌همه احکام‌فوق ، دستور مستقیم آیت اله خمینی یا صدور احکام‌توسط‌قضاتی بود که مستقیما توسط رهبر منصوب و از حمایت بی چون و چرای او برخوردار بودند. خفقان ناشی از تسلط خمینی بر رسانه ها و محافل سیاسی نیز به گونه ای بود که نه تنها برای کسی امکان مخالفت با دادگاههای قرون‌وسطایی وجود نداشت بلکه حتی طرح پرسش نیز تقریبا غیر ممکن بود. با نگاهی به آن سال ها می توان به این‌نتیجه رسید هر کس انتقاد موثر بیان می کرد یا هر فرد‌ ، حزب و گفتمانی که می توانست رقیبی برای حاکمیت ولایت فقیه باشد مورد کینه آیت اله خمینی و مباشران اصلی او واقع می شد. در آن‌دوره ، آیت اله خمینی ، دستور حصر مراجع تقلید مخالف با انحصار طلبی ولی فقیه را صادر می کرد ، شخصا در تریبون‌عمومی‌علیه دکنر مصدق سخن می گفت – او اصلا مسلمان نبود – در برابر توصیه های محرمانه برای مداوای رقیب بیمار خود -آیت اله شریعتمداری- ترشرویی می کرد و اگر از افزایش محبوبیت کسی نگران‌می شد از همه قدرت خود برای حذف او استفاده می نمود- ابوالحسن‌بنی صدر – و…..

در سالهای پایانی عمر ، آیت اله خمینی بیش از آنکه خمینیِ دهه چهل و پنجاه و حتی خمینیِ پس از انقلاب باشد جاده صاف کن‌ مطامع حکومتی اکبر هاشمی رفسنجانی و احمد خمینی بود و هر چه مرگ‌او نزدیک‌تر شد خشونت زوج‌ناکام‌رفسنجانی – احمد خمینی هم‌افزایش یافت که ثمره آن در ‌ جنایت تابستان شصت و هفت و نامه ششم ‌فروردین‌ شصت و هشت آیت اله خمینی به آیت اله منتظری نمایان‌گردید. لازم‌به توضیح نیست‌که رفتار سازمان‌مجاهدین خلق از ابتدای دهه شصت تا همراهی آنان با صدام و ارتش عراق، ملغمه ای از خیانت ، جنایت و حماقت بود اما هیچیک از موارد سه گانه فوق نمی تواند امضای آیت اله خمینی ذیل دستنویس احمد خمینی برای اعدام صدها محکوم اسیر در زندان را توجیه نماید.‌ آن حرکت آنقدر شرم‌آور بود که در ماههای بعد از کودتای انتخاباتی سال هشتاد و هشت ، بسیاری از حامیان جنبش سبز همه تلاش خود را بر اثبات بی اطلاعی سران جنبش از آن جنایت متمرکز کردند . ‌برخی وابستگان به جناح‌محافظه کار نیز برای تمسخر حامیانِ ” دوران‌طلایی امام‌” همان‌جنایت را به آنان یاد آوری نمودند. در خصوص نامه ششم فروردین‌ماه شصت و هشت به آیت اله منتظری نیز توضیح زیادی لازم‌نیست. در آن نامه ، آیت اله منتظری یک ساده لوح معرفی شده که جای او در قعر جهنم‌است و دو روز بعد در نامه دیگری با همان‌دستخط و امضا ، آظهار امیدواری شده که “ساده لوحی که مامن منافقین بوده و جایش درقعر جهنم‌است ” به حوزه و نظام گرمی ببخشد.

مسئولیت آنچه در بالا آمد به طور کامل به عهده آیت اله خمینی است ؛ هم‌ آنها که با دستور ، هدایت یا حمایت او در شرایط تعادل فکری و آگاهی کامل انجام‌ شد هم‌آنچه او با تبدیل شدن به ماشین‌امضای رفسنجانی و احمد خمینی ، فقط بار مسئولیت اخلاقی و شرعی آن را بر خود تحمیل کرد. زیرا همه آنها در غیاب ” امکان‌اعتراض به تصمیمات ولی فقیه” صورت‌گرفت. در آن‌روزها نیز هر کس اعتراض می کرد مورد تمسخر ، اهانت و تهدید واقع می شد حتی اگر نماینده نجیب مجلس – شرع پسند – بود که به خانواده شهدا انتساب داشت یا احمد کاشانی فرزند شخصیت مورد علاقه آیت اله خمینی ( آیت اله ابوالقاسم‌کاشانی ).

آنچه امروز در دوره حکمرانی سید علی خامنه ای جریان دارد بی شک‌میراث آیت اله خمینی است. خامنه ای ضعیف تر از آن بوده و هست‌که بتواند ادعا کند ” ولایت فقیه شعبه ای از ولایت رسول اله است “. اگر روح اله خمینی، مخالفان‌شورای نگهبان را ” مفسد فی الارض ” نمی نامید خامنه ای قادر نبود انتخاب همه آحاد ملت را به تایید پیرمرد مفلوکی به نام‌احمد جنتی موکول کند. اگر شخصیت حرام خواری به نام حسین اله کرم ، جرئت می کند به راحتی به یک‌بانوی نجیب ایرانی اتهامات غیر اخلاقی بزند گناه زیادی متوجه او نیست او در واقع راه امام‌راحل را پیگیری می کند که دکتر
مصدق را ” سیلی خورده از ملت “، مهندس بازرگان را ” پدر معنوی منافقین‌” ، آیت‌اله منتظری را ” ساکن‌قعر جهنم ” و آیت اله شریعتمداری را ” مستحق مرگ‌بر اثر بیماری ” می نامید.‌

روی سخنم با سید حسن‌خمینی است. او ظاهرا خود را به درس و بحث حوزوی مشغول ساخته است اما همانند پدر بزرگ‌خویش ، هیچ دغدغه ای نسبت به ” غیر خودی” ها ندارد. اکنون دیگر قانع شده ام‌که از حسن‌خمینی ، نمی توان حمایت از فعالان‌سیاسی سکولار یا مذهبیون مخالف ولایت فقیه را انتظار داشت. اما او همه وقت و انرژی خود را در راه رسیدن به عالیترین مدارج حوزوی طی می کند و لابد به آینده ای فکر می اندیشد که در جایگاه ویژه ای از مناصب حوزوی مستقر خواهد شد. در عین‌حال ، او تماشاگر لجن پراکنی علی خامنه ای علیه روحانیون‌پاک سرشت است که مخالف استبداد فقیه هستند. اگر خامنه ای امروز مراجع تقلید مخالف خویش را مروج‌” تشیع انگلیسی ” می خواند و حتی به گنجینه کتاب های ایشان رحم نمی کند دلیل آن را باید در ادبیات به جا مانده از دوران‌طلایی جستجو کرد . سید حسن خمینی در سال های حیات پدربزرگ‌خود، سن بلوغ را پشت سر گذاشته بود و قطعا ادبیات او را از یاد نبرده است که به راحتی تعدادی از نمایندگان‌مجلس شامل سید محمد خامنه ای و برخی مجتهدان دیگر را ” حنجره اسرائیل ” می نامید. حسن‌خمینی حنی اگر به وظیفه اخلاقی و شرعی خویش نمی اندیشد حداقل به آینده خود فکر کند. راهی که خامنه ای می رود همان‌مسیری است‌که پدر بزرگ حسن خمینی باز کرده است. اگر حسن‌خمینی حتی ذره ای آزادگی در وجود خویش می بیند باید مطمئن‌باشد که در آینده ای نه چندان دور با ولی فقیه یا اراذل وابسته به او درگیر خواهد شد. پس به او می گویم از میراث پدر بزرگ‌خویش بترسد و حداقل برای مصون ماندن‌خود از پدیده هایی مانند اله کرم ، راهی پیدا کند. شاید راهی که او می یابد اندکی به مردم‌نیز کمک‌کند و بار گناهان نابخشودنی پدربزرگش را سبک تر نماید.

No responses yet

Dec 04 2016

عفو بین‌الملل خواستار آزادی بازداشت‌شدگان مراسم یادبود پوینده و مختاری شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,جنایات رژیم,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

دویچه‌وله: عفو بین‌الملل با انتشار بیانیه‌ای از ایران خواست تا دستگیرشدگان در مراسم بزرگداشت پوینده و مختاری را “فورا و بدون شرط” آزاد کند. این مراسم در کرج برگزار شده و با خشونت نیروهای امنیتی از هم پاشیده شد.

در بیانیه سازمان عفو بین‌الملل که روز ۳ دسامبر (۱۳ آذر) منتشر شده، آمده است که چهار نفر بازداشت شده در مراسم “صلح‌آمیزی” به مناسبت یادبود هجدهمین سال درگذشت دو نویسنده و روشن‌فکر شناخته‌ شده شرکت کرده بودند.

بکتاش آبتین (دبیر کانون نویسندگان ایران)، فاطمه سرحدی‌زاده (عضو کانون نویسندگان ایران)، محمد مهدی‌پور (شاعر) و مزدک زرافشان که نامشان در این بیانیه ذکر شده، روز جمعه (۱۲ آذر) همراه با شماری دیگر در مراسم گرامی‌داشت محمد مختاری و محمد جعفر پوینده در امام‌زاده طاهر کرج حضور داشتند. این مراسم با حضور نیروهای امنیتی مختل شده و حاضران مورد ضرب و شتم قرار گرفته و چند نفر بازداشت شدند.

بیشتر بخوانید:یورش امنیتی به مراسم یادبود پوینده و مختاری

ناصر زرافشان، نویسنده و وکیل خانواده کشته‌شدگان نیز جزو بازداشت‌شدگان بود که ساعاتی پس از دستگیری آزاد شد.

به نوشته سازمان عفو بین‌الملل چهار نفر بازداشت شده در پی “دستگیری خشونت‌آمیز” اینک در محلی نامعلوم نگهداری می‌شوند.

کانون نویسندگان ایران نیز پیش‌تر بیانیه‌ای را به همین مناسبت منتشر کرده بود. در بیانیه این کانون آمده بود که جلوگیری از برگزاری مراسم یادبود قربانیان قتل‌های زنجیره‌ای “ادامه قتل‌های زنجیره‌ای و دفاع از جنایت” است.

محمد مختاری و محمد جعفر پوینده دو تن از روشنفکرانی بودند که در فاصله ۲۸ آبان تا ۱۸ آذر سال ۱۳۷۷ در تهران به قتل رسیدند. مجید شریف، داریوش فروهر و پروانه مجد اسکندری (فروهر) دیگر قربانیان قتل‌های پاییز سال ۷۷ و دوران ریاست‌جمهوری محمد خاتمی بودند که به نام “قتل‌های زنجیره‌ای” شناخته می‌شود.

وزارت اطلاعات در آن زمان با انتشار بیانیه‌ای اعلام کرد که این قتل‌ها توسط عده‌ای “از اعضای خودسر” این وزارتخانه انجام شده است. مراسم یادبود این افراد هر ساله با حضور نیروهای امنیتی و لباس‌شخصی از هم پاشیده شده و حاضران مورد ضرب و شتم قرار گرفته یا بازداشت می‌شوند.

No responses yet

Dec 04 2016

حکم اعدام بابک زنجانی تائید شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اقتصادی,جنایات رژیم,حقوق بشر,دزدی‌های رژیم,سیاسی

بی‌بی‌سی: یک مقام دیوان‌ عالی ایران از تائید حکم اعدام بابک زنجانی خبر داده است.

هفته پیش گفته شده بود که این دادگاه حکم اعدام آقای زنجانی را لغو کرده است.

غلامرضا انصاری، معاون نظارت و بازرسی دیوان عالی ایران گفته است که قضات دیوان‌عالی حکم اعدام آقای زنجانی را تائید کرده‌اند.

بیشتر بخوانید: بابک زنجانی کیست؟

آقای انصاری گفته است حکم اعدام مهدی شمس و حمید فلاح هروی، دو متهم دیگر این پرونده نقض شده است.

قاضی صلواتی پس از برگزاری ۲۶ جلسه دادگاه در اسفند سال گذشته آقایان زنجانی، شمس و هروی را به عنوان “مفسد فی الارض” به اعدام محکوم کرده بود و پس از آن در اردیبهشت سال جاری پرونده به دیوان عالی رفت.

اتهام اصلی آقای زنجانی این است که در زمان تحریم‌های وضع شده علیه ایران بر سر برنامه هسته‌ای بیش از دو میلیارد دلار نفت ایران را فروخته اما پول آن را به دولت برنگردانده است.

دادگاه آقای زنجانی چند بار به او مهلت داد تا این پول برگرداند اما وکیلان او وجود تحریم‌ها را مانع از این کار دانستند.
‘تلافی’

آقای زنجانی پیش از این چند بار از مقام‌های نفتی و قضایی انتقاد کرده است.

بابک زنجانی شهریور امسال گفت او قربانی “تلافی فاضل لاریجانی” شده است.

در سال ۱۳۹۱ محمود احمدی‌نژاد علیه برادران افشاگری کرد واز جلسه فاضل لاریجانی با سعید مرتضوی، مدیرعامل وقت صندوق تامین اجتماعی، فایل صوتی و ویدیویی منتشر شد.

فاضل لاریجانی در این جلسه از سعید مرتضوی می‌خواست که واسطه همکاری او با بابک زنجانی شود. فاضل لاریجانی برادر روسای مجلس و قوه قضاییه ایران است.
مشهورترین پرونده‌های اقتصادی

فاضل خداداد (۱۳۷۴): بازرگان متهم به اختلاس ۱۲۳ میلیارد تومانی، اعدام شد
شهرام جزایری (۱۳۸۵): بازرگان متهم به پرداخت رشوه، محکوم به ۱۱ سال زندان
گمرگ مهرآباد (۱۳۸۶): محاکمه چهار نفر به اتهام ارتشا و اعدام یک نفر
بیمه ایران (۱۳۹۰): سندسازی و سواستفاده چند مدیر دولتی، محمدرضا رحیمی به زندان محکوم شد
اختلاس سههزار میلیاردی (۱۳۹۰): محکومیت چهارنفر و اعدام متهم اصلی در سال ۹۳
بابک زنجانی (۱۳۹۲): متهم به فروش نفت و نپرداختن پول آن به دولت. متهم اصلی به اعدام محکوم شد
فیش‌های نجومی (۱۳۹۵): حقوق‌های بالای مدیران ارشد، چند نفر برکنار شدند. قوه قضاییه می‌گوید پیگیری می‌کند
املاک نجومی (۱۳۹۵): واگذاری غیرقانونی املاک مرغوب به نزدیکان شهردار تهران. پرونده باز است

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .