اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'درگیری جناحی'

Mar 05 2019

قاسمی: ظریف از سفر اسد خبر نداشت؛ «این بی‌اطلاعی تا پایان سفر حفظ شد»

نوشته: خُسن آقا در بخش: خاورمیانه,درگیری جناحی,سیاسی

رادیوفردا: یک هفته پس از غائله استعفای محمدجواد ظریف و گمانه‌زنی‌ها درباره دلایل آن، سخنگوی وزارت خارجه تایید کرد که اقدام آقای ظریف واکنشی به سفر رهبر سوریه بدون اطلاع وزارت خارجه بوده است.

به گزارش خبرگزاری ایسنا در روز سه‌شنبه، ۱۴ اسفندماه، به نقل از بهرام قاسمی، وزارت خارجه ایران از ابتدا تا انتها از سفر بشار اسد به تهران «بی‌اطلاع» بوده است.

آقای قاسمی گفت: «تعداد محدودی به‌جز وزیر امور خارجه می‌توانستند از آن اطلاع داشته باشند و وزارت امور خارجه در هیچ سطحی از آن اطلاع نداشت و این بی‌اطلاعی تا پایان سفر حفظ شد.»

سخنگوی وزارت خارجه از این امر به عنوان «یک واقعیت تلخ» یاد کرده است.

توضیح سخنگوی وزارت خارجه درباره غائله استعفای وزیر در روز ششم اسفندماه تایید گمانه‌ای است که از همان ابتدا مطرح شد و حکایت از بی‌خبری این وزارتخانه و حتی دولت حسن روحانی از سفر بشر اسد به ایران داشت.

در نخستین اظهار نظر پس از استعفای ناگهانی، محمدجواد ظریف صبح سه‌شنبه، هفتم اسفندماه، ابراز امیدواری کرد که این اقدامش «تلنگری» باشد و وزارت خارجه را به «جایگاه قانونی‌اش» بازگرداند.

بیشتر بخوانید: ظریف یا سلیمانی؛ امروز کدام وزیر خارجه‌ترند؟

یک روز بعد، در ادامه واکنش‌ها به استعفای آقای ظریف، صبح چهارشنبه، هشتم اسفندماه، فرمانده سپاه قدس هم با هدف دلجویی از وزیر خارجه ایران به میدان آمد. به گفته قاسم سلیمانی، برای غیبت آقای ظریف در دیدار با بشار اسد «تعمدی» در کار نبوده است.

گفته فرمانده سپاه قدس و ورود او به این مسئله نشان می‌‌دهد که غیبت یا بی‌خبری محمدجواد ظریف از دیدارهای بشار اسد در تهران دست‌کم یکی از دلایل استعفای غیرمنتظره او بوده است.

این نکته‌ای است که پیشتر غلامعلی جعفرزاده، نایب رئیس فراکسیون مستقلین مجلس، در مصاحبه با وب‌سایت اعتماد آن‌لاین گفته بود: «شاید بی‌اطلاعی از سفر بشار اسد به تهران در استعفای آقای ظریف موثر بوده، اما [این] تنها دلیل نیست.»

در دیدار رئیس جمهور سوریه با رهبر جمهوری اسلامی در تهران که روز دوشنبه گذشته انجام شد، حسن روحانی، رئیس جمهور، حضور نداشت.

همچنین نه محمدجواد ظریف و نه هیچ مقام‌ دیگری از وزارت خارجه ایران در عکس‌های منتشر شده از دیدار بشار اسد، رئیس جمهوری سوریه، با علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، و حسن روحانی در روز دوشنبه حضور نداشت.

عدم حضور مقامی از وزارت خارجه در جلسه‌ای این‌چنینی خلاف تمامی اصول دیپلماتیک پذیرفته در دنیاست.

به گفته بهرام قاسمی، «یکی از دلایل استعفای دکتر ظریف این نوع از ناهماهنگی‌ها با وزارت امور خارجه بوده»‌است.

آن طور که در گزارش ایسنا آمده است، آقای قاسمی یک روز پیشتر به کنایع در این باره گفته بود که «منظور اینجانب از این جمله «آنهایی که باید در جریان سفر قرار می‌گرفتند، در جریان سفر بودند و برنامه خود را هم به‌خوبی انجام دادند»، در واقع اشاره به یک واقعیت تلخ در این ماجرا بود».

ساعتی پس از رد استعفایش به دست رئیس جمهور در روز چهارشنبه، هشتم اسفندماه، محمدجواد ظریف، وزیر خارجه، در یادداشتی کوتاه نوشت که به عنوان «مسئول پیشبرد سیاست خارجی» در این مقام خواهد ماند.

منابع: خبرگزاری ایسنا، رادیوفردا/ ف. دو.

No responses yet

Feb 28 2019

عکس‌هائی که ‘یک اشکال واقعی’ را در نظام ایران هویدا کرد

نوشته: خُسن آقا در بخش: خاورمیانه,درگیری جناحی,روابط بین‌المللی,سیاسی


بی‌بی‌سی: استعفای ناگهانی محمد جواد ظریف، وزیر امور خارجه ایران، از سمت خود یک شوک سیاسی در ایران ایجاد کرد. به همان اندازه که نفس استعفا عجیب بود، نحوه اعلام آن نیز که از طریق اینستاگرام خود ظریف صورت گرفت غیرمتعارف و کم‌سابقه بود. اینکه انگیزه و علت این حرکت چه بوده حدس و گمان‌های مختلفی زده شده اما خود آقای ظریف در پاسخ به خبرنگاری که صحت و سقم قضیه را بعد از انتشار متن وی در اینستاگرام جویا شده می‌گوید: “بعد از عکس‌های ملاقات‌های امروز دیگر جواد ظریف به عنوان وزیر خارجه در جهان اعتباری ندارد”.

در جریان مسافرت ناگهانی و اعلام نشده بشار اسد، رئیس جمهور سوریه، به ایران دو دسته عکس از دو ملاقات وی منتشر شد. دسته اول، عکس‌های مربوط به ملاقات آقای اسد با حسن روحانی بود که در آنها قاسم سلیمانی، فرمانده سپاه قدس، نیز دیده می‌شد و دسته دوم مربوط به ملاقات آقای اسد با آیت‌الله خامنه‌ای بود که در آن عکس‌ها نیز سرلشکر سلیمانی به همراه علی‌اکبر ولایتی، مشاور رهبر در امور خارجی، و مردان پر نفوذ بیت رهبری، آقایان محمد محمدی گلپایگانی، وحید حقانیان و اصغر میرحجازی دیده می‌شدند. هنوز چیزی از اعلام استعفای ظریف نگذشته بود که عکس‌ها هم از وبسایت رهبر ایران و هم ریاست جمهوری حذف شدند. لذا می‌شد اینگونه تعبیر کرد که این حرکت با هماهنگی دو نهاد مزبور صورت گرفته و به نوعی تلاش‌ها برای منصرف کردن آقای ظریف آغاز شده است.

آقای روحانی با تمجید از ظریف استعفای او را رد کرد اما چیزی که نظر ناظران را بیشتر جلب کرد ورود سردار سلیمانی به قضیه بود حرکتی که احتمالا با اشاره رهبری شکل گرفت. به منظور مهار خسارت سلیمانی می‌گوید: ” در جریان سفر اخیر آقای بشار اسد به تهران و ملاقات وی با آقای دکتر روحانی رئیس جمهور محترم، برخی ناهماهنگی‌ها در نهاد ریاست جمهوری که مطرح هم شده ، منجر به عدم حضور وزیر امورخارجه کشورمان در این ملاقات و متعاقبا گلایه‌مندی ایشان شده است”. فرمانده نیروی قدس سپاه تاکید کرد: “قرائن نشان می‌دهد هیچگونه تعمدی برای عدم حضور آقای دکتر ظریف در این ملاقات نبوده است و باید تاکید کنم ایشان به‌ عنوان وزیر امورخارجه جمهوری اسلامی ایران مسئول اصلی در حوزه سیاست خارجی کشور هستند”.

آقای سلیمانی در سخنان خود هیچ بحثی در مورد ملاقات آقای خامنه‌ای با آقای اسد که در آنجا هم ظریف غایب بود نمی‌کند. به این ترتیب، هر چند که حتی قبول این امر که عدم حضور وزیر امور خارجه ایران در ملاقات روحانی-اسد نتیجه عدم هماهنگی بوده سخت است، اما، هنوز این سئوال باقی می‌ماند که عدم حضور آقای ظریف در ملاقات آقای خامنه‌ای با اسد چه توجیهی دارد؟ آن هم در شرایطی که ایشان مشاور خود در امور خارجی و مسئولین بیت رهبری را به جلسه دعوت نموده در حالی که وزیر امور خارجه این کشور از این دایره بیرون مانده است.


از سوی دیگر می‌توان می توان گفت در بروز این وضعیت خود آقای ظریف هم نقش عمده‌ای داشته است.

آقای ظریف در مصاحبه‌ای که یک هفته پیشتر انجام شده بود و در روز سه شنبه ۷ اسفند در روزنامه جمهوری اسلامی منتشر شد به اطاعت تام و تمام خود از دستورات رهبری در جریان مذاکرات هسته ای اشاره کرده و در واکنش به برخی ادعاها درباره نادیده گرفته شدن دستورات رهبری در جلسات مذاکره می‌گوید: “برای شخص بنده مهمترین ملاک این بوده که تلاش کنم که دستورات رهبری را اجرا کنم .”

او گفته: “من در ریزه‌کاری‌های تحریم‌ها به شخصه وارد مذاکره نمی‌شدم و بیشتر مذاکرات من متمرکز بود روی خطوط قرمزی که مقام معظم رهبری … مطرح کرده بودند. (یعنی) بیشترین وقت من و شخص دکتر صالحی که دو عضو دولت بودیم و در این مذاکرات شرکت داشتیم.”

به این ترتیب وقتی “مهمترین ملاک” برای آقای ظریف جلب نظر رهبری است کنار گذاشته شدن از جلسه ملاقات با آقای اسد، حداقل در جلسه ملاقات وی با آقای خامنه‌ای، نباید خاطر آقای ظریف را بیازارد چرا که نظر رهبری این بوده که ایشان در آن جلسه شرکت نداشته باشد.

اما در مورد جلسه آقای روحانی با اسد ممکن است هنوز این سئوال پیش بیاید که چرا آقای ظریف در آن جلسه حضور نداشته است؟

واقعیت این است که علیرغم اظهار نظر آقای سلیمانی در مورد اینکه آقای ظریف مسئول اصلی سیاست خارجی ایران است بخش مهمی از سیاست خارجی ایران توسط سپاه قدس تعیین می شود.

دیوید پترائوس مدیر سابق سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، سیا می گوید در سال ۲۰۰۸ زمانی که وی به عنوان یک ژنرال چهار ستاره در عراق خدمت می‌کرده پیامی دریافت می کند از این قرار: “ژنرال پترائوس، شما باید مرا بشناسی، من قاسم سلیمانی هستم، کسی که سیاست‌های ایران را در عراق، لبنان، غزه و افغانستان کنترل می‌کند. در واقع سفیر ایران در بغداد نیز عضو سپاه قدس است و کسی که جایگزین او می‌شود نیز عضو سپاه قدس است” این اظهارات مربوط به زمانی است که سوریه هنوز به این حالت در نیامده بود و لذا در این فهرست دیده نمی‌شود.


البته امروز که ۱۱ سال از آن روزها می‌گذرد سپاه قدس با قدرتی که در سوریه و مآلا منطقه پیدا کرده به مراتب بر نفوذش افزوده شده و طبیعی است که نقش وزارت امور خارجه در سیاست های منطقه کمرنگتر شده باشد. علت عدم دعوت آقای ظریف را باید در این مسئله جستجو کرد.

به این ترتیب اظهارات آقای سلیمانی در باب نقش آقای ظریف در سیاست خارجی بیشتر جنبه تعارف پیدا می کند.

جعفر شیرعلی‌نیا، نویسنده کتاب “روایتی از زندگی و زمانه هاشمی‌رفسنجانی”، در گفتگوئی که با آقای رفسنجانی داشته به وی می گوید که اگر طبق نظر او ارتش و سپاه در هم ادغام شده بودند اکنون نیروی با نفوذی مانند سپاه قدس در منطقه نداشتیم. آقای رفسنجانی در پاسخ می‌گوید: “الان آن [سپاه قدس]، یک “اشکال واقعی” دارد و اشکالش این است که وزارت خارجه را از اعمال مسئولیت خودش در حساس‌ترین نقاطی که به ما مربوط می‌شود، محروم کرده است. در عراق، سوریه، لبنان، افغانستان، یمن و هرجایی که این‌گونه می‌شود، ما حقیقتا، مشکل داریم. در این کشورها، ‌کسی نمی‌تواند سفیری را بدون موافقت سپاه قدس بگذارد .”

آقای ظریف که از نزدیک دست بر آتش دارد بهتر از هر کس این را می داند. در واقع استعفای آقای ظریف در ارتباط با ساختار غیرمتعارف سیاست خارجی ایران نیست چون این مطلب چیز جدیدی نیست. همانطور که خود ظریف مطرح می کند منتشر شدن عکس ها این ساختار را هویدا و به اعتبار او را در سطح بین‌المللی لطمه زد.

No responses yet

Feb 26 2019

ظریف در تماس پیامکی با «انتخاب»: بعد از عکس های ملاقاتهای امروز، دیگر جواد ظریف به عنوان وزیر خارجه در جهان اعتباری ندارد!

نوشته: خُسن آقا در بخش: خاورمیانه,درگیری جناحی,سیاسی


انتخاب: پس از اعلام استعفاي وزير خارجه، خبرنگار انتخاب بصورت پيامكي ، صحت و سقم اين خبر را از او جويا شد. ظريف در پاسخ به خبرنگار «انتخاب» اين پيامك را ارسال كرد: «بعد از عکس های ملاقاتهای امروز دیگر جواد ظریف به عنوان وزیر خارجه در جهان اعتباری ندارد.»

ظريف در تماس پیامکی با «انتخاب» اظهار داشت: بعد از عکس های ملاقاتهای امروز، دیگر جواد ظریف به عنوان وزیر خارجه در جهان اعتباری ندارد!

پس از اعلام استعفاي وزير خارجه، خبرنگار «انتخاب» بصورت پيامكي ، صحت و سقم اين خبر را از او جويا شد.

ظريف در پاسخ به خبرنگار «انتخاب» اين پيامك را ارسال كرد: «بعد از عکس های ملاقاتهای امروز دیگر جواد ظریف به عنوان وزیر خارجه در جهان اعتباری ندارد.»

لازم به ذکر است که ظریف ساعاتی پیش در اینستاگرام استعفای خود را اعلام کرد.

No responses yet

Feb 22 2019

انتقاد حمید رسایی آیفون‌دار از روحانی!

نوشته: خُسن آقا در بخش: درگیری جناحی,دزدی‌های رژیم,سیاسی,ملای حیله‌گر

انصاف نیوز: «حمید رسایی» نماینده‌ی اصولگرای سابق مجلس که موبایل آمریکایی گرانقیمت «آیفون» او سوژه‌ی رسانه‌ها شده بود، در یادداشتی با عنوان «مانور تجمل» به برقی بودن پلکان هواپیمایی که رییس جمهور به آن سوار شده بود، انتقاد کرد.

به گزارش انصاف نیوز، آقای رسایی نوشته است:

«حسن روحانی، نماد مدیریت اشرافی و رفاه طلبانه است. از نگاه چنین افرادی، معیارهای آبروی مسوولان جمهوری اسلامی، دفتر شیک، ماشین شیک، خانه شیک و … است. این تفکر فرسنگ‌ها با آنچه خمینی (ره) برای آن انقلاب کرد و صدها هزار شهید با خونشان آن را آبیاری کردند، فاصله دارد. پلکان برقی هواپیما با شیشه دودی و چراغ، آخرین دستآورد برجام که در بازگشت از سفر سوچی توسط روحانی رونمایی شد. روحانی به حق، میراث‌دار هاشمی رفسنجانی است.

انتهای پیام

No responses yet

Jan 06 2019

رونمایی رسمی از یک شگرد قدیمی رهبری علی خامنه‌ای

نوشته: خُسن آقا در بخش: درگیری جناحی,سیاسی,ملای حیله‌گر

ایران وایر: «عزت‌الله ضرغامی»، رییس پیشین سازمان صداوسیما به طور علنی از یک شگرد ثابت رهبری «علی خامنه‌ای» سخن به میان آورده است؛ شگردی که اختلاف‌ها میان نیروهای وفادار به رهبر را عمیق‌تر کرده است.

کنار نشستن و باز گذاشتن دست اعضای بیت برای دخالت در برخی تصمیم‌‌‌گیری‌ها، انتخاب‌ها و حتی اعتراض‌ها و حمله به مخالفان، یکی از مهم ترین شیوه‌های رهبری خامنه‌ای است که کم تر کسی در بدنه حاکمیت جرات کرده است درباره آن به صراحت حرفی بزند و سخنی بگوید.

عزت‌الله ضرغامی به عنوان یک نامزد ناکام برای کسب دبیری شورای عالی انقلاب فرهنگی، شاید از شدت عصبانیت یا شجاعت است که دل به دریا زده و نوشته است «وحید حقانیان» در روند انتخاب دبیر جدید این شورا دخالت داشته است.

وحید حقانیان در محافل سیاسی ایران بیش تر با عناوین «سردار وحید» و «آقای وحید» شناخته می‌شود. او یکی از فرماندهان سابق نظامی است که در سال‌های اخیر در سمت معاون امور ویژه دفتر علی خامنه‌ای فعالیت می‌کند.

از وحید حقانیان به‌عنوان «دست راست» و «مباشر» اصلی رهبر جمهوری اسلامی نام برده می‌شود.

او وظیفه ابلاغ تصمیمات و نقطه نظرات خامنه‌ای به دستگاه‌های مختلف سیاسی، امنیتی و نظامی و ایجاد هماهنگی میان آن ها را نیز بر عهده دارد.

ضرغامی به صراحت نوشته است:«]در جلسه انتخاب دبیر جدید شورای عالی انقلاب فرهنگی[ متاسفانه مکرراً به صورت علنی و غیرعلنی از تماس‌های وحید حقانیان به منظور رأی مثبت به نامزد محترم]سعیدرضا عاملی رنانی[ سخن به میان آمد.»

وی ساعاتی بعد دوباره توییت کرد که «پس از بررسی بیش تر… یقین پیدا کردم دخالت آقای وحید حقانیان در مسأله انتخاب آقای دکتر عاملی بدون مجوز معظم له]علی خامنه‌ای[ و خودسرانه بوده است.»

رییس پیشین سازمان صداوسیما در حالی وحید حقانیان، دست راست خامنه‌ای را متهم به دخالت در این انتخاب می‌کند که پیش از او نیز گروهی از محافظه‌کاران در انتقادهای دیگری نوشته بودند سعیدرضا عاملی رنانی عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی نبوده و انتخاب وی به عنوان دبیر، خلاف قانون بوده است.

آن ها هم چنین می گفتند حضور نامزد‌ها برای تصدی دبیری شورای عالی انقلاب فرهنگی در جلسه رای گیری که روز سه شنبه ۱۱ دی ماه برگزار شد، خلاف قانون است اما با این وجود، عاملی رنانی در جلسه رای‌گیری حضور داشته است.

سعیدرضا عاملی رنانی معاون برنامه‌ریزی و فن آوری اطلاعات «دانشگاه تهران» است و معاونت طرح و توسعه این دانشگاه را نیز برعهده دارد.

او که سال۱۳۴۰ در کرج متولد شده است، در سال ۱۹۷۷ میلادی ( ۱۳۵۶ شمسی) از دبیرستان «جان اف کندی» امریکا فارغ التحصیل شد و در سال ۱۹۹۷ میلادی، مطابق با سال ۱۳۷۶شمسی لیسانس مهندسی مکانیک از دانشگاه «سکرمنتو» امریکا را دریافت می‌کرد اما این مقطع تحصیلی را ناتمام گذاشت.

او در سال‌های دهه ۶۰ تا ۱۳۷۲ تحصیلات حوزوی را گذراند و هم زمان با تحصیل در حوزه، از سال‌ ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۲ دوره کارشناسی «علوم اجتماعی» دانشگاه تهران را به پایان رساند.

این استاد دانشگاه تهران سپس در سال های ۱۹۹۴ تا ۱۹۹۵ میلادی، مطابق با ۱۳۷۳ تا ۱۳۷۴ شمسی مدرک فوق لیسانس «جامعه شناسی ارتباطات» را در دانشگاه «دوبلین» ایرلند دریافت کرد. سپس در سال های ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۱ میلادی، برابر با ۱۳۷۵ تا ۱۳۸۰ شمسی توانست مدرک دکترای این رشته را از دانشگاه «رویال هالووی» لندن با عنوان تحقیق «جهانی شدن، امریکائی شدن و هویت مسلمین بریتانیا» کسب کند.

پیش از این، گروهی از محافظه‌کاران در پی مطرح شدن نام عاملی رنانی برای تصدی پست دبیری شورای عالی انقلاب فرهنگی، تصاویر و گزارش‌های متعددی منتشر و ادعا کرده بودند که وی دارای تابعیت دوگانه ایرانی‌-‌انگیسی است.

آن ها هم چنین با انتشار تصاویری منصوب به پسر عاملی رنانی در انگلستان، نوشته بودند که فرزند دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی ساکن لندن است و چنین نتیجه گرفته بودند که او صلاحیت تصدی این پست را ندارد.

اما خامنه‌ای بی‌اعتنا به همه این انتقاد‌ها، تنها در یک خط حکم عضویت سیدسعیدرضا عاملی رنانی در این شورا را صادر کرده است تا شائبه غیرقانونی بودن ریاست وی بر این شورا را از بین ببرد.

خامنه‌ای با این حکم، به طور روشن از ریاست عاملی رنانی بر شورای عالی انقلاب فرهنگی حمایت و دست «حسن روحانی» برای صدور رسمی حکم وی را باز کرده است.

این اقدام خامنه‌ای در کم تر از یک هفته، دومین شوک وی به نیرو‌های حزب‌اللهی و ارزشی وفاداراش به شمار می‌رود.

رهبر جمهوری اسلامی سه روز پیش از صدور این حکم، در اقدامی جنجال برانگیز، «صادق لاریجانی» را به عنوان رییس جدید مجمع تشخیص مصلحت نظام انتخاب کرد. این انتصاب، نخستین شوک به بدنه حزب‌الله منتقد لاریجانی و اقدامات وی در قوه قضاییه در هفته جاری بود. گروه قابل توجهی از نیرو‌های موسوم به ارزشی در مواجه با این حکم، دچار سردرگمی، یاس و دل‌سردی شده‌اند. آن ها می‌گویند که صادق لاریجانی به واسطه عملکرد پر انتقادی که در قوه قضاییه در مبارزه با فساد و برخی از پرونده‌های مهم داشته است، شایسته ریاست بر مجمع تشخیص مصلحت نظام نیست.

این انتقاد‌ها بیش تر از سوی نیرو‌های موسوم به «عدالت‌خواه» و حامیان «محمود احمدی‌نژاد» مطرح می‌شوند که سال‌ها است میانه خوبی با صادق لاریجانی و مجموعه قوه قضاییه ندارند. در این میان، هستند گروه دیگری از نیرو‌های ارزشی که به طور تلویحی به افزایش پست‌های سازمانی لاریجانی انتقاد و این پست‌ها را دست‌مایه طنز و کنایه کرده‌اند.

بخش قابل توجهی از این نیرو‌های ارزشی در شرایطی به انتصاب لاریجانی واکنش نشان می‌دادند که سه روز بعد با حکم دیگری مواجه شدند که انتظارش را نداشتند.
نیرو‌های ارزشی تحلیل‌ها و تفسیر‌های مختلفی از این دو حکم دارند؛ گروهی معتقدند رهبر تحت فشار این دو انتصاب را انجام داده است و گروهی دیگر بحث «نفوذ» و «نفوذی‌ها» در بیت و در میان نزدیکان رهبر را مطرح می‌کنند.

صفحات نیرو‌های ارزشی در شبکه‌های اجتماعی این روز‌ها سرشار از پست‌ها و توییت‌های انتقادی، اعتراضی و کنایه‌آمیزی به این دو تصمیم رهبری است که در نوع خود کم‌سابقه است.

دانشطلب، یکی از نیرو‌های ارزشی نوشته اشت: «انتخاب آملی لاریجانی به ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام از چه حکایت می‌کند؟ از اعتماد بی‌اندازه رهبری به آملی و رضایت از مدیریت پر تلاش و عالمانه و مخلصانه او بر قوه قضاییه، ما چه می‌توانیم بگوییم؟ هیچ، سکوت می‌کنیم.»

توییت‌های انتقادی مشابه دیگری از این دو تصمیم خامنه‌ای در صفحات نیرو‌های ارزشی در دسترس است. اما در مقابل، گروه دیگری از این نیرو‌ها با وجود تردید‌ها و تشکیک‌های بسیار، با این دو انتصاب موافق هستند زیرا معتقدند باید مطیع محض «ولی فقیه» بود.

احکام، تصمیم‌ها و دستور‌های پشت پرده علی خامنه‌ای در برخی از موضوعات و مباحث جنجالی سال‌ها است که به همین روش صادر یا ابلاغ شده اند؛ پشت پرده، با واسطه و بدون هیچ‌گونه شفافیت و پاسخ گویی.

علی خامنه‌ای در این سال‌ها به طور مشخص فرتوت و پیر شده است و به همان اندازه نیز احکام و دستوراتش در میان گروه قابل توجهی از حامیانش جنجال برانگیز و مایه اختلاف‌ شده اند.

شمار قابل توجهی از حامیان او نمی‌دانند که چرا خامنه‌ای تمام اعتبار و حیثیت سیاسی خود را خرج محمود احمدی‌نژاد کرد، نقش واقعی ‌او در امضای توافق‌نامه «برجام» چه بود و چرا در اجرای «قانون منع به‌کارگیری بازنشستگان» رفتاری دوگانه از خود نشان داد؟

این نوع شگرد رهبری خامنه‌ای شاید پیش از سال ۱۳۸۸ کارآمد بود اما حالا ۱۰ سالی می‌شود که حتی وفادارانش به این شگرد مشکوک هستند، پرسش‌های فراوان دارند و نمی‌توانند برخی تصمیم‌های اتخاذ شده براساس این شگرد را تجزیه و تحلیل کرده و دربست قبول کنند.

No responses yet

Dec 29 2018

حسام الدین آشنا، محسن رضایی را مسبب لو رفتن عملیات کربلای ٤ و هزاران قربانی آن خواند

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,جنگ,حقوق بشر,درگیری جناحی,سیاسی

رادیوفرانسه: حسام الدین آشنا، مشاور حسن روحانی، رئیس جمهوری اسلامی ایران، محسن رضایی فرماندۀ پیشین سپاه پاسداران را به لو دادن “عملیات کربلای ٤” در پنجم دی ماه ۱٣۶۵ در جریان جنگ ایران و عراق متهم کرد و او را از مسببان اصلی کشته و مجروح شدن هزاران سرباز ایرانی در این عملیات معرفی نمود.

حسام الدین آشنا که این سخن را در واکنش به اظهار نظر توئیتری دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام ایراد کرده در کانال تلگرامی خود خطاب به محسن رضایی نوشته است : “ده ها هزار رزمنده و خانواده هزاران شهید هیچگاه از شما نپرسیدند چرا از چند شب قبل از عملیات کربلای چهار آسمان از منورهای چلچراغی دشمن، مانند روز روشن شده بود.” مشاور حسن روحانی سپس افزوده است : “بچه های توپخانه لشگر ٢٧ هیچگاه از شما نپرسیدند چرا تنها ٤۵ دقیقه پس از آغاز عملیات تقریبا تمام قبضه ها مورد اصابت توپ های دشمن قرار گرفت.”

حسام الدین آشنا سپس افزوده است که حتا پزشکان و پرستاران از وقوع عملیات آگاهی درستی نداشتند هنگامی که با موج نخست هزاران مجروح این عملیات روبرو شدند، در حالی که رادیوی سازمان مجاهدین خلق و رادیوی بغداد هر لحظه وضعیت عملیات را گزارش می کردند.

حسام الدین آشنا در ادامه افزوده است : “بردار محسن، بین عملیات فریب و عملیات لو رفته تفاوت از زمین تا آسمان است. تحلیل های پسینی مشکلی را حل نمی کند. ما شاید خطا کاران را ببخشیم اما خودشیفتگان را هرگز.”

حسام الدین آشنا در یادداشت کوتاه دیگری خطاب به محسن رضایی گفته است : “وقت آن رسیده که در سی امین سالگرد پایان جنگ و چهلمین سالگرد انقلاب اسلامی تن به شفافیت داده و به سئوالات” خانواده های کشته شدگان و قربانیان جنگ هشت سالۀ ایران و عراق و همچنین “رازهای سربه‌مُهر” جنگ هشت ساله “پاسخ دهید.”

مشاور حسن روحانی سپس به محسن رضایی گفته است که دیگر نمی تواند “پشت نام های سرداران شهید پنهان” شود “و باید خود را برای سئوالات سخت آماده کند.”

محسن رضایی فرماندۀ سپاه پاسداران طی دوران جنگ هشت سالۀ ایران و عراق و از طراحان اصلی عملیات کربلای ٤ اخیراً در حساب توئیتری از این عملیات به عنوان عملیات “فریب دشمن” و تدارک عملیات کربلای ۵ یاد کرده است.

ایرنا، خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی ایران، نوشته است که “بر اساس اطلاعات میدانی و خاطرات فرماندهان و رزمندگان، اهداف عملیات کربلای ٤ پیش از شروع از سوی دشمن شناسایی و انجام آن لو رفته بود.” هنوز دربارۀ شمار دقیق کشته شدگان و مفقودان این عملیات آمار دقیقی در دست نیست. علی اکبر هاشمی رفسنجانی، فرماندۀ وقت جنگ، در خاطرات خود در خصوص این عملیات چنین نوشته است : “آقای شمخانی اطلاعات لازم را در خصوص نتایج عملیات شکست خوردۀ کربلای ٤ داد. خیلی بدتر از آنچه تا به حال گفته بودند، است : نزدیک به ۱۰۰۰ شهید و ٣۹۰۰ مفقودالاثر داشتیم که اکثر آنها را باید شهید حساب کرد و حدود ۱۱ هزار مجروح.”

No responses yet

Dec 23 2018

فایل منتسب به باقری درمنی: انتقام دعوای لاریجانی و احمدی‌نژاد را از من گرفتند

نوشته: خُسن آقا در بخش: درگیری جناحی,دزدی‌های رژیم,سیاسی,ملای حیله‌گر

پژواک ایران: سحام‌نیوز فایلی منتسب به حمید باقری درمنی محکوم به اعدام منتشر کرده که وی در آن خطاب به رهبر جمهوری اسلامی می‌گوید قربانی بازی سیاسی «آقایان لاریجانی و احمدی‌نژاد» شده است.

‌سحام نوشته است در پشت پرده حکم اعدام حمید باقری درمنی ملقب به سلطان قیر انتقام صادق لاریجانی رئیس قوه قضاییه از این متهم است.

به نوشته سحام‌نیوز دلیل اصلی صدور حکم اعدام نقش باقری درمنی در ترتیب دادن جلسه‌ای میان فاضل لاریجانی با سعید مرتضوی است که فیلم آن توسط محمود احمدی‌نژاد در مجلس منتشر شد.

اکنون در در این فایل منتسب به حمید باقری درمنی، وی خطاب به آیت‌الله خامنه‌ای می‌گوید:«….سخنگوی دستگاه قضا تایید حکم اعدام بنده در دیوان عالی کشور را به رسانه‌ها اعلام نمود و مرا به یاد همان یکشنبه سیاه مجلس شورای اسلامی که در درگیری جناحی آقایان لاریجانی و احمدی نژاد نام بنده برده شد انداخت. از آن روز حدود پنج سال می‌گذرد و طی این مدت با اتهامات کذب و واهی در زندان هستم. باورش سخت است که با غرض‌ورزی و کینه توزی در دقیقه نود پایان دوره انتقام آن روز را از من گرفتند.»

وی در ادامه از آیت‌الله خامنه‌ای خواسته است جلوی اجرای حکم اعدام را بگیرید و دستور بررسی دقیق پرونده را صادر کند.

حکم اعدام حمید باقری درمنی در دیوان عالی کشور تائید شده و عباس جعفری دولت آبادی، دادستان تهران، گفته که «مقدمات» اجرای این حکم «در حال انجام است».

او به بدهی ۳۳۰ میلیارد تومانی به شرکت نفتی جم بابت دریافت قیر و کلاهبرداری از چند بانک به مبلغ حدود ۱۰۰ میلیارد تومان متهم شده است.

حمید باقری درمنی این اتهامات از جمله بدهی به شرکت نفتی جم بابت دریافت قیر را رد کرده است. او همچنین گفته که از سال ۹۰ دیگر فعالیت مالی نداشته و اموالش در این سال‌ها توقیف شده است.

محمود علیزاده طباطبایی وکیل او، گفته است درحالی درباره با پرونده موکلش «مانند اخلالگران اقتصادی اخیر برخورد می‌شود که موکل از سال ۹۳ در زندان به سر می‌برد و اصلاً ربطی به ماجراهای اخیر ندارد».

منبع:سحام نیوز

No responses yet

Dec 03 2018

استیضاح ظریف، “بازی امنیتی جریان مالی نزدیک به خامنه‌ای”

نوشته: خُسن آقا در بخش: اقتصادی,درگیری جناحی,دزدی‌های رژیم,سیاسی

دویچه‌وله: استیضاح محمدجواد ظریف در میان بخشی از اصولگرایان با واکنش منفی روبرو شده و به گمان آنها رای نمی‌‌آورد. برخی تحلیلگران معتقدند طرح استیضاح فقط برای عقب‌ نشاندن دولت در مبارزه با پولشویی است.

صبح روز یکشنبه ۱۱ آذر (دوم دسامبر) خبرگزاری ایسنا از بررسی استیضاح سه وزیر دولت دوازدهم خبر داد. بنابر این خبر استیضاح محمدجواد ظریف با ۲۴ امضا در کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی، وزیر کشور با ۱۹ امضا در کمیسیون شوراها و وزیر جهاد کشاورزی با ۲۴ امضا در کمیسیون کشاورزی مجلس ایران در دست بررسی است.

در این میان استیضاح محمدجواد ظریف، وزیر خارجه ایران، نه تنها با مخالفت طیف طرفدار دولت و اصلاح‌طلبان، بلکه با مخالفت برخی از چهره‌های اصولگرا روبرو شده است. محسن غرویان، از نمایندگان اصولگرای مجلس، در همین رابطه در نوشته‌ای در روزنامه “اعتماد” از کارنامه ظریف دفاع کرد و گفت که او «یکی از چهره‌های موفق دیپلماسی پس از انقلاب است و استیضاح او آنچنان که دلسوزان کشور نیز اذعان می‌کنند، غرض‌ورزانه و بر خلاف وحدت ملی است.»

او در این نوشته به سخنان آیت‌الله مکارم شیرازی اشاره کرده که گفته است «در این شرایط حساس» حمله به دولت و استیضاح وزرای آن «به صلاح کشور نیست و باعث شادی دشمنان خواهد شد». محسن غرویان معتقد است که پشت پرده استیضاح ظریف مخالفت با بحث FATF (پیوستن ایران به مبارزه با پولشویی در نظام بانکی) است.

مخالفت امپراطوری مالی خامنه‌ای با پولشویی

مهدی مهدوی آزاد، تحلیلگر سیاسی ساکن بن آلمان، معتقد است که بحث استیضاح آقای ظریف “جزیی از یک پازل بزرگ‌تر است برای تبرئه نظام از مشکلات فعلی و شکستن کازه کوزه‌ها سر دولت روحانی” است. او به دویچه‌وله فارسی می‌گوید:

«تلاش آنها این است بلکه بتوانند برخی از وزرای دولت را حذف کنند و افرادی نزدیک به خودشان را به دولت تحمیل کنند و در موارد انگشت‌شماری که دولت روحانی هنوز تسلیم و تابع نشده، مثل لوایح اف‌ای‌تی‌اف، کنوانسیون‌های پالرمو و سی‌اف‌تی، در واقع نظر خودشان را تحمیل کنند.»

مهدوی آزاد ادامه می‌دهد: «خوب که نگاه می‌کنید می‌بینید موتور محرکه در جنجال‌سازی علیه جواد ظریف یا روزنامه کیهان است که نماینده کارتل‌های اقتصادی زیر نظر آیت‌الله خامنه‌ای، آستان قدس رضوی مثل ستاد اجرایی فرمان امام محسوب می‌شود، یا خبرگزاری‌های فارس و تسنیم هستند که هر دو خبرگزاری سپاه پاسداران هستند. بنابراین ما به نوعی شاهد بازی امنیتی جریان مالی نزدیک به آقای خامنه‌ای و تحت نظر او هستیم تا مسئله پولشویی و تخلفات مالی را به یک محدوده قرمز غیرقابل نفوذ تبدیل کنند.»

مهدی مهدوی آزاد، تحلیلگر سیاسی

مهدی مهدوی آزاد، تحلیلگر سیاسی

او به مورد مشابه همین جنجال اشاره می‌کند، به زمستان ۹۳ و زمانی که عبدالرضا رحمانی فضلی، وزیر کشور، در مورد پولشویی و ورود پول‌های کثیف به سیاست هشدار داد. او می‌گوید که آنزمان هم «همین واکنش تند و تیز را از طرف بخشی از حاکمیت دیدیم. آن زمان هم جبهه پایداری تا استیضاح وزیر کشور پیش رفتند و نهایتا او را وادار کردند در اسفندماه آن سال به نوعی حرف‌هایش را پس بگیرد. جنجال این روزها بر سر حرف‌های آقای ظریف هم تکرار همان بازی است.»

دولت روحانی در مواجهه با تحریم‌های آمریکا، مشکلات اقتصادی ناشی از فساد و ناکار‌آمدی دستگاه‌های رهبری‌کننده و کارشکنی جناح تندرو حکومت ایران اکنون در ضعیف‌ترین موقعیت از هنگام ریاست روحانی بر قوه مجریه ایران قرار گرفته است. تضعیف بیشتر روحانی، به باور بخشی از اصولگرایان، “به مصلحت” نیست.

کاظم جلالی، رییس فراکسیون مستقلین مجلس، نیز با اشاره به سخنان ظریف در مورد حجم بالای پولشویی در ایران به خبرنگاران گفته است: « فارغ از این که آن چه که گفته شده صحیح یا غلط است به نظر می‌رسد در شرایط فعلی سیاست خارجی ما در خط مقدم مبارزه با تحریم‌ها قرار دارد و طبعا تمام برنامه‌ریزی‌هایی که طراحی می‌شود خصوصا در حوزه اقتصادی یک پای آن وزارت امور خارجه است. بنابراین در شرایط کنونی استیضاح وزیر امور خارجه به مصلحت نیست و خصوصا پرداختن به آن چه که مطرح شده در این شرایط مقرون به صحت نیست.»

«سکوت خامنه‌ای، بازی دوگانه همیشگی اوست»

مهدی مهدوی‌آزاد درباره شرایط “غیر مقرون به صحت” می‌گوید: «کشور درگیر یک بحران تمام عیار است. در سیاست خارجی فشار بی‌سابقه‌ای را تحمل می‌کنیم. در حوزه اقتصادی فروپاشی ارزش پول ملی باعث شده است که یک شبه سه تا چهار دهک اجتماعی به زیر خط فقر مطلق برود. در حوزه اجتماعی هر روز یک گوشه کشور شاهد اعتراض و اعتصاب است. در سیاست داخلی هم شاهد ادامه سیاست سرکوب.»

او ادامه می‌دهد: «همه دنبال یک مقصر می‌گردند تا ناکامی را گردن او بیاندازند. به همین دلیل می‌بینیم یک ائتلاف نانوشته‌ای بین بخشی از جناح تندرو یعنی جبهه پایداری، بخشی از فرماندهان سپاه پاسداران و جریان محمود احمدی‌نژاد شکل گرفته که این مشکلات را گردن دولت آقای روحانی بیاندازند و به خیال خودشان نظام را تبرئه کنند.»

رئیس کمیسیون مستقلین مجلس پیش‌بینی کرده است که حتی اگر کار به استیضاح وزیر خارجه بکشد، او با آرای بالاتری از مجلس رای اعتماد خواهد گرفت. اما آیا رای اعتماد گرفتن وزیر خارجه از مجلس به معنای خوابیدن دعواست؟

پاسخ مهدی مهدوی‌آزاد به این پرسش منفی است. او می‌گوید که اگر آیت‌الله خامنه‌ای بخواهد می‌تواند به سادگی این بازی را بخواباند. «اما تمام کسانی که این روزها علیه جواد ظریف قیام کرده‌اند بلااستثناء وابستگان او هستند که از طرف او در نهادهای مالی ثروتمند غیردولتی مسئولیت گرفته‌اند و بازهم شکی نیست که با پولشویی موافقند بجز سپاه پاسداران و امپراطوری مالی آقای خامنه‌ای مثل سپاه پاسداران و آستان قدس رضوی و ستاد اجرایی فرمان امام. بنابراین آقای خامنه‌ای دارد مثل همیشه یک بازی دوگانه می‌کند.»

مهدوی آزاد می‌افزاید: «او از یک طرف به دلیل افکار عمومی می‌ترسد وارد بازی شود و دولت را پس بزند و این لوایح را رسما رد کند و از طرف دیگر دست زیردستانش را باز می‌گذارد، بلکه بتوانند جلوی این لوایح را بگیرند و بتواند حصار آهنین دهه‌های گذشته را هم‌چنان حفظ کند.»

No responses yet

Nov 30 2018

متن پاسخ حجت الاسلام سید احمد فقیه مدیر حوزه علمیه نی ریز به بیانات اخیر امام جمعه مشهد:

نوشته: خُسن آقا در بخش: درگیری جناحی,سیاسی,ملای حیله‌گر

ایران من و تو: آقای علم‌الهدی، بر عکس شما، ما عاشق ایران هستیم
-آقانی علم‌الهدی، اگر فکر می‌کنی که ایرانی بودن اینقدر سخت است، لطفا تشریف ببرید ثبت احوال و بگوئید عنوان ایرانی بودن را از شناسنامه شما بردارند، بعد ببینید چه هویتی دارید؟ قرار نیست که ما میان هویت دینی و ملی خودمان شکاف ایجاد کنیم و گزگ به دست دشمنان قسم‌خورده این مملکت بدهیم تا هر چه دلشان می‌خواهد بگویند. سیطره تفکرات افرادی مانند شماست که باعث شده هر کشور نوظهوری یک جایی قد علم کند و هر روز یکی از شخصیت‌های تاریخی را ما بدزدد. بروید به همین کشورهای آسیای مرکزی نگاه کنید. نگاه کنید که چگونه برای یک شاعر، یک فیلسوف و یک منجم و دانشمندی که در حوزه ایرانِ فرهنگی می‌زیسته سر و دست می‌شکنند تا او را از آن خود کنند؟ بروید ببینید همین مولوی را چگونه ترکیه دزدیده است، نظامی را چگونه حکومت باکو از آن خود کرده و حالا هم دندان طمع برای شهریار، قطران تبریزی و … تیز کرده است.
-بروید در همین افغانستان که در قسمت شرقی شما است، تحقیق کنید که برای سنایی غزنوی چه می‌کنند؟ در ازبکستان بروید نگاه کنید که به بچه‌هایشان درس می‌دهند که تخت جمشید را قوم ازبک ساخته و بعد شما و دوستان‌تان تاریخ ایران را 1400 سال خلاصه می‌کنید و همه چیز را تخطئه؟ بروید و نگاه کنید که در تاجیکستان چگونه رودکی سمرقندی را بزرگ می‌دارند و برای فردوسی چه می‌کنند؟ کشورک‌ امارات عربی به چه شکل در حال دزدیدن هویت تاریخی جنوب ایران است و اطرافیان ما به چه شکل هر روز یکی از میراث‌های تاریخی ما را به اسم خود سند می‌زنند. همه دنیا در حال تاریخ سازی برای خود است، دنبال این هستند تا خود را به جهان معرفی کنند و بعد شما می‌آید و زیر همه چیز می‌زنید، ای کاش یکی بود به شما می‌گفت در جهان امروز اوضاع از چه قرار است. ما تاریخی را که می‌توانیم سالانه میلیاردها دلار از آن درآمد داشته باشیم، حذف می‌کنیم آن هم به چه قیمتی؟
-یک آمار از مردم بگیرید که در مورد حرف‌های شما چگونه فکر می‌کنند. چند درصد مردم حرف‌ها و مواضع شما را تایید می‌کنند. درست است که به برکت خون شهدا امروز به مقامی رسیده‌اید که تریبون دست‌تان است و هر چه دوست دارید می‌گوئید، اما آیا یادتان به خودتان در دانشگاه امام صادق (ع) در دوران جبهه و جنگ می‌آید؟ یادتان هست که چه کار می‌کردید؟ من نیازی به توضیح ندارم، اما آنهایی که در آن دوران در دانشگاه امام صادق (ع) درس می‌خواندند می‌توانند گواهی دهند که شما به همراه یک بنده خدای دیگر در مورد جبهه و جنگ و دفاع از کشور چگونه فکر می‌کردید!! اگر نبود نقش کاریزما و دوست‌داشتنی بنیانگذار انقلاب، حضرت امام خمینی (ره)، شک نداشته باشید که با مدیریت امثال شما تهران سقوط کرده بود!! همانگونه که در سال آخر جنگ فاو سقوط کرد، شاید دلیلش را بسیار بیشتر از من بدانی که آن روزها سن و سالی نداشتم؟
-ما امروز در گرداب مشکلات غوطه‌‌ور هستیم، لطفا شما نمک بر زخم مردم نپاشید، در این روزهای سخت و طاقت‌فرسا اگر شما سکوت کنید و چیزی نگوئید، به مراتب بهتر است، البته اگر خیلی‌ از شماها چیزی نگویند. تریبون نماز جمعه به شکلی شده که متاسفانه روز به روز مردم بیشتر و بیشتر از آن گریزان شده‌اند. بروید تحقیق کنید چرا در همین کشورهای همسایه ما در نماز جمعه جایی برای نشستن نیست، اما در کشور ما به جز در روزهایی که رهبر انقلاب خطبه می‌خوانند یا نماز عید برگزار می‌کنند، کسی برای شنیدن سخنان شما نمی‌آید؟ در این مورد هم تحقیق لازم است. قرار نیست در چارچوب اتاق خود نشسته و با مردم لج‌بازی کنید و از این دست حرف‌ها بزنید، همین صدا و سیما که مردم را چند پاره کرده و آنها را به سمت تلویزیون‌های معاند سوق داده، کافی است.
-آقای علم‌الهدی، شما یک مسلمان ایرانی هستید، اما من یک ایرانی مسلمان هستم. اجداد من اول زرتشتی بودند و بعد مسلمان شدند، بعد هم مسلمان شدند، پاسدار دین بودند. کسی حق ندارد به هویت من توهین کند، کما اینکه من به هویت کسی توهین نمی‌کنم. ما در این کشور اهل سنت، زرتشتی، کلیمی، ارمنی و عاشوری داریم که در کنار ما در برابر دشمن مقاومت می‌کنند. ما هشت سال با عراقی جنگیدیم که بیشتر نظامیانش شیعه بودند، اگر بحث تشیع بود، پس آنها هم حرفی برای گفتن دارند. من بر اساس وظیفه دینی خودم و بعد هم برای دفاع از هویتم باید این حرف‌ها را می‌زدم. شما تریبون و رسانه دارید، تریبون من همین کانال است که دوستان محبت می‌کنند و روزی 20 تا 30 نفر از آن کم می‌کنند… در پایان آنکه، برعکس شما من عاشق وطنم هستم، استخوان‌های 100 پشت من در دشت‌های ایران پوسیده است و من به احترام آنها کلاه از سر بر می‌دارم…. و در پایان؛ والعاقبه للمتقین.

No responses yet

Nov 20 2018

گفتگوی تفصیلی آفتاب یزد با محمدرضا تاجیک: موریانه قدرت طلبی برخی به جان اصلاحات افتاده است

نوشته: خُسن آقا در بخش: درگیری جناحی,سیاسی

آفتاب یزد– امید کاجیان : وقتی از او پرسیدم حال و هوای دانشگاه چطور است،گفت مثل بقیه جاها. گفتم حال و هوای بقیه جاها که زیاد خوب نیست… لبخندی زد و نشست مقابلم. با استاد، چند بار دیگر نیز گفت وگو کرده بودم. در روزهای پرامید سال 96 و بعد از پیروزی حسن روحانی ولی آن روزها حال و هوای همه چیزوهمه کس فرق می‌کرد حتی حال و هوای خود او… لا اقل در ظاهر هم که شده. اما این بار صریح تر از همیشه شده است برای به کار بردن جمله‌ها و واژگان دیگر آن محافظه کاری‌ها را کنار گذاشته، رک و بی پروا می‌گوید.
اصلاح طلب خارج از قدرت. این شاید بهترین و صریح ترین توصیفی است که می‌توان از استاد داشت. استاد محمدرضا تاجیک، دکترای «تحلیل گفتمان در سیاست» از دانشگاه اسکس انگلستان، مشاور رئیس جمهور و رئیس «مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست جمهوری»دولت اصلاحات.
تاجیک هنوز هم وسواس خاصی دارد در شرح این روزهای سیاست ایران و برای ترسیم چشم‌اندازهای آینده. حالا او شده یکی از منتقدین سرسخت اصلاح طلبان فعلی و مسیری که جناح چپ در این سال‌ها برداشته است. وقت خوبی است برای آسیب شناسی جریانی که روزگاری داعیه داشتن پایگاه اجتماعی بالا داشت و رای مردم چشم و گوشش را بست به روی خیلی از حقایقی که امروز نتیجه‌اش را می‌بینید. با دکتر تاجیک گپی می‌زنیم. برای اینکه بدانیم چه شد اصلاحات کارش به اینجا رسید.

جناب دکتر! این روزها، نگاه مردم به اصلاح‌طلبان دیگر نگاه سابق نیست، فاصله پایگاه اجتماعی با این جریان روز به روز بیشتر می‌شود،از همین رو بعد از دی‌ماه 96، عده‌ای موضوع اصلاح در اصلاحات را مطرح کردند که به آن نیز توجه نشد. از نگاه شما اساسا در این 20 سال اصلاحات توانست در دل مردم جا باز کند که اکنون عده‌ای به فکر اصلاح در اصلاحات باشند؟
می‌گویند که بعد از انقلاب‌های بزرگ، دیگر انقلابی بزرگ شکل نمی‌گیرد. در این شرایط تنها آلترناتیو جدی که مطرح می‌شود یک جریان اصلاحی است. به اعتقاد من آن چیزی که لوکزامبورگ یک زمانی با عنوان انقلاب مستمر از آن نام می‌برد و امروز در برخی از گفتارهای روشنفکری و رسمی ما به کار برده می‌شود، عمدتا یک گفتمان اصلاحی است. یعنی گفتمانی که می‌تواند یک انقلاب را با تغییرات کارکردی که در درون آن ایجاد می‌کند باقی نگه دارد.
از سوی دیگر، اکنون از دهه‌هایی که در ایران، آمریکای لاتین و چه در کشورهای جهان سوم به عنوان دهه‌های شورش و جنبش‌های رادیکالی موسوم بود وارد دوره‌هایی شدیم که انگاره‌های غالب، انگاره‌های جنبش‌های اصلاحی و مدنی است. حتی چپ مارکسیستی رادیکال هم وقتی دگردیسی پیدا می‌کند، عمدتا به حرکت‌های مدنی و اصلاحی روی می‌آورد، در مبارزه با امپریالیسم و سرمایه‌داری بسیاری از اندیشه‌های رادیکالی زیر اســتراتژی‌های مدنی می‌روند، بنابراین کماکان یک منش و روش گفتمان اصلاحی، گفتمان برتر و آلترناتیو نخست جامعه است.

کــــدام اصـــلاحات منظورتان است؟
منـــظــورم از این اصلاحات، جریان موجود اصلاح‌طلبان در کشور نیست، راه اصلاح مدنی است اما آیا معنا و مفهوم این موضوع این است که جریان اصلاح‌طلبی امروز همان آلترناتیوی باشد که ما به آن نیازمندیم؟ من در این امر تردید دارم چرا که یک جریان اصلاحی باید ساز و کارهای مکرر اصلاحی را در درون خودش تعبیه کرده باشد، یک جریان اصلاحی باید آنچه را که می‌گوید، ببیند یعنی اصلاحات در کلامش نباشد در کنش آن هم باشد، اصلاحات و تغییر را زندگی کند نه آنکه آن را بیان کند.
در ایران از یک زمان به بعد اصلاحات به سمتی رفت تا درباره اصلاحات سخن بگوید و گفتار و نوشتار قوی و غنی را در این زمینه سامان بدهد، اما به طور فزاینده‌ای هم منش و روش اصلاح‌طلبی یا همان «اتوس و لگوس» اصلاح‌طلبی از این جریان فاصله گرفت. اصلاح‌طلب باید تبدیل به اتوس و لگوس و زبان زیستی جریان می‌شد. منش و مرام انسان‌ها باید اصلاح می‌شد اما هرگز چنین نشد. شوربختانه جریان اصلاحات در ایران هرگز تبدیل به اتوس و لگوس نشد و نتوانست جریان سیاسی اصلاح‌طلب را در درون خودش پیاده کرده و خود موضوع اصلاحات قرار گیرد و همانگونه که به اصلاحات در درون جامعه و برون از خود می‌اندیشد، خودش را هم موضوع اصلاحات و تغییر مستمر قرار دهد، بنابراین به صورت فزاینده‌ای اصلاحات در ایران صرفا تبدیل به نظم نمادینی شد که خودش را مومیایی و منجمد کند و یک دیوار بلند دورخودش کشیده تا پایدار بماند، غافل از اینکه حیات یک جریان اصلاح‌طلبی به انتقال است و اصلاحات چون می‌رود، هست.

البته به نظر می‌رسد اصلاح‌طلبان و اصلاحات در ایران، بیش از آنکه مومیایی شوند در خود تغییراتی ایجاد کرده‌اند که به تخریب هر چه بیشتر خودشان منتهی شد. به طوری که عده‌ای می‌گویند از سال 88 به بعد، این جریان به سمت نابودی‌اش گام برداشته است؟
بله! البته بگذارید بگویم بیش از آنکه به سمت نابودی خود برود، به سمت قدرت کشیده شده است.

چرا؟
برخی از اصلاح‌طلبان به این نتیجه و یا تئوری رسیدند که بقای اصلاح‌طلبی به قدرت گره خورده است، آن‌ها می‌گفتند تا زمانی که ما به عنوان اصلاح‌طلب در بازی قدرت و سیاست مرسوم جامعه قرار داریم و از جایگاه تعیین‌کننده‌ای برخورداریم اصلاحات شکوفاست، اگر جریان اصلاح‌طلبی از جریان قدرت خارج شود به دوران استیصال می‌رسد و حیات و بالندگی‌اش را از دست می‌دهد، به نظر می‌رسد که به دلیل این صغری و کبرای غلطی که چیده شد، اصلاح‌طلبان جریان اصلاحات را به سمت قدرت هول دادند.
و از این بابت به هر روشی متوسل شدند تا در بازی حضور و سهمی بیشتر را در قدرت داشته باشند، آنها فکر می‌کردند هر چه سهم از قدرت بیشتر، حیات جریان نیز قدرت بیشتر می‌گیرد، غافل از اینکه قدرت در این شرایط آفات خودش را دارد وقتی تمامیت اصلاح‌طلبی را در قدرت خلاصه کردیم بدیهی بود که هر آنچه ناشی از آفات قدرت است نیز به جریان اصلاح‌طلبی گسیل شده و این، جریان اصلاح‌طلبی را به حاشیه می‌کشاند. از همین رو به تفکر اصلاحات در ایران جفا شد، تفکری که قرار بود یک جریان با اندیشه‌های ژرف و زیباشناسی باشد تحت الشعاع سیاست و قدرت قرار گرفت. یک نوع قدرت‌زدگی و سیاست‌زدگی دامن جریان اصلاحات را گرفت. بنابراین از آن نگرشی که بنا بود با توده‌های مردم ارتباط برقرار کند دور شده و به جای آنکه از میانه هرم جامعه، حیاتی شکوفا داشته باشد تمام ذهنش متمرکز به راس هرم جامعه شد. از همین رو، امروز تمام امراضی که در سیاست مرسوم ما وجود دارد را در پیشانی جریان اصلاحات می‌بینیم.

همواره جریان اصلاحات از این سخن می‌گفت که محدودیت‌ها، ردصلاحیت و… است که به این جریان صدمه وارد می‌کند، با این اوصاف آیا شما معتقدید که بیشترین آسیب را خود اصلاح‌طلبان به اصلاحات وارد کردند؟
بله! و در کنار این، من معتقدم که هزینه‌هایی که جریان بیرونی و رقیب به اصلاح‌طلبی وارد می‌کند همواره مقوم جریان اصلاح‌طلبی بوده است نه مخرب آن. یعنی تمام هجمه‌ها و محدودیت‌هایی که از آن یاد کردید باعث شد تا هم پایگاه‌های اجتماعی اصلاح‌طلبی را تقویت کرده و هم در نزد اذهان عمومی به آن مشروعیت بخشیده شود. اما آن بخشی که جریان اصلاح‌طلبی را به حاشیه و چالش کشاند از درون اصلاح‌طلبان بوده است.

اگر جریان اصلاح‌طلبی را با تمام فراز و فرودهایش، محبوبیت‌ها و منفورشدن‌هایش بخواهیم به عنوان یک گفتمان تعریف کنیم، بزرگترین دستاورد عملی این جریان چه بوده است. دستاوردی که فارغ از توئیت‌ها و سخنرانی‌های بعضا جنجالی رسانه‌ای باشد؟ چه اتفاقی محصول دستاورد اصلاح‌طلبی در این 20 ساله بوده است؟
باید گفت جریان اصلاح‌طلبی در زمانی که به عنوان یک پاد گفتمان عمل می‌کرد نشان داد که می‌تواند در قالب یک گفتمان هژمونیک هم ظهور و بروز کند و حتی می‌تواند در بعضی مقاطع تاریخی ما به تنها قاضی هم تبدیل شود و به عنوان یک راهکار برون رفت از شرایط وخیم تلقی‌اش کنیم، در ابتدا این جریان گفتمانی شد که با پایش می‌توان حرکت کرد با دستش می‌توان چیزی را برداشت با چشمش می‌توان چیزی را دید با احساسش می‌توان اصلاح و مشکلات را مرتفع کرد. این موضوع برای کشوری که در آن پیش از این تنها یک گفتمان را به صورت مشروع در همه جا پهن کرده بود و در پیچیده‌ترین ساحت جامعه که سیاست باشد تا ساحت فردی انسان‌ها همان یک گفتمان تنیده بود اتفاق بزرگی است، چرا که بالاخره یک گفتمان دیگر آمد و آن فضای تک بعدی را کنار زد و فضایی جدید را برای گفتمان مدنی ایجاد کرد.
این گفتمان با خودش انبوهی از مفاهیم و آموزه‌ها آورد؛ آموزه‌هایی که باعث شد مردم بتوانند طور دیگری به جامعه، انسان، حکومت، قدرت، روابط میان قدرت و مردم، رابطه ایران با جوامع دیگر، نگاه به قومیت‌ها و جنسیت‌ها چشم بیندازند. گفتمان اصلاح‌طلبی تا حدی دگراندیشی را در کشور مطرح کرد تا مردم از دریچه نظم نمادین دیگری نگاه کنند و این اتفاق بزرگی بود و می‌توانست در شرایطی که تمام درها و دروازه‌ها بسته شدند، دری را بگشاید و مسیری را باز کند که جامعه ما بتواند حرکتی رو به جلو داشته باشد، اما به هر حال ما قدر این سرمایه تاریخی را کمتر دانستیم و این جریان می‌توانست در شرایط کنونی که بسیاری از درها به روی ما بسته شده و سیل عظیمی از چالش‌ها که روح و روان جامعه ما را از درون و برون آزار می‌دهند بر مردم سیطره یافته، راهکار برون رفت و بسیار کارآمدی باشد اما متاسفانه کارایی خود را از دست داده است. رنگ زیبا، سفید و لطیف و فریبای اصلاح گری را کدر کردند.‌ای کاش در این برهه یک نوع پیرایش انجام شود.ای کاش این جریانی که به نام اصلاح‌طلبی در کشور حاکم شده است را در سطوح مختلف آرایش کنیم و جریان اصلاحات در کشور را با آموزه‌های جدیدتر و نگاهی دیگر به گونه‌ای تغییر دهیم که بتواند گفتمان‌ ما در دهه پنجم را شکل دهد.

واقعا فکر می‌کنید دیگر این مردم فرصت چنین کاری را می‌دهند تا اصلاحات آرایش شود و باز هم در کشور ظهور و بروز کند؟ مردم اینقدر صبر دارند؟
همان طور که گفتم آلترناتیو و چاره دیگری نیست.

من بارها این جمله را از اصلاح‌طلبان شنیدم به نظر می‌آید این واژه و این جمله، یک کلیشه از سوی همان جریان اصلاح‌طلبی– که اکنون شما منتقد آن هستید- برای بقای ساختار باشد، بهانه‌ای که بخواهد به مردم این موضوع را تلقین کند که سکوت کنید چون آلترناتیو دیگری نیست. خاموش باشید و قناعت پیشه کنید و به ما اصلاح‌طلبان دل ببندید.چرا مرتب می‌گویید آلترناتیوی به غیر از اصلاحات نیست، شاید باشد چیزی شبیه جریان سوم یا هر جریانی که بنای تغییرات بنیادین دارد.
با شما موافقم، بگذارید مطلبم را اینگونه تصحیح کنم، به نظر من در دهه 5 انقلاب علی رغم اینکه آلترنانیوهایی ممکن است باشد، اما امکان انقلاب آلترناتیوی که توان هژمونی شدن یکپارچه را داشته باشد، نیست اما این یکپارچگی هژمونیک می‌تواند در یک نوع نگاه اصلاحاتی خاص ایجاد شود – تاکید می‌کنم منظورم از این نگاه، نگاه اصلاح‌طلبان و اصلاحات موجودی که تاکنون دیده‌ایم، نیست- منظورم از این اصلاح یک جریان مدنی است و نه آنچه که امروز می‌بینیم. در حال حاضر جامعه ما بیشتر به دنبال حرکت‌های مدنی‌تری است که به نتیجه برسد،این حرکات هستند که فراگیر می‌توانند باشند، اما من هم معتقدم که این حرکت مدنی منتج به نتیجه، در قالب اصلاحات و اصلاح‌طلبان امروز نیست.
مگر آنکه جریان متفاوتی را با تغییر سیرت و رفتار اصلاحات ببینیم. من 4 سال پیش و زمانی که هنوز بحث نئواصولگرایی مطرح نبود از نیاز به نئو اصلاح‌طلبی گفتم. من همان‌وقتی که هنوز اصلاح‌طلبی به حاشیه نرفته بود گفتم که باید تغییری در این جریان حاصل دهیم که البته برخی علیه من موضع گرفتند که جریان اصلاح‌طلبی اصلا به چنین چیزی احتیاج ندارد و عده‌ای هم می‌گفتند که اصلاح‌طلبی ادامه همان جریان مشروطه است اما آیا اکنون مفهوم اصلاح‌طلبی می‌تواند با جامعه ارتباط برقرار کند؟من که در آن تردید دارم. شاید اکنون در دوره‌ای جدید هستیم که باید اساسا یک جریان متفاوت با ساز و قالبی دیگر تشکیل دهیم تا ببینیم آیا موفق می‌شویم با نسل آتی در اینباره ارتباط برقرار کنیم؟

جناب دکتر برایم همیشه این مطلب جای سوال بوده که چرا نگاه‌های ما در ایران صفر و صد بوده است، مثلا می‌گوییم اگر اصلاحات نباشد نتیجه‌اش فلان است. امثال شما که از اصلاح‌طلبان خارج از قدرت هستید چرا هیچ وقت از این نمی‌گویید که ما لزوما قرار نیست با مخالفان نبرد بکنیم، چرا از این نمی‌گویید که دوطرف می‌توانند با هم مذاکره کنند؟ چرا نمی‌توانیم با هم صرفا رقابت سیاسی داشته باشیم؟ پس تکلیف آنهایی که از چپ و راست و ساختار فعلی خسته شدند، چیست؟
حالا که این را گفتید بگذارید از آنچه که ذهن من را این روزها به خود مشغول کرده صحبت کنم. یک سوال اساسی همیشه با من مانده است که چرا به رغم همه تلاش‌هایی که جامعه ایرانی در طول تاریخ برای تغییر وضع موجود و ایجاد یک وضع مطلوب و آزادتر، دموکراتیک‌تر، شرایط عادلانه تر کرده این اتفاق نیفتاده است. چرا افراد تا زمانی که بیرون قدرتند فریاد آزادی و دموکراسی می‌دهند و در فردای قدرت خودشان جور دیگر فکر می‌کنند. چه اتفاقی افتاده است؟ نظر من این است؛ به رغم اینکه ما صورتک‌های متفاوتی داشتیم صورت واحدی داشتیم «من» ایرانی‌ها یکسان بوده است، چه «من» آن ایرانی که شعار دموکراسی می‌دهد چه «من» آن کسی که شعار دیگری می‌دهد. «من» تغییر نکرده است، صورت‌ها تغییر نکرده‌اند، صورتک‌ها بوده‌اند که تغییر کرده‌اند. همان کسانی که فریاد دموکراسی زدند، جنبش و انقلابی برپا کردند در فردایی که بر سر قدرت نشستند خود باز تولید‌کننده همان مناسبات بودند. این انسان جوهره‌اش تغییر نکرد، زبان و صورتکش تغییر کرد. تغییر این «من» یک امر تاریخی است باید صبر کرد تا این «من» تغییر کند، متاسفانه ما ایرانی‌ها هیچ وقت از این حوصله‌ها نداشتیم و همواره به دنبال جهش‌های دیالکتیک بودیم، همیشه خواستیم در یک مقطع زمانی اندک، به سوپر و اولترا دموکراسی برسیم اما نارفته راه می‌خواستیم. آهسته و پیوسته نرفتیم تا به نوآیینی برسیم. اکنون هم همین موضوع باعث نوستالژی‌های سیاسی امروز ما شده است که مرتب بگوییم دریغ از پارسال. اگر می‌خواهیم که یک تغییر اساسی صورت بگیرد و فردایمان واقعا متفاوت شود و در فردایمان حسرت امروز و گذشته مان را نخوریم باید تلاش کنیم تا این انسان تغییر کند.
مهم این است که شما انسانی بسازید که قبل قدرت و بعد قدرت تغییر ماهوی نکند، به تئوری داروینیسم «متحول» نشود! یا یادش نرود که چه گفته، چه شعاری می‌داده و اکنون باید چه کند.

پس به قول وزیر بهداشت فعلا همینی که هست دیگر؟
اگر می‌خواهیم از این فضا خارج شویم باید تحت یک مجال تاریخی اقدام کنیم حرکت‌های بزرگ تاریخی را نمی‌شود به یکباره انجام داد.

چند دهه گذشت این سال‌ها زمان کمی نیست .
چند دهه پرفراز و نشیبی داشتیم، اما اکنون باید بنشینیم و خود را نقد جدی بکنیم که در این 40سال به کجا رسیدیم؟ شوربختانه ما هیچ گاه ننشستیم تا انسان اصلاحی درست کنیم، بلکه در این سال‌ها، اصلاحات برای ما یک برج بابل شده است که عده‌ای از آن به عرش قدرت برسند. یک عده‌ای از جریان اصلاحات تنها این را آموختند که سهمی از قدرت داشته باشند. کدام یک از اینها(اصلاح‌طلبان) به این فکر کردند تا جریان اصلاحات را به عنوان جریان فرهنگی و مدنی تعریف کنند که باید در سطوح مختلف جامعه ریشه بدواند و اندک اندک فضای فکری کشور را تغییر دهد. اصلاح‌طلبان اما خیمه هایشان را کنار برج بابل زدند تا اینکه در درون دژ سهمی داشته باشند.
اما درباره اروپا از قرن 12 تا قرن 15 که ما رنسانس را می‌شناسیم به مدت سه سده انسان غربی تغییر نگاه، تغییر نرم‌ و منش اجتماعی داده است، به قول “هگل” یک نگاه انتقادی به خودش کرده و در این نگاه انتقادی ققنوس وار دوباره از خاکستر خودش برخاسته است. اما ما هر وقت در آینه نقد نگاه می‌کنیم آینه را می‌شکنیم ولی باید یاد بگیریم وقتی در آینه چشم دوختیم، باید خود را شکست. ما باید یک مجال تاریخی را در این زمینه به خودمان بدهیم. تا زمانی که این مجال تاریخی ایجاد نشود تغییر نمی‌کنیم.

شما غرب و گذر 300 ساله از یک نوع تفکر را به دموکراسی فعلی مثال می‌زنید، اما من از چند کشور نزدیک می‌گویم ما که دیگر از این کشورها پایین تر نیستیم(!)ما خودمان را نمی‌خواهیم با غرب مقایسه کنیم، بیایید ما را با برخی کشورهای منطقه مقایسه کنید.
تمامی این کشورها را که نام بردید با کشور ما فرق می‌کنند. فضای فرهنگی و تاریخی کشورهایی مثل تونس و لبنان با ما خیلی متفاوت است.
بعد از صفویه و استقرار نظام شیعی تاکنون که یک انقلاب مذهبی تشکیل شده با فضایی که در ترکیه است یا با ترکیب مذهبی و فرهنگی لبنان خیلی تفاوت داریم. حتی نگاه به دین هم در آن کشورها با ما خیلی فرق دارد. کشوری مثل ترکیه با رفتن عثمانی و آمدن آتاتورک ره دیگری را پیمود. اعتقادات مذهبی مردم ایران قوی و محکم است.
الان که شما می‌گویید باید از این مسیر بگذریم باید تاریخ این امر فرا برسد وگرنه در غیر این حقنه کردن به تاریخ صورت می‌گیرد. اگر شرایط تاریخی امری نرسیده باشد و شما مطلبی را به آن حقنه کنید نتیجه برعکس می‌گیرد. درست مثل مدرنیزاسیون کاذبی که در برهه‌ای تلاش داشت به جامعه ایران حقنه کند بدون اینکه مذاق جامعه برای این کار فراهم باشد. چه اتفاقی افتاد؟ مردم آن را هضم نکرده، در مقابلش صف آرایی کردند، مدرنیزاسیون همراه با سکولار پیش از امتحان مذاق جامعه، باعث تب و لرز جامعه شد. اگر شرایط کاری فراهم نباشد نتیجه عکس می‌دهد و در پسش رادیکالیسم می‌آید. اگر مثلا شما تلاش می‌کنید که اکنون سکولاریزم و مذهبیت را دوستانه کنار هم بنشانید نخست باید فرهنگ آن ایجاد شده باشد تا دیگر انسان سکولار در جامعه دینی «other» تعریف نشود، «same» تعریف شود برای این موضوع باید چشم جامعه شسته شود، نگاه‌ها تغییر کند، این موضوع با دیکته و انشاء از آب در نمی‌آید اینکه گفت این دو (سکولاریسم و مذهب) همدیگر را در خود جای بدهند و همه «خودی» حساب شوند با آرزو مهیا نمی‌شود. این مسئله یک امر تاریخی است و نیاز به زیربناهای فکری، فرهنگی، معرفتی و هنجاری دارد تا رسم و رسوم و سنتی کهنی که ریشه دوانده تغییر کند.

اصلاح‌طلبان پیشتر از این می‌گفتند که دلیل ائتلاف ما با اصولگرایان جلوگیری از ورود تندروهای اصولگراست! اما آیا اکنون می‌توان گفت دلیل این ائتلاف چنین چیزی بوده؟ آیا در این ائتلاف هم باید رد پای قدرت طلبی اصلاح‌طلبان را دید؟
وقتی رقیب یک رقیب رادیکال ایدئولوژیک است، کارآمدی شما را ناکارآمدی و زیبایی‌تان را زشت نشان می‌دهد. اما آیا لزوما این مسئله نقش مخربی ایجاد می‌کند؟ یک گروه باید آنقدر مقبولیت داشته باشد تا وقتی از جریان مخالفش ایماژ می‌سازد، آن ایماژ توسط مردم پذیرفته شود اما اگر مردم عکس آن ایماژ را در ذهنشان شکل دادند، تیر آن جریان به سنگ خورده است، اگرچه جریان رادیکال اجازه نداد که جریان اصلاح‌طلب در بخش‌هایی موفق عمل کند اما این یک امر طبیعی است و متقابلا هم انجام می‌شود یعنی جریان مقابل- اصلاح‌طلبی- هم به همان شیوه‌ها رفتار می‌کند تا راه را برای رقبایش ناهموار کند، اما اینها ضربه خاصی به پیکره دو طرف نمی‌زند، آن‌ها که ما را به گوشه رینگ می‌برند دستان خود ماست، جایی که خودمان را گوشه رینگ برده ایم، ضرباتی که اصلاح‌طلبان به اصلاحات وارد کرده‌اند به مراتب محکم تر از ضربات جریان مقابل بود. آن چیزی که جریان اصلاحات را از پا در می‌آورد موریانه‌ای است که آن را از درون پوک می‌کند. موریانه‌ای که این عمارت را از درون فرو می‌ریزد. ما در معرض چنین موریانه‌هایی قرار گرفته‌ایم که جریان اصلاح‌طلبی را از داخل می‌خورند و پوسته‌ای از آن را به جای می‌گذارند که با یک تلنگر می‌ریزد، این بدنه دارد استقامت خود را از دست می‌دهد، چرا باید چنین اتفاقی برای اصلاحات بیفتد؟ به نظر باید بیشتر به عقب بازگشت و دید چه اتفاقی در سال 92 متوجه جریان اصلاح‌طلبی شد که اکنون با نوعی بحران مقبولیت روبه روست؟ اما آیا راه برون رفتی از وضع موجود وجود دارد؟ به نظر که هست. اما این راه برون رفت نیاز به تحولات سازمانی، تحول حاملان و عاملان، تحول در کارکردهای اصلاحات در سطوح مختلف دارد تا این جریان در دهه 5 انقلاب بتواند کارایی بیشتری داشته باشند.

یکی از چالش‌ها در عرصه سیاسی ایران نقش آفرینی پررنگ سلبریتی‌ها به دلیل عدم وجود احزاب قدرتمند است، سعید حجاریان چندی پیش گفته بود با توجه به بی‌میلی مردم به اصلاح‌طلبان باید جریان اصلاحات برنامه‌های خودش را از طریق سلبریتی‌ها پیش ببرد، چنین سفیرانی چقدر می‌توانند در بهبود وضعیت سیاسی و اجتماعی جامعه تاثیرگذار باشند؟ آیا آن‌ها ممکن است باعث انحراف
در جریان سیاسی مدنی شوند؟
این سخن به معنای بحران جریانی است که دیگر از خود صدایی ندارد یا اگر صدایی دارد صدایش جذاب نیست و جیغ گون شده است. یا اینکه اساسا مخاطب برای این صدا وقعی نمی‌گذارد. بنابراین باید صدایش از دهان دیگری بیرون بیاید، دستش باید از آستین دیگری بیرون بیاید، صورتش باید در قالب صورت دیگری تصویب شود این به معنای احتضار یک جریان است، جریانی که تلاش می‌کند حیات انگل نباتی داشته باشد یعنی در بدن دیگران قرار بگیرد از آن‌ها تغذیه کند تا بماند و خودش دچار اسکلرودرمی شده و امکان بازپروری خویش را از دست داده است از همین رو سعی می‌کند از حیثیت دیگران استفاده کند تا بتواند بماند، طبیعی است این حرکت استراتژی نیست، به فرض اینکه کلامی از ما از زبان سلبریتی‌ها مطرح شد چه قدر این کلام اول به کلام دوم و به کلام سوم وصل می‌شود؟ یا اگر آن سلبریتی بعدها خلاف سخنی که گفته بود موضع گرفت آن موقع باید چه کنیم؟ بنابراین به نظرم توسل به چنین مسائلی نشانگر استیصال و بیانگر این است که یک جریان از درون پویش ندارد، نمی‌تواند تولید نخبه کند و به واسطه‌گر احتیاج داشته و از خود مقبولیت ندارد. من چنین چیزی را بسیار خطرناک می‌دانم که جریان اصلاحات فعلی بخواهد چنین نگاهی داشته باشد،این راهم باید اضافه کرد که در متن و بطن این سخن، بحران گروه‌های مرجع نیز نهفته است یعنی ما پذیرفتیم که آن گروه‌های مرجعی که زمانی مرجعیت در میان مردم داشتند دیگر به حاشیه کشیده شده‌اند و اکنون باید به گروه‌های سلبریتی متوسل شویم. این موضوع هم نشانگر پذیرش نوعی بحران گفتمانی است، هم پذیرش بحران گروه‌های مرجع و هم پذیرش یک نوع بحران در مخاطب است و معنا و مفهوم چنین چیزی مرگ یک جریان است. توسل به سلبریتی‌ها یک نوع شوک درمانی مقطعی است اما دیری نمی‌پاید
که همه چیز به حالت اول خودش برگردد باید استراتژی‌تر اندیشید این گونه راهکارها، راه به جایی
نمی‌برد.

این روزها زنان را رهبران آینده تغییرات و تحولات اساسی در کشور معرفی می‌کنند چه قدر به این موضوع معتقدید؟
من معتقدم که جریانات جامعه ما اعم از اصولگرا و اصلاح‌طلب تنها در سطح گفتمانی دچار نوعی بحران نشدند. بلکه در عاملان و حاملان هم دچار نوعی بحران بودند، معنای این موضوع چیست؟ این بدان معناست که اگر این جریانات حتی گفتمان و طرح نویی در اندازند اما اگر حاملان آن همان چهره‌های کلیشه‌ای باشند راه به جایی نمی‌برند، بلکه صرفا یک تغییر تاکتیک برای ادامه حیات داده اند. بنابراین در شرایط کنونی اگر گفتمانی نو می‌شود باید عاملان و حاملان آن هم نو شوند! دیگر نباید افراد مرسوم و شناخته شده‌ای که می‌شناسیم در آن حضور داشته باشند، چهره‌هایی که تصویر مطلوبی از خود هم به جای نگذاشتند(!) به نظرم بسیاری از چهره‌های اصلاح‌طلب که در چارچوب قدرتند از این دسته هستند. در چنین شرایطی من اعتقاد دارم بی‌تردید کارگزاران اصلی تغییرات تاریخی در کشور در صف اول زنان هستند، زنانی که مجالی برای نقش آفرینی جدی در سطوح بالا نداشتند و بنابراین چهره آنها کماکان می‌تواند چهره محبوب و شناخته شده توسط جامعه باشد. علاوه بر اینکه آنها قشر حاشیه‌ای بوده و خودی محسوب نمی‌شوند و معمولا براساس همان فرهنگ مظلوم دوستی جامعه، این قشر می‌تواند نقشی که شما از آن گفتید را ایفا کند. زنان در شرایط کنونی ما می‌توانند کاری کنند که بقیه نمی‌توانند اما آیا در کنار زنان می‌توان، جوانان را هم قرارداد؟ من در این موضوع تردیدی ندارم. جوانان نیز می‌توانند گفتمان جدید را راهبری کنند، اکنون زنان و جوانان می‌توانند به عنوان مرجع جدید و کارگزاران اصلاح تاریخی تشکیل یک بلوک تاریخی
را بدهند.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .