اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'درگیری جناحی'

Feb 27 2014

بازخواست و ممنوع التصویری: نقش داریوش در دعوای دایی و مایلی‌کهن

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,درگیری جناحی,سیاسی,هنر

روز: در سیمای جمهوری اسلامی که حتی نشان دادن ساز به مدت چند ثانیه، یک اتفاق ویژه و جنجالی محسوب می‌شود، سرمربی پیشین تیم ملی در یک برنامه زنده بسیار پرطرفدار، نام “داریوش”، خواننده ساکن آمریکا را بر زبان آورده است. محمد مایلی کهن که در افواه به مربی مطلوب حاکمیت معروف است پس از نام بردن از این خواننده و اعلام دوست داشتن او، در یک مصاحبه دیگر هم این موضوع را تکرار کرد و باعث شد تا رسانه‌های دیگر هم به کرات نام “داریوش” را تکرار کنند. در فضای مجازی هم این موضوع به شوخی و جدی دستمایه بحث قرار گرفته و شنیده می‌شود که این تابوشکنی محمد مایلی‌کهن، حداقل تاوانش ممنوعیت حضور در رادیو و تلویزیون جمهوری اسلامی است.

” داریوش رو دوست داشتم، الان هم دوست دارم”

آنهایی که فوتبال ایران را دنبال می‌کنند از دعواهای سابقه‌دار علی دایی و محمد مایلی‌کهن، بی‌خبر نیستند. دو بازیکن سابق پرسپولیس هر دو بازیکن و سرمربی تیم ملی بوده‌اند و زمانی که مایلی‌کهن سکان تیمی ملی را در اختیار داشت، دایی در تیم او بازی می‌کرد. اما با همه این اشتراکات، آب‌شان در یک جوی نمی‌رود و تاکنون بارها و بارها علیه یکدیگر صحبت کرده‌اند تا جایی که کار به شکایت و دادگاه هم کشیده است. حالا باز چند صباحی است که با بالا گرفتن بحران مالی در باشگاه پرسپولیس، مایلی‌کهن، این بار به عنوان پیشکسوت و دایی به عنوان سرمربی این تیم رودرروی یکدیگر قرار گرفته اند. برنامه بسیار پرطرفدار “نود” به تهیه‌کنندگی و اجرای عادل فردوسی‌پور هم مثل همیشه از چنین موضوعات داغی استقبال می‌کند اما در دقایق نخست بامداد سه‌شنبه، ششم اسفند ماه هیچ کس انتظار نداشت که در میانه دعوای دایی-مایلی‌کهن، پای داریوش اقبالی خواننده وسط بیاید.

قبل از روی آنتن رفتن برنامه نود، علی دایی در ادامه تقابل‌ اخیرش با مایلی‌کهن گفته بود: “برخی آدم‌ها هر لحظه رنگ عوض می‌کنند و قبل و بعد از انقلاب تیپ و قیافه‌شان هم تغییر کرده است. خوب است حالا من هم تی‌شرت مارک USA بپوشم؟” اشاره اوبه عکسی از محمد مایلی‌کهن در سال ۱۳۵۶ است که در کنار سه بازیکن دیگر، شلوار جین به پا دارد و تی شرتی پوشیده که رویش به انگلیسی نوشته شده: دانشگاه کالیفرنیا.

عادل فردوسی‌پور هم گویا با علی دایی موافق بود که این عکس مناسبی نیست و آن را در برنامه پخش نکرد اما مایلی‌کهن وقتی روی خط تلفن آمد، اعلام کرد که به این عکس افتخار می‌کند و اجازه داد تا آن را نشان بدهند. سرمربی سابق تیم ملی که از اوبا عنوان “حاجی مایلی” هم نام می‌برند، توضیح داد: “من هیچ‌وقت جانماز آب نمی‌کشم. من با کفش هم نماز شکر نمی‌خوانم. آن عکس برای ۳۷ سال پیش و قبل از انقلاب بوده؛ روی پیراهن من هم نوشته شده کالج کالیفرنیای آمریکا. آن زمان رژیم شاهنشاهی بود و همه زیر بلیط آمریکا بودند، پوشیدن این پیراهنی چه مشکلی داشت؟ اما بعد در این مملکت انقلاب شد و ایشان[علی دایی] بازی ایران با ازبکستان را تعطیل کرد تا برود تابعیت آمریکا بگیرد.”

وقتی مجری برنامه از او خواست که وارد مسائل شخصی نشود، قسمت داغ برنامه رقم خورد. مایلی‌کهن گفت: “تو اون عکس می‌بینید من ریش دارم؛ من داریوش رو دوست داشتم، الان هم دوست دارم اما یک سری کارهایش را نفی می‌کنم.” خنده فردوسی‌پور و بعد تلاش برای پایان دادن به مکالمه، واکنش به این تابوشکنی غیرمنتظره بود.(لینک فیلم)

به مسخره گرفتن ممنوع‌التصویر شدن

روزنامه فرهیختگان نخستین رسانه‌ای بود که از “ممنوع‌التصویر” شدن مایلی‌کهن خبر داد: از راهروهای صدا و سیما شنیده شد که محمد مایلی‌کهن قرار است دوباره ممنوع‌التصویر شود. ضمن اینکه او قبل از اینکه روی خط برنامه ۹۰ برود، در یک برنامه رادیویی هم حاضر شده و حرف‌های جنجالی بسیاری زده بود. البته ظاهرا فردوسی‌پور پس از اینکه برنامه به پایان می‌رسد، ۴۵ دقیقه‌ای در سازمان می‌ماند تا درباره کلیت ماجرا توضیحاتی ارائه کند. البته آنچه دیروز به گوش رسیده این است که تصمیماتی برای ممنوعیت پخش تصویر و صدای محمد مایلی‌کهن گرفته شده است.

اما گویا مربی اصولگرا و حامی احمدی‌نژاد، خیال کوتاه آمدن ندارد و روز چهارشنبه در مصاحبه‌ای با خبرآنلاین مواضع تندتری را هم عنوان کرد.

خبرنگار از او خواسته تا درباره حرف‌هایش در برنامه نود توضیح بدهد و جواب شنیده که “من روی آنتن زنده اسمش را آوردم. شما حتی می ترسی پشت تلفن اسمش را بیاوری. بعد می خواهی درباره‌اش حرف بزنی؟” و وقتی که خبرنگار می‌گوید می‌خواهد درباره داریوش حرف بزند، مایلی کهن جواب می‌دهد: “حالا که من گفتم ترست ریخت؟ نترس. حق می دهم که بترسی. بالاخره شما جوانی اما من زندگی ام شکل گرفته و دیگر توپ هم تکانش نمی دهد. مگر اینکه یک زلزله یا بلای آسمانی بیاید که همه چیز را خراب کند.”

او ممنوع‌التصویر شدن در صدا و سیما را هم به مسخره گرفته است: “وای خدای من. الان با این حرفی که زدی باید شب بروم خانه و خودکشی کنم. پسرم، من مگر کشته و مرده اینم که تو تلویزیون باشم؟ من یکسری باور دارم که پای اعتقاداتم هستم. حرف هایم را هم زدم. بدون ترس هم زدم. پای عواقبش هم هستم.”

او درباره “پارادوکس” متدین بودن و گوش دادن به موزیک و تماشای شبکه‌های ماهواره‌ای هم توضیح داده است: “بابا خود شما ها به من این نشان را زدید. این را گفتید و بعد هرچه خواستید، به اسم اسلام در سرزمینی اسلامی مرا زدید. من بیچاره در بازی با کره وقتی ۶ گل به این تیم زدیم فقط دستم را به سمت آسمان گرفتم و گفتم خدایا شکرت. هر بار که گفتید رفتی جبهه گفتم هیچ وقت این سعادت را نداشتم. دیگر چه کار باید می کردم؟ شما رسانه‌ها می خواستید از من این چهره را بسازید و بعد هم علیه خودم استفاده کردید. مگر ننوشتید شب مسابقه تا صبح زیارت عاشورا و دعای کمیل می گذارد؟ بروید از بچه های تیم ملی این را بپرسید که آیا این طور بوده است؟ من اگر باور و اعتقادی دارم در زندگی شخصی خودم دارم و می بینید که آدمی نیستم که پنهانش هم بکنم.”

مایلی‌کهن به غیر از اینکه سری به موسیقی زده، از سیاست هم غافل نمانده و از شعار “مرگ بر آمریکا” هم انتقاد کرده است. اوضمن تاکید بر اینکه از “جنایت‌های آمریکایی‌ها” بیزار است، گفت: “اینکه شعار می‌دهیم مرگ بر آمریکا و پرچم این کشور را آتش می زنیم، اگر این تصاویر از یک آمریکایی پخش شود که دارد با پرچم کشور ما انجام می‌دهد، می خواهم از صفحه تلویزیون بروم تو و خفه اش کنم. این حس ممکن است در مردم آن کشور هم ایجاد شود. ولی مثلا ژاپنی ها این همه کشته به خاطر بمب های آمریکایی دادند. قطعا آنها هم کینه عمیقی از آمریکایی ها به دل دارند. اما آنها بهتر از ما مرگ بر آمریکایشان را عملی کردند. وقتی هر آمریکایی برای رفت و آمد باید از ماشین های ژاپنی استفاده کند یعنی مرگ بر آمریکا. وقتی تصاویر تلویزیونیشان باید از تلویزیون‌های ژاپنی پخش شود یعنی مرگ بر آمریکا، وقتی رئیس جمهور آمریکا مجبور است تلفن‌هایش را با تلفن پاناسونیک بزند یعنی مرگ بر آمریکا”

به گزارش فرهیختگان، این دومین‌ بار است که سرمربی سابق تیم ملی پخش صدا و تصویرش از صدا و سیما ممنوع می‌شود. بار اول زمانی پخش گزارشی از تلویزیون بود که در آن اعلام شد مایلی‌کهن در کرج باغ ۸۰۰ میلیون تومانی دارد. مایلی‌کهن هم در جواب گفت: “متاسفم که آقایان این گفته را از رسانه ملی پخش کردند. باغ ۸۰۰ میلیونی من جنب ویلای پنج میلیاردی ضرغامی است!” این جمله باعث شد تا او مدت زیادی صدا و تصویرش از شبکه‌های مختلف رادیویی و تلویزیونی پخش نشود تا بالاخره خودش اعلام کند که صدا و تصویرش از صداوسیما پخش نمی‌شود.

No responses yet

Feb 26 2014

دبیر شورای نظارت بر سازمان صداوسیما خواستار عذرخواهی نماینده روحانی شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,درگیری جناحی,دزدی‌های رژیم,سانسور,سیاسی

بی‌بی‌سی: دبیر شورای نظارت راجع به اظهارات دیروز مشاور رئیس جمهور در این مورد که صدا و سیما “معادل بودجه یک سال” خود از دولت بودجه اضافی خواسته توضیحی نداده است

بیژن نوباوه دبیر شورای نظارت بر سازمان صداوسیما خواستار برکناری حسام الدین آشنا از سمت نمایندگی دولت در شورای نظارت و عذرخواهی او به خاطر اظهاراتش در انتقاد از این نهاد شد.

به گزارش سایت شورای نظارت بر صدا و سیما، آقای نوباوه سه شنبه ۶ اسفند (۲۵ فوریه) افزود که اعضای شورا طی نامه ای به رئیس جمهور اعتراض خود را به اظهارات آقای آشنا اعلام خواهند کرد.

حسام الدین آشنا در واکنش به اظهارات امروز بیژن نوباوه، در مصاحبه با سایت تدبیر گفت منظور او از سخنان روز پیش تاکید بر این نکته بوده که “امکانات نظارتی از شورای نظارت گرفته شده است”.

آقای آشنا، مشاور رئیس جمهور و نماینده دولت در شورای نظارت بر صدا وسیما، دیروز با انتقاد شدید از رادیو – تلویزیون سراسری ایران گفته بود که این شورا به وظایف نظارتی خود عمل نمی کند.

وی افزوده بود وضعیت شورا به گونه ای شده که “گویی این شورای نظارت برصداوسیما نیست، بلکه شورایی از طرف صدا و سیما برای نظارت بر ریاست جمهوری است”.

بیژن نوباوه در واکنش به این انتقادات گفته است: “متأسفانه آقای آشنا از حداقل اطلاعات درخصوص عملکرد صد درصد موفق شورای نظارت در تحلیل محتوا و اجرا در عملکرد سازمان صداوسیما که طی ده ها مجلد کارشناسی منتشر شده بی اطلاع است.”

بحث بر سر ‘مشروح مذاکرات’ شورا

آقای نوباوه با ذکر اینکه “به نظر می رسد اعتراض غیر مسئولانه مشاور رئیس جمهور به دلیل عدم تحقق برخی از مطالبات وی از شورای نظارت صورت گرفته”، تاکید کرده که آقای آشنا “دائما اصرار دارد که مشروح مذکرات شورای نظارت در اختیار وی قرار گیرد تا بتواند از آن در جهت اهداف خود استفاده کند”.

انتقاد از “اصرار دائمی” آقای آشنا برای در اختیار داشتن مشروح مذاکرات شورای نظارت بر صدا و سیما، ظاهرا به آن معنی است که نماینده دولت حسن روحانی، امکان دسترسی به متن مذاکرات این شورا را ندارد.

حسام الدین آشنا و بیژن نوباوه، به ترتیب به نمایندگی از دولت و مجلس ایران در شورای نظارت بر صدا و سیما عضویت دارند.

آقای آشنا در بخشی از انتقادات دیروز خود گفته بود که صدا و سیما “علاوه بر بودجه رسمی این سازمان”، مبلغ سنگینی از دولت بودجه اضافی خواسته و برای تامین آن مهلتی دو ماهه تعیین کرده است.

او افزوده بود که مبلغ درخواستی، “معادل بودجه یک سال صداوسیما” بوده و عزت الله ضرغامی رئیس رادیو – تلویزیون سراسری ایران، در نامه ای به رئیس جمهور خواستار تامین آن شده است.

مشاور رئیس جمهور ایران توضیح بیشتری در مورد ماهیت این بودجه “غیر رسمی” و علت مطالبه آن نداده بود. بیژن نوباوه نیز در سخنان امروز خود، اشاره ای به این قسمت از اظهارات حسام الدین آشنا نکرده است.

شورای نظارت بر صداوسیما، مسئول ارائه گزارش عملکرد رادیو – تلویزیون سراسری ایران به رهبر جمهوری اسلامی است.

در این شورای شش نفره، هر یک از قوای مقننه، مجریه و قضاییه دارای دو عضو هستند و اکثر اعضای فعلی آن را محافظه کاران تشکیل می‌دهند.

No responses yet

Feb 26 2014

ورود داريوش اقبالی به دور جديد درگيری‌های دايی و مايلی کهن

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,درگیری جناحی

رادیوفردا: بامداد سه‌شنبه ششم اسفندماه، بينندگان برنامه تلويزيونی ۹۰ نام داريوش خواننده سرشناس ايرانی مقيم آمريکا را شنيدند. محمد مايلی کهن که روی خط برنامه آمده بود گفت که اهل جانماز آب کشيدن نيست، قبل از انقلاب و پس از آن، داريوش را دوست داشته است.

نام داريوش، در دل دور جديد درگيری‌های لفظی علی دايی و محمد مايلی کهن مطرح شد. علی دايی قبل از بازی با صبا گفته بود: «مايلی کهن قبل و بعد از انقلاب تيپ و قيافه‌اش را تغيير داد، خوب است من هم تی‎شرت باشگاه فوتبال کاليفرنيا که روی آن نوشته USA بر تن کنم؟»

مايلی کهن هم در برنامه ۹۰ گفت: «آن عکس من برای ۳۷ سال پيش است که با مرحوم صفر ايرانپاک، خلعتبری. حاج رحيمی‌پور و جمشيدی هستيم. روی پيراهنم هم نوشته: دانشگاه کاليفرنيای آمريکا. چه اشکالی دارد؟ نظام شاهنشاهی بوده و زير بليت آمريکا بوده‌ايم. اما حالا که انقلاب شده چطور؟ دايی وقتی سرمربی تيم ملی بود، بازی تيم ملی مقابل ازبکستان را لغو کرد تا برود آمريکا و تابعيت آمريکا را بگيرد.»

درگيری اين دو به سال‌ها قبل و دوران سرمربيگری مايلی کهن در تيم ملیبرمی‌گردد . وقتی مایلی کهن برای اولين و آخرين بار، دايی را در يک بازی روی نيمکت نشاند و اتفاقاً در همان بازی نيز به ميدان فرستاد؛ ديدار با سوريه. او در دقيقه ۴۳ با بيرون کشيدن محسن گروسی، دايی را در ترکيب قرار داد. جرقه‌های آغازين اختلاف، از همان مسابقه زده شد.

تنش بين دايی و مايلی کهن، چند مرتبه به دادگاه و صدور رای در مراجع قضايی کشيده شده است. بارها در نشست‌های خبری قبل و بعد از بازی‌ها به هم حمله کرده‌اند و حتی در ديدار رو در روی تيم‌هايشان نيز درگير شده‌اند. مايلی کهن در ابتدای فصل از گزينه‌های سرمربيگری پرسپوليس بود، نيمکت سرخپوشان اما برای دومين بار نصيب دايی شد تا آتش اختلافات که مدتی فرونشسته بود، باردیگر شعله‌ور شود.

دايی در بخشی از اظهاراتش پيرامون مشکلات مالی پرسپوليس گفته بود، برخی که استعداد دارند مثل ليونل مسی می‌شوند و عده‌ای هم کارگر شهرداری. مايلی کهن در واکنش به اين مصاحبه، در بازی ملوان و استقلال با لباس رفتگران وارد ورزشگاه ‌شد.

او در اين باره گفت: «دستمزد اين افراد حتی حقوق يک ثانيه از ما نيست ولی متاسفانه دچار تکبر شده‌ايم که حتی به اين عزيزان بی‌احترامی کرديم. اگر من و امثال من به جايی رسيديم به خاطر پول نخورده اين زحمتکشان است، ولی برای آنها گردن کلفتی می‌کنيم.»

دايی هم پاسخ داد: متاسفانه درباره صحبتم در خصوص کارگران شهرداری حرکت عوام فريبانه صورت گرفته. فاصله طبقاتی عين واقعيت است. يک نفر ۵۰۰ هزار تومان حقوق می‌گيرد و يک نفر هم بالای ۱۰۰ ميليون. من به هيچکس توهين نکردم.

دايی همچنين گفت مايلی کهن برای مربيگری در ماهشهر ۸۰۰ ميليون تومان خواسته بوده است. مايلی کهن هم با تکذيب اين موضوع، خواستار روی خط آمدن مسئولانی شد که قبلاً با آنها کار کرده است. محمد مایلی کهن همچنين گفت: «چطور است من برای پولی که نگرفته‌ام بايد مواخذه شوم اما ايشان که تا همين حالا يک ميليارد و ۴۶۵ ميليون تومان دريافت کرده، می‌گويد پول نگرفته‌ايم؟»

مايلی کهن در ادامه گفت: «آيا اين عادلانه است که مبلغ دريافتی کريم باقری در پرسپوليس با پولی که برادر علی دايی دريافت می‌کند يکسان باشد؟»

عادل فردوسی‌پور هم وعده داد که با توجه به اتمام وقت برنامه، در يک برنامه حضوری شنونده صحبت‌های دو طرف باشد. مايلی کهن هم گفت من نمی‌گويم حق با من است، قضاوت را به مردم می‌سپريم.

علی دايی درباره مايلی کهن گفته بود: «کسی که باعث سقوط پنج تيم پيکان، شهرداری، سايپا، و فولاد شده بايد تنديس‌ پنجه طلايی بگيرد. هر تيم ليگ برتری حدود ۱۷ ميليارد تومان ارزش دارد اما هر تيم ليگ يکی دو و نيم ميليارد. برای برنامه‌ای که مصاحبه ايشان را پخش می‌کند متاسفم؛ زيرا ۹۰ درصد حرف‌هايش کذب است. همه ما در يک قايق هستيم. نمی‌شود يک نفر بگويد سهم خودم را می‌خواهم. اما بعضی‌ها واقعاً می‌خواهند قايق را سوراخ کنند.»

محمد مايلی کهن هم گفته است: «خود شما وقت نمی‌گذاری، هميشه با فرزندت سر تمرين می‌آيی، هرگز در دقايق نخست تمرين کنار تيم نيستی، در حين تمرينات به روزنامه‌خوانی مشغول می‌شوی، از رانت خانوادگی استفاده می‌کنی، کسی را سر کار می‌آوری که قبلاً برای آمدن به باشگاه پرسپوليس بايد پول می‌داد اما امروز پول می‌گيرد و در رزومه‌اش هم می‌نويسد مربی پرسپوليس.»

No responses yet

Feb 25 2014

ضرب و شتم محمد نوری زاد توسط ماموران وزارت اطلاعات

نوشته: خُسن آقا در بخش: درگیری جناحی,سیاسی

توانا: محمد نوری زاد ، صبح روز گذشته توسط ماموران وزارت اطلاعات مورد ضرب و جرح قرار گرفت و برای لحظاتی بازداشت شد.

نوری زاد قرار است روز چهار شنبه به شعبه 6 دادگاه انقلاب مراجعه نماید.

وی چندی است در چهارچوب «سفر صلح و دوستی» به استان‌های مختلف کشور از درد و رنج مردم گزارش منتشر می‌کند که این امر خشم وزارت اطلاعات را برانگیخته است.

روایت محمد نوری‌زاد را از این ماجرا بخوانید:

اولین خون

دوشنبه پنج اسفند – روز چهل و دوم

من همیشه برای قدم زدن، لباس راحت می پوشم. اما دیروز تیپ زده بودم چه جور. با کت و شلوار مشکی و کفش چرمی و رخت و لباس مرتب و خلاصه به قول جوانها: توپ. شاید به این دلیل که من چند تا از فیلم های جشنواره را از همانجا و با لباس و کفش راحت رفته و دیده بودم. بعدش که نشستم و اوضاع را ورانداز کردم به خود گفتم: شاید پسندیده نبود. این شد که دیروز کت وشلوار پوشیدم و نو نوار ترین رخت و لباسهایم را به تن کردم.

صورتِ من چسبیده بود به زمین. تعدادی از سنگریزه ها تمایلشان به این بود که از سطح پوست گذرکنند و به قسمت های زیرین داخل شوند. این شدنی نبود مگر این که نازکیِ پوست را بدرند. خوب، دریدند. به همین سادگی. و من با صورتی که یک پرسش کوچک با پوست دریده اش آمیخته بود به اوین برده شدم. پرسشم چه بود؟ این که: من مگر چه می خواهم از شما خوش انصاف ها؟

صبح یکی زنگ زد. همسرم گوشی را برداشت. شما؟ من ” بلند بالا ” هستم. کمی صحبت کرد و به توجیه قضایای دیروزش پرداخت. همسرم کمی که به او گوش کرد گفت: ببیند آقای بلند بالا، من نه وسایلم را می خواهم، ونه می خواهم ممنوع الخروجی ام برطرف شود. اگر راست می گویید که صداقت دارید وسایل مرا و گذرنامه ام را بیاوید دمِ در تحویل دهید. همانگونه که برده اید و می برید.

چهل و پنج دقیقه از قدم زدن های من می گذشت که ” بلند بالا ” آمد و دمِ در ورودی ایستاد و مثل همیشه به من اشاره کرد که به آنجا بروم. با تکانِ دست به او فهماندم که بین ما و شما حرفی نیست. خودش آمد. که بله هیچ دروغی و زد و بندی درکار نبوده و فلان وفلان. گفتم: بنیان اینجا با دروع بالا رفته و اینجور کارها بخشی از طبیعتِ وزارت اطلاعات است. گفت: حکم جلب جدید گرفته اند بیا برویم. گفتم: از رییس قوه ی قضاییه هم حکم گرفته باشند هیچ اعتنایی بدان نخواهم کرد. وگفتم: شماها مگر جنازه ی مرا ازاینجا بردارید و ببرید. برو بگو با گونی بیایند. بگو دوازده نفره بیایند. چون من با پای خودم سوار ماشینشان نخواهم شد.

من، سپید پوش و پرچم به دوش قدم می زدم و اطلاعاتی ها در اطراف من پرسه می زدند و فیلم می گرفتند. آرامش پیش از توفان بود. مراقب اطراف بودم که از پس و پهلو غافلگیرم نکنند. اتومبیل شاسی بلندشان را هم آوردند و خلاصه جنس شان جورشد. بلند بالا پشت در ایستاده بود و از شبکه های ریزِ در، چشم به راه تماشای یک فیلم کوتاهِ پر ازهیجان اما تکراری بود.

رَجَزِ دوازده نفره ی من کارگر نیفتاد. سه نفرآمدند طرف من. که یعنی اندازه ی این پیرمرد همین سه نفر است و نه بیشتر. نخست سرتیمشان که همیشه سربه زیر اما قُدّ است حمله آورد. خود را کشاندم سمت بزرگراه. همانجا مرا زمین زدند و خوابیدند روی سینه ام و دست و پایم را گرفتند. یکی شان رفت تا اتومبیل های بزرگراه را به سمتی دیگر هدایت کند. یکی هم رفت تا دستبند بیاورد. من ماندم و سرتیمِ سربه زیر که روی من افتاده بود و تلاش داشت مرا مهار کنند. تقلایی کردم و دست به گلویش بردم. فریاد کشید و مجتبی را به کمک طلبید. که بیا و پاهایش را بگیر.

سه نفری زور زدند و مرا برگرداند. صورتم برآسفالت بزرگراه نشست. سربه زیر زانویش را بر پسِ کله ام نهاد. سنگ ریزه ها بالای ابرویم را شکافتند و خون بیرون زد. بینی ام نیز با همین مشکل مواجه بود. گرچه تقلای من بیهوده می نمود اما تلاش کردم از ورود سنگریزه ها به آن سوی پوست صورتم جلوگیری کنم. زانویی که سربه زیر برسرم نشانده بود کار را دشوار می کرد. عینکم زیر صورتم مانده بود و هرآن ممکن بود بشکند و صورتم را بشکافد. راننده داد زد: همین را می خواستی روانی؟ با دهانی که به آسفالت خیابان چسبیده بود گفتم: من فردا باز همینجایم.

دستنبد آمد. اتومبیل آمد. جنازه ی سپید پوش را ازجا بلند کردند و به صورت هُل دادند برصندلی عقب. اتومبیل از بزرگراه بیرون رفت و درجایی ایستاد. کمی که هماهنگی کردند، مرا نشاندند. داخل خیابان مجاورِ اطلاعات بودیم. همسایه ها حساس شده بودند. همه را راندند. سربه زیرجلو نشست و فیلمبردار کنار من و آنکه مرا روانی خطاب کرده بود رفت پشت فرمان. اتومبیل به حرکت درآمد و از دمِ درِ شمالی وزارت به بزرگراه پیوست. به سربازنگهبان دمِ در لبخندی زدم و به اطلاعاتی های داخل اتومبیل گفتم: من فردا اینجایم.

سرتیمِ سربه زیرگفت: ما کاری به خواسته های تو نداریم ما طبق قانون عمل می کنیم. گفتم: حرف قانون را نزن که حالم به هم می خورد. مگر خود تو نبودی که با یک حکم جلب، که تنها برای یکبار جلب اعتبار دارد، سه بار مرا به اوین بردی؟ حرفی برای گفتن نداشت. چه بگوید؟ قانونش جریحه دار شده بود.

از بزرگراه حقانی می گذشتیم که تلفنِ سرتیمِ سربه زیر زنگ خورد. به مِنّ و مِنّ افتاد که: چیزی نشده حاجی فقط کمی … و با دست به پیشانی و بالای ابروانش اشاره کرد. بلند گفتم: بله، به ش بگو چیزی نشده چند تا خراش جزیی است. ظاهراً آنکه پشت خط بود صدای مرا شنید. سربه زیر تلفنش را که خاموش کرد به پهلو چرخید و شمرده شمرده اما محکم به من گفت: تو یاد نگرفته ای تا وقتی از تو سئوالی نشده جواب ندهی؟ و تأکید کرد: این تربیت را به تو یاد نداده اند؟ داد زدم: به تو مربوط نیست که من حرف می زنم یا نمی زنم. تو کارت را انجام داده ای جایزه ات هم در راه است. وگفتم: با همه ی هیاهویت آنقدر شهامت نداری که بگویی ابرویش شکافته خون بیرون زده و بینی اش آسیب دیده و چند جای بدنش خراشیده و پارچه ی سفیدش هم خونی است.

سربه زیر ساکت شد و دم نزد و راننده رادیو را روشن کرد. اینها محکوم به این هستند که یا رادیو قرآن را روشن کنند یا رادیو معارف را. جناب حجة الاسلام و المسلمین جناب حاج آقای نقوی دامت افاضاته داشت صحبت می کرد. چه می گفت؟ با سوزی که اینجور مواقع به لحن شان می افزایند می گفت: ای مردم، گاهی می بینید یک نگاه حرام یک لقمه ی شبهه ناک بیست سال بعد آثارش ظهور کرده و دودمان یکی را به باد داده. و با سوزی بیشتر ادامه داد: به همین امام هشتم حضرت ثامن الحجج قسم ای مردم همینطور است که می گویم. مراقب نگاهها و لقمه هایتان باشید. صحبت نقوی که تمام شد گفتم: به دزدی های تریلیاردی آقایان هیچ اشاره نکرد که!

رفتیم اوین. عینکم خش برداشته بود و قابل استفاده نبود. با صورت خاک آلود و خونین و پارچه ی سپیدی که به تن داشتم و چند جایش خونی بود به راهروی طبقه ی بالا داخل شدیم. مرا مقابل درِ شعبه ی شش نشاندند. نگاه حاضرینِ در راهرو به هیبت من بود. هم به نوشته های خاک آلود پارچه ی سفید و هم به صورت خونینم. کمی بعد سربازی آمد و خبرآورد که گفته اند برویم پایین. برافروختم و گفتم: قاضیِ شعبه ی شش حکم جلب مرا داده من ازاینجا تکان نمی خورم. اطلاعاتی ها به احتجاج افتادند. قیل و قالشان برایم مهم نبود. سرباز به التماس درآمد که برای من بد می شود اگر ممکن است برویم پایین. به احترام همو رفتیم پایین. وهمان داستان مسخره ی همیشگی تکرار شد.

اطلاعاتی ها نرم و خزنده رفتند و من ماندم با سربازانی که مقابلم نشسته بودند. سه ربعِ بعد برخاستم و به سربازِ پشت میز گفتم: اینها اجازه ندارند مرا اینجا نگه دارند تا شب شود و آزادم کنند. ظاهراً من نباید از جا برمی خاستم اما برخاسته بودم. دو سرباز برای مهار من پیش دویدند. درهمان حال لگدی به یکی از درها که باز بود زدم و داد زدم این کارشان غیرقانونی است. آن دری که با لگد بازش کردم، اتاق کسی بود که نمی دانم مسئولیتش چه بود اما سربازان با هربار عبور او برایش بپا می خاستند و احترامش می کردند. لگد های بعدی را به درهای دیگر و به میز سربازان کوفتم.

از اتاقِ لگد خورده مردی بیرون آمد و به من گفت: خبردادم الآن می آیند. سربازی که مسئول نگه داری من بود از من قول گرفت که تکان نخورم تا برود و اوضاع را به دفتر شعبه ی شش بگوید. کمی بعد با مسئول دفتر شبعه ی شش که همیشه دمپایی به پا و لخ لخ کنان در رفت و آمد است، پایین آمد. که برویم بالا. رفتیم بالا. به اتاقی که قاضی شمالیِ شعبه ی شش درآن بود. عده ای نیز مهمانش بودند.

قاضیِ شمالی به صورت من نگاه کرد و با تعجب و افسوسی تصنعی گفت: اوه اوه چه کسی شما را به این روز انداخته؟ گفتم: من معمولاَ به پرسش های بی دلیل پاسخ نمی دهم. وگفتم: تقصیر شماست که درجایگاه قانونی نشسته اید و رفتارغیرقانونی انجام می دهید. به کنایه و با همان لهجه ی شیرین شمالی اش گفت: همه تقصیرها با من است شما راست می گویید. گفتم: برای چه دست به دست اطلاعاتی ها داده اید؟ مگرنه این که شما باید مستقل باشید؟ چرا از یک حکم جلبِ مستعمل چند باره استفاده کردید و مرا به اینجا کشاندید؟ این کار شما غیرقانونی هست یا نیست؟ گفت: هست . بله غیرقانونی است.

گفتم: من می توانم از شما شکایت کنم. خیالش از بیهودگیِ شکایت من راحت بود. گفت: برای شکایت باید بروید دادگاه انتظامی قضات. گفتم: آن حکم جلبِ تقلبی را به من بدهید تا از شما شکایت کنم. چهره اش را به تعجب آلود و گفت: من مدرک به شما بدهم علیه خودِ من ازش استفاده کنید؟ گفتم: اگر درکارتان درستی بود حتماً اینکار را می کردید. گفت: کجاست آدم درست؟ گفتم: شما چرا خود را ذلیل این اطلاعاتی ها کرده اید؟ مگر نه این که شما باید مستقل باشید؟ گفت: اگر قاضی مستقل پیدا کردی سلام مرا به او برسان. من قاضیِ دادسرا هستم. یک قاضیِ دادسرا مگر می تواند مستقل باشد؟

حرف زدن با او بیهوده بود. او، مأمور کاری بود که باید انجام می شد. گفت: فردا بیا تا من تکلیف شما را یک سره کنم. گفتم: همین حالا یکسره کنید. گفت: نه، باید با یکی دو نفر مشورت کنم. قرار شد امروز سه شنبه بین ساعت نه و ده پیشش بروم تا تکلیفم را روشن کند.

پارچه ی سفید را از تن درآوردم و زدم بیرون و با یک اتومبیل کرایه رفتم طرفِ قدمگاه. هنوز تا غروب کلی راه بود. در آینه ی راننده به صورت خود نگریستم. عجب مخوف اما خنده دار شده بودم: خاک و خون و زخم و ژولیدگی. مقابل درشمالیِ اطلاعات از اتومبیل پیاده شدم. سفید پوشیدم و پرچم به دوش رفتم به سرنگهبانِ متعجب گفتم: به اینها بگو تلفن و عینک مرا بیاورند. رفت تا خبر بدهد. ومن، شروع کردم به قدم زدن. با صورتی که خونی بود و پارچه ی سفیدی که به خاک و لکه های خون آغشته بود.

یکی از مأموران حفاظت فیزیکی از پژوی 206 پیاده شد و آمد درکنارمسیرمن ایستاد و به صورت من نگاه کرد. اعتنایی به او نکردم. احتمالاً از او خواسته بودند میزان آسیب صورت مرا رصد کند. همو رفت کمی آنسوتر و گزارش داد. که یعنی این بابا صورتش ازاینجاها خونی است و با همین شکل و شمایل دارد قدم می زند. رهگذران حالا علاوه برنوشته های پارچه ی سفید، به صورتم نیز نگاه می کردند. آنچنان با استحکام قدم می زدم که گویا هر قدمم، کلنگی است بر بیخ قلعه یِ بظاهر محکم اما پوک تباهی.

غروب شد. خورشید رفت و نورش را از ما دریغ کرد. تلفن را آوردند اما عینک توی ماشینشان بود قرار شد امروز تحویلم بدهند. پارچه ی سفید را از تن درآوردم و کت وشلوار خاکی ام را تکاندم. اصلاً صلاح نبود با آن شکل و شمایل به افتتاحیه ی تئاتر آقای محمد رحمانیان بروم. از چند روز پیش مرا به حضور در آن افتتاحیه دعوت کرده بود. به ایشان و به همسر خوبشان سرکار خانم مهتاب نصیرپور ارادت ویژه ای دارم. دو زوج خوبِ هنری. بی هیچ حاشیه و قیل و قالی. چه خوب که آن دو مرا با آن شکل و شمایل نمی دیدند. همانجا رو به تالار وحدت ایستادم و دست برسینه نهادم و سلامشان گفتم و پوزش خواستم.

محمد نوری زاد

ششم اسفند نود و دو – تهران

No responses yet

Feb 25 2014

فائزه هاشمی: وضعیت مطبوعات در دوران مشروطه بهتر از امروز بود

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,درگیری جناحی,سانسور,سیاسی

رادیوفردا: رئیس انجمن دفاع از آزادی مطبوعات ایران می‌گوید در حوزه مطبوعات شاهد «عقب‌گرد» هستیم و در دوران مشروطه٬ وضع جراید از امروز بهتر بوده است.

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران٬ ایسنا٬ فائزه هاشمی رفسنجانی روز دوشنبه٬ پنجم اسفندماه٬ در نشستی با عنوان «مطبوعات و آینده اصلاح‌طلبی» گفت: «هرچه در کشوری مطبوعات آزادتری وجود داشته باشد٬ آن کشور توسعه یافته‌تر است٬ اما متاسفانه چیزی که امروز در حوزه مطبوعات شاهد هستیم٬ عقب‌گرد است. به عنوان مثال در زمان مشروطه انتشار جراید و روزنامه‌ها به مجوز احتیاجی نداشت و صاحبان روزنامه تنها به اعلام ثبت روزنامه‌شان اکتفا می‌کردند.»

خانم هاشمی در ادامه افزود: «در صد سال پیش وضع مطبوعات ایران بهتر بود… جراید باید در چارچوب قانون و با رعایت قانون به انجام امور مطبوعاتی خود بپردازند٬ اما متاسفانه الان مجوز که هیچ٬ حتی اشد مجازات را برای یک روزنامه در نظر می‌گیرند.»

در چند وقت اخیر مطبوعات ایران شاهد سخت‌گیری‌هایی بود است.

از جمله ششم آبان‌ماه روزنامه اصلاح‌طلب «بهار» توقیف شد؛ ۱۱ آذرماه  تحریریه روزنامه «نشاط» تعطیل شد؛ ۱۵ دی‌ماه روزنامه «بهار» و هفته‌نامه «شهروند امروز» به اتهام «توهین٬ نشر اکاذیب و فعالیت تبلیغی علیه نظام» مجرم شناخته شدند؛ ۱۶ دی‌ماه هفته‌نامه «یالثارات الحسین»٬ ارگان مطبوعاتی انصار حزب‌الله ایران٬ توقیف شد و اول اسفندماه روزنامه «آسمان» توقیف و مدیر مسئول آن برای سه روز روانه زندان شد.

فائزه هاشمی که اواخر بهمن‌ماه به عنوان رئیس انجمن دفاع از آزادی مطبوعات انتخاب شد٬ روز دوشنبه در خصوص توقیف روزنامه آسمان٬ این اقدام گفت: «مدیرمسئول روزنامه آسمان حتی بدون این‌که در دادگاهی قانونی محکوم و حکمی برایش صادر شود٬ به زندان اوین فرستاده می‌شود.»

وی افزود: «خطاهایی که از روزنامه‌ها نقل می‌کنند٬ همان انتقادات مردم است. این‌که بخواهیم روزنامه‌ای را تنها برای یک اشتباه به اشد مجازات٬ یعنی توقیف و همچنین دستگیری مدیر مسئول محکوم کنیم٬ خارج از قوانین اسلامی است.»

فائزه هاشمی ابراز امیدواری کرد که دولت حسن روحانی بتواند چنین اتفاق‌هایی را کنترل کند.

«وضعیت جامعه زنان ما در دوران قبل از انقلاب بهتر بود»

فائزه هاشمی در بخشی دیگر از سخنانش گفت: «در مصاحبه‌ای که با شرق‌الاوسط داشتم٬ خاطر نشان کردم که وضعیت جامعه زنان ما در دوران قبل از انقلاب بهتر از امروز بود. آنان در سنا حضور داشتند و حتی در کابینه دولت وزیر زن داشتیم٬ اما به عکس٬ در امور اجتماعی عقب بودند.»

وی افزود: «جمهوری اسلامی توانست جایگاه اجتماعی زن را به وی بازگرداند اما به دلیل برخی از افراطی‌گری‌ها٬ زنان از جایگاه‌های مدیریتی٬ وزارتی و مسئولیت‌های مهم در چارچوب نظام باز‌ماندند.»

خانم هاشمی همچنین اظهار کرد که زنان باید سعی کنند در عرصه‌های اجتماعی فعال‌تر از گذشته حضور پیدا کنند.

«ظریف از افتخار‌آفرینان کابینه روحانی است»

دختر رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در ادامه سخنانش از توافق ژنو حمایت کرد و افزود: «آقای ظریف جزو افتخارآفرینان این کابینه به حساب می‌آید. همه ما می‌دانیم که تحریم‌ها کم کم برداشته می‌شود و در زندگی روزمره‌مان داریم اثراتش را حس می‌کنیم.»

فائزه هاشمی افزود: «شرایطی به وجود آمده که باید اعتمادسازی کنیم تا بتوانیم در عرصه جهانی حضور یابیم. آقای روحانی درست گفتند٬ انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست٬ اما معیشت هم حق مسلم ماست.»

ایران و ۱+۵ سوم آذرماه به توافق موقت هسته‌ای دست یافتند که بر اساس آن در ازای توقف بخش‌هایی از فعالیت‌های هسته‌ای ایران٬ برخی از تحریم‌ها علیه ایران برداشته شود. در حال حاضر گفت‌و‌گوها برای دستیابی به توافق نهایی ادامه دارد.

No responses yet

Feb 24 2014

خبرگزاری ایرنا: قرار مجرمیت معاون اول احمدی‌نژاد صادر شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: درگیری جناحی,دزدی‌های رژیم,سیاسی

دویچه‌وله: خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی ایران (ایرنا) به نقل از یک “منبع آگاه” مدعی شد که برای محمدرضا رحیمی، معاون اول دولت محمود احمدی‌نژاد، در ماجرای فساد مشهور به پرونده بیمه ایران، قرار مجرمیت صادر شده است.

روز دوشنبه پنجم اسفند (۲۴فوریه) خبرگزاری ایرنا به نقل از یک منبع آگاه که نامش منتشر نشده است نوشت: «شعبه پنجم بازپرسی دادسرای کارکنان دولت برای آقای رحیمی قرار مجرمیت صادر کرده است.»

این گزارش تصریح می‌کند که پیشتر وکیل مدافع رحیمی از تکمیل تحقیقات این پرونده و ارسال آن برای دادستان تهران به منظور اظهار نظرنهایی خبر داده بود.

با این حال وی از صدور قرارمجرمیت یا منع تعقیب در این پرونده اظهار بی‌اطلاعی کرده و گفته بود اطلاع ندارد پرونده با چه عنوانی برای اظهار نظر به دادستان تهران ارجاع شده است.

دادستان تهران در دی ماه سال جاری گفته بود که محمدرضا رحیمی مورد بازجویی قرار گرفته و در حال حاضر با صدور قرار وثیقه و تامین آن، آزاد است.

معاون اول دولت محمود احمدی‌نژاد نیز پیش از این با سیاسی خواندن این پرونده گفته بود در حدود ۱۱ جلسه و به مدت ۵۵ ساعت توسط بازپرس بازجویی شده است.

به نوشته ایرنا پرونده‌ها پس از تکمیل تحقیقات توسط بازپرس با صدور قرار مجرمیت یا منع تعقیب به دادستانی برای اظهارنظر نهایی ارسال می‌شوند. اگر پرونده با قرار مجرمیت به دادستان ارجاع شود و دادستان قرار مجرمیت را قبول کند، کیفرخواست صادر می‌شود.

پرونده بیمه ایران یا “حلقه فاطمی”

خرداد ماه سال ۱۳۸۹ و در جریان رسیدگی به پرونده اختلاس و فساد مالی شرکت بیمه ایران نام معاون اول محمود احمدی‌نژاد مطرح شد.

یکی از متهمان اصلی پرونده شرکت بیمه ایران که به پرونده حلقه فاطمی مشهور است، در هشتمین جلسه دادگاه گفت، یک بار یک و نیم میلیارد تومان به حساب شخصی محمدرضا رحیمی معاون اول محمود احمدی‌نژاد ریخته است.

در این پرونده به جز محمدرضا رحیمی، نام تعدادی دیگر از مقام‌های ارشد دولت وقت و نزدیکان محمود احمدی‌نژاد به میان کشیده شد.

در گزارش‌های رسمی، متهمان دادگاه اختلاس و رشوه‌خواری در شرکت بیمه ایران با حروف اول نام و نام خانوادگی مشخص ‌شدند.

با این وجود فروردین ماه ۱۳۸۹، الیاس نادران از نمایندگان منتقد دولت در مجلس هشتم، محمدرضا رحیمی را رئیس “حلقه‌ی فاطمی” خواند.

همچنین در گزارش‌های دادگاه مربوط به اختلاس و تخلف‌های مالی سال‌های ۸۶ تا ۸۷، نام متهمی به عنوان آقای «م. ر» و رئیس سابق دیوان محاسبات معرفی می‌شود. رحیمی، از ۱۳۸۳ تا ۱۳۸۷ رئیس دیوان محاسبات کشور بود.

No responses yet

Feb 23 2014

هشدار غلامعلی حدادعادل به حسن روحانی: نگران ورود فعالان فتنه به دولت هستیم

نوشته: خُسن آقا در بخش: درگیری جناحی,سیاسی

دیگربان: غلامعلی حدادعادل٬ نماینده مجلس با انتقاد از روزنامه‌های اصلاح‌طلب به خاطر خوشحالی از عزل فرهاد رهبر٬ رئیس سابق دانشگاه تهران٬ از حسن روحانی خواست شعار «اعتدال» را «توضیح» دهد و به وی درباره ورود فعالان حوادث سال ۸۸ به دولت هشدار داد.

به گزارش فارس٬ آقای حدادعادل روز یکشنبه (چهارم اسفندماه) این اظهارات را در نطق میان دستور خود در مجلس بیان کرده است.

وی خطاب به روحانی گفته «هر افراطی، افراط دیگری را در مقابل خود موجب می‌شود.»

وی در توضیح افراط مدنظر خود افزوده است «روزنامه‌های موسوم به اصلاح‌طلب بعد از تغییر رئیس دانشگاه تهران، با حروف درشت در صفحه اول خود از آن با عبارت عزل شیرین فرهاد یاد می‌کنند و یا رفتن او را آمدن امید قلمداد می‌کنند.»

وی در ادامه این پرسش را مطرح کرده «گناه» مدیرانی مصل فرهاد رهبر چه بوده که «در دولت اعتدال با همه آن‌ها چنین رفتاری می‌شود؟»

بدنبال برکناری فرهاد رهبر از ریاست دانشگاه تهران٬ روزنامه‌های هوادار دولت و اصلاح‌طلب با استقبال از این اقدام٬ تیترهایی در حمایت از عزل وی منتشر کردند.

رسانه‌های محافظه‌کار و وابسته به سپاه نیز از برکناری فرهاد رهبر انتقاد کرده و به ویژه به اینکه معاون مالی اداری وزارت علوم به عنوان سرپرست موقت این دانشگاه معرفی شده٬ اعتراض کردند.

غلامعلی حدادعادل در ادامه نطق خود خطاب به رئیس جمهوری گفته «ما نگرانیم بعضی فعالان فتنه ۸۸ با شعار اعتدال، به دولت شما راه پیدا کنند، آن‌ها می‌خواهند زبان منتقدان دولت را با انگ و رنگ افراط‌گرا ببندند.»

وی افزوده «عده‌ای که خود به علت افراط‌گرایی، مولد بحران و فتنه بوده‌اند، با انتخاب شعار دوقطبی اعتدال‌گرا ـ افراط‌گرا از هم‌اکنون برای تصرف مجلس آینده برنامه‌ریزی کرده‌اند.»

این نماینده مجلس به روحانی گفته «شما با شعار اعتدال به پیروزی رسیده‌اید، مردم انتظار دارند اعتدال توضیح داده شود تا هر کس نتواند خود را زیر نقاب اعتدال مخفی کند.»

از زمان به قدرت رسیدن حسن روحانی در ایران٬ محافظه‌کاران تندرو بار‌ها از وی خواسته‌اند کلمه «اعتدال» را معنا کند تا عده‌ای با استفاده از این کلمه نتوانند در کنار دولت قرار بگیرند.

No responses yet

Feb 23 2014

ظریف در جلسه «۹۹ سوال» نمایندگان مجلس از او حضور نیافت

نوشته: خُسن آقا در بخش: بحران هسته‌ای,درگیری جناحی,سیاسی

رادیوفردا: محمدجواد ظریف، وزیر خارجه ایران، قرار بود روز یک‌شنبه چهارم اسفند در کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس حضور یافته و طی جلسه‌ای دوساعته به «۹۹ سؤال» نمایندگان مجلس پاسخ دهد اما یکی از نمایندگان از عدم حضور وی در این جلسه خبر داده‌است.

به گزارش خبرگزاری مجلس، «خانه ملت»، ابراهیم آقامحمدی، عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، با بیان این‌که «وزیر امور خارجه در جلسه امروز کمیسیون حضور پیدا نمی‌کند» گفت: «در صورت عدم حضور ظریف در جلسه امروز سؤالات از وی به صحن مجلس ارجاع داده می‌شود.»

وی اظهار داشت: «حسن قشقاوی معاون پارلمانی وزارت امور خارجه نامه‌ای را مبنی بر عدم حضور محمد جواد ظریف در جلسه امروز کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس به کمیسیون ارائه کرده‌است.»

وب‌سایت خبرآنلاین روز یک‌شنبه در خصوص ۹۹ سوال نمایندگان از ظریف نوشت که موضوع دیدگاه محمدجواد ظریف در ارتباط با هولوکاست از مهم‌ترین این سؤالات است و مسئله نحوه برداشت کشورهای دیگر از میادین مشترک نفتی با ایران، و دلیل عدم افتتاح بازارچه مرزی سلماس، از دیگر سؤالاتی است که قرار است از وزیر خارجه ایران پرسیده شود.

این گزارش به محتوای پرسش‌های دیگری که قرار بوده روز یک‌شنبه از آقای ظریف پرسیده شود اشاره نکرده‌است.

به نوشته خبرآنلاین قرار است این سؤالات از سوی ۹۹ نماینده مطرح شوند اما تاکنون تنها نام ۱۰ نماینده سؤال‌کننده اعلام شده‌است.

حجم بالای سؤالات نمایندگان از وزیران کابینه دولت روحانی از زمان بر سر کار آمدن این دولت انتقاد حسن روحانی، رییس جمهوری، را در پی داشته و وی گفته‌است که «چنین حجمی از سوال از وزرا با حجم کاری بالای آنها تناسب ندارد و بعضاً برخی از تقاضاها و درخواست‌ها نیز منطبق با قانون نیست و وزیر در قبال عدم برآورده کردن آن، نباید تهدید شود.»

حسین مظفر، معاون نظارت مجلس شورای اسلامی، ۲۰ آذرماه خبر داد تعداد سؤال‌هایی که نمایندگان از وزرا پرسیده‌اند طی سه ماه ۲۷۷ سوال بوده که «در مقایسه با دوره‌های قبل، تعداد سوال از وزرا پنج برابر افزایش پیدا کرده‌است.»

هم‌چنین در طول شش ماه گذشته سه وزیر اقتصاد، علوم و فرهنگ از مجلس کارت زرد دریافت کرده‌اند.

سؤال در مورد هولوکاست

به نوشته خبرآنلاین، سخنان محمدجواد ظریف در ارتباط با موضوع کشتار جمعی یهودیان در زمان آلمان نازی در روزهای اخیر حاشیه‌های فراوانی را به همراه داشته و پس از این سخنان محمدجواد کریمی قدوسی با جمع‌آوری امضاء در مجلس به دنبال مطرح کردن این سوال بود که «علت انفعال در نظرات شما در موضوع رژیم حرامزاده اسرائیل و هولوکاست چیست؟»

آقای ظریف هفتم مهرماه امسال در گفت‌وگو با برنامه «این هفته» شبکه تلویزیونی ای‌بی‌سی در آمریکا، با «نسل‌کشی» و «جنایت فجیع» نامیدن هولوکاست، گفت آنچه به عنوان «افسانه» در سخنرانی‌های رهبر ایران ترجمه شده، اشتباه در درک و برگردان فارسی به انگلیسی است.

وی هم‌چنین با بیان این‌که «کشتار جمعی یهودیان را نمی‌توان انکار کرد و باید از تکرار چنین جنایتی جلوگیری کرد» گفته‌است: «موضع ایران همواره دفاع از حقوق فلسطینیان بوده‌است و این موضوع را باید فلسطینیان حل کنند ما از این منطقه دور هستیم این وظیفه ما نیست که اسرائیل را به رسمیت بشناسیم یا نه، بلکه فلسطینیان باید درباره این موضوع تصمیم‌گیری کنند.»

سؤال نفتی

ایرج ندیمی نماینده لاهیجان و سیاهکل، به خبرآنلاین گفته‌است که «متاسفانه به علت شرایط اقتصادی موجود در کشور منابع نفتی و گازی مشترک ایران در حال غارت است و مسئولان مرتبط همچون دستگاه دیپلماسی باید اقدامات لازم برای این موضوع را انجام دهند.»

با احتمال مطرح شدن این سؤال در مجلس از آقای ظریف، نمیانده لاهیجان تصریح کرده‌است که «نحوه برداشت کشورهایی همچون قطر، کویت و عراق از میادین مشترک نفتی و گازی به نحوی است که پس از چند سال دیگر این میادین قابل برداشت نیستند.»

وی افزوده‌است که «مسئولان دستگاه دیپلماسی باید با مذاکرات مناسب این موضوع را مدیریت کرده تا کشورهای مقابل با نحوه برداشت خود منابع میادین مشترک را از بین نبرند.»

پیش از این اظهارات دیگری از محمدجواد ظریف در ایران جنجال‌برانگیز شده و باعث پرسش‌های متعددی از او شده‌است.

آقای ظریف در جمع دانشجویان دانشگاه تهران گفته بود: «آمريکا با يک بمب می‌تواند تمام سيستم‌های نظامی ما را از کار بيندازد» و این که «آمریکا از مقاومت مردم ایران هراس دارد»، نه سیستم نظامی آن.

محمدعلی جعفری، فرمانده سپاه پاسداران ایران، در واکنش به اظهارات محمدجواد ظریف، او را در امور نظامی «بی‌تجربه» خواند.

No responses yet

Feb 23 2014

آجودان شاه و مشاور محسن رفیقدوست که ۱۳ ضربه کارد خورد

نوشته: خُسن آقا در بخش: تروریزم,جنایات رژیم,حقوق بشر,درگیری جناحی,سیاسی

رادیوفردا: توسط علی افشاری
۲۶ دی ماه مصادف با ۳۵ امین سالگرد سفر بی بازگشت محمدرضا شاه پهلوی است. در آن روز فردی وی را تا فرودگاه مشایعت کرد که بعدها در دوره «قتل‌درمانی» به نحو مشکوکی کشته شد. صحبت از ماجرای منوچهر صانعی است که همراه با همسرش فیروزه کلانتری در اسفند ۱۳۷۵ برای همیشه چشم بر دنیا بستند.

منوچهر صانعی از آن دسته کارگزاران دربار پهلوی بود که قبل از انقلاب ایران را ترک کردند اما بعد از ریاست‌جمهوری رفسنجانی با تمهیداتی به ایران برگشتند و عملاً بازگشت ایده سلطنت اعم از مشروطه و مطلقه را رد کردند و به همکاری با جمهوری اسلامی پرداختند.

چه بسا وی نیز توصیه علی امینی نخست‌وزیر پرآوازه قجری‌نسب حکومت پهلوی دوم را آویزه گوش قرار داد که به نیروهای سیاسی خارج از کشور قبل از مرگش گفت :«به ایران بروید و به تحقق برنامه رفسنجانی کمک نمایید.»

منوچهر پسر علی‌محمد صانعی معروف به معمارباشی است که از معمارهای معروف اواخر دوره قاجار و اوایل دوران پهلوی بود برخی از کاخ‌های رضا شاه، موزه ایران باستان و باشگاه بانک ملی توسط وی ساخته شد. علی‌محمد صانعی به سبک قدیمی صاحبان اصناف، معلومات خودش در زمینه معماری و موسیقی را به پسرش منوچهر منتقل کرد.

منوچهر صانعی هم در زمینه موسیقی فرد مطلعی بود و هم دانش خوبی در زمینه سبک‌های مختلف معماری داشت. او همچنین کارشناس عتیقه و اشیای قدیمی بود. به دلیل جایگاه معتبر پدرش در دربار رضاشاه، وی به عنوان آجودان کشوری محمدرضا شاه انتخاب شد و با توجه به خوش‌صحبتی و طبع هنری که داشت هم‌نشین شاه تا پایان دوران سلطنتش بود.

صانعی در آخرین سفر بی بازگشت شاه، وی را تا فرودگاه همراهی کرد و پیش از پیروزی انقلاب ایران را ترک کرد و به فرانسه رفت. گزارشی از فعالیت‌های سیاسی وی در خارج از کشور در دسترس نیست اما منزل وی به محل تجمع هنرمندان ایرانی در تبعید بدل شده بود.

وی در اوایل دهه هفتاد و هنگام ریاست‌جمهوری هاشمی رفسنجانی با دریافت تضمین امنیتی و قرار تامین به ایران بر می‌گردد و از سوی محسن رفیقدوست رئیس وقت بنیاد مستضعفان به عنوان مشاور انتخاب می‌شود.

صانعی در احداث بنای موزه تاریخ معاصر با بنیاد مستضعفان همکاری می‌کند. وی طرح اولیه را تغییر می‌دهد و با توجه به تخصص و دانش خود طرح جدیدی را بنیان می‌گذارد. او همچنین در زمینه شناسایی و ارزش‌گذاری اسناد و اموال توقیف شده وابستگان به رژیم پهلوی و اپوزیسیون نیز با بنیاد همکاری می‌نماید. محل کار وی در مرکز تحقیقات تاریخ معاصر ایران وابسته به بنیاد مستضعفان بود. از وی دو مطلب در نشریه تخصصی این نهاد منتشر شده‌است.

حال معلوم نیست که وی سمت خاصی در موسسه یاد شده داشته یا حضورش در ارتباط با تصدی پست مشاور بوده‌است.

همسر سعید امامی که از مقامات بلندپایه دست‌اندرکار در قتل‌های زنجیره‌ای بود، از همکاران منوچهر صانعی در موسسه تحقیقات تاریخی وابسته به بنیاد مستضعفان بود.

در اسناد به جای مانده از ساواک در سال ۱۳۵۲ منوچهر صانعی عضو لژ فراماسونری موسوم به فروغی معرفی شده‌است که جلسات‌شان را در محل انجمن رازی برگزار می‌کردند. همسر وی نیز یک مزون خیاطی در خیابان جردن تهران داشت.

فیروزه کلانتری ابتدا به نحو غیر منتظره‌ای در تاریخ ۲۷/۱۱/۱۳۷۵ ناپدید شد. شاهدان روایت کرده بودند که چند نفر وارد دفتر کار وی شده و او را با خود برده بودند. منوچهر صانعی نیز ۲۴ ساعت پس از وی مفقود می‌گردد. صانعی حوالی ظهر برای قدم زدن روزانه و سر زدن به یکی از دوستان نقاش از خانه‌اش واقع در کوچه رضایی (نزدیک میدان تجریش) خارج شد و دیگر بازنگشت.

در روز سوم اسفند جنازه‌های آنها در ارتفاعات لشگرک تهران پیدا شد. جنازه‌ها در کنار هم در حوالی لشگرک، پل تهران‌پارس، پیدا شدند.

طبق گزارش پزشکی قانونی روز اول اسفند هر دو آنها کشته شده بودند. تا روز ششم فروردین کسی از جنازه آن دو در پزشکی قانونی خبر نداشت. آن روز شناسایی شد و دو هفته‌ای طول کشید تا جنازه‌ها را تحویل دادند. هر دو آنها به شیوه فروهرها ۱۳ ضربه کارد خورده بودند. گویا صانعی پیش از ضربات کارد بر اثر سکته در گذشته بود و علت مرگ فیروزه کلانتری اصابت شیئی فولادی به سرش ذکر شده‌است.

منوچهر صانعی پیش از مرگ چندین بار به وزارت اطلاعات احضار شده بود. نهادهای اطلاعاتی و قضائی و نیروی انتظامی تا کنون که ۱۷ سال از مرگ مشکوک آنها می‌گذرد هنوز پاسخی در خصوص چرایی این قتل و هویت قاتلان نداده‌اند. خانواده وی نیز به دلیل فضای ارعاب و وحشت آن دوران موضوع را پیگیری نکردند.

در دوران اصلاحات نیز پرونده قتل‌های زنجیره‌ای و محفل اطلاعاتی موسوم به خودسر فقط محدود به ترورهای مخالفان سیاسی، روشنفکران و هنرمندان بعد از دوم خرداد ۷۶ بود.

اما به خاطر وجود شباهت‌های زیاد بین روش قتل‌های فوق با شیوه‌هایی که در وزارت اطلاعات در آن دوران اعمال می‌گشت، می‌توان آنها را در زمره قربانیان دوره «قتل‌درمانی» قرار داد.

طبق اظهارات نزدیکان، آنها درگیری شخصی با کسی نداشتند. از منزل و محل کار فیروزه کلانتری نیز سرقتی صورت نگرفته بود. بی اعتنایی و عدم اهتمام کلانتری و دادگستری نیز گمانه قوی است که قتل‌های فوق منشا سیاسی و امنیتی داشته‌است. سرنخ مهم دیگر احضارهای صانعی به وزارت اطلاعات است که گزارشی از مفاد صحبت‌های رد و بدل شده تا کنون بدست نیامده‌است.

در نگاه اول قتل وی می‌تواند ناشی از درگیری‌های داخلی دستگاه امنیتی کشور باشد. در آن زمان بخش تندروی وزارت اطلاعات مخالف بازگشت نیروهای سیاسی در تبعید به داخل کشور بود. شماری از این نیروها مانند غفار حسینی و مجید شریف در دهه هفتاد ترور شدند.

اما بررسی عمیق‌تر احتمال درستی این فرضیه را کاهش می‌دهد. منوچهر صانعی و همسرش فعالیت سیاسی نداشتند و بنابراین حساسیت امنیتی بالا روی آنها منطقی به نظر نمی‌رسد. می‌توان تصور کرد آنها قربانی وحشت‌آفرینی شده باشند.

اما با توجه به تخصص صانعی در خصوص اشیاء عتیقه و ارزش‌گذاری بر روی اجناس پرقیمت و همچنین اطلاعاتی که او از ثروت شاه و اموال و اجناس قیمتی دربار داشت، انگیزه‌های اقتصادی نیز می‌تواند انگیزه قتل‌ها باشد. در آن دوران افراد صاحب‌ثروتی که به نوعی در پروژه‌های دولتی فعال بودند، طعمه نیروهای اطلاعاتی کشور واقع می‌شدند و از آنها به عنوان قلک یاد می‌شد.

بنابراین ممکن است طمع ورزیدن به اموال وی از سوی برخی نیروهای اطلاعاتی که می‌تواند شکل خودسرانه و غیر سازمانی داشته باشد دلیل قتل‌ها باشد. در عین حال مطلع شدن احتمالی وی از سوء استفاده و سرقت اموال ارزشمند توقیف شده توسط برخی از کارکنان بنیاد مستضعفان و یا پرسنل وزارت اطلاعات و در کل آگاه شدن از برخی اسرار مگو نیز می‌تواند علت مرگ وی را توضیح دهد.

زنده نگاه داشتن یاد افرادی چون صانعی و کلانتری که قربانیان مرگ‌های مشکوک هستند ضمن اعاده حقوق انسانی و شهروندی آنها برای پایان دادن به خشونت دولتی و ترورهای سیاسی در ایران اهمیتی اساسی دارد.

No responses yet

Feb 22 2014

انتقاد ۶۰۰ مسئول بسيج دانشجويی از سياست های وزارت علوم

نوشته: خُسن آقا در بخش: دانشجویی,درگیری جناحی,سیاسی

رادیوفردا: روزنامه جوان، در شماره روز شنبه نوشت که ۶۰۰ مسئول بسيج دانشجويی در بيانيه‌ای به وزارت علوم، ‌تحقيقات و فن آوری در مورد آنچه حاشيه سازی های آن وزارت خانه ناميدند،‌ اعتراض کردند.

به نوشته اين روزنامه،‌ اين بيانيه پس از برکناری فرهاد رهبر از رياست دانشگاه تهران و در پايان نشست دو روزه مسئولان بسيج دانشجويی ۳۱۳ دانشگاه صادر شده‌است.

در اين بيانيه، مسئولان بسيج دانشجويی، به انتصاب افراد نزديک به اصلاح‌طلبان در دانشگاه‌ها و بازگشت اساتيد سکولار و دانشجويان ستاره‌دار اعتراض کردند.

در ماه های اخير،‌ شماری از اساتيد و دانشجويان اخراجی به دانشگاه های خود بازگشته اند.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .