Dec 02 2017

مولانا عبدالحمید: فقط اجازه سفر به قم و تهران را دارم

نوشته: در بخش: اسلام و مسلمین,حقوق بشر,مذهب

ابتکار: « متاسفانه اعمال سلیقه در کشور ما زیاد است و هنوز ذهن‌ها بسته هستند و نگاه‌ها تنگ است، تنگ نظری در ایران زیاد است و بسیاری از مسائل از روی تعصب به وجود می‌آید و برخی، تعصب بیجا دارند.» این را مولانا عبدالحمید عضو اتحادیه جهانی علمای مسلمان می‌گوید. وی که معتقد است اهل تسنن در ایران با مشکلات بسیاری مواجه هستند و آنها حتی در تعلیم قرآن به کودکانشان و برگزاری نماز جماعت محدودیت‌هایی دارند، طی ایام انتخابات تمام قد از حسن روحانی حمایت کرد و بنا بر گفته خودش دولت روحانی نسبت به ده دولت پیشین رویکرد مناسب‌تری نسبت به اهل سنت داشته است در گفت‌وگو با«ابتکار» به بررسی شرایط اهل سنت در ایران پرداخته و بعضا از محدودیت‌های خود گفته است که در ادامه می‌خوانید:
در هفته‌ای که گذشت خبر شکست کامل و قطعی داعش از سوی سردار سلیمانی مطرح شد. نظر شما در خصوص این اتفاق چیست؟
در شرایط کنونی آنچه حائز اهمیت است، آسیب‌شناسی این گروه‌ها و جریان‌ها است همه جامعه اسلام از این افراطی‌گری‌ها متضرر شده‌اند و از آن رنج می‌برند. من هم از این خبر خوشحالم و معتقدم که افراط گرایی نباید در جهان اسلام باشد. منتها باید با آسیب شناسی برای آینده بیندیشیم و به فکر آینده باشیم که بار دیگر افراط گرایی از جای دیگر سر بلند نکند. اگر آسیب‌شناسی صورت گیرد، این احتمال به وجود می‌آید که دیگر در جهان اسلام شاهد افراط نباشیم. این را به یاد داشته باشیم که ظلم، تبعیض، فقر، تنگدستی و آسیب‌های اجتماعی هستند که منجر به افراط گرایی می‌شود. این مسائل هستند که باید از بین بروند. برای ریشه کن شدن یک معلول باید به سراغ علت‌ها رفت و باید به این نکته پرداخت که چه علت‌هایی منجر به خشم و افراط‌گرایی می‌شود.
آیا شما معتقدید که این گروه به صورت کامل ریشه کن شده است و دیگر گروهی تحت این عنوان وجود ندارد یا شما هم بر این باورید که این گروه به حیات خود ادامه می‌دهد اما مخفیانه و بسیار محدود؟
من معتقدم که باید تدبیر بیشتری برای این گروه در نظر داشت و مذاکره و گفتمان‌ در این زمینه صورت گیرد و پیگیری شود و همانگونه که گفته شد علل آن آسیب شناسی شود و با آن علت‌ها برخورد داشته باشیم و اگر علت‌ها از بین بروند و کلا می‌توان گفت مشکلات حل می‌شود اما تا زمانی که ظلم، اجحاف و حق‌کشی باشد خطر این گروه نیز وجود دارد. به عنوان مثال تا زمانی که اسرائیل زمین‌های مردم فلسطین را آزاد نکند و گفتمان و مذاکره‎ای میان این دو گروه صورت نگیرد و این اجحاف ادامه داشته باشد، مشکلات آن نیز تداوم می‌یابد و افراط گرایی ریشه‌کن نخواهد شد. به هر حال عده‌ای این مسائل را می‌توانند تحمل کنند اما برخی چنین توانی ندارند. اگر دنیا می‌خواهد با افراط گرایی مبارزه کند باید بداند که تنها راه آن عدالت و گسترش گفتمان و پاپان دادن به زورگویی و تبعیض است. اگر چنین شرایطی فراهم شود دنیا آرامش می‌یابد و دیگر جایی برای افراط گرایی و تندروها نخواهد ماند. در شرایط کنونی علت همچنان باقی است و سردار(سلیمانی) اعلام کردند که ما افراط گرایی داعش را به پایان رساندیم ولی علت کماکان باقی است و تا زمانی که علت باقی است همواره امکان بروز این مشکل وجود دارد و با علت‌ها باید مبارزه کرد و تا نابود شوند.
نمی‌توان ادعا کرد که صرفا گروه‌های سنی هستند که افراط و تندروی می‌کنند اما در سال‌های اخیر جریان‌های تکفیری و تندروی که متولد شدند بیشتر از میان اهل تسنن بوده‌اند، چه اتفاقی رخ می‌دهد که این قرائت از اسلام در میان اهل تسنن صورت می‌گیرد؟
افراط گرایی درهر دو گروه شیعه و سنی وجود دارد ولی این نکته که شما اشاره کردید هم صحیح است که این معضل در میان اهل سنت بیشتر دیده می‌شود. با این وجود، در حال حاضر داخل کشور نیز افراط گرایی و تندروی وجود دارد و این مسئله تندروی نتیجه برخی مشکلات است و عده‌ای از افراد عصبی و خشن هم در این میان هستند که یک سری برداشت‌ها از ظاهر قرآن عظیم‌الشان می‌کنند و علم راسخ ندارند که این برداشت‌ها را با سایر آیات قرآن و یا با روایات تطبیق دهند و از ظاهر آن استفاده می‌کنند و از روی آن استدلال می‌کنند و ایجاد مشکل می‌کنند. این در حالی است که باید تمام آیات و احادیث را بررسی کرد و در مرحله بعدی زندگی و سیرت حضرت رسول(ص) را به عنوان معیار قرار داد و باید دید که آن حضرت چگونه عمل کرده است، مجموع تمام این‌ها ما را به حقیقت می‌رساند.
به مسائل داخل ایران بپردازیم؛ شما در دو دوره انتخابات از روحانی حمایت کردید و تاثیر بسیاری هم بر نتیجه انتخابات داشتید، این حمایت از کجا شروع شد و چگونه رخ داد؟
علت حمایت من از آقای روحانی این بود که وی بهتر می‌توانست به مشکلات ایران اسلامی رسیدگی کند، نگاه و اولویت ما ملی بود و پس از آن رسیدگی به مسائل اقوام و مذاهب را مدنظر داشتیم و من به تهران آمدم و مشکلاتی که در چند سال گذشته بود با وی بازگو کردم و گفتم که در چند سال گذشته چه مشکلاتی داشتیم و مطرح کردم که در آینده اگر پیروز شدید باید به این‌ها رسیدگی کنید. مردم هم به آقای روحانی رای دادند و اکنون از آقای روحانی انتظاراتی دارند و ایشان هم باید به این خواسته‌ها رسیدگی کند، مخصوصا به خواسته اهل سنت و مناطق سنی‌نشین که تبعیض‌ها و مشکلات بسیاری دارند و در همه اداره‌ها جای براداران اهل سنت خالی است اگر هم باشد بسیار اندک است. با چنین شرایطی، عدالت اجرا نمی‌شود. تبعیض یکی از بدترین پدیده‌ها است و در دنیا بدترین آسیب‌ها را دارند. هر جا گرسنگی، تنگدستی، فقر و بی‌سوادی وجود داشته باشد، مشکلات نیز به وجود می‌آید و
مهم ترین خواسته اهل سنت این است که تبعیض رفع شود و به عنوان مثال اداراتی که در مناطق سنی‌نشین وجود دارد کارمندان سنی خود را افزایش دهند. در مجموع، باید تعادلی میان اقوام و مذاهب ایجاد شود و این‌ها کنار یکدیگر قرار گیرند و باهم بتوانند مناطق را اداره کنند. کارمندانی که آنجا هستند باید تناسبی در بدنه ادارات به وجود بیاورند تا این مناطق توسعه یابند و نگرانی جامعه اهل سنت نیز همین است که نتوانستند این کار را صورت دهند. آقای روحانی به وزارتخانه‌ها توصیه‌هایی فرموده تا توجه و رسیدگی کنند و ما هم از آن اطلاع داریم. در حال حاضر، انتظار می‌رود که شخص آقای روحانی آستین همت بالا بزند و خود در این زمینه اقدامی صورت دهد، چراکه این دومین بار است که اقوام و مذاهب امیدوار می شوند و به آقای روحانی رای می‌دهند. شاید تمام مشکات حل نشود اما اگر بخشی از آنها نیز رفع شود، امیدواری مردم را با خود به همراه می‌آورد. در این میان دستور و پیام مقام معظم رهبری نیز بسیار موثر بود این بهترین استدلال است که بتوانند قدم‌های جدی در مناطق کشور بردارند تا تبعیض‌های موجود میان‌اقوام و مذاهب به ویژه اهل شیعه و سنی برداشته شود.
شما از اوایل انقلاب دولت‌های مختلفی را دیده‌اید، به نظر شما بهترین و بدترین دولت در برخورد با اهل سنت کدام هستند؟
توجه دولت آقای روحانی بهتر از گذشتگان است. در گذشته هم برخی خوب بودند و برخی چنین نبودند. اهل سنت در برخی دولت‌ها فشارهایی را متحمل شد اما مجموعا آقای روحانی نسبت به سایرین بهتر عمل کرده است و انتظار جامعه اهل سنت و بسیاری از اقوام این است که با قدرت و توان بیشتری عمل کند. چنین رویکری منجر به اتحاد ملت ایران می‌شود و به نفع همه مردم ایران خواهد بود. اعتقاد ما بر این است که باید به مردم ایران توجه کرد و ایرانی‌ها را مدنظر داشته باشند. در ایران ایرانیان غیرمسلمان که پیرو ادیان دیگری هستند نیز زندگی می‌کنند و ما معتقدیم که باید به سایر ادیان نیز به شایستگی توجه شود، توجه باید براساس شایستگی و توانمندی اشخاص باشد تا از توان تمام اقوام و مذاهب استفاده شود.
مذاهب عامه از مذاهب تایید شده در قانونی اساسی است؛ پس چرا این همه مشکل و تبعیض وجود دارد؟
متاسفانه اعمال سلیقه در کشور ما زیاد است و هنوز ذهن‌ها بسته هستند و نگاه‌ها تنگ است، تنگ نظری در ایران زیاد است و بسیاری از مسائل از روی تعصب به وجود می‌آید و برخی، تعصب بیجا دارند. ما ایرانی هستیم و اعضای یک خانواده محسوب می‌شویم، در یک خانواده گرایشات مختلفی وجود دارد، چه ایرادی دارد؟ گرایش هرکس مختص به خود فرد است و این مسئله‌ای میان آن فرد و خداوند است و نباید بین اعضای یک خانواده که همان ملت ایران است تفاوتی قائل شد. ما باید هم به اسلام و هم ایران فکر کنیم و نباید تنها به مذهب و برداشت‌های فقهی بیندیشیم. اگر این تعصبات از ایران برود، آوازه محبوبیت نظام جمهوری اسلامی در تمام دنیا خواهد پیچید و جایگاه ایران بالاتر خواهد رفت.
سال‌ها است که میان اهل سنت و تشیع اختلاف و درگیری وجود دارد؛ به نظر شما ریشه این اختلافات در کجا است؟ تا چه حدی از این قبیل اختلافات را منطقی و معقول می‌دانید؟
بیشتر اختلافات فرقه‌ای و ریشه در مسائل سیاسی دارد و اختلافات سیاسی سبب شده‌اند که بسیاری به مذهب متوسل شودند و اختلافات فرقه‌ای و مذهبی بالا رود، اگر اختلافات سیاسی کنترل شوند اختلافات مذهبی نیز کم می‌شود. در حال حاضر اختلاف مردم عراق و سوریه را در نظربگیرید،اگر ملت عراق و سوریه کنار دولت‌های شان قرار گیرند و دولتی فراگیر تشکیل دهند و سایر کشورها هم یاری برسانند، امنیت برای همیشه در این منطقه ایجاد می‌شود. افراط گرایی هم برای همیشه از بین خواهد رفت. سوریه و یمن نیز همین طور است، اگر مردم یمن اختلافات را کنار بگذارند و دولتی فراگیر تشکیل دهند و باهم مصالحه کنند یمن نیز امینت لازم را به دست می‌آورد. گفتنی است که بیشتر اختلاف دولت‌ها و سیاست‌های آنها منجر به این وضعیت شده است. اگر دولت‌ها کنار هم بنشینند و با هم مذاکره داشته باشند، تمام مشکلات جهان اسلام حل می‌شود.
گاهی مشکلات و اختلافات با گفت‌وگو قابل حل نیست. به عنوان مثال ما دیپلماسی بسیار فعالی داریم اما عربستان حاضر به مذاکره با ما نیست و همچنان اختلافات و مشکلات میان ما و آنها پا برجا است. فکر می‌کنید این مشکل به چه دلیل ایجاد شده است؟
متاسفانه این دولت‌ها با اشخاص دیگری همراهی می‌کنند و توسط همان گروه تحریک می‌کنند و برخی نمی‌خواهند که دولت‌های اسلامی کنار هم باشند، چراکه منافع آنها در اختلاف دولت‌های اسلامی است و باید برای این معضل نیز راه حلی پیدا کرد و به هر حال دیگران باید میانجی‌گری کنند و باید تلاش کرد تا این مسئله به گونه‌ای رفع شود.
وضعیت داخلی اهل تسنن به چه صورت است. به هرحال آنها هم مانند دیگر مذاهب قطعا با مشکلات داخلی مواجه‌اند. در میان خود با چه مشکلات و اختلافاتی روبرو هستند؟
مشکلاتی که اهل سنت دارند تنها همین است که باید بتوانند باهم در ارتباط باشند زیرا رابطه اهل سنت کمی ضعیف است و در کشور ما تنگ نظری‌هایی وجود دارد که تحمل ندارند که اهل سنت باهم در ارتباط باشند. در غیر این صورت اختلاف دیگری به آن صورت در میان اهل تسنن وجود ندارد و ما از نظر فکری حنفی و شافعی هستیم و اختلاف بنیادینی نداریم و آنچه که مشاهده می‌شود قابل تحمل است و اهل سنت ما به سمت افراط گرایی نرفته است و با تندروی همراه نشده است. البته برخی زمینه‌ها وجود داشت اما در مسیر اعتدال نوعی ارتباط برقرار شد و همین ارتباط منجر به آرامش شد، چراکه در حال پیگیری حق خود هستند و به این مسئله توجه می‌شود، در چنین شرایطی خوشحال هستند که این پیگیری جواب خواهد داد و جوابی هم که مقام معظم رهبری به اهل سنت دادند منجر به تسکین و تسلی شد و فرمان مقاوم معظم رهبری در کشور عملی خواهد شد. لذا در مجموع اهل سنت باهم هماهنگی لازم را دارند و در انتخابات اخیر نیز بسیار منسجم عمل کردند.
شما برای برگزاری مراسم های دینی با مشکلی مواجه هستید؟
بله؛ مشکل داریم.اهل سنت برای تعلیم قرآن به فرزندان خود و برای برگزاری نماز در برخی مناطق مشکلاتی دارند، البته در برخی موارد مشکلی وجود ندارد اما همچنان این دغدغه پابرجاست که ممکن است به صورت ناگهانی منع شوند. برگزاری نماز عید در کلانشهرها شرایط بهتری دارد اما هنوز مشکلاتی وجود دارد . این مسئله نیازمند توجه بیشتر دولت است که این دغدغه نیز رفع شود تا اهل تسنن هم مراسم دینی خود را به جای بیاورند. قطعا چنین اقدامی تاثیر زیادی در میان اهل سنت و جلب رضایت آنها خواهد داشت.
صحبت‌هایی در خصوص محدودیت تردد شما نیز مطرح شد؛ آیا این صحت دارد؟
بله، در تهران و سیستان و بلوچستان و قم مشکلی ندارم اما برای استان‌های دیگر محدودیت‌هایی وجود دارد. مثلا مدتی قبل می‌خواستم به خراسان بروم و در تشییع جنازه‌ای شرکت کنم، برخی اشخاص با من تماس گرفتند و از من خواستند که در این مراسم شرکت نکنم و این مشکلات در سایر استان‌ها وجود دارد. من امیدوارم با تدبیر مسئولان دلسوز مشکلات این چنینی رفع شود و من به عنوان یک ایرانی فارغ از شیعه و یا سنی بودن مشکلی برای تردد نداشته باشم و برای من شیعه و سنتی تفاوتی ندارد.
به صورت رسمی به شما چیزی گفته نشده است؟
نه هنوز هیچ حکمی به صورت رسمی به من ابلاغ نشده است و معمولا به صورت غیررسمی اعلام می کنند که نمی توانم به یک شهر برم.
به نظر شما دلیل اینکه اجازه ورود به مشهد را نداده‌اند، چیست؟
به هر حال من اگر به مشهد بروم، چند نفری اطراف من جمع خواهند شد و این مسئله را نمی‌توانند تحمل کنند و به شهر دیگری رفتم و به من گفتند که شما هماهنگ نکرده اید. من هم گفتم روزانه هزاران ایرانی به این شهرها می‌آیند و هیچ کدام هم هماهنگ نمی‌کنند. گفتند شما فرد عادی نیستید و باید هماهنگ کنید. گفتند من که می‌آیم هزاران نفر دور من جمع می‌شوند و ممکن است چیزی بگویم که خواشایند برخی جریان‌ها و نهادها نباشد. من مشکلی با هماهنگی ندارم اما فکر می‌کنم با هماهنگی هم مشکل دوستان حل نخواهد شد.
اخیرا شما با ناطق نوری هم دیداری داشتید، محوریت این دیدار چه بود؟ چرا چنین دیداری انجام شد؟
اعتقاد من به این است که ما با همه بزرگان کشور رفت و آمد و دیدار داشته باشیم به همین منظور، به خدمت ایشان رفتیم و در خصوص برخی مسائل صحبت کردیم و نظرات ما به هم نزدیک بود. وی اصولگرای معتدل است و مسیر ما هم اعتدال است و جلسه دوستانه‌ای داشتیم و ما از تمام کسانی که نفوذ دارند، کمک می‌خواهیم تا توصیه کنند که به تمام اقوام ایرانی رسیدگی شود و از نفوذ این افراد باید در جهت بهبود شرایط استفاده کرد.
رابطه شما با قم به چه صورت است؟ با کدام یک از علما مراوده دارید؟
مشکلی وجود ندارد و با هم رفت و آمد داریم. من چندین بار به استان قم رفته‌ام و به حضور مراجع رسیده ایم و در حوزه علمیه قم حضور داشته‌ام و کنفرانس‌هایی که آیت الله مکارم شیرازی ترتیب داده بودند حضور داشتم و سفرهای موثری بودند. درمجموع، مشکلی وجود ندارد. گاهی اوقات گزارش‌های غلطی به آنها می‌رسد و برخی می‌خواهند که مراجع را تحریک کنند. ولی وقتی باهم صحبت می‌کنیم متوجه می‌شویم مشکلی در میان وجود ندارد و این دیدارها بسیار موثر است.
منظور شما از گزارش‌های غلط چیست؟ چه کسانی چنین گزارش‌هایی را به علمای قم منتقل می‌کنند؟
افراد افراطی و تندرویی هستند که به دلیل حفظ موقعیت خود و سوءاستفاده گزارش‌هایی را منتقل می‌کنند. مثلا مدتی قبل گزارش‌هایی خدمت آیت الله مکارم شیرازی نیزداده بودند که اهل سنت منازل شیعیان را می خرند و می‌خواستند مسئله اسرائیلیان و یهودیان را به میان بیاورند و ما به خدمت وی رفتیم و گفتیم که چنین مسئله‌ای اصلا وجود خارجی ندارد و برای ما شیعه و سنی معنایی ندارد و ما هر دو را به یک چشم نگاه می‌کنیم و با یکدیگر مراودات تجاری داریم و در مراسم عزا و عروسی یکدیگر شرکت می‌کنیم. من در ادامه گفتم که اگر باور نمی‌کنید بروید و از عزیزان شیعه ما در آن مناطق سوال بپرسید. برخی افراد متعصب بودند که این قبیل گزارش‌ها را به مراجع تقلید منتقل می‌کردند و هدف آنها تنها تحریک بود و ماموریت داشتند که این اقدام را صورت دهند و این مسائل خنثی شده است و مسائلی مانند اینکه می‌گفتند اهل سنت زمین می‌خرند و یا اینکه به دنبال ترویج شریعت خود در مشهد هستند کذب محض است و اصلا در تصور کسی نیست. برخی نیز گفتند که اهل سنت می‌خواهند که با آوردن فرزند اکثریت جمیعت را در آینده تشکیل دهند این نیز کذب و دروغ است، ما نیز در میان شما زندگی می‌کنیم در میان اهل سنت نیز خانواده‌ها یک و یا دو فرزند دارند و بیشتر خانواده‌ها حتی فرزندی ندارند. تمامی این گزارش‌ها اشتباه بود.
با توجه به اینکه در کشوری شیعه زندگی می‌کنید، مسلما شما هم با مراسم دینی شیعیان روبرو شده اید، در برخی از این مراسم‌ها مسائلی مطرح می‌شود که چندان باب میل اهل سنت نیست، رویکرد اهل تسنن و شما نسبت به این مراسم چیست؟
در برگزاری مراسم‌های مذهبی هم شیعه و هم سنی باید آزادی عمل وجود داشته باشد، هر کسی اعتقادی دارد و سعی کنند به عقاید یکدیگر توهین نکنند و نفس مراسم را مدنظر داشته باشند در چنین شرایطی مشکلی به‌وجود نمی‌آید.
خواسته ما هم این است که عزیزان شیعه آزادانه مراسم خود را برگزار کنند.اگر مراعات برخی مسائل را بکنند در مجموع مشکل خاصی وجود ندارد.
در زاهدان مراسم عاشورا نیز برگزار می‌شود و در تامین امنیت آن همراهی می‌کنیم.
آیا شما در مراسم عاشورا شرکت می‌کنید؟
یکی از دغدغه های ما در ایام محرم این است که دشمنی بیاید و مشکلی در برگزاری مراسم مربوط به عاشورا ایجاد کند. بنابراین بعد از اینکه این روزها می‌گذرد آسوده خاطر می‌شویم که مشکلی به وجود نیامد. چراکه دشمن از این موقعیت ها سوءاستفاده می‌کند. در آخرین مراسمی که مربوط به محرم بود هم عده‌ای از تهران آمده بودند و در مراسم ما شرکت کردند و وقتی صحبت‌های ما را درخصوص قیام شنیدند، بسیار تعجب کردند.
در ماه‌های اخیر اتفاقاتی در عراق افتاد و کردها به دنبال استقلال بودند و یا مسائلی در کشورهای حاشیه خلیج فارس به وجود آمد، آیا شما در این مسائل نیز ورود پیدا می‌کنید؟
ورود عملی نداریم، وسیله ما رسانه‌ها هستند و من از همین طریق آنها را به خویشتن‌داری، نشست و مذاکره دعوت می‌کنم. احساسات دیگران را تحریک نکنند و خودداری کنند و این صحبت‌ها توصیه‌های عمومی ما است و ما در این ارتباطات احتیاط می‌کنیم و ترجیح می‌دهیم که مقامات کشورها را در جریان بگذریم و اگر قرار باشد که من ارتباطی با این کشورها برقرار کنم قطعا وزارت امور خارجه کشور را در جریان می‌گذاریم.
شما اجازه خروج از کشور را دارید؟
مشکل زیادی وجود ندارد البته ما احتیاط می‌کنیم و به سفرحج عمره رفتم و برای این موضوع در دبی نیز توقف داشتم تا بتوانم در کنفرانسی که در مکه برگزار می‌شد شرکت کنم. در گذشته اتفاق افتاده بود که در برخی از کشورها کنفرانس‌هایی از این دست برگزار می شد که مایل به شرکت در آنها بودم اما دوستان راضی به این اتفاق نبودند و من نیز نرفتم.
منظور شما نهادهای داخلی است؟
بله نهاد داخلی مخالفت کردند.
کدام یک از نهادهادر این مسئله دخالت می‌کند؟
بهتر است اسمی برده نشود. فقط همین قدر بگویم که برخی ارگان‌ها تمایلی به مسافرت های داخلی و خارجی من ندارند

No responses yet

Nov 30 2017

آلت الله مکارم شیرازی: ورودِ زنان به ورزشگاه دیگر نباید مطرح شود/ رهبری و مراجع مخالف هستند/ مگر مشکلِ کشور ما ورود زنان به ورزشگاه است؟

نوشته: در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,حقوق بشر,ملای حیله‌گر

عصرایران: آلت‌الله مکارم شیرازی مرجع تقلید شیعه با اشاره به سابقه بحث ورود زنان به ورزشگاه‌ها و مخالفت با آن، تاکید کرد: طرح مجدد این مسئله، رفتن راه انحرافی است.

به گزارش عصرایران به نقل از ایسنا، آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی روز چهارشنبه (۸ آذر) در ابتدای درس خارج خود در مسجد اعظم قم با اشاره به مسئله حضور زنان در ورزشگاه‌ها تصریح کرد: این طرح در دولت قبل نیز مطرح شد، اما هم رهبری و هم مراجع مخالفت کردند و باز هم متاسفانه برخی با وجود اطلاع از این کار به دنبال تصویب آئین نامه هستند.

وی اظهار کرد: مگر مشکلِ کشور ما ورود زنان به ورزشگاه است؟ مشکل مردم گرانی نان و بیکاری جوانان تحصیلکرده و اشتغال و مشکل بانک است که مردم را بیچاره کرده است.

وی با بیان اینکه خواه ناخواه این مسئله مفاسدی در پی دارد عنوان کرد: دولت به جای نوشتن آئین‌نامه برای ورود زنان به ورزشگاه‌ها، برای گران نشدن نان و رفع مشکلات بیکاری و معیشتی مردم آئین نامه بنویسد.

نیاز اصلی امت اسلامی وحدت حول محور امام زمان است.

مکارم شیرازی با اشاره به روایتی از پیامبر(ص) گفت: ایشان در این روایت به معرفی بدترین مردم پرداخته و فرموده است که افرادی که تنها به فکر خود هستند و برای به دست آوردن دنیا به زیردست ظلم می‌کنند جزء بدترین مردم هستند.

وی افزود: البته در این روایت ذکر شده که از این گروه بدتر کسانی هستند که مردم از شر آنان در امان نیستند و امیدی هم به خیر آنان ندارند.

آیت‌الله مکارم شیرازی همچنین با تبریک آغاز امامت امام زمان(عج) افزود: آنچه امروز نیاز اصلی امت اسلامی است وحدت حول محور حضرت حجت است زیرا اگرچه فتنه‌های سوریه و عراق کم شده است، ولی دنبال فتنه در لبنان هستند.

وی تاکید کرد: ما باید وجود مقدس امام زمان(عج) را به حلقه وصل و وحدت امت اسلامی تبدیل کنیم و از انجام کارهای تفرقه‌افکنانه پرهیز شود.

این مرجع تقلید تصریح کرد: ظهور از باورهای مشترک میان اهل سنت و شیعه است و تنها تفاوت ما با اهل سنت در این است که آنان معتقدند امام بعدا متولد خواهد شد.

آیت‌الله مکارم تاکید کرد: همان طور که اربعین حسینی به حلقه اتصال تبدیل شد باید بزرگداشت امام مهدی(عج) نیز حلقه اتصال میان مسلمین شود.

No responses yet

Nov 27 2017

دوچرخه‌سواری زنان در مجامع عمومی جایز نیست

نوشته: در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,حقوق بشر,سیاسی,مذهب

رادیوفردا: رهبر جمهوری اسلامی در مورد دوچرخه سواری زنان اعلام کرد که دوچرخه‌سواری آنان در مکان‌های عمومی«جایز نیست».

به گزارش خبرگزاری ایسنا، آیت‌الله علی خامنه‌ای در پاسخ به استفتایی که روز یکشنبه پنجم آذر در این خبرگزاری منتشر شد، همچنین تاکید کرد که دوچرخه‌سواری زنان «در جایی که در معرض دید نامحرم است، جایز نیست».

روزنامه وقایع اتفاقیه روز چهارم شهریور سال گذشته به نقل از یکی از اعضای واحد «استفتائات» دفتر رهبر جمهوری اسلامی درباره «حکم دوچرخه‌سواری زنان بالغ» نوشته بود که آیت‌الله خامنه‌ای «درباره دوچرخه‌سواری و موتورسواری می‌فرمایند در صورتی که به‌گونه‌ای نباشد که جلب نظر نامحرم شود یا مفسده‌ای به آن مترتب نباشد جایز است، بنابراین باید شخص توجه کند که در چه شرایطی اقدام به دوچرخه‌سواری می‌کند و این کار چه صورتی دارد. اگر نکات گفته‌شده رعایت شود، جایز است».

با این حال، سایت‌های نزدیک به اصولگرایان، سخنان رهبر جمهوری اسلامی در روز هشتم دی سال ۷۵ در دیدار با مسئولان سازمان تربیت بدنی را منتشر کردند که گفته بود، دوچرخه‌سواری «دخترها در خیابان‌های تهران … مناسب نیست» و در ورزش « تبرج و خودنمایی زن ممنوع است».

به گزارش جام جم آنلاین، شهیندخت مولاوردی، معاون وقت زنان رئیس جمهوری، نیز در روز پنجم شهریور سال گذشته در توئیتی نوشت: «طبق اعلام دفتر رهبر انقلاب دوچرخه سواری بانوان با رعایت موازین شرعی بلامانع است».

با این وجود، نیروی انتظامی تهران کمتر از دو هفته بعد در روز ۱۶ شهریور سال ۹۵ از برگزاری برنامه دوچرخه‌سواری گروهی «خانوادگی» که بنا بود در قالب کمپین «سه‌شنبه‌های بدون خودرو» اجرا شود، جلوگیری کرد.

کمپین «سه‌شنبه‌های بدون خودرو» از سوی فعالان محیط زیست استان اراک مطرح شد که حمایت سازمان محیط زیست ایران را به همراه داشت. این سازمان حتی اعلام کرد که برای خرید دوچرخه وام پرداخت می‌کند.

در روز پنجم مرداد سال ۹۵ هم پس از مخالفت ماموستا مصطفی شیرزادی، امام جمعه مسجد جامع شهر مریوان، با دوچرخه‌سواری زنان، نیروی انتظامی این شهر دوچرخه تعدادی از زنان شرکت کننده در برنامه «سه‌شنبه‌های بدون خودرو» را توقیف و تعدادی از آنان را بازداشت کرده بود.

پس از این اتفاق، بیش از یک هزار تن از مردم مریوان و فعالان مدنی با امضای نامه‌ای خطاب به معاونت زنان ریاست جمهوری و مقام‌های محلی، به ممنوعیت دوچرخه‌سواری زنان در این شهر اعتراض کردند.

پس از آن هم گروهی از زنان تهرانی روز دوم شهریور سال ۹۵ با حمل پلاکاردهایی از سخنان منتسب به رهبر جمهوری اسلامی با این عنوان که «دوچرخه‌سواری زنان، هم شرعی است هم قانونی»، در خیابان ولی‌عصر و انقلاب دوچرخه‌سواری کردند.

در این میان، در پی ممانعت‌ها و افزایش انتقاد‌ فعالان مدنی از اعمال محدویت‌ علیه دوچرخه سواری زنان٬ دفتر آیت‌الله خامنه‌ای روز ۲۰ شهریور سال ۹۵ در پاسخ به استفتای خبرگزاری فارس اعلام کرد که «دوچرخه‌سواری بانوان در مجامع عمومی و در منظر نامحرم، غالبا موجب جلب نظر مردان و در معرض فتنه و به فساد کشیده شدن اجتماع و منافی با عفت بانوان است و لازم است ترک شود و در صورتی که در منظر نامحرم نباشد اشکال ندارد».

فتوای رهبر جمهوری اسلامی درباره ازدواج موقت در فضای مجازی

به گزارش خبرگزاری ایسنا، رهبر جمهوری اسلامی همچنین در پاسخ به استفتایی اعلام کرد که زنان و مردان مجرد «برای حلال شدن رابطه مجازی» می توانند به صورت تلفنی، صیغه ازدواج موقت بخوانند و برای خواندن این صیغه، شناختن طرف مقابل لازم نیست و «همین که در عقد، مخاطب شما معلوم باشد، کفایت می کند».

دفتر آیت‌الله خامنه‌ای در پاسخ به سئوالی مبنی بر اینکه «آیا خواندن صیغه عقد موقت در فضای مجازی ـ برای حلال شدن رابطه مجازی ـ صحیح است؟» نوشت که از نظر او، «نوشتن کافی نیست اما خواندن عقد به صورت تلفنی و امثال آن با رعایت شرایط لازم اشکال ندارد».

وی درعین حال اعلام کرد که «یکی از شرایط این است که بنابر احتیاط واجب، در ازدواج با دختر باکره، اجازه پدر یا جدّ پدری او لازم است و بنابر احتیاط بدون آن عقد صحیح نیست».

رهبر جمهوری اسلامی پیش از این نیز در پاسخ به استفتایی درباره شوخی زنان و مردان با یکدیگر در فضای مجازی و«فالو و لایک» کردن «جنس مخالف» اعلام کرده بود که «به طور کلی ارتباط با نامحرم» که امکان«وقوع حرام» داشته باشد، «جایز نیست».

برخی دیگر از مراجع تقلید شیعه نیز پیش از این در این باره فتواهای مشابهی را اعلام کرده‌اند.

درهمین حال، نزدیکان آیت‌الله خامنه‌ای بارها از تاثیرات فضای مجازی در ایران انتقاد کرده‌اند.

رهبر جمهوری اسلامی روز ۱۴ شهریور سال ۹۴، در حکم انتصاب اعضای جدید شورای عالی فضای مجازی، مأموریت‌هایی چون «سالم‌سازی فضای مجازی»، «تسریع در راه‌اندازی شبکه ملی اطلاعات» و «ممانعت از آسیب‌های فرهنگی و اجتماعی» را برای این شورا تعیین کرده بود.

No responses yet

Nov 26 2017

سادات ایران (۳)؛ احترام همراه با ترس

نوشته: در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر


«حالا فرض کنیم من همه این ملخ‌ها را از بین بردم. پس این ملخ‌های عمامه به سر را چه کنم؟» (مجله «ملا نصرالدین» ۱۲ مه ۱۹۱۷)
رادیوفردا: نوشته زیر سومین بخش از چکیده رساله‌ای است به قلم ایرانشناس معروف هلندی-آمریکایی ویلم فلور در باره نقش اجتماعی و سیاسی سید‌ها در ایران دوره قاجار که در سال ۲۰۱۶ در مجله «مطالعات ایرانی» منتشر شده است.
چکیده فارسی این بررسی در چهار بخش به خوانندگان تارنمای «رادیو فردا» ارائه می‌شود:
(۱) یعنی چه «سیّد»؟ راه تشخیص سید‌ها
(۲) سید‌های دروغین، تعداد آنها
(۳) احترام همراه با ترس
(۴) اشتغال سید‌ها و منبع درآمد آنان
ترس از سید‌ها
احترام بیش از حد، اغلب ترس هم ایجاد می‌کند. هیوم-گریفیث در سال ۱۹۰۹ می‌نوشت «ایرانیان که سیدها را همچون شخصیت‌های مذهبی در نظر می‌گیرند، از هرگونه مخالفت با سید‌ها و رنجاندن آنها هراس دارند» (۱۸). بریکتو (همانجا) می‌نویسد که روستاییان خوششان نمی‌آید که در روستای آنها سید‌ها هم زندگی کنند. این هم شگفت انگیز نیست. چه کسی می‌خواهد برای محصول کار و زحمتش «شریک مفت» داشته باشد؟ در عین حال آنها فکر می‌کنند که به هرحال هم احوال خوب و هم احوال بد یک سید در روستای آنها می‌تواند برای «دنیا و یا آخرت» عواقب ناخوشایندی داشته باشد.
سیدها در میان ترکمن‌های ایل یوموت مقام ویژه‌ای داشتند. هنگامی که یک بار راهزن‌های یوموت با تصور یغمای ایل «گوکلان» گوسفندهایی را دزدیده بودند، کاشف به عمل آمد که آن گوسفند‌ها متعلق به سید محل بوده است که ترکمن‌ها «خواجه» می‌نامند. بعد از این جریان هم «خواجه سید» محل به سراغ ترکمن‌های یوموت آمده خواستار برگرداندن گوسفندهایش گشت و ترکمن‌های وحشتزده با هزار «توبه، توبه» و طلب بخشایش، گوسفند‌های سید را پس دادند (ییت، همانجا.)

به گفته فرایزر در آن ولایات یکی از بلندپایه‌ترین سیدها، کسی بوده که گویا وارد تنوری با هیزم‌های آتشین و سرخ رنگ می‌شده و می‌گفته «من سردم هست!» این داستان باعث اوج گرفتن شهرت و نفوذ آن سید محل گشته، اما فرایزر در اینجا محتاطانه این را هم علاوه می‌کند که طبیعتا هیچ کس شخصا سید نام‌برده را در درون تنوری سوزان ندیده بود.

اما مقام و منزلت همه سید‌ها یکسان نیست. جیمز فریسر (۱۹) در «سفرنامه کردستان و میانرودان» خود که در سال ۱۸۴۰ چاپ شده، می‌نویسد مقام آنها وابسته به شهرتی که درمورد کارهای خارق‌العاده به هم زده‌اند، بالاتر و یا پایین‌تر است. به گفته فرایزر در آن ولایات یکی از بلندپایه‌ترین سیدها، کسی بوده که گویا وارد تنوری با هیزم‌های آتشین و سرخ رنگ می‌شده، تکه‌های سوزان هیزم را به دست می‌گرفته و بدون آنکه دست و یا بدنش بسوزد، می‌گفته «من سردم هست!» آنگاه سید مزبور بدون آنکه نقطه‌ای از بدنش سوخته باشد از درون تنور بیرون می‌آمده است. این داستان باعث اوج گرفتن شهرت و نفوذ آن سید محل گشته، اما فرایزر در اینجا محتاطانه این را هم علاوه می‌کند که طبیعتا هیچ کس شخصا سید نام‌برده را در درون تنوری سوزان ندیده بود.

البته سیدها هم از داستان‌های خوف‌انگیز که باعث افزایش نفوذ و اعتبارشان می‌شد، خوششان می‌آمد، اما هنگامی که شخصی به این داستان‌ها باور نمی‌کرد و به آن محلی نمی‌گذاشت، رفتار سید‌ها بر می‌گشت. مثلا در سال‌های ۱۸۹۰ راهزنی در آذربایجان بود که امن و امان مردم را گرفته بود. اما هرچه می‌کردند، نمی‌توانستند راهزن نامبرده را دستگیر کنند. بالاخره «سیدی وعده داد که در ازای پانصد تومان با خواندن دعایی باعث بازداشت راهزن مزبور شود» (۲۰) اما راهزن سر گردنه از این تهدید‌ها نترسید، چرا که سربازان محل با او همدست شده بودند. در نتیجه راهزن مزبور با شلیک گلوله‌ای به وسط دو چشم سید، او را از پا درآورد.

سید‌ها بخت خود را با «فرنگی‌ها» هم آزمایش می‌کردند تا شاید پولی از آنها دسترس کنند. فلویر در بلوچستان به دو سید مسن و جاافتاده برخورده بود که با توپ و تشر می‌خواستند از او پولی بگیرند. فلویر هم عوض جا زدن و پرداختن پول، خود به توپ و تشر نسبت به آن دوسید پرداخته بود. وقتی آن دو این اوضاع را دیده بودند، این بار شروع به تمنا و خواهش پول کرده بودند که در نتیجه فلویر حتی بیشتراز مقدار درخواستی آنها پولی پرداخته، کار را با خوشی پایان داده بود (۲۱).

مردها خواهان ازدواج با زنان سیده نبودند، چرا که فکر می‌کردند که آنها توقعات بیش از حدی دارند. اما خانواده‌ها مایل بودند دختر خود را به عقد سیدی بدهند و حتی مهریه هم نخواهند و مخارج عروسی را هم خودشان تقبل نمایند، زیرا امتیاز و فواید ازدواج با یک سید آشکارا بیشتر از غیر سید‌ها بود.

موسر به شکل مبالغه‌آمیزی می‌نویسد «هر کسی که عمامه سبز بر سر دارد، باید حقه باز باشد.» (۲۲) اما مالکلم این تشخیص را «نسبی» کرده علاوه می‌کند که سیدها و ملاها بعنوان فرد، محترم بودند، گرچه بعنوان یک قشر کسی به آنها حرمت نمی‌کرد.

فریر که آشنایی نزدیکی با رفتار و عادات سیدها داشت، می‌نویسد: «سیدها بدترین زالوهای مردم هستند. مردم مجبورند خرج زندگی آنها را تامین کنند. هیچ کس به درجه سیدها نادان نیست، اما آنها هرقدر هم غیر قابل تحمل باشند، مردم جسارت نمی‌کنند توقعات آنها را رد کنند.» (۲۳)

درباره اینکه خمس که نوعی مالیات اسلامی است، به سید‌ها تعلق می‌گیرد یا نه، چندین حدیث گوناگون و حتی متضاد وجود دارد. اما در عمل در میان شیعیان، خمس، هم به روحانیون و هم به سید‌ها پرداخت شده است، تا جاییکه به قول سایکس حتی گفته می‌شد «دادن خمس به یک سیدِ مست ثواب بزرگتری از دادن صدقه به محتاج‌ترین گدایان است.» (۲۴) از این جهت بسیاری گدایان حرفه‌ای ادعا می‌کردند که سید هستند و در کوچه به عابرین می‌گفتند «من سید اولاد پیغمبر هستم و دادن صدقه به من واجب است» (دونالدسون، همانجا.) نتیجه این وضع آن بود که بقول مالکلم «بخش بزرگی از کمک‌های خیریه در ایران صرف طبقه‌ای گدا می‌شود که از هر نگاه باری بر دوش جامعه شده است.» (۲۵)

اما سید‌ها فقط در کوچه و بازار «گدایی محترمانه» نمی‌کردند. آدامز می‌گوید «سیدهای محترم تر در خانه خودشان می‌نشینند و مردم دور و بر به آنها طبق‌های میوه، قهوه، چایی همراه با پول می‌فرستند. و اگر مردم خودشان این کار را نکنند، سیدها نوکری را می‌فرستند تا آنچه را که نیاز دارند از مردم گرفته، بیاورند.» آنها در ضمن کوشش می‌کردند این صدقه‌ها و هدایا بطور منظم و هرماه صورت گیرد تا وقفه‌ای در درآمد ماهانه آنها به وجود نیاید.

اما سید‌ها فقط در کوچه و بازار «گدایی محترمانه» نمی‌کردند. آدامز می‌گوید «سیدهای محترم تر در خانه خودشان می‌نشینند و مردم دور و بر به آنها طبق‌های میوه، قهوه، چایی همراه با پول می‌فرستند. و اگر مردم خودشان این کار را نکنند، سیدها نوکری را می‌فرستند تا آنچه را که نیاز دارند از مردم گرفته، بیاورند.» (۲۶) آنها در ضمن کوشش می‌کردند این صدقه‌ها و هدایا بطور منظم و هرماه صورت گیرد تا وقفه‌ای در درآمد ماهانه آنها به وجود نیاید. با این ترتیب در بسیاری شهر‌ها فرد مرفه و ثروتمندی نبود که معاش یکی دو سید را به‌طور منظم نپردازد. سید‌های «دون‌پایه‌تر» وقتی در روستاها فصل خرمن می‌شد، خود را به دهات می‌زدند. دروویل می‌نویسد: «آنها پیش کدخدای ده می‌روند که آمدن سید‌ها را افتخاری بزرگ می‌شمارد. بعد کدخدا یک نفر را به ده می‌فرستد تا با صدای بلند خبر آمدن سید‌ها را به اهالی جار زده از مردم بخواهد که آماده ارائه نذر و خیرات و پیشکش‌های خود باشند… همه آن «سهمیه‌های سید» از قبیل گندم، جو، کره، پنیر، پول، سکه نقره و غیره در خانه کدخدا جمع‌آوری می‌شود. بعد سیدها، کدخدا و ریش‌سفیدان ده در خانه کدخدا جمع می‌شوند و او از سیدها خواهش می‌کند که هدایای آنها را قبول بفرمایند و آنها هم طبیعتا این کار را می‌کنند…» (۲۷)

شیوه طلب پول از سوی سیدها اغلب تا حد گستاخی و بی احترامی پیش می‌رفت. فریر یک بار در خانه یک امیر لشکر مهمان بود که ناگهان خود را در محاصره چندین سید سمج می‌یابد که تلاش می‌کردند با هزار بهانه از او پول بگیرند. او می‌نویسد: «اگر کسی خود به تجربه ندیده باشد، امکان ندارد بتواند اندازه بی‌شرمی این مدعیان تبار پیغمبر را تصور کند» (فریر، همانجا).

– این قبر ویرانه متعلق به چه‌کسی است؟
– متعلق به نویسنده مشهور میرزا فتحعلی (آخوندزاده)
– پس آن قبر با گنبد مال کیست؟
– مال یک سید…
کاریکاتور از مجله «ملانصرالدین» ش. ۳، یکم ژانویه ۱۹۱۳

اشتباه خواهد بود اگر تصور کنیم که همه سیدها گستاخ بودند و یا همه آنها از راه گدایی و کلاهبرداری پول مردم را از جیبشان بیرون می‌آوردند. مخصوصا از اوایل سده بیستم به بعد سیدهای بسیاری هم بودند که مانند دیگران مشغول کارهای عادی و زندگی معمولی بودند و با مردم عادی و حتی با خارجیان غیر مسلمان با مهربانی و نیکی رفتار می‌کردند.

اما اشتباه خواهد بود اگر تصور کنیم که همه سیدها گستاخ بودند و یا همه آنها از راه گدایی و کلاهبرداری پول مردم را از جیبشان بیرون می‌آوردند. مخصوصا از اوایل سده بیستم به بعد سیدهای بسیاری هم بودند که مانند دیگران مشغول کارهای عادی و زندگی معمولی بودند و با مردم عادی و حتی با خارجیان غیر مسلمان با مهربانی و نیکی رفتار می‌کردند. بسیاری سید‌ها اصولا ضدخارجی و یا متعصب مذهبی نبودند و حتی در بسیاری موارد به خارجی‌ها کمک هم می‌کردند. مثلا در اصفهان سیدی بنام محمد حسین بود که یک گیاهشناس فرانسوی بنام اوژن بوره را از پیگرد ارامنه خشمگین جلفا رها کرد، چرا که گیاهشناس فرانسوی گویا می‌خواسته ارامنه ارتدکس را به مذهب کاتولیک رُم جلب کند. محمد حسین، گیاهشناس فرانسوی را ابتدا در خانه‌اش در اصفهان پنهان کرد و سپس به او کمک کرد تا از طریق انزلی به خارج فرار کند. (۲۸)

دیولافوی می‌نویسد که تا سال‌های ۱۸۸۰ سنت «به تور انداختن» مردم و گرفتن پول آنها دیگر از رواج افتاده بود. با اینهمه سید‌ها در شهرهای بزرگ مانند اصفهان که سیدش زیاد بود، نفوذ معینی میان دکانداران متوسط داشتند، چرا که آنها برخلاف مردم متمول طبقه بالاتر، چندان نمی‌توانستند در مقابل سیدها مقاومت و مخالفت کنند. (۲۹) از سوی دیگر حتی برخی علمای روحانی مانند محمد مهدی نراقی طبقه موروثی سادات را بخاطر آنکه همگی خود را معصوم و مقدس می‌پندارند، مورد انتقاد قرار می‌داد، اگرچه این قبیل روحانیون استثناء به شمار می‌رفتند (همانجا).

از قرن بیستم به بعد که ‌اندیشه‌های تجدد و مدرنیسم گسترش یافت، طرز پوشاک دگرگون شد، تحصیل عمومی و سرتاسری شد و دیگر تحولات اجتماعی صورت گرفت، این قبیل عادت‌ها و سنت‌ها مانند پرداخت «حق سید» و غیره میان تحصیلکردگان به تدریج کاهش یافت، اما طبقات پایین و باصطلاح «توده مردم» برای ده‌ها سال از این قبیل عادات و سنت‌های خود دست بردار نبودند.

میرزا علی معجز شبستری که همه اشعار خود را به ترکی آذری می‌نوشت و برخی اشعارش را در مجله «ملا نصرالدین» هم منتشر می‌کرد، در شعر «سید» (۳۰) گدایی کردن و زندگی «ذلت‌آمیز» و فقیرانه سید‌های جوان را که نمی‌خواستند مانند مردم عادی دنبال کسب و کار بروند، به تازیانه تنقید می‌گرفت. در اینجا تنها سه بیت نخست آن شعر نقل می‌شود:
«سیّد»

سبب نه دور اولا محتاج این و آن، سید—زراعت ایلمیه آچمیه دکان، سید

جهت نه دور دورا منبر دیبینده ذلتله—نچون گرک ال آچا خلقه، بو جوان سید

نه خسته دور، نه چولاخدر نه کور دور، نه قوجا— گوراخ نه ایش گوره بیلمز بو پهلوان سید

ترجمه فارسی :

چرا باید شود محتاج این و آن، جوان سید—زراعت می‌کند، نه، یا تجارت، نه، جوان سید

چرا باید به ذلت پای منبر ایستد، نالد—گدایی پیشه سازد بهر خود با صد زبان سید

نه بیمار است اگر، نه پیر و نه کور و نه هم معیوب—چه کاری هست، نتواند کند این پهلوان سید

اما آنگونه که شرحش رفت، به‌خصوص از اوایل قرن بیستم به بعد وضع اجتماعی سیدها به تدریج شروع به تغییر یافت و آنها هرچه بیشتر مانند دیگران در زندگی اجتماعی مردم سهم گرفتند. در بخش بعدی و پایانی این گفتار در باره اشتغال سیدها و تاثیر بخصوص آنها در سطح محلی یعنی شهر‌ها و روستا‌های خود سادات سخن خواهیم گفت و با یک نتیجه‌گیری این گفتار را به پایان خواهیم رساند.

برخی منابع:

(18) Hume-Griffith, M.E., Behind the Veil in Persia and Turkish Arabia, Philadelphia, 1909, p. 113
(19) Fraser, James Baillie, Travels in Koordistan, Mesopotamia & c., London, 1840, pp. 149-151
(20) Wilson, S.G., Persian Life and Customs. New York, 1895, p. 221
(21) Floyer, Ernest Ayscoghe, Unexplored Baluchistan, Quetta, 1979, pp. 33-34
(22) Moser, Henri, A Travers l’Asie Centrale, Paris, 1885, p. 420
(23) Ferrier, J.P., Caravan Journeys and Wandering in Persia, Afghanistan, Turkistan and Beloochistan, London, 1857, p. 41
(24) Sykes, Ella, Persia and its People, London, 1910, p. 134
(25) Malcom, Napier, Five Years in a Persian Town, London: John Murray, 1905, p. 101-102
(26) Adams, Isaac, Persia by a Persian. n. p., 1900, p. 388
(27) Drouville, Gaspard, Voyage en Perse pendant les années 1812 et 1813.2 vols., Paris, 1819 [Tehran: Imp. Org. f. Social Services, 1976], I, p. 121
(28) Dieulafoy, Jane, La Perse, la Chaldee et la Susiane, Paris: Hachette, 1887, pp. 319-311
(29) Dieulafoy, ibid
(30) Mo‘jaz Shabestari, Mirzā ‘Ali, Kolliyāt, one vol. in 2 parts, Tabriz, n.d., pp. 12-14

No responses yet

Nov 16 2017

سادات ایران (۲)؛ سیدهای دروغین

نوشته: در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر


رادیوفردا: عباس جوادی
​نوشته زیر دومین بخش از چکیده رساله‌ای است به قلم ایرانشناس معروف هلندی-آمریکایی ویلم فلور در باره نقش اجتماعی و سیاسی سید‌ها در ایران دوره قاجار که در سال ۲۰۱۶ در مجله «مطالعات ایرانی» منتشر شده است.

چکیده فارسی این بررسی در چهار بخش به خوانندگان تارنمای «رادیو فردا» ارائه می‌شود:
(۱) یعنی چه «سیّد»؟ راه تشخیص سید‌ها
(۲) سید‌های دروغین، تعداد آنها
(۳) احترام همراه با ترس
(۴) اشتغال سید‌ها و منبع درآمد آنان

سیدهای دروغین

آن نظارت نسبی که دولت‌های ایران می‌خواستند در دوره صفویان و قاجاریان در مورد ادعاهای ساختگی سیادت برقرار شود، در عمل چندان رعایت نشد، تا جایی که خیلی‌ها که هیچ ربطی به تبار پیامبر اسلام نداشتند، مدعی شدند که «سید اولاد پیغمبر» هستند. یک نمونه بارز ادعاهای بی‌دلیل سیادت این بود که گویا پادشاهان سلسله صفویان از تبار پیغمبر هستند.

پیش از بنیانگذار سلسله صفوی یعنی شاه اسماعیل یکم هیچکدام از سران آل صفی که همه صوفیان سنی مذهب بودند و از جمله خود شیخ صفی الدین اردبیلی ادعای سید بودن نکرده بودند. اما پس از آنکه شاه اسماعیل در سال ۱۵۰۱ در تبریز بر تخت سلطنت نشست و نظام جدید صفوی برقرار گردید، خود شاه اسماعیل و جانشینان او، تبار صفویان را به پیغمبر اسلام ربط دادند و مورخین صفوی، به تبعیت از سیاست حاکم، روایت‌های «تاریخی» لازم برای اثبات این ادعا را تهیه کردند.

بی‌شک در این زمینه، دوره صفوی استثنایی تشکیل نمی‌داد. خیلی پیش‌تر و بعدتر از صفویان نیز بسیاری افراد و طایفه‌ها چنین ادعا‌هایی را طرح کرده بودند.

اما مخصوصا از دوره صفویان و قاجار به بعد، تعداد مدعیان سیادت زیادتر از معمول شد و این، در جامعه‌ ایرانی آن دوره رازی پنهانی نبود. به هرحال امتیازات مالی از قبیل پرداخت «مال امام» و خُمس که گاه «مال سید» هم نامیده می‌شد و در عین حال اعتباری که سیدها از سوی مردم و دولت می‌دیدند، مشوق اصلی این قبیل ادعاهای روزافزون سیادت بود. با این ترتیب گروه-گروه افراد دغل کار به مناطقی می‌رفتند که کسی آنها را نمی‌شناخت و خود را به عنوان سادات «راستین» جا می‌زدند. معمولا هم کافی بود عبایی بر تن، کمربند سبزی دور کمر و احتمالا عمامه سبزی بر سر داشته باشند، چرا که به گفته «هانری لایارد» حتی شک و سوال در باره صحت ادعای سیادت یک شخص «کُفر» شمرده می‌شد. (۵)

بسیاری خانواده‌ها هم که ادعای سیادت داشتند، به‌راستی صاحب شجره نامه‌هایی بودند که اجداد آنها را دستکم تا ۲۰۰ سال پیش از خود نشان می‌داد.اما واقعیت این است که همه آن شجره نامه‌های دویست-سیصد ساله تبار آنهمه مدعی سیادت را تا به تبار محمد و یا امامان شیعه که بیش از هزار سال قبل زیسته‌اند، نمی‌رساند.

طبیعتا بسیاری خانواده‌ها هم که ادعای سیادت داشتند، به‌راستی صاحب شجره نامه‌هایی بودند که اجداد آنها را دستکم تا ۲۰۰ سال پیش از خود نشان می‌داد. این شجره نامه‌ها نسل به نسل از پدر به پسر منتقل می‌شد و اگر شجره‌ای به هر دلیلی گم می‌شد و یا ازبین می‌رفت، رییس خانواده کوشش می‌کرد آن را دوباره ثبت و احیاء کند. اما واقعیت این است که همه آن شجره نامه‌های دویست-سیصد ساله تبار آنهمه مدعی سیادت را تا به تبار محمد و یا امامان شیعه که بیش از هزار سال قبل زیسته‌اند، نمی‌رساند. شرقشناس معروف آرمینوس وامبری می‌نویسد که «حد اکثر ده در صد کسانی که با اتکاء به یک شجره‌نامه خود را سید می‌شمردند، دلیل کافی برای این ادعای خود داشتند» (۶) و ژان دیولافوا در سال ۱۸۸۷ علاوه می‌کند که «در ایران همگی چهار خانواده وجود دارند که با دلایل کافی و مدارک قابل قبول، خود را از نوادگان علی بن ابیطالب می‌شمارند.» (۷) مثلا در حالیکه سیدهای طباطبایی شجره‌نامه قابل اعتمادی را دارا بودند، طایفه سادات محلات که همه به عنوان سید مورد قبول و احترام عام بودند، چنین شجره نامه‌ای نداشتند.

خود سید محسن صدرالاشراف محلاتی که چندین بار وزیر عدلیه و نخست وزیر شده بود و یکی از سران طایفه سادات محل هم بود، در خاطراتش می‌نویسد (۸) که او هیچگونه مدرکی در باره تبار طایفه خود ندیده بود و تنها عمویش نام هفت نفر از اجداد خود را می‌دانست، اگر چه خود خانواده ادعا می‌کرد که اجداد آنان در«زمان خلافت عباسیان به محلات آمده اند». پرسی سایکس نیز می‌نویسد که سادات شهر عقدا در نزدیکی یزد «پارسیان زرتشتی را اجداد خویش می‌شمردند و در واقع از دین زرتشتی به اسلام گرویده بودند.» (۹)

بسیاری سید‌های دروغین هم برای خودشان شجره‌نامه تهیه کرده بودند. اکثر این شجره نامه‌ها در شهر سامره (یکی از شهر‌های مقدس شیعیان در عراق کنونی) جعل می‌شد و از این جهت بین مردم به‌این قبیل اشخاص «سید‌های سامره» می‌گفتند.(۱۰)

نکته دیگری که یادآور وجود و فراوانی سیدهای دروغین است، تعداد زیاد و حتی روزافزون امامزاده‌ها در ایران است. ظاهرا همه ‌این امامزاده‌ها عبارت از قبر‌های کسانی است که سید یعنی از نوادگان دوازده امام شیعیان بوده‌اند. به همین دلیل مردم برای نذر، خیرات، دعا و نیاز به زیارت این مقبره‌ها می‌روند و با این ترتیب این امامزاده‌ها تبدیل به مراکز درآمد برای افراد ذینفع شده‌اند.

در سال ۱۸۸۵ دیولافوا به نقل از مدرس مکتب‌خانه‌ای در قزوین می‌نویسد که او خود بیش از بیست امامزاده را در ایران می‌شناسد که گویا سید معینی با همان نام و نشان در همه ‌این امامزاده‌ها مدفون است و با این ترتیب معلوم می‌شود اقلا ۱۹ مورد از آنها و شاید هم همه آنها یا قبر کس دیگری هستند و یا اصولا در آنجا کسی دفن نشده است.

برای نمونه در سال ۱۸۸۵ دیولافوا به نقل از مدرس مکتب‌خانه‌ای در قزوین می‌نویسد که او خود بیش از بیست امامزاده را در ایران می‌شناسد که گویا سید معینی با همان نام و نشان در همه ‌این امامزاده‌ها مدفون است و با این ترتیب معلوم می‌شود اقلا ۱۹ مورد از آنها و شاید هم همه آنها یا قبر کس دیگری هستند و یا اصولا در آنجا کسی دفن نشده است. یعنی به نظر آن مدرس اصلا لازم هم نیست قبری واقعا مدفن امامزاده‌ای باشد تا آن مکان به عنوان «امامزاده» اعلان و قبول شود و به محل زیارت، دعا و نذر و نیاز مردم تبدیل گردد. (۱۱)

تعداد سید‌ها

چارلز ییت (۱۲) در مورد شمار سادات ایران در حوالی سال ۱۹۰۰ چنین گفته است: «ایران پر از سید است که همه جا را فراگرفته‌اند. اینها علی‌الاصول قشری تنبل و بی‌فایده هستند که کار نمی‌کنند، اما انتظار دارند که دیگران زندگی آنان را تامین کنند. خواجه‌های ترکمن هم همین خاصیت‌ها را دارا هستند.»

دیگر سیاحان اروپایی مانند فاولر، ویلسون و بریکتو نیز مشاهدات مشابهی روایت کرده‌اند. به گفته هوگو گروته، در سال ۱۹۰۷ در ایران حدودا ۱۰۰ هزار سید زندگی می‌کردند. یاکوب ادوارد پولاک، پزشک اتریشی که در ایران زندگی کرده و حتی کتاب‌های درسی به فارسی نوشته بود، می‌گوید (۱۳) که در سال‌های ۱۸۵۰ سیدها حدود دو درصد جمعیت ایران را تشکیل می‌دادند. برخی سیاحان دیگر اروپایی قرن نوزدهم تعداد سید‌های ایران را حتی تا ۲۰ در صد جمعیت شهری کشور تخمین زده‌اند که احتمالا مبالغه‌آمیز است، اما به هر حال این گمانه‌زنی نشان می‌دهد که فراوانی سادات در شهر‌ها باعث ایجاد چنین تصوری در میان سیاحان خارجی شده است. این تصور کمی هم به تمرکز تعداد سادات در شهرهایی از قبیل مشهد، قم، شوشترو دزفول مربوط می‌شود که دارای مقبره امام و یا امامزاده‌های مهم و معروف هستند.

فلویر می‌نویسد در بلوچستان تعداد سیدها در مقایسه با مثلا یزد و دیگر شهر‌های ایران زیاد نبود. او ادامه می‌دهد که «در کرمان از هر دو مرد و یا پسر بچه یک نفرشان سید است و من هرگز در عمرم تا این اندازه از دست مدعیان تبار محمد به تنگ نیامده بودم.» (۱۴) به همین ترتیب، به گفته ویلیام کنت لوفتوس در دزفول از هر سه نفر یک نفر یا از اولاد پیغمبر بود و یا جزو اشخاص معتبر مذهبی شهر به شمار می‌آمد. (۱۵) همچنین جمعیت بعضی روستا‌ها از قبیل خابوجان در خراسان صرفا و یا عمدتا عبارت از سید‌ها بود.

عزت و احترام به سید‌ها

اگرچه در آن دوره هم همه مسلمانان قرار بود حقوق برابر داشته باشند، اما سید‌ها به‌خاطر «تبارشان» که می‌گفتند به پیامبر اسلام می‌رسد، «برابرتر» از دیگر مسلمانان بودند. طوری که دیدیم، سیدها در گذشته خود را خارج از محدودیت‌ها و مجبوریت‌های قانونی و حکومتی می‌شمردند و حکومتداران هم در مقایسه با مردم عادی، در برابر سیدها چشم‌پوشی بیشتری نشان می‌دادند. اما مردم هم ظاهرا با این عزت و احترام و یا مقام ویژه سیدها در جامعه مشکل چندانی نداشت.

آدامز (همانجا) می‌نویسد «مردم وقتی نقیب السادات را می‌بینند، به او بیشتر از یک شاهزاده احترام می‌گذارند.» هرگاه سیدی وارد مجلسی شد، همه برخاسته جای خود را به او تعارف می‌کردند.

فون کوتسه بوه می‌نویسد: «سید‌ها خود را در مقامی حساب می‌کنند که هروقت خواستند می‌توانند پیش پادشاه رفته هرآنچه را که درست می‌شمارند، به او بگویند. یک سید می‌تواند وارد هرخانه‌ای که خواست، بشود و صاحب خانه مکلف است که از او به بهترین صورت پذیرایی بکند و حتی پیشکش‌هایی به او تقدیم کند.» (۱۶)

نه تنها ممکن نبود به یک سید خشونت و یا بی احترامی نشان داد، بلکه کسی هم که همراه و تحت محافظت یک سید بود، «در امان» محسوب می‌شد. از این جهت سید‌ها مانند «راهنمای مسافرت» زوار شیعه را به مشهد و یا عتبات عراق کنونی مشایعت می‌کردند تا در راه اگر با حمله راهزنان مواجه شدند، سید راهنما آنان را از مهلکه بیرون آورد. زوار نیز متقابلا به او هدایا و پیشکش‌هایی تقدیم می‌کردند و این کار تبدیل به منبع درآمد دیگری برای سیدها شده بود.

تا اواخر قرن نوزدهم غیر مسلمانانی که در ایران مسافرت می‌کردند و به‌خصوص می‌خواستند از مناطق خطرناک و ناامن بگذرند، سیدی را با خود به همراه داشتند تا خطر حمله و غارت در راه کمتر شود. لایارد زمانی که از لرستان و خوزستان می‌گذشت شخصی را بنام «سید ابوالحسن» به همراه داشت، چرا که به نوشته خود لایارد (همانجا) در این مناطق «قبایلی می‌زیستند که نسبت به هر خارجی و بخصوص اروپایی، هم متعصب و هم مشکوک بودند و در آن شرایط حضور یک سید در کنار من امتیاز مهمی بود». به همین ترتیب زمانی که آرتور کونولی از استرآباد به خیوه و پیش ترکمن‌ها می‌رفت و یا هنگامی که پرسی سایکس به مکران سفر می‌کردند، از همراهی سید‌ها استفاده کردند.

سیدها انسان‌های «مقدسی» شمرده می‌شدند و فرض بر آن بود که آنها مسلمانان خالصی هستند که دین و ایمانشان کامل است. از این جهت، هم احترام به سیدها بسیار زیاد بود و هم آنان را انسان‌هایی «مقدس» و قادر به انجام کار‌های خارق‌العاده مانند معالجه بیماران حساب می‌کردند. به‌خصوص اگر کسی هم ملا و هم سید بود، بعنوان شخصی کاملا معصوم، قابل احترام و صاحب قدرتی غیر عادی شمرده می‌شد. در آن صورت مثلا زنان، آبی را که از وضوی سیدهای ملا می‌ریخت، در ظرفی جمع کرده نگهداری می‌کردند تا در صورت وقوع هر بیماری، آن آب را جهت معالجه بنوشند.

مادران تکه قندی آورده از سید خواهش می‌کردند که سید آن را با آب دهان خود خیس کند، سپس آن را بُرده به کودک بیمار خود می‌دادند. حتی زنانی که حاضر نبودند به هیچ عنوان صورت خود را حتی به حکیم‌ها نشان دهند، رضایت می‌دادند که یک سید روی قسمت‌های محرم بدن آنان دعایی بنویسد تا مثلا باردار شوند و یا محبت و وفاداری شوهرانشان را جلب کند.

آب دهان سید‌ها هم «دوای هر درد» محسوب می‌شد. مادران تکه قندی آورده از سید خواهش می‌کردند که سید آن را با آب دهان خود خیس کند، سپس آن را بُرده به کودک بیمار خود می‌دادند. حتی زنانی که حاضر نبودند به هیچ عنوان صورت خود را حتی به حکیم‌ها نشان دهند، رضایت می‌دادند که یک سید روی قسمت‌های محرم بدن آنان دعایی بنویسد تا مثلا باردار شوند و یا محبت و وفاداری شوهرانشان را جلب کند.

بس آلن دونالدسون، یک زن آمریکایی و میسیونر که در سال ۱۹۱۰ به‌ایران آمده، چندین سال در تهران و مشهد آموزگاری کرده بود، در کتاب معروف خود بنام «جادو و فولکلور اسلامی در ایران» داستان کسی بنام «سید شاه» در مشهد را تعریف می‌کند (۱۷) که مرد متمولی بود و از مردم پول جمع می‌کرد تا میان فقرا تقسیم کند. در روزهای مخصوص دینی، انبوه مردم رو به سوی خانه سید شاه می‌گذاشتند تا سکه پولی از او بگیرند. این سکه‌ها «تبرّک» محسوب می‌شد چرا که دست سید به آن خورده بود و مردم باور داشتند که‌این سکه‌ها خوش‌یُمن هستند. وقتی سید از خانه بیرون می‌رفت، مردم کوشش می‌کردند دست «مبارک» سید را فقط یک بار لمس کنند. سید در ضمن خودش را «معلم اخلاق» جماعت حس می‌کرد و به همین دلیل همیشه چوبدست‌های خُرد و کلانی با خود به همراه داشت. هنگامی که مردی را می‌دید که سرش را از ته نتراشیده و برعکس ریشش را تراشیده، با یک چوبدست کوچک به سر آن مرد می‌زد تا او را تنبیه کند و هرگاه زنی را می‌دید که به نظر سید پوشش‌اش به قدر کافی رعایت اصول اسلامی را نمی‌کند، باز با یک چوبدست محکم بر سر آن زن می‌زد. یکی از همین زنان به نویسنده کتاب، بس دونالدسون، گفته بود که یک بار پس از خوردن ضربه‌های چوبدست سید شاه، سرش ساعت‌ها درد می‌کرد.

در بخش بعدی این نوشته در باره احترام و ترس نسبت به سید‌ها سخن خواهیم گفت.

منابع:

(5) Layard, A. H.: Early Adventures in Persia, Oxford University Press, 1969, p. 349
(6) Vambery, Arminius: Meine Wanderungen und Erlebnisse in Persien, Pesth, 1867, p. 426
(7) Dieulafoy, Jane: La Perse, la Chaladee et la Susiane, Paris, 1887, p. 77
(8) Sadr, Mohsen: Khaterat-e Sadr-ol Ashraf, Tehran 1346sh/1985, pp. 25-26
(9) Sykes, Percy M.: Ten Thousand Miles in Persiaor Eight Years in Iran, New York, 1902, p. 156
(10) Greenfield, J: Die Verfassung des persischen Staates, Berlin, 1904, p. 121
(11) Dieulafoy, ibid, p. 116
(12) Yate, Charles E.: Khurasan and Sistan, London-Edinburgh, 1900
(13) Polak, Jakob Eduard: Persien, das Land und seine Bewohner: 2 vol., Leipzig 1865, Hildesheim-New York, 1976, p. 1865
(14) Floyer, Ernest A.: Unexplored Baluchistan, Quetta, 1979, p. 34 and 352
(15) Loftus, William K.: Travels and Researches in Chaldaea and Susiana, London, 1857, p. 312
(16) Conolly, Arthur: Journey to the North of India overland from England through Russia, Persia and Afghanistan; 2 vol., London, 1834, p. 28; Sykes, Percey M.: «Through the Wilds of Persia, II,» in: The Wild World Magazine, no. 157, 1911, pp. 114-121
(17) Donaldson, Bess Allen: The Wild Rue. A Study of Mohammadan Magic and Folklore in Iran, London, 1938, pp. 57-58

No responses yet

Nov 16 2017

نوشکفته‌ای از باغچه انقلاب اسلامی، مردم ایران را «بی‌همه‌چیز» می‌خواند!

نوشته: در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,سیاسی,مذهب

کیهان لندن: فرید خلیفی – اکنون در اواخر دهه چهارم از یک تحول سیاسی هستیم که در ایران «انقلاب اسلامی» نام گرفت. پیش از آنکه به وضع اکنون جامعه پر از بحران ایران بپردازم که نتایج پربار آن تحول هستند، مهم است مروری کوتاه بر آنچه در آغاز روی داد داشته باشم. آخوندی با اسب سپید از فرانسه آمد تا ایران را عروس کند. سوار بر آن اسب سپید از او پرسیدند حالا که به کشورت می‌روی چگونه احساسی داری؟ با لحنی سرد گفت هیچی! چون خوب می‌دانست عروس نگون‌بخت پیش از اینها عروس بوده و خود نمی‌دانسته.

روح‌الله خمینی به محض پیاده شدن از اسب سفید فرانسوی، پروژه خود را آغاز کرد. پروژه باغچه انقلاب، به وسعت نقشه ایران.

باغچه انقلاب اسلامی که خمینی آن را پایه گذاشت، پیش از هر چیز باید سیراب می‌شد. پس ابتدا با خون خدمتگزاران حقیقی کشور قطره قطره آبیاری شد. اما از آنجا که این باغچه قرار بود بیش از اینها پر از علف‌های هرز شود، آبیاری آن به خون بسیار بیشتری نیاز داشت. اینگونه شد که انقلاب شروع به بلعیدن فرزندان خود کرد و همان افرادی را که زمینه تأسیس باغچه را فراهم کرده بودند بلعید. با هر قطره خونی که خاک می‌مکید، همزمان علف‌های هرز هم شروع به روییدن می‌کردند. ولی باز هم کافی نبود. آخوند راست‌گویی که حقیقت را گفته بود که هیچ احساسی ندارد، همه زیبایی‌های عروس را نادیده گرفت و جنگی خانمانسوز را به مردم ایران تحمیل کرد. آری بازهم حقیقت را گفت، جنگ تحمیلی بود.

باغچه انقلاب اسلامی بار دیگر با سیل خون سیراب شد. این‌بار با خون کشته‌شدگان جنگ و ساکنان مناطق جنگی. آنچنان سیراب شد که علف‌های هرز باغچه انقلاب در جای جای سیاره زمین شروع به روییدن کردند. از کرانه‌های باختری تا حتی آرژانتین، علف‌های هرز یک به یک ظاهر شدند. سیل خونِ دسته دسته و گروه گروه فرزندان ایران که در جنگ تحمیلی پرپر می‌شدند، نه تنها بر تعداد علف‌های هرز می‌افزود، بلکه ریشه‌های آنها را عمیق‌تر و ساقه‌ها را ضخیم‌تر می‌کرد. خمینی اما اگرچه سرمست از آبیاری باغچه‌اش بود ولی عمر فانی بشر، گریبان او را هم گرفت و خاموش شد. علف‌های هرز دیگر بوته‌هایی قوی و خاردار شده بودند. اگرچه هنوز به خون نیاز داشتند زیرا با خون رشد کرده بودند. خمینی پیش از خاموشی خود ترتیبی داده بود تا مردم ایران چند ماه از سال را بطور خودکار بر سر خود خاک بریزند و زمین را با خون خود و احشام سیراب کنند. همین‌گونه هم شد و علاوه بر آن بوته‌های خونخوار، باغچه انقلاب هم هر از گاهی به سبک غرق‌آبی سیراب می‌شود. گاهی ۱۸ تیر گاهی کهریزک یا خیابان‌های ایران و گاهی حتی ایستگاه‌های مترو.

از بوته‌های خاردار باغچه انقلاب حدادعادل‌ها برآمدند تا نه تنها رویش علف‌های هرز در میان نیروهای مدیریتی کشور تسریع پیدا کند، بلکه علاوه بر آن محتوای آموزشی فرزندان سالم ایران نیز تغییر پیدا کند. دیگر آنچه به ذهن‎های پاک کودکان ایران‌زمین آموخته می‌شد، بذر نفرت، کینه، انتقام، مرگ و خونریزی بود. باغچه علف‌های هرز انقلاب اسلامی، گوجه فرنگی و فلفل دلمه‌ای نمی‌خواست. به جایش هرزه‌هایی خونخوار نیاز داشت که هر روز بر تعدادشان افزوده گردد تا ضامن بقای بوته‌های کلفت خونخوار شوند.

آری امروز چهاردهه از تأسیس باغچه انقلاب می‌گذرد و ایران نه دیگر «سرای امید» است و نه بوستانی برای سعدی‌ها. محصولات انقلاب اسلامی در نقطه نقطه خاک ایران نفوذ کرده‌اند. جنگل‌ها ویران شده و باغ‌ها و برکه‌ها بیابان شده‌اند. علف‌های هرز در سوریه و لبنان و یمن، خون بنی‌آدم را می‌ریزند تا باغچه انقلاب همچنان به بقای هرزه‌ی خود ادامه دهد. علف‌های هرز تازه‌ای هم با هر قطره خون از خاک ایران سر برمی‌آورند و به پشتوانه بوته‌های خاردار در روز روشن، مردم ایران را «بی‌همه‌چیز» می‌خوانند.

No responses yet

Nov 12 2017

پدر محسن حججی: پیکرش را ندیدیم

نوشته: در بخش: اسلام و مسلمین,سپاه,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر


بی‌بی‌سی: آیت‌الله علی خامنه‌ای پیش از مراسم تشییع جنازه محسن حججی در میان اعضای خانواده وی و در کنار تابوت او حاضر شد

محمدرضا حججی، پدر محسن حججی، از اعضای سپاه پاسداران که در سوریه به دست پیکارجویان داعش کشته شد، اعلام کرده بقایای پیکر فرزندش را که گفته شده بود به ایران انتقال یافته، ندیده است.

خبرگزاری فارس امروز شنبه ۲۰ آبان ویدیویی از مصاحبه با پدر محسن حججی را منتشر کرده که در بخشی از آن گفته: “ما آن شبی که پیکر آمد ایران و ما توی معراج الشهدا رفتیم، کفن فرزندمان را که لمس کردیم، آنی که ما لمس کردیم یک پا بود و قسمتی از بدن. ما چیزی لمس نکردیم. هرچه لمس کردیم فقط پنبه بود و کتان.”

به گفته پدر آقای حججی، وی به کسانی که بقایای جسد را آماده کرده بودند گفته “پس شما چی را شستید؟… من حالا باید باید چی را تحویل بگیرم؟” وی سپس افزوده: “آن بنده خدا دست من را گرفت گذاشت بغل کفن گفت حاج آقا این پایش است و برد بالاتر یک قسمت از دنده های شهید را هم خوب، ما لمس کردیم. آنی که ما لمس کردیم همین بود، هیچ چیز دیگر نبود.”

محسن حججی از اعضای لشکر زرهی ۸ نجف اشرف، از واحدهای سپاه پاسداران، در جریان شبیخون نیروهای گروه داعش به منطقه‌ تنف در مثلث مرزی بین سوریه، عراق و اردن اسیر و در ۱۸ مرداد به دست داعش کشته شد.

رسانه های ایران روز ۷ شهریور از مبادله پیکر او با تعدادی از کشته شدگان داعش خبر دادند ولی در نهایت، جسد محسن حججی در ۳ مهر به ایران بازگشت و این تاخیر چهار هفته ای، شایعاتی را در مورد پیکر تشییع شده ایجاد کرد.

در پی بالاگرفتن این شایعات، سایت خبرگزاری صداوسیما گزارشی تصویری را منتشر کرد که در آن، نظر مردم در باره شایعه خالی بودن تابوت تشییع شده پرسیده می شد. پاسخ دهندگان به این سوال، چنین احتمالی را رد می کردند، هرچند برخی نیز می گفتند پر یا خالی بودن تابوت از اهمیت محسن حججی و کاری که انجام داده نمی‌کاهد.
حق نشر عکس FARS
Image caption پدر محسن حججی اذعان می‌کند که بحث مرتبط شدن تاخیر در انتقال جسد به ایران به خاطر طول کشیدن آزمایش تشخیص هویت دی‌ان‌ای، که در آن زمان مطرح شده بود، صحت نداشته است

در ویدیوی منتشر شده از سوی خبرگزاری فارس نیز، یک خبرنگار از پدر آقای حججی در مورد شایعه خالی بودن تابوت سوال می کند و از او می پرسد آیا شخصا جسد فرزند خود را دیده است؟ پدر محسن حججی می گوید: “ما که ندیدیم، ولی چیزی که برای ما تعریف کردند گفتند که دو تا پا و قسمت لگن بدن است.”

وی که ساکن نجف آباد است توضیح می دهد: “به ما اعلام کردند بیایید تهران برای تحویل گرفتن پیکر … ما را صدا زدند توی ستاد نیروی زمینی سپاه برای برنامه‌ریزی مراسم استقبال از شهید… دیدیم بحث از شنبه است که تشییع بشود و حالا پنجشنبه بود. ما سوال کردیم که حالا این وسط جمعه تکلیفش چه می‌‌شود… گفتند که امشب شهید اصلا نمی‌آید ایران. شهید سوریه است. قرار است سوریه برایش مراسم بگیرند.”

به گفته آقای حججی وی اصرار کرده شخصا برای “مراسم استقبال شهید” به سوریه برود که ابتدا با مقاومت مسئولان سپاه مواجه شده اما در پی پافشاری او، سرانجام قبول کرده‌اند.

پدر محسن حججی می‌افزاید: “ما که رفتیم سوریه، به امید این رفتیم که پیکر را ببینیم ولی آنجا پیکر نبود. یعنی اصلا بحث مراسمی هم نبود. به ما گفتند که پیکر فعلا به یک نوعی ناقص است و ما حدس می‌زنیم که موقع تحویل گرفتن از داعش عجله شده و ممکن است قسمتی از پیکر هنوز زیر خاک باشد. برای همین ترجیح می دهیم که چند وقت صبر کنیم.”

وی سپس در پاسخ به سوال خبرنگار فارس با این مضمون که “یعنی وقفه یک ماهه به خاطر همین بود” جواب می‌دهد: “تا پیکر تکمیل بشود. تا آنجایی که می‌شود تکمیلش کنند. ما هم گفتیم باشد. ما از اول بنایمان بر این بوده که اطاعت امر کنیم، حالا از هر کسی.”

پدر آقای حججی ادامه می دهد: “ما آمدیم ایران و بعد بحث این را پیش گرفتیم که که دی‌ان‌ای شهید مشکل دارد. در صورتی که خوب، حالا این طور نبود و قرار بود که یک مدت زمانی بگذرد تا بشود پیکر را تکمیلش کنیم.”
حق نشر عکس FARS
Image caption پدر محسن حججی: “ما که رفتیم سوریه، به امید این رفتیم که پیکر را ببینیم ولی آنجا پیکر نبود”

او در ادامه اذعان می‌کند که بحث مرتبط شدن تاخیر در انتقال جسد به ایران به خاطر طول کشیدن آزمایش تشخیص هویت دی‌ان‌ای، که در آن زمان مطرح شده بود، صحت نداشته است.

به گفته پدر محسن حججی: “این را ما خودمان مطرح کردیم که بشود حالا یک جوری جواب مردم را بدهیم. چون توی مردم اعلام شده بود که قرار است تشییع بشود. مردم منتظر بودند که پیکر بیاید ایران و تشییع کنند. یک جوابی باید برایش داشتیم که ما خودمان پیشنهاد کردیم.”

در اینجا خبرنگار فارس می‌گوید: “خوب بالاخره پیکر مشخص نبود. یک تکه. صورتی نبود. بدنی نبود” و پدر محسن حججی جواب می دهد: “هیچی نبود. فقط از طریق دی‌ان‌ای و چون پاهای شهید بود، از کفش هایش… البته آن موقع هم هنوز کامل نبود. دی‌ان‌ای کامل نبود. ولی خوب، خیلی شواهد نشان می‌داد که شهید، همان شهید ماست و آقایان هم در سپاه قدس قانع شده بودند که این پیکرِ شهید ماست.”

پدر آقای حججی در پاسخ به سوال خبرنگار فارس در مورد اینکه فکر می‌کند چه بلایی سر پیکر فرزندش آمده می‌گوید: “از همان اول سعی نکردم دنبال کنم. چون نخواستم بدانم… هم تحملش را نداشتم و هم… حالا ممکن است اینجا احساسات یا عاطفه پدری یا مادری باعث بشود که خدای ناکرده حرفی را آدم به زبان بیاورد که خلاف عقیده و راهی است که شهید ما رفته است و این باعث شرمندگی بشود.”

وی در مورد دلیل این نگرانی‌اش توضیح بیشتری نمی‌دهد.

مراسم تشییع جنازه محسن حججی، روز ۵ مهر در تهران برگزار شد. شماری از مقام‌های ارشد جمهوری اسلامی، از جمله علی و صادق لاریجانی، روسای مجلس و قوه قضاییه، در این مراسم حضور داشتند.

آیت‌الله علی خامنه‌ای پیش از مراسم تشییع جنازه محسن حججی در میان اعضای خانواده وی و در کنار تابوت او حاضر شد .

No responses yet

Nov 11 2017

جلایی‌پور: اکثریت زائران اربعین، گرسنه و هواپیما ندیده‌اند/ بدهید ما اربعین را برگزار می‌کنیم!

نوشته: در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر

مشریق: حمیدرضاجلایی‌پور، از جامعه‌شناسان اصلاح‌طلب به تازگی طی اظهاراتی گفته است که زائران اربعین عموما «گرسنه» و «هواپیما ندیده‌»اند…

سرویس سیاست مشرق – حمیدرضا جلایی‌پور، از استادان اصلاح‌طلب و از چهره‌های جریان سیاسی خاص به تازگی در مطلبی در کانال تلگرامی خود که با تیتر «چرا باید به حرکت زائران حسینی احترام گذاشت؟» منتشر شد، نوشته است:

میلیون‌ها علاقمند زیارت مرقد امام حسین این سیاست جمهوری اسلامی را مغتنم می‌شمرند و مشتاقانه در مراسم اربعین شرکت می‌کنند. تا جایی‌که متوجه شدم علاقمندان به زیارت مرقد امام حسین در میان تمام اقشار جامعه (طبقه پایین، طبقه متوسط و طبقه بالا) وجود دارند. به‌طوری‌که می‌توان گفت سه میلیون زائر ایرانی امسال نمونه‌ی معرفی از همه اقشار جامعه ایران هستند. اگرچه به نظر می‌رسد تعداد افراد طبقه متوسط رو به پایین بیشتر از سایر طبقات است.

او همچنین در بخش دیگری از این مطلب اپیزودیک، با طرح این سؤال که «چرا جمهوری اسلامی چنین سیاستی پیش گرفته است؟» می‌نویسد:

«دولت موازی» در جمهوری اسلامی با توجه به ابعاد منفی موجود در جامعه (مثل ضعف پایبندی به ارزش‌های اخلاقی، رشد فزاینده آسیب‌های اجتماعی و خصوصا اعتیاد، ظهور گسترده سبک‌های زندگی غیرحکومتی و…) در پیش چشم مردم با بحران دستاورد روبرو است. اما حضور شورانگیز مذهبی و میلیونی مردم در اربعین و نمایش آن در رسانه‌های عمومی مقداری برای «حاملان دولت موازی» تسکین‌دهنده و روحیه‌بخش است به ایرانیان می‌گوید: ببینید چقدر مردم مذهبی و اخلاقی‌اند!

جلایی‌پور تصریح می‌کند:

جمهوری اسلامی به مناسبت مراسم اربعین این فرصت را پیدا می‌کند که خدمات حمل و نقل و تغذیه‌ای خود را در اختیار اقشار ضعیف جامعه قرار دهد و اقشار ضعیف هم به عشق امام حسین از این امکانات استفاده می‌کنند و چند روز خاطره‌انگیز را در عراق سپری می‌کنند. به‌عنوان مثال اینجانب سه روز قبل از اربعین شاهد بودم هشتاد در صد امکانات فرودگاه امام خمینی در خدمت زائران امام حسین (ع) قرار گرفته بود. در صورتی‌که معمولا امکانات این فرودگاه اصلی ایران در طول سال در اختیار طبقه متوسط )روبه‌بالا) و طبقه بالا است. اقشاری را پیش از پروازشان در فرودگاه دیدم که بهترین امکان مدرنی را که ممکن است در طول زندگی از آن استفاده کنند همان ماشین مدرن بنز حمل جنازه بهشت زهرا است. ولی حالا با بهترین هواپیما یا اتوبوس وی آی پی به کربلا می‌روند.

این فعال اصلاح‌طلب، در پی‌نوشت مطلب خود نیز گفته است:

«هزینه‌های این مناسک از محل بودجه‌ی عمومی ایران سنگین است. جمهوری اسلامی اگر رابطه خود را با جامعه مدنی‌اش مورد بازنگری قرار دهد می‌تواند اجرای «کل پروژه راهپیمایی اربعین» را به جامعه مدنی مذهبی واگذار کند. در اینصورت مراسم اربعین از بودجه‌ی عمومی تغذیه نمی‌کند و جمهوری اسلامی هم می تواند وظائف دولت- ملت و شهروندی را نیز برای همه ایرانیان بهتر انجام دهد»!

اینکه آقای جلایی‌پور بیش از 20 میلیون زائر اربعین اباعبدالله(ع) و بیش از 2 میلیون و نیم زائر ایرانی حاضر در این رخداد بزرگ شیعی را «گرسنه»، «بی‌لیاقت برای استفاده از تکنولوژی» و «بخشی از یک جامعه بی‌مذهب و بی‌اخلاق» می‌داند؛ به هیچ وجه و اصلاً نباید جای تعجب باشد…

چه اینکه این قضیه‌ی مسبوق به سابقه و توهین به مردم و ارزش‌های اسلامی قاتق نان روزانه جریان سیاسی خاص است اما متأسفانه رسانه‌ها و خواص کشور کمتر متوجه این مسئله هستند و یا کمتر به آن می‌پردازند.

نپرداختنی که کار را به اظهارات عجیب و دور از عقلانیت حمیدرضا جلایی‌پور نیز می‌کشاند.

در ادامه فهرستی از توهین‌های معاریف جریان چپ و چهره‌های اصلاح‌طلب طی 5 سال اخیر را ارائه می‌کنیم:

_محمد سروش‌محلاتی (فعال اصلاح‌طلب): خیمه‌های امام حسین(ع) تبدیل شده‌اند به مراکز فحّاشی… ما ایرانی‌ها شاد نیستیم چون فقط امام حسین(ع) را محور قرار داده‌ایم.[1]

_زهرا صدراعظم نوری (عضو اصلاح‌طلب شورای شهر تهران): عوارض شهرداری تهران نباید صرف خرید برنج و روغن برای هیئت‌های مذهبی شود.[2]

_هفته‌نامه اصلاح‌طلب صدا (ارگان حزب کارگزاران): «غذای نذری» شکل‌بندی جدید محرم است و نسل‌های جدید به هوای آن جمع می‌شوند.[3]

_ سعید حجاریان: عملکرد ائمه(س) پس از عاشورا عقلانی‌تر شد![4]

آنچه که اشاره شد تنها بخشی از توهین‌هایی است که جریان خاص بصورت اختصاصی برای ساحت عزاداری حسینی(ع) تدارک دیده است و مابقی اظهارات آنها درباره اینکه «مردم لشکر قابله بدست‌هایی هستند که برای خرید جارو و مرگ موش هم صف می‌کشند»، «مسئله هسته‌ای به لبوفروش‌ها و راننده‌تاکسی‌ها ربطی ندارد»، «می‌شود مردم را فریب داد»، «مردم ایران خشن و حسود و پفیوز هستند» و… در این گزارش فاکتور گرفته شده‌اند.[5]

*آنچه جلایی‌پور نمی‌داند…

از قدیم گفته‌اند: میان عاشق و معشوق رمزیست… چه داند آنکه اُشتر می‌چراند؟!

در واقع نباید از آقای جلایی‌پور و امثال او انتظار داشت که فهمی از جاذبه و تشعشع عشق داشته باشند.

تشعشعی که حتی به خاک پای معشوق نیز اگر تابیدن بگیرد؛ آنرا مقدس می‌کند.

و تشعشعی که لسان‌الغیب درباره‌اش می‌گوید: هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم.

آیا بدیهی نیست که آنها که دل در گرو آستان عشق دارند؛ در این پاکی مطلق، تمام مفاهیم رنگ گرفته از معشوق خود اعم از غذا و خاک و راه و مشقّت زیارت و «گرداب‌های حائل» را به جان بخرند و توتیای چشم کنند؟!

صحبت‌های آقای جلایی‌پور درباره گرسنه بودن و هواپیما ندیده بودن اکثریت زوّار حسینی نیز اصطلاحا «از آن حرف‌هاست»…

زیرا اولا ملاک قضاوت آدم‌ها سطح شعور و عقلانیت و فهمیدگی آنهاست نه سیری و گرسنگی و یا مثلاً مرکبی که سوار می‌شوند.

ثانیاً جلایی‌پور گویی خود را به آن راه زده و نمی‌داند که این جمعیت کثیر فی‌الواقع در حال سفر خارجی به یک کشور همسایه هستند و کسی که عزم سفر خارج از مرز دارد؛ حکماً از دائره سیاه‌نمایی جریان خاص مبنی بر گرسنه و فقیر بودن خارج است.

البته فهم واقعه عظیم اربعین برای جریانی که این حرکت را در هواپیما و غذا و … می‌بیند نیز به حدی نیست که درکی غیرمادی از سخاوت میزبانان و عشق زائران داشته باشند؛ چه اینکه در هر دو سوی ماجرا (میزبان و میهمان)، قشرهای ضعیف جامعه نیز بدون چشم‌داشت مالی با هرآنچه دارند، قدم در راه عاشقی می‌گذارند؛ کاری که بعید است امثال جلایی‌پور و همفکرانشان بتوانند.

و ثالثا جماعت منورالفکر ایرانی اگرچه به اثبات تجربه از درک این مطلب غافل است اما باز هم من‌باب تذکر می‌توان تأکید کرد که چیزهایی مثل کراوات و ادوکلن و احتراز از مردم و توهین به مقدسات و ژست معارضه با نظام؛ نه تنها ملاک فهم بیشتر و برخوردار بودن و مدرنیزگی نیست بلکه به اثبات تجربه تاریخی ما؛ صرفا نشانی از چاکرمآبی برای دشمن، سرنوشتی جز تباهی و اضمحلال در هاضمه ملت بزرگ ایران ندارد.

چه اینکه از دیگر مثال‌های فهمیدگی این جماعت مدعی! همین بس که معتقدند: «اکثر زوّار اربعین برای خوردن به این سفر می‌روند و اگر زمانی اربعین در ماه رمضان باشد دیگر هیچکس عازم نخواهد بود!»

***

1_mshrgh.ir/786986

2_mshrgh.ir/777533

3_http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13940913000606

4_http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930807001263

5_mshrgh.ir/724178

No responses yet

« Prev - Next »